ghaemiyeh.com
سرشناسنامه: علی برجی، یعقوب، 1337-
عنوان و نام پدیدآور: برهان قاطع / مناظرات امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با علما و دانشمندان سایر ادیان/ یعقوب علی برجی.
مشخصات نشر: مشهد: قدس رضوی، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری: 72ص؛=۱۷ * ۱۲ س م.
شابک: 1-27-2784-964-978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: علی بن موسی (ع)، امام هشتم: 203-148ق- مناظره.
شناسه افزوده: موسسه انتشاراتی قدس رضوی.
رده بندی کنگره - 413874 ب8ع/35/BP 27
رده بندی دیویی = 297/957
شماره کتابخانه ملی: 1513111
برهان قاطع
مناظرات امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
با علما و دانشمندان سایر ادیان
یعقوب علی برجی
برهان قاطع
نویسنده: یعقوب علی برجی
تهیه و تدوین: اداره امور فرهنگی آستان قدس رضوی
طراح گرافیک: رضا باباجانی
صفحه آرایی: محمود بازدار
نوبت چاپ: چهارم- ۱۳۹۱
شمارگان: 2000
ناشر: انتشارات قدس رضوی
شابک: 1-27-2784-964-978
چاپ: مؤسسه فرهنگی قدس
نشانی تهیه کننده: مشهد، حرم مطهر، صحن جامع رضوی ضلع غربی اداره امور فرهنگی تلفن 2002567-0511 صندوق پستی: ۳۵۱-۹۱۷۳۵
حق چاپ محفوظ است.
۷/ مقدمه
۱۰/ پیشگفتار
۱۴ / مناظرات امام رضا (علیه السلام)
۱۶ / مناظره باجاثلیق (بزرگ مسیحیان)
۲۱ / مناظره با راس الجالوت (بزرک یهودیان)
۲۵/ مناظره با هربذ (بزرگ زرتشتیان)
۲۶ / مناظره با عمران صابی
۳/ مناظره با سلیمان مروزی (متکلم معروف خراسان)
۳۵ / مناظره با علی بن محمد بن الجهم درباره عصمت انبیا
۴۱ / مناظره با پیروان مخاتب مختلف در بصره
۳۴/ تأملی در محتوای مناظرات
۴۳ / نهضت ترجمه
۴۴/ ورود مکاتب فکری
۴۵/ عدم توانایی پاسخگویی دانشمندان
47/ توحید
۴۷ / اثبات کائن اول
۴۷/ خلقت عالم
۴۸/ مسأله «بداء»
۴۹/ سرچشمه عدم قبول مسأله « بداء »
51 / نبوت
51 / اثبات نبوت خاتم انبیاء
۵۲ / معرفی درست حضرت عیسی
53/ اثبات تحریف انجیل
۵۴ / اثبات سایر انبیاء
55 / محوریت اثبات نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
55 / عصمت انبیاء
۵۹ / هدف مأمون از ترتیب دادن مناظرات
۵۹ / تخریب شخصیت علمی امام (پایین آوردن مقام علمی امام)
۶۲ / اهداف دیگر
۶۲ / انحصار مقام والای امام در بعد علمی
۶۲ / سرگرم کردن مردم
۶۲ / معرفی شدن به عنوان زمامدار عالم
۶۳/ و یژگیهای مناظرات امام
۶۳/ مناظره بر اساس مشترکات قابل قبول
۶۴/ احترام برای مناظره کنندگان
۶۴/ دعوت از مخالفان برای گفتگو
۶۵ / آشنایی کامل به علوم گوناگون
۶۷/ برکات مناظرات امام
۶۷ / نشان دادن روح آزادمنشی اسلام
۶۷/ نشر علوم ومعارف اهل بیت (علیهم السلام)
۶۸/ آشکار شدن مقام والای اهل بیت (علیهم السلام)
۶۸/ هدایت منحرفان
۶۸/ افشای خطوط انحرافی
۶۹/ درس هایی که از مناظرات امام باید گرفت
اهل بیت (علیهم السلام) گنجوران دانش اند. رودها و جویبارهای دانش که مزرعه ی جان آنان را در چهارده قرن اخیر سیراب و شاداب ساخته است، از بلندای قامت آسمانی این کوه نور، سرچشمه می گیرد. امام عالمان و عارفان علی (علیه السلام) فرمود: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر» آبادانی و شادابی دیارعلم و آگاهی از تلألو فروزنده ی دانش این خاندان است که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها»،
دانش اهل بیت (علیهم السلام) از جنس دریافتنی است نه آموختنی، علم حضوری است نه حصولی و این از آن جهت است که آنان حقیقت علم را با جان آسمانی خویش دریافته اند. حضرت علی (علیه السلام) در وصف عارفان (که خود آن حضرت مولای آنان است) فرمود: «هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و با شروا روح الیقین ».
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) سرسلسله ی این خاندان نور و روشنایی، هر چند که خود درس ناخوانده و مکتب نرفته برد، اما پیام و رسالت او، تلاوت و خواندن، آموختن و فرا گرفتن و علم و آگاهی بود. رسالت او با «اقراء» آغاز شد و با دانش و بینش که جان های شیفته را سرشار می کرد، تداوم یافت. «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه».
او بارسالت خویش، جان های مرده را از مرداب روزمرگی و ضلالت ها تا باغستان بهشتی حیات و زندگی، رهنمون شد و انسان اسیر در کژراهه ها و پرت گاه های تباهی را به شاهراه
هدایت و صراط مستقیم فراخواند و در تن مرده ی آدمیت روحی دوباره دمید: «اذا دعا کم لما یحییکم» و بار گران جهل و نادانی را از دوش آنان فرو نهاد «لایضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم».
و خاندان آن حضرت نیز که از چشمه ی حیات او سیراب بودند، همانند آن بزرگ، خورشید دانش و آگاهی را در گذرگاه اعصار فرا راه جویندگان دانش و بصیرت، تابان و فروزان نگه داشتند و با بهره مندی از انوار الهی او، مسیر پویندگان را روشن و جان جویندگان را تابناک و سرشار ساختند.
و امروز در عصر جاهلیت مدرن نیز، آنچه غبار راه انسان کمال جوی را فرو می نشاند و راه او را می تواند روشن کند بهره گیری و بازگشت به سرچشمه ی همان دانش و بصیرتی است که پیامبر اعظم و خاندان پاک و مطهر او (علیهم السلام) به انسان هدیه کردند و شاید امروز بیش از هر روز و روزگاری، انسان به آنچه پیامبر رحمت و آگاهی برای بشریت به ارمغان آورده نیازمند و محتاج باشد.
بی تردید کاوش در سرچشمه های نور اهل بیت (علیهم السلام) و بازخوانی سیره و آموزه های آن بزرگواران در روزگار ما - مانند همه ی روزگاران - خدمتی بزرگ به انسانیت است خدمتی که فراتر از آن خدمتی متصور نیست و از این روی بر تمامی کسانی که دل آنان برای انسان می تپد فرض است که با ژرف اندیشی و ژرف کاوی در معارف اهل بیت (علیهم السلام) گوهرهای ناب و آموزه های رهایی بخش این گنجینه های عظیم و الهی را استخراج کنند و به بشر تشنه و جگر سوخته ی عصر حاضر ارانه نمایند. بر حسب وظیفه در جوار بارگاه عالم آل محمد (علیه السلام) برای
تمامی رهروان این راه و تمامی کسانی که در مسیر احیای امر اهل بیت (علیهم السلام) و تعلیم و تعلم معارف و علوم این خاندان مطهر تلاش و کوشش می کنند به ویژه اساتید بزرگوار و گرانمایه ای که در تألیف و تنظیم این مجموعه ارزشمند نقش داشته اند طلب سلامتی و بهروزی می کنیم و توفیق آنان را از درگاه حی علیم خواستاریم.
از زایران عزیز نیز می خواهیم نعمت بی نظیر زیارت پاره ی تن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را با بهره گیری از اندیشه، کلام و سیره ی آن امام همام به فرصتی برای تامین نیازهای معنوی و فکری خود تبدیل نمایند و با مطالعه آثار ارزشمندی مانند این مجموعه، توشه های سعادت و کمال را برای دنیا و آخرت خرد برگیرند و خدمتگزاران خود، در این آستان مقدس را نیز از دعا فراموش نکنند.
معاونت تبلیغات وارتباطات اسلامی
آستان قدس رضوی
از دیر باز انسانها ارتباط با یکدیگر را از طریق گفت و گو سامان دادهاند وبدین گونه عقاید خود را با هم در میان نهادهاند. این خصیصه عمومی و فطری در ادیان توحیدی، مورد توجه قرار گرفته است و پیامبران بزرگ الهی، چه در مقام تبلیغ و چه در موقعیتهای متعدد علمی، آن را پاس داشته و حرمت گذاردهاند.
نوح با کافران قوم خویش احتجاج میکند و به آنان اجازه سخن گفتن میدهد و سپس دلیلهای خود را ارائه میدهد تا آنجا که مخالفانش، آن را بیش از حد نیاز میخوانند(1)و پیشنهاد قطع گفت و گو را میدهند.
هود و صالح نیز با قوم خویش به گفت وگو مینشینند و استدلالهای روشن خود را بیان میکنند(2)و ابراهیم خلیل با خویشان(3)و نیز گمراهان طبیعت پرست(4)و حتی سرکرده نمرودیان بت پرست به بحث مینشیند و با استدلال، مبهوتشان میکند.(5)
مناظرههای لوط و شعیب با اقوام خود(6)و موسی با فرعون(7)و عیسی با متعصبان یهود نیز از نمونههای بارز گفتگوی دینی است؛ احتجاجات پیامبر بزرگ اسلام نیز با مشرکان عربستان و مسیحیان نجران و یهودیان و مادّه پرستان و منکران معاد، در بسیاری از
کتابهای حدیث، انعکاس یافته است(1)و به تعبیر امام هادی (علیه السلام) بارها و بارها صورت گرفته است.(2)
پس از پیامبر، اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نیز این سیره را تداوم بخشیدند و با اقتدا به سنّت نیکوی پیامبران، گام در جای پای آنان نهادند. امام علی (علیه السلام) با دانشمندان یهود درباره خدا و صفات او به مناظره پرداخت(3)و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بارها در مجلس معاویه با او و دیگر شامیان به مناظره پرداختند و امام باقر (علیه السلام) با خوارج، دشمنترین دشمنان جدّش، امام علی (علیه السلام)، به گفتگو نشست.(4)
احتجاجها و مناظرههای امام صادق (علیه السلام) با زندیقان در اواسط نیمه اول قرن دوم هجری و نیز گفت وگوهای شاگردانش مانند هشام بن سالم و هشام بن حکم، مؤمن طاق و حمران و طیّار و… جزو گرانسنگترین میراث دینی ما در زمینه مناظره است و رسالههایی چون توحیدمفضّل و اهلیجه گواهی بر همین سنّت مناظره است.(5)
روایات و گزارشهای مفصّل این مناظرهها، هم غنی کننده مباحث عقاید و کلام شیعه است و هم نشان دهنده ادب گفتگو و تحمل و شکیبایی ائمه معصوم در برابر خصم و ناراستیها و درشتیهای آنان است.
در میان ائمه (علیهم السلام)، مناظرات نغز و ژرف امام رضا (علیه السلام) مثال زدنی است. ایشان در جبهه برون دینی و درون دینی، از طریق مناظرات به مقابله با مخالفان پرداخت و سؤالات و شبهههای زندقیان و اشکالات دیگر اندیشان به حوزه عقاید شیعه را پاسخ گفت.(1)
در این اثر ابتدا گزارشی از مناظرات عالم آل محمد ارائه شده و در ادامه هدف مأمون از تشکیل این جلسات و نیز برکات مناظرات امام هشتم مورد توجه واقع شده است. در ادامه درباره ویژگیهای مناظرات امام رضا (علیه السلام)، محتوای مناظرات و درسهایی که از مناظرات امام میتوان گرفت، مباحثی تقدیم ارادتمندان و دلباختگان به آن حضرت شده است. امیدواریم که این هدیه ناچیز مورد قبول امام رئوف قرار گیرد.
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص131، ح28
از عالم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مناظرات فراوانی نقل شده است، دراین قسمت گزارشی از این مناظرات را تقدیم میکنیم.
از حسن بن محمد نوفلی هاشمی نقل شده است که میگوید: مأمون علمای ادیان و بزرگان دین و مذاهب مختلف را جمع کرد و پس از خوش آمدگویی به آنان چنین گفت: «شما را برای امر خیری فراخواندم مایلم با پسرعمویم که از مدینه به اینجا آمده است، مناظره کنید. فردا اول وقت بیایید و کسی از این دستور سرپیچی نکند. آنان اطاعت کردند و گفتند: ان شاء الله اول وقت در اینجا حاضر خواهیم شد.»(1)
فردا صبح مأمون، یاسر را به دنبال حضرت فرستاد. یاسر به امام گفت: «مأمون میگوید که میخواهم شما در این جلسه شرکت کنید.» حسن بن محمد نوفلی ظاهراً از این مسأله ترسی داشت. امام رضا (علیه السلام) به او رو کردند و فرمودند: «نوفلی! تو عراقی هستی و عراقیها طبع ظریف و نکته سنجی دارند؛ نظرت درباره برگزاری این گردهمایی علمای ادیان و اهل شرک توسط مأمون چیست؟» نوفلی گفت: «میخواهد شما را بیازماید و کار نامطمئن و خطرناکی کرده است.» حضرت فرمودند: «چطور؟» گفت: «متکلمان و اهل بدعت مثل علما نیستند. چون عالم مطالب درست و صحیح را انکار نمیکند ولی آنها همه اهل انکار و مغالطهاند. اگر با در نظر گرفتن وحدانیت خدا با آنان بحث کنید، خواهند گفت: وحدانیتش را ثابت کن و اگر بگویید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ، ص314.
رسول خداست، میگویند: رسالتش را ثابت کن. سپس مغالطه میکنند و باعث میشوند خود شخص دلیل خود را باطل کند و دست از حرف خویش بردارد.» سپس گفت: «قربانت گردم از آنان برحذر باشید و مواظب خودتان باشید». حضرت تبسمی فرمودند و گفتند: «ای نوفلی! آیا میترسی آنان ادله مرا باطل کنند و مجابم کنند؟» نوفلی گفت: «به خدا درباره شما ترسی ندارم و امید دارم خداوند شما را بر آنان پیروز کند.»
سپس حضرت فرمودند: «ای نوفلی! میخواهی بدانی چه زمانی مأمون پشیمان خواهد شد؟» گفت: «بله». حضرت فرمودند: «زمانی که با اهل تورات با توراتشان وبا اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به زبان عبری و با زرتشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه ای از علما به زبان خودشان صحبت کنم، آن گاه که همه را مجاب سازم و در بحث بر همگی پیروز شوم و همه آنان سخنان مرا بپذیرند، مأمون خواهد دانست آنچه در صددش میباشد شایسته او نیست. در این موقع است که مأمون پشیمان خواهد شد و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»(1).
امام پس از این که وضو ساختند و مقداری سویق (نوشیدنی یا آش یا حلیم) میل فرمودند، به جایگاه مناظره رفتند. مامون آن حضرت را به جاثلیق (کاتولیک) بزرگ مسیحیان معرفی کرد و خواست که با امام رضا (علیه السلام) بحث و انصاف را رعایت کند.
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص315.
جاثلیق به مأمون گفت: «ای امیر المؤمنین چگونه با کسی بحث کنم که به کتابی استدلال میکند که من آن را قبول ندارم و به گفتار پیامبری احتجاج میکند که من به او ایمان ندارم؟.» حضرت فرمودند: «ای مرد مسیحی! اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم آیا میپذیری؟» جاثلیق گفت: «آیا میتوانم آنچه را انجیل فرموده است، رد کنم؟ به خدا سوگند برخلاف میل باطنی ام خواهم پذیرفت.» حضرت فرمودند: حال هر چه میخواهی بپرس و جوابت را دریافت کن: «سل عما بدا لک و افهم الجواب».
ابتدا جاثلیق نظر امام (علیه السلام) را درباره حضرت عیسی (علیه السلام) جویا شد؛ به این منظور که اگر آن حضرت فرمودند که او را قبول دارم، او هم در مقام انکار بگوید من پیامبر و کتاب شما را قبول ندارم. اما حضرت هوشیارانه پاسخ دادند: «من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه امتش را بدان بشارت داده است و حواریون نیز آن را پذیرفتهاند ایمان دارم و به عیسایی که به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کتابش ایمان نداشته باشد و امت خود را به او بشارت نداده است، کافرم».
جاثلیق از حضرت رضا (علیه السلام) تقاضای دو شاهد عادل از همکیشان خود (مسیحی) و دو شاهد از غیر همکیشان خود نمود. حضرت فرمودند: «حال سخن به انصاف گفتی».
حضرت (علیه السلام) یکی از شاهدان را یوحنای دیلمی که محبوبترین شخص نزد مسیح بود، معرفی کردند و فرمودند: «تو را قسم میدهم آیا در انجیل چنین نیامده است؟! که یوحنا
گفت «مسیح مرا به دین محمد عربی آگاه کرد و مژده داد که بعد از او خواهد آمد و من نیز به حواریون مژده دادم و آنها به او ایمان آوردند.» جاثلیق گفت: «بله.»
جاثلیق خواست که مصداق را نامعین جلوه دهد و گفت: «زمان آمدن آن پیامبر نامشخص است.» اما حضرت باز از انجیل درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیهم السلام) دلیل آوردند و صفر (الاصحاح) ثالث انجیل را قرائت کردند. وقتی به مطلب مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیدند توقف کردند و از نسطاس رومی ـ که صفر (الاصحاح) ثالث را به تمام و کمال حفظ بود ـ خواستند که شهادت دهد. و او شهادت داد وآنگاه حضرت فرمودند: «این عین گفتار حضرت مسیح است، اگر مطلب انجیل را تکذیب کنی، موسی و عیسی (علیه السلام) را تکذیب کردهای و اگر این مطلب را منکر شوی، قتلت واجب است زیرا به خدا و پیامبر و کتابت کافر شدهای.» جاثلیق گفت: «مطلبی را که از انجیل برایم روشن شود انکار نمیکنم و بدان اذعان دارم.» حضرت فرمودند: «شاهد بر اقرار او باشید».
وقتی جاثلیق بر احاطه آن حضرت بر انجیل و دین مسیحیت آگاه شد، درباره تعداد حواریون سؤال کرد که حضرت جواب او را دادند و فرمودند: «از شخص آگاهی سؤال کردی، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علمای بزرگ نصاری سه نفر بودند یوحنای اکبر، در سرزمین باخ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد.»
سپس حضرت فرمودند: «ای مسیحی! به خدا سوگند ما به عیسی که به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان داشت، ایمان داریم، به عیسی ایرادی نداریم جز ضعف و ناتوانی و کمی نماز و روزهاش» جاثلیق در حالی که منظور امام را متوجه نشده بود، گفت: «به خدا قسم علم خود را فاسد و خود را تضعیف کردی. گمان میکردم عالمترین فرد بین مسلمانان هستی.» حضرت فرمودند «مگر چه شده است؟» گفت: «میگویی عیسی ضعیف بود و کم روزه میگرفت و کم نماز میخواند؛ و حال آن که عیسی حتی یک روز هم بدون روزه نگذراند و حتی یک شب هم نخوابید. همیشه روزها، روزه بود و شبها، شب زنده دار.» حضرت فرمودند: «برای تقرب به چه کسی روزه میگرفت و نماز میخواند؟» جاثلیق از کلام افتاد و ساکت شد.(1)چون منظور حضرت آن بود که شما که ادعا میکنید عیسی خداست، پس برای چه کسی نماز میخواند و روزه میگرفت؟
سپس حضرت (علیه السلام) از جاثلیق پرسیدند: «چرا منکر هستی که عیسی با اجازه خدا مردهها را زنده میکرد؟» جاثلیق گفت: «زیرا کسی که مردهها را زنده کند و نابینا و شخص مبتلا به پیسی را شفا دهد، خداست و شایسته پرستش.»(2)
امام رضا (علیه السلام) هم با ذکر نمونههایی از تاریخ که پیامبران پیشین مانند: یسع، موسی، عزیر، ابراهیم و… بعضی از این کارها را انجام میدادند، فرمودند: «همگی مضمون آیاتی از تورات و انجیل و زبور و قرآن است. درباره اینها چه میگویی؟ آیا آنها
هم باید ادعای خدایی کنند؟» جاثلیق جواب داد: «بله، حرف حرف شماست و معبودی نیست جز الله»(1)
سپس حضرت رو به رأس الجالوت بزرگ یهودیان نمودند و فرمودند: «تو را به ده آیه ای که بر موسی بن عمران نازل شده است، قسم میدهم که آیا خبر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و امتش در تورات موجود نیست؟» و سپس فرازهایی از تورات را که درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امتش است، قرائت فرمودند. رأس الجالوت گفت: «آری ما نیز آن را همین گونه در تورات یافتهایم.»
سپس حضرت به جاثلیق گفتند: «با کتاب اشعیا تا چه حدی آشنا هستی؟» گفت: «آن را حرف به حرف میدانم.» سپس به آن دو فرمودند: آیا قبول دارید که این مطلب از گفتههای اوست؟ «ای مردم من تصویر آن شخص سوار بر درازگوش را دیدم در حالی که لباسهایی از نور بر تن داشت و آن شتر سوار را دیدم که نورش همچون نور ماه بود.» آن دو پاسخ دادند: «بله، اشعیا چنین گفته است». حضرت فرمودند: آیا با این گفته عیسی (علیه السلام) در انجیل آشنا هستی؟ «من به سوی خدای شما و خدای خود خواهم رفت و فارقلیطا(2)خواهد آمد.»
جاثلیق پاسخ داد که امام (علیه السلام) واقعیت را برای وی درباره وضعیت انجیل بیان فرمودند. جاثلیق اعتراف کرد که من این مطلب را تاکنون نمیدانستم.
امام رضا (علیه السلام) با توجه به هوشیاری زیادی که داشتند، ابتدا
از جاثلیق درباره شهادت علمای انجیل پرسیدند و او گفت: «هر آنچه تایید کنند و بدان گواهی دهند، حق است.» حضرت (علیه السلام)، مأمون و اهل بیتش و دیگر حاضرین را گواه بر این شهادت گرفتند. سپس درباره اصل و نسب حضرت عیسی (علیه السلام) از قول علمای بزرگ انجیل مانند: متی، مرقابوس، و الوقا و حتی خود حضرت عیسی (علیه السلام) جملاتی بیان فرمودند.
سپس حضرت فرمودند: «نظرت درباره شهادت و گواهی متی، مرقابوس، و الوقا درباره عیسی و اصل و نسب او چیست؟» جاثلیق گفت: «به عیسی افترا زدهاند.» حضرت به حضار فرمودند: «آیا (همین الان) پاکی و صداقت آنان را تأیید نکرد و نگفت آنان علمای انجیل هستند و گفتارشان حق است و حقیقت؟» جاثلیق گفت: «ای دانشمند مسلمین، دوست دارم مرا در مورد این چهار نفر معاف داری». حضرت فرمودند: «قبول است تو را معاف کردیم. حال هرچه میخواهی سؤال کن.»(1)
او که توانایی امام (علیه السلام) را در پاسخگویی به کلیه سؤالات فوق العاده یافت، عرض کرد: «بهتر است دیگری سؤال کند به حق مسیح قسم، گمان نداشتم در بین علمای مسلمین کسی مثل شما وجود داشته باشد.»(2)
وقتی جاثلیق از مناظره با امام رضا (علیه السلام) کناره گیری کرد و خواست که از کس دیگر سؤال شود، امام رضا (علیه السلام) رو به راس الجالوت کردند و فرمودند: «تسألنی أو أسئلک؟»(1)من از تو سؤال کنم یا تو سؤال میکنی؟ راس الجالوت گفت: «من سؤال میکنم و فقط جوابی را میپذیرم که یا از تورات باشد یا از انجیل و یا از زبور داوود یا صحف ابراهیم و موسی.» و حضرت فرمودند: «جوابی را از من نپذیر مگر این که از تورات موسی یا انجیل عیسی یا زبور داوود باشد.»(2)
رأس الجالوت پرسید: «چگونه نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را ثابت میکنی؟» امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «موسی بن عمران، عیسی بن مریم، داوود خلیفه خدا در زمین به نبوت او گواهی دادهاند.» حضرت رضا (علیه السلام) گواهی موسی بن عمران(علیه السلام) را این چنین اثبات کردند؟
«آیا قبول داری که موسی به بنی اسرائیل سفارش کرد و گفت پیامبری ازفرزندان برادران شما خواهد آمد او را تصدیق کنید و از او اطاعت کنید حال اگر خویشاوندی میان اسرائیل و اسماعیل و رابطه بین آن دو را از طرف ابراهیم میدانی، آیا قبول داری که بنی اسرائیل برادرانی غیر از فرزندان اسماعیل نداشتند؟ رأس الجالوت گفت: «بله، این گفتهی موسی است و آن را رد نمیکنیم.» حضرت پرسیدند: «آیا از برادران بنی اسرائیل پیامبری
غیر از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است؟» گفت: «نه»(1)
وقتی راس الجالوت از امام (علیه السلام) خواست که صحت این مطلب را از تورات برایش آشکار کنند، امام رضا (علیه السلام) فرمودند: آیا منکر این مطلب هستی که تورات به شما میگوید: «جاء النور من جبلٍ طور سیناء و اضائ لنا من جبل ساعیر و آستعلن علینا من جبل فاران» نور از کوه طور سینا آمد و از کوه ساعیر بر ما درخشید و از کوه فاران بر ما آشکار شد(2)رأس الجالوت گفت: «با این کلمات آشنا هستم اما تفسیرش را نمیدانم.» حضرت فرمودند: «اما نوری که از طرف سینا آمد، واضح است همان وحی است که بر موسی بن عمران در طور سینا نازل شد و اما روشن شدن کوه ساعیر اشاره به همان کوهی است که در آنجا بر عیسی بن مریم وحی شد، و منظور از کوه فاران، کوهی است در اطراف مکه که با شهر مکه یک روز فاصله دارد.»
سپس امام (علیه السلام) به جملههایی از کتاب اشعیای نبی و حیقوق نبی استدلال کردند و فرمودند: «داوود نیز در زبورش که میخوانی، میگوید خداوندا کسی را مبعوث کن که سنت را بعد از فترت احیا کند آیا کسی را سراغ داری جز محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که این کار را انجام داده باشد؟
رأس الجالوت گفت: «چه مانعی دارد که این شخص عیسی بوده باشد؟»
حضرت فرمودند: «آیا تو نمیدانی که عیسی هرگز با سنت تورات مخالف نبود و همواره آیین او را تأیید میکرد و در انجیل
نیز آمده است که بارقلیطا بعد از او (مسیح) میآید و همه چیز را برای شما تفسیر میکند.»
رأس الجالوت گفت: «آری میدانم.»
امام (علیه السلام) فرمودند: «از همه اینها گذشته من از تو سؤالی دارم، بگو ببینم پیامبرت موسی بن عمران به چه دلیل فرستاده خداست؟»
رأس الجالوت گفت: «او کارهای خارق العادهای انجام داده است که هیچ یک از انبیای پیشین انجام ندادهاند.»
امام (علیه السلام) فرمودند: مثلاً چه کاری؟
رأس الجالوت گفت: «شکافتن دریا و تبدیل عصا به مار عظیم و زدن بر سنگ و جاری شدن چشمهها از آن و ید بیضا و امثال آن.»
امام (علیه السلام) فرمودند: «راست میگویی اینها دلیل خوبی بر نبوت اوست، آیا هر کس که دست به خارق عادتی زند که دیگران از انجام آن ناتوان باشند و دعوی نبوت کند، نباید پذیرفت؟»
رأس الجالوت گفت: "نه، چراکه موسی نظیر و مانند نداشت و اگر کسی همان معجزاتی را بیاورد که موسی آورده است باید پذیرفت و گرنه لازم نیست.
امام (علیه السلام) فرمودند: «پس چگونه پیامبران پیشین را که قبل از موسی آمدند، پذیرفتهاید در حالی که نه دریا را شکافتند و نه دوازده چشمه آب از سنگ بیرون آوردند، ید بیضایی هم مانند موسی یا تبدیل عصا به مار عظیم نداشتند؟»
رأس الجالوت (سخن خود را تغییر داد و) گفت: «من گفتم هرگاه کسی خارق عادتی انجام دهد که مردم از انجام مثل آن
عاجز باشند باید پذیرفت، هر چند مثل معجزه موسی نباشد.»
امام (علیه السلام) فرمودند: «پس چرا اقرار به نبوت حضرت مسیح (علیه السلام) نمیکنید که مردگان را زنده میکرد و نابینا و بیماران صعب العلاج را شفا میداد و…؟»
رأس الجالوت گفت: «میگویند چنین کارهایی کرده است، ولی ما هرگز ندیدهایم!»
امام (علیه السلام) فرمودند: «آیا معجزات موسی را با چشم خود دیدهای؟ آیا غیر این است که افراد موثق از یاران موسی خبر دادهاند و این خبر به طور متواتر به دست ما رسیده است؟»
رأس الجالوت گفت: «آری.»
امام (علیه السلام) فرمودند: بنابراین اگر همین اخبار متواتر از معجزات مسیح خبر دهد، چگونه ممکن است نبوت او را تصدیق نکنید؟
امام(علیه السلام) فرمودند: «کار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین است؛ او یتیم و فقیر و درس نخوانده بود اما قرآنی آورد که اسرار تاریخ انبیای پیشین دقیقاً در آن تبیین شده و از حوادث گذشته و آینده خبر داده است و نیز از آنچه مردم در خانههای خود میگفتند یا انجام میدادند، پیامبر از آن پرده بر میداشت و معجزات بسیار دیگر.»
در اینجا رأس الجالوت از سخن بازماند!
نوبت به هربذ که بزرگ زرتشتیان بود، رسید. حضرت از او درباره علت پیامبری زرتشت سؤال کردند. او گفت: «چیزهایی آورده است که دیگران نیاورده اند، البته ما خود ندیدهایم اخباری از گذشتگان ما در دست است.» حضرت فرمودند: «دیگر امتها هم دلیل پذیرش را همان اخباری میدانندکه از گذشتگان به آنان رسیده است. پس عذر شما در عدم ایمان نیاوردن به آنها چیست؟» هربذ خشکش زد و نتوانست جوابی دهد.(1)
1) هاشمی، مصطفی خالقداد، توضیح الملل، ج1، ص340.
هنگامی که بزرگ زرتشتیان از ادامه بحث بازماند، امام رو به حاضران کردند و فرمودند: «آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح کند.»
در این هنگام «عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت (علیه السلام) آمد و گفت:
«ای دانشمند بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمیکردی، من سؤالی مطرح نمیکردم چرا که من به کوفه و بصره و شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شدهام، ولی احدی را نیافته ام که برای من ثابت کند که خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است؛ آیا اجازه میدهی همین مسأله را با تو مطرح کنم؟»
امام (علیه السلام) که تا آن روز با عمران صابی روبه رو نشده بودند، فرمودند: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی، گفت: آری منم!
امام (علیه السلام) فرمودند: «سؤال کن اما عدالت را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز».
عمران صابی گفت: «به خدا سوگند من چیزی جز این نمیخواهم که واقعیت را برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد.»
امام (علیه السلام) فرمودند: «هر چه میخواهی بپرس.»
در این هنگام حاضران به یکدیگر نزدیک شدند. سپس
سکوتی مطلق بر مجلس حکمفرما شد تا ببینند سرانجام این مناظره حساس به کجا میرسد.
عمران صابی گفت: «از نخستین وجود و مخلوقاتش با من سخن بگوی.»
(از قراین مشخص میشود که منظور عمران پاسخ به دو سؤال مهم در مسأله خداشناسی بوده است؛ نخست این که خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی با آفرینش برطرف میشد؟ دیگر این که آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده ای قبل از آن نبوده و چگونه این امر متصوّر است؟)
امام (علیه السلام) فرمودند: «اکنون که سؤال کردی با دقت گوش کن، خداوند همیشه یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است، سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود، نه در چیزی آن را بر پا داشت و نه در چیزی محدود کرد، و نه طرح و نقشه ای از قبل در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروههای مختلف تقسیم کرد؛ برگزیده و غیربرگزیده، مؤخر و مقدم، رنگ و طعم (و غیر آن) نه نیازی به آنها داشت، و نه به این وسیله آنها ارتقای مقام مییافت (چرا که او وجودی است بی نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف شود) آیا میفهمی چه میگویم؟»
عمران گفت: «بله مولای من.»
امام (علیه السلام) ادامه دادند: بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود باید با قدرتی که داشت اضعاف اینها را بیافریند چرا که هرقدر اعوان و یاوران بیشتر باشند، بهتر است لذا
میگویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات؛ و آفرینش فیض وجود اوست)
سپس عمران سؤالاتی درباره علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل از آفرینش موجودات کرد، و چگونگی علم خداوند را به آنها بعد از وجودشان جویا شد که اگر علم او از طریق ضمیر (و علم اکتسابی) باشد، ذاتش معرض حوادث میشود.
و پاسخ شنید که: علم او علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم میآید چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد. عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد.
امام (علیه السلام) آنها را به شش گروه تقسیم کردند؛ از محسوسات گرفته تا ماورای حس و از جواهر گرفته تا اعراض و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات.
سپس پرسید: «آیا آفرینش در ذات او تغییری ایجاد نکرده است؟» (گویا عمران گرفتار مسئله قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون میدید انسان هرکاری را که انجام میدهد نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود میآید و خدا را به خود قیاس میکرد.)
اما جواب شنید که برای یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنی ندارد…
بعد از ذات خدا سؤال کرد.
امام (علیه السلام) فرمودند: او نور است (اما نه نور ظاهری و حسی بلکه) نور به معنی هدایت کننده همه مخلوقات و تمام اهل آسمانها و زمین.
باز سؤالات مهم دیگری در زمینه این که خدا کجاست و مانند
آن مطرح کرد و جوابهای مؤثر شنید و وقت نماز فرا رسید.
امام(علیه السلام) رو به مأمون کردند و فرمودند: وقت نماز رسیده است (و باید به ادای فریضه بپردازم.)
عمران که از باده روحانی این سخن مست شده بود و باقی قدح در دست داشت عرض کرد: «مولای من! جواب مرا قطع مکن، که قلبم نرم و آماده پذیرش شده است!».
امام (علیه السلام) فرمودند: «عجله مکن، نماز میخوانیم و باز میگردیم». امام (علیه السلام) (به دلایلی) وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، اما مردم در بیرون پشت سر محمد بن جعفر (عموی امام (علیه السلام)) نماز خواندند.
امام (علیه السلام) به مجلس بازگشتند و عمران را صدا زدند و فرمودند: «سوالاتت را ادامه ده.»
عمران عرض کرد: «آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟»
امام (علیه السلام) ضمن توضیحی او را متوجه به این حقیقت ساخت که: بسیاری از این اوصاف که میبینی اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع میشود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشود، خالق و رازق و رئوف و رحیم و معبود و… مفهومی ندارد، هر چند علم و قدرت او بیپایان است) بنابراین ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف وجود داشته است.
سپس به تشریح مفاهیم ابداع، مشیت و اراده که یک حقیقت است با سه عنوان پرداختند، و از نخستین ابداع در عالم هستی سخن گفتند؛ و جالب این که نخستین ابداع را مسأله حروف الفبا برشمردند که کلمات همگی از آن تشکیل میشود و به طور
جداگانه مفهومی ندارد.
عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام (علیه السلام) میخواست و امام (علیه السلام) این سرچشمه فیاض علم، او را بهرهمندتر میساختند، تا این که فرمودند: «آیا مطالب را خوب درک کردی؟»
عمران عرض کرد: «آری به خوبی فهمیدم و شهادت میدهم خداوند همان گونه است که شما توصیف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید، و نیز گواهی میدهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است». سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد (اینجا بود که تعجب و شگفتی حضار به اوج خود رسید)
نوفلی میگوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند که عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود تا آنجا که هرگز کسی بر او غلبه نکرده بود، در برابر حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) تسلیم شد، دیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت سؤالی نکرد.
مجلس تمام شد و مردم پراکنده شدند و من با جماعتی از دوستان در آنجا بودم. محمد بن جعفر کسی رابه سراغ من فرستاد. نزد او رفتم؛ گفت: ای نوفلی! دیدی چه شد؟ به خدا سوگند من هرگز گمان نمیکردم علی بن موسی (علیه السلام) در چیزی از این مسائل وارد باشد و هرگز او را به این امور نشناخته و نشنیده بودم که در مدینه از این مباحث سخن گفته باشد یا علمای کلام نزد او اجتماع کرده باشند!…
محمد بن جعفر افزود: «من میترسم که این مرد (مأمون) به او حسد ورزد، و او را مسموم سازد، یا بلای دیگری بر حضرت
وارد کند، به او بگو از این امور خودداری کند.»
گفتم «او از من نخواهد پذیرفت، و این مرد (مأمون) میخواست او را امتحان کند تا بداند آیا چیزی از علوم پدرانش نزد او هست یا نه؟»
گفت: «به هر حال از قول من به ایشان بگو که عمویت از این ماجرا خشنود نیست، و دوست میدارد به دلایلی این راه را ادامه ندهی!»
نوفلی میگوید: هنگامی که به منزل خدمت امام (علیه السلام) رسیدم، ماجرای عمویش محمد بن جعفر را گفتم، امام تبسمی پرمعنا فرمودند و گفتند: خدا عمویم را حفظ کند، خوب میدانم چرا از این ماجرا خشنود نیست «سپس یکی از خادمان را صدا زد فرمود به سراغ «عمران صابی» برو و او را نزد من آور.»
گفتم: «فدایت شوم میدانم اوکجاست، او هم اکنون میهمان بعضی از شیعیان است.» فرمودند: «اشکالی ندارد او را سوار کن و نزد من بیاور.» هنگامی که عمران آمد، امام (علیه السلام) به او خوش آمد گفتند، و لباس فاخر و مرکبی به او خلعت دادند و ده هزار درهم نیز به عنوان جایزه به او مرحمت فرمودند و دستور دادند شام را حاضر کنند. مرا دست راست خودو «عمران صابی» را دست چپ نشاندند تا شام پایان یافت؛ رو به عمران کردند و فرمودند: «فردا نزد ما بیا میخواهیم غذای مدینه برای تو تهیه کنیم» (به این وسیله حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار دادند)
از آن به بعد عمران مدافع سرسخت اسلام شد؛ بطوری که علمای مذاهب مختلف نزد او میآمدند و دلایل آنها را ابطال میکرد، به حدی که ناچار از او فاصله گرفتند، مأمون نیز ده هزار
درهم جایزه برای او فرستاد، فضل بن سهل وزیر مأمون نیز اموال و مرکبی برای او ارسال داشت.(1)
1) عیون اخبار الرضا، ج1، ص154 تا 178؛ بحارالانوار، ج49، ص173-177
مناظره با سلیمان مروزی (متکلم معروف خراسان)(1)
حسن بن محمد نوفلی چنین نقل میکند که: سلیمان مروزی متکلم خراسان بر مأمون وارد شد. مأمون به او احترام گذاشت و هدایایی به او داد و گفت: «علی بن موسی الرضا(علیه السلام) از حجاز نزد ما آمده است و علم کلام و متکلمان را دوست دارد. اگر مانعی ندارد روز ترویه (هشتم ذی الحجه) برای مناظره با او نزد ما بیا.» سلیمان گفت: «یا امیرالمؤمنین دوست ندارم در مجلس شما و در حضور بنی هاشم از کسی سوالاتی کنم چرا که در مقابل دیگران در بحث با من شکست میخورد.»(2)
مأمون هم که هدفش از ترتیب دادن چنین مجلسی، مغلوب شدن امام رضا در مناظره بود به سلیمان مروزی گفت: «من فقط به این دلیل که قدرت تو را در بحث و مناظره میدانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من این است که او را فقط در یک مورد مجاب کنی و ادله او را رد نمایی.»(3)
سلیمان گفت: «بسیار خوب من و او را با هم روبه رو و ما را به هم واگذارکن و خود شاهد باش» وقتی به حضرت پیشنهاد مناظره با سلیمان مروزی داده شد، حضرت قبول کردند، وضو گرفتند و برای مناظره آماده شدند.
اولین بحث مناظره درباره مسأله «بدا»(4)مطرح شد و حضرت
1) وی نماینده معتزله از میان گروههای کلامی بود (نهضت کلامی در عصر امام رضا(علیه السلام)، ص71)
2) نهضت کلامی در عصر امام رضا(علیه السلام)، ص361.
3) شیخ صدوق، التوحید، ، ص422.
4) به معنی از عزم برگشتن و یا پشیمان شدن از کاری است که فردی قصد انجام آن را داشته است و نسبت دادن آن بر خداوند روا نیست. اما در مورد خداوند به این معنی است «و یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» خداوند هر آنچه بخواهد محو میکند و هر چه بخواهد ثابت مینماید. رعد/ 39.
رضا (علیه السلام) با استناد به آیات و روایات پاسخهای قانع کنندهای به سلیمان دادند و حتی با استناد به قرآن(1)به او فرمودند گمان میکنم در این موضوع همانند یهودیان فکر میکنی. سلیمان گفت: «به خدا پناه میبرم از چنین چیزی». حضرت به آیه ای که یهودیان میگویند «یدالله مغلوله» دست خدا بسته است، اشاره کردند که منظور یهود این است که خداوند از کار خود فارغ شده و دست کشیده است و دیگر چیزی ایجاد نمیکند و خداوند متعال هم در جواب میفرماید: «غلّت ایدیهم و لعنوا بما قالوا»(2)دست آنان بسته باد و لعنت شدند به خاطر گفته هایشان.
پس از آگاه شدن سلیمان در مورد مسأله «بدا» به مأمون گفت: «یا امیرالمؤمنین از امروز به بعد به خواست خدا «بدا» را انکار نخواهم کرد و آن را دروغ نخواهم پنداشت.»
مأمون که دید سلیمان عقب نشینی کرده است، برای این که جلسه بدون تحقق یافتن اهداف وی پایان نیابد به سلیمان گفت: «هر چه میخواهی از ابوالحسن سؤال کن. ولی به این شرط که خوب گوش کنی و انصاف را رعایت کنی» و امام رضا (علیه السلام) هم فرمودند: «سل عمّا بدا لک» هر چه میخواهی بپرس.
سلیمان سؤالی درباره اراده خداوند کرد و امام سلیمان را چنان در تنگنا قرار داد که مجبور شد پاسخهایی بدهد که موجب خنده حضارشد. و مأمون جهت دلداری سلیمان گفت: «ای سلیمان او عالمترین هاشمی است.»
این مناظره نیز در دربار مأمون واقع شد؛ چنان که ابا صلت هروی میگوید: هنگامی که مأمون پیروان مذاهب و مکاتب مختلف از یهود و نصاری و مجوس و صابئین و دیگر فرق و علمای اسلام را در دربار خود جمع کرد تا با امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مناظره کنند هر کس در برابر آن حضرت عرض اندام کرد، با پاسخ دندان شکن روبه رو شد و خاموش گشت. در این میان نوبت به علی بن محمد بن جهم رسید.
او رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: «عقیده شما درباره عصمت انبیا چیست؟ آیا شما همه را معصوم میدانید؟»
امام (علیه السلام): آری.
ابن جهم پرسید: «پس این آیات را که ظاهرش مبنی بر صدور صدور گناه از آنان است، چگونه تفسیر میکنید؟»
قرآن درباره آدم میفرماید: «و عصی آدم ربه فغوی» آدم به پروردگارش عصیان کرد و از پاداش او محروم ماند؛
و درباره یونس میگوید: «و ذاالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه» یونس خشمگین از میان قوم خودش رفت و گمان کرد بر او تنگ نخواهیم گرفت؛
ودرباره یوسف میگوید: «ولقد همّت به و همّ بها»(1)زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد او را
و در مورد داوود آمده است: «و ظنّ داود انّما فتنّاه فاستغفر
1) یوسف/24
ربّه»(1)داوود گمان کرد ما او را امتحان کردیم و از کار خود توبه کرد.
و درباره پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه»(2)تو در دل چیزی درباره (همسر زید) پنهان میداشتی که خدا آن را آشکار ساخت.
امام (علیه السلام) فرمود: وای بر تو! گناهان زشت را به پیامبران الهی نسبت مده و کتاب خدا را به رأی خود تفسیر منما که خداوند فرموده است: تأویل (و تفسیر) آن را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند (اکنون جوابهای سؤالاتت را بشنو).
اما درباره آدم (علیه السلام): خداوند او را حجت در زمین و نماینده خود در بلادش قرار داده بود؛ آدم برای بهشت آفریده نشده بود (و سکونتش در بهشت موقتی بود) عصیان آدم در بهشت واقع شد نه در زمین و عصمت باید در زمین باشد و مقادیر امر الهی تکمیل شود (و آدم الگو و اسوه و رهبری برای مردم جهان باشد) لذا هنگامی که به زمین گام نهاد، او را حجت و خلیفه معصوم قرار داد چنان که در حق او میفرماید:
«انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین»(3)خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.
این گزینش خود دلیل بر معصوم بودن این رهبران است، زیرا گزینش برای رهبری بدون عصمت موجب نقض غرض است.
و اما در مورد یونس (علیه السلام) منظور از «لن نقدر علیه» این نیست
که او گمان کرد خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، بلکه به معنی این است که او گمان کرد خداوند بر او تنگ نمیگیرد (و ترک اولی نکرده است) همان گونه که در آیه دیگر قرآن آمده است:
«و امّا اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه…»،(1)«اما هنگامی که خداوند انسان را مبتلا سازد و روزی را بر او تنگ بگیرد.
چه این که اگر او گمان کرده بود، خداوند قادر بر (مجازات) او نیست، کافر میشد.
اما در مورد یوسف (علیه السلام): منظور این است که زلیخا قصد (کام گیری از) یوسف کرد و یوسف قصد (قتل این زن آلوده) را نمود هرگاه او را زیاد تحت فشار برای عمل خلاف عفت قرار دهد؛ چرا که از این پیشنهاد بسیار ناراحت شده بود، اما (خداوند این لطف را در حق یوسف کرد) هم آلوده به قتل نشد و هم عمل خلاف عفت:
«کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء»(2)
اما در داستان داوود شما چه میگویید؟
علی بن محمد بن جهم، افسانه مجعول و ساختگی شبیه آنچه در تورات کنونی آمده است در این جا ذکر کرد که خلاصه اش چنین است:
داوود در محراب خود مشغول نماز بود که شیطان به صورت پرنده زیبایی در برابر او نمایان شد؛ نمازش را شکست و به دنبال آن پرنده به پشت بام رفت و از آن جا چشمش به درون خانه
همسایه، بر اندام زن زیبایی که در حال غسل کردن بود، افتاد و دلبسته او شد و برای از میان برداشتن مانع دستور داد همسرش را (که یکی از افسران ارشد لشکر داوود بود) و اوریا نام داشت، پیشاپیش صفوف به میدان نبرد بفرستندتا هنگامی که او کشته شد داوود همسرش را به ازدواج خود درآورد.(1)
هنگامی که سخن به اینجا رسید امام (علیه السلام) دست بر پیشانی زدند و فرمودند : «انا لله و انا الیه راجعون» شما پیامبر بزرگی را به سستی در نماز و سپس ارتکاب عمل خلاف عفت (قبل از ازدواج رسمی با او) و سپس قتل انسان بی گناهی متهم میکنید؟
علی بن محمد بن جهم عرض کرد: «پس گناه داوود که خداوند در آیه مذکور به آن اشاره کرده است، چه بود؟»
امام(علیه السلام) فرمودند وای بر تو، گناهی نداشت؛ او گمان کرد خداوند از وی داناتر نیافریده است. «خداوند دو فرشته را مأمور کرد تا از محراب او بالا روند و بگویند ما دو نفر با هم نزاع داریم یکی بر دیگری ستم کرده است، میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن، این یکی برادر من است 99 میش دارد و من یکی دارم، ولی او اصرار میکند که این یکی را نیز به او واگذارم و او در سخن بر من غلبه کرده و از من گویاتر است».(2)
در اینجا داوود در قضاوت عجله کرد و بی آن که از مدعی تقاضای دلیل و بیّنه کند، رو به او کرد و گفت این برادرت به تو ستم کرده که همان یک میش تو را هم مطالبه کرده است و حتی
توضیح و دفاع لازم را از مدعی علیه او نخواست (اگرچه حکم نهایی را نداده بود، اما همین عجله در این گفتار ترک اولایی بود که از داوود سر زد. سپس متوجه شد و در مقام جبران برآمد و استغفار کرد و خداوند این ترک اولی را بر او بخشید) این بود خطای داوود نه آنچه شما میگویید.
سپس امام (علیه السلام) افزودند: مگر نمیبینی خداوند بعد از ماجرا میگوید:
«یا داود انّا جعلناک خلیفةً فی الارض فاحکم بین النّاس بالحق و لا تتّبع الهوی»(1)
ای داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم، در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی منما.
(اگر داود العیاذ بالله مرتکب آن جنایات عظیم و گناهان بزرگ شده بود، چگونه خداوند چنین مقام و منصبی به او میبخشید و چگونه او را مورد عفو و بخشش قرار میداد؛ پس بدان همه آنها خرافات است)
او پرسید: پس داستان ازدواج داوود با همسر اوریا چه بوده است؟
امام (علیه السلام) پاسخ دادند: «جریان چنین بود که در آن زمان هرگاه زنی، شوهرش از دنیا میرفت یا کشته میشد هرگز ازدواج نمیکرد، خداوند به داوود اجازه داد که با همسر اوریا که در یک حادثه کشته شده بود، ازدواج کند (تا این رسم نادرست برافتد) داوود صبر کرد هنگامی که همسر اوریا از عده درآمد، با او ازدواج کرد (بدون این که مسأله دیگری در کار باشد) و لکن
1) ص/26
چون این امر در میان مردم آن زمان سابقه نداشت، بر آنها گران آمد (و داستانهایی در خصوص آن به هم بافتند)
اما در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر پسر خواندهاش زید که قرآن میگوید: «تو چیزی را در دل پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار ساخت» ماجرا از این قرار بود که خداوند پیشتر نام همسران پیامبر (علیه السلام) را در این جهان به ایشان فرموده بود، و در میان آنها نام زینب دختر جحش بود که آن روز در قید زوجیت پسرخوانده پیامبر (علیه السلام) بود ولی پیامبر (علیه السلام) این نام را در دل خود مخفی میداشتند، مبادا بهانهای به دست منافقان بیفتد و بگویند پیامبر (علیه السلام) نسبت به زن شوهر داری چشم داشت دارد (اما حوادث آینده و جدایی آن زن از همسرش با این که پیامبر (علیه السلام) اصرار داشت جدا نشود، نشان داد که چنین امری از قبل مقدر بوده است)
این را نیز بدان که خداوند در میان تمام خلق خود تنها عهده دار اجرای عقد سه زن شد:
«حوا را برای آدم، و زینب را برای رسول خدا و فاطمه را برای علی.»
این جا بود که علی بن محمد جهم گریه کرد و عرض نمود: «ای فرزند رسول خدا! من توبه میکنم و تعهد مینمایم از امروز به بعد درباره پیامبران خدا جز آنچه شما فرمودید، نگویم.(1)»
1) عیون اخبار الرضا، ج1، ص153 تا 155
نه تنها کاخ مأمون به برکت وجود امام (علیه السلام) کانون بحث و مناظرات علمی شد و به وسیله آن امام بزرگوار نور آفتاب اسلام ـ بر خلاف خواست مأمون ـ از آنجا به نقاط دوردست تابید که در بصره نیز یک بار چنین ماجرایی اتفاق افتاد؛ زیرا: بصره دروازه عراق و در آن زمان یکی از شهرهای مهم اسلام بود، بسیاری از مکتبها و مذاهب مختلف که بعد از گسترش اسلام به کانون اسلام راه یافت، از دروازه بصره بود!
طبق روایت مشروحی که قطب راوندی در کتاب «الخرائج» آورده است، هنگامی که آتش فتنه در بصره بالا گرفت، و فرقه های مختلف و مکتبهای گوناگون آنجا را پایگاه فعالیت خود قرار دادند، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) برای خاموش کردن آتش فتنه با استفاده از یک فرصت کوتاه به «بصره» آمدند و با اقوام و گروههای مختلف به بحث و گفتگو نشستند،، و از همه آنها دعوت فرمودند که در مجلس حضور یابند؛ از علمای بزرگ مسیحی گرفته تا علمای یهودی و کسان دیگر؛ سپس فصول مختلف انجیل و بشاراتی را که از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن آمده است، تا بشارتهای اسفار مختلف تورات و زبور همه را برشمردند، و بشارتهای عهدین را برای آنها دقیقاً بازگو کردند و با زبان خودشان با آنها تکلم فرمودند آنچنان که حجت بر آنها تمام شد. سپس رو به توده مردم مسلمان که در آن مجلس حضور داشتند، کردند و در بخشی از سخنانش چنین گفتند: «ای مردم، آیا کسی که با مخالفانش به آیین و کتاب و شریعت خود
آنها احتجاج و استدلال کند از همه با انصافتر نیست.»
عرض کردند: «آری.» فرمودند: بدانید امام بعد از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها کسی است که برنامههای او را تداوم میبخشد، و مقام امامت تنها برای کسی زیبنده است که با تمام امتها و پیروان مذاهب مختلف، با کتابهای خود آنها گفت وگو کند. مسیحیان را با انجیل، و یهودیان را با تورات و مسلمانان را با قرآن قانع سازد و عالم به جمیع لغات باشد و با هر قومی با زبان خودشان سخن گوید و علاوه بر همه اینها باتقوی و پاک از هر عیب و نقصی باشد، عدالت پیشه، باانصاف، حکیم، مهربان، باگذشت، پرمحبت، راستگو، مشفق، نیکوکار، امین، درستکار و مدبّر باشد(1). و به این ترتیب حجت را بر اهل بصره تمام کرد و رسالت خود را در پاسداری از حریم اسلام انجام داد.
1) الخرائج و الجرائح، ص204 تا 206.
در عصر امام رضا (علیه السلام) علاوه بر حضور ادیان مختلف برون دینی در عرصه فرهنگی جامعه اسلامی، فرقههای مختلف درون دینی نیز در جامعه اسلامی پدید آمدند و همین امر باعث هجوم شبهات و چالشهای فکری در حوزههای مختلف فرهنگی بویژه مسائل اعتقادی گردید. عوامل گوناگونی در پیدایش این چالشهای فکری سهیم بودند که در این قسمت به چند عامل مهم اشاره میکنیم:
دلیل مهم وجود چالشها را شاید بتوان در نهضت ترجمه ای دانست که در عصر هارون و مأمون عباسی به اوج خود رسیده بود.
ترجمه کتب علمی و فلسفی غیرمسلمانان غیرعرب که از یونان و هند و ایران و روم در حوزه کشور اسلامی وارد شد بر تفکر اسلامی و مسلمانان تأثیر گذاشت.
برخی افراد که از طرف هارون و مأمون بر این کار گماشته شده بودند که کتب غیرعربی را به زبان عربی ترجمه کنند تعهد کامل به اسلام نداشتند. هنگام ترجمه، شبهاتی که سابقاً در تورات و انجیل بود را میگرفتند و چیزی بر آن میافزودند و خوراک فکری مسلمانان میشد.(1)عموم مسلمانان که با این کتب آشنا میشدند در کنارش با این شبهات برخورد میکردند و به دلیل
1) القرشی، باقر شریف، حیاه الامام الرضا(علیه السلام)، ج2، ، ص183.
نیافتن جوابی قانع کننده، باعث ترویج شبهات در میان مسلمانان میشد.
از تبعات نهضت ترجمه کتب بیگانه، آشنایی مسلمانان با مکاتب و افکار گوناگون بود. در زمان مامون فرهنگهای هندی و یونانی به خاطر رفت و آمدهای فراوان به شهرهای مختلف اسلامی گسترش یافت. البته آنها هم بی تأثیر از تفکر اسلامی نبودند و اندیشههای اسلامی به لحاظ شکلی و موضوعی از فرهنگ یونانی متأثر شد. از لحاظ شکلی یعنی منطق یونانی به اندیشههای اسلامی راه پیدا کرد و راه جدل و تحقیق و برهان باز شد و به لحاظ موضوعی، تأثیری که بر متکلمان گذاشته بود قابل ملاحظه است.
در دربار مامون افراد مسیحی و زرتشتی و یهودی و سایر مذاهب و فرقهها وجود داشتند. حتی آنان مایل به ترویج عقاید خود بودند و اینگونه آزادی برای افراد غیرمسلمان، زمینه آشنایی مسلمانان را با اینگونه افکار و افراد فراهم ساخت.(1)
چون منطقه خراسان اساساً خاستگاه ادیان گوناگون و آمیزش با مذاهب گوناگون مانند زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان و مانویان و مزدکیان و بودائیان و ادیان ابتدایی بوده است؛ این منطقه در اوایل قرن سوم هجری (همزمان با ورود امام رضا (علیه السلام) به این منطقه) مهمترین کانونهای نگاهبان از باورهای کهن ایرانی از جمله کیش زرتشت بود. علاوه بر این، حکومت، امنیت خوبی
1) ر.ک: قیومی، جواد، صحیفه الرضا(علیه السلام)، ص30.
برای قوم یهود در سراسر شرق کشور فراهم کرده بود و این امر باعث حضور پراکنده یهود در آن منطقه بود. حتی مانویان در دربار مأمون رفت و آمد داشتند.(1)
از دیگر دلایل وجود چالشهای فکری این بود که دانشمندان لایق، جهت پاسخگویی به شک و شبهههایی که در دین وارد میکردند نبود. این را به راحتی میتوان در مناظرات حضرت رضا (علیه السلام) یافت. آن زمانی که عمروان صابی گفت: «من با دانشمندان و متکلمان بسیاری برخوردم اما کسی را نیافتم که بتواند وجود «واحد» را برایم ثابت کند.»(2)
علما و دانشمندان به عنوان پاسداران و محافظان هر مذهب و علم هستند؛ اگر توانایی مقابله عقلانی با آراء و افکار را نداشته باشند هیچگونه پیشرفت و تحولی سازنده در آنها پدید نخواهد آمد.
وجود چنین شرایطی زمینه را برای چالشها و شبهات فکری هموار کرده بود و مسلمانان را دچار التهاب و سردرگمی ساخته بود. مأمون که خود یک فقیه و متکلم بود توانایی پاسخگویی به برخی مسائل را نداشت و پاسخ صحیح را از حضرت رضا (علیه السلام)جویا میشد.(3)
در چنین شرایطی مناظرات امام، احیای مجدد تعالیم راستین
اسلامی بود. عالم آل محمد در مناظره با نمایندگان فکری جریانهای مختلف عصر خود تلاش میکردند با استفاده از شیوه بسیار جذاب مناظره، چالشهای فکری و شبهاتی که در جامعهی اسلامی در جریان است را با منطق قوی پاسخ دهند و در حقیقت دشمنان اسلام را خلع سلاح نمایند، اینک با توجه به این مقدمه، بعضی مسائل مهم مطرح شده در مناظرات حضرت را تقدیم میداریم.
متکلمان عصر حضرت در مبحث توحید، چند مسألهی پیچیده را وسیلهای برای ترویج شبهات قرار داده بودند که حضرت در مناظراتش روی آنها تکیه کرده است.
عمران صابی که درباره اثبات «واحد»ی که غیر از او کسی نباشد به شهرها و کشورها سرزده بود و با متکلمان آن دیار صحبتها داشته و قانع نشده بود. در جلسه ای که مأمون برای مناظره ترتیب داده بود، در مقابل منطق امام سر تسلیم فرو آورد و با حل معضل علمی خود به اسلام گروید، امام در پاسخ سوال از کائن اول فرمود:
«واحد» همیشه واحد بوده است همیشه موجود بوده است بدون این که چیزی به همراهش باشد بدون هیچگونه حدود و اعراضی و همیشه نیز اینگونه خواهد بود. سپس بدون هیچگونه سابقه قبلی مخلوقی را با گونهای دیگر آفرید با اعراض و حدودی مختلف، نه آن را در چیزی قرار داد و نه در چیزی محدود نمود و…
و در رابطه با این که آیا خداوند به خاطر نیاز، موجودات را خلق نمود جواب دادند که: «بدان که اگر خداوند به خاطر نیاز و احتیاج، مخلوقات را خلق میکرد فقط چیزهایی را خلق میکرد
که بتواند از آنها برای برآوردن حاجتش کمک بگیرد و نیز در این صورت شایسته بود که چندین برابر آنچه خلق کرده بود، خلق کند. زیرا هرقدر اعوان و انصار بیشتر باشند شخص کمک گیرنده قویتر خواهد بود.(1)
مناظره عمران صابی با امام رضا(علیه السلام) درباره شناخت خداوند آنچنان عالمانه بود که منجر به مسلمان شدن وی شد و از یاران حضرت رضا(علیه السلام) گردید.
چالش فکری دیگری که متکلمان در حل آن مانده بودند هدف از خلقت بود و این که آیا خداوند به خاطر نیاز موجودات را خلق کرده است؟
حضرت در مناظراتش به خوبی از عهده حل این شبهه برآمد به گونه ای که عمران اقرار کرد که معضل فکریاش حل شده است. امام ضمن پاسخ به این معضل فرمودند: «بدان که اگر خداوند به خاطر نیاز و احتیاج، مخلوقات را خلق میکرد فقط چیزهایی را خلق میکرد که بتواند از آنها برای برآوردن حاجتش کمک بگیرد و نیز در این صورت شایسته بود که چندین برابر آنچه خلق کرده بود، خلق کند. زیرا هرقدر اعوان و انصار بیشتر باشند شخص کمک گیرنده قویتر خواهد بود.
از جمله مباحث مشکل در مبحث توحید مسأله «بداء» است. چنانکه دیدیم امام رضا (علیه السلام) در مناظره با سلیمان مروزی که منکر «بداء» بود آنچنان شفاف و مستند مسأله «بداء» را مطرح
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص342
ساخت که متکلم پرادعا و مغرور را به زانو در آورد.
امام رضا (علیه السلام) با اشاره به این که چندین آیه قرآن مانند:
«و ما یعمّر من معمّر و لا ینقص من عمره الّا فی کتاب»(1)
«هیچ کس پیر و سالخورده نمیشود و نیز عمر هیچ کس کم نمیگردد مگر این که در کتابی ثبت و ضبط است.»
بر مسأله «بداء» تأکید دارد را نقل کردند و فرمودند: با وجود این همه آیات، تو چگونه آن را باور نداری.(2)
وقتی وی درخواست روایتی از اهل بیت (علیه السلام) نمود، آن حضرت فرمود که، امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «انّ لله علمین: علم مکنون مخزون لایعلمه الآ هو من ذلک یکون البداء و علم علّمه ملائکته و رسله و انبیاءه و نحن نعلمه»(3)
همانا خداوند دو علم دارد: علمی است مخزون و مکنون که کسی جز خودش از آن اطلاعی ندارد و «بدا» هم از آن است و علمی که خداوند آن را به فرشتگان و رسولان و پیامبرانش یاد داده است و ما هم آن را میدانیم. حتی مضمون برخی از احادیث معصومین (علیهم السلام) بر میآید که آنها فرمودند اگر مسأله «بدا» وجود نداشت تمام مسائل و اتفاقات را تا قیامت پیشگویی میکردیم.
سرچشمه عدم قبول مسأله «بداء»
امام رضا (علیه السلام) با اشاره به این که یهود میگوید «یدالله مغلوله» (دست خدا بسته است) خدا هم در جواب آنها فرمود: «غلّت
أیدیهم و لعنوا بما قالوا»(1)
(دست خودشان بسته است و لعنت به خاطر گفتههایشان)
یهود این چنین اعتقادی دارد که خدا جهان را آفرید و دیگر توانایی تغییر آن را ندارد؛ و حضرت رضا (علیه السلام) به سلیمان مروزی فرمودند: «أحسبک ضاهیت الیهود فی هذا الباب» (گمان میکنم در این مسأله همانند یهودیان فکر میکنی) سلیمان مروزی پس از شنیدن دلایل قاطع امام رضا (علیه السلام) از آیات و روایات، این مسأله را پذیرفت و گفت: «از امروز به بعد به خواست خدا، «بداء» را انکار نخواهم کرد و آن را دروغ نمیپندارم.»(2)
ادیان مختلفی که در جامعه اسلامی مشغول تبلیغات ضد اسلامی بودند تلاش میکردند حقانیت نبوت پیامبر اسلام را زیر سؤال ببرند. عالم آل محمد برای این که جامعه اسلامی را از رسوخ این شبهه خطرناک بیمه کند در مناظره با ادیان بزرگ با استفاده از کتابهای مورد قبول خودشان به اثبات حقانیت نبوت خاتم پیامبران پرداخت به گونهای که بزرگترین دانشمندان هر یک از ادیان مجبور به اعتراف به آن شدند. چنان که ذکر شد در مناظرهای که حضرت با جاثلیق (بزرگ مسیحیان) داشتند قرار بر این شد حضرت رضا (علیه السلام) فقط از تورات و انجیل برای وی دلیل بیاورند و حضرت نیز پذیرفتند.
جاثلیق که در فن مناظره قوی بود میخواست در اولین قدم کار را تمام کند و به اصطلاح امام را خلع سلاح کند. به امام (علیه السلام) چنین گفت: نظر شما درباره حضرت عیسی(علیه السلام) و کتابش چیست؟ او با طرح این سؤال میدانست امام رضا (علیه السلام)، حضرت عیسی و کتابش را قبول دارد او نیز بگوید اما من به پیامبر و کتاب شما اعتقاد ندارم و امام (علیه السلام) را در همین مرحله شکست دهد. اما حضرت که از نیرنگ او آگاه بودند فرمودند: «من به هر «عیسی»ی که به نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و کتابش معتقد باشد ایمان دارم.»(1)با این عمل حضرت رضا (علیه السلام) موجب شد نقشه جاثلیق بهم بریزد و مجبور به ادامه مناظره شود و برای اثبات
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص318
پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از حضرت تقاضای دو شاهد عادل که مسیحیت آن را قبول دارند نمود. و حضرت فرمودند: «حال سخن به انصاف گفتی»
حضرت رضا (علیه السلام) یوحنای دیلمی را به عنوان یکی از شاهدان عادل معرفی نمودند که مسیحیان نیز وی را به عنوان عادل قبول داشتند. و حضرت اشاره به قسمتی از انجیل نمودند که یوحنا چنین گفته بود: «مسیح مرا به دین محمد عربی آگاه کرد و مژده داد که بعد از او خواهد آمد و من نیز به حواریون مژده دادم و آنها را به او ایمان آوردم».(1)جاثلیق نیز این جملات را تأیید نمود اما در مصداق آن که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همان پیامبری است که وعده داده شده است یا نه، شک داشت که حضرت قسمتی از سفر ثالث انجیل را قرائت فرمودند در حالی که نسطاس رومی نیز گواه بر این قرائت بود و در آن اشاره به پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) شده بود که جاثلیق جز پذیرش چاره ای نداشت. چون حضرت فرمودند: «اگر مطالب انجیل را تکذیب کنی به دینت کافر شده ای و قتلت واجب است».
برخی از مسیحیان با دیدن برخی از معجزات حضرت عیسی (علیه السلام) به الوهیت حضرت عیسی (علیه السلام) معتقد شدهاند و حضرت رضا (علیه السلام) در مناظره با جاثلیق برای معرفی صحیح حضرت عیسی (علیه السلام) فرمودند: «نسبت به عیسی که شما قبول دارید ایرادی
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص319.
نداریم جز ضعف و ناتوانی و کمی نماز و روزهاش»(1)که موجب برآشفته شدن جاثلیق شد و بر امام اعتراض نمود و جاثلیق برای رفع این اتهام گفت: «عیسی حتی یک روز را بدون روزه نگذراند و حتی یک شب نخوابید و همیشه روزها، روزه و شبها شب زنده دار بود.»
حضرت هم فرمودند: «این کارها را برای تقرب به چه کسی انجام میداد؟» که موجب سکوت جاثلیق در مقابل امام (علیه السلام) شد. چون آنان حضرت عیسی (علیه السلام) را به مقام ربوبیت رسانده بودند و دیگر نماز و روزه معنا نداشت.
با این مقدمه حضرت رضا (علیه السلام) بی اساسی ادعای اقانیم ثلاثه را اثبات کردند دلایلی آوردند که پیامبران دیگر نیز همانند کارهایی که حضرت عیسی (علیه السلام) انجام میداد مانند؛ زنده کردن مرده و شفا دادن مریضان، انجام داده بودند اما آنان ادعای ربوبیت و الوهیت نکردند و این دلایل را از متن تورات و انجیل برای جاثلیق بیان کرد. و برای اثبات آنکه عیسی بنده خداست، نه خدا به سخن برخی از حواریون مانند مرقس (مرقابوس) و الوقا که در نظر مسیحیان از دانشمندان قابل قبول هستند اشاره نمودند. اما جاثلیق گفت این سخنان را به آنها تهمت زدند و با این بیان خودش، تحریف شدن انجیل را اقرار کرد. چون حضرت رضا (علیه السلام)این مطالب را از اناجیل مورد قبول خود آنان بیان نمودند.
سپس حضرت اشارهای به تاریخچه تدوین انجیل کردند در
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص321.
صورتی که جاثلیق از آن اطلاع و آگاهی نداشت و برای این که انجیل مورد خدشه تحریف قرار نگیرد درباره گم شدن انجیل به حضرت عرض کرد: «فقط یک روز گم شد و سپس آن را نزد یوحنا و متی سالم یافتیم.» امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «اگر یک روز گم شده بود چرا درباره انجیل آنچنان دچار اختلاف شده اید؟»
به اعتراف دانشمندان مسیحی، کتابهای اناجیل، گزارشی از زندگی حضرت عیسی (علیه السلام) است نه کلام مطلق خدا.(1)
وجود این همه اختلاف در انجیل دلیل بر وجود تحریف در این کتاب آسمانی است. البته آن قسمتهایی از انجیل که با قرآن که کلام الهی است مطابقت داشته باشد مطمئناً از آن خدا و سخنان حضرت عیسی (علیه السلام) است. مانند مژده دادن به ظهور پیامبر آخر الزمان که در همین اناجیل نیز با اشاراتی به آن پرداخته شده است.
اثبات پیامبری پیامبران خدا مانند حضرت عیسی و موسی و دیگر پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) در حقیقت سندی بر نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. تأکید حضرت رضا (علیه السلام) بر این مطلب را میتوان در مناظره با رأس الجالوت و بزرگ زردشتیان مشاهده کرد. امام در قسمتی با استناد به دلایل مورد قبول خودشان، بطلان عدم عقیده به دیگر پیامبران را اثبات فرمودند. در مناظره با رأس الجالوت درباره این که چرا حضرت موسی (علیه السلام) را به خاطر معجزاتش پیامبر میدانند اما در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در صورتی
1) احمدی شاهوردی، احمد علی، اسلام و عقاید، ص158
که معجزات آوردهاند قبول نمیکنند. مطالب ارزشمندی فرمودند.(1)
در رابطه با زرتشت نیز همین اشکال را مطرح نمودند.(2)چون دلایلی که حضرت ارائه نمودند دلایل قاطع و محکمی بود آنها جز پذیرش آن، راه دیگری نداشتند.
نکته جالبی که در مناظرات امام رضا (علیه السلام) با گروههای برون دین به نظر میرسد، این بود که نقش نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان نقش محوری در اثبات پیامبران دیگر قرار دادند. چون دین آخرین پیامبر خدا، کاملترین دین است و قرآن نیز تنها دین مورد پذیرش خداوند را اسلام معرفی کرده است.(3)از این رو تلاش حضرت رضا (علیه السلام) در اثبات محوریت پیامبری حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای خواست قرآن کریم است.
مناظرات حضرت با افراد برون دین در قالب اثبات پیامبری پیامبران مطرح میشد و در برخی مناظرات با افراد درون دین بیشتر در قالب، عصمت، علم و… پیامبران مطرح بود. مناظره ای که حضرت رضا (علیه السلام) با علی بن محمد بن جهم که شخصی ناصبی و دشمن اهل بیت (علیهم السلام) بود داشتند، حول محور عصمت انبیا بود. وی همانند گروه کرّامیه و برخی گروههای دیگر به عصمت پیامبران اعتقادی نداشت و آیاتی به عنوان شاهد مثال
نیز از قرآن نقل میکرد مانند: «و عصی آدم ربّه فغوی»(1)(آدم نافرمانی کرد و به بیراهه رفت) و آیاتی شبیه این آیه که ظاهراً بر عدم عصمت پیامبران دلالت داشت. او آنها را از پیش خود تأویل و تفسیر میکرد و درباره برخی از پیامبران تفکری یهودی داشت که پیامبران هم گناه میکنند. (2)
حضرت رضا (علیه السلام) در جواب این شخص ابتدا فرمودند: «از خدا بترس و زشتیها را به انبیاء الهی نسبت نده و با رأی خود قرآن را تأویل و تفسیر نکن چون قرآن میفرماید: «و لا یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم»(3)«تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند».
آن حضرت با اعتقاد به این که پیامبران گناه نمیکنند و معصوم هستند، درباره آن آیاتی که جزو متشابهات هستند و ظاهر آنها به عدم عصمت انبیاء (علیهم السلام) بر میگشت، ابن جهم را از تفسیر و تأویل آن آیات آگاه کردند.
ظاهراً مأمون هم به عصمت انبیاء الهی (علیهم السلام) شک داشت اما آن را علناً اظهار نمیکرد چون وی نیز آیاتی از قرآن کریم بر عدم عصمت انبیا (علیهم السلام) بیان کرد و از امام خواست که تفسیرش را بیان کند. پس از بیان حضرت رضا (علیه السلام) مأمون به اشتباه خود پی برد و گفت: «اشتباه مرا برطرف کردی»
ابن جهم نیز به خاطر این گونه اعتقاداتی که داشت پس از شنیدن تفسیر صحیح این آیات از عقیده خود برگشت و به خاطر کارش و فکرش توبه کرد.(4)
امام رضا (علیه السلام) در رابطه با مسأله امامت، مناظرات و سخنانی دارند که قابل تأمل است. ایشان به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند: «ای عبدالعزیز! مردم اطلاعی ندارند، از دین خود به نیرنگ گمراه شدهاند. خداوند تبارک و تعالی پیامبر خود را قبض روح نکرد مگر بعد از این که دین را برای او کامل گردانید و قرآن که بیان کننده همه چیز است را بر او نازل کرد.»(1)«ما فرّطنا فی الکتاب من شیء»(2)(در کتاب به هیچ وجه کوتاهی نکردیم)
آن حضرت درباره مقام امامت فرمودند: «مقام امامت والاتر و عمیقتر از آن است که مردم با عقول خود بتوانند آن را درک کنند یا با آرا خویش آن را بفهمند یا بتوانند با انتخاب خود امامی را برگزینند. چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از مقام نبوت و خلت (خلیل الله) سپس به مقام امامت دست یافت و از خداوند پرسید: «آیا فرزندان من هم به امامت برگزیدهای؟» خداوند فرمودند: «لا ینال عهدی الظالمین»(3)(عهد من به ستمگران نمیرسد) این آیه، امامت هر ظالمی را تا قیامت باطل میکند و امامت را در خواص پاکان نسل حضرت ابراهیم (علیه السلام) قرار داده است. در باب بیستم از عیون اخبار الرضا (علیه السلام) درباره نشانهها و علامتهای امام (علیه السلام) جملاتی آمده است که بر هر کدام از آنها میتوان تفسیرها نوشته و صحبتها نمود.
در مجلس مأمون عدهای از علمای کلام و فقها از هر فرقه و طایفه ای جمع شده بودند که یکی از علما از حضرت پرسید: «به چه دلیل امامت ثابت میشود؟» حضرت فرمودند: «به نصّ و دلیل».
منظور از نصّ آیات قرآن کریم و روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) درباره امامت هر یک از ائمه (علیهم السلام) وارده شده است و منظور از دلیل، علم و دانش و مستجاب شدن دعای امام است.
مأمون گرچه زیرکانه تلاش کرد که هدف اصلی از راه اندازی مناظرات را پنهان سازد اما افشای بعضی از سخنان پشت پرده مأمون و نیز سخنان افشاگرانه امام رؤف پرده از نیّت ناپاک مأمون برداشت و نشان داد که مامون از تشکیل جلسات مناظره هدفی جز تخریب شخصیت علمی امام را در سر نمیپروراند و لیکن جریان مناظرات به گونهای پیش رفت که، نه تنها مامون به هدف پلید خود نرسید بلکه این مناظرات باعث شد گوشهای از مقام بلند علمی عالم آل محمد نمایان گردد. شواهد زیادی برای اثبات مدعای فوق در دسترس هست که به بعضی اشاره میکنیم.
نوفلی از یاران نزدیک به امام نقل کرده است:
سلیمان مروزی عالم معروف علم کلام در خطه خراسان نزد مأمون آمد، مأمون او را گرامی داشت و انعام فراوان داد، سپس به او گفت: «پسرعمویم علی بن موسی (علیه السلام) از حجاز نزد من آمده و او علم کلام (عقاید) و دانشمندان این علم را دوست دارد، اگر مایلی روز ترویه (روز هشتم ذی الحجه ـ انتخاب این روز شاید برای اجتماع گروه بیشتری از علما بوده است) نزد ما بیا و با او به بحث و مناظره بنشین.
سلیمان که به علم و دانش خود مغرور بود، گقت: ای امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تو در حضور جماعتی از بنی هاشم سؤال کنم، مبادا از عهده برنیاید و مقامش پایین آید، من نمیتوانم سخن را با امثال او زیاد تعقیب کنم!
مأمون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی چرا که من میدانم تو در علم و مناظره توانا هستی!
سلیمان گفت: اکنون که چنین است مانعی ندارد. در مجلسی از من و او دعوت کن و در این صورت مذمتی بر من نخواهد بود.(1)
و چنان که دیدیم ، امام (علیه السلام) در آن مجلس سخت سلیمان را در تنگنا قرار داد و تمام راههای جواب را بر او بست و ضعف و ناتوانی او را آشکار ساخت.
شاهد دیگر، حدیثی است که از خود امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نقل شده است؛ هنگامی که مأمون مجالس بحث و مناظره تشکیل میداد، و شخصاً در مقابل مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) به بحث مینشست و امامت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و برتری او را بر تمام صحابه روشن میساخت تا به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) تقرب جوید امام (علیه السلام) به افرادی از یارانش که مورد وثوق بودند چنین فرمود:
«لا تغتروا بقوله، فما یقتلنی و الله غیره، و لکنّه لابدّ لی من الصّبر حتِّی یبلغ الکتاب اجله!»
«فریب سخنان او را نخورید، به خدا سوگند هیچ کس جز او مرا به قتل نمیرساند ولی چاره ای جز صبر ندارم تا دوران زندگیم به سرآید.»(2)
اباصلت پیشکار امام در این باره میگوید: «… چون امام در میان مردم به علت فضایل و کمالات معنوی خود محبوبیت روزافزون مییافت مأمون بر آن شد که علمای کلام را از هر نقطه کشور فراخواند، تا در مباحثه، امام (علیه السلام) را به عجز اندازد و بدین وسیله مقامش از نظر دانشمندان پایین بیاید. و عامه مردم نیز پی به کمبودهایش
ببرند، ولی امام (علیه السلام) دشمنان خود ـ از یهودی، مسیحی، زردتشتی، برهمن، منکر خدا، همه را در بحث محکوم نمود…»(1)
الامام الرضا، ج1، ص128.
جالب توجه آن که دربار مأمون پیوسته محل برگزاری اینگونه مباحثات بود ولی پس از شهادت امام (علیه السلام) دیگر اثری از آن مجالس علمی و بحثهای کلامی دیده نشد و این مساله قابل دقت است.
خود امام (علیه السلام) هم که از قصد مأمون آگاهی داشت، میفرمود: «هنگامی که من با اهل تورات با توراتشان، با اهل انجیل به انجیلشان، با اهل زبور به زبورشان، با ستاره پرستان به شیوه عبرانیشان، با موبدان به شیوه پارسیشان، با رومیان به سبک خودشان، و با اهل بحث و گفتگو به زبانهای خودشان استدلال کرده، همه را به تصدیق خود وادار کنم مأمون خود خواهد فهمید که راه خطا را برگزیده، و یقیناً پشیمان خواهد شد!…»(2)
قطعاً خلیفه مکار عباسی افزون بر هدف یاد شده، اهداف پلید دیگری را در ذهن میپرورانده است، که در صورت ناکامی در هدف اول اهداف دیگر را فراچنگ آورد.
اهداف دیگری که قابل طرح هستند عبارتند از:
مأمون میخواست مقام والای امام را در بعد علمی منحصر کند تا بتواند به تدریج از مسائل سیاسی کنار بزند و صحنه سیاست را برای خود بی رقیب سازد.
مأمون به دنبال آن بود که مسأله مناظره امام (علیه السلام) با دانشمندان بزرگ، نقل محافل و مجالس شود و علاقه مندان به امام را سرگرم به این مسائل کند تا بتواند اهداف سیاسی خود را با خیال راحت دنبال کند.
مأمون علاقه مند بود که به عنوان یک زمامدار عالم در جامعه اسلامی معرفی شود و عشق و علاقهاش به علم و دانش را همگان باور کنند تا از این طریق بتواند عده ای را متوجه خودش سازد.
می توان ویژگیهای مناظرات آن حضرت را در موارد زیر خلاصه کرد:
امام رضا (علیه السلام) که آشنایی کاملی با فن مناظره داشتند هنگام مناظره، تمامی جوانب امر از قبیل احترام به مشترکات قابل قبول طرف مناظره را رعایت میکردند چون هنگامی که مأمون از بزرگ مسیحیان (جاثلیق) خواست که با امام مناظره کند او گفت چگونه با کسی بحث کنم که به کتابی استدلال میکند که من آن را قبول ندارم و به گفتار پیامبری احتجاج میکند که من به او ایمان ندارم؟ و حضرت فرمودند: «ای مرد مسیحی! اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم میپذیری؟» جاثلیق گفت: «آری»(1)
همچنین هنگام مناظره با دیگر افراد، امام براساس آن چیزهایی که طرف مقابل قبول داشت مناظره مینمودند و البته فراست و هوشیاری امام در تمام این مناظرات اعجاب آور است و با دانشمندان اسلامی نیز با آیات و روایات و عقل بحث مینمودند و چون حضرت احاطه کامل بر بحث داشتند اگر مناظره کنندگان اشتباهی میکردند اشتباه آنها را گوشزد مینمودند. لازم به ذکر است که برپایی این مناظرات توسط مأمون اکثر اوقات بدون هماهنگی با امام رضا (علیه السلام) بود اما آن حضرت بدون اکراهی آن را میپذیرفتند و حاضر به مناظره میشدند.
1) شیخ صدوق، عیون، ج1، ص318
با این که مرتبه علمی امام رضا (علیه السلام) قابل وصف نبود اما حضرت (علیه السلام) در مناظراتی که پیروز میشدند طرف مقابل را خوار و کوچک نمیشمردند و دچار غرور و تکبر نمیشدند، در نگاهی به این گونه مناظرات، احترام امام (علیه السلام) به افراد هر چند که برخی بی دین هم بودند قابل مشاهده بود. اگر بحث به جایی میرسید که شخص مناظره کننده در میماند خود حضرت سؤالی را مطرح مینمودند که از آن بحث نتیجهای گرفته شود و یا ممکن بود که سؤالی مطرح شود و امام (علیه السلام) به طرف مقابل میگفتند: «اگر این گونه سؤال نمایی باعث رد نظریه خودت میشود». هنگامی که عمران صابی مسأله ای درباره علم خدا به موجودات را مطرح کردند حضرت بعد از توضیح مطلب، فرمودند: اگر فلان جواب را بدهی باعث میشود که قول خود را باطل کنی «افسدت علیک قولک و دعواک یا عمران»(1)و حتی در جایی که متکلم خراسان، سلیمان مروزی سؤالی که امام (علیه السلام) درباره اراده از او پرسیدند به گونه ای جواب داد که مواجه با خنده حاضران مجلس شد و حتی خود حضرت هم خندیدند فرمودند: «ارفقوا بمتکلم خراسان» بر متکلم خراسان سخت نگیرید و او را اذیت نکنید.
اسلام دینی است که از طرح پرسشهای گوناگون استقبال مینماید و موردی گزارش نشده است که کسی از ائمه (علیهم السلام) سؤالی پرسیده باشد و آن بزرگواران(علیهما السلام) از جواب دادن به آن
1) شیخ صدوق، التوحید،، پیشین، ص432.
شانه خالی کرده باشند و امام رضا (علیه السلام) هم که مسئولیت امامت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند چون سؤالات متفاوتی در اذهان افراد شکل گرفته بود ـ به خاطر موقعیت و شرایط فرهنگی آن روز ـ خطاب به جمعی که مأمون آنها را برای مناظره فراخوانده بود، فرمودند: «یا قوم ان کان فیکم احد یخالف الاسلام و اراد ان یسأل فلیسأل غیر محتشم» (اگر در میان شما کسی مخالف اسلام است و میخواهد سؤال کند بدون خجالت سئوال نماید)
از خصوصیات دیگر حضرت هنگام مناظره این بود که برای شروع مناظره سوال میکردند که (تو سؤال میپرسی یا من از تو بپرسم؟) (تسألنی أو أسئلک؟) و در موقعیتی دیگر هنگام درخواست سئوال از عمران فرمودند: «بپرس ولی انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حق بپرهیز» (سل یا عمران و علیک بالنصفه و ایاک و الخطل و الجور).(1)
عمران صابی که یک متکلم بود و احتمال این که مطلب را به گونهای دیگر تغییر دهد و یا از مسیر برگرداند زیاد بود آن حضرت از وی درخواست انصاف و پرهیز از سخنهای باطل کردند.
در جایی که افراد از سؤال کردن وا میماندند حضرت سوال مطرح مینمودند و اشکال آن را بیان مینمودند و راه جواب را بر آنها نمیبستند و این از جالبترین فن مناظره است.
دریای بی کران علم عالم آل محمد آن چنان مواج بود که پس از مناظره با افراد گوناگون همگی بر علم و آگاهی کامل حضرت
1) شیخ صدوق، التوحید،، پیشین، ص341.
حتی به کتابهای یهودیان، مسیحیان و… اعتراف داشتند که موجب سکوت برخی از آنان در برابر عظمت آگاهی امام میشد.(1)
دیدیم که چگونه عمران پس از دریافت جوابهای قاطع امام (علیه السلام) و مسلمان شدنش به حسن بن محمد نوفلی گفت: «ای نوفلی؛ دیدی دوستت چه کرد؟ به خدا قسم گمان نداشتم که علی بن موسی الرضا (علیه السلام) توان غور و غوصی در چنین مسائلی را داشته باشد او را اینگونه نمیشناختم که در مدینه از «کلام» صحبت کند یا علمای کلام گرد او جمع شوند.(2)
هنگامی که سلیمان مروزی در مناظره با امام (علیه السلام) دیگر قدرت مناظره با آن حضرت را نداشت، مأمون به سلیمان گفت: «ای سلیمان او عالمترین هاشمی است»(3)
مناظرات امام برکات بی شماری برای جهان اسلام به ارمغان آورد که برای رعایت اختصار به چند برکت اشاره میکنیم:
امام (علیه السلام) در این جلسات روح آزادمنشی اسلام و سماحت و وسعت نظر در بحث را به همگان نشان داد، و ثابت کرد که برخلاف گفته بدخواهان و دروغ پردازان، اسلام با زور سرنیزه و شمشیر به مردم جهان تحمیل نشده، و یک پیشوای بزرگ اسلامی به مخالفان خود اجازه میدهد که هرگونه ایراد و اشکالی دارند بدون ترس و واهمه مطرح سازند هر چند بر محور نفی اسلام و حتی نفی توحید و الوهیت دور بزند.
به خاطر جاذبه دربار خلافت (بیم و ترسی که مردم داشتند از یک سو و جوایز کلان مأمون از سوی دیگر) معروفترین و فعالترین دانشمندان اهل خلاف به آنجا راه یافتند، و جلسات مناظرهای را که با هیچ قیمت امکان تشکیل آن در خارج از دربار نبود تشکیل یافت، و به امام (علیه السلام) مجال بسیار مناسبی برای ادای رسالت بزرگ خویش در نشر علوم اسلامی و بستن راه بر مخالفان در آن شرایط حساس تاریخ اسلام داد، که این یکی از بزرگترین آثار غیرمنتظره ولایتعهدی تحمیلی مأمون بر امام (علیه السلام) بود.
مقام والای اهل بیت (علیهم السلام) و سرّ وجود امامت و خلافت برحق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این دودمان آشکار گشت، مخصوصاً ایرانیان که از دور مطالبی را شنیده، و نادیده عاشق شده بودند، از نزدیک دیدند و پیمان مودت و ارادت خویش را سختتر ساختند و این امر ضربات سنگینتری بر پایههای حکومت عباسیان وارد ساخت.
امام (علیه السلام) در این جلسات از میان مخالفان سرسخت اسلام دوستانی وفادار و علاقه مند ساخت تا از حریم مقدس اسلام در برابر هجوم افکار ضد اسلامی دفاع کنند. یک نمونه از این افراد، عمران صابی بود که پیشتر داستان مسلمان شدنش به دست امام ذکر شد.
امام (علیه السلام) رسالت بزرگ خویش را با استفاده از آن مجلس که در نوع خودش بی نظیر بود و اخبارش در سراسر کشور اسلامی پخش میشد، برای کور کردن خطوط انحرافی ضداسلام که همراه با نقل علوم و دانشهای بیگانگان به محیط اسلام راه یافته بود، انجام داد.
مناظرات امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) یک مسأله تاریخی و متعلق به گذشته نیست، بلکه از نظر پاسداری از حریم اسلام، و خط مکتبی سرمشق پراهمیت بسیار جامعی برای امروز و هر زمان دیگر است. جالب این است که در آن روز وسایل ارتباط جمعی مثل امروز گسترده نبود ولی امام از جلسات مناظره دربار مأمون به عنوان یکی از مؤثرترین وسایل ارتباط جمعی آن روز بهره کافی گرفت زیرا که اخبار این جلسات به خاطر شرایط خاص حاکم بر آن در سرتاسر کشورهای اسلامی پخش میشد، و از این طریق نه تنها توطئههای تخریبی مأمون را خنثی فرمود، و او را ناکام گذاشت، بلکه جامعه اسلامی آن روز را که به دلایل گذشته در شرایط بسیار حساسی از نظر فکری و فرهنگی به سر میبرد از انحراف رهایی بخشید.
بعید نیست یکی از دلایل متعدد پذیرش ولایت عهدی تحمیلی مأمون از سوی امام (علیه السلام) انجام این رسالت بزرگ باشد.
به هر حال کیفیت برخورد آن حضرت با پیروان مکاتب مختلف از جهات متعددی برای ما الهام بخش است؛ از جمله:
1ـ برخورد اسلام با پیروان مکتبهای دیگر قبل از هر چیز باید برخورد منطقی باشد و تا جنگ را بر ما تحمیل نکنند دست به اسلحه نمیبریم و از منطق و استدلال چشم نمیپوشیم، اسلام در گذشته از طریق تبلیغ و منطق پیش رفته و در آینده نیز چنین خواهد بود.
«لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغیّ»(1)
2ـ قدرت منطق اسلام به قدری است که از منطق مکتبهای
1) بقره/256
دیگر ابداً واهمه ندارد، و به همین دلیل در آغاز انقلاب به همه مجال کافی داده شد تا عقاید خود را نشر دهند و پاسخ خود را بشنوند و حتی در وسایل ارتباط جمعی با سران معروف جمهوری اسلامی مناظره رویارو داشته باشند، و حتی به آنها که اصلاً ایمان به خدا و مکتب انبیا نداشتند آزادی بحث داده میشد، هر چند متأسفانه آنها از این آزادی سوءاستفاده کردند و دیدیم برنامهها به شکل دیگری درآمد، توطئههای گوناگون شروع شد، و برنامههای تخریبی ادامه یافت، و آنچه که ما مایل نبودیم بشود، شد.
3 ـ علمای اسلام در هر زمان باید از تمام مکاتب و مذاهب باخبر باشند و بتوانند با منطق خود آنها، با آنان سخن بگویند، و برتری آیین اسلام را بر هر مکتب دیگر اثبات کنند، بنابراین بحث از تمام مکتبها ـ بدون استثنا ـ باید در متن دروس حوزههای علمی باشد.
4 ـ در میان علمای اسلام باید کسانی باشند که با زبانهای زنده دنیا آشنایی داشته باشند، و بتوانند به هنگام لزوم، بدون وساطت مترجمان که گاه بر اثر ناآگاهی، و گاه اعمال غرض شخصی، مسائل را تحریف میکنند، با اهل زبانهای دیگر سخن بگویند؛ و از اینجا ضرورت تدریس زبان در کنار حوزههای علمی احساس میشود.
5 ـ علمای اسلام باید از وسایل ارتباط جمعی موجود در جهان، حداکثر بهره گیری را بکنند، و صدای اسلام و تعالیم قرآن
را به گوش همه جهانیان برسانند. و بدیهی است این کار بدون وجود یک حکومت نیرومند اسلامی، کار بسیار مشکلی است، چرا که حکومتهای دیگر هرگز چنین مجال و فرصتی را به پیروان مکتب اسلام نمیدهند، و نه تنها با سانسور شدید مانع از نشر دعوت اسلام میشوند که با خفقان و سلب آزادی، نفسها را در سینهها حبس میکنند.
مجموعه کتاب های ره توشه:
آستان دوست
آئین محبت
باران فضیلت
برهان قاطع
پیروز حقیقی
جلوه وصال
حکایت آفتاب
خورشید شب
در دامان مهر
شرح بی نهایت
صحیفه صحت
نشانی بهشت