ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از آیههای مهدوی/ محسن قرائتی؛ به کوشش حسن ملایی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۲۵۶ ص.
شابک:978-600-7120-14-9
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۵۱ - ۲۵۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- جنبههای قرآنی
موضوع:مهدویت -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده:ملایی، حسن، ۱۳۵۶ -، گردآورنده
رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /م۲۵ق۴ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی: ۳۳۹۶۵۳۵
پرتوی ازآیههای مهدوی
محسن قرائتی
به کوشش حسن ملایی
پرتوی از آیه های مهدوی
مؤلف: محسن قرائتی
به کوشش: حسن ملایی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ویراستار: زینب احمدیان
صحفه آرا: سید مجتبی میررضوی
طراح جلد: عباس فریدی
نوبت چاپ: اول/ زمستان 1392
شابک: 9ـ14ـ7120ـ600ـ978
شمارگان: دو هزار نسخه
قیمت:6000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
کد فایل 092001
مقدمه. 10
سوره حمد. 13
آیه 4 / امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صراط الهی.. 14
آیه 7 / ضرورت معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 17
سوره بقره. 21
آیه 3 / معنا و علت غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 22
آیه 27/ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عهد الهی.. 28
آیه 30 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خلیفه الهی.. 30
آیه 124 / امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، منصوب و منتخب خدا 32
آیه 148 / تعداد یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 42
آیه 155 / عصر غیبت و امتحانهای گوناگون. 44
آیه 156 / صبر بر مشکلات عصر غیبت و راه کسب آن. 48
آیه 157 / برکات صبر در عصر غیبت.. 54
آیه 196 / حج و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. 57
آیه 243 / رجعت در عصر ظهور. 62
آیه 249 / امتحان برای انتخاب یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 65
آیه 256 / توسل به عروة الوثقای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 68
آیه 269 / معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصداق بارز حکمت.. 74
سوره آل عمران. 77
آیه 125 / ظهور و شرایط امدادهای غیبی.. 78
آیه 200 / رابطه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 81
سوره نساء. 85
آیه 58 / امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امانت الهی.. 86
آیه 59 / اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 89
آیه 69 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، رفیق مهربان. 94
آیه 159 / امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرت مسیح علیه السلام. 97
سوره مائده. 99
آیه 44 / ولایت فقیه در عصر غیبت.. 100
آیه 54 / ویژگی های یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. 106
سوره اعراف.. 111
آیه 71 / فضیلت و معنای انتظار. 112
آیه 96 / زمینه سازی برای ظهور. 115
آیه 187 / زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 120
سوره انفال. 123
آیه 12 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، منصور به رعب.. 124
سوره توبه. 127
آیه 32 / دشمنان اسلام و مهدویت و شگردهای آنها 128
آیه 33 / حتمیت حکومت اسلام بر جهان. 132
آیه 52 / شهادت طلبی منتظران. 134
سوره هود. 135
آیه 86 / حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و لقب بقیة الله... 136
سوره یوسف.. 137
آیه 58 / حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرت یوسف علیه السلام. 138
سوره رعد. 141
آیه 7 / ضرورت وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 142
سوره نحل. 149
آیه 1 / عدم شتابزدگی در طلب ظهور. 150
سوره اسرا 153
تلاوت سوره اسرا و افتخار یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 154
آیات 4 الی 7 / یهود و مهدویت.. 155
آیه 33 / حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتقام از قاتلان امام حسین علیه السلام. 160
آیه 71 / محشور شدن با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قیامت.. 164
سوره کهف.. 167
تلاوت سوره کهف و رهایی از فتنههای آخرالزمان. 168
آیه 13 / اصحاب کهف، الگوی جوانان مهدوی.. 170
آیه 41 / چشم انداز حکومت مهدوی.. 172
سوره انبیاء. 177
آیه 105 / حتمی بودن حکومت جهانی مهدوی.. 178
سوره حج.. 181
آیه 65 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، امنیتبخش زمینیان. 182
سوره نور. 185
آیه 35 / حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نور الهی.. 186
آیه 55 / غدیر و مهدویت.. 190
سوره نمل. 195
آیه 62 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مضطرّ حقیقی.. 196
سوره قصص.... 199
آیه 55 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پایان مظلومیت اهلبیت علیهم السلام. 200
سوره عنکبوت.. 203
آیه 14 / مسأله طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 204
سوره لقمان. 207
آیه 20 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نعمت الهی.. 208
سوره فتح.. 211
آیه 10 / بیعت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 212
سوره واقعه. 217
آیه 79 / قرآن در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 218
سوره حدید. 223
آیه 17 / حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، احیاگر زمین با عدالت.. 224
آیه 19 / منزلت منتظران ظهور. 228
سوره صف.. 231
آیه 9 / رمز پیروزی اسلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 232
سوره ملک... 235
آیه 30 / طولانی بودن غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 236
سوره قلم. 239
آیه 15 / خرافات جلوه دادن اعتقاد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توسط دشمنان وی.. 240
سوره مدثر. 243
آیه 4 / سیره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پوشش... 244
سوره فجر. 247
آیه 1 / امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، فجر واقعی.. 248
سوره قدر. 249
آیه 4 / شب قدر، اثباتگر وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. 250
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم، چراغی نورانی است که با وجود گذشت دهها قرن از نزول مبارک آن، هنوز هم که هنوز است پرتوهای درخشان آن، مسیر حق طلبان را در طول تاریخ روشن کرده و در آینده هم، چنین خواهد بود. در این کتاب آسمانی و بینظیر، آیندهای روشن به بشریت نوید داده شده است که با سیطره دین حق و البته توسط امام حق و یاران صالحش بر تمام جهان محقق میشود. بدین سان فرهنگی به نام مهدویت بر محور امام مهدی شکل گرفت که مجموعهای است از باورها، ارزشها، نمادها، رفتارها، وقایع و هر آنچه که به امام زمان و جایگاه و حکومت و غیبت و ظهور وی مربوط است.
«پرتوی از آیههای مهدوی» نگارشی است ساده، اما گویا و مستند از مهمترین آیههای قرآنی که درباره معارف مهدوی بوده و توسط حضرت حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در آثار مکتوب و نیز در طول بیش از سه دهه، در ضمن برنامه درسهایی از قرآن به دوستداران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه شده و اینک با حفظ قالب پر جاذبه تبلیغی ایشان، تدوین یافته است.
در این مجموعه علاوه بر اینکه آیههای مهدوی به ترتیب سورههای قرآنی استخراج و به نکتههای هر کدام پرداخته شده، تلاش شده است تا در کنار هر آیه، یکی از موضوعهای خاص معارف مهدوی متناسب با آن آیه نیز طرح گردد و بدین گونه برای مشتاقان مباحث مهدوی، دو مجموعه ترتیبی و موضوعی از این معارف با زبانی دقیق اما
ساده، فراهم آمده که همین امر، این اثر را از دیگر آثار مهدوی، ممتاز نموده است.
در پایان لازم میدانم از استاد بزرگوار حجت الاسلام و المسلمین قرائتی که در ضمن گفتگوهایی با حمایتهای معنوی و نکتههای راهبردی در به ثمر رساندن این اثر سهم داشتهاند قدردانی نمایم.
قم مقدسه ـ تدوین گر: حسن ملایی
(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) (1)
«[خداوندا!] ما را به راه راست هدایت فرما.»
نکته ها:
درخواست هدایت به راه مستقیم، مهمترین خواسته یکتاپرستان از خداوند است: (إِیَّاکَ نَعْبُدُ... اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ)
برای دستیابی به راه مستقیم، باید دعا کرد: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ).
امام عصر، صراط الهی است. مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «صراط چیست؟» فرمود: «هُوَ الطَّرِیقُ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِی فِی الدُّنْیَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِی الدُّنْیَا وَ اقْتَدَی بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَی الصِّرَاطِ الَّذِی هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِی الْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ فِی الدُّنْیَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِی الْآخِرَةِ فَتَرَدَّی فِی نَارِ جَهَنَّم؛(2)
صراط راهی به سوی شناخت خدای بزرگ است، و آن دو گونه است؛ صراطی در این دنیا و صراطی در آن دنیا. اما صراط دنیا امام است که فرمانبرداری از او واجب
می باشد؛ هرکس در دنیا او را شناخت و رهنمودهای او را به کار بست، از صراط آخرت
ـ که پلی روی جهنم است ـ خواهد گذشت، و هر کس در این جا امام خود را نشناخت، هنگام گذشتن از صراط آخرت، گامش خواهد لغزید و در آتش دوزخ خواهد افتاد».
الْإِمَام؛(1)صراط مستقیم درخواست راه یابی به راه و معرفت امام است».
ـ راه خواستهها و هوسهای خود
ـ راه انتظارات و توقع های مردم
ـ راه وسوسههای شیطان
ـ راه طاغوتها
ـ راه نیاکان و پیشینیان
ـ راه خدا و اولیای خدا
انسان مؤمن، راه خداوند و اولیای او را انتخاب میکند که بر دیگر راه ها امتیازاتی دارد:
الف) راه الهی ثابت است؛ برخلاف راه طاغوتها و هوسهای مردم و هوسهای شخصی که هر روز تغییر میکند.
ب) یک راه بیش تر نیست؛ در حالی که راههای دیگر متعدد و پراکندهاند.
ج) انسان در پیمودن راه الهی، به مسیر و مقصد، مطمئن است.
د) در انتهای این مسیر، شکست و باخت وجود ندارد.
6. خداوند در قرآن کریم، دین پابرجا و استوار خود را «راه مستقیم» معرفی کرده است.(2)در روایات نیز آمده است که امامان معصوم علیهم السلام فرموده اند: «ما راه مستقیم هستیم».(3)یعنی هم نمونه عینی و عملی راه مستقیم، و هم بهترین اسوه و الگو در پیمودن این راه، رهبران آسمانی هستند. آنان در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگی از قبیل کار، تفریح، تحصیل، تغذیه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح، علاقه به فرزند و... نظر داده و ما را به
(صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ)(1)
«[خداوندا! ما را به] راه کسانی که آن ها را مشمول نعمت خود ساختی [هدایت کن] نه به راه غضب شدگان و گمراهان!»
نکته ها:
1. این آیه راه مستقیم را راه کسانی معرفی میکند که مشمول نعمت الهی شدهاند و عبارت اند از: انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین.(2)توجه به راه این بزرگواران و آرزوی پیمودن آن و تلقین این آرزو به خود، ما را از خطر کج روی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز میدارد. انسان مؤمن بعد از این درخواست، از خداوند تقاضا می کند که او را در مسیر غضبشدگان و گمراهان قرار ندهد؛ زیرا بنیاسرائیل نیز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولی در اثر ناسپاسی و لجاجت، گرفتار غضب شدند.
امام صادق علیه السلام در ضمن تفسیر این آیه فرمود: «الضَّالّینَ الشّاکُ و الَّذِینَ لَا یَعْرِفُونَ الْإِمَامَ؛ ضالین و گمراهان، شکاکان و کسانی هستند که امامشان را نمیشناسند».(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیث ثقلین که شیعه و سنی نقل کردهاند، فرمود: «إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؛(4)اگر همراه قرآن و اهل بیت علیهم السلام باشید، گمراه نمیشوید». این
1) سوره حمد، آیه 7.
2) ( مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ ) ؛ «کسانی که خدا و رسول را پیروی کنند، آنان با کسانی هستند که خدا آن ها را نعمت داده است، از پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان». سوره نساء، آیه 69 و سوره مریم، آیه 59.
3) تفسیر قمی، ج1، ص 29.
4) بحار الأنوار، ج 2، ص 99.
گمراهی، همان است که در آخر سوره حمد از خدا می خواهیم که ما را از آن دور کند: (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین).(1)
با این بیان، ضالین دو دسته اند: یک عده، کسانی که با اهل بیت علیهم السلام هستند، اما قرآن را رها کرده اند، و عده دیگر، کسانی که قرآن را گرفته اند، اما از اهل بیت علیهم السلام جدا شده اند؛ چراکه پیامبر در حدیث ثقلین تصریح میکنند که اگر به هردوی این ها تسمک نکنید، گمراه می شوید. مثل ریل های قطار، که اگر دو ردیف باشد، قطار حرکت میکند، اما اگر یک ردیف باشد، قطار از ریل خارج، و در نتیجه نابود میشود.
پس اگر در نماز می گوییم: «خدایا! ما را جز ضالین قرار نده»، برای آن که منحرف نشویم، باید به قرآن و اهل بیت علیهم السلام رجوع، و به آن ها تمسک کنیم و این یعنی معلم و کتاب باید با هم باشد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره لزوم شناخت امام و پیروی از او فرموده است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً؛(2)اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».
اگر انسان امام زمانش را نشناسد، از دینش منحرف می شود. در یکی از 5 دعاهای عصر غیبت می خوانیم: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛(3)خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. خدایا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را نشناسم، حجتت را هم نمیشناسم. خدایا! حجتت را به من بشناسان که اگر امام را نشناسم، از دینم منحرف می شوم». به راستی که انحراف، وقتی است که انسان، امام زمانش را نشناسد.
در روایتی میخوانیم: «اگر شخصی تمام شب ها را نماز بخواند و روزها را روزه بگیرد و اموالش را در راه خدا بدهد و هر سال به مکه و حج برود، اما ولیّ خدا را نشناسد و کارهای خود را به رهبری او انجام ندهد، هیچ حقی بر خدا ندارد و اهل ایمان نیست».(1)
امامان معصوم علیهم السلام معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را جزو لوازم ایمان برشمرده و فرموده اند: «لَا یَکُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّی یَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ کُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ یَرُدَّ إِلَیْهِ وَ یُسَلِّمَ لَه؛(2)بنده خدا مؤمن نمی شود تا آن که خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیم او باشد». سپس فرموده اند: «چگونه ممکن است کسی امام آخر را (که امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد؟»
امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که برای معرفت امام زمان خود از خانه و شهر خود خارج شود، ولی اجل به او مهلت ندهد، از مصادیق این آیه است: (وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً)(3)».(4)
خداوند در پاسخ به این پرسش که چرا ما را آفریده، فرموده است: (لِیَعْبُدُونِ)؛(5)«تا مرا پرستش کنید». از ائمه پرسیدند: (لِیَعْبُدُونِ)یعنی چه؟ فرمودند: «لیعرفون»؛ یعنی نسبت به خدا معرفت پیدا کنید. از آن طرف و در سخنی دیگر، امام حسینá در پاسخ به
1) تفسیر صافی، ج 2، ص 18.
2) الکافی، ج 1، ص 180.
3) «هرکه در راه خداوند هجرت کند، اقامت گاههای بسیار همراه با گشایش خواهد یافت و هرکه از خانهاش هجرتکنان به سوی خدا و پیامبرش خارج شود، سپس او را مرگ دریابد، حتماً پاداش او بر خداوند خواهد بود و خداوند آمرزنده مهربان است». سوره نساء، آیه 100.
4) الکافی، ج 1، ص 378.
5) سوره ذاریات ، آیه 56.
این سؤال که معرفت خدا چیست، فرمود: «مَعْرِفَهُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُم؛(1)معرفت خدا، شناخت مردم هر زمان نسبت به امامشان است». یعنی معرفت خدا جز با معرفت امام زمان حاصل نمیشود. پس آفرینش برای عبادت خداست، عبادت خدا هم معرفت خدا و در نهایت، معرفت خدا هم به معرفت امام است.
1) بحار الأنوار، ج 5، ص 312.
(الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون)(1)
«[متّقین] کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پای میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.»
نکته ها:
اساسیترین اصل در جهانبینی الهی آن است که هستی، منحصر به محسوسات نیست. «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»
قرآن، هستی را به دو بخش تقسیم میکند: عالم غیب و عالم شهود. متّقین به کل هستی ایمان دارند؛ ولی دیگران تنها آنچه را قبول میکنند که برایشان محسوس باشد. آنان حتی توقع دارند که خدا را با چشم ببینند و چون نمیبینند، به او ایمان نمیآورند. چنان که برخی از قوم بنی اسرائیل به حضرت موسی گفتند: (لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً)؛(2)«ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر آن که خداوند را آشکارا مشاهده کنیم». این افراد درباره قیامت نیز میگویند: (ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ)؛(3)«جز این دنیا که ما در آن زندگی میکنیم، جهان دیگری نیست. میمیریم و زنده میشویم و این روزگار است که ما را از بین میبرد». چنین افرادی هنوز از مدار حیوانیت نگذشتهاند و راه شناخت را منحصر به محسوسات میدانند و میخواهند همه چیز را از طریق حواس درک کنند.
در احادیث معصومین علیهم السلام کلمه «غیب» به خداوند متعال، فرشتگان، معاد و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اطلاق شده است. به عنوان نمونه، امام صادقá در تفسیر این واژه فرمود: «وَ الْغَیْبُ هُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ»(1)و نیز در تفسیر آیه شریفۀ (هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ) فرمود: «آن ها که ایمان به غیب میآورند کسانی هستند که اعتقاد به قیام قائم آل محمد علیهم السلام دارند».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَةٌ؛(3)برای حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی».
امام دوازدهم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غائب شده است و طبق صدها حدیث معتبر، برای تشکیل یک حکومت عدل جهانی ظهور خواهد کرد. غیبت آن حضرت در دو مرحله بوده است: غیبت کوتاه (صغری) و غیبت طولانی و بلند (کبری). در مرحله اول
ـ که حدود 70 سال به طول انجامید ـ شیعیان به واسطه چهار نائب خاص، با ایشان ارتباط داشتند و امور دینی خود را به فرمان آن حضرت انجام میدادند؛ تا آن که حضرت به چهارمین نائب خود فرمودند: «تو تا شش روز دیگر از دنیا میروی و پس از خودت شخص دیگری را میان من و مردم مگذار»؛(4)البته ایشان قبلاً تکلیف شیعیان را روشن نموده و به نائب دیگرشان فرموده بودند که: «شیعیان موظف اند در حوادث به دانشمندان دینی رجوع کرده و به حکم آن ها عمل کنند. آنها حجت من بر مردم هستند؛ همان طور که من حجت خدا بر آنان هستم».(5)از آن زمان، غیبت طولانی حضرت آغاز گشته است و هنوز ادامه دارد.
1) کنز الدقائق، ج1، ص 119.
2) نور الثقلین، ج1، ص 31.
3) الکافی، ج1، ص340.
4) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 516.
5) «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم». کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 484.
منظور از غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این نیست که ایشان در میان ما حاضر نیستند؛ زیرا او در میان ماست و ما را میشناسد، ولی ما او را نمیشناسیم. سؤالی که این جا به ذهن خطور میکند این است که مگر میشود ایشان ما را بشناسد، اما ما او را نشناسیم؟ پاسخ آن است که بله؛ قرآن میفرماید: حضرت یوسف علیه السلام بعد از حدود چهل سال از جریانِ افتادن در چاه تا رسیدن به ریاست، وقتی برادرها را دید شناخت، ولی برادرها او را نشناختند: (فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ).(1)
لذا وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند، خیلیها میگویند ما او را در زمان غیبت دیده بودیم. در دعای ندبه هم میخوانیم: «بِنَفْسِی أَنْت»، جان من فدایت مهدی جان! تو غایبی، اما از میان ما بیرون نیستی: «لم یخل منا».
دلیل این که چرا افراد عادی نمی توانند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینند را خود ایشان بیان کرده است: «فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ؛(2)ما را از شیعیانمان دور نمیکند، مگر اعمال ناپسندی که از ناحیه آن ها به ما میرسد». این سخن با صراحت میگوید که به خاطر اعمال زشتی که انجام دادهایم، توفیق ملاقات و درک ظهور را پیدا نمیکنیم.
چون همه ائمه علیهم السلام خبر میدادند که از نسل آن ها شخصی به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود که غیبتی خواهد داشت، مردم از آنان درباره چرایی غیبت آن حضرت سؤال می کردند. از امام صادق علیه السلام نیز سؤال شد که چرا امام زمان غائب میشود؟ و ایشان در پاسخ، اشاره به گردن خود کردند؛(3)کنایه از این که اگر آن حضرت بیاید کشته می شود. همین طور هم هست. بنابراین باید زمینه آماده شود. علت غیبت امام دوازدهم، عدم آمادگی مردم برای پذیرش رهبری امام است. خداوند، آن حضرت را برای زمان مناسبی که رشد و فرهنگ مردم به جایی برسد که بتوانند نور امامت را درک و از آن بهرهگیری نمایند، ذخیره فرموده است.
برای بیان علت غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین می توان مثال زد. اگر اداره برق یک شهر برای روشنایی کوچهای، تیر چراغ برقی نصب کند و لامپی به آن بزند، ولی بچههای کوچه با زدن سنگ، آن را لامپ را بشکنند، مأمور اداره برق لامپ دیگری میزند. اگر مجدداً بچهها لامپ را بشکنند، باز اداره برق، برای روشنایی محل اقدام به نصب لامپ دیگری مینماید. حال اگر برای بار سوم، بچههای بیادب کوچه، لامپ را بشکنند، به احتمال بسیار زیاد، اداره برق تمایلی به نصب مجدد لامپ نخواهد داشت؛ اما به خاطر خواهش بزرگ ترها و رفاه اهالی آن کوچه، ممکن است لامپ دیگری نصب کند. اما فکر میکنید اداره برق تا چند بار این کار را انجام میدهد؟! در بحث ما نیز، حاکمان ستمگر، یازده چراغ هدایت را شکستند و امامان معصوم را به شهادت رساندند، خداوند نیز امام دوازدهم را نگه داشت تا زمانی که مردم لیاقت و آمادگی بهرهگیری از این چراغ هدایت را پیدا کنند.
گاهی صلاح معلم در این است که موقتاً از کلاس بیرون برود؛ چون تا سر کلاس است، بچهها خوب شناخته نمیشوند. باید دید آن ها در غیاب معلم چه میکنند و از بیرون، آن ها را کنترل کرد. امامان ما وجود چنین امتحانی در عصر غیبت را بارها تذکر داده اند.
جایگاه و نقش امام در زمان غیبت مثل خورشید پشت ابر است. خورشید حتی وقتی پشت ابر قرار دارد، حرارت، نور و انرژیاش را به جهانیان تحویل میدهد. خود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز فرمود: «أَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَتْهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَاب؛(1)وجه انتفاع از من در دوران غیبتم، همچون نحوه استفاده از خورشید است وقتی که ابر، آن را از دیدگان نهان سازد». حضرت یوسفá نیز وقتی در زندان بود، نقش پیامبری اش را ایفا کرد. مگر شما ندیدید که امام در فرانسه بود، اما انقلاب را هدایت کرد؟!
وجود امام ولو در غیبت، باعث بقای زمینیان است. نگویید امام زمانِ غائب چه
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 485.
فایدهای دارد؛ کما این که نباید بگویید وجود کوه ها چه اثری دارد! قرآن میگوید: «ما کوهها را قرار دادهایم و اگر کوه ها نبودند، زمین دائماً شما را میجنباند».(1)گداختگی درون زمین باعث می شود که پوست آن همیشه در حال لرزش باشد. این کوه است که پوسته زمین را نگه داشته است.
در ایام دفاع مقدس، برخی از علمای سن و سال دار با لباس رزم به جبههها و میان رزمندهها میرفتند. آن ها نمیتوانستند فعالیت های رزمنده های بسیجی یا رزم شبانه داشته باشد و مثلاً آرپیچی بزنند، ولی وجود و حضور آن ها در جبهه، هزاران نفر را شارژ میکرد. البته این فقط مثال است و من از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معذرت میخواهم که در آموزش و برای فهم مطلب مجبورم مثال بزنم. قرآن میفرماید: (إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا).(2)
ابوحمزه گوید به امام صادقá عرض کردم: «آیا زمین بدون امام میماند؟» فرمود: «اگر زمین بدون امام باشد، فروخواهد رفت [و نظمش از هم خواهد پاشید]».(3)بیانش این است که در منطق قرآن کریم، خدا هستی را برای بشر آفریده است. پس هستی برای ماست؛ اما ما برای چه خلق شده ایم؟ ما برای برای عبادت آفریده شدهایم؛ اما عبادت چیست؟
عبادت یعنی هر کاری که رنگ خدا داشته باشد؛ گاهی این عبادت، نماز است یا مطالعه، کار است یا خدمت به جامعه؛ هر کاری که برای خدا باشد اعم از شوهرداری، همسرداری، بچه داری، خانه داری، همسایه داری و رفیق داری عبادت است.
حالا اگر هستی را برای بشر آفریدند و بشر را برای عبادت، اما بشر ـ چون آزاد بود ـ عبادت نکرد و ظلم نمود، دیگر وجود این بشر فایده ای ندارد. اگر سفره را پهن کرده ایم برای آن که مهمان غذا بخورد، اما او غذا نمیخورد، سفره را جمع میکنیم. پس حال که ما
عبادت حقیقی خدا را نمیکنیم، چرا خدا سفره را جمع نکرده است؟!
قرآن در پاسخ میگوید: (مَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ)(1)ای رسول خدا! به خاطر وجود تو سفره باز است. گاهی وقت ها سر سفره همه غذا میخورند و میروند و گاهی نمک نشناسی هم میکنند؛ اما یک آدم حسابی، نشسته و مشغول غذا خوردن است. صاحب خانه، به خاطر آن آدم حسابی، سفره را جمع نمیکند. او همان خلیفه خدا در زمین و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وجود اهل بیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همانند وجود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است و آنان نیز تمام منزلت و کمالات پیغمبر را غیر از مقام نبوت دارا هستند.
مثال دیگر این است که گاهی خادم مسجد میبیند همه از مسجد بیرون رفته اند، اما یک مرد خدا در مسجد عبادت میکند و به خاطر همان یک نفر، لامپ های مسجد را روشن می گذارد.
1) سوره انفال، آیه 33.
(الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ)(1)
«[فاسقان] کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آن که محکم بستند، میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مینمایند و در زمین فساد میکنند. قطعاً آنان زیانکاران اند.»
نکته ها:
پیمانهای الهی که در این آیه از آن سخن به میان آمده، در آیات دیگر قرآن بیان شده است: خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات الهی را به مردم بگویند(2)و از اهل کتاب تعهد گرفته تا کتمان حقایق نکنند و به بشارتهای تورات و انجیل درباره ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمل کنند(3)و از عامه مردم نیز عهد گرفته که به فرمان الهی عمل کرده و راه شیطان را رها کنند.(4)
در اسلام، وفای به عهد واجب است، حتی نسبت به کفار؛ و عهدشکنان،
بی دین معرفی شده اند، هرچند که اهل نماز باشند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لا دین لمن لا عهد له؛(5)آن کسکه پایبند تعهدات خود نیست، دین کامل ندارد».
خداوند در این آیه فرمان داده تا با گروههایی پیوند و رابطه داشته باشیم: (أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ) در روایات، آن گروهها چنین معرفی شدهاند: رهبران آسمانی، دانشمندان، خویشاوندان، مؤمنان، همسایگان و اساتید. هرکس رابطه خود را با این افراد قطع کند، خود خسارت میبیند؛ زیرا جلوی رشد و تکاملی را که در سایه این ارتباطات میتوانسته داشته باشد، می گیرد.
وفای به عهد، کمالی است که خداوند، خود را به آن ستوده است: (وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ)؛(1)«کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟». وفای به عهد حتی در قبال مشرکان هم لازم است: (فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ)؛(2)«تا پایان مدت قرارداد، به پیمانی که با مشرکان بستهاید وفادار باشید». هم چنین در آیه 25 سوره رعد، پیمانشکنان لعنت شدهاند.(3)
عهد دو گونه است؛ اول، عهد و پیمانی که مردم با یک دیگر میبندند و باید به آن وفادار باشند و دوم، عهد و پیمانی که خداوند برای رهبری یک جامعه، بر عهده پیامبر یا امام قرار میدهد که این عهد، مقام الهی است: (لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)(4)
در زیارت آل یاسین، خطاب به امام زمان میگوییم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَه»؛(5)«سلام بر تو که پیمان خدا هستی». وقتی حضرت ابراهیمá به امامت رسید، به خدا عرض کرد: «خدایا! مقام امامت را به بچه هایم هم بده». خدا فرمود: (لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین)؛(6)امامت، عهد من است و من عهد و پیمانم را به هر کسی نمیدهم!
1) سوره توبه، آیه 111.
2) سوره توبه، آیه 4.
3) ( وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار ) .
4) سوره بقره، آیه 124.
5) بحار الأنوار، ج 53، ص 171.
6) سوره بقره، آیه 124.
(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ)(1)
«و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم. فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالی که ما با حمد و ستایش، تو را تنزیه و تقدیس میکنیم. خداوند فرمود: همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
نکته ها:
گرچه همه انسانها، بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند، اما همه خلیفه خدا نیستند و به فرموده روایات، افراد خاصی به این مقام می رسند. چون برخی از انسان ها با رفتار خود به اندازهای از انسانیت سقوط میکنند که از حیوان هم پستتر میشوند؛ چنان که قرآن میفرماید: (أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)(2)
قرارگاه این خلیفه، زمین است؛ ولی لیاقت او تا (قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی)(3)میباشد.
انتصاب خلیفه و حاکم الهی، تنها به دست خداست: (إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً).
در زیارت آل یاسین، خطاب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوییم: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَهَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّه؛ سلام بر تو ای کسی که جانشین خدا و ناصر حق هستی».
خدایی که دائماً حاضر، ناظر و قیّوم است، چه نیازی به جانشین و خلیفه دارد؟
پاسخ آن است که اولاً جانشینی انسان، به معنای نیاز و عجز خداوند در اداره امور نیست، بلکه این مقام به خاطر کرامت و فضیلت رتبه انسانیت است.
ثانیاً نظام آفرینش بر اساس واسطههاست؛ یعنی با آن که خداوند مستقیماً قادر به انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور، واسطههایی قرار داده است. پس انسان میتواند جانشین خداوند شود و اطاعت از او، همچون اطاعت از خداوند باشد: (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ)(1)و بیعت با او نیز به منزله بیعت با خداوند باشد: (انّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ ...إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ).(2)
(وَإِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)(1)
«و [به خاطر بیاور] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز [امامانی قرار بده]، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد [و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقام اند].»
نکته ها:
عرض کردم: «یابن رسول الله! مقصود خداوند از این که میفرماید ابراهیم کلمات را به پایان رسانید چیست؟» فرمود: «یَعْنِی فَأَتَمَّهُنَّ إِلَی الْقَائِمِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن؛ یعنی خدا را تا حضرت قائم و به دوازده امام که نه نفرشان از فرزندان حسین
1) سوره بقره، آیه 124.
هستند قسم داد».(1)
کوچک ترین گناه و ستمی شده باشند، لیاقت این مقام را ندارند.
این آیه یکی از آیاتی است که پشتوانه فکری و اعتقادی شیعه قرار گرفته است. شیعه بر اساس این آیه معتقد است که امام باید معصوم باشد و کسی که لقب ظالم بر او صدق کند، به مقام امامت نخواهد رسید.
منشأ امامت، وراثت نیست؛ بلکه لیاقت است و آن با پیروزی در امتحانات الهی ثابت میگردد: «فَأَتَمَّهُنَّ».
امامت، عهد الهی میان خدا و مردم است: «عَهْدِی».
امامت، انتصابی است نه انتخابی. امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب شود: «إِنِّی جاعِلُکَ». زیرا امام باید دارای شرائط و ویژگیهایی باشد که جز خدا کسی واقف به آن ها نیست؛ از جمله:
ـ امام باید تمام قوانین حاکم بر انسان و هستی را بداند.
ـ امام باید از نتیجه حتمی راهی که انتخاب میکند، آگاه باشد.
ـ امام باید در مسیر رهبری، منافع خود را در نظر نگیرد و عوامل درونی و بیرونی باعث تحریک او نشود.
ـ امام باید از عالیترین صفات برجسته انسانی در حد اعلی برخوردار باشد و...
ناگفته پیداست که این شرایط در افراد معمولی یافت نمیشود و مردم نیز از وجود این شرائط در افراد بیخبرند.
1) الخصال، ج1، ص 305.
انتخابات است. ولی شکی نیست که انتخابات، اگرچه راه حل است، اما همه جا راه حق نیست؛ چون هیچ برهان و دلیل علمی و عقلی، لیاقت، صلاحیت و حقانیت شخص انتخاب شده را تأیید نمیکند. گرچه در مقام عمل، رأی اکثریت مورد نظر قرار میگیرد و بهترین راه حل است.
علاوه بر آن، توجه به رأی اکثریت، تنها در مسائل اجتماعی است، اما در مسائل اعتقادی، رأی اکثریت هیچ ارزشی ندارد؛ وگرنه باید پیامبران دست از دعوت خود
برمی داشتند و تابع رأی اکثریت ـ که کافر یا مشرک بودند ـ میشدند. چنان که در سوره انعام میخوانیم: (و ان تُطع اکثر مَن فی الارض یضلّوک عن سبیل اللّه ان یتّبعون الّا الظنّ و ان هم الّا یخرصون)؛(1)ای پیامبر! اگر از اکثر کسانی که روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند. آ ن ها تنها از گمان و حدس پیروی میکنند و جز به دروغ سخن نمی گویند».
بنابراین در مسأله بسیار حساس و اساسیِ امامت ـ که امری اعتقادی است ـ رأی و انتخاب مردم نقشی ندارد و تعیین آن به عهده خداوند است. البته بیعت مردم با امام، زمینه را برای اعمال حاکمیت او فراهم میکند؛ اما این گونه نیست که امام با رأی مردم، امام، و با اعراض مردم، از امامت ساقط شود. حضرت علی صلی الله علیه و آله و سلم در مدت 25 سال خانه نشینی نیز امام بود؛ اما امکان اعمال حاکمیت را نداشت.
بارها در انتخابات، افرادی با رأی اکثریت انتخاب شدهاند، ولی دیر یا زود، اشتباه مردم در انتخاب روشن شده است. افرادی چنان باریا و تظاهر و سیاست، گام برمیداشتند که احتمال خلاف در آنان نمیدادیم و علاوه بر رأی دادن، حاضر بودیم جان خود را نیز برایشان فدا کنیم، ولی در حوادث مختلف ـ که زمینهساز روشن شدن حقایق و اسرار است ـ چهره واقعی آنان نمایان شد و روحایتشان در مقابل مال و مقام تغییر یافت.
راستی که انسان محدود با نداشتن علم غیب و اطلاع از آینده و باطن افراد، چگونه میتواند نظر صددرصد صحیحی درباره شخصی پیدا کند؟! مگر انگیزهها و حالات و
1) سوره انعام، آیه 115.
عمل کرد انسانها با توجه به شرایط و موقعیتهای مختلف تغییر نمیکند؟ چه بسا افرادی که امروز مؤمن و متعهد هستند، اما فردا دست از ایمان و تعهد بر میدارند.
افراد بسیار زیادی را سراغ داریم که مایه امید بودند، اما عامل یأس و ناامیدی شدند و در مقابل، کسانی بودند که احتمال خیری در آنان نبود، اما دگرگون و مایه صدها خیر و برکت شدند.
مگر ساحران مزدور فرعون برای آبروریزی موسی علیه السلام پا به صحنه نگذاشته بودند که ناگاه با بیداری فطرت خفته و وجدانشان، از بهترین طرفداران موسی شدند؟ و مگر بلعم باعورا مرد دانشمندی نبود که به خاطر دنیاگرایی و گرایش به طاغوت، همه کمالات خود از دست داد؟
البته غرض ما از بیان این نمونهها، نفی انتخابات و رأی مردم نیست؛ بلکه هدف ما این است که بگوییم انتخابات اگرچه بهترین راه حل در مسائل اجتماعی است، اما
نمی تواند یک راه الهی و علمی و صددرصد قطعی باشد.
انتخابات و همه پرسی با این که در بسیاری از موارد راه حل خوبی است، ولی به طور طبیعی عوارض سوئی نیز دارد که نباید از آن ها چشم پوشید. آن عوارض عبارت اند از:
ـ میان انتخاب شوندگان رقابتهایی به وجود میآید که چه بسا خود زمینهساز نوعی تضاد و اختلاف و تفرقه و کدورت گردد.
ـ هر انتخاب شدهای به طور طبیعی از انتخاب کنندگان خود حمایت میکند و تنها آنان برای او ارزش دارند. بنابراین در حمایتها و دفاعها و جهتگیریهایش، تمایل و خواست انتخاب کنندگان نیز مطرح میباشد و این، خود نوعی شرک است که انسان در کنار جلب رضایت خدا، به فکر راضی کردن این و آن هم باشد.
ـ ممکن است همان شک، خطا، سهو و غرائزی که انسان را در شبانه روز به مسیرهای انحرافی می کشاند، در تعیین رهبر نیز انسان را از حق منحرف نماید.
ـ انتخاب شدهها بیمه و مصونیتی ندارند و معلوم نیست که در برابر حوادث تلخ و شیرین، چهره و رنگ عوض نکنند!
برای این که مطالب فوق، بهتر روشن شود به حدیث جالبی از امام سجاد علیه السلام توجه کنید.
امام فرمودند: «هرگاه دیدید که مردی خوش برخورد است و راه و روش نیکویی دارد و از خود زهد و عبادت نشان میدهد و در حرکات خود خیلی شکسته نفسی میکند، پس در قضاوت نسبت به او عجله نکنید و فریب ظاهر او را نخورید. چه بسیارند افرادی که از به دست آوردن دنیا عاجزند و به دنیا نرسیدن آن ها به خاطر ناتوانی جسمی یا عدم لیاقت و کمبود شخصیت یا ترس آن هاست [نه به خاطر ایمان وتقوی]».
امام در ادامه فرموده اند: «و اگر دیدید شخصی از مال حرام دوری میکند، صبر کنید و زود درباره او قضاوت نکنید، زیرا شهوات مردم مختلف است. چه بسیارند افرادی که از مال حرام کناره میگیرند ـ گرچه زیاد باشد ـ اما خود را بر اعمال ناپسند وادار می کنند و مرتکب دیگر حرامها میشوند.
اگر دیدید او از تمام اعمال ناپسند دوری میکند، باز فریب نخورید تا ببینید میزان تعقل او چه مقدار است؟ زیرا بسیارند افرادی که از تمام اعمال بد دوری می کنند، اما درایت و ریشه عقلایی ندارند؛ لذا چون شعور فکری آن ها کم است، معمولاً به جای اصلاح، دست به افساد می زنند.
اگر دیدید دارای عقل متین هم هست، باز فریب نخورید و صبر کنید تا ببینید آیا با هوای نفس خود، عقل را میکوبد یا با کمک عقل علیه هوای نفس گام برمیدارد و نیز نسبت به ریاستهای باطل چقدر علاقه مند است. زیرا در میان مردم، کسانی هستند که در دنیا و آخرت زیان کارند؛ آن ها دنیا را رها میکنند، نه برای خدا، بلکه برای رسیدن به دنیا، زیرا لذت ریاست نزد آن ها به مراتب از لذت مال و دنیا بیشتر است».
سرانجام امام فرمودند: «انسان واقعی کسی است که خواستههایش را تابع و مطیع فرمان الهی، و توانش را در مسیر رضایت خداوند قرار دهد و ذلتِ ظاهریِ همراهی با حق را از عزتِ ظاهریِ همراهی با باطل به رستگاری و سعادت نزدیکتر بداند».
آن حضرت، در پایان، ضمن تشویق به پیروی از چنین شخصی میفرمایند: «به رفتار و منش این شخص چنگ بزنید و به روش او اقتدا کنید و برای رشد و پرورش خود و رسیدن به خداوند به او متوسل شوید؛ چرا که دعا و درخواست او مستجاب است و رد
نمیشود».(1)
حاصل آن که انتخابات میتواند راه حل باشد، اما همیشه راه حق نیست؛ زیرا پست و مقام و ریاست، بعضی از انسان ها را عوض می کند و چه بسیار افراد فداکار و علاقه مندی که پس از گرفتن مقام، روحیه و روش آنان عوض شده است. به همین جهت میگوییم تعیین رهبر باید از طرف خدا باشد. اوست که علم غیب دارد و از آینده و تمام حالات افراد باخبر است و بهتر میداند که مقام رسالت و پیامرسانی خود را به چه شخصی عطا کند: (اللّه اعلم حیث یجعل رسالته).(2)
امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «ای جابر! تو ولیّ ما نمیشوی، مگر زمانی که اگر تمام مردم شهر درباره تو بگویند فلانی مرد بدی است، ناراحت نشوی و اگر هم گفتند مرد خوبی است شاد نشوی؛ بلکه برای شناخت خود، خود را به کتاب خدا عرضه نمایی».(3)از این حدیث هم به خوبی استفاده میشود که رأی و قضاوت مردم همیشه دلیل بر حقانیت یا باطل بودن افراد نیست.
در قرآن میخوانیم که مردم میگفتند: (وقالوا لولا نزل هذا القران علی رجل من القریتین عظیم)؛ «چرا قرآن بر مرد سرشناسی از دو قریه مکه و طائف نازل نشد؟».(4)آنها خیال میکردند که اگر شخصی سرشناس و معروف یا سرمایهدار و باغ دار باشد، باید بر او وحی نازل شود! همین که طالوت از طرف خدا فرمانده لشکر شد، بسیاری از مردم، فرماندهی او را فقط به خاطر فقر و تهیدستی او نپذیرفتند.
آیت الله شهید صدر با بیان چند مقدمه درباره شیوه تعیین امام، نتیجه می گیرد که این کار تنها باید از راه انتصاب الهی و از طریق اعلان رسول باشد. آن مقدمات این گونه است:
الف) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عهدهدار دگرگونی همه جانبه و انقلاب بزرگ عقیدتی و فکری و
تبدیل سیستم جاهلیِ آن عصر به یک نظام اسلامی ـ انسانی برای ابد بود.
ب) دوران رسالت آن حضرت، 23 سال بود. در آن دوران، مسلمانان در مکه در خفقان و فشار و ترس، و در مدینه متحمل انواع مشکلات و جنگها و توطئههای دشمنان بودند؛ از این رو، مدت رسالت با آن همه گرفتاری، برای آن دگرگونی، مدت کمی بود.
ج) پیامبر اسلام عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت ناگهانی از دنیا نرفت تا بگوییم زمانی برای بررسی مسأله رهبری امت و ادامه کار نداشت و فرصتی برای تعیین جانشین خود پیدا نکرد.
کوتاه سخن آن که 23 سال برای آن دگرگونی کم است و باید بعد از پیامبر عجل الله تعالی فرجه الشریف هدایت ادامه یابد. حال برای این مسأله، چند نظریه مطرح است که باید مورد بررسی قرار دهیم:
الف) پیامبر اکرم عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به جانشینی خود بی تفاوت بود و بدون آن که به فکر تداوم انقلاب و هدایت مردم باشد، آنان را رها کرد و از دنیا رحلت نمود.
این نظریه قابل قبول نیست؛ زیرا یک انسان عادی نیز هرگز حاضر نخواهد بود که طرح و برنامهای را که برای آن زحمت بسیار کشیده، رها کند و آن را به شخصی نسپارد؛ آن هم با سوز و گدازی که قرآن درباره حضرت محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان می کند و می فرماید که آن حضرت در امر ارشاد و هدایت مردم بسیار دل سوز بود: (حَریصٌ عَلَیْکُم)(1)و در جای دیگر میفرماید: (لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَک)؛(2)«گویا تو از ناراحتیِ این که چرا مردم ایمان نمیآورند، خود را میکشی».
آیا پیامبری که این چنین نسبت به هدایت مردم، تعهد و عشق دارد، حاضر است مردم را به حال خود رها کند؟ پیامبری که در وقت عزیمت به جنگ تبوک ـ که هشتاد روز طول کشید ـ کسی را به جای خود در مدینه گذاشت، آیا برای پس از خود فکری نمیکند؟!
ب) نظریه دوم آن است که بگوییم پیامبر از دنیا رفت و رهبری امت را به شورا و
انتخاب خود مردم واگذار کرد؛ اما اگر چنین بود، چرا ابوبکر مثل پیامبر، امت را به شورا واگذار نکرد و شخصاً دخالت نمود و عمر را نصب کرد؟! چرا عمر نیز در رهبری امت همه پرسی نکرد؟! بلکه خود شورایی مرکب از شش نفر تشکیل داد، آن هم شورایی که عملاً دیکتاتوری بود؛ زیرا گفته بود در این شورا کسی رهبر است که عبدالرحمن بن عوف به او توجه داشته باشد! این چه شورایی است که یک نفر در آن حق وتو دارد و نظر آن دسته قابل قبول است که این یک نفر در میان آن ها باشد؟ آیا این شوراست یا دیکتاتوری؟! اگر این نظریه را بپذیریم، پس ماجرای غدیر خم چه خواهد شد؟
ج) اکنون که نظریه اول و دوم رد شد، تنها یک راه باقی میماند و آن این که خود پیامبر ـ که از همه دلسوزتر است ـ شخص لایقی را که در شناخت مکتب و عمل به دستورات آن و نیز اداره و هدایت جامعه، از همه افراد بهتر است و دارای هرگونه صلاحیت علمی و فکری است و سابقهای درخشان دارد، برای رهبری امت، انتخاب کرده، او را منصوب نموده و به مردم معرفی کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین کرد و در غدیر خم، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب نمود.
راه حق در شیوه تعیین امام، همان راه پیامبر است؛ زیرا ما امامت را همچون نبوت، امام را همچون پیامبر، و دلیل نیاز به امام را همانند دلیل نیاز به پیامبر میدانیم. کار امام در هدایت و رشد مردم و نشان دادن راه سعادت، شبیه کار پیامبر است و خداوند درباره هدایت مردم می فرماید: (انّ علینا لَلهُدی)؛(1)«همانا بر ماست هدایت مردم».
اندیشمندی میگوید: «امام باید معصوم، و از حد اعلای صفات عالی برخوردار باشد و چون متصف بودن یک انسان به آن صفات و روحیات چیزی نیست که مردم عادی بتوانند آن را تشخیص دهند و اگر چیزی بفهمند خیلی ناقص است و تنها از راه علائم و آثار، چیزی را میفهمند، لذا باید خداوند عالم و مدبر و قادر، امام را تعیین کند. زیرا اوست که هم از اسرار مردم باخبر است و هم عالم به غیب است و هم راه سعادت واقعی ما را میداند و هم تدبیر جهان به دست اوست».
1) 1. سوره لیل، آیه 12.
نتیجه آن که اگر باور کردیم امامت مقامی انتصابی است نه انتخابی، باید بپذیریم که مردم در مقابل انتصاب الهی، اختیاری ندارند. قرآن میفرماید: (وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ...)؛(1)«در مواردی که خداوند برای مرد و زن باایمان، حکم و قانون [یا مقام و فردی را برای مسئولیتی] انتخاب نمود، دیگر مردم حق انتخاب ندارند».
در سوره قصص نیز چنین میخوانیم: (وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَة)؛(2)«خداوند میآفریند و هرچه را بخواهد اختیار میکند و مردم [در برابر گزینش خداوند] اختیاری ندارند». در تفسیر قمی ذیل این آیه روایتی آمده است که می فرماید: «هرگاه خداوند کسی را به امامت برگزیند، مردم نباید به سراغ دیگری بروند».(3)
بنابراین با وجود امکان اشتباه در انتخاب از سوی مردم عادی، ارزش انتخاب از بین میرود و انتخابی میتواند صددرصد ارزش داشته باشد که از سوی خدا باشد؛ زیرا اوست که آگاه بر باطن و آینده انسان هاست.
پرسش: هدف شما در این بخش آن بود که مشخص شود تعیین امام باید از طرف خدا باشد و انتخابات مردم عادی به دلیل عدم آگاهی از اسرار و آینده افراد و محدودیت علمی و تجربههای ناموفق آنان نمیتواند ارزش مهمی داشته باشد.
در این جا سؤالی مطرح است و آن این که چرا خود امام علی علیه السلام در نامه ششم نهجالبلاغه برای اثبات حقانیتش، رأی مردم به خویش را به رخ مخالفان میکشد یا چرا در نظام جمهوری اسلامی ایران، رأیگیری از مردم ملاک انتخاب است؟
پاسخ: حضرت علی علیه السلام در آن بیان میخواهد طبق معیار مخالفانش سخن بگوید. یعنی می فرماید: شما که دم از مردم و رأی و انتخاب آنان میزنید، همان مردم مرا پذیرفتند، پس چرا در برابر من میایستید؟
در نظام جمهوری اسلامی ایران هم از آن جهت که مردم راه حق را شناختند و رهبری امام را بر طاغوت، و نظام اسلامی را بر نظام شاهنشاهی ترجیح دادند، ما این انتخاب نیکو را به رخ دنیا میکشیم تا مورد تهمت قرار نگیریم و نگویند که سیستم شما یک سیستم تحمیلی است.
اما اگر منتخب مردم به بیراهه رفت، مردم در مقابل او میایستند و او را از مقامش خلع میکنند؛ چنان که امام خمینی (ره) بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، به رئیس جمهور معزول ـ که به هواداری مردم افتخار میکرد ـ فرمود: «اگر با روش غیراسلامی به کار خود ادامه دهی، من با تو مخالفت میکنم؛ گرچه همه مردم با تو باشند».
بنابراین انتخابات و همهپرسیها زمانی مورد افتخار است که مسیر حق را طی کند؛ وگرنه رأی و انتخاب مردم تا به حقیقت متصل نشود و از طریق وحی و راه خدا نورانی نشود، ارزش الهی نخواهد داشت.
ما نمیخواهیم ارزش انتخابات را به کلی نادیده بگیریم، بلکه شعار ما این است که انتخابات همیشه راه حق را نمیپیماید و دلیل عقلی و صددرصد صحیحی ندارد. علاوه بر آن که انتخاب مردم در برابر انتخاب خدا ارزشی ندارد و فقط در جایی که کسی از سوی خدا برای این امر معین نشده باشد، بهترین راه، رأیگیری از مردم و دخالت دادن نظر آنان در انتخاب حاکم است.
(وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)(1)
«و برای هر کس قبلهای است که به آن سوی رو میکند. [بنابراین درباره جهتِ قبله گفتگو نکنید و به جای آن] در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت بجویید، [و بدانید] هر جا که باشید، خداوند همه شما را [در محشر] حاضر میکند؛ همانا خداوند بر هر کاری تواناست».
نکته ها:
امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «الْمَفْقُودُونَ عَنْ فُرُشِهِمْ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ فَیُصْبِحُونَ بِمَکَّةَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً وَ هُمْ أَصْحَابُ الْقَائِمِ؛(2)کسانی که بسترهای خود را برای یاری او ترک می کنند، سیصد و سیزده تن، به شمار اصحاب جنگ بدر هستند. آن ها خود را به مکه می رسانند و این همان قول خدای تعالی است که میفرماید: «هر کجا باشید خداوند همه شما را مجتمع گرداند» و آنان اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند».
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یار و یاور بسیاری دارد؛ اما در روایات، تعداد یاران ایشان، سیصد و سیزده نفر ذکر شده است که پنجاه نفر از آن ها خانم هستند. البته آنان فرماندهان و افسران سپاه امام هستند. امام باقر علیه السلام در ضمن روایتی فرمود: «به خدا قسم، سیصد و سیزده تن که پنجاه زن نیز در میان آن هاست، مانند قطعههای ابر در فصل پاییز، در غیر موسم حج در
مکه معظمه جمع می شوند. چنان که خداوند می فرماید: (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ هر کجا باشید، خداوند تمام شما را گرد می آورد، خداوند بر هر چیز تواناست».(1)
(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ)(1)
«و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران [در این حوادث وبلاها] را بشارت ده».
نکته ها:
یکی از سنّتهای حتمی خداوند درباره انسان، آزمایش و امتحان است که حدود بیست مرتبه در قرآن از آن سخن به میان آمده است. ناگواریها از ابزارهای آزمایش خدا هستند؛ لذا گاهی انسان با آن که گناه و تقصیری هم نکرده، به برخی از ناگواریها مبتلا میشود؛ همان گونه که خوشیها نیز وسیله دیگری برای آزمایش الهی است.
امام صادق علیه السلام فرموده است: «پیش از ظهور قائم نشانههایی از جانب خدای تعالی برای مؤمنان خواهد بود». راوی گوید: «عرض کردم: فدای شما شوم! آن ها کدام است؟» فرمود: «این قول خدای تعالی که (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین)؛ یعنی شما مؤمنان را پیش از خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میآزمائیم به [خوف از] پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت آن ها و [گرسنگی به واسطه] گرانی قیمت ها و [کاستی در اموال به واسطه] کسادی داد و ستد و کمی سود و [کاستی در نفوس به واسطه] مرگ و میر فراوان و [کاستی در ثمرات به واسطه] کمی برداشت محصولات زراعتی و در آن هنگام صابران را به تعجیل خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مژده بده».(2)
انسان تا دست خود را از دست دنیا بیرون نکشد، نمیتواند با آخرت دست بدهد؛ باید از بیعت ظالم خارج بشود تا بتواند با امام بیعت کند؛ باید از وادی کفر بیرون بیاید تا بتواند به وادی ایمان وارد شود. همان طور که تا وقتی آخرین ثانیههای شب پایان نیابد، وارد اولین ثانیههای روز نخواهیم شد. پس مصیبت ها این هنر را دارند که دست انسان را برای همیشه از دست دنیا خارج کنند.
خدا برای این که می خواهد انسان را نسبت به دنیا و دنیایی ها بی میل و رغبت کند، او را تحت فشار قرار میدهد و انواع مصیبت ها را بر او فرود میآورد.
گاهی برای به هوش آمدن انسانی که بی هوش شده است، به او سیلی میزنند. مصیبت ها سیلی خداوند هستند که بر صورت بی هوشان و سرمستان وادی دنیا نواخته میشود. آن که مرده است، هیچ گاه سیلی نخواهد خورد. پس آن که به مصیبتی گرفتار نیست، باور کند که مرده است؛ البته در صورتی که آثار به هوش بودن را در خویش نمیبیند.
یکی از تأثیرات مصیبت، آن است که انسان حالتی پیدا میکند که دنیا را در شأن و حیثیت خویش نمیبیند یا آن را برای خود، کم میبیند. اگر از بچه ای چیزی که دادهاید پس بگیرید، قطعاً یک حالت زدگی در او ایجاد میشود و دیگر وقتی چیزی به او
می دهید، از شما قبول نمیکند؛ چون احساس میکند که هیچ اعتمادی به آن چیزهایی که به او میدهید، نیست.
خداوند متعال وقتی بخواهد مؤمنی را متوجه کند که به این دنیا هیچ اعتمادی نیست، با «بده بستان» با او برخورد میکند! انسان در ابتدا وقتی چیزی را به چنگ می آورد، آرام و قرار ندارد؛ اما کمی که خدا با او بده بستان کرد، متین و باوقار میشود، هم در گرفتن و
هم در پس دادن. دیگر نه وقتی که به او چیزی میدهند، فرحی از خود نشان میدهد و نه وقتی که از او چیزی میگیرند، جزع می کند.
پاسخ: شکی نیست که میان آزمایش ما و آزمایش خدا فرق است. آزمایش ما برای شناخت است، اما آزمایش خدا برای علم و آگاهی به وضع و روحیه و عکسالعمل ما نیست؛ زیرا او قبل از هر فکر و عملی، میداند که ما چگونه فکر میکنیم و چگونه عمل خواهیم کرد. بلکه هدف او از آزمایش، این است که از ما کاری سر زند و بدین وسیله، استحقاق پاداش و کیفر داشته باشیم؛ زیرا خداوند طبق علم خود و بدون آن که از شخصی عملی سر بزند، به خوبی و بدی او پاداش و کیفر نمیدهد.
معلم میداند که فلان دانشآموز اهل درس خواندن نیست؛ ولی نمیتواند قبل از امتحان، او را مردود قلمداد کند. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «آزمایش های الهی برای علم پیدا کردن خداوند نیست؛ بلکه برای آن است که بستری ایجاد شود و از انسان عملی سرزند تا کیفر و پاداش بر مبنای عمل او باشد».(1)
آزمایش الهی برای آن است که مدعیان راستین از مدعیان دروغین شناخته شوند. زیرا همه انسانها به نوعی ادعا میکنند که آدمهای خوبی هستند؛ اما به هنگام امتحان، حقیقت روشن میشود و هرکس میفهمد که چه مقدار در ادعایش راستگو بوده است.
ـ شکوفا شدن استعدادهای نهفته در انسان: (وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ).(2)
ـ جداسازی افراد نیک از بد: (ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُومِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ
الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ).(1)
ـ جداسازی صفوف مجاهدان و صابران از غیر آن ها: (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّابِرِینَ).(2)
ـ انجام کارهای بهتر: (إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی الارْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا).(3)
(الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)(1)
«[صابران] کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آن ها رسد، میگویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.»
نکته ها:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ضمن حدیثی فرمود: «إِذَا عَجَّلَ اللَّهُ خُرُوجَ قَائِمِنَا یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً... طُوبَی لِلصَّابِرِینَ فِی غَیْبَتِه؛(2)هنگامی که خداوند در خروج قائم ما تعجیل فرماید [و او خروج کند] زمین را پر از عدل و داد می نماید، هم چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد... خوشا به حال کسانی که در زمان غیبتش صابر و شکیبا باشند».
شعار صابران (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) است. در حدیث میخوانیم: «هرگاه با مصیبتی مواجه شدید، (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) بگویید».(3)گفتن این عبارت و یاد خدا به هنگام ناگواریها، آثار فراوانی دارد؛ از جمله:
ـ انسان را از کلام کفرآمیز و شکایت به خدا باز میدارد.
ـ موجب تسلیت و دلداری و تلقین افکار خوب به انسان است.
ـ مانع وسوسههای شیطانی است.
ـ اظهار عقاید حقّ است.
ـ برای دیگران، مایه درس و الگوپذیری است.
ـ گروهی جیغ و داد میکنند: (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً).(1)
ـ گروهی بردبار و صبور هستند: (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ).
ـ گروهی علاوه بر صبر، شکرگزارند: «اللهم لک الحمد، حمد الشاکرین لک علی مصابهم».(2)
ـ صبر از صفات انبیاست: (کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ).(3)
ـ صبر کلید بهشت است: (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ ...)(4)
ـ صبر در بلاها و آزمایش های الهی، محک و ملاک شناخت مجاهدان و صابران و موجب روشن شدن چهره آنان است: (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ).(5)
ـ صبر نسبت به ایمان، به منزله سر برای بدن است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «الصبر من الایمان کالرأس من البدن».(6)
ـ صبر، میزان درجات بهشتیان است: (سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ)(7)، (أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا)(8)، (وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیرا).(9)
ـ صبر دارای درجاتی است. در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت، 300، صبر بر طاعت، 600، و صبر بر معصیت، 900 درجه دارد.(1)
ـ در سراسر قرآن، اجر بیحساب فقط برای صابران مطرح شده است: (إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ).(2)
ـ قرآن مجید در کنار صبر، شکر را نیز مطرح فرموده است؛ اشاره به این که مشکلات هم نعمت هستند: (لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ).(3)
ـ ریشه صبر، ایمان به خداوند و معاد، و امید به دریافت پاداش است: (الَّذِینَ ... قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)
ـ داشتن جهانبینی الهی
قرآن در مدح افراد باایمانی که در برابر سختیها صبور هستند، میفرماید: این ها به خاطر داشتن جهانبینی الهی، در مواجهه با حوادث میگویند: ما برای خدا هستیم، استقلالی از خود نداریم، طلبی هم از او نداشتهایم، وجود ما و نعمتهای ما همه و همه از اوست و ما امانتداری بیش نیستیم.
صابران، به جای خود باختگی و پناهندگی به دیگران، تنها به خدا پناه میبرند؛ زیرا از دید آن ها، تمام جهان، کلاس درس و میدان آزمایش است و باید در آن رشد کنند. دنیا جای ماندن نیست، خوابگاه و عشرتکده نیست و شدائد و سختیهای آن نیز نشانه بیمهری خداوند نیست. بلکه ناگواریها برای آن است که زیر پای ما داغ شود و تندتر و سریع تر حرکت کنیم. بنابراین در تلخیها نیز شیرینی است؛ زیرا شکوفا شدن استعدادها، کامیابی از پاداشهای الهی را به دنبال دارد. این دید و جهانبینی، انسان را برای برخورد
صحیح با حوادث آماده میکند.
ـ آگاهی از سنتهای الهی
قرآن میفرماید: شما انسانهای امروز، متفاوت از انسانهای پیشین نیستید که بدون هیچ آزمایش و رنج و زحمتی به بهشت برسید؛ بلکه باید همچون امتها و شخصیتهای دیگر در جریان سختترین حوادث قرار گیرید و آزموده شوید: (ام حَسِبْتُم ان تَدخُلُوا الجَنَّةَ و لَمّا یَأتِکُم مَثَلُ الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلِکُمْ مَسَّتْهُم البَاساءُ و الضَّراءُ و زُلزِلُوا حَتّی یَقُولَ الرَّسُولُ و الَّذینَ آمنُوا مَعَهُ مَتی نَصرُ اللّهِ الا انَّ نَصرَ اللّهِ قَریبٌ)؛(1)«آیا گمان میکنید که وارد بهشت میشوید بدون آن که با حوادث امتهای پیشین برخورد کنید؟! مؤمنانِ قبل از شما مردمی بودند که انواع سختیها به آن ها رسید تا جایی که اضطراب، همه آنان را فرا گرفت و پیامبر و مؤمنان گفتند: کجاست یاری خدا؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است».
این آیه میگوید که در طول تاریخ، افراد باایمان و حقطلب دچار سختترین ناملایمات شدهاند، اکنون نیز نوبت شماست! بنابراین، نه ناگواریها تازگی دارد و نه تنها شما هستید که گرفتار این سختیها و مشکلات شدهاید؛ این یک سنت الهی است که باید طی شود.
قرآن مکرر میفرماید: (وَ اذکُر فِی الکِتابِ...)؛(2)یعنی تاریخ پیامبران و امتهای پیشین را یاد کنید تا فکر نکنید که ناگواریها فقط برای شما بوده است. آنگاه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: (فَاصبِر کَما صَبَرَ اولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)(3)«تو نیز مانند سایر انبیا صبور باش».
آری! انسان اگر بداند که ناگواریها، هم یک قانون و سنت است و هم عمومی و همگانی، آمادگی بیشتری برای مقابله با آن پیدا میکند. ما در ماه رمضان خیلی راحت
روزه میگیریم، چون عموم مردم در آن ماه، روزه هستند؛ اما در غیر ماه رمضان، روزه گرفتن سخت و دشوار است!
ـ آشنایی با صابران و چگونگی صبرشان
اطلاع از استقامت پیشینیان، یکی از رمزهای موفقیت در برخورد با حوادث است. قرآن در این زمینه بسیار سخن گفته و الگوها و مدلهای صبر و استقامت را از افراد و امتهای پیشین بیان کرده است.
قرآن میفرماید که پیامبران الهی علیهم السلام در برابر سرسختترین مخالفان خود میگفتند: (وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا)؛(1)«ما در برابر آزار شما استقامت خواهیم کرد» و نیز ساحرانی که به دعوت فرعون برای مقابله و محکوم کردن حضرت موسی علیه السلام آمده بودند، همین که به حقانیت پیامبر خدا پی بردند، ایمان آوردند و در برابر تهدیدات فرعون گفتند: (فَاقْضِ ما انْتَ قاضٍ انَّما تَقضی هذِهِ الحَیاة الدُّنیا)؛(2)«هر حکمی را که میتوانی صادر کن، تو فقط در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی»، ما راه خود را پیدا کردهایم و از مسیر حق دست بر نمیداریم.
آری! علم به تاریخ گذشته، در صبر و بردباری انسان بسیار مؤثر است؛ همانگونه که علم به اسرار آینده در صبر و تحمل انسان اثر میگذارد. حضرت خضر علیه السلام به موسی علیه السلام گفت: چون تو از باطن حوادث و اسرارِ کار من خبر نداری، صبر و تحمل نخواهی کرد: (و کَیفَ تَصبِر عَلی ما لَم تُحِطْ بِه خُبراً).(3)
ـ توجه به حضور خدا
اگر انسان بداند و باور داشته باشد که خداوند بر تمام اعمال و رفتار و حتی افکار او آگاه است و در همه حال، حاضر و ناظر بر اوست، در برابر مشکلات صبر می کند و نه تنها سختیها بر او آسان و شیرین می شود که خود به استقبال آن خواهد رفت.
خداوند به موسی و هارون علیهما السلام فرمود: نزد فرعون بروید و سخن حقّ خود را به گوش او برسانید و او را به یکتاپرستی دعوت کنید، و بدانید که من با شما هستم، کارتان را میبینم و گفتگوهایتان را میشنوم: (انَّنی مَعَکُما اسْمَعُ وَ اری).(1)
و نیز خداوند برای عذاب قوم نوح و نجات افراد باایمان، به حضرت نوح دستور داد که با تأیید الهی کشتی بسازد: (واصْنَعِ الفُلکَ بِاعْیُنِنا).(2)همین که آن حضرت به ساختن کشتی مشغول شد، تمسخر کفار نیز شروع شد. آن ها می گفتند: «گویا پیامبریِ شما نگرفت و اکنون دست به نجاری زدهای!»، ولی چیزی که موجب مقاومت او در برابر طعنهها میشد، همان جمله خدای متعال بود که «تو پیش چشم ما هستی و کار تو زیر نظر ماست». چنین ایمان و بینشی روح استقامت را در انسان زنده میکند.
ـ توجه به پاداش الهی
از جمله مواردی که روح استقامت را در انسان زنده می کند، توجه به آثار مثبت و اجر و پاداش الهیِ صبر است؛ زیرا تحمل سختیها، بزرگترین پاداش دنیوی و اخروی را برای انسان در بردارد. در قرآن نمونههای فراوانی از این امتیازها به چشم میخورد.
(أُوْلَئکَ عَلَیهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُهْتَدُون)(1)
«آنان هستند که برایشان از طرف پروردگارشان درودها و رحمتهایی است و
همان ها هدایت یافتگان اند.»
نکته ها:
از ما [اهل بیت] دوازده مهدی است که اولین آنان، امیرالمؤمنین علیه السلام و آخرین آنها نهمین نفر از فرزندان من است. اوست قیامکننده به حق که خداوند به وسیله او زمین را پس از مرگش زنده می گرداند و دین حق را به دست او بر تمامی ادیان پیروز می نماید؛ اگرچه مشرکین نخواهند. برای او غیبتی است که جمعی در آن مرتد شوند و جمعی دیگر در دین ثابت قدم بمانند و آزار شوند و به ایشان گفته شود: «کجاست این وعده، اگر راستگو هستید؟». هر آینه در دوران غیبت او، بردبارانِ بر آزار و تکذیب مردم همانند جهادکنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم».
انسانها، تنها یک آرزو است: (لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ)، ولی در مورد صابران، هدایت آنان قطعی تلقی شده است: (أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ).
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَی مَا یَرَی مِنَ الاذَی وَ الْخَوْفِ هُوَ غَداً فِی زُمْرَتِنَا؛(1)هر که چشم به راه دولت ما باشد و بر آزار و ترسی که میبیند، شکیبایی ورزد، فردای قیامت در زمره ما محشور می گردد».
آثار و برکات صبر در قرآن:
- امنیت از مکر و حیله دشمنان: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً).(2)
امداد غیبی الهی: (إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ).(3)
قطعی بودن پیروزی: (وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا).(4)
دریافت پاداش نیکوتر: (وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).(5)
محبوب الهی شدن: (وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرِینَ).(6)
ـ بهره مندی از همراهی خاصه الهی: (وَاصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ).(7)
ـ پیشوایی بر مردم: (وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا
یُوقِنُونَ).(1)
ـ ورود به بهشت: (وَ ما یُلَقّاها إِلا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقّاها إِلا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ).(2)
ـ رفاه دنیوی: (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لاسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً).(3)
ـ آرامش: (إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).(4)
پاسخ: مشکلات، آثار و برکات دیگری نیز به همراه دارد؛ از جمله:
ـ انسان را به یاد ضعف خود میاندازد و غرورش را شکسته، او را متواضع میکند.
ـ ارتباط انسان با خداوند زیباتر میشود.
ـ انسان در مشکلات به فکر چاره میافتد و استعداد و ابتکارش شکوفا میشود.
ـ مشکلات، انسان را به یاد کسانی میاندازد که دائماً در حوادث تلخ زندگی میکنند.
ـ انسان با صبر و شکیبایی بر مشکلات، به مقام برتر و بالاتر میرسد.
ـ در مشکلات، عواطف مردم تحریک شده، احساس هم دردی می کنند و به این وسیله، پیوندهای عاطفی و اجتماعی محکم میشود.
ـ مردم با امداد و هم دردی و کمک رسانی، به پاداشهای الهی میرسند.
ـ انسان در مشکلات، قوی و خودساخته میشود.
(وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ...)(1)
«حج و عمره را برای خدا به اتمام رسانید.»
نکته ها:
امامان معصوم علیهم السلام در تفسیر این آیه فرموده اند: «حج تمام، حجی است که در آن، کلام زشت، گناه و نزاع نباشد و از محرّمات پرهیز شود».(2)همچنین فرموده اند که حجی تمام است که در آن، انسان توفیق یابد امام زمان خود را ملاقات کند. امام باقر علیه السلام در این زمینه فرمود: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ؛(3)از موجبات تمامیت حج، دیدار امام است».
امام باقر علیه السلام در حدیث دیگری فرمود: «إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ أَنْ یَأْتُوا هَذِهِ الْأَحْجَارَ فَیَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ یَأْتُونَا فَیُخْبِرُونَا بِوَلَایَتِهِمْ وَ یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نَصْرَهُمْ؛(4)همانا مردم مأمور شدهاند تا به سوی این سنگ ها بیایند و دور آن ها طواف کنند، و آن گاه به سوی ما آیند و ما را از ولایتشان خبر دهند و نصرت خود را بر ما عرضه نمایند».
ایشان با استناد به آیه (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِم)(5)فرمود: «حضرت ابراهیم علیه السلام از خدا نخواست که دلهای مردم به کعبه تمایل پیدا کند، بلکه از خداوند
درخواست کرد که مردم به ذریه او تمایل یابند».(1)آری! توجه به امام، یکی از فلسفههای حج است.
نصب امام در غدیر خم، در جریان حج بوده است. جابر بن عبدالله انصاری، ابوذر غفاری و... در ایام حج شرکت می نمودند و از هر فرصتی برای نقل حدیث غدیرخم استفاده می کردند.
حج، بهترین فرصت برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن، صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نشستن است.
کعبه مرکز قیام است؛ یعنی میتوان دور آن، مردم را برای قیام دعوت نمود. همان گونه که امام حسین علیه السلام قبل از حرکت به کربلا، چند ماه در مکه توقف کرد و هنگام اجتماع مردم برای اعمال حج، آنان را از حرکت خود آگاه ساخت. قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از آن جا آغاز خواهد شد و مایه خواهد گرفت.
ارزش هر چیزی به پایهها و ارکان آن است. امامان ما در زیارت جامعه «ارکان البلاد» معرفی شدهاند. رکن کعبه، امام است؛ رکن مکه، امام است؛ رکن عالم وجود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اگر امام معصوم نباشد، زمین اهلش را در خود فرو میبرد.(2)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هرساله در زمان حج، در مکه حضور دارد و نقش خود را ایفا میفرماید. امام صادق فرمود: «لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ یَشْهَدُ فِی إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ یَرَی النَّاسَ وَ لَا یَرَوْنَهُ فِیهِ؛(3)قائم دو غیبت خواهد داشت. در یکی از آن دو، شاهد موسم های حج خواهد بود، در حالی که مردم را میبیند، ولی مردم او را نمیبینند».
آری در عرفاتی که در آن، امام، حاضر نباشد، معرفتی نیست؛ در مشعری که در آن، امام، حاضر نباشد، شعوری نیست؛ اگر در منی امام حاضر نباشد، شیطانها قد علم کرده و ایستاده اند و رمی آن ها ممکن نیست؛ اگر در کنار زمزم، امام، حاضر نباشد، آبی نخواهد
بود، بلکه هرچه هست، سراب است.
همان طور که حیات هر زندهای وابسته به آب است (مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍ)،(1)حیات معنوی هر انسان نیز به رهبران آسمانی وابسته است: (دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ)(2)
علمای ما، بیش از هر جا، در مراسم حج به دنبال گمشده خود، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میگشته اند. علی بن مهزیار اهوازی حدود بیست مرتبه به عشق دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به حج رفت، تا آن که در مرتبه آخر به او مژده داده شد که در آن سال، خدمت حضرت مشرف خواهد شد.
در روایت آمده است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به اذن خدا حرکتش را از مکه شروع میکند و در حالی که به خانه کعبه تکیه زده، میگوید: (بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنینَ)(3)و مردم را به سوی خود دعوت می کند. اولین گروهی که با آن حضرت بیعت میکنند، 313 نفر هستند. حضرت در مکه میماند تا تعداد یارانش به ده هزار نفر برسد؛ سپس از آن جا به سمت مدینه حرکت میکند.(4)
مرحوم آیت الله العظمی حکیم، از مراجع تقلید، ماجرایی را در جلسه درس خود نقل کرده اند که من آن را از فرزند شهیدش، مرحوم سید محمدباقر حکیم، امام جمعه نجف و نیز یکی از علمای اصفهان نقل میکنم.
ایشان نقل کرده است که با شخصی رفیق بودیم و او انسان بسیار خوبی بود. با هم قرار گذاشتیم که هر کدام زودتر مردیم، به خواب دیگری بیاییم و از اوضاع آن طرف، خبر بدهیم. رفیقم از دنیا رفت و تا یک سال به خوابم نیامد.
بعد از یک سال که به خوابم آمد، به او گفتم: «چرا یک سال مرا بی خبر گذاشتی؟»، گفت: «لحظه مرگ به من گفتند یا یهودی بمیر یا نصرانی؛ زیرا تو امسال واجب الحج
بودی و نرفتی. من وحشت کردم که بعد از یک عمر عقیده به اسلام و امامان معصوم علیهم السلام، باید یهودی یا مسیحی بمیرم!
شروع به التماس کردم و به حضرت زهرا علیها السلام متوسل شدم. حضرت زهرا علیها السلام به فرزندش، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: امسال به نیابت از این محبّ ما به حج برو. لذا تا یک سال مرا نگه داشتند تا آن که زمان حج رسید و حج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نیابت از من تمام شد و حالا که آزاد شده ام به خواب شما آمدم».
در روایت آمده است: «إِنَّ الْإِمَامَهَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصِّیَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ».(2)بر اساس این روایت، دو گونه اسلام داریم: اسلام ساکت و اسلام نامی. اسلام ساکت که غرب آن را ترویج کرده و جا انداخته، اسلام خشک است که تنها عبادت در آن وجود دارد. اسلام ساکت، اسلام خواب است! اما اسلام نامی، اسلامی است که باعث رشد و بالندگی شود. امامت و رهبریِ حق، باعث رشد اسلام میشود؛ همان گونه که در روایت آمده است که با وجود امام، حج کامل میشود.
نیست. قرآن می فرماید: (وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ)،(1)یعنی همه، از
همه جا و به هر شکلی به حج بروید، برای آن که مشکلات را حل نمایید.
حج، بسیج جهانی برای خرد کردن شیطان است؛ بسیجی علیه تفرقهها، تعددها و امتیازات؛ بسیجی علیه کفر، شرک و نفاق. حج به مردم میگوید: ابراهیم، اسماعیل را به خدا داد و عیدی گرفت، شما هم عزیزتان را بدهید و عیدی بگیرید. به جهانیان بگویید که باید در راه حق و اقامه عدل الهی و کوتاه کردن دست مشرکان، سر از پا نشناخت و حتی از اسماعیل ذبیح الله علیه السلام گذشت، که حق، جاودانه است.
ابراهیم علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم به بشریت آموختند که بت ها هر چه هستند، باید شکسته شوند و کعبه ـ که ام القری است ـ و همه نقاط زمین ـ که از زیر کعبه بسط پیدا کرده ـ تا آخرین روز جهان باید از لوث بتها تطهیر شوند.
و چه بتی بدتر از طاغوتهای تاریخ، از زمان آدم صفی الله علیه السلام، ابراهیم خلیل الله علیه السلام و محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تا آخرالزمان، و مگر ابرقدرتهای امروز، بتهای جهان نیستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابولهبها را کوبید، شما هم باید ابرقدرتها را بکوبید؛ اگر میخواهید پایتان را جای پای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بگذارید.
خیلی از مسائل حج ـ از منی و عرفات و رمی جمرات و... ـ ماند که نگفتیم و تنها دورنمایی از حج را بیان کردیم. آرزوی امام عزیز، آرزوی اسلام و قرآن و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که حاجیها بیدار و متحد شوند و ابرقدرتها را درهم بکوبند.
1) سوره حج، آیه 27.
(أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ)(1)
«آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ از خانههای خود فرار کردند، در حالی که هزاران نفر بودند؛ پس خداوند به آن ها گفت: بمیرید [و آن ها مردند]، سپس آنان را زنده کرد [تا درس عبرتی برای آیندگان باشند]. همانا خداوند نسبت به مردم احسان میکند، ولی بیشتر مردم سپاس نمیگذارند.»
نکته ها:
از برخی روایات استفاده میشود که شیوع آن بیماری در آن شهر، مجازات الهی بود؛ زیرا وقتی رهبر و پیشوای آنان از آن ها خواست که خود را برای مبارزه و جهاد آماده کنند و از شهر خارج شوند، آن ها به بهانه این که مرض طاعون در منطقه جنگی شایع است، از رفتن به میدان جنگ خودداری کردند و خداوند نیز آن ها را به همان چیزی که
بهانه فرار از جنگ قرار داده بودند، مبتلا ساخت.
در برخی تفاسیر و روایات آمده است: وقتی حِزقیل نبی، یکی از پیامبران بنی اسرائیل، از آن شهر عبور کرد، از خداوند درخواست کرد که ساکنین آن جا را زنده کند. خداوند دعای او را اجابت کرد و آن ها را مجدداً زنده نمود و به زندگی باز گرداند.(1)
شیعه، به رجعت و زنده شدن گروهی از افراد، قبل از قیامت، اعتقاد دارد و این اعتقاد، علاوه بر صدها حدیث، به آیاتی نظیر این آیه، مستند است. این امر، از نظر عقلی هم محال نیست و امکان وقوع دارد. اصل رجعت، در روایات، متواتر است؛ چنان که اقرار به رجعت اولیای خدا در متن زیارتنامههای امامان علیهم السلام نیز آمده است: «مصدق لرجعتکم».
امام صادق علیه السلام فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُومِنْ بِکَرَّتِنَا؛(2)از ما نیست کسی که به رجعت ما باور نداشته باشد».
در روایات، روز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، روز رجعت و روز قیامت از مصادیق «ایام الله» عنوان شده اند. امام صادق علیه السلام فرمود: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ: یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَة».(3)
نمونه هایی از رجعت در قرآن آمده است. یکی از معجزات عیسی علیه السلام این بود که مردهها را زنده میکرد؛ پس در همین دنیا برخی از مرده ها زنده شده اند. به گزارش قرآن، عُزَیر علیه السلام پیغمبری بود که وقتی از قریهای میگذشت، گفت: «خدایا! اهل این قریه مخروبه که نابود شده اند، چگونه در قیامت زنده میشوند؟» خدا نیز همان جا جان او را گرفت و پس از صد سال، زنده اش کرد.(4)
در زیارت جامعه می خوانیم: «مُقِرٌّ بِرَجْعَتِکُمْ»؛ یعنی ای امام زمان! ای
اهل بیت! من قبول دارم که شما رجعتی خواهید داشت. در دعای عهد هم از خدا
درخواست میکنیم که اگر قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دنیا رفتیم، ما را در زمان ظهور، زنده کند و به دنیا بازگرداند.
رجعت برای همه مردگان نیست؛ بلکه افراد خاصی با شرائط خاصی دو مرتبه زنده میشوند. درباره این که چه کسانی در رجعت باز خواهند گشت، احادیث فراوانی آمده است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ بَلْ هِیَ خَاصَّةٌ، لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً؛(1)نخستین کسی که قبرش می شکافد و زنده شده، به دنیا بازمی گردد، حسین بن علی علیهما السلام است و این رجعت، عمومی نیست [که تمام مردگان زنده شده، سر از قبر برآورند]، بلکه افراد خاصی به دنیا برمی گردند و آن ها یا مؤمن خالص هستند یا مشرک محض».
و نیز در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ وَ عَلِیّاً سَیَرْجِعَانِ؛(2)پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام به دنیا رجعت می کنند». هم چنین امام صادق علیه السلام فرمود: «با قائم آل محمد علیهم السلام، بیست و هفت مرد از مکه معظمه بیرون میآیند. پانزده تن ایشان از قوم موسی علیه السلام هستند، آنان که به حق و درستی راهنمایی میکردند و به وسیله آن، عدالت و دادگری می نمودند. هفت تن از آنان نیز اصحاب کهف هستند و باقی آن ها، یوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر می باشند که ایشان یاوران و فرماندهان آن حضرت خواهند بود».(3)
از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمودهاند: «برای افرادی که [به قهر الهی] هلاک شدند، دیگر رجعت به دنیا ممکن نیست؛ ولی برای کفاری که هلاک نشدند [و به مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند] این رجعت امکان پذیر است».(4)
(فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ)(1)
«پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آن ها گفت: خداوند شما را به یک نهر آب آزمایش میکند، پس هرکه از آن بنوشد از من نیست و هرکس از آن نخورد ـ مگر آن که با دست، مشتی برگیرد [و بیاشامد] ـ از من است. پس [همین که به نهر آب رسیدند] جز اندکی، همه از آن نوشیدند. سپس هنگامی که او و یاوران باایمانش از آن نهر گذشتند [و دشمن را دیدند] گفتند: امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. اما آن ها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد [و به روز قیامت ایمان داشتند] گفتند: چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند و خداوند با صابران [و استقامت کنندگان] است.»
نکته ها:
امام باقر علیه السلام میفرماید: «افرادی که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند، سی صد و سیزده نفر بودند».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند اصحاب موسی علیه السلام را به وسیله نهر آبی امتحان کرد، چنان که خدا فرمود: (إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ)، اصحاب قائم هم چنین امتحان خواهند شد».(3)
یک مدیر باید نیروهای کارآمد را از نیروهای ناکارآمد جدا نماید تا بتواند نیروهای غیرمفید را از مجموعه طرد کند؛ زیرا حضور آن ها باعث سست شدن سایر نیروها میشود. (فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی)
برای منصوب کردن افراد به مقام و مرتبه ای، گزینش و آزمایش لازم است؛
چنان که خداوند برای انتصاب حضرت ابراهیم علیه السلام به امامت، او را آزمود.(1)
یکی از راه های آزمایش، ممنوعیتهای موسمی است. راحت طلبی و عدم تحمل فشارها و سختیهای موسمی و موقتی، با سلحشوری سازگاری ندارد. (إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ)
قبل از برخورد و مقابله با دشمن، باید تمرین مقاومت کرد. (مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ)
انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است. در این ماجرا، مدعی بسیار بود، ولی آنان که در آزمایش موفق شدند، اندک بودند. (إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ)
ایمان، درجاتی دارد. با این که گروهی همراه با طالوت بودند و به او ایمان داشتند و از نوشیدن آب هم گذشتند (آمَنُوا مَعَهُ)، ولی همه آن مؤمنان رزمنده نبودند. تنها مؤمنانی رزمنده بودند که به لقاء الله ایمان داشتند. (یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ)
نیروهای کیفی هرچند اندک باشند، برنیروهای کمّی برتری دارند. (کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً)
ملاک عزل و نصبها، باید اهلیت و صلاحیت افراد باشد. کلید خوش بختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق و رفتار عادلانه آن ها، و منشأ نابسامانیها، ریاست نااهلان است.
رعایت اصل شایسته سالاری لازم است، حتی در مورد زیردستان؛ و خداوند کسانی را که شایسته هستند، سرپرستی میکند: (هُوَ یَتَوَلَّی الصّالِحینَ.)(2)
مردی از خراسان به امام صادق علیه السلام پیشنهاد قیام کرد و گفت: «شما صدهزار نیروی
مسلح دارید». امام برای آزمایش میزان فداکاری آن مرد به او فرمود: «به آن تنوری که پر از آتش است، وارد شو». او ترسید و عذرخواهی کرد. در این هنگام، هارون مکّی، یکی از یاران امام، وارد شد و سلام کرد. امام به او فرمود: «کفشهایت را کنار بگذار و به تنور آتش وارد شو». او بدون هیچ پرسشی وارد تنور شد. امام نیز شروع به گفتگو کرد و از احوال خراسانی ها پرسید.
بعد از مدتی، امام رو به مرد خراسانی کرد و گفت: «برو داخل تنور را نگاه کن». او نیز چنین کرد و دید هارون مکّی صحیح و سالم در تنور نشسته است. امام به او فرمود: «از این شیعیان تنوری که هر چه ما گفتیم تسلیم باشند و نق نزنند، چند نفر داریم؟» وی گفت: «شیعه تنوری هیچ!».(1)آری میان ادعا و عمل، فاصله، بسیار است.
1) بحار الأنوار، ج 47، ص 123.
(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)(1)
«در [پذیرش] دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است؛ پس هرکه به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته که گسستنی برای آن نیست. و خداوند شنوای داناست.»
نکته ها:
ای مردم! هرکس دوست دارد حجت پس از من را بشناسد، علی علیه السلام را بشناسد. ای مردم! کسی که ولایت خدا او را شاد میکند، باید به ولایت علی علیه السلام اقتدا کند؛ زیرا او خزانه علم من است. ای مردم! کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند و از او راضی باشد، ائمه علیهم السلام را دوست داشته باشد».
جابر برخاست و پرسید: «ائمه چه تعداد هستند؟» فرمود: «ای جابر! خداوند تو را رحمت کند، [گویا] از همه اسلام پرسیدی. تعداد آنان به تعداد ماه هاست، که نزد خدا دوازده عدد است و آن را در کتاب خود، در روزی که آسمان و زمین را آفرید، آورده است.
1) سوره بقره، آیه 256.
و تعدادشان، به تعداد چشمههایی است که برای موسی بن عمران علیه السلام جوشید، در آن زمان که عصایش را بر زمین زد و دوازده چشمه از آن جوشید. و تعدادشان به تعداد نقبای بنی اسرائیل است که خداوند فرموده: (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً)؛(1)«و هنگامی که خدا از بنی اسرائیل عهد گرفت و دوازده بزرگ از میان آن ها برانگیختیم». ای جابر! تعداد ائمه علیهم السلام دوازده نفر است؛ اول ایشان علی علیه السلام و آخرینشان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است».(2)
دینی که برهان و منطق دارد، نیازی به اکراه و اجبار ندارد. (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ)
دین، مایه رشد انسان است. (قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ)
محکم بودن ریسمان الهی، کافی نیست؛ محکم گرفتن هم شرط است. (فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ ...)
تکیه به طاغوتها و هر آنچه غیرخدایی است، گسستنی و از بین رفتنی است. تنها رشتهای که گسسته نمیشود، ایمان به خداست. (لَا انْفِصامَ لَها)
ایمان به خدا و رابطه با اولیای خدا ابدی است (لَا انْفِصامَ لَها)؛ ولی طاغوتها در قیامت از پیروان خود تبری خواهند جست.
در زیارت جامعه می خوانیم: «مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ؛(3)هر کس به شما متوسل شود، متوسل به خدا شده است». مثل آن است که می گوییم هر کس به بچه من احترام کند، گویی به من احترام کرده است.
هر کس متوسل به شما شود، متوسل به خدا شده است و آن گاه (وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)؛(4)«هر کس به خدا متوسل شود، به راه مستقیم هدایت شده است». ما که در نماز میگوییم: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)؛ «خدایا ما را به راه
مستقیم ببر»، امام سجاد علیه السلام میفرماید: «راه مستقیم، راه اهل بیت علیهم السلام است».(1)راه توسل به خدا، توسل به اهل بیت علیهم السلام است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «ابی اللّه ان یجری الاشیاء الّا بالاسباب»؛(2)«خداوند نمیخواهد که کارها بدون سبب و علت، جریان پیدا کند». خداوند برای هر کاری، واسطه و علتی قرار داده است. هر چند شفا و درمان از خداست: (و اذا مرضت فهو یشفین)،(3)اما همین شفا را خداوند در عسل قرار داده است: (فیه شفاء للنّاس).(4)هر چند خداوند کارها را تدبیر میکند: (یُدبّر الامر)،(5)اما فرشتگان واسطه تدبیر او هستند: (فالمدبّرات امراً).(6)
قرآن در مورد توسل میفرماید: (وابتغوا الیه الوسیلة)؛(7)«وسیلهای برای نزدیکی به خدا جستجو نمایید». حال، آن وسیله کدام است؟ خداوند در این آیه، نوع وسیله را برای ما مشخص نکرده و آن را به صورت مطلق فرموده است. لذا وسیله، شامل هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند، میشود.
حضرت آدم علیه السلام پس از آن که از بهشت اخراج گردید، سالیانی را به گریه، زاری، توبه و انابه گذراند. سپس کلماتی را از طرف پروردگارش دریافت کرد و به آن کلمات متوسل شد. قرآن در این باره میفرماید: (فتلقّی آدم من ربّه کلمات فتاب علیه).(1)فخر رازی و بسیاری از مفسران اهل سنت گفتهاند که مراد از کلماتی که حضرت آدم علیه السلام به آن ها متوسل شد، نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیتش علیهم السلام بوده است. در روایات آمده است که آن کلمات، چنین بود: «الهی یا حمید بحقّ محمد، یا عالی بحقّ علی، یا فاطر بحقّ فاطمة، یا محسن بحقّ الحسن، یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین و منک الاحسان».
وهابیون میگویند: اگر نام کسی را در کنار نام خدا ببرید، شرک است؛ در حالی که اگر سخن آن ها درست باشد، خداوند ـ نعوذ بالله ـ خود، مشرک است! زیرا در آیه 74 سوره توبه میفرماید: (أَغْناهم اللَّهُ و رسولُهُ مِن فضلِه)؛ «خداوند و پیامبرش، آن ها را بینیاز کردند». در این آیه، نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در کنار نام خدا آمده است.
همچنین خداوند میفرماید: (اللّه یتوفّی الانفس)؛(2)«خداوند جانها را میگیرد»، ولی در جای دیگری میفرماید: (یتوفّاکم ملکالموت)؛(3)«ملک الموت جان شما را میگیرد».
بنابراین اعتقاد به وجود واسطه، نه تنها شرک نیست، بلکه اساس هستی بر مبنای آن است. کسی که میگوید توسل به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام شرک است، خودش برای عبور کشتیهایش، متوسل به پرچم آمریکا میشود. آری! کسی که از توسل به زهرا علیها السلام جدا شد، باید متوسل به پرچم آمریکا بشود!
علاوه بر آیات قرآن و استدلالهای فوق که توسل را جایز میداند، یک دلیل تجربی هم بر جواز توسل داریم و آن، بر آورده شدن حوائج است. میلیونها انسان مؤمن و معتقد، با توسل به اهلبیت علیهم السلام حاجات خود را از خداوند می خواهند و خداوند حاجتهای
آن ها را برآورده کرده و مشکلاتشان را برطرف میسازد. اگر انجام این گونه کارها شرک است، پس چرا حاجتها برآورده شده و این گونه دعاها مستجاب میشود؟ چرا آن ها ما را کمک میکنند؟ آیا خداوند متعال و آن بزرگواران، ما را به شرک سوق میدهند؟!
وهابیها میگویند: هر ذکری جز «یا الله» شرک است، گرچه «یا محمد» باشد و اصولاً هر گونه استمدادی از غیر خدا شرک است. باید پرسید: اگر استمداد به اولیای خدا شرک است، پس حکم سخن فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام که به پدرشان گفتند: (یا ابانا استَغفِر لنا ذنوبَنا)؛(1)«پدر جان! از خداوند بخواه ما را ببخشد» چیست؟ اگر بگویند که حضرت یعقوب علیه السلام در زمان استمداد آن ها زنده بود، میگوییم: اهل بیت علیهم السلام نیز زنده هستند؛ زیرا قرآن میفرماید: (ولاتحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون)؛(2)«گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند، بلکه زنده اند و در پیشگاه پروردگار خود، روزی میخورند».
بعد بنا گذاشتم حسینیهای بسازم. معمار را از اصفهان بردیم. روزی معمار که در طبقه سوم کار میکرد، از بالا سقوط کرد و حال آن که روی زمین مقدار زیادی آهن بود و همه گفتیم از بین خواهد رفت. اما دیدیم که از جا بلند شد و کاملاً سالم بود. علت را پرسیدیم. گفت: «موقعی که پرتاب شدم، گفتم یا صاحب الزمان اغثنی».
بعد از این ماجرا شبی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در خواب دیدم که داخل حسینیه شده و به من فرمودند: «لیست اشخاصی که برای ساخت این جا کمک کردهاند را بیاور». من همین کار را کردم؛ در حالی که دیدم همه آن هایی که کمک کردهاند، اطراف حضرت حاضرند.
حضرت همه را دعا فرمود و اولین دعا را به حضرت آیت الله بروجردی کردند».(1)
1) عنایات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ص 122.
(یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ)(1)
«[خداوند] حکمت و بینش را به هرکس بخواهد [و شایسته ببیند] میدهد و به هر کس حکمت داده شود، همانا خیری فراوان به او داده شده است و جز خردمندان [از این نکته] متذکر نمیگردند.»
نکته ها:
حکمت را به معنی معرفت و شناختِ اسرار و آگاهی از حقایق و رسیدن به حق دانستهاند که خداوند آن را به بعضی از افراد، به خاطر پاکی و تقوا و تلاششان، عطا میکند تا آنان وسوسههای شیطانی را از الهامات الهی باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخیص دهند و این، خیر کثیر است.
امام صادق علیه السلام راجع به این قول خدای عز و جل: (وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً) فرمود: «مراد از حکمت، اطاعت خدا و معرفت امام است».(2)
همه دنیا متاع قلیل است،(3)ولی حکمت، خیر کثیر است؛ پس اگر همه امکانات مادی در راه دست یابی به حکمت و بینش صحیح استفاده شود، ارزش دارد. (فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً)
حکمت، هدیهای کلیدی و مادر همه خیرات است. هرکه آن را به دست آورد،
چیزهای بسیاری خواهد داشت. (وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً)
(بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ)(1)
«البته اگر صبر و مقاومت کنید و پرهیزگاری نمایید، [گرچه] دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته مخصوص مدد میرساند.»
نکته ها:
حضرت باقر علیه السلام فرمود: «ملائکهای که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در روز بدر نصرت نمودند، در زمین هستند و هنوز بالا نرفتهاند، و به آسمان نروند تا این که صاحب این امر (ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نصرت کنند و آن ها پنج هزار نفرند».
در حدیث میخوانیم: «سه لشکر برای یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میآیند؛ لشکری از فرشتگان، لشکری از مؤمنان و ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان».(2)
استقامت و تقوا، عامل نزول فرشتگان و امدادهای غیبی است. (إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ)
امدادهای الهی، اختصاص به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد. (إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا ... یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ)
هرچه هجوم دشمن بر تقواپیشگان شدید باشد، خداوند نیز برامدادهای خود خواهد افزود. (یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ ... بِخَمْسَةِ آلافٍ)
یکی از امدادهای غیبی، ملائکه هستند. چند آیه وجود دارد که میگوید در جنگ
بدر فرشتهها به کمک مسلمانان آمدند. در جایی میفرماید: (بِثَلَاثَهِ آلَافٍ مِنْ الْمَلَائِکَهِ)؛(1)یعنی سه هزار فرشته، و در جایی دیگر فرمود: اگر تقوی و صبرتان بیشتر باشد، پنج هزار فرشته میفرستم: (بِخَمْسَهِ آلَافٍ)(2)معلوم میشود که مددهای غیبی مرحلهای است.
کسی نگوید حال که چنین است در امور شخصی هم خدا از طریق امدادهای غیبی به من کمک می کند. مثلاً بدون درس خواندن در کنکور قبول می شوم یا کشاورزی درخواست کند که بدون زحمت و فقط با امدادهای غیبی، محصول خوبی به دست آورد. بنا نیست که خداوند عالم، دنیا و نظام موجود در آن را به هم بریزد.
در قرآن کریم، قدرت خدا همراه با حکمت او مطرح شده است. خدا قدرت دارد که بدون دردِ زایمان به مادر بچه بدهد، ولی حکمت خدا میگوید که بچه از راه درد زایمان و کشاورز از راه کشاورزی به هدفش برسد که نابرده رنج گنج میسر نمیشود!
حکمت خدا این است که انسان با دست و پا زدن و تلاش به جایی برسد. امدادهای غیبی پس از آن که انسان تلاش خود را انجام دهد، محقق خواهد شد.
ـ صبر و استقامت: (فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا)؛(3)«بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید».
ـ یاری دین: (إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم)؛(4)«اگر خدا را یاری کنید، یاریتان میکند و گام هایتان را استوار میسازد».
ـ مبارزه با دشمن: (قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِم)؛(1)«با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوا کند و شما را بر ایشان پیروزی بخشد».
ـ تقوا: (وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب)؛(2)«و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] برای او راه بیرونشدنی قرار میدهد و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند».
ـ مجاهدت: (وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ)؛(3)«و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راه های خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است».
ـ ایمان: (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ)؛(4)«آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم و دل هایشان را استوار کردیم».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! [در برابر مشکلات و هوس ها] استقامت کنید و [در برابر دشمنان نیز] پایدار باشید [و دیگران را به صبر دعوت کنید] و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید، شاید که رستگار شوید.»
نکته ها:
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه چنین فرمود: «اصبروا علی الفرائض و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الائمّة؛(2)در برابر واجبات صبر کنید، در برابر مشکلات صبر کنید و از پیشوایان خود دفاع کنید».
هم چنین امام باقر علیه السلام در مورد این آیه فرمود: «اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَکُمُ الْمُنْتَظَرَ؛(3)بر انجام واجبات الهی صبر کنید و در برابر دشمنان پایداری کنید و مراقب و مرتبط با امامتان ـ که به انتظارش هستید ـ باشید».
این آیه، در چند مرحله به صبر در برابر انواع حوادث و مصائب توصیه میکند و به مؤمنان سفارش می نماید که در برابر ناگواریهای شخصی و هوس ها صبر کنند (اصبروا)، در برابر فشارهای کفار، مقاومت بیشتری کنند (صابروا) و در حفظ مرزهای جغرافیایی از هجوم دشمن، و نیز حفظ مرزهای اعتقادی و فکری از طریق مباحث علمی و نیز حفظ مرز دل ها از هجوم وسوسهها بکوشند. (رابِطُوا)
تا در مشکلات فردی صابر نباشیم، نمیتوانیم در برابر دشمنان دین، مقاومت کنیم. (اصْبِرُوا... صابِرُوا...)
نباید از دیگران عقب بمانیم؛ اگر کفار در کفر خود مقاومت میکنند، کشته میدهند و مال خرج میکنند، ما نیز باید در راه خدا با جان و مال پایداری کنیم. (صابِرُوا)
اسلام، دین ارتباط است؛ ارتباط با خدا، پیامبران علیهم السلام، ائمه علیهم السلام و مردم. (رابطوا)
صبر و مصابره و مرابطه باید جهتدار باشد و در مسیر تقوا و رضای الهی قرار گیرد؛ و گرنه کفار هم این امور را دارند. (صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ)
رابطه ما با امام باید رابطه علمی، عاطفی، عملی و رفتاری باشد. یعنی باید با مغز و فکر، امام را بشناسیم؛ با دل و عشق و عاطفه، مرید، مخلص، عاشق و مطیعش باشیم و در عمل هم گوش به حرف او بدهیم.
اگر بخواهیم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رابطه داشته باشیم، باید بعد از شناخت، با ایشان رابطه عاطفی هم برقرار کنیم. قرآن میفرماید: (إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها)؛(1)«اگر کسی به شما سلام کرد، شما جواب گرم تر بدهید». پس وقتی میگویید: «السلام علیک یا مهدی، السلام علیک یا صاحب الزمان»، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام شما را میشنود و جواب گرم تری به شما میدهد.
اصلاً همین که ما می توانیم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام میکنیم، پیداست که او ما را لایق دانسته که با او حرف بزنیم. زیارت «آل یاسین» زیارتی است که در آن به وسیله سلام با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ارتباط معنوی پیدا میکنیم و بسیار زیارت خوبی است.
10ـ رابطه با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که به ما ارزش میدهد. اسکناس، یک تکه کاغذ است؛ چیزی که به آن ارزش میدهد، نخی است که در وسط آن است. این نخ، ارتباط با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رابطه ما با خداست. نگذارید این نخ پاره شود!
11ـ صدقه که میدهیم فقط به نیت سلامتی خودمان نباشد. برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه یارانش نیز صدقه بدهیم. وقتی پول توی صندوق میاندازیم، چرا فقط برای یک
1) سوره نساء، آیه 86.
نفر نیت کنیم؟!
12ـ فاصله ما با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زیاد است. روایت داریم که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هر هفته کارهای ما را میبیند و چون ما هر هفته گناه میکنیم، قهراً ایشان از ما ناراحت میشود. تنها چیزی که میتوانیم خودمان را با آن به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وصل کنیم، این است که بگوییم: «مهدی جان! ما برای جدت امام حسین علیه السلام گریه کردیم». این ارتباط با عزاداری سیدالشهدا علیه السلام خیلی ارزش دارد.
13ـ روزی در حرم امام رضا علیه السلام مشغول زیارت بودم که شخصی از من سؤال کرد: «چند سال است طلبهای؟» گفتم: «سال های زیادی است». او گفت: «حضرت علی علیه السلام هنگامی که یارانش را میدید، لذت میبرد و خوشحال میشد؛ آیا اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تو را ببیند، خوشحال میشود؟» سرافکنده گفتم: «همین مقدار که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از من عصبانی نشود، برای من کافی است!»
14ـ ائمه علیهم السلام در قیامت از افرادی شفاعت میکنند که در این دنیا رابطهشان با ائمه علیهم السلام خوب باشد. هرکس اتصالش به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش تر است، آن جا هم بیشتر مشمول شفاعت خواهد بود و اگر کسی این جا رابطهاش قطع شود، مشمول شفاعت نخواهد شد.
(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً(1))
«همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید و هرگاه میان مردم داوری کردید، به عدل حکم کنید. چه نیک است آنچه که خداوند شما را بدان پند میدهد. بیگمان خداوند شنوای بیناست.»
نکته ها:
در فرهنگ قرآن، «امانت» مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود.
امانتداری و رفتار عادلانه و دور از تبعیض، از نشانههای مهم ایمان است؛ چنان که خیانت در امانت، از علائم نفاق محسوب می شود. در حدیث است: «به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید؛ بلکه به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید».(2)
نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با امانت، خیانت است؛ همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیتهای اجتماعی، خیانت به خدا، رسول و مسلمانان است.
از امام رضا علیه السلام در مورد این آیه شریفه سؤال شد. ایشان فرمود: «هُمُ الائِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ یُودِّیَ الامَامُ الامَانَةَ إِلَی مَنْ بَعْدَهُ وَ لا یَخُصَّ بِهَا غَیْرَهُ وَ لا یَزْوِیَهَا عَنْهُ؛(3)ایشان،
ائمه از آل محمد علیهم السلام هستند. هر امامی باید امانت امامت را به امام بعد از خود بسپارد، به دیگری ندهد و از امام هم دریغ نکند».
امام باقر علیه السلام فرمود: «خداوند، چهارده نور از نور عظمت خود را چهارده هزار سال قبل از آفرینش آدم علیه السلام آفرید که آن ها ارواح ما هستند». عرض شد: «آن چهارده نور چه کسانی هستند؟» فرمود: «محمد و علی و فاطمه، حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین علیهم السلام که نهمینِ آن ها قائم ایشان است». سپس یکایک امامان را نام برد و آنگاه فرمود: «به خدا قسم، ما اوصیا و جانشینان بعد از پیامبریم. ما هستیم آن مقامی که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عنایت کرد. ما درخت نبوت، زادگاه رحمت، معدن حکمت، چراغهای دانش، پایگاه رسالت، محل رفت و آمد ملائکه، صاحب اسرار خدا و امانت او در میان بندگانش هستیم».(1)
در روایات متعددی، منظور از امانت، رهبری جامعه معرفی شده است که اهل آن، اهلبیت علیهم السلام هستند. بازگرداندن رهبری امت به اهل بیت علیهم السلام ، مصداق بارز عمل به این آیه است. آری! کلید خوش بختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق و رفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی، ریاست نااهلان و قضاوتهای ظالمانه. حضرت علی علیه السلام فرموده است: «من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل، فقد خان اللّه و رسوله و المؤمنین؛(2)هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود، در حالی که بداند افراد لایقتر از او وجود دارند، قطعاً به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است».
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «من میروم و دو امانت در کنار شما میگذارم: قرآن و اهل بیتم». سپس فرمودند: «این دو هیچ وقت از هم جدا نمیشوند».(3)یعنی اهل بیت علیهم السلام معصوم اند؛ زیرا حتی با انجام یک خلاف، انسان از قرآن جدا میشود.
در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت علیهم السلام میخوانیم: «انتم الامانة المحفوظة؛ شما
آن امانت حفظ شده هستید».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا)(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خود (جانشینان پیامبر) اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی نزاع کردید، آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این [رجوع به قرآن و سنت برای حل اختلاف] بهتر و پایانش نیکوتراست.»
نکته ها:
در آیه، اطاعت از اولوالامر آمده، ولی به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده است؛ بلکه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفی شدهاند. این نشانه آن است که اگر در شناخت اولوالامر و مصداق آن نیز نزاع شد، باید به خدا و رسول مراجعه شود. اگر همه فرقهها، قرآن و سنت را مرجع می دانستند، اختلافها حل، و وحدت و یکپارچگی حاکم میشد. (فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ)
قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جباران و ... دستور (لا تُطِعْ) و (لا تَتَّبِعْ) میدهد. بنابراین موارد (أَطِیعُوا) باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان در تضاد با اوامر خدا و رسول نباشد؛ یعنی اولوالامر باید همچون پیامبر معصوم باشند تا اطاعت از آنان، مانند اطاعت از پیامبر، لازم و بیچون و چرا باشد.
عصمت یعنی آن که انسان نه تنها گناه نکند، بلکه در فکر گناه هم نباشد. ما در برخی
1) سوره نساء، آیه 59.
گناهان حالت عصمت داریم؛ زیرا تاکنون مرتکب آن نشدهایم و فکر آن را هم نکردهایم؛ نظیر عریان شدن در کوچه و بازار، خودکشی یا کشتن دیگران. همان گونه که ما به خاطر آگاهی و علمی که به زشتی و پستی و بدعاقبتی بسیاری از گناهان داریم، هرگز به فکر انجام آن ها نیستیم، امام هم به خاطر علم و یقینی که به ناپسندی همه گناهان دارد، هرگز گرد آن نمیرود.
لزوم عصمت امام از خطا و نسیان نیز به جهت آن است که ما معمولاً در رفتار و منش خود دچار خطا و اشتباه میشویم؛ پس به یک امام معصوم نیاز داریم تا به او مراجعه کرده و حقیقت را بازشناسیم و او ما را از اشتباه حفظ کند. لذا او نباید خطاکار باشد.
فرمود: «ای جابر! آن ها جانشینان من و ائمه مسلمین پس از من هستند. اول ایشان، علی بن ابی طالب است و بعد از او حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی که در تورات به «باقر» معروف است و تو ای جابر، او را خواهی دید. پس آن گاه که او را دیدار کردی سلام مرا به او برسان.
و پس از او، جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی، ائمه مسلمین خواهند بود و پس از حسن بن علی، فرزندش ـ که هم نام و هم کنیه من است ـ حجت خدا در زمین و بقیت او در بین عبادش، امام مسلمین خواهد بود. او کسی است که خدای تعالی مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید. او کسی است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتی که بر عقیده به امامت او باقی نماند، مگر کسی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد».(1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 253.
وی فرمود: «ای جابر! آنان جانشینان و اوصیا و اولاد و عترت من هستند؛ کسی که ایشان را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، و کسی که از آنان سرپیچی کند، مرا سرپیچی کرده، و کسی که ایشان را یا یکی از آنان را انکار کند، مرا انکار کرده است».(1)
پیامبر اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره لزوم اطاعت از قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی یُقِیمُ النَّاسَ عَلَی مِلَّتِی وَ شَرِیعَتِی وَ یَدْعُوهُمْ إِلَی کِتَابِ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ أَنْکَرَهُ فِی غَیْبَتِهِ فَقَدْ أَنْکَرَنِی وَ مَنْ کَذَّبَهُ فَقَدْ کَذَّبَنِی وَ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِی إِلَی اللَّهِ أَشْکُو الْمُکَذِّبِینَ لِی فِی أَمْرِهِ وَ الْجَاحِدِینَ لِقَوْلِی فِی شَأْنِهِ وَ الْمُضِلِّینَ لِأُمَّتِی عَنْ طَرِیقَتِه؛(2)قائم از فرزندان من است. نامش نام من و کنیهاش کنیه من است. شمائل او، شمائل من و روش او، روش من است. مردم را بر آئین و دینم بدارد و آن ها را به کتاب پروردگارم فراخواند. کسی که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. کسی که او را در دوران غیبتش انکار نماید، مرا انکار نموده، کسی که او را تکذیب کند، مرا تکذیب کرده، و کسی که او را تصدیق نماید، مرا تصدیق نموده است. از کسانی که گفتار مرا درباره او انکار و تکذیب میکنند و از کسانی از امتم که مردم را از طریقه او گمراه میسازند، به خداوند شکایت میبرم».
آثار اطاعت از امام:
وفا کردن به تعهدات از سوی امام و امت، آثاری دارد که حضرت علی علیه السلام در
نهج البلاغه آن را چنین توصیف میفرماید:(3)
ـ شکل گرفتن علاقهها و تشکل نیروها (نظاماً لُالفتهم)
ـ نفوذ ناپذیری و مصونیت مکتب در مقابل هرگونه خطر تحریف و بدعت و التقاط (و عزّاً لدینهم)
ـ تضعیف باطل و استحکام پایگاه حق (و عزّ الحق بینهم)
ـ روشن شدن راههای دین (و قامت مناهجُ الدین)
ـ مستقرّ شدن استوانههای عدالت (و اعتدلت معالم العدل)
ـ قرار گرفتن امور در مجاری خود (و جرت علی اذلالها السُنن)
ـ بسته شدن راه نفوذ دشمن و بهانه گیری بدخواهان (و طُمِع فی بقاء الدولة و یئستْ مَطامع الاعداء)
اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش به هم آمیخته است. اطاعت از رسول و اولوالامر ـ که امری سیاسی است ـ با ایمان به خدا و قیامت ـ که امری اعتقادی است ـ آمیخته است. (أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ)
این آیه به وظیفه مردم در برابر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره میکند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پیامبر» و «اولوالامر»، مردم هرگز در بنبست قرار نمیگیرند. ذکر این سه مرجع برای اطاعت، با توحید قرآنی منافات ندارد؛ چون اطاعت از پیامبر و اولوالامر در طول اطاعت از خداوند است، نه در عرض آن. در حقیقت، اطاعت از آن دو، شعاعی از اطاعت خداست و به فرمان خداوند، اطاعت از آن ها نیز لازم است.
پرسش: با وجود لزوم اطاعت از امام، حالا که امام زمان غایب است، چه باید کنیم؟
پاسخ: در زمان غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ما به حال خود رها نشده ایم؛ بلکه ملتزم به پیروی از فقها و اسلام شناسان عادل و باتقوا ـ که نواب عام آن حضرت اند ـ هستیم. بنابراین بر ما لازم است که در حوادث و مشکلات، گوش به فرمان حکم خدا که از طریق فقیه جامع الشرایط و عادل به ما ابلاغ میشود، باشیم.
خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه دادند که در زمان غیبت من به مجتهد عادل رجوع کنید و فرمودند: «در حوادث جامعه و پیش آمدها، به علما و دانشمندانی که علوم ما را نقل میکنند مراجعه کنید که من آن ها را به عنوان حجت در میان شما قرار دادم و خودم
حجت خدا هستم».(1)
البته این مجتهد خصوصیاتی دارد که امام حسن عسکری علیه السلام درباره آن فرموده است: «هر فقیهی که مراقب نفسش، حافظ دینش، مخالف هوای نفسش و مطیع امر مولایش میباشد، بر عوام است که از او تقلید کنند. و این شرایط، تنها شامل برخی از فقهای شیعی میشود، نه تمامشان».(2)
پس وظیفه ما اطاعت از مجتهد عادل است. اگرچه مجتهد، امام معصوم نیست، ولی از نظر عقل و اسلام، هر مسلمانی یا باید خودش فقیه باشد یا در گرفتن برنامه های عبادی اش از فقیه کمک بگیرد. اگر فقیه راه را درست رفت و اشتباهی نکرد، دو اجر دارد و اگر هم اشتباه رفت، چون عادل بوده و خطای عمومی انجام نداده است، باز هم به خاطر زحماتش اجر دارد.
مجتهد عادل، عصمت ندارد؛ ولی کلام او حجیت دارد. همان گونه که پزشکان عصمت ندارند، ولی نسخه آنان برای بیمار حجت است. حتی مراجع تقلید وقتی که بیمار می شوند یا نیاز به عمل جراحی دارند، تسلیم پزشکان می شوند.
(وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً) (1)
«و هر کس که از خدا و پیامبر اطاعت کند، پس آنان [در قیامت] با کسانی همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است، مانند پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان، و اینان چه همدمهای خوبی هستند.»
نکته ها:
در سوره حمد، گروه (أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) مصداق ره پویان صراط مستقیم ذکر شده و این، بار دوم است که در کنار آیه صراط مستقیم، گروه (أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) مطرح شده است. گویا غیر از انبیا، شهدا، صدیقان و صالحان، دیگران به بیراهه میروند و راه مسقیم، منحصراً راه این چهار گروه است.
رفیق خوب، انبیا، شهدا، صدیقان و صالحان اند. رفقای دنیایی را هم باید با همین خصلت ها گزینش کرد. (حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه فرمود: «مِنَ النَّبِیِّینَ یعنی مُحَمَّد و مِنَ الصِّدِّیقِینَ یعنی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب و مِنَ الشُّهَداءِ یعنی حَمْزَة وَ مِنَ الصَّالِحِینَ یعنی الْحَسَن وَ الْحُسَیْنُ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً یعنی الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ».(2)
امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل در بیان ویژگی های امام فرمود: «الْإِمَامُ الْأَنِیسُ
الرَّفِیق؛(1)امام، همدم و رفیق واقعی است».
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را دوست دارند و فرمودند: «همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و شما را از یاد نمیبریم؛ چراکه در غیر این صورت، سختی ها و گرفتاری ها بر شما فرو میآید و دشمنان، شما را ریشهکن کرده و از بین میبرند».(2)حالا که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را فراموش نمیکنند، ما هم نباید ایشان را فراموش کنیم.
پرسش: چگونه اراده خود را تقویت کنیم؟
پاسخ: یکی از کارهایی که باعث تقویت اراده می شود، آن است که با افرادی که اراده قوی دارند، رفیق شویم و بهترین رفیق، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
پاسخ: با کسی رفیق شوید که به شما انرژی و آیندهنگری بدهد. در حدیث است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حواریون به عیسی علیه السلام گفتند: یا روح الله! با که بنشینیم؟ فرمود: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق کند».(3)
از خواب بیدار شدم و برای سفارش آن طلبه سید به خدمت آیت الله حائری رفتم.
ایشان گفتند: «به مقسّم بگویید شهریه را بپردازد. خواب شما صادقانه بود و وجوهی برای ما رسیده است». آن شخص می گفت: ایشان از خواب من مطلع بود، در حالی که من آن را برای کسی تعریف نکرده بودم».(1)
پدر شیخ صدوق بچهدار نمیشد. نامهای به محضر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشت تا حضرت در حقش دعا کند و نامه را به وسیله حسین بن روح به آن حضرت رساند. امام علیه السلام در حقش دعا کرد و در جواب نامهاش نوشت: «قد دعونا الله لک بذلک، و سترزق ولدین ذکرین خیرین».(2)پس از آن، به برکت دعای آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف صاحب دو فرزند عالم و فقیه شد. یکی از آن ها شیخ صدوق معروف به ابن بابویه است که قبرش نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم میباشد.
یکی از علمای نجف میگوید: «شبی در تاریکی شخصی را دیدم که داشت به طرف حرم امیر المؤمنین علیه السلام میرفت. به دنبالش رفتم. دیدم درهای حرم به رویش باز شد و او وارد شد و در مقابل ضریح ایستاد. سؤالاتی کرد و جواب شنید و بعد به طرف مسجد کوفه روانه شد و در مقابل محراب باز سؤالاتی کرد و جواب شنید و از مسجد بیرون آمد.
جلو رفتم و دیدم مقدس اردبیلی است. سلام کردم و قضیه را جویا شدم. از من تعهد گرفت که تا زنده است آن ماجرا را فاش نکنم. بعد فرمود: وقتی بعضی از مسائل بر من مشتبه میشود، به نزد قبر حضرت امیر علیه السلام می آیم و از ایشان جواب میگیرم. امشب آقا مرا به فرزندش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حواله فرمود که در محراب مسجد کوفه بود، رفتم و جوابم را گرفتم».(3)
در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است که ایشان عامل تألیف دلهاست. «أین مؤلف شمل الصلاح و الرضا».(4)
اطاعت از رسول، پرتوی از اطاعت خدا و در طول آن است؛ پس با توحید منافاتی ندارد. (مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ)
(وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً)(1)
«و هیچ کس از اهل کتاب نیست، مگر آن که پیش از مرگش، به او (مسیح) ایمان میآورد و او روز قیامت، بر آنان گواه خواهد بود.»
نکته ها:
ملت های یهودی و دیگران نمیماند، مگر آن که به او ایمان میآورد و او پشت سر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نماز خواهد خواند».(2)
ای یهودی! اگر موسی علیه السلام مرا میدید، به من ایمان میآورد. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل من است که حضرت عیسی علیه السلام برای یاری او از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر او نماز
خواهد خواند».
اما شباهت او با یونس بن متی علیه السلام آن است که وقتی پس از غیبت خود در کبر سن باز میگردد، جوان است. شباهت او با یوسف بن یعقوب علیهما السلام آن است که از خاص و عام غایب میشود و او از برادرانش نیز مخفی گشت و امر او بر پدرش هم پوشیده بود، با وجود آن که مسافت بین او و پدرش و خاندان و شیعیانش کم بود.
اما شباهت او با موسی علیه السلام دوام خوف، طول غیبت، خفای ولادت و رنج شیعیانش پس از وی است که آزار و اذیت و خواری میبینند تا آن که خدای تعالی اذن ظهور دهد و او را بر دشمنانش نصرت و تأیید فرماید. اما شباهت او با عیسی علیه السلام اختلافی است که درباره وی شکل می گیرد تا به غایتی که گروهی گویند متولد نشده، و گروهی گویند فوت کرده، و گروهی گویند کشته شده و به صلیب آویخته شده است.
اما شباهت او با جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم خروج او با شمشیر است و این که او جبارین و طواغیت و دشمنان خدا و رسول را خواهد کشت و این که با شمشیر و رعب، یاری میشود و هیچ پرچمی از او باز نگردد».(1)
(إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ)(1)
«همانا ما تورات را نازل کردیم [که] در آن، هدایت و نور است. پیامبران الهی که تسلیم فرمان خدا بودند، بر طبق آن برای یهود حکم میکردند و [هم چنین] مربیان الهی و دانشمندان بر طبق این کتاب آسمانی که حفاظت آن به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داوری میکردند. پس [ای علما!] از مردم نترسید [و احکام خدا را بیان کنید] و از [مخالفت با] من بترسید و آیات مرا به بهای اندک نفروشید. و کسانی که طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند، پس آنان همان کافران اند.»
نکته ها:
«ربّانی» از «ربّان» به معنای تربیت کننده است. به گفته بعضی، «ربّانی» کسی است که با «ربّ العالمین» پیوند خورده، با علم و عمل، خدایی شده و تربیت مردم را بر عهده دارد.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «أنَا ربّانیّ هذه الامّة؛(2)ربّانی این امت، من هستم».
«حِبْر» به معنای اثر نیک است. چون عالمان در جامعه منشأ اثر نیک هستند، به
آنان حِبْر و احبار گفته میشود.
ملاحظه میکنید که ولایت فقیه در ادیان قبل از اسلام هم مطرح بوده است. پس فکر نکنیم که این مسأله امری است که فقط امام خمینی(ره) آورده است. آری، ولایت فقیه، ریشه در تمام ادیان دارد.
آیا مسلمانان نیاز به حکومت و نظام ندارند؟ آیا جامعه و کشور اسلامی نباید حفظ شود؟ آیا حفظ مرزها لازم نیست؟ آیا قوانین در کشور اسلامی نباید اجرا شود؟ آیا حقّ مظلوم نباید از ظالم گرفته شود و ظالم به مجازات برسد؟ آیا صدای اسلام نباید به همه دنیا برسد؟ آیا تلاش انبیا و امامان تنها برای زمان خود آنان بود یا برای همه زمانها و مکانها؟
اگر جواب مثبت است و اسلام نیاز به نظام، حکومت، جامعه و قانون دارد و حفظ حقوق و مرزها هنوز هم مطرح است، باید در زمان غیبت نیز حکومت اسلامی برپا باشد. زیرا بدون یک تشکیلات حساب شده و دقیق، به خصوص در زمان ما که تمام مخالفان اسلام دارای تشکیلاتی بس بزرگ و دقیق هستند، هرگز نمیتوانیم از قانون و مکتب و
مرز و جان و مال و آبروی خود دفاع کنیم.
و اگر حکومت لازم است، حاکم هم لازم است؛ زیرا حکومت بدون حاکم محال است. اکنون که اسلام برای اجرای قوانین خود، هم نیاز به حکومت دارد و هم حاکم، باید ببینیم حاکم چه شرایطی باید داشته باشد. آیا لازم است حکم خدا را عمیقاً بداند یا نه؟ آیا عدالت داشته باشد یا نه؟ آیا آشنا و آگاه به مسائل و حوادث باشد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است و به حاکمِ اسلام شناس باتقوا و سیاستمدار نیاز است، این همان است که ما آن را ولایت فقیه مینامیم.
ـ اسلام تنها نماز و روزه و یک سری عبادات فردی و اخلاقیات است و در مسائل مهم اجتماعی، حقوقی، قضایی، سیاسی و اقتصادی دخالتی ندارد.
ـ اسلام تنها برای زمان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بوده، و بعد از آن، دیگر جای قوانین مهم اجتماعی تنها در لابه لای کتابهاست.
ـ اسلام دارای قوانین حکومتی و اجتماعی است، اما شرایطی برای مجریان آن قرار نداده و هرکس، گرچه جاهل و فاسق باشد، میتواند زمام امور را به دست بگیرد.
حال سؤال این است که آیا جامعه اسلامی در زمان غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز به حاکم و حکومت ندارد؟! امام رضا علیه السلام میفرماید: «هیچ ملت و امتی بدون رهبر نیست. قوام جامعه وابسته به وجود رهبر است تا به فرمان او هم بیت المال جمع و تقسیم شود، هم با دشمنان خدا نبرد شود و هم مردم را تشکل داده و از تفرقه و تشتت حفظ کند. اگر جامعه چنین رهبری نداشته باشد، از هم میپاشد و قوانین خدا و دستورات رسولالله و احکام الهی تغییر میکند».(1)
مشاهده میفرمائید که مسأله رهبری و حکومت در بیان امام رضا علیه السلام به عنوان مهمترین مسأله زندگی مطرح شده و ناگفته پیداست که گرفتن مالیات به نفع محرومان و تقسیم عادلانه آن و نبرد با مخالفان و تشکل افراد جامعه، چیزی نیست که تنها مربوط به زمان
1) بحار الأنوار، ج 6، ص 60.
حضور امامان معصوم علیهم السلام باشد و امت اسلامی در زمان غیبت به حال خود رها شده باشند و حکومت و حاکمی برای مسائل فوق لازم نباشد.
بر اساس روایات نیز اسلام بار حکومت را به دوش فقیه عادل گذارده است. به گوشهای از این دسته روایات اشاره میکنیم:
ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فقها را خلیفه خود معرفی کرده و فرموده است: «الّلهم ارحم خلفائی؛ خداوندا! جانشینان مرا مورد لطف و رحمت قرار ده!» از آن حضرت سؤال شد: «جانشینان شما چه کسانی هستند؟» فرمود: «الفقهاء»(1)و در جای دیگر فرمود: «العلماء ورثة الانبیاء؛(2)علما، وارثان انبیا هستند».
ـ حضرت علی علیه السلام فرمود: «خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر غارتگری ستمگران و گرسنگی محرومان خاموش نمانند».(3)شکی نیست که حمایت از مظلومان و محکومیت ظالمان، نیاز به قدرت و تشکیلات دارد؛ از این رو در جای دیگر فرموده است: «العلماء حکّام علی الناس؛(4)علما، حاکمان مردم هستند».
ـ امام حسین علیه السلام میفرماید: «مجرای امور و احکام باید به دست علمای خداشناس و باتقوا باشد، کسانی که در حرام و حلال خدا خیانت نمیکنند و امانت را حفظ مینمایند».(5)
ـ از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا شیعیان اجازه دارند برای رفع نزاع های خود به نظام طاغوتی مراجعه کنند؟ امام فرمودند: «مراجعه به آن ها ممنوع است و حتی اگر شخصی حقّ خود را از طریق دستگاه طاغوتی به دست آورد، تصرف در آن حرام است.(6)بلکه در
این موارد، وظیفه شما آن است که به افرادی مراجعه کنید که شناخت عمیق نسبت به علوم و روایات ما دارند. من آن ها را به عنوان قاضی و داور برای شما تعیین میکنم و بدانید که اگر او حکمی داد و شما آن را قبول نکردید، در واقع حکم خدا را کوچک شمرده اید و هر که آن فقها را رد کند، گویا ما را رد کرده و ردّ ما ردّ خدا و به منزله شرک به خدای بزرگ است».(1)
ـ امام کاظم علیه السلام فرمود: «الفقهاء حصون الاسلام؛(2)فقها قلعه اسلام هستند».
ـ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با خط مبارک خود، پیامی برای یکی از نواب خود نوشتند که در آن سفارش شده بود: «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجّة اللّه؛(3)در حوادث جامعه و پیش آمدها به علما و دانشمندانی که علوم ما را نقل میکنند، مراجعه کنید که من آن ها را به عنوان حجت در میان شما قرار دادم و خود، حجت خدا هستم».
از این گونه احادیث متوجه میشویم که موضوع ولایت فقیه چیز تازهای نیست که جمهوری اسلامی آن را مطرح کرده باشد، بلکه از آغاز بوده است؛ منتهی طاغوتها و پادشاهان نگذاشتند که فرصتی برای عمل به این گونه احادیث پیدا شود. گنجی بود مخفی که امام خمینی(ره) آن را آشکار ساخت.
راه دور نرویم، مهمترین رمز پیروزی ملت ایران در انقلاب خود، توجه به ولایت فقیه بود. فقیه جامعالشرایطی همچون امام(ره) دستور میداد و مردم با جان و دل میپذیرفتند. دستور داد شیرهای نفت را ببندید، سربازها از سربازخانهها فرار کنند، کمبودها را از سهم امام جبران کنید، به تحصن خود ادامه دهید، اگر درب مساجد را بستند، وسط خیابانها اقامه عزاداری نمایید و... . آیا این دستوراتِ به موقع امام در زمان طاغوت و پیروی مردم مسلمان، دلیل سقوط رژیم پهلوی نشد؟!
ایران کشور پهناوری بود که در طول تاریخ، هر وقت دشمنان به آن حمله کردند، گوشهای از آن را جدا کردند؛ اما تنها زمانی نتوانستند حتی یک وجب از خاک آن را جدا کنند که کشور در دست ولیّ فقیه بود، با این که تمامی قدرتهای استکباری جهان و عمّال آن ها، هماهنگ و متحد شده، و مصمم بر شکست ایران و تجزیه آن بودند. برای همین است که جهان خواران و مزدوران داخلی آن ها با ولایت فقیه مخالف اند و با انواع توطئهها و تهمتها در صدد تضعیف آن هستند.
ما از مخالفان ولایت فقیه میپرسیم: شما که دست امت را از دست فقیه عادل درمیآورید، می خواهید در دست چه کسی بگذارید؟ در این چند سال که مردم ولایت فقیه را پذیرفتند، چه ضرری کردند و از چه چیزی بازماندند؟ مگر تقلید تنها در مسائل عبادی است؟ مگر در مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، احتمال حرام و حلال داده نمیشود و مگر نباید در هر موضوعی که احتمال حرام و حلال میدهیم، تقلید کنیم؟
آیا سپردن رهبری امت مسلمان به غیراسلامشناس، همچون سپردن دانشکده پزشکی به غیر پزشک نیست؟! آیا سپردن امت به دست افراد غیرعادل و گناه کار، خیانت به مقام انسان نیست؟ آیا نمیتوانیم به دنیا اعلام کنیم که تنها کسانی لیاقت رهبری ما را دارند که از علم و تقوای خاصی برخوردار باشند؟ آیا زمان آن نرسیده که از پذیرش رهبریهای غیرصادقانه و سیاست بازان و فرصت طلبان حرفهای، شانه خالی کنیم و خود را در دامن اسلام انداخته و تنها رهبری را بپذیریم که با معیارهای وحی تطبیق کند؟
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد [به خدا ضرری نمیزند، چون] خداوند در آینده قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند. آنان نسبت به مؤمنان، نرم و فروتن، و در برابر کافران، سرسخت و قاطع اند، در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد [و شایسته ببیند] میدهد و خداوند وسعتبخش و بسیار داناست.»
نکته ها:
لشکر آن ها قصد هیچ شهری نمی کند، جز این که آن را خراب می نماید. اسبهای آن ها زین های زرین دارند و خود آن ها برای تبرک، بدن خود را به زین اسب امام می سایند. آن ها در جنگ ها امام را در میان گرفته و با جان خود از وی دفاع می کنند و هر کاری داشته باشد برایش انجام می دهند.
مردانی در میان آن ها هستند که شب ها نمیخوابند؛ زمزمه آن ها در حال عبادت،
همچون زمزمه زنبور عسل است. تمام شب را به عبادت مشغول اند و روزها سواره به دشمن حمله می کنند. آن ها در وقت شب، راهب، و هنگام روز، شیرند.
فرمانبرداری آن ها از امام، بیش از فرمانبرداری کنیز از آقایش است. آن ها مانند چراغ های درخشندهاند و دل هایشان همچون قندیل های چراغ است. آن ها ادعای شهادت دارند و تمنا می کنند که در راه خداوند کشته شوند. شعار آنان این است: «ای خونخواهان حسین!» از هر جا می گذرند، رعب آن ها پیشاپیش آنان به اندازه یک ماه راه، در دل ها جای می گیرد و بدین گونه به پیش می روند. خداوند هم پیشرو به سوی حق و حقیقت را پیروز می گرداند».(1)
1) بحار الأنوار، ج25، ص 308.
حضرت را دریافته باشد. پس بکوشید و منتظر باشید».(1)
امام سجاد علیه السلام فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِیعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَّجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا وَ یَکُونُونَ حُکَّامَ الْأَرْضِ وَ سَنَامَهَا؛(2)هنگامی که قائم ما قیام کند، خدای عزوجل از شیعه ما آفت را برطرف سازد و دل هایشان را همچون پارههای آهن کند و نیروی هر مرد از آنان را به اندازه نیروی چهل مرد قرار دهد و ایشان در آن زمان، فرمانروایان و بزرگان روی زمین خواهند بود».
ترسوها یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستند. اگر چیزی را بخواهید بدوزید، به نخ محکم نیاز دارید نه نخهای وا رفته! کسانی که دو لیتر برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گریه میکنند، ولی حاضر نیستند که برایش یک سیلی بخورند، یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستند. بیایید آن گونه باشیم که وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما نگاه می کند، لذت ببرد.
کسی که منتظر مصلح است، خود باید صالح باشد. مجرم نمیتواند منتظر مصلح باشد.
امام سجاد علیه السلام فرمود: «کسانی که منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، برای دین خدا علنی و مخفیانه تلاش، و برای دینشان تبلیغ میکنند»(3). این همان معنای انتظار است. امام باقر علیه السلام خطاب به شیعیان فرمود: «لِیُعِنْ قَوِیُّکُمْ ضَعِیفَکُمْ وَ لْیَعْطِفْ غَنِیُّکُمْ عَلَی فَقِیرِکُم وَ لْیَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ کَنُصْحِهِ لِنَفْسِهِ وَ اکْتُمُوا أَسْرَارَنَا؛(4)قویها، ضعیفها را کمک کنند، غنی به فقیر محبت کند، همان گونه که برای خودتان خیرخواهی میکنید، برای مردم خیرخواهی کنید و اسرار ما را حفظ کنید». ایشان بعد از جملاتی، در آخر میفرماید: اگر این چنین بودید و یکی از شما قبل از قیام قائم آل محمد علیهم السلام از دنیا رفت، «کَانَ شَهِیداً»، یعنی شهید از دنیا رفته است.
یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر تعهد، تخصص هم دارند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «آیا در هنگام ظهور، مؤمنی غیر از آن سی صد و سیزده نفر نیست؟» ایشان فرمود: «بَلَی، وَ لَکِنْ هَذِهِ الْعِدَّةُ الَّتِی یُخْرِجُ اللَّهُ فِیهَا الْقَائِمَ، هُمُ النُّجَبَاءُ وَ الْقُضَاةُ وَ الْحُکَّامُ وَ الْفُقَهَاءُ فِی الدِّینِ؛(1)بله، ولی این عدهای که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف با آن ها قیام میکند، از نجیبان و قاضیان و حاکمان و فقیهان دین هستند».
مدیریت و حکومت، نیاز به لیاقت و صلاحیتهای خاصی دارد. قرآن میفرماید: (انّ الارض یرثها عبادیَ الصّالحون)(2)وارثان زمین دو ویژگی دارند: یکی، بنده خدا بودن و داشتن تقوای الهی (عبادی) و دیگری برخورداری از صلاحیت که همان لیاقت، تخصص و مدیریت لازم است.
(قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَتُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ)(1)
«[حضرت هود علیه السلام با دیدن سرسختی قوم عاد] گفت: پلیدی و خشم و عقوبت از سوی پروردگارتان بر شما حتمی شد. آیا با من درباره نامهایی جدل میکنید که شما و نیاکانتان بر آن [بتها] نهادهاید؟ خداوند نسبت به حقانیت معبودهای شما برهانی نازل نکرده است. پس منتظر باشید، من هم با شما از منتظرانم.»
نکته ها:
امام رضا علیه السلام فرمود: «چقدر صبر کردن و انتظار فرج کشیدن نیکوست! آیا نشنیدهاید که عبد صالح فرمود: (انْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِین)؛ پس منتظر باشید، من هم با شما از منتظرانم».(2)
پیامبر خدا عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «افْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ؛(3)انتظار فرج و گشایش، برترین عبادت است».
هر کس در زندگی خود، انتظار و امیدی دارد و البته زندگی به این امیدهاست. اگر چراغ امید خاموش بشود، دیگر کسی دنبال کاری نمیرود. منتهی باید دید که چه انتظاری ارزش دارد؟ همه افراد امید دارند، اما روشن فکر کسی است که در انتظار صلح جهانی باشد و برای همه مردم فکر کند.
اگر خواستید ببینید فردی چقدر ارزش دارد، ببینید آرزویش چیست؟ آرزوی یک بچه آدامس است! اما هرچه روح بزرگ تر شود، امیدهای او هم بزرگتر میشود. بزرگ ترین افراد کسانی هستند که در انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند. چون انتظار حضرت، یعنی امید جهانی؛ خیر جهانی؛ عدالت جهانی؛ امنیت جهانی!
هرچه آرزو کوچک تر باشد، نشان می دهد که شخص کوچک تر است و هرچه آرزو بزرگ تر باشد، شخص بزرگ تر است. انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی انتظار همه خوبیها و محو همه بدیها.
باید دانست که انتظار، یک عمل است؛ زیرا در روایات ما آمده است: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ» و نمیگوید: «افضل الحالات». پس انتظار، عمل است؛ نه حالت و سکوت و سکون. انسانی که منتظر مسافرش است یا کشاورزی که منتظر رسیدن میوه هاست، آسوده خاطر نمینشیند. ما که منتظر آقا هستیم، باید رفتارمان با رفتار آقا یک سنخیتی داشته باشد؛ پس منتظر یعنی انسان تلاشگر.
انتظار یعنی اعتراض به وضع موجود و امید به باز شدن درهای رحمت و معرفت. انتظار یعنی من منتظرم جهان پر از عدل شود. در دعای افتتاح که منسوب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، میخوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُوا الیک؛ خدایا! ما به تو شکایت میکنیم». یعنی نظامهای طاغوتی موجود در روی زمین را قبول نداریم، پس چه حکومتی را قبول داریم؟ پاسخ آن در ادامه دعا آمده است: «إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ».
در زمانی که استاد شهید مطهری (ره) در تهران بودند و برای تدریس به قم تشریف میآوردند، مدتی در قم میزبان ایشان بودم. در همان زمان و در مسیر راه، سؤالات زیادی از ایشان میپرسیدم که یکی از آن ها درباره انتظار ظهور بود. ایشان درباره حقیقت انتظار، مثلی را از مرحوم حجت الاسلام راشد ـ که قبلاً در رادیو سخنرانی میکرد و مرد دانشمندی بود ـ نقل نمودند و گفتند: «وقتی شب میشود، همه ما در انتظار خورشید هستیم؛ اما معنی انتظار خورشید، این نیست که در تاریکی بنشینیم. هم منتظر خورشید هستیم، هم بلند می شویم و کاری انجام می دهیم و چراغی روشن کنیم».
کسی که منتظر مصلح است، باید صالح باشد. انسان بی تفاوت و بی غیرت و بی پول
و بی قدرت که نمیتواند بگوید: یا حجت بن الحسن، تشریف بیاور! کسانی که در انقلاب و نظام اسلامی نقشی نداشته و ندارند، اول از خدا بخواهند که به آن ها نقشی بدهد و بعد دعای ندبه بخوانند! وقتی میگوییم: مهدی بیا، حضرت بیاید چه کند؟ لابد میگویید او خواهد آمد تا از حق مردم دفاع کند. خیلی خب! وقتی هشت سال جنگ تحمیلی بود، شما چقدر از حق دفاع کردید؟ در این حوض چقدر شنا کرده اید که حالا اقیانوس اطلس می خواهید؟! کسانی که در انقلاب هیچ نقشی نداشتند، اصلاً رویشان میشود که بگویند: مهدی بیا؟!
علامت اخلاص، انتظار فرج است. از امام جواد علیه السلام درباره چرایی لقب «منتظَر» برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال شد. ایشان فرمود: «زیرا ایام غیبتش طولانی، و مدتش زیاد شود و مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکاکان انکارش کنند و منکران، یادش را استهزاء کنند».(1)
ابوبصیر روایت کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «آیا شما را از چیزی آگاه نکنم که خداوند بدون آن، هیچ عملی را از بندگان نمیپذیرد؟ گواهی دادن بر این که هیچ معبودی جز خدا نیست و این که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده [و فرستاده] اوست، و اقرار به هر آنچه خداوند امر فرموده و ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما و پرهیزگاری و کوشش و خویشتنداری و انتظار حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف».(2)
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ)(1)
«و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً [درهای] برکات آسمان و زمین را برآنان میگشودیم، ولی آنان [آیات ما را] تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را [به قهر خود] گرفتیم.»
نکته ها:
«برکات» جمع «برکت» و به معنای «موهبتهای ثابت و پایدار» است. در معنای برکت، «کثرت»، «خیر» و «افزایش» وجود دارد. برکات، شامل برکتهای مادی و معنوی میشود؛ مثل برکت در عمر، دارایی، علم، کتاب و...
از مصادیق بارز این آیه، دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که به گفته روایات، در آن زمان، برکات از آسمان و زمین به مردم می رسد. امام صادق علیه السلام فرمود: «چون حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، به عدالت حکم فرماید و در دوران او ستم برداشته شود و
راه ها امن گردد و زمین برکت های خود را بیرون آورد و هر حقی به اهلش رسد».(2)و امام حسن علیه السلام فرمود: «در دولت او درّندگان آزادانه زندگی میکنند و زمین گیاهان خود را بیرون میدهد و آسمان برکات خود را فرو میفرستد و گنج ها و معادن زمین برای او آشکار میشود».(3)
ایمان به تنهایی کافی نیست، بلکه تقوا نیز لازم است. (آمَنُوا وَ اتَّقَوْا)
سرمایهگذاری روی فرهنگ و معنویت جامعه، بازده اقتصادی هم دارد. (آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ)
بستن و گشایش، در اختیار خداست: (لَفَتَحْنا)؛ اما بازتابی از عمل کرد ماست.
عامل محرومیتها و مشکلات، عمل کرد خود ماست. (بِما کانُوا یَکْسِبُونَ)
برای این که اسلام در دنیا فراگیر شود، شرایط باید مهیا شود. به عبارت دیگر عوامل پیروزی در چند چیز است:
ـ رهبر توانا و لایق: (زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ)(1)
ـ پیروان مؤمن: (قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ)(2)
ـ توکل: (کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ)(3)
ـ صبر و استقامت: (رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا)(4)
ـ اخلاص و انگیزه الهی: (وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ)(5)
ـ وحدت: (وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ)(6)
ـ امداد الهی: (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ)(7)
ـ دوری از غرور: (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ)(8)
برای آن فراهم ساخت. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی ظهور میکند که آمادگی از هر جهت در مردم وجود داشته باشد و مردم به معارف و اندیشههای قرآن و اسلام، آگاه باشند و برای حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمادگی پیدا کنند.
کسانی که منتظر مصلح هستند، باید خودشان هم آدم صالحی باشند. نمیشود آدم منتظر مصلح باشد، ولی خودش صالح نباشد. نمیشود صبر کنیم تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و همه چیز را درست کند. ما شب ها منتظر خورشید هستیم، اما خودمان هم چراغ روشن میکنیم. پس باید هم منتظر امام باشیم و هم خودمان تلاش کنیم.
اگر قرار باشد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه چیز را درست کند، پس این همه آیات دفاع از مظلوم، در دهان ظلم کوبیدن، نهی از منکر، اجرای حدود اسلامی و... برای چیست؟ مگر میشود دستورات قرآن بیش از هزار سال و تا زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تعطیل شود؟
در روایات ما آمده که هر حدیثی از طرف ما به شما رسید، آن را به قرآن عرضه کنید و در صورت مخالفت با قرآن، آن را کنار بگذارید. نظیر این حدیث جعلی که «از حاکم جامعه ولو ظالم باشد، اطاعت کنید»؛ در حالی که قرآن میگوید: (لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُورا)؛(1)اگر کسی گناه میکند، از او اطاعت نکن.
احادیثی که میگوید قبل از قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی تکان نخورد، یا جعلی هستند یا مقصود آن ها درست فهمیده نشده است. در تاریخ است که زید، پسر امام سجاد علیه السلام قیام کرد و امامان ما از او حمایت کردند. حتی گاهی امامان در شرایطی که صلاح نبود خودشان قیام کنند، به کسانی که می توانستند اقدام کنند، جواز قیام می دادند و آن ها را به لحاظ مالی
1) سوره انسان، آیه 24.
نیز حمایت می کردند.
برای پیروزی، هم باید تلاش کرد، هم دعا. رزمندهها اگر فقط به پای دعا بنشینند، پیروز نمیشوند. دعای آدم بی کار، مستجاب نیست. اسلحه منهای معنویت، مفید نیست. معنویت هم بدون اسلحه موفقیت ندارد. امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، هم شمشیرش را تیز میکرد و هم نماز شب میخواند. هم اشک و هم شمشیر؛ هم دعا و هم تلاش. مردم ایران نیز در انقلاب هر دو را داشتند. در زمان دفاع هشت ساله نیز در یک طرف، همه مسجدهای ما دعا میکردند و در طرف دیگر، رزمندهها در جبهه مشغول جهاد و تلاش بودند.
دانستن این که امام در چه زمانی ظهور میکند یا این که اکنون در کجا زندگی میکند، ارزش چندانی ندارد. آنچه ارزشمند است، آن است که بدانیم وظیفه ما در حال حاضر چیست و امام از ما چه انتظاری دارد و سپس به آن جامعه عمل بپوشانیم. لذا شناخت وظیفه، لازمترین مطلب در زمان غیبت امام است، که ما به برخی از آن ها اشاره میکنیم:
ـ شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و اهداف او. «اللهم عرّفنی حجتک فان لم تعرفنی حجّتک ضللت عن دینی»(1)
ـ معرفی و شناساندن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و انقلاب جهانی او به دیگران و ایجاد زمینههای لازم برای ظهور.
ـ تلاش در جهت جلب رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با انجام اعمال صالح و ارتباط معنوی با ایشان.
ـ انتظار فرج و دعا برای ظهور آن حضرت.
ـ صدقه دادن و دعا کردن برای سلامتی امام.
ـ خواندن دعاهای فرج، ندبه، عهد و سلام کامل.
ـ پرداخت حقوق مالی (خمس) متعلق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
1) مفاتیح الجنان، تعقیبات نماز.
ـ عمل به تکلیف و واجبات و دوری از گناه و محرّمات.
هر وقت مردم بتوانند امام و رهبری بر حق و معصوم را بپذیرند، آن وقت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهند کرد.
برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمادگی فکری و اخلاقی لازم است. مسلماً تاجری که کلاهبرداری میکند، منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. کسانی که کم کاری، کم فروشی، بدکاری و خیانت میکنند، منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستند. ما اگر واقعاً منتظر هستیم، باید حواسمان را جمع کنیم.
دعای ندبه یعنی دعای اعتراض به طاغوتهای جهان؛ یعنی دعای انتظار و امید به آمدن حکومت حق. اگر جمع میشویم و دعای ندبه می خوانیم و در فکر حکومت حق هستیم، باید در فکر تلاش برای زمینه سازی آن حکومت هم باشیم.
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ)(1)
«از تو درباره قیامت میپرسند که چه وقت به پا میشود؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او کسی نمیتواند زمان آن را آشکار سازد. [فرا رسیدن قیامت] در آسمانها و زمین سنگین است، جز به صورت ناگهانی پیش نمیآید. از تو چنان میپرسند که گویا از [زمان] آن آگاهی کامل داری! بگو: علم آن تنها نزد خداوند است، ولی بیشتر مردم نمیدانند.»
نکته ها:
جز خداوند، کسی از زمان برپایی قیامت آگاه نیست: (إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی) آری؛ ندانستن زمان برپایی قیامت، برای آماده باش انسان بهتر است.
امام رضا علیه السلام نقل فرموده است که وقتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ظهور و خروج حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیدند، ایشان فرمودند: «مثلهُ مثل الساعة؛(2)قیام او مثل برپایی قیامت، ناگهانی است». سپس این آیه را تلاوت فرمودند: (لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً).
عبد الرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مهزم وارد شد و عرض کرد: «قربانت شوم! به من خبر دهید که این امری که در انتظارش هستیم، چه زمان
واقع میشود؟» حضرت فرمود: «ای مهزم! تعیین کنندگانِ وقت دروغ گفتند و
شتاب کنندگان هلاک شدند و تسلیم شوندگان نجات یافتند».(1)
1) الکافی ، ج1، ص 368.
(إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ)(1)
«[به یادآور] زمانی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم. پس شما افراد باایمان را تقویت کنید. من نیز به زودی در دل های کافران، رعب و ترس خواهم افکند. پس فرازگردنها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید [ و قطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند].»
نکته ها:
یکی از امدادهای غیبی، ایجاد رعب در دل دشمنان است.
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: «هر گاه قائم آل محمد علیهم السلام خروج کند، خداوند او را با ملائکه مُسوِّمین و مُردِفین و مُنزِلین و کرّوبین یاری خواهد فرمود. جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و رعب و هیبت او به فاصله یک ماه راه، پیشاپیش و پشت سر و از راست و چپ او حرکت میکند (یعنی شعاع هیبتش تا بعد یک ماه راه را زیر پوشش میگیرد) و فرشتگان مقرّب در برابر او خواهند بود».(2)
گاهی امداد غیبی به این است که در دل دشمنان ترس بیفتد. شاه، امام خمینی(ره) را زندان کرده بود، اما باز هم از ایشان میترسید. شاید معنای «المؤمن کالجبل» این باشد که حتی اگر دشمنان بر سر مؤمن پا بگذارند، باز هم از او میترسند. درست مثل ایران که
اکنون همانند یک استخوان در گلوی ابرقدرت هاست و باعث اذیت آن ها شده، به گونه ای که همه از ایران حساب میبرند.
خداوند، ارشاد و حمایت مؤمنان را گاهی از طریق فرشتگان انجام میدهد. (إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ)
خداوند بر اهل ایمان، آرامش و سکینه نازل میکند و بر کافران، دلهره و وحشت مستولی میسازد. (فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ)
گرایشها و انگیزههای انسان، در سرنوشت او و نیز در دریافت رحمت یا عذاب الهی، تأثیر بسزایی دارد. (فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا ... فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْب)
(یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ)(1)
«میخواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش سازند، ولی خداوند جز این نمیخواهد که نور خود را به کمال برساند؛ هرچند کفار ناراحت باشند.»
نکته ها:
و نیز فرمود: «ای مردم! این نور از حضرت حق به من و علی عطا شده و پس از علی در نسل علی قرار داده شده است تا آن که در صلب خاتم الاوصیا، قائم آل محمد، الحجه بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مودع و محتوم گردید».(3)
در زمان قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه دین ها غلبه دهد. خدا می فرماید: (وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ)، یعنی ولایت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را کامل خواهد کرد».(1)
توطئه دشمنان، دائمی و بیوقفه است. (یُرِیدُونَ) (فعلمضارع، نشانه استمرار و تداوم است)
احکام اسلام و دین خدا، نور است و نور، سرچشمه حیات. (نُورَ اللَّهِ)
هرچند هر دسته از گروههای کفار، برای هدف خاصی تلاش میکنند، اما هدف همه آن ها خاموش ساختنِ فروغ دین است. (لیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ)
تلاشهای کافران در مبارزه با دین، مثل فوت کردن به خورشید است. (لیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ)
یکی از فعالیت های دشمنان دین، تبلیغات سوء است. (بِأَفْواهِهِمْ)
اگر ندای اسلام از زبان پیامبر، نور است؛ تداوم آن در شکل امامت، اتمام نور است: (یُتِمَّ نُورَهُ) چنان که در آیه اکمال دین، مسأله امامت به عنوان اتمام نعمت معرفی شده است: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی).(2)
خداوند به طرفداران حق، وعده پیروزی داده است. (أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ)
خداوند، فروغ دین را نه تنها حفظ میکند، بلکه گسترش میدهد. (یُتِمَّ نُورَهُ)
کفار بدانند که با اراده حتمی خداوند برای پیروزی دین حق طرفاند و هرگونه تلاش علیه مکتب اسلام، محکوم به شکست است. (یُتِمَّ نُورَهُ)
اسلام مکتبی جاودانه بوده، (یُتِمَّ نُورَهُ) و مخالف آن، کافر است. (وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ)
دشمن برای خاموش کردن نور خداوند از راههای مختلفی استفاده میکند؛ از جمله:
ـ تهمت ارتجاع و کهنه گرایی به اسلام می زنند. (أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ)(1)
ـ میگویند قرآن، خیال و پندار است. (أَضْغاثُ أَحْلامٍ)(2)
ـ سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند. (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ)(3)
ـ برای خداوند رقیب تراشی میکنند. (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً)(5)
ـ مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند. (لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ)(6)
ـ به راه و مکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند. (وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ)(7)
ـ دین خدا را مسخره میکنند. (اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً)(8)
ـ سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند. (سَعی فِی خَرابِها)(9)
ـ سعی در تحریف دین مینمایند. (یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ)(10)
ـ گاهی حقایق دین را کتمان میکنند. (یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ)(12)
ـ دین خداوند را تجزیه میکنند. (أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ)(1)
ـ حق و باطل را در هم میآمیزند. (وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ)(2)
ـ در دین خدا غلوّ میکنند. (لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ)(3)
ـ با مسلمانان به جنگ و ستیز برمیخیزند. (لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُم)(4)
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون)(1)
«او کسی است که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناراحت باشند.»
نکته ها:
از یک سو، این آیه تاکنون تحقق نیافته و از سویی دیگر، خداوند وعده حاکمیت کلی اسلام را داده است و وعده او دروغ نیست؛ در نتیجه، همان گونه که در روایات بسیاری آمده است، این آیه به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارد.
مسلمانان محسوب می شود.
و فرمود: «هرگاه قائم ظهور کند، عدل را در میان مردم برقرار می سازد و در زمان او جور و ستم بر طرف میشود، راهها امن می گردد، زمین برکات خود را بیرون می دهد و او هر حق را به صاحبش بر می گرداند. در زمان ظهور او، تمام مردم روی زمین، دین اسلام را خواهند پذیرفت و آیه شریفه (وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ)(2)مصداق پیدا خواهد کرد.
قائم در میان مردم مانند داود علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم حکم می کند. در آن زمان، گنجهای زمین ظاهر می گردد، زینتهایش آشکار میشود، همه مردم ثروتمند خواهند شد و دیگر جایی برای مصرف صدقات باقی نخواهد ماند».(3)
محور و پایه دین اسلام، حق است: (دِینِ الْحَقِّ) اگرچه ادیانآسمانی همه حق اند، ولی به خاطر پیدایش تحریف در آن ها، حقانیتشان مخدوش شده است.
حق بر باطل پیروز است. (لِیُظْهِرَهُ)
اراده و حرکت خود را با اراده الهی هماهنگ سازیم، وگرنه محو و نابود خواهیم شد. (لِیُظْهِرَهُ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)
(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ)(1)
«[ای پیامبر! به منافقان] بگو: آیا برای ما جز یکی از دو نیکی (فتح یا شهادت) را انتظار دارید؟ ولی ما منتظریم که عذاب خداوند یا از سوی خودش یا به دست ما به شما برسد. پس شما منتظر باشید، ما نیز با شما در انتظار میمانیم».
نکته ها:
امام باقر علیه السلام در تفسیر (إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ) فرمودند: «مراد، مرگ در راه خدا یا درک ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است».(2)
باید دیدگاه «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» را برای دوست و دشمن، تبیین و تبلیغ کرد. (قُلْ)
ارزش ها و ملاکهای ارزشگذاری، در بینش مؤمنان و منافقان متفاوت است. در دید اهل ایمان، عمل به وظیفه مهم است، رفتن یا ماندن مهم نیست، مهم در خط بودن است؛ لذا در نظر آنان، فتح و شهادت، هر دو پیروزی است.
منافقان چه در جنگ و درگیری با نظام اسلامی کشته شوند و چه به مرگ طبیعی بمیرند، اهل دوزخاند. پس یا به دست مؤمنان یا از سوی خدا گرفتار عذاب میشوند. (مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا)
مؤمن، به هدف و نتیجه کار، یقین دارد. (فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ)
در روایات متعددی، از نابودی یهودیان متجاوز، قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و به دست انقلابیون مؤمن خبر داده شده است که شمشیرهای خود را بر دوش نهاده، تا مرز شهادت پیش میروند و زمینهساز حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشوند.(3)
(بَقِیَّة اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ)(1)
«[مال و سرمایهی حلالی که] خداوند [برای شما] باقی گذارده، [از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی به دست میآورید] برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید؛ و من نگهبان شما [بر حفظ ایمانتان و پذیرش این راه] نیستم.»
نکته ها:
به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز «بقیة الله» میگویند؛ چون آن وجود شریف، به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره شده است. البته به سایر معصومین علیهم السلام نیز لقب «بقیةالله» داده شده است.(2)
(وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ)(1)
«[سرزمین کنعان را قحطی فراگرفت] و برادران یوسف [در پی مواد غذایی به مصر] آمدند و بر او وارد شدند. آن گاه [یوسف] آنان را شناخت، ولی آن ها او را نشناختند.»
نکته ها:
محمد بن مسلم گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و میخواستم از قائم آل محمد پرسش کنم، اما امام پیش از آن که من سؤال کنم، فرمود: «یا محمد بن مسلم إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُل... وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَی أَبِیهِ یَعْقُوبَ مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِه؛(2)ای محمد بن مسلم! در قائم آل محمد علیهم السلام شباهتی با پنج تن از انبیا وجود دارد... اما شباهت او با یوسف بن یعقوب علیهما السلام آن است که از خاص و عام غایب میشود و او از برادرانش مخفی بود و امر او بر پدرش هم پوشیده بود با وجود آن که مسافت بین او و پدرش و خاندان و شیعیانش کم بود».
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را میشناسد، ولی ما او را نمیشناسیم. وقتی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کنند بعضی از مردم میگویند: من ایشان را قبلاً دیده بودم! «فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون»، یعنی یوسف علیه السلام برادرها را شناخت، اما برادرها او را نشناختند. امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی، شباهت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با حضرت یوسف علیه السلام را چنین توضیح میدهد که برادرانش با او
معامله می کردند و سخن می گفتند، اما او را نمیشناختند.(1)
(وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ)(1)
«و کسانیکه کفر ورزیدند میگویند: چرا از طرف پروردگارش نشانهای [آشکار و به دلخواه ما] بر او نازل نشده است؟ [ای پیامبر!] تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی راهنمایی است.»
نکته ها:
از ابن عباس نقل شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دست مبارکشان را بر روی سینه گذاشتند و فرمودند: «انا المنذر» و آن گاه به علی بنابی طالب علیه السلام اشاره کردند و فرمودند: «انت الهادی، بک یهتدی المهتدون بعدی».(2)
با آن که دیگر پیامبری مبعوث نمیشود، اما خداوند حجت خود را بر همه مردم تمام میکند و هرگز زمین از حجت خالی نمیماند. (وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ)
طبق این آیه، در عصر حاضر نیز ما باید امام یا هادی زنده داشته باشیم.(3)امام صادق علیه السلام فرمود: «منذر، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هادی، امیرالمؤمنین و ائمه بعد از وی هستند و این است معنی (وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ)، یعنی در هر زمانی امامی هدایتگر و روشنگر خواهد بود».(4)
به همان دلایلی که به پیامبر نیاز داریم، به امام هم نیاز داریم و ما پیش از این در
کتاب نبوت، در این زمینه دلائلی را بیان کرده ایم که اینک آن ها را مرور میکنیم:
ـ آیا میتوان قبول کرد که هدف از آفرینش انسان، رشد و کمال و قرار گرفتن در مسیر خدا باشد، ولی در این میان، هادی و راهنمایی در کار نباشد؟!
ـ آیا میتوان قبول کرد که انسان، عاشق رسیدن به مقام والای انسانی باشد، ولی در خارج چنین الگویی وجود نداشته باشد؟! مگر نه این است که برای هر نیاز و احساس درونی، یک واقعیت خارجی و بیرونی وجود دارد که آن احساس را اشباع می کند؟ اگر ما در درون، احساس تشنگی میکنیم و نیاز به آب داریم، برای رفع آن نیاز، آبی در خارج از بدن وجود دارد. حال چگونه قبول کنیم که علاقه به کمال و رسیدن به قله سعادت در انسان وجود دارد، اما چیزی که پاسخ گوی این نیاز باشد، در خارج از ذهن پیدا
نمی شود؟!
ـ چگونه میتوان پذیرفت که میزبانی از مردم دعوت کند، ولی نشانی منزلش را ندهد یا راهنمایی نفرستد؟! به خصوص در مواردی که بدون راهنما، راه یابی ممکن نباشد و در مسیر، مواردی وجود داشته باشد که ممکن باشد مهمان را به بیراهه و انحراف از منزل میزبان بکشاند. در این جا بر میزبان لازم است تا راهنمایی با نام و نشانی روشن برای مهمان بفرستد تا هم راه را به او بنماید و هم با برخورد با موارد انحرافی، او را به مقصد برساند.
ـ چگونه قبول کنیم که انسان در راههای ساده و محسوس زندگی، نیاز به راهنما دارد، اما در پیمودن راههای سعادت و معنویت و رسیدن به رشد واقعی ـ که پیچیدهتر هستند و علم انسان درباره آن ها کم تر و وسوسههای شیطانی در آن بیشتر است ـ نیاز به راهنما نداشته باشد؟!
ـ مگر نه آن ا ست که حیواناتی که زندگی دسته جمعی دارند، همچون زنبور عسل، برای خود ملکهای را به طور غریزی می پذیرند؟ در تاریخ سیاستها و جنگها کدام موفقیتی را سراغ دارید که نقش رهبر و فرمانده در آن نادیده گرفته شده باشد؟ جامعه
بدون امام یعنی هرج و مرج؛ و کدام عقل و وجدان، آن را میپذیرد؟! حضرت علی علیه السلام میفرماید: «لابدّ للناس من امیر برّ کان او فاجرٍ؛(1)وجود رهبر برای مردم ضروری است، خواه نیکوکار باشد یا بدکار».
ـ برای پیاده شدن دستورات الهی و حفظ احکام، قدرت و حکومت لازم است و قدرت و حکومت به امام و رهبری لایق نیاز دارد. مخصوصاً در صورتی که دسترسی به پیامبر امکان نداشته باشد و خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را پذیرفته باشیم.
ـ مگر میشود که خدا برای مردم پیامبری بفرستد و آن پیامبر، با خون دل، احکام و قوانینی بیاورد و بعد همه را رها کرده، از دنیا برود؟! آیا این کار حکیمانه است؟ آیا رها کردن امت با آن حرص و سوزی که از پیامبر سراغ داریم، سازگار است؟ کسانی که میگویند پیامبر مکتب و امتی را بنیان گذاری کرد و رفت، حکمت خدا و سوز پیامبر را چگونه توجیه می کنند؟ کدام مقام مسئول، این گونه بی تفاوت مردم را رها میکند که پیامبر چنین کند؟!
ـ اساساً دین و مکتب، یا هماهنگ با خواستههای درونی و حوادث خارجی و به اصطلاح رشدآور و رشددهنده و به روز است یا فقط قوانینی مقطعی و خشک است که با مرور زمان به دست فراموشی سپرده می شود و به اصطلاح، ایستاست.
اگر در کنار مکتب، امامی با شرایط ویژه باشد، مکتب از نوع اول خواهد بود، وگرنه از نوع دوم خواهد شد و به همین دلیل امام رضا علیه السلام میفرماید: «انّ الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عزّ المؤمنین... انّ الامامة اسُّ الاسلام النامی؛(2)امامت و رهبری
حق، زمام دین و مایه نظام بخشیدن به مسلمانان و صلاح امور دنیوی و عزت مؤمنین است... امامت، اساس اسلام رشدیافته است». یعنی چیزی که بتواند همه احتیاجات فردی و اجتماعی و مادی و معنوی انسان ها را تأمین کند، تنها امامت است.
امام رضا علیه السلام با تعبیر «الاسلام النامی» به ما میفهماند که اسلام بدون امام، نمو و رشدی ندارد و در معرض کهنگی و زوال است. جامعه انسانی هر آن در معرض حوادثی است که اگر حکم و دستور خدا از طریق وحی یا رهبری حق به انسان ها نرسد، مردم آرامش خود را از دست میدهند و هر کدام راهی را میپیمایند و هرج و مرج به وجود میآید. لذا در کنار مکتب، وجود امام و رهبر ضروری است.
ـ همان گونه که شنا در استخر، نیاز به مربی و ناجی دارد، گذر از دریا نیز نیاز به کشتی و ناخدا دارد؛ چنان که امام فرمود: «الدنیا بحر عمیق؛(1)دنیا دریای عمیق و پر تلاطم است» که به کشتی و کشتیبان نیاز دارد. این با کدام منطق و حکمت سازگار است که خداوند، شناوران ناتوان و ناآشنا را در دریای پرخطر به حال خود رها کند؟!
ـ همان گونه که خداوند در کشور تن فرمانروایی به نام عقل قرار داده تا به وسیله آن، چشم و گوش و تمام اعضا از انحراف و خطا حفظ شوند، لازم است برای جامعه نیز امام و فرمانروایی قرار دهد تا مردم دچار تحیر و انحراف و هرج و مرج نشوند و به مقصد برسند.
پاسخ: قرآن، کتاب قانون است و قانون به مفسّر و مجری نیاز دارد. در نظام امروز جهان نیز در کنار قوه مقننه، قوه مجریه و قضائیه وجود دارد؛ زیرا قانون به مجری و ضمانت اجرا نیاز دارد. این نیاز در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دست ایشان و پس از ایشان، توسط امامان علیهم السلام برطرف می شد.
1) کافی، ج 1، ص 15.
علاوه بر این، جزئیات همه چیز، مثلاً تعداد رکعات نماز یا تعداد شوط های طواف در قرآن ذکر نشده و بسیاری از مطالب جزئی و مقطعی در قرآن نیامده است؛ بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام این موارد را برای مردم بیان میکردند. خود قرآن میفرماید: (ما آتاکم الرّسول فخُذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)؛(1)«آنچه را پیامبر بیان میکند، بگیرید و آنچه را نهی میکند، رها کنید».
این آیه دلالت دارد که پیروی از سنت نبوی واجب است؛ زیرا پیروی از آن، در حقیقت، پیروی از خداست: (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه).(2)امامت و ولایت نیز پذیرش سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
آفرینش به خاطر اولیای خداست. به خاطر گل است که همه علف ها و آب میخورند. وجود اولیای خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث امنیت است. در احادیث متعددی آمده است که اگر حجت خدا نباشد، زمین به هم میریزد. حق هم همین است. مثال زدم که اگر بچه درس نخواند، مدیر اصلاً درِ آزمایشگاه و کتابخانه را باز نمیکند.
امام رضا علیه السلام فرمود: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّه (توحید) دژ خداست». بعد مدتی صبر کرد و بعد از مدتی فرمود: «وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا».(3)امام رضا علیه السلام می فرماید من از شروط توحید هستم، چون توحید بدون امام ارزش ندارد. شرط توحید، وجود یک رهبر لایق است و آن هم یک رهبر زنده. امام نمیگوید: «الامام من شروطها»، میگوید «وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»، یعنی من که امام زنده ام، شرط توحید هستم. توحید همیشگی است، پس در هر زمان باید یک امام معصوم وجود داشته باشد. الآن هم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شرط توحید هستند.
درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم: «أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء».(1)هستی به وجود او زنده است؛ مثل ناخدایی که اگر نباشد، کشتی غرق میشود.
اگر معتقد به وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نباشیم، در واقع میگوییم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم
ـ نعوذ بالله ـ دروغ گفته است. چون در حدیث ثقلین فرموده که قرآن و
اهل بیت علیهم السلام هیچ وقت از هم جدا نمیشوند. اکنون قرآن هست، پس اهل بیت علیهم السلام کجایند؟!
اگر بگوییم از دنیا رفته اند، یعنی این دو از هم جدا شده اند؛ در حالی که پیغمبر خدا میگوید این دو هیچ وقت از هم جدا نمیشوند. یعنی تا هر زمان که قرآن هست، باید یک نفر از اهل بیت هم باشد و او در زمان ما، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
1) بحار الأنوار، ج 99، ص 106.
(أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ)(1)
«فرمان [قهر] خدا آمد، پس در آن شتاب نکنید. او منزه و برتر از هر چیزی است که برای او شریک میسازند.»
نکته ها:
گرچه مورد آیه، عجله کفار برای نزول قهر خداوند است، اما جمله (أَتی أَمْرُ اللَّه) اختصاصی به فرمان قهر الهی ندارد؛ بلکه شامل همه فرمانهای خداوند، همچون فرمان جهاد، فرمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و فرمان برپایی روز قیامت میشود و در همه این موارد، نباید عجله کرد.
امام صادق علیه السلام در معنای این فرمایش خدای تعالی فرمود: «آن امر ما است که خدای عزوجل دستور فرموده است که در آن شتاب نشود تا [این که در وقت آن، خداوند] او را با سه [لشکر] که عبارت اند از فرشتگان، مؤمنان و «هراس انگیزی» پشتیبانی فرماید، و [شرایط و احوال] خروج او همانند خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است».(2)
فرمانهای الهی، قطعی و وقوع قهر او، حتمی است. (أَتی) فعل ماضی است؛ گویا می فرماید عذاب آمده است.
خداوند به وعدههای خود عمل میکند. (أَتی أَمْرُ اللَّهِ)
در کار خدا عجله نکنید که کار او حکیمانه است و در وقت مناسب، آن را انجام میدهد. (فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ)
1) الکافی، ج1، ص 368.
آل محمد علیهم السلام را دریابد و از یاران او باشد».(1)
امام باقر علیه السلام در فضیلت نصرت کنندگان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَهُ وَ کَانَ مِنْ أَنْصَارِه؛(2)خوشا به حال آن کس که او را در مییابد و از یاوران اوست».
امام صادق علیه السلام فرمود: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی؛(3)اگر او (قائم آل محمد علیهم السلام) را درک میکردم، تمام عمر در خدمتش می بودم».
خدایا تو را به آبروی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به حق علمش، اشکش، اخلاصش و پدران معصومش علیهم السلام قسم میدهیم که دل آن حضرت را برای همیشه از ما خشنود کن و ما را از بازوهای آن امام قرار بده.
(وَقَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً* فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا* ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرا* إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً)(1)
«ما در کتاب (تورات) به بنیاسرائیل اعلام کردیم که قطعاً شما دوبار در زمین فساد میکنید و برتریجوییِ بزرگی خواهید کرد* پس همین که وعده نخستین فتنه فرا رسد، گروهی از بندگان توانمند و جنگجوی خویش را [برای سرکوبی شما] بر می انگیزیم. پس درون خانهها را جستجو کنند [تا فتنهگران را بیابند و کیفر دهند] و آن، وعدهای قطعی است* سپس جنگ را به سود شما و علیه آنان برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان کمک کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار دهیم* اگر نیکی کنید به خودتان نیکی کردهاید و اگر بدی کنید [باز هم] به خود بد کردهاید. پس همین که وعده [فسادگری] دوم فرا رسید [جنگجویان نیرومند و مؤمن را برای قلع و قمع شما میفرستیم] تا سیمای [نظامی و عزت دنیوی] شما را زشت نمایند و [برای گرفتن قدرت] به مسجدالاقصی وارد شوند؛ همان گونه که بار اول وارد شدند و تا آنچه را زیر سلطه درآوردهاند، به سختی ویران کنند.»
نکته ها:
1) سوره اسرا، آیات 4 الی 7.
درس های آن است؛ نه جزئیات حوادث. ماجرای تار و مار شدن مستکبران یهود به دست بندگان مؤمن خدا از این جهت بیان شده که بگوید: استکبار و کفر، بیپاسخ نیست و چون همین هدف کلی و تربیتی مقصود بوده است، آیه به ذکر جزئیات درگیری و نفرات و چگونگی سلاحشان نپرداخته است.
سوابق قوم یهود، در تورات هم ثبت شده است. (فِی الْکِتابِ)
فساد، شامل انواع فسادهای جانی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی میشود. (لَتُفْسِدُنَّ) به صورت مطلق آمده است.
قرآن، برای آن گروهی که فسادگران بنیاسرائیل را سرکوب میکنند، مصداقی بیان نکرده است. در برخی تفاسیر، آن را به بختالنصر، طالوت، پادشاه روم، هیتلر و... تطبیق دادهاند؛ ولی هیچ کدام از آنان، با کلمه مقدس (بَعَثْنا) ـ که در قرآن تنها برای قیامت و بعثت انبیا آمده ـ و (عِباداً لَنا) ـ که قرآن برای افرادی همچون پیامبران به کار می برد ـ سازگار نیستند. بنابراین شاید نظر آیه به آیندهای باشد که هنوز نیامده است.
گرچه بعضی تفاسیر، استکبار و فساد یهود و قلع و قمع شدن آنان در دو نوبت را به افرادی در گذشتههای دور یا نزدیک نسبت دادهاند و مسجدالاقصی نیز در طول عمر چند هزار ساله خود، بارها شاهد حوادث و خاطرات تلخ بوده است، ولی با توجه به آیات و روایات، باید منتظر تجاوز و استکبار اسرائیل در آینده و ریشه کن شدن آنان از سوی بندگان صالح خدا باشیم. چنان که از ظاهر آیه 5 و 6 اسرا بر میآید که هنوز چنین فساد گستردهای در زمین از طرف بنیاسرائیل، و قلع و قمع مهمی توسط مردان خدا انجام نشده است.
روایات متعددی در تفسیر این آیات آمده است. برخی از روایات، نابودی یهودیان متجاوز را قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و توسط انقلابیون مؤمنی دانسته اند که شمشیرهای خود را بر دوش نهاده، تا مرز شهادت پیش میروند و زمینهساز حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشوند. کما این که امام صادق علیه السلام درباره آیه (عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ) چنین فرمودهاند و امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر این آیه فرمود: «هو القائم و
أصحابه».(1)
از سنتهای الهی، نابودی مستکبران طغیانگر است. (بَعَثْنا عَلَیْکُم)
تحقق وعدههای الهی، به معنای کنار بودن انسان از وظیفه جهاد نیست. (بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً)
فراز و نشیبهای تاریخ و نابودی یهود به دنبال بلندپروازی آنان، بر پایه قانون و سنت الهی میباشد. (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ...)
مساجد، پیوسته پایگاه قدرت ادیان و سمبل قدرت بوده اند و آزاد کردن این اماکن مقدس از سلطه کفار، از وظایف مؤمنان است. برای سرکوب یهودیان متجاوز، مردان خدا وارد بیت المقدس میشوند؛ چنان که مسلمانان با فتح مکه وارد مسجدالحرام شدند. (لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ)
خصلت های آنان را عوض کرد. از جمله آن که:
ـ رفاه طلب شدند. (لن نصبر علی طعام واحد)(4)
ـ غرق در گناه و نافرمانی شدند؛ به گونه ای که دیگر قابلیت پاکیزگی را ندارند. (لم یرد اللّه ان یطهر قلوبهم)(5)
ـ در روی زمین فساد کردند. (یسعون فی الارض فسادا)(6)
ـ حتی به خداوند تهمت زندند و گفتند دست خدا بسته است. (ید اللّه مغلولة)(1)
ـ کتاب الهی را تحریف کردند. (یحرّفون الکلم عن مواضعه)(2)
ـ هر کجا وحی طبق میل آنها نبود، تکبّر ورزیدند. (افکلمّا جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم)(3)
ـ نسبت به اهل ایمان، بیشترین کینه را داشته و دارند. (اشدّ الناس عداوة للذین آمنوا الیهود)(4)
ـ بعضی از انبیا را به قتل رساندند و برخی را تکذیب کردند. (لقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل و ارسلنا الیهم رسلنا ... فریقاً کذّبوا و فریقاً یقتلون)(5)
ـ غضب شده خداوند شدند. (فباؤوا بغضب علی غضب)(6)
ـ گروهی از آنان مورد لعنت حضرت عیسی و حضرت داود علیهما السلام شدند. (لُعِن الّذین کفروا من بنیاسرائیل علی لسان عیسی و داود)(7)
ـ در مقابل مُنکرات بی تفاوت شدند. (کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ تَری کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا)(8)
ـ اهل تلاش و جهاد نبودند. (اِنّا هاهُنا قاعِدُونَ)(9)
ـ انتظارات و توقعات زیادی داشتند. (وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ
فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمّا تُنْبِتُ الارْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ)(1)
ـ تعصب نابجا به خرج می دادند. (وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ)(2)
ـ دنیاگرا شدند. (فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلا)(3)
ـ پیمان شکنی کردند. (وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلا قَلِیلا مِنْکُمْ)(4)
ـ انحصارطلب شدند. (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلا أَیّاماً مَعْدُودَةً)(5)
ـ خوی استکباری پیدا کردند. (وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الارْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً)(6)
ـ به دنبال اختلاف افکنی بودند. (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ)(7)
ـ برای انجام گناه توجیه می آوردند. (وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ)(8)
(وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً)(1)
«و کسی را که خداوند [قتل او را] حرام کرده است نکشید، مگر به حق. و هر کس مظلوم کشته شود، قطعاً برای ولیّ او تسلط [و اختیار دیه یا قصاص] قرار دادهایم، پس نباید در کشتن [و قصاص] زیادهروی کند؛ چراکه آن [ستم دیده به طور عادلانه] یاری و حمایت شده است.»
نکته ها:
قتل نفس و آدمکشی از گناهان کبیره است. هر کس در غیر موضع حق، کسی را بکشد، گویا همه مردم را کشته است: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً)(2)و کیفر چنین کاری، ماندن در دوزخ برای همیشه است: (مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها)(3)این کیفر، برای کسی که اسلحه بکشد و تهدید به قتل کند و به عنوان مفسد و محارب شناخته شود نیز ثابت است.(4)
در روایات، یکی از مصادیق «ولیّ» در آیه مورد نظر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است؛ چراکه انتقام جدّ عزیزش، امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر آیه (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً...) فرمود: «منظور این آیه، امام حسین علیه السلام میباشد؛ زیرا آن بزرگوار مظلومانه شهید شد و ما امامان خون خواه آن حضرت هستیم. هنگامی که قائم ما
خاندان قیام کند، خون امام حسین علیه السلام را طلب خواهد کرد».(1)
وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش قیام کنند، شعار انقلابشان این خواهد بود: «یا لثارات الحسین»، یعنی ما آمدهایم انتقام خونی که از امام حسین ریخته شد را بگیریم.(2)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انتقام شهدا را میگیرد. در دعای ندبه میگوییم: «این طالب بدم المقتول بکربلا»،(3)کجا هستی ای کسی که می آیی و انتقام خون امام حسین علیه السلام را
می گیری؟ حدیث داریم که خداوند میفرماید: «وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی؛(4)من توسط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفاز دشمنانم انتقام میگیرم».
حمایت خداوند از مظلوم و سپردن حق قصاص به ولیّ دم، هم عامل بازدارنده از آدمکشی است و هم باعث جلوگیری از اسراف در قصاص می شود. (جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً)
قرار دادن حق قصاص، برای حمایت از مظلوم است. (جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً)
در قصاص باید خشم و غضب، مهار، و عدالت مراعات شود: (فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ) اسلام حتی برای انتقام گیری از متجاوزان به جان انسانها، عدالت را شرط دانسته است.
خداوند در قرآن مجید خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمین)؛(5)«ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
خداوند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر پیامبران علیهم السلام را برای برخوردار ساختن انسان ها از رحمت خود در دنیا و آخرت مبعوث کرد. اوصیا و جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز ادامه دهنده راه آن حضرت هستند.
امام دوازدهم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز جلوهای از رحمت گسترده پروردگار برای همه انسان ها، به ویژه برای شیعیان و معتقدانش است. در زیارت آل یاسین ـ که از زیارت های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد ـ ایشان را «الرحمة الواسعة»(1)می خوانیم و می گوییم: «سلام بر تو، ای رحمت گسترده پروردگار».
آری! امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جلوه مهر و لطف خداوند بر اهل زمین است و اگر شمشیرکشیدن و جنگی نیز وجود خواهد داشت، در برابر ستمگران و مستکبرانی خواهد بود که مانع بارش رحمت الهی بر مردم هستند.
شمشیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای کسانی کشیده خواهد شد که جز منطق زور، چیز دیگری نمی فهمند؛ مثل اسرائیلیهای امروز. آیا این صهیونیسم قابل نصیحت است؟! آیا سازمان ملل میتواند مهارش کند؟! آیا آمریکا میتواند کنترلش کند؟! اصلاً چه قدرتی میتواند اسرائیل را سرجایش بنشاند؟ اسرائیل جز منطق زور چیزی نمی فهمد، وگرنه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سر تا پا مهر است.
در روایت آمده است که امام زمان با شمشیر قیام میکند: «یَخْرُجُ بِالسَّیْف» شمشیر یا رمز و نماد خاصی است یا به معنی جنگ عادلانه است؛ چراکه جنگ با غیر شمشیر، عادلانه نیست. در جنگ های امروز با بمباران، یک شهر را زیر و رو میکنند و
آثار بمباران حتی برای نسل های بعد هم می ماند. مثلاً در ژاپن بعد از 50 سال هنوز هم آثار بمباران شیمیایی در مردم هست. نسل چهارم و نسل پنجم چه گناهی کردهاند؟
جنگ حقیقی، جنگ با شمشیر است. این جنگ های مدرن، همهاش وحشیگری است. در این جنگ ها هیچ انسانیتی مطرح نیست. تعجب آور است که چرا اسم این کارها را تمدن گذاشته اند. حقیقتاً که وحشیگری در هیچ زمانی، از زمان ما بیشتر نبوده است. صد رحمت به زمان جاهلیت! در زمان جاهلیت نسلکشی نبود. جنگ واقعی، جنگ تن به تن است. مراد از این که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با شمشیر ظهور میکند، این است که ایشان با عقل و شناخت و انصاف خواهند جنگید.
(یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا)(1)
«روزی که هر گروه از مردم را با پیشوایشان فرا میخوانیم، پس هر کس نامه عملش به دست راستش داده شود، پس آنان نامه خود را [با شادی] میخوانند و کم ترین ستمی بر آنان نمیشود.»
نکته ها:
قرآن از دوگونه پیشوا نام برده است؛ یکی امام نور و هدایت: (أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا)(2)و دیگری امام نار و ضلالت: (أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ)(3)گروه اول از سوی خدا به امامت منصوب شده اند؛ اما گروه دوم، با زور و تهدید و تطمیع و تحقیر، مردم را به اطاعت خود وامیدارند.
ابوبصیر به امام صادق علیه السلام گفت: «أشهد أنک امامی؛ گواهی میدهم که تو امام من هستی». آنگاه امام فرمود: «در قیامت، هر گروهی با امامشان محشور میشوند، خورشید پرستان با خورشید و ماه پرستان با ماه».(4)
از امام رضا علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره این آیه فرمود: «در روز قیامت هر گروهی به نام امام زمانش و نیز به کتاب خدا و سنت پیامبرشان فرا خوانده
میشوند».(1)
فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خدای تعالی( یوم ندعوا کل اناس بامامهم )پرسیدم. فرمود: «ای فضیل! امام خود را بشناس، زیرا هرگاه امامت را شناختی، تقدم یا تأخر این امر به تو زیان نمی رساند. کسی که امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب الامر بمیرد، مانند کسی است که در لشکر آن حضرت بوده، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت نشسته است».(2)
تقسیمبندی مردم در قیامت، بر اساس رهبرانشان خواهد بود. (کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)
انسان، ناگزیر، الگو و رهبری را برای خود انتخاب میکند. (کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)
مسلمان نباید در مسائل رهبری، منزوی و بیتفاوت باشد؛ زیرا در قیامت به همراه او محشور میشود.
آثار مسأله انتخاب رهبری و اطاعت از او، تا قیامت ادامه دارد. (نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)
قیامت، نه تنها دادگاه افراد، بلکه محکمه بزرگ امتها، ملتها، احزاب، مکتبها و حکومتها نیز هست. (نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)
جایگاه امامت و ولایت، در متن زندگی است؛ نه آن که صرفاً موضوعی اعتقادی و در حاشیه باشد. رهبر، زمینهساز سعادت یا شقاوت مردم است.
در فضیلت سوره کهف و آثار تلاوت آن، احادیث بسیاری وارد شده است؛ از جمله آن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من قرأ الکهف یوم الجمعة فهو معصوم إلی ستّة أیّام من کلّ فتنة تکون، فإن خرج الدّجّال عصم منه؛(1)کسی که سوره کهف را در روز جمعه بخواند، تا شش روز از هرگونه فتنهای دور خواهد بود و اگر دجال خروج کند، از شرّ وی مصونیت خواهد داشت».
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: روزی سر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دامن من بود و آن حضرت به خواب رفت و ما جمعی بودیم که درباره دجال و خطر آن گفتگو می کردیم. ناگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که صورت مبارکش سرخ شده بود، از خواب بیدار شد و فرمود: «إن أخوف ما أخاف علی هذه الأمة من الدجال أئمة مضلون و هم رؤساء أهل البدع؛(2)بدترین چیزی که از دجال بر امتم می ترسم، رهبران گمراهی است که پیشوایان اهل بدعت هستند».
سدیر صیرفی گوید: من و مفضل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان، امام صادق علیه السلام وارد شدیم و دیدیم که بر خاک نشسته و جبّه خیبریِ طوق دار و بیگریبان و آستین کوتاهی پوشیده و مانند مادر فرزندمرده و جگرسوخته میگرید و اندوه تا وجناتش رسیده، گونههایش دگرگون شده و دیدگانش پر از اشک است و میگوید:
«ای آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده و بستر را بر من تنگ ساخته و
آسایش قلبم را از من سلب نموده است. آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده و فقدان یکی پس از دیگری، جمع و شمار را نابود کرده است.
من دیگر اشکی را که از دیدگان بر گریبانم روان است و نالهای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینهام سر میکشد، احساس نمیکنم؛ بلکه تنها چیزی که در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاری ها بزرگ تر، جانگدازتر، سختتر و ناآشناتر است، ناملایماتی است که با غضب تو در آمیخته و مصائبی است که با خشم تو عجین شده است».
چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم، از شدت وله و جزع، عقل از سرمان پرید و به واسطه آن رخداد سهمگین و پدیده وحشتناک، قلوبمان چاک چاک شد و پنداشتیم که مکروهی کوبنده یا مصیبتی از مصائب روزگار بر ایشان نازل شده است. گفتیم: «ای فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! به واسطه چه حادثهای اشک از دیدگانتان ریزان است و کدام حالتی است که این ماتم را بر شما واجب کرده است؟» امام صادق علیه السلام نفس عمیقی کشید که بر اثر آن، آه از درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود:
«وای بر شما! صبح امروز در کتاب جفر مینگریستم و آن کتابی است مشتمل بر علم منایا و بلایا و مصائب عظیمه و علم ماکان و مایکون تا روز قیامت؛ همان کتابی که خدای تعالی آن را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه پس از او اختصاص داده است. در فصولی از آن کتاب، میلاد قائم ما و غیبتش و تأخیر کردن و طول عمرش و بلوای مؤمنان در آن زمان و پیدایش شک و تردید در قلوب آن ها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آن ها از دینشان و برکندن رشته اسلام از گردن هایشان را مشاهده کردم...».(1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 352.
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)(1)
«ما داستان آنان (اصحاب کهف) را به درستی برای تو حکایت میکنیم. آنان
جوان مردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.»
نکته ها:
می گویند.
«فِتیَة» جمع «فَتی» به معنای جوان مرد است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «فتی به انسان باایمان گفته میشود؛ زیرا خداوند اصحاب کهف را با آن که سالمند بودند، به سبب ایمانشان «فتی» معرفی کرده است».(2)
در داستان اصحاب کهف، مسائلی چون قدرت و اراده الهی، شجاعت، دل کندن از دنیا، هجرت، تقیّه، امدادهای الهی و تغذیه حلال مطرح است.
اصحاب کهف، افرادی انقلابی، مهاجر و مؤمن بودند؛ چراکه به خدا اعتقاد داشتند و زیر بار شرک نرفتند و هجرت کردند. آنها وابسته به هیچ کس نبودند و در بندگی خدا اخلاص داشتند.
هنر اصحاب کهف این بود که در جامعه فاسد، هضم نشدند و وقتی دیدند که همه مردم شهر منحرف هستند و امکان یا امید اصلاح آن ها وجود ندارد، گفتند: ما از رفاه و لذت جامعه فاسد میگذریم و غارنشینی را ترجیح میدهیم تا دینمان را حفظ کنیم.
ـ گروهی در فساد جامعه هضم میشوند. این دسته، ایمان کامل ندارند و نمیتوانند دین خود را حفظ کنند؛ ولی هجرت هم نمیکنند و زیان حالشان این است: (وکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ)؛(1)«با اهل باطل در سخنان باطل فرو میرفتیم».
ـ گروهی در جامعه فاسد، خود را حفظ میکنند؛ مثل اصحاب کهف: (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ).
ـ گروهی جامعه فاسد را تغییر میدهند و اصلاح میکنند؛ مثل انبیا و اولیا. وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام بت ها را شکست و پرسیدند: چه کسی بت ها را شکسته است؟ پاسخ دادند: (یُقالُ لَهُ إِبْراهیم)؛(2)«جوانی است که به او ابراهیم گویند».
در روایات آمده است که اصحاب کهف، جزو اصحاب و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود.(3)
حرکت و تلاش انسان، سبب رشد و هدایت اوست. (آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)
حتی یک گروه کوچک نیز باید مسئول و رهبر داشته باشد. در میان اصحاب کهف، یک نفر بود که امر و نهی میکرد. (قالَ قائِلٌ ... فَابْعَثُوا...)
اصحاب کهف بعد از بیداری از خواب چندصد ساله، به یک دیگر گفتند: یک نفر برود و غذایی که پاکیزهتر است برایمان بیاورد.(4)فکر نکنیم که اگر خمس و سهم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ندادیم زرنگ هستیم.
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ)(1)
«کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و [دیگران را] به خوبیها دعوت میکنند و از بدیها باز میدارند؛ و پایان همه امور برای خداست.»
نکته ها:
امام محمدباقر علیه السلام فرمود: «این آیه، متعلق به آل محمد علیهم السلام یعنی دوازده امام و شخص مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران اوست که خداوند آنان را در شرق و غرب جهان جای دهد و دین اسلام را غالب گرداند و هر بدعت و باطلی را به وسیله او و یارانش محو کند؛ همان طور که سفیهان حق را از میان برده باشند و آنچنان عالم در آسایش به سر برد که اثری از ظلم در جایی دیده نشود».(2)
امر به معروف و نهی از منکر، به قدرت نیاز دارد. (مَکَّنَّاهُمْ)
پیروزی مؤمنان، زمینه بندگی و تعاون مالی و فرهنگی را فراهم میکند و غفلت و غرور را از بین میبرد. (إِنْ مَکَّنَّاهُمْ)
برای مؤمنان، تمام زمین یکسان است. آنان هر کجا که توان بیابند، هدف مقدس خود را پیاده میکنند. (فِی الْأَرْضِ)
رابطه با خدا و دستگیری از محرومان و آگاهی دادن به جامعه و جلوگیری از مفاسد، از هم جدا نیست. (أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ ...)
اقامه نماز و ادای زکات و امر به معروف و نهی از منکر از وظایف و کارهای قطعی مسئولان حکومت اسلامی است. در این آیه آمده است: (أَقامُوا)، نه «یقیمون».
حاکمان مؤمن، هم در فکر ارتقای روحی و رشد معنوی افراد تحت حکومت خود هستند و هم به دنبال رفاه و حل مشکلات اقتصادی و فقرزدایی و اصلاح جامعه. (أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ...)
جامعهای تحت حمایت خداوند است که ارزش های محوری اش طبق ارزش های قرآنی باشد.
امر و نهی افراد، زمانی در جامعه مؤثر خواهد بود که هرکس ابتدا به وظایف فردی خود عمل کند. (أَقامُوا الصَّلاةَ ... أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ)
اقامه نماز، به قدرت و امکانات نیاز دارد. (إِنْ مَکَّنَّاهُمْ ... أَقامُوا الصَّلاةَ)
زکات، همتای ناگسستنی نماز است.(1)(أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ)
باید بدانیم که حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، استمرار حکومت علوی و با همان خصوصیات و اهداف است. این ویژگی ها و اهداف عبارت اند از:
ـ عدالت. مشخصه حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این است: «یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً».(2)هدف همه انبیا اجرای عدالت بوده است.
ـ امنیت. در زمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یک زن از منطقهای به منطقهای دوردست میرود، بدون آن که دغدغه و دلهره ای داشته باشد.
ـ رشد عقلانی در روایات آمده است: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»(3)وقتی امام بیاید، دستی روی سر مردم می کشد و مردم رشد عقلی پیدا میکنند.
ـ اقامه نماز. در همین آیه آمده است: (الّذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة).
ـ احیای زکات. در ادامه آیه آمده است: (وَ آتَوُا الزَّکاةَ) طبق روایات، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانع الزکات را میکشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «...و مانع الزکاة یضرب رقبته».(1)
ـ امر به معروف و نهی از منکر. در همین آیه آمده است: (وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ)
ـ احیای فرهنگ قرآن. اولین اقدام حضرت پس از استقرار حکومت، تشکیل کلاس قرآن است: «السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه».(2)
ـ آبادی شهرها و روستاها. امام باقر علیه السلام درباره عصر ظهور فرمود: «لا یبقی فی الارض خراب إلا قد عمر».(3)
ـ شکوفایی علم و دانش. طبق سخنی از امام صادق علیه السلام، علم 27 حرف دارد و 25 حرف آن در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کشف خواهد شد.(4)
ـ محو فقر. مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است: «هنگامی که قائم ما قیام کند... زمین گنجهای خود را ظاهر میسازد و مردم آنها را به روی زمین مشاهده میکنند. آنان از هم میپرسند که افراد فقیر و مستحق کجا هستند تا زکات و صدقات خود را به آنان برسانند؛ زیرا در زمان او، مردم همگی غنی می شوند و مستحقی برای صدقات پیدا نمی شود».(5)
ـ شایسته سالاری در عزل و نصب. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت عملی به این سفارش حضرت علی علیه السلام عمل خواهد نمود که فرمود: «کارمندانت را از میان اهل پرهیزگاری و دانش و سیاست برگزین و از بین آنان نیز مردم آزموده و باحیا که از خاندان های صالح و سابقهدار هستند را مدنظر قرار بده که اینان اخلاقی بزرگوارانهتر و آبرومندتر و آزمندی
هایی کم تر و عاقبت نگری های بیش تر از دیگران دارند».(1)
ـ سازش ناپذیری. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لَا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی؛(2)بر گردن همه پدرانم بیعت سرکشان زمانه بود، اما من وقتی خروج نمایم، بیعت هیچ سرکشی بر گردنم نخواهد بود».
ـ انتقادپذیری. آن امام همچون پدر بزرگوارش حضرت علی علیه السلام است که فرمود: «لا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛(3)با من بدان گونه که با زورگویان سخن میگویید، صحبت نکنید». ایشان انتقاد منتقدان را خواهد شنید.
ـ حق محوری. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی است که بر مبنای حق، حکومت خواهد نمود و حتی در زمان تولد، این آیه بر بازوانش بسته شده بود: (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً)؛(4)«حق آمد و باطل رفت، همانا باطل رفتنی است».
ـ مهربانی با مردم و سخت گیری بر کارگزاران. در وصف سیره حکومتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است که ایشان با مردم، مهربان و با کارگزارانش، سختگیر خواهد بود.(5)
خلاصه آن که حفظ دین از بدعت ها و شبهات و اقامه حدود و همه آنچه که یک حکومت الهی باید داشته باشد، در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حد کمال وجود خواهد داشت.
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)(1)
«و همانا در [کتاب آسمانیِ] زبور [که] بعد از ذکر [یعنی تورات، نازل شده] نوشتیم که قطعاً بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».
نکته ها:
مراد از «ذکر» در این آیه نیز تورات می باشد؛ چنان که در آیه 48 همین سوره تصریح شده که تورات، ذکر است.(4)
بعضی گفتهاند که منظور از «زبور» در این آیه، تمام کتب آسمانی، مراد از «ذکر»، قرآن مجید، و کلمه «مِنْ بَعْدِ» نیز به معنای «علاوه بر» است، که در این صورت معنای آیه چنین میشود: «ما علاوه بر قرآن، در تمام کتب آسمانی نوشتیم که وارثان زمین، قطعاً بندگان صالح من خواهند بود».
از امام صادق علیه السلام درباره زبور و ذکر سؤال شد. آن حضرت فرمودند: «ذکر نزد خداوند
است و زبور، کتاب نازل شده بر داود علیه السلام است و همه کتابهای نازل شده، نزد اهل علم است و آنان ما (اهلبیت) هستیم».(1)
در پنج مورد از مطالب زبور (مزامیر) حضرت داود علیه السلام ـ که امروزه جزو کتب عهد قدیم به شمار میرود ـ شبیه این تعبیر آمده است: «مردان صالح، وارث زمین خواهند شد».
همه دینها معتقدند که نجات دهندهای خواهد آمد؛ لذا در زیارات، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را این گونه خطاب قرار می دهیم: «السَّلَامُ عَلَی مَهْدِیِّ الْأُمَم»؛(2)یعنی سلام بر تو، ای امامی که همه امتها منتظرت هستند، نه فقط مسلمان ها!
در روایات متعدد آمده است که آن بندگان صالحی که وارث زمین خواهند شد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش هستند.(3)
یکی از سنت الهی آن است که بندگان صالح، حاکم و وارث جهان باشند. (کَتَبْنا)
دین از سیاست جدا نیست. (یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)
به ارث بردن زمین و حکومت بر جهان، دو شرط دارد؛ بندگی خداوند و انجام اعمال صالح. (عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ)(1)
«آیا ندیدی که خداوند، آنچه را در زمین است و نیز کشتیهایی که به امر او در دریا میروند را برای شما رام کرده است و آسمان را نگاه داشته تا جز به فرمان او به زمین نیفتد؟ همانا خداوند نسبت به مردم، رأفت و رحمت دارد.»
نکته ها:
مراد از تسخیر موجودات برای انسان، آن است که همه آن ها در مسیر کامگیری و منافع بشر قرار داده شده اند؛ مثلاً خورشید مسخّر ماست، یعنی از او بهرهمند میشویم.
تسخیر جهان هستی، به اراده خداست. (أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ)
انسان شریفترین مخلوق خداوند است و میتواند بر زمین و پدیدههای آن غالب شود. (سَخَّرَ لَکُمْ)
سیر طبیعت، در مسیر اراده خداوند است. (تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ)
قوانین طبیعی، مانع اراده الهی نیست. (إِلَّا بِإِذْنِهِ)
وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عامل امنیت اهل زمین است. خود ایشان فرمود: «إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاء؛(2)من امان و مایه امنیت اهل زمین ام؛
همان گونه که ستارگان امنیتبخش اهل آسمان هستند».
تَمِیدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ تُنْشَرُ الرَّحْمَةُ وَ تَخْرُجُ بَرَکَاتُ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِی الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛(1)ما امان اهل زمین هستیم، هم چنان که ستارگان امان اهل آسمان اند. و ما کسانی هستیم که خداوند به واسطه ما آسمان را نگاه داشته تا بر زمین نیفتد، مگر به اذن او و به خاطر ما زمین را نگاه داشته است که اهلش را نلرزاند. به سبب ما باران را فرو فرستد و رحمت را منتشر کند و برکات زمین را خارج سازد و اگر ما بر روی زمین نبودیم، زمین اهلش را فرو میبرد».
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 207.
(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)(1)
«خداوند، نور آسمانها وزمین است. مَثَل نور او همچون چراغ دانی است که در آن چراغی [پر فروغ] باشد، آن چراغ در میان حبابی شیشهای، و آن شیشه همچون ستارهای تابان و درخشان باشد. چراغ از روغن درخت پربرکتِ زیتون بر افروخته شده که نه شرقی است و نه غربی. [روغنش به قدری صاف و شفاف است] که بدون تماس آتش، نزدیک است [شعلهور شود و] روشنی دهد. نوری است بر فراز نور دیگر. هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت میکند، و خداوند برای مردم مَثَلها میزند و خداوند به هر چیزی آگاه است.»
نکته ها:
شده اند؛ مثل قرآن، علم، عقل، ایمان، هدایت، اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام.
فرمود: «ای محمد! من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر زمین افکندم و تو را از میان مردم اختیار کردم؛ هیچ گاه یادی از من نمیشود، مگر این که تو نیز با من یاد شوی. من خود، محمودم و تو محمد. سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و از آن میان، علی بن ابی طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم. پس تو سرور پیامبران، و علی سرور جانشینان است. سپس از اسمای خویش، نامی مشتق ساختم و بر او نهادم. «اعلی» از نام های من است و «علی» نام اوست.
ای محمد! من علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان علیهم السلام را از یک نور آفریدم، سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم. هرکه آنان را پذیرفت، از مقرّبین گردید و هرکه آن را رد کرد به کافران پیوست. ای محمد! اگر بندهای از بندگانم مرا چنان پرستش کند که رشته حیاتش از هم بگسلد، اما در حالی که منکر ولایت آنان است با من روبرو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند. ای محمد! آیا مایلی آنان را ببینی؟»
عرض کردم: «آری!» فرمود: «قدمی پیش گذار». من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن حسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد و حسن بن علی علیهم السلام آن جا بودند و حجت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند ستارهای درخشان در میان آنان بود.
عرض کردم: «پروردگار من! اینان چه کسانیاند؟» فرمود: «اینان امامان هستند و این نیز قائم است که حلالکننده حلال من و حرام دارنده حرام من است و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد! او را دوست بدار که من او را دوست میدارم و هرکس را که او را دوست بدارد نیز دوست میدارم».(1)
1) الغیبة، نعمانی، ص 93.
(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) یعنی خداوند هدایت کننده آسمان و زمین است. چون هدایت آفرینش، در آیات دیگر نیز آمده است: (أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی)(1)عبارت (نُورٌ عَلی نُورٍ) نیز به معنای هدایتهای دائمی و پی درپی است. خداوند در پایان آیه نیز میفرماید: (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ)
در این آیه، خداوند به نور تشبیه شده است. با مطالعه ای اجمالی، روشن میشود که نور دارای خواص و ویژگیهای زیر است:
ـ نور، لطیفترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیباییها و لطافتهاست.
ـ نور، وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است و بدون آن چیزی را نمیتوان دید. بنابراین هم «ظاهر» است و هم «مُظهِر». (ظاهرکننده غیر)
ـ نور آفتاب ـ که مهمترین نور در دنیای ماست ـ پرورش دهنده گل ها و گیاهان و بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است.
ـ تمام انرژیهای موجود در محیط (به جز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرند؛ حرکت بادها، ریزش باران، جریان نهرها و آبشارها و بالاخره، حرکت همه موجودات زنده، با کمی دقت، به نور آفتاب منتهی میشود. سرچشمه گرما و حرارت نیز همان نور آفتاب است. حتی گرمی آتش که از چوب درختان یا ذغال سنگ یا نفت و مشتقات آن به دست میآید نیز از گرمی آفتاب است.
ـ نور آفتاب نابود کننده انواع میکروبها و موجودات موذی است و اگر تابش این نور پربرکت نبود، کره زمین، تبدیل به بیمارستان بزرگی میشد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.
خلاصه هرچه در این پدیده عجیب عالم، یعنی نور، مینگریم و دقیقتر میشویم، آثار گران بها و برکات عظیم آن آشکارتر میشود. اما عجیب این جاست که بشری که با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور ـ که یک امر مادی است ـ عاجز مانده، در پی شناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.
1) سوره طه، آیه 50.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم ـ گرچه مقام باعظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است ـ آیا جز از واژه «نور» میتوان استفاده کرد؟ خداوند پدیدآورنده تمام هستی است، روشنیبخش عالم است، همه موجودات به برکت او زندهاند، همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند و اگر لحظهای لطف خود را از آن ها باز گیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو میروند. جالب این که هرچیز به هر اندازه که با او نسبت دارد، به همان اندازه نورانیت کسب میکند:
قرآن نور است، چون کلام اوست؛
اسلام نور است، چون آئین اوست؛
پیامبران نورند، چون فرستادگان اویند؛
امامان انوار الهی هستند، چون حافظان آئین او بعد از پیامبران اند؛
ایمان نور است، چون رمز پیوند با خداست؛
علم نور است، چون سبب آشنایی با خداست و... .
گرچه خداوند نور آسمانها و زمین و مایه خلقت و هدایت همه هستی است، اما جایگاه او در دلهای پاک و شفاف مؤمنان است که با نور ایمان برافروخته میگردد و هرچه خلوص ایمان بیشتر باشد، تلألؤ بیشتری می یابد. (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ)
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)(1)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد؛ همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیت را جایگزین کند، تا [تنها] مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند، و هر کس بعد از این کفر ورزد، پس آنان همان فاسقان اند.»
نکته ها:
در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام میخوانیم که مصداق کامل این آیه، حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و خداوند وعده داده است که در آن روز، اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.(2)
زمین خواهند شد» و در جای دیگر میخوانیم: (وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ).
اسلام، دین آینده جهان است. آینده تاریخ به سود مؤمنان و با شکست سلطه کافران رقم خواهد خورد. (وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ)
به مؤمنان امید دهید تا فشار و سختیها، آن ها را مأیوس نکند. (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا)
کلید و رمز لیاقت یافتن برای به دست گرفتن حکومت گسترده حق، ایمان و عمل صالح است. (الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)
دین از سیاست جدا نیست؛ بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است. (لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی)
برای باور کردن مردم، بیان نمونههایی از تحقق وعده های الهی در تاریخ گذشته مفید است. (کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ)
پیروزی نهایی اهل حق، یک سنت الهی است. (کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ)
هدف از حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیت کامل است. (لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ... لَیُبَدِّلَنَّهُم... لا یُشْرِکُونَ)
دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم.( وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ... لَیُبَدِّلَنَّهُمْ)
دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهی است. (دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ)
امنیت واقعی در سایه حکومت دین است. (وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً)
امنیت در جامعه اسلامی، شرایط مناسبی را برای عبادت فراهم میسازد. (أَمْناً یَعْبُدُونَنِی)
هدف نهایی وعدههای الهی، عبادت خالصانه خداوند است. (یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً)
عبادت خدا، زمانی کامل است که هیچگونه شرکی در کنار آن نباشد. (یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ)
در زمان حکومت صالحان نیز گروهی انحراف خواهند داشت. (وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ
ذلِک)(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مسیر برگشت از آخرین سفر حج خود، در منطقه غدیرخم به فرمان خداوند حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود اعلام کرد. در آن روز (هجدهم ذیالحجه) این آیه نازل شد: (رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً)؛(2)«امروز من اسلام را به عنوان دین کامل برای شما پسندیدم». در این آیه نیز خداوند پیروزی آن دینی را که پسندیده، وعده داده است: (دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ) بنابراین اسلامی که جهان را خواهد گرفت، اسلام غدیرخم است.
امت بی امام، کشتی بی ناخداست؛ شب بی چراغ است. اگر رهبری الهی نباشد، استعدادها شکوفا نمیشود. در کنار پیشرفت امروز دنیا، فساد و جنایات نیز پیشرفت کرده است؛ یعنی بال علم و تکنولوژی حرکت میکند، ولی بال معنویت شکسته است و این است سیمای انسان بدون رهبری الهی در جهان.
خیلی تعجب است از کسانی که میگویند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت و کسی را تعیین نکرد! مگر در تاریخ نمیخوانیم که هرگاه قبیلهای مسلمان میشد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فوراً برای آنان حاکم تعیین میفرمود؟ یا هرگاه لشگری اعزام میکرد، برای آنان فرمانده تعیین میکرد؟ یا همین که به مدینه هجرت نمود، در مکه برای خود جانشینی گمارد؟
غدیر، تداوم خط رسالت تا روز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحقق وعدههای مکرر خداوند برای جهانی شدن اسلام است. غدیر یعنی بیعت با امامی که حکومت او، وسیلهای
برای برقراری عدالت اجتماعی است.
غدیر یک روز نیست؛ یک تاریخ است، یک نوع عقیده و فکر است و ضامن اجرای احکام خداست. غدیر، افشاندن بذر ولایت در دل امت و نشان دادن خورشید است. غدیر، گذاشتن دست انسان در دست ولیّ خدا و امام معصوم و بیمه شدن در برابر
طاغوت هاست.
غدیر تداوم رسالت است. همان گونه که انسان نیاز به پیامبر دارد و پیامبر را خدا تعیین میکند، بعد از پیامبر نیز انسان به امام نیاز دارد و امام را نیز خدا تعیین می کند. زیرا انسان همان انسان است و نیاز به رهبری الهی در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد.
(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ)(1)
«کیست که هرگاه درماندهای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند و شما را جانشینان [خود در] زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند میپذیرید.»
نکته ها:
در روایات و تفاسیر، مطلبی ندیدم که ثابت کند تلاوت این آیه در استجابت دعا نقشی داشته باشد؛ لکن مردم به خاطر محتوای آیه، آن را تبرّکاً میخوانند و مانعی هم ندارد. مناجات با خدای سبحان و راز و نیاز با او، کاری پسندیده و لازم است. دعا به درگاه خدا برای حل مشکلات، خصوصاً در هنگام درماندگی، برای همگان ضروری است.
از راههای شناخت خدا و یکتایی او، توجه به یک قدرت نجات بخش و بریدن از قدرتها و وسایل دیگر در هنگام اضطرار است. (أَمَّنْ یُجِیبُ)
شرط استجابت دعا، قطع امید از دیگران و اخلاص در دعاست. (یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ)
اگر کسی در سکوت از خداوند حاجتی بخواهد، خداوند از خواسته اش باخبر خواهد بود، ولی او دوست دارد که بندگانش حاجت خود را به زبان آورند. (إِذا دَعاهُ)
در روایات میخوانیم که نمونه مضطرّ واقعی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. از حضرت امام صادق علیه السلام در مورد این آیه روایت شده است: «نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، هُوَ وَ اللَّهِ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّی فِی الْمَقَامِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَعَا اللَّهَ فَأَجَابَهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُهُ خَلِیفَةً فِی
1) سوره نمل، آیه 62.
الْأَرْض؛(1)این آیه درباره قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف نازل شده است. به خدا قسم، مضطر اوست که وقتی دو رکعت نماز در مقام حضرت ابراهیم علیه السلام بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نیز او را اجابت کند و گرفتاری او را برطرف سازد و وی را در زمین خلیفه خود گرداند».
بدترین (السُّوءَ) هم سلطه کفار است که در زمان آن حضرت برطرف میشود و نمونه (یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ) نیز حکومت صالحان در آن زمان خواهد بود.
1) نور الثقلین، ج4، ص 94.
(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)(1)
«و ما اراده کردهایم بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان [روی زمین] قرار دهیم.»
نکته ها:
کلمه «منت» در اینجا به معنای نعمت بزرگ و باارزش است؛ نه منت زبانی به معنی بازگو کردن نعمت به قصد تحقیر دیگران، که مسلماً کار زشت و ناپسندی است.
شکی نیست که هرگاه اراده الهی بر تحقق امری تعلق گیرد، آن مسأله قطعاً عملی خواهد شد و هیچ مانعی نمیتواند سد راه آن شود. قرآن میفرماید: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)؛(2)«همانا فرمان اوست که هرگاه چیزی را اراده کند که باشد، پس آن چیز خواهد بود و محقق خواهد شد».
با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است و بندگان در هر نعمتی رهین منت او هستند، لیکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منت فرموده که طبعاً از اهمیت بالای آن ها حکایت دارد؛ از جمله:
ـ نعمت اسلام: (کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ)(3)
ـ نعمت نبوت: (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا)(4)
ـ نعمت هدایت: (بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ)(1)
ـ نعمت حاکمیت مؤمنان: (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ)(2)
ـ (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ)؛(3)«خداوند به کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند، وعده خلافت در زمین را داده است.»
ـ (وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَمُوا ... ثُمَّ جَعَلْناکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ)؛(4)«بعد از آن که اقوام ستمگر پیشین را هلاک کردیم ... شما را جانشینان زمین قرار دادیم.»
ـ (أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)؛(5)«بندگان صالح، وارث زمین میشوند.»
ـ (وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا)؛(6)«ما مستضعفان را وارث شرق و غرب زمین گرداندیم.»
ـ (لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ* وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ)؛(7)«ما ستمگران را نابود، و بعد از آن، شما را ساکن زمین میگردانیم.»
مراد از مستضعفان در این آیه ـ با توجه به مجهول بودن فعل (اسْتُضْعِفُوا)ـ کسانی هستند که خود در این امر نقش نداشته اند و استکبار، آن ها را به استضعاف کشانده است.
مفضل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نظری به علی
و حسن و حسین علیهم السلام افکند، گریست و فرمود: شما مستضعفان بعد از وفات من هستید». من سؤال کردم: «یابن رسول الله! معنی آن چیست؟» فرمود: «یعنی شما امامان بعد از من هستید، چون خداوند میفرماید: (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ ) و این آیه تا روز قیامت بر ما جاری است».(1)
در روایات بسیار، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت آن بزرگوار در آخرالزمان، مصداق اتمّ این آیه معرفی شده است. حضرت علی علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ یَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِیَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَیُعِزُّهُمْ وَ یُذِلُّ عَدُوَّهُم؛(2)اینان که در زمین ضعیف گشتهاند، آل پیغمبرند که خداوند مهدی آن ها را برمی انگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند».
حکومت جهانی مستضعفان و حمایت از مظلومان تاریخ، اراده و خواست الهی است. (نُرِیدُ)
در حکومت خودکامه طاغوتی، نیروهای کارآمد به ضعف کشانده میشوند. (اسْتُضْعِفُوا)
آینده از آنِ مستضعفان است. (نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً)
امامت، همچون بعثت، نعمت ویژهای است که خداوند بر مردم منت مینهد. قرآن در مورد بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا)(3)در اینجا هم میفرماید: (نَمُنَّ ... نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّة).
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ)(1)
«و به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس در میان آنان هزار سال، به استثنای پنجاه سال، درنگ کرد [ولی جز اندکی از مردم به سخن او گوش ندادند]. پس طوفان (قهر خداوند) آنان را در حالی که ستمگر بودند، فرا گرفت.»
نکته ها:
قرآن، با بیان عمر طولانی انسان های گذشته، آن را امری ممکن و شدنی خوانده است. (أَلْفَ سَنَةٍ)
تنها پیامبری که مدت رسالتش در قرآن بیان شده، حضرت نوح علیه السلام است. البته نهصد و پنجاه سال، مدت رسالت آن حضرت تا زمان طوفان است؛ اما مدت پیامبری ایشان پس از طوفان و سال های عمرش بیان نشده است.
عمر طولانی دادن به بشر، برای خداوند محال نیست؛ همان گونه که او حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را قرنها زنده نگه داشته تا حکومت عدل جهانی را بر پا کند. گرچه جسم تمام مردم پس از کهولت سن فرسوده می شود، ولی آن حضرت به گفته بزرگان دین، هم چنان در چهره انسان چهل ساله ثابت است و این جای تعجب نیست.
در صورت همه ما، موی ابرو و مژه دهها سال ثابت است، در صورتی که موی سر و صورت همواره در حال تغییر و تحول است، با آن که آب و غذا و هوا و محل هر دو مو، یکی است. آری! خداوند میتواند انسانی را ثابت و دیگران را متغیر قرار دهد.
1) سوره عنکبوت، آیه 14.
پاسخ آن است که در آیه 259 سوره بقره میخوانیم: شخصی ـ که به گفته روایات و تفاسیر، عُزیر نام داشت ـ از کنار یک آبادی عبور می کرد که دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود و مشخص بود که مدتی طولانی از مرگ ساکنین آن جا و زمان تخریبش می گذرد. با خود گفت: «خداوند چگونه ساکنین این جا را پس از مرگشان زنده میکند؟»
خداوند در همان لحظه جان او را گرفت و پس از صد سال زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز!» خداوند فرمود: «نه؛ بلکه صد سال است که در این جا ماندهای. به غذا و نوشیدنی خود که همراه داشتی، نگاه کن که با گذشت سال ها تغییر نکرده است. به الاغ خود نگاه کن که هیچ اثری از آن باقی نمانده است. ما زنده شدن تو را نشانه و حجتی برای مردم قرار میدهیم. اکنون به استخوانهای الاغ مرده خود بنگر و ببین که چگونه آن ها را به هم پیوند میدهیم و بر آن ها گوشت میپوشانیم و زندگی دوباره به آن می بخشیم».
بنابر این آیه، غذا و نوشیدنی به مدت صد سال تغییر نکرد؛ در حالی که به طور طبیعی می بایست پس از چند روز فاسد میشد. صد سال برابر 5200 هفته است و خداوند غذایی که فقط یک هفته سالم می ماند را 5200 برابر عمر طبیعیاش سالم نگاه داشت. اکنون به سراغ عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرویم که هنوز حتی به حد 20 برابر عمر طبیعی نرسیده است. بنابراین نه دلیل عقلی بر محدود کردن عمر انسان داریم و نه عمر طولانی، چیز محالی است.
از طرفی تعجب ما از طولانی بودن عمر به خاطر مقایسه آن با خودمان و قدرت محدود خودمان است. در حالی که نمونههای دیگری از طول عمر نیز در تاریخ و طبیعت وجود دارد؛ از جمله: مدت رسالت حضرت نوح علیه السلام (950 سال)، اصحاب کهف و خواب چند صدساله آن ها، عمر چندین هزارساله نوعی ماهی و برخی از درختان و... . آری! خداوندی که به استخوان، قدرت شنیدن و به پیه چشم، قدرت دیدن میدهد، میتواند عمر
انسان را نیز طولانی کند.
متأسفانه برخی در پذیرفتن مسائل منطقی دین، دیرباور هستند. اگر یک روزنامه خارجی گفته باشد که یک ماهی در اقیانوس اطلس پیدا شده است که سه میلیون سال عمر دارد، فوراً باور میکنند، اما اگر 150 حدیث داشته باشیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده است و هزار و سی صد سال عمر دارد، میگوید: از نظر علمی نمیشود!
(أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ)(1)
«آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، برای شما مسخّر کرده، و نعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر کرده است، ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایتی و بدون هیچ کتاب روشنگری، درباره خداوند به جدال و ستیز میپردازند.»
نکته ها:
نعمتهای الهی، هم گسترده و فراوان (أَسْبَغَ)(2)، هم در دسترس بندگان (عَلَیْکُمْ) و هم متنوع (ظاهِرَةً وَ باطِنَةً) است.
در این آیه، به دوگونه نعمت اشاره شده است؛ نعمت ظاهری، مانند سلامتی، رزق و روزی، زیبایی و امثال آن، و نعمت باطنی، مانند ایمان، معرفت، اطمینان، حسن خلق، امداد غیبی، علم، فطرت، ولایت و... .
محمد بن زیاد أزدی گوید: از سرور خود، موسی بن جعفر علیه السلام درباره تفسیر این کلام الهی پرسیدم: (وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً) فرمود: «نعمت ظاهر، امام ظاهر است و نعمت باطن، امام غائب». گفتم: «آیا در میان ائمه علیهم السلام کسی هست که غائب شود؟»
فرمود: «آری! شخص او از دیدگان مردم غائب میشود، اما یاد او از قلوب مؤمنین غایب نمیگردد. او دوازدهمینِ ما امامان است. خداوند برای او هر امر سختی را آسان، و هر امر دشواری را هموار سازد و گنج های زمین را برایش آشکار کند و هر بعیدی را
برای وی قریب سازد و توسط وی تمامی جباران عنود را نابود کند و هر شیطان متمرّدی را به دست وی هلاک سازد.
او فرزند سرور کنیزان است، کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده، و ذکر نامش بر آن ها روا نیست؛ تا آن گاه که خدای تعالی او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد».(1)
بیتوجهی به آفریدهها و نقش آن ها در زندگی بشر، سبب سرزنش و توبیخ است. (أَلَمْ تَرَوْا)
تمام آفریدهها هدف مند و به خاطر بهرهگیری انسان خلق شده اند. (سَخَّرَ لَکُمْ)
نباید از نعمتهای باطنی خداوند غفلت کنیم و نسبت به آن ها بیتوجه باشیم. (أَلَمْ تَرَوْا... باطِنَةً)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 389.
(إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً)(1)
«همانا کسانی که با تو بیعت میکنند، در واقع با خدا بیعت میکنند. دست خداوند، بالای دست آن هاست. پس هرکس پیمان شکنی کند، به زیان خود پیمان میشکند و هرکس به آنچه با خداوند عهد بسته، وفا کند، خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.»
نکته ها:
«بیعت» به معنای پیمان و تعهد است. کسی که با دیگری بیعت میکند، گویا مال و جان خود را برای اهداف او در معرض بیع و فروش قرار میدهد. چنان که جابر بن عبدالله انصاری میگوید: «ما در روز بیعت رضوان، زیر درخت، با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای جان بازی و عدم فرار در جنگ ها بیعت بستیم».
برای بیان لطف خدا نسبت به وفاداران، در این آیه دو تعبیر آمده است: یکی (یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ) و دیگری (أَجْراً عَظِیماً)؛ ولی برای بیان قهر خدا نسبت به پیمان شکنان، یک تعبیر آمده است: (یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ).
بیعت گرفتن از مردم، منافاتی با توحید و توکل ندارد. (یُبایِعُونَکَ)
عمل و تصمیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، همان اراده و خواست خداوند است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به چیزی جز اراده الهی اقدام نمیکند. (الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ)
1) سوره فتح، آیه 10.
بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بیعت با خداست. (یُبایِعُونَکَ ... یُبایِعُونَ اللَّهَ)
رهبر مسلمانان باید در شرایط بحرانی بر وفاداری مردم اطمینان حاصل کند و از آنان مجدداً پیمان بگیرد.
حمایت رهبری الهی، حمایت خداوند را در پی دارد. (یُبایِعُونَکَ... یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ)
خداوند به حمایت کسی نیازی ندارد؛ پس باید از پیمان شکنی پرهیز کرد. زیرا با خدایی طرف هستیم که فوق قدرتهاست. (یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ)
پیمان شکنی، خودشکنی است. (فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ)
عاقبت خوبان و بدان را برای مردم بیان کنید تا با مقایسه سرنوشت آنها راه خود را انتخاب کنند. (فَمَنْ نَکَثَ... وَ مَنْ أَوْفی...)
گرچه پای بندی به هر تعهد و قول و قراری که خلاف شرع و قانون نباشد، لازم است و در روایات شیعه و سنی، عمل به تعهدات نشانه دین داری عرفی شده (لا دین لمن لا عهد له)،(1)اما وفای به چند عهد، از اهمیت بیش تری برخوردار است:
ـ عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان بسته است: (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَم).(2)
ـ عهدی که انسان با خدا میبندد: (مَنْ عاهَدَ اللَّه)(3)
ـ عهدی که انسان با دیگران میبندد: (وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا)(4)
ـ عهد رهبر الهی با امت و بالعکس: (الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُم)(5)
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر علاوه بر حضرت علی علیه السلام برای یازده امام بعدی علیهم السلام از جمله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از مردم بیعت گرفت و فرمود: «فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِینَ هُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِیُّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ الَّذِی یَقْضِی بِالْحَق؛ از طرف خداوند مأمور شدهام که از شما برای علی بن ابی طالب علیه السلام و امامان پس از او علیهم السلام که از نسل من و علی علیه السلام هستند، از شما بیعت بگیرم. آنان تا روز قیامت، امام و پیشوا خواهند بود و مهدی امت من که به حق داوری میکند، از آنان است».(1)
بیعت با امام، نصب امام به امامت نیست؛ تأکید بر وفاداری با امام است.
یکی از دعاهایی که در آن بر مسأله بیعت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید شده، دعای عهد است. آن جا که می خوانیم: «اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً؛ خدایا من در صبح این روز با امامم تجدید عهد و عقد و بیعت میکنم». گاهی وقتها ما دعای عهد را میخوانیم، در حالی که به مضامین آن توجه نمیکنیم و فکر میکنیم عهد و عقد و بیعت به یک معناست؛ در حالی که این گونه نیست.
«تجدید عهد» یعنی من با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوباره تعهد می بندم. «تجدید عقد» یعنی من دوباره با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گره می خورم و تعهدم را محکم می کنم، چون عقد یعنی گره. «تجدید بیعت» یعنی من با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوباره بیعت می کنم و به او سر می سپارم.
بنابراین، اول باید با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تعهد ببندیم؛ بعد تعهدمان را محکم کنیم و بعد با او بیعت نماییم. مثل این که ابتدا باید دیوارهای ساختمانی را با آجر ساخت، سپس دیوارهایش را گچ و خاک کشید و در آخر سفیدکاری کرد.
1) الإحتجاج، ج1، ص 65.
را از دنیا به او بدهد، به بیعتش وفادار بماند، وگرنه دست از بیعت بر دارد و...».(1)
16. ما باید به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وفادار باشیم. یکی از نشانه های وفاداری، عمل به فرمایشات ایشان است. ایشان فرموده است: «در زمان غیبت من، در حوادثی که برای شما پیش میآید، به مجتهدان و علمای دین مراجعه کنید». بنابراین باید چنین کسی را که عادل و بیهوس است، شناسایی کنیم و دستمان را در دستش بگذاریم و مطیع او باشیم.
1) الخصال، ج1، ص107.
(لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)(1)
«جز پاکیزگان به آن دست نزنند.»
نکته ها:
تلاوت الفاظ و فهم لغات قرآن، برای همه ممکن است؛ اما تماس با روح قرآن، طهارتی مخصوص میخواهد. قرآن مطهر است(2)و تنها پاکان میتوانند آن را مسّ کنند. لذا نفرمود: «لایقرئه و لایفهمه إلّا المطهّرون»، بلکه فرمود: (لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)؛ چون تماس، معنای خاصی دارد. چنان که در روایات تصریح شده که تنها مقربان درگاه الهی با قرآن تماس پیدا میکنند.
حضرت علی علیه السلام در ضمن سخنی فرمود: «القرآن الّذی عندی لا یمسّه إلّا المطهّرون و الأوصیاء من ولدی؛ به قرآنی که نزد من است، جز پاکان و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمییابند». عمر پرسید: «آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست؟» آن حضرت فرمود: «نعم، إذا قام القائم من ولدی یظهره و یحمل الناس علیه فتجری السنّة علیه؛(3)آری وقتی قائم از فرزندانم قیام کند، آن را ظاهر میکند و مردم را به عمل کردن به آن وادار مینماید و سنت طبق آن جاری میشود».
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر و در ضمن خطبه معروف خود، پس از آنکه حضرت علی و یازده فرزند معصوم وی را جانشین خود معرفی نمود، قرآن کریم را همراه همیشگی آنان خواند: «عَلِیٌّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیُّ
کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی ثُمَّ ابْنِیَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِیَ الْحُسَیْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ لَا یُفَارِقُونَهُ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّی یَرِدُوا عَلَیَّ حَوْضِی».(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: «علم به کتاب خدای عزّوجلّ و سنت پیغمبرش در دل مهدی ما رشد می کند؛ آنچنان که بهترین زراعت ها به بهترین وجه رشد می کنند».(2)
در خطبه 138 نهج البلاغه ـ که گفته شده امیرالمؤمنین علیه السلام در آن به سیره حکومتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره نموده ـ آمده است: «یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رأی مردم را به قرآن باز میگرداند، در زمانیکه آن ها قرآن را به رأی و اندیشه [خود] مبدل کرده اند».
هنگامی که مردم از قرآن چشم پوشیده و امور را طبق اندیشه نادرست خود پیش برند، ایشان مردم را از به کار بستن اندیشههای نادرست، نهی، و به رجوع به قرآن وا میدارد تا به دستور کتاب خدا رفتار کنند و مخالف آن را دور اندازند.
در زمان حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آموزش قرآن اهمیت فراوانی داده میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ضَرَبَ فَسَاطِیطَ لِمَنْ یُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُه؛(3)هنگامی که قائم آل محمد علیهم السلام قیام کند، خیمههایی برپا کند و قرآن را به ترتیبی که فرود آمده، به مردم بیاموزد».
متأسفانه قرآن کریم در امت اسلامی مهجور مانده است؛ به گونهای که خود قرآن از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: (وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً)؛(4)«پیامبر [خدا] گفت: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند».
رابطه میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینهها باشد؛ زیرا کلمه «هجر» در جایی به کار میرود که میان انسان و چیزی رابطه ای باشد، ولی از هم جدا
شده باشند.(1)بنابراین باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریت درآوریم و آن را در همه ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم و رضایت پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را جلب کنیم.
لازم است بدانیم که نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر آن، محور قرار ندادن آن، تدبر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور قرار دادن قرآن است. حتی اگر کسی قرآن را فرا گیرد، ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهدی نسبت به آن نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.(2)
ـ ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره واقعه میگوید: «بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آن جا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی وقتی کمی بصیرت پیدا کردم، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر که به فکر افتادم به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آلمحمد علیهم السلام بروم، یقین پیدا کردم که در طول عمر، کارم بیاساس بوده است؛ زیرا به جای نشستن در نور، در سایه ایستاده بودم!
از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا وقتی که رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم. درِ خانه وحی را کوبیدم، درها باز شد، پردهها کنار رفت و دیدم که فرشتگان به من میگویند: (سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ)».(3)
ـ فیض کاشانی در رسالة الانصاف میگوید: «کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم. بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایت کرد».
ـ امام خمینی(ره) در گفتاری، از این که تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر، بر ایام جوانی خود تأسف بخورند.(1)
1) صحیفه نور، ج 20، ص 20.
(اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)(1)
«بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده میکند. همانا ما نشانههای [توحید و عظمت] را برای شما روشن کردیم، باشد که تعقل کنید.»
نکته ها:
می کند، پس از آن که با جور و ظلم رهبران گمراه، مرده باشد».
حضرت علی علیه السلام نیز در این باره فرمود: «فِی العَدلِ صَلاحُ البَریَّةِ وَالاقتِداءُ بِسُنَّةِ اللّهِ؛(4)عدالت، هم به مصلحت مردم است و هم اقتدا به روش الهی». ایشان هم چنین فرمود:
«العَدلُ حَیاةٌ الْجَوْرُ مَمحاتٌ؛(1)عدالت، باعث حیات جامعه و ظلم، باعث مرگ آن است».
اسلام اگر نماز دارد، زکات هم دارد؛ اگر تولی و دوستی با اولیای خدا را دارد، تبری و دوری از دشمنان را هم دارد؛ اگر از علم طرفداری میکند، از عمل هم پشتیبانی مینماید؛ اگر ایمان را مطرح میکند، عمل صالح را هم در کنار آن لازم میداند؛ اگر توکل به خدا را سفارش میکند، دستور فعالیت و تلاش هم میدهد؛ اگر مالکیت را محترم میشمرد، اجازه سوء استفاده از مالکیت را هم نمیدهد؛ اگر دستور عفو میدهد، در اجرای حدود، به داشتن قاطعیت نیز سفارش میکند و میگوید: «رحم در شما اثر نکند و شما را از مجازات مجرم باز ندارد».
در همه جوامع، کسی که برای تحقق بخشیدن به عدالت، جلوی ستمگران ایستادگی می کند، تحسین می شود و این نیست مگر به خاطر آن که حمایت از عدل و مبارزه با ظلم،
1) مستدرک الوسائل، ج11، ص 318.
خواسته عقلی، طبیعی و فطری هر انسانی است.
قانونی که به انسان به چشم یک موجود شهوی یا شکمی می نگرد، نمیتواند عادلانه باشد؛ زیرا برنامهریزی آن بر اساس مادینگری است. قانونی میتواند انسان را به رشد و کمال مطلوب برساند که قانونگذارش از هوسهای شخصی و گروهی یا از استبداد فردی و گروهی به دور باشد. علاوه بر آن، باید دید قانون گذار طبق کدام معیار، قوانین عادلانه مقرر میکند و حافظ مصالح کدام طبقه و گروه است؟
بر این اساس، ما شریعت و قوانینی را که پیامبران آوردهاند، بر قوانین بشری ترجیح میدهیم؛ زیرا اولاً به تمام ابعاد مادی و معنوی انسان توجه دارند و از علم و حکمت بی پایان الهی سرچشمه گرفتهاند و ثانیاً قوانین آن ها به دنبال حفظ منافع شخصی یا گروهی نیست و از هر گونه هوا و هوس به دور هستند.
کوتاه سخن این که اسلام اهمیت خاصی به عدالت داده و آن را در تاروپود جامعه و در مسائل حقوقی، اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی، شرط اساسی دانسته است.
طرز تفکر الهی را در تاروپود فرد و جامعه نفوذ دهند که خود مردم به عدالت برخیزند و جامعه عادلانه تشکیل دهند. قرآن میفرماید: (لَقَد ارسَلنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)؛(1)«ما پیامبران را با در دست داشتن دلایل روشن و کتاب آسمانی و معیار سنجش حقّ و باطل، برای مردم فرستادیم تا مردم در پرتو این رهبران و قوانین آسمانی، به عدل قیام کنند».
میوه عدالت به کام کسی که عدالت به نفع اوست، بسیار شیرین است؛ ولی در کام کسی که اجرای عدالت به ضرر او تمام می شود، تلخ خواهد بود! لذا اسلام پیوسته مردم را متوجه جایگاه و اهمیت عدالت میسازد و آن ها را به جهاد با نفس و مبارزه با هوا و هوس دعوت مینماید؛ زیرا تا انسان بر تمایلات درونی و هوا و هوس خود غالب نشود، تن به عدالت نخواهد داد و زمینهای برای اجرای عدالت نیز فراهم نخواهد شد.
در اسلام، اجرای عدالت نه تنها درباره دوستان و مؤمنان، که درباره دشمنانِ در حال جنگ نیز سفارش شده است: (فَمَن اعْتَدی عَلَیکُم فَاعْتَدُوا عَلیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکُم وَ اتَّقُوا اللّه)؛(2)«اگر به شما تعدی و تجاوزی صورت گرفت، تنها به همان مقدار میتوانید مقابله به مثل کنید و با تقوا باشید».
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ)(1)
«و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، آنان همان کسانی هستند که سر تا پا صداقت اند و نزد پروردگارشان گواهان اند، آنان پاداش و نورشان را دارند و [اما] کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اصحاب دوزخ اند.»
نکته ها:
«صدیق» به کسی گفته میشود که سر تا پا راستی و درستی باشد، دل و زبان و عمل او یکی باشد و صداقت جزئی از خلق و خوی او شده باشد. در قرآن، این لقب به کسانی همچون ابراهیم، ادریس، یوسف و مریم علیهم السلام داده شده؛ ولی این آیه راه صدیق شدن را به روی همه کسانی که اهل ایمان باشند، باز کرده است.
ایمان به خدا و تمام انبیا نشانه صداقت انسان است. (آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ... هُمُ الصِّدِّیقُونَ)
برای کسانی که در دنیا از نور هدایت انبیا بهرهمند شدهاند، در قیامت، نوری خواهد بود. (لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ)
تشویق خوبان و تهدید بدان در کنار هم لازم است. (أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ... أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ)
مؤمنان، هم اجر دارند و هم نور؛ ولی کافران، تنها کیفر دارند. (أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ... أَصْحابُ الْجَحِیمِ...)
حارث بن مغیره روایت کرده است: خدمت حضرت باقر علیه السلام بودیم. ایشان فرمود:
1) سوره حدید، آیه 19.
«کسانی از شما که عارف به این امر(امامت اهل بیت علیهم السلام) هستند و منتظرند و آرزوی پاداش نیک دارند، به خدا قسم مانند آن کسی هستند که به همراه قائم آل محمد علیهم السلام جهاد
می کند».
عرض کردم: «کدام آیه؟» ایشان این آیه را تلاوت فرمود: (وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ) آنگاه فرمود: «به خدا قسم در نزد خداوند، صادقین و شهدا محسوب میشوید».(1)
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون)(1)
«او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق [به سوی مردم] فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد، گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.»
نکته ها:
آینده از آنِ اسلام است. (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)
خداوند در غیر از این آیه، سه بار وعده پیروزی اسلام بر تمام ادیان را داده است: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)؛(2)(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً)(3)و بدون شک خداوند وعده خود را عملی میکند. (وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ)(4)
در روایات متواتر میخوانیم که پیروزی اسلام بر دیگر ادیان آسمانی، در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت. حضرت علی علیه السلام فرمود: «به خداوندی که جانم در دست اوست، هیچ شهر و روستایی باقی نمیماند مگر آنکه هر صبح و شام صدای اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد».(5)
تاریخ اسلام، تحقق این آیه را به اثبات رسانده است؛ زیرا با این که دشمن از طریق استهزا و اذیت و شکنجه، محاصره اقتصادی و اجتماعی، تحمیل جنگها، توطئههای
داخلی منافقان، ایجاد تفرقه میان مسلمانان، به راه انداختن جنگهای صلیبی، ترویج فحشا و منکرات، استعمار نظامی و سیاسی و... لحظهای کوتاهی نکرده، ولی اسلام روز به روز توسعه پیدا کرده است.
رسولان با اراده الهی انتخاب میشوند، نه انتخاب و اراده مردم. (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ)
پیروزی اسلام به خاطر حقانیت آن است. (بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ)
مکتب اسلام، امیدآفرین است. (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)
حاکمیت و غلبهای ارزش دارد که کامل و دائم باشد. (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)
به جز اسلام، تمام ادیان، تاریخ مصرف دارند و تنها اسلام، مکتب جاودانی است. (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)
عوامل پیروزی اسلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چند چیز است:
ـ اراده و امداد الهی (هُوَ الَّذِی)
ـ رهبری معصوم و لایق (رَسُولَهُ)
ـ نیاز طبیعی جامعه (بِالْهُدی)
ـ داشتن حقانیت (دِینِ الْحَقِّ)
ـ جامع و کامل بودن مکتب (مُتِمُّ نُورِهِ)
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ)(1)
«بگو: به من خبر دهید اگر آب [چشمهها و چاه های] شما در زمین فرو رود، کیست آن که آب روان و گوارا برای شما بیاورد؟»
نکته ها:
«غور» به معنای فرورفتن در عمق، و «مَعین» به معنای آسان و روان است.
عمار میگوید: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: «پدر و مادرم به فدایت! مهدی کیست؟» فرمود: «یَا عَمَّارُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُ یُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَةً وَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ یَغِیبُ عَنْهُمْ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ (قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) یَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ طَوِیلَةٌ یَرْجِعُ عَنْهَا قَوْمٌ وَ یَثْبُتُ عَلَیْهَا آخَرُونَ فَإِذَا کَانَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ یَخْرُجُ فَیَمْلَأُ الدُّنْیَا قِسْطاً وَ عَدْلا؛(2)ای عمار! به درستی که خدای تبارک و تعالی با من عهد فرموده که از صلب حسین علیه السلام امامان نهگانه را بیرون آورد و نهمین فرزندش از دیدگان پنهان شود، و همین است گفتار خدای تعالی: «بگو به من خبر دهید اگر آب [چشمهها و چاه های] شما در زمین فرو رود، کیست آن که آب روان و گوارا برای شما بیاورد؟». برای او غیبتی است طولانی که در آن، جمعی [از اعتقادات خود] برگردند و جمعی پایدار بمانند. چون آخرالزمان شود، وی قیام نماید و دنیا را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد».
امام باقر علیه السلام در تأویل این آیه فرمود: «این آیه درباره حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نازل شده است
و میگوید: اگر امام شما غائب باشد و ندانید که وی کجاست، چه کسی برای شما امام ظاهر میفرستد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام را برای شما بگوید؟»(1)
احتمال بروز خطر در صورت بیتفاوتی و غفلت، برای دوری کردن از آن کافی است. (إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً)
دست خداوند در تغییر قوانین هستی، باز است. (إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً)
1) کمال الدین و تمام النعمۀ، ج 1، 325.
(إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین)(1)
«هرگاه آیات ما بر آنان تلاوت شود گویند: افسانههای پیشینیان است.»
نکته ها:
«اساطیر» جمع «اسطوره»، به معنای افسانههایی خرافی و خیالی است که یا درباره انسانهای اولیه یا ساخته و پرداخته ذهن آنان است.
این آیه نمونهای از مکرهای فرهنگی دشمنان اسلام را که برای تحقیر آموزه های مکتب اسلام طرح کرده اند، بیان میکند.
تهمت تحجّر، سنتگرایی و کهنهپرستی، از قدیمیترین تهمتها به مؤمنان است. (أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ)
امام صادق علیه السلام در تبیین این آیه فرمود: «یعنی تکذیبه بالقائم إذ یقول له: لسنا نعرفک، و لست من ولد فاطمة علیها السلام کما قال المشرکون لمحمدâ؛(2)معنی این آیه تکذیب حضرت قائم صلی الله علیه و آله و سلم توسط دشمنان است. زیرا به او میگویند ما تو را نمیشناسیم و تو از اولاد فاطمه نیستی؛ همان طور که مشرکین به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم میگفتند».
بعضی جامعهشناسان امروز نیز مذهب را زاییده جهل و خرافه میدانند که شاید این حرف، به خاطر بعضی خرافاتی باشد که در میان اصولِ اصیلِ ادیان الهی، رخنه کرده است و در واقع ربطی به معارف حقیقی ندارد. البته خرافات میتواند در عقیده و توحید انسان اثر بگذارد. نسل بشر در طول تاریخ به خاطر خرافات، بسیار تاوان داده است. زمانی
دختران را زنده به گور میکردند و چه خانوادههایی که به خاطر خرافهها از هم پاشیده شدند.
این را هم باید دانست که خرافات در بستر جهل، نادانی، تلقین، آداب و رسوم غلط، افکار نابه جای نیاکان، تبلیغات دروغین، توطئه استعمارگران و رندان، سادگی مردم، دور بودن از علمای ربّانی و نداشتن تکیهگاه اعتقادی رشد میکند. در عرصه مهدویت هم خرافاتی وجود دارد که اساس دینی و قرآنی ندارد.
وظیفه ما این است که هرگاه با فکر، شعار، پیشنهاد یا عادت و رسومی برخورد کردیم، آن را با کمک علمای باتقوا و بیهوس، به قرآن و حدیث و عقل و علم و تجربه عرضه کنیم و صحت آن را بسنجیم.
باید مراقب بود که اصول و حقایق مسلّم و مستند دین، به نام خرافه، کوبیده نشود. هر چیزی که خدا یا ولیّ خدا از آن خبر دهند و ما آن را نفهمیم، خرافه نیست؛ زیرا برخی از آموزههای دین، فوق عقل ماست و حساب فوق عقل با ضد عقل جداست.
(وَ ثِیابَکَ فَطَهِّر)(1)
«و لباست را پاکیزه دار.»
نکته ها:
امام صادق علیه السلام در ضمن سخنی، منظور از این آیه را کوتاه کردن لباس بیان فرمودهاند؛(2)زیرا در جاهلیت، اشراف و بزرگان، لباسشان را به قدری بلند میگرفتند که قسمتی از آن بر روی زمین کشیده شود و افرادی را اجیر میکردند که آن قسمت را همراه آن ها بیاورد!
شرط نفوذ کلام رهبر آسمانی، آن است که دامنش از هرگونه آلودگی پاک باشد. (وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ)
نه فقط پاکی بدن، بلکه نظافت و پاکیزگی لباس نیز مورد توجه اسلام است.
(وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ)
این مطلب را فردی به نام حماد بن عثمان نیز نقل کرده است. او می گوید: در محضر
امام صادق علیه السلام بودم که مردی به آن حضرت عرض کرد: «خدا اصلاحت کند! شما فرمودی که علی بن ابی طالب علیه السلام لباس زبر و خشن در بر میکرد و پیراهن چهار درهمی میپوشید و مانند این ها، در صورتی که بر تن شما لباس نو میبینیم!»
حضرت به او فرمود: «همانا علی بن ابی طالب علیه السلام آن لباس ها را در زمانی میپوشید که بدنما نبود، و اگر آن لباس را این زمان میپوشید به بدی انگشت نما میشد. پس بهترین لباس هر زمان، لباس مردم آن زمان است. ولی قائم ما اهل بیت عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی که قیام کند، همان جامه علی علیه السلام را می پوشد و به روش علی علیه السلام رفتار می کند».(1)
(وَ الْفَجْرِ)(1)
«سوگند به سپیده دم»
نکته ها:
«فجر» به معنای شکافتن است و مراد از آن در این آیه، شکافتن تاریکی شب با سپیده دم است که زمان مقدس و باارزشی است و در آن هنگام، جنبندهها به تکاپو میافتند و صبح و روز تازهای را آغاز میکنند.
زمان، مقدس و قابل سوگند است. (وَ الْفَجْرِ)
در حدیثی از امام صادق علیه السلام مراد از فجر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عنوان شده است: (الفجر هو القائم)(2)چراکه شب تاریک ظلم و فساد، به صبح قیام آن حضرت، برچیده خواهد شد.
(تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ)(1)
«در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای انجام هر کاری فرود آیند.»
نکته ها:
از مضمون روایاتی که درباره سوره قدر وارده شده اند، استفاده میشود که فرود فرشتگان در شب قدر تنها مربوط به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست؛ بلکه هر سال تکرار می شود. از جناب ابوذر روایت شده است: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: «از لیله القدر برایم بگویید. آیا فقط در زمان پیامبران بوده که وحی بر آن ها نازل میشده است و وقتی از دنیا رفته اند، دیگر شب قدری نیست یا این که تا روز قیامت، این شب در هر سالی خواهد بود؟» رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «شب قدر تا روز قیامت خواهد بود».(2)
فرشتگان هر سال در شب قدر نازل میشوند و البته شکی نیست که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر ایشان نازل میشده اند؛ اما سؤال این است که با توجه به این که در هرسال شب قدر وجود دارد، ملائکه پس از رحلت آن حضرت بر چه کسی نازل میشوند؟
روشن است که هرکسی نمیتواند میزبان فرشتگان الهی باشد و باید بر کسی نازل شوند که در کمالات، نزدیکترین فرد به خدا و رسول او باشد؛ زیرا اگرچه اوامر الهی برای رشد و هدایت همه مردم صادر و نازل شده، ولی جایگاه نزول آن، قلوب پاک مردان برگزیده بوده است. کما این که در آیه 41 سوره زمر به این نکته تصریح شده است: (إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَق).
همان طور که ملاحظه میفرمایید اگرچه کتاب برای استفاده و هدایت همگان نازل شده
(لِلنَّاسِ)، ولی محل نزول آن، قلب مطهر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است (عَلَیْکَ). پس از ایشان نیز، طبق فرموده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، قلب امامان دوازدهگانه معصوم محل نزول فرشتگان خواهد بود؛ زیرا ایشان فرمود: «آمِنُوا بِلَیْلَةِ الْقَدْرِ إِنَّهَا تَکُونُ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ لِوُلْدِهِ الْأَحَدَ عَشَرَ مِنْ بَعْدِی؛(1)به لیله القدر ایمان آورید که آن بعد از من مخصوص علی بن ابی طالب علیه السلام و یازده فرزند اوست».
1) الکافی، ج1، ص 533.
قرآن کریم.
امام امیرالمؤمنین، گردآوری: رضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه، قم: انتشارات دارالهجرة، بیتا.
امام عسکری علیه السلام، ابومحمد حسن بن علی علیهما السلام، تفسیر الامام العسکری، قم: مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1409ق.
امام خمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 ش.
ابن ابی الحدید، عبد الحمید، شرح نهجالبلاغه، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی، 1404ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1367ش.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، تبریز: انتشارات مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
بحرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1404ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت، 1416ق.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران: دنیای دانش، 1382ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1425ق.
ـــــــــــــــــــــ ، وسائلالشیعة، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409ق.
حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1411ق.
حسینی استرآبادی، سید شرف الدین، تأویل الآیات، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1409ق.
حکیمی، محمدرضا، الحیاة، مترجم: احمد آرام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380ش.
خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الأثر، قم: انتشارات بیدار، 1401 ق.
دیلمی، حسن بن ابی الحسن،إرشادالقلوب، بیجا: انتشارات شریف رضی، 1412ق
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیجا: مکتبه رضویه، بیتا.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
شوشتری، نور الله، احقاق الحق، قم: مکتبة آیت الله المرعشی، بی تا.
صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، قم: مرکز نشر آثار حضرت آیتالله العظمی صافی، 1391ش.
صدوق، محمد بن علی بن حسین، الامالی، بیجا: انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
ـــــــــــــــــــــــــ ، الخصال، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق.
ـــــــــــــــــــــــــ ، ثواب الاعمال، قم: انتشارات شریف رضی،
1364 ش.
ـــــــــــــــــــــــــ ، عیون أخبار الرضا علیه السلام ، انتشارات جهان، 1378ق.
ـــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1397ق.
ـــــــــــــــــــــــــ ، معانیالأخبار، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1361ش.
ـــــــــــــــــــــــــ ، من لایحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: انتشارات جامعه مدرسین،ش.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضی، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، تهران: اسلامیه، 1390ش.
ـــــــــــــــــــــــــ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.
طبری آملی، محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، نجف: المکتبة الحیدریة، 1383ق.
طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، قم: مؤسسة البعثة، 1413ق.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بیتا.
ــــــــــــــــــ ، الغیبة،قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق.
طیب، سید عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلام، 1378 ش.
عروسی حویزی، علی بن جمعه، نور الثقلین، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران: چاپخانه علمیه، 1380ق.
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران: انتشارات الصدر، 1415ق.
قرائتی، محسن، پرتوی از نور، تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1388ش.
ـــــــــــ ، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1389ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، محقق: سید طیب موسوی جزایری، قم: دارالکتاب، 1367ش.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم: انتشارات فاطمة الزهرا علیها السلام، 1389ش.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368ش.
کریمی جهرمی، علی، عنایات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تبریز: انتشارات نور ولایت، 1383ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1365 ش.
مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1404ق.
مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم: انتشارات انصاریان، 1424ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368ش.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد، قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، مترجم: سید جلال الدین مجتبوی، تهران: انتشارات حکمت، 1377ش.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران: مکتبة صدوق، 1397ق.
نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1408ق.