ghaemiyeh.com
سرشناسه : تربتی کربلایی، حیدر، ۱۳۳۸ -
عنوان و نام پديدآور : از برکه غدیر تا بیکران کربلا ((غدیر، عاشورا و غلو))/ حیدر تربتیکربلایی.
مشخصات نشر : قم: حبیب، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۳۵ ص.؛ ۱۲×۱۷سم.
شابک : 978-600-7117-03-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۳۱- ۱۳۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم
موضوع : عاشورا
موضوع : غلو
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ت۳۵الف۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۹۲۷۳۷
بسم اللّه الرّحمان الرّحيم
الحمدللّه ربّ العالمين و صلّي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين و لعنةاللّه علي أعدائهم أجمعين
18 ذيالحجّة الحرام، روزي كه اهلبيت عليهم السّلام از آن با عناويني از جمله «عيدالله الأكبر»، «عيد الغدير» و «يوم الولاية» ياد فرمودهاند؛ روزي است كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در بازگشت از آخرين سفر حجّ خويش، در حضور هزاران حاجي، مراسم بسيار باشكوهي را برگزار و خطبه باعظمت غدير را ايراد فرمودند كه شامل نكات و سرمتنهاي دقيق، كليدي و ارزشمندي است كه درك آن، به فهم درونمايه دين ميانجامد.
به توفيق الهي و استمداد از اعليحضرت بقيّةالله الأعظم عجّل الله فرجه الشّريف، برخي از سرمتنهاي خطبه و نيز آفات غدير را برّرسي خواهيم كرد زيرا در همين جايگاه است كه تمام محتواي دين عرضه ميشود؛ همان كه غفلت از آن و جدايي از آن، عاشورا را رقم زد:
غدير را چو به صحراي غفلت افكندند
كشيد موج ستم، خون به بام عاشـورا
باشد تا ياري كند ما را سيّدالأنام، ارباب بيكفن، تا بدانيم نداي «هل من ناصر» مولا، امروز كدامين «لبيك» را ميطلبد؛
تا بدانيم، بفهميم و «لبيك» گوييم.
و السّلام علي من اتّبع الهدي
محرّم الحرام 1435 هجري قمري
غدير، خلاصه نبوّت و رسالت پيامبر است. هدف اين واقعه باشكوه، اعلام امامت موليالموحّدين اميرالمؤمنين و ائمّه طاهرين از نسل ايشان، به مقام امامت و ولايت است.
خطابه رسول الله درصدد بيان اين معناست كه رسالت همواره ادامه ندارد، بلكه در مقطع زماني خاصّي بود و گذشت، امّا باطن رسالت، كه همان ولايت ائمّه اهلبيت عليهم السّلام است، براي هميشه ادامه دارد. پيامبر همچنين درباره پذيرفتن، پايبندي، حفظ و ابلاغ غدير، هشدارهاي بسيار حائز اهميتي بيان فرمودند و از آنجا كه نسبت به آفات
و انحرافات غدير كاملاً آگاه بودند، براي پيشگيري از ابتلاي جامعه اسلامي به آن انحرافات، مطالب عمدهاي فرمودند؛
از جمله سرمتنهاي عنوان شده در اين زمينه، ميتوان به قرار دادن «صراط مستقيم» از جانب خداوند تبارك و تعالي و تبيين آن توسّط رسولالله اشاره نمود كه مصداق تمام و تمام مصداق «صراط مستقيم» را بيان و تعيين فرمودند.
امام باقر عليه السّلام در روايتي كه از خطبه غدير نقل كردند، اين فراز را يادآور ميشوند كه رسولالله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود:
... مَعاشِرَ النّاس! أَنَا الصِّراطُ الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ أَنْ تَسْألُوا الْهُدٰى إِلَيْهِ ثُمَّ عَلِيٌّ بَعْدي ... .
اي مردم، من هستم صراط مستقيم، راهي كه هيچ كژي در آن نيست، همان صراط مستقيمي كه خداوند به شما امر فرموده كه هدايت به سوي
خدا را از طريق آن جويا شويد و پس از من علي «صراط مستقيم» است.
سپس سوره مباركه فاتحة الكتاب را تلاوت فرمودند.(1)
خداوند تبارك و تعالي امر فرموده است كه هر روز حداقل پنج مرتبه نماز را اقامه كنيم و «لا صلاة الا بفاتحة الكتاب». در سوره فاتحة الكتاب ميخوانيم «اهدنا الصّراط المستقيم»، يعني هر روز حداقل ده مرتبه ميگوييم «اهدنا الصّراط المستقيم». اين «صراط مستقيم» اهلبيت هستند «حضرات معصومين»، كساني كه به مقام امامت و ولايت الهي از جانب خداوند تعالي منصوب هستند.
سپس رسول الله فرمود:
1) سيّد ابن طاووس رحمه الله اين روايت را در كتاب شريف اليقين باختصاص مولانا علي عليه السّلام بإمرة المؤمنين: صفحه355 به سند از كتب مخالفين شيعه آورده است.
... فيهِمْ نَزَلَتْ، فيهِمْ ذَكَرَتْ، لَهُمْ شَمِلَتْ، إِيّاهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ، أُولٰئِكَ أَوْلِياءُ اللَّهِ، الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون... .(1)
اين سوره درباره خاندان من نازل شده است، اين سوره درباره آنان ياد شده است، تنها شامل ايشان است (و شامل فرد يا افراد ديگري نيست) تنها ويژه ايشان و براي ايشان است و تنها به اينان تعميم داده شده است (يعني هادي نوعي مدّ نظر نيست، بلكه هداة بأشخاصهم مورد نظر است. اينها صراط مستقيم هستند و اينها هادي به سوي صراط مستقيم هستند)... .
پيامبر در فراز ديگري، به حلال و حرام اشاره فرمودند:
أَلا إِنَّ الْحَرامَ وَ الْحَلالَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهُما وَ أُعَرِّفَهُما
1) اليقين: صفحه356.
فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ أَنْهٰى عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَتَّخِذَ (آخُذَ) الْبَيْعَةَ عَلَيْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ في عَلِيٍّ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنّي وَ مِنْهُ.(1)
آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من آن را به شماره درآورم و در جايگاهي واحد (در يك مكان، در يك خطبه) به حلال امر كنم و از حرام نهي نمايم و من در اينجا دستور دارم از شما پيمان بگيرم بيعت بگيرم بر پذيرش آنچه خداوند نازل فرموده درباره علي اميرالمؤمنين و امامان پس از او كه از نسل من و علي هستند.
سپس رسول الله فرمودند:
1) روضة الواعظين: جلد1 صفحه98، اليقين باختصاص مولانا علي عليه السّلام بإمرة المؤمنين: صفحه358 و العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة: صفحه180.
الْإِمامَةُ فيهِمْ قائِمَةٌ خاتَمُهَا الْمَهْدِيُّ إِلٰى يَوْمِ يَلْقَى اللَّهَ الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.
امامت در اين افراد «قائمه» است (يعني در وجود فرد يا افراد ديگري برپا نيست بلكه تنها در وجود اين افراد برپا داشته شده) كه پايان آن، در وجود مبارك مهدي (حضرت صاحب الأمر سلام الله عليه) است تا روزي كه خداوندي را ملاقات نمايد كه تقدير و قضاء ميكند (يعني روز قيامت)... .
تا اينكه فرمودند:
كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ [كُلُّ] حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذٰلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْهُ، أَلا فَاذْكُرُوا وَ احْفَظُوا وَ تَراضَوْا وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَيِّرُوهُ.
هر حلالي كه من شما را بدان رهنمون ساختم و هر حرامي كه شما را از آن بازداشتم، از آن باور روگردان نشدم و آن را تبديل به ديگري نكردم. بيدار باشيد و (حلال و حرام را) يادآور شويد و
حفظ كنيد و بدان راضي باشيد و آن را به ديگري تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.
سپس فرمود:
وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ، أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ أَعْمالِكُمْ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَعَرِّفُوا مَنْ لَمْ يَحْضُرْ مَقامي وَ يَسْمَعْ مَقالي هٰذا، فَإِنَّهُ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبّي وَ رَبِّكُمْ، وَ لا أَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْيَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلّا مَعَ إِمامٍ مَعْصُومٍ.
و نماز را اقامه كنيد و زكات را بپردازيد، امر به معروف و نهي از منكر كنيد. آگاه باشيد كه بنيان و سَرور اعمال شما، امر به معروف و نهي از منكر است بنابراين به آناني كه اكنون حاضر نيستند و سخن مرا نميشنوند، اين پيام مرا بشناسانيد زيرا كه (ابلاغ) آن به فرمان خداوند، پروردگار من و شماست و هيچ امر به معروفي و نهي از منكري
نيست مگر همراه با امام معصوم.
يعني امر به معروف و نهي از منكر، هرگز مقرّر و محقّق نميشود مگر با ايمان و معرفت و طاعت نسبت به امام و وليّ معصوم، مگر همراه با ولايت و قبول امامت و زعامت وليّمعصوم. اين فرازي بسيار ارزشمند از فرمايش رسولالله است كه توجّه بسيار ميطلبد، براي فهميدن آن، به خاطر بياوريم كلام سيّدالشّهداء عليه السّلام را كه درباره انگيزه قيام خويش نوشتند:
وَ أَنّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلاحِ في أُمَّةِ جَدّي صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهٰى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أَبي عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِبٍ.(1)
من براى سركشى، خوشگذراني، فساد و ظلم (از
1) بحار الأنوار: جلد44 صفحه329 باب37.
مدينه) بيرون نيامدم (و قيام نكردم) بلكه به منظور اصلاح در ميان امّت جدم پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم، قيام نمودم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و مطابق با سيره جدّم رسول خدا و پدرم علىّ بن ابىطالب رفتار نمايم.
ائمّه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين اصلِ معروف هستند معروف آن است كه از ايشان آغاز و به ايشان منتهي شود، يعني ورودگاه تمام خوبيها، زانو زدن به درگاه امام و پايانِ آن، سر تسليم فرود آوردن در برابر امام است؛ اصلِ منكر نيز دشمنان ائمه هستند. اگر سيّدالشّهداء فرمودند ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم، مهجور شدن معروف و معمول شدن منكر با كنار نهادن امام معصوم و پذيرش ولايت غير معصوم، محقّق گشت؛
اينجاست كه ميفهميم جايگاه قيام در برابر يزيد لعنه الله،
تنها مختص و ويژه سيّدالشّهداء عليه السّلام و تنها سزاوار و شايسته ايشان است زيرا پرچم فرازمند امر به معروف و نهي از منكر، تنها در كف امام معصوم قرار دارد.
به همين جهت است كه كربلا صحنه رويارويي حق و باطل است و اينجاست كه امر به معروف و نهي از منكر، جلوه نموده و معروف و منكر به تمام معنا خود را ابراز ميدارند؛ تا چه بينش ورزد بيننده و چه حكم كند شنونده و چه عمل كند عامل.
از نتايج بسيار مهمّ غدير، يأس كافران است. رسولالله 23 سال ابلاغ رسالت فرمود، خداوند تعالي در هيچيك از مواقع و مواضع نفرمود كافران نااميد شدند، امّا درباره غدير ميفرمايد:
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً(1)
امروز كافران از دين شما مأيوس شدند بنابراين از آنان نهراسيد و تنها از (نافرماني) من بترسيد. امروز دينتان را براي شما كامل كردم و نعمت خويش بر شما تمام داشتم و براي شما اين اسلام
1) سوره (5) المائدة آيه4.
(يعني اسلام همراه با ولايت ائمّه اطهار) را به عنوان دين پسنديدم (و بدان راضي شدم).
خداوند نميفرمايد از شما مأيوس شدند، بلكه ميفرمايد از دين شما مأيوس شدند و اين نشان ميدهد كه كافران براي نابود ساختن اسلام، نقشهها و توطئههاي بسياري در سر داشتند. انديشه كفّار چنين بود كه چون پيامبر از دنيا برود، دين او نيز از ميان ميرود. در غدير چه رخ داد كه كافران را نااميد ساخت؟ روز غدير، امامت و زعامت ائمّه اهلبيت عليهم السّلام اعلام شد و پيامبر بر اين موضوع از مردم بيعت گرفتند. شمار بيعت كنندگان 120 هزار نفر بوده است كه جمعيت زيادي است.
اعلان خلافت و امامت مولانا اميرالمؤمنين سلام الله عليه و برقراري نظام امامت براي اداره دين و دنيا و البته آخرت مردم، موجب يأس و نااميدي كفّار شد. در واقع بدينوسيله
تمام نقشههاي كافران از اساس نابود گرديد.
در مناقب ابنشهرآشوب عليه الرّحمه ميخوانيم كه پيامبر مدت زماني بود كه از وفات خود سخن به ميان ميآورد و ميفرمود: وَ قَدْ حانَ مِنّي خُفُوقٌ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ ـ همانا غيبت نمودن (رحلت) من از ميان شما نزديك شده است. و منافقين ميگفتند: «اگر محمّد صلّي الله عليه و آله بميرد، به يقين دين او تباه و نابود خواهد شد» (يعني اضافه بر كافران، منافقان نيز به نابودي اسلام طمع داشتند) چون غدير رخ داد، گفتند: «نقشه ما نقش بر آب شد» و آيه كريمه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا...» نازل شد.(1)
امّا آيا كافران از مسلمان نماها مأيوس شدند؟ در آيه شريفه آمده است از دين شما نااميد شدند، ديني كه اساس
1) مناقب آل أبيطالب عليهم السّلام: جلد3 صفحه40.
آن، امامت مولانا اميرالمؤمنين و ائمّه اهلبيت است، كافران از تعرّض به دين با ولايت شما مأيوس شدند. كافران از تعرّض به كساني مأيوس گشتند كه متديّن به دين با ولايت هستند. آنان كه در مسير اهلبيت هستند، كساني كه نام مقدّس آنان «شيعه آلمحمّد» و يا «آلمحمّد» است: در تفسير عيّاشي از جابر از امام باقر عليه السّلام است كه درباره اين آيه كريمه فرمودند:
يَوْمَ يَقُومُ الْقائِمُ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ يَئِسَ بَنُو أُمَيَّةَ فَهُمُ الَّذينَ كَفَرُوا يَئِسُوا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِمُ السَّلامُ.(1)
روزي كه قائم آلمحمّد عجّل الله فرجه قيام كند؛ بنياميّه نااميد ميشوند؛ آنان هستند كه نسبت به ولايت ائمّه كافر و از (نابود ساختن) «آلمحمّد» عليهم السّلام مأيوس شدند.
1) تفسير العيّاشي: جلد1 صفحه292 حديث19.
امروزه يأس كافران را مشاهده ميكنيم. اكنون كافران به تمامي فِرَق طمع دارند و بر همه غالب بوده و هستند؛ تنها يك فرقه است كه از دستاندازي آنان در امان است و آن فرقه ناجيه شيعه اثنيعشريّه اماميّه است و تا زماني كه شيعيان ـ در معرفت و طاعت ـ پيرو ولايت اهلبيت باشند، براي كافران هيچ اميدي براي دستاندازي در دين ايشان و در شخص ايشان نيست.
بنابراين يأس كافران از دين اسلام، به معناي يأس كامل آنان به مؤمنان نسبت به اين دين است؛ لكن به مردم طمع داشتند و طمع آنان بيجا نبود. از ميان تمام كساني كه با رسولالله بيعت كردند، چند نفر ثابت قدم مانده و خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام آمدند؟ احاديث ميگويد سه يا چهار نفر.(1)
الإختصاص: صفحه6- ... عن عمرو بن ثابت قال: سمعت أباعبداللّه عليه السّلام يقول: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لَمّا قُبِضَ ارْتَدَّ النّاسُ عَلٰى أَعْقابِهِمْ كُفّاراً إِلّا ثَلاثاً: سَلْمانُ وَ الْمِقْدادُ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفارِيُّ، إِنَّهُ لَمّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ جاءَ أَرْبَعُونَ رَجُلاً إِلٰى عَلِيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ فَقالُوا: لا وَ اللَّهِ لا نُعْطي أَحَداً طاعَةً بَعْدَكَ أَبَداً. قالَ: وَ لِمَ؟ قَالُوا: إِنّا سَمِعْنا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فيكَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ. قالَ: وَ تَفْعَلُونَ؟ قَالُوا: نَعَم. قالَ: فَأْتُوني غَداً مُحَلِّقينَ. قالَ: فَما أَتاهُ إِلّا هٰؤُلاءِ الثَّلاثَةُ. قالَ: وَ جاءَهُ عَمّارُ بْنُ ياسِرٍ بَعْدَ الظُّهْرِ فَضَرَبَ يَدَهُ عَلٰى صَدْرِهِ ثُمَّ قالَ لَهُ: ما لَكَ أَنْ تَسْتَيْقِظَ مِنْ نَوْمَةِ الْغَفْلَةِ؟! ارْجِعُوا فَلا حاجَةَ لي فيكُمْ، أَنْتُمْ لَمْ تُطيعُوني في حَلْقِ الرَّأْسِ فَكَيْفَ تُطيعُونّي في قِتالِ جِبالِ الْحَديدِ، ارْجِعُوا فَلا حاجَةَ لي فيكُمْ.
1) الإختصاص: صفحه6...عن بريد بن معاوية، عن أبيجعفر عليه السّلام قال: ارْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إِلّا ثَلاثَةَ نَفَرٍ: الْمِقْدادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفارِيُّ وَ سَلْمانُ الْفارِسِيُّ، ثُمَّ إِنَّ النّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْدُ.
مردم در لحظه امتحان، خود را كنار كشيدند و جا زدند. در برخي نقلها آمده كه بسياري حق را از باطل نشناختند، به دنبال حق نبودند و تا 6 ماه نزد اميرالمؤمنين نيامدند.
همچنان كه در لحظه امتحان، بسياري سيّدالشّهداء را تنها گزاردند؛ يا پلك بستند يا دير كردند... آنان كه دير كردند، نرسيدند و آنان كه پلك بستند، به فتح دست نيافتند... تنها آناني كه ره به راه مولا سپردند، رستگار شدند.
خداوند در ادامه آيه به شيعيان اهلبيت، اطمينان ميدهد كه از كافران نهراسند و بر دين خود استوار بمانند:
فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
بنابراين از كافران نترسيد و تنها از (نافرماني) من بترسيد.
شيطان به خوبي ميدانست كه ولايت، تا چه اندازه با فريبها و نيرنگهاي او در تضاد است و به همين جهت؛ «غدير» شيطان را نيز نااميد ساخت در حالي كه پيش از ماجراي غدير، بسيار جولان ميداد. در كتاب شريف قربالإسناد، امام صادق عليه السّلام از پدرشان امام باقر عليه السّلام نقل ميكنند كه فرمودند:
إِنَّ إِبْليسَ عَدُوُّ اللَّهِ رَنَّ أَرْبَعَ رَنّاتٍ: يَوْمَ لُعِنَ، وَ يَوْمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ، وَ يَوْمَ بُعِثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ
آلِهِ وَ يَوْمَ الْغَديرِ.(1)
ابليس، دشمن خداوند، چهار مرتبه با فرياد گريه سر داد: روزي كه مورد لعنت (خدا) قرار گرفت، روزي كه به زمين پايين آورده شد، روزي كه رسولالله صلّي الله عليه و آله مبعوث شدند و روز غدير.
روزهاي شيون ابليس، روزهايي كه ابليس ناله سر داد و شيون كرد، از اين قرار است، امّا او هرگز از تلاش نايستاد، حتّي در واقعه غدير هم مترصّد و حريص بود. يكي ديگر از آياتي كه درباره واقعه غدير و ماجراي آن نازل شد، اين كلام خداوند تبارك و تعالي است:
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلّا فَريقاً مِنَ
1) قرب الإسناد: صفحه9 حديث30.
الْمُؤْمِنينَ(1)
و به راستي ابليس انديشه خويش را درباره آنان محقّق نمود و جز گروهي از مؤمنان، همگي او را پيروي كردند.
انديشه ابليس چه بود؟ اين انديشه او، درباره كداميك از اطرافيان رسولالله بود و در كجا محقّق گشت؟ چه زماني ابليس از نااميدي بيرون آمد؟ در تفسير شريف قمي به سند از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمودند:
لَمّا أَمَرَ اللَّهُ نَبِيَّهُ أَنْ يَنْصِبَ أميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِلنّاسِ في قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في عَلِيٍّ بِغَديرِ خُمٍّ»، فَقالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، فَجَاءَتِ الْأَبالِسَةُ إِلٰى إِبْليسَ الْأَكْبَرِ وَ حَثَوُا التُّرابَ عَلٰى رُءُوسِهِمْ، فَقالَ لَهُمْ إِبْليسُ: ما لَكُمْ؟ فَقالُوا: إِنَّ هٰذَا الرَّجُلَ قَدْ عَقَدَ الْيَوْمَ عُقْدَةً لا يَحُلُّها
1) سوره (34) سبأ آيه21.
شَيْءٌ إِلٰى يَوْمِ الْقِيامَةِ، فَقالَ لَهُمْ إِبْليسُ: كَلّا إِنَّ الَّذينَ حَوْلَهُ قَدْ وَعَدُوني فيهِ عِدَةً لَنْ يُخْلِفُوني، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلٰى رَسُولِهِ: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ... .
هنگامي كه خداوند در آيه تبليغ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...» به پيامبرش امر نمود كه اميرالمؤمنين را براي (امامت بر) مردم نصب كند و رسولالله فرمود «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهٰذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ»، شياطين همه نزد ابليس اكبر آمدند و بر سر خود خاك ريختند (كاري كه شياطين هرگز انجام نداده بودند). ابليس به آنها گفت: چه اتفاقي افتاده است؟ گفتند: اين مرد (يعني وجود گرامي رسولالله) امروز چنان گرهاي زد كه هيچكس تا روز قيامت نميتواند آن را باز كند (بدين معنا كه كار را محكم كرد). ابليس گفت: نه، چنين نيست، كساني كه پيرامون پيامبر هستند، وعدههايي به من دادهاند مبني بر اينكه
با من مخالفت نداشته باشند. در آن هنگام آيه ديگري از قرآن نازل شد «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ يعني گمانهزني ابليس درباره آنان درست بود».(1)
همچنين در روضه كافي، از جابر از امام باقر عليه السّلام آمده است كه فرمودند:
وقتي پيامبر در روز غدير براي اميرالمؤمنين پيمان گرفت، ابليس در ميان لشكر خود فرياد بلندي سر داد، طوري كه تمامي شياطين او، چه در دريا و چه در خشكي، همگي نزد او آمدند. گفتند: اي سرور ايشان مولاي ايشان، هرگز فريادي وحشتناكتر از فرياد امروز، از شما نشنيديم؟ گفت: «پيامبر كاري كرد كه اگر اين كار تمام شود (مردم به اين بيعت پايبند باشند)
1) تفسير القمّي: جلد2 صفحه201.
خداوند هرگز نافرماني نشود». گفتند: تو آدم را چنين و چنان كردي، چرا ناراحت هستي؟
هنگامي كه منافقين گفتند: «پيامبر از هواي نفس خود سخن ميگويد» (علي را دوست دارد فاميل اوست پسرعموي اوست داماد اوست به او خدمت كرده است، پيامبر براي همين و از روي هواي نفس، او را جانشين خود ميكند). و يكي ديگر از آنها به همراهش گفت: «نميبيني چشمهاي او چطور ميگردد؟ گويا مجنون شده است» و منظورش رسولالله صلّي الله عليه و آله بود. در اين هنگام شيطان فريادي (از روي شادي) سر داد. اولياء (دوستان و پيروان) خود را جمع كرد و گفت: «ميدانيد من چه بر سر آدم آوردم و او را از بهشت بيرون كردم؟» گفتند: بله. گفت: «آدم نقض عهد كرد در حالي كه نسبت به پروردگار كافر نشد ولي اينان نقض عهد كردند و نسبت به
رسول كافر شدند (عصمت و ولايت رسولالله را انكار كردند)، به او نسبت (پيروي از) هوا(ي نفس) دادند، نسبت جنون دادند و بدين سبب كافر شدند».
وقتي رسولالله صلّي الله عليه و آله از دنيا رفتند و مردم ديگري را به جاي مولا علي قرار دادند، ابليس تاج پادشاهي بر سر نهاد و منبري برپا كرد و بر آن نشست و سواره و پيادۀ لشكر خود را جمع كرد و به آنها گفت: «اظهار طرب كنيد، بزنيد و برقصيد و شادي كنيد كه ديگر تا وقتي امام (مهدي سلام الله عليه) به پا خيزد، خداوند اطاعت نشود».
سپس امام باقر عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمودند: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلّا فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ ـ و به راستي ابليس گمانش را درباره آنان محقّق نمود و جز گروهي از
مؤمنان، همگي او را پيروي كردند».(1)
1) الكافي:جلد8صفحه344حديث542...عن جابر، عن أبي جعفر عليه السّلام قال: لَمّا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ الْغَديرِ صَرَخَ إِبْليسُ في جُنُودِهِ صَرْخَةً فَلَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ أَحَدٌ في بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ إِلّا أَتاهُ فَقالُوا: ياسَيِّدَهُمْ وَ مَوْلاهُمْ! ما ذا دَهاكَ؟ فَما سَمِعْنا لَكَ صَرْخَةً أَوْحَشَ مِنْ صَرْخَتِكَ هٰذِهِ؟! فَقالَ لَهُمْ: فَعَلَ هٰذَا النَّبِيُّ فِعْلاً إِنْ تَمَّ لَمْ يُعْصَ اللَّهُ أَبَداً. فَقالُوا: يا سَيِّدَهُمْ! أَنْتَ كُنْتَ لآِدَمَ! فَلَمّا قالَ الْمُنَافِقُونَ: إِنَّهُ يَنْطِقُ عَنِ الْهَوٰى وَ قالَ أَحَدُهُما لِصاحِبِهِ: أَما تَرٰى عَيْنَيْهِ تَدُورانِ في رَأْسِهِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ؟ يَعْنُونَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَرَخَ إِبْليسُ صَرْخَةً بِطَرَبٍ فَجَمَعَ أَوْلِياءَهُ فَقالَ: أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنّي كُنْتُ لآِدَمَ مِنْ قَبْلُ؟ قالُوا: نَعَمْ، قالَ: آدَمُ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِالرَّبِّ وَ هٰؤُلاءِ نَقَضُوا الْعَهْدَ وَ كَفَرُوا بِالرَّسُولِ. فَلَمّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَقامَ النّاسُ غَيْرَ عَلِيٍّ لَبِسَ إِبْليسُ تاجَ الْمُلْكِ وَ نَصَبَ مِنْبَراً وَ قَعَدَ فِي الْوَثْبَةِ وَ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: اطْرَبُوا، لا يُطاعُ اللَّهُ حَتّىٰ يَقُومَ الْإِمامُ وَ تَلا اَبـُوجَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلامُ: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلّا فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ».
بنابر اين حديث شريف، واقعه غدير پيام بسيار مهمّي دارد: اگر ولايت را پيروي كنيم، يعني معرفت كسب كنيم و توقّف نكرده، به دنبال طاعت باشيم، هرگز دست به معصيت آلوده نخواهيم كرد. ارتكاب معاصي، به دليل ضعف معرفت و عدم قرار و ثبات معرفت است و گرنه معرفت، طاعت را به دنبال خود دارد. امام صادق عليه السّلام مي فرمايند:
لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلاً إِلّا بِمَعْرِفَةٍ، وَ لا مَعْرِفَةَ إِلّا بِعَمَلٍ؛ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ، وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلا مَعْرِفَةَ لَه.(1)
خدا هيچ عملي را نميپذيرد مگر اينكه براساس
1) الكافي:جلد1 صفحه44 باب من عمل بغير علم حديث2.
معرفت باشد و هيچ معرفتي را نمي پذيرد جز اينكه قرين با عمل باشد. بنابراين هركس معرفت يابد، آن معرفت او را به سوي انجام عمل صالح رهنمون ميشود و همانا آنكس كه (ادّعاي معرفت داشته باشد ولي) عمل صالح انجام ندهد، (در حقيقت) هيچ معرفتي ندارد.
در حديث ديگري آمده است كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه از سلمان پرسيدند:
يا سَلْمانُ!... هَلْ تَدْري مَنْ أَوَّلُ مَنْ بايَعَهُ حينَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ؟ قُلْتُ: لا وَ لٰكِنْ رَأَيْتُ شَيْخاً كَبيراً يَتَوَكَّأُ عَلٰى عَصاهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ سَجّادَةٌ شَديدَةُ التَّشْميرِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ أَوَّلَ مَنْ صَعِدَ وَ خَرَّ وَ هُوَ يَبْكي وَ يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يُمِتْني حَتّىٰ رَأَيْتُكَ في هٰذَا الْمَكانِ ابْسُطْ يَدَكَ، فَبَسَطَ يَدَهُ فَبايَعَهُ ثُمَّ قالَ: يَوْمٌ كَيَوْمِ آدَمَ ثُمَّ نَزَلَ فَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ. فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: ياسَلْمانُ! أَ تَدْري مَنْ هُوَ؟ قُلْتُ: لا وَ لَقَدْ ساءَتْني
مَقالَتُهُ كَأَنَّهُ شامِتٌ بِمَوْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. قالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: فَإِنَّ ذٰلِكَ إِبْليسُ لَعَنَهُ اللَّهُ... .
سلمان... آيا ميداني نخستين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد آنگاه كه بر منبر (رسولالله) بالا رفت، كه بود؟ گفت: نه، ولي پيرمردي سالخورده را ديدم كه بر عصاي خويش تكيه كرده و ميان دو چشمش جاي سجده بود و جاي سجدهاش پينهاي بريده داشت. بر منبر بالا رفت و او نخستين كسي بود كه از منبر بالا رفت، تعظيم كرد و در حالي كه ميگريست، گفت: سپاس خدايي را كه مرا نميراند تا اينكه تو را در اين جايگاه ديدم. براي بيعت دست بگشا. (ابوبكر) دست گشود و وي با او بيعت كرد. سپس گفت: روزي است مانند روز آدم. بعد پايين آمد و از مسجد بيرون رفت. امام علي عليه السّلام
فرمود: سلمان، آيا ميداني او كيست؟ (سلمان گويد) عرض كردم: نه، ولي سخن او مرا ناراحت كرد، گويا نسبت به مرگ رسولالله صلّي الله عليه و آله و سلّم، شماتت ميورزيد. امام علي عليه السّلام فرمود: پس به راستي كه او ابليس است كه لعنت خداوند بر او باد... .(1)
بنابراين شيطان از همه كساني كه با رسولالله و مولانا اميرالمؤمنين بيعت كردند، نااميد نشد، زيرا در ميان آنان عدّهاي بودند كه ولايت را نپذيرفتند همچنان كه از تمامي بيعتكنندگان با امامِ شهيدمان، نااميد نشد؛
تنها راه كنار زدن سلطه شيطان و نااميد كردن او، ايمان به ولايت معصومين و پيروي مطلق از وليّ معصوم است؛ در روز عاشورا، تنها دستاني بر دامان سيّدالشّهداء چنگ زدند،
1) كتاب سليم بن قيس الهلالي: جلد2 صفحه577 حديث4.
كه ولايت امام را تمام و كمال پذيرفتند و خود را براي او خواستند و نه او را براي خود؛ تعدادي معدود كه بسيار با جمع دعوتكنندگان و بيعتكنندگان (با سفيران امام)، متفاوت بودند... اين يعني صرف مكاتبه و مصافحه، ضمان وفا و فلاح نيست...
1- غصب بخشي از ولايت و امامت كه ممكن است در نگاه اول، تنها به صورت غصب «حكومت ظاهري» به چشم بيايد، امّا تنها اين نيست؛ «غاصبان» نه تنها حكومت ظاهري را غصب كردند؛ بلكه نسبت به تمام دين متعرّض شده و در رهبري دين دست بردند، هدف از غصب خلافت؛ غصب حكومت ظاهري نبود بلكه به انحطاط كشيدن دين و منحرف نمودن آن از محتوا و معناي حقيقي آن بود و به همين منظور تحريفات بسياري در دين وارد كردند، چنان كه «دين» تهي گشت و بيمعنا شد و مسلمانان در تمامي ابعاد، دچار افت و
افول شدند.
2- آنچه در گذشته واقع شده بود، سفارشات رسولالله در غدير و بيعت گرفته شده از مسلمانان، همگي مانع غاصبان براي رسيدن به اهداف شوم و پليدي بود كه در سر داشتند و لازمه اتمام كار، نابود ساختن غدير به زر و زور و تزوير بود چنان كه آنچه نشاني از غدير دارد، از ميان برود، و در اين راستا تلاش بسياري نيز صورت دادند.
3- گام بعدي تحريف غدير و لازمه آن، ايجاد بنيان فكري و اعتقادي است. آشكار است كه تا وقتي از دين عليه دين بهره نميگرفتند؛ هرگز نميتوانستند مردم را از اميرالمؤمنين عليه السّلام و خاندان رسالت دور نمايند. و اين چنين هجوم شبههها از همان ابتداي امر آغاز شد.
هرچند كه اهلبيت عليهم السّلام و سپس شيعيان ايشان،
با ارائه پاسخهاي قاطع، همواره درصدد دفع و رفع شبههها برآمدند، امّا هنوز كه هنوز است، شيعه با مخالفان غدير درگير است، و اين طبيعي است؛
حق همواره موافقاني دارد و مخالفاني، جايگاه موافقان كه آشكار است امّا مخالفان كه به حقّانيّت حق، آگاه و گواهند امّا پيرو آن نيستند، اينان هستند كه رگبار شبههها را به جان حق بسته و لحظهاي دست از كار نميكشند.
به عنوان مثال ميتوان به شبههاي اشاره كرد كه در رابطه با معناي واژه «مولي» در عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهٰذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ» وارد نمودند كه «مولا» در اينجا به چه معناست؟
ولي هجوم شبههها به اينجا نيز ختم نشد، بلكه تحريف محتواي غدير، تا مرز نابودي آن پيش رفت.
4- ميتوان گفت بزرگترين تحريف و خطرناكترين بلا،
منحط شدن باورهاي غديريان و گرفتار شدن ايشان به غلوّ يا تقصير است. آشكار است كه همواره انديشههاي بيداري وجود دارند كه نسبت به خطر نابودي غدير هشيار باشند و بدانند غصب خلافت، ملزم به دروغپردازي و افترا به خدا و رسول است. اين اذهان بيدار، ميدانند كه ادامه اين زنجير، حلال جلوه دادن حرام و حرام جلوه دادن حلال است و چون ابتداي امر را ميشناسند و دانستهاند كه «خانه از پايبست ويران است» فريب اين دسته را نخواهند خورد، امّا...
دشمنان دين براي فرد فرد جامعه ديني، روشي خاص دارند تا وقتي هريك، از گرفتار شدن به مجموعهاي از آفات، خاطر جمع شد، به آفتهاي عميقتري مبتلا شود، بدون اينكه بداند. و اينجاست دشواريهاي سخت و سختيهاي دشوار...
«نصب عداوت» به معني دشمني با خاندان عصمت بوده و كسي كه مدّعي نصب عداوت نسبت به اهلبيت طهارت است «ناصبي» ناميده ميشود. چنين فردي آشكارا از جرگه شيعيان بيرون است و به يقين شيعه بيدار و آگاه، هرگز فريب ناصبي را نخواهد خورد.
«تقصير» به معناي كوتاهي نمودن درباره نقش و جايگاه اهلبيت عصمت عليهم السّلام است. «مقصّرين» درباره اهلبيت كوتاهي كرده و جايگاه ايشان را مانند و يا شبيه به جايگاه يك فرد معمولي ميدانند. بايد دانست كه تقصير، نخست اينكه كمتر رخ ميدهد و در صورت وقوع نيز كمتر موجب انحطاط محتوا ميشود، زيرا «مقصّرين» محتوا را چنان كه بايسته است نميپذيرند، امّا درباره «غُلوّ»؛
«غلو» راجع به اهلبيت، فراتر از حق و واقع نشان دادن
شخصِ ايشان، ويژگيها و جايگاههاي ايشان است. اهل غلوّ، مدّعي پذيرش غدير و تمامِ درونمايه آن هستند. داعيان غلوّ، كساني هستند كه خود را مسلمان و بالأخص شيعه مولي الموحدّين مولانا اميرالمؤمنين و ائمّه معصومين ميدانند، مينامند و معرفي ميكنند و اينجاست كه محتواي غدير، دچار دستاندازي و دگرگوني ميشود... خدا برسد به داد غدير و محتواي آن...
«نواصب»، «مقصّرين» و «غاليان»، همه به دين ضربه زدند و به آلمحمّد صلّي الله عليهم اجمعين ظلم كردند، امّا «غاليان»، آنان كه به راه غلو رفتند، ضربهاي به مراتب سهمگينتر بر پيكره اسلام وارد نمودند و در زمان حال نيز تبليغ آموزههاي شيطاني خويش را، با طرحهاي نويني دنبال ميكنند.
البته آشكار است كه پيامبر عظيمالشّأن اسلام و اهلبيت صلوات الله عليهم، اختصاصاتي ويژه و ويژگيهايِ خاصّي دارند كه هيچكس جز ايشان، از آن برخوردار نيست كه از جمله، طهارت مطلق و مطلقِ طهارت است:
إنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً(1)
همانا خداوند اراده فرموده است كه هر گونه پليدي (زشتي و ناپاكي) را از شما ببرد و تنها شما اهلبيت را به طهارتي ويژه، مخصوص گرداند.
خداوند، نيكوترين برگزيدگان را پيشواي همه آفريدگان قرار داده است و هرگز هيچيك از مخلوقات فراتر از آنان نبوده، نيست و نخواهد بود، در هيچ زمان و زمينه، بنابراين صِرف فضيلت قائل شدن براي اهلبيت عليهم السّلام و
1) سوره (٣٣) الأحزاب آيه34.
تفضيل ايشان بر ساير مخلوقات، غلو نيست.
از طرفي نيز لازمه شناخت غلو و پرهيز از آن، شناخت مصاديق غلو است. برنامهاي كه از جانب خداوند براي امامت و زعامت امّت عملي شد، هيچ عيب و نقصي ندارد و ائمّه اطهار عليهم السّلام هرگز غفلت نورزيده و پيروان خود را در وادي حيرت رها نكردهاند و چنانكه از غلو نهي شده، مصاديق آن نيز بيان شده است تا شيعيان بدانند، بشناسند و عمل كنند. و البته كه جايگاه بيان حكم الهي، مختصّ اين خاندان پاك است و تنها مصداقي حجّت واقع ميشود كه از جانب ائمّه بيان شود، و لا غير.
درك پيام غدير، نياز اكنون و امروز ماست، مهم نيست ديگران چه ميگويند، مهم «دين» است كه نبايد ضايع شود، همان حكمي كه ائمّه اهلبيت عليهم السّلام بيان ميفرمايند.
بيشتر كساني كه درباره اهلبيت عليهم السّلام «غلو» ميكردند؛ ايشان را پيامبر ميدانستند، يا وجود گرامي ائمّه را در عرض خداوند تبارك و تعالي قرار ميدادند يا براي ايشان نحوي از استقلال در خالقيّت، رازقيّت، علم يا قدرت قائل بودند، البته چه بسا اين باور را باصراحت مطرح نكرده و نميكنند؛ چنانچه اخيراً اظهار نمودهاند كه ائمّه اطهار، نه در طول خدا هستند و نه در عرض خدا!!! حال آنكه اهلبيت عليهم السّلام، با تأكيدات مكرّر، خود را در طول خداوند تبارك و تعالي قرار دادهاند، هستي و قدرت خويش را به
خدا بازميگردانند و هرگز جايگاه خود را در عرض خداوند و يا يك حالت سوّم بيان نفرمودهاند.
برخي از غُلات صراحتاً اعلام ميكنند اهلبيت بالاستقلال خالق هستند؛ در حالي كه با توجّه به فرمايشات ائمّه عليهم السّلام، ايشان خلق ميكنند امّا باذن الله نه مستقل از خداوند.
اهلبيت عليهم السّلام رازق هستند يعني سبب و وسيله رزق هستند ولي غُلات صراحتاً بيان ميكنند كه اهلبيت، بدون هيچ وابستگي به خدا و مستقل از الله تعالي، مخلوقات را روزي ميدهند.
اهل غلو معتقدند كه علم اهلبيت، علم كامل و مطلق است و خداوند تمام علم خود، هرچه ميداند، همه را به ايشان داده است، حال آنكه اهلبيت عليهم السّلام در احاديث بسياري ميفرمايند علم ايشان نسبت به ساير مخلوقات،
كامل است ولي به درگاه الهي، نيازمند هستند و خداوند تعالي هرچه علم ابداع و خلق ميفرمايد، لحظه به لحظه، به اهلبيت عطا ميكند و علم ايشان، پيوسته رو به فزوني است.
برخي از غُلات تصريح ميكنند كه مقام اميرالمؤمنين از پيغمبر نيز بالاتر است. برخي اميرالمؤمنين سلام الله عليه، ائمّه عليهم السّلام را مانند خداوند قديم ميدانند، ميگويند: «شما هستيد كه گمان ميكنيد اهلبيت نبودند و سپس خلق شده و به وجود آمدند؛ براي كساني كه ظرفيت و توان فهم حقيقت را نداشتند، چنين بيان شده و گرنه حقيقت اينها هميشه بوده و هست و خواهد بود». البته برخي گام فراتر نهاده و ميگويند:«اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ نعوذبالله ـ همان خداوند عزّوجل است، لكن شما ايشان را در قالب بشر ميبينيد، حقيقت ايشان همان الله تعالي است». گاهي نيز به
همه اهلبيت، نسبت خدايي ميدهند يا اهلبيت عليهم السّلام را صادره از ذات الهي يا در ذات خدا ميدانند و يا حالت سوّمي به نام «خَلق» براي ايشان قائل ميشوند؛
اين همه در حالي است كه توحيد به معناي يگانه خواندن الله تبارك و تعالي است در ذات و صفات و كسي كه به آن ايمان ندارد، مسلمان و موحّد نيست. چنين باورهايي، آشكارا با آيات قرآن كريم با امر اهلبيت، در تضاد است. ائمّه عليهم السّلام ـ چنانچه در ادامه خواهيم ديد ـ بارها فرمودند «ما بندگان خدا هستيم، ما را خدا نخوانيد و ندانيد، بلكه ما را بندگان خدا بناميد و بدانيد».
برخي از فِرَق غُلات، قائل به تفويض بودهاند بدين معنا كه خداوند هرچه آفريده، همه را به اهلبيت واگذار كرده است و آنها بالاستقلال هر چه اراده كنند، انجام ميدهند.
در واقع، تمام سخن، جايگاه اهلبيت عليهم السّلام نسبت به خداوند است؛ همان چيزي كه جز ساحت والاي عترت، هيچكس، درباره آن سخني ندارد... قائلين اين اقوال، در حقيقت خود را از ائمّه معصومين نيز فراتر ميدانند؛ گويا در زمان آفرينش اين اوّلين و برترين مخلوقات، با خدا همراه و شاهد خلقت ايشان بودهاند كه اينچنين جسورانه جرأت به كلام يافتهاند!!!
هرچند در ادامه، خود به اين حقيقت پي ميبريد ولي ناگفته نماند كه فراتر از واقع نشان دادن شخصِ اهلبيت يا ويژگيهاي ايشان، درك روشن و شفّاف جايگاه ايشان نيست بلكه تخلّف از راه حق، رو تافتن از فرمان حق و بيرون شدن از مسيري است كه دستور به پيمودن آن داريم.
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم و اهلبيت نبوّت عليهم السّلام در احاديث درربار خويش، به شدّتِ خطرِ غلو اشاره كرده و مؤمنان را از آلودگي به آن بازداشتهاند. در نگاه دين، اعتقاد به هر نوعي از غلو، كفر و شرك معرّفي شده است، امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السّلام فرمودند:
مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَكانِ فَهُوَ كافِرٌ، وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ ما نَهٰى عَنْهُ فَهُوَ كاذِبٌ. ثُمَّ تَلا هٰذِهِ الْآيَةَ «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ
بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ».(1)
هركس خداوند را به آفريدگانش شباهت دهد، بيترديد مشرك شده و هركس خداوند را به (قرار گرفتن در) مكان توصيف كند به يقين كافر است و هركس آنچه را (خداوند) از آن نهي فرموده به او نسبت دهد، بيترديد دروغگوست. سپس امام اين آيه را تلاوت فرمودند: «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ ـ تنها كساني (به خدا و پيامبر) افترا بسته، نسبت دروغ ميدهند كه به آيات الهي ايمان نميآورند، همانا آنان دروغگويان هستند».
خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ (وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ)(2)(وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَريدٍ)(3)
در فرمايشات رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و اهلبيت اطهار عليهم السّلام، اين انديشهها و باورها، طرد شده است. خداوند در قرآن كريم از غلو نهي ميكند، پيامبر، غاليان را انكاركنندگان حق توصيف ميكند و اميرالمؤمنين از آنان بيزار است: قرآن كريم در جريان حضرت عيسي علي نبيّنا و آله و عليه السّلام و اينكه نصاري (مسيحيان)، ايشان را فرزند خدا ميخواندند، در دو آيه صراحتاً از غلو درباره ايشان نهي ميفرمايد:
يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في دينِكُمْ(1)
اي اهل كتاب؛ در دين خويش غلو نكنيد.
و رسولالله صلّي الله عليه و آله به مولانا اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند:
1) سوره النساء آيه171 و سوره المائده آيه77.
يا عَلِيُّ! مَثَلُكَ في أُمَّتي مَثَلُ الْمَسيحِ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ افْتَرَقَ قَوْمُهُ ثَلاثَ فِرَقٍ، فِرْقَةٌ مُؤْمِنُونَ وَ هُمُ الْحَوارِيُّونَ، وَ فِرْقَةٌ عادَوْهُ وَ هُمُ الْيَهُودُ، وَ فِرْقَةٌ غَلَوْا فيهِ فَخَرَجُوا عَنِ الْإِيمانِ، وَ إِنَّ أُمَّتي سَتَفْتَرِقُ ثَلاثَ فِرَقٍ؛ فِرْقَةٌ شيعَتُكَ وَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ، وَ فِرْقَةٌ أَعْداؤُكَ وَ هُمُ الشّاكُّونَ، وَ فِرْقَةٌ غُلاةٌ فيكَ فَهُمُ الْجاحِدُونَ، وَ أَنْتَ يا عَلِيُّ وَ شيعَتُكَ وَ مُحِبُّو شيعَتِكَ فِي الْجَنَّةِ، وَ أَعْداؤُكَ وَ الْغُلاةُ فِي مَحَبَّتِكَ فِي النّارِ.(1)
ياعلي، همانا مَثَل تو در ميان امّت من، مَثَل مسيح، عيسي بن مريم است كه قوم او بر سه عقيده متفرّق شدند: گروهي مؤمنان كه همان حواريّون بودند، گروهي كه با او دشمني كردند كه يهوديان بودند و گروهي كه درباره او غلو كردند و
1) مائة منقبة من مناقب أميرالمؤمنين و الأئمة:صفحه80 المنقبة الثامنة و الأربعون. از او بحار الأنوار: جلد25 صفحه264 باب10 حديث4.
از ايمان بيرون شدند.
و به يقين امّت من (نيز درباره تو) بر سه گروه متفرّق خواهند شد: گروهي شيعيانت كه مؤمنان هستند، گروهي دشمنانت كه همان ترديدكنندگان (درباره ولايت) هستند و گروهي كه درباره تو غلو كنند كه انكاركنندگان (حق) هستند. و به راستي ياعلي، تو و شيعيانت و دوستداران شيعيانت در بهشت خواهيد بود و دشمنانت و غلوكنندگان در دوستي و محبت تو، در آتش خواهند بود.
مولانا اميرالمؤمنين سلام الله عليه نيز فرمودند:
لا تَتَجاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ، ثُمَّ قُولُوا ما شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا، وَ إِيّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصارٰى، فَإِنّي بَريءٌ مِنَ الْغالينَ.(1)
1) تفسير منسوب به امام حسن زكيّ عسكري عليه السّلام: صفحه50 حديث24 و الإحتجاج على أهل اللجاج: جلد2 صفحه438. ر.ك: منهاج النّجاح: صفحه33.
ما را از بندگي خداوند بيرون نبريد سپس در (فضيلت) ما (اهلبيت) آنچه ميخواهيد بگوييد حال آنكه (به درك حقيقت جايگاه ما) نميرسيد. و برحذر باشيد كه چنانچه نصاري به غلو معتقد شدند، دچار غلو شويد زيرا كه من از غلوكنندگان، بيزارم.
همچنين در حديث ديگري فرمودند:
اللَّهُمَ إِنّي بَريءٌ مِنَ الْغُلاةِ كَبَراءَةِ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مِنَ النَّصارٰى، اللَّهُمَّ اخْذُلْهُمْ أَبَداً، وَ لا تَنْصُرْ مِنْهُمْ أَحَداً.(1)
1) الأمالي شيخ طوسي:صفحه650 حديث1350- 13عنه بحارالأنوار: جلد25 صفحه266 حديث7 و جلد76 صفحه226 حديث15. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام: 1/263 عنه إثبات الهداة: جلد5 صفحه402 الفصل24 حديث105 و بحارالأنوار: جلد25 صفحه284 حديث32.
الاها، بيزارم از غُلات چون بيزاري عيسي بن مريم از نصاري. خدايا، آنان را براي هميشه فرومايه دار و يك تن از ايشان را ياري نكن.
اهلبيت عليهم السّلام ميفرمايند: ما را فراتر از آنچه هستيم، قرار ندهيد.(1)ميفرمايند: آنچه ما درباره خودمان نگفتيم، شما درباره ما نگوييد. امام صادق در مقام وصيّت و سفارش به برخي از اصحاب خويش فرمودند:
اتَّقُوا اللَّهَ، وَ... تَقُولُونَ ما نَقُولُ، وَ اعْمَلُوا بِما نَأْمُرُكُمْ
1) بصائر الدرجات: صفحه 241 حديث 22... عن إسماعيل بن عبدالعزيز قال: قال لي أبو عبد اللّه عليه السّلام: ضَعْ لي فِي الْمُتُوَضَّإِ ماءً. قال: فقمت فوضعت له فدخل. قال: فقلت في نفسي: أنا أقول فيه كذا و كذا و يدخل المتوضّأ! فلم يلبث أن خرج فقال: يا إِسْماعيلَ بْنَ عَبْدِ الْعَزيزِ! لا تَرْفَعُوا الْبِناءَ فَوْقَ طاقَتِنا فَيَنْهَدِمَ، اجْعَلُونا عَبيداً مَخْلُوقينَ وَ قُولُوا فينا ما شِئْتُمْ. قال إسماعيل: كنت أقول فيه و أقول حدّثنا.
بِهِ تَكُونُوا لَنا شيعَةً، وَ لا تَقُولُوا فينا ما لا نَقُولُ في أَنْفُسِنا فَلا تَكُونُوا لَنا شيعَةً ... .(1)
تقواي الهي پيشه سازيد و... آنچه ما (اهلبيت) ميگوييم، بگوييد و به آنچه ما شما را فرمان ميدهيم، عمل كنيد (كه در اين صورت) شيعه ما هستيد. و آنچه ما درباره خود نگفتيم، درباره ما نگوييد (كه در غير اين صورت)، شيعه ما نيستيد.
همچنين فرمودند:
لا تَذْكُرُوا سِرَّنا بِخِلافِ عَلانِيَتِنا، وَ لا عَلانِيَتَنا بِخِلافِ سِرِّنا، حَسْبُكُمْ أَنْ تَقُولُوا ما نَقُولُ، وَ تَصْمُتُوا عَمّا نَصْمُتُ، إِنَّكُمْ قَدْ رَأَيْتُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ النّاسِ في خِلافِنا خَيْراً، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ
1) دعائمالإسلام:جلد١صفحه٦١. ر.ك: شرحالأخبار:جلد3صفحه507 حديث1457.
فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(1). (2)
آشكار و نهان ما (اهلبيت) را مخالف يكديگر جلوه ندهيد و بيان نكنيد؛ شما را همين بس كه آنچه ما ميگوييم بگوييد و از آنچه ما (درباره آن) سكوت ميكنيم، لب فرو بنديد (از جانب خود، اظهار نظر نكنيد). شما (شيعيان) به روشني ديدهايد كه خداوند عزّوجل در مخالفت با (كلام و عمل) ما (اهلبيت) براى هيچيك از مردم خيري قرار نداده است. خداوند مىفرمايد: «فَلْيحْذَرِ الَّذينَ يخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ ـ كساني كه از فرمان او (پيامبر و امام) سرپيچي ميكنند بايد بترسند از اينكه به بليهاى دچار شوند يا عذابى دردناك به ايشان برسد».
و ميفرمود:
لَعَنَ اللَّهُ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ، إِنَّهُ كانَ يَكْذِبُ عَلٰى أَبي فَأَذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَديدِ. لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قالَ فينا ما لا نَقُولُهُ في أَنْفُسِنا، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَزالَنا عَنِ الْعُبُودِيَّةِ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَنا وَ إِلَيْهِ مَآبُنا وَ مَعادُنا وَ بِيَدِهِ نَواصينا.(1)
خدا مغيرة بن سعيد(2)را لعنت كند، او پيوسته به پدرم (امام باقر عليه السّلام) دروغ مىبست، به همين جهت خداوند حرارت آهن را به او چشاند (كنايه از اينكه كشته شد). خدا لعنت كند كسى را كه درباره ما (اهلبيت) چيزى بگويد كه ما درباره
خودمان نميگوييم و خدا لعنت كند كسى را كه ما (اهلبيت) را خارج كند از بندگى خداوندي كه ما را آفريده و بازگشت ما به سوي او و صاحباختيار ما اوست.
ابوربيع شامي گويد: امام باقر عليه السّلام به من فرمودند:
وَيْحَكَ يا أَبَا الرَّبيعِ ... وَ لا تَقُلْ فينا ما لا نَقُولُ في أَنْفُسِنا فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ لا مَحالَةَ فَإِنْ كُنْتَ صادِقاً صَدَّقْناكَ وَ إِنْ كُنْتَ كاذِباً كَذَّبْناكَ.(1)
1) الكافي: جلد٢ صفحه٢٩٨ حديث6. علامه مجلسي رحمه الله تعالي در شرح حديث كافي در كتاب بحارالأنوار:جلد٧٠ صفحه١٥٢ باب١٢٤ و مرآة العقول: جلد10 صفحه١٢٤مي فرمايد: «ما لا نقول في أنفسنا» كالربوبيّة و الحلول و الإتّحاد و نسبة خلق العالم إليهم، أو كونهم أفضل من نبيّنا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم أو الأعمّ منها و من التقصير في حقّهم «فإنّك موقوف» أي يوم القيامة و مسئول عمّا قلت فينا لقوله تعالى: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»... .
واي بر تو اي ابوربيع... و آنچه ما (اهلبيت) درباره خود نگفتيم، درباره ما نگو زيرا به يقين، برپا ايستاده و مورد بازخواست واقع خواهي شد؛ اگر راست گفته باشي، تو را تصديق ميكنيم و اگر دروغ گفته باشي، تو را تكذيب خواهيم كرد.
چنانچه ديديم و در ادامه نيز خواهيم ديد؛ ائمّه اطهار عليهم السّلام، قائلين غلوّ را مورد لعنت قرار داده و از مسلماني خارج ميدانند. در بسياري از كتابهاي مرجع شيعه به سندهاي مختلف آمده است كه رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند:
صِنْفانِ مِنْ أُمَّتي لا نَصيبَ لَهُما فِي الْإِسْلامِ: النّاصِبُ لِأَهْلِ بَيْتي حَرْباً، وَ غالٍ فِي الدّينِ مارِقٌ مِنْهُ.(1)
1) التوحيد شيخ صدوق صفحه74 حديث3، الأمالي شيخ صدوق صفحه671 حديث1 و من لا يحضره الفقيه و الإحتجاج و... . ر.ك: مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام: جلد1 صفحه263، مجموعة ورّام: جلد1 صفحه39، إثبات الهداة: جلد5 صفحه402 الفصل24 حديث104.
دو گروه از امّت من هستند كه هيچ بهرهاي از اسلام ندارند: كسي كه آشكارا با اهلبيت من اظهار جنگ و دشمني كند و كسي كه در دين غلو ميكند و به سبب غلو، از دين خارج است.
و با توجّه به آنچه سليم از مولا اميرالمؤمنين عليه السّلام نقل ميكند، «غلو» يكي از بنيانهاي كفر است:
بُنِيَ الْكُفْرُ عَلٰى أَرْبَعِ دَعائِمَ: الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَةِ.(1)
كفر بر چهار پايه بنا شده است: فِسق، غلو، ترديد و شبهه.
در كافي شريف به سند صحيح از هشام بن سالم از امام
1) الكافي: جلد2 صفحه391 حديث2.
صادق عليه السّلام روايت است كه درباره نحوه برخورد اميرالمؤمنين با كساني كه در مورد شخصِ حضرت غلو كردند ميفرمايند:
أَتٰى قَوْمٌ أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَبَّنا، فَاسْتَتابَهُمْ، فَلَمْ يَتُوبُوا، فَحَفَرَ لَهُمْ حَفيرَةً، وَ أَوْقَدَ فيها ناراً، وَ حَفَرَ حَفيرَةً أُخْرٰى إِلٰى جانِبِها، وَ أَفْضٰى بَيْنَهُما، فَلَمّا لَمْ يَتُوبُوا أَلْقاهُمْ فِي الْحَفيرَةِ، وَ أَوْقَدَ فِي الْحَفيرَةِ الْأُخْرٰى حَتّىٰ ماتُوا.(1)
گروهي خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام آمدند و گفتند: «السّلام عليك يا ربّنا». سلام بر تو اي پروردگار ما. حضرت به آنان فرمودند: (از اين اعتقاد) توبه كنيد. امّا آنان توبه نكردند. اميرالمؤمنين گودالهايي كنده و در آن آتش قرار دادند و گودالهاي ديگري در كنار آن حفر نموده
1) الكافي: جلد7 صفحه257 حديث8.
و گودالها را به هم راه دادند؛ چون اين افراد از باور خويش توبه نكردند، آنها را درون گودالها قرار داده و در بقيه، آتش روشن نمودند تا اينكه آنها (از دود) مُردند.
چنانچه ميبينيم، حضرت اتمام حجّت فرموده و به توبه امر كردند و چون آنان امتناع كرده و بر اعتقاد ناحقّ خويش باقي ماندند، امام بيدرنگ حكم اعدام را درباره آنان اجرا نمود. روايت اين جريان در كتابهاي بسيار ديگري نيز وجود دارد. كافي در موضعي ديگر به سند صحيح ديگري، تهذيب الأحكام، الإستبصار، الأمالي شيخ طوسي، همگي اين حديث را به سندهاي صحيح نقل كردهاند. همچنين در كتاب شريف الكافي از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نقل شده است كه فرمودند:
إِنَّ أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا فَرَغَ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ
أَتاهُ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنَ الزُّطِّ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ وَ كَلَّمُوهُ بِلِسانِهِمْ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ بِلِسانِهِمْ، ثُمَّ قالَ لَهُمْ: إِنّي لَسْتُ كَما قُلْتُمْ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ مَخْلُوقٌ، فَأَبَوْا عَلَيْهِ وَ قالُوا: «أَنْتَ هُوَ». فَقالَ لَهُمْ: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا وَ تَرْجِعُوا عَمّا قُلْتُمْ فِيَّ وَ تَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَأَقْتُلَنَّكُمْ! فَأَبَوْا أَنْ يَرْجِعُوا وَ يَتُوبُوا، فَأَمَرَ أَنْ تُحْفَرَ لَهُمْ آبارٌ فَحُفِرَتْ ثُمَّ خَرَقَ بَعْضَها إِلٰى بَعْضٍ، ثُمَّ قَذَفَهُمْ فيها، ثُمَّ خَمَّرَ رُءُوسَها، ثُمَّ أُلْهِبَتِ النّارُ في بِئْرٍ مِنْها لَيْسَ فيها أَحَدٌ مِنْهُمْ، فَدَخَلَ الدُّخانُ عَلَيْهِمْ فيها فَماتُوا.(1)
چون اميرالمؤمنين عليه السّلام از اهل بصره (يعني جنگ جمل) فراغت يافت، هفتاد نفر از «زُط» (سياهپوستان هندي) خدمت مولا آمدند و به حضرت سلام كردند و با زبان خويش با ايشان سخن گفتند و حضرت با زبان خودشان پاسخ آنان
1) الكافي: جلد7 صفحه259 حديث 23.
را داد. سپس فرمود: من چنان كه شما گفتهايد (و باور داريد) نيستم. من بنده آفريده شدۀ خدا هستم. آنان انكار ورزيده و گفتند: «اَنْتَ هُو» تو او (يعني خدا) هستي. حضرت فرمود: اگر (اين سخن را) پايان ندهيد و از (اعتقاد به) آنچه درباره من گفتيد (به سوي حق) بازنگرديد و به درگاه خداوند عزّوجل توبه نكنيد؛ (منِ علي) شما را ميكُشم. امّا آنان از بازگشت و توبه امتناع ورزيدند. مولا دستور داد كه براي آنان چاههايي كنده شود. سپس برخي را به برخي ديگر راه دادند و ايشان را درون آن انداخته و رويش را پوشاندند و در يكي از چاهها كه هيچيك از ايشان درون آن نبود، آتش افروختند و بدين سبب دود بر ايشان وارد شد و مُردند.
توضيح اينكه «هو» اسم ساحت قدس ربوبي بوده و اسم ذات «الله» است و چنانچه ميبينيم اينجا نيز مولا اتمام حجّت
فرمودند و به روشني اعلام داشتند كه سزاي اين اعتقاد، اعدام است و چون آنان از توبه امتناع كردند؛ امام بيدرنگ حكم را اجرا فرمود. اين حديث شريف در كافي، رجال كشّي، الأمالي طوسي و كتابهاي معتبر بسيار ديگري آمده است.
امّا «هو» خواندن اميرالمؤمنين عليه السّلام، مربوط به 13 قرن پيش نيست، امري قديمي و نادر و تمامشده نيست، زمان آن حضرت وجود داشته اكنون نيز وجود دارد؛ متأسّفانه در برخي مجالس كه به نام اهلبيت عليهم السّلام برگزار ميشود، «هو يا علي مدد» «علي هو» «حسين هو» و... ميگويند. منشأ اين باورها چيزي جز انديشههاي آلوده به غلو و انحراف نيست.
وقتي امام صراحتاً اين باور را رد ميكند، قائلين آن را
كافر ميداند و حكم اعدام را براي آنان جاري ميكند، ديگر منتظر چه هستيم؟ آيا حجّتي جز قول و فعل امام معصوم وجود دارد؟ معتقد و معترف هستيم كه اگر تنها يك دليل بر صحّت اين باور وجود داشت، امام هرگز قائلين به خداييِ خويش را اعدام نميكرد. بنابراين به هيچ عنوان نميتوان قول و فعل امام را تحريف و اعتقاد به چنين باوري را توجيه نمود؛ ضمن اينكه فرمايش امام، براي گذشته نيست، كلام امام، زمان برنميدارد... .
شيعيان مولا، گوش به فرمان حضرت هستند، چشم به دهان مبارك امام دوختهاند تا آنچه امر فرمايد، انجام دهند. اگر ما ميخواهيم خود را در جايگاه والاي شيعيان مولا قرار دهيم، بايد طوري عمل كنيم كه مولا بر ما نظر لطف اندازد، نه اينكه از شنيدن سخنان ما رنج كشيده، قلب نازنينش
جراحت بردارد و نظر مرحمت و كرامتش را از ما بگرداند؛ بايد چنان عمل كنيم كه امام از ما راضي گردد، نه چنان كه خودمان از گفتار و كردار خويش راضي باشيم؛ امام ما را مسلمان و شيعه بنامد، نه اينكه خودمان، خود را مسلمان و شيعه بخوانيم و بدانيم.
در برخي عزاداريها گفته ميشود «خداي من حسين است» «خداي من عبّاس است» «خداي من علي است» «خداي من فاطمه است»، هيچكدام اينها مورد رضايت مولا اميرالمؤمنين، سيّدالشّهداء و اهلبيت عصمت نيست.
اگر به وجود خداوند ايمان داريم، اگر به حكمت و عدل او ايمان داريم، بايد ايمان داشته باشيم كه اراده الهي، فوق تمامي ارادههاست و سخني فراتر از كلامالله نيست كه فرمود:
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ
وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً(1)
چون خدا و پيامبرش درباره امري حكمي كنند، هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد در برابر فرمان ايشان، اختياري داشته باشد و هركس از (فرمان) خدا و پيامبرش سرپيچي كند، به يقين گمراه شده، گمراهي آشكار و روشن.
با اين حال؛ آيا ميتوانيم به اهلبيت نسبتهايي بدهيم كه خود را از آن مبرّا فرمودهاند؟ آيا ميتوانيم از جانب خود، دين خداوند را كم و زياد كنيم؟ آيا در برابر حكم الهي، اختياري داريم؟ نكند پيام غدير را، جايگاه اهلبيت را فراموش كردهايم؟ به خاطر بياوريم پيام رسولالله را در غدير ـ آن روز باشكوه ـ كه فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَني وَ نَهاني وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْيَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ،
1) سوره (33) الأحزاب آيه37.
فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ أَطيعُوا تَهْتَدُوا، وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا إِلٰى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
اي مردم؛ همانا خداوند مرا امر و نهي فرمود و من نيز علي را امر و نهي كردم؛ بنابراين دانش امر و نهي را از جانب پروردگار ـ عزّوجل ـ خويش ميداند. پس شنواي فرمان او باشيد تا (از گرفتاري در دام فتنه و گمراهي) سلامت بمانيد و از او پيروي كنيد كه هدايت يابيد و نهي او را متابعت كنيد كه رستگار شويد و به سوي خواستۀ وي روان شويد و مباد كه راهها (ي انحرافي) شما را از (رهروي) راه او پراكنده سازد.
آنكه ميگويد «علي هو» بايد ببيند برخورد اميرالمؤمنين با او و كلام او چيست. اميرالمؤمنين كجاست و اين اعتقادات؟ كسي كه ميگويد «من حسين اللّهيم...»، ببيند اگر در مقابل
اهلبيت عليهم السّلام چنين بگويد، با او چگونه معامله ميكنند. سيّدالشّهداء كجاست و اين بيانات؟
آنكه نسبت خدايي به اهلبيت ميدهد و اعتقاد به اين باور خودبافته را به ائمّه عليهم السّلام بار ميكند، دين را چنان كه هست، پذيرفته يا چنان كه خود ميپسندد؟ آيا او براي اسلام، ارزشِ دين قائل است؟ آيا اين بدان معنا نيست كه دين را به خدمت خويش درآورده و دستاويزي براي رسيدن به اهداف خود قرار داده است؟ و آيا امام شهيدمان، آن مظلوم بيياور، با چنان مردمي روبرو نبود كه در راه به سوي كربلا، فرمود:
إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلٰى أَلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعايِشُهُمْ، فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ
قَلَّ الدَّيّانُونَ.(1)
به راستي مردم بنده دنيا هستند و دين، تنها آويزهاي روي زبان ايشان است، تا جايي كه زندگي آنان را رو به راه سازد، آن را بر زبان ميچرخانند امّا چون به آزمايش درافتند، دينداران اندك گردند.
آيا زير پا نهادن حكم الهي، به معناي ناديده گرفتن پروردگار و بسيار ديدن خود نيست؟ و آيا منشأ آن، جز غرور در برابر خدا و حجّت خدا نيست؟ خداوند ميفرمايد:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ
1) تحفالعقول: صفحه245 و بحارالأنوار: جلد75 صفحه116 باب20 حديث2.
الْغَرُورُ(1)
اي مردم، از نافرماني خدا بترسيد و تقواي الهي پيشه سازيد و بترسيد از روزي كه هيچ پدري به جاي فرزندش مجازات نشود و فرزندي نيست كه به كمترين چيزي، به جاي پدر مجازات شود. به يقين وعده خدا حق است (و واقع خواهد شد) پس (مراقب باشيد) كه زندگاني دنيا شما را مغرور نسازد و مبادا كه (شيطان) شما را نسبت به خداوند گستاخ كند.
در حديث شريف ديگري در التوحيد از حسين بن خالد از امام عليّ بن موسي الرّضا عليه آلاف التّحيّة و الثّناء است كه راجع به اهل تشبيه و غُلات سخن گفته و راجع به غُلات فرمودند:
1) سوره(31) لقمان آيه34.
يَابْنَ خالِدٍ! إِنَّما وَضَعَ الْأَخْبارَ عَنّا فِي التَّشْبيهِ وَ الْجَبْرِ الْغُلاةُ، الَّذينَ صَغَّرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنا، وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنا، وَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ عادانا، وَ مَنْ عاداهُمْ فَقَدْ والانَا، وَ مَنْ وَصَلَهُمْ فَقَدْ قَطَعَنا، وَ مَنْ قَطَعَهُمْ فَقَدْ وَصَلَنا، وَ مَنْ جَفاهُمْ فَقَدْ بَرَّنا، وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ جَفانا، وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ فَقَدْ أَهانَنا، وَ مَنْ أَهانَهُمْ فَقَدْ أَكْرَمَنا، وَ مَنْ قَبِلَهُمْ فَقَدْ رَدَّنا، وَ مَنْ رَدَّهُمْ فَقَدْ قَبِلَنا، وَ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَساءَ إِلَيْنا، وَ مَنْ أَساءَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَحْسَنَ إِلَيْنا، وَ مَنْ صَدَّقَهُمْ فَقَدْ كَذَّبَنا، وَ مَنْ كَذَّبَهُمْ فَقَدْ صَدَّقَنا، وَ مَنْ أَعْطاهُمْ فَقَدْ حَرَمَنا، وَ مَنْ حَرَمَهُمْ فَقَدْ أَعْطانَا.
غُلات، اخباري را (به دروغ) از ما (اهلبيت) درباره «تشبيه» و «جبر» نقل كردند؛ آنان كساني هستند كه (به سبب اعتقاد خويش) عظمت خدا را كوچك شمردند. هركس آنها را دوست بدارد با ما (اهلبيت)
كينهتوزي كرده، و كسي كه با آنان كينهتوزي كند ما را دوست داشته است. هركس آنها را سرپرست خويش بداند با ما دشمني كرده، و هركس با آنان دشمني كند در حقيقت ما اهلبيت را سرپرست خود قرار داده است. هركس با آنان بپيوندد، از ما (اهلبيت) بريده، و هركس خود را از آنها جدا كند با ما پيوند برقرار كرده است. هركس به آنان جفا كند به ما نيكي كرده، و هركس به آنان نيكي كند به ما جفا كرده است. هركس آنان را گرامي بدارد به ما بياحترامي كرده، و هركس آنان را خوار نمايد ما را گرامي داشته است. هركس آنها را بپذيرد ما (اهلبيت) را رد كرده، و هركس آنها را رد كند ما را دوست داشته و پذيرفته است. هركس به آنان نيكي كند به ما بدي كرده و هركس به آنها بدي كند به ما نيكي كرده است. هركس آنها را تصديق كند ما را تكذيب كرده و هركس آنها را تكذيب كند ما را
تصديق كرده است. هركس به آنان عطا كند ما را محروم داشته است و هركس آنها را محروم كند، به ما عطا كرده است.
سپس امام رضا عليه السّلام فرمودند:
يَابْنَ خالِدٍ! مَنْ كانَ مِنْ شيعَتِنا فَلا يَتَّخِذَنَّ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَ لا نَصيراً.
هركس از شيعيان ما (اهلبيت) است، نبايد از آنان دوست و ياريگري بجويد.
اين حديث شريف در عيون اخبار الرّضا عليه السّلام، روضة الواعظين و الإحتجاج نيز آمده است. بنابراين كساني كه درباره اهلبيت عليهم السّلام غلو كنند، دشمن اهلبيت به شمار ميآيند چنانكه دوستي با آنان، دشمني با اهلبيت و دشمني با آنان، دوستي با اهلبيت است و الي آخره.
در پايان فرمايش امام عليه السّلام نيز نكتهاي بسيار
جالب توجّه است و آن نشانه شيعيان است: شيعه بايد گوش به فرمان امام باشد. ما يا شيعه هستيم يا نيستيم، از اين دو حالت خارج نيست؛ طبق فرمايش امام رضا عليه السّلام، اگر شيعه هستيم بايد گوش به فرمان امام باشيم.
ابوهاشم جعفري ميگويد: از امام رضا عليه السّلام درباره «غُلات» و «مفوّضه» پرسيدم، فرمودند:
الْغُلاةُ كُفّارٌ، وَ الْمُفَوِّضَةُ مُشْرِكُونَ، مَنْ جالَسَهُمْ، أَوْ خالَطَهُمْ، أَوْ آكَلَهُمْ، أَوْ شارَبَهُمْ، أَوْ واصَلَهُمْ، أَوْ زَوَّجَهُمْ، أَوْ تَزَوَّجَ مِنْهُمْ، أَوْ آمَنُهُمْ، أَوِ ائْتَمَنَهُمْ عَلٰى أَمانَةٍ، أَوْ صَدَّقَ حَديثَهُمْ، أَوْ أَعانَهُمْ بِشَطْرِ كَلِمَةٍ، خَرَجَ مِنْ وَلايَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ وَلايَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ وَلايَتِنا أَهْلَ الْبَيْتِ.(1)
غُلات كافر و مفوّضه مشرك هستند؛ هركس با
1) عيون اخبار الرّضا عليه السّلام: جلد2 صفحه203 حديث4.
اين دو گروه بنشيند، اختلاط داشته باشد، همغذا شود، نوشيدني بنوشد، بپيوندد، به آنها دختر بدهد و از آنان دختر بگيرد، آنان را در امان بدارد، آنها را بر امانتي، امين خود بداند و سخن آنها را تأييد نمايد يا آنها را به «شطر» كلمهاي (كمترين سخني) تأييد كند، چنين فردي از ولايت خدا خارج است، از ولايت رسولالله صلّي الله عليه و آله و سلّم خارج است، از ولايت ما اهلبيت خارج است (يعني او شيعه نيست، مسلمان نيست، موحّد نيست، در اسلام هيچ جايگاهي ندارد).
مفضّل بن مزيد گويد: درباره پيروان ابوالخطّاب لعنه الله (كه از سران غُلات و بدعتگذاران است) و غُلات سخن به ميان آمد. از امام صادق عليه السّلام درباره آنان پرسيدم؛ حضرت فرمودند:
يا مُفَضَّلُ! لا تُقاعِدُوهُمْ وَ لا تُؤٰاكِلُوهُمْ وَ لا تُشارِبُوهُمْ
وَ لا تُصافِحُوهُمْ وَ لا تُوارِثُوهُمْ.(1)
اي مفضّل با آنان همنشين نشويد، همغذا و همسفره نشويد، همراه با آنان چيزي ننوشيد و با آنان مصافحه نكنيد(يعني دست ندهيد و روبوسي نكنيد).
اين حديث شريف نيز متضمّن پيام بسيار مهمّي است؛ اهلبيت عليهم السّلام، اهل غلو را نه تنها به عنوان مسلمان نميپذيرند، بلكه درباره آنان بياني دارند كه درباره اهلكتاب نيز نفرمودهاند. براي ما گفته نشده كه اهلبيت فرموده باشند با اهلكتاب مصافحه نكنيد، امّا درباره غُلات ميفرمايند حتّي با آنها دست ندهيد در برخي احاديث نيز ميفرمايند:
لَعَنَ اللَّهُ الْغُلاةَ، أَلا كانُوا يَهُوداً أَلا كَانُوا مَجُوساً أَلا كَانُوا نَصارٰى أَلا كانُوا قَدَرِيَّةً أَلا كانُوا مُرْجِئَةً أَلا كانُوا
1) رجال كشّي: صفحه297 حديث525.
حَرُورِيَّةً. ثمّ قال عليه السّلام: لا تُقاعِدُوهُمْ وَ لا تُصادِقُوهُمْ وَ ابْرَءُوا مِنْهُمْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ.(1)
خداوند غُلات را لعنت كند؛ اي كاش يهودي بودند، اي كاش مجوس (يعني كافر و مشرك) بودند، اي كاش نصراني (مسيحي) بودند، اي كاش قدريّه بودند، اي كاش مرجئه بودند، اي كاش حروريّه بودند.سپس حضرت عليه السّلام فرمود: همنشين آنان نشويد و با آنان دوست نشويد و از آنان بيزار باشيد كه خداوند از آنان بيزار است.
در بياني ديگر، اسحاق بن عمّار گويد: امام صادق عليه السّلام به «بشّار شعيرى»(2)فرمودند:
اخْرُجْ عَنّي لَعَنَكَ اللَّهُ، وَ اللَّهِ لا يُظِلُّنِي وَ إِيّاكَ سَقْفُ بَيْتٍ أَبَداً.
از نزد من بيرون برو، خدا تو را لعنت كند. به خدا سوگند، سقف هيچ خانهاي بر روي من و تو سايه نيافكند (يعني جايي كه من هستم، تو نبايد باشي). چون او بيرون رفت، امام فرمود:
وَيْلَهُ أَلا قالَ بِما قالَتِ الْيَهُودُ، أَلا قالَ بِما قالَتِ النَّصارٰى، أَلا قالَ بِما قالَتِ الْمَجُوسُ، أَوْ بِما قالَتِ الصّابِئَةُ، وَ اللَّهِ ما صَغَّرَ اللَّهَ تَصْغيرَ هٰذَا الْفاجِرِ أَحَدٌ، إِنَّهُ شَيْطانٌ ابْنُ شَيْطانٍ خَرَجَ مِنَ الْبَحْرِ لِيُغْوِيَ أَصْحابي وَ شِيعَتي، فَاحْذَرُوهُ وَ لْيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ أَنّي عَبْدٌ ابْنُ عَبْدٍ قِنٍّ ابْنُ أَمَةٍ ضَمَّتْنِيَ الْأَصْلابُ وَ الْأَرْحامُ، وَ إِنّي لَمَيِّتٌ، وَ إِنّي لَمَبْعُوثٌ، ثُمَّ مَوْقُوفٌ، ثُمَّ مَسْئُولٌ، وَ اللَّهِ لَأُسْأَلَنَّ عَمّا قالَ فِيَّ هٰذَا الْكَذّابُ وَ ادَّعاهُ عَلَيَّ، يا وَيْلَهُ ما لَهُ أَرْعَبَهُ اللَّهُ! فَلَقَدْ أَمِنَ عَلٰى فِراشِهِ وَ أَفْزَعَني وَ أَقْلَقَني عَنْ رُقادي، وَ تَدْرُونَ أَنّي لِمَ أَقُولُ
ذٰلِكَ، أَقُولُ ذٰلِكَ لِكَيْ أَسْتَقِرَّ في قَبْري.(1)
واى بر او، چرا آنچه يهوديان گفتند، نگفت؟ چرا آنچه نصاري (مسيحيان) گفتند، نگفت؟ چرا آنچه مجوسيان گفتند، نگفت؟ يا آنچه صابئيان(2)گفتند؟ به خدا سوگند، هيچكس به اندازه اين فاجر(3)خدا را كوچك نكرده است. او شيطان پسر شيطان است كه از دريا خارج شد تا ياران و پيروان مرا گمراه كند بنابراين از او بپرهيزيد. و بايد حاضران (اين پيام مرا) به غايبان برسانند كه من بنده خدا پسر بنده خدا، بندهاى خالص، فرزند بانويي هستم كه در درون اصلاب و ارحام جا
داشتهام، خواهم مُرد و برانگيخته خواهم شد، سپس (در پيشگاه الهي) برپا ايستاده و مورد بازخواست خواهم بود. به خدا سوگند راجع به آنچه اين دروغگو درباره من گفته و نسبت به من مدّعي شده است، پرسيده خواهم شد. واي بر او، او را چه شده؟ خدا «رعب، ترس و وحشت»(1)را بر او چيره سازد كه به راستي در رختخواب خويش آسوده (آرميده) ولي مرا بيتاب نموده و بيخوابم ساخته است. ميدانيد چرا چنان ميگويم؟ چنان ميگويم تا بلكه در قبرم، آرامش يابم.
در اين حديث، نارضايتي و نگراني امام، كاملاً ملموس است. بيدارباش مولا و نيز نفرين ذكر شده نيز بسيار جالب
1) اشاره به اين كلام خداوند كه مي فرمايد: سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ، سوره (3) آل عمران آيه152.
توجّه هستند. در حديث ديگري در الأمالي شيخ طوسي از فضيل بن يسار است كه گفت: امام صادق عليه السّلام فرمود:
احْذَرُوا عَلٰى شَبابِكُمْ الْغُلاةَ لا يُفْسِدُونَهُمْ، فَإِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ، يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ، وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبادِ اللَّهِ. وَ اللَّهِ إِنَّ الْغُلاةَ شَرٌّ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصارٰى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا.(1)
جوانان خود را از غاليان برحذر داريد كه آنها را به فساد و تباهي نكشند، زيرا «غُلات» بدترين آفريدگان خدا هستند. آنان عظمت خدا را كوچك ميشمارند و قائل به پروردگاريِ بندگانِ خدا هستند. به خدا سوگند كه غلات از يهود و نصاري
1) الأمالي شيخ طوسي صفحه650 حديث12. مناقب آل أبيطالب عليهم السّلام: جلد1 صفحه263 عنه اثبات الهداة: جلد5 صفحه402 الفصل24 حديث106. مشارق انوار اليقين في اسرار اميرالمؤمنين عليه السّلام: صفحه105.
و مجوس و مشركان بدتر هستند.
چنانچه ميبينيم وليّ معصوم بر اين بيان، سوگند ياد ميكند و دليل آن را دستاندازي غُلات در محتواي دين، تحريف آن بيان ميكند.
در بسياري از كتب مرجع حديثي شيعه، حديث شريفي آمده است كه بُريد بن معاويه ميگويد: به امام باقر و امام صادق عليهما السّلام عرض كردم: منزلت شما، چه منزلت و جايگاهي است؟ از كساني كه گذشتهاند شما شبيه كداميك هستيد؟ فرمودند:
كَصاحِبِ مُوسٰى وَ ذِي الْقَرْنَيْنِ كانا عالِمَيْنِ وَ لَمْ يَكُونا نَبِيَّيْنِ.(1)
1) - بصائر الدّرجات: صفحه366 حديث3 و تفسير العيّاشي: جلد2 صفحه330 حديث45 و صفحه340 حديث74 و درالكافي جلد1 صفحه269 حديث5.
مانند همراه و همنشين موسي (حضرت خضر عليه السّلام) و مانند ذيالقرنين هستيم. آن دو نفر عالِم بودند امّا نبي نبودند، پيامبر نبودند.
حضرت موسي، پيامبر است و حضرت خضر پيامبر نيست ولي عالم است. آنان با يكديگر همسفر شدند ولي چون علم خضر بيشتر از علم موسي بود، درباره آن سه واقعه اختلاف داشتند. اين تشبيه بدان معناست كه ائمّه عليهم السّلام، عالم هستند، امّا پيامبر تأسيسي نيستند.
همچنين در كتابهاي معتبر حديثي ما آمده است كه يكي از علماي يهود، خدمت اميرمؤمنان علي عليه السّلام آمد و سؤالاتي پرسيد، حضرت پاسخ فرمودند. سپس آن مرد گفت: آيا شما پيغمبر هستيد؟ حضرت فرمودند:
وَيْلَكَ! إِنَّما أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ
وَ آلِهِ... .(1)
واي به حال تو، انا عبد من عبيد محمّد صلّي الله عليه و آله.
فضيل بن عثمان گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام ميفرمود:
اتَّقُوا اللَّهَ، وَ عَظِّمُوا اللَّهَ، وَ عَظِّمُوا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلِّمْ، وَ لا تَفَضِّلُوا عَلٰى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَحَداً، فَإِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالٰى قَدْ فَضَّلَهُ. وَ أَحِبُّوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ حُبّاً مُقْتَصِداً، وَ لا تَغْلُوا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ لا تَقُولُوا ما لا نَقُولُ، فَإِنَّكُمْ إِنْ قُلْتُمْ وَ قُلْنا مِتُّمْ وَ مِتْنا ثُمَّ بَعَثَكُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَنا، فَكُنّا حَيْثُ يَشاءُ اللَّهُ وَ كُنْتُم.(2)
تقواي الهي پيشه سازيد (از نافرماني خدا بترسيد) و خدا را بزرگ و گرامي بداريد.
رسولالله صلّي الله عليه و آله و سلّم را بزرگ و گرامي بداريد و هيچكس را بر رسولالله صلّي الله عليه و آله و سلّم، برتري ندهيد كه به راستي خداوند تبارك و تعالي او را گرامي داشته است.
و اهلبيت پيامبرتان را دوست بداريد دوستيِ ميانه و (در دوستي اهلبيت) غلو نكنيد و (از محبّت اهلبيت) دور و پراكنده نشويد (افراط و تفريط نكنيد).
و آنچه ما نگفتيم، نگوييد زيرا اگر چنين كنيد، شما خواهيد مُرد و ما نيز از دنيا ميرويم و خداوند شما را برميانگيزد و ما را نيز برميانگيزد و ما (كه جز قول خدا و رسول را قائل نيستيم) در جايگاهي كه خداوند اراده فرموده باشد، خواهيم بود و شما نيز (كه به دنبال پيروي از ما اهلبيت نبوديد) در
جايگاهي كه خداوند اراده نمايد، خواهيد بود.
ابوبصير گويد: امام صادق عليه السّلام به من فرمودند:
يا أَبا مُحَمَّدٍ! إِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنّا أَرْبابٌ. قلت: برئ اللّه منه. فقال: اِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنّا أَنْبِياءُ. قلت: برئ اللّه منه.(1)
اي ابامحمّد، بيزار باش از كسي كه گمان دارد ما (اهلبيت) ارباب (به معناي پروردگار و خالق يكتا) هستيم. عرض كردم: خداوند از او بيزار باشد. فرمود: بيزار باش از كسي كه گمان دارد ما
1) رجال كشّي: صفحه297 حديث529. عنه إثبات الهداة: جلد5 صفحه400 حديث94، بحارالأنوار: جلد25 صفحه297 حديث60، مستدرك الوسائل: جلد12 صفحه318 حديث14195.
انبياء هستيم. عرض كردم: خداوند از او بيزار باشد.
بيان اميرالمؤمنين سلام الله عليه و فرمايش امام باقر و امام صادق عليهما السّلام را ميبينيم، سخنان غاليان را نيز ميبينيم كه برخي مقام اميرالمؤمنين را از رسولالله نيز بالاتر ميدانند. اينان خود را از شيعيان و مواليان اهلبيت ميشمارند و به نام شيعه اميرالمؤمنين، به نام پيرو اهلبيت، به نام حقيقت و باطن اسلام، چنين انديشههايي را بيان ميكنند. چه خواهد كرد اميرالمؤمنين با اين داعيان و مدّعيان غدير، كه خود را در آغوش امام قرار ميدهند و از پشت بر قلب نازنين حضرت خنجر ميزنند؟
همه ما، موظّف به دوست داشتن اهلبيت عليهم السّلام هستيم. اين دستور دين ماست، دستور پيامبر ما، امامان ماست، امّا بايد توجّه كنيم، همان پيامبر، همان امام، اين «محبّت» را، «مودّت» را معنا فرمودهاند، بايد و نبايد آن را بيان كردهاند.
بعضاً نسبت به اهلبيت بسيار ادّعاي محبّت دارند، امّا فقط آن محبّتي كه خودشان بايد و نبايد آن را تعيين كنند. خود را ملزم به پيروي از دستورات دين نميدانند آن هم با تكيه بر همين محبّت امّا مگر ميشود اصلِ محبّت را از مولا
گرفت، ولي چيستي اين محبّت، بايد و نبايد آن، تأثير آن، محدوده آن را نپرسيد و ندانست؟ برخي از غُلات آشكارا اعلام ميكنند «فقط محبّت اهلبيت از ما خواسته شده و نيازي به انجام واجبات و ترك محرّمات نيست» در حالي كه اميرالمؤمنين عليه السّلام شرط محبّت را طاعت بيان فرمودند:
إِيّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فينا، قُولُوا إِنّا عَبيدٌ مَرْبُوبُونَ، وَ قُولُوا في فَضْلِنا ما شِئْتُم. مَنْ أَحَبَّنا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنا، وَ لْيَسْتَعِنْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ ما يُسْتَعانُ بِهِ في أَمْرِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَة.(1)
برحذر باشيد از اينكه درباره ما (اهلبيت) غلو كنيد، بلكه بايد معتقد باشيد كه ما بندگاني هستيم كه پروردگاري داريم (ما را از خداوندي بياندازيد و
1) الخصال:جلد2صفحه614 ضمن حديث10،تحفالعقول:صفحه104 در حديث اربعمائة.
از بندگي خداوند خارج نكنيد) سپس هرچه ميخواهيد در فضيلت ما بيان كنيد. هركس ما اهلبيت را (در معناي حقيقي و واقعي) دوست دارد؛ شايسته و بايسته است كه مطابق با آنچه ما رفتار كرديم، عمل كند (الگو و سرمشق او، ما اهل بيت باشيم) و به وَرَع و پاكدامني استعانت جويد كه همانا بافضيلتترين چيزي كه ميتوان در امرِ دنيا و آخرت بدان استعانت جست، همان (وَرَع) است.
پيام بسيار مهمّي كه لازم است متوجّه آن باشيم، همين نكته است. در احاديث بسياري ـ از جمله در فرمايش امام رضا عليه السّلام كه گذشت ـ بر اين مهم تأكيد شده است. عبدالله بن فضل هاشمي ميگويد: از امام صادق عليه السّلام سؤالاتي پرسيدم، پاسخ دادند تا اينكه فرمودند:
لَعَنَ اللَّهُ الْغُلاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ، فَإِنَّهُمْ صَغَّرُوا عِصْيانَ
اللَّهِ، وَ كَفَرُوا بِهِ، وَ أَشْرَكُوا وَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا، فِراراً مِنْ إِقامَةِ الْفَرائِضِ، وَ أَداءِ الْحُقُوقِ.(1)
خدا اهل غلو و اهل تفويض را لعنت كرده است زيرا آنان معصيت خداوند را كوچك شمردند و نسبت به خداوند كفر ورزيدند و براي او شريك قائل شدند و گمراه شدند و (ديگران را نيز) گمراه كردند تا از اقامه و اجراي واجبات و اداي حقوق (خدا و پيامبر و اهلبيت) فرار كنند.
امام جعفر صادق عليه السّلام همچنين ميفرمايند:
إِلَيْنا يَرْجِعُ الْغالي فَلا نَقْبَلُهُ، وَ بِنا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ. فقيل له: كيف ذلك، يا ابن رسول اللّه؟! قال: لِأَنَّ الْغالِيَ قَدِ اعْتادَ تَرْكَ الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ الصِّيامِ وَ الْحَجِّ، فَلا يَقْدِرُ عَلٰى تَرْكِ عادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلٰى طاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرَ إِذا عَرَفَ عَمِلَ
1) علل الشّرائع: جلد1 صفحه225 حديث1.
وَ أَطاعَ.(1)
غالي به سوي ما بازميگردد ولي او را نميپذيريم امّا مقصّر به ما ميپيوندد و ما او را ميپذيريم. گفته شد: چگونه چنين است، يابن رسولالله؟ فرمود: چون غالي به ترك نماز و زكات و روزه و حج عادت كرده (يعني خود را با توجيه، به تركِ واجبات راضي كرده) و از ترك عادت خويش و بازگشت به فرمانبرداري خداوند، براي هميشه ناتوان است، امّا مقصّر چون معرفت بيابد، (به واجبات) عمل نموده و (از دستورات الهي) فرمانبرداري ميكند.
در فرمايش امام عليه السّلام، علّت پذيرفته نشدن غالي ذكر شده است: غُلات، بنابر اينكه اصل را تنها محبّت
1) الأمالي شيخ طوسي: صفحه650 حديث1349- 12. ر.ك: مشارق انوار اليقين في اسرار اميرالمؤمنين عليه السّلام: صفحه105.
ميدانند، آن هم به تفسيري كه خود از آن دارند، عمل به عبادات و طاعات را كار مبتديان و غير واصلان ميدانند و پذيرش و انجام احكام دين را برنميتابند و بدين ترتيب، معتقد به اباحيگري شده و آن را ترويج ميكنند، آن هم با تكيه بر دين، با استنادش به اهلبيت.
برخي از غُلات با صراحت بيان ميكنند «نه ملزم به انجامِ واجب هستيم و نه ترك حرام؛ هر عمل حرامي هم انجام بدهيم اشكالي ندارد، فقط محبّت اهلبيت عليهم السّلام ملاك است و همان، همه را جبران ميكند» با اين وجود، آيا ميتوان گفت باورهاي غلات، منشأ يافته از وحي است؟ در حالي كه خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً(1)
1) سوره (33) الأحزاب آيه71 .
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از نافرماني خدا بترسيد و تنها سخن محكم و استوار (سخني كه از صحّت آن مطمئن هستيد) بيان كنيد.
آيا محكمتر از سخنان ائمّه عليهم السّلام، سخني هست تا به دنبال آن باشيم؟ آيا با وجود اعتراف به برتري اهلبيت، مجاز هستيم در پي سخني، جز بيان و كلام اهلبيت باشيم؟
مردي از اصحاب امام صادق عليه السّلام، براي امام درباره برخي بيرونشدگان (از ولايت اهلبيت) ذكر كرد كه محرّمات را حلال ميشمارند، از كساني كه از شيعيان حضرت شمرده ميشدند، و گفت: آنان ميگويند: «به راستي دين تنها معرفت است، بنابراين چون نسبت به امام معرفت كسب كردي، هرچه ميخواهي انجام بده». امام صادق عليه السّلام فرمودند:
إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، تَأَوَّلَ الْكَفَرَةُ مَا لا يَعْلَمُونَ،
وَ إِنَّما قيلَ: اعْرِفِ الْإِمامَ وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ مِنَ الطّاعَةِ فَإِنَّها مَقْبُولَةٌ مِنْكَ، لِأَنَّهُ لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَمَلاً بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ، وَ لَوْ أَنَّ الرَّجُلَ عَمِلَ أَعْمالَ الْبِرِّ كُلَّها وَ صامَ دَهْرَهُ وَ قامَ لَيْلَهُ وَ أَنْفَقَ مالَهُ في سَبيلِ اللَّهِ وَ عَمِلَ بِجَميعِ طاعاتِ اللَّهِ عُمُرَهُ كُلَّهُ وَ لَمْ يَعْرِفْ نَبِيَّهُ الَّذي جاءَ بِتِلْكَ الْفَرائِضِ فَيُؤْمِنَ بِهِ وَ يُصَدِّقَهُ وَ إِمامَ عَصْرِهِ الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ طاعَتَهُ فَيُطيعَهُ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنْ عَمَلِهِ، قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ في ذٰلِكَ «وَ قَدِمْنا إِلٰى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً» وَ قالَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: وَ لَوْ تَقَطَّعَ الْجاهِلُ مِنْ الْعِبادَةِ إِرْباً إِرْباً مَاازْدادَ مِنَ اللَّهِ إِلّا بُعْداً.(1)
«انّا لله و انّا اليه راجعون» (تلاوت اين آيه كنايه از
1) مستدرك الوسائل: جلد1 صفحه174 حديث287 از دعائم الإسلام: جلد1 صفحه53.
رويارويي با مصيبت است)، كافران آنچه را نميدانستند، تأويل كردند. همانا (آنچه از جانب ما) گفته شد (اين است) «امام را بشناس (نسبت به امام معصوم معرفت كسب كن) و از اطاعت اوامر الهي هرچه ميخواهي انجام بده كه در اين صورت (و همراه با معرفت) به يقين از تو پذيرفته است» زيرا الله عزّوجل هيچ عملي را بدون معرفت نميپذيرد. و اگر كسي همه كارهاي نيك را انجام دهد و تمامي عمرش را روزه بگيرد و شبهايش را به نماز بايستد و تمامي دارايي خود را در راه الله انفاق نمايد و تمام عمرش را صرف انجام همه طاعات الهي كند، امّا نسبت به پيامبرش كه آن واجبات را (از جانب خداوند) برايش آورده، معرفت نداشته باشد تا براساس آن معرفت، به او ايمان آورد و او را تصديق كند و نيز نسبت به امام زمانش كه خداوند عزّوجل اطاعت
او را بر وي واجب كرده است، معرفت نداشته باشد تا براساس آن معرفت از او پيروي كند؛ خداوند به سبب هيچيك از اعمالش به او سود نرساند (يعني اعمالش نزد خداوند ارزش و اعتباري ندارد)، خداوند عزّوجل فرمود: «وَ قَدِمْنا إِلٰى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً ـ و رو به اعمال آنان كنيم و همه اعمال آنان را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا قرار ميدهيم (يعني نابود ميكنيم)». و رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: «اگر جاهل بر اثر شدّت عبادت خود را قطعه قطعه كند؛ عبادتش (او را) نسبت به خداوند، جز دوري نيفزايد» (يعني چون اعمال او براساس دانش و شناخت نيست، او را به رضا و پاداش الهي نزديك نميكند).
محمّد بن مارد گويد: به امام جعفر صادق عليه السّلام
عرض كردم: براي ما حديثي از سخن شما روايت شده است كه فرمودهايد: «چون معرفت يافتي، هر چه ميخواهي انجام بده». امام فرمود: چنين گفتم. (راوي گويد:) عرض كردم: حتي اگر زنا كنند يا دزدي كنند و يا شراب بنوشند؟ امام به من فرمود:
«إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»، وَ اللَّهِ ما أَنْصَفُونا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ، إِنَّما قُلْتُ: إِذا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ مِنْ قَليلِ الْخَيْرِ وَ كَثيرِهِ؛ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْكَ.(1)
«انّا لله و انّا اليه راجعون» به خدا سوگند درباره ما انصاف به خرج ندادهاند (اگر معتقد باشند) ما در برابر اعمال خويش مؤاخذه ميشويم امّا (انجام واجبات و ترك محرّمات) از آنان برداشته شده
1) الكافي:جلد4صفحه291حديث5، مجموعةورّام: جلد2صفحه160.
است؛ همانا من گفتم: چون معرفت يافتي، آنچه ميخواهي از اندك كارِ نيكو و يا بسيارِ آن، انجام بده كه در اين صورت از تو پذيرفته خواهد شد (يعني انجام اعمال نيكو، تنها در صورتي پذيرفته خواهد شد و پاداش دارد كه همراه با معرفت انجام شود).
از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيده شد: اين گروهِ ناپاكان (غُلات و پيروان ابوالخطّاب) از پدر شما (يعني امام باقر عليه السّلام) اين سخن را روايت ميكنند كه فرموده است: «چون به مرحله شناخت رسيدي، هر چه مىخواهى انجام بده» و بعد از (استناد به) آن، هر چه حرام شده است، حلال مىشمرند. امام صادق عليه السّلام فرمود:
ما لَهُمْ؟! لَعَنَهُمُ اللَّهُ، إِنَّما قالَ أَبي عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذا
عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ.(1)
معاني الأخبار: صفحه388 حديث26- به امام صادق عليه السّلام گفته شد: ابو الخطّاب از شما نقل مىكند كه به او فرمودهاىد: «چون حق را شناختى، هر چه مىخواهى انجام بده». امام فرمود: لَعَنَ اللَّهُ أَبَاالْخَطّابِ، وَ اللَّهِ ما قُلْتُ لَهُ هٰكَذَا، وَ لٰكِنّي قُلْتُ؛ إِذا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلْ مِنْكَ، إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثٰى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ»، وَ يَقُولُ تَبارَكَ وَ تَعالٰى: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثٰى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً».
آنان را چه شده (كه چنين ميكنند)؟! خدا آنها را لعنت كند، همانا پدرم امام باقر عليه السّلام فرمود: «چون حق را شناختي، (همراه با اين شناخت) هرچه ميخواهي عمل نيك انجام بده كه از تو پذيرفته ميشود».
1) معاني الأخبار: صفحه181 حديث1.
چنانچه ميبينيم چنين انديشهها و باورهايي، امري بديع نيست و در زمان امام معصوم نيز وجود داشته و از آنجا كه اين عقيده، تمامي شريعت را ناديده ميگيرد، برخورد امام با آن، چون رويارويي با مصيبت است.
اصلاً كيست كه بپرسد اگر صِرف ادّعاي معرفت و دوستي اهلبيت كافيست، چرا واجبات و محرّمات، حلال و حرام، به عنوان شريعت مطرح شده است؟ چرا پيامبر از ابتدا نفرمودند اهلبيت را دوست بداريد و آنچه ميخواهيد انجام دهيد؟ در اين صورت كه به يقين هدايتشدگان بيشتر بودند؟!
اگر هيچ الزامي به پيروي از دستورات دين نبوده و نيست، هيچيك از كساني كه مدّعي محبّت اهلبيت بوده و هستند، نبايد مورد بازخواست قرار گيرند، حتّي اگر با ائمّه اطهار مخالفت كرده يا بكنند؛ آيا به واقع چنين است؟ آيا اين
تفكر بدان معنا نيست كه نعوذ بالله خدا ما را سرِ كار گذاشته است؟ چرا بايد مسير هدايت را چنين پيچ در پيچ قرار دهد و نعوذ بالله بندگان خود را بپيچاند چنانكه از ابتداي امر تا كنون، عدّه بسيار كمي كه طوايف غُلات را تشكيل ميدهند، تنها آنان ناجي باشند؟ و اگر طوايف غُلات، هدايتيافته و ناجيه هستند، چرا اين چنين در اصلِ باورها و نيز تبيين آن، با يكديگر اختلاف نظر دارند؟ سرگذشتِ فرقههاي غُلات را بخوانيد تا اين گسست و شكست را دريابيد.
به ياد بياوريم پيام رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم را در خطابه باعظمت غدير، كه بر آن تأكيد داشتند:
مَعاشِرَ النّاسِ! وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ، أَوْ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذٰلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا! فَاذْكُرُوا ذٰلِكَ وَ احْفَظُوهُ، وَ تَواصَوْا بِهِ وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ
لا تُغَيِّرُوهُ.(1)
اي مردم! حلالي كه شما را بدان رهنمون شدم و حرامي كه شما را از آن بازداشتم، بدانيد از آن بازنگشتم. حلال خدا و حرام خدا را تغيير ندادهام (بلكه آن چنان كه بود به شما ابلاغ كردم). آگاه باشيد، اين مهم را يادآور شويد و حفظ نماييد، بدان توصيه كنيد و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.
بيان رسولالله چنان واضح است كه نيازي به توضيح ندارد. حلال و حرام تا روز قيامت باقيست، حلال براي هميشه حلال است و حرام براي هميشه حرام است، قابل تبديل نيست، قابل تغيير نيست و اگر كسي ـ صرف نظر از شخص ـ
1) روضةالواعظين: جلد1صفحه98، التحصين:صفحه590، الإحتجاج: جلد1 صفحه65 و العدد القويّة: صفحه180.
مرتكب عملي حرام شود و آن را به هر توجيهي (هر توجيهي) حلال جلوه دهد، هرگز حرامِ او، حلال نخواهد شد. فرمودند:
مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَني وَ نَهاني، وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ، فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْيَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ أَطيعُوا تَهْتَدُوا، وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا إِلٰى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
اي مردم؛ همانا خداوند مرا امر و نهي فرمود و من نيز علي را امر و نهي كردم؛ بنابراين دانش امر و نهي را از جانب پروردگار ـ عزّوجل ـ خويش ميداند. پس شنواي فرمان او باشيد كه (از فتنهها) سالم بمانيد و از او اطاعت كنيد كه بدين وسيله هدايت شويد و نهي او را متابعت كنيد كه رستگار شويد و به سوي خواسته او روان شويد و مباد كه راههاي (انحرافي) شما را از رهپويي راه او
پراكنده سازد.
بنيان و اساس دين معرفت وليّ خداست امّا لازمه معرفت، محبّت و اطاعت وليّ معصوم است. امام محمّد باقر عليه السّلام فرمودند:
يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ، كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطٰى، يَرْجِعُ إِلَيْكُمُ الْغالي، وَ يَلْحَقُ بِكُمُ التّالي.
اي شيعيان، شيعيان آلمحمّد، تكيهگاه ميانه باشيد (كه در اين صورت) «غالي» به سوي شما بازميگردد و «تالي» به شما ميپيوندد. مردى از انصار به نام سعد عرض كرد: فدايت شوم، «غالي» چيست؟ فرمود:
قَوْمٌ يَقُولُونَ فينا ما لا نَقُولُهُ في أَنْفُسِنا، فَلَيْسَ أُولٰئِكَ مِنّا، وَ لَسْنا مِنْهُمْ.
گروهي هستند كه درباره ما (اهلبيت) چيزي ميگويند كه ما درباره خود نميگوييم. آنان در
شمار (شيعيان و پيروان) ما نيستند و ما نيز از (امامان و پيشوايان) آنان نيستيم. پرسيد: «تالي» چيست؟ فرمود:
الْمُرْتادُ، يُريدُ الْخَيْرَ يُبَلِّغُهُ الْخَيْرَ يُؤْجَرُ عَلَيْهِ.
جوينده است؛ به دنبال خير است و چون خير به او ميرسد، بدان سپاس داده ميشود (زيرا به آن عمل ميكند). سپس امام رو به ما كرد و فرمود:
وَ اللَّهِ ما مَعَنا مِنَ اللَّهِ بَراءَةٌ، وَ لا بَيْنَنا وَ بَيْنَ اللَّهِ قَرابَةٌ، وَ لا لَنا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ، وَ لا نَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلّا بِالطّاعَةِ، فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مُطيعاً لِلَّهِ تَنْفَعُهُ وَلايَتُنا، وَ مَنْ كانَ مِنْكُمْ عاصِياً لِلَّهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلايَتُنا، وَيْحَكُمْ! لا تَغْتَرُّوا، وَيْحَكُمْ! لا تَغْتَرُّوا.(1)
1) الكافي: جلد2 صفحه75 حديث6. ر.ك: نزهة النّاظر: صفحه102 حديث31، مقصدالرّاغب(مخطوط):صفحه155، كشفالغمّة: صفحه2 صفحه148، أعلام الدّين: صفحه301، مشكاة الأنوار: صفحات60 و 66، شرح الأخبار: جلد3 صفحه502 حديث1440.
به خدا سوگند، نزد ما برگ الهي رهايي از عذاب نيست و ميان ما و خدا خويشاوندي نيست و حجّتي بر خدا نداريم و جز با اطاعت (از فرامين الهي) به سوي خدا تقرّب نميجوييم، بنابراين هركس از شما (شيعيان) كه مطيع خدا باشد، ولايت ما به او سود ميرساند و هركس از شما (شيعيان) كه نافرماني خدا كند، ولايت ما به او سود نميرساند. واي بر شما! مبادا، فريفته شويد. واي بر شما، مبادا فريفته شويد.
كسي كه بگويد من نسبت به اميرالمؤمنين معرفت دارم لكن از ايشان پيروي نكند، در حقيقت معرفت كسب نكرده، چنانچه در حديث امام صادق عليه السّلام خوانديم. اهلبيت
عليهم السّلام هرگز نفرمودند ما را دوست بداريد و آنچه ميخواهيد از حلال و حرام انجام بدهيد يا انجام ندهيد. بيان چنين سخناني بدان معناست كه محبّت اهلبيت، راه را براي ما هموار ساخته تا آنگونه كه ميخواهيم عمل كنيم، حلال را حرام دانسته و حرام را حلال جلوه دهيم و مورد بازخواست نيز نباشيم؛ آن هم با تكيه بر محبّت آلالله!!! افترا و چگونه افترايي؟؟؟...
برخي از غلات، به متن كتاب «مشارق انوار اليقين في اسرار اميرالمؤمنين عليه السّلام» استناد كرده و به توجيه بافته هاي خويش مي پردازند در حالي كه در همين كتاب نيز به نقل از اهل بيت عليهم السّلام، «غلات» بدترين آفريدگان(1)و مطرود درگاه ائمّه طاهرين عليهم السّلام(2)ذكر شده اند.
آيات قرآن كريم و احاديث اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين همه به انجام واجبات و ترك محرّمات سفارش دارد؛ اهلبيت اطهار نيز تا پايان عمر مبارك خويش، خود را ملزم به انجام احكام و دستورات دين دانسته و همواره بدان ملتزم بودند؛
كيست كه در مقام بندگي خداوند از رسولالله فراتر باشد؟ پيامبري كه در تمام لحظات حيات پاك و مبارك خويش، خود را بر انجام واجبات و ترك محرّمات ملزم داشته است. كسي كه دين را جز اين بداند و بپذيرد، به دنبال ديني رفته كه خود ميپسندد، نه دين به معناي حقيقي «دين» و اين تنها گناه وي نيست، گناه عظيمتر او، نسبت دادن اين اعتقاد به دين مبين اسلام و ساحت ملكوتي حضرات معصومين است.
ميپرسيم چرا يك روز ميگوييد حسين خداست، يك
روز اميرالمؤمنين خداست، يك روز حضرت زينب و...؟ ميگويند اينها همه خدا هستند و همه يكي هستند، يعني نه تنها قائل به خداوندگاري ائمّه، بلكه قائل به وحدت وجود ائمّه طاهرين نيز هستند؛ در حالي كه خداي تبارك و تعالي، نور اهلبيت را آفريد و سپس آن را تقسيم كرد و اين چهارده نفر را آفريد؛ اينها در تمامي عوالم از جمله عالم دنيا، چهارده نور پاك و مطهّر، به صورت مجزّا از يكديگر بودند.
نور اهلبيت عليهم السّلام همه يكي است يعني در علم و قدرت و عصمت در يك مستوا هستند و همگي از يك سرچشمه بهره ميبرند امّا آيا اين بدان معناست كه اتّحاد در وجود دارند و همه يك شخص هستند؟ هرگز چنين نيست؛ چگونه ميتوان چنين نتيجهاي را از كلام امام استنباط كرد در حالي كه خود ايشان فرمودند چهارده نفر بوده و هستند و
خواهند بود و در همه عوالم چهارده شخص هستند؟!
و اصلاً متصوّر و ممكن نيست كه دو شخص مجزّا از هم، دو شيء مجزّا از هم، با هم يكي باشند. چطور چنين چيزي ممكن است؟ نزديك و دور مي شوند امّا يكي شدن دو شيء مجزّا، محال است. اگر همه اهلبيت، يكي باشند؛ پس چطور ازدواج كردند؟
وهابيان گفتند با استناد به آيه مباهله ميگوييد حضرت علي عليه السّلام، نفْس پيامبر است، چطور پيامبر دخترش را با نفس خود تزويج نمود؟ شيعه پاسخ داد. گفتند معتقد هستيد پيامبر ميان خودش و اميرالمؤمنين عقد اخوّت برقرار نموده، پس چطور دخترش را به برادرش داد؟ شيعه پاسخ داد. اگر بگويند شيعيان اعتقاد دارند اينها همه يكي هستند، داعيان اين سخنان، چه پاسخي دارند بدهند؟ اگر بگويند شيعيان،
اهلبيت را خدا ميدانند، كافر و مشرك هستند، داعيان غلو چه دارند بگويد؟ كداميك پاسخ خونهاي به ناحق ريخته شده شيعيان را ميدهند؟ كجايند آنان كه علي را، حسين را خدا ميدانند، تا پاسخ كشتار شيعيان را ـ به جرم كفر و شرك ـ بدهند؟ خداوند ميفرمايد:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُون(1)
كيست ستمكارتر از آنكه نسبت به آيات پروردگارش، يادآوري شود امّا با اين وجود از آن روي برتابد؟ به راستي كه ما از گناهكاران، انتقام ميگيريم.
در پايان، دعاي امام رضا عليه افضل الصّلاة و السّلام را ميآوريم كه پيوسته به درگاه الهي عرضه ميداشت:
1) سوره (32) السجدة آيه23.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ، فَلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الَّذِينَ ادَّعَوْا لَنَا مَا لَيْسَ لَنَا بِحَقٍّ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا فِينَا مَا لَمْ نَقُلْهُ فِي أَنْفُسِنَا. اللَّهُمَّ لَكَ الْخَلْقُ وَ مِنْكَ الْأَمْرُ وَ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
الاها، به درگاه تو بيزاري ميجويم از اينكه (معتقد باشم) (از جانب خويش، مستقل از تو) توان و نيرويي دارم (بلكه معتقدم و گواهي ميدهم) هيچ توان و نيرويي نيست مگر از جانب تو. الاها، به درگاه تو بيزاري ميجويم از كساني كه براي ما (اهلبيت) ادّعاي چيزي دارند كه به حق، از آنِ ما نيست. الاها، به درگاه تو بيزاري ميجويم از كساني كه درباره ما (اهلبيت) چيزي ميگويند كه ما درباره خويش نگفتيم. خدايا، آفرينش و آفريدگان از آنِ تو هستند و امر از جانب توست و (ما اهلبيت) «تنها تو را ميپرستيم و
تنها از تو ياري ميجوييم».
اللَّهُمَّ أَنْتَ خَالِقُنَا وَ خَالِقُ آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ وَ آبَائِنَا الْآخِرِينَ. اللَّهُمَّ لَا تَلِيقُ الرُّبُوبِيَّةُ إِلَّا بِكَ، وَ لَا تَصْلُحُ الْإِلَهِيَّةُ إِلَّا لَكَ، فَالْعَنِ النَّصَارَى الَّذِينَ صَغَّرُوا عَظَمَتَكَ، وَ الْعَنِ الْمُضَاهِينَ لِقَوْلِهِمْ مِنْ بَرِيَّتِكَ. اللَّهُمَّ إِنَّا عَبِيدُكَ وَ أَبْنَاءُ عَبِيدِكَ، لَا نَمْلِكُ لِأَنْفُسِنَا ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً.
خدايا، تو آفريننده ما و آفريننده اجداد و پدران ما هستي. الاها، پروردگاري، جز به تو شايسته نيست و الوهيّت جز براي تو سزاوار نيست؛ به همين جهت نصاري (مسيحيان) را از رحمت خويش دور دار كه عظمت تو را كوچك شمردند، و نيز از ميان آفريدگانت لعنت كن كساني را كه چون آنان معتقدند. الاها، ما بندگان تو و بندهزادگان تو هستيم؛ براي خويش نه زيان و سود، و نه مرگ و زندگي و بازگشتي را در اختيار
نداريم.
اللَّهُمَّ مَنْ زَعَمَ أَنَّنَا أَرْبَابٌ فَنَحْنُ إِلَيْكَ مِنْهُ بِرَاءٌ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ إِلَيْنَا الْخَلْقَ وَ عَلَيْنَا الرِّزْقَ فَنَحْنُ إِلَيْكَ مِنْهُ بِرَاءٌ كَبَرَاءَةِ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ النَّصَارَى. ـ خدايا، هركس گمان دارد كه ما ارباب (به معناي پروردگار و خالق يكتا) هستيم؛ ما (اهلبيت) به درگاه تو، از او بيزاريم و هركس گمان كند بازگشت آفريدگان به سوي ماست و (به استقلال، تقدير و تقسيم) رزق و روزي بر عهده ماست، ما به درگاه تو، از او بيزاريم مانند بيزاري عيسي بن مريم از نصرانيان (مسيحيان).
اللَّهُمَّ إِنَّا لَمْ نَدْعُهُمْ إِلَى مَا يَزْعُمُونَ، فَلَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا يَقُولُونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا يَزْعُمُونَ. رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً ـ الاها، ما ايشان را به سوي آنچه گمان دارند نخواندهايم، پس ما
را به سبب سخنان آنان، بازخواست نكن و ما را (به سبب) گمان نادرست ايشان، ببخش. «پروردگار من، بر روي زمين يك تن از اين كافران را باقي نگذار كه اگر ايشان را رها كني، بندگانت را گمراه سازند و جز گناهكار ناسپاس، نزايند».(1)
1) اعتقادات الإماميّه، شيخ صدوق: صفحه99. عنه بحارالأنوار: جلد25 صفحه342 حديث25.
«غدير» همان روزي است كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، ائمّه طاهرين را به عنوان جانشينان خويش معرّفي و امامِ امر دين، دنيا و آخرت اعلام فرمود و «عاشورا» همان روزي است كه ثمره درخت نافرماني از امام معصوم، خون مطهّر سيّدالشّهداء و ياران پاكش را بر زمين ريخت.
«عاشورا» حادثهاي نابهنگام نيست؛ واقعيتي است برابر ديدگان آيندگان تا ببينند و بدانند مخالفت با وليّمعصوم، امّت را تا يزيدآباد كشاند و به كربلا رساند تا جگرگوشه رسول و ميوه قلب بتول را كشتند و كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ
عَزَّوَجَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللَّهِ يُذَكِّرُهُمْ فَلا يَتَّعِظُونَ حَتّىٰ قَتَلُوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْواناً(1)و كشتن حسين عليه السّلام را، وسيله تقرّب به درگاه الهي دانستند و چنان كردند كه امام ابيالحسن الرّضا عليه السّلام فرمود: «ذُبِحَ كَما...»، شگرف پيامي است كه امام، ما را بدان رهنمون ميشود...
و چه زيبا تفاوت ميان اصحاب غدير و عاشورا جلوه ميكند؛ آنجا كه بيعت كردند و جفا، و اينجا كه بيعت برداشته شد و وفا. اين، وفا به همان عهد و بيعت بود، احياي بيعتي كه مرده و از ياد رفته بود... .
اگر خوب گوش فرا دهيم، هنوز هم نداي «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُني؟» بلند است آنجا كه در ماه حسين عليه السّلام، در مراسم عزاي سيّدالشّهداء، به او و سروران و سلاله پاكش،
1) الأمالي شيخ صدوق: صفحه462 حديث10
نسبت خدايي داده ميشود و بيداد، فراتر داد سر ميدهد چون اعتقاد به خدايي ايشان، با تحريف كلام و مرام قدسي قدّيسان عالم مخلوقات، مستند شده و نشر مييابد به نام حقيقت باطن و باطن حقيقت دين.
باشد تا بدانيم، بشنويم و «لبيك» گوييم.
سخن آخر و آخرين سخن، كلام خداوند كه ميفرمايد:
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إذْ جاءَهُ أَ لَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرينَ(1)
كيست ستمكارتر از آنكه بر خدا دروغ بندد و چون راستي او را آيد، آن را تكذيب كند. آيا در جهنّم جايگاهي براي كافران نيست؟
1) (39) سوره الزمر آيه33.
الذّكر الحكيم: كلام الله تبارك و تعالى.
نهج البلاغة: الإمام أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السّلام (شهادت سال40ق). نشر دارالهجرة ـ قم، چاپ اول 1414 ق.
الأمالي: أبوجعفرمحمّد بن الحسن الطّوسي (ت460ق)
الأمالي: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت381ق)، المكتبة الإسلاميّة، 1362ش.
الإحتجاج على أهل اللجاج: أبو منصور أحمد بن عليّ بن أبي طالب الطّبرسي(ت560ق)، نشر مرتضى، ايران ـ مشهد، چاپ اول1403 ق.
الإختصاص: محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري البغدادي المفيد (ت٤١٣ق)، انتشارات كنگره جهاني شيخ مفيد قم، ١٤١٣ق.
أعلام الدّين: الواعظ الديلمي(ت841ق) مؤسسه آل البيت عليهم السّلام ـ قم، چاپ اول.
إثبات الهداة: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن (ت1104ق) نشر اعلمى، بيروت ـ لبنان، چاپ اول 1425 ق.
إعتقادات الإماميّه: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت381ق)، نشر كنگره شيخ مفيد، ايران ـ قم، چاپ: دوم 1414ق.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ، سيّد على بن موسى ابن طاووس (ت664ق) نشر مؤسسة دار الكتاب ـ قم، 1413 ق.
التّوحيد: محمّد بن عليّ بن بابويه القمّي الصّدوق (ت٣٨١ق)، انتشارات جامعة مدرّسين ـ قم، ١٣٩٨ق.
الخصال: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت381ق)، جامعة المدرّسين في الحوزة العلميّة ـ قم.
العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة: عليّ بن يوسف الحلّي، برادر علّامه حلّي (قرن هشتم هجري)، كتابخانه آيةالله مرعشي نجفي، چاپ اول 1408ق.
الكافي: ثقةالإسلام أبوجعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكليني الرازي (ت329ق)، دارالكتب الإسلاميّة ـ تهران، چاپ سوم1388ق.
اليقين بإختصاص مولانا عليّ عليه السّلام بإمرة المؤمنين: السّيّد أبو القاسم عليّ بن موسي بن جعفر بن محمّد بن طاووس الحسني (ت664ق)، مؤسّسة دار الكتاب الجزائري ـ قم، الطّبعة الأولي،1413ق.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السّلام: العلّامة محمّد باقر المجلسي (ت1111ق)، نشر دار إحياء التراث العربي، بيروت ـ لبنان، چاپ دوم 1403 ق.
بصائر الدّرجات: محمّد بن حسن الصفّار(ت290ق)، انتشارات
كتابخانه آيةالله مرعشى نجفى، چاپ دوم.
تحف العقول: حسن بن شعبه حرانى(القرنالرّابع)، نشر جامعه مدرسين قم، 1404ق.
تفسير العيّاشي: محمّد بن مسعود العيّاشي(ت٣٢٠ق)، المطبعة علميه ـ طهران، 1380ق.
تفسير القمّي: أبو الحسن عليّ بن إبراهيم القمّي (ت329ق)، مطبعة مؤسّسة دارالكتاب ـ قم، الطّبعة الثّالثة1404ق.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السّلام (استشهد في260ق) تحقيق و نشر مدرسه امام مهدى عليه السلام ناشر: مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف
دعائم الإسلام:نعمان بن محمد التميمي المغربي(ت363ق)، دارالمعارف ـ مصر، چاپ دوم 1385ق.
رجال الكشّي= إختيار معرفة الرّجال: الشيخ أبوجعفر الطوسي (ت460ق)، شرح و تعليق: ميرداماداسترآبادي، تحقيق: سيّد مهدي رجايي، مؤسّسه آل البيت عليهم السّلام ـ قم، چاپ اوّل1404ق.
روضةالواعظين: الشهيد محمّد بن فتّال النيشابوري(شهيد در508 ق) نشر رضي ـ قم، چاپ اول 1375ش.
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام قاضي نعمان بن محمّد مصري (ت363ق) نشر جامعه مدرّسين قم 1409ق.
علل الشّرائع: أبوجعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي
الصّدوق (ت381ق)، المطبعة الحيدريّة ـ النّجف الأشرف،1386ق.
عيون أخبار الرّضا عليه السّلام: أبوجعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت381ق)، نشر مؤسّسة الأعلمي ـ بيروت.
قرب الإسناد: عبدالله بن جعفر الحميري القمّي(قرن سوّم هجري)، نشر مؤسسة آل البيت عليهم السّلام ـ قم، چاپ اول 1416 ق.
كتاب سليم بن قيس الهلالي (ت76ق) تحقيق و تصحيح انصارى زنجانى خوئينى نشر الهادى قم 1405ق.
كشف الغمّة في معرفة الأئمّة على بن عيسى الإربلى (ت692ق) نشر بنى هاشمى تبريز 1381ق.
مائة منقبة من مناقب أميرالمؤمنين و الأئمّة ابن شاذان، محمّد بن احمد (ت460ق) تحقيق و تصحيح و نشر مدرسة الإمام المهدى عجّل اللة تعالى فرجة الشريف ـ قم، 1407ق.
مجموعة ورّام ورّام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى (ت605ق) نشر مكتبة الفقيه ـ قم، 1410 ق.
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول مجلسى، محمد باقر بن محمّدتقى (ت1110ق) تحقيق و تصحيح رسولى محلاتى، هاشم نشر دار الكتب الإسلامية ـ تهران، 1404ق.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل: الحاج ميرزا حسين النّوري الطّبرسي(ت1320ق)، مؤسّسة آل البيت عليهم السّلام ـ قم1407ق.
مشارق أنواراليقين في أسرار أميرالمؤمنين عليه السّلام الحافظ
برسى، رجب بن محمّد (ت813ق)، تحقيق السيّد علي عاشور نشر الأعلميـ بيروت 1422ق.
مشكوة الأنوار في غررالأخبار: ابوالفضل علي طبرسي (وفات در اوايل قرن هفتم)، مؤسّسه آل البيت عليهم السّلام ـ قم.
معاني الأخبار: الشيخ الصدوق محمّد بن عليّ بن حسين بن بابويه القمّي (ت٣٩١ق)، تصحيح علي اكبر غفّاري، نشر مكتبه صدوق ـ تهران، ١٣٧٩ق.
مقصد الراغب في فضائل علي بن أبي طالب (مخطوط) للحسين بن محمد بن الحسن صاحب نزهة الناظر كما ذكره في امل الأمل و قال المجلسي الثاني كان قريب العصر للصدوق و يروي كثيرا من الاخبار عن إبراهيم بن علي بن إبراهيم بن هاشم القمي
مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام:أبوعبدالله محمّدبن عليّ بن شهرآشوب المازندراني (ت588ق)، نشر علامه ـ قم، چاپ اول 1379 ش.
منهاج النّجاح في ترجمة مفتاح الفلاح شيخ بهايى (ت1031ق) نشر حكمت تهران 1384 ش.
نزهة الناظرو تنبيه الخاطر حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر (ت القرن الخامس ق)، تحقيق و تصحيح مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف نشر مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف قم 1408 ق.
دعاي فرج جايگزين شود