ghaemiyeh.com
سرشناسه : پورشريف، حسين، ۱۳۵۴ -، گردآورنده
عنوان و نام پديدآور : جوان، شادي و رضايت از زندگي/ به كوشش حسين پورشريف.
مشخصات نشر : قم: موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهري : ۱۹۲ص.
فروست : پژوهشكده علوم و معارف حديث؛۲۱۲. مجموعه كتابهاي حديث زندگي؛۶.
شابك : ۲۰۰۰۰ ريال: 978-964-493-500-8
يادداشت : پشت جلد به انگليسي:The young,the happiness& the satisfying of living.
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : جوانان -- راه و رسم زندگي
موضوع : شادي
موضوع : جوانان مسلمان
شناسه افزوده : دار الحديث. مركز چاپ و نشر
رده بندي كنگره : BJ۱۶۶۸ /ف۲پ۹ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۱۵۸/۱۰۸۴۲
شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۱۳۱۲۹
مقدّمهمجموعه كتابهاي «حديث زندگي» ـ كه ششمين مجلّد از آن، اكنون پيش روي شماستـ ، با هدف انتشار مقالات، گفتگوها و ديگر آثار برگزيده مجلّه حديث زندگي، طرّاحي شده است. حديث زندگي، دوماهنامهاي علمي، فرهنگي و ادبي، ويژه جوانانِ ۱۷ تا ۲۹ ساله است، كه پس از انتشار چهار پيششماره، از مهرماه ۱۳۸۰، هر دو ماه يك بار، به صورت مرتّب، منتشر و در سراسر كشور توزيع شده است. حديث زندگي، تلاش دارد تا به صورت علمي و روشمند (امّا به زباني ساده و امروزي)، به دغدغههاي فكري و اجتماعي و موضوعات مورد علاقه و نياز جوانان بپردازد، مروّج فرهنگ ايراني ـ اسلامي (در همه حوزههاي: دانش، انديشه، ادبيات و هنر) باشد، از جاذبههاي صوريِ يك نشريه ويژه
.
جوانان (با پايبندي به ارزشها) برخوردار باشد و در حوزه آموزهها و باورهاي دينيِ جوانِ مسلمان ايراني، در حدّ توان، به مستندسازي و اصلاح فرهنگي اهتمام ورزد. هر شماره از حديث زندگي، از سه بخشِ: علمي، اجتماعي و ادبي تشكيل شده است. بخش علمي، مشتمل بر آثار: علمي، اجتماعي، روانشناسي ـ تربيتي، مَعارفي و... در يكي از قالبهاي: مقاله (تأليف و ترجمه)، گفتگوي علمي، و معرّفي و نقد كتاب است. بخش اجتماعي، عهدهدارِ ارائه: اطلاعات مفيد براي نسل جوان، آسيبشناسي زندگي جمعي، مشاوره، ديدگاههاي مخاطبان، و... است كه در قالب: گزارش، گفتگوي اجتماعي، نقد و طنز اجتماعي عرضه ميشود. بخش ادبي نشريه نيز قالبهاي: داستان، شعر، خاطره، قطعه ادبي، مقاله ادبي و نقد ادبي (تأليف و ترجمه) را در بردارد. حديث زندگي، نشريّهاي «موضوعي» است، به اين معنا كه بخشهاي علمي و اجتماعي (و گاه ادبيِ) آن، در هر شماره، به يكي از مسائل مورد نياز و توجّه جوانان اختصاص دارد. در انتخاب موضوعات، علاوه بر مشورتهاي كارشناسي، به خواستها و نيازهاي ابراز شده از سوي مخاطبان جوان مجلّه (به صورتهاي: حضوري، مكاتبهاي و اينترنتي) و بويژه به نتايج نظرسنجي از مشتركان، توجّه شده است و پس از اين نيز ـ به ياري خداوند ـ چنين خواهد بود. موضوعاتي كه تا امروز (شماره۴۵) در حديث زندگي مطرح و بررسي شدهاند، عبارتاند از: دوستي، شادابي، اعتماد به نفس، اُنس با خدا، آراستگي،
.
آرامش، موفّقيت، فراغت، اميد، عفاف، روابط اجتماعي، مهارتهاي زندگي، بهداشت روان، محبوبيّت، هويّت، دين و خوشبختي، امروزي شدن، بهداشت بشري، آينده، منفعت و مصلحت، نياز، اضطراب، مُروّت و مُدارا، افسردگي، شخصيّت سالم، توسعه، دين و آزادي، زندگي با ديگران، جهان بدون مرز، ميراث معنوي، سرمايه اجتماعي، نوآوري و اصلاح، ارزشهاي اخلاقي، كار و اشتغال، دين و عدالت، پيامبرِ رحمت، ازدواج (دو شماره)، معناي زندگي، انسان و طبيعت، قرآن و زندگي، آرمانشهر، هنر و زندگي، بهرهوري، شادكامي، آدم و حوّا (ويژگيهاي دختران و پسران)، مرگ، طبايع آدمي (آب، باد، خاك و آتش)، و عشق. جوان، شادي و رضايت از زندگي، در بردارنده هفده مقاله، به قلم نويسندگان مختلف است كه از شمارههاي گوناگون حديث زندگي، انتخاب شدهاند و به خاطر يكي بودن موضوع آنها يا داشتن ارتباط موضوعي، در كنار هم قرار گرفتهاند و البته در انتخاب مقالات، علاوه بر استواري علمي، به جوانانه و كاربردي بودن، داشتن ادبياتي امروزي و اين كه در مجموع، ديدگاه دين را در موضوع مورد بحث به دست دهند، توجّه شده است. اميد كه در موضوعات مورد بحث (شادي، شادمانگي، شادكامي و رضايت از زندگي)، از عهده روشنگري، خرافهزدايي و نيز ارائه چارچوبي براي جامعه قرآني، زندگي آرماني و زيست مسلماني، برآمده باشيم! گفتني است كه مقالات، به سفارش بخش علميِ مجلّه نوشته شدهاند و تا اين جا، دو نوبت ويرايش علمي و ادبي را: يك بار در انتشار اوّليه(در مجلّه) و بار ديگر در چينش جديد، پشت سر گذاشتهاند.
.
در پايان، بر خود، لازم ميدانم كه از تلاش نويسندگان محترم و نيز همكارانم در حديث زندگي، سپاسگزاري نمايم و عموم خوانندگان و اهل نظر را به نقد اين مجموعه و اظهار نظر درباره آن، فراخوانم. (1)عبد الله حسنزاده سردبير حديث زندگي شهريور ۱۳۸۸
.
1) .. اين كتاب و نيز تمامي شمارههاي حديث زندگي، در آرشيو پايگاههاي اينترنتي www.hadithezendegi.com و www.hadith.net در دسترساند. براي ارتباط با ما ميتوانيد از طريق تلفن: ۷۱۷۶۴۰۸ ـ ۰۲۵۱ يا نشاني مكاتباتي: قم، صنـدوق پـستي: ۸۱۶ ـ ۳۷۱۵۸ (دفتر مجلّه حديث زندگي) يا پُـست الكترونيـك: zendegi@hadith.net يا وبلاگ: com.mihanblog. www.hadithezendegi اقدام نماييد.
حقّ شاد بودندكتر سيّد حسن اسلاميحتماً در باره پرندهاى به نام «بوتيمار» يا «مرغ غمخورَك»، چيزهايي شنيدهايد. در فرهنگ عامّه در باره اين پرنده، باورى خاص وجود دارد. مىگويند كه بوتيمار، همواره كنار آب، زندگى مىكند و بر لب نهر مىنشيند؛ امّا اگر چه تشنه باشد، آب نمىخورد؛ مبادا كه آب نهر، تمام شود. به گفته قاآنى شيرازى: مرغكى عاشق آب است كه بوتيمارشنام از آن است كه همواره بود با تيمار (1)بر لب نهر نشيند، نخورَد آبى از آنكه اگر آب خورم، كم شود آب از اَنهار. (2)
.
بالاخره اين پندار بىريشه و توهّمات ماليخوليايى، او را در كنار آب، از تشنگى مىكُشد. گر چه طبيعت اين پرنده و نياز به خودپايى (حفظ جان)، فراتر از اين افسانه است (و حتّى بوتيمار هم براى زنده ماندن، هر روز، آب مى خورَد)، امّا در ميان ما كسانى هستند كه كم و بيش، چنين تصوّرى دارند و همواره نگران روز مبادايى هستند كه هرگز نمىآيد! در مقابل اين تفكّر، كسانى هستند كه شيره زندگى را از دل سنگ خارا مىكِشند و در دل رنجها، گنجها را مىجويند. آلكساندر سولژنيتسين، در رُمان معروفى به نام يك روز از زندگى ايوان دنيسويچ ـ كه بر اساس آن، فيلمى نيز ساخته شده است ـ ، از زندگى چنين كسانى گزارش مىدهد. قهرمان كتاب، ايوان دنيسويچ شانكف، كه به ناحق در اردوگاههاى كارِ اجبارى در سيبرى زندانى است، هر روز به بيگارى مشغول است. او يك شب، با مرور حوادث آن روز، چنين تصوّر و احساسى دارد: شانكف، با رضايت كامل، به خواب رفت. او در آن روز، چند خوششانسى آورده بود: آنها او را به سلّول انفرادى نينداخته و گروه آنها را هم جهت بيگارى نفرستاده بودند. توانسته بود براى شام، كمى خُرده جو و گندم، گير آورَد و سرگروه، سهم هر يك از اعضايى را كه در كار مشاركت كرده بودند، به خوبى معين كرده بود. او ديوارى ساخته و از اين كار، لذّت برده بود. تكّهاى از تيغه ارّه آهنبُر را كِش رفته بود. تقريباً روز شادى را گذرانده بود. (1)حال مىتوانيم با داشتن اين دو الگوى زندگى، زندگى خود و ديگران را با نگاهى تازه بكاويم.
.
1) .. روانشناسى شادى: حقايق و افسانهها، مايكل آيزنك، ترجمه: مهرداد فيروزبخت و خشايار بيگى، ص ۱۶۱.
كليد نعمتهااگر كمى در افراد پيرامون خود تأمّل كنيم و رفتارشان را زير نظر بگيريم، متوجّه مىشويم كه پارهاى از آنان پُرتحرّك، فعّال، شاد، پويا و خوشبين هستند و در هر چيزِ عادىاي، جلوه نُوى مىبينند و از هر تجربهاى، درسى مىآموزند و خود را امير قلمرو تن و روح خويش مىشناسند؛ امّا گروهى ديگر، خسته، فرسوده، كسل و دلْمرده هستند، اطراف خود را سراسر ملالآور مىبينند، در برابر رويدادها و حوادثى كه رخ مىدهد، بىتوجّه و نوميد هستند، اميد هيچ نوع اصلاحى ندارند و «بوى بهبود ز اوضاع جهان» ۱ نمىشنوند. به اين دو گروه، نامهاى متعدّدى مىتوان داد و آنها را از جهات گوناگون، طبقهبندى كرد؛ امّا غالباً به افراد گروه اوّل، شاداب و به افراد گروه دوم، افسرده يا كسِل گفته مىشود. البته چنين نيست كه به راحتى بتوان هر كسى را در اين يا آن گروه گذاشت و براى هميشه، تكليفش را روشن كرد. افراد «الف»، ممكن است در جايى و در برابر كسانى، شاداب باشند و در شرايط ديگرى، افسرده و كسل. در حقيقت، بيشتر افراد در قسمتهاى مختلف، محور مختصّاتى قرار مىگيرند كه يك سوى آن، شادابى است و سوى ديگرش كسالت. گر چه تقريباً همه دوست داريم كه ما را شاداب به حساب آورند؛ امّا ظاهراً گاه ناخواسته كسل مىشويم و از علّت آن نيز بىخبريم. اگر كمى در اين مسئله تأمّل كنيم، مىبينيم كه حالات روحى، عقايد، تفكّرات و تفسيرهاى ما هستند كه باعث شادابى يا كسالت ما مىشوند.
.
به تعبير ديگر، دل ماست كه گاه مايه شادابى و گاه باعث كسالت ما مىشود. بستگى دارد كه اطراف خود را چگونه تفسير كنيم و چه تصوّرى از آن داشته باشيم، تا شاداب يا كسل شويم. امّا دل نيز خود، تحت تأثير عوامل متعدّدى است. پيامبر(ص) دل را به پَرى تشبيه مىكند كه اسير تندباد است و به هر سو رانده مىشود. (1)مولوي، اين مضمون را چنين پرورانده است: در حديث آمد كه: دل، همچون پَرى است در بيابانى اسير صَرصَرى است باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف گه چپ و گه راست، با صد اختلاف در حديث ديگر: اين دل دان چنان كآب جوشان ز آتش اندر قازغان (2)هر زمان، دل را دگر رايى بُوَد آن نه از وى، ليك از جايى بُوَد. (3)در اين جا دو بحثْ مطرح است: يكى اين كه چگونه مهار دل را در دست بگيريم و آن طور كه مىخواهيم، ادارهاش كنيم؛ ديگر آن كه شادابى از ديدگاه دينى ما چه جايگاهى دارد. موضوع اين مقاله، نكته دوم است. مسئله شادابى، هنگامى جدّىتر مىشود كه مىبينيم كسانى آن را در برابر حُزن (اندوه) قرار مىدهند و مىكوشند از نگاه شرعى، آن را نقد كنند و براى اثبات ديدگاه خود، احاديثى نيز نقل مىكنند. اين كسان مىپندارند كه بايد ميان
.
شادابى و ديندارى، يكى را برگزيد و يا مؤمن بود و يا شاداب و ميان اين دو، درّهاى پُرنشدنى مىبينند؛ امّا در حقيقت، اين دو، برابر يكديگر نيستند و نه تنها مىتوان هم ديندار بود و هم شاداب، بلكه احاديث بسيارى، نشانه ديندارى را شادابى و خوشرويى و مانند آن معرفى مىكنند و لازمه ديندارى را شادابى مىدانند. اگر هم پارهاى احاديث، سخن از اندوه و غم به ميان آوردهاند و مؤمن را غمگين و اندوهناك معرّفى كردهاند، ناظر به حسّ مسئوليت مسلمانان است. اين نوع اندوه، نتيجه آگاهى اجتماعى و تعلّق جمعى فرد است، نه پريشانْحالى و پراكندگى خاطر. هر كه او هشيارتر، بيدارترهر كه او آگاهتر، رخْ زردتر. (1)اين نوع اندوه و شناخت عميق است كه همواره مورد توجّه متفكّران شرق و غرب بوده است و حتّى فيلسوف منفعتگرايى چون جان استوارت ميل، در دفاع از آن مى گويد: ترجيح مىدهم سقراطى ناخشنود باشم، تا ابلهى خشنود. (2)اين نوع حزن، ريشه در توجّه به احوال ديگران و حس همدردى انسانى دارد و همان است كه سعدى از آن به عنوان «بىقرارى» ياد مىكند و مىگويد: بنى آدم، اعضاى يكديگرندكه در آفرينش، ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورَد روزگاردگر عضوها را نمانَد قرار. (3)
.
امّا سخن ما در باب آن شادابىاي است كه برابر كسالت، خُمود و افسردهدلى قرار مىگيرد؛ كسالتى كه سدّ راه پيشرفت، تكامل و تعلّق خاطر به ديگران و همدردى با انسانهاست. سخنان معصومان(ع) در اين زمينه، در سه گروه مىگنجد:
الف. دفاع از حُزندر احاديث متعدّد، گونهاى از حزن و اندوه، مورد تأييد قرار گرفته و نشانه مؤمن قلمداد شده است. شخص مؤمن از اين منظر، كسى است كه همواره نگران سرنوشت ديگران و اندوهناك كاستىهاى آنان است. چنين كسى، غم نام و نان خود را ندارد و نگران سود و زيان شخصى خود نيست؛ بلكه چون خود را بخشى ناگسستنى از پيكره اجتماع مىداند، خويشتن را در برابر سرنوشت آن، مسئول مىشناسد. او هرگز در پى آن نيست كه گليم خود را از آب، بيرون بكشد؛ بلكه بر آن است تا غريق را برهانَد. ۱ چنين كسى طبيعتاً همواره اندوهناك و نگران است؛ امّا اين نگرانى عميق او، با نگرانىهاى روزمرّه و حقير، بسيار متفاوت است. او به دليل آگاهى نسبت به ديگران و احساس مسئوليت شديد، نمىتواند خود را به شادىهاى گذرا بسپارد و از عمق اندوه خود بكاهد. اندوه او همه همنوعانش را در بر مىگيرد و تنها به گروهى اختصاص پيدا نمىكند. كوتاه سخن اين كه به گفته مولاى متّقيان، امام على(ع): هر عارفى، اندوهناك و هر عاقلى غمگين است. (1)
.
1) .. غرر الحكم، عبد الواحد آمدي، ح ۶۸۲۷ و ۶۸۴۶.
بارى، آن اندوه مورد تأكيد و مقبول احاديث، همان احساس مسئوليت نسبت به ديگران است كه در نتيجه، آدمى را به تلاش وا مىدارد، نه آن كه به خودخورى دعوت كند.
ب. نكوهشِ سُستى و كسالتيكى از محورهاى عمده سخنان معصومان، هشدار نسبت به سستى و راحتطلبى است. طبيعت آدمى، او را به آرامش و تن سپردن به وضع موجود، دعوت مىكند. اساساً انسان از رنج، مىپرهيزد و به خوشى روى مىآورد و چون خوشىهاى بزرگ، بىرنج به دست نمىآيند، به همين دلْخوشكُنكهاى گذرا و كوچك، بسنده مىكند. هيچ كسى از موفّقيت و پيروزى بدش نمىآيد؛ امّا چون رسيدن به قلّه آن دشوار است، بيشتر مردم به دامنههاى آن اكتفا مىكنند و از ادامه مسير، تن مىزنند. به گفته مُتنَبّى، شاعر بزرگ عرب: اگر سختى نبود، همه مردم به سَرورى دست مىيافتند. بخشش، آدمى را بىچيز مىكند و دست به كارهاى بزرگ زدن، كشنده است. (1)ريشه اين كوتاهانديشى و نداشتن همّت بلندى كه آدمى را به جايى برساند، تنبلى، بىحوصلگى، سستى و امروز و فردا كردن است كه در احاديث متعدّد، زشتْ شمرده شدهاند. (2)امام على(ع) كسالت (تنبلى) را آفت پيروزى مىداند (3)و بر آن است كه اين خصلت، آفت هر نعمت و موفّقيتى و عامل هر تباهى است. ايشان در اين مورد مىفرمايد:
.
هر نعمتى، كليدى و قفلى دارد؛ كليدش شكيبايى و قفلش تنبلى است. (1)ايشان از سوى ديگر، براى توفيق در كارها، كنار گذاشتن خودپرستى و سُستى را توصيه مىكند و مىفرمايد: هر كس خودشيفتگى و تنبلى را كنار بگذارد، گزندى به او نمىرسد. (2)ايشان همچنين با تأكيد بر پشتكار و تن سپردن به سختىها براى رسيدن به بهروزى، از كسالت و اندوه، با عنوان «گورستان پيروزى» نام مىبَرَد و در شعرى كه به ايشان نسبت داده شده است، مىفرمايد: بر رنج شبروى و بيدارى و بر راه سپردن شام و بام كه در رَه نياز پويى، بشكيب. دلتنگ مباش و از طلب، ناتوان منشين كه در ميانه زبونى و اندوه، پيروزى از دست برود. ۳
ج. تشويق نشاط و شادابىشادابى، به معناى انكار واقعيتها و ناخوشىها و نديدن مشكلات خود و ديگران نيست. شادابى، به معناى چشم بستن بر پارهاى واقعيتهاى تلخ و فراز و نشيب زندگى نيست و بالاخره، شادابى به معناى خوشبينى بىپايه و خودفريبى نيست. نه؛ شادابى هيچ يك از اينها نيست؛ بلكه شادابى، به معناى اعتقاد به هدفدارى هستى و داشتن رويكردى است براى حلّ مشكلات و چيرگى بر موانع. شادابى يعنى پذيرفتن همه واقعيتهاى موجود (چه تلخ و
.
چه شيرين) و سپس كوشش براى تغيير آنچه هست (امّا مطلوب نيست)، به آنچه بايد باشد. شخص شاداب، در دل هر مانعى، فرصتى و در كنار هر دشوارى، آسانى (1)و در پى هر سياهى، سپيدى را مىبيند و انتظار مىكشد. او عميقاً ايمان دارد كه رنج و سختى، بخش ناگسستنىِ وجود انسان (2)و زمينه شكوفايى استعدادهايش و لازمه رشد و تكامل است و «نابرده رنج، گنجْ ميسّر نمىشود». انسان شاداب، ناكامى و تلخى را انكار نمىكند؛ امّا معتقد است كه مىتوان آنها را به كاميابى و شيرينى تبديل كرد. او فشارهاى زندگى را چونان حركات ورزشى مىداند كه هر چه شديدتر باشد، بدن او را نيرومندتر خواهد كرد. او شكست را مقدّمه پيروزى و سختى را طلايه آسانى مىداند. چنين كسى با داشتن رويكردى مثبت به زندگى و اعتماد به خدا و در نتيجه، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاى درونى خود، دليلى براى افسردگى نمىبيند و چون عميقاً بر اين باور است كه «هر انسانى در گروِ كارى است كه مىكند» (3)و چون بر آن است كه: اين جهان، كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا. ناگزير، مسئوليتى جدّى در خود احساس مىكند و به جاى سرخوردگى و نوميدى و سستى و خود را چون پرِكاهى در توفان حوادث دانستن، با استوارى، در برابر ناخوشىها قد علم مىكند و با چهرهاى باز، براى گشودن راه خويش و آفريدن سرنوشت خود، پيش مىرود.
.
شادابى، گر چه حالتى است درونى و يگانه، امّا جلوههاى گوناگونى دارد. امام صادق(ع)، جلوههاى شادابى را در سه چيز مىداند و مىفرمايد: شادابى در سه خصلت است: وفادارى، رعايت حقوق ديگران و ايستادگى در حوادث ناخوشايند. (1)احاديث متعدّدى بر ضرورت اين صفت براى آدمى تأكيد مىكنند و از آن با عنوان: نشاط، شادمانى، سرزنده بودن و گشادهرويى ياد مىكنند. (2)از اين رو بايد كوشيد و اين حالت را اگر نيست، به وجود آورد و اگر هست، آن را تقويت كرد و پرورش داد. پارهاى از اين احاديث، علاوه بر دستورهاى كلّى در مورد شادابى، دستور العملهاى خاصّى نيز براى حفظ و پرورش اين حالت مىدهند و پارهاى، توصيههاى عملى و بهداشتى مىكنند. برخى زمينههاى روانى شادابى، عبارتاند از: تلاوت قرآن، تفكّر در آفريدههاى خداوند، صدقه دادن و تقويت ايمان. برخى عوامل مادّى آن نيز عبارتاند از: تغذيه مناسب، ورزش، خوشپوشى، (3)فعاليتهاى اجتماعى و مطالعه. توجّه به اين نكته، مهم است كه گاهى حتّى شادابترين افراد نيز ناخواسته دچار پارهاى افسردگىها و كسالتها مىشوند كه بايد به سرعت با اين حالت مبارزه كنند و اجازه ندهند كه بر عملكرد و رويكردشان تأثير بگذارد. (4)
.
1) .. السرور فى ثلاث خصال، فى: الوفاء و رعاية الحقوق و النهوض فى النوائب (تحف العقول، ص ۳۲۳).
2) .. به واژههاى: السُّرور، البهجه، النُّشرة،... در مجموعههاى حديثى بنگريد.
3) .. پيشوايان ما توصيه كردهاند كه لباسهاى ساده، راحت و با رنگهاى دلنشين بپوشيم. ر.ك: وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملي، ج ۵، ابواب المَلابس.
4) .. اين سفارش، در احاديث آمده است. ر.ك: الأمالى، شيخ طوسى، حديث ۴۵.
لذا هر كسى با توجّه به شناختى كه از خود دارد و تأمّل در علّت افسردگى پيشآمده، بايد از راههاى پيشنهادى براى مبارزه با افسردگى استفاده كند. گاه، سفرى كوتاه مىتواند موجب شادابى شود و گاه تنها يك حمّام كردن و يا چند دقيقه شنا و يا حتّى كمى قدم زدن و نگاه كردن به سبزهها مىتواند اين مقصود را تأمين كند. امام صادق(ع) پارهاى از اين عوامل را چنين بر مىشمارد: ده چيز، مايه شادابى است: پيادهروى، سواركارى، غوطهورى در آب، نگاه كردن به سبزهها، خوردن و نوشيدن و... . (1)بارى! شادابى، نشانه زندگى و لازمه رشد و تعالى است. با افسردهدلى و سستى، جز رنج پديد نمىآيد و تنها راه گذر از رنجها و پشت سر گذاشتن سختىها و پيروزى بر مشكلات، شادابى و پذيرش ماهيت پديدههاست. شادابى نيز هزينه چندانى ندارد؛ بلكه همّتى بلند مىطلبد براى برداشتن گامهايى كوچك و به دست آوردن نتايجى بزرگ! آرى! به فرموده امام على(ع): بنياد خِرَد، توانايى است و ثمرهاش شادابى. (2)
.
1) .. النشرة في عشرة أشياء: المشى، و الركوب و الارتماس في الماء، و النظر إلى الخضرة، و الأكل، و الشرب، و النظر إلى المرأة الحَسناء، و الجماع، و السواك، و غسل الرأس بالخطمى في الحمّام و غيره و محادثة الرجال (المحاسن، برقى، ج ۴۰).
2) .. أصل العقل القدرة و ثمرتها السرور (مطالب السؤول، نصيبي شافعي، ص ۵۰).
. .
شادكاميمريم مَذحجيصرف نظر از اين كه هر فرد در چه مرحلهاى از زندگى قرار دارد، تمايل به تداوم حالت شادكامى، احتمالاً اهمّيت عمدهاى براى او دارد. مسئله اين است كه نه فلاسفه قديم و نه متفكّران جديد، هيچ كدام قادر نبودهاند به ما بگويند كه شادكامى چيست و چگونه مىشود آن را به دست آورد. تنها در سالهاى اخير، علم روانشناسى، تعريفي نَسبي و چند وجهي از شادكامى، ارائه كرده است. اين تعريف، سرآغازى است براى اين كه به ما گفته شود كه شادكامى چگونه تعيين مىشود و چگونه مىتوان آن را افزايش داد.
مطالعه شادكامىدر ادبيات پژوهشى، يك اصطلاح معتبر، جانشين شادكامى شده است: S.W.B»». (1)
.
1) .. subjective Well-being ( زندگى خوبِ شخصى).
S.W.B چيست؟البته تغيير نام شادكامى به «SWB» همه آن چيزى را كه هست به ما نمىگويد. دينر (پيشگام مطالعات علمى درباره شادكامى) از طريق بررسى صدها مطالعه دقيق، نتيجه گرفته است كه «SWB»، تركيبى است از: وجود عاطفه مثبت يا خوشايند، نبودن عاطفه منفى يا ناخوشايند، زندگى بسيار رضايتمندانه و ادراك خشنودكننده فرد از زندگى. براى «SWB»، شدّت عاطفه مثبت، مهم نيست. مهم اين است كه عواطف مثبت، هر چند وقت يكبار، تكرار شوند. كسانى كه اغلب از عاطفه خوشايند برخوردارند، معمولاً شادتر از كسانى هستند كه گاه گاهى تجربه بسيار خوشايند دارند. نكته ديگر اين كه عواطف مثبت (خوشايند) يا منفى (ناخوشايند) با هم همبستگى ندارند. آنها يكديگر را پيشبينى نمىكنند. بنا بر اين، على رغم اين نظريه معروف كه افراد داراي عاطفه مثبت بالا، عاطفه منفىِ پايينى خواهند داشت، دانستن سطح عاطفه مثبتِ افراد، به ما چيزى درباره عاطفه منفى آنها نمىگويد.
عوامل موثّر بر S.W.Bعوامل مؤثّر بر «SWB» ناشناخته هستند. بعضى از اين عوامل، چندان عجيب نيستند و برخى ديگر، به آن روشنىاي كه خوانندگان تصوّر مىكنند، نيستند. در زير، به مهمترين اين عوامل اشاره مىكنيم:
۱. ثروتبرخى از مطالعاتْ به روشنى نشان دادهاند كه افراد ثروتمند، شادتر از مردم فقير هستند، اگرچه اين مطالعات نشان مىدهند كه داشتن ثروت نسبى (متوسط)، نسبت به ثروت زياد، در ايجاد شادكامى، ارجحيت دارد.
.
به عبارت ديگر، كسانى كه پول بيشترى دارند، شادترين مردمِ جامعه خود هستند؛ ولى بايد گفت كه افراد بسيار ثروتمند در يك جامعه بسيار ثروتمند، لزوماً شاد نيستند. يك جامعه شاد، جامعهاى است كه در آن بيشتر مردم، زندگى خوبى دارند و تعداد كمى، انسان بسيار ثروتمند وجود دارد. يك جامعه ناشاد، جامعهاى است كه در آن، تعداد كمى از مردم، زندگى خوبى دارند؛ امّا بيشتر مردم، فقيرانه زندگى مىكنند. از اين رو، انتظار اين هست كه مردم فقيرى كه در جامعهاى زندگى مىكنند كه عدّه كمى زندگى مناسبى دارند، شادتر از مردم فقيرى باشند كه در جامعهاى زندگى مىكنند كه بيشتر مردم آن ثروتمندند.
۲. مذهبمذهب نيز آشكارا از عوامل مهم در تعيين «SWB» است. پژوهشهاى روانشناسى در غرب، نشان مىدهد افرادى كه به طور مرتّب به كليسا مىروند، شادتر از كسانى هستند كه به كليسا نمىروند.
۳ . سنمطالعات قديمىتر نشان مىدهند كه افراد جوان، شادتر هستند؛ امّا مطالعات اخير، تفاوتى در اين كه مسنترها شادترند يا جوانترها، نشان نمىدهد. شايد اين مسئله، ناشى از اين باشد كه جوانترها، هم شادىها و هم ناشادىهاى شديد خود را گزارش مىدهند؛ امّا مسنترها تنها به بيان شادكامىهاى خود مىپردازند.
۴. جنساثر جنسيت(gender) بر روى شادكامى، واضحتر است. زن و مرد در بهرهمندى از شادكامى، متفاوت نيستند. با اين حال، ابراز سرخوشىِ آنها متفاوت است.
.
زنانِ جوان، شادتر از مردان جوان هستند؛ امّا عكس آن در باره زنان و مردان مسنتر صادق است؛ يعنى زنان مسن، ناشادتر از مردان مسن هستند.
۵. نژادمطالعات انجام گرفته، تأثير نژاد را بر شادكامى نشان مىدهند. «SWB» در سياهپوستان از سفيدپوستان، پايينتر است. به دليل تبعيض نژادى، شادكامىِ دو گروه از سياهپوستان و سفيدپوستان، با هم نابرابر است: سياهانِ تحصيلكرده و سفيدپوستانِ ثروتمند.
۶. اشتغالرابطه اشتغال با «SWB» آشكارتر است. شايد بيشتر از عوامل ديگر مىتوان پيشبينى كرد كه بيكارى، ناشادى مىآورد. قسمتى از هويّت ما آن كارى است كه آن را انجام مىدهيم. اگر ما در طبقه شغلى، هيچ كارى براى انجام دادن نداشته باشيم و بيكار باشيم، احساس رنج مىكنيم و اين مسئله، به كاهش شديد شادكامى در ما مىانجامد. كسى كه تحصيل مىكند، اميدوار است كه تحصيلات بر روى «SWB» او مؤثّر باشد؛ امّا گاهى اين انتظار برآورده نمىشود. شايد يكى از دلائل كاهش شادكامى در سياهپوستان تحصيل كرده، نسبت به سفيدپوستان تحصيل كرده نيز همين نكته باشد.
۷. ازدواج و تشكيل خانوادهبه نظر مىرسد كه ازدواج و تشكيل خانواده، اثر مثبتى روى شادكامى داشته باشد. تعدادى از مطالعات، گزارش مىدهند افرادى كه ازدواج كردهاند، نسبت به افراد مجرّد، «SWB» بالاترى نشان مىدهند.
.
تحقيقات اخير نشان مى دهند كه وقايع خوشايند خانوادگى، مستقيماً به شادكامى منجر مىشوند؛ اگر چه اثر مستقيم بچّهها در اين مورد، ناچيز است و گاه (مثلاً با ورود فرزندان ناخواسته به زندگي) ممكن است منفي باشد. اثر بچّهها در شادكامي معمولاً غير مستقيم است. به علاوه، بدون بچّه هم (مثلاً در مواردي كه زوجين، بچهدار نميشوند) ميتوان زندگي مشترك توأم با شادكامي داشت.
۸. فعّاليتها و پيوندهاى اجتماعىتحقيقات، حاكى از آن است كه افراد فعّال اجتماعى، در مقايسه با افراد نسبتاً غير فعّال، گرايش بيشترى به شادى دارند. آنهايى كه تنها و به دور از مردم زندگى مىكنند، معمولاً شادكام نيستند؛ چرا كه ارتباط اجتماعى، باعث ايجاد شادكامى مىشود. از اين نتايج، مىتوان پيشبينى كرد كه عشق و دلبستگى، اگر سالم (همراه با خويشتنداري) و سازنده (معقول) باشد، يكى از عوامل نيرومند افزايشِ «SWB» است.
۹. رويدادهاى زندگىاِد دينر، گزارش مىكند كه آنچه در زندگى مردم اتفّاق مىافتد، وابستگى كمى با «SWB» دارد. شايد اتّفاقات زندگى، وابستگى قوىترى به يك عامل شخصيتى داشته باشند. مطالعات قديمىتر روانشناسى، نشان مىدهند كه اتّفاقات زندگى، با آنچه كه مردم، خودشان آن را مطلوب توصيف مىكنند و به عبارت ديگر، با اعتماد به نفسشانْ ارتباط بسيارى دارد. كسانى كه وقايع خوب زيادى برايشان اتفّاق افتاده، اعتماد به نفس بالايى دارند. در واقع، اعتماد به نفس، يك عامل شخصيتى است كه مشخّصاً بر «SWB» تأثير دارد. كسانى كه خودشان را دوست دارند (عزّت نفس دارند)، شادتر هستند.
.
۱۰. شخصيتشخصيت نيز بر «SWB» تأثير دارد؛ چرا كه سطح بالاى فعّاليت اجتماعى، مربوط به صفت برونگرايى است. روانْرنجورى ـ كه يك عامل شخصيتى است ـ ، مىتواند مخالف برونگرايى باشد و بر «SWB»، اثر منفى بگذارد. كسانى كه روانْرنجور هستند، از كنار آمدن با زندگى روزانه در رنجاند و بنا بر اين، عجيب نيست كه احساس شادمانى نكنند. روانشناسان دريافتهاند كه خوشبينى و افزايش سازگارى با موقعيتهاى فشارزا، از ديگر عواملى هستند كه عموماً «SWB» را بالا مىبرند.
۱۱. نگرش مثبتارتباط بين شادكامى و نگرش خوشبينانه نسبت به زندگى، نقش مهمّى در طرّاحى برنامههايى دارد كه براى افزايش شادكامى ارائه مىشوند.
۱۲. هوشهوش موروثي يا غير اكتسابي كه به وسيله بهره هوشى (I.Q) اندازهگيرى مىشود، گاهى اوقات يك عامل شخصيتى در نظر گرفته مىشود؛ امّا به ندرت، ارتباطى با «SWB» نشان مىدهد. جالب است كه افراد باهوش، به دليل داشتن ويژگيهاي شخصيتى ديگرى كه آنها را در موقعيتهاى اجتماعى به فعاليت وا مىدارد، شاد هستند. به عنوان مثال، افراد باهوش، مخصوصاً در محيطهايى مانند دانشگاه، كه داشتن بهره هوشي بالا ارزشمند است، شادند. امّا هوشي كه مستقيماً با شادكامي پيوند دارد، هوش مهارتي يا اكتسابي است كه آن را هوش هيجاني (E.Q) نيز ميگويند.
۱۳. سلامت جسمانىداشتن سلامت، ارتباط پيچيدهاى با «SWB» دارد. دينر ابتدا بيان مىكند كه
.
سلامت، به تنهايى در شادكامى مؤثّر نيست. او سپس به نمونههايى اشاره مىكند كه در آنها همبستگى بين «SWB» و سلامت، كاهش يافته بود؛ امّا در قسمت آخر مقاله خود مىنويسد كه سلامت و «SWB»، از يك نظر با هم همبستگى بالايى دارد و از جنبه ديگر، بين اين دو، همبستگى ضعيفى وجود دارد. اين تناقضهاى آشكار، طبيعى به نظر مىرسد؛ زيرا عقيده افراد در باره اهميت سلامت، متفاوت است؛ چرا كه اين نظر بر اساس سؤالهايى است كه از مردم پرسيده شده است. وقتى نظر مردم، در باره اهميت سلامت در تعيين رضامندى از زندگى پرسيده مىشود، آنها به آن، اهمّيت بسيار زيادى مىدهند. در يك مطالعه مينهابى كه به تازگى در چندين كشور اجرا شده است، پاسخهندگان، سلامت را نزديك به قلّه «جنبههاى مهم زندگى» رتبهبندى كردهاند؛ امّا وقتى از افراد خواسته شد كه بيشترين عواملى را كه واقعاً در رضايتمندى آنها از زندگى نقش دارند، رتبهبندى كنند، سلامت را بعد از چند عامل ديگر آوردند. سلامت مىتواند شرط لازم، امّا نه كافى براى شادكامى باشد. افراد سالم، اغلب شادكام هستند؛ گرچه آن را گاهگاهى از طريق عوامل وابسته به آن به دست مىآورند؛ امّا افراد ناسالم (بيمار) به دليل عوامل متعدّد، ناشادتر هستند.
افزايش شادكامىاين فرض كه شادكامى، حالتى است كه در آن، شخص، تمايل به تغيير مثبت دارد، منجر به پيشنهاد راههايى براى افزايش شادكامى شده است. اوّل. شادكامى ممكن است به وسيله تغيير شرايط اجتماعى و نگرشها تغيير
.
كند. عادت به يك برنامه منظّم ورزشى، مىتواند نمونه خوبى باشد بر اين كه چگونه شادكامى مىتواند با تغيير شرايط زندگى، افزايش يابد و فرد، از حالت منفعل به حالت فعّال درآيد. دوم. خوشبينى به همان اندازه كه يك نگرش پابرجا و استوار است، يك ويژگى شخصيتى نيز به حساب مىآيد و مىتواند شادكامى را افزايش دهد. نگاه كردن به چيزهاى روشن به جاى نگاه كردن به چيزهاى كدِر و تار نيز مىتواند بر شادكامى بيفزايد. ديدن نيمه پُر يك فنجان، به جاى توجّه به نيمه ديگر آن كه خالى است، راهى است براى نگريستن به زندگى؛ راهى كه بيشتر ما به سادگى مىتوانيم با انتخاب آن، با زندگى سازگار شويم. اين روش ساده را مىتوان در انديشه، بيان و رفتار به كار گرفت. براى مثال، خواندن جملاتى با صدايى موزون در صبح، ممكن است منجر به شادتر شدن در طول روز شود. همچنين اگر فرد، خودش را با افراد ديگرى كه كمتر احساس خوشبختى مىكنند، مقايسه كند، ممكن است شادكامىاش افزايش يابد. مَثَل قديمىِ «غُصّه مىخوردم كه كفش ندارم، يكى را ديدم كه پا نداشت»، شايد بيشتر از يك كلام پيش پا افتاده باشد! اين روش، ممكن است احساسات بشردوستانه را تقويت كند و به فرد، القا كند كه به جاى اين كه ديگران را به سبب محروم بودنشان تحقير كند، به آنها كمك كند.
.
شادابي و دينداريدكتر مهدي مهريزيشادابى، يعنى سرزندگى و نشاط. اين حالت درونى كه بر انديشه و رفتار آدمى تأثيرگذار است و زندگى را از خُمود و ايستايى باز مىدارد، بسترها و زمينههايى دارد و داراى نشانههايى از اين دست است: ۱. سلامت جسمى و روحى، ۲. باور به توانمندى در حلّ مشكلات زندگى، ۳. اميدوارى، ۴. خوشرويى، ۵. كار و تلاش، ۶. داشتن خصلتهاى اجتماعى. اينك اين پرسشها مطرح است كه: شادابى با اين زمينهها و نشانهها چه نسبتى مىتواند با ديندارى داشته باشد؟ آيا ديندارى، شادابى را تقويت مىكند يا سبب ركود و خُمود آن است؟ آيا احكام و دستورهاى دينى و آداب و شعائر
.
مذهبى، بر سرزندگىِ آدمى مىافزايند؟ يا از آنها مىكاهند و به آنها لطمه وارد مىسازند؟ آيا دينداران، انسانهايى خوشرو، پُرتلاش و اجتماعىاند؟ يا انسانهايى كسل، تنبل و انزواطلب؟ آيا ديندارى، به سلامتى جسمى و روحى انسان كمك مىكند و باور او را به توانمندى خويش و اميدش را به زندگى بالا مىبَرد؟ يا اين كه حاصل ديندارى، افسردگىهاى روحى، نااميدى از زندگى، سستْارادگى و زبونى خواهد بود؟ براى پاسخ گفتن به اين پرسشها مىتوان جامعه دينداران را مورد مطالعه قرار دارد و خصلتها و رويه آنان را بازشناسى نمود و به منابع دينى (يعنى قرآن و سخن پيشوايان دين) رجوع كرد و بر اساس آنها، به تجزيه و تحليل نظرىِ اين مسئله پرداخت. گرچه هر دو شيوه، لازم و تكميل كننده يكديگرند، بلكه مطالعات ميدانى مىتواند ميزان نزديكى و دورى دينداران را از تعاليم مذهبى نشان دهد، ليكن اين نوشتار كوتاه، همان راه پژوهش نظرى را دنبال مىكند. به نظر مىرسد كه مطالعه گفتههاى پيشوايان و سيره زندگى آنان، نشاندهنده آن است كه ديندارى، بر شادابى مىافزايد و آدمى را از خُمود و تنبلى رهانده، سر زنده و سرحال مىسازد. اينك شواهدى را از سيره و گفتار پيشوايان دينى يادآور مىشويم:
۱. برخوردارى از خوشىهاى زندگىامام كاظم(ع) ميفرمايد: تلاش كنيد شبانهروزتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد: بخشى را به كار و تلاش، اختصاص دهيد؛ قسمتى را به عبادت خداوند بگذرانيد؛ بخش سوم را به كسب دانش واگذاريد، و بخش چهارم را صرف
.
خوشىهاى حلال و پسنديده كنيد و با اين [بخش چهارم]، مىتوانيد از عهده سه تاى ديگر بر آييد. (1)يكى از ياران امام رضا(ع) مىگويد: روزى حضرت از ما پرسيد: «كدام غذا خوشمزهتر است؟». هر كسى پاسخى داد. يكى گفت: «گوشت». ديگرى گفت: «زيتون». سومى گفت: «شير». آن گاه خود ايشان فرمود: «خير، بلكه نمك (ظاهراً منظور آن بوده كه اگر نمك نباشد، غذاهاى ديگر هم لذتبخش نيست) ». سپس فرمود: روزى براى تفريح و هواخورى بيرون رفته بوديم. جوانها گوسفند چاقى را كشتند؛ ولى نمك با خود نياورده بودند. از اين رو، نتوانستيم از گوشت به خوبى استفاده كنيم و لذّت ببريم. (2)يكى از انگيزههاى سفر و گردشگرى، خوشىِ حلال است. در حديثى آمده است: خردمند، جز براى سه چيز سفر نميكند: توشه برداشتن براى آخرت، بازسازى اقتصاد زندگى، و خوشىِ حلال. (3)
۲. سير و سفرگشت و گذار در طبيعت و ديدن منظرههاى زيبا و آشنايى با آداب و رسوم ملّتها، گذشته از فايدههاى بىشمار مادّى و معنوى، آدمى را از افسردگى مىرهانَد و به سلامتى جسم و روان او كمك مىكند. امام صادق(ع) فرمود: سافِرُوا تَصِحُّوا؛ (4)سفر كنيد تا سالم باشيد.
.
از امير مؤمنان روايت شده است كه: چنان كه بدن خسته مىشود، روح نيز خسته و دلتنگ مىگردد و هر دو به تفريح و استراحت نياز دارند. خستگىهاى بدن، با ديدن منظرههاى زيباى جهان آفرينش، برطرف مىشود و خستگىهاى روان، با شناخت و فهم حقايق هستى. (1)پدر علّامه مجلسى، پس از نقل اين حديث، مىگويد: چه زيباست كه انسان در سفر، با خود، كتابهاى علمى و پُرمحتوا، مانند «مثنوى» را بر دارد تا سفرش، سفر الى الله باشد و در نعمتهاى الهى بينديشد و گشت و گذارش تنها جنبه حيوانى نداشته باشد. (2)مىگويند ملّا محسن فيض كاشانى (كه نوشتههاى بسيار و ديوان شعر دارد)، دوران جوانى را در قم سپرى مىكرد. آوازه دانشمندى در شهر شيراز به نام سيّد ماجد بَحرانى به گوشش رسيد. تصميم بر سفر به شيراز و كسب دانش از محضر او گرفت. پدرش از سفر او خشنود نبود. با اصرار وى، پدرش راضى شد كه به قرآن و ديوان شعر منسوب به امام على(ع) تفاّل كنند (فال بزنند). وقتى قرآن را گشودند، اين آيه آمد: چرا از ميان مؤمنان، گروههايى سفر نمىكنند تا با دين آشنا گردند و به هنگام بازگشت، قوم خود را هشدار دهند؟ (3)و وقتى ديوان را باز كردند، اين شعر آمد: تَغَرَّبْ عَنِ الأوطانِ فى طَلَبِ الْعُلىوَ سافِرْ فَفِى الأسفار خَمْسُ فَوائدٍ تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكتِسابُ مَعيشةٍوَ عِلْمٍ وَ آدابٍ وَ صُحْبَةِ ماجِدٍ. (4)در جستجوى بزرگى، از وَطنْ دور شو و مسافرت نما كه داراى پنج فايده است: غم و اندوهْ برچيده مىشود؛ روزى و علم و ادب به دست مى آيد و همنشينى بزرگانْ دست مى دهد. فيض كاشانى، پس از اين تفاّل، راهىِ شيراز شد. علوم دينى را نزد سيّد ماجد بحرانى فرا گرفت و با ملّاصدرا آشنا گشت. فلسفه و عرفان را از او آموخت و به دامادى استادش (ملّاصدرا) نيز نائل آمد. (5)
.
۳. آراستگىامام صادق(ع) در ترغيب به آراستگى، اين گونه بيان داشته است: خداوند، آراستگى و اظهار نعمت را دوست مىدارد و ژوليدگى را نمىپسندد. خداوند، دوست مىدارد كه نشانه نعمتهايش را در بندگان خويش ببيند و لباسشان خوشبو و خانههايشان تميز باشد. (1)همچنين، خداوند به بندگانش فرمان داده است كه هرگاه به مسجد مىروند، با آرايش و زينت داخل شوند. (2)پيامبر خدا(ص) ميفرمايد: خداوند، دوست مىدارد كه هرگاه مؤمنى نزد برادرش مىرود، آماده و آراسته باشد. (3)
.
امير مؤمنان(ع) فرموده است: هر يك از شما بايد خود را براى برادر مسلمانش بيارايد، چنان كه براى افراد ناشناس چنين مىكند. (1)در باب آراستگى زنان نيز سفارشهاى فراوانى در متون دينى به چشم مىخورد. براى مثال، امام صادق(ع) مىفرمايد: سزاوار نيست كه زنان، خود را واگذارند؛ بلكه اگر امكان دارد، با آويختن گردنبندى، خود را بيارايند. (2)همچنين نقل شده كه پيامبر(ص) به مردان مىفرمود تا ناخُنهايشان را از تَه بگيرند و به زنان توصيه مىكرد قدرى از ناخنهايشان را باقي بگذارند كه براى آنان، زيباتر است. (3)
۴ . كار و تلاش و پرهيز از تنبلى و كاهليكار، جوهر آدمى و نشانِ حيات اوست. آن كه تلاش نمىكند و به تنبلى و كسالت (كاهلي) خو كرده، بهرهاش از زندگى، اندك است و سلامتىاش در خطر، و شادابىاش بر باد. كار و تلاش، استعدادهاى آدمى را شكوفا مىسازد؛ از انحراف و لغزش او جلوگيرى مىكند و بر سرزندگى و نشاطش مىافزايد. پيشوايان دينى، خود، مظهر تلاش و كار بودهاند. امير مؤمنان(ع) با اُجرت آبيارى نخلستانها، صدها بَرده را در راه خدا آزاد كرد (4)و امام باقر(ع) با آن كه
.
فربه بود، دست از كار نمىكشيد و كار را جهاد در راه خدا قلمداد مىنمود. (1)از همين رو، سفارشهاى آنان به كار و كوشش و هشدارشان براى دورى جُستن از تنبلى و كسالت، بر جان مىنشيند. على(ع) ميفرمايد: هر كه كار كند، توانمندىاش فزونى ميگيرد، و آن كه از تلاشش بكاهد، سستىاش زياد ميشود. (2)و نيز فرمود: فزون يافتن سخن از كار، عيب است، و فزون يافتن كار و تلاش از سخن، زيبايى و برازندگى است. (3)به همان اندازه كه از كار و تلاش ستايش شده، از تنبلى نيز نكوهش شده است. امام على(ع) ميفرمايد: تنبلى، به دين و دنيا آسيب مىرسانَد. (4)و نيز فرمود: آفت موفّقيت، تنبلى است. (5)و نيز از ايشان روايت شده است: آن كه پيوسته تنبلى ميورزد، از دستيابى به آرزوها ناكام ميمانَد. (6)
۵. پوشيدن لباسهاى روشنعلّامه مجلسى در كتاب حلية المتّقين نوشته است: بهترين رنگها در جامه، سفيد است و بعد از آن، زرد و بعد از آن،
.
سبز و بعد از آن، قرمزِ روشن و كبود و عدسى. پوشيدن لباس قرمزِ تيره، مكروه است، خصوصاً در نماز. پوشيدن جامه سياه، كراهت شديد دارد، در همه حال، مگر در عمّامه و عبا و كفش؛ و اگر عمّامه و عبا هم سياه نباشد، بهتر است. (1)امام صادق(ع) فرموده است كه على(ع) بيشتر وقتها جامه سفيد مىپوشيد. (2)نيز مؤذّن مسجد النبى مىگويد: ديدم كه امام صادق(ع) در ميان قبر پيامبر (ص) و منبر ايشان، نماز مىگزارْد و جامه زردى به رنگ بِهْ بر تن داشت. (3)امير مؤمنان(ع) به يارانش مىفرمود: لباس سياه بر تن مكنيد كه پوشش فرعون است. (4)همچنين امام صادق(ع) از پوشيدن كفشِ مشكى برحذر مىداشت؛ چرا كه به فرموده حضرت، چشم را كمسو مىكند و غمبار است. (5)
۶. اميد به زندگىدر فرهنگ نيايشِ پيشوايان دين، تقاضاى عمر طولانى از خداوند، بسيار آمده است و همين را به دوستان خويش نيز آموختهاند. از اين رو، در ماه رمضان ـ كه بهترين زمان براى نيايش و سخن گفتن با خداست ـ ، اين دعا هر روز تكرار مىشود: اللهم إنّى أسئلك فيما تَقضى و تُقَدِّرُ مِن الأمر المَحتوم فى لَيلَة القَدر، أن تُطيلَ عُمرى؛ (6)
.
بار خدايا! از تو مىخواهم كه يكى از مقدّرات شب قدر را عمر طولانىام قرار دهى. امام حسن(ع) فرموده است: براى دنيا چنان تلاش كن كه گويا هميشه زندهاى، و براى آخرت چنان آماده شو كه گويا فردا به سويش پَر مىكشى. (1)فلسفه انتظار در مكتب تشيّع، اميدوار ساختن انسانها به زندگى و آينده برتر است. نااميدى، گناهى بزرگ است و از كسانى سر مىزند كه با خداوند، بيگانهاند و به او كفر مىورزند. نگاه اجمالى به آموزههاى دينى، از اين حقيقتْ پرده بر مىدارد كه از آثار ايمان مذهبى، شادابى و سرزندگى و شادمانگى و انبساط خاطر است؛ چرا كه مذهب، بر زمينههاى پيدايش آن سفارش كرده و نشانههايش را ستوده است. استاد مطهّرى به زيبايى بر اين نكته انگشت نهاده و گفته است: ايمان مذهبى، آثار نيك فراوان دارد؛ چه از نظر توليد به جهت و انبساط، و چه از نظر نيكو ساختن روابط اجتماعى، و چه از نظر كاهش و رفع ناراحتىهاى ضرور كه لازمه ساختمان اين جهان است. (2)استاد در بحث از بهجتزايى و انبساطآفرينى ايمان، ايمان مذهبى را در ايجاد خوشبينى، روشندلى، اميدوارى و آرامش خاطر، مؤثّر مىداند. (3)در پايان بايد به اين نكته اشاره كرد كه برخى از آموزههاى دينى، مانند سفارش به گريه بسيار، عزادارى و... با سرزندگى و نشاط، ناسازگارى ندارند. گريه
.
از عشق خداوند و يا هراس از عظمت و بزرگى او، نه تنها به افسردگى و دلمُردگى نمى انجامد، بلكه نيروى معنوى و قدرت روحى را افزايش مىدهد؛ همين گونه است عزادارى بر مصيبت اولياى دين. اين همه، گذشته از آن است كه در آموزههاى دينى، بر خوشرويى، تبسّم، بشّاش بودن و گرمى در معاشرت، سفارش فراوان شده است. بهانه ساختن چنان آموزههايى براى ايجاد خشكى و رِخوت، برداشتى نادرست از دين است.
.
شادي پيشوايانمحمّدعلي سلطانياز پيشوايان دينى خود چه تصويرى در ذهن داريم؟ اگر قلم به دست بگيريم و سيماى يكى از پيشوايان دينى خود را به تصوير بكشيم، چه ويژگىهايى را در او برجسته خواهيم كرد؟ آيا پيرمردى با چهره نورانى، صورت موزون، موى سرِ كوتاه، محاسنى پُر پُشت و كشيده، ترسيم خواهيم كرد؟ آيا بر لبان وى لبخندى نمكين خواهيم نشاند؟ و يا چهرهاى در هم فرو رفته، مصمّم و بااُبهّت خواهيم كشيد؟ و يا نمايى از يك مرد زاهد و گوشهگير، با رنگ و رويى زرد و غمگين ترسيم خواهيم كرد كه عصايى به دست گرفته و سر به زير، از جمع مىگريزد؟ اگر بخواهيم در كنار نقّاشى خود، توصيفى از رفتار، روحيه و منش شخصى يا اجتماعى او بياوريم، چه خواهيم نوشت؟ ـ او مردى عابد، زاهد و كنارهگير بود كه از شادىها پرهيز مىكرد؛ در جمعها شركت نداشت؛ شب و روز خود را در راز و نياز مىگذرانْد؛ روزه مىگرفت؛ نماز مىخوانْد؛ ذكر بر لب داشت؛ در راه رفتنْ سر به زير بود؛ غمگين به نظر مىرسيد؛ با مردم، همراهى و همدمى نمىكرد. ـ او مرد زندگى بود؛ در غم و شادى مردمْ شريك بود؛ چهرهاى خندان و خوش داشت؛ جامههاى شاد و دلنشين مىپوشيد؛ با كوچك و بزرگْ نشست و
.
برخاست داشت؛ در كارها زيادهروى يا كمكارى نمىكرد؛ اميدوار و سرزنده بود؛ از زهدنمايى گريزان بود؛ در كارها جدّى بود و از كسلى و سستى پرهيز مىكرد. نقّاشىها و توصيفهاى ما در واقع، بازتابى از شناخت ما از دين و پيشوايان دينى خودمان است. اگر برداشتى زاهدانه و گوشهگيرانه از دين داشته باشيم، پيشوايان خود را در لباس و چهرهاى گوشهگير تصوير خواهيم كرد و اگر برداشتى انسانگرايانه از دين داشته باشيم، چهره پيشوايان دينىمان، چهره مردى آشنا به روح و روان انسانى خواهد بود؛ مردى كه غمها و شادىها، و خوبىها و بدىهاى زندگى را مىشناسد و با واقعيتهاى وجود انسانى آشناست. آيا فكر كردهايد كه اگر روزى قلم، در دستان پيشوايان دينىمان بود و آنان چهرهاى از خود ترسيم مىكردند، چگونه چهرهاى بود؟ تاريخ، بسيارى از زواياى زندگى آنان را برايمان حفظ كرده است و كلام آنان را درباره خودشان و ديگر پيشوايان دينى، گزارش كرده است. اگر با راهنمايى آنان، سيمايى از ايشان ترسيم كنيم، چهرهاى سرزنده، شاد و جدّى خواهيم داشت. با هم به بخشهايى از اين دست سخنان، نظرى مى اندازيم:
شاديِ پيامبر(ص)۱ . پيامبر (ص) مىفرمود: هر فردى در مواقعى به پرستش و عبادت، عشق و علاقه پيدا مىكند و اين علاقه، كمكم به سستى مىگرايد. اگر عشق و علاقه به عبادت، شخص را به روش من راهنمايى كند، راه درستى را در پيش گرفته، و اگر با روش من مخالف باشد، ره به گمراهى بُرده است و كارهايش خسارتزاست. من نماز مىگزارم؛ روزه مىگيرم؛ افطار مىكنم؛ مىخوابم؛ مىخندم و مىگريم. كسى كه از شيوه و روش من دست بشويد، از امّت من به شمار نمىآيد. (1)
.
1) .. وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملي، ج۱، ص۸۲.
پيامبر (ص) در اين روايت، خود را انسانى طبيعى نشان مىدهد؛ انسانى كه رفتارها و كردارهايش معتدل و طبيعىاند. به پرستش مى پردازد؛ امّا نه آن گونه كه از زندگى طبيعى گام بيرون بگذارد. مىخوابد، مىخندد و مىگريد و اجازه نمىدهد كه عشق وافر او به پرستش، زندگى او را از حالت طبيعى خارج كند تا نيازهاى روحى و جسمىاش را فراموش كند. ۲. امام صادق(ع) نقل مىكند: در روزگار جوانى، بسيار به عبادت مىپرداختم. روزى پدرم به من گفت: «پسرم! اين همه در راه عبادت مكوش و به كمتر از اين بپرداز؛ زيرا خداوند، وقتى از كسى خشنود باشد و دوستش بدارد، از عبادت كمِ او هم خشنود مىشود». (1)مرحوم علّامه مجلسى در نتيجهگيرى از اين گونه روايتها مىنويسد: در بيشتر روايتها اشاره به اين امر است كه تلاش براى بهبود محتواى عبادت، بهتر از كوشش براى افزودنِ مقدار آن است و سعى در بهْسازى باورها و اخلاق و رفتار، مهمتر از تلاش براى فزونى عبادت است. (2)
الگوي شاديپيشوايان دينى ما افرادى شاد، مسرور، جدّى، خوشرو، خوشلباس و خوشرفتار بودند. على(ع) پيامبر (ص) را چنين توصيف مىكند: او همواره گشادهرو نرمخو و خوشخُلق بود و خشن، سختگير، فريادزن، بدگو و عيبجو نبود. در مورد خود، از سه چيز همواره دورى مىگُزيد: خودنمايى، زيادهروى و بيهودهكارى. در مورد ديگران نيز همواره از سه چيز پرهيز داشت: به سرزنش و عيبجويىِ كسى
.
مشغول نمىشد؛ در پى سردرآوردن از اسرار و عيوب مردم نبود؛ و جز در باره كارهاى سودمند و ارجمند، حرف نمىزد. هر گاه سخن مىگفت، همه به سخنش گوش فرا مىدادند... . بر آنچه همنشينانش مىخنديدند، مىخنديد و از آنچه آنان از آن خوششان مىآمد، وى نيز خوشش مىآمد. (1)اين تصوير از يك پيشواى دينى است كه مىتواند براى همه انسانها آموزنده و زيبا باشد. پيامبرى كه با شادىِ همراهانش شاد است، با خندهشان مىخندد و با خوشامد آنان، شاد مىگردد. در گزارش ديگرى درباره رفتار و كردار پيامبر (ص) مىخوانيم: وقتى كسى با وى سخن مىگفت، به طرف وى مىچرخيد و سكوت مىكرد و گوش مىداد. از هيچ كس، روى بر نمىگردانْد؛ به گفتگوهاى جدّى، علاقه نشان مىداد و گاه كه مىخنديد، دندانهايش كاملاً پيدا مىشدند و هنگامى كه خشمگين مىگشت، جز نَمى عَرَق بر جبينش، اثر ديگرى در وى ديده نمى شد. (2)پيامبر (ص) در اين ترسيم، انسانى است جدّى كه به همنشين و همسخن خويش، ارزشى والا مىدهد و هيچ گاه كسى را تحقير نمىكند. وقتى مىخندد، از تهِ دل مىخندد و نشان شادى را در چهرهاش مىتوان ديد؛ ولى هنگام غضب، چنان رفتار مىكند كه تنها عدّهاى از آن سر در مىآورند؛ افرادى كه مىدانند نشستنِ عَرَق بر پيشانى وى، علامت خشم است. بكوشيم تا پيشوايان دينى خويش را در چهره واقعى آنان تصوير كنيم و با اين تصوير، آنان را ميهمان دلهايمان سازيم و از آنان، الگوهايى قابل پيروى در همه زمانها و براى همه انسانها ارائه كنيم.
.
حديث شاديعبد الهادي مسعوديخانه شادىيك ساعتى مىشد كه رضا مرا با خود مىكشيد. او مانند هميشه، چالاك و سرحال مىرفت و گاه به نفسنفسزدن من مىخنديد. از اين كوچه به آن كوچه و گاه به پس كوچه. ابتدا تصوّر مىكردم كه دوباره از همان شوخىهاى هميشگىاش را اجرا مىكند و سر به سرم مىگذارد تا كمى به من روحيه دهد وگرنه با او نمىرفتم و دورِ ديدن خانه و خانواده او را يك خط قرمز پُررنگ مىكشيدم. من كه باورم نمىشد او هر روز، اين همه راه را تا هنرستان پياده مىآيد و باز مىگردد! نزديكىهاى غروب، اين مسير يك ساعته را تمام كرديم و از دور، شكل و شمايل يك درِ كوتاه آبىرنگ (كه البته فقط از بقاياى رنگ بر لنگه سمت چپش مىشد چنين حكمى كرد)، پديدار شد. رضا چند ضربه آرام به در كوفت و دوباره آن را تكرار كرد كه ناگهان صدايى هولناك، مرا از خواب غفلت بيرون كرد: «كبرا
.
خانم! دوباره شازده پسرت آمده، زودتر در را باز كن» و رضا سرش را بهسوى من چرخاند و با لبخند گفت: «زن صاحبخانهمان است؛ زن بدى نيست. مادرم نمىتواند تند بيايد» و من با خود گفتم: «چرا؟ مگر چه مشكلى دارد؟»، كه ديدم در باز شد و زنى ميانْسال با عصاى چوبى به زير بغل، به ما تعارف كرد. داخل حياط شديم و از پلّهها به زيرزمينِ نمور نيمهتاريكى رفتيم كه گوشهاش كتابخانه شاگرد ممتاز مدرسهمان، رضا و شادترين رفيق من بود. هنوز درست ننشسته بودم كه رضا به سمت ديگر زيرزمين رفت و با كودكى بر بستر آرميده، گرم صحبت و شوخى شد. خوب نگريستم. خيلى شبيه رضا بود. حدس زدم كه برادر كوچكترش باشد. به رضا گفتم: «چرا هيچ وقت به من نگفته بودى برادر دارى و چرا او را با خود بيرون نمىآورى؟». رضا بغض خود را خورد و پاسخ داد: «او فلج است!» و بعد دوباره بى آن كه دنباله حرفش را ادامه دهد و يا گله و شكايتى كند، به شوخى و خوشمزگى با برادرش ادامه داد و من همچنان مبهوت و شگفتزده به خانه آنها مىنگريستم. يك چراغ والر، هم گرمابخش زيرزمين بود و هم وسيله خوراكپزى خانواده و يك تلويزيون كوچك سياه و سفيد در نزديكى آن، با چند ظرف و يك يخدان و چمدان و كمى خِرت و پِرت كه گويى همين ديروز از سمسارى محلّه خريده باشند؛ امّا با تمام شگفتى، همه چيز، تميز و هيچ كدام، رنگ غم نداشت. بُهت من از سكوت چندين ساله رضا و شادى هميشگى او در كلاس بود. ما همكلاسان او مىپنداشتيم كه رضا، كم و كسرى ندارد، حداقل مادر و خانواده سالم و بىعيب و نقصى دارد كه همه كار مىكنند تا او درس بخواند و نمىدانستيم كه اين نيموجبى، اين همه قدرت روحى دارد كه غمهاى زندگى را فرو مىخورَد و فرياد شادى سر مىدهد.
.
مفهوم شادىبه راستى، چه كسى را شاد مىدانيد؟ آيا شادى يعنى دستافشانى و پايكوبى و دست انداختن ديگران و شوخى و مزهپرانى؟ يا شادى، به معناى نشاط و سرزندگى است و آمادگى براى تلاش و پيشرفت؟ بسيارى را ديدهايد كه بر روى سن تئاتر و پرده سينما و صحنه زندگى، شاد و خوش و سرحال مىنمايند و چون به ژرفاى روحشان بروى، با خود نيز مشكل دارند و فقط با لبان خويش مىخندند و از درون، نشاط ندارند. اشتباه نشود! من منكر لبخند و چهره گشاده و روى باز و خوش نيستم؛ بلكه اينها را تنها يكى از نمودها و نشانههاى شادى مىدانم كه به گونه هميشگى و ضرور هم نشاندهنده شادى نيستند. شادى واقعى، درون را فراخ مىدارد و سپس طليعه آن بر لبْ پديدار مىشود. شادى درونى، انرژىهاى متراكم در لايههاى زيرين روح را بيرون مىكشد و آنها را به شكل انرژى جنبشى و در حركت و خروش و تلاش و كوشش، آزاد مىكند. به فرموده امير مؤمنان: سُرور، روح را گشاده مىدارد و نشاط را از درون به سطح مىآورد و غم، عكس اين كار را مىكند. (1)انسان شاد، بر واقعيتهاى تلخ زندگى چشم نمىبندد و آنها را انكار نمىكند و به هنگام رويارويى با سختىها، به بىخيالى فرو نمىرود. او خواستار فرار و بىخبرى و پناه بردن به وسايلى براى لحظهاى فراموشى نيست؛ بلكه او اين سختىها را فرصت ارائه قابليت مىبيند و مشكلات را نيروى مقاوم، تا طبق اصل فيزيك، بتواند كار ايجاد كند. اصطكاك را به خاطر آوريد. بسيارى از آن
.
1) .. غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد آمدي، ح ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴.
ناراحتاند؛ امّا تا نباشد، راه رفتن و دويدن و حركت ماشين، تحقّق نمىپذيرد و دليل آن هم درماندن همه، روى يخ و برف است. انسان مورد نظر اسلام، انسان نشاط و حركت و خسته نشدن است و از دل سياهى غم، ستاره لبخند را برون آوردن. ۱ انسان شاد، خوشخيال نيست؛ امّا خوشگمان است. او بيهوده نمىخندد؛ امّا اميدوارانه لبخند مىزند. او دچار توهّم و خيال نيست؛ امّا مثبتانديش است و سرانجام، او فقط به خود و شادى خود نمىانديشد؛ به شاد كردن ديگران هم مىپردازد.
شادى و شاد كردنانسان مسلمان، هستى را هدفمند مىبيند، خدا را ناظر و مدير و مدبّر مىداند و نيز او را دوستدار خود، و اين همه زمينه بيم نداشتن از آينده و خو گرفتن با دنيا و دوست شدن با طبيعت را براى او فراهم مىآورد، اگر ما بدانيم كه همه كارهاى خدا براى سود رساندن به ما و همه هستى در جهت خير و كمال ماست. از چه غمگين مىشويم؟! اگرچه لحظههايى، ظاهر برخى چيزها تلخ و گزنده است و همچون نيش، به زخم قلب فرو مىرود، امّا با آگاهى از پاكىِ بر آمده از هر سختى و مصيبت تحمّل آن و با اندك درنگ، مىتوانيم آن را جامى شيرين بيابيم: شراب شادى، چهره ما را دوباره گلگون ميكند و سرخىِ شور را بر زردىِ غم و بيم، چيره ميكند. (1)
.
1) .. روايات متعدّدى بر اين مطلب دلالت دارند كه مصيبتها پاك كننده روح اند و تكامل دهنده آن و از اين رو، نزد مقرّبان الهى، جامى شيريناند و نوشيدنى مناسب بزم بلا (ر.ك: ميزان الحكمه با ترجمه فارسي، محمّد محمّدي ريشهري، عنوان «بلاء»).
كسى منكر اين نيست كه در نخستين لحظههاى زلزله و بمباران و تصادف و سرقت، نمىتوانيم لبخند بزنيم؛ اما مىتوانيم در ساعاتى بعد، غم فروخورده را از رگهاى تاك درون، بالا كشيم و با شهد صبر و تحمّل، آن را شيرينترين نوشيدنى روح كنيم. در اين لحظهها انديشيدن به ديگران هم ثمربخش است. غم ديگران زدودن و محبّت خويش را نثار كردن، از دو سو، شادى را افزايش مىدهد: اوّل، مجموع شادى گروه و جامعه را افزايش مىدهد و به سبب ارتباط دوسويه و تعامل فرد و اجتماع، بخشى از آن، به من باز مىگردد؛ دوم، به دليل ساختار روح انسانى، شادكردن ديگران، موجب افزايش مستقيم شادى شخص شادكننده مىشود. هم تجربيات انسانى بر اين مطلب گواهى مىدهند و هم پيشتر از آن، روايات رسيده از امامان معصوم(ع). شما لذّت خوردن فلان غذا را چند سال در كام خود داريد و همين را با شادىِ دادن يك سيب به كودك همسايه مقايسه كنيد و يا هُل دادن ماشين فرسوده يك غريبه و به خاطر سپردن لبخند تشكّرآميز او را از پشت پنجره باران خوردهاش. امام صادق(ع) مىفرمايد: هر مؤمنى كه گره از كار مؤمنى ديگر بگشايد و او را از سختى بيرون كشد، خداوند نيز كار او را در دنيا و آخرت آسان مىكند (1)و او با دلى خوش و خرّم، محشور مىشود و اگر اين شادىبخشى را به كودكى يتيم نثار كرده باشد، شادىاش، راهنماى بيرونبرنده از تنگناهاى محشر و رهنمون كننده بهسوى خانه ويژهاش در بهشت، يعنى سراى سرور و خانه شادى مىشود. (2)
.
سعدى چه زيبا اين نكته را به شعر كشيده است: يكى خارِ پاى يتيمى بكَنْدبه خواب اندرش ديد صدر خُجند همى گفت و در روضهها مىچميدكز آن خار، بر من چه گلها دميد! (1)آرى، الگوى دين براى يك انسان شاد، انسانى است با روى گشاده، غم خويش فرو خورده و به شاد كردن ديگران پرداخته و به سان ستاره، درون، پُر از سوز و برون، به شادى و چشمك. چنين كسى، تنها به شادى خود اهمّيت نمىدهد؛ چون مىداند كه شادى عمومى، شادى او را هم به ارمغان مىآوَرد و مىفهمد كه «دستافشانى» در كنار «دست گدايى»، و «پايكوبى» در نزديكى «پاى در بند»، حقيقى و هميشگى نيست؛ بلكه دست ديگران را گرفتن و براى بهروزى خود و ديگران پا بفشردن، و بند از ديگران باز نمودن، شادمانى روحى را تحفه اين راه هموار مىكند.
شادىهاى مانا و شادىهاى خيالىبه من اعتراض كنيد و بگوييد: بسيارى را ديدهايم كه تنها به خود مىانديشند و از همه مواهب واقعى و خيالى سود مىجويند و مىخورند و مىپوشند و خوشى مىكنند و حتّى بر ديگران هم بند مىنهند و به حيله و حُقّه، مال يتيمان را مىخورند. و من مىپرسم: آيا اينان انسانْ ماندهاند و يا تغيير ماهيت دادهاند؟ آيا سعدى، اين بىغمان از محنت ديگر آدميان را انسان ناميده است؟ و آيا ما با مراجعه به خود نمىتوانيم به اين نكته برسيم كه گوشهاى از وجود ما، با ديگران ارتباط دارد و به آنها پيوسته است؟
.
1) .. بوستان، سعدي، به كوشش غلامحسين يوسفي، تهران: خوارزمي، ص۸۰ (بيت ۱۱۵۳ ـ ۱۱۵۴).
و باز مىپرسم: آيا اين شادىها مىپايد و مىمانَد؟ چگونه مقام و موقعيت و مالِ از دست رفتنى و موقّت و ناپايا، ميتواند شادى هميشگى و جاودان را به ارمغان آورَد؟ چگونه چيزى كه خود، هميشه و محكم و استوار نيست، وابسته و دلبسته آن، هميشه بپايد؟ تنها غفلت ما از نگريستن به آغاز و پايان و اندكى دورتر، فرجام و نهايت اين خوشىهاى ظاهرى است كه سبب به اشتباه افتادن ما مىشود و چند صباحى ريخت و پاش و ولخرجى و خوشى ايّام كوتاه و محدود جوانى را شادمانى روحى مىدانيم. امام على(ع) به ابن عباس همين پيام را مىدهد كه: مباد بجز براي آنچه در نهايت به تو مىرسد، شادى كنى! (1)و مباد كه ما آخر و نهايت كار را در همين دنيا جستجو كنيم!
اِبراز شادىاحاديث متعدّدى، ما را به ابراز شادى و پوشاندن غم، توصيه كردهاند (2)و مؤمن را گشادهرو و خندان، و منافق و كافر را اخمو و ترشروى دانستهاند. (3)پيشوايان ما سُرور مؤمن را در چهرهاش و غم او را در دلش مىخواستهاند (4)و گشادهرويى را خوى نيكان، گونهاى پذيرايى از مهمان، خير رساندن به ديگران، از ميان برنده كينه دشمنان و رشته جذب كننده دوستان مىدانستهاند. (5)
.
گاه پيشوايان معصوم ما از اصحاب خود سراغ مىگرفتند و از وجود خنده و شوخى در ميان آنان مىپرسيدند و اگر شاد نبودند، توصيه به مزاح و شوخى مىكردند و آن را از لوازم خوشخويى مىدانستند و به رفتار پيامبر(ص) استناد مىكردند. (1)آنان خود از طريق لبخند و مزاح، اين شادى را ابراز مىكردند و تنها، حدّى براى آن در نظر مىگرفتند. يك حد، مربوط به اندازه شوخى بود كه افراط در آن را گونهاى سبُكسرى و موجب از ميان رفتن هيبت و وقار انسان مىدانستند (2)و حدّ ديگر، مربوط به محتواى آن. پيشوايان ما خواستار آن بودند كه ما شوخى كنيم، امّا با شوخى خود به كسى آزار نرسانيم؛ به خنده و گفتگوى فرحانگيز بپردازيم، امّا كسى را نترسانيم و همچنين دروغ و مسخره كردن ديگران در ميان نباشد. رعايت اين حدود، خود به خود، شوخى را كاهش مىدهد؛ امّا آن را از بين نمىبَرد. شوخى، روغنِ روان كننده چرخ زندگى است و زندگي، همچون چرخ، صلابتى لازم دارد، با اندكى نرمي. نمىتوان اين دو را جا به جا كرد. اگر بيشترينه چرخ، از مايعِ روانْ ساخته گردد و اندكى صلابت و جدّيت، برپا نمىايستد و به حركت نمىافتد. زندگى بر مدار جدّيت و كوشش مىچرخد و گاه به اندازه لازم، تنفّسها و شوخىهايى مىطلبد و اينها، هم براى گرفتن انرژى بيشتر و حركت سريعتر و روانترند، و هم از اين رو، آن جا كه خود، مانعى براي حركت مىشوند، ديگر فلسفه وجودىشان را از دست مىدهند. ما از شادى و شوخى، ارتباط بهتر با خود و اجتماع را انتظار داريم و آيا آن جا كه شوخىِ ما آزاررسان و يا ترسناك و همراه دروغ و حُقّه است، اين انتظار، برآورده مىشود؟
.
آيا كسى كه با ارسال ويروس رايانهاى، همه زحمات چند ماهه دوستش را دستخوش اختلال مىكند، مىتواند ادّعاى دوستى و شوخى كند؟ آيا از كسى كه در مجلسى دوستانه، دستش انداختهايم و با ريشخند كردن او، ديگران را خنداندهايم، مىتوان انتظار تلافى و انتقامگيرى نداشت؟! شخصى مىگويد: با پيامبر (ص) در مسجد، نشسته بوديم. فردى وارد شد و فراموش كرد كه كفشهايش را همراه خود ببرد. مردى آمد و آنها را برداشت و پنهان كرد. صاحب كفش، به دنبال آنها گشت و كسى راهنمايىاش نكرد و در پايان، همان مرد، كفشهايش را نشان داد و در پاسخ پيامبر(ص) گفت: «از سرِ شوخى چنين كردم». پيامبر(ص) چند مرتبه فرمود: «پس با هراس و ترسِ مؤمن چه مىكنى؟!». (1)گفتنى است كه ما شادىهاى دستهجمعى را رد نمىكنيم. عروسىها و جشنهاى همگانى، همه از نظر اسلام مقبولاند و بايد هم با شادى همراه باشند، امّا شادى خردمندانه و نه بيرون بَرنده از راه درست زندگى. ابراز شادى به شكل كف زدن، سرود خواندن، هلهله و مسابقه، همه آزادند و حتّى برخى از آنها در حضور معصوم(ع) هم صورت گرفتهاند؛ امّا هيچ يك، همراه آزار رساندن به ديگران، راه بر ديگران بستن، ديگران را از خواب پراندن و شيشه شكستن و هرزهدرايى و بىادبى و تجاوز به حقوق ديگران نبوده است. اسلام، دين خرد و فطرت است و تنها شوخى و شادىاى را اجازه مىدهد و توصيه مىكند كه سازگار با فطرت و ياور زندگى باشد، نه غفلتزا و بارى بر ديگر بارها.
.
1) .. الكافى، ج ۳، ص ۴۸۴، ح ۵.
اسلام مىگويد: شاد باشيد از درون و ابراز شادى كنيد در برون، و ديگران را شاد كنيد و تنها به خود نپردازيد تا به شادى حقيقى دست يابيد و براى ابراز شادى و شاد كردن ديگران، راهها و ابزارهايى كارآ، بىخطر و بىآزار بجوييد. شاد و خرّم باشيد!
.
جلوههاي شادي در فرهنگ و شريعتابوالفضل طريقهدارتعريف شادىروان انسان در مقابلِ عوامل بيرونى و درونى، واكنشهاى مختلفى از خود نشان مىدهد كه به آنها «هيجان» مىگويند. يكى از جنبههاى هيجان ـ كه گاه مثبتاند و گاه منفى ـ شادى است كه با واژههايى چون: سُرور، نشاط و خوشحالى، هممعناست. شادى، اين بُعد برجسته هيجان، مربوط به حوزه دانشِ روانشناسى است؛ امّا با تأسّف، در اين علم نيز چندان مورد توجّه قرار نگرفته است. «هِنرى مورى» مىگويد: يكى از غريبترين نشانههاى مشخّصِ عصرماـ كه كمتر قابل تفسير است ـ غفلتِ روانشناسان از موضوع شادى است؛ يعنى همان حالت درونىاى كه افلاطون و ارسطو و تقريباً تمامى متفكّران برجسته
.
گذشته، آن را بهترين متاعى دانستهاند كه از راه فعّاليت، قابل حصول است. (1)با وجودِ اين، تعريفهاى پراكندهاى از اين هيجان شده است و در آنها شادى به: مجموع دردها، (2)تركيبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پايين، (3)احساسِ مثبتى كه ناشى از حسّ ارضا و پيروزى است، (4)و... معنا شده است. به طور خلاصه مىتوان گفت: هر انسانى، مطابق جهانبينى و انديشه خويش، اگر به چيزهاى مورد علاقهاش برسد، در خود، حالتى احساس مىكند كه «شادى» نام دارد.
ضرورت شادىاساساً خلقتِ هستى و انسان، به گونهاى است كه خود به خود، شادىهايى براى آدمى فراهم مىآورد: بهار طرب انگيز، طلوع خورشيد، صبح پُرلطافت، آبشارهاى زيبا، گلهاى رنگارنگ، ازدواج و پيوندِ دو انسان و بسيارى ديگر از پديدههاى جهان، براى انسان، شادىآور و مسرّتخيز است. همچنان كه غم و اندوه نيز جزء زندگى انسان و همزاد اوست: بيمارى و مرگ، پيرى، تنگدستى، بيداد و حوادث ديگرى از اين قبيل، خيمه ماتم را در دل آدمى بر پا مىكنند.
.
1) .. هيجانها، حقايق، نظريهها و يك مدل جديد، روبرت پلاچيك، ترجمه: محمود رمضانزاده، مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، ص ۱۸۷.
2) .. ر.ك: روانشناسى شادى، مايكل آيزنك، ترجمه: خشايار بيگى و مهرداد فيروز بخت، تهران: بدر، ص ۴۲ و ۱۷۲.
3) .. ر.ك: همان جا.
4) .. انگيزش و هيجان، جان مارشال ريو، ترجمه: يحيى سيّد محمّدى، تهران: ويرايش، ص ۳۶۷.
آرى! انسان با اين دو واقعيت رو به روست: گاهى غم و زمانى شادى. آنان كه به دنبال شادى هميشگى هستند، در واقع، به دنبالِ عَنقاى دست نيافتنىاند. رشد و كمال آدمى با جُستجوى شادى مطلق، ميسّر نيست. غم نيز براى ما ضرورى و جزء جداناشدنى فرايند تكامل است. آنان كه در مسير سلوك، گام نهادهاند، به نقش مهم غم در حيات معنوى انسان پى بردهاند؛ چون در غمها و مشكلات، به خدا بسيار نزديك مىشوند تا جايى كه دستشان به سقف ملكوت مىرسد: ديدهام گاهى در تب، ماه مىآيد پايين مىرسد دست به سقفِ ملكوت ديدهام سُهره بهتر مىخوانَد گاه زخمى كه به پا داشتهام زير و بمهاى زمينِ را به من آموخته است گاه در بستر بيمارى من، حجم گُل، چند برابر شده است و فزونتر شده است قُطر نارنج، شعاع فانوس! (1)شك نيست كه اين غمهاى كمالآفرين را پروردگار هستى در زمان و موقعيت مناسب، بر سر زندگىِ انسان، سبز مىكند. از همين روست كه حافظ سروده است: زير شمشير غمش رقصكنان بايد رفت. از همين رهگذر است كه عارف، به نشاطى دست مىيابد كه با هيچ شادى
.
1) .. هشت كتاب، سهراب سپهرى، شعر «صداى پاى آب».
ديگرى قابل مقايسه نيست و حتّى غم و شادى نزدش يكسان مىشود: غم و شادى بَرِ عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده، شادىِ او كاين غم از اوست! (1)امّا با وجود اين، همه در جستجوى شادىاند و هيچ انسان متعادلى، گَرد غم به خانه كسى نمىريزد. درست است آنان كه ظرفيت وجودى بيشترى دارند، از غمْ استقبال مىكنند؛ ولى هيچ گاه براى خود و ديگرى آرزوى ماتم نمىكنند. تفاوت رهيافتگانِ وادى سلوك با مردمانِ معمولى، در اين است كه آنان با غم، كنار مىآيند و در برابر آن، چهره در هم نمىكِشند. پس هر چند كه غم، لازمه زندگى بشر است، ولى هيچ انسانى، مأمور به ايجاد غم براى خود و يا ديگرى نيست؛ امّا براى شادى چرا. تلاش همه نيكانديشان آن است كه دلهايى را شاد كنند و اندوهشان را بزدايند. در اسلام، نكتههاى ارزشمندى در خصوص ايجاد شادى و نشاط آمده است. اين شادىها گاهى براى خودِ آدمى و زمانى براى ديگران است. آن همه ثواب و پاداش كه براى آوردن تبسّم به روى ديگرانْ ذكر شده و سفارشهايى كه براى پوشيدن لباسهاى شاد، استفاده از بوى خوش، مهربانى و محبّت، شوخى و وارد كردن سُرور به قلب مردم و... شده است، همه براى ايجاد فضاى شاد و در نتيجه، تجديد قوا براى ادامه حركت تكاملى است. از ديدگاه پيشوايان معصوم(ع)، مَسرّت و شادى در تقسيمبندى اوقات و نظم روزانه، جايگاه ويژهاى دارد. امام رضا(ع) مىفرمايد: كوشش كنيد كه اوقات شما چهار زمان باشد: وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمين معاش، ساعتى براى معاشرت با
.
1) .. كلّيات سعدى.
برادران مورد اعتماد و كسانى كه شما را به عيبهايتان واقف مىسازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند، و وقتى را هم به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از شادى ساعتهاى تفريح، نيروى لازم براى عمل به وظايف وقتهاى ديگر را تأمين كنيد. (1)نيز امام رضا(ع) در حديث ديگرى مىفرمايد: از لذايذ دنيوى، نصيبى براى كاميابى خويش قرار دهيد و خواهشهاى دل را از راههاى مشروع برآوريد و مراقبت كنيد كه در اين كار، به مردانگى و شرافتِ شما آسيب نرسد و دچار اسراف و تندروى نشويد. از تفريح و سرگرمىهاى لذّتبخش، در اداره زندگى، مدد بجوييد. (2)آرى! با شادى، زندگى انسانْ معنا مىيابد و ناكامى و نااميدى و ترس و نگرانى، بى اثر مىشوند. در پرتو شادى است كه انسان مىتواند به خودسازى بپردازد و در اجتماع، نقش سازندهاى ايفا كند.
عوامل شادىآفرينعوامل شادىآفرين كداماند؟ برخى در پاسخ به اين سؤال مىگويند: نبايد عوامل شادىآفرين را مشخّص كرد؛ چون اگر به شادى بينديشى، در واقع، شادى را از بين بردهاى. اين سخن، درست نيست؛ چون اگر انسان براى هر كارى آگاهى نسبى داشته باشد، مسلّطتر مىتواند آن كار را انجام دهد. چه طور ما براى بر پا كردن يك ساختمان، به همه عوامل و موانع مىانديشيم؛ امّا به چگونگىِ كسب شادى،
.
فكر نكنيم؟! كسانى كه به دنبال راههاى كسب شادىاند، بيش از ديگران، فرصت دستيابى به آن را پيدا مىكنند. اكنون كه ضرورت فكر كردن به عوامل شادىآفرين مشخّص شد، باز همان سؤال را تكرار مىكنيم كه: آن عواملْ كداماند؟ پاسخ اكثر مردم، ثروت، شهرت و قدرت است و از اين ميان، تأكيد بر شادىافزايى «پول و ثروت»، بيش از عوامل ديگر است. به تجربه ثابت شده است كه ثروت، به تنهايى شادى نمىآورد. دكتر «ديويد مايرز» پس از بررسى جامع مقالههاى تحقيقىاى كه در كشورهاى اروپايى و امريكايى درباره شادى به چاپ رسيده، نتيجه مىگيرد كه: رابطهاى بين ثروت و شادى وجود ندارد و آرامش و شادى را نمىتوان با پول خريد. وى همچنين به اين باور مىرسد كه سن، جنسيت، موقعيت اجتماعى، محلِ زندگى، نژاد و سطح تحصيلات، كمك مؤثّرى به شادى انسان نمىكنند. (1)اكنون عواملى را كه واقعاً براى انسانْ شادىآورند، بررسي ميكنيم.
۱. ايمانمهمترين عامل مسرّتانگيز، ايمان است. نداشتن نگرانى و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبى، اساس هر نوع شادى است و اين ميسّر نيست، مگر با ايمان به قدرت مطلقى كه سرچشمه همه نيكىهاست. اعتقاد به رحمانيت حضرت حق و امكان گفتگوى مستقيم با او، چراغى از اميد و اطمينان در درون فرد مؤمن بر مىافروزد. روانشناسان و پزشكان، اكنون مؤثّرترين دارو را براى درمان بيماران، ايمان و اميد و دعا مىدانند. آقاى «ديل كارنگى» مىنويسد:
.
1) .. شادى و زندگى، مهدى بهادرىنژاد، تهران: اوحدي، ص ۲۶.
امروز جديدترين علم (يعنى روانشناسي)، همان چيزهايى را آموزش مىدهد كه پيامبران به مردم مىآموختند؛ زيرا آنان دريافتهاند كه داشتن يك ايمان محكم، هر گونه نگرانى، هيجان و ترس را برطرف مىسازد. (1)
۲. رضايت و تحمّلگاهى در زندگى، مشكلاتى به وجود مىآيد كه حلّ آنها از توانِ انسانْ بيرون است. اين حوادث و مشكلات، معمولاً مورد رضايت ما نيستند و با ديد ظاهرى، مانع اهداف و اميال ما هستند. بيشتر ناخرسندىهاى ما در همين مواقع بروز مىكند؛ چون مىخواهيم به هر صورت، بر مشكلات فوقِ طاقت خود، فائق آييم. حال آن كه بهترين راه براى غلبه بر اين گونه رخدادها، كنار آمدن با آنهاست. درست است كه انسان بايد داراى آرمان باشد و براى تحقّق آن بكوشد و از موانع نترسد؛ امّا بايد دانست كه گاهى راه فائق آمدن بر مشكلات، فقط كنار آمدن با آنها و تحمّل آنهاست. راضى بودن به رضاى خدا و اعتقاد به قضا و قَدَر، به انسان آرامش مىبخشد و در سختترين حادثهها مدد كار آدمى مىشود و حوادث چارهناپذير را قابل تحمّل مىكند. امام صادق(ع) ميفرمايد: نشاط و شادى، در پرتو راضى بودن به رضاى خدا و يقين به دست مىآيد و اندوه و غم، در شك و ناخشنودى از مقدّرات الهى حاصل مىشود. (2)
۳. پرهيز از گناهلذّت و خوشى، تنها با عوامل مادى ميسّر نيست؛ بلكه عوامل معنوى هم در ايجاد شادى مؤثّرند. گاهى با انجام دادن كارهايى كه عادتاً بايد لذّتبخش باشند،
.
هيچ لذّتى به انسان دست نمىدهد؛ حتّى عذاب وجدان هم مىآوَرد؛ چرا كه روح و وجدان، آماده لذّت بردن نيستند. يك غذاى لذيذ يا رابطه جنسى و يا خانه بسيار زيبا، اگر حرام و نامشروع و غصبى باشد، براى انسانِ سالم و طبيعى، تلخ و ناگوار است. پرهيز از گناه، در بيشتر مواقع، پرهيز از لذايذ مادّىِ سطحى است؛ امّا براى انسان، شادىآور است؛ زيرا روح آدمى به گونهاى است كه گاهى از «پرهيز» و «رياضت معقول»، سرخوش مىشود. ارضاى تمايلات به هرگونه و هر نحو، شادىآور نيست؛ گاهى «پرهيز از بر آوردنِ آنها» هم لذّتبخش است.
۴. مبارزه با نگرانىشادى، در واقع، نبودِ غم و اندوه است. اگر انسان بتواند نگرانىها و اندوهها را از خود دور كند، شاد است. البته بعضى از غمها لازمه زندگى بشرى است؛ امّا بسيارى از آنها ناشى از نگرانىها و نااميدىهاست. اين نگرانىها منشأ مشكلات بسيار ديگرى، از جمله بيمارى است. ديل كارنِگى مىنويسد: چند سال پيش به اتفاق آقاى دكتر «گوبر» (رئيس بيمارستانهاى راهآهنِ «سانتافيا») به گردش رفته بوديم. با هم در باره تأثيرات نگرانى صحبت مىكرديم. دكتر گفت: هفتاد درصد بيمارانى كه به پزشكان مراجعه مىكنند، اگر خود را از ترس و نگرانى آزاد سازند، مىتوانند شخصاً خود را معالجه كنند. (1)آرى! كسانى كه دچار دلهره و نگرانى باشند، از هيچ يك از امكانات زندگى، لذّتى نمىبرند.
.
1) .. آيين زندگى، ص ۳۴.
۵. تبسّم و خندهگرمى تبسّم و لبخند، كينهها را از بين مىبرد و روابط انسانى را تعادل مىبخشد. وقتى كه مىخنديم، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مىرود. هنر شاد بودن، مستلزم توانايى خنديدن به مشكلات در كوتاهترين زمان ممكن، پس از وقوع آنهاست. ما مىتوانيم در خنديدن، كودكان را سرمشق خود قرار دهيم. كودك به طور طبيعى و بدون احساس خجالت، تقريباً به همه چيز مىخندد؛ گويى مىداند كه يك خنده سير، او را سالم و متوازنْ نگه مىدارد. حتّى وقتى كه انسان، عميقاً غمگين و ناراحت است، بايد در برخورد با ديگران، خود را شاد نشان دهد و تبسّم نمايد؛ چنان كه امام(ع) در توصيف عارفان مىفرمايد: زاهدان، در دنيا اگر چه بخندند، قلبشان مىگريد و اگرچه شاد باشند، اندوهشان شديد است. (1)حافظ اين گونه ميسرايد: با دل خونين، لب خندان بياور همچو جامنى گَرَت زخمى رسد، چون چنگ آيى در خروش. در خنديدن بايد صادقانه خنديد و شخصيت خود را نيز در نظر داشت. خنده، آن گاه مؤثّر و درمانبخش است كه به موقع باشد و به شخصيت ديگران لطمه وارد نياورد. خندههاى بىمورد و تمسخرآميز، انسان را غافل مىكند و پرده سياهى بر روى عوامل شادىآفرين ديگر مىكِشد.
۶. مِزاح و شوخىطبيعت انسان، شوخى را مىپسندد و با آن شاد مىشود؛ زيرا مزاح، براى مدّتى تصويرهاى پياپى غمناك را قطع مىكند و عناصر شادىبخش را در لايههاى
.
1) .. نهج البلاغة، خطبه ۱۱۳.
روانِ آدمى فرو مىبَرَد. در روايات اسلامى، دو گونه دستور درباره شوخى وجود دارد: يكى توصيه و ديگرى نهى. درباره توصيه به شوخى، روايات زيادى هست؛ مثلاً پيامبر (ص) فرمود: من هم مانند شما بشرى هستم كه شوخى و مزاح ميكنم. (1)از امام صادق(ع) روايت شده است: مؤمن، شوخطبع و خوشمشرب است، و منافق، اخمو و خشمآلود. (2)امّا درباره نهى از شوخى هم رواياتى هست؛ مثلاً امام على(ع) فرموده است: هر شوخىاى كه انسان مىكند، مقدارى از عقل خود را با آن از دست مىدهد. (3)يا ميفرمايد: مزاح را رها كن؛ زيرا بذر كينهتوزى است. (4)از اين دو دسته روايات، مىتوان نتيجه گرفت كه مردم از شوخىهايى نهى شدهاند كه به وقار و متانت آنها آسيب مىرسانَد و موجب كينه و كدورت مىشود؛ وگرنه شوخى، يك كار انسانى است كه پيشوايانْ به آن توصيه كردهاند. يونس شيبانى مىگويد كه: امام صادق(ع) به من فرمود: «شوخى شما با يكديگر چه اندازه است؟». گفتم: «اندك است». فرمود: اين گونه نباشيد؛ زيرا شوخى، از خوشخُلقى است و تو با شوخى، برادرت را شادمان مىكنى. همانا پيامبر خدا با كسى شوخى مىكرد و هدفش شاد كردن او بود. (5)
.
۷. بوى خوشدر روابط انسانها با يكديگر، بوى خوش، عامل فرحانگيز مهمّى است و متقابلاً بوى بد، نااميدكننده و باعث افسردگى است. امام صادق(ع) مىفرمايد: پيامبر خدا براى بوى خوش، بيشتر از خوراك، خرج مىكرد. (1)
۸. پوشيدن لباسهاى روشنرنگها عكس العملهاى گوناگونى را در انسان بر مىانگيزند. رنگ روشن، شادىآفرين است و در شريعت، توجّه زيادى به پوشيدن لباسهاى روشن شده است. پيامبر (ص) فرمود: جامه سفيد بپوشيد كه نيكوترين رنگهاست. (2)به جهت تأثير بهجتانگيز لباس سفيد است كه پزشكان، آن را انتخاب كردهاند و بيماران با مشاهده آن، شاد مىشوند. در اسلام، متقابلاً استفاده از لباس سياه، مكروه اعلام شده است. در حديثى از امام على(ع) نقل شده است كه: لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است. (3)در حال نماز نيز مستحب است كه نمازگزار، لباس سفيد بر تن كند و تصريح شده است كه پوشيدن لباس سياه در هنگام نماز، مكروه است. (4)
۹. خودآرايىآراستگى ظاهرى انسان، عامل مهمّى در جذب افراد به كردارهاى پسنديده است. روانشناسان اجتماعى، آراستگى شكل ظاهرى را عامل مؤثّرى در كارآيىِ
.
پيامدهى مىدانند. در شرع مقدّس اسلام، آراستگىِ ظاهرى، نكته مثبتى براى فرد و يكى از نشانههاى ايمان است. امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال، زيبايى و خودآرايى را دوست مىدارد و نادارى و گدامنشى را زشت مىشمارد. (1)
۱۰. حضور در مجالس شادىبراى انسان، موقعيتهايي پيش مىآيد كه بسيار فرحانگيزند. بعضى از اين شادىها در واقع، حالتهايى درونى هستند كه بر روان آدمى مىگذرند؛ امّا برخى ديگر هم محصول سنّتها و آداب يك ملّت و زاييده فرهنگ آن ملّتاند. بعضى دينداران، به تصوّر اين كه برخى از حالتهاى شادى (مثل رقص و دست زدن)، مطلقاً حرام است، از حضور در مجالس شادى، خوددارى مىكنند. حالْ آن كه از نظر عدّهاى از مراجع تقليد، در مجالس شادى، دست زدن و رقصِ معمولىِ مرد در ميان مردان و زن در ميان زنان، در صورتى كه عمل حرامى در ميان نباشد، بى اشكال است. از آن جا كه شايد اين موضوعْ بحثانگيز باشد، اندكى توضيح مىدهيم:
يك. دست زدن و دايره زدنفتواى اكثر قريب به اتّفاقِ مراجع تقليد، اين است كه: دست زدن (كف زدن) در مجالس جشن و سخنرانى، جهت تشويق افراد، اگر به حدّ لهو نرسد، مانعى ندارد. (2)
.
در رواياتى هم به شادى در مجالس عروسى از طريق دايره زدن(دف نوازي)، توصيه شده است. پيامبر خدا(ص) فرمود: دايره بزنيد كه تفاوت ميان ازدواج حلال و حرام، در دايره زدن و خواندن است. (1)شيخ طوسى هم در اَمالى آورده است: پيامبر (ص) از كنار خانه على بن هَبار عبور كرد. صداى دَف شنيد. پرسيد: «چه خبر است؟». گفتند: «على بن هبار، عروسى دارد». حضرت فرمود: «ازدواجِ خوبى است». سپس فرمود: پايههاى ازدواج را محكم گردانيد و آن را آشكار كنيد و دَف بنوازيد. (2)هنگام ازدواج پيامبر خدا(ص) با خديجه (س)، زنان مىزدند و مىخواندند. (3)در قرآن، اين آيه شريف درباره دست زدن و سوت كشيدن كافرانْ آمده است: و ما كانَ صَلاتُهُم عند البيت إلّا مُكاءً و تصديةً، فَذوقوا العذابَ بما كٌنتم تَكفُرون؛ (4)و نمازشان در خانه خدا جز سوت كشيدن و كف زدن نبود. پس به سزاى آن كه كفر مىورزيديد، اين عذاب را بچشيد. برخى با تمسّك به اين آيه شريف گفتهاند كه: تبديل صلواتْ به كف و سوت در مجامع امروز، پرتوى از تبديل نمازْ به سوت و كف زدن آنها (كافران و مشركان) است. (5)
.
از آن جا كه فقها، كف زدن براى تشويق يا امر عُقلايى ديگر را بى اشكال دانستهاند و مذمّت موجود در آيه ياد شده، مربوط به آنهايى بوده كه كف و سوت را وسيلهاى براى تضعيف يك امر دينى قرار داده بودند و اين موضوع در جامعهاى كه ما در آن زندگى مىكنيم، اصلاً به فكر مسلمانان هم خطور نمىكند و كف زدن را جانشين صلوات نمىدانند، لذا تفسير فوقْ نارواست. دليل ديگر نادرستى تفسير ياد شده، نظر علّامه طباطبايى در تفسير الميزان است كه نماز و عبادت كافران در عصر جاهليت را همان كف زدن و سوت كشيدن آنها در مسجد الحرام دانسته است. (1)مؤلّف تفسير مجمع البيان، با علّامه طباطبايى همعقيده است و روايتى را كه حاكى از چگونگى نماز كفّار است، نقل مىنمايد. (2)
دو. رقصدر خصوصِ رقص در مجالسِ شادى، چهار ديدگاه فقهى وجود دارد: ۱. نهىِ مطلق از رقص؛ ۲. نهى با دعوت به احتياط؛ ۳. دعوت به احتياط؛ ۴. جايز دانستن. رقصهاى مبتذل و فسادانگيز را همه فقها بدون استثنا حرام مىدانند؛ امّا در مورد رقصِ شادى و با رعايت همه جوانب، يعنى رقصِ زن در ميان زنان و مرد در ميانِ مردان، بعضى از فقهاى معاصر، آن را بىاشكال دانستهاند. (3)پس اولاً رقصيدن و دست زدنى كه فسادانگيز نباشد، مطابق فتاواى اين گروه از مراجع تقليد معاصر، بى اشكال است. در اين صورت، نبايد كار مقلّدان
.
1) .ترجمه الميزان، ج۹، ص ۱۱۲.
2) .ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ۱۰، ص ۲۱۲.
3) .. براى نمونه، ر.ك: جامع المسائل، آية الله محمّد فاضل لنكرانى، ص ۴۸۶؛ صراط النجاة، آية الله خويى و آية الله ميرزا جواد تبريزى، ج ۱، ص ۳۷۲؛مجمع المسائل، آية الله يوسف صانعى، ص ۲۹۸؛ استفتائات، آية الله حسين نورى همدانى؛ رساله توضيح المسائل، آية الله محمّد ابراهيم جنّاتي، ج ۲، ص ۱۵۰.
اين مراجع را در مجالس شادى، خلاف شرع دانست. ثانياً بايد از حرام مطلق شمردن اين گونه شادىها دست برداريم و به نوعى تسامح و مداراىِ معقول، تن دهيم و مردم را بىدليل، فاسق نخوانيم. وقتى در يك مسئله اجتماعى، حكم شرعىِ مسئلهاى مورد اختلاف است، براى زيستِ مسالمتآميز، چنين مدارا و تسامحى يك ضرورت است. ممكن است گفته شود: در قرآن و روايات، آيهها و احاديث صريحى داريم كه انسان را از «لغو (بيهودگى)» و «لهو (سرگرم شدن به بيهوده)» باز مىدارند و اساساً صفتِ مؤمنان، آن است كه از بيهودگى و سرگرم شدن به بيهودهها رويگرداناند؛ امّا اوّلاً نمىتوان گفت كه اين نوع شادىها مصداق لغو هستند؛ زيرا در احاديثى كه قبلاً نقل كرديم، پيامبر(ص) دستور نواختن دف را در عروسى دادهاند. ثانياً هر لغوى يا لهوى حرام نيست. به قولِ مرحوم آية الله العظمى بروجردى: هرچند حرام بودن بعضى از اقسامِ لهو، قطعى است، امّا حرام دانستن همه لهوها، صحيح نيست؛ زيرا لهوى حرام است كه موجبِ خروج انسان از حالت طبيعى گردد؛ چنان كه حالتِ مستى به شرابخوار دست مىدهد و باعثِ زوالِ عقل او مىگردد و اختيار از او سلب مىشود. (1)پُرواضح است فقيهانى كه فتوا به جايز بودن رقصِ معمولى و دست زدن در مجالسِ شادى دادهاند، مردم را به اين كار تشويق و يا توصيه نكردهاند؛ يعنى منظورشان اين نبوده كه حتماً بايد در مجالس عقد و عروسى، رقص هم باشد. البته قبلاً آورديم كه پيامبر(ص)، توصيه فرمود كه مجالسِ عروسى با سر و صدا
.
1) .ر.ك: البدر الزاهر، آية الله حسين بروجردي، ص ۲۳۴.
باشد؛ امّا در مورد رقص، اين فتواها و ديدگاههاى فقهى، از آن روست كه اگر كسانى روحيه آن را داشتند كه شادى خود را با دست زدن و رقصِ غير حرامْ بروز دهند، به لاقيدى و بىدينى متّهم نشوند يا افرادِ ديندار، با شركت در مجلسى كه دست زدن و رقصِ معمولى در آن هست، عذاب وجدان نداشته باشند. نقل اين فتواها به هيچ روى، بهانهاى براى بيمارْدلان نيست تا هر نوع رقصى را حلال بدانند؛ زيرا تأكيد دائمىِ فقيهان، اين است كه نبايد «فسادانگيز» باشد. آنچه گفته آمد، مرورى بر بعضى از عوامل شادىآفرين بود. ذكر عواملِ بيشتر و شرح و تفصيل هر يك از آنها مجالى فراختر مىطلبد.
.
گام به گام تا شاديليلا علوي مقدّمشادى چيست؟روانشناس برجسته، ديويد مايِرز، نويسنده كتاب به دنبال شادكامى؛ چه كسى شاد است و چرا؟، شادى را چنين تعريف مىكند: حسّ خوشى؛ احساس اين كه زندگى، در كل، به خوبى و خوشى ادامه مىيابد. (1)صرف نظر از اين كه هر فرد در چه مرحلهاى از زندگى قرار داشته باشد، تداوم حالت شادكامى و نشاط، احتمالاً اهميت عمدهاى براى او دارد. به نظر مىرسد كه فلاسفه قديم و متفكّران جديد، هيچ كدام، قادر به ارائه تعريف دقيق و روشنى از شادكامى و نشاط نبودهاند. در سالهاى اخير، علم روانشناسى، تعريفي چند وجهي از نشاط كرده است كه سرآغازى است براى اين كه بدانيم چگونه مىتوان آن را افزايش داد. ادوارد دينر، به اين نتيجه رسيده است كه شادكامى و نشاط، تركيبى است از:
.
1) .شادى و زندگى، مهدى بهادرىنژاد، تهران: اوحدى، ص ۲۵.
وجود عاطفه مثبت يا خوشايند و نبود عاطفه منفى يا ناخوشايند و يا به تعبير ديگر: زندگى رضايتمندانه و احساس خُشنودي فرد از زندگى. (1)شادكامى و نشاط، حالتى است كه در آن، شخص، تمايل به تغيير مثبت دارد و به تعبير ديگر، نشاط يعنى سرزندگى و آمادگى براى پيشرفت. روان انسان در مقابل عوامل بيرونى و درونى، واكنشهاى مختلفى را از خود نشان مىدهد كه به آنها «هيجان» مىگويند. يكى از جنبههاى هيجان ـ كه گاه مثبتاند و گاه منفى ـ ، «شادى» است كه با واژههايى چون: سُرور، نشاط و خوشحالى، هممعناست. تعريفهاى پراكندهاى از اين هيجان شده است و در آنها شادى به: مجموع دردها، تركيبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پايين، احساس مثبتى كه ناشى از حسّ ارضا و پيروزى است، و... معنا شده است. (2)به طور خلاصه مىتوان گفت: هر انسانى مطابق جهانبينى و انديشه خويش، اگر به چيزهاى مورد علاقهاش برسد، در خود، حالتى احساس مىكند كه «شادى» نام دارد. به بيان ديگر، شادى، نبود نگرانى و اندوه در قلب و ذهن انسان است. (3)
عوامل مؤثّر بر شادىمطالعات و پژوهشهاى روانشناسان در سالهاى اخير، نشان مىدهد كه اگر مردم، عوامل شادىبخش نسبتاً پايدار (مانند: همسر يا دوستانى مهربان و حمايت كننده، شغلى سالم و سازنده، برنامه تفريحى لذّتبخش و منظم) را با شاديهاى كوچك و گذرا (نظير: گرفتن نمره خوب يا تشويق كارى، رفتن به گردش يا مسافرتى كوتاه مدت) بياميزند، به بالاترين درجه شادى نايل مىشوند. (4)
.
1) .روانشناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه: گيتى خوشدل، تهران: نشر نو، ص ۴۹.
2) .هيجانها، روبرت پلاچيك، ترجمه: محمود رمضانزاده، مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، ص ۱۸۷.
3) .. روانشناسى شادى، مايكل آيزِنك، ترجمه: خشار بيگى و مهرداد فيروزبخت، تهران: بدر، ص ۴۲ و ۱۷۹؛ انگيزش و هيجان، جان مارشال ريو، ترجمه: يحيى سيّد محمّدى، تهران: ويرايش، ص ۳۶۷.
4) .روانشناسى شادى، ص ۴۳.
مدّتهاست كه ثابت شده خوشبختى به پول و امكانات زياد، موقعيت اجتماعى بالا، زن يا مرد بودن، برخوردارى از چهرهاى زيبا و... بستگى ندارد؛ چرا كه اگر نگوييم بسيارى از دارندگان عوامل ياد شده، داراى گرفتاريها و رنجهاى بيشترى از مردم عادى هستند، مىتوان گفت كه از نظر شادى پايدار درونى، امتيازى بر ديگران ندارند. پس شادكامى، به چه خصوصيات و عواملى مربوط است؟ پژوهشهاى تجربى، بر: صفات معينى از شخصيت، شغل متناسب با مهارتها، پيوندهاى صميمانه دوستى، و ايمان مذهبى تأكيد مىكنند. در ميان صفات و خصلتهاى شخصيت، اعتماد به نفس بالا، خوشبينى، برونگرايى و احساس و باورِ كنترل داشتن بر خود، اهميت بيشترى دارند. (1)
الف. عوامل اصلىخانم اليزابت هارلوك، روانشناس معاصر، سه «ميم» را عوامل اصلى شادى مىداند: ۱. محبوبيت، ۲. مقبوليت؛ ۳. موفّقيت. محبوبيت، يعنى ديگران را دوست داشته باشيم و ديگران نيز دوستمان داشته باشند. مقبوليت، يعنى مورد پذيرش ديگران بودن و انجام دادن تعهّد و مسئوليتى مشخّص. موفّقيت، يعنى موفّق بودن در كارها، بخصوص در كار و وظيفه اصلى و داشتن انگيزه براى دستيابي به موفّقيت. (2)
ب. ديگر عواملدر زير به مهمترين عوامل مؤثّر بر شادى اشاره مىكنيم:
.
۱. ثروت: برخى از مطالعات، به روشنى نشان دادهاند كه افراد ثروتمند، شادتر از مردم فقير هستند، اگرچه همين مطالعات، نشان مىدهند كه داشتن ثروت نسبى (متوسط)، نسبت به ثروت زياد، در ايجاد شادكامى، ارجحيت دارد. ۲. مذهب: پژوهشهاى روانشناسان غربى نشان مىدهند كه افراد معتقد به خدا و جهان آخرت و آموزههاي كتاب مقدّس، شادتر و براى زندگى، پُرانگيزهترند. همچنين افرادى كه به طور مرتّب به كليسا مىروند، شادتر از كسانى هستند كه به كليسا نمىروند. (1)اين نكته، در جوامع ديني و بويژه جامعه ما، پديدهاي مشهود و ديدگاهي پذيرفته و مسلّم، محسوب ميشوند. ۳. سن: مطالعات قديمىتر نشان مىدهند كه افراد جوان، شادتر هستند؛ امّا مطالعات اخير، تفاوتى در اين كه مسنترها شادترند يا جوانترها، نشان نمىدهند. شايد اين مسئله، ناشى از اين باشد كه جوانترها هم شاديها و هم ناشاديهاى شديد خود را گزارش مىدهند؛ امّا مسنترها تنها به بيان شادكاميهاى خود مىپردازند. ۴. جنس: اثر جنس بر روى شادكامى، واضحتر است. زن و مرد در بهرهمندى از شادكامى، متفاوت نيستند. با اين حال، ابراز سرخوشىِ آنها متفاوت است. زنان جوان، شادتر از مردان جوان هستند؛ امّا عكس آن درباره زنان و مردان مسنتر، صادق است؛ يعنى زنان مسن، ناشادتر از مردان مسن هستند. ۵. نژاد: در سياهپوستان، شادى و شادكامى، پايينتر از سفيدپوستان است. به دليل تبعيض نژادى موجود در نظام جهاني (بويژه جهان غرب)، شادكامى دو گروه از سياهپوستان و سفيدپوستان، با هم نابرابر است: سياهان تحصيل كرده و سفيدپوستانِ ثروتمند.
.
1) .. ر.ك: آيا دين براى سلامتى شما سودمند است؟( آثار دين بر بهداشت روان)، هارولد كويينگ، ترجمه: بتول نجفى، تهران: پژوهشكده علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.
۶. كار: شايد بيشتر از عوامل ديگر مىتوان پيشبينى كرد كه بيكارى، ناشادى مىآورد. اگر ما در طبقه شغلى خويش، هيچ كارى براى انجام دادن نداشته باشيم و بيكار باشيم، احساس رنج مىكنيم و اين مسئله، منجر به كاهش شديد شادكامى و شادمانگي در ما مىشود. ۷. خانواده: برخى پژوهشها نشان مىدهند كه افرادى كه ازدواج كردهاند، نسبت به افراد مجرّد، از شادابى بيشترى برخوردارند. همچنين كسانى كه در خانواده از آرامش و حمايت برخوردارند، شادترند. ۸. فعاليتها و پيوندهاى اجتماعى: تحقيقات، حاكى از آن است كه افراد «فعّال» اجتماعى، در مقايسه با افراد «نسبتاً فعّال»، گرايش بيشترى به شادى دارند و حضور در اجتماع، بر سطح شادى افراد، نقش مثبت و مؤثّرى دارد. ۹. رويدادهاى زندگى: مطالعات قديمى روانشناسى، نشان مىدهد كه اتّفاقات زندگى، به آنچه كه مردمْ خودشان آن را مطلوب توصيف مىكنند (به عبارت ديگر، با اعتماد به نفسشان) ارتباط بسيارى دارد. كسانى كه خودشان را دوست دارند، شادتر هستند. ۱۰. شخصيت: كسانى كه روانْرنجور هستند، از كنار آمدن با زندگى روزانه در رنجاند و بنا بر اين، عجيب نيست كه احساس شادمانى نكنند. ۱۱. نگرش مثبت: ارتباط بين شادكامى و نگرش خوشبينانه نسبت به زندگى، نقش مهمّى در طرّاحى برنامههايى دارد كه براى افزايش شادكامى ارائه مىشود. ۱۲. هوش: جالب است كه افراد باهوش، معمولاً به دليل داشتن خصوصيات شخصيتى ديگرى كه آنها را در موقعيتهاى اجتماعى به فعاليت وا مىدارد، شاد هستند، نه به خاطر هوششان. به عنوان مثال، افراد باهوش، مخصوصاً در محيطهايى مانند دانشگاه، كه داشتن هوش بالا ارزشمند است، شادند. ۱۳. سلامت جسمانى: داشتن سلامت، ارتباط پيچيدهاى با شادى دارد. سلامت مىتواند شرط لازم (امّا نه كافى) براى شادى باشد. افراد سالم، اغلب
.
شاد هستند؛ گرچه آن را گاهگاهى از طريق عوامل شادىزا به دست مىآورند؛ امّا افراد ناسالم (بيمار) به دليل عوامل متعدّد، ناشادتر هستند. همچنين سوء تغذيه يا برنامه نامناسب غذايى يا بدخوابى و يا نداشتن تحرّك جسمى لازم مىتوانند به افسردگى فرد و از ميان رفتن نشاط او كمك كنند. (1)
شادىآفرينى در خويشبراى افزايش شادى در افراد مىتوان راههايى را پيشنهاد كرد: ۱. ايمان: مهمترين عامل مسرّتانگيز، ايمان به خداست. (2)نداشتن نگرانى و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبى، اساس هر نوع شادى است و اين ميسّر نيست، مگر با ايمان به قدرت مطلقى كه سرچشمه همه نيكيهاست (پيش از اين نيز به تحقيقاتى درباره نقش مذهب، اشاره كرديم). ۲. رضايت و تحمّل: امام صادق(ع)فرموده است: نشاط و شادى، در پرتو راضى بودن به رضاى خدا و يقين به دست مىآيد و اندوه و غم، در شك و ناخُشنودى از مقدّرات الهى حاصل مىشود. (3)۳. پرهيز از گناه و ناديده گرفتن حقوق ديگران: پرهيز از گناه، در بيشتر مواقع، پرهيز از لذايد مادّى سطحى است؛ امّا براى انسان، شادىآور است؛ زيرا روح انسان به گونهاى است كه گاهى از «پرهيز» و «رياضت معقول»، سرخوش مىشود. ناديده گرفتن حقوق ديگران نيز به طور قطع، موجب ناآرامى وجدان آدمى خواهد شد و سرنوشت معنوى او را به مخاطره مىاندازد.
.
1) .روانشناسى شخصيت سالم، آبراهام مزلو، ترجمه: شيوا رويگريان، تهران: هدف، ص ۹۳.
2) .ر.ك: سوره انعام، آيه ۸۱ـ۸۲.
3) .. درباره عوامل مؤثّر بر شادى، ر.ك: راز شاد زيستن، اندرو متيوس، ترجمه: وحيد افضلى راد، تهران: نيريز، ص ۲۱ـ۴۳؛ شادى و زندگى، ص ۲۵ـ۲۹؛ شرع و شادى، ابوالفضل طريقهدار، قم: بوستان كتاب، ص ۳۲ـ۵۹.
۴. مبارزه با نگرانيها: اگر انسان بتواند نگرانيها و اندوهها را از خود دور كند، شاد است. كسانى كه دچار دلهره و نگرانى باشند، از هيچ يك از امكانات زندگى، لذّتى نمىبرند. ۵. تبسّم و خنده: گرمى تبسّم و خنده، كينهها را از بين مىبَرَد و روابط انسانى را تعادل مىبخشد. وقتى كه مىخنديم، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مىرود. حتّى وقتى كه انسانْ غمگين است، بهترين كار، اين است كه در برخورد با ديگران، خود را شاد نشان دهد و تبسّم نمايد. خنده و تبسّم، حتّي اگر تصنّعي باشند، با آزاد كردن برخي هورمونها در خون، اثر مثبتي بر سيستم عصبي ما خواهند داشت. ۶. شوخى: طبيعت انسان، شوخى را مىپسندد و با آن شاد مىشود؛ زيرا مزاح، براى مدّتى، تصويرهاى پياپى غمناك را قطع مىكند و عناصر شادىبخش را در لايههاى روانِ آدمى فرو مىبَرَد. ۷. بوى خوش: بوى خوش، نشاط مىآورد. در روابط انسانها با يكديگر نيز بوى خوش، عامل فرحانگيز مهمّى است و متقابلاً بوى بد، نااميد كننده و باعث افسردگى است. ۸. لباسهاى روشن و تنوّع رنگها در محيط زندگى: رنگ روشن، شادىآفرين است و در شريعت، توجّه زيادى به پوشيدن لباسهاى روشن شده است. پيامبر(ص) ميفرمايد: جامه سفيد بپوشيد كه نيكوترين رنگهاست. (1)همچنين پيشوايان ما از رنگهاى متنوّع (زرد، قرمز، سفيد، سبز، نارنجى، مشكى و...) در لباس و كفش و ابزارهاى زندگى، استفاده مىكردهاند. (2)
.
۹. خودآرايى و محيطآرايى: آراستگى ظاهرى انسان، عامل مهمّى در محبوبيت وى و جذب شدن به سوي گروههاي اجتماعي سالم و كردارهاى پسنديده است. تميز بودن شخص و آراستگي و تميزي محيط وي، براي خود وي و ديگران، موجب شادمانگي و آرامش و انتقال پيامهاي خوشايند است. ۱۰. تحرّك جسمى و فكرى روزانه: شادى، ممكن است به وسيله تغيير نگرشها و يا شرايط اجتماعى دچار دگرگونى شود. عادت به يك برنامه ورزشى و مطالعاتى (مطالعه علمى همراه با تفكّر و تحليل) و گفتگوى روزانه، با هدفِ داشتن آمادگى جسمى و متعادل نگه داشتن دستگاهها و اندامهاى بدن و نيز فعّال نگه داشتن ذهن، مىتواند بسيار سودمند باشد. ۱۱. مثبت نگريستن: ايجاد نگرش مثبت در خويش از طريق: خودسازى آگاهانه و تقويت اميد به آينده و به لطف خداوند، يكى از رازهاى شاد زيستن است. روانشناسان معتقدند كه خوشبينى ـ كه يك ويژگى شخصيتى به حساب مىآيد - مىتواند شادى را افزايش دهد. خوشبيني به ديگران و به وقايع، از ويژگيهاي ثابت افراد سالم، شاد و خردمند است كه هيچ وقت، آگاهي و جامعنگري و زيركي را بستري براي بدبيني و سوءظن قرار نميدهند. ۱۲. داشتن الگوهاى خوب و متعالى: به نظر مىرسد كه مطالعه گفتههاى پيشوايان و الگوگيرى از زندگى آنان و ديگر انسانهاى خوشبخت و موفّق، بر شادابى مىافزايد. ۱۳. رويكرد به ادبيات و هنر: ادبيات و هنر، علاوه بر تسكين دهنده بودن، به شكوفايى استعدادهاى انسان و نيز افزايش مقبوليت وى كمك مىكنند. به هر حال، نقش شعر خوب، موسيقى خوب، فيلم خوب و... در شادىبخشى، غير قابل انكار است. ۱۴. بهرهگيرى متعادل از خُوشيهاى زندگى: امام كاظم(ع) فرمود:
.
شبانهروزتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد: بخشى را به كار و تلاش اختصاص دهيد؛ قسمتى را به عبادت خداوند بگذرانيد؛ بخشى را در كسب دانش باشيد؛ بخش چهارم را در خوشيهاى حلال و پسنديده صرف كنيد و از چهارمى براى سه تاى ديگر، كمك بگيريد. (1)۱۵. سِير و سفر و تفريح و ورزش: امام صادق(ع) فرمود: سفر كنيد تا سالم باشيد. (2)از امير مؤإمنان(ع) نيز روايت شده است كه: چنان كه بدنْ خسته مىشود، روح نيز خسته و دلتنگ مىگردد و هر دو به تفريح و استراحت نياز دارند. (3)روانشناسان، ورزش (و بويژه ورزشهاي گروهي) را از مهمترين عوامل تعادل جسمي و رواني و از عوامل مهمّ دوام شادي و نشاط ميدانند. ۱۶. حضور در جمع افراد شاد: حضور در جمع انسانهاى شاد، موقعيتهايى را براى شاد بودن، فراهم مىآورد. مجالس شادى، چنانچه خردمندانه و اخلاقى برگزار شوند، بهترين وسيله براى تجربه كردن روشهاى به شادى رسيدن و نيز شاد ساختن ديگران است. ۱۷. تغذيه مناسب: پژوهشها نشان دادهاند كه صبحانه مناسب و حاوى مختصرى موادّ قندى، سهم بهسزايى در شادى روزانه دارد. همچنين برخى پروتئينهاى موجود در گوشت و سبوس غلّات و همچنين گروه ويتامينهاى «ب»، نقش مؤثّرى در شادىبخشى و پيشگيرى از افسردگى دارند (درست به عكس غذاهاى حاوى كافئين، مثل چاى و قهوه). نقش سبزيجات و ميوهها
.
(بويژه سيب و پرتقال و زيتون) و برخي چاشنيها (مثل زعفران و صبر زرد) و شير تازه در افزايش نشاط، غيرقابل انكار است. در اين زمينه ميتوان از متخصّصان طبّ سنّتي و گياهي يا مشاوران تغذيه، استفاده كرد. ۱۸. خواب كافى: مهم نيست كه چهقدر مىخوابيم. مهم، اين است كه اوّلاً به اندازه بخوابيم و ثانياً از بيدارىمان خوب استفاده كنيم. پس لازم است كه خوابمان منظّم باشد و زيادى نخوابيم ـ كه تنبلى و بىمسئوليتى مىآورد ـ و كم نخوابيم ـ كه موجب كاهش ايمني بدن و اختلال در فعاليتهاى بيدارى مىشودـ. ۱۹. اميد به آينده: امام حسن(ع) فرموده است: براى دنيا چنان تلاش كن كه گويا هميشه زندهاى، و براى آخرت، چنان مهيّا شو كه گويا فردا به سويش پر مىكشى. (1)نااميدى، گناهى بزرگ است و از كسانى سَر مىزند كه با خداوند، بيگانهاند و نشاط «توكّل» در آنها نيست. (2)۲۰. آموختن مهارتهاي زندگي: آشنا بودن با روشهاي درستِ: برنامهريزي، پول درآوردن، خرج كردن، به كار گرفتن وجدان و داشتن وجدان آسوده، ارتباط به ديگران (همسر، دوست، همكار، جنس مخالف، ارباب رجوع، و...) كاريابي و كارآفريني، خويشتنداري و كنترل هيجان، آرامش و تمركز حواس، خدادوستي و خداشناسي، رضايت از زندگي، خدمت به مردم و... از ضروريات زندگي انسان امروز است و ميتواند راههاي طولاني را كوتاه و بهرهوري عمر را بسيار بيشتر كند و به رفع بسياري از غمها و نگرانيها بينجامد.
شادىبخشى به ديگرانسرّ طربناكىِ دائمىِ عارفان را در اين دانستهاند كه آنها هر روز و هر ساعت، در
.
پى ارتقاى علمى و اخلاقى خويش و جامعه خويشاند. امروز و ديروزشان يكى نيست. از آن جا كه تعلّقات كمترى در دنيا دارند، سبكبارترند و گرفتاريهايشان كمتر است. ديگر انسانها را دوست مىدارند و به يارى آنها مىشتابند. روابط ساده و صميمانهاى با ديگران دارند و... خلاصه چنان روح فعّال و پُرشتابى دارند كه غم در آن نمىپايد. (1)پس بايد پذيرفت كه شادى پايدار، آسان به دست نمىآيد و شادمانگى، نتيجه يك تلاش واقعى و آگاهانه و در نتيجه، قابل انتقال به ديگران است. بدين ترتيب، بايد باور داشت كه شاد بودن، هنر است و شاد ساختن، هنرى بزرگتر؛ هنرى كه آموختنش وظيفه انسانى و اسلامىِ ماست. اهتمام به رفع مشكلات و رنجهاى ديگران، گوش شنوا داشتن و سنگ صبور ديگران شدن، صبورى در برابر ناملايمات و عدم انتقال اندوه يا خشم خويش به ديگران، شوخطبعى، خوشرويى و خوشسخنى را مىتوان سادهترين راههاى شادىبخشى دانست. آراستن و پيراستن محيط كار و زندگى و نظم بخشيدن به آن، خودآرايى، خوشبو ساختن خويش و محيط خويش، ايجاد گروههاى فكرى و ورزشى، به راه انداختن سفرهاى علمى و تفريحى، حلّ مشكلات فكرى ديگران، و... نيز راههاى ساده ديگرى براى شاد ساختن ديگراناند.
آيا بايد منتظر «شادى» بود؟اساساً خلقت هستى و انسان، به گونهاى است كه شادىهايى براى آدمى فراهم مىآورد. بهار طربانگيز، طلوع خورشيد، صبح پُرلطافت، آبشارهاى زيبا، گلهاى
.
1) .«چرا ملّتى شاد نيستيم؟»، گفتگو با عبد الكريم سروش، روزنامه همشهرى، ش ۲۰۷۰.
رنگارنگ، ازدواج و پيوند دو انسان و بسيارى ديگر از پديدههاى جهان، براى انسان، شادىآور و مسرّتخيزند. برخى در پاسخ به سؤال «عوامل شادىآفرين كداماند؟»، مىگويند: نبايد عوامل شادىآفرين را مشخّص كرد؛ چون اگر به شادى بينديشى، در واقع، شادى را از بين بُردهاى. (1)اين سخن، درست نيست؛ چون اگر انسان براى هر كارى آگاهى نسبى داشته باشد، مسلّطتر مىتواند آن كار را انجام دهد. كسانى كه به دنبال كسب شادىاند، بيش از ديگران، فرصت دستيابى به آن را پيدا مىكنند. پاسخ اكثر مردم به سؤالِ پيش گفته، «داشتن ثروت، شهرت و قدرت» است و از اين ميان، تأكيد بر شادىافزايىِ «امكانات و ثروت»، بيش از عوامل ديگر است. با اين همه، به تجربه ثابت شده است كه ثروت به تنهايى، شادى نمىآوَرد. جوانههاى شادى را بايد در قلب و ذهن و نگاه انسان، جستجو كرد.
فوايد شادىشادابى، حالتى درونى است كه بر انديشهها و رفتار آدمى تأثير مىگذارد و زندگى را از خُمود و ايستايى باز مىدارد و سبب تجديد قوا براى ادامه حركت تكاملى مىشود. در پرتو شادى است كه انسان مىتواند به خودسازى بپردازد و در اجتماع، نقش سازندهاى را ايفا كند و از حالت منفعل، به حالت فعّال درآيد. در فوايد شادى مىتوان به اميد بخشيدن به آدمهاى غمگين و خسته و تهيدست و يا تسكين دردها و كاستن از رنجهاى جامعه خويش اشاره كرد. آرى! با شادى، زندگى انسان، معنا مىيابد و ناكامى و نااميدى و ترس و نگرانى، بىاثر مىشود.
.
1) .شادى و زندگى، ص ۲۶.
رموز شادي و موفّقيتعليرضا روستايياز حُزن عرفاني ـكه حالتي ممدوح و بيداركننده و غفلتزداستـ كه بگذريم، خواهيم ديد كه در سراسر ادبيات كهن ما، عارفان، سخن در نكوهش غم راندهاند و هر كدام از ادبا و شعرا، از راههاي مختلف، در محو آن كوشيدهاند و خواستهاند به گونهاي، نشاط و جوشش و شادي را در درون آدمي و در بطن جامعه، گسترش دهند. البته در مورد اين كه چرا با وجود اين تلاشها، در بين عامه مردم ما و حتّي ميان خواص، اشعار حُزنانگيز، مطلوبتر و رايجتر است، بايد گفت عوامل گوناگوني مؤثّر بودهاند كه زمينه را براي پذيرش و رواج افكار حُزنانگيز، هموار ميكردند و از آن جمله ميتوان به حوادث تلخ تاريخي (مانند: جنگها و حمله دشمنان خارجي به ايران و قتل و غارت و ويراني شهرها و آباديها)، ظلم و ستم شاهان و حكمراناني كه در مقاطعي از تاريخ بر مردم، حكومت ميكردهاند و تأثير تصوّف (رواج دنياگريزي و دنياستيزي)، اشاره نمود.
.
همچنين به نظر ميرسد كه جاذبه خود اشعار هم در اين زمينه بيتأثير نيست؛ چرا كه در ادبيات ما، اشعار غمانگيز، عمدتاً جوهره شعري قويتر و زيبايي و جذّابيت بيشتري دارند و اين، شايد به هبوط انسان و سرگذشت آدمي باز گردد كه از بهشت و جوار خداوند، به زير آمده است و در غربت زندگي زميني، گرفتار شده است و اين خود، حكايت ديگري است كه: بشنو از ني چون حكايت ميكندوز جداييها شكايت ميكند كز نيستان، تا مرا بُبريدهانداز نفيرم، مرد و زن ناليدهاند سينه خواهم شرحهشرحه از فراقتا بگويم شرح درد اشتياق هر كسي كو دور مانْد از اصل خويشبازجويد روزگار وصل خويش... در غم ما، روزها بيگاه شدروزها، با سوزها همراه شد روزها گر رفت، گو رو، باك نيست!تو بمان! اي آن كه جز تو پاك نيست هر كه او از همزباني شد جدابيزبان شد، گر چه دارد صد نوا. (1)امّا به طور كلّي ميتوان گفت كه اكثر اُدبا و سخنوران، خواستهاند به گونهاي با شعر و سخن خود، به پيكره جامعه، نسيم شادماني بوزند و به نبرد و مقابله با غم و غصه ويرانگر بروند كه گفتهاند: خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام
.
1) .مثنوي معنوي، جلال الدّين مولوي.
هر غمي كو گِرد ما گرديد، شد در خون خويش. (1)و يا: شاد بودن، هنر است شاد كردن، هنري والاتر! گر به شاديّ تو دلهاي دگر باشد شاد زندگي، صحنه يكتاي هنرمندي ماست! (2)در جامعه امروز بشري، تحت تأثير مؤلّفههاي عصر جديد (رشد تكنولوژي، گسترش ارتباطات، اوج گرفتن دستاوردهاي علمي و فنّي، سرعت گرفتن زندگي و دامنهدار شدن نزاعهاي فكري و ترديدها)، اضطراب و نااميدي و افسردگي، به واسطه بروز مشكلات و پيچيدگيها و ماشينيزم و بيتوجّهي به معنويت (بخصوص در بين طبقه مرفّه) و بيماري و گرفتاريهاي مادي و اقتصادي و فقر و ناداني و نابرابري (بخصوص در بين طبقه فقير)، گريبانگير انسانها شده است. در چنين فضايي، هر چند از برخي ناراحتيها و ناكاميها و ناشاديهايي كه انسانها معمولاً با آنها مواجه ميشوند، گريزي نيست، امّا در واژههاي والا و خصلتهاي پسنديدهاي چون: همدردي و همدلي و همراهي، ارزش و معنايي خاص مييابند كه: بنيآدم، اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش، ز يك گوهرند چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نمانَد قرار. (3)و:
.
بيغمي، عيب بزرگي است، كه دور از ما باد! (1)چنين خصلتهايي است كه نشانه تبلور و تجلّي نوعدوستي انسانهاست. گذشته از حُزن عرفاني و حوادث تلخ زندگاني ـكه معمولاً همهگير و هميشگي نيستندـ ، بيشتر عمر انسان، به طور طبيعي به گونهاي ميگذرد كه ميشود با شيوهها و راهكارهايي، حالات و روحيات دروني را تغيير داد و تقويت كرد و آموخت كه ميتوان ضمن استفاده از دستاوردهاي بشر امروزي، به فكر تعالي نيز بود و ميتوان شادمان زندگي كرد (نه فقط زنده بود) كه انسانها، همان گونه ميميرند كه زندگي ميكنند. لذا در اين مقاله، سعي بر آن است تا برخي از بهترينِ اين راهكارها، به صورت دستهبندي موضوعي، ارائه گردند.
توصيههاي كلّي و عمومي براي شاد زيستنـ وقت خود را با كساني بگذرانيم كه بتوانيم چيزهاي تازه از آنها بياموزيم. ـ به خاطر داشته باشيم كه تجربه، معلّم سختگيري است؛ اوّل امتحان ميگيرد، بعد ميآموزد. ـ براي شاد زيستن، دو راه بيشتر وجود ندارد: يا نياز خود را كاهش دهيم، يا توان خود را افزايش دهيم. ـ ما براي يادگيري آمدهايم و جهان، معلّم ماست. ـ اشتباه كردن آدمي، به معناي خطاكار بودن او نيست. ـ معناي زندگي، قدرداني از همه چيز و وابستگي به هيچ چيز است. ـ ريسكپذير (اهل خطر كردن) باشيم و به مشكلات، به عنوان يك فرصت نگاه كنيم.
.
1) .ژاله اصفهاني.
ـ كار ما در زندگي، بيمشكل زيستن نيست؛ باانگيزه زيستن است. ـ ترس از خطا كردن، بزرگترين اشتباه است. ـ مانعي براي موفّقيت وجود ندارد. تنها مانع، ترديد ما نسبت به تواناييهايمان است. ـ فكر اين كه زندگي، هميشه سازگار و عادلانه با ما رفتار خواهد كرد را از ذهنمان بيرون كنيم. ـ شجاعت، يعني مقاومت در برابر ترس، نه نترسيدن. ـ خود را از سه چيز، محروم نكنيم: پندار نيك، رفتار نيك، و گفتار نيك. ـ گاهي خستگي ما ناشي از سنگيني باري كه بر دوش گرفتهايم نيست؛ بلكه به دليل طولاني بودن راهي است كه در پيش گرفتهايم. ـ باور داشته باشيم كه شكستها نيز بخشي از فهرست زندگي هستند. فرصت درس گرفتن از آنها را از دست ندهيم. ـ زندگي را با آنچه در قلب داريم، بسنجيم، نه با آنچه در حساب بانكي داريم. ـ هيچ چيز، كاملاً به دردنخور نيست؛ حتّي ساعتي كه از كار كردن افتاده باشد. ـ بسياري از انسانها، عظمت زندگي فعليشان، مديون مشكلات گذشتهشان است. ـ براي پروانه شدن، مدّتي بايد در پيله ماند. ـ به ياد داشته باشيم: زندگي سفر است، نه مقصد. ـ اگر براي بارش باران دعا كنيم، به دنبال آن، گل و لاله نيز ميرويد.
.
ـ سنگهاي درون رودخانه، يا جاي پاي عبورند، يا مانع گذشتن؛ اين، به نگرش ما بستگي دارد. ـ انسانهاي عاقل، به خاطر چيزهايي كه ندارند، غصّه نميخورند؛ امّا به خاطر چيزهايي كه دارند، خوشحال و شكرگزارند. ـ شادكامي، آن نيست كه هر چه خواستيم، بتوانيم انجام دهيم؛ بلكه آن است كه از هر چه انجام ميدهيم، لذّت ببريم. ـ در ذهن خود، تصويري از آنچه ميخواهيم باشيم، ترسيم كنيم، نه از آنچه هستيم. ـ رنج و تلاش و شكست، آموزگارانِ زندگي هستند. پس همين الآن، دست از مطالعه برداريد و فكر كنيد كه: چه بايد كرد؟
توصيه به خود، در خصوص خويشتنشناسيـ اگر به دنبال آرامش هستيم، به پيشامدهاي زندگي، برچسب خوب و بد نزنيم. ـ كارِ ما، تغيير دادن جهان نيست. ما مأمور تغيير خويشتنيم. راه حلها، در درون ماست. ـ وقتي ساعتها به سختي ميگذرند، ياد بگيريم كه لحظه به لحظه، زندگي كنيم. ـ بياموزيم كه با چشمان باز، خواب و رؤيا ببينيم. ـ مشكل را در مقابل خود، كوچك ببينيم، نه خود را در مقابل مشكل. ـ به ياد داشته باشيم كه بعضي چيزها را بايد فراموش كرد. ـ درسهايي را كه از تجربهها ميآموزيم، به خاطر بسپاريم، تا مجبور به تكرار آنها نشويم.
.
ـ به خاطر داشته باشيم كه وضع موجود، هميشه وضع ماندگار نيست. ـ ياد بگيريم كه به درخواستهاي غير منطقي، هميشه جواب منفي بدهيم. ـ از تجارب ديگران بياموزيم؛ زيرا زندگي، آن قدر طولاني نيست كه همه چيز را بتوانيم خودمان تجربه كنيم.
شيوههايي براي برقراري ارتباط با ديگرانـ ديگران را بپذيريم و پذيرفتن، يعني عشق بيقيد و شرط. ـ در گفتن پاسخ مثبت و منفي، كمي تأمّل كنيم. ـ هيچ گاه شكايت، و هرگز توجيه نكنيم. ـ شانههايمان را از ديگراني كه براي گريه كردن به آن نياز دارند، دريغ نكنيم. ـ اگر شخصي را تحقير كردهايم، از دلش در بياوريم. ـ انتقادپذير باشيم. ـ از كساني كه تحت فشار ناراحتيها و مشكلات ما قرار ميگيرند، مراقبت كنيم. ـ بهترين كاري كه ميتوانيم براي فقرا انجام دهيم، آن است كه يكي از آنها نباشيم. ـ با نوشتن نامه، ارسال پيام كوتاه و يا ايميل، از كساني كه به ما كمك كردهاند، تشكّر كنيم. ـ اگر ميخواهيم هيچ گاه تنها نباشيم، شنونده خوبي براي مشكلات ديگران باشيم. ـ والدين را مقصّر ندانيم. ما بالغ هستيم و مسئول زندگي خودمانيم. ـ اگر ساختماني ميسازيم، مواظب باشيم كه ديوارهاي آن، قلب ديگران را از ما دور نسازد.
.
ـ نگذاريم اندوه ما، شادي ديگران را بگيرد، يا شادي ما باعث ناراحتي ديگران شود.
شيوههايي براي برخورد شاد در روابط اجتماعيـ در لحظات بُحراني، مردم به يكديگر، نزديكتر ميشوند. پس به دور خود، ديوار نكشيم. ـ با افرادي از فرهنگهاي مختلف، ملاقات كنيم. ـ اگر نياز به پيدا كردن دوست جديد داريم، در يك باشگاه، ثبت نام كنيم. ـ به ملاقات دوست بيمارمان برويم. حالِ هر دوي ما، بهتر خواهد شد. ـ اين قانون طلايي را به خاطر بسپاريم: با ديگران، به گونهاي رفتار كنيم كه انتظار داريم با ما رفتار كنند. ـ در هنگام كار، از غيبت كردن و قضاوت درباره ديگران، خودداري كنيم. ـ به ديگران، در يافتن اشياي گمشدهشان، كمك كنيم. ـ جايي كار كنيم كه برايمان ارزش قائل شوند.
راههاي تقويت معنويت درونيـ لحظهاي مكث كنيم تا صداي زيباي اذان يا نواي كليسا را بشنويم. ـ در طول روز، حتماً با خداوند، راز و نياز كنيم. ـ تلاش كنيم، وسيله خداوند روي زمين باشيم. ـ هر روز، صبحمان را با ستايش خداوند آغاز كنيم. ـ هر شب، با شكرگزاري از خداوند، به رختخواب برويم. ـ كتاب آسماني خود را بخوانيم و آن قسمتهايي را كه متناسب با شرايط ماست، به خاطر بسپاريم.
.
ـ مهم نيست كه از كجا آغاز ميكنيم. مهم، نقطهاي است كه براي پايان آن انتخاب ميكنيم. ـ هنگامي كه گرفتاريهايمان را به خداوند واگذار ميكنيم، آنها را پس نگيريم. ـ برنامه منظّمي براي شركت در عبادتهاي جمعي داشته باشيم. ـ از يك پرنده زخمي، محافظت كنيم.
شيوههاي تقويت دروني ـ روحي، جهت رسيدن به آرامشـ در خيالپردازيها، هميشه به رؤياهاي شاد و مثبت فكر كنيم و تصوّرات باطل را از ذهن خود، دور كنيم. ـ ذهنمان را از احساسي كه به آن احتياج نداريم، خالي كنيم. ـ افكار مثبت را در درون خود، تقويت كنيم. ـ درونمان را از بدبيني و نفرت و خشم و خشونت، تهي سازيم. ـ قلب خود را پايگاه بهترين چيزها گردانيم. ـ به آسمان آبي و كوههاي استوار، خيره شويم. ـ براي هر دوره از زندگيمان، يك انسانِ الگو انتخاب كنيم.
توجّه به تقويت بروني ـ جسميـ رايجترين روشها براي مقابله با استرس، عبارتاند از: تمركز، ذكر، تعمّق، ورزش، پيادهروي و پناه بردن به كار، هنر و ادبيات. ـ به دريا، صحرا يا كوه برويم. ـ از غذاهاي نشاطآور، مثل: چاي گرم، شيركاكائوي گرم، سوپ سبزي، شيريني، شكلات، بيسكويت به شكل حيوانات، پرتقال و شربت زعفران استفاده كنيم.
.
ـ در كلاسهاي رزمي و دفاع شخصي، شركت كنيم تا اعتماد به نفس بيابيم. ـ سبزي و ميوه بخوريم كه علاوه بر زيبايي، نشاطآور نيز هستند. ـ اضطراب و ناراحتي، از مقاومت ما در برابر بيماري ميكاهد. ـ مجلّات مفيد و وزين را نگاه كنيم و جديدترين مدلها را ببينيم و سر و وضع خودمان را مناسب سن و سال و شرايط اجتماعي روزگارمان درست كنيم. ـ هر صبح، نيم ساعت را به ورزش اختصاص دهيم.
روشهايي براي تغيير روحيهـ اگر خانهمان لبريز از خاطرات ناراحتكننده است، به فكر جابهجايي از آن جا باشيم. ـ از آوازهاي خوب ـكه غذاي روحاندـ، به جا استفاده كنيم. ـ روي چمنها دراز بكشيم و به ابرها نگاه كنيم. ـ يك روز كاري را به يك ماجراجويي تبديل كنيم. ـ براي خود روشن كنيم كه آيا فكر كردن به غمها و دردها، حاصلي دارد يا خير؟!
مَحو يا تقسيم كردن دردها و رنجهاـ به تقويت نيروي جسمي و روحيه خود بپردازيم. ـ در آغوش مادر و بر شانه پدرمان، گريه كنيم. ـ يك دوست صميمي براي درد دل كردن پيدا كنيم. ـ در خلوت خود، با خداوند، سخن بگوييم. ـ مشكل خود را جهت استفاده از تجربه ديگران، با افراد مورد اعتماد، مطرح كنيم.
.
ايجاد تغيير به كمك جستجو در گذشتهـ به زادگاه خود برويم و همچون يك جهانگَرد، به گشت و گذار بپردازيم. ـ به يك دوست قديمي، تلفن كنيم و درباره گذشتههاي شيرين، حرف بزنيم و بخنديم. ـ در مورد خاطرات دوران بچّگي و دبستان، با دوستان آن دوره، به گفتگو بنشينيم. ـ زنجير ارتباطياي را كه بين ما و ناراحتيهاي گذشتهمان است، پاره كنيم. ـ به جستجوي شجرهنامه خانوادگيمان بپردازيم.
شاد شدن از راههاي عجيب و غريب!ـ در مسابقهاي شركت كنيم كه برنده آن شويم. ـ حتّي اگر دوست نداريم بخنديم، باز هم بخنديم؛ زيرا در هنگام خنديدن، عظلات كمتري به كار ميافتند تا وقت اخم كردن. ـ براي كارهاي خوبي كه انجام دادهايم، به پشت خود بزنيم و به خود آفرين بگوييم. ـ با يك بازيگر طنز (كُمِديَن) از نزديك، گفتگو كنيم. ـ گاهي به شدّت گريه كنيم، در يك غار فرياد بزنيم و با مُشت و لگد، به جان بالش بيفتيم. ـ پيامها و نامههاي غير ضروري را كنار بگذاريم و باز نكنيم. ـ گاهي از انجام دادن تكليف مدرسه، شانه خالي كنيم. ـ مسابقهاي ترتيب بدهيم كه هر كس غذاي بيشتري بخورد، برنده است.
.
ـ گاهي از تلاش براي حفظ آداب و رسوم و بينظير بودن، دست بكشيم. ـ هنگامي كه كار ميكنيم، سوت بزنيم (البته نه هر جا). ـ گاهي اوقات، تنبلي كنيم و رختخواب را مرتّب نكنيم. ـ اگر ميخواهيم گريه كنيم، روي دستمال كتان زيبا، اشك بريزيم و پس از گريستن، يك عينك آفتابي زيبا براي چشمان خود داشته باشيم. ـ اگر ورشكست شديم، به خريد برويم؛ حتّي اگر فقط توان ديدن براي انتخابهاي آينده را داشته باشيم. ـ وقتي خوابمان نميبرَد، كارهاي بر زمينمانده را كه خيلي دوست نداريم، انجام دهيم؛ صبح كه بر ميخيزيم، خوشحال خواهيم شد. ـ احساسات منفي خود را در قالب نقّاشي و كاريكاتور، بيان كنيم. ـ يك كتاب جوك بخوانيم و يا براي خود، جوك تعريف كنيم. ـ اگر ميخواهيم گريه كنيم، كندن پوست پياز، بهانه خوبي است. ـ مشكلات شخصي شخصيتهاي كُمِدي را به ياد بياوريم. ـ يك بليط قرعهكشي براي خود بخريم. حداقل به اين بهانه، منتظر يك موفّقيت احتمالي خواهيم بود. ـ گاهي براي خودمان دردسر درست كنيم اين كار، ممكن است نتايج خوبي داشته باشد. ـ چهار كار در روز انجام دهيم: آواز بخوانيم، بخنديم، كار كنيم و تفريح كنيم. ـ به قهرمانان داستانها نگاه كنيم. تصوّر كنيم كه اگر جاي ما بودند، چه كار ميكردند؟
.
ـ گاهي با نخوردن گوشت قرمز، قلب خود و همچنين قلب گاوها و گوسفندها را شاد كنيم. ـ خوردنيهاي مورد علاقهمان را براي شبهاي بيخوابي، زير تخت خود پنهان كنيم. ـ با حيوانات، بازي و صحبت كنيم. ـ اگر نميخواهيم تنها بمانيم، دقايقي را با خودمان بگذرانيم و هر روز به آن اضافه كنيم. ـ حتّي اگر هنگام رانندگي، از مسير خارج شديم، از چيزي كه در حال اتّفاق افتادن است، لذّت ببريم. ـ خشمها و غصّهها را بر سر كيسه بوكس تخليه كنيم.
كسب شادي، با ايجاد تغييرات فيزيكي در پيرامون خودـ با اين كه دوست نداريم دكوراسيون منزل را تغيير دهيم، امّا حتماً اين كار را بكنيم؛ پس از آن، حتماً خوشحال خواهيم شد. ـ گلهاي گلخانه منزل خود را به محيط كار خود ببريم تا احساس دلتنگي براي منزل نكنيم. ـ ميز و ديوارهاي دفتر كارمان را با اشيا و عكسهايي كه دوست داريم، تزيين كنيم.
تأثير نيكي و گذشت در ايجاد شادكاميـ كساني را كه به ما بدي كردهاند، ببخشيم؛ امّا نامشان را فراموش نكنيم. ـ عشقورزيِ دور از تنفّر، كليد شاد زيستن است.
.
ـ گاهي از مسير خود، خارج شويم تا براي ديگران مفيد باشيم. ـ قلبمان را از كينه و نفرت و بدبيني نسبت به ديگران پاك كنيم. ـ به خاطر بسپاريم كه بهترين انتقام، بخشش است. ـ هنگامي كه برف ميآيد، راه همسايه پيرمان را پارو كنيم.
كسب شادكامي با ايجاد خودباوري و اعتماد به نفسـ ياد بگيريم از «با خود بودن»، لذّت ببريم و ديگر احساس تنهايي نكنيم. ـ با دست كشيدن از يك عادت، عزّت نفس خود را بالا ببريم. ـ با چشمان خود به آينه نگاه كنيم و عشق و عزّت را نثار خود كنيم. ـ اگر بدنمان زخم شده است، از چسبهاي رنگي استفاده كنيم. ـ شكست، موفّقيت است؛ به شرطي كه از آن بياموزيم. ـ حتّي از دردناكترين روزها و لحظهها هم ميشود لذّت بُرد. ـ براي عبورِ راحت از دامنه و صخرهها، بايد به قلّه نگريست. ـ هر چه قدر موانع و مشكلاتْ سختتر باشند، انسان، پس از چيره شدن بر آنها، به همان اندازه، قويتر ميشود.
منابع:۱. ۲۰۰۲ راه براي شاد زيستن، سيدني هينس، مترجم: ساناز مالكنژاد و پريسا غفاري، تهران: جاجرمي، ۱۳۸۱. ۲. آخرين راز شاد زيستن، اندرو متيوس، مترجم: وحيد افضلي راد، تهران: نيريز، ۱۳۷۹. ۳. راز شاد زيستن، اندرو متيوس، مترجم: وحيد افضلي راد، تهران: نيريز، ۱۳۸۱.
.
شوخطبعي و سلامت رواندكتر محمود گلزاريبه دنبال شادكامى (Happiness)ديويد مايِرز، نويسنده كتاب به دنبال شادكامى؛ چه كسى شاد است؟ و چرا؟، شادكامى را چنين تعريف مىكند: «حسِّ خوشى؛ احساس اين كه زندگى، در كل، به خوبى و خوشى ادامه مىيابد». او مىنويسد كه اين احساس، از طريق رسيدن به چيزهاى خيلى زياد و برجسته به دست نمىآيد؛ بلكه لذّتهاى كوچك، بيشتر مىتوانند ما را شادمان سازند. مطالعات و پژوهشهاى روانشناسان در سالهاى اخير، نشان مىدهند كه اگر مردم، عوامل شادكامىِ نسبتاً پايدار (مانند همسر يا دوستانى مهربان و حمايت كننده، شغلى سالم و سازنده، برنامه تفريحى لذّتبخش و منظّم) را با شادىهاى كوچك و گذرا (نظير: گرفتن نمره خوب يا تشويق كارى، رفتن به گردش يا مسافرتى كوتاهمدّت) بياميزند، به بالاترين درجه شادكامى (رضايت از زندگي) نائل مىشوند.
.
مدّتهاست كه ثابت شده خوشبختى به پول و امكانات زياد، موقعيت اجتماعى بالا، زن يا مرد بودن، از نژاد خاص بودن، برخوردارى از چهرهاى زيبا و... بستگى ندارد؛ چرا كه اگر نگوييم بسيارى از دارندگان عوامل ياد شده، داراى گرفتارىها و رنجهاى فراوانترى از مردم عادى هستند، مىتوان گفت كه از نظر شادى پايدار و درونى، امتيازى بر ديگران ندارند. پس شادكامى، به چه خصوصيات و عواملى مربوط است؟ پژوهشهاى تجربى، بر: صفات معينى از شخصيت، شغل متناسب با مهارتها، پيوندهاى صميمانه دوستى، و ايمان مذهبى تأكيد مىكنند. در ميان صفات و ويژگيهاي شخصيت، اعتماد به نفس بالا، خوشبينى، برونگرايى و احساس و باورِ كنترل داشتن بر خود، اهميت بيشترى دارند. شادى، تنها يك حالت روانى يا ذهنى نيست؛ بلكه دقيقاً به وضعيت مغز نيز ارتباط دارد. دانشمندان عصبشناس، پى بردهاند كه تركيبات شيميايى و كاركرد مغزِ كسانى كه داراى خُلق شاد، افسرده، خشمگين و... هستند، با هم تفاوت دارد. شادكامى، هم در زنان و هم در مردان، به منطقه جلويى قشر مُخ، مربوط مىشود؛ گر چه در حالت غمگينى، وسعت اين منطقه مغزى در زنان، بيشتر از مردان است. شادكامى، علاوه بر تغييراتى كه در قسمتهاى شيميايى مغز ايجاد مىكند، بر كاركرد آن نيز تأثير مىگذارد. در يك آزمايش، معلوم شد كه تفاوت افراد در پردازش اطّلاعاتى كه در زمينه ناميدن و تشخيص كلمات به آنها داده شده است، به ميزان حالات شادى آنها بستگى دارد.
شوخطبعى و سلامت روانروانشناسان نامدار، آن گاه كه درباره سلامت روان بحث مىكنند، شوخطبعى را
.
يكى از ويژگىهاى مهم افراد سالم مىشمرند. براى نمونه، به ديدگاه آبراهام مزلو(۱۹۰۸ - ۱۹۷۰م)، روانشناس معروف معاصر، اشاره مىكنيم. مزلو، نيازهاى اساسى انسان را به صورت سلسلهمراتبى از پايين به بالا، مطابق شكل زير تعريف كرده است:
M۲۶۳۰_T۱_File_۱۷۹۳۴۴۱
اين سلسلهمراتب را مىتوان همچون نردبانى پنداشت كه همه ما پيش از رفتن به پلّه دوم آن، بايد پاى خود را روى پلّه اوّل بگذاريم و پيش از رفتن به پلّه سوم، بايد پايمان را روى پلّه دوم قرار دهيم و همين طور تا بالاترين پلّه. به عبارت ديگر، شرط دست يافتن به عالىترين نيازها (يعنى خودشكوفايى)، ارضاى نيازهاى پايينتر است. خودشكوفايى (يا: تحقّق خود) را مىتوان بالاترين مرتبه كمال دانست. كسانى كه به اين مرتبه برسند (يعنى آنها كه نيازشان شكوفا كردن تمام استعدادهاى خدادادشان است)، طبق طرح مزلو، نيازهاى سطوح پايينترشان
.
(يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى، محبّت، احترام، دانستن و زيبايى) را برآورده ساختهاند. آنها روانْرنجور و درمانده نيستند و از بلوغ، پختگى، سلامت و آرامش برخوردارند و مىدانند كه كيستند و به كجا مىروند. مزلو، ويژگىهاى زير را مهمترين خصوصيات خواستاران خودشكوفايي مىداند: ۱. ادراك صحيح واقعيت؛ ۲. پذيرش كلّى طبيعت، ديگران و خويشتن؛ ۳. خودانگيختگى، سادگى و طبيعى بودن؛ ۴. توجّه به مسائل بيرون از خويشتن، وظيفهشناسى و فداكارى؛ ۵. نياز به خلوت و استقلال؛ ۶. واكنش مستقل و متّكى بودن به انگيزههاى درونى؛ ۷. تازگى مداوم تجربههاى زندگى؛ ۸. تجربههاى عارفانه؛ ۹. نوعدوستى و احساس همدلى با جامعه انسانى؛ ۱۰. داشتن روابط متقابل با ديگران؛ ۱۱. اهميت دادن به هدف، بيش از وسيله و قدرت تشخيص خير از شر؛ ۱۲. شكيبايى، بردبارى و مردمگرايى؛ ۱۳. حسّ طنز و شوخى مهربانانه؛ ۱۴. آفرينندگى و ابتكار؛ ۱۵. مقاومت در برابر فرهنگپذيرى و فشارهاى اجتماعى. مزلو، معتقد است كه شوخطبعى افرادِ كاملاً سالم، با شوخى كردن و خنديدن افراد عادى تفاوت دارد.
.
اشخاصى كه از سلامت روان كمترى برخوردارند، به سه گونه شوخى مىخندند: يك. شوخىِ خصمانه كه لازمهاش آزار كسى است؛ دو. شوخىِ برترىطلبانه كه به تحقير شخص يا گروهى ديگر مىپردازد؛ سه. شوخىِ عصيان در برابر قدرت كه نشانههاى ضعف و وقاحت را با خود دارد. شوخىِ خواستارانِ خودشكوفايى، در عين اين كه فيلسوفانه است و به كلّ انسانها باز مىگردد (نه به يك فرد خاص)، غالباً طنزى است آموزنده و علاوه بر خنداندن، نكتهاى نيز در آن هست؛ طنزى است انديشمندانه كه به جاى خنده بلند، سرتكان دادن و تبسّمي حاكى از فهم و ادراك را در پى خود مىآورد. اين گونه طنز، تنها مورد تحسين كسانى قرار مىگيرد كه به همان پايه، از سلامتِ روان برخوردار باشند. پژوهش هاى اخير، ثابت كرده است كه شوخىهاى سالم، يكى از بهترين راههاى مقابله با فشارهاى زندگى است. خنده، بر فعاليت سازنده قلب مىافزايد، امواج مغزى را نظم مىبخشد، دريچههاى تنفّسى را اصلاح مىكند و ادراك از درد را كاهش مىدهد. شوخى و خندهاى كه از انگيزههاى سالم بر مىخيزد، تراوش هورمونهاى مربوط به فشار روانى را كم مىكند و توان سيستم ايمنى بدن را بالا مىبرد. از اين رو، حتّى در بيمارىهاى وخيم و مهلك، شوخطبعى كمك مىكند تا بيمار، با شادى و آرامش بيشترى زندگى خود را سپرى كند. بذلهگويى، خنديدن و خنداندن، راههاى مثبتى براى ابراز هيجانهاى خوشايند، و نيز عوامل مؤثّرى براى غلبه بر ترس و ترديدها هستند. با شوخطبعى متعادل و درست، مىتوان با ديگران پيوند دوستى برقرار كرد و از شعلهور شدن زبانه خشم، جلوگيرى نمود؛ چرا كه غير ممكن است خنده و خشم را با هم
.
بياميزيم و در حال بذلهگويى، بر سر كسى فرياد بكشيم! حال كه مزاح و خنده تا اين اندازه بر سلامت روان، تأثير مثبت دارند، بياييد به استقبال اين داروهاى رايگان برويم و با سهيم كردن دوستان و آشنايان در موضوعات خندهآور، شادى خود را چند برابر كنيم.
طرح سه ميمى شادى!خانم اليزابت هارلوك، روانشناس معاصر، سه «ميم» را عوامل اصلى شادى مىداند: ۱. محبوبيت؛ ۲. مقبوليت؛ ۳. موفّقيت. محبوبيت، يعنى ديگران را دوست داشته باشيم و دوستمان داشته باشند. مقبوليت، يعنى مورد پذيرش ديگران بودن و انجام دادن تعهّد و مسئوليتى مشخّص. موفّقيت، يعنى موفّق بودن در كارها، بخصوص در كار و وظيفه اصلى، و داشتن انگيزه موفّقيت.
منابع:۱ . روان شناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه: گيتى خوشدل، تهران: نشر نو، ۱۳۶۲ ش. ۲. Atkinson,R,L etal "Hilgad's Intrroduction to Psychology۱۳" th editon, ۲۰۰۰, Harcourt college Publishers, U.S.A ۳. Hales, Dianne' "An Invitation to Health" ۸th, ۱۹۹۹, IT P,u.S.A ۴. "Personality Development".'
.
شوخي و شادابيمحمّدهادي خالقيروزى پيامبر خدا با گروهى از مردم، درباره بهشتْ سخن مىگفت. در ميانه سخن فرمود: «پير زنان را هرگز به بهشت، راهى نيست». صداى عمّه پير پيامبر بلند شد كه: «اى پيامبر خدا! چگونه خداوند عادلِ مهربان به چنين ستمى رضا مىدهد؟». پيامبر (ص) لبخندى زد و فرمود: اندوه به دل راه مده! چرا كه خداوند، پيران مؤمن را نخست جوان خواهد ساخت و آن گاه به بهشت، ميهمان خواهد كرد. لبخند بر لب حاضران نشست. (1)
شادىبخشىاندوه و افسردگى را محصول توقّف و محبوس ماندن روح، قطع داد و ستدهاى فكرى ـ عاطفى، و فزونى وابستگىها و مشغلهها
.
1) .تنبيه الخواطر، ورّام حمداني، ج۱، ص ۱۱۲.
شمردهاند. غم، بى زحمت و به رايگان به دست مىآيد؛ امّا شادى، رايگان نيست و براى كسب آن بايد كوشش كرد. (1)براى شاد كردنِ انسان اندوهگين نيز بايد روح او را از حالت ركودْ بيرون آورد؛ جريانهاى فكرى ـ روحى او را شتاب بخشيد؛ و او را تا جاى ممكن، سبكبار كرد. شايد بر همين اساس است كه از «شادابى» به عنوان نخستين اثر و فايده «ايمان مذهبى» ياد كردهاند. (2)سِرّ طربناكى دائمى عارفان و اولياى خدا را در اين دانستهاند كه آنها هر روز و هر ساعت، در پى ارتقاى علمى و اخلاقى خويش و جامعه خويشاند؛ امروز و ديروزشان يكى نيست؛ از آن جا كه تعلّقات كمترى در دنيا دارند، سبك بارترند و گرفتارىهايشان كمتر است؛ ديگر انسانها را دوست مىدارند، پس به يارى آنها مىشتابند؛ روابط ساده و صميمانهاى با ديگران دارند و... خلاصه: چنان روح فعّال و پرشتابى دارند كه غم در آن نمىپايد و چون خاشاكى در دست موج، خواهد گذشت. (3)پس بايد پذيرفت كه شادى پايدار، آسان به دست نمىآيد و شادمانگى، نتيجه يك تلاش واقعى و آگاهانه است. بدين ترتيب، شاد بودن، هنر است و شاد ساختن، هنرى بزرگتر؛ هنرى كه آموختنش وظيفه انسانى و اسلامىِ ماست. (4)
.
1) .ر.ك: راز شاد زيستن، اندرو متيوس، مترجم: وحيد افضلى راد، تهران: نيريز، ص ۲۱.
2) .ر.ك: انسان و ايمان، مرتضى مطهرى، قم: صدرا، ص ۴۷(فوايد ايمان).
3) .. ر.ك: «چرا ملّتى شاد نيستيم؟» (گفتگو با عبد الكريم سروش)، همشهرى، شماره ۲۰۷۰ (۲۱/۸/۱۳۷۸)؛ با پير بلخ، محمّدجعفر مصفّا، تهران: گفتار، ص ۱۳۹.
4) .ر.ك: انسانيت از ديدگاه اسلام، جواد مصطفوى، مشهد: دانشگاه فردوسى،ص۶۱.
شوخىشوخى، سخنى است كه لبهاى شنونده را به لبخند باز كند و خنده ـ هر چه قدر هم كمرنگ باشد ـ ، حتّى نيمْخند و حتّى خيال خنده، شگفتىِ مطبوعى به روح انسان مىبخشند كه غالباً با آرامش اعصاب و سبُكى ذهن، همراه است. (1)شوخطبعى، خوشرويى و خوشسخنى را مىتوان سادهترين راههاى شادىبخشى دانست. شوخى، روحها را شادمانه مىكند و با آفرينش لبخند، انسان و محيط را شادابى و خُرّمى مىبخشد و كيست كه شادى را نخواهد و در جستجوى نشاط و تازگى نباشد؟ امام على(ع) مىفرمايد: شادمانى، گشايشِ خاطر مىآورد. (2)اوقات شادى، غنيمت است. (3)و هر كه شادىاش اندك باشد، آسايش او در مرگ خواهد بود. (4)
در گفتار و رفتار بزرگانپيامبر گرامى اسلام ـ كه اُسوه نيكوى امّت است و مبعوث شده است تا فضايل اخلاقى را كمال بخشد ـ ، با مردم، شوخى مىكرد تا آنها را شاد كند (5)و مىفرمود:
.
1) .. درباره تعريف شوخى و ماهيت خنده، ر.ك: تاريخ طنز و شوخطبعى در ايران و جهان اسلامى، على اصغر حلبى، تهران: بهبهانى، فصلهاى اوّل و چهارم. مِزاح، طنز، فُكاهه، مُطايبه و جوك نيز همان شوخى اند.
2) .غرر الحكم، عبدالواحد آمدي، ح۲۰۲۳.
3) .همان، ح۱۰۸۴.
4) .بحار الأنوار، علّامه مجلسي، ج ۷۸، ص ۱۲.
5) .الكافى، شيخ كليني، ج ۲، ص ۶۶۳.
مؤمن، شوخ و شاداب است و منافق، اخمو و عصبىمزاج. (1)هر كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده، و هر كه مرا شاد كند، خدا را شاد كرده است. (2)هر كه مؤمنى را اندوهگين سازد و سپس [براى جبران اين خطا] جهان را به او ببخشد، اين، موجب بخشودگى گناهش نخواهد بود. (3)ياران پيامبر(ص) مىگويند: او بيشتر وقتها لبخند بر لب داشت؛ نرمخوترين و شادابترين و گشادهروترينِ مردم بود؛ هرگاه يارانش شعرى مىخواندند و مىخنديدند، او هم لبخند مىزد؛ بى صدا مىخنديد؛ گاهى در حال خنده، دندانهاى آسيايش آشكار مىشدند؛ (4)امّا هميشه يادآورى مىكرد كه خنده زياد، قلب را مىميراند. (5)امام على(ع)، جوانمرد اسلام و قهرمان عرصههاى خطر، شوخطبع بود و با مردم، بويژه در شرايط سختى و خستگى، مِزاح مىكرد، تا آن جا كه مخالفان وى، همين اخلاق او را بهانه كردند تا از حكومت، محرومش سازند. (6)امام صادق(ع) در اين موضوع، فرموده است: هيچ مؤمنى نيست كه شوخى در طبع او نباشد (7)و شوخطبعى، بخشى از
.
1) .تُحَف العقول، ابن شعبه حرّاني، ص ۴۹.
2) .الكافى، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۸۹ و ۱۹۵.
3) .بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۱۵۰.
4) .. ر.ك: راه روشن (ترجمه «المحجّة البيضاء» فيض كاشانى)، محمّدرضا عطايى، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى؛ سيره معصومان، على حجّتى كرمانى، ج ۱ (ترجمه مجلّد اوّل أعيان الشيعة، سيّد محسن امين)، تهران: سروش؛ ضحك النبى (ص) و بكائه و مزاحه، احمد مصطفى الطهطاوى، قاهره: دار الفضيلة.
5) .عيون الأخبار، ابن قتيبه دينَوَري، ص ۳۳۵.
6) .شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، ج ۱، ص ۱۸۶ و ج ۶، ص ۳۲۸؛ نهج البلاغة، خطبه ۸۳.
7) .الكافى، ج ۲، ص ۶۶۳.
حُسن خلق است. (1)هر مسلمانى كه در برخورد با برادر مسلمان خويش، او را شاد كند، خدا را شاد كرده است. (2)راغب اصفهانى (اديب و طنزنويس قرن ششم هجرى) مىگويد: مردم اگر شوخطبعى نكنند، گويى در زنداناند (3)آناتول فرانس (طنزنويس نامآور فرانسه در آغاز قرن بيستم ميلادى) عقيده دارد كه: فرزندان آدم، از دو نعمت برخوردارند كه بدون آن دو، روزگارشان جهنّم مىشد: اوّل، شوخطبعى و دوم، مهربانى. (4)
قالبهاى شوخىشوخطبعان روزگار، هنر خويش را در شادىآفرينى، به شكلهاى گوناگون آشكار ساختهاند. شوخى، گاهى زبانى و گفتارى است كه شنيدن آن (مثلاً از يك دوست) يا شنيدن مبادله آن بين دو تن ديگر (مثلاً از راديو)، اندوه را از دلِ ما مىبَرَد. گاه نيز در مطالعه يك نوشته، شوخطبعىِ نويسندهاى، ما را به تبسّم وا مىدارد. طنزها و لطيفههاى مجلّات و حكايتهاى فُكاهى شعر و نثر كتابها از اين گونهاند. برخى ديگر از شوخىها تصويرى و نمايشىاند، مانند: فيلمها و نمايشهاى كمدى در سينما و تئاتر و تلويزيون، كاريكاتورهاى مطبوعات، و... . اين نوع،
.
ممكن است با شوخىِ گفتارى تركيب شود يا مستقل از آن باشد، مثل طنزهاى تصويرىِ بدون گفتار (پانتوميم)، ميانْپردههاى كارتونى و كمدىهاى صامت. مىبينيم كه لبخندسازى در جامعه و اندوهزُدايى از دل و جان انسانها، روشهاى بسيار متنوّعى دارد كه شادىآفرينان عصرها و نسلها، به فراخور استعداد و توانايى و ذوق، طبع خويش را در آنها آزمودهاند. بدين ترتيب است كه ادبيات و هنر ملّتها، آكنده از شوخىهاست.
مرزهاى شوخىشوخى، ممكن است مثل هر گفتار يا رفتار ديگرى، از اعتدال خارج شود و به عملى غير اخلاقى بدل گردد. به عنوان نمونه، ممكن است به سبُكسرى، بىشرمى و گستاخى بياميزد كه در اين حالت، «هَزْل» ناميده مىشود و يا به تحقير و بدگويى و ناسزا آميخته گردد كه آن را «هَجْو» مىخوانند. خردمندان و بزرگان دين و اخلاق، اين هر دو صورت را ناشايست شمردهاند. همچنين، گاه اتّفاق مىافتد كه همان شوخى لطيف و شادىبخش هم از حدْ خارج ميشود و به بيهودگى يا زيادهروى ميانجامد كه در اين صورت نيز كارى ناپسند خواهد بود. يكى از صحابيان از پيامبر خدا(ص) پرسيد: «آيا در اين كه با دوستان خود شوخى مىكنيم و مىخنديم، اشكالى هست؟». پيامبر(ص) فرمود: اگر سخن ناشايستى در ميان نباشد، اشكالى ندارد. (1)هم ايشان در جاى ديگر ميفرمايد: من شوخى مىكنم؛ امّا جز حق نمىگويم. (2)
.
امامان بزرگوار ما نيز در سخنان خود، به خوبى، مرزهاى شوخى را نشان دادهاند: هر كه مسخرگى بر او چيره آيد، خِردش تباه ميشود. (1)دروغ را ترك گوييد؛ چه شوخىاش را و چه جدّىاش را. (2)خداوند، كسى را كه در ميان جمعى شوخى و بذلهگويى مىكند، دوست دارد، به شرط آن كه ناسزايى در سخنش نباشد. (3)شادى، سه مرز دارد: وفادارى، رعايت حقوق مردم و هشيارى در سختىها. (4)پيشوايان ما بارها تذكّر دادهاند كه: شوخىِ زياد، آبرو، وقار، و احترام اجتماعى انسان را مىبَرَد (5)و براى انسان، دشمن مىتراشد. (6)زيادهروى در شوخى، حماقت است. (7)انسان كامل، كسى است كه جدّىاش از شوخىاش بيشتر باشد. (8)همچنين سفارش نمودهاند كه بكوشيم شادىِ ما در دنيا هرگز به قيمت از دست دادنِ سعادت آخرت نباشد. (9)سرمستى از گناه، به بدبختى و نابودى مىانجامد. (10)
.
انگيزههاى شوخطبعانگرچه مردم، از بابت فراموشىِ غصّهها و غمها، پيوسته خود را وامْدار ظرافتها و لطيفهگويىهاى طنزنويسان و بذلهگويان روزگار دانستهاند و مىدانند، امّا كمتر كسى به فكرِ يافتن ريشه و انگيزه شوخطبعى در اين گونه افراد بوده است. با يك تحقيق ابتدايى شايد بتوان گفت كه اين جماعت، با يكى از علّتها و انگيزههاى زير، به لطيفهگويى و فُكاههپردازى روى كردهاند: ـ شايد مقصودشان شاد كردن آدمهاى غمگين و خسته و تُهيدست يا اميد بخشيدن به آنهاست! ـ شايد راه بهترى براى تسكين دردها و كاستن از رنجهاى جامعه خويش نيافتهاند! ـ شايد هدفشان ساده كردن سخنان دشوار و آگاهى دادن به مردم و آموزش نكتههاى اخلاقى است! ـ شايد از زيبايىِ پيچيدنِ يك مطلب كاملاً جدّى در پوشش يك شوخى ساده (كه كارى است بس دشوار)، لذّت مىبرند! ـ شايد قصد بر ملا كردن زشتىها و رسوا كردن بدكاران را دارند! ـ شايد تحقير متكبّران و زورمندان را هدف گرفتهاند! ـ شايد نيّتشان، انتقاد اجتماعى و تذكّر دادن به طبقات مختلف جامعه است كه خود را اصلاح كنند! ـ شايد با اين سلاح، به دفاع از فرهنگ، آيين، قوم، زبان و يا سرزمين خود برخاستهاند! و چند «شايد» ديگر...؛ امّا بايد دانست كه شوخ طبعان (بويژه نوابغ آنها) پيوسته در محيط و جامعه خود، تأثيرگذار بودهاند و بسا كه در مسير روشنگرى و
.
خدمت انسانى خويش، ستم ديده و محروميت كشيدهاند. اينان در هر حال و با هر انگيزه، روح ملّتها را شاد ساختهاند و آرامش و اميد را ميهمان دلهاى مردم خويش نمودهاند. آيا اين، خدمتِ كوچكى است؟
شوخطبعان روزگاربذلهگويان، لطيفهنويسان، فُكاهىسرايان، طنزپردازان، كُمِدىسازان، كودننمايان، مَزّاحان، و ظريفان حاضرجواب، همگى در صف شوخطبعان روزگارْ جاى دارند. بدين ترتيب، جُحى (م ۱۶۰ ق)، بُهلول (صحابى امام صادق)، جاحظ بَصرى (م ۲۵۵ ق)، ابو العلاى مَعَرّى (م ۴۴۹ق)، راغب اصفهانى (م۵۰۲ ق)، ملّانصرالدين (ق۸ق)، مارْك توآين (امريكايى/م ۱۹۱۰م)، جُرج برنارد شاوْ (ايرلندى/م ۱۹۵۰م)، چارلى چاپلين(انگليسى/م۱۹۷۷م)، اشرف الدين قزوينى يا نسيم شمال (شاعر عصر مشروطه) ناجى العَلى( كاريكاتوريست شهيد فلسطينى)، ابوالقاسم حالت(م۱۳۷۳ش)، كيومرث صابري معروف به گلآقا (م۱۳۸۳ش)، عمران صلاحي (م ۱۳۸۵ش) و... در شمار شوخطبعان خواهند بود. (1)
نمونه شوخىها (2)عُبيد زاكانى در رساله دلگشا آورده است: شيطان را پرسيدند كه كدام طايفه را دوستتر دارى؟ گفت: «دلّالان را». گفتند: چرا؟ گفت: «از بهر آن كه من به سخن دروغ از ايشان خُرسند بودم، ايشان سوگند دروغ را نيز بدان افزودند». زنِ طَلخك، فرزندى زاييد. سلطان محمود، او را پرسيد كه چه زاده است.
.
گفت: «از درويشان، چه زايد؟ پسرى يا دخترى». محمود گفت: «مگر از بزرگان، چه زايد؟». گفت: «اى سلطان! چيزى زايد بى هنجارگوى و خانه برانداز!». فخرالدين علىِ صفى در لطائف الطوائف مىنويسد: طبيبى را ديدند كه هر گاه به گورستان رسيدى، ردا بر سر كشيدى. از سبب آن پرسيدند. گفت: «از مردگان اين گورستان، شرم دارم؛ زيرا بر هركه مىگذرم، شربت من خورده است و در هركه مىنگرم، از شربت من مرده است!». در گلستان سعدى مىخوانيم: توانگرزادهاى بر سرِ گورِ پدر، با درويشْبچهاى مىگفت: «تُربت پدر من، فرش مَرمرين است و كتيبهاى رنگين دارد و خشتهاى زرّين بر آن نهادهام. گور پدر تو چه دارد؟ دو خشتْ فراهم آورده و دو مشت خاك بر آن پاشيدهايد!». پسر درويش گفت: «تا پدر تو زير آن سنگهاى گران برخود بجُنبد، پدر من به بهشت رسيده باشد!». در كتاب زندگى و افكار برنارد شاو (نوشته مهرداد مهرين) آمده است: نويسنده جوان و پرشورى به شاو گفت: «آقاى شاو عزيز! من خيلى تأسّف مىخورم وقتى مىبينم نويسنده بزرگى مثل شما، براى پول مىنويسد. من يكى، جز براى شخصيت و اعتبارم نمىنويسم». شاو با لحنى جدّى پاسخ داد: «بله دوست من! همه ما به خاطر چيزهايى كه نداريم مىنويسيم!». از دفتر «شوخطبعىها» در مجموعه فرهنگ جبهه (به كوشش: سيّد مهدى فهيمى) نيز اين قطعه را براى شما برگزيدهام: اُسراى عراقى را از خط آورده بودند عقب. يكى از برادران عربزبانِ خوزستانى داشت به عربى براى آنها سخنرانى مىكرد. بچّهها هم تك و توك، از روى ناراحتى، عباراتى را به فارسى مىگفتند تا او به عربى برگرداند. مثلاً يكى
.
مىگفت: «بگو خيلى نامرديد!». يكى ديگر مىگفت: «برادر! بگو ما الآن مىتوانيم همين جا حساب شما را برسيم؛ امّا اين كار را نمىكنيم». ديگرى مىگفت: «بگو هر چى تير داشتيد، انداختيد و بعد هم: أنا دَخيل! حالا هم مىرويد كمپ و براى خودتان مىخوريد و مىخوابيد و گُنده مى شَويد و مىگوييد: قربان اسلام بروم با اين پاسدارهايش!». در اين ميان، يكى از برادران بسيجى ـ كه زبانش كمى مىگرفت ـ ، بلند شد و گفت: «برادر! به ايـ... اينا بگو: پس شُـ شما كى مىخوايْد آدم بـ...بـ... شيد؟ پينوكيو (1)آ... آدم شد!». همه زدند زير خنده و عراقىها به هم نگاه مىكردند و طبعاً نمىفهميدند قضيه چيست. سخنران ـ كه پسرِ جاافتادهاى بود ـ ، لبخندى زد و گفت: «ولش كن. خوبيّت نداره. نمىگم بِهِشون».
.
1) .. پينوكيو، قهرمان چوبى سريالى كارتونى و كودكانه است كه در نهايت، پس از يك دوره نافرمانى، به كارهاى خوب، روى ميآوَرد و فرشته مهربان، او را به انسانى واقعى تبديل ميكند.
. .
عناصر شاديآفرين در فرهنگ هاحميد عابديشادي و شادكامي، پديدهاي است كه كمابيش در زندگي بيشتر مردم ديده ميشود، امّا تمام مردم دنيا، به يك اندازه، شاد نيستند؛ بدين ترتيب كه در بعضي از كشورها، ميزان شادكامي مردم نسبت به كشورهاي ديگر، بيشتر است و برعكس، در بعضي از كشورها، ميزان رضايت از زندگي، از حدّ ميانگين جهاني، پايينتر است و ميزان خشونت و خودكشي و ناهنجاريهاي اجتماعي، در سطح بالاتري قرار دارد. اين موضوع، در مورد دورههاي تاريخي مختلف، در يك منطقه هم صدق ميكند، به طوري كه در بعضي از دورههاي تاريخي، مردم يك منطقه، زندگي شاد و رضايتمندانهاي داشتهاند و در دورههاي ديگري، اين شادكامي، به افسردگي و شكايت از اوضاع و احوال زندگيشان، تبديل شده است. به راستي، اين همه تفاوت در رضايتمندي از زندگي، در ميان ملّتها و در دورههاي مختلف تاريخي يك ملّت، چه دليلي دارد؟
.
بدون شك، مهمترين عامل در ميزان شادكامي يك ملّت را ميتوان در فرهنگ آن ملّت جستجو كرد. رضايت در زندگي مردمي كه فرهنگشان داراي عناصر شاديآفرين بيشتري باشد، بيشتر از مردمي است كه فرهنگشان از اين عناصر، كمتر بهره دارد؛ امّا اين عناصر فرهنگي، كدامها هستند؟ و ميزان اهمّيت هر كدام در ايجاد شادكامي در فرهنگهاي مختلف، چه قدر است؟
تعريف فرهنگقبل از اين كه به عناصر شاديآفرين فرهنگها بپردازيم، لازم است كه با مفهوم فرهنگ، ويژگيهاي آن و عناصر فرهنگي، آشنا شويم. لغتنامه دهخدا، «فرهنگ» را معادل «ادب، تربيت، پرورش عقل و خرد، فضل و فضيلت، بزرگي، بزرگواري، دانش و...» دانسته است؛ امّا آنچه در اين مقاله، مورد نظر ماست، نه معناي لغوي اين واژه، بلكه تعريف اصطلاحي فرهنگ (Culture) است كه در علوم اجتماعي كاربرد دارد. از ديدگاه علمي، تعاريف فراواني از فرهنگ ارائه شده است، به طوري كه فقط دو انسانشناس امريكايي به نامهاي كروبر و كلاكن، در سال ۱۹۵۲م، ۱۶۴ تعريف از فرهنگ را گرد آوردند. (1)امّا شايد اين تعريف از هرسكوويتس (۱۹۴۸م)، به معناي عمومي فرهنگ، نزديكتر باشد: فرهنگ، بنايي است بيانگر تمامي باورها، رفتارها، دانشها، ارزشها و خواستههايي كه شيوه زندگي هر ملّت را باز مينمايد... و عبارت است از هر آنچه يك ملّت دارد، هر كاري كه ميكند و هر آنچه ميانديشد. (2)
.
يكي از معروفترين تعريفها، از سوي يك انسانشناس انگليسيِ قرن نوزدهم به نام ادوارد بارنت تايلور (۱۸۷۱م) ارائه شده، كه عبارت است از: فرهنگ، كليّت در همتافتهاي است شامل: دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيّات و هر گونه توانايي و عادتي كه آدمي به عنوان عضوي از جامعه، به دست ميآورد. (1)
ويژگيهاي فرهنگبا توجّه به پژوهشهاي انجام شده در حوزههاي مختلف علوم اجتماعي (جامعهشناسي و مردمشناسي و...)، يكسري ويژگيهاي مشترك براي فرهنگهاي مختلف، در نظر گرفته شده است كه از مهمترينهاي آنها ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
۱. فرهنگ، آموختني و قابل انتقال استبه اين معنا كه فرهنگ، خصوصيتي غريزي و ذاتي نيست كه از راه وراثت، بين نسلها انتقال پيدا كند؛ بلكه نظامي فكري ـ رفتاري است كه پس از زاده شدن انسان، در سراسر زندگي آموخته ميشود. بنا بر اين، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه فرهنگ، همواره از نسلي به نسل ديگر و حتّي از ملّتي به ملّتهاي ديگر، در حال انتقال و چرخش است.
۲. فرهنگ، اجتماعي استاين، بدان معناست كه عادتهاي فرهنگي، ريشههاي اجتماعي دارند و شماري از مردم كه در قالب گروهها و جامعهها زندگي ميكنند، در آن شريكاند. از اين رو،
.
1) .همان، ص۷۶.
رفتارها و ويژگيهاي زندگي يك يا چند نفر خاص را ـ كه جنبه عموميت پيدا نكردهاند ـ نميتوان «فرهنگ» ناميد.
۳. فرهنگ، معنابخش و هويّتساز استهر فرهنگي كه نتواند از عهده تعيين و معرّفي هدف اعلاي زندگي برآيد، از برآوردن آرمانهاي عالي حيات نيز ناتوان است. عناصر فرهنگي، تا زماني كه به زندگي افراد يك جامعه، هويّت و معنا ميبخشند، ميتوانند پايدار بمانند.
۴. فرهنگ، پوياستفرهنگها، بر اساس شرايط و امكانات محيطي و زماني، دائماً دگرگون ميشوند و فراگرد دگرگوني آنها، با تطبيق و سازگاري همراه است.
۵. فرهنگ، يگانهساز استعناصر هر فرهنگ، گرايش دارند تا با ايجاد اشتراكات در زندگي افراد وابسته به آن فرهنگ، پيكري يكپارچه و به همبافته و سازگار پديد آورند. در نتيجه، فرهنگ، از عوامل اتّحاد (يگانگيِ) گروهها و جوامع، شمرده ميشود.
عناصر فرهنگياگر ساختار و اجزاي تشكيلدهنده فرهنگها را «عناصر فرهنگي» بناميم، ميتوانيم آنها را به سه دسته زير تقسيمبندي كنيم: يك. عناصر عمومي: رفتارهايي كه در ميان مردم يك جامعه، مشترك اند و عموميت دارند. دو. عناصر تخصّصي: رفتارهايي كه در ميان اعضاي گروههاي تخصّصي، ظاهر ميشوند.
.
سه. عناصر ابداعي: رفتارهاي جديدي كه كمكم، از سوي افراد يا گروههايي در جامعه مطرح ميشوند و ممكن است كه در آينده، به عناصر عمومي يا تخصّصي، تبديل شوند. آنچه در بحث رابطه بين «فرهنگ» و «رضايت از زندگي» مطرح ميشود، وابسته به همين عناصر فرهنگي و بويژه عناصر عمومي فرهنگ است كه نقش بسيار مهمّي در ايجاد گرايشها و باورهاي مردم در زندگي و شكلدهي به جهانبيني آنها دارد.
عناصر شاديآفرين در فرهنگهااگر عناصر فرهنگي را بر حسب كاركردهايي كه دارند، طبقهبندي كنيم، شاهد كاركردهاي بسياري از قبيل: تأمين نيازهاي فطري و حياتي انسان، ايجاد همبستگي و انسجام اجتماعي، ايجاد تحرّك و پويايي اجتماعي، ايجاد هويّت فردي و اجتماعي، تعيين نگرش و جهانبيني افراد و گروهها، شكلدهي به رابطه انسان و محيط پيرامونش و... خواهيم بود كه در واقع ميتوان تفاوت بين زندگي انسان و ديگر حيوانات را بر اساس فرهنگپذير بودن بشر و تأثير كاركردهاي فرهنگي بر زندگي او دانست و به عبارتي، انسان را يك «حيوان فرهنگي» قلمداد كرد. همان طور كه اشاره شد، يكي از مهمترين كاركردهاي فرهنگ، تعيين نگرش و جهانبيني افراد در زندگي فردي و اجتماعي است. بر اين اساس، افراد و گروهها، راه و روش ويژهاي را در زندگي بر ميگزينند، شيوه ارتباط آنها با پديدههاي پيرامونشان (مثل گياهان، حيوانات و حتّي اجسام بيجان) مشخّص ميشود و نحوه نگرش آنها به مفاهيم ذهني و انتزاعي (مانند غم و شادي، خوشبختي و تيرهبختي و...) شكل ميگيرد. پس اين كه انسانها،
.
چگونه به شادي نگاه ميكنند و عوامل ايجاد رضايت در زندگي را در چه چيزهايي جستجو ميكنند، همگي، به نگرشهاي فرهنگي آنها به اين مقوله، بستگي دارد. روشن است كه همه فرهنگها، به يك شيوه، با اين مقوله برخورد نميكنند و هر يك، بنا به زيرساختهاي تاريخي، ديني، اجتماعي و سياسي خود، به نوعي، نگرشي ويژه نسبت به رضايت از زندگي دارند. در ادامه، به مهمترين نگرشهايي كه در فرهنگهاي مختلف، باعث ايجاد شادكامي و رضايت از زندگي افراد ميشوند، اشاره ميكنيم:
۱. اعتقاد به ماوراء الطّبيعهانسان، موجودي دو ساحتي است كه هم داراي جسم (بُعد مادي) است و هم داراي روح (بُعد معنوي). از اين رو، از ابتداي آفرينش، هميشه نوعي گرايش به نيروهاي معنوي و ماوراي طبيعي در انسان، وجود داشته است كه ارتباط با آنها، باعث ايجاد نوعي آرامش و آسايش خاطر در انسان ميشود. چنين ارتباطي در فرهنگهاي ابتدايي، به اشكال مختلفي چون: ستارهپرستي، خورشيدپرستي و يا پرستش عناصر طبيعي ديگر آغاز شده و بعدها به توتميسم (بتپرستي) كشيده است. با افزايش آگاهيها و تواناييهاي ذهني و روحي بشر، اين اَشكال ابتدايي ارتباط با ماورا ـكه از طريق رابطهاي عيني (ستاره، خورشيد، بت و...) صورت ميگرفتهاندـ ، جاي خود را به مسائل ذهني و انتزاعي پيچيدهتري چون: اسطورهها و ربّ النّوعهاي (الهه هاي) مقدّس ـكه در اسطورههاي يونان و اديان باستاني چون دين زردشت و... ميتوان نمونههاي آنها را مشاهده نمودـ ، دادند. با گذشت زمان، تمام نيروهاي پراكنده در ربّ النّوعهاي مختلف، در يك خداي واحد، متمركز شدند و نوعي
.
ارتباط جديد با ماورا، به نام «يگانهپرستي» را پديد آوردند كه نمونههاي آن را ميتوان در اديان توحيدي مشاهده نمود. آنچه در اين ميان مورد توجّه است، آرامشي است كه انسان از اين رهگذر، به دست ميآورد. همراه دانستن و در تحت حمايت يك موجود ماوراييِ قدرتمند بودن، در ميان گذاشتن مشكلات و غم و اندوههايي كه يك نفر نميتواند با ديگران مطرح كند، با نيروهاي ماورايي، و درخواست كمك براي رفع مشكلات و گرفتاريهايش از آنها، ارجاع پديدهها و مسائلي كه از حيطه آگاهي و دانش بشري خارج هستند به قضا و قدرهاي ماورايي و...، همه و همه، باعث افزايش عزّت نفس، ايجاد آرامش و به نوعي، آسودگي خاطر در ذهن و روان آدمي ميشوند. اين مسئله، امروزه بر اساس مشاهدات تجربي نيز به اثبات رسيده است كه دين و اعتقاد به ماورا، شادكامي و رضايت از زندگي را در افراد، افزايش ميدهد. (1)چنين گرايشهايي، گاه آن قدر نيرومند ميشوند كه انسان، تمام سختيها و مشكلات زندگي دنيوي را به جان ميخرد تا به رضايت و پاداش آخرتي دست يابد. انسان در اين راه، نه تنها هيچ گونه ناراحتي و نارضايتي نميبيند، بلكه تمام امكانات و حتّي جان خويش را با كمال رضايت، در راه كسب خشنودي نيرو يا نيروهاي ماورايي، فدا ميكند و از اين راه، به رضايت و شادكامي ابدي (سعادت) در زندگي ميرسد كه نمونه اين عمل را ميتوانيم در مفهوم «شهادت» در فرهنگ اسلامي، مشاهده كنيم.
.
1) .. ر.ك: آيا دين براي سلامتي شما سودمند است؟، هارولد كوينگ، مترجم: بتول نجفي، تهران: پژوهشكده علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۷۰ـ۷۲ و ۱۲۶ـ۱۲۷.
۲. توجّه به خويشتن (تكريم شخصيت انساني خويش)انسان، موجودي است با قابليت تفكّر، تعقّل، اختيار، مديريت و تفسير و تجزيه اطّلاعات و وقايع پيرامون خود، و همين ويژگيهاي منحصر به فرد، سبب شدهاند كه جايگاه آدمي، در بين تمام موجودات، در ممتازترين درجه ممكن قرار بگيرد، به گونهاي كه تواناييهاي هيچ موجود ديگري را نميتوان با قابليتهاي بشري، مقايسه نمود. لذا ميتوان چنين ادّعا كرد كه تمام موجودات، به نوعي، تحت سيطره انسان قرار دارند. اين، واقعيّتي است كه آدمي در طول تاريخْ به آن رسيده است و همواره در جهت اثبات آن و تحكيم حاكميت بلامنازع خود بر جهان، كوشيده است. از آن جا كه كشش به سوي اقتدار و عزّت نفس را ميتوان به عنوان يكي از نيازهاي غريزي بشر نيز جستجو كرد، از اين رو، فرهنگهايي كه به اين نياز انسان، بيشتر بها دادهاند و ميدان را براي به كارگيري قوّه اختيار و بلندپروازيهاي ذهن نوآور و هميشه ناآرام او فراهم كردهاند، احساس رضايت بيشتري را براي پيروان خود در زندگي به ارمغان ميآورند. مطمئناً رضايت از زندگي در فرهنگي كه انسان را برترين و كاملترينِ موجودات ميداند و تمام كائنات را طفيلي او و وسيلهاي در اختيار او براي رسيدن به كمال معرّفي ميكند و نيز طبيعت را صحنه و جولانگاه اختيار و عقل و احساس و شعور و تفكّر آدمي براي كشف قوانين جديد و گشودن دروازههايي تازه به سوي لايههاي پنهان جهان درون و برون او بر ميشمارد، بسيار متفاوت است با رضايت از زندگي در فرهنگي كه انسان را گناهكاري معرّفي ميكند كه به واسطه گناه خويش، از كمال حقيقي خود به دور افتاده است و محكوم به زندگي توأم با رنج و سختيِ هميشگي، در تبعيدگاهي به نام زمين است.
.
از اين رو، در طول تاريخ، همواره پيروان فرهنگها و مكاتبي كه براي انسان، ارزشي بالاتر از ديگر موجوداتْ قائل بودهاند و او را به عنوان موجودي مقتدر و توانا در انجام دادن هر كاري ستودهاند و راه را براي اين اقتدار و حاكميت او باز گذاردهاند، شادتر و با رضايت بيشتري از مكاتبي كه اين گونه به نوع بشر نمينگريستهاند، زندگي كردهاند. شايد بتوان بزرگترين و درخشانترين دستاوردهاي تاريخ بشر را به دورههاي فرهنگياي نسبت داد كه باعث افزايش صلابت و عزّت نفس انسانها شدهاند.
۳. تشويق به جمعگراييانسان نيز مانند موجودات ديگري چون: مورچه، زنبور عسل، موريانه و...، به طور فطري، به زندگي در جمع همنوعان خود، متمايل است؛ امّا تفاوت اجتماعات انساني با موجودات ديگر، در اين است كه موجودات ديگر، تنها براي حفظ حيات و بقاي خود (تأمين غذا و حفاظت خود در برابر دشمنان و...)، به جمعگرايي روي ميآورند، در حالي كه انسان، علاوه بر برآوردن نيازهاي زيستي خود در اجتماع، ميتواند عواطف و احساسات دروني خود را نسبت به ديگران بروز دهد، با آنها احساس همدردي كند و به طور متقابل، از آنها احساس همدردي ببيند، با آنها گريه كند و بخندد، آنها را تحسين كند و مورد تأييد آنها قرار بگيرد، به همنوع و ميهن خود عشق بورزد و... . از اين رو، زندگي كردن در جمع، به خاطر ارضاي احساسات و عواطف آدمي، كمك بسيار زيادي به آرامش دروني و تخليه هيجانات روحي او ميكند و بدين ترتيب، موجبات ايجاد احساس آرامش، شادكامي و رضايت از زندگي را در او فراهم ميآورد. بنا بر اين، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه فرهنگهايي كه انسانها را به زندگي در جمع و شركت در فعّاليتهاي گروهي (جشنها و آيينهاي سنّتي،
.
مراسم عبادي و...) تشويق ميكنند، به نوعي، با ايجاد روابط متقابل ميان آنها و تشكيل و تقويت پيوندهاي مشترك عاطفي، ارزشي، ملي و... در بين آنها ـكه زمينهساز رفاه مادّي و توسعه و تمدّناندـ و نيز با ايجاد انسجام و همبستگي عقيدتي و عاطفي در ميان اعضاي يك اجتماع، موجب ايجاد آرامش و رفاه خاطر بيشتر آنها ميشوند. چنين فرهنگهايي، با تشويق افراد به جمعگرايي، به نوعي، باعث هنجارپذير شدن آنها و حمايت و رعايت از ارزشهاي حاكم بر جامعه ميشوند كه اين، خود باعث ايجاد همگوني (وحدت) اجتماعي و جلوگيري از تشتّت آرا و نظريات و زد و خوردهاي عقيدتي در اجتماع ميشود و از سوي ديگر، با ترويج احترام به حقوق ديگران، در واقع، فضاي اجتماعي را براي يك زندگي آرام و دلپذير و به دور از تنش، فراهم ميآورند.
۴. كنار آمدن با وضع موجود (مقدّرات)زندگي در دنيا، هيچ گاه كاملاً مطابق ميل آدمي نبوده است؛ چرا كه يا نيازهاي او را برآورده نميكند و يا پس از برآوردن آنها، نيازهاي جديدي در انسان شكل ميگيرند كه برآوردنشان، به مراتب، سختتر از نيازهاي پيشين خواهد بود. به همين جهت است كه ارسطو، انسان را «حيواني هميشه ناخرسند» خوانده است. درست است كه افزايش مال و فرزند و برآورده شدن نيازهاي غريزي انسان، باعث آسايش خاطر و رفاه او در زندگي خواهند شد، امّا از طرفي، تلاش بيش از اندازه براي كسب بيش از حدّ معمولِ اين امكانات، نه تنها آرامش را به زندگي انسان هديه نميكند، بلكه باعث ايجاد دردسر و زحمت او نيز خواهد شد. در عمل، ثابت شده است كه پيروان فرهنگهايي كه عناصري چون: «هر چه پيش آيد، خوش آيد» و «دنيا محلّ گذر است و جاي دلبستگي نيست» را
.
در دل خود جاي دادهاند، از زندگي خود، بيشتر راضي هستند تا كساني كه تحت سيطره فرهنگهايي زندگي ميكنند كه آنها را به كار بيشتر براي كسب سرمايه بيشتر و بهرهمندي بيقيد و شرط از لذّتهاي زودگذر تشويق ميكنند و به تعبيري، تمام ارزش و هويّت انسان را در گرو ميزان اعتبار حساب بانكي، مدلهاي بالاتر ماشين و لباس و خانه و وسايل زندگي و... ميدانند. اين چنين فرهنگها و مكاتبي، نه تنها باعث شادكامي انسان نميشوند، بلكه از آن جايي كه با تقويت سودجويي، فرصتطلبي، تجمّلگرايي و مصرفگرايي، اعتبار بيشتر را در ميزان اندوخته حساب بانكي و تعداد ماشين و خانه و... ميبينند، انسان را به پوچي، اضطراب، روزمرّگي، ترديد، نوميدي و افسردگي ميكشانند. (1)
.
1) .. ر.ك: عوامل گرايش نوجوان و جوان به فرهنگ بيگانه، فريدون موحّدنيا، قم: مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، ۱۳۸۲.
. .
شادى و مهربانىمترجم: نسرين رمضانعلى[۱.] قدرت شفابخش احساسپيتر ژارِتگشودن يك آغوش مهربان و دوستانه، نوازش ملايم دستهاى يك دوست و به طور كلّى: راههايى كه انسان، احساس و عاطفه خود را به آنان كه دوستشان مىدارد، بيان مىكند، مىتوانند سلامتى جسمى و روحى افراد را تضمين كنند. بىشك ، «مشت و مال(ماساژ)»، بسيار دلچسب و آرامشبخش است و هميشه باعث مىشود كه به انسان، احساس شعف دست دهد. همه از اين كه كسى آنها را ماساژ دهد، لذّت مىبرند؛ زيرا ثابت شده است كه «مشت و مال»، درد و افسردگى و اضطراب را كاهش داده، حالت نااميدى را از انسان دور مىكند و از طرفى ديگر، بهبود بيمارانى را كه تحت درمانهاى پزشكى هستند، تسريع
.
مىبخشد. تيفانى فيلد، روانشناس امريكايى ـ كه مؤسّسه تحقيقاتى دانشكده پزشكىِ ميامى واقع در كاليفرنيا را هدايت مىكند ـ ، معتقد است كه فوايد و مزاياى نوازش شدن، در اشكال متعارف و متنوّع آن، اغلب در هر سنّى، خود را بروز مىدهد. نوزادانى كه قبل از موعد مقرّر، متولّد مىشوند و تحت مراقبتهاى ويژه قرار مىگيرند، سريعتر از نوزادانى رشد مىكنند كه تنها گذاشته مىشوند. به طور كلّى، كودكانِ سالم و بانشاطى كه از تماسهاى فيزيكى (بدنى) فراوان [مثل: نوازش شدن سر، مالش دستها و شانهها، در آغوش گرفته شدن، و...] بهرهمند شدهاند، نسبت به ساير كودكان، كمتر گريه مىكنند و بهتر مىخوابند. حال، سؤال اين جاست كه چگونه احساس ناشى از «لمس شدن» و «مشت و مال ديدن» مىتواند چنين اثرات جالبى را در بر داشته باشد. البته پاسخ اين سؤال، هنوز آن قدر شفّاف و قابل درك نيست. با اين حال، محقّقان به اين نتايج دست يافتهاند كه «ماساژ دادن»، ميزان ضربان قلب را در افراد، كاهش مىدهد، فشار خون را پايين مىآورد و ميزان ترشّح سروتنين را در بدن، افزايش مىدهد. سروتنين، يك مادّه شيميايى در مغز است كه به جاهاى ديگر بدن منتقل مىشود. از جمله اثراتِ مثبتِ «لمس كردن (نوازش)» و«مشت و مال دادن»، كاهش ميزان ترشّح هورمونهاى عامل استرس (اضطراب)، از جمله كورتيزول است كه به موجب آن، بدن در مقابل بيمارىها و آسيبهاى روحى ـ جسمى مصون مىمانَد. از طرف ديگر، «ماساژ دادن»، سرعت بهبود بيماران را تسريع مىدهد. در مركز علوم بهداشتى دانشگاه كولورادو در امريكا، براى بيمارانى كه تحت عمل
.
پيوند مغز استخوان قرار گرفته بودند، اين گونه تجويز شد كه تحت درمانهاى فيزيكى از جمله «ماساژ دادنِ» اعضاى بدنشان قرار بگيرند؛ زيرا خودِ مشت و مالِ ملايم، عملكرد سيستم عصبى را به شكل مثبتى تحت الشعاع قرار داده، نتيجه بهترى در بر خواهد داشت. محقّقان سوئدى نيز طى گزارشِ جامعِ خود، اين گونه بيان كردهاند كه «ماساژ دادن»، ۳۷ درصد از دردِ ناشى از عمل جرّاحى يا بيمارىهاى ديگر را در بيمارانى كه از دردهاى ماهيچهاى رنج مىبرند، كاهش مىدهد كه از جمله مشخّصه بارز اين دردهاى ماهيچهاى، گرفتگى عضلات و نهايتاً دردهاى عضلانى است. ضرب المثلى است كه مىگويد: «اعطاى چيزى به ديگرى، به همان اندازه، دلْچسب و خوب است كه گرفتن آن، ممكن است باشد». مطالعهاى كه در بيمارستان انگليسىِ كويين شارلوت و چلسى انجام گرفت، حاكى از اين مطلب است كه مادرانى كه از فشارهاى عصبى و افسردگىِ بعد از زايمان رنج مىبردند [يعنى حالتى در زنان كه بعد از زايمان ايجاد مىشود و اغلب طبيعى است]، تحت درمانهاى فيزيكىاى نظير ماساژ و نوازشهاى ملايم قرار گرفتند و نتيجه اين شد كه توانستند ارتباط بهتر و مطلوبترى با نوزادانشان برقرار كنند. در تحقيق ديگرى در همان بيمارستان، اين گونه گزارش شد كه زنان مُسنترى كه نوزادان خود را به گرمى و با آرامش نوازش مىكردند و يا دست و پاى كوچك آنها را مىماليدند، احساس افسردگى و يا تشويش كمترى داشتند.
.
نكته جالب ديگر، آن است كه اگر حتّى شخصى به تنهايى، خود را مشت و مال دهد، باز هم همين نتايج مشابه را دريافت خواهد كرد. در تحقيقى كه در سال ۱۹۹۹م، انجام گرفت، محقّقان بدين نتيجه دست يافتند كه سيگارىهايى كه حين ترك سيگار، آموخته بودند كه خود را ماساژ دهند، هم كمتر سيگار مىكشيدند و هم احساس ضعف و سرخوردگىِ كمترى در خود مىديدند. از طرفى ديگر، مطالعاتى كه توسط محقّقان ايتاليايى انجام گرفته، نشان مىدهند كه به ۴۳ درصد از بيمارانى كه از سردردهاى مُزمن (مثل ميگرن) رنج مىبرند، توصيه شد، كه شقيقه و گردن خود را به آرامى ماساژ دهند و بسيارى از آنان ابراز داشتهاند كه احساس آرامش وصفناپذيرى به آنان دست مىداده است. بد نيست كه شما هم ماساژ دادن را امتحان كنيد. بهتر است اين كار را از شقيقهها، دستها، پاها و پُشت گردنتان آغاز كنيد. (1)
[۲.] خنده، بهترين درماناستيو زيلكووْسكى ها، ها، ها. هو، هو، هو. هِه، هِه، هِه! اينها كلماتى هستند كه انگليسىزبانها، به وسيله آنها، صداى خنده را بر روى كاغذ مىآورند. امّا به واقع، اين اصوات، در زبان شما چگونه نوشته مىشوند؟ اين كه ما چگونه صداى خنده را بنويسيم، زياد مهم نيست؛ مهم، آن است
.
1) .. Readers’ digest, peter Jaret, July ۲۰۰۳
كه بدانيم خنده، امرى عادى و مشترك در ميان همه افراد كره زمين است. همچنين ما مىدانيم كه خُلق و خو و رفتارهاى اجتماعى افراد هر كشور، با كشورهاى ديگر و يا هر شخص با شخص ديگر، متفاوت است. البته بايد يادآور شويم كه خنده، هميشه با ماست، گرچه با گذشت زمان، تغييرات زيادى يافته است. انسانها شايد تنها موجودات در جهان باشند كه با صداى بلند مىخندند و يا تبسّم مىكنند. البته به نظر مىرسد كه بعضى از حيوانات (مثل سگها و اسبها) هميشه در حال تبسّم كردناند؛ امّا از آن جا كه ما نمىتوانيم اين موضوع را صريحاً بيان كنيم، احتمالاً در توانايى خنديدنمان، بىمانند هستيم. عدّهاى مىگويند كه اين توانايىِ خنديدن است كه انسانها را از ديگر حيوانات، متمايز مىكند، مانند توانايى فكر كردن و خواب ديدن و... . آيا خنديدن، پديدهاى است كه ذاتاً از هنگام تولّد با شخص، عجين شده است؟ و يا انسان، بعدها آن را مىآموزد؟ مثلاً اگر دست و پا يا شكم كودكى را قلقلك دهيد، بىشك مىخندد. يا اگر براى او شكلك درآوريد، لبخندى بر لبانش نقش مىبندد. پزشكان معتقدند كه همه كودكان، با توانايى خنديدن و لبخند زدنْ متولّد مىشوند، همان طور كه با توانايى گريه كردن، پا به اين دنيا مىگذارند. حتّى كودكانى كه از نعمت بينايى محروماند، باز مىتوانند خنديدن را ياد بگيرند، در حالى كه به طور قطع مىدانيم كه آنان خنديدن را از مادرانشان نمىآموزند. به عبارت ديگر، خنديدن و لبخند زدن، جزو ويژگيهايي هستند كه ما را واقعاً يك «انسان» جلوه مىدهند.
.
خنده در طول تاريخچرا مىخنديم؟ پاسخ دادن به اين سؤال، كمى سخت است. مثلاً اتّفاقاتى كه بيست سال پيش، خندهدار بودند، ممكن است كه امروزه، ديگر خندهآور نباشند و يا چيزى كه در يك كشور يا منطقه، خندهدار و مضحك تلقّى مىشود، ممكن است در كشور يا منطقه ديگر، اصلاً خندهآور نباشد. اگر «خنده» يا «بذلهگويى» را بنگريم، احتمالاً حدس خواهيم زد كه انسانها قبل از اين كه شروع به تكلّم كنند، خنديدن را آموختهاند؛ امّا آنان به چه مىخنديدند؟! شايد به حيواناتى كه درد مىكشيدند، مىخنديدند و شايد بعد از پيروز شدن در يك نبرد، تنها احساسى كه به آنان دست مىداد، خنده بود. اصولاً دردها و ناكامىها هميشه بهانههاى خوبى براى به خنده آوردن مردم به شمار مىرفتند. مثلاً مدّتى باب بود كه مردم از «دست انداختن» يكديگر به خنده بيفتند و يا زمانى ديگر بر اين عادت بودند تا از ديدن افراد بيمار يا كسانى كه نقص عضو دارند، بخندند. با گذشت زمان، جمعيت زيادى از مردم به شهرها مهاجرت كردند و بدين شكل بود كه گونههاى ديگر خنده و مسخرهبازى در ميان مردم، رواج يافت. البته شايان ذكر است كه امروزه هنوز گروههايى از مردم از جوكهايى كه گفته مىشود، ناراحت مىشوند. عدهاى ديگر نيز بر اين باورند كه يك دليل براى لطيفه گفتن و جوك ساختن و يا بيان داستانهاى فُكاهى، رهايى يافتن از احساسات خسته كننده روزمره است كه انسان را در خود اسير كرده است. موضوعهايى كه باعث خنده ما مىشوند، با گذشت زمان، تغيير كردهاند.
.
آنچه زمانى به صورت داستانهاى شفاهى بوده، در قالب نمايشنامه يا كتاب، عرضه شدهاند و بعد از كتابها نوبت به مجلّات و فيلمها و برنامههاى طنز راديويى رسيد. امروزه بسيارى از جوكها و بامزهكارىها از طريق تلويزيون و يا اخيراً اينترنت به ما آموزش داده مىشوند كه بايد اذعان داشت اين روند نسبت به گذشته، رشد چشمگيرى داشته است. بذلهگويى معمولاً از آن جايى آغاز مىشود كه چيزى باعث شگفتى و حيرت انسان شود. اين كه دو نفر با هم دست مىدهند، چيز خندهدارى نيست؛ ولى اين كه يكى از آنها هنگام دست دادن، يك ماهى در دست داشته باشد، حيرتآور است و باعث خنده مىشود. مثال ديگر مىتواند اين باشد كه: دفتر كار يا يك اسب را در نظر بگيريم. هيچكدام به تنهايى، خندهآور و مُضحك نيستند؛ امّا اگر اسبى در يك دفتر كار بسته شود، باعث تعجّب همگان مىشود و آنان را به خنده وا مىدارد. به طور كلى، سه نوع خنده وجود دارد: يك. خندههاى فيزيكى، مثل زمانى كه شخصى زمين مىخورَد؛ دو. خندههايى كه قابل رؤيتاند، مثل وجود يك تصوير مضحك؛ سه. خندههايى كه از كلام افراد، استنباط مىشوند. گاهى اوقات، به تلفّظ يك كلمه نيز مىخنديم و يا به اين كه يك كلمه، داراى معانى مختلف است، به ديده شگفتى مىنگريم. امروزه اين نوع «خنده» و «مسخرهبازى»، رواج بيشترى يافته است. آخرين چيزى كه درباره خنده مىتوان گفت، آن است كه اساساً خنده، چيز بسيار خوبى است. بعضى از مردم معتقدند كه خنده براى سلامتى، مفيد است و حتّى مَثَل انگليسيِ معروفي مىگويد: «خنده، بهترين داروست». همچنين
.
گروههايى در جهان وجود دارند (مثل: «جامعه بين المللى براى مطالعه رفتارهاى اجتماعى») كه انواع خندهها را مورد مطالعه قرار مىدهند و متخصّصانى در اين مراكز، مشغول به كارند كه در خُصوص رفتارهاى خندهآور، كتب مختلفى به رشته تحرير درآوردهاند و يا نشستهايى در باره اين كه «چگونه و چرا مىخنديم؟»، با ديگران برگزار كردهاند. اگر اين مسئله، خندهدار نيست، پس چيست؟ (1)
.
1) .. laughter, steve ziolkowski, ۲۰۰۲
هوش هيجاني و شادكاميسعيد بينيازتا نزديك به صد سال پس از ظهور علم روانشناسي، روانشناسها وقتي از «هوش» حرف ميزدند، منظورشان «هوش منطقي» بود. آنها روز به روز، تستهاي هوششان را پيشرفتهتر ميكردند تا چيزي كه به عنوان I.Q (بهره هوشي) از آن در ميآوردند، دقيقتر و دقيقتر باشد. آنها ميگفتند كه هر چه بهره هوشي بالاتري داشته باشيد، موفّقيت بالاتري كسب ميكنيد؛ امّا تجربه عموم مردم، چيزهاي ديگري ميگفت. I.Q در بهترين حالت، ميتوانست موفّقيت تحصيلي يك نفر را تضمين كند. چه قدر آدم، دور و بر ما هستند كه بهره هوشي چندان بالايي ندارند، امّا بسيار آدمهاي موفّقي هستند؟! آنها از چه هوشي براي پيش بردن كارهايشان استفاده ميكنند؟ اين، سؤالي بود كه در نهايت، در دهه ۱۹۹۰ ميلادي، ذهن روانشناسان غربي را هم مشغول خودش كرد. پيتر سالووِي، (1)اوّلين نفري بود كه اصطلاح «هوش هيجاني»
.
1) .. Peter salovey
(E.Q) (1)را براي ويژگي اين آدمها به كار بُرد؛ اصطلاحي كه رابطه تنگاتنگي با «شادكامي» و «خوشبيني» داشت.
هوش هيجاني، چه فرقي با هوش منطقي دارد؟شايد لازم باشد كه اوّل ببينيم كلمه «هوش» ـ كه مثل نُقل و نبات، ميان صحبتهاي ما ريخته است ـ ، چه معنايي دارد. قابل قبولترين تعريفي كه تا به حال از هوش ارائه شده، اين است: «توانايي آدميزاد براي سازگاري و پيشرفت در موقعيتهاي مختلف زندگي». كساني كه روي هوش منطقي (شناختي) تأكيد داشتند، ميگفتند كه اين تواناييِ سازگاري در آدمي، بر ميگردد به I.Q يا بهره هوشي يا همان تواناييهاي ذهني موروثي او. آنها بهره هوشي را با ابزاري ميسنجيدند كه معلوم ميكرد يك آدم، چه قدر حساب و كتابش خوب است، چه قدر اطّلاعات عمومي دارد، چه طور ميتواند شباهتها و تفاوتهاي بين كلمههاي مختلف را شرح دهد، حافظهاش چه قدر است، چه قدر در كارهاي عملي سرعت عمل دارد، چه طور ميتواند اجزاي مختلف يك واقعه را به هم پيوند دهد و چيزهاي منطقياي از اين قبيل. آنها ميگفتند كه اين نوع از هوش، ژنتيك (موروثي) است و هر كسي با هوش مشخّصي به دنيا ميآيد؛ امّا محيط ميتواند آدم را به حداكثر هوشي كه ژنتيكش تعيين كرده، برساند و يا نرساند. در واقع، ژنتيك، طيفي از بهره هوشي را در نهاد ما گذاشته است؛ حالا ديگر دست اراده و محيط ماست كه به حداكثر اين طيف برسيم و يا به حداقلش راضي شويم.
.
1) .. Emotional Intelligence Quotient
همان طور كه در مقدّمه گفتيم، با تمام اين تفاسير، هوش منطقي فقط ميتواند موفّقيت تحصيلي ما را تضمين كند. تا سالهاي سال، روانشناسان، فكر ميكردند كه هوش، يعني همين هوش منطقي. حتّي يكي از آن دوآتشههايشان در تعريف هوش ميگفت: «هوش يعني چيزي كه توسّط تست هوش من سنجيده ميشود!». هوش منطقي دو تا پاشنه آشيل (نقطهضعف) داشت. يكي اين كه ارثي بود. با اين حساب، تا وقتي كه شما بدانيد هوشتان ارثي است، دانستن بهره هوشيتان، هيچ كمكي به تغيير در زندگيتان نميكند. دوم هم اين كه فقط حدود بيست درصد از موفّقيت ما را ميتوانست پيشبيني كند. سالووي (اوّلين كسي كه اصطلاح «هوش هيجاني» يا همان «هوش غيرشناختي» را باب كرد)، احتمالاً از هر دو نقطهضعفِ هوش منطقي، باخبر بود. او نوعي از هوش را به دنياي علمي روانشناسي شناساند كه كاملاً اكتسابي بود، ميشد آموزشش داد و در ضمن ميتوانست هشتاد درصد از موفّقيت يك آدم را تضمين كند.
هوش هيجاني، چه جور هوشي است؟به بيان خيلي ساده، هوش هيجاني، يعني اين كه «به جاي اين كه بگذاري فقط منطقت در تصميمگيريهايت مؤثّر باشد، از احساساتت هم استفاده كني. ضمن اين كه قدرت اين را داشته باشي كه احساساتت را كنترل و مديريت كني». اين، تعريفي بود كه سالووي و ماير در سال ۱۹۹۰م، ارائه دادند؛ امّا بعدها، روانشناسان ديگر، خيلي ريزتر، به تعريف هوش هيجاني پرداختند. مثلاً «بارـ اُن» (1)
.
1) .. Bar-on
(روانشناسي كه پرسشنامه هوش هيجانياش به فارسي هم ترجمه شده است)، ميگفت: «هوش هيجاني، از پنج حيطه، تشكيل شده است كه هر كدام از اين حيطهها، خودشان از مؤلفهها (عناصر سازنده) كوچكتري تشكيل شدهاند. حالا هر كس كه تعداد بيشتري از اين تواناييها را داشته باشد، هوش هيجاني بيشتري دارد». عناصر تشكيلدهنده هوش هيجاني، از ديدگاه «بارـ اُن» اينها بودند:
الف. حيطه درونْفردي۱. خودآگاهي هيجاني: يعني اين كه خودت بفهميكه الآن دقيقاً چه احساسي داري. داري ميترسي، عصباني هستي يا از چيزي متنفّري؟ خيلي از آدمها واقعاً در تشخيص احساسات خودشان هم مشكل دارند. ۲. جرئتورزي (قاطعيّت): يعني اين كه بتواني احساسات، عقايد و تفكّرات خودت را خيلي قاطعانه و البته محترمانه ابراز كني و از حقوقت دفاع كني. همان طور كه ميبينيد تا كسي احساسات خودش را نشناسد، نميتواند آن را ابراز كند. پس خودآگاهي هيجاني، مقدّمه جرئتورزي است. ۳. عزّت نفس (خودْارزشبخشي): يعني اين كه حالا كه احساساتت را ميشناسي، آنها را بپذيري و برايشان احترام قائل شوي. ۴. خودْشكوفايي: يعني بتواني از استعدادهاي خودت، به نحو مطلوب استفاده كني. در واقع، داشتن هوش، كافي نيست؛ استفاده از آن است كه شما را موفّق ميكند. ۵. استقلال: يعني اين كه خيلي ساده، فكر و احساساتت مال خودت باشد و به كسي وابسته نباشي.
.
ب. حيطه ميانْفردي:۱. روابط ميانْفردي: يعني بتواني اوّلاً احساسات ديگران را بشناسي؛ ثانياً آنها را درك كني و بتواني يك رابطه صميمانه را حفظ كني. ۲. تعهّد اجتماعي: يعني در هر گروهي كه عضو ميشوي، عضو مؤثّر و سازنده گروه باشي و همه از تو، به عنوان يك شريك خوب ياد كنند. ۳. همدلي: يعني اين كه وقتي يك نفر، از احساسات و افكارش با شما حرف بزند، شما بتوانيد خودتان را بگذاريد به جاي او و حسّش را از اين طريقْ درك كنيد.
ج. حيطه سازگاري۱. حلّ مسئله: يعني اين كه بتواني بفهميكه الآن، مهمترين مشكلات تو كدامها هستند، بتواني آنها را تعريف كني، راهحلهاي احتمالياش را بشناسي و آنها را امتحان كني. ۲. واقعيتسنجي: يعني اين كه بداني دور و برت چه خبر است و تفاوتهاي آن چيزي را كه در ذهنت ميگذرد، با آن چيزي كه در عمل اتّفاق ميافتد، بشناسي. ۳. انعطافپذيري: يعني اين كه خشكْمغز و خشكْدل نباشي. اگر گاهي لازم است بتواني بنا به شرايط، احساسات، فكرها و رفتارهايت را تغيير بدهي.
د. حيطه كنترل فشار رواني۱. توانايي تحمّل استرس (فشار رواني): يعني اين كه چه قدر در برابر مصيبتها و اتّفاقهاي نامطلوب، مقاومت ميكني؟ و چه قدر ميتواني در مقابل فشار رواني، تاب بياوري؟
.
۲. كنترل هيجانات شديد: يعني اين كه چه قدر ميتواني هيجانهاي منفي و شديد خودت (مثل: خشم ناگهاني) را كنترل كني؟
هـ. حيطه خُلق عمومي۱ . شادي: يعني چه قدر از خودت احساس رضايت داري؟ چه طور ميتواني خودت را شاد كني؟ و چه طور ميتواني ديگران را شاد كني؟ ۲. خوشبيني: يعني توانايي نگاه به جنبههاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت، حتّي در رويارويي با ناملايمات زندگي.
چهطور ميتوان هوش هيجاني را پرورش داد؟همان طور كه گفته شد، روانشناساني كه از هوش هيجاني، به عنوان مهمترين عامل موفّقيت فردي، دفاع ميكنند، معتقدند كه اين نوع از هوش، اكتسابي است و ميتوان آن را پرورش داد. آنها راههاي مختلفي را براي پرورش هوش هيجاني پيشنهاد ميكنند كه بعضي از آنها را ـكه با فرهنگ ايراني ـ اسلامي، بيشتر منطبق هستندـ ميخوانيد:
۱ . براي تشخيص احساسات خود و ديگران، گروههاي دوستانه تشكيل دهيمهمان طور كه در بخش قبل گفته شد، يكي از تواناييهاي لازم براي داشتن هوش هيجاني بالا، اين است كه آدم بتواند احساسات خودش و ديگران را بشناسد و روي آن احساسها، نام بگذارد. اين اتّفاق، در واقع، به خودي خود، در جمعهاي خيلي دوستانه ما اتّفاق ميافتد؛ امّا ميشود همين اتّفاقها را هدفمند كرد. به عنوان مثال، وقتي كه يك حالت چهره يا حالت بدني خاصي را در دوستمان ميبينيم، ميتوانيم به او بگوييم: «غمگين به نظر ميرسي» (به جاي اين كه از جمله مبهم «انگار حالت خوب نيست!» استفاده كنيم). بازخوردي
.
(واكنشي) كه ما از دوستمان در مقابل اين جمله دريافت ميكنيم، دو حُسن دارد: اوّل، اين كه به ما ميفهماند كه چه قدر در تشخيص درست احساسات ديگران توانايي داريم؛ دوم، اين كه دوستمان احساس بهتري نسبت به ما پيدا ميكند و حس ميكند كه ما او را درك ميكنيم. ضمن اين كه در گروههاي دوستانه، ما ميتوانيم احساسات خود را كاملاً بشناسيم و آنها را ابراز كنيم.
۲. حلّ يك يا چند مشكل را تمرين كنيمبراي حلّ مشكلاتمان، به يك روش چندمرحلهاي و منظّم روي بياوريم. يعني اين كه در درجه اوّل، مشكلات فعليمان را اوّلويتبندي كنيم. مهمترين مشكلاتمان را تعريف كنيم و عوارضي را كه ميتواند براي زندگيمان داشته باشد، معلوم كنيم. سپس به تواناييهايي كه خودمان داريم و حمايتهايي را كه ممكن است از طرف ديگران براي حل مشكل از ما بشود، فهرست كنيم. در درجه بعدي، هر چه راه حل به نظرمان ميرسد (چه منطقي و چه غير منطقي) را فهرست ميكنيم و بعد، ميآييم عيب و حسن هر كدام را مينويسيم. هر كدام را كه بيشترين حُسنها و كمترين عيبها را داشت، به عنوان راه حل احتمالي ميپذيريم و آن را اجرا ميكنيم. در صورت شكست، از راه حل بعدي استفاده ميكنيم. اين روش منظّم، در واقع، روش حل مشكلات است كه كمكم ملكه ذهنمان ميشود و در همه مشكلاتمان از آن استفاده ميكنيم.
۳. از ادبيات و سينما براي شناختن احساساتمان بهره ببريمبسياري از داستانها و فيلمها، سرشار از موقعيتهاي احساسي هستند كه شخصيت داستان يا فيلم، يك احساس مثبت يا منفي خاص را تجربه ميكند.
.
خواندن اين داستانها و ديدن اين فيلمها، ميتوانند ما را در شناختن حسهايي در وجود خودمان كه همشكل با حسهاي شخصيتهاي آنهاست، ياري كنند.
۴. از نوشتن براي بيرون ريختن احساساتمان استفاده كنيمنوشتن، يكي از بهترين راههايي است كه ميتواند هيجانات ما را تنظيم كند و ما را مجبور كند كه روي احساساتمان نام بگذاريم و آنها را روي صفحه كاغذ، ثبت كنيم. نوشتن، هم، نوعي تخليه هيجاني است و هم نوعي تنظيم هيجان.
۵ قاطعيتِ محترمانه را ياد بگيريموقتي كه به اصطلاح، حقّمان دارد خورده ميشود، ما از چندين راه استفاده ميكنيم. بعضي از ما، منفعل عمل ميكنيم؛ يعني ميريزيم توي خودمان و هيچ چيز نميگوييم. بعضي از ما، پرخاشگر ميشويم، داد و بيداد ميكنيم و همه چيز را به هم ميريزيم. بعضي ديگر از ما نيز، دو تا راه را قاطي ميكنيم. مثلاً اگر حس ميكنيم كه در يك اداره، به عنوان كارمند، حقّمان دارد خورده ميشود، كار ارباب رجوع را عقب مياندازيم يا در حضور او كارهاي متفرّقه انجام ميدهيم. امّا يك راه چهارم هم وجود دارد و آن، اين است كه ما با قاطعيت، امّا محترمانه، به ديگراني كه حقّ ما را تضييع كردهاند، بگوييم «نه». اين راه چهارم، خيلي خلاصه است. يعني اين كه ما در عين اين كه احترام ديگران را داريم، از حقّ خودمان هم دفاع كنيم. يكي از تكنيكهاي اصلي براي اين قاطعيت، استفاده از جملههاي سهبخشي است. اين جملهها از سه بخش همدلي (مثلاً: ميدونم كه تو واكمن من رو لازم داري...)، استدلال (امّا چون كه خودم امروز اون رو ميخوام...)، و قاطعيت (نميتونم واكمنم رو بهت بدم) تشكيل ميشود. البته قاطعيت، فقط در كلمات
.
نيست؛ ژست بدنياي كه ما در هنگام اداي كلمات ميگيريم هم به اندازه خودِ كلمات، مهم است.
رابطه هوش هيجاني با شادكاميتقريباً ده سال بعد از اين كه مفهوم هوش هيجاني در روانشناسي جا افتاد، يك گروه از روانشناسان ديگر، در فكر در انداختن سقفي نو در روانشناسي افتادند. آنها كه نام مكتب قرن بيست و يكمي خودشان را گذاشتند «روانشناسي مثبتگرا»، توجّه خودشان را روي جنبه مثبت زندگي انسانها گذاشتند. آنها گفتند كه تا كي روانشناسي ميخواهد از بيماري و غم و غصّه مردم حرف بزند؟ اين آدميزاد، ويژگيهاي مثبتي هم دارد كه بايد مورد مطالعه قرار بگيرند؛ ويژگيهايي مثل: خوشبيني، شادكامي، شجاعت، اميدواري، جرئتمندي، خردمندي و ايمان. اين گروه، همان طور كه روانپزشكان، بيماريهاي رواني را طبقهبندي كرده بودند، به فهرست كردن تواناييهاي مثبت آدمي پرداختند. آنها ميگفتند كه اگر روانشناسي، نتواند مردم را شاد نگه دارد، به چه دردي ميخورد؟ امّا قبل از آنها روانشناسانِ هوش هيجاني، به خوبي دريافته بودند كه شادكامي، يكي از مؤلّفههاي هوش هيجاني است. در واقع، آدميكه از هوش هيجانيِ بالايي برخوردار است، از چند راه ميتواند شادكامي خودش را حفظ كند: ۱. با شناخت احساسهايش: در واقع، آنهايي كه هوش هيجاني بالايي دارند، ميتوانند كوچكترين تغييرات در احساسات خودشان را بشناسند و منفي يا مثبت بودنش را تشخيص دهند. آنها ميدانند كه الآن، شگفتزده شدهاند يا از چيزي، چِندششان شده است. در واقع، تا كسي نتواند احساسهاي خودش را تشخيص دهد، نميتواند آنها را به شادي تغيير دهد.
.
۲. با توانايي كنترل احساساتش: كسي كه هوش هيجاني بالايي دارد، ميتواند هيجانهاي منفياش را به شكل موقّت، در خودش نگه دارد و در اين زمان، با تفكّر در مورد آنها، به آرامش بيشتري برسد. توانايي در انعطافپذيري هيجاني، باعث ميشود كه انسان بتواند در شرايطي كه محيط، نه كاملاً غمبار است و نه شاد، خودش را شاد نگه دارد. ۳. با توانايي خودْانگيختگي: افرادِ با هوش هيجاني بالا، ميتوانند در هر شرايطي، خودشان را براي پذيرفتن يك مسئوليت جديد، شروع يك كار جديد و يا تجربه كردن يك حس جديد (مثل شادي)، بر انگيزند. ۴. با توانايي برقراريِ رابطه خوب با ديگران: ديگران و داشتن رابطه خوب با آنها، يكي از منابع اصلي شادكامي ما هستند. كساني كه هوش هيجاني بالايي دارند، ميتوانند به خوبي، احساسات ديگران را درك كنند، با آنها همدل شوند و رابطه رضايتبخشي با آنها داشته باشند. كساني كه هوش هيجاني بالايي دارند، در ضمن، نميگذارند كه اوقاتْتلخي ديگران، اوقاتشان را تلخ كند؛ به اين خاطر كه آنها احساسات مستقل خودشان را پذيرفتهاند و به آن، احترام ميگذارند.
.
شادكامي، شخصيت و موفّقيتمهدي اختر محقّقيانسان، از لحظهاي كه به دنيا ميآيد تا آن دمي كه از دنيا ميرود، در تلاش است كه خوشبخت و شادكام باشد. اريك فروم
شادكامي و مثبتانديشيشكي نيست كه همگي ما به طور فطري، در جستجوي حالات مطلوب و خوشايند هستيم. صفاتي چون: شادي و غم، شجاعت و ترس، اعتماد به نفس و خودكمبيني و... ريشه در احساسات انسانها دارند. احساسات نيز در جاي خود، شخصيت افراد را شكل ميدهند؛ چرا كه اين احساسات، محرّكي براي تعامل ما با محيط پيرامونمان هستند كه اگر از تعادل مناسبي برخوردار باشند، سبب
.
تصميمگيري هاي درست و منطقي در مشكلات زندگي ميشوند و موفّقيت را در انجام شدن كارها به دنبال خواهند داشت. شادكامي، تأثير مهمّي در موفّقيت افراد دارد. افراد شادكام، نگرش خوشبينانهاي نسبت به وقايع و رويدادهاي اطراف خود دارند و به جاي جبههگيري منفي نسبت به اتّفاقات پيرامون خود، سعي در استفاده بهينه از اين رويدادها دارند. همچنين انسان هاي شاد و داراي شخصيت سالم، انسانهايي مسئوليتپذير و شهرونداني خوب خواهند بود. در تحقيقي كه در دانشگاه تگزاس امريكا انجام گرفت، نشان داده شد كه خُلق و خوي خوب (احساسات و شخصيت متعادل)، به طرز قابل ملاحظهاي، سطح اميد را در فرد، بالا ميبَرد كه در نتيجه، فرد، بهتر ميتواند از پس موانع اضطرابآفرين زندگي برآيد. (1)بنا بر اين، مشاهده ميشود كه شادكامي، با شخصيت و روحيه افراد، ارتباط مستقيم دارد. فردي كه روحيه شاد دارد، در انجام دادن فعّاليت هاي روزانه، مثبتانديشي را سرلوحه فعّاليت هاي خود قرار ميدهد و بهتر از ديگران براي مشكلات كوچك و بزرگ، چارهانديشي ميكند. به تعبيري ديگر، شادكامي، زماني به وجود ميآيد كه انسان، از خود و محيط اطراف خود، احساس رضايت بيشتر داشته باشد. به اعتقاد بريبنر، (2)ميزان شادي و رضايت هر فرد از زندگي، رابطهاي مستقيم با نگرش افراد به زندگي دارد و اين بدان معناست كه هر چه قدر افراد، از
.
رويدادهاي پيرامون خود راضيتر باشند، به همان ميزان نيز شادترند و اگر اين احساس رضايت، كمتر باشد، به همان ميزان، احساس رضايتمندي و شادكاميِ كمتري دارند.
شخصيت برونگرا و شادكاميبر اساس تحقيقات روانشناسان، مغز انسانهاي برونگرا و اجتماعي و خوشمشرب (يعني كساني كه شخصيت متعادل و نسبتاً سالمي دارند)، به عوامل مثبتي مانند يك چهره شاد و خوشحال، واكنش بيشتري نشان ميدهد. (1)اين، دليل روشني براي وجود ارتباط مستقيم، ميان شادكامي و شخصيت و موفّقيت است. برخي روانشناسان، معتقدند كه شادكامي، همان «برونگرايي يا ثبات» در نظريه آيزنك است و برونگرايي، قويترين زمينهساز شادكامي (بويژه در بخش اجتماعي) است. (2)چان و جوزف، (3)در تحقيقي تحت عنوان «ابعاد شخصيت، ابعاد اميد و آرزو و سطح بهزيستي افراد»، بدين نتيجه رسيدند كه برونگرايي و احساس جامعهپذيري، با شادكامي، همبستگي مثبت دارد. آنها برخي از ويژگيهاي شخصيتي افراد برونگرا را اين گونه برشمردند: به وقايع پيرامون خود علاقهمندند؛ روراست و معمولاً پُرحرفاند؛ عقيده خود را با عقايد ديگران مقايسه ميكنند؛ اهل عمل و پيشقدمي در كارها هستند؛ به سهولت، دوستان جديدي
.
مييابند و خود را با يك گروه وفق ميدهند؛ افكار خود را بيان ميكنند؛ به ايجاد ارتباط با افراد جديد، علاقه نشان ميدهند؛ خوشمشرباند؛ زياد احساساتي نيستند؛ ريسكپذيرند؛ سريع تصميم ميگـيـرند؛ اجتماعي هستند؛ درك آنها و شناخت شخصيتشان آسان است؛ شخصيت آنها در خلوت و حضور ديگران يكسان است؛ معاشرتي هستند؛ پس از آن كه حرف خود را ميزنند، به گفته خود ميانديشند؛ كارهاي گروهي را ميپسندند؛ رنگهاي روشن را بيشتر دوست دارند؛ بيشتر، از اَعمال ديگران خشمگين ميگردند تا كارهاي خودشان؛ اطّلاعات شخصي خود را به سادگي با ديگران قسمت ميكـنند؛ رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح ميدهـنـد؛ تنها از روي تجارب زندگي خود درس ميگيرند و نه عبرت گرفتن از ديگران. در تحقيق ديگري كه توسط آرگايل و همكارانش در مورد تعريف «شادكامي» صورت گرفت، مشخّص شد كه هنگاميكه از مردم پرسيده ميشود: «شادكامي چيست؟»، آنها دو نوع پاسخ را مطرح ميكنند: اوّل اين كه ممكن است حالات هيجاني مثبت (مانند لذّت) را عنوان كنند و دوم، آن را راضي بودن از زندگي به طور كلّي و يا در بيشتر جنبه هاي آن بدانند. بنا بر اين، به نظر ميرسد كه شادكامي، دو جزء اساسي (عاطفي و شناختي ) دارد كه بُعد عاطفي آن، موجب ميگردد انساني كه داراي احساس شادكامي است، از نظر ديگران، به عنوان فردي بشّاش و سرزنده شناخته شود و در مناسبات اجتماعي نيز بتواند راحتتر با ديگران ارتباط برقرار كند. همچنين از بُعد شناختي نيز چنين فردي، نگرش مثبتي نسبت به دنياي
.
پيرامون خود دارد و اتّفاقات و رويدادهاي اطراف خود را با ديدي خوشبينانه مينگرد. (1)به اعتقاد آرگايل، شادكامي، داراي اجزايي چون: وجود هيجانات مثبت و نبود هيجانات منفي (از جمله افسردگي و اضطراب)، داشتن روابط مثبت با ديگران، هدفمند بودن در زندگي، داشتن رشد شخصيتي، دوست داشتن ديگران و دوست داشتن زندگي است.
شادكامي و موفّقيتمطالعات، نشان دادهاند كه انسانهاي شاد و سالم در جامعه متمدّن، انسانهايي مسئوليتپذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني (مهارتي ـ اكتسابي) در ما بالاتر باشد، هيجانات و احساسات، به ما بيشتر كمك ميكنند تا اطّلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي (يعني شادي) را جمعآوري و اولويّتبندي و پردازش كنيم تا به بهترين شكل از آنها استفاده گردد. كساني كه هوش هيجاني بالاتري دارند، با توسّل به مهارت «خودشناسي»، بيشتر ميتوانند به ريشههاي پنهان شادي يا غم خود، آگاه شوند و آن را مديريت كنند و طبعاً چنين كساني به موفّقيت، نزديكترند. شادكامي، تأثير مهمّي در موفّقيت افراد دارد. افراد شادكام، نگرش خوشبينانهاي نسبت به وقايع و رويدادهاي اطراف خود دارند و به جاي جبههگيري منفي نسبت به اتّفاقات پيرامون خود، سعي در استفاده بهينه از اين رويدادها دارند.
.
1) .. «بررسي مقدّماتي پايايي و روايي پرسشنامه شادكامي آكسفورد در دانشجويان دانشگاههاي تهران»، احمد علي پور و احمدعلي نوربالا، فصلنامه انديشه و رفتار، شماره:۱۷ و ۱۸، تابستان و پاييز ۱۳۷۸، ص۵۶.
. .
شادكامي، با سلامتْ كامل ميشودمهدي خسروي سِرِشكيسلامت، در تعريف «سازمان جهاني بهداشت (W.H.O)»، عبارت است از: «حالت آسايش كامل جسمي، رواني، اجتماعي و نه فقط نبودن بيماري و ناتواني» (ماده دوم اساسنامه). طبق اين تعريف، انسان بايد در سه جنبه جسمي، رواني و اجتماعي، از آسايش و رفاه بهرهمند باشد تا بتوان گفت كه از سلامت كامل برخوردار است. البته در اين تعريف، به نقش معنويت (ارتباط با خداوند) و شناخت هدف (معناي) زندگي در سلامتي ـكه اديان الهي بر آن تأكيد دارندـ ، مستقيماً اشاره نشده است؛ امّا در برخي از نشريات اين سازمان، به اين موضوع نيز توجّه كافي شده است. در اين جا ضمن اشاره به تأثيرگذاري حالات رواني و اجتماعي انسان بر سلامت جسمي ـكه امروزه در سراسر جهان، اصل شناخته شدهاي است ـ ، به
.
رابطه آن با شادكامي يا همان احساس رضايت از زندگي ميپردازيم و سپس به نقش ورزش در اين زمينه، اشاره ميكنيم.
سلامت جسمي و شادكاميسلامت جسمي (تندرستي)، از نعمتهايي است كه اگر نباشد، زندگي به كام انسان، تلخ ميشود و ديگر نعمتها و لذّتها هم براي او شيرين نخواهند بود؛ اگر چه ثروتمند باشد و امكانات فراوان و بينظيري هم در اختيار داشته باشد. انسان سالم، شاداب و بانشاط است؛ امّا كسي كه از دردي رنج ميبَرَد يا رواني آزرده دارد، طبيعتاً شادابي و نشاطش را از دست ميدهد و دچار بيحوصلگي، بيرغبتي و افسردگي ميگردد و نميتواند رابطه اجتماعي قابل قبولي با ديگران برقرار كند و از اين رو، از زندگياش احساس رضايت نخواهد كرد. تندرستي، علاوه بر عوامل مختلف مادّي، به عوامل معنوي نيز بستگي دارد. به عنوان مثال، انساني كه رضايتها و نگرانيهاي منطقي دارد، ميتواند فشارها و سختيهاي زندگي را تحمّل كند و بر خشم، ترس و اضطراب خويش چيره شود؛ امّا انساني كه تصوّرات و انتظارات غير واقعبينانه از دنيا و زندگي دارد، اين انتظارات، مايه ناراحتي و نارضايتي او ميشوند و او ديگر قادر نخواهد بود احساسات و عواطف و خشم خود را كنترل كند و همواره با فشارهاي رواني و محرّكهاي ناخوشايند، رو به رو خواهد بود و تعادلش از بين ميرود و در نهايت، دچار بيماري ميشود. بنا بر اين، روشن است كه بيماري (چه جسمي و چه رواني)، رضايت از زندگي را كاهش ميدهد.
.
در احاديث نيز به نعمت سلامت و لذّتبخش بودن زندگي با آن، اشاره شده است: هيچ خيري در زندگي نيست، مگر با سلامت. (1)پنج چيز است كه اگر كسي نداشته باشد، از زندگي لذّت نميبَرَد: سلامت، امنيت، بينيازي، قناعت و مونس همراه. (2)
ورزش، سلامت، شادكاميورزش، حركتهاي منظّم و مكرّر بدني است كه به صورت فردي يا گروهي انجام ميشود و اكنون، رشتهها، سبكها و شيوههاي گسترده و توسعهيافتهاي پيدا كرده است. ورزش، هم تأثير جسماني دارد و باعث سلامتي و توانمندي و توانايي جسمي ميشود و هم تأثير رواني دارد و موجب شادي، نشاط، چالاكي و تقويت جمعگرايي، مثبتانديشي و اعتماد به نفس ميگردد. در گذشته، تمام فعّاليتها به گونهاي با ورزش و كار بدني همراه بود؛ امّا امروزه كه سبك زندگي و كار، تغيير كرده است، نياز به ورزش، براي رفع كمبود فعّاليتهاي بدني، بيشتر احساس ميشود.
ورزش و سلامتيبا ورزش، اندام انسان، زيبا و متناسب ميشود و سلامتي بدن، تأمين ميگردد و از آن جا كه سلامتي، نقش مهمّي در شادكامي دارد، ورزش نيز ميتواند عامل شادكامي باشد.
.
گفتني است كه بيماران و حتّي بيماران قلبي نيز با نظر پزشك، ميتوانند ورزش مناسب را انجام دهند تا تن و رواني سالمتر داشته باشند و با بيماري، راحت تر مبارزه كنند و از زندگي، لذّت ببرند. ورزش، اثرات جسمي فراواني دارد كه به برخي از آنها اشاره ميشود: ۱. ورزشهاي معمولي و بدنسازي، ماهيچههاي قلب را تقويت نموده، كمك ميكنند كه قلب، با كار كمتر، عمليات خونرساني را كاملتر انجام دهد و اكسيژن را به تمام اعضاي بدن برساند. ۲. ورزش مرتّب (بين ۴۵ تا ۶۰ دقيقه در روز و سه تا چهار بار در هفته)، فشار خون را متعادل نگه ميدارد. ميدانيد كه فشار خون غير طبيعي، به اندامها و بافتهاي بدن، آسيب ميرساند. ۳. با ورزش، كلسترولهاي مفيد، افزايش، و كلسترولهاي مضرّ و تريگليسريدها (اسيدهاي چرب)، كاهش مييابند. كلسترول (چربي خون)، عامل مهمي در ساختن سلولهاي بدن است و در ترميم و تعمير بافتها و ساختن هورمونهاي جنسي و ويتامين D، استفاده ميشود. زياد شدن كلسترول، زيانآور است؛ چرا كه ممكن است در ديوارههاي رگها، رسوب كند و موجب تنگ شدن رگها و اختلال در جريان خون شود. ۴. چربيهاي بيش از حدّ معمول بدن كه موجب چاقي و افزايش كار قلب ميشوند، با ورزش، از بين ميروند. ۵. تمرينهاي ورزشي همراه با رژيم غذايي خوب، براي بيماران ديابتي (مبتلايان به مرض قند)، خيلي سودمند است و باعث كاهش نياز به تزريق انسولين ميشود. همچنين ورزش در بيماران ريوي نيز سودمند است؛ زيرا وقتي
.
عضلات سينه، بر اثر ورزش، قوي شوند، تنگي نفس، به ميزان قابل ملاحظهاي، برطرف خواهد شد.
ورزش و شادكاميورزش، علاوه بر سلامت جسماني، انبساط خاطر و آرامش روح و روان را به همراه دارد. تحقيقات، نشان ميدهند كساني كه فعّاليتهاي ورزشي دارند، شادتر و جامعهگراترند، كمتر به غم، اندوه، اضطراب، خودخوري و خستگي دچار ميشوند و بويژه، كساني كه در ورزشهاي گروهي شركت ميكنند يا در جمع به حركات ورزشي (نرمش روزانه) ميپردازند، كمتر دچار افسردگي، نوميدي، بدبيني، احساس ناتواني و... ميشوند. ورزش، مانند ديگر سرگرميهاي مورد علاقه (پرداختن به ادبيات و كارهاي هنري و...) در زماني كه فرد، تحت فشار است، او را آرام ميكند و انرژي بيشتري به وي ميدهد. با ورزش، ميتوان فشارهاي روانيِ ناشي از اضطراب را كاهش داد و به سوي شادي و نشاط، گام برداشت. يكي ديگر از ويژگيهاي ورزش، اين است كه باعث تقويت رفتارهاي بهداشتي (مثل پرهيز از كارهاي حرام و ناهنجار) ميشود كه اين، خود ميتواند گامي بسيار مؤثّر در رسيدن به زندگي سالم و شاد باشد. ورزش، باعث خودباوري و اتّكاي به نفس ميشود و موفّقيت و پيروزيهاي بعدي را در پي دارد و اثر مثبتي روي رضايت از زندگي و لذّت بردن از آن دارد.
حرف آخرنكته پاياني، اين كه فعّاليت سالم بدني، مانند ورزشهاي سالم، به همراه تغذيه مناسب و خواب كافي، تن و روان را قوي و سالم ميكند تا انسان براي غلبه بر
.
سختيها، فشارها و استرسها (نگرانيها)، آمادگي بيشتري داشته باشد و با شادكامي و كاميابي، زندگي كند.
منابع:۱ . رضايت از زندگي، عبّاس پسنديده، قم: دار الحديث، اوّل، ۱۳۸۴. ۲. آيين تندرستي، محمّدمهدي اصفهاني، تهران: وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، اوّل، ۱۳۸۴. ۳. ورزش براي قلب و تندرستي، ترجمه و اقتباس: فضل الله صفا، تهران: چهر، اوّل، ۱۳۷۱.
.
نقش رسانهها در ميزان رضايت از زندگيحميد عابديقبل از اين كه به رسانههاي امروزي و نقش آنها در شاد نگه داشتن جوامع بپردازيم، بياييد سفري داشته باشيم به هزاران سال پيش؛ زماني كه انسانهاي نخستين، به نوعي با حركات دست و صورت و بدن خود و يا با بهرهگيري از نشانههاي پيرامون خود، با يكديگر و با محيط اطراف، ارتباط برقرار ميكردند. كمكم و با افزايش تجربه و مهارت، سرانجام، انسان «نئاندرتال»، (1)توانست براي اوّلين بار، شروع به برقراري نوعي ارتباط كلامي بسيار ابتدايي ـكه بيشتر به صورت فرياد زدن بودـ ، با همنوعان خود كند. اين روند، تا حدود پنج ـ شش هزار سال قبل ادامه يافت تا اين كه زباني كاملاً توسعهيافته، به وجود آمد. (2)
.
پس از آن بود كه دنياي جديدي از روابط و كُنشهاي عميق اجتماعي، بين انسانها، شكل گرفت و انسانها توانستند با به كارگيري كلمات، به بيان احساسات و عواطف خود نسبت به همنوعان و به اشتراك گذاشتن آگاهيها و تجربههاي خود با ديگران بپردازند و اين تجربيات را از طريق گفتگو و سينه به سينه، به نسلهاي بعد، منتقل كنند. تأثير اين رابطه شفاهي، به حدّي بود كه كمكم، باعث پيدايش اسطورهها و افسانههايي كهن در ميان اقوام مختلف گرديد كه در اداره جامعه و تصميمگيريهاي فردي و اجتماعي افراد، نقش بسيار مهمّي را بازي ميكردند، به طوري كه ميتوان گفت تا قرنهاي متمادي، پايه و اساس زندگي فردي و اجتماعي آدمي، بر پيروي از اين انديشهها و تجربيات گذشتگان، نهاده شده بود و اين تجربيات، در تمام جوانب زندگي انسان، نفوذ كرده بود. اين گفتگوي چهره به چهره بين انسانها و نسلها، ادامه داشت تا زماني كه وسيله ارتباطي جديدي به نام «خط» اختراع شد و آدمي توانست با آن، افكار و انديشههاي خود را از حالت گفتاري، به صورت نوشتاري و قابل ديدن براي ديگران درآورد. شايد بتوان مهمترين ويژگي خط را نسبت به گفتار، ماندگاري بيشتر و بُرد زياد آن دانست، به طوري كه انسانهاي بيشتري ميتوانستند با «نوشتار» ارتباط برقرار كنند تا «كلام»؛ انسانهايي كه شايد كيلومترها و يا قرنها دورتر از مكان و زماني بودند كه آن نوشته، شكل گرفته بود و هرگز حتّي صدا و چهره كسي كه نوشتههاي او را ميخواندند، نشنيده و يا نديده بودند. بدين ترتيب، شيوه ارتباط بين انسانها، از حالت درونگروهي (درونقبيلهاي) به حالت برونگروهي (برونقبيلهاي) در آمد و با گسترش دامنه ارتباط، امكان انتقال تجربيات و آموختههاي بشري، به تعداد بيشتري از مخاطبان، فراهم گرديد
.
و اين جريان، در سال ۱۴۳۶م، با اختراع صنعت چاپ به وسيله گوتنبرگ، شدّت و عمق بيشتري يافت. انسان كه تا بدين جا بر بُعد مكانيِ ارتباط با ديگران غلبه پيدا كرده بود، در جستجوي آن بود كه بتواند بُعد زمان را هم از پيش رو بردارد، به طوري كه هر لحظه كه اراده كند، بتواند با ديگراني كه كيلومترها با او فاصله دارند، ارتباط برقرار كند؛ كساني كه نه آنها را ديده و نه ميشناسد. سرانجام با اختراع راديو به وسيله ماركُني و با افتتاح اوّلين فرستنده راديويي (در سال ۱۹۲۰م، در لندن)، انسان توانست به اين آرزوي ديرين خود هم دست پيدا كند و همزمان از طريق راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و... با ميليونها نفر در سراسر جهان، ارتباط برقرار سازد. اين گونه بود كه وسايل ارتباط جمعي (رسانهها)، شكل گرفتند و به مرور زمان، وارد زندگي انسانها شدند و جايگاه خود را به عنوان يكي از تأثيرگذارترين عوامل در زندگي بشر عصر جديد، تثبيت كردند.
كاركردهاي اجتماعي وسايل ارتباط جمعياگر بخواهيم به نقش رسانهها در شاد نگه داشتن جوامع بپردازيم، ابتدا بايد با نقشهاي اجتماعي وسايل ارتباط جمعي آشنا شويم و بعد، تأثير هر كدام از آنها را در ايجاد احساس رضايت از زندگي مخاطبانشان بررسي كنيم.
۱. وظيفه خبررسانيانسان، موجودي بسيار كنجكاو و جستجوگر است و يكي از مهمترين نيازهاي او، نياز به آگاهي يافتن از آخرين رويدادها و اتّفاقاتي است كه در محيط پيرامونش رخ ميدهند و هميشه به دنبال اخبار و مطالب و ايدههاي نو است.
.
پيشترها كه رسانههاي پيشرفته امروزي در كار نبودند، انسانها، با آتش و دود و چاپار و... اطّلاعات ضروري و مورد نياز خود را ردّ و بدل ميكردند؛ امّا رسانههاي جديد، با انتشار تازهترين اخبارِ دورترين نقاط دنيا، حتّي در كمتر از چند ثانيه پس از وقوع آنها، از يك سو، احساس كنجكاوي انسان را برطرف ميكنند و از سوي ديگر، با تأثيرگذاري در تصميمگيريها، به او كمك ميكنند تا با شناختي كاملتر از اوضاع و شرايط عمومي جامعه و حتّي جهان، بهتر بتواند نيازهاي فردي و جمعي خود را مرتفع سازد، در برابر ديگران، راه و رسم شايستهتري را در پيش بگيرد و قضاوتهاي درستتري داشته باشد، تا بتواند مسئوليتهاي فردي و عمومي را با آگاهي كامل به عهده بگيرد. روزنامهها و راديو و تلويزيونها، با پخش و گسترش انديشههاي نو، در واقع، وجدان اجتماعي افراد را بيدار ميكنند و با آشنا ساختن آنان به اهمّيت اجراي برنامههاي مهم مملكتي، توجّه سريع و وسيع همگان را به لزوم تحوّلات اساسي (از قبيل: تعديل ثروت، مبارزه با بيسوادي و گسترش وسايل رفاه اجتماعي)، جلب ميكنند و آنان را براي شركت در زندگي عمومي و دفاع از حقوق فردي و اجتماعي و قبول مسئوليتهاي بيشتر، آماده ميسازند. در اين جا بايد به نقش رسانههاي آزاد و مستقل در دفاع از حقوق شهروندي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي مخاطبان خود، اشاره كرد كه در بسياري از موارد، با بيدارگري افكار عمومي و رساندن اطّلاعات و اخبار مهم ـكه رسانههاي ديگر، از ارائه آنها به مردم، خودداري ميكنندـ ، باعث روشنگري در بين مردم ميشوند و چه بسا زمينههاي حفظ وحدت و امنيّت ملّي، تقويت هويّت، احقاق حقوق و توسعهيافتگي ملّتها را فراهم آورند. اگر به سير تحوّلات سياسي دو قرن اخير توجّه نماييم، مشاهده ميكنيم كه مطبوعات، در دو قرن گذشته، در مبارزان
.
آزاديخواهيِ ملل جهان، تأثير قاطع داشتهاند و در ميدان اين مبارزات، براي طرد استبداد و كسب دموكراسي و رسيدن به حقوق شهروندي، از سلاحهاي بُرّنده سياسي بودهاند. (1)براي نمونه، ميتوان به نقش شبنامهها، نوارهاي صوتي، اطّلاعيهها و اعلاميههاي مردمي (رسانههاي در دسترس آن زمان)، در پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اشاره نمود. پس رسانهها، از طريق ارضاي حسّ كنجكاوي آدمي و كمك به او در كسب موفّقيتهاي بيشتر در زندگي و رسيدن به آگاهيهاي حقوقي و سياسي، به منظور احقاق حقوق يا جلب همدلي و همفكري (در جامعه و جهان)، به نوعي، در ايجاد احساس رضايت بيشتر در زندگي انسان، مؤثّرند.
۲. وظيفه آموزشياگر نيمنگاهي به سيستم سنّتي آموزش داشته باشيم، متوجّه خواهيم شد كه آموزشهاي سينه به سينهاي كه از پدران به فرزندان منتقل ميشدند و يا آموزشهاي مكتب خانهاي و مدرسه اي و حتّي دانشگاهي، ديگر جوابگوي نيازهاي امروز بشر نيستند؛ چرا كه عمق و گستره علوم و دانستههاي بشر قرن بيست و يكم، آن قدر زياد شده است كه ديگر با چند كتاب و جزوه (و به تعبير بهتر، با آموزش رسميِ مدرسه و دانشگاه)، نميتوان آنها را منتقل كرد. اين جاست كه اهميّت وظيفه آموزشي وسايل ارتباطي در جوامع معاصر، مشخّص ميشود، به طوري كه جامعهشناسان، معتقدند كه وسايل ارتباطي، با عرضه اطّلاعات و معلومات جديد، به موازات كوشش معلّمان و استادان و نهادهاي رسمي آموزش، خدمات آموزشي غيرمستقيم خود را انجام ميدهند و
.
1) .وسايل ارتباط جمعي، كاظم معتمدنژاد، تهران: دانشگاه علّامه طباطبايي، ص۵.
دانستنيهاي علمي و فرهنگي و اجتماعي دانشآموزان و دانشجويان و بلكه عموم شهروندان را تكميل ميكنند. البته وظيفه آموزشي وسايل ارتباطي، به دوران تحصيل افراد، محدود نميشود و كساني كه از مدارس و دانشگاهها فارغ التحصيل ميگردند و وارد زندگي اجتماعي ميشوند نيز ناچارند براي افزايش و گسترش معلومات خود، هميشه از پيامهاي وسايل ارتباطي استفاده كنند و بدين ترتيب، وسايل ارتباطي، در عين حال كه براي آموزش بسياري از رشتههاي علمي به معلّمان و استادان كمك مينمايند، به همراه مدارس و دانشگاهها و حتّي در بسياري موارد، خيلي جلوتر از آنها، نقش آموزش هميشگي خود را دنبال ميكنند. (1)به عنوان نمونه، در جامعه ما، نقش راديو و تلويزيون در: آموزش فرهنگ ترافيكي، آموزش بهداشت به خانوادهها، ارائه مشاورههاي روانشناختي و حقوقي به جوانان در آستانه ازدواج، آموزش مهارتهاي زندگي به زنان خانهدار، آموزش دين و ارزشهاي اخلاقي، ترويج مهارتهاي حفظ امنيّت و... پُررنگ است. از نقش مشاوره و راهنمايي كارشناسان رسانههاي جمعي در مورد افزايش مهارتهاي زندگي و شغلي افراد و خانوادهها، به هيچ وجه نميتوان چشم پوشيد. اين آموزشها، با افزايش مهارتهاي شغلي و آموزش مهارتهاي زندگي به افراد جامعه، موجب افزايش درآمد و ارتقاي سطح زندگي فرد و خانواده، اصلاح روابط بين فردي و خانوادگي، روابط كارگران با كارفرمايان، كارمندان و فروشندگان و كساني كه انواع خدمات اجتماعي را به افراد جامعه ارائه ميدهند با مشتريان و ارباب رجوع و نيز اصلاح روابط اجتماعي شهروندان با يكديگر ميشوند.
.
1) .همان جا.
مشخّص است كه در جامعه امروز، با اين حجم بسيار زياد اطّلاعات و روابط پيچيده اجتماعي، كسي موفّقتر و شادتر زندگي خواهد كرد كه بيشتر از ديگران بداند و در جريان علوم و دانشهاي روز جامعه زمان خود قرار بگيرد و نيز مهارتهاي بيشتري براي ارتباط برقرار كردن صحيح با ديگران، در عرصههاي مختلف اجتماع داشته باشد. مجلّات تخصّصي، روزنامهها، شبكههاي آموزشي راديو و تلويزيوني و وبسايتهاي آموزشي در شبكه جهاني اينترنت، هر كدام به نوبه خود، قسمتي از اين آموزشها را در اختيار مردم قرار ميدهند و باعث افزايش سطح دانش و مهارت و اعتماد به نفس آنها و در نهايت، افزايش رضايت آنها از زندگي خواهند شد.
۳. وظيفه تفريحي و تبليغيهنوز هم در بعضي از روستاها، ميتوان پيرمرداني را مشاهده كرد كه در ميدان اصلي روستا، دور هم جمع ميشوند و از خاطرات گذشته خود و تجربههاي تلخ و شيرين زندگيشان، با يكديگر صحبت ميكنند. اينان را ميتوان بازماندگان استفادهكنندگان نسل اوّل رسانهها (ارتباطات شفاهي و چهرهبهچهره) قلمداد كرد كه براي پُر كردن اوقات فراغتشان، از گفتگوي مستقيم با يكديگر استفاده ميكردند و خاطرات و تجربيات خود را در جمع، با ديگران به اشتراك ميگذاردند و يا احياناً به بازيهاي گروهي ميپرداختند و گاه براي صله رحم، به ديدار اقوام و آشنايان دور و نزديك ميرفتند تا از نزديك با آنها ملاقات و صحبت كنند و از اين گفتگو و رابطه مستقيم با ديگران، لذّت ميبردند. مهمترين ويژگي اين نوع ارتباط، ايجاد و تقويت روحيه جمعگرايي در بين افرادي است كه اين نوع رابطه را براي تعامل با يكديگر انتخاب كردهاند.
.
امّا پس از اختراع چاپ، اين روابط جمعگرايانه، كمكم جاي خود را به انزواطلبي و فردگرايي دادند؛ چرا كه افراد، ديگر مجبور نبودند در جمع دوستان و اقوامشان حضور داشته باشند؛ بلكه براي پُر كردن اوقات فراغتشان، به خواندن روزنامه، كتابهاي علمي، رمان و... روي ميآوردند و بدين ترتيب، از طريق آشنايي با تجربه نويسندگان آن آثار، خود را در جهان، بزرگتر و گاه رؤيايي و خيالانگيز، احساس ميكردند و از اين خيالپردازيها و تصويرسازيهاي ذهني، لذّت ميبردند و به نوعي، در فضاي رمانها و مطالبي كه خوانده بودند، زندگي ميكردند. پس از سال ۱۹۲۰م، با ورود راديو و تلويزيون به درون خانههاي مردم، ديگر كتابها و مطالب روزنامهها، رونق گذشته خود را از دست دادند و جاي خود را به برنامههاي سرگرمكننده و تفريحي و آموزشي و خبري، مانند: خبرها، گزارشها و داستانهاي مصوّر مطبوعات، برنامههاي موسيقي و هنري راديوها و تلويزيونها، فيلمهاي متنوّع تلويزيوني و سينمايي و... دادند كه هر روز از هزاران شبكه راديويي و تلويزيوني، پخش ميشدند. از آن جا كه در هر جامعهاي، هنجارهاي اجتماعي و ديني و يا حتّي تكنولوژيكي وجود دارد كه به انسان، اجازه نميدهند دست به هر كاري بزند و به نوعي، او را در چارچوب قوانين و مقرّرات، محدود ميكنند، مخاطبان رسانههايي چون راديو و تلويزيون، ميتوانند با فرافكني و همذاتپنداري با قهرمانان قصّهها و فيلمها، براي مدّتي هر چند كوتاه، خود را به جاي آنها قرار دهند و آرزوها و تمايلاتي را كه در دل دارند، ولي به خاطر رعايت آداب و رسوم و محرّمات جامعه، از بيان آنها خودداري ميكنند، در خارج از فضاي ذهن خود، مجسّم ببينند و به نوعي، هنجارشكني را تجربه كنند و يا با
.
خواندن رمان و يا ديدن فيلمهاي تخيّلي، به آرزوهاي دستنيافتني خود برسند و از آن لذّت ببرند. به عقيده گروهي از كارشناسان، بعضي از برنامههاي راديو و تلويزيون، حتّي ميتوانند با انتشار اخبار و داستانهاي جنايي و پليسي، بسياري از بيماريهاي رواني را كه ريشه در عقدههاي سركوب شده و تمايلات خشونتآميز و ناخودآگاه دارند، در افراد جامعه درمان كنند و يا باعث جلوگيري از بروز چنين رفتارهايي در سطح اجتماع شوند. (1)نقش تفريحي و سرگرمكنندگيِ راديو و تلويزيون، به حدّي بود كه نه تنها توانست اوقات فراغت افراد را پُر كند، بلكه از آن جا كه مانند صحبت كردن و خواندن، نياز به تمركز زياد نداشت، خود را به عرصههاي كاري افراد هم كشانيد و در واقع، به يكي از همكاران انسان عصر مُدرن، تبديل شد كه در موقع كار كردن، آشپزي كردن، رانندگي كردن و...، همواره همراه او بود. راديو و تلويزيون، هر چند كه به انسان اجازه دادند كه خود را در يك فضاي اجتماعي مجازي بزرگتر و در ارتباط با افراد بيشتري احساس كند و از اين كه جزئي از اين جامعه بزرگْ به شمار ميآيد، احساس رضايت كند، امّا از آن جا كه به او اجازه نميدادند كه با اين توده عظيم مخاطبان، به طور مستقيم ارتباط برقرار كند، قدرت ابراز وجود و اظهار نظر كردن را از او گرفتند و به عبارتي، او را به يك مصرفكننده صِرْف و منفعل، تبديل كردند كه فقط ميتوانست از هر آنچه در اختيارش قرار ميدادند، لذّت ببرد و يا با آنها در درون خود، مخالفت كند.
.
1) .. همان، ص۸. نيز ر.ك: ايران در چهار كهكشان ارتباطي، مهدي محسنيان راد، تهران: سروش، ۱۳۸۴، ج۱، ص۲۱.
اين روند، ادامه داشت تا اين كه ظهور اينترنت، اين انفعال را از بين بُرد و به مخاطب، اجازه داد كه بدون محدوديت، با ميليونها انسان ديگر، با عقايد و انديشههاي متفاوت و حتّي زبانها و فرهنگهاي گوناگون، ارتباط برقرار كندو آرا و عقايد آنها را بشنود و خودش هم بتواند ديدگاههايش را به آنها اعلام كند. در واقع، اين شبكه جهاني اطّلاعرساني، توانست ميدان كوچك روستايي را كه در گذشته، پيرمردان در آن جمع ميشدند و اوقات فراغتشان را با گفتگو با يكديگر در آن جا سپري ميكردند، به گونهاي وسعت ببخشد كه تمام مردم جهان، با هر سن و عقيده و مسلك و زباني، بتوانند در ميداني به وسعت تمام كره زمين، با يكديگر به گفتگو بنشينند و از طريق اتاقهاي گفتگوي مجازي، به خانههاي يكديگر سر بزنند و از اوضاع و احوال اقوام و دوستاني كه در شهرها و كشورهاي ديگر زندگي ميكنند، باخبر شوند و به نوعي، صله رحم مجازي به جا بياورند. در واقع، اينترنت، مقدّمات شكلگيري «دهكده جهاني» را فراهم آورد. گذشته از كاركردهايي كه در بالا به آنها اشاره شد، رسانهها (مخصوصاً رسانههاي ملّي و فراگير) ميتوانند با ايجاد نوعي همگوني در جامعه، نزديك يا همسو كردن ديدگاهها و سلايق شهروندان، جلوگيري از تنش، تقويت همبستگي و يكپارچگي در دفاع از هويّت و ميهن و نيز تقويت ارزشهاي مورد قبول جامعه، در ايجاد فضايي همگون و بدون درگيري كمك كنند، كه اگر از جنبههاي سياسي و تحميل تفكّرات گروه حاكم به توده مردم، صرف نظر كنيم، اين فضاي
.
يكپارچه و همگون، ميتواند زمينهساز نوعي آرامش و آسايش در روابط بين مردم با يكديگر در سطح اجتماع باشد.
نكته پايانيرسانههايي به افزايش ميزان شادكامي (رضايت از زندگي) در شهروندانْ كمك ميكنند (يا ميتوانند كمك كنند)، كه به ارزشهاي اخلاقي و اخلاق حرفهاي اهل رسانه، پايبند باشند. در غير اين صورت، رسانه ميتواند بدترين دشمن شادكامي شهروندان باشد. به عنوان نمونه، رسانه ميتواند از طريق بزرگنمايي اخبار يك حادثه يا نقل يك خبر غير واقعي، حسّ ناامني را ميان شهروندان، گسترش دهد يا ذهن آنها را از يك واقعه مهمتر و سرنوشتسازتر، منحرف سازد. رسانه ميتواند با ترويج پرسشهاي تخصّصي در عرصههاي عمومي و بيپاسخ گذاشتن آنها يا گسترش نقدهاي عوامانه، به توسعه ترديد در باورهاي اساسي جامعه بپردازد و همزمان به خرافهها دامن بزند. رسانه ميتواند نژادپرستي و تعصّب و افراطگري را در جامعهاي تشديد كند و آن جامعه را به سوي خشونت و تجزيهطلبي سوق دهد. رسانه ميتواند از طريق تبليغات تجاريِ سودجويانه، سلامت شهروندان را به خطر بيندازد يا احساس نياز كاذب را در آنها زنده كند. رسانه ميتواند با سرگرمسازي بيهدف مخاطبان، آنها را به غفلت، مبتلا سازد، چنان كه ميتواند با آموزشهاي علمي فراتر از نياز مخاطب، حسّ دانايي كاذب را در وي ايجاد كند كه به گمراهي يا زيان جسمي و روحي مخاطب، خواهد انجاميد.
.
رسانه ميتواند ابزار دروغپراكني، تشويش خاطر شهروندان، تخريب شخصيّت نخبگانِ مؤثّر در پيشرفت جامعه و... و سدّ راه توسعه سياسي ـ اجتماعي آن باشد. اينها و جز اينها، (1)به يقين، سطح شادكامي مخاطبان رسانه و بلكه عموم شهروندان را كاهش ميدهند.
.
1) .. براي مطالعه بيشتر در اين باره، ر.ك: تكنوپولي (تسليم فرهنگ به تكنولوژي)، نيل پُستمن، مترجم: سيّد صادق طباطبايي، ويرايش سوم، تهران: اطلاعات، ۱۳۸۵؛ زندگي در عيش ـ مردن در خوشي (زوال فرهنگ... در عصر رسانههاي تصويري)، نيل پستمن، مترجم: سيّد صادق طباطبايي، ويرايش دوم، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۵.
ميزان شادكامي ايرانيان، در يك نگاهزهرا باقريبه طور كلّي، شادي در روانشناسي، به عنوان يك «هيجانْ» شناخته ميشود و هيجان، نوعي برانگيختگي است كه فرد، با ارزيابي ذهني خود، به آن، عنوان خاصّي ميدهد. هيجان، داراي يك مؤلّفه اساسي ذهني(شناختي) است كه موجب پاسخدهي (معمولاً سريع) ما به وقايع (با توجّه به تجارب گذشته) ميشود. هيجان را در روانشناسي، در دو حيطه كلّي «هيجان منفي» و «هيجان مثبت» قرار ميدهند. بررسيهاي انجام شده، نشان ميدهند كه در عمر يكصد و چند ساله روانشناسي علمي، عمدتاً بر ابعاد منفي هيجانها توجّه شده است. يك دليل اين موضوع، شايد اين باشد كه هيجانهاي منفي، ميتوانند زندگي ما را به گونهاي شديدتر و جدّيتر تحت تأثير قرار دهند. براي نمونه، در يك بررسي در مجلّه انگليسي چكيده روانشناسي ـكه معروفترين مجلّه نمايهنويسي مقالات علمي روانشناسي استـ، مشخص شده است كه از سال ۱۸۸۷ تا ۲۰۰۰ ميلادي در
.
حالي كه ۸۰۷۲ مقاله مربوط به خشم، ۵۷۸۰۰ مقاله درباره اضطراب و ۷۰۸۵۶ مقاله مربوط به افسردگي وجود دارد، تنها ۸۵۱ مقاله در مورد لذّت و شادي، ۵۷۰۱ مقاله درباره رضايت از زندگي (شادكامي) و ۲۹۵۸ مقاله درباره شادي و خوشبختي، موجود است. به عبارت ديگر، در برابر هر چهارده مقاله درباره هيجانهاي منفي، تنها يك مقاله در مورد هيجانهاي مثبت وجود دارد. محقّقي ديگر، با بررسي مقالات دهه اخير، اين نسبت را هفده به يك ميداند. امّا در سالهاي اخير (در دو دهه اخير) عدّهاي از روانشناسان، نوعي روانشناسي مثبتگرا را بدعتگذاري كردهاند كه در آن، موضوعاتي مانند: مثبتگرايي در مقابله با فشارهاي زندگي و غلبه بر افسردگي و خُمود، مطرح شده است. به طور كلّي در اين روش، بر شادي و شادماني، به عنوان يكي از مقولههاي اساسي هيجانهاي مثبت، تأكيد شده است و به گفته ديويد مايرز، (1)تعداد مقالات منتشر شده درباره شادكامي، از ۱۵۰ مقاله در سال ۱۹۷۹م، به ۷۸۰ مقاله در يك دهه بعد، افزايش يافته است. همچنين چندين كتاب در اين باره منتشر شده است. (2)
روش اندازهگيري شادكاميبراي اندازهگيري شادكامي (Happiness / رضايت از زندگي)، روشهاي گوناگوني به كار برده شده است. اين روشها طيف گستردهاي از: قضاوت دوستان و آموزگاران تا پرسشنامههاي خودسنجي را شامل ميشوند. برخي از
.
انواع پرسشنامههايي كه براي اندازهگيري شادكامي به كار ميروند، عبارتاند از: «پرسشنامه حالات شخصي» برنبنر و مارتين؛ (1)«پرسشنامه شخصيتي» آيزنك؛ (2)«پرسشنامه شخصيتي» نئو؛ (3)«پرسشنامه شادكامي» آكسفورد. (4)در ميان اين پرسشنامهها، پرسشنامه شادكامي آكسفورد، جايگاه ويژهاي دارد و در پژوهشهاي چندي به كار رفته است. اين ابزار، در سال ۱۹۸۹م، توسط آرجيل و لو، (5)تهيه شده است. پس از انتشار اين پرسشنامه، پژوهشهاي زيادي درباره آن انجام شد. (6)در ايران هم درستي و دقّتِ اين پرسشنامه، روي دانشجويان دانشگاههاي تهران، آزمايش و تأييد شد. بر اين اساس، ميتوان از پرسشنامه شادكامي آكسفورد براي سنجش شادكامي در دانشجويان و احتمالاً جوانان ايراني استفاده كرد؛ امّا براي اطمينان بيشتر، لازم است كه اين پژوهش، با حجم نمونه بيشتر و در گروهها و طبقههاي گوناگون جامعه، تكرار گردد تا با اطمينان بيشتر براي سنجش موضوع ياد شده، به كار گرفته شود. (7)
شادكامي در جهانوقتي از مردم نقاط مختلف دنيا، درباره شادكامي (رضايت از زندگي) سؤال شد، آنها تصوّر زيبايي ارائه دادند؛ از جمله اين كه در يكي از آمارگيريهاي سراسري،
.
يك سوم مردم، خود را بسيار شادكام ميدانستند. (1)اغلب مردم درباره رضايت از زندگي خود، با خوشبيني حرف ميزنند، به طوري كه هفتاد درصدشان، معتقدند كه رضايت آنها، از ناراضي بودنشان بيشتر است. كمتر از هفت درصد نيز بيش از آن كه راضي باشند، ناراضياند. ۷۵ درصد مردم ميگويند كه در طي چندهفته پيش، به دلايل متعدّدي شاد شدهاند و سي درصد هم از احساس تنهايي، ملالت و افسردگي، حرف ميزنند. در اروپا، رضايت از زندگي و شادي، از يك كشور به كشور ديگر تفاوت ميكند. در هلند، چهل درصد مردم، خود را بسيار شادكام ميدانند و حال آن كه كمتر از ده درصد مردم پرتغال، چنين نظري دارند و اين، در حالي است كه مردم اروپا در مقايسه با مردم امريكا در مجموع، خود را ناشادتر ارزيابي ميكنند؛ امّا نسبت به زندگي، نظر مثبت دارند. (2)در پژوهش دقيقي كه در سال ۲۰۰۶م، به چاپ رسيده و به بررسي وضعيت رضايت از زندگي در سي كشور جهان پرداخته است، وضعيت تعدادي از كشورهاي اروپاي شرقي، اروپاي غربي و آسيا در فاصله سالهاي ۱۹۹۹ـ۲۰۰۲م، مورد توجّه قرار گرفته است. بر اساس نتايج اين بررسي، ۷۵ درصد افراد در كشورهاي اروپاي غربي، ميزان رضايت بالاتر از متوسط داشتند، در حالي كه در چهار كشور اروپاي شرقي (يعني مجارستان، اسلواكي، لهستان و تركيه) و نيز كره جنوبي و ژاپن، ميزان رضايت از زندگي، كمتر از پنجاه درصد بود. اين نتايج، با آمار بالاي خودكشي در
.
كشور ژاپن، تناسب دارد. در ضمن، در اين آمار و در همه كشورها (بجز تركيه و استراليا)، ميزان رضايت از زندگي مردان، بيش از زنان بوده است. (1)
رضايت از زندگي در ايرانكوشا و محسني، در سال ۲۰۰۰ ميلادي، تحقيقي مقايسهاي بين مردم ايران و ايالات متّحده (ايالت مينه سوتا)، انجام دادند. هدف آنها از اين تحقيق، آن بود كه ببينند آيا ايرانيان، مردماني شاد هستند؟ اين تحقيق، در سال ۱۹۹۵م، روي ۵۴۴ نفر در ايالات متحده و در سال ۱۹۹۷م، روي ۱۰۵۵ نفر در ايران (تهران) انجام شد. در اين بررسي، ميزان شادكامي مردم ايران، با در نظر گرفتن جنس، سن، درآمد و درجه تحصيلات، مورد سنجش و ارزيابي قرار گرفت كه علاوه بر نشان دادن ارتباط رضايت و خرسندي افراد با ديگر ابعاد زندگيشان، عوامل مؤثّر در شكلگيري و تشديد و تضعيف شادكامي و خوشحالي نيز به دقّت بررسي شد و نتايج آن، با نتايج به دست آمده از تحقيقاتي كه در سال ۱۹۹۴م، روي امريكاييها انجام شد، مقايسه گرديد. دادهها نشان دادند كه در مقياسي وسيع، ايرانيان، مردماني شاد نيستند. علاوه بر آن، سطح شادماني آنها نيز منعكس كننده جايگاه اجتماعي و وضعيت اقتصادي بيشتر جوامع در حال پيشرفت است و تغييرات جمعيتي، تأثير چنداني بر شادكامي فرد ندارد. به نظر ميرسد عواملي كه بر شادكامي تأثيرگذارند، در هر دو جامعه يكساناند و درجه اهميت عوامل، تفاوت زيادي در دو جامعه ندارد. (2)
.
در پژوهشي ديگر، بر اساس نظرسنجياي كه در سال ۱۳۸۰، در ميان جوانان ايراني انجام شد، ۴۱ درصد آنها گفتند كه توان رويارويي با مشكلات زندگي را ندارند، ۳۸ درصد، سرحال و با نشاط از خواب بيدار نميشوند و همين تعداد، از زندگي خود احساس رضايت نميكنند. بر اين اساس، ۴۹ درصد از جوانان، شبها نيز به راحتي به رختخواب نميروند و افكار پريشان و مشوّش، خوابشان را به هم ميزند و دركل، شور و شوق زندگي در آنان در حد بالايي نيست. اين نتايج، نشان ميدهند كه درصد زيادي از آنان برايشان مهم نيست كه چه بر سرشان ميآيد و بيش از پنجاه درصد نيز عنوان كردهاند كه زندگي با آنها سر ناسازگاري دارد و نگران آينده خود هستند. همچنين آستانه عمل آنان، بسيار پايين است و بيش از سي درصد آنان چيزي براي لذّت بردن در زندگي خود سراغ ندارند. (1)
طرح ملّي ارزشها و نگرشهاي ايرانياندر زمينه بررسي ارزشها و نگرشهاي مردم ايران، تحقيقات گوناگوني در داخل كشور، به صورت پاياننامه و مقاله و نيز نظرسنجيهاي مختلف به چاپ رسيدهاست؛ امّا جامعترين پژوهشي كه در سطح ملّي در اين حوزه انجام گرفته، طرحي است با عنوان «پيمايش ارزشها و نگرشهاي ايرانيان»، كه موج اوّل آن، در سال ۱۳۷۹، به اجرا درآمد، و با بررسي دوباره محورهاي تعيين شده اطلاعات مورد نياز از كشور، در سال ۱۳۸۲، جمعآوري شد. هدف كلّي اين طرح، آگاهي از ديدگاههاي افراد جامعه در زمينههاي مربوط به ارزشها و نگرشها در سطح مراكز استانهاي كشور بوده است. جامعه آماري
.
1) .. «ميزان شادكامي و عمل به باورهاي ديني در رابطه با جنس مخالف، در دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شهرستان سبزوار»، ص ۴۹.
اين مجموعه را اعضاي خانوارهاي معمولي ساكن در ۲۸ مركز استان ايران تشكيل ميدادند كه در زمان اجراي طرح، سن آنها بين پانزده تا ۶۴ بود. (1)
نتايج طرح ملّيدر اين طرح، «ارزشها»، حول محورهاي گوناگون، مورد سنجش قرار گرفتند؛ امّا تحليل يافتههاي مربوط به رضايت در موارد مذكور، نشانگر آن بود كه رضايت افراد را ميتوان در سه حوزه «رضايت فردي»، «رضايت مالي» و «رضايت اقتصادي و سياسي»، طبقهبندي نمود. ميانگين رضايت به دست آمده در سه حوزه ياد شده، نشانگر آن است كه رضايت در حوزه مالي( با ميانگين ۱۵/۱)، كمترين ميزان و رضايت در زمينه فردي (با ميانگين نُه)، بيشترين ميزان را برانگيخته است كه در ادامه، به تشريح نتايج به دست آمده از اين سه حوزه ميپردازيم:
الف. رضايت فرديرضايت فردي، شامل چند مقوله اصلي تحت عنوان: رضايت از سلامتي، وضع مالي و وضع شغلي است.
۱. رضايت از سلامتيرضايت از سلامتي، از جمله مقولاتي است كه در پيمايشهاي گوناگون، مورد بررسي قرار گرفته و جدول مقايسهايِ يافتهها، حاكي از افزايش ميزان رضايت از وضع فردي بين سالهاي ۱۳۵۳ تا ۱۳۸۲ است. (2)
.
۱۳۵۳۱۳۷۵۱۳۷۹۱۳۸۲ناراضي۶۸۱/۱۴۱/۷رضايت نسبي۲۶۱/۱۹۶/۱۰۸/۱۱راضي۶۷۸/۷۲۳/۷۵۱/۸۴
بر اساس نتايج به دست آمده از يك تحقيق، مشخّص شده است كه بيش از نيمي از افرادي كه براي ناراحتيهاي جسماني، به پزشك مراجعه ميكنند، مشكلات رواني و عاطفي دارند. اين، در حالي است كه بر اساس اعلام منابع رسمي، حدود ۷۵ درصد جمعيت ايران، به نوعي، گرفتار مشكلات و مسائل روحي و رواني، با شدّت و ضعفهاي متفاوت هستند. (1)نتايج پژوهشي كه در قالب مقاله «شادكامي و عملكرد ايمني بدن» در مجلّه روانشناسي شماره ۱۵، در سال ۱۳۷۹ انتشار يافت نيز مؤيّد اين مطلب است كه با اجراي همزمان دو آزمون «افسردگي بك» و «شادكامي آكسفورد»، روي ۱۵۰ نفر، فرضيه افزايش عملكرد نظام ايمني بدن، در گروههايي با «شادكامي زياد» نسبت به گروههايي با «شادكامي كم»، به صورت كلّي تأييد شد. هر چند اين پژوهش، نو و بديع است، امّا پژوهشهاي قبلي محقّقان نيز به نحوي مؤيّد يافتههاي اين تحقيق است. از جمله، پژوهش «سگراستروم» و همكارانش كه نشان داده است افراد خوشبين، به واسطه خُلق خوب، ايمني بهتري دارند. همچنين پژوهشگران ديگري نيز ثابت كردهاند كه رفتار مثبت، با عملكرد بهتر نظام ايمني، رابطه مستقيم دارد و از آن جا كه يكي از مهمترين اجزاي شادكامي،
.
1) .. «ميزان شادكامي و عمل به باورهاي ديني در رابطه با جنس مخالف در دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شهرستان سبزوار»، ص ۴۸.
خُلق مثبت است، لذا منطقي است كه شادكامي و شوخطبعي نيز با عملكرد بهتر نظام ايمني، ارتباط مستقيمي داشته باشد. (1)
۲ . رضايت از وضع ماليانتظار ميرود كه رضايت از وضع مالي، بيش از سلامتي، در رضايت فرد از زندگي و وضع عمومي جامعه، تأثير داشته باشد. يافتههاي مقايسهاي، نشان از اين دارند كه در اين زمينه نيز، با رشد نسبي ميزان رضايت، روبهرو بودهايم. (2)
۱۳۵۳۱۳۷۵۱۳۷۹۱۳۸۲ناراضي۲۰۷/۱۱۲۲۴/۱۹رضايت نسبي۵۴۳/۴۵۵/۲۲۳/۶۳راضي۲۵۶/۴۲۴/۵۵۳/۴۴
اين، در حالي است كه در تحقيقات جهاني، مشخّص شده است كه رضايت مالي، رابطه چنداني با ميزان درآمد فرد ندارد؛ چرا كه نتايج يك پژوهش، نشان داد كه در فاصله سالهاي ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۹م، متوسّط درآمد خانوادههاي ساكن ديترويت، چهل درصد افزايش يافت. با اين حال، خانمهاي خانهدار ديتريتي، در سال ۱۹۹۹م، راضيتر از خانمهاي خانهدار ديتريتي در سال ۱۹۶۵م، نبودند. در يك همهپرسي ديگر نيز مشخّص شد كه در فاصله سالهاي ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۹م، تعداد امريكاييهايي كه از موقعيت ماليِ خود راضي بودند، از ۴۲ درصد
.
به سي درصد، كاهش يافتهاند. اين نتايج، نشان ميدهند كه معيارهاي افراد كشورهاي مختلف، در زمينه داشتن شادماني، با هم تفاوتهاي عمده دارند. (1)
۳. رضايت از وضع شغليوضع شغلي نيز بيترديد، يكي از عوامل مهم در زمينه رويكرد فرد در خصوص رضايت از زندگي و روند عمومي اوضاع (شادكامي) است.
۱۳۵۳۱۳۷۹۱۳۸۲ناراضي۱۶۱/۱۸۹/۱۸رضايت نسبي۴۰۴/۲۴۱/۳۵راضي۳۷۴/۵۵۴۶
دادههاي طرح بالا، حاكي از افزايش نسبيِ ميزان رضايت از اوضاع شغلي، بين سالهاي ۱۳۵۲ تا ۱۳۸۲ است. (2)البته نبايد فراموش كرد كه رضايت شغلي، خود، تابع شرايط خاصّي است، بدين صورت كه: ميزان شادكامي افراد شاغل، بيشتر از افراد بيكار است و همچنين اشخاصي كه به كارهاي تخصّصي مشغولاند، نسبت به كساني كه داراي مشاغل تخصّصي نيستند، احساس شادكامي بالاتري را گزارش كردهاند. در بحث رضايت شغلي و احساس شادكامي، بررسيهاي فراوان، نشان دادهاند كه وقتي كاركنان، كنترل بيشتري بر كار خود دارند و به آنها اجازه داده ميشود كه درباره هدفها و ساعات كار خود تصميم بگيرند و در تصميمگيريها
.
دخالت داده شوند، رضايت شغلي و در نهايت، رضايت از زندگيشان بيشتر ميشود. (1)
عوامل زمينهاي مؤثّر بر ميزان رضايت فرديبر اساس يافتههاي طرح ملّي، جنسيت، سن، ميزان تحصيلات، ميزان دينداري و وضعيت تأهّل، عوامل زمينهاي مؤثّر بر ميزان رضايتاند:
يك. جنسيت و سندر مجموع، به نظر ميرسد كه جنسيت و تا حدودي سن، بر رضايت فردي، اثر مينهند، به گونهاي كه زنان، كمتر از مردان، احساس رضايت ميكنند و با افزايش سن نيز بر ميزان رضايت از اوضاع فردي، افزوده ميشود. (2)آليس برنز در سال ۲۰۰۱م، در تحقيق جالبي، شصت زن ميانسال (۴۰ـ۴۵ سال تا ۶۰ـ۶۵ سال) و شصت مرد مسن (۶۰ـ ۶۵ به بالا) را از نظر ميزان رضايتمندي از زندگي و اعتماد به نفس، مقايسه كرد. همگي اين زنان، از طبقات كمدرآمد بودند كه زندگي سختي را پشت سر گذاشته بودند. نتايج تحقيق فوق، نشان داد كه زنان مسن، رضايت از زندگي و اميدواري بيشتر داشتند. شايد يكي از دلايلش آن باشد كه افراد، با افزايش سن، ثبات رواني بيشتري به دست ميآورند و همين امر، ناخرسندي آنان را كاهش ميدهد. (3)امّا با اين همه، به نظر ميرسد كه با توجّه به يافتههاي ديگر پژوهشها، بايد كمي محتاطتر، نسبت به اين موضوع، نظر كلّي داد؛ چرا كه در جريان
.
يك بررسي آماري ـكه در اصل ميتوان گفت نتايج ۱۴۶ بررسي ديگر را جمعبندي كرده استـ ، مشخص گرديد كه كمتر از يك درصد شاديهاي زندگي، به جنسيت اشخاص بستگي دارد و نتايج يك بررسي مشابه نيز به اين نتيجه رسيد كه زنها، به طول كلّي، كمي شادتر از مردها هستند و به استناد يك بررسي ديگر ـكه در شانزده كشور مختلف انجام گرفتـ ، ميتوان گفت كه زنها و مردها حدوداً به يك اندازه بسيار شاد، راضي يا خيلي راضي، جواب ميدهند. بررسي ديگري كه از سوي ۶۸ پژوهشگر در ۳۹ كشور واقع در نقاط مختلف جهان، روي ۱۸۰۳۲ دانشجو انجام گرفت نيز به نتايج مشابهي دست يافته است. (1)
دو. ميزان تحصيلاتميان متغيّر تحصيلات و رضايت از اوضاع فردي نيز ارتباط مستقيم وجود دارد، به طوري كه با افزايش تحصيلات، رضايت از اوضاع فردي نيز افزايش مييابد. (2)
بيسوادزيرديپلمديپلم و پيشدانشگاهيفوقليسانس و دكتريناراضي۵/۴۱/۳۶/۱-راضي۵/۹۵۹/۹۶۴/۹۸۱۰۰
سه. ميزان دينداريلوئيس، با انجام دادن يك مطالعه در مورد «اثرات دين بر سلامت رواني»، دريافت كه افراد داراي نگرش ديني بالا، نسبت به افرادي كه سطح نگرش ديني
.
پايينتري داشتند، از يك طرف، وسواس بيشتر و از طرف ديگر، ميزان روانْرنجورخوييِ كمتري نشان دادهاند. مطالعه لوئيس، با مطالعات مالتبي و لوئيس ـ مالتبي هماهنگ است. (1)امّا نتايج بررسيهاي ديگري كه در قالب پاياننامه انتشار يافته، خلاف اين مطلب را نشان ميدهند. نتايج تحقيقِ «تعيين ميزان شادكامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي تهران و رابطه آن با عمل به باورهاي ديني و برونگرايي» نشان داد كه بين شادكامي، با نگرش عمل به باورهاي ديني، رابطه مثبت معنادار وجود دارد. (2)نيز رابطه بين نگرش ديني و مؤلّفههاي نگرش ديني با شادكامي و مؤلّفههاي تشكيلدهنده شادكامي، تبيين ميكند كه جوانانِ داراي سطح نگرش دينيِ بالاتر، از شادكامي، خُلق مثبت، كارآمدي، خشنودي از زندگي، و عزّت نفس بيشتري برخوردارند. (3)يافتههاي پژوهشيِ «بررسي ميزان شادكامي و عمل به باورهاي ديني در رابطه با جنس مخالف»، نشان داد كه ميزان شادكامي افرادي كه با كسي از جنس مخالف ارتباط ندارند، بيش از كساني است كه چنين ارتباطي را دارند و نيز بين ميزان دينداري و عمل به واجبات و مستحبّات ديني و ميزان شادكامي، يك همبستگي مثبت و معنادار وجود دارد. (4)
.
چهار. وضعيت تأهّلدر پژوهش ديگري از كوشا و محسني ـ كه در سال ۲۰۰۴م، صورت گرفته ـ ، رضايت از زندگي متأهّل و مجرّد ايراني، مقايسه شده است. بر اساس نتايج آنها، در زنان ايراني، متأهّل بودن، شاغل بودن، داشتن تجارب مطلوب و نيز تحصيلات بالا، با رضايت بيشتر از زندگي، رابطه دارد. (1)اشخاص جوان يا پير، زن يا مرد، و فقير يا ثروتمند، از داشتن رابطه عاشقانه پُردوام، شادتر ميشوند. صدها بررسي صورت گرفته در اين زمينه، به اين نتيجه واحد رسيدهاند كه: زوجها در مقايسه با افراد مجرّد يا همسر از دست داده و بخصوص در مقايسه با كساني كه از هم جدا شدهاند، شادتر هستند و از زندگي خود، بيشتر لذّت ميبرند. بررسيهاي انجام شده در امريكا نشان ميدهد كه كمتر از ۲۵ درصد اشخاص مجرّد و بيش از ۴۰ درصد كساني كه ازدواج كردهاند، خود را شاد معرفي ميكنند. (2)نتايج تحقيقات فراوان در باره ميزان رضايت از زندگي زناشويي و سلامت رواني، نشان ميدهد كه بين اين دو، رابطه وجود دارد و فشارهاي زندگي مشترك با آسيبهاي رواني (مخصوصاً افسردگي، اختلالات اضطرابي و بيماريهاي جسمي) ارتباط دارد. (3)از طرفي، نتايج بررسي «رابطه پايگاه اجتماعي و اقتصادي، با ميزان رضايتمندي از زندگي زناشويي» بر تفكيك ميزان تحصيلات، سن، تعداد
.
فرزندان، سطح درآمد و جنسيت، نشان داد كه با ۹۹ درصد اطمينان بين موارد ذكر شده و ميزان رضايت زناشويي، رابطه وجود دارد، بدين معنا كه ميزان رضايتمندي افرادي كه از تحصيلات بالاتر، فاصله سنّي كمتر، تعداد فرزندان كمتر و سطح درآمد بيشتري برخوردارند، بيشتر از افرادي است كه از تحصيلات پايينتر، فاصله سنّي بيشتر، تعداد فرزندان بيشتر و سطح درآمد كمتري برخوردارند و نيز بين پايگاه اجتماعي و اقتصادي، با ميزان رضايتمندي از زندگي مشترك، رابطه وجود دارد و هرچه پايگاه اجتماعي و اقتصادي، بالاتر باشد، رضايتمندي از زندگي زناشويي، بالاتر است و نيز با ۹۵ درصد اطمينان، ميزان رضايتمندي مردان از زندگي مشترك، بيشتر از زنان، معلوم گرديد. (1)تحقيقات وندي وود و همكارانش در مورد «نقش ازدواج در شادي و مهرورزي»، به اين نتيجه انجاميده است كه: در ازدواجهاي پُرتنش و ناموفّق، زنها، بيشتر از مردها رنج ميبرند. ازدواج در اين خانوادهها، به كم شدن آلام رواني، اعتيادها و ميزان خودكشي زنها كمك نميكند. امّا در مجموع و اگر بخواهيم نقش ازدواج را در ميزان شادكامي افراد بررسي كنيم، به اين نتيجه ميرسيم كه به طور كلّي، زنها، از ازدواج، راضيتر از مردها هستند. به اعتقاد وندي وود، زنها اگر با رابطه صميمانه مثبت، روبهرو شوند، بيش از مردها از آن لذّت ميبرند. (2)
ب. رضايت ماليميزان رضايت مالي نيز به عوامل گوناگوني مانند: جنسيت، سن و ميزان
.
تحصيلات بستگي دارد، به طوري كه رضايت مالي ايرانيان به طور نسبي، در ميان زنان و افراد ميانسال (نسبت به افراد جوان و سالمند) و افرادي با مدرك تحصيلي ليسانس (نسبت به افراد بيسواد و داراي مدارك تحصيلي ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان، ديپلم و فوق ديپلم، فوق ليسانس و دكتري)، درصد بيشتري را به خود اختصاص داده است.
برحسب جنسيتمردزنناراضي۶/۲۲۱۶رضايت نسبي۶/۳۷۳۵راضي۸/۳۹۴۹
بر حسب گروه سنّيجوانميانسالسالمندناراضي۱/۱۶۸/۲۱۲/۲۵رضايت نسبي۸/۳۲۳/۳۸۸/۴۳راضي۱/۵۱۳/۳۹۳۱
برحسب گروه تحصيليبيسوادابتداييراهنمايي و دبيرستانديپلم و فوق ديپلمليسانسفوقليسانس و دكتريناراضي۲۸۳۵۶/۱۶۲/۱۸۸/۱۵۴/۱۵۶/۹رضايت نسبي۲۸۳۶۱/سي۷/۳۶۴/۳۵۱/۳۳۱/سيراضي۷/۲۸۳/۳۳۱/۴۵۷/۴۸۵/۵۱۲/۶۰
.
ج. رضايت اقتصادي و سياسيپرسش مستقيم در خصوص ميزان رضايت از اوضاع اقتصادي كشور در موج دوم پيمايش ارزشها و نگرشهاي ايرانيان در سال ۱۳۸۲، انجام پذيرفته است كه نتايج آن به شرح زير است. (1)
ميزان رضايتفراواني نسبيكم۵/۷۰تاحدي۲۵زياد۶/۴
پرسش مستقيم در خصوص ميزان رضايت از اوضاع سياسي كشور در موج دوم پيمايش ارزشها و نگرشهاي ايرانيان، انجام پذيرفته است كه نتايج آن به شرح زير است. (2)
ميزان رضايتفراواني نسبيكم۴/۳۷تاحدي۲/۴۷زياد۴/۱۵
اثر عامل توسعهيافتگي مناطق شهري، بر ميزان رضايت از زندگيبه نظر ميرسد كه ميزان توسعهيافتگي مناطق نيز ميتواند به عنوان يكي از عوامل مؤثّر بر رضايت در حوزه ملموس فردي و عام اجتماعي، مورد توجّه قرار گيرد. اگر شهرهايي چون: تهران، تبريز، اصفهان، شيراز و مشهد را به
.
واسطه جمعيت و حدود توسعهيافتگي (از حيث ميزان رشد تحصيلات عالي و توسعهيافتگي صنعتي)، نمونهاي از شهرهاي توسعهيافته بدانيم و شهرهايي نظير: ايلام، بوشهر، شهركرد، ياسوج و زاهدان را نمونهاي از شهرهاي كمتر توسعهيافته قلمداد كنيم، ميزان رضايت در اين دو حوزه، از نظر رضايت فردي، چندان معنادار نيست؛ امّا در زمينه مسائل عام اجتماعي، تفاوت ميان مناطق توسعهيافته و نيافته، به نحو معنادار، چهره نشان مي دهد. (1)۱. ميزان رضايت از اوضاع اقتصادي كشور، بر حسب سطح توسعهيافتگي مناطق كشور
كممتوسطزيادتوسعهيافته۳/۷۲۲/۲۴۶/۳توسعهنيافته۳/۵۸۲/۲۹۵/۱۲
۲. ميزان رضايت از اوضاع سياسي كشور بر حسب سطح توسعهيافتگي مناطق كشور
كممتوسطزيادتوسعهيافته۳/۴۰۲/۴۶۴/۱۳توسعهنيافته۷/۱۵۷/۴۹۷/۳۴
تحقيقات نشان ميدهند كه ميزان رضايت از اوضاع اقتصادي و سياسي كشور، در مناطق توسعهيافته، به مراتب، كمتر از مناطق توسعهنيافته است. (2)
.