ghaemiyeh.com
سرشناسه : بابايي، اعظم، ۱۳۶۲ -
عنوان و نام پديدآور : زندگينامه علامه طبرسي/اعظم بابايي.
مشخصات نشر : قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۹۶ص.
شابك : 978-964-514-231-3
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه.
موضوع : طبرسي، فضل بن حسن، ۴۶۸ - ۵۴۸ ق.
موضوع : مفسران شيعه -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره : BP۹۲/۸ /ط۱۸ب۲ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۱۹۲۴
شماره كتابشناسي ملي : ۲۶۲۰۳۲۰
ديباچه
توجه دادن مخاطبان به عوامل و مصداقهاي سعادت و معرفي زندگي مصلحان براي ايجاد انگيزه تفكر و تدبّر در انديشه بزرگان از رسالتهاي خطير رسانه ملي است. آزاد انديشي، بلندنگري، سعهصدر، عفت قلم و انصاف در پژوهش از ويژگيهاي برجسته علامه طبرسي بود كه در آثار او از جمله معجم البيان به چشم ميخورد. ايشان در عصري كه مناقشههاي مذهبي از حد قلم و زبان ميگذشت، با احياي انديشه ديني، و وحدت فكري و تفاهم مذهبي، به دور از تعصبهاي پوچ و با به كار بستن سلاح انديشه و استدلال، زمينه تفاهم و وحدت را ميان مسلمانان فراهم كرد.
در بزرگداشت فرزانگان جامعه بايد راهي را كه به آنان پيمودهاند، پيش پاي روندگان قرار گيرد و راز كمال ايشان باز جسته شود. مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما نيز با همين هدف كوشيده است با معرفي بخشي از خدمات بزرگي كه اين عالم پرنشاط در زندگي اجتماعي و سياسي خويش انجام داده است و انتخاب بهترين شيوه و بلندترين زبانها، غبار غربت و انزوا را از اين حقايق درخشان بزدايد.
از نويسنده اين اثر، اعظم بابايي سپاس گزاريم و اميدواريم اين نگاشته براي مديران و برنامهسازان رسانه ملي سودمند باشد.
و من الله التوفيق
اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
پيشگفتار
ستارگان بسياري آسمان تمدن اسلامي را روشن كردهاند كه هريك از آنان، ميتوانند راهنما و هدايتگر جويندگان حقيقت باشند؛ ستارگان درخشاني چون مفسران، محدثان، فقها و دانشمندان مسلمان كه هر يك در دورهاي درخشيدهاند و تا ابد روشنگر راه حقيقت هستند.
بررسي زندگي و شخصيت اين دانشمندان و شناخت هويت آنها، پيشينه فرهنگ ايراني را اثبات ميكند و به بركت خدمات اين دانشمندان، اسلام از چنان پشتوانه علمي و فرهنگي قدرتمندي برخوردار است كه پناه بردن به الگوهاي بيگانه را بينياز ميكند.
بر اين اساس، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما با همكاري مؤسسه پيشرايان با همت و كوشش پژوهشگراني همچون خانم اعظم بابايي، مطالعه زندگي دانشمندان را به انجام رسانده است كه اثر پيشرو يكي از اين آثار است.
علامه طبرسي، از دانشمندان بزرگ اسلامي است كه در بيشتر حوزههاي علوم اسلامي وارد شده و شايستگي خويش را نيز اثبات كرده است. وي در زمينههاي گوناگون علوم اسلامي مانند فقه، تفسير و كلام، كتابهايي نگاشته است. از مهمترين آثار وي، تفسير مجمعالبيان است كه در نوع خود، كمنظير و حتي بيمانند است.
قرن ششم هجري، قرن تفسير است و در اين قرن، در تمامي نحلههاي فكري اسلامي، تفسيري به رشته تحرير درآمده است. راز جاودانگي تفسير علامه در ميان اهل سنت و شيعه، برتري كلام، استادي در سخن، دانش گسترده و رعايت تعادل در نقل انديشههاست.
در دوران زندگي علامه طبرسي، مذاهب و نحلههاي گوناگون اسلامي، درگير قدرت طلبيهاي سياسي و جناحبنديهاي فكري و عقيدتي خود بودند و بازار تعصب و كوته نظري گرم بود. در چنين عصري، عالم دانا و دورانديشي چون طبرسي، قرآن كريم را محور كار و تحقيق خود قرار داد و در نقل انديشهها با رعايت تعادل، در ايجاد وحدت ميان مسلمانان كوشيد.
هدف از اين پژوهش، مطالعه زندگي علامه طبرسي و بيان جنبههاي شخصيتي وي و شناساندن آن به جوانان عزيز ايران است. اميد است گامي هر چند كوچك، ولي مؤثر در اين زمينه برداشته باشيم.
فصل اول: زندگاني علامه طبرسي
زير فصل ها
ولادت
زادگاه طبرسي
دوران كودكي و نوجواني
سفر
خاندان طبرسي
وفات يا شهادت
آرامگاه علامه
ولادت
ابوعلي، فضل بن حسن طبرسي، ملقب به «امينالدين» و «امينالاسلام»، در سال 468 يا 469ه . ق ديده به جهان گشود. سال ولادت طبرسي، جز در رياضالعلماء، اثر افندي و روضاتالجنات، نوشته خوانساري، در جايي ديگر بيان نشده است و به ظاهر، نويسنده روضات نيز از رياضالعلماء نقل كرده است.
در اين دو كتاب، تاريخ ولادت طبرسي، بين سالهاي 460 تا 470 هجري قمري بيان شده است. سخن صاحبِ رياضالعلماء در اين باره چندان معتبر نيست؛ زيرا منبع مورد اعتمادي بيان نشده و سال فوت وي نيز كه از همان منبع نقل شده، مردود است. با اين حال، چون سندي ديگر كه سال ولادت علامه طبرسي را نشان دهد، در دست نبود، به ناچار، به آثار بازمانده وي رجوع شد.
«علامه در مقدمه مجمعالبيان، ضمن تأليف اين تفسير گفته است : «و قَد ذَرفَ سِنّي علي الستيين؛ سال عمر من بر شصت (60) فزوني يافته است.» فعل «ذَرَفَ» وقتي بر سر سال عمر درميآيد، دليل بر اين است كه سال عمر، اندكي فزوني يافته و از اين رهگذر چنين استنباط ميشود كه طبرسي به هنگام تأليف مجمعالبيان، 61 يا
62 ساله بوده است. در پايان مجلد اول از مجلدات دهگانه مجمعالبيان چاپ صيدا اشاره كرده است كه مجلد اول در سال 530 پايان يافته است. بدين ترتيب، سال ولادتش 469 يا 468 ميتواند باشد و چون فوت وي نيز چنان كه خواهد آمد به سال 548 روي داده، ازاينرو، سال عمر وي بر 79 يا 80 سال بالغ ميگردد. بنابراين، سال ولادت، مدت عمر و سال فوت وي كه در رياضالعلماء از شاگردان مولي عبدالله خراساني نقل شده، درست نمينمايد».(1)
زادگاه طبرسي
شيخ طبرسي، اهل تفرش از توابع استان مركزي است كه در قرون پيش، از توابع قم به شمار ميرفت. البته ميتوان گفت طبرسي هيچگاه در تفرش اقامت نداشته و در آنجا نيز متولد نشده، بلكه تفرش، محل ولادت اجداد اوست.(2)
درباره زادگاه طبرسي اختلاف نظر وجود دارد و اين اختلاف، به واژه طبرسي و چگونگي تلفظ آن مربوط ميشود. برخي آن را طَبَرسي، به فتح طاء و باء و سكون راء ميدانند و آن را به طبرستان (مازندران) منسوب ميكنند. گروهي ديگر آن را طَبرِسي، به فتح طاء، سكون باء و كسر راء تلفظ ميكنند و معتقدند طَبْرِس، معرب تفرش است. بنابراين، گروهي، طبرسي را اهل طبرستان و گروهي ديگر اهل تفرش ميدانند.
دوران كودكي و نوجواني
روشن نيست فضل، كودكياش را در تفرش گذرانده يا مشهد، ولي بيشك، روزگار جوانياش را در مشهد گذرانده و به يادگيري علوم متداول عصر
پرداخته تا آنكه در همه رشتههاي علمي از ادبيات عرب تا حديث، فقه، اصول، تفسير و حتي جبر و مقابله تبحر يافته است.(1)
فضل بن حسن، فراگيري دانش را با رفتن به مكتب آغاز كرد و پس از چند سال حضور در مكتب و فراگيري خواندن و نوشتن و قرائت قرآن، خود را براي فراگيري علوم اسلامي و شركت در جلسه درس بزرگان دين آماده كرد.
در آن دوره، تدريس علومي مانند قرائت، تفسير، حديث، فقه، اصول و كلام، در مدارس علميه رواج داشت و شيفتگان دانش را بهسوي خود جلب ميكرد. آشنايي و اطلاع كافي از زبان و ادبيات عرب، پنجره ورود به دنياي علوم اسلامي بود و يادگيري آنها نيز از شرايط اصلي آغاز تحصيل شمرده ميشد.
فضل پس از ورود به يكي از مدارس علميه مشهد، علومي همچون صرف، نحو، معاني، بيان و بديع را كه از اصول زبان و ادبيات عرب است، نزد استادان اين علوم بهخوبي آموخت و در آن رشتهها صاحبنظر شد. سپس در جلسه درس استادان علوم اسلامي شركت كرد و براي فراگيري دانش الهي بسيار كوشيد تا در آينده، با دستاني پر و قلبي سرشار از دانش الهي، جرئت نگارش تفسير بزرگ كلام الهي را داشته باشد و بهحق، در اين راه سربلند شد.
در مدارس آن عصر، دانشهايي مانند حساب، جبر و مقابله رايج نبود و كسي به فراگيري آن رغبت نداشت. با اين حال، فضل بن حسن به يادگيري آن علوم پرداخت و در آن علوم نيز صاحبنظر شد.(2)
علي بن زيد بيهقي در اين باره مينويسد:
و اين امام در نحو، فريد عصر بود و در علوم ديگر به درجه افادت رسيده ... و در علوم حساب و جبر و مقابله، مشاراليه ]مورد توجه[ بود.(3)
سفر
در تاريخ بيهقي آمده است:
ايشان در مشهد سناباد طوس متوطن بودهاند و ... به قصبه (سبزوار) انتقال كرد؛ [در] سنه ثلاث و عشرين و خمس مأئه (528) و اينجا متوطن گشت و مدرسه دروازه عراق به اسم او بود.(1)
ابوعلي فضل بن حسن، حدود 54 سال در مشهد اقامت داشت. با نفوذي كه سادات آل زباره در اين شهر داشتند، وي در آن ديار با عزت و احترام بسيار زندگي كرد. سپس در سال 523 از مشهد به سبزوار رفت و تا پايان عمر مباركش؛ حدود 25 سال در سبزوار زندگي ميكرد.(2)ابوعلي در سبزوار، مديريت مدرسه دروازه عراق را بر عهده گرفت و به تدريس علوم گوناگون و تعليم و تربيت شاگردان بزرگ و تأليف كتابهاي نفيس پرداخت. امروزه شاگردان شيخ طبرسي از نامورترين دانشمندان شيعه و كتابهايش جزو آثار برجسته علوم و فنون اسلامي به شمار ميروند.(3)
دلايل مهاجرت شيخ طبرسي از مشهد به سبزوار را اينگونه بيان كردهاند:
وجود اختلافهاي بسيار ميان اميران سلجوقي در شهرهاي گوناگون بهويژه در مرو؛ مركز خراسان؛
فوت وزير معينالدين بن نصر احمد بن فضل بن محمود، وزيرِ سلطان سنجر، فرزند ملكشاهِ سلجوقي كه از سال 490 حاكم خراسان بود.
هجرت بزرگان آل زباره به بيهق.(4)
خاندان طبرسي
خاندان طبرسي از عالمان دين بوده و براي هر يك آثاري بيان كردهاند. آنان با خاندان بزرگ آل زباره در نيشابور و سبزوار، خويشاوندي داشتهاند. برخي بزرگان خاندان وي عبارتند از:
شيخ رضيالدين ابو نصر حسن، پسر ابوعلي از علماي بزرگ شيعه در قرن ششم و نويسنده مكارمالاخلاق و جامعالاخبار. ابونصر از فضايل و كمالات معنوي بهرهمند بود و محدث قمي از او بهعنوان فاضل كامل، فقيه، و محدث بزرگ ياد ميكند.(1)
علي طبرسي، پسر ديگر ابوعلي كه به قول صاحب رياض العلماء، به اين مناسبت، نويسنده مجمعالبيان را «ابوعلي» گفتهاند. وي به ظاهر تأليفي ندارد.
علي بن حسن، نواده ابوعلي كه از علماي بنام عصر خود و نويسنده كتاب مشكاة الانوار است.
ابومنصور، احمد بن علي بن ابيطالب، از عالمان بنام معاصر ابوعلي، نويسنده كتاب الاحتجاج. نويسنده رياضالعلماء در ترجمه ابوعلي، احتمال خويشاوندي ميان اين دو را داده است.(2)
وفات يا شهادت
علامه طبرسي، در شب دهم ذيحجه سال 548ه . ق در سبزوار چشم از جهان فرو بست.(3)در منابعي مانند رياضالعلماء و روضاتالجنات، سال 502ه . ق، سال وفات طبرسي بيان شده است، ولي اين نظر درست نيست؛ زيرا مجمعالبيان در سال 539ه . ق نگاشته شده است.
برخي منابع ديگر، تاريخ متفاوتي را بيان كردهاند، ولي در منابع معتبر ديگري مانند امل الامل، اثر شيخ حرّ عاملي و مستدرك الوسائل، نوشته فاضل نوري، ذيحجه سال 548ه . ق بهعنوان سال وفات علامه طبرسي بيان شده است. در اين ميان، سال 548ه . ق كه علي بن زيد بيهقي نقل كرده، بهعنوان سال قطعي وفات علامه مورد اعتماد است.(1)
نكته قابل بررسي درباره وفات طبرسي آن است كه برخي نويسندگان، از علامه بهعنوان «شيخ شهيد» ياد كردهاند. درباره كيفيت شهادت او نيز اختلاف نظرهايي وجود دارد.
علامه نوري صاحب مستدرك الوسائل، علامه خوانساري، نويسنده روضاتالجنات و نيز علامه اميني، صاحب شهداءالفضيله و افندي، نويسنده رياضالعلماء، علامه طبرسي را شهيد ميدانند. افندي در رياضالعلماء مينويسد:
يك نسخه از مجمعالبيان را ديدم كه با خط شيخ قطبالدين كيدري بوده و آن را نزد خواجه نصيرالدين طوسي خوانده و در پشت آن با خط شيخ قطب الدين كيدري نوشته: «تأليف شيخ الامام الفاضل السعيد الشهيد ابوعلي فضل....»(2)
اين نويسندگان، چگونگي شهادت طبرسي را بيان نكردهاند، ولي گويا وي با سم به شهادت رسيده است.(3)
نظر ديگر درباره شهادت علامه طبرسي اين است كه در سال 547ه . ق، طايفه غُز كه از عاملان ستمگر سلطان سنجر سلجوقي به تنگ آمده بودند، به نواحي خراسان (مشهد الرضا، توس، مرو، بيهق) و برخي شهرهاي ديگر حمله
كردند و بسياري از رجال و علما و مردم ايران شهيد شدند. از شخصيتهاي بزرگ علمي كه در اين حمله شهيد شد، امينالدين طبرسي بود.(1)
در منابعي كه درباره حمله غُزها سخن گفتهاند، از نام علامه در ميان شهداي اين حمله اثري نيست. براي مثال، ابن اثير به حمله غُزها به نيشابور و خراسان اشاره ميكند و افرادي كه شهيد شدند، نام ميبرد.(2)ولي اسمي از علامه طبرسي در ميان آنان نيست. در كتاب جامعالتواريخ (تاريخ آل سلجوق)، اثر رشيدالدين فضلالله همداني (متوفي 718)(3)و تاريخ گزيده، اثر حمدالله مستوفي(4)(تاليف 730) نيز در ماجراي حمله غُزها به خراسان از شهادت علامه سخني به ميان نيامده است. افزون بر تاريخ بيهقي،(5)در جلد پنجم الذريعه،(6)جلد سوم ريحانه الادب(7)و التفسير و المفسرون(8)اثر محمد ذهبي به وفات علامه اشاره شده است.
استاد جعفر سبحاني نيز در كتاب شيخ طبرسي، امامالمفسرين، پس از آنكه واقعه شهادت طبرسي را از افندي (رياضالعلماء) نقل ميكند، مينويسد:
اين موضوع در هيچ كتاب ديگري قبل از رياضالعلماء نيامده و افندي حدود سال 1034 وفات كرده و صاحب مجمعالبيان در سال 548. با اين حساب بينشان حدود 5 قرن فاصله است و اگر طبرسي شهيد ميشد، بايد در يكي از منابع قبل آمده باشد. علامه اميني در كتاب
1) جرفادقاني، علماي بزرگ شيعه (از كليني تا خميني )، ص 32.
2) «فَرَكَبَ الغُز و دخلوا نيشابور و نهبوها و جعلوها قاعاً صفصفاً و قتلوا اكابر و الصّغار و احرقوها و قتلوا القضاه و العلماء في البلاد كلّها ، فمن (قُتِلُ) الحسين بن محمد الارسابندي، القاضي علي بن مسعود. ..» ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 7، ص 96.
3) رشيدالدين فضلالله همداني، جامع التواريخ، تصحيح: محمد روشن، صص 64 ـ 69.
4) حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ص 430.
5) تاريخ بيهقي، ص 243.
6) آقابزرگ تهراني، الذريعه، ص 257.
7) ريحانة الادب، ج3، ص 41.
8) محمدحسين الذهبي، التفسير و المفسرون، ص 100.
شهداءالفضيله از آن قضيه (شهادت) حرف زده، اما منبع او روضاتالجنات خوانساري و رياضالعلماء است.(1)
بر اين اساس، سخن علي بن زيد بيهقي، همچنان سند قطعي ما براي اثبات وفات علامه طبرسي است. چنانكه اشاره شد، وي تاريخ دقيق وفات علامه را در كتابش آورده است. با توجه به اين سند و ديگر مطالب بيانشده، فرضيه شهادت طبرسي باطل است.
آرامگاه علامه
علامه طبرسي در سبزوار چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش از سبزوار به مشهد منتقل و در نزديكي حرم مطهر امام رضا(ع) در محلي به نام قبرستان قتلگاه به خاك سپرده شد.(2)
آرامگاه شيخ طبرسي در فلكه شمالي، در محوطه باغ رضوان واقع شده و خيابان مجاور آرامگاه وي از قديم، خيابان طبرسي ناميده شده است. اين مكان مقدس از آغاز، محل زيارت مؤمنان و شيفتگان مسلمان بوده است. تغييرات عمدهاي در محدوده مرقد علامه صورت گرفته است و در سال 1370 براساس طرح توسعه اطراف حرم مطهر، قبر شيخ را حدود صد متر جابهجا كرده و به باغ رضوان انتقال دادهاند. عمليات بازسازي مقبره شيخ طبرسي از سال 1379 آغاز شده است و عمليات تكميلي آن همچنان ادامه دارد.
فصل دوم: ابعاد شخصيت علمي و فرهنگي طبرسي
زير فصل ها
آثار طبرسي
طبرسي و علم تفسير
طبرسي و سياست
طبرسي و فقه و كلام
استادان علامه طبرسي
شاگردان طبرسي
علامه طبرسي كتابهاي بسياري در زمينه علوم اسلامي، تفسير، سيره، تراجم، عقايد، فقه، اصول، عبادات و ادعيه دارد كه در ميان آنها، مجمعالبيان چون گوهري ميدرخشد.
الف) كتابهاي تفسيري
علامه طبرسي سه اثر در زمينه تفسير دارد كه عبارتند از:
يك ـ مجمعالبيان لِعلوم القرآن
تفسيري است به زبان عربي در ده جلد و حجم آن كمي بيش از تبيان، اثر شيخ طوسي است. سبك و شيوه تدوين اين تفسير در ميان همه تفسيرهاي فريقين فارسي و عربي بيسابقه است.
دو ـ الكافي الشّافي
اين تفسير در يك جلد، به زبان عربي و به شيوه ادبي نگاشته شده است. علامه پس از تفسير كبير مجمعالبيان، به تفسير الكشاف جارالله زمخشري
برخورد و تفسير الكافي را بر اساس تفسير زمخشري بين سالهاي 535 يا 537 تا 541 نگاشت. او در اين كتاب، اختلافنظرهاي خود را با زمخشري توضيح داده است. اين تفسير مورد توجه علما قرار گرفته و در محافل علمي از شهرت بسزايي برخوردار است.
سه ـ جامعالجوامع
طبرسي آن را پس از دو تفسير ديگر خود (مجمعالبيان و الكافي الشافي) نگاشته و براي تنظيم جامعالجوامع از آنها بهره بسيار برده و آن را در 4 جلد به زبان عربي نگاشته است. وي در مقدمه اين كتاب، دليل نگارش اين تفسير را اصرار بسيار فرزندش، ابونصر الحسن بيان كرده است. سن علامه در زمان نگارش اين كتاب بيش از 70 سال بوده است. ابوالقاسم گرجي برتري اين تفسير به الكشاف را چهار مورد دانسته است:
اختصار و حذف زوايد و مطالب غيرضروري؛
نقل رواياتي از شيعه كه گاهي با تفسير كشّاف موافق و در بسياري موارد، مخالف است؛
نقل برخي مطالب زمخشري؛
هنگام اختلافنظر با آراي معتزله يا نظر زمخشري، آنچه را خود حق ميدانسته، برگزيده است.
اين تفسير افزون بر بلاغت و اختصار، سرشار از نكتههاي علمي و پاسخ مسائل مبهم است و از بهترين تفسيرهاي شيعي به شمار ميآيد. شيخ طبرسي مدت تدوين اين تفسير را از صفر 542 تا محرم 453، دوازده ماه، به عدد امامان معصوم(ع) بيان كرده است.(1)
1) عبدالحسين شهيدي صالحي، تفسير و تفاسير شيعه، صص 133 ـ 136.
ب) كتابهاي نحو و لغت
يك ـ جواهر النحو يا جواهر جمل كه براي امير صفيالدين ابومنصور محمد بن يحيي بن هبة الله حسيني، متوفي در سال 539 در بيهق نگاشته است.
دوـ الباهر، شرح بر كتاب الحماسة ابن فندق در تاريخ بيهق، در شرح حال طبرسي، از اين كتاب نام برده است.
ج) كتابهاي أنساب و سيره
يك ـ تاج المواليد درباره نسب خاندان آل ابيطالب.
دوـ إعلامالوري يا الأعلامالهدي: علامه طبرسي آن را براي ملك شرفالدين ابيالحسن علي بن شهريار بن قارن، امير مازندران نوشت. اين كتاب در فضايل امامان معصوم(ع) و بر چهار ركن نوشته شده است: ذكر نبي صلي الله عليه و آله ؛ ذكر اميرمؤمنان(ع)؛ ساير ائمه و امامت ايشان و ذكر دوازدهم ايشان.
د) كتابهاي اخلاق
الأداب الدينيه للخزانه المعينه: اين كتاب در زمينه اخلاق است كه علامه آن را به نام امير معينالدين ابينصر احمد بن الفضل بن محمود نگاشته و مشتمل بر 14 فصل است. ابن شهر آشوب در معالمالعلماء از اين كتاب ياد كرده است.
هـ) كتابهاي فقهي
يك ـ معارج السؤال؛ صاحب حياض العلماء از اين كتاب ياد كرده و موضوع آن بيان اصول ائمه اطهار است.
دوـ كتاب العمده في اصول الدين: صاحب روضاتالجنات از اين اثر نام برده و موضوع آن بيان فرايض و نوافل بوده و به زبان فارسي نگاشته شده است.
سه ـ غنية العابد و مينة الزاهد: شيخ منتجبالدين در فهرست از آن نام برده است.
و) ديگر كتابها
افندي، نويسنده رياض العلماء به كتابهاي ديگري از علامه طبرسي اشاره كرده، ولي موضوع آنها را بيان نكرده است. اين كتاب ها عبارتند از:
يك ـ كندز النجاح: در كتاب المصباح از آن نام برده شده و به احتمال درباره ادعيه و مناجات است.
دو ـ النور المبين: در معالم العلماء از آن ياد شده و موضوع آن بيان نشده است.
سه ـ رساله حقائق الأمور في الأخبار: افندي، نويسنده رياضالعلماء از آن، بدون بيان موضوع ياد كرده است.
چهار ـ المشكلات: در كتاب دفعالمناواه از آن بدون اشاره به موضوع ياد شده است.
پنج ـ عبرةالسفر و عمدةالحضر.
شش ـ مشكاتالأنوار: در كتاب روضاتالجنات و دفعالمناواة از آن ياد شده و به نقل از اين دو كتاب، موضوع آن در اخبار و ادعيه است. به ظاهر، اين كتاب غير از كتاب مشكاةالأنوار في غررالاخبار است كه فرزند شيخ، ابيفضل علي بن شيخ رضيالله ابينصر آن را نگاشته و اين كتاب مشتمل بر اخبار غريبه است.
هفتـ الفائق: ابن شهر آشوب در معالم العلماء درباره كتاب گفته است: «وهو كتابٌ حَسنٌ».
در نسبت دادن برخي كتابها به علامه طبرسي شك و ترديد وجود دارد. برخي از اين كتابها عبارتند از:
زير فصل ها
الف) قرن ششم، قرن تفسير قرآن
ب) طبرسي؛ مفسر بزرگ شيعه
ج) تفسير مجمعالبيان
د) استفاده از عقل و نقل در مجمعالبيان
ه) روش علامه طبرسي در مجمعالبيان
و) مصادر مجمعالبيان
ز) نظر دانشمندان درباره مجمعالبيان
الف) قرن ششم، قرن تفسير قرآن
قرن ششم، از درخشانترين دورههاي علوم قرآني و آموزههاي تفسيري است. در آن مقطع تاريخي، شيعه از شرايط سياسي و اجتماعي بهتري برخوردار بود. در سايه همين امنيت نسبي، در اين قرن، علوم و آموزههاي قرآني رشد و پيشرفت داشت و تفسيرهاي مشهور و ارزشمندي نگاشته شد. تفسير معروف ابوالفتوح رازي، تأليف حسين بن محمد بن احمد خزاعي در چندين جلد، تفسير قطب راوندي، تفسير ضياء فضل بن علي حسن راوندي كاشاني و تفسير محمد بن احمد بن علي فتال نيشابوري و تفسير ارزشمند مجمعالبيان طبرسي در ده جلد، از جمله بهترين تفسيرها در اين قرن هستند.
اين قرن را ميتوان «قرن قرآن و تفسير» ناميد؛ قرني كه تفاسير جامعي مانند مجمعالبيان در آن نگاشته شد. با توجه به شمار تفاسير اين قرن، درمييابيم كه علم تفسير در اين قرن اهميت و اعتبار داشته و آموزههاي تفسيري به كمال و پيشرفت رسيده است.
در اين قرن، فرقههاي گوناگون شيعه و گروههاي مذهبي اهل سنت، اعم از اشاعره، معتزله و متصوفه، تفسيرهايي را با نگرشهاي مذهبي خود در مقام اثبات و تحكيم عقايد خويش نگاشتهاند. تضادهاي اعتقادي و برخوردهاي كلامي و مجادلههاي مذهبي در اين عصر به اوج خود رسيد. نمونه آن، نگارش كتاب النقض، نوشته شهرستاني و پاسخهاي بسيار آن است.(1)
1) عبدالرحمن عقيقي بخشايشي، طبقات مفسران شيعه، ج 2، ص 396.
ب) طبرسي؛ مفسر بزرگ شيعه
طبرسي، از بزرگان شيعيان اماميه است. وي علامهاي فاضل، اديبي جامع و مفسري فقيه بود كه در محضر بزرگترين علماي عصر خويش شاگردي كرده بود. تفسير اين عالم بزرگ، سرشار از نكتهها و مسائل مربوط به ادب و لغت و قرائات و نيز دلايل است و به سبب احاطه بر آراي مفسران گذشته، ممتاز است. نويسنده، تفسير تبيان را مبناي كار خود قرار داده و مسائل و فروعي را بر آن افزوده است. وي در اين باره مينويسد:
در گذشته و حال، علما و دانشمندان به علم تفسير روي آوردهاند و در بيان اظهار مكنونات و نهفته آن كوشيده و كتابهاي فراواني در اين باره تأليف كردهاند و در بسياري از آنها به اعماق و ژرفاي آن فرو رفته و در توضيح حجتها و استدلالشان موشكافي كردهاند و در تهذيب ابواب آن تحقيق نمودهاند و در فروع و شعب آن گام نهادهاند، اما دانشمندان اماميه جز نوشتههايي مختصر، اثري در تفسير قرآن تأليف نكردهاند و در آنها هم فقط به ذكر اخبار و احاديث رسيده، بسنده كردهاند و درباره فهم معاني و كشف اسرار نهاني آن شرح و بسط ندادهاند، البته به جز شيخ بزرگوار ابوجعفر طوسي در تفسير تبيان؛ زيرا تفسير وي كتابي است كه حقيقت از آن برميگيرند و آثار صدق و درستي از آن هويداست و متضمن معاني و مفاهيم و اسرار بدايع قرآن است و در شرح و بسط الفاظ و لغات، بسيار مفصل است، چنانكه تنها به جمعآوري و آرايش و تنظيم آنها بسنده كرده و به تحقيق و تبيين آنها نيز پرداخته است و تفسير وي نمونه و سرمشق ولايي است كه من از انوار وي هدايت يافتهام و در بستر او گام برميدارم.
طبرسي در تفسير خود، هفت مقدمه آورده و در آنها، تعداد آيات قرآن، اسامي قاريان مشهور، بيان و معرفي تفسير و تأويل، اسامي قرآن، علوم
قرآني، فضيلت قرائت و چگونگي تلاوت آيات را بيان كرده و محفوظ ماندن قرآن را از تحريف، زيادت و نقصان اثبات و به اجماع علماي اماميه در اين باره اشاره كرده است.(1)
ج) تفسير مجمعالبيان
تفسير بزرگ شيخ طبرسي است كه وجه تسميه آن به درستي معلوم نيست. شايد اين نام از تفسير جامعالبيان اثر محمد بن جرير طبري گرفته شده باشد. تفسير طبري، نخستين تفسير اهل سنت است كه جميع علوم قرآن در آن جمعآوري شده است، درحاليكه تفسيرهاي پيش از آن، هر يك در رشتهاي خاص از علوم قرآني نگاشته شده بودند. در مذهب شيعه نيز هر چند تبيان شيخ طوسي، نخستين تفسير دربردارنده همه علوم قرآني است، ولي هيچيك به جامعيت و كمال مجمعالبيان نيستند.(2)
د) استفاده از عقل و نقل در مجمعالبيان
علامه در تفسير آيات، از عقل بهره بسيار برده، ولي در بسياري از موارد، فراتر از عقل گام برداشته و از روايتهاي معصومين(ع) استفاده كرده است. از ويژگيهاي برجسته تفسير مجمعالبيان، بسنده نكردن به عقل و توجه كردن به احاديث است كه به طور متعادل از منابع عامه و خاصه نقل شده است. علامه طبرسي در مقدمه كتاب تفسير مجمعالبيان، از قول ابن عباس، از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله نقل ميكند: «كسي كه بدون علم درباره قرآن چيزي بگويد، خداوند نشيمنگاهش را پر از آتش ميگرداند».(3)
علامه اهتمام ويژهاي به نقل سندِ روايت دارد و معتقد است تفسير قرآن كريم به اخبار غيرصحيح جايز نيست و تنها به روايتهايي استشهاد مي شود كه به نظر وي از صحت سند برخوردار است.(1)ازاينرو، از تفسير امام حسن عسكري(ع) روايت نقل نكرده است؛ زيرا استناد اين تفسير به امام حسن عسكري(ع) به نظر علامه درست نيست، هر چند ممكن است اين تفسير در دسترس ايشان نبوده باشد، ولي احتمال بياعتباري تفسير قويتر است.(2)
ه) روش علامه طبرسي در مجمعالبيان
علامه طبرسي، نخست مكي و مدني بودن همه سورهها را و سپس اختلافها در عدد آيات و فضيلت قرائت آن سوره را مشخص ميكند. پس از بيان اختلافها ميان قرائتهاي آيات، دلايل و استدلالهاي خود را مي آورد. همچنين به بيان اعراب لغات و معاني آن و اسباب نزول و داستانهاي مربوط به آيات ميپردازد. بر اين اساس، روش علامه در تفسير، روشي منظم است كه شايد در نوع خود، بهترين نوع نظم تفسيري باشد.
علامه طبرسي درباره تفسيرش مينويسد:
به تأليف كتابي آغاز كردم كه در نهايت اختصار و تهذيب و شامل همه دانشهاي مربوط به علم قرائت و نظم و ترتيب بوده و در عين حال، انواع علوم و فنون قرآني در آن جمع شده باشد و شامل همه دانشهاي مربوط به علم قرائت، اعراب، لغت و مسائل غامض و
مشكل مفاهيم و معاني وجوه مختلف آنها و علل نفوذ آنها، اخبار و قصص در روايات، حدود و احكام و حلال و حرام و نيز سخن از شبهات مخالفان و استدلالهاي علماي اماميه و در بحث از جاي به جاي قرآن بر صحت بر مبنايي اصول و فروع مذهب تمسك جسته و دلايل عقلي و نقلي را بر شيوه اعتدال و اختصار بيان نموده باشد و اندكي فراتر از ايجاز و فروتر از اطناب و زيادهگويي؛ زيرا اذهان مردم در اين روزگار، تحمل بار فراوان علوم مختلف را ندارد و از ورود به ميدان پرمخاطره احساس ضعف مينمايد؛ چرا كه از علما جز نامي و از علوم جز اندكي باقي نمانده است؛ مانند باقيمانده روح در جسم ذبح شده... در آغاز، سوره مكي و مدني بودن آن را يادآور شدهام. پس اختلاف تعداد آيات و فضيلت تلاوت آنها و اختلاف قرائات و علل و استدلالهاي مربوط به آن را بيان كردم. پس از آن به لغات، اعراب موارد مشكله، اسباب نزول معاني و احكام و تأويلات، داستانها و ابعاد آن و انتظام و ترتيب آيات پرداخته، پس همه دلائل آشكار و صحبتهاي واضح و اقوال استوار را در خصوص اصالت عربيت و درستي اعراب و نيز درباره معاني و مشكلات آن آوردم.(1)
و) مصادر مجمعالبيان
كتاب معاني القرآن: ابيذكريا يحيي بن زياد بن عبدالله بن منظور الديليمي الباهلي، معروف به باالفراء (متوفي 207 هـ .ق)؛
معاني قرآن: ابيحسن سعيد بن سعد الماشعي الملقب، بالأخفش الأوسط (21هـ . ق) و كتاب مخطوط؛
مجاز القرآن: ابيعبيده معمر بن مثني (21 هـ .ق)؛
جامعالبيان عن تأويل اي القرآن: ابيجعفر محمد بن جرير طبري (310هـ . ق)؛
1) تفسير و مفسران، ص 452.
جامعالتأويل للحكم التنزيل: ابيمسلم محمد بن بحر اصفهاني (322 هـ .ق).(1)
انكت في اعجاز قرآن. ابيحسن بن علي بن عسي الرماني المعتزلي (384هـ).
اعرابالقرآن و معانيه: ابياسحاق ابراهيم بن اسدي بن سهل، معروف بالزجاج.
ز) نظر دانشمندان درباره مجمعالبيان
يك ـ دانشمندان اهل سنت
اول ـ محمدحسين الذهبي
اين دانشمند بزرگ مصري، صاحب كتاب التفسير و المفسرون است. ذهبي در بخشي از كتاب خود به بررسي كتابهاي تفسيري شيعه ميپردازد. او پس از بررسي جنبههاي گوناگون تفسير مجمعالبيان و نقل مقدمات و اهداف نويسنده، مجمعالبيان را كتابي بزرگ در زمينه تفسير دانسته كه نويسندهاش تبحري كامل در فنون مختلف علوم قرآني داشته و معتقد است تفسير مجمعالبيان در حُسن ترتيب و زيبايي، تهذيب متن و دقت و تعليل، قوت و نيرومندي حجت و برهان، بينظير است. وي نيز مينويسد:
صاحب مجمعالبيان در تمام مباحثي كه وارد شده، به زيبايي و نيكويي از عهده مطلب برآمده است. آنگاه كه از قرائت و چگونگي آن بحث كرده است، آن هنگام كه از اعراب و مباحث مربوط به آن سخن رانده است، يا آن وقت كه به مقام دفاع از مذهب و اعتقاد خويش برخاسته است، از دايره عدالت خارج نشده است؛ صاف و روشن، رأي خود را اظهار داشته يا اقوال پيشينيان را مطرح نموده است و به نقد و بررسي آنها پرداخته است و در تمام مراحل از انصاف شايسته برخوردار است و هرگز در بيان عقيده خويش، راه اغراق را نميپيمايد و در اظهار عقيده افراط و تفريط نميورزد.(2)
دوم ـ محمد محمد مدني
وي از دانشمندان علوم قرآني و صاحب تفسيري معروف در جهان اهل سنت و سردبير مجله رسالهالاسلام است. مدني درباره تفسير مجمعالبيان ميگويد:
«مجمع البيان، تأليف پيشوايي از پيشوايان اماميه جعفري، امام بزرگوار، طبرسي است. او در اين تفسير، روش تحقيقي پسنديدهاي را در پيش گرفته است».(1)
سوم ـ شيخ عبدالمجيد سليم
او مفتي اعظم مصر و استاد پيشين دانشگاه اسلامي الازهر است كه درباره طبرسي ميگويد:
مجمعالبيان، كتابي است گرانسنگ، سرشار از دانش و معرفت، آكنده از فوايد و معاني، با ترتيبي نيكو و شايسته كه اگر بگويم اين تفسير سرآمد تمام تفاسير قرآن و مرجع دانش مباحث قرآني است، مبالغه و گزاف نگفتهام و راه خطا نپيمودهام.(2)
چهارم ـ شيخ محمود شلتوت
او پيشواي مردم مصر، رئيس پيشين دانشگاه الأزهر، مفتي مصري و منادي وحدت جهان اسلامي است. شلتوت در مقدمه مبسوطي كه بر چاپ مصري مجمعالبيان نگاشته، حقايق گستردهاي را در اين باره آورده است. وي مينويسد:
مجمعالبيان، در بين كتابهاي تفسيري قرآن، بيهمتاست. اين تفسير با گستردگي خاص و ژرفاي ويژه و عمق معاني و تنوع مباحث در تبويب و تنظيم و ويرايش، از امتياز و ويژگي خاصي در ميان تفاسير پيشين برخوردار است. سابقه ذهني كه از كتب گذشتگان داريم، اين است كه آيات و روايات را در مسائل مختلف گردآوري كرده، همه را هنگام بحث يكجا ميآورند كه در اين صورت، گاه فني با فن
ديگر اختلاط پيدا ميكند و خواننده نميتواند خود را از ميان آن مجموعهها نجات دهد. گاهي [نيز] به يك بعد از ابعاد مسئله در حد «ملال»آور(اطناب ممل) و در بُعد ديگر از همان مسئله در حد «اخلال» (ايجاز مخل) كوتاه ميآورد، ولي تفسير مجمعالبيان، شايد اولين تفسير باشد كه توانسته حق مطلب را ادا كند و توأم با طراوت بحث، عمق و نظم و ترتيب داشته باشد.(1)
دو ـ دانشمندان شيعه
اول ـ عبدالجليل قزويني
وي در كتاب النقص(2)در اشاره به مفسران بزرگ شيعه مينويسد:
و اگر شيعه اماميه خواهند كه از مفسران خود لافي زنند، از جماعتي نامعتبر و نامعروف نزنند كه خواجه آورده است: از تفسير محمدباقر(ع) لاف زنند و از قول جعفر صادق(ع) و از تفسير حسن عسكري(ع) و بعد از آن، از تفسير كبير ابوجعفر طوسي و تفسير محمد فتال و تفسير خواجه بوعلي طبرسي و تفسير جمالالدين ابوالفتوح رازي رحمه الله و غيرهم كه همه خبير و عالم بودهاند. اوليان همه معصوم و آخريان، همه عالم و امين و معتمد بودهاند.(3)
دوم ـ ابوالحسن علي بن زيد بيهقي (معروف به ابن فندق)
وي درباره طبرسي مينويسد:
«اين امام در نحو، فريد عصر خود بود و با تاجالقراء كرماني اختلاف داشته و در علوم ديگر به درجه افادت رسيد و داراي تصانيف بسياري است و در اختيار(خلاصه كردن) از كتب، رتبه بلند دارد. مثلاً از كتاب مقتصد در نحو، اختياري نيكو كرده، به غايت كمال و
از تفسير زمخشري اختيار كرده است، من غاية الجوده و او را تفسيري است بر ده مجلد و كتب بسيار و در علوم حساب و جبر و مقابله مشارٌاليه بود....(1)
سوم ـ شيخ منتجبالدين
وي درباره علامه طبرسي ميگويد:
شيخ امام امينالدين ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي، دانشمندي مورد اعتماد، فاضل، پارسا و برجسته است و او داراي، تصنيفاتي از جمله مجمعالبيان در تفسير قرآن است كه من او را ديدهام و بعضي كتابها را نزد او خواندهام.
چهارم ـ قاضي نورالله شوشتري
قاضي شوشتري درباره علامه ميگويد:
عمدة المفسرين، امينالدين ثقةالسلام، ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي، از اكابر علماي تفسير است. تفسير كبير او كه مسمّي به مجمعالبيان است، در جامعيت او در فنون فضل و كمال، بياني كافي و دليل وافي است. در كتاب لمعه دمشقيه از شهيد اول، محمد فلكي، در مبحث «رضاع» روايتي نقل ميشود كه نشان ميدهد علامه، فقيه نيز بوده است.(2)
پنجم ـ شهيد ثاني
وي در اجازه روايتي كه به ابن خازن حائري داده است، مينويسد:
و همچنين اجازه دادم روايت كتاب مجمعالبيان في تفسير القرآن، تأليف امين الدين علي فضل بن حسن طبرسي را كه همانند آن تأليف نشده است.(3)
ششم ـ محدث نوري
وي در مستدركالوسائل در وصف تفسير مجمعالبيان ميگويد:
الذي عَكَفَ عليه المفسرون؛ تفسيري كه مفسران براي استفاده و بهرهبري، در آستان آن اعتكاف ورزيدهاند.(1)
هفتم ـ ابن شهرآشوب
وي در معالم العلماء، درباره طبرسي مينويسد:
له مجمعالبيان في معاني القرآن، حَسَنٌ؛ او را مجمعالبيان پيرامون معاني قرآن ميباشد كه بسيار نيكو و زيباست.
هشتم ـ مدرسي
مدرسي، نويسنده ريحانهالادب مينويسد:
امينالاسلام طبرسي، عالمي فاضل و فقيهي كامل، محدثي جليل و مفسري نبيل از اعيان و اعاظم علماي اماميه قرن ششم كه فضل و جلالت و وثاقت و عدالت وي مسلّم براي مخالف و موافق. او از ثقات محدثين عاليمقام ميباشد و از شيخ علي پسر شيخ طوسي و شيخ عبدالجبار قاري رازي كه در ري فقيه اماميه بود، روايت نموده است و صحيفهالرضا از جمله مرويات شيخ طبرسي است. خودش و پسرش شيخ حسن مذكور و نوهاش علي بن الحسن صاحب مشكاةالانوار و ديگر سلسله و اقارب او، عموماً از اكابر علما هستند.(2)
نهم ـ سيد حسن صدر
صدر، نويسنده تأسيس شيعه ميگويد:
تفسير مجمعالبيان، اسمي است هماهنگ و بامسما و لفظي است جامع معنا و در ده جلد قرار دارد و مجمعالبيان تفسيري است كه نظير آن در جهان اسلام تاكنون نگارش نيافته و مشحون با غرائب ادبي و نكات ديني و اشارات دقيق و نكات بديع ادبي است.
دهم ـ استاد حسين كريمان
وي كتاب طبرسي و مجمعالبيان را در دو جلد به روشي تحقيقي نوشته و در بخشي از كتاب خود آورده است: خصوصيتي كه مجمع را از ديگر تصانيف مشابه خود ممتاز ساخته است، يكي جامعيت و فراگير بودن آن نسبت به نكات ادبي، فقهي، تفسيري، تاريخي، حديثي و كلامي است. نكته قوت دوم اينكه، طبرسي در نقل اقوال، تعصب به خرج نميدهد، به همه اصناف و فرقهها به يك نگاه مينگرد و آنچه را صحيح و معقول باشد، ميپذيرد و در تقدم و تأخر آن غرض خاصي ندارد.(1)
با مطالعه و بررسي انديشه سياسي طبرسي، درمييابيم كه وي در حوزه انديشه سياسي، مباحث ارزشمند و مفيدي دارد. البته علامه اثري جدا، مستقل و منحصر به نظريههاي سياسي ندارد، ولي در خلال آثارش از جمله در تفسير آيات در مجمعالبيان، همچنين اثر مهم اخلاقي ـ سياسياش به نام آداب الدينيه للخزانه المعينيه، مطالب مهمي بيان شده كه در مجموع نشاندهنده نظام تفكر سياسي طبرسي است.
انديشه و رفتارِ سياسي طبرسي، با توجه به شرايط اجتماعي و سياسي حاكم بر جامعه وي، قابل ارزيابي و بررسي است. بيشك، نظريهها و موضعگيريها و مشي سياسي طبرسي، بيارتباط با جامعه وي نيست، بلكه در ارتباط با آن و تأثيرپذيرفته از آن است.
در عصر طبرسي، بحرانها و اختلافهاي شديد فكري و مذهبي، بهعنوان عاملي اثرگذار بر جامعه، مهم و قابل بررسي است. در عصري كه بسياري از
1) بهاءالدين خرمشاهي، قرآن پژوهشي، ص 184.
فقها، علماي مذاهب گوناگون، مردم و حتي سلاطين، درگير مشاجرهها و مناقشههاي مذهبي بودند، طبرسي اين چالش را بهخوبي تشخيص داد «و ريشه اختلافات و بحرانها را در كجفهمي آن دوران دانسته و به همين منظور در رفع سوءتفاهمات و ابهامات و حركت در مسير ائتلاف و وحدت بينِ فرق اسلامي سعي فراواني ميكند. نوشتن كتب متعدد با هدف جمع بين اقوال مذاهب اسلامي و رفع ابهامات و اتهامات عليه شيعه اماميه، در اين چارچوب قابل ارزيابي است».(1)
بر اين اساس، ميتوان گفت مهمترين اقدام سياسي طبرسي، تلاش براي ايجاد وحدت و از بين بردن اختلافهاي فرقههاي اسلامي است. بيشك، در آن عصر، چنين عملي كار سادهاي نبود و به دانش گسترده، بينش عميق و انساني و بيطرفي كامل نياز داشت كه به نظر ميرسد طبرسي در اين راه، موفق و سربلند بوده است؛ چنانكه آثارش، شهادت ميدهند.
طبرسي بيش از آنكه در مسائل سياسي روز جامعه مشاركت داشته باشد، نظريهپرداز سياسي است. بر اين اساس، در اين بخش هم به بررسي انديشه سياسي طبرسي و هم به شناخت رفتار سياسي وي ميپردازيم. البته درباره رفتار سياسي طبرسي در فصل چهارم، در بخش موضعگيري سياسي طبرسي بحث خواهيم كرد.
الف) حكومت در انديشه سياسي طبرسي
به عقيده طبرسي، سلطنت و حكومت بر دو نوع است: الهي و مشروع؛ غيرالهي و نامشروع. «از نظر طبرسي، تجربه انسان در تأسيس نظام مناسب، بسيار ناقص
1) 1رضا، واعظي، پاياننامه كارشناسي ارشد؛ انديشه سياسي طبرسي، چكيده.
بوده و از طرف ديگر، قدرت فردگرايي او گاهي تحت تأثير عوامل نفساني ديگر قرار ميگيرد. ازاينرو، لازم است تا اراده الهي به كمك اراده انساني بشتابد و اين دو اراده در تعامل با يكديگر، بنيان نظامي بهتر و سودمندتر را پايهگذاري نمايند. بنابراين، آمدن پيامبران، دخالت در زندگي بشر و يا تحميل اراده غير بشري بر اراده بشري قلمداد نميشود، بلكه مشاركتي از انسان و خدا در زندگي سياسي شمرده ميشود و اين مشاركت، رابطه انسان و خدا را چنان ارتقا ميبخشد كه انسان به مقام خلاف خداوند نايل شده، دستور و هدايت خود را به طور مستقيم، به كمك وحي از خداوند دريافت ميكند. نتيجه اين تعامل در زندگي سياسي بشر، عبارت خواهد بود از نظام نبوت، امامت و يا «نظام عادل». طبرسي معتقد است تنها نظام واجد صلاحيت براي مديريت جامعه، آن است كه بر پايههاي مشترك اراده الهي و انساني، استوار يافته باشد. در اين صورت، طبيعي خواهد بود كه نظامهاي صرفاً مبتني بر اراده بشري، نميتواند از نظر او پسنديده تلقي شود. وي در آثار خود الگوي حكومت ايدهئال خود را كه با طبيعت و آرمان سياسي انسان سازگاري كامل دارد، در ابعاد مختلف توضيح ميدهد، اما به زودي درمييابد كه شرايط واقعي سياسي و اجتماعي، مسير ديگر را ميپيمايد كه در آن، حكومت مطلوب ديني به چالش كشيده شده است. مهمترين چالش حكومت عادل، اراده استقلالطلبانه و برتريجويانه انسان در برابر اراده خداوند است و اين زماني است كه انسان، پيمان تعامل با خداوند را به طور يكجانبه به هم ميزند و خود به تنهايي، سرنوشت سياسي خويش را در دست ميگيرد. طبرسي اين مرحله را، مرحله طغيان و طاغوتگرايي در حيات سياسي تلقي ميكند كه نتيجه آن شكلگيري دولتهاي جائر و ظالم در تاريخ سياسي انسان ميباشد».(1)
1) محمد اكرم عارفي، انديشه سياسي طبرسي، صص 111ـ 113.
اكنون اين پرسش پيش ميآيد كه با توجه به اين حقيقت كه تحقق حكومت عادل در تاريخ سياسي انسان، كم و به ندرت صورت ميگيرد، ارتباط يك مسلمان با نظام حكومتي ستمگر چگونه خواهد بود؟ آيا داشتن رابطه با حكومت جائر، جايز است يا چنين ارتباطي ممنوع است؟
«طبرسي با نگاه عقلگرايانه، به اين نتيجه ميرسد كه تعطيلي حيات سياسي با توجه به سياسي بودن انسان، در عمل، ناممكن يا بسيار پرهزينه است. لذا طرح انديشه تحريم همهجانبه فعاليت سياسي و ضرورت فقدان نظام عادل را به سود افراد مؤمن ندانسته و از ايده همكاري مشروط و محدود يا حتي غير محدود در صورت فراهم بودن شرايط با نظامهاي موجود حمايت كرده است. حكومت مطلوب ايشان، حكومت معصوم است و به همين دليل، انديشه سياسي او بر محور نظام امامت دور ميزند، اما نظريه سياسي او در عصر غيبت از تعامل سازنده با نظامهاي جور حكايت ميكند».(1)
«طبرسي با توجه به ضرورت و شرايط خاص، مواردي را براي شيوه رابطه با حكومت جائر ذكر ميكند، از جمله:
در صورتي كه نخبگان جامعه اسلامي بتوانند در دولت جائر، خدمتي براي اسلام و مسلمين انجام دهند، ارتباط با ظالم اشكالي ندارد. مواردي چون دفاع از حق، امر به معروف و نهي از منكر و تسليم حق به اهل آن، از جمله مواردي هستند كه براي تحقق آنها ميتوان با ظالم ارتباط برقرار كرد.
جايي كه با ورود به دستگاه دولت جائر، بتوان شري را از مؤمنان و مسلمانان دفع كرد و رنج و مصايب آنان را كاهش داد.
دادخواهي از حكومت جور در صورتيكه اميد به استيفاي حق باشد، جايز است».(2)
در ادامه اين مطلب، بحث رابطه مجتهد با سلطان بيان ميشود.
ب) ديدگاه علامه طبرسي درباره مشاركت علما در حكومت
رابطه مجتهد يا عالم ديني با حاكم جور چگونه خواهد بود؟ «در بررسي رفتار فقهاي دوره ميانه؛ يعني از آغاز غيبت كبري تا روي كار آمدن ايلخانان مغول و عصرِ ايلخانان، نمونههاي فراواني از حُسن ارتباط و حتي همكاري فقيهان با حاكمان جور و پذيرش نقابت، قضاوت و ولايت از جانب آنان را ميبينيم. بيشك، اين همكاريها بر پايههاي نظري و مباني فقهي اين فرزانگان استوار است و چنانكه ميتوان با امعان نظر به سخنان و آثار فقهي اين دوره يافت مبناي اصلي همكاري و پذيرش ولايت از حاكمان جائر، اصل ولايت فقيه بوده است. بر پايه اصل ولايت فقيه، پذيرش ولايت از حاكمان جور در حقيقت، استيفاي بخشي از حقوقي است كه معصومين به فقيهان تفويض كردهاند. ازاينرو، بعضي از فقيهان اين دوره به صراحت اعلام كردهاند كه گرچه در ظاهر، فقيه از جانبِ حاكم جائر منصوب ميشود، ليكن در واقع، از جانب امام معصوم نصب شده است و فقيه بايد نيت كند كه اين ولايت، حقي است از سوي معصومين كه به او تفويض شده است.
بر اساس چنين ديدگاهي، طبرسي در خصوص رابطه فقيه و سلطان، گرفتن منصب از سلطان جائز را جايز دانسته و بر آن تأكيد كرده و ادلههايي نيز بيان فرموده است. مثلاً درباره تفسير سوره يوسف(ع)، واگذاري واقعي سلطنت و اداره امور به يوسف نبي (ع) را از طرف خداوند ميداند، نه از طرف حاكم. وي اگرچه منصب از سوي حاكم جائر را جايز ميداند، اما وظايف ديگري را براي علما بيان ميكند؛ از جمله: عدم دفاع از ظالم، پرهيز از كتمان حق، امر به معروف و نهي از منكر...».(1)
1) انديشه سياسي طبرسي، صص 80 ـ 82.
«درباره حكومت غير جائر و غير معصوم نيز ميتوانيم به طور يقين، از سخنان و نظرات ابوعلي طبرسي استفاده كنيم و بگوييم: به نظر طبرسي، در عصر غيبت ضمن اينكه حاكميت به خداوند و امامان معصوم؛ جانشينان پيامبر خدا و برگزيده خدا تعلق دارد، اما با توجه به ضرورت وجود حكومت، حاكم غيرمعصوم را به شرط آنكه در چارچوب احكام الهي و در جهت خير و صلاح بندگان خداوند، حركت كند، حاكم منصوب از طرف خداوند ميتوان تلقي كرد».(1)
«[علامه طبرسي] نمونه چنين حكومتي را فرمانروايي طالوت در ميان قوم بنياسراييل دانسته كه در زمان تصدي اين امر، طالوت نه پيامبر بود و نه معصوم. همچنين به سلاطين و حاكمان عادل معاصر مانند: سلطان معينالدين ابونصر احمد بن فضل بن محمود، وزيرِ سلطان سنجر و علي بن شهريار، حاكم خراسان اشاره كرده است».(2)
ج) عدالت در انديشه سياسي طبرسي
«عدالت و شرايط تحقق آن در جامعه، از نظر انديشمندان مسلمان از جمله طبرسي از اهميت بسيار والايي برخوردار است. از نظر طبرسي، حقيقت عدالت وقتي در جامعه محقق ميشود كه زمامدار اين امور را انجام دهد:
ـ حكومت را امانت بداند؛
ـ مردم را به دين و شريعت وا دارد؛
ـ در امانت خيانت نكند؛
ـ حقوق مردم را رعايت كند و در ميان آنها به انصاف و عدالت و مساوات رفتار كند؛
ـ نسبت به بندگان خداوند اراده ظلم و تكبر نداشته باشد و به معصيت مصمم نباشد؛
ـ به حاجت حاجتمندان توجه داشته و هرگز آنها را كوچك نشمرد؛
خلاصه آنكه قوام پادشاهي و زمامداري، در رعايت حقوق مردم و رفتار بر منهج عدالت است».(1)
الف) مقدمهاي در كلام اسلامي
كلام، از علوم اسلامي است كه درباره اصول عقايد اسلامي بحث ميكند، آنها را توضيح ميدهد و درباره آن استدلال و از آنها دفاع ميكند. در حقيقت، تعليمات اسلامي همان علم كلام است؛ يعني مسائل و آموزههايي است كه بايد آنها را شناخت، به آنها معتقد بود و ايمان آورد؛ مانند مسئله توحيد و صفات ذات باري تعالي، نبوت عامه و نبوت خاصه. فرق اسلامي در اصول دين و مواردي كه ايمان و اعتقاد به آنها لازم و ضروري است، اختلافنظر دارند. در نيمه دوم قرن اول هجري، مبحث مسائل كلامي درباره جبر و اختيار و عدل در ميان مسلمانان مطرح بوده است. نخستين حوزه رسمي اين مباحث، مجلس درس حسن بصري (110هـ . ق) بوده است.
كلام شيعي در حقيقت، بيان ادله و براهين عقلي و نقلي براي اثبات اصول و فروع و شيوه تفكر مذهبي اين فرقه است. آنچه بهعنوان سرچشمههاي اصلي تفكر مذهبي شيعه مطرح ميشود، افزون بر قرآن و تفسير، سيره و گفتار نبوي، حديث، كلام و روش معصوم را نيز شامل مي شود.(2)
ب) نظريههاي كلامي طبرسي
علامه طبرسي در نظريههاي كلامي خود، پيرو متكلمين شيعه بوده و در تفسير بزرگش مجمعالبيان، آيات مربوط به اصول دين را به روش متكلمين شيعي تفسير كرده است، به گونهاي كه حتي ذهبي در مورد انديشه او در اين باره به اشتباه افتاده است. ذهبي در كتاب تفسير و المفسرون خود، در بخش مفسران اماميه، به گرايشهاي كلامي شيخ طبرسي اشاره كرده و او را معتزلي دانسته و با اشاره به آيات متعدد قرآن در اين زمينه، به تحليل تفسير وي پرداخته است.(1)
مباحث عمده كلامي در تفسير طبرسي، افعال بندگان، مسئله جبر و اختيار، رؤيت خداوند در قيامت، اسلام و ايمان افراد، شفاعت و عصمت ائمه شيعه است.(2)
نسبت دادن اعتزال به مفسران شيعي، نادرست است؛ زيرا اصول اعتقادي شيعيان اماميه در برخي مسائل مانند مسئله عدل، تجريد ذات خداوند از مبادي صفات و حكم عقل در معرفت حسن و قبح اعمال، با مذهب اعتزال، مشترك است. اين بدان معنا نيست كه شيعه اين عقايد را از معتزله يا معتزله آن را از شيعيان گرفته باشد، بلكه نشاندهنده وحدت نظر اين دو مذهب در مسائل كلامي است، همانگونه كه كل امت اسلامي در بسياري از اصول، عقايد و فروع احكام با هم وحدت نظر دارند. ذهبي درباره مسئله هدايت و ضلالت معتقد است، طبرسي با معتزله همعقيده است و از آنان دفاع و عقايد خلاف ايشان را رد كرده است. منشأ و اصل اين مسئله از شيعه است و شيعه آن را از اهلبيت گرفته و علم و معرفت را در معاني اسلامي گسترش داده و به طور اتفاقي معتزله با آن همعقيده شده است.(3)
ج) مقدمهاي بر فقه اسلامي
فقه در لغت به معناي فهم است، البته فهم عميق. احكام و مقررات اسلامي درباره مسائل، به طور جزئي و به تفصيل درباره هر واقعه و حادثه بيان نشده، بلكه به صورت سلسله اصول، كليات و قواعد بيان شده است و هر فقيهي بايد حكم يك حادثه و مسئله را بيان كند. فقيه بايد به منابع و مدارك مورد اعتماد مراجعه كند و همه جوانب امر را در نظر گيرد. بنابراين، فقه عبارت است از علم به احكام فرعيِ شرع اسلام، از روي منابع و ادله تفصيلي.
منابع فقه شيعه عبارتند از: كتاب خدا( قرآن)؛ «سنت»؛ يعني قول و فعل و تقرير پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان شيعه؛ اجماع و عقل. اين چهار منبع در اصطلاح فقها به «ادله اربعه» معروف هستند.
د) نظرهاي فقهي علامه طبرسي
فقه، رشته تخصصي علامه طبرسي نبوده است. بنابراين، وي از فقهاي برجسته و بزرگ به شمار نميرود، ولي شاگردان بسياري تربيت كرده است. طبرسي در بيان آراي فقهي خود از روش فقه شيعه پيروي ميكند و در مواردي مانند نكاح متعه، رضاع، نكاح با اهل كتاب، غنيمت و ميراث انبيا نظريههاي خاصي دارد. شرح تفصيلي نظريههاي علامه در اين باره را در آثار فقهي بايد جست.
استادان، نقش مهمي در پيشرفت و موفقيت علمي شاگردان خود دارند. علامه طبرسي نيز از محضر استادان بزرگي بهره برده كه برخي از آنها عبارتند از:
الف) ابوعلي حسن بن محمد بن حسن طوسي: فرزند شيخ طايفه، عالم بزرگ شيعه، شيخ طوسي است؛ وي به مفيد ثاني مشهور است و غالب سلسله
اجازهها با روايت او به مشايخ گذشته ميرسد. وي جلسه درسي در نجف اشرف داشت. از آثار مهم وي كتاب الامالي و شرح النهايه است. در كتاب رياض العلماء، روضاتالجنات، مستدركالوسائل و ريحانهالادب به شاگردي علامه طبرسي نزد ابوعلي حسن طوسي اشاره كردهاند.
ب) شمسالاسلام يا شمسالدين ابومحمد الحسن بن الحسين بن بابويه قمي الرازي، معروف به حسكا: وي جد شيخ منتجبالدين است. شمسالاسلام اجازه روايت از تبيان را از شيخ طوسي داشته است. سال مرگ وي به احتمال، سال 510 هـ .ق در ري بوده است.
ج) ابوالوفاء عبدالجبار بن عبدالله بن المقري نيشابوري رازي، ملقب به مفيد رازي: او نيز اجازه روايت تبيان را از شيخ طوسي داشته است. شيخ طبرسي در مجمعالبيان، به شاگردي خود نزد وي اشاره كرده است. ابوالوفاء در ري مجلس درسي داشته است كه چهارصد نفر طلبه در آن درس ميخواندهاند.
د) شيخ فاضل ابوعبدالله جعفر بن محمد بن احمد العبسي دروسيتي: وي از بزرگترين علماي عصر خود بود و خاندان دروسيتي همه اهل فضل و علم بودند. او از بزرگان اماميه چون سيد رضي و سيد مرتضي روايت نقل كرده است. از مهمترين كتابهاي ابوعبدالله، الكفايه في العبادات، يوم و ليل، الاعتقاد است.
هـ) شيخ موفق الدين بن الفتح الواعظ البكرآبادي الحرجاني: وي اجازه روايت از شيخ طوسي داشته و فقه را نزد شيخ الامام سديدالدين محمود حمصي خوانده بود.
و) محمود بن حمزه بن نصر ابوالقاسم كرماني، معروف به تاجالقراء: وي از فقهاء بزرگي بوده و از كتابهاي او ايجاز في است.(1)
1) ناصر كاظم سراجي، الطبرسي و منهجه في التفسير اللغوي، صص 33ـ 34.
ز) سيد محمد قصبي جرجاني: وي از دانشمندان فاضلي است كه طبرسي از او روايت نقل ميكند.
ح) عبدالله قشيري: وي از دانشمندان قرن پنجم و در اصول و مناظره و تفسير و عرفان، از استادان بنام بوده است و طبرسي صحيفة الرضا را از او نقل ميكند.
ط) ابوالحسن عبدالله محمد بيهقي: او از بزرگان و دانشمندان شيعه اماميه است و طبرسي از وي روايت نقل كرده است.
ي) سيد مهدي حسيني قائيني: او از عالمان بزرگ بوده، ولي از زندگي علمي وي اطلاعي در دست نيست.(1)
عالماني كه از محضر شيخ طبرسي بهره برده و از محضر وي تبرك جستهاند، عبارتند از:
الف) شيخ رضيالدين، ابونصر، حسن بن فضل بن حسن طبرسي: وي فرزند شيخ طبرسي و از عالمان بزرگ قرن ششم است. در رياضالعلماء، مقابسالانوار، روضاتالجنات و ريحانهالادب به شاگردي وي نزد پدرش اشاره شده است. ابونصر از فضايل و كمال بهرهمند بود. نوشتههاي وي عبارتند از: مكارمالاخلاق و اسرارالامامه كه احتمال دارد اين اثر براي تقديم به پدرش باشد و جامعالاخبار كه چند بار به چاپ رسيده است. اين كتاب را برخي نوشته محمد بن محمد شعيدي و برخي از آثار شيخ جعفر بن محمد دورسيتي دانسته اند. مجلسي نيز احتمال داده است نويسنده آن، ابوالحسن علي بن ابي سعد حناط باشد.
ب) شيخ رشيدالدين، ابوجعفر، محمد بن علي بن شهر آشوب السروي مازندراني: وي از دانشمندان بزرگ و نامآور و از محدثان، عالمان رجال و اخبار
1) ديدار با ابرار (علامه مجلسي)، صص 46و 47.
و از شعرا، اديبان و مفسران و از واعظان شيعه است كه اهل ساري مازندران بود. در فضيلت او همين بس كه عالمان بزرگ سني او را ستودهاند. ابن شهر آشوب از مدافعان فداكار مذهب اماميه بود و آثار وي در تأييد اين مذهب و در رد آرا مخالفان است. وي در كتاب معالمالعلماء و مناقب، به شاگردي خود نزد شيخ طبرسي اشاره كرده است. آثار وي عبارت است از: مناقب آل ابيطالب، معالم العلماء، اعلام النواصب، المحزون المكنون في عيون الفنون، المثال في مثالب و الاسباب و النزول علي مذهب آل الرسول.
در آن زمان، در شام، حكومت دولت «آل حمدان» بر پايه تشيع استوار بود، درحاليكه سلاجقه بزرگ منقرض شدند و سلاجقه عراق و خوارزمشاهيان در مذهب تسنن متعصب بودند. پس شرايط براي شيعيان سخت شده بود. شهر آشوب به حلب كه پناهگاه شيعيان بود، مهاجرت كرد و تا پايان عمر در آنجا زيست و در سال 558ه . ق در آنجا درگذشت.
ج) شيخ منتجبالدين ابوالحسن علي بن حسن بن حسين بن بابويه قمي: وي در آثارش به شاگردي در محضر طبرسي اشاره كرده و در فهرست، پس از بيان مصنفات طبرسي گفته است: «و شاهدته و قرأت بعضها».
به گفته مرحوم حاج شيخ عباس قمي، شيخ منتجبالدين، كثير الروايه است و از اقارب و آباي خود بسيار روايت كرده است و مشايخ وي را بيش از صد تن بر شمردهاند، از جمله: شيخ طبرسي، ابوالفتوح رازي، سيد مرتضي رازي، سيد فضلالله راوندي پدر و پسرعمش شيخ بابويه بن سعد بن محمد و....
آثار وي كتاب فهرست و الاربعين عن الاربعين في فضائل اميرالمومنين (يعني چهل حديث از چهل شيخ يا از چهل تن صحابي) است. فهرست او شامل نام عالمان اماميه از عهد شيخ طوسي تا زمان مؤلف و به عبارت ديگر، شامل عالمان شيعه عصر طبرسي است.
د) ضياءالدين، فضل بن علي بن عبيدالله حسني راوندي كاشاني: از وي گاهي به فضلالله بن علي بن حسن و گاهي به فضلالله بن علي بن هبهالله بن علي بن عبدالله ياد كردهاند. آثار مهم وي عبارت است از: ترجمه العلوي للطب الرضوي، ضوءالشهاب في شرحالشهاب، قصصالانبياء، الموجزالكافي و علمعروض و القوافي ... .
هـ) شيخ امام قطبالدين ابوالحسين سعيد بن هبهالله بن حسن راوندي معروف به قطب راوندي: وي از بزرگان فقه، تفسير و حديث شيعه است. در رياضالعلماء، مقابسالانوار، روضاتالجنات و ريحانهالادب به شاگردي وي نزد طبرسي اشاره شده است. آثار وي عبارت است از: آيات الاحكام، الاختلافات الواقعة بين شيخ مفيد و السيد المرتضي في بعض مسائل الكلاميه، اسباب نزول (از منابع بحارالانوار)، ام القرآن، الانجاز في شرح ايجاز، التغريب في التعريب، تفسير قرآن (معروف به تفسير قطب) و خلاصه التفاسير (در ده جلد).
و) شيخ ثقه ابومحمد عبدالله جعفر بن محمد بن موسي بن جعفر دورسيتي: در رياضالعلما، روضاتالجنات، لؤلؤتي البحرين و ريحانهالادب، نام وي در رديف شاگردان طبرسي ياد شده است.
ز) شيخ ثقه ابوفضل شازن بن جبرييل بن اسماعيل قمي: از محضر درس طبرسي استفادهكرده و از عالمان قم بوده است. از آثار وي تحفهالمؤلفالناظم و فضائلالائمه است.(1)
1) طبرسي و مجمع البيان، ج 1، صص300 ـ 313.
فصل سوم: ويژگي و اخلاق علمي علامه طبرسي
زير فصل ها
انصاف و عدالت
عالمپروري
عزم و اراده قوي
سعه صدر
صدق در گفتار
آزادانديشي و دوري از تعصب
دقت و امانتداري
فضل و دانش گسترده
انصاف داشتن و عدالت ورزيدن، از مهمترين موارد اخلاق علمي است كه به سعه صدر و طهارت نفس نياز دارد. براي مثال، در برخورد با نظر مخالف، بايد با خشكي و انعطافناپذيري محض رفتار كنيم و هر عقيده مخالف از در جنگ و ستيز وارد شويم و سستي و انعطافپذيري مطلق نيز درست نيست؛ زيرا ممكن است به سستاعتقادي متهم شويم. بر اين اساس، بايد درحاليكه به عقايد درست و منطقي خود ايمان داريم، با عقايد مخالف نيز به گونهاي برخورد كنيم كه به دشمني و نفرت نينجامد، بلكه با استدلال و دليل همراه باشد. روشي كه علامه طبرسي در اثر خود برگزيده، روش سوم است. وي با انصاف و عدالت، با آراي مخالفان برخورد كرده و اين نشاندهنده منصف بودن وي است؛ زيرا اخلاق فردي و ذاتي در شكلگيري اخلاق علمي بسيار اثرگذار است. ذهبي، دانشمند اهل تسنن، در التفسير و المفسرون مينويسد:
... طبرسي اقوال پيشينيان را مطرح ميكند و با نقد و بررسي اقوال، سخن را برميگزيند. او از انصافي شايسته برخوردار است.(1)
1) التفسير و المفسرون، ج 2، ص 104.
علامه طبرسي افزون بر نگارش آثار ارزشمند كه به كنارهگيري از خلق و عزلتگزيدن و تمركز كردن نياز دارد، فعاليتهاي اجتماعي ارزشمندي نيز داشت. فعاليتهاي وي نشاندهنده آن است كه علامه با تمام اخلاص، همه زندگي خود را وقف خدمت به اسلام و قرآن كرده بود.
از مهمترين فعاليتهاي اجتماعي طبرسي، مديريت مدرسه دروازه عراق و تصدي كرسي استادي است. مديريت اين مدرسه، خود به تنهايي نشاندهنده آن است كه شيخ طبرسي، از عالمان فعال و فداكار شيعه بود؛ چون در عصر وي، اهل تسنن در جامعه غلبه داشتند و مدارس بزرگ، محلي براي تربيت استادان اين مذهب بود. در اين شرايط، پذيرفتن مسئوليت اداره مدرسهاي شيعي، به تنهايي، مسئوليتي بزرگ است. افزون بر آن، وي شاگردان بسياري نيز تربيت كرد؛ شاگرداني كه هر يك بهعنوان دانشمندان شيعه، خدمات گرانبهايي به اسلام كردند. پس بهحق، ميتوان صفت عالمپروري را از ويژگيهاي اخلاقي اجتماعي شيخ طبرسي برشمرد.
علامه درباره دوران جواني خود مينويسد:
من در عنفوان شباب و ريعان جواني كه تازه قدم به دايره زندگاني گذارده بودم، اشتياق به تأليف كتابي در تفسير داشتم كه مشتمل بر لطايف اسرار علم نحو و لغات مطلوب و موارد قرائتها با بيان ادله آن از تمام جهات و جامع همهگونه معاني و بياني باشد كه از سرچشمه آن (قرآن) گرفته ميشود، ولي پيشامدهاي زمانه و ناملايمات روزگار و تقديرات، ميان من و خواستهام حايل ميشد.(1)
1) مجمع البيان، تصحيح: رسول محلاتي، ج 1، ص 10.
با اين حال، هيچيك از اين حوادث و ناملايمات زمانه مانع نشد كه علامه به خواسته و آرزوي قلبي و ديرينهاش جامه عمل نپوشاند. وي با اراده و عزمي راسخ، سراسر عمر خود را وقف كسب دانشهاي گوناگون اسلامي و فراگرفتن ادبيات عرب كرد تا سرانجام پس از 60 سالگي، خود را آماده نگارش چنين اثر بزرگي يافت.
در اين ويژگي علامه طبرسي، دو نكته براي جوانان نهفته است: داشتن انديشههاي بزرگ و ناب و كوشش پيگير براي به سامان رساندن و عملي كردن انديشهها. بيشك، زندگي هيچ انساني خالي از مشكلات و سختيها نيست، بهويژه زماني كه انسان هدفي والا و انديشهاي بزرگ داشته باشد، موانع تحقق اهداف و انديشههايش بيشتر خواهد بود. با اين حال، كساني پيروز ميشوند كه از دشواريها نهراسند و نااميد نشوند و با تكيه و اعتماد به فضل خداوند، براي رسيدن به هدف والا بكوشند.
حضرت موسي(ع) از خداوند چنين خواست:« رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي.» بهرهمندي از سعه صدر و آراستگي به صفت بردباري، از مهمترين ويژگيهاي عالمان است؛ زيرا در عرصه علم، چگونگي برخورد با نظرها و عقايد مخالف بسيار مهم است. شيفتگي و پايبند بودن به عقايد شخصي، به منزله ركود هر طالب علمي است. دانشمند بايد با سعه صدر با شاگردان خود برخورد كند تا بستر رشد و شكوفايي آنان را فراهم سازد. برخورد علامه طبرسي در آثار خود با نظرها و عقايد مخالف و موافق، نشاندهنده علم و بردباري علامه است كه با سعه صدر، عقايد مخالف و موافق را به بوته نقد گذاشته است.
راستگويي و صداقت، نيكوترين ويژگي انسان است. صداقت در قلب، زبان و عمل، به زندگي انسان نور و روشنايي ميبخشد و ميتواند حتي زندگي ديگران را نيز روشن و نوراني كند. سخنان طبرسي در آثارش، سراسر راستي و صداقت است. او در نقل قول كردن از گفتهها و آثار ديگران، امين بوده و هرگز سخن ديگران را به خود نسبت نداده است.
شيخ طبرسي در نقل اقوال تعصبي نشان نميدهد و به همه اصناف و فرقهها يكسان مينگرد. وي آنچه را درست و معقول بداند، از هر كه باشد؛ از مخالف و موافق، نقل ميكند و در بيان نام آنان، غرضي ندارد.
شيخ طبرسي در زماني ميزيست كه عالمان فرقههاي گوناگون مذهبي، فقط به اقوال معتقدان طريقه خود توجه داشتند و روايتهاي منقول از مخالفان خود را هر چند مطابق نظر آنان بود، رد ميكردند. با اين حال، طبرسي در نقل نظر مخالفان، آنجا كه سخنشان از نظر اصولي با عقيده وي مغايرت ندارد و به گونهاي نظر وي را تأييد ميكند، باكي ندارد.
«در ميان مؤلفان و مصنفان، كمتر كسي را ميتوان يافت كه كلامش از طعن و اعتراض نسبت به مخالفان طريقه خود خالي باشد، لكن طبرسي، ساحتش از اين نقص مبراست. تفسير مجمع البيان و تفسير جوامعالجامع، دو گواه عدل بر اين دعوي تواند بود. اين خصلت از فضل و انصاف، طهارت نفس و عفت قلم او سرچشمه ميگيرد».(1)
1) طبرسي و مجمع البيان، ج1، ص 260.
شيخ محمد شلتوت (رئيس پيشين دانشگاه الازهر ـ دانشمند اهل سنت)، درباره تفسير مجمعالبيان و نويسنده آن سخنان بسياري دارد. وي نيز در سخني، به ميانهروي طبرسي در نقل نظرها اينگونه اشاره ميكند:
صاحب تفسير مجمعالبيان تا حد بسياري توانسته است، اخلاص تفكر علمي خود را بر عاطفه مذهبياش غلبه دهد. شيخ طبرسي اگرچه به بيان نظرهاي اختصاصي شيعه در احكام و آراي مورد اختلاف اهتمام ميورزد، به نحوي كه گاه عواطف مذهبي در آن پيداست، ولي در اين عاطفه، طريق افراط در پيش نميگيرد و مخالفان خود و مذهب خود را مورد حمله قرار نميدهد.(1)
سيد محسن امين نيز در اينباره ميگويد:
مجمعالبيان، كتابي است كه انواع علوم را در آن جمع ساخته، نظرات پراكنده در تفسير را بيان نموده و در هر مقام، به احاديث اهل بيت در تفسير آيات قرآن اشاره كرده است. او دلايل روشن و مورد قبول را با حفظ اعتدال، گزينش نيكو در اقوال و رعايت ادب و نگهداري گفتار، در مقابل مخالفان فكري جمع كرده است، به نحوي كه در كلامش جملهاي كه نفرت از خصم را حكايت كند، يا مشتمل بر تقبيح آنها باشد، يافت نميشود و اين خصيصه و امتياز در آثار كمتر مؤلف مصنفي يافت ميشود.(2)
علامه طبرسي، در گزينش و ترتيب مطالب و منظم ساختن آن، ابتكار خوب و مناسبي داشت كه اين ويژگي در ديگر تفاسير به چشم نميخورد. براي مثال، او درباره هر سوره، به اين ترتيب عمل كرده است:
تفاوت گذاشتن ميان مكي يا مدني بودن سوره و تعداد آيات؛
بيان اختلاف ديدگاهها و اقوال در اين باره؛
اشاره به نامهاي گوناگون سوره (در صورتي كه داشته باشد).(1)
بيان اين مطالب نشاندهنده توجه، دقت و باريكبيني طبرسي است و همين ويژگي، تفسير وي را از ديگر تفاسير متفاوت كرده است. شيخ محمود شلتوت در اينباره ميگويد:
[افزون بر] نظم منحصر به فردي كه بر تقسيم و تنظيم تكيه دارد، از مزاياي اين تفسير آن است كه خواننده هر چه ميخواهد، مستقيماً مييابد. كسي كه در پي لغت است، به بخش مخصوص آن مراجعه ميكند و كسي كه خواهان بحث نحوي باشد، به آن روي ميآورد... .(2)
شيخ طبرسي در نقل اقوال دانشمندان اسلامي، به رعايت كامل امانت معروف است، چنانكه بيشتر كساني كه درباره وي به اظهارنظر پرداختهاند، او را فردي مورد اعتماد و پارسا معرفي كردهاند، به گونهاي كه وي به امينالدين و ثقهالاسلام ملقب شده است.
شيخ منتجبالدين، از دانشمندان بزرگ شيعه و شاگرد علامه، درباره وي ميگويد:
شيخ امام امينالدين ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي، دانشمندي مورد اعتماد، فاضل، پارسا و برجسته است... .(3)
ميرزا عبدالله افندي، صاحب رياضالعلماء نيز علامه طبرسي را فردي بافضيلت، مورد اعتماد كامل و هوشيار معرفي ميكند.(4)
با توجه به كتاب گرانقدر مجمعالبيان، امينالدين طبرسي فقيهي متبحر، مفسري بزرگ، محدّثي عاليقدر، متكلمي دانا، اديبي خوشذوق و توانا، دانشمندي لغوي، نحوي، صرفي، عروضي، نويسندهاي چيرهدست و باسليقه و علامهاي نامور بود. همين جامعيت و ويژگيهاست كه تفسير مجمعالبيان، اثر برجسته آن دانشمند بزرگ شيعه را مورد توجه خاص دانشمندان شيعه و سني قرار داده است.(1)
قاضي نورالله شوشتري (متوفي به سال 1019 هـ..ق)، در كتاب نفيس مجالس المؤمنين از اين دانشمند بزرگوار چنين ياد ميكند:
عمده المفسرين، امينالدين ثقةالاسلام، ابوعلي فضل بن حسن طبرسي [كه] تفسير كبير او مسمّي به مجمعالبيان، در جامعيت او در فضل و كمال، بياني كافي و دليلي وافي است.(2)
علامه طبرسي در حوزههاي گوناگون دانش اسلامي از جمله فقه، حديث، تفسير، كلام و همچنين در ادبيات عرب، متبحر و متخصص بوده است. شيخ عبدالمجيد سليم (دانشمند اهل تسنن) درباره وي ميگويد:
مؤلف مجمعالبيان را ژرفانديش، داراي تدبر بسيار، برخوردار از علم فراوان در سبك نگارش و تعبير بسيار قوي دانستم.(3)
فصل چهارم: فعاليتهاي سياسي، مذهبي و فرهنگي علامه طبرسي
زير فصل ها
شرايط سياسي ايران در عصر طبرسي
شرايط مذهبي ايران در عصر طبرسي
وضعيت فرهنگي عصر طبرسي
«دورهاي كه ابوعلي طبرسي در آن ميزيسته، به لحاظ سياسي ـ اجتماعي، دورهاي پر از اضطراب است كه از حذف شدن حكومت غزنوي در خراسان و حكومتهاي ايراني در عراق، فارس، كرمان، گرگان و طبرستان آغاز ميشود و با تسلطهاي پياپي قبايل و غلامان ترك بر ايران و تشكيل سلسلههايي از رؤساي قبايل كوچك و بزرگ زردپوست و غلامان و سرداران آنان در تمام ايران همراه است. اين دوره را در حقيقت بايد دوره حكومتهاي ترك (سلجوقيان) در ايران دانست. اگرچه هنوز خلافت عباسي پابرجاست و جهان اسلام تحت نفوذ آنهاست، اما همزمان با استيلاي سلاجقه به سرزمينهاي اسلامي بهخصوص شرق اسلامي، خلافت دچار ضعف شده بود. سلاطين سلجوقي نيز هر چند همه سنّيمذهب بودند، اما سلطه خود را بر آنان تحميل ميكردند».(1)
سلاجقه، طايفهاي از تركان غُز بودند كه پس از سقوط غزنويان در فاصله سالهاي 429ه .ق تا اوايل قرن هشتم؛ در منطقهاي گسترده از شرق كه شامل
1) رضا واعظي، انديشه سياسي طبرسي، پاياننامه كارشناسي ارشد، ص 37.
خراسان، عراق، كرمان، شام و قسمتي از بلاد روم (تركيه كنوني) بود، حكومت و فرمانروايي كردهاند. پنج شاخه از تركان غز به اسامي سلاجقه بزرگ، سلاجقه عراق، سلاجقه كرمان، سلاجقه شام و سلاجقه روم شهرت يافتند كه كم و بيش، از سلاجقه بزرگ كه قلمرو آنان از حَلَب تا كاشغر امتداد داشت، پيروي ميكردند. دولت سلجوقي به همت طغرل بيك و بازماندگان او؛ يعني آلب ارسلان و ملكشاه، قلمرو آنان وسعت يافت و در سايه تدبير خواجه نظامالملك، حوزه فرمانروايي آنان به حد مملكت ساسانيان رسيد. سلاجقه براي حفظ موقعيت سياسي خود، به تقويت دستگاه خلافت بغداد پرداختند.(1)
الف) حكومت سلجوقيان
سلجوقيان بخشي از امپراتوري نخستين (گوك تورك) را در اوايل سده هشتم ميلادي تشكيل ميدادند و كتيبههاي اورخون، سالنامههاي سلطنتي اين امپراتوري را از آنها دانستهاند. آنها در اواخر سده چهارم،ه . ق در سرحدات و حواشي شمالي امارت ساماني ظاهر شدند و از اين زمان، حضوري شفاف و روشن در تاريخ اسلام يافتند.
در اين روزگار، سلجوقيان و ديگر گروههاي غزان در حواشي خوارزم و ماوراءالنهر به خدمت سامانيان درآمدند. سامانيان در اين دوران دچار مشكلات بسياري بودند و سرانجام سلاجقه، جانشين آنها در شمال جيحون شدند. سلجوقيان، چند سال بعد به خراسان رخنه كردند و به طرف غرب تا شمال ايران هجوم آوردند و سوارگان سبكسلاح و چابك آنها در مقابل سپاه مجهز، ولي كمتحرك غزنوي به پيروزي رسيدند. آنها پس از شكست سلطان
1) مرتضي راوندي، تاريخ اجتماعي ايران، ج 8، ص 336.
مسعود غزنوي در دندانقان در سال 431 هـ .ق، كل خراسان را تصرف و سپس نواحي ديگر ايران را اشغال كردند.
طولي نكشيد كه طغرل (مؤسس سلجوقيان بزرگ) در سال 447 هـ .ق وارد بغداد شد و شاهزاده بويهيالملكالرحيم خسرو فيروز را عزل كرد و آخرين حكمران آلبويه در جنوب ايران، قدرت خود را از دست داد.
هنگامي كه طغرل براي نخستين بار و به طور موقت، نيشابور، تختگاه خراسان را اشغال كرد (429 هـ .ق)، اين ناحيه را به استقلال رساند و به نام خود خطبه خواند و لقب «سلطان معظم» را براي خود برگزيد.
در اين روزگار، خلافت عباسي دچار ضعف شديد شده بود و با گرايش سلجوقيان به اسلام و دريافت مشروعيت سياسي از خلافت بغداد، جرياني تازه در تعاملات سياسي كشورهاي اسلامي آغاز شد. طغرل، نجاتبخش خليفه از فشار قدرتهاي شيعي چون آلبويه، آل مزيد و فاطميان شد. مقام و موقعيت طغرل در سرزمينهاي مركزي و شرقي جهان اسلام، تقسيمبندي قدرت ميان خليفه عباسي بهعنوان رهبر روحاني و معنوي و سلطان سلجوقي در مقام رهبر دنيوي را شفاف و روشنتر ساخت. اين دوگانگي قدرت، از ويژگيهاي دوره سلجوقي در تاريخ اسلام بود.(1)برخي پادشاهان و وزيران سلاجقه عبارتند از:
يك ـ آلب ارسلان
آلب ارسلان، برادرزاده طغرل، پس از مرگ طغرل حكومت را به دست گرفت. وي در سال 455هـ . ق بر تخت شاهي نشست و در سال 456ه . ق
1) باثورت، سلجوقيان، ترجمه: يعقوب آژند، صص 76 ـ 80.
عميدالملك كندري، وزير بالياقت طغرل را به تحريك نظامالملك كشت و وزارت را به نظامالملك سپرد.(1)
آلب ارسلان با درايت خواجه نظامالملك، نخست به تثبيت اوضاع داخلي پرداخت. وي در سال 463ه .ق با امپراتور روم كه براي تصرف بغداد و انتشار مسيحيت لشكر كشيده بود، جنگيد و آنها را شكست داد. سرانجام آلب ارسلان در ربيعالاول سال 465ه . ق پس از 9 سال حكومت و گسترش قلمرو حكومت سلجوقيان و انتقال تمدن اسلامي به مناطقي از روم به دست يكي از نگهبانان دژ كشته و در مرو به خاك سپرده شد.(2)
دو ـ ملكشاه
به وصيت آلب ارسلان، ملكشاه، جانشين وي شد. او از همان آغاز پادشاهي، سه هدف را دنبال كرد: نابودي رقيبان و دشمنان، حفاظت از ميراث پدر و اجداد خود و گسترش نفوذ سلجوقيان بر بخشهاي مختلف جهان اسلام و سرزمينهاي غيراسلامي تحت تصرف روميان.(3)
ملكشاه با تدبير و درايت خواجه نظامالملك، به موفقيتها و پيشرفتهايي دست يافت، چنانكه دوره ملكشاه، بهعنوان دوران اوج قدرت سياسي سلجوقيان شناخته شده است. مرگ ملكشاه در سال 485ه .ق اتفاق افتاد. چندي بعد به جاي حاكميت مقتدرانه سلطان، در نتيجه اختلافهايي كه بر سر جانشيني وي بود، وضعيتي آشفته حاكم شد و حكومت مقتدر سلجوقيان به ضعف و انحطاط و فروپاشي گراييد.
سه ـ خواجه نظامالملك
ابوعلي حسن بن علي طوسي (408يا 410ه .ق ـ 485) در اوايل دوره فعاليت خود و به احتمال، از طرف آلب ارسلان لقب نظامالملك يافت. وي نيز مانند بسياري از چاكران و خادمان خراسانيِ دستگاه سلجوقي كار خود را در مقام كارگزار دولتي در خدمت غزنويان آغاز كرد. وي هرگز از آرمان خود براي ايجاد استبداد متمركز غزنوي دور نشد، چنانكه در كتاب سياستنامه، همواره پيروي و تقليد از شاهان نيرومند و جباري مانند سلطان محمود غزنوي و عضدالدوله بويهي را به سلطان سلجوقي توصيه ميكند. ابوعلي نزد امام موفق، از علماي شافعي بزرگ نيشابور، شاگردي كرد. اين شاگردي به او كمك كرد تا به عقايدش در زمينه فقه شافعي و كلام اشعري سامان دهد، ولي تعصب در تعليم و تربيت و هواخواهي از اين حوزه معرفت را بعدها با ساختن مدارسي در نقاط مختلف ثابت كرد.
با مرگ ابوعلي بن شاذان، وزير آلب ارسلان، نظامالملك به وزارت رسيد و با مرگ چغري (برادر طغرل كه امور خراسان بر عهده او بود) نيز مدير و متولي امور خراسان شد. در زمان پادشاهي آلب ارسلان، نظامالملك در نظارت بر امور امپراتوري، دستي داشت. در مدت هفت سال نخست پادشاهي ملكشاه، نظامالملك قدرتي بسيار در دولت سلجوقي يافت.(1)
دوره پادشاهي آلب ارسلان و ملكشاه، دوران اوج قدرت امپراتوري سلجوقي بهشمار ميرود. اين دوره سيساله را ابن اثير «الدولة نظاميه» يا «عصر وزير بزرگ، نظامالملك» ناميده است.
دستاوردهاي اين ديوانسالار برجسته ايران در اين مدت، عبارت است:
1) سلجوقيان، ترجمه: يعقوب آژند، ص 24.
ايجاد سپاه منظم و ثابت كه هم اعضاي سركش و آشوبگر خاندان سلجوقي را سركوب كند و هم پاسخ گوي انگيزه توسعهطلبي سلاطين سلجوقي باشد.
سازماندهي ديوانسالاري كه در آن به سنت اداري، ايراني ـ اسلامي به بهترين شكل عمل شود.
احياي مذهب تسنن در ايران و عراق با ساخت نهادهاي آموزشي.(1)
در اواخر سلطنت ملكشاه، به دليل اختلافهاي ميان شاه و خواجه وي به دستور ملكشاه عزل شد و مقام وزارت به تاجالملك قمي رسيد. ديري نپاييد كه خواجه در نهاوند به دست يكي از فداييان حسن صباح به ضربت كارد كشته شد. اين واقعه در دهم رمضان سال 485 هـ .ق روي داد. جسد خواجه نظامالملك را به اصفهان منتقل و در آنجا دفن كردند. در همان سال ملكشاه نيز كشته شد. با مرگ ملكشاه و نظامالملك، حكومت سلجوقيان دچار آشوب شد، به گونهاي كه تا مدتها ميان مدعيان سلطنت جنگ و اختلاف بود و پس از سلطنت كوتاهمدت بر يكارق و سلطان محمد، سلطان سنجر، همه ممالك سلجوقي را زير سلطه خود درآورد (511 هـ .ق) و بيش از 40 سال در شرق و غرب ايران سلطنت كرد.(2)
ب) موضعگيري سياسي طبرسي در قبال حكومت
حوادث و ناملايمات عصر طبرسي، فراوان بود و شيعه در شرايط سختي بهسر ميبرد. بر اين اساس، طبرسي با پيشه كردن مرام و مسلك علماي شيعه در زمان غيبت، با توجه به نيازهاي عصر خويش فعاليتهايي نيز در اين زمينه داشت. وي براي رفع چالشها و
بحرانهاي زمانه بسيار كوشيد و بحرانهاي زمانه را كه به عقيده او ناشي از تنشها و منازعههاي مذهبي ميان فرق اسلامي است، بهعنوان مهمترين بحرانها تشخيص داد و ريشه آن را در تعصبها و كجفهميهاي بزرگان مذاهب ميدانست.
از جمله فعاليتها و حركتهاي اصلاحي علامه طبرسي در اين زمينه، نگاشتن كتابهاي بسيار است و بيشتر آثار وي در اين زمينه نگاشته شده است. ابوعلي طبرسي بهطور مستقيم به موضوعهاي سياسي نپرداخت، ولي نكتههاي ارزشمندي در اين زمينه، از آثار تفسيري، اخلاقي و فقهي او قابل استخراج است. از جمله اين آثار، مجمعالبيان است. شيخ طبرسي در تفسير خود از آراي شيعه و اهل سنت استفاده كرد و با تعديل و ميانهروي، براي نزديكي و وحدت ميان فرقههاي اسلامي كوشيد.
وي در مقدمه مجمعالبيان بر استفاده از روشي معتدل و مبتني بر عقلانيت تأكيد ميكند و دليل آن را تحمل نكردن انديشههاي عصر خود ميداند و اين خود، گوياي شرايط بد نظري و فكري در عصر طبرسي است. وي مينويسد:
... استدلالات بسياري را در صحت اعتقادات خود اعم از اصول و فروع و معقول و منقول به گونهاي معتدل و بالاتر از ايجاز و پايينتر از تفصيل بيان كردهام؛ زيرا انديشههاي عصر حاضر تاب تحمل سنگيني فراوان ندارد و از تلاش در ميادين مسابقات بزرگ ناتوان است؛ زيرا از علما تنها نامي باقي مانده و از علوم تنها رمقي.(1)
كتاب آدابالدينيه للخزانة المعينيه شيخ طبرسي نيز قابل توجه است. اين كتاب به نام سلطان معين ابونصر احمد بن فضل بن محمود، وزير دولت سلجوقي نگاشته شده و شامل 14 فصل از ابواب اخلاق و تربيت است. «طبرسي در اين اثر، با اتكا به روايات معصوم0ين، آداب فردي را در زمينههاي مختلف بيان ميكند و در خاتمه كتاب، پس از آنكه تمامي نكات مربوط به رفتار فردي را
1) مجمعالبيان، ج 1، ص 8.
بيان كرده، نكات ارزشمندي در خصوص شيوههاي رفتار حاكم با مردم بيان ميكند و خدمت به مردم را بزرگترين عبادت ميداند. نكاتي را كه طبرسي در اين باره بيان ميفرمايد، ميتوان چنين خلاصه كرد:
توفيق عمل به سنتهاي الهي و دستورات اسلامي؛
تلاش در جهت نشر و گسترش سنتها و ارزشهاي اسلامي در جامعه؛
پرهيز و جلوگيري از انتظار ارباب رجوع در محل كار و حل سريع مشكلات آنها؛
كوچك نشمردن امور مردم حتي براي يك بار؛
سعي در رسيدگي و حل مشكلات و درخواستهاي اهل ايمان و ترجيح دادن آنها نسبت به افراد دور از ايمان».
با توجه به آنچه گفته شد، ميتوان نتيجه گرفت اگرچه طبرسي در دستگاه حكومت وقت، مقام و منصبي را اختيار نكرد، با نگاشتن كتابهاي متعدد، نظريههاي سياسي خود را اعلام كرد كه اين نظريهها نه فقط در حكومت آن عصر و زمانه، بلكه در حكومتهاي سياسي همه زمانها قابل بهرهگيري و الگوبرداري است. بر اين اساس، گفته ميشود طبرسي افزون بر اينكه مفسر، فقيه و دانشمندي اسلامشناس است، نظريهپرداز سياست اسلامي نيز هست.
در سده 750 تا 850 ميلادي، در مناطق تحت حكومت سلجوقيان بزرگ و بازماندگان آنها، امپراتوري قدرتمندي پديد آمد كه از زمان اوج خلافت عباسي، بيسابقه بود. پادشاهان سلجوقي در نيمه دوم قرن پنجم، با قرار گرفتن در صدر اين امپراطوري، با كمك خلفاي زمان خود، نظمي به وجود
آوردند كه به موجب آن، خليفه، مقام اول روحاني و معنوي جامعه تسنن اسلامي را پيدا كرد، درحاليكه سلطنت نيز بازوي اجرايي حكومت آرماني اسلامي آنها شده بود. در اين شرايط، خلافت و سلطنت به هم پيوست؛ زيرا سلطان اقتدار خود را با نظارت شريعت، از خليفه دريافت ميكرد و خليفه نيز سلطنت را قدرت كنترلكنندهاي ميدانست كه به تنهايي ميتوانست ثبات را در تشكيلات حكومتي، برقرار و مسلمانان را براي زندگي بهتر دنيا و آخرت آماده كند. امام محمد غزالي، چارچوب نظري رابطه ميان خلافت و سلطنت و همكاري ميان خليفه و سلطان را در نوشتههاي خود اعلام كرد.
در اين زمان، تشيع آلبويه اقتدار سياسي خود را از دست داده بود. ازاينرو، تسنن در سرزمينهاي ايران و عراق از حمايت كامل سلجوقيان برخوردار شد و نيروي فكري زنده و پيشرونده يافت و جريانهاي گوناگون فكري را درهم تنيد. ازميان مذاهب اسلامي، مذهب حنبلي و شافعي اقتدار بيشتري داشتند. مذهب حنبلي در دوره سلجوقيان از توجه و حمايت بيشتر هيئت حاكمه سلجوقي برخوردار شد و پادشاهاني چون طغرل بيك و آلب ارسلان از هواداران مذهب حنفي بودند. آنها در قلمرو خود تا آنجا كه امكان داشت، از وجود ائمه، قضات و خطباي حنفي بهره گرفتند و شافعيان را در فشار قرار دادند تا تعادل به سود اشعريان و شافعيان را برهم زنند.(1)
غير از شافعي و حنفي، در اين دوران مذاهبي ديگر نيز در قلمرو پهناور سلجوقيان رواج داشت. در كنار مذاهب اسلامي، مشربهاي كلامي مانند معتزله، اشاعره، مجسمه، مشبهه و كراميه رواج داشتند.
«بنابراين، نيمه دوم قرن پنجم، تمام قرن ششم و ابتداي قرن هفتم، از مهمترين دورههايي است كه اختلافهاي ديني و اعتقادي در آن شدت گرفت
1) سلجوقيان، ترجمه: يعقوب آژند، صص 120ـ 123.
و علوم ديني در آن رواج يافت و علماي مذهبي و فقها در شئون حكومت و سياست وارد شدند، فلسفه و علوم عقلي را حرام شمردند و باعث شدند كه علم از محور حقيقي آن، كه بحث از حقايق اشيا بود، منحرف شود و تنگنظري پديد آيد. عامه مردم، سنيمذهب بودند و به خلفاي عباسي اعتقاد عجيبي داشتند. سلاجقه نيز به مذهب تسنن تعصب داشتند و با عامه مردم در مورد خليفه بغداد همعقيده بودند».(1)
رشد و بالندگي سياسي ـ مذهبي اسماعيليان (يا شيعيان هفت امامي ـ فاطميان) را نيز بايد بر اين تنوع مذهبي افزود. آنها در اين عصر در اوج قدرت خود به سر ميبردند و بسياري از توان سياسي و عقيدتي سلجوقيان و خلفاي عباسي، صرف مقابله با اين فرقه نيرومند مذهبي ميشد. افزون بر آنكه اين سدهها از مهمترين دورههاي تاريخ تصوف، نه فقط در ايران، بلكه در مناطق ديگر است، در سده ششم، كهنترين طريقتهاي سازمانيافته صوفيه پايهگذاري شد و برخي اجزاي شعاير طريقت به وجود آمد.(2)
در اين عصر به دليل حمايتهاي سياسي و فكري سلطنت از دين، امور مذهبي رونق و شكوفايي بسياري يافت. فقها، محدثين، علما و دانشمندان مذهبي در مدارس مختلف اين عصر به تحصيل و تأليف پرداختند و بازار مناقشههاي مذهبي ميان فرقههاي گوناگون گرم بود.
در اين دوره، فرقه حنبلي و شافعي از بيشترين اعتبار و اقتدار برخوردار بودند، ولي در كنار آنها فرقههاي شيعه و فرقههاي متعدد كلامي، در سرزمين پهناور سلجوقيان پيرواني داشتند. فرقه اسماعيليه نيز افزون بر فعاليتهاي مذهبي، فعاليتهاي گسترده و شاخص سياسي و نظامي داشت. در كنار همه اين فرقهها، تصوف اسلامي، دوره رواج و شكوفايي خود را ميگذراند.
در مقابل، جهان اسلام شاهد عقبنشيني و زوال تدريجي علوم عقلي و فلسفي طبيعي بود.
الف) وضعيت شيعه در عصر طبرسي
با مطالعه منابع و آثار اين دوره، آشكار مي شود كه اهل تسنن بر ديگر فرقهها غلبه داشته و بيشتر پادشاهان و امرا و حكام اين دوره، از اهل سنت بودند و عقايد اصولي آنان نيز، با شيعه، مغاير بود. با وجود اين غلبه و مشكلاتي كه براي شيعه وجود داشت، تشيع همچنان در حال پيشرفت بود.(1)
از فرق متعدد شيعه تنها چهار فرقه در اين دوره اهميت خود را همچنان حفظ كردند:
نصيريه (اهل غلو و كساني كه به علي(ع) نسبت الوهيت ميدهند)؛
زيديه (پيروان زيد بن علي، فرزند امام سجاد)؛
اسماعيليه (يا شيعيان هفت امامي)؛
اثني عشريه يا اماميه.(2)
غير از شيعيان هفت امامي (اسماعيليه) كه قدرت سياسي و نظامي بالايي داشتند، شيعه اثني عشريه در اين عهد از ديگر فرقهها وضعيت بهتر و قدرت بيشتري داشت. در دوره اول سلطنت سلاجقه و در اصل از دوره سلطنت سلطان محمود غزنوي به بعد، سياست ضد شيعي شديدي در مشرق ايران حاكم شده بود و شيعيان را به شيوههاي گوناگون آزار و اذيت ميكرد. بااينحال، اين سياست چندان دوامي نداشت. در دوره سلجوقي نيز با وجود سياست ضد شيعي سلجوقيان، مراكز شيعه در ايران، مانند مناطق ديگر، رونق يافت. شيعيان مدارس، مساجد و كتابخانههايي براي خود ساخته و حتي در
دربار نفوذ كردند، چنانكه پس از قتل خواجه نظامالملك، بزرگان شيعه، به دستگاههاي تركان راه يافتند و بسياري از آنان را با خود همداستان كردند.(1)
دو اثر شيعي دوره سلجوقيان؛ يعني كتاب النقض، نوشته قزويني و تبصرةالعوام، اثر سيد مرتضي رازي، از گسترش و پراكندگي تشيع در اين دوره بحث ميكند. اگرچه دو گروه مهم سني و شيعه، گاه با هم مناقشه داشتند و در برخي آثار اهل تسنن از شيعيان با عنوان «روافض» ياد شده است، ولي همزيستي مسالمتآميزي نيز با هم داشتند و گاهي برخي از شيعيان در سلسلهمراتب امور ديواني سلجوقيان، به وزارت برگزيده شدند.(2)بسياري از دانشمندان شيعه در اين دوره پرآوازه شدند كه از فضل بن حسن طبرسي، ابوالفتوح رازي، احمد طبرسي (صاحب احتجاج)، عبدالجليل رازي، ابن شهر آشوب، شيخ منتجبالدين و قطبالدين راوندي ميتوان نام برد.(3)
از راههاي تبليغ شيعه براي نشر عقايد و گسترش نفوذ خود، استفاده از «مناقبيان» يا «مناقبخوانان» بود. مناقب به معناي فضايل است و مناقبخوان به كسي ميگفتند كه بر سر بازارها و خيابانها فضايل علي(ع) و فرزندان آن حضرت را بازگو و ستايش ميكرد. مناقبيان در دوران آلبويه وجود داشتند و فعاليت آنها در اوايل دوره سلجوقي در عراق و طبرستان ادامه داشت. اهل سنت براي خنثي كردن تأثير مناقبخوانان، از «فضايلخوانان» استفاده كردند كه فضايل ابوبكر و عمر را ميخواندند و به شيعه ناسزا ميگفتند. به گفته كتاب النقض، اشعار اين فضايلخوانان تقليدي از اشعار مناقبخوانان بود.(4)
از آنچه در كتابهايي چون تبصرةالعوام، كتاب النقض و راحة الصدور آمده است، نتيجه ميگيريم گذشته از بغداد و محله شيعهنشين معروف آن؛ كرخ، در ايران عصر سلجوقي، شهرهايي چون كاشان، تفرش، آوه، قم، ري، ساري، قزوين، ارم و بلاد مازندران را از مراكز شيعه ميدانستند. در خراسان نيز شيعياني در شهرهاي نيشابور و سبزوار زندگي ميكردند.(1)
ب) مشاجرهها و مناقشههاي مذهبي
سلجوقيان به پشتيباني از اهل سنت پرداختند، ولي نتوانستند تشيع را از ميان ببرند. در حقيقت، فاصله ميان دو قرن پنجم و ششم هجري را بايد دوران مجادله سخت ديني در ايران دانست.(2)در اين دوره، بحثها و مشاجرههاي مذهبي فراگيري ميان علماي مذاهب صورت ميگرفت كه گاه به ستيز و خونريزي ميانجاميد.
در ميان سنيان درباره برتري مذهب حنفي و شافعي، جبر و اختيار، رؤيت (ديدن خدا) و نفي آن يا برتري مذهب اشعري، معتزلي و كرامي و ميان سنيان و شيعيان، در مسائل گوناگون و ميان همه آنان با باطنيان، بحثها و اختلافهاي شديد و گستردهاي درميگرفت كه به تشكيل مجالس و تأليف كتابها يا به گرفتن اقرار كتبي به ترك عقيدهاي و پذيرش عقيدهاي ديگر ميانجاميد و گاه با تبعيد يا قتل پايان مييافت. از ديگر سو، بحثهاي تند و مشاجرههاي سران مذهبي و فِرق، مايه تحريك پيروان آنان ميشد و تنشهاي خونيني را ميان آنها ايجاد ميكرد.(3)
در اصفهان، ميان شافعيه و حنفيه كه تحت رياست «آلخجند» بودند، در ري ميان شافعيه و حنفيه و شيعه و در ديگر سرزمينهاي عراق و
خراسان نيز همواره اين نوع كشمكشهاي مذهبي وجود داشت و همه فرقهها، جداگانه با اسماعيليه كه آنان را ملاحده ميخواندند، مخالفت و درگيري داشتند. اين كشمكشها با خونريزيهاي مستمر ادامه داشت. در جامعهاي كه فقط دين و مذهب، دليل امتياز مردم از يكديگر باشد، بهطبع، بحث در خوبي و بدي دين و مذهبي پايينتر از اديان و مذاهب ديگر پيش ميآيد.(1)
مسئلهاي كه در اين دوره بسيار جالب توجه است، بيان فضايح مذاهب گوناگون است. براي مثال، حدود سال 556ه . ق يا اندكي پيش از آن، كتابي در انتقاد شيعيان به نام بعض فضايح الروافض نوشته شد. در اين كتاب به هفتاد فضيحت شيعه اشاره شده است. شيعيان نيز در مقابل، چند سال پس از نگارش آن كتاب؛ يعني در سال 560 كتابي در نقض آن كتاب نوشتند و آن را نقض مثالب النواهب في نقض بعض فضايح الروافض ناميدند كه از كتابهاي مشهور شيعه و به نام كتاب النقض معروف است. در كتابهاي ديگر اين دوره نيز مانند الملل و النحل، اثر شهرستاني يا تبصرهالعوام، نوشته سيدمرتضي رازي و مانند آنها از بيان فضايح فرقههاي گوناگون غفلت نشده است.(2)
ج) نقش طبرسي در ايجاد وحدت مذهبي
در عصري كه تنشها و مناقشههاي مذهبي از حد قلم و زبان گذشته بود و به زد و خوردهاي فيزيكي ميانجاميد، ضرورت رشد و احياي انديشه وحدت فكري و تفاهم مذهبي احساس ميشد. براي تحقق اين امر به وجود افرادي نياز بود كه به دور از اين تعصبهاي پوچ، درباره فرقههاي گوناگون
اسلامي مطالعه و پژوهش كنند و با سلاح انديشه و استدلال، زمينه وحدت و تفاهم را فراهم آورند. «علامه طبرسي با عنايت به مقتضيات زمان و به منظور كاستن اختلافهاي موجود، قرآن مجيد را كه مورد احترام و قبول همه مذاهب اسلامي بود، اساس كار خود قرار داد. آزادانديشي، بلندنگري، سعه صدر، عفت قلم و انصاف در پژوهش، از خصايص بارزي است كه در كتاب مجمع البيان وي به چشم ميخورد. او خود را در منبع يا منابع محدودي محصور نساخت، بلكه انديشههاي مخالف و موافق را نظاره كرده و دامنه پژوهش و تحقيق را از مرزهاي انديشه خود گذراند و به... كاوش ديگران ره سپرد و با نظر يكسان به همه اصناف و فرقهها، آنچه را صحيح و معقول بود، ميپذيرفت و در تقديم و تأخير آن غرض خاصي نداشت».(1)
محمدحسين ذهبي، دانشمند اهل تسنن، درباره اعتدال علامه طبرسي چنين ميگويد:
طبرسي در مذهب خود معتدل بود و مانند ديگران اهل غلو درباره امامهاي دوازدهگانه نبود. وقتي تفسيرش را ميخوانيم، در آن تعصب زيادي مشاهده نميكنيم. او هيچگاه يكي از صحابه را تكفير نكرده يا در مورد عدالت و دينداري آنان طعنه نزده است، همچنانكه درباره مرتبه علي غلو نكرده... .(2)
«طبرسي در مجمعالبيان، بين تمامي علوم جمع كرده و به اقوال مختلف در تفسير احاطه داشته است و هر جا كه قولي را از اهلبيت نقل ميكند، اعتدال و عدم تعصب را رعايت كرد و نسبت به نظريات مختلف، با ادب و سعه صدر برخورد ميكند، به نحوي كه در كلام او چيزي مبني بر نفرت از دشمن يا بدگويي و مسخره كردن مخالف نمييابيم».(3)
اين روش اعتدال علامه در تفسير، بيانگر دوري وي از تعصب و جمود فكري است كه در ايجاد وحدت ميان اهل تسنن و شيعيان مؤثر بود. با اين ويژگي، تفسير او نه تنها در ميان شيعيان، بلكه در ميان اهل تسنن از تفاسير معتبر شناخته ميشود.
براي نمونه، طبرسي در معناي آيه «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ» ميگويد:
در معني صراط مستقيم، وجوهي گفته شده است: يكي كه مقصود كتاب خداست و آن از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و علي(ع) و ابن مسعود روايت شده است. ديگر آنكه مقصود، اسلامي است كه اين نيز از جابر و ابن عباس روايت شده است. سوم آنكه مراد، دين الهي است كه جز آن از بندگان پذيرفته نميشود. اين وجه [اخير] از محمد بن حنيفه روايت شده است و بالاخره، چهارم آنكه مقصود، پيامبر اكرم و ائمه جانشين او ميباشند و اين در اخبار ما روايت شده است، ولي بهتر آن است كه آيه را به عموم حمل كنيم تا همه اين وجوه را در برگيرد؛ زيرا «صراط مستقيم» همان ديني است كه خداوند بدان امر كرده و آن عبارت است از توحيد و عدل و ولايت كسي كه اطاعتش را واجب شمرده و بدان امر كرده است.(1)
از پيآمدهاي حكومت سلجوقيان، اقتدار تسنن بهعنوان مذهب برتر در سرزمينهاي مركزي جهان اسلام بود. سلجوقيان در آغاز وحشي بودند، ولي ميدانستند چگونه از وجود ساختارهاي ديواني ايرانيان و اعراب بهره بگيرند و وزراي انتخابي آنها مانند كندري، نظامالملك و طغرايي، از نظر فرهنگي چنان تأثيري بر اربابان خود بر جاي گذاشتند كه بر وزيران سده چهارم آلبويه پيشي گرفتند.
1) مجمع البيان، ج 1، ص 28.
استقرار امپراتوري سلجوقي، زبان عربي را كه تنها زبان جوامع فرهيخته و ادبي خاورميانه بود، از صحنه راند. سلجوقيان با مهاجرت به ماوراءالنهر (كه هنوز ايران و زبان فارسي بر آن حاكم بود) سرتاسر ايران را تصرف كردند و چون از سطح والايي از فرهنگ و ميراث ادبي بهرهمند نبودند، زبان فارسي، زبان ديواني و فرهنگي آنان در سرزمينهاي ايران و آناتولي شد. زبان فارسي، در تمدن عثماني چنان رخنه كرد و ريشه دواند كه تا سده نوزدهم، قدرت و كاربرد داشت.(1)
از ويژگيهاي فرهنگي عصر سلجوقي، رشد و شكوفايي هنرهاي گوناگون است. «به طور كلي، هنر در زمان سلجوقيان رواج يافت و با تشويق هنرمندان و حمايت از آنان، پيشرفت قابل ملاحظهاي كرد. ميتوان گفت عظمت و شكوه هنر ايراني، از عصر سلجوقي تاكنون حفظ شده است. سلاجقه، اصول هنري ايراني را گسترش دادند، به طوري كه اين اصول در سرزمينهاي شام و آسياي صغير، بلكه در مصر و شمال افريقا خود را نشان دادند. ميتوان گفت در اين دوره، نهضتي كمنظير در عرصه هنر به وجود آمد كه آثار آن تا عصر مغول باقي ماند. اين نهضت به قدري عظيم بود كه صاحبنظران، عصر سلجوقي را درخشانترين عصر هنر ايراني ميدانند».(2)
در عهد سلجوقي، انواع هنرهاي ايراني به رشد و شكوفايي رسيدند. معماري، ساختن مأذنهها و برجها، خطاطي، تذهيب، تصويرگري، جلدسازي، كندهكاري روي چوب، فرشبافي، شيشهگري، سفالگري و فلزكاري از جمله هنرهاي اين عصر است.(3)
در عرصه ادبيات نيز زبان فارسي در كنار زبان عربي رشد و گسترش يافت. حاكمان سلجوقي نه تنها از ادبيات حمايت ميكردند، بلكه برخي از
آنان، اديباني سخنور بودند و وزيراني علاقهمند به علم و ادب مانند عميدالملك كندري و نظامالملك طوسي داشتند كه در پيشرفت علم و ادب نقش بسياري ايفا كردند.
در عصر سلجوقي، شعر و نثر دري از محدوده دو قرن چهارم و پنجم هجري فراتر رفت و در عراق و آذربايجان نيز رواج يافت. در اين دوره كتابهاي فراواني در زمينههاي عرفاني (از جمله كشفالمحجوب، آثار سهروردي، اسرار التوحيد و تذكرةالاولياء)، ديني، مذهبي (مانند بعض فضايح الروافض، النقض، روضالجنان و روحالجنان، كشف الاسرار و عدة الابرار و...)، تاريخي (سياستنامه، تاريخ بيهق، تاريخ طبرستان، تاريخ يميني و...)، داستاني، اجتماعي و اخلاقي (قابوسنامه، كيمياي سعادت، كليله و دمنه، چهارمقاله سمك عيار و مرزباننامه) نگاشته شد.
از شاعران معروف اين دوره، باباطاهر عريان، فخرالدين اسعد گرگاني، ناصرخسرو، سنايي، انوري، خيام، مسعود سعد، خاقاني، نظامي گنجوي و عطار را ميتوان نام برد.
از برجستهترين ويژگيهاي فرهنگي اين عصر، وجود مدارس فراوان و باشكوه در شهرهاي گوناگون است كه يا به دست نظامالملك يا به پيروي و تقليد از وي ساخته شده است. مهمترين اين مدارس، نظاميهها بودند كه به دستور خواجه نظامالملك ساخته شده بود و ميتوان گفت جريان اصلي انديشه اين دوره، به دست استادان و گردانندگان اين مدارس هدايت ميشد. با اين حال، مدارس نظاميه براي ترويج فلسفه و فكر آزاد بنا نشده بود و علومي كه در آنجا تدريس ميشد، عبارت بود از: فقه، تفسير، ادبيات عرب و علم كلام.(1)
1) تاريخ اجتماعي ايران، ج 8 ، ص 334.
در اين مدارس، شاگردان به خواندن علوم عقلي بهويژه فلسفه مجاز نبودند و اجازه مباحثه درباره فلسفه، هندسه و نجوم را نداشتند. آنها اجازه داشتند فقط به بحث و گفتوگو در حوزههاي علوم ديني و شاخههاي گوناگون آن بپردازند.
هر مدرسه به فرقهاي از فرقههاي مذهبي اختصاص داشت و هر ثروتمندي كه اموالش را وقف اين مدارس ميكرد، شرطش اين بود كه جز همكيشان و هممذهبان او در آنجا درس نخوانند.(1)
در اين مدارس، فقها، محدثان، مفسران و عالمان ديني رشد و تربيت مييافتند و براي ترويج علوم اسلامي ميكوشيدند. بر اين اساس به دليل تعصب شديد حاكم بر جامعه علمي كشور و ممنوعيت تدريس برخي علوم مانند فلسفه، رياضيات و منطق، علوم عقلي به ضعف و سستي گراييد و زمينه انحطاط تمدن اسلامي را فراهم آورد. البته با وجود تحريم فلسفه در اين دوره، دانشمنداني چون امام فخر رازي، خيام و شهابالدين يحيي سهروردي ظهور كردند.
الف) اوضاع علم و مدارس در دوره طبرسي
از مهمترين ويژگيهاي فرهنگي دوره طبرسي، نقش مدارس در جهتدهي فرهنگي كشور است. در اين دوره، مدرسه كه نوعي مؤسسه مسجدگونه بود، همراه با نهادهاي آموزشي وابسته چون دارالعلم، از سده چهارم در ايران و عراق پديد آمد و آل بويه و واليان آنها با علاقه و اشتياق تمام، در راه رونق و گسترش آن كوشيدند، اما مدرسهسازي در روزگار سلجوقيان، رشد و گسترشي تازه گرفت و كساني چون نظام الملك، تاجالملك ابوالغنايم، مستوفي ملكشاه، شرفالملك ابوسعد، مستوفي حنفي، آلب ارسلان و وزراي حنبلي خلفاي
1) دولت سلجوقيان، ص 245.
عباسي به مدرسهسازي روي آوردند، ولي معروفتر از همه، شبكهاي از مدارس شافعي ـ اشعري نظامالملك در سراسر قلمرو سلجوقيان بود.(1)
«خواجه نظامالملك، با دو انگيزه به تأسيس مدارس مذهبي دست زد: يكي علاقه به علوم ديني و ديگر جانبداري از مذهب شافعي و اشاعه اشاعره كه خود او از پيروان سرسخت آن بوده است. او چنان امكانات مادي و معنوي را به خدمت گرفت كه نظاميههاي وي، نظاميههاي ديگر را تحتالشعاع قرار ميداد. البته هدف از رشد بيش از حد نظاميهها اين بود كه بتواند در اين مراكز نيرومند و گسترده، افرادي را تربيت نمايد كه جلوي پيشروي، گسترش تبليغات وسيع پيروان اسماعيلي و داعيان خلفاي فاطمي در قسمت شرق اسلام و حوزه خلفاي عباسي و پادشاهان سلجوقي را سد نمايد. بدين طريق توانست اساس يك وحدت مذهبي را در اين بخش از دنياي اسلام فراهم سازد. به دستور وي در ظرف يك سال، هفتاد مدرسه در كليه سرزمينهاي اسلامي تأسيس گرديد و عُشر درآمد مملكت، به تأسيس مدارس اختصاص يافت. وي شخصاً براي اين مدارس، كتابدار، دربان و سرخدمتكار تعيين ميكرد و استادان بنام را استخدام مينمود. مدرسان لباس مخصوص تدريس بر تن ميكردند و از نظامات بسيار پيشرفته برخوردار بودند».(2)
مدارس نظاميه از ديرباز، از مراكز علمي و مذهبي دنياي اسلام بود. استادان آن اغلب، اعلم واقفه دانشمندان عصر خود بودند. دانشپژوهان از دورترين سرزمينهاي اسلامي به اين مدارس ميآمدند و تحصيل در نظاميه را از بزرگترين افتخارهاي علمي و اجتماعي خود ميدانستند. فارغالتحصيلان نظاميهها همانگونه كه هدف مؤسس آن بود، به عاليترين
مراتب علمي، سياسي و مذهبي آن زمان ميرسيدند. كتابخانههاي بزرگ و مجهز اين مدارس، انواع و اقسام كتابها را در اختيار طلبه علم قرار ميداد و مجالس وعظ و خطابه ايشان براي استفاده عموم برپا بود.(1)
«در همان ايام كه نظامالملك به انشاي [ايجاد] مدارس مشغول بود، ملكشاه، پادشاه سلجوقي به تقليد از وزير خود، به ايجاد مدارسي توجه كرد و از جمله در حاشيه شهر اصفهان مدرسهاي ساخت. در همين عصر در نيشابور، مدارس ديگري احداث گرديد، مانند مدرسه خاتون مهد عراق كه كتاب خانه خوبي داشت و مدرسه ميان بازار نيشابور، مدرسه سرويه و مدرسه دروازه عراق». (2)
«نهضتي كه خواجه نظامالملك براي ساختن نظاميههاي نيشابور، بغداد، بلخ، بصره، موصل، هرات، اصفهان، آمل و طبرستان به وجود آورد، به زودي و با سرعتي شگفتآور، در سراسر بلاد اسلامي دنبال شد و چون قرنهاي پنجم و ششم، دوره رواج علوم مختلف خصوصاً علوم مذهبي و ادبي بود، توجه شاگردان فراوان به مدارس فيالحقيقه، وسيله تشويقي براي بانيان مدارس قرار ميگرفت. مواد تدريس در اين مدارس عبارت بود از فقه، حديث، تفسير، علوم ادبيه، علم حساب و طب.
هر يك از مدارس اغلب، به يكي از مذاهب مهم اختصاص داشته، چنان كه گفتيم در مدارس اين عهد جز علوم ديني و ادبي و مقدماتي از علم حساب كه در فقه مورد حاجت بود، تدريس نميكردند و احياناً ممكن بود در بعضي از مدارس، تدريس طب نيز امكانپذير باشد، اما ساير علوم عقلي در اين عهد، به شدت و بيش از دوره مقدم، مورد تحريم و نفرت علماي ديني قرار گرفته بود و معمولاً اينگونه علوم در حوزههاي درس خصوصي تدريس ميشده است و
هريك از استادان، فلسفه و علوم شاگردان خود را بيرون از مدارس و مساجد تعليم ميدادهاند و پزشكي بيشتر در بيمارستانها تدريس ميشد».(1)
افزون بر مدارس نظاميه، چنانكه گفتيم مدارس بسيار ديگري ساخته شد و هر مدرسه به فرقهاي از فرقههاي مذهبي اختصاص داشت. شيعيان اثنيعشري، مانند ديگر مذاهب، مدارس و مراكز آموزشي داشتند كه جز پيروان اين مذهب از آن استفاده نميكردند. تعداد اين مدارس، با تعداد پيروان آن مذهب تناسب داشت. ازآنجاكه ري، قزوين، آوه، قم، مازندران و كاشان، مراكز مهمي براي تجمع شيعيان بودند، مدارسشان نيز در اين شهرها متمركز شد. عبدالجليل قزويني در كتاب خود النقض، تعدادي از مدارس شيعي را نام ميبرد كه در آن زمان در سرزمينهاي اسلامي از ماوراءالنهر و خراسان تا شام وجود داشت. به گفته وي از برخي مدارس براي درس و مناظره و از برخي ديگر براي نماز جماعت و قرائت قرآن و آموزش كودكان و برپايي مجالس موعظه و شنيدن فتاوا استفاده ميشد. مردم به برخي از اين مدارس توجه بيشتري داشتند. براي مثال، در مدرسه عبدالجبار ري، چهارصد فقيه و استاداني باسواد و متكلم و در مدرسه خواجه امام رشيد رازي، بيش از دويست عالم صاحبمقام، به تدريس دين و اصول فقه و شريعت مشغول بودند.(2)
ب) معاصران طبرسي
همانگونه كه گفته شد، وضعيت علوم ديني در دوره طبرسي، در اوج شكوفايي و رونق بود و با توجه به رونق مدارس و پايگاههاي علمي، در اين دوره دانشمنداني بزرگ در شاخههاي گوناگون فقه، تفسير، حديث و ديگر علوم برخاستند. در ميان معاصران طبرسي، از بيان نام شاگردان و استادان وي
خودداري ميكنيم؛ زيرا در بخش ويژه شاگردان و استادان علامه، از اين دانشمندان بزرگ اسلام نام برده شد. در ادامه به نام برخي ديگر از معاصران علامه طبرسي ميپردازيم.
يك ـ ابوالفتوح رازي
ابوالفتوح رازي، از دانشمندان بزرگ اواسط قرن ششم و همعصر طبرسي و از بزرگترين مفسران شيعه است. تفسير معروف او، روضالجنان از ارزشمندترين كتابهاي علمي و مذهبي است كه به زبان شيوايي، حقايق قرآن مجيد و آيات كتاب آسماني را بررسي و تفسير كرده است. ابوالفتوح و طبرسي، همعصر بودند و اگرچه طبرسي در سبزوار و ابوالفتوح در ري ميزيست و هر دو نيز از علماي نامي شيعه بودند، نه ابوالفتوح در تفسير خود نامي از طبرسي برده و نه در مجمعالبيان، اشارهاي به تفسير ابوالفتوح شده است. بيشك، چنانكه يكي از آن دو بزرگوار از تفسير ديگري آگاهي داشت، از آن نام ميبرد.
ابوالفتوح رازي آثاري گرانبها و ارزشمند دارد كه همگي در نهايت استحكام و پختگي به نگارش درآمدهاند. از آثار معروف او كتاب روحالالباب در شرح شهابالاخبار است كه متن آن از كافي محمد بن سلامه شافعي مصري (متوفي به سال 454هـ .ق) در موضوع حكم و امثال و آداب است. اثر ديگر او تفسير معروف موسوم به روضالجنان در تفسير قرآن است. روضالجنان، قديميترين، محكمترين و بزرگترين تفسير فارسي شيعه است كه تاكنون به دست ما رسيده است. سبك نگارش آن تا حدي مانند ديگر منشآت فارسي علماي اسلام در قرن ششم هجري است كه از لحاظ تقديم و تأخير كلمات و جملات و مبتدا و خبر شبيه عربي است، ولي الفاظ و لغات شيرين و فارسي سرهاي كه در سراسر آن به كار برده شده و
احاطه نويسنده به زبان فارسي براي استفاده از لغات فارسي به جاي عربي، اين تفسير را در ميان ديگر تفاسير فارسي و كتابهاي مذهبي برجسته و ممتاز كرده است. بدون مبالغه، تفسير مجمع البيان، از منابع مهم و اصيل زبان فارسي است.(1)
دو ـ عبدالجليل قزويني
وي نويسنده كتاب النقض در رد كتاب بعض فضايح الروافض است. در عصر شيخ عبدالجليل قزويني، يكي از علماي متعصب عامه، كتابي به فارسي به نام بعض فضايح الروافض در رد شيعه نوشت. وي با استفاده از آزادي كه داشت و محدوديت شيعيان در آن عصر، سخت بر شيعيان تاخت و علماي بزرگ شيعه چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضي، شيخ طوسي و راويان مشهور شيعه را كه از شاگردان امام محمدباقر و امام جعفر صادق و ديگر امامان معصوم(ع) بودند، نكوهش كرد. او تا آنجا كه توانسته، به تخطئه مذهب و عقايد شيعه پرداخته است.
شيخ عبدالجليل در آن زمان در مدرسه بزرگ خود در ري، به درس و بحث اشتغال داشت و از عالمان بزرگ بهويژه در علم كلام بود. سيد مرتضي قمي، از مفاخر و اعيان شيعه و از بزرگان بانفوذ ري، از ميان علماي شيعه، شيخ عبدالجليل را برگزيد تا ردي بر كتاب بعض فضايح الروافض بنويسد. شيخ عبدالجليل به خوبي از عهده اين كار مهم برآمد و با نگارش ردي بر اين كتاب، حقي بزرگ بر گردن شيعه دارد. اثر ارزشمند شيخ عبدالجليل (النقض)، افزون بر آنكه جوابي كوبنده به دشمن بود، دربردارنده بسياري از مطالب مهم تاريخي، رجالي، جغرافيايي و كلامي است.(2)
سه ـ ابوالقاسم زمخشري خوارزمي (467 ـ 538 هـ.ق)
وي نحوي، لغتشناس، متكلم، متعزلي و مفسر بزرگ معاصر طبرسي است كه به دليل طول اقامتش در بيتالله الحرام، به «جارالله» معروف است. معروفترين اثر زمخشري، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، معروف به الكشاف، در تفسير قرآن است.
اهميت و اعتبار اين تفسير تا بدان پايه است كه حتي اشاعره كه به طور جدي با افكار اعتزالي زمخشري مخالف بودند، از نظريههاي ادبي و بلاغي او در تفسيرهاي خود استفاده كردند. طبرسي پس از به پايان رسانيدن مجمعالبيان، به تفسير كشاف دست يافت و چنان از نكتههاي ادبي و بلاغي آن لذت برد كه نخست خلاصهاي از آن به نام الكافي الشافي و يا الكاف الشاف تهيه كرد و سپس تفسيري ديگر به نام جوامع الجامع نگاشت و در نوشتن آن از آرا و انديشههاي بلاغي زمخشري بهره برد. زمخشري، نگارش تفسير قرآن چهار جلدي خود را در كنار خانه خدا و در مكه مكرمه آغاز كرد و پس از دو سال، در سال 528ه . ق آن را به پايان رساند.(1)از ديگر آثار زمخشري، اساسالبلاغه، مقدمهالادب و الفائق در غريب حديث است.(2)
چهار ـ ابومنصور طبرسي (متوفي 580 هـ.ق)
ابومنصور، احمد بن علي ابن ابيطالب طبرسي، از جمله محدثان و شخصيتهاي برجسته شيعه اماميه در قرن ششم هجري است كه با شيخ طبرسي و ابوالفتوح معاصر بود. شيخ حر عاملي، وي را عالم، فاضل، فقيه، محدث و مورد اطمينان معرفي ميكند.(3)به احتمال قوي، وي نيز خويشاوند
ابوعلي طبرسي است، چنانكه صاحب رياضالعلماء در ترجمه احوال صاحب مجمعالبيان به آن اشاره كرده است.
شيخ منتجبالدين و ابن شهر آشوب، از شاگردان ابومنصور طبرسي هستند.(1)
الاحتجاج، از مهمترين آثار ابومنصور است. اين كتاب شامل احتجاجاتي است كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم(ع) و ياران ايشان با مخالفان و منافقان خود كردهاند. در آخر كتاب نيز توقيعاتي كه امام زمان(ع) براي برخي بزرگان و علماي شيعه فرستاده، آورده شده است.(2)
ج) فعاليتهاي فرهنگي طبرسي
يك ـ تدريس
چنانكه نويسنده تاريخ بيهقي ميگويد، علامه طبرسي، رئيس و مدرّس يكي از مدارس بزرگ شيعيان بود «و ايشان در مشهد سناباد طوس متوطن بودهاند... و به قصبه (سبزوار) انتقال كرد، در سنه ثلاث و عشرين و خمسمائه و اينجا متوطن گشت و مدرسه دروازه عراق به رسم(3)او بود».(4)
درباره مدرسه دروازه عراق نيز چنين آمده است: «كهنترين مدرسه (از مدارس سبزوار) به اصطلاح قديمه، مدرسه فخريه است. اين مدرسه در حاشيه جنوبي پيادهرو خيابان بيهق، پس از چهار راه برخورد خيابان بيهق و اسرار، در محل امامزاده يحيي قرار دارد كه به مدرسه دروازه عراق يا مدرسه كهنه هم مشهور است. بناي اين مدرسه را به فخرالدوله ديلمي نسبت ميدهند.»(5)علامه
طبرسي پس از مهاجرت به سبزوار، به تدريس علوم گوناگون و تعليم و تربيت شاگردان بزرگ و تأليف و تصنيف كتابهاي ارزشمند پرداخت. امروزه شاگردان علامه طبرسي در شمار ناموران شيعه و آثارش جزو برجستهترين آثار در علوم و فنون فارسي است.(1)با نگاهي به فهرست شاگردان وي، عظمت خدمات فرهنگي اين عالم بزرگوار را درمييابيم.
دو ـ تفسير و تأليف
عصر طبرسي، از دورههاي درخشان تفسير قرآن كريم است. نقش طبرسي بهعنوان يك مفسر، بيترديد روشنترين افق زندگاني اوست. در ديگر فصول درباره اين موضوع بحث شده است. ازاينرو، از تكرار آن خودداري ميكنيم.
وي افزون بر تفسير، در ديگر علوم اسلامي، آثار ارزشمندي را نگاشته است. در تاريخ بيهقي چنين آمده است:
و اين امام در نحوه فريد عصر بود ... و در علوم ديگر به درجه افادات رسيده و او را اشعار بسيار است كه در عهد صبي (جواني) انشاء كرده است و در كتاب وشاح، بعضي از آن را آوردهام و در علوم حساب و جبر و مقابله مشاراليه (مورد توجه) بود.(2)
در بخش آثار طبرسي، در اين باره به تفصيل بحث شده است.
سه ـ عامل وحدت ميان مسلمانان
اختلافها و تنشهاي مذهبي، از مشكلات عصر علامه طبرسي بود كه خشونتهاي بسياري در پي داشت. سران مذاهب اسلامي با طرح مسائل اختلافانگيز، به دشمنيها دامن ميزدند و به جاي تكيه بر اصول و عقايد
مذهبي مشترك، تعصب و دشمني را پيشه خود ساخته بودند. در ميان مؤلفان و مصنفان، كمتر كسي را چون طبرسي ميتوان يافت كه كلامش از طعن و اعتراض به مخالفان طريقه خود خالي باشد. وي با پيروي از سيره پيشوايان شيعه اماميه، دفاع از اصول و مباني شيعه را با حفظ اعتدال و به دور از تعصب و افراط و پرهيز از غلو، در آميخته بود و به نزديك ساختن انديشههاي مذاهب اسلامي، خدماتي بسيار كرد.(1)
چهارـ فقاهت
اگرچه طبرسي با تفسير مجمعالبيان شناخته شده است و وي را يك مفسر ميدانند، ولي آثار متعدد وي گوياي تبحرش در فقه است. طبرسي در كتابهاي تفسيري به بيان مباحث فلسفي، كلامي، فقهي و اخلاقي پرداخته و در كنار آنها كتابهاي ديگري نيز نگاشته است. براي مثال، وي در علم كلام، كتاب اعلامالوري، و در علم فقه افزون بر مطالبي در تفسير آيات، كتابي با عنوان المؤتلف من المختلف بين ائمه السلف را در دو جلد نگاشته است. طبرسي در اين كتاب فقهي كه آن را بر اساس كتاب خلاف شيخ طوسي نگاشته، نظر فرقههاي گوناگون شيعه و سني را بيان كرده است. وي در طرح مسائل كتاب به جمع اقوال كوشيده و هرگاه نظر اهل سنت را نادرست دانسته، بر ديدگاه اماميه خويش تأكيد كرده است.(2)
علم فقه كه فن استخراج و استنباط احكام از مدارك آن چون كتاب، سنت، اجماع و عقل است، از جمله دانشهاي دقيقي است كه علامه در آن صاحبنظر بود. افندي در رياض العلماء مينويسد:
اجتهاد طبرسي، روشنتر از آن است كه نياز به دليل داشته باشد؛ چراكه مخالف و موافق، به مرتبه اجتهاد ـ بلكه برتر از آن ـ براي وي اذعان كردهاند.(1)
اين فقيه و مفسر بزرگ، افزون بر تصدي كرسي درس فقه و تربيت دهها مجتهد مانند شاذان بن جبرييل و قطبالدين راوندي، با توجه به وجود پانصد آيه قرآن كه بر احكام و عبارات و معاملات اشاره دارد، به طرح موضوعهاي فقهي در دو تفسير كبير و وسطِ خود پرداخته است. او ابتدا اقوال فرقههاي مختلف اسلامي را بيان كرده و پس از شرح ديدگاه شيعه، نظر خود را به گونه فتوا بيان كرده است.(2)
فصل پنجم: داستانهايي درباره علامه طبرسي
زير فصل ها
سبب تأليف مجمعالبيان
به خواب ديدن حضرت موسي و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
از داستانهاي عجيبي كه به علامه طبرسي نسبت دادهاند، داستان سكته طبرسي و نجات او از مرگ است. اين ماجرا اول بار در رياضالعلماءِ افندي بيان شده است.
«از غرائب احوال و كرامات شيخ طبرسي كه مشهور است، اين است كه وي را سكته افتاد. پس از غسل و كفن، به خاكش سپردند. قضا را در گور به هوش آمد. چون خود را بدان حال ديد، نذر كرد كه اگر نجات يابد، كتابي در تفسير قرآن تأليف نمايد. در آن حال، كفندزدي از آنجا ميگذشت. چون قبر تازهاي يافت، به طمع سرقت كفن، گور را نبش كردن گرفت و هنگامي كه نبش قبر كرد و به كندن كفن مشغول شد، يكباره وي دست نباش را گرفت. نباش شگفتزده شد و بسيار ترسيد. وقتي با نباش صحبت كرد، ترس او بيشتر شد. بنابراين، به نباش گفت: نترس! من زنده هستم، تنها سكتهاي بر من عارض شد. خويشانم مرا به گمان آنكه مردهام، به خاك سپردند. سپس از قبر برخاست، ولي از شدت ضعف قادر به راه رفتن نبود.
نباش او را به خانه رساند و علامه به خاطر نذري كه كرده بود، شروع به تأليف مجمعالبيان كرد».(1)
نخستين كسي كه درباره صحت اين واقعه ترديد كرد، محدث نوري (متوفي 1320هـ .ق) است كه در المستدرك خود مينويسد: «با وجود شهرت اين حادثه، من اين واقعه را در هيچجا قبل از اين كتاب رياض العلماء نديدم و چه بسا اين واقعه، درباره فتحالله كاشاني، مفسر منهجالصادقين باشد».(2)
نويسنده كتاب ريحانهالادب، پس از آنكه اين داستان عجيب را به نقل از روضاتالجنات خوانساري و رياضالعلماء افندي نقل ميكند، ميگويد:
در قصص العلماء، نظير قضيه مذكور را به آقامحمدهادي، پسر صالح مازندراني و دخترزاده علامه مجلسي نسبت داده و گويد كه از مشاهير فضلا بوده و تأليفات بسيار داشته، از آن جمله است ترجمه قرآن كريم با شأن نزول و نيك و بد استخاره آيات. سبب نوشتن آن چنين بود كه وقتي سكته كرد يا مرض صرع كه او داشته طول كشيد، او را به خاك سپردند و الخ... .(3)
در همين كتاب آمده است: «خوانساري در روضاتالجنان اين قضيه را به ملافتح كاشاني هم نسبت داده است».(4)
نادرست بودن چنين داستاني، آشكار است. نخست آنكه اين داستان در هيچيك از مؤلفات پيشينيان، چنانكه فاضل نوري نيز بدان اشارات كرده، به نظر نرسيده و حتي مستند صاحب رياض نيز شهرت محض بوده است. علاوه بر غير عقلاني و غير عادي بودن چنين حادثه ـ في نفسه ـ به فرض صحت اين واقعه،
انتساب آن به شيخ طبرسي درست نيست؛ چه آنكه وي در مقدمه مجمعالبيان، هيچ اشارهاي به آن نكرده و انگيزه تأليف كتابش را چنين وصف ميكند:
از آغاز جواني و ريعان شباب، مرا به فراهم آوردن كتابي در تفسير رغبتي وافر بود، لكن حوادث روزگار و موانع دهر غدار، اين مهم را در عقده تأخير و تعذّر ميداشت و اكنون كه ساليان عمر من به شصت برآمده، عنايت مولي ابيمنصور، محمد بن يحيي بن هبهالله، در انحلال اين عقده و تحقق اين مهم دستگير و پايمرد شد.(1)
بنابراين، كلام مفسر، خود، حجت قاطع به رد اين داستان ميتواند باشد».(2)
افندي در رياضالعلماء، داستان ديگري نيز به طبرسي نسبت ميدهد. كه به اين شرح است: «طبرسي در تفسير سوره (طه) يا يكي ديگر از سورههاي قرآن، در ذيل قول خداوند: «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَي» (طه: 17)، آورده «پيغمبر صلي الله عليه و آله را به خواب ديدم، درحاليكه حضرت موسي در خدمت او بود و از پيغمبر در باب اين حديث «عُلماءِ اُمّتي كَانبياءِ بَني إسراييل» سؤال ميكرد كه چگونه علماي امت تو، همانند پيامبران بنياسرائيلند. فرمودند: به سبب دانششان. گفت: از اين بيان كدامين گروه را خواستهاي؟ طبرسي ميگويد: «در اثناي اين حال من داخل شدم ، پيغمبر بهسوي من اشارتي كرد و گفت: «وي يكي از آنان است» حضرت موسي چون اين بشنيد، به من باز نگريست و پرسشي كرد و پاسخي مناسب شنيد. سپس گفت: اين پرسش را پاسخ فلان جمله يا بهمان كلمه بود. از چه روي سخن را به درازا كشانيدي؟ عرض كردم كه خداوند نيز تو را از عصا پرسيد، آنجا كه فرمود: «وَمَا تِلْكَ
بِيَمِينِكَ يَا مُوسَي»، از چه روي در پاسخ، اطناب روا داشتي و گفتي «هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَي غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَي» (طه: 18) و حال آنكه اگر تنها به ذكر «هِي عَصاي» بسنده كرده بودي، كافي مينمود. آن حضرت فرمود: نيك گفتي و مرا تلطفي نمود و گفت: به راستي كه «عُلماءِ امتي كَانبياء بَني إسرائيل» روي در صواب دارد».(1)
حسين كريمان مينويسد: «اين داستان در مجمعالبيان و جوامعالجامع در سوره طه در تفسير «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَي» مذكور نيست و در تفسير سوره ديگر نيز تا آنجاكه در حوصله تفحص نگارنده بود، يافته نشده است».(2)
آيتالله جعفر سبحاني نيز ميگويد: «در تمام نسخههايي كه از مجمع در دست ما بود، چنين چيزي مشاهده نكرديم».(3)
فصل ششم: با برنامهسازان
زير فصل ها
سوژههايي براي برنامهسازي درباره علامه طبرسي
گروه كودك و نوجوان
گروه معارف اسلامي
گروه تاريخ
گروه مسابقه و سرگرمي
گروه فيلم و سريال
پرسشهاي مصاحبهاي
پرسشهايي براي گفتوگو با مردم
معرفي كارشناسان
سوژههايي براي برنامهسازي درباره علامه طبرسي
معرفي دانشمندان اسلامي
تفرش، شهر نخبگان
طبرسي و اقامت او در مشهد الرضا
مدارس شيعي سبزوار
خاندان طبرسي
وضعيت شيعه در عصر طبرسي
خدمات خواجه نظامالملك به فرهنگ ايران
دانشمندان مدفون در حرم امام رضا(ع)
وضعيت فرهنگي ايران در عصر سلجوقيان
اوضاع مدارس در دوره سلجوقيان
مدارس نظاميه و تأثير آن در گسترش علم
معاصران طبرسي
سيره و رفتار طبرسي
اخلاق فردي طبرسي
اخلاق اجتماعي طبرسي
اخلاق علمي طبرسي
نقش طبرسي در فرهنگ طبرسي
جايگاه مجمعالبيان در ميان تفاسير شيعه و اهل سنت
نقش مجمعالبيان در اعتلاي فرهنگ شيعه
زندگي طبرسي، الگويي بر جوانان
تأثير طبرسي بر حوزه علميه
طبرسي و تدريس
نقش طبرسي در ايجاد وحدت ميان مسلمانان
جايگاه طبرسي در فقه اسلامي
مشاجرهها و مناقشههاي مذهبي در عصر سلجوقي
وضعيت سياسي ايران در عصر طبرسي
رابطه سلاجقه با خلافت عباسي
وضعيت خلافت عباسي در عصر سلجوقيان
موضعگيري طبرسي در برابر حكومت
انديشه سياسي طبرسي
عدالت در انديشه سياسي طبرسي
رفتار و مشي سياسي طبرسي
نقش عالمان در حكومت اسلامي.
گروه كودك و نوجوان
ساختن فيلمها و سريالهاي داستاني درباره شخصيتهاي بزرگي چون طبرسي، ميتواند كودكان و نوجوانان را با زندگي اين بزرگان آشنا كند تا در
ذهن خود الگوهاي ارزشمندي را پرورش دهند. آشنايي كودكان با زندگي چنين شخصيتهايي موجب ميشود آنان به جاي الگو قرار دادن قهرمانان غربي، به بزرگان و قهرمانان بومي و اسلامي توجه كنند و اين الگوپذيري، بيشك، در بزرگ سالي آنان اثرگذار خواهد بود.
افزون بر اين، وضعيت مدارس و مكتبهاي قديم، براي كودكان امروز جذابيت ويژهاي دارد. آنان بايد با وضعيت مدارس، قوانين حاكم بر اين مدارس، شرايط سني كودكاني كه در آنجا درس ميخوانند، مواد درسي و مانند آن آشنا شوند تا بدانند بزرگاني مانند علامه طبرسي در چه شرايطي درس خوانده و چگونه توشه علمي خود را فراهم آوردهاند.
گروه معارف اسلامي
بيشترين فعاليت علمي طبرسي در حوزه دين و تفسير قرآن بود. ازاينرو، مسئوليت اصلي برنامهسازي در اينباره بر عهده گروه معارف است. گروه معارف بايد با تشكيل گروههاي تخصصي از علما و فضلا، درباره زندگي علامه طبرسي و ديگر مفسران شيعه، تفسير قرآن و اهميت آن در گسترش آموزههاي اسلامي، جايگاه تفسير مجمعالبيان در ميان تفاسير اسلامي، نقش مذهبي، فرهنگي و سياسي علامه در عصر خود، نقش دانشمندان اسلامي در ساختن فرهنگ اسلامي بحث كنند. اين بحثها ميتواند به صورت سخنراني دانشمندي ديني يا به صورت مباحثه ميان چند متخصص ديني و قرآني باشد.
تفسير قرآن، موضوع بسيار مهم و جذابي براي جوانان و دانشجويان است. بيشتر جوانان به موضوع تفسير قرآن علاقه دارند، بهويژه اگر استادان اين حوزه و به صورت تخصصي اين تفسير را براي جوانان مطرح كنند.
ميتوان با معرفي تفاسير، مقايسه آنها با هم، خواندن تفسير يك آيه از چند اثر تفسيري گوناگون و برگزاري سلسله نشستهاي رسانهاي با موضوع تفسير قرآن، اشتياق و توجه جوانان را به اين موضوع بيشتر كرد.
براي حضور هرچه بيشتر قرآن در زندگي عملي مردم بايد كوشيد. به نظر ميرسد تمركز كردن در موضوع تفسير به صورت مباحثهاي و سخنراني راهكار خوبي در اين زمينه باشد. البته اين بدان معنا نيست كه برنامهها تخصصي باشد، بلكه در كنار اين برنامههاي تخصصي ميتوان به ساختن برنامههايي براي قشرها و مخاطبان گوناگون مردم پرداخت. گروه معارف با ساختن فيلم و سريال از زندگي دانشمندان و مفسران شيعي ميتواند اين هدف را محقق سازد.
گروه تاريخ
اين گروه ميتواند برنامههاي خود را به دوره سلجوقيان و حوادث آن دوره اختصاص دهد. سالهايي از زندگي طبرسي در بخشي از سلسله بزرگ سلجوقيان گذشته است و سلجوقيان نقش بسيار مهمي در تاريخ، فرهنگ، سياست و مذهب اين سرزمين داشتهاند. بنابراين، گروه تاريخ صدا و سيما ميتواند درباره حوادث عصر سلجوقي، سلاطين سلجوقي (چون آل ارسلان، ملكشاه، طغرل)، وزراي بزرگ سلجوقي چون خواجه نظامالملك و فعاليتهاي آنها برنامههاي گوناگوني بسازد. همچنين درباره وضعيت مذهبي ايران در عصر طبرسي، وضعيت شيعيان، نقش خواجه نظامالملك در گسترش فرهنگ و مذهب، مدارس نظاميه، مدارس شيعي و نقش طبرسي در رفع مشاجرههاي فرقهاي و مذهبي ميتوان برنامههايي متنوع ساخت تا عامه مردم و جوانان با تاريخ اين سرزمين بيشتر آشنا شوند. ساخت فيلمهاي داستاني، مصاحبه با كارشناسان تاريخ و مباحثه كارشناسان ديني و تاريخي از مهمترين فعاليتها در اين زمينه است.
گروه مسابقه و سرگرمي
گروه مسابقات صدا و سيما ميتواند با طراحي مسابقههاي رسانهاي با موضوعيت قرآن و تفسير و مفسران و دانشمندان شيعه و سني، براي عامه مردم انگيزه و اشتياق ايجاد كند.
گروه فيلم و سريال
زندگي پر فراز و نشيب علامه طبرسي، حوادث تاريخي دوره سلجوقيان، زندگي خواجه نظامالملك و مدارس نظاميه و وضعيت اين مدارس در جامعه اسلامي ميتواند موضوع ساخت فيلم يا مستند تاريخي جذاب باشد.
پرسشهاي مصاحبهاي
زادگاه علامه طبرسي كجاست؟ (طبرستان يا تفرش)
خاندان علامه چه كساني هستند؟
چه كساني با طبرسي معاصر بودند؟
دليل مهاجرت طبرسي از مشهد به سبزوار چيست؟
طبرسي آثار خود را در چه زمينههايي نگاشته است؟
علامه طبرسي در ميان مفسران اسلامي چه جايگاهي دارد؟
چرا مجمعالبيان طبرسي جايگاه ويژهاي در ميان تفاسير دارد؟
آيا مجمعالبيان در ميان مسلمانان اهل تسنن نيز جايگاهي دارد؟
خدمات علمي طبرسي را توضيح دهيد؟
وضعيت تفسير در قرن ششم چگونه بود؟
تفسير مجمعالبيان چه ويژگيهايي دارد؟
درباره سيره و اخلاق فردي و اجتماعي طبرسي توضيح دهيد؟
آيا طبرسي با حكومت وقت ارتباط داشت ؟
موضعگيري سياسي طبرسي در برابر حكومت چگونه بود؟
عدالت در انديشه سياسي طبرسي به چه معناست؟
رابطه عالم با حكومت از ديدگاه طبرسي چگونه بود؟
علامه طبرسي در فقه چه جايگاهي دارد؟
درباره ديدگاههاي كلامي طبرسي توضيح دهيد؟
وضعيت شيعه در عصر طبرسي چگونه بود؟
وضعيت مدارس ديني در عصر طبرسي چگونه بود؟
درباره نقش طبرسي در ايجاد وحدت اسلامي توضيح دهيد؟
پرسشهايي براي گفتوگو با مردم
چقدر با مفسران شيعه آشنايي داريد؟
مطالعه تفسير قرآن را چقدر ضروري ميدانيد؟
مطالعه تفسير قرآن در زندگي شما چقدر نقش دارد؟
به نظر شما آشنايي با تفاسير قرآن و مفسران چقدر اهميت دارد؟
آيا در مطالعههاي خود زماني را به مطالعه تفاسير قرآن اختصاص ميدهيد؟
چقدر با تفاسير شيعه آشنايي داريد؟
معرفي كارشناسان
استاد حسين كريمان
استاد محمدباقر پور اميني
استاد جعفر سبحاني
غلامرضا جلالي
رسول جعفريان
نورالله كسايي
عباس قدياني
محمود بيهقي
رضا واعظي
مليحه ستارزاده
علي فصيحي
بهاءالدين خرمشاهي
محمدهادي معرفت
كتابنامه
آقابزرگ تهراني، الذريعه، قم، اسماعيليان، 1408 هـ .ق.
ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، مؤسسه تاريخ العربي، چاپ چهارم، 1414 هـ .ق.
افندي، ميرزا عبدالله، رياض العلماء و حياضالفضلاء، قم، مطبعة الخيام، 1401 هـ .ق.
امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، بيتا.
ايازي، سيدمحمدعلي، المفسرون حياتهم و منهجهم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1386.
باثورت، سلجوقيان، ترجمه: يعقوب آژند، تهران، مولي، چاپ اول، 1380.
يعقوبي، احمد بن ابييعقوب واضع، البلدان، نجف اشرف، المطبعه الحيدريه، 1957 م.
بويل، تاريخ ايران كمبريج (جلد 5)، ترجمه: حسن انوشه، تهران، اميركبير، چاپ اول، 1366.
بيهقي، علي بن زيد، تاريخ بيهقي، تصحيح: احمد بهمنيار، تهران كتابفروشي فروغي، چاپ سوم، 1361.
بيهقي، محمود، سبزوار، شهر ديرينههاي پايدار، مشهد، كتابستان مشهد، چاپ اول، 1370.
پور اميني، محمدباقر، ديدار با ابرار (علامه طبرسي)، قم، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1377.
جرفادقاني، علماي بزرگ شيعه (از كليني تا خميني)، قم، معارف اسلام، 1364.
جلالي، غلامرضا، با مشاهير مدفون در حرم امام رضا(ع) (جلد 1)، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چاپ سوم، 1386.
حرّ عاملي، امل الآمل، تصحيح: احمد حسيني، قم، دارالكتاب الاسلامي، 1362.
حلمي، احمد كمالالدين، دولت سلجوقيان، ترجمه: عبدالله ناصري طاهري، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1383.
خرمشاهي، بهاءالدين، قرآن پژوهشي، تهران، انتشارات ناهيد، چاپ سوم، 1376.
دواني، علي، مفاخر اسلام، تهران، اميركبير، چاپ اول، 1363.
ذهبي، محمدحسين، التفسير والمفسرون، بيروت، دارالكتب الحديثه، 1982 م.
التفسير و المفسرون، قاهره، دارالحديث، 1426 هـ .ق.
رئيس السادات، سيد حسين، انديشههاي كلامي شيعه، مشهد، نشر جليل، چاپ اول، 1382.
راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، تهران، نگاه، چاپ اول، 1374.
رضايي، عبدالعظيم، گنجينه تاريخ، تهران، اطلس، چاپ اول، 1378.
سبحاني، جعفر، شيخ طبرسي، امام المفسرين، قم، مؤسسه الامام الصادق، 1382.
ستارزاده، مليحه، سلجوقيان، تهران، سمت، چاپ سوم، 1386.
شهيدي صالحي، عبدالحسين، تفسير و تفاسير شيعه، قزوين، حديث امروز، چاپ اول،1381.
قمي، عباس، سفينةالبحار، قم، دارالاسوه، 1414 هـ .ق.
صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات ايران، تهران، اميركبير، 1369.
طبرسي، مجمعالبيان (جلد 1)، تصحيح: رسول محلاتي، 1406 هـ .ق.
عقيقي بخشايشي، عبدالرحمان، طبقات مفسران شيعه، قم، دفتر نشر نويد اسلام، چاپ اول، 1372.
غلامحسينزاده، غلامحسين، آشنايي با جارالله زمخشري، عشقآباد (تركمنستان)، انتشارات بينالمللي الهدي، چاپ اول، 1382.
فصيحي، علي، «اسباب نزول در تفسير مجمعالبيان»، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1374.
قدياني، عباس، فرهنگ و تمدن، تهران، فرهنگ مكتوب، چاپ اول، 1384.
كريمان، حسين، طبرسي و مجمع البيان، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1369.
كاظم سراجي، ناصر، الطبرسي و منهجه في التفسير اللغوي، بيروت، دارالمرتضي، مطبعة الاولي، 1420 هـ .ق.
مدرسي، محمدعلي، ريحانة الادب، تهران، خيام، چاپ اول، 1374.
مستوفي، حمدالله، تاريخ گزيده، تهران، اميركبير، چاپ سوم، 1364.
مظفر، محمدحسين، تاريخ شيعه، ترجمه: سيد محمدباقر حجتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1368.
معرفت، محمدهادي، تفسير و مفسران، قم، مؤسسه فرهنگي التمهيد، چاپ اول، 1380.
واعظي، رضا، انديشه سياسي طبرسي، پاياننامه كارشناسي ارشد، قم دانشگاه باقرالعلوم، 1382.
همداني، رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، تصحيح: محمد روشن، تهران، ميراث مكتوب، چاپ اول.