ghaemiyeh.com
سرشناسه: رضوانفر، احمد، 1343 -
عنوان و نام پديدآور: فرهنگ اخلاقي معصومين عليهم السلام / احمد رضوانفر؛ تهيهكننده مركز
پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما.
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1384
مشخصات ظاهري: 343 ص.
شابك: ۱۴۰۰ ريال: ج. ۲. ق. ۱: 4-99-8606-964 ؛ ۱۵۰۰۰ريال: ج. 2. ق. 2: 6-53-8606-964؛
۲۵۰۰۰ ريال: ج.۴: 0-03-5563-600-978؛ ۵۵۰۰۰ ريال : ج.۵ : 0-18-2761-964-978؛
۵۰۰۰۰ ريال : ج.۶ : 0-232-514-964-978 ؛ ج.۸: 2-283-514-964-978 :
يادداشت: ج.؟ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
يادداشت: ج.۵ (چاپ اول :۱۳۸۷).
يادداشت: ج.۶ (چاپ اول : ۱۳۹۰).
يادداشت: ج.۸ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فيپا).
يادداشت: ناشر جلد چهارم دفتر عقل است.
يادداشت: كتابنامه.
مندرجات : ج.۱. حرف آ؛ ج. ۲. ق. ۱. حرف الف. ؛ ج.۲. ق.۲.حرف الف. ؛ ج.۳. حرف ب. ؛ ج.۴.
حرف پ.؛ ج. ۵. حرف ت. ؛ ج.۶. حرف ث؛ ج / سيدهمعصومه اسماعيلپور.؛ ج.۷. (حروف د- ذ).
ج. ۸ (حرف ر).؛ ج.؟ . حرف س / محمدهادي فلاح.
موضوع: اخلاق اسلامي.
موضوع: احاديث اسلامي.
موضوع: چهارده معصوم -- اخلاق.
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1384 ر 66 ف 4 / 8 / 247 BP
رده بندي ديويي: 61 / 297
شماره كتابشناسي ملي: 1153264
ديباچه
آفريدگار جهان، آفريده خود را بر اساس عقل و فطرت آفريده و سراپاي وجود او را با محبت سرشته و شريفترين مظهر خود را نماينده خويش در زمين قرار داده است.
دو يادگار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ؛ يعني قرآن و سنت، با آموزههاي شيرين خود، دريچه رستگاري را به روي همگان ميگشايند و آنان را به كمال مطلوب ميرسانند.
در سراسر اين متون ارزشمند ديني، براي تربيت اين آفريده، برنامههايي عرضه شده و پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نيز غايت بعثت خود را به كمال رساندن انسان معرفي كرده است: «اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الْاَخْلاقِ».
پس سپاس خدايي را سزاست كه فراخناي گيتي را چشمانداز انسان ساخت و وي را به زيور خِرد آراست و هر آنچه را در زمين و آسمان است، رام او كرد تا وي به كاوش در اين حقايق بپردازد و با دو بال عقل و دين، بر فراز جهان، به جانِ جهان بنگرد و از بزرگْ آموزگاران دين، عاليترين سطوح دانش و بينش را فراگيرد.
اين مجموعه، برگ سبزي است پيشكش به بوستان دانش و ادب تا دانشپژوهان با صرفهجويي در زمان، به دانستنيهاي دين دست يازند و
از درياي بيكران قرآن و حديث و كردار بزرگان دين، گوهرها بيابند. نگارنده محترم، جناب حجتالاسلام و المسلمين احمد رضوانفر با قلم شيواي خود، اين مجموعه الفبايي فرهنگ اخلاقي معصومين عليهم السلام را با نظارت و ارزيابي جناب حجتالاسلام و المسلمين محمدحسين درافشان تحفه همگان ساخته است. اين مجموعه در پنج قالب ارائه شده است. ابتدا مفهومشناسي درباره هريك از موضوعها و اهميت و ضرورت آن، سپس زير عنوان «گلبانگ حديث» احاديثي كوتاه براي استفاده برنامهسازان و زيرنويسها آمده است و از آنجا كه مسائل اخلاقي در قالب عرضه نمونههاي رفتاري بسيار زيبا، تأثير به سزايي بر مخاطب خواهد داشت، در قالب سوم، نمونههاي رفتاري نيز آورده شده است. افزون بر آن، در قالب چهارم، شيرازه هر موضوع با اشارهاي به پيآمدها و آموزههاي مورد نظر تكميل شده است تا خواننده به نتيجه مطلوب برسد و در پايان علاوه بر منابع استفاده شده درباره هر موضوع، منابع ديگر كه براي برنامهسازان مورد استفاده است معرفي شده است. ضمناً، يادآوري مي شود هر مدخلي كه قبلاً در مركز پژوهشها كار شده است و يا در عناوين ديگري مطرح ميشود، ارجاع داده شده است.
اكنون خرسنديم كه حرف «ر» از مجموعه فرهنگ اخلاقي معصومين عليهم السلام را به حضور اهل انديشه و ايمان، پيشكش ميكنيم. اميد است رهاورد اين اثر، گشايش افقهاي تازهاي در چشمانداز زندگي همه باشد. آري، اگر ميخواهيم زندگيمان معنادار و هدفمند و حركتمان جهتدار باشد، بايد از فرهنگ اخلاقي و تربيتي پيشوايان معصوم خويش الگو بگيريم و تنها از آنان پيروي كنيم.
در پايان، از ويراستار ارجمند اثر، مرضيه علاقهبند و همكارانمان در
بخش نمونهخواني و رايانه سپاسگزاريم. همچنين، از همه خوانندگان محترم خواهانيم كه هرگونه كاستي در اين مجموعه را به آگاهي برسانند تا در جلدهاي پسين، از كاستيهاي احتمالي پيشگيري، و در پرتو به كار بستن نظرهاي ارزشمند اهل قلم، بر غناي مجموعه افزوده شود.
انه ولي التوفيق
اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
مقدمه
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي... فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا... .(1)
به درستي كه من دو چيز گرانمايه ميان شما ميگذارم كه هرگاه به آن دو تمسك جوييد، پس از من، گمراه نميشويد. [آن دو عبارتند از:] كتاب خدا (قرآن كريم) و عترتم، اهل بيتم... پس بنگريد پس از من در مورد اين دو چگونه رفتار ميكنيد.
حمد و سپاس بيپايان، خداوندي را سزد كه همه چيز از اوست.
بار ديگر با عنايت حضرت حق، با تلاش مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما، مجلد ديگري از مجموعه فرهنگي ـ اخلاقي معصومين عليهم السلام به زيور چاپ آراسته شد.
مجموعه حاضر، برگزيدهاي از سخنان اهل بيت عليهم السلام است كه چراغ هدايت بشرند. بر هر مسلماني فرض است در حد توان، اين سخنان نوراني را به مردم برساند. استخراج اين سخنان از متون حديثي و عرضه آن در اين قالب، كوششي است در اين راستا، اميد است همه كساني كه در اين راه تلاش ميكنند، مشمول دعاي امام رضا عليه السلام قرار گيرند كه
1) محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج2، باب 14، «من يجوز اخذ العلم منه»، ص99.
فرمودهاند: «خداوند، بندهاي كه امر ما را زنده ميكند، رحمت كند.» از حضرت پرسيدند: امر شما را چگونه زنده ميكند؟ ايشان فرمود: «دانشهاي ما را ميآموزد و به مردم ياد ميدهد. به يقين، مردم اگر خوبيهاي سخنان ما را بدانند، از ما پيروي ميكنند».(1)
سلام و صلوات خدا بر روح ملكوتي بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني رحمه الله كه همه بركتهاي مادي و معنوي اين مرز و بوم، مرهون فداكاري و پايداري آن بزرگمرد تاريخ ايران اسلامي است. به اميد آنكه، نسلهاي حال و آينده، پاسدار اين نعمت الهي باشند و فرهنگ علوي را در اين كشور و جهان نهادينه سازند.
1) محمد بن حسن حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج27، ح 33297.
راز و رازداري
حضرت علي عليه السلام فرمود: «مَن كَتَمَ سِرَّهُ كانَتِ الخِيَرَةُ بيَدِهِ؛ هركس راز خود را بپوشاند، قدرت انتخاب در دست اوست».(1)
مكتب اهل بيت عليهم السلام كه بر اساس آموزههاي قرآن و سنت صحيح رسول خدا صلي الله عليه و آله استوار است، به انديشه و نيت، رفتار و كردار مسلمانان توجه ويژهاي دارد؛ زيرا مسلمان حقيقي، كسي است كه نيت و رفتارش براساس قرآن و سنت باشد. رفتار فردي و اجتماعي هركس، نمايانگر فكر و انديشه اوست. از جمله رفتارهاي اجتماعي كه ائمه اطهار عليهم السلام دوست داشتند مسلمانان، به ويژه شيعيان به آن پايبند باشند و به عنوان يك رفتار پسنديده، مورد توجه قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام است رازداري است. رازداري، در سخنان امامان معصوم عليهم السلام از ويژگيهاي مؤمن معرفي ميشود و برگرفته از صفت «ستار العيوبي» حضرت حق است. در حديثي از امام رضا عليه السلام ميخوانيم: «مؤمن، مؤمن نميشود مگر اينكه سه ويژگي در او باشد: ويژگي و روشي از پروردگارش، ويژگي و
1) نهجالبلاغة، حكمت ١٦٢.
روشي از پيامبرش، ويژگي و روشي از امامش. اما ويژگي كه بايد از پروردگارش بياموزد، رازداري است».(1)
ميسر ميگويد: حضرت باقر عليه السلام فرمود: اي ميسر آيا از شيعيانمان باخبرت نسازم؟ عرض كردم چرا، قربانت گردم! فرمودند: همانا شيعيان ما، دژهاي محكم و سينههاي رازدار و بردباران متينند. از فاشكنندگان اسرار و سخنچينان و جفاكارانِ خودنما نيستند. راهبان شب و شيران روزند.(2)
براي درك اهميت رازداري از ديدگاه مكتب اهل بيت عليهم السلام به اين روايت توجه كنيد كه امام هشتم عليه السلام فرمودهاند: «رازداري براي ما جهاد در راه خداست».(3)
البته رازها انواع مختلفي دارند و درجه اهميت آنها متفاوت است؛ مهمترين آنها رازهاي مربوط به دين و مذهب، رازهاي حكومتي و امنيتي است كه نبايد نزد نااهلان فاش شود. در مجموع، اصل اين صفت و ويژگي، يعني رازداري، صفتي پسنديده و مورد تأكيد مكتب اهلالبيت عليهم السلام است.
مفهوم راز
واژه «راز» برگردان كلمه «سرّ» در زبان عربي است و معناي روشني دارد؛ يعني: نهان، امر پوشيده،(4)آنچه پوشيده و نهان و مكتوم است، آنچه در دل نهان است.
ملاك اصلي راز بودن هر مطلبي، همان پوشيده بودن و نهان بودن آن است؛ در غير اين صورت، راز بودن آن معنا ندارد. اميرمؤمنان، علي عليه السلام درباره معناي راز ميفرمايد: «مِلاكُ السِّرِّ سَترُه؛ معيار و شاخص راز، پنهان بودن و پوشيده بودن آن است.»(1)راز تا زماني كه در دل آدمي نهان باشد، همانند تيري در كمان است كه اختيارش با انسان است، اما هرگاه آن راز افشا گرديد و به ديگري گفته شد، همانند تيري است كه رها شده و اختيارش از دست آدمي رفته است و انسان تسلطي بر آن ندارد. راز هركس تا زماني كه فاش نشده، اسير اوست؛ اما هر گاه از دل برون آمد، انسان اسيرش ميشود؛ زيرا هميشه در اضطراب است كه راز او به دست نااهلان بيفتد؛ چنانكه از حضرت امير عليه السلام نقل شده كه فرمود: «راز تو در بند توست؛ اگر آن را فاش كني، تو در بندش خواهي شد.»(2)سعدي شيرازي نيز دراينباره ميگويد:
خامشي به كه ضمير دل خويش
به كسي گويي و گويي كه مگوي
اي سليم! آب ز سرچشمه ببند
كه چو پر شد، نتوان بستن جوي(3)
در بحث راز و رازداري، اين مباحث طرح ميشود:
انواع راز؛
آثار رازداري؛
رازداري در چه اموري لازم نيست؟
چگونه رازدار باشيم؟
افشاي راز؛ آثار و انگيزهها.
رازها را ميتوان با معيارهاي مختلف تقسيم كرد. براي مثال، نامههاي اداري با توجه به درجه اهميت محتواي آنها، به نامههاي عادي، محرمانه، سرّي و فوق سرّي طبقهبندي ميشود. رازها را با توجه به حيطه آنها نيز ميتوان تقسيمبندي كرد، مانند: رازهاي اجتماعي، امنيتي و... .
در بحث اخلاق و تربيت، رازها را به دو نوع شخصي ـ يعني آنچه مربوط به شخص انسان است ـ و غير شخصي ـ يعني آنچه مربوط به ديگران است، اعم از زن، فرزند، همسايه، افراد جامعه و... ـ ميتوان تقسيم كرد.
الف) رازهاي شخصي
واژه «راز» و «سرّ» از حقيقتشان سخن ميگويند؛ يعني آنچه بايد پنهان بماند. از همينروست كه ميگويند انسان حق ندارد گناهاني كه مرتكب شده، بازگو كند؛ زيرا آنها رازهاي شخصي است و انسان فقط به درگاه حضرت حق بايد طلب آمرزش كند.
حفظ اسرار، نشانه عاقل بودن انسان است. از اميرمؤمنان، حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودهاند: «صَدرُ العاقِلِ صَندوقُ سِرِّهِ؛ سينه شخص عاقل، صندوق اسرار اوست.»(1)حفظ اسرار، خير دنيا و آخرت را در پي دارد. اميرمؤمنان، حضرت علي عليه السلام دراينباره ميفرمايند: «تمام خير دنيا و آخرت در دو چيز نهفته شده است: كتمان اسرار و دوستي با خوبان؛ و تمام شر در دو چيز نهفته شده است: افشاي اسرار و دوستي
1) نهجالبلاغة، حكمت 6.
با اشرار.»(1)در واقع، از ديدگاه روايات لزومي ندارد كه انسان راز خود را به ديگران بگويد.
در قرآن كريم، نمونههايي از اسرار شخصي پيامبران مطرح شده است. براي مثال، درباره حضرت يوسف عليه السلام و خوابي كه ديده بود، آمده است:
[ياد كن] زماني را كه يوسف به پدرش گفت: اي پدر، من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم؛ ديدم [آنها] براي من سجده ميكنند.
[يعقوب] گفت: اي پسرك من! خوابت را براي برادرانت حكايت مكن كه براي تو نيرنگي ميانديشند؛ زيرا شيطان براي آدمي دشمني آشكار است. (يوسف: 4 و 5)
نكتهها و پيامهاي آيه
رازداري، يكي از اصول زندگي است. اگر مسلمانان به مفاد اين آيه عمل ميكردند، كتابهاي خطي، آثار علمي و هنري و آثار باستاني ما در موزههاي كشورهاي خارجي جاي نميگرفت و بيگانگان به اسم كارشناس، ديپلمات و جهانگرد، از منابع و امكانات و منافع ما آگاه نميشدند، ولي بر اثر سادگي يا خيانت، اسرارمان در اختيار كساني قرار گرفت كه پيوسته در حال كيد و مكر عليه ما هستند.
حضرت يوسف، خواب خود را دور از چشم برادران به پدر گفت، كه نشانه تيزهوشي اوست. بنابراين، سخن را نبايد به هركسي
1) سفينةالبحار، ج2، ماده«كتم».
گفت؛ بلكه بايد آن را در مكان و زمان مناسب و براي شخص مطمئن بازگو كرد.
از كودكي و در خانواده، بايد رازداري را به فرزندان بياموزيم. (يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ)
دانستهها و اطلاعات، بايد طبقهبندي شود و محرمانه و غيرمحرمانه از هم جدا گردد. (لا تَقْصُصْ)
پنهان كردن فضايل به منظور جلوگيري از حسادتها، اقدامي بايسته است؛ چنانكه حضرت يعقوب با پي بردن به فضايل يك فرزند، آن را با ديگر فرزندان مطرح نكرد. (لا تَقْصُصْ)
در معرّفي افراد تيزهوش و نابغه، بايد احتياط كرد. (لا تَقْصُصْ)
اگر طبق اين آيه، يك رؤيا قابل گفتن نيست، بنابراين بسياري از مطالب ديگر را نيز نبايد بازگو كرد. (لا تَقْصُصْ)
افشاي اسرار و برخي اخبار، ممكن است بسيار گران تمام شود؛ زيرا برخي اسرار به قدري مهم هستند كه افشاي آنها زندگي فرد يا افرادي را به خطر مياندازد. «(فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً)(1)
در ابتداي سوره تحريم به رازي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اشاره شده است كه آن حضرت، آن را با بعضي از همسران خود در ميان گذاشته بود، ولي آنها آن را فاش كردند و آياتي دراينباره نازل شد.(2)
در مجموع، اصل آن است كه نبايد رازهاي شخصي را فاش ساخت، اما گفتن بعضي رازها به برخي افراد شايسته و داراي صلاحيت، پسنديده است. به ديگر سخن، مهم آن است كه چه رازي را به چه كسي ميتوان
گفت. براي مثال، بيماري كه نزد پزشك ميرود، با بيان نكتههاي رازگونه از بيمارياش، به تشخيص بيماري و درمان آن كمك ميكند. بنابراين، لازم است در اين مقام به پزشك خود اعتماد كند و راز خود را با او در ميان بگذارد. البته رازداري پزشك هم وظيفهاي است كه بحث ديگري ميطلبد.
در مقابل، يك نمونه از راز شخصي (خصوصي) كه به هيچ عنوان نبايد آن را با ديگران در ميان گذاشت، گناهي است كه جز گناهكار و خداوند، كسي از آن اطلاع ندارد. افشاي اين راز شخصي حرام است؛ به ويژه اگر موجب هتك حرمت ديگران شود و آبروي ديگران هم در خطر باشد.
ب) رازهاي غير شخصي
در بسياري از روايات، مقصود از رازداري، دقت در حفظ و نگهداري از رازهاي غير شخصي است. انسان مؤمن و شيعه اهل بيت عليهم السلام تلاش ميكند همانند حضرت حق، ستار و پوشاننده رازها باشد. رازهاي غير شخصي، شامل اسرار اعضاي خانواده نيز ميشود. زن و شوهر و ديگر افراد خانواده، به دليل ارتباط نزديك، ممكن است از بسياري از اسرار يكديگر آگاه شوند كه بر ديگران پوشيده است. حفظ اين اسرار، عامل مهم ثبات و پايداري روابط خانوادگي است. افشاي بعضي خبرها و رازهاي افراد خانواده، ميتواند براي خانواده گران تمام شود و زمينه دشمني، دعوا و جدايي را فراهم سازد. بنابراين حفظ اسرار خانواده، وظيفه مهم خانوادگي و اجتماعي است. در قرآن كريم به نمونهاي از اين گونه افشاگري راز كه در خانواده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اتفاق افتاده، اشاره شده است:
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلي بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ
أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ. (تحريم: 3)
[به خاطر بياوريد] هنگامي را كه پيامبر يكي از رازهاي خود را به بعضي از همسرانش گفت، ولي وي آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت. پيامبر قسمتي از آن را براي او بازگو كرد و از افشاي قسمت ديگر خودداري كرد. هنگاميكه پيامبر، همسرش را از آن خبر داد، همسرش گفت: «چه كسي تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!»
علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير اين آيه مينويسد:
كلمه «سرّ» به معناي مطلبي است كه در دل خود پنهان كرده باشي و نخواهي ديگران از آن خبردار شوند، و كلمه «اسرار» كه باب «افعال» همان «سرّ» است، به معناي اين است كه همان مطلب را براي كسي فاش سازي و سفارش كني كه آن را پنهان بدارد و به كسي اطلاع ندهد.
حاصل معناي آيه اين است: و زماني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله سرّي از اسرار خود را نزد بعضي از همسرانش ـ يعني حفصه، دختر عمر بن خطاب ـ افشا كرد و به وي سفارش فرمود كه اين مطلب را به كسي نگويد، همين كه حفصه آن سرّ را برخلاف دستور آن جناب به ديگري گفت، و قسمتي از سرّ آن جناب را فاش نموده، از فاش كردن بقيه آن سرّ خودداري نمود، رسول خدا صلي الله عليه و آله جريان را به عنوان اعتراض به خود او خبر داد، يعني خبر داد كه تو سرّ مرا فاش كردي، آن زن پرسيد چه كسي به
تو خبر داد كه من اين كار را كردهام و سرّ تو را فاش ساختهام؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود خداي عليم و خبير به من خبر داد و او خدايي است كه عالم به سرّ و علانيه، و باخبر از سرائر و اسرار است... . تمامي روايات اتفاق دارند بر اينكه منظور از آن دو زن، حفصه و عايشه، دو همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند.(1)
اسرار افراد جامعه از اسرار غير شخصي به شمار ميرود. ازاينرو، انسان مؤمن، همانند خداوند ستار و رازپوش ميكوشد اسرار بندگان خدا را پنهان دارد. حفظ رازهاي مردم، در حقيقت حفظ آبروي آنهاست. آبروي شخص، در حكم خون و مايه حيات و زندگي اوست. اگر اين آبرو ريخته شود، در حقيقت مايه حيات اجتماعياش از بين رفته و گويي دچار مرگ شده است. در مواردي، حفظ حرمت انسانها حتي از حفظ حرمت خانه خدا هم مهمتر است.
يكي ديگر از عرصههاي رازداري، رازهاي حكومتي است كه از اهميت ويژهاي برخوردار است. در صدر اسلام نمونههايي مشاهده شده است كه بعضي با افشاي اسرار، مسلمانان را دچار مشكل ساختند؛ مانند شأن نزولي كه براي آيات 27 و 28سوره انفاق نقل شده است و در نمونههاي رفتاري به آن اشاره خواهد شد.
رازداري، از صفات پسنديدهاي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام به آن سفارش كردهاند. اين صفت، آثار مثبتي براي انسان دارد كه با توجه به روايات به برخي از آنها اشاره ميشود.
1) ترجمه الميزان، ترجمه: سيد محمدباقر، موسوي همداني، ج19، ص555.
الف) تكميل كننده ايمان
امام هشتم عليه السلام ، رازداري را از صفات الهي معرفي ميكند كه انسان براي رسيدن به ايمان حقيقي، بايد آن را در خود ايجاد كند.(1)
ب) قدرت اختيار و امنيت رواني
انسان رازدار، براي خود و ديگران امنيت رواني ايجاد ميكند و اختيارش در دست خود اوست؛ مانند شخصي كه تا وقتي تيرهاي خود را با كمان رها نكرده، اختيار تيرها در دست اوست.
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «هركس راز خود را بپوشاند، اختيارش به دست خودش است».(2)
انسان وقتي رازي را افشا كرد، ديگر اختيار آن راز از دست او بيرون رفته است. در واقع، تا پيش از افشاي راز، آن راز اسير انسان بوده است و با افشا شدن آن، انسان اسير اوست و همواره نگران است كه نكند آن راز به گوش نااهلان برسد و از آن سوءاستفاده كنند.
بنابراين، يكي از آثار دنيوي حفظ اسرار، راحتي و امنيت رواني است.
ج) خير دنيا و آخرت
حفظ راز، نوعي خير دنيايي به شمار ميرود. در روايتي از حضرت اميرالمؤمنين، علي عليه السلام ميخوانيم: «خير دنيا و آخرت، در نهان داشتن راز و يار شدن با نيكان است».(3)
د) عزت و سربلندي
در روايات، عزت و سربلندي از آثار نگهداري راز معرفي شده است. امام موسي كاظم عليه السلام فرموده است: «اگر در اين دستت چيزي باشد و بتواني [كاري كني كه] دست ديگرت آن را نداند، همان كن... و زبانت را نگهدار تا عزيز باشي...».(1)
رازداري، نوعي عمل و در اصطلاح فقه، فعلي از افعال مكلفين است. بنابراين، احكام متفاوتي دارد. رازداري در مواردي واجب و لازم است و افشاي راز، عمل حرام به شمار ميرود. براي مثال، اگر انسان از خطاي مسلماني آگاه شد، لازم است آن را پوشيده نگه دارد؛ زيرا افشاي آن حرام است.
همچنين حفظ رازهايي كه فاش شدن آنها ممكن است به نظام مسلمانان ضربه بزند، لازم و واجب است. حتي حفظ رازهاي شخصي، مانند گناهاني كه انسان مرتكب شده، لازم بوده و وي حق افشاي آن را ندارد، بلكه فقط بايد نزد خداي مهربان توبه و گناهش را جبران كند.
مواردي نيز هست كه نه تنها رازداري لازم نيست، بلكه وظيفه انسان افشاي راز است؛ مانند شخص بيماري كه بيان اطلاعاتش نزد پزشك، ميتواند در مداواي بيمارياش به پزشك كمك كند. در اينجا او وظيفه دارد راز خود را فقط نزد همان پزشك مورد اعتماد بازگو كند.
همچنين براي رفع اتهام از خود يا ديگران، گاه افشاي راز لازم است؛
1) آداب معاشرت، ترجمه: محمد باقر كمرهاي، ج31.
نمونه آن را در داستان حضرت يوسف عليه السلام ميبينيم كه ايشان براي رفع اتهام از خود، راز زليخا را بيان ميكند:
قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ [يوسف] گفت: «او مرا با اصرار به سوي خود دعوت كرد!» و در اين هنگام، شاهدي از خانواده آن زن شهادت داد كه اگر پيراهن يوسف از پيش رو پاره شده، آن زن راست ميگويد، و او (يوسف) از دروغگويان است. (يوسف: 26)
قرآن كريم در مورد ديگري نيز رازداري را لازم نميداند؛ آنجا كه به انسان ستم شود، مظلوم حق دارد، ستم ستمكاران را افشا كند.(1)
همچنين شهادت دادن به نفع مظلوم، جايز، بلكه واجب است و رازداري در اين موارد معنا ندارد. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد:
وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلَي سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كَاتِباً فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لاَ تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ. (بقره: 283)
و اگر در سفر بوديد و نويسندهاي نيافتيد، گروگان بگيريد! (گروگاني كه در اختيار طلبكار قرار گيرد.) و اگر به يكديگر اطمينان [كامل] داشته باشيد، [گروگان لازم نيست، و] بايد كسي كه امين شمرده شده [و بدون گروگان، چيزي از ديگري گرفته]، امانت [و بدهي خود را به موقع] بپردازد؛ و از خدايي كه
1) نك: نساء: 146.
پروردگار اوست، بپرهيزد! و شهادت را كتمان نكنيد! و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است و خداوند، به آنچه انجام ميدهيد، داناست.
شايد ابتدا پاسخ اين سؤال مشكل به نظر برسد، اما اگر به ريشه و علت افشاي رازها توجه كنيم، پاسخ سادهاي براي آن مييابيم. گاهي علت افشاي راز، ضعف نفس و سستي عقل است؛ همانگونه كه مرحوم نراقي نيز به آن اشاره دارد.(1)بنابراين، براي اينكه انسان رازدار باشد، بايد ضعف نفس، سستي عقل و ضعف ايمان خود را جبران كند.
همچنين در روايات، به عضوي از بدن كه رازها را فاش ميكند، يعني زبان، توجه شده است.
بنابراين، راه سادهتر و عملي براي رازدار بودن، كنترل زبان است.
در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم كه سبب نابودي و نجات انسانها، [در] سخن گفتن و سكوت است.(2)برايناساس، سخن گفتن ميتواند مايه هلاكت، و سكوت مايه نجات آدمي باشد.
آن حضرت در كلامي ديگر ميفرمايد:
در هر مكان و بههرحالي كه هستي، سلامتي را براي دين و دل و انجام امور خود از پيشگاه پروردگار متعال بخواه و راه پيدا كردن سلامت دل و دين آن است كه:
ـ آزار و اذيت مردم تحمل شود؛
ـ با آنان به جنگ و جدال و خلاف و عداوت نپردازد؛
ـ هنگام ابتلا و مصيبت صبر كند و شكوه و ناراحتي اظهار نكند؛
ـ با اندك بودن مئونه بسازد و زندگي را به سادگي و آساني بگذراند؛
ـ از اموري كه در ميان مردم، عادت و متعارف و مرسوم شده است بپرهيزد و... .
[سپس حضرت به نكته جالب و كليدي اشاره ميكند و ميفرمايد:]
پس اگر نتواني به اين خصال عمل كني، ميبايد عزلت و گوشهگيري اختيار كني و از اجتماعات مردم كه مفيد نيست، بركنار شوي و اگر از گوشهنشيني هم عاجز باشي، تا ميتواني سكوت اختيار كن و از حرف زدني كه صددرصد مفيد نيست، بپرهيز... .(1)
بههرحال، نجات آدمي در سكوت است كه آسانترين راه براي تقويت صفتِ رازداري ميباشد. البته سكوت در باطل روا نيست و در غير اين مورد، سكوت گنجي است بيپايان. امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «بنده مؤمن ماداميكه ساكت باشد، پيوسته به عنوان انسان نيكوكار ثبت ميشود، و هرگاه سخن گفت، (ميتواند) نيكوكار يا گناهكار ثبت شود».(2)
با توجه به قاعده «تعرف الاشياء باضدادها» ميتوان گفت تمام آثار مثبتي كه براي رازداري بيان شد، در افشاي راز كه ضد آن است، به آثار منفي تبديل ميشود. براي مثال، اگر رازداري سبب تكميل ايمان است، افشاي راز، انسان را از رسيدن به كمال ايمان باز ميدارد. اگر رازداري براي انسان امنيت به ارمغان ميآورد، افشاي آن مايه سلب آرامش خود و ديگران ميشود.
افشاي راز، عزت و سربلندي انسان را خدشهدار ميسازد و در مواردي حتي گناه به شمار ميرود و ميتواند زمينهساز گسترش فحشا، گناه و فساد باشد و... .
اما معمولاً انسانها به چه انگيزههايي رازهاي ديگران را برملا ميكنند؟
به نظر ميرسد انگيزهها متفاوت است؛ گاهي براي ضربه زدن به ديگري و كوچك كردن او، گاهي در قالب سخنچيني يا غيبت؛ گاه براي مسخره كردن شخصي، و گاه انسان براي اينكه خود را فردي باخبر و آگاه نشان دهد، راز ديگران را فاش ميكند.
بههرحال، انگيزه هرچه باشد، انگيزههاي الهي نيست؛ بلكه يا براي خودنمايي و بزرگ جلوه دادن خود است، و يا ضربه زدن به طرف مقابل. در هر صورت، نشانه ضعف ايمان و عقل آدمي است.
گلبانگ حديث
زير فصل ها
رازداري
معيار افشاي راز
تأكيد بر رازداري
فاش كردن اسرار امامت
ستودن بنده رازدار
رازداري
1) نهجالبلاغة، حكمت 162.
امام علي عليه السلام : «الظَّفَرُ بِالحَزمِ، و الحَزمُ بِإجالَةِ الرَّأيِ، و الرَّأيُ بِتَحصِينِ الاسرارِ؛ پيروزي با احتياط به دست ميآيد؛ و احتياط، با انديشيدن و سنجيدن؛ و انديشيدن و سنجيدن، با رازداري».(1)
امام علي عليه السلام : «سِرُّكَ أسِيرُكَ فإن أفشَيتَهُ صِرتَ أسِيرَهُ؛ راز تو در بند توست. اگر آن را فاش كني، تو در بندش خواهي شد».(2)
امام علي عليه السلام : «سِرُّكَ سُرُورُكَ إن كَتَمتَهُ، و إن أذَعتَهُ كانَ ثُبُورَكَ؛ راز تو مايه شادي توست، اگر پنهانش داري؛ و سبب هلاكت توست، اگر آن را فاش سازي».(3)
امام علي عليه السلام : «المَرءُ أحفَظُ لِسِرِّهِ؛ آدمي، راز خود را بيشتر نگه ميدارد [تا ديگران]».(4)
امام علي عليه السلام : «اِنفَرِدْ بِسِرِّكَ و لا تُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ و لا جاهِلاً فَيَخُونَ؛ رازت را تنها براي خودت نگهدار و آن را نه به دورانديش سپار، كه ميلغزد و نه به نادان، كه خيانت ميكند».(5)
امام صادق عليه السلام : «سِرُّكَ مِن دَمِكَ فلا يَجرِيَنَّ مِن غَيرِ أوداجِكَ؛ راز تو جزئي از خون توست، پس نبايد در رگهاي غير تو جريان يابد».(6)
معيار افشاي راز
امام صادق عليه السلام : «لا تُطلِعْ صَدِيقَكَ مِن سِرِّكَ إلاّ علي ما لَوِ أطَّلَعتَ علَيهِ عَدُوكَ لَم يَضُرَّكَ، فإنَّ الصَّديقَ قد يكونُ عَدوّا يَوما ما؛ دوستت را از راز خود آگاه
مكن، مگر بر رازي كه اگر دشمن از آن آگاه شود نتواند به تو زياني رساند؛ زيرا دوست نيز ممكن است روزي دشمن شود».(1)
تأكيد بر رازداري
امام علي عليه السلام : «الصَّمتُ حُكمٌ، و السُّكوتُ سَلامَةٌ، و الكِتمانُ طرَفٌ مِن السَّعادَةِ؛ خاموشي حكمت است و سكوت [مايه] سلامت و رازداري گوشهاي از خوشبختي».(4)
امام باقر عليه السلام : «و اللّهِ إنَّ أحَبَّ أصحابِي إلَيَّ أورَعُهُم و أفقَهُهُم و أكتَمُهُم لِحَديثِنا؛ به خدا قسم محبوبترين يارانم نزد من، پرهيزكارترين و فقيهترين آنها و كسي است كه درباره سخنان ما رازدارتر باشد».(5)
فاش كردن اسرار امامت
امام باقر عليه السلام :
يُحشَرُ العَبدُ يَومَ القِيامَةِ و ما نَدي دَما فيُدفَعُ إلَيهِ شِبهَ المِحجَمَةِ أو فَوقَ ذلكَ، فيقالُ لَهُ: هذا سَهمُكَ مِن دَمِ فلانٍ، فيقولُ: يا ربِّ، إنّكَ
لَتَعلَمُ أنَّكَ قَبَضتَني و ما سَفَكتُ دَما! فيقولُ: بَلي، سَمِعتَ مِن فلانٍ رِوايَةَ كذا و كذا، فَرَوَيتَها علَيهِ، فَنُقِلَت حتّي صَارَت إلي فلانٍ الجَبّارِ فَقَتَلَهُ علَيها، و هذا سَهمُكَ مِن دَمِهِ!(1)
روز قيامت، آدمي محشور ميشود در حالي كه يك قطره خون هم نريخته، به اندازه يك شيشه حجامت يا بيشتر به او خون ميدهند و ميگويند: اين سهم تو از خون فلاني است. عرض ميكند: بار پروردگارا! تو ميداني كه جانم را ستاندي در حالي كه قطره خوني نريخته بودم. ميفرمايد: درست است، اما از فلاني چنين و چنان روايتي شنيدي و آن را روايت كردي كه به زيان او تمام شد؛ زيرا آن روايت دهان به دهان گشت تا به فلان ستمگر رسيد و او را به خاطر آن كشت و حالا اين سهم تو از خون اوست.
ستودن بنده رازدار
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله :
طوبي لِعَبدٍ نُومَةٍ، عَرَفَهُ اللّه ُ و لم يَعرِفْهُ النّاسُ، اُولئكَ مَصابيحُ الهُدي و يَنابيعُ العِلمِ، يَنجَلي عَنهُم كلُّ فِتنَةٍ مُظلِمَةٍ، لَيسوا بالْمُذاييعِ البُذُرِ و لا بالجُفاةِ الْمُرائينَ.(2)
خوشا بنده گمنامي كه او را خدا بشناسد و مردم نشناسند. اينان چراغهاي هدايت و چشمههاي دانشند كه هر فتنه تاريكي به سبب وجود آنها برطرف ميشود؛ نه سخنپراكن و پخشكننده اسرارند و نه نافرهيخته و رياكار.
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
بهترين رازدار
رازداري از نظر امام رضا عليه السلام
به خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله خيانت نكنيد
«شخصي به نام أخنف بن قيس ميگويد: روزي به عمويم، صعصه، از دلدرد خود شكايت كردم. من را بسيار سرزنش كرد و گفت: پسر برادر! وقتي يك نوع ناراحتي پيدا ميكني، اگر به ديگري مانند خود شكايت كردي از دو حال خارج نيست؛ يا آن شخص دوست توست، [كه] البته او هم ناراحت و افسرده ميشود و يا دشمن توست، در اين صورت شادمان خواهد شد. ناراحتي خويش را به مخلوقي مانند خود كه قدرت برطرف كردن آن را ندارد، بازگو مكن، به كسي پناه ببر و بگو كه... ميتواند آن را برطرف نمايد».(1)
روزي مأمون عباسي به امام هشتم؛ حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام گفت: مهمترين شعري كه درباره رازداري ميداني، براي من بخوان. آن حضرت در پاسخ فرمود:
از ياد برم راز، تا فاش نسازم ج
اي آنكه رازداري را در فراموشي آن داني
ترسم كه روان گردد در خاطر من يادش
وانگاه دل اندازد آن را به زبانخواني ج
باشد كه بسا رازي در دل جولان گيرد ج
وانگاه توان نبود و حبس در آن آني(2)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ. (انفال: 27 و 28)
اي كساني كه ايمان آوردهايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و [نيز] در امانات خود خيانت روا مداريد در حالي كه متوجه هستيد و ميدانيد؛ و بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و پاداش عظيم [براي آنها كه از عهده امتحان برآيند] نزد خداست.
امام باقر و امام صادق عليهما السلام درباره شأن نزول اين دو آيه روايت كردهاند كه پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد مسلمانان، يهود بنيقريظه (طايفهاي از يهود مدينه) را محاصره كنند. اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت. يهود بنيقريظه ناچار شدند همانند برادرانشان از طايفه بنينضير (گروه ديگري از يهود مدينه)، پيشنهاد صلحي بدهند؛ به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كنند و به سوي شام بروند. پيامبر اين پيشنهاد را نپذيرفت (شايد به اين دليل كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود) و فرمود تنها بايد حكميت سعدبنمعاذ را بپذيريد. آنها تقاضا كردند كه پيامبر، ابولبابه (يكي از ياران پيامبر در مدينه) را نزد آنها بفرستد. ابولبابه با آنها سابقه دوستي داشت و خانواده و اموالش نزد آنها بود. پيامبر صلي الله عليه و آله اين پيشنهاد را پذيرفت و ابولبابه را نزد آنها فرستاد. آنها با ابولبابه مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميت سعدبنمعاذ را بپذيرند؟
ابولبابه به گلوي خود اشاره كرد؛ يعني اگر بپذيريد، كشته خواهيد شد، پس تن به اين پيشنهاد ندهيد. پيك وحي، جبرئيل، اين موضوع را به پيامبر خبر داد.
ابولبابه ميگويد: هنوز گامي برنداشته بودم كه متوجه شدم من به خدا و پيامبر خيانت كردم و اين آيهها درباره من نازل شد.
در اين هنگام ابولبابه بسيار پريشان گشت؛ به طوري كه خود را با طنابي به يكي از ستونهاي مسجد پيامبر بست و گفت: به خدا سوگند نه غذا ميخورم و نه آب مينوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد.
هفت شبانهروز گذشت و ابولبابه نه غذا خورد و نه آب نوشيد؛ آنچنان كه بيهوش بر زمين افتاد. سرانجام خداوند توبه او را پذيرفت. مؤمنان اين خبر را به او رساندند، ولي او سوگند ياد كرد كه خود را از ستون باز نكند تا پيامبر بيايد و او بگشايد.
پيامبر آمد و بند از او گشود. ابولبابه گفت براي تكميل توبه خود، خانهام را كه در آن مرتكب گناه شدهام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرفنظر ميكنم. پيامبر فرمود: «كافي است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهي».(1)
آموزهها
رازداري صفتي پسنديده است و از ويژگيهاي شيعه حقيقي به شمار ميرود.
حفظ اسرار ديني، نظامي و حكومتي، از اهميت ويژهاي برخوردار است.
انسان، هرگاه رازي را به ديگري بگويد، ناچار است از وي
1) تفسير نمونه، ج7، ص134.
خواهش كند كه آن راز را نزد خود نگه دارد. عقل حكم ميكند به جاي اين خواهش، سكوت برگزيند و راز خود يا ديگران را افشا نسازد.
در برخي روايات سفارش شده است كه رازهاي خود را به انسان نادان،(1)شخصي كه امانتدار نيست(2)و به افراد سخنچين مسپاريد.(3)بنابراين، در انتخاب فردي كه راز با او در ميان گذاشته ميشود، بايد دقت فراوان كرد. چنين شخصي بايد فردي عاقل، امانتدار، مؤمن و رازدار باشد.
رازداري، قابل آموزش است. بنابراين، فرزندان بايد از همان كودكي رازداري را در خانواده بياموزند.
بهترين راه براي رازداري، تفكر، مطالعه و كم سخن گفتن است. هركس سكوت را در زندگي پيشه كند، اهل نجات خواهد بود.
به پير ميكده گفتند چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت: راز پوشيدن ج
آغاز ميكند و از هر راهي ميكوشد كه آن كار به نتيجه نرسد؛ چنانكه نمونههاي آن در بخشهاي مختلف علمي و امنيتي كشور بارها مشاهده شده است؛ از داروسازي تا صنايع نظامي، اتمي و... . امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «آشكار كردن چيزي پيش از آنكه استوار گردد، موجب تباهي و نابودي آن ميشود».(1)
منابع
آذر، احمدرضا، رازداري، تهران، سرو ياسين، 1388.
استنسي، پائول، حقوق حفظ اسرار، ترجمه: محمدحسين وكيلي مقدم، تهران، كتاب همگان، 1391.
معاونت آموزش و تحقيقات قوه قضاييه، حفاظت گفتاري و رازداري و مباني و نظام حقوقي، تهران، راه نوين، 1389.
1) بحارالانوار، ج75، ص71، ح 13.
راستي و راستگويي
حضرت علي عليه السلام : «الصِّدقُ أمانَةُ اللِّسانِ، و حِليَةُ الايمانِ؛ راستي، امانت زبان و زيور ايمان است».(1)
در قرآن كريم، در ستايش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «وَ إِنَّكَ لَعَلَي خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ و راستي كه تو را خويي والاست!». (قلم: 4)
علامه طباطبايي رحمه الله در تبيين اين آيه مينويسد:
[معناي آيه] اين است كه تو اي پيامبر، سجاياي اخلاقي عظيمي داري.
اين آيه شريفه هرچند في نفسها و به خودي خود حسن خلق رسول خدا صلي الله عليه و آله را ميستايد و آن را بزرگ ميشمارد، ليكن با در نظر گرفتن خصوص سياق، به خصوص اخلاق پسنديده اجتماعياش نظر دارد؛ اخلاقي كه مربوط به معاشرت است، از قبيل استواري بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاكاريهاي
1) غررالحكم، ح 1451.
اراذل و عفو و اغماض از آن، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اينها.(1)
در آيه ديگري آمده است: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً؛ قطعاً براي شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقي نيكوست؛ براي آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد ميكند». (احزاب: 21)
بنابراين، رسول خدا صلي الله عليه و آله الگوي هر مسلماني در اخلاق و عمل است. خداوند در قرآن كريم پيامبر را داراي سجاياي اخلاقي بزرگ معرفي ميكند كه راستگويي از مهمترين آنهاست. به طور كلي، خداوند معجزه را به پيامبران براي اثبات راستگويي آنها در بزرگترين خبر ـ كه خبر پيامبري باشد ـ عطا فرموده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداي عزوجل هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود، جز با راستگويي و اداي امانت به نيكوكار و بدكار».(2)
اهميت راستگويي تا آنجاست كه امام صادق عليه السلام علت والامقامي و نزديكي حضرت علي عليه السلام به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در همين ويژگي حضرت علي عليه السلام معرفي ميكند. به اين معنا كه حضرت علي عليه السلام از بركت راستگويي، به آن قرب و منزلت رسيده است.
شخصي به امام صادق عليه السلام عرض كرد: عبدالله بن ابي يعفور به شما سلام ميرساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد؛ چون نزد عبدالله رفتي، سلامش برسان و به او بگو جعفر بن محمد (امام صادق) به تو ميگويد: در آنچه علي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله به مقام رسيد بنگر و ملازمش
باشد؛ همانا علي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله به سبب راستگويي و اداي امانت به آن مقام رسيد.(1)
راستگويي با ايمان رابطه نزديكي دارد؛ چنانكه در بعضي روايات، راستگويي دومين درجه ايمان و در بعضي روايات، معيار و شاخص تشخيص مؤمن معرفي شده است.
در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم: «به روزه و نماز مردم فريب نخوريد؛ زيرا بسا انسان به نماز و روزه شيفته ميشود تا آنجا كه اگر ترك كند به هراس افتد، ولي آنها را به راستگويي و اداي امانت بيازماييد».(2)
در واقع، راستي و امانت از يك خانواده و از يك جنسند؛ زيرا راستي، پاكي سخن است و امانت، پاكي عمل و كار.
راستي و راستگويي از نظر حضرت حق، آنچنان اهميت دارد كه به اهل ايمان فرمان ميدهد از اهل راستي و راستگويان پيروي كنند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد». (توبه: 119)
علامه طباطبايي رحمه الله درتبيين «مع الصادقين» به معناي پيروي كردن از راستگويان تأكيد دارد و مينويسد: «آيه شريفه، مؤمنين را دستور ميدهد به اينكه تقوا پيشه نموده، صادقين را در گفتار و كردارشان پيروي كنند و اين غير از آن است كه بفرمايد: شما نيز مانند صادقين متصف به وصف صدق باشيد؛ زيرا اگر آن بود، ميبايستي بفرمايد: و از صادقين باشيد، نه اينكه بفرمايد: و با صادقين باشيد».(3)
البته در روايات آمده است كه مقصود از «صادقين»، پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام هستند،(1)اما بايد توجه داشت كه پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام مصداق اتمّ صادقين هستند.
دراين مقام چند پرسش مهم مطرح است:
صدق و راستي به چه معناست؟
راستگويي چه آثار و كاركردهايي دارد؟
نشانههاي راستگويي چيست؟
آيا راستگويي نابجا هم داريم؟
معناي واژه صدق و راستي در ابتداي امر، ساده به نظر ميرسد؛ صدق و راستي ضد دروغ و نادرستي است، اما اين واژه در حيطههاي مختلف ممكن است از معناي دقيقتري برخوردار باشد. براي مثال در فلسفه، درباره آن بحثهاي دقيقي مطرح است.(2)اين واژه در كاربردهاي قرآني و روايي داراي توسعه معنايي است.
علامه طباطبايي رحمه الله در معناي صدق مينويسد:
كلمه صدق در اصل به معناي اين است كه گفتار و يا خبري كه داده ميشود با خارج مطابق باشد و آدمي را كه خبرش مطابق با واقع و خارج باشد، صادق ميگويند، وليكن از آنجايي كه به طور استعاره و مجاز، اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميدهاند، در نتيجه صدق را در آنها استعمال كرده، انساني را هم كه
عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا كاري كه ميكند با اراده و تصميمش مطابق باشد و شوخي نباشد، صادق ناميدهاند.(1)
بعضي براي صدق اقسامي بيان ميكنند؛ از جمله گفته شده: «صدق در كلام، صدق در كتابت، صدق در نيت، صدق در عزم و جزم بر امور خير، صدق در عمل كه باطنش مطابق ظاهرش باشد، صدق در مقامات دنيويه و اخلاق حميده، مانند: صبر، شكر، توكل، رجاء، خوف، رضا، تسليم و غير اينها».(2)
مرحوم ملا احمد نراقي، صاحب معراج السعادة، كه تسلط خاصي در روايات دارد، درباره صدق و راستگويي مينويسد:
ضد دروغگويي، صدق است كه راستگويي است و آن اشرف صفات نفسانيه و رئيس اخلاق ملكيه است... و مخفي نماند كه همچنان كه صدق و كذب در سخن و گفتار ميباشد، همچنين در كردار و اخلاق و مقامات دين نيز يافت ميشود... صدق در [كردار و اعمال] اين است كه باطن و ظاهر يكسان و مطابق باشد، يا باطن از ظاهر بهتر و آراستهتر باشد و اين مرتبه از صدق، اشرف و افضل از صدق در گفتار است.(3)
با توجه به اين توضيحات، روشن شد كه راستي و راستگويي از ديدگاه مفسران و استادان اخلاق و حتي اهل لغت، از گستره معنايي وسيعي برخوردار است؛ يعني افزون بر راستگويي در سخن، مطابقت قلب با زبان نيز راستي و صدق به شمار ميرود. همچنين مطابقت سخن
با عمل نيز نوعي راستي و صدق است و چنين شخصي را راستگو مينامند.
اما بايد توجه داشت كه براي رسيدن به راستي در رفتار و كردار، بايد از كانال راستي در سخن و گفتار گذشت. در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم كه «هركس زبانش راست باشد، كردارش پاك است».(1)
همچنين حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «راستگويي به سوي نيكي هدايت ميكند و نيكي به سوي بهشت دعوت ميكند».(2)
راستگويي، رفتاري است كه از اعتقاد و ايماني خاص سرچشمه ميگيرد. كسي كه در مكتب قرآن و اهلبيت عليهم السلام پرورش يابد و به خدا و قيامت و روز حساب معتقد باشد، اهل فريب و دروغ نيست. او ميداند كه خداوند و فرشتگان الهي در همه حال، ناظر اعمال و رفتار او هستند و كوچكترين كار او ثبت و ضبط ميشود و جزا و پاداش هم دارد: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ؛ پس هركس هموزن ذرهاي نيكي كند [نتيجه] آن را خواهد ديد و هركس هموزن ذرهاي بدي كند [نتيجه] آن را خواهد ديد». (زلزال: 7 و 8)
انسان مؤمن، حتي يك ناراستي و دروغ را هم بزرگ ميشمرد؛ زيرا خود را در محضر حضرت حق ميبيند.
در آيات و روايات، آثار و كاركردهاي جالبي براي راستي و راستگويي بيان شده است كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
الف) راستي مايه نجات آدمي
حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «راستي، تو را نجات ميدهد، هرچند از آن بيمناك باشي؛ و دروغ، تو را نابود ميكند، گرچه از آن خطري براي خود حس نكني».(1)
در قرآن كريم هم راستي و راستگويي، مايه رستگاري در آخرت معرفي شده است؛ آنجا كه در آيه 119 سوره مائده ميخوانيم:
قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ خداوند فرمود: اين روزي است كه راستگويان را راستيشان سود بخشد؛ براي آنها باغهايي است كه از زير درختانش، نهرها روان است؛ هميشه در آن جاودانند؛ خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از او خشنودند؛ اين است رستگاري بزرگ.
به راستي كه رستگاري بزرگ، بهشت و خشنودي حضرت حق است كه در سايه راستي و راستگويي به دست ميآيد.
ب) راستي مايه صلاح و درستي
از ديدگاه مكتب اهل بيت عليهم السلام ، راستي، كارها را به صلاح و درستي ميرساند و دروغ، موجب تباهي كارها ميشود. حضرت علي عليه السلام فرمود: «راستي مايه درستي هر چيزي است. دروغ مايه تباهي هر چيزي است».(2)
از بعضي آيات قرآن كريم هم اين معنا استفاده ميشود كه: راستگويي سبب ميشود خداوند اعمال و كردار انسان را اصلاح كند:
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد و سخن راست و استوار گوييد تا [خداوند] كارهاي شما را به صلاح و سامان آورد و گناهان شما را بيامرزد و هركه خدا و پيامبرش را فرمان برد، به راستي به كاميابي و پيروزي بزرگ دست يافته است.(1)
امام صادق عليه السلام هم فرمود: «هر كس زبانش راست باشد، كردارش پاكيزه است».(2)
ج) همراهي خداوند متعال
از آثار بسيار بزرگ راستي و راستگويي، همراهي خداوند سبحان با راستگويان است كه براي اهل فكر و معنا بسيار ارزشمند است. امام باقر عليه السلام ميفرمايند: «هان! راستگو باشيد؛ به درستي كه قطعاً خداوند با راستگويان است».(3)
د) راستي سبب كرامت
انسان دروغگو وقتي در جامعه رسوا شود، خوار و ذليل ميگردد. در مقابل، شخص راستگو، نزد افراد جامعه احترام خاصي خواهد داشت و ديگران با ديد احترام به او مينگرند؛ چنانكه حضرت علي عليه السلام فرمود: «راستگو محترم و ارجمند است و دروغگو خوار و ذليل».(4)
خداوند نيز از افراد راستگو در قرآن كريم به بزرگي ياد ميكند و از جمله آنها، حضرت ابراهيم عليه السلام را به سبب راستگويياش ميستايد: «و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز؛ زيرا او پيامبري بسيار راستگو بود». (مريم: 41)
خداوند مهربان در آيه 35 سوره احزاب، ده گروه از مردان و زنان را با ويژگيهايي خاص معرفي ميكند و آنها را شايسته مغفرت، آمرزش و پاداش بزرگ ميداند؛ يكي از آنها، مردان و زنان راستگو هستند:
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِينَ وَ الْقَانِتَاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقَاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِمَاتِ وَ الْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً.
مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادتپيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقهدهنده، و مردان و زنان روزهدار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد ميكنند؛ خدا براي [همه] آنان آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.
از ديدگاه قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام راستي و راستگويي، از ستونهاي ايمان معرفي شده است و پشتوانه ايمان به شمار ميآيد.
در قرآن كريم براي راستي و راستگويي، نشانههايي بيان شده است.
الف) راستگويان اهل دليل و برهانند
خداوند در آيه 111 سوره بقره، سخني از قول يهوديان و مسيحيان نقل ميكند و در پايان ميفرمايد كه اگر راست ميگوييد، دليل خود را بياوريد. از اين بيان، روشن ميشود كه راستگويان اهل دليل و برهانند. نمونه بارز آن، پيامبران الهي هستند كه وقتي ادعاي نبوت ميكنند، براي اثبات راستگويي خود، دليل و برهاني روشن كه همان معجزه الهي است، نشان ميدهند.
ب) راستگويان حقيقي
خداوند در سوره حشر، موارد مصرف «في» (اموال و غنايمي كه از غير جنگ به دست آمده است) را بيان ميفرمايد. مهاجران، گروهي از مسلمانان بودند كه از مكه و مكانهاي ديگر به مدينه آمده بودند. بنابراين، خانه و اموالي در مدينه نداشتند. خداوند در آيه 8 سوره حشر درباره آنها ميفرمايد: «[اين غنايم، نخست] به بينوايان مهاجري اختصاص دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند، خواستار فضل خدا و خشنودي [او] ميباشند، و خدا و پيامبرش را ياري ميكنند. اينان همان مردم درستكردارند.» (حشر: 8) در اين آيه، سه صفت براي مهاجران بيان شده است: هجرت؛ ياري خدا و رسولش در همه حال؛ اهل صدق و راستي بودن. تعبير پاياني آيه، نتيجهگيري آيه است؛ يعني مهاجراني كه اعمالشان فقط براي خدا بوده و خدا و رسولش را ياري ميكردند، افرادي صادق و راستگو هستند.
از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «در سه مورد، راستگويي زشت است: سخنچيني، خبر ناخوشايند دادن به مرد درباره خانوادهاش، و تكذيب كردن خبر كسي كه به تو خبر ميدهد».(1)
همچنين امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل ميكند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: در سه مورد راست گفتن زشت است: در سخنچيني بين مردم؛ خبر ناخوش دادن به مرد درباره خانوادهاش؛ تكذيب كردن شخص در خبري كه ميدهد».(2)
وجود اين دسته از روايات، سبب شده است علما درباره استثناهاي راستگويي بحث كنند و دليل آن را توضيح دهند. معمولاً بحث استثناها در راستگويي، با عنوان دروغ مصلحتي مطرح ميشود.
بحث دروغ و مصلحتي بودن آن را از دو نظر ميتوان بررسي كرد: 1. فلسفه اخلاق؛ 2. احاديث و فقه. البته اين دو ديدگاه بيارتباط با يكديگر نيستند. در فلسفه اخلاق، اين مسائل مطرح است كه دروغ چگونه است؟ آيا ذاتاً قبيح و زشت است يا اقتضاي قبح و زشتي را دارد؟ ممكن است گفته شود كه دروغ نه ذاتاً قبيح است و نه اقتضا و زمينه قبح و زشتي در آن وجود دارد، بلكه بايد ديد با چه انگيزهاي است. مانند كتك زدن بچه يتيم كه اگر براي ادب كردن وي باشد، خوب است و اگر براي اذيت و آزار او باشد، بد است. با اين حال، برخي معتقدند دروغ مانند ظلم، قبح ذاتي دارد و در نتيجه حرام است و نبايد هيچگاه دروغ گفت. بنابراين، اگر
در مواقعي دروغ را جايز ميشمارند، با قاعده اهم و مهم و از باب تزاحم است؛ مانند اينكه ورود بدون اجازه به خانه ديگران، غصب به شمار ميرود و حرام است، اما اگر در همين خانه مسلماني در حال هلاكت باشد، در مقام عمل، بين ورود بياجازه به خانه ديگري و نجات يك مسلمان، تزاحم رخ ميدهد و حكم عقل اين است كه نجات مسلمان مهمتر است. بنابراين، بايد براي نجات او اقدام كرد. دروغ نيز همينگونه است. دروغ، ذاتاً قبيح و در نتيجه حرام است؛ اما اگر اين دروغ حرام با امري واجب، مثل نجات جان يك مؤمن تزاحم پيدا كند، در اين مقام، نجات جان مؤمن مقدّم ميشود. بههرحال، محدوده دروغ مصلحتي مشخص است و نميتوان هر دروغي را دروغ مصلحتي دانست.
شهيد مطهري در اين باره مينويسد:
مسئله دروغ مصلحتآميز است كه سعدي ما هم آورده و در فقه ما آمده است. آيا دروغ مصلحتآميز بِهْ از راست فتنهانگيز است يا نه؟ سعدي ميگويد: دروغ مصلحتآميز بِهْ از راست فتنهانگيز است و آن داستاني هم كه ذكر كرده، نشان ميدهد كه درك سعدي از اين مسئله درك خوبي بوده است. ميگويد شخصي را پيش پادشاهي آورده بودند. پادشاه فرمان داد كه بروند گردنش را بزنند. او وقتي مأيوس شد از اينكه زنده بماند، شروع كرد به فحش دادن، ولي پادشاه نميشنيد. پرسيد: چه ميگويد؟ وزير گفت: ميگويد: الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ.(1)يك كسي كه آنجا دنبال اين بود كه نقطه ضعفي در اين وزير پيدا كند و او را
1) «فروبرندگان خشم و عفوكنندگان مردم. (آيه در مقام توصيف متقين است)». (آل عمران: 134)
معلق نمايد و خودش به جاي او وزير بشود، گفت: در حضرت پادشاهان نشايد امثال ما را دروغ گفتن؛ او دارد به پادشاه فحش ميدهد، تو ميگويي دارد آيه قرآن ميخواند؟! شاه گفت: دروغ او از راست تو بهتر است.(1)دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز است؛ يعني او با يك دروغ، جاني را نجات داد و تو با يك راست، جاني را بيشتر به خطر مياندازي.
اساساً آيا اين درست است كه دروغ مصلحتآميز بِهْ از راست فتنهانگيز است؟
اينجا ابتدا بايد مطلبي را برايتان عرض بكنم كه، فرق است ميان دروغ مصلحتآميز و دروغ منفعتخيز! خيلي افراد دروغ منفعتخيز را با دروغ مصلحتآميز اشتباه ميكنند يا ميخواهند اشتباه كنند. دروغ مصلحتآميز، يعني دروغي كه فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستي را پيدا كرده است؛ يعني دروغي كه با آن، انسان حقيقتي را نجات ميدهد. ولي دروغ منفعتخيز، يعني انسان دروغ ميگويد كه خودش سودي برده باشد. مسئله مصلحت با مسئله منفعت نبايد اشتباه بشود. مصلحت، دايرمدار حقيقت است. مصلحت و حقيقت دو برادر هستند كه از يكديگر جدا نميشوند. مصلحت يعني رعايت حقيقت را كردن، نه رعايت سود خود را كردن، كه اين منفعت است. افرادي دروغ ميگويند؛ دروغي به منفعت خودشان. ميگوييد: چرا دروغ گفتي؟ ميگويد: دروغ مصلحتي گفتم. براي اينكه شندرغاز بيشتر سود ببرد، دروغ
1) البته اينها داستان است كه او ساخته براي اينكه حقيقتي را گفته باشد.
ميگويد و ميگويد دروغ به مصلحت گفتم. اين مصلحت نيست؛ دروغي است مثل همه دروغهاي ديگر. پس اين مطلب اشتباه نشود: دروغ مصلحتآميز غير از دروغ منفعتخيز است.(1)
دروغ مصلحتي
اصطلاح دروغ مصلحتي، اصطلاحي است كه بين مردم رواج پيدا كرده، ولي در فقه و روايات بحث به شكل ديگري مطرح است. در كتابهاي فقهي، بحث دروغ در چند مرحله مطرح شده است:(2)
مرحله اول ـ حرمت دروغ: در همه اديان آسماني، دروغ حرام است. همچنين عقل هر انساني هم به قبح دروغ حكم ميكند. بنابراين، در زشتي و حرام بودن دروغ ترديدي نيست؛ هم از جهت عقل و هم از جهت شرع.
مرحله دوم ـ كبيره بودن دروغ: اينكه آيا دروغ از گناهان كبيره است يا خير، محل بحث است. در ظاهر بسياري از روايات، دروغ از گناهان كبيره است؛ چنانكه در روايات موثق آمده است: «خداوند متعال براي بديها قفلي قرار داده است، كه كليد آن قفل، شراب است و دروغ بدتر از شراب است».(3)
ظاهر سخنان جماعتي از فقهاي شيعه نيز اين است كه دروغ از گناهان كبيره است.(4)البته در اين مقام، بحثهاي تخصصي وجود دارد كه بايد در كتابهاي فقهي و استدلالي پيگيري كرد.
مرحله سوم ـ استثناهاي دروغ: اين بحث، شبيه همان اصطلاح «دروغ مصلحتي» است. مسلّم است كه دروغ حرام است، اما در دو مورد، دروغ استثنا شده است و حرمتي ندارد. به عبارت ديگر، در روايات براي دروغ گفتن در دو مورد مجوز صادر شده است. شايد همين دو مورد سبب شده است كه اصطلاح دروغ مصلحتي بين مردم رواج يابد، اما بايد توجه داشت كه روايات، اصل دروغ را زشت و حرام ميشمرند و مواردي كه ائمه اطهار عليهم السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله مجوز دادهاند، محدود و مشخص است. بنابراين، فقط در همان موارد ميتوان اقدام كرد و خروج از آنها درست نيست و نميشود به هر بهانهاي به دروغ متمسك شد.
استثناهاي دروغ
زير فصل ها
يك ـ در مقام ضرورت
دو ـ در مقام اصلاح بين مسلمانان
يك ـ در مقام ضرورت
مقام ضرورت در روايات توضيح داده شده است؛ مانند اينكه انسان براي دفع ضرر بدني يا مالي، ناچار بشود دروغ بگويد. مقام ضرورت فقط به مسئله دروغ اختصاص ندارد و در ديگر موارد فقهي هم كاربرد دارد؛ مانند آنكه خوردن مردار حرام است، اما اگر نجات جان آدمي وابسته به خوردن مردار باشد، گفته شده به اندازه ضرورت، خوردن مردار اشكال ندارد. در دروغ نيز، فقط در مقام ضرورت و به معنايي كه گفته شده، ميتوان از آن استفاده كرد.
دو ـ در مقام اصلاح بين مسلمانان
در كتابهاي روايي، روايات متعددي وارد شده كه در مقام اراده اصلاح، استفاده از دروغ جايز است و اگر كسي براي اصلاح بين دو نفر يا دو گروه دروغ بگويد، از ديدگاه روايات دروغگو به شمار نميرود؛ چنانكه
در روايت صحيح آمده است: «المصلح ليس بكذّاب؛ انسان مصلح، دروغگو به شمار نميآيد.»(1)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
معناي راستي
تشويق به راستي
اهميت راستگويي
ويژگي راستگو
صداقت با خدا
راستي نشانه ايمان
راستترين سخنان
راستگوييهاي نابجا
معناي راستي
امام علي عليه السلام : «الصِّدقُ مُطابَقَةُ المَنطِقِ للوَضعِ الاِلهيِّ، الكِذبُ زَوالُ المَنطِقِ عَنِ الوَضعِ الاِلهيِّ؛ راستي، مطابقت گفتار است با نهاده (قانون) الهي، و دروغ دور شدن گفتار است از نهاده (قانون) الهي».(2)
تشويق به راستي
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «علَيكُم بِالصِّدقِ؛ فإنَّ الصِّدقَ يَهدِي إلي البِرِّ، و إنَّ البِرَّ يَهدِي إلي الجَنَّةِ، و ما يَزالُ الرَّجُلُ يَصدُقُ و يَتَحَرّي الصِّدقَ حتّي يُكتَبَ عندَ اللّه ِ صِدِّيقا؛ بر شما باد راستي؛ زيرا كه راستي به بِرّ و نيكي رهنمون ميشود و بِرّ و نيكي به بهشت. آدمي چندان راست ميگويد و راستي ميجويد، تا آنكه نزد خداوند از صدّيقان قلمداد ميشود».(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «علَيكُم بالصِّدقِ؛ فإنّهُ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ؛ بر شما باد راستي كه آن، دري از درهاي بهشت است».(4)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «الصِّدقُ مُبارَكٌ، و الكِذبُ مَشؤومٌ؛ راستي، مبارك است و دروغ، شوم».(5)
اهميت راستگويي
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «لا تَنظُرُوا إلي كَثرَةِ صلاتِهِم و صَومِهِم و كَثرَةِ الحَجِّ و المَعروفِ وطَنطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، و لكنِ انظُرُوا إلي صِدقِ الحَديثِ و أداءِ الاَمانَةِ؛ به زيادي نماز و روزه و حج و احسان و وِرد و ذِكر شبانه [مردم] منگريد، بلكه به راستگويي و امانتداري آنها توجه كنيد».(1)
امام صادق عليه السلام : «لا تَغتَرُّوا بِصلاتِهِم و لا بِصِيامِهِم؛ فإنَّ الرجُلَ ربّما لَهِجَ بِالصلاةِ و الصومِ حتّي لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ، و لكنِ اختَبِرُوهُم عِند صِدقِ الحَديثِ و أداءِ الاَمانَةِ؛ فريب نماز و روزه مردم را نخوريد؛ زيرا آدمي گاه چنان به نماز و روزه خو ميكند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس دلتنگي ميكند، بلكه آنها را به راستگويي و امانتداري بيازماييد».(2)
امام صادق عليه السلام : «إنّ اللّه َ عزوجل لم يَبعَثْ نَبِيّا إلاّ بصِدقِ الحَديثِ، و أداءِ الاَمانَةِ إلي البَرِّ و الفاجِرِ؛ خداوند عزوجل هيچ پيامبري را نفرستاد، مگر با راستگويي، و برگرداندن امانت به نيكوكار و بدكردار».(3)
ويژگي راستگو
امام علي عليه السلام : «قَدرُ الرَّجُلِ علي قَدرِ هِمَّتِهِ، و صِدقُهُ علي قَدرِ مُرُوءَتِهِ؛ ارزش مرد به اندازه همت اوست، و راستي او به اندازه مردانگياش».(1)
امام علي عليه السلام : «الصادِقُ علي شَفا مَنجاةٍ و كَرامَةٍ، و الكاذِبُ علي شَرَفِ مَهواةٍ و مَهانَةٍ؛ راستگو، در آستانه نجات و بزرگواري است، و دروغگو بر لبه پرتگاه و خواري».(2)
امام علي عليه السلام : «إنّ الصادِقَ لَمُكرَمٌ جَلِيلٌ، و إنّ الكاذِبَ لَمُهانٌ ذَليلٌ؛ راستگو، محترم و ارجمند است، و دروغگو، بيحرمت و خوار».(3)
امام صادق عليه السلام : «إنّ الصادِقَ اول مَن يُصَدِّقُهُ اللّه ُ عزوجل يَعلَم أنّه صادِقٌ، و تُصَدِّقُهُ نفسُهُ تَعلَمُ أنّه صادِقٌ؛ نخستين كسي كه راستگو را تصديق ميكند، خداوند عزوجل است كه ميداند او راستگوست و نفْسِ او نيز تصديقش ميكند كه ميداند راستگوست».(4)
صداقت با خدا
راستي نشانه ايمان
امام علي عليه السلام : «الاِيمانُ أن تُؤثِر الصِّدقَ حيثُ يَضُرُّكَ، علي الكِذبِ حيثُ يَنفَعُكَ؛ ايمان آن است كه راستي را، اگرچه به زيانت باشد، بر دروغ، گرچه به سودت باشد، ترجيح دهي».(1)
امام علي عليه السلام : «الصِّدقُ أقوي دَعائمِ الاِيمانِ؛ راستي، محكمترين ستون ايمان است».(2)
امام علي عليه السلام : «الصِّدقُ عِمادُ الاِسلامِ، و دِعامَةُ الاِيمانِ؛ راستي، ستون اسلام و پشتوانه ايمان است».(3)
امام علي عليه السلام : «الصِّدقُ رَأسُ الاِيمانِ، و زَينُ الاِنسانِ؛ راستي، سرآمد ايمان و زيور انسان است».(4)
«الصِّدقُ لِباسُ الدِّينِ؛ راستي، جامه دين است».(5)
امام صادق عليه السلام : «كُلُّ مُؤمِنٍ صِدِّيقٌ؛ هر مؤمني راستگوست».(6)
راستترين سخنان
راستگوييهاي نابجا
أيُّما مُسلمٍ سُئلَ عن مُسلمٍ فَصَدَقَ و أدخَلَ علي ذلكَ المسلمِ مَضَرَّةً كُتِبَ مِن الكاذِبِينَ، و مَن سُئلَ عن مُسلمٍ فَكَذَبَ فَأدخَلَ علي ذلكَ المسلمِ مَنفَعَةً كُتِبَ عندَ اللّه ِ مِن الصّادِقِينَ.(2)
هر مسلماني كه از او درباره مسلماني سؤال شود و او راست بگويد و به آن مسلمان زياني رساند، [نزد خداوند] از دروغگويان قلمداد شود و هركه از او درباره مسلماني سؤال شود و دروغ بگويد و سودي به آن مسلمان رساند، نزد خداوند از راستگويان به شمار آيد.
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
راستي، كليد نجات از گناهان
لقمان و راستگويي
اعرابي به محضر پيامبر اعظم اسلام صلي الله عليه و آله مشرف شد و گفت: من تصميم دارم به تو ايمان بياورم، ولي تنها مانعي كه در كار من است، اين است كه من خمر، زنا، سرقت و دروغ گفتن را دوست دارم، اما مردم ميگويند تو همه اينها را حرام كردهاي و من به ترك همه اين امور قادر نيستم. اگر تو به ترك يكي از آنها بر من قناعت كني، به تو ايمان ميآورم.
پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و با او شرط كرد كه دروغ نگويد. وي پس از قبول كردن اين شرط، اسلام آورد. هنگامي كه از حضور پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مرخص شد و خمر را بر او عرضه كردند، گفت: اگر من خمر بياشامم و پيامبر از من درباره آشاميدن آن جويا شود و دروغ بگويم، عهد خود با آن حضرت را نقض كردهام. اگر راست بگويم نيز آن بزرگوار حد خدا را بر من جاري خواهد كرد. سپس شرب خمر را ترك كرد. زنا و سرقت را نيز به همين دليل ترك كرد. هنگامي كه به حضور پيامبر خدا صلي الله عليه و آله برگشت، به آن بزرگوار گفت: يا رسول الله، چقدر نيكو بود اين عملي كه انجام دادي! زيرا از آن زمان كه تو مرا از دروغ نهي كردي، مرا از همه گناهان نجات دادي و من از همه آنها توبه كردم.(1)
لقمان شخصي بود برده و در ظاهر بدمنظر و همچون سياهان حبشي و در زمان حضرت داود عليه السلام زندگي ميكرد، اما سيرت نيك داشت و به مقام عالي علم و كمال رسيد و او را حكيم ميخواندند و در قرآن نيز خداوند ميفرمايد: «ما به لقمان، حكمت عطا كرديم».(2)
«روزي چوپاني به او گفت: آيا تو با من چوپاني نكردهاي؟
لقمان گفت: آري، قبول دارم.
چوپان گفت: پس چرا تو به اين مقام عالي رسيدهاي؟
لقمان گفت: به خاطر امانتداري و راستگويي، خداوند چنين تقدير كرد».(3)
آموزهها
راستگويي از صفات برجسته پيامبران و اولياي الهي است. بنابراين، پيروان آنان نيز بايد همانند آنها راستگو و درستكار باشند.
راستگويي انسان را به مقامات والا ميرساند؛ چنانكه لقمان حكيم در سايه امانتداري و راستگويي صاحب حكمت شد و چنان عزيز گشت كه سورهاي به نام او در قرآن كريم آمده و سخنان او به عنوان درسهاي بزرگ براي بشر نقل شده است.
راستگويي و ايمان با هم ارتباط نزديك دارند و راستگويي حقيقي، از ايمان انسان به خداوند و قيامت سرچشمه ميگيرد.
راستي در گفتار، همانند يك بذر و گياه رشد ميكند و انسان را به راستي در كردار هدايت ميكند.
راستي در كردار، انسان را به سوي بهشت هدايت ميكند.
يكي از راههاي ورود به بهشت، راستگويي و پيروي از راستگويان حقيقي است.
راستگويي در چند مورد نهي شده است؛ از جمله آنجا كه راستگويي مصداق سخنچيني است و يا آنجا كه سبب تكذيب كسي شود و آبرويش برود. در اين موارد، بايد سكوت كرد و يا سخن راست را نگفت، ولي بايد توجه داشت مجوز براي راست نگفتن، فقط در همان محدودهاي است كه شرع بيان كرده است. بنابراين، به اين بهانه نميتوان از راست گفتن فرار كرد.
منابع ديگر
رفيعيپور علوي، عباس، چهل حديث راستگويي و دروغگويي، قم، معروف، 1376.
سپهري، عباس، ارزش حقيقت (جلد 1 و 2)، ترجمه: ياسين بابايي، تهران، نجواي دل، 1390.
شريفپور، فريده، اگر ميخواهيد راستگو باشيد بايد بدانيد، تهران، احسان، 1385.
صبوري فيروزآبادي، محسن، احكام فقهي غيبت و دروغ، قم، دارالتفسير، 1389.
صديقي، اسماعيل، آيين راستي، قم، نشر روح، 1381.
3
راه خدا
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سبيلالله أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم؛ كساني كه ايمان آورده و كساني كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد كردهاند، آنها اميد به رحمت پروردگار دارند و خداوند، آمرزنده و مهربان است». (بقره: 218)
تعبير «راه خدا» برگردان «سبيلالله» است. در قرآن كريم و روايات، بسياري از كارها مقيد به سبيلالله شده است؛ براي مثال خداوند فرموده است:
«وَ قاتِلُوا في سبيلالله الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين؛ و در راه خدا، با كساني كه با شما ميجنگند، نبرد كنيد! و از حد تجاوز نكنيد كه خدا متجاوزان را دوست نميدارد». (بقره: 190)
«وَ أَنْفِقُوا في سبيلالله وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين؛ و در راهِ خدا انفاق كنيد! و [با ترك انفاق] خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد! و نيكي كنيد! كه خداوند، نيكوكاران را دوست ميدارد». (بقره: 195)
«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سبيلالله مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ بگو اي اهل كتاب! چرا افرادي را كه ايمان آوردهاند از راه خدا بازميداريد و ميخواهيد اين راه را كج سازيد؟! در حالي كه شما [به درستي اين راه] گواه هستيد و خداوند از آنچه انجام ميدهيد، غافل نيست!». (آل عمران: 99)
«وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في سبيلالله أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ؛ اگر هم در راه خدا كشته شويد يا بميريد، [زيان نكردهايد؛ زيرا] آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها [در طول عمر خود] جمعآوري ميكنند، بهتر است!». (آل عمران: 157)
البته واژه سبيل در قرآن كريم، به واژگان ديگري نيز اضافه شده است؛ مانند «سبيل المفسدين»،(1)سبيل الرَّشد(2)(راه صواب و هدايت)، سبيل الغي(3)(راه ناصواب و گمراهي)، سبيل الَّذين لا يعلمون(4)(راه كساني كه نميدانند)، سبيل من اناب (راه كسي كه توبه كرده است). تعبير ديگري كه از اهميت خاصي برخوردار است، «صراط مستقيم» است. ممكن است در ابتدا تصور شود كه اين موضوع جاي بحث و بررسي چنداني ندارد و راه خدا يعني راهي كه خدا براي بندگان معين كرده تا در آن راه حركت كنند و از دستوراتش اطاعت كنند و يا راه خدا هر چيزي است كه به رضاي او منتهي شود، اما چنين نيست. با كمي تأمل و دقت در قرآن كريم، اولاً مشخص ميشود كه در مقابل سبيلالله، سبيلالطاغوت نيز وجود دارد:
الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سبيلالله وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً. (نساء: 76)
كساني كه ايمان دارند، در راه خدا پيكار ميكنند؛ و آنها كه كافرند، در راه طاغوت (بت و افراد طغيانگر). پس شما با ياران شيطان پيكار كنيد [و از آنها نهراسيد]؛ زيرا كه نقشه شيطان، [همانند قدرتش] ضعيف است.
بنابراين، در مقابل انسان دو راه وجود دارد: راه خدا و راه طاغوت. انسان مؤمن بايد راه خدا را انتخاب كند، نه راه غيرخدا و طاغوت را.
اهل لغت در معناي طاغوت گفتهاند: مراد از آن، خدايان دروغين و مردمان متجاوز و طاغي است.(1)
علامه طباطبايي رحمه الله مينويسد:
كلمه «طاغوت» به معناي طغيان و تجاوز از حد است، ولي اين كلمه تا حدي مبالغه در طغيان را ميرساند... و اين كلمه در مواردي استعمال ميشود كه وسيله طغيان باشند، مانند اقسام معبودهاي غيرخدا، امثال بتها، شياطين، جنها، پيشوايان ضلالت از بنيآدم و هر متبوعي كه خداي متعال، راضي به پيروي از آنها نيست.(2)
درباره راه خدا با پرسشهايي روبهرو هستيم، از جمله:
مصداقهاي راه خدا كدام است؟
برخورد مردم با راه خدا چگونه بوده و هست؟
چه عواملي باعث ميشود انسان مقابل راه خدا قرار گيرد و با آن مخالفت كند؟
وظيفه انسان در برابر راه خدا چيست؟
خداوند سبحان از سر مهرباني به همه آفريدههاي خود راه را معرفي كرده است، چنانكه قرآن درباره او ميفرمايد:
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَي الَّذي خَلَقَ فَسَوَّي وَ الَّذي قَدَّرَ فَهَدي؛ منزه شمار نام پروردگار بلندمرتبهات را! همان خداوندي كه آفريد و منظم كرد؛ و همان كه اندازهگيري و هدايت كرد». (اعلي: 1 ـ 3)
همه در راه اويند و به سمت پروردگارشان در حركتند: «أَلا إِلَي اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ؛ آگاه باشيد كه همه كارها تنها به سوي خدا بازميگردد». (شوري: 53)
به انسان نيز ميفرمايد:
«يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ؛ اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت ميروي و او را ملاقات خواهي كرد». (انشقاق: 6)
و همچنين فرمود:
«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اما شاكِراً وَ اما كَفُوراً؛ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاس». (انسان: 3)
در قرآن كريم مفهوم «راه»، با واژگاني چون «سبيل»، «طريق» و «صراط» آمده است كه از لحاظ لغت نزديك به هم هستند، اما به نظر
ميرسد در اصطلاح قرآن متفاوتاند. در قرآن كريم، واژه «صراط» در همه جا با صفت مستقيم آمده است و خداوند به كساني كه اين راه را ميپيمايند، توجه خاص كرده و به آنها نعمت داده است.
اين همان راهي است كه بندگان خدا در نمازهاي پنجگانه آن را از خداوند مهربان درخواست ميكنند.
در كنار صراط مستقيم كه راه خاص خداست و يكي بيش نيست، راههاي متفاوت ديگري هم وجود دارد كه در اصطلاح، آنها را سبيلالله مينامند. بنابراين، ميان خدا و انسانها يك صراط مستقيم وجود دارد و هزاران راه ديگر. خداوند ميفرمايد:
«وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ؛ و آنها كه در راه ما [با خلوص نيت] جهاد كنند، قطعاً به راههاي خود هدايتشان خواهيم كرد؛ و خداوند با نيكوكاران است». (عنكبوت: 69)
علامه طباطبايي رحمه الله در جلد اول تفسير الميزان كه سوره مباركه حمد را بررسي كرده، درباره صراط مستقيم به تفصيل، سخن گفته است و در يك نتيجهگيري ميفرمايد:
... معلوم ميشود كه سبيل، غير از صراط مستقيم است؛ چون سبيل متعدد است و به اختلاف احوال و رهروان راه عبادت، مختلف ميشود؛ به خلاف صراط مستقيم كه يكي است كه در مثل، (مانند) بزرگراهي است كه همه راههاي فرعي به آن منتهي ميشود. تفاوت ديگر اينكه هر يك از سبيلها مثلاً سبيل مؤمنين، سبيل منيبين و سبيل پيرويكنندگان رسول خدا و هر سبيل ديگر، گاه ميشود كه از داخل و يا خارج دچار آفتي گردد. ولي صراط مستقيم همانطور كه گفتيم هرگز دچار اين دو آفت نميشود....
ايمان كه يكي از سبيلهاست، گاهي با شرك جمع ميشود، همچنان كه گاهي با ضلالت جمع ميشود، اما هيچيك از شرك و ضلالت با صراط مستقيم جمع نميگردد. پس معلوم شد كه براي سبيل مرتبههاي بسياري است.(1)
اهل لغت در معناي سبيل مينويسند: «هر راهي [است] كه رضاي خدا در آن باشد. مثل قتل في سبيلالله، انفاق في سبيلالله، هجرت في سبيلالله و... .(2)
در بسياري از آيات و روايات، جهاد مقيد به سبيلالله شده است كه از تفسير مفسران ميتوان معناي سبيل را فهميد. علامه طباطبايي رحمه الله مينويسد:
و قاتلوا في سبيلالله؛ اين آيه جهاد را واجب ميكند و ميبينيم كه اين فريضه را در اين آيه و ساير موارد از كلامش، مقيد به قيد «سبيلالله» كرده و اين براي آن است كه به گمان كسي درنيايد و كسي خيال نكند كه اين وظيفه ديني مهم، براي اين تشريع شده كه امتي بر ساير مردم تسلط پيدا كرده و اراضي آنان را ضميمه اراضي خود كنند.... چنين نيست، قيد «في سبيلالله» ميفهماند كه منظور از تشريع جهاد در اسلام، براي اين است كه دين الهي كه مايه صلاح دنيا و آخرت مردم است، در عالم سلطه يابد.(3)
از پرسش يك عرب بياباننشين از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و پاسخ آن حضرت نيز ميتوان دريافت كه سبيلالله، راهي است كه براي اعتلاي كلمه الله باشد.(4)
بنابراين، سبيلالله يا همان راه خدا به دو صورت استفاده ميشود: گاهي قيد فعل و عملي ميشود؛ مانند جهاد در راه خدا و انفاق در راه خدا. در اينگونه موارد، مقصود از راه خدا آن است كه آن كار، با نيت درست و خدايي و براي اعتلاي كلمه الله و توحيد انجام شود، نه براي كسب دنيا، شهرت، مال و... . جهاد در راه خدا نيز يعني جهادي كه در آن، قصد و نيت فقط خدا و اعتلاي كلمه الله و توحيد باشد.
گاهي سبيلالله به صورت قيد نيست، بلكه به تنهايي به كار ميرود. در اينگونه موارد، سبيلالله معناي خاصي دارد و مقصود از آن، كار و مفهومي خاص است؛ مانند كارهاي عام المنفعه يا دين اسلام يا قرآن كريم و غيره. براي نمونه، آيه 60 سوره توبه، آنجا كه موارد مصرف زكات را واجب ميشمارد، به هشت مورد اشاره دارد كه يكي از آنها سبيلالله است. يعني زكات واجب را ميتوان در راه خدا صرف كرد. علامه طباطبايي در معناي سبيلالله (راه خدا) در اين آيه مينويسد:
سبيلالله (راه خدا)، مصرفي است عمومي و شامل تمام كارهايي ميگردد كه نفعش عايد اسلام و مسلمين شده و به وسيله آن مصلحت دين حفظ ميشود كه روشنترين آن، جهاد در راه خدا و بعد از آن ساير كارهاي عامالمنفعه از قبيل راهسازي، پلسازي و امثال آن است... .(1)
بنابراين، سبيل در اينگونه موارد به كار خاصي اشاره دارد كه بايد با توجه به سياق آيات يا به كمك روايات، مصداقهاي آن را مشخص كرد.
1) ترجمه الميزان، ج9، ص418.
زير فصل ها
الف) اهل بيت عليهم السلام
ب) جنگ در راه دين اسلام
ج) قرآن كريم
د) عبادت
ه) مصالح اسلام و مسلمانان
الف) اهل بيت عليهم السلام
امام صادق عليه السلام فرمود:
به خدا قسم ما اهل بيت، راه خدا هستيم كه خداوند، شما را به تبعيت از آن امر فرموده است. به خدا قسم، ما صراط مستقيم هستيم. به خدا قسم ما كساني هستيم كه خداوند بندگانش را به اطاعت از ما امر فرموده است. پس هر كس خواهد اين راه را انتخاب كند و يا انتخاب نكند، به خدا قسم از ما گريزي نيست.(1)
خداوند در آيه 200 سوره آل عمران فرموده است: «اي كساني كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و استقامت ورزيد و مرزها را نگهباني كنيد و از خدا پروا كنيد؛ اميد است رستگار شويد.» در تفسير اين آيه آمده است: صبر كنيد بر گناهان و ايستادگي ورزيد بر واجبات و مرزها را نگهباني كنيد در راه خدا، و ما اهل بيت، راه خدا هستيم بين خدا و خلقش.(2)
ب) جنگ در راه دين اسلام
«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سبيلالله أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون؛ و به آنها كه در راه خدا كشته ميشوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زندهاند، ولي شما نميفهميد». (بقره: 154)
اين آيه درباره شهداي جنگ بدر است كه بعضي از مردم درباره آنها ميگفتند فلاني در جنگ مرده است، ولي خداوند ميفرمايد: كسي را كه در راه خدا كشته شده، مرده نخوانيد.
بر اين اساس سبيلالله، يعني پيكار در راه دين و جهاد؛(1)برتري اسلام؛(2)و طاعت خدا در پيكار با مشركان.(3)
ج) قرآن كريم
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سبيلالله بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ؛ و بعضي از مردم سخنان بيهوده را ميخرند تا مردم را از روي ناداني، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهي را به استهزا گيرند؛ براي آنان عذابي خواركننده است!» (لقمان: 6)
«مقتضاي سياق اين است كه مراد از سبيلالله، قرآن كريم و معارف حق و صحيح از اعتقادات و دستورالعملها و به خصوص داستانهاي انبيا و امم گذشته بوده باشد».(4)
د) عبادت
گاهي مصداق سبيلالله، عبادت، به ويژه مراسم حج است. علامه طباطبايي در تبيين آيه 217 سوره بقره كه ميفرمايد: «و صدٌّ عن سبيلالله» مينويسد: كلمه «صدّ» به معناي جلوگيري و يا برگرداندن است و مراد از سبيلالله، عبادت و مخصوصاً مراسم حج است.(5)
بر اساس همين آيه شريفه، «صَدّ عن سبيلالله»، به معناي جلوگيري از
راه خدا و دور نگه داشتن مردم از عبادت خداست كه از جنگ و قتال در ماههاي حرام (رجب، ذيالقعده، ذيالحجه و محرم) بدتر و زشتتر است.
ه) مصالح اسلام و مسلمانان
علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير الميزان، مقصود از سبيلالله در آيه 60 سوره توبه را مصارف عمومي و كارهايي معنا ميكند كه به سود اسلام و مسلمانان است.(1)
شهيد مطهري هم در اينباره مينويسد:
و في سبيلالله، يكي از راههاي مصرف زكات، راه خداست. راه خدا يعني چه؟ هر راهي كه راه مشخص خودمان نبود، راه مصلحت عموم بود، آن را ميگويند راه خدا. شما پول خود را به يك فقير ميدهيد يا خرج مسجد يا بيمارستان و يا مدرسه ميكنيد، ميگوييد در راه خدا يا براي خدا دادم. مگر به نفع خدا كسي پول ميدهد؟! بديهي است معناي اين سخن اين نيست كه خدا مصرفكننده است؛ بلكه هر چيزي را كه راه عموم باشد ما ميتوانيم آن را راه خدا بناميم.(2)
«راه خدا» چه به معناي دين خدا باشد و چه به معناي كار كردن براي خدا، در حقيقت بيانگر اعتقاد به خدا و دين اوست. برخورد افراد با اين مسئله دو حالت دارد:
عدهاي به راه خدا ايمان دارند و در راه آن جانفشاني ميكنند و تلاش و همت آنها براي اعتلا و سربلندي كلمه الله و دين خداست. اين افراد، به رحمت الهي اميد دارند؛ چرا كه خداوند فرمود:
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سبيلالله أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ كساني كه ايمان آورده و كساني كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد كردهاند، آنها به رحمت پروردگار اميد دارند و خداوند، آمرزنده مهربان است». (بقره: 218)
همچنين در آيهاي ديگر از همين سوره ميفرمايد: «[آنها بايد بدانند] پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و بيمي بر آنان نيست و اندوهگين نميشوند». (بقره: 262)
«چنين افرادي چه در راه خدا شهيد شوند و چه به مرگ طبيعي از دنيا بروند، از مغفرت و رحمت الهي برخوردارند».(1)
عدهاي ديگر، راه خدا را به مسخره ميگيرند و از آن سرپيچي و دوري ميكنند و ميكوشند مردم را از راه خدا گمراه كنند؛ چنانكه خداوند در آيه 6 سوره لقمان ميفرمايد: «و برخي از مردم، كسانياند كه سخن بيهوده را خريدارند تا مردم را بيهيچ دانشي از راه خدا گمراه كنند و راه خدا را به ريشخند گيرند. براي آنان عذابي خواركننده خواهد بود».
چنين افرادي بايد بدانند كه اين كار، آثار منفي فراواني به دنبال دارد. از جمله اينكه روز قيامت را فراموش ميكنند؛(2)كارهاي بد در نظر آنان،
خوب جلوه داده ميشود؛(1)اعمالشان تباه ميگردد؛(2)سرزنش الهي را بايد به جان بخرند؛(3)بايد بدانند كه سرپيچي از راه خدا نشانه نهايت گمراهي است؛(4)چنين افرادي از رحمت خدا به دورند؛(5)در دنيا گرفتار عذاب ميشوند و در آخرت هم از عذابي بزرگ در رنج هستند.(6)در بعضي از تعابير قرآن كريم آمده است كه دچار عذاب ذلتبار و خواركننده ميشوند.(7)
روشن است كه يكي از ويژگيهاي انسان، قدرت و اختيار اوست. خداوند انسان را آزاد آفريد تا به كمك قدرت عقل و اختيار خود، راه صحيح را برگزيند. خداوند ميفرمايد: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اما شاكِراً وَ اما كَفُوراً؛ ما راه را به انسان نشان داديم، او سپاسگزار خواهد بود يا ناسپاس». (انسان: 3)
زيرا، انسانهايي هستند كه نه تنها از خدا و راه او رويگردانند، بلكه تلاش ميكنند ديگران را هم از راه خدا دور سازند. در قرآن كريم به بعضي از عوامل و ريشههاي عملكرد اينگونه افراد اشاره شده است؛(8)از جمله:
خداوند در قرآن كريم وقتي از منافقان سخن ميگويد، درباره رويگرداني آنها از سخنان رسول خدا صلي الله عليه و آله به دليل روحيه تكبر و استكبار آنها اشاره دارد: «هنگامي كه به آنان گفته شود بياييد تا رسول خدا براي شما استغفار كند، سرهاي خود را (از روي استهزا و كبر و غرور) تكان ميدهند و آنها را ميبيني كه از سخنان تو اعراض كرده، تكبر ميورزند».(1)
خداوند در قرآن كريم وقتي از قوم عاد و ثمود سخن ميگويد، درباره علت هلاكتشان ميفرمايد:
«ما طايفه عاد و ثمود را هلاك كرديم و مساكن [ويرانشده] آنان براي شما آشكار است. شيطان اعمالشان را برايشان آراسته بود. ازاينرو آنان را از راه خدا بازداشت، درحاليكه بينا بودند».(2)
گذشته از عوامل دروني، عوامل بيروني هم در انحراف انسان مؤثر است؛ عواملي مانند دوستان بد و افراد و گروههاي منحرف. قرآن كريم، اهل كتاب و دانشمندان مسيحي (راهبان) را مانعان مردم از راه خدا معرفي ميكند.(3)شياطين جن و انس هم در بازداشتن انسان از راه خدا مؤثرند: «كافران، مشركان، منافقان و يهوديان افرادي هستند كه مردم را از راه خدا دور ميسازند».(4)
رهپويان راه خدا بايد بدانند كه حركت كردن در راه خدا توفيق الهي و نعمتي بزرگ است. پيمودن اين راه، استغفار فرشتگان الهي و آيندهاي روشن را براي انسان به دنبال دارد؛ زيرا انتهاي اين راه به بهشت و رضاي الهي ختم ميشود. پس بايد فرمان خدا را با جان و دل پذيرفت كه فرمود:
«وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ اين راه مستقيم من است؛ از آن پيروي كنيد و از راههاي پراكنده [و انحرافي] پيروي نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور ميسازد! اين سفارش خداوند است؛ شايد پرهيزكاري پيشه كنيد!» (انعام: 53)
انسان نه تنها موظف است خودش راه خدا را بپيمايد، بلكه بايد ديگران را هم به اين راه دعوت كند؛ چرا كه خداوند به رسول خود فرمود:
ادْعُ إِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ. (نحل: 125)
با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها به روشي كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هركسي بهتر ميداند چه كسي از راه او گمراه شده و او به هدايتيافتگان داناتر است.
البته بايد توجه داشت كه انسان در پيمودن راه خدا و دعوت به آن، با مشكلات فراواني روبهرو خواهد شد؛ چرا كه مخالفان راه خدا ساكت نمينشينند. بنابراين، لازمه پيمودن اين راه، استقامت و پايداري است؛ چنانكه خداوند به پيامبرش صلي الله عليه و آله فرمود: «و چه بسيار پيامبراني كه همراه او تودههاي انبوه، كارزار كردند و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد، سستي نورزيدند و ناتوان نشدند و تسليم [دشمن] نگرديدند و خداوند، شكيبايان را دوست دارد».(1)
رهپويان راه خدا بايد همان پاسخي را به دشمنان خدا و راه او بگويند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به كافران فرمود: «بگو اي كافران، من آنچه ميپرستيد، نميپرستم. دين شما براي خودتان و دين من براي خودم».(2)
همچنين مؤمن بايد بداند كه در پيمودن راه خدا، با ملامت ملامتگران روبهرو خواهد شد، اما او نبايد هراسي به خود راه دهد؛ همانگونه كه حضرت حق فرمود:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سبيلالله وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (مائده: 54)
اي كساني كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از آيين خود بازگردد، [به خدا زياني نميرساند] خداوند جمعيتي را ميآورد كه آنها را دوست دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنانْ متواضع، و در برابر كافرانْ سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ ملامتگري نميهراسند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد [و شايسته ببيند] ميدهد؛ و [فضل] خدا وسيع، و خداوند داناست.
گلبانگ حديث
زير فصل ها
راه خدا
راه حق
جهاد خانواده
ديدن براي خدا
راه خدا
1) صحيح مسلم، ج٣، ص١٤٩، ح 1513؛ صحيح مسلم، ج٣، ح ١٥١٢، باب ٤٢.
عربي بياباننشين خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اي رسول خدا! مردي براي غنيمت ميجنگد و مردي براي نامآوري و مردي براي خودنمايي؛ كدام يك در راه خدا [جنگيده] است؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس براي بالا رفتن كلمه حق بجنگد، اوست كه در راه خدا [جنگيده] است.
إنّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّه ِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّه ُ علي نَفسِهِ... و ارتَوي مِن عَذبٍ فُراتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلاً، و سَلَكَ سَبيلاً جَدَدا.(1)
از محبوبترين بندگان خدا نزد او، بندهاي است كه خداوند، او را در برابر نفْسش ياري رساند... و از آب گوارايي كه آبشخورهاي آن برايش هموار و آسان شد، سيراب گرديد و سپس راه راست و هموار را پيمود.
راه حق
امام صادق عليه السلام : «نحنُ و اللّهِ سبيلالله ِ الذي أمَرَ اللّه ُ بِاتِّباعِهِ، و نحنُ و اللّه ِ الصِّراطُ المُستَقيمُ، و نحنُ و اللّه ِ الذينَ أمَرَ اللّه ُ العِبادَ بطاعَتِهِم؛ به خدا قسم ما همان راه خداييم كه خداوند به پيمودن آن فرمان داده است. به خدا ما همان راه راست هستيم. به خدا ما همان كساني هستيم كه خداوند، بندگان را به اطاعت از آنان فرمان داده است».(2)
امام علي عليه السلام : «إنّ اللّه َ قد أوضَحَ لَكُم سَبيلَ الحَقِّ و أنارَ طُرُقَهُ فَشِقْوَةٌ لازِمَةٌ
أو سَعادَةٌ دائمَةٌ؛ همانا خداوند، راه حق را براي شما آشكار كرد و راههاي آن را روشن ساخت. پس، [از آن به بعد]، يا بدبختي هميشگي است و يا سعادت پايدار».(1)
جهاد خانواده
امام رضا عليه السلام مي فرمايد:
الذّي يطلب من فضل اللّه عزوجل ما يكفّ به عياله أعظم أجرا من المجاهد في سبيلالله.(2)
كسي كه در طلب روزي ميكوشد و فضل خدا را ميجويد تا مخارج اهل و عيال خود را كفايت كند، اجر و پاداش او از مجاهد راه خدا بيشتر است.
ديدن براي خدا
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ مسلماني از برادر مسلمانش در راه خدا و براي خدا ديدن نكند، جز آنكه خداي عزوجل او را ندا دهد: اي زائر! خوش باش و بهشت برايت خوش باشد!(3)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
چابكي در راه خدا
تيغ از پي حق ميزنم
راه امير المؤمنين عليه السلام راه خداست
ياوران راه خدا
در تفسير الدر المنثور آمده است كه عبد الرزاق (در كتاب المصنف) از ايوب روايت كرده است كه گفت: مردي از بالاي تلّي، مشرف به رسول
خدا صلي الله عليه و آله شد، (منظور اين است كه از جاي خطرناكي عبور ميكرد). مردم گفتند: عجب مرد چابكي است، اي كاش اين چابكي را در راه خدا صرف ميكرد! رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: مگر راه خدا منحصر در جنگيدن و كشته شدن است؟ آنگاه فرمود: راه خدا بسيار است؛ بيرون شدن از خانه و سفر كردن براي طلب رزق حلال و فراهم آوردن هزينه زندگي پدر و مادر، راه خداست. و نيز سفر كردن براي طلب رزق حلال جهت زن و فرزند، راه خداست. و سفر كردن و طلب رزق براي به دست آوردن قوت خويشتن نيز راه خداست. ولي كسي كه براي زيادتر كردن مال به سفر ميرود، او در راه شيطان است.(1)
«در جنگ خندق، مسلمين در يك طرف و دشمنان در طرف ديگر خندق بودند؛ به طوري كه دشمن نميتوانست از آن خندق عبور كند. چند نفر از كفار كه يكي از آنها عمرو بن عبدود بود، خود را به هر طريقي شده، به اين طرف خندق ميرسانند. عمرو اسب خود را جولان ميدهد و فرياد ميكشد: «هَلْ مِنْ مُبارز؟» مسلمانان كه سابقه اين مرد را ميدانستند، احدي جرئت نميكند پا به ميدان بگذارد؛ چون ميدانستند رفتن همان و كشته شدن همان. رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: چه كسي به ميدان اين مرد ميرود؟ احدي از جا تكان نخورد، جز جواني بيست و چند ساله كه علي عليه السلام بود. فرمود: يا رسول اللَّه، من! فرمود: نه، بنشين. بار ديگر اين مرد فرياد كشيد: «هَلْ مِنْ مُبارزٍ؟» احدي جز علي عليه السلام از جا
1) ترجمه الميزان، ج2، ص618؛ به نقل از: تفسير الدر المنثور، ج1، ص337.
تكان نخورد. پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: علي جان فعلاً بنشين. دفعه سوم يا چهارم كه مبارز طلبيد، علي عليه السلام آمد و او را به خاك افكند، و روي سينه او نشست. ميخواست سر او را از بدن جدا كند.
او خدو انداخت بر روي علي
افتخار هر نبي و هر ولي
از شدت عصبانيتي كه داشت، آب دهان به صورت مبارك علي عليه السلام انداخت. علي عليه السلام از روي سينه او بلند ميشود، مدتي قدم ميزند، بعد ميآيد مينشيند.
عمرو بن عبدود ميگويد: چرا رفتي و چرا آمدي؟ ميفرمايد: تو به صورت من آب انداختي، احساس كردم كه ناراحت و عصباني شدم. ترسيدم درحالي كه دارم سر تو را از بدن جدا ميكنم، عصبانيت من در كارم دخالت داشته باشد و آن هواي نفس است. «من تيغ از پي حق ميزنم»؛ نميخواهم در كارم، غير خدا دخالتي داشته باشد».(1)
سعيد اعرج گويد: من همراه سليمان بن خالد، به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شديم. آن حضرت با ما سخن آغاز كرد و فرمود: اي سليمان، هرچه از اميرالمؤمنين، علي عليه السلام رسيده، بايد بدان عمل شود و از هرچه نهي كرده، بايد دوري شود. براي او همان فضلي برآورده شده است كه براي رسول خدا صلي الله عليه و آله ؛ و رسول خدا صلي الله عليه و آله از همه خلق خدا برتر است. هركس حكمي از احكام علي را نكوهش كند، خدا و رسولش را نكوهش كرده است. هر كس، خُرد و درشت سخن او را رد كند و از او
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج23، ص594.
نپذيرد، در حد شرك به خداست. امير المؤمنين عليه السلام همان باب توجه به خدا بود كه جز از سوي وي، به خدا رو نشود و او همان راه خداست كه هر كس جز آن پيمايد، نابود گردد. امامان هم يكي پس از ديگري بر اين روش بودند. خدا آنها را ستونهاي زمين ساخت تا مبادا به خلقِ خود بلرزد و اوست حجت رسا بر هر كس در زير زمين يا زير توده كره خاك. امير المؤمنين عليه السلام فرموده است: من از طرف خدا بهشت و دوزخ را تقسيم كنم. من فاروق اكبرم. من صاحب عصا و ميسم هستم. همه فرشتهها با روح به ولايت من اعتراف كردند؛ چنانكه به نبوت محمد صلي الله عليه و آله اعتراف كردند. من همان مسئوليت محمد صلي الله عليه و آله را دارم كه مسئوليت در برابر پروردگار است. محمد صلي الله عليه و آله را بخوانند و جامه پوشند و باز پرسند و مرا هم بخوانند و جامه پوشند و باز پرسند و چون وي پاسخ گويم. به من فضايلي دادند كه به احدي پيش از من ندادند.(1)
ابو يحيي كوكب الدم، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: همانا حواريان عيسي عليه السلام شيعيان او بودند و شيعيان ما نيز حواريان ما هستند؛ و چنان نبود كه حواريان عيسي فرمانبرداريشان از او بيش از فرمانبرداري حواريان ما از ما باشد، و عيسي به حواريان خود فرمود: «ياوران من در راه خدا كيانند؟ آنها گفتند: ما هستيم ياوران خدا» (صف: 14) و به خدا سوگند نه در برابر يهود يارياش كردند و نه در راه او جنگ كردند، ولي شيعيان ما ـ به خدا ـ پيوسته از روزي كه خداي
1) اصول الكافي، ترجمه: محمدباقر كمرهاي، ج2، ص113.
عزوجل پيغمبرش را قبض روح فرمود (و آن حضرت از دنيا رفت) تاكنون ما را ياري كرده و در راه ما جنگ كرده و به آتش سوخته و دچار عذاب و شكنجه گشته و در شهرها آواره شدهاند. خداوند از جانب ما بدانها جزاي خير دهد!
و امير مؤمنان عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! اگر دوستان ما را با شمشير بزنند، هرگز ما را دشمن نخواهند داشت، و به خدا سوگند اگر به دشمنانمان نزديك شوم و اموال بسيار بدانها دهم، آنها [نيز] ما را دوست نخواهند داشت.(1)
آموزهها
انسان از راههاي مختلف ميتواند به صراط مستقيم يا قرب الهي برسد. كار و تلاش براي كسب روزي حلال، كار در منزل، انفاق، جهاد، نماز، زكات و... همه ميتواند مصداقهاي راه خدا باشد.
مؤمنان به حركت در راه خدا تشويق، و از پيروي راه طاغوت، راه مفسدان، راه گمراهي و راه نادانان منع شدهاند.
مهمترين مصداق راه خدا، اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هستند كه راه نجات در پيروي از آنهاست. به تعبير امام صادق عليه السلام ، ائمه عليهم السلام ، همان صراط مستقيم هستند.(2)
راههاي خدا متعدد و فراوان است، اما همه داراي يك ارزش
نيستند. قرآن و مكتب اهل بيت، ارزش راههاي خدا را مشخص ميكنند. براي مثال، امام رضا عليه السلام ميفرمايد: «كسي كه در طلب روزي ميكوشد و فضل خدا را ميجويد تا مخارج اهل و عيال خود را كفايت كند، اجر و پاداش او از مجاهد راه خدا بيشتر است».(1)
منابع ديگر
آقاجان، شعبان، جوان و راه رستگاري، قم، گاه سحر، 1388.
ابراهيمي، زهرا، صراط مستقيم تنها راه رستگاري، تهران، مولف، 1389.
پور سعيد، رحيم، راه سعادت دنيا و رستگاري آخرت، تهران، روزبه، 1385.
دارابي،حسين، راه هدايت، قم، نشر هدي، 1390.
عليآبادي، محمد، به سمت خدا، عبادت و بندگي در سيره چهارده معصوم عليهم السلام ، قم، انتشارات نشر عطش، 1391.
كرباسيزاده، علي، راه رستگاري، قم، نشر مولود كعبه، 1375.
مرداني، محمد، راه نجات (تتمة الصراط)، قم، سپهر آذين، 1384.
4
1) گزيده كافي، ج4، ص248.
راه رفتن
«وَ عِبَادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً؛ و بندگان خداي رحمان كسانياند كه روي زمين به نرمي گام برميدارند». (فرقان: 63)
راه رفتن كاري آسان و ساده به نظر ميرسد كه انسان از دوران كودكي آن را ميآموزد. البته براي آموختن آن، آدابي لازم است، از جمله كمك پدر يا مادر، آهسته قدم برداشتن، تحمل زمين خوردنها، نااميد نشدن، و تمرين و تمرين:
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه راه رفتن آموخت
حال آيا اين راه رفتن آدابي دارد؟ آيا در قرآن و روايات به اين مسئله توجه شده و آدابي براي آن ذكر شده است؟ مقصود از آداب چيست؟
مفهوم ادب
دو واژه «اخلاق» و «ادب» (آداب) در مباحث اخلاقي و تربيتي بسيار استفاده ميشود. اخلاق، جمع واژه «خُلق» است؛ يعني ويژگيهاي خاصي كه در روح و جان آدمي نفوذ كرده و گويي جزئي از وجود وي شده است؛ به
گونهاي كه در سايه آن، انسان ميتواند كارهاي متناسب با آن ويژگيها را به آساني انجام دهد. براي مثال، انساني كه خلقوخوي كمك به ديگران را دارد، به راحتي انفاق و بخشش ميكند و يا كسي كه روحيه شجاعت را در خود پرورانده، به راحتي در خطرها مانند جهاد در راه خدا وارد ميشود.
بعضي از اهل لغت، ادب را چنين معنا ميكنند: «به چيزي كه شايسته و سزاوار يك شيء يا يك شخص باشد و رعايت گردد، ادب گويند».(1)
علامه طباطبايي رحمه الله هم در معناي ادب مينويسد:
ادب ـ بنابر آنچه از معناي آن استفاده ميشود ـ هيئت زيبا و پسنديدهاي است كه طبع و سليقه چنين سزاوار ميداند كه هر عمل مشروعي، چه ديني باشد مانند دعا و امثال آن، و چه مشروع عقلي باشد مانند ديدار دوستان، بر طبق آن هيئت واقع شود. به عبارت ديگر، ادب عبارت است از ظرافت عمل... نظير ادبي كه اسلام در غذا خوردن [بيان كرده است] و آن گفتن بسمالله است در اول غذا و گفتن الحمدالله در آخر آن، و يا [دوري كردن] از خوردن در حال پري شكم و امثال اينها و... .
شايد بعضي خيال كنند كه اخلاق و آداب يكي است و حال آنكه چنين نيست؛ زيرا اخلاق عبارت است از ملكات راسخه در روح، و در حقيقت وصفي است از اوصاف روح، ولي آداب عبارت است از هيئتهاي زيباي مختلفي كه اعمال صادره از آدمي متصف بدان ميگردد و اعمال آدمي نحوه صدورش بستگي به صفات مختلف روحي دارد... .(2)
اين آداب، اقسامي دارد: آداب شرعي، عرفي و يا عقلي. آداب ميتواند همه افعال و روابط انسان را در برگيرد. حضور در برابر خدا، حضور در برابر ديگران و تمام حركات و رفتارهاي آدمي ميتواند آراسته به ادب گردد. در معارف دين اسلام، آداب، گستره وسيعي دارد: آداب عبادت، آداب تجارت، آداب معاشرت، آداب ازدواج، آداب خواب، آداب سفر، آداب مسجد، آداب قرائت قرآن، آداب دعا، آداب زيارت، آداب نوشتن نامه و... . به همين دليل است كه علامه طباطبايي مينويسد: «چون هدف اسلام، سروسامان دادن به جميع جهات زندگي انساني است و هيچ يك از شئون انسانيت، نه كم و نه زياد، نه كوچك و نه بزرگ را از قلم نينداخته، از اين جهت، سر تا پاي زندگي را داراي ادب نموده و براي هر عملي از اعمال زندگي، هيئت زيبايي ترسيم كرده».(1)
بنابراين، آداب راه رفتن، در فضايي كه علامه طباطبايي رحمه الله ترسيم ميكند، ميتواند بيانگر حالات روحي و رواني و شخصيت فرد باشد.
مقصود از راه رفتن
راه رفتن كه در زبان عربي به آن «مشي» ميگويند، داراي معناي روشني است و درباره انسان، همان راه رفتن با پا است، اما با توجه به كاربردهاي قرآن كريم، مشي و راه رفتن، حركت و راه رفتن طبيعي انسان و حيوان است كه هر كدام متناسب با آفرينش خود حركت ميكنند؛ بعضي از حيوانات مانند مار بر روي شكم خود حركت ميكنند؛ بعضي با دو پا و بعضي با چهار دست و پا راه ميروند. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد و ميفرمايد:
1) ترجمه الميزان، ج16، ص368.
وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلي بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلي رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلي أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ. (نور: 45)
و خداست كه هر جنبندهاي را [ابتدا] از آبي آفريد. پس پارهاي از آنها بر روي شكم راه ميروند و پارهاي از آنها بر روي دو پا و بعضي از آنها بر روي چهار [پا] راه ميروند. خدا هرچه بخواهد ميآفريند. در حقيقت، خدا بر هر چيزي تواناست.
از مشي و راه رفتن، يك معناي مجازي هم استفاده ميشود كه راه و روش است، اما در اين گفتار، معناي اصلي مشي (راه رفتن) مراد است كه از نظر قرآن و روايات آدابي دارد.
پرسش اصلي آن است كه راه رفتن از ديدگاه قرآن و مكتب اهلبيت عليهم السلام چه آدابي دارد؟
چگونه راهرفتني از نظر اسلام، پسنديده و چگونه راهرفتني، ناپسند است؟
در قرآن كريم و روايات، مطالبي آمده است كه به آداب راه رفتن اشاره دارد.
آداب راه رفتن
زير فصل ها
اعتدال و ميانهروي
تواضع و وقار
حيا
پرهيز از تكبر و سرمستي
خداوند در قرآن كريم، از شخصي نام ميبرد كه حرفهاي او را شايسته نقل قول ميداند. بنابراين، بعضي از سخنان او را براي پندآموزي نقل ميكنند. آن شخص، لقمان حكيم است كه سورهاي به نام او نازل شده است.
وي در سفارشهايي كه به فرزندش دارد، ميگويد: «وَ اقْصِدْ في مَشْيِك...؛ در راه رفتن خود ميانهرو باش». (لقمان: 19)
در معناي اين آيه نوشتهاند:
«[ميانهرو در راه رفتن باش،] يعني در راه رفتن متعادل باش؛ به طوري كه راه رفتنت ميان اين دو طريق قرار گيرد، نه مانند خزندگان نرم و آهسته، و نه مانند افراد متوحش تند و با پرش باشد».(1)
بعضي هم گفتهاند مقصود، تواضع در راه رفتن است.(2)
امام كاظم عليه السلام فرمود: شتاب در راه رفتن، ارزش مؤمن را ميبرد.(3)
خداوند مهربان در سوره فرقان، بندگان خوب خود را چنين معرفي ميكند: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما؛ و بندگان خداي رحمان كسانياند كه روي زمين به نرمي گام برميدارند؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت پاسخ ميدهند...». (فرقان: 63)
در اين سوره، دوازده صفت و ويژگي، «عبادالرحمن» معرفي شده كه اولين آنها، راه رفتن با تواضع است.
«هون» هم به معناي تواضع و مدارا و نرمخويي است و هم به معناي سكينه و وقار.(4)
روشن است كه راه رفتن با تواضع و وقار، به اين معناست كه نبايد با تكبر راه رفت، اما قرآن كريم، آن را جداگانه بيان ميكند.
حيا صفتي است كه هر مؤمني، چه زن و چه مرد، بايد داشته باشد. حيا صفتي دروني است، اما خود را در ظاهر انسان نشان ميدهد؛ در لباس پوشيدن، در نگاه و در راه رفتن. در قرآن كريم آنجا كه از دختر حضرت شعيب سخن به ميان ميآيد، راه رفتن او به طرف حضرت موسي عليه السلام ، با حالت حيا و آزرم بيان شده است: «ناگهان يكي از آن دو [زن] به سراغ حضرت موسي آمد در حالي كه با نهايت حيا گام برميداشت».(1)
قرآن كريم، راه رفتن از سر تكبر، سرمستي و خودپسندي را نميپسندد و در اين باره ميفرمايد:
«وَ لاَ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً؛ و در [روي] زمين به نخوت گام برمدار، چرا كه هرگز زمين را نميتواني شكافت، و در بلندي به كوهها نميتواني رسيد». (اسراء: 37)
همچنين در سفارش لقمان به فرزندش ميخوانيم:
«وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ و از مردم [به نِخوت] رُخ برمتاب، و در زمين خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ فخرفروش را دوست نميدارد». (لقمان: 18)
1) نك: قصص: 25.
در اين زمينه روايات مهمي وارد شده است كه تعدادي از آنها بيان ميشود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «كسي كه روي زمين با تكبر راه رود، زمين و موجودي كه زير و زبر(روي) آن است، لعنش كند».(1)
راه رفتن با تكبر و سرمستي، در همين دنيا آثار منفي در پي دارد؛ از جمله: دور شدن از رحمت خدا، اختلاف، جنگ و درگيري. در روايتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «چون امتم با تكبر راه روند و پارسيان و روميان خدمتكار آنها شوند، به جان هم افتند و درگير شوند».(2)
ممكن است اين پرسش به ذهن برسد كه چرا راه رفتن از روي تكبر، چنين آثار بدي به دنبال دارد؟ پاسخ آن روشن است؛ چنين راهرفتني از باطن و درون افراد و جامعه خبر ميدهد. فرد يا افرادي كه در باطن هم خودبرتربين هستند و ديگران را كوچك ميبينند، چنين منشي را در راه رفتن متكبرانه خود آشكار ميسازند و به فقرا و ضعيفان جامعه توجه نميكنند و؛ در نهايت، شكاف طبقاتي پديد ميآيد كه نتيجهاي جز اختلاف و درگيري ندارد.
راه رفتن از سر تكبر و سرمستي، هم در قرآن و هم در روايات نهي شده و فقط در بعضي از موارد، استثنا گرديده است؛ براي مثال، در ميدان جنگ، مقابل دشمن. حضرت امير عليه السلام ميفرمايد: ابودجانه انصاري عمامه بست و دنبالهاش را از ميان دو شانهاش به پشتش آويخت و ميان دو صف لشكر اسلام و كفر، با حالت تكبر راه ميرفت. رسول خدا صلي الله عليه و آله
فرمود: اينگونه راه رفتن را خداوند ناپسند دارد، مگر هنگام جنگ و نبرد با دشمن.(1)
مثالهاي قرآني
در قرآن كريم براي تبيين روحيات افراد جامعه و راه و روش آنها، از مثالهايي كه در آنها مفهوم راه رفتن وجود دارد، استفاده شده است.
مثال اول
خداوند، منافق را به اشخاصي تشبيه ميكند كه در صحرايي تاريك و هواي باراني جا ماندهاند. در اين حالت كه آسمان رعدوبرق ميزند، نور آن نزديك است كه چشم منافقان را بربايد.
شخص منافق تا نوري ميجهد، چند قدمي برميدارد و تلاش ميكند در پرتو آن نور، در اين صحراي تاريك راه برود. همين كه تاريكي دوباره چيره ميشود، از راه رفتن باز ميمانند. در آيه 19 و 20 سوره بقره ميخوانيم:
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحيطٌ بِالْكافِرينَ. يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدير.
يا چون [كساني كه در معرض] رگباري از آسمان، كه در آن تاريكيها و رعد و برقي است، [قرار گرفتهاند]؛ از [نهيب] آذرخش [و] بيم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولي خدا
1) بحارالانوار، ج3.
بر كافران احاطه دارد. نزديك است كه برق، چشمانشان را بربايد. هرگاه كه بر آنان روشني بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاريك كند، [بر جاي خود] بايستند. و اگر خدا ميخواست، شنوايي و بيناييشان را برميگرفت، كه خدا بر همه چيز تواناست.
مقصود از اين تشبيه، اين است كه اگر انسان، مؤمنِ حقيقي باشد، از نور اسلام و ايمان كاملاً استفاده ميكند، اما منافقان كه از ايمان بهرهاي نبردهاند و فقط فرصتطلب هستند، حالشان مانند همان انسان جامانده در تاريكي است كه در پناه نور رعدوبرق چند قدم برميدارد، اما اينگونه راه رفتن براي او فايدهاي ندارد.
مثال دوم
تقوا و ايمان به پيامبر صلي الله عليه و آله ، سبب ميشود انسان در پناه نور به سمت كمال حركت كند. خداوند در آيه 28 سوره حديد ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت خويش، شما را دو بهره عطا كند و براي شما نوري قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزنده مهربان است.
مثال سوم
حركت در جامعه، بر اساس افكار و انديشههاي روشن و نوراني، مانند راه رفتن در نور و روشنايي است.
أَوَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. (انعام: 122)
آيا كسي كه مرده [دل] بود و زندهاش گردانيديم و براي او نوري پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسي است كه گويي گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرونآمدني نيست؟ اينگونه براي كافران آنچه انجام ميدادند، زينت داده شده است.
مثال چهارم
گمراهي، مانند راه رفتن با حالت نگونساري است و هدايت، مانند راه رفتن طبيعي در راه مستقيم است: «أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبّاً عَلَي وَجْهِهِ أَهْدَي أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيّاً عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ پس آيا آن كس كه نگونسار راه ميپيمايد، هدايتيافتهتر است يا آن كس كه ايستاده بر راه راست ميرود؟» (ملك: 22)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
آداب راه رفتن
نهي از راه رفتن با ناز
آداب راه رفتن
١. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «سُرعَةُ المَشي يَذهَبُ ببَهاءِ المؤمنِ؛ تند راه رفتن، هيبت مؤمن را از بين ميبرد».(1)
1) تحف العقول، ح ٣٦.
لا بِكَسلانٍ؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله در موقع راه رفتنِ چنان راه ميرفت كه معلوم بود راه رفتن شخص ناتوان يا تنبل نيست».(1)
الامام علي عليه السلام لَمّا وَرَدَ الكوفةَ قادِما مِن صِفِّينَ... أقبَلَ حَربٌ يَمشي مَعهُ، و هُو راكِبٌ ـ: ارجِعْ؛ فإنّ مَشيَ مِثلِكَ مَع مِثلي فِتنَةٌ للوالي، و مَذَلّةٌ للمؤمنِ؛ امام علي عليه السلام از صفين سواره به كوفه وارد شد... و [فردي به نام]حرب، در كنار حضرت پياده به راه افتاد، حضرت فرمود: برگرد؛ زيرا پياده آمدنِ چون تويي در ركاب چون من، باعث غرور و فريفتگي زمامدار و مايه خواري مؤمن است.(2)
امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر خردمند هستي، پيش از رفتن به هرجا عزم درست و نيت صادق داشته باش و از رفتن به جايي كه حذر بايد، خود را باز دار. در راه رفتن با انديشه باش و از عجايب صنع خداي عزوجل در هرجا عبرت گير. در راه رفتن، بازيگر و كبرفروش مباش و از آنچه به حكم دين نشايد، چشم فرو بند و خدا را بسيار ذكر كن كه در خبر است هر جا ذكر خدا كني، روز قيامت نزد خدا گواه تو باشد و برايت آمرزش خواهند تا به بهشت روي. با مردم پرحرفي مكن در راه كه بيادبي است. بيشتر راهها كمينگاه شيطان و تجارتخانه اوست؛ از كيدش آسوده مباش. رفت و برگشت و راهورزيت در طاعت خدا باشد؛ زيرا هر حركتت در نامه عملت نوشته ميشود.» خداي تعالي فرموده است: «روزي كه گواه شود بر آنها زبانهاشان و دستهاشان و پاهاشان بدانچه در كار بودند» (نور: 25) و خداي عزوجل فرمود: «و به هر آدمي بچسبانيم نامه عملش را در گردنش». (اسري: 14)
پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هركس در سفر و حضر براي تواضع، با عصا راه رود برايش به هر گامي هزار حسنه نوشته شود، و از او هزار سيئه محو شود و برايش هزار درجه بلند شود».
امام كاظم عليه السلام فرمود: شتاب در راه رفتن ارزش مؤمن را ببرد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: زنان را ميانه راه نباشد، ولي از دو كناره باشد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: چون امتم در برابر گدايان، خود را به كري زنند و متكبرانه راه روند، پروردگار عزوجل سوگند خورده به عزت خود، كه آنها را به وسيله يكديگر شكنجه كند.
جابر انصاري نقل ميكند: رسول خدا صلي الله عليه و آله بر يك مردِ غشكرده گذر كرد كه مردم، او را دوره كرده و نگاهش ميكردند. فرمود: اينان بر چه گرد آمدند؟ گفته شد: بر يك غشكرده ديوانه! به او نگاه كرد و فرمود: اين مرد ديوانه نيست. به شما بگويم ديوانه واقعي كيست؟ گفتند: بله يا رسول الله! فرمود: ديوانه آن است كه متكبرانه راه رود و به گوشه چشم به دو طرفش نگاه كند و شانههايش را بالا اندازد؛ او ديوانه است و اين [مرد غشكرده] بيمار است.
بشير نبال نقل ميكند: در مسجد همراه امام باقر عليه السلام بوديم كه يك سياهي گذر كرد و در راه رفتن به سنگيني گام برميداشت. آن حضرت فرمود: راستي كه او جبار است. گفتم: گداست! فرمود: جبار است!
امام ششم عليه السلام فرمود: علي بن الحسين عليه السلام چنان راه ميرفت كه نه سرش تكان ميخورد و نه دست راستش از دست چپش جلو بود.(1)
1) آداب و سنن (ترجمه ج 3 بحارالانوار)، صص 191 ـ 193. (با دخل و تصرف).
نهي از راه رفتن با ناز
١. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن مَشي علَي الاَرضِ اختِيالاً لَعنَتهُ الاَرضُ و مَن تَحتَها و مَن فَوقَها؛ كسي كه روي زمين با تكبر و افاده راه ميرود، زمين و هر موجودي كه زير و روي آن است، او را لعنت ميكند».(1)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
زمان راهپيمايي
راه رفتن با تكبر نشانه ديوانگي
دعاي امام صادق عليه السلام
راه رفتن با جنازه
هشام بن سالم ميگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: در دو هنگام خنكي [بام و شام] راه برويد. عرض كردم: در آن هنگام، ما از حشرات گزنده ميترسيم. امام عليه السلام فرمود: اگر چيزي از آنها هم به شما برسد، باز براي شما بهتر است [از راه رفتن در غير اين دو وقت] با اينكه سلامت شما ضمانت شده است.(2)
امام صادق عليه السلام از پدرانش، از علي عليه السلام نقل ميكند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر گروهي گذر كرد و فرمود: براي چه اجتماع كردهايد؟ گفتند: يا رسول الله اين ديوانه بيهوش شده است و ما به جهت او اينجا جمع شدهايم. فرمود: اين مجنون نيست، بلكه بيمار است. سپس فرمود: آيا به شما خبر بدهم كه مجنون واقعي كيست؟ گفتند: آري يا رسول الله. فرمود: مجنون واقعي كسي است كه در راه رفتن تكبر كند و آنگاه حضرت نشانههاي ديگري نيز برشمردهاند.(3)
برقي در كتاب محاسن گفته است: هر گاه امام صادق عليه السلام ميخواست به سفر برود، چنين ميفرمود: «اللّهمّ خلّ سبيلنا و أحسن تسييرنا (يا: مسيرنا) و أعظم عافيتنا؛ پروردگارا، راه را برايمان آسان و رفتن (يا راه رفتن) ما را نيكو گردان و تندرستي ما را بزرگ دار».(1)
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام وارد است كه شخصي از انصار، از اصحاب حضرت سيد المرسلين صلي الله عليه و آله فوت شده بود و آن حضرت پياده در پي جنازه او ميرفتند. بعضي از اصحاب گفتند: يا رسول الله سوار نميشويد؟ حضرت فرمود: مرا خوش نميآيد كه سوار شوم و ملائكه پياده باشند و حضرت سوار نشد. حضرت سيد المرسلين جمعي را ديد كه سوار شدهاند؛ فرمود: شرم ندارند اين جماعت كه برادر مؤمن ايشان در اين حال باشد و ايشان سوار باشند؛ يعني ميبايد كه پياده باشند و از تشييع … بهرهمند شوند با آنكه در سواري تكبري هست و در پياده رفتن تواضع... .(2)
آموزهها
آداب نياز به آموزش دارد، بهتر است كودكان از همان ابتدا آداب اسلامي را ياد بگيرند. آداب اسلامي، مثل آغاز كارها با «بسم الله الرحمن الرحيم» يا ختم كارها با «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»، انسانها را به سمت خدا و توحيد هدايت ميكند.
آداب از يك نگاه، مقدم بر اخلاق است؛ آنگاه كه جنبه آموزش دارد و كودك آداب را ياد ميگيرد. اما از نگاه ديگر بعدي از اخلاق است و از اخلاق سرچشمه ميگيرد؛ آنجا كه معرفت و درك انسان بالا ميرود و از سر اعتقاد، آداب را رعايت ميكند.
ادب نوعي هنر است. گفتار و رفتار آدمي در كنار ادب، زيبا و خداپسند و مردمپسند ميشود.
آداب عرفي، مانند آداب عروسي، آداب ميهماني و... وابسته به فرهنگ هر جامعه است. بنابراين، آداب عرفي نسبي است و بايد با عقل و شرع سنجيده شود. هرگاه عقل و شرع آداب عرفي را تأييد كرد، پذيرفتني است.
آداب راه رفتن فقط به امور ظاهري محدود نميشود، بلكه آداب معنوي هم دارد؛ از جمله اينكه راه رفتن نبايد به سوي گناه باشد، بلكه بايد به سوي خوبيها باشد. رفتن به مسجد، رفتن به سوي محفل علم و دانش و... برخي از آداب راه رفتن است كه در روايات با عنوان «حقِّ پا» بيان شده است.
تفكر در آدابي كه قرآن و عترت در زمينههاي مختلف گفته است، انسان را به حقانيت اين مكتب رهنمون ميسازد.
بهتر است انسان در حال راه رفتن چيزي نخورد. امام صادق عليه السلام فرمود: «در حال راه رفتن چيزي مخور جز آنكه ناچار باشي».(1)
1) من لايحضره الفقيه، ترجمه: گروهي بلاغي، ج4، ص485.
منابع ديگر
جويباري، محمد، آداب معاشرت و دوستي، تهران، تزكيه، 1379.
رفعت، محمود، آيين و آداب معاشرت، تهران، نشر حسام، 1371.
شيرازي، عباس، آيين آداب معاشرت، تهران، توسعه فرهنگ و روانشناسي، 1390.
فشاركي، محمدباقر، آداب الشريعة، تحقيق: باقر بيدهندي، قم، سبط النبي، 1388.
محدثي، جواد، اخلاق معاشرت، قم، بوستان كتاب، 1385.
نعمتاللهي، داود، آداب معاشرت براي همه، تهران، معيار علم، 1389.
5
رحمت
«فَانْظُرْ إِلَي آثَارِ رَحْمَةِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَي وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». (روم: 50)
خداوند حكيم از سر لطف، رحمت و مهرباني را بر خود واجب كرده است: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». (انعام: 54)
او از هر مهرباني مهربانتر است: «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (يوسف: 64)
او كتابش را كه كتاب هدايت است، با وصف رحمن و رحيم آغاز كرد؛ يعني فرمود: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ به نام خداي رحمتگر مهربان».
در مكتب اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است كه هر كاري با «بسم الله الرحمن الرحيم» آغاز شود؛ از خوردن و آشاميدن گرفته تا خواب، مسافرت، ذبح حيوان و... و فرمودهاند كه هر كار مهمي كه بينام خدا آغاز شود، آن كار ابتر، ناقص و بدون نتيجه است.
همچنين سفارش شده است به كودكان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ» آموخته شود.(1)
1) نك: تفسير الميزان، نمونه و نور، ذيل تفسير سوره حمد.
شايد دليل توجه بسيار به اين آيه، اين باشد كه انسان به خدايي معرفت پيدا كند كه جهان، انسان و موجودات را از سر رحمت خود آفريده است.
در واقع، رحمت خدا سبب شده است كه جهان آفريده شود، انسان هستي يابد، پيامبران مبعوث شوند و كتابهاي آسماني، به ويژه قرآن كريم براي هدايت بشر نازل گردند.
پس جهان، سرشار از رحمت واسعه حضرت حق و جلوه رحمت اوست. درباره رحمت، اين پرسشها در اين مقاله مطرح ميشود:
حقيقت رحمت چيست؟
جلوههاي رحمت خدا كدام است؟
اسباب رحمت كدام است؟
موانع رحمت چيست؟
درباره رحمت خداوند مهربان، چه نكات مهمي در كتاب و سنت وجود دارد؟
اهل لغت درباره حقيقت رحمت نوشتهاند:
«رَحْمَة»، نرمي و نرمخويي است كه نيكي كردن به طرف مقابل را اقتضا ميكند و گاهي درباره مهرباني و نرمدلي به طور مجرد و گاهي در معناي احسان و نيكي كردن كه مجرد از رقّت است، به كار ميرود؛ مثل «رَحِمَ اللّهُ فلاناً؛ خدا او را مورد احسان و رحمت قرار دهد» (كه بيشتر به صورت دعاست). هر گاه خداي متعال با اين واژه توصيف شود، تنها احسان مجرّد و بدون رقّت و رحمدلي است و از اين معني روايت شده است: «انّ الرَّحْمةَ من
اللّه إنعام و إفضال و من الادميّين رقّةٌ و تعطُّفٌ؛ رحمت از سوي خداوند، نعمت دادن و بخشايش و از آدميان، شفقت و مهرباني است».(1)
علامه طباطبايي رحمه الله درباره رحمت مينويسد:
كلمه «رحمت» به معناي تأثر قلب است، اما نه هر تأثري؛ بلكه تأثر خاصي كه از مشاهده ضرر و يا نقص در ديگران به آدمي دست ميدهد و آدمي را واميدارد كه در مقام جبران ضرر و اتمام نقص او برآيد، ولي وقتي اين كلمه به خداي تعالي كه اجل از داشتن قلب است نسبت داده شود، ديگر به معناي تأثر قلبي نيست، بلكه به معناي نتيجه آن تأثر است. نتيجه تأثر در ما آدميان اين بود كه در مقام جبران نقص طرف برآييم؛ رحمت خداي تعالي نيز به همين معناست. پس اينكه ميگوييم خدا رحيم است، معنايش اين است كه نقص بنده را جبران نموده، حاجتش را برآورده، و بيمارياش را شفا ميدهد، و در يك عبارت جامع: «رحمت خدا منطبق است به اعطاي او و افاضه وجود بر خلقش».
البته اين نسبت هم تفاوت ميكند؛ اگر رحمت او را به مطلق خلقش نسبت دهيم، منظور از اين رحمت (رحمت رحماني او) دادن هستي به خلق است، و نيز دادن بقا و رزقي كه بقاي خلق را امتداد ميدهد، و نيز دادن ساير نعمتهايي كه به فرموده خودش قابل شمارش نيست؛ «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها.»(2)اما اگر رحمت خدا را به مؤمنين نسبت دهيم، در اين صورت، منظور از آن، (رحمت رحيميه او) رحمتي خواهد
بود كه مختص به مؤمنين است، و آن عبارت است از سعادت زندگي انساني انسان، و آن سعادت مظاهر مختلفي دارد كه خداي تعالي آنها را تنها به مؤمنين مرحمت ميكند، نظير داشتن معارف حقه الهيه، اخلاق كريمه، اعمال صالحه و حيات طيبه در دنيا و آخرت و جنت و رضوان.
و به همين جهت است كه وقتي قرآن را توصيف ميكند به اينكه رحمت براي مؤمنين است، معنايش اين است كه تنها مؤمنين را غرق در انواع خيرات و بركات ميكند؛ خيرات و بركاتي كه خداي تعالي آنها را در قرآن نهفته و قرآن را خزينه آن خيرات كرده تا هركس كه متحقق به حقايق آن شود، و معاني آن را در خود پياده كند از آن خيرات بهرهمند شود، چنانكه ميفرمايد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً».(1)
و در الدر المنثور از احمد و ابوداود از جندب بن عبد اللَّه بجلي روايت كرده است كه گفت: مردي عرب از باديه وارد شد و شتر خود را خوابانيد و آن را عقال كرد و سپس پشت سر پيغمبر صلي الله عليه و آله به نماز ايستاد؛ بعد از نماز به صداي بلند چنين دعا كرد: پروردگارا مرا و محمد صلي الله عليه و آله را رحم كن و احدي را در رحمت من و او شريك مساز.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود از رحمت عمومي و واسع خداوند جلوگيري ميكني؟ براي خدا صد رحمت است كه از آن همه تنها يك رحمت را بر خلق خود نازل كرده و با آن جن و انس
1) ترجمه الميزان، ج10، ص118.
و چارپايان را با يكديگر مهربان ميكند. نود و نه رحمت ديگر دارد.(1)
بنابراين، مفسران براي خداي سبحان دو نوع رحمت ذكر ميكنند: رحمت عام و خاص خدا.
مشهور در ميان مفسران اين است كه صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر، و نيكوكار و بدكار ميشود؛ زيرا باران رحمت بيحسابش همه را رسيده، و خوان نعمت بيدريغش همه جا گسترده شده است، ولي «رحيم» به رحمت خاص پروردگار اشاره دارد كه ويژه بندگان مطيع و صالح است. گواه اين مطلب، آن است كه «الرَّحْمنِ» در قرآن، همه جا به صورت مطلق آمده كه نشانه عموميت آن است، درحاليكه «الرَّحِيمِ» گاهي به صورت مقيد ذكر شده كه دليل بر خصوصيت آن است؛ مانند «وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً؛ خداوند به مؤمنان رحيم است». (احزاب: 43)
در روايتي از امام صادق عليه السلام نيز ميخوانيم: «خداوند معبود همه چيز است؛ به تمام مخلوقاتش رحمان، و به خصوص مؤمنان، رحيم است».(2)
شهيد مطهري درباره اين دو رحمت مينويسد:
قرآن، خداوند را هم با صفت «رحمان» و هم با صفت «رحيم» ياد ميكند. «بسم اللّه» كه خود، آيهاي از قرآن است، هم مشتمل بر رحمان است، هم مشتمل بر رحيم. رحمان و رحيم، دو مشتق از «رحمت» ميباشند با اين تفاوت كه «رحمت رحماني» عبارت است از رحمت عمومي كه شامل همه
موجودات است ـ وجود هر موجودي براي آن موجود رحمت است، وسايلي كه براي ابقا و ادامه وجود او آفريده شده است، رحمت است ـ اما «رحمت رحيميه» عبارت است از الطاف و دستگيريهاي خاصي كه يك موجود مكلّف بر اثر حسن انجام وظيفه مستحق آن ميگردد؛ لطف خاصي است كه طبق قانون خاص، نه قانون عام طبيعت، شامل حال ميگردد.
پيامبران آمدهاند كه ما را به اين گونه مددهاي غيبي مؤمن نمايند. اگر چنين ايماني در ما پيدا شود، ما عملًا با خداوند وارد معامله و بدهوبستان ميشويم، احساس ميكنيم كه نيكي كرديم و خداوند به ما پاداش نيك داد، ما را حفظ و نگهداري كرد؛ بر عكس، بدي كرديم و كيفر ديديم. بههرحال، بشر در زندگي خاص خود، اعم از زندگي فردي يا اجتماعي، احياناً مشمول لطفها و رحمتهاي خاصي ميشود كه او را دستگيري ميكند و از سقوط نجات ميدهد. خداوند درباره رسول اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «ألَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَاوي، وَ وَجَدَكَ ضالّا فَهَدي، وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَاغْنَي».(1)
رحمت خداوند سراسر جهان هستي را فرا گرفته است: «فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ». (انعام: 147)
و در جاي ديگر خداوند ميفرمايد: «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ». (اعراف: 156)
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج3، ص345.
اين رحمت واسعه الهي در زندگي فردي و اجتماعي انسان هم جلوهگر است. اگر رحمت الهي از زندگي انسان حذف شود، وي دچار نااميدي خواهد شد. در قرآن كريم و در روايات جلوههاي فراواني از رحمت الهي بيان شده است.
از جمله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است:
خداوند متعال روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، صد رحمت بيافريد كه هر رحمتي به اندازه فاصله آسمان و زمين است. سپس از آن رحمتها، يكي به زمين فرود آمد كه به سبب آن خلايق به يكديگر ترحم ميكنند و مادر به فرزندش مهر ميورزد و پرندگان و حيوانات آب مينوشند و مردمان زندگي ميكنند.(1)
بر اساس اين روايت، رحمت و مهرباني كه بين مردم وجود دارد، مهر و محبت مادر به فرزند، زندگي حيوانات، زندگي انسانها با يكديگر، همه و همه جلوههايي از رحمت خداوند به شمار ميروند. در قرآن كريم هم به نمونههاي فراواني از رحمت و مهرباني خدا به بندگان اشاره شده است؛(2)از جمله:
ـ آساني دستورات و احكام ديني
دين اسلام، داراي احكامي است كه با فطرت انسان سازگار است و هرگونه سختي و دشواري از آنها برداشته شده است؛ چنانكه پيامبر
اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «من براي آوردن دين آسماني حنيف برگزيده شدهام.»(1)و همچنين فرمود: «اي مردم، همانا دين خدا آسان است.»(2)در قرآن كريم هم آمده است «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ؛ [خداوند] در دين بر شما سختي قرار نداده است.» (حج: 78) قرآن علاوه بر تبيين اين اصل كلي (آساني دين)، گاهي مصداقهاي عملي آسانگيري در احكام و دستورات ديني را نيز نشان ميدهد؛ براي مثال، در آيه 6 سوره مائده، خداوند به اهل ايمان ميفرمايد: «هرگاه عزم نماز كرديد، وضو بگيريد» سپس ميفرمايد: «هرگاه جنب شديد، غسل كنيد.» در ادامه اين دستورهاي نوراني ميفرمايد: «و اگر بيمار و... بوديد و آبي براي وضو و يا غسل پيدا نكرديد، با خاك پاك تيمم كنيد» در پايان آيه نيز ميفرمايد:
«مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ خداوند نميخواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن ميخواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد».
همچنين در مورد روزه كه در ماه مبارك رمضان واجب است؛ اگر كسي احتمال ضرر بدهد، مانند زن باردار يا بعضي از بيماران، وجوب روزه از آنها برداشته ميشود؛ تا جايي كه روزه گرفتن در مواردي حرام است.
نمونه ديگر، جهاد در كنار رسول خدا صلي الله عليه و آله است كه واجب است، اما اين وجوب از سر رحمت، از بعضي برداشته شده است:
«بر ناتوانان و بر بيماران و بر كساني كه چيزي نمييابند تا در راه خدا خرج كنند ـ در صورتي كه براي خدا و پيامبرش خيرخواهي كنند ـ هيچ گ
ناهي نيست و نيز بر نيكوكاران ايرادي نيست و خدا آمرزنده مهربان است».(1)
ـ اتحاد در دين و راه و روش درست زندگي
انسان موجودي آزاد است. او ميتواند راه و روش زندگي خود را برگزيند و اين از نشانههاي خداست. بر اين اساس، انسانها به گروههاي مختلف تقسيم ميشوند؛ زيرا هر شخص يا گروهي ميتواند راهي جدا از راه ديگران براي خود برگزيند كه نتيجه عملي آن، اختلاف در دين و راه و روش زندگي خواهد بود.
در اين ميان، عدهاي راه و روش درست زندگي را انتخاب ميكنند و به تعبير دقيقتر، دين حقيقي خدا را برميگزينند. خداوند اين انتخاب را ناشي از توجه و رحمت ويژه خود معرفي ميكند و در آيه 118 و 119 سوره هود ميفرمايد: «و اگر پروردگار تو ميخواست، قطعاً همه مردم را امت واحدي قرار ميداد، درحاليكه پيوسته در اختلافند، مگر كساني كه پروردگار تو به آنان رحم كرد...».(2)
ـ دعا و اجابت آن
درخواست از خدا كه در اصطلاح، آن را دعا ميناميم، از نعمتهاي ويژه خداوند است. بندگان در موارد مختلف، از سر نياز، خداي مهربان خود را ميخوانند؛ خدايي كه بينياز مطلق است، اما با وجود بينيازي، به دعاي بندگانش توجه ميكند و هيچ دعايي را بيپاسخ نميگذارد. اين
اجابت دعا پرتوي از رحمت پروردگار جهان است. او از سر لطف و مهرباني و رحمت، پاسخ دعاي بندگانش را ميدهد و چه خوب است كه انسان در موقع دعا كردن، خداوند را به رحمتش بخواند و سوگند دهد. اصحاب كهف در سايه رحمت الهي، از خدوند درخواست كردند و خداوند از خزانه رحمت خود به آنها عنايت فرمود. ايوب پيامبر، خدا را به ارحم الراحمين بودن ستود و خداوند در سايه رحمت خود، دعاي او را اجابت كرد.(1)
ـ احياي زمين
خداي مهربان، خدايي است كه ابرها را به وسيله باد در آسمان ميگستراند و باران رحمت خود را بر بندگان نازل ميكند. زمين در سايه اين باران رحمت زنده ميشود، گياه ميرويد، و گويي زندگيِ دوباره پيدا ميكند. قرآن كريم همه اينها را از رحمت الهي معرفي ميكند و ميفرمايد: «پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده ميگرداند...».(2)
ـ هدايت از ظلمات كفر و نفاق به سوي ايمان
بعثت پيامبران، به ويژه خاتم انبيا و اعطاي قرآن كريم، همه از سر لطف و مهرباني پروردگار است. او دوست دارد بندگان خود را از تاريكي ناداني و كفر و نفاق به سوي روشنايي اسلام و ايمان هدايت كند؛ چنانكه ميفرمايد: «هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَي عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ
الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ او همان كسي است كه بر بنده خود آيات روشني فرو ميفرستد، تا شما را از تاريكيها به سوي نور بيرون كشاند و در حقيقت، خدا به شما بسيار بخشنده و مهربان است». (حديد: 9)
ـ آفرينش چهارپايان و حيوانات
همانگونه كه آفرينش گل و گياه از الطاف الهي است كه انسان از آن بهرهمند ميشود، آفرينش حيوانات و چهارپايان نيز از جلوههاي رحمت الهي است. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد:
وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ وَ لَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَي بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ. (نحل: 5 ـ 7)
و چارپايان را براي شما آفريد. در آنها براي شما [وسيله] گرمي و سودهايي است، و از آنها ميخوريد. و در آنها براي شما زيبايي است، آنگاه كه [آنها را] از چراگاه برميگردانيد، و هنگامي كه [آنها را] به چراگاه ميبريد. و بارهاي شما را به شهري ميبرند كه جز با مشقت بدنها، بدان نميتوانستيد برسيد. قطعاً پروردگار شما رئوف و مهربان است.
ـ پرواز پرندگان
پرواز پرندگان در آسمان نيز از جلوههاي رحمت خداست. در قرآن كريم آمده است: «أَوَ لَمْ يَرَوْا إِلَي الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ؛ آيا در بالاي سرشان به پرندگان
ننگريستهاند [كه گاه] بال ميگسترند و [گاه] بال ميزنند ؟ جز خداي رحمان [كسي] آنها را نگاه نميدارد، او به هر چيزي بيناست». (ملك: 19)
بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، دين اسلام، اقدام پيامبران به انذار و تبشير بهشت و نعمتهاي بيانتهاي آن، پذيرش توبه و... همه و همه جلوههاي رحمت خداي مهربان به بندگانش است.
حلالها و حرامهاي الهي هم جلوهاي از رحمت خدا به بندگان است و لازم است مؤمنان با دقت در اين جلوههاي رحمت الهي بنگرند و به رحمت خدا اميدوار باشند تا در كنار ايمان و عمل صالح، به رستگاري واقعي برسند.
عملكرد و منش انسان در جلب رحمت الهي مؤثر است. آنگاه كه انسانها به ياد خدا باشند، رحمت الهي نازل ميشود. همچنين آنگاه كه روابط اجتماعي بر اساس مهر و محبت باشد، خداوند هم رحمت خود را نصيب بندگانش ميكند، امام صادق عليه السلام يكي از شايستگان رحمت الهي را كه خداوند به بركت وي، به ملت و امتي رحم ميكند اينگونه معرفي ميكند چنين شخصي دو ويژگي مهم دارد.
اولاً بنده راستين خداست؛ يعني از فرمان خداوند اطاعت ميكند و سراسر وجودش در اختيار خداست؛ ثانياً، اهل گريه است و از سر تواضع و خشيت و خوف الهي ميگريد. گريه چنين شخصي سبب جلب رحمت براي امتي ميشود:
«... فَلَوْ أَنَّ عَبداً بَكَي فِي اُمَّةٍ لَرَحِمَ اللهُ عزوجل تِلكَ الْاُمَّةَ بِبُكاءِ ذلكِ الْعبدِ».(1)
با مراجعه به قرآن كريم و روايات و دقت در مواردي كه خداوند،
1) تفسير الميزان، ج2، ص482.
خود را به وصف رحيم توصيف كرده است، بسياري از زمينههاي جلب رحمت الهي و شايستگان دريافت اين لطف آشكار ميشود.
براي نمونه آنجا كه به اهل ايمان ميفرمايد از تجسس در عيوب مردم و بدگماني دوري كنيد، خود را به وصف «توّاب رحيم» ميستايد: «اي كساني كه ايمان آوردهايد از بسياري از گمانهاي بد دور باشيد؛ زيرا برخي از گمانها گناه است و در احوال و عيبهاي پنهان مردم كاوش مكنيد و از پس يكديگر بدگويي و غيبت مكنيد... و از خدا پروا كنيد كه خدا توبهپذير و رحيم و مهربان است».(1)
رعايت ادب هنگام ملاقات پيامبر صلي الله عليه و آله نيز مايه خير و جلب رحمت الهي است.(2)
همچنين صبر و مقاومت هنگام مصيبت و گفتن «انا لله و انا اليه راجعون»، از اسباب جلب رحمت خداست. خداوند در سوره بقره ميفرمايد: «هر آينه شما را به چيزي از قبيل ترس و گرسنگي و كاهشي در اموال و جانها و محصولات ميآزماييم و مژده صابران را؛ همان كساني كه چون مصيبتي به آنان برسد، ميگويند: ما از آن خدا هستيم و به سوي او باز ميگرديم؛ برايشان درودها و رحمتي از پروردگارشان باد و راهيافتگان هم خود ايشانند». (بقره: 155 ـ 157)
الف) استغفار
ـ «وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ از خداوند آمرزش بخواهيد كه خدا آمرزنده مهربان است». (بقره: 199)
ـ «وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً؛ و هر كس كار بدي كند، يا بر خويشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد يافت». ( نساء: 110)
ـ «لَوْ لاَ تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ چرا از خدا آمرزش نميخواهيد؟ باشد كه مورد رحمت قرار گيريد». (نمل: 46)
ب) گوش دادن به قرآن و پيروي از آن
ـ «وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ و چون قرآن خوانده شود، گوش بدان فرا داريد و خاموش مانيد، اميد است كه بر شما رحمت آيد». (اعراف: 204)
ـ «وَ هذا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ و اين، خجسته كتابي است كه ما آن را نازل كرديم؛ پس، از آن پيروي كنيد و پرهيزكاري ورزيد، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد». (انعام: 155)
ج) آشتي دادن اهل ايمان
ـ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد». (حجرات: 10)
د) پيروي از خدا و پيامبرش
ـ «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ خدا و رسول را فرمان بريد؛ باشد كه مشمول رحمت قرار گيريد». (آل عمران: 132)
ه) ايمان به خدا و شكيبايي و صبر در راه خدا
حضرت ابراهيم، حضرت لوط، اسحاق، يعقوب، و داوود، سليمان، ايوب، اسماعيل و ادريس عليهم السلام از جمله افرادي معرفي شدهاند كه شايسته رحمت الهي هستند.
اين پيامبران بزرگ الهي دو ويژگي مهم داشتهاند كه شايسته اين مقام شدهاند: شكيبايي و صبر و پايداري در راه خدا در تمام مراحل زندگي؛ صالح و درستكار بودن. بر همين اساس خداوند حكيم ميفرمايد:
وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ وَ أَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ. (انبياء: 85 و 86)
و اسماعيل و ادريس و ذوالكفل را [ياد كن] كه همه از شكيبايان بودند. و آنان را در رحمت خود داخل كرديم؛ چرا كه ايشان از شايستگان بودند.
و در جاي ديگر ميفرمايد:
ـ «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً؛ و اما كساني كه به خدا گرويدند و به او تمسك جستند، به زودي [خدا] آنان را در جوار رحمت و فضلي از جانب خويش درآورد، و ايشان را به سوي خود، به راهي راست هدايت كند». (نساء: 175)
و) زنده كردن امر به معروف در جامعه
ـ «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و مردان و زنان باايمان، دوستان يكديگرند كه به كارهاي پسنديده واميدارند و از كارهاي ناپسند بازميدارند و نماز را برپا
ميكنند و زكات ميدهند و از خدا و پيامبرش فرمان ميبرند؛ آنانند كه خدا به زودي مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكيم است». (توبه: 71)
در اين آيه آمده اهل ايمان به خدا و رسولش و اهل عمل صالح بايد به رحمت الهي اميدوار باشند.
ز) انفاق در راه خدا
ـ «وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ و برخي [ديگر] از باديهنشينان كسانياند كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند و آنچه را انفاق ميكنند، مايه تقرب نزد خدا و دعاهاي پيامبر ميدانند. بدانيد كه اين [انفاق] مايه تقرب آنان است. به زودي خدا ايشان را در جوار رحمت خويش درآوَرَد، كه خدا آمرزنده مهربان است». (توبه: 99)
گروهي از باديهنشينان زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله كه به خدا و روز قيامت مؤمن بودند و در راه خدا انفاق ميكردند شايسته رحمت الهي معرفي شدند.
ح) رعايت تقوا (عمل به واجبات و ترك محرمات)
ـ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ در حقيقت، مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد». (حجرات: 10)
ط) توبه
ـ «فَتَلَقَّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ سپس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت كرد؛ و [خدا] بر او ببخشود؛ آري، او [است كه] توبهپذير مهربان است». (بقره: 37)
در اين آيه خداوند حضرت آدم را شايسته رحمت خود ميداند زيرا اهل توبه بوده است.
ي) هجرت و جهاد در راه خدا
ـ «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سبيلالله أُولٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ آنان كه ايمان آورده و كساني كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد كردهاند، آنان به رحمت خدا اميدوارند. خداوند آمرزنده مهربان است». (بقره: 218)
ـ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سبيلالله بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ؛ كساني كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند، نزد خدا مقامي هرچه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند پروردگارشان آنان را از جانب خود، به رحمت و خشنودي و باغهايي [در بهشت] كه در آنها نعمتهايي پايدار دارند، مژده ميدهد». (توبه: 20 و 21)
ك) دعاي خالصانه و مستمر
ـ «وَ أَيُّوبَ إِذْ نَادَي رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ ذِكْرَي لِلْعَابِدِينَ؛ و ايوب را [ياد كن] هنگامي كه پروردگارش را ندا داد: «به من آسيب رسيده است و تويي مهربانترين مهربانان.» پس [دعاي] او را اجابت، و آسيب او را برطرف كرديم، و كسان او و نظيرشان را همراه با آنان [مجدداً] به وي عطا كرديم [تا] رحمتي از جانب ما و عبرتي براي عبادتكنندگان [باشد]». (انبياء: 83 و 84)
خداوند در جاي ديگر پس از دعوت انسانها به دعا و خواندن
پروردگار، يادآور ميشود كه رحمت الهي به نيكوكاران نزديك است: «وَ لاَ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ؛ و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد، و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است». (اعراف: 56)
براي پيدا كردن عوامل محروميت از رحمت الهي، ميتوان به عوامل جلب رحمت توجه كرد؛ اعمال و رفتار مخالف آنها موانع جلب رحمت الهي است.
براي مثال، اگر تجسس نكردن در امور خصوصي مردم، عامل جلب رحمت الهي است، پس تجسس در عيبهاي مردم ميتواند مانع رحمت خدا معرفي شود. اگر ادب موجب نزول رحمت است، بيادبي ميتواند مانع نزول رحمت و بلكه بالاتر، موجب برانگيختن غضب خدا گردد. نمونه آشكار بيادبي، بيادبي شيطان رجيم در مقابل خدا بود كه از رحمت خاص الهي محروم شد. چنانكه پيروي از خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله ، عامل جلب رحمت خداست، مخالفت و دشمني با خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله ، از عوامل محروميت از رحمت الهي به شمار ميآيد.
علاوه بر اين موارد، با مراجعه به احاديث و قرآن، ميتوان موانع ديگر نزول رحمت خدا را پيدا كرد.
حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «ترحم به انسان بيرحم، مانع رحمت ميشود».(1)همچنين فرمود: «هركس به مردم رحمت نكند، خداوند رحمت خود را از او بازدارد».(2)
بيعفتي، ستم و تكبر نيز از موانع مهم رحمت به شمار ميآيد. در روايات آمده است، مردان پيري كه رعايت عفت نكنند و حاكمان ستمگر و انسانهاي متكبر، بايد بدانند كه اين نوع خلقوخوي و رفتار، سبب ميشود نظر رحمت الهي از آنان قطع گردد.(1)
بعضي موانع رحمت الهي در قرآن كريم:
الف) گسترش گناه و فحشا
ـ «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ كساني كه دوست دارند زشتكاري در ميان مؤمنان گسترش يابد، براي آنان در دنيا و آخرت عذابي پردرد خواهد بود، و خدا [است كه] ميداند و شما نميدانيد». (نور: 19)
ب) رويگرداني از آيات الهي
ـ «... وَ قَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ مَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ؛... و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ريشهكن كرديم». (اعراف: 72)
ج) پيروي از شيطان
خداوند به مؤمنان دستور ميدهد از گامهاي شيطان پيروي نكنند؛ زيرا شيطان، مؤمنان را گام به گام به سوي زشتيها و جهنم ميكشاند.
ـ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْ لاَ فَضْلُ
1) نك: تفسير نورالثقلين، ج1، ص356، ذيل آيه 77 سوره آل عمران.
اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (نور: 21)
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از پي گامهاي شيطان قدم منهيد، و هر كس بر جاي گامهاي شيطان قدم نهد، [بداند كه] او به زشتكاري و ناپسندي واميدارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نميشد، ولي [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك ميگرداند و خدا [است كه] شنواي داناست.
د) تكبر
ـ «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ لاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ؛ كساني كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند، درهاي آسمان را برايشان نميگشايند و در بهشت درنميآيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدينسان بزهكاران را كيفر ميدهيم». (اعراف: 40)
ه) بيعفتي
كساني كه مرتكب اين عمل بسيار زشت شوند و از آن توبه نكنند، نميتوانند در قيامت رحمت الهي را براي خود جلب كنند.(1)
بدگماني، شايعهپراكني، ستم، غيبت، دروغ، فساد در زمين، فسق و فجور، كشتار انسانهاي بيگناه، كفر و نفاق، كينه، گمراهي و در يك كلام گناه، از موانع مهم رحمت خدا در دنيا و آخرت هستند.
1) نك: فرقان: 68 ـ 70.
زير فصل ها
نكته اول: اميد به رحمت الهي در همه حال و نااميد نشدن از رحمت خدا
نكته دوم: دعا براي رحمت
نكته سوم: محرومان از رحمت الهي
نكته اول: اميد به رحمت الهي در همه حال و نااميد نشدن از رحمت خدا
بر اساس آموزههاي قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام مؤمنان وظيفه دارند به رحمت خداي مهربان اميدوار باشند و ديگران را نيز به رحمت الهي اميدوار سازند. «فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ پس بدانيد كه خدا آمرزنده مهربان است». (مائده: 34)
و در جاي ديگر خداوند به پيامبر خود ابلاغ ميكند كه به مؤمنان بگويد خداوند بر خويش مقرر كرده است رحمت خود را شامل مؤمنان گرداند. «وَ إِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ و چون كساني كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو درود بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر كرده [درباره] هركدام از شما كه به ناداني كار بدي كند و آنگاه به توبه و صلاح آيد، پس وي آمرزنده مهربان است». (انعام: 54)
نااميدي از رحمت الهي، به معناي كفر به احاطه و گستره رحمت خداوند، گناه كبيره به شمار ميرود. در داستان حضرت يوسف عليه السلام خداوند از زبان حضرت يعقوب عليه السلام ميفرمايد: «يَا بَنيًََّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لَا تَاْيْسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَاْيْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُون؛ اي پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جستوجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد؛ زيرا جز گروه كافران كسي از رحمت خدا نوميد نميشود». (يوسف: 87)
كلمه «روح» ـ به فتح راء و سكون واو ـ به معناي نفس و يا نفس خوش است و كنايه از راحتي و ضد خستگي است. اين كنايه به اين
دليل است كه شدت و بيچارگي و بسته شدن راه نجات در نظر انسان، نوعي اختناق و خفگي تصور ميشود؛ همچنان كه مقابل آن، يعني نجات يافتن و پيروزي و عافيت، نوعي تنفس و راحتي به نظر ميرسد. ازاينرو ميگويند: «يُفَرِّجُ الْهَم و يُنَفِّسُ الْكَرب؛ يعني خداوند اندوه را به فرج، و گرفتاري را به نفس راحت مبدل ميسازد.» پس روحي كه منسوب به خداست، همان فرج بعد از شدتي است كه به اذن خدا و مشيت او صورت ميگيرد.
بر هركس كه به خدا ايمان دارد، لازم است به اين معنا معتقد شود كه خدا هر چه بخواهد انجام ميدهد، و به هرچه اراده فرمايد حكم ميكند، و هيچ قاهري نيست كه بر مشيت او فايق آيد يا حكم او را به عقب اندازد. بنابراين، هيچ صاحب ايماني نميتواند و نبايد از روح و رحمت خدا نااميد شود؛ زيرا نوميدي از رحمتش، در حقيقت محدود كردن قدرت او و به معناي كفر به احاطه و سعه رحمت اوست؛ همچنان كه يعقوب عليه السلام ميفرمايد: «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» و ابراهيم عليه السلام ميفرمايد: «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ؛ جز مردم نادان و گمراه كسي از رحمت خدا نااميد نيست.»(1)همچنين در اخبار، نااميدي از رحمت خدا از گناهان كبيره و مهلكه شمرده شده است.
پس معناي آيه اين است كه يعقوب به فرزندان خود چنين امر كرد: «يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ؛ اي فرزندان من برويد و از يوسف و برادرش [كه در مصر دستگير شده] جستوجو كنيد، شايد ايشان را بيابيد»؛
«وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ از فرجي كه خداوند بعد از هر شدت ارزاني ميدارد نوميد نشويد»؛
1) حجر: 56.
«إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ؛ به درستي كه از رحمت خدا مأيوس نميشوند مگر مردمي كه كافرند و به اين معنا ايمان ندارند كه خداوند تواناست تا هر غمي را زايل و هر بلايي را رفع كند».(1)
نكته دوم: دعا براي رحمت
انسان علاوه بر اميدواري به رحمت الهي و اميدوار كردن ديگران، وظيفه دارد رحمت را از درگاه الهي درخواست كند. دعا براي رحمت، از آموزههاي مهم اسلام است.
خداوند مهربان به پيامبرش سفارش ميكند كه براي نزول رحمت الهي دعا كند: «وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ؛ و بگو پروردگارا، ببخشاي و رحمت كن [كه] تو بهترين بخشايندگاني». (مؤمنون: 118)
البته درخواستن رحمت، به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اختصاص ندارد. حضرت آدم و حوا عليهما السلام نيز از خداوند مهربان، طلب رحمت ميكنند: «قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ گفتند: پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايي و به ما رحم نكني، مسلّماً از زيانكاران خواهيم بود». (اعراف: 23)
ديگر پيامبران الهي مانند حضرت موسي، ايوب و... نيز از خداوند سبحان، تقاضاي رحمت كردهاند.(2)
درخواست رحمت آنچنان مهم است كه از وظايف اصلي فرزندان درباره پدر و مادر است، يعني فرزندان وظيفه دارند كه براي پدر و مادر خود از خداوند طلب رحمت كنند:
وَ قَضَي رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً اما يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً. وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً. (اسراء: 23 و 24)
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگي رسيدند، به آنها [حتي] «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخني شايسته بگوي. و از سر مهرباني، فروتنانه بر آنان بال بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت كن؛ چنان كه مرا در خُردي پروردند.
نكته سوم: محرومان از رحمت الهي
زير فصل ها
دوستداران گسترش گناه و فحشا
تكذيبكنندگان آيات الهي
ستمكاران
علماي يهود
كافران، مشركان و منافقان
افرادي كه اهل گناه و فحشا هستند و هيچگاه ازاينروش بد خود باز نميگردند و به درگاه الهي توبه نميكنند، در دنيا و آخرت از رحمت الهي محرومند.
عدهاي افزون بر ارتكاب گناه، آن را رواج نيز ميدهند: اين افراد نيز، از رحمت خدا به دورند و بايد منتظر قهر و خشم و عذاب الهي باشد.
گروه سومي كه در قرآن از رحمت خدا محروم معرفي شدهاند. كساني هستند كه در قلب و باطن خود، زشتكاري و بدي را دوست دارند و ميل دارند كه گناه و بدي در جامعه گسترش يابد. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ كساني كه دوست دارند زشتكاري در ميان آنان كه ايمان آوردهاند، گسترش يابد، براي آنان در دنيا و آخرت عذابي پردرد خواهد بود، و خدا [است كه] ميداند و شما نميدانيد». (نور: 19)
قرآن كريم، داستان اقوام گذشته را براي عبرتگيري انسانها در همه زمانها بيان ميكند؛ از جمله زندگي حضرت نوح عليه السلام و قومش را كه آن حضرت نزديك به نهصد سال، شبانه روز قوم خود را به خداپرستي دعوت كرد، اما قوم او از سر لجاجت با او مخالفت كردند و فقط عده كمي به او ايمان آوردند و به وي پيوستند. ديگران، معجزات خداوند و آيات و نشانههاي الهي را دروغ شمردند و خداوند هم به سبب اين لجاجت و تكذيب، آن قوم را از رحمت خود محروم ساخت و آنها را در همين دنيا دچار عذابي دردناك كرد:
«فَأَنْجَيْنَاهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ قَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ مَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ؛ پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم؛ و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند، ريشهكن كرديم». (اعراف: 72)
خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه به مردم هشدار دهد و آنها را از روز برانگيخته شدن كه در آن ترديدي نيست، بترساند، اما عدهاي به اين هشدار پيامبر صلي الله عليه و آله توجه نميكنند و ايمان نميآورند، بلكه راه ستم به خويش و ديگران را بر ميگزينند. اين افراد از رحمت خدا دور ميمانند
و مقصر اصلي هم خودشان هستند. قرآن كريم اين حقيقت را چنين نقل ميكند:
وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَي وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لاَ رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلٰكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاَ نَصِيرٍ. (شورا: 7 و 8)
و بدين گونه قرآن عربي به سوي تو وحي كرديم تا [مردمِ] مكّه و كساني را كه پيرامون آنند هشدار دهي، و از روزِ گرد آمدن [خلق] كه ترديدي در آن نيست بيم دهي؛ گروهي در بهشتند و گروهي در آتش. و اگر خدا ميخواست، قطعاً آنان را امتي يگانه ميگردانيد، ليكن هركس را بخواهد، به رحمت خويش درميآورد و ستمگران، نه ياري دارند و نه ياوري.
در آيهاي ديگر هم تصريح دارد كه ستمكاران از رحمت خدا به دور هستند و بايد منتظر عذابي پردرد باشند:
إِنَّ هٰذهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَي رَبِّهِ سَبِيلاً وَ مَا تَشَاءُونَ إِلاَّ أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً. (انسان: 29 ـ 31)
اين [آيات،] پندنامهاي است تا هر كه خواهد، راهي به سوي پروردگار خود پيش گيرد. و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهيد خواست؛ قطعاً خدا داناي حكيم است. هركس را خواهد، به رحمت خويش درميآوَرَد، و براي ظالمان عذابي پردرد آماده كرده است.
قوم يهود با همراهي بزرگان و علماي خود، پيش از اسلام در اطراف مدينه مستقر شدند. تحليل عدهاي از تاريخنگاران اين است كه علماي يهود با توجه به مدارك تاريخي، يقين داشتند كه آخرين پيامبر الهي در شبه جزيره عربستان ظهور خواهد كرد. بنابراين به اميد همراهي با او و يافتن قدرت، در اين مكانها مستقر شدند؛ اما بعد از ظهور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله راه مخالفت را برگزيدند و حقايق الهي را پنهان كردند و حاضر نشدند اعتراف كنند كه آن حضرت، پيامبر خاتم است. خداوند، به دليل اين پنهانكاري علماي يهود، آنها را از رحمت الهي به دور، و مستحق لعن و نفرين الهي ميداند و ميفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَي مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ؛ كساني كه نشانههاي روشن و رهنمودي را كه فرو فرستادهايم، بعد از آنكه آن را براي مردم در كتاب توضيح دادهايم، كتمان ميدارند، آنان را خدا لعنت ميكند و لعنتكنندگان لعنتشان ميكنند. (بقره: 159)
مردمي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آنها را به توحيد و يكتاپرستي فراخواند، به چهاردسته تقسيم شدند:
دسته اول: اهل ايمان بودند؛ كساني كه به روز قيامت و به پيامبر ايمان آوردند و از دستورات خدا و رسولش پيروي كردند. اين دسته بايد منتظر رحمت خدا باشند.
دسته دوم، سوم و چهارم، كافران، منافقان و مشركان هستند. كافران كساني هستند كه خدا و رسول او را نفي ميكنند و ميكوشند در مقابل آن حضرت و دين خدا، راه گمراهي را رواج دهند. منافقان، در حقيقت، كافر به خدا و دين خدا هستند، اما به دليل مصالح دنيايي، كفر باطني خود را اظهار نميكنند، بلكه اظهار ايمان ميكنند. مشركان كساني هستند كه براي خدا شريك قائل ميشوند. در مجموع، هر سه گروه در خداشناسي و توحيد به بيراهه رفتهاند و از ديدگاه قرآن كريم اگر توبه نكنند، از رحمت الهي به دورند و مستحق عذالب الهي هستند.(1)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
رحمت خدا
اسباب رحمت
موانع رحمت
قرار گرفتن در معرض رحمت خداوند
شايستگان رحمت
رحمت خدا
إنّ اللّه َ تعالي خَلَقَ مِائةَ رَحمَةٍ يَومَ خَلَقَ السماواتِ و الاَرضَ، كُلُّ رحمةٍ مِنها طِباقُ ما بينَ السماءِ و الاَرضِ، فَأهبَطَ رَحمَةً مِنها إلي الاَرضِ فَبِها تَراحَمَ الخَلقُ، و بها تَعطِفُ الوالِدَةُ علي وَلَدِها، و بها تَشرَبُ الطيرُ و الوُحوشُ مِن الماءِ، و بها تَعِيشُ الخلائقُ.
خداوند متعال روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، صد رحمت بيافريد كه هر رحمتي به اندازه فاصله آسمان و زمين است. پس، از آن رحمتها يكي به زمين فرود آمد كه به سبب آن خلايق به يكديگر ترحم ميكنند و مادر به فرزندش مهر ميورزد و پرندگان و حيوانات آب مينوشند و مردمان زندگي ميكنند.(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ أحَدٌ إلاّ بِرحمَةِ اللّهِ. قالوا: و لا أنتَ ؟ قالَ: و لا أنا إلاّ أن يَتَغَمَّدَنِيَ اللّهُ؛ هيچ كس به بهشت نرود مگر با رحمت خدا. عرض كردند: و نه شما؟ فرمود: و نه من، مگر اينكه خدا مرا مشمول رحمت خود كند».(1)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «لَو تَعلَمُونَ قَدْرَ رحمَةِ اللّه ِ تعالي لاَتَّكَلتُمْ علَيها؛ اگر اندازه رحمت خداوند متعال را ميدانستيد، حتماً به آن تكيه ميكرديد».(2)
امام زين العابدين عليه السلام : «لا يَهلِكُ مُؤمنٌ بينَ ثلاثِ خِصالٍ: شهادَةِ أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ وحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، و شفاعَةِ رسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ، و سَعَةِ رَحمَةِ اللّه ِ عزوجل؛ با وجود سه چيز، مؤمن هلاك نميشود: گواهي دادن به يگانگي و بيهمتايي خداوند، و شفاعت رسول خدا، و گستردگي رحمت خداوند عزوجل».(3)
اسباب رحمت
امام علي عليه السلام : «بِذِكرِ اللّه ِ تُستَنزَلُ الرّحمَةُ؛ با ياد خداوند، رحمت [او]فرود ميآيد».(4)
امام علي عليه السلام : «بالعَفوِ تُستَنزَلُ الرحمَةُ؛ با عفو است كه رحمت [خدا] فرود ميآيد».(5)
امام علي عليه السلام : «بِبَذلِ الرحمَةِ تُستَنزَلُ الرّحمَةُ؛ با مهرباني به ديگران است كه رحمت [خدا] فرود ميآيد».(6)
امام علي عليه السلام : «رحمَةُ الضُعَفاءِ تَستَنزِلُ الرّحمَةَ؛ ترحم به ناتوانان، رحمت حق را فرود ميآورد».(1)
امام علي عليه السلام : «أبلَغُ ما تَستَدِرُّ بهِ الرحمَةُ أن تُضمِرَ لِجَميعِ الناسِ الرحمَةَ؛ بهترين وسيله ريزش رحمت [خدا]، مهربان بودن با همه مردمان است».(2)
امام باقر عليه السلام : «تَعَرَّضْ للرّحمَةِ و عَفوِ اللّه ِ بحُسنِ المُراجَعَةِ، و استَعِنْ علي حُسنِ المُراجَعَةِ بخالِصِ الدعاءِ و المُناجاةِ في الظُّلَمِ؛ با بازگشت (توبه) راستين، خود را در معرض رحمت و بخشش خدا قرار ده و براي بازگشت راستين، از دعاي خالصانه و مناجات در دل تاريكيها كمك بگير».(3)
موانع رحمت
امام علي عليه السلام : «رحمَةُ مَن لا يَرحَمُ تَمنَعُ الرحمَةَ، و استِبقاءُ مَن لا يُبقي يُهلِكُ الاُمَّةَ؛ ترحم بر بيرحم، مانع رحمت [حق] ميشود، و باقي گذاشتن كسي كه [جان كسي را] باقي نميگذارد، امت را به نابودي ميافكند».(4)
امام علي عليه السلام : «مَن لم يَرحَمِ الناسَ مَنَعَهُ اللّه ُرحمَتَهُ؛ هركس به مردم رحم نكند، خداوند رحمت خود را از او بازدارد».(5)
قرار گرفتن در معرض رحمت خداوند
عمرتان نسيمهايي ميوزد، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمي از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد».(1)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «اُطلُبُوا الخَيرَ دَهرَكُم كُلَّهُ، و تَعَرَّضُوا لِنَفَحاتِ اللّه ِ، فإنّ للّه ِِ نَفَحاتٍ مِن رَحمَتِهِ يُصِيبُ بها مَن يشاءُ مِن عبادِهِ؛ در سراسر عمر خود، جوياي خير و خوبي باشيد و خويشتن را در معرض نسيمهاي خداوندي قرار دهيد؛ زيرا نسيم رحمت خدا گهگاه ميوزد و به هر يك از بندگانش كه او خواهد، ميرسد».(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «تَعَرَّضُوا لِرَحمَةِ اللّه ِ بما أمَرَكُم بهِ مِن طاعَتِهِ؛ با فرمان بردن از اوامر خداوند، خود را در معرض رحمت او قرار دهيد».(3)
شايستگان رحمت
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً عَرَفَ قَدرَهُ و لَم يَتَعَدَّ طَورَهُ؛ رحمت خدا بر آن كس كه اندازه خويش را بشناسد و از حدّ خود فراتر نرود».(4)
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً ألجَمَ نَفسَهُ عن مَعاصِي اللّه ِ بِلِجامِها، و قادَها إلي طاعَةِ اللّه ِ بِزِمامِها؛ رحمت خدا بر آن كس كه نفْس خود را از نافرماني خداوند لگام زند و مهار آن را گرفته، به سوي طاعت خداوند بكشاندش».(5)
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً نَزَعَ عن شَهوَتِهِ، و قَمَعَ هَوي نَفسِهِ؛ خدا
رحمت كند آن را كه از شهوت خويش دست شويد و خواهش نفْس خود را درهم كوبد».(1)
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً قَمَعَ نَوازِعَ نَفسِهِ إلي الهَوي فَصَانَها، و قادَها إلي طاعَةِ اللّه ِ بِعِنانِها؛ رحمت خدا بر آن كس كه انگيزههاي نفساني خود را درهم كوبد و نفْس خود را نگه دارد و مهار آن را گرفته به سوي طاعت خدا بكشاندش».(2)
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً أخَذَ مِن حياةٍ لِمَوتٍ، و مِن فَناءٍ لِبَقاءٍ و مِن ذاهِبٍ لدائمٍ؛ خدا رحمت كند آن را كه از زندگي براي مرگ توشه برگيرد و از فنا براي بقا و از [دنياي] رونده براي [سراي]پاينده».(3)
امام علي عليه السلام : «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً تَوَرَّعَ عنِ المَحارِمِ و تَحَمَّلَ المَغارِمَ و نافَسَ في مُبادَرَةِ جَزِيلِ المَغانِمِ؛ رحمت خدا بر آن كس كه از حرامها بپرهيزد و تاوانها را به دوش گيرد و در شتافتن به سوي غنيمتهاي فراوان رقابت ورزد».(4)
امام صادق عليه السلام : «چهار نفرند كه خداوند در روز قيامت به آنان نگاه رحمتآميز ميكند: كسي كه مُجرِم را ببخشد يا به فرياد گرفتاري برسد و يا انساني را آزاد كند و يا بيزني را زن دهد».(5)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
نااميد نشدن از رحمت خدا
مَنْ لايَرْحَمْ لايُرْحَمْ
«ابراهيم عليه السلام به نصّ قرآن در پيري، خداوند به او فرزند داد. وقتي فرشتگان آمدند و به او خبر دادند كه خداوند به تو فرزند خواهد داد،
همسرش گفت: «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً» منِ پيرزن بزايم، با اين شوهر پيرم؟! (يك آقا شيخ مهدي بود مازندراني، به شوخي ميگفت بيشتر روي «هذا بَعْلِي شَيْخاً» تكيه داشت!) أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؛ فرشتگان به او گفتند نه، رحمت خدا و بركات اوست بر شما اهل بيت.»(1)بنابراين، خداوند به ابراهيم در پيري فرزند داده است. پس تا جوان بود بچه نداشت. او هنگامي فرزنددار شد كه پيغمبر شده بود؛ چون آيات قرآن درباره ابراهيم عليه السلام ـ كه خيلي زياد است ـ نشان ميدهد كه ابراهيم پس از سالها كه پيغمبر بود، در اواخر عمر و در سنين هفتاد هشتاد سالگي، خداوند به او فرزند ميدهد و ده، بيست سال بعد از آن هم زنده بوده است تا وقتي كه اسحاق و اسماعيل هردو بزرگ ميشوند و اسماعيل آنقدر بزرگ ميشود كه با كمك ابراهيم عليه السلام خانه كعبه را ميسازند».(2)
«در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هيچگونه خشونتي نميكرد و اين برخلاف خلق و خوي مكّيان بود. بدزباني برخي از همسران خويش را تحمل ميكرد تا آنجا كه ديگران از اين همه تحمل رنج ميبردند. او به حسن معاشرت با زنان توصيه و تأكيد ميكرد و ميگفت: همه مردم داراي خصلتهاي نيك و بد هستند؛ مرد نبايد تنها جنبههاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و همسر خود را ترك
كند؛ چه، هرگاه از يك خصلت او ناراحت شود خصلت ديگرش مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد باهم به حساب آورد.
او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوقالعاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت ميكرد، آنها را روي دامن خويش مينشاند، بر دوش خويش سوار ميكرد، آنها را ميبوسيد و اينها همه برخلاف خلقوخوي رايج آن زمان بود. روزي در حضور يكي از اشراف، يكي از فرزندزادگان خويش (حضرت مجتبي عليه السلام ) را ميبوسيد، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتي يك بار هيچ كدام از آنها را نبوسيدهام. فرمود: مَنْ لايَرْحَمْ لايُرْحَمْ.(1)كسي كه مهرباني نكند رحمت خدا شامل حالش نميشود.
نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهرباني ميكرد. آنها را روي زانوي خويش نشانده، دست محبت بر سر آنها ميكشيد. گاه مادران، كودكان خردسال خويش را به او ميدادند كه براي آنها دعا كند. اتفاق ميافتاد كه احياناً آن كودكان جامهاش [را نجس] ميكردند. مادران ناراحت و شرمنده ميشدند و ميخواستند مانع شوند. او آنها را از اين كار به شدت منع ميكرد و ميگفت: مانع نشويد؛ اينكه جامه من نجس بشود اهميت ندارد، تطهير ميكنم».(2)
آموزهها
زير فصل ها
سبقت رحمت الهي بر غضبش
دو ركن اساسي نجات و رستگاري
نامحدود بودن رحمت الهي
اميدواري به رحمت خدا
نزديك بودن رحمت خدا به نيكوكاران
نگريستن به آثار رحمت خدا
اينگونه دعا كردن
شب و روز، از جلوههاي رحمت الهي
بادهاي بشارتآور، از جلوههاي رحمت الهي
شايسته رحمت
رحمت خداوند مايه پاكي
«براي نيل به سعادت، علاوه بر جريان اعمال و گامهايي كه خود انسان برميدارد، يك جريان ديگري نيز هميشه در جهان است و آن جريان
رحمت سابقه پروردگار است. در متون ديني آمده است: «يا من سبقت رحمته غضبه؛ اي كسي كه رحمت او بر غضبش تقدّم دارد».
در نظام هستي، اصالت از آنِ رحمت و سعادت و رستگاري است و كفرها و فسقها و شرور، عارضي و غير اصيل ميباشند و همواره آنچه كه عارضي است، به سبب جاذبه رحمت تا حدي كه ممكن است برطرف ميگردد. وجود امدادهاي غيبي و تأييدات رحماني، يكي از شواهد غلبه رحمت بر غضب است. مغفرت پروردگار و زايل ساختن عوارض گناه، يكي ديگر از شواهد تسلّط رأفت و مهرباني او بر غضب و قهر ميباشد».(1)
«رسول اكرم صلي الله عليه و آله در خطبهاي كه در اواخر عمر شريفشان براي مسلمين ايراد فرمودند، اين نكته را گوشزد فرمودند كه براي نجات و رستگاري، دو عامل و دو ركن اساسي وجود دارد: عمل و رحمت.
قسمتي از آن خطبه اين است:
«اي مردم! بين خدا و هيچكس رابطه خويشاوندي نيست و هيچ رابطه ديگري هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود، وجود ندارد جز عمل. بنگريد! هيچكس ادعاي گزاف نكند، هيچكس آرزوي خام در دل نپرورد. قسم به خدايي كه مرا به راستي برانگيخت، چيزي جز عمل توأم با رحمت خدا سبب رستگاري نميگردد؛ من خودم هم اگر گناه ميكردم سقوط كرده بودم». آنگاه فرمود: «خدايا تبليغ كردم؟»(2)
رحمت خدا همچون اعتبار بانكي بازرگان نيست كه محدود باشد. اعتبار رحمت الهي نامحدود است، ولي قابلها متفاوتند؛ ممكن است كسي به كلي فاقد قابليت باشد و نتواند از رحمت خدا بهرهاي بگيرد.
از نظر متون ديني، اين اندازه مسلّم است كه كفر به خدا و شرك، مانع مغفرت است. قرآن كريم ميفرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ؛ خدا شرك را نميآمرزد، و آنچه پايينتر از شرك است براي هر كسي كه بخواهد ميبخشد». (نساء: 48)
اگر ايمان از دست برود، رابطه انسان با مغفرت يكباره بريده ميشود و ديگر بهرهبرداري از اين لطف عظيم، امكان نخواهد داشت. زماني كه بر دل آدمي مهر كفر زده شود، مانند ظرف دربستهاي ميگردد كه اگر در همه اقيانوسهاي جهان فرو برده شود، قطرهاي آب به درون آن نخواهد رفت. وجود چنين فردي همچون شورهزاري ميگردد كه آب رحمت حق در آن به جاي گُل، بوتههاي خار پديد ميآورد.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست ج
در باغ، لاله رويد و در شورهزار خس
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سبيلالله أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ آنان كه ايمان آورده، و كساني كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد كردهاند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، خداوند آمرزنده مهربان است». (بقره: 218)
«وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ؛ و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد، و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است». (اعراف: 56)
«فَانْظُرْ إِلي آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتي وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ؛ پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده ميگرداند. در حقيقت، هم اوست كه قطعاً زندهكننده مردگان است، و اوست كه بر هر چيزي تواناست». (روم: 50)
«قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي وَ لِأَخي وَ أَدْخِلْنا في رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ؛ [موسي] گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بيامرز و ما را در [پناه] رحمت خود درآور، و تو مهربانترين مهرباناني». (اعراف: 151)
«رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چيز احاطه دارد؛ كساني را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كردهاند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار. پروردگارا، آنان را در باغهاي جاويد كه وعدهشان دادهاي، با هر كه از پدران و همسران و فرزندانشان كه به صلاح آمدهاند، داخل كن؛ زيرا تو خود ارجمند و حكيمي. و آنان را از بديها نگاه دار،
و هر كه را در آن روز از بديها حفظ كني، البته رحمتش كردهاي؛ و اين همان كاميابي بزرگ است». (غافر: 7 ـ 9)
«وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين [يك] بياراميد و [در آن يك] از فزونبخشي او [روزي خود] بجوييد، باشد كه سپاس بداريد». (قصص: 73)
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِيُذيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ و از نشانههاي او اين است كه بادهاي بشارتآور را ميفرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاس گزاريد». (روم: 46)
«فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ في رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبينُ؛ و اما كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند، پس پروردگارشان آنان را در جوار رحمت خويش داخل ميگرداند. اين همان كاميابي آشكار است». (جاثيه: 30)
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ اي كساني كه
ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند و براي شما نوري قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزنده مهربان است». (حديد: 28)
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكي مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، پاي از پي گامهاي شيطان منهيد، و هر كس پاي بر جاي گامهاي شيطان نهد [بداند كه] او به زشتكاري و امر ناپسند واميدارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نميشد، ولي [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك ميگرداند و خدا [است كه] شنواي داناست». (نور: 21)
منابع ديگر
انصاريان، حسين، جلوههاي رحمت الهي، قم، دارالعرفان، 1384.
حجازي، حميده، رحمت و غضب الهي در مثنوي معنوي، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامي، دانشگاه تهران، 1386.
سهرابپور، همت، جلوههاي رحمت الهي در نظام هستي، قم، بوستان كتاب، 1384.
عبادي، كرم، جلوههاي رحمت الهي در عرفان اسلامي، تهران، احسان، 1383.
علامه فلسفي، احمد، صلح و رحمت از نظر قرآن كريم، تهران، پيام آزادي، 1386.
فضلي، نادر، چشمه سار مهر، تهران، مهرآوران، 1386.
6
رستگاري
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛ به راستي كه مؤمنان رستگار شدند». (مؤمنون: 1)
فلاح و رستگاري كه در حقيقت پيروزي انسان در زندگي است، از آرزوهاي هر انسان عاقلي است و همه انسانها به دنبال رستگاري خود و اطرافيانشان هستند. دو واژه «فلاح» و «فوز»، واژههاي قرآني معادل رستگاري هستند. در معناي فلاح نوشتهاند: «رستگاري و نجات... «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّي؛ رستگار شد آنكه پاك شد و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز خواند.(1)... (فلاح) شامل رستگاري دنيا و آخرت است».(2)
در معناي فوز هم نوشتهاند: «نجات و رستگاري. طبرسي فرموده: فوز، فلاح و نجاح نظير هم هستند. راغب آن را رسيدن به خير با سلامت، معنا كرده است».(3)
در قرآن كريم بارها از «مفلحون و فائزون» سخن گفته شده است. در ابتداي قران كريم، در سوره بقره آمده است: «آنان كه به غيب ايمان ميآورند و نماز را برپا ميدارند و از آنچه به ايشان روزي داديم انفاق ميكنند و آنان كه بدانچه به سوي تو(پيامبر) فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان ميآورند و به آخرت يقين دارند، آنهايند كه از هدايتي از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگارانند».(1)و در آيه ديگر ميفرمايد: «كساني كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند، نزد خدا مقامي هرچه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند».(2)
از همين آيه اهميت رستگاري را ميتوان دريافت؛ زيرا خداوند رستگاران را مصداق اعظم درجةً عندالله معرفي ميكند؛ يعني نزد خدا مقامي بزرگ و والا دارند.
اهميت رستگاري بر هر خردمندي روشن است و خداوند نيز در قرآن كريم براي نشان دادن اهميت اين مسئله، تعابيري شگفت دارد؛ از جمله در سوره شمس بعد از سوگندهاي متعدد، از رستگاري انسان سخن ميگويد و آن را در پاك كردن نفس و جان آدمي ميداند و چنين فرموده است:
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا وَ النَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا وَ السَّمَاءِ وَ مَا بَنَاهَا وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا. (شمس: 1 ـ 9)
سوگند به خورشيد و تابندگياش، سوگند به مَه چون پي [خورشيد] رَوَد، سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند، سوگند به شب چون پرده بر آن پوشد، سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت، سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد، سوگند به نَفْس و آن كس كه آن را درست كرد سپس پليدكاري و پرهيزكارياش را به آن الهام كرد كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد.
در آيهاي ديگر تأكيد شده است كه اين مسئله مهم در صحف و كتابهاي پيشين الهي، مانند صحف حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت موسي عليه السلام نيز آمده است:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّي بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَي إِنَّ هذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَي. (اعلي: 14 ـ 19)
رستگار آن كس [است] كه خود را پاك گردانيد و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد. ليكن [شما] زندگي دنيا را بر ميگزينيد; با آنكه [جهان] آخرت نيكوتر و پايدارتر است. قطعاً در صحيفههاي گذشته اين [معني] هست، صحيفههاي ابراهيم و موسي.
بنابراين، با توجه به اهميت رستگاري در زندگي انسان، انسان عاقل و مؤمن بايد براي دستيابي به آن تلاش كند؛ زيرا رستگاري با تلاش و همت انسان به دست ميآيد؛ چنانكه خداوند ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب انجام دهيد؛ باشد كه رستگار شويد». (حج: 77)
در اين گفتار، موضوع رستگاري از ديدگاه آيات و روايات بررسي خواهد شد. اين موضوع در علم كلام جديد با عنوان نجات بررسي ميشود و ناظر به ديدگاه مسيحيت است. در جهان مسيحيت، بحث رستگاري و حقانيت دين، سه مرحله را پيموده، كه با عنوانهاي انحصارگرايي، شمولگرايي، و پلوراليسم ديني، بيان شده است. چنين بحث كلامي، مورد نظر اين نوشتار نيست. بلكه به طور خلاصه اشاره ميشود كه از ديدگاه اسلام رستگاري و حقانيت، دو مسئله است؛ رستگاري گستردهتر از مسئله حقانيت است. دين اسلام چون آخرين دين الهي است، تنها دين حق به شمار ميرود، اما اينگونه نيست كه فقط مسلمانان رستگار ميشوند، بلكه پيروان اديان ديگر در عصر خود، يعني پيش از ظهور اسلام، اگر به وظيفه خويش عمل كرده باشند، اهل نجات و رستگارياند و در اين زمان هم اگر حقيقت اسلام به آنها نرسيده باشد يا آن را درك نكرده باشند، ولي اهل ايمان و عمل صالح باشند، جزو رستگاران به شمار ميروند.
در بحث رستگاري از ديدگاه قرآن و روايات چند پرسش مهم مطرح است:
عوامل رستگاري چيست؟
موانع رستگاري انسان كدام است؟
آثار و نتايج رستگاري چيست؟
در قرآن كريم و روايات عوامل مختلفي براي رستگاري معرفي شده است؛ نعمتهاي خدادادي، خلقوخويهاي خاص و نوع رفتار و كردار فردي و اجتماعي، همه با هم سبب رستگاري انسان در دنيا و آخرت ميشود.
عوامل رستگاري از نگاه روايات
زير فصل ها
الف) ايمان
ب) تقوا
ج) معاش به اندازه كفاف
د) عقل و به كارگيري آن
الف) ايمان
ايمان به خدا و قيامت و پيامبران الهي، در دنيا و آخرت آثاري به دنبال دارد. از جمله آثار اخروي ايمان، رستگاري در قيامت است. در روايتي از امام باقر عليه السلام آمده است كه خداي عزوجل به مؤمن سه خصلت عنايت فرموده است: 1. عزت در دنيا؛ 2. رستگاري در آخرت؛ 3. هيبت در دل ستمكاران.(1)
ب) تقوا
تقوا، يعني انجام دادن واجبات و ترك محرمات، در كنار ايمان به خدا و قيامت، از عوامل مهم رستگاري انسان به شمار ميرود. خداوند ميفرمايد:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ كَانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَي فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ همانان كه ايمان آورده و تقوا ورزيدهاند، در زندگي دنيا و در آخرت مژده براي آنان است. وعدههاي خدا را تبديلي نيست; اين همان كاميابي بزرگ است». (يونس: 63 و 64)
در روايات هم انسان پرهيزكار و خاموش؛ يعني كسي كه زبانش را كنترل ميكند، جزو رستگاران معرفي شده است. (2)
ج) معاش به اندازه كفاف
يكي از عوامل رستگاري در دنيا آن است كه معاش انسان به اندازه كفاف و نيازش باشد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است:
«هر كس به اسلام راهبر شده است و لوازم زندگي به قدر رفع حاجت دارد و بدان قناعت كند، رستگار شده است».(1)
د) عقل و به كارگيري آن
قدرت تشخيص حق و باطل و خوبي و بدي، از نعمتهاي الهي است كه خداوند به انسان ارزاني داشته است.
هر گاه انسان به كمك عقل خود بتواند بر هوا و هوسش چيره شود، بايد به خود مژده رستگاري دهد؛ زيرا حضرت امير عليه السلام در روايتي فرموده است:
«هر كس عقلش بر هوا و هوسش غلبه كند، رستگار ميشود».(2)
از ديگر عوامل رستگاري انسان كه در روايات به آنها اشاره شده است، تشرف به دين اسلام، پناه بردن به خداوند مهربان در همه حال به ويژه در مشكلات و گرفتاريها، پيروي از حضرت علي عليه السلام ، ياري كردن حق، صدق و راستي، توسل به امامان معصوم عليهم السلام ، پرداخت حقوق مالي كه خداوند معيّن فرموده است مانند زكات و... را ميتوان نام برد. (3)
عوامل رستگاري از منظر قرآن
هنگامي كه خداوند در قرآن كريم از عوامل فلاح و رستگاري سخن ميگويد، دو دسته عامل معرفي ميكند: امور منفي كه بايد از آنها دوري كرد تا رستگار شد؛ امور مثبت كه انسان بايد آنها را در قلب و روح خود
ايجاد كند اجراي اين امور مثبت و ترك آن عوامل منفي، انسان را به رستگاري و فلاح ميرساند.
الف) ايمان
از عوامل اصلي رستگاري انسان، ايمان به غيب؛ يعني ايمان به خدا، فرشتگان، وحي و كتابهاي آسماني و بعثت پيامبران است. خداوند مصداقهاي ايمان را در آيه 285 سوره بقره چنين بيان فرموده است:
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ.
پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نميگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم. پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوي تو است».
اگر انساني اهل ايمان باشد و لوازم آن را رعايت كند، به يقين در زمره رستگاران است. خداوند در سوره مؤمنون، اهل ايمان را به صراحت از رستگاران معرفي ميكند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون: 1)
ب) اطاعت از خدا و رسول صلي الله عليه و آله
در كنار ايمان، عمل صالح لازم است كه مصداق كامل عمل صالح، پيروي از دستورات خدا و رسولش است. انسان مؤمن با اطاعت از خدا و رسول، سعادت و رستگاري خود را تضمين ميكند: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ
رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ و كسي كه خدا و فرستاده او را فرمان بَرَد، و از خدا بترسد و از او پروا كند، آنانند كه خود كاميابند». (نور: 52)
ج) اقامه نماز، پاكدامني، رعايت امانت و پيمان، ترك كارهاي بيهوده
خداوند هنگامي كه از فلاح و رستگاري اهل ايمان سخن ميگويد، آنها را با يكسري از امور شايسته ميستايد و معرفي ميكند. بنابراين، انسان مؤمن داراي ويژگيهاي قلبي و رفتاري خاصي است كه در كنار آنها به رستگاري ميرسد و آن ويژگيها، عوامل رستگاري اهل ايمان به شمار ميرود.
خداوند مجموعه اي از اين عوامل و ويژگيها را در يك سوره بيان فرموده است:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَي أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَي وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العَادُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَلَي صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ. (مؤمنون: 1 ـ 11)
به راستي كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند، و آنان كه از [امور] بيهوده رويگردانند، و آنان كه زكات ميپردازند، و كساني كه پاكدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزاني كه به دست آوردهاند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشي نيست. پس هركس فراتر از اين جُويد، آنان متجاوزانند. و آنان كه امانتها و پيمان خود را رعايت ميكنند، و
آنان كه بر نمازهايشان مواظبت ميكنند، آنانند كه خود وارثانند؛ همانان كه بهشت را به ارث ميبرند و در آنجا جاودان ميمانند.
د) تقوا و رعايت حقوق مالي
انسانهاي مؤمني كه قوانين و حدود الهي را رعايت ميكنند، از گناه ميپرهيزند و واجبات مالي را ميپردازند و با اين كار به افراد جامعه توجه ميكنند، از ديدگاه قرآن به رستگاري دست مييابند. بنابراين، تقوا و پرداخت زكات، از عوامل مهم رستگاري به شمار ميرود كه در آن، هم توجه به خدا هست و هم توجه به خلق خدا.
در سوره اعراف به تفصيل به اين مورد اشاره شده است:
وَ اكْتُبْ لَنَا فِي هذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ الَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ. (اعراف: 156)
[موسي عرض كرد:] و براي ما در اين دنيا و در آخرت [نيز] نيكي مقرر فرما؛ زيرا كه ما به سوي تو بازگشتهايم. [خداوند] فرمود: عذاب خود را به هر كس بخواهم ميرسانم و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است و به زودي آن را براي كساني كه تقوا پيشه ميكنند و زكات ميدهند و آنان كه به آيات ما ايمان ميآورند، مقرر ميدارم.
ه) انفاق
انفاق در راه خدا، به ويژه درباره خويشاوندان و مساكين و درراهماندگان، از عوامل رستگاري به شمار ميرود: «فَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ
ابْنَ السَّبِيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ پس حق خويشاوند و تنگدست و درراهمانده را بده. اين [انفاق] براي كساني كه خواهان خشنودي خدايند بهتر است، و اينان همان رستگارانند». (روم: 38)
و) پرهيز از بتپرستي، شرب خمر و...
چنانكه اشاره شد در كنار انجام دادن يك سري از اعمال به عنوان عوامل رستگاري، بايد از برخي كارها نيز پرهيز كرد. پرهيز از اين رفتارهاي زشت نيز از عوامل رستگاري انسان معرفي شده است. براي نمونه، خداوند در سوره مائده ميفرمايد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاي قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند. پس، از آنها دوري گزينيد، باشد كه رستگار شويد». (مائده: 90)
بر اساس اين آيه شريف، بت و بتپرستي، قماربازي و نوشيدن شراب، از كارهاي پليد و شيطاني است كه براي رسيدن به رستگاري، حتماً بايد از آنها پرهيز كرد.
ز) دوري از پليديها
«قُلْ لاَ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو پليد و پاك يكسان نيستند، هرچند كثرت پليد[ها] تو را به شگفت آوَرَد. پس اي خردمندان، از خدا پروا كنيد؛ باشد كه رستگار شويد». (مائده: 100)
به گفته بعضي از تفاسير، طيّب و خبيث كه در اين آيه اشاره شده
است، شامل هر نوع پاكي و پليدي در انسانها، اموال، درآمدها، و اشياء ميشود.(1)
از اين آيه شريف چنين استفاده ميشود كه عقل و خرد در كنار تقواي الهي از عوامل رستگاري به شمار ميرود. به تعبير ديگر، «رستگاري علاوه بر عقل و خرد، به تقواي الهي نياز دارد».(2)
ح) پرهيز از بخل
پيامبر گرامي اسلام روز پيروزي بر يهود بنينضير، به انصار فرمود: اگر مايل هستيد اموال و خانههايتان را با مهاجران تقسيم كنيد و در اين غنايم با آنها شريك شويد، و اگر ميخواهيد اموال و خانههايتان از آن شما باشد و از اين غنايم چيزي به شما داده نشود. انصار گفتند: هم اموال و خانههايمان را با آنها تقسيم ميكنيم و هم چشمداشتي به غنايم نداريم و مهاجران را بر خود مقدّم ميشماريم.(3)اين برخورد ايثارگرانه و به دور از حسادت و بخل، عامل رستگاري معرفي شده است. گفته شده است كه خداوند، آيه 9 سوره حشر را به همين مناسبت نازل كرده كه در پايان آيه آمده است: «و آنان كه از بخل خويش در امان مانده باشند، رستگارانند».
ط) پرهيز از رباخواري
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، ربا را [با
سود] چندين برابر مخوريد و از خدا پروا كنيد؛ باشد كه رستگار شويد». (آلعمران: 130)
ي) پرهيز از رسوم جاهلي و غيرعاقلانه
اعمال حج در دوران قبل از اسلام هم انجام ميشده است، ولي حج آن زمان با اعمال خرافي آميخته شده بود؛ از جمله «بسياري از مفسران گفتهاند در زمان جاهليت، هنگامي كه لباس احرام به تن ميكردند، از راه معمولي (در خانه) به خانه خود وارد نميشدند و معتقد بودند اين كار براي مُحرِم، ممنوع است. به همين دليل، در پشت خانه نقبي ميزدند و هنگام احرام فقط از آن وارد ميشدند...».(1)
خداوند در قرآن كريم، با نفي اين نوع رسوم خرافي، پرهيز از چنين اعمالي را همراه با تقواي الهي، عامل رستگاري انسان معرفي ميكند.
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَي وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. (بقره: 189)
درباره [حكمت] هلالها [ي ماه] از تو ميپرسند، بگو آنها [شاخصِ] گاهشماري براي مردم و [موسم] حج هستند. و نيكي آن نيست كه از پشتِ خانهها درآييد، بلكه نيكي آن است كه كسي تقوا پيشه كند و به خانهها از درِ [ورودي] آنها درآييد و از خدا بترسيد؛ باشد كه رستگار گرديد.
1) تفسير نمونه، ج2، ص12.
ك) عوامل ديگر
تزكيه، توبه، امر به معروف و نهي از منكر، صبر و پايداري در راه حق و... از ديگر عوامل رستگاري انسان به شمار ميرود. (1)
عواملي كه ميتواند مانع رستگاري انسان شود، متفاوت و متنوع است. بعضي از اين عوامل، مربوط به جامعه و خانواده و بعضي مربوط به افكار و اعمال خود شخص است. انسان عاقل كه خواهان سعادت خود و خانواده خويش است، از يكسو ميكوشد با شناسايي موانع رستگاري، براي برطرف كردن آنها برنامهريزي كند و از سوي ديگر، عوامل رستگاري را در زندگي خود وارد كند.
در آيات و روايات به موانع رستگاري اشاره شده است. البته ذكر اين موانع به اين معنا نيست كه صددرصد مانع رستگاري ميشوند، بلكه به اين معناست كه افرادي كه با اين موانع روبهرو هستند، كارشان مشكلتر است. موانع، شدت و ضعف دارند و بعضي از آنها براي انسان و سعادت و رستگاري او خطرناكترند. براي شناسايي موانع رستگاري از قرآن و سنت، به دو گونه ميتوان عمل كرد: راه اول آن است كه با مراجعه به آيات و روايات، واژگان فلاح و فوز را بررسي، و با دقت در آنها موانع رستگاري را استخراج كرد؛ راه دوم آن است كه با توجه به محتواي آيات و روايات، موانع رستگاري شناسايي شود. در ابتدا با توجه به روش اول، به تعدادي از موانع رستگاري اشاره ميشود.
1) نك: اعلي: 14؛ نور: 31؛ آل عمران: 104 و 200.
الف) انكار معاد و نشانههاي خدا و كفر و نفاق
قرآن كريم و روايات، مؤمنان را اهل فلاح و رستگاري معرفي ميكنند. بنابراين، افرادي كه راه لجاجت، كفر، و نفاق و دورويي را برگزينند و خدا و قيامت را انكار كنند، بايد بدانند كه رستگار نميشوند.
براي نمونه در سوره ملك، نقل شده است كه نگهبانان جهنم از اهل جهنم ميپرسند: مگر براي شما بيمدهندهاي نيامد كه به شما هشدار دهد؟ پاسخ اهل جهنم جالب است؛ آنان ميگويند: «چرا، هشداردهندهاي به سوي ما آمد، ولي ما [او را] تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزي نازل نكرده است و شما [پيامبران] در گمراهي بزرگ هستيد. [آنها] ميگويند: اگر ما [پيام حق و هدايت انبيا را] ميشنيديم يا [حداقل] تعقل كرده بوديم، در ميان دوزخيان نبوديم».(1)
از اين بيان تأملبرانگيز روشن ميشود كه گوش ندادن به پيام پيامبران و پيروي نكردن از ايشان و همچنين استفاده نكردن از عقل براي درك حقايق، ميتواند مانع مهم، بلكه مانع اصلي رستگاري انسان باشد.
در آيهاي ديگر، خداوند گفتوگويي از اهل بهشت با اهل جهنم را نقل ميكند. اهل بهشت از جهنميان ميپرسند: چه چيزي شما را در آتش (سقر) درآورد؟(2)پاسخ جهنميان، ميتواند پاسخ اين پرسش ما باشد كه چه عواملي مانع رستگاري انسان ميشود و او را جهنمي ميكند.
جهنميان چنين توضيح ميدهند:
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ وَ كُنَّا
نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّي أَتَانَا الْيَقِينُ؛ (مدثر: 43 ـ 47)
گويند: از نمازگزاران نبوديم، و بينوايان را غذا نميداديم، با هرزهدرايان هرزهدرايي ميكرديم، و روز جزا را دروغ ميشمرديم، تا مرگ ما دررسيد.
ب) ستم
ستم از عوامل مهم رستگار نشدن انسان است. انسان با گناه كردن به خود ستم ميكند، اما ستم به ديگران خطرناكتر است و انسان را دچار شقاوت ميكند. در قرآن كريم، پانزده مرتبه تعبير «كيست ستمكارتر» آمده كه معمولاً درباره افرادي است كه به خدا افترا ميزنند يا مردم را از مسجد و عبادت بازميدارند يا حق را كتمان ميكنند. اين مفهوم نشان ميدهد كه ستم به جامعه، ستم فرهنگي، و بازداشتن مردم از رشد و هدايت، بدترين نوع ستمكاري است.(1)خداوند در سوره انعام ميفرمايد: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بسته يا آيات او را تكذيب كرده؟ بيترديد، ستمكاران رستگار نميشوند». (انعام: 21)
البته مفسران در تفسير اين آيه نوشتهاند: جمله اول اين آيه، اشاره به انكار توحيد است و جمله دوم اشاره به انكار نبوت.(2)بنابراين، يكي از مصداقهاي ستم، آن است كه انسان براي خدا شريك قرار دهد يا آيات
او را كه مهمترين آنها قرآن كريم است را، تكذيب كند. اين عمل، از موانع اصلي رستگاري انسان به شمار ميرود.
ج) بيحجابي و بيعفتي
بعضي از رفتارها و كردارهاي انسان زمينهساز بدبختي خود و ديگران است. براي مثال، زنان جامعه با عفت و ايمان خود، ميتوانند سبب سعادت خود و جامعه بشوند، درحاليكه بيحجابي و بيعفتي آنان ميتواند مانع مهمي براي رستگاري آنها و جامعهشان باشد. البته بيعفتي اختصاص به زن ندارد، بيبندوباري مردان جامعه نيز ميتواند مانع رستگاري آنها و جامعه شود. در روايات و قرآن كريم به اين مباحث توجه شده است. خداوند درباره رعايت حجاب به زنان ميفرمايد:
وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَي عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَي اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. (نور: 31)
و به زنان باايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمي] فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند، مگر آنچه كه [طبعاً] از آن پيداست. و بايد روسري خود را بر گردنِ خويش [فرو]
اندازند و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بينيازند يا كودكاني كه بر عورتهاي زنان وقوف حاصل نكردهاند، آشكار نكنند و پاهاي خود را [به گونهاي به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته ميدارند معلوم گردد. اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد؛ اميد كه رستگار شويد.
در داستان حضرت يوسف و زليخا نيز حضرت يوسف عليه السلام در برابر خواست زليخا خود را حفظ ميكند و سه جمله ميفرمايد: 1. معاذ الله (پناه به خدا)؛ 2. او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است؛ 3. قطعاً ستمكاران رستگار نميشوند.
حضرت يوسف عليه السلام بيعفتي را نوعي ستم معرفي ميكند و تأكيد ميكند كه ستمكاران رستگار نخواهند شد.
جالب است كه قرآن كريم هم به زنان و هم به مردان مؤمن سفارش ميكند كه نگاه خود را كنترل كنند و از چشمچراني بپرهيزند؛ زيرا اين عمل، زمينهساز بيعفتي بيشتر است و ميتواند مانع رستگاري انسان باشد.(1)
و قرآن كريم در رابطه با منكران معاد ميفرمايد:
إِنَّ جهنم كانَتْ مِرْصاداً ٭ لِلطَّاغينَ مَآباً ٭ لابِثينَ فيها أَحْقاباً ٭ لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً ٭ إِلاَّ حَميماً وَ غَسَّاقاً ٭
1) نك: نور: 31.
جَزاءً وِفاقاً ٭ إِنَّهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً ٭ وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً. (نبأ: 21 ـ 28)
[آري،] جهنم [از ديرباز] كمينگاهي بوده، [كه] محل بازگشت سركشان است. روزگاري دراز در آن درنگ كنند. در آنجا نه خنكي چشند و نه شربتي، جز آب جوشان و چركآلود. كيفري مناسب [با جُرم آنها]. آنان بودند كه به [روز] حساب اميد نداشتند؛ و آيات ما را سخت تكذيب ميكردند.
بنابراين، بيتوجهي به خدا و قيامت، تأمل و تفكر نكردن در حقيقت خود كه انسان چگونه موجودي است، از آنِ كيست و به سوي چه چيزي يا چه كسي در حركت است، انسان را دچار خسران و بدبختي ميكند.
انسانهايي كه در مسير رستگاري گام برميدارند، با استفاده از قدرت تفكر خود، درباره مسائل اساسي جهان مانند خدا و انسان، به تفكر عميق و عاقلانه ميپردازند. نتيجه اين تفكر، آن است كه خدا، وحي و قيامت را حق مييابند و با زبان باطن و ظاهر ميگويند: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا»؛ اين همان وصفي است كه قرآن كريم درباره صاحبان خرد بيان فرموده است:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ ٭ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَي جُنُوبِهِمْ وَ يَتفكرونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 190 و 191)
مسلّماً در آفرينش آسمانها و زمين، و در پي يكديگر آمدن شب و روز، براي خردمندان نشانههايي [قانعكننده] است؛ همانان كه
خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده، ياد ميكنند و در آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند [و ميگويند:] پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريدهاي. منزهي تو ! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار.
پس از اين دريافت عقلي، انسان خود را در سرزمين ايمان مييابد كه از آثار حقيقي آن، پايبندي به فرمانهاي الهي خواهد بود؛ يعني اهل عبادت ميشود، تقواي الهي را رعايت ميكند، به مردم توجه ميكند، اهل انفاق و ايثار ميشود، از ستم بيزار است و دوري ميكند و... . همه اينها از آثار عقل و ايمان و راههاي رسيدن انسان به رستگاري حقيقي است. حال پرسش مهم ديگر اين است كه انساني كه در مسير رستگاري گام برميدارد، چه آثار و نتايجي در دنيا و آخرت در زندگي خود مشاهده ميكند؟
الف) عزت در دنيا
انسان مؤمن كه در راه رستگاري گام برميدارد، در ميان مردم، عزيز است و هيبت و شخصيت او در دل ستمكاران، ترس ايجاد ميكند.(1)
خداوند در آيه 139 آل عمران «وَ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛ و اگر مؤمنيد، سستي مكنيد و غمگين مشويد، كه شما برتريد»، به برتري مؤمنان اشاره ميكند.
ب) دور شدن از حزن و اندوه
انسانهاي مؤمن و اهل تقوا كه اهل نجاتند، از بديها به دور ميمانند و دچار حزن و اندوه نميشوند. خداوند در سوره زمر ميفرمايد: «وَ يُنَجِّي
1) نك: الخصال، ترجمه: احمد فهري زنجاني، ج21، ص170.
اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لاَ يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ و خدا كساني را كه تقوا پيشه كردهاند، به [پاسِ] كارهايي كه مايه رستگاريشان بوده، نجات ميدهد. عذاب به آنان نميرسد و غمگين نخواهند شد». (زمر: 61)
ج) آمرزش و پوشش گناه
روز قيامت كه براي گناهكاران روز حسرت و پشيماني است، براي مؤمنان روز كاميابي است. در اين روز، انسان نياز شديد دارد كه كمبودها و كاستيهاي او پوشانده شود. يكي از آثار رستگاري مؤمنان كه در كنار عمل صالح و فضل الهي به بهشت رهنمون ميشوند، همين آمرزش بديهاست. قرآن كريم به اين اثر به صراحت اشاره ميكند:
يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. (تغابن: 9)
روزي كه شما را براي روز اجتماع گرد ميآورد، آن [روز]، روز حسرت [خوردن] است و هر كس به خدا ايمان آورده و كار شايستهاي كرده باشد، بديهايش را بپوشاند و او را در باغهايي از بهشت كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است، درآورد، در آنجا تا ابد بمانند. اين است همان كاميابي بزرگ.
و در سوره فتح هم ميفرمايد:
لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ كَانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً. (فتح: 5)
تا مردان و زناني را كه ايمان آوردهاند، در باغهايي كه از زير
[درختان] آن جويبارها روان است، درآوَرَد و در آن جاويدان بدارد، و بديهايشان را از آنان بزدايد و اين [فرجام نيك] در پيشگاه خدا، كاميابي بزرگي است.
د) جايگاه امن
خداوند به پرهيزكاران بشارت مقام و جايگاه امن و ايمن را ميدهد كه در سايه فضل الهي به آن ميرسند. رسيدن به اين جايگاه، از آثار همان راه و روشي است كه آنها را به رستگاري رسانده است.(1)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
رستگاري فرزندان در گرو ارتباط با همسر
رستگاري و زكات
رستگاري در آخرت
عوامل رستگاري
موانع رستگاري
رستگاري فرزندان در گرو ارتباط با همسر
... امام صادق عليه السلام گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، هرگاه مردي با همسرش نزديكي كند، درحالي كه در خانهاش بچهاي بيدار است و آنها را ميبيند و سخنان و نفسهاي آنها را ميشنود چنين بچهاي هرگز رستگار نخواهد شد... .
رستگاري و زكات
از امام صادق عليه السلام تفسير آيه «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي؛ رستگار شد كسي كه زكات داد.» را پرسيدند. حضرت فرمود: مراد كسي است كه زكات فطره را از مال خود بيرون كرد.(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا از موجبات كمال روزه، زكات (فطره) است؛ همانطور كه صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله از موجبات كمالِ نماز است؛ زيرا كسي كه روزه بگيرد و به عمد زكات نپردازد، روزهاي در نامه عملش منظور نميشود، و در صورتي كه صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را ترك كند نمازي براي او حساب نميشود. و خداي عزوجل زكات را بر نماز مقدّم داشته و فرموده است: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّي؛ يعني كسي در حقيقت رستگار شد كه زكات پرداخت و نام خداي خود را ياد كرد و آنگاه نماز بجا آورد».(2)
رستگاري در آخرت
امام باقر عليه السلام فرمود: خداي عزوجل به مؤمن سه خصلت عنايت
فرموده است: عزت در دنيا، رستگاري در آخرت، و هيبت در دل ستمكاران. سپس اين آيه را قرائت فرمود: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ؛ عزت مخصوص خداست و مخصوص پيغمبر اوست و مخصوص مؤمنان است.» و نيز اين آيات را خواند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛ مسلّماً مؤمنان رستگار شدند» تا آنجا كه ميفرمايد: «آنان در بهشت هميشگي و جاودان خواهند بود».
عوامل رستگاري
امام سجاد عليه السلام فرمود: «مَنْ دَعَا اللَّهَ بِنَا أَفْلَحَ، وَ مَنْ دَعَاهُ بِغَيْرِنَا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ؛ هركس به وسيله ما خدا را بخواند رستگار شده است و هركس به وسيله غير ما خدا را بخواند هلاك شده و طلب هلاكت كرده است».(1)
امام علي عليه السلام فرمود: «قَدْ أَفْلَحَ التَّقِيُّ الصَّمُوتُ؛ قطعاً پرهيزكار خاموش، رستگار است».(2)
«مَنْ عَمِلَ بِالصِّدْقِ أَفْلَحَ؛ هركس با صدق و راستي عمل كند، رستگار است».(3)
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : «قَدْ أفْلَحَ مَنْ أَخْلَصَ قَلبَه لِلإيمانِ وَ جَعلَ قَلبَه سَليماً و لِسانَه صادِقاً وَ نَفسُه مُطمئنّةً وَ خَليقتُه مَستقيمةً و اُذُنَه مُستمعةً وَ عَينَه ناظرةً؛ رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: هركس ايمان قلبش را خالص گرداند و قلب خويش را سالم، و زبان خويش را راستگو، و جان خويش را آرام و خوي خويش را مستقيم و گوش خويش را شنوا و چشم خويش را بينا كند رستگار شود».(4)
قال رسول الله صلي الله عليه و آله : «قَدْ أَفَلَحَ مَنْ رُزِقَ لُبّاً؛ هركس را خرد دادهاند رستگاري يافته است».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «أفلح مَن هُدِيَ إلَي الْإسلامِ وَ كان عَيشُه كَفافاً وَ قَنعَ به؛ هركس به اسلام راهبر شود و لوازم زندگي به قدر رفع حاجت دارد و بدان قناعت كند، رستگار شده است».(2)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «أفلح من رزق لبّا؛ آنكه خرد دارد، رستگار ميشود».(3)
امام علي عليه السلام : «... أَفلَحَ مَن نَهضَ بِجَناحٍ؛ هر كس با پر و بال (ابزار و مددكار) به كار برخيزد، كامياب ميشود».(4)
امام علي عليه السلام : «مَن نَصرَ الحَقَّ أفلَحَ؛ هركس حق را ياري كند، رستگار است».(5)
امام علي عليه السلام : «مَن غَلبَ عَقلُه هواه أفلَحَ؛ هركس عقلش بر هوا و هوسش چيره شود، رستگار ميشود».(6)
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
لم يَبقَ مِنَ الدُّنيا اِلّا بَلاءٌ و فِتنةٌ، و مَا نَجا مَن نَجا اِلّا بِصِدقِ الْالتجاءِ. و قَال نوحٌ: وَجدتُ الدُّنيا كَبَيتٍ لَه بابانِ دَخلتُ مِن أحدِهما وَ خَرجتُ مِن الاخر.(7)
1) نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول9)، ص598.
2) نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول9)، ص234.
3) نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول9)، ص234.
4) الحياة، ترجمه: احمد آرام، ج1، ص560.
5) شرح آقا جمال خوانساري بر غررالحكم و دررالكلم، ج7، ص75.
6) شرح آقا جمال خوانساري بر غررالحكم و دررالكلم، ج7، ص261.
7) مصباح الشريعة، ترجمه: حسن مصطفوي، متن، ص113.
باقي نمانده است از دنيا مگر گرفتاري و ابتلاها، و كسي نجات و خلاصي پيدا نميكند مگر آنكه از روي صدق و اخلاص، به پروردگار متعال متوسل و پناهنده گردد. و حضرت نوح عليه السلام فرمود: دنيا را چون خانهاي يافتم كه داراي دو در باشد، و من از يكي وارد آن خانه شدم و از ديگري بيرون رفتم.
امام صادق عليه السلام : «نَحْنُ وَ اللَّهِ نِعْمَةُ اللَّهِ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَي عِبَادِهِ ـ وَ بِنَا فَازَ مَنْ فَاز؛ به خدا قسم، ما آن نعمت خدايي هستيم كه خدا به بندگانش ارزاني داشته است. رستگاران به وسيله ما رستگار ميشوند».(1)
محمد بن عمران مرزباني (به سند خود) از جابر بن يزيد، از امام باقر عليه السلام حديث كرد كه آن حضرت عليه السلام فرمود: از ام سلمه، همسر پيغمبر صلي الله عليه و آله درباره علي بن ابيطالب پرسيدند.
ام سلمه گفت: شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه ميفرمود: همانا علي و شيعيانش رستگاران هستند.(2)
امام صادق عليه السلام : «نَجاةُ المؤمنِ في حِفظِ لِسانِهِ؛ نجات مؤمن در نگهداري زبانش نهفته است».(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله :
إنّ أعلي مَنازِلِ الإيمانِ دَرَجةٌ واحدةٌ مَن بَلَغَ إلَيها فَقَد فازَ وظَفِرَ، وهُو أنْ يَنْتَهي بِسَرِيرَتِهِ في الصَّلاحِ إلي أنْ لا يُبالي لَها إذا ظَهَرَتْ ولا يَخافَ عِقابَها إذا اسْتَتَرَتْ.(4)
بالاترين مرتبه ايمان، درجهاي است كه هركس به آن دست يابد، رستگار و پيروز شده است و آن، اين است كه باطن آدمي به آن حد از پاكي برسد كه اگر آشكار شود، پروايي نداشته باشد و اگر پوشيده ماند، از كيفر [خدا بر آن] نترسد.
مَن اُعْطِي أربَعَ خِصالٍ في الدُّنيا فَقدْ اُعْطِي خَيرَ الدُّنيا والاخِرَةِ وفازَ بحَظِّهِ مِنهُما: وَرَعٌ يَعْصِمُهُ عن مَحارِمِ اللّه ِ، وحُسْنُ خُلقٍ يَعيشُ بهِ في النّاسِ، وحِلْمٌ يَدفَعُ بهِ جَهلَ الجاهِلِ، وَزوْجَةٌ صالِحَةٌ تُعينُهُ علي أمرِ الدُّنيا والاخِرَةِ.(1)
به هر كس در دنيا چهار خصلت داده شود، خير دنيا و آخرت به او داده شده و به دليل بهره خويش كه از دنيا و آخرت برگرفته، رستگار است: پرهيزكاري كه او را از حرامهاي خدا بازدارد؛ و خوشخويي كه با آن در ميان مردم زندگي كند؛ و بردباري كه با آن جهالت نادان را از خود دور سازد؛ و همسر شايسته كه در كار دنيا و آخرت او را ياري رساند.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ـ درباره آيه «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي؛ رستگار شد كسي كه تزكيه گشت» ـ فرمود: «مَن شَهِدَ أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ وخَلَعَ الأندادَ وشَهِدَ أنّي رسولُ اللّهِ؛ منظور، كسي است كه به يگانگي خداوند گواهي دهد و به او شرك نورزد و شهادت دهد كه من رسول خدا هستم».(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «لا تَقطَعُوا علي السائلِ مَسألَتَهُ، فلَولا أنَّ المَساكينَ
يَكذِبُونَ ما أفلَحَ مَن رَدَّهُم؛ خواهش درخواستكننده را رد نكنيد؛ اگر دروغگويي گدايان نبود، كسي كه آنان را رد ميكرد، هرگز رستگار نميشد».(1)
موانع رستگاري
١. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «اذا بَلَغَ الرجُلُ أربَعينَ سَنَةً و لم يَغلِبْ خَيرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّيطانُ بينَ عَينَيهِ و قالَ: هذا وَجهٌ لا يُفلِحُ؛ هرگاه آدمي به چهل سالگي رسد و خوبي او بر بدياش چيره نگردد، شيطان بر پيشاني او بوسه زند و گويد: اين چهرهاي است كه رستگار نميشود».(3)
امام علي عليه السلام : «مَنِ اهتَمَّ برِزقِ غَدٍ لم يُفلِحْ أبَدا؛ كسي كه غم روزي فردا را بخورد، هرگز رستگار نشود».(4)
امام صادق عليه السلام : «إذا أذنَبَ الرجُلُ خَرَجَ في قَلبِهِ نُكتَةٌ سَوداءُ، فإن تابَ انمَحَت، و إن زادَ زادَت حتّي تَغلِبَ علي قَلبِهِ، فلا يُفلِحُ بَعدَها أبَدا؛ هرگاه كسي گناه كند، نقطهاي سياه در دلش پيدا شود، اگر توبه كرد آن نقطه پاك شود، اما اگر بر گناهش بيفزايد، آن نقطه بزرگتر شود، تا جايي كه تمام دلش را فروپوشد و از آن پس هرگز رستگار نشود».(5)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
روي رستگاري را نخواهد ديد
مَطلع دعوت پيغمبر اسلام
شب مردان خدا
بخيل رستگار نميشود
«شريك بن عبداللَّه نخعي، از فقهاي معروف قرن دوم هجري، به علم و تقوا معروف بود. مهدي بن منصور، خليفه عباسي، علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولي شريك بن عبداللَّه براي آنكه خود را از دستگاه ظلم دور نگاه دارد، زير اين بار نميرفت. خليفه نيز علاقهمند بود كه شريك را معلم خصوصي فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حديث بياموزد. شريك اين كار را نيز قبول نميكرد و به همان زندگي آزاد و فقيرانهاي كه داشت قانع بود.
روزي خليفه او را طلبيد و به او گفت: «بايد امروز يكي از اين سه كار را قبول كني: يا عهدهدار منصب قضا بشوي، يا كار تعليم و تربيت فرزندان مرا قبول كني، يا آنكه همين امروز ناهار با ما باشي و بر سر سفره ما بنشيني».
شريك با خود فكري كرد و گفت: حالا كه اجبار و اضطرار است، البته از اين سه كار، سومي بر من آسانتر است.
خليفه ضمناً به مدير مطبخ دستور داد كه امروز لذيذترين غذاها را براي شريك تهيه كند. غذاهاي رنگارنگ از مغز استخوانِ آميخته به نبات و عسل تهيه كردند و سر سفره آوردند.
شريك كه تا آن وقت همچون غذايي نخورده و نديده بود، با اشتهاي كامل خورد.
خوانسالار آهسته بيخ گوش خليفه گفت: «به خدا قسم كه ديگر اين مرد روي رستگاري نخواهد ديد».
طولي نكشيد كه ديدند شريك، هم عهدهدار تعليم فرزندان خليفه
شده و هم منصب قضا را قبول كرده و برايش از بيت المال مقرري نيز معيّن شد.
روزي با متصدي پرداخت حقوق حرفش شد. متصدي به او گفت: «تو گندم به ما نفروختهاي كه اينقدر سماجت ميكني؟».
شريك گفت: «چيزي از گندم بهتر به شما فروختهام؛ من دين خود را فروختهام».(1)
«ظاهراً امر مسلّمي است كه اولين آياتي كه بر پيغمبر اكرم وحي شد، همان چند آيه كوتاه اول سوره اقْرَأ است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ. خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاكْرَمُ. الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.» اين افتتاح وحي است؛ كأنه با اين آيات، زبان وحي پيغمبر را باز ميكنند: اقْرَأْ؛ بخوان؛ به نام خدا بخوان، خداي چنين؛ خدايي كه چنين تعليم كرده است. اين آيات، آيات افتتاحيه وحي است كه بعد، پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله از حراء پايين ميآيد و بعد به خانه خودش ميرود و به خديجه ميفرمايد كه من را بپوشان و حضرت زير يك گليممانندي ميرود و او رويش را ميپوشاند. در همان حال، دو مرتبه فرشته الهي نازل ميشود و سوره يا ايُّهَا الْمُدَّثِّرُ را نازل ميكند. اولين آياتي كه پيغمبر را امر به دعوت كرده، اينهاست: (آيات «اقْرَأْ» امر به دعوت نيست، فقط «بخوان» است.) «يا ايُّهَا الْمُدَّثِّرُ؛ اي خود را به دِثار پيچيده. قُمْ فَانْذِرْ؛ برخيز و انذار كن و مردم را بيم بده. وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ». انذار يك معناي كلي است (مردم را انذار كن). اولين حرفي كه گفته ميشود، اين است كه «رَبَّكَ فَكَبِّرْ»، اعلام كبريايي پروردگارت را بكن، عظمت
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج18، ص255.
پروردگارت را به اين مردم بنمايان، پروردگارت را به عظمت و كبريايي ياد كن. اين اولين جملهاي است كه گفته ميشود. انْذِرْ؛ انذار كن (كه بشارت و انذار يك امر كلي است) وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ.(1)اين بود كه پيغمبر اكرم وقتي كه به ميان مردم آمد چه گفت و دعوتش را از كجا شروع كرد؟
پيغمبر بعدها خيلي مسائل را مطرح كرد، به مردم گفت كه نماز بخوانيد، زكات بدهيد، ربا نخوريد، قمار نكنيد، فحشا نكنيد. خيلي چيزهاي ديگر دستور داد؛ چنين نكنيد و چنين بكنيد، ولي آنكه مطلع دعوت پيغمبر بود، [اولين بار كه] در ميان مردم ظاهر شد، آن جملهاي كه به مردم گفت، چه بود؟ يك امر اعتقادي بود؛ از يك اعتقاد شروع كرد: «قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحوا.» همان رَبَّكَ فَكَبِّرْ است. ايّها النّاس! بگوييد لا الهَ الَّا اللَّهُ تا رستگار بشويد».(2)
«از ديدگاه نهجالبلاغه، دنياي عبادت دنياي ديگري است. دنياي عبادت، آكنده از لذت است؛ لذتي كه با لذت دنياي سه بُعدي مادي قابل مقايسه نيست. دنياي عبادت پر از جوشش و جنبش و سير و سفر است، اما سير و سفري كه به مصر و عراق و شام و يا هر شهر ديگر زميني منتهي نميشود؛ به شهري منتهي ميشود «كو را نام نيست». دنياي عبادت، شب و روز ندارد؛ زيرا همه روشنايي است، تيرگي و اندوه و كدورت ندارد، يكسره صفا و خلوص است. از نظر نهجالبلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است كسي كه به اين دنيا (دنياي عبادت) پا گذارد و نسيم جانبخش اين دنيا او
را نوازش دهد. آن كس كه به اين دنيا گام نهد، ديگر اهميت نميدهد كه در دنياي ماده و جسم، بر ديبا سر نهد يا بر خشت:
طوبي لِنَفْسٍ ادَّتْ الي رَبِّها فَرْضَها وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِها بُؤْسَها وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَها حَتّي اذا غَلَبَ الْكَري عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ ارْضَها وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّها في مَعْشَرٍ اسْهَرَ عُيونَهُمْ خَوْفُ مَعادِهِمْ وَ تَجافَتْ عَنْ مَضاجِعِهِمْ جُنوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطولِ اسْتِغْفارِهِمْ ذُنوبُهُمْ. اوُلئِكَ حِزْبُ اللَّهِ، الا انَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحونَ.
چه خوشبخت و سعادتمند است آنكه فرايض پروردگار خويش را انجام ميدهد (اللَّه، يار؛ و حمد و قل هواللَّه كار اوست). رنجها و ناراحتيها را (مانند سنگ آسيا دانه را) در زير پهلوي خود خرد ميكند. شبهنگام از خواب دوري ميگزيند و شبزندهداري مينمايد. آنگاه كه سپاه خواب حمله ميآورد، زمين را فرش و دست خود را بالش قرار ميدهد. در گروهي است كه نگراني روز بازگشت، خواب از چشمانشان ربوده، پهلوهاشان از خوابگاههاشان جا خالي ميكنند، لبهاشان به ذكر پروردگارشان آهسته حركت ميكنند، ابر مظلم گناههايشان بر اثر استغفارهاي مداومشان پس ميرود. آنانند حزب خدا، همانا آنانند رستگاران!
شب مردان خدا روز جهانافروز است
روشنان را به حقيقت شب ظلماني نيست(1)
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج16، ص419.
«وَ مَنْ يوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحونَ؛ پس تا ميتوانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد، و مالي براي خودتان [در راه خدا] انفاق كنيد، و كساني كه از خسّت نفس خويش مصون مانند، آنان رستگارانند». (تغابن: 16)
....«شُح» عبارت است از بخل توأم با طمع و حرص. بخل يعني امساك؛ در مقابل جود كه بخشندگي است.
در قرآن، هم كلمه «بخل» و هم كلمه «شُح» آمده است. آنطور كه بعضي گفتهاند، بخل عبارت است از همان حالت امساك. در فارسي هم ميگوييم فلانكس آدم بخيلي است؛ يعني آدم ممسكي است؛ جود و بخشش ندارد. شُح، بخل است به علاوه حرص. حال ممكن است كسي بخيل باشد، يعني نسبت به آنچه دارد خيلي ممسك باشد، اما حرص ندارد كه باز بيشتر به دست آورد. اين فرد حريص نيست، اما آنچه را كه دارد با گازانبر هم نميتوان از دستش بيرون آورد. بعضي ديگر حريص هستند، آزمند هستند و دائماً ميخواهند جمع كنند، اما متقابلاً بخشنده هم هستند. ولي «شحيح» به آدمي ميگويند كه هر دو را با هم جمع كرده باشد، هم آزمند است و دائماً ميخواهد جمع كند و هم آنچه را كه دارد حاضر نيست به هيچ قيمتي جود كند. اين بدترين صفت در مورد مال و ثروت است.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله در حال طواف بودند. مردي را ديدند كه در حال طواف چنين دعا ميكند: خدايا مرا بيامرز، اگرچه ميدانم كه مرا نميآمرزي! فرمودند: چرا خدا تو را نيامرزد؟ عرض كرد: يا رسولاللَّه! گناه من خيلي زياد است.
از كوهها و از زمين و از آسمان هم بيشتر است. فرمودند: آيا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟ گناه تو از خدا كه ديگر بزرگتر نيست؛
گناهت چيست؟ گفت: يا رسولاللَّه! من آدمي هستم كه اگر كسي سراغ من بيايد و از من يك درهم بخواهد، جان من ميخواهد بيرون بيايد؛ اگر بفهمم كسي از من چيزي ميخواهد، اينچنين ناراحت ميشوم. فرمود: دورشو، آيا نميداني كسي كه اينچنين باشد، بوي بهشت را استشمام نميكند؟ آيا اين آيه قرآن را نشنيدهاي: «وَ مَنْ يوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحونَ»؟(1)
آموزهها
رستگاري، از اهداف آفرينش و حيات انسان است.
قرآن كريم، كتاب هدايت و رستگاري انسان است.
در كنار ايمان و به كارگيري عقل، تزكيه و تربيت، ياد خدا و نماز، از عوامل مهم رستگاري انسان به شمار ميرود: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّي». (اعلي: 14 و 115)
نوع بينش و رفتار فردي و اجتماعي انسان، در رستگاري او نقش اساسي ايفا ميكند. براي نمونه، اعتقاد به خدا و قيامت، دوري از عمل و سخن لغو و بيهوده، حفظ پاكدامني، رعايت امانت، پيروي از خدا و رسول، توجه به مساكين و فقرا، و دوري از قمار و شراب، از جمله اين رفتارهاست.
راه رستگاري، همان راه مستقيم است كه پيمودن آن، آثاري در دنيا و آخرت به دنبال دارد. آرامش و عزت در دنيا و آمرزش و رضايت الهي در آخرت، از جمله آن آثار است.
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج27، ص397.
منابع ديگر
بطحائي گلپايگاني، حسن، رستگاري در آينه وحي، ورامين، انتشارات علمي ـ فرهنگي صاحبالزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، 1390.
حكيمي، عباس، سلوك رستگاري، قم، عصر جوان، 1388.
كرباسي، علي، راه رستگاري، نشر مولود كعبه، 1379.
كسروي، احمد، راه رستگاري، تهران، تابان، بيتا.
محمدي لائيني، محمدباقر و حسين حسيني كارنامي، خوشبختي و رستگاري از ديدگاه قرآن، ساري، شوق، 1388.
7
رشوه
يكي از بلاهاي بزرگي كه از قديمترين زمانها دامنگير بشر شده است و امروز با شدت بيشتر ادامه دارد، بلاي رشوهخواري است كه يكي از بزرگترين موانع اجراي عدالت اجتماعي بوده و هست و سبب ميشود قوانين كه به طور طبيعي بايد حافظ منافع طبقات ضعيف باشد، به سود طبقات نيرومند كه قانون بايد آنها را محدود كند، به كار بيفتد؛ زيرا زورمندان همواره قادرند كه با نيروي خود از منافع خويش دفاع كنند، و ضعفا هستند كه بايد منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود؛ روشن است كه اگر باب رشوه گشوده شود، قوانين درست نتيجه معكوس خواهد داد؛ زيرا قدرتمندان قدرت پرداخت را رشوه دارند و در نتيجه قوانين، بازيچهاي در دست آنها براي ادامه ستم و تجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد.
به همين دليل، در هر اجتماعي كه رشوه نفوذ كند، شيرازه زندگي مردم از هم ميپاشد و ستم و فساد و بيعدالتي و تبعيض در همه سازمانهاي آنها نفوذ ميكند و از قانون عدالت جز نامي باقي نخواهد
ماند. ازاينرو، در اسلام رشوهخواري به شدت نكوهش و محكوم شده است و از گناهان كبيره به شمار ميرود.
بايد توجه داشت كه زشتي رشوه سبب ميشود اين هدف شوم، در لابهلاي عبارات و عناوين فريبنده ديگر تحقق يابد و رشوهخوار و رشوهدهنده از نامهايي مانند هديه، تعارف، حق و حساب، حق الزحمه و انعام استفاده كنند، ولي روشن است كه اين تغيير نامها هرگز تغييري در ماهيت آن نميدهد و در هر صورت پولي كه از اين راه گرفته ميشود، حرام و نامشروع است.
در نهج البلاغه آمده است كه اشعث بن قيس براي پيروزي بر طرف دعواي خود در محكمه عدل علي عليه السلام ، متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفي پر از حلواي لذيذ به در خانه علي عليه السلام آورد و نام آن را هديه گذاشت. علي عليه السلام بر آشفت و فرمود:
هبلتك الهبول ا عن دين اللَّه اتيتني لتخدعني؟... و اللَّه لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها علي ان اعصي اللَّه في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته و ان دنياكم عندي لاهون من ورقة في فم جرادة تقضمها ما لعلي و لنعيم يفني و لذة لا تبقي.
سوگواران بر عزايت اشك بريزند! آيا با اين عنوان آمدهاي كه مرا فريب دهي و از آيين حق باز داري؟... به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاي آنهاست به من دهند كه پوست جوي را از دهان مورچهاي به ظلم بگيرم هرگز نخواهم كرد، دنياي شما از برگ جويدهاي در دهان ملخ براي من كمارزشتر است. علي را با نعمتهاي فاني و لذتهاي زودگذر چه كار؟!...(1)
1) نهجالبلاغة، خطبه 224.
اسلام رشوه را در هر شكل و قيافهاي محكوم كرده است. در تاريخ زندگي پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم كه به او خبر دادند يكي از فرماندارانش رشوهاي در شكل هديه پذيرفته است. حضرت برآشفت و به او فرمود:
«كيف تاخذ ما ليس لك بحق؛ چرا آنچه حق تو نيست ميگيري!؟» او در پاسخ با معذرتخواهي گفت: «لقد كانت هدية يا رسول اللَّه؛ آنچه گرفتم هديه بود اي پيامبر خدا».
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:«ا رأيت لو قعد احدكم في داره و لم نوله عملا ا كان الناس يهدونه شيئا؛ اگر شما در خانه بنشينيد و از طرف من فرماندار محلي نباشيد، آيا مردم به شما هديهاي ميدهند؟» سپس دستور داد، هديه را گرفتند و در بيت المال قرار دادند و وي را از كار بركنار كرد.(1)
اسلام حتي براي اينكه قاضي گرفتار رشوههاي مخفي و ناپيدا نشود، دستور ميدهد وي تنها به بازار نرود، مبادا تخفيف قيمتها ناخودآگاه بر او اثر بگذارد و در قضاوت ِتخفيفدهنده جانبداري كند. چه خوب است مسلمانان از كتاب آسماني خود الهام بگيرند و ايمان خود را در پاي بت رشوهخواري قرباني نكنند.
امام صادق عليه السلام درباره رشوه ميفرمايد:«و اما الرشا في الحكم فهو الكفر باللَّه العظيم؛ اما رشوه در قضاوت، كفر به خداوند بزرگ است».(2)
در حديث معروفي كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده، ميخوانيم:«لعن اللَّه الراشي و المرتشي و الماشي بينهما؛ خداوند، گيرنده و دهنده رشوه و آن كس را كه واسطه ميان آن دو است، از رحمت خود دور گرداند».(3)
با توجه به آثار مخرب رشوه در زندگي فردي و اجتماعي انسان در دنيا و نيز آثار منفي آن در زندگي آخرت، بايد جامعه را از خطرهاي آن آگاه كرد. ابتدا بايد زمينههاي رشوه و ريشههاي آن را شناخت و سپس براي از بين بردن آن برنامهريزي كرد.
درباره رشوه چند پرسش اساسي مطرح است:
رشوه چيست؟ حكم فقهي آن چيست؟
رشوه در قرآن كريم و روايات چگونه مطرح شده است؟
آثار منفي و زيانهاي رشوه كدام است؟
دليل و خاستگاه رواج رشوه در جامعه چيست؟
راه پيشگيري و درمان رشوه چيست؟
در كتاب مجمعالبحرين ذيل ماده «رشا»، چنين آمده است: «فيالحديث: لعن رسول الله صلي الله عليه و آله الرَاشي و المرتشي و الرائش.» يعني در حديث آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله ، رشوهدهنده، رشوهگيرنده و واسطهگر بين آن دو را لعن فرموده است. رِشوه، آن چيزي است كه شخص به حاكم و قاضي و به غير آن ميدهد تا به نفع او حكم كند يا اين رشوه را به آنها ميدهد تا آنها را به سويي بكشاند كه خود ميخواهد. اصل ماده رشوه كه «رشاء» است، به ريسماني گفته ميشود كه به وسيله آن به آب ميرسند.(1)
گويي شخص رشوهدهنده به وسيله رشوه، خود را به مطلوب و مقصود خود ميرساند؛ مقصود و مطلوبي كه دور از دسترس است و از راه عدالت
1) نك: مجمعالبحرين، ج1، ص184.
و راه درست، به آن دست نمييابد. رشوهدهنده با دادن رشوه كه راهي نادرست است، تلاش ميكند خود را به آنچه دوست دارد برساند.
با اين بيان، ميتوان گفت رشوه يك معناي لغوي دارد و يك معناي اصطلاحي كه در بعضي از كتابها به آن اشاره شده است.
معناي لغوي رشوه: رشوه مالي است كه شخص به قاضي و غير آن ميدهد تا به نفع وي حكم دهد.(1)
معناي اصطلاحي رشوه: دادن مالي به مأمور رسمي و غيررسمي دولتي يا بلدي است، به منظور انجام كاري از كارهاي اداري يا قضايي؛ گرچه آن كار مربوط به شغل گيرنده مال نباشد؛ خواه مستقيم آن مال را دريافت كند و يا به واسطه شخص ديگر.(2)
شهيد مطهري درباره حكم رشوه مينويسد:
«در اسلام، رشوهدهنده و رشوهگيرنده، به شدت محكوم و مستحق آتش معرفي شدهاند و پولي كه از اين راه تحصيل ميشود، حرام و نارواست».(3)
زير فصل ها
الف) قرآن
ب) سنت
الف) قرآن
واژه رشوه در قرآن نيامده است. در قرآن، بحث رشوه را بايد ذيل واژگان «السحت» و «الباطل» دنبال كرد. البته اين به آن معنا نيست كه واژه باطل در همه جا، مصداق رشوه است.
واژه «السُّحت» به ضمّ «س»، اسم مصدر شيء مستأصلشونده است... . اين كلمه سه بار در قرآن، در آيات 42، 62 و 63 سوره مائده آمده است... مراد از سحت در اين آيات، حرام است... . راغب، علت تسميه را چنين ميگويد: «گويي حرام، دين و مروت شخص را از بين ميبرد...».(1)
در آيه 42 سوره مائده ميخوانيم:
سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ.
پذيرا و شنواي دروغ هستند [و] بسيار مال حرام ميخورند. پس اگر نزد تو آمدند، [يا] ميان آنان داوري كن، يا از ايشان روي برتاب. و اگر از آنان روي برتابي هرگز زياني به تو نخواهند رسانيد؛ و اگر داوري ميكني، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند، دادگران را دوست ميدارد.
علامه طباطبايي ذيل اين آيه مينويسد: «... هر مالي كه از راه حرام كسب شود، سحت است و سياق آيه دلالت دارد بر اينكه مراد از «سحت» در آيه شريفه، همان رشوه است».(2)
«وَ تَري كَثيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛ بسياري از آنان را ميبيني كه در گناه و تعدي و خوردن مال حرام، شتاب ميكنند! چه زشت است كاري كه انجام ميدهند!». (مائده: 62)
علامه طباطبايي رحمه الله از آيات استفاده ميكند كه دشمنان اسلام (يهود،
منافقان و...) داراي سه نوع فسق و فجور بودند: اثم (گناه)؛ ستمكاري؛ و حرامخواري. منظور از حرامخواري، ربا و رشوه و مانند آن است.(1)
بر همين اساس، خداوند در آيه 63 همين سوره (مائده) ميفرمايد: چرا دانشمندان نصاري و علماي يهود، آنها را از سخنان گناهآميز و خوردن مال حرام نهي نميكنند؟ چه زشت است عملي كه انجام ميدهند.
واژه «باطل» نيز در آيه 188 سوره بقره آمده است:
«وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَي الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و اموال يكديگر را به باطل (و ناحق) در ميان خود نخوريد! و براي خوردن اموال مردم به گناه، [قسمتي از] آن را [به عنوان رشوه] به قضات ندهيد، درحاليكه ميدانيد [اين كار، گناه است]!».
بعضي از مفسران، اين آيه را چنين توضيح دادهاند:
«اين آيه به يك اصل كلي و مهم اسلامي اشاره ميكند كه در تمام مسائل اقتصادي حاكم است و به يك معنا ميشود تمام ابواب فقه اسلامي را در بخش اقتصاد، زير مجموعه آن قرار داد. به همين دليل، فقهاي بزرگ ما در بخشهاي زيادي از فقه اسلامي، به اين آيه تمسك ميجويند: «اموال يكديگر را در ميان خود به باطل و ناحق نخوريد». (وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ)
در اينكه منظور از «باطل» در اينجا چيست، تفسيرهاي مختلفي ذكر كردهاند. بعضي آن را به معني اموالي دانستهاند كه با غصب و از راه ظلم به دست ميآيد. بعضي آن را اموالي ميدانند كه از طريق قمار و مانند آن فراهم ميشود. و بعضي آن را اشاره به اموالي ميدانند كه از طريق سوگند دروغ (و انواع پروندهسازيهاي دروغين) به دست ميآيد.
1) نك: الميزان في تفسير القرآن، ج6، ص31.
ظاهر اين است كه مفهوم آيه عموميت دارد و همه اين مسائل و غير اينها را شامل ميشود؛ زيرا «باطل» كه به معني زايل و از بينرونده است، همه را دربرميگيرد، و اگر در بعضي از روايات، از امام باقر عليه السلام تفسير به «سوگند دروغ»، و در روايتي از امام صادق عليه السلام تفسير به «قمار» شده است، در واقع از قبيل بيان مصداقهاي روشن است.
بنابراين، هر گونه تصرف در اموال ديگران از راه نادرست و به ناحق، مشمول اين نهي الهي است.
تمام معاملاتي كه هدف صحيحي را تعقيب نميكند و پايه و اساس عقلايي ندارد، مشمول اين آيه است.
همين معنا در آيه 29 سوره نساء با توضيح بيشتري، خطاب به مؤمنان آمده است و ميفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد! اموال يكديگر را به باطل و از طرق نامشروع نخوريد؛ مگر اينكه تجارتي باشد كه با رضايت شما انجام شود».
استثنا كردن تجارت همراه با تراضي، در واقع بيان يك مصداق روشن از راههاي مشروع و حلال است و هبه و ميراث و هديه، وصيت و مانند آن را نفي نميكند؛ زيرا آنها نيز از راههاي مشروع عقلايي است.
جالب اينكه بعضي از مفسران گفتهاند قرار گرفتن آيه مورد بحث بعد از آيات روزه (آيات 182 ـ 187)، نشانه يك نوع همبستگي در ميان اين دو است؛ در آنجا از خوردن و آشاميدن به منظور انجام يك عبادت الهي نهي ميكند، و در اينجا از خوردن اموال مردم به ناحق نهي ميكند كه اين هم نوع ديگري از روزه و رياضت نفوس است و در واقع هر دو
شاخههايي از تقوا محسوب ميشود؛ همان تقوايي كه هدف نهايي روزه معرفي شده است.(1)
ذكر اين نكته نيز لازم است كه تعبير به «اكل» (خوردن) معناي وسيع و گستردهاي دارد كه هر گونه تصرفي را شامل ميشود. در واقع اين تعبير، كنايهاي است از انواع تصرفات، كه «اكل» يك مصداق روشن آن است.
سپس در ذيل آيه، انگشت روي يك نمونه بارز «اكل مال به باطل» (خوردن اموال مردم به ناحق) گذاشته كه بعضي از مردم، آن را حق خود ميشمرند؛ به گمان اينكه به حكم قاضي، آن را به چنگ آوردهاند؛ ميفرمايد: «براي خوردن قسمتي از اموال مردم به گناه، بخشي از آن را به قضات ندهيد در حالي كه ميدانيد [گناه است]». (وَ تُدْلُوا بِها إِلَي الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)(2)
«تدلوا» از ماده «ادلاء»، در اصل به معني فرستادن دلو در چاه براي بيرون آوردن آب است و اين تعبير زيبايي است كه در مواقعي كه انسان تسبيب اسبابي ميكند كه به منظور خاصي نايل گردد، به كار ميرود.
در تفسير اين جمله، دو احتمال وجود دارد:
نخست اينكه: منظور آن است كه بخشي از مال را به صورت هديه يا رشوه (و هر دو در اينجا يكي است) به قضات دهند كه بقيه را تملك كنند، قرآن ميگويد: گرچه ظاهراً در اينجا به حكم قاضي مال را به چنگ آوردهايد، ولي اين اكل مال به باطل است و گناه.
دوم اينكه: منظور آن است كه مسائل مالي را براي سوءاستفاده به نزد حكام نبريد؛ مثل اينكه امانتي يا اموال يتيم، بدون شاهد نزد انسان باشد و هنگامي كه طرف مطالبه ميكند، او را به نزد قاضي ببرند، و چون دليل و شاهدي ندارد، اموالش را به حكم قاضي تملك كند. اين كار نيز گناه است و اكل مال به باطل.
مانعي ندارد كه آيه مفهوم گستردهاي داشته باشد كه هر دو در جمله لاتدلوا جمع باشد.(1)
جالب اينكه در حديثي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم:
انما انا بشر و انما ياتيني الخصم فلعل بعضكم ان يكون الحن بحجته من بعض فاقضي له فمن قضيت له بحق مسلم، فانما هي قطعة من نار فليحملها او ليذرها.
من بشري مثل شما هستم (و مأمورم طبق ظاهر ميان شما داوري كنم). گاه نزاعي نزد من طرح ميشود و شايد بعضي در اقامه دليل از ديگري نيرومندتر باشد و من به مقتضاي ظاهر دليلش، به سود او قضاوت ميكنم، اما بدانيد چنان كه من حق كسي را (بر حسب ظاهر) براي ديگري قضاوت كنم (و در واقع مال او نباشد فكر نكنيد چون پيامبر صلي الله عليه و آله به نفع او حكومت كرده، براي او حلال است) آن قطعهاي از آتش است، اگر آتش را ميخواهد، آن را بپذيرد، و گرنه آن را رها سازد».(2)
ب) سنت
واژه رشوه و مشتقات آن در روايات نيز ديده ميشود. رشوه در روايات مصداق مال نامشروع معرفي شده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «رشوه در حكم، مصداق مال نامشروع است».(1)
رشوه ميتواند مصداق شرك و كفر باشد؛ چنانكه امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود: «هر حاكمي كه خود را در برابر خواستههاي مردم پنهان كند، خداوند روز قيامت خود را از او و از خواستههايش پنهان خواهد ساخت و اگر براي انجام كار كسي هديهاي بگيرد، خيانت است و چنانچه رشوه بگيرد، مشرك خواهد بود».(2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز فرمود: «از رشوه بپرهيزيد؛ چرا كه كفر محض است و صاحب رشوه، بوي بهشت را استشمام نميكند».(3)
رشوه يكي از عوامل نابودي ملتها نيز به شمار ميآيد.
امير مؤمنان، علي عليه السلام ميفرمايد: «پس از ياد خدا و درود! همانا ملتهاي پيش از شما به هلاكت رسيدند، بدان جهت كه حق مردم را نپرداختند و دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان نيز اطاعت كردند».(4)
از مجموع آيات و روايات، ميتوان دو دسته آثار منفي براي رشوه ذكر كرد: آثار دنيايي و آثار آخرتي.
الف) آثار دنيايي
زير فصل ها
يك ـ آسيبهاي فردي
دو ـ آسيبهاي اجتماعي
يك ـ آسيبهاي فردي
اولاً، اعتقاد و ايمان به خدا و قيامت را در انسان كاهش ميدهد و او را به مرز شرك و كفر نزديك ميكند.
ثانياً، اقتصاد فردي و خانوادگي را از پاكي و سلامت خارج ميكند؛
ثالثاً، آرامش روحي را از انسان ميگيرد؛
رابعاً، چون رشوه، مال حرام است، در وجود انسان و خانواده، اثر منفي بر جاي ميگذارد.
دو ـ آسيبهاي اجتماعي
اولاً، رشوه سبب ترويج كسب مال نامشروع ميشود و زشتي تصرف ناروا در اموال مردم را از بين ميبرد؛
ثانياً، روابط اقتصادي را بيمار و زشت ميكند؛
ثالثاً، بياعتمادي را در جامعه افزايش ميدهد؛
رابعاً، ستم را رواج ميدهد و در حاكم شدن ظالم، نقش مهمي ايفا ميكند؛
خامساً، جامعه انساني را به سوي هلاكت و نابودي ميكشاند.
ب) آثار اخروي
مهمترين اثر آخرتي رشوه، محروم شدن از رحمت الهي و ورود به جهنم است. رشوه، انسان را از بهشت دور ميكند؛ چنانكه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «إيّاكُم و الرّشوَةَ فإنّها مَحضُ الكُفرِ، و لا يَشُمُّ صاحِبُ الرّشوةِ رِيحَ الجَنَّةِ؛
از رشوه گرفتن دوري كنيد كه آن كفر محض است و رشوهگير بوي بهشت را استشمام نميكند».(1)
همين يك اثر براي رشوه، كافي است كه از آن پرهيز شود؛ زيرا تمام بلاها در همين اثر نهفته است. جهنمي شدن؛ يعني دور ماندن از رستگاري و خسران ابدي؛ و هر انسان عاقل و مؤمني بايد از عوامل بدبختي اخروي گريزان باشد.
پيش از بحث پيشگيري و درمان، لازم است خاستگاه و علت فراگير شدن رشوه در جامعه بررسي شود تا بتوان درباره پيشگيري و يا درمان آن سخن گفت. بنابراين، ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چرا انسان، رشوه ميدهد يا رشوه ميگيرد؟ عوامل اصلي و فرعي كدام است؟ زمينههاي پيدايش چنين اخلاق و منشي در جامعه چيست؟
در پاسخ بايد گفت به نظر ميرسد علت يا زمينههاي اين معضل اجتماعي را بايد در دو ناحيه جستوجو كرد:
در اخلاق فردي و در روابط اجتماعي حاكم بر جامعه.
الف) در اخلاق فردي
زير فصل ها
يك ـ حرص به دنيا
دو ـ توجيهات بيجا
سه ـ ضعف در ايمان
يك ـ حرص به دنيا
شايد بتوان گفت كه انسانها به صورت فطري دوست دارند در همه زمينهها پيشرفت كنند و از توقف يا پسرفت بيزارند. اصل چنين حالتي
1) بحارالانوار، ج١٠٤، ص٢٧٤، ح ١٢.
در انسان را ميتوان مثبت ارزيابي كرد، اما بعضي از انسانها براي رسيدن به اهداف خود، ممكن است از هر راهي استفاده كنند. چنين روحيهاي، نشانه رشد حرص منفي در اينگونه افراد است. آنها براي رسيدن به موقعيت اقتصادي بهتر، به خود اجازه ميدهند از راههاي نامشروعي چون رشوه استفاده كنند.
دو ـ توجيهات بيجا
براساس آموزههاي قرآن كريم، كار اصلي شيطان رجيم، زينت دادن و آراستن كارهاست.(1)گاهي انسان در اين دام شيطان ميافتد و رشوه را با عنوان هديه يا حقِ خودش، ميدهد يا ميگيرد اين توجيهات نابجا كه از دامهاي شيطان است، ميتواند يكي از عوامل گسترش رشوه در جامعه باشد.
سه ـ ضعف در ايمان
انسان در زندگي فردي و اجتماعي، دو راه پيش رو دارد: پيروي از خدا و فرمانهاي او؛ پيروي از هواي نفس. انسان آنگاه كه از خدا پيروي ميكند، در پناه ايمان و اخلاص حركت ميكند، اما آنجا كه هواي نفس را معبود خود قرار ميدهد، از ايمان و اخلاص فاصله ميگيرد و دچار نوعي شرك ميشود. ريشه تمام رفتارهاي ناروا و زشت به همين نكته برميگردد كه ايمان و اخلاق، به صورت ثابت و حقيقي در زندگي انسان وارد نشده است. اين ضعف نفس ميتواند ريشه بسياري از گناهان باشد. دادن، گرفتن و واسطهگري براي رشوه، در اين موضوع مهم ريشه دارد.
1) نك: انعام: 43؛ انفال: 48 و... .
ب) در روابط اجتماعي
دليل بعضي از رفتارهاي اجتماعي را در جامعه ميتوان جستوجو كرد. هر چند ريشه بسياري از رفتارهاي ناسالم به فرد برميگردد، تأثير جامعه و محيط را نبايد فراموش كرد. در جامعه، زمينهها و عواملي هست كه كمك ميكنند يا سبب ميشوند رشوه و رشوهخواري در جامعه افزايش يابد.
يك ـ بيعدالتي
از رسالتهاي مهم پيامبران الهي، حاكم كردن قسط و عدل در جامعه بوده است. اگر جامعهاي از عدالت فاصله بگيرد، وجود همين ناعدالتي، زمينهساز بسياري از رفتارهاي نامناسب اجتماعي خواهد شد. ريشه گسترش رشوه ميتواند در نبود عدالت در جامعه باشد.
دو ـ اجرا نشدن قوانين تنبيهي
انسان موجودي است كه اختيار دارد در راه درست يا خطا گام بردارد و روشن است كه عدهاي در راه خدا گام برنميدارند. اسلام براي تثبيت خوبيها، تنبيهاتي براي انسانهاي خطاكار در نظر گرفته است كه با عنوان حدود و تعزيرات مطرح شده است. اجرا نشدن حدود و تعزيرات اسلام، سبب ميشود عدهاي سوءاستفاده كنند و دچار رفتارهاي ناسالم اجتماعي مانند رشوه شوند.
آخرين پرسش آن است كه راه پيشگيري يا درمان اين اخلاق زشت اجتماعي چيست؟
به نظر ميرسد اگر به زمينهها و علتهاي رشوهخواري توجه شود، راه درمان يا راه پيشگيري را به راحتي ميتوان فهميد. وقتي زمينهها و علتها شناخته و راه درمان يا پيشگيري مشخص شد، آنچه مهم خواهد بود، اقدام عملي است؛ بايد كمر همت بست و آن ريشهها و زمينهها را خشكاند.
در اين مقام به چند نكته اشاره ميشود.
الف) تقويت ايمان و اخلاق
براي ريشهكن كردن اين پديده شوم در جامعه، در درجه اول بايد به ايمان و اخلاق فردي افراد توجه كرد. اشخاص و نهادهايي كه در تربيت انسان نقش دارند، بايد افراد جامعه اسلامي را خداباور و قيامتباور تربيت كنند. انسان باايمان و داراي اخلاق اسلامي به خود اجازه نميدهد از هر راهي مال به دست آورد. بنابراين، در مرحله نخست، خانوادهها و سپس آموزش و پرورش، حوزههاي علميه، دانشگاهها، صداوسيما و رهبران جامعه، در پرورش ايمان و اخلاق اسلاميِ تكتك افراد جامعه مسئوليت دارند.
ب) بالا بردن سطح آگاهيهاي مردم
در كنار تقويت ايمان و اخلاق افراد جامعه، بايد به افزايش آگاهي و معرفت آنها نيز توجه كرد. در بسياري از موارد، ناآگاهي از حق و حقوق قانوني و راههاي پيگيري حقوق فردي و اجتماعي، زمينهساز تخلف ميشود.
بنابراين، يكي از راههاي پيشگيري از رفتارهاي نامناسب و درمان آنها، افزايش كمّي و كيفي معرفت آحاد جامعه است.
ج) تلاش براي رفع بيعدالتيهاي اجتماعي
هر انساني از ستم و بيعدالتي بيزار است. بيعدالتي، اخلاق فردي و اجتماعي انسان را دچار آسيب ميكند. بنابراين، همه، به ويژه حكومت بايد تلاش كنند بيعدالتي در جامعه ريشه كن شود؛ چراكه رشوهخواري در پناه عدالت اجتماعي از بين ميرود.
د) نظارت بر عملكرد افراد زيرمجموعه
نبود نظارت ميتواند زمينهساز بسياري از فسادها شود. بنابراين، حاكم كردن يك نظارت صحيح، محكم و سيستمي، ميتواند بسياري از روابط ناسالم را از بين ببرد كه از جمله آنها رشوه خواري است.
ه) برخورد با افراد خطاكار
اثر تنبيه و تشويق بر انسان، انكارنشدني است. استفاده كردن از اين روش تربيتي، اخلاق فردي و اجتماعي انسانها را تنظيم ميكند.
و) دقت در عزل و نصب افراد
با مراجعه به نامه حضرت اميرالمؤمنين، علي عليه السلام به مالك اشتر، روشن ميشود كه يك حكومت تا چه اندازه بايد در عزل و نصب افراد، به ويژه در پستهاي حساس، دقت كند.
حاكم شدن انسانهاي صالح، زمينه بسياري از فسادهاي اجتماعي را از بين ميبرد. بنابراين، يكي از بهترين راههاي جلوگيري از رشوهخواري، استفاده كردن از انسانهاي صالح، مؤمن و عالم، در مناصب حكومتي است.
ز) تذكر و موعظه
وجود تذكر و موعظه، در كاهش بعضي از رفتارهاي زشت و افزايش رفتارهاي خوب، مؤثر است. انسان در هر مرحلهاي از مراحل ايمان و عمل باشد، به تذكر و موعظه نيازمند است. به ويژه افرادي كه در مناصب حكومتي قرار دارند، به اين مهم بيشتر نياز دارند؛ زيرا بيشتر در معرض خطر هستند.
خداوند در قرآن كريم، همچنين پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام براي تربيت فردي و اجتماعي افراد، ازاينروش استفاده ميكردند.
گلبانگ حديث
زير فصل ها
آثار رشوه
رشوه، حرام است
رشوه گرفتن، كفر است
آثار رشوه
امام علي عليه السلام : «إنّما أهلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم أنَّهُم مَنَعُوا الناسَ الحَقَّ فاشتَرَوهُ، و أخَذُوهُم بالباطِلِ فاقتَدَوهُ؛ پيشينيان شما ازاينرو به هلاكت درافتادند كه مردمان را از حق[شان] بازداشتند و آنان [ناچار با رشوه] آن را خريدند و آنان را به ارتكاب باطل و نادرستي واداشتند و مردم هم از آن پيروي كردند».(1)
امام علي عليه السلام :
و قد عَلِمتُم أنَّهُ لا يَنبَغِي أن يكونَ الوالِي علي الفُرُوجِ و الدِّماءِ و المَغانِمِ و الاحكامِ و إمامَةِ المسلمينَ البَخِيلُ ....... و لا المُرتَشِي في الحُكمِ فَيَذهَبَ بالحُقوقِ، و يَقِفَ بِها دُونَ المَقاطِعِ.(2)
و شما ميدانيد كه مسئول ناموس و جان و غنايم (اموال) و احكام و پيشوايي مسلمانان، نبايد شخصي بخيل باشد... و نه
در داوري رشوهگير كه در اين صورت، حقوق را پايمال ميكند و حق را به حقدار نميرساند.
رشوه، حرام است
امام صادق عليه السلام : «مِن أكلِ السُّحتِ الرّشوَةُ في الحُكمِ؛ رشوه گرفتن در قضاوت، از مصداقهاي مالِ حرام است».(1)
رشوه گرفتن، كفر است
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إيّاكُم و الرّشوَةَ فإنّها مَحضُ الكُفرِ، و لا يَشُمُّ صاحِبُ الرّشوةِ رِيحَ الجَنَّةِ؛ از رشوه گرفتن دوري كنيد كه آن كفر محض است و رشوهگير بوي بهشت را استشمام نميكند».(2)
امام صادق عليه السلام : «الرُّشي في الحُكمِ هُو الكُفرُ باللّهِ؛ رشوه در قضاوت، كفر ورزيدن به خداست».(3)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
اين رشوه است
رسول اكرم صلي الله عليه و آله رشوه نميگيرد
تباه دين
كلبي از ابوصالح، از ابنعباس و نيز عبدالرحمن بن غنم، از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل ميكند كه چون جعفر بن ابيطالب و همراهانش به حبشه رفتند و مستقر شدند و پيغمبر صلي الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد و در بدر پيروزي نصيب مسلمين شد، قريش در دارالندوه انجمن كردند و گفتند ما بايد از
ياران محمد كه در حبشهاند انتقام كشتگانمان را بگيريم؛ پس مالي جمع كنيم و به عنوان هديه نزد نجاشي بفرستيم، شايد پناهندگان را باز پس دهد و بايد دو مردِ صاحب رأي بدين منظور برگزينيم. عمروعاص و عمارة بن ابي معيط را با هدايايي از چرم و ادويه و غيره اعزام كردند. آن دو از راه دريا به حبشه رفتند. وقتي بر نجاشي وارد شدند، از وي خواستند تا هجرتكنندگان به حبشه را تسليم آنان كند؛ نجاشي با شنيدن سخن جعفر بن ابيطالب كه از روزگار جاهليت براي وي سخن گفت و سپس دستورات اسلام را براي وي خواند و پس از شنيدن آياتي درباره حضرت مريم هديهاي را كه عمرو و رفيقش آورده بودند پس داد و گفت: اين رشوه است؛ باز گيريد كه خداوند بيرشوه ما را شاهي داده است. از قول جعفر آوردهاند كه از آن روز، باز در بهترين مسكن بوديم و خوشترين رفتار را ميديديم.(1)
أَ لَمْتر إِلَي الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَي الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً. (نساء: 60)
آيا نديدهاي كساني را كه ميپندارند به آنچه به سوي تو نازل شده و [به] آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان آوردهاند، [با اين همه] ميخواهند داوري ميان خود را به سوي طاغوت ببرند، با آنكه قطعاً فرمان يافتهاند كه بدان كفر ورزند، و[لي] شيطان ميخواهد آنان را به گمراهي دوري دراندازد.
1) ترجمه اسباب نزول، ص59. (با اندكي دخل و تصرف)
محمد بن عبدالعزيز مروزي، در كتابش، با اسناد از شعبي روايت ميكند كه بين يكي از منافقين و يك مرد يهودي اختلاف بود، يهودي منافق را به مراجعه به پيغمبر صلي الله عليه و آله دعوت كرد، چه ميدانست حضرت رشوه نميگيرد. ليكن منافق، يهودي را به مراجعه به حاكم و داور يهودي دعوت ميكرد؛ چه ميدانست آنان رشوه ميگيرند و حكم [ناحق] ميدهند. بالاخره توافق كردند نزد كاهني در جهينه بروند و آيات 60 ـ 65 سوره نساء [در سرزنش ايشان] فرود آمد.(1)
حسن بصري و جبائي گفتهاند كه اين آيه مباركه درباره قومي از منافقين نازل گشته كه بتها را براي حكومت و داوري انتخاب كرده بودند؛ آن هم با انداختن قداح كه نوعي از قرعه بود. اما اكثر مفسران از جمله صاحب مجمعالبيان معتقدند كه بين دو نفر يهودي و منافق نزاعي رخ داد. يهودي گفت: من داوري محمد صلي الله عليه و آله را قبول دارم؛ زيرا ميدانم رشوه نميگيرد و در قضاوت ظلم و ستم روا نميدارد. منافق گفت: من داوري كعب بن اشرف را ميپذيرم؛ و در عين حال ميدانست كه كعب اهل رشوه است. سپس اين آيه نازل گرديد. لكن صاحب برهان از قول علي بن ابراهيم گفته كه اين آيه درباره زبير بن عوام نازل گشته است كه با مردي يهودي راجع به باغي نزاع كرده بود. زبير به يهودي ميگفت تو به قضاوت ابن شيبه يهودي خشنود ميشوي؛ يهودي هم ميگفت تو به قضاوت محمد راضي ميگردي، تا اينكه اين آيه نازل شد.(2)
عبد بن حميد از معاذ بن جبل نقل ميكند كه گفته است: رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فرمود: اگر كسي به شما عطيه و ارمغاني داد، مادامي كه عطيه به شمار رفت، يعني در دادنش جز ثواب طمعي نداشت، گرفتن آن حلال است؛ اما اگر اسمش عطيه باشد، وليكن در واقع رشوهاي بود كه آن را به طمع دين شما به شما دادهاند، در آن صورت آن را مگيريد كه حرام است، و با اينكه ممكن است اين رشوه فقر شما را از بين ببرد و يا شما را از ترس دشمن ايمني دهد، با اين همه با آن فقر و در آن ترس به سر ببريد و راضي نشويد كه رشوه، دين شما را تباه سازد.
آموزهها
رشوه به دست آوردن مال از راه نامشروع است. بنابراين نوعي حرامخواري به شمار ميرود و ميدانيم كه حرامخواري آثار مخرّبي در روح و روان انسان باقي ميگذارد. از جمله آن آثار، قساوت قلب است. در جريان كربلا مشاهده شد تعدادي از افرادي كه در مقابل امام حسين عليه السلام قرار گرفتند، به حرامخواري مشهور بودند.
حرامخواري، عبادتهاي انسان را تحت تأثير قرار ميدهد. در روايتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ميخوانيم: عبادت همراه با خوردن مال حرام، مانند ساختن بنا بر روي شنزار يا روي آب است.(1)
رشوه و حرامخواري، رزق و روزي حلال را نابود ميكند و سبب محروميت انسان از توجه و لطف ويژه خداوند مهربان ميشود.
1) كنز العمّال، ج15، ص844، ح 43356.
امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «حرامخواري بسيار، روزي را از بين ميبرد».(1)
پيامبر صلي الله عليه و آله نيز فرمود: «هركس دوست دارد كه دعايش مستجاب شود، خوراك و كسبش را پاكيزه كند».(2)
آثار رشوه به آثار فردي محدود نميشود، بلكه آثار منفي اجتماعي دارد؛ از جمله بيعدالتي، ستم، و انواع فساد اداري و اقتصادي. بنابراين لازم است با آن برخورد شود.
رشوه نه تنها گناه و حرام است، بلكه نابسامانيهاي ديگري مانند نابسامانيهاي اخلاقي، اقتصادي و اجتماعي نيز در پي دارد.
منابع ديگر
باقري بيدهندي، ناصر، رشوه از نظر اسلام، قم، مؤسسه خدمات فرهنگي علوم اسلامي، 1373.
دادويي دريكنده، حميدرضا، رشوه و احكام آن در فقه اسلامي، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1383.
رضايي، غلامحسين، رشوه (چالشها و پيآمدهاي خطرناك آن از ديدگاه تشيع و تسنن)، قم، رازيان، 1391.
رفيعيراد، محمدرفيع، رشوه يا ريسمان عدالتسوز، تهران، جميل، 1388.
زارع مهرجردي، ابوالفضل، رشوه از ديدگاه اسلام و روايات اسلامي، اصفهان، بادران، 1389.
سازمان اوقاف و امور خيريه، رشوه پديده شوم اجتماعي، سازمان اوقاف و امور خيريه، اسوه، 1375.
عبدالرحمن، حمد، رشوه، بازتابها و انگيزهها و طرق پيشگيري از آن، ترجمه: محمد صادقي، تهران، نشر مؤسسه مطلعالفجر، پاييز 1370.
مقدس اردبيلي، احمد بن محمد، مجمعالفائده و البرهان، قم، فقهالثقلين، ج 12، 1387.
8
رمضان
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «لَو يَعلَمُ العِبادُ ما فِي رمضانَ، لتمنّت ان يكون رمضان سنة؛ بندگان خدا اگر ميدانستند چه بركاتي در ماه رمضان است، قطعاً آرزو ميكردند كه ماه رمضان، يك سال ميبود».(1)
يكي از مهمترين هديهها و برنامههاي پيامبر صلي الله عليه و آله كه نقش مهمي در تربيت انسان دارد، ماه مبارك رمضان است. ماه مبارك رمضان با آن محتواي گرانقدرش، در منظومه برنامههاي تربيتي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جايگاه ويژهاي دارد.
ماه مبارك رمضان از ويژگيهاي برجسته اسلام است؛ زيرا قرآن، معجزه جاودانه پيامبر صلي الله عليه و آله ، كتاب هدايت بشريت، موعظه جاويدان و يگانهنوشتهاي كه شايسته است آن را كتاب آسماني بناميم، در اين ماه مبارك نازل شده است؛ ماهي كه خداوند در آن، شب قدر را قرار داده است؛ ماهي كه يك شب آن از هزار ماه، يعني از يك عمر، برتر است. ماه مبارك رمضان، هديه خداوند مهربان به انسان است.
1) شيخ صدوق، فضائل الشهر الثلاثه، ص140، ح 151.
حال پرسش اصلي آن است كه برخورد ما با اين هديه الهي، يعني ماه مبارك رمضان بايد چگونه باشد؟
پاسخ
يك ـ بايد حقايق ماه مبارك رمضان را شناخت؛
دو ـ بايد به استقبال ماه مبارك رمضان رفت؛
سه ـ بايد به برنامههاي ماه مبارك رمضان عمل كرد؛
با اين مقدمه، دستكم با سه پرسش مهم روبهرو هستيم.
الف) حقيقت ماه مبارك رمضان چيست؟
ب) چگونه بايد به استقبال ماه مبارك رمضان رفت؟
ج) برنامههاي مهم ماه مبارك رمضان كه بايد به آنها عمل كرد، چيست؟
امام سجاد عليه السلام ميفرمايد: «اَللَّهُمَ صَلِّ عَلَيٰ مُحّمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَلْهِمْنا معرفةَ فَضْلِهِ و اجلالَ حُرْمَتِهِ...؛ بارالها، بر محمّد و آل او درود فرست و معرفت فضل و برتري اين ماه و بزرگداشت حرمت آن را به ما الهام فرما».(1)
اهل لغت مينويسند: «نام ماه نهم از ماههاي عربي و ماه روزه اسلامي است و آن ماهِ نزول قرآن است». «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ...». (بقره: 185)
در مجمع آمده است: «رمضان از «رمض»، به معناي شدت تابش آفتاب بر خاك است... و گفته شده، رمضان از نامهاي خداوند است... رمضان در كلامالله مجيد فقط يك دفعه آمده است».(2)
از پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه اين ماه، رمضان ناميده شد؛ زيرا «يرمض الذّنوب؛ يعني گناهان را ميسوزاند».(1)
در ابتدا ممكن است به ذهن برسد كه رمضان، سي روز از روزهاي سال است و تفاوتي با روزها و ماههاي ديگر ندارد. البته عقل در اين مقام، تفاوتي بين امروز و فردا، اين ماه و آن ماه نميبيند، اما قرآن كريم و روايات صحيح رسول الله صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام بين ماه رمضان و ماههاي ديگر، تفاوت گذاشتهاند.
اين ماه به صورت خاص، منسوب به خداست و هر چه با يك خصوصيت خاص به خدا منسوب شود، ارزش دو چندان مييابد. نمونه بارز آن، كعبه است كه به عنوان بيتالله ارزش خاصي يافته است.
خداوند حكيم ميفرمايد: «وَ الْكِتابِ الْمُبينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ؛ سوگند به اين كتاب روشنگر كه ما آن را در شبي پربركت نازل كرديم.» (دخان: 2 و 3) شبي كه به تصريح حضرت حق، از هزار ماه بهتر است.
حقيقت رمضان چيست؟ امام باقر عليه السلام از جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل ميكند كه ايشان فرمود:
اي مسلمانان، آن هنگام كه هلال رمضان سر برآورد، شيطانهاي راندهشده به زنجير كشيده ميشوند و درهاي آسمان و درهاي بهشت و درهاي رحمت، گشوده ميشود و درهاي دوزخ بسته ميشود و خواستهها برآورده ميشوند و هنگام هر افطار، خداوند را آزادشدگاني است كه آنان را از آتش دوزخ برهاند و هر شب نداگري ندا سر دهد: آيا خواهندهاي هست؟ آيا آمرزشخواهي هست؟(2)
براي درك حقيقت ماه مبارك رمضان، بايد پاي سخن رسول خدا بنشينيم كه در خطبه شعبانيه، اين ماه را چنين معرفي ميكند:
اي مردم، همانا ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت، روي به شما آورده است؛ ماهي كه در پيشگاه خداوند، بهترين ماههاست و روزها و شبهاي آن بهترين روزها و شبها، و ساعات آن، برترين ساعتهاست. در اين ماه، شما به ميهماني خدا فراخوانده شدهايد و از اهل كرامت قرار داده شدهايد. نفسهاي شما در آن، ستايش و خوابيدن شما، عبادت است. عمل شما در آن ماه پذيرفته، و دعاي شما برآورده است.(1)
از ديدگاه امام سجاد عليه السلام ، ماه مبارك رمضان، ماه روزه، ماه اسلام و فرمانبري، ماه پاكيزگي، ماه تصفيه و پاك كردن گناهان، ماه قيام و شبزندهداري و ماهي است كه قرآن در آن نازل شده است؛ قرآني كه مايه هدايت همه مردم است؛ قرآني كه داراي نشانههاي آشكار هدايت و جداكننده حق و باطل است.(2)
از اين بيان حضرت، استفاده ميشود كه ماه رمضان، ماه هدايت و ماه فرقان است. امام سجاد عليه السلام ، خداوند را به دليل اينكه مؤمنان را به راههاي احسان و نيكي درآورده، حمد و ستايش ميكند و ستايش و سپاس خود را ويژه خدايي ميداند كه ماه رمضان را يكي از راههاي ورود به احسان و نيكي حضرت حق قرار داده است: «الحمد لله الّذي جعل من تلك السّبل شهره شهر رمضان».(3)
رسول خدا صلي الله عليه و آله ، ماه شعبان را ماه خود و ماه رمضان را ماه خدا معرفي كرده است.(1)
ماه رمضان، ماه ميهماني خداست. مؤمناني كه در اين ماه روزه ميگيرند و از گناه دوري ميكنند، اهل بهشت هستند؛ در تعبير امام باقر عليه السلام آمده است كه آنان بدون حساب وارد بهشت ميشوند.(2)
هنر ماه رمضان آن است كه خطاها و گناهان گذشته را ميسوزاند و از بين ميبرد؛ مانند آتش كه چوب را ميسوزاند و خاكستر ميكند. البته رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «قطعاً كسي كه در ماه رمضان به شش خصلت چنگ زند، خداوند گناهانش را ميبخشد: دينش را حفظ كند. نفْسش را نگهباني كند. صله رحم انجام دهد، همسايهاش را نيازارد، حق برادرانش را رعايت، و زبانش را حفظ كند. ثواب روزه روزهدار را كسي جز خدا نميداند».(3)
بله؛ ماه رمضان، ماه ميهماني خدا و ماه نزول قرآن است. ماه رمضان، ماه روزه، ماه عبادت، ماه پاكي، ماه صبر و استقامت و ماه بندگي است. ماه رمضان، ماه توبه، ماه استغفار و ماه دعاست. ماه رمضان، عيد اولياي الهي و بهار قرآن است.
با توجه به جايگاه و اهميت ماه مبارك رمضان در زندگي مؤمنان، نميتوان به اين ماه بياعتنا بود.
پس از آگاهي از حقيقت و جايگاه اين ماه، انسان بايد براي ورود به اين ماه، خود را آماده سازد و مواظبت كند كه بهترين بهره را ببرد؛ زيرا هر رمضان، يك فرصت استثنايي است و از دست دادن هر فرصت استثنايي، پشيماني به دنبال خواهد داشت.
پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ، چگونه به پيشواز اين ماه ميرفتند؟ در سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله ميخوانيم، ايشان از ماه رجب و شعبان براي پيشواز ماه مبارك رمضان استفاده ميكرد.
با توجه به روايات، به اعمالي كه ميتواند انسان را براي بهرهمندي بيشتر از ماه مبارك رمضان آماده كند، اشاره ميشود.
الف) تفكر
ميدانيم كه يكي از بهترين عبادتها تفكر است. پيش از ماه مبارك رمضان، حداقل از ماه رجب و ماه شعبان، انسان ميتواند درباره ماه رمضان و بركات آن بينديشد و نفس خود را عتاب كند كه شايد اين آخرين رمضاني باشد كه تو سعادت درك آن را پيدا ميكني. براي زندگي آخرتت فكري كن؛ آخرتي كه زندگي حقيقي آنجا است؛ آخرتي كه جز با ايمان و عمل صالح، آباد نميشود. تفكر درباره خود، درباره مرگ و جهان آخرت و تفكر درباره بركات ماه رمضان، كمك خوبي براي استقبال از اين ماه مبارك است.
ب) موعظه كردن و موعظه شنيدن
از روشهاي خوبي كه خداوند، پيامبران و اولياي الهي براي هدايت بشر از آن استفاده كردهاند، روش موعظه است. موعظه و اندرز، در دلها اثر
ميكند. رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشينان آن حضرت، پيش از ماه مبارك رمضان، مردم را موعظه و خوبيهاي ماه مبارك رمضان و مهربانيهاي خدا در اين ماه را به مردم گوشزد ميكردند. با اين كار، مردم آماده استقبال از ماه مبارك رمضان ميشدند.
ج) دعا و استغفار
شايسته است كه انسان مؤمن از ماه رجب، همگام با دستورها و مراقبات سفارششده، ذكر، دعا و استغفار را زياد كند. البته در همه روزها و ماههاي سال، بايد اهل ذكر و دعا و استغفار بود، اما از روايات و دعاهاي وارد شده استفاده ميشود كه با نزديك شدن به ماه مبارك رمضان بهتر است كه دعا و استغفار بيشتر شود. امام هشتم عليه السلام در آخرين جمعه ماه شعبان به اباصلت يادآوري ميكند كه ماه شعبان گذشت و اين آخرين جمعه شعبان است. پس، از فرصت باقيمانده، استفاده كن و دعا و استغفار را زياد كن. در ادامه حضرت سفارش ميكند: در باقيمانده ماه شعبان، اين كلام را زياد بگو: «اللّهم إن لم تَكُن قَد غَفَرتَ لَنا فيما مضي من شعبانَ فاغفر لنا فيما بقِي منه...؛ خدايا اگر ما را تاكنون نيامرزيدهاي، پس در آنچه از ايام شعبان باقي است. ما را بيامرز».(1)
د) تلاوت قرآن
ميدانيم كه قرآن كريم، كتاب موعظه است. خداوند، در حق قرآن ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ». (يونس: 57) و همچنين فرمود: «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْ الْقُرْآنِ». (مزمل: 20)
1) عيون اخبار الرضا7، ج2، ص51، ح 198.
يكي از كارهايي كه ميتواند انسان را براي ورود به ماه مبارك رمضان آماده كند، انس با قرآن است. تلاوت قرآن، مقدمه خوبي براي ورود به ماه مبارك رمضان و استفاده بيشتر از بركات اين ماه است. امام هشتم عليه السلام به اباصلت دستور تلاوت قرآن در ماه شعبان را ميدهد.(1)اين دستور، ميتواند چراغ راه مؤمنان باشد.
ه) توبه
گفته شد كه يكي از عبادتها كه ميتواند انسان را براي ورود به ماه رمضان آماده كند، تفكر و انديشه است. از ثمرات اين عبادت، توجه به گناهان گذشته است كه ميتواند زمينهساز توبه باشد. توبه از گناهان كوچك و بزرگ، عامل مهمي براي ورود موفق به ماه مبارك رمضان است.
امام رضا عليه السلام در روايتي كه اشاره شد، به اباصلت ميفرمايد: «و تُب إلي الله من ذُنُوبِكَ لِيقُبِلَ شهرُ الله إليك؛ از گناهانت به سوي خدا توبه كن تا ماه خدا به سوي تو روي آورد».(2)
توبه سبب ميشود كه ماه مبارك رمضان، به استقبال انسان مؤمن بيايد.
و) پرداخت حقالناس
اداي امانتها و قرضها و پرداخت حقالناس قبل از آمدن ماه رمضان ميتواند از اسباب آمادگي درك بهتر اين ماه مبارك باشد.
امام هشتم عليه السلام ميفرمايد: «وَ لا تَدَعَنَّ اَمانَةً فِي عُنُقِكَ إلّا أدَّيتَها؛ هيچ امانتي بر گردنت نباشد مگر آنكه آن را ادا كرده باشي».(1)
ز) خالي كردن قلب از كينه
امام هشتم عليه السلام در ادامه سفارشهاي خود به اباصلت ميفرمايد: «و لا في قلبِكَ حِقداً علي مؤمنٍ إلّا نَزَعتَهُ؛ دشمني و كينهاي در قلب تو نسبت به مؤمن نباشد، مگر آنكه آن را از قلبت كنده باشي».(2)
ح) تقوا و توكل
رعايت بيشتر تقوا و توكل در ماههاي منتهي به ماه مبارك رمضان، عامل مهمي براي ورود شايسته به ماه رمضان است. با رعايت تقوا و توكل به خدا، ميتوان اميد استفاده بهتر از ماه رمضان را داشت.
امام هشتم عليه السلام به اباصلت فرمود: «واتَّقِ اللهَ وَ تَوكَّلْ عليه في سِرّ أمرِكَ و علانيتك. «وَ مَنْ يَتوكل عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً» (طلاق: 3) تقواي الهي پيشه كن و در پنهان و آشكار كارهاي خود، به او توكل كن [كه خداوند ميفرمايد]: «هر كس بر خدا توكل كند، كفايت امرش را ميكند. خداوند فرمان خود را به انجام ميرساند و خدا براي هر چيزي اندازهاي قرار داده است».
ط) روزه
يكي از بهترين راههاي استقبال از ماه مبارك رمضان، روزه گرفتن در ماه شعبان است. از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدند كدام روزه فضيلتش بيشتر
است؟ حضرت فرمود: روزه ماه شعبان كه براي بزرگداشت رمضان گرفته ميشود.
ي) اصلاح امور مالي
كسب مال حلال، از ديدگاه مكتب اهل بيت عليهم السلام اهميت بسيار دارد. اين مسئله در ماه رمضان و هنگام روزهداري، بيشتر نمايانتر است. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «عبادت، همراه خوردن مال حرام، مانند ساختن بنا بر روي شنزار يا بر روي آب است.»(1)همچنين فرمود: «از حلال بخوريد تا روزه شما برايتان تمام گردد».(2)
خداوند حكيم، ماه مبارك رمضان را براي تربيت انسان قرار داد. با مراجعه به كتاب و سنت، ميتوان دريافت كه كمّ و كيف برنامههاي تربيتي اسلام و زمينههاي رشد و هدايت، در اين ماه افزايش مييابد و در مقابل، زمينههاي گمراهي و شيطنت شياطين و نفس اماره كمتر ميشود.
راستي، آداب زندگي مسلمانان در ماه مبارك رمضان چگونه است؟ به چه كارهايي بايد توجه كرد؟
شايد بتوان مهمترين برنامه ها را اينگونه بيان كرد:
الف) ورع از محارم خدا (دوري از حرام)
در اواخر ماه شعبان، روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، بر منبر رفت و با مردم از رمضان سخن گفت و فرمود:
اي مردم! قطعاً ماه خدا، با بركت، رحمت و مغفرت به سوي شما آمده است؛ ماهي كه نزد خدا از بهترين ماهها است. در اين ماه، به ميهماني خدا دعوت شدهايد.... اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه، باز ميشود؛ پس، از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما نبندد و درهاي جهنم بسته ميشود پس، از پروردگارتان بخواهيد كه آنها بر روي شما باز نشود. شياطين، دست و پا بسته ميشوند؛ پس، از پروردگار بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
در اين هنگام، حضرت علي عليه السلام كه پاي منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته بود، برخاست و عرضه داشت: اي رسول خدا! بهترين كارها در اين ماه چيست؟
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «اَفضلُ الاَعمالِ في هَذا الشَّهرِ، الْوَرعُ عَن مَحارمِ الله...؛ بهترين كارها در اين ماه، بازداشتن نفس از حرامهاي الهي است.»(1)ورع و دوري از گناه، به اندازهاي مهم است كه آن را ملاك دين و دينداري ميدانند. از كلمات قصار رسول خدا صلي الله عليه و آله است كه فرمود: «ملاك الدّين الورع».(2)
ورع، شدت تقواست. تقوا، انجام واجبات و ترك محرمات است؛ اما ورع بالاتر از تقواست. انسان باورع، از شبهات هم دوري ميگزيند؛ يعني آنجا كه احتمال حرام ميدهد نيز از آن دوري ميكند.
بنابراين، بايد مصداقهاي محارم الهي را شناخت و در ماه مبارك رمضان به آن توجه بيشتري كرد؛ حرام خدا، هميشه حرام است و انسان
مؤمن در همه اوقات بايد از آن دوري كند، اما ماه رمضان، حساب جداگانهاي دارد. در اين ماه، مواظبت بايد شدت گيرد و از حرامهاي الهي بايد فاصله گرفت. امام سجاد عليه السلام با انشاي دعايي، اين مهم را شرح ميدهد:
هيچ اندامي به سمت گناه نرود، بلكه تمام اندامها در راه رضاي خدا به كار گرفته شود. گوش لغو نشنود و پاها به سمت آن گام برندارد. شكمها حرام نخورند، بلكه فقط از حلال بهره گيرد. زبان فقط حق بگويد.(1)انسان دچار ريا و خودنمايي نشود، از شرك دوري كند و خواسته خدا را طلب كند.(2)
ب) انجام دادن كارهاي خير
انسان روزهدار تلاش ميكند در اين ماه مبارك، اعمال صالح بيشتري انجام دهد. او فقط به دوري از گناه و خطا نميانديشد، بلكه درصدد انجام عمل صالح نيز برميآيد؛ زيرا «الدّنيا مزرعة الاخرة». در مزرعه، همانگونه كه بايد مراقب آفات بود، بايد در فكر كاشت بذر هم بود. راستي، اعمال صالحي كه در اين ماه بايد بيشتر به آنها توجه شود، كدام است؟
به پيشگاه امام سجاد عليه السلام ميرويم تا ببينيم ايشان در ماه مبارك رمضان، از خداوند مهربان چه درخواستي دارد.
حضرت در اين ماه، اقامه نماز با ويژگيهاي خاص، صله رحم، رسيدگي به همسايه، خالص كردن اموال، توجه به كسي كه از ما دوري
گزيده است، دوستي با كساني كه به ما ستم كردهاند، صلوات فرستادن بر پيامبر و آل او و... را درخواست ميكند.(1)
در روايات، به كارهاي ديگري مانند توبه و استغفار، قرائت قرآن، افطاري دادن و... هم اشاره شده است. در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم: «در اين ماه، تلاوت قرآن را زياد انجام دهيد».(2)
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام نيز ميفرمايد: «در اين ماه بر شما باد استغفار و دعاي زياد؛ زيرا دعا، بلاها را از شما دور ميكند اما استغفار، گناهان شما را محو و پاك ميكند».(3)
احوال امام سجاد عليه السلام در اين ماه، عجيب است. وقتي ماه مبارك رمضان فرا ميرسيد، آن حضرت فقط دعا، تسبيح، استغفار و تكبير ميگفت.(4)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
ماه رمضان
حبس شيطانها در ماه رمضان
آمرزش الهي در ماه رمضان
قرآن در ماه رمضان
متفرقه
ماه رمضان
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إنّما سُمِّيَ الرَّمَضانُ لاَنّهُ يَرمَضُ الذُّنوبَ؛ رمضان را رمضان ناميدهاند؛ چون گناهان را ميسوزاند».(5)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إنّ أبوابَ السّماءِ تُفتَحُ في اول ليلةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ، و لا تُغلَقُ إلي آخِرِ ليلةٍ مِنهُ؛ درهاي آسمان در نخستين شب ماه رمضان گشوده ميشود و تا آخرين شب آن بسته نميشود».(6)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «لَو يَعلَمُ العَبدُ ما في رَمَضانَ لَوَدَّ أن يكونَ رَمَضانُ السَّنَةَ؛ اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند، آرزو ميكند كه سراسر سال، رمضان باشد».(1)
رسول الله صلي الله عليه و آله ـ لَمّا حَضَرَ شَهرُ رَمَضانَ ـ: سُبحانَ اللّهِ! ما ذا تَستَقبِلُونَ ؟! و ما ذا يَستَقبِلُكُم؟! قالَها ثلاثَ مَرّاتٍ؛ وقتي ماه رمضان فرا رسيد پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: سبحان اللّه! به پيشواز عجب ماهي ميرويد! و عجب ماهي به شما روي ميآورد! اين را سه بار تكرار كرد».(2)
رسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ـ حين خَطَبَ الناسَ آخِرَ يَومٍ مِن شَعبانَ ـ: أيُّها الناسُ، قد أظَلَّكُم شَهرٌ عَظيمٌ، شَهرٌ مُبارَكٌ، شَهرٌ فيهِ ليلة العَمَلُ فيها خَيرٌ مِن العَمَلِ في ألفِ شَهرٍ... هُو شَهرٌ اولهُ رَحمَةٌ و أوسَطُهُ مَغفِرَةٌ، و آخِرُهُ عِتقٌ مِنَ النارِ.(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ـ هنگامي كه در آخرين روز ماه شعبان، براي مردم خطبهاي ايراد كرد ـ فرمود: اي مردم! ماه بزرگي بر شما سايه افكنده است؛ ماهي مبارك. در اين ماه، شبي هست كه عمل (عبادت) در آن از هزار ماه عمل(عبادت) بهتر است... اين ماهي است كه آغازش، رحمت است و ميانش، آمرزش و پايانش، رهايي از آتش.
، أنفاسُكُم فيهِ تَسبيحٌ، و نَومُكُم فيهِ عِبادَةٌ، و عَمَلُكُم فيهِ مَقبولٌ، و دُعاؤكُم فيهِ مُستَجابٌ... .
فَقُمتُ فقلتُ: يا رسولَ اللّه ِ، ما أفضَلُ الاَعمال في هذا الشَّهرِ؟ فقالَ: يا أبا الحسنِ، أفضَلُ الاَعمال في هذا الشَّهرِ الوَرَعُ عن مَحارِمِ اللّه ِعزوجل.(1)
امام علي عليه السلام فرمود: روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله براي ما خطبهاي ايراد كرد و فرمود: اي مردم! همانا ماه خدا، با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است. اين ماه نزد خدا، بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتها. در اين ماه، شما به ميهماني خدا دعوت شدهايد و در زمره بهرهمندان از كرامت خداوند قرار گرفتهايد. در اين ماه، نفَسهاي شما تسبيح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذيرفته و دعايتان مستجاب... .
من برخاستم و عرض كردم: اي رسول خدا! بهترين عمل در اين ماه چيست؟ پيامبر فرمود: اي ابوالحسن! بهترين عمل در اين ماه، خويشتنداري از حرامهاي خداوند عزوجل است.
حبس شيطانها در ماه رمضان
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «قد وَكَّلَ اللّه ُ بِكُلِّ شيطانٍ مَرِيدٍ سَبعَةً مِن ملائكَتِهِ فلَيسَ بمَحلولٍ حتّي يَنقَضِيَ شَهرُكُم هذا؛ خداوند بر هر شيطانِ سركشي، هفت تن از فرشتگان خود را گمارده، كه تا پايان اين ماه شما (رمضان)، همچنان در بند هستند».(1)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إذا كانَ اول ليلةٍ مِن شهرِ رَمَضانَ نادي الجليلُ تباركَ و تعالي... يا جَبرئيلُ، اِنْزِلْ علي الاَرضِ فَغُلَّ فيها مَرَدَةَ الشَّياطينِ حتّي لا يُفسِدُوا عَلي عِبادِي صَومَهُم؛ چون شب اول ماه رمضان شود، خداوند جليل تبارك و تعالي ندا دهد:... اي جبرئيل! به زمين برو و شيطانهاي سركش را در بند كن؛ تا روزه بندگان مرا تباه نسازند».(2)
آمرزش الهي در ماه رمضان
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن أدرَكَ شَهرَ رَمَضانَ فلَم يُغفَرْ لَهُ فَأبعَدَهُ اللّه؛ هركس ماه رمضان را دريابد و آمرزيده نشود، خداوند او را [از رحمت خود] دور گرداند».(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در خطبهاش هنگام فرا رسيدن ماه رمضان فرمود: «في خُطبتِهِ عندَ إقبالِ شهرِ رمضانَ ـ إنّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّه ِ في هذا الشَّهرِ العَظيمِ؛ بدبخت كسي است كه در اين ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم ماند».(4)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إنّ الشَّقِيَّ حَقَّ الشَّقِيِّ مَن خَرَجَ عنهُ هذا الشَّهرُ و لَم
يُغفَرْ ذُنوبُهُ؛ به راستي بدبخت واقعي كسي است كه اين ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزيده نشود».(1)
امير المؤمنين، حضرت علي عليه السلام : «بر شما باد در ماه رمضان به فراواني استغفار و دعا، كه دعا بلا را از شما دفع ميكند و استغفار، گناهان شما را محو ميگرداند».(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَنْ لم يُغفَرْ لَهُ في شَهرِ رمضانَ ففِي أيِّ شهرٍ يُغفَرُ لَهُ؟!؛ كسي كه در ماه رمضان آمرزيده نشود، در كدام ماه آمرزيده ميشود؟!»(3)
رسولالله صلي الله عليه و آله ـ لَمّا صَعِدَ المِنبَرَ و قالَ: آمِينَ ـ: أيُّها الناسُ، إنّ جَبرَئيلَ استَقبَلَنِي فقالَ: يا محمّدُ، مَن أدرَكَ شهرَ رمضانَ فلَم يُغفَرْ لَهُ فيه فَماتَ فَأبعَدَهُ اللّهُ، قُلْ: آمِينَ، فقلتُ: آمِينَ.(4)
و في حديثٍ: أتاني جبرئيل فقالَ:... رُغِمَ أنفُ امرِئٍ أدرَكَ رمضانَ فلَم يُغفَر لَهُ، فقلتُ: آمِينَ.(5)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به هنگام منبر رفتن، گفت آمين، [سپس] فرمود: اي مردم! جبرئيل نزد من آمد و گفت: اي محمد! هركس ماه رمضان را درك كند و در اين ماه آمرزيده نشود و بميرد، خدا او را [از رحمت خود]دور كند. بگو آمين؛ من گفتم آمين. در حديثي [ديگر] آمده است: جبرئيل نزد من آمد و گفت: خوار بادا كسي كه ماه رمضان را دريابد و آمرزيده نشود. من گفتم: آمين.
قرآن در ماه رمضان
امام باقر عليه السلام : «براي هر چيز، بهاري است و بهار قرآن، ماه رمضان است».(1)
علي بن مغيره ميگويد: به امام موسي بن جعفر عليه السلام گفتم پدرم از جد شما درباره اينكه در هر شب يك ختم قرآن بخواند پرسيده بود و ايشان گفته بودند: در هر شب يك ختم قرآن؟ پدرم گفته بود: منظورم شبهاي ماه رمضان است. باز ايشان گفته بودند: در شبهاي رمضان؟ پدرم گفته بود: آري و ايشان فرموده بودند: هرچه بتواني بخوان و معمولاً پدرم در ماه رمضان چهل بار قرآن را ختم ميكرد. من هم پس از مرگ پدرم به همين اندازهها قرآن ميخوانم؛ گاه كمتر و گاه بيشتر؛ بستگي به فراغت و آمادگي يا خستگي من دارد و چون روز عيد فطر ميرسد ثواب يك ختم را به پيامبر و يكي را به علي و يكي را به فاطمه عليهم السلام هديه ميكنم و براي هر يك از ائمه ديگر تا شما چنين ميكنم. يعني براي هر يك، ثواب يك ختم قرآن و تاكنون هم اين كار را ادامه ميدهم. در مقابل اين، چه پاداشي براي من خواهد بود؟ فرمود: پاداش تو اين است كه روز قيامت با آنان خواهي بود. من تكبير گفتم و با تعجب پرسيدم: چنين پاداشي براي من است؟ سه بار فرمود: آري.(2)
متفرقه
فرشتگانش بر آنان كه سحري ميخورند و در سحرها طلب آمرزش ميكنند، درود ميفرستند. با خوردن سحر براي روزه گرفتن ياري بجوييد و با انجام خواب قِيلوله (پيش از ظهر) براي شبزندهداري و نماز شب ياري بجوييد.(1)
امام صادق عليه السلام فرموده است: «پيامبر صلي الله عليه و آله معمولاً با چيزي شيرين افطار ميفرمود و اگر فراهم نبود با آب گرم افطار ميكرد و ميفرمود كبد و معده را پاكيزه، و دهان را خوشبو، و دندانها را محكم، و روشني چشم را افزون ميكند و گناهان را ميشويد و رگهاي هيجان زده و صفراي تحريكشده را آرامش ميبخشد و حرارت معده و درد سر را تسكين ميدهد».(2)
امام صادق عليه السلام : «پيامبر فرمود: هركس روزهداري را افطار دهد، براي او مانند پاداش آن روزهدار منظور ميشود، بدون اينكه از پاداش روزهدار چيزي كاسته شود و معادل پاداش كارهايي كه او با نيروي اين طعام انجام ميدهد، به افطاردهنده ميدهند. همچنين فرموده است: افطار دادن تو به برادر مؤمنت و شاد كردن او، پاداش بزرگتري از روزه تو دارد».(3)
امام صادق عليه السلام به سدير فرمود: آيا ميداني اين شبها چه شبهايي است؟ گفت: آري، پدر و مادرم فدايت باد! اين شبها، شبهاي ماه رمضان است. فرمود: اي سدير! آيا ميتواني در هر شب از اين شبها ده برده از نسل اسماعيل عليه السلام آزاد كني؟ سدير گفت: پدر
و مادرم فداي تو باد، ثروت من به اين كار نميرسد. امام صادق عليه السلام از شمار بردگان كم ميكرد تا آنكه فرمود: آيا فقط ميتواني يك برده آزاد كني؟ سدير همچنان ميگفت نه، بر آن توانا نيستم. امام صادق عليه السلام فرمود: آيا نميتواني در هر شب ماه رمضان يك مرد مسلمان را افطار دهي؟ سدير گفت: آري، ميتوانم ده مرد را هم افطار دهم. فرمود: اي سدير! مقصود من همين بود. همانا افطار دادن تو به برادر مسلمانت، معادل آزاد كردن بردهاي از نسل اسماعيل عليه السلام است و همانا افطار دادن تو به برادر مسلمانت و شاد كردن او، پاداش بيشتري از روزهات دارد.(1)
امام باقر عليه السلام در يكي از موسمهاي حج چون از عرفات به مِنيٰ آمد و وارد مسجد خيف شد، مردم به حضورش آمدند و از شب قدر پرسيدند. امام برخاست و پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: از من درباره شب قدر پرسيديد؛ از شما پنهان نميكنم كه من هم نميدانم كدام شب از رمضان است، ولي بدانيد هركس كه ماه رمضان را درك كند و سالم باشد، بايد روزه بگيرد و بخشي از شب را نماز گزارد و بر نمازهاي واجب خود مواظبت بيشتر كند و به نماز جمعه حاضر شود و بامداد عيد فطر در نماز عيد شركت كند؛ [در اين صورت] همانا شب قدر را درك، و جايزه پروردگار را دريافت كرده است.(2)
پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده: روزهدار تا هنگامي كه از مسلماني غيبت نكند، در حال عبادت است؛ هرچند در بستر خود خوابيده باشد. همچنين
فرمود: هركس براي خشنودي خداوند، يك روز، روزه مستحب بگيرد، آمرزش الهي براي او واجب ميشود.(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: هركس يك روز در گرما روزه بگيرد و تشنه شود، خداوند هزار فرشته بر او ميگمارد كه بر چهرهاش دست كشند و به او تا هنگام افطار بشارت و مژده دهند.(2)و خداوند متعال ميفرمايد: چه خوش است بوي دهان تو و روح تو! اي فرشتگان من، گواه باشيد كه او را آمرزيدم.
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام فرمود: روزه ماه رمضان و [روزه] سه روز از هر ماه، وسوسه سينهها را ميزدايد. هر كس سه روز از هر ماه روزه بگيرد، چنان است كه تمام سال را روزه گرفته باشد؛ چنانكه خداوند ميفرمايد: هر كس كار پسنديده اي انجام دهد، ده برابر آن براي اوست.
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر چيز را زكاتي است و زكات بدن، روزه است.(3)
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام فرمود: چه بسيار روزهگيري كه از روزه خود بهره اي جز تشنگي ندارد و چه بسيار نمازگزاري كه از آن بهره اي جز رنج براي او نيست.(4)
1) هر دو روايت به نقل از: ثواب الاعمال و امالي الصدوق2 بحارالانوار، ج96، ص247؛ از: ثواب الاعمال، ص247، ج96 بحارالانوار آمده است.
2) ثواب الاعمال و امالي الصدوق2 بحارالانوار، ج96، ص247
3) گفتار حضرت امير7 در صفحه 97 فضائل الاشهر الثلاثه صدوق و گفتار رسول خدا9 در صفحه 72 محاسن برقي آمده است.
4) ذيل شماره 138 كلمات قصار امير المؤمنان7، در صفحه 144 نهجالبلاغة، ترجمه فيضالاسلام، چاپ 1328 شمسي آمده است.
و ايشان همچنين فرمودند: پاداش روزه گشودن تو در خانه برادر مسلمانت، هفتاد برابر يا نود برابر بيشتر از پاداش روزه تو است.
پيامبر صلي الله عليه و آله سه روز مانده از شعبان، به بلال امر فرمود كه ندا دهد تا مردم جمع شوند. چون مردم جمع شدند، پيامبر صلي الله عليه و آله به منبر رفت و پس از حمد و ثناي خداوند، فرمود: اي مردم! اين ماه كه شما را فرا رسيده، برترين ماههاست و در آن شبي قرار دارد كه بهتر از هزار ماه است. در اين ماه، درهاي دوزخ بسته و درهاي بهشت گشوده ميشود. هر كس اين ماه را دريابد و چنان رفتار نكند كه آمرزيده شود، خدايش از رحمت خود دور بدارد. و هر كس امكان خدمت به پدر و مادر برايش فراهم شود و چنان رفتار نكند كه آمرزيده شود، از رحمت خدا دور بادا و
هركس كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد، آمرزيده نشود و از رحمت خدا دور بادا.(1)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
عبادت پيامبر صلي الله عليه و آله
روزه و حرامخواري
«پارهاي از شب، گاهي نصف، گاهي ثلث و گاهي دو ثلث شب را به عبادت ميپرداخت. با اينكه تمام روزش ـ خصوصاً در اوقات توقف در مدينه ـ در تلاش بود، از وقت عبادتش نميكاست. او آرامش كامل خويش را در عبادت و رازونياز با حق مييافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود؛ عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزي يكي از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آنهمه عبادت ميكني؟ تو كه آمرزيدهاي! جواب داد: آيا يك بنده سپاسگزار نباشم؟!
بسيار روزه ميگرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتي از شعبان، يك روز در ميان روزه ميگرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلي جمع ميشد و در مسجد معتكف ميگشت و يكسره به عبادت ميپرداخت، ولي به ديگران ميگفت كافي است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. ميگفت به اندازه طاقت عبادت كنيد؛ بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد. با رهبانيت و انزوا و گوشهگيري و ترك اهل و عيال مخالف بود. بعضي از اصحاب كه چنين تصميمي گرفته بودند، مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. ميفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و ياران شما، همه حقوقي بر شما دارند و ميبايد آنها را رعايت كنيد.
در حال انفراد، عبادت را طول ميداد؛ گاهي در حال تهجد ساعتها سرگرم بود؛ اما در جماعت به اختصار ميكوشيد. رعايت حال اضعف مأمومين را لازم ميشمرد و به آن توصيه ميكرد».(1)
«زني آمد خدمت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در حالي كه روزه داشت. رسول اكرم شير يا چيز ديگري به او تعارف كرد و فرمود: بگير و بخور. گفت: يا رسول اللَّه! روزه دارم. فرمود: نه، روزه نداري؛ بگير و بخور. گفت: نه، يا رسول اللَّه، روزه دارم! باز رسول اكرم اصرار كرد كه بخور. گفت:
نه، روزه دارم، واقعاً روزه دارم! (چون به حساب خودش واقعاً روزه
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج2، ص259.
داشت، ولي روزه ظاهري مثل روزههاي ما). فرمود: تو چگونه روزه داري، حال آنكه گوشت برادر ـ يا خواهر ـ مؤمنت را يك ساعت پيش خوردي (غيبت كردي)؟ ميخواهي الآن به خودت ارائه دهم كه تو گوشت خوردهاي؟ قِي كن! يكدفعه قِي كرد و لختههاي گوشت از دهانش بيرون آمد. انسان روزه بگيرد و غيبت كند؟!؛ يعني دهانِ جسم خودش را از غذاي حلال ببندد و دهان روح خود را براي غذاي حرام باز كند».(1)
آموزهها
زير فصل ها
فلسفه روزه
علامت قبولي روزه
فلسفه روزه از ديدگاه شهيد مطهري
انسانسازي
اگر گفته شود چرا خلايق امر شدهاند به گرفتن روزه، در جواب گفته ميشود به پنج دليل:
الف) آنكه درد گرسنگي و تشنگي را بيابند و درك كنند.
ب) آنكه با درك درد مزبور استدلال كنند بر فقر و نياز در آخرت؛ يعني آن را دليل قرار دهند بر احتياجشان در آخرت.
ج) آنكه بدين وسيله، روزهدار، خاشع و ذليل و خاكسار و در ضمن، صاحب اجر و عارف و صابر گردد بر آنچه از ناحيه گرسنگي و تشنگي به وي متوجه ميگردد. در نتيجه مستحق ثواب ميشود؛ مضافاً به اينكه روزه شخص را از شهوات و ميول نفساني حفظ و نگهداري ميكند.
د) روزه در دنيا براي روزهداران، واعظ و راضيكننده ايشان است بر اداي تكاليف و در آخرت دليل و راهنماست.
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج23، ص109.
ه) بدين وسيله روزهدار سختي گرسنگي و تشنگي بر اهل فقر و مسكنت را در دنيا لمس ميكند و اين باعث ميشود كه حقوق مالي و طلب فقرا را بپردازد.(1)
اگر ما ماه رمضاني را تمام كرديم، شبهاي احيايي را گذرانديم، روزههاي متوالي گرفتيم و بعد از ماه رمضان احساس كرديم كه بر شهواتمان بيش از گذشته مسلط هستيم، بر عصبانيت خود، بر چشم خود، بر زبان خود، بر اعضا و جوارحمان، و بالاخره بر نفْس خودمان بيشتر مسلط هستيم و ميتوانيم نفس اماره را كنترل كنيم، نشانه قبولي روزه ماست.
«يك فلسفه روزه اين است كه انسان را از نازپروردگي خارج ميكند. شما روزهاي اولي كه روزه ميگيريد، چون ابتداي آن است كه ميخواهيد از قانون نازپروردگي خارج بشويد، خيلي بيحال ميشويد، ضعف شما را ميگيرد، ولي روزهاي آخر ماه ميبينيد با روزهايي كه روزه نگرفتهايد هيچ فرقي نكردهايد... .
اين حماقت است كه كسي بگويد روزه از نيروي كار ميكاهد.
ثانياً مگر بشر فقط بايد كار بكند؟ مگر بشر يك ماشين است كه حداكثر استحصال را بايد از اين ماشين كرد؟ مگر حيوانِ باركش است؟
1) علل الشرائع، ترجمه: محمدجواد ذهني تهراني، ج1، ص855.
مگر بشر دل ندارد؟ مگر بشر روح ندارد؟ مگر بشر احتياج به تقوا ندارد؟ آيا بشر فقط احتياج به يك چيز دارد و آن كار است؟ ديگر احتياج به آدميت ندارد؟ احتياج به اينكه طبيعت سركش را رام كند ندارد؟ احتياج به اينكه شهوات خودش را بشكند ندارد؟ احتياج به اينكه اراده عقلاني و انساني خودش را تقويت كند ندارد؟ همه چيز را بايد از دريچه كار ببينيم و كار فقط؟! برويد از ادارات راهنمايي و شهرباني بپرسيد كه در ماه رمضان آمار جرم و جنايت چقدر كاهش پيدا ميكند. ببينيد در ماه رمضان چاقوكشي، آدمكشي، خرابكاري، قماربازي چقدر كمتر ميشود و در مقابل، اعمال انساني چقدر مضاعف ميشود، انسانيت چقدر بالا ميرود، احسان چقدر بيشتر ميشود، صله ارحام چقدر زياد ميشود! اينها را هم بايد در نظر بگيريم؛ فقط نگوييم نيروي كار».(1)
اساساً برنامه ماه مبارك رمضان برنامه انسانسازي است كه انسانهاي معيوب در اين ماه، خود را تبديل به انسانهاي سالم؛ و انسانهاي سالم، خود را تبديل به انسانهاي كامل كنند. برنامه ماه مبارك رمضان برنامه تزكيه نفس است؛ برنامه اصلاح معايب و رفع نواقص است؛ برنامه تسلط عقل و ايمان و اراده بر شهوات نفساني است؛ برنامه دعاست؛ برنامه پرستش حق است؛ برنامه پرواز به سوي خداست؛ برنامه ترقي دادن روح است؛ برنامه رقاء دادن روح است. اگر بنا باشد
1) علل الشرائع، ترجمه: محمدجواد ذهني تهراني، ج21، ص68.
كه ماه مبارك بيايد و انسان سي روز گرسنگي و تشنگي و بيخوابي بكشد و مثلًا شبها تا ديروقت بيدار باشد و به اين مجلس و آن مجلس برود، و بعد هم عيد فطر بيايد و با روز آخر شعبان يك ذره هم فرق نكرده باشد، چنين روزهاي براي انسان اثر ندارد. اسلام كه نميخواهد مردم بيجهت دهانشان را ببندند؛ بلكه با روزه گرفتن قرار است كه انسانها اصلاح شوند. چرا در روايات ما آمده است كه بسياري از روزهداران هستند كه حظ و بهره آنها از روزه جز گرسنگي چيزي نيست؟ بستن دهان از غذاي حلال براي اين است كه انسان در آن سي روز تمرين كند كه زبان خود را از گفتار حرام ببندد، غيبت نكند، دروغ نگويد، فحش ندهد».(1)
منابع ديگر
احدي ميركلايي، مهدي، سيره ماه رمضان و روزهداران، قم، محمد وفايي، 1379.
اسحاقي، حسين، ارمغاني براي مهمانان ماه خدا، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1384.
شفيعي، محمد، صفاي باطن در پرتو رمضان، دفتر نشر معارف، 1381.
صافي، لطفالله، ماه مبارك رمضان، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام ، 1378.
صدرالسادات دزفولي، سيد كاظم، اهميت روزه و امتيازات ماه مبارك رمضان از ديدگاه قرآن و اهل بيت عليهم السلام ، 1371.
1) علل الشرائع، ترجمه: محمدجواد ذهني تهراني، ج23، ص109.
فلاحي، صفر، ضيافت الهي، زائر، 1386.
محمدي ريشهري، محمد، مراقبات ماه رمضان، مؤسسه علمي فرهنگي دارالحديث، 1384.
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، ضيافت نور، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما،1380.
9
رهايي
امام علي عليه السلام : «لَم يُدرِك النَّجاةَ مَن لَم يَعملْ بِالحَقِّ؛ كسي كه به حق عمل نكند، هرگز رهايي و نجات نمييابد».(1)
رهايي و نجات، از بحثهاي مهم جامعه انساني است كه از جنبههاي مختلف ميتوان آن را بررسي كرد.
در دنياي امروز، مكتبهاي زيادي ادعاي نجات و رهايي انسان را دارند. اين مكتبها با تفاسير مختلف از جهان و انسان، براي رهايي انسان برنامه عرضه ميكنند و معتقدند كه در سايه اين برنامهها بشر ميتواند به سعادت برسد و از مشكلات دنيا و آخرت نجات يابد.
براي مثال، آيين بودا، انسان را موجودي گرفتار رنج ميداند و معتقد است كه سراسر زندگي او رنج است؛ از تولد تا دوران جواني و پيري، از ازدواج تا مرگ، از غم و غصه تا فرح و شادي، همه و همه، تجلي رنج است. در اين ديدگاه، رنج نوعي بيماري است كه بر انسان عارض شده و اين مكتب، مدعي است كه با شناسايي ريشه و علت اين رنج همزاد
1) غررالحكم، ح ٧٤٣٠.
آدمي، ميتواند انسان را از آن رهايي بخشد. رهايي، هدف غايي مكتب بودايي است.
اما اسلام، به عنوان آخرين دين الهي، با بيان تفسيري حقيقي از جهان و انسان و عرضه برنامه زندگي، ميكوشد انسان را به سعادت حقيقي برساند. آنچه در اين مقام مورد نظر است، بررسي مسئله رهايي از ديدگاه مكتب اهل بيت عليهم السلام با نگاه اخلاقي ـ تربيتي است.
در ابتدا لازم است با طرح چند پرسش، دورنمايي از موضوع ترسيم شود.
رهايي به چه معناست؟
عوامل رهايي در روايات، چيست؟
قرآن كريم درباره رهايي، به چه نكاتي اشاره دارد؟
علماي اخلاق، مبحث رهايي را چگونه مطرح كردهاند؟
اهل لغت، واژه «رهايي» را برگردان واژه «نجات» ميدانند كه به معناي خلاص شدن و رها شدن از هر حادثهاي است.(1)اين رها شدن ممكن است از مشكلات و بلاهاي دنيايي، مانند رهايي از سيل و طوفان و ستم بيدادگران باشد؛ يا رهايي از مشكلات روحي و رواني؛ و يا حتي رها شدن از مشكلات جسمي باشد. مهمترين مصداق رهايي، رهايي انسان از عذاب الهي است كه در قرآن و سنت به اين مصداق ِآخرتي، توجه ويژهاي شده است.
1) نك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج12، ص46.
اين بحث، شبيه بحث رستگاري است، اما با آن تفاوت دارد. رستگاري برگردان واژه «فلاح» يا «فوز» است، اما رهايي برگردان واژه نجات است. شايد بتوان گفت كه يكي از آثار يا مصداقهاي نجات و رهايي، رستگاري است. رستگاري، والاتر است. در ضمن، نجات و رهايي درباره امور دنيايي و آخرتي به كار ميرود، اما رستگاري ناظر بر آخرت است.
در روايات، عوامل متعددي براي رهايي بيان شده است كه هر يك از آنها سهم بسزايي در رهايي و نجات انسان دارد. بعضي از اين عوامل به حوزه تفكر و ايمان، بعضي به حوزه اخلاق فردي، و بعضي به حوزه اخلاق اجتماعي انسان برميگردد.
از مجموع روايات به دست ميآيد كه رهايي و نجات انسان، تكعاملي نيست؛ بلكه مجموعهاي از عوامل بايد جمع شود تا انسان بتواند به سلامت به سرمنزل مقصود برسد. اين ديدگاه پيشفرضهايي دارد؛ از جمله اينكه انسان، خالقي مهربان دارد و سعادت حقيقي انسان در پيروي از دستورهاي آن خالق مهربان است؛ زندگي حقيقي در جهاني ديگر است؛ و زندگي اين دنيا، ارتباط مستقيم با زندگي آخرت دارد. بنابراين، يكي از پيشفرضهاي مهم، داشتن هدفي روشن و اميدآفرين در زندگي است؛ هدفي كه به زندگي معنا ببخشد.
با اين مقدمه، از ديدگاه روايات، عوامل مهم رهايي انسان را ميتوان به سه دسته مهم تقسيم كرد. الف) عوامل زيربنايي؛ ب) عوامل اخلاق فردي؛ ج) عوامل اخلاق اجتماعي.
الف) عوامل زيربنايي نجات و رهايي
زير فصل ها
يك ـ دين
دو ـ علم و دانش
سه ـ ايمان
چهار ـ پيروي از حق
پنج ـ طاعت
شش ـ پناه بردن به پروردگار
هفت ـ تمسك به قرآن و اهل بيت عليهم السلام
يك ـ دين
دين، به معناي راه و روش درست زندگي، از عوامل مهم و اوليه رهايي و نجات انسان است. انسان در سايه دين، هدفي براي خود ترسيم ميكند و براي رسيدن به آن ميكوشد. پس نخستين قدم در راه سعادت و رهايي، انتخاب دين است، اما عقل آدمي حكم ميكند كه انسان در انتخاب اين مسئله مهم، دقت كافي داشته باشد. او بايد ديني را برگزيند كه حقيقي باشد و خاستگاه حقيقي داشته باشد؛ ديني كه خاستگاه آن الهي و وحياني باشد، به تمام ابعاد وجودي انسان توجه كند، و براي زندگي فردي و اجتماعي او برنامه داشته باشد. در سخني از امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ميخوانيم: «من لا دين له، لا نجاة له؛ هركس، دين نداشته باشد، رهايي و نجاتي براي او نيست».(1)
دو ـ علم و دانش
توجه اسلام به علم و دانش، بسيار جدي است و پيروان خود را به پيروي از دانش و خرد سفارش ميكند.
امير مؤمنان، علي عليه السلام ميفرمايد: «ثَروةُ العِلمِ تُنجي وَ تُبقي؛ ثروت علم، [انسان را] رهايي ميبخشد و باقي نگه ميدارد».(2)
گويي انسان براي سعادت و رهايي، به ثروت و دارايي نياز دارد و يكي از آن داراييها، دانش است. انسان جاهل، راهي براي نجات و
رهايي ندارد. حضرت علي عليه السلام دراينباره فرمود: «كسي كه علم، او را هدايت نكند، جهل، او را گمراه ميسازد»(1).
رسول خدا صلي الله عليه و آله به يكي از اصحابش ميفرمايد: «اي ابن مسعود، هرگاه خواستي كاري كني، از روي دانش و خرد باشد و از كار بدون تدبر و دانش بپرهيز...».(2)
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ميفرمايند: «زِيادَةُ العَقلِ تُنجي؛ زيادي عقل، مايه رهايي و نجات انسان است».(3)
سه ـ ايمان
امير مؤمنان در سخني كوتاه، اما زيبا و پرمعنا ميفرمايند: «الايمانُ نَجاةٌ؛ ايمان، نجات است».(4)حضرت نميفرمايند ايمان سبب نجات است، بلكه ميفرمايند ايمان (حقيقت ايمان) خود نجات است. بنابراين، نجات و رهايي، يعني ايمان. ايمان به خدا، وحي و قيامت، عين رهايي و نجات است.
چهار ـ پيروي از حق
علم و دانش كه از عوامل نجات و رهايي برشمرده شده، به دليل آن است كه روشنيبخش است و در پرتو روشنايي دانش، حق آشكار ميشود، اما اين مقدار براي رهايي و نجات انسان كافي نيست، بلكه پس
از شناخت حق، پيروي لازم است. پيروي از حق است كه براي انسان، رهايي به ارمغان ميآورد.
حضرت امير، علي عليه السلام ميفرمايد: «كسي كه به حق عمل نكند، هرگز رهايي و نجات نمييابد.»(1)و «كسي كه حق، او را نجات ندهد، [حتماً] باطل، او را به هلاكت ميرساند».(2)
پنج ـ طاعت
طاعت و فرمانبرداري، در مقابل معصيت و نافرماني است. امير مؤمنان، علي عليه السلام يكي از عوامل نجات و رهايي انسان را طاعت و بندگي ميداند و ميفرمايد: «الطاعةُ تُنجي، المعصيةُ تُردي؛ فرمانبرداري، [عامل] نجات و رهايي انسان است، [اما] نافرماني، [عامل] هلاكت و نابودي».(3)
البته خداوند در آيه 59 سوره نساء اين طاعت و بندگي را توضيح ميدهد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً.
اي كساني كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و اولو الأمر[اوصياي پيامبر] را اطاعت كنيد و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد [و از آنها داوري بطلبيد] اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين [كار] براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.
شش ـ پناه بردن به پروردگار
رسول خدا صلي الله عليه و آله راه نجات و رهايي انسان را توسل و پناه بردن به خدا معرفي ميكند و ميفرمايد: «كسي نجات و خلاصي پيدا نميكند، مگر آنكه از روي صدق و اخلاص، متوسل و پناهنده به پروردگار متعال گردد».(1)
امير مؤمنان، علي عليه السلام نيز ميفرمايد: «مَنِ اعتَصمَ بِالله نَجّاه؛ هر كس به خدا متوسل شود و به او چنگ زند، خداوند او را رهايي بخشد».(2)
هفت ـ تمسك به قرآن و اهل بيت عليهم السلام
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در روايتي متواتر فرمود: «من در حالي شما را ترك ميكنم كه دو چيز گرانبها در ميان شما به جا ميگذارم: كتاب خدا (قرآن) و عترتم (اهل بيتم)؛ تا زماني كه به اين دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نميشويد.»(3)و همچنين فرمود: «مثل و جايگاه اهل بيت من، مانند مثل و جايگاه كشتي نوح است. هر كس سوار اين كشتي شود، نجات يابد و هر كس تخلف كند و سوار كشتي اهل بيت نشود، غرق و هلاك خواهد شد».(4)
ب) عوامل فردي
در روايات، در كنار عوامل اساسي و زيربنايي يادشده، به برخي خلق و خوهاي فردي و اجتماعي نيز اشاره شده است كه در مقام عامل نجات و
رهايي انسان، نقشآفريني ميكنند. از جمله خلق و خوهاي فردي عبارتند از:
يك ـ سه خصلت رهاييبخش
در روايات، سه خلق و خو، عامل خلاصي و رهايي معرفي شده است كه عبارتند از: ترس از خدا در نهان و آشكار؛ ميانهروي در توانگري و تهيدستي؛ و حقگويي در خشم و خشنودي.(1)
در برخي روايات به جاي حقگويي در خشم و خشنودي، عدالتورزي در خشم و خشنودي بيان شده است.(2)
دو ـ سكوت
يكي از عواملي كه انسان را به وادي هلاك و نابودي نزديك ميكند، زبان است؛ چنانكه ضربالمثل شده است: «زبان سرخ، سر سبز ميدهد بر باد».
آفتهاي مختلفي براي زبان در كتاب و سنت معرفي شده است كه معمولاً همه از پرحرفي سرچشمه ميگيرد و راه چاره آنها همان است كه روايات به آن تصريح كردهاند. صمت و سكوت، از عوامل مهم نجات و رهايي انسان است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «مَن صمَت نجي؛ هر كس سكوت را برگزيد، رهايي يافت».(3)
در ترجمه و توضيح اين روايت نوشتهاند: «هر كه خاموش شد، بِرَست. آوردهاند كه عافيت دَه است؛ نُه در خاموشي، الّا از ذكر خداي تعالي و يكي در جدايي جستن است از مردم، خاصّه از آنكه سفيه و نادان باشد.
و حكيمان گفتهاند كه خاموشي، سراي سلامت است و اصل ايمان است و تاج مؤمن است و زينت مردمان است و حصن بينگهبان است و عبادت بيرنج است و راحت كرامالكاتبين است و رضاي خداي تعالي. و از بلاها برستن است و هيبت است اگر پادشاهيش نبود. خاموشي، عيبها بپوشاند و كس را از عذر خواستن بينياز كند و در آخرت حسابش سهل گرداند و از آتش برهاند و به بهشت برساند.»(1)خوب است كه اين سخن امام صادق عليه السلام هميشه به خاطر بسپاريم كه فرمود: «بنده مؤمن تا زماني كه ساكت باشد، پيوسته نامش به عنوان انسان نيكوكار ثبت ميشود و هرگاه سخن گفت (ميتواند) نيكوكار يا گناهكار ثبت شود».(2)
سه ـ صبر و تقوا
صبر و تقوا، از ديگر عوامل مهم نجات و رهايي معرفي شده است. امير مؤمنان درباره تقوا تعبير رسايي دارد و ميفرمايد: «إنّ تقوي الله... نجاةٌ من كلِّ هلكةٍ...؛ پرهيزكاري، مايه نجات و رهايي انسان از هر هلاكتي است».(3)
صبر و مقاومت، به ويژه صبر بر بلاها و مصيبتها نيز از عوامل مهم نجات و رهايي معرفي شده است. امير مؤمنان، علي عليه السلام ، فرمودند: «من لم بنجه الصبر، أهلكه الجزع؛ كسي كه صبر، او را نجات نبخشد، جزع، بيقراري و ناشكيبايي، او را هلاك گرداند».(1)
چهار ـ نماز شب
امام صادق عليه السلام ، هنگامي كه از عوامل رهايي انسان، سخن ميگفت، فرمود: «الصَّلاةُ بِاللَّيلِ وَ النّاسُ نِيامٌ؛ نماز شب هنگامي كه مردم خوابند».(2)
ج) عوامل اجتماعي
از رفتارهاي اجتماعي كه عامل رهايي انسان معرفي شدهاند، ميتوان به دو عامل مهم اشاره كرد: توجه به مردم، به ويژه فقرا و انفاق در راه خدا؛ خوشاخلاقي.
«به عنوان تواتر منقول است از حضرت سيد المرسلين و ائمه صادقين صلوات الله عليهم كه عمده افعالي كه سبب نجات است، طعام دادن است به همه كس [مخصوصاً] فقرا و مساكين و به غرباء و به همه كس سلام كردن...».(3)
در روايتي از امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ، ميخوانيم: «بيشترين چيزي كه مردم را به بهشت ميبرد، تقوا و خوشخلقي است و بهترين نعمتي كه به انسان داده شده، اخلاق نيكوست و بهترين توشه
آخرت، تقوا است و بهترين سخنان، گفتاري است كه با كردار همراه باشد».(1)
روشن شد كه رهايي به معناي خلاص شدن است. اولين پرسشي كه به ذهن ميرسد اين است كه رهايي و خلاصي از چه چيزي؟ متعلق اين رهايي چيست؟ انسان بايد گرفتار چيزي باشد تا رهايي و خلاصي معنا پيدا كند. با بررسي واژه نجات و مشتقات آن كه بيش از نود بار در قرآن كريم استفاده شده است، ميتوان گفت كه مسئله رهايي و خلاص شدن در دو حوزه مصداق پيدا ميكند: در زندگي دنيوي و در زندگي آخرت. به بيان ديگر، قرآن به همه مصداقهاي رهايي توجه دارد. در ادامه به تعدادي از آنها اشاره ميشود.
الف) مصداقهاي رهايي در قرآن كريم
زير فصل ها
يك ـ رهايي از ستم
دو ـ رهايي از حوادث طبيعي
سه ـ رهايي از غم و اندوه
چهار ـ رهايي از جهنم
يك ـ رهايي از ستم
خداوند آنجا كه داستان بنياسرائيل و آل فرعون را نقل ميكند، وضعيت بنياسرائيل را چنين به تصوير ميكشد كه اين قوم زير شكنجههاي سخت قرار داشتند. فرعونيان، پسران آنان را سر ميبريدند و زنهايشان را زنده نگه ميداشتند و... . خداوند رحمت خويش را شامل آنها ميسازد و با هدايت حضرت موسي عليه السلام ، آنان را از ستم فرعون رهايي ميبخشد:
1) إرشاد القلوب، ترجمه: علي سلگي نهاوندي، ج1، ص499.
وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ. (بقره: 49)
و [نيز به ياد آوريد] آن زمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهايي بخشيديم؛ كه همواره شما را به بدترين صورت آزار ميدادند؛ پسران شما را سر ميبريدند و زنان شما را [براي كنيزي] زنده نگه ميداشتند و در اينها، آزمايش بزرگي از طرف پروردگارتان براي شما بود.
دو ـ رهايي از حوادث طبيعي
«وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَي الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً؛ و چون در دريا به شما صدمهاي برسد، هركس را جز او ميخوانيد ناپديد [و فراموش] ميگردد، و چون [خدا] شما را به سوي خشكي رهانيد، رويگردان ميشويد و انسان همواره ناسپاس است». (اسراء: 67)
مهمترين نعمت خدا به انسان، نعمت وجود و حيات است. انسانها گاهي به اين نعمت توجه ندارند، اما وقتي به واسطه حوادثي در معرض مرگ قرار ميگيرند، متوجه اين نعمت ميشوند. خداوند در قرآن كريم، اين حالت انساني را هنگام سفر دريايي به تصوير ميكشد كه انسان كشتيشكسته و گرفتار آب خروشان دريا، خود را در آستانه هلاكت ميبيند؛ اما در همان حالت، اميد به نجات دارد. بنابراين، خدا را براي نجات خود ميخواهد. خداوند هم گاهي چنين انسانهاي مضطري را از بلا رهايي ميبخشد.
سه ـ رهايي از غم و اندوه
بعضي از غمها چنان سخت است كه گويي انسان را در درون خود به بند ميكشد و رهايي از اين نوع زندان، آرزوي انسان ميشود. در قرآن كريم، خداوند حكيم قادر، عامل رهايي انسان از انواع تاريكيها و غم و اندوهها معرفي شده است.
«قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ؛ بگو خداوند، شما را از اينها و از هر مشكل و ناراحتي نجات ميدهد؛ باز هم شما براي او شريك قرار ميدهيد (و راه كفر ميپوييد.)». (انعام: 64)
چهار ـ رهايي از جهنم
مهمترين رهايي، رهايي انسان از عذاب جهنم است. خداوند حكيم ميفرمايد: «آنگاه كساني را كه پرهيزكار بودهاند، ميرهانيم و ستمگران را كه به زانو درافتادهاند، در دوزخ واميگذاريم». (مريم: 72)
دانستن عوامل نجات و رهايي از اين نظر مهم است كه انسان با تمسك به آنها، ميتوانند خود را از انواع بلاها و رنجها برهاند.
ب) مهمترين عوامل رهايي از ديدگاه قرآن كريم
عوامل رهايي را بايد در عقيده و رفتار آدمي جستوجو كرد. خداوند در قرآن كريم به طور روشن به اين عوامل اشاره ميكند.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلي تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ في سبيلالله بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (صف: 10 و 11)
اي كساني كه ايمان آوردهايد! آيا شما را به تجارتي راهنمايي كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايي ميبخشد؟! به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين براي شما(از هر چيز) بهتر است اگر بدانيد!.
با توجه به اين آيه مهمترين عوامل نجات و رهايي انسان، عبارتند از:
يك ـ ايمان به خدا و رسول صلي الله عليه و آله
خداوند در اين آيه، خطاب به مؤمنان ميفرمايد: آيا ميخواهيد راه رهايي را به شما نشان دهم؟ شما اي اهل ايمان، به خدا و رسول او ايمان بياوريد.
شبيه آيهاي كه ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلي رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً. (نساء: 136)
اي كساني كه ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبرش، و كتابي كه بر او نازل كرده، و كتابهاي [آسماني] كه پيش از اين فرستاده است، ايمان [واقعي] بياوريد. كسي كه خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند، در گمراهي دور و درازي افتاده است.
پس شرط اول نجات و رهايي نهايي، ايمان به خدا، ايمان به پيامبران، ايمان به كتابهاي آسماني و ايمان به غيب است.
دو ـ جهاد در راه خدا
ايمان به خدا، پيامبر و قيامت، بايد در رفتار و كردار انسان تجلي يابد. يكي از مهمترين تجليهاي آن، جهاد در راه خداست. انسان مؤمن كه خواستار نجات است، بايد با جان و مال خود از دين خدا دفاع كند.
سه ـ تقوا
خداوند در آيات ديگر، وقتي از نجات و رهايي اهل ايمان سخن ميگويد، به تقوا اشاره ميكند:
«وَ أَنْجَيْنَا الَّذينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُون؛ و كساني را كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، رهانيديم». (نمل: 53)
«وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ و خداوند، كساني را كه تقوا پيشه كردند با رستگاري رهايي ميبخشد؛ هيچ بدي به آنان نميرسد و هرگز غمگين نخواهند شد». (زمر: 61)
چهار ـ دعا
خدا را خالصانه و با دل پاك خواندن، عامل جلب رحمت الهي است. در آيه 22 سوره يونس، خداوند چنين معرفي شده است:
او كسي است كه شما را در خشكي و دريا سير ميدهد. زماني كه در كشتي قرار ميگيريد و بادهاي موافق، آنان را [به سوي مقصد] حركت ميدهد و خوشحال ميشوند، ناگهان طوفان شديدي ميوزد و امواج از هر سو به سراغ آنها ميآيد و گمان ميكنند هلاك خواهند شد. در آن هنگام، خدا را از روي
اخلاص ميخوانند كه اگر ما را از اين گرفتاري نجات دهي، حتماً از سپاسگزاران خواهيم بود.
خداوند به اين دعاي پاكدلانه و مخلصانه پاسخ ميدهد و انسان را از مشكلات رهايي ميبخشد. هرچند عدهاي بعد از نجات و رهايي، ناسپاسي ميكنند.
هدف علماي اخلاق از طرح مباحث مختلف اخلاقي، رهايي و نجات انسان از خلقوخوهاي پست و بيارزش، و نشان دادن راه آراسته شدن به خلقوخوهاي زيبا و متعالي است.
در اين ميان، ابوحامد محمد غزالي طوسي، صاحب كتاب كيمياي سعادت، بخشي از اين كتاب را به «منجيات» يعني «عوامل رهايي انسان» اختصاص داده است. نويسنده، كتاب را به چهار ركن، تقسيم كرده است: ركن اول: عبادات؛ ركن دوم: معاملات؛ ركن سوم: مهلكات (عوامل هلاككننده انسان)؛ و ركن چهارم: منجيات يا عوامل رهاييبخش آدمي.
وي در بحث عوامل رهابخش و به تعبير او منجيات، به ده اصل يا عامل مهم رهايي اشاره ميكند:
الف) توبه
نويسنده در توضيح اين عامل مينويسد: «بدان كه توبه، بازگشتن با خداي تعالي است. اولْ قدمِ مريدان است و بدايت راه سالكان و هيچ آدمي را از اين چاره نيست... بدان كه خداي تعالي، همه مؤمنان را و همه
خلق را به توبه [امر] فرموده است و گفته: «وَ تُوبُوا إِلَي اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(1)...».(2)
ب) صبر و شكر
«بدان كه توبه بيصبر، راست نيايد. بلكه گزاردن هيچ طاعت و بگذاشتن هيچ معصيت، بيصبر راست نيايد؛ و براي اين بود كه رسول صلي الله عليه و آله را پرسيدند كه ايمان چيست؟ گفت: صبر. و در خبري ديگر، گفت كه صبر يك نيمه ايمان است و به سبب بزرگي صبر است كه خداي تعالي در قرآن زيادت از هفتاد جاي، صبر را ياد كرده است، تا امامت اندر راه دين با صبر حوالت كرد و گفت: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ.(3)و مزدي بينهايت و بيحساب با صبر حوالت كرد و گفت: إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ؛(4)و صابران را وعده داد بدان كه او با ايشان است و گفت: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ.(5)و صلوات و رحمت و هدايت، هر سه، هيچ كس را جمع نكرد، مگر صابران را؛ گفت: أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(6)...».(7)
سپس درباره شكر مينويسد: «بدان كه شكر مقامي بزرگ است و
ج) خوف و رجا
«بدان كه خوف و رجا همچون دو جناحند. سالك راه را كه به همه مقامهاي محمود كه رسد، به قوّت ميرسد».(3)
د) فقر و زهد
«بدان كه مدار راه دين، بر چهار اصل است كه در عنوان مسلماني گفتهايم: نفس تو، حقتعالي و دنيا و آخرت. و از اين چهار، دو جُستني است و دو جَستني. جَستن از نفس خود براي جُستن حق تعالي و جَستن از دنيا، براي جُستن آخرت. پس تو را روي از نفس خود به حق تعالي ميبايد آورد و روي از دنيا به آخرت ميبايد آورد و صبر و خوف و توبه، همه مقدمات اين است و دوستي دنيا از مهلكات است... و دشمني وي و بريدن از وي از منجيات است... و عبارت از اين فقر و زهد است...».(4)
ه) نيت و صدق و اخلاص
«بدان كه اهل بصيرت را مكشوف شده است كه خلق همه هلاك شدهاند، الّا عابدان؛ و عابدان همه هلاك شدهاند، الّا عالمان؛ و عالمان
هلاك شدهاند، الّا عاملان؛ و عاملان هلاك شدهاند، الّا مخلصان؛ و مخلصان بر خطر عظيمند. پس بياخلاص، همه رنجها ضايع است و اخلاص و صدق، جز در نيت نباشد».(1)
و) محاسبه و مراقبت
«بدان كه خداي تعالي ميگويد: روز قيامت ترازوها راست بنهيم و بر هيچ كس ظلم نكنيم و هر كه مثقال يك حبّه خير كرده است يا شرّ، بياوريم و در ترازو نهيم و حساب خلايق را مكافات كنيم و ما كفايتيم: وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً.(2)پس چون اين وعده بداد، خلق را بفرمود تا در اين جهان در حساب خويش نظر كنند و گفت: وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.(3)و در خبر است كه عاقل آن بُوَد كه وي را چهار ساعت بود: ساعتي بود كه حساب خويش بكند و ساعتي كه با حقتعالي مناجات كند و ساعتي كه تدبير معاش خويش كند و ساعتي كه بدانچه وي را از دنيا مباح بكردهاند، برآسايد...».(4)
ز) تفكر
«بدان كه رسول صلي الله عليه و آله گفته است: تفكر ساعةٍ خيرٌ من عبادةِ سنةٍ، يك ساعت تفكر، بهتر از يك سال عبادت است و در قرآن جايهاي بسيار به تفكر و تدبر و نظر و اعتبار، [امر] فرموده است...».(5)
تفكر درباره كارهاي خداوند حكيم و تفكر درباره افعال و كارهاي خود؛ يعني پيش از انجام دادن هر كاري، درباره سرانجام آن تدبر كنيم؛ اگر مايه هدايت بود انجام دهيم و اگر مايه گمراهي بود، از آن بپرهيزيم.
شهيد مطهري فرموده است: قرآن كريم سه موضوع براي تفكرِ مفيد و سودمند ارائه ميدهد:
ح) توحيد و توكل
«بدان كه توكل از جمله مقامات مقربان است... خداي تعالي، همه را به توكل [امر] فرمود و آن شرط ايمان كرد و گفت: وَ عَلَي اللَّهِ فَتوكلوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ(2)و گفت: خداي تعالي متوكلان را دوست دارد: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتوكلينَ(3)و گفت: هر كه به وي توكل كند، وي بسنده است: وَ مَنْ يَتوكل عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ(4)».(5)
ط) محبت و شوق و رضا
«بدان كه دوستي خداي تعالي، عاليترين مقامات است. بلكه مقصود همه مقامات اين است... در خبر است كه ملكالموت چون جان خليل عليه السلام
ميبرگرفت، گفت: هرگز ديدي كه خليل، جان خليل را بستاند؟ وحي آمد به وي كه هرگز ديدي كه خليل ديدار خليل را كاره بُوَد؟ گفت: اكنون جان برگير كه رضا دادم. و در دعاي رسول صلي الله عليه و آله است كه گفت: اللهمّ ارزُقني حُبَّكَ و حُبَّ مَن أحَبَّكَ و حُبَّ مَن يقَرِّ بُني إلي حُبِّكَ و اجعَل حُبَّكَ أحَبَّ إلَي مِن الماءِ البارِد. گفت: بارخدايا مرا روزي كن دوستي خويش و دوستي دوستان خويش و دوستي هر چيزي كه مرا به دوستي تو نزديك گرداند و دوستي خود بر من دوستتر گردان از آب سرد بر تشنه...».(1)
ي) ياد كردن مرگ
«بدان كه هركه بشناخت كه آخر كار وي به همه حال، مرگ است و قرارگاه وي گور است و موكل وي منكر و نكير است و موعد وي قيامت است و مورد وي بهشت است يا دوزخ است، نعوذ بالله هيچ انديشه وي را مهمتر از انديشه مرگ نبود و هيچ تدبير او را غالبتر از تدبير زاد مرگ نبود اگر عاقل بود. چنانكه رسول صلي الله عليه و آله گفت: اَلكَيسُ مَن دانَ نَفسَهُ و عَمِلَ لِما بَعدَ المَوتِ...».(2)
گلبانگ حديث
يا عليُّ، ثَلاثٌ دَرَجاتٌ، و ثَلاثٌ كَفّاراتٌ، و ثَلاثٌ مُهلِكاتٌ، و
ثَلاثٌ مُنجِياتٌ: ....... اما المُنجِياتُ: فخَوفُ اللّه ِ في السِّرِّ و العَلانِيَةِ، و القَصدُ في الغِني و الفَقرِ، و كَلِمَةُ العَدلِ في الرِّضا و السُّخطِ.(1)
اي علي! سه چيز، درجه است و سه چيز كفّاره و سه هلاكتكننده و سه نجاتبخش:... و آن نجاتبخشها عبارتند از: ترس از خدا در آشكار و نهان، ميانهروي در توانگري و تهيدستي، و حقگويي در خشم و خشنودي.
امام علي عليه السلام : «لَن يُدرِكَ النَّجاةَ مَن لَم يَعمَلْ بالحَقِّ؛ كسي كه به حق عمل نكند، هرگز نجات نمييابد».
امام علي عليه السلام : «مَن لا دِينَ لَهُ لا نَجاةَ لَهُ؛ كسي كه دين ندارد، هيچ راه نجاتي ندارد».(2)
امام علي عليه السلام : «مَن لَم يُنجِهِ الصَّبرُ أهلَكَهُ الجَزَعُ؛ هركس را شكيبايي نرهاند، ناشكيبي نابود كند».(3)
امام صادق عليه السلام : «إنّي لَأرجُو النَّجاةَ لهذِهِ الاُمَّةِ لِمَن عَرَفَ حَقَّنا مِنهُم؛ إلاّ لِأحَدِ ثَلاثَةٍ: صاحِبِ سُلطانٍ جائرٍ، و صاحِبِ هَوي، و الفاسِقِ المُعلِنِ؛ من براي كساني از اين امت كه حق (مقام) ما را بشناسند اميد رَستن دارم، مگر براي سه نفر: دولتمردِ ستمگر، كسي كه پيرو هواي نفْس خود است و كسي كه آشكارا گناه ميكند».(4)
امام علي عليه السلام : «إذا صَعِدَت رُوحُ المؤمنِ إلَي السَّماءِ تَعَجَّبَتِ المَلائكةُ و قالَت:
عَجَبا ! كيفَ نَجا مِن دارٍ فَسَدَ فيها خِيارُنا؟!؛ آنگاه كه روح مؤمن به آسمان بالا رود، فرشتگان تعجب كنند و گويند: شگفتا! چگونه از سرايي كه نيكانِ ما در آن تباه شدند، نجات يافت؟!».(1)
الاِمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام ـ لَمّا سَمِعَ قَولَ الحسَنِ البَصريِّ: لَيسَ العَجَبُ مِمَّن هَلَك كيفَ هَلَكَ، و إنّما العَجَبُ مِمَّن نَجا كيفَ نَجا ـ: أنا أقولُ: لَيسَ العَجَبُ مِمَّن نَجا كيفَ نَجا، و اما العَجَبُ مِمَّن هَلَكَ كيفَ هَلَكَ مَع سَعَةِ رَحمَةِ اللّه ِ؟!(2)
امام زين العابدين عليه السلام ـ چون شنيد كه حسن بصري ميگويد: اگر كسي هلاك شود جاي تعجب ندارد كه چرا هلاك شده است، بلكه اگر كسي نجات يابد تعجب دارد كه چگونه نجات يافته است ـ فرموده: اما من ميگويم اگر كسي نجات يابد جاي تعجب ندارد كه چگونه نجات يافته است، بلكه اگر كسي هلاك شود جاي تعجب دارد كه با وجود رحمت گسترده خداوند چگونه به هلاكت درافتاده است!؟»
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
دو ركن اساسي رهايي
محبت به كافر
رهايي از فقر
رهايي در گرو عمل صالح و اطاعت از خداوند
ترحم به حيوانات
«رسول اكرم صلي الله عليه و آله در خطبهاي كه در اواخر عمر شريفشان براي مسلمين ايراد فرمودند، اين نكته را گوشزد فرمودند كه براي نجات و رستگاري، دو عامل و دو ركن اساسي وجود دارد: عمل و رحمت. قسمتي از آن خطبه اين است:
اَيُّها النَّاسُ اِنّه لَيسَ بَينَ اللّهِ وَ بَينَ اَحدٍ نَسبٌ و لا امرٌ يُؤتيه به خَيرا او يَصرفُ عنه شَرّا الّا العملُ، ألا لا يَدَّعينّ مُدَّع وَ لَا يَتمِنّينَّ مُتَمنٍّ. و الّذي بَعثني بِالحَقِّ لا يُنجي الّا عملُ مَع رَحمةٍ، وَ لَو عَصيتُ لَهويتُ. اللّهمّ هل بلّغت؟
اي مردم! بين خدا و هيچكس رابطه خويشاوندي نيست و هيچ رابطه ديگري هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود وجود ندارد جز عمل. بنگريد! هيچكس ادعاي گزاف نكند! هيچكس آرزوي خام در دل نپرورد! قسم به خدايي كه مرا به راستي برانگيخت، چيزي جز عمل توأم با رحمت خدا سبب رستگاري نميگردد؛ من خودم هم اگر گناه ميكردم، سقوط كرده بودم.
آنگاه فرمود: خدايا آيا تبليغ كردم؟
رمز مغفرتخواهي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و ساير انبيا و ائمه معصومان عليهم السلام نيز در همان عموميت و شمول اصل مغفرت است و در حقيقت ميتوان گفت كه هر كس مقربتر است، از اين اصل بيشتر استفاده ميكند و به طور كلي هر كس قربش بيشتر است، از اسماء حسناي الهي و صفات كمال او بيشتر از ديگران استضائه مينمايد».(1)
«حضرت صادق در راه سفر، كسي را در كنار جاده و در زير سايه يا كنار درختي ديدند كه خودش را به يك وضعي انداخته كه معلوم است كه ناراحت است و حالش حال عادي نيست. به كسي كه همراهش بود
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج1، ص258.
فرمودند: برويم اين طرف، گويا اين مرد گرفتاري دارد. هيچ صدايش هم در نميآمد كه از كسي استمداد كند.
رفتند و مردي را ديدند كه از لباسش شناخته ميشد كه مسلمان نيست و غيرمسلمان است. طيلساني داشت و... (لباسهاي مخصوصي ميپوشيدند كه از آن لباس شناخته ميشدند). معلوم شد كه بيچاره در اين بيابان، تنها و تشنه و گرسنه گرفتار شده است. حضرت فوراً دستور دادند [كه به او آب و غذا بدهند] و خلاصه نجاتش دادند. آن شخصي كه همراه حضرت بود گفت: آخر اين كافر است، مگر ما به كافر هم ميتوانيم محبت كنيم؟! فرمودند: بله، صِرف محبت كه فقط خيري به اين آدم ميرسد، اينكه ديگر به جايي ضرر نميزند. آيا اگر به اين محبت كنيد، به مسلمين دشمني كردهايد؟ نه. در اين گونه موارد بايد هم محبت كرد».(1)
«به گذشته پرمشقت خويش ميانديشيد؛ به يادش ميافتاد كه چه روزهاي تلخ و پرمرارتي را پشت سر گذاشته؛ روزهايي كه حتي قادر نبود قوت روزانه زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد. با خود فكر ميكرد كه چگونه يك جمله كوتاه، فقط يك جمله؛ كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نيرو داد و مسير زندگانياش را عوض كرد و او و خانوادهاش را از فقر و نكبتي كه گرفتار آن بودند، نجات داد.
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج22، ص754.
او يكي از صحابه رسول اكرم صلي الله عليه و آله بود. فقر و تنگدستي بر او چيره شده بود. در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود و وضع خود را براي رسول اكرم صلي الله عليه و آله شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالي كند.
با همين نيت رفت، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد، اين جمله از زبان رسول اكرم صلي الله عليه و آله به گوشش خورد: «هركس از ما كمكي بخواهد، ما به او كمك ميكنيم، ولي اگر كسي بينيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز نكند، خداوند او را بينياز ميكند.» آن روز چيزي نگفت و به خانه خويش برگشت. باز با هيولاي مهيب فقر كه همچنان بر خانهاش سايه افكنده بود روبهرو شد. ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم صلي الله عليه و آله حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم صلي الله عليه و آله شنيد: «هر كس از ما كمكي بخواهد، ما به او كمك ميكنيم، ولي اگر كسي بينيازي بورزد خداوند او را بينياز ميكند.» اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانه خويش برگشت. و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعيف و بيچاره و ناتوان ميديد، براي سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم صلي الله عليه و آله رفت. باز هم لبهاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله به حركت آمد و با همان آهنگ ـ كه به دل قوّت و به روح اطمينان ميبخشيد ـ همان جمله را تكرار كرد.
اين بار كه آن جمله را شنيد، اطمينان بيشتري در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است. وقتي كه خارج شد، با قدمهاي مطمئنتري راه ميرفت. با خود فكر ميكرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكيه ميكنم و از نيرو و استعدادي كه در وجود خودم به وديعت
گذاشته شده استفاده ميكنم و از او ميخواهم كه مرا در كاري كه [در] پيش ميگيرم موفق گرداند و مرا بينياز سازد.
با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است؟ به نظرش رسيد عجالتاً اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بياورد و بفروشد.
رفت و تيشهاي عاريه كرد و به صحرا رفت، هيزمي جمع كرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد. روزهاي ديگر به اين كار ادامه داد، تا تدريجاً توانست از همين پول براي خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلاماني شد.
روزي رسول اكرم صلي الله عليه و آله به او رسيد و تبسمكنان فرمود: «نگفتم، هركس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك ميدهيم، ولي اگر بينيازي بورزد خداوند او را بينياز ميكند».(1)
«در زماني كه علي بن موسي الرضا عليه السلام از طرف مأمون به خراسان احضار شده و اجباراً با شرايط خاصي ولايتعهدي مأمون را پذيرفته بود، «زيدالنار» برادر امام نيز در خراسان بود. زيد به واسطه داعيهاي كه داشت و انقلابي كه در مدينه برپا كرده بود، مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود، اما مأمون كه آن ايام سياستش اقتضا ميكرد حرمت و حشمت امام رضا را حفظ كند، به خاطر امام از قتل يا حبس زيد النار صرفنظر كرد.
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج18، ص197.
روزي در يك مجلس عام، عده زيادي شركت داشتند و امام رضا عليه السلام براي آنها صحبت ميكرد. از آن سو، زيد عدهاي از اهل مجلس را متوجه خود كرده بود و براي آنها در فضيلت سادات و اولاد پيغمبر و اينكه آنان وضع استثنايي دارند، داد سخن ميداد و مرتب ميگفت: «ما خانواده چنين، ما خانواده چنان.» امام متوجه گفتار زيد شد. ناگهان نگاه تند و فرياد «يا زيد!» امام، زيد و همه اهل مجلس را متوجه كرد.
فرمود: «اي زيد! حرفهاي بقّالهاي كوفه باورت آمده و مرتب تحويل مردم ميدهي. اينها چه چيز است كه به مردم ميگويي؟! آنكه شنيدهاي خداوند ذريه فاطمه را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل فاطمه، يعني حسن و حسين و دو خواهر ايشان است. اگر مطلب اينطور است كه تو ميگويي و اولاد فاطمه وضع استثنايي دارند و بههرحال آنها اهل نجات و سعادتند، پس تو نزد خدا از پدرت موسي بن جعفر گراميتري؛ زيرا او در دنيا امر خدا را اطاعت كرد، قائم الليل و صائمالنهار بود، و تو امر خدا را عصيان ميكني، و به قول تو هر دو، مثل هم، اهل نجات و سعادت هستيد. پس بُرد با تو است؛ زيرا موسي بن جعفر عمل كرد و سعادتمند شد و تو عمل نكرده و رنج نبرده، گنج بُردي. علي بن الحسين زين العابدين ميگفت: «نيكوكار ما اهل بيت پيغمبر دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب ـ همانطور كه قرآن درباره زنان پيغمبر تصريح كرده است ـ زيرا آن كس از خاندان ما كه نيكوكاري ميكند، در حقيقت دو كار كرده: يكي اينكه مانند ديگران كار نيكي كرده، ديگر اينكه حيثيت و احترام پيغمبر را حفظ كرده است. آن كس هم كه گناه ميكند دو گناه مرتكب شده: يكي اينكه مانند ديگران كار بدي كرده، ديگر اينكه آبرو و حيثيت پيغمبر را از بين برده است».
آنگاه امام رو كرد به حسن بن موساي وشّاء بغدادي ـ كه از اهل عراق بود و در آن وقت در جلسه حضور داشت ـ و فرمود: [كه ميفرمايد:]
ـ مردم عراق اين آيه قرآن را: «انَّه لَيْسَ مِنْ اهْلِكَ انَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ»، چگونه قرائت ميكنند؟
ـ يا بن رسول اللَّه! بعضي طبق معمول «انه عملٌ غيرُ صالح»(1)قرائت ميكنند، اما بعضي ديگر كه باور نميكنند خداوند پسر پيغمبري را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد، آيه را «انه عملُ غيرِ صالح»(2)قرائت ميكنند و ميگويند او در واقع از نسل نوح نبود. خداوند به او گفت: اي نوح! او از نسل تو نيست، اگر از نسل تو ميبود من به خاطر تو او را نجات ميدادم».
امام فرمود: «ابدا اينطور نيست! او فرزند حقيقي نوح و از نسل نوح بود. چون بدكار شد و امر خدا را عصيان كرد، پيوند معنوياش با نوح بريده شد. به نوح گفته شد اين فرزند تو ناصالح است، ازاينرو، نميتواند در رديف صالحان قرار گيرد. موضوع خانواده ما نيز چنين است. اساس كار، پيوند معنوي و صلاح عمل و اطاعت امر خداست. هركس خدا را اطاعت كند از ما اهل بيت عليهم السلام است؛ گو اينكه هيچ گونه نسبت و رابطه نسلي و جسماني با ما نداشته باشد؛ و هركس گنهكار باشد از ما نيست؛ گو اينكه از اولاد حقيقي و صحيح النسب زهرا عليها السلام باشد. همين خود تو كه با ما هيچ گونه نسبتي نداري، اگر نيكوكار و مطيع امر حق باشي از ما هستي».(3)
«در حديث است كه مردي در بيابان ميگذشت. سگي را ديد كه از شدت تشنگي زبانش را به خاكهاي نمناك ميمالد. در آنجا چاه آبي بود. خُفّ خودش را ـ يعني كفش خودش را ـ به دستار يا شالي بست، فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد ظاهراً با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ نجات داد. وحي رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا كار اين انسان را شكر كرد؛ يعني قدر اين كار را دانست (يعني اين كار نزد خدا قدر دارد): شَكَرَ اللَّهُ لَهُ وَ ادْخَلَهُ الْجَنَّةَ؛ خدا قدر كار اين شخص را شناخت؛ يعني عملًا شناخت؛ به اين معني كه به او پاداش داد، [و] او را به بهشت برد. همين حديث است كه سعدي در بوستان آورده:
يكي در بيابان سگي تشنه يافت
برون از رمق در حياتش نيافت
سعدي ميگويد «كُلَه دلو كرد»، ولي حديث ميگويد كفش خودش را دلو كرد.
كُلَه دلو كرد آن پسنديدهكيش
چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمي آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد
كه داور گناهان او عفو كرد»(1)
آموزهها
زير فصل ها
نجات و رهايي، تابع سنتهاي الهي
سنت الهي
نمونههايي ازسنتهاي الهي
سرمايه الهي و رهايي
خداوند حكيم همانگونه كه در طبيعت سنتها و قوانيني قرار داده است؛ يعني طبيعت تابع قانون علت و معلول است، زندگي فردي و اجتماعي
1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج22، ص308.
انسان هم تابع قوانين و سنتهاي خاصي است. خداوند در قرآن كريم، قانوني بودن و سنت داشتن آفرينش را به طور كلي گوشزد ميكند و برخي از سنن مخصوص را نيز معرفي ميكند. خداوند درباره نيكبختي و بدبختي جامعهها ميفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛ خداوند وضع هيچ ملتي را عوض نميكند تا خودشان تغييري در خود ايجاد كنند». (رعد: 11)
آنچه در اصطلاح فلسفه، «نظام جهان» و «قانون اسباب» خوانده ميشود، در زبان دين «سنت الهي» ناميده ميشود. در قرآن كريم در چند جا آمده است: «هرگز در سنت خدا تغييري نخواهي يافت.»(1)به اين معنا كه كار خدا شيوه مخصوص و فرمول ثابتي دارد و تغييرپذير نيست.
در سوره فاطر، اين مضمون بارها با تأكيد ياد شده است: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلًا؛ هرگز در سنت خدا تبديلي نمييابي (يعني سنت الهي تبديل به سنت ديگري نميشود». (فاطر: 43)
گفته شد كه قرآن كريم از نظامهاي تغييرناپذير به «سنت الهي» تعبير ميكند و ميفرمايد:
«سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا؛ سنت الهي تغييرپذير نيست؛ سنت الهي قابل برگرداندن نيست». (احزاب: 63)
در ادامه به نمونههايي از اين سنتهاي تغييرناپذير اشاره ميشود:
1) نك: احزاب: 62؛ فتح: 23.
ـ عاقبت با متقيان و پاكان است و زمين از آنِ صالحان است:
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَرض يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». (انبياء: 65)
«إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». (اعراف: 128)
ـ تا مردمي با ابتكار خودشان در اوضاع و احوال خود تغييري ندهند، خداوند اوضاع و احوال عمومي آنها را عوض نميكند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». (رعد: 11)
ـ حاكميت بر مردم متناسب با روحيه و افكار و اخلاق و شايستگي آنهاست: «وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا». (انعام: 129)
ـ پيدايش طبقهاي مترف در ميان قومي و فسقوفجور و شهوتراني و تنپروري آنها، به هلاكت آن قوم ميانجامد:
«وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا» (اسرا: 16)
ـ مردمي كه به ايمان مجهز باشند و شايسته عمل كنند، در ميدان تنازع بقا، گوي سبقت را خواهند ربود و خلافت زمين در اختيار آنها قرار خواهد گرفت: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ». (نور: 55)
ـ عاقبت و نهايت ستم و بيدادگري، ويراني و تباهي و نابودي است: «وَتِلْكَ الْقُرَي أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا». (كهف: 59)
توجه به سرمايه خدادادي، عامل مهمي در نجات و رهايي انسان است. يكي از بزرگترين سرمايههاي انسان، قدرت تفكر و تعقل اوست.اين
سرمايه در نشان دادن راه رهايي، جايگاه خاصي دارد. بنابراين، لازم است براي رهايي خود و جامعه، از اين سرمايه الهي استفاده كرد.
منابع ديگر
حاج محمدحسيني، مهدي، رهايي از ترس: ترس، غم، اميد، ايمني به استناد آيات قرآن، قم، فقه، 1391.
سروي، فاطمه، نجات در قرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1386.
فاضل، سيد حسن، راهنمايي درمان با قرآن، قم، آيينه دانش، 1391.
قاضي، فاطمه، رهايي از پرتگاه گناهان كبيره، همراه داستانهاي عبرتآموز، ساوه، ما دوتا، 1389.
مصلح، حسن، رهايي، شيراز، غزلواره، 1391.
معبودي عامي، علي، راه نجات، ابهر، سيبرگ، 1390.
10
روزي
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ؛ خداوند روزيدهنده و صاحب قوت و قدرت است!». (ذاريات: 58)
انسان مؤمن بايد به اين حقيقت توجه كند و به آن ايمان آورد كه يگانه روزيرسان جهان هستي، الله است.
لقمان حكيم، رزاقيت يگانه عالم را به فرزند خود چنين تفهيم ميكند:
اي فرزندم، كساني كه يقين آنها ناقص و نيت آنها در طلب روزي ضعيف است، بايد عبرت گيرند؛ [زيرا] خداوند متعال بشر را در سه حالت قرار داده و رزق او را هم عطا كرده است و او در هيچ يك از آنها كسبي نكرد و چارهجويي ننموده است، ولي در حالت چهارم به او روزي عطا ميكند. اما نخستين مرحله انسان، هنگامي است كه [او] در رحم مادر قرار دارد. خداوند او را در آن جاي آرام روزي ميدهد و سرما و گرما هم او را اذيت نميكند. بعد از اين، [در مرحله دوم] او را از رحم مادر بيرون ميآورد و روزي او را در شير مادر قرار
ص: 276
ميدهد. شير مادر هم او را كفايت ميكند و با همان بزرگ ميگردد؛ بدون اينكه از خود نيرويي داشته باشد. بعد از آن، از شير گرفته ميشود (مرحله سوم)؛ روزي او را پدرش از كسب خود ميدهد و با رأفت و محبت به او خدمت ميكند. آنها توانايي ندارند كه اندكي از كودك خود غفلت كنند و حتي حاضرند جان خود را هم فداي او كنند. اما هنگامي كه فرزند بزرگ شد و عقل او رشد پيدا كرد، خود به طرف كسب و كار و زندگي ميرود و در اينجا شك [و] شبهههايي براي او ايجاد ميگردد و شيطان او را وسوسه ميكند تا به خداوند بدگمان گردد. او در اين هنگام حتي به زن و فرزندان خود هم توجه نميكند و به آنها سختگيري مينمايد و ميترسد روزياش تنگ گردد و اموالش از دست برود و به آينده اطمينان پيدا نميكند و نسبت به آينده مضطرب ميشود. اي فرزند من، اين چنين بندهاي، بد ميباشد.(1)
در روايات از پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليه السلام مطالب فراواني درباره رزق و روزي به چشم ميخورد كه آگاهي از آنها ميتواند زمينهساز افزايش معرفت و سپس افزايش ايمان و عمل گردد. در اين مقام، اين پرسشها مطرح است:
رزق و روزي چيست؟
عوامل جذب روزي كدام است؟
عوامل كاهش روزي كدام است؟
1) ايمان و كفر (ترجمه بحارالانوار، ج64، كتاب الايمان و الكفر)، ترجمه: عزيزالله عطاردي قوچاني، ج2، ص141.
خداوند متعال كه روزيدهنده همه آفريدههاي جهان است، متصف به صفت رزاق است. او كسي است كه اولاً، مخلوقات را آفريده است؛ ثانياً روزي آنها را فراهم كرده است؛ و ثالثاً، آن روزي را در اختيار مخلوقات گذاشته است.
رزق و روزي، دو نوع است: روزيهاي ظاهري كه مخصوص بدنهاست، مانند انواع خوراكيها كه در اصطلاح آن را قوت گويند؛ و روزيهاي باطني كه مخصوص قلبها و نفوس است، مانند معارف و علوم. خداوند متعال فرموده است: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا؛ روزي انسان از ناحيه حضرت حق نوشته و مقدر شده است و به آنها ميرسد و...».(1)
بعضي از پژوهشگران در معناي رزق نوشتهاند كه انعام و بخشش مخصوص به مقتضاي حال طرف و مطابق احتياج اوست تا زندگياش ادامه يابد و اين روزي، يك جريان دائمي است. بنابراين، روزي با احسان و انعام و اعطا و حظّ و نصيب و انفاق، فرق دارد؛ زيرا احسان، مطلق بخشش خوبيها است و اين ميتواند با هر نوع كاري محقق شود. همچنين قيدي كه در رزق و روزي به كار ميرود، قيد براي ادامه حيات است كه اين موضوع در بحث انعام و انفاق و اعطا لحاظ نميشود. حتي با نصيب و حظّ هم متفاوت است؛ زيرا در نصيب و حظّ قطع آنها ممكن است، به خلاف روزي كه دائمي است.(2)
صاحب كتاب التحقيق في كلمات القرآن الكريم مينويسد: رزق حقيقي، آن عطا و بخشش جاري و ساري است كه فقط به صفت حلال متصف ميشود؛ به خلاف غذا، نصيب، عطا و بخشش كه اينها، ممكن است متصف به صفت حلال و حرام شوند.
رزق ميتواند در ماديات باشد؛ چنانكه خداوند فرمود: «كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا...»؛ و ميتواند در معنويات باشد؛ مانند: «أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمْ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا...»، «بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ...»، «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ». در بعضي از كاربردها هم ممكن است اعم باشد؛ يعني مصداق آن ميتواند روزيهاي مادي و معنوي باشد؛ مانند «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا...» يا «انّ الله هو الرزّاق». پس روزي هر كس و هر چيزي متناسب با حال خود اوست.
بنابراين، رزق و روزي در مرحله دوم قرار دارد؛ يعني بعد از وجود و ايجاد موجودات. با اين بيان، روزي در حقيقت، آن چيزي است كه سبب حيات و تكميل موجودات و نفوس ميشود. خداوند متعال، اولاً اشياء را چه جسماني و چه روحاني آفريد. سپس براساس اقتضاي خلقت آنها، بر ايشان، روزي مقدر كرد كه نوعي هدايت تكويني به سوي كمال وجود و هدايت در مسير تكامل است. با اين توضيحات، رزق و روزي مخصوص خداست و صفت روزيدهنده يا رازق از صفات خداوند متعال است و آن در حقيقت، مرحله بسط رحمانيت، و يك مرتبه از مراتب هدايت است.
بنابراين، اگر رزق و روزي به غير خدا نسبت داده شود، به يك اعتبار ديگر بوده و نوعي مجازگويي است.(1)
1) نك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج4، ص116.
علامه طباطبايي رحمه الله درباره رزق مينويسد:
رزق عبارت است از هر چيزي كه مايه دوام حيات مخلوقات زنده است و چون هستي اين مخلوقات از فيض خداي تعالي است، چيزي هم كه هستي آنها بستگي به آن دارد نيز از ناحيه اوست و همانطور كه خداي تعالي در ايجاد مخلوقات، شريكي نداشته، در روزي دادن به آنها و هر چيز ديگري كه نيازمند به آنند نيز شريكي ندارد.(1)
با اين بيان، ميتوان ويژگيهاي رزق و روزي را چنين برشمرد:
واژه رزق و روزي درباره موجودات زنده به كار ميرود؛
رزق و روزي، حقيقتي است كه مايه دوام حيات موجود زنده ميشود؛
رزق و روزي به معناي غذا، طعام، قوت روزانه و ضروريات زندگي هم گفته ميشود؛
رزق به معناي، چيزي است كه مايه بقاي موجودات زنده ميشود و به همه آنها ميرسد. به تعبير ديگر، رزق موجودات زنده، تضمين شده است؛
تضمين رزق و روزي با تلاش براي كسب آن منافاتي ندارد؛
روزيدهنده حقيقي خداست. خداوند همانگونه كه در خالقيت يگانه است در رزاقيت و روزيدهنده بودن هم يگانه است.
روزي چون از ناحيه خداست، پاك و حلال است. بنابراين مال حرام، روزي ناميده نميشود.
اين سخن كه روزي هر كسي از ناحيه خداوند حكيم تضمين شده است، با اقدام براي طلب روزي منافاتي ندارد. كار كردن براي طلب
1) ترجمه الميزان، ج10، ص221.
روزي، واجب و لازم است. در حديثي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميخوانيم كه فرمود: «چند گروه از امت من دعايشان مستجاب نميشود:
كسي كه در حق پدر و مادرش نفرين كند.
كسي كه در حق بدهكاري نفرين كند كه مالش را برده و وي شاهدي بر او نگرفته است.
مردي كه در حق زنش نفرين كند؛ با اينكه خدا اختيار طلاق را به وي داده است.
مردي كه در خانه بنشيند و از خدا روزي بخواهد و به دنبالش نرود. خداوند عزوجل ميفرمايد: «بنده من، مگر راه تحصيل رزق و مسافرت در زمين را به رويت نگشودهام كه با بدن سالم به دنبال روزي روي و با اطاعت دستور، در پيشگاه من معذور باشي و بارِ دوش كسانت نباشي و آنگاه (كه در طلب ميرفتي) اگر ميخواستم روزيات ميدادم؛ وگرنه بر تو تنگ ميگرفتم، اما تو معذور بودي».
مردي كه خدايش مال فراوان دهد و او همه را خرج كند، سپس رو به دعا آورد و گويد: خدايا روزيام ده؛ خطاب شود: مگر رزق فراوانت ندادم. چرا به دستور من رعايت اقتصاد نكردي و از اسراف نهيت كرده بودم، خودداري نكردي؟!»(1)
با دقت در روايات، عوامل متعددي براي جذب و افزايش روزي ميتوان يافت. اين عوامل به نيت و اخلاق و منش انسان مربوط ميشود و آنجا
1) تحف العقول، ترجمه: احمد جنتي، ص559.
كه مربوط به اخلاق است، با اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي انسان سروكار دارد. بنابراين، عوامل جذب و افزايش روزي را ميتوان چنين بيان كرد:
الف) ويژگيهاي اخلاقي و رفتار فردي
زير فصل ها
يك ـ نيت
دو ـ اهل كار بودن
سه ـ تدبير
چهار ـ تقوا و توكل
پنج ـ صداقت و راستگويي
شش ـ نماز شب
هفت ـ دعا
يك ـ نيت
انديشه و نيت، با رفتار و كردار آدمي، رابطه مستقيم دارد؛ انسان آنگونه عمل ميكند كه ميانديشد و نيت ميكند.
نيت خوب از نعمتهاي الهي است و آثاري به دنبال دارد. با نيت خوب ميتوان به نتايج خوبي دست يافت. در روايتي از امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ميخوانيم: «مَا أعطي اللهُ سُبحانَه العبدَ شَيئاً مِن خَيرِ الدُّنيا و الاخرة الّا بحُسنِ خَلقِه وَ حُسنِ نِيَّته؛ خداوند سبحان، چيزي از خوبيهاي دنيا و آخرت را به بندهاي نبخشيد مگر به دليل خوشاخلاقي و خوشنيتي (نيت خوب) او».(1)
آن حضرت در روايتي ديگر، وسعت رزق آدمي را مربوط به حسن نيت و خوشاخلاقي او ميداند.(2)
البته براي داشتن نيت خوب، بايد از بدگماني دوري كرد. حضرت امير عليه السلام ميفرمايد: «مَن حَسُنَ ظنّهُ حسنت نيتُه؛ هر كس گمانش خوب شود، نيت او نيكو گردد».(3)
دو ـ اهل كار بودن
كار و فعاليت، شعار انسان مؤمن است. يكي از مهمترين عوامل جذب و افزايش روزي، اهل كار بودن است. انسان مؤمن براي به دست آوردن روزي، حاضر است حتي به مسافرت برود و هجرت كند.
اهل كار بودن و دوري كردن از تنبلي، عامل مهم جذب روزي است. بر اين اساس، سحرخيز بودن از ويژگيهاي انسان مؤمن است و در روايات، اين ويژگي به عنوان عامل جلب روزي معرفي شده است.
در تحفالعقول آمده است: «بين سپيدهدم و طلوع آفتاب، به دنبال روزي رويد كه از گردش روي زمين در تحصيل رزق مفيدتر است. اين ساعتي است كه خداي عزوجل، روزيها را ميان بندگان قسمت فرمايد».(1)
در روايات، با تعبيرهاي مختلف، تلاش در راه كسب روزي تشويق شده است؛ براي مثال گفته شده: «شخصي كه در پي رزق و روزي رود تا خانوادهاش را اداره كند، پاداشش از رزمنده در حال جهاد بيشتر است.» به طور كلي، امامان معصوم عليهم السلام كساني كه براي طلب رزق و روزي به دنبال كار نميروند، نكوهش كردهاند؛ از جمله امام باقر عليه السلام فرمود:
من در باطن خود، كينهاي احساس ميكنم به كسي كه كار و فعاليت برايش دشوار است و به پشت در خانه ميخوابد و ميگويد: خدايا روزي مرا برسان، و در طلب روزي نميرود و به كلي كار را كنار گذاشته است و از آنچه خداوند به بشر
1) تحفالعقول، ترجمه: احمد جنتي، ص161.
ارزاني داشته، بهره نميگيرد. در حالي كه مورچگان، از لانه خويش براي طلب روزي بيرون ميآيند.(1)
سه ـ تدبير
انساني كه اهل فكر و تأمل و آيندهنگري است و به اصطلاح روايات، در زندگي تدبير دارد، در طلب رزق و روزي موفق است.
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «قِوامُ العَيشِ حُسنُ التقدير و ملاكُه حُسن التدبير؛ برپا بودن زندگي، در سايه اندازهگيري خوب و مناسب است كه ملاك و معيار آن، تدبير خوب و مناسب است».(2)
چهار ـ تقوا و توكل
انسان اهل تقوا و توكل، كسي است كه ميكوشد حدود الهي را رعايت كند و در كنار تلاش و كوشش، خود را به خدا ميسپارد و به او تكيه ميكند. او همه چيز را در دست خدا ميبيند. خداوند حكيم در آيات 2 و 3 سوره طلاق به آثار تقوا و توكل، به زيبايي اشاره ميكند و ميفرمايد: «و هر كس از خدا پروا كند (تقواي الهي پيشه كند)، خدا براي او راه بيرون شدني قرار ميدهد و از جايي كه حسابش را نميكند، به او روزي ميرساند و هر كس بر خدا اعتماد كند، او براي وي بس است. خدا فرمانش را به انجام ميرساند. به راستي خدا براي هر چيزي اندازهاي مقرر كرده است».
پنج ـ صداقت و راستگويي
راستگويي سبب وسعت رزق و روزي ميشود؛ چنان كه فرمودهاند: «صحت و خوبي عمل و راستگويي، سبب توسعه رزق ميشود».(1)
شش ـ نماز شب
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ، وظايف خاص خود را داشت؛ از جمله، نماز شب كه بر ايشان واجب بوده است. براي مسلمانان و براي اهل ايمان، نماز شب واجب نيست، ولي يك سفارش اكيد است. امام صادق عليه السلام فرمود: «بزرگي مؤمن، [در] نماز شب است و سرافرازي او، [در] درخواست نكردن از مردم است.»(2)آن امام همام، در حديثي ديگر به آثار نماز شب اشاره ميكند و ميفرمايد: «نماز شب، رخسارها را سپيد [و] بوي انسان را نيكو كند و روزي آورد».(3)
هفت ـ دعا
در احاديث، دعا سلاح مؤمن معرفي شده است. روايت است كه روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «آيا سلاحي را به شما نشان دهم كه از دشمنان نجاتتان ميدهد و روزيتان را زياد ميكند؟ عرض كردند: آري. فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانيد و دعا كنيد؛ زيرا سلاح مؤمنان دعاست».(4)
البته شايستهتر است به روشي دعا كنيم كه امامان معصوم عليهم السلام دعا ميكردند؛ از جمله امام سجاد، حضرت عليبنالحسين عليه السلام چنين دعا ميكرد:
بارخدايا، از تو معيشت خوبي را خواستارم كه در همه حوايجم از آن نيرو گيرم و بدان در دوران زندگي اين جهان براي آخرتم وسيله سازم، بيآنكه مرا بدان به خوشگذراني بيجا واداري تا سركشي كنم يا بر من آن قدر تنگ بگيري كه بدبخت شوم، از رزق حلالت به من بده... به من درباره روزي، آنچه را عطا كن كه وسيله بينيازي از شرار خلقت گردد و تا آنجا به زندگي من رسا باشد كه به رضوانت برسم و به تو پناهم.(1)
امام صادق عليه السلام براي طلب روزي ميفرمود:
يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ أَسْأَلُكَ بِحَقِ مَنْ حَقُّهُ عَلَيْكَ عَظِيمٌ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَرْزُقَنِيَ الْعَمَلَ بِمَا عَلَّمْتَنِي مِنْ مَعْرِفَةِ حَقِّكَ وَ أَنْ تَبْسُطَ عَلَيَّ مَا حَظَرْتَ مِنْ رِزْقِك.(2)
از تو ميخواهم به حق كسي كه حق تو بر وي بزرگ است، اينكه بر محمد و آلش درود فرستي و عمل به آنچه از معرفت حق خودت كه مرا آموختي، روزي كني و روزيات را بر من توسعه دهي.
ب) ويژگيهاي اجتماعي
در روايات، از رفتارها و تعاملهاي اجتماعي فراواني نام برده شده كه عامل جلب و افزايش روزي است. آگاهي از سنتها و قوانين الهي و به كارگيري آنها، ميتواند انسان مؤمن را به اهداف خود و اهداف الهي نزديك سازد. مهمترين ويژگيهاي اخلاق اجتماعي مورد نظر عبارتنداز:
يك ـ خوشاخلاقي
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در بيان اهميت خوشاخلاقي فرمود: «الاسلام حُسن الخُلق». اما خوشاخلاقي چيست؟ انسان خوشاخلاق چه ويژگيهايي دارد كه سبب ميشود رزق و روزي او افزايش مييابد.
بعضي از ويژگيهايي كه براي اهل بهشت ذكر شده است، مصداق انسان خوشاخلاق را مشخص ميكند.
در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم: «اهل بهشت، چهار نشانه دارند: سيماي گشاده، زبان نرم، قلب مهربان و دست بخشنده».(1)
شخصي از آن حضرت درباره حد و اندازه خوشاخلاقي پرسيد، حضرت فرمود: «به نرمي و مهرباني برخورد كني، پاكيزه سخن بگويي و با چهره خوب و گشاده برادرت را ملاقات كني».(2)
به هر حال خوشاخلاقي، هم در دنيا و هم در آخرت آثاري دارد كه از جمله آنها افزايش رزق و روزي است؛ چنانكه امام صادق عليه السلام
فرمود: «حُسن الخُلق يزيدُ في الرّزق؛ خوشاخلاقي، روزي را افزايش ميدهد».(1)
خوشاخلاقي از منزل آغاز ميشود و اخلاق خوب مؤمن در درجه اول، متوجه خانواده، يعني زن و فرزند و پدر و مادر ميشود، سپس ديگران. در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم: «صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوَارِ يُعْمِّرانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَار؛ صله رحم (ارتباط با خويشاوندان) و همسايه خوب بودن (خوشاخلاقي با همسايه) شهرها را آباد و عمرها را زياد ميكند».(2)
بر اساس اين حديث، صله رحم و همسايه خوب بودن را ميتوان از مصداقهاي خوشاخلاقي برشمرد. جالب است بدانيم، يكي از عوامل مؤثر در خوشاخلاقي انسان، ارتباط داشتن با مردم و صله رحم است و اين نشان ميدهد كه بعضي از رفتارها، تأثير متقابل دارند. امام صادق عليه السلام با اشاره به اين نكته و همچنين توسعه رزق فرمود: «صله رحم و ارتباط با خويشاوندان، سبب خوشاخلاقي و مبارك شدن است و باعث پاكيزگي روح، افزايش رزق و روزي و تأخير در مرگ ميشود.»(3)همچنين فرمود: «خداوند به وسيله صله رحم و نيكي به پدر و مادر، عمر را طولاني كند و بر رزق و روزي بيفزايد».(4)
دو ـ انفاق و صدقه
از ويژگيهاي انسان مؤمن توجه به مردم است. در بسياري از آيات قرآن
كريم، وقتي ويژگيهاي انسان مؤمن و پرهيزكار را برميشمارد، در كنار نماز به انفاق هم اشاره دارد؛ يعني انسان مؤمن همانگونه كه اهل نماز است، اهل توجه به خلق خدا نيز هست. براي نمونه، در ابتداي سوره بقره درباره اهل تقوا ميفرمايد: «آنان كساني هستند كه به غيب ايمان ميآورند و نماز را برپا ميدارند و از آنچه به ايشان روزي دادهايم، انفاق ميكنند».(1)
در قرآن كريم، اين ويژگيها با فعل مضارع بيان شده است. اهل لغت و ادب ميگويند فعل مضارع، دلالت بر استمرار دارد. بنابراين، معناي آيه اين است كه انسانهاي مؤمن و متقي، هميشه اهل نماز و انفاق هستند. بر اين اساس، امامان معصوم عليهم السلام پيروان خود را به انفاق و صدقه دادن تشويق و آثاري براي آن ذكر ميكردند؛ از جمله نزول رزق و روزي. امام صادق عليه السلام در روايتي فرمود: «بيمارانتان را با صدقه مداوا كنيد و بلا را با دعا دفع كنيد و نزول رزق (و روزي) را به وسيله صدقه بطلبيد؛ زيرا صدقه رزق را از ميان دو فكّ هفتصد شيطان كه همگي مانع وصول آنند، رها ميسازد و هيچ چيز بر شيطان، سنگينتر از صدقه بر مؤمن نيست و صدقه پيش از آنكه در دست بنده قرار گيرد، در دست خداي تبارك و تعالي قرار ميگيرد».(2)
سه ـ ازدواج
ازدواج سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله است و سفارش فراوان به آن شده است. براي ازدواج آثاري بيان شده است، مانند: حفظ دين، پاكي و پاكيزگي، دوستي خدا، خوب شدن اخلاق و رفتار... و افزايش روزي.
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «إتَّخِذُوا الاهلَ فَإنّه أرزق لَكُم؛ زن بگيريد؛ زيرا ازدواج كردن، روزي شما را بيشتر ميكند».(1)
آن حضرت در حديث ديگري ميفرمايد: «اِلْتَمِسُوا الرزق بالنّكاح؛ روزي را با ازدواج طلب كنيد».(2)
چهار ـ امانتداري
يكي از رفتارهاي اجتماعي كه عامل جذب روزي معرفي شده، امانتداري است. در مقابل، خيانت، عامل فقر و تهيدستي معرفي شده است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «اَلاَمانَةُ تَجرُّ الرِّزقَ؛ امانت [داري] روزي را جلب ميكند».
هست امانت كه شبان روزي
ميكشد سوي خويشتن روزي(3)
فقدان عواملي كه به عنوان عامل جذب و افزايش روزي معرفي شد و رعايت نكردن آنها موجب كاهش روزي ميشود. بنابراين، اگر كسي اهل كار نباشد، در زندگي تدبير نكند، با فاميل قطع رابطه كند و با مردم بداخلاق باشد، سبب كاهش رزق و روزي خود شده است. در ادامه، برخي عوامل كاهش روزي را كه در روايات به آنها اشاره شده است، معرفي ميكنيم.
الف) دروغ گفتن
امام صادق عليه السلام فرمود: شخصي گاهي دروغي ميگويد و باعث ميشود كه از روزي مقدرش محروم گردد. گفتم چگونه از روزي محروم ميشود؟ فرمود: اثر دروغ گفتن، موفق نشدن به نماز شب است و چون از نافله شب محروم ماند از روزي مقدر بينصيب گردد».(1)
ب) حيا و شرم
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ، ميفرمايد: «الحياءُ يمنع الرزق؛ حيا و شرم، مانع روزي ميشود».(2)
در روايات، حيا و شرم دو قسم است: حيا و شرمي كه برخاسته از عقل آدمي است و حيا و شرمي كه به دليل بيخردي يا كمخردي و حماقت آدمي است. آنچه مانع رزق و روزي است، حيا و شرم احمقانه است. انسان مؤمن، نبايد از كار حلال، حيا و شرم كند. ممكن است انسان به علت بعضي توهمها، دنبال برخي از كارهاي حلال نرود؛ فقط به اين بهانه كه اين كار در شأن او نيست. بنابراين، شرم و حياي بيجا ممكن است انسان را از روزي محروم سازد.
ج) رعايت نكردن ميانهروي
حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «بر شما باد... به ميانهروي در حال توانگري و فقر.»(3)حضرت در كلام ديگري، فلسفه اين سفارش را توضيح ميدهد
و ميفرمايد: «هركس ميانهروي (و صرفهجويي) را به خوبي رعايت نكند، اسراف، او را هلاك خواهد كرد».(1)
د) حرامخواري
در روايات، حرامخواري، يكي از عواملي معرفي شده است كه روزي را از بين ميبرد كسب و كار حرام، ممكن است باعث افزايش سرمايه و روزي شود، اما چنين روشي، رزق و روزي حلال را از زندگي انسان بيرون ميبرد. امام صادق عليه السلام فرمود: «حرامخواري زياد، روزي را از بين ميبرد».(2)
ه) گناه
در فرهنگ اسلام، گناه، مخالفت كردن با دستورهاي الهي است. هرگاه انسان مسلمان، امر يا نهي الهي را ناديده بگيرد و خلاف آن عمل كند، مرتكب گناه ميشود. در مكتب قرآن و اهل بيت عليهم السلام ، گناه آثار دنيوي و اخروي دارد. يكي از آثار مطلق گناه، قطع يا كاهش رزق و روزي است. البته بايد توجه داشت كه روزي، منحصر به نان و نمك نيست، بلكه شامل روزيهاي معنوي هم ميشود. بنابراين، گناه ميتواند هم در رزق و روزي مادي انسان اثر بگذارد و هم در رزق و روزي معنوي او. امام باقر عليه السلام فرمود: «بنده گناه ميكند و به سبب آن، روزي از او گرفته ميشود».(3)
امير مؤمنان، حضرت علي عليه السلام ، در يك روايت، عوامل متعدد تهيدستي و عوامل متعدد افزايش رزق و روزي را برميشمارد. چون اين حديث، حديث جامعي است، به صورت مستقل بيان ميشود:
پاك نكردن تار عنكبوت از خانه، بول كردن در حمام، غذا خوردن در حال جنابت، خلال كردن با چوب گز، ايستاده شانه زدن، بيرون نبردن خاكروبه از منزل، سوگند دروغ، زنا، حرص ورزيدن، به خواب رفتن بين نماز مغرب و عشا، به خواب رفتن قبل از طلوع آفتاب، عادت به دروغگويي، زياد گوش دادن به غنا، رد كردن فقيري كه در شب ذكر خدا ميگويد، عقل معيشتي نداشتن، و بريدن از فاميل تهيدستي آورد.
سپس علي عليه السلام فرمود: آيا آگاه كنم شما را به آنچه رزق را فراوان ميكند؟ گفتند: بلي، اي امير مؤمنان. فرمود: جمع كردن ميان دو نماز، خواندن تعقيب بعد از نماز صبح و عشاء، رفت و آمد خويشاوندي، رُفتن [جارو كردن] آستانه خانه، همراهي كردن با برادر ديني، شتاب كردن در طلب رزق، آمرزش خواستن از خداوند، امانتداري، سخن گفتن به حق، جواب گفتن به صداي مؤذن، سخن نگفتن در مستراح، حرص نورزيدن، سپاسگزاري از صاحب نعمت، دوري جستن از قسم دروغ، وضو گرفتن قبل از غذا، و خوردن آنچه از سفره بيرون ميافتد روزي را زياد ميكند، و هر كس در روز سي مرتبه خدا را تسبيح گويد، خداي عزوجل هفتاد نوع بلا را از او برگرداند، كه آسانترين آن تهيدستي است.(1)
1) علي بن حسن طبرسي، مشكاة الأنوار، ترجمه: عبدالله محمدي و مهدي هوشمند، ص251. (با دخل و تصرف)
گلبانگ حديث
زير فصل ها
روزيرسان
گشايش و تنگي در روزي
حكمت تنگي و گشايش روزي
تضمين روزي براي جوينده آن
تشويق به اعتدال در طلب روزي
توكل به خدا در طلب روزي
عوامل فزاينده روزي
عوامل از بين برنده روزيبَر
طلبِ حلال
ثمره كسب روزي حلال
روزيرسان
بحار الأنوار: در وحي گذشته [به انبياي پيشين] آمده است: اي آدميزاده! من تو را از خاك و سپس از نطفه بيافريدم و در آفرينش تو ناتوان نماندم. آيا رساندنِ به موقعِ قرصه ناني به تو، مرا درمانده ميسازد؟
امام علي عليه السلام : «إنَّ الرِّزقَ رِزقانِ: رِزقٌ تَطلُبُهُ، و رِزقٌ يَطلُبُكَ، فإن أنتَ لَم تَأتِهِ أتاكَ؛ روزي دو گونه است: يك روزي كه تو در پي آني و روزي ديگر كه آن در پي توست و اگر تو سراغش نروي، او خود نزد تو آيد».(2)
گشايش و تنگي در روزي
إنّ الأَمرَ يَنزِلُ مِنَ السماءِ إلي الأرضِ كَقَطَراتِ المَطَرِ إلي كُلِّ نَفسٍ بما قُسِمَ لَها مِن زِيادَةٍ أو نُقصانٍ، فإن رَأي أحَدُكُم لاَخِيهِ غَفِيرَةً في أهلٍ، أو مالٍ، أو نفسٍ، فلا تَكُونَنَّ لَهُ فِتنَةً.(3)
فرمان [الهي به آنچه مقدر است] همچون قطرههاي باران، از آسمان به زمين فرود ميآيد، [و] به هر كس كم و بيش، آنچه سهم اوست ميرسد. پس، اگر يكي از شما در خانواده يا مال
يا جان و توان برادرش، اندكي فزوني ديد، اين نبايد مايه فتنه (فساد) او شود.
حكمت تنگي و گشايش روزي
و قَدَّرَ الأَرزاقَ فَكَثَّرَها و قَلَّلَها، و قَسَّمَها علي الضِّيقِ و السَّعَةِ، فَعَـدَلَ فيها لِيَبتَلِيَ مَن أرادَ، بِمَيسورِها و مَعسورِها، و لِيَختَبِرَ بذلكَ الشُّكرَ و الصَّبرَ مِن غَنِيِّها و فَقيرِها.(2)
روزيها را مقدر فرمود و آنگاه، آنها را زياد و كم و به تنگي و فراخي عادلانه تقسيم كرد، تا هركس را بخواهد به وسعت روزي و يا تنگي آن بيازمايد و از اين طريق، سپاسگزاري و شكيبايي توانگر و تهيدست را به آزمايش گذارد.
امام علي عليه السلام : «لو جَرَتِ الأَرزاقُ بالأَلبابِ و العُقولِ، لَم تَعِشِ البَهائمُ و الحَمقي؛ اگر روزيها به سبب بهرهمندي از عقل و خرد ميرسيد، ديگر بهايم و احمقها زنده نميماندند».(1)
امام صادق عليه السلام : «إنّ اللّه َتعالي وَسَّعَ أرزاقَ الحَمقي لِيَعتَبِرَ العُقَلاءُ و يَعلَمُوا أنّ الدنيا ليسَ يُنالُ ما فيها بِعَمَلٍ و لا حِيلَةٍ؛ خداي تعالي روزي احمقان را فراخ گردانيد تا خردمندان درس عبرت بگيرند و بدانند كه دنيا نه با تلاش و كوشش به دست ميآيد و نه با زرنگي و تدبير».(2)
تضمين روزي براي جوينده آن
امام علي عليه السلام : «اُطلُبُوا الرِّزقَ فإنّهُ مَضمونٌ لِطالِـبِهِ؛ روزي را بجوييد؛ زيرا روزي براي جوينده آن ضمانت شده است».(3)
الاِمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لَمّا قالَ لَهُ أبو عُبَيدةَ: اُدعُ اللّهَ لِي أن لا يَجعَلَ رِزقي علي أيدِي العِبادِ ـ: أبَي اللّه ُ علَيكَ ذلكَ إلاّ أن يَجعَلَ أرزاقَ العِبادِ بعضِهم مِن بعضٍ، و لكنِ ادْعُ اللّه َ أن يَجعَلَ رِزقَكَ علي أيدِي خِيارِ خَلقِهِ، فإنّهُ مِنَ السَّعادَةِ.(4)
امام صادق عليه السلام ـ وقتي ابو عبيده به ايشان عرض كرد: دعا كن كه خداوند روزي مرا در دست بندگانش قرار ندهد ـ فرمود: خداوند چنين كاري نميكند. او روزي بندگان را در دست يكديگر قرار داده است؛ اما از خدا بخواه كه روزيات را در دست بندگان خوبش قرار دهد، كه اين از خوشبختي است.
تشويق به اعتدال در طلب روزي
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله :
ألا و إنّ الرُّوحَ الاَمينَ نَفَثَ في رُوعِي أنّهُ لَن تَمُوتَ نفسٌ حتّي تَستَكمِلَ رِزقَها، فاتَّقُوا اللّه َ و أجمِلُوا في الطَّلَبِ، و لا يَحمِلْ أحَدَكُم استِبطاءُ شَيءٍ مِنَ الرِّزقِ أن يَطلُبَهُ بغَيرِ حِلِّهِ، فإنّهُ لا يُدرَكُ ما عِندَ اللّه ِ إلاّ بطاعَتِهِ.(1)
همانا روح الامين در دلم چنين افكند كه هيچ كس نميرد تا روزياش را به طور كامل دريافت كند؛ پس، از خدا بترسيد و در طلب روزي آرام باشيد و دير رسيدن روزي، شما را وادار نكند كه آن را از راه غير حلال بجوييد؛ زيرا آنچه نزد خداست، جز با طاعت او به دست نميآيد.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «إنّ الرِّزقَ لا يَجُرُّهُ حِرصُ حَريصٍ و لا يَصرِفُهُ كَراهِيَةُ كارِهٍ؛ نه حرص زدن حريص، روزي را به سوي او ميكشاند و نه ناخوش داشتن كسي، آن را از او باز ميدارد».(2)
امام علي عليه السلام : «الدنيا دُوَلٌ فاطلُبْ حَظَّكَ مِنها بأجمَلِ الطَّلبِ؛ دنيا [نوبتي است و] دست به دست ميگردد؛ پس، به آرامي تمام در طلب روزي، بهره خود را از آن بطلب».(3)
امام علي عليه السلام : «كَم مِن مُتعِبٍ نفسَهُ مُقَتَّرٌ علَيهِ، و مُقتَصِدٍ في الطَّلَبِ قد ساعَدَتهُ المَقاديرُ؛ بسا انسانهايي كه [در طلبِ روزي،] خود را به رنج ميافكنند، اما در سختي و تنگدستي به سر ميبرند و بسا كساني كه در طلبِ روزي ميانهروي ميكنند و دست تقدير، آنان را ياري ميرساند».
توكل به خدا در طلب روزي
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «لو أنّكُم تَتوكّلونَ علي اللّه ِحَقَّ توكّلهِ لَرَزَقَكُم كما يَرزُقُ الطَّيرَ، تَغدُو خِماصا و تَرُوحُ بِطانا؛ اگر شما چنان كه بايد و شايد به خدا توكل كنيد، همچنان كه پرنده را روزي ميدهد، شما را نيز روزي خواهد داد. پرندگان گرسنه ميروند و سير برميگردند».(1)
امام صادق عليه السلام : «أبَي اللّه ُ عزوجل إلاّ أن يَجعَلَ أرزاقَ المؤمنينَ مِن حيثُ لا يَحتَسِبُونَ؛ خداوند عزوجل جز اين نخواسته است كه روزيهاي مؤمنان را از جايي رساند كه گمانش را هم نميبرند».(2)
امام صادق عليه السلام : «إنّ اللّه َ عزوجل جَعَلَ أرزاقَ المؤمنينَ مِن حيثُ لا يَحتَسِبُونَ، و ذلكَ أنَّ العَبدَ إذا لَم يَعرِفْ وَجهَ رِزقِهِ كَثُرَ دُعاؤهُ؛ خداوند عزوجل روزي مؤمنان را از جايي ميرساند كه فكرش را هم نميكنند؛ علّتش هم اين است كه وقتي مؤمن نداند روزياش از كجا خواهد رسيد، زياد دعا ميكند».(3)
عوامل فزاينده روزي
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن استَبطَأ الرِّزقَ فَليُكثِرْ مِن التَّكبيرِ، و مَن كَثُرَ هَمُّهُ و غَمُّهُ فَليُكثِرْ مِن الاستِغفارِ؛ كسي كه در روزي خود تأخير و تنگي بيند، بايد زياد تكبير بگويد و كسي كه اندوهش زياد شود، بسيار استغفار كند».(1)
امام علي عليه السلام در سفارشهايش به كميل فرمود: «إذا أبطَأتِ الأَرزاقُ علَيكَ فاستَغفِرِ اللّه َ يُوَسِّعْ علَيكَ فيها؛ هر گاه در روزي تو تأخير و تنگي پديد آمد، استغفار كن تا روزي را بر تو فراخ گرداند».(2)
امام باقر عليه السلام فرمود:
الأَرزاقُ مَوظوفَةٌ مَقسومَةٌ، و للّه ِِ فَضلٌ يُقَسِّمُهُ مِن طُلوعِ الفَجرِ إلي طُلوعِ الشمسِ، و ذلكَ قولُهُ: «و اسْألُوا اللّه َ مِنْ فَضْلِهِ» ـ ثُمّ قالَ: ـ و ذِكرُ اللّه ِ بعدَ طُلوعِ الفَجرِ أبلَغُ في طَلَبِ الرِّزقِ مِنَ الضَّربِ في الأَرضِ.(3)
روزيها معيّن و تقسيم شده است، و خداي را زيادتي است كه آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشيد تقسيم ميكند و اين فرموده اوست كه «از خدا فضل او را بخواهيد». امام سپس فرمود: ذكر خدا بعد از طلوع فجر در تحصيل روزي، مؤثرتر است از سفر كردن و كوشيدن.
بندگان خود تقسيم كرد و مقدار فراواني را زياد آورد كه ميان هيچ كس تقسيم نكرد. خداوند فرموده است: «و از خدا زيادياش را بخواهيد».(1)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «الرِّزقُ أسرَعُ إلي مَن يُطعِمُ الطَّعامَ، مِن السِّكِّينِ في السَّنامِ؛ روزيِ كسي كه اطعام ميكند، سريعتر از فرو رفتن كارد در كوهان شتر، به سويش ميآيد».(2)
امام صادق عليه السلام : «إنّ البِرَّ يَزِيدُ في الرِّزقِ؛ نيكي، روزي را زياد ميكند».(3)
امام صادق عليه السلام : «حُسنُ الخُلُقِ يَزِيدُ في الرِّزقِ؛ خوشخويي، روزي را زياد ميكند».(4)
عوامل از بين برنده روزيبَر
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن حَبَسَ عن أخيهِ المسلمِ شيئا مِن حَقٍّ حَرَّمَ اللّه ُ علَيهِ بَرَكةَ الرِّزقِ إلاّ أن يَتوبَ؛ هركس حقي از حقوق برادر مسلمان خود را از او دريغ كند و بازدارد، خداوند بركت روزي را بر او حرام گرداند مگر آنكه توبه كند».(5)
امام باقر عليه السلام : «إنّ العَبدَ لَيُذنِبُ الذَّنبَ فَيُزوي عنهُ الرِّزقُ؛ بنده گناه ميكند و به سبب آن روزي از او گرفته ميشود».(6)
طلبِ حلال
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «العِبادَةُ عَشرَةُ أجزاءٍ تِسعَةُ أجزاءٍ في طَلَبِ الحَلالِ؛ عبادت ده جزء دارد، كه نُه جزء آن طلب [روزي] حلال است».(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «طَلبُ الحَلالِ فَريضةٌ علي كُلِّ مُسلمٍ و مُسلمةٍ؛ طلب [درآمد]حلال، بر هر مرد و زن مسلماني واجب است».(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «طَلبُ الحَلالِ فَريضةٌ بعدَ الفَريضةِ؛ طلب روزي حلال، بعد از فرايض، واجب است».
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «طَلبُ الحَلالِ جِهادٌ؛ طلب [درآمد]حلال، جهاد است».(4)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «طُوبي لِمَن أسلَمَ و كان عَيشُهُ كَفافا؛ خوشا به حال كسي كه تسليم [رضاي خدا] باشد و زندگياش به قدر كفاف».(5)
ثمره كسب روزي حلال
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن أكَلَ مِن كَدِّ يَدِهِ، مَرَّ علي الصِّراطِ كالبَرقِ الخاطِفِ؛ هركس از دسترنج خود بخورد، مانند برق جهنده از صراط بگذرد».(6)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن أكَلَ مِن كَدِّ يَدِهِ، نَظَر اللّه ُ إلَيهِ بالرَّحمَةِ ثُمّ لا يُعَذِّبُهُ
أبدا؛ هركس از دسترنج خود بخورد، خداوند با نظر رحمت به او بنگرد و هرگز عذابش نكند».(1)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن أكَلَ مِن كَدِّ يَدِهِ حَلالاً، فُتِحَ لَهُ أبوابُ الجَنَّةِ يَدخُلُ مِن أيِّها شاءَ؛ هركس از دسترنج حلال خود بخورد، درهاي بهشت به رويش گشوده شود و او از هر در كه خواهد وارد شود».(2)
بحار الأنوار عن المفضّلِ بنِ عمرَ: استَعِينُوا بِبعضِ الدنيا علي الاخِرَةِ، فإنّي سَمِعتُ أبا عبدِ اللّه ِ عليه السلام يقولُ: اِستَعِينُوا بِبعضِ هذهِ علي هذهِ، و لا تَكُونوا كَلاًّ علي الناسِ.(3)
بحار الأنوار ـ به نقل از مفضل بن عمر ـ از قسمتي از دنيا براي آخرت كمك بگيريد؛ زيرا شنيدم كه امام صادق عليه السلام ميفرمود: از قسمتي از دنيا براي آخرت كمك بگيريد، و سربار مردم نباشيد.
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
روزي حلال
رحمتت را از بندگان مؤمنت دريغ مدار
برويد دنبال كار
آمدم تو را موعظه كنم
نمازشب و افزايش روزي
خداوند، شما را روزي خواهد داد
معمّر بن خالد، از امام موسي كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه ميفرمود: امام محمد باقر عليه السلام به سوي مردي نظر فرمود كه ميگفت: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ؛ خداوندا! از تو روزي حلال مسئلت ميكنم»، پس حضرت باقر عليه السلام فرمود: قوت و روزي پيغمبران را خواستي؛ بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ رِزْقاً وَاسِعاً طَيِّباً مِنْ رِزْقِكَ؛ خداوندا! به درستي كه من از تو روزي فراخ پاكيزه را، مسئلت ميكنم».(4)
احمد بن محمد بن ابينصر ميگويد: خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم: فداي تو گردم! خداي عزوجل را بخوان و دعا كن كه حلال را روزي من گرداند. حضرت فرمود: آيا ميداني حلال چيست؟ عرض كردم: به درستي كه آنچه در نزد ماست و به آن اعتقاد داريم، كسب طيب و پاكيزه است. فرمود: حضرت علي بن الحسين عليهما السلام ميفرمود: حلال، قوت برگزيدگان است. بعد از آن فرمود: بگو: «أَسْأَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ الْوَاسِعِ؛ خدايا روزيات را كه وسعت داده شده مسئلت ميكنم».(1)
نقل شده است سليمان در كنار ساحل دريايي نشسته بود؛ ناگاه چشمش به مورچهاي افتاد كه دانهاي گندم را با خود به طرف آب ميبرد. لحظهاي بعد قورباغهاي را ديد كه سر از آب بيرون آورد و آن مورچه را با دانهاش در دهان خود فرو برد. ساعتي بعد همان قورباغه، مورچه را به سطح آب آورد و از دهان خود بيرون انداخت. سليمان كه مبهوت اين صحنه شده بود، از مورچه علت ماجرا را پرسيد. مورچه در پاسخ گفت: در قعر دريايي كه مشاهده ميكني، تخته سنگي بزرگ قرار دارد. در ميان شكاف آن، كرمي نابينا زندگي ميكند كه قادر نيست براي تأمين غذاي خود از آنجا خارج شود. خداوند، مرا مأمور ساخت كه روزي او را تا آنجا حمل كنم و اين قورباغه نيز به كمك من آمد تا در ميان دهانش از آسيب آب در امان باشم. سليمان از او پرسيد: آيا او تسبيح خداوند را هم ميگفت؟ مورچه پاسخ داد: بلي، او پيوسته ميگفت: «يا مَن لا يَنساني فِي
1) محمد بن يعقوب كليني، تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافي)، ج4، ص491.
جَوف هذهِ اللُّجّة بِرزقك، لا تَنسَ عِبادَك المؤمنين برحمتك؛ اي كسي كه مرا با روزيات در اعماق اين دريا فراموش نميكني، رحمتت را از بندگان مؤمنت دريغ مدار و آنها را به فراموشي مسپار».(1)
وقتي آيه: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ؛ هر كس از خدا بترسد، خداوند براي او راه رهايي قرار ميدهد و از جايي كه گمان نميبرد، به او روزي ميرساند» نازل شد، گروهي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله دكانهاي خود را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: روزي ما خواهد رسيد. چون پيغمبر صلي الله عليه و آله اين خبر را شنيد، ايشان را نزد خود خواست و فرمود: چه چيز شما را بر اين كار واداشت؟ گفتند: اي رسول خدا! خدا رساندن روزي ما را كفالت كرد و ازاينرو به عبادت پرداختيم. فرمود: هركس چنين كند دعايش مستجاب نخواهد شد، برويد دنبال كار (و طلب روزي حلال).(2)
عبداللَّه بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر بارها گفت من خيال نميكردم كه علي بن الحسين عليه السلام فرزندي از خود به يادگار گذاشته باشد كه از خودش بهتر باشد. چون فرزندش محمد بن علي را ديدم، رفتم تا او را موعظهاي كنم، ولي او مرا موعظه كرد.
دوستانش از او پرسيدند: به چه چيز تو را موعظه كرد؟ گفت: روزي كه هوا بسيار گرم بود به اطراف مدينه رفتم و به ابوجعفر محمد بن علي كه مردي تنومند بود، برخوردم. ديدم كه او به كمك غلامان سياهش در مزرعه كار ميكند. در دل با خود گفتم: سبحان اللَّه! مرد محترمي از محترمين قريش در اين ساعت روز و با چنين حالتي به دنبال دنيا برخاسته است! جا دارد او را موعظهاي كنم و حتما اين كار را خواهم كرد.
نزديكش رفتم و سلام كردم. ايشان در حالي كه عرق از سر و رويش ميريخت، با حالتي كه بيانگر بيمهري بود جواب سلامم را داد. عرض كردم: خدا تو را اصلاح كند، آيا اين درست است كه مردي محترم از شيوخ قريش، در اين ساعت و با اين حالت در طلب دنيا باشد؟ و آيا اگر در همين حال اجلت فرا رسد، فكر ميكني كه در چه حالي از دنيا رفته باشي؟ فرمود: اگر مرگ من در اين ساعت برسد، در حالي رسيده كه مشغول طاعت خداي عزوجل هستم و خود و عيالم را از تو و از مردم، بينياز ميكنم، ترس من تنها از اين است كه مرگم در حالي برسد كه مشغول گناهي از گناهان باشم. گفتم: بله، خدا رحمتت كند! تو درست گفتي. من آمدم كه تو را موعظه كنم؛ تو مرا موعظه كردي.(1)
... محمد نوفلي گويد از امام معصوم عليه السلام شنيدم: كه فرمود گاهي بنده نيمه شب براي اقامه نماز از خواب برميخيزد، ولي خواب بر او چيره ميآيد و او را به راست و چپ مياندازد و چانه اش بر روي سينهاش
1) ترجمه الميزان، ج10، ص265. (با دخل و تصرف)
ميافتد. پس خداوند پاك و منزه به درهاي آسمان فرمان ميدهد كه گشوده شوند، سپس به فرشتگان ميفرمايد: به بندهام بنگريد كه براي تقرب به من، چگونه خويشتن را در كاري كه بر او واجب نساختهام، به رنج ميافكند! درحاليكه به سه چيز از سوي من اميد بسته است: گناهي كه بر او ببخشايم، يا توبهاي كه دوباره به او ارزاني كنم و يا روزياي كه بر آن بيفزايم؛ پس فرشتگانم را گواه ميگيرم كه بيترديد اين سه چيز براي او فراهم آورم.(1)
خالد بن نجيح از امام صادق عليه السلام روايت ميكند كه فرمود:
«با هر يك از اصحابتان (شيعيان) ديدار كرديد، به وي سلام برسانيد و به آنان بگوييد: فلاني فرزند فلاني، [امام صادق عليه السلام ] به شما سلام ميرساند. و به آنها بگوييد: بر شما باد به تقواي الهي و به آنچه به وسيله آن بر آنچه نزد خداست، راه يافته ميشود. به خدا سوگند! من به شما فرمان نميدهم مگر به آنچه خودمان را به آن فرمان ميدهيم. پس بر شما باد به تلاش و كوشش. هنگامي كه نماز صبح را به جا آورديد و بازگشتيد، پس صبح زود [در نخستين زمان روز] به دنبال طلب روزي رويد و [رزق] حلال را بجوييد؛ زيرا خداوند، شما را روزي خواهد داد و شما را بر آن ياري و كمك خواهد كرد».(2)
آموزهها
زير فصل ها
استغفار روزي آور است 2. اثر دعا درطلب روزي
ميانه روي و تثبيت روزي
زيارت امام حسين عليه السلام و افزايش روزي
ناسپاسي و از دست دادن روزي
ضرورت رعايت تقوا، در بهره گيري از رزق الهي
شكر خدا هنگام استفاده از رزق
انفاق از روزي
روزيرسان خداست
وسعت رزق و ناسپاسي انسان
پايداري رزق و نعمتهاي آخرتي
امام صادق عليه السلام فرمود: براي طلب روزي از خدا بگوييد: «يا اللَّه يا اللَّه يا اللَّه أسألك بحقّ من حقّه عليك عظيم ان تصلّي علي محمّد و آل محمّد و ان ترزقني العمل بما علّمتي من معرفة حقّك و ان تبسط علي ما خطرت من رزقك؛ از تو ميخواهم به حق كسي كه حق تو بر وي بزرگ است كه بر محمد و آلش درود فرستي و عمل به آنچه را از معرفت حق خودت به من آموختي، روزيام كني و روزيات را بر من توسعه دهي».(1)
حضرت صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً.» فرمود: حسنه و خوبي آخرت، يعني رضايت و خشنودي خدا و بهشت؛ و حسنه و خوبي دنيا، يعني توسعه و گشايش در زندگي و رزق و روزي و حسن خلق.(2)
پيامبر صلي الله عليه و آله : «هيچ كس با ميانهروي گرفتار فقر نشد».(3)
«...كسي كه امام حسين عليه السلام را زيارت نمايد، خدا حوايج او را روا خواهد
كرد و امور مهم دنيوي وي را كفايت مينمايد. زيارت امام حسين عليه السلام رزق و روزي انسان را جلب ميكند؛ آنچه را كه در راه زيارت مصرف كرده باشد ذخيره آخرت مينمايد، [و] گناه پنجاه ساله انسان را ميآمرزد.
وي در حالي به سوي اهل و عيال خود بازميگردد كه گناه و خطيئه او از نامه عملش محو ميشود. اگر در مسافرت بميرد، ملائكه نازل ميشوند و جنازهاش را غسل ميدهند و دري از بهشت به روي او باز خواهد شد. روح و ريحان بهشت نصيب او ميشود تا آن روزي كه محشور گردد. اگر به سلامت باز گردد، درِ رزق و روزي به روي وي باز خواهد شد. در عوض هر يك درهمي كه در راه زيارت امام حسين عليه السلام مصرف كند، مبلغ ده هزار درهم برايش داده ميشود و آنها ذخيره وي قرار داده ميشوند. هنگامي كه محشور شود به او گفته ميشود: در عوض هر يك درهم، ده هزار درهم به تو عطا شده است. خداي مهربان نظر مرحمت به تو افكنده و اين پولها را برايت ذخيره نموده است».(1)
«وضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَريَةً كانَت ءامِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتيها رِزقُها رَغَدًا مِن كُلِّ مَكان فَكَفَرَت بِاَنعُمِ اللّهِ فَاَذقَهَا اللّهُ لِباسَ الجوعِ والخَوفِ بِما كانوا يَصنَعون؛ و خدا شهري را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزياش از هر سو فراوان ميرسيد، پس [ساكنانش] نعمتهاي خدا را ناسپاسي كردند، و خدا هم به سزاي آنچه انجام ميدادند، طعم گرسنگي و هراس را به [مردم] آن چشانيد». (نحل: 112)
1) محمدباقر مجلسي، زندگاني حضرت امام حسين7 (ترجمه جلد 45 بحارالانوار).
«وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ؛ و از آنچه خداوند روزي شما كرده، حلال و پاكيزه را بخوريد، و از خدا پروا داريد». (مائده: 88)
«و مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجـا و يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ؛... و هر كس از خدا پروا كند، [خدا] براي او راه بيرونشدني قرار ميدهد و از جايي كه حسابش را نميكند، به او روزي ميرساند». (طلاق: 2 و 3)
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاي پاكيزهاي كه روزي شما كردهايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد». (بقره: 172)
«وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمْ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنْ الصَّالِحِينَ؛ و از آنچه روزي شما كردهايم، انفاق كنيد، پيش از آنكه مرگ يكي از شما فرا رسد و بگويد: پروردگارا، چرا تا مدتي بيشتر [اجل] مرا به تأخير نينداختي تا صدقه دهم و از نيكوكاران باشم؟» (منافقون: 10)
«نَحنُ نَرزُقُكُم واِيّاهُم؛ ما شما و آنان را روزي ميرسانيم». (انعام: 151)
«وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ
بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ؛ و اگر خدا روزي را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمين سر به عصيان برميدارند، ليكن آنچه را بخواهد به اندازهاي [كه مصلحت است] فرو ميفرستد. به راستي كه او به [حال] بندگانش آگاهِ بيناست». (شوري: 27)
«ولا تَمُدَّنَّ عَينَيكَ اِلي ما مَتَّعنا بِهِ اَزوجـًا مِنهُم زَهرَةَ الحَيوةِ الدُّنيا لِنَفتِنَهُم فيهِ ورِزقُ رَبِّكَ خَيرٌ واَبقي؛ و زنهار به سوي آنچه اصنافي از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگي دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم، چشم مدوز، و [بدان كه] روزي پروردگار تو بهتر و پايدارتر است». (طه: 131)
منابع ديگر
ايلداري، يوسف، رزق و روزي حلال و حرام در زندگي، تهران، 1385.
جمالي، قربان، تدبير معيشت از ديدگاه آيات و روايات، قم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، پژوهشكده تحقيقات اسلامي، انتشارات زمزم هدايت، 1385.
زاهدي، طاهر، عوامل افزايش رزق و روزي، قم، انتشارات جامعة القرآن الكريم، 1387.
شريفي اشكوري، مرتضي، عوامل فقر و رزق و روزي، تهران، آوينا، 1385.
قاسمي، محمدعلي، روزي حلال، قم، نورالزهراء عليها السلام ، 1388.
متين، علي، رزق و روزي از ديدگاه قرآن و حديث، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1390.
مهدوي، سيد ابوالحسن، رزق مادي و معنوي، اصفهان، نسيم رحمت، 1390.
11
رياستطلبي
«وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً؛ و كساني كه ميگويند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشني چشم ما قرار ده، و ما را براي پرهيزكاران پيشوا قرار ده!». (فرقان: 74)
در سوره فرقان، بندگان خداوند رحمان معرفي ميشوند و ويژگيهاي آنها نام برده ميشود: بندگان خداي رحمان كساني هستند كه روي زمين بيتكبر راه ميروند و هرگاه جاهلان، آنان را مخاطب قرار ميدهند و سخنان نابخردانه گويند، با ملايمت و سلامت نفس پاسخ دهند. عبادالرحمان، اهل شبزندهداري و دعا و توجه به خدا هستند. آنان از خدا ميخواهند كه عذاب جهنم را از آنها دور سازد. آنها اهل انفاق و بخشش هستند و در اين كار حد اعتدال و ميانه را رعايت ميكنند. آنها اهل شرك نيستند، يعني در كنار خداوند سبحان، معبود ديگري ندارند تا او را بخوانند. پاكدامن هستند... آرزوي رياست و امامت در دل ميپرورانند، اما رياست و امامتي كه رنگ و بوي خدايي داشته باشد. آنها چنين دعا ميكنند: «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا؛ بارالها، ما را
پيشواي پرهيزكاران گردان». بله، آنها آرزو دارند كه مديريت جامعه را بر عهده گيرند؛ مديريت، رياست و امامتي كه يك ارزش است. آنها انسانهاي بلندهمتي هستند. نهتنها خود اهل تقوايند، بلكه آرزو دارند چنان گوي سبقت را ببرند كه الگويي براي اهل تقوا شوند. آنها دوست دارند ديگران را هم به راه تقوا رهنمون شوند.
با اين بيان، روشن ميشود كه درخواست چنين رياستي، نهتنها بد نيست، بلكه از دعاهاي خوب و موردپسند خداست. اين نوع رياست و به تعبير قرآن كريم امامت، براي هر كسي امكانپذير نيست.
خداوند متعال به حضرت داود عليه السلام فرمود: «خداوند، امامت دانشمندي را كه قلبش دوستدار شهوتهاست، بر اهل تقوا حرام كرده است».(1)
بعضي از مفسّران، مانند علامه طباطبايي رحمه الله در تبيين اين دعا (واجعلنا للمتقين اماماً) مينويسد: «يعني ما را توفيق ده تا در راه انجام خيرات و به دست آوردن رحمتت، از يكديگر سبقت گيريم. در نتيجه، ديگران كه دوستدار تقوايند، از ما ياد بگيرند و ما را پيروي كنند...».(2)
در كنار اين برداشت از رياست و امامت، برداشت ديگري نيز در قرآن و روايات ديده ميشود؛ درست در نقطه مقابل اين معنا، در قرآن كريم ميخوانيم: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ؛ [آري،] اين سراي آخرت را [تنها] براي كساني قرار ميدهيم كه اراده برتريجويي در زمين و فساد ندارند؛ و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است!». (قصص: 83)
بر اساس اين آيه نوراني، بهشت از آنِ كساني است كه حتي اراده و نيت برتريجويي را در دل نپرورانند. در روايات هم آمده است: «رياست مايه نابودي است».(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «حبّ رياست را از عوامل نافرماني انسان در برابر حضرت حق تبارك و تعالي معرفي كرده است».(2)
امام صادق عليه السلام نيز فرموده است: «حبّ مقام و شهرت، در دل انسانِ ترسانِ بيمناك از خدا، جاي نميگيرد».(3)
بنابراين، ميتوان نتيجه گرفت كه رياستطلبي دو نوع است و بايد تبيين شود كه كدام نوع رياستطلبي خوب، و كدام نوع آن بد و زشت و عامل هلاكت انسان است.
براي روشن شدن بحث رياست، چند پرسش را ميتوان مطرح كرد:
اقسام رياست كدام است؟
رياستطلبي، چه آثار منفي دارد؟
راه درمان رياستطلبيِ ناپسند چيست؟
آفات رياست چيست؟ (بههرحال، افرادي به عنوان جلودار، مدير و يا رئيس يك مجموعه قرار ميگيرند. آيا اين جايگاه، آفاتي دارد؟ آن آفات چيست كه فرد مؤمن و اهل تقوا بايد به آن توجه كند؟).
بسياري از كارها و فعاليتهاي انسانها، از نظر ظاهر، تفاوتي با هم ندارند. براي مثال، كسي كه مدرسهاي ميسازد، مسجدي بنا ميكند،
جامعهاي را راهبري ميكند و...، از نظر ظاهر هيچ تفاوتي بين آنها ديده نميشود و همه اين كارها، پسنديده است؛ به تعبير دقيق، داراي حسن فعلي است. اما همه اين كارها، باطني دارد كه متوجهكننده كار است و آن، نيت و انگيزه انجام دادن كار است. در بيشتر موارد، تفاوت كارها در همين باطنِ انگيزه و نيت كارهاست. توجه به همين نكته، تفاوت اصلي انواع رياست را روشن ميسازد. وگرنه رياست، امامت، راهبري و هر تعبير ديگر، حقيقت موضوع را عوض نميكند. كسي كه رئيس يا امام ميشود و ديگران از او پيروي ميكنند، جلودار ديگران است و اين، يك حقيقت واحد است. اما آنچه رياست، امامت و راهبري را دو قسم ميكند، نيتها و جهتهاست: با چه هدفي رياست ميكند؟ آيا براي خداست؟ در جهت خداست؟ يا براي هواي نفس و در جهت طاغوت است؟
از ديدگاه قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام ، رياست، راهبري و ولايت، از دو قسم خارج نيست: يا رياست و ولايت الهي است، و يا رياست و ولايت طاغوتي است.
رياست و ولايت الهي، بندگان خدا را به سوي عدالت، تقوا، خوبيها و نور، هدايت كند: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّور».
بر خلاف رياست الهي، رياست و ولايت طاغوتي، بندگان را به سمت ستم و گناه، زشتيها و بديها و به سمت تاريكيها ميكشاند. رياست طاغوتي، هدفش هواي نفس و دنياست و ريشه آن، به دوستي دنيا و به تعبير روايات، حبّالدنيا برميگردد. روشن است كه «حب الدنيا رأس كل خطيئه؛ دوستي دنيا، ريشه همه خطاهاست».(1)
1) نهجالفصاحه، ص437.
پس رياست و راهبري اگر به نيت الهي و در سرزمين تقوا و براساس تقوا باشد، مطلوب و زيباست و اگر به نيت طاغوت باشد و در سرزمين حبّ دنيا و بر اساس هوا و هوس باشد، نامطلوب و زشت است.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «نيت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نيت كافر، بدتر از عملش است و هر كس طبق نيتش كار ميكند».
مرحوم مجلسي در تفسير اين روايت، دوازده قول از دانشمندان حديث نقل ميكند و سپس، تحقيقي لطيف و تفصيلي عميق از خود بيان ميفرمايد كه به واسطه اهميت مقام و از اين نظر كه نيت، ركن و پايه همه اعمال است، مختصري از كلامش را در اينجا ذكر ميكنيم:
تصحيح نيت از مشكلترين اعمال انسان است؛ زيرا نيت، تابع حالت نفساني است و قبول و رد و درجات كمالش، مربوط به همان حالت نفساني ميباشد و تصحيح نيت جز با بيرون ساختن محبت دنيا به وسيله رياضات شاقه و تفكرات صحيحه ممكن نگردد؛ زيرا دل، سلطان و فرمانرواي بدن است و همه اعضا و جوارح، محكوم فرمان او ميباشند و در يك دل، دو محبت متناقض جمع نشود؛ چنانكه خداي تعالي فرمايد: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ؛ خدا در اندرون هيچ كس دو دل قرار نداده»؛ و چون دنيا و آخرت، دو مطلوب مخالف و متناقض يكديگرند، محبت آن دو در يك دل جمع نشود. ازاينرو، كسي كه محبت دنيا در دلش جايگزين شده و آخرت را فراموش كرده است، هميشه فكر و خيال و اعضا و جوارحش متوجه دنيا است و هر عملي كه انجام ميدهد نتيجه غايي و مقصود حقيقياش دنياست؛ اگرچه به دروغ دم از خدا
و آخرت زند. ازاينرو، در عبادات و طاعاتش هم اعمالي را انتخاب ميكند كه بدانها وعده بسياري مال داده شده و به طاعاتي كه موجب تقرب و محبت خداست، اعتنايي ندارد.
و نيز كسي كه حب جاه و شهرت بر دلش مستولي گشته، در همه اعمال و رفتارش، از آن منظور و هدف پيروي ميكند.... .(1)
بنابراين، آن رياستي كه به حب دنيا ميانجامد، رياست نكوهيده است كه مكتب اهل بيت عليهم السلام نيز آن را تأييد نميكند. بر اين اساس، تعريف ائمه اطهار عليهم السلام از رياستطلبي نكوهيده، در خور توجه است. سفيان بن خالد ميگويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اي سفيان! از رياست بپرهيز؛ زيرا هركس جوياي رياست شد، هلاك گشت. عرض كردم: فدايت شوم، پس همه ما هلاك شديم؛ زيرا هيچ يك از ما نيست جر آنكه دوست دارد اسمش بُرده شود و مردم به او روي آورند و از او پيروي كنند. حضرت فرمود: درست متوجه نشدي؛ بلكه رياستطلبي به اين معناست كه كسي را غير از حجت [خدا] عَلَم كني و هرچه ميگويد تصديق نمايي و مردم را به عقيده او فرا خواني».(2)
علماي اخلاق نيز به اين نكته مهم توجه داشتهاند. در كتاب معراجالسعادة، آنجا كه صفات و اخلاق زشت را برميشمارد، از محبت جاه، شهرت، بزرگي و رياست نيز نام ميبرد و حقيقت جاه و رياستطلبي را چنين معنا ميكند: «تسخير قلوب مردم و مالك شدن دلهاي ايشان است؛ همچنان كه در مالداري، تسخير اعيان درهم و دنيا و... امثال اينهاست... محبت جاه، بالاتر و بيشتر از محبت مال است...
حب جاه و شهرت، از مهلكات عظيم و طالب آن، طالب آفات دنيويه و اخرويه است و كسي كه اسم او مشهور و آوازه او بلند شد، كم ميشود كه دنيا و آخرت او سالم بماند؛ مگر كسي كه خداوند عالم، به حكمت كامله خود، [او را] به جهت نشر احكام دين برگزيده باشد... و از اين است كه اخبار و آيات در مذمت آن بيشمار وارد گرديده. خداوند عالم ميفرمايد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً. يعني آن خانه آخرت را كه وصف آن را شنيدهاي، قرار دادهايم از براي آنان كه نميخواهند در دنيا بزرگي و برتري را در زمين و نه فساد و تباهكاري را»؛(1)و ديگر ميفرمايد: «مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّار».(2)
خلاصه مضمون آنكه هر كه طالب باشد زندگاني دنيا را و آرايش و زينت آن را، كه از آن جمله جاه و منصب است، به ايشان در دنيا پاداش سعيهاي ايشان ميرسانيم، ولي در آخرت براي ايشان فقط آتش است.
و از آفتاب فلك سروري و والي ولايت پيغمبري وي است كه: دوستي جاه و مال، نفاق را در دل ميروياند، چنانكه آب، گياه را ميروياند.
و هم از آن سرور، منقول است كه اگر دو گرگ درنده را در جايگاه گوسفندان رها كرده باشند، آنقدر كه دوستي مال و جاه در اين مرد مسلمان فساد ميكند، آن دو گرگ، گوسفندان را فاسد نميكنند.
از زمان آدم تا اين دم، حب جاه سبب بيشتر عداوتها و مخالفتها
با انبيا دين و اوصياي الهي بوده است. نمرود مردود، به همين جهت آتش براي سوختن ابراهيم خليل افروخت و فرعون ملعون به اين سبب خانمان سلطاني خود را سوزاند.
حب جاه است كه شدّاد بدنهاد را به ساختن ارم ذاتالعماد، [وا] داشت و لعن ابد و عذاب مخلد، بر او گماشت.
يثرب به باد رفت به تعمير ملك شام
بطحا خراب شد به تمناي ملك ري».(1)
بايد توجه داشت كه دوستي رياست و و دوستي جاه در روايات نكوهش شده است. رياستطلبي يك صفت نفساني است و آثار منفي و مفاسد فراواني مانند ريا، نفاق، نابودي دين، دروغگويي و... را به دنبال دارد.
الف) نفاق و ريا
حب جاه و مقام و رياستطلبي، به طور معمول انسان را به سوي نفاق ميكشاند. ملااحمد نراقي در تبيين اين موضوع مينويسد:
و از جمله مفاسد اين صفت خبيثه آن است كه هركسي كه بر دل او حب جاه و برتري مستولي شد، همگي همت بر مراعات جانب خلق مقصور و از ملاحظه رضاي خالق دور ميگردد. پيوسته از روي ريا اعمال و افعال خود را در نظر مردمان جلوه ميدهد و هميشه منافقانه، دوستي خود را با ايشان ظاهر ميسازد و روز و شب متوجه اين است كه چه كاري كند كه منزلت او در نزد مشتي اراذل افزايد و صبح و شام در فكر
1) معراجالسعادة، صص 427 ـ 429 (با اندكي تصرف).
اينكه چه سخن گويد كه مرتبه او در پيش چندي اوباش زايد گردد و دورويي را، شعار و نفاق را شيوه خود ميسازد و به انواع معاصي و محرمات ميپردازد و به اين سبب بود كه اكابر علما و اعاظم اتقيا، از جاه و رياست گريزان بودند. چنانكه آدمي از شير درنده و مار گزنده ميگريزد... .(1)
ب) نابودي دين و ديانت
يكي از آثار بسيار خطرناك دوستي مال و منصب، وارد شدن آسيب و زيان شديد به دين انسان مؤمن است. در روايات، تعبير گويايي براي اين موضوع به كار رفته و بر انسان عاقل، لازم است كه در تعبير اهل بيت عليهم السلام تأمل كند.
امام صادق عليه السلام آنگاه كه ميخواهد خطر اين حب و دوستي نابجا را به تصوير بكشد، ميفرمايد: «فساد دو گرگ در يك گله بدون چوپان، يكي در جلو و ديگري در عقب آن، كمتر است از فساد دوستي و جاه طلبي در دين شخص مسلمان».(2)
در اين مثال، انسان مسلمان و دين او به گلهاي تشبيه شده است كه شباني ندارد و هدف حمله گرگ قرار ميگيرد. گرگ وحشي و درنده كه به گله حمله ميكند، حرص نابودي دارد. وقتي به گوسفندي حمله ميكند، او را ميدرد و سراغ گوسفندي ديگر ميرود. در اين فرض كه دو گرگ از دو جهت به گلهاي حمله ميكنند كه فريادرس ندارد، تا تمام گله را نابود نكنند، آرام نميگيرند. حبِ رياست نيز سيري ندارد و فقط
درصدد نابودي است و تا صاحب خود را نابود نسازد، آرام نميگيرد. اما حبِ رياست، يك تفاوت با گرگ بيابان دارد و آن اين است كه حب رياست، چون در جان آدمي است، اول به خود آدمي آسيب ميرساند و سپس ديگران را هلاك ميكند. امام صادق عليه السلام در روايتي شيعيان را از رؤسا و رياستطلبان برحذر ميدارد؛ زيرا رياستطلبان دو ويژگي دارند: «هَلَكَ و اَهلَكَ؛ هلاك ميشوند و پيروانشان را هلاك ميكنند».(1)
بر همين اساس، امامان معصوم عليهم السلام ، پيروي و دنبالهروي از افراد را نيز نهي ميكنند. ايشان در پاسخ شيعيان كه چنين چيزي را امكانپذير نميدانند و معتقدند بههرحال در جامعه بايد از كسي پيروي كرد، توضيح ميدهند كه مقصود آن است كه كسي را بدون حجت جلودار خود قرار ندهند و هر سخن وي را تصديق نكنند.(2)
امام حسن عسگري عليه السلام در حديثي طولاني فرمود: عوام ما (شيعياني كه فقيه و مجتهد نيستند)، هرگاه از علما و دانشمندان خود فسق و فجور آشكار و گناه شديد و حرص بر دنيا و حرامخواري ديدند، اگر از اينگونه افراد تقليد كنند و پيرو آنها باشند، مانند قوم يهود خواهند شد كه خداوند در قرآن كريم، آنها را به دليل پيروي از علماي فاسق نكوهش كرده است. سپس حضرت، اين كلام مشهور را بيان فرمود: «فأمّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظا لدينه مخالفاً علي هواه مطيعاً لمولاه فللعوام ان يقلّدوه.» و در ادامه ميفرمايد كه «اين ويژگيها در بعضي از فقهاي شيعه يافت ميشود، نه در همه آنها...».(3)
هرچند اين حديث درباره دانشمندان است، در حقيقت، بحث پيروي از افرادي است كه به عنوان رئيس جامعه مطرح ميشوند. بنابراين، در يك نگاه عام، بحث رياست و پيروي از رؤساي خوب و بد در آن مطرح شده است. به عبارت ديگر، ائمه عليهم السلام وظيفه شيعه را در دوران غيبت مشخص كردهاند.
ج) دوري از رحمت خدا
در كتاب اصول كافي، يك باب به بحث رياست طلبي اختصاص يافته است. در آن باب، حديثي از امام صادق عليه السلام آمده كه حضرت فرمود: «ملعون است كسي كه رياست را به خود بندد. ملعون است كسي كه به آن همت گمارد، و ملعون است كسي كه به فكر آن باشد».(1)
بنابراين، رياست در همه مراحل نفي ميشود؛ يعني انسان مؤمن نبايد در فكر رياست باشد؛ نبايد به آن همت گمارد و براي رسيدن به آن نقشه بكشد؛ و نبايد در جايگاه رياست قرار گيرد.
د) كذب و دروغ
در روايات، دوستداران رياست نكوهش شدهاند. چنين افرادي به طور معمول، براي جلب نظر ديگران دروغ ميگويند؛ چنانكه در روايات، دروغ از آثار حب رياست بيان شده است. كسي كه با داشتن حب رياست، به رياست هم برسد، حتماً به دروغ گرفتار ميشود. محمد بن مسلم ميگويد: «شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود: گمان نكني كه من خوبان و بدان شما را نميشناسم. به خدا كه بَدان شما كسي است كه دوست
1) اصول كافي، ج3، ص406.
دارد پشت سرش راه روند و به ناچار بايد دروغ پردازد يا ناتوان در رأي باشد».(1)
بايد توجه داشت كه كذب و دروغ، كليد همه بديها معرفي شده است؛ چنانكه در روايتي از امام حسن عسگري آمده است: «همه خباثت و زشتيها در خانهاي قرار داده شده كه كليد آن دروغ است».(2)
در روايت ديگري، امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عزوجل براي بديها قفلهايي قرار داد و كليد همه آن قفلها، شراب است و بدتر از شراب، دروغ است».(3)
مرحوم مجلسي در توضيح بحث رياست مينويسد:
رياست، بد و خوب دارد. رياست خوب آن است كه خداي تعالي به پيغمبران و اوصيا عليه السلام داده و نيز مانند قاضي و امام جماعت و تدريس و وعظ و هر منصب شرعي كه مقصود، رئيس دلسوزي براي مردم و جلوگيري از فساد و منكرات باشد و اين رياست، واجب كفايي و گاهي واجب عيني است؛ و رياست مذموم و ناپسند، آن است كه شخص رئيس از منصبش سوءاستفاده كند و مقصودش به دست آوردن اغراض پست دنيا باشد و اين اخبار بر وجوه مذمومه و ناپسند آن حمل شود يا بر اينكه كسي نفس رياست را دوست داشته باشد و جاهطلب باشد و غرض شرعي مستحسني از آن نداشته باشد.(4)
به هر حال، بايد توجه داشت كه آثار منفي حب رياست و رياستطلبي، در مواردي كه گفته شد، منحصر نميشود؛ زيرا براساس اين تحليل كه دروغ كه سرچشمه همه بديهاست، شرّ و بدي رياستطلبي ميتواند تا جايي برسد كه انسان را در مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله و امام معصوم عليهم السلام قرار دهد و حتي به كشتن امام معصوم عليه السلام بينجامد. نمونه بارز آن را ميتوان در صحنه كربلا ديد كه بسياري از سران لشكر يزيد، به دليل رياستطلبي و اميد به رياست، در مقابل امام حسين عليه السلام قرار گرفتند.
داستان عمر سعد و وعده رياست ري مشهور است. اين وعده چنان آتشي در دل عمر سعد برافروخت كه او را به هلاكت ابدي كشاند.
مرحوم ملااحمد نراقي صاحب كتاب معراجالسعادة، دو راه براي درمان مرض حب جاه و رياست معرفي ميكند.
راه اول: راه علمي
ايشان در اين مرحله، انسان را به تفكر دعوت ميكند؛ تفكر در اينكه حكومت و فرمانروايي و سلطنت، ويژه ذات پاك حضرت حقتعالي است. او در ادامه مينويسد:
پس تفكر كن در نهايت فايده جاه و رياست و ثمره اقتدار و شهرت، در صورتي كه از همه آفات خالي باشد، تا هنگام مردن است و به واسطه مرگ، همه رياستها زايل و همه منصبها منقطع ميگردد و خود، ظاهر است كه جاه و رياستي كه در
اندك زماني به باد فنا رود، عاقل به آن خرسند نميگردد.... مشهور است كه اسكندرِ ذوالقرنين در هنگام رحيل، وصيت كرد تا دو دست او را از تابوت بيرون گذارند تا عالميان، معاينه (بالعيان و روشن) ببينند كه با آن همه ملك و مال، با دستان تهي از كوچگاه دنيا به منزلگاه آخرت رفت... روزي هارونالرشيد، بهلول عاقلِ ديوانهنما را در رهگذاري ديد كه بر اسب ني، سوار شده و با كودكان بازي ميكرد. هارون پيش رفته، سلام كرد و التماس پندي نمود. بهلول گفت: ايهاالامير هذه قصورهم و هذه قبورهم (اي امير، اين كاخهاي آنهاست و آن هم قبرهاي آنها)...»(1).
راه دوم: راه عملي
«اما معالجه عملي حب جاه آن است كه گمنامي و گوشهنشيني را اختيار كني و از مواضعي كه در آنجا مشهور [هستي]، و اهالي آن درصدد احترام تو هستند، مسافرت كني و مواضعي كه در آنجا گمنام باشي، مسكن نمايي...».(2)
علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير الميزان، بحثي در خصوص اخلاق دارد و در آنجا قاعدهاي كلي براي اصلاح نفس بيان ميكند كه در جاي خود تأملبرانگيز و مفيد است. اين قاعده كلي، در درمان حب جاه و مقام و رياستطلبي هم ميتواند استفاده شود. ايشان مينويسد:
بايد دانست كه اصلاح اخلاق و خويهاي نفس و تحصيل
ملكات فاضله، در دو طرف علم و عمل و پاك كردن دل از خويهاي زشت، تنها و تنها يك راه دارد؛ آن هم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش ميآيد، آن را انجام دهد تا رفتهرفته اثرش در نفس، روي هم قرار گيرد و در صفحه دل نقش ببندد؛ نقشي كه به اين زوديها زايل نشود و يا اصلاً زوال نپذيرد... .(1)
ايشان براي استفاده از اين قاعده كلي، چند راه معرفي ميكند:
راه اول: راهي است كه فلاسفه پيمودهاند و يا در كتابهاي اخلاق قديم، اخلاق يونان و غيره يافت ميشود و آن اين است كه انسان فوايد دنيايي فضايل و زيانهاي آن را در نظر بياورد و جايگاهي را كه در جامعه و مردم كسب ميكند، در نظر گيرد. اين راه ميتواند براي آغاز و انسانهاي تازهكار، مناسب باشد، اما راه قرآني نيست.
راه دوم: راه عموم پيامبران است كه توجه پيدا كردن به فوايد و زيانهاي اخروي و بهشت و جهنم است. اين راه در قرآن كريم هم آمده و براي انسانهاي متوسط، راه خوبي است.
راه سوم: اين راه، مخصوص قرآن كريم است و ايشان در توضيح اين راه مينويسد:
در اين ميان، طريقه سوم هست كه مخصوص به قرآن كريم است و در هيچ يك از كتب آسماني كه تاكنون به ما رسيده، يافت نميشود و نيز از هيچ يك از تعاليم انبياي گذشته عليهم السلام
1) ترجمه تفسير الميزان، ج1، ص533.
نقل نشده و نيز در هيچ يك از مكاتب فلاسفه و حكماي الهي ديده نشده و آن عبارت از اين است كه انسانها را از نظر اوصاف و طرز تفكر، طوري تربيت كرده كه ديگر محل و موضوعي براي رذايل اخلاقي باقي نگذاشته و به عبارت ديگر، اوصاف رذيله و خويهاي ناستوده را از طريق رفع از بين برده نه دفع؛ يعني اجازه نداده كه رذايل در آنها راه يابد تا درصدد برطرف كردنش برآيند. بلكه دلها را آنچنان با علوم و معارف خوب پر كرده كه ديگر جايي براي رذايل باقي نگذاشته است.
توضيح اينكه هر عملي كه انسان براي غير خدا انجام دهد، الّا و لابد منظوري از آن عمل در نظر دارد؛ يا براي اين ميكند كه در آن عزتي سراغ دارد و ميخواهد آن را به دست آورد و يا به خاطر ترس از نيرويي، آن را انجام ميدهد تا از شرّ آن نيرو محفوظ بماند. قرآن كريم، هم عزت را منحصر در خداي سبحان كرده و فرموده است: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً؛ عزت همهاش از خداست»(1)و هم نيرو را منحصر به او كرده و فرموده است: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً؛ نيرو همهاش از خداست.»(2)و معلوم است كسي كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايي براي ريا و ترس از غير خدا و اميد به غيرخدا و تمايل و اعتماد به غيرخدا باقي نميماند... [اين] طريقه سوم كه راه قرآن است، براساس توحيد خالص و كامل بنا شده؛
توصيهاي كه تنها و تنها در اسلام ديده ميشود و خاص اسلام است كه بر آورندهاش بهترين صلوات و درودها باد... .(1)
با اين بيان، ميتوان نتيجه گرفت كه مؤثرترين راه براي درمان همه بيماريهاي اخلاقي يا كسب فضايل اخلاقي، روش دعوت به ايمان دوباره به خداست: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ(2). انسان اگر به راستي درك كند كه غيرخدا هيچ است، همه ملك و خلق (و نيز انسان) آفريده خداست، ملك خداست، عبد خداست، وجودش از خودش نيست و همه چيز از آن خداست، و اين فهم و ايمان خود را تكرار كند و بر آن مداومت ورزد، ريشه حب رياست، بلكه ريشه حب دنيا و آنچه در آن است، خشك خواهد شد.
جامعه انساني بدون رئيس و بدون رهبر نميشود. در ديدگاه شيعه، رياست حقيقي كه ولايت الهي است، ذاتاً از آن خداست. و بعد از خدا، اين رياست الهي به پيامبر صلي الله عليه و آله و سپس به صاحبان امر، يعني امامان معصوم عليهم السلام بخشيده شده است. بنابراين، بر هر مسلماني است كه فقط از اين افراد اطاعت و پيروي كند: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ».
پيامبر صلي الله عليه و آله و جانشينان او چون معصوم هستند، از آفات رياست به دورند؛ هرچند امام پرهيزكاران، علي عليه السلام وقتي مردم انبار به احترام آن حضرت به دنبال مركب حضرت حركت ميكردند، آنها را از اين كار
بازداشت و فرمود: آيا نميدانيد كه پياده رفتن همراه سواره، مايه فساد، و آن فساد مايه خواري پياده است؟ بازگرديد.(1)
اما در جامعه، فقط معصوم عليهم السلام حكومت و رياست نميكند؛ افراد ديگري از مؤمنان و مسلمانان حاكم ميشوند و رياست ميكنند. بر فرض كه رياست براساس عدل و تقوا باشد، باز بايد بدانند كه در معرض خطر بزرگي هستند.
در روايات براي رياست آفاتي برشمرده شده كه توجه به آنها، براي هر هر مديري لازم و ضروري است. اين آفات عبارتند از:
فخرفروشي، كيفر دادن زيردستان با اندك خطايي، ناداني، نداشتن سعهصدر و عقل و بردباري و... كه روايات آن در گلبانگ حديث همين نوشتار ذكر شده است.
گلبانگ حديث
زير فصل ها
نكوهش رياست
خطر رياستطلبي
رياستطلبي نكوهيده
آفت رياست
ابزار رياست
نكوهش رياست
امام علي عليه السلام : «الرئاسةُ عَطَبٌ؛ رياست [مايه] نابودي است».(2)
امام باقر عليه السلام : «لا تَطلُبَنَّ أن تكونَ رَأسا فتكونَ ذَنَبا؛ در پي سركرده بودن مباش، كه دنبالهرو ميشوي».(3)
امام صادق عليه السلام : «كُنْ ذَنَبا و لا تَكُن رَأسا؛ دنبالهرو باش و سركرده مباش».(4)
امام صادق عليه السلام :
فيما ناجي اللّهُ تعالي بهِ موسي عليه السلام : ... لا تَغبِطَنَّ أحدا بِرِضَي الناسِ عَنهُ حتّي تَعلَمَ أنَّ اللّه َ راضٍ عَنهُ، و لا تَغبِطَنَّ مَخلوقا بطاعَةِ الناسِ لَهُ فإنّ طاعةَ الناسِ لَهُ و اتِّباعَهُم إيّاهُ علي غيرِ الحقِّ هَلاكٌ لَهُ و لِمَنِ اتَّبَعَهُ.(1)
از نجواهاي خداوند متعال با موسي عليه السلام اين بود: به حال كسي كه مردم از او خشنودند غبطه مخور، تا آنكه بداني خدا هم از او خشنود است و به حال كسي كه مردم فرمانش را ميبرند نيز غبطه مخور؛ زيرا طاعت و پيروي ناحق مردم از او، باعث هلاكت او و پيروانش باشد.
خطر رياستطلبي
امام باقر عليه السلام : «ما ذِئبانِ ضارِيانِ في غَنَمٍ لَيسَ لَها راعٍ، هذا في اولها و هذا في آخِرِها، بِأسرَعَ فيها مِن حُبِّ المالِ و الشَّرَفِ في دِينِ المؤمِنِ؛ مالدوستي و جاهطلبي، به دين مؤمن زودتر خسارت ميزند تا حمله دو گرگ درنده به گلهاي بيشبان؛ كه يكي از جلوي گله حمله آورد و ديگري از پشت آن».(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «اول ما عُصِيَ اللّه ُ تباركَ و تعالي بِسِتِّ خِصالٍ: حُبِّ الدنيا، و حُبِّ الرئاسةِ، و حُبِّ الطعامِ، و حُبِّ النساءِ، و حُبِّ النومِ، و حُبِّ الراحـةِ؛ نخستين بار خداوند متعال به شش خصلت نافرماني شد: دنيادوستي، رياستطلبي، شكمپرستي، زنبارگي، علاقه مفرط به خواب و آسايشطلبي».(3)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله : «مَن أحَبَّ أن يَمثُلَ لَهُ الرِّجالُ فَلْيَتَبوَّأْ مَقعَدَهُ مِنَ النارِ؛ هر
كس دوست داشته باشد كه مردم در برابرش به تعظيم بايستند، جايگاهش در دوزخ است».(1)
امام علي عليه السلام : «آفَةُ العُلَماءِ حُبُّ الرئاسةِ؛ آفتِ دانشمندان، رياستطلبي است».(2)
امام صادق عليه السلام : «إنّ شِرارَكُم مَن أحَبَّ أن يُوطَأ عَقِبُهُ، إنّهُ لا بُدَّ مِن كَذَّابٍ أو عاجِزِ الرَّأيِ؛ بدترين شما كسي است كه دوست دارد پشت سرش راه روند. چنين كسي ناچار، يا دروغپرداز است يا سسترأي».(3)
امام صادق عليه السلام : «إنّ حُبَّ الشَّرَفِ و الذِّكرِ لا يَكُونانِ في قَلبِ الخائفِ الراهِبِ؛ حب مقام و شهرت، در دلِ ترسانِ بيمناك [از خدا] نباشد».(4)
امام صادق عليه السلام : «إيّاكُم و هؤلاءِ الرؤساءَ الذينَ يَتَرأّسُونَ، فَوَ اللّه ِ ما خَفَقَتِ النِّعالُ خَلفَ رَجُلٍ إلاّ هَلَكَ و أهلَكَ؛ از اين سران رياستپيشه بپرهيزيد؛ زيرا به خدا سوگند كه كفشها در پي مردي به صدا درنيايد، مگر آنكه او هلاك شود و ديگران (پيروانش) را نيز به هلاكت اندازد».(5)
امام صادق عليه السلام : «مَن طَلَبَ الرئاسةَ هَلَكَ؛ هركس جوياي رياست باشد، نابود شود».(6)
امام صادق عليه السلام : «مَن أرادَ الرئاسةَ هَلَكَ؛ هركس رياست خواهد، هلاك شود».(7)
رياستطلبي نكوهيده
به نقل از سفيان بن خالد، امام صادق عليه السلام به من فرمود: اي سفيان! از رياست بپرهيز؛ زيرا هركس جوياي رياست شد، هلاك گشت. عرض كردم: فدايت شوم! پس همه ما هلاك شديم؛ زيرا هيچ يك از ما نيست جز آنكه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به او روي آورند و از او استفاده كنند. حضرت فرمود: درست متوجه نشدي، بلكه رياستطلبي به اين معناست كه كسي را غير از حجت [خدا] عَلَم كني و هرچه ميگويد تصديق كني و مردم را به عقيده او فراخواني.
به نقل از ابو حمزه ثُمالي ـ: امام صادق عليه السلام به من فرمود: از رياست بپرهيز و از راه افتادنِ پشت سر شخصيتها خودداري كن. عرض كردم: فدايت شوم، [نكوهيده بودن] رياست را دانستم اما دو سوم آنچه [از اخبار و احاديث] در دست دارم، از همين راه افتادن دنبال رجال و شخصيتهاست. حضرت فرمود:
درست متوجه نشدي، بلكه مقصود اين است كه مبادا كسي را غير از حجّت [خدا] عَلَم كني و هرچه ميگويد تصديق كني.
آفت رياست
امام علي عليه السلام : «آفَةُ الرئاسةِ الفَخرُ؛ آفت رياست، فخرفروشي است».(1)
امام صادق عليه السلام : «لا يَطمَعَنَّ المُعاقِبُ علي الذَّنبِ الصغيرِ في السُّودَدِ؛ كسي كه مردم را به اندك گناهي كيفر دهد، نبايد به سَروَري چشم داشته باشد».(2)
امام صادق عليه السلام : «خَمسٌ هُنَّ كما أقُـولُ: لَيسَت لِبَخِيلٍ راحةٌ، و لا لِحَسُودٍ لَذَّةٌ، و لا لِمُلُوكٍ وَفاءٌ، و لا لِكَذّابٍ مُرُوءةٌ، و لا يَسُودُ سَفَيهٌ؛ شما را از پنج واقعيت آگاه ميسازم: بخيل را آسايش نباشد، و حسود را خوشي، و شاهان را وفاداري، و دروغگو را مردانگي، و نادان را رياست و سروري».(3)
ابزار رياست
هركس دوست دارد در دنيا و آخرت بلندمرتبه باشد، بايد بلندمرتبگي را در دنيا دشمن دارد».(1)
نمونههاي رفتاري
زير فصل ها
حب رياست ابن داود، قاضي القضات زمان معتصم عباسي، جريان معروفي است كه مرحوم بحراني در تفسير البرهان آن را نقل ميكند.(2)
زرقان ميگويد: روزي ابن داود از مجلس معتصم برگشت. درحاليكه بسيار پريشان و غمناك بود! از او پرسيدم: چرا اينقدر ناراحتي؟ چه اتفاقي افتاده است؟ گفت: دوست داشتم بيست سال پيش مرده بودم.گفتم: چرا؟ گفت: به دليل جرياني است كه مربوط به اباجعفر بن محمد بن علي بن موسي است و نزد معتصم اتفاق افتاده است. در جلسه معتصم بودم؛ دزدي را آوردند كه به سرقت خود اقرار كرد. معتصم از تطهير او به وسيله حد پرسيد. جمعي از فقها را در مجلس جمع كرد. محمد بن علي (امام باقر عليه السلام ) را هم احضار كرد و پرسيد كه دست او از كجا بايد قطع شود؟ من گفتم از مچ دست. خليفه گفت: دليل تو چيست؟ گفتم: زيرا دست عبارت است از انگشتان و كف تا مچ؛ به دليل سخن خداوند در آيه تيمم كه فرمود: پس بر خاكي پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح كنيد. اما عدهاي گفتند بايد
تا آرنج قطع شود. خليفه گفت: دليل شما چيست ؟ گفتند: به دليل آيه وضو كه حد دست را تا آرنج بيان كرده است. ابن داود در ادامه ميگويد: معتصم مسئله را از جوانِ بيست و پنج ساله، يعني محمد بن علي عليه السلام پرسيد. حضرت فرمود: اينها جواب دادند! معتصم گفت: من از شما نظر ميخواهم. حضرت فرمود: هر دو اشتباه قضاوت كردند؛ به دليل آيه: ان المساجد لِلّه...؛ محلهاي سجده از آن خداست» و كسي نبايد در آنها تعرض كند و حد را مشخص كرد. معتصم جواب حضرت را پسنديد... .
ابن داود با اينكه ميدانست هر كس در خون امام باقر عليه السلام شريك شود، هلاك خواهد شد، معتصم را براي ترور آن حضرت تحريك كرد. در نهايت، معتصم ـ لعنة الله عليه ـ آن بزرگوار را مسموم كرد و به شهادت رساند.(1)
آموزهها
در روايات، فكر كردن به رياست، اهتمام به آن و كوشش براي رسيدن به آن، نكوهش شده است.
بهترين راه مداواي رياستطلبي، توجه به توحيد و پناه بردن به خداوند متعال است؛ زيرا همه عزتها و قدرتها از آنِ خداست.
انسان مؤمن، در پي رياست نميرود، اما امامت اهل تقوا را در دل دارد و اگر خدا اين موهبت را به او داد، بر اساس تقوا، راهبري جامعه را بر عهده ميگيرد.
منابع ديگر
تيزرو طولي، فيروز، اصول مديريت اسلامي، (مدير موفق از ديدگاه اسلام)، تالش، 1384.
محمدخانلو، ناصر، ويژگيهاي مدير موفق، تهران، پژوهش، 1385.
نراقي، احمد بن محمدمهدي، حب شهرت و رياست و راههاي درمان آن، به كوشش: عبدالوهاب محصل، قم، محصل، 1381.
كتابنامه
ابن ابيالحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياءالتراث.
ابن بابويه قمي(شيخ صدوق) ابوجعفر محمد بن علي بن حسين، عيون اخبار الرِّضا، تحقيق: شيخ حسين اعلمي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، بيتا.
ـــــــــــــ، الامالي، تهران، كتابخانه اسلاميه، 1362.
ـــــــــــــ، الخصال، تحقيق: علي اكبر غفاري، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1403ه .ق.
ـــــــــــــ، ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، قم، نگاه آشنا، 1387.
ـــــــــــــ، ثواب الأَعمال، قم، انتشارات شريف رضي، 1364ه .ش.
ـــــــــــــ، علل الشرايع، بيروت، داراحياء التراث.
ـــــــــــــ، معاني الاخبار، تصحيح: علياكبر غفاري، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1389.
ـــــــــــــ، من لا يحضر الفقيه، بيروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1413ه .ق.
ابن شعبه حراني، محمد حسن بن علي بن حسين، تحف العقول عن آل الرسول صلي الله عليه و آله ، تحقيق: علياكبر غفاري، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1404ه .ق.
ابن فهد حلي، احمد بن محمد، آداب راز و نياز به درگاه بينياز، ترجمه: محمد حسين نائيجي نوري، آيت اشراق، 1387.
ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربي، 1374 ه. ش.
ابن ورام، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام)، بيروت، دارالتعارف و دارصعب.
انصاري، مرتضي، المكاسب، قم، احسن الحديث، 1379.
برقي، احمد بن محمد، المحاسن، بيجا، بيتا.
بغدادي، محمد بن نعمان، ارشاد، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1399ه .ق.
بندرريگي، محمد، المنجد(عربي ـ فارسي)، تهران، ايران، بيتا.
پاينده، ابوالقاسم، نهجالفصاحة، تهران، دنياي دانش، 1382ه. ش.
تميمي آمدي، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، تحقيق: مير سيد جلالالدين المحدث، جامعه طهران، 1360ه. ش.
حر عاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعة، تحقيق: الشيخ عبدالرحيم الرباني شيرازي، بيروت، دار احياءالتراث العربي، 1402ه .ق.
حسكاني، عبيدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، تحقيق: محمدباقر المحمودي، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1385.
داورپناه، ابوالفضل، انوار العرفان في تفسير القرآن، تهران، كتابخانه صدر، 1380.
ديلمي، حسن ابيالحسن، ارشاد القلوب، قم، شريف الرضي، 1368.
ري شهري، محمد، مراقبات شهر رمضان، قم، مؤسسه دارالحديث، مركز للطباعه و النشر، 1384.
زماني وجداني، مصطفي، داستانها و پندها، تهران، پيام عدالت، 1377.
سيد قطب، في ظلال القران، تهران، مركز نشر انقلاب، 1362.
سيوطي، جلال الدين، درّالمنثور، قم، مكتبة المرعشي النجفي، 1404ه .ق.
شيخ طوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن، الامالي، قم، دارالثقافة، 1414ه .ق.
الصحيفة السجادية الجامعة (ادعيه ماثوره عن الامام زين العابدين عليه السلام )، قم، مؤسسه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، الطبعة الاولي، 1411ه .ق.
طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1471ه .ق.
طبرسي، ابوالفضل علي بن ابي نصر رضي الدين، مشكاة الانوار، بيروت، مؤسسه النور للمطبوعات، چاپ دوم، بيتا.
طبرسي، فضل بن حسن بن فضل، مجمع البيان، بينا، بيجا، 1061ه .ق.
ـــــــــــــ، تفسير جوامع الجامع، تصحيح: ابوالقاسم گرجي، قم، مركز مديريت حوزه علميه، 1367.
طبرسي، نصر الحسن بن الفضل بن الحسن، مكارم الاخلاق، تحقيق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1414ه .ق.
طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تهران، كتابفروشي مرتضوي، 1375.
عروسي حويزي، عبد علي بن جمعة، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ه .ق.
عياشي، محمد بن مسعود، تفسير عياشي، تصحيح: هاشم رسولي محلاتي، قم، مطعبه علميه، بيتا.
غزالي، محمد بن محمد، كيمياي سعادت، تهران، پيمان، 1382.
فيض كاشاني، محمد بن شاه مرتضي، محجة البيضاء، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1362.
قرائتي، محسن، تفسير نور، تهران، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، 1383ه .ق.
قرشي، سيد علياكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371ه .ش.
قشيري نيشابوري، حسين مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، تحقيق: محمدفؤاد عبدالباقي، دارالحديث، قاهرة، الطبعة الاولي، 1412ه .ق.
قضاعي، محمد بن سلامه، ترجمه و شرح فارسي شهاب الاخبار، تصحيح: محمدتقي دانش پژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1349.
قمي، ابيالحسن علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسير القمي، تحقيق: السيد طيب الموسوي الجزائري، قم، مؤسسه دارالكتاب، چاپ سوم، 1404ه .ق.
قمي، عباس، سفينة البحار و مدينه الحكم و الآثار، بيروت، دارالمرتضي، 14ه. ق.
كاشاني، فتحالله بن سُكر الله، منهج الصادقين، تصحيح: ابوالحسن شعراني، تهران، كتابفروشي اسلامي.
كليني رازي، جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، تحقيق: علياكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1388.
ــــــــــــــ ، الروضه من الكافي، مشهد، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1366.
ليثي واسطي، علي بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، قم، موسسه فرهنگي دارالحديث، 1376.
متقي هندي، علاءالدين متقي بن حسام الدين، كنزالعمال، بيروت، مؤسسه الرسالة، 1409ه .ق.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403 ه. .ق.
مجلسي، محمدتقي، لوامع صاحبقراني، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1372.
محمدي ري شهري، محمد، منتخب ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، 1380.
محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، 1385.
مشكيني اردبيلي، علي، مواعظ العدديه، تعليق: علي احمدي ميانجي، بيجا، بيتا.
مصباح الشريعه، (منسوب به امام جعفر عليه السلام )، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1400ه .ق.
مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، مركز نشر آثار علامه مصطفوي، 1385.
مطهري، مرتضي، مجموعه آثار شهيد مطهري، تهران، صدرا، 1378ه .ش.
معلوف، لوس، المنجد، اسماعيليان، تهران، 1365.
مفيد، محمد بن محمد، دفاع از تشيع(ترجمه: الفصول)، ترجمه: آقا جمال خوانساري، تصحيح: صادق حسنزاده، قم، انصاريان، 1390.
مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1374.
موسوي همداني، سيد محمدباقر، ترجمه تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374.
نراقي، ملااحمد، معراج السعادة، سازمان انتشارات جاويدان.
نيشابوري، محمد بن الفتال، روضة الواعظين، تحقيق: غلامحسين مجيدي، مجتبي فرجي، قم، دليل ما، 1381.
هاشمي رفسنجاني، اكبر، فرهنگ قرآن، قم، مؤسسه بوستان كتاب قم، چاپ دوم، 1383.