ghaemiyeh.com
مؤلف : آيت الله سيدمحمدرضا مدرسي طباطبايي يزدي
ناشر: مشخص نیست
صفحهآرايي / حسن محسني
به مادرم
كه آغازين گلواژههاي معرفت و ايمان را در جانم شكوفا كرد
و با ايمان راستين و محبّت و صبر استوار
راههاي رستگاري را بر من گشود.
اميد كه پروردگار مهربان و رئوف ،اين اثر را خالص گردانده و رشد دهد
تا شايد شكري كوچك برنعمتي بزرگ
و مصداقي از برّ اً بوالدتي باشد.
پروردگارا! اين نعمت را در عافيت پايدار، و در عاقبت رستگار بدار.
إ نّه سميع مجيب
شُُُكر
سرود آسماني
تبييني بر
اهمّيت، نكات، حقيقت و گسترهي شكر
بيانات
آيت اللّه سيّد محمّدرضا مدرّسي طباطبايي يزدي دامتتوفيقاته
(وَلا يَرضي لعباده الكفر وَ إنْ تَشكُرُوا يَرضَهُ لَكُمْ)
«و (خداوند ) ناسپاسي را براي بندگانش نميپسندد،
و اگر شكر را به جا آوريد، آن را براي شما ميپسندد.»
الزمر ، آية 7
اهمّيت شُكر12
فرمانِ إلهي بر لزوم شُكرگزاري14
نكاتِ مرتبط با شُكر16
شُكر، هدفِ نعمتهاي إلهي16
شُكر، مانعِ عذاب و موجبِ ثواب19
شُكر، موجبِ افزايشِ نعمت، و تبييني بر آن20
بازگشتِ اثرِ شُكر، به شُكرگزار28
تلاشِ شيطان براي منعِ از شُكر30
رسيدنِ شيطان به هدفِ منعِ اكثرِ مردم از شُكر، از نظرِ كمّي و كيفي31
ـ پرسشي و پاسخي34
ـ ناسپاسي برابر نعمتهاي جاري شده بر دست پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم - ، اهلبيت - عليهم السلام - و نيكان از مؤمنين38
ـ سرِّ اينكه هر شُكري، شُكرِ ديگري را ميطلبد44
ـ لزومِ تبعيّتِ دقيق از تعاليم معصومين - عليهم السلام - و لزومِ احتراز از سقوط در ورطهي تعطيل و تشبيه48
توضيحي در حقيقتِ شُكر50
لزومِ شُكرگزاري از وسائطِ فيضِ إلهي52
ـ يك پرسش و پاسخ در رابطهي با انحصارِ حمد به خداوند عزَّوجلّ55
سجدهي شُكر57
ـ استحبابِ أكيدِ سجدهي شُكر بعد از نمازِ واجب و موضعِ آن60
الحمدلله ربّ العالمين
و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين
و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين(1)
از مفاهيم مهمّ اسلامي و قرآني كه به طور شايسته به آن توجّه نميكنيم و به عمق و عظمتش نميانديشيم، «شُكر» است. هرچند بحمدالله در جامعهي ما تا اندازهاي توجّه به شُكر وجود دارد. مردم شُكر و حمد و سپاسِ حضرت حقّ را به جا ميآورند، امّا فاصلهي زيادي است تا آنجا كه به عمق اين مفهوم و عظمت آن و أداي شايستهي وظيفه برسيم.
1) اين رساله، مشتمل بر خطبهي نماز جمعهي ايراد شدهي در تاريخِ سوم تيرماه 1390 در شهر شاهديه (استان يزد) ميباشد كه پس از ضميمهي خطبهي ديگري در همين موضوع، تتميم و ويرايش شده است.
بهطور كلّي بايد بدانيم «شُكر» ـ علاوه بر آنكه فطري ميباشد و في الجمله مقتضاي عقول انسانهاستـ در قرآن كريم و روايات معصومين - عليهم السلام - بر آن تأكيد فراوان شده است. در قرآن كريم كلماتِ هم خانواده يا به تعبير ديگر، مشتقّات شُكر، 75 مرتبه آمده است. اضافه بر واژههاي ديگري كه معناي شُكر را در بَر دارد؛ مثل حمد و عباراتي كه حقيقتِ اين معنا را افاده ميكند.
شُكر در اعتقادات اسلامي و معارف قرآني، ركني ركين است و داراي جايگاه بزرگي در اين منظومهي الهي ميباشد. شُكر و شاكر بودن، مسألهاي است كه بايد همه به آن توجّه كرده، حقيقت آن را بدانيم و با دل و زبان و تمام وجود به آن روي بياوريم.
وصف شاكر از صفات و اسماي حُسناي الهي است. در قرآن كريم در مورد ذاتِ أقدسِ الهي آمده است كه خداوند شاكر و شكور است:
(و مَن تَطَوَّعَ خَيراً فَإنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم)(1)
تذكّر: لازم به ذكر است كه عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرمافزارهاي نور استفاده گرديده است، و نيز در ترجمهي آيات قرآن كريم و روايات، از ترجمههاي موجود در اين نرمافزار، بهره برده شده است.
1) سورهي بقره، آيهي158.
و كسىكه فرمان خدا را در انجام كارهاى نيك اطاعت كند، خداوند (در برابر عمل او) شُكرگزار، و (از افعال وى) آگاه است.
و نيز:
(إنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُور)(1)
همانا خداوند آمرزنده و بسيار سپاسگزار است.
در اين آيهي شريفه، از صفات خداوند، شَكُور كه صيغهي مبالغهي شاكر ميباشد، آمده است. آيهي شريفه تأكيد ميكند كه خداوند متعال، بسيار آمرزنده و خيلي شُكرگزار است. البتّه در ذات اقدس حقّ، شُكر معناي مناسب خودش را دارد و با معناي شُكرگزاري براي ما تفاوتهايي دارد. در دعاها مكرّر ميخوانيم: «يا شاكرُ»، «يا شَكورُ».(2)
همچنين شُكر، از صفات انبياي بزرگ الهي است. دربارهي حضرت نوح - عليه السلام - آمده است كه:
(كان عَبداً شَكوراً)(3)
1) سورهي شوري، آيهي23.
2) دُعاءٌ فِي عَشِيَّةِ عَرَفَة: «...يا فالِقُ يا فاطِرُ يا بَديعُ يا نورُ يا شاكِرُ يا وَليُّ يا مَولَى يا نَصيرُ يا اللَّهُ يا مُستَعانُ يا خَلّاقُ يا لَطيفُ يا شَكورُ يا قُدّوسُ يا سَريعُ يا شَديدُ يا مُحيطُ يا رَبِّ يا قَوِيُّ يا رَءوفُ يا وَدودُ يا فَعّالُ لِما يُرِيد...». بحارالأنوار، ج95، ص283.
3) سورهي إسراء، آيهي3.
عبدي بسيار شُكرگزار بود.
دربارهي حضرت ابراهيم خليل - عليه السلام - داريم:
(شاكراً لِأنعُمِه)(1)
شُكرگزارِ نعمتهاي الهي بود.
و وقتي برخي تلاش فراوان و طاقتفرساي رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم - را در عبادت ديدند و پرسيدند: با آنكه شما از هر جهت آمرزيدهي خداوند متعال هستي، پس چرا اين همه سختي را تحمّل ميكني؛ حضرت صلي الله عليه و آله و سلم - در جواب فرمود:
أفَلا أكُونُ عَبداً شَكُوراً؛(2)
«ألا أكُونُ عَبداً شَكُوراً.» كافي، ج2، ص95.
آيا پس من، بندهي شكور (بسيار سپاسگزار) نباشم.
و شاكر بودن صفت همهي پيامبران - عليهم السلام - است.
خداوند متعال در قرآن كريم، دستور به شُكرِ خود داده و توصيهي به آن فرموده است:
(فَاذكُرُونِي أذكُركُم وَ اشكُرُوا لِي وَ لا تَكفُرُون)(3)
پس مرا ياد كنيد تا من هم شما را ياد كنم. و مرا (بر نعمتها) شُكر و سپاس، گزاريد و كفران و ناسپاسى
ننماييد.
خيلي مهمّ است كه در كنار ياد خدا، شُكرِ خدا را داشته باشيم و كفران نورزيم. چشممان را بر نعمتهاي الهي نبنديم، و فهممان را قفل نكنيم. در آيهي ديگري ميفرمايد:
(و وَصَّينا الإنسانَ بِوالِدَيهِ ... أنِ اشكُر لِي و لِوالِدَيكَ)(1)
و ما انسان را دربارهي پدر و مادرش سفارش كرديم ... و سفارش كرديم شُكرِ من و والدينت را به جاي آور.
شُكر از حكمتهايي است كه خداوند متعال به لقمان إعطا فرموده است:
(و لَقَد آتَينا لُقمانَ الحِكمَةَ أنِ اشكُر لِلَّه)(2)
و ما به لقمان حكمت داديم كه شُكرِ خدا را به جاى آور.
و به طور كلّي، خداوند متعال ميفرمايد:
(ولا يَرضى لِعِبادِهِ الكُفرَ و إن تَشكُرُوا يَرضَهُ لَكُم)(3)
و ناسپاسي را براى بندگانش نميپسندد، و اگر شُكر را
به جا آوريد، آن را براى شما مىپسندد.
تدبّر در آيات و روايات، ما را به نكاتي دربارهي شُكر رهنمون ميشود كه برخي از آنها را در اينجا شمارش ميكنيم:
هدف و غايت نعمتهاي الهي، شُكر است. چندين مرتبه در قرآن كريم بعد از شمارش نعمتهاي الهي آمده است:
(لَعلَّكُم تَشكُرُون)(1)
(خداوند نعمتهاي فراواني را به شما داده است) تا شايد شُكرگزار شويد.
از جمله ميفرمايد:
(و اللَّهُ أخرَجَكُم مِن بُطُونِ اُمَّهاتِكُم لا تَعلَمُونَ شَيئاً و جَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و الأفئِدَة لَعَلَّكُم تَشكُرُون)(2)
و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد، و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شُكر نعمت او را به جا آوريد.
خدا به شما گوش داد، شنوايي داد، چشم داد، دل داد، شايد شُكرگزار بشويد. آيا ما آنچنانكه شايسته است به اين هدف رسيديم؟! در پنج مورد خداوند متعال ميفرمايد:
(لِتَبتَغُوا مِن فَضلِهِ و لَعَلّكُم تَشكُرُون)(1)
تا شما از فضل خدا بهره گيريد، شايد شُكرِ نعمتهاى او را به جا آوريد.
خداوند نعمتهاي ظاهري و باطني، خارجي و داخلي را به ما داده است (لَعَلّكُم تَشكُرُون)؛ شايد شُكر بگزاريد.»
چقدر ماها توجّه كرديم كه اين همه نعمت را خداوند به ما تفضّل فرموده است؟
(و إن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللَّهِ لا تُحصُوها)(2)
اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد.
از مغزِ سر تا نوك پا، غرق در نعمتهاي الهي هستيم، نعمتهايي كه درونِ بدنِ ما است و نعمتهايي كه از خارج در اختيار ماست، از آسمان و زمين و هوا و دريا و زمين و آب و كوه و جنگل و پرنده و چرنده و درنده كه همه مسخّر شماست.
(اللَّهُ الَّذي سَخَّرَ لَكُم البَحرَ لِتَجرِيَ الفُلكُ فيهِ بِأمرِهِ و لِتَبتَغُوا مِن فَضلِهِ و لَعَلَّكُم تَشكُرُون)(1)
خداوند، همان كسى است كه دريا را مسخّر شما كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانند از فضل او بهره گيريد و شايد شُكر نعمتهايش را به جا آوريد.
و در ادامه ميفرمايد:
(و سَخَّرَ لَكُم ما في السَّماواتِ و ما في الأرضِ جَميعاً مِنهُ)(2)
و او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخَّر شما ساخته است.
خداوند آنچه در زمين و آنچه در آسمانها است اينها را براي شما قرار داده است، براي چه؟
(لَعلّكم تَشكُرون)؛
شايد شُكرگزار شويد.
اين حقيقت كه شُكر، غايت نعمتهاست در نقل قضيّهي حضور تخت بلقيس در كمتر از چشم به هم زدن در برابر جناب سليمان علي نبيّنا و آله و عليه السلام نيز نمايان است.
وقتي كه جناب سليمان يا آصف بن برخيا، تخت بلقيس را در مقابل خود ديد، گفت: كه اين از فضل و رحمت پروردگار من است؛ (لِيَبلُوَني)؛ براي اينكه مرا بيازمايد.»
براي چه؟
(أ أشكُرُ أم أكفُر)؛
آيا شُكرگزاري ميكنم يا كفران ميورزم؟
اصلاً انسان خلق شده و سپس هدايت شده است براي شُكرگزاري:
(إنّا هَدَيناهُ السَّبيلَ إمّا شاكِراً و إمّا كَفُوراً)(1)
ما راه را به او نشان داديم، يا شاكر خواهد بود (و پذيرا گردد) يا ناسپاس.
خداوند انسان را آفريد و هدايت فرمود و اين انسان يا شاكر نعمتهاست از جمله نعمتِ هدايت كه هدفِ خلقت است، يا ناسپاس است.
شُكرگزاري، مانعِ عذاب است:
(ما يَفعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُم إن شَكَرتُم و آمَنتُم و
1) سورهي انسان، آيهي3.
كانَ اللَّهُ شاكِراً عَليماً)(1)
خدا چه نيازى به عذاب شما دارد اگر شُكرگزارى كنيد و ايمان آوريد؟ (بلكه) خدا، شُكرگزار و آگاه است.
اگر شُكرگزار باشيد، خداوند متعال چرا شما را عذاب كند؟! نه تنها عذاب نميكند بلكه ثواب ميدهد:
(سَيَجزِي اللهُ الشّاكِرين)(2)
خداوند به زودى شاكران را پاداش خواهد داد.
(سَنَجزِي الشّاكِرين)(3)
به زودى شاكران را پاداش خواهيم داد.
شُكر، موجبِ زيادتي است. خداوند متعال ميفرمايد:
(لَإن شَكَرتُم لَأزيدنّكُم)(4)
اگر شُكرگزاريد، حتماً بر (نعمتهاى) شما مىافزايم.
علاوه بر اسراري كه به حَسَبِ عقولِ عادي قابل دسترسي نيست، از رموزي كه موجب افزايش نعمت در اثر شُكر ميشود اين است كه فردِ شاكر ـ چنانكه خواهد آمد ـ بايد چندين نكته را رعايت كند تا شاكر
باشد:
نعمت را بشناسد؛
فايدهي آن را هر چند به طور اجمال براي خود بشناسد؛
نعمتدهنده را بشناسد؛
نعمت را در مسيري كه موجبِ خشمِ نعمتدهنده است به كار نگيرد؛
و در مراتب عالي شكر:
ناسپاس كسي است كه يكي از اين نكات چهارگانهي فوق را فرو نهد. با يك محاسبهي ساده مييابيم چنين شخصي شايستگي پايداري نعمت در او نيست. اگر كسي از نكتهي اوّل غافل باشد؛ يعني نعمتي را اصلاً نشناسد، روشن است كه به آن آگاهي ندارد تا از آن استفاده كند، چه رسد به آنكه آن را به طور مناسب نگهداري نمايد؛ همچنين است اگر نكتهي دوم موردِ غفلت باشد و شخص فايدهي نعمتي را كه به او داده شده، نداند. و اگر فرد نكتهي سوم را فاقد باشد؛ يعني نعمتدهنده را نشناسد، گرچه در برخي نعمتها ممكن است با وجودِ عدمِ شناختِ
نعمتدهنده، نعمت و فائدهي آن را در يك سطح ظاهري بشناسد و مورد استفاده قرار دهد، امّا شناختِ ژرفاي حقيقتِ نعمت و فايدهي آن بدونِ شناختِ مُنعِم ممكن نيست؛ مثلاً كسي كه داراي سلامت بدن است اگر نداند كه اين سلامت از ناحيهي خداوند متعال است، نميفهمد كه سلامت، جزئي از تدبيرِ كلِّ جهان است كه با ساير اجزاي عالم، پيوستگي دارد و بايد در يك مجموعهي هماهنگ، از آن بهرهبرداري شود و در صورت ناهماهنگي با سايرِ عناصرِ مجموعه، آسيب ديده و ضايع ميشود. انسانِ بريده از مُنعِم چه بسا صحت و نشاط و نيروي برآمده از آن را در مسيرهايي به كار گيرد كه در يك جهانبيني صحيح و الهي، دست يافتني نميباشد و در اثر عدم دستيابي به مقصود، دچار سرخوردگي و يأس و حُزن شده و در پي آن، سلامت خود را از دست بدهد، كه در روايات آمده است:
الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَد؛(1)
اندوه بدن را خراب مي كند.
الهَمُّ يُذيبُ الجَسَد؛(2)
اندوه جسد را ذوب مي كند.
مَن كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُه؛(1)
كسي كه اندوه او زياد شود، بدنش بيمار گردد.
وانگهي چنين فردي فكر ميكند تمام نعمت، سلامت است و اصلاً براي بيماري هيچ ارزشي نميشناسد و اگر به عللي خارج از اختيار دچار بيماري شود، كاملاً در هم ميشكند و روحيهي خود را از دست ميدهد درحاليكه انسانِ شاكر ميداند حتي بيماري ميتواند نعمت باشد؛ چون در پس بيماري، مصلحتي نهفته است كه فرد را بيدار كرده و از افتادنِ در گردابهاي هلاكت، نجات ميدهد و او را در درجات كمال، بالا ميبرد.(2)
«يا سَلمَانُ! مَا مِن أحَدٍ مِن شِيعَتِنَا يُصِيبُهُ وَجَعٌ إلّا بِذَنبٍ قَد سَبَقَ مِنهُ و ذَلِكَ الوَجَعُ تَطهِيرٌ لَه؛ اي سلمان! دردي به هيچيك از شيعيانِ ما نميرسد مگر به واسطهي گناهي كه قبلاً از او سر زده است (احتمال دارد گناه به معناي اعمّ باشد كه شامل لمم و تركِ اولي هم بشود) و اين درد، پاككردنِ او ميباشد.» سلمان پرسيد:
«فَلَيسَ لَنَا فِي شَيءٍ مِن ذَلِكَ أجرٌ خَلا التَّطهِير!؟؛ پس براي ما به خاطرِ بيماري، پاداشي نيست و فقط پاك كردن است!؟» حضرت علي - عليه السلام - در جواب فرمود:
«يا سَلمَانُ! لَكُمُ الأجرُ بِالصَّبرِ عَلَيهِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللَّهِ وَ الدُّعَاءِ لَهُ بِهِمَا تُكتَبُ لَكُمُ الحَسَنَاتُ و تُرفَعُ لَكُمُ الدَّرَجَات؛ براي شما پاداش است به جهتِ صبرِ بر درد و تضرّع و دعا به درگاهِ خداوند. به صبر و تضرّع و دعا براي شما حسنهها نوشته ميشود و درجاتِ شما بالا برده ميشود.»
«فَأمَّا الوَجَعُ خَاصَّةً فَهُوَ تَطهِيرٌ و كَفَّارَةٌ؛ امّا درد به تنهايي فقط پاك كردن و كفّاره است.» وسائلالشيعه، ج2، ص403.
و اگر اصلاً بيمارينباشد، خود محروم شدن از نعمت است.
از امام سجاد - عليه السلام - آمده است:
إنَّ الجَسَدَ إذَا لَم يَمرَض يَأشَرُ و لا خَيرَ فِي جَسَدٍ يَأشَر؛(1)
بدن هرگاه بيمار نشود، سرخوش مي شود و بدني كه سرخوش شود، در آن خيري نيست.
و در نهج البلاغه آمده است:
نَحمَدُهُ عَلَى آلائِهِ كَمَا نَحمَدُهُ عَلَى بَلائِه؛(2)
خداوند را بر نعمتهايش سپاس ميگزاريم چنانكه بر بلاهايش سپاس ميگزاريم.
و در سجدهي بعد از زيارت عاشورا ميخوانيم:
اللَّهُمَّ لَكَ الحَمدُ حَمدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِم الحَمدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي؛(3)
خدايا! براي توست حمدِ سپاسگزارانِ تو بر مصيبتزدگي آنها، سپاس خداي را بر بزرگي
مصيبتم.
پس انسانهايِ با ايمانِ برتر و شاكر:
اولاً: با شناخت درست جهان و پيوستگيهاي عناصر آن، نعمت سلامت خود را حفظ كرده و از آن استفاده صحيح ميكنند.
ثانياً: اگر به مقتضاي طبيعت عالَم گرفتار بيماري شدند، در عينِ تلاشِ مادّي و معنوي در رفعِ آن، اين مقدار بيماري قهري را نيز نعمت دانسته و با شكر به درگاه خداوند، روحيهي خود را حفظ كرده و با استعانت از خداوند، سلامتِ خود را باز ميگردانند يا دستِكم با آن سازگار ميشوند.
و بايد بدانيم، مرتبهي شُكر از مرتبهي رضا بالاتر است؛ زيرا در مرتبهي رضا بنده خشنود است به آنچه از حقّ به او رسيده است، امّا در مرتبهي شُكر، فرد علاوه بر خشنودي حتّي مصيبت را طريقِ كمال ميداند و آن را عنايتي از پروردگار ميشمرد و خداي را بر آن سپاس ميگزارد.(1)
(و قَالُوا الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِى صَدَقَنَا وَعدَهُ و اَورَثَنَا الأرضَ نَتَبَوَّاُ مِنَ الجَنَّةِ حَيثُ نَشَاءُ فَنِعمَ أجرُ العَامِلِين)؛ و (بهشتيان پس از استقرار در بهشت) گويند: ستايش از آن خدايى است كه وعدهي خود را دربارهي ما راست گردانيد و سرزمينِ بهشت را به ميراث، به ما داد كه هر جايى از بهشت را بخواهيم، منزلگاه انتخاب مىكنيم، پس نيكو پاداشى است پاداش عملكنندگان.» و در خطبهي حضرت رضا - عليه السلام - آمده است: «... وَ جَعَلَ الحَمدَ أوَّلَ جَزَاءِ مَحَلِّ نِعمَتِهِ و آخِرَ دَعوَى أهلِ جَنَّتِه ...؛ و خداوند «سپاس» را اوّل جزاي جايگاهِ نعمتِ خود و آخِرين سخنِ بهشتيان قرار داد.» كافي، ج5، ص373، و اين كلام حضرت اشاره است به آيهي شريفهي: (و آخِرُ دَعواهُم أنِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ)؛ و پايانِ سخنِ آنان اين است: سپاس خداي را، پروردگارِ جهانيان.» سورهي يونس، آيهي10.
1) و امّا اينكه گفته شده است: «وقتي عبد به مرتبهي تسليم ميرسد، شُكر منتفي ميشود» اشتباه است؛ زيرا بالاترين مرتبهي تسليم را پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم - داشت و در عين حال، شاكرترينِ افراد بود، و در آيهي74 سورهي مباركهي زُمر دربارهي متّقين پس از ورود در بهشت ميخوانيم:
در همين رابطه در روايتي كه در ارشاد القلوبِ ديلمي و شرحِ نهجالبلاغهي ابن أبي الحديد آمده است، امام صادق - عليه السلام - برخوردِ تندي را با يكي از منسوبين به تصوّف انجام دادهاند. به نظر ميرسد طرفِ مقابل، مانند خيلي از متصوّفه، روشِ خود را خيلي منزّه و والا ميدانسته است و براي اينكه او را از جايگاهِ خياليش به پايين بياورند، نياز به شوكي قوي بوده است. در ارشاد القلوب ميگويد: نقل شده است امام صادق - عليه السلام - به شقيق (بلخي) فرمود: وضعِ شما در ديارتان چگونه است؟ پاسخ داد:
بِخَيرٍ يا ابنَ رَسُولِ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلم - ، إن اُعطِينَا شَكَرْنَا وَ إن مُنِعنَا صَبَرنَا؛
به خير اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - ، اگر به ما چيزي داده شود، شُكر ميگزاريم، و اگر به ما داده نشود،
صبر ميكنيم.
حضرت - عليه السلام - در اينجا (بر فرضِ صدور روايت) نياز ديدند تكانِ محكمي به شقيق وارد شود، فرمودند:
هكَذا كِلابُ حِجَازِنَا يَا شَقِيقُ؛
همين، روشِ سگهاي حجازِ ماست اي شقيق!
شقيق گفت: پس چگونه بگويم؟ حضرت فرمود:
هَلا كُنتُم إذا اُعطِيتُم آثَرتُم وَ إذا مُنِعتُم شَكَرتُم؛(1)
اينچنين باشيد كه هرگاه به شما چيزي داده شد، ايثار كنيد و هرگاه به شما چيزي داده نشد، شُكر گزاريد.
از آنچه گفتيم، معلوم ميشود، نكتهي چهارمي را كه ذكر كرديم ـ يعني خودداري از به كارگرفتنِ نعمت، در راهي كه مبغوضِ مُنعِم است ـ نيز اگر مفقود باشد، چه بسا فرد متنعِّم نعمت را در مسيري كه نامناسب با نعمت است به كار گيرد و دچارِ گرفتاري شود.
نظيرِ توضيح فوق را ميتوانيم در نعمتهاي ديگر نيز ذكر كنيم؛ مثلاً ثروت، يك نعمت است. اگر فرد، مُنعِمِ حقيقيِ نعمتِ مال را نشناسد، آن را در غير راهي كه براي آن قرار داده شده، مصرف ميكند و چه بسا حتي در ضدِّ مسيري كه مناسب آن ميباشد، مصرف
1) إرشادالقلوب، ج1، ص123؛ شرح ابن ابي الحديد، ج11، ص217.
كند و آنگاه دچارِ فقر و تبعاتِ ناشي از آن شود. در روايتِ معتبرِ هشام بن الحكم از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
مَن مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ أنفَقَ فِي بَاطِلٍ مِثلَيه؛(1)
كسيكه حقّي از خداوند عزّوجلّ را أدا نكند، دو چندان آن را در تباهي هزينه نمايد.
بنابراين شُكر به معناي درستِ آن، نگهدارندهي نعمتها و افزونكنندهي آنها خواهد بود.
خداوند همه را از شاكرين قرار دهد.
تمامِ اثرِ شُكر، به شُكرگزار باز ميگردد. خداوند، غنيِّ علي الإطلاق و واجبِ من جميع الجهات و الحيثيّات است و هيچ نيازي به هيچ چيز از جمله شُكر بنده ندارد، تنها اين بنده است كه از شُكر خدا بهرهمند ميشود. قرآن كريم در دو جا تصريح فرموده است كه نفعِ شُكر به خود شُكرگزار بر ميگردد:
(و مَن شَكر فَإنّما يَشكُرُ لِنَفسِه)(2)
و هركس شُكر كند، به نفع خود شُكر مىكند.
اين آيه در دنبالهي داستانِ تخت بلقيس كه بيان كرديم آمده است، و بعد از آنكه آمده:
(لِيَبلُوَني أ أشكُرُ أم أكفُر)؛
براي اينكه مرا آزمايش كند كه آيا شكر ميكنم يا ناسپاسي ميورزم.
در ادامه، خداوند متعال از قول حضرت سليمان بن داوود علي نبيّنا و آله و عليهما السلام ميفرمايد: (و مَن شَكَر فَإنَّما يَشكُرُ لِنَفسِه) آقايان فضلا و روحانيّون معناي إنّما را خوب ميفهمند و كساني كه با زبان عربي آشنا باشند ميدانند كه إنّما براي حصر است؛ يعني اين است و جز اين نيست كسيكه شُكر خدا بكند، شُكر را براي خودش كرده است؛ فايدهاش به خودش ميرسد. إنّما يعني فقط و فقط فايدهاش براي خودش است، نه براي خداوند متعال يا ديگران.
در جاي ديگر ميفرمايد:
(و مَن يَشكُر فإنّما يَشكُرُ لِنَفسِه)(1)ـ به صورت مضارع ـ ؛
كسيكه شُكر ميكند براي خودش شُكر ميكند (و به نفع خودش است).
1) سورهي لقمان، آيهي12.
و لذا:
(و مَن كَفَرَ فَإنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد)(1)
و آنكس كه كفران كند، (زيانى به خداوند متعال نمىرساند) چرا كه خداوند بىنياز و ستوده است.
اگر كسي ناسپاسي كند به زيان خودش است. مگر خداوند متعال نياز به شُكر من و شما دارد؟! خداوند متعال غنيّ و بينياز از همهي عالَميان است. شُكرگزاري به نفع من و شما است تا به هدف و كمال نهايي و سعادت ابديمان برسيم.
هدفِ شيطان اين است كه مردم شُكرگزار نشوند. لذا بعد از اينكه از درگاه خداوند متعال رانده شد، گفت:
(لَآتِيَنَّهُم مِن بَينِ أيدِيهِم و مِن خَلفِهِم و عَن أيمَانِهِم و عَن شَمائِلِهِم و لا تَجِدُ أكثَرَهُم شَاكِرينَ)(2)
(خداوندا) خواهي ديد كه من از پيشِ رو، پشت سر و از راست و چپ، سراغِ بندگانت ميآيم و آنها را اغوا ميكنم و اكثر آنها را شاكر نمييابي.
خوب توجّه كنيد! همّتِ شيطان اين است كه شُكرگزاري را از بندگانِ خداوند بگيرد. در حاليكه خداوند اين همه بر آن تأكيد فرموده است، به صورت امر، به صورت توصيه و به صورتهاي ديگر. امّا تمام همّتِ شيطانِ خبيث آن است كه اكثر بشر، شُكرگزار نشوند. از اين جهت در ادامه ميگويد:
(و لا تَجِدُ أكثَرَهُم شاكِرين)؛
اكثرِ مردم را شاكر نمييابي.
شيطان در توطئه و فساد بزرگش در بازداشتنِ اكثر مردم از شُكر، بر آنان پيروز ميشود. از آيات قرآن كريم استفاده ميشود كه مردم از لحاظِ كمّي و كيفي به طور شايسته شُكرگزار نميباشند. امّا از نظر كمّي خداوند متعال در سه مورد از قرآن كريم ميفرمايد:
(ولكِنَّ أكثَرَ النّاسِ لا يَشكُرون)؛(1)
ولى بيشتر مردم، شُكر (او را) به جا نمىآورند.
در دو مورد به صورت ضمير ميفرمايد:
1) سورهي بقره، آيهي243؛ سورهي يونس، آيهي60؛ سورهي يوسف، آيهي38؛ سورهي غافر، آيهي61.
(أكثَرَهُم لا يَشكُرُون)(1)
امّا اكثر آنها (انسانها) سپاسگزارى نمىكنند.
اين دو تعبير جمعاً پنج بار در قرآن كريم تكرار شده است. اكثر مردم شُكر نميگزارند يا اكثر آنان ـ به صورت ضمير ـ يعني مردم، شُكر نميگزارند.
از لحاظِ كيفي هم، شُكرگزاري اندك است. خداوند متعال در چهار مورد در قرآن كريم(2)ميفرمايد:
(قَليلاً ما تَشكُرون)؛
بسيار كم سپاس مىگزاريد.
مثلاً در سورهي ملك ميفرمايد:
(قُل هُوَ الَّذي أنشَأكُم و جَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و الأفئِدةَ قَليلاً ما تَشكُرُون)(3)
(دقّت كنيد) اوست آنكه شما را پديد آورد و براى شما نيروى شنوايى و ديدهها و دلها قرار داد امّا شما كم سپاس مىگزاريد.
و در سورهي مؤمنون نيز ميفرمايد:
(و هُوَ الَّذي أنشَأ لَكُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و
الأفئِدَةَ قَليلاً ما تَشكُرون)(1)
و او كسى است كه براى شما گوش و چشم و قلب (عقل) ايجاد كرد امّا كم شُكر او را به جا مىآوريد.
همچنين آنجا كه خداوند ميفرمايد:
(إعمَلُوا آلَ داوُدَ شُكراً و قَليلٌ مِن عِبادِيَ الشَّكُور)(2)
اى آل داوود! شُكر (اين همه نعمت را) به جا آوريد، ولى عدّهي كمى از بندگان من، بسيار شُكرگزارند.
از آنجا كه شكور صيغهي مبالغه است، آيهي شريفه بيان ميدارد انسانها از نظر كيفي در شُكرگزاري كوتاهي دارند؛ زيرا ميفرمايد: «عدّهي كمى از بندگان من، بسيار شكرگزارند.»
اين است كه ما بايد كاملاً مواظب باشيم تا مثل اكثريّت، طعمهي شيطان نشويم، كه شرايط در انسان براي ناسپاسي فراهم است:
از يك طرف زمينهي ناسپاسي در درون انسانها به گونهاي موجود است. خداوند متعال ميفرمايد:
(فَإنَّ الإنسانَ كَفور)(3)
بىترديد انسان بسى كفرانكننده است.
از طرف ديگر شيطان از بيرون تمام شگردها را براي ناسپاسي انسان بهكار ميگيرد و با وسوسههاي خود، از چهار طرف راه شُكر را بر انسانها ميبندد؛ پس ناسپاسي، لغزشگاهِ خطرناكي براي انسان ميباشد.
در اينجا ممكن است براي برخي اين پرسش پديد بيايد كه اگر اكثر مردم ناسپاس ميباشند پس چگونه در نهجالبلاغه آمده است:
الحَمدُ لِلَّهِ الفاشِي فِي الخَلقِ حَمدُه؛(1)
سپاس و ستايش خداوندى را كه ستايش او در آفريدگانش منتشر است.
و يا در دعاي إفتتاح ميخوانيم:
الحَمدُ لِلَّهِ الفاشِي فِي الخَلقِ أمرُهُ و حَمدُه؛(2)
ستايش خداوندى را كه فرمانش (ارادهاش) و سپاسش در آفريدگانش منتشر است.
كه مثل اين تعبيرات، دلالت بر انتشار و فراگيري حمدِ خداوند دارد و روشن است كه حمد، مرتبهي بالاي شُكر است(3)پس چگونه اين عبارات با اندك
1) نهجالبلاغهي صبحىصالح، خطبهي191، ص283.
2) مصباح المتهجد، ج2، ص578.
3) تفاوتهايي را براي حمد و شُكر، ذكر كردهاند، ولي به نظر ميرسد حمد، اعمِّ از شُكر باشد؛ زيرا شُكر، سپاس در مقابلِ نعمت يا نعمتهاي معيَّن است، ولي حمد گرچه سپاس در مقابلِ نعمت است امّا تقيّدي به مقابلهي نعمت ندارد و هر ثنايي كه در إزاي نعمت باشد، حمد است هرچند مربوط به غيرِ منشأِ نعمت باشد.
بودنِ شُكرگزار از نظر كمّي و كيفي سازگار است؟
پاسخ اين پرسش آن است كه عبارت نهجالبلاغه و دعاي افتتاح نظر به نوع خلايق دارد و اينكه حمد مخصوص انسان يا فرشتگان نيست، بلكه در سراسر هستي تسبيح و حمد الهي جريان دارد و در حقيقت، اين دو عبارت مطلب اين دو آيهي شريفه را بيان ميكند:
(إن مِن شَيءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمدِه)(1)
هيچ چيزى نيست مگر آنكه با سپاس، او را تسبيح مىگويد.
(يُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهِ و المَلائِكَةُ مِن خيفَتِه)(2)
رعد او را توأم با سپاس، تقديس ميكند و فرشتگان از بيم او.
و منافات ندارد با اين مطلب كه انسانها در مقامِ أداي تكليف، كوتاهيِ كمّي و كيفي در شُكرگزاري داشته باشند.
از نكتههاي مهمّي كه نبايد در مسألهي شُكر مورد غفلت قرار بگيرد، شُكرِ نعمتهاي باطني و معنوي است. انسانها در بسياري از اوقات به خاطرِ محسوس بودنِ نعمتهاي ظاهري و مادّي، فقط به چنين نعمتهايي توجّه دارند و از نعمتهاي معنوي و باطني كه معمولاً با نعمتهاي ظاهري قابل قياس نيستند، غافل ميشوند و اين خُسران بزرگي است. همچون كودكِ بدون تمييزي كه با مشغول شدن به آنچه پيشِ روي دارد، از توجّه به اموري كه تأثيرِ قطعي در حيات و مرگ و سعادت و شقاوت او دارد باز ميماند. عدّهاي از انسانها اگر سفرهي پر رنگ، لباسِ زيبا، منزلِ مناسب، مركبِ راهوار و حدّاكثر، سلامتِ بدن داشته باشند، خود را در بالاترين درجات تنعّم احساس ميكنند، و اگر اهل شُكر باشند، فقط سپاسِ آنها را ميگزارند و توجّه يا توجّهِ لازم به نعمتهاي برتر ندارند. درحاليكه چنين غفلتي، نزديك كنندهي انسان به بيچارگي و شقاوت ميباشد. در روايتِ صحيحِ أبو اُسامه از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
و مَن لَم يَرَ لِلَّهِ عَزَّوجَلَّ عَلَيهِ نِعمَةً إلَّا في مَطعَمٍ أو مَشرَبٍ أو مَلبَسٍ فَقَد قَصُرَ عَمَلُهُ و دَنَا
عَذابُهُ؛(1)
و كسيكه از نعمتهاي خداوند عَزَّوجَلَّ نزد خود، غير از خوراكي، نوشيدني و پوشيدني نبيند، عملش كوتاه و عذابش نزديك خواهد بود.
چه نعمتي ميتواند با ايمانِ صحيح و حقّ، برابري كند!؟ چه نعمتي ميتواند ارزش اخلاصِ در درگاه خداوند را داشته باشد!؟ از امام صادق - عليه السلام - روايت شده است:
ما أنعَمَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ عَلَى عَبدٍ أجَلَّ مِن أن لايَكُونَ فِي قَلبِهِ مَعَ اللَّهِ غَيرُهُ؛(2)
خداوند عزّوجلّ به بندهاي نعمتي بزرگتر از اينكه در قلبش همراه خداوند، غير او نباشد، نداده است.
در روايت جالبي امام صادق - عليه السلام - با برخورد ويژهاي با يكي از شيعيان، اهميّت نعمتهاي معنوي را يادآوري كردند. امام هادي - عليه السلام - از پدرانشان نقل ميكنند: فردي خدمت امام صادق - عليه السلام - آمد و از فقر، نزد حضرت شكايت كرد، حضرت به او فرمودند: آنچنانكه تو ميگويي نيست؛ من تو را فقير نميشناسم! عرض كرد: واللهِ اي آقاي من! شما تبيين و توضيح نخواستيد و بخشي از فقر خود را گفت. امّا
حضرت - عليه السلام - او را تكذيب ميكردند تا آنكه بالاخره حضرت فرمودند: به من خبر ده اگر به تو صد دينار ـ صد مثقال شرعي طلا(1)ـ بدهند كه از ما برائت جويي، خواهي گرفت؟ گفت: نه؛ تا آنكه حضرت هزاران دينار ذكر فرمودند و آن مرد سوگند ياد كرد كه چنين كاري را نخواهد كرد. آنگاه حضرت فرمود:
مَن مَعَهُ سِلعَةٌ يُعطَى بِها هَذا المَالَ لا يَبيعُها هُوَ فَقيرٌ!؟؛(2)
كسي كه چنين متاعي دارد كه به اين مقدار مال نميفروشد، آيا فقير است!؟
توجّه كنيد كه چگونه حضرت - عليه السلام - در يك موقعيّت حسّاس، او را به اهمّيّت نعمتهاي معنوي و نعمتِ عظيمِ ولايت و امامت كه تضمينكنندهي ساير نعمتها ميباشد، آگاه فرمودند و باور به اين حقيقت را در جان او راسخ كردند.
متأسّفانه عدمِ توجّهي شايسته به نعمتِ بزرگ
رسالت و ولايت و نيز نعمتِ ادامه دهندگان راه ولايت، درد فراگيري است. بسياري از مردم اگر كسي به آنان مالي ببخشد يا مرضي از آنان را بهبود بخشد يا مقامي به آنان إعطا كند، خود را مرهون لطف او ميبينند، اما توجّهي به نعمتِ هدايت و راهنماييهاي معنوي و نعمتهاي باطني و حتّى مادّي(1)كه از طريق پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم - ، ائمّهي معصومين - عليهم السلام - ، نيكانِ از مؤمنين و عُلماي راستين به آنان رسيده است، ندارند. اگر كسي آنان را به معروفي امر كند و يا از مُنكري باز دارد، اصلاً به عنوان يك نعمت به چشم آنان نميآيد، چه رسد به آنكه در برابر آن سپاسگزار و شاكر باشند. اين حقيقتِ تلخ، در كلام گهربار اميرالمؤمنين - عليه السلام - چنين تبيين شده است:
كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم - مُكَفَّراً لايُشكَرُ مَعرُوفُهُ و لَقَد كانَ مَعرُوفُهُ عَلَى القُرَشِيِّ و العَرَبِيِّ و العَجَمِيِّ و مَن كانَ أعظَمَ مِن رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم - مَعرُوفاً عَلَى هَذا الخَلقِ وَ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مُكَفَّرُونَ لايُشْكَرُ مَعْرُوفُنَا و خِيارُ
1) چون پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم - و اهل بيت - عليهم السلام - به ويژه حجّتِ خداوند در هر عصري، وسائط نعمتهاي الهي ميباشند، و سخن از لزومِ شُكرِ وسائط فيض الهي، بعداً خواهد آمد إنشاءالله.
المُؤمِنِينَ مُكَفَّرُونَ لايُشكَرُ مَعرُوفُهُم؛(1)
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - كسي است كه از نيكيهاى وى قدردانى نميشود، در صورتى كه نيكىهاى آن حضرت بر قرشى و عرب و عجم، جارى بود. آيا كسى پيدا مىشود كه نيكىهايش به مردم، برتر از نيكىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - به آنان باشد! ما أهل بيت نيز از خوبىهايمان قدردانى نميشود. و همچنين برگزيدگان از مؤمنين، از نيكىهايشان قدردانى نمىشود.
و در روايت از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
از كساني كه به خداوند عزّوجلّ شكايت ميبرند:
عالِمٌ بَينَ جُهّالٍ؛(2)
عالمي ميباشد كه در ميانِ جُهّال است.
چون نادانان شُكرِ وجودِ او را نميگزارند و بهرهي مناسب از وي نميبرند.
حتّى گاهي برخي از نعمتهاي مادّي نيز به دليل آنكه داراي دوام و پايداري است و آنچنان نيست كه به طور معمول در كوتاه مدّت، وجود و زوال و رفت
1) وسائلالشيعة، ج16، ص308.
2) «ثَلاثَةٌ يَشكُونَ إلَى اللَّهِ عَزَّوجَلَّ: مَسجِدٌ خَرابٌ لا يُصَلِّي فِيهِ أهلُهُ و عَالِمٌ بَينَ جُهَّالٍ و مُصحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَيهِ الغُبارُ لا يُقراُ فِيهِ؛ سه چيز است كه به درگاهِ خداوند عزّوجلّ شكايت كند: مسجد ويرانى كه اهلش در آن نماز نخوانند، و دانشمند و عالمى كه ميان نادانها و جُهّال باشد و قرآنى كه گَرد بر آن نشسته و كسى آن را نخواند.» كافي، ج2، ص613.
و بازگشت داشته باشد، موردِ غفلتِ مردم قرار ميگيرد؛ از آن جمله: جواني، سلامت و امنيت است، به ويژه امنيت؛ چون علاوه بر پايداري، از آنجا كه معمولاً داخل قلمروِ يك حكومت، فراگير هم ميباشد، بيشتر موردِ غفلت است، و چه بسا ناشُكري نسبت به آن، به دنبال خود، خطرِ از دست رفتنِ اين نعمتِ بزرگ و پيدايشِ ناأمني و تسلّط دشمنِ بيگانه را فراهم سازد. در روايت از رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم - آمده است:
نِعمَتانِ مَكفُورَتانِ: الأمنُ و العَافِيَةُ؛(1)
دو نعمت در نظر مردم پوشيده است: امنيت و تندرستى.
و از امام علي - عليه السلام - آمده است:
شَيئَانِ لا يَعرِفُ فَضلَهُمَا إلّا مَن فَقَدَهُمَا، الشَّبَابُ و العَافِيَة؛(2)
دو چيز است كه فقط كساني كه آن دو را از دست دادهاند، آگاه به برتري آن دو ميباشند، و آن دو جواني و عافيت است.
ولي به هر حال مؤمنين بدانند كه نيكيهاي آنان بدونِ پاداش، نخواهد ماند و چه بسا كساني شُكرِ
خوبيهاي آنان را بگزارند كه بهرهاي از احسانِ آنان نبردهاند؛ چنانكه از اميرالمؤمنين - عليه السلام - آمده است:
لايُزَهِّدَنَّكَ فِي المَعرُوفِ مَن لايَشكُرُهُ لَكَ فَقَد يَشكُرُكَ عَلَيهِ مَن لايَستَمتِعُ بِشَيءٍ مِنهُ...؛(1)
ناسپاسى مردم، تو را از كار نيك باز ندارد؛ زيرا هستند كسانى، بى آنكه از تو سودى برند، تو را مىستايند...
و بالاتر آنكه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود:
يَدُ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فَوقَ رُؤُوسِ المُكَفَّرِينَ تُرَفرِفُ بِالرَّحمَة؛(2)
دستِ خداوند عزّوجلّ به رحمت، بالاي سر كساني ميباشد كه نيكي كردهاند و مورد سپاس واقع نشدهاند.
بايد بدانيم اگر شُكر هم ميگزاريم، خودِ اين شُكر، توفيق الهي است و نعمتي است كه بايد شُكر آن را به جا آورد. خداوند متعال طبق روايتي به حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام وحي فرمود:
يا مُوسى اشكُرنِي حَقَّ شُكرِي؛
اي موسي! شُكر من را بگزار حقّ شُكر من.
حضرت موسي علي نبينا و آله وعليه السلام به خداوند متعال عرض كرد: خدايا! من چگونه ميتوانم حقِّ شُكر تو را بگزارم درحاليكه شُكر تو، خود نعمتي است كه بايد شُكرش را به جا آورم. خداوند متعال به موسي - عليه السلام - وحي فرمود: الآن حقّ شُكر من را ادا كردي؛ فهميدي كه شُكر، باز نعمتي است كه توفيقش از جانب من ميباشد و سزاوار شُكرگزاري است.(1)و همين فهميدن، خود يك نوع شُكرگزاري است.
نظير اين معني در مورد حضرت داوود علي نبيّنا و آله و عليه السلام نيز نقل شده است.(2)
اين مطلب كه شُكر بندگان به درگاه خداوند متعال خود، نعمتي است كه نياز به شُكر دارد، در دعاي بعد از زيارت حضرت رضا - عليه السلام - به زيبايي بيان شده است:
لا تُحمَدُ يا سَيِّدي إلّا بِتَوفيقٍ مِنكَ يَقتَضي
1) «عَن أبي عَبدِ اللَّهِ - عليه السلام - قالَ: فيما أوحَى اللَّهُ عَزَّوجَلَّ إلَى مُوسَى - عليه السلام - يَا مُوسَى! اشكُرني حَقَّ شُكري. فَقالَ: يا رَبِّ! و كَيفَ أشكُرُكَ حَقَّ شُكرِكَ و لَيسَ مِن شُكرٍ أشكُرُكَ بِهِ إلّا و أنتَ أنعَمتَ بِهِ عَلَيَّ؟ قالَ: يَا مُوسَى! الآنَ شَكَرتَني حينَ عَلِمتَ أنّ ذَلِكَ مِنّي.» كافي، ج2، ص98.
2) «أوحَى اللَّهُ إلَى داوُدَ - عليه السلام - يا داوُدُ! اُشكُرني. قالَ: و كَيفَ أشكُرُكَ يا رَبِّ و الشُّكرُ مِن نِعَمِكَ تَستَحِقُّ عَلَيهِ شُكراً. قالَ: يا داوُدُ! رَضيتُ بِهَذا الاعتِرافِ مِنكَ شُكراً.» عُدّةالداعي، ص239.
حَمداً و لا تُشكَرُ عَلَى أصغَرِ مِنَّةٍ إلّا استَوجَبتَ بِها شُكراً فَمَتَى تُحصَى نَعماؤُكَ يا إلَهي!...؛(1)
ستايش نميشوي اي آقاي من مگر به وسيلهي توفيقي كه از جانب توست كه (خود اين توفيق الهي) مقتضي ستايش است. و شُكرگزاري نميشوي بر كوچكترين منّتي مگر آنكه به وسيلهي آن مستوجب شُكري ميگردي. پس چه زماني نعمتهايت احصا ميشوند اي خداي من!... .
و در ادامه آمده است:
و مِن نِعَمِكَ يَحمَدُ الحامِدونَ و مِن شُكرِكَ يَشكُرُ الشّاكِرون؛
از نعمتهاي توست كه سپاسگزاران، سپاس ميگزارند، و از شُكر توست كه شاكرين، شُكر ميگزارند.
سرّ اين حقيقت هم در اين است كه همهي هستي و نمودهاي آن، فيض حضرت حقّ است. و هيچ چيز و هيچ حركتي خارج از اراده و عنايت حضرت حقّ نيست:
(ألا لَهُ الخَلقُ و الأمر)(2)
آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان)، از آنِ اوست (و به فرمان اوست).
(إنَّ الأمرَ كُلَّهُ لِلَّه)(1)
همهي كارها به دست خداست.
پس علاوه بر اينكه وجود بنده و هر چيز از خداوند متعال است، تمام حركات و سكنات و مشيّت بنده نيز به حول و قوّهي الهي است كه «لا حول و لا قوّة الّا بالله». اين معنا با دقّت و ظرافت و زيبايي در روايتي با سندهاي متعدّد از حضرت رضا - عليه السلام - تبيين شده است. در روايت صحيح بَزَنطي كه در كافي نقل شده است، حضرت چنين ميفرمايد:
قالَ اللَّهُ: يا ابنَ آدَمَ! بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ و بِقُوَّتي أدَّيتَ فَرائِضي و بِنِعمَتي قَويتَ عَلَى مَعصيَتي جَعَلتُكَ سَميعاً بَصيراً قَويّاً. ما أصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما أصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ و ذاكَ أنّي أولَى بِحَسَناتِكَ مِنكَ و أنتَ أولَى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي و ذاكَ أنَّني لا اُسألُ عَمّا أفعَلُ و هُم يُسألون؛(2)
خداوند فرمود: اي پسرِ آدم! توسّط ارادهي من تو آني هستي كه اراده نمودي براي نفست آنچه را كه اراده كردهاي و توسّط نيروي من واجباتت را به جا آوردي و توسّط نيروي من بر معصيت توانا شدي. تو را شنونده، بينا و توانا قرار دادم. آنچه از نيكيها به تو ميرسد، پس از جانب خداوند است و آنچه از زشتي و پليدي به تو ميرسد، پس از خود توست. و همانا من به حسناتت سزاوارتر از خودت هستم و تو به سيّئاتت سزاوارتر از من هستي. همانا اين به خاطر آن است كه من از افعالي كه انجام ميدهم، سوال نميشوم درحاليكه ايشان مورد سؤال قرار ميگيرند.
و در نَقل حِميَري، حضرت رضا - عليه السلام - با فرمان كتابت به بزَنَطي حديث را إملا فرمودند(1)
و در كافي، ج1، ص159، چنين آمده است: «قَد نَظَمتُ لَكَ كُلَّ شَيءٍ تُريد؛ هرچه را بخواهي، برايت به نظم آوردم.»
و در آخر ذكر كردند:هرچه را پرسيدي، براي تو به نظم آوردم.
1) «أحمد بن محمد البزنطي قال: سألت أبا الحسن - عليه السلام - فَقالَ لي: اُكتُب قالَ اللَّهُ: يا ابنَ آدَمَ! بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ و بِقُوَّتي أدَّيتَ فَرائِضي و بِنِعمَتي قَويتَ عَلَى مَعصيَتي جَعَلتُكَ سَميعاً بَصيراً قَويّاً. ما أصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما أصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ و ذاكَ أنّي أولَى بِحَسَناتِكَ مِنكَ و أنتَ أولَى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي و ذاكَ أنَّني لا أسألُ عَمّا أفعَلُ و هُم يُسألون قَد نَظَمتُ ما تَسأَلُ عَنه.» قربالإسناد، ص151؛
دقّت كنيد! در اين روايت شريف، در عين اينكه براي انسان اراده إثبات ميشود، امّا اين اراده در طولِ مشيّتِ حضرت حقّ است و اينكه خداوند اراده فرموده است كه انسان، با ارادهي خود كاري را انجام دهد. و بنابراين گرچه اراده در ذات خود اختياري است، امّا خداوند است كه هر لحظه اين اراده را به انسان ميبخشد و هزاران عامل ديگر را فراهم ميكند تا انسان ارادهي خود را لباس وجود بپوشاند. در يك «الحمدلله» كه ميگوييم، نعمتي كه موجب حمد شده از خداست، نيرو و عضوي كه اين نعمت را دريافته از خداست، ذهني كه نعمت را شناخته و اينكه از مُنعِم است، از خداست. ابرازِ شُكر نيز از خداست؛ زيرا آنچه دخيل در قدرتِ بر ابراز و محقّق نمودن مراد است و ارتباط روح با بدن و فرمانپذيري أعضا و توانِ آنان بر انجام عمل، همه از خداست، پس «مِن نِعَمِكَ يَحمَدُ الحامِدون.»(1)
فَلَمّا أضاءَ اللَّيلُ أصبَحتُ شاهِداً بِأنّكَ مَشكُورٌ و شُكرٌ و شاكِرً
و جالب آنكه به حَسَبِ روايتِ صحيح، حمد بر نعمت، خود نعمتي برتر از آن نعمت است. امام رضا - عليه السلام - ميفرمايد:مَن حَمِدَ اللَّهَ عَلَى النِّعمَةِ فَقَد شَكَرَهُ و كَانَ
1) لَقَد كُنتُ دَهراً قَبلَ أن يُكشَفَ الغِطاءُ إخالُكَ أنّي ذاكِرٌ لَكَ شاكِرٌ
الحَمدُ أفضَلَ مِن تِلكَ النِّعمَة؛(1)
كسيكه خداوند را بر نعمت، حمد كُند، شُكر خداوند را به جا آورده است، و آن حمد، برتر از آن نعمت است.
البتّه بايد دقّت كنيم در اين مورد ـ مثل ساير موارد ـ مبادا از تعليمِ معصوم - عليه السلام - فراتر رويم يا عقب بمانيم كه يا در ورطهي تعطيل گرفتار ميشويم يا آفتِ تشبيه(2)
«يَا حُمرانُ! مُدَّ المِطْمَرَ بَينَكَ وَ بَينَ العَالَمِ؛ اي حُمران! مِطمَر را بين خود و عالَم، قرار بده.» حُمران ميگويد: اي آقاي من! مِطمَر چيست؟ حضرت پاسخ ميفرمايند: شما آن را ريسمانِ بنّايي (شاقول) ميناميد. هر كسي بر خلافِ اين سخنِ تو چيزي بگويد، زنديق است.
«عَن حَمزَةَ وَ مُحَمَّدٍ ابنَي حُمرانَ قَالا: اجتَمَعنَا عِندَ أبِي عَبدِاللَّهِ - عليه السلام - فِي جَمَاعَةٍ مِن أجِلَّةِ مَوَالِيهِ وَ فِينَا حُمرانُ بنُ أعيَنَ فَخُضنَا فِي المُنَاظَرَةِ وَ حُمرانُ سَاكِتٌ فَقَالَ لَه أبُو عَبدِاللَّهِ - عليه السلام - : مَا لَكَ لاتَتَكَلَّمُ يَا حُمرانُ؟ فَقَالَ: يَا سَيِّدِي! آلَيتُ عَلَى نَفسِي أن لا أتَكَلَّمَ فِي مَجلِسٍ تَكُونُ فِيهِ فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - عليه السلام - : إنِّي قَد أذِنتُ لَكَ فِي الكَلامِ فَتَكَلَّم فَقَالَ حُمرانُ: أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللَّهُ وَحدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ لَم يَتَّخِذ صَاحِبَةً وَ لا وَلَداً خَارِجٌ مِنَ الحَدَّينِ حَدِّ التَّعطِيلِ وَ حَدِّ التَّشبِيهِ وَ أنَّ الحَقَّ القَولُ بَينَ القَولَينِ: لاجَبرَ وَ لاتَفوِيضَ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ أرسَلَهُ بِالهُدى وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ وَ أشهَدُ أنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ وَ أنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أنَّ البَعثَ بَعدَ المَوتِ حَقٌّ وَ أشهَدُ أنَّ عَلِيّاً حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلقِهِ لايَسَعُ النَّاسَ جَهلُهُ وَ أنَّ حَسَناً بَعدَهُ وَ أنَّ الحُسَينَ مِن بَعدِهِ ثُمَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ ثُمَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنتَ يَا سَيِّدِي مِن بَعدِهِم فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - عليه السلام - : التُّرُّ تُرُّ حُمرانَ ثُمَّ قَالَ: يَا حُمرانُ! مُدَّ المِطْمَرَ بَينَكَ وَ بَينَ العَالَمِ قُلتُ: يَا سَيِّدِي! وَ مَا المِطْمَرُ؟ فَقَالَ: أنتُم تُسَمُّونَهُ خَيطَ البَنَّاءِ فَمَن خَالَفَكَ عَلَى هَذَا الأمرِ فَهُوَ زِندِيقٌ فَقَالَ حُمرانُ: وَ إن كَانَ عَلَوِيّاً فَاطِمِيّاً؟ فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - عليه السلام - : وَ إن كَانَ مُحَمَّدِيّاً عَلَوِيّاً فَاطِمِيّاً.» بحارالأنوار، ج66، ص4.
دامن ما را ميگيرد. اگر كسي خلق را به كلّي1) كافي، ج2، ص96.
2) در رواياتِ متعدّد آمده كه خداوند متعال خارج از حدّ تعطيل (نداشتن ملك يا تصرّفِ در آن) و حدّ تشبيه (داراي خصوصياتِ مخلوق) است؛ از جمله در روايت جالبي كه جناب صدوق; در معاني الأخبار نقل ميكند، وقتي حُمران بعد از شهادتين در تبيين توحيد ميگويد: «خَارِجٌ مِنَ الحَدَّينِ حَدِّ التَّعطِيلِ وَ حَدِّ التَّشبِيهِ وَ أنَّ الحَقَّ القَولُ بَينَ القَولَينِ لاجَبرَ وَ لاتَفوِيضَ ...؛ خداوند، خارج از هردو حدّ است، حدّ تعطيل و حدّ تشبيه، و همانا حقّ، نظري ما بين دو نظريه است: نه جبرِ مطلق و نه تفويضِ مطلق ... .» امام صادق - عليه السلام - ميفرمايد:
هيچ بداند و فرضاً بگويد حمدِ عبد، همان حمدِ حقّ است و هيچ نسبتي با خلق ندارد و «هو الحامد و هو المحمود» در همه جا و همهي مقامها به تمام معنا صادق است(1)، اين با بيانِ امام - عليه السلام - سازگاري ندارد. آيا
1) گاهي حمد را به گونهاي معنا ميكنند كه در بعضي مراتب، حامد و محمود يكي است؛ مثلاً ميگويند: حمد، اظهارِكمالِ محمود است و چون همهي عالم، اظهارِ كمالِ محمود است، پس حامد ذاتِ أقدسِ حقّ و محمود هم، اوست. اتّحادِ حامد و محمود به اين تفسير، مانعي ندارد. فقط كلام در اين است كه آيا ميتوان حمد را اينچنين معنا كرد؟ البتّه اگر جعلِ اصطلاح با استعانت از برخي ذوقيّات باشد، مانعي ندارد، و ظاهراً آنچه از حمدِ خداوند نسبت به ذاتِ أقدسِ خود در كتابِ كريم آمده است، بيانِ آن است كه حمد شايستهي پروردگار است؛ زيرا متبادر از حمد آن است كه دريافتكنندهي نعمت، مُنعم را ستايش كُند، نه اينكه ذكرِ كمالات، به هر وجهي ـ هرچند از طرفِ دريافتكنندهي نعمت نباشد ـ حمد باشد، و گرنه تمامِ آياتِ كريمهي قرآن كه مشتمل بر اسماي حُسناي الهي است بايد حمد باشد، درحاليكه واضح است به حَسَبِ لغت، اين آيات حمد نيست.
چنين تفكّري ميتواند بگويد: «هو التائب و هو المتوب اليه و هو الغافر و هو المغفور له» بلكه «هو المعذِّب و هو المعذَّب و ...»؟!! ـ تعالي الله عن ذلك علوّاً كبيراً ـ اگر كساني چنين تفريط كنند، در ورطهي تعطيل حقّ از صفت خالق و مُبدع و ... گرفتار شدهاند. چنانچه اگر افراط كنند و براي غير حقّ اصالتي قائل شوند و به غير حول و قوّهي الهي معتقد گردند، در ورطهي تشبيه و شرك گرفتار ميشوند ـ سبحان الله عمّا يصفون ـ .
وتمام حقيقت در كلام امام - عليه السلام - بيان شده است كه با عدم التفات كافي به آن، خطر فرورفتن در گرداب تعطيل و تشبيه و نيز جبر و تفويض در كمين انسان است.
اكنون ببينيم حقيقت شُكر چيست؟ گرچه حقيقتِ شُكر را تا اندازهاي همه ميدانيم، امّا بازنمودن بيشتر
آن شايسته است. اگر به طور كاملاً خلاصه بخواهيم شُكر را معني كنيم، بايد بگوييم: شُكر، فهم و اعتراف به نعمت و نعمتدهنده و ابراز اين دو حقيقت است. البتّه اگر نعمتدهنده داناي به فهم و اعتراف دروني فرد نسبت به اين دو مطلب باشد، ابراز شرط كمال شُكر است و بدون ابراز نيز حداقلّ مراتب شُكر محقّق ميشود. در روايتي از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
مَن أنعَمَ اللَّهُ عَلَيهِ بِنِعمَةٍ فَعَرَفَها بِقَلبِهِ فَقَد أدَّى شُكرَها؛(1)
هركس كه خداوند نعمتي را به او بدهد، پس او آن نعمت را با قلبش درك نمايد، شُكرش را أدا كرده است.
و اين معني از روايت حضرت موسي علي نبيّنا و آله و عليه السلام كه گذشت نيز استفاده ميشود.(2)در عين حال شُكر لوازمي دارد كه اگر رعايت نشود، حتّي اگر فرد، نعمت و نعمتدهنده را بشناسد و اعتراف كند، كافي نيست؛ مثلاً اينكه نعمتگيرنده، نعمت را در غير راهي كه مورد رضاي نعمتدهنده است به كار گيرد.
چنين عملي موجب عدم صدق شُكر و كفران نعمت است؛ زيرا كفران نعمت يعني پوشاندن نعمت، يا به عدم اعتراف يا اينكه نعمتگيرنده در عين اعتراف، به مقتضاي اعتراف عمل نكند.
ولي كمالِ شُكر در آن است كه فرد، علاوه بر اعتراف قلبي به نعمت و مُنعِم، در گفتار و كردار نيز اين اعتراف را ابراز كند. از اينجهت گفتهاند شُكر سه گونه است:
الف. شُكرٌ بِالقَلبِ؛ و هو تَصَوُّرُ النعمَةِ و المُنعِم؛
شُكر توسّط قلب يعني تصوّر نعمت و نعمتدهنده.
ب. شُكرٌ بِاللِّسانِ؛ و هو الثَّناءُ عَلي المُنعِم؛
شُكر توسّط زبان يعني ستايشِ نعمتدهنده.
ج. شُكرٌ بِسائِرِ الجَوارِح؛
تشكّر عملي، با ارائهي مال يا خدمت.
از مطالب مهمّي كه معصومين - عليهم السلام - مردم را بدان توجّه دادهاند و مورد اشارهي قرآن كريم قرار گرفته است، لزوم شُكرگزاري وسائط فيض الهي است. گرچه بازگشت همهي نعمتها به ذاتِ أقدس حقّ جلّوعلا است، امّا اينكه افرادي وسيلهي رسيدن نعمت قرار گرفتهاند و اين توفيق را يافتهاند كه در عين
اختيار مجراي فيض الهي بشوند، شايستهي تشكّر ميباشند و تشكّر از ايشان منافاتي با شُكر به درگاه خداوند متعال ندارد، بلكه تأكيدي بر شُكر خداوند است. خداي متعال در قرآن ميفرمايد:
(و وَصَّينا الإنسانَ بِوالِدَيهِ ... أنِ اشكُر لِي و لِوالِدَيك)(1)
ما انسان را دربارهي پدر و مادرش سفارش كرديم ... و سفارش كرديم شُكر من و والدينت را به جاي آر.
در اين آيه، خداوند متعال بعد از آنكه ميفرمايد: سفارش نموديم كه مرا شُكر بگزار، بلافاصله ميفرمايد: شُكر والدين خود را نيز به جاي آور. دليل آن هم آشكار است؛ چون پدر و مادر بالاترين مجراي نعمتهاي عادي و معمولي الهي بر انسان ميباشند و در نتيجه، اينچنين استحقاق شُكر دارند كه بلافاصله بعد از فرمان به شُكر خداوند، فرمان به شُكر آنان داده شود.
همهي افرادي كه مَجراي فيض الهي ميباشند، به اندازهي نقش خود، در استحقاق شُكرگزاري مشتركند. از امام صادق - عليه السلام - وارد شده است:
مِن حَقِّ الشُّكرِ لِلَّهِ أن تَشكُرَ مَن أجرَى
1) (و وَصَّينا الإنسانَ بِوالِدَيهِ حَمَلَتهُ اُمُّهُ وَهناً على وَهنٍ و فِصالُهُ في عامَينِ أنِ اشكُر لِي و لِوالِدَيكَ إلَيَّ المَصِير) سورهي لقمان،آيهي14.
تِلكَ النِّعمَةَ عَلَى يَدِه؛(1)
از حقوق شُكرگزاري براي خداوند اين است كه تشكّر كني از كسي كه آن نعمت بر دستان او (به واسطهي او) جاري شده است.
و مرحوم صدوق; ميفرمايد: از عبارات مختصر منقول از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - است كه:
لا يَشكُرُ اللَّهَ مَن لا يَشكُرُ النَّاس؛(2)
شُكر خداوند را به جا نياورده است كسي كه از مردم شُكرگزاري نكند.
و اينكه كسي فكر كند من فقط خداوند را كه منشأ همهي نعمتهاست شُكر ميگزارم و به ديگران كاري ندارم؛ چون همه چيز به دست خداوند و از او ميباشد، خلاف روايات است. از امام سجّاد - عليه السلام - آمده است:
يَقولُ اللَّهُ تَباركَ و تَعالَى لِعَبدٍ مِن عَبيدِهِ يَومَ القِيامَةِ: أ شَكَرتَ فُلاناً؟ فَيَقولُ: بَل شَكَرتُكَ يا رَبِّ. فَيَقولُ: لَم تَشكُرني إذ لَم تَشكُرهُ؛
خداوند تبارك و تعالي در روز قيامت به بندهاي از بندگانش ميفرمايد: آيا از فلاني سپاسگزاري كردي؟
پس او ميگويد: اي پروردگارم! بلكه تو را شُكر گزاردم. پس (حضرت حقّ جلّ و علا) ميفرمايد: شُكر مرا به جا نياوردي؛ زيرا از او سپاسگزاري نكردي.
سپس حضرت فرمود:
أشكَرُكُم لِلَّهِ أشكَرُكُم لِلنّاس؛(1)
شاكرترين شما نسبت به خداوند، شاكرترين شما نسبت به مردم است.
ممكن است برخي از اهل دانش و مطالعه بپرسند: اگر شُكرِ غير خداوند پسنديده است، پس چرا در نهجالبلاغه آمده است:
و لا يَحمَد حامِدٌ إلّا رَبَّه؛(2)
هيچ حمدكنندهاى جز پروردگارش را سپاس نگزارد.
و در روايت تحفالعقول از علامات شاكر آمده است:
...لا يَحمَدُ و لا يُعَظِّمُ إلّا اللَّه؛(3)
... او سپاس نميگزارد و بزرگ نميشمارد مگر
خداوند را.
زيرا با توجّه به اينكه حمد همان شُكر است(1)يا نوع خاصّي از شُكر، چگونه در اين روايات «حمد» مختصّ ذات اقدس حقّ شمرده شده است؛ درحاليكه قبلاً براساس روايات متعدّده دانستيم از وظايف مهمّ، شُكرگزاري نسبت به مخلوقين است؟
در پاسخ گفته ميشود كه ظاهراً مقصود از ناشايست و مردود بودنِ حمدِ غير خداوند در اين موارد، لزومِ اجتناب از حمدهاي بيجا نسبت به افراد و حتّي نفسِ خود ميباشد، كه مبادا فرد براي خود يا آنان به طور رسمي يا غير رسمي منشأيّيت اثر به طور استقلال يا به گونهاي غير واقع قائل شود و آنان يا خود را با اين بينش و انگيزه حمد كند. چنانكه در فقرهي بعد در نهجالبلاغه آمده است:
و لا يَلُم لائِمٌ إلّا نَفسَه؛(2)
و هيچ ملامت كنندهاى نبايد جز خود را ملامت نمايد.
كه در حقيقت بيان ديگري از اين آيهي شريفه است:
(ما أصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما
أصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِك)(1)
آنچه از نيكيها به تو مىرسد، از طرف خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد، از سوى خود توست.
و تفسير آيه را قبلاً از حضرت رضا - عليه السلام - ذكر كرديم، و در روايتِ ديگري شبيه آن، به اين صورت آمده است:
قالَ اللَّهُ: يا ابنَ آدَمَ! أنا أولَى بِحَسَناتِكَ مِنكَ و أنتَ أولَى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي عَمِلتَ المَعاصيَ بِقُوَّتيَ الَّتي جَعَلتُها فيكَ؛(2)
خداوند ميفرمايد: اي پسر آدم! من به نيكيهايت أولي هستم از خودت، و تو به سيّئاتت أولي هستي از من. تو معصيّت نمودي با قوّتي كه من در تو قرار داده بودم.
از سفارشهايي كه در بابِ شُكر شده است، اين است كه: هرگاه نعمتي به كسي روي آوَرد يا حتّى نعمتِ گذشتهاي را به ياد آوَرد، سر بر خاك نهد و شُكر خداوند را به جا آوَرَد. در روايتِ صحيح از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
أيُّمَا مُؤمِنٍ سَجَدَ سَجدَةً لِشُكرِ نِعمَةٍ فِي غَيرِ صَلاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشرَ حَسَناتٍ و مَحَا عَنهُ عَشرَ سَيِّئَاتٍ و رَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ فِي الجِنانِ؛(1)
هر مؤمني كه سجده كند در غير نماز براي شُكر نعمتي، به خاطر اين سجده، خداوند براي او ده حسنه مينويسد و ده بدي از او محو ميكند و او را ده درجه در بهشت بالا ميبرد.» و از امام باقر - عليه السلام - دربارهي پدرشان امام سجّاد - عليه السلام - چنين آمده است:
إنَّ أبِي عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ - عليه السلام - ما ذَكَرَ لِلَّهِ عَزَّوجَلَّ نِعمَةً عَلَيهِ إلَّا سَجَدَ و لا قَرَءَ آيَةً مِن كِتَابِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فِيهَا سُجُودٌ إلَّا سَجَدَ و لا دَفَعَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ عَنهُ سُوءاً يَخشَاهُ أو كَيدَ كَائِدٍ إلَّا سَجَدَ و لا فَرَغَ مِن صَلاةٍ مَفرُوضَةٍ إلَّا سَجَدَ و لا وُفِّقَ لِإصلاحٍ بَينَ اثنَينِ إلَّا سَجَدَ و كَانَ أثَرُ السُّجُودِ فِي جَمِيعِ مَواضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّيَ السَّجَّادَ لِذَلِكَ؛(2)
پدرم على بن الحسين8هرگاه به ياد يكى از نعمتهاى خدا بر خود مىافتاد، به سجده ميرفت. به
هر آيهاى كه داراى سجده بود ميگذشت، سجده ميكرد. هر بديِ ترسناك و هر حيلهي حيلهگري را كه خداوند از او دفع ميفرمود، سجده ميكرد. پس از نمازهاى واجب نيز به سجده مىافتاد. هرگاه موفّق به اصلاح بين دو نفر ميشد نيز سجده ميكرد. اثرِ سجده در تمامِ اعضاى سجدهي آن جناب ديده ميشد، و او را از همين رو، سجّاد ميناميدند.
از روايات استفاده ميشود سجدهي شُكر با گذاشتن پيشاني بر زمين به نيّتِ شُكر ، بدون هيچ ذكري تحقّق مييابد، گرچه بهتر گفتن ذكر است؛ مثل: «شكراً لله» يا «شكراً شكراً» يا «عفواً عفواً» يكصد بار يا سه بار و حداقلّ يكبار است. و سجده، يكبار كافي ميباشد، ولي أولى، دو مرتبه سجده كردن است و بهتر آنكه بعد از سجدهي اوّل، گونههاي راست و چپ خود را بر زمين گذارد و سپس براي مرتبهي دوم سجده كند. همچنين خوب است در سجدهي شُكر، دستهاي خود را تا آرنج بر زمين بگستراند، و نيز سينه و شكم خود را به زمين بچسباند.
بعض روايات نيز دلالت دارد بر اينكه گذاشتنِ گونهها بر زمين به تنهايي نيز در مقامِ شُكر، پسنديده است. در روايت يونس بن عمّار از امام صادق - عليه السلام - آمده است:
إذَا ذَكَرَ أحَدُكُم نِعمَةَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فَليَضَع
خَدَّهُ عَلَى التُّرابِ شُكراً لِلَّه؛(1)
هرگاه يكي از شما نعمت خداوند عزّوجلّ را ياد آورد، گونهي خود را به جهتِ شُكرِ خداوند بر خاك نهد.
و تا آن اندازه سجدهي شُكر هنگامِ ياد آمدنِ نعمت، مورد تأكيد قرار گرفته است كه حضرت - عليه السلام - در دنبالهي آن ميفرمايند: اگر فرد سوار هم هست، پياده شود و سجده نمايد و اگر نميتواند پياده شود چون مورد توجّه ديگران قرار ميگيرد و ترسِ شهرت است، بر برآمدگي زين اسب ـ يا هر چيزي مثل آن ـ سجده كند، و در آخر امام - عليه السلام - ميفرمايند: اگر بر اين هم توانايي ندارد:
فَليَضَع خَدَّهُ عَلَى كَفِّهِ ثُمَّ ليَحمَدِ اللَّهَ عَلَى مَا أنعَمَ عَلَيه؛(2)
گونهي خود را بر دستِ خود نهد و سپس خداي را بر نعمتي كه به او داده سپاسگزارد.
و مطلب آخري كه در اينجا ذكر ميكنم آن است كه سجدهي شُكر بعد از نماز براي شُكر بر توفيق
أداي نماز و جهتِ تتميمِ نماز، مورد تأكيد است تا آنجا كه در روايتِ صحيحِ مُرازِم آمده است:
سَجدَةُ الشُّكرِ واجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُسلِمٍ تُتِمُّ بِهَا صَلاتَكَ و تُرضِي بِهَا رَبَّك ...؛(1)
سجدهي شُكر، بر هر مسلماني واجب است. ـ يعني براي رسيدن به مقام شايستهي خود ـ به آن سجده، نمازت را تمام ميكني و خداوند را خشنود ميسازي.
و از برخي روايات، استفاده ميشود موضعِ مناسبِ سجدهي شُكر، بعد از إتمامِ بقيّهي تعقيباتِ نماز است(2)، گرچه انجام آن قبل از ساير تعقيبات نيز مانعي ندارد. شهيد اول; در كتابِ شريفِ ذكري ميفرمايد:
يستحبّ أن تكون هذه السجدة عقيب تعقيبه حيث تجعل خاتمته؛(3)
مستحب است كه سجدهي شُكر پس از تعقيب باشد به گونهاي كه سجدهي شُكر پايانِ تعقيب قرار گيرد.
و سپس روايتِ جنابِ صدوق; را شاهد ميآورد:
1) منلايحضرهالفقيه، ج1، ص333.
2) به خصوص تعقيباتي كه از روايات استفاده ميشود بايد بلافاصله بعد از سلامِ نماز انجام شود؛ مثل گفتنِ تكبيرهاي سهگانه و دعاي بعد از آن. در روايت زراره از امام باقر - عليه السلام - آمده است: «إذَا سَلَّمتَ فَارفَع يَدَيكَ بِالتَّكبِيرِ ثَلاثاً؛ ...» مستدرك الوسائل، ج5، ص52. و نيز رجوع كنيد به روايت مفضّل بن عمر، ج5، ص52.
3) ذكرىالشيعة في أحكامالشريعة؛ ج3، ص461.
و كَانَ أبُوالحَسَنِ مُوسَى بنُ جَعفَر - عليهما السلام - يَسجُدُ بَعدَ ما يُصَلِّي فَلايَرفَعُ رَأسَهُ حَتَّى يَتَعالَى النَّهَارُ؛(1)
امام كاظم - عليه السلام - همواره اينچنين بود كه بعد از نماز، سجده ميفرمود و سر از سجده بلند نميكرد تا اينكه روز بالا ميآمد.
بر اين شاهد ميتوان روايتِ رجاء بن أبي ضحاك را اضافه كرد؛ رجاء انجام سجدهي شُكر در آخر تعقيبات را روشِ امام رضا - عليه السلام - در مسيرشان به طرف خراسان شمرده شده است.
در بِحار، مطالبِ مربوط به سجدهي شُكر بعد از نماز را از روايتِ رجاء اينچنين خلاصه كرده است:
أنَّ الرِّضَا - عليه السلام - كانَ يَسجُدُ بَعدَ الفَرَاغِ مِن تَعقِيبِ الظُّهرِ سَجدَةً يَقُولُ فِيهَا مِائَةَ مَرَّةٍ شُكراً لِلَّهِ و بَعدَ الفَراغِ مِن تَعقِيبِ العَصرِ سَجدَةً يَقُولُ فِيهَا مِائَةَ مَرَّةٍ حَمداً لِلَّهِ و كَانَ يَسجُدُ بَعدَ تَعقِيبِ المَغرِبِ و بَعدَ تَعقِيبِ العِشَاءِ و كَانَ إذَا أصبَحَ صَلَّى الغَداةَ فَإذَا سَلَّمَ جَلَسَ فِي مُصَلَّاهُ يُسَبِّحُ اللَّهَ و يُحَمِّدُهُ و يُكَبِّرُ اللَّهَ و يُهَلِّلُهُ و يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلم - حَتَّى تَطلُعَ الشَّمسُ ثُمَّ يَسجُدُ سَجدَةً
1) منلايحضرهالفقيه، ج1، ص332.
يَبقَى فِيهَا حَتَّى يَتَعالَى النَّهَارُ؛(1)
امام رضا - عليه السلام - بعد از فراغ از تعقيبِ نماز ظهر، به سجده رفته و در آن صد مرتبه «شُكراً لله» به زبان ميآوردند، و بعد از فراغ از نماز عصر، به سجده رفته و در آن صد مرتبه «حمداً لله» به زبان ميآوردند، بعد از تعقيبِ نماز مغرب و عشاء نيز سجده ميكردند، و هنگاميكه صبح ميشد، نماز صبح را به جا آورده و پس از سلامِ نماز، در محرابش مينشست و تا طلوعِ خورشيد، تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل خداوند را به جا ميآورد و صلواتِ بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم - ميفرستاد، سپس سجدهاي به جا ميآورد كه در آن سجده تا بالا آمدنِ روز باقي ميماند.
1) بحارالأنوار، ج83، ص219. همچنين در نقلِ صاحب وسائل; از ارشادِ مفيد;، ج6، ص491، آمده است كه امام جواد - عليه السلام - بعد از انجامِ نوافل مغرب و تعقيب، دو سجدهي شُكر به جا آوردند. البتّه در خصوصِ موضعِ تعقيب و سجدهي شُكر بعد از نمازِ مغرب، احتمالي وجود دارد كه جايز باشد تأخير آن از نوافلِ مغرب، چنانكه از اين روايت نيز استفاده ميشود. ولي به حَسَبِ آنچه از روايتِ طبرسي; از حِميري و غير آن استفاده ميشود، مقدّم داشتنِ تعقيبِ و سجدهي شُكر بر نوافلِ مغرب، أفضل بلكه أحوط است؛ به خاطرِ احتمالِ تقيّه در رواياتِ جوازِ تأخيرِ تعقيب و سجده از نوافل، ولي اين احتمال منافاتي با استفادهي رجحانِ تأخيرِ دو سجدهي شُكر از بقيّهي تعقيبات از روايتِ ارشاد، ندارد؛ مگر آنكه آنچه از تأخيرِ سجده در روايتِ ارشاد آمده، حملِ بر ترخيص شود ولي به ضميمهي دو روايتِ قبل، كافي در حكم بر رجحانِ تأخيرِ سجدهي شُكر از سايرِ تعقيبات ميباشد.
خداوند به همهي ما توفيق عبادت و بندگي بيشتر عنايت فرمايد؛
عبادات ما را خالص براي خود قرار دهد؛
توفيق بندگي را تا آخرين لحظهها و هنگام لقاي ذات أقدسش، از ما دريغ مفرمايد.
و الحمدلله علي نَعمائِهِ و لَهُ الشُّكرُ علي آلائِهِ
و صَلَّي اللهُ علي مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطّاهِرين