ghaemiyeh.com
سرشناسه: خيري وزواني، حسن، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پديدآور: الزامات و نقش رسانه ملي در تحقق حماسه سياسي و حماسه اقتصادي / حسن خيريوزواني.
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1392
مشخصات ظاهري: 160 ص.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 286 – 3
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص. ۱۵۷ - ۱۶۰.
موضوع: رسانههاي گروهي -- ايران -- جنبههاي سياسي
موضوع: رسانههاي گروهي -- ايران -- جنبههاي اقتصادي
موضوع: رسانههاي گروهي در رشد اقتصادي -- ايران
موضوع: ايران -- سياست و حكومت -- ۱۳۹۲
موضوع: ايران -- سياست اقتصادي -- ۱۳۹۲
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بنديكنگره: 1392 الف 95 خ 9 / 82 / 95 P
رده بنديديويي: 230955 / 302
شماره كتابشناسي ملي: 3143092
ديباچه
انقلاب اسلامي ايران، انفجار نوري بود كه سنت الهي حاكميت مستضعفان تاريخ بر جهان را نويد داد و تحولي تاريخ ساز بود كه مسير حركت تاريخ را دگرگون ساخت. اين انقلاب پيچ تاريخ در گشوده شدن فضاي عقلانيت، معنويت و برخورداري از روحيه پرنشاط جهاد در مقابل استكبار محسوب گرديد.
اين تحول ژرف ممكن نبود مگر با بهرهمندي از رهبري متكي بر خاستگاه احكام نوراني اسلام و مكتب اهل بيت: و ولايت فقيه كه در طي گذشت سه دهه با فهم عميق از آموزههاي اسلامي و شناخت موقعيت و شرايط زماني و مكاني، كشور مقتدر و فهيم ايران را به طور خاص و مسلمانان جهان و مستصعفان جهان را به طور عام، به سوي موفقيتها و كاميابيهاي فراوان هدايت نمود.
در اين تحول عميق انساني ـ اجتماعي كه تمدن سازي نوين اسلامي را وجهه همت خويش قرار داده است، سنتهاي حسنه بسياري بنيان نهاده شد كه هر كدام منشأ خيرات و بركات فراواني بوده است. از سنت وحدت شيعه و سني گرفته تا روز قدس و ايام اللههاي ديگر همه از اين جملهاند. در اين ميان يكي از سنتهاي حسنه كه از سوي مقام معظم
رهبري پايهگذاري گرديد، انتخاب شعار سال است كه هر ساله در بيانات نوروزي ايشان اعلام ميگردد و انتظار ميرود مسير راهبردي، سياستي و برنامهاي آن سال در مدار ارزش اعلام شده از سوي رهبر پيگيري گردد.
با توجه به شرايط جامعه، چند سالي است كه شعارهاي سال داراي رنگ اقتصادي است؛ چه اينكه دشمن مأيوس از مقابله با اين نظام، همت خويش را مصروف ايجاد تنگناهاي اقتصادي كرده تا شايد با تحريمها و محدوديتهايي كه براي ملت ايران ايجاد ميكند، بتواند مردم را خسته كند، ولي هشياري مردم و توجه به راهنمايي رهبري، هر روز بيش از پيش، دشمن را درمانده كرده است. امسال نيز بخشي از شعار سال به اين موضوع مهم اختصاص يافت و با عنوان حماسه اقتصادي مطرح گرديد.
از سوي ديگر، امروز ملت ايران با يكي از حساسترين روزها از نظر سياسي، روبرو است. انتخابات، به ويژه انتخابات رياست جمهوري، همواره مورد طمع دشمنان بوده است. نياز به يادآوري نيست كه در اين باره، با اندكي غفلت، دشمن توانست در جريان انتخابات سال 88 فتنه كند و مدتي فضاي آرامش را از مردم سلب نمايد. بنابراين، از يك سو، طمع ورزي دشمن باقي است و به نقاط ضعف و قدرت ما واقفتر گشته و از سوي ديگر مردم فهيم، عبرتي و درسي را در پيش روي خود دارد كه ميتواند از آن بهره جويد. در اين شرايط، طبيعي است كه رهبر فرزانه انقلاب، حماسه آفريني را از اين ملت، انتظار داشته باشد و بر اين مبنا، بخشي از شعار سال «حماسه سياسي» نام گرفته است.
تحقق شايسته اين شعارهاي عظيم، مستلزم درك درست تكليف فردي و اجتماعي است. همه مردم و نهادها و سازمانها در اين زمينه موظفند بدون از دست دادن فرصت، تشريك مساعي كرده و اداي دين نمايند.
در اين راستا، سازمان صدا و سيما، به عنوان رسانه ملي و دانشگاه عمومي از تعهد و رسالت ويژهاي، برخوردار است و تلاش ميكند به وظيفه خويش عمل كند. بر اين اساس، پيش از اعلام شعار سال عرصه ساختار مطالعاتي خود را تدوين نمود و تيمهاي تحقيقاتي بلافاصله پس از اعلام شعار سال، كار مطالعاتي را آغاز نمودند. آنچه در پيش رو است يكي از اين دريچههايي است كه گشوده شده و در مدت كوتاه حاصل مطالعات خود را عرضه مينمايد. از مسئولان محترم مركز پژوهشهاي اسلامي به خاطر در اختيار گذاشتن اين فرصت مغتم سپاسگذاري ميكنيم.
مقدمه
صدا و سيما به عنوان دانشگاه عمومي، مهمترين دستگاهي است كه توليد و بازتوليد فرهنگ عمومي و هويت سازي فردي و جمعي را در نظام جمهوري اسلامي ايران برعهده دارد.
فرهنگ در بردارنده باورها، ارزشها و هنجارهاي جامعه است كه هويت فردي و اجتماعي را ميسازد، سبك زندگي مردم را مشخص ميكند و اساسيترين عنصر تمدني به شمار ميرود. بنابراين، به نظر ميرسد براي برنامهريزي در حوزه فرهنگ، بايد عناصر سهگانه باورها، ارزشها و هنجارها با دو وجه حقوقي و اخلاقي و زمينههاي تحقق سبك زندگي به عنوان محصول باورها و ارزشهاي فرهنگي و در نهايت شرايط و معيارهاي تمدن سازي مورد لحاظ قرار گيرد :
عرصه باورها
باورها مهمترين و زير ساختيترين عنصر فرهنگي است. فرهنگ جامعه ما اسلامي است و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران از متن جهان بيني اسلامي تبلور و تحقق يافته و بر آن است تا در جامعه آموزههاي اسلامي در تمام ابعادش را تحقق بخشد و براي نشر آنها در سراسر جهان اهتمام
ورزد. منبع اصلي معارف و آموزههاي اسلامي در قرآن و عترت نهفته است.
رهبر انقلاب تحول معرفتي را لازمه حركتهاي بعدي به سوي نظام، دولت و كشور اسلامي ميداند و اين تحول معرفتي بايد در تمام ابعاد باشد، از جمله بعد فرهنگي.
ما ابتداي راهيم. اولًا بايد نظام را از لحاظ مباني معرفتياش كامل كنيم. ثانياً بناي نظام را بايد براساس آن مباني معرفتي كامل كنيم؛يعني نظام اسلامي، دولت اسلامي و كشور اسلامي، هر كدام مترتب بر همديگراست؛ اينها همه يكسان و يك چيز نيستند.(1)
تأكيد رهبر انقلاب بر اولويت معرفت قابل توجه است. ايشان فرهنگ را نسبت به اقتصاد و سياست مقدم ميداند و حتي جبر رسانهها و تقدم آن بر فرهنگ را نيز برنميتابد:
مسئله فرهنگ از مسائل اقتصادي مهمتر است، از مسائل سياسي مهمتر است. فرهنگ چيست؟ فرهنگ عبارت است از آن درك، برداشت، فهم، معتقَد و باور انسانها و روحيات و خلقيات آنها در زندگي؛ آنهايي است كه انسان را به كار وادار ميكند. فرهنگ حاكم بر يك كشور مثلًا اگر چنانچه فرهنگ مسئوليتپذيري بود، اين عمل مردم را هدايت ميكند... اين كارها به عهدهي كيست؟ رسانهها خيلي نقش دارند؛ اما رسانهها قالبند؛ محتوا و مضمون، دست ماست.(2)فرهنگ با
ميراث فرهنگي نيز تفاوتهاي جدي دارد. فرهنگ همان چيزي است كه تمام هستي انقلاب اسلامي بدان وابسته است:
سياست در خدمت فرهنگ است، اقتصاد در خدمت فرهنگ است، هنر در خدمت فرهنگ است، براي فشار آوردن به فرهنگ داخلي ملت ما. آنها ميدانند كه اگر فرهنگ را عوض كردند، ديگر مبارزهاي باقي نميماند. اگر مبارزه با استكبار هست، اگر ميل به ايستادگي و مقابله با دخالت اجنبي هست، به خاطر فرهنگ است. انسان يك فرهنگي دارد، همين فرهنگ را بيايند عوض كنند، همه چيز ميشود مال خودشان؛ لذا همه فشار روي فرهنگ است. در مقابل اين حركت فرهنگي و اين تهاجم عظيم فرهنگي كه ميخواهند روح انقلاب را، روح استقلال را، روح دين را از ما بگيرند، اولويت فرهنگي ما اين است كه برويم حالا فرضاً كاروانسراي شاه عباسي را آباد كنيم؟! اين يعني اشتباه كردن در تشخيص آن قلمِ كار فرهنگي؛ اين يك اشكال است.(1)اين سخنان همان نگاه امام خميني رحمة الله است كه معتقد بودند «راه اصلاح يك مملكتي فرهنگ آن مملكت است؛ اصلاح بايد از فرهنگ شروع بشود.».(2)
عرصه ارزشها
باورها و ارزشهاي هر جامعه رابطه دوسويه با هم دارند. ارزشها از باورها برميخيزد در متقابلاً باورها در ارزشها مقبلي ميشود. نظام
مقدس جمهوري اسلامي ايران با تبلور ارزشهاي اسلامي به ويژه جهاد، ايثار و شهادت تكوين يافت و بيترديد علت بقاي اين نظام همان علت موجده آن است. اهتمام استكبار جهاني براي از پاي در آوردن اين نظام نيز حفظ، روحيه و هشياري انقلابي را اجتناب ناپذير مي كند و در اين راستا سيره علمي و عملي امام خميني رحمة الله الگوي بيبديلي است كه زنده نگه داشتن آن تضمين كننده اين مسير الهي است.
عرصه هنجارها (سبك زندگي، تكون هويت)
ارزشهاي هر جامعه هنجارها و الگوهاي رفتاري متناسب با خود را در پي دارد و راه و روش زندگي فردي و جمعي جامعه نمايانگر ارزشهاي آن جامعه است. مراجع و مسيرهاي متنوع فرهنگي موجب ميگردد كه فرهنگپذيري همواره از مسير مطلوب و مورد انتظار جامعه صورت نپذيرد و گستردگي امكانات رسانهاي بر التقاط و آشفتگي در اين فضا ميافزايد. براي استحاله فرهنگي مطمئنترين راه آن است كه باورهاي جامعه تغيير يابد و تغيير باورها منجر به دگرگوني در ارزشها و هنجارها ميستود ولي با وجود اين زيرساختي و عميق بودن باورهاي جامعه، تهاجم و تبدل فرهنگي را با مشكل مواجه ميكند، بنابراين معمولاً مهاجمان فرهنگي براي سست كردن پايههاي فرهنگي هر جامعه از تحول و دگرگوني در هنجارها شروع كنند. به عنوان مثال مدگرايي در وهلة نخست تحولي در هنجارها و الگوهاي رفتاري است كه چه بسا بدون تحول در ارزشهاي مورد قبول جامعه نيز اتفاق افتد؛ ولي خود ميتواند زمينه سست شدن ارزشها و در نهايت دگرگوني در باورداشتهاي جامعه را در پي داشته باشد.
بنابراين در برنامهريزيهاي فرهنگي بايد به تحولات در ساحت هنجارها نيز توجه شود و راه و روشي كه حاصل آن به تحكيم ارزشها و باورها ميانجامد و از سوي ديگر مانع توفيق استكبار جهاني براي استحاله فرهنگي شود، تحقق باورها، ارزشها و هنجارها در قلمروهاي مختلف اقليمي، اجتماعي و... شكلدهنده هويت در سطوح فردي و جمعي است. تحقق فرهنگ در سطوح فردي و جمعي و در قالب قوميت، ملت، امت و... زمينهساز تنوع نگرش به خود و ديگران و تحقق «من» و «ما»هاي مختلف است.
در جامعه متكثر ايران از نظر قومي، مذهبي و... و با وجود تنوع سبكهاي زندگي و در مواجهه با تهاجم فرهنگي دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي، برنامهريزي براي تقويت انسجام و همبستگي حائز اهميت فوقالعاده است. در فرهنگ اسلامي، كنشهاي درون فرهنگ عمومي، كنشهاي عقلاني معطوف به ارزش اند.كاركرد فرهنگ مدرن تخريب روابطي چون همسايگي، دوستي وازدواج، پدر مادري ... و تنزل آن به سمت عقلانيت ابزاري است. با تخريب اين روابط جامعه به تدريج ذرهاي شد، فردگرايي آهسته آهسته بنيان جامعه را ميخورد. «فرهنگ عمومي» به «فرهنگ عامه» تقليل يافته و از طريق «صنعت فرهنگ»، با« فرهنگ عامه پسند» جايگزين ميشود. در هسته اصلي فرهنگ عمومي «ارزشهاي بنيادين جامعه» قرار دارد. ساخت، توليد، بسط و توسعه آن فراتر از ظرفيتهاي آدمي است. خودش در شرايط خاصي ساخته شده وگسترش مييابد.(1)
1) حسين كچوئيان، هستها و بايدهاي هويت ما، ماهنامه زمانه، فروردين 1387، شماره 67و 68، ص33 ، به نقل از اصغر اسلامي تنها، نظريه پديدارشناختي فرهنگ و سياستگذاري فرهنگي، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
ديدگاههاي رهبر انقلاب، درباره سبك زندگي نيز، از همين منظر اهميت دارد. از منظر ايشان تمدن نوين اسلامي، دو بخش دارد:
يك بخش، بخش ابزاري است؛ يك بخش ديگر، بخش متني و اصلي و اساسي است ... بخش ابزاري عبارت است از همين ارزشهايي كه ما امروز به عنوان پيشرفت كشور مطرح ميكنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسي و نظامي، اعتبار بينالمللي، تبليغ و ابزارهاي تبليغ؛ اينها همه بخش ابزاري تمدن است؛ وسيله است .... بخش حقيقي، آن چيزهايي است كه متن زندگي ما را تشكيل ميدهد؛ كه همان سبك زندگي است.»(1)و اين مسير به تمدن سازي خواهد انجاميد. «انقلاب اسلامي، پيشرو نظام اسلامي نوين سازنده تمدن نوين اسلامي است.»(2)
رهبر انقلاب اسلامي با نامگذاري دهه چهارم انقلاب به نام دهه پيشرفت و عدالت، در ابلاغ سياستهاي برنامه پنجم توسعه خاطر نشان نمودند «انتظار ميرود اين سياستها كه با رويكرد مبنايي پيشرفت و عدالت تنظيم شده، بتواند در جاي جاي كليه فعاليتهاي كشور چه در بُعد تقنين و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد».
مقام معظم رهبري طبق سنت حسنه هر ساله خويش كه متناسب با شرايط و نيازهاي جامعه، شعاري را براي سال برميگزيند، سال 1392 را سال «حماسه سياسي؛ حماسه اقتصادي» ناميد. بديهي است رسانه ملي بايد براي تحقق منويات مقام رهبري اهتمام ويژه نمايد. در اين خصوص طرح «رسانه ملي و تحقق شعار سال» در دستور كار قرار گرفت.
فصل اول: موقعيت نهاد سياسي و نهاد اقتصادي در اسلام
نظام مقدس اسلامي ايران بر پايه آموزههاي اسلامي تكون يافته است و توليد هرگونه موفقيت و كاميابي، بر اساس اين ميزان ارزيابي طبيعي است كه تحقق حماسه سياسي و حماسه اقتصادي نيز از اين قاعده مستثني نيست. بر اين مبنا، شايسته به نظر رسيد براي ورود به بحث اصلي در فصل اول عناصر و اركان نظام اقتصادي و سياسي اسلام بررسي شود.
الف) نهاد سياسي در رويكرد اسلامي
حاكميت بالاصاله از آن خداوند است و براي سامان دهي به نيازهاي فردي و جمعي انسانها، افراد و سيستمي با احراز شايستگيهاي مقرر شده از جانب خداوند، حق و تكليف حاكميت را مييابند.
شريعت اسلام تنها منبع و مصدر تشريع است. بنابراين اولاً: احكام ثابت فقهي به ميزاني كه به زندگي اجتماعي مربوط است جزو قوانين اصلي نظام حكومتي اسلام است. ثانياً: استخراج برخي از احكام متوقف بر اجتهاد است. و بنابراين به تناسب شرايط، حكم الهي داراي بديلهايي خواهد بود كه انتخاب آنها متوقف بر رعايت مصلحت است(1). ثالثاً، بنابر نظر برخي از فقهاء چون شهيد صدر،
1) محمد باقرصدر، الاسلام يقود الحياه، ص19.
شريعت اسلام اختيار تصميمگيري در پارهاي از موارد را به خود انسان سپرده است كه بدان منطقهالفراغ گويند؛ در اين حوزه، حكومت اسلامي، با رعايت مصلحت جامعه اسلامي، دست به گزينش ميزند.(1)
امت اسلامي، در سلطه تشريعي و تنفيذي، صاحب حق شمرده شده و اين همان حقي است كه به انسان به عنوان خليفه خداوند داده شده است. از اين جهت، اهتمام به امور اجتماعي و سياسي، مسئوليت شرعي به شمار ميرود.
مرجعيت آگاه، مفسر شرعي اسلامي است و او نائب امام زمان است.
انسانها، همه در برابر خداوند، خاضع و مديوناند. كسي حق به استضعاف كشيدن و برده كشي انسانهاي ديگر را ندارد و همه در برابر قانون مساوي اند.
همه نعمتها و موهبتهاي خدادادي اعم از مادي و معنوي، ابزار و زمينههايي هستند كه آدمي بايد براي تعالي و سعادت دنيوي و اخروي خود از آنها بهره ميبرد.
در مقابل نعمتهايي كه به انسان داده شده، حساب و كتابي وجود دارد و هيچكس از اين حساب و كتاب مستثني نيست.
اداره امور جامعه و سياست نيز از نيازهاي انساني است و خداوند براي آن دستور مشخص دارد.
امور سياسي نيز همچون ديگر امور بايد متضمن سعادت حقيقي ـ دنيوي و اخروي ـ انسان باشد.
1) محمد باقرصدر، الاسلام يقود الحياه، ص 19.
انطباق امور بر احكام اسلامي، حاكميت روح اسلام با اقامه كردن مبادي ضمان اجتماعي، توازن اجتماعي، توزيع ثروت بر اساس اسلام، ايجاد عدالت اجتماعي در داخل و ترويج اسلام در اقصا نقاط جهان، ارائه الگوي مناسب حاكمت اسلامي و ياري رساندن به همه مستضعفان و مظلومان از وظايف دولت اسلامي به شمار ميرود.
لازمه چنين تعهدي آشنايي حاكمان به راه سعادت و توان رهبري در اين مسير است.
از منظر اسلامي، ايجاد فضاي عمومي كه در سايه آن ابعاد مختلف زمينه بروز بيابند و جمع گستردهتري را در برگيرد، از اهميت مضاعفي برخوردار است، بنابراين حفظ نظام اسلامي، از بسياري از عبادات فردي و جمعي واجبتر است. همانطور كه، حفظ اصل دين به خودي خود، از همه چيز حتي از حفظ نظام اسلامي، واجبتر است؛ چه اينكه، اگر چراغ دين خاموش گردد، يا به بيراهه رود، چيزي باقي نميماند تا در پرتو آن زمينه بسيج نيروها و تربيت آنها در آينده به وجود آيد. به عنوان نمونه سكوت حضرت علي عليه السلام در دوره خلفا با رعايت اين اصل توجيه ميگردد.
توحيد كلمه و كلمه توحيد كه خود از سفارشات امام راحل و مقام معظم رهبري است؛ ريشه در قرآن و روايات دارد. بيدليل نيست كه دشمنان از صدر اسلام تاكنون، رويارويي با حاكميت اسلام، منحرف كردن آن و رويكرد دنيوي دادن و عرفي شدن آن را، در دستور كار خود قرار دادهاند. بقاي اسلام در گرو كليت آن است. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ...؛ همه به ريسمان محكم الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد.» (آلعمران: 103) و نيز امام علي عليه السلام ميفرمايد:
والزموا السواد الاعظم فان الله مع الجماعة و اياكم والفرقة فان الشاذ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب؛ همراه جامعه بزرگ اسلامي باشيد و از آن جدا نشويد; زيرا قدرت و حمايتخدا با جامعه متحد است و از اختلاف و جدايي پرهيز نماييد; زيرا كسي كه از امت اسلامي فاصله بگيرد، طعمه ديو شيطنت است; همان طور كه گوسفند جداي از رمه، طعمه گرگ است. (1)
چنگ زدن به ريسمان محكم الهي را، در گرو دو عنصر دشمني با طاغوب و ايمان به خدا، دانسته است: «....فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي(2)» (بقره: 206) دو عنصري كه در اثر جنگ نرم تجزيه ميشود. روند جنگ نرم در توصيف بنياميه قابل برداشت است:
ان بني اميه اطلقوا تعليم الايمان و لم يطلقوا تعليم الكفر اذا احملو عليه لم يعرفوا(3)همانا بنياميه آموزش ايمان به مردم را آزاد گذاشتند؛ ولي آموزش كفر و مفهوم و مظاهر و ابعاد آن را آزاد نگذاشتند، تا وقتي مردم را عملاً به طرف كفر بردند، آنها، نتوانند حق و باطل را بازشناسند.
امام و امت، از واژگاني است كه در فرهنگ اسلامي داراي بار فرهنگي و تعيين كننده راهبرد اسلام در جامعه است. امام در جامعه
اسلامي، پيشوايي است كه همراهي و اطاعت آن تضمين كننده سعادت دنيوي و اخروي است. امام در عصر حضور، انسان كاملي است كه داراي علم لدني و خدادادي است و در عرصه علم و عمل معصوم و از خطا و اشتباه و سهو در حكم و موضوع در امان است و در عصر غيبت، امام كسي است كه اوصاف او توسط امام معصوم بيان گرديده، كسي كه از نظر دانش اسلامي برتر و قابل اعتماد به تشخيص اهل فن و از نظر نفساني مبري از هواي نفس و مطيع امر الهي است. وجود اين عناصر تحليه و تخليه شرط بقاي امامت است. اين شرايط، به تناسب در همه اركان و پيكره جامعه اسلامي بايد جاري و ساري باشد. در اين صورت، ريسمان محكم الهي باقي مانده و وحدت كلمه و كلمه توحيد تحقق مييابد در غير اين صورت، زمينه ناملايمات و فتنهها فراهم ميشود.
از منظر اسلامي، گرچه شرعاً حاكميت براي خدا و تجويزي است كه از جانب خداوند اعلام ميشود، معالوصف، بناي خداوند در تشريع، بر ابلاغ تكليف و آزاد گذاري افراد است. به همين خاطر بين مشروعيت و مقبوليت حاكميت تفاوت است. حاكميت اسلامي وقتي زمينه تحقق مييابد كه علاوه بر مشروعيت از مقبوليت نيز بر خوردار باشد.(1)
نياز به رهبري
جامعه ديني براي رسيدن به رستگاري نياز به پيشرفت، تحول و تكامل دائمي دارد، بنابراين پيش از اين كه به مديري نياز داشته باشد كه نظم و
1) 6.حسن خيري وزواني، مباني نظام اجتماعي اسلامي، صص316-312.
ثبات را تأمين كند، نياز به رهبري دارد كه آرمانها و خطمشيها را تبيين و جامعه را از سكون و سقوط پاسداري كند.
مدير بيشتر به برنامهريزي، سازماندهي، كنترل، تصميمگيري و حل مسئله ميپردازد و رهبري ايجاد حساسيت نسبت به موضوعات، توليد مسائلي كه زمينه تحرك را فراهم ميكند، ايجاد انگيزه و اميد، اكتفا نكردن به موفقيتهاي مقطعي و جهتدهي و نصب راهنما براي حركت را بر عهده دارد. به عنوان مثال در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي كه چند تن از مؤمنان، با يك خرما سر ميكردند و خندق حفر ميكردند، تا خود را از هجوم مشركان يكپارچه شده، برهانند؛ پيامبر اسلام، با صداي هر بار فرود آمدن كلنگ، از سقوط امپراطوريهاي آن زمان خبر ميداد.
يكي از مشكلات سياسي كشور ما در برخي مقاطع زماني و در برخي حوادث اين است كه كارگزارن نظام جايگاه خود را فراموش كرده و از جايگاهي كه قانون براي آنها مشخص كرده است عدول و تخطي كردهاند. به عنوان مثال از رئيس جمهور انتظار ميرود سياستهاي كلي و كلان ابلاغي مورد تأييد رهبري را اجرا و تفكيك قواي سهگانه را رعايت كند؛ نه آنكه در مقام نظريهپرداز در حوزه دين و اصول اساسي اظهار نظر كرده و خود را در مقام مفسر قرار دهد و تلقي او اين باشد كه فهم او از موضوات بايد پيگيري شود. از اين جهت صدا وسيما با برنامهريزي ميتواند فرهنگ عمومي را مستعد فهم اين موضوع كند و با برگزاري نشستهاي تخصصي و كارشناسي فضا را براي پيشگيري از اين مسائل مهيا نمايد.
در علم مديريت، رهبري اينگونه تعريف شده است: «... رهبري،
فرايند نفوذگذاري بر مردم است؛ به طوري كه از روي اشتياق و ميل، كوششهايشان را براي رسيدن به هدفهاي گروهي متمركز نمايند».(1)تفاوت مدير و رهبري را ميتوان به شرح ذيل ارائه كرد:(2)
مدير
رهبر
مديران اداره ميكنند.
مديران نگهداري ميكنند.
مديران كنترل ميكنند.
مديران چگونگي و چه موقع را سؤال ميكنند.
مديران تقليد ميكنند.
مديران ديد كوتاه مدت دارند.
مديران شرايط موجود را قبول ميكنند.
رهبران ابداع ميكنند.
رهبران توسعه ميدهند.
رهبران الهام بخش هستند .
رهبران چرا و چه را سؤال ميكنند.
رهبران به وجود ميآورند.
رهبران ديد بلند مدت دارند.
رهبران شرايط موجود را به چالش ميكشند.
ابتناي جامعه اسلامي بر اعتقاد و عشق به پيشوايان ديني، زمينه ساز ظهور رهبراني است كه كم و بيش داراي نوعي اقتدار كاريزمايي هستند. اصولاً رهبري تحول و تغيير، بدون بهره داشتن از اين ويژگي كار آمد نخواهد بود. بر اين اساس، آن نوع رهبري امكان ظهور دارد كه داراي ويژگيهاي زير باشد:
پيروان به درست بودن اعتقادات و باورهاي رهبر اطمينان دارند.
عقيده و باورهاي پيروان شبيه باورهاي رهبران است.
پيروان رهبرانشان را بدون قيد و شرط قبول دارند.
پيروان احساس تعلق و وابستگي به رهبرشان ميكنند.
پيروان مشتاقانه از رهبر خود اطاعت ميكنند.
پيروان احساس پايبندي عاطفي نسبت به سازمان و مأموريت خود دارند.
پيروان داراي هدفهاي متعالي هستند.
پيروان به خاطر اعتقاد به عقايد و تصميمات رهبر بر اين باورند كه ميتوانند در كسب موفقيت در مأموريت گروهي سهيم باشند.(1)"
پيشوايان ديني در نظام اجتماعي اسلام، داراي اقتدارهاي چند گانهاي هستند كه بر توان آنها در پيشبرد امور ميافزايد. آنان:
داراي اقتدار مرجعيت رسمياند. اين اقتدار از سوي خداوند كسب شده و با معجزه و كرامت و استنادات قابل اعتماد براي مؤمنان اثبات گرديده است.
داراي قدرت تخصصاند. اين ويژگي پيامبر و ائمه براي مؤمنان محرز شده و براي پيشوايان بعدي با اعلام نظر كارشناسان به اثبات ميرسد.
اقتدار آنها داراي ضمانت اجرايي است. اين ضمانت اجرا در جامعه ايماني كه حقوق آن نيز به اخلاق آميخته است و از پشتوانه اخلاقي و وجداني بهرهمند است، نيروي عظيمي را در اختيار متوليان جامعه اسلامي قرار ميدهد كه شوق به شهادت و رضايت الهي از مصاديق آن به شمار ميرود.
1) فرزاد فخيمي، سازمان و مديريت، ص293 به نقل از: رهبري، نوشته هيوز و ديگران، ص 333.
پيشوايان ديني با پيشگامي در اعتقاد به آنچه ديگران را به آن ميخوانند و عمل به آنچه ميگويند، حسن شهرت، تقوا، صداقت و پايداري، پيش از حاكميت بر جامعه، حاكم بر دلهايند.
بنابراين حاكم اسلامي مستلزم:
حاكميت بر دلها است.(برجستگي ويژگي هنجاري و اخلاقي جامعه)
پيشگامي، صميميت، صداقت و توان برقراري مفاهمه است.
رهبر جامعه راه را نشان ميدهد، توليد مسئوليت ميكند و اين خود مردم هستند كه اقدام ميكنند و خود را به خطر مياندازند.
رهبري، فرهنگ نوخواهي مبتني براصول و آرمانها را رواج داده، از خو گرفتن به وضع موجود پيشگيري ميكند.(1)
حاكميت عدالت و اجتهاد نه حاكميت شخصي
يكي از وظايف اصلي رسانه ملي، تبيين صحيح حاكميت اسلام براي افكار به منظور آگاهي مردم از سيستم حاكميتي در جامعه خود و مقابله با تهاجم فرهنگي است. همانطور كه گفته شد در اسلام حاكميت از آن خداوند است. هيچ كس حق استعلا و حاكميت بر انسانها را ندارد؛ مگر آنكه بر اساس معيارهاي اسلامي، به صورت خاص يا عام در حوزه مشخصي تكليف حاكميت به او سپرده شده باشد. حاكميت ولي فقيه در عصر غيبت از اين قبيل است. پس حاكميت ولي فقيه، حاكميتي است كه دو شرط اصلي در آن نهفته است:
1) مباني نظام اجتماعي اسلام، صص 316 ـ 319.
اصولاً جامعه مدني، جامعهاي است كه در آن دانش و فناوري، توسعه يافته و تقسيم كار گستردهاي اتفاق افتاده است. نهادهاي اجتماعي، با كاركرد مشخص و حوزه مسئوليتي خاص فعال هستند. بديهي است در اين وضعيت، قدرت انتخاب و اختيار انسانها افزايش مييابد، تعلقات اجتماعي سنتي، كم رنگ ميشود و نياز به عنصر پيوند دهنده نهادها و افراد ضروريتر مينمايد.
در جوامعي كه رنگ قبيلگي، قومي و خانوادگي دارند، خود به خود تكليف افراد مشخص است. در اين جوامع هويت شكل ميگيرد و نقشهاي اجتماعي محول ارائه ميشود و حوزه اكتساب محدود و قابل كنترل است.
در اين جوامع، خانواده با گستردگي كاركردهاي خود، مأمن مطمئني در اختيار فرد براي هويت پذيري و تأمين نيازهاي خود قرار ميدهد. سنت حاكم بر جامعه، تداوم بخش فرهنگ حاكم بر جامعه است. متوليان ديني، با استقلال نسبي به كار آموزشي و تربيتي خود اشتغال دارند و سيستم آموزشي عمدتاً غير رسمي و بدون حاكميت دولتي و از سوي نهادهاي سنتي مثل نهادهاي مذهبي اعمال ميشود. در اين جوامع نهاد دولتي عمدتاً متولي امنيت جامعه و دفاع از مرز و بوم است و كمتر در عناصر فرهنگي دخالت ميكند. در اين جوامع، پذيرش رئيس قبيله و طايفه به معناي پذيرش كل قبيله و طايفه است. در صدر اسلام تسليم رئيس قبيله به منزله تسليم همه است.
امروزه اوضاع متفاوت شده است. ديگر پذيرش رئيس قبيله به منزله پذيرش همه، به حساب نميآيد. دولت فقط داراي كاركرد نظامي و انتظامي نيست و در همه امور از جمله در امور آموزشي، ديني، تربيتي، اطلاعرساني و ترسيم امور فرهنگي دخالت ميكند. خانواده نيز كاركردهاي پيشين خود را از دست داده و به دولت و نهادهاي دولتي سپرده است. در اين وضعيت، بيش از گذشته، نياز به هماهنگي بين عناصر اجتماعي احساس ميشود. بايد شبكه تعاملات افراد نيز بازسازي و جهت داده شود و اين امور، غالباً از سوي سيستم حاكميتي صورت ميگيرد. پس دولت موقعيت متفاوتي نسبت به گذشته پيدا كرده كه ميتواند جهت حركت جامعه را تعريف كرده، جامعه را به سمتي كه ميخواهد هدايت كند. در اين وضعيت، اسلام كه داراي سيستم جامع و نسخه هدايتي در همه ابعاد حيات فردي و اجتماعي است، نميتواند بيتفاوت باشد و نسبت به نياز بيشتر به رهبري احساس مسئوليت نكند.(1)
ب) نهاد اقتصادي
خداوند مالك همه چيز از جمله انسان است.
انسان خليفه خداوند در زمين است.
تصرف انسان در جان و مال و محيط طبيعي در حدودي كه خداوند تعيين كرده، محدود است.
انسان در برابر استفاده و نحوه بهرهگيري از آنچه در اختيار اوست، از جان و مال گرفته تا ديگر داراييها مسئول است و بايد در برابر خداوند جوابگو باشد.
1) مباني نظام اجتماعي اسلام، 318 ـ 320.
از جمله مصاديق پاسخگويي انسان، پاسخگويي در مورد مصالح جامعه و نقش او در سامان دادن عدالت اجتماعي و اقتصادي و مواجهه او با فقر و فقرا است.
جامعه از مجموع افرادي تشكيل شده كه با هم در ارتباطند اشتراكات اعتقادي و ارزشي از آنها روح جمعي ميسازد و زمينههاي حركت جامعه را به عنوان يك كل واحد، داراي سرنوشت مشترك در سعادت و شقاوت، فراهم ميسازد. پس سعادت فرد و جمع به هم گره خورده است.
بر اساس رويكرد اقتصادي اسلام:
الف) كسب ثروت و درآمد، بنا به چهار شرط براي حركت در مسير سعادت لازم است:
يك ـ حلال باشد. «هر كس مالي را از غير راه حلال به دست آورد، جايگاهش آتش است».(1)
دو ـ دوري از كنز. «ما براي جمع مال فرستاده نشديم، براي خرج آن مبعوث شدهايم». (2)
سه ـ عدم تضييع مال. «مال بايد در راه حلال و امور خير مصرف شود، ضايع نگردد و در راههاي فساد و حرام به كار نيفتد».(3)
چهار ـ دوري از حب مال. حب مال سبب فساد اعمال، آرزوهاي دور و دراز، سستي دين و فساد يقين ميشود.(4)
ب) راههاي صرف مال:
يك ـ تأمين معاش با دوري از اسراف و تبذير.
دو ـ پرداخت بدهيها و حقوق و واجبات مالي مانند خمس و زكات و كفارات.
سه ـ انجام عبادات واجب يا مستحبي كه مستلزم مخارج مالي است. مانند زيارت خانه خدا و قبور ائمه.
چهار ـ انفاق در راه خدا، مانند رسيدگي به فاميل، صدقه دادن به فقير و اموري مثل تبليغ دين، ساختن مسجد و مدرسه و پل و كمك به مجاهدان كه از آن به «سبيلالله» تعبير ميشود.
پنج ـ سرمايه گذاري جهت رفع نواقص مالي و افزايش دارايي.
سلامتي، امنيت، وسعتروزي و مونس موافق، چهار ويژگي سعادت در بسياري از روايات است. مفهوم رفاه از ديدگاه اسلام با اين چهار ويژگي تبيين ميگردد. سلامتي شامل سلامتي بدن و روان و امنيت، امنيت جان، مال، آبرو، شغل و حقوق اجتماعي را در برميگيرد و مونس موافق گوياي اين است كه براي زندگي مرفه لازم است كه انسان با انسانهاي صالح رابطه اجتماعي و اقتصادي داشته باشد، زيرا در غير اين صورت حقوقش پايمال ميشود و وسعتروزي زمينه ساز زندگي ايماني است. در حديثي از معصوم آمده: «دنياي خود را اصلاح و براي آخرت خود عمل كنيد، زيرا در آينده به تحقيق خواهيد مرد.»(1)پس، از منظر اسلامي، زندگي مرفه آن است كه پاسخگوي نيازهاي مادي و نيازهاي معنوي باشد.
1) الفردوس بمأثور الخطاب، ج 1، ص 101.
الگوي صحيح مصرف در اسلام يعني رفع نياز واقعي در تأمين معاش با رعايت ميانهروي و موقعيت زماني و مكاني. اموال، ملك حقيقي خداوند و خلق عيال خداوند است. مردم بايد اين اموال را در راهي كه غرض اصلي خلقت است مصرف نمايند؛ يعني براي رفع نيازهاي اصلي زندگي. بنابراين، آنچه فوق كفاف است، اسراف خوانده ميشود و حرام است.
يكي از اهداف مهم اقتصادي اسلام عدالت اقتصادي است. كار مفيد اقتصادي، موجب به وجود آمدن حق نسبت به ثروتهاي جامعه است. «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا اكْتَسَبْنَ». (نساء: 32) حق كساني كه نميتوانند كار كنند، رفع نياز در حد كفاف است. بر اين اساس، نيازمندان، در اموال ثروتمندان داراي حقاند. «وَ في أَمْوالِهِمْ حَقّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ». (ذاريات: 19)
پس، از منظر اسلامي همه مردم بايد از سطح كفاف در زندگي برخوردار باشند. اختلافهاي درآمدي از تبعيض در امتيازهاي قانوني و دسترسي به فرصتها ناشي نميشود. ثروتمندان بايد حق نيازمندان و ولي امر را بپردازند.
آميختگي نظام اقتصادي اسلام به تأمين نيازهاي مادي و معنوي انسانها، باعث شده هدف غايي آن نيل به بالاترين مقام عبوديت باشد. از طرفي نظام اقتصادي اسلام، در لواي نظام اخلاقي و تربيتي آن قرار ميگيرد و محتوا و شكلش بر اساس آن ساخته ميشود.
برخي ارزشهاي اقتصادي اسلام عبارت است از:
اهميت كار و عبادت شمرده شدن آن.
عدالت اقتصادي در همه مراحل اقتصادي.
پاداش مطابق كار و به ازاي تلاش، نه سيستم عرضه و تقاضا.
ارزش كار به قدر توان.
تكافل و هم ياري.
برتري قرضالحسنه از صدقه.
مجاهده براي زندگي آبرومندانه و ضد ارزش بودن سربار ديگري شدن.
مذموم بودن بيكاري، كم كاري، ربا، غش و عدم صداقت.
كار متقن و وجدان كاري.
اخلاص در كار و انگيزه تقرب الهي.
شايسته سالاري و ضابطهگرايي.
عدم ممانعت كار با تعهدات ديگر.(1)
1) مباني نظام اجتماعي اسلام، صص 320 ـ 325.
فصل دوم: ابتنا بر اسناد بالادستي و سياستهاي سياسي، اقتصادي
نظام جمهوري اسلامي از بدو پيروزي، مسير تدوين قانون اساسي و پايبندي به قانون را در عرصههاي سياسي و عملياتي وجهه همت خويش قرار داد و آنگاه با تدوين چشمانداز بيست ساله اين مسير را طراحي نمود و در قالب برنامههاي پنج ساله تاكنون در طي پنج برنامه تلاش كرده از فعاليتهاي كور و ناهمگون و سليقهاي بپرهيزد. اين خود آگاهي در عرصههاي ديگر نيز رخ نمود و تدوين منشور اخلاقي انتخابات از آن جمله است. در نظامي كه مبتني بر عدالت و اجتهاد و اصل ولايت فقيه است، توجه به بيانات و منويات رهبري نظام از اسرار و رموز اين حركت مقدس به شمار ميرود، امتيازي كه دشمنان نظام را سردرگم كرده و تحليلي براي آن نمييابند و موجب شده تا همه همت خود را صرف تضيعف اين ركن مهم نظام نمايند. ضرورت طرح مباحث اين فصل در راستاي توجه به اين واقعيتها است. از آنجا كه رسالت رسانه ملي فرهنگسازي به ويژه در عرصه عمومي است آنچه در اين زمينه نيز بوده برجسته شده است.
الف)قانون اساسي، خاستگاه تعيين سياستهاي كلان
جامعه آرماني مورد نظر در قانون اساسي جمهوري اسلاميايران، جامعهاي است كه بر پايه اصول اساسي اسلام، كرامت و آزادگي انسان حفظ شده و شرايط رشد او در حركت به سوي نظام الهي فراهم آمده
است. اركان اين جامعه بر امامت و رهبري مستمر و ايفاي نقش آن در تداوم انقلاب اسلام و نيز اجتهاد مستمر فقهاي جامعالشرايط بر اساس كتاب و سنت معصومين: استوار است بر از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشري استفاده ميكند و هر گونه ستمگري و ستمكشي و سلطهگري و سلطهپذيري را نفي ميكند.
در چنين جامعهاي اقتصاد وسيله است و هدف از تحكيم بنيادهاي اقتصادي، رفع نيازهاي انسان در جريان رشد و تكامل است.
برخي از خصوصيات اساسي جامعه مورد بحث در قانون اساسي به شرح زير است:
استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي.
آزادي به منزله عامل تحقق استقلال و استعدادهاي ملي.
وجود عدالت اجتماعي و نبودن فقر و محروميت.
تأمين نيازهاي مادي و معنوي انساني در جريان رشد و تكامل و شكوفايي استعدادها.
بالندگي توليد و اشتغال كامل و مولد.
اشتغال كامل و خوداتكايي و كارآمدي.
اقتدار ملي، مشاركت مردمي و حاكميت قانون.
عزت ملي؛ وحدت ملي.
اتحاد ملل اسلامي.
در اصل 3 و 4 و8 و9 و10 و11 و 14 و 15 و19 و20 و56 و 152 و 153 و 175 دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مقدس اسلامي، همه امكانات خود را براي امور زير به كار گيرد.
ايجاد محيطي مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي.
بالا بردن سطح آگاهيهاي عمومي در همه زمينهها با استفاده صحيح از مطبوعات، رسانههاي گروهي و وسايل ديگر.
توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين همه مردم.
كليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاي شوراي نگهبان است.
در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي است همگاني و متقابل، بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند.
در جمهوري اسلامي ايران، آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كوچكترين خدشهاي وارد كند و در مقابل هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند.
به حكم آيه كريمه «إِنّ هذِهِ أُمّتُكُمْ أُمّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبّكُمْ فَاعْبُدُونِ» (انبياء: 92) همه مسلمانان يك امت واحدند و دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست كلي خود را بر پايه ائتلاف و
اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و تلاش كند وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام محقق شود.
به حكم آيه شريفه «لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنّ اللّهَ يُحِبّ الْمُقْسِطينَ»(ممتحنه: 8) دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه و اقدام نكنند.
زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد، ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانههاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.
يكي از اصول سياست فرهنگي كشور، برابري قومي است. مطابق اين اصل، علاوه بر اينكه برابري قومي بايد به عنوان يكي از اصول سياست فرهنگي عنوان گردد، بايد در برنامهريزيها نيز مورد توجه باشد. يعني ما در مورد برابري قومي نياز به شعار نداريم و بايد مرز بين سياست و شعار را رعايت كنيم. البته بحث برابري قومي از جنبههاي غيرفرهنگي نيز قابل بحث است كه در اين جا مورد بررسي ما نيست.
حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي
خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد (از جمله اصل 56، 57 و 107 قانون اساسي) ميآيد اعمال ميكند.
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، بر اساس نفي هر گونه سلطهجويي و سلطهپذيري، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاي سلطهگر و روابط صلحآميز متقابل با دولتهاي غير محارب استوار است.
جمهوري اسلامي ايران، سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود ميداند و استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان ميداند. بنابراين در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت در امور داخلي ملتهاي ديگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت ميكند.
در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تأمين گردد. نصب و عزل رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با مقام رهبري است و شورايي مركب از نمايندگان رئيس جمهور و رئيس قوه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي (هر كدام دو نفر) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت. خط مشي و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين ميكند.
ب) سياستهاي كلان فرهنگي بر اساس چشم انداز بيست ساله كشور
تقويت روحيه ايمان و ايثار و عنصر فداكاري به عنوان عامل اصلي اقتدار ملي، تبيين مباني ارزشي و تقويت اعتماد به نفس ملي.
ايجاد جامعهاي سالم، اخلاقي، مبتني بر ارزشهاي اسلامي، فرهنگمدار و شهرونداني آگاه، عزتمند و برخوردار از ملاكهاي درستكاري و احساس رضايتمندي.
رشد و اعتلاي فرهنگ و هنر ايران و اسلام به عنوان عناصر هويت ملي.
پيشبرد راهبرد گفتوگوي ميان تمدنها و فرهنگها در سطوح ملي، منطقهاي و بينالمللي.
ارتقاي نقش و جايگاه زنان در توسعه اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور و تقويت نهاد خانواده.
نهادسازي در جهت توليد و ترويج علم و تحقيق، افزايش سهم كشور در توليدات علمي جهان، گسترش و تعميق نهضت نرمافزاري و تأكيد بر رويكرد خلاقيت و نوآوري.
توسعه علوم و فناوريهاي جديد شامل فناوري زيستي، ريزفناوري، فناوري فرهنگي، فناوري زيستمحيطي و فناوري مواد جديد.
توسعه ارتباطات و زيرساختهاي ارتباطي و فناوري اطلاعات، متناسب با پيشرفتهاي جهاني.
بر اساس اين سند، جامعه در چشم انداز بيست ساله جامعهاي داراي ويژگيهاي زير است:
جامعهاي برخوردار از عدالت اجتماعي، سلامت، رفاه مادي، جايگاه اول اقتصاد و علم و فناوري در منطقه، مردم سالاري مستقر، محيط زيست مطلوب ومتكي بر ارزشهاي اسلامي و اخلاقي و امنيت رواني، اجتماعي.
در اين جامعه فقر نيست، درآمد عادلانه است، فساد و تبعيض وجود
ندارد. از دانش پيشرفته برخوردار است در علم و فناوري توانا است. متكي بر سهم برتر نيروي انساني و سرمايه اجتماعي در توليد ملي است و از آزاديهاي مشروع و حفظ كرامت و حقوق انسانها و امنيت اجتماعي و قضايي برخوردار است. از نظر جهاني مستقل و مقتدر است و داراي سامان دفاعي مبتني بر بازدارندگي همهجانبه است .
فرهنگ عمومي مبتني است بر ايثارگري، مسئوليتپذيري، ايمان، برخوردار از وجدان كاري، داراي انضباط، داراي روحية كاري، الهامبخش، فعال و مؤثر در جهان اسلام، تأثيرگذار بر همگرايي اسلامي و نهاد خانواده مستحكم.
در اين جامعه امنيت اجتماعي و برابري فرصتها و تأمين امنيت غذايي وجود دارد. سطح درآمد سرانه بالا است و اشتغال كامل وجود دارد. رشد مستمر و پرشتاب اقتصادي و تعامل سازنده با جهان و نوانديشي و پويايي فكري و تأكيد بر جنبش نرمافزاري از شاخصههاي اين جامعه است.
معيارهاي توسعه و پيشرفت در اين جامعه عبارتند از: شاخصهاي اقتصادي و اجتماعي، بهداشتي، علمي و فناوري، حقوق انساني و آزاديهاي مشروع مدني، پايداري محيطي و فرهنگي ـ ديني و دفاعي ـ امنيتي.
ج)سياستهاي كلان فرهنگي برنامه پنجم:
گزارههاي سياست فرهنگي در سياستهاي كلي برنامه پنجم عبارتند از:
تكميل و اجراي طرح مهندسي فرهنگي كشور و تهيه پيوست فرهنگي براي طرحهاي مهم.
زنده و نمايان نگه داشتن انديشه ديني و سياسي حضرت امام خميني رحمة الله و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسي در تمام سياستگذاري ها و برنامهريزيها.
تقويت قانونگرايي، انضباط اجتماعي، وجدان كاري، خودباوري، روحيه كار جمعي، ابتكار، درستكاري، قناعت، پرهيز از اسراف و اهتمام به ارتقاي كيفيت در توليد.
مقابله با جريانات انحرافي در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات.
استفاده بهينه از فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي براي تحقق اهداف فرهنگي نظام.
ايجاد درك مشترك از چشم انداز بيست ساله و تقويت باور و عزم ملي براي تحقق آن.
تقويت هويت ملي جوانان متناسب با آرمانهاي انقلاب اسلامي، فراهم كردن محيط رشد فكري و علمي و تلاش در جهت رفع دغدغههاي شغلي، ازدواج، مسكن و آسيبهاي اجتماعي آنان، توجه به مقتضيات دوره جواني و نيازها و تواناييهاي آنان.
هويت بخشي به سيماي شهر و روستا، بازآفريني و روزآمدسازي معماري ايراني ـ اسلامي، رعايت معيارهاي پيشرفته براي ايمني بناها و استحكام ساخت و سازها.
د)راهبردها و سياستهاي مقام معظم رهبري در سخنراني اول فروردين 1392
مقام معظم رهبري طبق يك سنت حسنه، روز اول فروردين هر سال در سخنراني مشهد مقدس طبق به شرايط كشور و جهان را تحليل و شعار
سال را انتخاب ميكنند. در سال جاري (92) نيز اين اقدام صورت پذيرفت و ايشان سياستهاي كلان اقتصادي، سياسي و فرهنگي را تبيين كرد، برخي از مباحث مورد تأكيد ايشان كه ميتواند در راهبردها و سياستگذاري رسانه ملي مورد توجه قرار گيرد، به شرح زير است.
پيشبيني اقدامات دشمن و اقدام فعال و هوشمندانه در مقابل طراحيهاي او.
انتخابات مظهر حماسه سياسي، اقتدار نظام اسلامي، مردمسالاري اسلامي، اراده ملي و آبروي نظام است.
انتخابات مخصوص يك جريان و سليقه خاص سياسي نيست، بلكه حضور در انتخابات وظيفه و حق همه كساني كه دل در گرو منافع ملي و استقلال كشور دارند. .
در انتخابات امسال نيز، با عنايت پروردگار و همت ملت ايران بايد مشاركت گستردهاي تحقق يابد، زيرا انتخابات رياست جمهوري در همه مسائل اصلي كشور تأثيرگذار است. روي گرداني از انتخابات مناسب كساني است كه با نظام اسلامي مخالفند.
رأي مردم تعيينكننده نهايي در انتخابات است و تشخيص مردم در شناخت اصلح مهم است و مردم بايد با تحقيق از افراد مورد اطمينان و دقت در كانديداها، به فرد اصلح برسند.
هرگونه سخن يا اظهارنظري مبني بر اينكه رهبري به فرد خاصي نظر دارد، نادرست است.
مردم مراقب باشند تا در شناخت فرد اصلح تحت تأثير اظهارات رسانههاي گوناگون از جمله پيامكهاي انبوهي كه رواج پيدا كرده، قرار نگيرند.
حوادث سال 88 از آنجا آغاز شد كه عدهاي نخواستند به قانون و رأي مردم تمكين كنند و در مقابل، مردم را به شورشهاي خياباني دعوت كردند كه يكي از خطاهاي جبران ناپذير بود.
رئيس جمهور آينده بايد ضمن آنكه داراي امتيازات رئيس جمهور قبلي باشد، از نقاط ضعف او نيز به دور باشد.
بايد انتخاب مردم در انتخابات رياست جمهوري، نشانگر پيشرفت و تكامل و انتخاب بهترينها در هر دوره نسبت به دورههاي قبل باشد.
كساني كه وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري ميشوند، بايد پايبند به انقلاب اسلامي و ارزشها، پايبند به منافع ملي ومعتقد به اداره كشور، با عقل جمعي و تدبير باشند.
در مسائل كشور نيز ارزيابي و محاسبه ملي، كاري با اهميت است، زيرا قابل عبرت گرفتن و بهرهگيري براي آينده است.
ملت ايران بايد با نگاهي كلان و واقع بينانه، ارزيابي صحيحي از شرايط كشور داشته باشد.
ارزيابي شرايط كشور با نگاه صرف به مسائلي همچون گرانيها، كاهش توليد در برخي واحدهاي توليدي و فشارهاي اقتصادي، ناقص و نادرست است. نگاه صحيح آن است كه در ميدان عظيم و پر چالش ملت ايران، در كنار نقاط ضعف و مشكلات، پيشرفتها و دستاوردهاي بزرگ نيز ديده شود كه در اين صورت نتيجه چنين ارزيابي كلاني، سربلندي و قهرماني ملت ايران است.
در خصوص تحريمهاي به اصطلاح فلج كننده امريكا، در اين صحنه پرچالش، ملت ايران توانسته است با هوشمندي و ظرفيت و قدرت بالا، تهديدها را تبديل به فرصت كند و همانند قهرماني ورزشي، از يك
هماوردي سخت و همراه با زحمت و تلاش و خستگي، پيروز خارج شود و تحسين همگان را نيز برانگيزد. اگر چنين نگاهي به كشور و شرايط آن باشد، قطعاً قهرمان اين صحنه عظيم، ملت ايران است.
دشمنان براي مقابله با پيشرفتهاي ايران دو روش را در پيش گرفتهاند: 1. مانع تراشي عملي همچون تحريم وتهديد و مشغول كردن مسئولان، نخبگان و ملت به كارهاي فرعي و غير اولويتدار؛ 2. تبليغات گسترده و پرحجم براي پنهان كردن پيشرفتهاي ملت ايران و بزرگنمايي برخي نقاط ضعف.
مركز اصلي توطئهها بر ضد ملت ايران، امريكا است و امروز بعد از گذشت 34 سال، هر گاه كه نام دشمن برده ميشود، ذهن ملت ايران به سرعت متوجه امريكا ميگردد. علاوه بر امريكا، دشمنان ديگري هم وجود دارند، كه دولت انگليس خبيث از جمله آنها است، اما از خود استقلالي ندارد و با دنباله روي، نقش مكمل دولت امريكا را دارد.
رژيم غاصب صهيونيستي در حد و اندازهاي نيست كه در صف دشمنان ملت ايران به حساب بيايد. اگر غلطي از آنها سر بزند، جمهوري اسلامي ايران، تل آويو و حيفا را با خاك يكسان خواهد كرد.
امريكاييها دائماً براي اين چند دشمن ملت ايران، تعبير نادرستِ «جامعه جهاني» را بكار ميبرند در حاليكه «جامعه جهاني» به هيچ وجه درصدد دشمني با ايراني و ايران اسلامي نيست.
دشمنان بر خلاف ظاهر فريبي، حركت برنامهريزي شدهاي را آغاز كردهاند و انتظار داشتند بعد از چند ماه، ملت ايران تسليم زورگويي آنها شود و دست از فعاليتهاي فزاينده علمي خود بردارد، اما آنچه كه اتفاق افتاد خلاف خواسته و پيش بيني بدخواهان بود.
اگر تحريمها اثر گذاشته، علت آن اشكال اساسي در وابسته بودن اقتصاد كشور به نفت است و بر همين اساس بايد اقتصاد بدون نفت از برنامههاي اصلي و داراي اولويتهاي دولت آينده باشد.
رسيدن به اقتصاد بدون نفت امكان پذير است، اما شرط آن برنامهريزي صحيح و اجرا، است.
يكي از اقدامات بدخواهان ملت ايران در عرصه سياسي، تلاش براي منزوي كردن نظام اسلامي است اما برگزاري اجلاس سران عدم تعهد در تهران با حضور سران و مسئولان بلند پايه جنبش عدم تعهد و تحسين ايران به دليل پيشرفتهاي شگرف علمي و فناوري و اقتصادي، طراحي دشمنان را با شكست كامل مواجه كرد.
ايجاد ترديد در ملت ايران و جدايي آنان از نظام اسلامي يكي از اقدامات بدخواهان در عرصه سياسي است.
حضور متراكم و پرشور و شوق مردم در راهپيمائي 22 بهمن و ابراز احساسات آنان به اسلام و انقلاب اسلامي مشت محكمي بر دهان دشمنان بود.
حضور قدرتمندانه ايران در پشت صحنه جنگ هشت روزه غزه و به زانو درآمدن رژيم صهيونيستي در مقابل مبارزان فلسطيني و همچنين اقرار بدخواهان به غيرقابل حل بودن مسائل منطقهاي بدون حضور ايران، موجب بينتيجه شدن دشمنيها در اين عرصهها شد.
همه اين فشارها و دشمنيها به ويژه تحريمها در كنار برخي از آثار منفي آن، آثار مثبت بزرگي نيز داشته است كه مهمترين آن، فعال شدن نيروهاي دروني و استعدادهاي ملت ايران و تحقق كارهاي عظيم و زيربنايي در سال گذشته است.
كشف منابع جديد نفت و منابع جديد اورانيوم، ايجاد و توسعه نيروگاهها و پالايشگاهها، اقدامات زيربنايي در بخش راه و در حوزه انرژي، دستاوردهاي مهم علمي و فناوري از جمله پرتاب ماهواره ناهيد و پرتاب كاوشگر پيشگام به همراه موجود زنده به فضا، ساخت جنگنده فوق پيشرفته، توليد داروهاي حساس و نوتركيب، كسب رتبه اول در حوزه نانو فناوري در منطقه، كسب مقامهاي برجسته علمي، افزايش سرعت پيشرفت علمي، رشد تعداد دانشجويان در كشور، موفقيتهاي علمي در سلولهاي بنيادي و انرژيهاي نو و انرژي هستهاي، بخشي از پيشرفتهاي شگرف جوانان و دانشمندان ايراني در سالي است كه قرار بود ملت ايران بر اثر تحريمها فلج شوند.
درس بزرگ موفقيتها و دستاوردهاي سال 91، اين است كه يك ملت زنده هرگز بر اثر تحريم، فشار و سختگيري دشمن به زانو در نخواهد آمد.
وابستگي كشور به نفت، بياعتنايي به سياستهاي كلان اقتصادي و گرفتار شدن به سياستهاي روزمره از جمله نقاط ضعفي هستند كه لازم است مسئولان كشور، به خصوص دولت آينده به آنها توجه كنند و بدانند كه كشور بايد سياست اقتصادي كلان، روشن، برنامهريزي شده و مدون داشته باشد .
هر اندازه كه بنيه كشور قوي باشد و مسئولان با وحدت و همدلي و بر اساس تدبير عمل كنند، تأثير اقدامات خصمانه دشمنان به حداقل خواهد رسيد.
ملت ايران با موفقيتهاي خود در سال گذشته ثابت كرد كه وابسته
نبودن به امريكا و قدرتهاي بزرگ نه تنها موجب عقب ماندگي نيست، بلكه موجب پيشرفت ميشود.
پيشدستي در كارهاي علمي، وظيفه بزرگ اخلاقي و عاقلانه دولتها، صنعتگران، كشاورزان، سرمايهداران و كارآفرينان، پژوهشگران، طراحان علمي و صنعتي، استادان دانشگاهها، مديران اقتصادي و پاركهاي علمي و فناوري است و وظيفه همه اين است كه كشور را در برابر دشمنان، مستحكم، غيرقابل نفوذ و تأثيرناپذير كنند.
بر اساس تجربههاي گذشته به گفتگو با امريكاييها خوشبين نيستم.
ما بارها گفتهايم كه به دنبال سلاح هستهاي نيستيم.
برداشت ما اين است كه پيشنهاد مذاكره يك تاكتيك امريكايي براي فريب افكار عمومي دنيا و مردم ايران است و اگر اينگونه نيست، بايد امريكاييها اين موضوع را در عمل ثابت كنند.
امريكاييها مايل نيستند كه مذاكرات هستهاي به نتيجه برسد.
ه)سفارشهاي رهبري به رسانههاي الكترونيكي و اينترنتي
مقام معظم رهبري با گلايه از بد اخلاقيهاي رسانههاي الكترونيكي و اينترنتي ميفرمايد:
رسانههاي الكترونيكي و اينترنتي متأسفانه موجب شدهاند كه افراد بيمحابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براي اين هم يك جوري تدبير بشود. ولي عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامي؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. واقعاً يكي از چيزهائي كه ما همهمان بايد توجه كنيم، به مردم هم بايد
بگوئيم، ياد بدهيم كه توجه بكنند اين است كه: به صرف توهم اين كه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را آزاد نكنند كه هر چه به دهنشان آمد، آن را بگويند.
ايشان رسانهها را ملزم به رعايت موارد ذيل ميداند:
مطبوعاتي كه طريق سلامت بپيمايند و بنا بر عناد و بدجنسي نداشته باشند. اين گونه مطبوعات، در هر رشتهاي قلم بزنند - سياسي باشند، فرهنگي باشند، اقتصادي باشند، درباره مسائل خارجي حرف بزنند، در خصوص مسائل داخلي حرف بزنند ـ و هر كاري كه بكنند، به نفع نظام حركت كردهاند. چرا؟ چون بر مايه آگاهي مردم ميافزايند. موضع مطبوعات در جمهوري اسلامي، اين است.(1)
براي مطبوعات سه وظيفه عمده قائلم: وظيفه نقد و نظارت، وظيفه اطلاع رساني صادقانه و شفاف، وظيفه طرح و تبادل آرا و افكار در جامعه.(2)"
كساني كه زبان گويايي دارند، قلم توانايي دارند و آبرويي پيش مردم دارند ـ كه اين آبرو هم جزو ذخاير الهي است و خداي
متعال به هركس داده است، بايد آن را در راه او مصرف كند و به كار ببرد ـ مردم را توجيه و تشويق كنند و آدمهاي خوب را به آنها معرفي نمايند.(1)
انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردمسالاري ديني است، بايد پشتوانه امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزي كه ذخيره امنيت است، پشتوانهي امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند.(2)
البته انتقاد منطقي، گفتن حرف صحيح اينقدر حرفهاي آشكار وجود دارد كه انسان اگر ذكر آنها را بكند، اصلاً هم غيبت نيست، و ميتواند انسان نقد بكند.(3)
اين چيزي كه امروز مورد ابتلاست در جامعه ما، از همان چيزهايي است كه بايست از همين ادله غيبت بفهميم كه درست نيست؛ اين وضعي كه وجود دارد درست نيست. (4)
از گويندگان و نويسندگاني كه توفيق سخن گفتن با مردم را دارند، درخواست ميكنم كه همواره خدا را در نظر داشته،
حقيقت را بيان كنند و با سخنان خلاف واقع يا تكيه بر گمان واهي، خداي ناخواسته، به تبليغات دشمن كمك نكرده؛ كام شيرين مردم را تلخ نكنند.(1)
ذهن مردم را مشغول مسائل فرعي نكنند: «سفارش ميكنيم كه از وارد كردن حرفها و مطالب نادرست ـ كه ذهن مردم را مشغول ميكند ـ به فضاي ذهني مردم پرهيز كنيد. »(2)
مردم را نسبت به انتخابات دلسرد نكنند: مبادا در روزنامه يا در رسانهاي ـ به هر نحوش ـ يا در تبليغاتي، طوري حرف زده بشود كه مردم را نسبت به انتخابات دودل بكنند. » (3)
اعتماد به نفس مردم نبايد شكسته شود: «هوچيگري كردن، مردم را دلسرد كردن، اعتماد به نفس مردم را شكستن، آنها را نااميد كردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. »(4)
از اختلافات جزيي و غير اصولي صرف نظر شود:
چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوه قضاييه باشد؛ اينها مسئولين كشورند. مسئولين كشور كساني هستند كه زمام يك كاري به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعهپراكني كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعهپراكني كند؛
ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند. (1)
آن كساني هم كه داراي تريبونهاي گفتن هستند، داراي رسانه هستند، صدايشان در جامعه شنيده ميشود، سعي كنند نقاط برجسته اين ملت را طبق ميل دشمن كوچك نكنند، تضعيف نكنند، كمرنگ نكنند. اين هوشياري ملت ايران بايد همواره محفوظ بماند. (2)
بعضي از خبرها، اصلاً مضر است. حادثهاي را در جايي درست ميكنند و ميليونها و ميلياردها دلار خرج ميكنند، تا آن را به گوش ما برسانند. آنگاه ما بياييم، همين حادثه را از طريق رسانههاي گروهي خودمان، به گوش مردممان برسانيم! آيا اين عاقلانه است؟!(3)
اينكه ما بياييم اين و آن را بدون اينكه اثبات شده باشد، بگيريم زير بار فشار تهمت و چيزهايي را به آنها نسبت بدهيم كه ممكن است در واقع راست باشد، اما تا مادامي كه ثابت نشده است، ما حق نداريم آن را بيان كنيم؛ اين آن را متهم كند، آن اين را متهم كند؛ از رسانه بيگانه رسانه مغرض انگليس شاهد
برايش بياوريم، بعد هم يك نفر از آن طرف پيدا بشود و كل نظام را به اموري كه شايسته نظام اسلامي نيست و نظام اسلامي شأنش بسيار بالاتر است از اين چيزهايي كه بعضي به نظام اسلامي نسبت ميدهند، متهم بكند، اين اشكال بر آنها بيشتر هم وارد است. تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامي، به يك مجموعه، گناه بسيار بزرگتري است. پروردگارا ! با تقواي خود ما را از اين گناهان دور كن. (1)
به صرف توهم اين كه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را آزاد نكنند كه هر چه به دهنشان آمد، آن را بگويند؛ اينجور نيست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همين حكم است. يعني خواندن وبلاگ هم مثل خواندن كاغذ است، كتاب است، نامه است، مثل شنيدن حرف است. استماع غيبت شامل همه اينها ميشود؛ يعني ملاك استماع در اينها وجود دارد مسلماً شنيدن به گوش خصوصيتي ندارد، خواندن تو نامه هم عين همان است كه ما در بحث استماع اين را تأكيد كرديم و عرض كرديم. (2)
و)ترويج اخلاق انتخاباتي
منشور اخلاقي انتخابات كه در سال 1388 با اشراف وزارت كشور و توسط جمعي از حوزويان و دانشگاهيان گرديد و به تصويب 22 نهاد دولتي و غير دولتي فعال درعرصي سياسي رسيد؛ سندي است كه ميتواند مبناي فعاليتهاي ترويجي و تبليغي صدا و سيما قرار گيرد. در مقدمه اين سند آمده است:
«الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.» (حج: 41)
انتخابات را به عنوان هدف عالي و شيرين مورد توجه قرار دهيد و با پرهيز كامل از هر گونه جنجال و تخريب و بد اخلاقي، همه عوامل خود را براي برگزاري پرشور و شوق آن بسيج كنيد. (مقام معظم رهبري)
انتخابات برگزار شده در كشور ما، از نظر رعايت اخلاق و موازين اخلاقي، در مقايسه با بسياري از كشورها، درخشانترين سابقه را داشته است، اما نبايد فراموش كرد كه بداخلاقيهاي انتخاباتي، هر چند اندك، به هيچ روي زيبنده جامعه اسلامي متمدن و فضيلتگراي ما نيست، و نيز با مقاصد عالي حكومت اسلامي سازگار نيست. حكومتي كه همه اركان تصميمگيري و مديريت آن را بايد مؤمنان و صالحان تشكيل دهند. افرادي كه قرآن كريم، فراهمسازي زمينههاي والاترين ارزشهاي اخلاقي در حيطههاي فردي، اجتماعي و الهي را به دست و همت آنان نويد داده است. بدين ترتيب، مهمترين رسالت منشور اخلاقي انتخابات، تحقق كامل اين نويد قرآني است.
بر اساس اصل شصتم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران، امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود، از راه انتخابات، انتخاب
رئيسجمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي شوراها و نظاير اينها، يا از راه همهپرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين ميگردد.
قانونگرايي و احترام به قانون از اصول مسلم اخلاقي است كه در همه جوامع متمدن بر آن تأكيد ميشود. در منشور اخلاقي انتخابات نيز رعايت قوانين و مقررات انتخاباتي به عنوان قاعده اولي و اصل حاكم شناخته ميشود. حفظ احترام و عمل به اصل شصتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه سرفصل قوانين انتخابات است، مستلزم مراعات بسياري از اصول ارزشي و اخلاقي از سوي اركان مختلف مرتبط با انتخابات است.
اصول و ارزشهاي اخلاقي آيين رفتار اخلاقي در اين منشور عبارتند از :
اصل اول: دينمحوري و ارزشگرايي اسلامي
اصل دوم: كرامت انساني و عزت نفس.
اصل سوم: قانون محوري و قانونگرايي.
اصل چهارم: وفاي به عهد و امانتداري.
اصل پنجم: احساس تعلق و مسئوليت جمعي.
اصل ششم: پاسخگويي و نقدپذيري.
اصل هفتم: صداقت و راستي
اصل هشتم: وفاق و اعتماد اجتماعي
اصل نهم: حقمحوري و انصاف
اصل دهم: مشاركت حداكثري
اصل يازدهم: همبستگي، استقلال و اقتدار ملي
اصل دوازدهم: پاكدستي و پرهيزكاري مالي
اصل سيزدهم: حفظ منافع ملي و مصالح اسلامي و احترام به آنها
اصل چهاردهم: رشد تعالي فرهنگ مناسب سياسي اجتماعي
فصل دوم سند به آيين رفتار اخلاقي در انتخابات اختصاص يافته و آيين اخلاقي برخي دستگاههاي متولي برگزاري انتخابات را بيان نموده است. كه به ترتيب عبارتند از :
مجريان و برگزاركنندگان (وزارت كشور، هيأتهاي اجرايي، نيروهاي انتظامي و.. .
ناظران: شوراي نگهبان، قوهقضاييه و مجلس شوراي اسلامي (در انتخابات شوراها)
مطبوعات و رسانهها
نخبگان و شخصيتهاي تأثيرگذار
داوطلبان، نامزدها، احزاب و ستادهاي انتخاباتي
انتخابكنندگان
در بخش آيين رفتاري رسانهاي، تكاليف زير مشخص شده است :
الف) احترام به قوانين و مقررات انتخابات.
ب) اهتمام به آموزش، رشد و آگاهي عمومي در زمينه انتخابات و لوازم آن و تشويق مردم به مشاركت در انتخابات.
ج) ترويج اصول و ارزشهاي اخلاقي انتخابات و بهكارگيري ادبيات صادقانه، وحدتبخش، اميدواركننده و نشاطآور در عرصه انتخابات.
د) فراهمسازي زمينه بدون تبعيض براي تبليغات همه نامزدها و جريانهاي انتخاباتي (در حدودي كه قانون اجازه ميدهد).
ه) حفظ بيطرفي كامل انتخاباتي و صيانت از لوازم انتخابات آزاد.
و) رعايت قواعد ناظر به آرامش و نظم عمومي در انتخابات و پرهيز از هرگونه فضاسازي به سود يا زيان حزب يا نامزد خاص.
الف) احترام به قوانين و مقررات انتخابات.
ب) اهتمام به آموزش، رشد و آگاهي عمومي در زمينه انتخابات و لوازم آن و تشويق مردم به مشاركت در انتخابات.
ج) اهتمام به آموزش، رشد و آگاهي عمومي در زمينه انتخابات و لوازم آن و تشويق مردم به مشاركت در انتخابات.
د) ترويج نگاه وظيفهگرايانه و قانونمدار به تبليغات انتخاباتي و پرهيز از نگاه كاسبكارانه به آن.
ه) حمايت معقول و اخلاقي از حزب و جريان متبوع با پرهيز از تخريب و ناديدهگرفتن شايستگيهاي احزاب و جريانهاي رقيب.
و) احترام به ارزشها و دستاوردهاي انقلاب و نظام اسلامي و پرهيز از انتشار مطالب موهن درباره افراد حقيقي و حقوقي.
ز) رعايت قواعد ناظر به حفظ آرامش و نظم عمومي، و پرهيز از فريب افكار عمومي به سود يا زيان حزب يا نامزد خاص، و تحريك تعصبات قومي، مذهبي، صنفي، گروهي و محلي.
ح) كمك به ايجاد فضاي نقد منصفانه و مشفقانه درباره عملكرد اركان انتخابات و دوري از هرگونه اعتماد به گزارشها و القائات بيگانگان و معاندان نظام اسلامي.
فصل سوم: الگوي پيشرفت اقتصادي اسلامي ايراني و ضرورت اقتصاد مقاومتي
حماسه آفريني در عرصه سياسي و اقتصادي بدون تحقق زيرساختهاي فرهنگي ممكن نخواهد بود. رسالت فرهنگي رسانه ملي اقتضاء ميكند اين سازمان بيش از ديگر نهادها به ابعاد و زمينههاي فرهنگ سازي عمومي مورد توجه كند.
خاستگاه غربي مباني و شاخصهاي توسعه و ناهماهنگي آن با الگوي توسعه اسلامي در ابعاد فرهنگي، سياسي، اقتصادي و انساني موجب گرديد تا رهبري نظام به جاي بهكارگيري واژه توسعه از واژه پيشرفت استفاده نموده، فرزانگان و انديشمندان را به تدوين الگوي پيشرفت اسلامي ايراني دعوت نمايد. به عنوان مثال در حريم انتخابات اسلامي كه موضوعي سياسي است؛ پرهيز از اسراف لازم است و اسراف كننده با اين كار ناشايستگي خود را در معرض ديد مردم قرار ميدهد. همانطور كه نميتوان از ابزار فريب و دورويي براي جذب رأي مردم بهره جست و مردم به عنوان اداي تكليف و ايفاي نقش خود در انتخابات شركت ميكنند. بسياري از اين مفاهيم در نظامهاي سكولار ناشناخته است و يا از سازوكار اجرايي اخلاقي برخوردار نيست. پس بايد براي شناخت الگوي اسلامي و فرهنگ سازي آن همت كرد. بر اين مبنا است كه تدوين و اجراي الگوي پيشرفت اسلامي ـ ايراني از اهدافي است كه توسط مقام معظم رهبري مطرح و به طور ويژه از سوي ايشان پيگيري ميشود. ايشان در مقام تبيين اين الگو ميفرمايد:
اگر اين الگوي اسلامي ـ ايراني در مرحله عمل به اجرا گذاشته شود، قطعاً به الگوي مورد استفاده كشورهاي ديگر تبديل خواهد شد، همانگونه كه بسياري از كارها و موفقيتهاي ملت و كشور ايران براي ديگر كشورها و ملتها الگو شده است.
الگو: عبارت است از يك مجموعه قواعد، دكترين، سرمشقها، راهبردهاي كلي، نمونهها، مدلها، رويهها و تمامي مواردي شبيه اين كه پيشنياز انجام فعاليتهاي جزئي و كلي و براي كارهايي است كه قرار است با برنامهريزي و در مسير درست و بهينه حركت نمايد و به اهداف پيش بيني شده دست پيدا كند. «اين الگو ديگر مخصوص جمعي خاص نيست؛ حتي مخصوص مسلمانان هم نيست.»(1)مقام معظم رهبري درباره جايگاه الگو در فرايند تصميم گيري ميفرمايد:
الگوي پيشرفت چيست؟ ما بايد اين را مشخص كنيم. اگر اين را مشخص كنيم، آن وقت در برنامهريزيها، اولويتها، تقدمها، برنامهها، زمانبنديها، و سرمايهگذاريهاي ما اثر ميگذارد؛ به دنبال خود فرهنگ سازي ميآورد؛ در گفتگوي نخبگان خودش را نشان ميدهد و به ذهنيت عامه مردم سرريز ميشود؛ حتّي در صادرات و واردات كشور اثر ميگذارد؛ چه چيزي را از كجا وارد كنيم؟ چه چيزي را به كجا صادر كنيم؟
رهبر معظم انقلاب اسلامي اين الگو را در راستاي نظام سازي اسلامي ترسيم ميكنند و درباره نظام اسلامي ميفرمايند:
1) بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد اميرالمؤمنين على7، 30/06/1381.
نظام اسلامي، نظامي است بر پايه مباني اسلام. هر جا كه توانستهايم وضع موجود و ساختار كنوني نظام خودمان را بر پايه اسلام قرار بدهيم، اين خوب است، مطلوب است؛ هر جا نتوانستيم، سعي ما بايد اين باشد كه آن را بر همان پايه و مبناي اسلامي قرار بدهيم؛ از او نبايد تخطي كنيم. اين هدف ماست.(1)
در همه آنچه كه در دنيا به نام دمكراسي و مردمسالاري شناخته ميشود، چارچوب وجود دارد. .. امتياز نظام اسلامي در اين است كه اين چارچوب، احكام مقدس الهي و قوانين قرآني و نور هدايت الهي است كه بر دل و عمل و ذهن مردم پرتو افشاني و آنها را هدايت ميكند. مسئله هدايت مردم يكي از مسائل بسيار مهمي است كه در نظامهاي سياسي رايج دنيا ـ بهخصوص در نظامهاي غربي ـ ناديده گرفته شده است.(2)
مدل توسعه در جمهوري اسلامي، به اقتضاي شرايط فرهنگي، تاريخي، مواريث و اعتقادات و ايمان اين مردم، يك مدل كاملاً بومي و مختص به خود ملت ايران است؛ از هيچجا نبايد تقليد كرد؛ نه از بانك جهاني، نه از صندوق بينالمللي پول، نه از فلان كشور چپ، نه از فلان كشور راست؛ هرجا اقتضايي دارد. فرق است بين استفاده كردن از تجربيات ديگران، با پيروي از مدلهاي تحميلي و القايي و غالبا هم منسوخ.(3)
ايشان بر استخدام هنر در اين راستا تأكيد ميكند:
... استخدام هنر براي انتقال مفاهيم والا و با ارزش كه تا اعماق جان مخاطب نفوذ كند. اين يك وسيله است، اين يك ابزار بسيار با ارزش است. ابزار است، اما آنقدر اين ابزار وزن پيدا ميكند كه گاهي به قدر خود محتوا اهميت پيدا ميكند؛ چون اگر نباشد، محتوا قابل انتقال به دلها نيست.(1)
از آنجا كه رسانه ملي بيش از هر رسالت ديگر مسئوليت فرهنگ سازي عمومي را برعهده دارد، بنابراين در اين فصل نخست مباني پيشرفت و برخي مباحث مرتبط با آن را بررسي ميكنيم و سپس به تعريف و تبيين برخي واژگان واصطلاحات اقتصادي ـ فرهنگي پرداخته و سرانجام به بررسي منظور رهبري از اقتصاد مقاومتي ميپردازيم كه به عنوان راهكار مقابله با سياستهاي تحريمي استكبار جهاني مطرح شده است.
مباني پيشرفت اسلامي
پيشرفت اسلامي داراي مباني خاص خويش است كه برخي از آنها عبارتند از:
تأمين كننده سعادت دنيوي و اخروي فرد و جامعه اسلامي، ابتنا بر رضايت الهي، تعالي و تكامل فطري، تأمين كننده سعادت فرد و جامعه، عدالت محوري، ابتنا بر حقالناس و حقالله، برخاسته از روحيه و درك امانت داراي در توليد و مصرف، ابتنا بر مصرف مطابق نيازهاي انساني، رعايت كننده حقوق آيندگان و پاسخگويي نسبت به زحمات گذشتگان (شكر نعمت)، آميختگي به حق و تكليف، ارزش داشتن كار و ملاك اجر
1) ديدار جمعى از مداحان و ستايشگران اهلبيت: با مقام معظم رهبري، 4/4/1387 .
و مزد تلقي شدن، مسئوليتپذيري، توجه به حقوق طبيعت، موجودات و انسانها، هماهنگي و وحدت گرايي، توجه به برخي منزلتهاي اجتماعي و توجه به آثار وضعي و تكليفي اعمال و عبادات در حوزه اقتصاد و پيوند طبيعت و ماوراء طبيعت.
براي رسيدن به حد قابل قبول از شاخصهاي اقتصاد اسلامي، توجه به نكات و مباني زير ضروري است:
توحيد گرايي و آثار مترتب بر آن.
داشتن نگرش علمي.
توجه به دنيا و آخرت و عبادت.
رفتار سازماني و جمعي و احترام به قانون.
مديريّت شايسته سالار.
مشاركت پذيري.
احترام به انسان و آزاديهاي مشروع او.
توزيع متوازن امكانات و برخورداريها.
شرح صدر و پذيرش قابليتها.
تبليغات رشد دهنده به جاي متقاعد كننده.
توجه به اينكه نه هر چه از خارج وارد ميشود بيگانه است و نه هر چه در داخل است خودي است.
توجه به قابليتها و ظرفيتهاي متفاوت.
ضرورت ترسيم استراتژي.
توجه به مردم و قدرت تودهها.
استفاده از رسانهها و برنامهريزي بر اساس تعامل عقلاني.
شاخصهاي پيشرفت پايدار
برخي از شاخصهاي پيشرفت با آنچه تحت عنوان توسعه پايدار خوانده ميشود مشترك است، كه از آن قبيل است : درون زايي پيشرفت، پايداري، توازن، برنامهريزي، توليد كنندگي در عرصههاي مختلف، ابتنا بر نيازهاي واقعي و حقيقي انساني.
از آن سو پيشرفت نايافتگي از برون زايي توسعه، ناپايداري، عدم توازن، مصرف گرايي، برنامه پذيري و ابتنا بر نيازهاي كاذب ناشي است.
آموزههاي ديني مؤيد پيشرفت
برخي از آموزههاي اسلامي مؤيد و مشوق پيشرفت عبارتند از :
وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا. (قصص: 77)
ليس منا من ترك دنياه لدينه او ترك دينه لدنياه(1)
هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا. (هود: 61)
طلب الحلال فريضه علي كل مسلم(2)
مرد بيكار از چشم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ميافتد.
پيامبر دست كارگر را پس از جنگ تبوك بوسيده فرمود: اين دستي است كه آتش به آن نمي رسد.
كسي كه با دسترنج خود طلب حلال كند درهاي بهشت به روي او باز ميشود تا از هر دري كه ميخواهد وارد شود. (3)
آموزش وجدان كاري حتي در چيدن سنگ لحد.
امام كاظم عليه السلام فرمود: اوقاتتان را به چهار بخش تقسيم كنيد. (برنامهريزي): مناجات، معاش، معاشرت، لذت حلال.(1)
كسي گفت دنيا را دوست دارم. امام صادق عليه السلام فرمود: براي چه دنيا را دوست داري؟ گفت: براي امرار معاش خانوادهام. امام فرمود: اين طلب آخرت است.
اقتضائات پيشرفت اقتصادي فرآيندي است كه طي آن شالودههاي اقتصادي و اجتماعي جامعه دگرگون ميشود. كه حاصل آن تحول در كاهش نابرابري اقتصادي و زمينههاي توليدي، توزيع و الگوهاي مصرف و اين وضعيت، موجب توزيع عادلانه و بهبود سطح زندگي ملت و استقرار ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي است.
برخي از موانع پيشرفت اسلامي
موانع پيشرفت را به عوامل درون منطقهاي و برون منطقهاي ميتوان تقسيم كرد:
الف) عوامل درون منطقهاي
كينههاي تاريخي منطقهاي و نگراني از پيشرفت ايران.
مذاهب مختلف و تعصبهاي نهفته در باورهاي عامه مردم.
زبان و نژادهاي متفاوت.
وضعيت متفاوت اقليمي.
حكومتهاي سرسپرده منطقهاي.
1) تحف العقول، ص 307.
فرهنگ ضديّت با ايراني
فهم و تعصبهاي بيجا و وابستگي برخي از علماي اهل سنت به دولتها و اعتقاد به پذيرش سلطه حاكم مبسوطاليد.
نزديكي زمينهساز رقابتها و چشم و هم چشميها و تحريك دشمنان
است. پيشرفت يك جامعه همانطور كه ميتواند موجب همنوايي بيشتر شود ميتواند عامل واگرايي باشد.
قوميتهاي تقسيم شده در كشورهاي همسايه و تفاوت برخورداريها.
طرز تلقي نادرست از نوگرايي و سنتمداري.
زمينههايي كه موجب بهوجود آمدن افراط گراني چون القاعده و طالبان ميشود.
ب)عوامل برون منطقه اي
عوامل رواني: عقبماندگيها، تقسيمبنديهايي نظير توسعه يافته و نيافته، فشارتبليغاتي گسترده،. . .، تحقير مقدسات و ايجاد روحيّه خود كم بيني،
عوامل فرهنگي: القاي فرهنگ تنوع خواهي، لذّت طلبي، مصرف گرايي، برجسته كردن اختلافات منطقهاي، بهرهگيري عمده از علوم انساني وتربيت نخبگان بيهويّت، ترويج تساهل ديني، بي مبالاتي اخلاقي، تحقير سنت در مقابل تجدد، القاي مدل غربي دموكراسي، بهرهگيري از محافل به ظاهر علمي و فرهنگي و هنري و مطرح كردن عناصر خود فروخته و رام، بهرهگيري از قدرت رسانهاي.
عوامل سياسي: طرح خاورميانه بزرگ، كشاندن دولتها پاي ميز
مذاكره با رژيم اشغالگر فلسطين، ساخت ماكتهايي از حكومتهاي ديني مثل طالبان.
تبيين برخي واژگان و اصطلاحات در حوزه اقتصاد و فرهنگ
زير فصل ها
الف) اقتصاد فرهنگ
ب)زمينههاي فرهنگي اقتصاد
ج) فرهنگ اقتصادي
د) اقتصاد فرهنگي
ه)اقتصاد فرهنگ
و) اقتصاد فرهنگ در مقوله مصرف فرهنگي
ز)زمينههاي فرهنگي اقتصاد
ح)فرهنگ اقتصادي
ط)ضرورت فرهنگ سازي اقتصادي
الف) اقتصاد فرهنگ
مسائل مربوط به مالكيت منابع توليدي، ساختارهاي توليد، قيمتگذاري محصولات توليدي، رفتار مصرفي مصرف كنندگان، تأمين مالي فرايند توليد و صنعت، بازارها و بازاريابي، روابط صنعت با دولت و... در اقتصاد فرهنگ مورد بحث واقع ميشوند.
ب)زمينههاي فرهنگي اقتصاد
موضوعات معيشتي و اقتصادي در مقام تحقق و به عنوان سبكي از زندگي، در بستري از مؤلفههاي فرهنگي رخ ميدهند و پويايي و تكامل مييابند. مقولههايي چون سرمايه اجتماعي و انساني، فناوريهاي نرم، قواعد بازي، عادات و آداب و رسوم، تاريخ و اخلاق و عقل جمعي و... مفاهيمي هستند كه زمينههاي فرهنگي رفتارهاي اقتصادي در هويتهاي فردي و جمعي بشر را شكل ميدهند.
ج) فرهنگ اقتصادي
رصد و پايش، يا تلاش براي شكلگيري فرهنگ اقتصادي مطلوب و طرد و حذف خرده فرهنگهاي معارض با فرهنگ مطلوب اقتصادي و يا رفتارسازيهاي اقتصادي، ما را به مقولهاي نظري و عملي سوق ميدهد كه طي آن نظام فرهنگي با تمامي منابع، نهادها و ابزارهاي خودش به
سراغ ساختن يك نظام مطلوب اقتصادي ميرود. فرهنگ كار، فرهنگ پس انداز و سرمايه گذاري، فرهنگ مصرفي، فرهنگ مالياتي و... از جمله مواردي هستند كه يك متخصص فرهنگ اقتصادي ميداند نيل به مطلوب در آنها، مستلزم چه ابعادي و چگونه اقدامي است و چگونه بايد وضع موجود را در آن زمينهها شناخت و براي رسيدن به وضع مطلوب برنامهريزي كرد.
د) اقتصاد فرهنگي
دانش اقتصاد فرهنگي نشان ميدهد كه چگونه و به چه دليل بخش فرهنگي ميتواند با توليد كالاها و خدمات فرهنگي، حضوري مهم در توليد ناخالص ملي، اشتغال و سرمايه گذاري يا صادرات داشته باشد. چرا و در چه شرايطي، گذار از صنعت (به معناي خاص آن) و ديگر بخشها به نفع بخش فرهنگي لازم است و بخش خدمات و صنايع فرهنگي چه ويژگيهاي منحصر به فردي دارند كه ميتوانند در رشد و پيشرفت اقتصادي كشور مورد هدفگذاري اقتصاددانان قرار بگيرند.
هر جا صحبت از فرهنگ ميشود عملاً مشتمل بر عرصههاي جزئيتري مثل هنر، رسانه، سرگرميها و تفريحات، ورزش، ارتباطات نيز است. به عبارت ديگر اقتصاد رسانه (با بيش از سيزده زيرشاخه تخصصي)، اقتصاد هنر و اقتصاد ارتباطات، و حتي مواردي چون اقتصاد سرگرمي و تفريحات، شاخههاي مختلف از حوزه اقتصاد فرهنگ محسوب ميشوند.
ه)اقتصاد فرهنگ
اقتصاد فرهنگ يعني كاربرد نظريههاي اقتصادي در گستره روزافزوني از انواع صنايع فرهنگي، رسانهها و فناوريهاي اجتماعي و فني نوظهوري كه به عنوان فرهنگ، ارتباطات و رسانه در زندگي روزمره سر برميآورند و نقش ايفا ميكنند. به طور مثال و به عنوان يكي از شاخههاي تخصصي اقتصاد فرهنگ، اقتصاد رسانه، به شماره تعداد رسانههايي كه بتوان شمرد، شاخه تخصصي مييابد. مثلِ اقتصاد رسانههاي صوتي و تصويري مانند راديو و تلويزيون، اقتصاد شبكههاي جهاني چون اينترنت، اقتصاد جميع رسانههاي مكتوب چون كتاب و روزنامه، اقتصادهاي جميع عناصر و مؤلفههاي درگير در عرصه رسانه، چون اقتصاد هنرمندان فوق ستاره (سوپراستارها) و يا سازمانها و شركتهاي بزرگ ملي يا بينالمللي يا چند مليتي، چون اقتصاد هاليوود، همه و همه اعضاي خانواده بزرگ اقتصاد رسانه هستند.
بروز اهميت اقتصاد فرهنگ به عنوان تجارتي پرحجم، كه صورتي جديد از كسب و كار را در دهههاي 1980 و 1990 مطرح كرد، در آغاز قرن جديد هم عليرغم شكستهايي كه داشت براي اقتصاددانان و سياستگذاران اهميت يافت. بنگاههاي فرهنگي از جهت نظارتي، تكنولوژيكي و تغييرات مالي، هدفِ كنترلها، انحلالها، ادغامها و تملكها بوده است. اقتصاد فرهنگ به دو شاخه اصلي تقسيم ميشود:
اقتصاد صنايع فرهنگي (كالاهاي فرهنگي): در اين بخش به چگونگي توليد و عرضه و تقاضاي يك محصول فرهنگي پرداخته ميشود.
اقتصاد فرهنگ به عنوان يك كالاي عمومي: در اين بخش به
فرهنگ عامه و (حتي فرهنگهاي اختصاصي جوامع مختلف) به عنوان يك كالاي عمومي توجه ميشود. و چنين سؤالاتي مطرح ميشود: چون هزينه تغيير يك فرهنگ رايج چه مقدار است؟ فوايد اقتصادي تغيير يك فرهنگ خاص مانند فرهنگ رانندگي چيست؟ تأمين مالي فرهنگسازي اجتماعي چگونه صورت ميپذيرد؟ يك فرهنگ اجتماعي خاص چه هزينه ها و چه منافعي براي كشور دارد؟ اين نگاه مشابه نگاه به امنيت است. يعني فرهنگ مانند امنيت يك كالاي عمومي است و مسائل آن مشابه است.
و) اقتصاد فرهنگ در مقوله مصرف فرهنگي
اقتصاد فرهنگ كمك ميكند تا الگوريتم انتخابهاي مصرف كنندگان فرهنگي براي سياستگذاران و توليدكنندگان فرهنگي شناخته شود همچنين چارچوبهايي تئوريكي در اختيار ما قرار ميدهند تا رفتار مصرف كنندگان را بتوانيم معنا كنيم. مثالي كه ليپسي و كريستال براي تبيين اين اصل به كار بردهاند نشان ميدهد با ثابت نگاه داشتن ساير شرايط، مصرف كننده با مصرف فيلم بيشتر در هر ماه رضايتمندي بيشتري به دست ميآورد. با وجود اين، مطلوبيت نهايي هر فيلم اضافي در هر ماه از مطلوبيت نهايي واحد قبلي كمتر است. يعني مطلوبيت نهايي با افزايش مقدار مصرفي كاهش مييابد.
ز)زمينههاي فرهنگي اقتصاد
امروزه در علم اقتصاد ثابت شده كه سبك زندگي اقتصاد يك كشور را شكل ميدهد. سبك مصرف، بازارها را رونق بخشيده، گردش درآمدي را
تضمين ميكند. سبك پسانداز، تأمين مالي براي كسب و كارهاي جديد و يا بزرگتر فراهم ميكند. سرمايههاي اجتماعي و حافظههاي جمعي، تعاملات اقتصادي و غير اقتصادي بين هويتهاي فردي و جمعي انسانها را شكل داده و حفظ ميكنند. تحقق اين موارد جز به مدد فرهنگ، هنر، رسانه و ابزارهاي ارتباطاتي امكانپذير نيست. برپايي الگوي اسلامي ايراني پيشرفت، بدون فراهم آوردن چنين ممكن نخواهد بود.
ح)فرهنگ اقتصادي
شناختها، نگرشها، ارزشها، گرايشها، عملكردها و رفتارهاي اقتصادي افراد يك جامعه، خود بخشي از فرهنگ آن جامعه است. اگر فرهنگ مجموعهاي از ارزشها، باورها، نگرشها و رفتارهاي مشتركي باشد كه هويت يك جمع را شكل ميدهد، لذا فرهنگ اقتصادي از طريق تأثير بر اهداف انتخابي، و حتي فرآيندها، عملكردهاي اقتصادي را چه در سطح عاملان خرد و هويتهاي فردي، و چه در سطح هويتهاي جمعي سازماني، ملي، كلان، منطقه اي و جهاني، متأثر ميسازد.
ط)ضرورت فرهنگ سازي اقتصادي
جهان امروز دريافته است كه توجه به آموزش، فرهنگ سازي و تربيت افراد نوعي سرمايه گذاري ملي است و هر كشوري كه در اين راه تلاش بيشتري كند، بدون شك از ثمرات آن در آينده برخوردارخواهد شد. بررسي عوامل مؤثر بر پيشرفت و توسعه درجوامع پيشرفته نيز نشان ميدهد كه همه اين كشورها از نظام تربيتي توانمند و كارآمدي برخوردار
هستند. اين كشورهانسبت به هرگونه ضعف در فهم مفاهيم و مهارتهاي مربوط به تصميمگيري و تحليل اقتصادي حساس هستند و و برنامههايي را جهت مقابله با آن از سطح كودكستان تا دانشگاه از طريق برنامههاي رسمي و غيررسمي تدارك ميبينند.
اما متأسفانه در اغلب كشورهاي جهان اسلام وضعيت ديگري حاكم است. مخاطبان رسانهها و فرهنگ عمومي و دانش آموختگان نظام آموزشي كشورهاي مسلمان وقتي وارد زندگي خانوادگي و عهدهدار مسئوليتهاي اجتماعي مختلف ميشوند، به نحو سيستماتيك واجد اطلاعات مورد نياز از مفاهيم و اصول اوليه اقتصادي نيستند. به طوري كه نه در زندگي فردي خود و در مواجهه با موقعيتها و شرايطي كه صبغه اقتصادي دارند، آنگونه كه بايد حضور دارند و نه در تفسير تحولات و وقايع اقتصادي كشورهاي خود، توانايي كافي از خود بروز ميدهند. آموختههاي قبلي آنها چه رسمي و از طريق برنامههاي آشكار آموزش و پرورش و چه غير رسمي از طريق برنامههاي پنهان خانواده، نهادهاي فرهنگي و آموزشي و رسانههاي مختلف، به طور معمول ارتباطي به مسائل و مفاهيم اقتصادي و تدبير زندگي بر اساس عقلانيت اسلامي و بومي ندارد.
نتيجه چنين ضعف و فقداني بر رشد اقتصادي و توسعه همه جانبه اين كشورها پيشاپيش معلوم است؛ چرا كه فرد ناگزير به عنوان عضو خانواده، نيروي كار، شهروند مسئول در عرصه اجتماعي، مصرف كننده و توليدكننده كالا و خدمات، پس اندازكننده و سرمايهگذار است و در بستري از انواع شاكلههاي جمعي و فردي مانند فرهنگ كار، فرهنگ مصرف، فرهنگ اتخاذ تصميمهاي بهينه، فرهنگ هزينه ـ فايده، فرهنگ
استفاده بهينه و كارا از منابع، فرهنگ بهرهوري، فرهنگ تعامل با محيط انساني و فيزيكي اطراف از جمله محيط زيست و دهها بستر فرهنگي ديگر قرار ميگيرد و برآيند رفتارهاي جمعي در چنين فضايي است كه عوامل رشد يا انحطاط ملتي را فراهم ميآورد.
نتيجه اينكه فرهنگ سازي و تربيت اقتصادي را شايد بتوان حلقه مفقوده بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري و شكست بسياري از سياست هاي اقتصادي دانست. امري كه متأسفانه در جهان اسلام مغفول مانده است. بهويژه با وجود نوزايي تمدن اسلامي و طليعه تبلور الگوهاي اسلامي پيشرفت و عدالت توأمان، تلاش و همتي مضاعف را در اين عرصه ميطلبد. تلاش و همتي كه بتواند با روشنتر ساختن زواياي الگوي ديني از تربيت اقتصادي، نويدبخشِ تحقق اهداف بلند تمدن اسلامي نوين باشد. (1)
برخي از مسائل حوزه اقتصادي
برخي از مسائل حوزه اقتصادي عبارتند از :
فقر، بيكاري، مشكل مسكن، اعتياد، آلودگي هوا و محيط زيست، عدم حاكميت ضوابط در سيستم اداري، قانونشكني، قانونگريزي، دلالبازي، اختلاس و نبود سيستم قوي نظارتي، مصرفگرايي، مشكل بهداشت، قاچاق فرار مغزها، نبود امنيت كافي براي سرمايه گذاري در بخش توليد، بيگانگي ناشي از پيشرفت صنعت.
1) براي تبيين رابطه اقتصاد و فرهنگ از مقاله پيغامي، عادل، (بي تا)، تعاملات دوسويه فرهنگ و اقتصاد، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي» استفاده شده است.
اقتصاد مقاومتي
در بيانات مقام معظم رهبري «مدظله العالي» درباره اقتصاد مقاومتي نكات زير نهفته است:
تضمين كننده رشد و شكوفايي كشور در شرايط امروزي: «آن اقتصادي كه در شرايط فشار، در شرايط تحريم، در شرايط دشمنيها و خصومتهاي شديد ميتواند تضمين كننده رشد و شكوفايي يك كشور باشد.»
مقاومت در مسير دشوار:
در لابلاي اين مشكلات، در وسط اين خارها، گامهاي استوار و همتها و تصميمهايي هم وجود دارد كه بناست از وسط اين خارها عبور كند و خودش را به آن نقطه مورد نظر برساند؛ وضع كشور الان اينجوري است.
اين شعارهاي سال حلقههائي بود براي ايجاد يك منظومه كامل در زمينه مسائل اقتصاد؛ يعني اصلاح الگوي مصرف، مسئله جلوگيري از اسراف، مسئله همت مضاعف و كار مضاعف، مسئله جهاد اقتصادي، و امسال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني. شما مثل يك رياضيداني كه ميخواهد يك مسئله مهم رياضي را حل كند، بر سر اين مسئله (اقتصاد مقاومتي) تلاشتان را به كار ببريد و مسئله را حل كنيد. شما رياضيدان با استعدادي هستيد؛ اين هم يك مسئله رياضي است. اينجوري بايد با مسائل گوناگون برخورد كنيد.
مصرف متعادل و پرهيز از اسراف و تبذير. هم دستگاههاي دولتي، هم دستگاههاي غير دولتي، هم آحاد مردم و خانوادهها بايد به اين مسئله توجه كنند؛ كه اين واقعاً جهاد است.
يك بُعد ديگرِ اين مسئله تعادل در مصرف و مديريت مصرف اين است كه ما از توليد داخلي استفاده كنيم؛ اين را همه دستگاههاي دولتي توجه داشته باشند ـ دستگاههاي حاكميتي، مربوط به قواي سهگانه ـ سعي كنند همت را بر اين بگمارند.
امروز پرهيز از اسراف و رعايت تعادل در مصرف، بيترديد در مقابل دشمن يك حركت جهادي است؛ ميتوان ادعا كرد اين كار اجر جهاد فيسبيلالله را دارد.
استفاده حداكثري از زمان و منابع و امكانات.
از زمان بايد حداكثر استفاده بشود. طرحهايي كه سالهاي متمادي طول ميكشيد، امروز خوشبختانه با فاصله كمتري انسان ميبيند كه فلان كارخانه در ظرف دو سال، در ظرف هجده ماه به بهرهبرداري رسيد. بايد اين را در كشور تقويت كرد.
بي ترديد فرهنگ سازي و اطلاع رساني عمومي سياستهاي اين اصل مهم و نحوه اعمال آن، بر عهده رسانه ملي است و در قالب برنامههاي مختلف قابل اجرا است.
فصل چهارم: بايستههاي راهبردي و سياست گذارانه رسانه ملي
در اين فصل برآنيم تا برخي از شاخصها و معيارهاي راهبردي اسلام و نظام اسلامي را يادآوري كنيم كه ميتواند در رفتار رسانه ملي به عنوان سخنگوي نظام اسلامي به كار آيد و باعث امتياز آن از ديگر رسانههاي مشابه در جهان باشد.
در اين خصوص رسانه بايد ابعاد شعوري و ادراكي مخاطبان خود را تقويت كند از بهكارگيري شيوههايي كه در آنها نياز كاذب ايجاد ميشود، بپرهيزد و به سازوكار شكلگيري افكار عمومي بهويژه در فضاي رسانهاي و سيال بودن فضاي هويتي توجه كند اجتناب ناپذير بوده. در اين راستا و اخلاقمداري و سنتگرايي به عنوان پايه و اساس تمايز رسانه ديني از غيرديني ميتواند راهبردي اساسي به حساب آيد.
از اهداف و سياستهاي راهبردي رسانهاي استكبار، تضعيف روحيه انقلابي و انگيزه مؤمنانه است. اين هدف با راههاي مختلفي مثل از ترويج مسائل تخديري جنسي عرفانهاي كاذب، ترويج و اسلام هراسي و... صورت ميگيرد. با اتخاذ فعالانه، تقويت سرمايههاي فرهنگي ـ اجتماعي، آشنايي با نقشههاي دشمنان و جنگ نرم، ترويج ادبيات انقلاب اسلامي و توجه به ارزشهاي اسلامي نظير ايثار و روحيه مقاومت ميتوان به مقابله با اين تهاجم گسترده رفت.
ارشاد گرايي و اخلاق مداري
از امتيازات رسانه ملي «صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» نسبت به ديگر رسانههاي جهان آن است كه خود را در مجراي تبليغ اسلامي تعريف ميكند. در نظام تبليغي اسلامي ارشاد مخاطبان اساس ايجاد ارتباط است، از اين نظر اين رسانه با رسانههاي جمعي فعال در جهان امروزي فاصله ميگيرد. در غرب تبليغ داراي بار منفي است و با دروغ تداعي ميشود. اما تبليغِ ديني، داراي ماهيت ارشادي است. ارشاد جرياني است كه موجب افزايش آگاهي و شعور مخاطبان و شكوفايي احساسات و عواطف پاك آنان ميگردد ولي تبليغ به معناي رايج، موجب متقاعدكردن مخاطب ميگردد، اگرچه بر پايه و اساس غير اخلاقي و ضد ارزشي استوار باشد و در فرد نياز كاذب ايجاد كند.
رسانه در نظام اسلامي رسالت ارشاد و تعالي اخلاقي و معرفتي افراد را بر عهده دارد. بر اين مبنا خود را از سازوكارهاي تبليغي غير اخلاقي دور نگه ميدارد و ابزار و شيوه نيز همچون محتوا از مجراي احكام و اخلاق الهي گذر ميكند.
يكي از شيوههاي انتقال پيام مناظره است. واژه مناظره در لغت به معناي با هم نظر كردن درباره حقيقت و ماهيت يك امر است.(1)در معناي اصطلاحي مناظره را همانند جدال و مناقشه، از فنون كلامي دانستهاند كه هر يك از طرفين گفتگو از استدلال و براهين استفاده ميكند تا حقي را اثبات كند و در مواردي نيز برتري و فضيلت خود را بر ديگران ثابت كند. مناظره از نظر ديني شرايطي دارد مثلِ حقيقت جويي، گفتار نيكو و رعايت ادب.
1) فرهنگ دهخدا، ذيلِ مناظره.
مجادله از ديگر شيوههاي تبليغي است. ريشه «جدل» به معناي استواري، استحكام و شدت است كه در كلام و مخاصمه بهكار ميرود.(1)مجادله داراي انواعي است از جمله جدال به احسن و جدال به غير احسن. در آيات و روايات، به جدال احسن كه دعوت و گفتگويي بر اساس استدلال، حكمت، برهان و گفتار نيكوست، توصيه شده است.(2)همچنين آوردن برهان و استدلال، دليل بر صدق و راستي گفتار بيان شده است. (3)در مقابل آن «مراء» قرار دارد كه در آن فرد حتي از مقدمات باطل و كتمان حقيقت براي اثبات ادعاي خويش بهره ميگيرد. محاجه راه ديگر پيام رساني است و آن احتجاج و اعتراضي به همراه حجت و دليل است.
اخلاق مداري در كلام مقام معظم رهبري
مقام معظم رهبري بر اخلاق مداري در همه عرصههاي حيات اجتماعي تأكيد كرده و بد اخلاقي را در صحنههاي سياسي اجتماعي بهويژه در انتخابات نكوهش ميكند. از اين قبيل است:
حفظ نزاكت و طهارت و پاكيزگي انتخابات
سعي كنيد اين حركت زيبا و اين حركت عظيم مردمي را ] انتخابات[ ـ كه حقيقتاً يك آزمايش بزرگ مردمي و ملي و اسلامي است ـ با همان نزاكت و طهارت و پاكيزگي اي كه مطلوب اسلام است، پيش ببريد. البته متن و عموم مردم عزيز كشور ما همين طورند. سعي كنيد كدورت ايجاد نشود.
ملت ما اهل اخلاق و معنويت و عاطفه است. نگذاريد كه فضاي انتخاباتي، فضاي كدورت شود. هر كدام از نامزدها و طرفدارانشان، براي خودشان تبليغ كنند، اما دوستان و هم ميهنان و برادرانشان را كه احياناً از نامزد ديگري حمايت ميكنند، زخم خورده و رنج ديده و از خودشان مكدر نكنند. به اين نكته توجه كنيد. اين، خيلي مهمّ است.(1)
پرهيز از اتهامزني و اهانت به يكديگر
اين را هم همه توجه كنند كه بعضي از كارها مربوط به خوديها نيست؛ مربوط به دشمن است. راه انداختن كاروان شادي در عصر عاشورا، مربوط به مردم انقلابي و مسلمان نيست. اين كارِ دشمن است… دستي آنها را حركت ميدهد، براي اينكه فضا را خراب كند؛ براي اينكه مردم را ناراحت كند؛ براي اين كه انتخابات را در نظر متدينان يك كار نامناسب جلوه دهد و چهرهها را خراب كند. البته مسئولان بايد بگردند و آن دست پنهان را پيدا كنند. من مؤكداً به مسئولان توصيه ميكنم و از آنها ميخواهم كه بگردند و آن دستهاي پنهاني كه اين زشتكاريها را انجام ميدهند، پيدا كنند. از آنها نبايد گذشت.(2)
تاكيد بر رقابت سالم بدون تهمتزني و بدگويي
آنچه در انتخابات لازم است، رقابت سالم است؛ رقابت بدون تهمتزني و بدگويي به يكديگر است. فضاي انتخابات بايد سالم باشد.(3)
طرد قائلين به نرمش با امريكا
اگر كسي از نامزدهاي رياستجمهوري، كمترين نشانه نرمشي در مقابل امريكا، در مقابل دخالتهاي دولتهاي غربي، در مقابل تجاوزهاي فرهنگي و سياسي بيگانگان نشان دهد، همه دنيا بايد بدانند كه ملت ما به چنين كسي قطعاً راي نخواهد داد و نيز در مقابل تهاجم فرهنگي بيگانه ايستادگي خواهد كرد. مواضع ملت ايران، همان مواضعي است كه به خاطر آن انقلاب كرده است.(1)
نامشروع بودن ترجيح خواست دشمن بر خواست ملت
هر دولتي در ايران اسلامي كه به مردم خود تكيه نداشته باشد، مشروع نيست. آن مسئولي كه خواست دشمن را بر خواست ملت ترجيح بدهد، در مقابل دشمن ضعف نشان بدهد و حاضر باشد ضعف خود را بر ملت تحميل كند، از مردم نيست؛ مردم چنين مسئول و دولتمداري را قبول ندارند.(2)
اما كساني كه روي مردم اثر ميگذارند ـ كساني كه حرفشان، اقدامشان، عملشان، منششان، نوشته شان، روي مردم اثر ميگذارد ـ چند خطر بزرگ آنها تهديدشان ميكند كه بايد بسيار مراقب باشند. يكي خطر خسته شدن است، يكي خطر راحت طلبي است، يكي خطر ميل به سازش است، يكي خطر چسبيدن به منافع نقد است.(3)
خوشبين نبودن به دشمن
بايد ايمان و پارسايي خودشان را تقويت كنند؛ بايد اتكاي خودشان را به لطف و فضل خدا زياد كنند؛ بايد به دشمن لحظهاي خوشبين نباشند؛ دشمن درصدد ضربه زدن است. اگر خواص يك كشور ـ يعني نيروهايي كه با زبانشان، با قلمشان، با رفتارشان، با امضايشان، بر روي مسير يك ملت اثر ميگذارند ـ ميل به سازش و راحت طلبي و زندگي مرفه و خوشگذراني پيدا كنند و از حضور در ميدانهاي خطر خسته شوند، آن وقت خطر تهديد ميكند.(1)
پرهيز از سازش با مخالفان ايمان، اصل حكومت اسلامي و ولايتالهي
با همه كساني كه با شما كاري ندارند و اهل صلح و سلامت و اخوت و برادري هستند، سازش كنيد. اما با كسي كه با فلسفه وجودي و اساس و ايمان شما و با اصل حكومت اسلامي و ولايت الهي مخالف است؛ سازش نكنيد. حواستان جمع باشد.(2)
اين به نظر من خيلي مهم است كه در تعامل با دنيا، انسان جاي خودش را بداند، خواست خودش را بداند، نيرو و قدرت خودش را بداند و بداند كه بايد چه كار كند.
ممكن است دو برادر از يكديگر گله هم داشته باشند، اما در مقابل كسي كه به خانه آنها حمله ميكند، دوش به دوش، بايد در كنار هم بايستند. (3)"
با وحدت و يكپارچگي، «كأنهم بنيان مرصوص»، مثل يك دژ
پولادين، در مقابل دشمن بايستيد؛ مثل چند برادر در يك خانه. ممكن است دو برادر از يكديگر كدورت و گله هم داشته باشند، اما در مقابل كسي كه به خانه آنها حمله ميكند، دوش به دوش، بايد در كنار هم بايستند. آحاد ملت بايد اين گونه باشند. اين، يكي از ويژگيهايي است كه در اين سنگر ميتوانيد حفظ كنيد.(1)
كساني كه مسئولند؛ و كساني كه تصميم و اقدام و حركت و رفتار آنان، فقط رفتار يك شخص نيست؛ بلكه رفتار يك مجموعه است، رفتار يك جامعه است و گاهي در چشم ديگران، رفتار يك كشور است، بايد خيلي مراقبت كنند آنان بيش از ديگران مخاطب به خطاب الهياند.(2)
هشياري و هوشمندي و احساس روزافزون مسئوليت
به نظر من وظيفهاي است كه در درجه اول قرار دارد ـ هم براي مسئولان هم براي مردم ـ به اعتقاد من، هوشياري و هوشمندي و احساس روزافزون مسئوليت است(3).
سنت گرايي
سنت گرايي براي جامعه ديني نقطه اتكايي فراهم ميكند تا با اطمينان و با اتكاي به معيارهاي مشخص براي سامان دهي به زندگي و رفع نيازهاي خود گام بردارد و تحول و تعالي را تشخيص داده، ارزيابي دقيق از موقعيت خود بنمايد. پس سنت گرايي به معناي كهنه گرايي و تعصب كور
و بدون مبنا به گذشتگان و نداشتن روحيه آينده گرايي و ركود نيست. سنت در اين معنا، حقيقتي آسماني، الهي، مقدس و واقعيتي پر نشاط و زنده است و مجراي زندگي و مسير استمرار تحولاتي است كه همواره نو و تازه است. سنت در اين تعريف، با حفظ خصوصيات ياد شده از دوام، ثبات و استمرار زماني برخوردار است و در مواردي هم كه تغيير زماني را ميپذيرد، همچنان از چهرهاي ازلي و باطني ابدي بهرهمند ميباشد. در عمق سنت معرفت و آگاهي نهفته است. ولي آنچه تحت عنوان بنيادگرايي در ادبيات غربي اراده ميشود به معناي فرسودگي و كهنگي است.
سنت در برداشت اسلامي مرادف دين، شريعت و مطابق با اراده تشريعي خداوند است. سنت شيوهاي از زندگي و زيست است كه عقل به تنهايي عهدهدار شناخت آن نيست، بلكه وحي و شهود ديني نيز در تعيين آن دخيل است. انساني كه از شهود الهي محروم باشد، سنت را با دو منبع «عقل» و «نقل» شناسايي ميكند. سنت براي سالكي كه به آن عمل ميكند طريقة وصول به شرع و شيوة گشايش راز است، نوعي از علم است علمي كه به شهود خالص و ناب ديني استوار است. زوال سنت هنگامي آغاز ميشود كه يقين اعم از آنكه شهودي يا حصولي باشد از آن گرفته شود. سنت كاري مطابق عادت نيست، تمامي احكام و مقررات الهي است كه از عقل و نقل گرفته ميشود. پس قوام سنت به تداوم و ثبات زماني آن نيست، بلكه قوام آن به حقيقت الهي آن است.
تقابل بين سنت و تجدد وقتي حاصل ميشود كه صورت تجسد يافته آن از نگاه غيرديني تعريف شود، سنت با تجدد در تقابل نيست، بلكه نو بودن صفت مستمر و هميشگي سنت است. (1)
1) پارسانيا، ، سنت عشق، به نقل از حسن خيري، دين، رسانه، ارتباطات اجتماعي، ص91.
براساس اين ديدگاه ميتوان چنين استنباط كرد كه رسانهها در صورتي كه در مسير بيان و تحكيم عقل و نقل باشند سنت را ترويج نمودهاند و سنت گرايند.
نداشتن ملاك و معيار موجب ميگردد تا در جامعه مدرن، «افراد در جهان زيست چندگانه، قرار بگيرند. جهان زيست جوامع سنتي، معمولاً بر نظم مبتني بر دين استوار بود و افراد در همة عرصههاي زندگي در «همان جهان» زندگي ميكردند. ولي در جوامع مدرن، در همه سطوح چندگانگي بروز كرده است و وجه اساسي اين چندگانگي بروز دوگانگي dichotomy در عرصههاي عمومي و خصوصي است. فرد در جامعه مدرن، از وجود نوعي دوگانگي بين جهان زيست خصوصي و جهان نهادهاي كلان عمومي آگاه است و در پيوند با اين دو جهان جا به جايي بين زيست جهانهاي مختلف را تجربه ميكند.
فرد تلاش ميكند در جهان زيست خصوصي، نظمي مبتني بر معاني وحدت بخش ايجاد كند. به عبارت ديگر، فرد در جهت ساخت و نگهداري «جهان خانه»home world تلاش ميكند. چنين كار متهورانهاي مخاطرهآميز و نامطمئن خواهد بود. ازدواجها به جر و بحث كشيده ميشود. فرزندان به طور معمول به طرز ناراحت كنندهاي از جهان پدران و مادران خود مهاجرت ميكنند. اين امكان وجود دارد كه فرد به هر دليل ناراضي از سامان زندگي خصوصي خويش شخصاً به جستجوي چندگانگي در تماسهاي خصوصي ديگر خود بپردازد. چنين جستجويي براي معاني خصوصي رضايت بخشتر، ممكن است از روابط نامشروع خارج از زناشويي گرفته تا تجارب مربوط به فرقههاي عجيب و غريب مذهبي تغيير كند.
فرآيند چندگانه شدن هر دو قلمرو عمومي و خصوصي در جامعه مدرن، به ويژه در ارتباط با دو تجربه خاص مدرن يعني شهرنشيني مدرن و ارتباطات جمعي مدرن رو به گسترش بوده است. شهري شدن آگاهي، حاصل پيدايش و رشد رسانههاي ارتباط جمعي مدرن بوده است. ارتباط با اين رسانهها، به معناي درگير شدن در شهري كردن دائمي آگاهي است. و چند گانگي ذاتي اين فرآيند است و اين فرآيند «جهان خانه» فرد را سست ميكند گرچه در روستا سكونت داشته باشد.»(1)اين تجربه چند گانگي جهان زيست حتي به زندگي كودكان نيز وارد ميشود. گفت اين افراد هرگز داراي يك «جهان خانه» يكپارچه و بدون چالشي نبودهاند. همزيستي اين جهانهاي چندگانه، گاهي تحت عنوان «مردم سالاري» و «پيشرفت باوري» مشروعيت مييابد.
هويتي كه در اين نگاه، به معناي بخشي از يك ساختار معين آگاهي است، در جامعه مدرن، داراي مشخصه باز بودن، تفكيك شده، و انديشنده است، باز است چون همواره ناتمام است، تفكيك شده است چون فرد براي يافتن جاي پاي خويش در واقعيت بيش از پيش به جستجوي درون خود ميپردازد تا بيرون از خود. انديشنده است، چون بايد در جهان زيست چندگانه، به دنبال گزينش و انتخاب گشت. برخلاف جهان پيش از مدرن، كه «بودن در كاشانه خود» است و پيش انگاشت جهاني زيست بديهي تصور ميشود و سرانجام اينكه هويت مدرن، هويت مشخصاً فرديت يافته است.
چندگانه شدن زيست جهانهاي اجتماعي، تأثير عمدهاي در حوزه دين داشته است. دين، ساختاري شناختي و هنجاري است كه احساس
1) پيتر برگر، صص 51 - 75.
بودن در كاشانه خود، در جهان هستي را براي انسان ممكن ميسازد. به زعم پيتر برگر، اين موقعيت در جهان مدرن سست شده و مشهورترين پيامد اين تحول «خصوصي شدن دين» بوده است. بدين معنا كه دين را روانه عرصه خصوصي جهاني زيست افراد كرده است و مردم همچنان از تشريفات قديمي ديني در عرصههاي شخصي زندگيشان الگو ميگيرند. اين فرآيند موجب شده تا دين خصلت قطعي خود را از دست بدهد و به موضوعي انتخابي بدل شود. باور ديني، حكم تجربه جمعي را نداشته و تجربهاي شخصي محسوب ميشود. و اين وضعيت موجب شد تا انسان مدرن از عميقتر شدن وضع «بيخانماني» خويش در رنج باشد. چنين وضعي، به طور طبيعي، احساس دلتنگي خاصي را به دنبال دارد. دلتنگي براي بازگشت به احساس بودن در مأواي خود در رابطه با جامعه، خويشتن و سرانجام جهان هستي. (1)
بر مبناي آموزههاي اسلامي ياد خدا و خداگرايي موجب آرامش و قرار گرفتن در كاشانه است و بدون آن انسان در سرابي قرار ميگيرد كه هيچگونه تنوع و دگرگوني او را راضي و خشنود نخواهد كرد. با اين اصل فطري، رسانه اسلامي خود را از تنوعگرايي مبتني بر خواهشهاي غريزي سيري ناپذير، دور داشته و ارزشهاي انساني را رعايت ميكند. از سوي ديگر اين دين، هم براي ساحتهاي فردي و هم براي ساحتهاي اجتماعي داراي برنامه است.
مقابله با حساسيت زدايي و افزايش آستانه تحريك
از اقتضائات حماسه آفريني، حضور جدي و مستمر و آگاهانه در صحنه است. ناتوي فرهنگي تلاش ميكند اين روحيه نشاط و پويايي را از
1) پيتر برگر، ص 89.
جامعه انقلابي بگيرد. اسلامهراسي، توهين به مقدسات اسلامي و درگير كردن اذهان مردم به امور انحرافي و تخديري چون مسائل جنسي با اين هدف شوم صورت ميگيرد. به عبارت ديگر دشمنان انقلاب اسلامي تلاش ميكنند با حساسيت زدايي و بي تفاوت كردن مردم، آستانه تحريك را بالا برده، آستانه اختلاف را كاهش دهند تا فضاي شعوري و ادراكي و تشخيص دوست و دشمن مشوش گردد.
محركي كه اضطراب ايجاد ميكند، اگر با محركي كه با اضطراب ناهمساز است همراه شود، اضطراب ايجاد نميشود يا كم ميشود. و هر قدر تكرار شود و شدت و ضعف آنها تنظيم شود، در نهايت به جايي خواهد رسيد كه محرك اضطراب زاي اوليه ميآيد و اضطرابي نميآورد. همراه كردن محرك اضطراب زا با محرك ضد اضطراب، حساسيت زدايي است و اگر طي چند مرحله و با برنامه اجرا شود آن را حساسيت زدايي منظم ميناميم. اين جريان در سه مرحله صورت ميگيرد. اين پديده در حساسيت زدايي ديني به خوبي نمايان است. بيحرمتي به مقدسات اضطراب زا است، اما با ورود موارد اضطراب زا از ضعيف به شديد، حساسيت زدايي صورت ميگيرد.
حداقل انرژي لازم براي تحريك يك عضو از بدن را آستانة تحريك آن عضو ميگويند. مخاطبان نيز از نظر حساسيت نسبت به موضوعات ارائه شده داراي آستانه تحريك متفاوتاند. آستانه تحريك به عوامل مختلف رواني، ذهني، زماني، مكاني، سني، جنسي، كيفيت پيام، موقعيت اجتماعي، فرهنگي و. .. بستگي دارد و قابل كاهش و افزايش است. آنچه تحت عنوان، تسامح و تساهل يا غيرت و تعصب، سعه صدر يا ضيق صدر و امثال آن ارائه ميگردد بستگي به آستانه تحريك مخاطبان دارد.
حساسيت زياد، نشان دهنده آستانه تحريك پايين است. اصولاً در مسائلي كه به باورهاي جامعه بستگي دارد، از قبيل دين، ملت، قوم و ارزشهاي اجتماعي ديني داراي اهميت، افراد جامعه داراي آستانه تحريك پايين هستند و عناصر هنجاري در مرحله بعد قرار دارند. اين مفهوم با حساسيت زدايي ارتباط دارد.
آستانه اختلاف، بيان كننده تعداد تفاوتي است كه بايد بين دو محرك همگون موجود باشد تا ارگانيزم دوتا بودن آنها را احساس كند. يك صوت چه تعداد بايد تغيير يابد تا گوش ما آن را متفاوت از صداي قبلي احساس كند؟ در يك نور رنگي چقدر تغيير بايد حاصل شود تا چشم ما آن را غير از رنگ قبلي ببيند؟ آن تعداد تفاوتي كه بايد ايجاد شود آستانه اختلاف آن اندام است. اين قانون در فرهنگ و جامعه نيز حضور دارد و به عنوان يكي از زمينههاي موجود در پيامدهي ما مؤثر واقع ميشود. به عنوان مثال اگر در يك جا، در آن واحد سي نفر در اثر ترور كشته شوند، براي مخاطبان، قابل توجهتر است تا به صورت پراكنده صد نفر به قتل برسد. چنانكه هم اكنون اخبار كشتار مردم در عراق چنين وضعيتي دارد كه به خاطر پراكنده بودن، مخاطبان را متوجه عمق فاجعه نميكند.
در همين ارتباط «تئوري توجه» نيز قابل بررسي است. حواس انسان در هر لحظه محركهاي بيشماري را از محيط اطراف دريافت ميكند كه از ميان آنها فقط تعداد اندكي براي ادراك و ساير فرآيندهاي ذهني برگزيده ميشود. بسياري از محركها از محدوده دريافتهاي حسي فراتر نميروند يعني به آنها توجه نميشود.
رسانه ملي با درك درست سازوكارهاي روان شناختي و ارتباطاتي
ميتواند از ترفندهاي دشمنان پرده برداشته، از هويت انقلابي و اسلامي صيانت نمايد.
بهرهگيري از سرمايههاي فرهنگي ـ اجتماعي
از اقتضائات حماسه آفريني، شناخت درست سرمايهها، تبديل آنها به سرمايههاي ديگر و بهرهگيري بهينه از آنهاست.
مبناي بحث در سرمايه اجتماعي توجه به عناصري است كه اعتماد اجتماعي را به وجود ميآورد و بر رفتار جمعگرا ميافزايد و علقهها و وابستگيها را در سطح خرد، مياني (توليد نهادها و شبكه ها) و كلان تقويت ميكند.
سرمايه اجتماعي به مثابه شالوده يك جامعه است. ريشه در سرمايههاي فرهنگي دارد. با اتكاي به سرمايه فرهنگي است كه كمك كردن به ديگران عبادت و بيتفاوتي گناه تلقي ميشود، بدبيني سرزنش ميشود و حق برادري و حق همسايگي تعريف خود را مييابد. و روحيه تعاون رواج مييابد.
با بهرهگيري از سرمايه فرهنگي ـ معنوي همچون مهدويتگرايي است كه اميد و نشاط در جامعه ايجاد ميشود و امنيت رواني ـ اجتماعي برقرار ميشود. روابط و مناسبات اصلاح و اقتدار اسلامي پديدار ميگردد.
از سرمايههاي اجتماعي جامعه ايران، وجود قوميتهاي مختلف همگرا و عاشق اسلام و ايران است. در ايران با وجود وجود تكثر قومي، احساس تعلق مشترك و ايراني بودن در ميان اقوام ايراني بالا است و حضور در صحنههاي اجتماعي و سياسي به طور مشترك در ميان آنها
جريان دارد. بي دليل نيست كه امام خميني عشاير را از سرمايههاي ايران ميدانست. مردم ايران با همين روحيه همبستگي و با استفاده از نمادها و ارزشهاي مشترك در طول تاريخ اين كشور را حفظ كردهاند. انقلاب اسلامي و دفاع مقدس نيز افتخار مشترك آنها است و در مديريت جامعه نيز همه اقوام ايراني مشاركت دارند و هيچكدام احساس انزوا نميكنند. توجه به اين تكثرگرايي در حدي است كه اقليتهاي بسيار كوچك و داراي جمعيت محدود هم داراي كرسي نمايندگي در مجلس شوراي اسلامي هستند. دشمن در تلاش است اين فرصت را به تهديد تبديل كند و نقش صداوسيما براي خنثي سازي اين نقشه شوم دشمن با برنامهريزي در حد ملي و استاني بسيار حائز اهميت است.
يكي ديگر از سرمايههاي فرهنگي حماسه آفرين، زنده بودن روحيه امر به معروف و نهي از منكر در جامعه است. با اين روحيه همه افراد جامعه نسبت به سرنوشت فردي و جمعي خود حساس خواهند بود امر به معروف و نهي از منكر علاوه بر آگاه كردن، ايجاد انگيزه ميكند. به عبارت ديگر هم توليد فكر ميكند و هم توليد اراده و اين دو عنصر لازمه تمدن سازي هستند. نتيجه فقدان اين سرمايه اساسي در جامعه بياعتنايي است. در اين راستا صداوسيما ميتواند نقشي اساسي ايفا كند و مردم را به سوي مشاركت اجتماعي و تقويت شبكههاي اجتماعي نظير خانواده، هيئات مذهبي، مساجد، احزاب سوق دهد. همانطور كه بر مبناي اين سرمايه، احزاب سياسي با برخورداري از سازوكار تعاملي اسلامي مشاركتهاي سياسي و اجتماعي را افزايش داده و از بداخلاقيهاي تشكيلاتي در امان خواهند ماند. صداوسيما ميتواند با برجسته كردن رفتارهاي سياسي ناپسند، اذهان مردم را براي گزينش
صحيح آماده كند و زمينه اصلاح رفتار احزاب بد اخلاق يا طرد آنها را فراهم ميسازد.
حوزههاي علميه يكي ديگر از سرمايههاي عظيم جامعه ماست كه صداوسيما مي تواند نيز با برقراري ارتباط گستردهتر با اين مرجعيت علمي و مذهبي ميتوان بر اقتدار خويش و اعتماد مخاطبان بيفزايد.
بهرهگيري از سرمايه سيره پيشوايان ديني و سرمايه تاريخ پر افتخار شيعه و نهضتهاي اسلامي ميتواند بر غرور اسلامي و ايراني بيفزايد و موجب افزايش اقتدار ملي گردد. به راستي در كدام جامعه و فرهنگي ميتوان سرمايههايي چون نهضت عاشورا و اعتقاد به مهدويت نظير آنچه در باورهاي شيعي وجود دارد سراغ گرفت. مگر نه اين است كه به قول امام راحل محرم و صفر بود كه انقلاب ايران را به پيروزي رساند و مگر نه اين است كه كلمه توحيد و توحيد كلمه رمز پيروز انقلاب گرديد و همان رمز ماندگاري انقلاب نيز همان است. اعتقاد به ولايت فقيه از امتيازات و سرمايههاي فرهنگي ماست كه بايد در جهت آشنايي و معرفت افزايي جامعه نسبت به آن اهتمام ويژه مبذول گردد. سرمايههاي فرهنگي ايام اللههاي مختلف و دهههاي مبارك مربرط به انقلاب و دفاع مقدس نيز داراي آثار فراواني است. مردم سالاري اسلامي به عنوان نوع متمايز و منحصر به فرد كه هم صلاحديد اكثريت را با خود دارد و هم از محتوا و مصلحتگرايي اسلامي برخوردار است، يك سرمايه بينظير است كه بايد ابعاد و مزاياي آن واكاوي و معرفي شود. نماز جمعه نيز در همين راستا بايد مورد تجليل و تكريم قرار گيرد.
عقلانيت اسلامي و معنويت و عرفان ناب عدالتمحوري و عفاف از ديگر سرمايههاي ديني ماست. بيدليل نيست كه فارابي در ترسيم مدينه
فاضله شجاعت، عفاف و عدالت را اركان فضيلت معرفي ميكند. در كدام مكتب ميتوان منطقگرايي اسلام را سراغ گرفت، معنويت و عرفان به دور از رياضتهاي غير منطقي و آزار دهنده را يافت و بر اعتدال و عفاف تكيه نمود. خليفه اللهي انسان را با گواه انبيا و اوليا الهي تبيين نمود و دنيا و آخرت را دو روي يك سكه ديد.
يكي ديگر از سرمايههايي كه بايد بدان توجه كرد و صدا و سيما نيز ميتواند از آن بهره گيرد، گرايش مثبت جوامع مختلف اسلامي و غير اسلامي به ايران است. با بهرهگيري از سرمايه انقلاب اسلامي ايران است كه حزب الله در لبنان و حماس در فلسطين و جنبشهاي مردمي ديگر مسير مبارزه خود را يافتهاند، بيداري اسلامي مرهون اين سرمايه است.
فرصتي كه جهاني شدن و توسعه گسترده وسايل ارتباط جمعي در پيش ما نهاده نيز ما را در پيش برد اهداف كمك ميكند. گرچه «غرب با ارائه تصوير منفي از چهره مسلمانان، ايدئولوژي اسلام را به عنوان يك دشمن جديد بعد از كمونيسم، در اذهان عامه مردم جا انداخته است. پژوهشهاي عمومي غربيان گواهي ميدهد كه اكثريت مردم غرب احساس ميكنند كه اسلام مهمترين عنصر نامطلوب عصر آينده خواهد بود. در مقابل، مسلمانان نيز احساس ميكنند كه جهانيان از رنج و عذابي كه دامنگير جامعه مسلمانان شده (مثلاً در بوسني، فلسطين و كشمير) تغافل ميكنند.»(1)ولي جهاني شدن با نفوذ پذير ساختن مرزها و افزايش چشمگير برخوردهاي فرهنگي، آگاهي انسانها را از عناصر فرهنگي ديگر مانند هنجارها، ارزشها، آداب و اديان بيشتر كرده است.
1) اكبر احمد و هاستينگر دونا، اسلام، جهاني شدن و پست مدرنيته، مترجم: مرتضي بحراني، ص42.
جهاني شدن ميتواند حساسيتهاي بومي، محلي و هويتي را برانگيزد و از اين ديدگاه نه تنها موجب تضعيف هويت و دانستههاي بومي نميگردد بلكه با پالايش دانستههاي بومي موجب تقويت آن ميگردد. در شرايط جهاني شدن زمينه رشد و بالندگي جوامع ولو با تأخير فراهم ميشود و ديگر نميتوان از اطلاعات انحصاري يا دانش انحصاري بحث كرد، رقابتهاي منطقهاي و در گستره محدود را به رقابت در سطح جهاني خواهد كشاند و در اين زمينه فرهنگها و اديان و تمدنهايي پيشرو خواهند بود كه از استحكام منطقي و عقلاني بيشتر برخوردار باشند. پس گرچه جهاني شدن با خود نوعي جهاني سازي فرهنگ و ايدئولوژي خاصي را به همراه ميآورد، اما در عين حال درك تمايزها، هويتهاي ديني، فرهنگي، ملي و محلي و احترام به ارزشها و هنجاريهاي مذهبي ملل مختلف را نيز به همراه دارد.
بر اين اساس است كه برخي بر اين باورند كه جهاني شدنهاي متكثري در جهان در حال شكلگيري است كه از محوريترين حلقههاي جهاني «جهاني شدن ديني» است. با رعايت اصول عزت، حكمت و مصلحت در فضاي جهاني ميتوان حضور مؤثري را به منصه ظهور رساند و در اين خصوص نقش صدا و سيما بي بديل است. توجه به ارزشهاي جهان شمول اسلامي ميتواند بر كارآيي اين نهاد عظيم بيفزايد. برخي از اين كه از اين ارزشها عبارتند از:
احترام به اديان توحيدي و به رسميت شناختن آنها در مقاطع زماني و مكاني خاص.
تأكيد بر حقوق مستضعفان جهان.
نفي تبعيضها و ارائه نمونههاي تبعيض و نابرابريها در جهان.
ترسيم الگوي عدالت محور اسلامي.
ارائه سبك زندگي مسالمت آميز اهل اديان و مذاهب در سايه نظام اسلامي.
جايگاه نهاد خانواده و نقش اساسي زن در خانواده و تبيين موقعيت زن در اسلام.
نفي و طرد و نقد آلودگيهاي محيط زيست و نقش مخرب و غير مسئولانه سيستم سرمايه داري در اين عرصه.
تبيين سعادت حقيقي و دنيوي و برقراري امنيت رواني و اجتماعي در سايهسار حكومت اسلامي.
پاسخگويي مستدل به اسلام هراسي و ايران هراسي.
به نمايش گذاشتن تكثر قومي و فرهنگي همراه با انسجام و همگرايي و همگوني جامعه.
لزوم استفاده از قدرت معنوي براي پيروزي در برابر چالشهاي پيشرو.
توجه به ارزشهاي اسلامي
ايجاد جذابيت و ماندگاري در ارزشهاي اسلامي از طريق بهرهگيري از هنر با تأكيد بر:
اصالت دادن به كانون خانواده.
توجه به مسئله عفاف و حجاب.
آشنايي كامل با حقوق زن در اسلام و شناخت مباني آن.
آشنايي با آسيبهاي گرايشهاي فمينيستي.
توجه به آسيبهاي فرهنگ سكولار.
نهادينهسازي فرهنگ ولايتمداري در همة عرصههاي فردي و جمعي و تقويت مراكز مفيد، سازنده و فعال در عرصه ولايت و انتظار.
مقابله با تهاجم دشمنان و معاندان و پاسخگويي بهموقع و مستدل به شبهات در عرصههاي مختلف.
ترويج ادبيات سياسي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي همانطور كه از استقلال مبنايي برخوردار است؛ از استقلال واژگاني و مفهومي نيز بهرهمند است و روح و معناي آن را ميتوان از واژگان، مفاهيم و تأكيدهاي رهبران آن شناخت. حفظ و بالندگي اين نظام مستلزم شناخت اين مقولات و ترويج و زنده نگه داشتن آنها است و بديهي است رسانه ملي در اين خصوص نقش ممتازي دارد.
به عنوان مثال واژه برادر در ادبيات انقلاب داراي بار ارزشي فراواني بود كه متأسفانه بي توجهي به آن موجب كاهش بهكارگيري آن شد. بر اين اساس در اين بخش به تعدادي از اين مفاهيم اشاره ميشود. از قبيل: مستضعف، مستكبر، كاخ نشين، كوخ نشين، اسلام ناب محمدي، اسلام امريكايي، اسلام مترقي، فقه جواهري، مشاركت مردمي، نظارت دولت، مردم سالاري ديني، تهاجم فرهنگي، ناتوي فرهنگي، جنگ نرم.
واژه مستضعف و مستكبر از واژگان شناخته شده در ادبيات امام خميني است. مستضعف از ريشه «ضعف» به معناي كسي است كه او را به ضعف كشانده و در بند و زنجير كردهاند. مستضعف كسي نيست كه ضعيف ناتوان و فاقد قدرت باشد، بلكه كسي است كه نيروهاي بالفعل و
بالقوه دارد، اما از سوي فاعل دومي، سخت در فشار قرار گرفته است. امام خميني در وصيت نامه سياسي الهي خويش ميفرمايد:
و شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها وعمال سرسپرده آنان نترسيد؛ و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم ميكنند از كشور خود برانيد؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پرافتخار اسلام مجتمع، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد؛ و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن، همه مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند. به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است.(1)
مستضعف انواع و اقسامي دارد: مستضعف فكري، فرهنگي، اقتصادي، اخلاقي و سياسي؛ و آنچه قرآن بيشتر روي آن تكيه كرده، مستضعفين سياسي و اخلاقي است. (2)
به اعتقاد سيد محمد باقر صدر، با بروز اختلاف در ساحت اجتماعي زمينه استقلال براي صاحبان موقعيت فراهم شد و جامعه به افراد قوي, ضعيف و متوسط تقسيم شد و مستقلين و مستضعفين به وجود آمدند و جامعه وحدت فطرياش را از دست داد, ديدگاه صدر را به صورت زير ميتوان ترسيم كرد.
از اين بحث ضرورت بازسازي روحي, معنوي و تربيتي از سوي انبيا آشكار ميگردد كه بدان «جهاد اكبر» گويند. و نيز ضرورت بازسازي
ارتباطات و مناسبات اجتماعي و مبارزه با استكبار كه بدان «جهاد اصغر» گويند. در اين مسير نياز به شاهد و گواه هست تا ميزان عمل و درستي راه باشد كه همانا پيامبران و اولياي الهي هستند. اين خط شهادت از انبيا آغاز شده, به اوصيا رسيده و پس از آن به مرجعيت ديني ميرسد. پس مرجعيت ديني محافظ بر شريعت و رسالت است و با اجتهاد گواه امت است.
در نتيجه حكومت طاغوت و مستكبران بر جامعه, مردم به چند دسته تقسيم ميشوند:
ظالم و مستضعف: در اين جوامع ظالمان به ظالمان كمك ميكنند و به حمايت از فرعون ميپردازند. وَلَوْ تَرَي إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَي بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ. (سبأ: 31)
در كنار ظالمان همواره يك عده افراد حاشيهاي و متملق به وجود ميآورند كه آنها گرچه خود ظلم نميكنند ولي دائم ثناگوي فرعونيان هستند. وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَي وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ. (اعراف: 127)
توده همج الرعاع جماعتي هستند كه تنها آلت دست ظالمانند. حتي ظلم را هم لمس نمي كنند و ابتكار و خلاقيتي از خود بروز نميدهند. «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا». (احزاب: 67) اميرالمؤمنين7 فرمود الناس ثلاثه: عالم رباني؛ متعلم علي سبيل النجاه و همج رعاع ينعقون مع كل ناعق.(1)فرعونيان
1) نهج البلاغه، قصار الحكم، حديث 147.
ميخواهند اين طايفه زياد باشند و امامان حق تلاش ميكنند اينان را به گروه دوم ملحق كنند.
گروهي كه ظلم به خودشان را هم منكرند و با قضيه كنار آمدهاند. اِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا. (نساء: 97) اينها ميدانند مورد ظلمند و مشاعرشان را از دست ندادهاند اما تن به زير بار ظلم داده, خود را خوار كردهاند.
گروهي به رهبانيت و گوشهنشيني گرايش مييابند. دو دسته هستند: عدهاي كه نميخواهند دامانشان به آلودگي اجتماع متلوث شود.
قَفّيْنا عَلي آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفّيْنا بِعيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ اْلإِنْجيلَ وَ جَعَلْنا في قُلُوبِ الّذينَ اتّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَما رَعَوْها حَقّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الّذينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حديد: 27)
اين وضعيت چون با خلافت انسان منافات دارد خداوند آنرا مذمت كرده است. دستهاي ديگر كسانياند كه اداي رهبانيت در آوردهاند و قصد فريب مردم را دارند. و در واقع رهبانيت پيشه نيستند.
إِنّ كَثيرًا مِنَ اْلأَحْبارِ وَ الرّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ وَ الّذينَ يَكْنِزُونَ الذّهَبَ وَ الْفِضّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه: 34)
طايفه ششم كساني هستند كه مورد ظلم فرعونيان قرار ميگيرند و خوار و ذليل ميشوند و كرامت آنها نابود ميشود
وَ إِذْ نَجّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ(1)(بقره: 49)
وقتي جامعه وحدت فكري خود را از دست داد و به تشتت گراييد، ديگر امت باقي نميماند بلكه شبه امت ميشود.
همچانكه قرآن ميفرمايد:
لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعًا إِلاّ في قُرًي مُحَصّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي ذلِكَ بِأَنّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (2)(حشر: 14)
در اين حالت چند اتفاق متصور است :
با جنگ از خارج مواجه ميشوند. زماني كه هر كس به فكر خويش است و در نتيجه تفرقه و ضعف در جامعه ايجاد شده است.
با از دست دادن نمونه آرماني، به دنبال نمونه آرمانيهاي ديگران ميگردند ( از خود بيگانگي) و در اعماق جامعه بذر و نطفه تحولخواهي براي اعاده خويش صورت پذيرد. اين دو جريان در عصر استعمار اتفاق افتاده است. اقدامات رضاخان و آتاتورك نمونه جريان دوم و جريانهاي اسلامي نمونه جريان سوم است.
امام خميني رحمة الله در باب استضعاف و استكبار(3)ميفرمايد: «اراده خداوند
1) محمدباقر صدر، المدرسة القرآنيه، صص 176 ـ 182.
2) المدرسة القرانيه، ص 129.
3) براي استناد بحث استضعاف و استكبار از منظر امام خميني از مقاله جمال يزداني، مفهوم جامعه شناختي استضعاف و جايگاه آن در ارتباطات ميان فرهنگي (مطالعه موردي ـ تاريخي ارتباطات ميان فرهنگي حضرت امام در نوفل لوشاتو، ارايه شده به شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
تعالي بر آن است كه با رهبري حكيمانه انبياي عظام و وارثان آنان، مستضعفين را از قيد حكومت طاغوتي آزاد و سرنوشت آنان را به دست خودشان بسپارد. »(1)ايشان ايالات متحده امريكا را پرچمدار استكبار در دوران معاصر ميداند و لقب «شيطان بزرگ» به او ميدهد. بعد عقيدتي اين دو جريان دوگانه «شيطان بزرگ» و «نيروي ايمان» است. (2)تعبير «جنگ فقر و غنا»، «كوخنشيني و كاخنشيني»، «پابرهنگان و مرفهين» از سوي امام خميني به بعد اقتصادي اين دو جريان اشاره دارد.
بعد سياسي-اجتماعي اين جريان نيز، «استضعاف» و «استكبار» است. وقتي اين دوگانهها در اين منظومه قرار ميگيرد، منظور حضرت امام از اين نزاع تاريخي بسيار دقيق مشخص ميشود. اين تعابير دقيق، دو ثمره عملي دارد: اولاً ملاك مرزبندي جريانهاي مختلف را در همه ابعاد شفاف ميكند، و هر شخص يا جرياني ميتواند نسبت خود را با اين منظومه مشخص كند. ثانياً ظرفيتهاي حداكثري دين را در عرصه ساماندهي و جهتدهي نيروهاي اجتماعي و در جهت بههم زدن موازنههاي ناعادلانه قدرت موجود در جامعه بينالمللي، تبيين ميكند. سخنان ذيل(كه در نوفللوشاتو ايراد شدهاند) همه مويد اين معنا هستند:
«(انبيا) مأمور تحرك بودند؛ تحرك اينكه مردم مُسْلم و ضعفا را، مستضعفين را بشورانند بر اين اشخاصي كه دارند مال مردم را ميخورند.»(3)
جنگهايي كه پيغمبر در زمان حياتشان فرمودهاند، بعد از اينكه اسباب جنگ فراهم شد برايشان، اين جنگها هميشه با زورمندها بوده
است؛ با آنها، مثل ابوسفيان و امثال آنها كه قدرتمندها بودند، و اينها منافع ملتها را، ملت خودشان را، ميخواستند براي خودشان [غارت] بكنند؛ و ظلم و ستمكاري و بيعدالتي رايج بوده است؛ و جنگهايي كه واقع شده، بين مستضعفين بوده و اين مردم طبقه سه، اين فقرا با اين زورمندها و اينهايي كه ميخواستند حق فقرا را بخورند؛ بسيار آيات در [باب] جنگ هست و در جدالِ با اينها؛ و در تمام قرآن اگر پيدا بكنيد يك آيهاي كه مردم را بگويد با اينها ملايمت كنيد و برويد توي خانهتان بخوابيد تا اينها هر كاري [مي] خواهند بكنند، بكنند؛ اگر اين جور پيدا شد، آن وقت حق دارد كسي بگويد كه اين قرآن آمده است و دين آمده است، افيون است؛ افيون معنايش اين است كه مثل ترياك، اين مواد مخدِّره كه استعمال ميكنند و انسان بعد از استعمالش به چرت ميرود، قرآن آمده است كه مردم را به چرت وادار كند!(1)
امام خميني رحمة الله در بعد ايدئولوژيك اين دو جريان تركيب « اسلام ناب» در مقابل «اسلام امريكايي» به كار ميبرد و جريان حامي استكبار در دنياي اسلام، از جمله وهابيت را در طيف اسلام امريكايي قرار ميدهد. ايشان اسلام ناب را اسلام مترقي ميداند كه بر پايه فقه جواهري و از خاستگاه مكتب اهل بيت: ارائه ميگردد. بنابراين ايشان ضمن نوآوري در بسياري از مسائل سياسي و اجتماعي، آنها را در متن فقه جواهري و روش شناسي رايج در حوزههاي علميه قرار ميدهد. در پاسخ به خبرنگار زني كه چون امام او را پذيرفته، اسلام را مترقي ميداند امام با اعتماد به نفس پاسخ قاطعي ميدهد و ميفرمايد :
1) صحيفه نور، همان: ج4ص 214
اينكه من شما را پذيرفتهام، من شما را نپذيرفتهام! شما آمدهايد اينجا و من نميدانستم كه شما ميخواهيد بياييد اينجا! و اين هم دليل بر اين نيست كه اسلام مترقي است به مجرد اينكه شما آمديد اينجا! اسلام مترقي است. مترقي هم به اين معني نيست كه بعضي زنها يا مردهاي ما خيال كردهاند. ترقي به كمالات انساني و نفساني است، و با اثر بودن افراد در ملت و مملكت است نه اينكه سينما بروند و دانشگاه بروند. و اينها ترقياتي است كه براي شما درست كردهاند و شما را به عقب راندهاند؛ و بايد بعداً جبران بكنيم. شما آزاديد در كارهاي صحيح. در دانشگاه برويد و هر كاري كه صحيح است بكنيد؛ و همه ملت در اين زمينهها آزادند. اما اگر كاري خلاف عفّت بكنند و يا مضر به حال ملت -خلاف مليت- بكنند، جلوگير ميشود؛ و اين دليل بر ترقي اسلام است. (1)
امام خميني اهل كتاب و مسيحيان را مورد خطاب خود قرار ميدهد و آنها را به درك درست شرايط دعوت ميكند. ايشان در پيامي به مسيحيان جهان ميفرمايد:
درود بر روحانيون و احبار و رهبانان كه با تعاليم عيسي مسيح، نَفْس سركشان را به آرامي دعوت ميكنند! درود بر ملت آزاده مسيح، آنان كه از تعاليم آسماني عيسي روح اللَّه برخوردارند!
من به اسم ملت مظلوم ايران از شما ملت مسيح ميخواهم كه در روزهاي متبرك خود به ملت ما كه گرفتار سلطان
1) صحيفه نور، ج5، صص 520 – 521.
ستمكارند، دعا كنيد و فرج آنان را از خداي بزرگ بخواهيد. من از شما ملت بزرگ ميخواهم كه سران بعضي كشورهاي مسيحي را كه با قدرت شيطاني خود از شاه ستمگر پشتيباني ميكنند و ملتي را در زير فشار ظلم خرد ميكنند، هشدار دهيد و آنان را به تعاليم حضرت مسيح آشنا كنيد. من از روحانيت مسيح ميخواهم كه سران بعض كشورهاي قدرتمند را نصيحت كنند و پشتيباني آنان را از كسي كه پشت به تعاليم آسماني نموده، تقبيح نمايند. قرآن كريم، حضرت مسيح را به عظمت ياد نموده و حضرت مريم را تنزيه فرمود؛ بر ملت مسيح است كه دينْ خود را به ملت مسْلم ادا كنند. (1)
ايشان در اواخر عمر شريف خود با پيش بيني دقيق فروپاشي كمونيست و پايههاي سياسي سوسياليستي كشور شوروي در پيامي تاريخي آن ابر قدرت را به درك درست از شرايط و اسلام دعوت كرد و آنها را از نابودي مرام كمونيستي هشدار ميدهد. بنابراين در اين حماسه آفريني امام خميني با اقتدار تمام حركت تاريخي جوامع را ترسيم كند، در اينباره فقط به انجام تكليف ميانديشد همچنانكه در فضايي كه كشور به تنشزدايي نياز داشت، ايشان حكم اعدام سلمان رشدي را صادر ميكند و همگان را به اين واقعيت متوجه ميكند كه توهين به اسلام و مقدسات را بايد در نطفه خفه كرد و آستانه تحريك امت اسلامي را بالا نگه داشت. « از نظر ايشان، دين تنها بخشي يا جزئي از زندگي نيست، بلكه شيوهاي از زندگي كردن است كه از حوزة فرديات،
1) امام خميني، صحيفه نور، ج5، ص272.
تا مسائل كلان اجتماعي را در برميگيرد. ايشان علت اصلي عقب ماندگي جوامع مسلمين را در دوري تودههاي مسلمان از آموزههاي معنوي اسلام دانسته و از سوي ديگر، بحرانهاي پيدا و ناپيداي جهان غرب (و شرق) را نيز در طرد انديشههاي معنوي ميدانستند. كاركردي دانستن نقش دين در حيات اجتماعي انسان، اساسي ترين انقلاب امام= بود. ايشان ظرفيتهاي ديدگاه معنوي را چنان ميدانستند كه قادر به ادارة تمامي شؤون زندگي انسانها به بهترين نحو است. منتها، تأكيد فراوان ايشان بر آن بود كه جوامع اسلامي، خصوصاً علماي مسلمان، با تحقيق و تفحص، اين ظرفيتها و امكانات را كه در ذات اسلام نهادينه است، به دنيا نشان دهند و بر چسب كهنگي و فرسودگي تحميل شده بر سيماي اصلي دين را بزدايند. »(1)
از منظر امام خميني و مقام معظم رهبري حاكميت مردم بر سرنوشت خويش از ضرورتهاي نظام جمهوري اسلامي است. از ديدگاه ايشان نقش مردم به حدي است كه كل اركان اجرايي و حكومتي را از يك سو و مردم را از سوي ديگر در جهت تعامل و تعادل و در راستاي يكديگر قرار ميدهند. امام خميني احترام و تواضع به مردم را همواره به مسئولان گوشزد ميكند و به صراحت ميفرمايد كه بدون مردم در انجام كاري موفقيت حاصل نميشود. به همين جهت حفظ مردم را عظيمترين پشتوانه و سرمايه براي پيشبرد و نيل به اهداف بلند انقلاب ميداند. ايشان ميفرمايد:
همين ملتي كه يك همچو نهضتي كرد و يك همچو پيروزي برايش حاصل شد، بايد اين مملكت را خود ملت اداره بكند،
1) 13
هر كس به هر اندازهاي كه ميتواند، البته يك قشر نميتواند، دو قشر نميتواند، روحانيت نمي تواند... در هر صورت مملكت بايد با دست خود مردم، با دست خود اشخاص اداره بشود و شهرها بايد به توسط خودتان اداره بشود، به توسط خودتان آباد بشود. ننشينيد كنار بگوييد كه شوراي شهر درست شد و برويم كنار. (1)
ايشان همچنين دولت را در اداره همه امور كشور ناتوان دانسته، و مشاركت دادن مردم در اداره امور كشور را يك تكليف ميداند و ميفرمايد:
ملاحظه ميكنيد اگر چنانچه اين شور و شعف ملت و جوانهاي عزيز نبود، هيچ دولتي نميتوانست مقابله كند با اين قدرتهايي كه همه قدرتشان را، قوهشان را پهلوي هم گذاشتند و به ما حمله كردند... هر چي داريم از اينهاست و هر چي هست مال اينهاست، دولت عامل اينهاست، قوه قضاييه عامل اينهاست، قوه اجراييه عامل اينهاست، قوه مقننه عامل اينهاست، اداي تكليف بايد بكنند، شركت بدهند مردم را در همه امور. همان طور كه با شركت مردم در اين جنگ، شما بحمدالله پيروز شديد و مردم را در همه امور شركت بدهيم، دولت به تنهايي نميتواند كه اين بار بزرگي را كه الان به دوش اين ملت هست بردارد. همانطوري پيروزتر هم خواهيد شد، با شركت اينها شما ميتوانيد اداره كنيد اين كشور را. مردم را در امور
1) معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني رحمة الله، 1379، 42 به نقل از عرب اسدي، ص 10.
شركت بدهيد، در تجارت شركت بدهيد، در همه امور شركت بدهيد، مردم را در فرهنگ شركت بدهيد، مدارسي كه مردم مي خواهند درست كنند كارشكني نكنيد برايشان، البته نظارت لازم است، انتقاد هم لازم است لكن كارشكني نكنيد... قوي باشيد و پشت هم باشيد، دولت و ملت با هم باشد، ملت پشتيبان دولت در امور باشد، دولت خدمتگزار ملت باشد در امور، شركت بدهند مردم را در همه امور. دانشگاهها بايد مردم در آن دخالت داشته باشند، مردم خودشان به طور آزاد بايد دانشگاه داشته باشند، منتها دولت نظارت بايد بكند. نظارت دولت حتمي است لكن اين طور نباشد كه خيال كنيد كه –خود ملت- خود دولت ميتواند همه كارها را انجام بدهد، ميبينيد كه نميتواند اعتراف دارند همه بر اين، دولت اعتراف دارد، همه اعتراف دارند بر اين كه بدون ملت ما نميتوانيم. اين ملت را از دست ندهيد، نگهش داريد. (1)
مقام معظم رهبري(دامظله) نيز در موارد متعددي بر اين مهم تأكيد كرده است. به اعتقاد ايشان لازم است دستگاههاي حكومتي و مسئولين كار هدايت، سياستگذاري، جهتدهي و نظارت را بر عهده داشته باشند ولي بار اصلي اجرايي كار بايد بر دوش مردم باشد و مردم امور را به پيش ببرند.
مديريت فرهنگي در جامعه امري لازم و البته ممكن است. مديريت فرهنگي در مقابل هرج و مرج فرهنگي است؛ به معناي استبداد و به معناي تحميل نيست، به معناي بد رايج در
1) صحيفه نور، ج 20، ص 57. معاونت پژوهشي مؤسسه تنظيم و نشر آثار امامخميني رحمه الله ، 1379، صص 48- 47. به نقل از: عرب اسدي، ص10.
ميان ما نيست، يعني نبايد حمل بر اين معاني بشود. مديريت فرهنگي، يعني اينكه دستگاه عاقله كشور ـ دستگاه مدير و مدبره كشور ـ براي فرهنگ كشور، قراري بگذارد، ضابطهاي وضع بكند و خطكشي و قاعده و قانونگذاري بكند. معنايش اين است. نبايد اين جور باشد كه در امر فرهنگ كشور- برخلاف مسايل ديگر-هيچ گونه نظارتي، اشرافي و مديريتي و تدبيري وجود نداشته باشد. اين نميشود؛ مديريت فرهنگي لازم است. (1)
مقام معظم رهبري با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي، بر نقش مردم در اقتصاد تأكيد مي كند: خيلي بايد به اين سياستها اهتمام ورزيد... روح اصل 44 اين بود كه ما بتوانيم اولاً سرمايههاي مردم و بعد مديريت مردم را وارد عرصه اقتصاد كنيم. بايد سرمايههاي مردم و مديريت مردم (بخش خصوصي) وارد عرصه اقتصاد بشود؛ و الا اگر مديريتهاي دولتي باقي بماند، آن مقصود حاصل نخواهد آمد. البته در همان محدودهاي كه اين سياست ها اجازه ميدهند و با همان رعايتهايي كه در قانون پيشبيني شده (كه قانون هم قانون دقيقي است، قانون خوبي است) اين را بايد رعايت كنيد. البته در برخي از سرمايهگذاريها بخش خصوصي ناتوان است، يعني واقعا توانايي سرمايهگذاري ندارد. خوب، علاجش چيست؟ اگر بخش خصوصي همينطور ناتوان بماند، هيچ گرهي باز نخواهد شد؛ بايد سياست ها به اين سمت كه شما بخش خصوصي را قادر كنيد بر اين كه بتواند زير بار برخي از سرمايهگذاريهاي بزرگ برود. اين هم ميشود يكي از سياستها. البته دولت وقتي كه شانه خودش را از فعاليتهاي اقتصادي خالي ميكند، معنايش اين نيست كه از اقتصاد كناره ميگيرد، نه
1) در محضر ولايت، 1378 ص169. به نقل از: عرب اسدي، 89 ص 12.
سياستگذاريها باز هم در اختيار دولت است، دست دولت است، يعني بايستي سياست را دولت بگذارد، بايستي نظارت را دولت بكند. در آن سالهاي دههي 60 كه آقايان همين طور به سمت روزبهروز غليظتر كردن اقتصاد دولتي ميرفتند، من مثال ميزدم و ميگفتم فرض كنيد يك موتوري هست كه ميتواند اين بار سنگين را برساند و شما هم در كنار موتور راه ميرويد، يا خودتان پشت فرمان مينشينيد و هدايتش ميكنيد. شما اين موتور را كنار گذاشتيد و همهي باري را كه توي اين وانت است، خودتان روي دوش گرفتيد، هِن و هِن داريد جلو ميرويد؛ هم نميرسيد، هم خسته ميشويد، هم همه بار حمل نميشود، هم اين موتور اينجا بيكار ميماند. اين موتور، بخش خصوصي است. اين را آن زمان به آنها ميگفتيم، اثر هم نميكرد. امام هم هرچه ميگفتند به مردم بدهيد، اينها ميگفتند مراد از مردم، بخش خصوصي نيست - نظر امام را توجيه ميكردند! - مردم يعني توده مردم. به توده مردم چه جوري ميشود كمك كرد؟ دولت اقتصاد را در دست بگيرد، به توده مردم كمك كند. فرمايش امام را اينجوري معنا ميكردند! خوب، اين توجيه غلط بود. الان فضا، فضاي ديگري است. همان كساني كه آن زمان آن جور حرف ميزدند، حالا صد و هشتاد درجه برگشتهاند؛ يعني باز هم در حد تعادل قرار ندارند، خط وسط نيستند. آن افراط بود، اين طرف هم همانها دارند تفريط ميكنند. بالاخره يك خط متعادلي وجود دارد. خط متعادل همين است: سرمايه مردم و مديريت مردم، اقتصاد را بر دوش بگيرد و كنترل و هدايت به عهدهي دولت باشد. اگر چنانچه انشاءاللَّه اين كار به خوبي انجام بگيرد - كه البته در كوتاهمدت هم انجام نميگيرد؛ اين جزو كارهاي ميانمدت و بلندمدت است و زحمت هم دارد- واقعاً يك فرجي براي اقتصاد كشور خواهد شد. (1)
مقام معظم رهبري در مقام اسلام شناس نظريه پرداز و رهبر انقلاب
1) بيانات مقام معظم رهبري، 8/6/89.
اسلامي مفاهيم و اصطلاحات بسياري را وارد ادبيات انقلاب اسلامي كردهاند كه مي توان به نهضت توليد علم و آزاد انديشي، الگوي پيشرفت ايراني اسلامي، بومي سازي دانش و اسلامي كردن دانشگاهها، پيوست فرهنگي، نقشه علمي و نقشه فرهنگي و تهاجم فرهنگي و ناتوي فرهنگي اشاره كرد. در ادامه به مفهوم شناسي برخي از اين اصطلاحات ميپردازيم.
«با كاوشي در سير تعابير رهبر انقلاب اسلامي درباره رويكرد غرب عليه جمهوري اسلامي، تطور زير را مشاهده ميكنيم. (تهاجم تبليغاتي- 24/7/1368؛ تهاجم فرهنگي - 24/7/1368؛ هجوم فرهنگي- 12/2/1369؛ جنگ فرهنگي- 12/2/1369؛ حمله فرهنگي - 23/5/1370؛ توطئه فرهنگي- 23/5/1370؛ شبيخون فرهنگي- 22/4/1371؛ غارت فرهنگي- 22/4/؛ 1371؛ قتل عام فرهنگي - 22/4/1371؛ نيرنگهاي فرهنگي - 19/10/1375؛ هجوم تبليغات - 27/11/1379؛ شبيخون به سرمايههاي معنوي- 15/4/1383؛ حركت فرهنگي و رواني - 23/12/1379؛ انحلال فرهنگي - 29/06/1383؛ تهاجم خبري، تبليغي، فرهنگي و اخلاقي- 11/9/1383؛ ناتو فرهنگي - 18/08/1385؛ جنگهاي رواني و تبليغاتي-13/10/86؛ تهاجم معنوي، تهاجم فرهنگي، تهاجم نرم - 22/2/88؛ جنگ نرم- 4/6/88.
فراواني و تعدد تعابير مختلف درباره جنگ نرم در گفتمان رهبري انقلاب اسلامي، بيانگر اهميت اين مقوله است، طوري كه در سال 1388 ايشان اولويت اول كشور را جنگ نرم دانستند.
واژه جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) بهكار ميرود. البته گاهي به جاي جنگ از واژههاي تهديد يا قدرت نيز استفاده ميشود، ولي در نهايت اين تعابير معمولاً به يك مفهوم ختم ميشود.
نظريه جنگ نرم طي دهههاي اخير وارد ادبيات سياسي شده است. دراين باره، منسجمترين كتابي كه با عنوان Soft Power- قدرت نرم- انتشار يافته به جوزف ناي تعلق دارد. وي معتقد است مبناي قدرت سخت يا جنگ سخت بر «اجبار» و مبناي قدرت نرم بر «اقناع» است. (1)
محققان براي جنگ نرم و تأثيرگذاري بر افكار عمومي تاكتيكهاي زير را برشمردهاند: پخش شايعات و دامن زدن به آن براي ايجاد جوّ بياعتمادي و ناامني رواني، اختلاف افكني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقامهاي نظامي و سياسي كشور، اشاعه بذر يأس و نوميدي درميان مردم، برچسب زدن، كلي گويي، دروغ گويي ودشمن تراشي، ارائه پيشگوييهاي فاجعه آميز، حذف و سانسور، جاذبههاي جنسي، ماساژ پيام، ايجاد تفرقه و تضاد، ترور شخصيت، تكرار، توسل به ترس و ايجاد رعب، مبالغه و مغالطه. (2)
از ادبيات اين جنگ برداشت ميشود كه اين پديده فرهنگي ـ اجتماعي نيز مثل بسياري از پديدههاي ديگر از زاويه علوم انساني رايج و غير بومي مورد بررسي قرار گرفته و مباحث آن از قدرت رسانهاي و توليد افكار عمومي در ساحت جنگ رسانهاي و آگاهي بخشي نسبت به موضوع و افزايش توان مادي و رسانهاي فراتر نميرود.
جنگ نرم به حوزه نگرش افراد مربوط ميشود و درصدد است تا با تغيير نگرش افراد، شخصيت و هويت آنان را دچار تغيير و كرده و زمينه
استحاله فرهنگي را در سطح كلان جامعه فراهم كند. نگرش افراد يعني قلمرو سه ساحت آدمي: يعني ادراكات، احساسات و عواطف و آمادگيهاي رفتاري كه با توليد تمايز بخشي افراد هويتساز است و با توليد فرايندي از صفات تكامل يافته در شخص شخصيت ساز ميشود.
پيشينه پديده جنگ نرم
واقعيت آن است كه جنگ نرم به موازات جنگ سخت در طول تاريخ بشريت وجود داشته است. از وقتي كه شيطان، آدم و حوا را وسوسه و زمينه خروج آنها از بهشت را فراهم كرد و قسم خورد كه از هر راهي براي اغواي انسانها استفاده كند، جنگ نرم آغاز شد. كشمكش نيروهاي متضاد دروني فرد به او هويتي دامنهدار بخشيد كه از يك سو تا «دني فتدلي ثم قاب قوسين او ادني» (نجم: 9) (1)پيش رفت و از سوي ديگر تا «اولئك كالانعام بل هم اضل»(اعراف: 79)(2)سقوط كرد. در صحنه اجتماع نيز همواره به موازات جنگ سخت، جنگ نرم تداوم يافت. البته لزوما پيروز در جنگ سخت، در جنگ نرم پيروز نبوده است و گاهي پيروز مندان در عرصه جنگ سخت در مبارزه نرم مغلوب شدهاند نظير مغولان در ايران.
در اين راستا استعمار و استكبار در نقاط مختلف جهان براي تضمين موقعيت استعماري خود از ترويج مظاهر فرهنگي خود و ايجاد باورهاي متناسب با فرهنگ استعمار بهره بردهاند. به عنوان مثال با بهرهگيري از زبان وارداتي استعماري و حاكميت آن، زبان بومي مردم را كه حاصل فرهنگ آنها است به انزوا كشاندهاند و در نتيجه با ايجاد گسست فرهنگي و هويتي،
نسلي مطيع و دوستدار خود و چشم به دست غرب تربيت ميكنند. عجيب نيست كه انقلابيون الجزايري در مبارزه با استعمار فرانسه جنگ واقعي را در عرصه جنگ نرم دانسته، از دو عنصر فرهنگي زبان و دين به عنوان پرچم و سرلوحه مبارزاتي خود بهره ميگيرند؛ زبان عربي به عنوان مهمترين ابزار انتقال فرهنگي، و دين به عنوان اصليترين عنصر باورداشت فرهنگي تلقي شده كه از تخم آن ارزشهاي اجتماعي ميرويد و آن ارزشها، خاستگاهِ هنجارها و راه و روش و الگوهاي زيستِ جوامع هستند.
پيشينه طرح بحث جنگ نرم
فولر، مورخ و تحليلگر نظامي بريتانيايي، اولين كسي است كه اصطلاح جنگ رواني را در سال 1920 به كار برد. در آن زمان، استفاده فولر از واژه جنگ رواني در محافل نظامي و علمي بريتانيا و امريكا، توجه چنداني را به خود جلب نكرد. در ژانويه 1940 با انتشار مقالهاي با عنوان «جنگ رواني و چگونگي به راه اندازي آن»، اين اصطلاح براي اولين بار وارد ادبيات امريكا شد. همچنين نصراز اولين تعريفهايي ياد ميكند كه براي جنگ رواني عنوان شد و مورد قبول نيروهاي مسلح امريكا قرارگرفت. او در مورد اين تعريف مينويسد: «جنگ رواني يعني استفاده از هر نوع وسيلهاي به منظور تأثيرگذاري بر روحيه و رفتار يك گروه، با هدف نظامي مشخص». در پايان جنگ جهاني دوم، اين اصطلاح به فرهنگ لغت وبستر وارد شد و بخشي از عبارت پردازيهاي سياسي و نظامي آن زمان را تشكيل داد.
در سال 1950 يعني تنها يك سال پس از پايان جنگ جهان دوم نرومن رئيس جمهور وقت امريكا به منظور كسب آمادگي براي اجراي جنگ رواني در كره، پروژهاي را با عنوان نبرد حقيقت با بودجهاي معادل
121ميليون دلار تصويب كرد. ارتش امريكا، اداره و رياست جنگ رواني را به عنوان بخش ستادي ويژه ايجاد كرد و در كنار واحدهاي رزمي، واحدهاي جنگرواني گستردهاي را با استفاده از تجربيات جنگجهاني دوم تشكيل داد. از آنزمان تاكنون، سازمانها و واحدهاي رواني ـ تبليغاتي امريكا با توسعهاي روزافزون همواره به عنوان يكي از بازوهاي اصلي آن كشور در جنگ و صلح عمل كردهاند.
جان كالينز، تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا، معتقد است جنگ نرم «استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن است براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوههايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري ميشود». (1)وي در سال 1990 ميلادي در مجله «سياست خارجي» شماره 80، قدرت نرم را «توانايي شكلدهي ترجيحات ديگران» تعريف كرد. تعريفي كه قبل از وي پروفسور حميد مولانا در سال 1986 در كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني؛ مرزهاي نو در روابط بين الملل» به آن اشاره كرده بود. با اين وجود مهمترين كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف ناي در سال 2004، تحت عنوان قدرت نرم؛ ابزاري براي موفقيت در سياست جهاني منتشر نمود. (2)
چرايي جنگ نرم
گستره جنگ نرم فكر، انديشه و فرهنگ ملتهاست، لكن گستره جنگ سخت و نظامي مرزهاي جغرافيايي يك يا چند كشور است.
سياست جنگ نرم به دست آوردن باورها و اعتقادات ملتها، به حاشيه كشاندن فرهنگ ديني و ملي جوامع است، ولي هدف از حمله نظامي و جنگ سخت تصرف زمين و كسب منابع و مراكز مهم اقتصادي است.
در كاركرد نظامي و جنگ سخت، تلفات و خرابيها محسوس و ملموس است و در ضمن با هزينه كردن، قابل بازسازي است، ولي در جنگ نرم ويرانيها و آسيبها نامحسوس است، و به آساني قابل بازسازي نيست.
جنگ نرم بلندمدت، كمدردسر و كمهزينه است، اما جنگ سخت و نظامي كوتاهمدت، پردردسر و پرهزينهتر است.
تلفات انساني به ويژه در جبهه دفاع مقدس، تحت عنوان شهادت، با ارزش و ماندني است، ولي در عرصه فرهنگي و جنگ نرم ذهنها و انديشهها آسيب ميبيند و كمتر قابليت معنويت سازي ملموس و محسوس است. (1)از جمله اهداف جنگ نرم در حوزه فرهنگ ملي و ديني جوامع و ملتها اين است كه با حاكم كردن فرهنگ ليبرال دموكراسي در راستاي فرهنگ سازي جهاني خواستههاي خود را در تمام ابعاد تأمين كنند و در عمل اداره كشورها و به تعبير صحيح تر اداره امور جهان را به دست گيرند. (2)
رسانه به عنوان ابزاري جهت مقابله با جنگ نرم به شمار ميرود اما نبايد فراموش كرد كه جنگ نرم تنها از طريق رسانهها نيست، بلكه جنگ
نرم موضوعي است كه شامل كنش، واكنش و فعاليت در حيطه اقتصاد، سياست، امنيت و فرهنگ هر كشوري است. به نظر ميرسد مهاجمين جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي با همه ابزارها و در همه ابعاد و عرصهها از جمله رسانه وارد شدهاند. جنگ نرم اصولا جنگي است كه فرصتهاي داوطلبانه بدون خشونت را ايجاد ميكند و بدون خونريزي ميتواند در ايجاد افكار عمومي و جاذبههاي فرهنگي و هنري در بخشي از جامعه مؤثر باشد. اگر فرض بر اين باشد كه دشمن از ابزار رسانه استفاده ميكند، به اين معناست كه سياست ها، ديپلماسي خارجي، رويكرد اقتصادي و فرهنگي خود را از طريق اين ابزار به ما نشان ميدهد.
جنگ نرم در شرايطي صورت ميگيرد كه قدرت نرمي وجود داشته باشد و دارندگان قدرت نرم ميتوانند از تاكتيكها و فرصتهاي جنگ نرم استفاده كنند. قدرت نرم هم در جريان فرهنگي و سياسي گفتمان جمهوري اسلامي وجود دارد و هم در گفتمان جريان رسانهاي غرب. بنابراين پايگاه جنگ نرم، قدرت نرم هر كشور و هر جرياني است.
بهترين راه مقابله با جنگ نرم ايجاد قدرت نرم در رسانهها و بهترين وضع قدرت نرم، داشتن وحدت موضوع و وحدت نظري رسانههاي جمهوري اسلامي در منافع و مسائل اساسي نظام و توليد در تكثر و انتقال است. به اين ترتيب است كه ميتوانيم با جنگ نرم دشمن مقابله كنيم. در غيراين صورت، فقط بايد نظارهگر همراهيهايي باشيم كه اتفاق ميافتد.
هدف قدرت نرم، افكارعمومي خارج وسپس داخل كشور است. وسايل ارتباط جمعي در جهان امروز، جهانهاي ذهني و غيرواقعي را به دنيا مخابره ميكنند. آنها ديگر به انتقال واقعي فكر نميكنند، بلكه واقعيتها را ميسازند. هدف رسانهها از قدرت نرم، ديگر مديريت افكار عمومي
نيست، بلكه رسانهاي در اين دنيا موفق است كه بتواند با افكار عمومي حركت كند و خود را سازگار با آنها نشان دهد. در عصر رسانههاي نوين جهاني، به ياري فناوريهاي نوين ارتباطات واطلاعات كسب قدرت نرم به مراتب راحتتر از به دست آوردن ونگهداري قدرت سخت است. دولتها اگر بتوانند مفاهيم جديد امنيتي را براي خود، باز تعريف كنند، درآن صورت مجبور نيستند لشكرهاي عظيم نظامي خود را تقويت كنند.
مصاديق قدرت نرم جبهه جمهوري اسلامي عبارتند از : رهبري ديني و تأثيرات عميق در سطوح مختلف منطقه، فرهنگ غني اسلامي با محوريت جهاد و شهادت و انتظار، جمعيت جوان و نخبه كشور و قابليتها و فرصتهاي آنان، قدرت و همراهي مردم در صحنه با حكومت اسلامي، ظرفيتهاي راهبردي جغرافياي توسعهاي و نهايتاً ديپلماسي عمومي فعال اسلام سياسي در منطقه و بسيج گروهها و جنبشهاي اسلامي. (1)
راهبردهاي اسلام براي رويارويي در جنگ نرم
زير فصل ها
الف)تقويت فطرت آدمي با ترويج معارف و عرفان ناب اسلامي
ب) بصيرت و دشمن شناسي
الف)تقويت فطرت آدمي با ترويج معارف و عرفان ناب اسلامي
بر اساس ديدگاه اسلامي انسان داراي فطرت است. همانطور كه در نهاد او غرايز و نفس اماره كمين كرده است، استعداد و كشش تعالي نيز در او وجود دارد. در ادبيات اسلامي از اين دو بعد وجودي انسان تحت عنوان «من علوي» و «من دني» ياد ميشود. تقويت و رشد هر يك از دو بُعد در مجموعه شخصيتي آدمي وابسته بر عوامل مختلفي است كه برخي از آنها جنبه زيستي و ژنتيكي دارد و برخي مربوط به حوزه وضعي و تكليفي
1) وحيد خاشعي، كاوشي بر بستههاي سياستي حوزههاي مختلف رســانهاي كشور، ص3.
خود فرد و اطرافيان اوـ مثل پدر و مادر ـ است و در نهايت ساختارها نيز در اين فرايند تأثير مهمي دارند. بر اين اساس به نظر ميرسد راهبرد اساسي اسلام براي مقابله با جنگ نرم، مبارزه با نفس و تقويت ابعاد فطري در سطح خرد و تأكيد و توجه به نهادهايي نظير خانواده در سطح ميانه و انسجام و هماهنگي در سطح كلان است.
ب) بصيرت و دشمن شناسي
دشمن واقعي كيست و جنگ واقعي در چه عرصهاي است؟ براساس آموزههاي اسلامي، انسان و جامعه انساني در مقابل دو جنگ قرار دارد. و با توجه به تكليف و تعهد اسلامي دو نوع مجاهده وجود دارد. يكي جنگ ظاهري و به اصطلاح جنگ سخت كه جهاد اصغر و مبارزه كوچكتر ناميده شده و ديگر جنگ پنهان و به اصطلاح جنگ نرم و فرهنگي و هويتي كه جهاد اكبر و مبارزه بزرگتر نام گرفته است. به عنوان نمونه وقتي ياران پيامبر صلي الله عليه و آله از جنگي سخت و طاقتفرسا با موفقيت برگشتند پيامبر به ايشان فرمود:
مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاكبر فقيل يا رسول الله ما الجهاد الاكبر قال جهاد النفس(1)
مرحبا و آفرين به قومي كه در جهاد اصغر موفق شدند و اينك بر آنها باد جهاد اكبر. پس سؤال شد يا رسول الله: «جهاد اكبر كدام است؟ » فرمود: «جهاد با نفس. »
رمز موفقيت در جبهه جهاد اصغر موفقيت در جبهه جهاد اكبر است.
1) محمد بن الحسن حر العاملي، وسائل الشيعه، ج 15، ص 161.
پس دستگاههاي متولي فرهنگ و هويت از جمله صدا و سيما در اين خصوص نقشي اساسي دارند. با موفقيت در اين جبهه است كه "هر فرد مسلمان با ده نفر يا كمتر آن برابر دانسته شده است:
اي رسول، مؤمنان را بر جنگ ترغيب كن كه اگر بيست نفر از شما صبور و پايدار باشيد، بر دويست نفر از دشمنان غالب خواهند شد و اگر صد نفر بوده بر دو هزار نفر كافران غلبه خواهند كرد زيرا آنها گروهي بي دانشند.(انفال: 65) (1)
طبق آيه مذكور نداشتن بصيرت و تفقه موجب ضعف كافران است. تفقه با فهم عميق همراه با بصيرت ديني حاصل ميشود كه مستلزم درك و شناخت همراه با آمادگي و انگيزههاي نفساني و رواني است كه در مجاهده با نفس در جهاد اكبر حاصل ميشود. بر اين مبنا است كه رهبر انقلاب در جريان فتنه سال 88 و پس از آن از واژه «بصيرت» به عنوان واژه كليدي فهم درست وقايع ياد كردند.
براي كسب بصيرت تمهيداتي لازم است كه صدا وسيما ميتواند آنها را در برنامههاي خود بگنجاند، از جمله:
توجه به اقتصاد اسلامي: بر اساس آموزههاي اسلامي يكي از عوامل بيبصيرتي تغذيه از مال حرام است. همين عامل چشم بصيرت كوفيان را در جنگ با امام حسين عليه السلام كور ميكند در نتيجه گامهاي آنها در حمايت از امام حسين عليه السلام نه تنها لرزان شده، بلكه برخي از آنها به جنگ ايشان نيز ميشتابند.
تأكيد بر نهاد خانواده: موقعيت خانواده براي حيات فردي و جمعي در جامعه اسلامي از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است. حفظ آداب و
1) قرآن كريم، سوره انفال، آيه 65.
سنتهاي اسلامي اين نهاد و ايفاي نقش والدين و توجه به جايگاه اجتماعي آن مورد تأكيد فراوان است. افزايش طلاق و بالارفتن سن ازدواج در شرايط كنوني هشداري است. اگر ورود به صحنه اجتماع زنان را صرفاً در بيرون خانه تعريف كرديم و نقش مادري زن و اهميت حضور او در خانه و سرپرستي فرزندان به عنوان مهمترين نقش انسانساز و جامعهساز كمرنگتر جلوه داديم، بايد بدانيم كه از سربازان جنگ نرم هستيم و با دشمنان همراهي كنيم. اگر در آموزههاي قرآني شكر و سپاس والدين، پس از شكر خداوند آمده است بيترديد به خاطر اهميت و جايگاه رفيع والدين است
توجه به نهاد مسجد و جايگاه آن در شهر و ديار اسلامي نيز بسيار حائز اهميت است. اگر فضاي شهري را طوري آراستيم كه مسجد نقش محوري يافت و زمينه حضور مردم را به مسجد هموار كرديم و در تجليل و تكريم آن كوشيديم و صدا و سيما و ديگر مراجع بر نقش انسانساز مسجد تأكيد كردند؛ ديگر نيازي نيست نگران جنگ نرم دشمن باشيم و تأكيد بر اهميت جايگاه قرآن و عترت در ميان جامعه نيز از همين قاعده پيروي ميكند.
در اين رويكرد به برآوردن نيازهاي اساسي افراد جامعه براي رسيدن به سعادت و بيمه شدن از آسيبهاي دشمنان دروني و بيروني ـ كارگزاران جنگ نرم و سخت ـ تأكيد شده است. به راستي چرا ازدواج نيمي از ايمان است و حتي زمين، جوان ازدواج نكرده را نفرين ميكند. بي ترديد قرار گرفتن در چنين شرايطي زمينهساز موفقيت شياطين در جنگ نرم است. تبعيض، فقر و بيعدالتي نيز از اين قبيلاند. لذا رهبر انقلاب بارها از سه آسيب فساد، فقر و تبعيض سخن گفته و براي رفع
آنها سفارش كرده است. در برخي روايات امنيت، عدالت و فراواني به عنوان نياز همه تلقي شده است: «ثلاثه اشياء يحتاج الناس طرّاً اليها الامن والعدل و الخصب».(1)
در اين رويكرد، در عين حال كه به ريشهها و منابع توجه ميشود، تفاوتهاي محيطي و اقتضائات زماني نيز مورد توجه است و تأكيد ميشود كه فرزندانتان را متناسب با نياز زمانه خودشان تربيت كنيد. با اين نگاه هرگونه دگرگوني و تغيير به منزله گسست هويتي به شمار نميرود و تفاهم و همدلي برقرار ميگردد و همانطور كه نيازهاي مختلف گروههاي سني به رسميت شناخته ميشود، براي نسل نو نيز دگرگوني، زيباييخواهي، تحول، خطرپذيري و نوآوري به رسميت شناخته ميشود و با اين حساب از خمودگي، ايستايي و جمود پرهيز ميگردد و راه براي انتخاب و گزينش باز گذاشته ميشود.
حفظ كليت نظام اسلامي: سخن و قلم معمار كبير انقلاب اسلامي پس از گذشت دو دهه از رحلت آن عزيز، هنوز در گوش جان ما طنين افكن است كه حفظ نظام اسلامي از اوجب واجبات است. اين رويكرد، ريشه در عمق آموزههاي اسلامي دارد كه بقاي اسلام، تمدنسازي و تعالي آن و امكان رويارويي آن با دشمنانش در گرو توجه به اين اصل است. توحيد كلمه و كلمه توحيد كه خود از سفارشات امام راحل و مقام معظم رهبري است؛ ريشه در قرآن و روايات دارد.
توجه به اقتضائات رابطه امام و امت در همه عرصههاي اجتماعي: امام و امت از واژگاني است كه در فرهنگ اسلامي داراي بار فرهنگي و
1) بحار الانوار، ج 75، ص 232.
تعيين كننده در جريان هدايت جامعه است. امام در جامعه اسلامي پيشوايي است كه همراهي و اطاعت از او تضمين كننده سعادت دنيوي و اخروي است. امام در هنگام حضور، انسان كاملي است كه از نظر عملي داراي علم لدني و خدادادي است و در عرصه علم و عمل معصوم است و از خطا و اشتباه در حكم و موضوع در امان است و در عصر غيبت امام كسي است كه اوصاف آن، توسط امام معصوم بيان گرديد، كسي كه از نظر دانش اسلامي برتر و قابل اعتماد به تشخيص اهل فن و از نظر نفساني بري از هواي نفس و مطيع امر الهي است و وجود اين عناصر تحليه و تخليه شرط بقاي امامت است و اين شرايط به تناسب در همه اركان و رأس و بدنه و ساقه جامعه اسلامي بايد جاري و ساري باشد. در اين صورت، ريسمان محكم الهي باقي است و اتحاد و وحدت كلمه و كلمه توحيد تحقق مييابد و در غير اين صورت زمينه ناملايمات و فتنهها فراهم ميشود. آيه 17سوره رعد به خوبي اين مهم را به تصوير كشيده است. از اين آيه برداشت ميشود كه:
حركت تكاملي جامعه مستلزم آن است كه از كثرت به وحدت حركت كند. هر چه به وحدت نزديكتر شود تمايز خود را از باطل بيشتر تشخيص داده، و از آشوبها راحتتر ميتواند رهايي يابد.
همواره حق و باطل روياروي هماند و باطل محتواي قابل ارائه ندارد. كار او موجسواري است و بر گرده حق مينشيند. در صورتي كه فضا آرام شود و زمينه ارائه صحيح حق فراهم گردد باطل خلع سلاح ميشود، چه اينكه باطل چون كف آبي است. گرچه در جريان تند سيلاب خود را بر سطح نشان ميدهد، اما به واقع آنچه باقي ميماند آب است و در رودخانه وسيع و آرام گرفته، جايي براي كف باقي نميماند.
از مطالب فوق برداشت ميشود كه در جنگ نرم بايد مراقب گلآلود كردن فضا توسط دشمنان بود و با شرح صدر و حوصله و درايت و تدبير جامعه را آرام كرد و مرعوب دشمن نشد. گاهي بيان اغراقآميز كارهايي كه دشمنان انجام ميدهند و انتشار كتابهايي كه جز ترسيم كارهاي آنها نيست، خود آب در آسياب دشمن ريختن است.
در هنگام كثرت و تفرقه مشكلات بروز ميكند و شناخت حق سختتر ميگردد.
اميدواري و نشاط: در صورت شناخت درست دشمن، ماهيت جبهه باطل «كف روي آب»، توجه به همه ابعاد و پرهيز از «يؤْمِنُ بِبَعْضٍ ويكْفُرُ بِبَعْضٍ» و داشتن شرح صدر چون دل دريا، بايد مطمئن بود كه عاقبت از آن پرهيزكاران است.
از تشبيه جبهه حق و جامعه اسلامي به حركت آب از سنگلاخ تا دريا از آيه فدك و اينكه اين جويبارها براي رسيدن به آرامش بايد راه دريا را بيابند استفاده ميشود كه جامعه اسلامي در رويارويي با باطل و جنگ نرم نيازمند رهبري است و مديريت به تنهايي كافي نيست. رهبري در سازمان نقش پيشبرد، هدايت، تخريب ساختارها و بازسازي آن متناسب با نياز را برعهده دارد، در حالي كه مدير طبق ضوابط تعريف شده و مشخص، متعهد به حفظ وضع موجود سازماني است و از قدرت خطرپذيري كمتري برخوردار است.
اين شرايط اقتضا ميكند كه جامعه هر لحظه، آمادگي دگرگوني و رويارويي با مشكلات جديد را داشته باشد و اين هم مستلزم داشتن رابطه عاطفي و قلبي بين امت و امامت است. آيات قرآن بر اخلاق عظيم و پيشگامي پيامبر صلي الله عليه و آله در رويارويي با مشكلات، دلسوزي ايشان نسبت
به جامعه و... تأكيد و آنرا تمجيد ميكند و اين يعني موفقيت جامعه اسلامي مستلزم همدلي و همراهي امام و امت است و از جمله توطئههاي دشمنان در جنگ نرم خدشهدار كردن اين رابطه است.
از مطلب فوق استفاده ميشود كه جامعه اسلامي گرچه براساس احكام و قوانين اسلامي اداره ميشود، ولي روح حاكم برآن هنجاري و اخلاقي است. به عبارت ديگر جامعه اسلامي از طريق حاكميت بر دلها امور جامعه را به پيش ميبرد و اين حاكميت است كه وراي قوانين رسمي خود را نشان ميدهد، اين مسئله ميتواند حال با يك جمله ميرزاي شيرازي در جريان جنبش تنباكو باشد، يا با حكم حكومتي امام و رهبري به عنوان ولي فقيه مطابق قانون اساسي جمهوري اسلامي.
روح اخلاقي داشتن حاكميت اسلامي مستلزم آن است كه بر عنصر انگيزش و خواست تأكيد دوچندان شود. جامعهاي كه برپايه قانون اداره ميشود، جامعه بيروحي است كه جبر و پاداش قانوني ملاك نظم و انضباط اجتماعي است، ولي جامعه اسلامي مبتني بر اخلاق مستلزم بهرهمندي از پشتوانه وجداني و خواست قلبي است. پيامبر اسلام9 از جامعه جاهليت، نسلي ساخت كه سرآمد مجاهدان در طول تاريخ شدند، امام امت نسلي را ساخت كرد كه خود شهادت داد نمونه آن در ادوار ديگر مشاهده نشده است. امروزه هم در رويارويي با جنگ نرم بايد نسلي را ساخت كه نگران تأثير سايتها و كتابهاي دشمنان بر آنها نبود. آنچه ما را در جنگ نرم موفق ميكند تنها شناخت اينگونه امور نيست، بلكه رمز موفقيت ما توليد نسلي است كه در مقابل اين تهاجمات بيمه شده باشد. الگوي تربيت چنين نسلي در آموزههاي اسلامي بيان شده است. ما در ادامه به برخي از آنها ميپردازيم.
احتياط در انتخاب بد براي دوري از بدتر: رويكردي كه در بخشي از بدنه مديريت كشور، براي فرار از جنگ نرم به كار گرفته شده اين است كه براي پرهيز از بدتر ميتوان به انتشار و ترويج بد مبادرت ورزيد. اين موضوع در رسانه ملي تا حدي خود را نشان ميدهد. مثلاً براي فرار از ماهواره، رسانه ملي خود به پخش فيلمهايي با همان مضامين منتها با حذف برخي صحنههاي ناپسند ميپردازد.
اين استدلال چگونه قابل پذيرش است؟ از بحث پشتوانة ديني كه بگذريم، نگاهي به روند اتفاقات اجتماعي ـ فرهنگي نشان ميدهد كه اين رويكرد چندان هم پاسخگو نيست. به علاوه بايد در جنگ نرم به اين نكته توجه كنيم كه ذائقه افراد دائم در حال ساخت و تحول و دگرگوني است. ذائقه و سليقه افراد چيزي نيست كه در يك جا به اشباع برسد. ورود به عرصههاي خلاف شرع، مخصوصاً جنبههاي شهواني و جنسي ورود به عرصههايي است كه سراب و سيريناپذير است بنابراين در دستورات اسلامي به عمل به اوامر و ترك نواهي و احتياط در شبهات تأكيد شده و دين چون برادر خوانده شده كه براي پاسداشت آن بايد بسيار محتاط بود. در مسايل اجتماعي فرهنگي كه داراي پيچيدگي است براي اجراي دفع افسد به فساد به عنوان يك مسئله عقلايي بايد بسيار محتاط بود، به علاوه آنكه استفاده نابجا از اين اصل ابتكار عمل را از جبهه حق ميگيرد ميستاند و بنابراين مجبور است دائم در حال دفاع باشد.
فرهنگسازي: فرهنگسازي از اصطلاحاتي است كه در جامعه ما مظلوم واقع شده است. اگر برنامهاي براي مقابله با مفاسد اجتماعي تدوين و به مرحله اجرا گذاشته شود بلافاصله فريادها بلند ميشود كه
اول بايد فرهنگسازي كرد. آري، اين چنين است اما رويه همه جوامع كه مباني اسلامي، نيز به لحاظ حكم كلي آنرا تأييد ميكند، آن است كه هدايت جامعه و برقراري نظم اجتماعي مشروط به بهرهگيري از دو عرصه جامعهپذيري و كنترل اجتماعي است. به هر صورت وجود كنترل اجتماعي و قوانين بازدارنده نيز خود بايد از مصاديق جامعهپذيري آحاد جامعه تلقي گردد تا وجدان جمعي اعمال كنترلهاي اجتماعي را پذيرا شود. در اين صورت جامعه همانطور كه مبارزه با اشرار و زورگيران را تأييد و تشويق ميكند، مبارزه با دختران و پسراني كه با بد حجابي و نابهنجاري چهره شهر را آلوده كرد، زمينه گناه را فراهم ميكنند، خواهد پذيرفت. در اين باره هم ميتوان از سازوكار تربيتي اسلام در امور تشويقي و تنبيهي بهره جست.
رويكرد مسئله محوري با نگاه حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در عرصه فرهنگ همخواني بيشتري دارد. رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها و بارها اين امر را مورد تاكيد قرار دادهاند كه ما در عرصه فرهنگ در حال مقابله با يك شبيخون، تهاجم و ناتوي فرهنگي هستيم.
اين مسئله تهاجم فرهنگي كه بنده بارها از آن اسم ميآورم و حقيقتاً و قلباً و روحاً نسبت به آن حساس هستم، دو شاخه اساسي و مهم دارد كه هر دويش براي شما قابل توجه است، يكي عبارت است از جايگزين كردن فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ بومي... . شاخه دوم عبارت است از حمله به جمهوري اسلامي و به ارزشهاي جمهوري اسلامي و ارزشهاي ملت ايران، از طريق فرهنگي با نوشتن، با تهيه فيلمها يا نمايشنامهها يا تنظيم كتابها يا فصلنامهها، اين كار هم الان در كشور ما با هدايت بيگانه دارد انجام ميگيرد... بايد جبهه فرهنگي به وجود بيايد.
سنگرهاي فرهنگي بايد به وجود بيايد. همه بايد كار كنند و امروز، روز كار است.(1)
نبرد فرهنگي را با مقابله به مثل ميشود پاسخ داد. كار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نمي شود جواب داد. تفنگ او، قلم است... مثل جنگ نظامي، چشمها را بايد باز كرد و صحنه را شناخت. در جنگ نظامي هم، هر طرفي كه بدون شناسايي و ديده باني و بدون دانستن وضعيت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پايين بيندازد و جلو برود، شكست خواهد خورد. در جنگ فرهنگي هم، همين طور است. اگر ندانيد كه دشمن كار ميكند يا از آن كه ميداند، فرمان نبريد، از فرمانده فرهنگي دستور نگيريد، يا او از نيروي شما استفاده نكند و مانور و سازماندهي را درست انجام ندهد، پشت سرش شكست است.(2)
تعبيرات و بيانات صريح مقام معظم رهبري، همگي ناشي از درك فضاي يك جنگ تمام عيار در صحنه فرهنگ است. براي مقابله در اين عرصه بايد نقاط هدف را به خوبي مشاهده كرد. بايد سهم و وظيفه هر دستگاه به خوبي مشخص شود تا بتوانيم به درستي به نقطه هدف بزنيم. اين نوع همكاري و سهمبندي، مانند جنگ نظامي ايستا و روشن نيست بلكه از نوع پويا و انعطافپذير است و بايد جهت دهي شود. رويكردي كه بتواند تمامي فرصتها و امكانات و سرمايههاي كشور را براي مقابله با اين تهاجم تمام عيار به كار بگيرد، رويكرد مسئله محوري است. اين رويكرد به مانند نگاههاي تفكيك يا ادغام به دنبال هضم كردن همه فعاليتها
در يك مكان نيست؛ اين رويكرد معتقد است كه فعاليت سازمانها بايد در جهت حل مسائل متمركز شود و از اين طريق ميتوان به هم افزايي دست يافت.
رعايت تقواي اجتماعي ـ سياسي
يكي از تركيبات بسيار زيبا و عميقي كه از سوي مقام معظم رهبري وارد ادبيات اجتماعي، سياسي گرديد؛ واژه تقواي اجتماعي است. فهم اين موضوع متوقف بر درك درست معارف اسلامي است. اسلام دين اجتماعي است، همانطور كه براي فرد قائل به تكليف و حقوق فردي است، براي اجتماع هم حقوق و تكاليف ويژهاي را تعيين كرده است. از اين نظر گرچه در اصالت فلسفي جامعه، در ميان انديشمندان اسلامي اختلاف نظر است، اما كسي ترديدي ندارد كه اسلام اصالت اجتماعي را به معناي تأثير متقابل فرد و اجتماع به رسميت شناخته است؛ همانطور كه ترديدي در احكام متفاوت و متمايز و ويژگي ساحت فردي و اجتماعي نيست. در اين مقال به برخي از اصول رفتاري در ساحت اجتماعي اشاره ميشود :
اصل توجه به شايسته سالاري: بر اين اساس فرد مسلمان تا شايسته تر از خود را سراغ دارد به خود اجازه اشغال پست و مسئوليتي را نميدهد و تلاش ميكند شايسته را براي پذيرش مسئوليت متقاعد سازد . اين رويه را در پذيرش مسئوليت مرجعيت ديني بسيار شاهد بودهايم.
توجه به مصالح و مفاسد عمومي.
توجه به رعايت حقوق اجتماعي و آزاديهاي مشروع مردمي.
توجه به پايه گذاري سنتهاي حسنه عمومي.
پرهيز از آشفته كردن فضاي ذهني و افكار عمومي و سياهنمايي.
واقعگرايي و توجه به شرايط زماني و مكاني و ندادن سوژه منفي به دشمان اسلام.
تقويت حاكميت اسلامي و ولايت مداري.
برجستهسازي شايستگيهاي خود و جبهه مورد علاقه خود و بيان ارشادي مرام و اهداف خويش در عرصههاي سياسي و اجتماعي.
احساس تكليف كردن براي حضور در جريانهاي اجتماعي ـ سياسي و پرهيز از بيتفاوتي.
اتكاي به خداوند و پرهيز از علاقههاي حزبي، در تعصبورزي براي خوبي خاص.
تلاش براي افزايش غرور ديني و افزايش ظرفيتهاي انساني و فرهنگي و توجه به آينده مصالح اسلامي.
مبنا قرار دادن امر به معروف و نهي از منكر در فعاليتهاي خود.
عدم اعتماد به دشمنان و تلاش براي مأيوس كردن دشمنان اسلام.
توجه به همگرايي، همگوني و انسجام به رويكرد تقريبگرايي و ائتلاف و وحدت و اتحاد ميان مستضعفان جهان، مسلمانان، شيعيان و نيروهاي وفادار به نظام مقدس اسلامي.
بهره گيري از ظرفيتهاي هنري اسلام و جامعه انقلابي در حماسه آفريني
برخي از مشكلات در عدم دستيابي به جايگاه مناسب در عرصه هنري بر اساس آرمانهاي انقلاب اسلامي عبارتند از: فاصله زياد بين هنر موجود در حوزه سينما، ادبيات، هنرهاي تجسمي و تلويزيون با ايدهآلها، كم توجهي به استعدادهاي موجود در كشور، كم توجهي به
هنرهاي سنتي، استفاده از ملاكهاي غربي براي ارزيابي، فقدان يا كمي دانشكده يا رشته هنرهاي اسلامي، عدم تبيين عرفان اسلامي در قالبهاي هنري.
سالانه به طور ميانگين دويست نويسنده تازهكار به عرصه حرفهاي داستاننويسي وارد ميشوند. صدا و سيما از اين فرصت ميتواند بهرهگيري كند همچنين است ظهور نسلي نو از شاعران جوان كه هم از قوت و اعتبار ادبي و فني برخوردارند و هم از صميم جان خود را فرزند امام و انقلاب و دلبسته آرمانهاي ديني، اجتماعي و سياسي نظام ميدانند.اين طيف از شاعران كه به سبب توان فني در شعر خاصه در قالبهاي سنتي، اعتبار و جايگاه مناسبي در ميان شاعران كشور يافتند، در دهه هشتاد چراغ شعر انقلاب. را با پرداختن به مضامين آييني، دفاع مقدس، مقاومت اسلامي و عدالت اجتماعي روشن نگاه داشتند. همين شاعران بودند كه در ماجراهاي يكي دو سال اخير با شعرهاي روشنگرانه خود توهم همراهي نخبگان ادبي با جريان فتنه را باطل كردند.
تجربه موسيقي انقلاب و جنگ (حتي در مداحي جنگ) و تعداد قابل توجهي از هنرمنداني كه با ظهور انقلاب اسلامي به جامعه موسيقيايي معرفي شدند، امكانها و قابليتهاي بينظيري را در اختيار ميگذارد كه ميتوان با جمع نمودن هدفمند اين گروههاي هنري، طرحي دوباره در انداخت.(1)
ضرورت تشديد هم افزايي ومراجع كنترلي و نظارتي
با آشكارتر شدن نقش و تأثير صدا وسيما چندي است كه بيش از گذشته مسائل اين نهاد عظيم مورد توجه محافل علمي و مذهبي از قبيل مركز
1) 1خاشعي درآمدي بر سياست هاي راهبردي حوزه هاي مختلف هنر كشور،ص23
پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، جامعه مدرسين حوزه قم و مجلس خبرگان قرار گرفته است. توسعه كمّي شبكههاي عمومي و تخصصي و تنوع برنامهها و در نتيجه افزايش مخاطبان بر احساس نياز به كنترل و نظارت دقيقتر اين سازمان افزوده است و بيترديد در صحنههاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي نيز اين ضرورت وجود دارد. از اين جهت رويكرد مسئله محوري و بهرهگيري از ظرفيتهاي حوزههاي علميه ضرورتي اجتنابناپذير است.
مسئله محوري از جمله رويكردهاي مهم است كه سرمايههاي دانش بشر را به حل مسائل واقعي زندگي معطوف ميكند. در چشمانداز مسئله محورشدن فعاليتهاي فرهنگي، تلاشها و فعاليتهاي محققان، مديران و دلسوزان به حل مسائل فضاي فرهنگي اختصاص مييابد و در جهت تسري نوعي عقلانيت در استفاده از منابع و ابزارهاي فرهنگي هدايت ميشود.
در جامعه اسلامي ايران كه به طور روزافزون با مسائل فرهنگي مواجه است، ايجاد رويكرد مسئله محوري و هدايت فعاليتها بر اين اساس نه تنها به كارآيي سازمانها و نهادها ميافزايد بلكه ميتواند راهگشاي فضاي همكاري ميان سازمانها نيز باشد. در اين رويكرد همكاري سازمانها ناظر به حل مسائل و مشكلات فرهنگي است.
شبكه مسئله محور بر اساس دو مفهوم همكاري شبكهاي و رويكرد مسئله محوري تدوين و طراحي ميشود و هدف اصلي آن ايجاد همافزايي ميان سازمانها در جهت حل مسائل حوزه فرهنگ است. اين نوع شبكه، ميتواند به تعداد مسائل حوزه فرهنگ گسترش يابد. حوزههاي علميه ميتوانند در قالب تهيه محتوا و تأييد متن در اين شبكه با سازمان صدا و سيما رابطه تعريف شده و مناسبتري بيابند. براي
شكلگيري شبكه مسئله محور مراحل زير بايد انجام شود:
تعيين مسائل اصلي حوزه فرهنگ.
اولويت بندي مسائل حوزه فرهنگ.
شناسايي حوزههاي مختلف فعاليت براي حل مسئله.
تشكيل تيم مديريت حل مسئله به منظور مديريت و رهبري حل مسئله.
شناسايي سازمانهاي مرتبط و توانمند براي حل مسئله.
تشكيل شبكهاي از سازمانهاي توانمند متناسب با حوزههاي لازم براي حل مسئله.
از اقدامات بايسته رسانه ملي كه چندي است مورد تأكيد مسئولان رسانه و حوزههاي علميه و در رأس آنها مقام معظم رهبري قرار گرفته، تعامل سازمان و صدا و سيما با حوزه علميه است اين مهم ميتواند در قالب منشور همكاري اجرا شود. در اين منشور گامهاي زير ميتواند مورد عنايت قرار گيرد:
گام اول ـ تشكيل كميتة تخصصي تعامل متشكل از حوزيان و اصحاب رسانه: از آنجا كه به دنبال به نتيجه رسيدن تعامل مذكور هستيم و اين امر نيازمند همفكري و همياري دو نهاد مذكور ميباشد، لازم است كه كميتهاي متشكل از اصحاب رسانه و افرادي از حوزه تشكيل شود كه آشنا به مسائل رسانهاي ميباشند. اين كميته پس از انجام تحقيقات در زمينههاي آسيب شناسي حضور روحانيت و ساختارهاي مذكور و شناسايي دقيق ساير مسائلي كه احتمالاً از نظرها دور مانده، در نهايت اقدام به تدوين منشور حضور روحانيت نمايد.
گام دوم ـ تدوين منشور حضور روحانيت در رسانه: اين منشور
دربردارنده نظام نامهاي است كه از دو بخش اصول و آيين نامة رفتاري تشكيل شده است .
گام سوم ـ تلاش براي ترويج منشور: اين تلاش با روند آموزشي، پرورشي و ساختاري صورت ميپذيرد.
گام چهارم ـ بازخوردگيري از منشور: كميتة تعامل در مقاطع زماني مشخصي كه به تشخيص و تعيين اعضا معين ميشود، نسبت به نتايج و ثمرات عملي منشور در ميان افراد و گروههاي مورد نظر دو نهاد بازخورد گيري ميكند و به شناسايي علل و عوامل موفقيت يا ناكامي منشور ميپردازد. در اين گام يكي از منابع مهم، ملاحظه و تأمل در نقدها و انتقادهايي است كه از سوي صاحب نظران و مخاطبان منشور مطرح ميشود.
گام پنجم ـ بازنگري و اصلاح منشور: در نتيجة بازخوردگيري و شناسايي علل موفقيت يا ناكامي منشور و مطالعه و دقت در نقدهاي رسيده، كميتة مذكور به اصلاح و تقويت اين منشور خواهد پرداخت.
بيترديد حماسه سياسي با محوريت موضوع انتخابات و حماسه اقتصادي با محوريت تبيين و اجراي اقتصاد مقاومتي قابل تحقق است. مسلماً موضوع انتخابات آنقدر مهم هست كه دشمنان براي برپا كردن فتنه برنامهريزي نمايند و تمام مساعي خود را براي برگزار نشدن موفق آن به كار گيرند. بر اين اساس برنامهريزي دقيق رسانه ملي براي قبل و بعد از انتخاب و زمان برگزاري آن ضروري است.
رعايت فضاي انتخاباتي و اخلاق اسلامي، الگوي سازنده و عيني پيش روي جهانيان قرار ميدهد كه دستگاه ليبرال دموكراسي بدان راضي نيست و آن را با هستي خود در تضاد ميبيند؛ لذا هم بر فضاي بداخلاقي در عرصه سياست دامن ميزند و هم براي بد جلوه دادن نظام از نقاط ضعف ما در پذيرش سازوكارهاي قانوني استفاده ميكند. پس ما بايد اصول اخلاقي انتخاباتي را بيش از گذشته رعايت كنيم و آگاهي دادن مردم به اين اصول و تشخيص سره از ناسره براي رسانه ملي بسيار حائز اهميت است. در همين راستا توجه به جنگ نرم دشمن و راههاي مقابله با آن بايد بيش از پيش در برنامههاي رسانه تجلي يابد. ايجاد اميدواري و تبيين چشمانداز نظام و راههاي رسيدن به آن به ميزان لازم هنوز در رسانه ملي مورد اهتمام قرار نگرفته است.
جبهه استكبار در تلاش است مقاومت مردم را بشكند و امروزه روي تحريمها و ايجاد بحرانهاي اقتصادي تمركز كرده است. او از اعمال
تحريمهاي ارزي تا ايجاد فضاي شايعه و ايجاد نيازهاي كاذب و جوّ رواني بهره ميگيرد تا به اهداف خود برسد.
توجه به موفقيتهاي نظام در طول عمر با بركت خويش، مقايسه وضعيت مردم با وضعيت معيشتي جوامع ديگر، ارائه مصاديق بد مصرف كردن كه متأسفانه بسيار زياد هست و از سوي ديگر آگاه كردن مردم به درست مصرف كردن و نويد آينده روشني كه با مقاومت به دست خواهد آمد بايد در قالب برنامههاي مستقيم و غيرمستقيم سازمان قرار بگيرد تا زمينه تحقق الگوي پيشرفت اسلامي ـ ايراني و مقاومت اقتصادي را فراهم كند.
توجه به سرمايههاي اجتماعي چه در زمينه حماسه آفريني سياسي و چه حماسه آفريني اقتصادي در ايران اسلامي ضروري است. اگر امام خميني با بيان راهبردي خويش عشاير را ذخاير ايران ميخواند با درك درست از سرمايههاي نهفته در اين مملكت است. در اين كشور به رغم وجود قوميتهاي مختلف و مذاهب و اديان مختلف هيچگاه نزاع و درگيري و رقابتهاي متضاد با منافع ملي ديده نشده است. همه قوميتها و مذاهب به شدت به ايراني بودن خود علاقه دارند و براي سربلندي آن جانفشاني ميكنند. آنها در امور اجتماعي به هم آميختهاند و انفكاك و جدايي در ميان آنها وجود ندارد. در طول تاريخ آنها با يكديگر ازدواج كرده و در كنار هم زندگي كردهاند. اين سرمايه را در جاي ديگر كمتر ميتوان سراغ گرفت. همين مسئله تكثر قوميتي موضوعي است كه هميشه مورد طمع دشمنان بوده است. آنان از اشتراك نژادي، قوميتي و زباني همسايگان نيز بهره جسته و شبكههاي قوميتي و زباني راهاندازي كردهاند تا شايد اين فرصت عظيم را به تهديد عليه نظام اسلامي تبديل كنند. رسانه ملي بايد در خصوص اين سرمايههاي مهم به طور ويژه
برنامهريزي كند و در عرصه حماسه آفريني از آن بهره جويد و با ارائه برنامههاي مناسب فضاي همدلي بيشتر ايجاد كند و از نقاط ضعفي كه گاهي اتفاق ميافتد پيشگيري نمايد.
بر اين اساس در برنامههاي رسانه ملي ضروري است به اين اقدامات توجه شود :
اقناع مبتني بر ارشاد.
بيان اختلافات و تضارب آرا به همراه آموزش، فرهنگسازي همدلي و تكليف مداري و افزايش سعه صدر.
بيان سلايق مختلف با فرهنگ پذيري اتكا به قانون اساسي و ولايت فقيه و قانون مداري.
تحول گرايي همراه حفظ تجارب.
برنامههاي نشاط آفرين و آرامش بخش با پرهيز از جنجال آفريني و تهمت و افترا و. . . .
فرهنگ سازي حق مدراي توأم باتكليف مداري.
توجه به حقالناس و حقالله (حقالاجتماع).
تحققبخشي به مردمسالاري ديني و توجه به امتيازات آن از دموكراسي رايج در غرب.
تشويق به حضور حداكثري در صحنههاي سياسي ـ اجتماعي با ارشاد به اصلح و معيارهاي اسلامي.
راهنمايي به گروههاي مرجع به ويژه روحانيت به همراه پرهيز از ايجاد احساس رفتار آمرانه براي مخاطبان.
توجه به همه اقشار و قوميتها و طبقات اجتماعي و اقليتهاي مذهبي و صنوف و. . . .
تلاش براي تفكيك حفظ كليت نظام و رهبري از رفتار كارگزاران و استقلال از انتقال گلايهها و شكايات منطقي و ناراستيها و كاستيها و انتقادهاي واقعي و سازنده.
پرهيز از برنامههاي كليشهاي خودساخته و غيرطبيعي كه موجب سلب اعتماد دلزدگي است.
تنوع بخشي به برنامهها و تلاش براي استفاده از راهكارهاي غيرمستقيم در انتقال پيام.
توليد برنامههايي كه پيروزيها و كاميابيهاي دوران انقلاب را به تصوير ميكشد و غافل نشدن از توليد برنامههايي كه شكستها را به تصوير ميكشد و انتقال پيام عبرتگونه آنها.
تلاش در به تصوير كشيدن وضعيت پيش و بعد از انقلاب
به تصوير كشيدن ايثارها و تلاشهايي كه از قبل از انقلاب براي به ثمر رسيدن انقلاب صورت گرفته است.
به تصوير كشيدن تاريخ ايران و فراز و فرودهايي كه رخ داده است و تلاش براي انتقال پيامهاي درسي و عبرتي آنها.
به تصوير كشيدن نقش ايرانيان در گسترش اسلام و مكتب اهل بيت عليهمالسلام.
بهرهگيري از سرمايههاي اجتماعي اقوام مختلف با برجسته كردن همگونيها و هم گراييهاي آنها و تعلقات قوي آنها به اسلام و ايران و نيز پررنگ كردن نقش آنها در طول تاريخ و دوران دفاع مقدس و شناساندن بزرگان ديني و ملي آنها بهويژه در شبكههاي استاني.
بهرهگيري از شخصيتهاي خوشنام و كمحاشيه، نظير جانبازان و ايثارگران و علما و مراجع و گروههاي مرجع مثل هنرپيشهها و
ورزشكاران و مدالآوران و افتخارآفرينان صحنههاي علمي.
اهتمام به زنده كردن روحيه امر به معروف و نهي از منكر با بيان مصاديق معرفتي و انساني. (در اين راستا جهتدهي به نهادهاي برخاسته از مردم و هيأتهاي مذهبي و كانونهاي فرهنگي و احزاب ميتواند مفيد باشد. )
بهرهگيري از منشور اخلاقي انتخابات.
اهتمام به برگزاري ميزگردهاي تخصصي و كارشناسي.
اهتمام به برگزاري مناظرات با رعايت اخلاق و معيارهاي شرعي.
تلاش در جهت ايجاد وحدت و ائتلاف در جامعه.
ارائه مصاحبههاي كارشناسي.
حضور در صحنههاي واقعي مردم و ارائه گزارش و اكتفا نكردن به روز انتخابات.
ساخت فيلمهاي مستند از وضعيت مشاركتهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مردم.
تهيه انيميشنها و فيلمهاي كارتوني ويژه كودكان و فرهنگسازي در عرصههاي سياسي، اقتصادي.
ارائه تحليل دقيق از ساختار سياسي نظام اسلامي بهويژه در خصوص اصل ولايت فقيه و جايگاه شوراي نگهبان و بيان امتيازات اين سيستم نسبت به سيستمهاي غربي.
ترسيم درست سيستمهاي سياسي غربي و به نمايش گذاشتن سيستمهاي غير دموكراتيك و حزبي و حضور ضعيف مردم در اين احزاب و به چالش كشيدن ادعاهاي آنها.
صدا وسيما در عين واقعنمايي نبايد به بهانه جذب مخاطبان با سلايق
مختلف زمينه تشويش اذهان مخاطبان فعلي خود را فراهم سازد.
صدا و سيما بايد نشان دهد كه در مسائل حساسي چون انتخابات بي طرف است و تنها به رسالت ملي خود توجه دارد. پس بايد موج آفريني كند نه تحت تأثير امواج زود گذر قرار گيرد.
صدا و سيما رويكرد فراجناحي را در رفتار كارگزارن نظام فرهنگ سازي نمايد و اين رويه اشتباه را كه مردم عملكرد نمايندگان خود را بخشي و منطقهاي ارزيابي كنند اصلاح نمايد.
صدا و سيما رفتار برخي كارگزارن را كه خود را وامدار افراد خاص ميببينند و در حوزه اختيارات يا سفارشات خود، جناحي عمل ميكنند به نقد كشيده، آن را تقبيح نمايد.
صدا و سيما بايد اين رويه غلط و وارداتي غربي را كه برد و باخت انتخاباتي را خارج از حوزه اداي تكليف فرض كرده و احساس شكست براي بخش عظيمي از جامعه را بهوجود ميآورد با ارائه برنامههاي ارشادگرانه از بين ببرد و اين واقعيت را روشن كند كه همه كساني كه به تكليف و برداشت خود عمل كردهاند مأجوراند و سهم مساوي در عظمت اسلام و مسلمين دارند.
توجه به برنامههاي كودكان و نوجوانان در عرصه سبك زندگي اسلامي در حوزههاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و خانوادگي.
تا حد ممكن بايد از برنامههاي بلندمدت اجتناب كند و از يك نواخت شدن برنامه كه در سخنرانيها ايجاد ميشود پرهيز كند و پيامهايش را به صورت غيرمستقيم ارايه نمايد.
گرچه ماهيت تلويزيون تفريحي است، اما ميتوان با برنامههاي تفريحي مضامين عالي را ارائه كرد؛ بنابراين بايد از سطحي
برگزاركردن برنامهها بهويژه برنامههاي مذهبي پرهيز كرد. صدا و سيما به جاي ديگران فكر نميكند بلكه ارشاد ميكند.
با بيان واقعيت و راستي بايد تلاش كند مخاطبان خود را حفظ و گسترش دهد.
همانگونه كه محتواي پيام اين رسانه بايد مقدس باشد، بايد از سازوكارهاي مقدس نيز استفاده كند.
همواره افكار عمومي را رصد كند و به دور از جنجال آفريني در اصلاح آن بكوشد.
صدا وسيما اوقات فراغت مردم را پر ميكند، پس بايد سلايق مختلف را در نظر بگيرد.
همواره رقباي خود را رصد نموده، با دقت و بدون تشويش افكار عمومي، در رفع شبهات بكوشد.
صدا وسيما قرار نيست جاي محافل عمومي مثل مسجد را بگيرد، بلكه بايد مشوق حضور مردم در تعامل مساجد باشد، پس برنامهريزي از اين جهت بسيار دقيق و ظريف است.
نبايد احساس شود كه صدا وسيما در برخي موارد از مردم استفاده ابزاري ميكند، چنانكه در برخي موضوعات مثل انتخابات اقشار بد حجاب و غير خوش نام را نيز به تصوير ميكشد كه در زمانهاي ديگر ممنوع التصويرند. اين نوع اقدام موجب افزايش مشاركت نميشود، بلكه موجب بدبيني مخاطبان فهيم خود است.
صدا وسيما بايد براي سه مقطع پيش از انتخابات، در زمان انتخابات و پس از آن سياستگذاري مجزا نموده، خود را آماده كند.
اطلاع رساني رسانه ملي بايد به موقع ولي دقيق باشد و براي هرگونه
فتنه آماده باشد.
توجه به سياست بينالمللي نظام با محوريت عزت، حكمت و مصلحت حائز اهميت است.
تبيين جمهوريت و اسلاميت نظام بسيار مهم است.
تبيين سياست اسلامي براي زندگي مسالمت آميز با اهل اديان و مذاهب بايد مورد تأكيد قرار گيرد.
جايگاه زنان در نظام اسلامي تبيين شود. اين مهم با واقع بيني اسلامي صورت گيرد نه آنكه چون عدهاي برخي از احكام اسلامي را نميپسندند تلاش كنيم از مجراي توجيه غير شرعي موضوع را بيان كنيم. همينطور است تمايزات شغلي و برخي احكام كه دشمنان آن را حمل بر تبعيض جنسيتي ميكنند.
رفتار گارگزاران به عنوان يكي از مهمترين مجاري اعتمادساز مردم مورد تأكيد قرار گيرد و سادهزيستي، مردمي بودن و پاسخگويي آنها، هم در مقام بايدهاي نظام و هم تحققهاي عيني مورد توجه قرار گيرد.
رفع فقر و فساد و تبيعض كه مورد تأكيد رهبري بوده مورد توجه قرا گيرد.
تبيين اقتصاد و مباني آن و تقبيح رويههاي غلط مصرف گرايي مورد تأكيد قرار گيرد.
براي آموزش سبك زندگي آبرومندانه و شرافتمندانه اسلامي به موارد زير تأكيد شود:
تعاون، مساوات، تكافل، تعهدات اسلامي، رض الحسنه، ارزش سنتهاي حسنهاي چون وقف، انفاق، مشاركتهاي جمعي در حوزه اقتصادي، امور عامالمنفعه نظير ساخت مساجد و مراكز آموزشي و
تربيتي و حوزههاي علميه، توجه به وجوهات شرعي و اثر آن در توسعه دين اسلام، ارزش كار و تلاش و مذمت تنبلي و ربا خواري و...
به موضوع اقتصاد مقاومتي با ارائه الگوهاي سادهزيستي و به دور از اسراف در فيلمها و سريالها توجه شود.
تلاش براي فرهنگسازي اهتمام به امور مسلمين و مستضعفان جهان.
بهكارگيري نمادهاي اسلامي در عرصههاي مختلف هنري، نمايشي، فضا سازيها و. . . مورد تأكيد و توجه دوچندان قرار گيرد و به عبارت ديگر بومي سازي جدي گرفته شود.
با ساخت برنامههاي مستند و غير آن ارتباطات ميان فرهنگي اسلام مثل زبان مشترك، دين مشترك، آداب و رسوم و تاريخ مشترك بين ايرانيان و همسايگان مورد توجه قرار گيرد.
ادبيات انقلاب اسلامي همواره زنده نگه داشته شود. مفهوم جهاد، ايثار، دفاع مقدس، كاخنشين و كوخنشين، مستضعف و مستكبر، رابطه برادري و خواهري ازآن جمله است.
تلاش جهت آموزش و گسترش روحيه و فرهنگ نوآوري و خلاقيت به عنوان فرآيند مستمر توسعه و به كارگيري آگاهي و دانش براي كار، زندگي، توليد و خدمات.
آينده روشن و اميد آفرين مورد تأكيد مقام معظم رهبري در برنامهها به نمايش گذاشته شود.
نهادينه كردن فرهنگ نقد سازنده و بالا بردن آستانه تحمل مردم با تأكيد بر حفظ بر اصول نظام و حفظ خط قرمزهاي نظام.
رويكرد تمدني اسلام و حيات طيبه آن با رويكرد كليت اسلام و دوام آن و سرنوشت مشترك جامعه از گذشتگان، حال و آينده درانديشه
اسلامي تبيين و براي آن برنامه سازي شود. در اين خصوص توجه به سبك زندگي اسلامي در همه عرصهها و آسيبهايي كه متوجه سبك زندگي امروز جامعه ما است ضروري است.
عدالت رسانهاي در رسانه ملي مورد توجه قرار گيرد.
با اسلام هراسي، شيعه هراسي و ايران هراسي مقابله جدي صورت گيرد.
اولويت بندي بر اساس منويات مقام معظم رهبري صورت پذيرد.
آثار مخرب بداخلاقيهاي سياسي تبيين و از آن پيشگيري و پرهيز شود.
خط نفاق و انحراف بر اساس معارف وحياني بازنمايي شود و خط اصيل ولايت تبيين و فرهنگ سازي شود.
گفتمان اسلام بر اساس عقلانيت، معنويت و شريعتمداري تبيين شود.
براي صدور انقلاب بر اساس اصل خود باوري و پايداري بر حقوق خويش و تنوير افكار عمومي تصويرسازي شود و كارآمدي نظام براي جهانيان به تصوير كشيده شود. همانطور كه نا كارآمدي نظامهاي ديگر و ظلمها و ارزشها و هنجارهاي غير انساني آنها به تصوير كشيده شود. در اين موارد بايد ابتكار عمل را به دست گرفته، منتظر نمانند تا فيلمي موهن توليد شود، آنگاه از موضع انفعال با مسئله برخورد كنند. جنگ نرم دشمن كه آينده سازان را هدف قرار داده جدي گرفته شود و براي نونهالان برنامهريزي ويژه شود.
جريان سازي متناسب با منويات رهبري پيگيري شود و از احساس نبود فضاي آزاد انتقال پيامهاي ناراضيان پيشگيري شود.
عنايت ويژه بهانديشهها و فرمايشات امام خميني رحمة الله به عنوان بنيانگذار يك نظم و نظام فكري جديد در عصر حاضر.
اهتمام به شناسايي و تأكيد بر متغيرهاي استراتژيك عرصه فرهنگ و استفاده از آنها جهت ارتقاي سطح نظام فرهنگي در كشور.
عنايت به تنوع و تكثر فرهنگي به عنوان يكي از مؤلفههاي ضروري براي ايجاد و حفظ روحية نوآوري در فرهنگ و نيز اشاعة فرهنگ نوآوري.
تعريف، تبيين و اشاعه حقوق فرهنگي و آزادي فرهنگي بر اساس مباني اسلامي.
ارتقاي كيفيت و گسترش صادرات كالاهاي فرهنگي.
توجه به عرف و آزادي به عنوان دو متغير استراتژيك در عرصه فرهنگ و تلاش جهت بهرهمندي از ظرفيتهاي اين دو.
تلاش جهت نهادينه كردن مشاركت به عنوان متغيري اساسي در كاهش فاصله قدرت و تحقق سلسله مراتبي كارويژههاي يكپارچگي، تحقق اهداف، حفظ الگو و وحدت.
توجه به عجين بودن ثروت و فرهنگ در جامعه و تلاش جهت افزايش توليد ثروت در كشور مبتني بر سازوكارهاي اسلامي.
تبيين ماهيت منابع و شبكههاي خبري گوناگون جبهه معارض انقلاب اسلامي براي مخاطب.
ايجاد خلاقيت و نوآوري در توليد برنامههاي رسانهاي متنوع و جذاب.
تلاش براي اعتمادسازي عمومي با استفاده از انواع رسانهها.
توجه به نظريات گوناگون، به ويژه نظريات منتقدان در برنامهها به خاطر افزايش اعتماد عمومي و غناي محتوايي برنامهها.
تعريف دوباره خط قرمزهاي رسانهاي و حذف خطوط پيچيده نامدوني كه نه بر پايه مصلحتها، كه بر اساس سلايق ترسيم شده است.
بازنگري و كاهش بروكراسي و سلسله مراتب طولاني تصميمگيري در راستاي انتشار سريع اخبار با هدف كنترل افكار عمومي.
تبيين دقيق استراتژي مقابله با جنگ نرم و مهندسي پيام با بهرهگيري از نقطه.
بهرهگيري از نظريات كارشناسان، متخصصان وانديشمندان آگاه به مباني هنري.
تعامل گستردهتر با حوزههاي علميه.
منابع
زير فصل ها
كتاب
مقاله
پايگاه اينترنتي
كتاب
قرآن.
نهجالبلاغه.
صحيفه نور امام خميني رحمة الله.
بيانات مقام معظم رهبري.
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
احمد، اكبر و هاستينگز دونان؛ اسلام، جهاني شدن و پست مدرنيته، ترجمه: مرتضي بحراني، تهران، كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1384.
احمد، اكبر؛ پست مدرنيسم و اسلام، پست مدرنيته و پستمدرنيسم، ترجمه: حسينعلي نوذري، تهران، انتشارات نقش جهان، 1379.
برگر، پيتر، بريجيت برگر، ذهن بيخانمان و نوسازي و آگاهي، ترجمه: محمد ساوجي، تهران، نشر ني، 1381.
پيغامي، عادل، «تعاملات دوسويه فرهنگ و اقتصاد»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
الحر العاملي، محمد بن الحسن؛ وسايل الشيعه، تهران، المكتبة الاسلاميه، بيتا، مجلد 15 و 14.
خيري وزواني، حسن؛ جزوه درسي جامعه شناسي توسعه، ارائه شده به جامعه المصطفي العالميه، 90ـ1389.
خيري وزواني، حسن؛ دين، رسانه، ارتباطات اجتماعي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
خيري وزواني، حسن؛ مباني نظام اجتماعي اسلام، در دست چاپ توسط :قم، پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامي.
دفتر تبليغات اسلامي؛ رهتوشه راهيان نور ويژه محرمالحرام 1431، دفتر تبليغات اسلامي، قم، رشيد، 1388.
صدر، محمد باقر، المدرسه القرآنيه، قم: دار الصدر، مركز الابحاث و الدراسات التخصصيه للشهيد الصدر، 1428.
صدر، محمد باقر؛ الاسلام يقود الحياه، قم: انتشارات دار الصدر، 1429.
صدرا، عليرضا؛ ارزشهاي حاكم بر جامعه ايراني، تهران: مجمع تشخيص مصلحت نظام، مركز تحقيقات استراتژيك، 1387.
غمامي، سيد محمدعلي؛ درآمدي بر سياستگذاري تحول فرهنگي، بسته سياستي تحول فرهنگيِ معرفتي، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
فخيمي، فرزاد؛ سازمان و مديريت، تهران: نشر هواي تازه، 1379.
قمي، عباس؛ سفينهالبحار، بيروت، مؤسسه الوفاء، جلد 2، بيتا.
كليني، اصول الكافي، تهران، انتشارات مسجد چهارده معصوم:، ج 1، بيتا.
گلشني، مهدي؛ گزارش پژوهش ملي ايران و جهاني شدن، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1388.
مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، دار الاحياء التراث، 1303.
محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1404.
مصباح يزدي، محمد تقي؛ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1368.
مصباح يزدي، محمدتقي؛ مجموعه مشكات مصباح، اخلاق اجتماعي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (مجموعه مشكوه) جلد 3، 1388.
مطهري، مرتضي، سيري در سيره نبوي، تهران، صدرا، 1368.
مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، 1371.
ميرمعزي، سيد حسين؛ فلسفه علم اقتصاد اسلامي، تهران: پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، سازمان انتشارات، بيتا.
مقاله
اسدي، عرب؛ و ديگران «تبيين سياستهاي شكلگيري نظام اداره فرهنگ كشور، با تكيه بر راهبرد مردمي سازي»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
اسلامي تنها، اصغر، «نظريه پديدارشناختي فرهنگ و سياستگذاري فرهنگي»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بيتا.
اشتريان، كيومرث، «بازانديشي در فناوري و صنايع فرهنگي، مدلي جهت كاربست فناوري در صنايع فرهنگي و سياستگذاري آن در ايران»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بيتا.
خاشعي، وحيد؛ «درآمدي بر سياستهاي راهبردي حوزههاي مختلف هنر كشور»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بيتا.
خاشعي، وحيد؛ «كاوشي بر بستههاي سياستي حوزههاي مختلف رســانهاي كشور»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بيتا.
رحمان ياسي؛ «متغيرهاي اساسي در معماري فرهنگي»، بيتا.
غمامي، سيد محمدعلي؛ «تحول هدفمند فرهنگ با تكيه بر ارتقاي ظرفيت يادگيري و هوشمندي فرهنگي ـ بسته سياستي تحول معرفتيِ فرهنگي»، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
كچوئيان، حسين؛ «هستها و بايدهاي هويت ما»؛ ماهنامه زمانه؛ شماره 67 و 68 .
يزداني، جمال، «مفهوم جامعهشناختي استضعاف و جايگاه آن در ارتباطات ميان فرهنگي» مطالعه موردي ـ تاريخي ارتباطات ميانفرهنگي حضرت امام در نوفللوشاتو)، ارائه شده به شوراي حوزوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بيتا.
پايگاه اينترنتي
صادق، مهدي؛ جنگ نرم چيست؟ پايگاه اينترنتي قدس، paigahghods. persianblog. ir www.
قرباني، محمد؛ «جنگ نرم، تبيين مفهومي، پيشينه تاريخي و تاكتيكها»؛ پايگاه اينترنتي تابناك:www. Tabnak. ir