ghaemiyeh.com
سرشناسه: رضايي، محمد، 1350 -
عنوان و نام پديدآور: آيين برنامهسازي درباره زندگي امام رضا عليه السلام / محمد رضايي آدرياني
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1392
مشخصات ظاهري: 336 ص.
ISBN: 978–964–514–304–4 120000 ريال؛.
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
موضوع: علي بن موسي عليه السلام ، امام هشتم، 153؟ - 203 ق.
موضوع: شيعه -- تاريخ -- قرن 2ق.
موضوع: عباسيان -- تاريخ.
موضوع: تلويزيون -- ايران -- پخش برنامههاي مذهبي -- اسلام.
موضوع: كشورهاي اسلامي -- تاريخ -- 132 - 656ق.
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1392 9 آ 6 ر / 47 BP
رده بندي ديويي: 957 / 297
شماره كتابشناسي ملي: 3255480
پيشدرآمد
در ادامه سلسلهپژوهشهاي برنامهاي درباره زندگاني معصومان عليهم السلام ، كتاب آيين برنامهسازي درباره زندگي امام رضا عليه السلام ، بعد از تحرير و چاپ زندگي امام موسي كاظم عليه السلام و زندگي امام جعفر صادق عليه السلام ، سومين اثر در اين مسير است.
با توجه به حضور كوتاهمدت امام رضا عليه السلام در ايران، بهويژه، وجود بارگاه نوراني و مقدس ايشان، كه معرف يكي از مهمترين هويتهاي فرهنگي ايرانيان، از هر نژاد و مذهب، بهويژه، شيعه ايراني است؛ زندگاني آن حضرت، جايگاهي ويژه از نظر اولويت برنامهسازي در شبكههاي صدا و سيما دارد. توجه به زندگاني امام رضا عليه السلام و تقاضاي مردم براي برنامهسازي در اين باره و به تبع آن، نياز به پژوهشهاي برنامهاي مستند و كاربردي، از علل مهم تهيه اين اثر پژوهشي بوده است.
در اين پژوهش سعي شده به زندگي امام رضا عليه السلام بيشتر از منظري تاريخي توجه شود. در حقيقت، اين پژوهش، تاريخي و كتابخانهاي است؛ در حالي كه ميتوان به بارگاه مطهر امام و انبوه زائران آن، كه بيشترين زائر در شهرهاي مقدس جهان اسلام هستند، از منظر علومي چون مطالعات فرهنگي و جامعهشناسي نيز نگريسته شود تا موضوعات و زمينههاي فراوان برنامهسازي كشف شود؛ كاري كه از دايره پژوهش تاريخي حاضر و محدوديتهاي آن بيرون است.
پژوهش برنامهاي زندگاني امام كاظم عليه السلام ، بسيار جزئينگر بود و بر مطالعه موردي روايات و حكايات زندگاني آن حضرت متمركز بود. پژوهش برنامهاي زندگاني امام صادق عليه السلام ، نيز نگاهي كلانتر داشت و قصدش تعريف مذهب جعفري از منظر امام صادق عليه السلام بود. در اين پژوهش، تلاش شده است ضمن نگاهي نو به تاريخ و زندگاني امام رضا عليه السلام ، به بركات وجود مزار آن حضرت در ايران نيز اجمالاً پرداخته شود و
درنهايت، براي ايدهيابي از زندگي ايشان، روشي كاربرديتر نشان داده شود كه انشاءالله، براي برنامهسازان، مفيدتر از دو پژوهش سابق باشد.
اثر حاضر، صرفاً كتاب ايدههاي برنامهسازي رضوي نيست تا فقط فهرستي از ايدهها را، بدون پيشفرضها و بازتابهايشان پيشنهاد دهد، بلكه پژوهشي برنامهاي و ايدهياب است؛ يعني تلاش شده تا پژوهشِ مبناي هر ايدهيابي نيز آورده شود؛ تا پژوهشهاي برنامهاي در حوزه مباحث تاريخي عملاً نقد و بررسي و بازتعريف شوند.
اميدواريم مجموعه مديران، سياستگذاران، برنامهسازان، پژوهشگران رسانهاي، نويسندگان برنامهاي، كارشناسان ديني، مجريان برنامههاي معارفي و منتقدان پژوهشهاي برنامهاي و آثار رسانهاي، به اين مجموعهآثار توجهي ويژه بكنند و خصوصاًً اثر حاضر را، با توجه به پژوهشهاي برنامهاي و مسئله ايدهيابي، نقد و بررسي كنند تا ميزان توفيق و كاستيهاي آن مشخص شود و نيز راهگشاي نويسندگان مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، براي پژوهشهاي برنامهاي زندگاني ساير معصومان باشد.
با سپاس
محمد رضايي
فصل آغازين: كليـــــــــــــــــــــــــــــــــــات
زير فصل ها
تبيين موضوع
ضرورت پژوهش
پيشينه پژوهش
شيوه و روش پژوهش
مباني و پيشفرضهاي موضوع
عنوان اثر پيش رو، «پژوهش برنامهاي و آيين برنامهسازي در مورد زندگاني امام رضا عليه السلام است. موضوع اصلي كتاب، شرح زندگي حضرت علي ابن موسي الرّضا عليه السلام ، هشتمين امام و دهمين معصوم در منظومه فكري و كلامي شيعه است. به زندگي امام رضا، نه از منظر پژوهشهاي عام و كتابخانهاي رايج، بلكه از منظر پژوهشهاي برنامهمحور نگريسته شده است تا بتوان از هر بخش زندگي آن حضرت، به ايدهيابي براي برنامهسازي رسيد.
در اين اثر، براي بهرهوري بيشتر، فقط به زندگاني امام رضا عليه السلام در دوران امامتشان پرداخته شده كه شامل بيست سال از زندگي ايشان در سالهاي 183 تا 203 ه . ق. است. زندگي امام رضا عليه السلام ، از دوران تولد تا همراهي با پدر بزگوارشان، چون به گونهاي غير مستقيم در كتاب زندگاني امام كاظم عليه السلام به آن پرداخته شده است، حذف گرديد. (1)
درباره مطالب مربوط به دوران پس از شهادت حضرت رضا عليه السلام نيز، به جاي ذكر جزئيات روند بازسازي بارگاه ايشان و يا برشماري شخصيتهاي مرتبط (مانند متوليان آن بارگاه در طول تاريخ)، سعي شده است از منظر مطالعات تاريخي، روند اثرگذاري بارگاه آن حضرت و تأثيرات فرهنگ زيارت آن مزار در جغرافياي منطقهاي و فرامنطقهاي، در ادوار مختلفِ تاريخي به طور اجمالي بررسي شود.
همان گونه كه در دو كتاب آيين برنامهسازي زندگي امام كاظم عليه السلام و امام صادق عليه السلام نوشتهايم، مناسبتهاي مذهبي، يكي از هويتهاي فرهنگي - اجتماعي و حتي سياسي
1) آيين برنامهسازي زندگاني امام موسي كاظم عليه السلام، ص 379.
جامعه شيعه، به ويژه، جامعه شيعه ايراني است. در هيچ مذهب و جامعهاي، همانند جامعه شيعه ايراني، مناسبتهاي مذهبي، داراي اين همه تنوع و گستردگي و فراواني و مهمتر از همه، اثرگذاري بالا نيست. با اين وصف، متأسفانه در برنامهسازي مناسبتي، كه از ضرورتهاي برنامهسازي رسانههاي داخلي است، آنچه مشاهده ميشود، حاكي از روزمرگي، تكرارزدگي و كمتوجهي به اين مناسبتهاست.
اصولاً در اين برنامهسازيها، طراحي و مهندسي جامع براي نگاه كلان به اين مناسبتها، كه بايد هماهنگ با سياستگذاريهاي كلان فرهنگي و اجتماعي نظام، يا بر اساس تحولات و نيازهاي جديد اجتماعي باشد، كمتر ديده ميشود. اين مشكل، در مواجهه مستقيم با مديران و برنامهريزان شبكهها نيز ديده ميشود.
يكي از علل اين آسيب، شايد نبود متون پژوهشياي است كه جامع دو نگاه باشد: از يك سو، نگاهي كلان به هر مناسبت در منظومه مناسبتها و در راستاي تحول و رشد تاريخي جامعه شيعي ايراني داشته باشد و از سوي ديگر، به نكتهسنجي و موشكافي گزارشهاي تاريخي موجود در مورد زندگاني هر معصوم بپردازد تا در نهايت، تركيب اين دو نگاه كلان و خرد، منجر به ايدهيابيهاي روزآمد برنامهسازي گردد.
تلاش شده است اين پژوهش، تجربهاي نو در حوزه پژوهش برنامهاي در مورد زندگاني ائمّه معصومين عليهم السلام و به طور خاص، زندگي امام رضا عليه السلام باشد. همچنين سعي كردهايم با نگاهي خاص به تاريخ امامت آن حضرت و تأثيرات تاريخي - اجتماعي وجود بارگاه مقدسش در اين خطه، افقهاي جديدي را در حوزه برنامهسازي، پيش روي برنامهسازان قرار دهيم و به سهم خود، ضمن كاهش آسيبها و ضعفهاي برنامهسازي در حوزه مناسبتهاي رضوي، براي غنيسازي علمي و محتوايي اين نوع برنامهها تلاشي كرده باشيم.
در مورد زندگاني امام رضا عليه السلام ، هم به صورت مستقل و هم در ضمن دايرةالمعارفهايي كه به طور كلي در مورد زندگاني اهل بيت عليهم السلام تأليف شدهاند، پژوهشهاي فراواني صورت گرفته است. از آخرين تجربههاي ارزشمند در اين حوزه، مجموعه «موسوعة الامام الرّضا عليه السلام » است كه آن را مؤسسه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف در قم فراهم كرده است.
همچنين بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، در جوار بارگاه آن حضرت؛ و جشنواره تازهتأسيس فرهنگي - هنري امام رضا عليه السلام و بزرگان حوزه و دانشگاه، براي عرض ادب عالمانه به آن حضرت، در مورد زندگاني، امامت و بازتابهاي تاريخي حضور امام رضا عليه السلام در ايران و آموزههاي رضوي، توليداتي علمي – پژوهشي، با تنوع و فراواني نسبي داشتهاند.
در اين باره، همچنين مراكز گوناگون فرهنگي و علمي، لوحهاي فشردهاي عرضه كردهاند كه فهرست برخي از آنها چنين است:
شمسالشموس، فارسي، توليد حوزه علميه اصفهان، ويژه امام رضا عليه السلام .
شمسالشموس، عربي، توليد حوزه علميه اصفهان، ويژه امام رضا عليه السلام .
در حريم توس، فارسي، توليد مؤسسه ولي عصر، ويژه امام رضا عليه السلام .
نرمافزار جامع «سيره معصومان»، فارسي ـ عربي، توليد مؤسسه كامپيوتري نور، 14معصوم.
به غير از پژوهشهاي مربوط به آموزهها و موسوعهها، متأسفانه، ساير مجموعه پژوهشهايي كه نگاهي كلي به زندگاني حضرت رضا عليه السلام دارند و يا به طور خاص، به تاريخ زندگاني آن حضرت پرداختهاند، متأسفانه گرفتار نوعي تكرار در شيوه و روش پژوهش هستند. اين آثار با مبنا قرار دادن احاديث تاريخي موجود در منابع شيعي، سعي كردهاند تاريخي خطي - توصيفي، با محوريت زندگاني شخص امام رضا عليه السلام به دست دهند. در اين روايات، دشمنان آن حضرت، به ويژه شخصيت و نقش مأمون در مسئله ولايتعهدي؛ و نيز شاگردان و ياران حضرت، به صورت اجمال؛ و جريان انحرافي مهم «واقفيه» نيز اجمالاً و يا مفصلاً مطالعه و بررسي شدهاند؛ ولي شباهت بسيار زياد اين مجموعهآثار با همديگر، اندكي ملالآور است.
همچنين، بيتوجهي به روشهاي گوناگون مطالعات تاريخي و يا نداشتن نگرش صحيح در مطالعه تطبيقي جريان حق و باطل در لايههاي گوناگون خود، متأسفانه اين پژوهشها را از تنوع و جاذبههاي لازم دور كرده است. به همين علّت، وقتي كارشناسان مذهبي رسانه و يا نويسندگان و برنامهسازان، به اين آثار مراجعه ميكنند، نسبت به فراواني كمّي، به فراواني و تنوع كيفي موضوعها و ايدهها نميرسند.
با اين وصف، نبودِ پژوهش برنامهسازي ويژه زندگاني امام رضا عليه السلام كه بتوان بر اساس
آن، به ايدهيابي و سوژهسازي مناسب رسيد، از نيازها و خلأهاي موجود در حوزه پژوهشهاي رضوي است. اميدواريم اين پژوهش بتواند اين جاي خالي را پر كند.
شيوه پژوهش در اين اثر، كتابخانهاي است و روش آن، مطالعه اسنادي است؛ يعني توجه و رجوع به احاديث و گزارشهاي تاريخي در مورد زندگاني امام رضا عليه السلام . بديهي است چون اين پژوهش، با هدف برنامهسازي پديد آمده است و بايد به گونهاي باشد كه منجر به توليد ايدهها و سوژهها و موضوعات برنامهسازي شود، به طور طبيعي ميبايست از پژوهش بنيادي، يا پژوهش توصيفي - تاريخي صرف فاصله گرفت و وارد حوزه پژوهشهاي كاربردي شد.
معمولاً پژوهش كاربردي، به معني پرهيز از پژوهش تاريخي جديد است و هدفش صرفاً كاربردي كردن پژوهشهاي موجود است؛ ولي در موضوع زندگاني اهل بيت عليهم السلام ، چون مجموعه پژوهشهاي موجود، صرفاً توصيفي هستند و كمتر به كار برنامهسازي رسانهاي ميآيند، ناچاريم در مجموعه پژوهشهاي جديدي كه در حوزه زندگاني معصومان انجام ميشوند، و نيز براي كاربردي كردن پژوهشهاي موجود، نوعي پژوهش واسطهاي جديد انجام دهيم كه شامل تهيه و تدوين گاهشمار زندگي شخصيت اصلي و همچنين استخراج و بازشناسي تمام عناصر مرتبط و پيراموني آن شخصيت، اعم از زمان، مكان، شخصيتها و رويدادهاي مختلفِ سفيد، سياه و خاكستري است كه كاركردهاي برنامهسازي دارند.
با توجه به موارد يادشده، پژوهش برنامهاي در اين اثر، يعني پژوهشي كه از يك سو، به بازخواني و بازفراوري پژوهشهاي توصيفي و مبنايي موجود ميپردازد و از سويي ديگر، به يمن همين فرايندِ بازخواني، كه بر محور ملاحظه تمامي جوانب و ابعاد و روابط و كنشهاي موجود در زندگي شخصيت اصلي است؛ بسترهاي لازم براي ايدهيابي برنامهاي را فراهم ميسازد.
مبناي كاربردي كردن اين پژوهش، پژوهشِ بينارشتهاي است. فقط از طريق بازخواني پژوهشهاي موجود و با پژوهش بينارشتهاي است كه ميتوان به اهداف مورد نظر دست يافت. به همين منظور، با هدف كاربردي كردن پژوهش برنامهاي، تلاش شده
است با نگاهي بينارشتهاي، زندگاني امام رضا عليه السلام از منظر چند علم ديگر نيز بازخواني شود. اين علوم عبارتند از:
علم تاريخ: از اين علم، به ويژه از منظر روش گاهشماري رويدادها و تلاش براي فهم روابط علّي و معلولي يا ترتيب حوادث؛ و سپس تحليل تاريخي مناسب كه مبتني بر اين گاهشماري جزئينگر باشد، استفاده خواهد شد.
علم جغرافيا: از علم جغرافيا، بيشتر در حوزه جغرافياي سياسي، اجتماعي و ديني؛ و با هدف بازشناسي نسبت مكانها با رويدادها، استفاده خواهد شد.
شخصيتشناسي، از اين علم، به صورت نسبي، در معرفي و شرح زندگي افراد استفاده خواهد شد؛ در ضمن آن كه در معرفي شخصيتهاي پيراموني، به جاي تقسيمبندي دوگانه سياه و سفيد، به تقسيمبندي سهگانه و هنري سياه و سفيد و خاكستري، آن هم در سطوح و لايههاي گوناگون اجتماعي توجه خواهد شد.
فرايندي كه ذكر شد، در بخش پژوهش محتوايي اين اثر به اجرا گذاشته ميشود؛ از اين رو، بخش محتوايي اين پژوهش، در موارد بسيار، ضمن اتكا بر منابع فراوانِ موجود، از نظر شيوه و روش اجرا، تفاوت قابل توجهي با پژوهشهاي پيشين مييابد و مثلاً در بحث تاريخشناسي شهر مشهد، به جاي نگاه تاريخي - توصيفي و يا تاريخ اجتماعي صرف، نگاه فلسفه تاريخي مبنا قرار ميگيرد.
از ديگر ويژگيهاي اين پژوهش آن است كه در مرحله دوم پژوهش، در هر قسمت و در هر فصل؛ و بعضاً در هر مرحله از مباحث، جدول ايدههاي برنامهاي ترسيم ميگردد. اين جدول ايدهاي، كامل و جامع نيست؛ بلكه به صورت نمونه، تلاش ميشود با كمك روش بينارشتهاي، گزارشي از ايدهها داده شود. وقتي در يك بخش، رويداد يا شخصيتي يا مرحلهاي تاريخي توصيف شد، اگر چه حاصل نهايي، نسبت به پژوهشهاي محتوايي صرف، تا حدودي غنيتر است؛ ولي هنوز داراي ساختار پژوهشي صرف است. از اين رو، در اين مرحله از فرايند ايدهيابي، با روش بينارشتهاي و از زاويه علوم انساني مختلف به بحث اصلي نگريسته ميشود و تلاش ميگردد ايدهها، سوژهها و نكات آن استخراج گردند.
جدول علوم انساني و علوم كاربردي كه در اين مرحله، براي ايدهيابي مدّ نظرند، چنين است:
انسانشناسي
اخلاق
الهيات
تعليم و تربيت
فلسفه
منطق
اقتصاد
سياست
جامعهشناسي
مطالعات فرهنگي
مطالعات زنان
روانشناسي
حقوق
مديريت
علوم ارتباطات
هنر
آيندهپژوهي
ادبيات
تربيت بدني
تاريخ
جغرافيا
با توجه به جدول بالا و براي غنيسازي ايدهيابي تفصيلي؛ برنامهسازان، كارشناسان مذهبي رسانه و نويسندگان رسانه ميتوانند در هر يك از علوم مذكور، فهرستهايي تفصيلي از موضوعات كاربرديتر را استخراج و سپس جدولي جامع از فهرست علوم انساني تهيه كنند. سپس، بعد از فراهم كردن پژوهشي اجمالي و منظم از زندگي معصوم يا شخصيت تاريخي، آن پژوهش را با توجه به ريزِ موضوعات هر علم، بررسي كنند و آن گاه، بر اساس گزارشهاي مستقيمِ موجود و يا كشف پاسخ از قراين تاريخي و اجتماعي، ايدههاي جديد پژوهشي و برنامهاي توليد كنند.
اكنون براي اجراي تجربي اين مهم، در ابتدا فهرستي اجمالي از زيرمجموعه برخي از علوم فوق كه در مراحل بعدي پژوهش قابل استفادهاند، ميآوريم و سپس سعي ميكنيم به عنوان نمونه، يك جدول ايدهيابي رضوي متنوع، بر اساس اين روش ترسيم كنيم.
فهرستِ زيرموضوعات (يا ريزموضوعاتِ) علوم فوق چنين است:
روانشناسي: مباحث شخصيت و انواع شخصيتهاي موجود در هر فرد (شخصيت فردي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي، هنري، فرهنگي، تربيتي، فكري، علمي و عاطفي؛ همانند عادتها و دغدغهها و نگرانيها و شاديها و...).
مباحث هويت اجتماعي، فضايل و رذايل برجسته رواني و انساني، كيفيت تعريف رشد و يا طي كردن عملي اين رشد، تعريف و روش كمالگرايي، بحث هنجارها و ارزشها، بحث تربيت و آموزش و ... .
جامعهشناسي: مباحث جمعيت و جغرافياي اجتماعي، سازمان و نهاد، ساختار قدرت
اجتماعي شهر و شهروندي، هجرتها و مهاجرتها، جنبشهاي اجتماعي، گروهها، طبقهبندي اجتماعي، فقر و ثروت و شغلها، تحولات و يا بحرانهاي اجتماعي، آسيبشناسي اجتماعي، سرمايههاي اجتماعي هر فرقه و مذهب، هويت اجتماعي هر فرقه، روابط اجتماعي، فاصلهها و تقابلها، غمها و شاديها در فرهنگهاي اجتماعي و آداب و رسوم اجتماعي، حقوق اجتماعي، سلوك اجتماعي، آگاهي اجتماعي، پويايي و يا ايستايي اجتماعي، شور اجتماعي، افكار اجتماعي، انتظار اجتماعي، سنّتهاي اجتماعي، فتنههاي اجتماعي، فرايند جامعهسازي و ... .
اخلاق: بحث بسيار مهم اخلاق و سبك زندگي اسلامي، متناسب با نظام اخلاقي هر فرقه اسلامي، اخلاق شغلي، اخلاق فردي، اخلاق اجتماعي، فهرست فضايل و رذايل اخلاقي، تربيتيافتگي و يا رهاشدگي اخلاقي، فساد اخلاقي، الگوهاي اخلاقي، وجدان اخلاقي، چالشهاي اخلاقي در تحولات اجتماعي، اخلاق نقد، اخلاق رهبري، اخلاق قدرت و ... .
كلامي: مسئله اثبات دو امامت در حد فاصل آغاز تا پايان امامت يك معصوم (ضرورتها و چالشها)، مسئله شبهات كلامي فرقههاي انحرافي جديد، مسائل كلامي جديد، نوع تبيينهاي تازه هر امام از امامت (با توجه به ظرفيتهاي زماني و مكاني)، نگرش مقايسهاي بين فرقههاي اسلامي در هر عصر (از نظر مسائل كلامي خاص)، سنگرباني معصوم در برابر اثرگذاري انحرافي فكري فِرَق و مذاهب و ... .
فرهنگي: جايگاه فرهنگ در جامعهسازي براي مذهب حق، جامعيت نگاه به فرهنگ حزن و شادي در فرهنگسازي اهل بيتي، پرهيز دادن جامعه حق از فرهنگهاي التقاطي، مهندسي فرهنگي جامعه شيعه، آداب و رسوم فرهنگي، نهادهاي فرهنگي، سرمايه فرهنگي، ارزشها و ضدّ ارزشهاي فرهنگي، ميراث فرهنگي، ايجاد مناطق فرهنگي، طراحي نمادها و شعائر فرهنگي، سنتها و عادات قديم و جديد، افتخارات فرهنگي، هويت فرهنگي، استقلال و غناي فرهنگي و ... .
اقتصادي: استقلال اقتصادي، خمس و زكات در فرهنگ اقتصادي شيعه، مديريت فقرزدايي، ثروت و تجمل در فرهنگ اهل بيت عليهم السلام ، قدرت اقتصادي شيعه و احساس خطر دشمنان، بحران اقتصادي، انحراف اقتصادي، شيوه اقتصادي زندگي شيعي، عدالت اقتصادي در مكتب اهل بيت عليهم السلام ، ارزش بهرهوري، ارزش كار و تلاش، تعاملات
اقتصادي فرافرقهاي و مذهبي، كارمندي براي دولت و نظام باطل، نقش وسوسههاي اقتصادي در فرقهسازي انحرافي، روايات فقهي اقتصادي در دوران هر امام، اخلاق اقتصادي و ... .
سياسي: فلسفه سياسي، الگوي سياسي تقيهزيستي، الگوي تعاملات سياسي خُرد و كلان با نظام خلافت، سياستمداران شيعه در مقاطع تاريخي، اخلاق سياسي، ساختار سياسي خلافت و تأثير آن بر امامان و جامعه شيعه، نقش سياسي شيعيان، الگوي روابط امامان شيعه با قيامهاي زيديه، انتظار مردم از امامان براي قيام كردن ايشان، تطبيق مهدويت با امامان، كلام سياسي شيعه و توانمندي آن، تحولات عمومي جهان اسلام و تأثيرات آن بر شيعه و ... .
تاريخي: نقشآفريني تاريخي شهرهاي شيعي، الگوي رفتار سياسي شيعيان، فلسفه تاريخ شيعي، ادوارشناسي تاريخي، نقد تاريخي فرقهها و مذاهب، گاهشمار تحولات مهم سياه و سفيد و خاكستري به صورت مستقل و يا تطبيقي، خاندانهاي تاريخي - علمي در هر دوره، تاريخ علمي شيعه در هر دوره، بانوان شيعه، نقش تاريخي سياه و سفيد در هر مقطع و ... .
جغرافيا: نقاط بحراني يا بحرانخيز، تقسيمات اداري، طراحي جغرافياهاي اجتماعي جديد، جغرافياي فرقهها و مذاهب در هر عصر، ارزشگذاريهاي جغرافيايي، مهاجرتها، جمعيتشناسي مذهبي - جغرافيايي مناطق مستعد فرقههاي انحرافي، تعريف جغرافياهاي معنوي، فرهنگهاي جغرافيايي معنوي شيعي همانند جغرافياي زيارت، جغرافياي مطلوب در مهاجرتهاي علويان، اولويتهاي جغرافيايي در تاريخ تشيع، جغرافياي شيعه در ادوار تاريخي، جغرافياي تاريخي و تمدن مناطق شيعهنشين، ويژگي جغرافيايي مناطق شيعهنشين، قدرت ژئوپولتيكي تاريخي شيعه و ... .
مديريت: مديريت منابع انساني، مديريت زمان، مديريت منابع مالي، مديريت استراتژيك، مديريت بحران، مديريت اجتماعي، مديريت ارتباطات و نفوذ، مديريت حمايتي، مديريت ديپلماسي و مذاكره، مديريت تبليغي، مديريت عمليات، مديريت سازماني، مديريت امنيتي، مديريت تقيههاي سهگانه (حفاظتي، نفوذي و جذبي)، شيوهها و اصول مديريت عمومي مانند خلاقيت و تصميمگيري، ارزيابي و نظارت استراتژيك،
برنامهريزي، نمونهسازي، بهرهوري، خطرپذيري، آيندهنگري و پيشبيني، تشويقها و تهديدها، نظرسنجي، فرصتسازي، انعطافپذيري در برنامهها، دشمن و مانعشناسي، رقيبشناسي و ... .
در پايان، مجدداً تأكيد ميگردد كه در هر يك از اين مباحث، كه غالباً روايت تقابل حق و باطل است، يا بيان مواجهه ياران امام با امام، كه به معني مواجهه حق حداقلي با حق حداكثري است، ميتوان هر يك از اين جدولها را، از منظر دو جبهه حق و باطل (و يا سهگانه سفيد، سياه، خاكستري) نگريست.
اكنون، به عنوان نمونه، براي هر يك از موراد فوق، نمونههايي از ايدههاي رضوي ميدهيم تا مشخص شود كه اگر پژوهشهاي تاريخي موجود، اول كاربردي شوند، يعني با توجه به مكان و زمان شخصيتها و رويدادها، نظامي مجدد بيابند و سپس با نگاه بينارشتهاي بررسي شوند، انبوه ايدههاي متنوع توليد ميگردد؛ ايدههايي كه از يك طرف، باعث بازشناسي بهتر و بيشتر زندگاني، تاريخ، سيره، سنّت و اخلاق رضوي ميشوند و از سوي ديگر، ميتوانند پيامهايي كاربردي براي جوامع شيعي و مسلمان در هر زمان داشته باشند.
جدول نمونههاي ايدههاي رضوي بينارشتهاي در هر يك از رشتههاي علوم انساني:
علم و گرايش
ايده رضوي
روانشناسي
شخصيتشناسي ياران برتر امام رضا عليه السلام .
شخصيتشناسي سران برجسته واقفيه.
دغدغهها و نگرانيهاي امام رضا عليه السلام در زمانه خودش.
تعريف و تطبيق كمالگرايي بين سخنان امام و قيامهاي زيديه و نگرش مأمون و مذاهب گوناگون عامه.
عوامل فشارزاي رواني عباسيان و زيديه بر امام رضا عليه السلام و روش مواجهه ايشان با آنها.
امام رضا و توجه به تفاوتهاي فردي در مديريت ياران خود.
شخصيتهاي متفاوت و قدرت تحمل و درك متفاوتشان در دوران ابهام و بحران؛ و واكنش آنها به مسئله واقفيه.
جامعهشناسي
سازمان وكالت در زمان امام رضا عليه السلام .
امام رضا عليه السلام و برنامهريزي براي توسعه جغرافياي تشيع در ايران.
مهاجرت علويان و شخصيتهاي برجسته شيعه در زمان امام رضا عليه السلام .
سرمايه اجتماعياي كه امام رضا عليه السلام براي اقامت در شهر جديد مشهد، بر گِرد مزارش تعريف ميكند.
آشفتگيها و بحرانهاي اجتماعي جهان اسلام در دوران امامت امام رضا عليه السلام و تأثيرات كلامي آن در جهان اهل سنّت.
مرزبنديهاي دقيق اجتماعي امام رضا عليه السلام بين جامعه شيعه و قيامهاي زيديه و غاليان.
نقش بارگاه مطهر رضوي در خراسان در تعريف هويت اجتماعي - تاريخي شيعه ايراني.
ژئوپلتيك شيعه در زمان امام رضا عليه السلام و حساسيتهاي عباسيان و زيديه نسبت به آن.
وضعيت آماري و جمعيتي شيعه در زمان امام رضا عليه السلام و بررسي رشد تاريخي آن در دوران خلافت عباسي.
مراكز علمي شيعي و الگوهاي امام رضا عليه السلام براي توسعه جوامع و يا نهادهاي علمي شيعه.
اخلاقي
امام رضا عليه السلام و تعريف سبك زندگي براي جامعه شيعه ايراني.
مسائل اخلاقي - اقتصادي و نقش آن در پيدايش واقفيه.
اخلاق نقد در مواجهه امام با پيروان واقفيه و زيديه.
مديريت اخلاقي ويژه امام در زمان ولايتعهدي، در جمعِ بين قدرت و ثروت با معيارهاي اسلامي.
جاذبههاي اخلاقي حضور امام رضا عليه السلام براي جامعه مسلمان خراسان.
مديريتي
امام و مديريت ديپلماسي و مذاكره در مسئله ولايتعهدي.
مديريت مناظره در سيره رضوي.
تبديل بحران سفر به ايران به فرصت جامعهسازي تاريخي.
امام رضا عليه السلام و آيندهنگريها و پيشبينيها و مديريت جامعه شيعه در تحولات پيش رو.
امام و مديريت بحرانهاي داخلي جامعه شيعه در مسئله ولادت فرزند ايشان و امامت وي در كودكي.
كلامي
بحرانهاي كلامي و فكري شيعه در زمان امامت امام رضا عليه السلام و مديريت علمي امام.
امام و سنگرباني از تشيع در برابر تحريف روايات مهدويت توسط واقفيه و زيديه.
امام و چگونگي بازخواني نظريه امامت در جامعه سياسي و علمي اهل سنّت معاصر خود.
مسائل كلامي جديدي كه فرقههاي انحرافي شيعه براي جامعه شيعه ايجاد ميكردند و چگونگي مديريت علمي امام در مواجهه با آنها.
مشتركات ادعاهاي انحرافي جامعه معاصر امام رضا عليه السلام در موضوع مهدويت.
مباني انديشهاي كه واقفيه در طول بيست سال مواجهه با امام رضا عليه السلام براي خود جستوجو و فراهم ميكردند.
فرهنگي
نتايج فرهنگي سفر امام رضا عليه السلام به جامعه اسلامي خراسان.
تفاوتهاي فرهنگي شيعه امامي و زيدي از منظر آسيبشناسي فرهنگي رضوي نسبت به زيديه.
بنيانگذاريهاي فرهنگي امام رضا عليه السلام براي تشيع.
فرهنگسازيهاي رضوي از منظر فسلفه تاريخ شيعه.
مزار مطهر رضوي و طراحي فرهنگ زيارت براي عامه و خاصه در خراسان.
كاركرد تاريخي فرهنگ زيارت رضوي در تحول انديشه مسلمانان خراسان و هدايت آنان به سوي تشيع.
سياسي
بازيهاي سياسي مأمون و فريب دادن تمام فرقهها به جز تشيع.
هوشياري خواص شيعه در مرزبندي سياسي با زيديه، در اوج اقتدار آنها.
مسئله ولايتعهدي و چالشهاي سياسي آن براي دادن مشروعيت سياسي به خلافت مأمون.
توقع و انتظار شيعيان براي قيامي سياسي (براي به دست آوردن خلافت) و يا توقع ايشان براي مطرح كردن ادعاي مهدويت و چگونگي مواجهه امام با اين چالشها.
تاريخي
بازشناسي دوران امامت امام رضا عليه السلام از منظر فلسفه تاريخ پيدايش و تقويت جامعه شيعي.
تاريخ تطوّر واقفيه در دوران بيستساله امامت امام رضا عليه السلام .
سير تاريخي شكلگيري هويت شهري مشهدالرضا عليه السلام .
نقش تاريخي بارگاه رضوي در همگرايي و تقريب بين شيعه و سنّي در شرق اسلامي.
لازم است يادآوري شود كه رويكرد اصلي ايدهيابي در اين پژوهش، ايدهيابي براي برنامههاي تركيبي و مستند و يا معرفي موضوعات براي كارشناسي و نويسندگي رسانهاي است و به ايدههاي فيلمنامهاي در اين اثر كمتر پرداخته شده است؛ اگر چه در بسياري از موارد، از تركيب بين ايدهها و پژوهشهاي محتوايي، ميتوان به ايدههاي جالبي براي فيلم و داستان و سريال رسيد؛ به ويژه در آن بخشها كه بحث شخصيتهاي سهگانه (سفيد و سياه و خاكستري) مطرح است.
يكي ديگر از هدفهاي اين پژوهش، نشان دادن فضاي عمومي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و حتي اقتصادي جهان اسلام و نيز جهان تشيعِ معاصر با امامت امام رضا عليه السلام است؛ تا حتي در مقام تخيل در فيلم و مستندهاي داستاني ـ تاريخي، فضاسازيهاي خيالي، چندان دور از واقعيت نباشند. براي نمونه، اقامت چهارماهه امام در نيشابور، با توجه به فضاي علمي اين شهر و عواملي كه منجر به همراهي شخصيتي چون اباصلت هروي از نيشابور با امام شد، خود ايده خوب و پرمايهاي براي توليد اثري داستاني است، به شرطي كه به فضا و حال و هواي علمي شهر نيشابور به درستي توجه شود.
همچنين است حكايتها و رويدادهاي مرتبط با جامعه شيعه در مدت اقامت امام در خراسان، از منظر فرهنگسازي عيد غدير يا محرّم. ميدانيم كه امام در اين زمان، در صدد طراحي آغازين اين فرهنگها در جامعه نوپاي شيعه خراسان بود.
براي تقويت ظرفيت ايدهيابي داستاني، ميتوان در مورد حكايتهايي كه در اين پژوهش به صورت موجز آورده شده است، مانند روش كتاب آيين برنامهسازي زندگي امام كاظم عليه السلام عمل كرد. در آن كتاب، ابتدا از منظر رويدادها و شخصيتها، به واشكافي حكايتها پرداخته شده و سپس ايدههاي پنهان در آنها استخراج و نهايتاً در قالب جدولهايي مرتب شدهاند.
يكي از آسيبها و معضلات برنامهسازيهاي مناسبتي و معارفي و مذهبي، چه در قالب داستاني و چه غير داستاني، كمتوجهي و غفلت نسبت به پيشفرضهاي انديشه و كلام شيعي در روند برنامهسازي است؛ چرا كه به عنوان نمونه، اگر چه بين فرقهها و مذاهب اسلامي، مثلاً عقيده به توحيد و نبوت خاصه (نبوت پيامبر اسلام) مشترك است؛ ولي تضادها و اختلافها در تفسير و تعبيرها از خداوند تبارك و تعالي و يا نوع تعريف رابطه صفات ذاتي خداوند با ذاتش، گاه چنان متضاد است كه انواع افراط و تفريطها را در عقايد اسلامي شكل داده است و از خداي داراي تجسم تا خداي غيبي منفعلِ كناركشيده از نظام هستي را ميتوان در فرقههاي اسلامي ديد!
همچنين شخصيت پيامبر، گاه چنان غير معصوم به تصوير كشيده شده كه در برخي از اين تصاوير، ايشان حتي در مقام ابلاغ وحي و ابلاغ قرآن نيز دچار لغزش شدهاند! گاه نيز ايشان را در امور زندگي اجتماعي و يا خانوادگي، از انسان متعارف هم پايينتر به تصوير كشيدهاند. اين در حالي است كه در تشيع، سعي شده با تركيب عقل و نقل، مجموعهاي از انديشهها و باورهاي منسجم و هماهنگ با عقل، در حوزه پيشفرضها تعريف گردد تا باعث پويايي و نشاط و ماندگاري تشيع در بستر تاريخ شود.
اهم موضوعاتي كه بستر پيشفرضهاي شيعي هستند، چنين است:
انسان: تلاش براي تعريف انسانشناسياي كه به تعريف جامع و كامل از ابعاد وجودي، روابط، عوالم و مراحل وجودي انسان توجه داشته باشد و تعريف
جامعي از نيازهاي او بدهد و براي حوزههاي مختلف زندگي او، بر اساس آموزههاي وحياني و عقلاني، پاسخ داشته باشد. بر اين اساس، انسان، موجودي بين حيوان و فرشته و داراي عقل و اختيار است كه دوراهيهاي پيوسته حق و باطل، در لحظهلحظه زندگياش حضور دارند و بر اساس نوع انتخاب راه، سعيد يا شقي خواهد شد.
خداوند: تعريفي عقلاني از خداوند كه تأييدشده با وحي است؛ خداوندي كه غيبالغيوب و فعال ما يشاء در حوزه تكوينيات است و در حوزه تشريع، پيش از وضع قوانين براي انسآنها، به آنها اراده، اختيار، آزادي و عقل و هوش داده است؛ البته اين به معني رهاشدگي انسانها در زندگي دنيوي نيست، بلكه خداوند انسانها را با قانون سنّتها محدود و مهار كرده است.
دين: برنامه جامع و كامل براي زندگي انساني با هدف رشد همهجانبه استعدادهاي انساني و دادن كمال و سعادت به او در تمامي عوالم و مراحل وجود است.
چهارده معصوم با محوريت پيامبر: انسان هاي كامل و برترين اسوههاي تاريخ بشر كه در امتداد تاريخ پيامبران، ضمن عرضه دين خاتم، در كوششي تاريخي تلاش داشته و دارند كه اين دين خاتم را در گستره جهاني فراگير و عملياتي كنند و مدينه فاضله دنيوي و جهاني را مبتني بر عدالت و معنويت محقق سازند.
تاريخ و فلسفه تاريخ: يعني نقطه شروع زندگي بشري بر روي زمين پس از هبوط آدم و حوا؛ و سپس مرحلهبندي تاريخ بشر بر اساس تقابل حق و باطل بر محوريت تاريخ پيامبران (تاريخ نزول تدريجي دين) و تاريخ اوليا (تجربه تدريجي اجرا و عملياتي كردن دين كامل و جامع).
بر اساس اين نگاه، تاريخ با نبوت حضرت آدم شروع شده است و مرحله دوم آن، با ظهور منجي موعود، مهدي آل پيامبر عليهم السلام به اوج ميرسد و زندگاني بشر بر روي زمين، تازه از زمان ايشان آغاز ميگردد. در اين نگاه، دوران امامت و حضور امامان در جامعه اسلامي، داراي ادوار و مراحلي است.
در اين زمينه، موضوعات ديگري هم وجود دارد: تعريف و جايگاه دنيا و طبيعت، تعريف حقيقت زندگي بشري و طراحي سبكي آرماني براي آن و تعريف جايگاه
علم و فناوري. برخي از موارد ريزتر ديگر نيز وجود دارد كه ميتوان آنها را با هم تركيب كرد و موضوعاتي جديد فراهم ساخت. اين موارد، در نوع تعريف و يا پيشفرضهاي خود، هم مبناي مكتب تشيع را تشكيل ميدهند و هم فصل امتياز تشيع از ديگر مذاهب و فرقهها و مكاتب هستند.
به اين پيشفرضها، به اجمال، در دو اثر پيشين؛ يعني: پژوهش آيين برنامهسازي زندگاني امام كاظم عليه السلام و پژوهش آيين برنامهسازي زندگاني امام جعفر صادق عليه السلام پرداخته شده است و اميد است كه در آينده نزديك، اثري مستقل با عنوان «آيين برنامهسازي در پيشفرضهاي مباني تشيع» در نگاهي تطبيقي با ديگر اديان و فرقهها عرضه شود. از اين رو، در اين اثر، به عرضه فهرستوار اين پيشفرضها در همين حد بسنده ميشود.
به عنوان سخن پاياني، تأكيد ميشود كه به هنگام بازخواني و مطالعه زندگي، سيره و شخصيت امام رضا عليه السلام ، همواره بايد ادوارشناسي تاريخي زندگاني معصومان و ادوارشناسي تاريخي اسلام را در نظر داشت. براي نمونه، به هنگام بررسي و قضاوت درباره هر يك از سيرهها و رفتارهاي امام رضا عليه السلام ، بايد درگيري گسترده حق و باطل، يا مرحلهبندي تاريخ امامت و دوران جامعهسازي براي مكتب حق، با محوريت تشيع و آسيبزدايي از آن را نيز در نظر داشت.
با ذكر نمونهاي بحث را روشنتر ميكنيم: در ماجراي شهادت امام رضا عليه السلام در توس، ميدانيم كه امام رضا عليه السلام به ظاهر، به درخواست و اجبار مأمون به خراسان آمد و در نهايت در آنجا به شهادت رسيد. در يك نگاه سطحي و ضد شيعي، ميتوان مجموعه رويدادهاي اين سفر را با نگاهي انفعالي نگريست كه دستاورد خاصي براي امام و تشيع، دست كم در مقطع زماني خود نداشت؛ ولي وقتي كه با روش گاهشماري علم تاريخ، هم به ادوارشناسي اجمالي دوران امامت امام بپردازيم و هم، ادوارشناسي ويژه سفر امام به خراسان را كشف كنيم؛ و آن گاه نتايج اين دو جدول گاهشمار را به مباني و پيشفرضها عرضه كنيم، مشاهده ميكنيم كه در بررسي و تحليل سفر امام به خراسان، ايشان چگونه تمامي تهديدها، بحرانها و هجومها را مديريت كرده و بر اساس يك طرح از پيش نوشتهشده غيبي، اين سفر را پذيرفته است تا بر مبناي نگاه فلسفه تاريخي، فصلي جديد را براي جامعهسازي نوِ شيعه پايهگذاري كند.
از همين روست كه امام، در طراحي اين جامعهسازي، حتي زمان و مكان شهادتي را كه گريزي از آن نبود، به گونهاي طراحي كرد تا اين اتفاق در شهرهايي مانند نيشابور، مرو و سرخس رخ ندهد؛ در حالي كه مأمون براي شهادت امام، هم در مرو و هم در سرخس، تلاشهايي كرده بود و سعي داشت اين اتفاق، تا ميشود در توس رخ ندهد، تا صدق پيشبيني امام و معصومان معلوم نشود و مهمتر از همه، در اين شهرها، بارگاه مطهر امام و پايگاه اعتقادي تشيع ايجاد نگردد؛ ولي مديريت آشكار و پنهان امام با تمام مظلوميتها و غربتها، در نهايت بر مديريت قوي و قدرتمندِ ظاهري و دنيوي مأمون و خلافت عباسي پيروز گرديد.
اين مثال، بيانگر تأثير نوع و ميزان پيشفرضها در پژوهش و ايدهيابي معارفي است. اميد است كه تمامي برنامههاي معارفي از اين منظر، به سلامت و استاندارد مناسب برسند تا بتوانند به جاي شعارزدگي، پيامهايي مناسب و روزآمد براي مخاطبان شيعي و غير شيعي داخل و خارج فراهم كنند.
فصل اول: زندگي، شخصيت و گاهشمار دوران امامت امام رضا عليه السلام
مباني و اصولي كه در زمينه بازشناسي زندگاني امام رضا عليه السلام ، در اين اثر، به آنها توجه ميشود به شرح زير است:
آشنايي اجمالي با زندگاني امام رضا عليه السلام .
نگاهي كوتاه به بحث شخصيتشناسي امام رضا عليه السلام .
گاهشمار تفصيلي دوران امامت امام رضا عليه السلام .
در حقيقت، در اين فصل، دو بحث اساسي بيان ميشود. اول: بحث شخصيتشناسي است كه بيشتر در قالب كلياتي كه مبناي انديشه شيعه هستند، آورده ميشود تا حوزههاي گوناگون شخصيتشناسي معصومان معرفي شود و به پژوهشگران و نويسندگان و برنامهسازان، الزامات نزديك شدن به شخصيت معصومان را گوشزد كند. دوم: در ميان حوزههاي گوناگون شخصيتشناسي، براي كشف ابعاد تاريخي و عيني شخصيت امام رضا عليه السلام ، گاهشمار تاريخي در بستر زمان و مكان، مبناي كار در كل پژوهش قرار ميگيرد تا در نهايت، در تركيب آن نگاهِ شخصيتشناسي با اين رويكرد گاهشماري، پژوهش كاربردي و سپس ايدهيابيها صورت بگيرد.
الف) چكيده زندگينامه امام رضا عليه السلام
امام رضا عليه السلام ، بنا به قول مشهور، در سال 148 ه . ق. يعني كمي پس از شهادت امام صادق عليه السلام در مدينه متولد شدند. عدهاي نيز تولد ايشان را در سال 153 ه . ق. ميدانند. شهادت امام رضا عليه السلام در سال 203 ه . ق. در خراسان، در منطقه توس رخ داد. پدر ايشان، امام موسي كاظم عليه السلام ، امام هفتم شيعيان؛ و مادرش، نجمه، از سرزمين مغرب (شمال غرب آفريقا) بود.
امام رضا عليه السلام ، تا سال 183 ه . ق. با پدر گرامياش، امام موسي كاظم عليه السلام ، زندگي ميكرد، البته امام كاظم، از سال 179 ه . ق. چهار سال در زندانهاي گوناگون هارون عباسي به سر برد و سرانجام در سال 183 ه . ق. به شهادت رسيد. از اين سال، امام رضا در 35سالگي، امامت شيعيان را به مدت بيست سال به عهده گرفتند.
امام رضا عليه السلام در آغاز امامتشان، با دو چالش و بحران جدي روبهرو بودند؛ يكي خطر شهادت ايشان به دست هارون و ديگري ريزش و انشعاب گروه واقفيه از شيعه. امام در آغاز امامت خود، با در پيش گرفتن سياست تقيه، خطر تهديد هارون را از سر گذراند، ولي مسئله واقفيه، كه بزرگترين انشعاب از بدنه علمي جامعه شيعه بود؛ مهمترين چالشِ پيش روي امام بود. امام رضا عليه السلام در مديريت بلندمدت خود، اين تهديد و انحراف و آسيب را، با بازشناسي، تحليل و تعيين معيار براي مسئله ريزشها و گمراهيها، تبديل به فرصتي تاريخي براي شيعه كرد.
پس از كمرنگ شدن تدريجي بحران واقفيه، امام، ضمن اين كه از نظر آماري، ياران بيشتري را نسبت به پدر گرامي خود تربيت كرد؛(1)سعي كرد سازمان وكالت و مديريت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي شيعه را نظم و گسترش بيشتر و بهتري بدهد. بدين گونه، شيعيان در عراق و سراسر مناطق غربي ايران، به جامعهاي منسجم و هويتيافته تبديل شدند.
پس از گذشت يك دهه از امامت، چالش بعدي امام رضا عليه السلام ، مسئله تأخير در فرزنددار شدن ايشان بود كه باعث هجوم سنگين و مجدد واقفيها و تشكيك و سستي برخي از ياران ايشان شد؛ ولي اين مسئله با تولد امام جواد عليه السلام در سال 196 ه . ق. پايان پذيرفت.
در سال 193 ه . ق. هارون، خليفه مقتدر عباسي، به هنگام لشكركشي به خراسان، مرد و خلافت بين فرزندانش، مأمون و امين، به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شد. اين تقسيمبندي، خيلي زود باعث درگيري گسترده اين دو مدعي خلافت گرديد و پنج سال، جهان اسلام در آشفتگي به سر برد. اين آشفتگي، بهويژه در بغداد و عراق، براي جامعه شيعه آثار و تبعات فراواني داشت.
پس از فروكش كردن درگيري و به خلافت رسيدن مأمون، او كه با انواع و اقسام قيامها و شورشها مواجه بود، در يك اقدام تاكتيكي مهم، امام رضا عليه السلام را براي ولايتعهدي خود، به مرو و خراسان دعوت كرد. اين اقدام، تأثير مستقيمي در زندگاني امام رضا عليه السلام در سالهاي 200 تا 203 ه . ق. داشت. امام، در آغاز، با وجود اين كه تحت ستم و اقامت
1) ياران علمي امام كاظم عليه السلام را 272 نفر و ياران امام رضا7 را 317 نفر ذكر كرده اند. (محمدباقر بهبودي، معرفةالحديث، ص 53).
اجباري و در محاصره همهجانبه مأمون قرار داشت، در نهايت، با تدبير و مديريت خود، نه تنها نقشههاي مأمون را خنثي كرد، بلكه بذر تشيع و ولايت را در خراسان نيز كاشت تا اين كه مأمون در مواجهه با ناكاميهاي خود و موفقيتهاي امام، در نهايت، ايشان را در سال 203 ه . ق. در مسير بازگشت به عراق، در توس به شهادت رساند.
از نگاهي ديگر در مقايسه بين طول عمر و مدت امامت امام رضا عليه السلام در مقايسه با ديگر امامان ميتوان گفت كه امام از جهت سن در بزرگسالي عمر قرار داشت اگر چه از جهت عمر طبيعي اين سن اوج زمان مقبوليت و مشهور بودن احتمالي آدمي و اوج زمان ثمردهي آدمي است و به نظر ميرسد مأمون عباسي كه در اواخر سن جواني بود از اين جهت در برابر امام رضا عليه السلام مشاهده عجز كرده، امام را خيلي زود به شهادت ميرساند.
اين شهادت كه در زمان پنج سالگي خلافت مأمون است در بيست سالگي امامت حضرت است و اين مدت زمان در تاريخ امامت بين زمان حداكثري و حداقلي، زماني متوسط است كه اين هم نشانگر درماندگي مأمون خليفه مدعي علم و زيركي در برابر امام رضا عليه السلام است. در نمودار زير(1)مقايسه آمار عمر و امامت امامان چنين است:
براي ديدن نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
1) يادآور ميگردد تمامي نقشههاي تاريخي ـ جغرافيايي و جدولهاي نموداري ـ تاريخي همگي از كتاب اطلس شيعه نگارش استاد جعفريان تهيه گرديده است.
ب) شخصيتشناسي اجمالي امام رضا عليه السلام
براي شخصيتشناسي جامع و كامل امام هشتم شيعيان، به نظر ميرسد بازخواني اجمالي مباحث انسانشناسي اسلامي - شيعي ضروري باشد. با توجه به پرداختن به اين مهم، در مقدمه كتاب «آيين برنامهسازي زندگاني امام صادق عليه السلام »، در اين جا فقط جدولهاي آن مباحث، فهرستوار و چكيده آورده ميشود.
بر اساس نگاه ديني ـ قرآني، جدول ابعاد وجودي انساني چنين است:
طرح و جدول كلي انسانشناسي
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
حوزههاي انسانشناسي نمودار بالا، شامل عناوين زير است:
انسانشناسي ذاتي (مبحث شخصيت)؛
انسانشناسي جنسيتي؛
انسانشناسي تاريخي؛
انسانشناسي جغرافيايي؛
انسانشناسي فرهنگي.
به نظر ميرسد در نگرش شيعي و امامشناسي و تاريخ مقدس آن، انسانشناسي كلامي و عرفاني مقدم باشد؛ چرا كه بر اساس نگرش شيعي، كه مبتني بر مطالعات
تاريخي و آموزههاي ديني است، در انسانها يك تقسيمبندي كلي دوگانه وجود دارد. توضيح اينكه بيشتر افراد بشر، افرادي هستند با توانمنديهاي عادي، كه از بدو تولّد، روند تدريجي رشد و شكوفايي را آغاز ميكنند؛ اما انسانهاي ديگري نيز هستند كه اگر چه از نظر جسمي و روند طبيعي رشد، مانند ديگر انسانها هستند، ولي از نظر روحاني و ابعاد فطري، به جاي داشتن روند طبيعي و تدريجي، همواره در اوج كمال به سر ميبرند.
جدول ابعاد فطري انساني (كه كيفيت آن باعث تقسيمبندي انسانها ميشود):(1)
انسان، موجودي تركيبي و دوبعدي از منظر قرآن
بعد جسماني و فيزيكي
بعد روحاني و فطري
ويژگيها
نيازها
ويژگيها
نيازها
اعضا و جوارح و سيستمهاي بدن
غذا، هوا، پوشاك
ترك فقر و خلأ دروني
گرايش به معنايابي، تكيهگاهجويي نامحدود، حس عبادت و عبوديتِ آن معنا، معنويتِ ماورائي
غريزه جنسي
گزينش همسر و استمرار نسل
درك، توانايي، فهم و تعقل
گرايش به جستوجو و كشف و فهم وقايع، تشخيص حق و باطل، رشد و شكوفايي معرفتي و علمي
خستگي و خواب
مسكن و استراحت
درك خوبي و بدي
گرايش به خير و گريز از شر، گرايش به عدالت در منافع، ميل به مدينه فاضله جهاني
1) براي مطالعه بيشتر در باره فطرت و گرايشهاي فطري انسان، ر. ك: مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج 3، ص 451؛ به ويژه ص 474، بحث فطريات در ناحيه شناختها و ص 483، فطريات در ناحيه خواستها.
حواس پنجگانه
مُدرَكات حسي براي ايجاد روابط با انسانها و جهان فيزيكي
درك نظم و تناسب
گرايش به زيباييها، گريز از بديها و زشتيها
درك اراده و آزادي و قدرت نسبي
گرايش به توليد، آفرينش و ايجاد تحوّل در پيرامون خود
درك مرگ و محدوديت زندگي زميني
گرايش به جاودانگي
انسانهاي دسته نخست، در زمينه ابعاد فطري و روحاني خود، نيازمند تعليم، تربيت و تزكيه هستند و در مسير طبيعي رشد جسمي، رشد فطري آنها بسته به نوع انتخابشان، آنها را در نهايت، به درجات سهگانه سفيد، سياه يا خاكستري خواهد رساند.
جدول مراحل رشد موازي ابعاد جسمي - فطري انسان:
براي ديدن نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
در نگرش علمي، و همچنين از منظر اكثر فرقهها و مذاهب، اين مراحل رشد در دو حوزه جسمي و فطري، در همگي انسانها مشترك است؛ ولي در نگرش شيعي، معدودي از انسآنها، با توجه به الگو بودنشان و نيز مسئوليتهاي سنگيني كه بايد از حق
تعالي بپذيرند، اين ويژگي، فعليت تامّ و كامل دارد. همين دوگانگي در ابعاد روحاني، از نظر فعليت در معصومان؛ و قوّه و استعداد بودن در بقيه، انسانها را به دو دسته تقسيم ميكند.
جدول رابطه انسان و كمال:
براي ديدن نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
در نگرش شيعي از جهت كمال گرايي اكثر انسانها فاقد كمال بوده و در جستجوي كمال انساني خود هستند و در برابر، معصومان انسانهاي كامل هستند. آنها چهارده نفر بوده و شامل پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت زهرا عليها السلام و دوازده امام عليهمالسلام هستند. البته 124 هزار پيامبر، با محوريت پيامبران اولوالعزم نيز وجود دارند، ولي عصمت و كمال آنها يك درجه كمتر از اين چهارده نور مقدس است.(1)
در ميان چهارده معصوم، شخصيت محوري، شخص پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام است. حضرت زهرا عليها السلام ، ترجمان زنانهاي از شخصيت معصومانه پيامبر صلي الله عليه و آله ؛ و اميرالمؤمنين عليه السلام ، ترجمان مردانه عصمت و كمال پيامبر است. البته ترجمان مردانه عصمت، علم غيب و كمال پيامبر، تشخصهاي گوناگوني در قالب امامت دارد. چون قرار است هر امام، پس از دوران حضرت خاتم، رهبري تاريخي جبهه حق را به عهده بگيرد؛ از اين رو، ضمن آن كه اين ترجمان، تعدد مييابد، متناسب با وضع و نيازهاي زمانه و مقطع تاريخي، تجلي و ترجمان خاصي از شخصيت پيامبر نيز هست.
1) بر اساس طرح اين جدول انسانها در اصل انسانيت خود همگي با هم مشترك هستند چه معصوم باشند و چه غير معصوم ، و در حقيقت، انسانيت جنس مشترك بين تمام انسانها ميباشد. ولي كمال فصل امتياز است. بدين معني كه كمال در معصومين فعليت دارد ولي در ديگر انسانها اين امر استعداد وجود داشته و همه انسانها فطرتاً در جستجوي دستيابي به آن هستند.
اين بدين معني است كه امامان، در مرتبه ابعاد وجودي شخصيت ذاتي خود، همگي نور واحدي هستند؛(1)ولي با توجه به نيازها و وضع مقطع تاريخي خود، برخي از آن ابعاد، تجلي و نمود بيشتري مييابد.
شئون وجودي امامت:
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
با توجه به اين تجلي زماني و تاريخي، سيره سياسي، اجتماعي و فرهنگي معصومان متفاوت است؛ به ويژه كه امامان معصوم، در مديريت كلان خود، با سه جبهه سفيد، سياه و خاكستري نيز مواجه بودهاند. جبهه سفيد، همان جامعه حق و مؤمنان است كه هر امام، در مقطع زماني خودش، مديريت حفظ و رشد و تكامل آن را به عهده داشته است.
جبهه سياه، حاكميت سياسي - نظامي باطل، همراه با تمامي جريانهاي همسو و حاميان فكري و فرهنگي و اقتصادي آنهاست كه در تاريخ امامت، خود را در قالب نظام خلافت نشان داد.
جريان خاكستري، جوامع بين دو جبهه حق و باطل (با اولويت تودههاي اجتماعي در جامعه اسلامي) است كه در صورت رفع موانع، آمادگي بيشتري براي پذيرش حق دارند.
با اين نگاه، امام رضا عليه السلام ؛ امام هشتم شيعيان است كه از جهت ادوارشناسي در دوره سوم امامت قرار داشتند. اين مرحله، دوران جامعهسازي تازهاي براي مكتب تشيع بوده است.
1) بحارالانوار، ج 25، ص 1، باب 1؛ بدو ارواحهم و انوارهم و طينتهم و أنّهم من نور واحد.
جدول ادوارشناسي كلي امامت:
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
جدول بالا، نگاهي كلي و كلان به مقطع حضور تاريخي هر يك از معصومان است و ميتوان جدولي كلي و تحليلي از دوران امامت هر امام معصوم، با توجه به مديريت جامعه حق و ادوارشناسي آن و نوع مواجهه با رهبران جبهه سياه نيز ترسيم كرد.
جدول ادوارشناسي تفصيلي امامت:
دوره پايهگذاري
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
پيامبر اسلام
ايجاد محبت و اعتقاد در ميان خواص نسبت به اهل بيت عليهم السلام
توصيه جامعه اسلامي به محبت و ولايت اهل بيت عليهم السلام
طراحي منافقان براي ناكام گذاشتن پيامبر در امر ولايت
دوره دفاع از ولايت و خنثي كردن طرح شهادت وليّ خدا با فدا كردن خود
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
حضرت زهرا عليها السلام
حفظ اندك شيعيان بر گرد محور وليّ
هشدار به سرانجام ولايتگريزي
هجوم همهجانبه براي غصب خلافت و نابودي وليّ و سپس تغيير ارزشهاي اسلامي
دوره بسط و گسترش ارزشهاي شيعي توسط اندك ياران
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
خانهنشيني اميرالمؤمنين عليه السلام
اوج فعاليت ياران براي توسعه تشيع و ارزشهاي شيعي به گونهاي غيرمستقيم
خستگي و خشم تدريجي جامعه اسلامي از نظام خلافت
غرور خلافت از پيروزيهايش و گسترش فساد و ...
دوره عرضه كردن الگويي از حاكميت آرمانهاي شيعه
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
خلافت پنجساله اميرالمؤمنين عليه السلام
اوج فعاليت جامعه شيعه و خواص آن
تحمل نكردن آرمانهاي شيعي و رها كردن و يا بحرانآفرينيهاي پياپي داخلي و زمينگير كردن رهبر اسلامي
استفاده از تمامي ابزار زر و زور و تزوير براي جدايي مسلمانان از حاكميت شيعي ونابودي نيروهاي شيعي
دوره تقيهاي همهجانبه براي حفظ مكتب و نيروهاي اندك
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
دوره حسنين عليهما السلام
دوره مشقت شيعه و اوج ابتلا و صبر
پذيرش ارزشهاي اموي و غربت اهل بيت عليهم السلام
تلاش همهجانبه براي محو فرهنگ اهل بيت عليهم السلام و نابودي شخصيتها و جوامع شيعي به گونهاي غير مستقيم
دوره قيامي حماسي و بيمه كردن تاريخي مكتب حق
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
حماسه عاشوراي سيّدالشهداء عليه السلام
همراه و ياور امام تا شهادت در عاشوراي حماسه وخون
دچار غفلت و وحشت و در نتيجه رها كردن اهل بيت عليهم السلام در قيام خود و در نتيجه غربت و مظلوميّت امام
تلاش براي وارد كردن آخرين و آشكارترين ضربه به وليّ حق و مكتب اهل بيت عليهم السلام و نابودي كامل آن به هر قيمت، ولي ناكامي در اين مسير
دوره بازسازي مجدّد تشيع بر اساس عاشوراي پيام و عرفان
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
امام سجّاد عليه السلام
نيروسازي دوباره براي تشيع در خفقان مروانيان از ميان شيعيان غير عرب و جوانان تشنه عرفان و معنويت به كمك فرهنگ و ارزشهاي عاشورايي
جامعهاي راكد و ساكن و خفقانزده كه به سوي ابتذال فرهنگي و آشفتگي سياسي و ظلمپذيري ميرفت.
از آشفتگيهاي سياسي پس از عاشورا تا قدرتگيري دوباره مروانيان و حاكميت دوباره خفقان اموي
دوره طراحي علمي، فكري، فرهنگي و بنيادين مكتب
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
باقرين عليهما السلام
جذب شدن تدريجي جوانان علاقهمند به اهل بيت عليهم السلام به مدرسه باقرين و كسب معارف و بازگشت به مناطق خود و بسط وگسترش تشيع بر اساس نظامي فكري و فرهنگي
جامعه رو به خستگي از حاكميت مروانيان و شروع تدريجي مبارزات اجتماعي در حمايت از شعارهاي عباسيان به ويژه در ايران
شكست طرح مقابله و نابودي مستقيم اهل بيت عليهم السلام و تشيع توسط امويان و طرح جديد عباسيان براي ايجاد حكومت بر اساس تحريف و مصادره مقام اهل بيت عليهم السلام براي خود و ايجاد مسير باطلي در جهان اسلام با شعار اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله
دوره طراحي نظام اجتماعي شيعه به موازات نفوذ دادن نيروها در ساختار حكومتي دشمن
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
امام كاظم عليه السلام وامام رضا عليه السلام
تقويت سازمان وكالت امامان و ايجاد جوامع و مناطق شيعهنشين به موازات هجرت سادات و شيعيان غير عرب براي ايجاد جوامع شيعي در ايران و شمال آفريقا
جامعه اسلامي فريفته اوج شكوه ظاهري حكومت بنيعباس و ساكت در برابر علويكشي آنها
اوج اقتدار بنيعباس و ايجاد رفاه اجتماعي براي همراه كردن مردم و ايجاد مكتبي از اهل سنّت معتدل در برابر اهل بيت عليهم السلام به موازات سركوبي شديد علويان
دوره واگذاري نسبي مديريت شيعيان به وكلا و جمعبندي نظام فكري و فرهنگي و آمادهسازي براي غيبت
امام ومعصوم
جامعه شيعه
جامعه اسلامي
دشمنان
امام جواد عليه السلام
امام هادي عليه السلام
و امام عسكري عليه السلام
اوج گسترش و ثبات جوامع شيعه و پيدايش شهرهاي شيعهنشين و نهادينه شدن فرهنگ مقابله با جريانهاي انحرافي و فرقهساز و آمادگي ورود به دوران غيبت
جامعه اسلامي رو به انحطاط و گرفتار اختلافات فرقهاي و اعتقادي و ابتذال فرهنگي و افتادن رشته امور علمي و حتي تحولات سياسي به دست اقوام مهاجر غير عرب، حاكميت اصل اطاعت سطر از حاكم باعث ركود جهان اسلام
حكومت عباسي رو به انحطاط، بين سياستهاي خشن و وادادگي در اداره امور دست و پا ميزد؛ ولي حاكميت اصل لزوم اطاعت مطلق از خليفه حتي لا وجود فسق و فجور او، خطري براي آنها از سوي جامعه ايجاد نميكرد، پس تمام توجه آنها به سوي خطر مهدويت بود و تمام تدابير را براي جلوگيري از آن به كار ميگرفتند
با اين نگاه، براي ايدهيابي در مورد زندگاني امام رضا عليه السلام ، بر اساس همان مواردي كه در پيشدرآمد تبيين شد، ميتوان جدولي ويژه طراحي كرد تا به تشريح و واكاوي تخصصي ابعاد گوناگون زندگاني و دوران امامت امام رضا عليه السلام بپردازد. در اين مسير، يكي از جدولهاي راهگشا و با كاربردهاي فراوان، به ويژه در حوزه ايدهيابي فيلمنامهاي و داستاني، جدول مطالعه ابعاد شخصيتي امام و انسانهاي پيرامونياش در سه تقسيمبندي سفيد، سياه و خاكستري است. جدولي كه با مبنا قرار دادن اشتراكات انساني در انسان كامل و انسانهاي كمالجو در حوزههاي سهگانه، سعي ميكند سيرت و شخصيت امام رضا عليه السلام را به دور از فضاي انتزاعي و شعاري در بستر واقعيتهاي تاريخي بازشناسي كند.
جدول ابعاد شخصيتي انساني:
براي ديدن جدول به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
براي ايدهيابي بر مبناي اين جدول، ميتوان با مراجعه تخصصي به كتابهايي همانند «موسوعة الامام الرّضا عليه السلام » كه جامع اقوال و رفتارهاي امام است، به بازشناسي
ابعاد شخصيتي آن حضرت پرداخت. اگر اين بازشناسي شخصيتي به صورت تطبيقي صورت بگيرد، ضمن آنكه بازشناسي تاريخ رضوي را عميقتر ميكند، فرايند ايدهيابي را نيز آسانتر ميكند و اين بازخواني، زندگي و شخصيت امام را به مقام فردي كه پاسخگوي نيازها و مسائل جامعه ديني معاصر است، نزديكتر ميسازد.
به عنوان نمونه، در جدول بالا، در بخش «شخصيتشناسي عاطفي»، سه ريزموضوع آورده شده است كه در نگاه تطبيقي با زندگاني امام رضا عليه السلام و شخصيتهاي پيراموني وي، ميتوان براي رسيدن به ايدههاي برنامهاي، و براي فهم بهتر و بيشتر شخصيت حضرت و جامعه معاصرِ ايشان، از منظر عاطفي، پرسشهاي زير را در همين سهه ريزموضوع طرح كرد:
مهمترين محورها و مؤلفههاي شاديزا يا غمآفرين در زندگي امام چه هستند؟
آيا غمها و شاديهاي ياران امام، نسبتي با مؤلفههاي غم و شادي ايشان داشته است؟
در جامعه سياه، چه در سطح كلان و چه خُرد، و در بين مردم مدينه و خراسان و بغداد، غم و شادي چگونه تعريف ميشده، يا چگونه خود را نشان ميداده، يا چه نسبتي با فرهنگ و سبك زندگي ديني آنها داشته است؟
زيديه، به عنوان مناديان اصلاح در جامعه اسلامي، محور غمها و شاديهايشان چه بود؟
در هر يك از غم و شاديهاي چهارگانه (امام، ياران امام، جبهه سياه، جريان خاكستري)، كدام يك داراي مستندات ديني و عقلاني بوده و كدام برآمده از احساسزدگي صرف است؟
از نمونه مباحث بسيار خوب ديگر در همان نگاه تطبيقي، «شخصيتشناسي مديريتي» است. اگر زيرمجموعهها و ريزموضوعهاي بحث مديريت، با اين طيفهاي سهگانه در مقطع زماني بيست ساله دوران امامت حضرت رضا عليه السلام ، بررسي و بازكاوي شود، ميتوان ايدهها و نكتههاي فراواني براي برنامهسازي و يا پژوهش استخراج كرد.
در اين مرحله، به عنوان نمونه، گزارشي اجمالي از شخصيتشناسي عبادي و معنوي امام رضا عليه السلام آورده ميشود؛ چرا كه در ابعاد چهارگانه روابط انساني، رابطه با خدا، مهمترين و مبناييترين رابطه در نگاه ديني است و در مقام شخصيتشناسي امام در
حوزههاي گوناگون سياسي و اجتماعي و فرهنگي، بنمايه اصلي حضور و اثرگذاريهاي گفتار و سيرت امام، همين بنمايه عبادي و معنوي است.
شخصيتشناسي معنوي و عبادي امام رضا عليه السلام
به عنوان پيشدرآمد، در مقام بازشناسي شخصيت عبادي امام و به عنوان يكي از جامعترين روشها، كه هم بيانگر شخصيتشناسي عبادي امام و هم بيانگر نمودهاي تاريخي ايشان است، ميتوان به بازشناسي القاب امام توجه كرد.
القاب امام و جدول تقسيمبندي آن:(1)
القاب عبادي ـ معنوي
الرّاضي الي الله، الرّاضي بالقَدَر و القضاء، الرّضا، سراجالله
القاب اخلاق فردي
الصّديق، الصّابر، الفاضل، الوفي، عالم آل محمد، شمسالشّموس
القاب سيرت اجتماعي
معينالضعفاء، قرّة عينالمؤمنين، ضامنالامّة، كافيالخلق، انيسالنّفوس، غيظالملحدين، الدّاعي الي الله
در ميان القاب امام هشتم، «رضا»، مشهورترين لقب آن حضرت است. درباره منشأ انتساب اين لقب به آن حضرت، برخي گمان كردهاند اين لقب را مأمون پس از آغاز ولايتعهدي به امام داد تا شعار تاريخي «الرّضا من آل محمد» را بر ايشان تطبيق دهد و فتنههاي حكومتش را بخواباند. اين در حالي است كه جامعه شيعه از آغاز امامت و تحت تأثير فرهنگي كه از امام كاظم عليه السلام آموخته بودند، آن حضرت را به لقب «رضا» ميشناخت.
بزنطي به امام جواد عليه السلام عرض كرد: گروهي از مخالفان شما گمان ميكنند كه لقب «رضا» را مأمون به پدر شما داد. امام جواد عليه السلام فرمود: «اين كذب است. اين لقب را خداوند به ايشان داده بود، به سبب اينكه ايشان پسنديده خداوند در آسمان و پسنديده رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان در روي زمين بود، چنان كه موافقان و مخالفان هم از او خشنود بودند».(2)
ميتوان حدس زد كه مأمون پس از ولايتعهدي، با شيطنت قصد داشته لقب عبادي، اخلاقي و سياسي مشهور آن حضرت را، كه در برابر طيفهاي گوناگون باطل قرار داشته و همچنين داراي بار و معنايي سياسي عليه خلافت بوده، با سوء استفاده سياسي - تاريخي، تبديل به مؤيد و امضايي براي خلافت عباسي كند؛ چرا كه شعار «الرّضا من آل محمد» از اواخر خلافت مروانيان، تبديل به شعاري سياسي شده بود كه عباسيان با بزرگنمايي و تحريف آن، خلافت را به دست گرفتند؛ ولي چون خلافت آنها به مسير باطل رفت، زيديه اين شعار را مبناي قيامهاي خود قرار دادند.
در برابر هر دو حكومت مروانيان و عباسيان، مديريت غيبي - تاريخي معصومان قرار داشت؛ مديريتي كه از احاديث و فرمايشهاي پيامبر صلي الله عليه و آله اسلام شروع شده است. پيشينه و ريشه لقب «رضا» براي امام هشتم نيز، از آنجا آغاز و امامان، و به ويژه امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام هم، بر آن تأكيد فراوان كردهاند. معني اين مطلب اين است كه معصومان با آگاهيهاي غيبي آيندهنگر خود، ميدانستهاند پس از گذشت نيم قرن از خلافت عباسي، حقيقت باطل آن بر همگان آشكار ميگردد و همچنين، صادق نبودن جريان زيديه هم مشخص خواهد شد؛ در نتيجه در اين زمان، هم عباسيان و هم علويانِ زيدي، در مقابل شعار «الرّضا من آل محمد» خلع سلاح خواهند گرديد؛ چرا كه اصولاً، يا تعريفي درست و روشن از اين شعار ندارند (همانند عباسيان) و يا اين كه مصداق مشخص و جامعي براي آن ندارند (همانند زيديه). بنابراين، در اين وضعِ خلأ و حيرت و آشفتگي، لقب «رضا» تنها براي امام هشتم شيعيان صدق ميكند و ايشان، مصاديق «رضا» را در جريان امامت و در الگويي تاريخي تعريف خواهد كرد تا لقب و صفت «الرّضا» را در سطوح گوناگونِ رضايت الهي تا رضايت پيامبر و رضايت دوست و دشمن، با سيرت و اخلاق خود نشان دهد.
با اين نگاه، ابعاد برجسته سيره عبادي و معنوي امام رضا عليه السلام چنين است:
نماز
در طول سفر به خراسان، فرمانده مأمورِ آوردن حضرت، او را كثيرالصلوة توصيف كرده است.
در مدت اقامت در خراسان، نمازهاي او را يادآور نمازهاي پيامبر توصيف كردهاند.
مدتي كه در سرخس زنداني شد، زندانبانان، امام را به كثرت نماز ستودهاند.
قرآن
ابراهيم ابن عباس ميگويد: تمام سخنان و جوابها و مثالهاي آن حضرت از قرآن بود و در هر سه روز، يك بار قرآن را ختم ميكرد و ميفرمود: اگر ميخواستم
ميتوانستم قرآن را در كمتر از سه روز ختم كنم؛ و ليكن من هرگز به آيهاي نگذشتم، مگر آن كه درباره آن آيه و اينكه درباره چه چيز و چه وقت نازل شده است، ميانديشم.
در طول سفر به خراسان، شبها در بستر خواب زياد قرآن ميخواند و هر گاه به آيات بهشت و جهنم ميرسيد، گريان ميشد و از خدا طلب بهشت و نجات از جهنم را داشت.
روزه
امام در طول سفر به خراسان، هر گاه بيش از ده روز در جايي ميماند، روزه ميگرفت.
مسجد
امام در مدينه، به غير از برنامههاي عبادي خود، در مسجد پيامبر مينشست تا محل مراجعه علما و مردم در مسائل علمي باشد.
حج
به جز زماني كه در سفر خراسان بود، هر سال به سفر حج ميرفت.
دعا
فراواني دعاهاي رسيده از امام براي حاجتها و حالتها و اوقات عبادي و نمازها، نشانگر انس ويژه امام با دعا است.
در همين زمينه، سخن رجاء ابن ابي ضحاك، فرمانده نيروهايي كه مأمور آوردن امام به خراسان بود، شايد جامعترين توصيف از شخصيت عبادي و معنوي امام، در كنار معرفي تأثيرات اجتماعي حضور ايشان باشد. او پس از بازگشت به مرو، به مأمون چنين گزارش داده است: به خدا قسم، من مردي متقيتر از او نديدم. او كسي است كه در همه اوقاتش به ياد خدا بود و نديدم كسي را كه بيش از او از خدا بترسد. هر گاه صبح ميشد، نماز صبح را به جاي ميآورد و پس از آن، به ذكر و عبادت مشغول ميشد تا طلوع آفتاب، پس سر به سجده ميگذاشت تا روز بالا ميآمد. در اين هنگام مردم را ميپذيرفت و با آنها حديث و موعظه ميفرمود تا نزديك زوال ظهر. پس تجديد وضو ميكرد و آماده مناسك ظهر وعصر خود ميشد ... و بيشتر وقتِ بين نماز عصر تا مغرب را به تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل ميپرداخت. پس از مغرب و اقامه نمازهاي مغرب و عشا، همراه با تعقيبهاي فراوان، به صرف شام ميپرداخت و سپس استراحت ميكرد تا ثلث آخر شب فرارسد؛ پس در آن هنگام برميخاست و به اقامه نماز شب ميپرداخت و در بين آن، نماز جعفر را ميخواند. سپس فراوان استغفار ميكرد و قرآن ميخواند تا وقت نماز صبح شود و ... .(1)
1) عيون اخبارالرّضا:، ج 2، ص 178.
اين توصيف فرمانده جبهه سياه از سير و سلوك عبادي امام، تنها توصيفي از عبادتهاي امام نيست؛ بلكه در ضمن آن، توصيفي از تأثيرات اجتماعي حضور امام و عبادات ايشان نيز هست. تأثيرات سياسي - اجتماعي سيره عبادي امام را، به مراحل و مباحث بعد، خصوصاً به فصل ويژه ولايتعهدي ايشان واگذار ميكنيم و در اينجا فقط به اين نكته اشاره ميشود كه در مورد سيره عبادي و معنوي آن حضرت، آنجا كه كاركردي اجتماعي مييافت؛ (همانند برگزاري نماز عيد) امام پيششرطي داشت و آن اقامه نماز بر سيرت و سنّت پيامبر بود. اين سخن بدين معنا است كه: در جامعه اسلامي آن روز، همانند آن چه امروزه مشاهده ميشود، سيرت و سنّت عبادي و معنوي در سراسر جهان اسلام، به ويژه در طبقه علما و زهاد، شيوههاي گوناگون و فراواني داشته است و در آن عبادتها و عبوديتها، شايد چندان نشاني از سيرت و سنّت عبادي پيامبر يافت نميشد.
اين در حالي است كه، سيرت و سنّت عبادي امام معصوم، ضمن اين كه عبادتي مخلصانه با حق تعالي است، به دور از جامعهگريزي صوفيانه است و آثار و كاركردهاي تربيتي و اخلاقي و اجتماعي فراواني دارد. از همين روست كه در تلاشي تاريخي، جبهه باطل هميشه سعي كرده است حتي عبادتها و عبوديتهاي اهل بيت عليهم السلام ، كمتر به چشم جامعه اسلامي بيايد.
اكنون با اين پيشدرآمد مختصر از شخصيتشناسي كلي امامت و امام رضا عليه السلام ، گاهشمار تفصيلي زندگاني امام را عرضه ميكنيم تا پيشدرآمدي بر مباحث تحليلي و ايدهيابي بعدي باشد.
ج) جدول گاهشمار تاريخي دوران امامت امام رضا عليه السلام
براي بازشناسي بهتر دوران امامت امام رضا عليه السلام و كشف ابعاد گوناگون سيرههاي سياسي و اجتماعي آن حضرت، در آغاز بايد به جدول گاهشمار دوران امامت آن حضرت بپردازيم؛ چرا كه در اين جدول، با شناسايي رويدادها و چيدمان آنها بر اساس روند و توالي زماني، ميتوان در ضمن شناسايي رويدادها، به مطالعه ميزان تأثير اين حوادث بر همديگر پرداخت و در ضمن آن، كشف كرد كه در هر يك از جبهههاي حق و باطل، روند اوضاع به سوي شكوفايي است يا انحطاط يا روزمرّگي؟ همچنين با توجه
به وجود جريانهاي موازي حق و باطل، به رصد و شناسايي تعاملات و درگيريها و پيروزيها و شكستهاي اين دو جبهه، در مواجهه با هم در طول اين دو دهه پرداخت.
بر اين اساس، پيش از مطالعه جدول گاهشمار دوران امامت امام رضا عليه السلام ، توجه به نكات زير ضروري است:
الف) ساختار كلي اين بخش
ساختار اين جدول، بر اساس نگاه سهگانه سفيد، خاكستري و سياه است.(1)
همانند آيه : وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (توبه: 106).
منظور از «جريان سفيد»، جريان امامت و جبهه شيعيان و پيروان آن حضرت است.منظور از «جريان خاكستري»، جريان و خط فكري و اجتماعي زيديه است؛ جرياني كه چون از يك سو، ريشه در قيامهاي علويان داشته، داراي شعارها و ريشههاي بعضاً مثبت بوده است؛ ولي از آنجا كه روشهاي آنها را، غالباً معصومان تأييد نكردهاند؛ و يا نتايج اعمال آنها به نفع جبهه حق نبوده است، نميتوان آنها را كاملاً با ديد مثبت نگريست؛ به ويژه اين كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، فاصلهگيري اين نهضت از جبهه حق نيز بيشتر ميشود، اما اين فاصلهگيري تا بدان حد نيست كه آنها را به گونهاي كامل در برابر جبهه حق قرار بدهد.
منظور از «جريان سياه»، تمامي جريانها و مكتبها و گرايشهاي اسلامي است كه در برابر مسئله امامت، بر محور خلافت متمركز بودند. اين جريآنها، اعم از اينكه طرفدار خلافت عباسيان باشند يا نه، همين كه انديشه خلافت پس از رحلت پيامبر را پذيرفتهاند، در جبهه باطل قرار ميگيرند و از اين منظر، تفاوتي نميكند كه در كنار پذيرش انديشه خلافتِ غير معصوم، تطوّرات و تحولات تاريخي خلافت را هم پذيرفتهاند يا نه، با خلفاي موجود سرِ سازگاري داشتهاند يا نه. از اين منظر، جبهه و جريان سياه، در اين پژوهش، شامل موارد زير است:
جريان سياسي خلافت عباسي و تمامي درگيريهاي داخلي آنها؛
1) درباره مبناي اين تقسيمبندي سهگانه، و در خصوص امر گروه خاكستري ميتوان به آن دسته از آيات قرآني تمسك كرد كه به مسلماناني اشاره ميكنند كه داراي عمل مخلوط بوده و پرونده اعمال آنها به قيامت واگذار مي شود.
تمام جريانهاي سياسي ـ معارفي غير شيعي، همانند خوارج، قيامهاي غير اسلامي، قيامها و شورشهاي احياگرِ خلافت اموي و مدعيان ديگر؛
تمامي جريانهاي علمي و فكري و كلامي و فقهي كه مبتني بر انديشه خلافت باشند.
از اين منظر، ساختار كلي جدول گاهشمار آتي چنين است:
اين جدول، بر اساس ادوار بيستساله امامت امام رضا عليه السلام ، سال به سال جلو رفته و در هر سال، اگر حادثه مهم و شايسته توجهي رخ داده باشد، به صورت اجمالي به آن اشاره شده است. در بين اين حوادث، رابطه حوادثِ خاكستري يا سياه، با رويدادهاي جبهه حق، گاه آشكار و روشن است؛ همانند رابطه بين برافتادن برمكيان (در جبهه باطل و سياه) و ايجاد آزادي نسبي براي امام و شيعيان و كمرنگ شدن تقيه (در جبهه حق و سفيد) كه باعث بيشتر شدن قدرت حركت و امكان فعاليت بيشتر شيعيان در برابر جريان باطل واقفيه (از ديگر شاخههاي جبهه سياه) شد.
گاه نيز درك و دريافت اين رابطهها و نسبتها، نيازمند دقت و توجه و مطالعات سياسي و اجتماعي است؛ مثلاً رابطه حضور يا سفر و مرگ يكي از علماي برجسته عامه بر زندگي و سيره امام رضا عليه السلام . در اين باره، در مباحث ايدهيابي، كه پس از جدول آورده خواهند شد، بيشتر صحبت خواهيم كرد.
ب) منابع و مآخذ اين بخش
در اين بخش، براي رعايت اختصار، از ارجاعات موردي و مفصل در جدولها پرهيز شده، ولي در برابر، سعي شده است در استخراج رويدادها، به معتبر بودن و تنوع منابع توجه شود.
فهرست منابع اصلي بخش گاهشماري چنين است:
در بخش سفيد جدول، مهمترين منبع، «موسوعة الامام الرّضا عليه السلام » تأليف سيدمحمد حسيني قزويني و همكاران نشر مؤسّسه وليّ عصر(1)و جلد 49 «بحارالانوار» است. در بخش شخصيتشناسي ياران امام، كتاب «راويان امام رضا عليه السلام در مسند امام رضا عليه السلام » نوشته عزيزالله عطاردي، منابع و مراجع جدول بودهاند.
1) برگرفته از نرم افزار حريم توس.
در بخش خاكستري، مهمترين منبع، كتاب «مقاتلالطالبين» اثر ابوالفرج اصفهاني و سپس جلد 49 «بحارالانوار» و كتاب «تاريخ طبري» است.
در بخش سياه، در مباحث سياسي، «تاريخ طبري» و در شخصيتشناسي علمي، جلدهاي دهم تا پانزدهم «تاريخالاسلام»(1)اثر ذهبي و نيز موسوعه «طبقاتالفقهاء» و همچنين «تاريخ الفقهالاسلامي و ادواره» از آثار منتشرشده آيتالله جعفر سبحاني(2)، مرجع و منابع اصلي هستند.
در همين جا يادآور ميگردد در چيدمان حوادث، در بيشتر موارد، زمان رويداد و حادثه در منابع فوق، ذكر شده بود و تنها در برخي از موارد بود كه به قرينه رويدادهاي موازي و يا آثار و نتايج آن حادثه، زمان حادثه حدس زده شده است.
ج/1: گاهشمار اجمالي پيش از امامت امام رضا عليه السلام
سال
رويداد
148 (و يا 153) ه . ق.
تولد امام رضا عليه السلام در مدينه.
170 تا 179 ه . ق.
ازدواج در ضمن اين سالها با پول و مَهري كه علي ابن يقطين به صورت ويژه براي امام كاظم عليه السلام به همين منظور فرستاده بود.
به نوشته حاكم نيشابوري، در جواني، در مسجد پيامبر مينشست و فتوا ميداد.
در سال 178 و 179: برنامهريزي گسترده امام كاظم عليه السلام پيش از زنداني شدن، براي اعلام ولايت و وصايت فرزندش امام رضا عليه السلام ، همانند اعلام وصايت امام رضا پس از خود در وصيتنامهاي مكتوب كه به شهادت و امضاي شصت نفر از بزرگان مدينه رسيد.
برقراري دو جلسه جداگانه سينفره و هفدهنفره از بنيهاشم كه در آنها، امام وصايت را اعلام كرد.
اعلام وصايت ايشان در جمع فرزندانش.
اعلام وصايت ايشان در مسجدالنّبي در جمع نمازگزاران و اهل مدينه، از عامه و خاصه.
امام در اواخر اين دهه، نسبت به خطر واقفيه هشدار داد و پيدايش آنها را پيشبيني كرد.(1)
179
دستگيري امام كاظم عليه السلام به دستور هارون و انتقال ايشان به بصره و سپس به بغداد و آغاز دوران چهار ساله زنداني شدن امام.
در اين زمان، از يك سو امام رضا عليه السلام جانشين ايشان در مدينه بود و گهگاه نيز نامههاي پدر به ايشان ميرسيد كه امام كاظم عليه السلام در آنها بر وصايت امام رضا عليه السلام تأكيد مجدد ميكرد.
در اين سالها، زنداني بودن امام كاظم عليه السلام ، باعث انباشت موقت اموال و حقوق شرعي در نزد برخي از وكلاي ايشان در كوفه و بغداد و مصر شده بود و اين امر، تدريجاً باعث وسوسه و طمع آنها شد، ولي آنها تا امام زنده بود، در اين باره ادعايي نكردند.
ج/2: گاهشمار تفصيلي دوران امامت امام رضا عليه السلام
183 ه . ق.
سفيد
آغاز امامت حضرت رضا عليه السلام از 26 رجب. در چند روز آغازين امامت، ايشان به شدت زير نظر جاسوسان هارونالرّشيد، به ويژه فردي به نام «زبيري» بود كه از خاندان معروف زبير بود. امام با رعايت تقيه و انجام دادن رفتارهايي كه باعث رسوايي آنان شد، به تدريج امامت خود را آشكار كردند.
ديدار «حبّابه والبيه»، بانويي كه از دوران خلافت امام علي عليه السلام زنده بود و مطالبه معجزهاي از امام رضا عليه السلام . اين كار، برنامه هميشگي او در آغاز امامت امامان، از امام اول تا زمان امام رضا عليه السلام بوده است. امام، ضمن آوردن معجزهاي كه نشانه امامت ايشان بود، در حق او دعا كرد تا جوان شود و
1) در مورد مديريت امام كاظم عليه السلام درباره آگاهسازي و آمادهسازي جامعه شيعه نسبت به وصايت امام رضا7، ر. ك: آيين برنامهسازي زندگاني امام كاظم عليه السلام. ص 379.
ضمن بيان اين كه رحلت او نزديك است، به وي وعده داد در آينده، جزو بانوان رجعتكننده خواهد بود. حبّابه شش ماه بعد رحلت كرد.
ديدار محمد ابن فضل هاشمي، از خواص شيعه، با امام. او كمي پس از به امامت رسيدن امام رضا عليه السلام ، از عراق به مدينه آمد و اخبار و شبهات نگرانكننده در جامعه شيعه را به امام عرض كرد. امام از او خواست كه به بصره برود و سه روز پس از ورودش، بزرگان شيعه و غير شيعه بصره را براي ديدار با امام آماده كند. امام در روز موعود به بصره رفت و در مدت دو روز، جلساتي با علماي بصره برگزار و امامت خود را اثبات كرد. پس از آن، هاشمي را مأمور كرد به كوفه برود و جلسه آنجا را هم براي روز سومِ پس از ورود ايشان آماده كند.
نامهنگاري شيعيان عراق با امام درباره جريان واقفيه و پاسخهاي سريع و صريح و قاطع امام به آنها.
خاكستري
سياه
پس از شهادت امام كاظم عليه السلام ، به دستور خليفه، فقها و علماي شهر احضار شدند تا پيكر ايشان را مشاهده كنند و بر طبيعي بودن رحلت و نبود شكنجه و نشاني از مسموميت بر پيكر ايشان شهادت دهند و آنها نيز چنين كردند.
منازعه عباس ابن امام كاظم عليه السلام ، يكي از برادران امام رضا عليه السلام با وي، درباره وصايت و وراثت پدرشان و كشاندن اين نزاع به نزد قاضي مدينه؛ كه در نهايت، باعث رسوايي او نزد بنيهاشم، قاضي و اهل مدينه شد.
پيدايش جريان واقفيه توسط سه وكيل بزرگ امام كاظم عليه السلام و به سبب طمع آنها در اموالي كه نزدشان جمع شده بود.
آغاز تلاش رهبران واقفيه در عراق و مصر و حجاز براي جذب عوام و خواص شيعه، با تطميع مالي و تحريف در احاديث مهدويت و امامت و سوء استفاده آنها از تقيه و محدوديتهاي امام در آغاز امامتش.
برنامهريزي سران واقفيه براي استفاده از فرصت حج براي منازعه با امام و همچنين آغاز تبليغات خود در ميان شيعيان.
اعلام مجدد ولايتعهدي مأمون پس از امين و مؤتمن و تقسيم سرزمينهاي خلافت بين آن سه نفر.
184 ه . ق.
سفيد
رحلت مزاحم ابن حكيم در حوالي همين سال (بعد از 183 ه . ق.). در زمان دستگيري امام كاظم عليه السلام ، هارون مزاحم را احضار كرد تا او را به شهادت برساند، ولي او با تقيه و زرنگي نجات يافت.
خاكستري
مرگ علي ابن عبدالعزيز، از علماي بصره، كه از اصحاب امام صادق عليه السلام و نيز استاد برخي ازعلماي اهل سنّت و همچنين قاضي بصره بود. در رجال اهل سنّت، به علت گرايشهاي شيعياش تضعيف شده بود.
سياه
ابراهيم ابن اغلب، والي آفريقا، قيام و دولت موقت ادريس ابن عبدالله ابن حسن حسني را در غرب آفريقا شكست داد و حاكم سراسر شمال آفريقا شد و حكومت «بنياغلب» را با كمك عباسيان پايهگذاري كرد.(پيش از ابراهيم ابن اغلب، والي آفريقا، از سوي هارونالرّشيد، محمد ابن مقتل بود كه داراي گرايشهاي شيعي بود و برنامههايش اعتراض عامه و عباسيان آفريقا را به دنبال داشت، پس درخواست عزل او را كردند).
اسحاق راهويه تميمي مروزي، از خراسان به عراق و شام و يمن و حجاز آمد تا به كسب حديث و علم بپردازد. در مدينه، شاگردي «امام شافعي» را كرد؛ ولي نزد امام رضا عليه السلام ديده نشد. در سفر امام رضا عليه السلام به مرو، او بزرگِ علماي نيشابور بود.
185 ه . ق.
سفيد
خاكستري
سياه
محمد ابن بشير، يكي از واقفيها، با تركيب واقفيه و غلو (اعتقاد به تفويض) و شعبدهبازي، عدهاي را گرد خود جمع كرد و فرقهاي به نام «بشيريه» ايجاد كرد.
چون به واسطه شعبدهبازي خبر او بالا گرفت، در همين زمان به دستور خليفه دستگير شد تا با عنوان زنديق اعدام شود، ولي او از خليفه خواست او را زنده نگه دارد تا با شعبده و شگردهاي علمي براي او كارهاي خارقالعاده انجام دهد. (يكي از كارهايش شيوهاي ابتكاري براي كشيدن آب از رود يا چاه به مزارع بود).
186 ه . ق.
سفيد
در طول اقامت هارونالرّشيد در مدينه، شبي او تصميم به كشتن امام گرفت و ايشان را هم احضار كرد. امام پس از توسل و خواندن دعايي خاص، نزد او رفت. هارون ناگهان از تصميم خود بازگشت و امام را اكرام كرد و بازگرداند.
امام در پايان اين سال، در مراسم حج، در عرفات، براي برافتادن برمكيان، به علت ظلمهايي كه به امام كاظم عليه السلام كردند، دعا كرد.
خاكستري
سياه
اولين سفر حج هارونالرّشيد، پس از شهادت امام كاظم عليه السلام و آغاز امامت امام رضا عليه السلام . در اين سفر، برخي همراهان هارون، وي را عليه امام وسوسه كردند، ولي خطري متوجه امام نشد. در اين سفر، برخي از علماي مدينه جذب دربار هارون شدند؛ همانند واقدي، مورخ معروف و وهب ابن وهب محدث. اين در حالي بود كه غالباً در سفرهاي حج هارون، در حدود سيصد نفر از فقها و فرزندان آنها هارون را همراهي ميكردند.
هارون در مكه، ممالك اسلامي را بين سه پسرش امين و مأمون و مؤتمن تقسيم كرد و به ترتيب خلافت، از آنها پيمان گرفت و عهدنامهاي را با امضاي فرزندانش در داخل كعبه به امانت گذاشت.
187 ه . ق.
سفيد
رحلت معاذ ابن مسلم كوفي نحوي، از شاگردان معمّر امام صادق عليه السلام كه اولين كسي بود كه در علم صرف كتاب نوشت و علماي ادبيات عرب، به ويژه «كسائي» با او حشر و نشر بسياري داشتند. كُميتِ شاعر از دوستانش بود. او در مسجد كوفه براي شيعه و غير شيعه فتوا ميداد.
امام رضا عليه السلام پس از آغاز برافتادن برمكيان، به شيعيان فرمود: مسئله امامت ايشان و اخبار و احاديث آن را، بدون هيچ مانعي منتشر كنند. (بر اساس پيشبيني و برنامهريزي امام كاظم عليه السلام ، فرزندش تا چهار سال پس از شهادت ايشان، در تقيه و خطري ويژه است و پس از آن، موانع براي ايشان برطرف خواهد شد).
امام، پس از آغاز زوال برمكيان و رفع خطر، از يارانش خواست كه آشكارا و گسترده با واقفيها محاجّه و مباحثه كنند و انديشه آنها را باطل سازند.
خاكستري
سياه
آغاز زوال برمكيان با قتل جعفر برمكي و برافتادن خاندان ايشان كه از عاملان شهادت امام كاظم عليه السلام بودند، به دعا و نفرين امام رضا عليه السلام . پس از برمكيان، فضل ابن ربيع، وزير هارون شد و عباسيان و زبيده، همسر هارون، در دربار غلبه پيدا كردند. اين اتفاق منجر به تضعيف گرايش فارسي و غلبه گرايش عربي در دربار و مديريت هارون شد.
مرگ فضيل ابن عياض، عالم و صوفي معروف جهان اسلام. او اصلي خراساني داشت و در كوفه ساكن بود، ولي در آخر عمرش مقيم و مجاور مكه شد. او با هارون ديدارهايي داشت و آرزوي او بود كه خداوند از عمر او بكاهد و به عمر هارون بيفزايد! چون كه مرگ هارون را نقطه آغاز اختلافها و فتنههاي سياسي و كلامي ميديد و معتقد بود: با مرگ هارون نظريه خلق قرآن، كه از منظر او باطل بود، گسترش خواهد يافت.
188 ه . ق.
سفيد
رحلت جرير ابن عبدالحميد، از ياران ايراني امام صادق عليه السلام .
خاكستري
احمد ابن عيسي ابن زيد علوي، كه تنها قيامِ زيدي دوران هارون را شكل داد، ولي با تدبير برمكيان، بدون جنگ و خونريزي، به مصالحه با هارون رسيد و از او امان داشت، در اين سال به فتواي برخي علماي درباري دستگير و زنداني شد؛ ولي او خيلي زود از زندان گريخت و در بصره به جمعآوري نيرو پرداخت، ولي چون تحت تعقيب جاسوسان قرار گرفت، متواري شد و ديگر از او خبري نشد!
سياه
آخرين سفر حج هارون، كه در حقيقت آخرين سفر حج انجامشده خلفاي بنيعباس هم بود.
189 ه . ق.
سفيد
رحلت هشام ابن حكم، از اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام ، پس از تحمل سالها زندگي مخفيانه و غربت و تقيه شديد از زمان شهادت امام كاظم عليه السلام تا آن سال. رحلت او به علت تحت تعقيب بودن از سوي هارون عباسي، در كوفه و در گمنامي رخ داد.
حمزه ابن يسعِ اشعري، بزرگِ قميها در زمان هارون، از او خواست كه شهر قم را از جهت اداري از اصفهان جدا كند و او نيز پذيرفت. بدين گونه، شهر قم پس از سالها از زير ستم و فشار شهري كه در تسنّن متصلّب بود، نجات يافت. (اين اتفاق به احتمال زياد در اين سال و در طول اقامت هارون در ري رخ داده است).
خاكستري
سياه
اولين سفر هارون به خراسان براي دفع شورش رافع ابن ليث در ماوراءالنّهر. او در اين سفر تا ري رفت و در آنجا تحت تأثير هداياي فراوان علي ابن عيسي ابن ماهان، حاكم ظالم خراسان قرار گرفت و از او راضي شد و دوباره به بغداد بازگشت.
مرگ كسائي، عالم نحوي معروف كه داراي گرايشهاي شيعي بود و استاد فرزندان هارون در ضمن سفر او به ري بود.
مرگ محمد ابن حسن شيباني، شاگرد دوم ابوحنيفه و شاگردِ شاگرد او ابويوسف قاضي. او پس از مرگِ ابويوسف، مدتي براي هارون قضاوت بغداد را بر عهده گرفت، ولي پس از مدتي عزل شد؛ امّا همواره مصاحب هارون بود تا اين كه در ركاب او به ري آمد و در همان جا مرد. او يكي از مروجين مهم مكتب ابوحنيفه در جهان اسلام در زمان خود بود.
مرگ يوسف ابن خالد بصري از آخرين شاگردان ابوحنيفه و اولين مروج مكتب فقهي او در بصره.
190 ه . ق.
سفيد
رحلت حماد ابن عثمان فزاري از خواص شيعه. او يكي از اصحاب اجماع است كه از جهت شاگردي، شاگرد امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام شمرده شده است. او ساكن كوفه بود.
خاكستري
سياه
ظلم و ستم علي ابن عيسي ابن ماهان در خراسان، باعث گسترش شورش رافع ابن ليث در سمرقند و در ديگر مناطق شد. اين قيام به مدت شش سال، مهمترين دغدغه و نگراني هارون و خلافت عباسي بود، چرا كه روز به روز گسترش مييافت.
191 ه . ق.
سفيد
رحلت عاصم ابن حميد حناط از شاگردان امام صادق عليه السلام و استاد بسياري از محدثين بعدي شيعه.
خاكستري
مرگ مسلمة ابن فضل ابرش رازي، قاضي ري. او شاگرد سفيان ثوري بود، ولي علماي ري چندان تمايلي به او نداشتند، چرا كه متهم به تشيع بود.
سياه
192 ه . ق.
سفيد
خاكستري
سياه
مسلمان شدن فضل ابن سهل به دست مأمون. اين در حالي بود كه پيش از آن، فضل و برادرش حسن، توسط برمكيان جزو خدمتگزاران و كارگزاران مأمون قرار گرفته بودند.
مرگ علي ابن ظبيان كوفي، شاگرد ابوحنيفه و استاد شافعي، قاضيالقضات بغداد در زمان هارون كه در ركاب او به كرمانشاه آمد و همان جا مرد.
آغاز اولين مرحله از شورش بابك خرمدين در آذربايجان؛ شورشي كه در آغاز، كوچك و محدود نشان ميداد، ولي در سالهاي بعد تبديل به قيامي بزرگ شد.
193 ه . ق.
سفيد
حسين ابن قياما، يكي از واقفيها، با امام ديدار كرد و برخي از روايات و استدلالهاي واقفيه را به امام عرض كرد و امام به دفع شبهات و تحريفهاي آنها پرداخت.
رحلت عبدالله ابن سنان كوفي، از خواص اصحاب امام و استاد بسياري از محدثين شيعه، همانند ابن ابي عمير و ابن محبوب و يونس. او ساكن بغداد و خازن منصور و هارون بود.
خاكستري
رحلت محمد ابن اسماعيل، بنيانگذار دعوت اسماعيليه و جانشيني فرزندش عبدالله.
مرگ ابوبكر ابن عياشِ قاري، شاگرد عاصم در كوفه. او يكي از راويان قرائت قرآن است. استادش شيعه و او سنّي بود.
سياه
سفر هارون به خراسان براي دفع شورش روزافزون رافع ابن ليث و مرگ ناگهاني او در توس.
به خلافت رسيدن امين در 22سالگي در بغداد و مستقر شدن مأمون در 23سالگي در مرو، به عنوان استاندار تمامي خراسان و مناطق غربي ايران.
تصميم شتابزده امين براي خلع مأمون و مؤتمن و جانشين كردن پسرش موسي به جاي آنها.
ابراز ناراحتي شديد برخي از علماي جهان اسلام از مرگ هارون، چرا كه مرگ او را نقطه آغاز فتنههاي سياسي و مصائب فكري (گسترش نظريه مخلوق بودن قرآن) ميدانستند.
آغاز حكومت سهساله خوارج تا سال 195 ه . ق. در الجزاير؛ حكومتي كوتاه و كوچك كه خيلي زود نابود شد.
مرگ ابن عليه بصري، از علماي بزرگ اهل سنّت و متولّي صدقات بصره و مظالم بغداد در دوران هارون و استاد احمد ابن حنبل و بسياري ديگر.
قصد امين براي سفر حج و ممانعت وزيرش فضل ابن ربيع از آن و فرستادن مادرش زبيده به جاي او به سفر حج و اقدامات عمراني زيادي كه او در مكه انجام داد.
194 ه . ق.
سفيد
احمد ابن عامر طايي، از نوادگان يكي از شهداي كربلا، با امام ملاقات كرد و از آن پس مؤذّن آن حضرت و امام جواد عليه السلام شد.
امام در اوج تبليغات سوء واقفيها و برخي شكاكان ديگر، و به ويژه در ضمن مراسم حج، خبر از تولد قريبالوقوع فرزندش را داد.
خاكستري
هجرت عبدالله ابن محمد ابن اسماعيل ابن امام الصادق عليه السلام به سلميه در شام، به صورت مخفيانه، به همراه يارانش و طراحي نظام مخفيانه و سرّي دُعات اسماعيلي و تلاش آغازين براي گسترش دعوت بر اساس ساختاري كه عباسيان در دوره بنياميه داشتند.
مرگ حفص ابن غياث، از علماي عامّه، كه شاگرد امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام بود و داراي تمايلات و گرايشهاي شيعي بود و قاضي شرق بغداد در دوران هارون بود.
مرگ عمرو ابن هارون بلخي، ساكن مكه و بلخ و از علماي اهل سنّت كه راوي حديث از امام صادق عليه السلام هم بود.
سياه
آغاز اختلاف امين و مأمون و اقدام به تجهيز نيرو عليه يكديگر.
مذاكره مأمون با كشورهاي همسايه و تعطيلي فتوحات و مذاكره او با شورشيان خراسان، از جمله مذاكره هرثمه با رافع ابن ليث، فرمانده شورش خراسان و پيوستن او به مأمون. اين تحولات، هم باعث آرامش خراسان براي مأمون شد و هم تقويت نيروي نظامي او را به دنبال داشت و او را آماده جنگ با امين ساخت.
اسماعيل ابن حماد ابن ابوحنيفه، نوه ابوحنيفه، از سوي امين به قضاوت بغداد منصوب شد. او قائل به مخلوق بودن قرآن بود.
مرگ شقيق بلخي، از علما و صوفيان و زهّاد معروف خراسان. او كسي بود كه تا سيصد زاهد به گرد او در نيشابور يا بلخ جمع ميشدند. دغدغه او غزا با تركان كافر در مرزها بود. مأمون او را نزد خود طلبيد، ولي او نپذيرفت تا اين كه در يكي از جنگها با تركان كشته شد.
مرگ سلم ابن سلم بلخي، از علماي زاهد و معتقد به امر به معروف و نهي از
منكر و داراي جايگاه اجتماعي در بغداد. هارون عباسي از او احساس خطر كرد، پس او را زنداني كرد و او پس از مرگ هارون بود كه از زندان آزاد شد.
195 ه . ق.
سفيد
تولّد امام جواد عليه السلام پس از سالها انتظار امام و شيعيان. امام رضا عليه السلام اين تولّد را بابركتترين تولد براي شيعه ناميد.
پس از تولد امام جواد عليه السلام ، امام در ديدارهاي گوناگون با شيعيان، او را وصي خود معرفي ميكرد و در حج آن سال، با برخي از بزرگان واقفي، همانند حسين ابن قياما درباره اين ولادت بحث كرد.
خاكستري
سياه
مذاكره هرثمة ابن اعين، فرمانده كل سپاه مأمون، به عنوان نماينده او با رافع ابن ليث و در نهايت پيوستن رافع به جمع ياران مأمون و ايجاد آرامش در سراسر خراسان و ماوراءالنّهر.
مذاكره نمايندگان مأمون با پادشاهان كشور تبّت و خاقان ترك و دادن امتياز به آنها تا از حملات ناگهاني آنها در زمان جنگ با امين در امان باشد.
درگيري تاريخي سپاهِ كوچك طاهر ذواليمين، فرمانده لشكريان مأمون با علي ابن عيسي ابن ماهان و لشكر انبوه امين در حومه ري و شكست علي ابن عيسي. اين اتفاق، اولين ضربه سنگين به لشكريان امين بود.
مرگ بكّار (پدر زبير ابن بكّار، عالم معروف اهل سنّت)، از آل زبير، كه به مدت دوازده سال والي مدينه از سوي هارون بود و به شيعيان و علويان سخت ميگرفت و برخي، مقدّمات مرگ او را به سبب نفرين امام رضا عليه السلام ميدانند.
اولين ورود و اقامت شافعي از مدينه به بغداد. اقامت او به مدت دو سال در بغداد طول كشيد. او در اين زمان بر مذهب اول خود بود.
196 ه . ق.
سفيد
خاكستري
سياه
شكستهاي پياپي لشكريان امين و رسيدن لشكريان مأمون به فرماندهي طاهر و هرثمة ابن اعين به دروازههاي بغداد.
مرگ وكيع يكي از بزرگترين علماي عامه در زمان خود و استاد بسياري از علماي بعد، همانند احمد ابن حنبل و ديگران.
197 ه . ق.
سفيد
خاكستري
سياه
محاصره بغداد توسط سپاهان مأمون و درگيري طولاني نيروهاي دو طرف در حومه و محلات بغداد و آشوب و نابهساماني و قحطي و فتنه و فساد و تعطيلي نماز جمعه و جماعت و مساجد.
قيام امويان و دمشقيان به رهبري مسلمة ابن يعقوب اُموي، از تبار يزيد، كه با لقب «سفياني» شورش كرد و مدعي خلافت بود و لشكريان امين در سركوبي او ناكام ماندند.
مرگ وكيع ابن جرّاح كوفي يكي از بزرگترين علماي عامه در زمان خود و استاد بسياري از علماي بعد، همانند احمد ابن حنبل و ديگران.
مرگ عثمان ابن سعيد قبطي مصري ملقب به ورش از قاريان سبعه . او از موالي آل زبير بود و در مدينه قرآن و قرائت را از «نافع» فراگرفت و آن گاه با سفر به مصر قرائت او را در شمال آفريقا منتشر ساخت. اكنون قرائت ورش از نافع در شمال آفريقا مشهور است.
198 ه . ق.
سفيد
ديدار برخي از بزرگان شيعه (خصوصاً صفوان ابن يحيي) با امام رضا عليه السلام و پرسش از وصايت ايشان و معرفي شدن امام جواد عليه السلام از سوي آن حضرت.
خاكستري
قيام ابوالسرايا، از فرماندهان لشكر هرثمه (كه از ياري مأمون و پيروز كردن وي سرخورده و ناراحت بود) با كمك علويان در كوفه و عراق و معرفي كردن
محمد ابن ابراهيم علوي زيدي (ابن طباطبا) به عنوان خليفه. (قيام ابوالسرايا و همراهي احمد ابن موسي الكاظم عليه السلام با او، باعث ريزش جمعي از واقفيهايي شد كه گرد او جمع شده و فرقه «واقفي احمديه» را درست كرده بودند).
تشكيك برخي از بنيهاشم درباره امام جواد عليه السلام در 5/2سالگي ايشان (ماه شعبان اين سال) و آوردن قيافهشناس و حكم كردن او به انتساب وي به امام رضا عليه السلام .
بيعت كردن و همراهي بسياري از علماي عامه در كوفه با ابوالسرايا و محمد ابن ابراهيم، به گونهاي كه با بيعت آنها با زيديه، نزديك به دويست هزار نفر از كوفه و اطراف آن به ابوالسرايا پيوستند.
سياه
شكست و قتل امين و آغاز خلافت مأمون.
خروج حسن هرشي در عراق با شعار «الرّضا من آل محمد». دعوت او ناكام ماند.
خلع مؤتمن از ولايتعهدي توسط مأمون.
شافعي پس از اقامت يكساله خود در مدينه، دوباره به بغداد رفت و يك ماه آن جا ماند و در نهايت چون بغداد را براي تبليغ مذهب جديد خود مناسب نديد، از آن جا براي هميشه به مصر رفت.
مرگ سفيان ابن عينيه، يكي از علماي بسيار بزرگ و محدث اهل سنّت. او ساكن مكه بود و هفتاد حج انجام داد و استادِ شافعي و بسياري از علماي اهل سنّت بود و در ايام حج، مجلس درس پررونقي داشت و دست كم، چهل سال از ائمه مطلق و مشهور اهل سنّت بود.
199 ه . ق.
سفيد
شكست قيام محمد ابن جعفر در حجاز، به دست «جلودي» فرمانده لشكريان مأمون. بازتاب اين شكست، هجوم جلودي به منزل امام رضا عليه السلام و بنيهاشم و قصد تفتيش و جستوجوي منازل بنيهاشم و مصادره طلاها و دارايهاي آنها بود. دراين ماجرا، جلودي به امام رضا عليه السلام اهانتهاي بسياري كرد.
سفر حج امام رضا عليه السلام همراه فرزندش امام جواد عليه السلام و وداع عجيب امام
رضا عليه السلام با كعبه و مكه. در پاسخ به شگفتزدگي فرزندش، خبر از سفر قريبالوقوع خود به خراسان داد.
قيام زيد پسر امام كاظم عليه السلام ، معروف به «زيدالنّار» در بصره. او در بصره، به تعقيب يونس ابن عبدالرّحمان، از خواص امام رضا عليه السلام و شيعه پرداخت، پس يونس به ناچار، به مدينه و نزد امام پناه آورد و در آستانه سقوط زيد و زيديه به عراق بازگشت.
پناه آوردن جمعي از علماي شيعه در زمان ابوالسرايا، از عراق به حجاز، به گونهاي كه مراسم حج آن سال، يكي از پرشمارترين حضور ياران امام در مدينه بود.
رحلت علي ابن عبيدالله ابن حسين ابن امام سجّاد عليه السلام . او و همسرش امّ سلمه، ازعلويان صالح بودند. ابن طباطبا، رهبر قيام ابوالسرايا، در آستانه رحلت، وصيّ خود را، او و يا يكي از دو فرزند او معرفي كرد؛ ولي او نه خود پذيرفت ونه به پسرانش اجازه همكاري با زيديها را داد.
پناه آوردن جمع قابل توجهي از شيعيان عراق به مدينه و ديدار گروههايي از شيعيان بغداد (همانند يونس ابن عبدالرّحمان و فرزندان علي ابن يقطين) و كوفه و بصره با امام، در حالي كه اختلافهاي فكري و اجتماعي بين آنها وجود داشت و امام به مديريت آنها پرداخت.
مأمون پس از به شكست كشاندن قيام ابوالسرايا و ديگر پيروان زيديه، به مدت دو - سه ماه از طريق نامهنگاري، چند بار از امام خواست كه به ميل خود به مرو بيايد و خلافت را در اختيار بگيرد، ولي امام دعوت او را در هر بار رد كرد.
خاكستري
قيام نصر ابن شبث عقيلي، در منطقه «جزيره» وقدرتگيري او در آن منطقه (شمال عراق و جنوب تركيه)؛ سپس برخي از زيديها با او مذاكره كردند تا قيام او با قيام زيديها (در جنوب عراق) يكي شود؛ ولي او گفت كه از طرفداران بنيعباس است و تنها مشكل او، سياستهاي ضد عربي مأمون است.
قيام ابراهيم ابن امام كاظم عليه السلام در يمن.
قيام اسماعيل ابن كاظم عليه السلام در فارس.
كشته شدن ابوالسرايا درعراق (و شهادت محمد ابن محمد ابن زيد و حسن ابن حسين ابن زيد و حسين ابن اسحاق ابن امام سجاد عليه السلام و محمد ابن حسين از نوادگان امام سجاد عليه السلام و علي ابن عبدالله از نوادگان جعفر در عراق و يمن).
محمد ابن سليمان، والي ابوالسرايا در مدينه و والي شُرطه او محمد ابن اثرم، قصد بيعتگيري اجباري از امام براي خود داشتند، ولي امام از آنها بيست روز مهلت گرفت كه در روز هجدهم، آنها از جلودي، فرمانده لشكر مأمون شكست خوردند.
سياه
مرگ ابراهيم ابن هدبه بصري. او به اصفهان آمد و با حمايت والي شهر و مأمون، به نشر احاديث مالك ابن انس در اين شهر پرداخت.
مرگ حكم ابن عبدالله بلخي، از شاگردان ابوحنيفه، كه مدتها قاضي شهر بلخ و مروّج مكتب ابوحنيفه درخراسان و پرورشدهنده شاگردان بسيار بود.
200 ه . ق.
سفيد
آغاز حركت امام رضا عليه السلام از مدينه به خراسان. امام در آستانه حركت ضمن وداع با خاندانش، دوازده هزار دينار بين آنها تقسيم كرد و اعلام كرد اين سفر بيبازگشت است.
انتتشار خبر رفتن امام رضا عليه السلام به مرو و تحير و تشكيك برخي از شيعيان بغداد همانند يونس ابن عبدالرّحمان، در پذيرش امام و سرانجامِ ناخوشايند اين سفر.
همراهي يكي از شيعيان با كاروان امام و درخواست او از امام براي كشتن رجاء ابن ضحاك، فرمانده لشكر مأمون و مسئول اين سفر و ممانعت امام.
امام در طول سفر هر جا مقيم ميشد، با مردمانش جلسه ميگرفت و به آنها حديث ميآموخت و اگر در جايي بيشتر از ده روز مقيم ميشد، در مدت اقامت، روزه ميگرفت.
با انتشار خبر حركت امام از مدينه به مرو، شيعيان كوفه به انتظار ديدار امام نشستند، ولي وقتي خبر آمد مسير سفر از بصره است، معدودي از آنها، مانند ابوهاشم جعفري، تلاش كردند به سرعت به سوي بصره بيايند و با امام ديدار كنند.
محوّل سجستاني، در روز خروج امام از شهر، با امام ديدار كرد و كمي پس از آن، در آن مسير به راه افتاد و در نهايت به امام پيوست.
امام، چند ماه در نيشابور اقامت داده شد و پس از دريافت اجازه مأمون، ايشان را به سوي مرو بردند.
همراهي اباصلت هروي از نيشابور با امام رضا عليه السلام و ملازم ايشان بودن تا لحظه شهادت آن حضرت.
ريان ابن صلت و همچنين ريان ابن شبيب اشعري، دايي معتصم، به امام پيوستند و از ملازمان حضرت در خراسان و مرو شدند.
رحلت عبدالله ابن جندب بجلي كوفي، از وكلاي امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام در بصره و خوزستان. امام پس از رحلت وي، بر او رحمتي ويژه فرستاد و علي ابن مهزيار اهوازي، جايگزين او شد.
خاكستري
قيام و ادعاي خلافت محمد ابن امام صادق عليه السلام (ديباج) در مكه. او مدعي شد كه قائم مهدي است و مبناي ادعاي خود را بر احاديث نبوي قرار داد. حسين ابن حسن افطس در مدينه براي او بيعت گرفت. در اين قيام، امام رضا عليه السلام بيعت و همكاري نكرد و از ناكامي قريبالوقوع آنها خبر داد. (ريشه قيام محمد ابن جعفر، كتابي بود كه يكي از علماي ناصبي نوشت و در آن حضرت زهرا عليها السلام را سبّ كرد).
درگيري شديد هرثمة ابن اعين، فرمانده مأمون با قيامهاي زيدي در عراق و شهادت حسن ابن حسين ابن زيد در كوفه و اسارت زيد ابن امام كاظم عليه السلام در بصره و شهادت علي ابن عبدالله محمد، از نوادگان جعفر ابن ابي طالب، در يمن.
مأمون دستور داد پس از شكست و يا تسليم شدن علويانِ زيدي، به آنها امان داده شود و آنها را با احترام به خراسان بفرستند. بدين گونه، به تدريج عدهاي
از علويان، به ويژه محمد ابن جعفر، رهبر قيام حجاز و چند تن از برادران امام رضا در قيام ابوالسرايا، همانند زيدالنّار، گرد او جمع شدند. هدف مأمون اين بود كه در ماجراي ولايتعهدي، آنها را هم به بيعت وادارد و بدين گونه از آنها امضاي مشروعيت خلافت عباسي را بگيرد و آنها را در جامعه از اعتبار بيندازد و در جنگ نرمِ تبليغي، آنها را خلع سلاح كند.
مرگ «معروفِ كَرخي» از بزرگان صوفي در بغداد. ميگويند او مدتي هم در مدينه در محضر امام رضا عليه السلام بوده است.
سياه
فراگيرتر شدن قيام بابك خرمدين در آذربايجان و اعزام لشكرياني براي دفع فتنه او.
مرگ وهب ابن وهب قريشي مدني. او در سفر هارون، در سال 186 ه . ق. به مدينه، جذب دربار او شد و براي رضايت او جعل حديث كرد؛ از اين رو، مدتها قاضي مناطقي از بغداد و آن گاه والي مدينه شد و در آخر، ساكن بغداد شد و همان جا مرد.
201 ه . ق.
سفيد
اعلام ولايتعهدي امام رضا عليه السلام در آغاز ماه رمضان. پذيرش ولايتعهدي از سوي امام پس از يك دوره دوماهه مذاكرات بين مأمون و امام و ابراز مخالفتهاي محكم از سوي امام بود، تا اينكه در نهايت مأمون با تهديد به قتل امام، ايشان را نسبت به پذيرش ولايتعهدي مجبور كرد. (امام در اين وقت، 53 ساله و مأمون، 31ساله بود).
مأمون، از ريان ابن صلت، كه شيعه بود و در دستگاه مأمون كار ميكرد و داراي فضل و دانش بود، خواست كه گهگاه بر منبرِ جامع مرو از فضائل امام علي عليه السلام براي مردم بگويد.
طرح اقامه نماز عيد فطر به دستور مأمون توسط امام.
پايان خشكسالي با نماز باران امام.
در پايان ماه رمضان اين سال، مأمون طرح سلسلهجلسات مناظرات علما
با امام را طراحي كرد. اولين جلسه با علماي اهل كتاب و اديان غير اسلامي بود و جلسات بعد كه در ماه ذيحجه برگزار شد، با علماي فرقههاي گوناگون اسلامي بود. مأمون براي اجراي اين جلسات دستور داده بود با برنامهريزي قبلي، علماي اهل كتاب يا مسلمان را از مناطق ديگر در يك زمانبندي مشخص به مرو بياورند.
مسلمان و شيعه شدن عِمران صابي در اولين جلسه از مناظرات و همراهي او با امام در جلسات بعد، باعث درماندگي و خشم پنهان مأمون نسبت به امام شد.
در «يومالترويه» يكي از بزرگترين جلسات مناظره توسط مأمون بين امام و سليمان مروزي برگزار شد.
امام در روز عرفه (اولين عرفه اقامتش در خراسان)، تمام اموال خود را بين فقرا تقسيم كرد و اين امر باعث اعتراض فضل ابن سهل شد.
امام براي جشن عيد غدير، در جمع شيعيان خراساني خود در مرو فرهنگسازي ميكرد.
در مسجد جامع مرو، بين مردم، مباحثات و مجادلاتي درگرفت كه با مديريت عباسيان كنترل ميشد، به همين علت، امام، براي يارانش در منزل خود جلسات خصوصي بحث امامت و ولايت را برقرار كرد.
هجرت حضرت معصومه عليها السلام به قم و رحلت ايشان در اين شهر.
كمي پس از وليعهدي امام رضا عليه السلام ، گروهي از خراسانيان با ادعاي تشيع، قصد ديدار با امام را داشتند، ولي امام دو ماه آنها را به حضور نپذيرفتند تا اين كه آنها مدعي محبّين اهل بيت عليهم السلام شدند و ساير ماجراها.
در مرو، برخي مباحث امامت و يا برخي مباحث كلامي شيعي، همانند «لا جبر و لا تفويض» به صورت موقت و ناقص فراگير شد.
سفر دعبلِ شاعر، همراه برادرش علي و چند نفر از شعراي عراق به مرو، براي عرضه اشعار رضوي به محضر امام رضا عليه السلام و اقامت نزديك
به يك سال آنها در مرو و كسب حديث از محضر امام، در كنار نشر اشعار اهل بيتي در خراسان.
خاكستري
سياه
مأمون در نقشهاي مكّارانه، پس از پايان بيعتگيري، از امام ميخواهد تا از طرف او به عراق برود و به تدبير امور بپردازد، ولي امام شرط خود را يادآوري ميكند و نميپذيرد و به مأمون از دفن شدن خود در خراسان خبر ميدهد.
ديدار جمعي از صوفيهاي خراسان با امام و ابراز اعتراض شديد به ايشان نسبت به پذيرش ولايتعهدي و همچنين اقامت داشتن ايشان در خانهاي اشرافي و پاسخ امام با تشبيه وضع خود به حضرت يوسف، آن گاه كه عزيز مصر بود.
مخالفت بنيعباس در بغداد و عراق با مسئله ولايتعهدي امام رضا عليه السلام و شورش آنها و به خلافت رساندن ابراهيم ابن مهدي عباسي در بغداد و آغاز درگيري بين آنها و سپاهيان حسن ابن سهل، حاكم مأمون بر عراق.
شيوع فساد در بغداد و قيام خالد داريوش و سهل ابن سلامه انصاري خراساني، با شعار امر به معروف و نهي از منكر در بغداد و بالا گرفتن تدريجي نهضت آنها.
شيوع خشكسالي و قحطي و مرگ در خراسان تا ري و اصفهان.
مرگ معروف ابن فيروز كرخي، از رجال طريقت در بغداد.
مرگ سعد ابن ابراهيم زهري، قاضي واسط در زمان هارون و از استادان احمد ابن حنبل. (شهر واسط در اين زمان، هنوز داراي گرايشهاي ناصبي بود).
جذب شدن هشام ابن ابراهيم عباسي، با پيشنهاد مربيگري براي عباس پسر مأمون. او يكي از ياران باسابقه امام بود كه از مدينه همراه ايشان به مرو آمده بود. او از آن پس، در زمره ياران فضل ابن سهل و مأمون قرار گرفت و در زماني كه امام از پذيرش ولايتعهدي ابا ميكرد، مأمور شد امام را
تهديد كند و ايشان را در داخل منزلش تحت فشار رواني قرار دهد. پس از آن هم، به عنوان ناظر و مراقب مأمون، عليه امام عمل ميكرد و اخبار امام را به آنها ميرساند. او در همين زمان، يك مرتبه از سوي امام خبري را پخش كرد كه امام فتوي به حلّيت غِنا داده، ولي امام اين خبر را تكذيب فرمود و معلوم شد او بر امام دروغ بسته است.
فضل ابن سهل، يكي از كاتبان فاسدالاخلاق خود به نام محمد ابن ابي عباد، را به عنوان كاتب امام، اما در حقيقت به عنوان مراقب و جاسوس امام، تعيين ميكند.
202 ه . ق.
سفيد
ريان ابن شبيب، در آغاز محرّم نزد امام آمد و امام درباره اقامه شعائر حسيني و مراسم دهه محرّم با او سخن گفت و شيعيان را به اقامه سوگواري تشويق فرمود. به مأمون خبر رسيد امام رضا عليه السلام در منزلش مجلس تشكيل داده و با مردم درباره مسائل اعتقادي سخن ميگويد و مردم شيفته دانش وي شدهاند. مأمون به محمد ابن عمرو توسي، حاجب خود، دستور داد تا درِ منزل امام را ببندد و مردم را متفرق كند. امام ناراحت شد و پس از نمازي ويژه، او را نفرين كرد و از اين رو، ناگهان پس از زلزلهاي متوسط، در مرو شورشي بزرگ به راه افتاد كه مأمون به سختي آن را فرونشاند و پس از آن، از مردم معذرت خواست.
در اواخر اقامت امام در مرو، چون رفتوآمد مردم نزد ايشان محدود شده بود، امام هر گاه مجالي مييافت، با غلامان و خدمتگزاران و كارگران منزل خود انس ميگرفت و به آنها حديث ميآموخت.
سعد ابن اشعري قمي، پس از رحلت حضرت معصومه عليها السلام با امام رضا عليه السلام ديدار كرد و امام، متن زيارتنامه حضرت معصومه عليها السلام را به او داد.
تحول ايماني حسن ابن علي وشاء، از واقفي بودن به امامت حضرت رضا عليه السلام . او در ضمن سفري تجاري كه به مرو داشت، با امام ديدار كرد و به حق رهنمون گرديد.
ازدواج تحميلي امام رضا عليه السلام با دختر مأمون، امّ حبيب، و اعلام نامزدي امّ فضل دختر ديگر مأمون با امام جواد عليه السلام .
امام در اين دوران، از سوي مأمون و واليان وي، محل رجوع مسائل مستحدثه (پرسشهاي جديد فقهي) قرار ميگيرد.
در اواخر اين سال، در مسير بازگشت مأمون به عراق، چون فضل ابن سهل در حمام سرخس كشته شد، به دنبال آن، امام رضا عليه السلام به دستور مأمون، چند روزي در سرخس زنداني شد. علت اصلي اين كار، نپذيرفتن جانشيني مناصب فضل اين سهل و همكاري نكردن امام با مأمون در حكومتداري بود، ولي در ظاهر، تحقيق درباره قتل فضل و آرام شدن اوضاع را بهانه اين كار اعلام كردند.
در اواخر اين سال، امام بر موعظهها و نصايحش به مأمون افزود و اين موجب ناراحتي مأمون شد.
امام، با اين كه با مأمون شرط كرده بود در امور سياسي مداخله نكند، در اواخر اين سال، به سبب آشفتگي اوضاع جهان اسلام، كه بيشتر ناشي از وزارت نامدبرانه فضل ابن سهل و بيتدبيري برادرش، حسن ابن سهل در حكومت بر عراق بود، بر مشاوره و هشدارهايش به مأمون افزود.
مأمون در اواخر اين سال، در مواجهه با عزت و عظمت روزافزون امام رضا عليه السلام ، چندين مرتبه در مرو و يك بار در سرخس، تصميم به قتل ايشان گرفت، ولي در اجراي آن ناكام ماند.
مأموريت ريان ابن شبيب، از شيعيان نفوذي فضل به عراق و خداحافظي ويژه او با امام.
بازگشت دعبل از مرو به قم و اقامت چندماهه او در قم و نشر اشعار اهل بيتي و رضوي خود در قم.
خاكستري
در اين سال، ابراهيم ابن امام كاظم عليه السلام ، برادر امام رضا عليه السلام از طرف مأمون، اميرالحاج در حج آن سال شد. او پس از به جاي آوردن حج، براي اصلاح امور به يمن فرستاده شد.
به سبب شورش عباسيانِ بغداد و شورشي كوچك از زيديه در كوفه، اوضاع
اين دو شهر آشفته بود؛ پس حسن ابن سهل، والي عراق، از سوي مأمون، عباس ابن امام كاظم عليه السلام را والي كوفه كرد و از او خواست همه مردم، خصوصاً زيديه و شيعه را، به خود جذب كند. او در كوفه، مردم را به خلافت مأمون و ولايتعهدي برادرش دعوت كرد، ولي زيديه گفتند: اگر به خلافت خودت يا برادرت دعوت كني، با تو بيعت ميكنيم. شيعيان هم از او خواستند به امامت برادرش دعوت كند، ولي او نپذيرفت. پس زيديه و شيعه از او فاصله گرفتند و فقط بعضي از مردم با او بيعت كردند. كمي بعد او از عباسيان بغداد شكست خورد و كوفه را به آنها تحويل داد.
شورش داعي الي الحق، حسين كوكبي، در زنجان و قزوين.
سياه
در اواخر اقامت امام و مأمون در مرو، روزي فضل ابن سهل و هشام عباسي، در اقدامي مشترك، نزد امام آمدند و در جلسهاي سرّي، سعي كردند امام را براي كودتا عليه مأمون راضي به همراهي با خود كنند، ولي امام نپذيرفت و كمي بعد نقشه آنها فاش شد و مأمون آنها را بازخواست كرد، ولي آنها بهانه آوردند كه اين طرح، نقشهاي براي امتحان امام بوده است؛ اما مأمون خيلي زود هشام عباسي را براي مأموريتي به عراق فرستاد و پس از آن، به فكر حذف فضل افتاد.
مأمون از اوضاع آشفته و شورش بنيعباس در عراق با خبر شد و از مرو براي رفتن به عراق خارج شد. سپس از مسير سرخس به توس آمد و يك ماه در سرخس و نزديك به هفت ماه در توس ماند.
قتل فضل ابن سهل در حمام سرخس به دستور مأمون. پس از قتل فضل، فرماندهان و سربازان طرفدار او، در لشكر مأمون شورش كردند و اين امام رضا عليه السلام بود كه به سبب عجز و لابه مأمون، با تجلي قدرت تكويني و بيان بليغ خود، آنها را متفرق كرد.
سهل ابن سلامِ انصاري، به سبب گسترش فسق و فجور در شهر بغداد، نهضت امر به معروف و نهي از منكر به راه انداخت كه باعث تضعيف حكومت ابراهيم ابن مهدي شد. لشكريان ابراهيم عباسي، پس از شكست دادن نيروهايش، او را زنداني كردند.
مرگ يحيي ابن مبارك بصري، نحوي، قاري و لغوي برجسته. او استاد مأمون بود و همراه او به مرو آمد و همان جا هم مرد.
كشته شدن محمد ابن فرات غالي در كوفه، به نفرين امام، به دست ابراهيم ابن شكله عباسي (خليفه عباسيان در عراق).
امام رضا عليه السلام از مرگ علي ابن ابي حمزه بطائني، از سران واقفيه در عراق و عاقبت شوم او خبر داد.
203 ه . ق.
سفيد
دستگيري يك صوفي فقير در توس به اتهام دزدي و برگزاري جلسه محاكمه او در دربار مأمون و با حضور امام رضا عليه السلام كه ضمن تبرئه آن صوفي توسط امام، جلسه محاكمه، تبديل به انتقاد از خلافت مأمون توسط آن صوفي شد. مأمون به ناچار او را آزاد كرد و در خشم از جايگاه امام، مقدّمات شهادت ايشان را فراهم ساخت.
اوجگيري خبردهي امام نسبت به وصايت و ولايت فرزندش، امام جواد عليه السلام ، به خادمان و ملازمان خود و يا در ديدار با شيعيان.
شهادت امام رضا عليه السلام در آغاز اين سال در توس با انگور يا انار مسموم به دست مأمون.
خاكستري
مسموم شدن و رحلت محمد ديباج، در حالي كه همراه مأمون در سفر بازگشت او به عراق بود، كمي پس از شهادت امام رضا عليه السلام .
سياه
مرگ جارود ابن يزيد عامري، فقيه نيشابور. او شاگرد ابوحنيفه و عالم بزرگ نيشابور بود.
زلزله ي بزرگي در خراسان و ماوراءالنّهر در ميانه اين سال (پس از شهادت امام رضا عليه السلام ) رخ داد و خرابي بسياري در بلخ و جوزجان و فارياب و طالقان (شمال افغانستان) و ماوراءالنّهر ايجاد كرد. نوشتهاند پسلرزههاي آن تا هفتاد روز ادامه داشت.
رويدادهاي عمومي و يا نامشخّص در دهه اول امامت حضرت
امام رضا عليه السلام در مسجد پيامبر مينشست و علما، هر گاه در مسئلهاي درميماندند، در نهايت به ايشان مراجعه ميكردند.
رحلت بزرگان شيعه بعد از سال 183 ه . ق. (آغاز امامت امام رضا عليه السلام ):
علي ابن سويد.
عيسي ابن عبدالله ابن سعد اشعري.
محمد ابن اسحاق ابن عمّار. او كسي بود كه پس تولّدش، امام صادق عليه السلام به طور ويژه دعايش كرد.
محمد ابن سماعة ابن موسي كوفي، از بزرگان شيعه، كه دو فرزندش حسن و جعفر هم از خواص اصحاب امام رضا عليه السلام بودند.
مفضل ابن صالح اسدي.
نصر ابن قابوس لخمي، از وكلا و سفراي امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام . (او بيست سال وكيل امام صادق عليه السلام بود، بدون اين كه كسي بداند!)
وهب ابن حفص.
يزيد ابن اسحاق غنوي. او با دعاي امام رضا عليه السلام شيعه شد.
يونس ابن يعقوب بجلي دهني، از خواص اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام ، كه امام رضا عليه السلام متكفّل كفن و دفن او شد.
رحلت عبدالرّحمان ابن حجاج، از شاگردان مهم امام صادق عليه السلام و ياوران و وكيل اول امام كاظم عليه السلام در بغداد. او در آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، مدتي كوتاه تحت تأثير واقفيه قرار گرفت، ولي خيلي زود به حقيقت بازگشت و كمي بعد رحلت كرد.
رحلت علي ابن سويد.
ج) نگاهي كلي به جدول گاهشمار
با نگاهي كلي به جدول گاهشمار كه در صفحات پيش آورديم، مشخص ميشود كه آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، در دوران اقتدار خلافت عباسي است؛ ولي همين اقتدار، باعث اين تصور براي خليفه شد كه امام رضا عليه السلام نميتواند خطري جدي براي او داشته باشد. البته اين به معني آزاد گذاشتن امام از سوي دستگاه خلافت نيست، بلكه تا
وقتي كه وزراي برمكي در دستگاه خلافت بودند و در جستوجوي طراحي خلافتي براي خود، امام از آزادي نسبي هم در مدينه محروم بود. امام در اين زمان توانست با انجام دادن مراتبي از تقيه، خود را حفظ فرمايد.
ماجراهاي واقفيه، بحران اصلي امام در اين سالها بود. چالشي كه با مديريت امام رضا عليه السلام ، اگر چه در مورد نجات و احياي بدنه تشيع، از دست واقفيه، به سرعت به نتيجه رسيد؛ ولي مواجهه با سران واقفيه، نزديك به پانزده سال، يعني تا زمان ولادت امام جواد عليه السلام ، به طول كشيد. پس از ولادت امام جواد عليه السلام ، جريان واقفيه اضمحلالي سريع را آغاز كرد.
از منظري ديگر، مدرسه علمي عامه در حجاز، با حضور شاگردان «مالك» و يا حضور شخص «شافعي»، كه در جستوجوي نام بود، در اين سالها، در برابر اهل بيت عليهم السلام حضوري قدرتمند داشت، اما مرگ هارون و جنگهاي داخلي امين و مأمون و پس از آن قيام زيديه، ضربات سختي به انسجام و ثبات مدارس علمي گوناگون عامه در عراق و حجاز وارد كرد و شايد همين امر، يكي از علل رفتن شافعي از حجاز به بغداد و از آن جا به مصر است.
در نگاهي موازي به سيره امام رضا عليه السلام ، اوضاع عمومي جريان خلافت، مدارس علمي عامه و جريان سياسي زيديه، مشخص ميشود كه در مديريت كلانِ تمام جريانهاي رقيب، معارض و يا موازي با مديريتِ معصومانه امام، نوعي تشتّت و پراكندگي و حتي بحرانسازيهاي خودساخته ديده ميشود؛ همانند بحرانسازي سياسي هارون براي جانشينان پس از خودش.
در برابر اين مسائل، امام رضا عليه السلام ، با وجود تحمل انواع فشارها و مهجوريتها و بحرآنها، با مديريت ويژه خود، نه تنها سعي كرد جامعه شيعه را در آن شرايط ويژه حفظ كند، بلكه مجموعهاي از طرحهاي كلان تاريخي و جغرافيايي را، براي نشر تشيع، در همين زمان به اجرا گذاشت. بخش عمدهاي از اين مديريت و برنامهريزي امام، فرصتشناسي و بهرهوري از تحولات و بحرانها و درگيريها در دو جبهه سياه و خاكستري است.
بازشناسي تفصيلي تأثير و تأثّر رويدادهاي موازي جريانهاي سياه و خاكستري، بر خط امامت و تشيع، در مباحث بعد به صورت مبسوط آورده خواهد شد.
فصل دوم: نگاهي كلي به جهان اسلام در دوران امامت امام رضا عليه السلام
در اين مرحله، براي بازشناسي بهتر شخصيت، سيره و مديريت امام رضا عليه السلام در رهبري جبهه حق، نگاهي اجمالي به جريانهاي جبهه باطل ميكنيم و اين جبهه را از سه منظرِ سياسي و اجتماعي و علمي - فكري بررسي خواهيم كرد.
2/1: وضعيت سياسي جهان اسلام
دوران امامت امام رضا عليه السلام مصادف با اوج خلافت عباسي است. خلافت عباسي، پس از نزديك به دو دهه فعاليت تبليغي داعيانش در خراسان، با كمك ابومسلم خراساني، پس از حدود يك دهه درگيري با امويان به قدرت رسيد.
خلافت عباسي در سال 132 ه . ق. آغاز شد؛ يعني در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، نزديك به نيم قرن از اين خلافت گذشته بود و حاكميت آن تثبيت شده و در اوج اقتدار و شكوفايي خود بود. مورخان، اين دوران را، دوره اول و دوره ايرانيگري خلافت عباسي معرفي ميكنند.(1)اين دوران از آغاز خلافت عباسي تا پايان دوران خلافت واثق عباسي در سال 227 ه . ق. ادامه يافت. البته دوره ايرانيگري در حقيقت، با پايان حكومت مأمون به پايان رسيد، ولي پايان عملي دوره اول، دوران حكومت واثق عباسي است.
دوران امامت امام رضا عليه السلام معاصر با سه خليفه عباسي بود
شخصيت
دوره زماني
امامت امام رضا عليه السلام
183 - 203 ه . ق.
خلافت هارون
170 - 193 ه . ق.
خلافت امين
193 – 198 ه . ق.
خلافت مأمون
198 – 220 ه . ق.
1) حسن ابراهيم حسن، تاريخ اسلام، ج 2، ص 20.
خلافت هارونالرّشيد، پس از مرگ برادرش هادي آغاز شد. اين انتقال، بدون هيچ مشكلي انجام شد. دوره خلافت هاورن، اوج قدرت و قوت سياسي عباسيان بود و اين اتفاق، به واسطه وزارت و مديريت خلافت به دست خاندان برمكيان بود. اين دوران، در حقيقت، اوج دوره ايرانيگري در خلافت عباسيان نيز بود. در اين دوران، برمكيان براي ايجاد امپراطوري اسلامي به رهبري هارون تلاش ميكردند؛ از اين رو، در خلافت او، با مخالفان با شدت و قدرت برخورد ميشد. نمونه آن، چند سال زنداني كردن امام كاظم عليه السلام و سپس به شهادت رساندن ايشان است. قدرت و اقتدار سياسي هارون در دوران برمكيان، به حدي بود كه در اين دوران، نه قيام زيدي و نه هيچ شورش ديگري در جهان اسلام رخ نداد و تنها رويداد سياسي ـ اجتماعي، فتوحات تابستاني(1)هارون در برابر امپراطوري روم شرقي بود.
وقتي كه هارون، به پيشنهاد برمكيان، امام كاظم عليه السلام را در سال 183 ه . ق. به شهادت رساند، برمكيان گرفتار نفرين امام رضا عليه السلام شدند و خود در سال 186 ه . ق. برافتادند. از همين سال بود كه با قدرتگيري وزيران عرب (فضل ابن ربيع) و اميري اميران عرب (عيسي ابن ماهان، استاندار خراسان)، انواع بحران و شورش، تدريجاً خراسان را فراگرفت و سرانجام، بحران و شورش در خراسان و ماوراءالنّهر چنان اوج گرفت كه هارون خود مجبور شد براي سركوبي آنها راهي خراسان شود؛ ولي در آستانه ورود به خراسان، درگذشت.
از ديگر مشكلات سياسي اين دوران، وسعت بسيار زياد خلافت و مسئله و معضل جانشيني هارون بود. او چندين پسر داشت كه برجستهترينِ آنها، مأمون و محمد امين و قاسمِ مؤتمن بودند و پس از اينها، معتصم بود كه بعدها جانشين مأمون شد. در ميان اين پسران، اگر چه مأمون، بزرگتر و با كفايتتر بود، ولي چون مادرش كنيز و ايراني بود، بنيعباس به او بيمهري كردند. تمايل عباسيان به برادر ديگر او، امين بود، چرا كه مادرش، دخترعموي هارون بود؛ اما امين كوچكتر بود و مهمتر اينكه هوش و درايت و كفايت سياسي مأمون را نداشت.
هارون، سرانجام پس از مدتها انديشه، به طرح تقسيم خلافت بين سه فرزندش رسيد
1) اعراب چون آب و هواي سرد و سرما عادت نداشتند، در زمستان فتوحات را در مناطق سردسير تعطيل كرده و آن را در تابستان سال بعد از سر ميگرفتند.
و آن را در سال 180 ه . ق. اعلام رسمي و عمومي كرد. سپس براي تحكيم طرح خود، در سال 186 ه . ق. همراه فرزندانش و رجال دربار، به سفر حج رفت و پيماننامهاي را كه به امضاي فرزندان سهگانه و درباريانش رسيده بود، در كعبه به امانت گذاشت. اين اتفاق، از همان زمان هارون، باعث اختلافات پنهاني بين امين و مأمون و حاميان آن دو شد.
مرگ ناگهاني هارون در خراسان، در سال 193 ه . ق. در آغاز، باعث تقسيم جغرافياي خلافت بين فرزندانش شد. خراسان و تمامي ايران تا همدان، به مأمون رسيد؛ جزيره و سرحدات روم شرقي به مؤتمن؛ و عراق و شام و آفريقا به امين. البته در اين ميان، مؤتمن كمسنّ و سال و ضعيف، و در حقيقت، در زير سلطه امين بود. رقابت اصلي بين امين و مأمون بود كه در حقيقت، رقابتي پنهان بين فضل ابن ربيع، وزير عرب امين با فضل ابن سهل، وزير ايراني مأمون بود. فضل ابن سهل، از دستپروردگان برمكيان بود كه به دست آنان يا مأمون، تازه مسلمان شده و جزو كارگزاران بادرايت ايشان بود. فضل ابن ربيع هم، آخرين وزير هارون در دوران خلافتش بود.
اختلافات بين امين و مأمون، خيلي زود علني شد. اين اختلافات، احياگر خاطره تاريخي اختلافات شرقي و غربي در جهان اسلام، بين عباسيان در شرق با امويان در غرب بود؛ چرا كه اكثر جناح مأمون را در تركيب سياسي و نظامي، ايرانيان و يا اعراب مقيمِ ايران؛ و اكثر جناح سياسي و نظامي امين را، عربها، با محوريت بنيعباس تشكيل ميدادند. اين اختلاف، پس از يك سال، منجر به درگيري نظامي شد كه سه سال طول كشيد و در نتيجه آن، به شهر نوساز بغداد، صدمات فراواني وارد شد و سرانجام در سال 198 ه . ق. با كشته شدن امين به پايان رسيد. از اين سال، خلافت مأمون شروع شد، ولي خلافت مأمون در شرايطي كاملاً بحراني آغاز گرديد؛ چرا كه به واسطه تهي شدن خزانه بغداد و كمبود مواجبِ لشكريان فاتح بغداد، در آغاز چند شورش كوچك رخ داد و در نهايت، بخشي از آنها به فرماندهي ابوالسرايا، در اعتراض به بيمهري به فاتحان بغداد، از بنيعباس جدا شدند و به كوفه رفتند و با جلب همكاري علويان، ناگهان قيامي بزرگ را در كوفه به راه انداختند. اين قيام، با همكاري زيديه، ناگهان سراسر عراق جنوبي و خوزستان ايران را فراگرفت و به سرعت، به حجاز و يمن هم رسيد. گستردگي اين قيام؛ مأمون را به وحشت انداخت و او را ناچار كرد با تمام قوا به سركوبي آن بپردازد.
اين قيام و سركوبي آن، تلفات و خسارات بيشتري در جنوب عراق و جنوب غرب ايران
به بار آورد. يكي از بازتابهاي سياسي و اجتماعي اين قيام آن بود كه مأمون به فكر طرح مسئله ولايتعهدي امام رضا عليه السلام افتاد. مأمون در اين سالها به واسطه قتل امين، مبغوض عباسيان بود و در ميان تودههاي اجتماعي مسلمان هم، چندان جايگاهي نداشت؛ چرا كه قيام ابوالسرايا و زيديه، موجب همراهي و همكاري بسياري از علما و تودههاي اهل سنّت و جماعت با آنها از عراق تا حجاز و يمن شده بود. از اين رو، مأمون براي انتقام از دشمنيها و بيمهريهاي عباسيان و براي جذب و جلب توجه خواص و عوام جامعه اسلامي و براي جلوگيري از نفوذ اجتماعي علويان، كه سرآمد آنها در اين عصر، امام رضا عليه السلام بود؛ ابتدا امام را به اجبار به خراسان آورد و آن گاه ايشان را مجبور به پذيرش ولايتعهدي كرد تا با مصادره نفوذ اجتماعي آن حضرت براي خود و ضربه زدن به جايگاه و محبوبيت اجتماعي امام، به تحكيم و تثبيت خلافت خود بپردازد. امام رضا عليه السلام ، اگر چه با قوه قهريه ناچار به پذيرش سفر و همچنين پذيرش ولايتعهدي مأمون شد، ولي با مبارزه منفي خود در قالب شرط مداخله نكردن در امور سياسي؛ و نيز با ايجاد تدريجي پايگاه اجتماعي براي خود در خراسان، در نهايت باعث ناكامي طرحهاي مأمون شد تا آن جا كه او درمانده در برابر امام، سرانجام ايشان را در مسير بازگشت به عراق به شهادت رساند.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
از برمكيان تا خانواده ابن سهل ايراني
سياسي / مديريتي
امام رضا عليه السلام و مواجهه با دو نمونه از خلّاقيت و تجربه مديريت ايراني كه در خدمت باطل است.
تاريخي / سياسي
جامعه خواص ايراني در سده آغازين خلافت، به دنبال احياي نقشآفريني تاريخي خود در ايران و منطقه، با عباسيان به خوبي همكاري ميكردند، ولي وقتي كه عباسيان به تركان متمايل شدند، ايرانيان نيز به فكر استقلال افتادند.
مديريتي
همكاري وزراي ايراني با عباسيان، امام رضا عليه السلام را با لايههاي تودرتو و پيچيده هجوم گسترده جبهه باطل روبهرو كرد، كه در اوج اين تقابل با مديريت غيبي امام، سرانجام آن پشتوانههاي فكري - مديريتي خلافت نابود شدند.
سياسي / مديريتي
عباسيان و تلاش براي استفاده از درايت و تدبير خواص ايراني براي طراحي ايجاد و تثبيت خلافت خود و نقشي كه اين تدبير در بقاي پانصد ساله خلافت عباسي داشت.
هارون و امامان شيعه
سياسي / اجتماعي
تلاشهاي تاريخي خلافت براي طراحي غير مستقيم بحران داخلي در بين تشيع با زنداني كردن چند ساله امام كاظم عليه السلام و سپس شهادت ايشان؛ تا در نهايت بتواند بين بخشي از جامعه خواص شيعه و امامِ بعدي، تقابل و درگيري ايجاد كند و بدين گونه به امامت و جامعه شيعه ضربه بزند.
جايگاه جامعه شيعه در اين سالها
تاريخي / اجتماعي
همزماني اوجِ دوران جامعهسازي امامان براي تشيع، با اوج اقتدار خلافت عباسي و بازتابهاي اين همزماني براي آسيبشناسي و طراحي دقيقتر ساختار جامعه شيعه توسط امامان.
سياسي
چالشهاي دروني و رو به افزايشِ حكومت، در حالي كه خلافت عباسي در اوج اقتدار بود، نشاندهنده نبود انديشه كلان فلسفه تاريخي - سياسي در اين خلافت است.
هارون و مسئله جانشينياش
تاريخي / رواني
هارون در مسئله ولايتعهدياش، با وجودي كه انواع و اقسام تجربههاي انتقال خلافت در150 سال گذشته را در پيش رو داشت، توانايي تصميمگيري قاطع و كمهزينه براي جهان اسلام را نداشت و سياستهاي او در اين باره، زمينههاي بحرانآفريني را در جهان اسلام ايجاد كرد.
فلسفه تاريخي
مسئله جانشيني هارون، نشان داد كه جريان باطل در اوج اقتدار خود، چگونه با تصميمگيريهاي غلط، كه ريشه در انديشههاي باطل دارد، به نابودي خود كمك كرد و فرصتي تاريخي، براي حفظ و رشد، در اختيار حق و حقيقت قرار داد.
جنگهاي امين و مأمون
سياسي / مديريتي
اين جنگ، بيانگر چالش دروني عباسيان بين حفظ يا طرد ايرانيگري در خلافت است.
سياسي / اجتماعي
اين جنگ، تقابلي بين جريان اسلامِ انحصارگراي عربي - عباسي (امين) و بين تجربه مشاركت جمعي مسلمانان عرب و عجم در امور سياسي است. البته در اين نظريه اصل خلافت همچنان عربي بوده ولي كاگزاران آن ميتوانستند غير عرب و در خدمت عباسيان باشند (مأمون) و پايان اين جنگ و شكست، نشانه پايان يافتن دوران انحصارگري در خلافت است. بدين جهت با آغاز خلافت مأمون دوران فارسي دوم خلافت عباسي آغاز ميگردد.(1)
جنگ داخلي عباسيان، نشانگر فروپاشي يكپارچگي اجتماعي، سياسي و كلامي انديشه خلافت عباسي و تبديل شدن خلافت به وسيلهاي براي كسب انواع منافع و اهداف حكومتي است.
1) خلافت عباسي بر خلاف خلافت اموي كه بر بنيان تعصب عربي بنيان شده بود ، اصولاً با كمك ايرانيان و خراسانيان ايجاد شد. اين دوران از سفاح تا هارون البته با روندي رو به كاهش ادامه يافت. خلافت امين عباسي خلافتي عربي بود. خلافت مأمون دوره دوم ايرانيت خلافت عباسي بود و از دوران معتصم به تدريج دوران تركها در خلافت عباسي شروع ميشود تا زمان تا آل بويه كه دوباره ايرانيها كانون خلافت بغداد را تصرف ميكنند.
2/2: وضعيت اجتماعي جهان اسلام
جغرافياي جهان اسلام در اين سالها، از مرزهاي چين و هند در شرق، تا اقيانوس اطلس در غرب را شامل ميشد و به جز سرزمين اندلس كه تحت سيطره بازماندگان امويان بود، مابقي سرزمينها، تحت سيطره خلافت عباسي بود. اين گستردگي جغرافيايي و جمعيتي، در آغاز، به سبب مديريت برمكيان و قوانين مالياتي نسبتاً مناسبي كه وضع كرده بودند؛ همراه با آرامشي نسبي بود؛ ولي پس از برافتادن برمكيان، در كنار فزوني گرفتن ظلم و ستم اميران و واليان بنيعباس، در ابتدا سرزمين مغرب (مراكش امروزي) با قيام «ادريسيان»، كه از علويان زيديه بودند، استقلال يافت، به گونهاي كه هارون ناچار شد در سال 183 ه . ق. «بنياغلب» را در تونس به قدرت برساند تا مانع پيشروي ادريسيان به سوي شرق شود.
در خراسان هم، ظلم و ستمهاي عيسي ابن ماهان، والي عربِ هارون، باعث راه افتادن شورش بزرگي به رهبري رافع ابن ليث، در ماوراءالنّهر و خراسان شد. گسترش دامنه اين قيام، هارون را دو بار در سالهاي 188 و 193 ه . ق. به خراسان كشاند و در نهايت، با اينكه عيسي ابن ماهان را از اِمارت خراسان عزل كرد، بدون اين كه بتواند شورش را سركوب كند، در توس فوت كرد.
پس از مرگ هارون و تقسيم سرزمينهاي خلافت بين امين و مأمون و آغاز جنگهاي سه ساله، بيشترين آسيبها و صدمات به عراق با محوريت بغداد وارد شد.آغاز خلافت مأمون در سال 198 ه . ق. تا زمان ورود او به عراق در سال 203، به مدت پنج سال، سرزمين عراق، شاهد آشفتگيها و قيامها و ويرانيها و كشتارهاي متعددي بود.
در ايران، اگر چه خراسان به آرامش رسيد، ولي منطقه سيستان، در چنگال شورش خوارج بود و در همين زمان، آذربايجان هم شاهد مراحل آغازين شورش بابك خرمدين بود. شدت گستردگي اين نابهسامانيهاي اجتماعي بود كه مأمون را دست به دامان ولايتعهدي امام رضا عليه السلام كرد تا به نوعي با مشاركت دادن امام در مسئله خلافت، به فرافكني بحرانهاي اجتماعي به سمت آن حضرت بپردازد، ولي امام با مديريت و درايت معصومانه خود، اين نقشه مأمون را خنثي كرد.
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
قيامها و شورش ها
اجتماعي / كلامي
گستردگي قيامها در دوران اوج عباسيان، آن هم پس از گذشت نيم قرن از خلافت آنها، نشانگر آشكار شدن چهره باطني و ظالمانه خلافت و رواج نوميدي اجتماعي از احياي عدالت اجتماعي توسط آنهاست.
جغرافياي قيامها و گستردگي آن
گستردگي قيامها در مناطق عربي و غير عربي، بيانگر تضعيف تدريجي قدرت اجتماعي عباسيان در جغرافيا غير عربي و يا عربِ غير معتقد به مذهب عامه است؛ جغرافيايي كه در بلندمدت ميتوانست پايگاه اجتماعي مناسبي براي فرقههاي مذهبي و سياسي باشد.
گستردگي و تنوع قيامها در زمان هارون و امين و مأمون، نشانگر عمق بحران و آشفتگي اجتماعي و شكل نگرفتن هويت اجتماعي ثابت و واحد است.
پيامهاي سياسي قيام خراسان
سياسي / اجتماعي
قيام خراسان، نشانگر پيدايش تدريجي رويگرداني تودههاي اجتماعي در خراسان و ايران، از عباسيان و ايجاد آمادگي در آنها از نظر تمايل به فرقههاي سياسي و كلامي ديگر است.
بازتابهاي سياسي قيامها
سياسي / اجتماعي
وحشت گسترده هارون نسبت به از دست رفتن سرمايه اجتماعياي كه باعث پيدايش بنيعباس شده بود و تلاش براي حفظ اين سرمايه.
زمينههاي تشيع در خراسان
كلامي / فرهنگي
خراسان نشانههايي مبني بر آمادگي براي تغيير در انديشه و فرهنگ و تعلقات ديني از خود بروز ميداد كه امام را براي تصميمگيري براي بسط و گسترش تشيع اصيل در اين جامعه مصممتر كرد.
بازتاب اجتماعي
اجتماعي
روند رو به تضعيف پايگاه اجتماعي عباسيان در سراسر جغرافياي اسلامي، كه به صورت قيامها يا شورشها خود را نشان ميداد.
بازتابهاي سياسي
فكري / سياسي
عباسيان تلاش ميكردند به كمك جريانهاي گوناگون علمي، اين مطلب را جا بيندازند كه امنيت بر عدالت ترجيح دارد و در نتيجه، هر قيامي، حتي در صورت رواج ظلم و فساد سياسي و اجتماعي، نامشروع است.
2/3: وضعيت فكري و فرهنگي جهان اسلام
مهمترين شعار عباسيان براي رسيدن به قدرت و خلافت، شعار «الرّضا من آل محمد» بود. اين شعاري بود كه آن را از زيديه فراگرفته بودند و با تعريفي مبهم و كلي از آن، قصدشان تهييج اذهان عمومي عليه امويان بود. پس از برافتادن امويان و به قدرت رسيدن عباسيان، آنها ميدانستند كه اكثريت جهان اسلام، پيرو مكتب خلفا و اهل سنّت هستند و بزرگنمايي شعار «الرّضا من آل محمد» ميتواند به مشروعيت زيديه منجر شود؛ از اين رو، پس از كسب قدرت، خيلي زود به علما و گرايشهاي فكري اهل سنّت روي آوردند. در نتيجه اين سياست، در زمان زندگاني و امامت امام رضا عليه السلام ، شاهد اوجگيري نظام و طرح فرقهسازي در ميان اهل سنّت با كمك خلفاي عباسي هستيم.
در اين سالها، پس از نظام يافتن فرقه «اهل رأي» در فقه توسط شاگردان ابوحنيفه، و گسترش بخشي از آن در مركز و شرق اسلامي، براي ذوق و سليقههاي سنّتي هم، «مكتبِ حديثي مالك» در حجاز طراحي شد و در همين زمانِ امامت امام رضا عليه السلام ، اين مكتب در شام و مصر و آفريقا و حتي اندلس ترويج ميشد؛ ولي به سبب نقلگرايي شديد آن، در اواخر دوران امامت امام رضا عليه السلام ، شافعي با ايجاد تعديل در دو مذهب رأي و حديث و همچنين در ميان دو مذهب حنفي و مالكي، مذهب خود را، به عنوان سومين راهكار و طرح و مدرسه فقهي براي جهان اهل سنّت در مصر عرضه كرد.
اين در حالي است كه با توجه به رهاشدگي پديده اجتهاد در مدارس اهل سنّت، در اين زمان مكتبهاي فقهي ديگري هم به تدريج ايجاد شد و در گستره محدودتري
رواج يافتند؛ مكاتبي همانند «فقه اوزاعي» كه بيشتر در شام و در فضاي فكري جامعه متمايل به انديشه تاريخي امويان گسترش يافت؛ يا «فقه سفيان ثوري» كه در بخشهايي از عراق و غرب ايران رواج يافت.
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت فكري عباسيان
سياسي
سرگرداني فكري و انديشهاي عباسيان در صد ساله اول خلافت و تلاش براي دامن زدن به هر جرياني كه رقيب شيعه و زيديه باشد.
علماي برجسته عامه و همكاري با سياستهاي فكري عباسيان
كلامي / تاريخي
همراهي علماي عامه با جريان و سياست فرقهسازي عباسيان و تلاش براي به روزسازي مكتب عامه.
تناقضهاي تاريخي علماي جهان اسلام در آن دوران
فكري / سياسي
سرگرداني انديشهاي علماي عامّه، بين اصولي كه آنها را به اطاعت از خلافت عباسي فراميخواند و اصولي اصلاحگرا كه گهگاه باعث همراهي آنها با زيديها ميشد.
بازتاب اجتماعي وضعيت فكري تفرقهزا
اجتماعي / تاريخي
فرقهسازي علماي عامه و بازتاب اجتماعي آن، كه باعث پيدايش تفرقه و تشتّت اجتماعي شد و هر روز كه ميگذشت جامعه را بيشتر به سوي تفرقه تشويق ميكرد.
در اين مرحله، براي بازشناسي بهتر علمي و فقهي جهان اسلام، جدول معرفي مشهورترين علما و منطقه جغرافيايي و رويكرد فعاليت علمي آنها آورده ميشود. كاركرد اين جدول را، در يك بررسي تطبيقي و نگاه مقايسهاي ميتوان در بازتابهايش در جغرافياي حضور شيعيان و نوع مواجهه احتمالي آنها با امام رضا عليه السلام و يا يارانش و يا شيعيان ديد. همچنين ميزان همراهي اين علما با عباسيان و يا قيامهاي زيديه، از نكات مورد مطالعه در آن زمانه ميتواند باشد تا معلوم گردد در زماني كه رهبر حق، در جامعه اسلامي حضوري آشكار و فعال داشت، چگونه جريانهاي مدعي علم و انديشه
در جهان اسلام، با مهجور كردن اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله ، رو به سوي جريانها و مكاتب ديگر آورده بودند و باعث تقويت و گسترش آنها ميشدند. فهرست جدول آتي، بر اساس دو تقسيمبندي علما به مدرسه حديث و رأي و در چهار حوزه جغرافيايي حجاز، عراق، ايران و آفريقا است و محدوده زماني معرفي علما، در محدوده امامت امام رضا عليه السلام و كمي پس از آن است كه زمان اوج فعاليت آن علماي مذكور است.
علماي ناحيه حجاز؛
علماي ناحيه عراق از اهل رأي؛
علماي ناحيه عراق از اهل حديث؛
علماي ناحيه ايران از اهل رأي؛
علماي ناحيه ايران از اهل حديث؛
علماي ساير بلاد (شام و مصر و آفريقا و اندلس).
علماي مدرسه حجاز
نام
تاريخ وفات
جغرافيا
توضيحات
سفيان عينيه
198
متولد كوفه ساكن مكه
از بزرگترين علماي اهل سنّت كه چهل سال، عالم مطلق آنها در حجاز و مكه بود و به ويژه در موسم حج، مدرسهاش، كانون تجمع علما و دانشجويان عامه بود.
ابراهيم ابن سعد زهري مدني
184
مدينه / بغداد
شاگرد پدرش و همانند او قاضي مدينه شد. در سال 184 به عراق رفت و هارون او را اكرام كرد. چون قائل به حلّيت غِنا بود و با مخالفت محدثين بغداد روبهرو شد، او هم با خود عهد كرد كه از آن پس، هيچ حديثي را نخواند، مگر اين كه قبلش غِنايي انجام دهد! او در بغداد، مسئول بيتالمال بود.
مغيرة ابن عبدالرّحمان مخزومي
186
مدني
شاگرد مالك و از فقهاي مدينه بود. هارون به او قضاوت مدينه را پيشنهاد داد، ولي او نپذيرفت؛ پس هارون به او هزار دينار داد.
هشام ابن يوسف صنعاني
197
صنعا / يمن
شاگرد سفيان ثوري و از استادان شافعي و قاضي صنعا بود.
معن ابن عيسي اشجعي مدني
198
مدينه
برترين شاگرد و جانشين مالك ابن انس در مدينه بود.
عبدالله ابن نافع مدني
206
مدينه
فرزند نافع از قرّاء قرآن و شاگرد ويژه مالك بود كه در مدينه به مذهب او فتوا ميداد.
محمد ابنمسلمه مخزومي مدني
216
مدينه
شاگرد مالك و ملازم او و يكي از فقهاي مدينه پس از او بود.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
علماي مدرسه حجاز
اجتماعي
نقش و كاركرد مدرسه حجاز در اين سالها براي منحرف ساختن اكثريت جهان اسلام از مدرسه و مكتب اهل بيت عليهم السلام به سوي خود.
نوزايي مدرسه فقهي
فكري
چون به مدرسه علمي حجاز، در اين سالها توجه زيادي ميشد، تشويق ميشد كه پيوسته به نوزايي و فرقهسازي بپردازد؛ از اين رو، تبديل به مدرسه مالك و شافعي و سفيان ابن عينيه گرديد.
همكاري مدرسه حديث و عباسيان
سياسي
همكاري گسترده علماي حجاز و جذب شدن آنها در همكاريهاي مختلف علمي و قضايي كه باعث تقويت خلافت عباسي ميشد.
مدرسه جمودگرايي حجاز
فكري
مدرسه و مكتب فكري حجاز، با توجه به اقليم و فرهنگ عربي و سنّتي، مكتبي حديثي و نقلي و تعبّدگرا و دور از تعقّل و انديشه بود.
جايگاه اجتماعي مدرسه حديث
عبادي / اجتماعي
مراسم سالانه حج، باعث كسب اعتبار و جايگاه ويژهاي براي علماي حجاز در جهان اسلام شده بود و همين امر، زمينههاي ترويج تدريجي اين مكتب را فراهم ميساخت.
بازتاب تاريخي مدرسه حجاز در جهان اسلام
فكري / تاريخي
گسترش انديشههاي مدرسه حجاز، باعث رواج جمودگرايي و تعبّدگرايي ظاهري و تعطيلي تدريجي انديشه ديني در جهان اسلام ميشد.
علماي مدرسه حديث در عراق
نام
تاريخ فوت
جغرافيا
توضيحات
عفيف ابن سالم موصلي
186
موصل
شاگرد مالك و ثوري و مفتي موصل.
معاد ابن معاذ
195
بصره / بغداد
شاگرد ثوري و از استادان احمد حنبل بود. مدتي قاضي هارون در بصره بود (172 ه . ق.)؛ ولي به علت اعتراض مردم عزل شد و مردم در عزل او شادماني كردند.
وهب ابن وهب قريشي مدني
200
مدينه / بغداد
از محدثين مدينه بود كه در يكي از سفرهاي هارون به حجاز جلب دربار او شد و با او به بغداد رفت. او براي ميل هارون، حديث وضع ميكرد و بر امام صادق عليه السلام دروغ ميبست و به درخواست هارون، فتوا به قتل يحيي ابن عبدالله علوي، كه در امان هارون بود، داد. پس هارون به او يك ميليون و ششصد هزار درهم داد و او را قاضي مدينه و سپس يكي از مناطق بغداد كرد. او پس از بكّار زبيري، مدتي هم والي مدينه بود و قائل به حلّيت شرب نبيذ بود. در بغداد ساكن شد و مرد.
وكيع ابن جرّاح كوفي
196
كوفه
از علماي بسيار بزرگ حديث و جانشين سفيان ثوري. او قائل به حلّيت شرب نبيذ بود.
ابن عليه
193
بصره
از علماي محدثين معروف كه از علماي نسل بعد از خود بسيار برجستهتر بود. او دوران هارون، متولّي صدقات بصره و مظالم بغداد بود و قائل به حلّيت شرب نبيذ بود.
عيسي ابن يونس
188
مرزهاي شام و روم شرقي
شاگرد ثوري و اوزاعي بود كه در 45 غزوه با روميان شركت كرد و 45 حج انجام داد.
يزيد ابن هارون واسطي
207
واسط / بغداد
از علما و محدثين معروف زمان خود و از نواصب و دشمنان امام علي عليه السلام بود. استادِ احمد حنبل و معتقد به امر به معروف و نظريه قديم بودن قرآن بود. تا او زنده بود، مأمون نظريه خلق قرآن را ترويج نكرد.
سعد ابن ابراهيم زهري
201
عراق
قاضي واسط در زمان هارون و قاضي يكي از مناطق بغداد در دوران مأمون بود.
سليمان ابن داوود ابيداوود بصري
204
عراق / بغداد
صاحب مسند ابيداوود بود. او سفري هم به اصفهان كرد و احاديث خود را در آن جا منتشر ساخت.
محمد ابن عمر واقدي مورخ
207
حجاز / بغداد
او از مردم مدينه و آگاه به تاريخ اسلام بود. در سفر هارون به حجاز، استاد راهنما و روايتگر تاريخ براي او در مدينه شد و بدان وسيله، جذب دربار هارون شد. كمي بعد، به واسطه فقر به بغداد سفر كرد و به هارون پيوست. مأمون كه به عراق آمد، او را قاضي يكي از مناطق بغداد كرد و او در اين شغل بود تا مرد.
علماي مدرسه اهل رأي در عراق
نام
تاريخ فوت
جغرافيا
توضيحات
محمد ابن حسن شيباني
189
بغداد
دومين شاگرد برجسته ابوحنيفه و شاگردِ قاضي ابويوسف بود. مدتي پس از ابويوسف، قاضي هارون بود، ولي پس از مدتي عزل شد. هميشه مصاحب هارون بود و در سفر وي به خراسان، در ري مرد. او يكي از مهمترين عناصر نشر مكتب حنفي در عراق و ايران بود.
يوسف ابن خالد بصري
189
بصره
از آخرين شاگردان ابوحنيفه و اولين مروّج مذهب او در بصره بود.
علي ابن ظبيان كوفي
192
بغداد
شاگرد ابوحنيفه و استاد شافعي و مدتي نيز قاضيالقضات جهان اسلام در دوران هارون بود. او همراه هارون به ايران آمد و در كرمانشاه مرد.
اسماعيل ابن حمّاد ابن ابوحنيفه
212
بغداد / بصره
نوه ابوحنيفه بود. در سال 194 ه . ق. قاضي «امين» در بغداد بود. در سال 210 ه . ق. قاضي بصره شد. او قائل به نظريه مخلوق بودن قرآن و از مرجئه بود.
بُشر ابن ابيالازهر نيشابوري كوفي
213
عراق
شاگرد ابويوسف و فقيه و مفتي در كوفه بود.
سلم ابن سلم بلخي زاهد
194
عراق / بغداد
از علماي معتقد به مرجئه و همچنين معتقد به لزوم امر به معروف و نهي از منكر بود و هميشه ميگفت: «اگر صد هزار شمشير داشتم، عليه هارون قيام ميكردم.» هارون او را زنداني كرد و پس از مرگ هارون از زندان آزاد شد.
محمد ابن عبدالله بصري (از تبار انس ابن مالك انصاري)
215
بصره / بغداد
شاگرد ابويوسف بود. در زمان هارون، در آغاز، قاضي بصره و كمي بعد قاضي مناطق بغداد شد. در زمان امين از قضاوت، به امر مظالم منتقل شد و در نهايت، دوباره به حكم امين به قضاوت بصره رسيد. مأمون چون به خلافت رسيد او را عزل و خانهنشين كرد تا مرد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
مدارس فقهي اهل رأي در عراق و نقش تاريخي آن
فكري / اجتماعي
مدارس گوناگون عراق، بيشترين نقش را در تكثّرگرايي در فقه عامه داشتند.
تكثّرگرايي در فرقههاي فقهي، با هدف روزآمدسازي و نوسازي فقه عامّه، هماهنگ با نيازهاي زمان و مكان در جهان اسلام بود.
روابط سياسي مدرسه اهل رأي با عباسيان
سياسي
علماي مدرسه اهل رأي، داراي بيشترين رابطهها با خلافت عباسي بودند و بيشترين مناصب فقهي و قضايي خلافت عباسي را به عهده داشتند.
بازتاب تاريخي انديشه اهل رأي در فقه عامه
فرقهشناسي
تأثير مدرسه فقهي اهل رأي عراق در تكثّرگرايي مذاهب فقهي اهل سنّت.
علماي حديث در ايران
نام
تاريخ وفات
جغرافيا
توضيحات
ابراهيم ابن هدبه بصري
199
اصفهان
از شاگردان مالك و از محدثين بود. او به اصفهان آمد و با حمايت والي شهر (و حتي حمايت
هارون) به نشر حديث مالك در آن جا پرداخت. او غِنا را حلال ميدانست و در نقل حديث هم ضعيف بود.
علي ابن حصين كوفي
191
ري
شاگرد ثوري بود و فقيه و قاضي ري.
يحيي ابن ضريس
195
ري
قاضي و محدث بود.
سعد ابن صلت كوفي
196
شيراز
فقيه و قاضي شيراز بود.
عمر ابن هارون بلخي
194
مكه / بلخ
از قرّاء و محدثين ساكن مكه بود، سپس به بلخ آمد. او با اين كه امام صادق عليه السلام را نديده بود، از ايشان حديث روايت ميكرد و بر ضدّ مرجئه بود.
يحيي ابن مبارك بصري نحوي
202
عراق / مرو
قاري و استاد در علوم نحو و لغت عرب بود. او استاد مأمون بود، پس همراه او به ايران آمد و در مرو مرد. قاضي مرو بود و اولين كسي بود كه سنّت را در مرو رواج داد.
حفص ابن عبدالله سلمي نيشابوري
209
نيشابور
بيست سال قاضي نيشابور بود.
حسين ابن وليد نيشابوري
203
نيشابور
شاگرد ثوري و استاد احمد حنبل و از محدثين نيشابور بود.
شقيق بلخي
194
خراسان
شاگرد ثوري و علماي محدث و صوفيان متعددي بود. او در آخر عمر بيشتر ساكن خراسان بود و گروهي سيصدنفره از زهّاد را گرد خود جمع كرده بود و عمدتاً به فتوحات ميپرداخت تا اينكه در جنگ با تركان كشته شد.
علماي مدرسه اهل رأي در ايران
نام
تاريخ وفات
جغرافيا
توضيحات
خالد ابن سليمان بلخي
199
عراق / بلخ
از خواص شاگردان ابوحنيفه و مروّج آثار او در بلخ بود.
حكم ابن عبدالله بلخي
199
عراق / بلخ
شاگرد ابوحنيفه، منسوب به جهميه، قاضي بلخ و استاد علماي اهل خراسان بود.
ابراهيم ابن رستم مروزي
211
عراق / خراسان
او در آغاز از اصحاي حديث بود، ولي چون به وي توجهي نشد، از ياران شيباني شد و به مدرسه اهل رأي روي آورد. به مأمون نزديك شد، ولي قضاوت او را قبول نكرد. فضل ابن سهل به او هدايايي ميداد. او معتقد به مرجئه بود و در نيشابور مرد.
احمد ابن حفص كبير بخاري
217
بخارا
شاگرد شيباني و ساكن بخارا و شيخ فقهاي ماوراءالنّهر بود. در اواخر عمرش، امام بخاري، نويسنده صحيح بخاري به بخارا آمد، ولي با هم سازش نداشتند، پس اهالي بخارا به دستور او، امام بخاري را از شهر بيرون كردند.
جارود ابن يزيد عامري
203
نيشابور
شاگرد ابوحنيفه و عالم مشهور نيشابور بود.
خلف ابن ايوب بلخي
205
بلخ
شاگرد ابويوسف و از علماي حنفي و مفتي اهل بلخ بود.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
جغرافياي فرقهاي در ايران
جغرافيايي / اجتماعي
در غرب ايران، غلبه با مدرسه حديثي و در شرق ايران، غلبه با مدرسه اهل رأي بود و اين به سبب سابقه بيشتر خلافت اموي و ناشي از اثرگذاري طولانيمدت تفكر ديني متعصبمحور آنها در غرب ايران بود؛ امري كه در بسياري از مناطق، باعث مقاومت مردم در برابر تشيع ميشد.
جغرافياي فرقهاي در خراسان
جغرافيايي / اجتماعي
در خراسان، در مناطق شرقي، تنوع فرقهاي و مدرسهاي وجود داشت و همين باعث ميشد كه زمينه براي رشد تشيع در آن هم فراهم باشد؛ ولي در ماوراءالنّهر، حاكميت گسترده انديشههاي فقهي و كلامي عامه، آن مناطق را تدريجاً به مناطقي تشيعگريز تبديل كرد.
جغرافياي فرقههاي انحرافي در ايران
جغرافيايي
در جغرافياي ايران و خراسان، به علت پيشزمينههاي تمدني، زمينه براي رواج مذهب رأي، كه هماهنگ با انديشه كلامي مرجئهگري و تساهل و تسامح مذهبي بود، فراهمتر بود.
سياست فرهنگي و فكري عباسيان براي ايران
فكري / فرهنگي
به نظر ميرسد عباسيان در اين سالها كه شاهد وجود گرايشهاي تحولخواه در ايرانيان بودند، سعي در حمايت از ترويج و حمايت از فرقههاي گوناگون عامه در ايران داشتند تا مبادا ايران تمايلي به سوي تشيع از خود نشان دهد.
علماي مدرسه حديث و رأي در آفريقا
نام
تاريخ فوت
جغرافيا
توضيحات
محمد ابن ادريس شافعي
150- 204
حجاز، مصر
يكي از عالمان بزرگ و چهارگانه اهل سنّت و از شاگردان ويژه مالك ابن انس بود. مدتي هم با والي مدينه همكاري ميكرد تا اين كه جزء علما شد. در زمان امين و پس از مرگ
او، دو سفر به بغداد كرد، ولي آنجا را مساعد براي نشر افكار خود نيافت. در نهايت در سال 200 ه . ق. به مصر رفت و مذهب خود را در آنجا منتشر كرد.
زياد ابن عبدالرّحمان اندلسي
193
اندلس
ازشاگردان مالك و اولين كسي بود كه مذهب او را به اندلس آورد و آن را جايگزين مذهب اوزاعي كرد.
علي ابن زياد تونسي
183
آفريقا
شاگرد مالك و مروّج مذهب او در شمال آفريقا (قيروان) بود.
اشهب ابن عبدالعزيز قيسي مصري
204
مصر
رئيس مالكيها و از رفقاي شافعي در مصر و متولّي خراج مصر بود.
ابومسهّر الشّامي دمشقي
218
شام، دمشق
او در زمان شورش سفياني (198 – 195) قاضي دمشق بود.
يحيي ابن يحيي ليثي اندلسي
234
حجاز، مصر، اندلس
در 28 سالگي نزد مالك، «موطا» را خواند و در مكه، شاگردي سفيان ابن عينيه را كرد. در مصر، از ليث ابن سعد آموخت، سپس به اندلس رفت و مذهب مالكي را رواج داد.
محمد ابن مسروق كوفي
185
عراق، مصر
او هشت سال قاضي هارون در مصر بود تا اين كه در سال 184 عزل شد. شخصي متكبّر بود و به نصارا اجازه داد براي مراجعه به قاضي داخل مسجد شوند.
هاشم ابن ابوبكر مدني تيمي بكري
196
حجاز، عراق، مصر
شاگرد ابوحنيفه بود. در سال 194 قاضي امين در مصر شد. معتقد به حلّيت شرب نبيذ بود.
اسد ابن فرات خراسانيالاصل كوفي
213
عراق، آفريقا
در آغاز شاگرد مالك و سپس شاگرد ابويوسف و شيباني شد. به مصر و آفريقا آمد و در آن جا با علماي مالكي درگير شد. در سال 204 قاضي قيروان شد و از سوي حاكمان بنياغلب، به فتح سيسيل پرداخت و در يكي از فتوحات، مجروح شد و مرد.
ابراهيم ابن اسماعيل اسدي بصري ثمّ مصري
218
بصره، مصر
فرزند ابن عليه، عالم بزرگ آن زمان بود. ساكن مصر شد. او قائل به مخلوق بودن قرآن بود و با شافعي در بغداد و مصر مناظرات متعدد داشت و كتابي هم در ردّ مالك نوشت.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
جغرافياي اجتماعي - مذهبي
اجتماعي
حضور اعراب در اقليم سنّتي آفريقا، در كنار تعطيلي اندك مدارس سنّتي انديشهاي، باعث تقويت روحيه جمود و نقلگرايي در شمال آفريقا شد، امري كه باعث ترويج مذهب مالكي شد.
جغرافياي تشيع در آفريقا
كلامي / فرقهاي
با رواج فرقههايي همانند مالكي و گسترش روحيه جمودگرايي، مذهب تشيع امامي كه عقلگرا بود، تضعيف شد.
2/4: اطلس فرقهاي جهان اسلام در دوران امامت امام رضا عليه السلام
جهان اسلام در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، مشغول شكلدهي و پيريزي فرقهها و مكتبهاي فكري و فقهي بود و اين اتفاق، ريشه در سياست فرهنگي و فكري عباسيان داشت. عباسيان در اين سالها، كه در اوج قدرت خود بودند در مقايسه با امويان، چند سياست كلي را به اجرا گذاردند:
در اين دوران، با توجه به پيچيدهتر شدن مديريت سياسي و كثرت مسائل و گرفتاريهاي آن و همچنين براي دادن اعتبار ويژه به جايگاه سياسي خلافت، شئون ديني و مديريت فكري و مسئله اقامه جمعه و جماعت را، از عهده خليفه و امراي مهم در استانها برميدارند و خليفه و استانداران، تقريباً فقط به امور سياسي و اجتماعي ميپردازند و امور ديني و مسائل مربوط به آن را به علما واميگذارند.
اين تفكيك وظايف، در كنار رشد تدريجي تشيع، عباسيان را به گونهاي جدي وادار به انديشه در حوزه نظام فكري و كلامي و فرهنگي و ديني (فقهي) جامعه كرد و چون كه خلافت ايشان، بيشتر خلافت سياسي بود تا ديني، آنها به اين نتيجه رسيدند كه براي تنظيم نظامي كلامي و فقهي، بايد رهبران و فرقههايي مخصوص طراحي كنند. (درست همانند جريان زيديه، كه در مباحث كلامي، فرقهاي مستقل بود، ولي در حوزه فقه و شريعت، دچار فقر علمي بود و از همين رو از آبشخور ديگر فرقههاي جهان اسلام بهره ميگرفت، كه همين حالت، در نهايت زيديه را به فقه حنفي، يكي از مكتبهاي فقهي اهل سنّت كشاند).
عباسيان، در مباحث انديشهاي و كلامي، برخلاف سهولت بخش فقه و شريعت، دچار ابهام و سرگرداني بودند؛ چرا كه از يك سو، با شعار «الرّضا من آل محمد» روي كار آمده بودند و دست كم، در سده اول خلافت خود، اصراري ويژه داشتند كه خود را جزء اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله معرفي كنند؛ ولي در برابر آنها، زيديه و شيعه اماميه قرار داشتند كه اين ادعا را به چالش ميكشيدند؛ و از سوي ديگر، بيشتر جامعه، پيرو مكتب اهل سنّت و جماعت بودند و با توجه به نظريه سياسي آنها كه خلافت بود، بهترين نظريه براي حكومتداري عباسيان، نظريه خلافت بود، ولي آنها نميخواستند با پذيرش نظريه خلافت، گرفتار ناصبيگري امويان شوند؛ گذشته از آن كه جهان اسلام هم، تدريجاً شاهد تكثّر انديشههاي كلامي بود كه نشانگر نيازمندي گرايشهاي كلامي به نوزايي بود.
از شواهد نياز انديشههاي كلامي به تعديل و اصلاحات و بازنگري، تحير و سرگرداني علماي مشهور اهل سنّت در سده آغازين خلافت عباسي درباره
قيامهاي مختلف عليه عباسيان است؛ به گونهاي كه بيشتر علماي اهل رأي عراق و علماي اهل حديث حجاز، به مشاركت در قيامهاي زيديه عليه عباسيان تمايل داشتند و از همين رو، در قيام نفس زكيه و برادرش ابراهيم، در زمان خلافت منصور عباسي، و در قيام ابوالسرايا و علويان، در آغاز خلافت مأمون، علما، به ويژه علماي كوفه و مدينه، يا به طور گسترده حضور داشتند و يا اينكه اين شورشها را تأييد و حمايت ميكردند.
از ديگر نشانههاي اين سرگشتگي، اين است كه چه در زمان خلافت هارون و چه در زمان خلافت امين، برخي از علما، نظريه عمل به امر به معروف و نهي از منكر را، نه تنها به عنوان يك اصل ديني - سياسي - اجتماعي ترويج ميكردند؛ بلكه در مقاطعي اين باور آنان، خود را به شكل قيامهاي اجتماعي نشان ميداد.
همه اين موارد، نشانگر اين است كه فرقههاي كلامي و فكري اهل سنّت نيز به نوگرايي نياز داشتند. اين ضرورت، اگر چه در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، بسترهايش فراهم شد، ولي در نهايت، پس از ايشان بود كه در ماجراي معروفِ مخلوق و يا قديم بودن قرآن، چالشهاي فكري - اجتماعي در جامعه اسلامي ايجاد شد.
بدين گونه است كه از نظر كلامي، در سده اول خلافت عباسي، چه در جبهه مخالفان عباسيان و چه در جبهه داخلي اهل سنّت، انواع چالشها، تعارضها و فرقهسازيها پديد آمد و خود خلافت عباسي هم، بر محور خلفاي برجسته خود، در اين دوران گرفتار تحير و سرگشتگي بود؛ به گونهاي كه در دوره منصور عباسي، به سوي تسنّن محض رفت و در دوران مهدي عباسي، به شعار مهدويت شيعي نزديك شد و در زمان هارون، بسترهاي ترويج معتزله فراهم گرديد و سرانجام در دوران مأمون، خلافت عباسي شاهد متزلزل ترين دوران خود گرديد.
در اين دوران، مأمون سعي ميكرد در مقام عالمترين و دانشمندترين (اعلمهم سابعهم) خليفه عباسي، برخي از نظريههاي التقاطي و تعديل فكري را آزمايش و نهادينه كند. مواردي همانند
سعي براي جمع كردن بين دو نظريه امامت شيعي و خلافت سنّي در ماجراي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام .
سعي براي امويستيزي نهايي از كلام و انديشه و جامعه اسلامي، با طراحي سياست فرهنگي موقتِ لعنِ معاويه و تبرّي از او.
سعي براي ايجاد عقلانيسازي انديشه اهل سنّت با حمايت از معتزله و ترويج نظريه خلق قرآن.
اين سياستها در ظرف زماني بيست سال (به غير از زمان ولايتعهدي)، از زمان بازگشت مأمون به بغداد تا پايان دوران خلافت واثق عباسي، با فراز و نشيب به اجرا گذاشته شد، ولي سرانجام معلوم گرديد كه نظام فكري اهل سنّت، تنها به كمترين حد از تعديل قانع شده است و حاضر به پذيرش بسياري از اين طرحها نيست.
اكنون، با توجه به اين آشفتگيهاي فكري و كلامي، فرقهها و مكاتب كلامي اهل سنّت را معرفي ميكنيم و در كنار آن ميكوشيم بازتاب انديشه هر يك از آنها را بر سبك و شيوه زندگي روزمرّه پيروانشان به اجمال معرفي كنيم.
در اين معرّفي، ابتدا فرقههاي اهل سنّت و سپس فرقههاي منتسب به شيعه را معرفي ميكنيم.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
تفاوت سياست فرقهاي عباسيان با امويان
سياسي
عباسيان به جاي سياست مذهبي واحد بر محوريت اسلامِ اموي، بقاي حكومت خود را در تكثّرگرايي مذهبي و تلاش براي فرقهسازيهاي محدود در چهارچوب اصول مبنايي اسلام رايج عامه ميديدند.
اجتماعي
سياست تكثّرگرايي فرقهاي، با توجه به گستردگي جغرافيايي جهان اسلام و تنوع فرهنگها و نيازهاي منطقهاي، تنها براي مديريت ديني بود كه عباسيان، آن را براي حفظ وفاداري جامعه اسلامي به خلافت در پيش گرفتند.
تاريخي
سياست تكثّر فرقهاي، اگر چه در آغاز صرفاً كلامي يا فرقهاي
بود، ولي به تدريج در سبك زندگي مردم تفاوتها و اختلافهايي پديد آورد و زمينهساز پيدايش تقابلها و درگيريهاي اجتماعي خرد و كلان شد.
كلامي
كنار گذاشتن مذهب و مكتب حق اهل بيت عليهم السلام ، كه بر مبناي توحيد ناب در تمام اصول و فروع بود، باعث تحير و سرگرداني اهل سياست (عباسيان) و مدعيان ديني (علماي عامه)، در طراحي مكتب اسلامي شد. تحيري كه با فاصلهگيري از توحيد غيبي، باعث اختلافات و فرقهسازي و تفرقه فكري و اجتماعي شد.
كلامي
اقتضائات زمان و مكان در فقه اهل بيت عليهم السلام ، باعث روزآمدي در فروعات، با حفظ مباني شد؛ ولي در اسلام عامّه، اين اقتضائات، باعث تفسير به رأي و يا تغيير در مباني شد و اختلافات فرقهاي بسياري با فاصلهگيري مبنائي ايجاد كرد. (همانند فاصله مبنائي معتزله و اهل حديث در كلام و يا بين مدرسه فقه ابوحنيفه در برابر مدرسه فقه مالكي)
مسائل كلامي چالشبرانگيز
كلامي
شعار سياسي «الرّضا من آل محمد» كه به شكلي مبهم و اجمالي طراحي شده بود، براي سالها عرصه رقابت سياسي - فكري عباسيان و زيديه بود.
اجتماعي
دو اصل امر به معروف و نهي از منكر، پس از گسترش فساد اجتماعي در پايتخت عباسيان، راهكار پيشنهادي برخي از علماي عامه براي اصلاح انحرافات اجتماعي بود؛ ولي خلفاي عباسي، از ترس تبديل شدن اين جريانهاي اجتماعي به نهضتهاي سياسي، با آنها به شدت مقابله ميكردند.
كلامي
در اين سالها، به تدريج بحثهاي كلامي مدرسهاي و
بيهوده، تبديل به منازعات سياسي و خياباني فرقههاي كلامي شد و به وحدت جامعه ضربه زد. (همانند بحث مخلوق بودن قرآن)
نسبتسنجي گرايش فكري فرقههاي كلامي و فقهي
تجربه تاريخي عباسيان و يا زيديه نشان ميدهد اين فرقهها و يا جريانها، به سبب دور افتادن از مكتب وحدتآفرين و توحيدي اهل بيت عليهم السلام ، دچار چنان بحران انديشهاي شده بودند كه در حوزه اصول و فروع ديني مشكل داشتند و طرحها و شعارهاي آنها يا صرفاً يكسويه بود؛ همانند ادعاهاي سياسي - كلامي زيديه و فقر فقهي آنها؛ و يا اگر دوسويه بود، بين اصول و فروع آن، هماهنگي وجود نداشت؛ مثل اين كه برخي در اصول، معتزله يا مرجئه بودند، ولي در فقه، به مكتب حديث گرايش داشتند.
مأمون و بازنگري در كلام و سياست تاريخي اهل سنّت
دوران مأمون عباسي، آخرين مرحله از تلاش تاريخي عباسيان براي ايجاد تعديل و اصلاحات روشنفكرگرايانه در مباني كلامي و سياسي اسلام عامه بود؛ تلاشي كه با خلافت متوكل و احياي نگرش متعصبانه اسلام حديثي عامه ناكام ماند.
2/4/1: فرقهها و گرايشهاي كلامي اهل سنّت در دوران امامت امام رضا عليه السلام
زير فصل ها
فرقه شماره 1:
فرقه شماره 2:
فرقه شماره 3:
فرقه شماره 4:
فرقه شماره 5:
فرقه شماره 6:
فرقه شماره 7:
فرقه شماره 8:
فرقه شماره 1:
نام گرايش: اهل سنّت حديث گرا
مباني و اصول:
محوريت حديث در بينش كلامي؛
تشبيه و تجسيم در توحيد؛
جبر در افعال انسان.
وضعيت و جغرافيا:
اين مكتب، ريشه در مكتب حديثي حجاز و سياست فرهنگي امويان داشت از اين رو، در حجاز و شام و مصر، بيشتر علما و به تبع آنها مردم، متمايل به آن بودند. در عراق هم داراي پايگاههايي قوي، به ويژه در بغداد بود.
سبك زندگي: پيروان اين نظريه در مكتب اهل سنّت، متعصب بودند و كمي بعد، باعث پيدايش جريان حنابله در عراق و بغداد شدند. اين گرايش، در متن زندگي، بيشترين فاصله با امامان و اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله را داشت. آنها در برابر حكومت، تا وقتي كه بدعتي آشكار نداشت، ساكت بودند و نسبت به تشيع بيشترين موضعگيري را داشتند.
جدول ايدهيابي
موضوع
جزئي
پيشفرض علمي
ايده
ريشه تاريخي مذهب اهل حديث
تاريخي / كلامي
مذهب اهل حديث، محصول نگرش سنّتي و جمودگرايي صحابه حجاز و بازخواني خلافت اموي بود كه عباسيان آن را براي حفظ جامعه متعصب عامه پشتيباني كردند و در نهايت، پس از فراگير نشدن فرقههاي ديگر، به توسعه و گسترش آن پرداختند.
تاريخي / سياسي
مدرسه حديثي، به علت جمودگرايي و حفظ مباني انديشهاي امويان در تجربه تاريخي خود، بيشترين موضعگيري عليه امامان و مكتب و جامعه شيعه را داشت.
جغرافيايي
حاكميت تاريخي اسلام در جغرافياي حجاز، باعث ايجاد بيشترين مظلوميتها و غربتهاي اجتماعي براي اهل بيت عليهم السلام در حجاز شده بود. (اگر چه در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، امويان برافتاده بودند، ولي عباسيان با تقويت اين جريان در قالب مالك
ابن انس و خاندان زبيري و ديگر رجال اين مكتب، عملاً به محاصره اجتماعي امام در مدينه پرداخته بودند).
كلامي / تاريخي
عباسيان در مقام فرقهسازي، با توجه به مقبوليت مذهب و مدرسه حديث، در تجربهاي تاريخي با حمايت از علماي اين مدرسه (معاصر با زندگاني و امامت امام رضا عليه السلام ) به اصلاحات و تعديل اين مدرسه از فضاي اسلامِ اموي به اسلام عباسي و مدرسه حديثي سنّي پرداختند؛ از اين رو، در اين سالها مذهب مالك و شافعي ايجاد و حمايت شد.
فرقه شماره 2:
نام گرايش: اهل سنّتِ اهلِ رأي
مباني و اصول:
تمايل به جمعِ بين عقل و حديث در عقايد؛
تمايل به مرجئهگري در عمل و قضاوت.
وضعيت و جغرافيا:
اين مكتب با فقه اهل رأي، خصوصاً فقه نوپاي حنفي ملازم بود و اكثر علماي حنفيمذهب، متمايل به اين مكتب بودند. مكتب مرجئه، به تفكيك ايمان از عمل شناخته ميشد؛ از اين رو، اين مذهب در عراق، كه به سوي سستي در عمل در ميان جامعه متوسطه و طبقه مرفهين ميرفت و نيز در ميان بيشتر تازهمسلمانانِ خراسان و ماوراءالنّهر رواج فراوان يافت.
سبك زندگي: اين مكتب، به سبب شرط نبودن عمل براي مؤمن بودن، در كنار حكم جواز شرب خمر و نيز حلّيت غِنا از سوي برخي از علماي اين مكتب، كه مورد حمايت خلفا و واليان عباسي هم بود، مروّج نوعي تساهل و تسامح در زندگي ديني و آسانگيري در آن بود.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
كاركردهاي مدرسه اهل رأي براي عباسيان
سياسي / اجتماعي از منظر عباسيان
عباسيان پس از كسب خلافت، چون به دنبال فقهي باز و آزادتر بودند كه هم به حكومتداري نزديك باشد و هم تساهل و تسامحگرا باشد، با جذب و تقويت ابوحنيفه، شاگردانش به تقويت و گسترش فقه حنفي در مراكز قدرت اجتماعي خود (در عراق و خراسان) پرداختند.
كلامي / اخلاقي براي جامعه
بازتاب فقه حنفي، در سادهترين مرحلهاش، پذيرش اسلام حداقلي در فقه و اخلاق و سبك زندگي بود و باعث رواج نوعي تساهل و تسامح و اباحهگري (در شكل مرجئهگري) بود.
سياسي / اجتماعي
علماي مدرسه اهل رأي در عراق و ايران، بيشترين همكاري و همراهي را با خلافت عباسي در پذيرش مناصب قضايي و حقوقي و يا مرجعيت علمي براي آنها داشتند و خود را به عنوان مهمترين فقه رسمي حكومتي، مطرح كردند.
جغرافيايي
با حمايت عباسيان، تلاش شد فقه حنفي در پايگاههاي اجتماعي عباسيان، همانند عراق و خراسان و ماوراءالنّهر رواج يابد تا با ويژگي فكري و همچنين مرجئهگري اخلاقي خود به جذب و همراهي بيشتر مردم اين جوامع با خلافت بپردازند.
بازتابهاي مدرسه اهل رأي براي تشيع
كلامي / فرقهاي از منظر شيعه
امامان معصوم در مقطع دوران پيدايش فقه حنفي، تلاش زيادي داشتند كه فقه شيعي از بازتابهاي روشي و نتيجهاي فقه حنفي، كه به اسم اجتهاد پويا و بينياز از نصوص عمل ميكرد، در امان بماند و دچار التقاط نگردد.
فرقه شماره 3:
نام گرايش: معتزله
مباني و اصول:
نفي حديث در كلام و عقلگرايي در نگرش اعتقادي؛
سعي در عرضه نظريات و قضاوتهاي ميانه درباره رويدادهاي تاريخ اسلام، همانند جنگ جمل؛
تمايل تدريجي به احياي امر به معروف و نهي از منكر.
وضعيت و جغرافيا:
اين مذهب، در اين سالها، نزديك به نيم قرن بود كه در بصره پايهگذاري شده بود؛ ولي هنوز مركز اصلياش در همين شهر بود؛ از اين رو، در اين مرحله، معتزله عثماني هم تحت تأثير فرهنگ عمومي بصره بود. در اين سالها، رهبر فكري معتزله، ابوهذيل علّاف (135 - 225) بود كه علي ابن اسماعيل ميثمي از علماي شيعه با او مناظراتي داشت. يكي ديگر از رهبران معتزله در بصره، در همين زمان، بُشر ابن معتمر (متوفّي 210 ه . ق.) بود كه اولين معتزلي علويالرأي است، و از اين رو، در زمان هارون سالها را در زندان بود و پس از مرگ او آزاد شد. وي چون كه در نهايت، بصره را مناسب تفكرات جديد خود نديد، كمي قبل از مرگش، در زمان مأمون به بغداد مهاجرت كرد و پايهگذار گرايش معتزله علوي بغداد شد.
سبك زندگي:
اعتزال، بيشتر يك انديشه روشنفكرگرايانه در جامعه اهل سنّت بود و به سبب عقلگرايي و يا علويگرايي، كمتر توانست در جامعه نقلگرايانه اهل سنّت تبديل به فرهنگ و تفكّري رايج شود، به ويژه كه خود علماي آنها هم دچار تناقضهاي فراوان بودند. همين بُشر ابن معتمر، باني اعتزال علوي (افضليت امام علي عليه السلام ) بود؛ ولي در همان زندانهاي هارون، اشعاري ميسرود كه مرزبندي خود را با تشيع و واقفيه و زيديه و خصوصاً ضديت با هشام ابن حكمِ شيعي را اعلام ميكرد.
رهبران معتزله، در اين دوره عبارت بودند از: ابوهذيل علّاف (متوفّي 235 ه . ق.)، بُشر ابن معتمر (متوفّي 210)، نظّام (متوفّي 231)، شمامة ابن اشرس نِميري (متوفّي 213) از معتزله بغداد.
جدول ايدهيابي
موضوع
جزئي
پيشفرض
علمي
ايده
چيستي معتزله
تاريخي / كلامي
معتزله، برجستهترين تلاش اصلاحي در كلام اهل سنّت است كه ريشه در مدرسه فكري بصره داشت، از اين رو، ضمن تلاش براي اصلاحات توحيدي در كلام سنّي، ميكوشيد مرزبنديهاي خود را با عقلانيت و تاريخ تشيع حفظ كند.
سياسي / كلامي
در دوران مأمون، اولين نسل از معتزله علويگرا حمايت و تقويت شدند تا اين انديشه اصلاحي در توحيد، به اصلاح و بازنگري در بحث تاريخي - كلامي خلافت بپردازد و بتواند تبديل به ايدئولوژي سياسي - كلامي رسمي دربار عباسي بشود.
كلامي / فرقهاي از منظر شيعه
شاگردان امامان، همواره مواجههاي آگاهانه با معتزله داشتند و در مناظرات گسترده خود، آنها را متوجه تناقض مباني عقلاني فراگير در برابر نتيجهگيري حداقلي از آنها ميكردند تا نشان دهند عقلگرايي ديني در كلام و تاريخ، جز با تشيع تطبيق نميكند.
كلامي از منظر اثرپذيري شيعه
مواجهات تاريخي شيعه با معتزله، در يك بستر تاريخي تدريجي و قهري، آنها را از معتزله عثماني به معتزله علويگرا كشاند؛ تحولي كه بذرهاي آن در دوران امامت امام رضا عليه السلام و در فرصت خلافت مأمون كاشته شد.
سياسي از منظر معتزله
جريان فكري معتزله، پس از يك قرن مشاهده استقبال نكردن عوام و خواص فكري جامعه اسلامي از آنها، تدريجاً به سوي ائتلاف با خلفاي اصلاحطلب عباسي رفت تا شايد بدين روش بتواند نظرهاي فكري و طرحهاي اصلاح خود را در جامعه اسلامي عملياتي سازد.
فرقه شماره 4:
نام: خوارج
مباني و اصول:
ضدّيت با اهل بيت عليه السلام ؛
ضرورت قيام به سيف.
وضعيت و جغرافيا:
در اين سالها، سركوبهاي پياپي خوارج در عراق، باعث طرد آنها از حجاز و عراق و غرب ايران به سوي مرزها شده بود؛ از اين رو، آنها در اين سالها در مرزها و حاشيههاي جهان اسلام فعال بودند. خوارج، ابتدا يك حكومت كوچك سه ساله (193 - 195) در الجزاير تشكيل دادند كه خيلي زود نابود شد، ولي در همين زمان، در عمّان حكومتي كوچك تشكيل دادند كه تا قرن 14 ه . ق. ادامه يافت. كانون اصلي فعاليت آنها در اين سالها، شورش گستردهاي بود كه گروهي از خارجيان در سيستان به راه انداخته و از كرمان تا خراسان تاختوتاز كردند و هارون و مأمون در مقابله با آنها ناكام بودند. شورشي كه بعدها زمينهساز قيام صفّاريان شد.
سبك زندگي: زندگي خوارج، اگر چه در اين سالها كمي معتدل شده بود، به ويژه در حكومتي كه در عمّان تشكيل دادند، ولي شورش سيستان و خراسان نشان داد كه آنها هنوز معتقد به قيام با شمشير هستند و بدون اينكه داراي نظريه خاص و يا مدعي خلافت باشند، ميتوانند مردمِ خسته از ظلم را گرد خود جمع كنند و با قيامهاي كور باعث كشتارهاي فراوان از هر دو طرف شوند.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
جغرافياي قيامهاي خوارج
جغرافياي سياسي
خوارج در اين زمان، برخلاف دوره امويان، كه در مركز جهان اسلام، در عراق و مناطق اطراف آن معترضاني دائمي بودند، تبديل به فرقهاي تبعيدشده به مرزها شدند، آن هم
مرزهايي كه چندان داراي سابقه تمدن تاريخي و يا آگاهيهاي اسلامي نبودند.
فرهنگي / اجتماعي
تبعيد خوارج به سوي مرزها، نشانگر پسزدن اين انديشه سياسي - كلامي در مناطقي است كه داراي فرهنگ اصيل اسلامي بودند.
تحولات انديشهاي در بستر تاريخ
كلامي
قيامهاي خوارج در اين سالها، به جاي اينكه در مباني كلامي و انديشه سياسي آنها ريشه داشته باشد، بيشتر بر بستر سوءاستفاده از خستگي مردم از ظلمهاي عباسيان قرار داشت؛ از اين رو، انديشه سياسي خوارج نيز، براي تأمين نياز جوامع جديد، به اصلاح و تعديل خود پرداخت.
شيوه قيامهاي خوارج در اين سالها، نشانگر گذر كردن آنها از مسائل سياسي - كلامي به سوي سوءاستفاده از مسائل اجتماعي - اقتصادي است و اينكه عمر شعارهاي سياسي آنها پايان يافته است.
فرقه شماره 5:
نام گرايش: صوفيه
مباني و اصول: دنياگريزي و زهد و عبادت افراطي.
وضعيت و جغرافيا:
تصوّف در اين سالها اگر چه رو به گسترش بود، ولي هنوز تبديل به يك جريان فكري و يا اجتماعي مستقل و يا داراي نفوذ اجتماعي ويژه نشده بود؛ چرا كه تصوّف در اين سالها، خود را بيشتر در شكل رفتار اجتماعي نشان ميداد و افكار و انديشههاي عرفاني (التقاطي) هنوز وارد اين نهضت اجتماعي نشده بود. در اين سالها، به عنوان نمونه، در آبادان يك گروه از عابدان و زاهدان بودند كه كساني مانند بهيم عِجلي عابد (ف 206) و داوود ابن محبر طايي بصري (ف 206)، يا جزء آنها بودند يا با آنها رفتوآمد داشتند.(1)
1) ذهبي، تاريخالاسلام، ج 14، ص 148.
در زماني كه امام رضا عليه السلام در خراسان، ولايتعهدي را پذيرفت، جمعي از صوفيه خراسان به نزد ايشان آمدند و پذيرش ولايتعهدي و زندگي در رفاه امام را، منافي مسلماني دانستند و به ايشان اعتراض كردند.(1)اين اتفاق هم قبلاً در مدينه در برابر امام رخ داده بود.(2)
شخصيتها و رهبران: در اوايل اين دوران، فضيل ابن عياض زندگي ميكرد، كه گهگاه به موعظه هارون ميپرداخت. همچنين شقيق بلخي، كه شاگرد سفيان ثوري و ابراهيم ابن ادهم، از مدعيان تصوّف بود. او در خراسان، گروهي سيصد نفره از زهّاد را گرد خود جمع كرده و عمدتاً ساكن نيشابور بود. مهمترين دغدغه آنها جنگ و فتوحات بود تا اينكه در سال 194 ه . ق. در جنگ با تركان كشته شد. معروف كرخي هم، زاهد و صوفي ساكن بغداد بود.(3)نزد صوفيه معروف است كه او مدتي حاجب امام رضا عليه السلام بود، اگر چه اين ادعا اثبات نشده است.
سبك زندگي:
گوشهگيري و انزوا از زندگي اجتماعي و افراط در عبادت.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
ريشههاي پيدايش و گسترش تصوّف در اين زمان
تاريخي / جغرافيايي
با آشكار شدن چهره باطني عباسيان، پس از نيم قرن خلافت سياسي، احساس يأس و نوميدي از ايجاد حكومتي عادلانه، باعث تقويت گرايشهاي صوفيانه در عراق و حتي در خراسان شد.
اخلاقي
گسترش صوفيه، نشانگر رواج اخلاق بياعتنايي، در برابر اخلاق اجتماعي و مسئوليتپذير در جامعه اسلامي است.
مرزبندي تصوّف با علماي عابد مطرح در جامعه
فرقهاي / فكري
در جامعه اسلامي و مدارس گوناگون، به ويژه در مدرسه حديثي حجاز، علماي بسياري بودند كه به عبادتهاي فراوان و رياضت معروف بودند، ولي آنها به تصوّف شناخته نبودند؛ چرا كه يا همكاري گستردهاي با خلافت داشتند و يا داراي روابط گسترده اجتماعي با پيروان خود بودند و انزواي اجتماعي نداشتند. اين گروه غير از صوفيهاي هستند كه به انزواي سياسي و اجتماعي پرداخته بودند.
شاخصه تصوّف در اين زمان
سياسي / اجتماعي
بازتاب پيدايش صوفيان، سكوت و دوري از مسائل سياسي و اجتماعي همراه با مشغوليت در مناسك عبادي بود؛ البته در اين سالها، گروهي از صوفيان، حسّ مشاركت اجتماعي و سياسي خود را با طراحي نبردهاي خودساخته كوچك در مرزها تأمين ميكردند.
بينش فكري صوفيه و بازتابهاي آن در برابر اهل بيت عليهم السلام
اخلاقي
صوفيه با روحيه استقلال و خودبينياي كه داشتند، چندان رابطه سردي با خلفا نداشتند، ولي در برابر اهل بيت عليهم السلام و امام رضا عليه السلام ، كه در مقام احياگري سيره نبوي بودند، چه در مدينه و چه در خراسان، بر اساس درك اغلب نادرست خود، به موعظه و يا اعتراض به ايشان ميپرداختند.
فرقه شماره 6:
نام گرايش: نهضت امر به معروف و نهي از منكر
اصول و مباني:
ضرورت اجرا و عمل به امر به معروف و نهي از منكر به صورت گسترده و اجتماعي و مجاز نبودن اطاعت از فرد عاصي و فاسق؛
دعوت به كتاب خدا و سيره پيامبر در زندگي و حكومتداري.
وضعيت و جغرافيا:
با فاصله گرفتن تدريجي خلافت عباسي از شعارهاي اوليه، در كنار انديشههاي تغيير و يا ضدّيت با خلافت در نزد گروههايي همانند زيديه يا خوارج، در بدنه جامعه اهل سنّت نيز به تدريج جريان ديگري ايجاد شد كه راه چاره اصلاح عباسيان را، در احياي امر به معروف و نهي از منكر، آن هم به صورت گسترده ميديد. در آغاز، سلم ابن سلم ابن زاهد بلخي (ف 194)، به رواج اين نظريه در زمان هارون پرداخت، ولي هارون او را زنداني كرد و تا زمان مرگ هارون در زندان بود.(1)
بعدها در اواخر جنگهاي امين و مأمون، كه بغداد محاصره شد و گرفتار آشوب و غارتگري شده بود، براي اولين مرتبه، سهل ابن سلام انصاري، گروهي را به عنوان آمر به معروف و ناهي از منكر، گرد خود جمع كرد و به مصاف فاسقان و غارتگران بغداد رفت. در زمان قيام ابوالسرايا، از جرياني ديگر به نام «هَرْشي» گزارش شده است، ولي همين سهل انصاري، در بغداد در زمان خلافت ادعايي ابراهيم ابن مهدي، كه وضعيت اخلاقي بغداد رو به انحطاط رفت، دوباره نهضتي اجتماعي راه انداخت؛ ولي اين مرتبه چون باعث تضعيف حكومت شد، لشكريان خليفه با او درگير شدند و او را شكست دادند و به زندان انداختند.(2)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
پيشزمينههاي سياسي و فرهنگي پيدايش نهضت امر به معروف و نهي از منكر
تاريخي / فرهنگي
تغيير خلافت، با شعار احياگري دين و بازگشت به الرّضا من آل محمد بود، ولي وقتي اخلاق فردي و اجتماعي خلفاي عباسي و جامعهاي كه برآمده از خلافت آنها بود، آكنده از جور و فساد شد، برخي از علماي عامه تصميم به احياي اصل امر به معروف و نهي از منكر گرفتند.
مراتب نظريه امر به معروف و نهي از منكر
فكري / سياسي
نظريه امر به معروف و نهي از منكر، داراي رويكرد مبنايي همكاري برخي از علماي عامه با قيامهاي زيديه بود و با مبناي اصلاحگري اجتماعي صرف، به نهضتي اجتماعي در بغداد دست زد.
تناقضهاي كلامي اين نظريه
كلام سياسي
نظريه امر به معروف و نهي از منكر، تلاش داشت ضمن اقدام مستقل عليه مفاسد اجتماعي، خود را از برچسب مخالفت با خلافت و يا طرح براندازي تبرئه كند و بين نظريه سياسي اطاعت كامل و حق اصلاح، به نوعي جمع و همگرايي برسد.
بازتابهاي اجتماعي
اجتماعي
به راه افتادن نهضت امر به معروف و نهي از منكر، در دو - سه مرتبهاي كه در بغداد رخ داد، با توجه به شيوع مفاسد اجتماعي و آزردگي مردم، به سرعت در شهر بغداد حمايت شد و در پارهاي از موارد، باعث درگيريهاي موردي پيروان نهضت با مأموران حكومتي شد.
بازتابهاي سياسي
اجتماعي
اين قيام داخلي در بغداد، نشانگر از دست رفتن سرمايه اجتماعي و پايگاه مردمي خلافت عباسي در ميان اعراب مسلمان است. امري كه در بلندمدت، پاي تركان را به مركز خلافت باز كرد.
سياسي / اجتماعي
خلافت عباسي، از به راه افتادن و فراگير شدن اين نهضت به شدت واهمه داشت و در هر مرتبه كه اين نهضت دست به عملي ميزد، به سرعت با واكنش خلافت و دستگيري و زنداني شدن رهبران فكري و علمي و اجتماعياش روبهرو ميشد.
سياسي / كلامي
دستگاه خلافت، با همكاري علماي حديثي، در بلندمدت، پس از شورشهاي مذكور، به بازخواني اصول
كلامي مكتب عامه پرداخت و ضمن تقويت اصل لزوم اطاعت مطلق از خليفه، دو اصل امر به معروف و نهي از منكر را كاملاً از عرصه سياست و جامعه كنار گذاشت و تعطيل كرد.
فرقه شماره 7:
نام گرايش: وجود علما و جامعه اهل سنّت محبِّ اهل بيت عليهم السلام
اصول و مباني: جمع بين تسنّن و ابراز محبّتِ ويژه نسبت به اهل بيت عليهم السلام
وضعيت و جغرافيا:
يكي از آثار فكري سده اول خلافت بنيعباس در جامعه اين بود كه هر چه خلافت از فضاي خلافت اموي بيشتر فاصله ميگرفت، رنگ و بوي ناصبيگري هم به تدريج كمتر ميشد و زمينههاي شدت گرفتن گرايشهاي اهل بيتي، حتي در ميان اهل سنّت رسمي (غير از معتزله و زيديه)، آمادهتر ميشد و فزوني مييافت.
سرآمد اين تغيير را در افكار شافعي، پايهگذار مذهب شافعي ميتوان ديد، كه داراي اشعار اهل بيتي معروفي است. نيز در منابع رجالي اهل سنّت، از علمايي نام برده ميشود كه در وصف آنها اين صفات را گفتهاند: «متّهم بالتّشيع، مواليا ً الاهل بيت، يتشيع، روي عن الشّيعه و السنه، فيه رفض» و مواردي مانند اينها.
از سرآمدان سياسي محبّان اهل بيت عليهم السلام ، ميتوان مأمون، خليفه عباسي را برشمرد. نيز برخي از محدثين اهل سنّت، كه شاگردان امامان شيعه بودند و در آن سالها زنده بودند. افرادي همانند: عبيدالله ابن موسي عبسي (شاگرد امام صادق عليه السلام )، ثوري، اوزاعي، استاد احمد حنبل، امام بخاري، فضيل ابن دكين كوفي، عمر ابن هارون بلخي، هشام ابن محمد كلبي و حفص ابن غياث.(1)
سبك زندگي:
اين گروه از علما، به همراه پيروان خود، تدريجاً طيفي معتدل در اهل سنّت پديد آوردند كه حاضر به تحمّل شيعيان و همزيستي با آنان بودند.
1) ر. ك: ذهبي، تاريخالاسلام، ذيل حوادث سالهاي ذكرشده در تاريخ وفات اين شخصيتها.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
پيشينه سياسي و فكري
تاريخي
در نيمه دوم خلافت مرواني، علماي عراقي عامه از خلافت و همكاري با آنها در قيام ابن اشعث و زيد فاصله گرفتند. اين اتفاق، در كنار گستردگي شعار و موج بازگشت به شعار «الرّضا من آل محمد»، زمينههاي انس و رفتوآمد برخي از علماي عامه به محضر درس و علم امامان شيعه را فراهم كرد.
سياسي
ناكارآمدي خلافت عباسي، در كنار قيامهاي زيديه، باعث تقويت روحيه اعتراض سياسي بخشي قابل توجهي از علماي اسلامي در حجاز و عراق شد. امري كه در شكل مدرسهاي و علمياش باعث كشش آنها به سوي مدرسه اهل بيت عليهم السلام شد.
بازتابهاي انديشهاي و فرهنگي
فرهنگي
وجود علماي ميانهرو، چه در ميان معتزله و يا اهل حديث و چه در مدرسه فقهي اهل رأي، باعث ايجاد گروه ميانهاي در علماي عامه شد كه به انتقال محدود دانش و معارف اهل بيت عليهم السلام به مدارس فكري عامه پرداختند و يا انديشههاي اسلام سنّي را تعديل كردند.
اين گروه از علماي عامّه، بعدها به شدت مورد هجوم و تضعيف علمي علماي مدرسه حديث قرار گرفتند و با به حاشيه رفتن آنها؛ جريان اسلام ناصبي قدرت روزافزون گرفت.
گاهشمار تاريخي و آماري
تاريخي
تاريخ پيدايش اين علما، از دوران باقرين شروع شده و تا دوران امام رضا عليه السلام امتداد يافت و پس از امام جواد عليه السلام ، با تبعيد و در محاصره قرار گرفتن امامان شيعه رو به كاستن گذاشت.
بازتاب تاريخي / كلامي
سياسي/ كلامي
اين گروه از علماي عامّه، نمونه عملي وحدتگرايي اسلامي در جامعه اهل سنّت بودند؛ وحدتي كه از سوي اسلام سنّي ميتوانست در كمترين مراتب خود، به معني پذيرفتن مرجعيت علمي و ديني اهل بيت عليهم السلام باشد.
فرقه شماره 8:
نام گرايش: سفيانيه
اصول و مباني: احياي خلافت امويان و ارزشهاي فكري آنها.
وضعيت و جغرافيا:
در اوج درگيريهاي امين و مأمون و تضعيف موقعيت امين در منطقه شامات، گروهي از طرفداران سنّتي امويان، گرد علي ابن خالد ابن يزيد ابن معاويه را گرفتند و به او لقب «سفياني» دادند و در سال 195 ه . ق. قيام كردند و دمشق و مناطق اطراف آن را گرفتند و مدعي خلافت براي اين سفياني شدند. اين شورش تا سال 197 پابرجا بود تا اين كه لشكريان امين آن را در هم شكستند.
سبك زندگي:
اين شورش نشان داد با وجود گذشت نيم قرن از خلافت عباسي و سركوب و قتلعام گسترده بنياميه، هنوز در شام، زمينههاي فراواني براي احياي خلافت و انديشههاي اموي وجود دارد؛ به ويژه كه آنها درست بر ضد روايات مهدويت، عنوان سفياني را براي رهبر خود انتخاب كرده بودند، البته سفيانياي كه مصلح اسلامي است نه دشمن اسلام.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
زمينه اجتماعي پيدايش سفيانيه
اجتماعي / فكري
عباسيان با شكست دادن امويان، اگر چه منطقه شامات، پايگاه سنّتي امويان را تسخير كردند، ولي براي تغيير
بينش و نگرش و گرايشهاي سنّتي در منطقه كاري نكردند، بلكه به حفظ و تقويت علماي سنّتي منطقه نيز كمك كردند. اين اتفاق، باعث حفظ گرايشهاي امويگري و ناصبيگري در منطقه شد.
تاريخي
تضعيف خلافت عباسي بر اثر جنگهاي فراگير امين و مأمون و گرايشها و شعارهاي ظاهري آنها، با عنوان «الرّضا من آل محمد»، در كنار تحقيرهاي تاريخياي كه عباسيان بر امويان وارد كردند، زمينهساز اين شورش شد.
پيشزمينههاي كلامي شورش
كلامي
امويان براي مشروعيتبخشي به اين شورش و خلافت جديد، با وجود خلافت رسمي عباسيان، نيازمند مدركي خاص براي خود بودند و تنها روايتي كه براي مشروعيت قيام از پيامبر يافتند، روايات قيام سفياني و برافتادن عباسيان بود. پس با تحريف آن از قيامي منفي و ضد اسلامي به قيامي در راستاي احياي اسلام و البته اسلام اموي، سعي كردند به قيام خود مشروعيت دهند.
اجتماعي / فرهنگي
استقبال مردمي از شورش و دوام چندساله اين خلافتِ ادعايي، نشان از گرايش اجتماعي اسلام اموي و ناصبي در منطقه شامات دارد.
تاريخي
همزماني شورش سفيانيه با بحران سياسي داخلي عباسيان و قيام زيديه و ادعاي مهدويت محمد ابن جعفر در مكه، ميتوانست زمينهساز گمراهي اجتماعي در جامعه اسلامي باشد.
در پايان اين بخش لازم است به اختصار به چند گرايش ديگر نيز اشاره شود. يكي ديگر از گرايشهاي رايج در اين زمان، مسئله زندقهگرايي و بيدينان است؛ به گونهاي كه حتي برخي معتقدند: يكي از عوامل سقوط برمكيان، متهم شدن آنها به زنديقگرايي بوده است.(1)
1) حسن ابراهيم حسن، تاريخ اسلام، ج 2، ص 99.
همچنين از ديگر پديدهها در جهان اسلامِ ايراني، مسئله گسترش گرايشهاي ملّيگرايي و بازگشت به اديان و مذاهب باستاني ايران است، كه سرآمد آنها را در اين سالها، در شروع مراحل اوليه قيام بابك خرمدين در منطقه آذربايجان ميتوان ديد.
نكته ديگر، گرايشهايي با عناوين بيشتر، مرجئه و كمتر، جهميه است كه اگر چه اينان گرايشهاي كلامي بودند، ولي چون غالباً با فقه و مذهب اهل رأي عجين شده بودند، از بازشناسي مستقل آنها در اين سالها پرهيز شد.
سخن آخر هم اين كه مسئله خلق قرآن، به معني حادث و يا قديم بودن قرآنِ موجود، يكي از مسائل مهم جامعه اسلامي در اواخر قرن دوم و آغاز قرن سوم ه . ق. است. در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، بسترهاي طرح اين موضوع، توسط معتزله و برخي از مرجئه فراهم شد كه همراه با اعتراضهاي نسبي علماي اهل حديث بود. به عنوان نمونه، احمد ابن حنبل، كه دوران جوانياش مصادف با خلافت امين بود، از وي با تمجيد فراوان ياد ميكرد، چون كه مخالف نظريه خلق قرآن بود.(1)
اين مسئله، با اينكه زمزمههاي آن از بصره تا بغداد و از خراسان تا مصر، شنيده ميشد، ولي تبديل به چالش رسمي جهان اسلام نشده بود؛ از اين رو، اشاره به آن در همين اندازه كفايت ميكند.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
پيشزمينههاي فكري / فرهنگي فرقههاي انحرافي
فرهنگي
طراحي نشدن يك نظريه ديني و فكري قوي از سوي عباسيان، در كنار ضعفها و انحرافات فراوان سياسي و حقوقي و فقهي آنها، باعث زمينهسازي براي پيدايش افكار ضدّ ديني و انحرافي در جامعه اسلامي شد.
تاريخي/ كلامي
گستردگي روابط تاريخي مسلمانان با اهل كتاب، كه بعضاً با حمايت از نهضت ترجمه متون اهل كتاب
1) ذهبي، تاريخ اسلام، ج 12، ص 24.
(در زمان امويان و يا ترجمه متون يوناني از زمان هارون به بعد) همراه بود، باعث گسترش افكار ضدّ اسلامي و يا ضدّ ديني در جامعه اسلامي شد.
كلامي / فرقهاي
التقاط و اختلاط انديشههاي وارداتي در جهان اسلام، در آغاز، خود را به صورت پيدايش فرقههاي جديد كلامي نشان داد؛ فرقههايي همانند جبريه و مرجئه، و آن گاه گسترش دامنه آن در مدارس علمي عامّه، در مقابل اختلافات درباره مسائل كلامي بود؛ همانند اختلاف فراگير در مسئله مخلوق يا قديم بودن قرآن و در نهايت، اين التقاط در افراطيترين شكل، خود را به صورت زندقه و بيدينگرايي و ضد خدا بودن در جامعه نشان داد.
بازتاب ضعف فكري - فرهنگي عباسيان در جغرافياي ايران
جغرافيايي
ضعف فكري و فرهنگي خلافت عباسي، باعث رواج زندقهگرايي به صورت امواج محدود اجتماعي در مركز اسلام عرب شد، ولي در جغرافياي غير عربي، تدريجاً خود را در مقام احياگري مذاهب و فرقههاي پيش از اسلام نشان داد، كه مهمترين نمونهاش شورش بابك خرّمدين در آذربايجان بود.
بازتابهاي تاريخي اهل بيت عليهم السلام
كلامي
در تاريخ اسلام و كلام اسلامي، امامان معصوم شيعه و شاگردانشان، جامعترين، منسجمترين و فراگيرترين مواجهه علمي را با زنادقه و بيدينان در جهان اسلام داشتند.
2/4/2: فرقهها و گرايشهاي شيعي در زمان امامت امام رضا عليه السلام
اگر چه مراد از تشيع در اين پژوهش، تشيع دوازدهامامي است، ولي به لحاظ ريزشها و افراط و تفريطها، جامعه شيعه در زمان امامت امام رضا عليه السلام هم، دچار مسئله و بحران
فرقهسازي بود. در اين مرحله، گزارشي اجمالي از اين فرقهها، به عنوان پيشدرآمد بخش شيعهشناسي اصلي در آن دوران ميآوريم.
گرايش فرقهاي 1:
نام گرايش: زيديه
اصول و مباني:
مدعي خلافت براي علوياي كه قيامكننده با شمشير باشد؛
مدعي احياي سيره و سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله ؛
تلاش براي نوعي همگرايي اسلامي بر اساس جمع بين كلامِ تعديلشده شيعي با فقه سنّي.
وضعيت و جغرافيا:
نهضت زيديه، اگر چه ريشه در قيام زيد دارد، ولي شكلگيري و هويتيابي آن، بيشتر در دوران خلافت عباسيان صورت گرفت. قيامهاي زيديه در سده اول خلافت عباسي در سه مقطع مهم بود. قيام نفس زكيه در زمان منصور، مصادف با دوران امامت امام صادق عليه السلام ، قيام شهيد فخ در زمان هادي عباسي، مصادف با دوران امامت امام كاظم عليه السلام و قيام ابوالسرايا در زمان مأمون و مصادف با دوران امامت امام رضا عليه السلام .
سركوب شديد دو قيام اول، باعث شد كه دوران خلافت هارونالرّشيد، از جهت قيام زيديه دوران آرامي باشد. در اين زمان، دولت ادريسيان، در منتهياليه مغرب آفريقا به وجود آمد؛ ولي هارون با طراحي دولت اغلبيان در تونس و الجزاير، سعي كرد آنها را محصور و مهار كند.
پس از پايان درگيري چند ساله امين و مأمون؛ و در اوضاع نابهسامان پس از آن، ابوالسرايا، يكي از فرماندهان دونپايه لشكر فاتحِ مأمون، در اعتراض به بيمهريها و بهرهمند نشدن از غنايم، دست همكاري به علويان داد و قيامي ده ماهه را در محدوده كوفه و مدائن تا خوزستان و حجاز و يمن راه انداخت و اگر چه خود او خيلي زود كشته شد، ولي علويان زيدي تا يك سال بعد، در حجاز و يمن مقاومت كردند. در اين قيامها، ابتدا محمد ابن ابراهيم ابن طباطبا، در كوفه مدعي خلافت شد و كمي بعد محمد ابن امام صادق عليه السلام در مدينه نيز همين ادعا را مطرح كرد.
اين قيامها، اگر چه در سال 199 ه . ق. شروع شدند، ولي در نهايت، بساط همگي در سال 200 ه . ق. جمع شد و بيشتر علويان به اسارت لشكر مأمون درآمدند و به دستور مأمون، همگي آنها به مرو منتقل شدند و بدين گونه، يكي از گستردهترين قيامهاي علويان زيدي با ناكامي فرونشست.(1)
با دقت در جدول آماري زير كه درباره شهداي آل ابي طالب در دوران عباسيان است مشخص ميشود كه در دوران خلافت هارون و مأمون آمار شهداي قيامهاي زيديان علوي رقم قابل توجهي است. البته اين شهدا غالبا در دوران قبل و بعد از امامت امام رضا عليه السلام به شهادت رسيدهاند و تنها شهداي علوي دوران امامت امام رضا عليه السلام اندك شهداي دوران قيام ابوالسرايا ميباشد.
براي ديدن نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
رابطه قيامهاي زيديه با شيعيان
اگر چه در برخي از منابع، ادعاهايي درباره همكاري موردي برخي از شيعيان با اين قيام گزارش شده است، ولي در مدينه، اصرار زيديها براي بيعتگيري از امام رضا عليه السلام با
1) درباره قيامهاي زيديه، ر.ك: ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطّالبين، فصل قيامهاي علويان در زمان خلافت مأمون.
ناكامي مواجه شد و حتي امام به آنها هشدار داد كه قيام آنها بيبنيان است و به زودي به شكست ميانجامد.
در بصره هم، زيد ابن امام كاظم عليه السلام ، معروف به زيدالنّار، به تعقيب برخي از سران شيعه، به ويژه يونس ابن عبدالرّحمان پرداخت و او ناچار شد همراه عدهاي از شيعيان به حجاز پناهنده شود و تا سقوط دشمنانش همان جا ماند.(1)
عباسيان پس از به شكست كشاندن اين قيامها، مدتي باعث آزار و زحمت امام رضا عليه السلام در مدينه شدند. (تنديها و آزار «جلودي»، سردار فاتح مأمون به امام رضا عليه السلام ).
سبك زندگي: علويان زيدي، ضمن اينكه در فرآيند قيام، به ويژه در كوفه، توسط بيشتر عالمان عامه شهر حمايت و همراهي شدند، پس از به قدرت رسيدن، تنها نشانه حاكميت و به قدرت رسيدنشان، صرفاً آشكارسازي برخي از شعارهاي علوي بود. مواردي همانند تغيير مختصر در اذان و يا تغيير رنگ لباس رسمي حكومتي؛ و اين، بدين معني بود كه آنها حكومت خود را با كمي تغيير در كلام و فقه رايج و رسمي، تشكيل داده بودند. با اين وصف ميتوان نتيجه گرفت كه نظام اجتماعي تسنّن، قابليت همزيستي و همگرايي بيشتري با زيديه داشت تا اين كه به تشيع نزديك باشد و همين اتفاق در بلندمدت، زيديها را در فقه به سوي استفاده از فقه حنفي كشاند.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت فكري – كلامي زيديه در مقايسه با شيعه
كلامي / تاريخي
نهضت زيديه با اين كه بيشتر از نيم قرن از پيدايش آن ميگذشت و از جهت كلامي – سياسي، جديترين رقيب عباسيان بود، ولي در اين سالها، داراي آشفتگي در انديشه و نوعي التقاط فكري بود و بيشترين نشانههاي هويتي آنان، مبارزه سياسي و ريشههاي نژاديشان بود.
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 1، ص 318.
امام رضا عليه السلام ، در اين سالها، در مقاطعي خاص در برابر زيديه موضعگيري قاطع و صريحي داشتند.
زيديه در طول قيامهاي تاريخي خود، با توجه به آگاهي از قدرت نرم و رهبري امامان شيعه، تلاش بسياري ميكرد تا از ظرفيت نفوذ امامان شيعه به نفع خود استفاده كند، ولي امامان شيعه در برابر آنها مقاومت ميكردند.
بازتاب اجتماعي قيام زيديه
فكري / فرهنگي
قيام زيديه و شعارهاي كلي و مبهمي كه مطرح ميكرد، هنوز براي بخشي از جامعه علمي عامه جاذبه داشت؛ از اين رو، در اين سالها وقتي قيامي زيدي رخ ميداد، زمينهها براي همراهي علما با ايشان فراهم بود.
اجتماعي
نمودار آماري قيامهاي زيديه نشان ميدهد هر چه زمان بيشتري از خلافت عباسي ميگذشت، بر كميت و كيفيت قيامهاي ايشان و ميزان استقبال اجتماعي از آنها افزوده ميشد.
بازتاب سياسي
سياسي
افول محبوبيت و سرمايه اجتماعي عباسيان در جامعه اسلامي، در كنار اثرگذاري قيامهاي زيديه در مركز جغرافياي جهان اسلام، از مهمترين علل تصميمگيري مأمون درباره مسئله ولايتعهدي امام رضا عليه السلام بود.
فكري / اجتماعي
امام رضا عليه السلام در دوران قيام فراگير زيديه، اهتمامي ويژه داشت كه همانند موارد پيشين، مرزبندي بين شيعه امامي و زيدي حفظ گردد و شيعه، هيچ گونه التقاط فكري با آنها نداشته باشد و يا از آنان حمايت سياسي - اجتماعي نكند.
سبك زندگي زيديه
اخلاقي / اجتماعي
زيديه پس از رسيدن به حاكميت، تغيير خاصي در وضعيت اجتماعي و علمي جهان اسلام ايجاد نكرد و حتي در رعايت عدالت در حوزه سياست و جامعه و اقتصاد هم، چندان كارنامه شفافي ندارد و تنها ويژگي بارز حكومت
آنها، رياست علويان بر حكومت و تغيير برخي شعارهاي رسمي و ظاهري اسلام بود.
گستره جغرافيايي زيديه
جغرافيايي / اجتماعي
گستردگي قيام زيديه، كه از غرب ايران تا يمن و تا همسايگي بغداد، پايتخت عباسيان را شامل ميشد، در مقايسه با قيامهاي محدودشان در گذشته، نشانگر رشد ظرفيتها و تأييدها و سرمايههاي اجتماعي براي پذيرش قيامهاي زيدي است.
فكري / اجتماعي
چون كه سرمايه اجتماعي زيديها، صرفاً شعار علويگرايي بود، بدون اينكه اين شعار پايگاههاي خاص و عام تعريفشدهاي در جامعه داشته باشد، تا حكومت و قيامشان شكست ميخورد، ديگر كمترين اثري از آنها در جامعه باقي نميماند و همين وضعيت نميگذاشت كه زيديه تبديل به حزب و نهضتي ماندگار در مركز جامعه اسلامي بشود.
سياسي
مأمون در آغاز خلافت خود، اگر چه توانست قيامهاي زيدي را شكست دهد و موقتاً آنها را، در ضمن ماجراي ولايتعهدي با خود همراه سازد، ولي وقتي پس از شهادت امام رضا عليه السلام چهره باطنياش آشكار شد، علويان كه فرصت هجرتهاي تاريخي به ايران را يافته بودند، تلاش كردند با پناهنده شدن به شهرهاي مختلف ايران، به صورت گسترده براي خود پايگاههايي بيابند.
بازتاب قيامهاي زيديه براي جامعه شيعه
اجتماعي / فكري
قيامهاي زيديه، با توجه به شكنندگي و ناپايداري دولتهايشان، باعث هجومهاي مضاعف بر جامعه شيعه، هم از سوي زيديه و هم از سوي خلافت شد.
فكري / سياسي
با اوج گرفتن قيامهاي زيديه، انتظار شيعيان براي قيام امام و يا مطالبه قيام از ايشان هم فزوني ميگرفت. همچنين
مباحث مهدويت، تبديل به يكي از پرسشها و چالشهاي جامعه شيعه شده بود.
گرايش فرقهاي 2:
نام گرايش: اسماعيليه
اصول و مباني: ادعاي امامت براي اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام و پس از آن براي فرزندش محمد و تبار او.
وضعيت و جغرافيا:
اسماعيل، فرزند بزرگ امام صادق عليه السلام ، در زمان امامت ايشان رحلت كرد؛ ولي پس از اين كه برخي از پيروان فرقه غاليانِ خطابيه، گرد فرزندش محمد را گرفتند، او نيز همراه برادرش، علي ابن اسماعيل، وسوسه شد كه نهضتي مستقل را پايهگذاري كند. آن دو و به ويژه علي، متهم هستند كه با سخنچيني عليه امام كاظم عليه السلام ، اسباب زنداني شدن ايشان را فراهم كردهاند؛ از اين رو، بعدها محمد ابن اسماعيل، در يكي از سفرهاي هارون به حج و حجاز، با او همراه شد و همراه او به بغداد و عراق رفت. او كه خواهان راهاندازي فرقهاي جديد بود و تجربههاي ناكام زيديه را هم مشاهده كرده بود، به تجربه تاريخي عباسيان روي آورد، يعني تبليغات مخفيانه زيرزميني و سرّي را در پيش گرفت.
او به قصد يافتن مكاني مناسب براي دعوت خود، پس از عراق، سفري هم به ايران كرد و تا ري هم رفت، ولي در نهايت، همانند رهبران اوليه عباسي در زمان بنياميه، به حميمه، در شام، در جنوب بحرالميت رفت. با رحلت او در سال 193 ه . ق. پسرش عبدالله (ف 212) جانشين او شد. او در سال 194، مخفيانه ساكن سلميه شد و به طراحي نظام دعوت مخفيانه و تربيت داعيان اسماعيلي پرداخت.
سخن آخر اينكه:
با رفتن فرزندان و نوادگان اسماعيل از مدينه، هيچ مواجههاي بين آنها و امام رضا عليه السلام صورت نگرفت، اگر چه دست آنها آلوده به پروندهسازي عليه امام كاظم عليه السلام بود.
سبك زندگي: اطلاعات مشخصي از اسماعيليه در اين سالها وجود ندارد، ولي البته آن چه مسلّم است، سه اصل كلي در باورهاي آنان است. يكي: اعتقاد به استمرار امامت
در تبار اسماعيل، ديگري: در تعريفِ امامت، تحت تأثير فرقه غالي خطابيه بودند و گرايش باطنيگرايي بسيار شديدي داشتند و سوم اينكه: داراي زندگي سرّي و مخفيانه شديدي بودند و خود را از تمام جامعه اسلامي كنار ميكشيدند.(1)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
زمينههاي پيدايش اسماعيليه
كلامي / اجتماعي
اتصال و وسوسه برخي جريانهاي غالي با فرزندان اسماعيل ابن جعفر، زمينه پيدايش و ميل به تشكيل فرقه و مذهب در ميان محمد و علي، فرزندان اسماعيل شد.
بازتابهاي اوليه جدايي فرزندان اسماعيل
سياسي / تاريخي
حسادتها و رقابتهاي فرزندان اسماعيل و سعايتهاي آنها، يكي از بهانههاي هارون عباسي براي زنداني كردن و به شهادت رساندن امام كاظم عليه السلام بود.
جغرافيايي / اجتماعي
فرزندان اسماعيل، پس از زنداني شدن امام كاظم عليه السلام و مشاهده حفظ اقتدار تشيع و امامان شيعه در حجاز، تصميم به ترك حجاز و جستوجوي پايگاههاي اجتماعي جديد در عراق و ايران گرفتند.
روشهاي تبليغ و مديريت
مديريتي / سياسي
به نظر ميرسد محمد ابن اسماعيل با ديدن تجربه ناكام قيامهاي زيديه و مطالعه تطبيقي مديريت امامان شيعه و تجربه تاريخي داعيان مخفي عباسي، در نهايت تصميم ميگيرد شيوه دعوت مخفي عباسيان را مبناي فرقهسازي خود قرار دهد.
1) صفري فروشاني، غاليان، كاوشي در جريانها و برآيندها، ص 107؛ تاريخ تشيع در ايران،ج 1، ص 303.
گرايش فرقهاي 3:
نام گرايش: غاليان
اصول و مباني:
گرايشهاي افراطي و غلو درباره مقام امامت؛
ادعاي تناسخ و حلول و يا الوهيت براي امامان؛
ترويج مراتب گوناگوني از اباحهگرايي فقهي.
وضعيت و جغرافيا:
دوران امامت امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام ، دوران پيدايش و گسترش پديده غُلات است كه با گذشت زمان، همانند دوران امامت امام رضا عليه السلام و امامان بعد، اين پديده رو به ضعف و يا تكرار رفت، اتفاقي كه ريشه در مبارزه گسترده امامان و يارانشان در برابر غاليان داشت. از همين روست كه در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، شاهد پيدايش فرقه جديدي از غلات، به ويژه نسبت به شخص امام رضا عليه السلام نيستيم. به جز اين، شايد حملات پياپي واقفيه نيز باعث تضعيف بستر غاليگري نسبت به امام رضا عليه السلام شده بود.
در اين زمان، پديده غلو را ميتوان در دو فرقه و يك روند پيگيري كرد. اولين فرقه، فرقه جديد «بشيريه» است كه پيروان محمد ابن بشير، از اصحاب امام كاظم عليه السلام بودند. اين فرقه در حقيقت، رويكرد غاليگر نهضت واقفيه بود. واقفيها معتقد به حيات غايبانه و مهدويت امام كاظم عليه السلام بودند؛ يعني صرفاً احاديث مهدويت را بر امام كاظم عليه السلام تطبيق ميكردند، ولي محمد ابن بشير، اضافه بر آن، معتقد به حيات نوريه برا امام شد و به غلو درباره ايشان پرداخت.(1)يونس ابن عبدالرّحمن، در قالب مبارزه با واقفيه، با بشيريه مناظرات فراواني كرد و به ابطال و تضعيف آنها پرداخت.
دومين فرقه غاليان، در بقاياي فرقه معروف «خطابيه» است، به ويژه كه آنها در اين زمان، رهبري معروف به نام يونس ابن ظبيان نيز داشتند كه معتقد به نبوّت و سپس الوهيت ابوالخطّاب بود و زينب، دختر او را بنت رسولالله ميناميد. امام رضا عليه السلام ، او و يارانش را از خود راند و به شيعيان توصيه اكيد داشت كه از مجالست با آنها پرهيز كنند.
اما روندي كه ميتوان غاليه را از آن طريق شناخت، روندِ رصد و شناختن ادعاها و
1) رجال كشي، ص 299.
شبهات غاليان است كه شيعيان از امام رضا عليه السلام در اين باره جستوجو ميكردند. در اين زمان، اين شبهات غلوآميز، بيشتر در دو حوزه حضور داشت. يكي مباحث مهدويت و تطبيق آن با امام كاظم عليه السلام و ديگر ادعاي به شهادت نرسيدن حضرت سيدالشهداء عليه السلام و كشته شدن بدل او، حنظلة ابن اسعد شبامي؛ كه همانند داستان مصلوب شدن شبيه مسيح به جاي مسيح است، و عقايد افراطي ديگر درباره آن حضرت.(1)
به نظر ميرسد بعد از ماجراي واقفيه، مسئله غُلات، دومين مسئله دوران امامت امام رضا عليه السلام باشد؛ البته همان گونه كه بيان شد، بيشتر جنبه پالايش و تكميل مبارزات پيشين است.(2)از نظر جغرافياي غلو، غلو اعتقادي و فرقهاي منحصر به عراق با مركزيت كوفه است؛ ولي غلو به معني نقل روايات با مضامين غلوآميز، در جهان تشيع فراگير بود، اگر چه در مدرسه حديثي قم، سعي ميشد با اين پديده به شدت مقابله شود.
سبك زندگي غاليان
مهمترين شاخصه غلو در آغاز، ابراز عقايد افراطي و مبالغهآميز درباره امامان معصوم بود كه در مراتب پيشرفته خود، به اعتقاد به تفويض و يا الوهيت آنها منجر ميشد. بازتاب اين عقايد، در مقام عمل و رفتار، در نهايت به سوي اباحهگري و رفع تكاليف است. از اين روست كه امام رضا عليه السلام ، براي پرهيز از رسوخ عقايد و يا رفتارهاي باطل آنها در ميان شيعيان، به يارانش تأكيد داشت كه به مرزبندي اجتماعي مشخص و محكم بين خود و غاليان بپردازند.
غاليان زمان امامت امام رضا عليه السلام (3)
نام
وفات
ملاحظات
يونس ابن ظبيان
از پيروان فرقه خطابيه بود. نزد امام آمد و مدعي كشف و مكاشفه در حج شد. امام او را نفرين و طرد كرد و كمي بعد مرگ او فرارسيد.
محمد ابن فرات كوفي
از افراد مشهور و فعال در زمينه غلو است كه بر امام دروغ ميبست. امام از شيعيان خواست از او تبرّي جويند و او را لعنت كنند. سرانجام او به نفرين امام توسط ابراهيم ابن مهدي عباسي (ابن شكله) احتمالاً در حوالي سال 202 ه . ق. كشته شد.
زينب كذّابه
زني در خراسان بود كه مدعي شد حضرت زينب است و امام ادعاي او را باطل ساخت.
محمد ابن جمهور
غالياي بود كه در قالب اشعاري كه ميسرود، به اباحهگري و حلال كردن محرّمات ميپرداخت.
يونس ابن بهمن
تازهمسلماني بود كه تمامي خويشانش مسيحي بودند و او ارتباط خود را با آنها حفظ كرد.
عمر ابن فرات
از دربانهاي امام كه بعدها جزو غاليان شد.
در بين اصحاب امام رضا عليه السلام عدهاي هستند كه بعضي از علماي رجال، آنها را به غلو متهم كردهاند. افرادي همانند محمد ابن ارومه قمي، محمد ابن سنان زاهري، داوود رقي (ف 203، كمي پس از شهادت امام رضا عليه السلام )، محمد ابن سليمان ديلمي، محمد ابن عيسي ابن عبيد يقطيني، محمد ابن فضيل كوفي و چند تن ديگر.
نكته مهم در اين باره آن است كه به نظر ميرسد اتهام غلو به اين اشخاص، با مقوله انتساب افراد به فرقههاي غُلات از دو مقوله باشد؛ بدين معني كه افراد نامبرده، از شيعيان هستند و صرفاً راوي اخباري هستند كه در آنها، مضامين غلوآميز وجود دارد؛ در حالي كه گروه قبلي، خود، مدعي و سازنده ادعاهاي كذب و جديد و انواع غلو بودند.
شيوه امام براي شناسايي و خنثي كردن افكار غاليان(1)
يونس ابن عبدالرّحمان، پس از جمعآوري احاديث بسياري، از عراق به مدينه آمد و به عرضه احاديث به امام پرداخت. امام، بخش قابل توجهي از آنها را رد كرد و آنها را از جعليات فرقه خطابيه دانست. آن گاه امام، معياري به يونس داد به اين شرح كه فقط
1) صفري فروشاني، غاليان، صص 163 تا 169.
خبري حجت است، كه موافق با قرآن و سنّت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باشد و از احاديث ديگر اهل بيت عليهم السلام ، شاهد و تأييدي داشته باشد.
ياران امام رضا عليه السلام كه به مواجهه و مقابله با غاليان پرداخته و در رد آنها كتاب نوشتهاند، عبارتند از: يونس ابن عبدالرّحمان، حسن و حسين ابن سعيد اهوازي و حسن ابن علي ابن فضال.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
زمينه پيدايش، بقا و گسترش غاليان
فكري / اجتماعي
وجود التقاط و اختلاط فكري و فرهنگي با فرقهها و مذاهب ديگر كه باعث رسوخ افكار افراطي در افراد و گروههاي داراي ضعف فكري ميشد.
ايستادگي در برابر برنامههاي اصلاح امام، مبني بر پالايش فكري و مرزبندي اجتماعي و نيز استمرار بر التقاط و افراط در انديشهها، باعث استمرار جريان انحرافي غلو گرديد.
بازتابهاي اخلاقي افراطگري
اخلاقي
پيش افتادن يا واپس ماندن از امام و افراطگري، در نهايت باعث جدا شدن كامل غاليان از امام، علما و جامعه شيعه و دوري از سبك زندگي و فقه شيعه شد و آنان را به سوي اباحهگري رفتاري كشاند.
بازتابهاي رفتاري غاليان
اخلاقي
بازتابهاي غلو، خصوصاً در رفتار سران و رهبران آنها، مواجهه اهانتآميز و جسارتآميز با امامان و رهبران شيعه بود، وقتي كه آنها را تأييد نميكردند.
غلو، چون همراه با عقيده شركآميز تفويض است (به جاي تصوّف و رياضت)، از نظر اخلاقي، به سوي اباحه گري و ترويج مفاسد ميرود كه اين حالت، ناشي از تفسير غلطِ شفاعت و توسل است.
بازتابهاي غلو
در جامعه اسلامي
سياسي / اجتماعي
غلو، چون ملازم با افراط درباره امامان است، باعث تشديد ذهنيت منفي دشمنان تشيع نسبت به امامان شيعه و سوءاستفاده از عقايد غاليان براي ضربه زدن به شيعه ميشود.
مسائل كلامي مستعد براي غلو
كلامي
در معارف شيعه، نگاه افراطي به بحث مقام امامت و بحث مهدويت و تا حدودي مسئله عاشورا، زمينهساز پيدايش غلو شد؛ از اين رو، اهل بيت عليهم السلام اهتمامي ويژه به تبيين دقيق و شفاف اين معارف داشتند.
موضعگيري امام رضا عليه السلام
مديريتي
امام، ضمن تبيين صريح و سريع، اهتمامي ويژه بر مرزبندي اجتماعي بين شيعيان و غاليان داشتند تا مبادا افكار انحرافي آنها باعث گمراهي شيعيان شود.
شخصيتشناسي رهبران غاليان
روانشناسي
رهبران غاليان، عمدتاً كساني بودند كه يا بهرهاي اندك از دانش امامان و يارانشان داشتند و يا در كنار ضعف بينش اعتقادي، با مشاهده معجزات گوناگون امامان، قائل به غلو درباره آنان شده بودند.
روششناسي مطالعه پديده غلو
تاريخي / انتقادي
در مسئله غلوشناسي، بايد بين فرقههاي غاليان و بين راويانِ بازگوكننده احاديثِ داراي مضامين غلوآميز تفاوت قائل شد.
بررسي طول عمر و بقاي فرقههاي غالي
تاريخي
نگاهي آماري - تاريخي به فرقههاي غالي نشان ميدهد، غالب آنها عمري كوتاه داشتهاند و اين، ناشي از مديريت فراگير فكري و اجتماعي امامان در برابر غاليان، در كنار سستي و ضعف بنيانهاي فكري آنان است.
بازتاب علمي جريان غلو بر حديث شيعه
فكري / حديثي
بازتاب جريان غلو در مباحث حديثي شيعه، بازتعريف مباني علم حديث در مورد رجال و تعيين معيارهاي مشخص و شفاف بود، تا به راحتي بتوان احاديث تحريفشده توسط غاليان را از احاديث صحيح تشخيص داد.
گرايش فرقهاي 4: واقفيه(1)
با توجه به اهميت ويژه اين فرقه انحرافي در دوران امامت امام رضا عليه السلام و گستردگي مباحث و مسائل آن، درباره اين فرقه، به طور ويژه و مفصل بحث ميشود.
الف) جريانشناسي فتنه واقفيه
واقفيه، مهمترين آسيب و بحران جامعه شيعه در زمان امام رضا عليه السلام بود. از نظر گونهشناسي نوع آسيب، واقفيه، پديدهاي بيسابقه و گسترده بود كه نظام و تشكيلات مرتبي داشت. در پيشينه ريزشها و انشعابهاي تاريخ تشيع، تمامي فرقههاي جداشده از تشيع، يا ريشه در انشعابهاي كلامي داشتند (زيديه و كيسانيه) يا ريشه در افراط و تفريط (فرقههاي گوناگون غاليان) و همه اينها در نقطه پيدايش خود، وابسته به يك فرد مدعي بودند كه با انشعاب ناگهاني و يا تدريجي خود و با جمعآوري عدهاي، كه عمدتاً از تودهها و عامه مردم شيعه و يا مسلمان بودند، به فرقهسازي ميپرداختند؛ ولي در ماجراي واقفيه، براي نخستين بار بود كه جمعي از خواص شيعه با انشعاب ناگهاني و با سوءاستفاده از شرايط موجود، براي حفظ استقلال خود در حوزه اقتصادي و اجتماعي، به ايجاد يك فرقه پرداختند.
رهبران واقفيه، در آغاز اگر چه از همديگر فاصله مكاني داشتند، ولي با توجه به شكلگيري بسترهاي اجتماعي يكساني كه باعث پيدايش آنها شد، خيلي زود همديگر را پيدا كردند و با تحكيم پيوندهاي خود كوشيدند به ساماندهي و استحكام مدّعاي خود بپردازند و بدين گونه بود كه امام رضا عليه السلام ، در آغاز امامت خود، اگر چه برخلاف اكثر امامان سابق، از طرف دشمنان سياسي و خلافت، مواجه با خطر جدياي نبود، ولي از طرف خوديها و جبهه داخلي و جامعه مؤمنان به خط امامت، گرفتار بزرگترين فتنه تاريخ تشيع شد.
ب) ريشههاي پيدايش واقفيه
در اوج دوران امامت امام كاظم عليه السلام ، كه مصادف با جواني امام رضا عليه السلام بود؛ و امام رضا عليه السلام در اين دوران، مهمترين دستيار و ياور پدر نيز بود؛ امام كاظم عليه السلام ، به نظاممند
1) به اين گروه واقفيه مي گويند چرا كه پس از شهادت امام كاظم عليه السلام به صورت ناگهاني در امامت ايشان متوقف شده و امامت امام رضا7 را نپذيرفتند.
كردن و گسترش سازمان وكالت در جغرافياي پراكنده تشيع پرداخت. در اين زمان، به موازات گسترش اجتماعي تشيع، كه همراه با بهبود اقتصادي شيعيان بود، يكي از وظايف اصلي اين سازمان وكالت، جمعآوري اموال شيعيان با محوريت خمس و زكات و بعضاً هداياي آنها و ارسال آنها به شيوههاي مناسب و در پوشش تقيه به مدينه بود؛(1)ولي پس از آن كه هارون در حوالي سال 179 ه . ق. امام كاظم عليه السلام را دستگير و دوران زندانهاي چهارساله امام آغاز شد، فرايند انتقال اموال، به فرايند ذخيره و حفظ و نگهداري اموال نزد وكلا، تا تغيير شرايط تبديل شد تا اينكه سرانجام، امام كاظم عليه السلام در بغداد در زندان به شهادت رسيد و پيكر مطهر ايشان هم به دستور خليفه، سه روز در كنار پل معروف بغداد به نمايش گذاشته شد تا دامان خليفه از تهمت مسموم كردن امام مبرّا بماند. پس از شهادت امام كاظم عليه السلام و تفويض امامت به امام رضا عليه السلام ، آن حضرت، با ارسال نامهاي، از تمامي وكلاي پدرش خواست كه آنچه از اموال نزدشان جمع شده است، نزد ايشان بفرستند. همه وكلا چنين كردند مگر چند نفر از وكيلان بسيار مهم و برجسته كه عبارت بودند از:
علي ابن ابي حمزه بطائني كه ساكن كوفه بود و نزد او سيهزار دينار جمع شده بود.
زياد ابن مروان قندي كه ساكن بغداد بود و نزد او هفتادهزار دينار جمع شده بود.
عثمان ابن عيسي رواسي كه ساكن مصر بود و نزد او سيهزار دينار و شش كنيز بود.
احمد ابن ابي بشر سرّاج كه ساكن عراق بود و نزد او دههزار دينار جمع شده بود.
حيان سرّاج، كه نزد او سيهزار دينار از زكات اموال خاندان اشعث بود.(2)
اينان، همراه جمعي ديگر، مدعي شدند كه امام كاظم عليه السلام نمرده و مهدي موعود و امام غايب است؛ از اين رو، آنها به عنوان نايبان عام در دوران غيبت هستند و وظيفهاي براي استرداد اموال به امام رضا عليه السلام ندارند. آنها سپس، با صرف كردن بخشي از اين اموال در جامعه شيعه، سعي كردند تا آنجا كه ميتوانند بيشتر خواص و عوام شيعه را با خود همراه كنند. آنها در اين ميان، از برخي محدوديتهاي تقيهاي امام رضا عليه السلام
نسبت به عباسيان هم، نهايت استفاده را كردند و ادعاي آنها كه باعث تضعيف امامت امام رضا عليه السلام ميشد، شايد مورد حمايت عباسيان هم قرار ميگرفت. بدين گونه بود كه تركيب عامل اقتصادي، كه جمع شدن اموال فراوان در كنار جايگاه اجتماعي براي اين وكلا بود و همچنين موقعيت ضعيفتر امام رضا عليه السلام در آغاز امامتش در مقايسه با پدرش، دست به دست هم داد تا اين ياران برجسته امام كاظم عليه السلام ، جريان واقفيه را ايجاد كنند.
ج) گستره جغرافيايي واقفيه
نطفه واقفيه در كوفه و بغداد و مصر ايجاد شد، ولي با راه افتادن تبليغات و هداياي مالي رهبران واقفيه، خيلي زود اين جريان، از نظر جغرافيايي در اكثر مناطق شيعهنشين، براي خود پايگاهي ايجاد كرد و به ويژه مناطق شيعهنشين مركزي و جنوبي عراق، از بغداد تا بصره، تبديل به مهمترين پايگاههاي آنها شد. براي آشنايي با جغرافيا و شخصيتهاي اجتماعي واقفيه به جدول زير توجه كنيد.
نام
منطقه
ملاحظات
ابراهيم ابن شعيب عقرقوقي
بغداد
او در سفرهاي حج به مدينه ميآمد و در مسجدالنّبي، در ميان شيعيان به شبههپراكني ميپرداخت.
ابراهيم ابن عبدالحميد
كوفه
از اصحاب امام صادق عليه السلام بود
حسين ابن ابي سعيد مكاري
هم خودش و هم پدرش واقفي و از معاندين سرسخت امام رضا عليه السلام بودند كه امام رضا عليه السلام او را نفرين و طرد كرد.
علي ابن خطّاب
او در ضمن سفر حج به مدينه به ديدار امام رضا عليه السلام آمد و با اين كه از امام، معجزه مشاهده كرد، بر گمراهي خود ماند تا مرد.
فضل ابن يونس
كوفي ساكن بغداد
محمد ابن حسن ابن شمعون
بصره
از غاليان واقفيه بود.
مقاتل ابن مقاتل
ساكن كوفه
در توصيف او گفته اند كه واقفي خبيثي بوده است.
حمزة ابن بزيع
امام رضا عليه السلام از او به «بدبخت و شقي» تعبير كردند.
ابراهيم و اسماعيل فرزندان ابي الاسمال
ساكن كوفه
آنها ابتدا واقفي شدند، ولي پس از مدتي گرد احمد ابن امام كاظم عليه السلام (شاه چراغ) جمع شدند، ولي وقتي احمد با ابوالسرايا خروج كرد، آنها دوباره از او جدا شده و با ادعاي زنده بودن امام كاظم عليه السلام دوباره واقفي شدند.
حنّان ابن سدير
كوفي
از اصحاب امام صادق عليه السلام كه تا آن زمان زنده بود.
زرعه ابن محمد حضرمي
جعلكننده احاديث مهدويت براي امام كاظم عليه السلام و از نظريهپردازان فكري واقفيه.
محمد ابن فضيل
بغداد
او در بغداد، چنان مهجور و ترسان شده بود كه ميترسيد براي سفر عمره از بغداد خارج شود!
حسين ابن قياما
واسط عراق
او از واقفيهايي بود كه در ضمن مراسم حج، در طي چند سال ديدارهاي مكرري با امام كرد و در هر ديدار، بر مبناي يكي از شبهات يا ادعاهاي واقفيه با امام محاجّه ميكرد. (مثلاً در سفرهاي آغازين، با روايات مهدويت به مصاف امام آمد و در سال 195 سال پيش از تولد امام جواد عليه السلام ، با بهانه عقيم بودن امام با ايشان سخن ميگفت).(1)
بر اساس اين جدول، مشخص ميشود كه كانون واقفيگري، عراق با مركزيت كوفه و بصره بود و از نكات جالب توجه در زمينه جغرافياي واقفيگري، سلامت فكري و اجتماعي جامعه شيعه ايران، به ويژه مركز آن، شهر قم، در مورد اين مسئله مهم است.
1) 4درباره پينوشتهاي اين جدول، ر.ك: موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 3، ذيل هر يك از اسامي فوق؛ همچنين: عطاردي، مسند راويان امام رضا7، ذيل هر يك از اسامي فوق.
شدت اين سلامت تا بدان حد است كه در ميان راويان حديثي كه واقفي شدند، فقط دو نام با پسوند ايراني ديده ميشود؛(1)كه آنها هم ساكن كوفه بودند و در جغرافياي عراق زندگي ميكردند.
جالب توجه است بدانيم كه در دوران بيست ساله امامت امام رضا عليه السلام ، با مديريت همهجانبه امام و برخي تحولات ديگر، همانند مرگ تدريجي رهبران اوليه و اصلي واقفيه، به تدريج جغرافياي واقفيگري به كوفه و بغداد منحصر شد و در آستانه شهادت امام رضا عليه السلام ، از نظر اجتماعي و جغرافيايي، مشخص شد كه مرگ واقفيگري خيلي زود و در آينده نزديكي رخ خواهد داد.
د) گاهشمار زماني و فكري واقفيگري
واقفيگري، چون در آغاز توسط رهبران سرشناس جامعه شيعه آغاز شد، تكاني شديد و سنگين به جامعه شيعه وارد كرد؛ به ويژه در كوفه و بغداد و در آغاز، با توجه به صداقت و درستي پيشين اين شخصيتها و سابقه درخشانشان، حتي گروه قابل توجهي از خواص شيعه هم با آنها همراه شدند.
يكي از علل اقبال اوليه جامعه شيعه به واقفيه، رهبري فردي چون علي ابن ابي حمزه بطائني بود. وي تا قبل از زنداني شدن امام كاظم عليه السلام ، سالهاي سال و از جواني، در مدينه به عنوان مهمترين پيشكار و همراه امام و يكي از برجستهترين شاگردان علمي ايشان بود. او كه در اصل، كوفي بود، كمي پيش از دستگيري امام به كوفه آمد و از سوي امام، وكالت كوفه را عهدهدار شد و به اعتبار سابقه مجالست طولاني با امام، اعتبار اجتماعي ويژهاي در نزد شيعيان كوفه و عراق داشت.(2)
اين عامل اجتماعي، در كنار همراهي برخي اتفاقات سياسي و يا طراحي مرحله به مرحله جنگ رواني و تبليغاتي واقفيها، باعث شد اگر به شكل حداقلي، جريان واقفيه، استمرار پيدا كند. سير زماني تحولات جامعه واقفيه چنين است:
زمان
رويداد
183 ه . ق.
انتشار خبر شهادت امام كاظم عليه السلام و وسوسه شدن رهبران واقفيه و طراحي و پيدايش واقفيه در ماه شعبان اين سال.
183 ه . ق.
تبليغات گسترده واقفيها با محوريت تطبيق روايات مهدويت با امام كاظم عليه السلام و ادعاي تبديل شدن زندان امام به غايب شدن ايشان(1)(و در حقيقت، انتقال از غيبت صغراي زندان به غيبت كبرايي كه حتي از چشم خواص دوست و دشمن هم ناپديد گشته است.) به علاوه طرح اين شبهه كه چون در زمان شهادت امام كاظم عليه السلام ، امام رضا عليه السلام در مدينه بود و براي دفن و كفن پدرش، حضور نداشت؛ پس به همين علت امام نيست، چرا كه امام، كسي است كه امام پيشين را كفن و دفن كند.(2)
ماههاي آغازين سال 183
شروع پديده واقفيگري و متمايل شدن جمع قابل توجهي از خواص و عوام شيعه، به ويژه در كوفه و بغداد به واقفيه.
ماههاي پاياني سال 183 ه . ق.
آغاز تبليغات افشاگرايانه امام وبرخي از خواص علماي شيعه عليه واقفيها. در اين ميان، نقش يونس ابن عبدالرّحمان در بغداد، بسيار پررنگ بود. سران واقفيه، براي جذب يونس و همچنين صفوان ابن يحيي، يكي ديگر از بزرگان شيعه، كه با آنها مبارزه ميكرد؛ جداجدا نزد آنها رفتند و با پيشنهاد مبلغ كلان دههزار دينار به آنها، سعي در جذبشان داشتند، ولي آنها سران واقفيه را طرد كردند.(3)
مراسم حج سال 183 ه . ق.
رهبران واقفيه، به رهبري علي ابن ابيحمزه، سفر حج گستردهاي كردند كه قصدشان اقناع امام رضا عليه السلام بود براي دست برداشتن از ادعاي امامت، دست كم به بهانه اينكه دوران تقيه است و بيشتر امامان، در آغاز امامت خود تقيه شديدي را رعايت ميكردند و چندان آشكارا ادعاي امامت نميكردند.(4)
افرادي همانند ابراهيم ابن شعيب عقرقوقي نيز در همين سفر، در مسجدالنّبي سعي ميكردند با شناسايي شيعيان و گفتوگو، آنها را جذب واقفيه كنند و بذر واقفيگري را در حجاز هم بپاشند؛(1)ولي در نهايت، در اين نبردِ نرمافزاري، سران واقفيه مغلوب استدلالهاي امام شدند و در اين زمان و ماههاي آغازين سال 184 ه . ق. بود كه بازگشتها از واقفيگري به تشيع آغاز شد؛ ضمن اينكه تلاش واقفيها هم براي توسعه جغرافياي واقفيگري در حجاز، توسط امام و اندك ياران حجازياش ناكام ماند.
سال 186
در اين سال، با نابودي خاندان برمكيان، كه از دشمنان امام و علويان بودند، امام به واسطه رفع خطر تهديدهاي مستقيم آنها، به ياران و شيعيانش دستور داد آشكارا و گسترده به مواجهه با واقفيه بپردازند.
سالهاي 196 – 195
اين سالها، اوج تبليغات واقفيه عليه امام رضا بود، مبني بر اين كه امام، چون فرزند پسري ندارد، پس امام نيست. حسين ابن قياما، يكي از سران واقفيه، بارها در اين سالها به ديدار امام آمد و هر بار يك شبهه را مطرح كرد كه آخرين آنها، مسئله بيفرزندي امام بود؛(2)ولي در سال 196، با تولد امام جواد عليه السلام ، تمام اين تبليغات خنثي و ضربهاي سنگين به آنها وارد شد و براي بازتاب آرامشبخش اين تولد در جامعه بزرگ شيعه، امام اين تولد و آن مولود را بابركتترين مولود براي شيعه خواندند.(3)
سالهاي 197 – 200
در اين سالها به نظر ميرسد كه واقفيه كه در ماجراي تولد امام جواد عليه السلام ضربه سختي خورده بودند، به كثيفترين تبليغات عليه امام بپردازند؛ تبليغاتي كه بازتاب آن را اين مرتبه در جامعه شيعه ميتوان ديد، بدين گونه كه آنها به موازات رشد فرزند امام، و با توجه به
شباهتهاي بيشتر امام جواد عليه السلام به مادر تا پدر، اول در انتساب فرزند تشكيك كردند(1)و آن گاه كه اين تهمت خنثي شد، با تمركز بر سنّ بالاي امام و احتمال شهادت قريبالوقوع ايشان، شبهه امامت در كودكي را وارد كردند؛ البته اين شبهه را بيشتر شيعيان از زبان آنها مطرح ميكردند و امام با پذيرش اين حدس و احتمال، به دفاع از مسئله امامت در كودكي ميپرداختند.
سالهاي 190 – 200
با تضعيف مباني فكري رهبران واقفيه و تضعيف پايگاه اجتماعي و روي دادن تحولات گوناگون، به تدريج واقفيها دچار انشعاب و فرقهگرايي شدند. در ابتدا عدهاي در كوفه، با احساس نياز به داشتن يك رهبر علوي، به گرد احمد ابن موسي كاظم جمع شدند، كه البته پس از همراهي او با قيام ابوالسرايا در سال 200 ه . ق. از گرد او پراكنده شدند و به همان گرايش واقفيه بازگشتند.(2)
محمد ابن بشير، يكي ديگر از رهبران واقفيه، در هنگام مرگ، پسرش سميع را جانشين خود معرفي كرد و مدعي شد امامت در نسب او ادامه خواهد يافت.(3)
مابقي واقفيه، در رسيدن به يك نظر واحد ناكام ماندند. عدهاي ميگفتند: امام كاظم عليه السلام شهيد شده؛ عدهاي ميگفتند: ايشان همچنان زنده است و عدهاي هم دچار ترديد بودند كه با وجود ادعاي شروع زودهنگام دوران غيبت، آيا امام شهيد شده يا زنده است؟
سال 200 ه . ق.
در هنگام سفر امام رضا عليه السلام به ايران، در حد فاصل بصره تا انتهاي استان خوزستان، كه ايشان بيشتر در دسترس شيعيان بودند، شبهات واقفيه را كه به محضرشان عرضه ميشد، پاسخ ميدادند و به دفع شبهه واقفيه براي شيعيان اين مناطق ميپرداختند.
201 ه . ق.
امام در اين سال، مقيم خراسان بود. در خراسان، دو - سه نفر از واقفيها در ضمن تجارت به مرو آمدند و عدهاي از آنها، از جمله: حسن ابن علي وشاء، با هدايت امام، به مذهب حق بازگشتند(1)و كمي بعد امام، خبر مرگ علي ابن ابيحمزه بطائني، از آخرين رهبران بزرگ واقفيها را به او داد؛ مرگي كه لطمهاي بزرگ به جريان واقفيگرايي زد و به شدت آنها را تضعيف كرد، به گونهاي كه در آستانه امامت امام جواد عليه السلام ، واقفيها از نظر اجتماعي و انديشهاي به شدت ضعيف شده بودند.
ه) بازتابهاي جريان واقفيه در جامعه شيعه
جامعه شيعه در آستانه شهادت امام كاظم عليه السلام ، به واسطه سياستهاي خشن هارون و برمكيان عليه امام و شيعيان، مجدّداً دچار وضعي بحراني شد. در سالهاي واپسين زندگاني امام كاظم عليه السلام ، از يك سو، رحلت علي ابن يقطين، كه در دربار عباسي حضور و نفوذ داشت، باعث شد عامل تعديلكننده فشارها بر شيعه حذف شود و جبهه باطل با تمام قوا به مصاف شيعه بيايد. از سوي ديگر، غفلت و لغزش هشام ابن حكم، از بزرگترين نظريهپردازان فكري و كلامي شيعه، كه با حضور و مناظرههاي ناسنجيدهاش در دربار هارون، باعث حساسيت هارون عليه خود و شيعه و امام كاظم عليه السلام شد، در نهايت، منجر به مخفي شدن هشام ابن حكم از انظار جامعه شيعه شد. نيز از سوي ديگر، عدهاي اگر چه معدود، اما مهم و اثرگذار در جامعه شيعه، همانند محمد ابن ابيعمير به زندانهاي هارون افتادند و به شدت شكنجه شدند تا اسامي شخصيتهاي برجسته شيعه را افشا كنند تا عباسيان همه آنها را در آستانه به اجرا گذاشتن طرح شهادت امام كاظم عليه السلام ، دستگير و ضربهاي بزرگ به جامعه شيعه وارد كنند.
با اين وصف، جامعه شيعه در سال پاياني زندگاني امام كاظم عليه السلام ، در تقيه و فشار بسيار شديدي بود و با وجود اجراي تدابير متنوع امام كاظم عليه السلام براي اطلاعرساني نسبت به وصايت و جانشيني فرزندش، امام رضا عليه السلام ، در اين دوران، به نوعي، دچار خلأ حضور اجتماعي رهبران درجه اول شد و به جاي آن، در محدوده زماني كوتاهي، شخصيتهايي
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام /1/ 237/ 312/ 323
كه بعدها جزء سران واقفيه شدند، جايگزين آنها شدند؛ از اين رو بود كه وقتي خبر شهادت امام كاظم عليه السلام در بغداد اعلام شد و حتي براي دو - سه روزي پيكر ايشان به نمايش عمومي درآمد، زمينه براي شبههافكني رهبران واقفيه در جامعه شيعه كاملاً آماده بود؛ به ويژه كه رهبران اصلي واقفيه، از شخصيتهاي برجسته شيعه در كوفه و بغداد بودند و كاملاً مورد اعتماد شيعيان؛ و تبليغات آغازين آنها هم بسيار قوي و گسترده بود. در اين وضع بود كه متأسفانه، در اولين گام، عدهاي از خواص شيعه فريب واقفيه را خورند. كساني همانند عبدالرّحمان ابن حجاج (در زمان امام كاظم عليه السلام ، وكيل بغداد بود، ولي با توجه به رحلت او در سالهاي آغازين امامت امام رضا عليه السلام ، احتمالاً در اين سالها بازنشسته بوده و كمتر نقش اجتماعي ايفا ميكرده است)، رفاعة ابن موسي، يونس ابن يعقوب، حماد ابن عيسي، جميل ابن درّاج، احمد ابن محمد ابن ابينصر بزنطي و حسن ابن علي وشاء.(1)
اينان از شخصيتهاي برجسته شيعه بودند. برخي از آنها از اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام و برخي ديگر از خواص اصحاب امام كاظم عليه السلام بودند و برخي نيز همانند: احمد ابن محمد ابن ابينصرِ بزنطي، بعدها جزء ياران خاص امام رضا عليه السلام گرديدند.
ترديد و تحير يا اطمينان اين افراد، در پذيرش واقفيه، در آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، شباهت بسياري به ماجراي «زراره»، برجستهترين شاگرد امام صادق عليه السلام ، دارد كه پس از شهادت امام صادق عليه السلام ، چون در آستانه رحلت قرار گرفت، فرزندش را به مدينه فرستاد تا با توجه به وصيتنامه امام به شش نفر معتمد ايشان، درباره جانشين بر حق امام صادق عليه السلام از نزديك تحقيق كند و چون پيش از آمدن فرزندش بر بستر مرگ افتاد، قرآن را به سينه گذاشت و گفت: «خدايا! امام حاضرين كسي است كه فرزندم از مدينه خبرش را بياورد و قرآن آن را تأييد كند».(2)
اين بدين معني است كه در آن سالها، شرايط تقيه در كنار فتنه و شبههافكني جريانهاي انحرافي، چنان باعث تحير و سرگرداني حتي خواص ميشد كه به صورت كوتاهمدت باعث لغزش يا ترديد آنان ميشد. البته با گذشت زمان و آشكارتر شدن
ماهيت باطني مدعيان انحرافي و رسيدن اخبار حق به اين خواص، بسياري از آنها به سرعت به مسير درست بازگشتند.
و) برنامههاي امام و يارانش در برابر واقفيه
با آغاز فتنه واقفيه، امام رضا عليه السلام در اولين گام، پس از طي كردن چند روز آغازين امامت خود، كه زير نظر و مراقبت شديد جاسوسهاي هارون عباسي بود، پس از گمراه كردن اين جاسوسها و دفع فتنه آنها، به سرعت درِ منزلش را باز كرد و بر اساس وصايتهاي پدر و پذيرش اندك شيعه حجاز، امامت خود را در مدينه آشكار ساخت. خبر امامت امام رضا عليه السلام ، خيلي زود به عراق رسيد، به گونهاي كه برخي از شيعيان همانند عبدالله ابن جندب، درباره واقفيه با امام به نامهنگاري پرداختند.(1)
اعلام علني امامت توسط امام رضا عليه السلام باعث تشجيع و ترغيب برخي از خواص شيعه، همانند يونس ابن عبدالرّحمن(2)در بغداد و علي ابن اسماعيل ميثمي در بصره(3)شد تا با تمام قوا به ابطال ادعاهاي واقفيه و تبيين امامت امام رضا عليه السلام در محدوده عراق مركزي بپردازند. اين دو رويداد، باعث بازگشت گسترده و سريع بسياري از خواص و عوام شيعه به سوي امام رضا عليه السلام شد، به ويژه اينكه پس از گذشت چند ماه، ضمن اينكه خبر شهادت امام كاظم عليه السلام تثبيت شد و از فرزندان ايشان، با وجود فراواني آنها، كسي ديگر مدعي امامت نشد و مهمتر اينكه ادعاي مهدويت امام كاظم عليه السلام هم با هيچ يك از روايات امامت و مهدويت شيعه تطبيق نكرد؛ البته مراسم حج سال 183 ه . ق. نقشي بسيار مهم در اين بازگشت به حق ايفا كرد، چرا كه در اين سال، پس از انتشار دعوت و امامت علني امام رضا عليه السلام ، جمعهاي ويژهاي از شيعيان مردد از يك طرف و جمع مهمي از رهبران واقفيه از طرف ديگر به حجاز سفر كردند.
از شيعيان مردد؛ اين نامها در منابع رجالي ذكر شده است كه در ضمن سفر حج، با امام رضا عليه السلام ديدار كردند و به حق بازگشتند: ابن ابي كثير، حسين ابن بشّار واسطي مدائني، حسين ابن عمر ابن يزيد و عبدالله ابن مغيره بجلي.(4)
در اين سال، از واقفيه هم، اينان با امام ديدار كردند: علي ابن ابيحمزه بطائني (از رهبران درجه اول)، محمد ابن اسحاق ابن عمّار، حسين ابن مهران، حسين ابن ابيسعيد مكاري، احمد ابن ابيبشر سرّاج.(1)آنها ابراز دعوت علني امام را، برخلاف سياست تقيه شديد امامان صادق و كاظم عليهما السلام در آغاز امامتشان ميدانستند و اين را نشانهاي بر صادق نبودن امام به شمار ميآوردند. امام هم در برابر پاسخ دادند: هارون با تمام اقتداري كه دارد، به او هيچ گزندي نخواهد رساند، چون او درگير مسائل حكومتي است. امام هم وظيفهاش ابلاغ علني است.
به نظر ميرسد بر اساس روايتي از امام كاظم عليه السلام ، كه دوره چهار ساله آغازين امامت امام رضا عليه السلام را همراه با تقيه ويژه ميداند،(2)فعاليتهاي امام رضا عليه السلام در اين دوران، بيشتر در حد اعلام علني امامت، در كنار توصيه به خواص ياران خود براي بيان حق بوده است؛ ولي پس از اين چهار سال، كه سال برافتادن برمكيان است، امام با تمام قوا به نبرد واقفيه آمد. محمد ابن زيات، در همين باره گفته است: تا پيش از برافتادن برمكيان، احاديث امامت امام رضا عليه السلام را خيلي آشكار نميكرديم، ولي پس از آن، امام اجازه آشكارسازي آنها را به ما داد. پس از آن من بارها در كوفه و بغداد با زياد قندي (از سران واقفيه) گفتوگو كردم.(3)
از ديگر اقدامات امام، براي هدايت افراد مستعد به سوي حق موارد زير است:
استفاده از دوستان هدايتشده براي جذب افراد واقفي؛ حسن ابن علي وشاء ميگويد: با مردي واقفي براي تجارت به مرو رفتم و در آنجا در ديدار با امام به امامت ايشان معتقد شدم. پس از مدتي براي هدايت دوستم تلاش كردم، ولي با مشاهده لجاجت او نااميد شدم و قصد داشتم رهايش كنم، ولي نامهاي از امام به من رسيد كه براي هدايت او به حق به تلاشم ادامه دهم.(4)
پذيرش افراد دچار ترديد و مواجهه با آغوش باز با آنها؛ با توجه به تمامي تنديها و يا درخواستهايي كه برخي از آنها داشتند؛ همانند ابوجرير قمي كه
نزد امام آمد و پرسشهايش را همراه با قسم به امام عرض ميكرد تا امام تقيه نكند و كاملاً جواب او را بدهد.(1)
دعاي ويژه براي بازگشت برخي افراد متحير مستعد، همانند دعاي امام در حق يزيد ابن اسحاق؛
شعر.(2)
در اين سالها، امام در آغاز، سياستِ مبارزه نرمافزاري و فكري را با واقفيه راه مياندازد تا آن جا كه هر كس زمينه بازگشت به حق را دارد، به حق باز گردد و آن گاه پس از گذشت نزديك به يك دهه، كه تمام حجتها آشكار شد و تمام بهانهها مرتفع گرديد و حتي فرزند بابركت امام رضا عليه السلام ، يعني حضرت جوادالائمه عليه السلام متولد شد؛ امام به سياست مبارزه منفي اجتماعي روي آورد.
محمد ابن عاصم در اين باره ميگويد: نزد امام رضا عليه السلام بودم. ايشان به من فرمود: «شنيدم با واقفيها نشست و برخاست داري!» گفتم: بله، ولي با آنها مخالف هستم؛ ولي امام مرا از اين مجالست به شدت منع فرمود.(3)
جمع بندي و نتيجه گيري
جريان واقفيه يكي از بزرگترين بحرانهاي داخلي جامعه شيعه در دوران امامت امام رضا عليه السلام بود؛ زماني كه امام رضا عليه السلام ، در اوج دوران طراحي ساختار اجتماعي و فرهنگي و گسترش جامعه شيعه بود. اين بدين معنا است كه در فرآيند جامعهسازي، همانند همه تجربههاي تاريخي، جامعه حق نيز ممكن است دچار آسيب انحراف و تحريف و ريزش شود. جامعه شيعه هم از اين قاعده مستثني نيست و ميبايست به طور طبيعي، دچار اين آسيب ميشد تا نشان دهد كه برخلاف نظريه عدالت صحابه، كه اهل سنّت به آن اعتقاد دارند، از ديدگاه شيعه، هيچ فرد يا جامعهاي، از احتمال لغزش و انحراف به دور نيست، زيرا معصوم نيست؛ و ممكن است حتي فرد يا افراد و همچنين گروهها و تشكلهايي، سالها هم در ارتباط
نزديك با امام معصوم باشند، ولي در يك موقعيت ويژه و حساس، دچار وسوسسه و انحراف شوند و سقوط كنند.
مسئله واقفيه، دست كم در دهه اول امامت امام رضا عليه السلام ، كه جامعه شيعه از سوي جريانهاي سياه (عباسي) و خاكستري (زيديه) در آرامش بود، تجربهاي تاريخي بود تا جامعه شيعه كه به تدريج به سوي دوران غيبت و انتظار ميرفت، در آينده، آمادگي و تجربه مواجهه يا پديده انحرافات و تحريفها را داشته باشد؛ و به ويژه در برابر سقوط و لغزش برخي از خواص جامعه دچار ترديد و تحير و تزلزل نشود و در چنين شرايطي بداند كه معيار درستي و حقانيت هر فرد و هر مسئلهاي، وليّ معصوم به علاوه قرآن و معارف ديني، در كنار عقلانيت است.
تجربه جريان واقفيه، بعدها به ويژه در دوران غيبت صغري، درسي بسيار مهم و اساسي شد در برابر ماجراي مدعيان دروغين نيابت و وكالت و سفارتِ امام غايب؛ و همچنين تجربهاي بود كه به غنيسازي روشهاي گوناگونِ مواجهه با مدعيان دروغين، در دوره صدساله امامت امام رضا عليه السلام تا پايان غيبت صغري كمك شاياني كرد. جامعه شيعه، كه مدعي بر حق بودن بود، زير نظر مديريت مستقيم امامان و نايبان راستين آنان آموخت كه اولاً از پديده طبيعي ريزشها در جامعه ديني، خصوصاً ريزش خواص و فتنههاي ناشي از آنها نهراسد و ثانياً آموخت كه چگونه با اين فتنهها مواجه شود و چگونه در آغاز، با در پيش گرفتن سياستهاي نرمافزاري، سعي در جذب و بازگشت خواص و عوام شيعه به سوي حق داشته باشد و آن گاه كه همه سياستهاي جاذبهاي اجرا شد، در نهايت با اجراي سياست دافعهاي، به مرزبندي بين پسماندههاي جريان فتنه با جامعه حق بپردازد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
زمينههاي پيدايش واقفيه
اجتماعي
خواصي كه به تدريج دچار وسوسههاي دنيوي و مالپرستي شدند، مهمترين عامل پيدايش جريان واقفيگري بودند.
سياسي
سياست هارون در فاصلهاندازي طولاني بين امام و رهبري شيعه، از عوامل واسطهاي پيدايش واقفيه بود.
مديريتي / اخلاقي
رهبران واقفيه، وكلا و مديران واسطهاي كلان بين شيعه و امامان بودند و اين نشانگر به بلوغ نرسيدن و آمادگي نداشتن بخشي از خواص براي مسئوليتهاي بزرگ بود.
شيوههاي تبليغ و گسترش واقفيه
مديريت تبليغي
واقفيها با ابزار تركيبي تطميع مالي و شبههپراكني علمي، سعي در تبليغ فرقه خود به ويژه بين خواص جامعه شيعه داشتند.
واقفيها در جنگ نرم خود سعي كردند با تطبيق روايات غيبت امام موعود با زنداني شدن امام كاظم عليه السلام ، منكر شهادت ايشان شوند و اخبار مهدويت را با ايشان تطبيق دهند و بدين گونه براي ادعاي خود مبنايي ديني و شرعي جعل كنند.
بازتابهاي واقفيگري بر جامعه شيعه
اجتماعي
پيآمد سقوط و انحراف خواص جامعه شيعه، به ويژه در مناطق دور از امام، همراهي گسترده و اوليه ديگر خواص و انبوه عوام با واقفيه بود كه اگر سريع با آن برخورد نميشد؛ ميتوانست واقفيه را به جرياني بزرگ و غالب در شيعه تبديل كند.
جايگاه علمي و اجتماعي برخي از سران واقفيه، مثل علي ابن ابيحمزه بطائني، كه سالها شاگرد و خدمتگزار امام كاظم عليه السلام بود، باعث حيرت و ترديد بسياري از شيعيان و همراهي موقت آنها با واقفيه شد.
آسيب سقوط خواص دانشمند
فكري / اخلاقي
واقفيه، چون خود از رهبران برجسته علمي و اجتماعي شيعه بودند، پس از طراحي فرقه واقفيه، با توجه به آگاهيهايي كه به مباني علمي مذهب داشتند، در طراحي مباني فكري دروغين براي خود و يا مواجهه با
استدلالهاي تشيع در برابر خود سعي كردند عالمانهترين نبرد مذهب عليه مذهب را راهاندازي كنند.
مديريت و روانشناسي سران واقفيه
مديريتي
جرئت و جسارت سران واقفيه در آغاز انحراف چنان بود كه مستقيماً به ديدار امام رضا عليه السلام آمدند و مستقيماً امام را به چالش ميكشيدند و سعي در حذف امام از صحنه با مذاكره و گفتوگو داشتند.
جريان واقفيه در بستر زمان
تاريخي
جريان واقفيه، پس از توفيقهاي اوليه در برابر موضعگيري همهجانبه اوليه، به سرعت بسياري از پايگاههاي اجتماعي خواص و عوام را از دست داد. در اين زمان، برخي از سران آنها، اگر چه در ادامه مسير احساس تنهايي ميكردند، ولي بر راه باطل خود اصرار ميورزيدند.
تبليغي/ كلامي
واقفيه پس از شكست در جنگ نرمافرازي خود با معيار تحريف در روايات، سعي ميكرد در هر زمان شبهات جديدي عليه امام طراحي كند. از مهمترينِ اين تبليغات، مسئله فرزند نداشتن امام و سپس مسئله شبهه انتساب فرزند و سپس تبليغات گسترده عليه مسئله امامت در كودكي بود.
جريانشناسي
واقفيه پس از وارد شدن به مرحله روزمرگي و تكرار، به واسطه فقر انديشهاي و علمي، دچار تحير و سرگرداني و فرقهگرايي شدند؛ جمعي از آنها بر واقفيگري مطلق ماندند، بعضي پيرو امامزاده شاهچراغ شدند و گروهي فرقه غالي واقفيه (بشيريه) را تشكيل دادند و اين تفرقه به زوال روزافزون آنها كمك كرد.
جريان فتنه واقفيه، پس از گذار از پيروزيهاي اوليه و تحمل ناكاميهاي پياپي، وقتي به جرياني اقليت در جامعه
شيعه تبديل شد، به واسطه مبارزه منفي شيعه با آنان و طرد شدن از سوي ديگر فرقههاي اسلامي، به شدت دچار بحرانهاي اجتماعي و فرهنگي شد و نشانههاي زوال آنها آشكار شد.
بازتابهاي واقفيه براي جامعه شيعه
معرفتي / مديريتي
آشنايي و آگاهي جامعه شيعه از امكان سقوط خواص باسابقه و اينكه در مكتب تشيع، ميزان و معيار، حق است نه افراد و همچنين ميزان، حال فعلي افراد است نه سابقه آنها.
معرفتي / جريان شناختي
تجربه واقفيه، منجر به كسب تجربهاي ارزشمند جامعه شيعه براي برخورد با بحرانهايي شد كه ناشي از سقوط خواص است.
فريب خوردن خواص علمي، خواصي كه مديران سياسي و اجتماعي شيعه بودند، درسي تاريخي براي علما در مكتب تشيع بود كه چگونه كمتوجهي به نظام و درختواره معرفتي شيعه، ميتواند حتي باعث لغزش آنها بشود.
تجربه مقاومت يونس ابن عبدالرّحمان
روانشناختي
مقاومت و استقامت خواص اقليت بر حق، در زمان انحراف خواص اكثريت، يكي از سختترين، مخاطرهآميزترين و و دشوارترين مراحل دينداري براي خواص حق در شرايط فتنه و بحران است.
در آغاز هر فتنهاي كه ممكن است رهبري اصلي در محذوري مانند تقيه باشد و هجوم جريان باطل بسيار سنگين است، حضور فعال خواص بصير، به قصد روشنگري، بالاترين جهاد و ياوري رهبر حق است.
سيره امام رضا عليه السلام در برابر سران واقفيه
مديريتي / اجتماعي
بهرهوري گسترده امام از فرصت تاريخي اولين حج دوران امامت خود، براي موضعگيري و بيان حق و ابطال ادعاهاي سران باطل.
سعه صدر بسيار بالاي امام در پذيرش همه طيفهاي
دچار بحران و لغزش، شامل: سران واقفيه، خواص فريبخورده، عوام شيعه و خواصي كه داراي پرسش و سؤال بودند.
امام، خواص باقيمانده بر حق را در شهرهايي كه سران واقفيه فعال بودند؛ به تكاپو و فعاليت واداشت.
امام، شبكه روابط اجتماعي شيعه با خويشان و دوستان را، براي آگاهسازيهاي سريع و فوري در بدنه اجتماعي شيعه فعال كرد.
امام، در آخرين مرحله و پس از مشخص شدن سران و پايگاه اجتماعي نهايي واقفيه معاند و لجوج، دستور سياست مبارزه منفي و فاصلهگيري اجتماعي از واقفيه را به شيعيان داد.
تأثير بحران واقفيه بر سازمان وكالت
جريانشناسي
جريان انحرافي واقفيه، بزرگترين لغزش در ميانه تاريخ سازمان وكالت در دوران حضور عملي و فراگير امامان شيعه در متن جامعه بود. مديريت مستقيم امام در اين بحران فراگير، تجربهاي تاريخي براي جامعه شيعه در مواجهه با لغزشهاي قطعي اما كوچكتر، در آينده سازمانهاي وكالت و نيابت عامه در تاريخ تشيع شد.
مديريتي
جريان انحراف واقفيه نشان داد كه در ساختار مديريتي شيعه، محور و مبنا، رابطه امام و جامعه است و در اين ميان، مديريت و مسئوليتي خواص، نه به عنوان امتياز، بلكه به عنوان مسئوليت سنگين و حساس است كه اگر وجود داشته باشد، عصاي دست امام خواهد بود و اگر هم حذف يا منحرف شد، به كليت كلان جريان تاريخي حق ضربه نخواهد زد؛ زيرا مدير اصلي جامعه حق، امام معصوم است، نه خواصي كه مديريت واسطهاي دارند.
فصل سوم: تشيع در دوران امامت امام رضا عليه السلام
زير فصل ها
پيشدرآمد
3/1: اطلس و جغرافياي تشيع در زمان امام رضا عليه السلام
3/2: بازشناسي وضعيت فكري، تاريخي و اجتماعي مدرسه علمي شيعه
3/3: فرصت ساليانه حج و مديريت اجتماعي امام
3/4: امام و مديريت فرهنگي جامعه شيعه
3/5: امام و مديريت اخلاقي و تربيتي جامعه شيعه (سبك زندگي شيعي)
3/6: امام و مديريت اقتصادي جامعه شيعه
پيشدرآمد
در اين فصل كه بخش اصلي اين كتاب است، از منظر شيعهشناسي اجتماعي ـ تاريخي، كه معاصر با دوران امامت امام رضا عليه السلام است، تلاش ميشود تا دوران امامت آن حضرت و بازتابهاي گوناگون آن در جامعه حق بازشناسي شود.
3/1: اطلس و جغرافياي تشيع در زمان امام رضا عليه السلام
جغرافياي جهان اسلام، در دو دهه پاياني قرن دوم، تقريباً همانند جغرافياي اسلامي دوران معاصر ما، در حد فاصل مرزهاي چين تا اقيانوس اطلس بود، يعني: جغرافياي اسلامي از جهت خط طولي، در خط شرقي - غربي خود، در نهايت امتداد بود؛ اگر چه اين جغرافيا از نظر عرضي و در خط شمالي - جنوبي خود، چه در جنوب آفريقا و چه در شمال تركيه و جنوب اروپا، مجال توسعه بيشتر داشت؛ ولي در اين سالها اتفاق مهمي در اين جغرافيا رخ نداده است.
در اين سالها، هارونالرّشيد، هر تابستان، طرح فتوحات تابستانياش را به اجرا ميگذاشت، ولي اين فتوحات، دستآوردش بيشتر در حد تصرفات محدود و يا دفع حملات روم شرقي بود. در درياي مديترانه و شمال اسپانيا هم، مسلمانان فتوحاتي محدود، همراه با درگيريهاي فراواني داشتند؛ ولي اين تحولات مرزي، چه در منتهياليه ماوراءالنّهر و چه در مركز تركيه و چه در اندلس و جزاير درياي مديترانه، ارتباطي و نسبتي با جغرافياي حق و باطل و مديريت سياسي و اجتماعي امام رضا عليه السلام نداشت.
جغرافياي تشيع را در اين زمان، بايد در مناطق مركزي تا شمال شرق اسلامي جستوجو كرد. مراكز مهم شيعه در اين سالها، كه آنها را ميتوان از منظر جغرافياي سازمانِ وكالت و يا جغرافياي شيعيانِ ملاقاتكننده با امام و يا از منظر شاگردان مدرسه رضوي رصد كرد، شامل مناطق زير است:
مصر
مصر، غربيترين منطقه اي بود كه اقليت شيعه قابل توجهي داشت. جايگاه اين اقليت و قدرت اقتصادياش، به حدي بود كه در آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، يكي از رهبران بزرگ واقفيها (عثمان ابن عيسي رواسي) ساكن مصر بود. البته تشيع در مصر، به سبب دوري از مراكز مهم تشيع، قدرت گرفتن مكاتب گوناگون عامه و نيز متأثّر از جريان واقفيه، چندان قوي و رو به رشد و گسترش نبود.
عراق
كوفه: در عراق، كوفه هنوز مهمترين كانون اجتماعي شيعه بود. به موازات اوج توسعه و شكوفايي بغداد و انتقال جمعيتي فراوان از كوفه به آن شهر، تركيب جمعيتي كوفه به سوي غلبه بيشتر تشيع ميرفت و نمود و حضور تشيع در اين شهر بيشتر به چشم ميآمد؛ اگر چه اين حالت به معني بيشتر بودن اهل تشيع در اين شهر نيست، بلكه اهل تسنّن (تسنّني كه گرايشهاي اهل بيتي داشت و به اصطلاح «شيعه عراقي» ناميده ميشوند)، در اين شهر غالب بودند؛ به گونهاي كه در قيام ابوالسرايا، در سال 200 هجري، شيعيان با او همكاري نكردند، ولي علما و عوام عامه و زيديه، چنان با اشتياق با وي بيعت كردند كه رقم كوفيانِ ياريگرِ او را تا دويستهزار نفر هم گفتهاند. از سوي ديگر، در اين سالها هنوز علماي بزرگي از مكاتب گوناگون فقهي در كوفه ساكن بودند.
بغداد: پس از كوفه، بغداد، مهمترين مركز سكونت شيعيان بود؛ البته شيعيان بغداد، نسبت به جمعيت بسيار فراوان آن شهر، در اقليت شديدي بودند؛ ولي جمع بسياري از بزرگان و مدرسه علمي آنها در بغداد مستقر بود.
شهرهاي ديگر: در مناطق ديگر عراق، بصره و شهرهاي ديگر هم، تشيع حضور پررنگي داشت و حتي در شهري مانند واسط، كه به مركز نواصب عراق مشهور است، ناصبيگري داشت كمرنگ ميشد و به تدريج، اين شهر نيز شاهد حضور شيعيان ميشد، به گونهاي كه حسن ابن شاذانِ واسطي، از ياران علمي امام رضا عليه السلام كه ساكن واسط بود، زماني به واسطه فراواني ناصبيان، قصد ترك آنجا را داشت، ولي امام رضا عليه السلام با اين تصميم او به شدت مخالفت كرد و او را به صبر و استواري توصيه كرد.
از ديگر مناطق مهم شيعهنشينِ عراق، ميتوان مدائن را نام برد.
آمار راويان معصومين در كتاب رجال طوسي
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
ايران
قم: در ايران، در اين سالها، قم تبديل به تنها شهر شيعي جهان اسلام شده بود؛ اگر چه جمعيت اين شهر فراوان نبود و عمده شيعيانش، اهل قبيله اشعري ساكن آن شهر بودند. از نظري ديگر، قم را ميتوان شرقيترين منطقه مهم شيعهنشين در ايران برشمرد، چرا كه در ايرانِ غربي، مناطقي همچون خوزستان با مركزيت اهواز و نيز مناطق همدان و ري، داراي ياران علمي و جمعيتهاي قابل توجه شيعي بودند؛ البته در اين سالها، هنوز حتي ياران ايراني اهل بيت عليهم السلام ، غالباً ريشه در قبايل عرب ساكنِ ايران داشتند.
خراسان: اگر چه در ميان ياران امام رضا عليه السلام ، ده نفر با پسوند «خراساني» و يا «نيشابوري» بودند، ولي اينان عمدتاً مربوط به دوران پس از حضور امام رضا عليه السلام در خراسان بودند؛ يا افرادي انگشتشمار بودند در جامعهاي كه اهل تسنّن در آن غلبه داشتند. اين اندك شيعيان، پايهگذار اولين خانوادهها و جوامع شيعي در ايران، به ويژه در شرق و شمال شرق آن بودند. شهر جرجان از همين نمونه مناطق است، كه اگر چه
در آغاز، چندان نامي از تشيع در آن نبود، ولي در زمان امام هادي عليه السلام و امام عسكري عليه السلام ، تبديل به يكي از پايگاههاي تشيع در شمال ايران گرديد.
غرب و جنوب غرب ايران: بر اساس گزارشهاي موجود، كانون تشيع در ايرانِ آن زمان، در غرب و جنوب غرب بود و اگر گزارشهايي نيز از حضور شيعيان در فارس و جنوب ايران، يا خراسان و آذربايجان و طبرستان، به صورت پراكنده وجود داشته باشد، اين گزارشها موردي هستند و حضور شيعه در اين مناطق، تا آن زمان، تبديل به جريان و تشكل اجتماعي فراگير نشده بود.
وضع ساير شهرهاي ايران: برخي از شهرها و مناطق ايران در اين سالها، به مناطق سنّينشين و يا سنّي ناصبي شناخته شده بودند. معمولاً اين ادعا، درباره شهرهاي اصفهان، ري و توس مطرح ميشد كه البته گرايش فكري مردمان اين مناطق، ريشه در تبليغات گسترده واليان ناصبي و اموي اين شهرها در گذشته داشت كه باعث نهادينهشدن ناصبيگري در آنها شده بود. پس از برآمدن عباسيان، چون كه اين خاندان در تقابل با اماميه و زيديه قرار داشتند، با اين كه قيام خود را با شعار «الرّضا من آل محمد» شروع كرده بودند، در اين سالها به احيا و ترويج مكتب تسنّن پرداختند، ولي براي تعديل و تلطيف اين تسنّن، تا دوران امامت امام رضا عليه السلام برنامه خاصي نداشتند و يا آن را اجرا نكردند.
آمار موالي در ميان ياران معصومين در كتاب رجال طوسي
براي ديدن نمودار به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
در همين جا شايسته است نگاهي به آمار ياران و شاگردان امام رضا عليه السلام بيندازيم كه بر اساس پسوند اسامي افراد، ميتوان با سيماي كلي جغرافياي تشيع در آن زمان و آمار و جغرافياي تشيع در ايران آشنا شد.
در رجال شيخ طوسي و برقي، ياران و شاگردان امام رضا عليه السلام را تا 322 نفر شمردهاند(1)و آمار ياران ايراني امام در ميان آنها، چنين است:
منطقه قم و ري: 27 نفر اشعري و اندكي از مهاجران به قم + 1 نفر اهل ري.
منطقه خراسان: 10 نفر خراساني و نيشابوري + 1 نفر هروي + 1 نفر بوشنجي + 1 نفر مروزي + 1 نفر سجستاني + 1 نفر طالقاني.
منطقه غرب ايران: 2 نفر نهاوندي + 2 نفر همداني + 1 نفر دينوري + 1 نفر تفليسي.
منطقه شمال: 2 نفر طبري + 1 نفري ديلمي + 1 نفر جرجاني.
منطقه جنوب غربي: 4 نفر اهوازي + 1 نفر فارسي + 1 نفر ارّجاني (بهبهاني).
از نظر آماري و در نگاهي تطبيقي به يارانِ ائمّه عليهم السلام ، از دوران امام سجّاد عليه السلام تا زمان امام رضا عليه السلام ، ياران ايراني امام رضا عليه السلام با محوريت شيعيان قمي، بالاترين درصد رشد را نشان ميدهند.
جدول درصد افراد ايراني در ميان ياران امامان(2)
امامان عليهمالسّلام
كلّ اصحاب
تعداد ياران ايراني
درصد ياران ايراني در ميان اصحاب
امام سجّاد عليه السلام
161
20
11/5
امام باقر عليه السلام
466
25
5/3
امام صادق عليه السلام
3223
440
13/6
امام كاظم عليه السلام
273
20
7/3
امام رضا عليه السلام
317
46
14/3
در پايان يادآور ميگردد كه:
ميزان اجمالي قدرت اجتماعي شيعه را در اين سالها، در عراق و غرب ايران، در چند اقدام و واكنش دشمنان تشيع ميتوان ديد كه عبارتند از:
تلاشهاي هارونالرّشيد براي مبارزه با سران شيعه در بغداد و تلاش براي شناسايي رهبران آنها در بغداد.
هارون و به نمايش گذاشتن پيكر مطهر امام كاظم عليه السلام پس از شهادت ايشان با هدف تهمتزدايي از خود.
تلاش زيديه در طول قيام خود براي همراه كردن شيعه عراق با خود.
مأمون و طراحي نقشه مسير امام از جغرافيايي كه كمتر شيعي باشد.
تلاش واليان زيديمسلك مأمون براي همراه كردن شيعيان عراق با محوريت شيعيان كوفه با ائتلاف تاريخي زيديه و عباسيان در جريان ولايتعهدي، ولي ناكام شدن آنها در اجراي اين توطئه خود.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت فتوحات تاريخي - حكومتي در اين زمان
جريان شناسي
فتوحات اسلامي كه از طراحي نظامهاي گوناگون خلافت به دست آمده بودند، بيشتر براي مشغوليت مسلمانان بود. اين فتوحات در دوران خلافت عباسي با توجه به گستردگي جغرافياي اسلامي و آغاز بحرانهاي سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي داخلي، تدريجاً رو به كاستي گذاشت. اين كاستي در پيروزيهاي مسلمانان، به سبب متوقف شدن آنان در برابر موانع و ناهمواريهاي طبيعي مانند صحراي بزرگ آفريقا و صحراهاي جنوب غرب ايران در حد فاصل شبه قاره و فلاتها و كوههاي بلند البرز و قفقاز و پامير و هيماليا و
صحراي تبت و گبي و همچنين ضعف در عرصه نبردهاي دريايي بود. از ديگر علل كاستي پيروزيهاي مسلمانان، متوقف ماندن آنان در پشت دروازه تمدّنهاي جديد بود؛ تمدنهايي كه برخلاف ايران، به راحتي آمادگي پذيرش اسلام را نداشتند، همانند امپراطوريهاي روم شرقي و غربي و امپراطوريهاي نژاد زردِ تركستان شرقي تا چين و يا پادشاهان حاكم بر شبه قاره و يا امپراطوري مسيحي حبشه در شاخ آفريقا.
وضعيت اجتماعي خلافت عباسي
سياسي/ اجتماعي
ناتواناني خلافت عباسي براي طراحي فتوحات جديد، در كنار از دست دادن مهرههاي كارآمد داخلي (همانند مديران و وزراي ايراني و يا شيعي) در كنار قدرت گرفتن قيامهاي زيديه، باعث رشد و به چشم آمدن بحرانهاي اجتماعي داخلي در جهان اسلام و تضعيف سرمايه اجتماعي عباسيان در بين جوامع عربي و فارسي شد.
جغرافياي اجتماعي
جغرافياي جمعيتي و سياسي و فرقهاي جهان اسلام در اين سالها در محدوده حجاز، مصر (در شمال آفريقا)، مناطقي از شامات و اكثر مناطق عراق و ايران تا خراسان و ماوراءالنّهر بود و پايگاه مردمي عباسيان هم بر محوريت جمعيت عرب و عجم از عراق تا خراسان بود.
اطلس شيعه در آن عصر
مصر
تشيع ناب در مصر، همواره با توجه به شرايط اقليمي آن ديار و غلبه اسلام اموي و يا فرقههاي اسلام عامه در اقليت بوده است؛ اگر چه گرايشهاي عمومي محبت به اهل بيت عليهم السلام در اين سرزمين هميشه وجود داشته است. اين سرزمين در آن زمان، پايگاه كوچكي براي تشيع بود.
عراق
عراق در اين سالها، مهمترين پايگاه اجتماعي براي شيعه بود؛ به ويژه پس از آن كه عباسيان، بغداد را پايتخت سياسي خود قرار دادند و در آن شهر برخلاف شهرهاي مكه و مدينه و دمشق و بصره، به نوعي فضاي تسامح و تساهل مذهبي حاكم بود. فضايي كه فرصتي تاريخي براي اسكان گروه بسياري از شيعيان را در اين شهر ميداد.
عنايت امام به تقويت مكتب شيعه در جغرافياي ناصبيگري در عراق
واسط / بصره
امام، سازمان وكالت و يا اسكاندهي شاگردان بومي خود در بصره (حماد ابن عيسي) و واسط (حسن ابن شاذان) را تقويت كرده و عنايتي ويژه به تقويت و گسترش جغرافياي شيعه در مناطق جنوبي عراق داشت.
امام و مديريت تشيع در ايران
مثلث شيعي ايران
مديريت امام در جغرافياي ايران، تا پيش از هجرت به خراسان، بر محوريت مثلث اهواز، قم و همدان بود. در اين مثلث، تقويت برنامه تربيتي براي توسعه و تعميق مدارس و شاگردان علمي بومي و يا توصيه به مهاجرت شخصيتهاي برجسته شيعي به آن مناطق مورد توجه و تأكيد امام بود.
افزايش كيفي و تا حدودي كمّي شاگردان و ياران ايراني در مقايسه با دورههاي گذشته، نشاندهنده تقويت تدريجي جغرافياي شيعي ايران در مديريت اجتماعي امامان معصوم است.
قم
افزايش آمار شاگردان علمي امام از قم و انتخاب وكيلي مستقل از سوي امام در اين شهر، بيانگر آمادگي تدريجي اين شهر براي تبديل شدن به مركزيت شيعه در ايران و كسب لقب «حرم اهل بيت عليهم السلام » است.
3/2: بازشناسي وضعيت فكري، تاريخي و اجتماعي مدرسه علمي شيعه
محوريت تاريخ و جامعه شيعه در اين سالها، با شخصيتها و شاگردان و مدارس علمي شيعه است، از اين رو، براي جامعهشناسي شيعه اين دوران، بايد نقش و جايگاه اجتماعي اين گروه در جامعه شيعه را شناخت؛ همچنين مطالعه جامعه شيعه از منظر روابط متقابل اين مدارس و شخصيتها با جامعه معاصر خودشان، لازم است.
3/2/1: مدارس علمي و ادوار علمي شيعه
براي بازشناسي وضعيت علمي شيعه در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، در آغاز بايد بر اساس ادوار حديثي و فقهي، نگاهي كلي به ادوار علمي شيعه و مدارس مهم آن بكنيم:
مدرسه
زمان
شرح وظايف
مدرسه كوفه با رويكرد پايهگذاري
70 – 150 ه . ق. از امام سجّاد عليه السلام تا امامين باقرين عليهما السلام
ايجاد مجامع حديثي و نگارش كتابهاي چهارصدگانه (اصول اربع مأه).
مدرسه اول بغداد
150 – 310 ه . ق. دوران امام كاظم عليه السلام تا پايان غيبت صغري
دوره جمعآوري حديث و جرح و تعديل و پالايش آنها، در كنار تلاش براي شناسايي و طرد احاديث مجعولِ غاليان و يا مقابله با تطبيقهاي انحرافي امثال واقفيها.
مدرسه حديثي قم
210 - 370 ه . ق.
مدرسه قم در سالهاي 150 تا 210 ه . ق. شاهد مرحله اوليه ورود حديث به آنجا است، خصوصاً با ورود ابراهيم ابن هاشم در اواخر اين سالها و اسكان ياران قمي امام رضا عليه السلام در قم و از 210 تا 370 ه . ق. دوران جمعآوري و پالايش حديثي قم شروع شد.
مدرسه دوم بغداد
از دوران شيخ كليني در غيبت صغري تا 450 ه . ق. كه سال هجرت شيخ طوسي از بغداد به نجف است
دوره پالايش حديثي با نگرش علم اصول و نگارش مجامع حديثي جامع و فراگير و تبويب احاديث بر اساس مباني كلامي و ابواب فقهي.
با نگاه به اين جدول، مشخص ميشود كه دوران امامت امام رضا عليه السلام دوراني مهم در شكلگيري دو مدرسه مهم بغداد و قم است و ياران امام رضا عليه السلام در ايجاد و يا تقويت و تكميل اين دو مدرسه، نقش ويژهاي داشتهاند. اين ياران، از منظر طبقهبندي علم رجال از منظر آيتالله بروجردي در طبقه ششم راويان حديث هستند.(1)
در نگاهي ديگر، از منظر طبقهبندي فقهي - حديثي، عنواني وجود دارد به نام «اصحاب اجماع» كه به معني بلندمرتبهترين توثيق براي ياران هر يك از امامان است و لازمه آن، پذيرش احاديث اين راويان به صورت مطلق است. از اين منظر هم اصحاب و ياران امام رضا عليه السلام در مرتبه سوم اصحاب اجماع هستند. شرح اين طبقات چنين است:(2)
طبقه
امامان
اسامي محدثين
طبقه اول
ياران امام سجّاد عليه السلام
سعيد ابن مسيب، قاسم ابن محمد ابن ابيبكر، ابوخالد كابلي.
طبقه دوم
اصحاب باقرين عليهما السلام
زراره، معروف ابن خربوذ، بريد ابن معاويه، ابوبصير، فضيل ابن يسار، محمد ابن مسلم.
اصحاب اختصاصي امام صادق عليه السلام
جميل ابن درّاج، عبدالله ابن مسكان، عبدالله ابن بكير، حماد ابن عثمان، حماد ابن عيسي، ابان ابن عثمان.
طبقه سوم
اصحاب امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام
يونس ابن عبدالرّحمان، صفوان ابن يحيي (اين دو، افقه اين گروه هستند)، محمد ابن ابيعمير، عبدالله ابن مغيره، حسن ابن محبوب، احمد ابن ابي نصر بزنطي.
(برخي از علما، چند اسم ديگر را هم به اين گروه ملحق كردهاند كه عبارتند از: حسن ابن علي ابن فضال، فضاله ابن ايوب، عثمان ابن عيسي، فضل ابن شاذان نيشابوري).
با دقت در اين دو جدول، مشخص ميشود كه دوران امامت امام رضا عليه السلام در حقيقت، دوران تغيير ساختار تربيت شاگردان است، به اين نحو كه تربيت ياران علمي شيعه كه به طور مستقيم در محضر امامان صورت ميگرفت، به مدارس علمي شيعه انتقال يافت؛ به گونهاي كه در مرحله بعد و به ويژه دوران امامت امام هادي عليه السلام ، با اينكه دوران امامت، بسيار طولاني بود، ولي به علت تبعيد آن حضرت به سامرا، فرايند تربيت مستقيم شاگرد، به شدت محدود شد؛ از همين رو، تربيت و مديريت علمي واسطهاي، جايگزين تربيت و مديريت علمي مستقيم شد.
بررسي شخصيتها، تحولات، كتابها و مدارس دوره امامت امام رضا عليه السلام (از اواخر امامت امام كاظم عليه السلام تا اوايل امامت امام جواد عليه السلام كه غلبه با شاگردان امام رضا عليه السلام بود)، گوياي مديريت تركيبي امام، يعني مديريت مستقيم و مديريت واسطهاي است، تا جامعه علمي شيعه به تدريج رو به استقلال و استغنا و اتخاذ رويكرد اجتهاد مبتني بر نص برود.
شاهد اين مدعا، نگاهي آماري به احاديث روايتشده از شش امامِ پس از امام صادق عليه السلام ، در كتب اربعه كنوني شيعه است كه گزارش اجمالي آن چنين است:
مجموعه روايات باقرين عليهما السلام : بيش از 10 هزار حديث.
مجموعه روايات امام كاظم عليه السلام : در حدود 1200 حديث.
مجموعه روايات امام رضا عليه السلام : در حدود 500 حديث.
مجموعه روايات سه امام بعد از امام رضا عليه السلام (ابناءالرّضا): نزديك به 100 حديث.
از اين رو، مشخص ميشود اگر چه مجموع اسامي اصحاب اجماع در دوران امام رضا عليه السلام در فهرست اصلي و غير اصلي تا 10 نفر ذكر شدهاند، ولي اين به معني شاگردي و حضور مستمر آنها در محضر امام رضا عليه السلام نيست، بلكه آنها در كنار بهرهمنديهاي عمومي و تخصصي در مدرسه حديثي كوفه و بغداد، در نزد شاگردان
صادقين عليهما السلام ، مراحل فوق تخصصي و يا ابهامات و مشكلات علمي پيچيده خود را به امام عرضه ميكردند.
همان گونه كه در وصف يونس ابن عبدالرّحمان، برترين شخصيت اين دوران گفتهاند، او در آغاز و در دوران جواني، سالها به كسب حديث در كوفه و بغداد پرداخت، آن گاه براي پالايش احاديث جمعآوريشده، نزد امام رضا عليه السلام آمد.
اصولاً دوران امام رضا عليه السلام تا دوران امام هادي عليه السلام را ميتوان دوران پالايش حديث و كلام شيعه زير نظر امامان دانست و در حقيقت، برخلاف اهل سنّت، كه در دوران جمعآوري و پالايش حديث، داراي هيچ مرجع و مستند علمي مطمئن و مستحكمي نبودند و يا برخلاف جرياني مثل واقفيه، كه به علت از دست دادن جريان امامت، از نعمت پالايش حديثي محروم شدند، دو تا سه نسل از محدثين و علماي شيعه، در دوراني بيش از نيم قرن، فرصت پالايش حديثي معصومانه برايشان فراهم شد و در اين فرصت، شيوههاي مواجهه مجتهدانه با حديث را آموختند. اين دوران پالايش و نظامسازي، ابعاد گوناگوني دارد.
برخي از شاخصههاي علمي اين دوره چنين است:
الف) امام رضا عليه السلام به احمد ابن ابينصر بزنطي فرمود: «بر ماست كه اصول را بر شما عرضه كنيم و بررسي فروع هر مسئله و بحث درباره آن به عهده شماست».(1)
ب) امام در جواب علي ابن اسباط كه پرسيد: در مسائل مستحدثه (نوپديد)، اگر فقيهي از اصحاب شما را نيافتيم، چه كنيم؟ فرمود: «نزد فقيه عامه برو و از او بپرس و آن گاه برخلاف آن عمل كن».(2)
ج) احمد ابن حسن ميثمي ميگويد: روزي جمعي از اصحاب نزد امام بودند و از ايشان درباره دو حديث متعارض پرسيدند و امام در سخني مفصل، معيارها و ملاكهاي ترجيح دو حديث متعارض را فرمودند.(3)
د) در مباحث كلامي هم، امام، احاديث موجود در مباحث كلامي را كه ضد عقل
هستند، ساخته و پرداخته غُلات ميدانستند و گاه به اختلافات اصحاب درباره مباحث كلامي گوش ميكردند و يا اقوال كلامي شاگردان امام صادق عليه السلام را ميشنيدند و سره از ناسره را در اقوال كلامي معرفي ميكردند و معيارها و مباني آن را هم بيان ميفرمودند.(1)
ه ) از مباحث بسيار مهم در اين زمان، بحث مهدويت، احاديث مهدويت و مسائل كلامي مهدويت است و شايد بتوان گفت كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، بيشترين شك و شبههها درباره مباحث مهدويت در جامعه شيعه رخ داده است؛ چرا كه در آغاز اين دوران، تنها مدرك و مستند شرعي جريان واقفيه براي توجيه ديني وقفگرايي خود، موضوع و احاديث مهدويت بود. از سوي ديگر، مسئله ولايتعهدي و پذيرش آن از سوي امام هم، ميتوانست وسوسهگر برخي از شيعيان براي تطبيق اخبار مهدويت و قائميت بر امام رضا عليه السلام باشد. عامل ديگري كه به اين شك و شبههها دامن ميزد، همزماني دو اتفاق ديگر به اين شرح است:
ابتدا، در اواخر خلافت امين، يكي از امويان، از تبار يزيد ابن معاويه، در دمشق با شعار و لقب «سفياني» مدعي خلافت شد و در حدود يك سال بعد نيز، همزمان با قيام ابوالسرايا در عراق، محمد ابن جعفر الصادق در مدينه و مكه قيام كرد و مدعي خلافت شد و هنگامي كه در يكي از نبردها، آثار زخمي بر صورت او ماند، گمان كرد اين همان «خال» است كه يكي از نشانههاي مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ پس او هم مدعي مهدويت شد!
از اين رو، يكي از تلاشهاي مهم امام در اين دوران، بازخواني احاديث مهدويت، از نظر مفهومي و مصداقي و تطبيقي است و در ضمن اين بازخواني، امام سعي ميكرد مغالطات ادعايي واقفيها(2)و يا زيديها و همچنين شبهات يا تطبيقهاي سادهانگارانه برخي از آنها در مسئله ولايتعهدي را از بين ببرد. به عنوان نمونه، در برابر ايوب ابن نوح كه به امام گفت: الان كه بدون خونريزي وليعهد شدهايد و به نام شما سكّه زده شده است، اميد است كه شما مهدي باشيد؛(3)امام براي او تبيين كرد كه اين ولايتعهدي را به اكراه پذيرفته است و اين امر، سرانجامي ندارد و مهدويت را نبايد در
حد حكومتهاي ظاهري ظالمان تنزل داد. ايشان از نظر مهديشناسي هم اعلام كردند كه او دوازدهمين امام و از نسل فرزندش امام جواد عليه السلام خواهد بود.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
ساختار تاريخي شاگردپروري امامان
مديريت تربيتي
امامان شيعه در مقام شاگردپروري، دو دسته شاگرد داشتند: دستهاي كه هسته خاص و اصلي و تخصصي در هر دوران و محور فكري و علمي شيعه در جغرافياهاي اصلي شيعه بودند و دسته دوم، شاگردان عمومي كه بدنه علمي جامعه شيعه را تشكيل ميدادند.
جريانشناسي
از دوران امام سجّاد عليه السلام تا اوايل دوران امامت امام كاظم عليه السلام ، ساختار عمومي پرورش شاگرد، بر بهرهمندي طولانيمدت از محضر امامان طراحي شده بود، ولي در مراحل بعد، و به ويژه در دوران امام رضا عليه السلام ، حتي ساختار پرورش شاگرد تخصصي هم به عهده شخصيتهاي اصلي شيعه در مدارس جغرافيايي شيعه واگذار شد.
مديريت منابع انساني
در دوران امام رضا عليه السلام ، آمار اصحاب اجماع با توجه به گسترش دانش شيعي و جغرافياي شيعيان، بيشتر از نسبت ميانگين آمار در دورههاي پيشين است.
رسالت و وظيفه علمي اصحاب اجماع در اين زمان
ادوار حديثي
اگر رسالت اصحاب اجماع تا نيمههاي دوره امامت امام كاظم عليه السلام ، دريافت احاديث و معارف از امامان معصوم بود، از دوران امام كاظم عليه السلام ، و به ويژه در دوران امام رضا عليه السلام (و ابناءالرّضا)، رسالت اصحاب
اجماع، پالايش و نظامدهي و مهندسي احاديث فقهي و كلامي و طراحي نظارت مكتب شيعه در دو حوزه اصول و فروع بود.
نگاهي به احاديث رضوي
جهانشناسي علم حديث
اگر چه آمار كمّي احاديث رضوي در دايرةالمعارف حديثي شيعه، كمتر از امامان پيش است، ولي در حوزههاي كلام و فقه و اخلاق و حديثشناسي، اغلب احاديث، كاركرد ساختاردهي، جمعبندي و نتيجهگيري، معرفي نحوه جمع بين احاديث و يا رفع تعارض، آسيبشناسي و اصول و مباني كلي ديگر را دارند.
بررسي تطبيقي پالايش حديثي شيعه و اهل سنّت
حديثشناسي
تاريخ حديث اهل سنّت در اين سالها، شاهد مراحل آغازين پالايش و نگارش مجامع بزرگ حديثي بود. اين رويداد، با توجه به فاصله دويست ساله از صدر اسلام، با روشهاي اجتهادِ غير معصومانه صورت ميگرفت؛ ولي پالايش حديثي شيعه در همان دوران، مستقيماً زير نظر امامان شيعه، به ويژه امام رضا عليه السلام صورت گرفت و اين پالايش، هم در متن احاديث و هم در روش نقد، مستند به معصوم است.
مسائل كلامي شيعه در دوران امامت امام رضا عليه السلام
كلامي / حديثي
دوران امامت امام رضا عليه السلام از منظر بحرانآفرينيهاي پياپي داخلي (واقفيه) و جريانهاي رقيب (زيديه) و عناصر خارجي (عباسيان)، دوره توليد شبهات و مناظرات گوناگون كلامي، عليه مباني اعتقادي شيعه بود؛ از اين رو، احاديث كلامي امام رضا عليه السلام نقش مهمي در تبيين، تأكيد و دفع شبهات درباره اصول اعتقادي شيعه، به ويژه در حوزه امامت و تاريخ آن را داشت.
مدارس علمي شيعه
جغرافيايي
در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، ساختار كلي مدارس مهم شيعه در مناطقي چون بغداد و كوفه و قم شكل گرفته بود و هر مدرسه، داراي شخصيتهاي علمي متعدد در رشتههاي گوناگون معارف اسلامي بود.
3/2/2: امام و مديريت اجتماعي ياران
با تبيين ادوارشناسي وضعيت فكري و حديثي و شخصيتهاي علمي شاگردان امامان شيعه، از زمان امام صادق عليه السلام تا دوران امامت امام رضا عليه السلام ، مشخص ميشود كه شيوه اصلي تعليم و پرورش شاگردان در اين دوران، بر اساس مديريت واسطهاي است؛ مديريتي كه در مرحله بعدي امامت، يعني دوران امامت امام جواد عليه السلام تا امام عسكري عليه السلام ، مبناي مديريت علمي و اجتماعي امامان شيعه است.
در اين دوران، امام، كه شديداً زير نظر خلافت عباسي بود، به جاي برگزاري مدرسه در مدينه، سعي ميكرد علاقهمندان آموزش را به شخصيتهاي برجسته شيعه در مناطق گوناگون ارجاع دهد. اين ارجاع، نشانگر پيشرفت نظام مدرسهاي شيعه در اين دوران است. به نظر ميرسد علل و عواملي كه باعث اتخاذ سياست و راهبرد مديريت واسطهاي از سوي امام شد، موارد زير باشد:
ضرورتها و اقتضائات زمانه
گسترش جغرافياي تشيع و ضرورت توسعه نظام نيروسازي.
استفاده جوامع شيعه از شخصيتهاي علمي و انديشهاي و ضرورت بهرهوري از ظرفيتها و استعدادهاي علمي و ديني آنها.
قدرت گرفتن خلافت عباسي و پيچيده شدن سياستهاي مواجهه عباسيان در دوران خلافت هارون و مأمون و ضرورت دور كردن توجهها از امام و فعاليتهاي گسترده ايشان. (همان گونه كه مأمون با توجه به همين جايگاه امام، سعي كرد ايشان را از مدينه دور كند و يا خلفاي بعدي، سياست تبعيد امامان به بغداد و سامرا را اجرا كردند).
ضرورت آمادهسازي جامعه شيعه از منظر فلسفه تاريخي براي مرحله بعدي امامت،
كه مرحله محدوديتهاي اجتماعي امامان شيعه و تفويض مسئوليت به نيروهاي علمي شيعه بود.
با توجه به اين شرايط بود كه امام، در كنار طراحي سازمان و سيستم وكالت، به مديريت و نظامبخشي به شخصيتهاي علمي شيعه هم ميپرداختند.
نمونههايي از سيره مديريتي امام رضا عليه السلام براي نيروهاي علمي شيعه چنين است:
الف) طرح استقرار برخي از نيروهاي شاخص در مناطق خاص و توصيه به آنها براي استمرار اقامتشان، حتي با وجود شرايط سخت سياسي و اجتماعي؛ همانند توصيه امام به ضرورت ماندن زكريا ابن آدمِ قمي در قم و حسن ابن شاذان واسطي در شهر واسط.(1)ضرورت ماندن زكريا در قم از اين رو بود كه: اگر چه شاگردان متعدد امامان در آن حضور داشتند، ولي فضاي عمومي شهر، هنوز آمادگي تبديل شدن به حرم اهل بيت عليهم السلام و مدرسهاي براي شيعه در ايران را پيدا نكرده بود و اين اتفاق ميبايست با حضور شخصيت بسيار برجستهاي مانند زكريا و نيروسازيهاي تدريجي، صورت ميگرفت. ضرورت ماندن حسن ابن شاذان در شهر واسط هم، از آن رو بود كه در جنوبِ عراق كه تدريجاً به سوي تشيع ميرفت، هنوز در شهر واسط، به سبب سابقه ناصبيگري شديدي كه داشت، آثار ناصبيگري باقي بود و ميبايست با اقامت شيعيان فرهيخته و بومي و صبر و استقامت و نيروسازي اجتماعي آنها، هستههاي اوليه شيعي در اين شهر ايجاد ميگرديد.
از ديگر مصاديق اجراي اين طرح، اعزام شخصيتهاي علمي ويژه به مناطقي بود كه داراي فقر و خلأ و كمبودِ شخصيتهاي علمي بودند، ولي استعداد تحول مكتبي در آنها فراهم بود. نمونه اين موارد، هجرت حسين ابن سعيد اهوازي و برادرش از كوفه و اقامت بلندمدت آنان در اهواز بود؛ اقامتي كه ثمرهاش نيروسازي شاخص و متعدد براي جبهه حق بود. يكي از شاخصترين اين نيروهاي تربيتشده، علي ابن مهزيار اهوازي است. نتيجه حضور اين دو برادر در اهواز، تقويت و گسترش تشيع در برخي از خاندانها و مناطق اهواز و نيز تربيت عدهاي از بهترين نيروها بود كه براي مقاصد امام رضا عليه السلام ، در اختيار و خدمت ايشان قرار گرفتند.
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 3، ص 275.
ب) رفع ناهماهنگيها و سوءظنها و كدورتها و به پايان رساندنِ سريع مباحثات علمياي كه تبديل به جدل شده بودند. امام رضا عليه السلام براي اينكه نيروها و يارانش، به سبب مباحث علمي و غير علمي، دچار اختلاف و تفرقه نشوند، با حساسيت ويژهاي مسائل آنها را زير نظر داشت و به ويژه در ديدارهايش با علما و شاگردان، ضمن مطلع شدن از آخرين اخبار، اگر متوجه كدورت و يا اختلافي بين آنها ميشد، مداخله ميكرد و علاوه بر تأليف قلوب و تقويت همگرايي، به بيان نظر حق نيز ميپرداخت.
يكي از اين موارد، سوءظن و بدبيني حسن ابن علي ابن يقطين نسبت به يونس ابن عبدالرّحمان است. امام ضمن برطرف كردن اين بدبينيها، به عامل اين اختلاف كه يك مباحثه علمي جنجالي بين يونس و عبدالله ابن جندب بود اشاره كرد و در اين مورد، نظر علمي جندب را تأييد فرمود.(1)
در موردي ديگر، ياران امام درباره قصر و يا تمام بودن نماز در حرمين (مكه و مدينه) دچار اختلاف شدند كه امام با مداخله سريع و بيان حكم درست، ماجرا را خاتمه دادند.(2)
در زمان قيام ابوالسرايا نيز، وقتي گروههاي مختلفي از علما و شخصيتهاي شيعه در مدينه جمع ميشدند، امام اگر چه جلساتي عمومي براي آنها برگزار ميكرد، ولي بعضاً، به ويژه در آغاز ورود آنها به مدينه، برنامهاي ويژه براي ديدارهاي جداگانه علماي هر شهر نيز تنظيم ميكرد تا مسائل علماي هر شهر از نيك و بد را با عنايت ويژه، رسيدگي كند.(3)
ج) طرح ارجاعدهي استعدادهاي جوان به شخصيتهاي فرهيخته منطقهاي
در اين زمان كه در اكثر مناطقِ شيعهنشين، علما و محدثين بومي و يا مهاجر حضور داشتند، برنامه ديگر امام، ارجاع دادن استعدادهاي علاقهمند و يا حتي تودههاي اجتماعي به اين شخصيتهاي منطقهاي بود تا ضمن اين كه از قدر و منزلت آنها استفاده ميشود، براي آنها هم مرجعيتي علمي - اجتماعي ايجاد گردد و آنها تبديل به رهبران منطقهاي جامعه شوند. از موارد اين طرح، ارجاع دادن برخي از جوانان طالب
علمِ قمي به زكريا ابن آدم و ارجاع دادن عراقيهاي بغدادي به يونس ابن عبدالرّحمان است.
د) مديريت استعدادها و توانمنديها
امام با توجه به شناسايي استعداد يارانش و با توجه به نيازهاي هر منطقه، سعي ميكرد آنان را فعال يا مهار كند؛ مانند وقتي كه شنيد هشام عباسي به بحث در مباحث كلامي، به ويژه بحث توحيد ميپردازد، به دوستانش گفت: «به او بگوييد از سخن گفتن در اين مباحث دست بردارد».(1)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
زمانشناسي امام در مديريت اجتماعي ياران
مديريتي
امام براي مديريت و فعال ساختن ياران علمياش، نگاهي جامع به نيازهاي جامعه شيعه و نيز طرحها و برنامههاي دشمن داشت تا ساختار مدرسه علمي شيعه، پوياتر و جلوتر از مزاحمتهاي جريان باطل باشد.
مديريتي / سياسي
زمانشناسي امام و استقلال دادن به مدارس علمي شيعه، جامعه شيعه را آماده مواجهه آسان با طرحهاي فاصلهافكن دشمن بين امام و جامعه ميكرد، بدون اينكه اين فاصلهافكني، منجر به تجربه جديدي از انحراف مثل نهضت واقفيه شود.
مديريت علمي
امام با ارجاع دادنهاي عوام و خواص به ياران ويژهاش در هر منطقه، به تقويت مرجعيت علمي - اجتماعي رهبران شيعه ميپرداخت.
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 4، ص450.
طرح مرجعيتمحوري علما در جامعه شيعه
ساختار اجتماعي
امام با اسكان دادن ياران علمياش در مناطقي كه خلأ شخصيتهاي علمي داشتند، تلاش و تبليغ گستردهاي براي مرجعيت و محوريت شخصيتهاي علمي شيعه كرد تا ساختار جامعه شيعه بر علم و عالممحوري بنا شود.
مبناي نظامسازي علمي - اجتماعي امام
شخصيتشناسي / مديريت
امام به منظور مرجعيتبخشي به شخصيتهاي علمي، بر اسكان شخصيتهاي بومي و منطقهاي در سرزمين خودشان تأكيد داشت (زكريا ابن آدم براي قم)؛ و يا بر انتخاب افرادي كه داراي نزديكترين گرايش فكري - فرهنگي به منطقه بودند، تأكيد ميكرد (انتخاب حسن و حسين ابن سعيد اهوازي كه از ايرانيان بودند براي اهواز).
آسيبشناسي و مديريت سريع روابط بين ياران
مديريت اخلاقي
امام نسبت به پيدايش اختلافها و كدورتها و فاصلهها بين يارانش (خصوصاً خواص) حساس بود و با مداخله سريع، ضمن تبيين مسائل علمي، تلاش ويژهاي در رفع كدورتها بين خواص جامعه شيعه ميكرد.
3/2/3: شخصيتهاي برجسته شيعه و جغرافياي اقامت و فعاليت آنها
همان گونه كه در بحثهاي گذشته اشاره شد، مناطق مهم شيعهنشين در اين سالها، شامل شهرهاي كوفه، بصره، و بغداد در عراق و قم (اهواز و همدان) در ايران بود. مدينه نيز در موسم حج، به صورت موقّت (مانند دوران قيام ابوالسرايا) و گاه به صورت دايم، محل رفتوآمد و سكونت شيعيان بود. از اين رو، براي بازشناسي بيشتر جغرافياي تشيع و بر مبناي شهرهاي ذكرشده، جدول جغرافياي سكونت و فعاليت علماي مهم هر يك از اين شهرها و برخي از بازتابهاي علمي و اجتماعي آن را در زير ميآوريم.
الف) علماي شيعه كوفه
نام
وفات
ملاحظات
حماد ابن عثمان
190 ه . ق.
از اصحاب اجماع بود.
عاصم ابن حميد حناط
حدود 191
از موثقترين اصحاب و استاد بسياري از كوفيان و علما بود.
محمد ابن سماعه
حدود 184
از بزرگان شيعه بود كه دو فرزندش، جعفر و حسن نيز از علماي شيعه بودند.
معاذ ابن مسلم
187
استاد علم نحو و اولين نويسنده كتاب صرف در مسجد كوفه براي شيعه و غير شيعه فتوا ميداد.
مفضل ابن صالح ابوجميله اسدي
حدود 184
از استادان برجسته ياران امام رضا عليه السلام بود.
عبدالرّحمان ابينجران
ـ
از بزرگان شيعه بود.
عبدالله ابن سعيد كناني
ـ
از بزرگان شيعه بود.
محمد ابن خالد طيالسي
259
ـ
سندي ابن محمد بجلي
220
خواهرزاده صفوانِ جمال و از بزرگان شيعه بود.
حسن ابن وشاء كوفي
حدود 220
از بزرگان شيعه بود.
حسن ابن فضال
224
داراي كتابهاي فراوان بود.
حسن ابن محبوب
224
احاديث فراوان نقل كرده است.
محمد ابن خالد طيالسي
254
يونس ابن يعقوب
ـ
در آستانه رحلتش به مدينه رفت و به سفارش امام در بقيع دفن شد.
احمد ابن ابينصر بزنطي
ريشهاي ايراني داشت. ساكن كوفه و از ياران برجسته امام بود.
و مواردي ديگر همانند محمد ابن سلمه كوفي، علي ابن نعمان كوفي.
ب) علماي شيعه بغداد
نام
وفات
ملاحظات
عبدالله ابن سنان
193 ه . ق.
از بزرگان شيعه و خازن اموال خلفاي عباسي از منصور تا هارون بود.
مزارم ابن حكيم مدائني
حدود 184
به هنگام دستگيري امام كاظم عليه السلام به تعقيب او پرداختند، ولي نجات يافت.
يونس ابن عبدالرّحمان
208
از شاگردان و مواليان خاندان يقطين بود. در عراق و حجاز حديث آموخت و دانش خود را با عرضه به امام پالايش كرد. در نهايت، ساكن بغداد و از علماي برجسته آنجا شد. او 55 بار حج و 45 مرتبه عمره به جا آورد و بدين گونه، پيوسته با امامان معصوم در تماس بود.
محمد ابن ابي عمير
217
از بزرگان شيعه بود كه در زمان هارون مدت چهار سال زنداني شد (در زمان محبوس بودن امام كاظم عليه السلام ) تا اسامي شيعيان را افشا كند.
جعفر ابن بشير بجلي
ـ
از زهّاد و علماي شيعه بود. مأمون وقتي به بغداد بازگشت، مجالست با او را براي خود انتخاب كرد.
محمد ابن اسماعيل ابن بزيع
حدود 220
حسين ابن سيف نخعي
ـ
پدرش از اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام بود و او و برادرش از اصحاب امام رضا عليه السلام بودند.
و افراد برجسته ديگري همانند حسن و حسين ابن علي ابن يقطين، احمد ابن ابينصر بزنطي، صفوان ابن يحيي، محمد ابن سنان و برادرش عبدالله ابن سنان، محمد ابن حسن عطار.
ج) علماي شيعه در مناطق ديگر عراق
نام
وفات
ملاحظات
علي ابن حديد مدائني ساباطي
حدود 220 ه . ق.
عمر ابن سعيد زيات مدائني
حدود 220
حسين ابن بشّار مدائني واسطي
حدود 220
حسين ابن شاذان واسطي
ـ
ساكن واسط بود كه چون جريانهاي سنّي نواصب و عثماني آزارش ميدادند، قصد ترك آنجا را داشت، ولي امام رضا عليه السلام به او دستور داد در آنجا بماند و صبوري كند.
د) علماي شيعه بصره
نام
وفات
ملاحظات
حماد ابن عيسي بصري
209 ه . ق.
با دعاي امام صادق عليه السلام ، در جواني توفيق پنجاه حج و عمره بابركت را يافت. از اصحاب اجماع است كه ساكن بصره بود.
علي ابن اسماعيل ميثمي
ـ
از تبار ميثم تمّار و متخصص در علم كلام بود كه براي دفاع از تشيع در برابر معتزله به بصره رفت و مقيم آنجا شد.
ابراهيم ابن سليمان ابن ابيداحه
208
از بزرگان شيعه در بصره بود.
ه ) علماي شيعه در مدينه و حجاز
نام
وفات
ملاحظات
يزيد ابن اسحاق ابن ابيالسّخف غنوي
حدود 185 ه . ق.
از علماي عامه بود كه به دعاي امام رضا عليه السلام شيعه شد.
احمد ابن عامر طايي
ـ
نواده يكي از شهداي كربلا بود كه در سال 194 به امام رضا عليه السلام پيوست و از آن پس مؤذّن امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام شد. خودش و فرزندش از محدثين هستند.
اسحاق ابن ابراهيم
ـ
به دست حسين ابن سعيد اهوازي شيعه و به امام معرفي شد و پس از آن خادم امام گرديد.
و) خادمان و بابهاي امام در مدينه(1)
خادمان:
ياسر خادم، نادر خادم، موفّق خادم، مسافر (مولاي امام)، خيران (مولاي امام)، صبيح ديلمي (مولاي امام)، محمد ابن علي همداني و مزارم (خادم امام صادق عليه السلام ) كه در زمان امام رضا عليه السلام رحلت كرد.
بابها و دربانان امام:
محمد ابن سنان، عمر ابن فرات (كه بعدها از غاليان شد).
ز) بنيهاشم شيعي
علويان به دو شاخه مهم حسني و حسيني تقسيم ميشدند. اكثر حسنيها گرايشهاي زيدي داشتند، به گونهاي كه رهبري معنوي قيام ابوالسرايا با آنها بود. همچنين دولت ادريسيها (در مغرب) و دولت علويان (در طبرستان) در مراحل مقدّماتي، به دست آنها پيريزي شد.
علوياني كه از تبار امام سجّاد عليه السلام بودند، به ويژه آنهايي كه از تبار زيد بودند، گرايش زيدي داشتند؛ ولي با اين حال در ميان آنها، علوياني كه پيرو امامان باشند نيز ديده ميشد. اين حالت در بين فرزندان امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام نيز ديده ميشد: با اين كه محمد ابن جعفر الصّادق عليه السلام پس از شكست قيام ابوالسرايا، در مكه مدعي
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 7، صص 628، 649، 653، 663، 664، 673، 693.
خلافت شد و يا از برادران امام رضا عليه السلام ، عباس و احمد و اسماعيل با ابوالسرايا همكاري ميكردند؛ ولي با اين حال؛ ديگر برادران اين چند تن، يعني علي ابن جعفر الصّادق عليه السلام و حسين ابن موسي الكاظم عليه السلام ، از خالصترين و عالمترين شيعيان زمان خود بودند.
فهرست علويان اماميمذهب چنين است:
علي ابن جعفر الصادق عليه السلام ؛
حسين ابن امام الكاظم عليه السلام ؛
ابوهاشم جعفري (از تبار جعفر ابن ابيطالب)؛
عبدالله ابن علي حسين ابن زيد ابن علي (محمد ابن طباطبا، رهبر معنوي قيام ابوالسرايا، در آستانه رحلت و در اثناي قيام، او، يا يكي از دو فرزند او را، جانشين خود اعلام كرد؛ ولي او اين جانشيني را نپذيرفت و به فرزندانش هم اجازه همكاري با زيديه را ندارد)؛
محمد ابن علي (از نوادگان زيد)؛
يحيي ابن محمد ابن جعفر؛
محمد ابن يحيي ابن عمر علوي؛
اسماعيل ابن امام الكاظم عليه السلام ؛
علي ابن عبيد الله ابن حسين ابن امام سجّاد عليه السلام .
ح) علماي شيعه در ايران
قم: مهمترين مركز و مدرسه در حال شكلگيري با محوريت خانداني شيعه از قبيله اشعري.
نام
توضيحات
زكريا ابن آدم قمي
او از خواص اصحاب امام رضا عليه السلام بود كه پس از دانشاندوزي، به سفارش امام، به قم بازگشت و ساكن آنجا شد. او پس از مدتي تحت تأثير بيمهري و آزار جوانان شهر، از امام اجازه رفتن از قم را خواست؛ ولي امام او را به ماندن و صبر توصيه كرد و ايشان را بركت قم دانست.
محمد ابن عيسي اشعري
شيخ و رئيس اشعريان.
عبدالعزيز ابن مهتدي اشعري
وكيل امام رضا عليه السلام در قم و به تعبير فضل ابن شاذان، بهترين قمي زمان خود بود.
محمد ابن خالد برقي
از روستاي برقرود قم بود.
ريان ابن صلت اشعري
در مدت اقامت امام رضا عليه السلام در خراسان، ملازم ايشان بود و با دستگاه حكومتي مأمون همكاري داشت. در اواخر دوران زندگانياش از خراسان به بغداد آمد.
ريان ابن شبيب
از ياران برجسته امام در خراسان بود كه با دستگاه خلافت نيز همكاري داشت. پس از شهادت امام به قم آمد و در آنجا ساكن شد.
علي ابن مسيب همداني
ساكن قم بود و در سفري به امام رضا عليه السلام عرض كرد: ما در قم دور از شماييم. در مشكلات علمي به چه كسي مراجعه كنيم؟ امام فرمودند: به زكريا ابن آدم.
افراد ديگر
محمد ابن سهل اشعري، عبدالله ابن صلت قمي، اسماعيل ابن سعد اشعري، سعد ابن سعد اشعري، محمد ابن حسن اشعري.
علماي شيعه در اهواز
نام
توضيحات
فضالة ابن ايوب
از اصحاب اجماع كه ساكن اهواز شده بود.
حسن و حسين ابن سعيد اهوازي كوفي
آنها كوفي بودند، ولي ساكن اهواز شدند و گروهي از مردم آن شهر را به تشيع هدايت كردند و به ديدار امام آوردند. از جمله اين افراد، علي ابن مهزيار و اسحاق ابن ابراهيم حضيني و عبدالله ابن محمد حضيني بودند. حسين، گهگاه به آمل و طبرستان هم ميرفت و در آنجا احمد ابن محمد دينوري از او حديث فراميگرفت. حسين در نهايت ساكن قم شد.
حمزة ابن جعفر ارّجاني (بهبهاني)
ديگر موارد
نام
توضيحات
فضل ابن شاذان نيشابوري
در جواني به همراه پدر، ساكن كوفه بود و از بسياري از علماي شيعه كوفه حديث آموخت. مدتي هم در مدينه از امام رضا عليه السلام بهره برد و در آخر عمر ساكن نيشابور شد.
ابراهيم محمد همداني
در كنار علي ابن مسيب كه از اهالي همدان بود، وكيل امام در آن شهر بود.
افراد ديگر: محمد ابن سليمان ديلمي، محمد ابن علاء جرجاني، فتح ابن يزيد جرجاني، نعيم ابن صالح طبري، فياض ابن محمد توسي.
ياراني كه در خراسان به ديدار امام آمده و يا در سفر خراسان همراه امام بودند:
نام
توضيحات
اباصلت هروي
پيش از ورود امام به خراسان، ساكن نيشابور بود و در آنجا به امام پيوست و تا لحظه شهادت همراه ايشان بود.
خيران و مسافر
دو نفر از خادمان امام در مدينه بودند كه با ايشان به خراسان آمدند و پس از شهادت حضرت، به دستور ايشان به مدينه بازگشتند و به خدمت امام جواد عليه السلام درآمدند.
محوّل سجستاني
پس از حركت امام به سوي خراسان، او هم خيلي زود در همان مسير به راه افتاد و از ميانه راه همراه امام شد.
ريان ابن صلت اشعري قمي
كمي پيش از شهادت امام، در طي مأموريتي از طرف حكومت، به عراق رفت و پس از آن، ساكن بغداد شد. از علماي شيعه در بغداد بود.
ريان ابن شبيب
پس از شهادت امام به قم آمد و ساكن آنجا شد.
سعد ابن سعد اشعري قمي
پس از رحلت حضرت معصومه عليها السلام در قم، با امام در خراسان ديدار كرد و امام او و قميها را به زيارت خواهرش توصيه فرمود.
حسن ابن وشاء
از واقفيه بود كه در سفري تجاري به مرو، به ديدار امام رفت و به راه حق بازگشت.
ابراهيم ابن ابيمحمود
حامل نامه امام به فرزندش امام جواد عليه السلام بود.
محمد ابن زيد طبري
در ابتدا ساكن كوفه بود، ولي در زماني كه امام در خراسان بود، جزء خادمان خانه امام شد.
فياض ابن محمد توسي
راوي برخي احاديث امام در خراسان بود.
ي) سازمان وكالت و شخصيتهاي علمي - اجتماعي آن
يكي ديگر از راههاي شناخت وضعيت علمي و فكري جهان تشيع زمان امام رضا عليه السلام ، شناخت وكلاي امام رضا عليه السلام در مناطق مختلف و جغرافياي تشيع است. اگر چه شايد مهمترين مأموريت سازمان وكالت، ايفاي نقش ارتباطي و اجراي مديريتِ واسطهاي بين امام و جامعه شيعه بود، ولي از آنجا كه اكثر قريب به اتفاق وكلا، از بين شخصيتهاي برجسته علمي هر منطقه انتخاب ميشدند، گهگاه، نوعي مرجعيت علمي هم براي آنها ايجاد ميشد (البته به غير از مناطقي كه آكنده از علماي شيعه بودند).
شخصيتها و جغرافياي فعاليت وكيلان امام رضا عليه السلام
نام وكيل
سال وفات
جغرافيا
ملاحظات
عبدالرّحمان ابن حجاج
183 ه . ق.
بغداد
سالها از زمان امام صادق عليه السلام و سراسر دوران امام كاظم عليه السلام و اولين سال امامت امام رضا عليه السلام مهمترين وكيل امامان در بغداد بود.
عبدالله ابن جندب
200
بصره / اهواز
نزد امام رضا عليه السلام از شخصيتهاي محبوب بود. امام در رحلتش بر او رحمت فرستاد. پس از رحلتش، علي ابن مهزيار اهوازي جانشين او شد.
علي ابن مهزيار اهوازي
ـ
كوفه و اهواز
از سال 200 به بعد وكيل امامان در بصره و اهواز بود.
نصر ابن قاموس لخمي
183
عراق
از زمان امام صادق عليه السلام از وكلا بود و بيست سال وكالتش مخفي بود. كمي پس از امامت امام رضا عليه السلام رحلت كرد.
صفوان ابن يحيي بياع سابري
210
بغداد
وكيل امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام بود. با اين كه واقفيه با پيشنهاد پول فراوان، سعي در تطميع او داشت، ولي او فريب نخورد. سلامت و تبليغ او نقشي فراوان در تضعيف واقفيه در بغداد داشت.
هشام ابن ابراهيم عباسي
ـ
مدينه
در مدينه از ياران و وكلاي امام و بلكه وكيل اصلي امام بود. وقتي همراه امام به خراسان آمد، جذب مأمون و فضل ابن سهل شد و منحرف گرديد؛ پس امام او را طرد و نفرين كرد.
عبدالعزيز ابن مهتدي اشعري قمي
حدود 220
قم
فضل ابن شاذان ميگويد: او بهترينِ قميها در زمان خود بود.
خالد ابن نجيع
ـ
كوفه
در آغاز نهضت واقفيه با آنها به مقابله پرداخت و كمي بعد امام نزديكي زمان فوتش را به او خبر داد و از او خواست ديگر از مردم چيزي نگيرد و هر چه نزد او است، به امام تحويل دهد. او خود به حجاز آمد و امانتها را تحويل امام داد و در ادامه سفر، در مكه درگذشت.
داوود ابن رزين
ـ
ـ
از وكلاي امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام بود.
ابراهيم ابن سلامه نيشابوري
ـ
ـ
ابراهيم ابن محمد همداني
حدود 253
همدان
از دوران امام رضا عليه السلام از وكلاي امامان بود. امام، نامهاي به شيعيان همدان نوشت كه در
همدان جز ابراهيم وكيل ديگري ندارد.(1)او در آغاز از علماي عامه بود و در اين زمان شيعه شد و ضمن اينكه بر رشد تشيع در همدان سنّيمذهب تأثير فراوان گذاشت، خودش هم رهبر شيعيان شهر شد و بعدها برخي از فرزندانش هم وكيل امامان بعدي شدند.
يونس ابن يعقوب بجلي كوفي
ـ
كوفه
از اصحاب امام صادق عليه السلام بود. پس از شهادت ايشان، مدتي «فطحي» شد؛ ولي مدتي بعد به راه حق بازگشت. در زمان امام رضا عليه السلام به مدينه آمد و همان جا رحلت كرد و به سفارش امام رضا عليه السلام ايشان را در بقيع دفن كردند. امام توجهي ويژه به مراسم دفن و كفن او داشت.
ابوعلي حسن ابن راشد
ـ
كوفه
از وكلاي امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام و امام هادي عليه السلام بود.
زكريا ابن آدم قمي
ـ
قم
در زمان امام رضا عليه السلام مدتي نزد امام به كسب علوم پرداخت، آن گاه به دستور امام به قم آمد و از برخي قراين ميتوان وكالت او را براي امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام كشف كرد.
محمد ابن سنان زاهري خزاعي
220
كوفه
در برخي از منابع، او را باب و دربان امام رضا عليه السلام و از وكلاي ايشان شمردهاند.
جدول وكالت در دوران امام رضا عليه السلام در مقايسه با دوران امام كاظم عليه السلام ، مشخص ميكند كه در اين دوران، پس از دوران گذار از انحراف و ريزش وكلايي كه خود را در قالب سران واقفيه نشان دادند، خيلي سريع تركيبي از وكلاي قديمي و جوانتر مديريت جامعه شيعه را به عهده گرفتند و با همكاري ديگر شخصيتهاي علمي شيعه، به مصاف تبليغات و اقدامات واقفيها رفتند. سرعت بازسازي سازمان وكالت، باعث
1) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 6، ص 160.
تضعيف شديد اثرگذاري واقفيه بر متن جامعه شد، به گونهاي كه جريان واقفيه به صورت عمده، در حد خواص و رهبران منحرف باقي ماند.
از نظر جغرافيايي و اجتماعي نيز، به موازات قدرت گرفتن مذاهب مالكي و شافعي، تشيع در مصر رو به ضعف ميگذاشت و در برابر، شيعه در غرب و جنوب غرب ايران، شامل سه منطقه اهواز، همدان و قم، يا پايگاههاي تازهاي يافت و يا اين كه قدرتش بيشتر شد؛ در حالي كه در اين سالها، در دو منطقه ري و نيشابور هم، شيعه نسبت به گذشته قويتر ميشد؛ ولي اين قدرت هنوز بدان حد نرسيده بود كه امام در آنجا وكيل ثابت داشته باشد. شايد هم حضور كوتاه امام در خراسان، ايشان را بينياز از نصب وكيل در اين مناطق كرده بود.
از نكات جالب توجه ديگر اينكه پيدايش جريان واقفيه، ريشه در جدايي و فاصله چهار ساله بين آنها و امام كاظم عليه السلام داشت. اين فاصله، در كنار وسوسههاي اقتصادي و شهرت اجتماعي، باعث انحراف سران واقفيه شد. در پايان دوران امامت امام رضا عليه السلام ، اين وضعيت اجتماعي دوباره تكرار شد، يعني امام به مدت سه سال از حجاز و عراق به منتهياليه شرق ايران برده شد و نتيجه اين كار، دور افتادن وكلا از امام بود. با توجه به پيشبينيهاي امام، شهادت ايشان هم نزديك بود و فرزند ايشان هم در دوران كودكي بود؛ ولي با همه اين مسائل، سازمان جديد وكالت، با وجود فعاليت موازي و شديد سازمان واقفيه، به چنان مرحلهاي از بلوغ و آگاهي رسيده بود كه همه اين حالتها و اتفاقات گوناگون، باعث پيدايش بحران يا انحراف جديدي نگرديد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت علمي شيعه در شهرهاي عراق
جغرافيايي
كوفه : كوفه، در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، شاهد آخرين نسل از شخصيتهاي برجسته شيعه بود.
بغداد : جامعه و مدرسه علمي شيعه بغداد، با مقاومت در برابر هجومها و فشارهاي هارون عباسي، به تثبيت جايگاه خود پرداخت و مدرسه
علمي شيعه پس از هارون، مدرسهاي رسمي و شناختهشده و پيشگامتر از ديگر مدارس شيعي بود.
بصره و جنوب عراق : در مقايسه با عقبنشيني تاريخي خوارج و نواصب و در بستر تحولات اجتماعي ناشي از قيام زيديه، تشيع با مديريت امام در جنوب عراق رو به رشد گذاشت و در اين رشد، علماي شيعه پرچمدار ساختن جامعهاي نو بودند.
بابها و دربانان امام
شخصيتي / اخلاقي / كلامي
درباني امام كه به معني واسطهگري فرد بين امام و مراجعهكنندگانِ عمدتاً شيعي بود، طبيعتاً همراه با مشاهده جلوههاي گوناگوني از سيره مديريتي امام با رويكرد غيب و اعجاز است و همين امر، باعث شد اكثر بابهاي دوران امامت امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام ، به واسطه ضعف در تحمل اين مسئوليت مهم، دچار نوعي آسيب شوند، به گونهاي كه احمد ابن ابينصر بطائني (با تقليد ناقص از مقام امام) از سران واقفيه شد، عمر ابن فرات (با مشاهده معجزات فراوان امام) از سران غاليان شد و محمد ابن سنان (به واسطه كثرت نقل رواياتِ اعجاز و كرامات) متهم به غلو در عقيده و حديث شد.
علويان شيعي
شخصيتشناسي
علويان در اين سالها داراي دو گرايش عمده فكري بودند. آنها يا زيدي بودند يا شيعي امامي. هر چه انس علويان با امام و يا اقامت آنها در مدينه بيشتر بود، به تشيع نزديكتر بودند.
شخصيتشناسي
شخصيتهاي برجسته علوي، به علت مأنوس بودن با امام و كسب علم از محضر ايشان، جزو سرآمدان شيعيان بودند.
شيعيان ايراني
جغرافيا و جامعه كانوني
به سبب كثرت شخصيتهاي برجسته شيعي در قم و يا انس برخي از آنها با امام در خراسان، به سرعت بافت اجتماعي شيعه قم، از شيعي احساسي و قبيلهاي، به تشيع اعتقادي و انديشهاي تغيير ماهيت داد.
شخصيتهاي شيعي در ايران
كثرت اقامت شيعيان عرب و عجم در ايران، نشانگر آينده روشن جغرافياي تشيع در ايران زمين بود.
شيعيان ديداركننده ايراني
كثرت شيعيان ايراني ديداركننده با امام در خراسان، بيانگر بهرهمندي ايرانيان شيعي از فرصت حضور تاريخي امام در خراسان است.
سازمان وكالت
وضعيت جغرافيايي
محوريت سازمان وكالت در نوار شمالي - جنوبي بغداد تا بصره در عراق و نوار شمالي - جنوبي، قم، همدان و اهواز است كه گوياي كثرت شيعيان در اين مناطق است.
جغرافياي وكالت در ايران
فعال شدن وكالت در ايران در زمان امام رضا عليه السلام ، نشانگر نهادينه شدن تشيع در مناطقي از غرب ايران و سپس آمادگي كل ايران براي نفوذ فراگير شيعه در آن است.
جغرافيايي / اقتصادي
گستردگي جغرافياي وكالت در ايران، بيانگر رشد وضعيت اقتصادي در مناطق شيعهنشين ايران بود،
به گونهاي كه امام، در كنار معرفي شخصيتهاي علمي ـ ديني، به معرفي وكيلاني با مأموريت اقتصادي ـ اجتماعي نيز ميپرداخت.
شخصيتشناسي
انتخاب وكيلان بومي و منطقهاي در ايران، نشانگر بلوغ و رشد شخصيت خواص شيعه ايران، براي بر عهده گرفتن مسئوليتهاي جامعه شيعه، به دور از خطرِ آسيبها و تهديدِ ريزشهايي همانند جريان واقفيه و يا غاليگري است.
مديريتي
سرعت بازسازي سازمان وكالت در مناطق بحرانزده و آسيبديده ناشي از تبليغات واقفيه، نشان از غَنا و فراواني شخصيتهاي رشديافته جامعه شيعي است، به گونهاي كه با ريزش برخي از خواص، جامعه و مديريت آن، دچار فقر و خلأ شخصيتها و مديران مورد نياز نميگردد.
بازتعريف سازمان وكالت در برابر انحراف ها
جريانشناسي
آگاهيدهي امام درباره جايگاه وكالت و انتخاب وكيلان نسل بعدي، كه از جهت علمي و معنوي، شخصيت بالاتري داشتند، باعث شد تكرار تجربه دوري سه ساله امام از مركز جغرافياي شيعه، در ماجراي ولايتعهدي، بدون هر گونه بحران و يا ريزشي سپري شود و بيانگر بلوغ اجتماعي و مديريتي خواص و عوام شيعه باشد.
3/2/4: جامعه شيعه و مسئله تقيه
براي شناخت بهتر وضعيت سياسي و اجتماعي شيعه در دوران امام رضا عليه السلام ، شناخت تقيه و جايگاه و نوع آن در جامعه شيعه ضروري است؛ چرا كه اين دوران، در امتداد دوران زندگي تقيهمحور در تاريخ شيعه قرار دارد. از اين رو، شناخت و مطالعه سيره سياسي - اجتماعي امام و شيعه، بدون در نظر گرفتن مسئله تقيه، ناقص خواهد بود.
مراتب سهگانه تقيه در تاريخ و فقه شيعه، «حفاظتي، نفوذي و جذبي» است. كاركرد اين سه روش تقيه را در دو مرحله بررسي ميكنيم. ابتدا كاركرد عمومي مديريت تقيهمحور در سطح تقيه حفاظتي معرفي ميگردد و آن گاه، مرتبه بالاتر آن، كه تقيه نفوذي است مطالعه و بررسي و معرفي خواهد شد.
3/2/4/1: امام و مديريت تقيهمحور جامعه و ياران در برابر هجومها و فشارهاي دستگاه خلافت
جامعه شيعه، در دوران آغاز خلافت عباسيان (132 ه . ق.) تا آغاز غيبت صغري (260 ه . ق.)، از نظر هجومها و فشارهاي سياسي دشمنان، دو وضعيت داشت؛ بدين نحو كه در آغاز و پايان اين دوران، شديدترين فشارها و هجومها عليه آن صورت ميگرفت، ولي در ميانه آن، وقتي كه دستگاه خلافت با اتخاذ سياستهاي روشنفكرگرايانه، سعي كرد نبرد و تقابل سخت با جريان امامت را به تقابل نرم تبديل كند، اين فشارها به ظاهر كمي فروكش كرد.
دوران امامت امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام ، كه معاصر با خلافت هارون، مأمون و معتصم بود؛ يعني دوره دوم خلافت عباسيان، تحت تأثير سياستهاي فرهنگي، علمي و فكري اين سه خليفه، فضاي اجتماعي بازتري براي جامعه شيعه فراهم گشت و تحت تأثير همين فضا بود كه ياران امام و جامعه شيعه و سازمان وكالت، بيشتر از قبل، به رشد و ارتقا و نظاممندي دروني خود پرداختند. البته اين سخن به معني كنار گذاشتن تقيه نيست، بلكه بدان معني است كه به موازات علمي شدن روشهاي دشمن، روش تقيه هم روزآمد گرديد و جامعه شيعه سعي ميكرد موقعيت علمي، اجتماعي، اقتصادي و حتي فرهنگي خود را در جامعه اسلامي بيشتر تثبيت كند.
نگاهي كلي به سيره و مديريت تقيهمحور امام رضا عليه السلام
در نگاهي كلي به مديريت تقيهمحور امام در دوران امامتشان، مشخص ميشود كه امام در آغاز امامت، هم خودشان به تقيه اهتمامي ويژه داشتند و هم به يارانش، رعايت مراتبي از تقيه را توصيه ميكرد؛ به ويژه كه در دربار هارون، كه رقابت بين خاندانها و جناحها شديد بود، رقابتي سهسويه وجود داشت؛ رقابت بين برمكيانِ ايراني، جريانِ
عربي - عباسي فضل ابن ربيع و جناح اشاعثه (خاندان محمد ابن اشعث، از كارگزاران مهم عباسيان) كه گرايشهاي علوي داشتند. در اين رقابت، چون زور برمكيان به جريان عربي - عباسي فضل ابن ربيع نميرسيد، تلاش آنها متوجه ضربه زدن به اشاعثه و تلاش براي كسب موقعيتها و امتيازهاي آنها بود. برمكيان در مسير اين مبارزه، برگ برنده مهمي از اشاعثه به دست آورند كه كشف گرايشهاي شيعي آنها بود.
كشف گرايشهاي شيعي اشاعثه، با پروندهسازيهاي برمكيان داشت كمكم به خطري بزرگ براي امام، اشاعثه و شيعه تبديل ميشد؛ از همين رو، امام در سياستي متقابل، ضمن اعلام رسمي امامت خود، به مدت چهار سال تبليغات امامت را در حالتي عادّي نگه داشت و آن را گسترش نداد تا بهانهاي به دست برمكيان نيفتد و چون در آستانه چهار سالگي امامتشان، خطر برمكيان به شدت به ايشان و شيعه نزديك شد، دعا و توسل ويژه امام در مراسم حج، باعث برافتادن ناگهاني آنها گرديد. با اين اتفاق، كه همزمان با آغاز تدريجي بحرانهاي حكومتي عباسيان بود، فرصتهاي مناسبي براي امام و شيعه در مواجهه با واقفيه و جريانهاي انحرافي ديگر و همچنين گسترش بيشتر تشيع فراهم گرديد.
امام رضا عليه السلام زماني به مأمون فرموده بود: «من در مدينه بودم و نامههاي شرق و غرب (از جهان اسلام) به من ميرسيد.» شايد بتوان ادعا كرد كه اين فضاي نسبتاً بازي كه براي شيعه درست شده بود، به اين علت بود كه مأمون از موقعيت امام احساس خطر كرده بود و او به اين فكر افتاده بود كه به جاي حذف فيزيكي امام (با شهادت و يا زنداني كردن ايشان)، با همراه كردن جريان عظيم شيعه با جريان خلافت از امام و تشيع استفاده كند؛ ولي هوشمندي و درايت امام در تمامي دورانِ وليّعهدي، باعث جلوگيري از اين اتفاق شد. با شكست مأمون در اجراي اين نقشه بود كه شكلي ديگر از هجومها و فشارهاي او بر امام آغاز شد و در چند ماه پاياني امامت و زندگي امام رضا عليه السلام ، آن حضرت، شاهد محاصره شديد و حصر خانگي در مرو، سرخس و به ويژه در توس بود.
ابعاد تقيهورزي در دوران امامت امام رضا عليه السلام را ميتوان به سه مرحله تقسيم كرد:
دوره آغازين امامت؛
دوره مياني؛
دوره پاياني در خراسان.
اكنون به شرح و بررسي هر يك از اين سه دوره تقيه ميپردازيم.
در آغاز امامت امام در مدينه، فردي به نام بكّار، از خاندان زبير (پدر زبير ابن بكّار، عالم بزرگ عامّه) والي مدينه بود. او جاسوسي ويژه براي امام تعيين كرده بود و بلافاصله با آغاز امامت امام، خيلي زود شروع به ارسال گزارش احوال امام به بغداد كرد. اين مسئله تا بدان حد جدي بود كه امام براي رد گم كردن، در برابر او دست به اقدامات ويژهاي زد تا گزارشهاي ضد و نقيضي كه به نزد هارون ميفرستاد، بياعتبار شود. در عين حال، امام در مواجهه با اين وضعيت، كه برآمده از سياستگذاري كلان برمكيان بود، ناچار شد به مدت چهار سال در برابر هارون تقيهاي ويژه اعمال كند و در كنار اعلام امامت خود، سعي كرد اين اعلام و دعوت؛ براي خليفه حساسيتبرانگيز نباشد.
حسن ابن علي وشاء، كه واسطه نامهرساني بين عباس ابن جعفر(1)ابن محمد ابن اشعث و امام بود، ميگويد: جعفر از من خواست تا به امام بگويم نامههايي را كه از او به امام ميرسد، پس از خواندن بسوزاند تا مبادا به دست كسي بيفتد. حسن ميگويد نزد امام رفتم كه پيام را به ايشان برسانم كه خود امام، پيش از هر حرفي فرمود: «به او بگو من هميشه اين كار را درباره نامههاي او انجام دادهام».(2)
1) جعفر بن اشعث از كارگزاران مهم هارون بود كه پس از مدتي امارت بر آفريقا و خراسان، در نهايت معلم و سرپرست محمد امين شد. عباس هم از كارگزاران مأمون بود و مدتي هم والي خراسان شد. برمكيان، به اين خاندان كه به اشاعثه معروف بودند، حسادت ميكردند و در صدد ضربه زدن به آنها با برچسب تشيع بودند.
2) موسوعة الامام الرّضا عليه السلام، ج 6، ص 206.
در همين زمان هم، كه در امتداد دوران زنداني بودن و شهادت امام كاظم عليه السلام بود، دستگاه خلافت، هنوز برخي از شيعيان شناختهشده در بغداد را آزار و يا زنداني ميكرد؛ كساني همانند داوود ابن كثير رقّي كه از زندان به امام نامه نوشت تا براي آزادياش دعا كند؛(1)يا محمد ابن ابيعمير كه بخشي از دوران زندانيهاي چند سالهاش توسط هارون عباسي در همين زمان بود؛(2)و يا يكي ديگر از شيعيان كه در بغداد دستگير و در شهر گردانده شد تا اقرار به افضليت خلفاي صدر اسلام بكند و او از روي توريه و تقيه، جملاتي (دوپهلو) گفت؛(3)و يا محول (مخول) ابن ابراهيم كوفي سجستاني كه به دستور هارون مدتي را در زندان گذراند.(4)
البته در اين زمان، به زاويهاي ديگر از تقيه نيز بايد توجه كرد و آن، مسئله تقيه شيعيان در متن جامعه اسلامي است. توضيح اينكه در اين سالها، با وجود گسترش تشيع، تنها شهر شيعهنشين جهان اسلام، قم بود و در كوفه، با توجه به گسترش روزافزون تشيع، هنوز شيعه در اقليت (البته اقليتي بزرگ، شناختهشده و قدرتمند) بود؛ از اين رو، در برخي از خاندانها يا محلههاي شهر، تقيه در برابر ديگر افراد خاندان يا همسايگان و اهالي محل و يا قبيله ضرورت مييافت. نمونهاي از اين تقيه را، در دو ماجرا كه مربوط به تولّد فرزند و نامگذاري آنهاست ميتوان ديد.
احمد ابن عمر كوفي، از امام رضا عليه السلام خواسته بود براي سلامت زايمان همسر و تولد فرزندش دعا كند و او نيز نام فرزندش را اگر پسر بود، علي خواهد گذاشت؛ امّا
امام به او تأكيد كرد كه نام فرزند حتماً بايد «عمر» باشد. احمد چون از سفر بازگشت و ديد كه اهل خانه نام فرزندش را علي گذاشتهاند، نام او را به عمر تغيير ميدهد و چون چنين ميكند، تمامي اهل محل به ديدارش ميآيند و نسبت به ايمان و اسلام او كه مثل آنها بوده، ابراز شادماني ميكنند و به او اطمينان خاطر ميدهند كه چون او از آنهاست، صدمهاي به وي نخواهند زد!(1)
اين ماجرا در حالي اتفاق افتاد كه امام از ابن غيلان مدائني، كه ساكن مدائن هم بود، خواست كه نام فرزندش را حتماً علي بگذارد، چرا كه باعث طول عمر او خوهد شد.(2)
در اين دوران، البته هر چه زمان جلوتر ميرفت، بيشترين فشارها متوجه شخص امام رضا عليه السلام ميگرديد؛ چرا كه مأمون وقتي ناكامي سياستهاي خود را در ماجراي ولايتعهدي ميديد و از طرفي ديگر محبوبيت روزافزون امام را مشاهده ميكرد، سعي ميكرد امام را در اواخر عمر مباركش، هر چه بيشتر در حصر و دور از مردم قرار دهد، به گونهاي كه در دوران اواخر اقامت امام در مرو، ديدارهاي ايشان به شدت محدود شده بود و مردم از خانه وي رانده ميشدند.(3)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت تقيهورزي شيعه در دوره خلافت عباسي
ادوار تاريخي
عباسيان در مرحله تشكيل و تثبيت خلافت خود (دوره آغازين خلافت) و يا دورههاي پاياني عصر حضور امامان (خطر ولادت امام موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف )،
بيشترين هجوم و فشار را بر جامعه شيعه وارد ميكردند. در اين دوره، بيشترين تقيه حفاظتي امامان و شيعيان صورت ميگرفت.
امام رضا عليه السلام و مراحل تقيهورزي در دوران امامتش
ادوار تاريخي
در اوج شكوفايي خلافت عباسي (دوران هارون و مأمون)، چون خلافت تصور ميكرد در اوج اقتدار است و خطري جدي و مستقيم از سوي امامان شيعه متوجه آن نيست، در مدتزمان قابل توجهي، از درجه تقيه حفاظتي شيعه كاسته شد و جامعه شيعه و يا خواص آن، فرصتي براي توسعه و گسترش افكار و سازمان خود يافتند.
بازشناسي تقيه نسبت به شخص امام به صورت ويژه
ادوار تاريخي
امامان شيعه، به ويژه در تمام دوره خلافت عباسي، در دو مرحله در اوج تقيه بودند: يكي در آغاز امامتشان، كه حاكميت به شدت تحولات امامت جديد را زير نظر ميگرفت و ديگر در پايان دوره زندگانيشان، كه چون در اوج ناكامسازي طرحهاي خليفه بودند، خلفا آنها را در آستانه شهادت، در حصر و مراقبت بسيار شديدي قرار ميدادند.
امام و تقيهورزي در آغاز امامت
مديريتي
امام رضا عليه السلام در آغاز امامت خود، در مثلث تهديدآميزِ عباسيان، برمكيان و والي زبيري مدينه بود؛ از اين رو، تا چهار سال تقيهاي خاص را در پيش گرفت.
نسبتسنجي برافتادن برمكيان و مسئله تقيه
سياسي / اجتماعي
مديريت غيبي امام و برافتادن برمكيان، به معني تضعيف تدريجي خلافت و آغاز بحرانهاي گوناگون اجتماعي و سياسياش بود و مشغول شدن خلافت به اين بحرآنها، در نهايت به فرصتسازي مديريتي براي جامعه شيعه منجر شد.
مديريت سياسي
امام با مديريت غيبي تلاش ميكرد فرصت تاريخي ده سالهاي را براي تشيع فراهم كند تا مراحل تكميلي جامعهسازي شيعه با فراغ بال بيشتري صورت بگيرد.
قيامهاي فراگير زيديه و مسئله تقيه
سياسي / اجتماعي
قيامهاي زيديه براي شيعيان عراق، نه تنها دستآورد مثبتي نداشت بلكه باعث هجومهاي خاص و گستردهتر آنها به شخصيتهاي شيعي شد؛ امري كه تقيه شيعه را شدت بخشيد و يا به هجرت آنها منجر شد.
مراتب تقيهورزي حتي در نامگذاري فرزند
اجتماعي
در مناطقي كه شيعيان در تماسي ويژه با جامعه عامه بودند، شدت فشارها و حساسيتها چنان رو به فزوني گذاشته بود كه شيعيان معمولي هم، حتي در نامگذاري فرزندان و يا فعاليت هاي متعارف اجتماعي در شهرها و روستاها و محلههايشان بايد تقيهمحور ميبودند.
بازتابهاي تقيه
اخلاقي / سياسي
سالها تجربه تقيهورزي شيعيان، باعث پديدار شدن اخلاق تقيه مبني بر اوج محبتورزي و همزيستي محترمانه و وحدتگرايانه آنان در جامعه اسلامي شد.
بازتاب حضور اجتماعي تقيهمحور شيعيان در جهان اسلام
اخلاقي / اجتماعي
سبك زندگي تقيهمحور در بلندمدت، ضمن كاستن فشارها از شيعيان، زمينه را براي اجراي تقيه جذبي در جوامع مستعد به سوي فرهنگ اهل بيت عليهم السلام فراهم ميساخت.
3/2/4/2: خواص جامعه شيعه و تقيه نفوذي
آغاز دوران تقيه در تاريخ تشيع، درست از زمان رحلت پيامبر و هجوم گسترده متوليان خلافت به اميرالمؤمنين عليه السلام و يارانش است كه با غصب خلافت نيز همراه بود. اين تقيه
آغازين، كه به سبب هجوم گسترده جريان باطل صورت ميگرفت، هدفش حفظ و سلامت رهبري و نيروهاي اندك بود، از اين رو، از آن با عنوان «تقيه حفاظتي» ياد ميشود.
پس از هجومهاي شديد اوليه به شيعه و گذار از آنها، جريان باطل، مشغول مسائل سياسي - اجتماعي خود شد. جامعه اسلامي نيز كه دچار تغيير و تحولات بسيار شده بود، نيازمند نيروهاي متخصص و كارآمد گرديد و از همين رو، با هدف فعالسازي جامعه و خواص شيعه، نفوذ افراد كارآمد و متعهّد شيعه در سازمان كارگزاري خلافت آغاز گرديد. اين نفوذ، نه با هدف ضربه زدن، خرابكاري و يا كودتا، بلكه با هدف نمايش افراد و سامانه صالح در سطوح كلان خلافت بود، تا در نهايت، با مديريت آنها، ضمن اين كه فشارها بر جامعه و رهبر شيعه كاهش مييافت، زمينهها براي رشد و توسعه تشيع نيز فراهم گردد.(1)
با تحليلي كه اجمالاً از مسئله تقيه آورديم، ميتوان تاريخ امامت و تشيع را از رحلت پيامبر تا پايان دوران امامت امام رضا عليه السلام مطابق جدول زير تقسيمبندي كرد:
دوره ها
نوع تقيه و نتايج آن
خليفه اول
دوران تقيه حفاظتي با هدف حفظ اندك ياران موجود.
خليفه دوم
دوران تقيه نفوذي با هدف شركت دادن ياران تربيتشده و متخصص در تحولاتي كه ناشي از فتوحات صدر اسلام بود.
خليفه سوم
دوران تقيه جذبي (و بسترسازي در جامعه براي عدالتخواهياي كه به عليخواهي برسد. امري كه در نهايت، جامعه را به سوي مطالبه خلافت امام علي عليه السلام كشاند).
امويان و مروانيان
بازگشت به دوران تقيه حفاظتي به سبب تلاشهاي گسترده خلفا براي نابودي تشيع.
خلافت عباسي از آغاز تا دوران امامت امام رضا عليه السلام
دوران تقيه نفوذي: در اين زمان، با توجه به تحولات گسترده سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي و با توجه به تلاش گسترده عباسيان براي مصادره عنوان اهل بيت پيامبر، لازم بود
1) اين اتفاق، در مرحله «تقيه جذبي» صورت ميگرفت؛ بدين معنا كه افراد كارآمد و صالح، با ورود به جوامع مستعد و نمايش عمل صالح و حقيقتِ دين و اخلاق اهل بيتي، زمينههاي تدريجي جذب آنها به مذهب اهل بيت را فراهم سازند. در اين زمينه، ر.ك: علي صفايي، درسهايي از انقلاب، فصل كتاب تقيه.
كه افراد مستعد شيعه، با نفوذ پنهاني در دستگاه خلافت، به ياري امام و جامعه شيعه بيايند و تحت تأثير اين تحولات به رشد و شكوفايي تشيع كمك كنند.
با اين نگاه است كه در دوران امام صادق عليه السلام ، تقيه نفوذي شروع شد. در دوران امامت امام كاظم عليه السلام ، مصادف با خلافت هارون، با وزارت علي ابن يقطين، تقيه نفوذي به اوج خود رسيد و در دوران امام رضا عليه السلام ، استمرار و گسترش يافت و حتي در جريان ولايتعهدي و حضور امام در خراسان، شيعيان جديدي در سازمان كارگزاري خلافت عباسي نفوذ كردند. فهرستي از كارگزاران شيعي خلافت عباسي در دوران امامت امام رضا عليه السلام چنين است:
خاندان اشاعثه با رهبري محمد ابن اشعث و پسرش جعفر. اين دو، از كارگزاران مهم هارون و مأمون بودند و اموال بسياري كه از آنها با عنوان وجوهات به وكلاي امام كاظم عليه السلام در عراق ميرسيد، باعث وسوسه آن وكيلان براي طراحي جريان وقف شد.
ريان ابن شبيب و ريان ابن صلت دو شيعه قمي بودند كه با دستگاه مأمون در خراسان همكاري ميكردند. ريان ابن صلت از ياران امام در خراسان بود كه در همان زمان، در دستگاه مأمون و فضل ابن سهل مشغول به كار بود. او در اواخر دوران اقامت امام رضا عليه السلام در طي مأموريتي به عراق آمد و از آن پس ساكن بغداد و جزءِ بزرگان شيعه آن شهر شد. ريان ابن شبيب هم پس از شهادت امام به قم آمد و ساكن آنجا شد.(1)بدين گونه بود كه اخبار امام در خراسان از طريق اين دو تن، به دو مدرسه حديثي شيعه در بغداد و قم ميرسيد.
حسن و حسين ابن علي ابن يقطين، اگر چه جايگاه و مقام پدر را در دستگاه عباسي نداشتند، ولي داراي روابطي نيكو با عباسيان بودند و در عين حال از اصحاب امام رضا عليه السلام نيز بودند.
1) درباره چگونگي حضور اين دو در دربار مأمون خبري در دست نيست؛ اگر چه در منابع شيعي، ريان بن شبيب، دايي معتصم، خليفه بعدي و برادر مأمون شمرده شده، ولي اين سخن نادرست مينمايد؛ چرا كه مادر معتصم، ترك بود. ممكن است نوعي ارتباط فاميلي بين ريان و معتصم هم بوده كه زمينه حضور آن دو را در دربار مأمون فراهم ساخته است.
در همين جا بايد متذكّر شد كه تقيه نفوذي، مسئوليت و رسالتي بسيار حساس و خطرناك و سنگين بود كه از عهده اكثر شيعيان عوام و خواص برنميآمد، چرا كه لازمه پذيرش اين مسئله، آگاهي همزمان نسبت به حق و باطل و وجود قدرت مديريتي و هوشياري بالا بود وگرنه، ممكن بود نتيجه حضور ناسنجيده يك شيعه، حتي از ميان خواص، باعث اتفاقي ناخوشآيند براي شيعه و يا رهبر شيعه شود؛ همانند سرگذشتي كه هشام ابن حكم پيدا كرد. هشام اگر چه دانشمند كلامي درجه يكي در جامعه شيعه بود، ولي ثمره حضور گسترده او در مجالس علمي دربار هارون، در نهايت باعث حساسيت دستگاه خلافت عليه امام كاظم عليه السلام شد.
امام رضا عليه السلام ، در روايتي درباره تبيين علت غيبت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرمودهاند: «غيبت او از شما، دفاعي محض است از سوي خداوند؛ و اين هم به نفع شما و هم به نفع اوست و خداوند هم بهترين مدافع است. داستان ابيالحسن (كاظم عليه السلام ) براي شما بايد عبرت باشد. آيا از سرانجام هشام خبر داريد؟ او بود كه باعث حساسيت خلافت به ابوالحسن شد».(1)
به همين علت است كه حسن ابن حسين انباري چنين گفته است: «در طول چهارده سال به امام نامه مينوشتم و اجازه ميخواستم كه وارد كار سلطان شوم، تا اينكه سرانجام به امام نامه نوشتم كه اينك تهديد به مرگ شدهام و اگر كار نكنم، متهم به رافضي بودن ميشوم و اين آثار بدي برايم دارد. امام پاسخ دادند: متوجه خوف شما شدم؛ اگر متعهّد ميشوي كه در عمل و كار خود به دستورهاي پيامبر عمل كني، به يارانت ياري برساني و مراقب فقراي مؤمنين باشي، اشكال ندارد وگرنه، نه.»(2)اين در حالي است كه حكم عمومي امام براي كار كردن در دستگاه حكومت، همان بود كه به سليمان جعفري، آن گاه كه از امام درباره كارمندي حكومت پرسيد، فرمودند: «ورود در كارهاي آنها و ياريرساني به آنها و سعي در برآوردن حوايج آنها، همانند كفر است و نگاه عامدانه به آنها گناه كبيره است و آتش به همراه دارد».(3)
با توجه به شرايط پيچيده اين مأموريت بود كه از دوران امام صادق عليه السلام تا دوران
امام جواد عليه السلام ، كه دوران تقيه نفوذي بود،(1)ياران اهل بيت عليهم السلام كه در حوزه تقيه نفوذي فعال بودند، به شدت معدود و محدود بودند و اينان نيز غالباً از ياران عالم و متخصص امامان بودند و در ميان آنها، با وجود تمام تهديدها و تشويقها و وسوسهها ريزش و يا سقوطي رخ نداد. البته ماجراي هشام ابن ابراهيم مشرقي عباسي را بايد از اين پرونده جدا كرد. او كه از وكلاي امام و از ياران ايشان در مدينه بود، به هنگام ولايتعهدي امام به خراسان آمد تا در ركاب امام باشد، ولي به واسطه ارتباط نزديك به دربار، به تدريج جذب فضل ابن سهل و مأمون و تبديل به عامل نفوذي آنها عليه امام شد. او حتي در اواخر دوران حضور امام در خراسان، در مقام خوشخدمتي به مأمون، هم جسارتهاي متعددي به امام كرد و هم بر ايشان حديث دروغ ميبست و هم از ديدار مردم با وي جلوگيري ميكرد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
جايگاه تقيه در بينش سياسي اجتماعي شيعه
جايگاه كلامي
تاريخ تشيع، پس از رحلت پيامبر، همراه با تقيه بوده است و بدون تقيه، كه با هدف حفظ تشيع و تنشزدايي بين اقليت بر حق و اكثريت جامعه اسلامي بود و هست، تشيع معنايي ندارد.
انواع و مراتب تقيه كه متناسب با زمان بايد اجرا شود.
مفهومشناسي
تقيه، داراي اقسام و مراتب سهگانه حفاظتي، نفوذي و جذبي است. در دوران اوج خلافت عباسي، در كنار تقيه حفاظتي، مراتبي از تقيه نفوذي هم وجود داشت.
ادوارشناسي تقيهورزي
تاريخي
در مديريت كلان تاريخي - اجتماعي، امامان شيعه در دوره خلافت امويان، براي تقيه نفوذي هيچ گونه اجازهاي نميدادند؛ ولي در دوره خلافت
1) چرا كه پس از آن، دوباره دوران شيعهستيزي خلفا، از دوران متوكل تا نيمي از دوران غيبت صغري احيا و آغاز گرديد.
عباسي، با توجه به تغييرات فكري و ساختاري خود خلافت، در كنار تحولات تاريخي جامعه اسلامي و شيعي، تقيه نفوذي پس از سالها مهجور ماندن دوباره احيا شد.
پيششرطهاي اجراي تقيه نفوذي
روانشناسي
تقيه نفوذي، از خطيرترين مسئوليتها در جامعه شيعه است كه شروط فراواني دارد و حتي علم و تخصص نيز به تنهايي، براي پذيرش آن كافي نيست.
بازتاب ارتكاب تقيه نفوذي نااهلان
جامعه شيعه، در طول تاريخ، از افراد نامناسبي كه پا در عرصه تقيه گذاشتهاند، ضربههايي خورده؛ اگر چه موارد آن اندك است.
دشواريهاي تقيه نفوذي
مديريتي
ياران نفوذي امام، چون در اوج قدرت عباسيان (دوره هارون و مأمون) به اين مسئوليت سنگين ميپرداختند، در اوج توان علمي و مديريتي و داراي مرتبه بالاي تقواي اخلاقي بودند.
دستآوردهاي تقيه نفوذي
اجتماعي
تقيه نفوذي در دوران امامت امام رضا عليه السلام ، باعث كاهش تهديدها و هجومها عليه امام و جامعه شيعه و بسترسازي براي حمايتهاي مالي و معنوي از آنها شد.
فكري / كلامي
حضور شخصيتهاي علمي شيعه در دربار مأمون، همزمان با ماجراي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، فرصت تاريخي مناسبي براي شيعه بود تا با استفاده از امكانات و ابزار خلافت عباسي، به نشر موقتي معارف خود بپردازد.
گستردگي تقيه نفوذي
جغرافيايي / تاريخي
حضور تقيهمحور شيعيان در دربار هارون و مأمون، از بغداد تا خراسان، بيانگر گستردگي و
عمق و آيندهنگري مديريت تقيهمحور امام است كه براي تمامي مراحل و ادوار و جغرافياي امامت خود، ياراني فعال و متخصص در عرصه تقيه نفوذي تربيت و آماده كرده بود.
3/3: فرصت ساليانه حج و مديريت اجتماعي امام
عبادت و معنويت، يكي از جلوههاي بارز زندگاني امامان شيعه است و در اين ميان، آن دسته از برنامههاي عبادي - اسلامي كه ابعاد اجتماعي و سياسي نيز دارند، جايگاهي مهمتر در زندگي ايشان داشته است و در ميان اين همه، عبادات سياسي حج جايگاهي ويژه دارد؛ چرا كه يكي از فلسفههاي مهم حج، در كنار فرصتهاي معنوي آن، يا ايجاد همگرايي اجتماعي كلان در بين مسلمانان در تمامي جغرافياي اسلام، ايجاد پيوند مستمر بين جامعه اسلامي با امام و وليّ هر زمان است.(1)
اهميت سياسي - اجتماعي مراسم حج تا بدان حد است كه هارون در دوران خلافت ده سالهاش، كه معاصر با امامت امام رضا عليه السلام بود، دو بار آن را به جاي آورد. نيز در اين سالها، مكه مركز تجمع انبوه علماي فرقههاي گوناگون عامه بود و حتي برخي از آنها، سالها مقيم مكه ميشدند. از اين رو، امامان معصوم كه پس از عاشورا در تقيه و حصر شديد قرار داشتند و شيعيان نيز براي ارتباط با امامشان، گرفتار ممنوعيت و محدوديت بودند، سعي ميكردند از فرصت ساليانه حج براي ارتباط دوسويه، نهايت استفاده را بكنند؛ به ويژه از زمان امام كاظم عليه السلام ، كه سازمان وكالت گسترش يافت، يكي از مهمترين فرصتهاي ديدار وكلا با امامان معصوم، همين فرصت ساليانه حج بود.
با همين رويكرد، امام رضا عليه السلام در دوران امامت بيست سالهشان، به جز سه سال آخر كه در خراسان بودند، از سال 183 ه . ق. تا سال 199 ه . ق. در مراسم حج شركت داشتند.(2)
اهميت مراسم حج براي امام تا بدان حد بود كه در بين سالهاي 200 تا 203 كه در مدينه نبود، باز هم دراينباره اقداماتي انجام داد. سال 200 در مسير خراسان بود و سال 203 در توس، در حصر شديد و ممنوعيت بود و از اين رو، نميتوانست اقدام مشخصي در اين مورد انجام دهد؛ اما در سال 202 كه در خراسان آزادي نسبي داشت، در نامهاي به محمد ابن عيسي يقطيني، از او خواست كه همراه صفوان ابن يحيي و موسي ابن عبيد، از طرف وي حج بگزارند.
در نگاهي كلي، مهمترين برنامههاي امام در طول مراسم حج هفده ساله خود، بنا بر آنچه از دلِ روايات كشف ميگردد، موارد زير است:
ارتباط با شيعيان از ديدارهاي عمومي گرفته تا رسيدگي به حوايج عمومي آنها.
ارتباط با وكلا و پيگيري مسائل كلان جامعه شيعه.
ارتباط پيوسته با ياران علمي خود و پاسخ به مسائل مستحدثه (نوپديدِ) آنها و نيز ياري آنها در پالايش احاديث صحيح و غير صحيح.
مواجهه با جريانهاي انحرافي داخل جامعه شيعه و دفع شبهات آنها؛ همانند جريانات واقفيه و غاليان. مثلاً در حج سال 183 تا 184، نقش ويژهاي در ابطال ادعاهاي واقفيه و بازگشت افراد بسياري به مذهب حق داشت.
مديريت مقابله با خطرهاي دشمنان (عباسيان و يا وزراي آنها) يا دفع آن خطرها با دعا و ابزارهاي معنوي (همانند دعا و توسل ايشان در سال 186، در مكه براي برافتادن برمكيان).
دفع تبليغات زيديه و ايجاد مرزبندي بين تشيع و زيديه؛ همانند برخوردي كه با قيام زيديه و محمد ابن جعفر الصّادق عليه السلام در سال 199 ه . ق. كرد و شيعه را از همراهي با آنها بازداشت.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
فلسفه حج در فقه سياسي شيعه
فقه سياسي
در تشيع، بسياري از عبادات، ابعاد و رويكردهاي سياسي - اجتماعي دارند و غفلت از اين ابعاد، باعث
بيروح شدن آن مناسك عبادي - اجتماعي و تبديل آنها به اسلام و عبادت غير شيعي ميشود.
فلسفه سياسي حج
از منظر فقه سياسي، كاركرد ساليانه مسلمانان در مراسم حج، در مرتبه اول، بيعت و انس ساليانه با رهبر سياسي - اجتماعي برحق خود در هر زمان است و آن گاه، ايجاد همگرايي فراگير و جهاني بين مسلمانان، بر محور عبادت و امامت است.
نقش مراسم ساليانه حج در دوران حضور امامان در حجاز
مديريتي
امامان شيعه، از عاشورا تا مقطع تبعيد به ديگر شهرها، كه در مرحله مكتبسازي و جامعهسازي بودند، با حضور هرساله در مراسم حج، ضمن شناسايي و جذب استعدادهاي جديد، به مديريت مسائل كلان جامعه شيعه از طريق خودِ شيعيان حاضر در مراسم حج ميپرداختند.
سازمان وكالت و فرصت ساليانه حج
مديريتي
همزمان با گسترش و توسعه سازمان وكالت، مراسم ساليانه حج، تبديل به تجمع ساليانه اكثر وكلا از مناطق گوناگون شيعي نزد امامان ميشد تا ضمن تحويل وجوه مالي شرعي، معضلات فكري و فرهنگي جامعه هم حل و فصل گردد.
جامعه شيعه و مراسم حج
مديريتي / اجتماعي
با توجه به وجود تقيه، مراسم ساليانه حج، بهترين فرصت اجتماعي براي ديدارهاي آزاد و گسترده شيعيان با امام معصوم بود.
امامان و مراسم حج
مديريتي
به هنگام مراسم حج، امامان شاهد يكي از دورانهاي بسيار فعال مديريتي ساليانه خود بودند.
مراسم حج و فرصت ديدار با شخصيتهاي اسلامي
اجتماعي / فكري
مراسم ساليانه حج، فرصتي براي ديدار علماي فرقههاي گوناگون جهان اسلام با هر امام بود. در اين ديدارها، يا امام با آنها به مناظرههاي علمي ميپرداخت
يا آنها مشكلات و معضلات علمي خود را به ايشان عرضه ميكردند.
حضور شخصيتهاي اجتماعي و علمي فرقههاي گوناگون
سياسي / اجتماعي
حضور موازي رهبران و شخصيتهاي علمي فرقههاي اسلامي، ميتوانست با هدف تحتالشعاع قرار دادن جايگاه اجتماعي امام در مراسم حج باشد؛ ولي همواره در تاريخ امامت، امامان معصوم شيعه در ضمن مراسم حج، بيشترين اقبال را از سوي عوام و خواص داشتند.
واهمه خلافت از حضور سياسي امام در حج
سياسي
خلافت عباسي كه در اوج اقتدار خود، قصد به حاشيه راندن امامان معصوم از جامعه اسلامي را داشت، با مشاهده كاركردهاي حج در ضمن سفر حج هارون (در زمان امامت امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام )، تلاش كرد با حضور خليفه، امام را به حاشيه براند، ولي پس از ناكامي در اين نقشه، در طراحي جديدي تلاش كرد با دور ساختن امامان از جامعه، اين فرصت مهم اجتماعي - مديريتي را از امامان بگيرد (با زنداني كردن امام كاظم عليه السلام و انتقال امام رضا عليه السلام به خراسان).
كاركرد حج براي آسيبزدايي از جامعه شيعه
مديريت علمي
امام رضا عليه السلام در طول پانزده سال حضور در حج، تلاش فراواني كرد تا در مواجهه با جريانهاي انحرافي و مدعياني همچون واقفيه، غاليان و زيديه، ضمن دفع شبهاتشان، از تأثيرگذاري آنها بر مكتب تشيع جلوگيري كند.
3/4: امام و مديريت فرهنگي جامعه شيعه
تشيع در دوران خلافت عباسي، تدريجاً از هويت و ساختارِ بيشتر قبيلهاي (قبايل عرب شيعي كه ساكن عراق و يا مهاجر به ايران بودند)، به سوي هويت اجتماعي متكثر
ميرفت. شاهد اين مدعا، رشد آماري شخصيتهاي شيعه غير عرب است. حتي بخش قابل توجهي از ياران برجسته امام رضا عليه السلام ، غير عرب بودند كه سرآمد آنها، يونس ابن عبدالرّحمان است؛ يا خاندان ابن سعيد اهوازي و يا علي ابن مهزيار اهوازي. شاهد ديگر اين مدّعا، رشد تشيع در ميان ايرانيان است.
بديهي است كه اين نظام اجتماعي جديد، نيازمند غنيسازي و بهروز كردن فرهنگي باشد؛ از همين رو بود كه امام رضا عليه السلام در دوران امامت خود، به ويژه پس ازسفر به ايران، به سرمايهگذاري بر روي برخي از شعاير مهم شيعه پرداخت تا هويت فرهنگي مستقل و تعريفشدهاي براي تشيع شكل بگيرد؛ جلوههايي از اين طراحي و برنامهريزي فرهنگي امام رضا عليه السلام چنين است:
الف) امام و طراحي جشن عيد غدير
در روايتي از فياض ابن محمد توسي آمده است كه امام رضا عليه السلام در يكي از اعياد غدير، مردان شيعه را براي احياي سنّت روزه روز عيد غدير فراخواند و سپس آنها را براي ضيافت افطاري مفصّل به منزل خود دعوت كرد و در عصر همان روز نيز بستههاي هداياي متنوعي به منازل شيعيان شهر فرستاد و باعث سرور خانوادههاي شيعه شد. امام سپس براي شيعيان سخنراني مفصّلي كرد و با يادآوري احياي جشن عيد غدير توسط اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران خلافتش، به شيعيان توصيه اكيد كرد كه جشن عيد غدير بايد مهمترين فرهنگِ شاديبخش شيعه شود.(1)
از قراين و ظواهرِ اين روايت، به ويژه به قرينه وجود نام راوي ايراني، ميتوان حدس زد اين اتفاق در زمان اقامت امام در خراسان رخ داده باشد و احتمالاً در عيد غدير سال 201؛ يعني سال آغازين اقامت امام در خراسان و زماني كه در آغاز ولايتعهدي خود آزادي عمل بيشتري داشت.
ب) امام و طراحي عزاداري دهه محرّم
از ديگر اقدامات امام در خراسان و براي شيعيان عرب و عجم خراساني خود، توجه به عزاداري محرّم و سرمايهگذاري ويژه براي آن است. شايد بتوان گفت امام رضا عليه السلام ، در
1) بحارالانوار، ج 94، ص 112.
مقام فرهنگساز، اولين توسعهدهنده عزاداري حسيني از روز عاشورا به دهه محرّم است. ايشان در ديدار با ريان ابن شبيب به او و شيعيان توصيه فرمود: «اهل بيت عليهم السلام در سراسر دهه آغازين محرّم، سوگوار مصيبت شهادت سيدالشّهداء عليه السلام بودند و بر شيعه است كه همانند امامان معصوم خود باشد».(1)
يكي از سيرههاي امام رضا عليه السلام در اين باره آن بود كه هر گاه نامه يا بستهاي را ارسال ميكردند، مقداري تربتِ سيدالشّهداء عليه السلام در آن قرار ميدادند تا ضمانت به سلامت رسيدن آن مرسوله به مقصد باشد.(2)
ج) امام و طراحي پايتختهاي فرهنگي - معنوي براي شيعه ايراني
پس از سفر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام ، خواهر ارجمند امام رضا عليه السلام به قم، و رحلت وي در آن شهر، امام در ديدار با سعد ابن سعد اشعري قمي و اندك شيعيان قمي خود كه به خراسان آمده بودند، به فرهنگسازي براي مزار و زيارت حضرت معصومه عليها السلام پرداخت و با اين كار سعي كرد شهر قم را، كه تنها شهر شيعهنشين آن زمان بود، تبديل به كانون معنويت و فضيلت كند؛ تا بلكه بر اساس روايت امام صادق عليه السلام كه قم را، حرم اهل بيت عليهم السلام ناميده است، فرهنگ زيارت اين مزار و رفتوآمد به آن شهر مورد توجه شيعيان ايراني قرار بگيرد و آنجا به پايتخت فكري و فرهنگي و معنوي شيعيان تبديل شود.(3)
اين در حالي است كه امام در ديدار با دوست و دشمن، به ويژه در خراسان، تأكيد داشت كه شهادت و مزار خود ايشان در خراسان و در توس خواهد بود؛ و به ويژه در قالب رواياتِ مربوط به فضيلت زيارت بارگاه مطهرش، برنامهريزي وسيعي را براي طراحي و تثبيت فرهنگ زيارت بارگاه خود انجام مي دادند.
در پايان يادآور ميگردد كه از ديگر جلوههاي مديريت فرهنگي در سيره رضوي، به ويژه در مقطع حضور امام رضا عليه السلام در خراسان، تلاش گسترده ايشان براي به نمايش گذاشتن مناسك عبادي، مطابق با سيره نبوي ناب آن بود؛ كاري كه فرهنگ اجتماعي و ديني عباسيان و مذاهب عامه را به شدت به چالش ميكشيد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
جايگاه فرهنگ ديني در سيره امامان
مديريت فرهنگي
امامان شيعه، به ويژه در جامعهسازي تشيع، براي استقلال فرهنگي جامعه شيعه و غنيسازي و به روز كردن آن اهتمام فراواني داشتند.
آسيبشناسي فرهنگي
امام رضا عليه السلام نسبت به تأثيرگذاري انديشههاي انحرافي، همانند غاليان و زيديه، بر نمودهاي مهم فرهنگ شيعي، همچون فرهنگ عاشورا و مهدويت نگراني داشت و با دقت، سلامت فرهنگي شيعه را زير نظر داشت.
جامعيت فرهنگ شيعي
كلامي / فرهنگي
مكتب تشيع، از نظر تنوع فرهنگهاي شادي و حزن و ديگر فرهنگهاي مورد نياز جامعه، نسبت به ساير جوامع و فرقههاي اسلامي، بيشترين غنا را دارد؛ از اين رو، امام رضا عليه السلام در فرهنگسازي خود، هم به فرهنگ شادي مذهبي و هم به فرهنگ حزن مقدّس، توجهي همزمان داشت.
كاركردهاي اجتماعي فرهنگ شيعه
سياسي / اجتماعي
تنوع و گستردگي فرهنگهاي اجتماعي شيعه، حتي در زمان امامت امام رضا عليه السلام ، تا بدان حد بود كه در جامعه اسلامي، شيعيان را از نوع نامگذاري فرزندان و يا رنگ و نوع لباسها و مراسم ديني شناسايي ميكردند.
خلأ و فقر فرهنگي، عاملي براي زوال اجتماعي
سياسي
مكتب و گرايش سياسي زيديه، به لحاظ فقر گسترده خود در توليد نمادهاي فرهنگي و شعاير سياسي - عبادي مستقل، پس از برافتادن حكومتهاي كوتاهمدت خود، به سرعت رو به
فراموشي ميرفت. اصولاً قيامهاي زيديه، كمترين بازتاب فرهنگي و اجتماعي را در جغرافياي قيامهاي خود داشت.
اركان فرهنگي شيعه
فرهنگي / كلامي
مبناي هويت فرهنگي شيعه، بر فرهنگهاي سهگانه شادي غديرِ ولايت، حزن عاشوراي شهادت و پويايي و آيندهنگري انتظار مهدويت مبتني است؛ از اين رو، اين سه عنصر، مبناي مديريت فرهنگي امام رضا عليه السلام بودند.
ضرورت روزآمدسازي فرهنگ ديني
مديريت فرهنگي
امام رضا عليه السلام پس از سفر به خراسان، با توجه به دگرگونيهاي جامعه جديد شيعه و رشد اجتماعي آن در بستر تاريخ، به بهسازي، بازتعريف و يا تكميل فرهنگ و شعاير شيعي در جامعه ميپرداخت.
نگاه فلسفه تاريخي به جايگاه تشيع در ايران
آيندهنگري
امام، با توجه به تحول اجتماعي ايران و حركت آن به سوي تشيع مكتبي، بر فرهنگ زيارت بارگاه خود در آينده و زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه عليها السلام ، هم براي شيعه ايراني هم براي شيعيان سراسر جهان، تأكيد و با گسترش فرهنگ زيارت در بلندمدت، به غنيسازي فرهنگي تشيع در ايران كمك شاياني كرد.
مبناي فرهنگسازي امام در خراسان
كلامي / فرهنگي
امام با احياي سيره نبوي در شعاير ديني و عبادي، سعي ميكرد فرهنگهاي انحرافي اسلامِ عباسيان و مكاتب عامه را به چالش بكشد. از همين روست كه مأمون، خيلي زود از حضور اجتماعي امام در خراسان كاست تا مبادا رفتارها و مناسك نبويگونه امام، تبديل به فرهنگ عمومي خراسان شود.
3/5: امام و مديريت اخلاقي و تربيتي جامعه شيعه (سبك زندگي شيعي)
جامعه اسلامي در اواخر قرن دوم ه . ق. همان گونه كه در فصل فرقهشناسي بيان شد، از نظر سبك و نظام زندگي، به سوي آشفتگي و تكثرگرايي افراطي و گسترش فاصله در پيوندهاي اجتماعي ميرفت. جهان اسلام، در آغاز قرن دوم فرقههايي سهگانه داشت كه عبارت بودند از: اهل سنّتِ همراه با نظام خلافت، جامعه شيعه و گروههاي پراكنده خوارج؛ اما در اين زمان (دوران امامت امام رضا عليه السلام )، در نتيجه تغيير فضاي علمي و فكري و تحت تأثير حمايتهاي سياسي، فرقههاي فقهي نيز، در كنار فرقههاي كلامي و سياسي، شروع به پيدايش و رشد كردند.
اين تكثر و فرقهگرايي، حتي در بدنه اصلي جامعه اهل سنّت هم پديدهاي فراگير شد؛ به گونهاي كه هر منطقه يا مدرسهاي، كمكم براي خود داراي مكتب فقهي خاص ميگرديد؛ مكتب فقهي - كلامياي كه خروجي اخلاقي و اجتماعياش، خود را در سبك زندگي روزمره مردم نشان ميداد. به عنوان نمونه در مكتبهاي فقهي اهل سنّت، در همان زمان، يك فرقه، غِنا را جايز ميدانست و ديگري حرام؛ يكي شرب نبيذ را حلال ميدانست و ديگري حرام؛ يكي خواستار اجراي گسترده امر به معروف و نهي از منكر بود و عده بيشتري آن را محدود و تعطيل ميكردند!
در اين اوضاع، امام رضا عليه السلام در دوراني كه در مدينه بود، در سفرهاي حج، در طول مسير سفر به خراسان و در مدت اقامت در خراسان، در نمايش سبك زندگي ممتاز اهل بيت عليهم السلام ، براي مرزبندي با ديگر سبكها و نظامهاي اسلامي، اهتمامي ويژه داشت. بر اين اساس، امام رضا عليه السلام فرمودهاي زيبا دارند: «اگر مردم زيبايي و ارزش سخنان و دستورهاي ما اهل بيت عليهم السلام را بشنوند و بشناسند، قطعاً از سخنان ما پيروي خواهند كرد».(1)
بر همين اساس بود كه امام رضا عليه السلام ، در لحظهلحظه حضور اجتماعي و زندگي روزانه خود، به جاي پرداختن شعارهاي حماسي و احساسي؛ و يا دعوتِ بدون پشتوانه به قيام (مانند زيديه)، تلاش ميكرد يادآور سيره، گفتار و رفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باشد و نشان دهد تنها راه درست زندگي، عمل به اين آيه قرآني است: «لكم في رسولالله، اسوة
1) لو عرف النّاس محاسن كلامنا، لاتبعونا: بحارالانوار، ج 2، ص 30.
حسنة.»(1)و از همين رو بود كه امام براي هر حضور اجتماعي خود در خراسان، شرط گذاشته بود كه آن حضور، به شكل، شيوه و روش نبوي باشد؛ مانند برگزاري نماز عيدي كه نيمهكاره رها شد.
بر اين اساس، امام رضا عليه السلام با نگاهي جامع به مسائل و نيازهاي زندگي و با مراقبت و نظارت بر شيعيان، سعي ميكرد شيوه زندگي شيعي را كه پدران معصومش طراحي كرده بودند، به موازات گسترش جامعه شيعي و در كنار ريزشها و هجومهاي داخلي (واقفيه) و خارجي (صوفيه و مكاتب فقهي عامه و جريانهاي زيديه)، به سلامت و هماهنگ با اوضاع زمان و مكان، ترويج و مديريت كند.(2)
با اين نگاه، جلوههاي برتر سبك زندگي و مديريت اخلاقي و تربيتي امام رضا عليه السلام را در حكايات و رواياتي از نوع زير ميتوان جستوجو كرد:
3/5/1: امام در حوزه اخلاق فردي
كساني كه مطالبي از اخلاق فردي امام روايت كردهاند، اوج اخلاق انساني را در ايشان ديدهاند. ابراهيم ابن عباس صولي ميگويد: «من هرگز نديدم كه امام، در سخن گفتن درشتي كند؛ سخن كسي را پيش از فراغ او قطع كند؛ درخواست كسي را، اگر قادر بر آن باشد، رد كند؛ پاهاي خود را مقابل همنشين دراز كند؛ در برابر همنشين تكيه دهد؛ غلامان و بردگان خود را بدگويي كند و آب دهان بر زمين اندازد. هرگز قهقهه نميزد، بلكه خندهاش تبسم بود. وقتي هم در منزلش مهماني نبود، چون سفره انداخته ميشد، با غلامان و خادمان خود همغذا ميشد».(3)
از ديگر نمونههاي اخلاقي امام رضا عليه السلام اين است كه وقتي امام در خراسان بود، مأمون كنيزي ويژه در جمال و صدا، به ايشان تقديم كرد. وقتي آن كنيز، سادگي منزل امام و برنامههاي عبادي و معنوي آنجا را ديد، با توجه به انسش به فضاي اشرافي و درباري، نتوانست در آن فضا دوام بياورد، بنابراين با درخواست از امام به دربار مأمون بازگشت.(4)
امام رضا عليه السلام وقتي كه در مدينه بود، چون در ميان انبوه مدعيان علم و مكتبها و جريانها بود، تحتالشعاع آنها، در انزوا قرار داشت؛ به گونهاي كه خودشان فرمودهاند: «من در مسجدالنّبي مينشستم و هرگاه علماي عامه در مسئلهاي دچار اختلاف ميشدند و به نتيجهاي نميرسيدند، به من مراجعه ميكردند.»(1)ولي فرصت سفر به ايران، چه در طول مسير و چه در مدت اقامت در خراسان، سيره و سبك زندگي و رفتاري ايشان را بسيار آشكارتر كرد؛ سيرهاي كه حتي رجاء ابن ضحاك، مأمور آوردن امام از مدينه تا خراسان را، تحت تأثير قرار داد. همو ميگويد: «امام در نيشابور، وقتي نمازهاي واجب را به جا ميآورد، عنايت داشت كه در همه نمازها (برخلاف عامّه) «بسمله» را به جهر و بلند بگويد».(2)
در حقيقت، امام در يك برنامه هوشمندانه، در فرصت ولايتعهدي خود، با شرط مداخله نكردن در حكومت و صرفاً حضور داشتن در مرو، در مراودات اجتماعياش با مردم، به احياي سيره نبوي اهتمام ميكرد؛ امري كه وقتي بازتابهايش در مرو رو به توسعه گذاشت، مأمون را به وحشت انداخت و دستور داد در نيمي از دوران حضور يك و نيم ساله امام در خراسان، رفتوآمدها به منزل وي به شدت محدود و گاهي ممنوع شود.(3)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
نگاهي جامع به اخلاق فردي امام
اخلاقي
امام رضا عليه السلام آيينه تمامنماي سيره پيامبر در زمانه خود بود.
اخلاقي
اخلاق فردي حضرت، سبكي جامع در حوزه رفتارهاي گوناگون انساني بود.
اخلاقي
مبناي اخلاق فردي امام، رابطه عميق، پيوسته و عاشقانه با حق تعالي بود كه روابط ديگر هم از آن متأثّر ميشد.
اخلاقي
بررسي نقش ادب و رعايت احترام و حقوق متقابل در سيره فردي امام.
بازتابهاي اجتماعي اخلاق فردي امام
تربيتي
دعوت امام به آيين و سيرت نبوي با اخلاق و رفتار فردي خود.
فرقهشناسي و اخلاقي
اخلاق فردي و اهل بيتي و جامع و كامل امام، نقطه امتياز امام از ديگر مدعيانِ علم و اخلاق و تصوّف در جامعه اسلامي بود.
تربيتي
بررسي اخلاق فردي امام در موسم حج و ايجاد جاذبهها براي مكتب اهل بيت عليهم السلام .
اخلاقي
جايگاه ويژه فرودستان اجتماعي در حوزه اخلاق فردي امام.
بازتابهاي اخلاق فردي امام در سفر خراسان
تربيتي
نقش اخلاق فردي امام در ايجاد شيفتگي و جاذبه در بين ايرانيان و خراسانيان نسبت به ايشان.
اخلاقي / اجتماعي
حاكميتِ معنويت و عبوديت در تمامي رفتارها و گفتارهاي فردي امام و جاذبه آن براي مأموران حكومتي دربار مأمون.
سياسي
وحشت مأمون از تأثير تدريجي اخلاق فردي امام در ايجاد جاذبه فراگير در بين مردم نسبت به ايشان و تلاش تدريجي براي قطع روابط امام با مردم و محدود كردن حضور اجتماعي ايشان.
3/5/2: بازخواني سبك زندگي شيعي
امام رضا عليه السلام در فرصت تاريخي دوران حضور خود در ايران، كه هدف بلندمدتش، طراحي راهبرد جغرافيايي توسعه تشيع در ايران بود، تلاش ميكرد در ديدارهايي كه
با علاقهمندان ايراني خود دارد، با تعريف دقيق تشيع و زندگي شيعي، به مرزبندي دقيق آن با جريانهاي مدعي بپردازد؛ چرا كه خراسانيها، يك بار با شعار «الرّضا من آل محمد»، فريب عباسيان را خورده بودند. در اين سالها هم، به ويژه در طبرستان، زيديه با همين شعار، امّا بر اساس تفسيرهاي خود، مشغول تبليغ و فعاليت بودند؛ از اين رو، تعريفِ روشن تشيع و تبديل آن از محبت عمومي به اطاعت و پيروي آگاهانه، ضروري بود.
در اين باره در حكايتي آوردهاند: وقتي كه امام در خراسان بود (به احتمال زياد در همان ماههاي آغازين حضور در مرو كه ديدارها با ايشان در آزادي و به راحتي انجام ميگرفت)، عدهاي به منزل امام آمدند و خود را شيعه امام معرفي و از خادم تقاضاي ديدار كردند. امام اجازه ديدار نداد. آنان كه به عشق ديدار امام از شهرهاي ديگر خراسان آمده بودند و نميتوانستند دست خالي بازگردند، به مدت دو ماه، هر روز به منزل امام ميآمدند و تقاضاي ديدار ميكردند، ولي هر بار ناكام ميماندند تا اينكه روزي در مقابل منزل، آن قدر گريه و زاري و پافشاري كردند تا امام به ايشان اجازه ديدار داد. در آغاز ديدار، پرسش مهم آنها اين بود كه چرا امام رضا عليه السلام ، شيعيان خود را، در شهر مرو كه نشاني از تشيع ندارد، دو ماه معطّل ديدار و انگشتنماي مردم كرده است؟ امام فرمودند: «اين ادعاي شماست كه ميگوييد شيعه ما اهل بيت عليهم السلام هستيد! شما مُحب و دوستدار ما اهل بيت عليهم السلام هستيد، ولي هنوز به مرتبه تشيع نرسيدهايد!» آن گاه مفصّل براي آنها از شروط شيعه شدن گفتند و در نهايت آنها را اكرام كردند.(1)
در حكايتي ديگر، ابوسعيد خراساني ميگويد: در خراسان دو نفر به خدمت امام رسيدند و از نمازشان پرسيدند كه قصر است يا تمام؟ امام به يكي فرمود: «نماز تو قصر است، چون هدفت ديدار من بوده؛ و به ديگري فرمود: نماز تو تمام است چون هدفت ديدار سلطان بوده».(2)
امام در مقام بازخواني و يا تعريف دقيقِ سبك زندگي شيعي، تلاش ميكرد از التقاط و اختلاط سبكي و فرهنگي در زندگي شيعيان جلوگيري كند؛ خصوصاً در جايي كه
فرقهاي يا سبكي بسيار نزديك به شيعه، (سبكهاي انحرافي و جداشده از شيعه) حضور داشت؛ فرقههايي مانند واقفيه، غُلات و زيديه. نمونههايي از تذكّرات امام به شيعيانش براي اين فاصلهگيري و مرزبندي چنين است:
امام، سليمان ابن جعفر جعفري را سرزنش كرد كه: چرا با عبدالرّحمان ابن يعقوب رفتوآمد ميكند؟ او پاسخ داد: عبدالرّحمان دايي من است. امام فرمود: ولي او عقايد باطلي درباره خداوند دارد؛ يا با او باش، يا با ما! جعفري پرسيد: اگر با او رفتوآمد داشته باشم، ولي بر عقيدهاش نباشم چه طور؟ امام فرمود: وقتي عذاب بيايد، همه را با خود ميسوزاند!(1)
امام به محمد ابن عاصم فرمود: شنيدم با واقفيه نشست و برخاست داري. اين كار را ترك كن.(2)
در سخني ديگر، امام تأكيد دارد كه شيعيان در مجالست، غذا خوردن، ازدواج كردن، به امانت سپردن اموال و حتي ياري و ياوري، بايد از واقفيها پرهيز كنند.(3)
امام در نامهاي به يحيي ابن ابي عمران همداني، از گمراهي احمد ابن سابق اعثم اشج خبر داد و او را لعنت كرد و از وي و شيعيانِ محل سكونت او خواست كه از او بر حذر باشند. اين در حالي است كه وقتي نامه امام به يحيي رسيد، چيزي از گمراهي احمد مشاهده نشده بود، ولي خيلي زود مشخص شد كه او معتاد به شرب خمر شده و مشغول فتنهافكني در بين شيعيان است.(4)
امام خطاب به ابوهاشم جعفري در يك روايت و خطاب به حسين ابن خالد در روايتي ديگر، آنها و شيعيان را از هر گونه مراوده و ارتباط اجتماعي با غاليان منع كرد و آنها را خارج از دين دانست.(5)
بازتاب اين مديريت اخلاقي و اجتماعي در جامعه شيعه آن گاه ظاهر شد كه با
توطئه پيچيده مأمون در ماجراي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، زيديه فريب او را خوردند و عده زيادي از علويانِ زيديمسلك، كه مخالف عباسيان بودند، با خلافت مأمون و ولايتعهدي امام همراهي كردند و حتي عباس ابن امام كاظم عليه السلام ، از سوي خلافت عباسي والي كوفه شد و او در كوفه ميخواست از مردم شهر براي خلافت مأمون و ولايتعهدي امام رضا عليه السلام بيعت بگيرد (كوفهاي كه هنوز پايگاه علمي و فكري بسياري از فرقههاي كلامي و فقهي و مذهبي بود) و تقريباً همه فرقهها به اين طرح التقاطي راضي شده و حاضر به بيعت بودند؛ ولي تنها اين شيعيان بودند كه گفتند: وقتي با عباس بيعت ميكنند كه او فقط براي امامتِ برادرش امام رضا عليه السلام بيعت بگيرد، ولي عباس نپذيرفت و شيعيان هم با او بيعت نكردند.(1)
نمونه همين اتفاق در قيام ابوالسرايا در عراق رخ داد. در اين قيام، به جز عباسيان، تمامي جريانهاي فقهي و كلامي، اعم از معتزله و حنفيها و اهل حديث، همراهي كردند و تنها اين شيعيان بودند كه حاضر به همراهي و همكاري با زيديها نشدند و از همين رو، برخي از سران آنها را، زيديها تعقيب و اذيت كردند.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
تشيع در مقام مستقلترين و نابترين مكتب اسلامي
كلامي / تاريخي
در تاريخ فرقهها و مذاهب اسلامي، مكتب تشيع از همان آغاز داراي هويتي مستقل و جامع و كامل در تمام حوزههاي رفتاري و انديشهاي است و از التقاط و اختلاط و يا وابستگي به ديگر جريانها دور است.
مباني سبك زندگي شيعي از منظر سيره رضوي
كلامي
امامان شيعه در هر دوره زماني، آيينه تمامنماي پيامبر در زمان خود بودند.
اخلاقي
امام رضا عليه السلام در فرصتهاي تبليغي خود بارها تأكيد
1) الطبري، تاريخ الأمم و الملوك، ج 8، ص 560 .
كرده است، مبناي سبك زندگي شيعي - اهل بيتي، سيره نبوي است.
ضرورت پيوستگي مستمر شيعيان با امامان و رهبران
اجتماعي / تاريخي
ريزشهاي تاريخي تشيع، مانند غاليان و واقفيه در زمان امام رضا عليه السلام ، نشان داد به مجرد فاصلهگيري اين فرقهها از مديريت اخلاقي - تربيتي امامان، افراط و تفريط و نقصها و كاستيها و دورافتادگي از روزآمدي و پويايي، از شاخصههاي سبك زندگي آنها ميشود.
اخلاق فردي امامان معصوم، مبناي سبك زندگي شيعي
كلامي / اخلاقي
از مباني مهم در سبك زندگي ديني براي حفظ پويايي و نشاطِ آن، ضرورت حفظ ارتباط مستمر با وليّ معصومِ هر زمان يا نايبان اوست تا سبك زندگي، روزآمد باشد.
كلامي
امامان شيعه در هر دوره، سرآمد اخلاق اسلامي در تمام حوزههاي فردي و خانوادگي و اجتماعي و مديريتي بودند.
امام و اسكان شاگردان در مناطق و ارجاع به آنها
تربيتي / مديريتي
كاركرد مدرسه علمي - تربيتي يارانِ ويژه امام و سپس بازگشت آنها به مناطق خود، طراحي سامانه تكثير اجتماعي اخلاق و تربيت معصوم در شيوه علمي و عملي خود است.
امام و آسيبشناسي سبك زندگي
تربيتي
امام در خراسان، اهتمامي ويژه داشت تا به مرزبندي شفاف بين مدعيان محبتِ اهل بيت عليهم السلام با مكتب تشيع بپردازد و تشيع را به جاي ابرازِ محبت عاطفي، به سبك و شيوه عملي تعريف كند.
مديريت مبارزه منفي با فرقههاي انحرافي و كاركردهاي آن براي جامعه شيعه
مديريت حفاظتي
امام، همزمان با پيدايش، اوجگيري و هجوم تبليغاتي فرقههاي انحرافي، در برنامهاي جامع، دستور فاصلهگيري و مرزبندي همهجانبه با منحرفان را به
جامعه شيعه داد تا سبك زندگي فردي و اجتماعي شيعيان در شكل خود حفظ شود.
كاركردهاي تاريخي مديريت تربيتي امام در سبك زندگي سياسي شيعه
مديريتي / سياسي
در خلافت مأمون، كه دوران اوج سياستهاي هوشمندانه در بين جريانهاي باطل است، همه فرقههاي اسلامي و مدعيان قيام و شورش، با طرحهاي او همراه شدند و تنها مكتب شيعه بود كه آگاهانه فريب توطئههاي سياسي و اجتماعي او را نخورد.
نقش تاريخي تقيه جذبي در اين زمان
مديريتي / اجتماعي
امام، با توجه به مكان و زمان، براي مديريت مهاجرت و فعال كردن ياران تربيتشده جامعه اسلامي، با هدف گسترش تشيع، برنامهريزي ميكرد.
مديريتي / تربيتي
آمادگي و رشد گروهي از ياران امام براي ايفاي نقش حضور اجتماعي در جوامعِ خسته از باطل، به قصد الگوسازي جديد براي آنها بر محور حق و حقيقت.
3/5/3: امام و سبك زندگي تقيهمحور
يكي از محورهاي مهم در سبك زندگي شيعي، كه برآمده از پديده غصب خلافت و ايجاد انحراف در جريان خلافت و جهان اسلام است، ضرورت رعايت تقيه شيعيان است. به فرموده امامان شيعه، اين تقيهورزي و سبك زندگي تقيهمحور، مبناي زندگي شيعي تا زمان ظهور مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود.
با توجه به اوضاع اجتماعي حق و باطل، همان گونه كه پيشتر بيان شد، تقيه، داراي سه مرتبه است: تقيه حفاظتي، تقيه نفوذي و تقيه جذبي. بديهي است در سبك زندگي تقيهمحور، تقيهاي كه كاركرد اجتماعي فراگير دارد، در ابتدا تقيه حفاظتي و سپس تقيه جذبي است؛ چرا كه تقيه نفوذي براي خواص است كه بايد داراي تخصصها و آگاهيها و توانمنديهاي ويژه باشند.
با توجه به ضرورت رعايت تقيه حفاظتي و جذبي، با هدف حفظ سلامت اجتماعي شيعه و سپس تلاش براي جاذبه مكتب تشيع، امام براي طراحي سبك زندگي مسالمتآميز بين جامعه شيعه و جامعه اسلامي تلاش ميكرد؛ البته اين زندگي مسالمتآميز، بايد همراه با رعايت همان مرزبنديهاي سابق باشد تا منجر به اختلاط و التقاط فرهنگي و اجتماعي نشود. هدف اين زندگي مسالمتآميز اين است كه چون شيعيان، مطابق تجربه تاريخي حق، همواره در اقليت هستند، از ابراز رفتارهاي افراطي و تند و خشن در برابر جامعه غالب پرهيز كنند تا مبادا براي خود و يا جامعه شيعه گرفتاري و دردسر فراهم نسازند و در برابر تنديها و اهانتها، تا آنجا كه ممكن است، با سعه صدر و اخلاق نيكو برخورد كنند؛ باشد كه اين اخلاقِ تقيهمحور، ضمن دفع شرّ آنها، زمينه جذب فطرتهاي پاك را هم فراهم كند.
نمونههايي از مديريت امام رضا عليه السلام و آموزش زندگي در قالب تقيه حفاظتي
روزي امام با جمعي از شيعيانش در حال عبور از كوچههاي مدينه بود كه مردي كه بر درِ مغازهاش نشسته بود، با طعنه و قصد جسارت گفت: اين امامِ رافضه است. اصحاب امام ناراحت شدند و خواستند واكنش نشان دهند، ولي امام آنها را آرام كرد و فرمود: «او به زودي مؤمني خالص خواهد شد.» پس همان شب مغازه او آتش گرفت و بخشي ديگر از اموالش را هم دزدها بردند. فرداي آن روز، مرد كه فهميده بود اين اتفاقات، نتيجه اسائه ادبش به امام است، نزد ايشان آمد و شيعه خالص شد. امام به شيعيانش فرمود: «ايمان او جز با اين طريق تحصيل نميشد».(1)
احمد ابن حلال ميگويد: مردي به نام اخرس در مكه بود كه هر گاه امام به مكه ميآمد و ايشان را ميديد، شروع به بدگويي و هتّاكي ميكرد. من چاقويي خريدم و به كمين او نشستم تا از مسجدالحرام بيرون بيايد و به او حمله كنم، ولي ناگهان نامهاي از امام به من رسيد كه قسمم داده بود آن كار را انجام ندهم.(2)
ابيالحسن صائغ ميگويد: عموي من در سفر امام رضا عليه السلام به خراسان، در بخشي از مسير با ايشان همراه شد و وقتي برخورد رجاء ابن ضحاّك، فرماندهِ مأمون را با امام ديد، از امام خواست او را بكشد؛ ولي امام اجازه نداد.(1)
وقتي امام ساكن خراسان شد و ابراهيم ابن هشام عباسي، دچار انحراف شد و از سوي دربار مسئول خانه امام شد و او بدين بهانه، به امام اسائه ادب ميكرد، ريان ابن صلت از امام اجازه قتل او را به صورت پنهاني خواست، ولي امام به شدت مخالفت كرد.(2)
بر اساس همين زندگي تقيهمحور است كه امام در يك زمانشناسي روزآمد، هماهنگ با شدت و ضعف سياسي و اجتماعي دستگاه خلافت، از شيعيانش ميخواست در آغاز امامتش به مدت چهار سال با احتياط به تبليغ امامت آن حضرت بپردازند؛ ولي پس از برافتادن برمكيان و كم شدن تدريجي حساسيتهاي خلافت نسبت به امام، آن حضرت شيعيان خود را به ويژه در برابر جريان انحرافي واقفيه فعال ساخت.
امام، با توجه به جغرافياشناسي حق و باطل، در مسئله نامگذاري فرزندان شيعيان، در جاهايي كه لازم به تقيه نبود و يا ميشد به شكلي كمرنگ آن را به جاي آورد، بر انتخاب اسامي اهل بيتي براي فرزندان اصرار داشت؛ ولي در جايي كه شيعهاي در تقيه شديد زندگي ميكرد، موظف ميشد حتي در نامگذاري فرزند خود نيز تقيه را رعايت كند.
خود وجود مبارك امام، در مرو ناچار بود در جمعه و جماعتِ مأمون شركت كند (نماز به تقيه را به جا آورد)، ولي در طول سفر كه مجال بيشتري داشت، نمازهاي خود را مطابق فرهنگ اهل بيت عليهم السلام ميگزارد و حتي در نيشابور، در مقابل علماي عامه، جهر در بسمله داشت.
جلوههاي تقيه جذبي در سيره امام رضا عليه السلام
در اين سالها، كه تدريجاً باطن سبك زندگي و مديريت خلافت عباسي براي جوامع تحولخواه، به ويژه در ايران آشكار ميشد و تجربههاي تاريخي همراهي آنان با برخي مدعيان قيام و اصلاحگري به آنها جواب نداد، امام برنامههاي ويژهاي براي توسعه تقيه جذبي در گسترههاي مستعد اجتماعي تدارك ديد.
اسكان ياران برجسته در مناطق مستعد؛
برنامهريزي براي مهاجرت تدريجي و گسترده علويان به عراق، و به ويژه به ايران؛
پذيرفتن سفر به خراسان و تلاش براي نمايش عملي و علمي گسترده سيره نبوي براي طبقات و گروههاي اجتماعي گوناگون؛
پذيرش سفر به خراسان و فرصتسازي براي رفتوآمد آزادانه ياران برجستهاش به ايران و خراسان و حضور اجتماعي آنان.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
چيستي زندگي تقيهمحور (تقيه حفاظتي)
سبك زندگي / اخلاقي
هر شيعه، ضمن رعايت مرزبندي هويتي در جامعه اسلامي، در متن زندگياش بايد در اوج رعايت اخلاق و احترام به حقوق مسلمانان باشد و نيز داراي جاذبه فردي براي مكتب اهل بيت عليه السلام باشد.
هدف تقيه
سياسي / اجتماعي
سبك زندگي تقيهمحور، به معني حفظ اقليت بر حق در بين اكثريتي است كه با حق بيگانهاند و اين تقيه، با ترك مناسكي كه موجب حساسيت و موضعگيري عليه حق ميشود، صورت ميگيرد. اين كار، يعني غلبه جاذبه بر دافعه.
سياسي
زندگي تقيهمحور، يعني ندادن بهانه به دست دشمنان در وضعي كه جامعه حق از همه سو تحت مراقبت و خطر هجوم است.
روش تقيهورزي
اخلاقي
زندگي تقيهمحور، يعني داشتن سعه صدر و آستانه تحمل بالا در مواجهه با رفتارهاي جاهلانه اجتماعي مسلمانان غير شيعه.
تربيتي / اجتماعي
سبك زندگي تقيهمحور، يعني زمانشناسي و نسبتشناسي روزآمد جامعه حق و باطل و دقت در انتخابهاي فردي، به گونهاي كه احترام جبهه غير شيعه را به دنبال داشته باشد.
چيستي تقيه نفوذي
مديريتي
تقيه نفوذي، به معني زمانشناسي و فرصتشناسي، با هدف شناسايي موقعيتهاي مناسب، براي منتشر شدن شيعيان و مؤمنان راستين در جامعه غير شيعه و غير ايماني است. همچنين استفاده از فرصتهاي مناسب براي گسترش اخلاق مؤمنانه در جامعه، به صورت غير مستقيم.
چگونگي تقيه نفوذي
مديريتي / اجتماعي
تقيه نفوذي، به معني شناسايي فرصتهاي تاريخي هجرتهاي اجتماعي و امكان نشر تدريجي و غير مستقيم اخلاق و رفتار اهل بيتي در جوامع جديد است.
بازتابهاي تاريخي تقيه نفوذي
تاريخي
هجرتِ گسترده علويان به ايران، از زمان امام رضا عليه السلام ، مهمترين نقش را در گسترش تشيع در ايران داشته است.
3/6: امام و مديريت اقتصادي جامعه شيعه
جامعه شيعه از دوران امامت امام كاظم عليه السلام ، قدرت اجتماعي و اقتصادياش رو به فزوني گذاشت و از همين رو بود كه براي مديريت كلان اين جامعه رو به گستردهتر
شدن، از دوران امام صادق عليه السلام ، سازمان وكالت پيريزي شد. يكي از وظايف مهم اين سازمان، رسيدگي به حقوق شرعي اموال شيعيان بود و بر اساس اين رسالت، وكلا وظيفه داشتند هر ساله؛ و ترجيحاً در ايام حج و در پوشش سفرهاي زيارتي حج، وجوه شرعي و هداياي شيعيان را نزد امام بياورند.
رخ دادن پديده واقفيگري، كه مهمترين علت و عامل آن، انباشت اموال شيعيان نزد وكلا بود، بيانگر رشد اقتصادي جامعه شيعه، با وجود تمامي محدوديتها و فشارها بر آن است. اين وضعيت نسبتاً مطلوب، نشان ميدهد كه رعايت سبك زندگي تقيهمحور، در كنار رعايت اصول اخلاقي اسلامي، همانند صداقت و امانتداري، چنين وضع اقتصادياي را پديد آورده بود.
با توجه به همين وضع نسبتاً مساعد بود كه پس از به وجود آمدن مسئله واقفيگري و عزل خودبهخودي آنها و جايگزيني وكلاي ديگر، به موازات رشد منفي آن جريان، مكتب امامت و تشيع، بدون اينكه از انحراف واقفيها ضربه سنگين بخورد، با آرامش به حيات و استمرار و نشاط خود ادامه داد.
گزارشهاي تاريخي درباره مديريت اقتصادي امام رضا عليه السلام را ميتوان به دو مرحله تقسيم كرد؛ يكي مرحله اقامت امام در مدينه است و ديگري، دوران اقامت ايشان در خراسان.
3/6/1: مديريت اقتصادي امام در دوران حضور در مدينه
امام در آغاز امامت خود، با نامهنگاري به وكلاي پدرش، از آنها خواست اموالي را كه به مدت چهار سال، تدريجاً نزد خود جمع كردهاند، به ايشان تقديم كنند؛ كه در پاسخ به ايشان، غير از سران واقفيه، ساير وكلا چنين كردند.
پس از ايجاد جريان واقفيه، امام رضا عليه السلام از شيعيان خواست كه از هر گونه روابط اقتصادي و اجتماعي با آنها پرهيز كنند. امام همچنين در جاهايي مانند همدان و قم، كه حضور وكيل لازم بود، وكلاي خود را منصوب كرد و بدين گونه، در آغاز امامتش، نه تنها دچار هيچ گونه مشكل مالي نگرديد، بلكه وقتي برادرش عباس، از ايشان به قاضي مدينه شكايت كرد و اين شكايت، بيشتر جدا از بدهيهايش طمع به
اموال امام بود، پس از اين كه در شكايتش ناكام ماند، امام تمام قرضهاي او و ديگر برادرانش را ادا كرد.(1)
نمونههايي از گزارشهاي تاريخي درباره مديريت اقتصادي امام، كه مربوط به حقوق و وجوه شرعي است، به اين شرح است:
يكي از شيعيان (كه احتمالاً از وكلا بوده) ميگويد: اموال فراواني از شيعيان را نزد امام بردم و تحويل ايشان دادم، ولي نديدم امام از فراواني آن اموال خوشحال شود و اين، مايه شگفتي من شد. امام وقتي شگفتي مرا ديد، ظرف آبي طلبيد و شروع به شستن دستانش كرد. خوب كه نگاه كردم، ديدم از ميان دستان امام، طلا ميريزد! آن گاه امام فرمود: «هر كس اين ها را دارد، آنچه از دنيا به او ميرسد، برايش مهم نيست».(2)
بارها شيعيان از امام ميپرسيدند: اگر كسي شيعه باشد، ولي عقيده به تجسيم براي خداوند داشته باشد و يا معتقد به جبر باشد، آيا ميشود به او زكات داد؟ و امام ميفرمود: «به آنها زكات ندهيد و شهادتشان را قبول نكنيد». در خبري هم فرمود: «به كسي كه مُحب و دوستدار اهل بيت عليهم السلام باشد، ولي شيعه نباشد، نميتوان زكات داد».(3)
يكي از شيعيان تاجر در فارس، به امام نامه نوشت و درخواست كرد امام او را از دادن خمس معاف كند. امام به او توصيه كرد: اگر ميخواهد شيعه باشد، بايد خمس اموالش را بدهد و خود را با نپرداختن خمس، از دعاي خير ايشان محروم نسازد؛ چرا كه پرداخت خمس، باعث گشايش رزق و محو گناهان و ذخيره آخرت خواهد بود.(4)
از ديگر جلوههاي مديريتي امام در جامعه شيعه، مشاوره دادن اقتصادي - اخلاقي به آنها در زمينه كسب و كار است؛ مشاورههايي كه هدف نهايي آنها، حفظ شيعيان از ضرر و ورشكستگي و درماندگي از يك سو، و تلاش براي غرق نشدن آنها در دنياگرايي، از
سوي ديگر است. دو نمونه از گزارشهاي تاريخي كه بيانگر مديريت دوسويه امام در اين زمينه است، چنين است:
ابومحمد مصري ميگويد: از امام اجازه خواستم تا براي سفري تجاري از بغداد به مصر بروم. امام فرمود: «اين سفر را فعلاً عقب بينداز و عجله نكن». او هم پذيرفت و تا دو سال صبر كرد. پس از دو سال، وقتي اجازه امام به او رسيد، از بغداد راهي مصر شد. خروج او از بغداد، همزمان با آغاز هرجومرج در بغداد بود (احتمالاً مصادف با جنگهاي امين و مأمون)، در نتيجه، ضرري در بغداد متوجه او نگرديد و در مصر هم سود فراواني كرد.(1)
حسين ابن خالد صيرفي، كه وضع خوبي داشت، نزد امام آمد و از وي مشورت گرفت تا براي تجارت به منطقه «اعوض» در اطراف مدينه برود. امام فرمود: «به وضع موجود قانع باش و نرو، چرا كه به اندازه كفايت ثروت داري». او نپذيرفت و به آن سو رفت، اما دزدان به او حمله كردند و هر چه همراه داشت، بردند.(2)
3/6/2: مديريت اقتصادي امام در خراسان
سفر اجباري امام به خراسان، كه روي هم سه سال طول كشيد، همانند زندانهاي چهار ساله امام كاظم عليه السلام ، موقتاً موجب دور افتادن امام از وكلايش در عراق و غرب ايران و ديگر مناطق شد. اين اتفاق، باعث شد اموال شيعيان ديگر به امام نرسد و البته مديريت امام در جريان واقفيه، از تبديل شدن اين حادثه به واقفيهاي جديد در سالهاي آتي جلوگيري كرد.
در خراسان، امام به مدت دو ماه از پذيرش خلافت و سپس ولايتعهدي پرهيز كرد تا اينكه وقتي تهديد به قتل شد، به ناچار آن را پذيرفت.(3)پس از اين اتفاق، مأمون ضمن اينكه سكههاي جديدي با طرح ولايتعهدي امام زد، براي امام مقرري ويژهاي
به مبلغ هزارهزار درهم قرار داد.(1)سپس امام در منزلي مناسب و وسيع در كنار كاخ مأمون اسكان داده شد؛ منزلي كه دري ويژه به قصر مأمون داشت تا مأمون هر گاه خواست، بتواند مستقيم نزد امام بيايد.
خبر اين مقرري و مسكن، وقتي در جامعه منتشر شد، باعث اعتراض صوفيه خراسان گرديد. آنها خيلي زود به ديدار امام آمدند و نسبت به اين وضع، ابراز ناراحتي و مخالفت كردند؛ ولي امام با كمك آيات قرآني و مقامي كه حضرت يوسف در دربار فرعون پيدا كرد، پاسخ آنها را داد.(2)
مسئله ولايتعهدي، در آغاز ماه مبارك رمضان سال 201 ه . ق. رخ داد؛ از اين زمان تا روز عرفه، سه ماه فاصله است و نوشتهاند كه امام تمامي اموال خود را در روز عرفه همان سال انفاق كرد؛ كه باعث اعتراض شديد فضل ابن سهل به امام شد.(3)
اين اتفاق، در كنار نماز عيدي، (احتمالاً نماز عيد فطر همان سال 201 ه . ق.) كه امام با سيمايي كاملاً زاهدانه و با لباسها و ظاهري ساده از منزل براي نماز بيرون آمد، خيلي زود به جامعه خراسان، نشان داد كه شخصيت امام، تفاوت بسياري با شخصيتهاي دستگاه خلافت و يا ديگر دنياپرستان دارد.
امام در دوران اقامت خود در مرو، به صورت محدود، با شيعيان ارتباط داشت و ياراني مانند ريان ابن صلت و ريان ابن شبيب نيز در دستگاه خلافت داشت كه اموال شرعي و هداياي شيعه را به وي ميرساندند و از مقرري خود نيز به صورت محدود استفاده ميكرد. گزارشهايي كه از هزينهكردِ اموال در اين دوران ثبت شده، موارد زير است:
امام هدايايي به ثناگويان مسئله ولايتعهدي و خصوصاً شعرا ميداد؛ سرآمد اين افراد، دعبل خزاعي است كه وقتي اشعارش را براي امام خواند، با وجود مخالفت دعبل، دههزار درهم از سكههاي طرح ولايتعهدي و عباي خود را به او داد.(4)
امام در ماجراي احياي جشن عيد غدير، هدايايي به منازل شيعيان شهر فرستاد كه شامل لباس و كفش و انگشتري و غذا به تعداد افراد هر خانه بود.(1)
امام، محمد ابن عيسي يقطيني را، به احتمال زياد در سال 201 و به احتمالي كمتر در سال 202، به مدينه فرستاد تا چند مأموريت را انجام دهد كه عبارت بودند از: توزيع اموالي بين سادات و نيازمندان مدينه، گزاردن حج از سوي ايشان و طلاق دادن يكي از همسران ايشان و پرداختن سيصد درهم به عنوان مهريه.(2)
از ديگر موارد مديريت اقتصادي امام در خراسان، توجيه كردن شيعيان نسبت به اصل ضرورت پرداخت وجوه شرعي و بيان برخي از موارد مصرف و شروط آن است. نمونههايي از اين موارد:
جمعي از شيعيان خراسان نزد امام جمع شدند و از ايشان تقاضا كردند كه خمس ندهند، ولي امام با اين تقاضا به شدت مخالفت كرد و فرمود: «ندادن خمس به معني خروج از موالات نسبت به امام و شيعهگري است».(3)
عبدالسّلام ابن صالحِ هروي، درباره زكات دادن به معتقدانِ به جبر از امام پرسيد و امام او را منع كرد.(4)
سخن پاياني در مورد اخلاق و مديريت اقتصادي امام
روزي امام ديد كه غلامانش براي كمك به تعمير منزل، مردي را به كار گرفتهاند. از آنها درباره او و دستمزدش پرسيد. گفتند: روزمزد كار ميكند. امام فرمود: دستمزد امروزش چه قدر است؟ گفتند: هيچ تعيين نكردهايم و هر چه به او بدهيم، راضي است. امام به شدت ناراحت شد و با شلاق به توبيخ غلامانش پرداخت. اين رفتار امام، باعث پرسش يكي از ياران گرديد. امام پاسخ داد: من بارها آنها را از اين كار (يعني به كار گرفتن افراد پيش از تعيين حقّالزحمه آنها) منع كردهام؛ ولي آنها اين كار را تكرار ميكنند!(5)
در سفارشي ديگر، امام غلامانش را از دور انداختن ميوه نيمخورده منع كرده است.(1)
از اين دو روايت معلوم ميگردد امام دوست داشت غلامان و هر كس كه به ايشان منسوب است، در حساب و كتابِ مالي با مردم، ضمن رعايت حقوق متقابل، اصل صداقت و شفافيت را رعايت كنند و از استثمار و يا كم گذاشتن و يا سوءاستفاده از اضطرار و نياز ديگران پرهيز كنند و در استفاده از نعمتها هم مراقب اسراف باشند.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
وضعيت اقتصادي جامعه شيعه
اقتصادي
با توجه به سفارش امامان به فرهنگ كار و تلاش، در كنار رعايت سبك زندگي تقيهمحور، كه كاركردش، حضور اجتماعي و اقتصادي گسترده شيعيان است، جامعه شيعه با وجود تحمل محروميتهاي سياسي و حكومتي، به رشد، استقلال و شكوفايي اقتصادي رسيد.
قدرت اقتصادي
قدرت اقتصادي جامعه شيعه در آغاز امامت امام رضا عليه السلام تا بدان حد بود كه با وجود انحراف و ريزش وكلاي مهم و تأثيرگذار ايشان در عراق و مصر، امام هيچ گاه در مديريت اجتماعي خود، دچار بحران اقتصادي نشد.
اقتصاد، عامل اصلي انحراف واقفيه
اخلاق اقتصادي
انباشت اموال عمومي نزد وكلاي امام كاظم عليه السلام و نداشتن سلامت اخلاقي، مهمترين عامل پيدايش واقفيه بود.
مديريتي / تاريخي
ماجراي انحراف واقفيه نشان داد كه سازمان وكلا، براي مديريت اقتصادي و گردشهاي مالي كلان، به بلوغ كامل نرسيده است.
1) موسوعة، ج 4، ص 360.
كاركردهاي اقتصادي سازمان وكالت
مديريتي
ايجاد نظام وكالت با هدف مديريت اقتصادي وجوه شرعي، تنها نظام اقتصادي جهان اسلام بود كه رقيب نظام اقتصادي رسمي خلافت بود.
بازتابهاي استقلال اقتصادي شيعه
اجتماعي
استقلال اقتصادي جامعه شيعه، در مقايسه با نيازِ اقتصادي فراگير علماي عامه، باعث شد كه برخلاف علماي عامّه، كه به سبب مسائل اقتصادي و معيشتي، به همكاري گسترده با خلافت روي آورده بودند، علماي شيعه همواره داراي استقلال سياسي و اجتماعي باشند.
سبك زندگي اقتصادي شيعه
فقه اقتصادي
امام بارها در برابر كساني كه به دنبال دينِ بدون اقتصاد بودند، تشيع را مكتبي جامع و فراگير، حتي در حوزه اقتصاد معرفي ميكرد.
سبك زندگي شيعي از منظر اقتصادي
امام در مواجهه با جريان صوفيه تلاش داشت در مقام تعريف سبك زندگي شيعي، آن را با اقتصاد و معيشت ديني پيوند بزند و همراه با پيشرفتهاي زمانه، تعريفي روزآمد از زندگي شيعي بكند. از سوي ديگر نيز با نمايش سيره نبوي، با پرهيز از تجملگرايي، تعريفي جامع از زهد به جامعه عرضه ميكرد.
اقتصاد معنوي
امام در مقام فرهنگسازي و احياي مناسبتهاي ديني – تاريخي، به شيعيان توصيه ميكرد با هزينهكردهاي اقتصادي مناسب، به حفظ و توسعه شعائر ديني (جشن و سوگواري) در جامعه شيعي ياري برسانند.
معيار هزينهكردِ وجوه شرعي
امام به هنگام هزينه كردن وجوه شرعي، بر اصل سلامت ديني افرادي كه وجوه شرعي خرجشان ميشد، تأكيد ميكرد تا اموال شرعي شيعه، فقط در مسير تقويت حق، هزينه شود.
مشاورههاي غيبي امام براي بازرگانان شيعه
در فرهنگ اهل بيت عليهم السلام ، از امدادهاي غيبي ميتوان براي كسب و كار دنيوي بهرهمند شد؛ به شرطي كه اصول ديني و اخلاق اقتصادي و حرفهاي زيربناي تجارت و تلاش قرار بگيرند.
هشدارهاي اقتصادي
امام در عقد قراردادهاي اقتصادي، بر شفافيت، صداقت و رعايت حقوق متقابل و رعايت عدالت تأكيد ويژه داشت.
هشدارهاي اخلاقي امام درباره بهرهمندي از نعمتها
امام در مقام بهرهوري از نعمتها، بر پرهيز از افراط و تفريط و رعايت اعتدال و انصاف و بهرهمندي كامل از نعمتها (و پرهيز از اسراف) تأكيد داشت.
فصل چهارم: فصل ويژه مسئله ولايتعهدي
مسئله ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، براي مأمون عباسي، هفتمين خليفه عباسيان، يكي از مسائل بسيار حساس تاريخي از ديدگاه سياسي و كلامي است. شايد از منظر تقابل تاريخي حق و باطل و تقابلهاي امامان شيعه با خلفاي اموي و عباسي، بتوان ادعا كرد اين مسئله، يكي از پيچيدهترين و دشوارترين نقاط درگيري رأس هرم حق و باطل است.
بر اساس روايات منابع شيعي، يكي از برجستهترين القاب امام رضا عليه السلام ، «عالم آل محمد» است و از سوي ديگر، در روايتي منسوب به اميرالمؤمنين عليه السلام كه در توصيف خلفاي عباسي است، درباره مأمون گفته شده: «سابعهم اعلمهم»،(1)يعني هفتمين خليفه عباسي، دانشمندترين آنهاست. اين توصيف امام علي عليه السلام از مأمون را، غالباً با گرايشهاي معتزلي و روحيه و پيشينه و شخصيت علمي مأمون تطبيق داده و اين بعد شخصيتي او را كمتر در مسئله ولايتعهدي به تصوير كشيدهاند.
در اين فصل، تلاش ميشود به طور موجز، به تحليل مسئله ولايتعهدي پرداخته شود و شدت تقابل حق و باطل و شكستها و پيروزيهاي هر يك، در انتها به تصوير كشيده شود.
مباحث اين فصل در زيرمجموعههاي زير آورده ميشود:
الف: مسئله ولايتعهدي، چرايي و چيستي؛
ب: گاهشمار سفر به خراسان و نتايج آن؛
ج: گاهشمار اقامت امام در خراسان و بازتابهاي آن؛
د: امام و مديريت بحران ولايتعهدي و دستآوردهاي آن براي توسعه جغرافياي تشيع؛
ه : امام و مسئله وصايت امام جواد عليه السلام .
1) مناقب آل ابيطالب، ج 2، ص 276.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
بررسي تطبيقي سياستهاي ضد اهل بيتي امويان و عباسيان
سياسي / مديريتي
در دوران خلافت اموي، با توجه به ديكتاتوري و خفقان اجتماعي آنها در حكومت، مهمترين سياست عليه امامان، محاصره آنان در مدينه بود، سياستي كه در اواخر خلافت آنها ناكام ماند؛ ولي در دوره عباسيان، با توجه به تحولات اجتماعي، آنها در نهايت نتوانستند به سياستي واحد عليه امامان شيعه برسند.
درماندگي و آشفتگي مديريتي عباسيان در برابر امامان
ادوارشناسي
سياستهاي ضد اهل بيتي عباسيان، بر اساس ميزان درايت خلفا و اقتدار خلافت در هر دوره، متغير بود.
عمق خشونت سياسي عباسيان
امنيتي
امامان شيعه در دوران خلافت عباسي، در مواجهه با خلفاي عباسي بسيار تهديد به قتل ميشدند.
ولايتعهدي به مثابه پيشرفتهترين روش مبارزه
مديريتي
ماجراي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، در ميان تقابلات خلفا و امامان، پيچيدهترين، عالمانهترين و هوشمندانهترين طرح و برنامه اجرايي و طراحي نرمافزاري در تاريخ خلافت عليه امامت است.
اهدافي كه از ولايتعهدي دنبال ميشد
سياسي / مديريتي
مأمون در ماجراي ولايتعهدي، سعي كرد تمام روشهاي قبلي خلفا را، همراه با ابتكارات ويژه خود به اجرا بگذارد تا امام رضا عليه السلام را از تمام ابعادي كه تصوّرش ميرود، در محاصره و مخمصه قرار دهد و در نهايت، با بياعتبار ساختن نظام امامت، جامعه شيعه را از درون به فروپاشي بكشاند.
الف) مسئله ولايتعهدي، چرايي و چيستي
زير فصل ها
الف1: نگاهي كلي به سياست خلفاي بنيعباس در برابر امامان شيعه
الف2: چرايي اجراي طرح ولايتعهدي مأمون
الف1: نگاهي كلي به سياست خلفاي بنيعباس در برابر امامان شيعه
خلافت بنيعباس پس از پيدايش در سال 132 ه . ق. مهمترين چالش و خطر فكري، اجتماعي و سياسي مستمرش را از سوي خط امامت شيعي ميديد؛ چرا كه جريان امامت شيعه، با مبناي شرعي و علمي خود، تمام مباني مشروعيتِ اين خلافت را زير سؤال ميبرد و برخلاف زيديه، كه هر چند وقت يك بار، دست به قيام مسلحانه ميزد و براي مدتي سركوب ميشد، جريان امامت، روندي پويا و رو به گسترش داشت.
از همين رو، يكي از برنامههاي مستمر خلافت عباسي، در امتداد امويان، رويارويي مستمر با امامان شيعه بود؛ البته تفاوت سياست كلي عباسيان با امويان اين است كه سياست امويان، محاصره سياسي - اجتماعي امامان در مدينه، همراه با اجراي سياست قلع و قمع شيعيان در عراق بود؛ ولي در زمان عباسيان، با توجه به پيشرفتهاي اجتماعي تشيع در زمان درگيريهاي اموي - عباسي، ديگر امكان محاصره سياسي - اجتماعي - اقتصادي جامعه شيعه فراهم نبود و تنها راه ضربه زدن همزمان به امام و جامعه شيعه، فاصله افكندن بين آنها از طريق اِعمال برنامههاي ويژه نسبت به امامان بود.
جدول كلي اين برنامهها چنين است:
امامان شيعه
خلفاي عباسي
نوع مواجهه و تقابل
امام صادق عليه السلام
سفّاح و منصور عباسي
سياست احضارهاي مكرر امام به كوفه و تهديدهاي پياپي به قتل رساندن ايشان، در كنار انتخاب والياني ويژه براي مدينه به منظور محدودسازي روابط اجتماعي امام.
امام كاظم عليه السلام
منصور، هادي، هارون
پس از ناكامي سياست احضارها و تهديد به قتلها و يا مراقبتها و كنترلها در مدينه، در نهايت، برنامه زنداني كردن طولاني مدت (چهار سال) امام، آن هم در شهري غير از مدينه (بصره و بغداد) به اجرا گذاشته شد.
امام رضا عليه السلام
هارون، امين، مأمون
انتخاب واليانِ دشمن اهل بيت (از آل زبير) براي مدينه و در نهايت، اجراي طرح استثنايي ولايتعهدي جهت خلع سلاح فكري و اجتماعي امام.
امام جواد عليه السلام
مأمون، معتصم
ازدواج تحميلي براي مهار امام از داخل منزلش و اقامتهاي طولاني مدت ايشان در بغداد.
امام هادي عليه السلام و امام عسكري عليه السلام
معتصم، واثق، متوكل
طرح تبعيد هميشگي امامان به سامرا، پايتخت نظامي عباسيان، براي مراقبت و محدودسازي پيوسته ارتباط امامان با جامعه شيعه و جلوگيري از تولّد امام موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف .
همان گونه كه بر اساس جدول بالا مشخص ميشود، برنامه عباسيان تا زمان خلافت مأمون، به گونهاي، تلاش براي ضربه زدن به تشيع و جامعه شيعه از مسير مواجهه با امامان شيعه است؛ ولي وقتي مأمون به خلافت رسيد و اتفاقاً آغاز خلافت او نيز همزمان با گستردهترين و خطرناكترين قيامهاي يكپارچه و هماهنگ زيديها در جغرافيايي به گستردگي عراق تا يمن است، او متوجه شد كه ديگر سياست حذفي جواب نميدهد؛ از اين رو، براي مهار و همراه ساختنِ همزمان زيديها و شيعيانِ امامي، تلاش كرد برنامه عجيب و استثنايي پيشنهاد خلافت و يا ولايتعهدي را به امام رضا عليه السلام عرضه كند و آن گاه كه اين پيشنهاد و طرح، با درايت و مديريت هوشمندانه امام رضا عليه السلام ، به تجربه تلخي براي مأمون تبديل شد، او امام رضا عليه السلام را به شهادت رساند و به عراق رفت.
مأمون بعد از شهادت امام رضا عليه السلام ، با تصور ناقصي كه از كودكي امام جواد عليه السلام داشت، سعي كرد، اين بار با ازدواج تحميلي اُمّ فضل (دخترش و بنا به نقلي خواهرش) با امام جواد، دست كم به دو هدف مهم برسد: از يك سو، مراقبت شبانهروزي امام از داخل منزلش و از سوي ديگر، تلاش براي شراكت در نسل امامت و ايجاد اماماني شيعي كه تباري عباسي هم دارند.
با توجه به اين كه تعداد امامان در روايات، دوازده نفر پيشبيني شده بود، زمان تولد امام موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، به شدت نزديك بود و اين طرح كه تلاش شود آن موعود، تباري عباسي هم داشته باشد تا شايد موعوديت او در مسير اهداف عباسيان و خلافت آنها باشد، بسيار مغتنم بود؛ ولي اين طرح هم همانند طرح ولايتعهدي، با امدادهاي غيبي و درايت امام جواد عليه السلام ناكام ماند. در اين هنگام بود كه خلافت عباسي در برابر خط امامت، و به ويژه خطر تولد امام موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، چارهاي جز انتقال و كنترل و مراقبت
شبانهروزي امامان، از كودكي تا لحظه شهادت، نداشت. از همين رو، امام هادي عليه السلام و امام حسن عسكري عليه السلام براي هميشه به سامرا منتقل شدند و همه شيوههاي مراقبت و جاسوسي را بر آنها اعمال كردند.
الف2: چرايي اجراي طرح ولايتعهدي مأمون
پرسشي كه از قديم مطرح بوده اين است كه مسئله ولايتعهدي، طرح و نقشه مأمون بوده است يا فضل ابن سهل، وزير ايراني او؟(1)البته امروزه، پس از پژوهشهاي متعدد و تأليف آثار متنوع، ديگر در انتساب طراحي اين نقشه به مأمون شكي باقي نمانده است؛ چرا كه مأمون در وضعي به خلافت رسيد كه تمام عوامل عليه او بود. مرگ ناگهاني هارون در وضعي رخ داد كه خراسان در آشوب و شورش بود و اكثر لشكريان هارون نيز به امين، برادر مأمون پيوستند. از سويي ديگر، ذخاير مالي فراواني در خزينه حكومتي بغداد براي امين وجود داشت؛ در حالي كه مأمون در خراسانِ بحرانزده، منابع مالي كافي نداشت. بدتر از همه اينكه مأمون محبوبيتي همانند امين در ميان عباسيان نداشت، چرا كه مادرش كنيز و ايراني بود و از اين رو، مورد تنفر و بيمهري عباسيان بود.
همه اين عوامل باعث شده بود كه دستيابي به خلافت براي مأمون، محال به نظر برسد؛ ولي وقتي كه با سياستبازيهاي وزيرش، فضل ابن سهل، در نهايت توانست آشوبهاي خراسان را با مذاكره آرام كند و با لشكر كوچك خود امين را شكست دهد، ناگهان خود را بين دو محذور ديد. از يك سو، ناگهان قيامهاي زيدي – علوي، مركز جهان اسلام را به صورت گستردهاي فراگرفت و از سوي ديگر، بر اساس تجربه رابطه پدرش با برمكيان، احساس ميكرد ايرانيان در دستگاه سياسي و نظامي او در حال قدرتگيري مجدّد هستند و در آينده، خطري جدي براي او خواهند بود؛ همان گونه كه فضل ابن سهل، پس از كشته شدن امين، حسن ابن سهل، برادرش را والي كل عراق كرده بود.
در اين ميان، جريان تشيع و امام رضا عليه السلام هم، كه در فرصت درگيري مأمون و امين،
1) عيون اخبار الرّضا عليه السلام، ج 2، ص 166.
رو به توسعه گذاشته بود، خطري عميقتر بود. در اين اوضاع، اگر چه مأمون بر امين پيروز شده بود و عنوان خلافت را يدك ميكشيد، ولي عملاً جريانهاي معارض و مخالفِ گوناگوني را در برابر خود ميديد كه تا آنها در اوج اقتدار بودند، عنوان خلافت براي او تبديل به چيزي ميشد كه تقريباً صد سال بعد رخ داد؛ يعني عنوان خلافت براي خلفا، عنواني تشريفاتي و اسمي بود و كارها در دست وزرا و يا نظاميان بود!
از همين رو، مأمون از آنجا كه در دوران پدر، تربيتشده برمكيان و استادان گوناگون علوم ديني و سياسي بود و با هوش و ذكاوت خود، درسهاي سياسي فراواني هم از هارون آموخته بود، سعي كرد با خطرپذيري بيسابقه و بينظير و ايجاد بحراني خودساخته و مديريتشده، بر ديگر بحرانها و جريانهاي رقيبِ داخلي و پنهان و آشكار غلبه كند. اين بحران خودساخته و مديريتشده چيزي نبود جز پيشنهاد خلافت يا ولايتعهدي تشريفاتي به امام رضا عليه السلام ، كه مهمترين، محبوبترين و معنويترين شخصيتِ جهان اسلام و رقيب تاريخي امويان و عباسيان بود؛ كسي كه در كنار شيعيان، در ميان زيديه و بخشهايي از جامعه اسلامي، داراي نفوذ و تأثير و محبوبيت فراواني بود.
با پذيرش پيشنهاد مأمون، امام ناچار ميشد مشروعيت تاريخي خودش را به خلافت مأمون منتقل كند و آن گاه او نيز به عنوان واكنش خلافت در مقابل واكنشهايي كه جريانهاي رقيب عليه اين انتخاب انجام ميدادند، به نوبت و با روشهاي گوناگونِ پنهان و آشكار، به حذف عوامل مزاحمِ رقيب خود ميپرداخت.
بهترين شاهد اين ادعا، قتلهاي سياسي مأمون، در پنج سال اول خلافت اوست، كه دوران آشفتگي و بحران خلافت او نيز هست. كثرت و اهميت اين قتلها، در مقايسه با پانزده سال بعدِ خلافت او، كه دوران ثبات و آرامش خلافتش است، نشان ميدهد كه مأمون براي انتقال از ولايتعهدي به خلافت، چه مسير پرخطر و پرخوني را طي كرده است!
آمار قتلهاي سياسي مأمون
سال
رويداد
198 ه . ق.
قتل محمد امين
200 ه . ق.
قتل فرماندهِ كلّ لشكريانش، هرثمه ابن اعين
201 ه . ق. رمضان
زنداني كردن فرماندهان برجسته لشكرش كه مخالف ولايتعهدي امام رضا عليه السلام بودند. آنها چند ماه بعد در آستانه ترك مرو كشته شدند.
202 ه . ق. رمضان
قتل فضل ابن سهل، وزير برجستهاش در حمام سرخس و سپس قتل چهار قاتل او، كه مأموران و سربازان ويژه خود مأمون بودند.
203 ه . ق. صفر
شهادت امام رضا عليه السلام در توس با مسموم كردن ايشان.
203 ه . ق.
مسموميت و قتل محمد ابن جعفر الصّادق از رهبران زيديه، كه با مأمون همراه شده بود، در شهر جرجان، دو ماه پس از شهادت امام رضا عليه السلام .
اين قتلهاي سياسي در حالي صورت گرفتند كه مأمون، بعدها دو تن از رقباي مهم خود را كه وابسته به جريان سنّتي بنيعباس بودند، با وجود تمام فتنهافروزيهايشان عليه مأمون، عفو كرد. اين دو نفر، فضل ابن ربيع و ابراهيم ابن مهدي ابن شكله عباسي بودند. فضل، آخرين وزير هارون و وزير امين و عامل اصلي تشويق او به جنگ با مأمون بود كه بعد از قتل امين متواري شد و پس از ورود مأمون به بغداد، بخشيده شد. ابراهيم ابن مهدي ابن شكله عباسي هم كسي بود كه در دوران ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، در اعتراض به اين ولايتعهدي، با كمك عباسيان بغداد مدعي خلافت شد و به مدت دو سال خلافتي خودخوانده را در بغداد و مناطق اطراف آن تشكيل داد و در نهايت از لشكريان مأمون شكست خورد و متواري شد.
سخن آخر اينكه: دستآورد ماجراي ولايتعهدي براي مأمون، خلع سلاح و آرام ساختن جريانهاي زيديه و حتي شريك كردن موقت و جزئي برخي از علويان در برخي از پستهاي سياسي بود. در حقيقت مأمون، با ماجراي ولايتعهدي، موفق به فريفتن زيديها شد، به گونهاي كه دربار او، كانون رهبران شكستخورده زيديه، همانند محمد ابن جعفر الصّادق عليه السلام و زيد ابن موسي الكاظم عليه السلام (زيدالنّار) شده بود. عباس ابن امام كاظم عليه السلام هم، امارت كوفه را پذيرفت. اسحاق ابن امام كاظم عليه السلام كه مراسم ازدواجش همزمان با مراسم ولايتعهدي در مرو برگزار شده بود، در همان سال 201 ه . ق. از طرف مأمون اميرالحاج بود و پس از آن هم مأموريتي در يمن يافت.
از سوي ديگر، ماجراي ولايتعهدي، باعث به حاشيه رفتن تدريجي فضل ابن سهل و تضعيف جايگاه او شد و به موازات آشكار شدن حسادتها و سوء تدبيرهاي او، بهانهها براي حذف فيزيكي او به دست مأمون به تدريج فراهم ميشد.
مأمون همچنين به گونهاي با وليّعهد كردن امام رضا عليه السلام ، كه مورد نفرت عباسيان بود، انتقام تاريخي خود را از عباسيانِ بغداد گرفت و به تحقير آنها پرداخت تا آنها ناچار به پذيرش او و خواستههايش شوند.
از سوي ديگر، مأمون چون نگاهي روشنفكرانه داشت، قصد اجراي سياستهاي فرهنگي و تعديل انديشههاي دستگاه فكري اهل سنّت (البته با كمك معتزله) را هم داشت. بنابراين، با وليّعهد كردن امام رضا عليه السلام و تقويت ظاهري و موقت انديشههاي اهل بيتي، در واقع به بسترسازي و فرصتسازي براي مراحل آتي برنامههاي فرهنگي خود پرداخت.
آخرين دستآورد نقشه مأمون، ضربه زدن غير مستقيم به شخصيت و مديريت امام رضا عليه السلام است. ضربه به شخصيت امام، به اين شكل كه ايشان را تبديل به يكي از مهرههاي حكومت عباسي ميساخت؛ و ضربه به مديريت امام، به اين صورت كه امام را از مدينه و عراق به شدت دور ميكرد و بين امام و جامعه شيعه، فاصله مكاني شديدي ايجاد ميكرد و بدين شكل، در ميان شيعيان، بحران فكري جديدي ايجاد ميشد.
مأمون در تمامي نقشهها و تفكرات خود موفق شد، به جز در مورد اخير، كه با درايت امام ناكام ماند؛ چرا كه نه تنها شخصيت و مديريت امام دچار مشكل نشد، بلكه اين بحران و چالش مهم در تاريخ امامت را تبديل به فرصتي تاريخي براي گسترش تشيع كرد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
پيشزمينههاي طرح ولايتعهدي
سياسي / اجتماعي
بحرانهاي فراگير و وجود مدعيان آشكار و پنهان در برابر مأمون، او را به چارهانديشي و طراحي مسئله ولايتعهدي براي گذر از بحرانهاي موجود كشاند.
كاركردهاي ولايتعهدي براي مأمون
سياسي
مسئله ولايتعهدي، بحراني خودساخته و مديريتشده از بالا بود براي برطرف كردن بحرانهاي سياسي و اجتماعي در جامعه.
قتلهاي سياسي مأمون
سياسي / مديريتي
گستردگي و تنوع قتلهاي سياسي مأمون در ميان شخصيتهاي برجسته سياسي و نظامي و مذهبي، نشانگر تلاش او براي به دست آوردن عنوانِ مقتدرترين خليفه و خلافت عباسي است.
موانع پيش روي طرح ولايتعهدي
مديريتي
در ماجراي پيچيده ولايتعهدي، تنها مانع در برابر مأمون؛ آگاهي، درايت، تدبير و مديريت معصومانه امام بود.
بازتاب تاريخي ولايتعهدي براي مأمون
سياسي
اجراي طرح هر چند ناقصِ ولايتعهدي، (به علت مقاومتهاي منفي امام)، باعث سركوبي و حذف تدريجي تمام رقيبان مأمون و بسترسازي براي رسيدن وي به خلافتي مقتدر بر اساس طرحها و ايدئالهاي خودش بود. (خلافتي همراه با انديشههاي كلامي معتزلهگرا)
بازتاب تاريخي ولايتعهدي براي امام رضا عليه السلام
مديريتي / اجتماعي / تاريخي
امام در مواجهه با ولايتعهدي، در اولين گام، به گونهاي عمل كرد كه سلامت نظام امامت و جامعه شيعه حفظ شود و آن گاه كه مأمون مشغول تقويت بنيانهاي خلافت خود بود، امام حضور تاريخياش در خراسان را تبديل به بزرگترين فرصت تاريخي براي گسترش جغرافياي تشيع قرار داد.
ب) گاهشمار و جغرافياي سفر امام از مدينه به خراسان
مأمون پس از سركوبي قيام ابوالسرايا و اكثر قيامهاي زيديه، تا اوايل سال 200 ه . ق. بدون اينكه به سركوبي كامل زيديها بپردازد، خلافت را به امام رضا عليه السلام پيشنهاد كرد و در اين باره، دو ماه با امام نامهنگاري كرد، ولي امام با اين پيشنهاد مخالف بود.
در نهايت، مأمون با اعزام لشكري كوچك، به فرماندهي رجاء ابن ضحاك، امام را
به مرو آورد. مسير حركت، از مدينه به بصره و از آنجا، از مسير اهواز و ناس به مرو بود. مسير به نحوي انتخاب شده بود كه از مناطق شيعهنشين دور باشد و در عين حال، امام خيلي هم معطل نشود. اين سفر در تابستان و پاييز سال 195 ه . ش. مصادف با پايان سال 200 ه . ق. و آغاز سال 201 ه . ق. انجام شد.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
جدول گاهشمار تفصيلي سفر امام رضا عليه السلام از مدينه به مرو
سال
رويدادها
200 ه . ق.
شعبان / رمضان
نامهنگاري دوماهه مأمون به امام، براي راضي كردن ايشان در پذيرش خلافت يا ولايتعهدي و سر باز زدن امام از پذيرش اين پيشنهاد.
200 ه . ق.
15 شوّال
اعزام رجاء ابن ضحاك به همراه لشكري كوچك براي آوردن امام از مدينه به مرو، به دستور مأمون.
200 ه . ق.
25 ذيالقعده
خروج امام از مدينه و آغاز سفر (همزمان با اوايل تيرماه سال 195 ه . ش.).
200 – 201 ه . ق. (تابستان)
امام در منزل نبّاجي، در نزديكي بصره منزل ميكند. ابوحبيب نبّاجي، پيش از ورود امام، در رؤيا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ديده بود كه براي ديدار امام به آنجا آمده است. در مدت حضور امام در آن منزل، نبّاجي ميبيند كه سيما و رفتارهاي او همانند پيامبر است.
در بصره نيز ابوعلوان نامي، در رؤيا ميبيند كه پيامبر به بصره آمده است. كمي بعد امام رضا عليه السلام وارد شهر شد و سيما و رفتارش، از نگاه ابوعلوان شبيه پيامبر بود.
ورود به اهواز و بيماري امام و اقامتي چندروزه در اين شهر كه همراه با ديدار با ابوهاشم جعفري شيعه است.
ورود امام به نيشابور (احتمالاً در اواخر تابستان) و اقامت ايشان در اين شهر.
ورود امام به توس و اقامت چندروزه در آنجا و مشخص كردن مزار خود در كنار قبر هارون. امام همچنين روزي در تشييع جنازهاي شركت كرد و فرمود: او از شيعيان ما بود.
201 ه . ق. 10 جماديالثّاني
ورود امام رضا عليه السلام به شهر مرو. (اوايل ديماه 195 ه . ش.)
201 ه . ق.
از جماديالثّاني
تا شعبان
آغاز دوران مذاكرات طولاني همراه با فشارهاي همهجانبه به امام براي تحميل پذيرش خواستههاي مأمون و مقاومت طولاني امام. مأمون سرانجام با حربه تهديد به قتل، امام را مجبور كرد. امام ولايتعهدي را به صورت مشروط پذيرفت.
201 ه . ق.
1 تا 5 رمضان
امام ولايتعهدي را در اول ماه رمضان پذيرفت، ولي اعلام رسمي آن در پنجم ماه صورت گرفت.
201 ه . ق.
7 رمضان
بيعتگيري عمومي از مردم براي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام .
با توجه به جدول گاهشمار فوق، مدت زمان سفر گروه نظامي اعزامي از مرو به مدينه، در حدود 40 روز (35 تا 39 روز) است، ولي مدت سفر امام از مدينه تا مرو، از 25 ذيالقعده سال 200 ه . ق. تا 10 جماديالثّاني سال 201 ه . ق. حدود 5/6 ماه طول
ميكشد. اين در حالي است كه به دستور مأمون، گروه اعزامي ميبايست امام را از كوتاهترين مسيرِ غير شيعي به مرو ميآوردند. يعني آنها بايد مسير مدينه، بصره، اهواز، فارس، نيشابور و مرو را طي ميكردند. اين مسير، بنا بر آنچه در متون جغرافيايي تاريخي آمده، در شرايط طبيعي، شصت منزل (و نهايتاً نود منزل) راه بوده است؛ يعني اگر اين مسير، با كمي عجله طي ميشد، سي و چند روز طول ميكشيد و به طور معمول، دو ماه و در طولانيترين شكل، سه ماه.(1)با اين حال، سفر امام دست كم، حدود سه ماه زمان اضافي دارد؛ با وجودي كه در منابع تاريخي، جز اقامتي چند روزه در اهواز و توس گزارش ديگري از اقامت طولانيمدت امام در شهرهاي مسير سفرشان ثبت نشده است. در برخي منابع متأخّر، گزارشي از زنداني شدن امام در شهر سرخس وجود دارد كه اين، بيشتر ناشي از خلط مسيرهاي رفتوبرگشت امام است؛(2)چرا كه مأمون در مسير بازگشت به عراق، چند ماه در سرخس اقامت كرد تا نقشه قتل فضل ابن سهل را در حمام شهر عملي كند و پس از آن هم، بر تبعات و اعتراضهاي ناشي از آن غلبه كند. در همين زمان بود كه امام را هم مدتي زنداني ساخت، ولي خيلي زود ايشان را آزاد كرد. به همين علت، اين زمان طولاني اضافي، ربطي به ماجراهاي آتي سرخس ندارد.
به نظر ميرسد تنها جايي كه ميتوانسته اين زمان اضافي سه تا چهار ماهه در آن سپري شده باشد، شهر نيشابور است؛ چرا كه طبق گزارش اكثر منابع، امام در آن شهر، در منزل بانويي نيشابوري به نام «بسنده» اقامت گزيد و ماجراهاي متعددي براي ايشان در اين شهر گزارش شده است. بنا بر برخي گزارشها، امام بين دو تا چهار ماه در نيشابور اقامت داشته است.(3)
عجيب است كه از اين اقامت طولاني امام، گزارشي در منابع تاريخي نيامده است؛ با اين كه مأمون، طبيعتاً براي تحميل خواسته خود به امام، براي رسيدن به اهدافش، عجله هم
1) در اين زمينه، ر.ك: جليل عرفانمنش، جغرافياي تاريخي هجرت امام رضا7 از مدينه تا مرو، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي.
2) عيون اخبار الرّضا عليه السلام، ج 2، ص 184.
3) احمد ابن محمّد ابن حسن خليفه نيشابوري، صاحب تاريخ نيشابور، ورود امام به نيشابور را در سال 200 ه . ق. نوشته است. (صص 117 – 125) با اين حساب، ورود امام به نيشابور، در آخرين روزهاي سال 200 ه . ق. بوده و تا رفتن به مرو، ميتوانسته 4 تا 5 ماه ساكن نيشابور باشد. (به نقل از: جغرافياي تاريخي هجرت امام رضا7 از مدينه تا مرو، ص 132).
داشته است. تنها علتي كه ميتوان براي اين اقامت چند ماهه ذكر كرد، اين است كه شايد چون نيشابور، بزرگترين شهر خراسان و مركز تجمع علماي عامه حنفي و حديثي در خراسان بود، با توجه به سياست مناظراتي كه مأمون بعدها بين امام و علماي اديان و مذاهب راهاندازي كرد تا امام را از نظر علمي زير سؤال ببرد، هدف اين اقامت امام هم، برآوردِ بازتاب حضور ايشان در يك شهر آكنده از علماي عامه باشد.
با توجه به اين اتفاق است كه گزارش شده امام در نيشابور، در همه نمازهاي واجب خود، جهر به بسمله داشت.(1)اين بدين معني است كه امام رضا عليه السلام متوجه بود كه اسكان موقّت ايشان در نيشابور، هدفدار است؛ پس هوشمندانه، به جاي واكنش انفعالي، سعي ميكرد اين اتفاق را تبديل به فرصت كند؛ خصوصاً بر اساس آنچه كه بعدها رجاء ابن ضحاك به مأمون گزارش داده است، امام هر جا مقيم ميشد، از نماز صبح تا طلوع آفتاب به عبادت ميگذراند و از طلوع آفتاب تا نزديك نماز ظهر، مردم محل را به حضور ميطلبيد و به آنها حديث آبا و اجداد خود را ميآموخت.(2)
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
از طرف ديگر ميتوان حدس زد كه علماي برجسته نيشابور، با وجود ادعا و جايگاهي كه داشتند، نميتوانستهاند در طول اين مدت، حضور گستردهاي در محضر
امام داشته باشند، چون اگر چنين بود، گزارشهايي از اين اتفاق، مانند ماجراي حديث «سلسلةالذّهب» ثبت ميشد.
با توجه به برخي معجزات و كراماتي كه براي امام در دوران اقامت در نيشابور ذكر شده،(1)ميتوان حدس زد امام در آغاز ورود به شهر، احتمالاً مورد بيمهري خواص شهر قرار گرفته است و آن گاه كه به جذب عوام مردم پرداخته و خبر علم و كرامت ايشان در شهر پخش شده، انبوه خواص خجالتزده، تنها در موقع خروج ايشان از شهر، پس از چند ماه، در جمعي بيست و چند هزارنفري، گرداگرد مركب امام را گرفته و از وي تقاضاي بيان حديثي كردهاند(2)و امام هم، با توجه و آگاهي از پيشزمينههاي فكري و ذهني اين علما، براي آنها حديث سلسلةالذّهب را كه هويتي توحيدي ـ ولايي، آن هم ولايت مستمر از اميرالمؤمنين عليه السلام تا خود حضرت را دارد، بيان كرده است تا شايد در آن جمع، كسي هوشيار و هدايت شود؛ ولي رسوخ انديشه حديثي عامه چنان بود كه علماي حاضر، فقط به ثبت حديث پرداختند.
در بررسي كلي رويدادهاي طول مسير، امام پس از خروج از مدينه، صحراي بزرگ عربستان را طي كرد تا به حومه بصره رسيد و از آنجا تا خوزستان، گزارشهاي سفر به صورت پراكنده وجود دارد. گزارش رويدادهايي در نبّاج، بصره، اهواز، پل اربق و غيره در منابع تاريخي ثبت شده است. گزارشهايي كه حاكي از ديدار شيعه و غير شيعه با امام است، ولي پس از خروج امام از خوزستان تا زمان ورود به نيشابور، هيچ گزارشي از رويدادهاي سفر ثبت و ضبط نشده است. گزارشهاي مربوط به خراسان هم مربوط به نيشابور و توس و مسير بين آن دو شهر است كه عمدتاً گزارش ديدار مسلمانان عامه با امام است. برخي منابع نيز از استقبال مأمون و شخصيتهاي نظامي و كشوري او از امام به هنگام ورود به مرو حكايت دارند.(3)
همراهان امام در سفر به مرو
امام به هنگام خروج از مدينه، با اهل بيت وداع به شهادت و بازنگشتن كرد و كسي از اهل بيتش را با خود همراه نكرد. از اصحاب وي معدودي با ايشان همراهي كردند:
هشام ابن ابراهيم مشرقي: وكيل امام در مدينه و مهمترين كارگزار امور ايشان در مدينه بود.(1)
محوّل سجستاني: كمي پس از آغاز سفر امام، در همان مسير حركت كرد تا به ايشان رسيد و همراهش شد.(2)
خيران و مسافر: دو تن از خادمان امام، كه همراه ايشان از مدينه تا خراسان آمدند و بعد از شهادت ايشان به مدينه، نزد امام جواد عليه السلام بازگشتند.(3)
البتّه در طول راه، تدريجاً عدهاي ديگر نيز، به صورت موقت يا دائم، به امام ملحق شدند.
كساني مانند عموي ابيالحسن صائغ، كه در ضمن مسير قصد ترور رجاء ابن ضحاك را داشت، ولي امام مانع شد.(4)اباصلت هروي نيز از نيشابور به امام ملحق شد و تا واپسين روزهاي حيات امام با ايشان بود و پس از شهادت هم بين نيشابور و توس در رفتوآمد بود.(5)مردي نيز به قصد مشايعت، از نيشابور همراه امام شد و تا بعد از توس همراه ايشان بود و در آنجا، امام از وي خواست به خانه خود بازگردد.(6)نيز مردي از «كرمند» (يكي از روستاهاي اصفهان) كه مدتي در طول مسير، مركبهاي خود را در اختيار امام ميگذاشت و به هنگام جدايي از امام درخواست حديث كرد و امام به او فرمود: «كن محبّاً لمحبّينا ... و اَن كنت فاسقاً و كن محبّا لمحبّينا و اَن كانوا فاسقين.»(7)بدين معني كه : تلاش كن كه دوستدار دوستان ما باشي ... اگرچه دچار فسق و فجور باشي و همچنين تلاش كن دوستدار دوستان ما باشي اگرچه آنها دچار فسق و معصيت باشند.
اصولاً برنامه كلي امام در طول سفر، كه از مسيري غير شيعي و بيشتر بياباني بود، تلاش براي بيشترين بهرهوري تبليغي بود؛ همان گونه كه رجاء ابن ضحاك به مأمون
گزارش داد كه علي ابن موسي الرّضا عليه السلام ، هر جا كه اطراق ميكرديم، پس از اقامه نماز فجر تا طلوع آفتاب به عبادت مشغول بود و از طلوع آفتاب تا نزديك نماز ظهر، براي مردم مينشست و به آنها از اجدادش حديث ميگفت و ظهر دوباره به عبادت مشغول ميشد.(1)
از ديگر جلوههاي بارز اين سفر، معجزات و كرامات و يا اخبار غيبي امام است. بيشترين گزارشها در اين باره، مربوط به مسير بصره تا مرز پاياني آنجا و نيشابور تا سرخس است.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
پيشنهاد مأمون به امام در قالب نامه
سياسي
مأمون به جاي اينكه امام را نزد خود احضار كند و سپس درخواستش را به ايشان عرض كند، درخواستش را از همان آغاز، از طريق نامه به ايشان عرض كرد و گذاشت تا اين خبر، دست كم در مدينه منتشر شود؛ سياستي كه از همان آغاز باعث حيرت طيفهاي سياسي گوناگون و احتمال ريزشهاي اجتماعي از اطراف امام شد.
مقاومت دوماهه امام تا آمدن مأموران نظامي
سياسي
امام با مقاومت خود در برابر درخواست ناگهاني و شگفت مأمون، او را ناچار به فرستادن مأموران نظامي كرد تا در نهايت، به اجبار اما محترمانه از مدينه خارج شود؛ سياستي كه دست كم از همان آغاز، واقعيت ماجرا را براي بسياري از شيعيان و اهل بيت امام آشكار ساخت.
1) عيون اخبار الرّضا عليه السلام، ج 2، ص 180.
انتخاب مسير از منظر مأمون
جغرافيايي / اجتماعي / مديريتي
مسير انتخابشده، ضمن آنكه كوتاهترين مسير بود، به واسطه وجود فاصله فكري بين مردمان آن با امام، كمترين عوارض و آثارِ اجتماعي و فرهنگي ناشي از حضور امام را داشت.
كاركرد رؤياها در مرحله اول سفر
مديريت غيبي
رؤياي برخي از شخصيتها، در آستانه سفر امام در همان آغاز راه، باعث شد كه با انطباق شخصيت امام رضا عليه السلام با پيامبر، ايشان در مرحله اول سفر، چندان هم مهجور و غريب نمانند.
فقدان گزارشهاي تاريخي در مورد جزئيات سفر امام در جنوب غرب و مركز ايران
جغرافيايي / اجتماعي
نبود گزارشهاي تاريخي در اين بخش از مسير، نشانه فاصلهگيري گسترده فكري و اجتماعي بين مردم اين مناطق و مكتب امامت است؛ فاصلهاي كه از بين بردن آن، نيازمند تحوّل اجتماعي و فرهنگي مهمي بود؛ تحولي كه هجرت علويان در سالهاي بعد به اين مناطق، به واسطه سفر امام بسترساز آن شد.
نگاهي كلي به رفتار و سخنان امام در طول سفر
امام در مواجهه با مسلماناني كه كمترين آشنايي را با مكتب اهل بيت عليهم السلام داشتند، در ابتدا سعي ميكرد با سيره رفتاري اهل بيتي، آنها را به خود جذب كند. پيام ويژه امام براي آنها اين بود كه تلاش كنند با محبت به اهل بيت عليهم السلام و شيعيان، به اسلام راستين نزديكتر شوند.
مدت زمان طولاني سفر و اقامت امام در نيشابور
مديريتي / سياسي
مأمون پس از عبور دادن امام از مناطق غربي ايران، با اطمينان از گرايشهاي فكري حاكم بر شهر نيشابور، با اقامت دادن امام در اين شهر،
قصد سنجش جايگاه و اعتبار اجتماعي ايشان در يك شهر علميمسلك ايراني را داشت.
فكري / كلامي / شخصيتي
مأمون با اجراي طرح اقامت موقت امام، به احتمال زياد (مانند مناظرات بعدي خود)، قصد كاستن از شخصيت امام و تحقير اجتماعي ايشان در قالب همعرض جلوه دادن وي با انبوه علماي مكتب عامه در نيشابور را داشت تا وقتي كه امام به مرو آمد؛ ديگر در موقعيت و مرتبه ممتاز تاريخي سابقِ خود در مدينه نباشد.
بازتاب حضور تاريخي امام در مسير
اجتماعي / فرهنگي
بسياري از مردم مناطق ايران، به ويژه مردم جنوب غرب خراسان، در مواجهه اوليه نميدانستند امام رضا عليه السلام كيست، ولي وقتي كه در حضور كوتاهمدت ايشان، جلوههاي عيني و علمي سيره نبوي و علوي را ديدند، به تدريج شيفته ايشان شدند.
قدمگاههاي رضوي در مسير سفر به مرو
ميراث فرهنگي/ معنوي
مردم ايراني ساكن در مسير سفر امام، بعد از عبور امام از منطقه خود، در حسرت و پاسداشت آن حضور كوتاهمدت، سعي كردند قدمگاههاي رضوي را تبديل به ميراث معنوي و فرهنگي جديدي در منطقه خود كنند.
بازتاب حضور تاريخي امام در نيشابور
مديريت غيبي و معنوي
كرامات و معجزات امام در نيشابور، در كنار به نمايش گذاشتن نمود عملي سيره نبوي، به تدريج باعث جذب تودههاي مردم به حضرت شد تا بدان حد كه نيازمندان به شِفا و كرامت و معجزه، از ديگر مناطق رهسپار نيشابور ميشدند.
گزارشها درباره اقامت و خروج امام از نيشابور
مديريت علمي / اجتماعي
امام در مقطع حضور اجتماعي خود در شهر علمي نيشابور، سيره عبادياش را با كنار گذاشتن برخي از مراتب تقيه، به صورت اصيل و شيعي انجام ميداد؛ اين كار ميتوانست در آغاز، باعث فاصلهگيري علماي عامه اهل حديث و اهل رأي عامه در نيشابور شود، ولي گزارشي كه به هنگام خروج امام در ضمن ماجراي حديث سلسلةالذّهب در تاريخ ثبت شده، نشان ميدهد كه امام، اگر چه در آغاز در ميان علماي شهر مهجور بود، ولي در نهايت، همه براي كسب حديثي مستند و طلايي، در بدرقه باشكوه بيستهزار نفري، گِرد محمل امام جمع شدند.
چرايي صدور حديث سلسلةالذّهب در نيشابور
مديريت علمي / فكري
امام با ذكر حديث سلسلةالذّهب و پيوند زدن بين مسئله توحيد و امامتِ خاصه خود در شهري كه مركز علمي خراسان است، پيام مهمي به علماي عامه درباره دينشناسي داد.
مجموعه پيامهاي امام در طول سفر
مديريت علمي / فكري
اندكگزارشهاي باقيمانده از سخنان امام در طول سفر، نشان ميدهد كه امام در طول سفر و فارغ از اينكه منطقه از نظر فكري چه وضعي دارد، به جاي مباحث سياسي و اخلاقي و اجتماعي، محور همه بحثهاي خود را امامت و ولايت قرار داده بودند.
ج) جدول گاهشمار اقامت امام در خراسان
اقامت امام در خراسان را ميتوان به سه دوره تقسيم كرد:
دوره اقامت اوليه تا زمان پذيرش ولايتعهدي؛
از پذيرش ولايتعهدي تا زماني كه مأمون مرو را ترك كرد؛
از زمان خروج از مرو تا هنگام شهادت در توس.
ج1: جدول گاهشمارِ ورود امام به مرو تا پذيرش ولايتعهدي
رويداد
توضيحات
201 ه . ق.
10 جماديالثّاني
ورود به مرو در ميان استقبال مأمون و همراهان او.
201 ه . ق.
نيمه دوم جمادي
آغاز مذاكرات طولاني مأمون با امام درباره پذيرش مقام خلافت يا ولايتعهدي و مقاومت ايشان.
201 ه . ق.
ماه شعبان
انحراف هشام عباسي، يكي از همراهان ويژه امام، و پيوستن او به دستگاه مأمون و تلاشهاي او براي متقاعد كردن امام همراه با تهديد و اهانت.
201 ه . ق.
اواخر ماه شعبان
اواخر ماه شعبان، اوج فشارها و هجومها و تهديدها و اهانتها به امام بود تا اينكه سرانجام امام، طرح ولايتعهدي مشروط به مداخله نكردن در امور سياسي را مطرح كرد و مأمون كه طرح خود را در آستانه شكست ميديد، به ناچار آن را به همين صورت پذيرفت.
امام پس از ورود به مرو، در نيمه ماه جماديالثّاني، به درخواست مأمون (و بلكه به دستور او)، در منزلي مجاور قصر او كه دري مخصوص به كاخ مأمون هم داشت، اسكان داده شد و بلافاصله مذاكرات مأمون با امام، درباره تحميل خواستههاي خود به ايشان آغاز گرديد. از نيمه ماه جمادي تا زمان پذيرش ولايتعهدي، كه اول ماه رمضان باشد، دوماه و نيم طول كشيد و اين زمان طولاني، حاكي از شدت فشاري است كه بر امام وارد ميشد؛ ولي ايشان با تمام وجود در برابر خواستههاي مأمون مقاومت ميكرد. در اين مذاكرات، مأمون، هم خود با امام مذاكره ميكرد و هم شخصيتهاي برجسته دربارش را براي گفتوگو با ايشان بسيج كرده بود كه در رأس آنها فضل ابن سهل قرار داشت.
از نكات بسيار مهم اين دوره اين است كه ابراهيم ابن هشام مشرقي، كه مهمترين شخصيت همراه امام بود، در همين چند وقت، تحت تأثير تطميعها و حضور مستقيم در دربار مأمون قرار گرفت و خيلي زود جذب او و فضل ابن سهل شد؛ به گونهاي كه در اواخر اين زمانِ دوماه و نيمه؛ همين ابراهيم ابن هشام هم تبديل به يكي از اهرمهاي فشار و آزار امام از داخل گرديد! طبق يكي از گزارشهاي تاريخي، وقتي كه مذاكرات برقرار بود، هشام عباسي به امام گفت: چرا حرف خليفه را گوش نميكني؟ امام فرمود: تو هم بر ضد من هستي؟! او گفت: اگر درخواست خليفه را نپذيرفتي، تحويل شمشيرت ميدهم!(1)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
ورود به مرو
اجتماعي
مأمون كه در اجراي طرحهاي خود، در طول مسير سفر امام، از تخريب يا تضعيف شخصيت امام ناكام مانده بود، ناچار شد براي اجراي بهتر نقشههاي بعدي خود، مراسم استقبال باشكوهي از امام را برگزار كند.
از اقامت در مرو تا پذيرش ولايتعهدي
فشارها و هجومها بر امام، از سوي مأمون و اطرافيانش براي تحميل ولايتعهدي به ايشان، به فشارها و هجومها بر اهل بيت عليهم السلام در زمان پس از رحلت پيامبر شباهت بسياري دارد.
انحراف هشام مشرقي
دستگاه خلافت، براي تطميع و همراه كردن يكي از ياران اصلي امام، تلاشهاي گستردهاي كرد تا از او براي فشار آوردن بر امام استفاده كند.
اهانتها و جسارتهاي هشام مشرقي نسبت به امام، بيانگر عمق سقوط و لغزش او و همراهياش با جريان باطل است.
1) موسوعة، ج 2، ص 280.
امام و مديريت روند مذاكرات
امام با وجود تمام فشارها و ريزشها، تا آخرين لحظه در برابر تمامي پيشنهادهاي مأمون مقاومت كرد و حتي وقتي هم كه با تهديد و به ناچار، خواسته حداقلي مأمون (مسئله ولايتعهدي) را پذيرفت، در مديريتي فعال، آن را به طور مشروط پذيرفت و آن چنان بر خواسته خود اصرار ورزيد كه مأمون ناچار شد آن را بپذيرد.
ج2: جدول گاهشمارِ پذيرش ولايتعهدي تا زمان ترك مرو
بهترين دوران اقامت امام در خراسان، دوران سكونت ايشان در مرو و فراهم شدن وضعي نسبتاً آزاد در روابط اجتماعي براي آن حضرت است. اين دوران، در زماني بود كه ايشان ولايتعهدي را پذيرفت وگرنه پيش از آن، در قرنطينهاي سخت قرار داشت تا مجبور به پذيرش پيشنهادهاي مأمون بشود. گاهشمار اين دوران كه از رمضان سال 201 ه . ق. شروع شد و تا ماه رجب سال 202 طول كشيد، چنين است:
سال
ماه
رويداد
201
رمضان (فروردين
196 ه . ش.)
اعلام ولايتعهدي، بيعتگيري در مرو، دستور مأمون به ولايات براي بيعتگيري جديد، ضرب سكّه براي ولايتعهدي، تغيير رنگ لباسهاي رسمي حكومتي از سياه به سبز، برگزاري مجلس عروسي اسحاق ابن امام كاظم عليه السلام با دختر اسحاق ابن جعفر الصّادق عليه السلام .
مأمون روزهاي دوشنبه و پنجشنبه، جلوس عمومي داشت و مردم را به حضور ميپذيرفت. پس از ولايتعهدي، از امام رضا عليه السلام خواست كه در اين جلوسها هميشه حضور داشته باشد و در دست راست او بنشيند.
رمضان
مأمون پس از بيعتگيري در مرو، به ريان ابن صلت دستور داد در ميان سرهنگان لشكرش، براي بيان فضايل امام علي عليه السلام نشستهايي برگزار كند و او (با رعايت تقيه)، فقط احاديثي را در
فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميكرد كه از خود مأمون شنيده بود (تا اگر بعدها بازخواست شد، آن را مستند به مأمون كند).
رمضان
زنداني شدن برخي از فرماندهان لشكر به دستور مأمون. آنها مخالف ولايتعهدي امام رضا عليه السلام بودند.
رمضان، جمعه پس از بيعتگيري
بحث امامت در مسجد مرو در بين مردم درگرفت و به تبع آن، امام جلساتي خصوصي براي برخي علاقهمندان و شيعيان در منزلش برگزار كرد.
روزهاي آغازين پس از ولايتعهدي
درخواست مأمون از امام كه به عنوان وليّعهدش به عراق برود و خودش در خراسان بماند؛ ولي امام به شدت مخالفت كرد. در مرتبهاي ديگر از امام خواست نامهاي به شيعيانش در خراسان بنويسد و آنها را به اطاعت مأمون فرابخواند، ولي امام شرط خود را يادآور شد.(1)در مرتبهاي ديگر از امام خواست از يارانش هر كسي را كه ميخواهد به هر منصبي كه دوست دارد، منصوب كند؛ ولي امام مجدّداً شرط مداخله نكردن خود در امور سياسي را يادآور ميشود.(2)
اول شوّال
مأمون از امام درخواست كرد نماز عيد را برگزار كند. بر اثر اصرار فراوان او، امام به ناچار و به صورت مشروط پذيرفت كه اجراي آن نماز به شيوه نبوي باشد. آن نماز، به واسطه ايجاد انقلاب روحي در مردم، ناتمام رها شد.
شوّال
نامه امام به محمد ابن عيسي يقطيني، همراه با فرستادن مقداري پول تا در آن سال او و صفوان ابن يحيي از سوي امام حج بگزارند.(3)
ماه شوّال يا ذيالقعده
اوجگيري خشكسالي در ايران و خراسان و طلب مأمون از امام براي اقامه نماز باران؛ و خواندن نماز استسقا و نزول باران (در ميانههاي فصل بهار) و پايان يافتن خشكسالي.
ماههاي آغازين ولايتعهدي، ذيالقعده
دعبل خزاعي شاعر، همراه چند نفر شاعر از عراق آمدند و در مجلس مأمون، اشعار متنوعي در فضيلت امام رضا عليه السلام و ولايتعهدي ايشان خواندند و از امام هدايايي گرفتند. پس از آن، دعبل همراه برادرش علي، تا وقتي كه امام به توس بازگشت، همراه ايشان بود و قبل از شهادت امام با ايشان خداحافظي كرد و به قم رفت و مدتي ساكن آنجا بود.
آغاز برنامه مأمون براي برگزاري جلسات مناظره. اولين جلسه بين امام و علماي اديان يهودي و مسيحي و صائبي برگزار شد. اين علما كه با دستور مأمون و توسط فضل از مناطق ديگر به مرو دعوت شده بودند، خيلي زود مقابل امام رسوا شدند و حتي رهبر صائبيها، عمران صائبي مسلمان شد و مدتي را به شاگردي در محضر امام مشغول شد و به سفارش امام، مأمون او را مسئول صدقات بلخ كرد.
ذيالقعده، ذيالحجه
فرستادن اسحاق ابن امام كاظم عليه السلام به عنوان اميرالحاج از سوي مأمون، از مرو به مكه.
7 ذيالحجه يوم الترويه
برگزاري دومين جلسه مناظره بين امام و سليمان مروزي، عالم و متكلّم مذهب عامه، كه به دعوت مأمون به مرو آمده بود. محور بحث، بداء و آن گاه بحث اراده انساني و جايگاه اراده حق تعالي در افعال انسان بود كه در نهايت سليمان به تناقضگويي افتاد و مفتضح شد.
202
5 محرّم
منتهي شدن اعتراض عباسيان بغداد به ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، به خلافت ابراهيم ابن مهدي عباسي، كه در اين روز آغاز شد و او بغداد و مناطق مركزي عراق را تصرّف كرد.
202
ماههاي آغازين اين سال
استمرار جلسات مناظرهها به ترتيب زير:
مناظره با علي ابن محمد ابن جهم از علماي ناصبي و معاند اهل بيت عليهم السلام ، درباره عصمت پيامبران.
مناظره بعدي ادامه جلسه قبل بود، بين امام و خود مأمون با حضور علي ابن محمد ابن جهم. امام به شبهات مأمون پاسخ داد.
مناظرهاي با حضور علمايي كه از عراق و خراسان به دستور مأمون جمع شده بودند و مأمون خود مديريت جلسه را به عهده داشت و بحث را از عصمت پيامبر به بحث امامت كشاند و در نهايت، امام رضا عليه السلام با استدلال، خود را تنها مصداق آل پيامبر صلي الله عليه و آله معرفي كرد.
برگزاري آخرين جلسه مناظره كه با حضور عدهاي از همان علما بود و در ادامه جلسه قبل. بحث از امامت شروع شد و پس از بحث درباره آمار و ارقام امامان، بحث به مهدويت و رجعت و نفي تناسخ كشيده شد.
اين جلسه، آخرين جلسه مناظره عمومي امام با مأمون و علماي عامه بود.
202
15 محرّم
عقد ازدواج همزمان مأمون با بوران، دختر حسن ابن سهل (مراسم اين ازدواج در سال بعد پس از بازگشت مأمون به عراق با صرف هزينه هنگفت انجام شد.) و ازدواج امام رضا عليه السلام با اُمّ حبيب، دختر مأمون (اين ازدواج در همان خراسان به صورت كامل انجام شد.) و عقد ازدواج امام جواد عليه السلام با اُمّ فضل (دختر ديگر مأمون كه مراسم ازدواج آنها سالها بعد در بغداد برگزار شد).
ربيعالثاني
ورود كاروان حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به قم و رحلت ايشان كمي پس از آن و دفن شدن ايشان در قم.
دو - سه ماه آخر اقامت امام در مرو
خداحافظي ريان ابن صلت، كارگزار شيعي، از امام و گرفتن هداياي ويژه از امام و رفتن او به عراق.
خبر جلسات متعدد مردمي امام به مأمون رسيد و او به حاجبهاي حكومتي منزل امام دستور داد مردم را از اطراف
منزل امام پراكنده و رفتوآمد آنها به نزد امام را ممنوع و ديدارهاي امام را محدود كنند.
روزي فضل و هشام ابن ابراهيم عباسي، در ديداري خصوصي، از امام خواستند كه با آنها در كودتا عليه مأمون همراه شود؛ ولي امام نپذيرفت؛ سپس آنها ادعا كردند قصد امتحان امام را داشتهاند! ولي امام تصميم آنها را جدي خواند. وقتي خبر اين مذاكره به مأمون رسيد و امام را بازخواست كرد، امام آن را تأييد كرد و مأمون را از سهلانگاري نسبت به اوضاع مسلمانان سخت برحذر داشت. به دنبال اين رويداد، خيلي زود هشام عباسي به بهانه مأموريتي به عراق فرستاده شد و مأمون كه هم از ناحيه فضل احساس خطر ميكرد، به فكر حذف او افتاد.
ماههاي پاياني اقامت در مرو
مأمون كه سياست ولايتعهدي را شكستخورده و محبوبيت امام را در خراسان روزافزون ميديد و از جلسات علمي عمومي و خصوصي امام مطلع شده بود، دو بار تصميم به شهادت امام گرفت، ولي هر دو بار در اجراي آن ناكام ماند.(1)
جماديالثّاني
امام در جلسهاي خصوصي، اخبار و اوضاع آشفته جهان اسلام را به مأمون رساند و او را مسئول بحرانهاي پيشآمده براي مسلمانان دانست.
202
ماه رجب
با وجود مخالفت شديد فضل ابن سهل، سرانجام مأمون پس از كشف صحت اخبار نگرانكننده عراق، دستور حركت لشكريان را از مرو داد و به سوي سرخس به راه افتاد.
از ديگر رويدادها و نكات شايسته توجه در مورد اين دورانِ 10 – 11 ماهه، موارد زير است:
1) يك بار به دستور او سي شمشيرزن به منزل امام حمله كردند و در مرتبهاي ديگر، مأمون خودش امام را احضار كرد، در حالي كه حاجب او آماده اجراي دستورش بود، ولي در هر دو مورد، كه در مرو اتفاق افتادند، امام با خواندن حرزي ويژه نجات يافت. (موسوعة، ج 5، صص 293 – 300.)
نكته اول: شخصيتهاي مرتبط با امام در خراسان، پس از اينكه امام رضا عليه السلام ولايتعهدي را پذيرفت:
با اينكه امام، دو خادم با خود از مدينه آورده بود و از شيعيان، كساني مانند: اباصلت و نيز ريان ابن صلتِ شيعي، كه جزء كارگزاران مأمون بود، با ايشان در ارتباط دايم بودند؛ ولي طبق هماهنگيهاي به عمل آمده بين مأمون و فضل ابن سهل، افراد زير در منزل امام مشغول به كار شدند:
محمد ابن ابي عباد كه فردي فاسد الاخلاق هم بود و به عنوان كاتب امام از سوي فضل تعيين شده و در حقيقت يكي از جاسوسهاي در منزل امام بود.(1)
هشام ابن ابراهيم عباسي، از ياران امام كه به عباسيان پيوسته بود، مسئول امور منزل و ديدارهاي امام شد.
محمد ابن عَمرو توسي، حاجب و دربان مأمون، كه گهگاه حاجب و دربان امام هم بود.(2)
اُمّ حبيب، دختر مأمون، تنها بانوي منزل امام در خراسان بود.(3)
ياسرِ خادم، كه از خادمان مأمون بود، در منزل امام مأمور خدمتگذاري شد.(4)
و بدين گونه، در طراحي مأمون، امام هيچ خلوت مستقلي، حتي در منزل خود نداشت و از راههاي متعدد، اخبار ايشان به دربار ميرسيد؛ ولي اين اتفاق، نه از سوي امام و نه از سوي شيعيان، باعث زمينگيري و قطع رابطه نگرديد؛ ضمن اينكه در اين زمان، وجود دو ريان (ريان ابن شبيب و ريان ابن صلت) خود نعمت ارتباطي مهمي بود.
نگاهي به آمار ملاقات شيعيان با امام در همين فرصتِ 10 – 11 ماهه، نشانگر حفظ ارتباط امام با شيعيانش در حد قابل قبولي است. گزارشي از اين ديدارها چنين است:
ارتباط مستمر افرادي مانند دعبلِ شاعر، برادرش علي و يا ارتباط عِمران صائبي پس از شيعه شدنش؛ و يا ارتباط مستمر اباصلت هروي.
حضور خادمهاي مطمئن در منزل امام، مانند خيرانِ خادم و محمد ابن زيد طبري كه اصالتاً كوفي، اما ساكن خراسان بود و از خادمان امام بود.
ديدار برخي از اصحاب با امام در خراسان؛ مانند ايوب ابن نوح، فياض ابن محمد توسي، سهل ابن قاسم نوشجاني، ابراهيم ابن ابيمحمود خراساني، ابراهيم ابن عبدالحميد خراساني، محمد ابن سنان، محوّل سجستاني، سعد ابن سعد اشعري قمي، بريد ابن عمير شامي و در نهايت ملاقات حسن ابن علي وشاء از واقفيها در مرو با امام، كه باعث استبصار او و بازگشتش به امامتِ امام رضا عليه السلام شد.
امام رضا عليه السلام همچنين با فرزند خود و يارانش در حجاز و عراق، با نامه در ارتباط بود؛ مانند نامهاي كه توسط ابراهيم ابن ابيمحمود براي امام جواد عليه السلام فرستاد و يا نامهاي كه همراه سيصد دينار پول و سفارشهاي متعدد به محمد ابن عيسي يقطيني به عراق فرستاد.(1)اين در حالي است كه امام، بارها و بارها، نامههايي را براي فرزند گرامياش ارسال كرده است.
نكته دوم: برنامههاي تبليغي و نرمافزاري امام در خراسان:
با بررسي مجموعه سخنان امام كه به ما رسيده است، در يك روند تدريجي، از لحظه ورود امام به نيشابور، تا واپسين جلسات مناظرهاي، معلوم ميگردد كه امام در يك مديريت نرمافزاري هوشمندانه، به صورت مستقيم و غير مستقيم، محور تبليغات خود را بحث امامت قرار داده است.
گزارش اجمالي اين تبليغات و اقدامات و بعضاً نوع اجراي آنها چنين است:
مرحله
نوع اقدام
نيشابور
امام، آگاهانه، با بيان حديث سلسلةالذّهب، پيونددهنده توحيد و امامت خاصه خود بود.
در آغاز ولايتعهدي
امام در ضمن خطبهخوانياش، به بحث امامت به جاي خلافت اشارهاي كرد؛ به گونهاي كه در جمعه بعد از اين رويداد، در مسجد مرو بحث امامت، بحث اول جامعه شده بود.
1) الاستبصار، ج 3، ص 279.
در جلسات خصوصي با اصحاب خود
به دنبال فراگير شدن اجتماعي بحث امامت، امام، مباحث تخصصي امامت و امامشناسي را براي شاگردان اندك خود آغاز كرد.
در جلسات مناظره
امام، روند جلسات مناظره را به گونهاي مديريت ميكرد كه از مباحث كلي توحيدي و كلامي به سوي امامت عامّه، امامت اميرالمؤمنين عليه السلام و در نهايت به مباحث تطبيقي امامت در زمان خودش و سپس به بحث مهدويت برسد.
در جلسات خصوصي با مأمون
در جلسات خصوصي، وقتي مأمون از امام درباره اسلام محض به صورت چكيده پرسيد، امام در ضمن مباحث توحيد و نبوّت، بحث امامت را هم مطرح كرد.
و بدين گونه است كه امام، فرصت حضور در خراسان را، تبديل به فرصتي تاريخي براي بيان مسئله امامت و ولايت در سطوح مختلف مخاطبان خود از خواص و عوام، در دو جامعه و جبهه حق و باطل كرد. اين تطبيق امام به گونهاي بود كه در اغلب موارد، در كنار مباحث كلّي، بحث مصداقي و روزآمد را هم مطرح ميكرد و همين اتفاق، يكي از علل درماندگي مأمون در برابر وي شده بود؛ چرا كه نقشه مأمون، تخريب شخصيت امام با برچسب ولايتعهدي بود؛ ولي امام از يك سو، با شروط خود، عملاً طرح مأمون را ناكام گذاشت و از طرفي ديگر، در تمام حضورهايي كه در جامعه داشت، به جاي تقويت نظريه خلافت، به ترويج نظريه امامت ميپرداخت.
نكته سوم: احياي سيرت و سنّت و نام و شخصيت پيامبر از سوي امام:
در سفر امام به خراسان، طرح خلافت اين بود كه امام را از مسيري ببرد كه غير شيعي باشد و مستقيم و غير مستقيم، با ايجاد بيتوجهي اجتماعي، اسباب بياحترامي به امام را فراهم سازد. در برابر اين طرح، تاريخ از جانب امام، شاهد رابطهاي دوسويه بين امام و ساحت ملكوتي غيبي است. توضيح اينكه چون پيامبر اسلام، شخصيت و الگوي اول درجهان اسلام است، در زمان سفر امام به مرو، گزارشهايي درباره به خواب ديدن پيامبر در برخي از مناطق، ثبت شده است كه به نحوي طرح مأمون را بياعتبار ميكرد؛ گزارشهايي مانند
رؤياي ابوحبيب نبّاجي در نبّاج.(1)(نبّاج، اولين منزل در راه بصره، پس از عبور از بيابان بزرگ بود).
رؤياي ابوعلوان بصري در بصره.(2)
ديدن برخي از خراسانيها پيامبر را به خواب و خبر دادن ايشان از دفن امام رضا عليه السلام در توس.(3)
بدين گونه، در برخي مناطق، بسترهاي اجمالي براي استقبال و يا ايجاد زمينه ارتباط و احترام و بهرهمندي از امام رضا فراهم شد. در همين زمينه، امام رضا عليه السلام در ماجراي نماز عيد، به صراحت، شرط اجراي اين نماز را اقامه آن به سيرت و سنّت پيامبر گذاشت و باعث زمينهسازي براي ايجاد تحوّل در مردم مرو شد. در موارد ديگر هم كه به سيره و سنّت نبوي تصريح مستقيم نداشت، در همه گفتارها و رفتارهايش، هدفش احياي حديث و يا سنّت پيامبر بود؛ مانند همان حديث سلسلةالذّهب كه در نيشابور خواند و سندش را نه از طريق اسنادهاي غير معصومانه عامّه، بلكه از طريق سند معصومانه اهل بيت عليهم السلام ، به پيامبر رساند. از همين رو بود كه مأمون خيلي زود فهميد چه اشتباه فاحشي كرده است و ارتباطات اجتماعي امام را در خراسان، به شدت محدود كرد.
از نكات جالب توجه در همين زمينه، رؤياهاي مبارك خود امام است. امام در موارد متعددي كه نيازمند تصميمگيريهاي ويژه و يا مواجهه با پيشنهادهاي توطئهگرايانه مأمون بود، در پاسخ به او، به رؤيايي كه شب گذشته از پيامبر ديده و پيامبر در آن رؤيا به ايشان دستوري داده بود، متمسّك ميشد. نمونههاي اين رؤياها چنين است:
وقتي در آغاز ولايتعهدي و ماجراي استسقا (نماز باران)، مأمون به امام مراجعه كرد تا در همان روز (جمعه) مراسم را برگزار كند، امام آن را تا دوشنبه پيشِ رو به عقب انداخت و فرمود: «پيامبر در رؤيا به ايشان چنين دستوري داده است».(4)
وقتي در مسير بازگشت به سرخس، مأمون پيشنهاد كرد در صبح زودي كه قرار بود فضل ابن سهل در حمام كشته شود، امام نيز همراه فضل و مأمون به حمّام برود، امام عذر آورد كه در رؤيا پيامبر را ديده و او را از حمّام رفتن در آن روز پرهيز داده و آن را بديمن دانسته است.(1)
نكته چهارم: درباره شهود ولايتعهدي:
پس از اقامت امام در مرو و فشار و تهديدهاي دوماه و نيمه مأمون و اطرافيانش بر ايشان، سرانجام امام در اول ماه رمضان، طرح ولايتعهدي مشروط را به مأمون داد. مأمون كه ديد زمان زيادي از ورود امام به مرو گذشته و اين اقدام ايشان، تدريجاً موجب حرف و حديث در ميان مردم شده است و امام رضا عليه السلام نيز به هيچ نحوي به طرح حداكثري او رضايت نميدهد، گمان كرد اگر موقتاً طرح حداقلي امام را بپذيرد، شايد بعداً در سياستِ گامبهگام خود بتواند ايشان را با خواستههايش همراه سازد.
طرح مشروط امام، كه به ميمنت ماه مبارك رمضان، پيشنهاد شد، مايه خروج مذاكرات از بنبست دوماه و نيمه بود و همه از آن استقبال كردند. در اول ماه رمضان، مأمون جلسهاي از كارگزاران برجسته خود تشكيل داد و در آن جلسه، متن ولايتعهدي امام نوشته شد و مأمون از بسياري از كارگزاران خود خواست كه بر اين معاهده، شهادت مكتوب بدهند و آن را امضا كنند. شخصيتهاي برجسته امضاكننده اين معاهده، افراد زير هستند:
فضل ابن سهل، ذوالرياستين، كه هم وزير كشور و هم وزير جنگ مأمون بود.
يحيي ابن اكثم تميمي مروزي، قاضي مأمون، فقيه و عالمِ عربِ ساكن مرو كه با پيوستن به دربار مأمون و پذيرش قضاوت او معروف شده بود. او تا زماني كه قاضي مأمون بود (سال 217)، سعي ميكرد جلو مأمون را در انتشار نظريه مخلوق بودن قرآن بگيرد. او از علماي اهل رأي خراسان بود.(2)
بُشر ابن معتمر ابوسهل معتزلي، از علماي معتزلي كه به واسطه گرايشهاي معتزلي مأمون، به او پيوسته بود.
ثمامة ابن اشرس نميري بصري. او هم از علماي معتزلي بود كه از بصره به خراسان آمده و به مأمون پيوسته بود. او از قائلين به نظريه خلق قرآن بود.(1)
حماد ابن نعمان (حماد ابن ابوحنيفه)، پسر ابوحنيفه، رئيس مذهب حنفي و از علماي بزرگ مدرسه اهل رأي و داراي عقايد مرجئهگري و از ملازمان دربار مأمون بود.
محمد ابن يحيي ابن ابوبكر صولي بغدادي. او از شعراي دربار مأمون و از علماي ادب و شعر و لغت بود.
عبدالله ابن طاهر ذواليمينين، پسر طاهر، سردار بزرگ مأمون (و دومين امير طاهريان).
با نگاهي به اسامي اين شهود برجسته ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، مشخص ميشود كه در بين ياران مأمون، نمايندگاني از مدرسه اهل رأي و مدرسه اعتزال وجود داشتهاند، ولي از علماي اهل حديث، چه از مدرسه عراق و چه از مدارس حجاز و خراسان، نشانهاي نيست.
از نظر شخصيتشناسي نيز، رجال ايراني و يا بزرگشده در ايران، مثل عبدالله ابن طاهر، به چشم ميخورند و از شخصيتهاي سياسي عرب و عباسي معروفِ آن زمان، نامي در اين شهود به چشم نميخورد.
نكته پنجم: از شرط مداخله نكردن تا مشاورههاي موردي مهم:
از پيششرطهاي مهم امام براي پذيرش ولايتعهدي، مداخله نكردن ايشان در امور و عزل و نصبها بود. حتي يك بار هم كه مأمون، به اصرار از امام خواست تا از ياران خود هر كس را ميخواهد به هر منصبي منصوب كند، امام نپذيرفت. يك بار هم مأمون، چند نفر از برادران امام، مانند عباس، اسحاق و ابراهيم (كه البته عقايد زيدي داشتند) را، به همكاري گرفت؛ ولي امام آنها را به حساب خود ننوشت و مأمون هم اين را ميدانست. با اين حال، هر چه زمان جلوتر ميرفت و اوضاع جهان اسلام، آشفتهتر و پرهرجومرجتر ميشد، امام همانند سيره اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران 25 ساله خلفاي سهگانه، بر مشورتها و راهنماييهاي دلسوزانه خود نسبت به امّت اسلامي،
1) تاريخالاسلام، ج 15، ص 93.
براي مأمون ميافزود؛ مشاورههايي كه رويكرد غالب آنها، انتقاد از نوع مديريت فضل ابن سهل و برادرش، حسن بود. در حقيقت، امام وزارت آنها را خطري مهم براي جامعه اسلامي، در مقايسه با خلافت مأمون ميدانست.(1)نمونههايي از اين مشاورهها چنين است:
در جلسهاي چهارگانهاي كه مأمون، امام، فضل ابن سهل و يحيي ابن اكثم (عالم دربار) حضور داشتند، فضل گزارشي از يكي از مرزهاي اسلامي با تركستان داد كه فتحي صورت گرفته و پس از آن، يكي از همان تركهاي تازهمسلمان به امارت منطقه منصوب شده است. امام فرمود: «حتي خليفه و وزير او نيز، چنين حق شرعياي ندارند كه در مرزهاي اسلامي، افرادي از اسرا يا تازهمسلمانِ آن منطقه را ولايت بدهند؛ چرا كه گرايش آنها به پيشينه خود بيشتر از گرايش آنها به دين جديدشان است و بيشتر به مصلحت سابق خود عمل ميكنند تا اين كه در خدمت منافع و اهداف اسلام باشند».(2)
به نوشته همه مورخينِ عامه و خاصه، مهمترين فردي كه در تصميمگيري مأمون براي ترك خراسان و رفتن به عراق نقش داشت، امام بود. اوضاع عراق در اين زمان به شدت آشفته بود و حسن ابن سهل هم، در مقابله با اختلافات داخلي ضعيف عمل ميكرد؛ ولي فضل ابن سهل، مانع رسيدن اين اخبار به مأمون ميشد و تلاش ميكرد براي هميشه مأمون را در خراسان نگه دارد و ائتلاف اين دو برادر، تدريجاً بر تمام شئون خلافت مسلط شود. سرانجام، فرماندهان مأمون، پنهاني دست به دامان امام شدند و ايشان، اخبار عراق را به مأمون رساند و واسطه ديدار پنهاني فرماندهان با مأمون شد. وقتي كه خبر اين ديدار به فضل رسيد، عدهاي از آن فرماندهان را زنداني كرد و عده ديگري را تازيانه زد. او همچنين تلاش وسيعي كرد كه مأمون به عراق نرود، ولي مأمون با درايت و راهنمايي امام، سرانجام تصميم تاريخي خود را براي ترك خراسان و رفتن به عراق گرفت.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
مراسم ولايتعهدي از منظر مأمون
سياسي
مأمون با وجود مخالفتهاي پنهان و آشكار، سعي كرد مراسم ولايتعهدي، باشكوه و چشمگير باشد و بيعتگيري براي امام در مرو به صورت كامل اجرا شود تا بدين گونه، اقتدار خود را در اجراي اين تصميم شگفت به نمايش بگذارد.
مراسم ولايتعهدي از منظر امام
شخصيتي
مراسم ولايتعهدي، اگر چه باشكوه تمام و رويدادهاي موازي متعددي به انجام رسيد، ولي امام رضا عليه السلام در طول مراسم، نه حضور فعالي داشت، نه سخنان بسياري گفت و نه نشاط خاصي نشان داد.
سخنراني كوتاه امام و بازتابهاي آن
مديريتي تبليغي
امام در سخنان كوتاه خود، با خطاب قرار دادن عموم مردم، با موضوع جايگاه اهل بيت عليه السلام و ولايتِ آنها، زمينهساز ايجاد مباحثات كلامي در سطح جامعه شد.
درخواستهاي مأمون از امام پس از پذيرش ولايتعهدي
سياسي
مأمون در سياستي گامبهگام، تلاش بسيار ميكرد تا با درخواستها يا مشوّقهاي سياسي ـ اجتماعياش، امام را به نقض شرط خودش وادارد، ولي امام با هوشياري، توطئههاي او را خنثي ميكرد.
امام و نمازهاي عيد و باران
تربيتي
امام با مديريت نمازهاي عبادي - سياسي يا عبادي - اجتماعي عيد و باران، بر مبناي سيره نبوي و اصول ديني، ضمن گرهگشايي از مشكلات جامعه، مبنا و روش حكومتي مأمون را در سطح جامعه به چالش كشيد.
حوادث طبيعي در حضور و شهادت امام
كلامي / عرفاني
با آمدن امام به خراسان و ايران، خشكسالي نابودگر در آن سال به پايان رسيد و پس از شهادت ايشان، زلزلههاي پياپي خراسان را فراگرفت. اين اتفاقات، شايد به نوعي،
بيانگر بركت حضور امام براي جامعه، و نيز آثار ولايتگريزي مردم و غربت و شهادت ايشان بود.
فرصتشناسي تاريخي دعبل خزاعي
مديريتي / شخصيتي
اقدام دعبل در گردآوري شعرا و سفر گروهي به خراسان و شعرسرايي براي ماجراي ولايتعهدي، پايهگذار شعر رضوي از سوي شاعري شيعي با امكانات خلافت عباسي، و تلاش براي عمومي كردن اين فرهنگ، در ميان شعراي مسلمان بود.
مأمون و طراحي و مديريت جلسات مناظرات
سياسي / فكري
مأمون پس از گذشت مدتي كوتاه از ماجراي ولايتعهدي، وقتي دست بالاي امام را در اين ماجرا ديد، در اقدامي سريع و تلافيجويانه، به وزير خود دستور داد در يك برنامهريزي منظّم، طرح برگزاري جلسات مناظره علماي گوناگون با امام را عملياتي كند تا شايد ايشان بدين وسيله، تحت فشار رواني و يا احتمالاً در ناكامي علمي قرار بگيرد.
همكاريهاي رهبران زيديه با مأمون
سياسي
خراسان در اين سال، محل اجباري بسياري از علويان زيدي بود. آنها به راحتي مأموريتهاي حكومتي و يا مناصب مذهبي را از سوي مأمون ميپذيرفتند، ولي نه خود آنها و نه امام، اين همراهيها را به حساب تشيع امامي نميگذاشتند.
فكري
رهبران زيدي با پذيرش مناصب مذهبي، مانند اميرالحاجي از سوي مأمون، در كنار اجراي آن بر مبناي فقه رسمي حكومت، به گونهاي مستقيم، هم تأييدكننده خلافت عباسي و هم تأييدكننده مدارس فكري - فقهي عامه شدند.
طرح عقد ازدواج دختران مأمون با امام رضا عليه السلام و فرزندش
مديريتي
مأمون پس از مواجهه با ناكامي سياسي در مسئله ولايتعهدي، سعي كرد با ازدواج دخترانش با امام و فرزند ايشان، ضمن تظاهر و نمايشِ شدت علاقه دوسويه خود و امام، در كنار تكميل محاصره امام در عمق خلوت ايشان، اميدوار به تولد فرزندي باشد كه ريشه مشترك
علوي ـ عباسي داشته باشد. (اين طرح، مانند تجربه تاريخي تلاش خليفه دوم براي ازدواج با يكي از دختران امام علي عليه السلام با هدف ظاهرسازي سياسي و تاريخي و تطهير جنايات تاريخي خود بود).
سفر حضرت معصومه عليها السلام به ايران
آيندهپژوهي اجتماعي / فرهنگي
اين سفر نه به مقصد خراسان، بلكه دقيقاً به قصد قم بود و بانويي ويژه از حريم ولايت آن را انجام داد تا پيشگوييهاي تاريخي اهل بيت عليهم السلام براي ايجاد حرم اهل بيت عليهم السلام در ايران، و دقيقاً در شهر قم، بر محوريت مرقد مطهر ايشان را عملياتي كند.
جغرافيايي / تاريخي
سفر حضرت معصومه عليها السلام به قم با هدف تحكيم و تقويت جايگاه علمي و معنوي آن شهر، به عنوان كانون تشيع در مركز ايران، صورت گرفت تا خيلي زود قم تبديل به پايتخت علمي و معنوي شيعه ايران شود.
امام و طراحي فرهنگ زيارت مرقد حضرت معصومه عليها السلام
فرهنگي
امام با طراحي فرهنگي – اجتماعي زيارت مرقد حضرت معصومه عليها السلام ، كوشيد شهر قم را كانون رفتوآمد شيعيان ايران سازد و پيوند آنها با حوزه علمي اين شهر مستحكم شود.
روابط اجتماعي امام در مرو
سياسي / اجتماعي
امام در آغاز ورود به مرو، به عنوان شخصيتي سياسي كه مانند ديگر شخصيتهاي برجسته سياسي، دستنيافتني و دور از مردم است، معرفي شده بود، ولي مواجهههاي گوناگون عبادي - اجتماعي امام، باعث ايجاد جاذبه اجتماعي براي ايشان شد و برخورد بازِ امام با مردم، به تدريج باعث وحشت مأمون از ايجاد پايگاه فكري - اجتماعي بزرگي براي امام در مرو شد.
فكري / فرهنگي
نتيجه ارتباط فراگير محبين اهل بيت عليهم السلام با امام در مرو، در فرآيندي تدريجي و تحت تأثير مديريت تبليغي امام،
كمكم باعث گذر از محبت عمومي مردم به سوي تشيعِ اعتقادي ميشد.
سياسي
حضور اجتماعي امام در ميان مردم مرو، كه تفاوت ماهوي با ارتباط اجتماعي خليفه و شخصيتهاي برجسته عباسي داشت، باعث تضعيف پايگاه و سرمايه اجتماعي عباسيان در خراسان شده بود.
طرح كودتاي پيشنهادي توسط فضل
سياسي / اجتماعي
جايگاه و پايگاه سياسي - اجتماعي امام در اواخر دوران اقامت ايشان در مرو، تا بدان جا رسيد كه هم فضل ابن سهل در طرح اوليهاي كه براي انجام كودتا آزمود و هم فرماندهان نظامي مأمون كه از فضل وحشت داشتند، همگي براي برنامههاي ويژه خود دست به دامان امام شدند و وقتي خبر اين دو جريان به مأمون رسيد، متوجه شد كه امام با وجود كنارگيرياش، جايگاه مهمي، نه تنها در جامعه، بلكه در بدنه حكومتي او دارد.
كارگزاران حكومتي در منزل امام
مديريتي / اخلاقي
مأمون و فضل سعي ميكردند براي انتخاب كارگزاران تحميلي در منزل امام، افراد فاسد و يا مورد اطمينان خود را انتخاب كنند تا زمينههاي اثرگذاري اخلاقي امام بر آنها وجود نداشته و پيوند و ارتباط آنها با دربار عباسي، مستمر و مستحكم باشد تا مأموريتهاي خود را به صورت كامل انجام دهند.
ارتباط اجتماعي امام با شيعيان در خراسان
مديريتي
سطح قابل توجه ارتباطات مستقيم و يا مكاتبهاي امام با شيعيانش، با وجود دوري جغرافيايي خراسان از مراكز تشيع و با وجود مراقبتهاي خلافت و با وجود كوتاه بودن اقامت ايشان در مرو (10 ماه)، نشانگر مديريت پويا و پيوسته امام در جامعه شيعه و تقويت مديريت واسطهاي خود در اين زمان است.
برنامههاي تبليغي امام
تبليغي
امام در مديريت تبليغي و نرمافزاري خود، با اجراي برنامههاي تبليغي و فرهنگي موازي درباره سيره نبوي و شخصيت علوي و معارف امامشناسي، سعي ميكرد ترجماني راستين از شخصيت، سيرت و سخنان پيامبر در امامت خود باشد.
امام در تبليغات و جلسات علمي خود، بحث امامت را در امامت تاريخي اميرالمؤمنين عليه السلام منحصر نميكرد، بلكه با تبيين مباحث امامت از منظرِ ضرورتهاي اجتماعي و تربيتي تلاش ميكرد براي جامعه، ضرورت جريان تاريخي امامت را اثبات كند و آن گاه امامت خاصه خود را مستقيم و يا غير مستقيم يادآور گردد.
تبليغي / سياسي
توجه ويژه امام رضا عليه السلام به شخصيت و سيرت پيامبر و دادن الگويي متفاوت با الگوهاي سياسي و فكري عباسيان يا علماي عامّه، باعث آگاهي فكري جامعه اسلامي ايراني - خراساني گرديد كه مصداق واقعي شعار «الرّضا من آل محمد» را ميبايد در شخصيت ايشان جستوجو كند.
شهود علمي ولايتعهدي
شخصيتشناسي
مدرسه حديث، در تجربه تاريخي خود، چه در حجاز و چه در خراسان، نشان داد بيشترين فاصله و موضعگيري را در برابر اهل بيت عليهم السلام دارد؛ در برابر اين، مدرسه رأي و اعتزال، اگر چه هيچ گاه حاضر به همكاري با اهل بيت عليهم السلام نبود، ولي اگر مصلحت حكومتي اقتضا ميكرد، با طرحهاي حكومتي مسالمتآميز درباره اهل بيت عليهم السلام مشاركت و همكاري داشت.
مشاورههاي امام به مأمون
سياسي/ اجتماعي
امامان در تقيهورزي خود، هيچ گاه در اقدامي كه منجر به تقويت نظام خلافت يا خليفهاي از خلفاي اموي و عباسي
شود، مشاركت نميكردند؛ ولي در همان زمان، اگر كيان جامعه اسلامي و ثبات و آرامش آن در خطر ميافتاد؛ از مشاورههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي، براي حفظ و يا تقويت اسلام و جامعه اسلامي و يا دفع خطر دشمنان، به خلفا دريغ نميكردند.(سيره سياسي ائمّه، اعتقاد به مشروعيت نداشتن خلافت، در كنار ضرورت حفظ بنيان سياسي - اجتماعي جامعه اسلامي بود).
موعظههاي سياسي امام به مأمون
اخلاقي / سياسي
امام، به ويژه در نيمه دوم حضور در خراسان، به واسطه جايگاه و موقعيتي كه تدريجاً در دربار و در خراسان به دست آورده بود، بر حجم موعظههاي خود به مأمون افزود؛ موعظههايي كه همگي مربوط به اخلاق سياسي و مديريتي و يادآور مسئوليت سنگين مقام خلافت مسلمين و ضرورت رسيدگي پيوسته به مسائل آنها بود.
ج3: جدول گاهشمار خروج امام رضا عليه السلام از مرو تا شهادت در توس
به نوشته مورخان؛ خروج مأمون همراه امام، فضل ابن سهل و لشكريان، در حدود ماه رجب سال 202 ه . ق. رخ داد. از اين اتفاق، تا زمان شهادت امام در توس، در آخر ماه صفر 203 ه . ق. حدود هفت ماه طول كشيد. اين زمان طولاني، با توجه به اينكه ظاهراً مأمون بايد براي نجات خلافت، به سرعت به عراق برميگشت، عجيب و بعيد است. پرسش اين است كه اين هفت ماه، با وجود كوتاهي مسافت بين مرو تا توس، چگونه سپري شده و چه رويدادهايي در اين فاصله رخ داده است؟
سال
ماه
رويدادها
202
رجب
خروج مأمون و همراهان از مرو و رسيدن به سرخس و دستور اقامت مأمون به لشكريان براي مدتي در سرخس.
رسيدن اخباري به فضل از سوي برادرش مبني بر اينكه احتمالاً خطري متوجه اوست و درخواست از او براي مراقبت ويژه از خودش.
2 شعبان
اجراي توطئه قتل فضل ابن سهل به دست مأمون در سحرگاهي، در حمام سرخس؛ تروري كه اگر چه عاملان آن به سرعت شناسايي و اعدام شدند، ولي موقتاً موجب شورش طرفداران فضل در لشكر مأمون شد؛ شورشي كه با مداخله و عنايت امام به آرامش رسيد.
اوايل ماه شعبان
مأمون پس از دفع شورش برخي از لشكريانش در اعتراض به قتل فضل، تا پايان ماه رمضان در سرخس ماند و در اين مدت، چند روزي هم امام را زنداني كرد.
مأمون پس از به قتل رساندن فضل، اصرار داشت امام در كنار ولايتعهدي، منصب وزارت را نيز بپذيرد و جانشين فضل شود، ولي امام نپذيرفت.
202
عيد فطر
حركت مأمون با امام و لشكريانش از سرخس به توس.
به دستور مأمون، ابراهيم ابن امام كاظم عليه السلام اميرالحاج شد.
ماه شوّال
ورود به توس و آغاز اقامت چند ماهه امام همراه مأمون و لشكريانش در توس.
ماههاي پاياني زندگاني امام
فزوني گرفتن موعظههاي امام به مأمون كه باعث خشم روزافزون او ميشد.
امام در اين ماهها، محل مراجعه مأمون و واليان او در مسائل مستحدثه است (همانند وصيت يك مجوس براي فقرا كه آيا شامل فقراي مسلمانان ميشود و يا نصرانياي كه با هاشمياي زنا ميكند و بعد براي فرار از حكم، مسلمان ميشود).(1)
روزي صوفياي دستگير شده بود كه از شدت بيچارگي دزدي كرده بود. مأمون قصد اجراي حد بر او را داشت، ولي او ضمن دفاع از خود، مأمون را متهم و رسواي جمع كرد. در نهايت، آن صوفي با وساطت امام آزاد گرديد، ولي مأمون به
1) موسوعة، ج 2، ص 316.
شدت كينه امام را به دل گرفت و مقدمات شهادت او را فراهم كرد.(1)
خداحافظي و رفتن دعبل شاعر و برادرش از توس به قم.
هفتههاي آخر زندگاني امام
امام، هر جمعه ناچار به حضور در جامع توس بود. در اين اواخر، وقتي از جامع توس كه با منزل امام فاصله داشت، بازميگشت عرقكرده و غبارگرفته بود و نارضايتي شديدي در چهرهاش نمايان بود. ايشان پيوسته، دعاي نجات و رهايي (و آرزوي شهادت) از خداوند داشت.
آخرين روز ماه صفر
اجراي طرح شهادت امام به دست مأمون و تحقق پيشبينيهاي امام مبني بر شهادتشان در توس و دفن شدنش در كنار هارون. مأمون پس از به شهادت رساندن امام، چند روزي براي ايشان به ظاهر عزاداري كرد و آن گاه توس را به قصد جرجان ترك كرد.
مأمون و مسئله شهادت امام رضا عليه السلام
مأمون از ماجراي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، اهداف متعددي را دنبال ميكرد؛ ولي وقتي در مرو، از نزديك با امام روبهرو شد و مذاكرات تحميل خلافت و يا ولايتعهدي دو ماه و نيم طول كشيد و در نهايت هم، مأمون تنها با پذيرفتن شروط امام توانست ولايتعهدي را به وي تحميل كند، معلوم شد كه امام از قبل دست مأمون را خوانده است و حاضر نيست بازيچه خلافت و دنياي او بشود. البته مأمون با پذيرش ولايتعهدي مشروط، به كمترين نتايج و اهدافش نيز دست يافت. نتايجي مانند
جايگاه سياسي فضل ابن سهل، تدريجاً تضعيف شد و تمام نقايص و عيبهاي آغازين خلافت، متوجه او و اقداماتش شد. در حقيقت، مسئوليت بحرانهاي آغازين خلافت مأمون همگي به گردن فضل افتاد.
جريان زيديه كاملاً به دام توطئههاي مأمون افتاد.
1) موسوعة، ج 5، ص 172؛ ج 4، ص 347.
تلاش شد در ميان جامعه اسلامي، نوعي همگرايي جديد و فراگيرترِ ميانفرقهاي، در ضمن حفظ مشروعيت خلافت عباسي ايجاد شود.
با اين حال و با وجود همه اين دستآوردها، هنوز امام به چنگ مأمون نيفتاده بود؛ از اين رو مأمون تدريجاً از چند جبهه تلاش كرد تا شايد امام را به دام توطئههاي خود بيندازد. يكي از اين راهها، برنامههاي عبادي بود و ديگري، راهاندازي جلسات و مناظرات علمي.
برنامههاي عبادي، اگر چه به ظاهر، صبغه سياسي نداشت و شروط امام را نقض نميكرد، ولي وقتي به جماعت برگزار ميشد و به دستور مأمون هم بود، معلوم بود كه رويكردي سياسي مييافت. پيشنهاد برنامههاي عبادي، توطئهاي كاملاً هوشمندانه بود، چرا كه اين برنامه، به سبب صبغه عبادياش نميتوانست با مخالفت كامل امام روبهرو شود ولي در نهايت، به سبب صبغه سياسياش به نفع مأمون تمام ميشد. در اين مبارزه هم، امام برگ برنده ديگري رو كرد و آن، گذاشتن پيششرط دومش، يعني اجراي برنامههاي عبادياش مطابق با سيره و روش پيامبر بود. بدين گونه بود كه نماز عيد نيمهكاره تمام شد و نماز باران هم، با مديريت امام، با بارش همراه شد تا در هر دو برنامه، مردم متوجه حقانيت و معنويت و پاكي و صداقت و حتي ولايت تكويني و تشريعي امام بشوند.
مناظرهها هم كه احتمالاً سه تا پنج ماه طول كشيد، به شكست علمي تمامي علماي غير اسلامي و اسلامي، چه در حوزه فقه و چه در حوزه كلام و تاريخ منجر شد و بلكه سببساز تبليغ گسترده براي نظريه امامت و تشيع نيز شد، به ويژه وقتي كه برخي از آن علما، رسماً شيعه هم شدند و ناكامي ديگري براي مأمون رقم زدند. در اين اوضاع بود كه در كنار ناكامي طرحهاي سياسي مأمون، همانند بحران سياسي - اجتماعي عراق و رشد فزاينده محبوبيت اجتماعي امام، او با تمام ادعاهاي روشنفكرانهاش ناچار شد به طرح شهادت امام فكر كند.
اين تحليل كلي از ناكاميهاي مأمون در برابر امام، در واقع همان پاسخي است كه اباصلت هروي به احمد ابن علي انصاري داد. انصاري از او پرسيد: «چرا مأمون كه در آغاز، آن همه نسبت به امام ابراز شيفتگي و علاقه ميكرد، در نهايت ايشان را به شهادت رساند؟» اباصلت پاسخ داد: «هدف مأمون از ماجراي ولايتعهدي، نمايش
دنياگرايي امام و در نتيجه، بياعتبار كردن ايشان در انظار اجتماعي بود. او همچنين با اجراي مناظرهها ميخواست جهل امام را آشكار كند؛ ولي تمام طرحهاي او باعث عزت بيشتر امام و رشد بيشتر حقد و حسادت مأمون شد».(1)
درماندگي مأمون و بازگشت او به سياست قتل و حذف فيزيكي رقيبانش را، در نوع خروج او از مرو تا عراق ميتوان ديد؛ به گونهاي كه وقتي مأمون از اوضاع آشفته عراق آگاه شد، به جاي بازگشت سريع به عراق، فقط نزديك دو ماه در سرخس توقّف كرد تا فضل را بكشد. آن گاه چهار ماه در توس توقّف كرد تا امام رضا عليه السلام را به شهادت برساند. وقتي هم از توس خارج شد، به جرجان رفت و آنجا هم چهل روز توقف كرد تا محمد ابن جعفرالصّادق عليه السلام را شهيد كند و در نهايت، در اوايل سال 204 وارد بغداد شد.
مأمون ميدانست كه بقاي امام براي او و خلافتش خطرناك و زيانآور است و گريزي از به شهادت رساندن ايشان نداشت. از طرف ديگر، او چندين مرتبه، مستقيم و غير مستقيم از خود امام شنيده بود كه سرانجام در توس به شهادت خواهد رسيد و در كنار هارون به خاك سپرده خواهد شد. تلاشهاي موردي مأمون براي به قتل رساندن امام (حداقل دو بار در مرو و يك بار در سرخس، همزمان با قتل فضل)، نشان ميدهد مأمون، از اينكه اين پيشبيني امامان پيشين و خود امام رضا عليه السلام ، درست باشد و به دست او هم اجرا شود، نگران بود و حتي شايد به همين علت بود كه موقتاً امام را در سرخس به بهانه قتل فضل يا علل ديگر زنداني كرد تا شايد در آن جا (همانند شهادت مخفيانه امام كاظم عليه السلام در زندانهاي بغداد به دستور هارون)، امام را شهيد كند؛ ولي شايد سنگيني قتل فضل، اجازه نداد زمينه مناسبي براي شهادت امام فراهم شود.
بازگشت مأمون به توس و اقامت چهار ماههاش در آنجا، كه همراه با استخفاف امام، به ويژه در مراسم نمازهاي جمعه بود، (تا بدان حد كه امام، در بازگشت از نمازهاي جمعه، از خداوند طلب نجات و شهادت ميكرد)(2)احتمالاً نقشه مأمون بود تا ضمن فشارهاي رواني بر امام، وضع رواني جامعه و همراهان را نيز آماده سازد تا در فرصتي مناسب، امام را به صورتي مخفيانه، ولي كاملاً ناگهاني از ميان بردارد.
شايد به همين علت است كه بر طبق برخي گزارشها، امام با انگور و يا با انار زهرآلود مسموم شده است؛ ولي بنا بر برخي ديگر از گزارشها، امام در مدت زماني كوتاه، با هر دوي اين ميوههاي زهرآلود مسموم شده(1)تا اثرگذاري و فرآيند شهادت امام به سرعت رخ دهد. به همين علت است كه در فاصله زماني تناول اجباري ميوههاي مسموم تا لحظه شهادت، امام در يك نيمروز، ناچار ميشود بيش از پنجاه مرتبه اتاق خود را براي دفع عوارض سم ترك كند.(2)
در آستانه و لحظه شهادت امام رضا عليه السلام ، اگر چه از منظر كلام و عرفان شيعي، امام جواد عليه السلام بر بالين ايشان حاضر و متكفّل كفن كردن و نماز بر امام بوده است؛(3)ولي به ظاهر و با مديريت مأمون، پس از شهادت امام، از تجمع گسترده مردم در اطراف منزل و مدفن ايشان جلوگيري شد. طبق يك گزارش ديگر، اگر چه مأمون بعد از دفن امام براي ايشان مراسم سوگواري نيز برگزار كرد، ولي دستور داد پيكر مطهر امام شبانه دفن شود.(4)
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
خروج مأمون از مرو به سوي عراق
سياسي
خروج نيمهاجباري مأمون به سوي عراق، نشانگر شكست خوردن مأمون در قسمت اعظمي از نقشههاي ولايتعهدياش است.
سياسي / مديريتي
خروج از مرو، آغاز قتلهاي سياسي مأمون است، زيرا با اين قتلها، راه رسيدنش به بغداد هموار ميشد.
از ناكاميها تا سوء استفادههاي مأمون از ترور فضل
سياسي / اجتماعي
مأمون پس از به قتل رساندن فضل، اگر چه در آغاز به امام نياز داشت تا شورش طرفداران فضل را بخواباند، ولي وقتي مجدداً امام پيشنهاد حضور
همزمان در وزارت و ولايتعهدي را نپذيرفت، مأمون با زنداني كردن موقت امام در سرخس، ميخواست او را در فشار بگذارد.
زمان طولاني طي مسير و اقامت در سرخس و توس
رواني / سياسي
زمان طولاني خروج از مرو تا شهادت امام در توس، نشانگر اوج درماندگي مديريتي مأمون در برابر امام است؛ چرا كه از يك سو، ولايتعهدي براي او هيچ منفعتي نداشت و از طرف ديگر هم، امام به اهداف تاريخياش دست يافت. در نهايت هم، مأمون نميخواست پيشگوييهاي مربوط به شهادت امام، دقيقاً محقق و اجرا شود.
مسئله پيشگوييهاي اهل بيت
كلامي / سياسي
پيشگوييهاي غيبي، يكي از قدرتهاي نرمافزاري معصومان بود؛ پيشگوييهايي كه وقتي در جامعه منتشر و محقّق ميشد، آن هم بعضاً به دست خود رهبران باطل، باعث رسوايي آنها ميشد.
رهبران باطل، غالباً از تحقّق دقيق و كامل پيشگوييهاي اهل بيت عليهم السلام واهمه داشتند و در مديريتي گسترده، سعي ميكردند تا ميشود جلوي تحقق آنها را بگيرند تا باعث رسوايي معصومان شوند.
غربت و حصر اجتماعي امام در توس
سياسي
شدت فشارهاي مأمون بر امام و شيعيان، باعث رفتن شيعيان از مرو و توس شد و امام در ماههاي پاياني زندگاني، به ويژه در توس، در غربت و حصر اجتماعي شديدي بود.
د) امام و مديريت بحران ولايتعهدي و فرصتسازي از آن براي توسعه جغرافيايي تشيع
دستآوردهاي مديريت امام رضا عليه السلام براي جامعه شيعه، در طول مدت دوران ولايتعهدي را دست كم ميتوان از دو منظر نگريست.
اول: حفظ جامعه شيعه، از چالشها و آسيبهاي توطئه ولايتعهدي و جلوگيري از توطئه هوشمندانه مأمون كه ميتوانست در قالب ماجراي ولايتعهدي، جامعه شيعه را، يا به سوي التقاط با عباسيان يا زيديه بكشاند، يا آن را دچار بحران فكري - اعتقادي جديدي بكند، يا دچار انشعاب و فرقهسازي كند، يا موجب تقويت فرقههاي انحرافياي مانند واقفيه و غُلات شود. نتيجه مديريت امام در اين بخش، حفظ سلامت جامعه شيعه و تضمين روند رو به رشد آن، بدون هيچ گونه چالش و بحران جديد بود.
دوم: گسترش دادن جامعه شيعه، به ويژه در جغرافياي مستعدّ و متمدّن ايرانزمين. در حقيقت، مهمترين دستآورد سفر امام به ايران و خراسان، كه به بهانه ماجراي ولايتعهدي رخ داد، فرصتي تاريخي براي گسترش تشيع در ايران بود. در حقيقت، توطئه كوتاهمدت مأمون، براي ضربه زدن به خط امامت و جامعه شيعه، با طراحي بلندمدت امام، نتايج تاريخي معكوسي عليه باطل و به نفع جامعه حق به بار آورد.
اين دو ادعا، در دو مرحله زير بررسي و اثبات ميشوند:
د.1: مديريت امام براي حفظ سلامت جامعه شيعه.
د.2: مديريت امام براي گسترش جامعه شيعه جديد.
د1: مديريت امام براي حفظ سلامت جامعه شيعه
امام رضا عليه السلام ، از حدود سال 186 ه . ق. كه هارون براي حج به حجاز آمده بود، در جمع برخي از شيعيان، مستقيم و غير مستقيم، تأكيد ميكرد كه مزار ايشان در كنار قبر هارون و در منطقه خراسان خواهد بود.(1)به طور كلي، در برخي از پيشبينيهاي امامان قبلي، رواياتي هست كه بر شهادت امام رضا عليه السلام در خراسان تأكيد شده است.(2)از اين مطالب، مشخص ميشود كه امام رضا عليه السلام با آمادگي كامل، با مسئله ولايتعهدياش مواجه ميشد.
بنا بر برخي گزارشها، كه وداع تاريخي امام با فرزندش را، نه در آغاز سفر از مدينه به مكه و از مكه به خراسان (كه استبعاد زيادي دارد)، بلكه در ضمن حج سال قبل از
رفتن ايشان به خراسان، (يعني سال 199 ه . ق.) ذكر كردهاند، امام در اين فرصت، قطعاً به آگاهسازي يارانش هم پرداخته بوده است.
آغاز سفر امام به خراسان، در 25 ذيالقعده بود، يعني چيزي كمتر از دو هفته مانده به آغاز مراسم حج سال 200 ه . ق. و با اين حساب، اصحابي كه در آن سال در مسير حج بودند، ميتوانستند دست كم در مسير رفتن خود به حج، با امام ديدار كنند و از امور آگاه شوند؛ چرا كه احتمال سفر امام رضا عليه السلام به خراسان، از ماه شعبانِ همان سال، با آغاز نامهنگاريهاي مأمون به ايشان بر سر زبانها افتاده بود.
اين موارد، همه شاهدي است كه خروج امام رضا عليه السلام به سوي خراسان، آن هم در كنار تبليغات فريبنده سربازان مأمون، كه همراه با نوعي احترام اجباري و با شعار تفويض مسئوليت مهم ولايتعهدي بود، اگر چه در آغاز ميتوانست همانند ماجراي زنداني شدن امام كاظم عليه السلام به چالشي مهم براي شيعه تبديل شود (چالش واقفيه)؛ ولي مديريت امام و تجربه ماجراهاي واقفيه كه به بلوغ و رشد فكري بيشتر جامعه شيعه منجر شده بود، باعث شد كه رويداد ولايتعهدي با كمترين بحران براي جامعه شيعه سپري شود.
بر اساس مديريت پيشبينيمحور خود امام رضا عليه السلام درباره شهادت قريبالوقوعش، ايشان حتي براي معضل و چالش امامتِ امام جواد عليه السلام در كودكي، زمينهها را چنان آماده كرده بود كه به جاي اينكه در زماني كوتاه، جامعه شيعه با چند بحرانِ همزمان (ولايتعهدي و امامت در كودكي) روبهرو شود، اين تحولات را با كمترين ترديد و هزينه پشت سر بگذارد.
سلامت فكري شيعه در مواجهه با مسئله ولايتعهدي تا به بدان حد بود كه تنها گزارشهايي كه از تشكيك و يا ترديد شيعيان در اين زمينه ثبت شده، موارد زير است:
وقتي خبر رفتن امام به سوي مأمون منتشر شد، عدهاي از شيعيان، مانند يونس ابن عبدالرّحمان، مدعي شدند كه حتي پذيرش تحميلي خلافت و يا ولايتعهدي از سوي امام ميتواند به معني نقض امامت باشد.(1)
1) موسوعة، ج 2، ص 280.
در خراسان، پس از پايان ماجراي ولايتعهدي، عدهاي در ديدار با امام، به اين تصميم ايشان اعتراض كردند، ولي امام با مثالهاي قرآني (داستان حضرت يوسف عليه السلام در دربار فرعون) آنها را اقناع كرد. البته اين عده، هم شيعه، هم صوفيه، هم زيديه و هم بعضاً برخي از علماي عامه بودند.
در خراسان، پس از پايان ماجراي ولايتعهدي، تعدادي از خواص شيعه، مانند ايوب ابن نوح و ريان ابن صلت، قصد تطبيق ولايتعهدي امام با مسئله مهدويت را داشتند كه امام خيلي سريع جلوي اين انحراف آنها را گرفت.(1)
حد فاصل نظر يونس ابن عبدالرّحمان تا نظر كساني مثل ريان ابن صلت و ايوب ابن نوح، كه هر سه از خواص شيعه بودند، نشانگر نوعي اظهارنظرهاي افراطي و تفريطي است كه همگي به سرعت با تبيين امام، اصلاح شدند.
ريان ابن صلت، در اواخر زندگاني امام در خراسان، چون از كارگزاران بنيعباس بود، در قالب مأموريت حكومتي، از خراسان به عراق و بغداد منتقل شد. آمدن او به بغداد، كمي پيش از شهادت امام رضا عليه السلام ، به گونهاي تمام مواريث علمي و داستانهاي سياسي و اجتماعي امام در خراسان را، به مدرسه بزرگ شيعه در بغداد منتقل كرد. همين امر باعث شد در آستانه انتقال امامت از امام رضا عليه السلام به امام جواد عليه السلام ، كه زير سايه سنگين دو چالش ولايتعهدي امام رضا عليه السلام و امامتِ امام جواد عليه السلام در كودكي بود، كمترين هزينهها و تبعات براي جامعه شيعه پديد آيد؛ همان گونه كه در جلسهاي كه خواص شيعه بغداد، پس از دريافت خبر شهادت امام رضا عليه السلام و ادعاي امامت امام جواد عليه السلام ، گرفتند تا موضع خود را اعلام كنند، يونس ابن عبدالرّحمان تشكيكي كوتاه مطرح كرد كه با پاسخ قاطع و سريع و صريح همه سران شيعه و به ويژه ريان ابن صلت مواجه شد و غائله خيلي زود خوابيد و در همان جلسه، همه شيعه و حتي يونس ابن عبدالرّحمان، امامت امام جواد عليه السلام را پذيرفتند.
اينها همه حاكي از آن است كه امام رضا عليه السلام در همان زمان كه درگير مسئله ولايتعهدي و توطئههاي پيچيده مأمون و اطرافيان او بود، با التفات به چالشهاي جامعه شيعه، سعي در شبههزدايي سريع و حفظ سلامت آنها داشت. بر همين اساس،
1) موسوعة، ج 3، صص 271 – 276.
امام رضا عليه السلام در ده ماه اقامت در مرو و چهار ماه اقامت در توس، و دست كم يك ماه پيش از واقعه شهادت، با اينكه كاملاً زير نظر كارگزاران مأمون و حتي همسر تحميلي خود اُمّ حبيب بود، آمار نامههايش به شيعيان و امام جواد عليه السلام و يا ديدارهايش با شيعيان، قابل توجه و چشمگير است و نشانگر مديريت مستقيم و غير مستقيم ايشان نسبت به شيعيان عراق و حجاز است.
د2: مديريت امام براي گسترش جامعه شيعه جديد
پيشبيني تاريخي پيامبر اسلام، مسلمان شدن قريبالوقوع ايرانيان و جذب تدريجي آنها براي ياوري دين حق بود. پس از غصب خلافت، خلفا كه از اين پيشبيني و تبعات احتمالي آن آگاه بودند، با راهاندازي فتوحات و فتح سريع ايران، سعي كردند در اين منطقه به گونهاي عمل كنند كه اولاً در نخستين گام، يك مرزبندي عرب و عجم درست كنند و تا يك قرن ايرانيان را، اگر چه مسلمان هم شوند، از پيكره جهان اسلام و تحولات آن جدا سازند.(1)ثانياً اگر هم آنها مسلمان شدند، اسلام آنها اسلامي تعصبمحور بر مبناي اسلامي انحرافي و ضد اهل بيتي باشد. بدين گونه بود كه در غرب ايران، كه مجاور سرزمينهاي اسلامي عربي بود، امويان، اسلام اموي را به صورت فراگير تبليغ ميكردند تا در نهايت، اسلام اموي، مذهب رايجِ بيشتر مناطق ايرانِ غربي، از شمال غرب تا جنوب غرب شد.
اين تلاشهاي تاريخي، اسلامِ انحرافي را در اين مناطق نهادينه كرده بود، به گونهاي كه پس از تغيير خلافت، اگر چه اسلامِ معتدل عباسيان، در قالب فقه و كلام حنفي، توسط شاگردان ابوحنيفه در خراسان و ماوراءالنّهر گسترش يافت و يا تشيع، به تدريج و خيلي آرام، جاي پايي در مناطقي از خوزستان و همدان به دست آورد، ولي اكثر مناطق غربي ايران، بر همان اسلام اموي خود باقي ماندند و شهر قم كه كاملاً شيعي بود، تبديل به جزيرهاي تنها در ميان جغرافياي اسلام اموي شده بود.
از شواهد بزرگ اين مدّعا اينكه در طول سفر امام رضا عليه السلام به ايران، وقتي ايشان
1) امري كه سرانجام در اولين گام، همكاري ايرانيان ساكن عراق را با مختار به دنبال داشت و در نهايت، همكاري ايرانيان با محوريت خراسانيها، نابودي تاريخي امويان و به خلافت رسيدن عباسيان را به همراه داشت.
صحراي بزرگ عربستان را طي كرد، از اولين منازل در جغرافياي عراق تا آخرين منازل در خوزستان، گزارشهايي در دست است، ولي با اينكه امام در حد فاصل خوزستان تا كوير مركزي، از بخشهايي از فارس و يزد و اصفهان عبور كردهاند، كمترين گزارشي از اين مرحله از سفر ايشان ثبت و ضبط نشده است!
در خراسان هم، اگر چه به دنبال تبليغات زيديه و عباسيان، محبت به اهل بيت عليهم السلام آشكار بود و حتي گزارشهايي از وجود تشيع از زمان امام صادق عليه السلام در اين مناطق وجود دارد و در زمان امام رضا عليه السلام ، فضل ابن شاذان، از ياران برجسته ايشان از نيشابور بود (البته در آن زمان ساكن عراق بود و بعدها به نيشابور بازگشت)، ولي اكثر جامعه اسلامي عرب و عجمِ خراسان و ماوراءالنّهر، بر مذاهب گوناگون عامه بودند و تشيع، پديدهاي نو و پراكنده در خراسان بود و به طور كلي، اكثر شيعيان ساكن ايران، چه در قم و چه در خوزستان و خراسان، ريشه در قبايلِ عربِ شيعه مهاجر به اين مناطق داشتند و هنوز مسلمانان ايراني به صورت گسترده با تشيع آشنا نشده بودند.(1)
غير از مسئله جغرافياي سفر، از نظر زماني، سفر امام رضا عليه السلام در بهترين فرصت تاريخي صورت گرفت؛ چرا كه در اين زمان، بيش از نيم قرن از خلافت عباسي گذشته بود و حقيقتِ اين خلافت و چهره باطني آن، به ويژه در قالب جنگ داخلي و بزرگِ امين و مأمون، خود را نشان داده بود. اين در حالي بود كه طرح نوسازي ديني جامعه، با فرقهسازي فقهي عباسيان هم در حال اجرا بود تا اسلام اموي به اسلامي معتدل تبديل شود.
در اين فرصت، كه جامعه در حال تغيير و تحول ديني و فكري، همراه با يأسها و دلزدگيهاي سياسي بود، سفر تاريخي امام رضا عليه السلام در قالب آيينه تمام نماي سيره نبوي، بهترين تبليغ عملي و گفتاري براي مذهب و مكتب اهل بيت عليهم السلام بود؛ به ويژه كه فرصت تاريخي حضور امام رضا عليه السلام در ايران، همراه با سياست درهاي باز مأمون به روي علويان بود تا شايد آنها را با خلافت همراه كند. اين سياست مأمون، فرصت تاريخي گستردهاي به علويان داد تا به صورت جدي، دست كم در جغرافياي غربي ايران منتشر شوند. سفر تعداد قابل توجهي از فرزندان امام كاظم عليه السلام به ايران، مثل سفر حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به قم و يا احمد ابن موسي عليه السلام به شيراز (و موارد ديگر: در
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 1، ص 163.
ري (امامزاده حمزه)، در بهبهان (بيبي حكيمه)، در كاشان (آقاعلي عباس) و ديگر مناطق) از جمله اين موارد است.(1)
اين اتفاق، در كنار هجرت برخي از شاگردان امام رضا عليه السلام به همين مناطق غربي ايران، با محوريت قم، ري و اصفهان بود كه چون اين هجرتها عمدتاً در زمان امام جواد عليه السلام رخ داده است، بررسي آنها را به كتاب زندگاني امام جواد عليه السلام موكول ميكنيم.
فهرست اجمالي شخصيتهاي برجسته اين نهضت مهاجرتِ علمي خواص شيعه، كه از شاگردان امام رضا عليه السلام بودند و بعداً هجرت علمي خود را انجام دادند، به اين شرح است:
ابراهيم ابن هاشم كوفي قمي: او ذخيره حديثي كوفه را به قم منتقل كرد و تأثير فراواني در تعميق فضاي علمي حوزه نوپاي قم گذاشت.
حسن و حسين ابن سعيد كوفي اهوازي قمي: آنها در اصل كوفي بودند، ولي براي مدتي طولاني ساكن اهواز و باعث تحول ايماني جمع بسياري شدند و در نهايت، ساكن قم شدند.
حسين ابن يزيد نخعي كوفي: او از كوفه به ري مهاجرت كرد و «برقي»، شاگرد او در ري، از علماي معروف شيعه است.
فضالة ابن ايوب ازدي: از اصحاب اجماع و از شاگردان برجسته امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام و ساكن اهواز بود.
ريان ابن شبيب اشعري: وي پس از شهادت امام رضا عليه السلام از خراسان به قم آمده و ساكن آنجا شد.
عبدالرّحمان ابن ابي نجران: از محدثان كوفي و ساكن قم.
علي ابن مسيب همداني: ساكن در قم.
مؤلف شيعي كتاب «الغارات»: وي براي نشر تاريخ و حديث اهل بيت عليهم السلام در اصفهان به اين شهر هجرت نمود.
دعبل خزاعي، شاعر و برادرش، علي: آنها در بازگشت از توس يكي ـ دو سال در قم و آن گاه در خوزستان حضور داشتند.
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 1، ص 233.
و بدين گونه است كه مشخص ميشود تا پيش از سفر امام رضا عليه السلام به ايران، هم امويان و هم عباسيان، يك سياست نانوشته داشتند تا از انتشار شخصيتهاي شيعي در جغرافياي ايران جلوگيري كنند، ولي ماجراي ولايتعهدي، فرصتي تاريخي به شخصيتهاي شيعي داد كه با آمدن امام به ايران، اين سد را بشكنند.
به نظر ميرسد در راستاي تحقق اهداف بلندمدت ترويج تشيع در ايران، خود امام در يك برنامهريزي دقيق، ابتدا با نفوذ به عمق جغرافياي ايران و پذيرش غريبانهترين سفر؛ حضور در بخش دشوار اين مأموريت جغرافيايي را شخصاً به عهده گرفته بود و علويان و شخصيتهاي شيعي، مأموريت سفر به بخش غربي و مركزي اين جغرافيا را، كه در ميانه جغرافياي حضور امام در خراسان و جغرافياي جامعه شيعه در عراق بود، به عهده گرفته بودند.
از شواهد برنامهريزي آگاهانه امام در طول اين هجرت تاريخي، اين است كه: امام رضا عليه السلام ميتوانست اين سفر را نپذيرد، يا همان گونه كه مأمون در خراسان، پس از پذيرش ولايتعهدي، از امام خواسته بود كه ايشان به عراق برود و خودش در خراسان بماند، امام ميتوانست به عراق بازگردد، يا اينكه در اواخر دوران اقامت خود در خراسان، مديريت پذيرش شهادت خود را در مرو و يا سرخس انجام دهد (چرا كه در اين شهرها هم، امام از سوي مأمون بارها تهديد به شهادت شد)، ولي امام مديريت حضور و شهادت خود را به گونهاي طراحي كرد كه اين اتفاق در توس رخ دهد؛(1)البته اين چيزي بود كه مأمون به ظاهر از اجراي آن حذر داشت، ولي در نهايت، وقتي در برابر مديريت امام درمانده شد، پس از اقامتي چهار ماهه در توس، سرانجام ناچار به انجام دادنش شد.
1) از جهت جغرافيايي، توس در آن زمان در ميان سيستان و خراسان جنوبي بوده است كه سايه خوارج بر آن سنگيني ميكرد و در ماوراءالنّهر هم، مكتب حديثي اهل سنّت غالب بود و در خراسان شرقي، مكتب اهل رأي حاكم بود و در نيشابور هم انواع فرقههاي تسنّن حضور داشتند. توس از اين نظر انتخاب شد تا از اين جغرافياهاي فكري فاصله داشته باشد. از نظر مطالعه جغرافياي تاريخي تسنّن و تشيع، جالب است بدانيم كه حتّي امروزه هم، فاصله مشهد مقدّس با جغرافياي تسنّن در جنوب شرق، شرق و شمال اين شهر، حدود 100 تا 200 كيلومتر است. اين بدين معنا است كه امام ميدانسته كه ماوراءالنّهر و خراسان شرقي، از هرات به سمت شرق، اگر چه استعدادهايي اجتماعي براي تشيع دارند، ولي با توجه به مسائل اقليمي و جغرافيايي و اجتماعي، تسنّن در آنها غالب خواهد بود؛ و در تعريف جغرافياي تشيع جديد، مرقد مطهر بايد به گونهاي باشد كه ضمن شعاعبخشي به مناطق شرقي مشهد مقدّس، بيشتر حافظ تشيع در مناطق غربي خود باشد.
با توجه به همين مأموريت تاريخي امام بود كه برنامهها و سيره ايشان در خراسان، نسبت به مدينه، فراگيرتر و متفاوتتر بود. گويا امام در خراسان، توجهي ويژه داشت كه جامعه شيعه تازهاي كه داشت ايجاد ميشد و هستههاي اوليه تشيع، حتماً جامع و كامل باشند و از همان آغاز، درست شكل بگيرند و پايههاي صحيح و استواري داشته باشند.
نمونههايي از برنامههاي امام براي سازماندهي تشيع در خراسان چنين است:
تلاش براي نمايش صحيحِ شخصيت و سيره پيامبر و كلاً دين اسلام در انظار مردم خراسان و ماندگار كردن اين تصوير در اذهان.
تفكيك و مرزبندي بين مُحب و دوستدار اهل بيت عليهم السلام با شيعه واقعي. امام ميكوشيد مُحبين اهل بيت عليهم السلام در خراسان را تشويق كند تا تلاش كنند به شيعه حقيقي تبديل شوند. نمونه اين تلاش، در انتظار گذاشتن دو ماهه گروهي از مدعيان تشيع براي ديدار با ايشان است. امام سرانجام در ديدار با آنان، ويژگيهاي تشيع و شيعه حقيقي را براي آنها تعريف كرد.(1)
برگزاري جلسات علمي در بين عموم مردم، با رويكرد مباحث كلامي، در شهر مرو، كه كمي بعد، به دستور مأمون از اين كار جلوگيري شد.(2)
بازخواني و تعريف و تفسيرِ تخصصي مباحث امامت براي خواص ياران خود كه در خراسان بودند.
تلاش براي بازخواني، توسعه و گسترش فرهنگ جشن و عزاداري شيعه، با اجراي مراسم عيد غدير و دهه اول محرّم.
به بركت سفر و حضور امام رضا عليه السلام و با همين تلاشها و مديريت معصومانه بود كه بذر تشيع از خراسان تا غرب ايران پاشيده شد و البته بديهي است كه اين تحول اعتقادي، براي به بار نشستن كامل، نيازمند زمان بود. از طرف ديگر نيز، درست همانند پيدايش شهرهاي كربلا و نجف، كه به صورت تدريجي، بر گرد مرقد مطهر امام حسين عليه السلام و امام علي عليه السلام شكل گرفتند، انتقال جمعيت از شهرهاي كوچك و روستاهايي مانند توس و سناباد به گرد مزار آن حضرت و تعريف شهر جديدي كه قرار بود با محوريت محبت و اعتقاد به امام رضا عليه السلام شكل بگيرد، نيازمند زمان بود؛ چرا كه
اين شهر، با وجود نزديكي با شهرهايي مانند نيشابور و مرو و هرات، كه از مراكز بزرگ جمعيتي خراسان و از مراكز علمي بزرگ تسنّن بودند، بايد كاملاً جداي از آنها شكل ميگرفت تا هويتي كاملاً مستقل داشته باشد و در بلندمدت با تبديل شدن به كانون جمعيتي جديد در خراسان، جايگزين تمامي آن شهرهاي بزرگ شود.
نكته شگفت اين كه شهر مشهدالرّضا، با توجه به مجاورت با ماوراءالنّهر، پيوسته با هجوم متعدد اسلام ناصبي به مرقد مطهر امام روبهرو بود. در حمله مغول نيز، در كنار نابودي كامل شهرهاي مرو و نيشابور، آنجا نيز نابود شد، ولي به بركت وجود مزار نوراني امام رضا عليه السلام ، روند احيا، بازسازي و توسعه شهرِ جديد مشهد، با وجود آن همه هجوم وغارتگريهاي ويرانگر، سريع و چشمگير بوده است.
تحولات سياسي، فكري و اجتماعي پس از حمله مغول، مشهد را تدريجاً به شهري بزرگ در منطقه تبديل كرد. پس از آن نيز، سياستهاي فكري و فرهنگياي كه از دوره تيمور و جانشينان او آغاز گرديد، باعث گسترش تشيع در خراسان شد. نيز به بركت همين مرقد مطهر رضوي در خراسان بود كه، در تحولات اجتماعي و فرهنگي پس از دوره مغول، به طور تدريجي، تسنّن در خراسان شرقي و ماوراءالنّهر از گرايشهاي تند و متعصب، فاصله گرفت و تعديل يافت و به سوي پذيرش نسبي همزيستي مسالمتآميز با تشيعِ قدرتگرفته در خراسان غربي پيش رفت.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
نوع مواجهه امام با مسئله ولايتعهدي
كلامي
پيشگوييهاي آيندهنگر امام در نيمه اول دوران امامتش، نشان ميدهد امام نه تنها از سالها قبل آماده توطئههاي مأموني بود، بلكه جامعه شيعه را هم تدريجاً آماده پذيرش بحرانها و تحولات مهم ميكرد.
تاريخي / آيندهنگر
مديريت امام در مسئله ولايتعهدي، اگر چه به ظاهر تحت تأثير طرح و نقشههاي مأمون بود،
ولي با توجه به آگاهي قبلي خود امام و مديريت از پيش طراحيشده ايشان و نيز با توجه به اهداف بلندمدت براي جامعه حق، مديريتي فعال و پويا بود.
مقايسه وضعيت فكري شيعه بين مقطع آغازين امامت امام رضا عليه السلام تا دوران ولايتعهدي
فكري / كلامي
جامعه شيعه در آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، تحت تأثير زندانهاي بلندمدت امام كاظم عليه السلام و سوء استفاده برخي وكلاي ايشان، با بحراني مهم و بزرگ روبهرو شد (واقفيه)، ولي در زمان ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، در مواجهه با بحرانهاي سهگانه (دوري سه ساله امام از مدينه، ولايتعهدي ايشان و كودك بودن وصيّ ايشان) دچار كمترين چالشها و بحرانها گرديد.
حضور تاريخي دو ريان در خراسان
شخصيتها و رسالتها
امام با استفاده بسيار بهينه از حضور تاريخي دو ريان در دستگاه مأمون، با فعال كردن آنها در خراسان، به ارتقاي علمي و فرهنگي جامعه شيعه پرداخت تا با بازگشت آنها در آينده به قم و بغداد، ميراث علمي و فرهنگي رضوي خراسان را به مراكز شيعي منتقل كنند.
شخصيتها و مسئوليتها
بصيرت و توانمندي ياران عالم و كارآمد در اوضاع بحراني، ميتواند ياوري ويژه براي امام معصوم و پذيرش سنگينترين مسئوليتها از سوي ايشان باشد.
نگرش برخي از خواص شيعه به ولايتعهدي
شخصيتشناسي
ترديدهاي موردي يونس ابن عبدالرّحمان، درباره ولايتعهدي و يا تطبيقهاي مهدوي ريان در همين زمينه، بيانگر اين است كه اگر مديريت امام در مسئله ولايتعهدي نبود، اين اتفاق،
ميتوانست باعث انحراف برخي از خواص شيعه شود.
كلامي / فكري
ترديدها و اما و اگرهاي خواص شيعه در اين زمان، در حد شك و شبهه، يا اشتباه در تطبيق در حوزه انديشهاي و فكري بود و هيچ گاه همانند مسئله واقفيه به وسوسههاي اجتماعي - اقتصادي نزديك نشد.
خلافت مأمون و بازسازي خلافت عباسي
سياسي
درگيري مأمون با امين، در حقيقت، درگيري نوگرايان و سنتگرايان عباسي بود و پيروزي اصلاحگران عباسي به رهبري مأمون، به معني آغاز اصلاح برنامههاي اسلامي بود؛ برنامههايي كه ميبايست مرحله به مرحله پيش ميرفت.
سياسي / اجتماعي
نوگرايي، به ويژه در جغرافياي ايران، ضرورتي اجتنابناپذير بود؛ ولي مشكل مأمون اين بود كه بخشهايي از جامعه اسلامي، با شناختن كنهِ خلافت عباسي و سطحي بودن اين اصلاحات، با آن همراهي نميكردند و در جستوجوي اصلاحات عميقتري بودند.
امام و زمانشناسي
سفر امام به خراسان، تلاشي بود براي بهرهوري از فرصت تغييرخواهي جامعه و اجراي برنامههاي اصلاحگرانه و البته ناكارآمدِ مأمون كه در بخشهايي از جامعه، آمادگي براي پذيرش مكتب ناب و اصيل را فراهم ميكرد.
بازخواني ولايتعهدي از منظر فرصتسازي براي هجرتهاي شيعيان و علويان
مديريتي / اجتماعي
تلاش براي گسترش جغرافيايي - اجتماعي شيعه، در اواخر دوران امامت امام رضا عليه السلام ، منحصر به سفر تاريخي ايشان نبود، بلكه اين
سفر، فرصتهاي تاريخي متعددي به شخصيتهاي علمي شيعه و همچنين علويان داد تا با حضور در مناطق جديد و مستعد عراق و ايران، زمينههاي اجتماعي و فرهنگي نشر تشيع را فراهم سازند.
شخصيتي
ياوران امام، با اعتلاي علمي، اخلاقي و اجتماعي خود، به درجهاي از آمادگي و بلوغ رسيده بودند كه براي نشر و گسترش دين و تشيع، حاضر شدند براي هميشه، محل زندگي خود را تغيير دهند و به جاي تعلقات خويشاوندي و قبيلهاي و شخصي، رهنمودهاي امام و نيازهاي جامعه شيعه را، مبناي تعيين محل اقامت خود قرار دادند.
مديريتي
درگيريهاي امين و مأمون و حوادث ناشي از آن، كه مانند درگيريهاي عباسيان و امويان و تحولات سالهاي آغازين خلافت عباسي بود، فرصتي مناسب براي گسترش تشيع بود. از اين رو، تشيع پس از جهش اجتماعي - جغرافيايي در دوران امام صادق عليه السلام ، جهش بعدياش، از سفر تاريخي امام رضا عليه السلام آغاز گرديد. اين بدين معني است كه اگر از فرصتهاي كلان در جامعه رو به دگرگوني و وازده باطل درست استفاده شود، ميتوان بذر حقباوري و تشيع را در دل مردم آن جامعه پاشيد.(1)
1) نمونههاي امروزين آن، فرصتهاي ناشي از فروپاشي شوروي، جنگ بالكان و نيز تحوّلات ناشي از بيداري اسلامي، براي نشر و گسترش تدريجي تشيع در اين جغرافياها است.
انتخاب حومه توس براي شهادت
عرفاني / آيندهنگرانه
امام با مقاومت در برابر شهادت در شهرهاي مرو و سرخس؛ و پيشبيني مزاري براي خود در حومه توس (بر اساس روايات پيشبينينگر)، برنامهاي دقيق براي ايجاد شهري جديد با محوريت زيارت رضوي در خراسان داشت؛ شهري كه از فرهنگ التقاطي شهرهاي غير شيعي خراسان به دور باشد.
ه ) امام و مديريت مسئله وصايت و جانشيني امام جواد عليه السلام
يكي از مسائل مهم دوران امامت امام رضا عليه السلام ، مسئله ولادت و وصايت و جانشيني فرزندش بود؛ چرا كه ايشان، بر اساس مصالح آسماني، برخلاف پدر بزرگوارش امام كاظم عليه السلام ، كه داراي فرزندان بسياري بود، تا سال 196 ه . ق. يعني 48سالگي، فرزندي نداشت و همين امر، هجوم سنگين واقفيها را عليه امام و جامعه شيعه به دنبال داشت.(1)سرانجام در اين سال، تنها فرزند ايشان، يعني «جوادالائمّه عليه السلام » به دنيا آمد؛ ولي به علت شباهت بيشتر فرزند به مادرش، هجوم بعدي، شبهه كثيفي بود كه وقتي فراگير شد، دامن برخي از علويان را نيز گرفت. اين دسته، در نهايت، در حدود سال 198 ه . ق. جلسهاي گرفتند و از قيافهشناسان دعوت كردند تا نظر كارشناسي خود را بدهند كه همگي، گواهي بر انتساب جوادالائمّه عليه السلام به امام رضا عليه السلام دادند.(2)
بدين گونه، امام پس از گذار از اين بحرآنها، مسئله امامت فرزندش را به صورت گستردهاي مطرح كرد؛ البته امام، در آستانه تولد و در دوران كودكي فرزندش، همواره بر امامت و ولايت او تأكيد ميكرد؛ ولي پس از دفع فتنه شبهه انتساب فرزندش، بر شدت اين كار افزود. در اين زمان امام، در آستانه سفر به خراسان بود؛ سفري كه به تصريح و تأكيد ايشان، بدون بازگشت بود و منتج به شهادتِ قطعي و نزديك ايشان ميشد. به طور طبيعي، در همين زمان بود كه بحران سوم، يعني احتمال تحقق امامت امام جواد عليه السلام در كودكي، كه مسئله كلامي مهمي نيز بود، خود را نشان داد. امام رضا عليه السلام
اين مسئله را رد كه نميكرد، هيچ، در مواردي بر آن تصريح و تأكيد هم داشت. در اين مقطع تاريخي بود كه جامعه شيعه در برابر آزموني ديگر قرار گرفت، يعني پذيرش امامتِ امامي در دوران كودكياش.
دامنه بحران وقتي فراگير شد كه امام رضا عليه السلام ، مانند امام كاظم عليه السلام ، در سه سال آخر عمر گرامياش، از مدينه و فرصت ارزشمند مراسمِ ساليانه حج دور بود. يعني بين امام و جامعه شيعه فاصله افتاده بود. اين فاصلهافكني، با وجود كودك بودن فرزند امام ميتوانست، زمينهساز توطئه هوشمندانه و فتنهافروزي آگاهانه دشمنان جامعه شيعه باشد. امام در برابر اين توطئه، با آگاهي و علم غيب خود، از همان آغاز، در شهر مدينه، با استدلالهاي عقلي و قرآني، به آگاهي جامعه شيعه و رهبران آن پرداخت. در خراسان نيز، هر گاه با شيعيان ديدار داشت يا نامهاي به عراق و حجاز مينوشت، باز بر اين مطلب تأكيد ميكرد.
گاهشمار خبر دادن امام از وصايت فرزندش و پاسخ به شبهه امامت در كودكي اين گونه است:
سال
رويداد
195 ه . ق.
يك سال پيش از ولادت امام جواد
در حج آن سال، وقتي ابن قياماي واقفي، نزد امام آمد و مسئله فرزند نداشتن امام را دليل بطلان امامت آن حضرت اعلام كرد، امام به صراحت خبر از تولد قريبالوقوع فرزندش داد و او را امام پس از خود خواند.
196 ه . ق.
ماه رجب
تولد امام جواد عليه السلام و خبر دادن امام رضا عليه السلام از وصايت و امامت او در كودكي.
199 ه . ق.
آخرين حج امام
امام در اين سال، در ضمن برگزاري آخرين مراسم حج خود كه همراه فرزندش بود، به ياران خود درباره وصايت و امامت او تأكيد كرد و در كنار كعبه، وداعي سخت با كعبه و فرزندش كرد.
199 – 200 ه . ق.
در زمان قيام ابوالسرايا
در فاصله حج آن سال، تا شكست ابوالسرايا كه امام به خراسان احضار شد، تحت تأثير قيام زيديه در عراق، جمع قابل توجهي از ياران شاخص امام به مدينه پناه آوردند. امام در اين زمان جديترين
آگاهرساني نسبت به وصايت فرزندش و دفع شبهات امامت در كودكي را انجام داد.
203 – 201
در خراسان
امام در فرصتهاي محدود و اندكي كه در ديدار با شيعيان داشت، بارها، هم در مرو (خطاب به ايوب ابن نوح(1)) و هم در توس، در آستانه شهادت (خطاب به ابراهيم ابن ابيمحمود، كه همراه جمعي از شيعه خدمت امام رسيد(2))، به مسئله وصايت فرزندش تأكيد كرد. ريان ابن صلت، كه در خراسان مصاحب امام بود و در اواخر حيات ايشان به بغداد بازگشت، از داعيان مهم وصايت امام جواد عليه السلام ، در آغاز امامت ايشان در بغداد بود.
203 ه . ق.
در آستانه شهادت
امام، خطاب به خادمش، مسافر، كه همراه ايشان به خراسان آمده بود ميفرمود: «پس از شهادتش بايد به حجاز برود و به ابوجعفر جواد عليه السلام ملحق شود، چرا كه او صاحب و مولاي او خواهد بود».(3)
از نكات شايسته توجه در مسئله وصايت امام جواد عليه السلام ، دفع شبهه مهدويتِ امام رضا عليه السلام است. اين شبهه، پس از ادعاي مهدويت و غيبت، براي امام كاظم عليه السلام از سوي واقفيه بود كه ريشه در زندانهاي طولاني آن حضرت داشت و ريشه آن در پذيرش ولايتعهدي از سوي امام بود؛ يعني مسئله ولايتعهدي، اين شبهه را در ذهن برخي از شيعيان وارد كرد كه قدرت سياسي و صاحب منصب شدن امام، همان مهدويت است.
ايوب ابن نوح ميگويد: به امام گفتم: اميد دارم شما صاحب اين امر باشيد و آن اتفاق (ظهور موعود) بدون شمشير محقق شود، چرا كه با شما بيعت شده و درهمها نيز به نام شما زده شده است. امام فرمود: «هر يك از ما اهل بيت عليهم السلام ، كه در نامهها به او اشاره شده و در جامعه، انگشتنماي خاص و عام باشد و از او سؤالها پرسيده شود و محل جمعآوري آشكار اموال باشد، قطعاً شهيد خواهد شد؛ تا اينكه خداوند از بين ما، جواني را كه ولادت و زندگاني مخفيانه دارد، مبعوث كند».(4)
ريان ابن صلت ميگويد: به امام گفتم: شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود: «كسي كه زمين را از عدل پر كند، قائمي است كه از نسل ماست و ...».(1)
بدين گونه بود كه امام، با نفي مهدويت و موعوديت و قائميت خود؛ و با تبيين مباني امامت در كودكي، همراه با اشارههاي مكرر به شهادت و دفن شدنش در كنار هارون در خراسان، در زماني كه هارون در سال 186 ه . ق. به سفر حج آمده بود، تلاش ميكرد ضمن آگاهيرساني درباره زمان تقريبي شهادت خود، نه تنها شيعيان را براي امامت فرزندش آماده سازد، بلكه به شبهات امامت در كودكي هم كاملاً پاسخ دهد، تا آغاز امامت امام جواد عليه السلام ، برخلاف دوره آغازين امامت امام كاظم عليه السلام و خود ايشان، همراه با كمترين چالشها باشد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
تجربه تاريخي انتقال وصايت و جامعه شيعه
كلامي
انتقال وصايت و امامت از ديدگاه شيعه، امري ماورائي و غيبي و فارق از مشاركت جامعه است؛ ولي پذيرش آن، فرايندي اجتماعي و تاريخي است كه تابع تحولات و عوامل گوناگون داخلي و خارجي است.
تاريخي / اجتماعي
پس از طراحي و بازتعريف ساختار اجتماعي شيعه در دوران امام صادق عليه السلام ، فرايند انتقال وصايت به امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام ، پرمخاطرهترين تجربه انتقال در تاريخ شيعه بوده است. آغاز امامت امام كاظم، همزمان، تحت تأثير هجومهاي بيروني و مدعيان داخلي علوي بود و آغاز امامت امام رضا عليه السلام ، با انحراف داخلي تعدادي از وكلاي امام كاظم عليه السلام (جريان واقفيه)، مواجه شد.
1) موسوعة، ج 3، ص 271.
كلامي / تاريخي
مديريت و توليد معارف تاريخي شيعه به دست امامان معصوم، باعث بازتوليد و تقويت و تكميل معارف شيعه در حوزه امامشناسي، در آغاز دوران امامت امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام شد؛ به حدي كه فرايندهاي انتقال امامتِ بعدي، با وجود زمينههاي چالشزاي متعدد، با كمترين آسيب و شك و شبهه و ترديد صورت گرفت.
كلامي
تجربههاي تاريخي - كلامي شيعه در مواجهه با مدعيان و منكران امامت، پس از شهادت هر امام معصوم، باعث شده بود تا شيعه در روندي تاريخي، زير نظر مديريت مستقيم معصومان، به بلوغ فكري و تاريخي و كسب آمادگي براي ورود به مرحله غيبت صغري برسد.
بازتاب تولّد نوراني امام جواد عليه السلام
اجتماعي / كلامي
ولادت امام جواد عليه السلام ، چون در زمانه هجومهاي سنگين و مستمر واقفيه رخ داد و سرانجام با مديريت غيبي امام رضا عليه السلام به سرانجامي مطلوب براي شيعه رسيد؛ بابركتترين ولادت در تاريخ معصومان خوانده شده است. يعني نفس اين ولادت، خود شبهههاي بسياري را از جامعه شيعه زدود و حقانيت فراواني براي اهل بيت عليهم السلام و شيعه فراهم ساخت و از طرف ديگر، زمينهساز رسوايي بيشتر واقفيه گرديد.
مظلوميت تاريخي امام جواد عليه السلام
كلامي / تاريخي
امام جواد عليه السلام ، مجموعاً فقط هفت سال از زندگاني پدر را درك كرد كه سه سال از اين هفت سال را هم، امام رضا عليه السلام در خراسان بود. در تاريخ امامت، امام جواد عليه السلام تنها امامي است كه فقط چهار سال، محضر پدر گرامي خود را درك كرده است.
توطئه مأمون براي به شهادت رساندن سريع امام رضا عليه السلام
سياسي
مأمون ميدانست انتقال امامت در تقيه شديد، باعث بحران در جامعه شيعه ميشود؛ به همين علت، پس از ناكامياش در طرح ولايتعهدي، با طراحي نقشه شهادت سريع امام رضا عليه السلام ، تلاش كرد بحران جديدي براي جامعه شيعه به وجود آورد.
مأمون و شخصيت معنوي امام جواد عليه السلام
سياسي / مديريتي
مأمون با آگاهي از وصايت امام جواد عليه السلام و با توجه به كودك بودن ايشان، با عقد دخترانش با امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام ، تلاش داشت از درون خانه خود اين دو امام، بيشترين مراقبت و نفوذ را در جريان امامت داشته باشد.
مأمون با آگاهي از وصايت قطعي امام جواد عليه السلام با طراحي مسئله ازدواج دخترش با ايشان، گمان ميكرد با توجه به كودكي آن حضرت، ميتواند پس از شهادت امام رضا عليه السلام ، امامت شيعه را در اختيار بگيرد و حتي اميد داشت كه امامِ بعد از امام جواد عليه السلام ، دورگهاي از علويان و عباسيان باشد.
امام و مديريت تبليغي وصايت
مديريت كلامي / اجتماعي
تحولات ناشي از قيام زيديه و تجمع علماي شيعه در حجاز، باعث شد امام رضا عليه السلام ، با فرصتشناسي، تبليغي جامع و فراگير در مورد وصايت فرزندش بكند و هر گونه شبههاي را در اين باره برطرف سازد تا جامعه شيعه، اين وصايت را كاملاً و با اطمينان بپذيرد.
شبهات كلامي عليه مسئله وصايت
كلامي
وجود نگرشهاي انحرافي در مسئله مهدويت، به ويژه در مقطع ولايتعهدي امام رضا عليه السلام ، وصايت امام جواد عليه السلام را با بحران مواجه ميكرد؛ ولي واكنش سريع و صريح امام و شبههزدايي ايشان، خطر اين بحران و انحراف را برطرف ساخت.
فصل پاياني: ايدههاي ناظر به فرهنگ رضوي
زير فصل ها
مشهد پايتخت معنوي ايران و شرق اسلامي
ايدههاي تكميلي
منابع
در يك نگاه كلي و تاريخي، بر اساس تحولاتي كه بارگاه امام رضا عليه السلام و ساكنان مجاورِ آن در شهر مشهد داشتهاند، پيشينه اين بارگاه و شهر مشهد را ميتوان در چهار دوره كلي، از نظر اجتماعي، فرهنگي و سياسي مطالعه و بررسي كرد:
الف) مرحله پيدايش و شكلگيري تدريجي شهر مشهد تا دوران صفويه با محوريت «از جغرافياي محبت تا جغرافياي تشيع».
ب) از دوران صفويه تا پايان دوره استعمار و غربگرايي با محوريت «به سوي پايتخت معنوي و كانون تشيع ايراني».
ج) دوران پس از انقلاب اسلامي، كانوني براي گسترش جغرافياي تشيع و محبّت اهل بيت عليهم السلام به سوي شرق.
د) نگاهي آيندهپژوهانه به رسالت فراروي مشهد و شيعه خراساني.
1/1: مرحله پيدايش و شكلگيري تدريجي شهر مشهد؛ از كانون محبت تا كانون تشيع
پس از دفن پيكر مطهر امام رضا عليه السلام در توس، عباسيان بر مزار ايشان و قبر هارون بقعهاي ساختند كه باعث شد مزار امام، تدريجاً در كانون توجه مسلمانان منطقه قرار بگيرد. با توجه به نزديكي مزار ايشان به نيشابور، كه يكي از مراكز بزرگ علمي اهل سنّت بود، زيارت آن، مورد عنايت ويژه علما و مردم اين شهر قرار گرفت. جويني، از حاكم نيشابور نقل ميكند كه ابوبكر ابن خزيمه (متوفّي 311 ه . ق.) و ابوعلي ثقفي شافعي (متوفّي 322)، به همراه ديگر استادانِ شهر نيشابور، همگي با هم به زيارت مزار علي ابن موسي الرّضا عليه السلام ميرفتند.(1)
1) امام رضا7 از ديدگاه اهل سنّت، ص 134. (به نقل از: فرائد السمطين، ج 2، ص 198).
پس از شهادت امام رضا عليه السلام ، و به ويژه پس از بازگشت دانشمند شيعه، فضل ابن شاذان نيشابوري به نيشابور، تشيع در آن شهر و مناطق مجاورش و نيز در توس، رو به رشد و گسترش گذاشته بود. از سوي ديگر، در قرن سوم نيز، به تدريج، با اقامت گسترده خاندانهايي از سادات در سبزوار، اين شهر مهم نيز به دومين شهر شيعي ايران تبديل شد.
اين وضع باعث شد كه در همان يكي - دو قرن اول پس از دفن امام رضا عليه السلام ، مزار ايشان در كانون توجه جامعه شيعي و سنّي خراسان قرار گيرد و عاملي براي تقريب و همگرايي و همزيستي در بين آنها شود؛ به گونهاي كه برخي از پادشاهان ساماني، كه اولين سلسله مقتدر ايراني است، نسبت به امام يا بازسازي مزار ايشان، عنايت ويژهاي داشتند.
در همين زمان، شهر توس هم كه نزديك مزار امام رضا عليه السلام بود، تدريجاً رنگ و بويي كامملاً شيعي يافت. شاهد اين مدّعا، فراواني لقب «توسي» در ميان واپسين ياران امامان معصوم و در دوران غيبت صغري است. آغاز دوران غيبت كبري نيز، مصادف با درخشش شخصيتي چون شيخ توسي در جهان اسلام بود.(1)
از نكات مربوط به وضع مزار امام رضا عليه السلام در قرنهاي آغازين پيدايش آن، اولين هجوم و تخريب آن مزار به دست سبكتگين غزنوي (پدر سلطان محمود غزنوي) است. اين اتفاق، ممكن است ناشي از تأثيرپذيري اين سلسله ترك، از علماي اهل حديثِ متعصب ساكن در مناطق شرقي خراسان و ماوراءالنّهر باشد.(2)
در جغرافياي تاريخي - اسلامي خراسان و ماوراءالنّهر، گهگاه ماوراءالنّهر، با مركزيت بخارا، همانند بغداد و دمشق، شاهد اوجگيري افكار تسنّنِ حديثي متمايل به ناصبيگري بوده است كه بازتاب آن يا در تأليفاتِ به دور از فضاي تقريب مذاهب ديده ميشود؛ مانند كتاب «صحيح»، اثر امام بخاري؛ يا در حملات تاريخي تركان تازهمسلمان غزنوي و غُزها پيش از حمله مغول؛ و حملات ازبكها در دوران پس از مغول. در اين حملات، چندين مرتبه شهر مشهد و بارگاه مطهر امام رضا عليه السلام ويران و غارت شد.
پس از ويران شدن بارگاه امام به دست سبكتگين، وقتي قلمروِ دولت ديلميها به شرق خراسان رسيد، سريعاً به بازسازي مرقد مطهر امام پرداختند. صاحب ابن عبّاد، وزير فخرالدّوله ديلمي، با سرودن اشعاري كه در شرح آرزوي او درباره اقامت در جوار مزار امام است، ضمن نشان دادن علاقه ويژهيخود به امام، دستورِ بازسازي بارگاه امام رضا عليه السلام را داد. تحت تأثير عنايات ويژه صاحب ابن عبّاد و ديلميان به بارگاه و شخص امام رضا عليه السلام ، شيخ صدوق هم، اثر ارزشمند «عيون اخبار الرّضا عليه السلام » را در شرح حال امام به نگارش درآورد(1)و تلاش كرد در چند سفر براي زيارت مزار ايشان به مشهد بيايد.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
كمي پس از اينكه سلطان محمود غزنوي، حكومت غزنويان را به اوج اقتدار خود رساند و مشهد را تصرف كرد، تلاش كرد در مقام جبران ويرانگريهاي پدرش و در
1) شيخ صدوق، مقدّمه عيون اخبار الرّضا عليه السلام.
تكميل كار ديلميان، بزرگترين برنامه عمراني، تا آن زمان را، در مورد مزار امام رضا عليه السلام انجام دهد. حتي ميگويند: او بود كه وقتي به توسعه و سازماندهي خانهها و بناهاي مردم ساكن در اطراف مزار امام پرداخت، نام اين شهر را مشهد گذاشت.(1)
در اين سالها، مشهد اگر چه داشت تدريجاً از شهري كوچك به شهري متوسط در خراسان غربي تبديل ميشد، ولي همچنان به واسطه نزديكي با نيشابور، تحت تأثير شهرت و عظمت آن شهر و نيز شهرهاي توس، هرات، مرو و سرخس بود. مشهد، در عين حال، در برابر شهر نيشابور، كه كانون علمي علماي عامه و بعضاً خاصه بود؛ مورد توجه اكثر علماي عامه و تمامي اقليت علماي خاصه و نيز برخي از پادشاهان تركِ سلجوقي و خوارزمشاهي بود.
تقريباً پس از هجوم ويرانگر سبكتگين غزنوي (و در برخي موارد غُزها)، ديگر تا دوران حمله مغول، هتك حرمت خاصي به اين بارگاه نشد؛ با اين كه همگي سلسلههاي حاكم بر خراسان و ايران در اين دوران، با تعصب و سختگيري خاصي، پيرو مذهب حنفي بودند.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 1، ص 374.
از منظري ديگر، با گذر زمان و رشد نزاعهاي فرقهاي به ويژه در قرون پنجم و ششم، در اكثر شهرهاي ايران، و به ويژه در مناطق مجاور مشهد، به تدريج، نحلههاي مختلف تصوّف نيز رو به رشد گذاشتند. اين رويداد باعث شد تا شهر مشهد در كنار سلسلههاي سنّيمذهبِ برآمده از ماوراءالنّهر و مراكز بزرگ تسنّن در اطراف آن، نقش مهمي در تعديل تسنّن، حفظ و گسترش محبت اهل بيت عليهم السلام در ميان آنها و نهايتاً تقويت تصوّف متمايل به اهل بيت عليهم السلام داشته باشد و كانوني براي رفتوآمد شيعيان و يا اقامت نسبي آنان باشد.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
تأثير جايگاه مشهد در تقويت تشيع در خراسان را، در شهري مثل توس ميتوان ديد كه در آغاز دوران غيبت كبري، شخصيت برجسته جهان تشيع، شيخ توسي و در ميانه حمله مغول خواجه نصير توسي از آنجا برخاستهاند.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
حمله مغول، باعث ويراني شهرهاي بزرگ خراسان شد، ولي ميتوان از برخي قراين فهميد كه ويراني مشهد نسبت به ديگر شهر كمتر بوده است؛ چون در تاريخ، از مقاومت مردم اين شهر در برابر مغولها چيزي گزارش نشده است. ميدانيم كه در حمله مغول، شهرهاي بزرگ خراسان، مانند سمرقند، بخارا، هرات، مرو و نيشابور كاملاً ويران شدند و اين ويراني، باعث افول اجتماعي، فرهنگي، علمي و به طور كلي، افول همهجانبه آنها شد. بدتر اين كه: روند احياي اين شهرها، با توجه به تكرار چندباره حملات مغولها، با تأخير بسياري انجام گرفت. اين در حالي بود كه، با رشد روحيه عرفان و تصوفِ ناشي از حملات مغولها(1)از يك طرف و كاركرد بارگاه امام رضا عليه السلام
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 2، ص 714.
در آرامشبخشي معنوي در آن سالهاي سخت، از طرف ديگر، به تدريج نام و جايگاه شهر مشهد مقدس بيشتر مورد توجه مردم قرار گرفت و اين شهر تدريجاً، تبديل به شهري مهم در خراسان غربي شد؛ به ويژه كه در اواخر دوران حاكميت مغولها، برخي از پادشاهان مغول، مانند سلطان محمد خدابنده نيز شيعه شدند.
درباره او نوشتهاند: پس از آنكه شيعه شد، به زيارت مشهد رضوي ميآمد و در آنجا عالمي به نام حسن كاشي را يافت كه در مقام ترويج تشيع بود. سلطان، ضمن تكريم، او را با خود به سلطانيه برد تا در راه ترويج تشيع او را ياري رساند.(1)
تحت تأثير تحولات فكري و اجتماعي و گسترش تشيع در شرق، در اين زمان در اطراف مشهد، تسنّن دوازدهامامي صوفيانه هم، تدريجاً جايگزين تسنّن حديثي ميشود. از سرآمدان اين جريان، شاعر و صوفي مشهور، ملّااحمد جامي است.(2)
مهمترين اتفاق براي شهر مشهد در اواخر دوره مغول – تيموري، تبديل شدن آن به پايتخت شاهرخ، پسر تيموراست؛ اتفاقي كه با بازسازي و توسعه گسترده بارگاه رضوي (ساختن مسجد گوهرشاد، مدرسه پريزاد و مدرسه دودر) و خود شهر مشهد همراه بود. اين بدين معني است كه در اين سالها، شهر مشهد از نظر سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي اقتصادي، سرآمد شهرهاي خراسان غربي شده بود. مشهد در اين زمان، به سبب وجود بارگاه مطهر رضوي، داراي جمعيتي بزرگ با اكثريت شيعه بود. اين وضع، اگر در مناطق مجاور، باعث رشد تشيع نشده باشد، دست كم موجب تقويت تسنّن دوازدهامامي شده است.
شاهد اين مدعا، ظهور ملّاحسين كاشفي در خراسان، در آستانه ظهور صفويه است. حوزه فعاليت علمي و تبليغي ملّاحسين كاشفي، از هرات تا سبزوار بود. در هرات او را سنّي ميدانستند و در سبزوار، شيعي! او نويسنده كتاب مهم «روضةالشّهدا» است كه در مناقب امام رضا عليه السلام نيز اشعار قابل توجهي دارد. اين كتاب، باعث گسترش و تقويت مجالس روضهخواني اهل بيت عليهم السلام در خراسان، درست كمي پيش از تشكيل دولت صفويه در ميان شيعه و سنّي شده بود.(3)
جايگاه مشهد مقدّس، در اواخر دوران تيموري تا ظهور صفويه، چنان بود كه عالم بزرگ شيعه، ابن ابيجمهور احسائي، از عراق به آنجا هجرت كرد و براي تقويت تشيع در خراسان در مشهد ساكن شد و مجالس مناظرات گوناگوني با علماي هرات برگزار كرد.(1)
بدين گونه است كه بارگاه مطهر رضوي، تا پيش از حمله مغول، كانوني محكم براي حفظ و گسترش تشيع شده بود. اين كانون پس از ايجاد و تثبيت، در مرحله بعد، باعث تقويت و رشدِ محبّت به اهل بيت عليهم السلام در ميان تسنّن متصلّب خراسان و ماوراءالنّهر شد و بدين گونه، در مرحله گذار، يعني دوران پس از مغول، مشهد تبديل به كانوني براي تقويت تسنّن دوازدهامامي شد، فرايندي كه خراسان غربي را در آستانه تشكيل دولت شيعي صفويه، آماده پذيرش گسترده تشيع كرد.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 2، ص 776.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
مزارامام در جوار قبر هارون
سياسي
همجواري اين دو مدفن باعث شد كه در سالهاي آغازين پيدايش اين مرقد شريف به دست عباسيان، امنيت و عمران بقعه، مورد توجه باشد و برخلاف هجومهاي برخي از خلفاي عباسي در سالهاي بعد به مرقد مطهر سيدالشّهداء عليه السلام و برخي بقاع ديگر، اين اتفاق درباره مزار امام رضا عليه السلام رخ ندهد.
كلامي
قبر هارون كه در كنار مرقد امام است، با وجود خلافت طولاني عباسيان و نيز وجود فرقههاي ناصبي در منطقه، هيچ گاه مورد توجه مسلمانان نبوده است.
دفن امام درحومه شهر توس
جغرافيايي
قرار گرفتن مزار امام در توس، به سبب فاصلهگذاري مرقد از شهرهاي بزرگ و كوچك خراسان، براي پرهيز از به حاشيه رفتن كاركردهاي فرهنگي آن مزار در ميان فرهنگهاي موجود بود.
جغرافيايي / تاريخي
فاصلهگذاري جغرافيايي، فرصتي جغرافيايي بود تا مرقد مطهر رضوي، محور پيدايش شهري جديد بر مبناي فرهنگِ ايمان و عشق به حريم رضوي باشد.
بازتاب زيارت عامه در سالهاي آغازين
فرهنگي
مزار نوراني امام، كانوني اهل بيتي براي جذب و تأليف قلوب و تعديل گرايشهاي افراطي خواص و عوام در خراسان بود.
نگاهي آماري به زائران عامه در جغرافياي خراسان
تاريخي / فرهنگي
گستردگي و كثرت زوّار عامه مرقد مطهر رضوي از نيشابور و توس، در مقايسه با علما و عموم مردم از ماوراءالنّهر، بيانگر استعدادهاي فرهنگي خراسان غربي براي پذيرش تشيع در بلندمدت (در مقايسه با ثبات و پافشاري ماوراءالنّهر بر تسنّن) بود.
علماي شيعي
برجسته توسي
تاريخي / فرهنگي
پديدار شدن علماي بسيار برجسته در تاريخ تشيع از شهر توس، بيانگر سرعت و عمق اثرگذاري فرهنگ رضوي در مناطق مجاور خود با غلبه مكتب تشيع است.
حملات تاريخي نواصب به حريم رضوي تا پيش از حمله مغول
تاريخي
حملات تاريخي و تخريب و يا غارت حريم رضوي به دست نواصب، مانند تخريب و غارت حرم حسيني در عراق، بيانگر وحشت آنها از اثرگذاري اين دو بقعه مطهر در توسعه و عمق يافتن تشيع در جغرافياي عراق و خراسان است.
كاركرد تاريخي حريم رضوي در زمان حاكميت سلسلههاي اسلامي تا پيش از حمله مغول
فرهنگي
با توجه به پيدايش و غلبه سلسلههاي تركِ عامهمسلك، در قرنهاي پنجم تا هفتم، از ماوراءالنّهر به سوي ديگر مناطق جهان اسلام، حرم رضوي به عنوان جغرافياي واسطهاي در بين ماوراءالنّهر و ايران و عراق، نقش فراواني در تعديل گرايشهاي فرقهاي سلاطين ترك و تقويت نسبي روحيه همزيستي مسالمتآميز ديني در آنها داشت.
حريم رضوي در آستانه حمله مغول
تاريخي
با گذشت سه - چهار قرن از پيدايش شهر مشهد، اين شهر به عنوان نماد و هويت شيعي در خراسان، در ميان مراكز بزرگ علمي و اجتماعي عامه شناخته ميشد و كانون همزيستي مسالمتآميز فرقههاي اسلامي و مبدئي براي تقويت تسنّن اهل بيتي و يا تصوّف شيعي در خراسان بود.
كاركرد تاريخي مشهد در دوره مغول و تيموري
تاريخي
نابودي و ويراني كانونهاي جمعيتي خراسان و ماوراءالنّهر در برابر احياي سريعتر مشهد، اين شهر را تبديل به كانون نشر علم و معارف در فضاي مرده پس از هجوم مغول كرد.
عرفاني
فرهنگ زيارت رضوي و معارف اهل بيتي، باعث تعديل تدريجي اسلامهاي جمودگرا و يا عرفانهاي دنياگريز در منطقه خراسان شد و جامعه مصيبتزده خراسان را به عرفان شيعي نزديكتر ساخت.
تاريخي / اجتماعي
در دوران آرامش جهان اسلام، پس از پايان حملات مغولها، مشهد با هويت شيعي - رضوي، مهمترين شهر خراسان شده بود و اولين حوزههاي علمي شيعي در آن تشكيل شد.
1/2: از دوران صفويه تا پايان دوران استعمار و غربگرايي؛ به سوي پايتخت معنوي و كانون تشيع ايراني
در آستانه تشكيل دولت شيعي صفويه، مشهد و تمامي مناطق غربي آن، پيشتر به جغرافياي تشيع وارد شده بودند؛ از اين رو، پس از شكلگيري صفويه، اندكعلماي موجود در مشهد، با بهرهگيري از جايگاه معنوي اين شهر، به تبليغ تشيع در مناطق شرقي و شمالي و جنوب شرق خراسان پرداختند.
صفويه در سالهاي آغازين پيدايش، با دو دشمن بزرگ در شرق و غرب خود مواجه بودند. در غرب، خلافت مقتدر عثماني بود و در شرق، حكومت دردسرساز ازبكانِ متعصب. رسميت يافتن تشيع در ايران، باعث حساسيت و واكنش اين دو دولت در آغازين سالهاي پيدايش صفويها شد. واكنشهايي كه خود را در شكل جنگ چالدران تا حملات چندباره ازبكها به مشهد و غارت آنجا، به عنوان پايگاه مهم تشيع در خراسان، نشان داد. حملات به مشهد بسيار گسترده بود، به گونهاي كه در قرن اول تأسيس صفويه، مشهد چندين مرتبه عرصه هجوم قرار گرفت كه شديدترين آنها در حوالي سالهاي 915 ـ 916 ه . ق. بود.(1)پس از آن نيز، در اواخر
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 2، ص 779.
قرن دهم (990 ه . ق.)، دوباره به مشهد حمله شد و جمع بسياري از علماي شيعه ساكن اين شهر به شهادت رسيدند.(1)
سرانجام وقتي مرزهاي شرقي ايران (در دوره شاه عباس)، به ثبات رسيد، اوج رشد و شكوفايي مشهد آغاز شد. در اين رشد و شكوفايي، عواملي چند نقش داشتند كه عبارتند از:
پس از رسميت يافتن تشيع در ايران، با توجه به تسلط خلافت عثماني بر مكه و مدينه و عتبات عراق، حكومت صفوي در جستوجوي تعريف پايگاهي معنوي براي هويتبخشي به نظام جديد خود بود. براي ايفاي اين نقش، اگر چه شهر قم هم وجود داشت، ولي از نظر معنوي، همشأن شهرهاي مذكور نبود و تنها اين مشهد بود كه با توجه به وجود مزار امام رضا عليه السلام ، در كنار وجود منابع روايي غني در فرهنگ حديثي شيعه، ميتوانست به عنوان كانون و پايتخت معنويت ايران تعريف شود.
از اواخر دوران تيموري، با گسترش شهر مشهد و غلبه تشيع و ايجاد اولين مدارس علمي رسمي، به دست بازماندگان تيموري، تدريجاً با اسكان علماي شيعه، حوزه علمي شيعه مشهد نيز بنيانگذاري شد. پس از تأسيس دولت صفويه، مشهد در همان آغازين سالها، كانون توجه بسياري از علماي ايراني قرار گرفت، به گونهاي كه از فجايع حمله شيبك خانِ ازبك، در سال 916 ه . ق. قتل عام گسترده علماي شيعه، به ويژه عالم مشهور، ملّاعبدالله شوشتري بود. كمي بعد، وقتي كه به دعوت صفويها علماي شيعه لبنان، از جبل عامل به شكلي گسترده به ايران مهاجرت كردند، برخي از آن علماي بزرگ، پس از مدتي اقامت در شهرهاي ديگر ايران، سرانجام تصميم گرفتند در اواخر عمر، مجاور مرقد مطهر امام رضا عليه السلام شوند. شخصيتهاي برجسته اين گروه، شيخ حرّ عاملي و شيخ بهايي بودند. اين اتفاق، باعث تلفيق جايگاه معنوي شهر مشهد با حوزه علمي قدرتمند آن شد و بر موقعيت علمي و اجتماعي مشهد افزود.
1) تاريخ تشيع در ايران، ج 2، ص 791.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
مهمتر از همه، اين بود كه شيخ بهايي، به عنوان بزرگترين مهندس و طراح شهري در دوران صفوي، پس از اصفهان، مهمترين ايدهها و طرحهاي عمراني خود را با كمك شاه عباس صفوي در مشهد مقدس به اجرا گذاشت و بدين گونه مشهد مقدس، به تدريج پس از اصفهان تبديل به دومين شهر بزرگ ايران گرديد.
همراهي گسترده آنها مبني بر به زيارت رفتن با پاي پياده از اصفهان به مشهد صورت گرفت، نقشي مهم در طراحي فرهنگ زيارت رضوي در تاريخ اجتماعي جديد ايران داشت و بدين گونه بود كه از آن پس، در كنار فرهنگ سفر حج و زيارت عتبات، زيارت مرقد مطهر رضوي نيز جزء فرهنگهاي برجسته ايرانيان گرديد، به ويژه در آن سالها كه روابط سرد سياسي صفويه با عثماني، باعث محدوديت سفرها به حج و عتبات گرديده بود.
بدين گونه بود كه در تحول تاريخي - فرهنگي مهمي كه در جغرافياي ايران و در جغرافياي تاريخي تشيع صورت گرفت، مشهد مقدس تبديل به كلانشهري در شرق اسلامي گرديد تا در آغازينمرحله، شعاع معنويت و قدسيت بر ايران پرتو بيفكند.
در سالهاي پس از صفويه، تحولات پر فراز و نشيب حكومت افغانها و افشاريان، اگر چه باعث هرجومرجهاي سياسي و اجتماعي در ايران شد، ولي هيچ كدام به جايگاه مشهد لطمهاي وارد نكرد.
در دوره سلطنت قاجاريان، پس از تثبيت دوباره اوضاع سياسي، شهر مشهد و خراسان، دوباره از مناطق مهم ايران شدند و حوزه علميه مشهد نيز كاملاً تبديل به يكي از حوزههاي علميه مهم در جامعه شيعه شد.
يكي از رويدادهاي مهم در اين دوران، دستاندازي استعمارگران بر بسياري از مناطق و استانهاي مرزي ايران دوره قاجار است. در اين تحوّلات، خراسان بزرگ از دو سو با دستاندازي استعمارگران روس و انگليس مواجه شد. تجاوزهاي پياپي آنها و ضعف دولت مركزي، باعث جدايي مناطق بسياري از شرق و شمال شرق ايران شد. نتيجه اين تحولات، نزديكي مرزهاي سياسي - استعماري جديد در شرق ايران به شهر مشهد بود. اين اتفاق، تأكيدي دوباره است بر اينكه اگر جايگاه معنوي ـ فرهنگي ـ اجتماعي مشهد در شرق ايران نبود؛ مانعي معنوي در برابر استعمارگران وجود نداشت و نابودي هويت تشيع در خراسان جدي بود.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
از همين روست كه با آغاز دوران استعمار، مشهد و حوزه علميه آن و بافت اجتماعي آن شهر، جايگاه ويژهاي در ايستادگي و مقاومت در برابر استعمار داشته است.
جلوههايي از اين مبارزات و مقاومتها چنين است:
نقش مردم و علماي مشهد و خراسان در رويداد مشروطيت؛
نقش مردم و روحانيت در ايستادگي در برابر تجاوزات مكرر روسها به خراسان كه سرانجامش گلولهباران مرقد مطهر امام رضا عليه السلام بود؛ (اقدامي كه باعث سقوط امپراطوري تزار روسيه شد).
مبارزات گسترده علما و مردم مشهد عليه سياستهاي غربگراي رضاخان كه اوج آن در هجرت مراجع مشهد به تهران و قتل عام مسجد گوهرشاد ظاهر شد.
از نكات قابل توجه در دوره رضاشاه اين است كه او هجومي گسترده عليه شعاير ديني همچون حجاب، لباس روحانيت، عزاداري حسيني و مانند اينها انجام داد؛ ولي هيچ گاه نتوانست مانع فرهنگ زيارت رضوي شود. همين كاركرد معنوي ـ فرهنگي ـ اجتماعي زيارت رضوي، يكي از عوامل مهمي بود كه پس از سقوط رضاشاه، اگر چه حاكميت غربگراها استمرار يافت، ولي با توجه به برطرف شدن محدوديتها و ممنوعيتها، خيلي سريع فرهنگ ديني، سبك غالب زندگي در ايران شد.
فرهنگ زيارت رضوي، با توجه به پيشرفتهاي وسايل نقليه و رفاه نسبي جامعه متوسط، نقشي ويژه در اين بازگشت معنويت داشت؛ به گونهاي كه در دهههاي چهل و پنجاه شمسي، وجود يك عكس يادگاري خانوادگي از زيارت مشهد مقدّس، يكي از سنّتهاي فرهنگ عمومي مردم متوسط جامعه شده بود. اين بدين معنا بود كه فرهنگ زيارت رضوي، مهمترين سرمايه اجتماعي شيعه ايراني در آن سالها بود؛ سرمايهاي اجتماعي كه در نهضت انقلاب و دفاع مقدس هم امتداد پيدا كرد.
اين سرمايه، همچنان رو به توسعه كمّي و كيفي است و هر روز كه ميگذرد، شاهد پيوند قلبي و حضوري و فكري و فرهنگي و رفتاري روزافزون ايرانيان با بارگاه رضوي و اثرپذيري بيشتر از معنويتها و بركتهاي حضور و زيارت آن مرقد مطهر و نوراني است.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
نتيجه خشم ناصبيها از دولت شيعي صفوي و ضربه بر پيكر بيدفاع مشهد
تاريخي
پيدايش و درخشش دولت شيعي صفوي، باعث خشم و وحشت حكومتهاي ناصبي ماوراءالنّهر شد و آنها در چندين مرتبه به مشهد و حريم رضوي هجوم آوردند و آن را تخريب كردند و علما و مردم شيعه را به شهادت رساندند تا شايد فروغ تشيع در خراسان خاموش گردد؛ ولي هر بار شهر به سرعت به دست مردم علاقهمند به اهل بيت عليهم السلام و حريم رضوي احيا گرديد.
دولت صفوي و نيازهاي فرهنگي يك حكومت شيعي
فرهنگي
دولت صفوي در مقام طراحي فرهنگ شيعي – ايراني براي دولت خود، با مشاوره علماي شيعه و مبتني بر مستندات ديني، به اعتباربخشي و توسعه و تشويق فرهنگ زيارت رضوي در جامعه شيعه ايراني پرداخت.
فرهنگي / اجتماعي
مشهد از دوران صفوي، با طراحي مشترك علماي شيعه و شاهان صفوي، تبديل به پايتخت معنوي كشور شيعي ايران شد و زيارت مشهد، اعتباري مانند زيارت عتبات عاليات و بلكه بالاتر يافت.
تسهيلات صفويه براي توسعه فرهنگ زيارت
عمراني
دولت صفوي براي تسهيل امر زيارت حريم رضوي، در برنامهريزي كلاني، راههاي امن، همراه با امكانات رفاهي در بين مناطق گوناگون جمعيتي ايران و شهر مشهد ايجاد كرد.
اقامت علماي بزرگ در مشهد
فرهنگي
علماي بزرگ شيعه با محوريت مراجع بزرگي كه از لبنان به ايران آمده بودند، با اقامت در مشهد سعي
كردند ضمن فرهنگسازي زيارت رضوي براي عموم مردم، پايهگذار حوزه علمي و ديني مشهد هم باشند و از آن پس، حوزه علميه مشهد، يكي از حوزههاي مهم جهان تشيع شد كه علماي بزرگي را تقديم مكتب اهل بيت عليهم السلام كرد.
جايگاه تاريخي مشهد در مبارزه با استعمار
تاريخي
شهر مشهد و حريم رضوي، مهمترين سنگر دفاعي شيعه ايراني خراسان در برابر تجاوزهاي روسها از شمال و انگليسيها از شرق بود.
تاريخ درخشان حوزه علميه و مردم مشهد در مبارزات عليه استعمار در دوران قاجار و پهلوي.
شخصيتهاي برجسته شيعه
تاريخي
علما و مراجع برجسته شيعه دو قرن اخير، كه به نوعي با مشهد مقدس ارتباط داشتهاند و خدمات علمي و اجتماعي آنها.
بازشناسي نقش فرهنگ زيارت رضوي در دوره پهلوي
فرهنگي / تاريخي
فرهنگ زيارت رضوي كه ايادي استعمار نتوانستند در ايران با آن مقابله كنند.
فرهنگ زيارت رضوي (در مقايسه با انحطاط فرهنگي مسلمانان در آسياي مركزي، در دوره روسها و كمونيستها)، عاملي مهم براي حفظ هويت ديني در ميان شيعه ايراني بوده است.
فرهنگ رضوي، عاملي مهم براي بازگرداندن هويت ديني به جامعه شيعه ايراني پس از سقوط رضاخان بوده است.
جلوههاي فرهنگ رضوي در دوره مدرن در ميان شيعه ايراني
فرهنگي
ورود فنآوري به جامعه ايراني، باعث توسعه فرهنگ رضوي در قالب آسانسازي زيارت و نيز تبديل زيارتها به يادگاري بسيار باارزش و نيز فرصتسازي براي زيارتهاي مجازي از راه دور شده است.
فرهنگ رضوي و مشهد در تاريخ انقلاب
تاريخي / اجتماعي
نقش و جايگاه مشهد، علما و مردم شهر و فرهنگ رضوي در مبارزات دوران انقلاب.
مشهد و دفاع مقدس.
اوج تأثيرگذاري و توسعه فرهنگ رضوي در جامعه شيعه ايراني در دوران آرامش و امنيتِ پس از دفاع مقدس.
مشهد، پايتخت معنوي ايران با بيشترين آمار مسافرت و زيارت.
1/3: مشهد در دوران تحولات منطقهاي پس از انقلاب اسلامي؛ كانوني براي گسترش جغرافياي محبت اهل بيت و تشيع به سوي شرق
همان گونه كه بيان شد، تا زمان امامت امام رضا عليه السلام ، تشيع، تازه وارد مرزهاي غربي و جنوب غرب ايران شده بود و به علت حضور تسنّن متصلّبي كه بازمانده دوران اموي در ايران، از جنوب تا شمال غرب بود، پيشرفت تشيع، به اتفاقي مهم و بسيار بزرگ نياز داشت.
مهاجرت تاريخي امام رضا عليه السلام به مرو و اقامت كوتاهمدت ايشان در آنجا و سپس وجود مزار ايشان در خراسان، باعث شد تشيع بتواند كمكم در اين سد فكري و فرهنگي متعصب نفوذ كند يا آن را دور بزند.
در اواخر دوران امامت امام رضا عليه السلام و در سالهاي پس از آن، بستري كه سفر امام رضا عليه السلام فراهم كرده بود، موجب مهاجرت گسترده علويان و امامزادگان به سراسر مناطق غربي و مركزي ايران شد و بستري براي تحول ديني و معنوي تدريجي مردمان اين مناطق به تشيع فراهم كرد. از اين رو، رشد تشيع در نيمه غربي، نياز چنداني به نقشآفريني فرهنگ زيارت بارگاه رضوي نداشت، اگر چه در مقام تقويت و غنيسازي، همچنان به آن نياز بود.
مكتب تشيع نيز، در فرايندي چندقرني، در خراسان مركزي و غربي و جنوبي (خراسان بزرگ در دوران عباسيان)، تحت تأثير فرهنگ زيارت رضوي، جاي خود را بهتدريج باز ميكرد؛ ولي در خراسان شرقي و ماوراءالنّهر، با توجه به وجود مراكز
جمعيتي و علمي متصلّبِ سنّي، در كنار ظهور پياپي حكومتهاي ترك و مغول، براي قرنها فرهنگي ايجاد شد كه در برابر رشد تشيع در آن مناطق سدّي ايجاد كرده بود و اين وضع به گونهاي بود كه حتي پس از تحولات سياسي - اجتماعي - جغرافيايي قرون نوزدهم و بيستم، كه ضرباتي سهمگين به جامعه اسلامي منحطّ آن مناطق زد و همچنين پس از فروپاشي شوروي و كمونيسم و ديگر انديشههاي شرقي و غربي، اسلام سنّتي و تاريخي اين مناطق، ديگر ظرفيت و آمادگي لازم براي احياگري گسترده اسلامي و ساختن تمدني روزآمد را ندشت.
با توجه به همين درماندگي قرائتهاي سنّتي اسلامي بود كه در جمهوريهاي آسياي ميانه، پس از سقوط شوروي، جريانهاي اسلامي قدرتمندي شكل نگرفت و خيزش مسلمانان تاجيكستان هم، ريشه در اثرپذيري آنها از انقلاب اسلامي ايران داشت. تجربه اسلامِ طالباني در افغانستان نيز، كه ريشه در همان تسنّن متصلّب سلفيگرا داشت، خيلي زود ناكارآمدي خود را نشان داد.
تحولات پس از سقوط شوروي و حكومت طالبان در افغانستان، نشان داد اگر تجربه انقلاب اسلامي ايران، بر بنيان فرهنگ و معارف اهل بيت عليهم السلام و با شعار همگرايي بر محور محبت اهل بيت عليهم السلام و الگوهاي زندگيساز و تمدّنمحورِ آن، به شكلي نرم و ملايم تبليغ شوند، زمينه جذب و پذيرش بسياري در اين مناطق خواهد داشت. اگر بتوان تجربه فرايند تاريخي و تدريجي گذار از تسنّن متصلب و سلفي به تسنّن دوازدهامامي يا تسنّن صوفي و سپس رسيدن به تشيع ناب را براي اين مناطق نمونهسازي كرد؛ اين اتفاق و تأثيرش، سريعتر رخ خواهد داد.
رشد روزافزون تشيع در افغانستان و پاكستان و رشد گرايشهاي اعتقادي بر مبناي محبت به اهل بيت عليهم السلام و اسلام تمدنسازِ ايراني (در مقابل ناكامي تجربه حكومتهاي سكولار آسياي مركزي و نيز تجربه موجود اسلام تركيهاي و عربستاني و يا تجربه پاكستان و مصر و ...) نشان از جاذبههاي تشيع براي جغرافياي شرق اسلامي دارد.
با اين وصف، مشهدالرّضا عليه السلام و فرهنگ زيارت رضوي و فهم و درايت بالاي مجاوران اين مزار شريف، اعم از خواص و عوام، مهمترين عامل براي آسانسازي مواجهه مخاطبان تشنه اين مناطق با ظرفيتها و ارزشهاي تشيع و انقلاب اسلامي است.
فرهنگ زيارت رضوي و اقامتهاي كوتاه يا بلند زائران مسلمان كشورهاي مجاور در مشهد مقدّس، اگر به شكلي مناسب صورت بگيرد، ميتواند معارف و آموزههاي شيعي - رضوي را به سرعت در شرق اسلامي گسترش دهد؛ تجربهاي كه به صورت ناقص و البته بيشتر خودبهخودي و قهري، در اقامت سي ساله افغانها در ايران و بازگشت عده قابل توجهي از آنها به افغانستان در سالهاي اخير، خود را نشان داد. نتيجه اين اتفاق به گونهاي بود كه امروزه در افغانستان، تشيع از اقليتي كوچك ومحروم و مظلوم، تبديل به اقليتي بزرگ (كه به سرعت در حال گذر از يكسومِ جمعيت به نيمي از آن است)، با اثرگذاري فراوان و رو به رشد شده است.
اگر تحولات اجتماعي و سياسي آسياي مركزي و شبهقاره و شرق چين؛ و خلأهاي فكري و فرهنگي مردم اين مناطق از طرفي، و غَناي مكتب اهل بيت عليهم السلام ، در قالب فرهنگ زيارت رضوي، از طرف ديگر مورد توجه مجاوران عام و خاص حريمِ قدس رضوي قرار بگيرد و در كنار آن، تسهيلات رفتوآمد آسان و گسترده زائران اين مناطق فراهم گردد، در آيندهاي نه چندان دور، اين مناطق شاهد رشد و گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام خواهند بود؛ به ويژه اگر براي جذب و تربيت طلّاب ديني و دانشجويان اين مناطق، حوزهها و دانشگاههاي ويژهاي در مشهد ايجاد گردد. اين همه، منوط به هوشمندي و روزآمدي انديشه متولّيان حريم قدس رضوي و مديران استاني و شهري مشهد و سياستگذاران كلان كشور است.
هويت شهري و اجتماعي مشهد، از آغاز بر محوريت بارگاه قدسي رضوي بوده است و براي هميشه، معيار هويتي اين شهر خواهد بود. اين بزرگترين سرمايه فرهنگي شيعه ايراني، در مواجهه عالمانه و هوشمندانه و به روز، با مسلمانان خسته و تشنه اسلام ناب در مناطق شرق اسلامي است.
امروزه با توجه به كلانشهر شدن مشهد، برنامهريزيهاي گسترده عمراني، اجتماعي و فرهنگي در اين شهر كاري بديهي و ضروري است، ولي اين برنامهريزيها بايد همواره با توجه به اوضاع زمانه و تحولات منطقهاي و ضرورت محور و مبنا بودن فرهنگ زيارتي و زائرپذيري باشند؛ به ويژه كه امروزه بارگاه قدس رضوي، در مقايسه با عتبات عاليات و مكه و مدينه، از نظر رهايي از چنگال وهابيت متعصب و وجود امنيت و فراهم بودن امكانات رفاهي و اقليم مناسب؛ برترين موقعيت را در شهرهاي
مذهبي اسلامي دارد و پذيراي بيشترين ميزان زائر در جهان اسلام است. اگر چه اين زائران، بيشتر شيعي و از ايران و كشورهاي شيعهنشين اطراف هستند، ولي با برنامهريزي تبليغي مناسب، در بستر تحولات اجتماعي ناشي از فروپاشي كمونيسم در آسياي مركزي و بيداري اسلامي در جهان عرب و بحرانهاي فراگير اقتصادي و اجتماعي در تمام جهان، ميتوان با جذب فطرتهاي پاك مسلمان و غير مسلمان به فضاي معنوي و شور و شعورِ حريم قدس رضوي، اين بارگاه را تبديل به پايگاه فرهنگي و اجتماعي مناسبي براي بسط و گسترش ارزشهاي انقلاب اسلامي قرار داد.
براي ديدن عكس به فايل پي دي اف مراجعه كنيد
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
از مرزهاي سياسي تا مرزهاي فرهنگي
فرهنگي / سياسي
تغيير مرزهاي سياسي پس از پايان جنگ سرد و بازگشت و احياي ارزشهاي فرهنگي - ديني، ميتواند نقطه قوّتي براي فرهنگ شيعه ايراني (با
محوريت فرهنگ رضوي)، در جغرافياي اسلامي پيرامون خود باشد.
آسيبشناسي فرهنگي اسلام در آسياي ميانه
خلأ فرهنگي
اسلام سنّتي در آسياي ميانه، كه گرفتار ناكاميهاي تاريخي و سركوبهاي دوره استعمار و ناكارآمدي در دوران معاصر است، نيازمند بازخواني و بازتعريف است.
خلأ فرهنگي
جوامع مسلمانِ رهاشده از سلطه كمونيسم، در خلأ فكري بين قرائتهاي سنّتي از اسلام و جوامع مدرن گرفتار هستند كه هيچ سنخيتي نيز با هم ندارند.
سياسي / فرهنگي
اسلام انقلابي و حماسي برآمده از فرهنگ شيعه ايراني، براي انديشمندان و روشنفكران و جوانان مسلمان منطقه جاذبههاي فراوان دارد.
نسبتشناسي فرهنگ رضوي با نيازهاي منطقهاي
مديريتي / سياسي / فرهنگي
ضرورت دارد بين نيازهاي هويتي و ديني منطقهاي و مهمترين ظرفيت فرهنگي شيعه ايراني، كه فرهنگ رضوي است، توجه همزمان و بينارشتهاي داشت.
فرصتسازي حضور مسلمانان منطقه در فضاي معنوي و ملكوتي حريم رضوي، ميتواند بهترين مدرسه علمي و عرفاني براي بازگشت هويت ديني به ميان آنها باشد.
حضور افغانها در ايران، تجربه تاريخي و اثباتشده براي تقويت و گسترش نقش سياسي و اجتماعي تشيع در افغانستان است.
تقويت حضور مسلمانان منطقه در فضاي ملكوتي حرم رضوي، تأثير فراواني در تضعيف عملي تبليغات سلفي و وهابيها دارد و بسترسازي
مناسبي براي نفوذ و گسترش تدريجي فرهنگ اهل بيتي در كشورهاي منطقه است.
مسئوليتها و رسالتها در پيشگاه امام رئوف
مديريتي / فرهنگي
در سياستگذاري و برنامهريزي براي آستان قدس رضوي، بايد نگاهي كلان و فراملّي داشت.
طراحي الگوي ايراني - اسلامي فرهنگ زيارت و جايگزيني آن با عناويني مانند «توريسم اسلامي» يا «گردشگري ديني»، براي هماهنگسازي فرهنگ زيارت رضوي با رسالتها و اهداف متعالي دين و نيازهاي منطقهاي، ضرورت بسيار دارد.
ضرورت دارد تعريفي دقيق از ويژگيهاي «مجاور امام رضا عليه السلام » و «شهروندِ مشهد مقدس» بودن بشود تا بينش مجاوران و شهروندان محترم براي پذيرش و ميزباني فرهنگي و معنوي زائران داخلي و خارجي ارتقا يابد.
ضرورت دارد جايگاه مشهد مقدس و فرهنگ زيارت رضوي، در طرحهايي مانند طرح جامع مهندسي علمي - فرهنگي كشور، يا طراحي الگوي ايراني - اسلامي پيشرفت، يا سند چشمانداز ايران در 1404، با توجه به تحولات و نيازهاي منطقهاي و ظرفيتهاي فرهنگ رضوي و چشماندازهاي ديني اين فرهنگ، به طور دقيق تعريف و شناسايي شود.
1/4: نگاهي آيندهپژوهانه به رسالت فراروي مشهدالرضا عليه السلام
بر اساس برخي از رواياتِ آخرالزّماني اسلامي، كه مربوط به جغرافياي شيعه ايراني است، در آخرالزّمان، يك شهر و يك منطقه رسالتهايي مهم دارند؛ رسالتهايي كه
از زمان پيامبر پيشبيني شدهاند و بسترهاي لازم براي اجراي آنها در هر دو منطقه، در زمان امامت امام رضا عليه السلام فراهم شد. روند تحولات اجتماعي - فرهنگي اين دو منطقه، براي رسيدن و عمل به رسالتهايشان، روندي تاريخي، تدريجي و مرحلهاي است.
اين دو منطقه، يكي شهر قم است، كه پس از دفن پيكر مطهر حضرت معصومه عليها السلام در آنجا، در زمان امام رضا عليه السلام ، رسماً عنوان «حرم اهل بيت عليهم السلام » را گرفته است. شهر قم، در فرايندي بلندمدت بايد از جهت نرمافزاري به نقطهاي برسد كه در آخرالزّمان و در آستانه ظهور، نشردهنده معارف فرهنگ و ارزشهاي اهل بيت عليهم السلام به سراسر جهان باشد.
دقيقاً در مرحله بعد و كمي مانده به ظهور، از نظر سختافزاري، مهمترين جغرافيايي كه زمينهسازي ظهور را فراهم ميكند، خراسان است. بر اين مطلب، در روايات شيعي و سنّي، تأكيد و تأييد شده است.(1)تأكيد بر «خراسان» در اين روايات را ميتوان از چند نظر مطالعه و بررسي كرد:
از نظر جغرافيايي و مردمشناسي: كانونهاي جمعيتي مهم منطقه خاورميانه و آسياي مركزي در طول تاريخ، عبارت بودهاند از: حوزه بينالنّهرين، منطقه جنوب غرب ايران (خوزستان، فارس و بوشهر)، مناطق غربي ايران در حد فاصل كوهستانهاي زاگرس تا قفقاز و كوير مركزي (از لرستان تا آذربايجان و ارمنستان)، منطقه طبرستان بزرگ، منطقه خراسان كه از منتهياليه كوير مركزي شروع ميشد و تا كوهستانهاي مركزي افغانستان و جنوب ماوراءالنّهر امتداد مييافت (خراسان ايران و شرق افغانستان) و ماوراءالنّهر (حوزه جمعيتي دو رود جيحون و سيحون).(2)
در طول تاريخ، مناطق حد فاصل مديترانه تا كوير مركزي ايران، همواره در كانون درگيريها و كشمكشهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي بودهاند؛ ولي منطقه خراسان، اگر از سمت شرق خود، در معرض تهديدها و يا هجومهاي جمعيتي قرار نميگرفت (ورود تركها از تركستانِ مركزي و مغولها از مغولستان مركزي)، تبديل به پايگاه
جمعيتي ذخيرهاي ميشد و از طرف ديگر، كمتر دچار بحرانهاي فكري و فرهنگي ميگشت. نهايتاً اينكه با داشتن چنين ويژگيهايي، توانست در موقع لزوم، با خيزش ناگهاني خود، معادلات را در خاورميانه به هم بزند؛ درست همانند تجربهاي كه عباسيان اجرايش كردند. همين روند را، اقوام مهاجر يا مهاجمِ ترك سلجوقي و مغولان نيز به گونهاي ديگر تكرار كردند.
نشانههاي اين اتفاق تاريخي در روايات آخرالزّماني ديده ميشود:
در اخبار آخرالزّماني تأكيد شده است: در آستانه ظهور، منطقه خاورميانه در معرض بيشترين هجومها و تهديدها قرار ميگيرد. وقتي كه اين تهديدها و بحرانها به نهايت خود رسيد و منطقه تشيع در خطر نابودي قرار گرفت، خيزشهاي اجتماعي خراسان با گرايش شيعي، باعث تغيير ناگهاني معادلات منطقه ميشود و با به عقب راندن دشمنان تشيع، زمينهها و بسترهاي ظهور منجي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف فراهم ميشود.
در اين پيشبينيها، اگر چه منطقه خيزشِ زمينهسازان ظهور موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، به صورت مبهم و مجمل، «خراسان» ذكر شده، ولي بديهي است با توجه به اينكه اين خيزش، گرايشي شيعي دارد، بايد با فرهنگ رضوي ارتباطي تنگاتنگ داشته باشد.
با توجه به اين پيشگوييها، شهر مشهد و فرهنگ رضوي و زيارت امام رضا عليه السلام ، در فرايند نهايي خود بايد به سمتي برود كه آن رسالت نهايي و جهاني را در چشمانداز خود داشته باشد.
جدول ايدهيابي
موضوع جزئي
پيشفرض علمي
ايده
ظرفيتهاي ويژه فرهنگ رضوي
فرهنگي
فرهنگ رضوي، برترين شاخصه فرهنگي شيعه ايراني است.
فرهنگ رضوي، ظرفيتهاي چندگانه حماسي - علمي - اجتماعي دارد (در مقايسه با ظرفيات صرفاً حماسي فرهنگ عاشورايي).
فرهنگ رضوي، جامعترين شناسنامه هويتي و فرهنگي شيعه دوازدهامامي است. (از منظر روايات، در مقايسه با فرهنگ عاشورايي كه مشترك با ديگر فرقهها است).
سند چشمانداز فرهنگ رضوي از منظر روايات آخرالزّماني
آيندهپژوهي
نقشآفريني آخرالزّماني فرهنگ رضوي در بين زمينهسازان ظهور ضرورت تام دارد.
جغرافياي خراسان با محوريت حريم رضوي، بهترين پناهگاه براي تجمع زمينهسازان ظهور موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف ، در ميان هجومهاي گسترده و تودرتوي آخرالزّماني جريانهاي باطل است.
شيعه خراساني، آخرين اميد و سرمايه اجتماعي جامعه شيعه بحرانزده در آستانه ظهور خواهد بود.
فرهنگ رضوي، تنها معبر جغرافيايي و اجتماعي رسيدن به جامعه زمينهسازان ظهور، در گستره جامعه و شيعه ايراني است.
آنچه در اين اثر آورده شده، ايدههاي برنامهسازي در مورد زندگاني امام رضا عليه السلام است. در اين ايدهيابي، رويكرد غالب، ايدهيابي محتوايي با محوريت سياسي - اجتماعي - علمي - فرهنگي بوده است. محورهاي متعدد ديگري وجود دارد كه در اين اثر مجال پرداختن به آنها نبود. گزارش اجمالي اين محورها چنين است:
2/1: ايدههاي محتوايي تكميلي در مورد زندگاني و شخصيت امام رضا عليه السلام
زير فصل ها
2/1/1: ايدههاي عبادي - عرفاني
2/1/2: فرهنگ زيارت
2/1/3: سبك زندگي رضوي
2/1/4: موضوعهاي ماورائي
2/1/5: فرهنگ رضوي در حوزه فرهنگ اجتماعي عمومي
2/1/6: شخصيتشناسي افراد فعال در حوزه رضوي
2/1/7: امام رضا عليه السلام و فرهنگ رضوي از منظر ديگران
2/1/1: ايدههاي عبادي - عرفاني
اين ايدهها، سيره رفتاري و گفتاري و مناسك عبادي امام را شامل ميشود و اگر چه به صورت اجمالي، در مباحث كتاب به آنها اشارهاي شد، ولي ابعاد گوناگون آن نيازمند فصلي جداگانه است؛ به ويژه از منظر ادعيهاي كه از امام به صورت عمومي و يا در شرايط خاص صادر شده است و ميتواند پژوهشي ارزنده باشد.
در همين زمينه، اعمال و مناسك عبادي متعلق به امام رضا عليه السلام شايسته توجه است. ميدانيم كه در فرهنگ معنوي شيعه، براي هر امام، نمازها و دعاها و صلواتهايي وجود دارد كه هر شيعه علاقهمند، در سير و سلوك عبادي خود ميتواند با به جا آوردن اين موارد به قصد قربت، در سلوك معنوي هر امام همراه باشد و از معبر سلوك خاص آن امام، تقربي ديگرگونه بيابد و يا با توسل به آن امام، به مقامهاي متعالي برسد. نماز امام رضا عليه السلام ، روز متعلق به امام در هر روزِ هفته و ديگر موارد شبيه به اين، جزئي از فرهنگ معنوي شيعه است.
از مباحث ديگر در اين زمينه، بحث شخصيتشناسي امام از منظر القاب نوراني ايشان است كه غالباً القابي با محوريت شخصيت عبادي، معنوي، فكري و اخلاقي آن حضرت است.
2/1/2: فرهنگ زيارت
پس از شهادت امام و پيدايش بارگاه نوراني آن حضرت در توس، بنا بر فرهنگسازي تاريخياي كه معصومان صورت داده بودند، خيلي زود فرهنگ زيارت امام رضا عليه السلام ، به ويژه در ميان شيعيان و با محوريت شيعه ايراني ايجاد شد و رو به توسعه گذاشت.
اين فرهنگ، جلوهها و ابعاد گوناگوني داشت كه عبارت بودند از:
الف) فرهنگ زيارتنامههاي رضوي: بازخواني، تنوع كمّي و كيفي، ساختار زيارتنامهها و مرحلهبنديهاي مناسكي هر يك، ميتواند از مباحث مطالعات و ايدههاي برنامهسازي ارزنده باشد.
ب) فرهنگ اجتماعي زيارت در تاريخ ايران اسلامي: شامل بازكاوي آماري و جغرافيايي زائران رضوي در دو گستره خواص و عوام زائران است و اينكه چگونه در تحولات تاريخي - اجتماعي ايران، اين فرهنگ همواره روندي رو به رشد داشته است.
از زاويهاي ديگر، بررسي آماري فرهنگ روزهاي مربوط به زيارت امام رضا عليه السلام در فرهنگ شيعه ايراني و بازتابهاي اجتماعي - آماري آن ايدههاي جذاب خواهد بود.
در همين جا شايسته است ذكر شود كه اصولاً مطالعات علمي جامعهشناختي،
مردمشناختي و فرهنگي در مورد زيارت و زائران رضوي، بسيار اندك و پراكنده است. وضع برنامهسازي رسانهاي هم از اين بدتر است. اين كمبود و ضعف، وقتي خود را بيشتر نشان ميدهد كه براي فرهنگ زيارت رضوي و شهر مشهد، رسالتها و كاركردهاي تاريخي و آيندهپژوهانه در نظر بگيريم. با اين حساب، در ايدههاي برنامهسازي يا مطالعاتي، ميتوان به كاركردهاي اجتماعي فرهنگ زيارتي رضوي در سده اخير و روند تحولات سياسي - اجتماعي معاصر شيعه ايراني پرداخت.
از ايدههاي ديگر در اين زمينه، موضوع زيارت رضوي از راه دور در فرهنگ شيعه ايراني است؛ به ويژه زيارتي كه در قالب زيارات سهگانه (حسيني - رضوي - مهدوي) در پايان نمازهاي جماعت و فردي، يا مناسك عبادي در جامعه ايراني نهادينه شده است.
2/1/3: سبك زندگي رضوي
پس از ايجاد بارگاه رضوي در حومه توس، در روندي تاريخي و تدريجي، شهر مقدس مشهد ايجاد گرديد. جمعيتي كه به تدريج در اين شهر ساكن ميشد، فارغ از مسئله نژاد و زبان و فرهنگ بود. آنچه در اين سكونت، محور و مبناي تعريف هويت بود، ميزان علاقه وافر افراد و خانوادهها براي سكونت در مجاورت بارگاه رضوي بود. اين به معني عشق و علاقهمندي به فرهنگ اهل بيت عليهم السلام با محوريت فرهنگ رضوي است؛ عشق و علاقهاي كه در بلندمدت توانست خود را در قالب سبك زندگي ويژهاي نشان دهد كه كانون آن، عشق به امام رضا عليه السلام بود. اين سبكِ زيست خاص، به ويژه در سالهاي پيش از حمله مغول، كه شهر مشهد در محاصره جغرافيايي فرقهها و مذاهب گوناگون بود، خود را بيشتر نشان ميداد. با پيشرفت تشيع در ايران، اين سبك به تدريج رو به توسعه و نهادينهشدن گذاشت و امروزه، هماهنگ با درخشش شيعه ايراني در منطقه و جهان، خود را در نقطه اوج تعالي و كمال نشان ميدهد.
اين سبك زندگي شيعه را ميتوان در دو حوزه مطالعه كرد. يكي: از منظر روند شكلگيري تاريخي و مؤلفههاي ساختاري آن؛ و ديگري: از منظر وضع اجتماعي و كماليافته آن در ايران معاصر.
در مطالعه فرهنگي - اجتماعي معاصر هم، ميتوان در دو حوزه، مطالعه و
برنامهسازي كرد: حوزه سبك زندگي مجاوران هميشگي بارگاه امام رضا عليه السلام و حوزه سبك زندگي زائران.
از اين منظر، مسئله خدمتگذاري آستان قدس رضوي و زندگي و شخصيت خادمان اين حريم نيز از مباحث شايان توجه است و مطالعات تاريخي درباره فرهنگ خادمان رضوي و شناخت سبك زندگي در حين خدمت آنان؛ و يا نوع زيست عمومي آنها، تحت تأثير نفوذ معنوي فرهنگ رضوي، ميتواند ايدهاي بسيار جذاب باشد.
2/1/4: موضوعهاي ماورائي
فرهنگ زندگي اهل بيت عليهم السلام ، چه در زيست دنيوي و چه در زيست برزخي، ارتباط تنگاتنگي با عالم غيب دارد. بازتاب اين ارتباط غيبي در زيست دنيوي اهل بيت عليهم السلام ، در خبرهاي غيبي و معجزات و كرامات ايشان است. بازتاب ارتباط غيبي اهل بيت عليهم السلام در زيست برزخي نيز، در توسلاتي است كه زائران آنان، و از جمله زائران حضرت رضا عليه السلام ، با هدف شفا و كرامت به آنان ميكنند و جواب ميگيرند؛ يا در قالب تشرفات و رؤياهايي كه زائر، در فضايي ماورائي و ملكوتي، توفيق ديدار امام رئوف و يا فرزند موعودش را يافته است.
بديهي است با توجه به امكان وجود افراط و تفريط در اين زمينه، ضرورت دارد تعريف ويژهاي براي اين مطالعات و ايدهيابيها صورت بگيرد؛ همان گونه كه دفتر ثبت كرامات رضوي به اين مهم پرداخته و دستهبنديهاي بسيار جالب و متنوعي از كرامات رضوي در اين دفتر وجود دارد كه حداقل گزارش اجمالي و كلي آنها، ميتواند براي علاقهمندان حتي غير شيعي بسيار اثرگذار باشد.
2/1/5: فرهنگ رضوي در حوزه فرهنگ اجتماعي عمومي
در اين حوزه ميتوان به بازتابهاي عمومي فرهنگ رضوي در شعاع شيعه ايراني پرداخت. يكي از اين موارد، آمارگيري اسامي برگرفته از نام مبارك «رضا» و «نجمه»، مادر گرامي آن حضرت است.
اين حوزه همچنين شامل مطالعه فرهنگي - اجتماعي نيز هست؛ مانند عكس يادگاري سفر مشهد و يا فرهنگ شعر آييني - رضوي و يا سفرنامههاي رضوي.
2/1/6: شخصيتشناسي افراد فعال در حوزه رضوي
در اين حوزه ميتوان به شخصيتهاي برجستهاي كه به نوعي مرتبط با حريم رضوي هستند، پرداخت و البته در يك ساختار برنامهسازي، اين معرفي ميتواند شامل شخصيتهاي سفيد باشد و در مقام آسيبشناسي، شخصيتهاي سياه و خاكستري را نيز بررسي و معرفي كرد.
در حوزه شخصيتهاي سفيد ميتوان گروههاي زير را برشمرد:
علماي ديني برآمده از شهر مقدس و حوزه علميه مشهد؛
علماي مجاور و يا مدفون در شعاع حريم رضوي؛
شخصيتهاي علمي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي مشهد، به ويژه در دوره معاصر؛
خادمان حريم حرم رضوي؛
نويسندگان برجسته در حوزه معارف رضوي؛
از همه مهمتر و جالبتر: سادات رضوي در تاريخ و جغرافياي شيعه ايراني.
2/1/7: امام رضا عليه السلام و فرهنگ رضوي از منظر ديگران
آن چه كه تاكنون از معارف و ايدههاي رضوي آورده شد، همگي از منظر فرهنگ شيعي بود. بازخواني شخصيت آن حضرت و يا بازشناسي تاريخي و معاصر فرهنگ رضوي را ميتوان از زاويههاي برونديني هم مطالعه كرد. مواردي مانند
امام از منظر اهل سنّت، به ويژه اهل سنّت خراسان بزرگ و ماوراءالنّهر؛
امام از منظر اهل كتاب مقيم در ايران؛
امام و مشهد در نگاه و نوشته مستشرقان؛
مشهد در تجربه تاريخي استعمارگران؛
مشهد در نگاه فرقههاي انحرافي قديم و جديد.
2/2: ايدههاي ناظر به فرم
در معرفي ايدهيابي رسانهاي در اين اثر، رويكرد غالب، ايدههاي برنامهسازي بود؛ يعني اولويت با ساختارهاي برنامهسازي تركيبي، مستند، گفتوگومحور، خبري، گزارشي و
ديگر ساختارهاي غير داستاني است. اين بدين معنا است كه هدف اوليه اين اثر، معرفي ايدههاي داستاني (تاريخي) نبوده است و ساختار آن، برخلاف كتاب «آيين برنامهسازي امام كاظم عليه السلام » است. اين مطلب به معني نفي استفاده از اثر حاضر در حوزه ايدههاي داستاني نيست؛ چرا كه اولاً ساختار كتاب به گونهاي تنظيم شده كه در معرفي فضاي عمومي تاريخي و معاصر، به گونهاي عمل كند كه هر فيلمنامهنويسي، بسترهاي اجتماعي و فرهنگي لازم براي داستانِ مورد نياز خود را در اختيار داشته باشد و در خلق آثار واقعي يا تخيلي، به گونهاي عمل نكند كه از فضاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي فرهنگ رضوي دور باشد. ثانياً معرفي گسترده شخصيتهاي سفيد، سياه و خاكستري در اين اثر، به منزله معرفي ايدههايي براي داستان و فيلمنامه است. فقط درمورد هر شخصيت، ميبايست مطالعات تكميلي صورت ميگرفت كه در اين اثر، مجال اين كار نبود.
مثلاً شخصيتهايي مانند «دعبل شاعر، حبّابه والبيه، هشام ابن احمد ابن عامر طائي (نواده يكي از شهداي كربلا)، محمد ابن فضل هاشمي (در آغاز امامت امام رضا عليه السلام )، داستانهاي يونس ابن عبدالرّحمان (از ياران برجسته امام) و بسياري ديگر مانند سران برجسته واقفيه يا غاليان يا زيديه و مانند اينها، پس از مطالعات كافي و جامع، هر يك ميتوانند ايده داستاني جذابي باشند.
همچنين اكثر رويدادهايي كه از امام و يا درباره ايشان، در مواجهه با زيديه يا واقفيه يا مأمون يا رخدادهايي كه در مقام تكميل مأموريتِ جامعهسازي و فرهنگسازي امام رضا عليه السلام براي شيعه، در اين اثر آورده شده است، در كنار مطالعه وضع عمومي زمانه آن رويداد، هر يك ميتوانند ايده جالب و جذابي براي مطالب داستاني باشند.
اين مطلب، مربوط به حوزه ايدههاي داستاني مستند بود؛ امّا در حوزه ايدههاي داستاني تخيلي نيز، با توجه به مباحث تاريخي عرضهشده، جاي كار بسيار است. براي نمونه هر يك از بحثهاي زير، زمينه و استعداد فراواني براي ايدههاي داستاني تخيلي دارند: بازتاب فرقهسازيها بر سبك زندگي شيعي، تحولات تاريخي - اجتماعي بارگاه رضوي، نگاه آيندهپژوهانهاي كه درباره شهر مشهد و خراسان وجود دارد، رسالت مشهد و فرهنگ زيارت رضوي براي مسلمانان آسياي مركزي و شبه قاره در زمان معاصر، استبصارها و تحولات ايماني به بركت امام رضا عليه السلام و بسياري موارد گفته و ناگفته ديگر.
در اين زمينه، براي نمونه، سرگذشت اجمالي دعبل خزاعي را ميآوريم تا ظرفيتهاي داستاني زندگي وي معلوم گردد:
ايده داستاني درباره زندگي دعبل، اولين شاعر رضوي
او از شاعران شيعي و ساكن عراق بود كه مجموعه اشعارش تركيبي بود از توصيف و مدح اهل بيت عليهم السلام و هجو و نقد و آسيبشناسي مدعيان خلافت. وقتي خبر ولايتعهدي امام به عراق رسيد، او سعي كرد عدهاي از شعراي درباري و يا غير اهل بيتي را با خود همراه كند و در سفري تاريخي، به خراسان و مرو بياورد. اين اتفاق، پيريزي اوليه شعر رضوي بود كه شاعران شيعي و غير شيعي آن را كامل كردند.
پس از آن، دعبل در فرصت تاريخياي كه مأمون براي شعراي متّصل به دربار ايجاد كرده بود، نزديك به يك سال همراه امام بود و با او از مرو به سرخس و از آنجا به توس رفت. كمي بعد، وقتي امام در توس بود، از وي اجازه گرفت و قم رفت تا مجموعهاشعار رضوي - اهل بيتي خود را در اين شهر منتشر كند. او يكسالي در قم ساكن بود. خبر شهادت امام كه به او رسيد، بيقرار شد و پس از مدتي، دوباره به شكل دايم به سفر در مناطق شيعهنشينِ غرب و جنوب غرب ايران و سپس جنوب عراق ميپرداخت تا با وجود شهادت امام رضا عليه السلام ، اشعار رضوي خود را براي علاقهمندان بازخواني كند.
دعبل، در نهايت به بغداد رسيد. در آنجا متوجه شد شعرايي كه او به مرو برده بود، همگي درباري شدهاند؛ پس با آنها درگير شد. اين در حالي بود كه از مرگ مأمون مدتها گذشته بود و متوكّل، خليفه ناصبي عباسي به خلافت رسيده بود. در اين زمان، تمام شعرايي كه زماني به همراه دعبل به خراسان رفته بودند، تلاش ميكردند اشعار اهل بيتي و رضوي خود را جمعآوري و نابود سازند تا جايگاه آنها در دربار خليفه جديد عباسي مخدوش نشود؛ ولي دعبل، در برابر، تلاش ميكرد با جمعآوري آثار آنها، آثار شعري رضوي را از نابودي حفظ كند. اين اتفاق، درگيريهاي پنهان و آشكاري بين دعبل و آن شعرا و خلافت پديد آورد؛ به نحوي كه او از بغداد خارج شد، ولي سرانجام نشان او را در خوزستان پيدا كردند و به شهادتش رساندند. امروزه مزار دعبل در شهر شوش، مايه افتخار مردم شيعه شهر است.
در پايان، يادآور ميگردد از زمينههاي ديگرِ ايدهيابي، توجه به تنوع و دستهبندي
مخاطبان است. مانند تنوعهاي سنّي، جنسيتي، علمي، ايماني و جغرافيايي. البته در اين اثر، هدف، مخاطب عموم با گرايش ايماني اعتقاد يا علاقهمندي است و با توجه به تنوع شبكههاي صدا و سيما، ميتوان از منظر نياز مخاطبان گوناگون، به شخصيت و فرهنگ رضوي نگريست و به تنوع جالب و جذابي از ايدهها رسيد. در اين باره، به ويژه در حوزه گسترش فرهنگ زيارت از راه دور و تعريف كاركردهاي آن، بر اين اساس كه زيارت رضوي، در كنار زيارت حسيني، از شاخصههاي مستقل تشيع دوازدهامامي است، ميتوان سرمايهگذاري ويژهاي كرد. همچنين ميتوان براي فرهنگ رضوي، رسالتي منطقهاي، در جغرافياي شيعه و با توجه به تحولات منطقهاي تعريف كرد. اينها مواردي است كه اميدواريم با تحقق آنها، بتوانيم دين و وظيفه خود را نسبت به حضرت امام رضا عليه السلام انجام بدهيم.
منابع
نرمافزارهاي كتابخانهاي كه مهمترين منابع اين پژوهش بودهاند:
جامع تفاسير نور .
جغرافياي جهان اسلام.
در حريم توس: مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف .
دراية النّور، نسخه 1و2.
درايةالنّور، نسخه 2/1: مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي.
سيره معصومان.
سيره معصومان: مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي.
شمسالشّموس: كتابخانه امام رضا عليه السلام ، حوزه علميه اصفهان (هر دو نسخه فارسي و عربي)، معاونت پژوهشي.
گنجينه روايات نور.
گنجينه روايات نور: مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي.
مجموعه آثار استاد صفايي حايري.
مجموعه آثار آية الله ميانجي.
مجموعهآثار آيتالله شيخ جعفر سبحاني: مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي.
نرم افزار تراث : جامع منابع فرهنگ و ادب.
نرمافزار گنجينه (توليد مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما در قم).
نور الجنان.
نور السيره.
نورالسّيرة، جامع منابع تاريخ اسلام: مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي.
و كتابهايي كه به غير از نرمافزارهاي فوق ويا به طور ويژه از آنها استفاده شده است:
قرآن كريم.
ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب. (نرمافزار سيره معصومان)
ابوالفرج اصفهاني،الاغاني، ج 18، ص 29.( نرمافزار تراث : جامع منابع فرهنگ و ادب )
اشعري، سعد بن عبدالله ابي خلف، المقالات و الفرق، صححه و قدم له و علق عليه الدكتور محمد جواد مشكور، طهران، 1963 م، موسسه مطبوعاتي عطائي.
بهبودي، محمد باقر، معرفة الحديث و تاريخ نشره و تدوينه، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1363ش.
ترابي، علي اصغر، موسوعه الرجاليه الميسره، مؤسسه امام صادق، چاپ دوم، 1424 ه . ق.، قم.
التفسير المنسوب الي الامام العسكري عليهالسّلام، تحقيق: مهدي رحيمي، تهران، بنياد بعثت، 1377ش.
جباري، محمد رضا، سازمان وكالت، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1382، قم.
جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران (تا قرن دهم هجري)، 2جلدي، قم، انتشارات انصاريان، چاپ اول، 1375.
ــــــــــــــ ، اطلس شيعه، تهران، سازمان جغرافيايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، 1387.
چناراني، محمدعلي، امام رضا عليه السلام از ديدگاه اهل سنّت، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1391.
حسن ابراهيم حسن، تاريخالاسلام، الجزء الثّاني: العصر العباسي الاول، بيروت، دارالجيل، 2001 = 1422.
حسيني قزويني و همكاران، سيدمحمد، موسوعة الامام الرّضا عليه السلام ، مجموعه 8جلدي، قم، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ، 1387 = 1429.
الطبري، دلائل الإمامة. (نرم افزار سيره معصومان)
عطاردي، عزيزالله، راويان امام رضا عليه السلام در مسند الرضا عليه السلام ، انتشارات عطارد، 1388.
رضايي، محمد، آيين برنامهسازي زندگاني امام كاظم عليه السلام ، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1389.
ــــــــــــــ ، آيين برنامهسازي زندگاني امام صادق عليه السلام ، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1391.
صدوق، محمد بن علي بابويه، عيون اخبار الرضا، تهران، نشر جهان، 1378.
صفري فروشاني، نعمتالله، غاليان، كاوشي در جريانها و برآيندها تا پايان سده سوم، مشهد، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1378.
طوسي، محمد بن الحسن، اَلاِْسْتِبْصار فيما اختلف من الأخبار، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1390 ق.
عرفان منش، جليل، جغرافياي تاريخي هجرت امام رضا عليه السلام از مدينه تا مرو. (نرم افزار سيره معصومان)
كوراني، علي، معجم احاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، موسسة المعارف الاسلامي، قم، 1411 ه . ق.
كشي، محمد بن عمر، رجال الكشي (اختيار معرفةالرّجال)، دانشگاه مشهد، مشهد، 1348 ش.
مامقاني، عبدالله، تنقيحالمقال، موسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1992 م.
مجلسي، محمد تقي، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامي، 1372.
مسند الامام الجواد عليه السلام ، العطاردي. (نرمافزار سيره معصومان)
مسند الامام الرّضا عليه السلام . (نسخه عربي نرمافزار شمس الشموس، توليد مركز تحقيقات كامپيوتري حوزه علميه اصفهان)
مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1378.