ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدي ندوشن، محمدرضا، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پديدآور : زيارت (آثار،آسيبها و شبهات)/ محمدرضا اسلاميندوشن؛ تدوين مركز تحقيقات حج.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۱۱۱ ص.
شابك : ۱۳۰۰۰ ريال: 978-964-540-335-3
وضعيت فهرست نويسي : فاپا ( چاپ دوم )
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه؛ ص. [۱۰۵] - ۱۱۱؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : زيارت و زائران -- آداب و رسوم
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت. مركز تحقيقات حج
رده بندي كنگره : BP۲۶۲/الف۳۲۵ز۹ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶
شماره كتابشناسي ملي : ۲۴۸۹۳۳۴
عشق زيارت خانه خدا و حرم رسول اللهصلى الله عليه و آله و قبور مطهر امامان معصوم عليهم السلام و فرزندان گرامى آنان و ديدار از سرزمينهايى كه يادگارهاى فراوانى از اهل بيت عليهم السلام دارد، دلها را شيدا و بىقرار مىكند و براى رسيدن به وصال يار، عاشقان پاكباخته را روانه ديار معشوق مىگرداند و سالانه ميليونها انسان دلباخته رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام را آماده سفر و حضور در اماكن مشرف و بقاع متبرك اولياى خدا مىكند.
اين شور وصفناپذير نيازمند به آگاهى و شناخت است تا شور با شعور دينى در آميزد و زائر را آماده بهرهگيرى از فضاى معنوى اماكن مقدس كند. ازاينرو لازم است زائران اعتاب متبركه با فرهنگ زيارت و تشرف آشنايى بيشترى پيدا كنند و در جهت رفع موانع كسب فيض بكوشند.
آنچه پيش روى شماست گوشهاى از فرهنگ تشرف به اماكن زيارتى
با عنوان زيارت است كه حجت الاسلام و المسلمين احمدى ندوشن آن را فراهم كرده است. باشد كه آشنايى با اين فرهنگ ما را آماده بهرهگيرى هرچه بيشتر از فضاى معنوى اماكن مقدس نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه اخلاق و اسرار
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
خدا را سپاس كه در ميان مردم، كسانى را قرار داد كه به سوى ما مىآيند و بر ما وارد مىشوند و ما را مدح و مرثيه مىگويند. (1)
سفارش پيشوايان دينى نيز ما را به زيارت معصومين عليهم السلام، قبور انسانهاى پاك و شهداى راه خدا، براى اداى احترام به آنان، آموختن پاكى، ايمان و بندگى، زنده نگهداشتن ياد و خاطره آنان، آشنا شدن با الگوها و سرمشقهاى انسانيّت و نشاندادن وفادارى ما به آنها سفارش كردهاند. چنانكه امام رضا عليه السلام مىفرمايند:
هر امامى بر دوستان و شيعيانش عهدى دارد و زيارت قبورشان، از مصاديق وفاى به عهد و حسن اداى وظيفه بهشمار مىرود. بنابراين، كسىكه از روى رغبت و اشتياق به زيارت ايشان برود، ايشان در روز قيامت شفيع او خواهند بود. (2)
همچنين رسول خداصلى الله عليه و آله نيز مىفرمايد:
هركس بعد از وفاتم مرا زيارت كند، گويا مرا در حياتم زيارت كرده است و هركه فاطمه سلام الله عليها را زيارت كند، گويا مرا زيارت كرده است و هركه على عليه السلام را زيارت كند، گويا فاطمه سلام الله عليها را زيارت كرده است و هركه حسن و حسين عليهما السلام را زيارت كند، گويا على را زيارت كرده است و هركه ذريّه و
اولاد حسن و حسين عليهما السلام را زيارت كند، گويا آندو را زيارت كرده است. (1)
زيارت در اسلام، به خصوص در فرهنگ شيعه، جايگاه والايى دارد. اشتياق مسلمانان به اماكن و زيارتگاهها بر كسى پوشيده نيست. به عنوان مثال، هر سال ميليونها ايرانى به مكانهاى زيارتى سفر مىكنند و بهره معنوى مىبرند.
جايگاه معنوى زيارت و استقبال از آن، ما را ملزم به بررسى موضوع زيارت، از ابعاد مختلف و پرداختن به آسيبها و شبهات مرتبط با آن مىكند.
در پايان از مسئولان مركز تحقيقات حج و همه عزيزانى كه با حمايت و راهنمايىهاى خود به انجام اين پژوهش يارى رساندهاند، تشكر و قدردانى مىنمايم.
1) «فَمَنْ زَارَنِي بَعْدَ وَفَاتِي فَكَأَنَّمَا زَارَنِي فِي حَيَاتِي وَ مَنْ زَارَ فَاطِمَةَ فَكَأَنَّمَا زَارَنِي وَ مَنْ زَارَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَكَأَنَّمَا زَارَ فَاطِمَةَ وَ مَنْ زَارَ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ فَكَأَنَّمَا زَارَ عَلِيّاً وَ مَنْ زَارَ ذُرِّيَّتَهُمَا فَكَأَنَّمَا زَارَهُمَا» . مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، ج١٠، صص١٨٢ و ١٨٣.
زيارت به عنوان يكي از برنامههاي عبادي ـ سياسي اسلام، در مكتب شيعه، جلوهاي زيبا، پرشكوه و محتوايي بسيار پربار دارد. زيارت ضمن آنكه انسان را آماده سفر آخرت مينمايد، او را با مقام امامت و رهبري پيشوايان حقيقي آشنا ساخته و اطاعت از ايشان را در همة جنبههاي زندگي به وي ميآموزد.
از آنجا كه آن بزرگواران، جايگاهي معنوي و توحيدي دارند و پاكترين و صالحترين انسانهاي روي زمين هستند، زيارت قبور آنان احساس پاكي و صفاي روح را به دنبال دارد. پيامبر خداصلى الله عليه و آله به امام عليه السلام فرمودند:
خدا قبر تو و قبرهاي فرزندان تو را جايگاهي از جايگاههاي بهشت قرار داده و دلهاي پاكان از خلق خود را چنان بهسوي شما گرايش داده است كه در راه شما و تعمير قبرهاي شما، هر ناگواري و رنجي را تحمّل ميكنند و پيوسته به زيارت قبرهاي
شما مىروند و اينگونه به خدا تقرب مىجويند و به رسولخداصلى الله عليه و آله عرض ارادت مىكنند. (1)
«عبدالرحمان بن مسلم» از امام كاظم عليه السلام پرسيد:
زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام افضل است يا زيارت امام حسين عليه السلام يا زيارت فلان امام. . . ؟ و يك يك امامان را نام برد. امام كاظم عليه السلام در جواب فرمود: هر كس كه اولين ما را زيارت كند، آخرين ما را زيارت كرده است، چنانكه اگر آخرين ما را زيارت كند، مانند آن است كه اولين نفر ما را زيارت كرده است. هركس ولايت اولين نفر ما را بپذيرد، ولايت آخرين نفر ما را پذيرفته است؛ همانطور كه اگر ولايت آخرين نفر ما را بپذيرد، ولايت اولين نفر ما را پذيرفته است. كسى كه حاجت يكى از دوستان ما را برآورد، گويا حاجت همه ما را برآورده است. . . . (2)
به دليل اهميت بالاى زيارت قبور اولياى الهى، معصومين عليهم السلام به اين امر بسيار تشويق و ترغيب كرده و پاداش فراوانى براى آن برشمردهاند؛ بهگونهاى كه حتى اگر شرايط خفقان نيز در جامعه حاكم باشد و دوستداران اهلبيت عليهم السلام نتوانند به زيارت آنان بروند، با سلام دادن از راه دور، ارادت خود را به آنان اعلام كنند.
«حسين بن بشّار» ، درباره زيارت قبر امام موسى بن جعفر عليهما السلام و ثواب آن، از امام رضا عليه السلام پرسيد؛ امام عليه السلام به زيارت آن حضرت سفارش نمودند و براى آن ثوابى همپاى زيارت پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله برشمردند.
حسين بن بشار گفت: «من ترسيدم و برايم ميسّر نشد كه داخل مزار و مرقد شوم» . حضرت فرمودند: «از همان پشت قبر (يا ديوار يا دورتر) سلام كن!» . (1)
بنابر مضمون اين روايت، قبر امام موسى كاظم عليه السلام بهشدت زير نظر حاكمان عباسى بوده، بهگونهاى كه شيعيان بهراحتى نمىتوانستند به زيارت بروند؛ در حالى كه شيعيان بايد پيوند خود را با امام خويش تحكيم مىكردند. احاديث بسيارى نيز بر اين امر دلالت دارد كه اگر راهتان دور و زيارت رفتن برايتان دشوار بود، بالاى بام برويد و روى به طرف قبر امام سلام بدهيد. (2)
امام صادق عليه السلام به زيارت اوليا و دوستان خالص ائمه عليهم السلام، در صورتى كه زيارت قبر امامان ممكن نباشد، تشويق مىكنند؛ و مىفرمايند: زائر ثواب زيارت ائمه عليهم السلام را مىبرد؛ (3)هرچند حضور زائر در كنار مرقد آن بزرگواران، سازندگى بيشترى دارد.
افزون بر ائمه عليهم السلام، به زيارت امامزادگان و ديگر فرزندان پيامبرصلى الله عليه و آله نيز سفارش شده است. پيامبر خداصلى الله عليه و آله فرمودند: «عيادت بنىهاشم واجب و زيارتشان مستحب است» . (4)
همچنين در ذيل روايتى فرمودند: «هركه ذريّه و اولاد حسن و حسين عليهما السلام را زيارت كند، گويا آندو را زيارت كرده است» . (5)
حضور در مكانهاي مقدس بهعنوان احترام و پاسداشت، امري عمومي و جهاني است. از بررسي اجمالي اديان برداشت ميشود، مفهوم زيارت، در همه اديان وجود دارد و تفاوت در شكل آن و اشخاصي است كه زيارت ميشوند. (1)
زيارت در اسلام به صدر اسلام باز ميگردد. پيامبرصلى الله عليه و آله همواره به زيارت قبور شهداي احد ميرفتند و پيوسته براي زيارت قبور مؤمنان، رهسپار بقيع ميشدند.(2)
در سيرة عملي اهلبيت: نيز اهتمام ويژهاي به زيارت وجود دارد. امام عليه السلام ميفرمايند:
وقتي رسول خدا را دفن كردند، حضرت فاطمه سلام الله عليها كنار قبر ايستاد، و مقداري از خاك قبر را برداشته و بر ديدگانش ماليد و اشعاري بدين معنا سرود: چه باك كسي را كه خاك كوي احمد ببويد و هرگز در طول زمان مُشك و عنبري را نبويد. مصيبتهايي بر من وارد شد، كه اگر بر روزها وارد ميشد شب تاريك ميگرديد.(3)ايشان تا پايان عمر، زيارت قبر پيامبرصلى الله عليه و آله را ترك نكرد و پيوسته به زيارت قبر حمزهعليه السلام ميرفت و آن را بازسازي ميكرد و سنگي بر آن ميگذارد و در آنجا نماز ميخواند و دعا ميكرد و ميگريست.(4)
اميرالمؤمنين عليه السلام هر هفته قبر پيامبر خداصلى الله عليه و آله و فاطمه سلام الله عليها را زيارت مىكردند. (1)امام حسين عليه السلام نيز هر جمعه هنگام غروب، مزار برادرش امام حسن مجتبى عليه السلام را زيارت مىكردند. (2)
امام سجاد عليه السلام به زيارت مرقد اميرالمؤمنين عليه السلام مىرفتند و در كنار قبر مىايستادند و مىگريستند و اينگونه زمزمه مىكردند:
«السلام عليك يا اميرالمؤمنين ورحمة الله وبركاته» . سپس گونههايشان را روى قبر مىنهادند. (3)
«شوكانى» ، از علماى اهلسنت، مىگويد:
همواره كسانى كه براى انجام مناسك حج (به مكه) مىآمدند، پس از آن به قصد زيارت پيامبر به مدينه مىرفتند و آن را افضل اعمال مىدانستند و هيچكس چنين كارى را انكار نمىكرد. (4)
«ابن ادريس حلّى» مىنويسد:
زيارت مرقد رسول خداصلى الله عليه و آله از سنتهاى مورد تأكيد و عبادتهاى بزرگ بهشمار مىآيد، كه در صورت امكان در هر جمعه يا ماهى يكبار يا سالى يكبار يا حداقل در مدت عمر يكبار به زيارت بيايد. (5)
«قسطلانى» مىگويد: «بر زائر رسول خدا سزاوار است كه زياد دعا، تضرّع، استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاك پيامبرصلى الله عليه و آله نمايد» . (6)
&
1) موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، مؤسسة الامام الهادى، ص١٠٠.
2) بحارالانوار، ج۴۴، ص١۵٠؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، ص١٠١.
3) وسائل الشيعه، ج١۴، ص٣٩۵؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، ص١٠٢.
4) موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، ص١٠۶، به نقل از: نيل الاوطار، شوكانى، ج۵، ص٩٧.
5) موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، ص١٠۶، به نقل از: نيل الاوطار، شوكانى، ج۵، ص١١٢، به نقل از: السرائر، ابن ادريس حلى، ج١، ص۶۵۴.
6) البدعة فى مفهومها الاسلامى، ص۴۵ (توسل و رابطه آن با توحيد، حسين رجبى، ص٢6)
يكى از مشايخ شافعى به نام «عتبى» مىگويد :
در كنار قبر پيامبرصلى الله عليه و آله نشسته بودم كه اعرابىاى وارد شد و خطاب به رسول خدا عرض كرد: سلام بر تو اى رسول خدا؛ خداوند متعال فرمود: ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً ) . آنگاه گريه كرد و اشعارى در مدح پيامبر سرود. (1)
«سمعانى» همين جريان را از زبان امام على عليه السلام نقل مىكند و مىنويسد: «اگر اين عمل جايز نبود، چرا صحابه، خصوصاً على عليه السلام كه در آن مكان حاضر بود آن را منع ننمودند» . (2)
شيخ مفيد \ نيز مىنويسد:
مسلمانان بر فضيلت زيارت قبر پيامبر خداصلى الله عليه و آله اتفاق نظر دارند و حتى روايت شده است كسىكه حج بهجا آورد و از روى عمد، پيامبرصلى الله عليه و آله را زيارت نكند، به ايشان جفا كرده است. (3)
«انس بن مالك» روايت مىكند كه پيامبر فرمود:
كسىكه مرا بعد از وفاتم زيارت كند، مانند اين است كه در حال حياتم زيارت كرده و هر كس بتواند مرا زيارت كند و چنين نكند هيچ عذرى ندارد. (4)
علامه امينى در كتاب شريف «الغدير» ، ٢٢ حديث متواتر، مشابه حديث مذكور، از كتب معتبر اهل سنت نقل كرده است و ۴٢ كلام از
ائمه اهل سنت در تأكيد استحباب زيارت قبر پيامبرصلى الله عليه و آله مىآورد و متون زيارت را نيز نقل مىفرمايد. (1)
«شيخ عبدالله شافعى» در فصل مبسوطى از كتاب خود، به بيان فضيلت و آداب زيارت امام حسين عليه السلام در كربلا مىپردازد و بخشى از معجزههايى را كه از آن حرم ديده شده، نقل كرده و آنها را صحيح تلقى مىكند. (2)
«ابن حجر عسقلانى» - از بزرگان اهل سنت - در كتاب «تهذيب التهذيب» به نقل از «حاكم نيشابورى» مىنويسد:
ابوبكر محمد بن مؤمل بن حسن بن عيسى مىگويد: به همراه پيشوايان اهل حديث؛ ابوبكربن خزيمه و ابوعلى ثقفى و گروه زيادى از بزرگان، به زيارت قبر على بن موسى الرضا عليه السلام در طوس حركت كرديم. وقتى به كنار قبر آن حضرت رسيديم، ابن خزيمه به گونهاى در برابر بارگاه حضرت تعظيم و تواضع و تضرع نمود كه همه ما تعجب كرديم. (3)
پيامبرصلى الله عليه و آله در عمره حديبيه، قبر مادرش آمنه را زيارت نمودند و آنچنان گريستند كه همه گريه كردند. (4)
عايشه به زيارت قبر برادرش عبد الرحمان - كه در حُبشى وفات كرد و در مكّه دفن شد - مىرفت. (5)
«ابن حِبّان» - از علماى اهل سنت، متوفى ٣۵٠ه. . ق. و صاحب كتاب ثقات - مىگويد:
بارها به زيارت قبر على بن موسى الرضا رفتم. در مدتى كه در طوس بودم. هر وقت مشكلى برايم پيش مىآمد، به زيارت قبر آن حضرت مىرفتم و از خدا مىخواستم كه مشكلم را حل كند والحمدلله مشكل بر طرف مىشد. بارها امتحان كردم و نتيجه گرفتم. (1)
بنابراين، در طول تاريخ، همه مسلمانان، بهويژه شيعيان، به بزرگداشت اوليا توجه داشتهاند و مزار آن بزرگواران، زيارتگاه دلباختگان بوده است.
وفادارى به اهلبيت عليهم السلام، نشانه وفادارى به حقيقت است و پيوند با عترت عليهم السلام، پيوند با قرآن و اسلام است. دوستى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله، اجر رسالت آن حضرت است و زيارت مزارشان، نشانه محبت به آنها است.
زيارت، نشانه احترام به مقام والا و ارزشمند خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله، پيروى از راه و هدفهايشان، تجديد پيمان با آنها، وفادارى به ولايتشان و زنده نگهداشتن ياد و تعاليم آنها است.
در كتاب «ادب فناى مقربان» آمده است:
تعظيم، تكريم، گرامىداشت و يادكرد انسانهاى شايسته، فرهنگساز، نقشآفرين، مصلح، متحولكنندگان تاريخ و نيز زنده نگهداشتن نام و ياد آنها پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسان به نيكىها و كمالات است و ريشه در فطرت آدمى دارد. (2)
زيارت مىتواند نمادى از علاقه و محبت درونى و نشانه ديندارى باشد؛ چرا كه دين چيزى جز محبت نيست. (1)
اگر در دوره زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله، مردم براى طلب رحمت و مغفرت الهى به محضر ايشان مىآمدند، پس از رحلت ايشان نيز اين ارتباط ادامه دارد، چنانكه در زيارت آن حضرت مىخوانيم:
وَاِذ لَم اَلحَقكَ حَيّاً فَقَد قَصَدتُك بَعد مَوتِك عَالماً أنَّ حُرمَتَك مَيتاً كَحُرمَتِكَ حَيّاً فَكُن لى بِذلك عِندَ اللهِ شاهِداً. (2)
اگر در زمان حيات شما موفق به ديدار شما نشدم، اكنون قصد زيارت شما كردم و اعتقاد دارم كه احترام نهادن به شما بعد از مرگ، مانند احترام گذاردن زمان حياتتان است، پس نزد خدا بر احوال من شاهد باش.
به ديگر سخن، فلسفه اصلى زيارت، عمل به اين آيه شريفه است:
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » (شورى: ٢٣)
بگو من هيچگونه اجر و پاداشى از شما بر اين دعوت درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم.
آيتالله بهجت \ مىگويد:
زيارت مشاهد ائمه عليهم السلام به منزله ملاقات آنها و ديدار حضرت حجت (عج) است. آنها در هر جا ناظرند. هرگاه انسان به يكى از آنها متوجه شود، مانند آن است كه به همه آنها متوجه شده و همه را زيارت كرده است. (3)
حضور در اماكن زيارتي و درك فضاي معنوي آنها، انسان را به كمال الهي نزديك ميكند. ازاينرو، خداي بزرگ از انسانهاي باايمان خواسته است كه براي نزديك شدن به درگاهش، براي خود وسيله و اسباب فراهم آورند:
{يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ} (مائده: 35)
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد و وسيلهاي براي تقرب به او بجوييد.
در تفسير كلمه «وسيله» آمده است:
وسيله، عبارت از مقامي است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد خداي خويش دارد و مردم بهوسيله آن مقام ميتوانند به درگاه پروردگار تقرب جويند و آلطاهرينش و بعد از آنان صالحان از امتش به ايشان ملحق ميشوند، همچنان كه در بعضي از روايات آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست به دامن پروردگارش ميزند و ما دست به دامن او (پيامبر) ميزنيم و شما (شيعيان) دست به دامن ما ميزنيد. (1)
در دعاي ندبه ميخوانيم كه خداوند اوليائش را وسيله و دستآويزي بهسوي خود و خشنودياش قرار داده است: «وَجَعَلتَهُم الذَّريعة اِلَيكَ وَالوَسيلَة إلى رِضوانِك». (2)
و در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
أَللَّهُمَّ عَبْدُكَ وَ زائِرُكَ مُتَقَرِّبٌ إِلَيْكَ بِزِيَارَةِ قَبْرِ أَخِي رَسُولِكَ وَ
عَلَى كُلِّ مَأْتِيٍّ حَقٌّ لِمَنْ أَتَاهُ وَ زَارَهُ وَ أَنْتَ خَيْرُ مَأْتِيٍّ وَ أَكْرَمُ مَزُورٍ. (1)
خدايا بنده و زائر توام؛ بهواسطه زيارت قبر برادر پيامبرت، به تو نزديك مىشوم و بر هر كسىكه بر ميزبانى وارد شده و به زيارتش آمده، حقّى است و تو بهترين و با كرامتترين زيارتشده هستى.
ازاينرو، رسول اكرمصلى الله عليه و آله مىفرمايند: «كسىكه مرا چه در حيات و چه پس از مرگم زيارت كند، در واقع خدا را زيارت كرده است» . (2)
از آنجا كه پيامبر خداصلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام بندگان مقرب پروردگار بودند و مشمول عنايت ويژه خداى بىهمتا قرار دارند، اتصال و توسل به ايشان چه در حيات و چه پس از رحلت، موجب نزديكى به خدا مىشود.
راه توسل به معصومين عليهم السلام، از آغاز آفرينش باز بوده است. پيامبراكرمصلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايند:
هنگامى كه خداى متعال حضرت آدم عليه السلام را آفريد و روح در بدنش دميد، آدم به عرش الهى نگاه كرد و در جانب راست عرش الهى، پنج صورت نورانى را ديد كه بعضى از آنان در حال ركوع و برخى در حال سجده بودند. گفت: پروردگارا! آيا قبل از من كسى را به شكل من آفريدهاى؟ خطاب شد: نه، گفت: پس اين پنج نفر چهكسانى هستند؟ خطاب شد: ايشان پنج نفر از نسل تو مىباشند. . . . اى آدم! هرگاه حاجت و
خواستهاى پيش من دارى، به اين پنج تن متوسل شو و ايشان را شفيع قرار ده! (1)
سپس پيامبر فرمود:
ما كشتى نجات هستيم، هركس سوار شود، نجات خواهد يافت و هركس تخلّف كند، هلاك خواهد شد. هركس نزد خدا، خواستهاى داشته باشد، بايد ما را وسيله و واسطه قرار دهد. (2)
همانگونه كه گفته شد، توسل به پيامبر خداصلى الله عليه و آله تنها مربوط به زمان حيات ايشان نيست.
«سمهودى» مىنويسد: «شخص گرفتارى در زمان عثمان، كنار قبر پيامبر آمد و نماز خواند و اينچنين دعا كرد:
اللّهُمَّ إنّى أَسأَلُكَ وَأتَوَجَّه إلَيك بِنَبيِّنا مُحَمّد [صلى الله عليه و آله] نَبِيّ الرَّحمة، يا محمَّدُ إنّي أتَوَجَّهُ بِكَ إلى رَبِّكَ أن تَقضِيَ حاجَتي.
خدايا من از تو تقاضا مىكنم و بهوسيله پيامبرمان محمد [صلى الله عليه و آله] پيامبر رحمت، بهسوى تو توجه مىكنم. اى محمد! من بهوسيله تو متوجه پروردگارت مىشوم، تا خواستهام را برآورده سازى (مشكلم حل شود) .
مدت كوتاهى نگذشت و مشكل او حل شد» . (3)
نظير همين حادثه در زمان پيامبرصلى الله عليه و آله نيز اتفاق افتاد و حضرت به شخصى جملههاى ذكر شده را آموخت و آن شخص با گفتن آنها،
خواستهاش برآورده شد. (1)از امام شافعى درباره اهلبيت عليهم السلام و توسل به ايشان دو بيت شعر نقل شده كه ترجمه آن، چنين است: «آلپيامبر وسيله من بهسوى خدا هستند، اميدوارم بهوسيله آنها، فرداى قيامت، نامه عملم به دست راستم داده شود» . (2)و (3)
«ابوعلى خلال» ، يكى از بزرگان مذهب حنبلى، مىگويد:
هيچ امر مهمى براى من اتفاق نيفتاد، مگر اينكه به زيارت قبر موسى بن جعفر رفتم و به او متوسل شدم؛ خداوند آنچه را مىخواستم، به آسانى در اختيار من گذاشت. (4)
زيارت اولياى خدا و حضور در اماكن زيارتى، موجب تعظيم شعائر دين و يكى از راههاى عمل به اين آيه شريفه است كه مىفرمايد:
«ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» (حج:٣٢)
اين است ]مناسك حج [ و هركس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دلها (ى آنها) است.
بسيارى از تفاسير، منظور از شعائر را در اين آيه، مناسك حج مىدانند، اما برخى آن را به صورت مطلق تفسير كردهاند.
در تفسير نمونه آمده است:
تمام آنچه در برنامههاى دينى وارد شده و انسان را به ياد خدا و عظمت آيين او مىاندازد، شعائر الهى است و بزرگداشت آن، نشانه تقواى دلهاست. (1)
بنابر اين تفسير، زيارت اولياى خدا از بزرگترين شعائر دينى بهشمار مىرود.
همچنين در تفسير هدايت مىخوانيم:
شعائر، ازشعيره بهمعناى نشانهاى است كه بر چيزى دلالت دارد و شعائر خدا، همان فرايض دينى است كه بر بزرگى و عظمت پروردگار گواه است، مانند: مناسك و آداب حج، جمعه و نماز جماعت و ديگر مظاهر و نمادهاى يكتاپرستى كه نشانه است. (2)
شناخت مقام و موقعيت زيارتشونده، موجب كمال زيارت است. زائرى كه خود را در محضر امام نمىبيند، درك حضور نمىكند، حال آن كه در زيارت كامل، زائر، امامش را با چشم دل مشاهده مىكند.
چشم دل باز كن كه جان بينى آنچه ناديدنى است آن بينى
زائرى كه فقط ضريح، در، ديوار و مردم را مىبيند، بهره اندكى از زيارت مىبرد. ازاينرو، در بسيارى از احاديث، نسبت به معرفت زائر تأكيد شده است.
&
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند: «آنكس كه از ما و مقام ما شناخت و آگاهى نداشته باشد، وارد بهشت نخواهد شد» . (1)
امام صادق عليه السلام نيز مىفرمايند:
كسىكه با شناخت نسبت به جايگاه و حق امام حسين عليه السلام به زيارتش برود، مانند آن است كه در عرش، خدا را ملاقات كرده است. (2)
همچنين امام جواد عليه السلام درباره شناخت امام فرمودهاند: «شناخت آن است كه بداند امام، حجت خدا براى مردم است» . (3)
البته شناخت افراد از مقام اهلبيت عليهم السلام متفاوت است:
الف) گاهى معرفت آنقدر تكامل مىيابد كه شخص را به درجه اوليا و شيعيان خاص ائمه عليهم السلام مىرساند، مانند سلمان فارسى.
ب) گاهى معرفت در اين حدّ است كه فرد فقط كمالات و مدارج عالى آنها را مىفهمد؛ اين معرفت مخصوص عرفا، حكيمان و فقيهان است.
ج) گاهى معرفت در حدّ اقرار به امامت است؛ اين معرفت را مردم عادى به اندازه استعداد خود دارا هستند.
شناخت اهلبيت عليهم السلام، امتيازهايى را به انسان مىبخشد:
الف) به عبادتها، اعمال و تلاشهاى انسان، اصالت و محتوا مىدهد.
ب) او را در مسير تكامل و قرب خداوند يارى مىرساند.
ج) از گرفتار شدن وى در انحرافهاى عقيدتى و فكرى جلوگيرى مىكند.
مرحوم بيدآبادى، از عارفان برجسته، در ضرورت معرفت زائر چنين مىگويد:
بر تو لازم است كه تلاش كنى شرايط و آداب زيارت را بهطور كامل انجام دهى و آنكس را كه به زيارتش رفتهاى، تعظيم نمايى و حرمت حرمش را نگهدارى. . . و مواظب باش كه در خواندن زيارتنامه دروغگو نباشى؛ آنجا كه مىگويى «شهادت مىدهم كه شما جايگاه مرا مىبينى و سخنان مرا مىشنوى» ، زائر بايد حق زيارتشونده را بشناسد و به او اقتدا كند و از خداوند بخواهد به واسطه او صاحب فيض و كرامت شود. (1)
شناخت مقام امام به ادب زائر بستگى دارد و اينكه خواستههايش را با كمال ادب و حفظ جايگاه ايشان بهزبان آورد.
شخصى مىگويد:
از گيلان به زيارت امام رضا عليه السلام رفته بودم. پس از مدتى توقف در مشهد، پولم تمام شد. پيش خود حساب كردم تا بازگشت به گيلان به پانصد تومان پول نياز دارم. به حرم حضرترضا عليه السلام رفتم و از ايشان درخواست كمك كردم، اما با گذشت مدتى از آن درخواست، جوابى دريافت نشد. دوباره به حرم رفتم و عرض كردم: آقا جان! من گداى متكبرى هستم، اينبار هم احتياج خود را مىگويم، اگر عنايتى نفرمايى، ديگر درخواست نخواهم كرد؛ ولى خواهم گفت كه امام رضا مهماننواز نيست. از حرم خارج شدم؛ شيخى مرا صدا زد و
1) نشريه زائر، ش١۴۶، ص٩.
گفت: «چرا اينقدر جسورانه در حضور امام سخن گفتى؟ ! شايسته نيست چنين بىادب و گستاخ باشى!» . سپس پاكتى به من داد. به خانه آمدم و پاكت را گشودم، با كمال تعجب ديدم كه پانصد تومان در آن است. بعدها فهميدم كه آن شيخ، مرحوم «حسنعلى نخودكى» بوده است. (1)
شيعيان نسبت به هريك از معصومين عليهم السلام تعهدى دارند كه كمال وفادارى به آن، زيارت مشتاقانه و با معرفتِ قبورِ آن بزرگواران است. امامرضا عليه السلام مىفرمايند:
انَّ لِكُلّ امامٍ عهداً في عُنُقِ أوليائِه و شيعَتِه وإنَّ مِن تَمامِ الوَفاءِ بالعَهد وَحُسن الأداءِ زيارة قبورِهم فَمَن زارَهُم رَغبَةً في زيارَتِهم وَتَصديقاً بِما رَغِبوا فيه كان أئِمَّتُهم شفعائَهُم يَومَ القيامَة. (2)
هر امامى بر دوستان و شيعيانش عهدى دارد و زيارت قبورشان، از مصاديق وفاى به عهد و حسن اداى وظيفه بهشمار مىرود. بنابراين، كسىكه از روى رغبت و اشتياق به زيارت ايشان برود، ايشان در روز قيامت شفيع او خواهند بود.
اين حديث بيانگر نكات زير است:
الف) زيارت قبر امام، نشانه وفادارى و تعهد به مقتدا و پيشواست. بلال حبشى در دوران اقامتش در شام، پيامبرصلى الله عليه و آله را در عالم خواب ديد كه به
او مىفرمايند: «اى بلال! اين چه جفايى است؟ ! آيا هنگام آن نرسيده كه به زيارت من بيايى؟» در اين رؤيا، ترك زيارت قبر مطهر پيامبرصلى الله عليه و آله، جفاى بر ايشان معرفى شده است؛ در نتيجه، زيارت ايشان وفاى به عهد خواهد بود.
ب) زيارت بايد همراه با رغبت، شوق و عشق قلبى باشد؛
«رغبة في زيارتهم» .
ج) زيارت بايد همراه با تصديق قلبى به چيزهايى باشد كه مورد علاقه زيارتشونده بوده و در راه آن فداكارى كرده است. (1)
1) ادب فناى مقربان، ج١، صص٢٩ و ٣٠.
الف) رفع مشكلات
رفع مشكلات و برآورده شدن حوائج مادي از فوايد و بركات تشرّف به اماكن زيارتي است. امام صادق عليه السلام ميفرمايند:
كسيكه امام حسين عليه السلام را زيارت كند، خداوند متعال خواستههايش را برآورده ميسازد و آنچه از دنيا مقصود اوست، بر او كفايت ميكند. (1)
همچنين فرمودهاند:
كسيكه به زيارت قبر حسين بن علي عليه السلام ميرود.... هنگامي كه به آنجا ميرسد، خداي متعال خطاب به او ميفرمايد: بندهام! از من بخواه، به تو عطا ميكنم. مرا بخوان تا اجابتت كنم. از من طلب كن تا به تو بدهم و حاجتت را از من بخواه تا برآورده سازم.(2)
روزى عربى بهخاطر احتياج، به خانه امام حسن عليه السلام رفت؛ ايشان فرمودند: «هرچه در خانه من هست به او بدهيد» . بيستهزار درهم در خانه بود كه همه را به او دادند. اعرابى گفت: «آقاى من! نمىخواستى نيازم را به زبان آورم؟» امام فرمود:
ما مردمى هستيم كه بخشش فراوان داريم و همواره اميد و آرزو را برآورده مىكنيم و پيش از آنكه كسى از ما بخواهد، مىبخشيم؛ چون ارزش آبروى درخواستكننده را مىدانيم. (1)
مرحوم صدوق \ مىنويسد:
مردى از اهالى بلخ، با غلام خود به زيارت امام رضا عليه السلام مشرّف شد. پس از خواندن زيارتنامه، مرد بلخى به طرف بالاسر ضريح رفت و غلام بهطرف پايين قبر امام. هر دو به نماز ايستادند و پس از نماز به سجده افتادند و سجدهشان طولانى شد. مرد بلخى زودتر سر از سجده برداشت و غلامش را صدا زد و گفت: «مىخواهى تو را آزاد كنم؟» گفت: «بله» . گفت: «تو را آزاد كردم و فلان كنيز را نيز آزاد كردم و با اين مقدار مهريه به عقد تو درآوردم و خودم ضمانت مىكنم كه مهريهاش را بدهم و قطعه زمينى، وقف شما و فرزندانتان كردم و امام رضا عليه السلام را بر اين امر شاهد مىگيرم» . غلام به گريه افتاد و قسم ياد كرد كه در سجده، همين درخواستها را كرده است و صاحب اين قبر، به اين زودى حاجتش را محقق ساخت. (2)
ب) افزايش روزى و طول عمر
يكى از آثار دنيوى زيارت، افزايش روزى و طولانى شدن عمر است. امام باقر عليه السلام مىفرمايند: «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين بن على عليهما السلام امر كنيد؛ چون زيارت آن حضرت، رزق و روزى را زياد مىكند» . (1)
ج) وسيله بركت و صحت
مكانهاى زيارتى - به خصوص مرقد پيشوايان معصوم عليهم السلام - مركز توجه انسانهايى است كه از همهجا قطع اميد كرده و رو بهسوى ايشان آوردهاند. در زيارت جامعه كبيره مىخوانيم:
السّلامُ عَليكُم يا اهلبيت النّبوة. . . واُصُولَ الكَرمِ. . . وكَهفِ الوَرى.
سلام بر شما اهلبيت پيامبر كه. . . ريشههاى كرامت. . . و پناهگاه مردم هستيد.
سرّ اينكه در جمله مزبور، ائمه عليهم السلام ريشههاى كرامت معرفى شدهاند، اين است كه تمام خيرات و بركات موجود در نظام هستى، اعم از مادى و معنوى، بهواسطه ايشان به مردم مىرسد. (2)
امام صادق عليه السلام در جواب نامه «محمد بن حسن بن شمون» نوشتند: «ما پناه براى كسى هستيم كه به ما پناه مىآورد» . (3)ازاينرو، بيماران در ابتداى امر يا پس از قطع اميد به ايشان پناه مىآورند و دست به دعا و توسل بر مىدارند. در سيره اهلبيت عليهم السلام نيز آمده است كه براى رفع
بيمارى به اجداد خويش متوسل مىشدند.
«ابوهاشم جعفرى» مىگويد:
زمانى كه امام هادى عليه السلام بيمار بود به نزدش رفتم؛ فرمود: ابوهاشم! كسى از دوستان ما را به «حائر حسينى» (1)بفرست تا براى (شفاى) من دعا كند. . . خداوند متعال بقاع و جايگاههايى دارد كه مىخواهد در آن جايگاهها (او) خوانده شود تا دعاى دعاكننده را مستجاب فرمايد و حائر، از جمله اين مواضع است» . (2)
مرحوم سيد على آقا قاضى \ - استادِ علامه طباطبايى \ و آيتالله بهجت \ - مىفرمود: «هركه براى اولينبار به زيارت امام رضا عليه السلام برود، سه حاجتش برآورده مىشود» .
فرزند مرحوم قاضى مىگويد:
من از ايشان پرسيدم، آيا شما در نخستين تشرّفتان به زيارت امامرضا عليه السلام، مورد عنايت ايشان واقع شديد يا نه؟ ايشان گفت: من مبتلا به نِِقْرِِس (3)بودم و اين بيمارى ده سال طول كشيد؛ تا جايى كه راه رفتن براى من بسيار دشوار شده بود و با تكيه بر عصا راه مىرفتم. . . هنگام ورود به مشهد، جهت شستن و پانسمان موضع بيمارى به حمام رفتم. هنگام پانسمان متوجه مايع سياهرنگى مثل زغال شدم كه از محل زخم خارج شد. اين همان چيزى بود كه عامل اصلى درد پاهايم بود وخارج شدن
آن سبب بهبود من شد. چون پاهايم را تكان دادم، متوجه شدم هيچ دردى ندارم و پاهايم سالم هستند و احتياجى به عصا ندارم. آن را از كرامات امام رضا عليه السلام دانستم. (1)
بسيارى از كسانى كه به حرم اهلبيت عليهم السلام براى طلب شفا مشرف مىشوند، شفا مىيابند. در حرم امام رضا عليه السلام و حرم حضرت معصومه سلام الله عليها بخش ويژهاى به شفايافتگان اختصاص دارد كه همه اتفاقهاى مربوط به شفا يافتن را بررسى و ثبت مىكنند.
د) آرامش روح
وقتى انسان به زيارت معصومين عليهم السلام مىرود، احساس آرامش روحى و معنوى مىكند. زيارت آرامبخش دلهاست. امام صادق عليه السلام به «فضيل بن يسار» فرمودند:
در اطراف شما قبرى است (امام حسين عليه السلام) كه هيچ اندوهگينى آن را زيارت نمىكند، مگر آنكه حقتعالى حزن و اندوهش را برطرف و حاجتش را برآورده مىسازد. (2)
اگر زائر با كمال خلوص، اسرار و مشكلاتى را كه از نزديكترين كسان خود مىپوشاند، با زيارتشونده در ميان بگذارد و يقين كند كه او شفيع و مقرب درگاه الهى است، از دردهاى روحى درمان مىيابد و توان و نشاط او بيشتر مىشود. بر اين اساس روانشناسان، زيارت را براى آرامش روح مؤثر مىدانند.
وقتى انسان توفيق زيارت مىيابد، از فضاى روحانى آن مكان مقدس
تأثير مىپذيرد. اشك، نخستين گام زيارت است؛ زيرا گريستن تجلى طبيعى يك احساس است. عرفا معتقدند كمترين بهره زيارت و عبادت، حالت حزن و گريستن است كه به آرامش و رضايتمندى از زندگى مىانجامد. (1)
علامه طباطبايى \ مىفرمود: «حرم مطهر امام رضا عليه السلام دارالشفاى آلمحمدصلى الله عليه و آله است، هركس براى رفع بيمارى خود نزد طبيب مىرود، امامرضا عليه السلام هم طبيب الاطباست» . (2)
پيامبر خداصلى الله عليه و آله درباره زيارت امام رضا عليه السلام در حديثى بشارت مىدهند:
بهزودى پاره تن من (امام رضا عليه السلام) در خراسان دفن مىشود. هيچ اندوهگينى او را زيارت نمىكند مگر اينكه خداى تعالى اندوهش را برطرف مىكند و هيچ گناهكارى او را زيارت نمىكند مگر اينكه خداى متعال گناهش را مىبخشد. (3)
ه) سبب تقرب به خداوند
زيارت، تجديد پيمان با بندگان خالص خداوند است و زمينه كسب صفات شايسته، عامل رشد معنوى و نزديكى به خدا مىشود. وقتى در زيارت، انسان گناهكار با توجه قلبى، در برابر انسان كامل قرار مىگيرد، موجب تقرب و كمال او مىشود. بنابراين، زيارت اولياى خدا، راهى براى تقرب به خداوند است. چنانكه در زيارت جامعه كبيره مىخوانيم:
«مُتِقرِّبٌ بِكُم إلَيه» ؛ «بهواسطه شما به خدا تقرب پيدا مىكنيم» .
&
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
از پدرم شنيدم به يكى از دوستانش كه از زيارت (قبر امامحسين عليه السلام) سؤال كرده بود، فرمودند: «با اين زيارت قصد تقرّب به چه كسى را دارى؟» عرض كرد: قصدم تقرّب به خدا مىباشد. حضرت فرمودند: «كسى كه به دنبال زيارت، يك نماز خوانده و با اين نماز قصد تقرّب به خدا را داشته باشد، در روزى كه خدا را ملاقات مىكند بر او نورى احاطه مىشود كه تمام اشيائى كه او را مىبينند صرفاً، نور مشاهده مىنمايند. . . (1)
ابوسعيد ابوالخير از شيخ الرئيس ابوعلى سينا، درباره زيارت پرسيد و ايشان چنين پاسخ داد:
در اين هنگام ذهنها صفاى زيادترى پيدا مىكنند، خاطرهها با تمركز شديدترى جلوه مىكنند و باعث نزديكى به خداوند مىشوند. (2)
و) افزايش محبت و دوستى اهلبيت عليهم السلام
حضور در حرم و برقرارى ارتباط معنوى، سبب افزايش محبت در دل زائر مىشود و او را به وجد مىآورد. زائر با خواندن متن زيارتنامه، با همه وجود، بزرگوارى و مهربانى زيارتشونده را درمىيابد و تلاش صادقانه آنها براى رساندن انسان به منزل درستكارى و رستگارى را درك مىكند. در نتيجه، محبت آن بزرگواران در قلبش بيشتر مىشود. خداوند متعال
درباره مهربانىهاى پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله به امت خويش، مىفرمايند:
«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ» (توبه: ١٢٨)
به يقين پيامبرى از ميان شما به سوىتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
معصومين عليهم السلام از نور واحدى خلق شدهاند. همه آنها با پيروان و شيعيان خود مهربان بودند و براى رساندن آنان به كمال، بسيار كوشيدهاند. زائر با حضور در حرم و گوش جان سپردن به ترنم عاشقانه زيارتنامه، جايگاه و وابستگى خود را از نظر فكرى، اعتقادى، سياسى، اخلاقى و اجتماعى درمىيابد. همچنين مىفهمد كه اگر در زمان حيات زيارتشونده حضور داشت، در كجا، كنار چهكسانى و با چهكسانى نبرد مىكرد. (1)
الف) نعمتهاى بهشتى
اولياى الهى در پيشگاه خداوند متعال مقامى ممتاز دارند. فضاى حاكم بر بارگاه ايشان بسيار عطرآگين است و روح و جان را باصفا مىسازد. هريك از اين مكانها، قطعهاى از بهشت است و انسانى كه توفيق حضور در آنها را مىيابد، از پاداشهاى مادى و معنوى، بسيار بهرهمند مىشود. يكى از اين پاداشها، نعمتهاى بهشتى است.
1) ادب فناى مقربان، ج١، ص۶۴.
شخصى از امام جواد عليه السلام پرسيد: «پاداش كسىكه با انگيزه، به زيارت رسول خداصلى الله عليه و آله مىرود چيست؟» حضرت فرمودند: «بهشت براى اوست» . (1)
ابوبصير نيز مىگويد:
از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام شنيدم كه فرمودند: كسىكه دوست دارد محل سكونت و منزلش بهشت باشد، زيارت مظلوم را ترك نكند. سؤال شد: مظلوم كيست؟ فرمود: مظلوم، حسين بن على عليه السلام است. كسىكه به دليل شوق به آن حضرت و محبت رسول خداصلى الله عليه و آله و فاطمه سلام الله عليها و حبّ به اميرالمؤمنين، امام حسين عليه السلام، را زيارت كند، خداوند او را بر سفرههاى بهشتى مىنشاند كه با آن بزرگواران همغذا شود، در حالىكه مردم هنوز در حساب هستند. (2)
ب) شفاعت اهلبيت عليهم السلام
براى زائر در ديدار ولى خدا حقى است كه ايشان درصدد اداى آن برآيند. يكى از جاهايى كه اين حق ادا مىشود، قبول شفاعت است. پيامبرخداصلى الله عليه و آله مىفرمايند:
هركس براى اعمال حج به مكه برود، سپس مرا در مدينه زيارت نكند، من نيز در قيامت به او جفا خواهم كرد و كسىكه مرا زيارت كند، شفاعت من نصيبش مىشود و كسىكه از شفاعت من بهرهمند شود، بهشت بر او واجب مىگردد. (3)
ج) آمرزش گناهان
گناه موجب قساوت قلب، تيرگى روح و دلمردگى انسان مىشود. آمرزش گناه يعنى زدودن اين آثار ناپسند از روح گناهكار. حضور در پيشگاه مقربان الهى زمينهساز رحمت و مغفرت الهى است و در نتيجه، آثار زيانبار گناه از جان و روح او زدوده مىشود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
كسىكه به زيارت قبر حسين عليه السلام برود، در حالىكه به حق آن حضرت عارف باشد، خداوند متعال گناهان گذشته و آيندهاش را مىبخشد. (1)
همچنين فرمودهاند:
امام حسين عليه السلام از محضر رسول خداصلى الله عليه و آله پرسيد: پاداش كسىكه شما را زيارت كند چيست؟ فرمود: فرزندم! كسىكه من را زيارت كند در زمان حيات يا بعد از مرگم، يا پدرت را زيارت كند، بر خداى متعال است كه او را روز قيامت زيارت كند و او را از گناه برهاند. (2)
د) ايمنى از عذاب
زيارت كسانى كه قربشان قرب خدا، اطاعتشان اطاعت خدا، محبتشان، محبت خدا و خشمشان خشم خداست، آثار و بركات فراوانى دارد كه يكى از آنها ايمنى از عقوبت و عذاب است. چنانكه پيامبرخداصلى الله عليه و آله در پاسخ به پرسش امام حسين عليه السلام فرمودند:
كسىكه مرا در حال حيات يا بعد از مرگم زيارت كند يا به زيارت تو و برادرت بيايد، بر من لازم است كه در روز قيامت به زيارتش بروم تا او را از عذاب گناهش برهانم. (1)
ه) ايمنى از هراس و وحشت روز قيامت
ارتباط با انسان كامل و حضور در كنار قبر او سبب تكامل معنوى مىشود، گنجايش روح را بالا مىبرد و موجب رأفت و رحمت الهى مىشود. همچنين با توجه به سيره اهلبيت عليهم السلام، هركس به زيارت ايشان مىرود، در صدد جبران بر مىآيند و اين خود، مايه بهرهمندى از توجه الهى و ايمنى از ترس و وحشت در لحظات دهشتانگيز روز قيامت مىشود.
رسول خداصلى الله عليه و آله مىفرمايند: «كسىكه من، يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به زيارت او مىآيم و وى را از وحشتهاى آن روز مىرهانم» . (2)
و) گذشتن از صراط
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
از پدرم شنيدم كه به يكى از دوستانشان فرمودند:
زائر امام حسين عليه السلام. . . پس از سيراب گشتن از حوض كوثر به جايگاهش در بهشت بر مىگردد، در حالىكه فرشتهاى از سوى اميرالمؤمنين عليه السلام با اوست كه به صراط امر مىكند كه
براى وى پايين بيايد و با او مدارا كند تا از روى آن بگذرد و به آتش جهنم فرمان مىدهد كه حرارت و سوزشش را به او نرساند تا وى از آن گذر كند و نيز با او فرستادهاى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام، آن را فرستاده است. (1)
ز) همسايگى با رسول خداصلى الله عليه و آله
شوق زيارت اهلبيت عليهم السلام و تشرف به بارگاه آن بزرگواران، موجب مىشود تا زائر در سراى ديگر در جوار ايشان باشد. از رسول خداصلى الله عليه و آله در اينباره نقل شده است: «كسىكه در حال حيات يا پس از مرگم مرا زيارت كند، روز قيامت در همسايگى من خواهد بود» . (2)
آموزهها و دستورهاي ديني، هنگامي راهگشاست و انسان را به كمال ميرساند كه بدون هيچگونه تغيير و تصرفي از آنها پيروي شود. ولي متأسفانه تعاليمي كه از امامان معصوم: به ما رسيده است، در برخي موارد با كاستيها و افزودههايي همراه است. درواقع آنگونه كه آنان تعليم دادهاند، محقق نشده است. چه بسيار دعاهايي كه تحريف يا زيارتنامههايي كه خواسته يا ناخواسته دستخوش تغيير شدهاند.
زيارت، عملي مستحب است كه در روايتهاي بسياري بر آن تأكيد زيادي شده است. امروزه اين عمل عبادي بسيار مهم، مانند برخي از دستورهاي ديني با آسيبهايي همراه است كه در اين بخش، به مهمترينِ آنها اشاره ميكنيم.
خرافه، در لغت بهمعناي سخن بيهوده و حرف ناحق و باطل است. (1)در اصطلاح به باورها و سخنان باطل يا كارهاي دور از عقل گفته ميشود كه
1) المنجد، احمد بندر ريگى، ج١، ص٣٧٩.
ناشى از ترسهاى بىاساس و پديدههاى مرموز است و به شكلهاى گوناگونى در اجتماع بروز مىكند. رونق و ركود خرافات، رابطه مستقيمى با پسرفت يا بالندگى فكرى جوامع بشرى دارد.
مهمترين عوامل پيدايش تفكر خرافى:
١. جهل آميخته با ترس و نگرانى از رويدادهاى طبيعى؛ مانند: توفان، خشكسالى، بروز بيمارىهاى سخت و درماننشدنى.
٢. تقليد كوركورانه: افرادى كه بدون انديشه و بررسى دقيق بعضى از جريانها، كوركورانه از ديگران تقليد مىكنند، در صورتى كه اگر خردورزانه به اينگونه حادثهها بنگرند، برداشت نادرستى از آنها نخواهند داشت و به خرافات روى نخواهند آورد.
٣. سودجويى افراد شياد: عدهاى افراد سودجو با سوءاستفاده از نادانى و سادگى برخى مردم، به ترويج خرافات مىپردازند.
بدترين ويژگى خرافهها اين است كه آسان بهوجود مىآيند، ولى به دشوارى از بين مىروند. اسلام از همان ابتدا با خرافهها به مبارزه برخاست و جامعه آن روز را كه سخت اسير توهمهاى بىاساس بود، به خردورزى دعوت كرد.
اسلام، تنها دينى است كه مبارزه منطقى، فراگير و پىگير را با انواع رفتارهاى غيرمنطقى آغاز كرد. خداوند در اين آيه درباره وضعيت آن زمان مىفرمايد:
«وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ» (بقره:١٧٠)
هنگامى كه به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است
پيروى كنيد؛ مىگويند: نه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مىكنيم. آيا اگر پدران آنها چيزى نمىفهميدند و هدايت نيافتند [باز از آنها پيروى خواهند كرد؟]
در آيات ديگرى (1)نيز به مواردى از خرافهپرستى و رفتارهاى دور از عقل و منطق كفار اشاره مىكند و ايشان را به پيروى از پيامبران دعوت مىنمايد.
سيره پيامبر و امامان عليهم السلام نيز، مبارزه صريح و جدى با اين پديده بوده است، چنانكه همزمان با مرگ ابراهيم، فرزند پيامبر، خورشيد گرفت و مردم، گرفتگى خورشيد را نشانه عظمت پيامبر دانستند و گفتند: خورشيد در مرگ ابراهيم غمگين شد. پيامبر بىدرنگ و پيش از دفن ابراهيم مردم را به مسجد دعوت نمود و سخنرانى كرد و فرمود:
آفتاب و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت بىپايان خدا هستند كه هرگز براى مرگ يا زندگى كسى نمىگيرند؛ هر وقت خورشيد يا ماه گرفت، نماز آيات بخوانيد. (2)
ايشان با اين سخنان مردم را از خرافهگويى بازداشتند. ايشان همچنين در نهى از خرافهگويى فرمود:
كسىكه بهسوى جادوگر يا كاهن (پيشگو) يا دروغگو برود تا گفتههاى او را تصديق كند، به كتابهاى آسمانى كه خداوند نازل فرموده، كافر شده است. (3)
باكمال تأسف، امروزه خرافهها چشمه زلال زيارت را نيز آلوده كردهاند
و نهاد انسانها با انديشههاى شخصى، اوهام و عادتهاى نادرست آميخته شده است. در ميان مسلمانان، عدهاى كه تفكر عاميانه دارند، با بستن قفل و گره زدن ريسمان به درها و پنجره بقاع متبركه يا «گرويى برداشتن» از اين مكانها، به توسل و استغاثه مىپردازند. روشن است كه اين كارها، بيهوده و خرافه است، حال آنكه شيوه درست توسل و طلب حاجت، در روايات و سيره اهلبيت عليهم السلام و بزرگان دين تبيين شده است .
عدهاى نيز در برخى اماكن زيارتى در حاشيه كتابهاى زيارتى چنين مىنويسند: «هركس اين مطلب را بخواند، بايد پنجبار از روى آن بنويسد و تكثير كند، در غير اينصورت. . .» بعضى افراد نيز بدون هيچ انديشه و تأملى به آن عمل مىكنند، در حالىكه اينگونه مطالب، هم ترويج دروغ است و هم از نظر شرع حرام، همچنين تصرف نادرست در اموال اين مكانها است كه عملى حرام خوانده مىشود.
همچنين گاهى ديده مىشود در اطراف مكانهاى زيارتى معصومين و امامزادگان، با دروغ و فريبكارى به سوءاستفاده از باورهاى مردم مىپردازند و بعضى روضههاى دروغ و زيارتنامههاى جعلى مىخوانند. در برخى از اماكن زيارتى نيز شمعفروشى و روشن كردن شمع با آداب ويژهاى رونق زيادى دارد. در گوشهاى از اماكن، محلى را براى اين كار اختصاص مىدهند و شمعهاى نذرى را در آنجا روشن مىكنند.
در يكى از شهرهاى ايران عدهاى براى نيازهايى چون بختگشايى به زيارتگاه شهر مىروند، مقدارى حنا خيس مىكنند و آن را به سه بخش تقسيم مىكنند. هر بخش را در ظرفى جداگانه مىريزند و با سه عدد شمع به سقاخانه شهر مىبرند. هريك از شمعها را در يكى از ظرفها قرار
&
مىدهند و صلوات مىفرستند. (1)
خاك برداشتن از برخى مكانهاى مقدس نيز به قصد تبرك، كارى است كه موجب سوء استفاده دشمنان و مخالفين مىگردد، و از روايتها چنين برداشت مىشود كه تنها خاك قبر امام حسين عليه السلام امتياز و اثر دارد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند: «خداوند در مقام شهادت (فداكارى) امامحسين عليه السلام، امامت را در فرزندان او و شفا را در تربت (قبر) او قرار داد» . (2)
امام كاظم عليه السلام فرمود:
خوردن خاك، همانند خوردن گوشت مردار و خون حرام است، مگر تربت سيدالشهدا عليه السلام كه در آن شفاى هر دردى و امان از هر ترس و هراسى است. (3)
و در برخى احاديث، برداشتن خاك از مرقد ديگر معصومين عليهم السلام منع شده است.
امام كاظم عليه السلام مىفرمايند:
از تربت من چيزى را براى تبرك برنداريد؛ زيرا [خوردن] تربت و خاك همه ما حرام است، مگر تربت جدم حسين بن على عليه السلام كه خداوند عزّوجلّ آن را براى دوستداران و شيعيان ما شفا قرار داده است. (4)
غلوّ، در لغت بهمعناي زيادهروي و تجاوز از حد است، همچنين به معناي توصيف كردن فرد يا چيزي بيش از آنچه هست، به كار ميرود. در اصطلاح شرع بهمعناي مبالغه كردن در اوصاف پيامبران و اولياي الهي است كه به اعتقاد الوهيت انسان منجر شود.
قرآن، اهل كتاب را از اين كار منع مي كند و ميفرمايد: {قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ}؛ «بگو اي اهل كتاب، در دين خود، غلوّ (و زيادهروي) نكنيد». (مائده: 77)
يكي از خطرناكترين پديدههاي انحرافي در حوزه باورهاي ديني، غلوّ است؛ يعني اعتقاد به اينكه:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يا ائمه اطهار: جايگاهي در مرتبه خدايي دارند؛
تدبير عالم هستي به ايشان واگذار شده است (به صورت مستقل) ؛(1)
معرفت و محبت اهلبيت:، انسان را از عبادت خداوند و انجام دادن واجبات بينياز ميكند.
اين باورها و اعتقاداتي نادرست و غلوّآميز درباره ايشان است كه به شدت از جانب اهلبيت: نكوهش شده و با غلوّكنندگان مبارزه شده است.
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
بر جوانان خود، از خطر غلوّكنندگان بيمناك باشيد. مبادا باورهاي آنان را تباه سازند؛ زيرا غلوّكنندگان بدترين مخلوق
1) ما معتقد هستيم كه به اذن الهى تدبير عالم به ايشان محول مىشود، و در برخى از زيارتهايى كه از معصوم عليهم السلام وارد شده به اين مطلب اشاره شده است. مفاتيح الجنان، بخش زيارت امام حسين عليه السلام.
خدا هستند؛ عظمت خدا را كوچك دانسته و براى بندگان خدا قائل به ربوبيت شدهاند. (1)
و در حديث ديگر مىفرمايند: «واى بر كسىكه به ما نسبت دروغ دهد! گروهى درباره ما مطالبى مىگويند كه آن را قبول نداريم» . (2)
امام على عليه السلام فرمودهاند: «از غلوّ و زيادهروى درباره ما (اهلبيت) بپرهيزيد» . (3)
اگرچه در ميان شيعيان كسى چنين عقايدى، در اين حد، درباره اهلبيت عليهم السلام ندارد، اما رفتارهاى عدهاى غلوّآميز است. كسانىكه هنگام ورود به حرم مطهر يا رواقها به سجده مىافتند، اگر سجدهشان براى شكر خداوند باشد، مشكلى ندارد، اما اگر سجده با قصدى غير از اين باشد، حرام است. (4)
آيتالله جوادى آملى در اينباره چنين مىنويسد:
فقهاى بزرگوار ضمن فتوا به حرمت سجده براى غير خدا گفتهاند، آنچه را گروهى از شيعه به شكل سجده نزد قبر اميرمؤمنان، على عليه السلام انجام مىدهند، مشكل است كه انسان به جايز بودن آن قائل شود، مگر آنكه به قصد شكر خداى تعالى به دليل توفيق يافتن بر درك زيارت باشد. (5)
يكى از زائران مىگويد كه هنگام ورود به رواق حرم مطهر امامعلى عليه السلام به سجده افتادم و آستانه در را بوسيدم. وقتى بلند شدم،
حضرت امام خمينى \ از داخل حرم به سمت من آمد و فرمود: «اينجا دستگيره در حرم را ببوس، و چندين مرتبه اين را تكرار فرمود» . (1)
امام على عليه السلام مىفرمايند: «از مبالغه نسبت به ما بپرهيزيد، ما را بنده پروردگار بدانيد و آنگاه در فضل ما هرچه خواستيد بگوييد» . (2)
يكى ديگر از آسيبهاى زيارت، بدعت است. بدعت به اين معناست كه آنچه در دين نيست، به نام دين، در آن وارد شود يا آنچه جزء دين است، از متن دين خارج شود.
يكى از موارد بدعت، افزودن يا كاستن عبارتهايى از زيارتنامه يا دعاهايى است كه از امامان معصوم عليهم السلام رسيده است. البته در خواندن زيارتنامه به خواندن زيارتهاى مأثور (صادر شده از ائمه) سفارش شده است. زيارتهاى معتبرى مثل زيارت امينالله و زيارت جامعه كبيره در دسترس است كه در هر زمان و در هر مكان مىتوان آن را خواند، بنابراين احتياجى به خواندن زيارتنامههاى غير معتبر نيست!
بايد از اِعمال سليقه و زياد كردن عبارتى در متن زيارت پرهيز كرد، هرچند معنا را تغيير ندهد و مفهوم مثبتى داشته باشد. ائمه اطهار عليهم السلام هم بر مراقبت از متون به صورتى كه وارد شدهاند، تأكيد داشتند.
شخصى مىگويد كه حضور امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: «من از خودم دعايى اضافه كردهام» . امام فرمود: «آن را كنار بگذار و براى من نقل
نكن» . (1)حتى اجازه خواندن آن دعا را ندادند.
مرحوم شيخ عباس قمى در پايان زيارت وارث مىنويسد:
اضافه كردن برخى عبارتها نظير
«فِي الجَنانِ مَعَ النَّبيينَ والصِّديقينَ والشُّهداءِ والصّالحينَ وحَسُنَ أولئك رفيقا، السّلامُ عَلى مَن كانَ فِي الحائِرِ. . .» زيادى وخودسرانه است. (2)
مرحوم ميرزا حسين نورى مىنويسد:
عدهاى بعد از خواندن زيارت وارث كه از امام معصوم صادر شده است، كلماتى را بر آن اضافه كردهاند كه اين كلمات داراى چند دروغ آشكار است و در كنار بدعت، جسارت افزودن بر كلمات امام را نيز به همراه دارد. . . و بسيارى بر خواندن آن اهتمام دارند و حتى بعضى از اهل علم نيز دچار اشتباه شدهاند. شخصى را ديدم كه اينگونه دروغها را براى شهدا، در زيارتنامه مىخواند، به او گفتم بر شما ناپسند است كه در چنين مكانى اين دروغها را مىخوانيد، گفت: مگر اينها مستند نيست؟ گفتم: «نه» . گفت: «اما در كتاب مفتاح الجنان (3)آن را ديدهام» . من ساكت شدم و او را رها كردم كه عدهاى را جمع كرده است و با استناد به يك كتاب ناشناخته اينگونه زيارتنامه مىخواند. (4)
1) كافى، ج٣، ص ۴٧۶.
2) مفاتيح الجنان، ص٧٠٨.
3) اين مفتاح الجنان، غير از مفاتيح الجنان شيخ عباس قمى است، و كتابى است در زمينه دعاها، اعمال روزها و ماهها و زيارات، و تدوينكننده آن نامشخص است. برخى مطالب اين كتاب مستند نيست؛ الذريعة الى تصانيف الشيعه، آقا بزرگ طهرانى، صص٢١ و ٣٢۴.
4) لؤلؤ و مرجان، ميرزا حسين نورى، صص٩٧ و ٩٨.
بنابراين، در خواندن زيارتنامهها بايد تنها زيارتنامههاى مستندى را خواند كه از امام معصوم عليه السلام صادر شده است.
هدف از حضور در مكان زيارتى، عرض ادب و اظهار خاكسارى در برابر ولى خداست. بنابراين، بايد هنگام حضور در چنين مكانهايى آداب حضور رعايت شود. هجوم آوردن به طرف ضريح مطهر بدون اذن دخول و رعايت آداب تشرف، خلاف ادب و بىاحترامى بزرگى است. متأسفانه در بسيارى از مكانهاى زيارتى همه تلاش زائران، رساندن دست خود به ضريح و تبركجويى است، حال آنكه آيه شريفه مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» (احزاب: ۵٣)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد در خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما اجازه داده شود.
اين آيه، اگرچه درباره پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله نازل شده است، ولى شامل معصومان ديگر هم مىشود، حتى اگر اين معصومان زنده نباشند. زيرا در اذن دخول حرم بعضى از ائمه همين آيه آورده شده است.
بنابراين، رعايت نكردن آداب ورود و آزار رساندن و فشار آوردن به ديگران، با هدف رسيدن به ضريح و دست رساندن به آن، هرچند با هدف تبركجويى، خلاف آداب زيارت است و اگر موجب صدمه ديگران و رنجش ايشان بشود، معصيت است.
رفتار اولياى خدا، علما و اهل معرفت در اينباره، نشان مىدهد كه معرفت و شناخت زيارتشونده مهمترين عامل برقرارى ارتباط با اوست
هرچند دست به ضريح نرسد.
در زندگىنامه آيتالله بهاءالدينى آمده است:
ايشان بسيار ساده و بدون تكلف به حرم (امام رضا) مىرفت و گاهى وارد مسجد گوهرشاد مىشد و روى زمين مىنشست و مىگفت: زيارت امينالله بخوانيد و بعد از خواندن زيارت از حرم بيرون مىرفت (داخل رواق نمىشد) . اطرافيان به ايشان مىگفتند: اين زيارت خوشايند ما نيست و تا داخل نرويم و نزديك ضريح نشويم، زيارت مطلوب انجام ندادهايم. ايشان مىفرمود: زيارت، حضور (قلب) زائر نزد زيارتشونده است.
يكى از علماى گمنام مىگويد:
يكى از چيزهايى كه به تجربه يافتهام و خيلى هم مؤثر است، نداشتن مزاحمت براى زوار است؛ يعنى جايى كه شلوغ است، به هيچ وجه نزديك نروم. ايشان (امام رضا) همهجا حضور دارند. روزى من در فلكه بيرون از حرم نشسته بودم و زيارتنامه مىخواندم، به دليل رعايت حال زوار، بسيار بهرهمند شدم (و به من عنايت شد) . (1)
بعضى از زائران در داخل حرم با صداى بلند با يكديگر صحبت مىكنند يا دعوت به صلوات مىنمايند، اين رفتار برخلاف سفارش قرآن است كه مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ» (حجرات: ٢)
1) نشريه زائر، ش۶۵، ص٩ (آثار و بركات زيارت از زبان يكى از عرفاى معاصر) .
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد.
صداى ما در حضور پيامبرصلى الله عليه و آله در حال حيات از سه حال خارج نيست:
١. صداى ما بلندتر باشد؛ قرآن آن را نهى كرده و مىفرمايد: ( لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ ) (حجرات: 2)
٢. صداى ما برابر باشد يا حتى در حضور او با يكديگر به صورت عادى صحبت كنيم؛ اين هم ممنوع و ناپسند است؛ زيرا وقتى ما با افراد همرديف خود، رعايت ادب مىكنيم و صدايى برابر با آنها داريم، در اينصورت، پيامبر را مانند همرديف خود فرض كردهايم كه اين نيز ممنوع شده است؛ خداوند مىفرمايد:
( وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ ) (حجرات: ٢)
در برابر او بلند سخن نگوييد، (و داد و فرياد نزنيد) آنگونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مىكنند.
اگر ما در حرم پيامبرصلى الله عليه و آله بلند صحبت كنيم، اگر چنانچه صحبت از امور دنيوى باشد، باعث از بين رفتن اعمال صالح ما نيز مىشود. چنانكه آيه شريفه مىفرمايد: « أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ » ؛ «مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمىدانيد» . (حجرات: ٢)
از بين رفتن عمل به سبب چنين رفتارى به اندازهاى مهم بوده است كه گاهى پيامبر از خودش مايه مىگذاشت. چنانكه بعد از نزول اين آيات، عرب باديهنشينى آمد و از پشت درخانه، رسول خداصلى الله عليه و آله، را با صداى بلند صدا زد:
«يا مُحَمَّد اُخْرُج إِلَينَا» ؛ «اى محمد، ازخانه بيرون بيا. . .» ، پيامبر با صدايى بلندتر جواب او را دادند كه اكنون خواهم آمد؛ عرض
شد: يا رسول الله، اگر شما با صداى عادى هم جواب مىداديد، او مىشنيد، فرمودند: از آن ترسيدم كه نزد فرشتگان، صداى او بلندتر از صداى من باشد و اعمال وى از بين برود. (1)
٣. آنكه صداى ما پايينتر از صداى پيامبر باشد؛ در اين صورت، خداوند مىفرمايد: ما قلب چنين فردى را براى نزول روح تقوا خالص و هموار كردهايم و تقوا و ايمان او تضمين مىشود:
« إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى » (حجرات: ٣)
به يقين كسانى كه صداى خود را نزد پيامبر خدا پايين مىآورند همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص نموده، و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است.
بر اساس روايات معصومين و ادعيه مأثوره فرقى بين حيات و ممات پيامبرصلى الله عليه و آله وجود ندارد؛ آنچه را بايد در حياتش نسبت به ايشان رعايت كرد در ممات ايشان هم بايد رعايت نمود. همچنين فرقى بين پيامبرصلى الله عليه و آله و ساير معصومين عليهم السلام وجود ندارد؛ بنابراين عمل به اين آيه در مشاهد مشرفه ساير معصومين نيز لازم است، اما گاهى افراد كماطلاعى كه با بايدها و نبايدهاى قرآن آشنايى ندارند، با صداى بلند مردم را به صلوات دعوت مىكنند كه اين عمل باعث از بين رفتن توجه و تمركز افرادى مىشود كه مشغول خواندن زيارتنامه، دعا و نماز هستند، و آن حال و توجه به خدا ضايع مىشود. (2)
&
بنابراين در مشاهد مشرفه، به ويژه در مسجد الحرام و مسجدالنبيصلى الله عليه و آله، بايد صداى ما بلند نشود تا ادب حضور رعايت گردد و در اين مورد حيات و ممات معصومان عليهم السلام يكسان است.
در واقع اين اعمال از آن روست كه زائر، حضور زيارتشونده را درك نكرده است، وگرنه هيچ وقت در حضور ولىخدا، با ايجاد سرو صدا، جسارت نمىكند.
مرحوم «شيخ محمدطه نجفى» در سامرا به حرم عسكريين عليهما السلام وارد شد، صداها به اذان بلند بود (و هركس در گوشهاى براى خود اذان مىگفت) ، ايشان آنها را از اين كار منع كردند و اين آيه شريفه را خواندند: « ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً » ؛ «چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد؟» (1)(نوح: ١3)
علامه مجلسى با اشاره به اين آيه مىنويسد: «بلند كردن صدا در حرم مطهر نبوى و مشاهد شريفه ائمه عليهم السلام، چه در زيارت و چه در غير آن، ناپسند و نادرست است» . (2)
مرحوم شيخ عباس قمى مىنويسد:
ترك نكردن سخنان ناشايست و كلمات بيهوده و مشغول شدن به صحبتهاى دنيايى، هميشه و در همهجا ناپسند است و موجب قساوت قلب مىشود؛ بهويژه در اماكن مقدسه. . . (3)
در جايى كه بالا بردن صدا براى اذان خلاف ادب باشد، صحبت كردن در امور دنيوى و صدا زدن يكديگر بدون توجه به احترام مكان، به يقين
بىاحترامى و بىادبى خواهد بود.
حتى كسانىكه هنگام حركت در اطراف ضريح، با صداى بلند ديگران را به صلوات دعوت مىكنند و آرامش و حضور قلب زائرانى را كه مشغول زيارت و دعا هستند، به هم مىزنند، رفتارشان ناپسند و خلاف آداب زيارت است. در حالىكه بايد با سكوت و حضور قلب وارد شد. اينگونه رفتارها نشانه بىتوجهى زائر است.
سوغات، سنتى تأييد شده است، اما اين مسئله در سالهاى اخير دغدغه اصلى زائران شده است، بهگونهاى كه از ابتداى سفر بيشترين حواس و همت بسيارى از زائران، خريد سوغات است، حتى بر زيارتها و اعمال عبادى آنها تأثير مىگزارد. بسيار ديده شده كه در بهترين اوقات زيارت يا نماز، زائر بهجاى حضور در مكانهاى زيارتى، مشغول گشتوگذار در بازار و خريد سوغات است؛ اين امر در بين ايرانيان به يك فرهنگ تبديل شده است.
سفرهاى زيارتى همواره با معنويت عجين هستند و بهترين سوغات، نيابت در زيارت و دعا براى دوستان و عزيزان است؛ البته اندكى هم هديه، بهعنوان تبرك و يادگارى براى نزديكان خاص، سفارش شده است.
متأسفانه وجود انواع بازارها و كالاها در اطراف مكانهاى زيارتى، زمينه را براى سلب توفيق زائران ايجاد مىكند و زائر بهجاى حضور در اماكن زيارتى به گشتوگذار در بازار مىپردازد. در پايان نيز خسته و ناتوان به محل استراحت مىرود، در حالىكه ديگر توانى براى زيارت و
عبادت برايش نمانده است. توجه بيش از اندازه به خريدن سوغات در سفرهاى زيارتى خارج از كشور، افزون بر خسارت معنوى براى زائر، خسارتهاى مادى سنگينى هم براى كشور بههمراه دارد.
در سالهاى گذشته سوغات سفرهاى زيارتى، خريد مُهر، تسبيح و تربت در سفر به عتبات عاليات، آب زمزم در سفر حج و زنجبيل و زعفران در سفر مشهد بود، اما اكنون خريدهاى بسيار سنگين و در بعضى موارد كالاهاى تجملى، باعث فراموشى سنت ساده گذشته شده است.
براساس گزارش سازمان حج و زيارت، كاسبهاى مكه و مدينه به ميزان خريد زائران ايرانى بسيار دل بستهاند و بسيارى از اجناس خود را بهصورت اختصاصى براى زائران ايرانى، از كشورهاى مختلف وارد عربستان مىكنند. همچنين بنا بر نتايج نظرسنجى از زائران، نيمى از آنان در هر روز بيش از سه ساعت از وقت خود را به خريد سوغات و كالا اختصاص مىدهند و تعداد كمى از آنان روزانه كمتر از يك ساعت در بازارها به تفريح مىپردازند و حدود ١۵ درصد، بيشتر از پنج ساعت براى اين كار وقت مىگذارند. (1)
تنوع كالاها و بازارها كه بخشى از آن در مسير زائرين قرار دارد، موجب مىشود كه آنها در ميان راه، مسير خود را تغيير دهند و بهجاى حضور در اماكن زيارتى، از اين مغازه به آن مغازه بروند و در پايان، خسته و بىحوصله، خود را به محل اقامت مىرسانند و استراحت مىكنند.
صرف وقت بسيار براى يك امر مستحبى و از دست دادن فرصت زيارت، يك روى سكه است. چون به تدريج خواستههاى بستگان دور و
1) نمايشگاه هفته حج، حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها، قم، اداره حج و زيارت استان قم.
نزديك بيشتر مىشود و در برخى اوقات ناراحتى و گلايه آنها را به دليل نپسنديدن سوغات، به دنبال دارد، در نتيجه نگرانى زائر در طول سفر بيشتر مىشود.
صرف هزينههاى سنگين براى سوغات در سفرهاى زيارتى خارج از كشور، ارز فراوانى را از كشور خارج مىكند و باعث زيانهاى شديد اقتصادى مىشود. براى حل اين مشكل بايد زائران، به اندازه نياز سوغات تهيه كنند، تا هم به اين سفارش مستحبى عمل كنند و هم باعث زيانهاى فردى و عمومى نشوند.
مقام معظم رهبرى در اينباره مىفرمايند:
از جمله غفلتهاى احتمالى اين است كه كسانى بهجاى شركت در نمازهاى جماعت، بهسراغ زرق و برقهاى بىارزش و پوچ و بازارها و مغازهها بروند، براى اينكه جيب دولتهاى بيگانه و لاابالى نسبت به منابع مسلمانان را پر كنند؛ جيب كارگر و سرمايهدار آنها را با پول ايرانى و با ثروت ملىشان پر كنند. بهجاى شركت در نماز جماعت، به بازارگردى و تماشاى اجناس بپردازند. . . كيسهها (سوغاتى) را زير بغل بگيرند و اجناسى را كه در شهر خودشان گاهى ارزانتر و بهتر از آنجا مىتوانند پيدا كنند، بگيرند و بيايند. مفيد و بهتر آن است كه انسان به نماز، عبادت، ذكر و توجه بپردازد؛ اينها دستاوردهاى واقعى حج است؛ سوغات اينهاست؛ سوغات، معنويتى است كه با خودتان مىآوريد. (1)
1) سايت دفتر مقام معظم رهبرى، فرمايشات مقام معظم رهبرى در جمع كارگزاران فرهنگى و اجرايى حج، سال١٣٨٣.
خواندن زيارت و نماز زيارت هنگام نمازهاي واجب بهويژه وقت برپايي نماز جماعت خلاف آداب زيارت است و خواندن نماز واجب، مقدم بر زيارت و نماز زيارت است. (1)بعضي از زائران هنگام نماز واجب مشغول خواندن زيارتنامه و نمازهاي مستحبي هستند و اين عمل در اماكن زيارتي مثل مدينه منوره زمينه بيشتري براي سوء استفاده مخالفان را فراهم ميآورد و آنان شيعيان را به سستي و بيتوجهي به واجبات متهم ميكنند.
در حاليكه در آداب تشرّف وارد شده است اگر زائر وارد حرم شد و نماز جماعت برپا بود، آن را مقدّم بدارد و پس از آن مشغول زيارت شود؛ چون اداي حق خداوند، مقدّم بر اداي حقّ امام است. (2)
خداوند در قرآن كريم خطاب به مؤمنان فرموده است:
{حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ} (بقره: 238)
در انجام همة نمازها (به خصوص) نماز وسطي (نماز ظهر) كوشا باشيد و از روي خضوع و اطاعت براي خدا بپاخيزيد.
در روايات نيز به اهميت نماز اول وقت وحضور در مساجد و نماز جماعت توجه ويژهاي شده است. امام صادق عليه السلام در توصيهاي به زائرين فرمودهاند: «پيوسته مراقب اوقات واجبات الهي (نمازها) و نيز سنتهاي پيامبرش باشيد». (3)
در حالات ائمه معصومين عليهم السلام آمده است كه هرگاه زمان نماز فرا مىرسيد، اندامشان به لرزه درآمده، رنگ چهرهشان دگرگون مىشد، وقتى علت آن را جويا مىشدند، مىفرمودند: «وقت اداى امانتى رسيده كه آسمانها و زمين و كوهها زير بار آن نرفتند و آن را برنتافتند» . (1)
اميرالمؤمنين عليه السلام در فرمانى به محمد بن ابىبكر - آنگاه كه او را والى مصر قرار داد - چنين نوشت:
نماز را در وقت تعيينشده آن، بهجاى آور. نه به خاطر فراغت و بىكارى در انجام آن شتاب كن و نه به بهانه كار آن را به تأخير بيانداز. بدان كه همه اعمال تو بسته به نماز تو است. (2)
امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «فضيلت نماز اول وقت بر آخر وقت، همچون فضيلت و برترى آخرت بر دنياست» . (3)
يكى از ياران امام رضا عليه السلام مىگويد:
به همراه امام رضا عليه السلام حركت مىكردم و كسى همراه ما نبود، وقت نماز رسيد، امام عليه السلام فرمود: «اذان بگو تا با هم نماز بخوانيم. گفتم: آقا صبر كنيد تا افراد ديگرى هم بيايند و همه با هم نماز بخوانيم، امام فرمود: هرگز نماز را از اول وقت بدون عذر تأخير مينداز. (4)
راوى مىگويد در نامهاى به امام باقر عليه السلام از تمام خواندن نماز در حرمين سوال نمودم، حضرت عليه السلام در جواب نوشت:
1) تفسير صافى، ج٢، ص٣٧٠.
2) «صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَها وَ لا تُعَجِّلْ وَقْتَها لِفَراغٍ وَ لا تُؤَخِّرْها عَنْ وَقْتِها لاشْتِغالٍ وَاعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاتِكَ» ؛ نهج البلاغه، نامه ٢٧.
3) ميزان الحكمه، ص٣١٣٠، به نقل از ثواب الاعمال.
4) بحارالانوار، ج۴٩، ص۴٩.
پيامبر خداصلى الله عليه و آله نيز نماز خواندن در حرمين (مكه و مدينه) را بسيار دوست مىداشت، پس تو نيز بسيار در اين دو مكان نماز بگزار و نمازت را تمام بخوان. (1)
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
«كسىكه در نماز جماعت اهلسنت شركت كند و در صف اول بايستد، گويا در صف اول جماعت پيامبر حضور يافته است. (2)
همچنين مىفرمايند: «همراه اهلسنت در مساجد حاضر شويد» . (3)
همچنين آن حضرت به «زيد الشّحام» كه با غير شيعه معاشرت داشت و با آنان در يك منطقه زندگى مىكرد، فرمودند: «خود را با اخلاق ايشان تطبيق دهيد، رفتارى خوب با آنان داشته باشيد، در مساجدشان نماز بگزاريد» . (4)
اين تأكيدها و توصيهها براى آن بوده است كه عدهاى از شيعيان تمايلى به شركت در نماز جماعت اهلسنت در حرمين نداشتند.
امام صادق عليه السلام از پدران خود، از رسولخداصلى الله عليه و آله نقل فرمودهاند كه آن حضرت مىفرمايد:
كسىكه صداى اذان را در مسجد بشنود و بدون دليل و بيمارى از مسجد خارج شود، منافق است؛ مگر آنكه تصميم داشته باشد به مسجد برگردد. (5)
بديهى است، هنگام نماز، توقف در كنار بقيع و خواندن زيارتنامه و نماز، عمل پسنديدهاى نيست و نبايد بهگونهاى رفتار كنيم كه سرزنش و بدگويى ديگران را به دنبال داشته باشد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
مبادا كارى كنيد كه ما را براى آن سرزنش كنند. همانا فرزند بد، به سبب رفتار بدش، پدر را بدنام مىكند، شما براى آنكس كه به او دل سپردهايد [امام خود] آبرو باشيد و مايه بدنامى نشويد، در ميان آنان [اهلسنت] نماز بگزاريد و آنان در هيچ كار خير از شما سبقت نگيرند، شما به (انجام دادن) كار خير از آنان سزاوارتريد. (1)
امام حسن عسكرى عليه السلام به شيعيان، ياران و علاقمندان خود فرمودند:
از خداوند بترسيد و زينت باشيد؛ مايه ننگ و عار نگرديد، هر دوستى و محبتى را به سوى ما جذب و هر زشتى و بدى را از ما دفع كنيد. (2)
امام صادق عليه السلام نيز مىفرمايد: «خداوند رحمت كند آن كسىكه ما را در نظر مردم محبوب كند و مبغوض آنان نسازد» . (3)
امام صادق عليه السلام در جاى ديگر به شيعيان چنين سفارش فرمودند:
با عشاير آنان نماز بگزاريد و در تشييع جنازه ايشان حاضر شويد، بيماران آنها را عيادت كنيد؛ حقوق ايشان را بپردازيد؛
&
1) اصول كافى، ج٢، ص٢١٩.
2) «اتَّقوا اللهَ و كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ» ؛ تحف العقول، ص٣۶٢؛ بحارالانوار، ج٧٨، ص٣٧٢.
3) «رَحِمَ اللهُ مَنْ حَبَّبَنا إلَى النّاسِ وَ لَمْ يُكرِّهنا الَيْهِمْ» ؛ امالى مفيد، ص ٣٠؛ بحارالانوار، ج ۵٢، ص ٣۴٧.
پس هر مردى از شما اگر در دين خود ورع داشته باشد، راست بگويد، امانت را بپردازد و با مردم خوش رفتارى كند، گفته مىشود اين مرد جعفرى است و اين موجب خشنودى من مىشود و مرا شاد مىكند و گفته مىشود اين است تربيت جعفر (بن محمد الصادق عليه السلام) .
عبور در بين صفهاى نمازگزاران هنگام نماز جماعت، يكى ديگر از رفتارهاى ناپسندى است كه در مكانهاى زيارتى ديده مىشود و جلوهاى ناپسند از نماز جماعت در اماكن زيارتى به نمايش مىگذارد؛ ضمن اينكه عبور از مقابل نمازگزار مكروه است و برخى از اهلسنت نيز آن را حرام مىدانند و واكنش نشان مىدهند و يكى از بدرفتارىهاى آنها با بعضى از زائران، مربوط به همين عمل است.
همنشينى افراد در مكانهاى مقدس و گفتوگوهاى بىارتباط با فضاى معنوى اين مكانها رفتار ناپسند ديگرى است كه در جاهايى مثل مكه، مدينه و عتبات عاليات، باعث بدنامى شيعيان و ايرانيان مىشود.
در احاديث بسيارى آمده است كه مشى شيعه بايد براساس عزت و مصلحت باشد و از رفتارهايى كه براى مخالفان بهانه ايجاد مىكند، پرهيز كند؛ ضمن اينكه سخن گفتن از دنيا در مسجد مكروه است.
يكى از وظايف اخلاقى و اسلامى هر مسلمان، رعايت حقوق ديگران است. اين مسئله در سفرهاى زيارتى - كه سفرى معنوى است- توجه بيشترى مىطلبد. براى بهرهمند شدن از آثار و بركات زيارت، رعايت حقوق همراهان لازم است.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
تلاش كن با همراهانت با خوشاخلاقى رفتار كنى، مراقب زبانت باشى، خشم خود را فروخورى، از بيهودهگويى بپرهيزى، گذشت داشته باشى و سخاوتمند باشى. (1)
در حالات رسول خداصلى الله عليه و آله وارد شده است كه در يكى از سفرهايشان فرمودند: «كسىكه در مصاحبت و مجاورت، بد عمل مىكند، با ما همراه و همسفر نشود» . (2)
همچنين فرمودند:
هرگاه دو نفر با يكديگرهمسفر شدند، هر گاه دو نفر با هم مصاحبت كنند، آنكه با ديگرى رفق و نرمىاش بيشتر است، نزد خدا محبوبتر و پاداشش عظيمتر است» (3)
اما بعضى از زائران به اينگونه وظايف توجه نمىكنند و از روى غفلت و گاهى بر اثر خودخواهى باعث زحمت و ناراحتى ديگران مىشوند. كسانىكه در مسير رفتوآمد زائران، به صورت ايستاده يا نشسته زيارت مىخوانند، نماز مىگزارند يا قرآن تلاوت مىكنند، باعث ازدحام در مسير حركت و زحمت براى ديگران مىشوند؛ آنها نهتنها پاداشى برايشان نيست، بلكه در مواردى گناه نيز كردهاند.
كسانىكه براى نشستن در صفهاى نماز اصرار دارند يا جاى ديگران را تصرف مىكنند، رفتارشان نادرست است و گاه حكم نشستن در مكان
غصبى را دارد. پيامبر هرگاه به منزلى وارد مىشد، در پايين مجلس همانجا كه وارد مىشد، مىنشست. (1)
ايشان توصيه مىفرمود:
اگر به مجلسى وارد شدى و كسى براى تو جا باز نكرد، در مجلس بنگر هركجا جاى راحتى براى نشستن بود، همانجا بنشين. (2)
استاد حسن ممدوحى از قول آيتالله جوادى آملى مىفرمود:
يك روز جمعه در مسجدالحرام براى نماز نشسته بوديم، در اين بين يك شخص خودخواه آمد و با فشار خود را داخل صف كرد، بهگونهاى كه يك نفر ديگر از صف خارج شد و برخاست و از مسجدالحرام خارج شد. آن گذشتى كه آن شخص (از صف خارج شده) انجام داد، ثوابش هزاران برابر بيشتر از آن نمازى است كه اين شخص خواند. (3)
در برنامههاى گروهى، رعايت حقوق همراهان، گذشت، و مقدم داشتن ديگران، كمك كردن به ايشان واحترام گذاشتن به همراهان از وظايف مهمى است كه به آن سفارش شده است.
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايند: «با كسىكه براى تو احترام قائل نيست، آنگونه كه تو به او احترام مىگذارى، در سفر مصاحبت نكن» . (4)
در سوار شدن به اتوبوس يا هواپيما و در نشستن و پياده شدن، رعايت حقوق همراهان نشانه دقت و وظيفهشناسى زائر است. خودخواهى و بىتوجهى به همراهان برخلاف اخلاق اسلامى است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «اگر كسى چهل قدم با مؤمنى همسفر شود، خداوند درباره (حقوق) او از وى مىپرسد» . (1)
همچنين فرمودهاند:
هركس در راهى با برادر دينى خود همراه شود، سپس (از روى بىتوجهى) از او پيش افتد، به اندازهاى كه از جلوى چشم رفيق خود پنهان شود، به او ستم كرده است. (2)
بنابراين، در سفرهاى گروهى در سوار و پياده شدن، غذا خوردن، نشستن در مجالس، شركت كردن به موقع در برنامههاى گروهى، از بين نبردن وقت ديگران و. . . بايد حال همراهان را رعايت كرد؛ زيرا بىتوجهى به همراهان و خودخواهى، علاوه بر از دست دادن توفيقهاى معنوى، در مواردى گناه نيز به شمار مىآيد.
امام على عليه السلام مىفرمايند: «تداوم همراهى و همسفرى، به محبت و نرمش متقابل بستگى دارد» . (3)
رعايت حال افراد سالخورده، مقدم داشتن و يارى رساندن به ايشان، از وظايف اخلاقى و كرامت انسانى است كه برخى از زائران به آن توجه نمىكنند و تنها به فكر خود هستند؛ در حالىكه كمك به افراد ضعيف و ناتوان، به طور قطع اجر و پاداش بيشترى دارد.
از آنجا كه در حال حاضر بيشتر زائران به صورت گروهى و كاروانى به سفر معنوى حج و اماكن زيارتى مىروند و در ميان زائران افراد سالخوردهاى هستند كه توانايى كشيدن بار سفر را ندارند؛ ازاينرو زائران جوانتر و نيرومندتر براى جلب رضاى حق، ثواب بيشتر بايد به آنان يارى دهند و با حوصله و بردبارى به كمكآنان بشتابند. در سوار و پياده شدن از وسايل نقليه (هواپيما، اتوبوس و. . .) آنان را مقدم كنند و بدون هيچ منّتى آنان را يارى دهند.
داني كه را سزد صفت پاكي؟
آن كو وجود پاك نيالايد
تا خلق از او رسند به آسايش
هرگز به عمر خويش نياسايد
تا ديگران گرسنه و مسكيناند
برمال و جاه خويش نيفزايد
تا بر برهنه جامه نپوشاند
از بهر خويش جامه نيفزايد
مردم اگر بدين صفات يابي
گر نام او فرشته نَهي شايد (1)
تحمل و بردبارى در برابر لغزشهاى ديگران؛ به زيبايى سفرهاى گروهى مىافزايد.
امام على عليه السلام مىفرمايند: «زيبايى و آرامشخاطر در طول سفر، به بردبارى و تحمل مشكلها (و لغزشهاى ديگران) بستگى دارد» . (2)
امام صادق نيز مىفرمايند: «هنگامىكه اراده حج نمودى، . . . دنيا و راحتى را رها كن» . (3)
همچنين در روايت ديگرى مىفرمايند:
هيچ پادشاه و رعيتى به حج نمىرسد، مگر اينكه نوعى مشقت
وناگوارى در غذا، آشاميدنىها، باد و توفان، خورشيد و گرماى هوا او را تحت تأثير قرار مىدهد و اين است معناى سخن خداوند كه مىفرمايد «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ» ؛ آنها بارهاى سنگين شما را به شهرى حمل مىكنند كه جز با مشقت زياد به آن نمىرسيديد. پروردگارتان رؤوف و رحيم است. (1)
در روايات از حسن معاشرت و رفق ومدارا به مروت در سفر ياد شده است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
اما مروت درسفر همان بذل وبخشش، مزاح كردنى كه خدا را به خشم نياورد، مخالفت نكردن با همسفران، و سخن نگفتن بعد از جدايى پشتسر آنها است. (2)
رعايت همه حقوق و توجه به وظايف اخلاقى، صميميت، رفاقت و همدلى را به دنبال خواهد داشت. علاوه بر آن، اجر و پاداش دنيوى و اخروى دارد.
رسول خداصلى الله عليه و آله مىفرمايند:
كسىكه مؤمن مسافرى را يارى رساند، خداوند هفتاد و سه گرفتاريش را بر طرف كند و در دنيا و آخرت او را درپناه خود
1) «ما مِنْ مَلِكٍ وَ لا سُوقَةٍ يَصِلُ إِلَى الْحَجِّ إلاّ بِمَشَقَّةٍ فِي تَغْيِيرِ مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ رِيحٍ أَوْ شَمْسٍ لايَسْتَطِيعُ رَدَّها وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلاّ بِشِقِّ الأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَئُوفٌ رَحِيمٌ» ؛ اصول كافى، ج۴، ص٢۵٣.
2) «وامّا امرُوءَةُ في السّفر فَبذلُ الزّادِ وَالمِزاحِ في غَيرِ ما يسخط الله وَ قِلّة الْخِلافِ عَلَى مَنْ صَحِبك وَتَركُ الرّواية عَليهِم اِذا أَنتَ فَارقتهم» ؛ وسائل الشيعه، ج١١، ص۴٣۶.
گيرد و از غم و اندوه گرانبار روز قيامت كه مردم را به هراس مىافكند، رهايى بخشد. (1)
آيات قرآن، ائمه معصوم عليهم السلام و بزرگان دين به رعايت شئونات اسلامى تأكيد كردهاند كه در سفرهاى زيارتى اهميت بيشترى مىيابد. زائر با حفظ شأن خود، حرمت اماكن زيارتى را حفظ مىكند.
رعايت شئونات اسلامى در مكانهاى زيارتى مكه و مدينه كه زائران مسلمان ديگر مذاهب نيز حضور دارند، اولويت بيشترى دارد. رفتار و ظاهر زائر شيعه بايد موجب زينت و افتخار ائمه عليهم السلام باشد.
برخى از زائران به شئونات اسلامى توجه نمىكنند و با ظاهرى نامناسب در اماكن زيارتى حاضر مىشوند، بهويژه برخى بانوان كه پوشش و حجاب اسلامى را رعايت نمىكنند و گاهى با آرايش به اين مكانها وارد مىشوند. آنها به فضاى معنوى آنجا بىتوجهى مىكنند، حرمت آن اماكن را مىشكنند و مانع حضور قلب و تمركز معنوى ديگران مىشوند؛ در حالىكه آيات قرآن بر ضرورت پوشش اسلامى تأكيد دارد و مىفرمايد:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ. . . لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ. . .» (نور: ٣١)
وبه زنان با ايمان بگو. . . زينت خود را - جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند و (اطراف) روسرىهاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) .
1) «مَنْ أعانَ مُؤمناً مُسافراً فَرّج اللهُ عَنه ثَلاثاً و سَبعين كُربَة وَ أجارَه فِي الدُّنيا وَ الآخِرَة مِنَ الْغَمِّ وَالْهَمّ وَ نَفّسَ كُربَه الْعظيم يَومَ يغصُّ النّاسُ بأنفاسِهم» ؛ وسائل الشيعه، ج٨، ص٣١۵.
همچنين در آيهاى ديگر آمده است:
«وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى » (احزاب:٣٣)
ودر خانههاى خود بمانيد و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.
بنابر فتواى علما و فقها، زنان بايد تمام بدن به جز گردى صورت و دستها تا مچ را از نامحرم بپوشانند؛ البته پوشش با چادر بهتر است و از لباسهايى كه جلب توجه نامحرم مىكند، بايد پرهيز شود. (1)
همچنين رعايت پوشش در حال نماز، دعا و زيارت نيز توجه شده است و بايد حجاب كامل رعايت شود.
مرحوم شيخ عباس قمى مىنويسد:
زنهايى كه به اسم زيارت خود را آرايش مىكنند و با لباسهاى نامناسب به زيارت مىروند، در حقيقت زيارت آنها، عبادت خوانده نمىشود (و پاداش ندارد) بلكه از منكرات (كارهاى زشت) آنهاست (و گناه است) . (2)
بىتوجهى به پوشش اسلامى در مكانهايى كه مسلمانان كشورهاى ديگر نيز حضور دارند، بهويژه در مكانهاى زيارتى مكه و مدينه، علاوهبر بىحرمتى به اين مكانها، موجب متهم شدن زنان شيعه و ايرانى به بدحجابى نيز مىشود و زمينه تبليغات نادرست را فراهم مىكند كه البته گناهى بزرگ و نابخشودنى است.
برخى آقايان نيز با استعمال دخانيات و پوشيدن لباسهاى نامناسب
فضاى اماكن زيارتى را آلوده مىسازند كه اجتناب از اين امر بسيار ضرورى است. مكانهايى كه محل نزول و حضور ملائكه الهى هست، با اين سلوك و رفتارها همخوانى ندارد و نشانه كمتوجهى زائر است.
سفرهاى زيارتى، سفرهايى بسيار معنوى و اثرگذار براى كسانى است كه با تحمل مشكلات بسيار، به آن اقدام مىكنند. در گذشته به افرادى كه به مكانهاى زيارتى تشرف مىيافتند، بسيار احترام مىشد و حتى پس از سفر با عنوان ويژهاى خوانده مىشدند. كسانىكه به مكه مشرف مىشدند، «حاجى» و كسانىكه به كربلا مىرفتند، «كربلايى» و كسانىكه به مشهد عزيمت مىكردند، «مشهدى» خطاب مىشدند و توفيق حضور در چنين اماكنى بسيار باارزش شناخته مىشد.
در زيارت و تمامى اعمال و مناسك قصد قربت لازم است. زائر بايد قصدش را خالص كند و اعمالش تنها براى بهدستآوردن ثواب باشد.
انگيزه از حج و زيارت نبايد تحصيل اعتبار در اجتماع، فرار از مذمت مردم، تجارت، سياحت و. . . باشد، كه همه اينها به اخلاص ضرر مىزند، نيت را فاسد مىكند و عمل را باطل مىسازد.
از آنجا كه در عصر حاضر سفرها آسان شده است و در زمان كوتاه مىتوان راههاى طولانى را پيمود، اين مسئله باعث تغيير انگيزه مردم در مسافرت به اماكن زيارتى شده است و عدهاى به قصد سياحت و مشاهده اماكن زيارتى سفر مىكنند، كه اين، زمينه آسيبهاى ديگرى نيز مىشود.
&
پيامبر صلى الله عليه و آله در روايتى درباره انگيزههاى مختلف مردم مىفرمايند:
زمانى مىرسد كه ثروتمندان امت من براى تفريح به حج مىروند، مردم عادى و متوسط جامعه براى تجارت و فقيران براى خودنمايى و كسب اعتبار. (1)
مقام معظم رهبرى نيز در اينباره مىفرمايد:
نگاه به حج بهصورت يك سفر گردشى يا خداى نكرده با يك اهداف ديگر كه گفتنى نيست، اين نفس و هواى انسان، انسان را به خيلى جاها مىكشاند، بايد اينها را مراقبت و جلوگيرى كرد، اين انگيزههاى مادى بايد در حج دور شود. (2)
از طرفى بسيارى از سفرهاى زيارتى بهصورت گروهى انجام مىپذيرد و حمل و نقل و تغذيه و اسكان زائران بر عهده مجموعهاى خاص است و اين امر نيز انتظارات برخى از زائران را بالا مىبرد. ازاينرو اعتراض و شكايت از دستاندركاران به سبب برخى كاستىها يا توقع زياد زائر، از آسيبهاى اينگونه سفرهاست.
عدهاى نهتنها روحيه قدرشناسى از دستاندركاران و عوامل گروه را ندارند، هميشه با رفتارى طلبكارانه كاستىها يا هزينه اندكى را كه پرداختهاند، به رخ مىكشند و خواستههاى نابجايى مطرح مىكنند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
از ما نيست كسىكه با همراهان خود به نيكى، همنشينى نكند
وبا دوستان خود مدارا نكند و در غذا خوردن خواسته ديگران را در نظر نگيرد و در خُلقوخو اخلاق ديگران را ناديده بگيرد. (1)
امروزه مسافرت بسيار آسان شده است و مشكلات سفر در مقايسه با گذشته بسيار ناچيز است، اما به دليل استقبال گسترده مردم، توفيق سفر زيارتى براى برخى افراد تنها براى يكبار فراهم مىشود. بنابراين، اينگونه سفرها اهميت بيشترى دارند. با اين حال برخى زائران به اهميت آن و سختىهاى فراهم شدن چنين سفرى توجه نمىكنند و بيشتر وقت خود را در محل استراحت يا در بازار و مكانهاى غير زيارتى سپرى مىكنند.
برخى از اصحاب امام صادق عليه السلام به مدينه سفر كردند و خدمت حضرت رسيدند، امام سؤال كردند: «انشاءالله چند روز مىمانيد؟» گفتند: «پانزده روز» . امام فرمودند:
به شرف اقامت در حرم رسول خدا رسيدهايد، پس خوب حواستان جمع باشد كه براى آخرت خود كار كنيد، مردم برخى افراد را كه در معامله و تجارت به سود زياد دست مىيابند، زرنگ و باهوش مىدانند، اما زرنگ و باهوش كسى است كه به دنبال سود آخرتى است. (2)
امام خمينى به خادمان و دستاندركاران آستان قدس رضوى مىفرمودند:
چه سعادتى داريد كه چشمهاى شما به آن بارگاه عظيم ملكوتى باز مىشود و در آن حرم شريف، مركز علم و مركز ملائكه، مىرويد و ما حسرت آن را داريم. (1)
مقام معظم رهبرى نيز مىفرمايد:
سرگرم شدن به زخارف پوچ، بىارزش و سرگرمىهاى معمولى دنيوى در حج، بلاى بزرگى براى حاجى است كه پول خود را خرج، عمر خود را مصرف مىكند. از جسم و جان خود مايه مىگذارد، آن وقت دستخالى برگردد. دستخالى برگشتن از حج، يعنى توفيق نيافتن به بازسازى اخلاقى، به عبرتگيرى، به بهرهمندى معنوى؛ اين دستخالى برگشتن حيف نيست؟ (2)
بنابراين زائر بايد با حضور قلب و درك درست از آن جايگاه وارد شود، نه اينكه حواس و نگاهش به در و ديوار و تزيينات حرم باشد و اگر به دليل شلوغى موفق به حضور در كنار ضريح نشد، زيارت خود را پذيرفته و پسنديده نداند. مقام معظم رهبرى مىفرمايد:
اعمال را با تدبر انجام دادن و رعايت حالت خضوع و خشوع و رعايت ممنوعات دوران احرام، هركدام يك درس است و نبايد با انگيزههاى كوچك دنيايى باطل كنند. . . مشكل ديگر اين است كه وقت نماز بگذرد و جلوى چشم مردم (به جهت نرفتن به جماعت و پرداختن به خريد) سبب توهين به حاجى ايرانى شود و چيزهاى ديگرى كه در خلال اين است، اين يك
هوس كماهميت و حقير است كه كل آن فضاى معنوى را ممكن است تحت تأثير قرار بدهند. (1)
بىبرنامگى و تلف كردن وقت، از امورى است كه در برخى زائران مشاهده مىشود. زائرانى كه براى بهرهبردارى مطلوب از سفر معنوى زيارت، هيچ برنامه منظمى ندارند و زمان معينى براى رفتن به حرم و انجام دادن اعمال در نظر نگرفتهاند، با ارزشترين فرصتها را از دست مىدهند.
امام على عليه السلام مىفرمايند:
«اِضاعَة الفُرصَةِ غُصَّةً» (2)«از دست رفتن فرصت، سبب غصه و حسرت خواهد شد» .
آنها هنگام وداع و جدا شدن از آن مكان به خود مىآيند.
بيدار باش جان من، عمر سفر گذشت
از آن همه نشيب و فراز، از خطر گذشت
فرصت شمار اين دو سه روزي كه مانده است
چه خاطرات پرخطري از نظر گذشت
سـعي صـفا و مـروه و قرباني مـنا
روز مـدينه و شب مكّه دگر گذشت
طـوف حريـم كـعبه و قرباني مـنا
از درك كنهِ آن نشدي باخـبر، گذشت
اينجـا خليلگونه تلاشي دوبـاره كن
پيغمبري كه از پسر و سيم و زر گذشت
شبها كنار خاك بقيع، اشك و گريه بود
شام بقيع رفت و نسيم سحر گذشت (3)
اما اگر زائر بهترين زمان را براى برنامههاى زيارتى، عبادت و ختم قرآن قرار دهد و وقتهاى استراحت يا بازگشت از حرم را به بازار برود از سفر خود استفاده كرده است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «هرگاه توفيق حضور در مسجدالنبى پيدا
كرديد، بيشتر به ذكر و نماز بپردازيد و بدانيد هميشه اين فرصتها فراهم نمىشود» . (1)
همچنين امام سجاد عليه السلام مىفرمايند: «كسىكه در مكه قرآن را ختم كند، نمىميرد مگر اينكه رسولخدا صلى الله عليه و آله را زيارت كند و جايگاهش را در بهشت ببيند» . (2)
در اسلام همانگونه كه برخى زمانها شرافت و قداست ويژهاى دارند، برخى مكانها نيز نسبت به ديگر مكانها فضيلت و پاكى دارند. در واقع يك قطعه زمين با زمين ديگر تفاوتى ندارد، اما وقتى در آن زمين پيامبر يا ولى خدا دفن مىشود، به سبب وجود ايشان، شرافت، فضيلت و بركتى مىيابد كه پيش از آن نداشته است، ازاينرو، احترامش لازم و اهانت به آن حرام است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
خداوند متعال از قبرها و مكانهاى روى زمين شش بقعه را اختيار كرد (امتياز برترى داد) : بيتالله الحرام (كعبه) ، سرزمين حرم، مزار پيامبران و اوصيا، محل شهادت شهدا و مساجدى كه نام خدا در آنها برده مىشود. (3)
مكانهايى كه نظر و عنايت خداوند به آنهاست، قداست دارد و حفظ حرمت آن لازم است. اما بعضى از زائران بدون توجه به قداست اين
مكانها در گوشه و اطراف رواقها مىخوابند و بىحرمتى مىكنند. خوابيدن در حرم ائمه عليهم السلام، عملى ناپسند است، همانگونه كه خوابيدن در مسجد مكروه است.
در مكانهايى كه بايد با خضوع وارد شد و به ذكر و دعا مشغول شد، افرادى بدون رعايت آداب زيارت با تلفن همراه خود به مكالمه مىپردازند و در اطراف ضريح و رواقها، سرگرم فرستادن پيامك يا فيلمبردارى هستند. مكانهايى كه بايد با گامهاى كوتاه، در حال گفتن ذكر و تسبيح و صلوات به آنها وارد شد، با فيلمبردارى و گفتوگو و سرگرم شدن به تلفن همراه، هيچ تناسبى ندارند و نوعى بىتوجهى به قداست آنهاست.
رعايت نكردن نظافت و بهداشت نيز با حفظ حرمت و قداست مكانهاى زيارتى سازگارى ندارد، در حالىكه اسلام با تأكيد بسيار، مسلمانان را به رعايت نظافت و حفظ بهداشت موظف كرده و نظافت را نشانه ايمان دانسته است. (1)ريختن مواد اضافى مصرف شده در صحنها و رواقها، بىاحترامى آشكار به مكان مقدس و زيارتى است.
هر ملت و كشورى فرهنگ، آداب و رسوم و باورهاى ويژهاى دارد و حتى در يك كشور، هر شهرى آداب و فرهنگ خاص خود را دارد. آشنايى با فرهنگ و باورهاى هر ملتى، باعث احترام و ارتباط با آنها مىشود.
امام على عليه السلام به امام حسين عليه السلام فرمودند: «پسرم! هرگاه در كشور و شهر غريبى بودى، با آداب آنان معاشرت كن» . (2)
آشنايى نداشتن با فرهنگ و باورهاى ديگر ملتها، سبب سردرگمى و نگرانى و در مواردى موجب مشكلات براى زائر خواهد شد و زمينه را براى سوء استفاده مخالفان و متهم كردن شيعيان و ايرانيان فراهم مىكند. زائر از هر كشور و هر نژادى، ميهمان زيارت شونده است و رعايت احترام ايشان لازم است. برخورد عاطفى و صميمانه با وى واكنشى متقابل را به دنبال دارد. همچنين، برخى بدبينىها و تبليغات مسموم را خنثى مىكند.
على عليه السلام مىفرمايند: «هميشه با يكديگر زيبا سخن بگوييد تا پاسخ زيبا و مؤدبانه بشنويد» . (1)
امام عسكرى عليه السلام به شيعيان و علاقمندان خود فرمودند:
از خداوند بترسيد و زينت (ما) باشيد و مايه ننگ و عار نگرديد، هر دوستى و محبتى را به سوى ما جذب و هر زشتى و بدى را از ما دفع كنيد. (2)
امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: «خداوند رحمت كند آن كسىكه ما را در نظر مردم محبوب كند و مبغوض مردم نسازد» . (3)
لازم نيست براى ارتباط با ديگر كشورها و مذهبها به باورهاى ايشان پايبند باشيم، بلكه احترام به شخصيت و آداب آنان و رعايت ادب، زمينه رفتار مناسب و شايسته آنها را فراهم مىآورد.
1) غرر الحكم ودرر الكلم، ص۴٣۶.
2) «اتَّقوا اللهَ و كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ» ؛ تحف العقول، ص ۴٨٨؛ بحارالانوار، ج٧۵، ص٣٧٢.
3) «رَحِمَ اللهُ امْرَأً حَبَّبَنا إلَى النّاسِ وَ لَمْ يُبَغِّضْنا الَيْهِمْ» ؛ امالى مفيد، ص٣٠؛ بحارالانوار، ج٧٢، ص۴٢١.
اعتدال، از خصلتهاي نيكوي انساني و اسلامي است. در آيات و روايات به آن تأكيد شده است و از اسراف و زيادهروي ـ كه از گناهان استـ بهشدت نهي شده است. خداوند در آيهاي ميفرمايد: {وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ}؛ «و مسرفان اهل آتشند». (غافر: 43)
همچنين امام علي عليه السلام ميفرمايند: «اسراف، موجب هلاكت و نابودي و ميانهروي، مايه زيادي ثروت است». (1)
متأسفانه در جامعه ما اسرافگرايي گسترش يافته و به فرهنگ تبديل شده است. بسياري از مردم به دليل آشنا نبودن با فرهنگ اعتدال و ميانهروي، در بسياري از موارد به دليل فخرفروشي، به اسراف روي ميآورند و آن را امري عادي و كماهميت ميدانند. بهطور طبيعي در سفرهاي زيارتي و در مهمانيهاي پس از آن نيز، هزينههاي سنگيني صرف ميكنند و آن را لازم ميپندارند، درحاليكه اسرافكاري سبب بيبهره شدن از توفيقات معنوي زيارت مي شود.
هزينه كردن در كارهاي غيرضروري و خريد كالاهايي كه چندان نيازي به آن نيست و خريد كالاهاي چشمگير، نمونههايي از اسراف در سفرهاي زيارتي است.
امام علي عليه السلام ميفرمايند: «خرج كردن دارايي در راه نادرست، زيادهروي و اسراف است». (2)
برخي زائران بيش از نيازشان، براي طول سفر و ميان راه، غذا و مواد
غذايى با خود بر مىدارند، ولى مقدارى از آن را مصرف مىكنند و باقيمانده آن را دور مىريزند، در حالىكه در آيه قرآن آمده است:
«كُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» (اعراف: ٣١)
بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد، همانا خداوند اسرافكنندگان را دوست نمىدارد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
كمترين ميزان اسراف، دور ريختن باقىمانده ظرف (غذا يا آب) ، هر روز، لباس خوب پوشيدن (و كهنه كردن آن) و دور انداختن هسته خرماست. (1)
هزينههاى سنگينى كه زائران پس از بازگشت از سفرهاى زيارتى، مىپردازند، درحالىكه در بعضى موارد از هزينه سفر هم بيشتر است، از نمونههاى آشكار اسراف است كه بيشتر اوقات از فخرفروشى افراد است.
&
1) بحارالانوار، ج٧٢، ص٣٠٣.
تبرك در لغت به معناى طلب بركت است و بركت به معناى زيادى و رشد يا سعادت است. (1)
در اصطلاح به معناى طلب بركت از طريق چيزى يا حقيقتى كه خداوند متعال براى آنها امتياز و مقام خاصى قرار داده است؛ همانند لمس كردن يا بوسيدن دست پيامبر صلى الله عليه و آله يا برخى از آثار آن حضرت بعد از وفاتش.
مسئله تبرك يكى از مسائل اختلافى بين وهابيان و مسلمانان است. در عقايد فرقه وهابيت، تبرك به آثار صالحين و اولياى الهى و اماكن و مشاهد مقدسه و آثار وابسته به آنان به شدت انكار شده است؛ و آن را از مصاديق شرك مىدانند و با كسانىكه اين عقيده را دارند، مبارزه مىكنند. آنها به حرمت تبرك فتوا دادهاند، چنانكه «صالح بن فوزان» -از مفتيان وهابيان - مىگويد:
1) لسان العرب، ج١٠، ص٣٩٠؛ صحاح اللغه، ج۴، ص١٠٧۵.
سجدهكردن بر تربت اگر به قصد تبرك به اين تربت و تقرب به ولى باشد، شرك اكبر است و اگر مقصود از آن تقرب به خدا با اعتقاد به فضيلت اين تربت باشد، همانند فضيلت زمين مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوى و مسجد الأقصى، بدعت است. (1)
«ابنعثيمين» مىگويد: «تبرك جستن به پارچه كعبه و مسح آن از بدعت هاست؛ زيرا در اينباره از پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى نرسيده است» . (2)
گروه دائمى مفتيان وهابيان مىگويند:
. . . توجه كردن مردم به اين مساجد و مسح نمودن ديوارها و محرابها و تبرك به آنها بدعت و نوعى شرك و شبيه به عمل كفار در جاهليت است. (3)
حاكم در مستدرك نقل مىكند:
مروان بنحكم، وارد مسجد شد و مردى را ديد كه صورت بر قبر نهاده است، گردن او را گرفت و گفت: «مىدانى چه مىكنى؟» وقتى آن مرد صورتش را برداشت، مروان ديد كه ابوايوب انصارى است، او خطاب به مروان گفت: «من نزد سنگ نيامدهام، نزد پيامبر آمدهام. اى مروان از پيامبر شنيدم كه فرمود: آنگاه كه دين را صالحان رهبرى كنند بر آن گريه نكنيد، آنگاه گريه نماييد كه نا اهلان رهبر باشند» . (4)
يكى از شبهاتى كه وهابيان در مسئله تبرك مطرح مىكنند اين است كه چرا شيعيان هنگام زيارت، در و ديوار حرم را مىبوسند و به آنها تبرك مىجويند؟
پاسخ اين است كه تبرك به آثار اولياى خدا، مسئلهاى نيست كه هماكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه اين رفتار را در زندگانى رسول خدا صلى الله عليه و آله و صحابه آن حضرت مىتوان يافت.
نه تنها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ياران آن بزرگوار، بلكه در ميان امت پيامبران پيشين نيز اين امر وجود داشته است. علاوه بر اين، دلايل فراوانى بر مشروع بودن تبرك به آثار اولياء، در كتاب و سنت وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
يوسف صديق هنگامىكه خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را بخشيد فرمود: « اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً » ؛ «اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مىشود» . (يوسف:٩٣)
سپس خداوند مىفرمايد:
« فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً » (يوسف:٩۶)
اما هنگامى كه بشارتدهنده آمد آن (پيراهن) را بر صورت او افكند؛ ناگهان بينا شد.
اين سخن گوياى قرآن، نه تنها گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) است، بلكه بيانگر آن است كه اين پيراهن، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
زمخشرى مىگويد:
تابوت، صندوق تورات بوده است، و هرگاه حضرت موسى عليه السلام در صدد جنگ برمىآمد، آن را بيرون مىآوردند و در منظر بنى اسرائيل قرار مىدادند تا با ديدن آن آرام شوند و در جهاد سست نگردند. (1)
رسول گرامى اسلام نيز به هنگام طواف خانه خدا، حجرالاسود را استلام مىنمود و يا مىبوسيد. (2)در صورتىكه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر به چنين كارى مبادرت نمىورزيد.
در كتب صحاح، مسانيد، تاريخ و سنن، روايات فراوانى درباره تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت، مانند لباس، آب وضو، ظرف آب و. . . به چشم مىخورد كه به روشنى دلالت بر مشروعيت تبرك دارد.
بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگىهاى پيامبر و ياران او را دربردارد، چنين مىنويسد: «هرگاه پيامبر وضو مىگرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بهدستآوردن آب وضوى آن حضرت) با هم بجنگند» . (3)
همچنين در جاى ديگر آمده است كه تارهايى از موى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد «ام سلمه» زوجه رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه هرگاه كسى را چشم زخمى مىرسيد ظرف آبى خدمت ايشان مىفرستاد تا آن موها را در آن فرو كند
و آسيب ديده را شفا بخشد. (1)
قاضى عينى درباره موى پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد:
نزد امسلمه تعدادى از موى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در ظرفى نگهدارى مىكرد و هميشه مردم هنگامىكه مريض مىشدند، به آن تبرك مىجستند و از آن استشفا مىنمودند، و موى حضرت را برداشته و در ظرفى از آب گذاشته و آن را مىآشاميدند و بدين صورت شفا مىيافتند. (2)
مسلم در صحيح خود مىنويسد: «كودكان را نزد پيامبر مىآوردند و آن حضرت به منظور تبرك آنان، دعا مىكرد» . (3)
انس مىگويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله بر امّ سليم وارد شد و از مشكى كه بر ديوار آويزان شده بود؛ آب آشاميد. امّ سليم مشك را برداشته و دهانه آن را بريده و براى تبرك نزد خود نگاه داشت. (4)
همچنين صحابه مىكوشيدند تا از جايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند. (5)انس بن مالك مىگويد:
كارگران مدينه هر صبح با ظرفهايى از آب مىآمدند تا رسولخدا صلى الله عليه و آله با فروبردن دست در آنها، آن آبها را تبرك كنند و حضرت چنين مىكردند، حتى درروزهاى بسيار سرد. (6)
1) صحيح بخارى، ج٧، ص۵٧.
2) عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى، ج١٨، ص٧٩.
3) « إنَّ النّبيّ [صلى الله عليه و آله] كَان يُؤتى بالصّبيانِ فَيبُركُ عَلَيهم» . صحيح مسلم، مسلم نيشابورى، ج١، ص١۶۴.
4) مسند احمد، احمدبن حنبل، ج٧، ص۵٢٠؛ الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج٨، ص٣١٣.
5) تبرك الصحابة، محمد طاهر مكى، ص٢٩.
6) «كَانَ رسُولُ اللهِ [صلى الله عليه و آله] إذا صَلّى الْغَداةَ جَاءَ خَدَمُ الْمَدينةِ بِآنيَتِهِم فِيها الْماءُ فَما يُؤتى بإناءِ إلاّ غَمَسَ يَدَه فيها فَرُبَّما جاؤوه فِي الغداةِ الْبارِدةِ فَيَغمِسُ يَدَه فيها» ؛ صحيح مسلم، ج٧، ص٧٩.
انس بن مالك در روايتى مىگويد: «سلمانى، سر رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىتراشيد و هر موى آن حضرت در دست يكى از صحابه بود كه بدان تبرك مىجست» . (1)
ابوجحيفه مىگويد:
در مكانى به نام حمراء ادم بودم كه بلال آب وضوى پيامبر را بيرون آورد و مردم براى گرفتن قطرههاى آن با هم مسابقه مىگزاردند تا به آن تبرك جويند. (2)
«ابوايوب انصارى» مىگويد:
بعد از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ما شد؛ من براى حضرتش غذا مىآوردم، هنگامىكه ظرف غذا را بر مىگرداندم، من و همسرم از محل دستهاى پيامبر صلى الله عليه و آله در غذا به نيت تبرك برمىداشتيم و استفاده مىكرديم. (3)
«ابنسعد» مىگويد:
از اصحاب رسول خدا شنيدم كه مىگفتند: رسول خدا صلى الله عليه و آله كنار چاه بضاعه آمد و با دلوى از چاه آب كشيد و با آن وضو گرفت و بقيه آن را داخل چاه ريخت. بعد از اين جريان هرگاه شخصى مريض مىشد، از آن چاه آب مىكشيدند و او را مىشستند، فورى شفا مىيافت. (4)
«حنظله» مىگويد:
جد من مرا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برد و گفت: من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه اين كوچكترين آنهاست. براى او دعا بفرماييد. پيامبر صلى الله عليه و آله دستى بر سر من كشيد و فرمود: خداوند بر سعادتت بيفزايد، راوى مىگويد: با چشم خود ديدم كه بيمارانِ صورت باد كرده يا حيوانات پستان ورم كرده را نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مىزد و با «بسم الله» آن را بر سر خود مىكشيد و مىگفت: اين جاى دست رسولخدا صلى الله عليه و آله است. سپس محل ورم كرده را مسح مىكرد و ورم برطرف مىشد. (1)
«صفيه» مىگويد:
هرگاه عمر بر ما وارد مىشد، دستور مىداد تا كاسهاى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد ما بود به او دهيم، سپس آن را از آب زمزم پر مىنمود و از آن مىآشاميد و (به قصد تبرك) بر صورتش مىپاشيد. (2)
«عبدالله بن محمد انصارى» مىگويد:
همراه فقيه و اديب مالكى (تاجالدين فاكهانى متوفاى ٧٣۴) به دمشق رفتيم، او تصميم داشت كه كفش مبارك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را كه در دار الحديث الاشرفيه بود، زيارت كند، من همراهش بودم. چون نگاهش به آن كفش مبارك افتاد، سر را برهنه كرد و به
بوسيدن آن پرداخت و آن را بر صورت خود ماليد و اشكهايش جارى بود و شعرى را به اين مضمون مىخواند كه اگر به مجنون گويند آيا ليلى و وصال و ديدار او را مىخواهى، يا دنيا را با آن چه در آن است؟ خواهد گفت: غبارى از خاك كفش ليلى برايم محبوبتر و براى درد عشقم شفابخشتر است. (1)
دركتابهاى سنن و آداب، يكى از مستحبات زيارت رسولخدا صلى الله عليه و آله، تبرك جستن به آثار نبوى و اماكن مقدسى است كه از دورانهاى گذشته به يادگار مانده است.
«خطيب شربينى» مىگويد:
مستحب است كه حاجى به ساير مشاهد و اماكن مدينه هم برود كه نزديك به سى محل مىشود و مردم مدينه آنها را مىشناسند. همچنين مستحب است زيارت بقيع و مسجد قبا و رفتن به سراغ چاه اريس و نوشيدن و وضو ساختن از آب آن، همچنين بقيه چاههاى هفتگانهاى كه در مدينه است. (2)
اين موارد بخشى از روايات اهل سنت بر جواز تبرّك به آثار اولياى خداست. مسلمانان تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا و به منظور ابراز محبت بىشائبه خود به آن آثار تبرك مىجويند. اگر شيعيان هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت عليهم السلام، ضريح را مىبوسند، و يا در و ديوار را لمس مىكنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامى و عترت او عشق مىورزند و اين يك مسئله عاطفى، انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلى مىيابد.
«توسل» در لغت به معناي چيزي است كه انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون ميشود. (1)در اصطلاح به اين معناست كه بنده، چيزي يا شخصي را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسيله قرب و نزديكياش به خدا گردد. (2)
يكي ديگر از عقايد مسلّم اسلامي، كه وهابيت آن را انكار ميكند، توسل است.
«عبدالعزيز بن باز» مفتي سابق سعودي ميگويد:
توسل به جاه و بركت يا حقِ كسي، بدعت است، ولي
شرك نيست؛ از همين رو هرگاه كسي بگويد: «اللّهم إنّي أسألك بجاه أنبيائك أو بجاه وليك فلان أو بعبدك فلان أو بحقّ فلان أو بركة فلان» جايز نيست، بلكه بدعت و شرك آلود است. (3)
«شيخ صالح بن فوزان» ميگويد:
هركس به خالق و رازق بودن خداوند ايمان آورد، ولي در عبادت واسطههايي بين خود و خداوند قرار دهد، در دين خدا بدعت گذارده است... و اگر به وسائط متوسل شود (به جهت جاه و مقام آنان) بدون آنكه آنان را عبادت كند، اين بدعت حرام و وسيلهاي از وسائل شرك است... (4)
اين در حالى است كه آيات متعدد قرآن و شواهد تاريخى و همچنين فتاواى اهل سنت بر خلاف اين نظريه نادرست است.
«زينى دحلان» مىگويد:
هركس ذكرهاى پيشينيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال كند، در آنها مقدار زيادى از توسل به ذوات مقدسه مىيابد. كسى بر آنان ايراد نگرفت، تا اينكه اين منكران (وهابيان) آمدند. اگر قرار باشد كه نمونههاى توسل را جمع كنيم، كتابى عظيم مىشود. (1)
«نووى» در برخى از كتابهايش قائل به استحباب توسل شده است. (2)
نورالدين سمهودى مىگويد:
استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر و جاه و بركت او نزد خداوند از كردار انبيا و سيره سلف صالح بوده و در هر زمانى انجام مىگرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتى در حيات دنيوى و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحيح باشد، همانگونه كه در حديث غار آمده، توسل به پيامبر اولى است. (3)
«حسن بن على سقاف شافعى» مىگويد:
توسل، استغاثه، طلب شفاعت از بزرگ مردم (محمد پيامبر و چراغ تاريكىها) از امور مستحبى است كه بر آن تأكيد فراوان شده است، بهويژه هنگام گرفتارىها، و سيره علماى اهل عمل
واولياى اهل عبادت، بزرگان محدثين و امامان سلف بر اين بوده است. (1)
غمارى در مقدمه كتابش مىنويسد: «استحباب توسل در مذهب شافعى و ديگران (حنبلى، حنفى، مالكى) ، شايسته شمرده شده است» . (2)
در قرآن و روايات نيز موارد زيادى از توسلات انبيا و اولياى خدا آمده است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
«احمد بن حنبل» ، «ترمذى» ، «ابن ماجه» و «بيهقى» از «عثمانبنحنيف» روايت مىكنند:
مردى نابينا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اگر خواستى دعا مىكنم و اگر صبر كنى براى تو بهتر است. عرض كرد: دعا بفرماييد. پيامبر به او فرمود: وضوى نيكو بگير و اين دعا را بخوان:
«اللّهمّ إنّي أَسألكَ وَ أَتوجَّهُ إليكَ بِنَبيكَ مُحمّد نَبي الرَّحْمه. يا مُحمَّد إنّي تَوجَّهتُ بكَ إلى ربّي في حاجتي فَتُقضَى لي. اللّهمَّ شفّعه فيَّ» . (3)
شخصى نزد پيامبر، از ضعف حافظه خود شكايت كرد. حضرت با دست نهادن بر سينهاش، به شيطان دستور داد كه از درون او دور شود. از
1) توسل و رابطه آن با توحيد، ص٢٧.
2) توسل و رابطه آن با توحيد، ص٢٧، به نقل از ارغام المبتدع الغبى بجواز التوسل النبى، در بخش مقدمه.
3) «پروردگارا! من از تو درخواست مىكنم به وسيله پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوى تو مىآيم. اى محمد! من براى درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواستهام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيله من قرار ده» ؛ مسند احمدبنحنبل، ج۴، ص١٣٨؛ سننابنماجه، ج١، ص۴۴١.
آن پس حافظه او قوى گشت و هر چه را مىشنيد، در يادش مىماند. (1)
ف-رزن-دان يعقوب به آن حضرت متوسل شدند تا در پيشگاه خدا براى آنان استغفار كند
«قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ» (يوسف: ٩۶)
گفتند: پدر از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم.
آن-ان در واق-ع آمرزش خود را از خدا مىخواستند نه از حضرت يعقوب، و فقط در اين كار حضرت يعقوب را واسطه ق-رار داده بودند؛ زيرا يعقوب پيش خدا آبرومند بود و خداوند دعاى او را رد نمىكرد. به دنبال آن توسل، حضرت يعقوب فرمود:
«قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (يوسف:٩٧)
گفت به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مىطلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.
همچنين امت موسى از آن حضرت درخواست كمك نمودند:
« وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً. . . » (اعراف: ١۶٠)
و هنگامى كه قوم موسى (در بيابان) از او تقاضاى آب كردند، به او وحى فرستاديم كه: عصاى خود را بر سنگ بزن، ناگهان دوازده چشمه از آن بيرون جست.
«وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ
1) شرح المواهب، زرقانى، ج٨، ص٣١٧.
فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً. . .» (بقره: ۶٠)
و (به ياد آوريد) زمانى را كه موسى براى قوم خويش، آب طلبيد، به او دستور داديم عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن، ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشيد.
درباره پيامبر صلى الله عليه و آله، خداوند متعال مىفرمايد:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً» (نساء: ۶۴)
واگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، قطعاً خدا را توبهپذير مهربان مىيافتند.
علاوه بر آنچه گذشت، درباره توسل به پيامبر صلى الله عليه و آله، روايات زيادى وجود دارد كه صحابه رسولخدا صلى الله عليه و آله در مهمترين مشكلاتشان به ايشان متوسل مىشدند.
در اينجا به برخى از اين روايات و گزارشهاى تاريخى اشاره مىكنيم.
«انس بن مالك» مىگويد:
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم مدينه دچار خ-شكسالى شدند. در روز جمعه هنگامىكه پيامبر خطبه مىخواند، مردى برخاست و گفت: «اى پيامبر خدا! كشتزارها و حيوانات ما در حال هلاك شدن هستند، از خدا بخواه كه ما را سيراب گرداند» ، پيامبر صلى الله عليه و آله دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعا فرمود. ان-س مىگ-وي-د: «به قدرى ب-اران باريد كه آب بر منازل هم جارى شد» ، جمعه ديگر همان مرد ب-رخ-اس-ت، و گ-ف-ت: «ي-ا رسولالله! خانههاى ما در حال ويران شدن است، از خدا بخواه
كه باران بايستد» . پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به آسمان كرد، باران قطع شد و بر اطراف مدينه باريد. (1)
حضرت على عليه السلام مىفرمايند:
شخصى سه روز بعد از دفن رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد و خود را روى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله انداخت و خاك آن را بر سر ريخت و عرض كرد: «اى رسول خدا! گفتى، ما هم گفتارت را شنيديم، از جانب خداوند بود، ما نيز اطاعت كرديم، از جمله آياتى كه بر تو نازل شد، اين بود: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ» ، من به خود ظلم كردهام، آمدهام تا برايم استغفار نمايى» ، از داخل قبر ندا داده شد كه تو به طور حتم بخشيده شدى. (2)
دانشمندانى چون «ابنحيان» ، «ابنخزيمه» ، «ابوعلىخلال» ، «شيخالحنابله» در زمان گرفتارى، به قبور اهل بيت پيامبر عليه السلام متوسل مىشدند. (3)
در صحيح بخارى آمده است:
در سالهايى كه قحطى و كم آبى مىشد، عمربنالخطاب براى طلب باران به عباس عموى رسول الله صلى الله عليه و آله متوسل مىشد و مىگفت: «خدايا ما متوسل مىشديم به تو، به نبىمان [رسولالله صلى الله عليه و آله] پس باران نازل مىكردى و ما را سيراب مىكردى و [اكنون كه رسول الله صلى الله عليه و آله در بين ما نيست] متوسل
مىشويم به تو، به عموى پيامبر، پس مارا سيراب كن» ، پس سيراب مىشدند. (1)
علامه امينى در توجيه توسل مىفرمايد:
توسل بيش از اين نيست كه شخصى با واسطه قراردادن ذوات مقدسه به خدا نزديك شود و آنها را وسيله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد؛ زيرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه اينكه ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجتهايش دخيل بداند، بلكه آنان را مجارى فيض، حلقههاى وصول واسطههاى بين مولى و بندگان مىداند. . . با اين عقيده كه تنها مؤثر حقيقى در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام كسانىكه متوسل به ذوات مقدسه مىشوند، همين نيت را دارند، حال اين چه ضديتى با توحيد دارد؟ (2)
از اين بيان معلوم شد كه گفتن، يا رسول الله، يا على، يا حسن و يا حسين و مانند اينها صدا زدن است نه عبادت، همچنين توسل به رسولالله صلى الله عليه و آله و ساير اولياى خدا عبادت نيست، بلكه واسطه قرار دادن است؛ همانطور كه خدا امر كرده مسلمانان نزد رسول الله صلى الله عليه و آله آمده و او برايشان طلب مغفرت كند.
با اين بيان بطلان تفكر شرك بودن توسل روشن گرديد؛ زيرا آيات و روايات صحت توسل چه در زمان حيات و چه پس از مرگ انبيا و اوليا الهى را ثابت مىكند.
1) «عن انس: اَنَّ عُمَر بنَ الخطّابِ كانَ اذا قَحِطُوا اِسْتَسْقى بِالعبَّاسِ بْنِ عَبْدالمُطَّلِب فقال: اللَّهم انّا كنّا نَتَوَسَّلُ اِلَيكَ بِنَبيِّنا [صلى الله عليه و آله] فَتَسقينا و اِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيكَ بِعَمِّ نَبِيِّنا فاسقنا، قال: فَيُسقُون» . صحيح بخارى، ج٢، ص١۶.
2) الغدير، ج٣، ص۴٠٣.
«شفاعت» از ماده «شفع» به معناي جفت است. علت اينكه به وساطت شخص براي نجات گناهكار شفاعت گفته ميشود، اين است كه مقام و موقعيت شفاعتكننده و نيروي تأثير او، با عوامل نجاتي كه در وجود شفاعتشونده هست (هر چند كم و اندك باشد) به ضميمه و كمك هم، موجب خلاص شخص گناهكار ميگردند.
شفاعت، يكي از اصول مسلم اسلام است كه همه فرق مسلمان به پيروي از آيات قرآن و روايات، آن را پذيرفتهاند. هرچند در نتيجه شفاعت با هم اختلاف نظر دارند.
حقيقت شفاعت اين است كه انسان گرامي كه در نزد خداوند، قرب و مقامي دارد، از خداي متعال خواهان بخشودگي گناهان و يا ارتقاع درجه انساني ديگر گردد و از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او رحمت و آمرزش و فيض الهي به مردم برسد. همانگونه كه هدايت الهي كه از فيضهاي خداوند است، در اين دنيا از راه پيامبران و كتب آسماني او به مردم ميرسد، آمرزش الهي نيز در قيامت، از همين راه به گناهكاران ميرسد
رسول گرامي صلى الله عليه و آله فرمودند: «پنج چيز به من ارزاني شد ... و شفاعت به من عطا شد، پس آن را براي امت خود ذخيره نمودم». (1)
در احاديث اسلامي دعاي مسلمان در حق مسلمان ديگر شفاعت شمرده شده است. ابنعباس از پيامبر نقل ميكند كه هرگاه مسلماني
1) «اعْطِيْتُ خَمْساً. . . وَ اعْطِيْتُ الشَّفاعَةَ فَادّخَرْتُها لامَّتِي» ؛ مسند احمد، ج١، ص٣٠١؛ صحيح بخارى، ج١، ص٩١.
بميرد و بر جنازه او چهل مرد - كه شرك نمىورزند - نماز بگزارند، خداوند شفاعت آنها را درباره وى مىپذيرد. (1)
در اين حديث دعاكننده به عنوان شافع معرفى شده است. البته گفتنى است كه شفاعت، مطلق و بدون قيد و شرط نيست، بلكه شرايطى دارد:
١. شفيع از جانب خدا بايد اذن داشته باشد. قرآن مجيد در اينباره مىفرمايد:
«لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم:٨٧)
آنان هرگز مالك شفاعت نيستند مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى دارد.
همچنين درآيه ديگر مىفرمايد:
«يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً» (طه: ١٠٩)
در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نمىبخشد، جز كسى كه خداوند به او اجازه داده و به گفتار او راضى است.
٢. شخص مورد شفاعت نيز بايد شايستگى دريافت فيض الهى را از طريق شفيع پيدا كند؛ يعنى رابطه ايمانى او با خدا و پيوند روحى وى با شفيع، برقرار باشد، بنابراين كافران كه رابطه ايمانى با خداوند ندارند و برخى از مسلمانان گناهكار؛ مانند گروه بىنماز و آدمكش كه فاقد پيوند روحى با شفيع هستند، مورد شفاعت قرار نمىگيرند.
&
1) «ما مِنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ يَمُوتُ فَيَقُومُ عَلى جَنازَتِهِ اَرْبَعُونَ رَجُلاً لايُشْرِكُونَ باللهِ شَيئاً اِلاّ شَفَّعَهُمُ اللهُ فِيهِ» . صحيح مسلم، ج٣، ص۵۴.
قرآن درباره افراد بىنماز و منكران روز رستاخيز مىفرمايد: « فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ » ؛ «ازاينرو، شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودى نمىبخشد» . (مدثر: ۴٨)
همچنين درباره ستمگران مىفرمايد:
«ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ» (مؤمن: ١٨)
براى ستمكاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعتكنندهاى كه شفاعتش پذيرفته شود.
بنابراين خداوند دعاى اولياى خودش را در زندگى دنيوى سبب آمرزش قرار داده است چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز به فرموده قرآن از كسانى بود كه دعايش در حق گناهكاران مستجاب مىشد:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً» (نساء: ۶۴)
واگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، قطعاً خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
در روز رستاخيز نيز دعا و وساطت ايشان مىتواند سبب آمرزش يا بالا رفتن درجه بعضى از مردم شود.
رسول خدا مىفرمايند: «شفاعت من در روز رستاخيز، از آن كسانى از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شدهاند» . (1)
اما فرقه وهابيت، شفاعت از اولياى خدا را حرام مىداند. «ابنتيميه» مىگويد: «اگر كسى بگويد: از پيامبر به جهت نزديكى به خدا مىخواهم
1) «إنَّ شَفاعَتِي يَومَ الْقيامَةِ لأَهْلِ الْكَبائِر مِنْ امَّتي» ؛ مسند احمد، ج٣، ص٢١٣؛ سنن ابنماجه، ج٢، ص۵٨٢.
تا شفيع من در اين امور باشد، اين از كارهاى مشركان است» . (1)
دليل آنها بر شرك بودن شفاعت اين است كه خداوند بتپرستان حجاز را ازآنرو مشرك خوانده است كه آنها از بتها طلب شفاعت مىنمودند و در مقابل آنها به ناله و زارى مىپرداختند و درخواست وساطت مىكردند؛ چنانكه آيه زير بر آن گواهى مىدهد:
«وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَ-ضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ» (يونس: ١٨)
آنها غير از خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند و نه سودى مىبخشد و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند.
بنابراين هر نوع شفاعتخواهى از غير خدا، شرك و پرستش شفيع خواهد بود.
پاسخ: اين آيه كوچكترين دلالتى بر مقصود آنان ندارد، و علت مشرك بودن آنان از نظر قرآن اين است كه بتها را مىپرستيدند تا سرانجام آنها را شفاعت كنند نه اينكه از بتها شفاعت خواسته باشند؛ زيرا اگر شفاعتخواهى از بتها، پرستش آنها بود، ديگر دليلى نداشت كه بعد از « وَ يَعْبُدُونَ » جمله « وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا » آورده شود.
عطف اين دو جمله به هم، نشان مىدهد كه موضوع پرستش بتها غير از مسئله شفاعتخواهى از آنان بوده است. پرستش بتها نشانه شرك و دوگانهپرستى است و شفاعتخواهى از سنگ و چوب عمل احمقانه و دور از منطق و علم است.
1) زيارة القبور، ص۵٣.
اين آيه هرگز دلالت ندارد كه شفاعتخواهى از بتها پرستش آنها است، چه رسد به اينكه شفاعتخواهى از اولياى حق و عزيزان درگاه وى نشانه پرستش آنها باشد. (1)
بنابراين علاوه بر آيات قرآن كه دلالت بر مشروعيت وتجويز شفاعت دارد، شواهد روايى و تاريخى بسيارى بر رويكرد مسلمانان از گذشته تاكنون بر اعتقاد به شفاعت وجود دارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله دراينباره مىفرمايند: «شفاعت من در روز رستاخيز، از آن كسانى از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شدهاند» . (2)
حتى در متن زيارتنامههايى كه علماى اهل سنت در كتب خويش آوردهاند، مسئله توسل و شفاعت مطرح است، كه به يك مورد آن اشاره مىشود.
در يكى از زيارتها خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:
. . . سلام بر تو اى پيامبر رحمت و اى شفيع امت! . . .
درود خدا بر بهترين مكانى كه جسم پاك تو را در برگرفته است.
اى رسول خدا! ما مهمانان تو و زائران حرمت، از شهرهاى دور، با پيمودن دشتها و بيابانها به زيارت تو آمدهايم و شرافت يافتهايم كه در پيشگاه تو فرود آييم، تا به شفاعت تو دست يابيم و به يادگارها و آثار بازمانده از تو بنگريم و برخى از حقوق تو را ادا كنيم و تو را در پيشگاه پروردگارمان شفيع قرار دهيم. بار گناهان كمرهاى ما را شكسته است و تو شفيعى
هستى كه شفاعتت پذيرفته است و ما را به شفاعتت وعده دادهاند، پس در پيشگاه خدا شفيع ما باش و از پروردگار بخواه كه ما را بر سنت تو بميراند و در زمره همراهانت برانگيزد. . . شفاعت، شفاعت، يا رسول الله! . . . (1)
يكى از علماى اهل سنت مىنويسد:
زائر پيامبر صلى الله عليه و آله به آن حضرت توسل جويد و در توسل به او، از خداوند به جاه و مقام وى مسئلت كند؛ زيرا توسل به حضرتش كوههاى گناه و بارهاى سنگين معاصى را فرو مىريزد. بركت شفاعت او و عظمتش در پيشگاه پروردگار، در حدى است كه هيچ گناهى ياراى ماندن در برابرش نيست. هركس جز اين عقيده داشته باشد، محرومى است كه خداوند، چشم بصيرتش را كور كرده و دلش را به گمراهى كشانده است. آيا مخالف اين عقيده، اين آيه را نشنيده است: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ. . .» . (2)
در زمان حيات پيامبر، گناهكاران براى درخواست مغفرت به حضور وى مىرسيدند و آن حضرت نيز به آنان، نسبت شرك نمىداد. در سنن ابنماجه از پيامبر گرامى روايت مىكند كه فرمود:
آيا مىدانيد كه خدا امشب مرا بين چه چيزهايى مخير فرمود؟ گفتيم: «خدا و پيامبر بهتر مىدانند» . فرمود: «او مرا مخير ساخت
1) «السلام عليك يا شفيع الامة. . . يا رسول الله، نحن وفدك و زوار حرمك تشرفنا بالحلول بين يديك و جئنا من بلاد شاسعة و امكنة بعيدة نقطع السهل والوعربقصد زيارتك لنفوز بشفاعتك والنظر إلى مآثرك و معاهدك. . . والاستشفاع بك إلى ربنا. . . أنت الشافع المشفع. . . فاشفع لنا إلى ربك وأسأله ان يميتنا على سنتك» ؛ الغدير، ج۵، ص١٣٩ به نقل از مراقى الفلاح، حسن بن على شربنلانى.
2) شرح المواهب، ج٨، ص١۴۵.
بين اينكه نصف امت من وارد بهشت گردند و بين شفاعت، پس شفاعت را اختيار نمودم» . گفتيم: «اى پيامبر خدا، از پروردگار خود بخواه كه ما را شايسته شفاعت گرداند» . فرمود: «شفاعت، براى هر مسلمانى خواهد بود» . (1)
در اين حديث به روشنى، ياران پيامبر از خود او درخواست شفاعت مىكنند و مىگويند:
«أدع الله. . .» .
1) «أتَدرونَ ما خَيّرني ربّي اللّيلةَ؟ قُلنا الله وَ رَسولُه أعلَمُ. قال فانّه خَيّرني بَينَ أنْ يَدخُلَ نِصفَ اُمّتي الجنَّةَ وَ بَينَ الشّفاعةِ فاخْترتُ الشَّفاعةَ، قلنا يا رَسولَ الله ادْعُ الله أنْ يَجعلَنا مِن أهلِها قال هي لِكلِّ مُسلمٍ» . سنن ابن ماجه، ج٢، ص۵٨۶.
قرآن كريم
نهج البلاغه
آداب سفر حج، سيدعلي قاضيعسكر، چاپ اول، تهران، نشر مشعر، 1382ه .ش.
آداب سفر و زيارت عتبات عاليات، سيدعلي قاضيعسكر، نشر مشعر.
آيين وهابيت، جعفر سبحاني، چاپ هشتم، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1376ه .ش.
الاتحاف بحبّ الاشراف، عبدالله شافعي، قم، منشورات الرضي، 1363ه.ق.
احكام روابط زن ومرد، سيد مسعود معصومي، چاپ بيست و چهارم، قم، بوستان كتاب، 1380ه .ش.
اخبار مكه، ازرقي، مترجم: محمود مهدوي دامغاني، تهران، چاپ و نشر بنياد مستضعفان، 1368ه .ش.
ادب زيارت و معرفت زائر، عبدالحسين نيشابوري، چاپ اول، قم، دليل ما، 1380ه .ش.
ادب فناي مقربان، عبدالله جوادي آملي، قم، نشر اسراء، 1383ه .ش.
٩. أسد الغابه، على بن ابى الكرم ابن اثير، بيروت، دار الكتاب العربى.
١٠. الاصابة فى تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
١١. اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶۵ه. ش.
١٢. امالى الصدوق، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، چاپ پنجم، بيروت، اعلمى، ١۴٠٠ه. ق.
١٣. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١۴٠۴ه. ق.
١۴. بر ستيغ نور، على رفيعى، چاپ اول، قم، كتابخانه آيتالله مرعشى نجفى، ١٣٧٣ه. ش.
١۵. بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفّار، قم، كتابخانه آيتالله مرعشى، ١۴٠۴ه. ق.
١۶. پيمان پارسايى، ابوالفضل بهرام پور، چاپ اول، تهران، مشعر، ١٣٨٧ه. ش.
١٧. تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، قم، دار الفكر، ١۴١٠ه. ق.
١٨. تاريخ بغداد، احمد بن على الخطيب البغدادى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٧ه. ق.
١٩. تحف العقول، ابن شعبة حرانى، قم، مؤسسة النشر الإسلامى، ١۴٠۴ه. ق.
٢٠. تحفة الفقها، سمرقندى، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب، ١۴١۴ه. ق.
٢١. تفسير آسان، محمدجواد نجفى خمينى، تهران، اسلاميه، ١٣٩٨ه. ق.
٢٢. تفسير الميزان، محمدحسين طباطبايى، مترجم محمدباقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى.
٢٣. تفسير روح المعانى، آلوسى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
٢۴. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، چاپ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٨٠ه. ش.
٢۵. تفسير هدايت، سيد محمدتقى مدرسى، ترجمه: احمد آرام، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس، ١٣٧٧ه. ش.
٢۶. التمهيد، ابن عبد البر، مغرب، ١٣٨٧ه. ق.
٢٧. توسل و رابطه آن باتوحيد، حسين رجبى.
٢٨. توضيح المسائل، امام خمينى.
٢٩. تهذيب الاحكام، محمد بن حسن طوسى، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶۵ه. ش.
٣٠. تهذيب الأحكام، محمد بن حسن طوسى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الإسلاميه، ١٣۶۴ه. ش.
٣١. تهذيب التهذيب، ابنحجر عسقلانى، بيروت دار الفكر للطباعة والنشر، ١۴٠۴ه. ق.
٣٢. ثواب الأعمال، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، قم، منشورات الشريف الرضى، ١٣۶٨ه. ش.
٣٣. الجعفريات، محمد بن محمد بن اشعث، تهران، مكتبة نينوى.
٣۴. جنات ثمانيه، محمدباقر حسينى خلخالى، چاپ اول، قم، دليل ما، ١٣٨١ه. ش.
٣۵. جواهر الكلام، محمدحسن نجفى، چاپ هفتم، بيروت، دار احياء التراث العربى.
٣۶. الخصال، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، چاپ اول، قم، جامعه مدرسين، ١۴٠٣ه. ق.
٣٧. الدروس الشرعية فى فقه الاماميه، محمد بن مكى (شهيد اول) ، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ١۴١٧ه. ق.
٣٨. الذريعة الى تصانيف الشيعه، آقا بزرگ طهرانى، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء.
٣٩. رهتوشه زيارت، محمود اكبرى، قم، شهابالدين، ١٣٨۴ه. ش.
۴٠. زندگى دوازده امام، هاشم معروف الحسينى، چاپ دوم، تهران، اميركبير، ١٣٧٣ه. ش.
۴١. زيارت در تمدنها و اديان ديگر، غلامرضا جلالى، نشريه زائر.
۴٢. زيارت عاشورا و تربت سيدالشهدا، حيدر قنبرى، چاپ اول، قم، شميم كوثر، ١٣٨۵ه. ش.
۴٣. زيارت، جواد محدثى، چاپ اول، تهران، نشر مشعر، ١٣٧١ه. ش.
۴۴. سفينة البحار، شيخ عباس قمى، چاپ دوم، قم، اسوه، ١۴١۶ه. ق.
۴۵. سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، بيروت، دار الفكر للطباعة والنشر.
۴۶. سنن الدارمى، عبدالله بن بهرام الدارمى، دمشق، مطبعة الاعتدال، ١٣۴٩ه. ق.
۴٧. السنن الكبرى، احمد بن حسين بيهقى، بيروت، دار الفكر.
۴٨. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، ١۴٠۴ه. ق.
۴٩. شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، تقىالدين فاسى المكى، مترجم: محمد مقدّس، چاپ اول، تهران، مشعر، ١٣٨۶ه. ش.
۵٠. صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دار الفكر للطباعة والنشر، ١۴٠١ه. ق.
۵١. صحيح مسلم، مسلم نيشابورى، بيروت، دارالفكر.
۵٢. الصواعق المحرقه، احمد بن حجر الهيثمى، قاهره، مطبعة اليمينيه، ١٣١٢ه. ق.
۵٣. الطبقات الكبرى، محمدبن سعد، بيروت، دارصادر.
۵۴. علامه امينى جرعهنوش غدير، مهدى لطفى، چاپ دوم، قم، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى انصارى، ١٣٧٩ه. ش.
۵۵. علل الشرائع، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، نجف، منشورات المكتبة الحيدريه، ١٣٨۵ه. ق.
۵۶. عمدة القارى، بدرالدين عينى، بيروت، دار إحياء التراث العربى.
۵٧. عوالى اللئآلى، ابن أبىجمهور الإحسائى، چاپ اول، قم، سيدالشهداء، ١۴٠٣ه. ق.
۵٨. عيون أخبار الرضا، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ١۴٠۴ه. ق.
۵٩. الغدير، عبدالحسين امينى، چاپ چهارم، بيروت، دارالكتاب العربى، ١٣٩٧ه. ق.
۶٠. غررالحكم و دررالكلم، عبدالرحمان بن محمد تميمى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣۶۶ه. ش.
۶١. فرحة الغرى، عبدالكريم بن طاوس، چاپ اول، قم، دارالرضى.
۶٢. فريادگر توحيد، مؤسسه تحقيقاتى اهلبيت عليهم السلام، چاپ دوم، قم، مؤسسه انتشاراتى انصارى، ١٣٧٨ه. ش.
۶٣. كامل الزيارات، ابن قولويه، چاپ اول، قم، موسسۀ نشر الفقاهه، ١۴١٧ه. ق.
&
۶۴. كتاب الثقات، ابنحبان، چاپ اول، حيدر آباد، مؤسسة الكتب الثقافيه، ١٣٩٣ه. ق.
۶۵. كشف الغطاء، شيخ جعفر كاشف الغطاء، اصفهان، مهدوى.
۶۶. كنز العمال، على متقى الهندى، بيروت، مؤسسة الرساله، ١۴٠٩ه. ق.
۶٧. كيمياى محبت، محمد محمدى رىشهرى، چاپ اول، قم، دارالحديث، ١٣٧٨ه. ش.
۶٨. لؤلؤ و مرجان، ميرزا حسين نورى، چاپ دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٧٩ه. ش.
۶٩. مجموعه آثار امام خمينى، صحيفه امام، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ١٣٧٨ه. ش.
٧٠. مجموعه سخنان و پيامهاى مقام معظم رهبرى، صحيفه حج، چاپ اول، تهران، نشر مشعر، ١٣٨٢ه. ش.
٧١. المزار، محمد بن محمد مكى (شهيد اول) ، قم، مؤسسة الإمام المهدي٧، ١۴١٠ه. ق.
٧٢. المزار، مفيد، چاپ اول، بيروت، دار المفيد للطباعة والنشر، ١۴١۴ه. ق.
٧٣. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، قم، آلالبيت عليهم السلام، ١۴٠٨ه. ق.
٧۴. مسند أبىيعلى، أبو يعلى احمد بن على التميمى، دار المأمون للتراث.
٧۵. مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دارصادر.
٧۶. مصباح المنير، محمدبن على فيومى، چاپ اول، قم، دارالهجره، ١۴٠۵ه. ق.
٧٧. معالم المدرستين، سيد مرتضى عسكرى، بيروت، دارالفكر للطباعة والنشر، ١۴١٠ه. ق.
٧٨. معانى الأخبار، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، قم، مؤسسة النشر الإسلامى، ١٣٧٩ه. ق.
٧٩. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، قم، شركت تعاونى ناشران قم.
٨٠. مكارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى، قم، شريف رضى، ١۴١٢ه. ق.
٨١. من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، قم، انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، ١۴١٣ه. ق.
٨٢. المنجد، احمد بندر ريگى، چاپ اول، تهران، انتشارات ايران، ١٣٧٠ه. ش.
٨٣. موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام، مؤسسة الامام الهادي٧، قم، اعتماد، ١۴٢۵ه. ق.
٨۴. ميزان الحكمه، محمدمحمدى رى شهرى، چاپ اول، قم، دارالحديث.
٨۵. وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، قم، آلالبيت عليهم السلام، ١۴٠٩ه. ق.
٨۶. وفاء الوفا، على بن احمد سمهودى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٠۴ه. ق.
٨٧. همراه با زائران خانه خدا، حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت.
&