ghaemiyeh.com
سرشناسه : شكوهي، مسعود، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پديدآور : مهارتهاي زندگي در حج/ مسعود شكوهي.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۲۳۲ص.
شابك : 978-964-540-388-9
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۲۲۷]-۲۳۲؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : حج -- جنبههاي اجتماعي
موضوع : حج -- جنبههاي روانشناسي
موضوع : راه و رسم زندگي (اسلام)
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ش۷۶م۹ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۷۰۸۶۲
توسعۀ زندگى، گستردگى روابط اجتماعى و پيچيدگى ارتباطات، نيازمند علومى خاص است. يكى از اين دانشها مهارتزندگى با ديگران است؛ مهارتهايى كه زمينۀ سازگارى و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مىآورند و فرد را قادر مىسازند تا مسئوليتهاى اجتماعى خود را بپذيرد و بدون آسيبرسانى به خود و ديگران، با خواستهها، انتظارات و مشكلات روزانه به شكل مؤثرى روبهرو شود.
يكى از عرصههايى كه در آن نياز به مهارتهاى زندگى به شدت احساس مىشود، زيارت و ارتباطهايى است كه ضمن سفرهاى زيارتى براى زائران پيش مىآيد؛ چرا كه در سفرهاى زيارتى، عدهاى كه هيچ شناخت قبلى از يكديگر ندارند، مجبورند در كنار هم زندگى كنند، با هم پذيرايى شوند، به زيارت بروند و حتى بعضى از آنان در يك اتاق با هم استراحت كنند. در چنين شرايطى، براى داشتن سفرى آرام و
بدون اصطكاك با همسفران، آگاهى از مهارتهاى زندگى و به كار بستن آن مىتواند مفيد باشد.
اثر حاضر را محقق ارجمند، جناب آقاى مسعود شكوهى با عنوان «مهارتهاى زندگى در حج» به رشته تحرير درآورده و در آن كوشيده است تا به مهارتهاى مورد نياز زائران از ديدگاه اسلام، روانشناسى و مراكز جهانى سلامت بپردازد.
اميدواريم زائران عزيز با مطالعه اين اثر و شناخت مهارتهاى مورد نياز خويش، سفر زيارتى خوبى داشته باشند.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه اخلاق و اسرار
حج، سفر حج، كعبه، حجرالاسود، مستجار، مشعر، منا و عرفات، كلمات و مفاهيمى بسيار فراتر از يك اسم و عنواناند؛ مفاهيمى كه با روح عبوديت و بندگى انسان، گره خوردهاند. حقايقى مانند حدّ فاصل خاك و افلاك، فرش و عرش، از تيرگى خاك و سياهى سنگ تا پاكى و سپيدى آسمان، از زنگارِ گناه تا صيقلِ بخشش، صعود و نزول فرشتگان، زمزمههاى عاشقانه، مويههاى گناهكاران، بارش پىدرپى بركات، همه و همه، در اين مراسم به هم مىرسند و مسافر كوى توحيد و وادى وحى را شستوشو مىدهند و باصفا مىكنند و به كوى جانان پرواز مىدهند.
حج، يكى از رويدادهاى مهم عبادى و معنوى در زندگى هر مسلمان است و براى بسيارى از كسانى كه به حج مىروند، معمولاً تكرار نمىشود و تنها در طول عمرشان يك بار موفق به انجام دادن اين مناسك مىشوند. پس بسيار شايسته و ضرورى است كه فرد حاجى، تمام سعى
و همت خود را به كار گيرد تا بهترين و بيشترين استفادهها را از اين فرصت ببرد.
سير و سفر در روى زمين، مخصوصاً آنگاه كه با انگيزههاى دينى و عقلانى انجام پذيرد، از ديدگاه اسلام، امرى پسنديده و مقبول است. خداوند در آيات متعددى از قرآن كريم، مردم را به گردش در زمين دعوت نموده، و از آنان خواسته است تا با سفر به گوشه و كنار جهان، در تاريخ و سرنوشت اقوام و ملتها بينديشند و از حوادث، رخدادها و خوب و بد زندگى امتهاى پيشين، عبرت بگيرند:
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ (غافر:٢١)
آيا در زمين نگشتهاند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنها زيستهاند چگونه بوده است؟
اين آيه و آيات مشابه ديگر، انسانها را به سفر دعوت مىكنند، و هر سفرى را كه با هدف عبرتگيرى انجام شود، شايسته معرفى مىكنند. گرچه سفر معنوى حج، بسيار فراتر از يك سفر معمولى است.
هر سفر، رخدادى است كه زندگى انسان را براى مدتى از روال عادى آن خارج مىكند و امكان دارد او را در معرض تجربه جديدى قرار دهد. بنابراين، سفر مىتواند منشأ اضطراب، نگرانى و فشارهاى روانى متعددى باشد؛ مخصوصاً سفر حج كه انسان را با عوامل متعدد مادى و معنوى، احساس عاطفى و حتى عرفانى و شهودى گره مىزند. پس بايد قبل از
پاى نهادن در اين راه، آمادگىهاى لازم را يافت و خود را براى روبهرو شدن با شرايط گوناگون روانى آماده كرد.
در هر سفر، براى استفاده بهينه از زمان، بايد برنامهريزى كرد؛ لوازم مورد نياز را تهيه نمود و تمهيدات لازم را انديشيد. از آنجا كه براى انسان مؤمن و خداجو، سفر حج، مهمترين سفر زندگى دنيايى است، بديهى است كه بايد خود را از هر نظر براى چنين سفرى آماده كند.
اين نوشتار مىكوشد، هر چند به صورت كوتاه، نورجويانِ سرزمين وحى را در اين راه يارى كند. همچنين تلاش مىكند چگونگى استفاده از مهارتهاى زندگى را در حج به تصوير بكشد تا از رهگذر مطالعه آن، حجّ پربارترى براى مسافران قبله فراهم شود.
در اين نوشتار، بر مهارتهاى عام و خاص تكيه شده است:
منظور از مهارتهاى عام زندگى، مهارتهايى هستند كه هر انسانى بايد صرفنظر از موضوع حج، در زندگى روزمره از آنها بهرهمند باشد. بديهى است هرچه ميزان اين مهارتها در فردى بالاتر باشد، بهرهمندى و تأثيرپذيرى او از حج نيز بيشتر خواهد بود.
سازمانهاى جهانى مثل يونيسف (1)، يونسكو (2)، و سازمان بهداشت جهانى (3)با اتفاقنظر، ده مهارت را به عنوان مهارتهاى اساسى زندگى
بشر امروزى معرفى كرده و از دولتها خواستهاند براى رواج و آموزش آنها در كشورهاى خود بكوشند. اين مهارتها عبارتاند از: حلّ مسئله، تفكر انتقادى، ارتباط مؤثر، تصميمگيرى، تفكر خلاق، مهارت بين فردى، خودآگاهى، همدلى، انطباق با هيجانها و مهارت سازگارى با فشار روانى (مديريت استرس) .
البته فهرست برخى از صاحبنظران با اين فهرست متفاوت بوده، مهارتهاى ديگرى نيز در آن ديده مىشود.
دانش «مهارتهاى زندگى» گرچه روزگار درازى نيست كه به عنوان دانش مطرح شده، اما اصول اوليه آن را درلابهلاى متون اسلامى مىتوان يافت. امروزه دانشمندان و نويسندگان فراوانى درباره اين موضوع مشغول مطالعهاند و سعى مىكنند اصول آن را در زمينههاى مختلف اجرايى كنند.
منظور از مهارتهاى خاص، مهارتهايى است كه يك فرد، علاوه بر مهارتهاى عام و با توجه به عنوان و نقش و مسئوليتى كه در حج دارد، بايد از آن بهرهمند باشد تا بتواند حج كامل و مقبولى را انجام دهد. بنابراين براى آشنايى با آنها بايد به كتابهاى خاص اين موضوع مراجعه كرد.
قبل از آنكه درباره مهارتهاى زندگى و نقش آنها در حج سخنى گفته شود، بايد به چند نكته به عنوان پيش درآمد و كليات ورود به بحث توجه كرد:
مهارتهاى زندگى، قواعد، توانايىها و اقدامات بهجايى هستند كه زمينه سازگارى و رفتار مثبت، مفيد و كارآمد را فراهم مىسازند و انسان را قادر مىكنند نقش اجتماعى خاصّ خود را بپذيرد و جايگاه خود را بشناسد و بدون صدمهزدن به ديگران با خواستهها و انتظارات و مسايل و مشكلات پيرامون خود، بهويژه در برخورد با ديگران و برقرارى ارتباط سازنده با اطراف بهگونه مؤثرترى ظاهر شود. (1)
اين مهارتها فرد را قادر مىكنند، دانشها و نگرشها را به
1) ر. ك: مهارتهاى زندگى، فرهاد طارميان، ص ٢١.
توانايىهاى ملموس، واقعى و عينى تبديل كند؛ يعنى بتواند از نيروهاى وجودى خود جهت شادابى، شادكامى، موفقيت، ايجاد زندگى مثبت و پويا براى خود و ديگران بهره گيرد. همچنين به او مىآموزد در چه موقعيتى، چه كارى، چگونه انجام دهد و در نتيجه تا آنجا كه امكان دارد از مبتلا شدن و صدمه ديدن از آسيبهاى فردى و اجتماعى بكاهد.
چگونگى كنار آمدن با فشارهاى زندگى، همواره بخشى از واقعيتهاى زندگى و يكى از مهمترين دغدغههاى انسان بوده است. افزايش سن و روبهرو شدن با دشوارىهاى ويژه سنين نوجوانى، جوانى و ميانسالى، شرايط روحى و روانى خاصى براى انسان ايجاد مىكند كه نمىتوان از كنار آن بهسادگى گذشت.
همزمان با رشد جسمانى شخص، انتظارات خانواده و جامعه نيز افزايش مىيابد. ديگر، دوران بىمسئوليتى كودكى سپرى شده و انسان در تلاقى الزامها، كُنشها و واكنشها قرار گرفته است. اندكى غفلت مىتواند ضربه مهلكى باشد و شخص را در معرض سقوط و شكست و پوچى قرار دهد.
اين مهارتها شامل صفات خاص، خصوصيتهاى شخصى و استعدادهايى هستند كه در وجود يك شخص قرار دارند يا با كمى تمرين مىتواند آنها را به دست آورد.
در واقع، رفتار و كردار انسان، محصول چگونگى فكر و انديشه اوست. اگر انديشه و فكر صحيح در وجود او باشد، اين افكار صحيح، او
را به اعمال و رفتار صحيح خواهد كشاند. به بيان ديگر، اصلاح رفتارى انسان نيازمند اصلاح فكر و انديشه اوست. گرچه تمام اديان و مكاتب بشرى با اعمال انسان سر و كار دارند، اما همه آنها ابتدا سراغ فكر و انديشه انسان مىروند و مىخواهند از اين راه به مطلوب خود برسند. بنابراين يكى از اساسىترين مؤلفههاى توليد مهارتهاى زندگى، ايجاد فكر و انديشه صحيح در افراد است.
انسان با سرمايه وجودى خويش مىتواند احساسات، افكار، هيجانات و ادراكات خود را تجزيه و تحليل كند و بهترين گزينه را براى ادامه مسير زندگى برگزيند. اگر آدمى بتواند بر مشكلات پيش رو پيروز شود و از موانع موجود بگذرد، به آسانى امتيازات به دست آمده را از دست نمىدهد و اگر به اين مهم برسد، يقيناً در برابر مشكلات و سختىها صبور خواهد بود و قلههاى موفقيت را فتح خواهد كرد.
شناخت و تقويت اين مهارتها مىتواند در بهسازى تمام ابعاد زندگى انسانى مفيد باشد؛ مخصوصاً در زمينههاى عبادى كه در نگاه انسانِ دين باور، اصلىترين بعد زندگى اوست و البته در انجامدادن مناسك حج كه يكى از مهمترين عبادات اسلامى است.
در مجموع، اهداف آموزش مهارتهاى زندگى به افراد جامعه را مىتوان فهرستوار به اين صورت بيان كرد:
الف) توانمند كردن انسانها در عرصههاى مختلف زندگى فردى و
اجتماعى.
ب) تقويت فرآيند حل مسئله و توانمندسازى افراد جامعه براى روبهرو شدن با مشكلات مختلف.
ج) تقويت پايبندى به ارزشهاى دينى، اجتماعى و ملى.
د) تقويت اعتماد به نفس و خودباورى ميان افراد جامعه و توانمندسازى روحى آنان براى انجام دادن كارهاى بزرگتر.
ه) تقويت عزت نفس، شناختِ عظمت و بزرگى هويتِ انسانى و جلوگيرى از كوچك پنداشتن خود در جامعه.
و) افزايش شناخت و تكيه بر هويت فردى و ملى.
ز) ارتقاى مهارتهاى اجتماعى در فرآيند اجتماعى شدن.
ح) ارتقاى مهارتهاى تفكرى در سطح جامعه.
ط) افزايش مهارت تصميمگيرى.
ى) ارتقا و تعالى سطح فرهنگ در جامعه.
ك) تقويت روحيه شهروندى و مسئوليتپذيرى ميان افراد جامعه.
ل) پيشگيرى از خشونت و پرخاشگرى و افزايش امنيت روانى در جامعه.
م) شناخت عوامل آسيبهاى اجتماعى مثل سيگار، مواد مخدر، بزهكارى و ايدز.
ن) جلوگيرى از شيوع آسيبهاى اجتماعى.
س) آمادگى براى فرآيند رشد همه جانبه نوجوانان جهت ورود به زندگى بزرگسالى.
راز شناخت جايگاه مهارتهاى زندگى در گرو فهم هدفِ زندگى است؛ چرا كه هدفشناسى از كمالات مهم انسانى است. انسان، وقتى هدف آفرينش را بشناسد و جايگاه خود را در اين دايره بيابد، قدر و منزلت خود را نيز درمىيابد. اگر او نتواند هدف زندگى را دريابد، زندگىاش پوچ و بىمعنا خواهد شد. فعاليتهاى آگاهانه و حتى ناآگاهانه انسان، زمانى مفهوم خواهند داشت كه هدف نهايى از زندگى، روشن باشد و اين هدف، پايه نگرش انسان و جهانبينى اوست. انسانهاى مختلف، اهداف گوناگونى را در زندگى براى خود ترسيم مىكنند. اما مىتوان همه آنها را در چهار گروه دستهبندى كرد:
افراد اين گروه، در لذتهاى مادى غرق شده و مجذوب ظواهر زيبا و فريبنده زندگى گشتهاند و هدفى بالاتر از اين در مخيله آنها نمىگنجد. اينان به تعبير قرآن به زندگى دنيا راضى شده و به آن اطمينان يافته و بدان آرام گرفتهاند:
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها (يونس: ٧)
كسانى كه اميد و ايمان به لقاى ما [و روز رستاخيز] ندارند، و [تنها] به زندگى دنيا راضى شدند و به آن تكيه كردند و كسانى كه از آيات ما غافلاند.
افراد اين گروه، كسانى هستند كه هدفهاى مادى و غريزى نتوانسته آنها را راضى كند و از سوى ديگر، به جنبههاى متعالى زندگى نيز دست نيافتهاند. آنان چون حيات را در همين زندگى چند روزه ديده و نتوانستهاند براى آن هدفى بيابند، سر از پوچى درآوردهاند و زبان به اعتراض زندگى و نظام هستى گشودهاند. اين افراد در مهارتيابى، گاه از گروه دنياپرستان نيز عقبترند.
اين گروه، خود را عقل كل مىدانند؛ افكار و عقايد ديگران را قبول ندارند و مىكوشند تفكرات خود را به ديگران تحميل كنند. افراد اين گروه، اگر هم مهارتى كسب كنند، بيشتر در راستاى ارضاى نفس و جبران ناكامىهاى خودشان است.
افراد اين گروه، پا را از زندگى مادى فراتر نهادهاند و با بُعد متعالى حيات، آشنايى دارند و دريچهاى بدانسو گشودهاند و با چهره باعظمت و معنوى زندگى نيز آشنا هستند. آنان با مهارتهاى مادى و معنوى در
پى اتصال به معبودند و مهارتهاى زندگى را فقط براى بندگى مىخواهند.
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ (انشقاق: ۶)
اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد.
انسان كادح، رو به سوى خدا دارد. «كدح» در اصل به اين معناست كه چيزى بر چيزى تأثير گذارد إِنَّكَ كادِحٌ ، يعنى اى انسان تو به دست آورندهاى. از طرفى، كدح به معناى تلاش و آزمندى و كار توأم با رنج است و از آنجا كه فَمُلاقِيهِ عطف بر كادح است، پس هدف نهايى اين سير و تلاش و سختى، خداى سبحان است.
انسان بايد به جايى برسد كه از پستىها و كاستىها و نقصها پاك شود و استعدادهاى عالى نهفته در خود را شكوفا سازد، و آنچنان به كمالات الهى آراسته گردد كه شايسته ورود به ساحت قدس الهى باشد. چنين انسانى هر جمال و كمالى را كه در هر جايى مشاهده مىكند، آن را نمونهاى از كمال بىپايان و جمال بىمثال و حسن بىحدّ و انتهاى خداى سبحان مىداند.
قبل از آنكه درباره چگونگى و كمّ و كيف مهارتهاى زندگى بحث شود، ضرورى است كه به شكل آرمانى آن نگاهى افكنده شود.
با توجه به مطالبى كه گذشت، دستيابى به اين مهارتها زمانى به دست مىآيد كه اعمال ما كاملاً مطابق دستورات و فرمانهاى الهى باشد
و واجبات و مستحبات بهجا آورده شود و از تمامى منهيّات الهى (محرمات و مكروهات) دورى شود. بديهى است كه چنين حالتى براى بسيارى از انسانها مقدور نيست؛ يا به عبارتى، بسيارى از انسانها حوصله و همت حركت و رسيدن به آن را ندارند؛ اما:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
انسان براى حركت در اين مسير، بايد در حد توان چند اقدام كلى را در دستور كار زندگى روزمره خود قرار دهد و براى رسيدن به آنها سختكوش باشد:
الف) اصلاح رابطه خود با خدا؛
ب) اصلاح رابطه خود با خود؛
ج) اصلاح رابطه خود با جامعه و انسانهاى پيرامون.
اگر خوب توجه كنيم مىبينم كه اين سه نوع رابطه در حج وجود دارد و اصلاح آنها مىتواند به بهرهمندى از حج، كمك شايانى بكند.
اصلاح رابطه با خدا، بنيادىترين اصلاحات زندگى انسان است؛ زيرا تا رابطه او با خدايش اصلاح نشود، هيچ كار ديگرى به درستى اصلاح نمىشود. اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد:
مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ أَصْلَحَ اللهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاه. (1)
1) نهجالبلاغه، كلمات قصار، ش ٨٩.
هر كه ميان خودش و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد و هر كه امور آخرتش را اصلاح كند، خداوند، امور دنيايش را اصلاح خواهد كرد.
بنابراين، دعوت فرستادگان الهى به بندگى خداوند و تقواى الهى، در واقع دعوت به اساسىترين اصلاحات در زندگى بشرى است؛ همانگونه كه قرآن مىفرمايد:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل: ٣۶)
و در هر امتى پيامبرى برانگيختيم كه خداى را بپرستيد و از پرستش طاغوت دورى كنيد.
اين اقدام پيامبران، در واقع يك تلاش و اقدام تربيتى بزرگ در زندگى انسانها بوده تا با اصلاح اساسى او، آدمى را به مركز هستى رهنمون سازند.
فرآيند اعمال حج، براى بهسازى رابطه انسان و خالق هستى است كه از سوى خود خداوند طراحى و ارسال شده و رياضتهاى مشروعى است كه مىتواند ورزيدگى روحى و تقويت معنوى بالايى را براى انسان درپى داشته باشد.
دومين اقدام مهم، اصلاح رابطه انسان با خويش است. در اين مرحله، انسان بايد نخست خودش و ويژگىهايش را به خوبى بشناسد (1)و
1) در بخشهاى بعدى درباره خودشناسى مطالب بيشترى ارائه خواهد شد.
استعدادهايش را در جهت تكامل و سعادت خود به كار گيرد. راه انسان به سوى پروردگارش همان نفس اوست و در واقع همين نفس است كه جايگاه خوب يا بدِ او را تعيين مىكند و او را به سعادت يا شقاوت مىرساند:
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (شمس: ٧- ١٠)
و سوگند به روح آدمى و آنكس كه آن را [آفريده و] موزون ساخته، سپس فجور و تقوايش (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است، كه هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرده رستگار شده، و آن كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!
بنابراين رستگارى يا سقوط انسان، به پاكى يا آلودگى نفس او بستگى دارد و انسان براى رسيدن به سعادت، نخست بايد به اصلاح نفس خود اهتمام ورزد؛ همانطور كه اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد:
«سِيَاسَةُ النَّفْسِ أَفْضَلُ سِيَاسَةٍ» (1)«تربيت نفس برترين تربيتهاست» .
بديهى است اگر كسى به چنين اصلاحى اقدام نكند، در واقع استعدادهاى الهى نهفته در وجود خود را نابود كرده و خودش را تباه ساخته است. اميرالمؤمنين علي (ع) در بيانى ديگر مىفرمايد:
«مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ أَفْسَدَ أَمْرَهُ» (2)«هر كه نفس خود را واگذارد كار خود را تباه ساخته است» .
همچنين مىفرمايند:
«مَنْ لَمْ يُهَذِّبْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْتَفِعْ بِالْعَقْلِ» (1)«هر كه نفس خود را پاكيزه نگرداند، از عقل بهره نگرفته است» .
با اين وصف، چنين شخصى نه تنها نفعى نمىبرد، بلكه به بيان اميرالمؤمنين علي (ع) نفس خود و هويت واقعى و هستى خود را نيز كشته است:
مَنْ أَصْلَحَ نَفْسَهُ مَلَكَهَا، مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ فَقَدْ أَهْلَكَهَا. (2)
هر كس نفسش را اصلاح كند آن را مالك شده است. هر كس نفسش را رها كند [و در اصلاح آن نكوشد] آن را هلاك ساخته است.
حج، ميدانى براى خودشناسى و خوديابى است و حاجى، پس از اصلاح رابطه خود و خداوند، به دنبال يافتن خود در دستگاه آفرينش و شناخت جايگاه خويش و اصلاح نفس است.
سومين اقدام انسان، اصلاح رابطه با جامعه و انسانهاى ديگر است. انسان، موجودى اجتماعى است و نمىتواند بدون انسانهاى ديگر زندگى كند. بنابراين هرگونه رشد و صعودى كه براى او مقدّر شود، در بستر اجتماع و در كنار انسانهاى ديگر متصور است. خداوند به مؤمنان مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آلعمران: ٢٠٠)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! [در برابر مشكلات و هوسها] استقامت كنيد، و در برابر دشمنان، پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت كنيد و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، شايد كه رستگار شويد!
خداوند، مردم را به اصلاح رابطه با افراد جامعه و دعوت يكديگر به نيكىها و دوركردن از بدىها و همكارى در امور خير دعوت مىكند:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا. . . . وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران: ١٠٣ و ١٠۴)
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد. . . و [براى رسيدن به وحدت] بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند و رستگاران آنها هستند.
در جايى ديگر نيز مىفرمايد: وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى ؛ «و در نيكوكارى و پرهيزكارى با يكديگر همكارى كنيد» . (مائده: ٢)
حاجى، مراسم حج را كنار ميليونها مسلمان ديگر و دوشادوش آنها انجام مىدهد و هرگز نمىتواند تكروى داشته باشد و لازمه اين كار هماهنگى و همصدايى است. حركتهاى همسو و لباس يكرنگ به حاجى مىفهماند كه تو جزئى از اين كل هستى و نمىتوانى بدون اين كل تصور كنى و معنايى ندارى. پس بايد بكوشى كه با ديگران به بهترين و زيباترين شكل ممكن رفتار كنى.
بىشك، موفقيت در زندگى شخصى و اجتماعى، عبادت و تحصيل و حتى روابط شغلى نيازمند توانايىها و مهارتهاى خاصى است. با اين توصيف، مهارتهاى زندگى بىشمارند و ماهيت و تعريف آنها بسته به فرهنگها و موقعيتهاى مختلف تغيير مىكند. اين مهارتها عموماً به سه دسته كلى تقسيم مىشوند: ١. عملى (1)2. كار - محتوا (2)٣. انطباقى. (3)
امروزه، تأثير مثبت فراگيرى و بهكاربستن مهارتهاى زندگى را در پيشگيرى از رفتارهاى نابهنجار اجتماعى و خشونتآميز، همچنين كاهش مصرف مواد مخدر و الكل، نيز تقويت خودباورى و بالا رفتن رشد معنوى افراد، واقعيتى كاملاً ملموس است.
يادگيرى موفقيتآميزِ مهارتهاى زندگى، احساس يادگيرنده را نسبت به خود و ديگران تحت تأثير قرار مىدهد و به دنبال آن، برداشت و نگرش ديگران را نسبت به او و پيرامونش تغيير مىدهد. مىتوان نتيجه گرفت كه افزايش مهارتهاى زندگى و آموزش كارآمد آن به ديگران، به مرور مىتواند يكى از عوامل بالارفتن بهداشت روانى ميان افراد جامعه و رشد و تعالى آن جامعه باشد.
شخصى كه از مهارتهاى زندگى در مراوده و ارتباط با ديگران
بهخوبى كمك مىگيرد، به اين موفقيتها دست مىيابد:
الف) بالا رفتن قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و احساس امنيت نسبت به گفتار ديگران.
ب) انجام به موقع كار با توجه به شرايط زمانى و مكانى.
ج) برنامهريزى و كوشش در امور مفيد و دورى از هر كار بىفايده.
د) رازدارى و كنترل گفتار.
ه) برداشت واقعبينانه از جهان و عبرت از وقايع تاريخى.
و) تقويت خودپندارى و اتكاى به نفس. (1)
كسى كه به اين امتيازها دست يابد در تمام ابعاد زندگى قطعاً انسانى موفق خواهد بود؛ مخصوصاً در ابعاد عبادى و معنوى، انسان شايستهاى به شمار خواهد رفت. چنين فردى هنگام انجامدادن اعمال حج نيز با ديد ديگرى وارد ميدان خواهد شد و توشه فراوانى برخواهد گرفت كه در قسمت بعدى بيشتر بدان خواهيم پرداخت.
قبل از بحث درباره هر يك از مهارتهاى زندگى به صورت خاص، توجه به پارهاى از اصول كلى كه در تمام اين مهارتها مؤثرند، ضرورى است.
1) اصول بهداشت روانى، سيد ابوالقاسم حسيني، ص۴٣.
غالب اقدامات انسان بر اعتدال استوار است و افراط و تفريط، آن را از وضعيت مطلوب خارج مىكند. خداوند، امت اسلامى را امتى متعادل و ميانه معرفى مىكند:
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره: ١۴٣)
همانگونه [كه قبله شما، يك قبله ميانه است] شما را نيز، امتى ميانه [و معتدل] قرار داديم تا برمردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه باشد.
امت ميانه، امتى است كه در هيچ امرى از امور، خواه نظرى و خواه عملى، افراط و تفريط نمىكند و همه برنامههايش در حد اعتدال است.
در قرآن كريم، آيات متعددى درباره اعتدال ديده مىشود؛ از آن جمله در نصايح جناب لقمان حكيم به فرزندش مىخوانيم: وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ ؛ «در رفتارت ميانهرو باش» . (لقمان: ١٩)
به بيان اميرالمؤمنين (ع) افراط و تفريط از ويژگى جاهلان است:
«لاتَرَى الجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (1)«جاهل را نمىبينى، مگر اينكه افراط مىكند يا تفريط» .
امام باقر (ع) نيز به فرزندش امام صادق (ع) مىفرمايد:
1) نهجالبلاغه، كلمات قصار، ش٧٠.
يَا بُنَيَّ عَلَيْكَ بِالحَسَنَةِ بَيْنَ السَّيِّئَتَيْنِ تَمْحُوهُمَا. (1)
فرزندم بر تو باد به [راه] نيكى كه بين دو بدى (افراط و تفريط) قرار دارد كه آن دو بدى را از بين مىبرد.
در ادامه اين روايت، امام (ع) نمونههايى از اعتدال را كه در قرآن آمده برمىشمارد.
توجه به ميانهروى در انجامدادن اعمال حج از نكات بسيار مهم است. در ميان حجاج، گاه افرادى ديده مىشوند كه سفر حج را با يك سفر تفريحى اشتباه گرفتهاند و هيچ علاقه و رغبتى براى انجام اعمال از خود نشان نمىدهند. در واقع، اين افراد به تفريط و كوتاهى آلوده شدهاند. از سوى ديگر، افرادى نيز ديده مىشوند كه بيش از حد و طاقت خود، اعمال را بدون استراحت كافى انجام مىدهند و دچار بيمارى شده، از انجام بقيه اعمال باز مىمانند و با اين كار، خود و ديگران را به زحمت مىاندازند.
هيچ انسانى به يكباره نمىتواند حالتى در خود پديد آورد، بلكه تمام تغييرات جسمى و روحى، بايد به تدريج و متناسب با توان فرد در او ايجاد شود. رشد و صعود انسان و نيز افول و سقوط او گامبهگام اتفاق مىافتد؛ همانطور كه خداوند در قرآن مىفرمايد:
1) وسايل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج٨، ص٣٩٨.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (نور: ٢١)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از گامهاى شيطان پيروى نكنيد، پس هركس پيرو گامهاى شيطان شود، او را به كارهاى زشت و ناپسندى فرمان مىدهد.
«خطوة» به معناى گام است و در اين آيه، شيطانى شدن و سقوط، نتيجه همگامى با شيطان معرفى مىشود. تدريجى بودن اين سقوط نيز در واژه گام كاملاً مشهود است.
هر تغييرى كه بخواهد در تربيت انسان ايجاد شود، ضرورتاً بايد از اين اصل پيروى كند. پس شكوفايى مهارتهاى زندگى نيز جداى از اين قاعده نيست. در واقع، هرگز نمىتوان برجى بلند را يكباره ساخت، بلكه بايد آن را آجر به آجر و مرحله به مرحله چيد و تا از استحكام و ثبات مرحله قبل مطمئن نشدهايم، نمىتوانيم سراغ مرحله بعدى برويم. پس اين مراحل براى يكديگر به منزله پايه و مبنا هستند.
در زندگى روزمره، افراد فراوانى ديده مىشوند كه از موضوعات اساسى و مبانى زندگى خود غفلت كرده و به امور ظاهرى مشغول شدهاند:
خانه از پاى بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است
بسيارى از اعمال حج، مرحلهاى هستند و نمىتوان بدون اتمام مرحله قبل، سراغ مرحله بعد رفت. از طرف ديگر، اعمال حج، روح و عمق و
ژرفايى بسيار عالى دارند. پس در عين اينكه به صحت و زيبايى ظاهرى اعمال بايد توجه كرد، نبايد از روح حج نيز غفلت كرد.
انسانها از نظر طبيعى به هيچ روى يكسان نيستند، بلكه ظرفيت و توان جسمى و روحى افراد با يكديگر متفاوت است. بنابراين نمىتوان يك برنامه سازندگى بدون انعطاف براى تمام انسانها ترسيم كرد.
خداوند نيز به تفاوت انسان در قرآن نيز اشاره دارد:
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً * وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح: ١٣ و ١۴)
چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد؟ درحالىكه شما را در مراحل مختلف آفريد [تا از نطفه به صورت انسان كامل رسيديد].
اين اختلاف طبيعتها و آفرينشهاست كه ديدگاه انسانها را مختلف و واكنشهاى آنان را متفاوت مىسازد. البته بايد دانست كه اين تفاوتها يكى از نعمتهاى خداوند است؛ همچنان كه اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد:
لا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوْا هَلَكُوا. (1)
مردم همواره در خير و خوبى به سر مىبرند تا موقعىكه با يكديگر متفاوتاند و اگر يكسان گشتند هلاك مىشوند.
خداوند متعال نيز در موضوع تكليف بندگان، اين نكته را لحاظ كرده
1) بحارالانوار ج٧۴، ص٣٨۴.
است: لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها ؛ «خداوند هيچ كسى را جز به اندازه توانايىاش تكليف نمىكند» . (بقره: ٢٨۶)
پيامبر اكرم (ص) نيز در سيره تبليغى و تربيتى خويش به اين نكته توجه داشته است و مىفرمود:
«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ» (1)«ما پيامبران مأموريم كه با مردم در حد عقل و دركشان سخن بگوييم» .
تمكن و توانايى، يكى از اركان اساسى وجوب حج است. همان خدايى كه به انجامدادن حج فرمان داده و فضيلت فراوانى براى آن قرار داده، انجامدادن آن را به تمكن و توانايى، مشروط ساخته است. توانايى در حج از زواياى مختلفى قابل توجه است كه به مجموعه آنها «استطاعت» گفته مىشود و اگر شخصى آنها را دارا بود، به او «مستطيع» مىگويند. موضوع تمكن را مىتوان از اين جهات مورد توجه قرار داد:
داشتن هزينه سفر و نفقه خانواده در هنگام غيبت و داشتن كار و سرمايه براى امرار معاش پس از بازگشتن.
حداقل صحت و سلامتى لازم براى تحمل سفر حج.
1) الكافى، محمد بن يعقوب كليني، ج١، ص٢٣.
امكان سفر بدون خطر و باز بودن راه.
البته برخى از ناتوانىها با كمك نايب، قابل ترميم است كه جزئيات بيشتر و موارد خاص را بايد در كتب فقهى و مناسكحج آيات عظام مطالعه نمود.
معمولاً در برنامههاى تربيتى، كارهاى آسانى در نظر گرفته مىشود تا تربيتشونده از سختى كار، دلزده نشود و فرار نكند و كارها را با ميل و اشتياق انجام دهد. خداوند متعال، اصولاً راه رشد انسان را برايش آسان ساخته، اما متأسفانه علىرغم اين آسانىها، انسان، باز هم از پيمودن آن طفره مىرود و در نتيجه خداوند از او گلايه مىكند:
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ * مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (عبس: ١٧- ٢٠)
مرگ بر اين انسان، چه ناسپاس است! خداوند او را از چه چيزى آفريده است؟ ! او را از نطفه ناچيزى آفريده، سپس اندازهگيرى كرد و موزون ساخت.
خداوند در جاى ديگرى نيز بر اين خواست خود اشاره مىكند: يُرِيدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْ-رَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُ-سْرَ ؛ «خداوند، آسايش شما را مىخواهد، نه زحمت شما را» . (بقره:١٨۵)
در جاى ديگرى نيز مىفرمايد: وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ
حَرَجٍ ؛ «و در دين (اسلام) كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد» . (حج:٧٨)
به هر حال، دين اسلام و نظام تربيتى آن، هرگز بر تكاليف سخت و طاقت فرسا بنا نشده است. پيامآور اين دين رحمت، به فردى كه از خانه و خانواده و جامعه كنارهگيرى كرده و گوشهگيرى پيشه نموده بود و به رهبانيت مىپرداخت و تكاليف بسيار سنگينى را بر خود هموار مىساخت، فرمود:
لَمْ يُرْسِلْنِي اللهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَة. (1)
خداوند مرا بر رهبانيت نفرستاده، بلكه مرا به شريعت و دين آسان و ملايم مبعوث ساخته است.
همچنين آن حضرت در برابر كسانى كه تكاليف سختِ خودساخته و رياضتهاى باطلى را بر خود هموار مىكنند، مىفرمايد:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ دِينَ اللهِ يَسِرٌ» (2)«اى مردم، همانا دين خداوند آسان است» .
پيامبر بزرگوار اسلام (ص) در عمل و رفتار شخصى خود نيز مظهر چنين رفتارى بود تا جايى كه خداوند درباره اين عملكرد او مىگويد:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (آل عمران: ١۵٩)
به سبب رحمت الهى، در برابر مؤمنان، نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مىشدند.
گاه ميان حاجيان، افرادى ديده مىشوند كه مىكوشند خود را به اعمالى خارج از طاقت وادارند. درحالىكه خداوند از ما چنين چيزى نخواسته است. همانطور كه قبلاً اشاره شد، حاجى بايد بكوشد پاى از اعمال مشروع فراتر ننهد.
انسان در پذيرش تمام مطالب و تعليمات، الگوطلب و الگوپذير است. يكى از بهترين و كوتاهترين روشهاى انسانسازى، ارائه نمونه عملى است. انسان تلاش مىكند خود را مانند الگو بسازد و گام به گام با او حركت كند. از طرفى، نمونه و الگوى ارائه شده، هرچه كاملتر و مناسبتر باشد، اين روش نيز كارآيى بيشترى خواهد داشت.
قرآن كريم، پيامبر گرانقدر اسلام (ص) را الگوى نيكو معرفى مىكند: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ «به يقين، براى شما در زندگى رسولخدا سرمشق نيكويى بود» . (احزاب: ٢١)
ابتدايىترين آموزههايى كه انسان آنها را در بدو تولد برداشت مىكند، به كمك الگوست و اين حالت با شدت و ضعفهايى در تمام ادوار زندگى بشر جارى است. الگوى صالح، انسان را به صلاح مىرساند و الگوى فاسد، به فساد.
از آنجا كه انسان در طول عمر با امور محسوس، سر و كار دارد
و بيش از همه از روشهاى عينى اثر مىپذيرد، بنابراين روش معرفى الگو بر جان انسانها مىنشيند و در دل آنها رسوخ مىكند. ازاينرو مهمترين مفاهيم و انديشهها آنگاه كه در قالب نمونههاى عينى و مشهود عرضه شوند، كاملاً قابل درك مىشوند و احتمال پذيرش آنها بالا مىرود.
اكنون مىپرسيم آيا انسان، براى رسيدن به انسانيت خويش نيازمند الگو نيست؟ و الگوهاى انسانيت و انسانهاى كامل چه كسانىاند؟
در باور يك مسلمان، پيامبر اسلام (ص) كاملترين انسان است و از اين رو، مىتواند بهترين و مناسبترين الگو براى انسان به شمار بيايد. البته ديديم كه قرآن نيز بر اين نكته تأكيد دارد. از طرف ديگر، ائمه معصومين (عليهمالسلام) نيز به عنوان جانشينان رسول خدا (ص) بهترين و والاترين انسانها بهشمار مىآيند، پس آنها نيز الگوهاى انسان هستند.
انسان در موسم حج، وارد فضايى مىشود كه پيامبرش، امامانش و قهرمانان بزرگ تاريخ صدر اسلام در آن فضا زيستهاند و آن اعمال را نيز به بهترين شكل انجام دادهاند و توجه به اين نكته مىتواند در رشد و تعالى حاجى مؤثر باشد. او به دور خانهاى طواف مىكند كه برگزيدهترين انسان، يعنى پيامبر خدا نيز بر گرد آن طواف كرده است. او در مِنايى قربانى مىكند كه اوليايش قربانى كردهاند. پس شايسته است مسافر اين راه، قبل از سفر، ضمن توجه به اين نكته درباره چگونگى حج پيامبر و ائمه معصومين (عليهمالسلام) نيز مطالعاتى داشته باشد.
انسانى كه تمام قابليتهاى وجودى او بروز كرده باشد كيست؟ انسانى كه به دور از افراط و تفريطها، و ضعفها و نقصهاست چه ويژگىهايى دارد؟ انسانى كه تمام مهارتهاى زندگى را دارد كيست و چگونه است؟
شايد نمونه بيرونى چنين انسانى را بهجز ائمه معصومين (عليهمالسلام) كمتر بتوان يافت، اما در خلال آيات و روايات موجود، توصيفات فراوانى از چنين انسانى مىتوانيم بيابيم.
يكى از اين منابع غنى براى اين توصيفات، دعاى گرانارج مكارمالاخلاق است. در اين دعا امام سجاد (ع) به ما مىآموزد كه اين انسان آرمانى چگونه است و چه خصلتها و صفاتى دارد، بنابراين براى تحقق آنها از خداوند مدد مىجويد و دعا مىكند. نگاهى سريع و گذرا به اين دعا و برشمردن برخى از اين اوصاف، هدف انسان را در زندگى و مسير تكامل و كسب مهارتهاى زندگى بهتر مشخص مىكند:
١. «
وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ » ؛ «نيتم را به نيكوترين نيتها برسان» .
كاملاً بديهى است كه نيت به عنوان پيشدرآمد هر كارى، در كمّ و كيف كار، نقش مهمى دارد. نيت نيك و بالاتر از آن نيكوترين نيت مىتواند به نيكى رفتار شخص بينجامد. پس انسان آرمانى بهترين نيتها را دارد.
٢.
«وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي» ؛ «يقينم را به آنچه نزد توست استوار گردان» .
استوارى يقين، يعنى زدودن و نداشتن هرگونه شك و ترديد. پس انسان آرمانى از هرگونه شك و ترديدى به دور است.
٣.
«وَ أَغْنِنِي وَ أَوْسِعْ عَلَيّ فِي رِزْقِكَ» ؛ «بىنيازم كن و روزىات را بر من توسعه ده» .
او از غير خدا بىنياز است و توجه كامل به سوى خداوند دارد.
۴.
«وَ لاتَفْتِنِّي بِالنَّظَرِ» ؛ «به نگاه، گرفتارم مكن» .
به دنبال صفت قبلى، او به دست ديگران يا زينتهاى دنيا چشم ندارد.
۵.
«وَ أَعِزَّنِي» ؛ «عزيزم گردان» .
انسان آرمانى، عزيز است؛ چون تمام عزت از آن خداوند است و چنين انسانى نيز در راه اوست.
۶.
«وَ لا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ» ؛ «به كبر، دچارم مكن» .
انسان آرمانى متكبر نيست.
٧.
«وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ» ؛ «مرا براى بندگى خود رام ساز و عبادتم را به عُجب، تباه مگردان» .
او از عُجب دور است.
٨.
«وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِي الخَيْرَ» ؛ «با دست من به مردم خير برسان» .
او خيررسان مردم است.
٩.
«وَ لا تَمْحَقْهُ بِالمَنِّ» ؛ «آن را به منت نهادن باطل مكن» .
چنين انسانى خوبىهايش به ديگران را به منت آلوده نمىكند.
١٠.
«وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ» ؛ «مرا از فخرفروشى حفظ كن» .
او هرگز به خود نمىنازد و فخرفروشى نمىكند.
١١.
«وَ لا تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا وَ لا تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْس-ِي بِقَدَرِهَا» ؛ «مرا در چشم مردم به درجه و مقامى سرفراز مفرما، مگر آنكه به همان مقدار پيش نفسم پست كرده باشى، و برايم عزت آشكارى ايجاد مكن، مگر آنكه به همان ميزان پيش نفسم، ذلت پنهان ايجاد كرده باشى» .
انسان آرمانى در چشم مردم، عزيز، اما در چشم خودش ذليل است.
١٢.
«وَ مَتِّعْنِي بِهُدًى صَالِحٍ» ؛ «مرا از هدايتى شايسته بهرهمند ساز» .
او هدايت يافته است.
١٣.
«وَ نِيَّةِ رُشْدٍ لاَ أَشُكُّ فِيهَا» ؛ «نيت درستى ده كه در آن شك نكنم» .
او نيتى اصلاح شده و غيرقابل شك دارد.
١۴.
«اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّي إِلَّا أَصْلَحْتَهَا» ؛ «خداوندا! در من خصلتى قرار نده كه زشت و معيوب باشد، مگر اينكه آن را اصلاح كرده باشى» .
او صفات زشت و معيوب ندارد.
١۵.
«وَ لا عَائِبَةً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنْتَهَا» ؛ «در من خصلتى قرار نده كه مورد سرزنش باشد، مگر آنكه آن را نيكو گردانى» .
او صفتى ندارد كه به خاطر آن سرزنش شود.
١۶.
«وَ لا أُكْرُومَةً فِي نَاقِصَةً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا» ؛ «در من خوى پسنديده ناقص قرار نده، مگر آنكه آن را كامل گردانى» .
صفات پسنديده او ناقص و ناتمام نيستند.
١٧.
«سَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُّصْحِ» ؛ «مرا توفيق ده تا با كسى كه با من ناراستى كرده به درستى رفتار كنم» .
او در بدى، مقابله به مثل نمىكند.
١٨.
«أَجْزِي مَنْ هَجَرَنِي بِالْبِرِّ» ؛ «كسى را كه از من دورى گزيده به نيكويى پاداش دهم» .
او به كسانى كه از او بريدهاند نيز لطف دارد.
١٩.
«أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِي إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ» ؛ «از كسى كه مرا غيبت كرده به نيكى ياد كنم» .
او از غيبتكنندگانش به نيكى ياد مىكند.
٢٠.
«وَ أَنْ أَشْكُرَ الحَسَنَةَ وَ أُغْضِي عَنِ السَّيِّئَةِ» ؛ «از نيكى تشكر كنم و از بدى درگذرم» .
او نيكى ديگران را فراموش نمىكند، بلكه حتى بدى آنها را نيز مىبخشد.
٢١.
«وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ المُتَّقِينَ فِي بَسْطِ الْعَدْلِ» ؛ «زينت پرهيزكاران را با (توفيق براى) گستردن عدل بر من بپوشان» .
او عدلگستر است.
٢٢.
«وَ كَظْمِ الغَيْظِ» ؛ «و در فرونشاندن خشم» .
او خشم خود را فرومىبرد.
٢٣.
«وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ» ؛ «و خاموشكردن
٢۴.
«وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ» ؛ «آشتىدادن در بين مردم» .
او صلح طلب است.
٢۵.
«وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ» ؛ «و آشكاركردن نيكىها» .
او گسترشدهنده نيكى است.
٢۶.
«وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ» ؛ «و پنهان كردن معايب» .
او محدودكننده زشتىهاست.
٢٧.
«وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ» ؛ «پيشى گرفتن به سوى فضايل» .
او در انجام نيكىها پيشتاز است.
٢٨.
«وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ» ؛ «و ترك سرزنش» .
او ديگران را مرتب سرزنش نمىكند.
٢٩.
«وَ الْقَوْلِ بِالحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ» ؛ «و سخن حق، هرچند سخت باشد» .
انسان آرمانى حق مىگويد، هرچند، گفتن آن سخت و سنگين باشد.
٣٠.
«وَ اسْتِقْلالِ الخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي» ؛ «و كم شمردن خير، هرچند در سخن و كارم بسيار باشد» .
او خوبىهاى بسيار خود را در گفتار و كردار اندك مىشمارد.
٣١.
«وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي» ؛ «و بسيار شمردن بدى در گفتار و كردار، هرچند كم باشد» .
چنين انسانى بدىهاى خود را بسيار مىداند، هرچند اندك باشد.
٣٢.
«وَ لا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكَسَلِ عَنْ عِبَادَتِكَ» ؛ «مرا به سستى در عبادتت مبتلا مكن» .
او در عبادت خداوند، سستى نمىكند.
٣٣.
«وَ لا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِكَ» ؛ «و نه درخواست خلاف دوستىات (رضا و خشنودىات)» .
او خواستهاى ندارد كه با خواست خداوند متعال مخالف باشد.
٣۴.
«وَ لا مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ» ؛ «و نه همنشينى با كسى كه از تو جدا افتاده» .
او با كسانى كه از خداوند دورى گزيدهاند، همنشينى نمىكند.
٣۵.
«وَ أَسْأَلُكَ عِنْدَ الحَاجَةِ» ؛ «هنگام نياز از تو بخواهم» .
او نيازش را تنها براى خدا مطرح مىكند.
٣۶.
«وَلا أُظْلَمَنَّ. . . وَلا أَظلِمَنَّ. . .» ؛ «نه بر من ستم شود و نه ستم كنم» .
انسان آرمانى، نه ستم مىكند و نه ستم مىپذيرد.
٣٧.
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالهُدَى» ؛ «خداوندا، سخنم را هدايت قرار ده» .
او سخنانى هدايتبخش بر زبان جارى مىكند.
٣٨.
«وَ مَتِّعْنِي بِالْإِقْتِصَادِ» ؛ «مرا به ميانهروى بهرهمند گردان» .
او به دور از افراط و تفريط است و شيوهاش ميانهروى است.
٣٩.
«اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِي إِنْ حَزِنْتُ» ؛ «خداوندا، اگر اندوهگين گردم سامانم تويى» .
او در غم و اندوه، به خداوند پناهنده مىشود.
۴٠.
«وَ لا تَفْتِنِّي بِالسَّعَةِ» ؛ «مرا به توانگرى گمراه مساز» .
انسان آرمانى، اگر توانگر شود، خود را نمىبازد.
اين اوصاف و ويژگىها، تنها برخى از صفات انسان آرمانى بود كه با توجه به دعاى بيستم صحيفه سجاديه استخراج شد. هر كدام از اين
صفات به تنهايى مىتواند موضوع ساعتها بحث و گفتوگو يا نگارش چندين جلد كتاب و مقاله باشد، ولى در اينجا به جهت گزيدهگويى خيلى سريع به آنها پرداختيم.
عملى شدن اين صفات در افراد، علاوه بر عزم و تلاش خود شخص، عنايت و لطف خداوند را نيز مىطلبد و از اين روست كه اين اوصاف از خداوند خواسته مىشود. اميدواريم به لطف سرشار خداوند و شفاعت معصومين (عليهمالسلام) توان و تلاشى داشته باشيم و به همه اين اوصاف يا حداقل برخى از آنها دست يابيم.
مسافر قبله كه به خود سازى مىانديشد، شايسته است انسانى با اين اوصاف را مدنظر داشته باشد و براى رسيدن به آن تلاش كند.
در اين بخش، جداگانه به شرح و توضيح انواع مهارتهايى كه در زندگى بدانها نيازمنديم، خواهيم پرداخت. اين مهارتها عبارتاند از: خودآگاهى، گوشدادن، ارتباط مؤثر، همدلى، مديريت هيجانات، تصميمگيرى، مهارتهاى مقابلهاى، حل مسئله و مديريت زمان.
نخستين قدم عملى در مسير تقويت مهارتهاى زندگى، «خودشناسى» همهجانبه به معناى دقيق و كامل كلمه است. يك برنامه خودشناسى دقيق، كمك مىكند كه مهارتهاى موجود و نيز مهارتهاى مورد نياز بهخوبى شناخته شود؛ زيرا نتيجه تمام اقداماتِ انسان، چه خوب باشد و چه بد، به خود او باز مىگردد:
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها (اسراء: ٧)
[و به آنها گفتيم:] اگر نيكي كنيد، به خودتان نيكي ميكنيد و اگر بدي كنيد باز هم به خود ميكنيد.
اگر بدون آمادگى قبلى به شخصى بگوييد «مهارتهاى خودت را بشمار» شايد آنچه ارائه مىكند فهرستى بسيار كوتاه باشد. اما آيا فرد مورد نظر، بهراستى مهارتهاى اندكى دارد؟ جواب منفى است. او قطعاً مهارتهايى بيش از آنچه برشمرده، دارد. اما چرا فهرست او انگشتشمار است؟ چون او خود را آنچنان كه بايسته و شايسته است، نمىشناسد و به مهارتهاى واقعى خود پى نبرده است. شايد هم براى برخى از مهارتهاى خود به دليل نداشتن كاربرد يا مفيد ندانستن آنها ارزشى قائل نيست. حتى ممكن است نتيجه كاربرد آنها را چون با مزد و تشويق مناسبى همراه نبوده، مهم نداند.
معمولاً انسانها كمالات و پيشرفتها و مهارتهاى خود را دستكم مىگيرند و اين كار را نوعى فروتنى به حساب مىآورند. اگر خوب دقت كنيم انسان، موجودى كنجكاو و جستوجوگر است. عرصههايى كه جستوجوگرى انسان را به خود فرا مىخوانند، سه حوزهاند:
١. جستوجو در حوزه طبيعت و آفرينش؛
٢. جستوجو در فراسوى آفرينش (مبدأجويى) ؛
٣. جستوجو در درون خويشتن.
موفقيت در جستوجوى سوم و خودكاوى و خودشناسى خوب و دقيق مىتواند به كسب مهارتهاى بالاى زندگى بينجامد.
طبق نظريه «كارل راجز» (1)، خويشتن، اساسىترين بخش شخصيت هر
1) Carl Rogers.
فرد بوده و هر كسى نيز در جستوجوى شكوفايى خود است. (1)
بدون در نظرگرفتن طولانى بودن يا پيچيدگى يك زندگى، عظمت آن در واقع در يك لحظه است و آن، لحظهاى است كه انسان يك بار و براى هميشه مىفهمد كه كيست!
با بررسى ديدگاه مكاتب و روشهاى مشاورهاى و رواندرمانى در علم روانشناسى و حتى پيش از آنها، بررسى مكاتب الهى و به ويژه اسلام، متوجه مىشويم كه همگى آنها تمام افراد را به تدبر در خويشتن و خودشناسى فراخواندهاند. شيخ حر عاملى مىنويسد:
يقول الربّ الجليل في الإنجيل: اَعرِفْ نَفسَك أيُّها الْإنسانُ تَعرفْ ربَّك، ظاهرُك لِلفنَاء، و باطِنُك لِلْبقاء. و قال صاحبُ الش-ريعة: أعرَفُكم بِنَفسِه أعرَفُكم بِرَبّه. قال إمام الهداية: مَن عَرفَ نَفسَه فَقدْ عَرفَ رَبّه. (2)
خداوند جليل در انجيل مىفرمايد: «اى انسان، خودت را بشناس تا خدايت را بشناسى. ظاهرت براى فناست و باطنت براى بقاء» و پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «خودشناسترينِ شما، خداشناسترينِ شماست» . و اميرالمؤمنين علي (ع) مىفرمايد: «هركس خودش را بشناسد، يقيناً خدايش را شناخته است» .
پس انسان هرچه بيشتر خود را بشناسد و درك بهترى از ويژگىهاى
خود داشته باشد، احتمال رشد استقلال و اعتماد به نفس را در خود افزايش داده است. همچنين زمينه را براى پذيرش بهتر ديگران تقويت مىكند. ازاينرو، خودآگاهى، مقدمه ارتباط مؤثر با ديگران است؛ چرا كه انسانها علىرغم تفاوتهاى فردى فراوان، ويژگىهاى مشابه و زيادى با هم دارند؛ مثلاً هر فردى نيازمند حفظ و تقويت عزت نفس خويشتن است؛ زيرا تخريب عزت نفس در هر فرد مىتواند احساس شديد حقارت و در نتيجه اضطراب را به همراه داشته باشد. واضح است كه هرگاه شخص، چنين فرآيندى را درون خويش تشخيص داده باشد، پيامدهاى آن را در ديگران نيز درك خواهد كرد.
اين امكان نيز وجود دارد كه ناآگاهى از خصوصيات و استعدادهاى خود، سرچشمه تعارضهاى فراوان و زمينه شكستهاى اصلى زندگى انسان باشد. بنابراين ضرورى است اشخاص تلاش كنند تا ويژگىهاى اصلى شخصيت (افكار، باورها، ارزشها، هيجانات، تمايلات و آرمانهاى خود) و نيز نقاط قوت و ضعف و مهارتهاى خويش را كشف كرده، در جهت مديريت آنها بكوشند.
خودآگاهى در تصميمگيرىهاى مهم و سرنوشتساز زندگى، همانند تحصيل، ازدواج و انتخاب شغل نيز نقش بسيار حياتى ايفا مىكند و در سازماندهى به مهارت مديريت هيجانات و نيز روشهاى مقابله با استرس، تأثيرى چشمگير دارد.
خودآگاهى، يعنى «بررسى واقعگرايانه باورها، ارزشها، احساسات،
آرمانها و توانايىهاى بالقوه و بالفعل خود و حتى ظاهر فيزيكى خود و استفاده از آنها در تصميمگيرىها، بهگونهاى كه به نفع خود و روابطمان با ديگران باشد» . در واقع، مهارتى است كه به حس پرورشيافتهاى از عزت نفس منجر خواهد شد. اصولاً آگاهى از خود، روندى مستمر و استنتاجى است كه طى آن، متوجه مىشويم كه چه كسى هستيم.
ما كه هستيم، شبيه چه هستيم، اهدافمان چيست و ديگران درباره ما چگونه مىانديشند؟ اينها نمونه سؤالاتى است كه به خودِ ما اشاره مىكنند. خودِ ما جنبههاى مختلفى دارد كه بهتر است به كشف و شناخت آنها اقدام كنيم: شامل بدن يا جسم ما، احساسات ما، افكار ما، اعتقادات ما، اداركهاى ما از خودمان و عملكردهاى ما پس مىتوانيم از زواياى مختلفى به خودمان بنگريم و خودشناسى خودمان را در حوزههاى مختلفى دستهبندى كنيم.
اولين بخش از خود كه آسانتر از جنبههاى ديگر قابل شناسايى است، خود فيزيكى است. خودشناسى فيزيكى به تصورى گفته مىشود كه از بدن خود داريم؛ مثلاً چه تصورى (خوب يا بد) از بدن يا بخشى از آن داريم؟ به ياد داشته باشيم كه بخشى از ارتباط ما با ديگران از اين
طريق صورت مىگيرد. آنها در اولين برخورد و قبل از هر آشنايى، چهره ما را مىبينند و اگر افراد ظاهربينى باشند، بر اساس چهره، درباره ما قضاوت خواهند كرد.
در مرحله بعد، حركاتى كه اندام ظاهرى ما انجام مىدهند، مهم است. كانال ارتباطى كه به آن زبان بدن يا ارتباط غير كلامى مىگويند عناصر مهمى دارد؛ مثل تماس چشمى، فاصله با ديگران، حركات دست و پا، حالات صورت، تغيير رنگ چهره و غيره. شايد بدون اينكه خود كاملاً مطلع باشيم با اين عناصر، پيامهاى مختلف و كنترل نشدهاى به ديگران ارسال مىكنيم. پس بخش مهمى از خودشناسى فيزيكى اين است كه درباره پيامهايى كه از اين طريق به ديگران مىفرستيم، باخبر شويم و بتوانيم آنها را كنترل كنيم تا پيامى ارسال شود كه واقعاً منظورمان بوده و در جهت اهداف ما قرار داشته است.
خود واقعى، درونىترين بخش وجود ماست. خودمان، ناخودآگاه اين بخش را تا حدودى مىشناسيم. ولى افراد اندكى از اين بخش از وجود ما آگاهند. از طرفى ما غالباً انرژى زيادى را صرف پنهان نگاهداشتن اين بخش از وجود خود مىكنيم. شايد گاهى نگران اين هستيم كه اگر ديگران خودِ واقعى ما را بشناسند، علاقهشان را به ما از دست بدهند و برخوردشان با ما تغيير كند.
كارل راجرز مىگويد: «آنچه را من از ديگران پنهان مىكنم، اغلب
همان چيزى است كه آنان از من پنهان مىكنند» . (1)
دانشمندان مىگويند سلولهاى بدن انسان، مرتب در حال تعويضاند و يك انسان در طول عمرش از نظر سلولى بارها تغيير كرده است و هرگز انسان چند سال قبل نيست. حال آيا كسى كه چند سال قبل، جرمى را مرتكب شده مىتواند با اين استدلال كه من آن انسان نيستم و اكنون هيچ سلولى از بدن آن انسان مجرم در بدن من نيست، خود را از مجازات برهاند. البته هر انسان عاقلى اين استدلال را مردود مىداند. كاملاً روشن است كه غير از جسم انسان، چيز ديگرى در وجود اوست كه به او معنا مىدهد و در واقع اين بدن ظرفى براى حمل آن است؛ يعنى همان «من» و «خود» واقعى كه در وجود افراد است.
با نخستين جرقههاى خودكاوى در دوران نوجوانى، افكار و تصاوير آرمانى متعدد و گاه مبهم از خود به وجود مىآوريم و با نگاه به ديگران و مقايسه خود با آنان يا مطالعات مختلف اعتقادى و اجتماعى به اين فكر فرو مىرويم كه چگونه به نظر مىرسيم يا بهتر است به نظر برسيم؟
شايد در اين مقايسهها به اين نتيجه برسيم كه زندگى برخى از مردم
1) زمينه روانشناسى هيلگارد، ريتا ال اتيكنسون و ديگران، ترجمه: دكتر براهنى و ديگران، ص۴۶٩.
چقدر آرمانى و خوب است و آرزو كنيم كه اى كاش ما هم مثل آنان بشويم. آرى، با چنين افكار و آرزوهايى است كه خودِ آرمانى تشكيل مىشود. تصوير آرمانى در ذهن برخى از افراد آنچنان دور از دسترس است كه هر چه تلاش كنند به آن نمىرسند. در نتيجۀ اين ناكامى، امكان بروز احساس نااميدى و افسردگى خيلى زياد است. اگر خودِ آرمانى افراد، واقعبينانه شكل گيرد، مىتواند زمينه رشد و پيشرفت را مهيا سازد و در مقابل، اگر غير واقعى و دستنيافتنى باشد، مىتواند به يأس و افسردگى و در نهايت به پوچى بينجامد.
تصور مىكنيد ديگران شما را چگونه مىبينند؟ ما ميان جمع و گروههاى مختلف چگونه رفتار مىكنيم؟ و اطرافيان ما در محيطهاى مختلف چه كُنش و واكنشهايى از ما انتظار دارند؟
بهتر است گاهى به تفاوت رفتار خود ميان جمع دوستان صميمى با گروههاى رسمىتر، مثلاً در محيط كار، بينديشيم. در هر گروه، افراد با رفتار و انتظارات خود، غير مستقيم به ما فشار مىآورند تا با آنان همنوا و هماهنگ شويم. بنابراين ما ناخواسته ترغيب مىشويم شبيه افرادى شويم كه بيشتر با آنان سر و كار داريم. بنابراين ويژگىهاى فردى خود و شرايط اجتماعىمان در روند تشكيل خودِ اجتماعى پيرامون ما مؤثر است.
جنبه معنوى خود، به چيزهايى ارتباط دارد كه آن را باور داريم. اين باورها مىتوانند مربوط به اعتقادات مذهبى ما باشند يا به ديدگاههاى انسانى ديگر مربوط شوند. آگاهى از جنبه معنوى خود به ما كمك مىكند تا انتظار نداشته باشيم همه افراد درباره همه چيز، همانگونه فكر كنند كه ما مىانديشيم. همچنين با داشتن چنين آگاهى و دانشى، وقتى با انسانى روبهرو مىشويم كه حس معنايى خود را از دست داده، بهتر مىتوانيم به او كمك كنيم و در نتيجه از موعظهكردن كمتر سود ببريم.
شناخت خود، از زواياى مختلف، اهميت دارد. يكى از شاخههاى مهم اخلاق و عرفان اسلامى، «معرفة النفس» است كه دانشمندان اسلامى مباحث فروانى درباره آن داشتهاند. بعدها برخى از اين افكار - هرچند به صورت خام - وارد مغربزمين شد و انديشههاى روانشناسى جديد را وامدار خود ساخت. پس خودشناسى هميشه مىتواند براى انسان مفيد باشد.
موضوع اين كتاب، سفر پر فضيلت حج است و چون توجه به جايگاه خودشناسى در حج، بسيار اهميت دارد، مسافر بايد پيش از سفر، شناخت دقيق و كاملى از خود و توانايىهايش داشته باشد؛ كاستىهايش را خوب بداند و براى رفع آنها برنامهريزى كند و موارد و حالتهاى مورد نياز را بهخوبى تشخيص دهد و براى به دست آوردن آنها تلاش كند.
آنچه ديگران در نظر اول، از ما مىبينند ظاهر فيزيكى، رفتار و حركات دست و پا و طرز صحبت كردنِ ماست. در اين حيطه از خودشناسى، مىتوان از خود اين سؤالات را پرسيد:
الف) فكر مىكنيم تا چه حد چهرهاى بيانگر داريم؟
ب) هنگام صحبت كردن از چه تكهكلامهايى استفاده مىكنيم؟
ج) دوست داريم فاصله ما از اشخاص چقدر باشد؟
د) هنگام گفتوگو، چه حركاتى به دست و پاى خود مىدهيم؟
سؤالاتى از اين دست را مىتوان در ارتباط با افراد مختلفى كه با آنان سر و كار داريم، نيز از خود بپرسيم. پاسخ به اين سؤالات در واقع، چهره بيرونى ما را ترسيم مىكند؛ چهرهاى كه مردم از ما مىبينند.
بعد از ترسيم چنين چهرهاى خوب است به سؤالات ديگرى نيز توجه كنيم:
الف) آيا خودمان از اين چهره، راضى هستيم؟
ب) آيا آن را چهره زيبايى براى خود مىدانيم؟
ج) آيا مىتوان در اين چهره تغييراتى داد؟
د) اين تغييرات، چگونه عملى مىشود؟
ه) واكنش مردم به اين تغييرات چگونه خواهد بود؟
يافتن پاسخهاى منطقى و صحيح به اين سؤالات در رسيدن به مهارتهاى مختلف زندگى مىتواند به ما كمك كند.
در مورد حيطههاى درونى، مىتوان به چهار عملكرد (عنصر) مغزى كه «يونگ» به آنها اشاره كرده توجه كنيم:
الف) تفكر؛
ب) احساسات (هيجانات) ؛
ج) حواس پنجگانه؛
د) شهود.
تفكر را زمانى انجام مىدهيم كه درباره موضوعى سردرگم بوده، مىخواهيم آن را بفهميم. با اين كار، مجموعه شناختهاى ما (باورها، نظرات، نگرشها و اعتقادها) به وجود مىآيد.
احساسات و هيجانات، به حالات درونى ما كه مىتواند پر انرژى يا مثبت و منفى باشند (مثل خشم، شادى، غم، ترس و عشق) اشاره مىكنند.
حيطه حواس پنجگانه، يارىكننده ما در امر ديدن و شنيدن هستند و ارتباطات فيزيكى ما را كنترل مىكنند.
شهود، به حسى قوى گفته مىشود كه وراى همه حسهاست. بعضى وقتها چيزهايى را درك مىكنيم كه هيچ دليلى بر صحت آنها نداريم. آنچه منطقيان قديم در بحث حواس باطنى گفتهاند، تا حدودى مىتواند با اين مباحث منطبق شود.
بنابر نظر يونگ، برخى افراد در حيطه فكرى - حسى رشد مىكنند و
همه چيز را با ديدگاهى منطقى و استدلالى مىنگرند. عدهاى ديگر نيز در حيطه حسى - شهودى؛ يعنى بر اساس عواطف و هيجانات يا شهود خود به پديدههاى دنيا نگاه مىكنند. (1)
شما چگونه هستيد؟ آيا شديداً منطقى هستيد و نگرشتان چنين است كه «فقط چيزى را كه مىبينم، باور مىكنم» يا از احساسات خود متأثريد و معتقديد كه نمىتوان مسائل را زياد تجزيه و تحليل كرد؟ يا بر اساس شرايط گاه منطقى و گاه احساسى هستيد؟ اگر از نوع اخير باشيد آن گاه اين سؤال پيش مىآيد كه در چه شرايطى، احساسى و در چه شرايطى، منطقى هستيد؟
اينها پرسشهايى هستند كه انسان در حيطه خودشناسى درونى با آنها روبهرو است و حتماً بايد پاسخهاى دقيقى برايشان در وجود خود بيابد.
ديديم كه پيشنياز ايجاد و تقويت تمام مهارتهاى زندگى، خودشناسى است. خودشناسى دقيقتر و كاملتر، مىتواند به مهارتهاى بيشتر و بهترى بينجامد. پس بايد تلاش و تمرين بيشترى در اين زمينه انجام بگيرد. تمرينهاى زير به عنوان نمونه مىتوانند كمك خوبى باشند:
تمرين نخست: گاهى اين سؤالات را از خود بپرسيم:
1) زمينه روانشناسى هيلگارد، ص۴۶١.
الف) كدام مشخصههاى فيزيكى و ظاهرى خود را خيلى مىپسنديم و كدام را نمىپسنديم؟
ب) كدام مشخصههاى ظاهرى ما شباهت زياد به ويژگىهاى فردى دارد كه خيلى از او خوشمان مىآيد؟
ج) دوست داريم كدام ويژگىهاى ما تغيير پيدا كند؟
د) كدام مشخصههاى ظاهرى ما به ويژگىهاى ظاهرى والدين ما شباهت زيادى دارد؟
تمرين دوم: يك ورق كاغذ را برداشته، در جايگاه سوم شخص، از بيرون به خودمان نگاه كنيم و توصيفى از خود بنويسيم؛ مثلاً آقاى. . . مردى است بلندقد كه تا مقطع. . . درس خوانده و. . . .
سعى كنيد بدون ويرايش و با سرعت در مدت پنج دقيقه اين كار را انجام دهيد. بعد از اين تمرين، يك بار هم به شكل اول شخص اين كار را انجام دهيد؛ مثلاً من مردى بلندقد هستم كه تا مقطع. . . . درس خواندهام و. . . .
حال اين دو توصيف را با هم مقايسه كنيد؛ چه تفاوتهايى دارد و از اين تفاوتها چه نتيجهاى مىگيريد؟
تمرين سوم: نام دو نفر از افرادى كه بسيار مىپسنديد يادداشت كرده، تلاش كنيد ويژگىهاى شخصيتى مثبت و جذابى را كه دارند ليست كرده، سپس ويژگىهاى شخصيتى خود را با آنان مقايسه كنيد. دوست داريد كداميك از ويژگىهاى خود را تغيير دهيد؟
تمرين چهارم: مىتوانيد نام چند نفر از افرادى را كه در محيطهاى مختلف با آنها ارتباط داريد (يك معلم يا استاد، همكار، يكى از والدين، فرزندان و يا خواهر و برادر خود و. . .) يادداشت كرده، توصيف كوتاهى از حضور خود در مقابل هر يك از اين اشخاص بنويسيد؛ مثلاً آيا با آنان احساس آرامش مىكنم يا خير؟ وقتى با آنان صحبت مىكنم، بيشتر از چه كلماتى استفاده مىكنم؟ و. . . .
تمرين پنجم: گاه از خود بپرسيم: چه چيزهايى براى من ارزش دارد يا به چه چيزهايى اعتقاد دارم؟ آرزو دارم به چه كسى شبيه باشم و چرا؟ اكنون مىخواهم چه كارى انجام دهم؟ نحوه انجام آن چگونه است و اين كار با كداميك از ارزشهاى من انطباق دارد؟ بهترين استفادهاى كه مىتوانم از وقت خود داشته باشم، چيست؟
تمرين ششم: ليستى از افرادى كه شما را مىشناسند تهيه كرده، از هر كدام بخواهيد سه ويژگى مثبت يا سه مهارتى را كه در شما سراغ دارند، صادقانه بگويند تا يادداشت كنيد.
تمرين هفتم: از يك دوست يا همكار صميمى و مورد اعتماد خود بخواهيد، نقاط قوت و نقاط ضعف شما را بنويسد. خودتان نيز چنين ليستى را از خود تهيه نماييد و هر دو نوشته را با هم مقايسه كنيد. ممكن است كه تجربه ناخوشايندى برايتان باشد، اما هرچقدر نوشته شما با يادداشت دوستتان متفاوت باشد، لازم است بيشتر روى خودتان كار كنيد.
تمرين هشتم: فرض كنيد با چند تن از دوستان خود قرار گذاشتهايد همديگر را بعد از پنج سال در مكانى ملاقات كنيد. بكوشيد تصور كنيد كه در آن موقع، شما در چه وضعيتى هستيد؟ مىخواهيد چه خصوصيات جديدى در شخصيت شما اضافه شده باشد؟ دوست داريد چقدر رشد معرفتى يافته باشيد؟ مىخواهيد درآمدتان چقدر شده باشد؟ در زندگى خانوادگىتان چه تغييراتى به وجود آمده باشد؟
تمرين نهم: از خود بپرسيد اگر فقط شش ماه به پايان زندگىتان باقى مانده باشد، در اين فرصت، چه كارهايى را انجام مىدهيد؟ دنبال به دستآوردن چه چيزهايى خواهيد بود؟ و هرچه اين مدت زمان، كوتاهتر فرض شود، در اقدامات شما چه تغييراتى ايجاد خواهد شد؟
در عرفان و اخلاق اسلامى «معرفة النفس» جايگاهى بسيار بالا دارد تا جايى كه برخى از عرفا كتابهاى مستقلى تحت عنوان «معرفة النفس» نگاشتهاند. اهميت اين موضوع از آن روست كه نفس در آيات قرآن، بستر بروز آيات الهى بيان شده است:
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلّت: ۵٣)
به زودى، نشانههاى خود را در اطراف عالم و در درون جانشان به آنها نشان مىدهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِ-رُونَ (الذاريات: ٢٠ و٢١)
و در زمين، آياتى براى جويندگان يقين است، و در وجود شما [نيز آياتى است]؛ آيا نمىبينيد.
در آيه نخست، مىبينيم كه خداوند در نفسها آياتى را قرار داده كه حقانيت خداوند را آشكار مىكنند. مردى به نام «مُجاشِع» بر رسولخدا (ص) وارد شد و گفت: «اى رسولخدا راه شناخت حق چيست؟» پيامبر (ص) پاسخ داد: «
مَعْرِفَةُ النَّفْس » . (1)
در آيه دوم نيز با بيانى ديگر، وجود آيات را در نفس انسان مطرح مىكند و از اهل يقين مىخواهد تا به اين آيات بنگرند. در روايات معصومين (عليهمالسلام) نيز شناخت نفس به عنوان مقدمه خداشناسى مطرح شده است.
امير مؤمنان علي (ع) در شناخت نفس و اهميت و جايگاه آن، سخنان بسيار حكيمانهاى دارند. برخى از اين سخنان عبارتاند از:
١.
«مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أَنْفَعُ المَعارِفِ» (2)«شناختن نفس، سودمندترين شناختهاست» .
٢.
«نَظَرُ النَّفْسِ لِلنَّفْسِ الْعِنايَةُ بِصَلاحِ النَّفْسِ» (3)«كمكى كه نفس انسانى مىتواند به خود بكند، كوشش براى اصلاح خود است» .
٣.
«نالَ الْفَوزَ الْأكْبَرَ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ» (1)«آن كس كه به شناخت خود دست يافت، به بزرگترين نيكبختى و كاميابى رسيد» .
۴.
«غايَةُ المَعْرِفَةِ أَنْ يَعْرِفَ المَرْءُ نَفْسَهُ» (2)«هدف نهايى شناخت، آن است كه آدمى خود را بشناسد» .
۵.
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهى إِلى غايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَ عِلْمٍ» (3)«هر كه خود را بشناسد، به نتيجه و غايت هر شناخت و دانشى دست يافته است» .
۶.
«الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ كَفَى بِالمَرْءِ جَهْلاً أَنْ لَا يَعْرِفَ قَدْرَه» (4)«عالم كسى است كه اندازه (و ارج) خويش را بشناسد، و در نادانى شخص همين بس كه اندازه (و ارج) خويش را نشناسد» .
٧.
«أَفْضَلُ المَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ الْإنْسانِ نَفْسَهُ» (5)«بهترين شناخت انسان، خودشناسى است» .
٨.
«أَكْثَرُ النّاسِ مَعْرِفَةً لِنَفْسِهِ أَخْوَفُهُمْ لِرَبِّهِ» (6)«خودشناسترين افراد، خداترسترين آنهاست» .
٩.
«أَكْبَرُ الْبَلاءِ فَقْرُ النَّفْسِ» (7)«بزرگترين بلا، فقر در خودشناسى است» .
يكى از اصلىترين پيامدهاى خودشناسى در اخلاق اسلامى، محاسبه نفس است. محاسبه نفس در پاكى افراد جامعه و بهدنبال آن در بهسازى اجتماعى، نقش بسيار مهمى دارد. امام كاظم (ع) در اين باره مىفرمايند:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ. (1)
هر كس، هر روز «محاسبه نفس» نكند [و از خود براى كارهايى كه در آن روز كرده است حساب نكشد]، از ما نيست. اگر كار نيكى كرده از خداوند زيادى آن را بخواهد و اگر كار بدى كرده، به درگاه خدا استغفار و توبه كند.
درباره خودشناسى و پيامدهاى آن و نيز درباره مضرات غفلت از خودشناسى در متون دينى سخنهاى فراوانى مىتوان يافت و آنچه ارائه شد، تنها بخش بسيار كوچكى از آن مطالب بود.
تقويت مهارت خودآگاهى بهخصوص در ايام حج مىتواند خيلى مفيد باشد. قبل از موسم حج مسافر قبله مىتواند خود را براى اين مهمانى بزرگ آماده كند و با خودشناسى دقيقتر، نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و براى جبران كمبودها برنامهريزى كند. با اين وصف مىداند كه در طول حج در پى چيست و گمشدهاش در اين وادى
1) الكافي، ج٢، ص ۴۵٣.
چيست و براى چه به حج آمده است. از اين رو، مناسك حج را با دقت و معنويت بيشترى انجام مىدهد و بهرهمندى او از فيوضات حج نيز بيشتر خواهد بود.
همينطور بعد از بازگشت نيز با تكيه بر خودشناسى سعى خواهد كرد آثار و بركات حج را در وجود خود از دست ندهد و براى هميشه از آراستگىها مراقبت كند.
مسافر قبله براى انجام يك حج خوب و مقبول، قبل از پاى نهادن در راه بايد اقداماتى را انجام دهد و تغييراتى را در خود ايجاد كند. برخى از اين اقدامات عبارتاند از:
مسافر اين مسير، قبل از هر چيزى بايد بداند براى چه كارى و چه هدفى قصد اين سفر را كرده است. آيا اين سفر برايش صرفاً يك سفر تفريحى است؟ آيا براى تجارت حج مىرود؟ آيا چون همه دوستان و نزديكانش حاجى شدهاند و «حاجى» بودن يك عنوان اجتماعى پسنديده است، براى عقب نماندن از آنها قصد سفر كرده است؟
بديهى است كه اهداف فوق هرگز نمىتوانند هدفهاى مناسبى براى يك سفر معنوى باشند. رسول خدا (ص) در سخنرانى مهم روز غدير كه از آخرين سخنرانىهاى آن حضرت بود، از مردم خواستند تا با آگاهى و بصيرت كامل به حج بروند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ! حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالِ الدِّينِ وَالتَّفَقُّهِ وَلا تَنْصَ-رِفُوا عَنِ
المَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ. (1)
اى مردم، خانه خدا را با بصيرت و ديندارى كامل زيارت كنيد و از آن مكانها جز با توبه و رهاشدن از گناه باز نگرديد.
بنابراين رهرو اين راه، بايد با آگاهى كامل پاى در راه نهد و هميشه توجه داشته باشد كه چرا قصد حج كرده و از اين سفر چه هدفى دارد و براى حضور در پيشگاه چه كسى به حج مىرود؟
امام صادق (ع) در حديثى مىفرمايند:
الحَجُّ حَجَّانِ: حَجٌّ لِلهِ وَ حَجٌّ لِلنَّاسِ، فَمَنْ حَجَّ لِلهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللهِ الجَنَّةَ، وَ مَنْ حَجَّ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (2)
حج دوگونه است: حج براى خدا و حج براى مردم. پس آن كس كه براى خدا حج گزارد، از خداوند پاداش بهشت مىگيرد و آن كس كه براى مردم حج به جاى آورد، پاداش آن در روز قيامت با مردم است.
اگر انسان براى خدا پاى در اين سفر مىنهد و چشم اميد به كرم و لطف او دارد، بايد نيت خود را خالص كند و آن را از اهداف غير الهى بپيرايد. او بايد از لحظه تصميم به سفر، خود را مهمان خداوند تصور كند و در انجام تمام كارها او را در نظر بگيرد؛ گرچه بسيارى از كسانى كه پاى در اين راه مىنهند چنين نيستند.
ابوبصير، صحابى نابيناى امام باقر (ع) مىگويد: (از نشانهها و سر و
صدا و علامتها) فهميدم زائران زيادند. با تعجّب گفتم: «
ما أكثر الحجيج و أعظم الضجيج !» (1)«چقدر حاجيان زيادند و چه نالههاى گستردهاى دارند!»
امام باقر (ع) فرموند: بلكه «
مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الحَجِيجَ » چقدر نالهها زياد است و حاجيان كم، آيا دوست دارى راستى آنچه را گفتم بدانى و با چشمان خودت ببينى؟
امام (ع) دست مبارك خود را به چشم ابوبصير گذاشتند و دعاهايى خواندند تا ابوبصير بينا شد. امام (ع) فرمودند: «اى ابابصير به حاجيان نگاه كن» . ابوبصير گويد: «نگاه كردم، اكثر مردم به صورت ميمون و خوك بودند و مؤمن ميان آنها به صورت ستارههاى درخشان در شب ظلمانى بود» . ابوبصير گفت: «آرى، اى مولاى من، راست گفتى، چقدر نالهها و سر و صدا زياد است و حاجيان كم» .
امام على بن موسى الرضا (ع) در باره فلسفه برخى از اعمال حج مىفرمايند:
أَنَّ عِلَّةَ الحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَى اللهِ تَعَالَى وَ طَلَبُ الزِّيَادَةِ وَ الخُرُوجُ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ وَ لِيَكُونَ تَائِباً مِمَّا مَضَى مُسْتَأْنِفاً لِمَا يَسْتَقْبِلُ وَ مَا فِيهِ مِنِ اسْتِخْرَاجِ الْأَمْوَالِ وَ تَعَبِ الْأَبْدَانِ وَ حَظْرِهَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ التَّقَرُّبِ فِي الْعِبَادَةِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الخُضُوعِ وَ الِاسْتِكَانَةِ وَ الذُّلِّ شَاخِصاً فِي الحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْأَمْنِ وَ الخَوْفِ دَائِباً فِي ذَلِكَ دَائِماً وَ مَا فِي ذَلِكَ لِجَمِيعِ الخَلْقِ مِنَ المَنَافِعِ وَ الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ إِلَى اللهِ سُبْحَانَهُ وَ
1) المناقب، ابن شهر آشوب مازندراني، ج۴، ص١٨۴.
تَعَالَى وَ مِنْهُ تَرْكُ قَسَاوَةِ الْقَلْبِ وَ خَسَاسَةِ الْأَنْفُسِ وَ نِسْيَانِ الذِّكْرِ وَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ وَ الْأَمَلِ وَ تَجْدِيدُ الحُقُوقِ وَ حَظْرُ الْأَنْفُسِ عَنِ الْفَسَادِ وَ مَنْفَعَةُ مَنْ فِي المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ وَ مَنْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ مِمَّنْ يَحُجُّ وَ مِمَّنْ لَايَحُجُّ مِنْ تَاجِرٍ وَ جَالِبٍ وَ بَائِعٍ وَ مشتري [مُشْتَرٍ] وَ كَاسِبٍ وَ مِسْكِينٍ و مكار و فقير وَ قَضَاءُ حَوَائِجِ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ المَوَاضِعِ المُمْكِنُ لَهُمُ الِاجْتِمَاعُ فِيهَا كَذَلِكَ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ عِلَّةُ فَرْضِ الحَجِّ مَرَّةً وَاحِدَةً لِأَنَّ اللهَ تَعَالى وَضَعَ الْفَرَائِضَ عَلَى أَدْنَى الْقَوْمِ قُوَّةً فَمِنْ تِلْكَ الْفَرَائِضِ الحَجُّ المَفْرُوضُ وَاحِدٌ ثُمَّ رَغَّبَ أَهْلَ الْقُوَّةِ عَلَى قَدْرِ طَاعَتِهِم. (1)
طبق اين حديث، علّت و سرّ تشريع حج را مىتوان در اين موارد يافت:
١. سير و حركت به سوى خداوند تبارك و تعالى؛
٢. طلب زياد شدن مال؛
٣. خارج شدن از گناهانى كه مرتكب شده؛
۴. توبه از گناهان گذشته؛
۵. خارج شدن از گناهانى كه در آينده بر انجام آن عزم كرده؛
۶. صرف مال؛
٧. به سختى انداختن بدن؛
٨. بازداشتن بدن از شهوات و لذّات؛
1) علل الشرائع، شيخ صدوق، ج٢، ص۴٠۴.
٩. تقرّب جستن در عبادت به حضرت حقّ عزّوجلّ؛
١٠. خضوع و خشوع و خاكسار شدن در گرما و سرما؛
١١. در امان و خائف بودن در طول انجام عمل؛
١٢. رسيدن منافع به جميع خلائق و حصول رغبت به حضرت حق سبحانه و تعالى؛
١٣. زوال قساوت قلب؛
١۴. برطرف شدن خساست و دنائت از نفس؛
١۵. زوال فراموشى ياد خدا؛
١۶. برطرف شدن قطع اميد و رجاء؛
١٧. تجديد حقوق؛
١٨. بازداشتن نفوس از فساد؛
١٩. بهرهبردن كسانى كه در مشرق و مغرب، در خشكى و در دريا هستند، اعمّ از آنكه به زيارت حج آمده يا نيامده باشند، تاجر بوده يا غير تاجر باشند، فروشنده بوده يا مشترى باشند، كاسب بوده يا مسكين باشند؛
٢٠. برآمدن حاجات و نيازمندىهاى اهل اكناف و اطراف و كسانى كه مىتوانند در اطراف اجتماع كرده تا شاهد منافع خود باشند؛
٢١. علّت اينكه حج، تنها يك بار واجب است نه بيشتر، آن است كه حق تعالى، فرائض را طبق نيرو و قوّت ضعيفترين مردمان وضع و جعل فرموده و از جمله اين فرائض، حج است كه بسته به نيروى ضعيفترين مردمان، انجام آن در طول عمر براى يك بار است. از اين رو،
خداوند منّان آن را فقط يك بار واجب قرار داده است. ولى آنان كه قدرت دارند مىتوانند به مقدار طاقت و قدرتشان بر انجام آن مبادرت ورزند.
در روايات زيادى پذيرش تمام اعمال انسان و يافتن رستگارى در گرو پذيرش ولايت معصومين (عليهمالسلام) است و كتابهاى متعددى در توضيح اين مطلب نگاشته شده است. از آنجا كه حج نيز يكى از اعمال مهم عبادى انسان است، بديهى است كه قبول حج نيز در گرو پذيرش ولايت است. توجه به روايت ذيل، اين موضوع را به خوبى تبيين مىكند:
امام سجاد (ع) درحالىكه در عرفات وقوف داشتند به زهرى فرمودند: «فكر مىكنى چند نفر در اينجا هستند؟» او گفت: «فكر مىكنم چهار صد يا پانصد هزار نفر باشند كه همگى با اموالشان قصد خدا كردهاند و با نالههايشان او را فرا مىخوانند» . امام (ع) فرمودند: «اى زهرى! نالهها چه بسيار است و حاجيان چه اندك» . زهرى (با تعجب) گفت: «همگى حجاجاند آيا آنها كماند؟» امام (ع) فرمودند: «اى زهرى، صورتت را نزديك من بياور» ، او صورتش را نزديك آورد، امام (ع) دستش را به صورت او كشيد و گفت: «ببين» . زهرى مىگويد: «نگاه كردم ديدم همه آن مردم ميمون بودند و بينشان انسان نمىديدم، مگر در هر ده هزار نفر يك نفر» . سپس امام (ع) فرمودند: «اى زهرى! نزديك بيا» ، نزديك شدم.
امام (ع) دستش را به صورتم كشيد و گفت: «ببين» . نگاه كردم، ديدم همه آن مردم خوك بودند. سپس امام (ع) فرمودند: «اى زهرى! نزديك بيا» ، نزديك شدم. امام (ع) دستش را به صورتم كشيد، همه آن مردم گرگ بودند، بهجز همان چند نفر اندك. گفتم: «اى فرزند رسول خدا! پدر و مادرم فدايتان باد، از آنچه مىبينم وحشتزده شدهام و اين صحنههاى عجيب، مرا حيرتزده كرده است» .
امام (ع) فرمودند: «اى زهرى! ميان اين افراد بسيار زياد، حاجيان واقعى همان افراد اندكى هستند كه ديدى» . سپس به من گفتند: «دستت را به صورتت بكش، چنين كردم و دوباره آنها در برابر ديدگانم مثل انسانهاى قبل شدند» . سپس امام (ع) به من فرمودند: «هر كس حج كند، در حالى كه ولايت ما را داراست و از دشمنان ما دورى گزيده و جانش را در اطاعت ما ثابتقدم ساخته و آنگاه در اين مكان حضور يافته و حجرالاسود را استلام كرده است و به پيمانهاى ما وفادار است، چنين شخصى حاجى واقعى است و ديگران همانهايى هستند كه ديدى. اى زهرى، پدرم از جدم رسول خدا روايت كرده كه فرمودهاند: منافقان و دشمنان محمد و على و دوستداران منافقان و دشمنان محمد و على حاجى نيستند. حجاج، مؤمنان مخلصى هستند كه ولايت محمد و على را پذيرفتهاند و آنها را دوست دارند و با شماتتكنندگان آنها دشمناند؛ چنين مؤمنانى مواليان ما هستند و دشمن دشمنانمان. در صحنه قيامت، نور آنها به اندازه ولايتپذيريشان نسبت به ما خواهد تابيد. . . به هريك از آنها گفته خواهد
شد: اى ولى الله! به صحنه قيامت نگاه كن و هر كس را كه در دنيا به تو خوبى كرده يا غمى را از تو زدوده است شفاعت كن. اينان مانند بازهاى شكارى تيز پروازى كه صيد خود را بلند مىكنند دوستانشان را برمىچينند و آنها را از گرفتارىهاى اين صحنه نجات مىدهند» . (1)
بنابرين ضرورى است كه رهرو اين طريق به اين موضوع مهم نيز توجه كند و خود را تسليم محض ائمه معصومين (عليهمالسلام) بسازد تا ضمن برخوردارى از حج مقبول، رستگارى اخروى را هم براى خود رقم بزند.
درباره خودسازى، سخن فروان است و كتاب بسيار، اما آنچه كمتر بدان توجه مىشود پيمودن عملى مسير خودسازى است. گرچه حج، خود مىتواند عملى در مسير خودسازى به شمار آيد، ولى قبل از ورود به آن بايد خودسازىهاى ديگرى نيز صورت پذيرد:
اعمال و كردار انسانها با دقت بسيار ثبت مىشود و هيچ چيزى از قلم نمىافتد. به تصريح قرآن، كوچكترين و بزرگترين گناهان نيز ثبت مىشود:
ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها (كهف:۴٩)
اى واى بر ما، اين چه نامهاى است كه هيچ چيز كوچك و بزرگ را فروگذار نمىكند، مگر اينكه آن را آورده است.
1) بحارالانوار، ج ٩۶، صص ٢۵٨ و ٢۵٩.
بنابرين چيزى از اعمال ما به فراموشى سپرده نمىشود. حتى اعمالى كه پيش خود، آنان را كوچك و ناچيز مىپنداريم. گاهى كوچكى يك گناه، فريبنده مىشود و انسان، جرئت عمل پيدا مىكند، غافل از اينكه كار او در نظر خداوند گستاخى بزرگى است: وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ عَظِيمٌ ؛ «و آن را ساده و كوچك مىپنداشتند، درحالىكه نزد خدا بزرگ است» . (نور: ١۵)
آيا انسانى كه فطرت پاك خود را به انواع گناهان كوچك و بزرگآلوده ساخته راه برگشت و پاكسازى دارد؟ جواب قرآن كريم مثبت است:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (زمر: ۵٣)
بگو: اى بندگان من! كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
تمام گناهان؟ ! آيا امكان دارد خداوند، گناهان بزرگ ما را ببخشد؟ ! آرى مگر نمىدانيد كه او غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ ؛ «بخشاينده گناهان و قبول كننده توبه است» . (غافر: ٣)
آرى، او بخشنده است و آيا زمان آن نرسيده كه در برابرش گردن عذرخواهى كج كنيم:
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ
الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حديد: ١۶)
آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى كسانى كه ايمان آوردهاند، در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد و مانند كسانى نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلبهايشان [بر اثر فراموشكارى] قساوت يافت؛ و بسيارى از آنها گنهكارند؟ !
اما چگونه مىتوان سراغ بخشندگى او رفت؟ تنها راهِ رهايى از اين اعمال ناپسند، توبه است.
خداوند متعال براى توبه، فراخوان عمومى صادر كرده و همه را بر اين سفره احسان خود دعوت نموده و رستگارى را نيز در گرو توبه قرار داده است: وَ تُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ «و اى مؤمنان، همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد» . (نور: ٣١)
در اين آيه، نكته ظريف ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه خداوند به مؤمنان خطاب مىكند؛ يعنى آنها نبايد به ايمان خود مغرور شوند، بلكه آنها هم براى رستگارى نيازمند توبهاند.
امام صادق (ع) ضمن حديث مفصلى مىفرمايد:
«إذا أَرَدْتَ الحَجَّ. . . ثُمَّ اغْتَسِلْ بِمَاءِ التَّوْبَةِ الخَالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ. . .» (1)«هرگاه اراده حج كردى. . . گناهان را با آب توبه خالص بشوى. . .» .
1) مصباح الشريعه، منسوب به امام صادق (ع) ، ص ١۴٢.
حاجى بايد زنگارهاى سياه و پليد گناه و معصيت را از دل و جان بشويد، و روح را از تيرگىها پاك گرداند و با آب توبه، جان را جلا دهد تا مناسب تابش نور جانان شود و آمادگى لازم را براى راهيابى به محضر حق و حريم عشق و حضور در پيشگاه معبود پيدا كند و زيبنده عنوان «مهمان خدا» شود.
مردم معمولاً قبل از ميهمانىها جسم خويش را شستوشو مىدهند؛ لباسهاى تميز مىپوشند؛ خود را معطر مىكنند و سپس به ميهمانى مىروند. در اين حال، هرچه ميزبان در نظر آنها مهمتر باشد، بيشتر به خود مىرسند و آداب مهمانى را بيشتر و دقيقتر رعايت مىكنند.
اگر ميهمان نيازمند ميزبان باشد، سعى مىكند قبل از حضور در ميهمانى، هرچه بيشتر ميزبان را بشناسد و از علاقهمندىها و آنچه مورد تنفر اوست آگاه شود تا بتواند هرچه بيشتر، توجه ميزبان را به خودش جلب كند و خودش را از مواردى كه براى ميزبان نفرتآور است، بپيرايد. در واقع، توبه، زدودن واقعى و حقيقى گناه و معصيت از دل و جان است؛ يعنى همان چيزهايى كه براى خداوند نفرتآور است.
از طرفى، هرچه ميزبان بزرگتر باشد، براى حضور در پيشگاهِ او بايد دقت بيشترى به خرج داد و آمادگى بيشترى پيدا كرد و چه كسى از خداوند عظمتش بيشتر است؟ پس آيا بىادبى نيست كه انسان در پيشگاه خالق و آفريننده خود با قلبى لبريز از گناه و آكنده از معصيت حاضر شود؟ خدايى كه به تمام افكار و اسرار پيدا و پنهان ما آگاه است، و
اعمال ما را مىداند و از نيات ما باخبر است.
پس شايسته و بايسته است كه حاجى پيش از ورود به حريم او، خانه دل را از گناه پاك نمايد و آنگاه به سوى كوى دوست حركت كند.
از آنجا كه خداوند از تمام افكار و اعمال نهان و آشكار ما آگاه است، و از درون و بيرون ما با خبر است، بديهى است كه اين پاكسازى نمىتواند صورى و ظاهرى و دروغين باشد، بلكه بايد واقعى و با تمام وجود انجام پذيرد؛ همانطور كه قرآن از چنين توبهاى به «توبه نصوح» ياد مىكند و همه را بدان فرا مىخواند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَس-ى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ. . . (تحريم: ٨)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به درگاه خدا توبهاى راستين كنيد، اميد است كه پروردگارتان، بدىهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد. . . .
مفسران و علماى اخلاق، درباره توبه نصوح فروان سخن گفتهاند، اما آنچه به صورت خلاصه در اينجا مىتوان گفت آن است كه منظور از توبه نصوح، پشيمانى جدى از گناه و ترك واقعى آن، بدون علاقه به تكرار گناه و تلاش براى زدودن عواقب و عوارض آن است.
مىتوان هر گناهى را نوعى حقكُشى دانست، بنابراين براى توبه واقعى از هر گناهى، نخست بايد حقى را كه در آن گناه پايمال شده پيدا
كرد. انسان در زندگى روزمره خود، خواه ناخواه، پيوسته وامدار ديگران مىشود و مهم آن است كه با اين حقوق چه مىكند؛ آيا نسبت به آنان بىخيال است يا خود را در برابر آنان مسئول مىداند و به دنبال اداى آنهاست. بديهى است بىخيالى در برابر اين حقوق، شايسته شرافت انسانى نيست و انسان به معناى واقعى هرگز نمىتواند در برابر آنان بىتفاوت باشد.
در يك تقسيمبندى كلى، اين حقوق به دو دسته كلى و اساسى تقسيم مىشوند:
حقوقى كه انسان در برابر آفريدگار خويش دارد، مثل تعبد و تسليم و اطاعت و انجام دستورات الهى. اگر كسى چنين حقوقى را پايمال كرده باشد، مثلاً نمازى را نخوانده يا روزهاى را نگرفته، براى توبه از آنها بايد از نافرمانى خداوند پشيمان شود، و تصميم بگيرد گذشته را جبران كند؛ يعنى قضاى نمازها و روزهها را بهجا آورد و از اين پس نيز فرايض دينى را در موعد مقرر انجام دهد و آنگاه از خداوند طلب آمرزش كند.
حقوقى است كه انسان نسبت به انسانهاى ديگر دارد؛ مثل تصرف بدون اجازه در اموال ديگران، غيبت، افترا و ظلم. توبه از اينگونه گناهان، پس از پشيمانى از آنها و تصميم جدى به ترك گناه و عدم
تكرار آنها، آن است كه در صورت امكان، رضايت شخص مورد نظر را جلب و سپس از پيشگاه حق تعالى، طلب مغفرت نمايد. در اين حال، اگر مالى را از كسى بدون اجازه او يا به زور، گرفته، آن را به صاحبش برگرداند و اگر صاحبش را نمىشناسد يا به او دسترسى ندارد، به شيوهاى كه در كتب فقهى توضيح داده شده، عمل كند. اگر از شخصى غيبت كرده، از او حلاليت بطلبد و سعى كند او را راضى سازد و اگر درباره كسى دروغى گفته، در صورت امكان و دسترسى، به همان افراد مراجعه كند و به دروغ خودش اعتراف كند. خلاصه اينكه دنبال پاكسازى اثرات گناه خود باشد و پس از آن استغفار نمايد. (1)
گاهى برخى افراد هم براى خدا و هم براى چيزهاى ديگر حج مىكنند. به عبارت ديگر، گرچه در سفر خود به خدا توجه دارند، اما به غير خدا نيز گوشه چشمى دارند. درحالىكه عبادت بايد «خالصاً لوجه الله» باشد. اخلاص، شرط اساسى قبولى در تمامى عبادات است و هركس، عبادتى را براى خودنمايى، ريا، يا دستيابى به امور مادى و دنيايى انجام دهد، هرگز از انجام آن عمل بهره و نصيبى نخواهد برد.
اهميت اين موضوع تا بدانجاست كه اگر رزمندهاى در ميدان نبرد شركت كند و هدفش دستيابى به غنايم جنگى يا چيرهشدن و انتقام از
1) براي آشنايي بيشتر با جزئيات اين موضوع، ر. ك: رسالههاي مراجع عظام تقليد.
دشمن باشد و در اين راه كشته شود، شهيد بهشمار نمىآيد؛ چون «خالصاً لوجه الله» نبوده است. رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
اذا عَمِلْتَ عَمَلاً فَاعْمَلْ للهِِ خالِصاً، لأنَّهُ لا يَقْبَلُ مِنْ عِبادِهِ الأَعْمالَ إلّا ما كانَ خالِصاً. (1)
هرگاه كارى را انجام دادى، آن را تنها براى خدا انجام ده؛ زيرا خداوند تنها اعمال خالص را از بندگان خود مىپذيرد.
رهروان اين طريق بايد با نيتى پاك و خالص و تنها براى خدا در اين مسير گام نهند و به غير خدا دل نبندند و در انجام اعمال، جز قرب و نزديكى به خداوند چيز ديگرى را نخواهند و در نظر نگيرند
سه - تقويت اعتماد به نفس (2)
اعتماد به نفس، يعنى باور شخصيت و نفس خود به عنوان يك انسان. (3)پس در واقع، اعتماد به نفس، نوعى اعتماد به خود است. افرادى كه خويشتن را با ديد مثبت مىنگرند، در زندگى موفقيتهاى زيادى بهدست مىآورند.
خانواده، مهمترين عامل در به دستآوردن اعتماد به نفس در كودكان است. تشويق نكردن، بزرگ كردن نقاط ضعف و كمبودها، برشمردن شكستهاى كودك، عدم واگذارى مسئوليت به كودك و ناتوان معرفى
كردن او در انجام كارها، تحقير كودك و مانند آن، تهديدى جدى براى از دست رفتن اعتماد به نفس كودكان است.
گرچه اعتماد به نفس، موضوعى است كه از كودكى بايد در نهاد افراد تقويت شده باشد، ولى اين به معناى ناتوانى از تقويت آن در بزرگسالى نيست. انجام اعمال حج، اعتماد به نفس چندان بالايى لازم ندارد و معمولاً همه افراد به اندازهاى اعتماد به نفس دارند كه بتوانند از عهده انجام اعمال برآيند. اگر هم كسى احساس مىكند كه در اين زمينه كمبود دارد، مىتواند بدون نگرانى و دلهره و با توكل به خداوند، اعمال خويش را آغاز كند و مرتب به خود تلقين كند كه مىتواند اعمال حج را انجام دهد و مشكلى بهوجود نخواهد آمد.
در متون فارسى، گاهى از عزت نفس به بزرگوارى تعبير مىشود. (1)بزرگ بودن در نگاه ديگران، نقطه مقابل حقارت است. در روابط اجتماعى نيز هيچ انسانى نمىپسندد كه در نگاه ديگران حقير به نظر آيد يا در مجلسى و در حضور ديگران تحقير شود. بنابراين عزيز بودن، و عزت نفس داشتن يكى از خواستههاى همه انسانهاست. اما اينكه چگونه مىتوان به اين خواسته رسيد، موضوعى است كه در ادامه بحث به آن خواهيم پرداخت.
1) لغتنامه، علىاكبر دهخدا، ذيل واژه «عزت» .
بندگى و اطاعت خداوند دروازه ورود به دايره قرب و حرم امن الهى است كه تمام عزت از آن اوست: فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً؛ «مسلماً تمام عزت از آن خداوند است» . (نساء:١٣٩)
و هر كس خواهان عزت حقيقى است، بايد آن را در اطاعت از خداوند بجويد. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
إِنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ كُلَّ يَوْمٍ: أَنَا الْعَزِيزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّ الدَّارَيْنِ فَلْيُطِعِ الْعَزِيزَ. (1)
خدايتان هر روز مىگويد: من عزيز هستم و هر كس عزت هر دو جهان را مىخواهد بايد عزيز را اطاعت كند.
اطاعت از خداوند، اين بنده كوچك و ناچيز را به اوج مىرساند و سرافراز مىسازد؛ همچنان كه اميرالمؤمنين علي (ع) مىفرمايد:
«مَنْ أَطَاعَ اللهَ عَزَّ وَ قَوِي» (2)«هر كه اطاعت خدا كند، عزيز و قوى شود» .
مسافر قبله، براى اطاعت و عبادت خداوند، پاى در اين راه نهاده است و اگر در اين هدف، خالصانه و صادقانه پيش رفته باشد و بزرگوارى پيشه كند، قطعاً از اولين پيآمدهاى اين سفر، عزيز شدن است؛ چرا كه خداوند به عنوان تنها منبع سرشار عزت، او را عزيز خواهد ساخت.
تقواى الهى سپرى است كه انسان را مىپوشاند و او را از خطرات مختلف پناه مىدهد و از آسيب و گزند حفظ مىكند. پيامبر گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
«لا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى» (1)«هيچ عزتى، عزتدهندهتر از تقوا نيست» .
هر اندازه تقوا عزتدهنده است، به همان اندازه، گناه خواركننده و گمراهكننده است. به كلام اميرالمؤمنين علي (ع) بنگريد:
«اَلتَّقْوى تُعِزُّ وَ الْفُجُورُ يُذِلُّ» (2)«تقوا عزت مىدهد و گناهان، ذليل مىكند» .
بنابراين بين تقوا و عزت، و گناه و ذلت، رابطهاى مستقيم وجود دارد. از همين رو، رهرو كعبه، براى حضور در ميهمانى عزتبخش خداوند، بايد تقوا و خداترسى را در وجود خود نهادينه كند.
با توجه به عامل اول، كاملاً روشن است كه وابستگى به غير خدا و تسليم بودن و عرض نياز و توقع از غير خدا مىتواند به ذلت و خوارى انسان بينجامد و عزت نفس انسان را كاهش دهد. بنابراين در مسير عزتجويى تنها بايد به خدا و كسانى كه خداوند متعال ما را بدانها توجه داده روى آورد و از ديگران و اموال آنها چشم برداشت. لقمان
حكيم به فرزندش مىفرمايد:
يَا بُنَي. . . فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْيَا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ فَإِنَّمَا بَلَغَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ مَا بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ. (1)
پسركم. . . اگر مىخواهى عزت دنيا را جمع كنى، از آنچه در دست مردم است طمع قطع كن؛ زيرا پيامبران و راستكرداران به آنجايى كه دست يافتهاند، با قطع طمعشان رسيدهاند.
امام باقر (ع) نيز مىفرمايد:
«أُطْلُبْ بَقَاءَ الْعِزِّ بِإِمَاتَةِ الطَّمَع» (2)«استمرار عزت را با كشتن طمع بجوى» .
اولياى الهى و معصومين (عليهمالسلام) كه نمونه عملى و حقيقى بندگى خداوند هستند، در دعاهايشان چنين خواستهاى را مطرح مىكنند. اميرالمؤمنين علي (ع) در مناجات شعبانيه مىفرمايد:
«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» (3)«خداى من! به من، بريدن كامل ( از ديگران) را به سوى خودت عطا كن» .
در موسم حج، افراد مختلف با موقعيتهاى مختلف شغلى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى در كنار يكديگر مشغول انجام مناسكاند و گهگاهى نيز از زندگى و وضعيت خود براى هم مطالبى نقل مىكنند يا در رفتار و برخوردها، خود موقعيت خود را بروز مىدهند. اين گفتارها و برخوردها هرگز نبايد باعث توهين يا تحقير ديگران شود. از ديگر سو، حجاج نيز
نبايد به موقعيت و ثروت ديگران، نظرى داشته باشند؛ زيرا حج، ميدان گسستن از غير او و بىنيازى از خلق و اتصال به خالق است. حجگزار هرچه مىخواهد بايد از او بخواهد و تنها به او چشم اميد داشته باشد و همه موجودات را ريزهخور سفره احسان او بداند.
همچنانكه توجه غير خداوند، نابودكننده عزت است. توجه به خود نيز به معناى توجه به غير خداست. بنابراين در مسير انقطاع و گسستگى از غير خدا بايد از بندِ خود نيز رها شد و خودخواهى را نابود كرد و بر هواى نفس غلبه نمود؛ چنانكه اميرالمؤمنين علي (ع) مىفرمايد:
«مَنْ يَغْلِبُ هَوَاهُ يَعِزُّ» (1)«هر كه بر هواى نفسش چيره شود عزت يابد» .
1) غرر الحكم، ص٢۴٠، ح۴٨٩٠.
در ميان مجموعه مهارتهاى ارتباطى، مهارت گوشدادن يكى از مهمترين آنهاست. شايد كسى بگويد مگر گوشدادن هم احتياج به مهارت دارد؛ كافى است كه خيلى راحت گوش بدهيم! اما اگر كمى تأمل كنيم متوجه خواهيم شد كه همين گوشدادن ساده، آنقدرها كه ما تصور مىكنيم ساده نيست. پس براى افزايش كيفيت آن، بهتر است از همين حالا دست به كار شده، با تمرين و تلاش، شنونده خوب و كارآمدى شويم.
شايد بهتر باشد ابتدا اين نكته را بررسى كنيم كه اصولاً چرا گوش دادن اينقدر مهم است؟ براى درك بهتر و عميقتر اجازه دهيد ببينيم گوش ندادن يا با دقت و خوب گوش ندادن چه پيامدهايى دارد:
١. از دستدادن پيامهاى رحمانى كه به شكلهاى مختلف در سخنان
افراد وجود دارد. (1)
٢. از دستدادن فرصتهاى حرفهاى و شغلى، بهويژه در تجارت.
٣. ايجاد روابط بىمحتوا و پوچ و ناكارآمد.
۴. ايجاد منازعات بين فردى.
۵. بروز اشتباهات كه گاهى مىتوانند خيلى هم خطرناك باشند.
۶. ناراضى ساختن و ناراحت كردن ديگران.
٧. مذاكرات و جار و جنجال بدون كيفيت.
٨. ايجاد ضعف در انگيزه.
٩. برانگيختن پرخاشگرى در بين افراد جامعه، كاركنان يا اعضاى خانواده.
با اين اوصاف، چه كسى حاضر است به خاطر لحظهاى كمدقتى در گوشدادن، اين خسارتهاى گران را به جان بخرد و بهاى گزاف آن را بپردازد؟ دقيقاً بهجهت اهميت فراوان اين مهارت است كه در اكثر كتابهاى مربوط به تعاملات حرفهاى و ارتباطى، حداقل يك فصل به گوشدادن اختصاص داده شده و حتى كتابهاى مستقلى نيز نوشته شده است.
1) گاهى بدون اينكه خود بدانيم، خداوند لطفى به ما مىكند و ظاهراً به صورت اتفاقى با افرادى برخورد مىكنيم و سخنانى از آنها مىشنويم كه براى ما مىتواند بسيار راهگشا باشد، اما اگر در مهارت گوشدادن ضعيف باشيم اين پيامها با در بسته برخورد مىكنند و بدون اينكه وارد ذهن و انديشه ما بشوند و فايدهاى براى ما داشته باشند هدر مىروند. تقويت مهارت گوشدادن، مىتواند به صيد و دريافت اين پيامها و استفاده از آنها كمك فراوانى داشته باشد.
افراد، خانوادهها يا سازمانهايى كه مهارت خوب گوش دادن را سرلوحه زندگى يا فرهنگ شغلى خود قرار مىدهند، مزاياى متعددى به دست مىآورند. بسيارى از اطلاعاتى كه براى انجام فعاليتهاى روزانه خود نياز داريم از صحبتهاى ديگران (استادان، كارشناسان، افراد با تجربه) به دست مىآيد. در ضمن با گوش دادن صحيح و فعال و با كنار گذاشتن تفكرات شخصى خود - حداقل بهطور موقت - مىتوان در طرف مقابل با ارزشدادن به سخنانش احساس خشنودى در او ايجاد كنيم، در نتيجه پيوندمان با او تقويت شده، ميزان صميميت افزايش مىيابد.
گوشدادن يكى از مهارتهاى مهم در مراحل اوليه رشد فكرى انسان و حتى در كل دوران زندگى اوست. نوزاد در آغاز با شنيدن و گوشدادن، واكنش به دنياى جديد را شروع مىكند. از طرفى، يكى از مهمترين مسيرها و بلكه شاهراه ورود دانش به ذهن و انديشه او شنيدن است. شنيدن، حتى قبل از تولد نيز در افكار كودك تأثيرگذار است. او پيش از صحبتكردن، گوشدادن را، و پيش از خواندن، صحبتكردن را، و پيش از نوشتن، خواندن را مىآموزد. پس ضرورى است درباره گوش دادن دقت بيشترى به خرج دهيم و در بهسازى آن بكوشيم و مهارت گوش دادن را در خود تقويت كنيم.
در اين بحث، منظور از گوشدادن فرآيند فيزيكى انتقال و انعكاس امواج صوتى بر حس شنوايى و نيز فرآيند اندامشناسى و چگونگى انتقال
آن از طريق رگهاى عصبى در بدن نيست. بلكه منظور، آن جنبه از گوشدادن است كه در تعامل ميان فردى استفاده مىشود؛ يعنى همان «فرآيند معنايابى گفتار ديگران در ذهن ما» .
به گفته پروفسور «جان دريكفورد» (1)، شنيدن، كلمهاى است كه براى توصيف آن، بخشى از فرايندهاى حسى به كار مىرود كه از طريق آن تحريكهاى شنيدارى، توسط ساختار گوش دريافت شده، به مغز منتقل مىشود. اما از سوى ديگر، گوشكردن، به فعاليت روانشناختى پيچيدهترى اشاره دارد كه درك و تعبير و تفسير و اهميت يك تجربه حسى را در برمىگيرد. (2)
در اين تعريف، بين شنيدن و گوشدادن تمايز گذاشته شده؛ زيرا شنيدن را فعاليتى جسمى و گوشدادن را فرآيندى ذهنى مىداند. به بيانى دقيقتر بايد بگوييم: «گوش دادن عبارت است از فرآيند آموخته شده و پيچيده حسكردن، تفسير، ارزيابى، ذخيرهسازى و پاسخدهى به پيامهاى شفاهى محيط» .
بنابراين ما با گوشهاى خود مىشنويم. اما با مغزمان گوش مىدهيم و شنيدهها را پردازش مىكنيم. پس شنيدن، نيازى به يادگيرى ندارد؛ چرا كه دستگاه شنيدارى ما به صورت طبيعى در اثر برخورد با اصوات و دريافت آنها تحريك مىشود و احساس شنيدن، اتفاق مىافتد.
به عبارت ديگر، شنيدن بُعد فيزيكى كار است، اما تا اصوات رسيده به ذهن را رمزگشايى نكنيم و به آن توجه نداشته باشيم، و با دانستههاى قبلى خود نسنجيم، گوشدادن و ادراك واقع نخواهد شد. پس در واقع، شنيدن، كار گوش انسان است و گوشدادن كار ذهن و فكر او؛ شنيدن، مقدمه و پيشنياز گوشدادن است و مواد خام گوشدادن را فراهم مىكند و پردازش اصلى در ذهن به عنوان گوشدادن اتفاق مىافتد.
مهارت گوشدادن، كاركردهاى گوناگونى دارد كه مىتواند در افراد مختلف، متفاوت باشد. اين توانايى، به بسترى كه تعامل بين مبدأ صوت و مقصدِ صوت در آن صورت مىگيرد و پردازش مىگردد، بستگى دارد. برخى از اين مهارتها عبارتاند از:
الف) تمركز بر پيامهاى صوتى ديگران.
ب) دستيابى به برداشتى كامل و دقيق از منظور ديگران.
ج) ابراز علاقه، نگرانى و توجه به اصوات.
د) تشويق طرف مقابل به ابراز كامل، آزادانه و صادقانه مسايل و سخنان خود.
ه) اتخاذ رويكرد احترام به ديگران در حين تعامل.
و) پردازش شنيدهها.
ز) مقايسه با دانستههاى قبلى.
اگر در چگونگى گوشدادن انسانها به سخنان يكديگر خوب دقت كنيم، مىتوانيم آنها را به دو نوع تقسيمبندى كنيم:
الف) گوشدادن فعال؛
ب) گوشدادن منفعل.
گوشدادن فعال، زمانى است كه هنگام گوشدادن، با رفتارها و واكنشهاى غير مستقيم، به گوينده اعلام مىكنيم كه مشغول گوشدادنيم. در اين نوع، معمولاً گوشدادن ما همراه با رفتارهايى انجام مىگيرد كه حاكى از توجه ما به طرف مقابل و اهميتدادن به او و سخنان اوست. در واقع، ما سعى مىكنيم با او ارتباطى دوسويه برقرار كنيم.
اما در گوشدادن منفعل، فقط فرآيند شناختى جذب اطلاعات و ورود آنها به ذهن به صورت يك طرفه مدنظر است؛ يعنى حتى ممكن است پنهانى و بدون نشاندادن علامتى كه بر توجه به سخنان ديگران دلالت دارد، به صحبتهاى آنها گوش دهيم.
بديهى است آنچه در بحث مهارتهاى ارتباطى مطرح مىشود، نوع اول گوش دادن (فعال) است. در واقع، براى برقرارى ارتباط مورد نظر با او مايليم طرف مقابل هم بفهمد كه ما به او توجه داريم، به سخنانش گوش مىدهيم و در حال ادراك پيامهاى صوتى او هستيم.
افراد مختلف با اهداف و انگيزههاى متفاوتى به سخنان يكديگر
گوش مىدهند كه مىتوان اين اهداف را در چهار طبقه كلى دستهبندى كرد:
اين هدف، زمانى است كه مىخواهيم علوم، تجارب و اطلاعات خود را افزايش دهيم. حضور در كلاس درس و جلسات سخنرانى، گفتوگو با انديشمندان و افراد مطلع و حتى توجه به برنامههاى علمى و خبرى راديو و تلويزيون، موقعيتهايى از اين دست بهشمار مىآيند.
معمولاً زمانى گوشدادن با اين هدف انجام مىشود كه سخنگو مىخواهد با تأثيرگذارى بر نگرشها يا اعمالمان ما را ترغيب كند يا واكنشهاى ما را مطالعه نمايد؛ مثلاً وقتى با آگهىهاى تلويزيونى برخورد مىكنيم، از اين نوع گوشدادن استفاده مىكنيم.
زمانى گوشدادن ما اين هدف را دنبال مىكند كه درصدد يافتن علايم يا پيامهايى در اصوات هستيم كه از آنها لذت مىبريم يا بخواهيم از طريق شنيدن آنها به آرامش برسيم؛ مثلاً گوشدادن به نواى يك قارى خوشلحن قرآن، يا صداى زيباى برخى از پرندگان، يا زمزمه جويباران.
وقتى از اين نوع گوشدادن بهره مىبريم كه كسى نياز به حرفزدن دارد و مىخواهد با حرفزدن به آرامش روحى برسد. به عبارت ديگر، در پى يك سنگ صبور است يا به دنبال كسى است كه او با دقت به درد دل گوش كند و او را درك نمايد و اگر توانست به او كمك كند. از اين نوع گوشدادن، معمولاً بين زوجين، دوستان صميمى و مشاوران و مراجعان آنها استفاده مىشود.
البته در يك گوشدادن احتمال دارد بهطور همزمان، يك يا چند هدف از اهداف فوق وجود داشته باشد.
هر فرآيندى احتمال دارد با موانع و مشكلاتى روبهرو شود. اين موانع گاه به صورت كامل از انجام فرايند جلوگيرى مىكنند و گاهى هم باعث كندى در روند فرآيند مىشوند يا از كيفيت آن مىكاهند؛ گاهى نيز ممكن است چگونگى فرآيند را تغيير دهند. فرآيند گوشدادن نيز ممكن است به چنين موانعى مبتلا شود. برخى از اين موانع عبارتاند از:
وقتى در آنِ واحد مىخواهيم از گفتهها و اطلاعات دو نفر استفاده كنيم، نمىتوانيم به صحبتهاى هر دو به شكلى مؤثر و كارآمد گوش دهيم. در اين حال، آنچه به ذهن ما وارد مىشود، تلفيقى از سخنان هر
دو خواهد بود كه نمىتوان براى آنها ارزشى قائل شد، بلكه جزء زبالههاى ذهنى به شمار مىآيند؛ زيرا در عين اينكه زمانى صرف شنيدن شده، اما ما حرف هيچ يك را آن چنان كه شايسته است گوش ندادهايم.
وقتى نگران مسائل مختلف پيرامون خود - در حال يا آينده خود يا ديگران - هستيم، نمىتوانيم در سخنان طرف مقابل تمركز كنيم. در نتيجه، سخنان او را فقط مىشنويم، ولى نمىتوانيم به سخنان او بهخوبى گوش فرا دهيم. ممكن است اتفاق مهمترى قبل از ارتباط فعلى شنيدارى ما رخ داده باشد و ذهن شنونده ما هنوز درگير آن است و به آن اتفاق مىانديشد و اصوات، فقط گوش ما را نوازش مىكنند، بدون اينكه به ذهن ما راه يافته، مورد پردازش ذهن قرار بگيرند.
گاه بهسبب شرايط خاصى كه وجود دارد، پيام سخنگو را ناخواسته، تحريف مىكنيم. گويى سخنان گوينده در برابر يك فيلتر خاص قرار مىگيرد و تنها سخنان مشخصى اجازه عبور مىيابند؛ مثلاً زمانى كه وقت ما كم است فقط به پيامهايى گوش مىدهيم كه كمتر دشوار يا تحريككننده باشند يا با افكار ما هماهنگى بيشترى داشته باشند. در بعضى موارد نيز آنقدر خود را حق به جانب مىدانيم كه فقط به شنيدن
سخنان و پيامهاى موافق با عقايد خود تمايل داريم. طبعاً در چنين مواردى گوشدادن مطلوب و مؤثر اتفاق نخواهد افتاد.
گاه افرادى تحت تأثير سن، نژاد، طبقه اجتماعى، موقعيت شغلى، خطوط فكرى، يا مذهب سخنگو قرار گرفته و او را بىاهميت يا پايينتر از خود مىپندارند، و به اين دلايل، سخنان او را جدى نمىگيرند و با دقت به حرفهاى او گوش نمىدهند؛ حتى اگر سخنان او مهم و مفيد باشند.
مواردى مثل سر و صداى زياد محيط يا كافى نبودن حجم صداى گوينده، به دليل مشكلات و موانع فيزيكى موجود در محيط از اين قبيلاند.
غير از موارد فوق، موارد متعدد ديگرى نيز وجود دارند كه مىتوانند بر كاهش كيفيت گوشدادن تأثير منفى بگذارند. گاهى هم امكان دارد علىرغم اينكه گوش مىدهيم، اما واكنشهاى ما بهگونهاى باشد كه براى سخنگو سوءتفاهم بهوجود آيد كه به سخنانش گوش نمىدهيم؛ مثلاً
زمانى كه سخنگو احساس منفى و بدى را تجربه كرده اگر به او دستور بدهيم، يا او را سرزنش كنيم، يا بلافاصله راهحل ارائه دهيم. همچنين اگر سريعاً بحث را عوض كنيم، يا مسخره كنيم، يا نصيحت كنيم و بخواهيم مرتباً دلايل منطقى بياوريم، يا به قضاوتهاى زود هنگام بپردازيم، در واقع ارتباط با او را مختل مىكنيم و به او نشان مىدهيم كه حال روحى و شرايطش را درك نكردهايم؛ يعنى خوب به او گوش ندادهايم.
رعايت نكات زير مىتواند ما را در گوش دادن بهتر كمك كند:
الف) ضرورى است به منظور درك بيشتر مفاهيم سخنان سخنگو، به علايم غير كلامى (زبان بدن) او توجه كنيم.
ب) شنوندگان ماهر براى گوشدادن مفيد، معمولاً از انواع روشهاى تمركزى استفاده مىكنند. يكى از اين موارد، قراردادن خود به جاى سخنگو و تلاش براى ديدن موضوع از ديدگاه اوست.
ج) گفتوگوى درونى هم يكى ديگر از اين فنهاست. منظور اين است كه براى حساستر كردن خودمان، تلنگرهايى به ذهنمان بزنيم؛ مثلاً سؤالاتى از خود بپرسيم، يا چيزى به خود بگوييم؛ مثلاً «بايد به حرفهاى او دقيقتر گوش دهم» يا «چرا او حالا اين موضوع را به من گفت؟» يا «منظور او چيست؟» يا «نكات اصلى حرف او چيست؟» يا «بايد ببينم در ادامه چه خواهد گفت» و يا «به چه اطلاعات ديگرى نياز دارم؟» .
د) به ياد داشته باشيم كه متوسط سرعت تكلم انسان، بسيار كمتر از سرعت متوسط تفكر يا همان پردازش اطلاعات در ذهن است. با توجه به تفاوتِ بين تكلم و تفكر و فرصتى كه وجود دارد، مىتوانيم از تكنيكهاى بالايى براى دقت و پردازش شنيدهها استفاده كنيم. اما بايد دقت كرد كه اگر كوتاهى شود، همين فرصت مىتواند با فرآيندهاى ذهنى نامربوط و بيهوده، مثل خيالپردازى، يا انحراف حواس پر شود.
ه) تا آنجا كه ممكن است عوامل حواسپرتى و كاهش تمركز و توجه را به حداقل ممكن برسانيم؛ مثلاً اگر هم زمان با گوشدادن مشغول انجام كارى هستيم، موقتاً از آن دست كشيده، به سخنان طرف مقابل با دقت بيشترى توجه نشان دهيم.
و) ارتباط بصرى يا همان تماس چشمى متناسب، در گوشدادن تأثير فراوانى دارد و نبايد از آن غفلت كرد. تناسب ارتباط چشمى در اين است كه نه آنقدر خيره شويم كه شخص گوينده را معذب سازيم و نه آنقدر به او نگاه نكنيم كه تصور كند به ارتباط با او علاقهاى نداريم يا به سخنانش توجهى نمىكنيم.
ز) تا آنجا كه ممكن است موانع فيزيكى را از بين ببريم يا كاهش دهيم؛ مثلاً اگر مىخواهيم با كسى در دفتر كار خود صحبت كنيم از پشت ميز خود بيرون آمده، در كنار او بنشينيم. اين كار، علاوه بر نزديكشدن، نشانگر توجه ما به او و سخنانش و نيز بيانگر صميميت است.
ح) بهتر است هنگام گوشدادن بهگونهاى بنشينيم كه بدن ما كمى متمايل به طرف جلو و بهسوى گوينده باشد. اين حالت، علاوه بر خوب شنيدن، نشانگر توجه بيشتر به سخنان گوينده و فرو رفتن در عمق سخنان اوست.
ط) گوينده، هميشه و در طول سخنانش، مرتباً بايد احساس كند كه با يك موجود زنده باشعور و علاقهمند روبهروست، نه جسمى بىجان يا حيوانى بىشعور. بنابراين گوشدهنده فعال بايد پيوسته اين حس را با ارسال پيامهاى متعدد و متنوع، مثل سر تكاندادن، تأييد كردن و سؤال پرسيدن در گوينده ايجاد كند تا او به سخنگويى بهتر و بيشتر تشويق شود. البته بايد دقت داشت كه اين واكنشها بايد كاملاً طبيعى باشد و هرگز بوى تصنّعىبودن يا تمسخر ندهد و از حد معمول هم بيشتر نشود تا هم براى سخنگو آزاردهنده نباشد و هم در روند سخنان او اختلال ايجاد نكند.
ى) از فنّ و تكنيكهاى انعكاسى بهره ببريم؛ مثلاً با جملات احساسى و عاطفى بگوييم «گويا موضوع خوشحالكنندهاى اتفاق افتاده» يا «غمگين به نظر مىرسى» . از منظر محتوا و نحوه نگرش او مىتوان جملات سخنگو را به اين شكل دوباره تكرار كنيم؛ مثلاً بگوييم «به عبارت ديگر شما مىگوييد كه. . .» .
به هر حال، چنين واكنشهايى، نشانگر حساسيت ما به سخنان سخنگوست و او را به ادامه سخنانش تشويق مىكند. از طرف ديگر، اگر
در فهم سخنان او دچار اشكال شده باشيم، اين نقص اصلاح مىشود. (1)
ك) با گفتن عباراتى مثل «خوب خوب!» يا «بعد چه شد؟» ، «جدى؟» ، «واقعاً؟» و مانند آن، گوينده را به ادامه صحبت و طولانىكردن گفتوگو و ارائه اطلاعات بيشتر و توضيحات كاملتر تشويق كنيم.
ل) گوينده را با سؤالات پىدرپى و گيجكننده بمباران نكنيم. چون ممكن است سردرگم شود، يا سخنانش را فراموش كند يا تمركز حواس خود را از دست بدهد، يا حتى احساس كند از او بازجويى مىشود.
م) چنانچه قرار است به مطالب مهمى گوش دهيم، از يادداشتبردارى و ثبت و ضبط نكات كليدى بحث يا مطالب مشكل يا جديد غفلت نكنيم. با اين كار، ضمن حفظ مطالب گفته شده، علاقهمندى خود را به اين سخنان نيز نشان دادهايم.
ن) درك و دريافت خود را از احساسات سخنگو برايش بيان كنيم و با اين كار سعى كنيم او احساس كند ارتباطش دو سويه است؛ مثلاً بگوييم: «به نظرم اين موضوع شما را ناراحت كرده!» يا «اين موضوع بايد برايتان خيلى جذاب باشد!» .
س) گاه به صورتها و شيوههاى مختلف، موضوعات مهم مطرح شده را به مخاطب خود يادآورى كنيم و از كمّ و كيف روند انتقال اطلاعات، مطلع شويم و ميزان ادراك خود را با تأييد يا تكذيب او
1) براي استفاده بهينه از اين تكنيكها مىتوان به كتب مشاوره مراجعه كرد.
ارزيابى كنيم؛ مثلاً به او بگوييم: «چند دقيقه اجازه بدهيد ببينيم درباره چه چيزهايى صحبت كرديم» ، «اول. . . و بعد. . .» ، «خوب كجا بوديم؟»
ع) گاه مىتوانيم با سؤالهايى، شنوندگان را درگير مطلب نموده، از حواسپرتى بكاهيم. اين سؤالات مىتواند از مطالبى كه قرار است گفته شود، اما هنوز نگفتهايم باشد تا براى ادامه سخن و گوشدادن بهتر، ايجاد انگيزه شود. همينطور از مطالب گفته شده هم مىتوان پرسيد تا در نتيجه، شنونده حواسپرت، هوشيار شود.
ف) بين برخى خصوصيات شنوندگان و ميزان توانايى آنان براى خوب گوشكردن، همبستگىها و تناسبهايى وجود دارد؛ مثلاً تحقيقات نشان داده كسانى كه خزانه واژگانى غنىترى دارند، شنوندگان بهترى نيز هستند. همچنين بين پيشرفت تحصيلى افراد و توانايى گوشدادن آنها رابطه وجود دارد. ديگر آنكه پژوهشهاى مختلف نشان مىدهند كه زنان در تفسير و تشخيص پيامهاى غير كلامى از مردان كارآمدترند. بديهى است شنوندگان ماهرتر مىتوانند عناصر كليدى موجود در پيام را تشخيص داده، آنها را به صورت مجموعهاى از مفاهيم ذخيره كنند. در ضمن، معمولاً افراد درونگرا، شنوندگان بهترى نيز هستند.
گوشدادن، مىتواند در انجام صحيح اعمال حج نقش مهمى داشته باشد. غالب اطلاعات حجاج درباره حج و چگونگى انجام اعمال از
طريق گوش دادن به سخنان روحانى كاروان، مدير و مسئولين مربوط بهدست مىآيد. اگر در اين گوشدادن، دقت كافى نباشد، چه بسا باعث بطلان عمل و حتى بطلان حج يا عمره شود. در برخى از شرايط، بطلان عمل از نظر فقهى حتى مىتواند در زندگى زناشويى فرد اختلال ايجاد كند و براى او سرگردانىهاى خاص و هزينههاى گزاف به دنبال داشته باشد. بنابرين توصيه مىشود حجاج عزيز با دقت كامل و به صورت فعال و با در نظر گرفتن ظرايفى كه مطرح مىشود به سخنان روحانيان كاروان و راهنمايان گوش دهند.
ما معمولاً در قسمت مهمى از زندگى، مخصوصاً سالهاى نخستين، به والدين خود وابستهايم و شايد بدون كمك و مراقبت آنها حتى زندگى برايمان مقدور نباشد. در بزرگسالى نيز جهت انجام برخى كارها از ديگران كمك مىگيريم و صد البته استمرار زندگى و حيات اجتماعى ما به حفظ رابطه با ديگران بستگى دارد.
روابط ضعيف، مشكلدار و تنشزا با ديگران، مىتواند منبع فشارهاى روانى فراوانى برايمان باشد. در مقابل، روابط خوب، منبع مناسبى براى كمال و شكوفايى است. از همين رو، براى دستيابى به اين مهم و برخوردارى از كاركردى خوب، لازم است با افرادى كه روزانه برخورد مىكنيم - هر چند به صورت مختصر - به گونهاى مناسب و سنجيده، تعامل داشته باشيم. به بيان ديگر، بايد با كسانى كه پيوسته آنها را مىبينيم و همراه با آنان در فعاليتهاى اجتماعى شركت مىكنيم، رابطه
صميمانهترى داشته باشيم. همچنين نياز داريم با افراد خاصى كه در زندگى ما هستند و به لحاظ خانوادگى يا شغلى با آنها ارتباط نزديكتر و بيشترى داريم، از لحاظ عاطفى رابطهاى ويژه و نزديكتر برقرار كنيم.
نظريهپردازان، توانايى ايجاد رابطه عاطفى و صميمانه را يكى از مهارتهاى اساسى زندگى اجتماعى مىدانند و كمال اين مهارت را يكى از ويژگىهاى اصلى انسان آرمانى تلقى مىكنند.
زندگى خوب، به توانايى انسانها در همسوشدن با ديگران بستگى دارد. شايد بتوان گفت يكى از مهمترين عوامل مؤثر بر شادكامى انسانها ارتباط موفقيتآميز آنان با ديگران است. در واقع، روابط خوب و مؤثر افراد، با بهداشت روانى مطلوب آنها رابطهاى مستقيم دارد. حتى مىتوان گفت كه روابط خوب با سلامت جسمانى نيز در ارتباط است.
فرآيند مهارت ارتباط مؤثر، مهارت اجتماعى كارآمدى است كه در همه روابط انسانى اهميتى بنيادين دارد. ارتباط روشن، صريح و صحيح، برخوردهاى روزانه ما با ديگران را تسهيل مىسازد. براى اين كار، نخست لازم است دقيقاً آنچه را كه اطرافيان از ما مىخواهند بفهميم. اگر آنچه را طرف مقابل مىگويد، دقيق بفهميم، حلاختلافها را كار سادهاى خواهيم يافت.
همچنين، ارتباط روشن و واضح، مبناى يك رابطه صميمانه است. ما هرگز نمىتوانيم با ديگران رابطهاى نزديك برقرار كنيم يا رابطه موجود را حفظ كنيم، مگر آنكه درباره آنچه آنها احساس مىكنند و آنچه آنها را
خوشحال يا ناراحت مىكند، چيزهايى بدانيم. ما هرگز نمىتوانيم مورد علاقه و محبوب ديگران باشيم، مگر آنكه آنها درباره ما چيزهايى بدانند و اين اطلاعات، تنها در يك ارتباط سالم و مؤثر قابل انتقال است.
در موارد متعددى، گويندهها خواسته يا ناخواسته در روند برقرارى يك ارتباط مؤثر، اختلال ايجاد مىكنند و باعث كژ فهمى پيامهاى موجود در سخنان، براى مخاطبان مىشوند. برخى از رايجترين اين موارد عبارتاند از:
يك - كوشش براى سخن گفتن بيش از حد در يك پيام؛ در اين حال، احتمال اينكه شنونده بتواند تمامى آنچه را كه گفته شده بهخاطر بسپارد كم است.
دو - گفتار بسيار آرام و يكنواخت يا سريع و تند؛ اگر شنونده نتواند حرف گوينده را به وضوح بشنود و بفهمد، طبيعى است كه بسيارى از اطلاعات را به دست نمىآورد.
سه - پوشاندن بخش اصلى پيام در زير انبوهى از جزئيات بىارزش و توضيحات حاشيهاى غير مفيد.
چهار - در نظر نگرفتن موقعيت و اطلاعات شنونده؛ مثلاً ممكن است استادى هنگام پاسخ به يك پرسش، از اصطلاحات تخصصى و نامأنوس
براى پرسشكننده استفاده كند، يا ممكن است شخصى به افرادى كه در شهرى ناآشنا هستند، يك نشانى را با استفاده از علايم و اصطلاحات محلى بگويد.
گاهى نيز كژفهمى پيامهاى موجود در سخنان گوينده، به دليل خطاهاى شنوندههاست. برخى از رايجترين و مهمترين اين خطاها عبارتاند از:
يك - به جاى گوشدادن به سخنان گوينده، به موضوع يا مسئله ديگرى فكر مىكند.
دو - شنونده به جاى گوشكردن به سخنان گوينده، در پى يافتن جواب مناسب به سخنان گوينده است.
سه - شنونده، هنوز درباره جمله قبلى مىانديشد، در نتيجه با سخنان گوينده همراهى نمىكند.
چهار - اگر شنونده از قبل، با گوينده، مشكلى داشته باشد، معمولاً در همان زمانى كه گوينده مشغول صحبت است و پيش از آنكه تمامى سخنان او را بشنود و حقايق را كامل بداند، به دنبال يك راه حل مناسب مىگردد.
پنج - گاهى برخى از شنوندگان از ميان سخنان گوينده، فقط آنچه را مورد انتظارشان است، مىشنوند، نه تمام آنچه را واقعاً گوينده گفته است؛ به مثال زير توجه كنيد:
شنونده: چطورى؟
گوينده: خيلى بد.
شنونده: خدا را شكر!
در اين مثال، شنونده انتظار داشت گوينده بگويد: «خوبم» و به همين دليل هم خدا را شكر مىكند. ولى توجه نمىكند كه گوينده گفته است: «خيلى بد» .
شش - گاهى برخى از شوندگانِ بىتوجه، براى تظاهر به گوشدادن فقط به آخرين چيزى كه گفته شده است، توجه دارند و بقيه پيام را ناديده مىگيرند.
هفت - برخى از شوندگان ريزبين، به جزئيات بىارزش موجود در سخنان گوينده توجه مىكنند و در نتيجه، معناى اصلى پيام را از دست مىدهند.
براى كاهش تحريفهاى ارتباطى و كژفهمىها، دو گام مفيد وجود دارد:
پسخوراند به معناى ارائه اطلاعات درباره عملكرد فرد در زمانى است كه به كارى اقدام نموده است. در يك ارتباط كلامى، پسخوراند عبارت است از ارائه اطلاعاتى درباره اينكه آيا پيام مورد نظر بهخوبى
دريافت شده يا خير. اگر شما شنونده هستيد، مىتوانيد با گفتن جملاتى مثل «بگذار ببينم درست متوجه شدم. . .» يا «پس به عبارت ديگر. . .» يا «پس به نظر شما. . .» به گوينده پسخوراند بدهيد.
اگر شما گوينده هستيد، مىتوانيد از شنونده بخواهيد گهگاه به شما پسخوراند بدهد؛ مثلاً به او بگوييد: «اجازه بدهيد ببينم حرفم را واضح زدهام، من چه گفتم؟» يا «از حرف من چه چيزى فهميدى؟» يا «نظر شما چيست؟» با دادن پسخوراند مناسب به طرف مقابل، به ميزان قابل توجهى از كژفهمىها كاسته مىشود. تكرار و ارائه پسخوراند در ابتداى يك ارتباط كلامى، به طرف مقابل هشدار مىدهد كه يك ارتباط دو سويه قوى مورد انتظار است. البته اين تكرارها نبايد آنقدر زياد باشد كه رشته كلام را از دست گوينده خارج كند يا باعث دلزدگى شنونده شود.
منظور اين است كه فضايى ايجاد شود كه طرف مقابل، هرگز احساس نكند مورد «محاكمه» قرار گرفته است، يا انتقاد شديدى از سوى ديگران در انتظار او نيست. براى فراهمآوردن چنين فضايى بايد در آغاز كار، از قضاوتهاى به ظاهر ارزشى پرهيز شود؛ مثل اينكه بگوييم: «اين حرف بىمعناست» ، هر چند واقعاً هم حرف او بىمعنا باشد. اما چون در آغاز كار هستيم موضعگيرى ما طرف مقابل را هم به موضع تدافعى وامىدارد و از انعطاف و پذيرش او در برابر سخنان ما مىكاهد. در
مجموع، بهتر است از گفتن صريح اينكه اعتقاد داريد طرف مقابل اشتباه كرده است خوددارى كنيد، مگر آنكه او نظر شما را بخواهد.
انسانها وقتى مطمئن شوند كه به رغم تمامى گفتههايشان، شما قصد برقرارى ارتباط داريد و نمىخواهيد درباره آنها قضاوت كنيد، بيشتر و صميمانهتر به شما نزديك مىشوند و احتمال بيشترى وجود دارد كه تمامى عقايد و احساسها و نيز ترديدهايى كه درباره افكار و رفتارشان دارند، با شما در ميان بگذارند. اين حالت، راه را براى اقدامات بعدى شما هموارتر مىكند.
در مراسم عظيم حج، انسانهاى مختلف با فرهنگهاى گوناگون و از محلات مختلف شهر و گاه از شهرهاى مجاور، در يك كاروان جمع مىشوند. از طرفى، اين كاروان نيز وارد محيطى مىشود كه كاروانهاى ديگرى از ساير شهرها و كشورها حضور دارند. طبيعى است كه اين افراد در موقعيتهاى مختلف با هم برخورد و ملاقات مىكنند، پس بايد بتوانند با يكديگر ارتباط مؤثرى برقرار كنند.
اگر روحانى كاروان نتواند با حجاج گروه خود ارتباط سازندهاى برقرار كند يا حجاج نتوانند با همسفرانشان ارتباط داشته باشند، مىتوان گفت فاجعهاى اتفاق افتاده است. داشتن مهارت برقرارى ارتباط مؤثر مىتواند به تمام حجاج در چنين محيطى كمك كند؛ هرچند براى
روحانيان كاروان و مسئولان، ضرورت بيشترى دارد.
از طرف ديگر، ما در اين محيط به عنوان سفيران ايران، انقلاب و جهان تشيع شناخته مىشويم. با توجه به شايعاتى كه عليه ما وجود دارد و قطعاً به گوش حاجيان كشورهاى ديگر نيز رسيده است، اگر بخواهيم از خود دفاع كنيم و در زدودن اين شايعات، كارى انجام دهيم، در آغاز كار بايد بتوانيم با ساير حجاج ارتباط برقرار كنيم و اعتماد طرف مقابل را جلب كنيم تا بتوانيم نادرستى اين شايعات را برايشان توضيح دهيم. پيشنياز ارتباط مؤثر، رعايت آموزههاى اخلاقى در اين سفر پر بركت است.
دستورات اخلاقى اسلام با هيچ مكتب و آيينى چه در كيفيّت و چه كميّت، قابل مقايسه نيست. توجه به اين دستورات، مىتواند در زيباسازى رفتار و اخلاق مسلمان تأثيرگذار باشد و علاوه بر آراستگى معنوى خود فرد، به همزيستى مسالمتآميز اجتماعى و برقرارى ارتباط مؤثر نيز كمك كند. اهميت رعايت آموزههاى اخلاقى تا جايى است كه ايمان در گرو آن است؛ همانطور كه امام باقر (ع) ميفرمايد:
«إِنَّ أَكْمَلَ المُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً» (1)«كاملترين مؤمنان از نظر ايمان خوش اخلاقترين آنان است» .
رعايت اخلاق اسلامى در همه جا و در هر شرايطى، شايسته و
1) الكافي، ج٢، ص٩٩.
پسنديده است و در سفر حج نيز يكى از ضروريات به شمار مىآيد. انسان در سفر حج، با افراد مختلفى از نقاط گوناگون جهان ارتباط دارد و حتى با تعدادى از همسفران همزيستى مىكند. كسانى كه مىخواهند از اين سفر، بهره معنوى ببرند و مورد عنايت حضرت حق قرار گيرند، بايد به رعايت تمام نكات اخلاقى نيز توجه كنند.
رعايت نكات اخلاقى نسبت به همسفران از اهميت بالايى برخوردار است تا جايى كه پيامبر اكرم (ص) در سفر حجى فرمود:
«مَنْ كَانَ سَيِّئَ الخُلُقِ وَ الْجِوَارِ فَلَا يَصْحَبْنَا» (1)«هركس بد اخلاق و با همسايگان بدرفتار است، با ما مصاحبت نكند» .
همينطور امام باقر (ع) مىفرمايد:
مَا يُعْبَأُ مَنْ يَسْلُكُ هَذَا الطَّرِيقَ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ ثَلاثُ خِصَالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ. (2)
كسى كه به حج مىرود و اين راه را مىپيمايد، اگر سه خصلت در وى نباشد مورد عنايت و توجه [خداوند] قرار نمىگيرد: پارسايى و ورعى كه او را از گناه بازدارد؛ بردبارى و صبرى كه بتواند خشم خود را در اختيار گيرد، خوشرفتارى با همراهان.
مشكلات سفر معمولاً انسان را كم حوصله مىكند و پيامد اين كم
حوصلگى در بعضى از افراد به صورت كم لطفى و بد اخلاقى نسبت به همسفران و حتى گاهى توهين به ديگران بروز مىكند. شرايط خاص سفر حج، ازدحام بيش از حد جمعيت، محدوديت يا دير رسيدن بسيارى از امكانات، نيز چنين مشكلاتى را افزايش مىدهد. در اين ميان، اگر تحمل حاجى اندك باشد و ويژگىهايى را كه در حديث فوق، امام (ع) فرمودند نداشته باشد ممكن است واكنشهايى را از خود بروز دهد كه هرگز زبينده مسافر كوى توحيد نيست. حتى ممكن است خداى ناكرده با ديگران درگير شود و موجبات آزار و اذيتِ آنها و ناراحتى خود و ديگران را فراهم آورد. براى پيشگيرى از بروز چنين وضعيتى مىتوان روايت فوق را به عنوان يك برنامه عملى مورد توجه قرار داد. نخستين مرحله در اين روايت، افزايش و تقويت ورع و پارسايى است. حاجى بايد هميشه متوجه اين نكته باشد كه هرگونه توهين، اذيت و مزاحمت نسبت به ديگران، گناه محسوب مىشود و با ورع و پارسايى منافات دارد. اگر او براى خودسازى و شستوشوى گناهان و ذخيرههاى معنوى به اين سفر آمده، نبايد در طول سفر با اذيت ديگران به جاى پاكسازى خود را آلوده كند؛ زيرا پيش شرط بهرهمندى از بركات حج، دورى از گناه و فسق است.
سرآغاز بيشترين ارتباطات بين همسفران و زائران ساير كشور در سفر حج، ملاقات چهره به چهره است. حتماً بسيارى از ما جمله «هر چهرهاى
با لبخند زيباتر است» را شنيدهايم و آن را بارها آزمودهايم. در مقابل، بارها حس كردهايم كه چهره اخمآلود اطرافيان، سوهان روح است. انسانى كه در اطراف خود و هر جايى كه مىچرخد با چهرههاى گرفته روبهرو مىشود، ناخودآگاه احساس ناامنى مىكند و در تلاطم روحى گرفتار مىشود. راه رهايى از اين مشكل، بسيار ساده است و آن اينكه سعى كنيم اخمها را به تبسم، و گرفتگىهاى چهره را به گشادهرويى چهره تبديل كنيم. برخى از روانشناسان گفتهاند:
تبسم و مهر و محبتِ فرستندۀ [پيام]، نياز عاطفى گيرنده پيام را تأمين مىكند و ثبات شخصيت، استوارى اراده، منطقى بودن و اعتماد به نفس را در او تقويت مىكند. (1)
توجه به اين نكته در هر محيطى ضرورى است به خصوص در سفر پر معنويت حج كه اولويت بيشترى دارد. مسافران كوى توحيد بايد بكوشند هنگام برخورد با همسفران، به روى آنان لبخند بزنند و با اين كار در طرف مقابل و در محيط، آرامش ايجاد كنند. امام باقر (ع) مىفرمايد:
تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِي وَجْهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَاللهُ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى المُؤْمِنِ. (2)
لبخند هر مردى به روى برادر مؤمن خود حسنه است و پاداش دارد و
برگرفتن خار و خاشاك از چشم او [و برداشتن مانع از سر راه او] حسنه است و خدا به چيزى محبوبتر از شاد ساختن مؤمن، پرستش نشده است.
بنابراين چهره گشاده مىتواند در برقرارى ارتباط و جذب افراد تأثير بالايى داشته باشد. ۵٩ درصد از نخستين تأثيرى كه بر ديگران مىگذاريم، به آراستگى ظاهر ما بستگى دارد و ۴١ درصد باقيمانده را زبان و رفتار ما تعيين مىكند. (1)
براى برقرارى ارتباط، بعد از ملاقات چهره به چهره، بايد باب گفتوگو را باز نمود و براى اين كار هيچ چيزى زيباتر و مناسبتر از آرزوى سلامتى براى طرف مقابل و اعلان دوستى نيست. دوستى، انس و علاقه ميان برادران و خواهران دينى، يكى از زيباترين نمونههاى اخوت اسلامى است. سلامكردن به يكديگر، اعلام دوستى و علاقه است و هديهاى است كه افراد به همديگر مىدهند. همچنين عاملى است كه مىتواند پيوند دوستى بين مؤمنان را استوار سازد، پس شايسته است كه حجاج در برخوردهاى خود با اعضاى كاروان و مكانهاى استراحت و سكونت و نيز در ديدار با ساير مسلمانان، سخن خود را با سلام آغاز كنند.
امام صادق (ع) سلام كردن را از نشانههاى تواضع دانستهاند:
«مِنَ
1) كليد طلايى ارتباطات، كريس كول، ترجمه محمدرضا آل ياسين، ص١٧٨.
التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِيتَ» (1)«سلام كردن به كسى كه او را ملاقات مىكنى، از تواضع است» .
امام صادق (ع) همچنين از رسول خدا (ص) نقل مىكند:
«السَّلَامُ تَطَوُّعٌ وَ الرَّدُّ فَرِيضَةٌ» (2)«سلام كردن مستحب است و پاسخ آن واجب» .
امام باقر (ع) هم مىفرمايد:
«إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يُحِبُّ إِفْشَاءَ السَّلَامِ» (3)«خداوند، آشكار سلام كردن را دوست مىدارد» .
شايسته است در سلام كردن، منتظر سلام طرف مقابل نشويم و خود به او سلام بدهيم. رسول خدا (ص) ميفرمايد:
«أَوْلى النَّاسِ بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلَامِ» (4)«نزديك ترين مردم به خدا و رسولش كسى است كه آغاز به سلام كند» .
رسول خدا (ص) ميفرمايد:
ابْدَءُوا بِالسَّلَامِ قَبْلَ الْكَلَامِ فَمَنْ بَدَأَ بِالْكَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجيبُوهُ. (5)
پيش از سخن گفتن سلام كنيد و هر كسى كه بدون سلام، سخن را آغاز كرد پاسخ او را ندهيد.
سلام گفتن بايد با صداى بلند باشد تا طرف مقابل بشنود و متوجه سلام شود. امامصادق (ع) در اين مورد مىفرمايد:
هرگاه يكى از شما به ديگرى سلام دهد، صدا را به سلام بلند كند تا
نگويد: من سلام كردم، اما آنها جوابم را ندادند. شايد سلام كرده و آنها نشنيده باشند! هريك از شما نيز كه جواب سلام را مىدهد، بلند جواب دهد تا مسلمانى نگويد: من سلام كردم و پاسخ من را ندادند. على (ع) مىگفت: خشم نگيريد تا بر شما خشم نگيرند؛ سلام را آشكار كنيد و سخن را زيبا سازيد و در دل شب نماز گزاريد تا به سلام الهى وارد بهشت شويد. (1)
يكى از مهمترين عرصههاى برقرارى ارتباط مؤثر در حج، ارتباط با مسلمانان ديگر كشورهاست. برقرارى چنين ارتباطى، نيازمند لطافتها و ظرافتهاى خاصى است كه شايد از عهده همه زائران برنيايد.
در كنگره عظيم حج، مسلمانانى از سراسر جهان و با مليتها و فرهنگهاى مختلف از فرق گوناگون اسلامى حضور دارند. در اين ميان، زائران ايرانى نمايندگان كشور و فرهنگ ايران و همچنين سفيران مذهب تشيع در سرزمين وحى به شمار مىآيند. مسلمانانى كه در مراسم حج حضور دارند با دقت خاصى اعمال و رفتار ما را زير نظر دارند و به آنها توجه مىكنند و ويژگىهاى تشيع را در رفتار و كردار ايرانيان مىبينند، و همه كردار ما را به حساب شيعه بودن و ايرانى بودن ما مىگذارند.
از آنجا كه افتخار شيعيان، پيروى از ائمه معصومين (عليهمالسلام) است و مذهب
1) الكافى، ج٢، ص ۶۴۵.
شيعه به اين بزرگواران شناخته شده، بنابراين بايد به شكلى عمل كنيم كه باعث زينت و افتخار پيشوايان خود باشيم. معصومين (عليهمالسلام) در روايتهاى فراوانى اعمال شيعيان را منتسب به خود دانسته و فرمودهاند كه اعمال نيك شيعيان، زينت ماست و كردار زشت شيعيان مايه شرمسارى (1)، بنابراين بايد سعى كنيم هنگام برخورد با مسلمانان ديگر مايه آراستگى و زينت پيشوايان معصوم خود باشيم.
از ديگر سو، يكى از عقايد مهم و حياتى ما تقيه است. در فرهنگ و اعتقادات سِتُرگ شيعى مطالبى وجود دارد كه آنها را بايد از ديگران پنهان نمود، چرا كه در طول تاريخ، اين پنهان كارى، ضامن بقا و زنده ماندن شيعيان بوده است. از آنجا كه در موسوم حج، افرادى از كشورهاى مختلف و با فرهنگها و عقايد گوناگون حضور دارند، مسافران كوى توحيد بايد به اين نكته مهم حتماً توجه كنند.
قطعاً مشاهده برخى از مكانها براى زائرى كه شيفته اهل بيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) است، يادآور ظلمهاى فراوانى است كه بر آن بزرگواران رفته است. به راستى، چگونه مىتوان بر در خانه پاك دخت پيامبر نگريست و بارانى نشد؟ چگونه مىتوان بر بقيع تاريك و خاموش گذر كرد و ساكت ماند؟ حال آنكه امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
نَفَسُ المَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِي
1) الكافى ج٢، ص ٢١٩.
سَبِيلِ اللهِ. ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللهِ (ع) يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هَذَا الحَدِيثُ بِمَاءِ الذَّهَبِ. (1)
نفس كشيدن شخص براى ستمى كه بر ما رفته و اندوهگين شده تسبيح (سبحان الله گفتن و خدا را به پاكى ياد كردن) است و اندوه او براى ما، عبادت و بندگى خداوند است، و پنهان داشتن راز ما جهاد در راه خداست. پس از آن حضرت امام صادق (ع) فرمود: واجب است كه اين حديث، با آب طلا نوشته شود.
در اين حديث، امام (ع) ضمن توجه به مظلوميت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) و هرگز فراموش نكردن آنها، در عين حال ما را به پنهان كردن اين موضوع از نااهلان سفارش مىكند و حتى سخن خودشان را نگاشتهاى از زر معرفى مىنمايد.
شايد برخى از سادهانديشان و سطحىنگران، افشاى اسرار اهلبيت (عليهمالسلام) را در آن محيط، نوعى تبليغ ائمه (عليهمالسلام) و مذهب تشيع بدانند، درحالىكه هرگز چنين نيست. امامصادق (ع) در وصيت خود به عبداللهبن جندب فرمود:
يَا عَبْدَاللهِ لَقَدْ نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ الْغُرُورِ فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلَّا أَوْلِيَاءَنَا. . . رَحِمَ اللهُ قَوْماً كانُوا سِراجاً وَ مَناراً، كانوا دُعاةً الَيْنا بِاَعْمالِهِمْ وَ مَجْهُودِ طاقَتِهِمْ، لَيْسَ كَمَنْ يُذيعُ اسْرارَنا. (2)
اى عبدالله، يقيناً ابليس ريسمانهاى فريبش را در دار غرور (دنيا) گسترانيده و هدفش، تنها ربودن شيعيان ماست. . . خداى رحمت كند مردمى را كه چراغ پر فروغ و مشعل [براى هدايت مردم] بودند و با كارهاى پسنديده و سعى و تلاش خود، آنها را به سوى ما دعوت مىكردند. (آنان) مانند كسانى كه اسرار ما را فاش مىساختهاند، نيستند.
در اين حديث، بهخوبى روشن است كه با افشاى سر و طرح مسائل و عقايد خاص شيعيان در يك جمع، نمىتوان تبليغ تشيع كرد و به همين دليل امام (ع) از آن نهى مىكنند. البته هرگز نبايد فراموش كنيم كه اگر زمينه مناظره و بحث علمى و منطقى در موضوعات اعتقادى براى متخصصان و عالمان فراهم شود آنان حتماً اقدام خواهند كرد. نكته مهم ديگرى كه در اين حديث مشهود است و در روايات، فراوان بر آن تأكيد شده دعوت مردم با اعمال نيك است. در فرهنگ شيعه از اين رازدارى دينى و حفظ اسرار مذهب به «تقيّه» تعبير شده و در مباحث مختلف اعتقادى و فقهى از آن بحث شده است. همچنين در اهميّت توجه به آن، روايات زيادى نيز به دست ما رسيده است. (1)
1) الأمالي، محمد بن حسن طوسي، ص٢٩٣.
زندگى پيچيده امروزى با تغييرات روزافزون اعتقادى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى كه نسبت به جوامع سنتى پيدا كرده، شيوههاى زندگى را نيز نسبت به گذشته تغيير داده است. در اطراف خود افراد زيادى را مىبينيم كه با وجود توانايىهاى گوناگون در رويارويى با بسيارى از مسائل و مشكلات روزمره، ناتوان و آسيبپذيرند. اگر برنامههاى حمايتكننده در كنار بشر امروزى نباشد تا او را در شرايط بحرانى و آسيبپذير، پشتيبانى كند و او را از فشارهاى روحى - روانى برهاند، ممكن است او در مراحل مختلف زندگى، خود را ببازد و دچار اشتباهات غيرقابلجبرانى شود.
پس مىتوان گفت همدلى، عملى داوطلبانه و حمايتى از سوى افراد جامعه، نسبت به فردى است كه دچار مشكل شده و به آن فرد كمك مىشود تا با آرامش بيشترى اين مرحله بحرانى را پشت سر بگذارد.
وقتى دلمان به حال كسى مىسوزد، در واقع نسبت به احساسات او همدردى مىكنيم، ولى دلسوزى و ترحم به ديگران، همدلى نيست. همچنين همدلى به هيچ وجه، به معناى تأييد طرف مقابل يا همعقيده بودن با او نيز نيست.
همدلى، يعنى اينكه بتوانيم بدون آنكه واقعاً در موقعيت طرف مقابل قرارگرفته باشيم، خودمان را جاى او بگذاريم و از زاويه ديد او به مسئله بنگريم و سعى كنيم موقعيت او را درك كنيم؛ مانند همدلى با زلزلهزدگان، يا همدلى با فرد مصيبت ديده.
همدلى به انسانها كمك مىكند تا بتوانند ديگران را حتى وقتى با او تفاوت دارند، بپذيرند و به آنها احترام بگذارند. از طرفى، همدلى، روابط اجتماعى بين افراد جامعه را بهبود مىبخشد و به ايجاد رفتارهاى مثبت حمايتكننده، سازنده و پذيرنده نسبت به انسانهاى ديگر منجر مىشود.
انسان، طبيعتاً موجودى اجتماعى است، از اين رو نياز به همصحبت و همنشين دارد. اگر در اين همنشينى و ارتباط بتوانيم از زاويه ديد طرف مقابل به مشكلات او بنگريم، احساس تنهايى را از او گرفته، به عميقترين و ريشهدارترين نياز او كه همان احساس ارزشمندى و مهمبودن است پاسخ مثبت دادهايم. در اين حال، او خود را در تحملِ بار اين مشكل، تنها نمىبيند و احساس مىكند كه سنگينى بار تقسيم شده است؛ در نتيجه فشار روحى كمترى را احساس مىكند.
ما نيز ممكن است مثل ديگران، روزى دچار مشكل شويم و نيازمند يارى و همدلى آنان باشيم، پس زمانى مىتوانيم از دوستان و اطرافيان خود توقع همدلى و يارى داشته باشيم كه در موقع لزوم، آنان را يارى داده و با آنان در حد توان، همدلى كرده باشيم. اين، همان قانون طلايى همدلى با ديگران است كه جزء مهارتهاى اصلى زندگى به شمار مىآيد.
همدلى هرگز نبايد به الفاظ و تعريفات محدود باشد، بلكه بايد از نهاد شخص برخيزد و كاملاً واقعى باشد، نه صورى و زبانى و به تعبير جلال الدين رومى:
پس زبان گفتوگو خود ديگر است
همدلى از هم زبانى بهتر است
توانايى و تمايل پاسخ دهى به حالتهاى عاطفى ديگران را با حالت عاطفى مشابه، همدلى مىگويند؛ يعنى اينكه فرد بتواند مسائل ديگران را حتى زمانى كه خودش در آن شرايط قرار ندارد، درك كند و براى نظريات و احساسات آنها ارزش و احترام قائل شود.
براى همدلى مىتوان فوايد بسيارى برشمرد، از جمله:
١. عاملى براى پيشگيرى از رفتارهاى ناخوشايند اجتماعى و اخلاقى مىشود.
٢. در طرفين، احساسى خوشايند و مثبت نسبت به همديگر به وجود مىآورد.
٣. افراد جامعه را از احساس تنهايى نجات مىدهد.
۴. موجب تصميمگيرىهاى صحيحتر و سنجيدهتر در بين افراد مىشود.
۵. از بسيارى از تعارضات و سوءتفاهمها و كدورتها جلوگيرى مىكند.
۶. همدلى بهجا و مناسب، موجب تعديل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار مىشود.
٧. در تحكيم روابط اعضاى خانواده و مخصوصاً در بين همسران، مىتواند نقش مهمى داشته باشد.
٨. احساس آرامش و قوه ادراك فرد را افزايش مىدهد.
٩. موجب افزايش اعتماد به نفس در افراد مىشود.
١٠. زمينه شناخت بهتر و بيشتر افراد را از يكديگر فراهم مىآورد.
١١. روابط خانوادگى و اجتماعى را بهبود و استحكام مىبخشد.
١٢. امنيت روانى و آسايش خاطر را در بين افراد جامعه تقويت مىنمايد.
١٣. تمايل به شركت در فعاليتهاى گروهى را افزايش مىدهد.
١۴. بيان احساسات خود و درك احساسات ديگران را آسانتر مىكند.
١. همدلى، نوعى خصوصيت ذاتى در بين انسانهاست. چون انسانها در اجتماع به دنيا مىآيند و همانجا با هم زندگى مىكنند و بزرگ مىشوند. پيامد اين همجوارى آن است كه براى همديگر ارزش حياتى قائل، و نگران هم مىشوند.
٢. در آغاز، رفتار همدلى بر اساس شرطىسازىهاى اوليه انسان شكل مىگيرد؛ بدينترتيب كه انسانها از رفتارها و واكنشهاى ديگران، نخستين الفباى همدلى را مىآموزند.
٣. حجم و ميزان رفتار همدلانه مىتواند به موقعيت و تجربه خود آنان بستگى داشته باشد؛ يعنى هر چه افراد، همدلى بيشترى را تجربه كرده باشند، احتمال واكنش رفتار فعالانه آنها در همدلى بيشتر خواهد بود.
۴. همدلى مىتواند متناسب با جنسيت طرفين در شرايط و موقعيتهاى مختلف، شكل و حجم متفاوت به خود گيرد. گاهى برخى از افراد، نسبت به همجنس خود رفتارهاى همدلانه بيشترى نشان مىدهند و خودشان را از نظر جنسى جاى همجنس خود قرار مىدهند.
۵. اگر همدلى يك فرد از سوى ديگران تشويق شود مىتواند احتمال بروز آن را در موقعيتهاى مشابه از سوى همين شخص نسبت به افراد ديگر يا از سوى افرادى كه از چنين تشويقى مطلع شدند نسبت به
ديگران افزايش دهد.
۶. فرد با آموزش شناخت و درك احساسات خود و ديگران و تفسير موقعيتها، قادر خواهد بود رفتار همدلانه بهتر و مناسبترى را از خود نشان دهد.
٧. گاهى بروز رفتار همدلانه از سوى برخى افراد مىتواند به علت فاصله گرفتن آنان از يك حالت روحى منفى و ناخوشايند باشد.
١. در ارتباط با ديگران به آنها فرصت دهيم تا احساسات خود را بهراحتى بيان كنند.
٢. چون همدلى بر پايه خودآگاهى است، هرچه بيشتر نسبت به احساسات خويش آگاهى داشته باشيم بهتر مىتوانيم احساسات ديگران را درك نماييم.
٣. هرگز به همدلى تظاهر نكنيم و با رفتارهاى تصنعى خود به احساسات ديگران لطمه نزنيم.
۴. براى رسيدن به همدلى قوىتر و دريافت بهتر احساسات طرف مقابل، در زمان همدلى به حالات چهره و حركات (زبان تن) او توجه كنيم.
۵. با درك احساسات طرف مقابل و واكنش در برابر آنها به او بفهمانيم كه براى او و احساساتش، اهميت و ارزش و احترام قائليم.
۶. در موقعيتهاى مختلف، تجارب مشابه گذشته در همدلىهاى سابق، به ما كمك مىكند تا موقعيت و احساسات طرف مقابل را بهتر درك كنيم.
٧. در ارتباط با ديگران، قبل از اقدام به هر عملى، سعى كنيم لحظهاى هم شده خود را به جاى او قرار دهيم.
٨. از پنهانسازى احساسات بپرهيزيم و هنگام بروز مشكل، احساسات خود را با ديگران در ميان بگذاريم.
٩. متوجه باشيم كه همدلى از سوى دوستان، حد و اندازه منطقى و معقولى دارد و افراط در آن مىتواند امكان سوءتفاهم و سوءاستفاده را فراهم آورد.
١٠. بكوشيم اطرافيان خود را به خاطر رفتارهاى همدلانهشان - هر چند هم اندك باشد - تشويق كنيم.
١١. در برابر افرادى كه موجب دلسردى ما مىشوند يا احساسات همدلانۀ ما را جدى نمىگيرند، مقاومت كنيم و نگذاريم كوتاهى آنها ما را نيز از همدلى فعالانه باز دارد.
١٢. در همدلى با يك فرد از مقايسه وضعيت او با افراد ديگر بپرهيزيم، چون ممكن است به احساسات پُر اميد او لطمهاى برسد.
١٣. هنگام اقدام به همدلى از رفتارهاى آمرانه، مثل دستور دادن، نصيحت، سرزنش و حتى قضاوت و داورى اكيداً خوددارى شود؛ زيرا چنين رفتارهايى، احساس همدلى را از بين مىبرد.
١۴. بين همدلى و اصول اخلاقى رابطهاى مستقيم وجود دارد، بنابراين هر قدر حس همدلى را در خود تقويت كنيم، در واقع به همان ميزان، اصول اخلاقى را بهتر و بيشتر رعايت نمودهايم.
١۵. براى جلوگيرى از تضعيف روحيه همدلى در بين اعضاى خانواده، بهتر است به ارتباطهاى عاطفى آنها بيشتر توجه كنيم.
١۶. از آنجا كه در اواخر دوران كودكى و سرآغاز ورود به مرحله نوجوانى، احتمال دوگانگىهاى رفتار در انسان، فراوان است، پيشرفتهترين سطوح همدلى پديدار مىشود، پس بايد به نوجوانان و جوانان بيشتر توجه كنيم و احساسات آنها را جدى بگيريم.
١٧. تقويت حس همدلى مىتواند راهكار مناسبى براى پيشگيرى از شرارتها و آسيبهاى اجتماعى و كنترل آنها باشد.
١٨. هنگام همدلى، سعى كنيم احساسات خود را آرام و شمرده بيان كنيم تا از اضطراب طرف مقابل بكاهيم و او احساس آرامش بيشترى بكند.
١٩. هنگام همدلى به سخنان طرف مقابل، با دقت گوش دهيم و طورى رفتار كنيم كه او اطمينان يابد سعى داريم از زوايه ديد او به مشكل نگاه كنيم.
٢٠. همدلى در ميان اعضاى خانواده از اهميت بالايى برخوردار است، پس سعى كنيم با برقرارى روابط صميمانه ميان اعضاى خانواده، روحيه همدلى را در بين آنان تقويت كنيم.
٢١. با يادآورى تجارب مشابهى كه قبلاً داشتهايم، در درك احساسات همدلانه ديگران، در شرايط مشابه، موفقتر عمل خواهيم كرد.
٢٢. هنگام همدلى با ديگران، هرگز آنها را مقصر ندانيم - هر چند واقعاً هم مقصر باشند - و از سرزنش بپرهيزيم؛ مثلاً هرگز نگوييم: «مقصر تويى، تو هميشه از اين نوع مشكلها دارى» .
٢٣. هنگام همدلى سعى كنيم راهحل ارائه ندهيم، چون در اين حالت طرف مقابل فقط مىخواهد ناراحتى خود را با كسى در ميان بگذارد و از بار غم و اندوه خود بكاهد و از سوى او درك شود. البته در ادامه اگر زمينه براى ارائه راهحل فراهم بود و خود او درخواست مشورت واقعى را داشت - نه به صورت تعارف - مىتوان در حد توان و تخصص خود، راهحلهايى ارائه نمود.
٢۴. هرگز نسبت به طرف مقابل با حالت دلسوزى و ترحم رفتار نكنيم؛ مثلاً نگوييم: «واى بيچاره! تو چقدر مصيبت كشيدى. . .» يا «فكر نمىكردم چنين مشكل بزرگى داشته باشى. . .» .
٢۵. هرگز به عنوان همدلى، مشكلات ديگران را كوچك و بىارزش نپنداريم؛ مثلاً نگوييم: «اى بابا اينكه مشكلى نيست. . .» يا «اگر جاى من بودى چه مىكردى؟» .
٢۶. همچنين، هرگز مشكلات ديگران را بيش از حد بزرگ جلوه ندهيم؛ مثل اين جملات: «عجب بدبختى بزرگى!» يا «با اين اتفاقى كه افتاده، حالا مىخواهى چه كار كنى؟»
سفر حج به دليل شرايط خاصى كه دارد؛ مانند دورى از خانواده، سختى سفر، حضور در كشورى غريب و اعمال پيچيده، گاه احتمال دارد براى برخى از افراد مشكلاتى را به وجود بياورد. در اين شرايط، رفتار همدلانه مىتواند نقش مهمى در كاهش تشويش و اضطراب شخص داشته باشد و براى كنار آمدن و حل اين مشكل به او كمك كند. توصيه مىشود همه افراد كاروان نسبت به يكديگر رفتار همدلانه داشته باشند. به عبارت ديگر، اگر همسفر بودن با دوستى نيز همراه شود بسيارى از سختىهاى سفر آسان خواهد شد.
اگر از زاويه ديگرى به سفر حج نگاه كنيم، گروهى از مؤمنان در كنار هم عبادتهايى را انجام مىدهند. اين گروه، علاوه بر تكاليف عبادى، نسبت به همديگر نيز وظايفى دارند. پس مىتوان گفت اين سفر، نوعى تمرين همزيستى اسلامى است؛ نمايشى از زيبايىهاى اخلاق اسلامى كه مسافر كوى توحيد نبايد جلوههاى اين زيبايى را كمرنگ كند، بلكه بايد در اوج مهرورزى با مردم رفتار كند.
به هر حال، توجه به ارزشهاى اخلاقى اسلام در سفر حج، آن را بسيار شيرين و لذتبخش مىكند. اولين گام در اين مسير، مفهوم «دوستى» است. حاجى بايد همسفران را دوست خود بداند و سعى كند حقوق و تكاليف دوستى را كامل به جا آورد.
از رسول گرامى اسلام (ص) نقل شده است:
«التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ
الْعَقْل» (1)«دوستى با مردم، نصف عقل است» .
امام باقر (ع) نيز مىفرمايد:
إِنَّ أَعْرَابِيّاً مِنْ بَنِي تَمِيمٍ أَتَى النَّبِيَّ (ص) فَقَالَ لَهُ أَوْصِنِي فَكَانَ مِمَّا أَوْصَاهُ تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ. (2)
روزى يكى از اعراب بنىتميم به حضور رسول خدا (ص) آمد و گفت: اى رسول خدا مرا سفارشى كن. از سفارشهايى كه حضرت به او فرمود اين بود كه با مردم دوستى كن و آنان را دوست بدار تا تو را دوست بدارند.
مسافر كوى توحيد بايد بداند هنگام سفر حج، علاوه بر آزمونهاى الهى ديگران نيز وسيله سنجش اويند. در سخنان اميرمؤمنان علي (ع) نيز مىخوانيم:
«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ» (3)«سفر، ميزان سنجش خصلتهاى اخلاقى است» .
امام صادق (ع) نيز در حديثى ديگر از دوستشدن با افراد بدون آزمودن آنها در سفر، نهى كرده است:
لَا تَسُمَّ الرَّجُلَ صَدِيقاً سِمَةً مَعْرُوفَةً حَتَّى تَخْتَبِرَهُ بِثَلَاثٍ تُغْضِبُهُ فَتَنْظُرُ غَضَبَهُ يُخْرِجُهُ مِنَ الحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ وَ عِنْدَ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ حَتَّى تُسَافِرَ مَعَهُ. (4)
هيچكس را دوست خود مشمار تا آنكه او را در سه چيز بيازمايى: او را به خشم آورى و ببينى آيا اين خشم، او را از حق به باطل مىكشاند؛ با دينار و درهم (در امور مالى) و زمانى كه با او مسافرت كنى.
بنابراين، هنگام بروز مشكلات و سختىها در سفر، مىتوان دوست واقعى و دلسوز را از مدعيان دروغين دوستى شناخت. بديهى است زمانى كه همه چيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمىكند، ولى اگر كوچكترين دشوارى و سختى پديد آيد و ديديم كه همراه و همسفر ما پايدار و مقاوم، در كنار ما و غم خوار ما باقى مىماند و دوست خود را تنها نمىگذارد، معلوم مىشود در دوستى خويش صادق بوده و از اين آزمون موفق بيرون آمده است.
از بزرگترين نعمتهاى الهى كه در آفرينش انسان به وديعت نهاده شده وجود هيجانها است كه نقش مؤثرى را در زندگى ايفا مىكنند. زندگى انسان در تمام مراحل رشد، حتى در آغاز طفوليت، مملو از هيجانات است. همچنين سلامت روانى و عقلانى انسان تا حدودى به سلامت هيجانى وى وابسته است. (1)
براى هر انسانى در طول زندگى روزمره خود اتفاقاتى رخ مىدهد، يا اخبارى را مىشنود، يا در شرايط خاصى قرار مىگيرد، يا برايش ماجراهايى اتفاق مىافتد و افكارى را از سر مىگذراند و اعمالى انجام
1) روانشناسى رشد (١) با نگرش به منابع اسلامى، علي مصباح و همكاران، ص۴٢٨.
مىدهد كه همگى مىتوانند احساسات يا هيجاناتى را در او به وجود بياورند. اين احساسات در عملكرد او تأثيرگذارند و گاه به واكنشهاى غير منتظرهاى منجر مىشوند. اين احساسات درباره دنياى بيرون و حتى طرز فكر خودمان اطلاعاتى را مهيا مىسازد كه به نوبه خود در شكل دادن به رفتارهاى بعدى ما مؤثر است. وقتى خوشحاليم؛ يعنى احتمالاً اتفاقات خوب و لحظات موفق و كاميابى را پشت سرگذاشتهايم، و هنگامى كه غمگين هستيم؛ يعنى احتمالاً اتفاقات ناگوارى برايمان پيش آمده است.
براى فهم بهتر موضوع، شايد بتوان اينگونه تصور كرد كه هر انسانى دو ذهن دارد؛ با يكى فكر مىكند و با ديگرى احساس مىكنند. اين دو در واقع دو راه متفاوت شناخت انساناند. ذهن خِردگرا، همان مقام درك و فهم است كه انسان به مدد آن، قادر به تفكر و تعمق مىشود. ولى در موازات آن نظام ديگرى نيز براى دانستن وجود دارد؛ نظامى قدرتمند كه گهگاه هم از ديدگاه ذهن ديگر غيرمنطقى است و اين، همان ذهن هيجانى است.
تقسيم ذهن به دو بخش هيجانى و خردگرا، تقريباً همان تقسيمى است كه از ديرباز در بين عوام به «دل» و «سر» رايج بوده است. قضاوت بر اساس «گواهى قلبى» بر درستى چيزى، در مقابل «گواهى عقلى» قرار مىگرفت تا جايى كه برخى از افراد «گواهى قلبى» را محكمتر و عميقتر از «گواهى عقلى» مىدانستند.
ديگر اينكه هر چه احساس در انسان شديدتر باشد، ذهن هيجانى مسلطتر و ذهن خردگرا، بىاثرتر مىگردد. اين نكته شايد امتيازى در زندگى انسان باشد تا راهنماى پاسخهاى آنى انسان در موقعيتهاى حساس و مخاطرهآميز باشند. زيرا در برخى از موارد، لحظهاى درنگ براى تأمل و فكر كردن درباره كارى كه بايد انجام شود ممكن است به قيمت از دست دادن زندگى انسان تمام شود.
گرچه اين دو ذهن در انسانهاى معمولى هماهنگى بيشترى دارند، اما با اين وجود نسبت به هم نيروهايى نسبتاً مستقل به شمار مىآيند. عملكرد ذهن هيجانى بسيار سريعتر از ذهن خردگراست. ذهن هيجانى بدون آنكه حتى لحظهاى درنگ كند، مانند فنر از جا مىجهد و دست به عمل مىزند. پس سرعت عمل، نقطه تمايز ذهن هيجانى است كه از واكنش سنجيده و تحليلگرايانهاى كه مشخصه ذهن انديشمند است بسيار فاصله دارد. اعمالى كه از ذهن هيجانى سرچشمه مىگيرند با قطعيت شديد و مشخصى همراهاند. به همين جهت، چنين واكنشى مىتواند براى ذهن خردگرا كاملاً مبهوتكننده و غيرمنتظره باشد. معمولاً پس از فرو نشستن گرد و غبار هيجانات و احساسات يا حتى در ميانه راه از خود مىپرسيم «اين چه كارى بود كه كردم؟» يا «چرا آن كار را كردم؟» اين سؤالها در واقع پا درميانىهاى ذهن خردگرا و نشانهاى از آن است كه ذهن خردگرا در حال بيدار شدن و آگاهى يافتن است.
امتياز بزرگِ ذهن هيجانى اين است كه مىتواند واقعيت هيجانى را
در يك لحظه دريابد و در يك آن، به قضاوتى شهودى دست زند و سريعاً واكنش نشان دهد. مىتوان گفت: «ذهن هيجانى، رادار انسان براى اعلام خطر است» . با اين وجود، واكنشهاى ذهن هيجانى ممكن است دردسرساز شود و اين برداشتها و قضاوتهاى شهودى چون محصول يك لحظهاند ممكن است اشتباه يا گمراهكننده باشند.
هيجانات و احساسات، تجاربى درونىاند كه در مقابل رخدادهاى بيرونى يا درونى در خود حس مىكنيم، مثل احساس خشم، غم، شادى، نگرانى و ترس. اين واكنشها معمولاً خارج از نظارت و مديريت افراد بروز مىكند. بنابراين تجربه احساساتِ گوناگون در افراد مختلف از نظر شدت و تأثير آن در رفتارهاى بعدى، بسيار متنوع و متفاوت است.
موضوع ديگر اينكه جلوگيرى از وقوع هيجان غيرممكن است و خواه ناخواه اتفاق مىافتد، اما نكته مهم، كنترل آن است. اكنون مىگوييم به نظر شما كداميك منطقى است؛ اينكه خودمان را به دست هيجانات بسپاريم و اجازه دهيم تندباد هيجان، ما را هر جا كه خواست ببرد، يا اينكه هيجانات را در اختيار خود بگيريم و جهتدهى كنيم. به بيان ديگر، خوب است ما در اختيار هيجان باشيم يا هيجان در اختيار ما؟
مهارت مديريت هيجانات، فرد را قادر مىسازد تا هيجانها را در خود و ديگران به موقع تشخيص داده، نحوه تأثير آنها را بر رفتارهاى مختلف بداند و بتواند در برابر هيجانهاى مختلف واكنش مناسبى از خود نشان دهد.
در واقع، مديريت هيجان، از آموزههاى بنيادى دينى سرچشمه مىگيرد؛ زيرا «حبّ» و «بغض» از اصلىترين مبانى و مباحث دينى به شمار مىآيند تا جايى كه تمام مسايل دينى، چه از اصول باشند و چه از فروع، بدون اين دو بىمعنايند؛ زيرا در فرهنگ دينى، «تولّى» و «تبرّى» از اركان اعتقادى است. به بيان ديگر، هيجانات، واكنشهايى هستند كه از علاقهها و تنفرها سرچشمه مىگيرند. در نظام اخلاقى اسلام نيز با عنوانهايى مثل «غضب» ، «كظم غيظ» ، «محبت» و «مودت» سر و كار داريم كه همگى با هيجانات و ساماندهى آنها در ارتباط هستند. در آموزههاى دينى مطالبى تحت عنوان «تهذيب نفس» با پشتوانههاى فراوانى از آيات و روايات وجود دارد. يكى از شاخههاى تهذيب نفس، اصلاح روابط انسانهاست كه مىتوان گفت همان مديريت هيجانى است؛ هر چند تهذيب نفس در اخلاق، ابعاد گستردهتر و عميقترى هم دارد.
كسانى كه مىتوانند از هيجانات به نفع خود و روابطشان استفاده كنند در واقع از توانايى خاصى برخوردارند كه امروزه به آن «هوش هيجانى» (1)مىگويند. براى هوش هيجانى، تعريفهاى متعددى ارائه شده كه در جمعبندى آنها مىتوان گفت: «هوش هيجانى، توانايى درك و زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، و آگاهى از علايمى است
1) Emotional Intelli gence.
كه احساسات، درباره ارتباطات از خود بروز مىدهند، و تمايز بين آنها و نيز اداره كردن و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها، در تفكر و اعمال خود است» .
بنابراين هوش هيجانى، مجموعه مهمى از توانايىهاست؛ توانايىهايى مانند اينكه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايدارى كند؛ همچنين حالات روحى خود را تنظيم كند و نگذارد پريشانى خاطر، قدرت تفكرش را خدشهدار سازد و در نهايت با ديگران همدلى كند و اميدوار باشد. به بيان سادهتر، هوش هيجانى، استفاده هوشمندانه از هيجانات است.
هوش هيجانى، بيانگر آن است كه در روابط اجتماعى و واكنشهاى روانى و عاطفى و در شرايط خاص و بحرانى چه عملى مناسب، پسنديده و مفيد، و در مقابل، چه عملى نامناسب، ناپسند و مضر است؛ يعنى اينكه فرد در شرايط مختلف، بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد؛ با ديگران همدلى نمايد؛ احساسات ديگران را درك كند؛ نگذارد نگرانى، قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد؛ در برابر مشكلات پايدارى نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد.
در واقع، هوش هيجانى نوعى استعداد عاطفى است كه تعيين مىكند كى و چگونه از هريك از مهارتهاى خود به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم. حتى به ما كمك مىكند خِرد را در مسيرى درست به كار بگيريم.
در مقابل هوش هيجانى، هوش منطقى يا همان بهره هوشى قرار دارد.
بين هوش منطقى ( IQ( و هوش هيجانى ( EQ( هرگز تضادى وجود ندارد، بلكه فقط نحوه عملكرد آن دو با هم متفاوت است؛ مثلاً شخصى كه تحصيلاتش را با نمرات بالايى به پايان رسانده، احتمالاً فردى با ضريب هوشى ( IQ( بالاست، ولى آيا او براى پيمودن راه پر فراز و نشيب زندگى نيز آماده است؟ آيا مهارتهاى لازم را براى ورود به اجتماع دارد؟ هنگام روبهرو شدن با هيجانات زندگى، چه واكنشى از خود نشان خواهد داد؟ در واقع، كارنامه تحصيلى او در اين باره چيزى به ما نمىگويد و مشكل در همينجاست. اگر ضريب هوشى ( IQ( در فردى بالا باشد و در نتيجه، آن فرد صرفاً اندوختههاى علمى فراوانى يافته باشد، هنگام بروز بحران و گرفتارىهاى زندگى، عملاً هيچ نوع آمادگى و مهارتى در اين فرد ديده نمىشود.
به بيان ديگر، ضريب هوشى بالا، تضمينكننده رفاه، شخصيت اجتماعى يا شادكامى در زندگى نيست، اما متأسفانه نظام آموزشى ما هنوز صرفاً بر توانايىهاى تحصيلى افراد تأكيد مىكند و هوش هيجانى را ناديده مىگيرد. نتيجه اين غفلت، تعداد زياد فارغالتحصيلان دانشگاهى است كه در پيش پا افتادهترين روابط عاطفى و اجتماعى خود به شدت دچار مشكلاند.
از ويژگىهاى پاسخهاى هيجانى اين است كه نسبت به پاسخهاى عقلى و خردگرا سريعتر عمل مىكند. اين شيوه، دقت و خردورزى را فداى سرعت مىكند، ولى در مواقع اضطرارى كاربردى حياتى دارد. البته
نوع ديگرى از واكنشهاى هيجانى وجود دارد كه كندتر عمل مىكند و قبل از اينكه به بروز احساسات منجر گردد، در افكار ما تجلى يافته، با تفسيرى از موقعيت به وجود آمده، به تحريك هيجانات ما منجر مىشود؛ مثلاً وقتى معلمى فكر كند «سلام نكردن يكى از دانشآموزان، به معناى توهين و گستاخى به من است» ، احتمالاً هيجان خشم را تجربه خواهد كرد. اما در صورتى كه فكر كند سلام نكردنِ او نشانه اين است كه احتمالاً اين دانشآموز امروز مشكلى دارد و حالش خوب نيست، امكان دارد ديگر خشمگين نشود و حتى هيجانى شبيه به دلسوزى را از خود بروز دهد. در اين مثال، واكنش هيجانى ما برخلاف هيجانات تند و لحظهاى پس از اندكى فكر بروز مىكند.
كسانى كه هوش هيجانى بالايى دارند، احساسات خود را بهخوبى مىشناسند و آنها را هدايت و احساسات ديگران را نيز درك مىكنند و با آن برخوردى هدفمند خواهند داشت. اين افراد در زندگى فردى خود نيز خرسند و كارآمد هستند و اين توان را دارند كه افرادى مولد باشند.
هيجان در زبان فارسى، كلمهاى است كه بيشتر براى بيان احساسات و حالات پرشور و پرانرژى به كار مىرود. ولى از نظر روانشناختى معنايى ظريفتر و دقيقتر دارد. انديشمندان از ديرباز به مفهوم هيجان توجه داشتهاند؛ همانطور كه در سخنان ارسطو اشاره شده كه عصبانيت
يك هيجان و يا احساس است. روانشناسان كوشيدهاند تا مفهوم هيجان را به گونهاى روشن، بيان كنند، اما با دشوارىهاى گوناگونى روبهرو شدهاند. بعضىها هيجان را نوعى انگيزه دانستهاند و بعضى ديگر، آن را فرايندى مغاير انگيزه شناختهاند. گروهى نيز هيجان را از تغييرات بدنى دانستهاند، در حالى كه گروهى ديگر آن را نوعى احساسذهنى معرفى كردهاند كه وجود آدمى، كيفيت آن را گزارش مىكند. (1)
طبق تعريف «دريور» (2)هيجان، حالت روانى پيچيدهاى است كه علايم جسمانى آن در افزايش ضربان قلب، اختلال تنفس و ترشح هورمونها ظاهر مىگردد و علايم روانى آن به شكل آشفتگى و اضطراب پديدار مىشود. اين اضطراب، ممكن است رفتارى را به دنبال داشته باشد كه تنش روانى (3)را كاهش دهد. گاهى نيز ممكن است شدت هيجان، سبب اختلال موقت در فعاليت متناسب شناختى گردد. (4)
فردى كه در شناخت هيجانات خود و مديريت آنها توانا باشد خوب مىداند كه مثلاً عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسى و چگونه ابراز كند تا به جاى اينكه برايش ايجاد دردسر كند، راهگشا باشد.
بهتر است درباره كلمه «هيجان» بيشتر بدانيم. واژه هيجان « Emotion »
از كلمه لاتين « motor » به معناى حركت، با اضافه پيشوند « E » به معناى دورشدن، نشاندهنده ميل به عمل در هر هيجان است. هيجان به احساس و افكار همراه آن و حالات روان شناختى و محدودهاى از تكانهها باز مىگردد. در نهايت، آنگونه كه برخى گفتهاند:
هيجان به احساسها، افكار و حالتهاى روانى و بيولوژيكى (زيستى) مختص آن و به دامنهاى از تمايلات شخص براى عمل كردن بر اساس همان تمايلات اطلاق مىشود. (1)
به عبارت ديگر، هر تحريك يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هدايت، و هر حالت ذهنى قدرتمند يا تهييجشده، هيجان است. هيجان به معناى جوشش و غليان است؛ كلمهاى كه در فارسى، بيشتر براى احساسات و حالات پر شور و پر انرژى از آن استفاده مىكنيم، ولى در روانشناسى براى بيان تمام حالات و انگيزشهاى احساسى و روانى مثبت و منفى و علايم جسمانى و روانى همراه با آن به كار مىرود.
اگر خوب دقت كنيم متوجه مىشويم كه هيجانها باعث ايجاد اولويت در افكار و منجر به ايجاد تفكرات خاص مىشوند و حتى حافظه را شكل مىدهند، همچنين ديدگاههاى مختلف حل مسئله را در اختيار ما قرار مىدهند و خلاقيت را سهولت مىبخشند.
از نظر «ويليام جيمز» ، هيجان، نوعى تغييرات جسمى و روانى است
1) هوش هيجانى، دانيل گلمن، ترجمه: نسرين پارسا، ص١٠۴.
كه مستقيماً به دنبال ادراك يك واقعيت تحريككننده، حاصل مىشود؛ مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدى، نگرانى، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادى، تعجب، شرم، پشيمانى و دلسوزى. (1)
هيجانات در زندگى روزمره ما مىتوانند كاركردهاى مثبت و منفى فراوانى داشته باشند، برخى از آنها عبارتاند از:
الف) به زندگى رنگ و بو و روح مىبخشند.
ب) مىتواند وسيله همبستگى افراد شوند.
ج) پايه و اساس هنرند.
د) در مواردى مىتوانند نيرويى اضافى توليد كنند و حتى در مواردى موجب اتلاف نيرو هم مىشوند.
ه) گاهى مىتوانند به اعمال يارىرسان تبديل شوند. گاهى نيز باعث آسيب مىشوند.
و) اگر بهدرستى و عاقلانه مديريت نشوند، مىتوانند عقل و منطق را تحتالشعاع قرار داده، مختل كنند.
ز) گاهى مىتوانند اثرات تخريبى فوقالعاده قوى مادى و معنوى داشته باشند.
1) مبانى روانشناسى هيلگارد، ترجمه: مجيد مصطفوى، ص١١۴.
دانشمندان زيادى عقيده دارند كه مىتوان مهارت مديريت هيجانات يا «هوش هيجانى» را در كودكان و حتى بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد آن مهم است؟ اينك به چند دليل اشاره مىكنيم:
خودآگاهى، سنگبناى هوش هيجانى است. توانايى نظارت بر احساسات و كنترل واكنشهاى آنى، نقشى تعيينكنندهدر زندگى انسان دارد. در مقابل، ناتوانى در تشخيص احساسات راستين، ما را دچار سردرگمى مىكند. افرادى كه نسبت به احساسات خود اطمينان بيشترى دارند بهتر مىتوانند زندگى خويش را هدايت كنند، اما افرادى كه از عواطف شخصى خود آگاهى كاملى ندارند، هنگامى كه با صحنههاى هيجانى روبهرو مىشوند، از لحاظ عاطفى و هيجانى به هم مىريزند. اين افراد براى «بىسوادى هيجانى» خود، در روابط بين فردى و حتى درونى خود، بهاى سنگينى مىپردازند.
قدرت تنظيم احساسات خود، نوعى توانايى است كه به دنبال خودآگاهى موفق مىتواند ايجاد شود. توانايى يك شخص براى تسكين خويش، دوركردن اضطرابها، افسردگىها يا بىحوصلگىهاى متداول،
موضوع بسيار مهمى است. افرادى كه در اين توانايى ضعيفاند هميشه با احساس نااميدى، خشم مزمن و افسردگى دست به گريباناند.
هشيارى عاملى مناسب براى پيشبينى عملكردهاى بهموقع است؛ مثلاً كودك سهسالهاى را در نظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن است. مىدانيم كه بچهها معمولاً بهطور غريزى و از راه هيجانات خود، متوجه خطرناك بودن موقعيت مىشوند. حال اگر سارق به زور متوسل شود، كودك شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مىكند؛ كارى كه شايد در موقعيتهاى ديگر براى ما خوشايند نباشد، پس اين كار كودك محصول يك فرايند هيجانى است كه باعث مىشود احتمال نجات خود را افزايش دهد.
به زبان ساده، يعنى كنترل تكانههايى مثل ترس، خشم، عشق و ميل جنسى. همچنين تسلط بر نفس و تأخير در ارضاى فورى خواستهها و اميال نفسانى، خويشتندارى عاطفى و به تأخير انداختن كامرواسازى و فرونشاندن تكانههايى كه از فوايد تقويت هوش هيجانى است، از اين نوع است.
همدلى، مهارتى متكى بر خودآگاهى عاطفى است و اساس مهارت، رابطه با مردم است. درك و فهم صحيح هيجانها و عواطف ديگران،
موجب كسب بينش صحيح نسبت به انگيزههاى افراد مىشود و ما را از نظرات ديگران آگاهتر مىكند. به كمك توانايى درك و فهم عواطف، مىتوانيم بفهميم كه چه چيزى موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگى افراد يا گروهها مىشود، در نتيجه مىتوانيم همكارى بهترى را با ديگران برنامهريزى كنيم. انسانهايى كه در شناخت عواطف ديگران مهارت دارند به راحتى و گاهى بدون ديدن چهره طرف مقابل، مثلاً از پشت تلفن، قادرند حالت روحى ديگران را حدس بزنند. شناخت عواطف ديگران بهويژه در روابط بين زوجين اهميت فراوانى دارد. ما به دو دليل مهم بايد توانايى شناخت عواطف ديگران را در خود بالا ببريم:
اول اينكه ما هرگز نمىتوانيم وارد تجربه ديگران شويم، و هيچگاه نمىتوانيم دقيقاً بدانيم كه طرف مقابل ما چه چيزى را مىخواهد به ما بفهماند. پس هر قدر قدرت و مهارت شناخت عواطف ديگران در ما بالاتر باشد، بيشتر مىتوانيم در دنياى خصوصى ديگران وارد شويم و از تنهايى و انزواى آنها بكاهيم.
دوم اينكه «زبان» هميشه نمىتواند تجربه را بهخوبى انتقال دهد؛ زيرا تجربههاى عاطفى نهفته در دل انسانها، غنىتر از آن هستند كه كلمات، توان بازگو كردن آنها را داشته باشند.
بخش عمدهاى از هنر برقرارى ارتباط، در واقع به مهارت كنترل عواطف درباره ديگران برمىگردد. افرادى كه در اين زمينه مهارت دارند،
نخست به خوبى و بهطور عميق در ديگران دقت مىكنند و به سخنانشان گوش مىدهند. آنان سعى مىكنند در ديگران، احساس ارزش و عزت بهوجود آورند، نه احساس گناه. البته افراد از نظر توانايىها با يكديگر تفاوت دارند، ولى آنچه قاطعانه مىتوان گفت اين است كه مغز به طرز چشمگيرى شكلپذير است و همواره در حال يادگيرى. بنابراين مىتوان سستى افراد را در مهارتهاى عاطفى جبران كرد.
مديريت بهتر هيجانها مىتواند به ما كمك كند تا با شناخت هيجانات خود و ديگران و اثرات و شرايط بروز آنها، نيازهاى خود و ديگران را درك كرده يا حداقل با همدلى به آنان يارى برسانيم.
به عبارت ديگر، يارى بايد با تمام وجود و از عمق جان باشد. افراد با اين مهارت مىآموزند كه احساسات و هيجانات و نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. از همين رو، رسيدن به چنين دركى، به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاى فردى ديگران منجر مىگردد.
اين مهارت به ما كمك مىكند تا از دو طريق مسئوليتپذيرى بيشتر داشته باشيم. نخست هيجاناتى كه محركِ مسؤليتپذيرى را شناسايى مىكنند و با افزايش آنها به افزايش مسئوليتپذيرى كمك مىكند. در
مرحله بعد به ما مىآموزد مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيريم؛ يعنى به جاى اينكه بر اين باور باشيم كه ديگران، احساسات ما را همچون عروسكى تحت كنترل دارند، باور كنيم كه خودمان احساسات خود را كنترل مىكنيم؛ مثلاً به جاى اينكه بگوييم «او باعث عصبانيت من شد» ، بگوييم «من عصبانى شدم» .
اقدامات و تمرينات زير مىتواند در شناخت هيجانات و مديريت آنها به ما كمك كند:
الف) شناخت هيجانات؛ براى مديريت هيجانات، قبل از هر چيز بايد افراد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عينىترى بيابند. توصيه مىشود در جلسات گروهى درباره انواع هيجانات، مثل شادى و غم، عشق و تنفر، و ترس و شجاعت، صحبتهاى سازنده و راهگشايى داشته باشيم.
ب) هنگام هيجانى شدن از خود بپرسيم اكنون دقيقاً چه احساسى دارم؟ آيا رنجيدهام؟ و الان دقيقاً چه فكرى از ذهنم گذشت؟ پس از مدتى تمرين درمىيابيم كه براى واكنش به احساسات، هميشه راههاى مختلفى وجود دارد. هر قدر شخص براى پاسخگويى به يك هيجان، راههاى بيشترى بداند، توان مديريتى بيشترى خواهد داشت و به دنبال آن، زندگى پربارترى را تجربه خواهد كرد.
ج) حالات درونى خود را بنويسيم. در اين صورت بعد از چند ماه مىتوانيم خود را در يك نمودار تاريخى بررسى كنيم؛ مثلاً مىفهميم كه سال قبل در برابر يك مسئله چگونه عصبانى مىشديم و امسال چگونه واكنشى نشان مىدهيم.
د) هيجانهاى خود را بپذيريم و آنها را همانند مهمانى براى خود بدانيم، ولى به آنها گوشزد كنيم كه ما ميزبان آنها هستيم و رفت و آمد آنها بايد كنترل شده باشد، پس اجازه ندارند هركارى دوست دارند انجام دهند.
ه) رفتارهاى هيجانى مطلوب را در خود بشناسيم و تقويت كنيم، مثل همدلى، خردورزى، مثبتنگرى و كنترل تنش.
و) احساسات و هيجانات ديگران را كه در خيابان، تلويزيون و كتابهاى داستان مىبينيم نامگذارى كنيم؛ مثلاً آن خانم در فيلم، احساس حسادت مىكند.
ز) محيط و فضايى سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيم تا احساسات ما بهراحتى توان بروز داشته باشند.
ح) براى احساسات خود و ديگران ارزش قائل شده، آنها را بشناسيم.
ط) سعى كنيم درباره احساساتمان بهراحتى صحبت كنيم.
ى) صداقت هيجانى را از طريق عشق، بدون قيد و شرط تشويق كنيم.
ك) براى درك بهتر احساسات ديگران، خود را به جاى آنان فرض كنيم.
ل) به جاى نامگذارى افراد با صفات گوناگون، مثل دست و پا چلفتى، ديوانه و ترسو احساسات آنان را نامگذارى كنيم؛ مثلاً اكنون احساس خجالت مىكنى، يا مثل اينكه خشمگين هستى، يا به نظر مىرسد كمى احساس ترس مىكنى.
م) براى شناخت بهتر ديگران، هميشه، دستوردادن، تنبيه، قضاوت، سخنرانى، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوشدادن به حرفهاى آنان و شناخت آنها از طريق سخنانشان و نيز دقت در زبان بدن (حالات و حركات اعضاى بدن و صورت) مىتواند در شناخت آرا و افكار و احساسات و هيجانات آنان مؤثرتر باشد.
ن) آموزش و نشاندادن تأثير افكار بر احساسات و هيجانات كه از مهارتهاى خودشناسى بهشمار مىآيد نيز بسيار مؤثر است.
س) آموزش روشهاى آرميدگى عضلانى (1)يا روش تمركز بر تنفس، در مديريت هيجاناتى مثل خشم و تنفر كه انرژى فراوانى مىگيرند، بسيار اثربخش است.
در طول سفر حج امكان دارد هيجانهاى مختلفى روى دهد كه عدم مديريت صحيح آنها مىتواند براى خود فرد و كل كاروان مشكلآفرين
1) آرميدگي عضلاني يا ريلكسيشن كه فرد عضلات خود را در حالت آرامش و شلكردن عضله قرار مىدهد.
شود. گاهى عدم كنترل اين هيجانها به جدال و درگيرى بين افراد مىانجامد، در حالى كه قرآن آن را نفى كرده است: وَ لا جِدالَ فِي الْحَج. . . ؛ «و در حج جدال (و درگيرى) نيست» . (بقره: ١٩٧)
روايات فراوانى هم از معصومين (عليهمالسلام) درباره نفى هرگونه جدال و درگيرى وجود دارد. بنابرين مهارت مديريت هيجانها مىتواند به ما كمك كند تا ضمن كنترل هيجانات، از بروز چنين مواردى بپرهيزيم و مراسم حجِ شادابتر و دلچسبترى را تجربه كنيم. در ادامه به دو مورد از شايعترين موارد كنترل هيجانات در حج اشاره مىشود:
يكى از شايعترين مواردى كه هيجانات را از كنترل انسان خارج مىسازد، خشم است. خشم واكنش احساسى و خود به خود در برخورد با تهديدهاى خيالى يا حقيقى است كه براى از ميان برداشتن تهديد انرژى و انگيزهاى ايجاد مىكند. (1)به عبارت ديگر، خشم حالتى است عاطفى همراه با تغييرات سريع فيزيولوژيكى و بيولوژيكى در انسان كه در حالتها و افراد مختلف، شدت و ضعف دارد. اين دگرگونىها گاه انسان را تا حد جنون مىكشاند و رفتارهاى نسجيده و نابخردانهاى از خود بروز مىدهد.
خشم، هميشه در فهرست هيجانهاى مجزا قرار مىگيرد و معمولاً به
1) غلبه بر خشم، رنوا پيوريفرى، ترجمه مهدى قراچه داغى، ص٣.
عنوان هيجان منفى طبقهبندى مىشود. . . هر چند تجربه خشم، هميشه منفى نيست، اما «ايزارد» (1)خشم را در كنار نفرت (2)، تحقير (3)و توهين (4)قرار مىدهد، درحالىكه هر سه با هم در تجارب انسانى كُنش متقابلى دارند. (5)
مسافر قبله بايد از صبر در برابر مشكلات و سختىها غفلت نكند و با تمرينهاى خاصى سعى كند خود را صبور سازد و هرگز آشفته و خشمگين نشود. رسول خدا (ص) در اين زمينه مىفرمايد:
«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَل» (6)«خشم، ايمان را تباه مىكند، چونان كه سركه، عسل را خراب مىكند» .
از آنجا كه ايمان، مهمترين سرمايه انسان است و حفظ آن واجبترين واجب زندگى اوست و سعادت يا شقاوت او در گرو داشتن يا نداشتن ايمان است، و چون مسافر قبله براى تقويت ايمان به اين سفر سخت، روى آورده، نبايد به اين سادگى تسليم مخربهاى ايمان بشود؛ زيرا در اين روايت، خشم مخرب و فاسدكننده ايمان معرفى شده است، پس بايد شديداً از آن اجتناب نمود. سفر زيباى حج، مهمتر از آن است
كه كسى آن را به خشم آلوده كند و ايمان خود را ببازد.
در روايت ديگرى مىبينيم كه رسول خدا (ص) رسيدن به تمام فضايل اخلاقى را به صورت فشرده، در كنترل خشم مىداند.
روزى عرب صحرانشينى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: «من مردى بياباننشين هستم، سخنانى جامع به من بياموز [تا راهنماى عملم باشد]» . حضرت فرمود: «به تو فرمان مىدهم كه خشم نگيرى!» مرد عرب، سه بار سؤال خود را تكرار كرد و حضرت نيز همان پاسخ را داد، تا آنكه آن مرد به خود آمد و گفت: «پس از اين، ديگر چيزى نمىپرسم؛ رسولخدا (ص) جز به خير مرا فرمان نداده است» . (1)
در كلامى از امام صادق (ع) خشم، سرآغاز تمام بدىها معرفى شده است:
«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ» (2)«خشم، كليد هر بدى است» .
پس مسافر كوى توحيد بايد مراقب خود باشد تا مقدمات خشم خود و ديگران را فراهم نكند؛ نه بر كسى خشم بگيرد و نه ديگرى را به خشم آورد. اگر هم دچار خشم شد، سعى كند خشم خويش را فرو برد و اجازه ندهد كه به درگيرى لفظى يا خداى نكرده برخورد فيزيكى و خشونت مبدّل شود. در روايات معصومين (عليهمالسلام) جايگاه بالايى براى فرو خورنده خشم در نظر گرفته شده است. امام صادق (ع) ميفرمايد:
مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة. (1)
هيچ بندهاى خشم خود را فرو نبرد، مگر آنكه خداوند بر عزت او در دنيا و آخرت بيفزايد.
در روايت ديگرى امام صادق (ع) پاداش فروخورنده خشم را پر شدن ايمان در دلش معرفى مىكند و مىفرمايد:
مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (2)
هركس خشمى را كه اگر مىخواست مىتوانست اعمال كند، فروبرد، خداوند در روز قيامت دلش را از امنيت و ايمان پر كند.
در روايت ديگرى از امام صادق (ع) آمده كه دلِ فروخورنده خشم از رضاى الهى انباشته مىشود:
مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ يُمْضِيَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اللهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِضَاهُ. (3)
هركس خشمى را كه اگر مىخواست مىتوانست اعمال كند فرو برد، خداوند در روز قيامت دلش را از رضاى خويش پر كند.
هركسى به فراخور حال خود بايد راههاى مختلف كنترل خشم را در
خود بيازمايد و مناسبترينها را بهكار بندد، برخى از آنها عبارتاند از:
١. به ياد خدا بودن (1)
٢. زمزمه برخى از اوراد و اذكار؛
٣. آگاهى از حق و حقوق خود و ديگران؛
۴. قانع بودن به حق خود؛
۵. تمرين عفو و گذشت، و چشيدن شهد شيرين آن؛
۶. تجزيه و تحليل رفتارى خود، هنگام خشم و شناخت چهرههاى ناپسند آن؛
٧. نگاه كردن به آينه و ديدن چهره وحشتناك خود هنگام خشم؛
٨. تلقين برخى جملات، مثل «بايد آرام باشم» و «بايد خودم را كنترل كنم» ؛
٩. نهيبزدن بر خود، مانند «چه خبر است» و «ايست» ؛
١٠. ترك موقعيت و خارج شدن از فضايى كه خشم در آن اتفاق افتاده است.
يكى ديگر از موارد كنترل هيجانات در حج، كنترل و معتدلسازى شادىهاست؛ بهگونهاى كه نه به لهو و لعب بينجامد و نه اين چند روز سفر را غمبار و كسالتآور سازد. سفر حج هرگز با لهو و لعب سنخيت
1) آيه شريفه أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
ندارد. بنابراين بايد از هر چيزى كه بوى لهو مىدهد و باعث فراموشى ياد خداست پرهيز كرد. ولى اين هرگز به معناى برخورد غمآلوده و ناراحت با همسفران نيست. اثرات مخربى كه غم و اندوه بر انسان و روح و روان او دارد بر كسى پوشيده نيست. در مقابل، تأثير مثبت شادى كه داروى مسكن بسيارى از دردهاست، امرى آشكار است. جناب فردوسى هم در شاهنامه به اين مطلب اشاره كرده است:
چو شادى بكاهد، بكاهد روان
خِرد گردد اندر ميان ناتوان
نكته ديگر اينكه اثرپذيرى انسانها در برابر غم و اندوه به يك اندازه نيست. گاه غم كوچكى انسانى را نابود مىكند و انسان ديگرى را سنگينترين غمها نيز تكان نمىدهد. البته از هر زاويه كه به زندگى امروز نگاه كنيم، غمبارترين دوران است و تيرهاى غم از جهات مختلف بر پيكر انسان مىنشيند، پس شادى به شيوه صحيح و منطقى مىتواند دوركننده اين تيرها، و مرهمى بر اين زخمها و خنثىكننده پيامدهاى نامطلوب آنها باشد.
امير مؤمنان (ع) مىفرمايد:
«أَلسُّرُورُ يَبْسُطُ النَّفْسَ وَ يَثِيرُ النَّشَاطَ» (1)«شادى باعث انبساط روح و برانگيختن نشاط است» .
بنابراين يكى از مهارتهايى كه هر شخص بايد در زندگى خود داشته باشد، آن است كه چگونه غمهاى خود را كنترل كند؟ يا چگونه از
1) غرر الحكم و درر الكلم، ص٣١٩.
اثرات تخريبى آنها بكاهد؟ يا چگونه فردى شادىآفرين باشد و چگونه شادىها را جهتدهى كند؟ همچنين چگونه از شادىها براى مصالح و منافع خويش استفاده كند؟ و چگونه از شادىهايى كه او را از ياد خدا دور مىكنند، جلوگيرى كند؟
در دستورات دين مقدس اسلام، آموزههايى درباره ايجاد شادى براى خود يا ديگران يافت مىشود. ثواب فراوانى كه براى تبسم به چهره ديگران يا حضور در طبيعت، نگاه به سبزه، شوخى و مزاح و ادخال سرور وجود دارد از اين مقوله است.
اميرمؤمنان (ع) در سخنى كه به ايشان نسبت داده شده، مىفرمايد:
لا بَأْسَ بِالمُفَاكَهَةِ يَرُوحُ بِهَا الْإِنْسَانُ عَنْ نَفْسِهِ وَ يَخْرُجُ عَنْ حَدِّ الْعَبُوسِ. (1)
شوخى كردن اشكال ندارد، انسان با آن، نفسش را آسوده مىسازد و از حد عبوسبودن خارج مىشود.
با خنده و شوخى، از بار غم و اندوه كاسته، و ناملايمات، قابل تحملتر مىشود. ايمان و شوخ طبعى، يا زيارت و شوخ طبعى، هرگز منافاتى با هم ندارند؛ همانطور كه پيامبر اكرم (ص) شوخ طبعى را يكى از مشخصههاى اهل ايمان معرفى مىكند:
«أَلمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنَافِقُ قَطِبٌ وَ غَضِبٌ» (2)«مؤمن، شوخ طبع است و منافق، اخمو و غضبناك» .
جالب آنكه هرگاه معصومين (عليهمالسلام) مىديدند شوخ طبعى در ميان اصحاب كاهش يافته، بدان سفارش مىكردند. امام صادق (ع) از شخصى پرسيد: «شوخ طبعى در ميان شما چگونه است؟» او جواب داد: «اندك» . امام فرمود:
فَلا تَفْعَلُوا فَإِنَّ المُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلُقِ وَ إِنَّكَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّ-رُورَ عَلَى أَخِيكَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّهُ. (1)
چنين نكنيد، چرا كه شوخ طبعى از خوش خلقى است و تو بدين وسيله برادرت را شاد مىكنى و رسول خدا (ص) هرگاه مىخواست كسى را شاد كند با او شوخى مىكرد.
در اين حديث، چند محور اساسى وجود دارد؛ نخست آنكه شوخطبعى از اخلاق حسنه شمرده مىشود. دوم آنكه موجب بسط و گسترش شادى در دل مؤمنان است. سوم آنكه امام به ترويج آن تشويق مىكند و چهارم آنكه از سيره رسول خدا (ص) است.
شاد كردن مؤمن هميشه به خنداندن او نيست، بلكه گاه خدمت به او، يا حل مشكلاتش او را بيشتر خوشحال مىكند.
شوخطبعى گرچه هميشه پسنديده است، اما هنگام سفر و براى كاستن از خستگىها و مشكلات سفر و آرامش يافتن، اهميت بيشترى دارد. در روايتى نيز امام صادق (ع) آن را از نشانههاى مروت معرفى مىكند:
المُرُوءَةُ. . . فِي السَّفَرِ فَكَثْرَةُ الزَّادِ وَ طِيبُهُ وَ بَذْلُهُ لِمَنْ كَانَ مَعَكَ وَ كِتْمَانُكَ
1) الكافى، ج٣، ص ۶۶٣.
عَلَى الْقَوْمِ أَمْرَهُمْ بَعْدَ مُفَارَقَتِكَ إِيَّاهُمْ وَ كَثْرَةُ الْمِزَاحِ فِي غَيْرِ مَا يُسْخِطُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ. (1)
زيادى توشه و پاكيزه بودن و بخشش آن به همراهانى كه در سفر با شما هستند، راز دارى نسبت به آنها هنگام نبودنشان، و بسيارى شوخى در مواردى كه خشم خدا را در پى نداشته باشد از نشانههاى جوانمردى در سفر است.
شوخطبعى نيز مانند بسيارى از اوصاف، حد و مرز خاص و مشخصى دارد و اگر از آن حد خارج شود نه تنها مفيد نيست، بلكه مضر و مخرب هم هست. برخى از خط قرمزهاى شوخ طبعى عبارتاند از:
١. شادى و سرورى كه انسان را از ياد خدا غافل مىكند.
٢. نشاطى كه واقعيتهاى زندگى را به فراموشى بسپارد.
٣. شادى و سرورى كه از تمسخر ديگران يا توهين به آنها به دست آيد.
۴. شادىهايى كه آميخته به محرمات باشد.
۵. نشاطى كه از راه مصرف مواد افيونى به دست آيد.
۶. شادىهايى كه حماقت و كمخِردى را در پى داشته باشد.
بنابراين، گرچه شادى نيروبخش است، اما منشأ و چگونگى ايجاد آن بسيار مهم است و حتماً بايد دقيق و سنجيده بدان پرداخت. رواياتى كه مزاح و شوخطبعى را مورد نكوهش قرار دادهاند، در واقع ناظر به چنين مواردى است.
1) من لا يحضره الفقيه، محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق) ، ج٢، ص٢٩۴.
تصميمگيرى، بخش مهمى از زندگى شخصى و شغلى هر يك از ما را تشكيل مىدهد. تصميمگيرندگان افرادى هستند كه مسئوليت قضاوت يا انتخاب بين دو يا چند راه حل، و واكنش را در برابر پديدهاى خاص بر عهده دارند. اين قضاوتها و انتخابها چه در زندگى شخصى و چه در محيط كار، با هر پست و مسئوليت، مىتواند بسيار مهم و حياتى باشد.
ناتوانى در تصميمگيرى از جمله مسائلى است كه افراد، كم و بيش درگير آن مىشوند. بايد توجه داشته باشيم كه تصميم گرفتن داراى معانى ضمنى متفاوتى است. ما تصور مىكنيم كه تصميم گرفتن، تنها در لحظات حساس و مهم زندگى انسان معنا مىيابد و در لحظات كوچك و كمارزشتر از هيچ جايگاهى برخوردار نيست.
توانايى تصميمگيرى، يك رفتار مهم اجتماعى است. حتى در طول
يك روز، چندين بار با شرايطى مواجه مىشويم كه بايد تصميمهاى مهمى را اتخاذ كنيم. براى عدهاى از افراد، طريقه تصميمگيرى و اعتماد به تصميمهايى كه گرفتهاند، امرى غريزى است. اين دسته از افراد به طور خدادادى، از توانايىهاى بالايى در تصميمگيرى برخوردارند. در مقابل، بعضى افراد نيز هستند كه هميشه سردرگم بوده، به هيچ عنوان توانايى تصميمگيرى ندارند. براى اين دسته از افراد، حتى كوچكترين تصميمگيرىها كارى بس دشوار و آزاردهنده است.
همه ما در طول روز تصميمهايى مىگيريم كه بعضى از آنها بسيار مهماند و البته برخى نيز اهميت كمترى دارند. برخى از اين موقعيتهاى تصميمگيرى، فورى و اضطرارى است و براى برخى ديگر، زمان و فرصت بيشترى وجود دارد.
تصميمگيرى، شاخصِ بسيار مهمى براى شناخت رشد عقلى، عاطفى، اجتماعى و روانى افراد است. بنابراين براى افرادى كه به چنين رشدى نرسيدهاند، احتمال بيشترى وجود دارد كه اجازه دهند ديگران براى آنان تصميمگيرى كنند.
واژه تصميمگيرى، در لغت به معناى ارادهكردن و قصد نمودن است (1)و در اصطلاح انتخاب يك راهكار يا گزينه را تصميمگيرى مىگويند.
1) لغتنامه دهخدا، ذيل واژه «تصميمگيري» .
بنابراين تصميمگيرى عبارت است از فرآيند ارزشيابى گزينهها و راههاى موجود، و همچنين بررسى و پيشبينى عواقب آن براى رسيدن به هدف و در نهايت انتخاب.
افرادى كه به اين موارد توجه مىكنند، نكات زير را در نظر دارند:
الف) همۀ جوانب را سنجيدهاند.
ب) مىكوشند به پيشبينى نتايج احتمالى تصميمگيرى خود دست يابند.
ج) براى هر نتيجه احتمالى واكنش خاصى را در نظر دارند.
د) احتمال موفقيت خود را افزايش مىدهند.
ه) به دنبال اين تصميم صحيح، احساس رضايت بيشترى از خود خواهند داشت.
و) مسلماً پيامد چنين احساسى، اعتماد به نفس بيشتر و روحيه شادتر خواهد بود.
ز) اين حالت نه تنها تصميمگيرنده را، بلكه اطرافيانش را نيز به استفاده از چنين فرآيندى تشويق مىنمايد.
بنابراين مىتوان پيشبينى كرد كه با بهدست آوردن و افزايش مهارت تصميمگيرى، بهداشت روانى فرد و اعضاى خانواده و افراد جامعه ارتقا يابد.
اگر قرار باشد تصميمگيرى بهدرستى انجام شود، نمىتواند بهطور تصادفى، يا دلخواه و بدون مطالعه به اجرا درآيد. بنابراين بهتر است با استفاده از روشى مفيد، مؤثر و عملى به اين كار مبادرت ورزيد.
مراحل درست تصميمگيرى كه مورد توافق اكثر نظريهپردازان است عبارتاند از:
در اين مرحله، چالش يا مشكلى كه با آن مواجهايم را مشخص كرده، به تعريف مسئله يا مشكل موردنظر مىپردازيم. در اين مرحله مىتوان بر روى كاغذ و در چند خط، چالش موجود را يادداشت كرده، به بررسى آن پرداخت.
در مورد موضوعى كه منتظر تصميم شماست و جوانب آن، تا آنجا كه مىتوانيد، اطلاعات كسب كنيد.
در اين مرحله، با بررسى انتخابهاى پيش رو به بررسى اطلاعات موجود درباره راهها و گزينههاى موجود مىپردازيم. چه خوب است در اين مرحله با استفاده از روش بارش فكرى تمام انواع انتخابهاى
احتمالى را در نظر بگيريم؛ يعنى با آزاد گذاشتن فكر، همه گزينههاى احتمالى را يادداشت نماييم و همچنين از نظريات مشورتى ديگران نيز بهره بگيريم. در كاغذى كه مراحل مختلف تصميمگيرى را با استفاده از آن انجام مىدهيم، مىتوان به شكل زير، مرحله دوم را يادداشت كرد:
انتخابهايى كه پيش رو دارم:
انتخاب شماره ١: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
انتخاب شماره٢: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
انتخاب شماره٣: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در اين مرحله مىكوشيم با استفاده از نيروى فكر و تخيل خود و همچنين نظرات مشورتى ديگران به بررسى و ليست كردن پيامدهاى مثبت و منفى هر كدام از انتخابها در مرحله قبلى بپردازيم.
در اين مرحله يافتههاى مرحله قبلى را جمع بندى مىكنيم، و طبعاً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه بعضى از گزينههاى فهرست ما ناكارآمد هستند، پس آنها را كنار گذاشته، و از ميز كار حذف مىكنيم.
در اين مرحله تصميم نهايى كه در واقع بهترين گزينه از ميان انتخابهاى مرحله دوم است، اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته مىشود و چنانچه نتيجه تصميم ما در كوتاهمدت مشخص گردد، مىتواند ارزشيابى شود. اين مرحله را در كاغذ خود به شكل زير يادداشت مىكنيم:
تصميم نهايى: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دلايل من براى اين تصميم:
(1) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
(2) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
(3) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سستى در انجام تصميم گرفته شده و كنار گذاشتن بىدليل آن، كاهش اعتماد به نفس را به دنبال خواهد داشت، بنابرين اگر مشكل خاصى نيست، تصميم خود را عملى سازيد.
الف) سعى شود در تصميمگيرى هميشه به اطلاعات تخصصى تكيه شود.
ب) در تصميمگيرى بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه در موضوع مورد نظر بهره گرفته شود.
ج) هميشه به عواملى كه در تصميمگيرى ما با اهميت و تأثيرگذارند دقت كنيم؛ عواملى مثل اطلاعات موجود، امكانات موجود، محدوديت زمانى و مكانى، پيامدها، اطلاعات نادرست، تأثير و فشار ديگران و هنجارهاى محيطى و جامعه بر تصميمگيرى ما و خطرات احتمالى.
د) در تصميمگيرى بهتر است اطلاعاتى را كه از ديگران به دست مىآوريم ارزيابى كنيم و از صحت آنها اطمينان يابيم.
ه) در نظر داشته باشيم كه عوامل ديگرى نظير دوستان، ارزشهاى موجود، رسانهها، مذهب، فرهنگ، بخت و اقبال و آرزوى والدين، ممكن است بهويژه بر روى نوجوانان، بيشتر تأثير بگذارند. چه خوب است گاهى در محيطى صميمانه درباره اين عوامل در خانه با يكديگر صحبت كنيم و نظر فرزندان را درباره اين عوامل و موارد مشابه ديگر بپرسيم.
و) درباره پيامدها و بررسى عواقب تصميمها مىتوان با كمك اعضاى خانواده به بحث در مورد اين موضوع پرداخت كه آيا برخى از اين پيامدها به ما اخطار مىدهد كه بلافاصله انتخاب خود را تغيير دهيم يا خير؟ به عنوان نمونه، اقدامى كه با به خطر انداختن سلامتى يا زندگى همراه است، يا خطر از دست دادن اعتماد ديگران.
ز) در نظر داشته باشيم كه برخى از عواقب منفى، با احساسات ياارزشهاى انسانى مربوط است، مثل احساس گناه بهدليل انتخابى كه ضد ارزشهاست، يا احساس ناخوشايندى به دليل انجام عملى كه والدين، دوستان، يا مذهب آن را تأييد نمىكنند، يا اين احساس كه مورد سوء
استفاده و بهرهبردارى ديگران قرار بگيريم.
ح) براى تمرين بيشتر و كسب مهارتهاى شايسته در پيشبينى عواقب و پيامدهاى احتمالى هر تصميم، مىتوان با شركت اعضاى خانواده پرسشهايى را مطرح كرد و از هر كس بخواهيم پاسخهاى خود را روى يك برگ كاغذ نوشته، سپس درباره پاسخ هر يك از افراد، به بحث و بررسى پرداخت؛ سؤالاتى از قبيل چه اتفاقى مىافتد، اگر:
يك - به دانشگاه نرويم؟
دو - ترك تحصيل كنيم؟
سه - هرگز ازدواج نكنيم؟
چهار - با اتومبيل يكى از دوستان كه گواهينامه ندارد مسافرت كنيم؟
ط) به ياد داشته باشيم براى اتخاذ يك تصميم خوب، بايد قبل از هر چيز درباره تمايلات، ارزشها، باورها و هيجانات خود اطلاعاتى داشته باشيم؛ يعنى همان خودآگاهى كه قبلاً درباره آن صحبت كرديم.
ى) يكى ديگر از مهارتهاى پيشنياز براى تصميمگيرى خوب، مهارت انتخاب هدف است. به عبارت ديگر، فردى كه اهداف كوتاهمدت و بلندمدت خود را در كليه شئونات زندگى مشخص كرده باشد، راحتتر، مناسبتر، و با اطمينان و قاطعيت بيشترى تصميم مىگيرد.
ك) همانطور كه گفته شد، بهتر است در هر تصميمگيرى از مشورت با ديگران بهره بگيريم. بنابراين پيش نيازِ مطلوبِ ديگر، اين است كه شخص، به ويژه نوجوانان، از مهارتهاى ارتباط بين فردى مناسبى براى
مشورتگيرى برخوردار باشند.
ل) در تصميمگيرىهاى فورى يا در موقعيتهاى ويژه يا در زمانهاى بحرانى، ممكن است فرد به دليل فشارها و تنشهايى كه در روابط خود با ديگران با آن روبهرو مىشود يا به دليل شرايط محيطى، در تصميمهاى خود لجبازى كرده، انتخابى ضعيف، غير منطقى و عجولانه داشته باشد. بنابراين يكى ديگر از پيشنيازهاى مناسب براى اتخاذ تصميم، افزايش مهارتهاى مديريت خود و هيجانات است كه به شخص كمك مىنمايند تا هيجانات خود را كنترل كرده، منطقىتر تصميمگيرى نمايند.
م) مطالعه زندگىنامه انسانهاى موفق در عرصه علم، ادب و اقتصاد و آگاهى از تصميمات سرنوشت ساز آنها نيز مىتواند زمينه را براى تصميمگيرىهاى مناسب در آينده هموارتر سازد.
شايد برخى بگويند در مراسم حج، جايى براى تصميمهاى فردى وجود ندارد؛ زيرا حجاج بايد برنامههاى عبادى و واجب و نيز برنامههايى را كه سازمان حج از قبل مشخص كرده اجرا كنند و حق انتخاب و تصميم ندارند. بنابراين جايى براى اين مهارت در حج باقى نمىماند. در پاسخ بايد گفت درست است كه حاجى در كم و كيف اعمال خود، حق انتخاب ندارد، ولى اين به معناى سلب اختيار هميشگى از او نيست، مخصوصاً در انجام مستحبات. از طرفى او در انتخاب زمان
انجام برخى از اعمال، چگونگى رفتوآمد، ارائه واكنشهاى مناسب، حق تصميمگيرى دارد. بنابراين داشتن مهارت تصميمگيرى در حج نيز مثل هر محيط و شرايط ديگرى مىتواند بسيار مفيد باشد. گاهى ممكن است يك تصميم نسنجيده حتى به بطلان عمل و حج او بينجامد و تا حج بعد زندگى او را مختل كند. به مثالهاى زير توجه كنيد:
الف) تصور كنيد شخصى پس از سالها انتظار وقتى نوبت اعزام او فرا مىرسد با شرايط و مشكلات خاصى روبهرو مىشود كه بين رفتن و ماندن مردد مىگردد. در اين حال اين موضوع پيش مىآيد كه آيا با وجود اين شرايط، امسال مشرف بشوم يا صبر كنم؟
ب) آيا در ايام تشريق كه حجاج در منا هستند به مكه بيايم و اعمال مكه را انجام دهم يا نه؟
ج) سوغاتى بخرم يا نه؟ تا چه ميزان براى سوغاتى هزينه كنم؟ براى چه كسى و چه نوع سوغاتى تهيه كنم؟ آيا اين سوغاتى براى فلانى مناسب است يا خير؟
د) بعد از بازگشت وليمه بدهم يا نه؟ آيا بهتر نيست هزينه وليمه را در مسير مفيدترى هزينه كنم؟
چنين مواردى را فراوان مىتوان در طول سفر حج يافت كه نيازمند تصميمگيرى صحيحاند. داشتن مهارت تصميمگيرى مىتواند كمك فراوانى به مسافر قبله داشته باشد و او را از سردرگمى و تصميمات نسنجيده نجات دهد.
ما در زندگى روزمره با مسائل و مشكلات بسيارى روبهرو مىشويم كه براى كنارآمدن با آنها و حل آنان بايد تلاش كنيم. شايد بتوان گفت زندگى بدون مشكل و اضطراب هرگز وجود خارجى ندارد و سختىها و مشكلاتى كه در زندگى روزمره، تجربه مىشوند، چهره واقعى و منطقى زندگى هستند. بنابراين وجود مشكل در زندگى كاملاً طبيعى است و هنر زندگى، توانايى و مهارت در حل مشكلات و كنار آمدن با آنهاست. در واقع، خوشبختى انسان در آن نيست كه با هيچ مشكل و مسئلهاى در زندگى خود روبهرو نشود، بلكه خوشبختى در آن است كه هنگام رويارويى با دشوارىها توانايى حل آنها را داشته باشد.
متأسفانه بعضى از افراد در برابر كوچكترين مسئله و مشكلى دچار
ناراحتى و پريشانى مىگردند و قادر به برطرفكردن آن نيستند. چنين افرادى زمينه مناسبى براى ابتلا به انواع آسيبهاى اجتماعى و روانى دارند. در مقابل، افراد ديگرى نيز هستند كه با بحرانهاى بسيار سخت و مشكلات فراوان روبهرو مىشوند، اما توانايى آن را دارند كه با موفقيت آنها را پشت سر بگذارند.
برخى از روانشناسان گفتهاند:
افراد مقابلهكننده آيندهنگر هستند نمىتوان جلوى تجارب منفى گذشته را گرفت، اما هميشه اميدى به آينده بهتر وجود دارد. آينده به شما فرصت مىدهد تا با استفاده از تجارب يادگيرى و مهارتهاى مقابلهاى خود، اشتباهات گذشتهتان را بهبود بخشيد و رضايت بيشترى كسب كنيد. (1)
يكى از دلايلى كه اينگونه افراد را توانمند مىسازد و امكان موفقيت در بحرانها را برايشان فراهم مىسازد، اين است كه از روشهاى صحيحى جهت حل مسائل استفاده مىكنند؛ در حالى كه افرادى كه به هنگام رويارويى با مشكلات، دچار پريشانى مىشوند، چنين توانمندىهايى را ندارد. چنين افرادى در صورت وجود مشكل، خود را ضعيف مىپندارند، يا خود را بىكفايت مىدانند و سرزنش مىكنند. از طرفى بدون تفكر و تحمل و عجولانه عمل مىكنند و به جاى حل مشكل، از آن فرار مىكنند و قدرت تفكر درباره راهحلهاى مناسبتر و
1) مهارتهاى زندگى، كريس. ال. كلينته، ترجمه: شهرام محمد خانى، ج٢، ص٢٢٢.
سازگارانهتر را ندارند.
پس از آنجايى كه همه افراد در زندگى خود با مسائل و مشكلاتى روبهرو مىشوند، ضرورى است كه نحوه حل صحيح مشكلات را بياموزند تا بتوانند به طرز مؤثرى با اين مشكلات برخورد نموده، از بروز مشكلات و مسائل پيچيدهتر بعدى جلوگيرى نمايند.
در ادامه اين بحث، مهارتهاى مقابلهاى به عنوان يكى از مؤلفههاى اساسى در بهداشت روانى بررسى مىشود. همچنين مقابله تعريف شده و تدابير و منابع مقابلهاى توضيح داده مىشوند. همچنين انواع مقابله، شامل مقابله كارآمد؛ يعنى مقابله متمركز بر مسئله و مقابله متمركز بر هيجان و زير شاخههاى هر كدام و نيز مقابله ناكارآمد؛ يعنى پرداختن به احساسات دردناك از طريق تفكر آرزومندانه، استفاده از دارو براى فرار از رنج، تفكر منفى، رفتارهاى تكانشى، عدم درگيرى ذهنى و رفتارى و مقابله به صورت انكار شرح داده مىشوند.
با گسترش تكنولوژى و شرايط گذر از جامعه سنتى به جامعه صنعتى، بر حجم دشوارىها و رنجهاى انسانها افزوده شده است و عوارضى چون اضطراب، افسردگى، خودكشى، اعتياد، طلاق، فرار از تحصيل و احساس پوچى بيشتر از گذشته خود را نشان مىدهند. به موازات اين دشوارىها، روانشناسان و پژوهشگران نيز به تكاپو افتادهاند
و راههاى ارزشمندى را پيش روى انسانهايى كه خواهان سلامتى خود هستند گشودهاند تا بهداشت روانى آنها تأمين شود.
«جورج آلبى» (1)يكى از مؤلفههاى اساسى بهداشت روانى را مهارتهاى مقابلهاى مىداند. و از ديدگاه «لازاروس» (2)و «فولكمن» (3)مقابله عبارت است از: تلاشهاى فكرى، هيجانى و رفتارى فرد كه هنگام روبهرو شدن با فشارهاى روانى به منظور غلبه، تحمل و يا به حداقل رساندن عوارض استرس به كار گرفته مىشود. (4)
مقابله، نيازمند بسيج و آماده سازى نيروها و انرژى فرد است كه با آموزش و تلاش به دست مىآيد، لذا با كارهايى كه به طور خودكار انجام مىشود تفاوت اساسى دارد.
«تدابير مقابلهاى» افكار و رفتارهايى هستند كه پس از روبهرو شدن فرد با رويداد استرسزا به كار گرفته مىشوند، در حالى كه «منابع مقابلهاى» ويژگىهاى خود شخصاند كه قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخوردارى از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعيت، سبكهاى شناختى، منبع كنترل، خود اثربخشى، و توانايى
حل مسئله.
از جمله امور مهم در اين رابطه، ارزيابى فرد از توانايىهاى خود براى رويارويى با مسئله است. اين ارزيابىها ممكن است مطابق با واقعيت و توانايىهاى واقعى فرد باشد يا با واقعيت و توانايىهاى او مطابق نباشد، ولى هر چه هست برداشتهاى فرد از توانايىها و قابليتهايش عاملى تعيينكننده و اصلى براى مقابله با دشوارىهاست.
اگر فرد، احساس ناتوانى كند با وجود همه مهارتهايى كه آموخته، نخواهد توانست از عهده حل مشكل برآيد. ارزيابى افراد از توانايى خود براى رويارويى با مسائل، طى سه مرحله شكل مىگيرد. اين سه مرحله، در شكل دادن و كارآمد كردن رفتارهاى مقابلهاى تأثير فراوانى دارند كه هر يك را جداگانه بررسى مىكنيم:
در اين مرحله، فرد به ارزيابى موقعيتِ پيشبينىكننده استرس و تهديد مىپردازد؛ مثلاً شخص از خود مىپرسد كه «آيا اين موقعيت، تهديدكننده است يا خير؟» .
در اين مرحله، فرد به ارزيابى توانايىهاى خود جهت انجام كارى در ارتباط با موقعيت استرسزا مىپردازد. در اين باره فرد از خود مىپرسد: «براى حل مسئله پيش آمده، چه مىتوان كرد؟» .
در مرحله سوم، فرد به ارزيابى مجدد موقعيت مىپردازد كه «آيا قضاوت او از موقعيت يا منابع موجود براى رويارويى درست بوده است يا نه؟» و نيز «آيا در تشخيص ميزان توانايى خود درست تخمين زده است يا خير؟» در نتيجه او رفتارهاى خود را بر اساس يافتههاى جديد تعديل و بازسازى مىكند.
در يك تقسيمبندى ابتدايى، مقابلههاى مختلفى كه افراد گوناگون در برخورد با وضعيتهاى استرسزا از خود بروز مىدهند، در دو گروه كلى دستهبندى مىشود.
يك - مقابلههاى كارآمد؛
دو - مقابلههاى ناكارآمد.
آنچه تحت عنوان مهارتهاى مقابلهاى مطرح مىشود، همان روشهاى برخورد با مسائل است كه فرد، آن را آگاهانه طراحى و اجرا مىكند و نتيجه آن «حل مسئله» يا افزايش ظرفيت روانشناختى فرد براى گذر موفق از شرايط بحرانى و دور ماندن از آسيبهايى است كه منشأ آن بحرانهاى روحى است.
مقابلههاى ناكارآمد نيز تلاشهايى هستند كه گرچه براى مقابله با شرايط دشوار به كار گرفته مىشوند، ولى نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پيچيدهتر شدن وضعيت منجر مىشوند، لذا نمىتوان از اين دسته مقابلهها به عنوان مهارت تعبير كرد؛ مثلاً فردى كه براى كاستن از استرس به مواد
مخدر روى مىآورد، گرچه در كوتاهمدت با استرس و هيجان منفى مقابله مىكند، ولى بايد هزينه اين لذتهاى كوتاهمدت را كه همان تحمل اعتياد و عوارض شوم و خانمانسوز آن است، بپردازد. از اين رو شناخت موارد مقابلههاى ناكارآمد و زمينههاى بروز آن و جلوگيرى از چنين مقابلههايى بسيار حائز اهميت است.
مقابلههاى مؤثر و كارآمد كه ما را در برابر استرسها و شريط دشوار يارى مىدهند، دو دستهاند: نخست، مقابله متمركز بر مسئله و ديگرى مقابله متمركز بر هيجان.
الف) مقابله متمركز بر مسئله (1)
اين نوع مقابله، شامل تعريف مسئله، يافتن راهحلهاى گوناگون، ارزيابى راهحلها به لحاظ سود و زيان آنها و انتخاب و به كار بستن راهحل انتخابى است. (2)
مقابلههاى متمركز بر مسئله، عملكردهاى مستقيم فكرى و رفتارى فرد هستند كه به منظور تغيير و اصلاح شرايط تهديدكننده محيطى انجام مىشوند. به بيان ديگر، اين نوع مقابله به تلاشهاى فرد براى تغيير
وضعيت و درگيرى مستقيم با مشكل مربوط مىشود.
برخى گفتهاند: «هدف مقابله مسئله مدار تغيير اوضاع اضطراب آفرين در راستاى بهبود وضعيت و كاهش فشار و حل مسئله است» . (1)
هيچكس بدون كوشش نمىتواند به چيزى دست يابد. تصميمگيرى در اين باره كه فرد، هنگام استرس چه كارى بايد انجام دهد نيازمند قضاوت خود اوست. گرچه اين قضاوتها متأسفانه از هيجانات منفى كه در اثر تجارب منفى گذشته به وجود آمدهاند تأثير مىپذيرند؛ مثلاً فردى كه بحران زده است، اگر در گذشته - هر چند به ندرت - تجربهاى موفقيتآميز در تأثيرگذارى بر دنياى پيرامون خود براى تغيير اوضاع داشته و علاوه بر آن، افسردگى سبب نااميدى او شده باشد، احتمالاً حتى با وجود كارهاى فراوانى كه مىتواند براى اصلاح وضعيت خود انجام دهد، درصدد مقابله با مسئله برنمىآيد. اين افراد به جاى اينكه خود را بازيگر نقش اصلى در زندگى بدانند، خويش را قربانى اعمال، رفتار و تلقينات ديگران مىدانند. ناباورى نسبت به كارآيى خود، مانعى بزرگ براى حل مسئله است، چون در اين حالت فرد كمترين تلاشى براى حل مشكل انجام نمىدهد.
در پژوهشى كه «كامپاز» (2)و همكارانش در زمينه چگونگى رويارويى نوجوانان با تنشها انجام دادند، به اين نتيجه رسيدند كه افراد در
موقعيتهايى كه از روش متمركز بر مسئله استفاده مىكنند، كنترل بيشترى بر آن موقعيتها دارند. آنها خاطرنشان كردهاند كه نوجوانان در رويارويى با رويدادهاى تنشزاى تحصيلى، بيشتر از روش متمركز بر مسئله استفاده مىكنند، چون فكر مىكنند اين تنشها بيشتر قابل كنترلاند. اما برعكس در رويدادهاى تنشزاى اجتماعى، به اين دليل كه كمتر قابل كنترلاند. عمدتاً روش متمركز بر هيجان به كار گرفته مىشود.
در پژوهشى كه «والينگ» و «مارتينك» انجام دادهاند نتيجه گرفتند كه افرادى كه دچار درماندگى مىشوند، در فعاليتهاى بدنى و تحصيلى خود، كنترل كمترى بر آن موقعيتها دارند. آنها اضافه كردهاند دانشآموزانى كه احساس مىكنند بر موقعيتها تسلط دارند مىتوانند پيامدهاى عملكرد خودشان را نيز كنترل كنند و در برابر فعاليتهايى كه يادگيرى آنها مشكل است، از روشهاى حل مسئله استفاده مىكنند. (1)
بر اساس بررسىهاى انجام گرفته، روشهاى مقابلهاى متمركز بر مسئله در موقعيتهاى قابل كنترل مؤثرترند. در صورتى كه براى موقعيتهاى غيرقابل كنترل، مثلاً مرگ يكى از عزيزان، عمدتاً مقابله متمركز بر هيجان مناسبتر است.
در مقابله متمركز بر مسئله، افراد از اين تدابير بهره مىگيرند:
1) تجربههاى روانشناسى، آلن بير، ترجمه: گيتى خوشدل، ص ۵٧.
فرآيندى است كه شخص در طى آن، فعالانه براى تغيير منبع فشار روانى تلاش مىكند.
در اين نوع مقابله، فرد براى كنترل و حل مشكل، با تكيه بر فكر و انديشه خود به ارزيابى راهحلهاى مختلف مىپردازد و بعد از آن با انتخاب بهترين شيوه، به حل مشكل اقدام مىكند.
عبارت است از خويشتندارى و اجتناب از فعاليتهاى ناپختهاى كه به پيچيدهتر شدن مسئله و ايجاد اخلال در روند حل آن منجر مىشود.
هنگامى كه فردى خود را از حل مسئله ناتوان مىبيند، بهراحتى از كمكهاى افراد ديگر استفاده مىكند. اين كمك به تناسب نياز و نوع مشكل شامل كسب اطلاعات از طريق خدمات راهنمايى، مشاوره و جذب امكانات مادى يا معنوى از ديگران است.
1) Emotion- Focused.
فرسودگى ناشى از جريانهاى عملى مشكل، به مقابله هيجانمدار روى مىآورد. از طرفى، مردم غير از رويارويى با مشكلات بزرگ، به اين شيوه از مقابله روى مىآورند. (1)اين مقابله شامل كليه فعاليتها يا افكارى است كه فرد به منظور كنترل و بهبود احساسات نامطلوب به كار مىگيرد. منشأ اين احساسات ناخوشايند شرايطى است كه انواع فشارهاى روحى را به همراه دارند. اين مقابلهها عبارتاند از:
شامل تلاشهاى فرد براى به دست آوردن حمايت اخلاقى، همدلى، همدردى و جوّ تفاهم و احساس درك شدن توسط ديگران.
منظور ارزيابى مثبت از حوادث و موقعيتها كه مبتنى بر نگرش خوشبينانه به رويدادهاى زندگى است. اين مقابله بيش از آنكه به منشأ استرس مربوط باشد براى اداره و كنترل عواطف و آشفتگى روان به كار مىرود.
در اين مقابله، فرد براى رهايى از ناراحتىهاى خود به اعمال مذهبى مثل دعا و نيايش، توكل و توسل به خداوند و معصومين (عليهمالسلام) روى
1) ر. ك: زمينة روانشناسي هيلگارد، ص۵٠٧.
مىآورد.
تجربه نشان داده كه اين نوع مقابله براى همه مردم مفيد واقع است؛ زيرا به عنوان منبع حمايت عاطفى و وسيلهاى براى تغيير، مثبت عمل مىكند و از اين رو مقابلههاى بعدى را تسهيل مىكند.
عبارت از يك پاسخ مقابلهاى كُنشى است كه شخص در آن، واقعيت شرايط دشوار و پر از فشار روانى را مىپذيرد. اين امر در شرايطى كه منبع فشار قابل تغيير نيست؛ مثلاً فوت يكى از عزيزان، يا قطع عضوى از بدن، مهم و مؤثر است. (1)
مجموعهاى از شيوههاى مقابلهاى را در بر مىگيرد كه اگرچه براى تغيير منبع فشارها و بهبود احساسات ناشى از اين موقعيت پر از تنش و فشار به كار گرفته مىشوند، ولى متأسفانه پناه بردن به چنين شيوههايى وضع را بدتر مىكند. از اين رو، نمىتوان از اين عوامل مقابلهاى به مهارت مقابلهاى تعبير نمود، بلكه در واقع اين عوامل نوعى «خود فريبى» است. براى مثال پرداختن به احساسات دردناك و صحبت درباه آنها از طريق آرزوهاى دور و دراز از اين نوع است. اين مقابله، معمولاً شيوهاى
1) براي آشنايي بيشتر با انواع مهارتهاي مقابلهاي و چگونگي عملي ساختن آنها، ر. ك: مهارتهاي زندگي، ترجمه؛ شهرام محمدخاني، ج١، صص١٧- ١٧٨.
ناكارآمد و رايج براى خنثى كردن آنچه اتفاق افتاده به شمار مىآيد. اين افكار نوعاً با عبارتى از قبيل: «اگر فقط. . .» يا «اى كاش حقيقت نداشته باشد كه. . .» شروع مىشود. گاهى اوقات، اين افكار به شكل آنچه بايد اتفاق مىافتاد و نيفتاده جلوه مىكند. در واقع، چنين برخوردهايى يك روش مقابلهاى مُسكّن براى طفره رفتن موقت از رنج ناشى از حقيقت است، زيان اين حالت، آن است كه هيچيك از آرزوهاى موردنظر عملى نشده و سرخوردگى شديدى را براى فرد در پى خواهد داشت.
اينك برخى از مقابلههاى ناكارآمد را از نظر مىگذرانيم:
الف) واپسرانى (1)
در اين نوع مقابله، خاطرههايى كه از يك شكستِ رنجآور براى فرد ايجاد شده؛ مثل خاطرههايى كه شرم، احساس گناه و بيزارى از خود را در پى دارند، از دايره هشيارى و تفكر، كنار گذاشته مىشوند.
ب) دليلتراشى (2)
شخص در اين حالت، ضعفها و شكستهاى خود را به انگيزههاى منطقى جامعهپسند نسبت مىدهد تا چنين به نظر آيد كه رفتارش درست و منطقى بوده است.
دليلتراشى، گاهى براى كاستن از نااميدى ناشى از دست نيافتن به
هدف مورد نظر و به عنوان فريب خود و گاهى به منظور توجيه انگيزههاى به ظاهر منطقى و پذيرفتنى براى ديگران استفاده مىشود.
اگر كمى بيشتر دقت كنيم، انسانها معمولاً بيشتر به دنبال يافتن دلايلِ ظاهراً خوب هستند تا دلايل واقعى، و دليلتراشان از اين نكته بهخوبى استفاده مىكنند.
ج) فرافكنى (1)
احتمالاً در همه ما صفات ناخوشايندى وجود دارد كه سعى مىكنيم آنها را حتى از خودمان هم پنهان كنيم. گاهى نيز براى پنهان كردن آنها، همان صفات را به شكل اغراقآميزى به ديگران نسبت مىدهيم. كودكى را در نظر بگيريد كه از تاريكى شب مىترسد و مىگويد: «دوستم از تاريكى خيلى مىترسد» . او با گفتن اين جمله مىخواهد بفهماند كه «من از تاريكى نمىترسم» . در بسيارى از موارد، افراد مىكوشند از اين شيوه براى مقابله با بحرانها و خنثىسازى آنها استفاده كنند و با اين كار، افراد يا عوامل ديگرى را مقصر جلوه دهند.
د) انكار (2)
گاهى يك واقعه، ناگوارتر از آن است كه شخص بتواند آن را بپذيرد. در اين حالت، ممكن است آن را از اساس انكار كند؛ گويى اصلاً چنين
چيزى وجود خارجى ندارد. كسانى كه انتقادهاى ديگران را همواره ناديده مىگيرند يا به آزرده شدن ديگران توجهى ندارند، معمولاً از اين واكنش، فراوان بهره مىگيرند.
ه) جابهجاسازى (1)
در اين روش، انگيزهاى كه از راه معيّنِ خود ارضا نمىشود، به كمك روش جابهجاسازى به مسير ديگرى رانده مىشود. اين شيوه، گاه مىتواند به شكل مثبت و به عنوان مُسكّن به كار رود، و گاهى نيز مىتواند خطرناك باشد. مثلاً كسى كه نياز به توجه دارد و كسى به او توجه نمىكند، جنبه مثبت جابهجايى اين است كه به ديگران محبت مىكند و جنبه منفى آن به آزار ديگران مىپردازد تا توجه ديگران را به خود جلب كند.
و) خيالبافى (2)
خيالبافىها تا حدى خواستههاى محروم شده ما را ارضا مىكنند. خيالبافى روشى بسيار متداول است كه همه افراد به نحوى و تا اندازهاى از آن استفاده مىكنند. اما اين خيالبافى با آنچه به بيماران مربوط مىشود متفاوت است؛ زيرا افراد سالم قادرند خود را از دنياى تخيل خارج سازند و به جهان واقعيت انتقال يابند. انسان در اين حالت (خيالبافى) ،
خشم و احساسات و هيجانات خود را نسبت به كسانى بروز مىدهد كه در دنياى واقعى قادر به مقابله با آنها نيست. نتيجه اين حالت فقط نوعى ارضاى عاطفى است و در واقعيت بيرونى هيچ مشكلى را حل نمىكند. (1)
مهارتهاى مقابلهاى در لحظه لحظه زندگى روزمره ما مىتواند مفيد باشد و ما را به يك مقابله صحيح و كار آمد برسانند. حج نيز از اين قاعده مستثنا نيست، چرا كه افراد معمولاً بدون آشنايى قبلى، حدود يك ماه در خارج از خانه و محيطى نامأنوس، آن هم در يك كشور خارجى با هم زندگى مىكنند و در يك فعاليت گروهى حضور دارند. كاملاً بديهى است كه در چنين شرايطى و در موارد متعدد به اين مهارت نياز است و مسافر كوى توحيد، بايد آن را دارا باشد تا در شرايط خاص واكنشى مناسب از خود بروز دهد.
يكى از مواردى كه در زندگى روزمره بايد مقابله سنجيدهاى با آن شود و هميشه در كنترل شخص باشد استرس (2)يا فشار روحى است. مىتوان استرس را يك تجربه هيجانى منفى كه با تغييرات بيوشيميايى،
روانشناختى و رفتارى همراه است، تعريف كرد. (1)
بنابراين استرس، نوعى واكنش جسمانى، روانى و عاطفى در برابر يك محرك بيرونى است كه مىتواند موجب سازگارى فرد با تغييرات شود. البته در كارهاى روزمره، در حد معقول به استرس نياز داريم كه روانشناسان از آن به «فشار روحى مثبت» (2)تعبير مىكنند. اما استرس، زمانى تبديل به يك مشكل مىشود كه خارج از حد معمول و مجاز باشد، كه به آن «فشار روحى منفى» (3)گفته مىشود. آنچه كه به عنوان يك مشكل روانى و با نام استرس مطرح مىشود از نوع اخير است.
سفر حج، علىرغم شكوه، عظمت، قداست، لطافت و شور و هيجانى كه دارد و با تمام لحظات بهيادماندنىاش، صحنههايى دارد كه مىتواند براى برخى از افراد استرسزا باشد. دورى از كشور و خانواده، تراكم جمعيت، گرماى هوا، تندخويى عربها و تعدد اعمال واجب و مستحب در زمان حج، ترس از بطلان اعمال و هدر رفتن تلاشها از جمله اين عواملاند. براى كاستن از عواقب مخرب استرس، ضرورى است كه مسافران كوى توحيد با نشانهها و عوامل بروز استرس و راههاى كنترل آن بيشتر آشنا شوند.
نشانههاى بروز استرس مىتواند در افراد مختلف، از نظر نوع و شدت، متفاوت باشد. برخى از نشانههاى استرس عبارتاند از:
گرفتگى يا انقباض در گلو، سينه و شكم، احساس درد در ناحيه سر، گردن و كمر، تپش قلب، پرشهاى عضلانى (تيك) ، خستگى و احساس كوفتگى، دلهره، اسهال، مشكلات خواب، ناراحتى معده و گوارش، خشكى دهان، بىحوصلگى، خلق ناپايدار، زود رنجى، داشتن دلشوره بىدليل، بىقرارى، پرخاشگرى، نداشتن تمركز، جويدن ناخن، مكيدن انگشت، بازى با موى سر يا كندن پوست لب (لب گزيدن) ، ساييدن دندانها به هم، بىتوجهى به وضع ظاهر، پرخورى يا بىميلى به غذا، پرخوابى يا كمخوابى، گيجى و شلوغى ذهن، اشتباهات مكرر، كمدقتى، بهانهجويى، ناتوانى در به خاطر آوردن حوادث و ضعف در تصميمگيرى.
براى مقابله با استرس از راهكارهاى متعددى مىتوان بهره جست كه براى افراد مختلف و در شرايط متفاوت، برخى از آنها مىتواند كارآمد باشد:
دستورات دينى را بهكار بنديم؛ مثل ياد خدا، توكل به خدا، توسل، نماز، دعا، صلوات و عزادارى.
عوامل استرسزاى موجود را شناسايى و سعى كنيم حذف شوند.
در كارهاى خود برنامهريزى منظمى داشته باشيم تا از سردرگمى رهايى يابيم.
شبها به موقع و به اندازه كافى بخوابيم.
صبحها زود از خواب بيدار شويم.
عادتهاى استرسزاى خود را بشناسيم و سعى كنيم آنها را ترك كرده يا تغيير دهيم.
واقعبين باشيم و مشكلات را آنچنانكه هستند بپذيريم.
نرمش و ورزش را در برنامه روزانه خود بگنجانيم.
به خاطر مسائل كوچك، خود را ناراحت نكنيم، چون تمام مشكلاتى كه با آنها مواجهيم از همان چيزهاى كوچك تشكيل شدهاند.
در وضعيت آرامى بنشينيم؛ چشمهاى خود را ببنديم و انديشه خود را بر روى يك لغت، يا صدا يا هرچيز ديگرى كه دوست داريم متمركز كنيم و سعى كنيم هر فكر ديگرى را از ذهن خارج كنيم.
سعى كنيم در كمك به ديگران پيشقدم شويم.
تلاش كنيم مثبتانديش باشيم و به خوبىها و زيبايىها فكر كنيم.
سعى كنيم شاد باشيم و بخنديم؛ زيرا خنده يكى از سالمترين پادزهرهاى فشار روانى است.
درباره مشكلات و نگرانىهاى خود با مشاوران امين و با تدبير صحبت كنيم.
گنجاندن مواد غذايى حاوى ويتامين C در غذاى روزانه خود براى
محافظت در برابر استرس، ضرورى است.
بسيارى از راهكارهاى فوق در كنترل استرس هنگام حج مىتواند مفيد باشد؛ مخصوصاً راهكار نخست و توجه به خداوند و الطاف و بخشندگى او و اينكه در اين سفر ميهمان او هستيم و هر ميزبانى به ميهمان خود لطف ويژه دارد، بنابراين جاى هيچگونه نگرانى نيست. البته در اين بين، نقش كارگزاران و روحانيون كاروان در كاستن از استرس افراد گروه مىتواند بسيار مفيد و سازنده باشد.
رايجترين مشكلى كه هنگام مقابله با شرايط غيرعادى بروز مىكند عجله و شتابزدگى است. عجله پديدهاى است كه برخى افراد براى اندكى صرفهجويى در وقت به آن روى مىآورند، اما چون اين كار بدون دقت انجام مىگيرد گاهى مىتواند پيامدهاى ناگوارى در پى داشته باشد. درباره عجله به چند موضوع بايد توجه نمود:
عجله و شتابزدگى اقدام زود هنگام در انجام كار است؛ يعنى اقدام به كارى پيش از فراهم شدن موعد و شرايط آن. (1)در مقابل عجله، «تأنى» و «تثبّت» قرار دارد كه به معناى درنگ و سنجش همه
1) المفردات، راغب اصفهاني، واژه «عجل» .
جانبه كار است. (1)
مرحوم علامه ملا مهدى نراقى در تعريف عجله مىفرمايد:
عجله، حالتى است در دل كه به مجرد خطور امرى در ذهن، بىدرنگ و بدون تأمل درباره آن، به آن اقدام كند و اين حالت از لوازم ضعف و كوچكى نفس و از درهاى بزرگ ورود شيطان به دل آدمى است كه بسيارى از مردم را از اين راه به هلاكت افكنده است. (2)
عجله، سبب اتلاف وقت و فزونى لغزشها مىشود و هميشه مىتواند برنامهها را از كنترل ما خارج سازند و مشكلات و خطرات فراوانى ايجاد كند. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايند:
إِنَّمَا أَهْلَكَ النَّاسَ الْعَجَلَةُ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ تَلَبَّثُوا لَمْ يَهْلِكْ أَحَدٌ. (3)
عجله، مردم را هلاك مىكند و اگر مردم با آرامش رفتار كنند، كسى هلاك نمىشود.
از اين روايت بهخوبى استفاده مىشود كه بيشتر هلاكتهايى كه بر اثر حوادث غيرمنتظره و ناپخته براى انسان پيش مىآيد در اثر عجله و شتابزدگى است.
تجربه، خِرد و دين، بر زشتى، زيانبارى و محكوميت عجله اتفاقنظر دارند و به نكوهش آن پرداختهاند. منشأ شتابزدگى هوا و هوس است و
هرگونه هواپرستى نيز از نظر شرع و عقل، محكوم است.
پيامدهاى ناگوار عجله در سفر به دليل شرايط خاصى كه سفر دارد، نمود بيشترى مىيابد و توجه به آن از اهميت بيشترى برخوردار است. حج، سفر عبادى است و عجله با روح عبادت منافات دارد و از فيض و لذت آن شديدا مىكاهد و فضا را براى جولاندهى شيطان مناسب مىكند. رسول مكرم اسلام (ص) مىفرمايد:
«الْأَنَاةُ مِنَ اللهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطَانِ» (1)«تأنّى در كارها از جانب خدا و عجله از جانب شيطان است» .
با توجه به اين روايت، كارهاى عجولانه سرمنشأ شيطانى دارند و از هواهاى نفسانى انسان سرچشمه مىگيرند. از طرفى، روشن است كه شيطان دشمن شماره يك و قسم خورده انسان است و همه پيشنهادها و وسوسههاى او به طور قطع به زيان آدمى است. به همين دليل، انسان مؤمن و خداجو، بايد تلاش كند گرفتار اين خصلت شيطانى نشود و همه كارهاى خود را با دورانديشى، تدبّر وتأنّى، شروع كند و تا پايان كار، اين حالت را ادامه دهد و هيچ كارى را با عجله انجام ندهد. ديگر آنكه عجله در همه كارها، مخصوصاً اعمال عبادى انسان، مزاحمتها و مشكلاتى را ايجاد مىكند.
اگر انسان بخواهد كارى صحيح و كامل انجام شود بايد همراه با بصيرت، دقت و معرفت باشد و اين موضوع به تأنى و آرامش و صبر
1) وسائل الشيعه، ج ٢٧، ص ١۶٩.
نياز دارد. فردى كه شتابزده عمل مىكند فرصت انديشيدن در كارها را نيافته، در نتيجه كارى انجام مىدهد كه سرانجامِ آن، پشيمانى و خسران خواهد بود. بنابرين راه سعادت اين است كه انسان در هر كارى كه قدم مىگذارد، با نهايت دقت و هشيارى و به دور از هرگونه عجله، جوانب آن را بررسى كند و از هرگونه پيش داورى و اقدام عجولانه بپرهيزد.
تمام خصلتهايى كه منشأ شيطانى دارند، قطعاً براى انسان مفسدهانگيز و زيانآورند و هر يك از آنها علاوه بر اينكه به خودى خود زشت و ناپسندند، همچنين پيامدهاى ناهنجارى را به دنبال دارند كه بر زشتى آنها مىافزايد. برخى از پيامدهاى عجله عبارتاند از:
كارهايى كه بدون تدبّر و انديشه و با عجله شروع شوند، معمولاً به شكست و بدفرجامى منتهى مىشوند و پشيمانى به بار مىآورند، چون گاهى فرصتهاى طلايى و امكان انجام دوباره كار را نيز از دست انسان مىگيرد. اميرالمؤمنين علي (ع) در اين باره مىفرمايند:
«اِيّاكَ وَ العَجَل فَاِنّه عُنوانُ الفَوْتِ وَ النَدَمِ» (1)«از شتابزدگى بپرهيز كه سرآغاز از دست رفتن (فرصت) و پشيمانى است» .
1) غرر الحكم و درر الكلم، ص٢۶٧، ح ۵٨٠٠.
گاهى تعجيل و شتابزدگى، سبب مىشود كه آدمى، بدون سنجش جوانب موجود اقدام كند و برخى از مقدماتى را كه باعث افزايش موفقيت اوست از دست بدهد، در نتيجه، به پيروزى مورد نظرش دست نمىيابد و ناكام مىماند. امير مؤمنان علي (ع) در اين باره مىفرمايند:
«قَلَّما تَنْجَحُ حِيلَةُ الْعَجُولِ» (1)«طرّاحى شخص شتابگر، بسيار كم به پيروزى مىرسد» .
عجله، بىتدبيرى و شتاب، در بسيارى از امور سبب مىشود كه شتابكننده برخى از موانع و لغزشگاههاى موجود در مسير را مشاهده نكند و هنگام عمل، گرفتار آنها شود و بلغزد، و مىدانيم كه سرانجام لغزش، يا هلاكت است يا جراحت سنگين. اميرمؤمنان على (ع) در اينباره نيز مىفرمايد:
«كَثرةُ العَجَلِ يُزلُّ الْإِنسانَ» (2)«فراوانى شتابزدگى، انسان را مىلغزاند» .
و نيز آن حضرت مىفرمايد:
«مَنْ عَجَلَ كَثُرَ عِثارُهُ» (3)«هر كس عجله كند، لغزش او بسيار خواهد بود» .
همچنين فرمودهاند:
«مَعَ الْعَجَلِ يَكْثُرُ الزَّلَلُ» (4)«لغزشها با شتابزدگى، فراوان گردد» .
شادابى و نشاط از ضروريات زندگى آدمى است و هيچ عقل سليمى غم و غصه را نمىپسندد. انسان نيز هرگز نبايد با دست خود شادى و نشاط زندگى را به غم و اندوه و حزن تبديل كند. شتابزدگى يكى از كارهايى است كه غم و اندوه را به دنبال خود دارد. حضرت علي (ع) در اين باره مىفرمايد:
«الْعَجلُ قَبلَ الْإِمكانِ يُوجبُ الغُصَّةَ» (1)«شتابزدگى پيش از امكان (وقوع كار) سبب اندوه مىگردد» .
گاه شتابزدگى و قضاوت عجولانه در مورد افراد، موجب بدگمانى مىشود. انسانى كه در قضاوتهاى خود نسبت به ديگران شتابزده است، به اعمال ديگران به ديده ترديد مىنگرد و با سرعت و عجله، آن را بر بدىها حمل مىكند. امير مؤمنان علي (ع) در اين باره مىفرمايد:
«قَلَّما يُصيبُ رَأْي الْعَجُولِ» (2)«ديدگاه شتاب زده كمتر به صواب مىرسد» .
براى پيشگيرى از شتابزدگى، و درمان عجله، راههاى متعددى را مىتوان تجربه كرد:
اگر به اتفاقات پيرامون خودمان يا ماجراهايى كه از ديگران در گذشته و حال مىشنويم دقت كنيم، پيوسته اقدامات عجولانهاى مىيابيم كه سرانجام خوشايندى نداشتهاند. دقت، درنگ، انديشه و تفكر در فرجام گذشتگان و شتابگران شكست خورده و عبرت از فرجام آنان، مىتواند سبب هوشيارى و پرهيز از شتابزدگى گردد. اميرمؤمنان علي (ع) در نامهاى خطاب به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) درباره تأمل و دقت در سرگذشت پيشينيان مىفرمايند:
أَي بُنَي إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ. . . . (1)
پسرم، من گرچه به اندازه پيشينيان عمر نكردهام، اما در كارهايشان نظر كردهام و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا اينكه گويى يكى از آنان شدم، بلكه آنقدر بر زواياى زندگى آنها مسلط شدم كه گويا با نخستين و آخرين آنها زندگى كردهام. در نتيجه، قسمتهاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم و زندگانى سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم.
1) نهج البلاغه، نامه٣١.
درباره جايگاه بالاى مشورت در زندگى روزمره انسان، سخن بسيار است. مشورت و رايزنى با انسانهاى خردمند و مجرب، غرور و شتاب را مىشكند و نقش مهمى در اين باره ايفا مىكند. مشورت با رفع محدوديت فكرى و اطلاعاتى، زمينه شتابزدگى را نابود مىسازد. همچنين، مشورت افكار ديگران را به مدد مىخواند.
تأمل و انديشه در انجام هر كار همراه با طمأنينه، لازمه خردمندى است. اگر چنين روحيهاى در كسى نباشد يا ضعيف باشد، تلقين و تمرين تأنى و انديشه پيرامون كار مورد نظر تا حدّ زيادى مشكلگشاست و انسان مىتواند با تمرين بردبارى، تعجيل را كاهش دهد. امير مؤمنان (ع) در اين مورد نيز چنين رهنمود ارائه مىدهند:
«قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَكِّرْ ثُمَّ انْطِقْ وَ تَبَيَّنْ ثُمَّ اعْمَلْ» (1)«اندازه بگير سپس ببُر، بينديش آنگاه سخن گو، و آگاه شو سپس اقدام كن» .
آدمى بايد بر اساس توانايى و امكانات خود، كار و مسئوليت بپذيرد، اگر در اول كار، توان آن را داشته است و كوتاهى ديگرى نداشته باشد،
1) غرر الحكم و درر الكلم، ص۶١، ح ۶٩۶.
پس لزومى هم براى عجله و جبران كمبودهاى خود با عجله نيست. در اين صورت مىتواند با خاطرى آسوده، وقت كافى، امكانات لازم و دقت عمل مناسب، دست به كار شود و از عهده آن بهخوبى برآيد.
رهنمود دلنشين امام علي (ع) در اين باره نيز چنين است: «
رَحِمَ اللهُ امْرَءً عَرَفَ قَدرَهُ وَ لَم يَتَعَدَّ طَوْرَهُ » (1)«خدا رحمت كند كسى را كه قدر خويش را بشناسد و پاى از مرزش فراتر ننهد!»
گاه برخى از افراد شتابزدگى را با سرعت عمل يكى مىدانند، در حالى كه شتابزدگى با سرعت عمل و اقدام به موقع تفاوت دارد؛ چرا كه برخلاف شتابزدگى، سرعت عمل و اقدام بهجا و مناسب، امرى پسنديده است. سرعت عمل، به معناى پيشى گرفتن و عدم سستى در امرى است كه همه مقدمات و شرايط آن فراهم آمده است. كاملاً روشن است كه در چنين مواردى نبايد فرصت را از دست داد و كار ضرورى و لازم، هر چه زودتر انجام پذيرد، پسنديدهتر است. قرآن مجيد، در كارهاى خير، به سرعت عمل و سبقت در آنها دستور مىدهد و مىفرمايد: فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرات
. . . ؛ «در نيكىها از يكديگر، پيشى بگيريد» . (بقره:١۴٨)
سرعت، آن است كه انسان پس از فراهم شدن مقدمات و شرايط
1) غرر الحكم و درر الكلم، ص٢٣٣، ح ۴۶۶۶.
لازم، فرصت را از دست ندهد و به انجام كار اقدام كند. امير مؤمنان (ع) درباره تفاوت عجله و سرعت عمل در كارها مىفرمايد:
ايَّاكَ وَالْعَجَلَةَ بِالْامُورِ قَبْلَ اَوانِها، وَالتَّساقُطَ فيها عِنْدَ اِمْكانِها. (1)
بپرهيز از عجله در كارها، قبل از رسيدن موعد آنها؛ و از سستى در كارها، هنگام رسيدن زمان [و فراهم شدن اسباب] آن بپرهيز.
امير مؤمنان علي (ع) از يك سو، شتابزدگى نسنجيده و از سوى ديگر تأنّى و سستى در كار پسنديده را نكوش مىكند و خاستگاه هر دو را يكى مىداند، و به همين دليل آنها را محكوم كرده، مىفرمايد:
مِنَ الخُرْقِ الْعَجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْإِنَاءَةُ بَعْدَ إِصَابَةِ الْفُرْصَة. (2)
شتاب پيش از به دست آوردن فرصت، و تأنّى بعد از يافتن فرصت، از ابلهى است.
با توجه به اين روايت، انسان خردمند همان طور كه نبايد به خصلت نكوهيده شتابزدگى آلوده گردد، لازم است از خصلت زيباى سرعت عمل در كار نيك نيز غافل نشود.
مسائل و مشكلات بسيارى در زندگى روزمره انسانها وجود دارند كه براى كنار آمدن با آنان و حل آنها بايد تلاش كرد.
در واقع، آموختن مهارت حل مسئله يكى از نيازهاى اساسى هر فرد و همچون نان شب اوست؛ مخصوصاً براى جوانان و دانشجويان. آنان از يك طرف به اقتضاى سن، شكنندگى بيشترى دارند و از طرف ديگر با مشكلات و مسائل مختلفى روبهرو هستند. پس اگر توانايى برخورد صحيح با اين مشكلات و حل آنها را نداشته باشند ممكن است به راهحلهاى ناسازگارانه، ناپخته و حتى مضر روى آورده، مشكل را پيچيدهتر از آنچه هست بنمايند، يا مشكلات ديگرى را به موازات مشكل قبلى به وجود بياورند؛ مانند پناهندگى به مواد مخدر و اعتياد، استفاده از سيگار و ترك تحصيل. بنابراين به خاطر افزايش سطح بهداشت روانى جامعه و پيشگيرى از آسيبهاى روانى، اجتماعى، آموزش مهارت حل
مسئله و توانمند ساختن افراد جامعه براى حل مسائل و مشكلات خود، ضرورى است.
حل يك مسئله از نظر انديشمندان در بالاترين سطح از فعاليتهاى شناختى انسان قرار دارد (1)و نيازمند داشتن يك سرى از دانشها، توانمندىها و فعاليتهاى برنامهريزى شده و دقيق است.
مهارت حل مسئله يكى از كارآمدترين شيوههاى مقابله مسئلهمدار در زندگى اجتماعى افراد است و به معناى فرآيند تفكر منطقى منظمى است كه به فرد كمك مىكند تا هنگام رويارويى با مشكلات براى حل آنها راهحلهاى متعددى را جستوجو كند، و سپس با توجه به شرايط خود، بهترين راهحل را تشخيص دهد و انتخاب نمايد.
اين مهارت مىتواند در برنامهريزىهاى مختلف روان درمانى، افزايش بهداشت روانى در جامعه، پيشگيرى از آسيبهاى مختلف اجتماعى، مثل اعتياد، بزهكارى، خودكشى، افزايش سازگارى، رويارويى كارآمد با بحرانها و بهبود روابط اجتماعى، مورد استفاده قرار گرفته، مفيد باشد.
قبل از اينكه درباره چگونگى حل يك مشكل صحبت كنيم بايد به اين نكته توجه شود كه يكى از ويژگىهاى انسانهاى موفق، خلاقيت آنهاست. خلاقيت با درجات مختلف در همه انسانها ديده مىشود.
1) روانشناسى پرورشى، علي اكبر سيف، ص۵۴١.
افرادى هم كه خلاقيت پايينى دارند بايد بكوشند آن را در وجود خود افزايش دهند. خلاقيت، انسان را قادر مىسازد تا براى حل يك مشكل بتواند راهحلهاى گوناگون را كشف و ايجاد كند و خود را از بنبستها نجات دهد. بنابراين به عنوان يك پيش نياز براى آمادگى روبهرو شدن با مشكلات بايد خلاقيت خود را افزايش دهيم.
براى حل يك مسئله مىتوان مراحل كلى زير را گام به گام طى نمود:
بسيارى از افراد در آغاز راه و حتى قبل از روبهرو شدن با مشكل با بدبينى به آن مىنگرند و نسبت به آن ديد منفى دارند. اين ديدگاه حاوى افكار غير منطقى، انعطافناپذير و غير واقعى درباره مشكل است و مانع هرگونه اقدام مفيد براى حل مسئله مىشود. افرادى كه چنين ديدگاهى دارند، هنگام رويارويى با مشكل خود را ضعيف و نالايق مىپندارند و سعى مىكنند از مشكل فرار كنند. چنين افرادى ممكن است براى حل مشكل، سراغ مواد مخدر، الكل و سيگار بروند؛ حتى مرتب خود را سرزنش مىكنند و جملات نااميدكنندهاى زمزمه مىكنند، مثلاً «هر چه بلاست بر سر من مىآيد» ، «من چقدر بدشانسم» ، حتى دست به دامن ضربالمثلها هم مىشود: «هرچه سنگ است براى پاى لنگ است» . گاهى هم بدون تفكر و تأمل، و بدون ارزيابى پيامدها، به اقدامهاى خام و ناپخته روى مىآورند.
بنابراين براى حل صحيح يك مشكل در گام نخست بايد ديدگاه فرد
را نسبت به مشكل اصلاح نمود و سپس ضمن آموزشهايى، باورهاى غلط او را اصلاح نمود تا توانايى شناخت درست از مشكلات برايش مهيا شود و آنها را به عنوان پديدههاى طبيعى و غير قابل انكارى بپذيرد كه مىتوان با آنها كنار آمد. همچنين بايد به فرد آموزش داده شود كه هنگام برخورد با مشكل به جاى واكنش عجولانه و بدون تأمل، با آرامش تفكر كند و قبل از هر اقدامى بينديشد كه چه اقداماتى را بايد صورت دهد تا مشكل برطرف شود.
در دومين گام بايد به شناخت صحيح و صادقانه از تمام زواياى مشكل، و طبقهبندى مناسب و منطقى آن و زير شاخههايش، همچنين دامنهيابى حقيقى و تعريف دقيق آن بپردازيم.
شناخت يك مشكل مىتواند مراحلى داشته باشد:
يك - تهيه فهرستى از مشكلات موجود.
دو - اولويتبندى؛ در اين مرحله مشكلات فهرست شده در مرحله قبل به ترتيب اولويت و اهميت دستهبندى مىشوند. نتيجه اينكه شايد برخى از مشكلات طُفيلى مشكل ديگرى باشند، پس با حل مشكل اصلى، مشكلات فرعىتر به خودى خود حل خواهند شد.
سه - تعيين مشكلى كه در اولويت است.
چهار - شفافسازى مشكل؛ به اين معنا كه مشكل مورد نظر از كى و كجا شروع شده و دلايل بروز آن چه بوده است؟ آنچه در اينجا مهم
است، نگاه صادقانه به مشكل، بدون كوچكترين خودسانسورى و توجيه و تفسير و متهمسازى است.
پنج - تعيين هدف ما از حل مشكل؛ هدف يا اهداف بايد طورى انتخاب شوند كه قابل دسترس باشند.
پس از شناخت دقيق و همه جانبه مشكل مىتوان به حل آن اقدام نمود. براى اين كار، فرد بايد فهرستى طولانى از راه حلهايى كه مىتواند او را به هدف مشخص شده برساند تهيه كند. البته اين راهحلها بايد تا آنجا كه ممكن است متعدد و زياد باشند.
در اين مرحله فعلاً به كميّت راهحلها توجه مىشود نه كيفيت آنها، پس بدون دقت در كيفيت يك راه حل بايد آن را در ليست خود بگنجانيم. براى اين كار، بهترين روش، شيوه بارش فكرى است؛ يعنى فرد، ذهن خود را باز بگذارد تا ذهن بدون حذف برخى گزينهها و پيشداورى، هر راهحلى كه به نظرش مىآيد، چه خوب و چه بد، چه سازگار، چه ناسازگار، آزادانه همه آنها را بيان كند. براى جلوگيرى از فراموشى بهتر است اين راهحلها بر روى كاغذى نوشته شوند.
استفاده از روش بارش فكرى به اين علت است كه:
الف) هنگامى كه فرد دريچه ذهنش را براى ورود هر راهحلى باز مىگذارد ممكن است راهحلهايى مهمان ذهن او شوند كه در حالت عادى امكان حضور نداشتند و شايد هم راهحل مناسب همان باشد.
ب) فردى كه دچار مشكل است باور مىكند كه براى حل يك مشكل، راهحلهاى بسيار متعددى مىتواند وجود داشته باشد. چون بعضى از افراد هنگام روبهرو شدن با يك مشكل، خود را زندانى يك راهحل مىبينند و فكر مىكنند فقط يك راه براى حل مشكل آنها وجود دارد و اگر آن راه بسته شود دنيا به آخر مىرسد و آنان شكست خوردهاند؛ مثلاً جوانى كه فكر مىكند تنها راه خوشبختى قبول شدن در رشته پزشكى است، و اگر در آن رشته قبول نشود، فردى شكستخورده است. در اين مثال، اين جوان راهحل خوشبختى را يك راه بيشتر نمىداند و آن را تنها در قبولى رشته مورد نظرش منحصر كرده است و چه بسا با عملى نشدن خواستهاش دچار افسردگى شود و حتى شايد به فكر خودكشى هم بيفتد.
نكته بسيار مهم در اين مرحله، فهرستكردن راهحلهاى متعدد بدون ارزيابى آنهاست؛ بهگونهاى كه هيچ راهحلى از قلم نيفتد. به بيان ديگر، قضاوت و ارزشيابى راهحلها مربوط به مرحله ديگر است؛ زيرا در اين مرحله، تأكيد بر كميّت و افزايش تعداد راهحلهاست نه كيفيت آنها، پس سعى كنيم در اين مرحله، هيچ راهحلى به علت ضعف كيفيت، كنار گذاشته نشود.
در اين مرحله، راهحلهايى را كه در مرحله قبل فهرست شدهاند يك به يك مورد ارزيابى قرار مىگيرند؛ يعنى عملى بودن يا
عملى نبودن، و سودمند بودن يا نبودن هريك از راهحلها را براى رساندن ما به هدف تعيين شده، ارزيابى كرده، درباره پيامدهاى هر يك از آنها قضاوت و بررسى مىكنيم. در اين مرحله مىتوان در مقابل ستونى كه راهحلها فهرست شدهاند، دو ستون ديگر براى ارزشگذارى طراحى نمود؛ بدينتريب كه در يك ستون، محاسن هر راهحل و در ستون ديگر معايب آنها را نوشت. در ادامه كار نيز بر اساس مقايسه اين دو ستون، درباره حذف يا انتخاب هر يك از راهحلها تصميمگيرى مىكنيم.
براى پر كردن ستونهاى ارزيابى بايد به پرسشهايى جواب دهيم؛ مثلاً:
الف) آيا اين راهحل مرا به هدفم مىرساند؟
ب) آيا براى خودم دردسر ايجاد نمىكند؟
ج) آيا براى ديگران درد سر ايجاد نمىكند؟
د) پيامدهاى آن چگونه خواهد بود؟
ه) آيا با ارزشهاى خودم و هنجارهاى جامعه هماهنگى دارند؟
و) آيا راهحلى بهتر از اين وجود دارد؟
پس از يافتن پاسخ چنين پرسشهايى درباره هريك از راهحلها و مقايسه نتايج آنها با يكديگر و ارزيابى كليه راهحلها، پس از حذف راهحلهاى ناكارآمد، راهحلهاى مفيد و سودمند انتخاب شده، اولويتبندى مىشوند.
در اين مرحله، راهحلى كه بيشترين اولويت دارد و مفيدترين و مناسبترين راهحل، تشخيص داده شده اجرا مىشود و در حين اجرا به نتايج اجراى آن نيز توجه مىشود. اگر اين نتايج رضايتبخش بود، پس مشكل حل شده و فرآيند حل مسئله پايان يافته است. ولى اگر پيامدها و نتايج آن رضايتبخش نبود؛ يعنى راهحل انتخابى مؤثر نبوده و فرد بايد سراغ اولويتهاى بعدى برود و آنها را اجرا كند. فرآيند حل مسئله زمانى پايان مىيابد كه فرد به هدف يا اهداف خود كه قبلاً تعيين نموده، رسيده باشد.
فصل نهم: مهارت مديريت زمان (1)
زمان، از جمله نعمتهاى گرانبهاى الهى است كه استفاده مفيد از آن نيازمند برنامهريزى دقيق است. استفاده مؤثر و اثربخش از زمان براى موفقيت در عرصه كار و زندگى، ضرورتى اجتنابناپذير است. امروزه، «مديريت زمان» در عرصههاى مختلف زندگى اهميت فراوانى يافته و در علوم مختلف نيز به آن توجه مىشود. مديريت زمان، موضوعى است كه همه ما، چه در زندگى شخصى و چه در زندگى حرفهاى، به آن نيازمنديم. همچنين استفاده درست از زمان، نقش تعيينكنندهاى در بالا بردن كيفيت زندگى خواهد داشت. از آنجا كه زمان براى هر فرد و سازمانى ارزشمند است مىتوان گفت كه زمان از هر چيز ديگرى
1) مديريت زمان، جزء مهارتهاى دهگانه معروف نيست؛ ولى به دليل اهميتى كه در مراسم حج دارد، بدان پرداختهايم.
گرانبهاتر است، چرا كه با آن مىتوان بازدهى سازمانها و افراد را افزايش داد و از اتلاف وقت و هزينه جلوگيرى نمود. توجه داشته باشيم كه هيچكس نمىتواند به جاى فرد ديگرى از وقت او استفاده كند؛ زيرا وقت، قرض دادنى، خريدنى، و ذخيرهكردنى نيست. ديگر آنكه تمام افراد بشر بهطور يكسان از زمان بهرهمند هستند. البته وقت غير قابل تغيير است، لذا نه طولانى مىشود و نه كوتاه، بنابراين تنها راه افزايش وقت استفاده درست و برنامهريزى شده از آن است.
در پاسخ به اينكه چرا برخى از مردم، براى وقت خود مديريتى ندارند، يا مديريت آنان ضعيف است، مىتوان گفت:
الف) احتمالاً بسيارى از مردم چون نمىدانند مديريت زمان چيست از آن استفاده نمىكنند. حتى شايد برخى با تعجب بگويند مگر مىشود زمان را هم مديريت كرد؟
ب) گروهى نيز به دليل سستى و تنبلى از مديريت زمان غافلاند؛
ج) گروهى هم به ارزش واقعى زمان واقف نيستند؛
د) برخى از مردم، فاقد هدف و انگيزه لازم براى برنامهريزى مؤثّر در زندگى روزمره خود هستند؛
ه) افرادى هم هستند كه دوست ندارند تحت فشار و برنامهريزى شده و با تنگى وقت و شرايط بحرانى كار كنند.
شايد گاهى و در شرايطى خاص استفاده نكردن از مديريت زمان، قابل توجيه باشد، اما مزاياى فراوانى كه استفاده موفق از مديريت زمان دارد هرگونه دليل يا توجيه را در كنار گذاشتن آن رد مىكند. برخى از اين مزايا عبارتاند از:
الف) اولويتبندى فعاليتهاى روزمره زندگى؛
ب) افزايش بهرهورى در زمان؛
ج) حذف مزاحمتها و فعاليتهاى غيرضرورى كه باعث اتلاف وقت و انرژى مىشود؛
د) افزايش مدت زمان واقعى كار؛
ه) كاهش استرس در زندگى كه نتيجه آن، بهبود سلامت روحى و جسمى است.
هر چيز ارزشمندى سارقانى دارد كه سعى مىكنند آن را از دست ما بربايند، و چون زمان، فوقالعاده ارزشمند است، حتماً چشم سارقانى به دنبال سرقت زمانِ ماست. بنابراين براى موفقيت در مديريت زمان بايد آنها را بشناسيم. برخى از آنها عبارتاند از:
الف) عادتهاى غلط كه مهمترين عامل مخرب زمان به شمار مىآيند؛
ب) تلاش بيش از حد و خستهكننده در يك كار؛
ج) تعللدر انجام يك كار؛
د) ايجاد وقفههاى بىمورد در ميان يك كار؛
ه) گوش ندادن به مطالبى كه در انجام يك كار به آن نياز است؛
و) ناتوانى در گفتن «نه» ؛
ز) ناتوانى در اختصاص زمان به اولويتها؛
ح) دخالت دادن افراد و عوامل مختلف در يك كار؛ بهگونهاى كه برخى از آنها در انجام بعضى ديگر ايجاد اختلال كنند؛
ط) توجه بيش از حد به جزئيات؛
ى) كمتوجهى به مطالب بنيادى و اساسى؛
ك) تلاش بدون برنامه؛
ل) كمتوجهى به اهداف كلى و جزئى كار؛
م) عدم مرحلهبندى كار؛
ن) كمتوجهى به استراحتهاى ضرورى.
براى مديريت زمان مىتوان از راهكارهاى متعددى سود جُست كه برخى از اين روشها عبارتاند از:
الف) توجه به ارزش زمان و اينكه زمان حتى از طلا هم گران قيمتتر است؛
ب) باور داشته باشيد مديريت زمان يك افسانه نيست و با كمى دقت و پشتكار، امكان عملى شدن دارد؛
ج) وقتى ارزش اين كيميا مشخص شد، گام بعدى داشتن عزم و اراده جدى براى مديريت آن است؛
د) خودشناسى اوليه درباره رابطه كارهاى ما با زمان، و ميزان زمان اختصاص داده شده به هر كار؛
ه) شناسايى عواملى كه باعث اتلاف زمان ما مىشوند يا مواردى كه از آنچه لازم است، زمان بيشترى به خود اختصاص مىدهند؛
و) تنظيم اهداف بلندمدت و كوتاهمدت. اين نكته هنگام هدفگذارى بسيار مهم است كه آنها را واقعى و قابل دستيابى تعريف كنيم؛
ز) پس از تنظيم اهداف، بايد آنها را به دقت اولويتبندى نمود؛
ح) از توجه به صرفهجويى در وقت دريغ نكنيد؛ زيرا بسيارى از كارها را مىتوان در زمان كمترى هم انجام داد؛
ط) اگر مديريت زمان را در امور ساده و روزمره زندگى جدى بگيريد، به تدريج در امور مهمتر نيز موفق خواهيد بود؛
ى) در شروع كار از كسانى كه در مديريت زمان موفقترند تقليد نماييد؛
ك) اوقاتى را كه بىرويه هدر مىروند پر كنيد؛
ل) توجه به اينكه بهرهورى مهمتر از اشتغال به كار است، پس خود را با تعداد ساعات زياد كار خسته نكنيد؛
م) انجام هر كارى به زمان خاصى نياز دارد. همچنين كارهايى وجود دارند كه هرگز نبايد انجام شوند، پس سعى كنيم آنها را بشناسيم و از انجام آنها، هر چند اتفاقى و ناخواسته، جلوگيرى كنيم؛
ن) بايد نه گفتن به عوامل هدر دهنده زمان را آموخت. براى تمرين نه گفتن، چندين روش به صورت مستقيم و غيرمستقيم وجود دارد. ابتدا طورى كه دوستان و خانواده خود را نرنجانيد، سعى كنيد مناسبترين روش را بيابيد و توجه داشته باشيد كه عذر و بهانه، هميشه ضرورى نيست. به بيان ديگر، اشكالى ندارد كه با افراد رو راست باشيد و واقعيت را بگوييد، زيرا شما مسئوليتهايى بر عهده داريد كه امكان اختصاص وقت به تقاضاهاى آنها را فراهم نمىآورد؛
س) براى رسيدن به نتايج مورد نظر، هميشه در جستوجوى راههاى بهتر، سريعتر و مؤثرتر، در كوتاهترين زمان ممكن باشيد؛
ع) ترديد و دودلى يكى از عوامل مهم اتلاف وقت است. سعى كنيد در تصميمگيرىها قاطع باشيد.
زمان در بسيارى از اعمال حج، نقش تعيينكنندهاى دارد و تنها در ظرف زمانى خاصى مىتوان آنها را انجام داد؛ مثلاً كسى كه به درك وقوف اختيارى و اضطرارى برخى از اماكن موفق نشود، امكان دارد تمام زحمت او در انجام اين سفر از بين برود. بنابراين توجه به زمان و
برنامهريزى آن در طول سفر، براى مديران و روحانيون و خود حجاج ضرورى است.
گاهى لازم است براى عقب نماندن از زمان، اقدامات خاصى انجام داد؛ مثلاً هنگام رفتن به عرفات يا برگشتن از آن، مدير بايد مسيرى را انتخاب كند كه كمترين ترافيك را داشته باشد و در صورت گرفتارى در ترافيك بايد حتماً به زمان توجه داشته باشد و تمهيدات لازم را بينديشد، شايد براى رسيدن بهموقع، مجبور شود حجاج را پياده حركت دهد.
مدت زمانى كه مسافر كوى توحيد در حرمين شريفين است، محدود است و شايد براى برخى از افراد، هرگز تكرار نشود، بنابراين بايد لحظه لحظه اين فرصت را غنيمت شمرد و از آن كمال استفاده را نمود.
امير مؤمنان علي (ع) درباره آيه: وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا (1)مىفرمايد:
لَا تَنْسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ وَ فَرَاغَكَ وَ شَبَابَكَ وَ نَشَاطَكَ أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الْآخِرَةَ. (2)
تندرستى خود، و توانايى و فراغتت، و جوانى و نشاط خود را فراموش مكن كه بدانها طلب آخرت كنى.
مولايمان در اين جمله گهربار، از نعمتهايى نام مىبرند كه مىتوان
با آنها آخرت را ساخت. در سفر حج، اين فرصت به خوبى فراهم است، پس مبادا كه آن را از دست بدهيم.
امير مؤمنان علي (ع) در فرمايش ديگرى مىفرمايد:
الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الخَيْرِ. (1)
فرصتها هم چون گذشتن ابر مىگذرند، پس فرصتهاى نيك را غنيمت بدانيد.
حال مىپرسيم آيا فرصتى خيرتر از حضور در حرمين شريفين مىتوان يافت؟ پس بايد قدرش را دانست و از آن براى ساختن آخرتى بهتر استفاده كرد. بايد دانست كه قطعاً كوتاهى و به هدر دادن فرصت در چنين جاهايى، بسيار غمبار خواهد بود. اميرمؤمنان در اين باره مىفرمايد:
إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ. (2)
ضايع كردن و استفاده نكردن از فرصتها و به هدر دادن آنها موجب پشيمانى و اندوه است.
مرحوم «آقا جمال الدين خوانسارى» در شرح اين فرمايش اميرمؤمنان علي (ع) ميفرمايد:
ضايع كردن فرصت غصّه است. غصّه، چيزى است كه در گلو ماند و فرو نتوان برد؛ يعنى هر كه فرصت را ضايع كند، بعد از آنكه خبردار شود، آن
غصّهاى باشد در گلوى او كه علاج نتواند كرد و هميشه در حسرت و ندامت آن باشد. (1)
در روايت ديگرى، امير مؤمنان علي (ع) كوتاهى و فرصتكُشى را نشانه حماقت معرفى مىكند:
مِنَ الخُرْقِ المُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ. (2)
شتابكردن قبل از امكان و سستى كردن در فرصت، از كودنى و حماقت است.
ديگر آنكه مهارت استفاده از فرصتها در كل زندگى انسان ضرورى است و اين مهم در طول سفر حج، به دليل شرايط خاص آن، اهميت بيشترى مىيابد. براى استفاده از فرصتها در طول سفر حج، توجه به چند نكته ضرورى است:
مسافر كوى توحيد، در سرزمينى پاى مىگذارد كه هر نقطهاش آداب و اذكار و قصههاى خاصى دارد؛ نقاطى كه در مكه است، مثل بيتاللهالحرام، حجرالاسود، حِجر اسماعيل، مقام ابراهيم، زمزم، مستجار، كوه صفا و قبرستان ابوطالب يا مكانهايى كه در مدينه است، مثل روضه پيامبر (ص) ، بقيع مظلوم، اُحد و مساجد سبعه. گاهى نيز زمان حضور او در
سرزمين وحى با زمانهاى خاصى همزمان مىشود كه نعمتى بزرگ است، پس زائر كوى عشق، بايد تلاش كند از اين مكانها و زمانها به نحو شايسته استفاده كند و آداب و اعمال خاص آنها را بياموزد و اجرا كند.
معصومين (عليهمالسلام) هنگام حضور در اين اماكن به زيباترين، عاشقانهترين و خاضعانهترين شكل ممكن با خداوند به نجوا مىنشستند كه نمونهاى را ذكر مىكنيم:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الحُسَيْنِ (عليهماالسلام) فِي فِنَاءِ الْكَعْبَةِ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ يُصَلِّي فَأَطَالَ الْقِيَامَ حَتَّى جَعَلَ مَرَّةً يَتَوَكَّأُ عَلَى رِجْلِهِ الْيُمْنَى وَ مَرَّةً عَلَى رِجْلِهِ الْيُسْرَى ثُمَّ سَمِعْتُهُ يَقُولُ بِصَوْتٍ كَأَنَّهُ بَاكٍ يَا سَيِّدِي تُعَذِّبُنِي وَ حُبُّكَ فِي قَلْبِي أَمَا وَ عِزَّتِكَ لَئِنْ فَعَلْتَ لَتَجْمَعَنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَوْمٍ طَالَ مَا عَادَيْتُهُمْ فِيكَ. (1)
محمد بن ابىحمزه از پدرش نقل كند كه گويد: شبى حضرت على بن الحسين (عليهماالسلام) را ديدم كه در كنار خانه كعبه نماز مىخواند و قيام آن را طول داد تا بهحدى كه گاهى بر پاى راستش تكيه مىداد، و گاهى بر پاى چپ. سپس شنيدم كه با صدايى مانند شخص گريان مىگفت: «اى آقاى من! آيا مرا عذاب كنى با اينكه دوستى تو را در دل دارم؟ هر آينه به عزتت سوگند اگر چنين كنى، ميان من و مردمى جمع كنى - و مرا با مردمى گردآورى - كه دير زمانى به خاطر تو با آنان دشمنى ورزيدهام.
1) الكافي، ج٢، ص۵٨٠.
يكى از امتيازات مهم شيعيان، دسترسى آنها به مجموعههاى گرانسنگى است كه از ائمه معصومين (عليهمالسلام) در قالب دعا به آنها رسيده است. تك تك اين دعاها گنجينهاى ارزشمند از تعاليم الهى و حكمتهاى ناب ربانى است كه شارحان اين متون در جاى خود به گوشههايى از راز و رمزهاى آنها اشارتى داشتهاند. چه زيباست كه مسافر كوى توحيد در جاى جاى سفر خويش و در عبادتها و مناجات خود از اين ادعيه بهرهمند شود و گرد خانه دوست بچرخد و دعاى كميل را زمزمه كند:
. . . إِلهي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي. . . . (1)
اى خدا! اى پروردگار من! جز تو براى من كيست كه از او بخواهم تا گره از مشكلم بگشايد و در وضعيت (نا گوار) من نظر كند.
همچنين هنگام حضور در عرفات - كه لحظاتش بوى اجابت مىدهند- به دعاى عرفات سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) مترنم شود؛ از خواندن دعاهاى صحيفه مباركه سجاديه غفلت نكند؛ نيمه شبهايش را در كنار خانه خدا و در طواف و زمزمه دعاى بسيار پر مغزى كه ابوحمزه ثمالى از امام سجاد (ع) روايت كرده است سپرى كند. همچنين خواندن مناجاتهاى اميرالمؤمنين علي (ع) در طواف نيز صفاى
1) فرازى از دعاى كميل.
خاصى دارد.
كوتاه سخن آنكه در آن شرايط، زمان و مكان و فرشتگان دست به دست هم دادهاند و سفره بسيار پربار و رنگينى از معنويت و رحمت و مغفرت چيدهاند. هر گوشه اين سفره، جامى و شهدى است كه شيرينى خاصى دارد، خوشا به حال كسى كه از اين سفره، بهخوبى و شايستگى و فراوانى بهره گيرد و واى به حال كسى كه اين فرصت بسيار مهم را در غفلت و فراموشى و سرگردانى هدر دهد.
قرآن كريم
نهج البلاغه
١. آسيبشناسى روانى، سعيد شاملو، تهران، رشد، ١٣٨٨ه. ش.
٢. آموزش مهارتهاى زندگى، لادن فتى و همكاران، تهران، نشر دانژه، ١٣٨۵ه. ش.
٣. الاحتجاج، ابومنصور احمد بن على طبرسى، مشهد، نشر مرتضى، ١۴٠٣ه. ق.
۴. الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد العكبرى (شيخ مفيد) ، قم، كنگره جهانى شيخ مفيد، ١۴١٣ه. ق.
۵. اصول بهداشت روانى، سيد ابوالقاسم حسينى، مشهد، دانشگاه علوم پزشكى، ١٣٧١ه. ش.
۶. اصول بهداشت روانى، سعيد شاملو، تهران، رشد، ١٣٧۴ه. ش.
٧.
اقبال الاعمال، سيد رضى الدين على بن موسى بن طاووس، تهران، دارالكتب الاسلامية، ١٣۶٧ه. ش
٨. الأمالى، محمد بن حسن (شيخ طوسى) ، قم، دارالثقافة، ١۴١۴ه. ق.
٩. الأمالى، محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، تهران، كتابخانه اسلاميه، ١٣۶٢ه. ش.
١٠. الأمالى، محمد بن محمد العكبرى (شيخ مفيد) ، قم، كنگره جهانى شيخ مفيد، ١۴١٣ه. ق.
١١. انگيزش و هيجان، محمد پارسا، تهران، دانشگاه پيام نور، ١٣٨٩ه. ش.
١٢. انگيزش و هيجان، محمد كريم خداپناهى، تهران، سمت، ١٣٨٨ه. ش.
١٣. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١۴٠۴ه. ق.
١۴. تجربههاى روانشناسى، آلن بير، ترجمه: گيتى خوشدل، بىجا، بىنا، بىتا.
١۵. تحف العقول عن آل الرسول، حسن بن شعبه حرانى، قم، جامعه مدرسين، ١۴٠۴ه. ق.
١۶. تربيت و شخصيت انسانى، سيد مجتبى هاشمى ركاوندى، قم، بوستان كتاب، ١٣٧۶ه. ش.
١٧. تهذيب الاحكام، محمد بن حسن (شيخ طوسى) ، تهران، دارالكتب الإسلاميه، ١٣۶۵ه. ش.
١٨. جامع السعادات، محمد مهدى نراقى، نجف، جامعة النجف الدينية، ١٣٨٣ه. ق.
١٩.
الجعفريات (الأشعثيات) ، محمد بن محمد بن اشعث كوفى، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، بىتا.
٢٠. الجواهر السنية، محمد الحر العاملى، ترجمه: زين العابدين كاظمى خلخالى، چاپ سوم، تهران، دهقان، ١٣۶٨ه. ش.
٢١. دعائم الإسلام، نعمان بن محمد تميمى مغربى، مصر، دار المعارف، ١٣٨۵ه. ق.
٢٢. الدعوات، قطب الدين راوندى، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى [، ١۴٠٧ه. ق.
٢٣. روانشناسى پرورشى، على اكبر سيف، چاپ هفتم، تهران، آگاه، ١٣٧١ه. ش.
٢۴. روانشناسى تربيتى كاربردى، غلامعلى افروز، تهران، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، ١٣٨٣ه. ش.
٢۵. روانشناسى تربيتى، پروين كديور، تهران، سمت، ١٣٨٧ه. ش.
٢۶. روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، على مصباح و همكاران، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، و انتشارات سمت، ١٣٧۴ه. ش.
٢٧. روانشناسى رشد، على اكبر شعارى نژاد، تهران، مؤسسه اطلاعات، ١٣۶٨ه. ش.
٢٨. زمينۀ روانشناسى هيلگارد، ريتا ال اتيكنسون و ديگران، ترجمه: دكتر براهنى و ديگران، چاپ پنجم، تهران، رشد، ١٣٨۵ه. ش.
٢٩. شرح غرر الحكم، آقا جمال الدين، خوانسارى، تصحيح: جلال الدين ارموى، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٧٣ه. ش.
٣٠.
شرح نهج البلاغه، عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلى، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى، ١۴٠۴ه. ق.
٣١. شرح نهج البلاغه، كمال الدين بن ميثم بحرانى، تهران، دفتر نشر كتاب، ١۴٠۴ه. ق.
٣٢. علل الشرائع، محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، چاپ اول، قم، داورى.
٣٣. عوالى اللآلى، ابن ابىجمهور احسائى، قم، انتشارات سيد الشهداء (ع) ، ١۴٠۵ه. ق.
٣۴. عيون أخبار الرضا (ع) ، محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، جهان، ١٣٧٨ه. ق.
٣۵. غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد تميمى آمدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣۶٧ه. ش.
٣۶. غلبه بر خشم، رنوا پيوريفرى، ترجمه: مهدى قراچه داغى، تهران، نشر واحدى، ١٣٧٩ه. ش.
٣٧. الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶۵ه. ش.
٣٨. كليد طلايى ارتباطات، كريس كول، تهران، هامون، ١٣٧٩ه. ش.
٣٩. لغتنامه، علىاكبر دهخدا، چاپ دوم، تهران، مؤسسه لغتنامه دهخدا، ١٣٧٧ه. ش.
۴٠. مبانى روانشناسى، هيلگارد، ترجمه: مجيد مصطفوى، بىجا، بىنا، بىتا.
۴١.
متشابه القرآن، رشيد الدين محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى، قم، انتشارات بيدار، ١٣٨٢ه. ش.
۴٢. المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، قم، دار الكتب الإسلاميه، ١٣٧١ه. ق.
۴٣. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، حسين محدث نورى، قم، مؤسسۀ آل البيت (عليهمالسلام) ، ١۴٠٨ه. ق.
۴۴. مصباح الشريعه، منسوب به امام صادق (ع) ، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ١۴٠٠ه. ق.
۴۵. المفردات، راغب اصفهانى، تحقيق: نديم مرعشى، تهران، مرتضوى، ١٣٧٣ه. ش.
۴۶. من لايحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، قم، جامعه مدرسين، ١۴١٣ه. ق.
۴٧. مناقب آل أبىطالب (عليهمالسلام) ، رشيد الدين محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، ١٣٧٩ه. ق.
۴٨. المنجد، لويس معلوف، چاپ بيستم، بيروت، دار المشرق، ١٩۶٩م.
۴٩. مهارتهاى زندگى (تكنيكهاى مقابله با اضطراب، افسردگى، تنهايى، كمرويى، شكست و. . .) ، كلينته ال كريس، ترجمه: شهرام محمد خانى، تهران، اسپند هنر، ١٣٨۴ه. ش.
۵٠. مهارتهاى زندگى، فرهاد طارميان، تهران، وزارت آموزش و پرورش، ١٣٧٨ه. ش.
۵١.
ميزان الحكمة، محمد محمدى رىشهرى، قم، دار الحديث، ١۴١۶ه. ق.
۵٢. هوش هيجانى، دانيل گلمن، ترجمه: نسرين پارسا، تهران، رشد، ١٣٨٠ه. ش.
۵٣. وسايل الشيعه (تفصيل وسايل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة) ، محمد الحر العاملى، قم، مؤسسة آل البيت (عليهمالسلام) ، ١۴٠٩ه. ق.