ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : آشنایی با کشورهای اسلامی/ با همکاری جمعی از پژوهشگران مرکز تحقیقات استراتژیک؛ زیر نظر حسن روحانی؛ تدوین مرکز تحقیقات حج.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۶۸ص.: جدول.
شابک : ۲۸۰۰۰ ریال: 978-964-540-094-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ چهارم)
يادداشت : چاپ چهارم.
موضوع : کشورهای اسلامی
شناسه افزوده : روحانی، حسن، ۱۳۲۷ -، ناظر
شناسه افزوده : ایران. ریاست جمهوری. مرکز تحقیقات استراتژیک
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. مرکز تحقیقات حج
رده بندی کنگره : DS۳۵/۶/ر۹آ۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۹۰۹/۰۹۷۶۷۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۱۱۵۲۷
بسم الله الرحمن الرحيم
جهان اسلام با داشتن بيش از يك پنجم جمعيت جهان، كشور و سرزمينهاى وسيعى كه از شرق آسيا تا غرب آفريقا گسترده شده است، مجموعهمتنوع و در عين حال توانمندى را تشكيل مىدهد كه به ويژه در چند دهه اخير به مثابه يك هويت واحد مطرح شده است. «جهان اسلام» بيش از آنكه بيانگر يك موقعيت جغرافيايى باشد، معرف هويت بيش از يك و نيم ميليارد انسان است كه داراى آيين و دينى مشترك هستند. آنچه كه اين جمعيت عظيم را عليرغم اختلافات نژادى، قومى و زبانى به يكديگر پيوند مىدهد، اعتقادات مشترك آنها نسبت به خداى واحد، قرآن، پيامبر گرامى اسلام و دستورات و احكامى است كه خداوند توسط پيامبر و در قرآن كريم آنها را تبيين كرده است.
از لحاظ جغرافيايى مىتوان گفت پيروان اسلام در قارههاى مختلف جهان حضور دارند. قاره آسيا بيش از يك ميليارد مسلمان جهان را در خود جاى داده است. حدود 391 ميليون مسلمان ساكن آفريقا هستند. بيش از 20 ميليون مسلمان در اروپا و بيش از 27 ميليون مسلمان در روسيه به سر مىبرند. همچنين حدود يك و نيم ميليون مسلمان در آمريكاى لاتين و 9 ميليون مسلمان در آمريكا و كانادا زندگى مىكنند.
به دليل وسعت سرزمينهاى اسلامى و ميليونها مسلمانى كه در نقاط مختلف زندگى مىكنند، تنوع زبانى در جهان اسلام بسيار زياد است. زبانهاى عربى، فارسى و تركى از زبانهاى مهم در جهان اسلام محسوب مىشوند. همچنين تعداد زيادى از مسلمانان در كشورهاى پاكستان و هند به زبان اردو تكلم مىكنند. حدود 14 درصد از جمعيت مسلمانان كه در كشورهاى اندونزى و مالزى زندگى مىكنند، به زبان مالايى سخن مىگويند.
علاوه بر اين، دركنار كشورهاى اسلامى، كشورهايى وجود دارند كه مسلمانان به صورت اقليت در آنها زندگى مىكنند. در اين خصوص، برخى نظير مسلمانان چين و بالكان از قرنها پيش در اين مناطق ساكن بودهاند و گروهى ديگر از مسلمانان نيز به صورت مهاجر در كشورهاى اروپايى و آمريكايى زندگى مىكنند.
يكى از امتيازات مهم مكتب اسلام كه در آيات و روايات به آن اشاره شده، اين است كه اسلام منحصر به قوم، زبان، مليت و جغرافياى خاصى نيست و دين جهانى به شمار مىآيد. از همين رو ملل مسلمان از نژادهاى مختلف تشكيل شدهاند. در 19 كشور اسلامى، اكثريت با نژاد سامى و عرب است. البته اقليتهاى ديگر نژادى نظير كردها نيز در كشورهاى عربى چون عراق و سوريه حضور دارند. در كشورهاى آفريقايى عرب زبان نيز جمعيتهاى بربر ديده مىشود. درميان كشورهاى مسلمان قاره آفريقا 11 كشور داراى اكثريت سياه پوست هستند. منشاء نژادى برخى از مسلمانان كه در آسيا زندگى مىكنند، زرد است و شامل تيرههايى نظير مغولى تاتار، زرد مالايايى و زرد اندونزيايى مىباشند. منشاء نژادى ايرانىها، افغانها و تاجيكها، آريايى است و مردم پاكستان از نژاد سفيد و تيرههاى سند و پنجابى هستند. جهان اسلام شامل 5 كشور اسلامى است كه پرجمعيتترين آنها، اندونزى و كم جمعيتترين آنها مالديو است.
علاوه بر ويژگى جمعيتى، به لحاظ جغرافيايى، زيست محيطى و ذخاير طبيعى نيز سرزمينهاى اسلامى از شمار غنىترين مناطق كره زمين به شمار مىروند. امكانات و ويژگىهاى اين سرزمينها باعث شده است تا در طى قرنهاى متمادى، جهان اسلام نقش بسيار مهم و تأثيرگذارى در صحنه روابط بينالملل ايفا كند. كشورهاى اسلامى بيش از درصد منابع انرژى جهان را كه شاهرگ حياتى نظام صنعتى به شمار مىآيد، در اختيار دارند و به لحاظ جغرافيايى و استراتژيك نيز كشورهاى اسلامى بر بسيارى از درياها و آبراههاى بزرگ مانند خليج فارس، تنگه هرمز، درياى سرخ و كانال سوئز احاطه دارند.
به دليل تأكيدى كه دين مبين اسلام بر كسب علم و دانش دارد، مسلمانان در چندين قرن پس از بعثت پيامبر گرامى اسلام فراگيرى علم را چنان در دستوركار خود قرار دادند كه در اندك زمانى، توانستند دروازههاى علوم و فنون را فتح كنند و در روزگارى كه غرب در عصر تاريكى به سر مىبرد، انديشمندان مسلمان به كشفيات نوينى در عرصههاى علمى دست يافتند و آرام آرام اين حركت علمى مسلمانان تا آندلس و قلب اروپا پيش رفت. انديشمندان غربى از دستاوردهاى علمى مسلمانان بهره گرفتند و توانستند پايههاى تمدن امروز خويش را با استفاده از كشفيات و توليدات علمى جهان اسلام بنا نمايند. اما با وجود آنكه جهان اسلام در روزگارى مركز توليد و صدور علم محسوب مىشد، يكباره با ركود علمى مواجه شد.
از سوى ديگر، با وجود آنكه مسلمانان در سالهايى كه كشورهاى اروپايى در وضعيت قرون وسطايى بسر مىبردندصاحب تمدن عظيم و قدرتمندى بودند كه بر بسيارى از مناطق جهان احاطه داشت، اما به دليل بروز اختلافات شديد و تفرقه ميان مسلمانان به وضعيتى دچار شدند كه در آغاز قرن بيستم هيچ كشور اسلامى قدرتمندى در جهان و در صحنه روابط بينالملل حضور نداشت.
پيدايش فرقههاى مذهبى و رواج خرافات و بدعتها، افراط و تفريط در نحوه درك و فهم احكام اسلامى و شيوههاى اجرائى آنان بويژه در زمينه مسائل اجتماعى ازجمله علل فاصلهگرفتن مسلمانان از ارزشها و سنن الهى بود. مسلمانان تفسير واحدى از اسلام نداشته و گاه در برخى زمينهها، ديدگاههاى آنها با يكديگر بسيار متفاوت بود. اين تفاوتها، موجب شد كه در عمل نيز مسلمانان چندگونه و گاه متضاد رفتار كنند. اين درحالى است كه اسلام و مبانى آن، از يك حقيقت واحد سرچشمه مى گيرد.
به رغم سهم قابل توجه مسلمانان از جمعيت و منابع مادى جهانى، در حال حاضر سهم آنان از اقتصاد، سياست، علم و فناورى جهانى چندان قابل توجه نيست. با وجود عضويت بيش از پنجاه و شش كشور مسلمان در سازمان ملل، نمايندگان كشورهاى اسلامى تاثير چندانى بر تصميمات جهانى ندارند و حتى مجموعهبزرگترى مانند سازمان كنفرانس اسلامى نيز به دليل اختلافات درونى نقش بسزايى در مسايل جهانى و منطقهاى ايفا نمىكند.
با توجه به جايگاه مهم انرژى در تحولات سياسى و اقتصادى جهان، كشورهاى اسلامى از ابزار بسيار قدرتمندى در اين زمينه برخوردارند، اما متاسفانه در طول دهههاى گذشته به دليل تسلط قدرتهاى بزرگ بر بسيارى از كشورهاى اسلامى، اين كشورها جز در موارد اندكى نتوانستهاند از اين ابزار در جهت حفظ و تأمين منافع مشروع خود بهره ببرند. از سوى ديگر به دليل وابستگى سياسى و فساد داخلى، اين ابزار در خدمت رشد و توسعه مسلمانان قرار نگرفته و مسلمانان به رغم بهرهمندى از منابع عظيم نفت و گاز، در سطوح پايينى از رشد و توسعه اقتصادى و همچنين در زمينه مسائل علمى و فناورىهاى پيشرفته قرار داشتهاند.
يكى از بنيانهاى اصلى ضعف دولتهاى جهان اسلام در برقرارى ثبات سياسى داخلى را بايد در ناكامى اين كشورها در تكميل پروژه دولت ملتسازى دانست. بهطوركلى، عدم جذبتقاضاهاى قومى، ظهور دولتهاى اقتدارگرا از متن نيمهتمام پروژه دولت ملتسازى و پيدايش چرخه تركيبى از نزاعهاى قومى و بين دولتى در اين كشورها، از جمله عواملى هستند كه پروسه دولت ملتسازى را در ميان كشورهاى اسلامى به ضعف و ركود دچار ساختهاند. بنابراين استدلال، فقدان ثبات سياسى و امنيت كافى در جوامع اسلامى ريشه در ناكامى اين كشورها در خلق ايدههايى همچون انگاره هويت ملى و حاكميت ملى يا به طور كلى پروسه دولتسازى دارد. اگرچه فشار عوامل محيطى نيز در اين زمينه تاثير بسيار اساسى دارند.
از طرفى يكى از معضلات موجود، ضعف بينش سياسى براى وحدت است. برخى ازكشورهاى اسلامى بر اين اعتقادند كه منافعشان از طريق ارتقاى روابط با غرب زير چتر توليدات، تكنولوژى، آموزش، بازار و امنيت غربى بهتر تامين مىشود. بىثباتى سياسى در كشورهاى اسلامى و تهديد جنگهاى داخلى و منطقهاى، بعضى از كشورها را به معضل ناامنى دچار كرده است و در نتيجه آنها براى حمايت به غرب، خصوصاً آمريكا متوسل شدهاند. اين مسئله همچنين موجب شده است كه بسيارى از كشورهاى اسلامى براى تأمين امنيت خود به خريد انواع تسليحات از كشورهاى غربى روى آورند.
بر اساس برخى آمارها در حدود دوسوم فروش تسليحات به كشورهاى در حال توسعه انجام مىشود و در اين ميان، خاورميانه بزرگترين خريدار آن است. در طى سى سال گذشته، هزينههاى نظامى جهان عرب به تنهايى به صدها ميليارد دلار بالغ مىشوند. مسلمانان حدود 10 الى 15 درصد توليد ناخالص ملى خود را به نيروى نظامى اختصاص مىدهند كه اين رقم در ساير كشورهاى جهان 5/ 4 درصد است.
در كنار مسائل و مشكلات داخلى كشورهاى اسلامى، رقابت و برترىجويى قدرتهاى جهان در مناطق استراتژيكى همچون خاورميانه و خليج فارس نيز مشكلات و گرفتارىهاى زيادى را براى كشورهاى منطقه ايجاد كرده است؛ اشغال نظامى افغانستان و عراق را مىتوان از اين دست برشمرد كه نتايج ناگوارى براى منطقه دربر داشته است.
به علاوه، فشار كشورهاى غربى و تحريمهاى اقتصادى و مالى نيز يكى ديگر از مشكلاتى است كه بخشى از مسلمانان با آن مواجه مىباشند. طبق آمار كميسارياى عالى حمايت از پناهندگان ملل متحد، بالغ بر سيصد ميليون نفر مسلمان تحت شرايط بسيار سخت اقتصادى با حمايت سازمان ملل متحد زندگى مىكنند كه اين وضعيت مرگ هزاران نفر بىگناه را باعث مىشود و تاثير ويرانگرى بر وضعيت سياسى، اقتصادى و اجتماعى جوامع كشورهاى درگير دارد. به علاوه مسلمانان بىپناه و آواره از هر گروهى در جهان بيشتر هستند.
چالشهاى اقتصادى جهانى، شايد بزرگترين چالش پيشروى مسلمانان، در وضعيت جهانى شدن باشد. فقدان ساختارهاى صنعتى و تجارى قدرتمند، كشورهاى اسلامى را در روند رقابت جهانى براى كسب بازارهاى بيشتر دچار مشكل ساخته است. به همين دليل، كشورهاى اسلامى از يك سو نيازمند اتخاذ سياستهاى اقتصادى موثر و منطقى به منظور افزايش قدرت رقابتپذيرى در سطح داخلى هستند و از سوى ديگر بايد ساز و كارهاى همكارى را در ميان خود تقويت نمايند. همكارىهاى اقتصادى در اين زمينه بايد از طريق ايجاد اتحاديههاى گمركى، توافقات دوجانبه و چندجانبه، مناطق آزاد تجارى و گروههاى منطقهاى صورت گيرد. مسلمانان براى افزايش قدرت اقتصادى جهانى در معاملات بازرگانى و ميزان تاثيرگذارى بر نوسانات بازار جهانى، بايد بتوانند استانداردهاى بينالمللى را رعايت و مهارتهاى لازم را در حيطه مزيت نسبى كسب كنند.
در حال حاضر كشورهاى جهان اسلام، به تنهايى توانايى مقابله با فشارهاى بازيگران قدرتمند جهانى را ندارند. ازاينرو با توجه به آنچه بيان شد و با توجه به شرايط منطقهاى كشورهاى جهان اسلام، نيازى فورى به تاسيس و گسترش سازمانهاى منطقهاى، مثل بانك توسعه اسلامى، براى افزايش رقابت و هدايت صحيح سرمايههاى موجود، وجود دارد. پىگيرى سياست همكارى بين مسلمانان و تنظيم سياستهاى مشترك، منافع منطقهاى و جهانى آنها را تضمين مىكند.
اگرچه هدف نهادهايى چون سازمان كنفرانس اسلامى تلاش براى گسترش وحدت و تفاهم بين دولتهاى عضو است، اما كشورهاى اسلامى از اختلافات درونى زيادى رنج مىبرند. در اين ميان حتى معضل و فاجعه بزرگى مانند فلسطين نيز نتوانسته است در كاهش اين اختلافات نقش مؤثرى ايفا كند. رفتارهاى دوگانه برخى از كشورهاى اسلامى در اين زمينه تاكنون امكان دستيابى به يك وحدترويه را در ميان كشورهاى اسلامى دشوار ساخته است.
علاوه بر اين، اختلافات قومى فرقهاى در ميان مسلمانان كه اغلب توسط قدرتهاى بيرونى دامن زده مىشود، يكى ديگر از چالشهاى كنونى مسلمانان به حساب مىآيد. گسترش احساسات افراطى ملىگرايانه در كنار اختلافات ارضى كشورهاى اسلامى و از همه مهمتر مسئله اختلاف ميان شيعيان و اهل تسنن، يكى از بزرگترين معضلاتى است كه در حال حاضر گريبانگير جوامع اسلامى مىباشد. در سالهاى اخير بهبود نسبى موقعيت شيعيان در لبنان و عراق موجب نگرانى برخى قدرتهاى منطقهاى و فرامنطقهاى گرديده و در نتيجه به تشديد تلاشهاى آنان از طريق افزايش تنش و اختلاف ميان شيعيان و اهل تسنن منجر شده است.
از سوى ديگر، امروزه برداشتهاى مختلف و گاه افراطى از اسلام، زمينه دخالت ابرقدرتها را در برخى از كشورهاى اسلامى پيش از گذشته فراهم كرده است. براى نمونه نگاه افراطىطالبان به اسلام و مغايرت رفتار آنها با اصول منطقى اسلام، بهانهاى براى كشورها و رسانههاى غربى شده تا اسلام را مورد حمله شديد قرار دهند.
به طور كلى با توجه به شرايط موجود، مىتوان گفت كه مسلمانان در جهان امروز چهار منبع مهم قدرت را در اختيار دارند:
توانمندىها و ظرفيتهاى فرهنگى و عقيدتى اسلام كه در حال حاضر مهمترين عامل قدرت و اتحاد كشورهاى اسلامى به شمار مىآيد؛
منابع عظيم نفت و گاز و همچنين بسيارى ديگر از منابع مهم اقتصادى؛
جمعيت قابل توجه مسلمانان كه نسبت به چند دهه گذشته از سطح دانش و تخصص بالايى برخوردار شدهاند؛
موقعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك كشورهاى اسلامى.
آنچه مسلم است، اين است كه تعريف مشترك از هويت و منافع، عامل اصلى ايجاد يكپارچگى و وحدت درونى جهان اسلام مىباشد. شايان ذكر است رفع اختلافات موجود، كه اساساً ريشه در سنتهاى ديرين و مطرود دارد، خود اساس همبستگى و اتحاد مىباشد. به عبارت ديگر، ابعاد سياسى دين مبين اسلام به قدرى گويا، واضح و روشن مىباشد كه صرفنظر از ايجاد هرگونه ساختارى قادر خواهد بود تا ملت اسلام را به طور خودجوش، در مسيرى كه بايد بپيمايند، قرار دهد.
***مجموعه حاضر كه بنا به سفارش معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى و با تلاش تنى چند از محققين مركز تحقيقات استراتژيك تهيه و تنظيم شده است، كوششى در جهت فراهم ساختن زمينههاى آشنايى هرچه بيشتر با مسلمانان برخى از كشورهاى مهم جهان اسلام مىباشد. لازم به ذكر است كه در اين مجموعه تلاش شده است تا به طور ساده و روان برخى اطلاعات ضرورى در اين زمينه در اختيار خوانندگان محترم قرار گيرد.
حسن روحانى
رئيس مركز تحقيقات استراتژيك
تهران ارديبهشت 1387
سياست جهان سلطه
در رابطه با اسلام و كشورهاى اسلامى
پس از صلح وستفالى در سال، روابط بينالملل براساس يك الگوى ليبراليستى شكل گرفته بود. شاكله اصلى اين الگو، تفكيك و جدايى ميان دو حوزه ديانت و سياست و تابع قرار دادن حوزه ديانت از عوامل حاكم بر قدرت و سياست بود. الگوى انقلاب اسلامى ايران اين رابطه و معادله را پس از قرنها دچار دگرگونى نموده و شالوده و خميرمايهى نظم ليبراليستى بينالمللى (يعنى انفصال و تبعيد اجبارى وحى از حوزه سياست و اجتماع) را تهديد مىنمود. اما در اين دوره، ذهن استراتژيستهاى غربى درگير مسأله فورىتر و مهمترى به نام جنگ سرد بود.
تا پيش از جنگ سرد، مفهوم ملتسازى نيز براساس الگوى نظم وستفالى، يعنى هويت براساس ملت و خاك، معرفى مىشد. اما در طول جنگ سرد، غرب با هدف مقابله با اتحاد جماهير شوروى و كمونيسم بينالملل، نظام سياسى و ايدئولوژيك را به عنوان محور ملتسازى مطرح نمود. براين اساس جهان به دو بلوك شرق و غرب تقسيم شد.
با پايان جنگ سرد، انديشمندان، تصميمسازان و سياستگذاران راهبرد كلان امنيت ملى در آمريكا در جستوجوى ترسيم نقشه راه آيندهى آمريكا در قرن بيستويك بر آمدند و بر اين امر متفق گرديدند كه اسلام و حضور آن در صحنههاى گوناگون سياسى، اجتماعى و فرهنگى كه در پى شكلگيرى انقلاب اسلامى در ايران در سال م (ش) به وجود آمده بود، چالش و تهديد اصلى فراروى نظم ليبراليستى بينالمللى به رهبرى ايالات متحده در قرن جديد است. اين حضور اسلام در چارچوب حضور در حاكميت و حكومت جوامع پس از قرنها در حاشيه بودن دين از صحنه اجتماعى، با موج چهارم دموكراسى و مردمسالارى پس از انقلاب اسلامى ايران آغاز شده بود.
تصويرى كه ايالات متحده به عنوان مدير و ناظم نظم ليبراليستى بينالمللى در اوايل قرن بيستويك با آن مواجه بود، رشد اسلامخواهى ملتها از يك سو و ناتوانى دولتها در هدايت و مديريت اين نضج از سوى ديگر بود.
با طرح موضوع جايگزين شدن اسلام و حاكميت وحى در صحنههاى ملى و فراملى، بار ديگر موضوع مقابله با يك انديشه و ايدئولوژى در ميان انديشمندان، تصميمسازان و سياستگذاران اروپايى و آمريكايى مطرح شد. لذا با الهام از روش قياسى و رجعت به نيمه دوم قرن بيست و جايگزين نمودن كمونيسم و فاشيسم با اسلام، تلاش نمودند موضوع «خطر اسلام» را به عنوان يك مذهب و تمدن جهانى در قالب جنگ تمدنها يا تقابل آرمانهاى نظم ليبراليستى بينالمللى با حاكميت وحى به طور جدى مطرح و پيگيرى نمايند.
اما انقلاب اسلامى ايران كه براساس قدرت منطق و اقناعسازى رهبر فقيد و كبير انقلاب و منطق حكمت و موعظه حسنه و مجادله به احسن و بنيانهاى مستدل و استوار الهى و مردمى شكل گرفته بود، بهانههاى لازم را براى غرب در جهت ايجاد يك جريان هماهنگ عليه اسلام فراهم نمىساخت و در واقع آنها را به لحاظ منطق خلع سلاح مىنمود. در واقع، منطق انقلاب اسلامى ايران و مردم سالارى دينى ناشى از آن، بهانههاى غرب را براى به چالش كشيدن اسلام به عنوان عامل خشونت و عقبماندگى سلب مىكرد.
نظم ليبراليستى بينالمللى در نيمهى اول قرن بيست فاشيسم و نازيسم و در نيمه دوم آن، كمونيسم را دشمن و رقيب خويش معرفى مىكرد و براساس آن راهبرد كلان امنيت ملى ايالات متحده آمريكا به عنوان ناظم و مدير اين نظم رقم خورده بود. در آغاز قرن بيستويك، چين هنوز چالشگر بالقوه بود و نمىتوانست در قالب بالفعل به عنوان رقيب نظم ليبراليستى بينالمللى تلقى و معرفى شود، اما گرايش به اسلام و حاكميت وحى كه پس از انقلاب اسلامى در ايران به وجود آمد از چنان پيچيدگى و مهارتهاى فرهنگى و از چنان رهبرى داهيانه و خردمندانهاى برخوردار بود كه به غرب اجازه نمىداد راهبرد كلان امنيت ملى والزامات نظامى، امنيتى، سياسى و صرف هزينههاى هنگفت را براى مقابله با انقلاب اسلامى توجيه نمايد.
وقايع يازدهم سپتامبر اين فرصت و بهانه را فراهم كرد. خشونت و تروريسمى كه توسط اقليتى از مسلمانان داراى گرايشات خاص سلفى و به نام اسلام به اجرا گذاشته شد، اين فرصت را در اختيار نظم ليبرال دموكراسى، خصوصاً گرايشات نومحافظهكار آنان قرارداد تا اهداف خود را عملى و عملياتى نمايد و دشمنى را كه براى استمرار خويش بدان نياز داشت يافته و از آن به نحو كامل بهرهبردارى كند. لذا پس از وقايع يازدهم سپتامبر، آمريكا در راستاى همان طرحهاى مقابله با اسلام، طرح خاورميانه بزرگتر را ارائه نمود.
نظم ليبراليستى كليد واژهى اصلى درك طرح خاورميانهى بزرگتر (وسيعتر) مىباشد. طرح خاورميانه بزرگتر نه يك طرح مستقل، بلكه بخشى از راهبرد كلان امنيت ملى آمريكا براى استقرار يك نظم ليبراليستى بينالمللى در منطقه اسلامى خاورميانه و شمال آفريقا و استمرار آن در سطح و صحنه جهانى است. پس از اين وقايع بود كه مفاهيمى مانند جنگ سوم جهانى و جنگ طولانى مدت و پايانناپذير و نهايتاً جنگ صليبى ميان تمدن غرب و آن چه كه آنها فاشيسم اسلامى مىناميدند در ادبيات سياسى غرب مطرح و رايج شد. انديشمندان و تحليلگران اروپا و آمريكا درصدد آسيبشناسى علل عقبافتادگى جوامع شرقى و اسلامى برآمده و در نهايت، نظم ليبراليستى بينالمللى و ليبرال دموكراسى حاكم بر غرب را به عنوان تنها الگو و درمان و پيشگيرى معرفى نمودند.
براى جلوگيرى از رشد روند اسلامخواهى، جهان سلطه به فكر جلوگيرى از زمينهها و عللى افتاد كه اين گرايش را موجب مىشوند. بدين ترتيب در محافل فكرى و تصميمسازىهاى كلان در اروپا و آمريكا اين مسأله در دستور كار قرار گرفت كه علل گرايش جوامع و ملل جهان به شكل عام و خاورميانه و شمال آفريقا به شكل خاص به اسلام و حكومت اسلامى در اواخر قرن بيست و اوايل قرن بيستويكم چيست؟ پس از بررسىهاى تاريخى و جامعه شناختى بسيار، به اين جمعبندى رسيدند كه گريز از استبداد سياسى و حرمان اجتماعى و محروميتهاى موجود، عامل اصلى گرايش ملل و به ويژه جوانان و بانوان به اسلام و حاكميت وحى است. آنان به اين نتيجه رسيدند كه با ايجاد فرصت مشاركت در صحنههاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى براى اقشار گوناگون و به ويژه جوانان و زنان مىتوان از گرايش آنان به اسلام جلوگيرى نمود.
بدين ترتيب طرح خاورميانه بزرگتر را مىتوان فرآيند پيشگيرانه يا پيشدستانه و هم چنين درمان براى گرايش به حكومت دينى و حاكميت وحى انگاشت. اگر چه ميان خود تصميمسازان و حتى انديشمندان غربى ميان تقدم و تأخر و اولويتبندى ليبراليسم و دموكراسى نسبت به يكديگر، اختلافنظر وجود داشته و دارد. نحلههاى نومحافظهكار غالباً بر لزوم و اولويت برقرارى دموكراسى در اين مناطق تأكيد داشتهاند و به همين دليل حتى با توسل به قوه قهريه به دنبال برقرارى دموكراسىهاى هدايت شده در سرزمينهاى شرق اسلامى بر آمدند. حمله به دو كشور اسلامى افغانستان و عراق توسط دولت نومحافظهكار بوش پسر، به اين نگرش بىارتباط نبود. آنان معتقدند مىتوان از طريق بهرهگيرى از قوه قهريه نظامى برتر نيروهاى مسلح ايالات متحده، به ملتسازى در ممالك اسلامى دست زد و از اين طريق تا ساليان متمادى امنيت و منافع آمريكا و غرب را تأمين نمود. بدين ترتيب، دموكراسى هدايت شده و نوسازى اجبارى در كشورهاى مسلمان از طريق اشغال نظامى را مىتوان راهكار نومحافظهكاران براى تأمين امنيت ملى و منافع ملى آمريكا و غرب در قرن بيستويك دانست.
اما نوليبرالها با تأكيد بر اولويت ليبراليسم بر دموكراسى، اعلام مىكردند كه برقرارى مردمسالارى بدون ليبراليسم، نه تنها مانع حاكميت وحى محور نخواهد شد، بلكه بدان مشروعيت خواهد بخشيد. آنان با تأكيد بر مكانيسم «اقناع اجماع اجبار» به دنبال بهينهسازى عملكرد دولتهاى مستبد موجود در جهان اسلام خصوصاً منطقه خاورميانه و شمال آفريقا و استفاده از توانمندىهاى دولتهاى موجود دوست غرب، براى ايجاد تغييرات تدريجى از طريق ليبراليزه كردن صحنه اجتماع، سياست، اقتصاد و فرهنگ (و نه ملتسازى و سرنگونى دولتهاى مستبد به شكل اجبارى و قهرى كه مورد توصيه محافظهكاران بود) هستند.
در اين راستا، آمريكا و غرب بايد به دنبال دستاويز عامه پسندترى جهت آغاز مرحله جديد تهاجم خود عليه دنياى اسلام مىگشتند و موضوع «تروريسم» اين بهانه را در اختيار آنان قرار مىداد. تروريسم و استفاده از خشونت جهت نيل به اهداف سياسى از دير باز مطرح و عليه دولتها، ملتها و گروههاى مختلف به كار گرفته شده است. طرح موضوع فاشيسم اسلامى و تروريسم اسلامى توسط غرب به ويژه آمريكا نمايانگر اين امر بود كه برخورد با اصل گرايش به وحى و حضور اسلام در صحنه حكومت و حاكميت به تنهايى نمىتوانست عامل و محوريتى براى ساماندهى راهبرد كلان غرب در صيانت از استمرار نظم ليبراليستى بينالمللى تلقى شود، اما خشونتورزى و تروريسم اقليتى از مسلمانان كه از ارتكاب هيچ جنايتى ابا نداشته و شنيعترين اقدامات را عليه مخالفان خويش اعمال مىنمايند، مىتوانست و مىتواند جايگزين كمونيسم، فاشيسم و نازيسم در قرن بيستويك گرديده و لزوم مقابله با آن در قالب يك جنگ جهانى مورد تأكيد قرار گيرد. گفتار و كردار اصحاب منطق زور و قوه قهريه تحت هر عنوان و مسلكى باعث مىگردد كه اهل قدرت منطق و اقناعسازى از طريق گفتوگو، مذاكره، مكاتبه و مبادله افكار و آراء (آن گونه كه در متن صريح وحى بدان اشاره شده است)، در محاق قرار گيرند و تحتالشعاع اين جو واقع گردند.
ايالات متحده خود، تجلى عينى تضاد و دوگانگى ميان دموكراسى (حاكميت اكثريت مردم) و ليبراليسم (حاكميت نخبگان واجد شرايط و صاحب صلاحيت) براساس قواعد و ضوابط از پيش تعيين شده است. انتخاب دو مرحلهاى رئيس جمهور آمريكا توسط آراء عمومى و سپس توسط كالج الكترال در همين رهگذر معنا مىيابد. بدين ترتيب آمريكا به عنوان ناظم و مدير نظم ليبراليستى بينالمللى، آشكارا اين امر را به نمايش مىگذارد كه در ليبرال دموكراسى به طور عام و طرح خاورميانهى بزرگتر به طور خاص دموكراسى تابع ليبراليسم و در خدمت آن مىباشد و بدون ليبراليسم، دموكراسى، فاقد مشروعيت و صلاحيت براى اداره اجتماع، سياست و حكومت است. تفكيك جوامع و نظامهاى سياسى به چهار مجموعه «استبداد ليبراليستى»، «دموكراسى غيرليبرال»، «ليبرال دموكراسى» و «استبداد غيرليبرال» بر همين اساس مىباشد. بنابراين، آغاز قرن بيستويك را بايد تقابل و تعاطى ميان دو نظم «ليبرال دموكراسى» و «دموكراسى غيرليبرال» دانست.
ليبرال دموكراسى استبداد ليبراليستى دموكراسى غير ليبرال
اما همان طور كه در نمودار خطى فوق ملاحظه مىشود، در حد فاصل اين دو جريان آغازين قرن بيستويك، سازماندهى و مديريت جوامع مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا براساس الگوى «استبداد ليبراليستى» است كه در آن صحنههاى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى به شدت ليبراليزه شده اما حوزه سياست كماكان استبدادى باقى مىماند تا استمرار نظم ليبراليستى بينالمللى به رهبرى ايالات متحده آمريكا را تضمين نمايد و از شكلگيرى يا موفقيت دموكراسىهاى وحى محور جلوگيرى به عمل آيد.
نظم ليبراليستى بينالمللى مورد نظر غرب، براساس اصالت «مذهب مدنى» شكل گرفته است كه در آن مذهب در قالب يك نظام سياسى حاكم بر يك محيط جغرافيايى مشخص و مرزبندى شده (دولت ملى) مشروعيت مىيابد و در واقع تابعى از مدنيت آن جامعه محسوب مىشود. در نقطه مقابل اين امر، انديشهى سياسى اسلام بر «مدنيت مذهبى» استوار است كه تلاش مىنمايد جوامع و نظامهاى گوناگون اجتماعى بشر را از طريق «اقناع اجماع اجبار» دينى نمايد. طرح خاورميانهى بزرگتر در قالب نظم ليبراليستى بينالمللى، تجلى عينى، عملى و نظرى جهانىسازى مذهب مدنى است و اين امر درست در نقطه مقابل مدنيت مذهبى و تلاش جهت جهانى شدن آن است. به عبارت ديگر، نظم ليبراليستى بينالمللى مستتر در طرح خاورميانهى بزرگتر، همانند خود ليبراليسم است. يعنى به نفى مذهب در حوزه فردى و خصوصى نمىپردازد بلكه تأكيد دارد كه وحى و حاكميت الهى نبايد به حوزه سياست، اقتصاد، امنيت و اجتماع يعنى جايگاه و جولانگاه حاكمان ثروت و قدرت در نظامهاى سياسى مختلف تسرى يابد. لذا ماهيت نظم ليبراليستى موجود در طرح خاورميانهى بزرگتر را نبايد يك رويكرد پيشرو و آيندهنگر، بلكه بايد رويكردى كاملًا معطوف به گذشته و نظم شكلگرفته ناشى از صلح و ستفالى در دانست.
بدين ترتيب از نظر آمريكا و غرب، همان گونه كه ورود اروپا به عصر مدرنيسم به دنبال صلح وستفالى، پس از جنگهاى سالهى مذهبى ميان كاتوليكها و پروتستانها () انجام شد و اين جنگها در واقع عامل سازماندهى نظم و صلح وستفالى به شمار مىآيد، در شرايط فعلى نيز ايجاد تغيير، دگرگونى و بحران و جنگ در مناطق اسلامى خصوصاً خاورميانه و شمال آفريقا مىتواند زمينهساز استقرار ثبات و آرامش محسوب گردد. اين فرآيند به اصطلاح «تخريب سازنده»، در واقع همان «تخليه انرژى قبل از استقرار صلح» است كه از اركان و ابعاد اصلى نظم ليبراليستى بينالمللى به نحو عام و طرح خاورميانهى بزرگتر به شكل خاص تلقى مىشود.
از زمان استقلال آمريكا تاكنون، منطق حاكم بر راهبرد كلان امنيت ملى ايالات متحده آمريكا «امنيت مطلق» از طريق تفوق و حاكميت و استيلاى نظامى و عمليات پيشدستانه عليه چالشگران و دشمنان بالقوه و بالفعل واقعى و خيالى بوده و هست.
بدين ترتيب مبدأ تاريخى طرح خاورميانهى بزرگتر را نيز كه در راستاى همين راهبرد كلان يعنى جهت ايجاد امنيت مطلق براى ايالات متحده آمريكا مىباشد بايد به همان زمان استقلال آمريكا باز گرداند. همان گونه كه گفته شد، در قرن نوزده اين چالشگر و دشمن، امپراتورى انگلستان، در نيمه اول قرن بيستم فاشيسم و نازيسم و در نيمه دوم قرن بيستم اتحاد جماهير شوروى و كمونيسم و در قرن بيستويك موج چهارم دموكراسى و حاكميت وحى به عنوان دشمن آرمانى و الهامى و چين به عنوان رقيب جغرافيايى و سياسى است. طرح خاورميانهى بزرگتر از اينرو مىبايست در قالب راهبرد كلان امنيت ملى ايالات متحده آمريكا در طول تاريخ لااقل دو قرن اخير، براى استقرار و استمرار «امنيت مطلق» براى خود درك و فهم گردد:
قرن چالشگر جغرافيايى چالشگر ايدئولوژيك
قرن امپراتورى انگلستان
قرن نيمهى اول قرن: آلمان+ ژاپن
نيمه دوم قرن: شوروى نيمهى اول قرن: فاشيسم+ نازيسم
نيمهى دوم قرن: كمونيسم
قرن نيمهى دوم قرن: چين نيمهى اول قرن: اسلام و حاكميت وحى
اين جدول نشان مىدهد كه جهان اسلام (خصوصاً خاورميانه و شمال آفريقا)، از يك سو و چين از سوى ديگر، خطر بالقوه و بالفعل براى آمريكا ترسيم شدهاند و تنها در صورت انقياد و تسليم محض و يا اضمحلال و نابودى قدرت دشمن و رقيب، تهديدات عليه امنيت مطلق ايالات متحده رفع يا دفع مىگردد. اين نگاه، شالودهى راهبرد كلان امنيت ملى ايالات متحده آمريكا را در قرن بيستويك تشكيل مىدهد و بدون حصول اطمينان از امنيت مطلق و حذف آسيبپذيرى به شكل مطلق و تام، اين كشور دست از تلاش بر نخواهد داشت. هر الگويى كه يك تهديد واقعى و يا فرضى را به شكل بالقوه يا بالفعل به نمايش بگذارد، از نظر آمريكا تنها دو گزارهى انقياد و تسليم و يا اضمحلال و نابودى را در پيشرو دارد.
از آن جا كه ماهيت آمريكا با نظم ليبراليستى بينالمللى گره خورده است، هر آن چه كه تهديد بالقوه يا بالفعل اين نظم باشد، تهديد عليه امنيت مطلق ايالات متحده نيز محسوب شده و با آن مقابله خواهد شد. راهبرد كلان امنيت ملى آمريكا كه در قالب طرح خاورميانهى بزرگتر خود نمايى كرده است، در واقع تلاش براى مقابله با اسلام به عنوان چالشگر ايدئولوژيك عليه نظم ليبراليستى بينالمللى و عليه منافع و امنيت مطلق آمريكاست و اين همان طرحهايى است كه آمريكا مىخواهد در منطقه اجرا نمايد و از آن به عنوان «درد زايمان» در منطقه ياد مىكند.
بدين ترتيب اهداف آمريكا و غرب نه ايجاد اصلاحات و تغييرات مردمى حقيقى و دموكراتيزه كردن مناطق اسلامى (خاورميانه و شمال آفريقا)، بلكه ليبراليزه كردن و تغيير انگارههاى قومى و دينى و گفتارها و رفتارهاى متناسب با آن كه در اين جوامع موجود است، به قواعد و هنجارهاى ليبراليستى و هم سو با غرب است. ضمن آن كه قواعد موجود در جوامع شرق اسلامى از نظر غرب و جهان سلطه، داراى مبانى دينى و وابسته به دوران ماقبل مدرن تصور شدهاند و نظم ليبراليستى و قواعد مربوط به آن مترادف با مدرنيته انگاشته شدهاند. لذا از نظر آنان تغيير قواعد موجود در اين جوامع به قواعد مدرن امرى اجتنابناپذير عنوان شده است. براين اساس، اهداف آمريكا و غرب از ارائه طرح خاورميانهى بزرگتر را مىتوان بدين شكل خلاصه كرد:
دشمن جديد و خطر بالفعلى را براى طراحى و اجراى راهبرد كلان امنيت ملى ايالات متحده آمريكا معرفى نمايند.
لزوم رويكردى آفندى، امپراتورى و براساس اجبار اجماع اقناع را با استفاده از نيروهاى مسلح آمريكا و متحدان آن به منظور استمرار نظم ليبراليستى بينالمللى در راهبرد كلان خود عليه اسلام و مسلمانان نهادينه نمايند.
استيلا و برترى علىالاطلاق آمريكا و غرب را در حوزههاى نظامى، سياسى، امنيتى و اقتصادى، براى دهههاى متوالى در نظام بينالمللى در قالب مقابله با تهديد فاشيسم و تروريسم اسلامى تضمين نمايند.
تسلط بر منابع اصلى انرژى (نفت و گاز به عنوان منابع اوليه ثروت و قدرت در قرن بيستويك) را تضمين و با رقبايى كه با استفاده از اين منابع قصد چالشگرى دارند، به شكل پيشدستانه مقابله نمايند.
عوامل (بالفعل و بالقوه) مخل منافع و امنيت آمريكا و غرب در قرن بيستويك را كه ممكن است به چالشگرى دست بزنند، در نطفه خفه نموده و انحصار قدرت هستهاى را نيز توسط خود تضمين نمايند. (1)
1) در تدوين اين مقاله از كتاب «امنيت انرژى و انرژى امنيت» نوشت دكتر حسن حسينى از انتشارات مركز تحقيقات استراتژيك بهرهبردارى شده است.
مواضع جمهورى اسلامى ايران ... جريانهاى مخلتف ...
جريانهاى مختلف موجود در كشورهاى اسلامى
گروههاى مختلف سياسى، اجتماعى، فرهنگى و مذهبى در كشورهاى اسلامى در قالب تشكلهاى مختلف همانند احزاب، سازمانهاى سياسى نظامى،
OGN
و غيره به چشم مىخورند. جمهورى اسلامى ايران مىتواند در قالب ديپلماسى نرم يا ديپلماسى عمومى (ycamolpiD cilbuP) با آنها در ارتباط قرار گيرد و اهداف و منافع ملى خود را علاوه بر شيوههاى كلاسيك يعنى روابط بينالدولى و ديپلماسى رسمى، از اين كانال نيز پيگيرى نمايد. البته در بحث حاضر، امكان بررسى تمامى آنها وجود ندارد و به ناچار روى مهمترين و اثرگذارترين اين گروهها بحث خواهيم كرد. در اين بعد، گروهها و احزاب مهم جهان اسلام به دو دستهى كلى قابل تقسيم هستند:
الف گروهها و احزاب اسلام گرا (مذهبى)؛
ب گروهها و احزاب غير آن.
به جهت تناسب موضوع، بحث ما در مورد دسته نخست است و در اين ميان نيز دو گروه قابل شناسايى است:
آن دسته از سازمانهاى اسلامى كه داراى رابطه تعريف شدهاى با جمهورى اسلامى ايران هستند. به عنوان مثال مىتوان از حزب الله لبنان و حماس يا جهاد اسلامى در فلسطين اشغالى نام برد.
از آن جا كه در كتاب حاضر، موضوع حزبا ... در مبحث لبنان و موضوع گروههاى فلسطينى در مبحث فلسطين مورد توجه قرار گرفتهاند، در اين جا اشارهاى اجمالى درباره حزبا ... خواهد شد.
گروههايى كه چنين رابطه تعريف شدهاى ندارند و در اين بخش نيز دو گروه بزرگ و با اهميت اخوانالمسلمين و القاعده را كه اولى گرايش سلفى معتدل و دومى گرايش سلفى افراطى با مشخصه ضد شيعى دارد مورد بررسى اجمالى قرار خواهيم داد.
اگر چه در اين بخش ما از گروه نخست به اختصار ياد خواهيم كرد و نوع نگاه جمهورى اسلامى ايران به آنان را مورد ارزيابى قرار خواهيم داد. باز هم به دليل تناسب موضوع، بحث اصلى را به دو گروه اخوان و القاعده اختصاص مىدهيم و منافع جمهورى اسلامى ايران را در چگونگى برخورد با اين دو گروه بررسى خواهيم كرد:
جنبش حزبالله از بدو تشكيل خود در سال تاكنون تنها يك اثر مكتوب كه بيانگر مواضع اين حزب باشد انتشار داده است كه همانا اعلاميه اعلام موجوديت خود در سال و در سالگرد شهادت شهيد شيخ راغب حرب، در حسينيه شياح بيروت بوده است. لذا اين نامه سرگشاده را كه در يك كتابچه صفحهاى تنظيم شده است مىتوان منشور يا «مانيفست سياسى حزبا ...» ناميد. همين كتابچه در واقع نوع نگاه و رويكرد ايران به حزبالله را به خوبى تبيين خواهد كرد:
اين نامه كه با آيهاى از قرآن آغاز و به شهيد راغب حرب و ساير شهيدان لبنان تقديم مىشود، حزبالله را ادامه دهندهى راهى مىداند كه امام خمينى و انقلاب اسلامى ايران پيشتاز آن بودهاند. همچنين حزبالله خود را يك سازمان شيعى اما بخش تفكيكناپذيرى از پيكرهى امت واحده اسلامى در سراسر جهان مىداند. حزبا ... خود را پيرو ولى فقيه و منبع فرهنگ خود را قرآن و سنت معصومين (ع) و فتاواى مراجع تقليد زمان اعلام مىكند و قدرت نظامى خود را بىنهايت مىداند، زيرا در صورت اعلام جهاد، تمام افراد به يك مبارز تبديل مىشوند. حزبا ... معتقد است تمامى استكبار جهانى به جنگ عليه مسلمين برخاسته و ريشهى تمام مصيبتها آمريكاست. نهايتاً رويارويى اجتنابناپذير است و اهداف حزبا ... عبارت از اخراج نهايى اسرائيل، آمريكا، فرانسه و همپيمانان آنان از لبنان، محاكمه عادلانه خائنين داخلى و اعطاى حق تعيين سرنوشت به ملت لبنان مىباشد. مسيحيان مارونى را از سياستهايى كه سبب تعصبات قومى مىشود بر حذر داشته و به وحدت فراخوانده است. حزبا ... معتقد به لزوم ريشهكنى و نابودى اسرائيل و ضرورت اتحاد مسلمانان و پيروى علماى اسلام از انديشههاى امام خمينى است و ....
همين سير و بررسى اجمالى از منشور حزبا ... به تنهايى مىتواند بيان كنندهى نوع نگاه جمهورى اسلامى ايران به اين گروه باشد. زيرا تمامى مواد لازم براى اتحاد و همراهى و هماهنگى ايران را با حزبا ... در خود گنجانده است و شايد اين تنها گروه و گزينهى منحصر به فرد در جهان اسلام براى ايجاد يك اتحاد استراتژيك شيعى كه هم منافع شيعيان لبنان و هم منافع جمهورى اسلامى ايران را تأمين مىنمايد باشد. حزبا ... از يك نگاه، عمق استراتژيك جمهورى اسلامى ايران در خاورميانه و يك عامل بازدارنده در مقابل اقدامات احتمالى رژيم صهيونيستى عليه ايران محسوب مىشود. بدين ترتيب حمايت همهجانبه معنوى و سياسى ايران از تمامى شيعيان جهان و خصوصاً شيعيان لبنان امرى كاملًا عادى و مشروع تلقى مىشود.
از آن جا كه اسلام از دروازه مصر وارد آفريقا شده، لذا همواره آفريقاى مسلمان از دريچهى مصر به جهان اسلام مىنگريسته و در طول تاريخ اسلامى، مصر جوامع اسلامى آفريقا را تغذيه نموده است. نظر به توانمندىها و امكانات مصر در گذشته و حال، هميشه اين كشور تغذيه كنندهى عمده تفكرات مذهبى جهان اهل سنت بوده و بسيارى از علماى برجستهى اهل سنت كه در كشورهاى اسلامى مشغول تبليغ مىباشند يا مصرى هستند و يا فارغ التحصيل دانشگاه الأزهر مىباشند.
بالا بودن سطح علمى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى در مصر اين امكان را فراهم كرده است تا اين كشور به مهد و كانون انديشههاى متعدد سياسى، اجتماعى و مذهبى تبديل شود. پناه بردن سيدجمالالدين اسدآبادى به مصر به همين دليل بوده و بخش عمدهاى از موفقيتهاى وى نيز در دوران اقامت او در قاهره حاصل شده است.
يكى از مهمترين جنبشهاى اسلامى شكل گرفته در مصر، جنبش اخوانالمسلمين است و از اين كانون، انديشهها و افكار خود را به ساير كشورهاى اسلامى نيز گسترش داد. در حال حاضر ستون فقرات جنبشهاى اسلامى در جهان به ويژه در آفريقا و خاورميانه را اخوان يا اخوانىهاى سابق تشكيل مىدهند. رهبران اصلى دو گروه جهاد اسلامى و جماعت اسلامى از اعضاى سابق جنبش اخوانالمسلمين مىباشند. به رغم تفاوت ديدگاه شاخههاى مختلف اخوانالمسلمين در كشورهاى اسلامى، مىتوان تأكيد كرد كه هم چنان مصر مركز اصلى و مؤثر تصميمگيرى ايشان است. محمد مهدى عاكف، رهبر معنوى فعلى اخوانالمسلمين در مصر مستقر است.
در حال حاضر حدود حزب سياسى عمده در مصر مشغول فعاليت هستند كه برخى از آنها احزاب اسلامگرا محسوب مىشوند. گروههاى اسلامى مصر به دليل عدم امكان فعاليت قانونى، بالأجبار داراى فعاليتهاى زيرزمينى هستند كه مهمترين اين گروهها اخوانالمسلمين است كه البته فعاليت زيرزمينى نداشته و به طور علنى ولى غير قانونى به فعاليت مىپردازد. يكى از احزاب مهم مصر، يعنى حزب كار عمدتاً از طريق ائتلاف با اخوانالمسلمين فعاليت مىكند. يكى از ثمرات نزديكى اين دو حزب سياسى و مذهبى اين است كه اخوانالمسلمين بتواند در ميان سنديكاهاى صنفى مصر، حضورى فعال پيدا كند. به عنوان مثال از اواخر دهه هشتاد، اخوانالمسلمين تصميم گرفت تا با شركت در انتخابات سنديكاهاى مختلف (همانند سنديكاهاى پزشكان، كارگران، مهندسان، دانشگاهيان، دندانپزشكان، داروسازان و ...) در اداره آنها نقش محورى ايفا نمايد و بدين ترتيب توانست با سيطره بر اكثر سنديكاها، آنها را به صحنه سياسى وارد نمايد و از حالت صنفى صرف خارج سازد. البته دولت مصر نتوانست اين وضعيت را تحمل نمايد و حتى با مداخله آشكار در مسائل صنفى، شوراهاى قانونى و منتخب سنديكاهاى مذكور را كه اكثراً از اعضاى اخوانالمسلمين بودند منحل و بركنار نمود. اما به هر حال همين مقدار حضور اخوانىها در اين سنديكاها، نقش مهمى در سياسى شدن آنها ايفا كرد و اين وضعيت كماكان ادامه دارد.
همان گونه كه گفته شد، اخوان المسلمين به دليل سابقه تاريخى، گرايشات اسلامى سلفى معتدل، تشكيلات منسجم و بسيار قوى و سلسله مراتب ايدئولوژيك و روحانى، قابليت بسيارى براى استمرار حيات سياسى و نيز توسعه به ساير نقاط جهان اسلام و عرب از خود نشان داده است. به طورى كه امروزه ستون فقرات بسيارى از نهضتهايى را كه در گوشه و كنار جهان عرب و با نامهاى گوناگون فعاليتهاى آشكار و پنهانى را دارند تشكيل مىدهد. اخوان امروزه در مصر، سوريه، عراق، اردن، فلسطين، سودان، ليبى، الجزاير، يمن، عربستان، كويت و حتى تركيه و پاكستان و اندونزى و غير آنها فعال است و نمايندگانى را در مجالس اين كشورها در اختيار دارد. اخوانالمسلمين از توان بازيگرى سياسى بالايى برخوردار است و در هر كشورى كه فرصت و ظرفيت فعاليت سياسى پيدا نموده است، حتى تا بالاترين مراتب سياسى پيشرفته است. به عنوان مثال حزب عدالت و توسعه، يعنى همان اسلامگرايانى كه حكومت را در تركيه در اختيار گرفتند داراى گرايشات اخوانى هستند. در فلسطين نيز در پى نخستين مشاركت حماس به عنوان يك سازمان اخوانى در انتخابات، با كسب اكثريت بالا به دولت دست يافتند. اگر چه بعدها با فشار آمريكا، اروپا و اسرائيل اين حق قانونى از آنان سلب شد. اخوان حتى در يك انتخابات نيمه آزاد در مصر، به كسب بيش از هشتاد كرسى در پارلمان نائل شد و نمايندگان زيادى در برخى مجالس عربى همانند اردن در اختيار دارد.
جمهورى اسلامى ايران مناسب است به دلايل زير، ارتباطات خود را با اخوانالمسلمين گسترش داده و از توانايىها و نفوذ آن به نحو احسن استفاده نمايد:
ماهيت متعادل و معتدل ايدئولوژيك و اسلامگرايانهى اخوان كه معتقد به لزوم وحدت همهى گرايشات اسلامى در راه دستيابى به آرمان وحدت اسلامى است و اين امر با آرمانهاى انقلاب اسلامى بسيار نزديك است؛
نفوذ اخوانالمسلمين در ميان افكار عمومى، روشنفكران و حتى دولت مردان در بسيارى از كشورهاى عربى و اسلامى؛
استفاده از رابطه با اخوان به عنوان پل ارتباطگيرى با ساير جريانهاى سنى مذهب در جهان اسلام.
در سالهاى اخير، شاهد تشكيل و گسترش گروهى سياسى، نظامى با عنوان" القاعده" بودهايم. آنچه در نخستين مرحله به ذهن متبادر مىشود، مذهب سنى از نوع وهابيت، مليّتهاى عمدتاً عربى، شيوههاى مبارزاتى خشونتآميز و تروريستى و ماهيت ظاهراً ضد آمريكايى و ضد غربى آن است. دلايل متعددى كه نهايتاً به امنيت ملى كشورمان معطوف هستند، لزوم شناخت ماهيت اين سازمان و سازمانهاى اقمارى آن را اجتناب ناپذير مىنمايند، تا بدين وسيله اين خطر از حيطه منافع و امنيت ملى ايران دور نگاه داشته شود.
مذهب مورد نظر القاعده وهابيت است. وهابيت تركيبى است از چهار ميراث تاريخى شامل:
1 كافر پنداشتن بقيه مسلمانان به جز خودشان.
2 عداوت سخت با حضرت على (ع) و خاندان او و تكفير شيعيان.
3 اخذ به ظاهر الفاظ قرآن و سنت بدون لحاظ مبانى عقلى و بدعت دانستن هر چيزى كه در قرآن و سنت نيامده است.
1 از نظرفقهى مىتوان آنان را در زمره اهل حديث دانست.
2 تمسك به «سلف صالح».
به معناى مخالفت شديد با رأى و استدلال عقلى و مخالفت با منطق، فلسفه و علم كلام.
كه مهمترين اصول عقايد وى عبارتنداز:
1 تجسيم خداوند، قائل بودن به جبر، انكار حسن و قبح ذاتى افعال.
2 ارائه تعريف جديدى از" بدعت".
3 تحريم زيارت قبور انبياء و صلحا و ساخت گنبد و ضريح بر آنها و تحريم درخواست شفاعت، دعا، زيارت، توسل، استغاثه و سوگند به غير خدا.
پس از آن كه دولت سعودى با حمايت وهابيان و بهرهگيرى از نيروى آنان توانست با حذف همهى رقبا در عربستان به قدرت برسد، با دو نيرو مواجه بود: يكى زمامداران امور دينى در نجد كه سخت به تعاليم وهابى پايبند بودند و با هر چيز تازهاى حتى استفاده از تلگراف و اتومبيل تحت عنوان بدعت به شدت مخالفت مىكردند، و ديگرى موج تمدن جديد بود كه نظام حكومت، به بسيارى از آنها نياز داشت. دولت سعودى كوشيد تا ايدهى وهابيت را متناسب با ضرورتهاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى جديد تعديل نمايد. اگر چه در اين كار توفيق نسبى به دست آورد، اما راه چارهى بهتر را در تفكيك دو حوزه سياسى و مذهبى ديده و بدين جهت حوزه سياسى، اقتصادى و ... حكومتى را در انحصار آل سعود نگاه داشت و حوزه دينى را به خاندان آل شيخ (نسل محمدبن عبدالوهاب) سپرد.
به هر حال مقتضيات زمان، جامعه متعصب عربستان را به برخى تعديلها نسبت به واپسگرايى و تعصبات وهابى واداشت، به طورى كه اينك وهابيت در عربستان، شكل تلطيف شده و تركيبى از وهابيت عبدالعزيز و رهبران مذهبى آن همراه با فرهنگ مصرفى طبقه متوسط سعودى است. اين دو حوزه در ارتباط با يكديگر و با بهرهگيرى از دلارهاى نفتى، به گسترش حوزه وهابيت فراتر از سرزمين عربستان همت گماشتند و سراسر ممالك اسلامى را هدف قرار دادند. در اين ميان نسل جوان و جديد وهابى كه به يمن رشد اقتصادى، از اواخر دهه 60 ميلادى به اين سو، در داخل و خارج عربستان خصوصاً اروپا و آمريكا تحصيل كرده بودند، با واقعيتهاى جديدى آشنا شدند، كه امكان انطباق آنها با نظام حكومتى سعودى و يا حوزههاى علميه بسيط و متعصب وهابى نجد و مدينه وجود نداشت. اين نسل حتى تلفيق مذهب وهابى را با برخى از اشكال مدرنيسم كه توسط آل سعود براى ايجاد هماهنگى ميان سنت و مدرنيسم ايجاد شده بود نمىپسنديدند و راه چاره را مدرنيزه كردن و انجام اصلاحات هر دو بخش فوق در جامعه سعودى مىدانستند، تا ضمن نوسازى نظام سياسى، انديشهى خالص وهابى را نيز منطبق با مقتضيات زمان گسترش دهند. از آنجا كه جامعه عربستان امكان برآورده شدن مسالمتآميز اين خواستهها را فراهم نمىكرد، به تدريج رويكرد مبارزهى مسلحانه تحت عنوان" جهاد" در ميان آنان تقويت شد و تشكلهايى در اين زمينه شكل گرفت. دولت سعودى كه خطر را احساس كرده بود با استفاده از موقعيت تجاوز نظامى شوروى سابق به افغانستان، اين گروههاى جوان، پرشور و عملگرا را تحت عنوان جهاد با كفار و دفاع از دارالاسلام البته با همكارى و حمايتهاى نظامى و اطلاعاتى آمريكا و سازمان سيا با پول و امكانات فراوان راهى افغانستان نمود. حضور برخى جوانان داوطلب جهاد از كشورهاى عربى و ساير نقاط جهان، سبب برقرارى ارتباط ميان آنان شده و بنلادن توانست سركردگى آنان را به دست گيرد. با شكلگيرى هستههاى اوليه" القاعده"، به تدريج دامنه آن گسترش يافت و امروزه شعبهها و حتى گرايشهاى متفاوتى به شكل يك سازمان چند مليتى با مركزيت گروه بنلادن در نقاط مختلف جهان از جمله آسياى جنوب شرقى، افغانستان، پاكستان و شبه قاره، آسياى مركزى، كشورهاى عربى و حتى اروپا فعال هستند. بدين ترتيب القاعده و سازمانهاى اقمارى آن را مىتوان دومين نسل از تجديدنظر طلبىهاى وهابى دانست كه به اصول زيرپاىبند است:
1 پاىبندى به تمامى آن چه كه در آغاز بحث در تعريف وهابيت بيان شده است، همراه با كمى تعديل در ضديت با خردگرايى در مسائل دينى.
2 مبارزه با آل سعود و ساير حكومتهاى وابسته به كفار در جهان اسلام.
3 تشديد عداوت با خاندان اهل بيت (ع) و اعتقادات شيعى و جواز قتل شيعيان و هر كسى كه با وهابيان به مقابله برخيزد.
4 تشديد گرايش به سلفىگرى و وجوب تبليغ آن در جهان.
5 گسترش انديشهى جهاد به هر دو صحنه نظرى و عملى (يعنى هم وجوب مبارزه با تمامى مخالفان و هم وجوب مهيا ساختن كليه امكانات و افراد براى تحقق آن) و لزوم بهرهگيرى از مدرنترين امكانات نظامى در راه اين هدف.
6 وجوب جهاد با كفار و مشركين كه امروزه آمريكا بارزترين مظهر آن به شمار مىرود، خصوصاً بدان دليل كه سرزمين و حكومتهاى اسلامى را در سيطره خود دارد.
بدين ترتيب ملاحظه مىشود وهابيت كه روزى با حيلهها و نقشههاى استعمار انگلستان و با هدف ايجاد تفرقه ميان مسلمانان توسط مسترهمفر، جاسوس معروف بريتانيا ايجاد و بعدها نيز با هدف تجزيه امپراتورى عثمانى با كمك انگليسىها در عربستان به قدرت رسيده و در مرحله سوم توسط آمريكا و سيا با هدف مقابله با شوروى در راستاى رقابت دو بلوك شرق و غرب در دوران جنگ سرد تجهيز وحمايت شده بود، و در مرحله چهارم نيز پس از فروپاشى شوروى، وهابيت در شكل طالبانى آن با حمايت همه جانبه آمريكا در افغانستان به قدرت رسيد تا به عنوان رقيب، اهرم فشار و تهديدى عليه جمهورى اسلامى ايران باشد، امروزه ظاهراً به يكى از دشمنان آنان تبديل شده است.
تاكنون اين تصور وجود داشته است كه وهابىگرى در همان شكل سنتى خود (به عنوان انديشهاى متصلب كه عمدتاً گروهى از عوام اهلسنت را از طريق تحريك احساسات متعصبانه برمىانگيخته است)، چيزى است كه به دليل ناسازگارى با ترقيات فكرى و فرهنگى بشرى و چيره شدن رويكردهاى عقلگرايانه و مداراجويانه در روابط بين ملل و مذاهب در عصر جديد، به تدريج كارآيى خود را از دست خواهد داد. امّا اينك به نظر مىرسد بايد در مورد نوع نگاه سنتى نسبت به وهابىگرى تجديدنظر اساسى به عمل آيد و ضرورت اين كار خصوصاً با توجه به رويكرد و اقدامات" القاعده" بيشتر مىشود. امروزه طرفداران و فعالان القاعده، اعراب بدوى شترسوار نجدى و روحانيون متعصّب تحصيل كرده مدارس مدينه، كه معتقد به تحريم استفاده از دستاوردهاى تكنولوژيك بشر همانند اتومبيل و تلفن يا تحريم رانندگى زنان و ... بودند، نيستند؛ بلكه عمدتاً جوانان تحصيل كرده و آشنا به علوم جديد خصوصاً تحصيل كردههاى كشورهاى غرب هستند. به علاوه، امروزه اگر چه حكومتوهابى به طور رسمى فقط در عربستان سعودى پا برجاست ولى گرايشهاى وهابى در ميان برخى دولتمردان بسيارى از كشورهاى عربى همانند امارات متحده و غيرعربى همانند پاكستان وجود دارد. امروزه وهابيت به دنبال به دستگيرى قدرت در كشورهاى اسلامى است و نمونهى حكومت منسوخ طالبان در افغانستان از آن جمله است. عوامل حوادث 11 سپتامبر عمدتاً دانشجويان يا فارغالتحصيلان دانشگاهها، خصوصاً از كشورهاى اروپايى يا آمريكا بودند كه هر يك مدتى را نيز در اين كشورها زندگى كرده و با فرهنگ، تمدن و زندگى مدرن غربى نيز آشنايى كامل داشتند. عمده رهبران القاعده پزشك، مهندس و امثال آن هستند. خود بنلادن به عنوان شاخصترين فرد اين تفكر، پيش از اين از نزديكترين دوستان و متحدين آمريكا بود و بيشترين سرمايههاى خانوادگى آنان در اروپا و آمريكا در گردش بوده و هست.
1 ايران نبايد القاعده را صرفاً به عنوان يك جريان در حوزه سياسى امنيتى و يا صرفاً در چارچوب روابط ايران با عربستان جستوجو نمايد. حتى امروزه بايد اين سؤال مطرح شود كه اصولًا خاندان آل سعود كه به اقتضاء شرايط سياسى و حكومت، تا حدودى از برخى از اصول اوليه وهابيت عدول كردهاند، چه جايگاهى در ميان وهابيان جديد دارند؟ به عبارت ديگر ايران بايد سياست خارجى خود را در مورد گروههاى وهابى همانند القاعده و حكومت وهابى آل سعود از يكديگر تفكيك نمايد. بنابراين، سطح بحث اختلاف و تفاوتها ميان وهابيون قديمى با القاعده را نبايد صرفاً به تقابل سنت و مدرنيسم تقليل داده و بگوئيم جوانان عرب وهابى در اثر تحصيل و زندگى در غرب با مسائل سياسى جهان آشنا شده و به تقابل با غرب كشيده شدهاند. زيرا اين همان تقليل ماهيت بحث درباره القاعده به مباحث سياسى و امنيتى خواهد بود و ما را از هويت واقعى و فرهنگى اين تفكر جديد غافل خواهد نمود.
به نظر مىرسد در كشور ما پيرامون ابعاد فرهنگى وهابيت جديد كه القاعده نمونه بارز آن است كار نشده و عمده مطالعات و تحقيقات در ابعاد سياسى و امنيتى متمركز بوده است. شايد يكى از دلايل عدم وجود يك راهبرد مشخص در روند سياست خارجى ايران در قبال چگونگى برخورد با القاعده، همين عدم شناخت درست در قبال آن باشد. اين مسأله سبب شده است برخى، القاعده و تفكر نو وهابى را يك فرصت براى ايران تلقى كنند كه با استفاده از توانايىهاى سياسى و نظامى خود، آمريكا و ديگر مخالفين اسلام را مورد حمله قرار مىدهد و بايد مورد حمايت و كمك قرار گيرد، يا لااقل از ايجاد موانع در قبال فعاليتهاى القاعده خوددارى گردد و برخى ديگر با استناد به ديدگاه فكرى القاعده كه دشمنان خونى شيعه محسوب مىشوند معتقدند بايد با آنان مقابله صورت گيرد و عدم مقابله جدى ايران با آنان را ناشى از اين نگرانى مىداند كه آنان حملات تروريستى خود را عليه ايران سازماندهى كنند.
جمهورى اسلامى ايران بايد در مورد نوع فعاليتهاى تبليغى دستگاههاى رسانهاى ايران در قبال اقدامات القاعده در عراق دقت زيادى مبذول دارد. جهتگيرىهاى تبليغى اين رسانهها به گونهاى است كه گويا ايران از اتفاقاتى كه در عراق توسط طرفداران القاعده و البته بقاياى رژيم بعث مىافتد، خرسند است. اين عمل بدبينى و تأثيرات سوئى را در ميان برخى از شيعيان عراق كه اين اقدامات را برخلاف منافع و مصالح خود مىدانند نسبت به ايران به وجود مىآورد و آنان گهگاه نگرانى و نارضائى خود را از آن اعلام داشتهاند. اين رويكرد تبليغى ايران ناشى از همان نوع نگرش نسبت به القاعده است كه صرفاً آن را يك جريان سياسى نظامى و امنيتى مىبيند نه يك جريان فكرى و فرهنگى و در نتيجه اقدامات آنان را در چارچوب مقاومت مشروع مردم عراق تعريف مىكند.
ايران به دلايل متعددى بايد در مورد ماهيت نو وهابيون خصوصاً القاعده و سازمانهاى اقمارى آن در كشورهاى مختلف تحقيقات عميق و دقيقى انجام دهد. زيرا اين امر به دلايل چهارگانهى ذيل، امروزه صرفنظر از ارتباطش با حوزه امنيت ملى ايران، به ماهيت سياسى، فكرى و فرهنگى آن نيز بستگى دارد:
القاعده، امروزه يك حركت فكرى در دنياى اسلام است كه در ميان نسل جديد دنياى اسلام و اهل سنت از فيليپين تا غرب آفريقا در حال رشد كردن است و به نظر مىرسد به شدت تأثيرگذار شده و به همين دليل ماندگار خواهد شد. خصوصاً با توجه به اين نكته كه بخشى از مسلمانان اهل سنت گرايش بيشترى به تفكر افراطى سنى پيدا كردهاند و اين امر خود زمينهى رشد و ظهور بيشتر القاعده و پرچمدارى آن را فراهم مىكند.
از آنجا كه القاعده نهضتى فرهنگى است كه به عنوان پديدهاى تأثيرگذار در آيندهى منطقه و جهان اسلام به راه افتاده است، يكى از مسائلى كه براى جمهورى اسلامى ايران به عنوان داعيهدار حركت فرهنگى در جهان اسلام پيش مىآيد اين است كه آيا با وجود اين تفكر و اقداماتى كه القاعده در پيش گرفته است، آن هدفى را كه ايران از زمان انقلاب اسلامى تاكنون مدنظر داشته و در تدوين چشمانداز 20 ساله نيز بر آن صحه گذارده شده است (يعنى الهامبخشى در جهان اسلام)، قابل تحقق خواهد بود. به نظر مىرسد اين دو الهامبخشى (انقلاب اسلامى ووهابيت جديد) با يكديگر در تعارض قرار گرفتهاند.
شكى نيست كه اين ماهيت كه از بنيادهاى فكرى وهابيت سرچشمه مىگيرد، سبب مىشود اين تفكر، جمهورى اسلامى ايران را به عنوان كشور مقتدر شيعى با حكومت مذهبى به عنوان دشمن يا لااقل رقيب ايدئولوژيك خود بشناسد. به علاوه بزرگترين رسالت خود را كه همان مبارزه با شيعيان است در نخستين فرصتى كه براى آنان به دست آيد عليه ايران با هر حكومتى سازماندهى نمايد. القاعده نخستين بارقههاى رقابت و دشمنى با شيعيان و ايران را در افغانستان و حمايت مالى و سياسى براى تشكيل حكومت طالبان و كشتن ديپلماتهاى ايرانى، و سپس در عراق در مواردى چون" تلاش براى پيشگيرى از حضور و نفوذ ايران"،" جلوگيرى از به قدرترسيدن شيعيان در عراق" و" تلاش براى كشتار شيعيان عراق" نشان داده است. همين هويت ضد شيعى، ضرورت بازشناسى دقيق ماهيت فكرى و فرهنگى اين گروه را براى ايران دو چندان مىنمايد.
يكى ديگر از دلايلى كه ايران بايد نسبت به شناسايى ماهيت تفكر القاعده اقدام كند، رشد اين تفكر در ميان نسل جوان اهل سنت در نواحى سنىنشين ايران، خصوصاً در سيستان و بلوچستان، است. گزارشها حاكى از تبليغات وسيع آنان و گرايش برخى از جوانان سنى ايران به اين تفكر است.
سرزمين عربستان داراى پيشينه تاريخى كهنى است كه به روزگار حضرت ابراهيم باز مىگردد. بعد از ظهور اسلام، عربستان كنونى مركز جهان اسلام بود و دو شهر مقدس مكه و مدينه در كانون آن قرار داشتند. در قرون اوليه اسلام امويان و عباسيان بر عربستان حاكم بودند. در قرون اخير عربستان تحت حاكميت امپراتورى عثمانى قرار داشت و با ظهور فرقه وهابيت از قرن نوزدهم، سرنوشت سياسى اين سرزمين دچار تغيير شد.
بعد از جنگ جهانى اول و با همكارى وهابيون و آل سعود و حمايت انگلستان، كشور كنونى عربستان سعودى به تدريج شكل گرفت. در سال، اميرعبدالعزيز بن سعود خود را پادشاه عربستان سعودى خواند و در سال ميلادى سرزمينهاى تحت فرمان خود را كه چهار پنجم شبه جزيره عربستان را شامل مىشد، رسماً عربستان سعودى ناميد. با تأسيس عربستان سعودى در سال، آل سعود تاكنون با ايدئولوژى وهابيت و همچنين درآمد سرشار ناشى از فروش نفت بر اين كشور حاكميت دارد و اكنون عربستان به عنوان يكى از اصلىترين كشورهاى منطقه خليج فارس محسوب مىشود.
كشور عربستان سعودى از نظر طول و عرض جغرافيايى در درجه شمالى و درجه شرقى قرار دارد. همسايگان اين كشور شامل عراق، اردن، كويت، عمان، قطر، امارات متحده عربى، يمن و بحرين است. مساحت آن// كيلومتر مربع، طول مرزهاى خاكى آن/ كيلومتر و طول مرزهاى آبى آن/ كيلومتر مىباشد.
طول مرزهاى خشكى عربستان به تفكيك همسايگان عبارتنداز: عراق كيلومتر، اردن كيلومتر، كويت كيلومتر، عمان كيلومتر، قطر كيلومتر، امارات متحده عربى كيلومتر و يمن كيلومتر است.
جمعيت عربستان سعودى در جولاى سال، در حدود 137/ 910/ 27 نفر برآورد شد كه شامل حدود 670/ 675/ 5 نفر آن اتباع بيگانه مقيم اين كشور هستند. حدود درصد سعودىها از نظر قومى عرب هستند، درصد از جنوب آسيا يا نسلهاى جنوب آسيايى مىباشند كه شامل هندىها، پاكستانىها و بنگلادشىها است. علاوه بر اين برخى شهروندان از نسلهاى آسيايى و آفريقاى شرقى و زيرصحرا هستند. بسيارى از اعراب از كشورهاى نزديك به اين پادشاهى استخدام شدهاند. بيش از ميليون مهاجر از سراسر كشورهاى جهان در عربستان وجود دارند كه شامل هندى:/ ميليون، بنگلادشى: ميليون، فيليپينى: 0/، پاكستانى:/، مصرى:/، يمنى:/، اندونزيايى:/، سريلانكايى:/، سودانى:/، سورى:/ و ترك:/ نفر است. حدود/ نفر نيز غربى در عربستان سعودى ساكن مىباشند.
اكثر جمعيت عربستان پيرو وهابيت و سلفىگرايى (سنى) هستند، جمعيت شيعى اين كشور حدود تا درصد برآورد مىشود كه اغلب در استانهاى شرقى و در حاشيه خليج فارس و سپس استانهاى جنوب غربى در مرز يمن، مكه و به ويژه مدينه و ساير شهرهاى بزرگ اين كشور زندگى مىكنند.
جامعه عربستان بر پايه روابط قبيلهاى استوار است. وجود تعصب و علقه نيرومند قبيلهاى به علاوه مذهب، شكل دهنده كلى فرهنگ جامعه مىباشد. با اين كه دين اسلام در اين سرزمين ظهور نمود و مدت زمانى اين سرزمين مركزيت جهان اسلام را به عهده داشت، اما از آنجا كه در سرزمين فوق قبيلههاى زيادى زندگى مىكنند و هر كدام آداب و رسوم خاص خود را به عنوان يك ميراث نگهدارى مىكنند، نتوانستند با بهرهگيرى از آيين اسلام به تمدنى بزرگ دست يابند.
جامعه عربستان يك جامعه سنتى است و از خصايص ويژه آن به مانند ديگر جوامع جهان سوم، تبعيض شديد طبقاتى مىباشد. اختلاط مردم بومى كشور با مهاجران يك بافت اجتماعى ناهماهنگ را تشكيل داده است. اين طبقه به وجود آمده به همراه كسبه، كارگران و كشاورزان در مقابل طبقه مرفه و اشرافى و وابستگان دولتى كمتر مورد حمايت قرار مىگيرند. به طور كلى آداب و رسوم مردم عربستان تحت تأثير فرهنگ اسلامى قرار دارد. در كنار آداب و رسوم به جا مانده از فرهنگ اسلامى، فرهنگ قبيلهاى و بيابانى نيز در ميان مردم ديده مىشود.
دين در ميان مردم عربستان نفوذ زيادى داشته، در اوضاع فرهنگى، سياسى و اجتماعى آن نقش اساس ايفا مىكند. اين كشور براساس ظواهر شريعت اسلامى اداره مىشود و قوانينى چون قصاص و تعزيرات در آن اجرا مىشوند. هيچ دينى غير از اسلام پذيرفته نيست و اماكن مذهبى غيراسلامى همچون كليسا، كنيسه و ... در آن وجود ندارد. رسانههاى عمومى، احكام اسلامى را تبليغ و ترويج نموده، از نشر و پخش هرگونه سخن و برنامه خلاف شئون دينى جلوگيرى مىشود. جناح مذهبى و سنتگرايان از قدرت و نقش بسيار زيادى در حكومت وجامعه عربستان برخوردار هستند.
اكثر مردم عربستان از اهل تسنن مىباشند و اين كشور براساس مذهب وهابيت اداره مىشود؛ بيشتر مردم نجد پيرو مذهب حنبلى و منطقه حجاز بيشتر مالكى مذهباند و شايد به همين دليل بود كه آيين محمدبن عبدالوهاب كه بيشتر بر اصول اعتقادات و آراى فقهى حنبلى تكيه مىكرد، ابتدا در ميان مردم نجد انتشار يافت. در شهر مدينه منوره، منطقه الشرقيه تعداد نسبتاً قابل توجهى از شيعيان اماميه زندگى مىكنند و در عسير و نجران نيز گروهى از اسماعيليه وجود دارند. بخشى از يمنىهاى مقيم عربستان نيز زيدى مذهب هستند.
ماهيت رژيم سياسى عربستان پادشاهى مطلقه و موروثى بوده، قدرت به طور انحصارى در اختيار خاندان سعودى است. در اين كشور به ظاهر سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه از يكديگر متمايز و مجزا شدهاند، اما نوع رژيم به شيوه اختلاط قوا بوده، همه امور قائم به ذات پادشاه است. عربستان به استان (ايالت) تقسيم مىشود كه مسئولان هر يك از اين استانها با عنوان «امير» از ميان خاندان آل سعود برگزيده مىشود.
در عربستان هيچ گونه حزب سياسى و انتخاباتى وجود ندارد و مىتوان گفت كه اعمال حاكميت در اين كشور به صورت ديكتاتورى پدرسالارى است. در كشور عربستان پادشاه، رئيس حكومت، نخستوزير و رئيس قوه مجريه بوده، افزون بر آن، متولى خانه خدا و مسجد مدينه به حساب مىآيد. وى مرجع تمامى قواى سهگانه است و تمامى عزل و نصبها با دستور او صورت مىگيرد.
مجلس شورا، نهاد قانونگذارى و تصميمگيرى كشور است. تمامى حقوق اعضا و وظايف آنان در تمامى زمينهها به دستور پادشاه تعيين مىشود. همچنين عزل و نصب رئيس مجلس شورا و معاون و دبيركل مجلس به فرمان شاه صورت مىگيرد و حقوق و وظايف آنها با فرمان پادشاه تعيين مىشود.
در بخش قوه مجريه كه شاه رياست آن را بر عهده دارد، تمامى وزراى كابينه از جانب او عزل يا نصب مىشوند و در برابر شاه مسئول هستند. از سوى ديگر، چنانچه بين تصميمات مجلس شورا و رئيس مجلس وزرا اتفاق نظر به وجود نيايد، تصميم گيرنده نهايى، پادشاه خواهد بود.
در عربستان قوه قضائيه نيز مانند دو قوه ديگر به طور مستقيم زيرنظر شاه قرار دارد. اعضاى شوراى مالى قضايى از قاضى ارشد تشكيل شده و به طور كلى تمامى قضات اين قوه از جانب پادشاه تعيين و يا عزل مىشوند. عزل و نصب وزير دادگسترى نيز از سوى شاه صورت مىگيرد.
تصميمگيرىهاى استراتژيك در عربستان عمدتاً از جانب شاه صورت مىگيرد، زيرا شاه از طريق هيأت وزيران در كشور حكومت مىكند كه رياست آن را خود بر عهده دارد و اغلب هيأت وزيران و مجلس نقش مشورتى دارند. گاه قدرت و سياستگذارى شاه به دليل رعايت قوانين اسلامى (شريعت)، سنن و آداب و رسوم آل سعود محدود مىشود، به اين معنا كه وى بايد موافقت خانواده سلطنتى و علما را جلب كند. در حال حاضر ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودى است.
ساختار اقتصادى عربستان سعودى براساس توليد و فروش نفت قرار دارد؛ در حدود درصد درآمدهاى بودجهاى و درصد درآمد صادراتى اين كشور از صنعت نفت است. صنعت نفت در حدود درصد توليد ناخالص داخلى عربستان را تشكيل مىدهد. عربستان سعودى به طور رسمى ميليارد بشكه منابع نفتى دارد كه درصد منابع نفتى ثابت شده جهانى را تشكيل مىدهد.
كاهش شديد قيمت نفت در سال، ضربه شديدى بر اقتصاد عربستان بود كه سبب شد محصولات عمده داخلى به ميزان درصد كاهش يابد و كسرى بودجه به/ ميليارد دلار برسد. از توليدات عمده داخلى اين كشور، درصد به بخش كشاورزى، درصد به بخش صنعت و درصد به بخش خدمات تعلق دارد. نيروى كار عربستان در حدود ميليون نفر بوده و از اين ميزان درصد در بخش دولتى، درصد در بخش صنعت، ساختمان و نفت، درصد در بخش خدمات و درصد در بخش كشاورزى اشتغال دارند. صنايع عمده اين كشور شامل توليد نفت، پالايش نفت و پتروشيمى ابتدايى، كارخانه فولاد و سيمان ساختمان و پلاستيك مىباشد. محصولات كشاورزى اصلى آن نيز شامل گندم، جو، گوجه فرنگى، هندوانه، ليمو، گوسفند، مرغ، تخممرغ و شير مىباشد.
افزايشهاى اخير قميت نفت باعث رونق نفتى دوم اين كشور شده است وبودجه عربستان سعودى را به بالاى ميليارد دلار در سال رساند.
يكى از مشكلات اساسى اقتصاد عربستان سعودى، تكنولوژى و سرمايه است. زيرا اكثر صنايع موجود با سرمايهگذارى خارجى شكل گرفته و دليل حمايت عربستان از صنايعى كه هزينههاى آن سالانه به ميلياردها دلار سوبسيد مىرسد و كارآيى لازم را ندارند، تنها مىتواند كسب پرستيژ در سطح داخلى و بينالمللى باشد. از مشكلات ديگر، فقدان نيروى كار بومى و اتكاء به بيگانگان است. هماكنون بيش از يك سوم جمعيت ساكن در عربستان خارجى هستند و تمامى امور توليدى، مديريتى و خدماتى به وسيله اين افراد انجام مىشود. هزينههاى بسيار زياد بودجه دفاعى، گسترش سيستمهاى پيچيده و پرهزينه الكترونيكى و خريد سرسامآور و حيرتانگيز تسليحات نظامى نيز از ديگر مشكلات و عارضهاى داخلى در اقتصاد عربستان است.
در عربستان سعودى تفاوت چندانى بين سياست و حكومت وجود ندارد، از اينرو خانواده سلطنتى هسته مركزى نظام حكومتى سياسى سعودى را تشكيل مىدهد. گروهها و جريانهاى سياسى مستقل از حاكميت در عربستان سعودى وجود ندارد و رقابتها در قالب جريانهاى درونى آل سعود در جريان است.
در حال حاضر سه جناح عمده در داخل آل سعود وجود دارد كه هريك درصدد قبضه كردن قدرت است. گروه اول خاندان فهد است كه از دهه، به صورت گروه غالب در خانواده سعودى بوده است و از نايف بن عبدالعزيز، سلطان بن عبدالعزيز، سلمان بن عبدالعزيز و ... تشكيل شده و همگى از يك مادر بوده و به قبيله سديد وابستهاند. گروه دوم كه ملك عبدالله از آن خانئتم در حال حاضر پادشاه عربستان است، از مادر ديگرى هستند كه به قبيله شمر وابستهاند. سعود بن فيصل، وزير امور خارجه نيز از اين گروه است. گروه سوم، فرزندان فيصل هستند كه فاقد تشكيلات گروهى هستند و افرادى چون خالد بن فيصل و تركى فيصل به آن تعلق دارند.
در كنار اين گروه و جريانهاى سياسى حاكم برخى گروههاى سياسى ديگر از جمله گروههاى ليبرال و مذهبى نيز در عربستان سعودى فعاليت مىكنند، اما هنوز به سطح قابل توجهى از تأثيرگذارى نرسيدهاند.
روابط ايران با عربستان سعودى بعد از انقلاب اسلامى داراى فراز و نشيبها و مراحل مختلفى بوده است. در ابتدا روابط دو كشور عادى بود، اما به تدريج اين روابط تيره شد. مراسم حج در سال و حمله پليس سعودى به حجاج ايرانى و كشتار تن از حجاج به قطع كامل روابط دو كشور منجر شد. در اين دوره برگزارى گردهمايى جنبشهاى آزاديبخش و حمايت سعودىها از صدام در جنگ با ايران از عوامل ديگر تيرگى روابط بود.
با پايان جنگ ايران و عراق به تدريج روابط دو كشور بهبود يافت و در سال بار ديگر روابط بين دو كشور برقرار شد. از سال شروع مجدد روابط دو كشور تا سال كه شروع كار دولت خاتمى بود (دوره رياست جمهورى هاشمى رفنسجانى)، مرحله تنشزدايى و بسترسازى روابط دو كشور محسوب مىشود. در دورههاى بعدى روابط دو كشور به صورتى مؤثرتر بهبود يافت.
روابط ايران و عربستان سعودى پس از حضور اميرعبدالله بن عبدالعزيز، وليعهد عربستان در اجلاس سران كشورهاى اسلامى در تهران و در پى آن، ديدار آقاى هاشمى رفسنجانى، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و متعاقب آن سفر وزير دفاع و ساير وزراى دو كشور رو به گسترش نهاد. سياست تنشزدايى آقاى خاتمى با همسايگان عربى در افزايش پيوندها و تعاملات بين ايران و عربستان سعودى مؤثر بود و بعد از آن نيز دولت ايران سياست تعامل و افزايش پيوندها و همكارىها با اين كشور را دنبال مىكند.
ايران و عربستان سعودى در سطح منطقه به عنوان دو بازيگر اصلى، رقيب و تأثيرگذار محسوب مىشوند و در تعيين روند امور و تحولات خاورميانه نقش عمدهاى دارند. با اين حال برخى اختلافات از جمله درخصوص نحوه حضور قدرتهاى فرامنطقهاى در خليج فارس و حل و فصل بحرانها و مسايل منطقهاى چون مسايل عراق، فلسطين و لبنان در ميان دو كشور وجود دارد.
ايران به رغم برخى اختلافنظرها با عربستان سعودى در خصوص مسايل منطقهاى، خواستار تداوم همكارىها و تعاملات دو جانبه است و عربستان در سياست خارجى ايران همواره نقش بالايى دارد. اين كشور به لحاظ جايگاه برتر در جهان عرب، منطقه خليج فارس و حتى جهان اسلام تأثيرگذارى بالايى در تحولات پيرامونى ايران دارد و اين مسأله همفكرىها و تعاملات دو سويه را گريزناپذير مىسازد.
كشور كنونى عراق تا قبل از جنگ جهانى اول بخشى از امپراتورى عثمانى محسوب مىشد. با آغاز جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراتورى عثمانى، سرزمين كنونى عراق تحت اشغال انگلستان درآمد و با تصويب جامعه ملل، عراق تحت قيومت انگلستان قرار گرفت. در سال، عراق به استقلال رسيد و رژيم پادشاهى اداره امور اين كشور را بر عهده گرفت. در سال، كودتاى عبدالكريم قاسم به رژيم پادشاهى در اين كشور پايان داد و شروع جمهورى در عراق آغاز شد. در سال با كودتايى ديگر عبدالسلام عارف و سپس عبدالرحمان عارف به قدرت رسيدند. سرانجام در سال با كودتاى حزب بعث، سران بعثى كنترل اين كشور را تا سال در دست گرفتند.
اشغال عراق توسط آمريكا در مارس، به فروپاشى رژيم بعث انجاميد. در ژوئن، دولت موقت اداره امور عراق را به دست گرفت و با برگزارى انتخابات و تشكيل مجمع ملى انتقالى در ژانويه، دولت انتقالى عراق شكل گرفت. اين دولت با تدوين پيشنويس قانون اساسى آن را در اكتبر به همهپرسى گذاشت و قانون اساسى به تصويب مردم رسيد. با برگزارى انتخابات، اعضاى مجلس نمايندگان با عضو از سوى مردم عراق انتخاب شدند و سپس اولين دولت دايمى عراق به نخست وزيرى نورى المالكى شيعى مذهب آغاز به كار كرد.
عراق كشورى است كه در مركز خاورميانه و ساحل غربى خليج فارس قرار دارد. كل مساحت عراق/ كيلومتر مربع است كه/ كيلومتر مربع آن را خشكى و/ كيلومتر مربع آن را آبهاى داخلى تشكيل مىدهد. عراق داراى/ كيلومتر مرز خشكى است كه/ كيلومتر آن با ايران، كيلومتر با اردن، كيلومتر با كويت، كيلومتر با عربستان سعودى، كيلومتر با سوريه و كيلومتر آن با تركيه است. علاوه بر اين عراق داراى كيلومتر مرز آبى در حاشيه خليج فارس است.
براساس آخرين آمار مربوط به جولاى، جمعيت عراق// نفر است. از اين ميزان/ درصد زير سال،/ درصد بين تا سال و درصد نيز بالاى سال هستند. نرخ رشد جمعيت در اين كشور در حال حاضر/ درصد و نرخ مرگ و مير/ مورد در هر هزار نفر جمعيت مىباشد. با وجود اين آمارهاى ديگرى نيز وجود دارد كه نرخ مرگ و مير در عراق را به دليل شرايطى جنگى تا/ مورد در هزار نفر نيز ذكر مىكند. اميد به زندگى در عراق نيز/ سال است. از جمعيت عراق بين تا درصد عرب، تا درصد كرد و درصد بقيه را تركمنها، آشورىها، يزيدىها و ساير اقليتهاى قومى تشكيل مىدهند. از نظر تركيب مذهبى نيز درصد جمعيت عراق را مسلمانان تشكيل مىدهند كه بين تا درصد آن شيعه و تا درصد سنى مذهب هستند. درصد باقى مانده را نيز مسيحيان و ساير فرقههاى مذهبى تشكيل مىدهند.
كشور عراق از نظر ساختار اجتماعى فرهنگى به سه حوزه كاملًا متفاوت قابل تقسيم است. در حوزه مركزى عراق اعراب سنى، در شمال كردها و در جنوب شيعيان سكونت دارند و هر كدام از اين گروهها داراى شاخصههاى فرهنگى و اجتماعى خاص خود هستند. البته در كنار اين سه گروه اصلى، هويتهاى فرهنگى اجتماعى كوچكترى نظير تركمنها، آشورىها و يزيدىها نيز وجود دارند كه داراى فرهنگ و عقايد متمايزى مىباشند.
كردها عموماً در مناطق بلند شمالى، درههاى مجاور آن و در چهار استان سليمانيه، اربيل، دهوك و كركوك (تميم) زندگى مىكنند. به غير از اين مناطق كه اكثريت قريب به اتفاق كرد هستند، كردها در مناطق مجاور نيز پراكندهاند و جمعيت انبوهى از آنان تا حدود خانقين هم پخش شدهاند. اصولًا پيوند و همبستگى كردها، قبيلهاى است.
قبايلى چون هركى، سورچى و زيبارى توانستهاند هنوز پيوستگى بدوى سنتى خود را حفظ كنند.
اكثر كردها سنى مذهب هستند و تنها بخشى از آنها تحت عنوان كردهاى فيلى، كه در اطراف خانقين سكونت دارند، شيعى مذهب هستند. كردها از ابتداى تشكيل عراق در جهت خودمختارى با دولت مركزى اين كشور مبارزه كردهاند و اين مسئله باعث تشديد گرايشات قومى در آنها شده است؛ در مجموع، عنصر قوميت نسبت به مذهب در هويت كردها پررنگتر است؛ كردهاى عراق كه از نظر قومى به ايرانىها نزديك هستند، بر فرهنگ، زبان و قوميت كردى خود بسيار تأكيد دارند و همواره سعى كردهاند تا خود را از اكثريت اعراب عراق متمايز سازند.
بعد از فروپاشى رژيم بعث در سال، كردها با تشكيل ايالات فدرال نيمه خودمختار در شمال عراق، از نظر اجتماعى داراى آزادىو خودمختارى زيادى شدهاند؛ تا آنجا كه در اين دوره زبان كردى در كنار زبان عربى به عنوان زبان رسمى عراق در قانون اساسى به رسميت شناخته شده است.
شيعيان كه اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مىدهند، بيشتر در مناطق جنوبى و مركزى عراق سكونت دارند. نسبت به مبدأ و آغاز گرايش مردم عراق به تشيع اختلاف نظر وجود دارد. برخلاف استنادات تاريخى نسبت به تشكيل خلافت حضرت على (ع) در كوفه و مبانى حمايتى كوفه و بصره از قيام حضرت امام حسين (ع)، پژوهشگران غيراسلامى، عمده قدرت شيعيان عراق امروزى را به بخشهاى تازه مسلمان شده استناد مىدهند و حتى برخى پيدايش جامعه شيعى در عراق را در پى تحولات قرن نوزدهم مىدانند.
شيعيان عراق از نظر فرهنگى نشانگر تركيب فرهنگ خاصى هستند كه از دو مجموعه فرهنگى قوى عربى و مذهب شيعى تشكيل مىشود. قوميت عربى شيعيان عراق آنها را به اعراب سنى پيوند مىدهد و آنها از نظر آداب و رسوم و پيوندهاى قبيلهاى با اعراب اشتراكات زيادى دارند، اما مذهب شيعى باعث تمايز فرهنگى آنها از جهان عرب اهل سنت مىشود. وجود مقبره امامان شيعى در شهرهاى مقدس عراق همچون كربلا و نجف، و همچنين وجود حوزه علميه نجف و در نتيجه حضور دايمى علماى شيعى در اين شهرها باعث تقويت فرهنگ شيعى شده است و اين امر شيعيان عراق را از نظر فرهنگى به ايرانيان شيعى مذهب نزديك ساخته است. به رغم حاكميت رژيمهاى سكولار و غيردينى در عراق طى سالهاى گذشته، هنوز فرهنگ شيعى و رفتارهاى مبتنى بر آن در اين كشور قوى است و تحولات عراق بعد از صدام اين مسئله را به خوبى نشان مىدهد.
اعراب سنى بخش ديگرى از ساختار فرهنگى اجتماعى عراق را تشكيل مىدهند. اين بخش از ساختار فرهنگى عراق براساس قوميت عربى و مذهب سنى ايجاد شده و به دليل حاكميت اقليت اعراب سنى در طول دهههاى گذشته در عراق تقويت شده است. گرايشات و عصبيت عربى اين بخش از فرهنگ عراق بسيار قدرتمند بوده و پان عربيسم به عنوان يك ايدئولوژى سياسى فعال در عراق و حتى جهان عرب در اين فرهنگ ريشه داشته است. اين بخش از ساختار فرهنگى عراق به دليل حمايتهاى نظام سياسى در پى تسلط بر ساير بخشها و همسانسازى فرهنگى بوده است.
با اشغال عراق توسط نيروهاى آمريكا در سال، رژيم بعث اين كشور فروپاشيد و به تدريج با برگزارى دو انتخابات پارلمانى و يك انتخابات همهپرسى قانون اساسى، نظام سياسى جديد عراق شكل گرفت. براساس قانون اساسى دايمى جديد عراق، اين كشور داراى نظام جمهورى دموكراتيك فدرال است و نظام حكومتى آن پارلمانى است.
اعضاى پارلمان به واسطه انتخابات به صورت مستقيم از سوى مردم تعيين مىشوند و پارلمان نيز شوراى رياست جمهورى، متشكل از رئيس جمهور و دو معاونش را انتخاب مىكند. رئيس جمهور نيز نخستوزير را مسئول تشكيل كابينه مىكند. به دليل تنوع قومى و مذهبى و مشاركت نمايندگان تمام گروهها در پارلمان، پستهاى سياسى حكومت و هيأت دولت بين احزاب و گروههاى مختلف طبق ميزان نمايندگان آنها تقسيم مىشود. در حال حاضر نخست وزير شيعه، رئيس جمهور كرد و رئيس مجلس در عراق سنى مذهب است.
دولت عراق فدرال و متشكل از يك دولت مركزى در بغداد و ايالاتها و واحدهاى فدرال خواهد بود، اما اكنون تنها يك دولت فدرال كردى در شمال عراق حاكميت دارد. وظايف و حاكميت دولت بين دولت مركزى و واحدهاى فدرال تقسيم مىشود و تشكيل واحدهاى فدرال براساس نظرات اعمالى مردم استانها و از طريق انتخابات صورت خواهد گرفت.
قواى حكومتى شامل قوه قضائيه، مجريه و مقننه مىباشد و در حال حاضر از نماينده پارلمان حدود كرسى در اختيار شيعيان است و ائتلاف عراق يكپارچه كه عمدتاً متشكل از احزاب و گروههاى اسلامى شيعى چون حزب الدعوه، مجلس اعلى و گروه صدر است، بر پارلمان عراق مسلط مىباشند. نخستوزير كنونى شيعى مذهب عراق، نورى مالكى نيز از اعضاى ارشد حزب الدعوه مىباشد.
ساختار اقتصادى عراق همانند تمامى كشورهاى حاشيه خليج فارس براساس توليد و فروش نفت قرار دارد. عراق سومين كشور دارنده نفت در دنيا است و هزينه توليد نفت در آن كشور، كمترين حد هزينههاى توليد نفت در دنياست. در سال، درآمدهاى حاصل از صادرات نفت خام درصد توليد ناخالص داخلى و درصد درآمدهاى دولت را تشكيل داد. در اين سال به دليل جنگ و ضربات ناشى از اشغال اين كشور از سال و همچنين تبعات تحريمهاى بينالمللى و جنگهاى زمان رژيم بعث، عراق جايگاه پانزدهمين توليد كننده نفت دنيا را به خود اختصاص داد.
براساس گزارش ناظران ويژه بازسازى عراق، بخش نفت عراق با چالشهاى فنى در توليد، حمل و نقل و ذخيرهسازى نفت خام و فرآوردههاى نفتى روبهرو است. اين بخش همچنين با مشكلاتى از قبيل مديريت قيمت و واردات، مبارزه با قاچاق و فساد مالى، بهبود بخشيدن تخصيص بودجه و اجراى آن و حفظ عملياتهاى نفتى روبهرو است. توليد نفت در عراق هنوز به سطح قبل از حمله آمريكا نرسيده است. ذخاير اثبات شده نفت عراق ميليارد بشكه است.
اقتصاد عراق با پشت سرگذاشتن بيش از يك دهه تحريمهاى اقتصادى و جنگ از دهه، به شدت تضعيف شده است و به سرمايهگذارى و نوسازى نياز دارد. براساس گزارشها، بازسازى طولانى مدت و اساسى عراق بيش از ميليارد دلار هزينه در برخواهد داشت كه حداقل يك سوم اين مبلغ به بخش نفت، گاز و برق اختصاص مىيابد.
در شرايط كنونى مردم عراق در وضعيت بسيار نامناسب اقتصادى به سر مىبرند و دولت عراق قادر به تأمين نيازهاى اساسى و ايجاد اشتغال براى آنها نيست و اكنون نرخ بيكارى در عراق به طور رسمى/ درصد است. در عين حال وزير بازرگانى عراق اعلام كرده است كه نرخ بيكارى ملى و كمكارى در اين كشور بين تا درصد مىباشد و وزير كار و امور اجتماعى عراق نيز اين آمار را بيش از درصد اعلام مىكند. شرايط جنگى و منازعات فرقهاى به آوارگى بيش از چهار ميليون عراقى انجاميده و اين امر وضعيت اقتصادى را بحرانىتر كرده است.
جريانها، احزاب و گروههاى سياسى عراق عمدتاً در راستاى تقسيمبندىها و شكافهاى قومى فرقهاى عراق تشكيل شدهاند و در اين چارچوب فعاليت مىكنند. در زمان حكومت صدام حسين، حزب بعث تنها حزب رسمى فعال در عراق بود و ساير احزاب و گروهها به ويژه جريانهاى شيعى و كرد به صورت مخفى و عمدتاً در مقابل رژيم بعث فعاليت مىكردند. با فروپاشى رژيم بعث احزاب وگروههاى سياسى مختلفى تشكيل شد و فعاليت گروههاى موجود در عرصه سياسى به شدت افزايش يافت. اين احزاب شامل گروههاى مختلفى از قوميتهاى و فرقههاى مختلف عراق و با گرايشهاى متفاوت اسلامى، سكولار، ملىگرا و كمونيستى است.
در انتخابات سالهاى گذشته در عراق، گروههاى موجود در قالب اتحادها و ائتلافهايى سازماندهى و در عرصه رقابتهاى سياسى مشاركت كردند. از جمله مهمترين ائتلافها مىتوان به ائتلاف كردستان، ائتلاف عراق يكپارچه، فهرستهاى عراق (العراقيه)، جبهه توافق عراق و جبهه گفتوگوى ملى عراق اشاره كرد.
ائتلاف كردستان از دو حزب اصلى كردهاى عراق يعنى اتحاديه ميهنى و حزب دموكرات و اتحاديه اسلامى كردستان تشكيل مىشود. اتحاديه ميهنى توسط جلال طالبانى كه هم اكنون رئيس جمهور عراق است رهبرى مىشود و در سليمانيه متمركز است. حزب دموكرات كردستان توسط مسعود طالبانى رئيس دولت كردستان در شمال عراق رهبرى مىشود و نيچروان بارزانى از اعضاى ارشد اين حزب نيز پست نخستوزير دولت كردستان عراق را در اختيار دارد. احزاب كرد با در دست داشتن بخشى از كرسىهاى مجلس عراق، قسمتى از قدرت مركزى به ويژه پست رياست جمهورى را در اختيار دارند و مهمتر از آن با تشكيل دولت نيمه خودمختار كردى در شمال عراق در پى تحكيم فدراليسم كردى هستند.
ائتلاف عراق يكپارچه كه در برگيرنده بخش عمدهاى از احزاب شيعى اسلامى و برخى احزاب كوچكتر ديگر است، بزرگترين ائتلاف سياسى عراق را در حال حاضر تشكيل مىدهد و بيشترين كرسىها را در مجلس اين كشور در اختيار دارد. اصلىترين احزاب و گروههاى اين ائتلاف سياسى شامل حزب الدعوه اسلامى، مجلس اعلى اسلامى عراق (مجلس اعلاى انقلاب اسلامى سابق)، گروه صدر و حزب فضيلت مىباشد.
حزب الدعوه اسلامى از قديمىترين احزاب اسلامى شيعى عراق است و رهبرى آن را ابراهيم جعفرى (نخست وزير انتقالى عراق) بر عهده دارد. نورى مالكى نخستوزير كنونى عراق از اعضاى ارشد اين حزب است. مجلس اعلاى اسلامى عراق در دهه در ايران و در جهت سازماندهى گروههاى شيعى مخالف صدام تشكيل شد و بعد از فروپاشى رژيم بعث با رهبرى آيتا ... محمدباقر حيكم به عراق منتقل شد. بعد از شهادت آيتا ... حكيم، عبدالعزيز حكيم در حال حاضر رهبرى اين گروه را بر عهده دارد. وى در عين حال رهبرى ائتلاف عراق يكپارچه را نيز به عهده دارد.
گروه صدر، ديگر گروه شيعى اين ائتلاف است كه از هواداران و پيروان مرحوم آيتالله محمدصادق صدر، پدر مقتدا، رهبر كنونى اين گروه تشكيل مىشود. اين گروه برخلاف حزب الدعوه و مجلس اعلى فاقد سابقه تاريخى است و بلافاصله بعد از فروپاشى رژيم بعث تشكيل و گسترش يافت. اكنون اين گروه داراى پايگاه اجتماعى قابل توجهى در ميان شيعيان عراق و به ويژه گروه فقير و پايين دستى شيعى است. شهرك صدر بغداد يكى از كانونهاى اصلى فعاليت اين گروه محسوب مىشود، اما علاوه بر اين، گروه مذكور در شهرهايى چون نجف نيز فعاليتهاى قابل توجهى دارد. گروه صدر در مقايسه با ديگر گروهها راديكالتر و داراى گرايشات ضد آمريكايى قوىترى است و همين امر منجر به بروز اختلافاتى در ميان اين گروه و ساير گروههاى ائتلاف يكپارچه عراق شده است. حزب فضيلت نسبت به سه گروه مذكور كوچكتر است و توسط محمدعلى يعقوبى رهبرى مىشود و بيشتر در مناطق جنوبى عراق چون بصره هوادارانى دارد.
فهرست العراقيه يا فهرست ملى عراق از برخى گروههاى ملىگراى عراقى تشكيل مىشود و حزب توافق ملى عراق به رهبرى اياد علاوى اصلىترين حزب اين فهرست است كه به رغم حمايتهاى غرب در انتخابات عراق، موفقيت عمدهاى كسب نكرد.
در ميان گروههاى سنى عراق، جبهه توافق عراق و جبهه گفتوگوى ملى عراق كه متشكل از احزاب مختلف هستند، برجستگى بيشترى دارند و بخشى از كرسىهاى محلى عراق و رياست آن را به خود اختصاص دادهاند. جبهه توافق عراق متشكل از سه حزب عمده سنى است و رياست آن را عدنان الدليمى برعهده دارد و رهبرى جبهه گفتوگوى ملى عراق نيز بر عهده صالح مطلق مىباشد.
علاوه برائتلاف و گروههاى مذكور، احزاب و شخصيتهاى سياسى ديگرى نيز در عراق فعاليت مىكنند كه برجستگى و نقش كمترى در صحنه سياسى عراق دارند. كنگره ملى عراق به رهبرى احمد صليبى و سازمان عمل اسلامى به رهبرى آيتا ... مدرسى از جمله گروههاى شيعى كوچكتر محسوب مىشوند. آيتا ... سيستانى نيز از شخصيتهاى مذهبى شيعى تأثيرگذار در عرصه سياسى عراق در دوره جديد و حامى اصلى ائتلاف عراق يكپارچه به شمار مىروند.
عراق در دوره بعث به عنوان تهديد امنيتى عمدهاى براى ايران بوده است و جنگ تحميلى هشت ساله به عنوان نمونه عينى چنين تهديدى تلقى مىشود. با فروپاشى رژيم بعث و مشاركت تمامى گروههاى عراق در عرصه سياسى اين كشور، رويكرد سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در قبال اين كشور نيز وارد مرحله جديدى شده است كه در پى گسترش و تعميق روابط دوستانه دو جانبه است. محورهاى اصلى رويكرد سياست خارجى ايران در دوره جديد را مىتوان در موارد زير خلاصه كرد:
در دهههاى گذشته، اقليت اعراب سنى و به ويژه بعثىها بر ساختار سياسى عراق مسلط بودند و شيعيان و كردها مشاركت چندانى در حكومت مركزى نداشتند. با تأكيد بر روندهاى دموكراتيك در دولتسازى جديد درعراق، تمام گروههاى قومى فرقهاى عراق در ساختار سياسى اين كشور مشاركت دارند و جمهورى اسلامى ايران نيز در جهت ايجاد ثبات و كاهش تهديدات امنيتى، از روند دموكراسىسازى در اين كشور حمايت مىكند. در اين راستا ايران از ابتدا به شدت از دولت جديد عراق حمايت كرد و دولتى فراگير و متشكل از تمام گروههاى قومى فرقهاى را در جهت ثباتسازى و كاهش تهديدات امنيتى عراق، براى منطقه مهم دانست.
با توجه به حاكميت حزب بعث بر عراق و تبليغات ضد ايرانى آن و در نتيجه گسترش ديدگاههاى منفى در قبال ايران در دهههاى گذشته، جمهورى اسلامى ايران طى چند سال گذشته تلاش كرده است تا تصوير ايران در افكار عمومى عراق را بهبود بخشد و در اين راستا فعاليتهاى تبليغى و حمايتى متعددى در حال انجام است.
ايران از مشاركت تمام گروههاى عراقى در ساختار قدرت بر اساس قواعد دموكراتيك حمايت مىكند، اما گروههاى شيعى با توجه به روابط مذهبى و فرهنگى با مردم ايران و فقدان حمايتهاى منطقهاى و جهانى از آنها، حائز اهميت بيشترى هستند و جمهورى اسلامى ايران سعى دارد تا از آنها در دستيابى به حقوق سياسى و اجتماعى خود حمايت بيشترى به عمل آورد.
ايران و عراق طى دهههاى گذشته فاقد روابطى دوستانه و پايدار بودهاند و در روابط دو جانبه خصومت بر دوستى غلبه داشته است. در دوره جديد، جمهورى اسلامى ايران سعى دارد تا با گسترش تعاملات خود با عراق در ابعاد و حوزههاى مختلف، روابط خود با اين كشور را به سطح استراتژيك ارتقاء دهد تا دو كشور بتوانند با استفاده از ظرفيتها و توانمندىهاى يكديگر به سطح بالاترى از قدرت و توسعه دست يابند.
با توجه به تخريب زيرساختهاى اقتصادى عراق و نيازمندىهاى اقتصادى وسيع مردم اين كشور، جمهورى اسلامى ايران در راستاى كمك به بهبود شرايط اقتصادى مردم عراق به افزايش تعاملات تجارى خود، برقرسانى، مشاركت در بازسازى، سوخترسانى و انوع فعاليتهاى ديگر در اين حوزه تلاش كرده است.
خليج فارس از دير باز تا زمان ظهور اسلام، تحت تصرف امپراتورىهاى ايران قرار داشت و ايرانيان از اين آبراه براى دسترسى به هند، مصر و ديگر نواحى بهره مىبردند. اعراب پس از ظهور اسلام و تصرف ايران به دست سپاهيان مسلمان، به خليجفارس دسترسى پيدا كردند اما پس از تشكيل مجدد سلسلههاى ايرانى، اعراب به تدريج از سواحل شمالى خليج فارس رانده شدند اما سواحل جنوبى را كماكان در اختيار داشتند.
با آغاز عصر استعمار، برخى از اروپائيان براى دسترسى به مناطق و منابع جديد به نقاط مختلف جهان هجوم بردند و خليج فارس يكى از وسوسه انگيزترين اين مناطق بود. با قطع شدن راه ابريشم، راههاى دريايى اهميت زيادى يافتند و لذا ابتدا پرتغالىها و سپس دولت عثمانى و آنگاه انگليسىها () و هلندىها () در اين منطقه حضور و سلطه يافتند و پس از بروز رقابتهاى شديد ميان استعمارگران، سرانجام انگليسىها بر اين منطقه تسلط كامل يافتند. يكى از انگيزههاى مهم انگليسىها براى تسلط بر خليج فارس، تسلط بر هندوستان بود.
انگلستان براى تثبيت قدرت خود، بسيارى از شيوخ منطقه را تحت حمايت و حاكميت خود در آورد و با هدف تضعيف دولتهاى ايران و عثمانى كه رقباى منطقهاى او محسوب مىشدند، به تقويت اين شيخنشينها و تقويت حس جدايى در آنان پرداخت. با وقوع دو جنگ جهانى و كشانيده شدن منطقه به اين دو جنگ، قدرت انگلستان به تدريج تضعيف گرديد تا جايى كه انگلستان در سال ناچار شد نيروهاى نظامى و پايگاههاى خود را از شرق سؤئز خارج كند. اما انگلستان قبل از خروج از منطقه، با هدف حفظ دوستان قديمى و پايگاههاى خود، سعى در استقلال اين سرزمينها و تشكيل كشورهاى كوچك در منطقه نمود. تشكيل چهار كشور امارات متحده عربى، كويت، قطر و بحرين در همين راستا انجام شد. ما در نوشتار حاضر به بررسى اجمالى وضعيت و شرايط اين چهار كشور خواهيم پرداخت. اما پيش از آن به وجوه مشترك ساختارى اين كشورها اشاره خواهيم كرد:
منافع مشترك؛
زبان و مذهب مشترك؛
ساختارهاى اجتماعى و نظامهاى حكومتى مشابه؛
شرايط نسبتاً يكسان توسعه اقتصادى؛
موقعيت و شرايط تقريباً مشابه اقليمى و جغرافيايى.
امارات متحده عربى كه در سال به استقلال دست يافت داراى جمعيتى حدود/ ميليون نفر است كه بيش از/ ميليون نفر از آنان غير اماراتى هستند. دين رسمى آن اسلام، پايتخت اين كشور ابوظبى، زبان رسمى آن عربى و پول رايج آن درهم اماراتى است. مساحت كشور كيلومتر مربع و همسايهى جنوبى ايران در خليج فارس است. اين كشور از هفت اميرنشين (ابوظبى، دبى، شارجه، امالقوين، رأسالخيمه، عجمان و فجيره) تشكيل شده است و از نظر استراتژيك در يكى از حساسترين مناطق جهان واقع شده است. اين كشور داراى يكى از غنىترين معادن نفت جهان بوده و با ذخايرى معادل/ ميليارد بشكه، تقريباً ده درصد كل ذخاير نفتى جهان را در خود جاى داده است. ميزان توليد روزانه نفت اين كشور حدود/ ميليون بشكه در روز است. خاندان آل نهيان كه در عين حال حاكمان ابوظبى نيز هستند، بر اين كشور حكومت مىرانند و اميرنشين دبى به عنوان قطب و مركز تجارى اين كشور محسوب مىشود كه با برنامهريزىهاى مناسب توانسته است شبكههاى عظيمى از هتلها و مراكز گردشگرى و تجارتخانههاى بينالمللى را در آنجا داير و دفاتر و نمايندگى شركتهاى بزرگ توليدى و تجارى را در اين شهر مستقر نمايد.
اين امارتهاى هفتگانه تا پيش تحتالحمايه انگلستان بودند اما با اعلام انگلستان مبنى بر خروج از منطقه، شيخنشينهاى منطقه به تكاپو افتادند و سرانجام انگلستان از ادغام آنها در يكديگر، اين كشور را به وجود آورد. شوراى عالى رهبرى (فدرال) متشكل از حكام هفت اميرنشين، بالاترين مقام در عزل و نصب مقامات كشورى است و يك نفر را از ميان خود به عنوان رئيس حكومت انتخاب مىكند. رئيس حكومت بالاترين قدرت اجرايى كشور است كه بر فعاليت قواى سهگانه نظارت و اشراف دارد. رئيس حكومت و شوراى عالى فدرال نقشى ديكتاتورگونه دارند و تمام امور كشور زير نظر و مطابق ميل آنان انجام مىشود و قواى سهگانه، استقلال چندانى از خود ندارند، خصوصاً از آن جهت كه تمامى چهل عضو «مجلس الأتحادالوطنى» و نيز نخستوزير و اعضاى كابينه و هر پنج قاضى دادگاه عالى فدرال را شوراى عالى فدرال انتخاب مىكند.
كشور امارات داراى روابط بسيار صميمانه با قدرتهاى بزرگ آمريكا، اتحاديه اروپايى، چين و نيز برخى از كشورهاى مهم منطقه همانند پاكستان و هندوستان است. در مورد روابط اين كشور با ايران اين نكته حائز اهميت است كه دو كشور روابط تجارى وا قتصادى مناسبى دارند اما مسأله جزاير سهگانه بر اين روابط سايهافكنده است.
نگاهى به پيشينهى اين جزاير نشان مىدهد كه اين جزاير از زمان هخامنشيان به بعد طبق اسناد و نقشهها و واقعيات مسلم تاريخى جزء امپراتورى ايران بودهاند. تنها در اواخر دورهى زنديه برخى از اعضاى قبيله «جواسم» كه در شارجه و رأس الخيمه اقامت داشتند، به بندر لنگه در ايران مهاجرت كرده و تابعيت ايران را پذيرفتند. پس از مدتى اداره بندر لنگه و جزاير تابعه آن يعنى همين جزاير سهگانه از طرف دولت ايران به آنان واگذار و پس از مدتى نيز (در سال شمسى) از آنان باز پس گرفته شد. با حضور انگلستان در منطقه، دولت ايران بارها براى اعمال حاكميت خود بر جزاير اقدام كرد اما با تهديد انگليس مبنى بر توسل به زور روبرو شد و بالأخره انگلستان به نيابت از شيوخ امارات متصالحه، اين جزاير را تصرف كرد. اين اشغال همواره با اعتراض دولت ايران مواجه بود تا نهايتاً با اعلام خروج انگلستان از خليج فارس در سال ايران نيروهاى نظامى خود را در اين جزاير پياده كرده و آن را به تصرف خود در آورد.
از آن پس كشور تازه تأسيس امارات به اين امر اعتراض كرده و مدعى حاكميت خود بر اين جزاير شده است. اين امر به يك روند فرسايشى در روابط ميان كشورهاى عربى منطقه و ايران تبديل شده است زيرا ادعاى امارات با حمايت ساير كشورهاى عربى منطقه كه بعدها در قالب شوراى همكارى خليج فارس متشكل شدهاند همراه بوده است. امارات متحده گام به گام بر شدت ادعاهاى خود افزوده است به طورى كه اينك در هر يك از مجامع عربى، منطقهاى يا بينالمللى كه امارات حضور داشته باشد تلاش بسيارى را مبذول مىدارد تا يك بند از بيانيه پايانى آن اجلاس به موضوع جزاير سهگانه و درخواست از ايران براى رفع اشغال آنها اختصاص يابد. كشمكش ايران و امارات بر سر اين جزاير، يكى از مهمترين موانع موجود در بهبود روابط و همكارىهاى دو كشور به حساب مىآيد.
ايران اين سه جزيره را جزء لاينفك خاك خود مىداند و درخواست امارات براى ارجاع پرونده به ديوان داورى بينالمللى را رد كرده است. اگر چه در اين كشمكش، امارات متحده عربى از سوى شوراى همكارى خليج فارس، اتحاديه عرب و برخى از كشورهاى منطقه و خارج از منطقه حمايت مىشود اما ايران سعى كرده است همچنان روابط رسمى خود را با اين كشور حفظ كند. به طورى كه شمار زيادى از ايرانيان در امارات مشغول به كار هستند و ايران يكى از بزرگترين شركاى تجارى دبى است.
كشور كويت كه در سال ميلادى از بريتانيا كسب استقلال كرد، در جنوب غربى ايران و در نقطه تلاقى سه قدرت مهم و اصلى منطقهاى يعنى ايران، عراق، عربستان سعودى و خليج فارس واقع شده است. اين كشور داراى حدود/ ميليون نفر جمعيت است كه حدود/ ميليون نفر از آنان غيركويتى هستند. از اين ميان بيش از درصد جمعيت مسلمان (درصد سنى و درصد شيعه) بوده و داراى وسعتى معادل كيلومتر مربع است و بدين لحاظ كشور كوچكى محسوب مىشود. براى مثال وسعت عربستان برابر وسعت كويت است و به همين دليل كويت فاقد عمق استراتژيك بوده و بدين ترتيب يكى از كشورهاى آسيبپذير منطقه به شمار مىآيد. عراق همواره نسبت به اين كشور داراى ادعاهاى حاكميتى بوده و يك بار نيز در سال با تجاوز رژيم بعثى عراق و اشغال كويت مواجه بوده است. خاندان صباح كه از اخلاف قبيله «عنيزه» در عربستان هستند به صورت موروثى بر اين كشور حكمرانى مىكنند. كويت در طول تاريخ توسط قدرتهاى مختلف منطقه اداره مىشده است و در سال، انگليسىها بر اين سرزمين تسلط پيدا كردند و در سال، شيخ مبارك، امير وقت كويت طى قراردادى با انگليسىها به تحتالحمايگى اين كشور تن داد. كويت در از انگلستان استقلال يافت تا اين كه در سال توسط رژيم بعثى عراق اشغال شد و در همان سال نيز توسط نيروهاى سازمان ملل به رهبرى آمريكا از اشغال عراق خارج شد.
كويت نيز همانند امارات متحده عربى داراى ده درصد ذخاير شناخته شدهى نفت در جهان بوده و بدين لحاظ از نظر ژئواكونوميكى موقعيت بسيار ارزشمندى دارد. همين ثروت سرشار، كويت را نه تنها مورد طمع همسايگانى چون صدام معدوم، بلكه ديگر كشورهاى قدرتمند قرار داده است. در واقع لشكركشى متحدين به رهبرى آمريكا به كويت و اخراج عراق از اين كشور، نه براى خود كويت، بلكه به علت وجود ذخاير نفتى آن بود و لذا برخى جنگ خليج فارس را «جنگ نفت» ناميدند.
نظام حكومتى كويت متشكل از سه قوه مقننه، قضائيه و مجريه است و طبق قانون اساسى نظام تفكيك قوا بر آن حاكم است. اما در عمل امير كويت بر هر سه قوه اعمال نفوذ مىكند. زيرا علاوه بر آن كه رياست قوه مجريه را بر عهده دارد، رياست مجلس امت را نيز داراست و احكام قضايى نيز با نام وى صادر مىشود. آل صباح متشكل از دو خاندان «السالم» و «الجابر» است كه عموزاده يكديگرند و به نوبت يكى از اعضاء اين دو خاندان به عنوان امير كويت انتخاب مىشود. لذا وليعهد و امير كويت همواره پسر عمو هستند. وليعهد سمت نخستوزيرى را نيز بر عهده دارد. در ميان كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس، كويت از دموكراسى بيشترى برخوردار است زيرا نمايندگان مجلس امت با رأى مردم انتخاب مىشوند و زنان از حق رأى برخوردار هستند. در عين حال مجلس در امور كشور و تصميمگيرىها نقش مهمى ايفا مىكند. به عنوان مثال مجلس مىتواند قوانين و لوايح را بررسى و تصويب كند، فرمانهاى صادر شده از سوى امير را رد كند، وزيران دولت را استيضاح نموده و در صورت لزوم رأى عدم اعتماد به وزيران بدهد. نهادهاى مدنى و گروهها در كويت از آزادى بيان نسبى برخوردار هستند اما حزب سياسى قانونى در اين كشور وجود ندارد و به همين دليل و به دليل حكومت موروثى و نيز تقيد به چارچوبهاى سنتى و بسته، كشورى نيمه ديكتاتورى محسوب مىشود. اگر چه پس از آزادسازى كويت از اشغال عراق و حضور كشورهاى غربى در اين كشور، تعدادى از گروههاى سياسى در قالب جنبش، اتحاد، ائتلاف و غيره در اين كشور به وجود آمدهاند.
كويت داراى روابط حسنه با قدرتهاى بزرگ خصوصاً انگلستان (به دليل سابقه تاريخى) و آمريكا (خصوصاً پس از آزادسازى كويت از اشغال عراق) مىباشد. هم چنين روابط خوبى با فرانسه، روسيه و چين دارد. اگر چه اختلافات مرزى با ايران، عراق و عربستان دارد اما در مجموع با كشورهاى منطقه روابط مناسبى دارد. پس از استقلال كويت در، ايران از نخستين كشورهايى بود كه آن را به رسميت شناخت. در سال، سفارت ايران در كويت افتتاح شد و روابط دو كشور رو به بهبود نهاد. اما باز پسگيرى جزاير سهگانه توسط ايران كه به واكنش منفى برخى از كشورهاى عربى از جمله كويت به سود امارات منتهى شد، سبب سردى روابط دو كشور شد. وقوع انقلاب اسلامى ايران نوعى وحشت و اضطراب در ميان شيخنشينهاى منطقه به وجود آورد و اگر چه كويت حكومت جمهورى اسلامى ايران را به رسميت شناخت، اما حوادث پس از آن خصوصاً حمايتهاى بىدريغ و همه جانبهى كويت از رژيم عراق در تجاوز هشت ساله عليه ايران و رفتارهاى غيردوستانهى اين كشور در حمايت از ادعاهاى امارات متحده عربى در قبال جزاير سهگانه، سبب سردى هر چه بيشتر روابط ايران و كويت شد. علىرغم همهى اينها، ايران پس از تجاوز عراق به كويت، بلافاصله آن را محكوم كرد و از كويت حمايت نمود. آوارگان كويتى را پناه داد و پس از رفع اشغال نيز همكارى بسيارى در مهار آتشسوزى چاههاى نفت كويت ارائه نمود. اگر چه پس از آن روابط دو كشور رو به بهبود نهاد و دو كشور مبادلات اقتصادى، تجارى، فرهنگى و سياسى بسيارى با يكديگر دارند، اما حمايتهاى كويت از ادعاهاى امارات كه در قالب اجلاسهاى شوراى همكارى خليج فارس انجام مىشود، به عنوان يك لكه سياه كماكان بردامان ديپلماسى كويت در قبال ايران وجود دارد.
اميرنشين قطر شبه جزيرهاى است كه از سمت جنوب به خاك اصلى شبه جزيره عربستان متصل بوده و از سمت شمال در داخل خليج فارس پيش روى كرده است. مساحت اين كشور معادل كيلومتر مربع و جمعيت آن حدود نهصدهزار نفر است. پايتخت آن شهر دوحه و واحد پول ريال قطرى است.
قطر به سبب جمعيت و وسعت كم از عمق استراتژيك برخوردار نيست اما به دلايلى چون برخوردارى از ذخاير قابل توجه گاز، قرار گرفتن در قلب منطه خليج فارس و امكان دسترسى آسان به دو طرف خليج فارس، همسايگى با عربستان و نزديكى با ايران و به دليل قرار گرفتن در مركز خليج فارس كه اين كشور را به مكان مناسبى جهت استقرار نيروهاى نظامى خارجى و نيروهاى نظامى مشترك شوراى همكارى خليج فارس تبديل كرده است، از اهميت استراتژيك برخوردار است.
در حال حاضر خاندان «آل ثانى» بر اين كشور حكمرانى مىكنند و پيش از آنان خاندان «آل خليفه» حكمرانان قطر بودند. قطر در سال به قلمرو امپراتورى عثمانى ضميمه شد اما در سال ميلادى كه خاندان آل ثانى در اين سرزمين روى كار آمدند، انگليسىها بر اين سرزمين تسلط يافتند. خاندان آل ثانى در سال قراردادى را با انگليسىها امضاء كردند كه اين سرزمين را كاملًا در سلطه انگليسىها قرار داد. با تصميم انگلستان در سال مبنى بر خارج كردن نيروهاى خود از خليج فارس و شرق كانال سوئز، قطر خواستار اتحاد با بحرين و امارات عربى متحده شد. اما اين مذاكرات به جايى نرسيد و سرانجام قطر در سال اعلام استقلال كرد.
رژيم سياسى اين كشور سنتى و موروثى است و امير با تصميم و اجماع بزرگان خاندان سلطنتى انتخاب مىشود. امير، رئيس كشور و حكومت است و بر تمامى قوا رياست و نظارت دارد. از سوى ديگر، شوراى مشورتى (مجلس) بر هيأت وزيران نظارت مىكند و هيأت وزيران در برابر امير مسئول و پاسخگو است. امير بر ساختار قضايى كشور نيز نظارت كامل دارد. انتخاب نخستوزير، عزل و نصب تمامى عضو شوراى مشورتى و اعضاى هيأت وزيران، عزل و نصب فرماندهان عالى نظامى و مقامات عالى قضايى، صدور فرمانها و امضاء تمام معاهدات نيز به عهده امير است. بدين ترتيب به نظر مىرسد ساختار حكومتى قطر بر پايهى اختلاط قوا استوار باشد.
تا پيش از روى كار آمدن اميرفعلى در سال، در قطر انتخابات عمومى وجود نداشت و تشكيل احزاب سياسى و اتحاديههاى كارگرى نيز ممنوع بود. بدين ترتيب در كنار اختلاط قوا مىتوان از نوعى ديكتاتورى قبيلگى و سنتى نيز نام برد. اگر چه با روى كار آمدن امير فعلى «شيخ حمدبن خليفه آل ثانى» فارغالتحصيل دانشكده نظامى انگلستان كه با كودتاى آرام، پدرش را بر كنار كرده و خود به قدرت رسيده است، برخى اقدامات محدود براى ايجاد اصلاحات ساختارى در قطر انجام گرفته است. به عنوان مثال مىتوان از تدوين قانون اساسى جديد نام برد كه در آن برگزارى انتخابات شوراى مركزى شهردارىها، دادن حق رأى به زنان، ايجاد شوراى مشورتى (مجلس) انتصابى توسط امير و كاهش سانسور در رسانهها تأكيد شده است.
قطر همانند ساير شيخنشينهاى خليج فارس كه پس از استقلال تحت سلطه انگلستان بودند، پس از استقلال نيز روابط خود را كماكان حفظ كرد. روابط نزديكى با قدرتهاى بزرگ به ويژه آمريكا دارد. خصوصاً پس از حمله عراق به كويت قطر به آمريكا بسيار نزديك شد تا جايى كه با امضاء موافقتنامهى همكارى دفاعى ميان دو كشور، آمريكا امكان دسترسى به پايگاههاى نظامى قطر را پيدا كرد. در اين توافقنامه هم چنين موضوع استقرار نيروهاى نظامى آمريكا و اجراى مانورهاى مشترك نظامى مطرح شده است. سرانجام پس از حمله آمريكا به عراق در سال و درخواست عربستان از آمريكا براى خارج كردن نيروها و پايگاههاى نظامىاش از خاك اين كشور، قطر به مركز اصلى فرماندهى و استقرار نيروهاى نظامى آمريكا در منطقه تبديل شد.
قطر با عربستان داراى اختلافات مرزى شديد هستند و قطر همواره نگران رفتارهاى خصمانه عربستان نسبت به تماميت ارضى خويش است. در جديدترين مورد، عربستان در سال منطقه وسيعى را در جنوب شرقى قطر به تصرف خود در آورده است و بدين ترتيب ضمن دستيابى به سواحل خليج فارس در شرق قطر، موفق شده است ارتباط زمينى قطر را با امارات عربى متحده قطع و اين كشور را در محاصره خود آورد.
روابط سياسى ايران و قطر به سالهاى پيش از استقلال اين كشور باز مىگردد. يك ماه پس از اعلام استقلال قطر، ايران اين كشور را به رسميت شناخت و سفارت دو كشور افتتاح شد. قطر پس از پيروزى انقلاب اسلامى، ضمن ارسال پيام تبريكى براى امام خمينى (ره)، جمهورى اسلامى را به رسميت شناخت.
اما رفتارهاى بعدى قطر از جمله اعطاى كمكهاى مالى به عراق در زمان جنگ عليه ايران در قالب شورا ى همكارى خليج فارس و تحت فشار عربستان (علىرغم موضع سياسى تقريباً بىطرفانهقطر) و همچنين حمايت از ادعاهاى امارات در قبال جزاير سهگانهى ايرانى، رشتههاى اعتماد ميان ايران و قطر را سست نمود. با حمله عراق به كويت، قطر دوباره به سمت ايران متمايل شد و نخستين دولت منطقه بود كه خواستار اجراى مجدد قرار دارد الجزاير ميان ايران و عراق شد. ايران و قطر هم چنين داراى منابع مشترك گاز در خليج فارس خصوصاً در حوزه پارس جنوبى هستند و در اين ميان قطر پيشتر و بيشتر از ايران به برداشت و صدور گاز اين منابع مشترك اقدام نموده است.
مجمع الجزاير بحرين با جمعيتى حدود يك ميليون و پنجاه هزار نفر كشورى كوچك در جنوب خليج فارس است كه حدود يك سوم از جمعيت آن غير بحرينى هستند. اين جزاير با مركزيت شهر منامه و با مساحتى معادل كيلومتر مربع همانند ساير شيخنشينهاى خليج فارس در سال از استعمار انگلستان جدا شده و به استقلال دست يافت. واحد پول اين كشور دينار بحرينى است.
جزاير بحرين از دير باز به عنوان پل ارتباطى ميان اروپا و خاور دور، اروپا و هند، اروپا و خليج فارس اهميت ويژهاى داشت و مركز پر رونقى براى تجارت و تبادلات فرهنگى محسوب مىشد.
بحرين تا پايان عصر ساسانى در قلمرو امپراتورى ايران (كه بر سراسر شبه جزيره عربستان تسلط داشت)، قرار داشت. پس از ورود اسلام به ايران نيز از زمان ديلميان (آل بويه) به اين سو بحرين جزء خاك ايران محسوب مىشد. اگر چه در مقاطعى ابتدا زنگيان و سپس قرمطيان (اسماعيليان) بر بحرين و برخى نواحى خليج فارس مسلط شدند. بحرين در سال به تصرف استعمارگران پرتغالى درآمد اما در سال مجدداً و اين بار توسط صفويان به خاك ايران منضم شد. با كوچ قبيله «آل خليفه» به بحرين، اين جزيره در سال ميلادى و در زمان كريم خان زند از ايران جدا شد و در از سوى انگليسىها اشغال شد و طى قرارداد ميان انگليسىها و خاندان آل خليفه به تحتالحمايگى انگلستان درآمد. ايران همواره در پى اعاده حاكميت خود بر بحرين بود اما در سال و پس از مجادلات بسيار و تحت فشار اعراب و انگلستان و سازمان ملل، طى يك رأىگيرى به جدايى از ايران رأى داد و به استقلال دست يافت.
بدين ترتيب دو تفاوت اصلى بحرين با ساير شيخنشينها اين است كه اولًا اين جزيره اگر چه مدتها تحت سلطه انگلستان بود اما تا پيش از استقلال رسماً جزء قلمرو خاك ايران محسوب مىشد و ثانياً اكثريت (بيش از درصد) جمعيت اين كشور را شيعيان تشكيل مىدهند. اگر چه اقليت سنى قدرت مطلق را در اين كشور در دست دارند.
بحرين اگر چه از نظر وسعت كوچكترين كشور حوزه خليج فارس محسوب مىشود اما اولًا داراى نقش مهمى در تبادلات تجارى و تبادلات پولى و بانكى منطقه بوده و ثانياً مركز مهمى براى جذابيتهاى سرمايهگذارى خارجى تلقى مىشود.
موقعيت استراتژيك بحرين با ايجاد ارتباط زمينى با خاك عربستان از طريق احداث پلى به طول كيلومتر كه در سال افتتاح شد، تقويت شده است و علاوه بر آن احداث اين پل نقش مهمى در ابعاد سياسى، امنيتى، اقتصادى و توريسم ايفا كرده است.
ماهيت رژيم سياسى اين كشور پادشاهى مشروطه است و طبق قانون اساسى، ظاهراً نظام استقلال قواى سهگانه در اين كشور وجود دارد. اما در عمل هر سه قوه زير نظر امير قرار دارند. امير داراى اختيار تعيين و عزل وليعهد، نخستوزير، اعضاى كابينه، عزل و نصب هر مقام مملكتى، مقامات عالى قضايى و نظامى و استانداران بوده و تمامى تصميمات مهم مملكتى توسط وى انجام مىگيرد. البته طبق قانون اساسى نمايندگان مجلس با رأى مردم و براى يك دورهى چهار ساله برگزيده مىشوند. نظام قضايى بحرين همانند قطر، داراى دو دادگاه «مدنى» و «شرعى» است. نظام قضايى اين كشور براساس قوانين اسلامى و حقوق قضايى انگلستان تدوين شده است.
در اين كشور فعاليت احزاب سياسى ممنوع شده است و حزب قانونى وجود ندارد. اما برخى از گروههاى بنيادگراى شيعه و گروههاى كمونيست و چپ به صورت مخفيانه و غيرقانونى در اين كشور فعاليت مىكنند.
بحرين در سياست خارجى همواره كشورى ميانهرو بوده و سعى در همزيستى مسالمتآميز و دورى از مناقشه با همسايگان دارد. بحرين در سياستهاى منطقهاى تابع شوراى همكارى خليج فارس خصوصاً عربستان و در سياستهاى بينالعربى و موضوع فلسطين تابع اتحاديه عرب است. نزديكى جغرافيايى بحرين به عربستان و نگرانى بحرين از مناقشات و رقابتهاى دو كشور قدرتمند همسايه يعنى ايران و عراق و وجود اكثريت شيعه در بحرين سبب شده است تا دولت بحرين به دامان ديگر كشور قدرتمند منطقه يعنى پادشاهى عربستان پناه برده و به آن نزديك شود. چهارمين عاملى كه سبب نزديكى هر چه بيشتر بحرين به عربستان شده اين است كه برخلاف ايران پس از انقلاب اسلامى و عراق كه داراى نظام جمهورى راديكال بودهاند، عربستان داراى ساختار سلطنتى موروثى مشابه بحرين است.
بحرين هم چنين داراى روابط بسيار نزديكى با قدرتهاى فرامنطقهاى خصوصاً انگلستان و آمريكاست. به طورى كه از سال ميلادى به اين سو مقر اصلى فرماندهى ناوگان پنجم دريايى آمريكا همواره در بحرين واقع است و در سال، بوش، رئيس جمهور آمريكا بحرين را به عنوان يكى از متحدان اصلى آمريكا در منطقه معرفى كرد.
پس از استقلال بحرين از ايران در زمان رژيم پادشاهى ايران، ايران و بحرين به تدريج روابط ديپلماتيك برقرار كردند اما وقوع انقلاب اسلامى، نگرانى شديد بحرين را برانگيخت. شيعيان بحرين در دهه ميلادى تحت تأثير معنوى انقلاب اسلامى ايران دست به اعتراضات وسيع زده و خواستار احقاق حقوق پايمال شدهى تاريخى خود و سهم خود از حاكميت به تناسب درصد اكثريت جمعيتى خود شدند. اما دولت بحرين با حمايت كشورهاى منطقه و قدرتهاى خارجى، اين حركتها را به شدت سركوب كرد و ايران را به همكارى در طرحهاى براندازى رژيم پادشاهى بحرين متهم كرد. اين امر سبب تيرگى روابط دو كشور شد.
ايران و بحرين روابط ديپلماتيك خود را مجدداً در سال از سر گرفتند اما به هر حال عواملى چون حمايتهاى پى در پى بحرين از ادعاهاى امارات در قبال جزاير سهگانهى ايرانى كه در قالب بيانيههاى شوراى همكارى خليج فارس انجام مىگيرد، دادن رأى ممتنع در مجامع بينالمللى از جمله كميسيون حقوق بشر سازمان ملل و درخواست بحرين از شوراى همكارى خليج فارس براى صدور قطعنامهى شديد عليه ايران، روابط دو كشور را در سطح پايين نگاه داشته است. اگر چه در سالهاى اخير بحرين تلاشهايى براى تنشزدايى و ارتقاء سطح روابط خود با ايران انجام داده است.
عمان كشورى است كه تاريخ آن با فراز و نشيبهاى بسيارى همراه بوده است. اين كشور در قرن نهم ميلادى به اوج رونق خود رسيد و با گذشت زمان اين عظمت را از دست داد. اختلافات مذهبى و برخوردهاى ناشى از آن، كه بين سنىها و اباضىها آغاز شده بود، به مرور زمان به درگيرىهايى بين امامت و سلطنت منجر شد. با آغاز قرن شانزدهم ميلادى پرتغالىها به عمان حمله كرده و اين كشور را به تصرف خود درآوردند. در حدود سال ميلادى جنگ ميان طرفداران امام و مخالفان او بالا گرفت و با درخواست امام مسقط، نيروهاى ايرانى به دستور «نادرشاه» وارد عمان شده، بعد از شكست رقيبان در آنجا ماندند. قواى ايرانى دو بار ديگر وارد عمان شده و در سال بخشهاى مهمى از آن را به تصرف خود درآوردند، اما با قتل نادرشاه و به هم ريخستن اوضاع داخلى ايران، اين سرزمين از دست نيروهاى ايرانى خارج شد. پس از اين سالها «احمد بنسعيد» با شكست رقبا به سلطنت عمان رسيد و سلسله «آل سعيد» را بنيانگذارى كرد. با مرگ وى و بالا گرفتن اختلاف بر سر جانشينىاش، بار ديگر دوران سقوط اين سرزمين آغاز شد. با از دست دادن قدرت مركزى، سلطه انگليسىها بر اين كشور روز به روز افزايش يافت، به گونهاى كه با امضاى قراردادهايى ميان دو كشور، عمان به صورت كشور تحت الحمايه انگلستان در آمد. اين كشور در بيست دسامبر به استقلال كامل خود از انگلستان دست يافت.
در اين سالها «سلطان سعيد بين تيمور» بر عمان حكمرانى مىكرد. او در سال جانشين پدر خود شد و تا سال، كشور را مبتنى بر روشهاى بسيار محافظهكارانه اداره كرد، به طورى كه در زمان سلطنت او هيچ گونه وسايل ارتباط جمعى در عمان وجود نداشت. در سال فرزند وى سلطان قابوس با كودتايى بدون خونريزى پدر را سرنگون كرد و خود به قدرت رسيد. سلطان قابوس برخلاف پدر سعى دارد تا عمان را از انزوا خارج ساخته، زمينههاى توسعه آن را فراهم سازد.
طول و عرض جغرافيايى كشور عمان درجه شمالى و درجه شرقى است. همسايگان آن شامل عربستان سعودى، امارات متحده عربى و يمن است. مساحت عمان، كيلومتر مربع، طول مرزهاى خاكى آن، كيلومتر و طول مرزهاى آبى آن، كيلومتر مىباشد. طول مرزهاى اين كشور به تفكيك همسايگان شامل عربستان سعودى: كيلومتر، امارات متحده عربى: كيلومتر و يمن: كيلومتر است.
جمعيت كشور عمان در حدود،، هزار نفر مىباشد. از عمان در حدود درصد جمعيت در مسقط پايتخت اين كشور و باطنه زندگى مىكنند؛ در حدود هزار نفر در منطقه ظفار زندگى مىكنند و حدود، نفر در شبه جزيره مسندام زندگى مىكنند. در حدود، نفر مهاجر در عمان زندگى مىكنند كه غلب آنها كارگران خارجى از پاكستان، بنگلادش، مصر، اردن، هند و فيليپين هستند.
در كل جمعيت اين كشور در حدود درصد از فرقه اباضيه هستند. سنىها حدود درصد جمعيت و شيعيان جعفرى درصد جمعيت عمان را تشكيل مىدهند. درصد باقى مانده جمعيت اين كشور را هندوها، مسيحىها و ساير اقليتها تشكيل مىدهند كه اغلب آنها مهاجر هستند.
پيروان فرقه اباضيه اكثريت جمعيت عمان را تشكيل مىدهند. اين گروه از مسلمانان پيرو «عبدالله بن عباد» بوده و در سراسر عمان سكونت گزيدهاند. اهل سنت عمان در استان جنوبى «ظفار» و «سور» و نواحى اطراف آن حضور دارند. شيعيان به عنوان سومين گروه مذهبى عمان خود به سه گروه «عجمها» و «لوايتا» و «بحارنه» تقسيم شدهاند و بيشتر در امتداد ساحل باطنه و منطقه مسقط مطرح زندگى مىكنند. مسيحيان نيز در شهرهاى مسقط و سلاله سكنى دارند.
با توجه به اين كه دين رسمى عمان اسلام است، ساير اديان نقشى در ساختار سياسى كشور ندارند. در اين ميان اكثريت مردم عمان پيرو مذهب اباضى بوده و درت در دست آنهاست. با توجه به اين كه از صدر اسلام تاكنون حكومت در عمان در دست رهبران مذهبى بوده، امروزه نيز نفوذ مذهب در اين كشور زياد است و كشور طبق اصول شرعى فرقه اباضى اداره مىشود. سلطان قابوس با وجود تلاش براى اداره مملكت به شكلى غير مذهبى هنوز نتوانستهاست در اين زمينه به موفقيت دست يابد و شرايط حاكم بر جامعه كاملًا مذهبى و مبتنى بر اصول شرعى اباضيه است.
ماهيت حكومت عمان سلطنت مطلقه است و همه امور در شخص سلطان خلاصه مىشود. با توجه به اينكه در عمان قانون اساسى وجود ندارد، قواى سهگانه از يكديگر تفكيك و مجزا نمىشوند و سلطان بر هر سه قوه تسلط داشته و وظايف آنها را مشخص مىكند.
سلطنت در عمان موروثى است و جانشين سلطان، سه روز پس از مرگ يا كنارهگيرى وى از جانب خاندان سلطنتى انتخاب مىشود و اداره كشور را در دست مىگيرد. سلطان افزون بر مقام سلطنت، رياست حكومت، مقام نخست وزيرى و فرماندهى كل نيروهاى مسلح را بر عهده دارد. وزراى كابينه به دست سلطان منصوب مىشوند. اعضاى مجلس دولت نيز از سوى شاه انتخاب مىشوند؛ همچنين رئيس مجلس شورا، رؤساى قوه قضائيه و قضات دادگاهها از سوى شاه تعيين مىشوند.
در حكومت پادشاهى و سلطنتى عمان، همه چيز قائم به ذات سلطان است. تمام قوانين و تصميمگيرىهاى مهم با فرمان سلطان صادر مىشود و تمامى آنها لازمالاجرا است. قوانين، احكام و فرمانها از جانب شخص سلطان به تصويب مىرسند. همچنين پيمانها، قراردادها و منشورهاى بينالمللى پس از تأييد و امضاى سلطان به طور رسمى اعلام مىشوند. سلطان در تصميمگيرىهاى خود از مشورت با وزراء و نمايندگان مجالس نيز بهره مىبرد. در عمان تشكيل هرگونه حزب سياسى و انجمن ممنوع است.
نظام اقتصادى عمان را مىتوان به سه دوره تقسيم كرد:
تا: دوران توسعه اقتصادى
تا: كاهش هزينهها و بهينهسازى به دليل سقوط بهاى نفت در سال و.
تاكنون: رشد و توسعه پايدار
اقتصاد عمان در طول مجموعهاى از برنامههاى توسعه تحول پيدا كرد كه با برنامه پنج ساله اول () آغاز شد. به دستور سلطان قابوس، چشمانداز اقتصادى عمان تا سال در پايان نخستين مرحله از توسعه كشور تدوين شد. چشمانداز اهداف اقتصادى و اجتماعى كشور در طول سال مرحله دوم روند اقتصادى () را طراحى مىكند.
صادرات تجارى نفت اردن در سال آغاز شد و از آن زمان ميدانهاى نفتى بسيار بيشترى اكتشاف و توسعه يافتهاند. در ماه ژوئن سال، ميدان نفتى جديدى در جنوب عمان كشف شد كه تداوم حيات تجارى منابع نفتى را نشان داد. ميزان ذخاير نفت عمان/ ميليارد بشكه (برآورد سال) است. ميزان ذخاير گاز اين كشور نيز/ تريليون فوت مكعب () مىباشد. كالاهاى صادراتى مهم عمان شامل نفت، صادرات مجدد كالا، ماهى، فلزات و منسوجات است و كالاهاى وارداتى مهم آن نيز شامل ماشينآلات و تجهيزات حمل و نقل، كالاهاى صنعتى مواد غذايى و روغن صنعتى است.
مهمترين منبع در آمد كشور عمان در حال حاضر صادرات نفت است كه حدود درصد از درآمد صادرات و درصد از توليد ناخالص داخلى را به خود اختصاص داده است. پس از نفت بخشى از درآمد كشور از طريق گاز مايع تأمين مىشود كه/ درصد از توليد ناخالص داخلى را به خود اختصاص مىدهند و صادرات مجدد كالا منبع ديگرى براى تأمين درآمد كشور به شمار مىآيد. همچنين صادرات محصولات كشاورزى و دريايى درصد از صادرات غيرنفتى كشور عمان را تشكيل مىدهند و نقش مهمى را در تأمين درآمد كشور ايفا مىكنند.
در سال برقرارى روابط رسمى بين ايران و عمان اعلام شد. به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى، آخرين نيروهاى ارتش ايران كه پس از سركوبى جنبش ظفار همچنان در عمان باقى مانده بودند، اندكى پس از انقلاب به كشور بازگشتند. با آغاز جنگ ايران و عراق، دولت عمان بىطرفى خود را اعلام كرد اما رسانههاى اين كشور به طرفدارى و حمايت از مواضع رژيم عراق مىپرداختند. با اين همه پس از فتح خرمشهر دولت عمان مواضع خود را تعديل كرده، تبليغات خود را كاهش داد و با حفظ بىطرفى سعى در جلب نظر مجدد ايران كرد. روابط اقتصادى ايران و عمان از دهه به تدريج آغاز شد و گسترش يافت و مقامات دو كشور با يكديگر ديدار و گفت و گو كردند. بدينسان حجم مبادلات بازرگانى ميان ايران و عمان افزايش يافت.
در سالهاى اخير روابط بازرگانى و اقتصادى ميان دو كشور از جمله همكارىهاى فنى در زمينه كشاورزى، ماهىگيرى و دامدارى و تسهيل روند واردات دام زنده از ايران و همچنين همكارى در زمينه نفت و گاز و فلزات (مس) افزايش يافته است. روابط ايران با عمان بيشتر در چارچوب روابط ايران با ساير كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس قرار مىگيرد. ولى عمان جهتگيرى مثبتترى در سياست خارجى خود نسبت به ايران دارد و تنشزدايى و تعاملات دو سويه را ترجيح مىدهد. با اين حال دو كشور در برخى موارد چون حضور نيروهاى خارجى در منطقه و مسايل منطقهاى اختلافنظرهايى نيز دارند.
تركيه در غرب قاره آسيا قرار گرفتهاست. منطقه جغرافيائى كه تركيه در آن قرار دارد آناتولى و آسياى كوچك (آسياى صغير) نيز ناميده مىشود. تركيه، سرزمينى در غرب آسيا و جنوب شرق اروپا، در نيمكره شمالى (تا درجه عرض شمالى و تا درجه طول شرقى) با وسعتى معادل/ كيلومتر مربع (/ كيلومتر مربع در قاره اروپا)، از دو شبه جزيره آناتولى (درصد خاك تركيه و بخش آسيايى) و تراس شرقى (درصد خاك تركيه و بخش اروپايى) تشكيل يافته است. تركيه از سه طرف به دريا راه دارد و دو همسايه اروپايى و شش همسايه آسيايى دارد، از شمال شرق كيلومتر مرز با كشورهاى مشتركالمنافع، از شرق كيلومتر مرز با ايران، از جنوب با عراق و سوريه (و كيلومتر) و از غرب با يونان و بلغارستان (و كيلومتر) مرز مشترك دارد و درياهاى سياه (شمال تركيه)، مرمره و اژه (شمال غرب و غرب)، مديترانه (جنوب)، از طريق دو تنگه بسفر و داردانل به درياهاى آزاد مرتبط مىشود و از لحاظ جغرافيايى موقعيت مناسب بحرى به اين كشور مىدهند. منطقه آناتولى شرقى مرتفع ترين و بلندترين منطقه تركيه است.
موقعيت خاص جغرافيايى تركيه موجب شده است كه اين كشور از موقعيت استراتژيكى برخوردار باشد. اين سرزمين همانند پلى دو منطقه مهم و استراتژيكى بالكان و خاورميانه را به يكديگر متصل مىكند. وجود نفت در خاورميانه و بحرانهاى متعدد در اين منطقه باعث افزايش اهميت تركيه شده است. همچنين نزديكى اين كشور به درياى سياه، اژه، مديترانه و وجود دو تنگه مهم بسفر و داردانل، باعث شده است كالاهاى مصرفى اروپا از طريق تركيه به خاورميانه ارسال شود. تركيه پيوندگاه دو قاره مهم آسيا و اروپا است. از ديدگاه وسعت، تركيه با/ كيلومتر مربع مساحت (كمتر از نصف مساحت ايران)، سى و پنجمين كشور جهان به شمار مىآيد. اين كشور از نظر استراتژيكى اهميت به سزايى دارد، زيرا حلقهى رابط بين اروپا و آسيا مىباشد. سواحل شمال، جنوب و غرب تركيه، داراى آب و هواى مديترانه با زمستانهاى كوتاه ومعتدل و تابستانهاى گرم و طولانى است. قسمتهاى مركزىتركيه، خشك و لميزرع بوده و ميانگين بارش سالانه آن، كمتر از 25 سانتى متر است. علاوه بر دامپرورى، كشاورزى نيز درآن معمول است و محصولات عمده آن عبارتند از: گندم، جو، تنباكو، زيتون، نيشكر، چاى وميوه. تركيه از لحاظ توليد آهن، فولاد، كروم، زغال سنگ و ليگنيت در خاورميانه، موقعيت بالايى دارد.
دولت عثمانى به دليل شكست در جنگ اول جهانى از هم پاشيد. در اين جنگ، عثمانى مورد تهاجم بريتانيا و متحدانش واقع شد. پس از سقوط عثمانى، مصطفى كمال پاشا به دليل سازماندهى مقاومت ملى عليه دول خارجى، قهرمان ملى تركيه گرديد و توانست جمهورى تركيه را بر پايه اصل جدايى دين از سياست بنا كند و ملقب به آتاتورك شد. تركيه فعلى در سال، به رهبرى مصطفى كمال پاشا (آتاتورك)، جانشين امپراتورى عثمانى شد.
بعد از يك دوران تكحزبى و حكومتى نسبتاً غير دموكراتيك، در سال، حزب دموكرات از گروه سياسى مخالف، قدرت را به دست گرفت، به تعداد احزاب اضافه شد و تعدد احزاب سياسى پذيرفته شد. مهمترين احزاب در صحنه سياسى فعلى تركيه عبارتند از: حزب عدالت و توسعه، حزب مام ميهن، حزب جمهورى خواه خلق، حزب راه راست، حزب ملى گراى حركت، حزب دموكراتيك چپ، حزب سعادت، حزب تركيه نوين و ...
آزادىهاى سياسى در دورههايى با كودتاهاى نظاميان در سالهاى، و شكسته شد. در حال حاضر تركيه يكى از دموكراتترين كشورهاى اسلامى مىباشد كه ارزشهاى مردمسالارانه در آن در حال نهادينه شدن هستند. با اين حال هنوز نظاميان در صحنه سياسى تركيه بازيگرى قدرتمند شناخته مىشوند و هرگاه لازم بدانند دست به اقداماتى غير متعارف مىزنند.
در سال، تركيه با دخالت نظامى خود عليه كودتاى يونانيان در قبرس، مانع از الحاق قبرس به يونان شد.
در سال، نيروهاى نظامى، دولت اربكان را كه با برنامههاى اسلامى روى كار آمده بود، ساقط كرد.
از سال تاكنون، حزب كارگران كردستان و حكومت تركيه درگيرىهاى نظامى بسيارى داشتهاند كه باعث مرگ بيش از/ نفر شده است.
زبان اكثر اهالى تركيه، تركى استانبولى است اما در كنار آن زبانهاى كردى، عربى و ارمنى نيز در ميان گروههاى قومى استفاده مىشود.
كردهاى تركيه بيشتر در جنوب شرقى و شرق اين كشور زندگى مىكنند. گروهاى قومى كوچكتر در تركيه عبارتاند از: آذرىها (شمال شرق)، لازها (شمال)، عربها (جنوب) و ارمنىها (استانبول).
تركهاى تركيه از اقوام ترك سلجوقى بودند كه از آسياى ميانه به فلات آناتولى كوچ كردند و پس از غلبه بر امپراتورى بيزانس (روم شرقى)، امپراتورى عثمانى را در آنجا بنا نهادند.
نخستين قانون اساسى جمهورى تركيه كه در سال 1924 ميلادى تهيه شده است، دين رسمى جامعه را اسلام تعيين نموده است. ليكن در اصلاحات قانونى سال 1928، اين ماده قانونى حذف و با تاكيد بر جدايى دين از سياست، تركيه كشورى با دولت و حكومت لائيك (تفكيك دين از سياست) معرفى گرديده است. بنابر آخرين آمار موجود در تركيه، حدود 98 درصد جمعيت اين كشور را مسلمانان و 2 درصد را مسيحيان و كليميان و ديگر اديان تشكيل مىدهند.
مسلمانان تركيه اكثراً تابع مذهب تسنن مىباشند كه از ميان آنها حنفىها بزرگترين گروه محسوب مىگردند و عمدتاً در مركز و غرب تركيه ساكن هستند. شافعىها با جمعيتى كمتر در مناطق شرقى تركيه مستقر و اكثراً كرد هستند. شمار پيراوان مذاهب ديگر بسيار كم مىباشد. روى هم رفته پيروان اديان در تركيه به دو قسمت تقسيم مىشوند:
حنفىها، جمعيت قابل ملاحظهاى از اهل سنت تركيه را تشكيل مىدهند.
شافعىها، شاخهاى از اهل سنت كه پيروان آن را بيشتر كردها تشكيل مىدهند.
پيراوان ساير فرق اهل سنت و طريقتها.
علويان (به چهار دسته با نامهاى رافضى، باطنى، حروفى و بكتاشى تقسيم و بنابر آمار رسمى دولت تركيه حدود 12 ميليون نفر پيرو دارد).
شيعيان، پيرو مذهب جعفرى بوده و نزديك به يك ميليون و دويست هزار نفر هستند.
مسيحيان شامل فرق پروتستان، كاتوليك، ارامنه و ....
يهوديان (حدود 30 هزار نفر در اين كشور سكونت دارند).
نظام سياسى تركيه، نظام دموكراسى پارلمانى است و مسؤليت سياسى و اجرايى بر عهده نخست وزير است كه خود توسط پارلمان انتخاب مىشود. اين نظام سياسى جمهورى و سكولار است. پارلمان تركيه متشكل از نماينده است كه براى يك دوره پنج ساله توسط مردم به صورت مستقيم انتخاب مىشوند. پارلمان تنها ركن قانونگذارى در تركيه مىباشد. هر حزبى كه اكثريت را در انتخابات پارلمانى كسب كند مجاز است كابينه را تشكيل دهد، در غير اين صورت حكومت ائتلافى تشكيل مىشود. رئيس جمهور تركيه توسط نمايندگان پارلمان براى يك دوره هفت ساله انتخاب مىشود. مطابق قانون اساسى تركيه، رئيس جمهورى با رأى دست كم دو سوم از 550 نماينده مجلس ملى براى دورهاى هفت ساله انتخاب مىشود و در صورتى كه هيچ يك از نامزدهاى احراز اين سمت نتواند در دور اول و دوم رأى گيرى به اين حد نصاب دست يابد، رأى گيرى به دور سوم كشيده مىشود و فقط دو نامزد واجد بيشترين آرا به مرحله سوم رقابت راه پيدا مىكنند. نامزدى كه اكثريت مطلق آرا را كسب كند برنده انتخابات اعلام مىشود. در صورتى كه رأىگيرى دور سوم هم به گزينش رئيس جمهورى منجر نشود، پارلمان منحل مىشود و انتخابات زود هنگام برگزار مىشود. پارلمان بعدى موظف به انتخاب رئيس جمهور خواهد بود. طبق قانون اساسى، رئيس جمهور تركيه مىتواند مصوبات پارلمان را براى يك بار رد كند و در صورت تصويب مجدد طرح در پارلمان يا بايد طرح پارلمان را تائيد كند و يا آن را به رفراندوم بگذارد. قوه قضائيه تركيه مستقل مىباشد؛ قضات بر اساس اصول قانون اساسى، رويههاى قضايى و تجربيات فردى قضاوت مىكنند و مقامات اجرايى و دولتى حق دخالت، اعمال نظر و ارائه توصيه به دادگاه را ندارند و مكلف به پيروى از رأى دادگاه مىباشند. طبق قانون اساسى، تمام شهروندان تركيه حق دارند رأى دهند، كانديدا شوند و در فعاليتهاى سياسى و حزبى شركت نمايند. حداقل سن رأىدهى در تركيه سال مىباشد و رأى دادن بايد به صورت منفى باشد.
در دوران جنگ سرد، تركيه به عنوان جزئى از بلوك غرب شناخته مىشد. تركيه در اوايل دوره جنگ سرد (م)، به علت وحشتى كه از حمله شوروى سابق داشت، به عنوان بازوى شرقى بلوك غرب به پيمان نظامى ناتو پيوست و پس از فروپاشى شوروى احتمال مىرفت كه از اهميت نقش تركيه كاسته شود اما به علت همجوار شدن اين كشور با كشورهاى مشتركالمنافع (جمهورى آذربايجان، ارمنستان و گرجستان) و وجود منابع نفت و گاز در اين منطقه، دوباره مورد توجه غرب قرار گرفت. تركيه در دوره اشغال كويت به دست نيروهاى عراق و در جنگ خليج فارس ()، به موازات جبهه سعودى، جبههاى در شمال عراق گشود و فعالانه عليه حضور نظامى عراق در كويت به نيروهاى متحدين كمك كرد. پس از وقوع انقلاب اسلامى در ايران ()، كشورهاى غربى سعى كردند از طريق نفوذ تركيه در آسياى مركزى و قفقاز و انحصارى ساختن بازارهاى اين مناطق، از نفوذ ايران بكاهند و حضور خود را از اين طريق افزايش دهند.
تركيه در سال به عضويت سازمان ملل در آمد و در سال به ناتو پيوست. تركيه عضو جنبى جامعه اروپا است و اكنون با اجراى اصلاحاتى سعى در تحكيم و تقويت اقتصاد و مردم سالارى دارد تا بتواند مذاكرات براى عضويت كامل و نهايى در اتحاديه اروپا را آغاز نمايد.
تركيه با تمام كشورهاى جهان رابطه سياسى دارد و دستگاه سياست خارجى اين كشور يكى از فعالترين نهادهاى اين كشور مىباشد. در سالهاى اخير تركيه توجه خاصى به مسايل خاورميانه و مناطق پيرامونى خود نشان داده است. با ايران هم روابط مناسبى چه به صورت دو جانبه و چه شركت در نهادهاى منطقهاى از قبيل دى اسلامى، سازمان اكو و سازمان كنفرانس اسلامى دارد.
تركيه از ديرباز با برخى همسايگان خود مرزهايى ناآرام داشته است. از آن جمله مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
دشمنى دير ينه با ارمنستان (همسايه شرقى)؛
مرزهاى ناآرام با عراق، تجاوز به خاك اين كشور در بخشهاى شمالى و اجراى طرحهاى تحت پوشش ( (PAG كه از طريق آن تركيه كنترل مصبهاى دجله و فرات و بهرهبردارى يكجانبه و پركردن مخازن آب را انجام مىدهد و انقطاع جريان آب اين دو رودخانه همواره موجب نگرانى دو كشور سوريه و عراق است؛
مسئله كردها و تنش با ايران، جمعيت كردهاى تركيه و فعاليتهاى مرزى آنها گاه مسائلى را به وجود آورده كه بر روابط دو كشور تأثير داشته است؛
مشكلات تركيه در خارج از قلمروى ملى به سه كشور يونان، مقدونيه و قبرس مرتبط است. تركيه همواره با يونان بر سر حوزه درياى اژه، محدوده پرواز، حوزه فلات قاره و حقوق اقليت ترك اختلاف دارد؛
تركيه مشكلاتى هم با سوريه بر سرمسائلى مانند نحوه استفاده از آب رودهاى دجله و فرات و كردها دارد.
استانبول تنها شهرى در دنياست كه بين 2 قاره آسيا و اروپا واقع شده و طى هزاران سال پايتخت 3 امپراتورى بزرگ روم، بيزانس و عثمانى بوده است.
اولين منطقه مسكونى كه قدمت آن به 6500 سال قبل از ميلاد مىرسد، در چاتال هويوك ( (kuyohlatahC واقع در كشور تركيه، قرار گرفتهاند. همچنينمقبره (هالى كارناس) sussanracilaH در بدروم و معبد (آرتميس) simetrA الهه ماه و شكار در افس، كه دو اثر از عجايب هفتگانه دنيا مىباشد، در تركيه قرار گرفته است.
اروپايىها به وسيله تركها قهوه را شناختند.
اولين نقاشى روى ديوار كه نمايشگر انفجار آتشفشان نزديك كوه حسن داغ ( (gadnasaH مىباشد، بر روى ديوار خانه چاتال هويوك در تركيه ترسيم شده است.
اولين سكه در سارديس تركيه كه پايتخت باستانى پادشاه ليديا در اواخر قرن 17 قبل از ميلاد بوده، ضرب شده است.
گلهاى زيباى لاله كه امروزه مركز پرورش آن در هلند است براى اولين بار در سالهاى 1500 ميلادى از استانبول به وين و از آنجا به هلند برده شده است.
با ارزشترين فرش ابريشم دنيا در موزه مولانا در قونيه تركيه قرار دارد و در سفرى كه ماركوپولو در قرن 13 به قونيه داشته است، از اين فرش به عنوان بهترين و زيباترين فرش دنيا ياد كرده است.
آخرين روزهاى زندگى حضرت مريم در خانه سنگى كوچكى در افس تركيه سپرى گشته و آن خانه امروزه زيارتگاه هزاران مسيحى از سراسر دنيا مىباشد.
بر اساس نوشتههاى كتاب مقدس و همچنين نظر باستانشناسان، كشتى نوح بر فراز كوه آغرى در كشور تركيه فرود آمده است.
هفت كليساى
Philadelphia Sardis, Thyatira, Pergamum, Smyrna, Ephesus
وLaodicea كه از آنها در كتاب وحى (انجيل) نام برده شده است، در تركيه واقع شدهاند.
كليساىSt .Peter در آنتاليا در جنوب تركيه اولين محل عبادت مسيحيان، غارى بوده است كهPeter روحانى در آنجا موعظه مىكرده و در سال 1963، پاپ اين محل را به عنوان اولين كليساى جامع به دنيا معرفى كرد. هر ساله در 29 ژوِئن، مسيحيان از سراسر جهان براى زيارت به اين مكان سفر مىكنند. اين مكان ميزبان زيارتگران مسيحى از سراسر دنيا مىباشد.
آناتولى، محل تولد تعداد زيادى از شخصيتهاى افسانهاى چون هومر شاعر، پادشاه ميداس، هرودوت وSt .Paul روحانى بوده است.
St. Nicholas
كه امروزه به بابا نوئل معروف است، در منطقهDemre ( سواحل دريايى مديترانه) به دنيا آمده و در آنجا زندگى خود را سپرى كرده است. مردم معتقدند تابوتى كه در كليساىSt .Nicholas قرار دارد متعلق به بابا نوئل مىباشد. 14. احمد چلبى، از اهالى تركيه، اولين شخصى بود كه در قرن 17 توسط دو بال از برج گالاتا پرواز كرد و در منطقه اوسكودار فرود آمد.
فلسطين مهد اديان توحيدى بزرگ تاريخ و محل تلاقى تمدنهاست. سرزمين پربركت و زيبايى كه از لحاظ سوقالجيشى، سياحتى و دينى يكى از مهمترين نقاط دنيا است. فلسطين در منتهىاليه غرب قاره آسيا و در شرق مديترانه واقع شده است. فلسطين علاوه بر جايگاه دينى كه مهد انبياء و اديان آسمانى است، به دليل قرار گرفتن در خاورميانه از اهميت ويژهاى برخوردار است. قرار گرفتن فلسطين در ميان تمدنهاى متخاصم كهن از يكسو و تشديد درگيرىنيروهاى مهاجم براى تسلط و تصرف آن از سوى ديگر اهميت و حساسيت موقعيت آن را دوچندان كرده است.
فلسطين از شرق به اردن، از غرب به درياى مديترانه، از شمال و شمال شرقى به سوريه و لبنان و از جنوب به شبه جزيره مصر (سينا) و خليجعقبه محدود مىشود.
انسانهاى اوليه دوازده هزار سال قبل از ميلاد مسيح در فلسطين زندگى مىكردند. باستانشناسان در برخى از اين مناطق استخوانهاى انسانهاى اوليه را يافتهاند. شهرهاى اريحا، مجد و غزه از كهنترين شهرهاى جهان به حساب مىآيند. به دليل وضعيت جغرافيايى، رونق كسب و كار و كشاورزى، مهاجرت به اين سرزمين از چند هزار سال قبل از ميلاد آغاز شد. نخستين گروه مهاجر، كنعانىها بودند. كنعانىها از تبار كنعان بن سام بن نوح (ع) مىباشند. اين گروه ساكنان اصلى فلسطين محسوب مىشوند و سرزمين فلسطين به واسطه نام آنها «ارض كنعان» لقب گرفت. كنعانىها ساكنان اصلى فلسطين شدند و با اشتغال به كشاورزى، دامپرورى و تجارت، در پىريزى اين تمدن كهن تلاش نمودند. كنعانىها قريب به 200 شهر از جمله شهرهاى معروف قدس و نابلس را بنا كردند. در قرن سيزدهم پيش از ميلاد قبايل جنگجويى از جزيره كرت و درياى اژه وارد فلسطين شدند كه نام اصلى آنان tselep بود. پلستها، دشت ساحلى از غزه تا حيفا را به تصرف خود درآوردند. پس از زمانى فلسطينىها جذب آيين كنعانى شدند و الهه آنها (دايگون، بعل و عشتار) را مىپرستيدند.
فنيقىها در حدود 2500 سال پيش از ميلاد به فلسطين مهاجرت نمودند و شهر اورسالم را بنا نهادند. (قدس)
پس از آن نبطىها كه فرقهاى عربتبار بودند به فلسطين مهاجرت نمودند. اين قوم قرن ششم پيش از ميلاد از جزيره العرب به اين منطقه آمدند.
حضرت ابراهيم (ع) متعاقب شروع دعوت توحيدىاش، حوالى سال 2000 قبل از ميلاد به منظور صيانت از دين خود به همراه برادرزادهاش حضرت لوط به فلسطين مهاجرت نمود. حضرت ابراهيم در شهر الخليل (هبرون) اقامت گزيد. حضرت ابراهيم از همسر اول خود سارا صاحب فرزندى به نام حضرت اسحاق شد و قبل از آن نيز از همسر دوم خود هاجر، حضرت اسماعيل متولد شده بود.
حضرت يعقوب فرزند حضرت اسحاق بود، از حضرت يعقوب فرزندانى متولد مىشوند كه يكى از آنان حضرت يوسف بود. حضرت يعقوب و فرزندانش در دوره پادشاهى حضرت يوسف به مصر عزيمت مىكنند. فرزندان حضرت يعقوب در مصر باقى ماندند و سالها بعد به همراه حضرت موسى (ع)، پيامبر برگزيده خدا به فلسطين رجعت نمودند.
پيامبران بنىاسرائيل در سرزمين فلسطين به ارشاد و هدايت مردمان آن بلاد مشغول مىگردند. در زمان حضرت داود (ع) و حضرت سليمان (ع)، قوم بنىاسرائيل به شوكت مىرسند.
پس از فوت حضرت سليمان بين يهوديان و ساكنان آن ديار درگيرىهايى رخ مىدهد و دو حكومت يكى در شمال به نام اسرائيل و به پايتختى سامريا و ديگرى در جنوب به نام يهودا به پايتختى اورشليم تشكيل مىگردد. جنگ و خونريزى ميان اين دو حكومت بالا مىگيرد و ماجرا با تسلط آشوريان بر حكومت اسرائيل پايان مىپذيرد. حكومت يهودا نيز توسط بختالنصر پادشاه كلدانى (بابل) سرنگون شد و يهوديان به بردگى و اسارت درآمدند.
با سرنگونى حكومت بابل توسط كوروش هخامنشى، پادشاه ايران، فلسطين تحت فرمانروايى كوروش درآمد و وى به يهوديان اجازه بازگشت به فلسطين را داد. يونانىها در سال 479 قبل از ميلاد، در نبرد دريايى «سلامين» در جنگ با جانشينان داريوش هخامنشى به پيروزى رسيدند و اسكندر مقدونى توانست حكومت ايرانىها را پايان بخشد؛ از آن زمان قدس و فلسطين كاملًا به اشغال يونانىها درآمد. پس از يونانىها، سلوكيان و پس از آن رومىها فلسطين را به اشغال خود درآوردند. در دوره تسلط رومىها حضرت مسيح (ع) در شهر بيتاللحم ديده به جهان گشود. يهوديان در دربار حكام رومى عليه مسيح و حواريونش توطئه مىكردند و در نهايت حضرت مسيح (ع) به صليب كشيده شد. پس از پيوستن رومىها به دين مسيح و تجزيه امپراتورى روم، قسطنطنيه، پايتخت امپراتورى روم شرقى شد و بيزانس نام گرفت. ملكه هلينا مادر امپراتور قسطنطنيه در سال 326 ميلادى از فلسطين ديدار و كليساى قيامت را در قدس و كليساى المهد را در بيتاللحم بنا نهاد.
در دوره رسالت حضرت محمد (ص)، فلسطين تحت حاكميت دولت بيزانس بود. فلسطين تداعىبخش خاطراتى براى رسولاكرم بود. فلسطين مسير مسافرتهاى تجار مكه به شام بود، همچنين جد پيامبر، هاشم عبدمناف در شهر غزه مدفون مىباشد و پدر حضرت محمد (ص) نيز در يكى از شهرهاى تجارى در شام فوت نمود. حضرت محمد (ص) به دستور پروردگار پس از مدتى كه رو به سوى بيتالمقدس نماز مىخواندند رو به كعبه آوردند:
«سبحان الذى اسرى بعبده ليلًا من المسجدالحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله».
پس از نبرد موته و غزوه تبوك در زمان حيات پيامبر اسلام، فلسطين در سال 15 هجرى و در زمان خليفه دوم عمر بن خطاب در نبرد برموك توسط سپاه تحت رهبرى خالد بن وليد به تصرف مسلمانان درآمد. عمر، اولين خليفه مسلمانان بود كه شخصاً راهى فلسطين شد.
پس از آن عبدالملك مروان، خليفه پنجم اموى مجسمه بزرگى درآن ديار ساخت كه به مسجد الصخره معروف است. فرزند وى وليد بن عبدالملك، مسجدالاقصى را بازسازى نمود و از آن زمان منطقه پيرامون مسجد، حرم شريف نام گرفت. پس از اموىها، عباسيون نيز به قدس اهميت ويژهاى مىدادند. سلسله فاطميون مصر، فلسطين را از سيطره عباسىها خارج ساخت كه اين باعث تحليل قواى مسلمانان شد.
صليبىها به فلسطين حمله نمودند و فاطميون را شكست دادند. اما در سال 583 هجرى، صلاحالدين ايوبى، سردار سپاه اسلام بر صليبىها فاتح گرديد. مملوكيان (جانشينان ايوبىها) بر تاتارها پيروز گرديدند. عثمانىها در اوت 1516 ميلادى با پيروزى بر مملوكيان وارد فلسطين شدند و 400 سال بر سرزمين فلسطين حكومت نمودند.
پس از وقوع انقلاب فرانسه در 17، ناپلئون به منظور مقابله امپراتورى فرانسه با عثمانى و اشغال مصر و شام به فلسطين حمله كرد. احمد پاشا، سردار عثمانى در عكا موفق شد سربازان فرانسوى را شكست دهد. حكومت عثمانىها بر فلسطين تا پايان جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراتورى عثمانى ادامه داشت.
يهوديان قرنها سرگشته و تحت فشار حكام قرار داشتند؛ عدهاى از يهوديان طرفدار بازگشت به آنچه «سرزمين موعود» مىخواندند بودند. شخصى كه اولين بار واژه صهيونيسم را به كار برد «ناتال پيرناوم»، خبرنگار يهودى اتريشى در سال 1893 بود. با نقشآفرينى تئودور هرتزل، رهبر صهيونيستى يهوديان، جنبش صهيونيستى متحول گرديد. وى در سال 1896 در كتابى تحت عنوان «دولت يهود»، ديدگاههاى خود را درخصوص مسئله يهوديان و لزوم كوچ يهوديان و اسكان آنها مطرح نمود. هرتزل در تاريخ 29 اوت 1897، نخستين كنگره صهيونيستى در شهر بال سوئيس را پايهريزى نمود كه مىتوان گفت صهيونيسم سياسى در آن كنگره تولد يافت.
پس از مرگ هرتزل (1904)، حيم وايزمن رياست سياسىها را برعهده گرفت. وايزمن در طول جنگ جهانى اول با انگليس و فرانسه روابط نزديكى برقرار نمود. از سوى ديگر بريتانيا نيز دست به كار شد و با اعزام «لورنس»، افسر سرشناس خود و ملاقات او با شريف حسين (شريف مكه)، موفق شد وى را عليه دولت عثمانى و تركها بشوراند. بريتانيا وعدههاى دروغينى به شريف مكه داد كه مناطق آزاد شده عربى را به وى واگذار نمايد. سپاهيان عرب كه از سوى فيصل و عبدالله (فرزندان شريف حسين) فرماندهى مىشدند، نقش مهمى در شكست دولت عثمانى داشتند. بريتانيا به شريف حسين و عربها خيانت نمود و طى مذاكراتى پنهانى با فرانسه كه به توافق سايكس پيكو مشهور گرديد، مصر، اردن، عراق و فلسطين به بريتانيا و سوريه و لبنان در اختيار فرانسه قرار گرفت. در اعلاميه بالفور در 1917، كه توسط لرد آرتور بالفور وزير خارجه بريتانيا به روچيلد، سرمايهدار معروف يهودى نگاشته شد، تشكيل كشور مستقل براى يهوديان وعده داده شد و بريتانيا به منظور كسب قيموميت بر فلسطين سعى و تلاش نمود تا كار برپايى موطنى براى قوم يهود در اين مكان را تحصيل كند. اين مسئله در كنفرانس سانريمو در 1920 صورت عملى به خود گرفت و در ژوئن 1922، از سوى جامعه ملل به تصويب رسيد.
در طى دهههاى 20، 30 و 40 ميلادى، سران يهودى در ارتباط نزديك با دولت بريتانيا مقدمات مهاجرت يهوديان و خريد زمينهاى اعراب محلى را به وجود آوردند. وقايع جنگ دوم جهانى و آزار بخشى از يهوديان توسط آلمان نازى سبب گرديد كه يهوديان با بزرگنمايى و مظلومنمايى در سطح جهان زمينه را براى تشكيل دولت مستقل يهودى بيش از گذشته آماده ببينند.
در 29 نوامبر 1947، جامعه ملل با اكثريت رأى به تقسيم فلسطين داد و سرزمين تاريخى فلسطين را به دو كشور جداگانه يهودى و عربى تقسيم نمود و بيتالمقدس را نيز تحت كنترل بينالمللى درآورد (قطعنامه 181 مجمع عمومى). اين طرح (طرح جدايى) را رهبران يهودى پذيرفتند (شاملآژانسهاى بينالمللى يهود)، اما رهبران فلسطينى و اعراب آن را رد نمودند. در 15 مى 1948، دولت يهودى اسرائيل اعلام موجوديت نمود و حيم وايزمن اولين رئيسجمهور و ديويد بن گوريون، اولين نخستوزير اسرائيل معرفى شدند. ارتش آزادىبخش عربى (لبنان، سوريه، عراق، مصر و اردن) به همراه اعراب محلى به اسرائيل حمله نمودند و جنگ اول اعراب و اسرائيل آغاز گرديد. پس از جنگ 1948 تا قبل از جنگ 1967 (شش روزه)، نوار غزه در كنترل مصر و كرانه غربى قسمت شرقى و بيتالمقدس در اختيار اردن قرار گرفت (قسمتهاى غربى در اختيار اسرائيل بود). اسرائيل در جنگ ژوئن 1967، سرزمينهاى عربى كرانه غربى رود اردن، نوار غزه، صحراى سينا و بلندىهاى جولان را به تصرف خود درآورد. براساس قطعنامههاى 338 و 242 شوراى امنيت سازمان ملل متحد، اسرائيل بايستى به مرزهاى پيش از جنگ (1967) بازمىگشت.
در سال 1988، براى اولين بار سازمان آزادىبخش فلسطين كه نمايندگى فلسطينىها را برعهده داشت، با پذيرش قطعنامههاى 242 و 338 اصل زمين در برابر صلح را پذيرفت.
ياسر عرفات، رهبر جنبش فتح و رئيس سازمان آزادىبخش فلسطين با شركت در كنفرانس صلح مادريد (1991) و اسلو (1993)، موجوديت دولت يهودى اسرائيل را پذيرفت و در ازاى آن اسرائيل حكومت خودگردان فلسطين را در اراضى كرانه غربى و غزه به رسميت شناخت.
در حال حاضر حدود 000. 400. 1 نفر فلسطينى در نوار غزه ساكن مىباشند و حدود 5/ 2 ميليون نفر در محدوده كرانه غربى و نزديك به 2/ 1 ميليون نفر عرب فلسطينى در سرزمينهاى سال 1948 (اسرائيل) زندگى مىكنند. سرزمين فلسطين همچنان در اشغال به سر مىبرد اما هويت فلسطينى همچنان پويا، زنده و مقاوم است. يك دوره دو ساله مذاكرات سازش در سال 2000 و پس از گفتوگوهاى صلح كمپديويد به دليل زيادهخواهىهاى طرف اسرائيلى و چشمپوشى از حقوق اصلى فلسطينىها از جمله بازگشت كامل آوارگان و پايتختى بيتالمقدس براى دولت فلسطينى و لزوم عقبنشينى كامل اسرائيل از اراضى اشغال سال 1967، به شكست انجاميد كه به دنبال آن دومين انتفاضه مردم فلسطين معروف به انتفاضه الاقصى آغاز شد و 4 سال به طول انجاميد. متأسفانه طى چند دهه اخير بين نيروها و جريانات فلسطينى اختلافات و تفاوت نظرهايى مشاهده گرديده است كه به آرمانآزادى فلسطين لطمه زده است. جدالهاى فرسايشى جنبشفتح، به عنوان قديمىترين نيروى سياسى و اجتماعى فلسطينى، با جنبش مقاومت اسلامى حماس در مورد نوع نگاه به اسرائيل و تسلط بر حكومت خودگردان همچنان ادامه دارد.
فتح و حماس هر دو ادعاى حمايت از آرمان فلسطين را دارند و طرف ديگر را به عدول از اين آرمان متهم مىنمايند.
آنچه پس از دههها اشغالگرى و تجاوز و ترور مشخص گرديده است آن است كه اسرائيل محكوم و مجبور به پايان اشغال و تجاوز است. رژيم اسرائيل كه از بدو تشكيل خود تاكنون همواره دغدغه بقا و نابودى داشته است، براى حفظ يك كشور يهودى بر آن است تا با واگذارى بخشهايى از اراضى اشغالى 1967، و تحميل خواستهاى خود به فلسطينىها، از تشكيل يك كشور مستقل فلسطينىممانعت كند.
مسائل كليدى و لاينحل همچنان باقى مانده است: مسئله آواراگان، تعيين مرزها و سرنوشت بيتالمقدس مسائلى مىباشند كه باعث استمرار مناقشه فلسطينى اسرائيلى شدهاند.
به رهبرى محمود عباس، رياست دولت خودگردان، قديمىترين و ريشهدارترين نيرو و جنبش سياسى فلسطين كه در سال 1965 پايهريزى گرديد.
اعضاى كميته مركزى جنبش فتح، ردههاى بالاى سازمانآزادىبخش فلسطين و اعضاى ارشد دولت خودگردان طى دو دهه اخير بودهاند. مواضع و رويكرد فتح با ساير نيروهاى مبارز جهادى يكسان نيست. شاخه نظامى جنبش فتح گروههاى الاقصى برخلاف كادر سياسى جنبش، حملاتى را عليه اسرائيل طراحى و اجرا نموده است. از اعضاى شاخص فتح، محمود عباس، احمد قريع، صائب عريقات و مروان برغوثى مىباشند.
در سال 1987، توسط شيخ احمد ياسين رهبر فقيد جنبش، پايهريزى گرديد. نامشروع دانستن اسرائيل و لزوم مبارزه با آن تا آزادى تمام سرزمين فلسطين از اصول اساسى جنبش حماس مىباشد. جنبش حماس پس از سالها دورى از فرايندهاى سياسى در سال 2005، با شركت در انتخابات شوراهاى محلى و در سال 2006 با شركت در انتخابات پارلمانى توانست پيروزى چشمگيرى كسب نمايد.
در طول انتفاضه اول و دوم، حماس به عنوان مهمترين گروه مبارز شناخته شد. رهبران فعلى جنبش، خالد مشعل، اسماعيل هنيه، محمود الزهار و موسى ابومرزوق مىباشند.
اين جنبش نيز ديدگاهها و مبانى نظرى نزديك به حماس دارد. دكتر فتحى شقاقى دبير كل سابق جهاد اسلامى در سال 1995، توسط عوامل اطلاعاتى اسرائيل به شهادت رسيد.
هماينك دكتر رمضان عبدالله، دبير كل جهاد اسلامى است. جهاد اسلامى برخلاف حماس در انتخابات پارلمانى و شوراهاى محلى شركت نكرد.
جمهورى اسلامى از بدو تشكيل تاكنون همواره از موضع حمايت از مستضعفين جهان و با توجه خاص به سرنوشت فلسطين به عنوان اولين قبلهگاه مسلمانان جهان موضع كاملًا مشخص و نمايانى داشته است. جمهورى اسلامى، رژيم اسرائيل را رژيمى مجعول و نامشروع مىداند كه ناقض حقوق ساكنان اصلى سرزمين تاريخى فلسطين شدهاند. آن هم در دوران پس از قرارداد صلح كمپ ديويد كه توسط انورسادات، رئيسجمهور پيشين مصر، گمان بر آن بود كه انسجام اسلامى و وحدت ملتهاى مسلمان در برابر رژيم اسرائيل كمرنگ شده است. امام خمينى با اعلام آخرين جمعه ماه رمضان به عنوان روز جهانى قدس، توطئه دشمنان را براى تضعيف اهميت و نقش فلسطين در جهان اسلام، نقش بر آب نمود. ايران از حركت مقاومت مردم فلسطين در طول انتفاضه اول و دوم حمايت كامل نموده است و حمايتهاى مادى و معنوى خود را از مردم فلسطين دريغ نكرده است.
ايران نسبت به روند صلح خاورميانه به دليل آنكه به حقوق اوليه فلسطينىها توجهى نشان نمىداد و بسترى براى استمرار سياستهاى اشغالگرانه اسرائيل بود، رويكردى اعتراضى نشان داد و با انتقاد از روند مذاكرات در طول دهه 90 ميلادى، حل بحران خاورميانه و پايان مناقشه خونين فلسطينى و اسرائيلى را در گرو انجام رفراندوم براى تعيين سرنوشت ساكنان اصلى، اعم از مسلمانان، يهوديان و مسيحيان مىداند.
ايران به دليل آنكه سازمان آزادىبخش فلسطين، دولت اسرائيل را به رسميت شناخت، نسبت به اين جنبش و رهبران آن موضع انتقادى داشته است. اما حمايت كامل خود را از جنبش حكومت اسلامى حماس و جهاد اسلامى و ساير نيروهاى مقاوم و مبارز نشان داده است. پس از پيروزى قابل توجه و چشمگير حماس در انتخابات اوايل سال 2006 ميلادى، جمهورى اسلامى حمايتهاى سياسى و معنوى خود را از جنبش ادامه داد.
در شرايط فعلى موضع رسمى جمهورى اسلامى حمايت از برگزارى يك رفراندوم با حضور و مشاركت تمامى ساكنان سرزمين تاريخى فلسطين براى تعيين سرنوشت خود، بازگشت آوارگان فلسطينى و تشكيل دولت مستقل فلسطينى به پايتختى بيتالمقدس مىباشد كه به طور صريح در مواضع رهبران و سياستمداران جمهورى اسلامى ايران به چشم مىخورد. ايران از موضع انفعالى و همراه با رخوت و سستى برخى از سران كشورهاى عربى انتقاد نموده است و روابط سياسى خود را طى دو دهه گذشته با مصر به حالت تعليق درآورده است.
موضع مدبرانه جمهورى اسلامى مبنى بر تعيين سرنوشت سياسى فلسطين توسط ساكنان آن، رژيم اسرائيل را در حالتى انفعالى قرار داده است. ايران به دليل حمايت خود از جنبشهاى مبارز و آزادىبخش حماس و جهاد اسلامى از سوى رژيم اسرائيل و حامى اصلى آن آمريكا متهم به حمايت از تروريسم گرديده است.
جمهورى لبنان (الجمهوريه اللبنانيه) كشورى كوچك، زيبا و كوهستانى در خاورميانه و در سمت شرقى درياى مديترانه است. لبنان از سمت شمال و شرق با سوريه و از جنوب با اسرائيل هممرز مىباشد. پرچم لبنان به شكل يك درخت سدر سبزرنگ با پسزمينه سفيد در وسط با دو حاشيه قرمز در بالا و پايين مىباشد. بنا به ساختار خاص قومى و اجتماعى، لبنان ساختار و نظام سياسى ويژهاى دارد و قدرت سياسى در بين قوميتها و مذاهب مختلف تقسيم گرديده است.
تا پيش از جنگهاى داخلى در لبنان (1990 1975)، لبنان كشور آرام و زيبايى بود و بيروت پايتخت آن به عروس خاورميانه شهرت داشت و درآمد كشور از بابت توريسم، كشاورزى و بانكدارى مطلوب ارزيابى مىگرديد. بيروت به نوعى پايتخت بانكى جهان عرب محسوب مىگرديد و «سوئيس خاورميانه» نيز از آن نام برده ميشد. زيبايىهاى طبيعى و امنيت مطلوب، موجبات جذب سرمايههاى خارجى را تا پيش از جنگهاى داخلى در لبنان فراهم آورده بود و بيروت از سوى برخىبه پاريس خاورميانه نيز مشهور بود.
لبنان در منطقه جنوب غربى آسيا واقع است و ساحلى به طول 225 كيلومتر با درياى مديترانه دارد. لبنان 375 كيلومتر با سوريه و 79 كيلومتر با اسرائيل مرز مشترك دارد. قسمتى از مرز جنوبى لبنان كه همچنان تحت اشغال اسرائيل است مزارع شبعا نام دارد.
وسعت لبنان 10452 كيلومترمربع مىباشد و از لحاظ بزرگى، رده 166 را در بين كشورهاى جهان داراست. لبنان داراى آب و هواى معتدل مديترانهاى با زمستانهاى سرد و بارانى و تابستانهاى گرم و شرجى است.
ميزان بارش باران و برف در لبنان بالاست. قسمتهاى شرقى و شمالى در قياس با كوههاى غربى لبنان به دليل مسافت دورتر از دريا ميزان بارش كمترى دارد. لبنان داراى جنگلهاى وسيع درختان سدر مىباشد كه سدر به نماد ملى لبنان نيز تبديل شده است. لبنان شامل 6 استان و 25 ناحيه است. نواحى خود به چندين منطقه تقسيم مىشوند كه اين نواحى نيز شامل چندين شهر و روستا مىباشند. استانهاى لبنان شامل استان بيروت (كه تنها محدود به شهر بيروت مىگردد)، استان بقاع (كه شامل نواحى هرمل، بعلبك، زهله، بقاع غربى و رايشه مىگردد)، استان نبطيه (جبل عامل) كه شامل نبطيه، حصبيه، مرجعيون و نبت جبيل مىگردد، استان شمالى (الشمال) شامل 7 ناحيه عكار، طرابلس، زغرتا، بشرى، البترون، الكوره و المينيه دانيه مىگردد، استان جنوبى (الجنوب) شامل صيدا، صور و جزين و استان جبل لبنان (جبل البنانيه) شامل جميل، كسروان، المتن، بعبدا، عاليه، و الشموف مىباشد.
به خاطر حساسيتهاى سياسى و مذهبى هيچ سرشمارى رسمى تا سال 1932 در لبنان صورت نپذيرفته بود. برطبق آخرين آمار (ژوئيه 2006)، جمعيت لبنان 000. 874. 3 برآورد شده است. 60 درصد از جمعيت لبنان مسلمان (سنى، شيعه، دروزى و علوى) و 40 درصد مسيحى هستند (غالباً مارونى، ارتدوكس يونانى، كاتوليك يونانى، كليساى آشورى و ارضى) مىباشند.
لبنان داراى جمعيت كوچكى از كردها نيز مىباشد كه از مناطق شمالى سوريه و جنوب شرق تركيه مهاجرت نمودهاند و بين 75 تا 100 هزار نفر تخمين زده مىشوند كه در مناطق سنىنشين زندگى مىكنند. كردها طى سالهاى اخير توانستهاند شهروندى دولت لبنان را كسب نمايند. شيعيان (به تنهايى) بزرگترين فرقه در لبنان مىباشند.
حدود 16 ميليون نفر با نسب و اصالت لبنانى در سراسر دنيا زندگى مىكنند. برزيل داراى بزرگترين جوامع لبنانى است. آرژانتين، استراليا، كانادا، كلمبيا، فرانسه، انگليس، مكزيك، ونزوئلا و آمريكا داراى جوامع لبنانى بزرگى هستند.
حدود 400 هزار نفر آواره فلسطينى نيز از سال 1948 در لبنان زندگى مىكنند.
تاريخ لبنان به 5000 سال قبل از ميلاد بازمىگردد. لبنان كنونى در سرزمين بابل واقع شده بود كه از قديمىترين اجتماعات انسانى محسوب مىگردد. لبنان ميزبان فنيقىهايى بود كه در ساحل مديترانه زندگى مىكردند. پس از آنكه بابل به تصرف كوروش، پادشاه ايران درآمد، آن سرزمين تا دو سده تحت حكمرانى ايرانىها قرار گرفت، اما اسكندر مقدونى در جنگ با سپاهيان ايرانى توانست پيروز گردد و شهر صور را پايتخت فنيقىها نمود. لبنان براى سدههاى متمادى تحت حاكميت ايرانىها، مقدونىها، رومىها، بيزانس، اعراب، صليبىها و عثمانىها بود.
لبنان براى 400 سال در قلمرو عثمانى بود (در منطقهاى كه سوريه بزرگ ناميده مىشد). سال 1916، اين مناطق به قسمتى از حاكميت فرانسه درآمد (در طول جنگ اول جهانى). پس از جنگ جهانى اول سوريه و لبنان كنونى تحت حاكميت فرانسه قرار گرفت.
در اول سپتامبر 1926، فرانسه، جمهورى لبنان را تشكيل داد. اين جمهورى قسمتى مجزا از سوريه بود و تحت تسلط فرانسوىها قرار گرفت. در طول جنگ جهانى دوم، انگليس براى مقابله با آلمان نازى، نيروهايى به سوريه و لبنان اعزام نمود. در 26 نوامبر 1941، ژنرال چارلز دوژاله فرانسوى تحت فشارهاى داخلى و خارجى، استقلال لبنان از فرانسه را مورد شناسايى قرار داد و دو سال بعد در نوامبر 1943، پس از برگزارى انتخابات، دولت جديد لبنان آغاز به كار نمود و رسماً در 22 نوامبر 194، استقلال لبنان اعلام گرديد. آخرين نيروهاى فرانسوى در 1946، لبنان را ترك كردند. طبق يك توافق ملى نانوشته از سال 1943، رئيسجمهور از بين مسيحىها و نخستوزير از ميان مسلمانان برگزيده مىشد.
در سال 1975، جنگ داخلى در لبنان آغاز گرديد و 15 سال به طول انجاميد و خسارات فراوان جانى، اقتصادى و سياسى برجاى گذاشت و لبنان را از يك كشور پيشرفته و غنى به كشورى نيازمند و فقير مبدل ساخت. آمار كشته شدگان در جنگ داخلى بين 150 تا 200 هزار نفر برآورد شده است. جنگ در سال 1990، با امضاى قرارداد صلح طائف پايان پذيرفت.
در طول جنگ، مبارزان و اعضاى سازمان آزادىبخش فلسطين (كه پس از جمعه سياه در سپتامبر 1972، از اردن خارج و در لبنان مقيم بودند)، از لبنان براى حمله به اسرائيل استفاده مىنمودند. لبنان دو بار طى سالهاى 1978 و 1982 مورد تجاوز و اشغال اسرائيل قرار گرفت. اسرائيل تا سال 2000، قسمتهاى بزرگى از جنوب لبنان را در اختيار داشت و پس از آن مجبور به خروج از لبنان گرديد.
عقبنشينى نيروهاى اسرائيلى محصول مقاومت جنبش مقاومت اسلامى حزبالله لبنان بود كه به عنوان نيروى نظامى، سياسى و اجتماعى مهم و تأثيرگذار در سال 1982 تأسيس گرديده بود. اسرائيل براساس قطعنامه 425 شوراى امنيت مىبايست از لبنان خارج گردد اما 18 سال اشغالگرى را ادامه داد. مزارع شعبا همچنان در اشغال اسرائيل است.
لبنان به دليل ساختار اجتماعى خاص خود و وجود قوميتها و مذاهب گوناگون داراى فرهنگهاى متنوع و متفاوتى است. مسيحىها غالباً خود را غيرعرب مىدانند. بافت جمعيتى در لبنان موزائيكى است و فرهنگ مردم برخاسته از اين تفاوتها و تمايزات است. لبنان را مىتوان يك تقاطع و چهارراه بين دو فرهنگ غرب و شرق دانست. اين تصوير واضحى است از فرهنگ جارى در لبنان: آميزهاى از فرهنگ مسلمانان، مسيحىها، اعراب و ارمنىها.
اما غيراعراب در لبنان در محيطى متولد و رشد مىكنند كه يك محيط ديالكتيك كاملًا عربى است. زبان، موسيقى، هنر و ديگر مسائل مربوط به حوزه فرهنگ اگرچه متفاوت اما در كنار هم و با تسامح در حال تعامل هستند. جوان امروز لبنانى اگرچه ظاهرى غربى و مدرن دارد و با سنتهاى خاورميانهاى تفاوت دارد؛ اما به لبنان متحد همچنان وفادار است. فرهنگ جارى در لبنان تبلورى از فرهنگ چند هزار ساله فينيقىها، يونانىها، آشورىها، ايرانىها، رومىها، اعراب و تركهاى عثمانى مىباشد و طى چند دهه اخير فرهنگ فرانسوى نيز به اين مجموعه اضافه گرديده است.
لبنان بزرگراهى است كه اروپا را به خاورميانه و جهان عرب را به دنياى غرب متصل مىنمايد و زبان رسمى لبنان عربى و فرانسوى است.
سيستم سياسى در لبنان پارلمانى است. نظام پارلمانى در لبنان متأثر از وضعيت فرقهاى، اجتماعى و مذهبى خاص اين كشور مىباشد. اين سيستم به گونهاى طراحى شده است كه تمامى اقوام و مذاهب در آن سهمى از قدرت سياسى داشته باشند. برطبق اين توافق، رئيس جمهور از ميان مسيحيان مارونى، نخستوزير از ميان مسلمانان سنى مذهب، رئيس پارلمان از بين شيعيان و معاون نخستوزير از بين مسيحيان ارتدوكس انتخاب مىشود. پارلمان لبنان داراى 128 كرسى است كه به طور مساوى بين مسيحيان و مسلمانان تقسيم شده است. اين توافق حاصل قرارداد طائف (1990) مىباشد كه به جنگهاى داخلى در لبنان پايان داد. تا قبل از اين توافق سهم مسيحيان در قدرت سياسى بيشتر از مسلمانان بود.
انتخابات پارلمانى هر چهار سال يك بار برگزار مىشود و فرد معرفى شده از جانب حزب يا ائتلاف پيروز نخستوزير خواهد شد. رئيسجمهور لبنان براى يك دوره 6 ساله توسط پارلمان برگزيده مىشود. اما اين مسئله با تمديد يك دوره 3 ساله رياست جمهورى الياس هراوى (1995) و اميل لحود (2004)، رعايت نگرديد.
تقسيم قضايى لبنان تابع قوانين ناپلئونى (نظام قضايى فرانسه) مىباشد، اما هر كدام از مذاهب مختلف دادگاههاى خاص خود را در مورد قوانين مربوط به ازدواج، طلاق و ... دارا مىباشند.
فضاى سياسى لبنان به دليل ساختار خاص اجتماعى، قومى و مذهبى آن همواره مستعد بحران و تنش است. تاريخ و جغرافياى لبنان شرايط خاصى را براى اين كشور زيبا و كوچك حكمفرما كرده است. با پايان يك دوره 15 ساله درگيرى و خونريزى داخلى، با امضاى توافق طائف (1990)، لبنان وارد مرحله تازهاى گرديد و به خصوص در دوره نخستوزيرى رفيق حريرى، نخستوزير فقيد لبنان، بازسازى و احياى شرايط اقتصادى پس از جنگ سرلوحه برنامههاى دولت قرار گرفت و لبنان در اين دوره شاهد رشد و شكوفايى اقتصادى بود. طوفان سياسى بر لبنان در سپتامبر سال 2004، با تمديد دوره سه ساله رياست جمهورى اميل لحود توسط پارلمان لبنان آغاز گرديد. مخالفان تداوم رياست جمهورى وى، پارلمان را تحت نفوذ و هدايت سوريه و دمشق را در تصميم پارلمان دخيل مىدانستند.
با تصويب قطعنامه 1559 شوراى امنيت و مداخلات آشكار آمريكا و فرانسه و افزايش فشارهاى داخلى و خارجى به سوريه، تحولات به گونهاى ديگر در حال حركت بود. ترور رفيق حريرى، نخستوزير، در 14 فوريه سال 2005، نقطه عطفى در درگيرىها و رويارويىهاى سياسى در لبنان بود. اگرچه دو گروه لبنانى با دو ايده و نگرش سياسى متفاوت تا به حال از رويارويىهاى مستقيم نظامى و مسلحانه خوددارى نمودهاند اما شرايط در لبنان همچنان ملتهب و ناآرام است.
با آغاز اعتراضات خيابانى هواداران گروهى كه به گروه 14 مارس معروف شدهاند، ارتش سوريه پس از 29 سال حضور نظامى مجبور به ترك لبنان گرديد.
با انتخابات پارلمانى در لبنان، گروه مخالفان حضور و نفوذ سياسى سوريه در ائتلاف گروه المستقبل به رياست سعد حريرى (فرزند نخستوزير مقتول) و وليد جنبلاط (رهبر حزب سوسياليست ترقىخواه)، موفق شدند اكثريت (نه چندان محكم) را به دست آورند. گروه حريرى جنبلاط كه از حمايت بخشى از مسيحيان لبنان نيز برخوردار بود، نتوانست اكثريت را به دست آورد. در مقابل گروه مخالفان ائتلاف حاكم، شامل جنبش حزبالله و امل و گروه ميشل عون (جريان ملى آزاد)، توانستند يك بلوك نسبتاً قوى و بزرگ را در پارلمان به دست آورند. جدال دو گروه در لبنان، فراتر از مجادلات روزمره طبيعى است و نشانگر رويارويى و تقابل دو ديدگاه، نگرش و طرز تفكر است.
شوراى امنيت با صدورقطعنامهاى پس از ترور حريرى، كميسيون تحقيقى را مسئول شناخت عوامل ترور وى نموده است. كميسيون مذكور در گزارش اوليه خود مقامات اطلاعاتى و امنيتى سوريه را مسبب ترور حريرى دانست اما گزارش نهايى خود را منتشر نساخته است.
پس از ترور حريرى اعتراضات مخالفان حضور نظامى سوريه تا چند هفته برگزار گرديد كه رسانههاى غربى سعى نمودند با شبيهسازى انقلاب نارنجى در اوكراين اين تظاهرات را محلى براى نمايش مخالفت عموم مردم با حزبالله، سوريه و ايران قرار دهند كه البته در اين كار موفق نشدند.
گروه حاكم 14 مارس و حاميان خارجىاش (فرانسه، آمريكا و عربستان)، به دنبال آن بودند كه با اتهام ارتباط حزبالله با سوريه و ايران و به بهانه لزوم خلعسلاح گروههاى شبهنظامى، تلاش نمودند حزبالله را به حاشيه ببرند. اشتباه گروه حاكم 14 مارس و حامياناش نيز بر اين استوار بود كه به جايگاه نقش، توان تأثيرگذارى و سهم گروه حزبالله بىتوجه بودند و از جريان ترور حريرى به عنوان ابزارى براى به حاشيه بردن حزبالله سوء استفاده كردند.
حزبالله علاوه بر آنكه نمايندگى بخش عظيمى از شيعيان لبنان را برعهده دارد، به دليل داشتن كارنامه درخشان در مقابله با اسرائيل كه منتهى به خروج ارتش اسرائيلى در مى 2000 شد؛ و اخيراً شكست دادن هيمنه و قدرت ارتش در جنگ 33 روزه، در بين افكار عمومى لبنان از مقبوليت بيشترى برخوردار است.
خلعسلاح جنبش مقاومت تا وقتى كه يك تكه از خاك لبنان همچنان در اشغال باشد و تهديدات اسرائيل وجود داشته باشد ميسر نخواهد بود. علاوه بر اين، دبيركل حزبالله، خلعسلاح جنبش را به تشكيل يك دولت و ارتش قوى، كارآمد و پاك منوط دانسته است.
حزبا ... اينك داراى 14 كرسى در پارلمان لبنان است و دو وزير نيز در كابينه دارد.
گروه المستقبل به رهبرى سعد حريرى؛
حزب سوسياليست ترقىخواه به رهبرى وليد جنبلاط (نماينده دروزىها)؛
جنبش ميهنى آزاد به رهبرى ژنرال سابق ميشل عون (هوداران وى بيشتر در بين مسيحيان شمال و منطقه متن قرار دارند و از حمايت سليمان فرنجيه و شيل مور دو سياستمدار برجسته مسيحى برخوردار است)؛
جنبش مقاومت اسلامى حزبالله در سال 1982 تشكيل گرديد و عمدتاً شامل شيعيان جنوب لبنان مىشود. دبير كل سابق جنبش سيدعباس موسوى در حمله تروريستى اسرائيل در 1992 به شهادت رسيد. از آن زمان به بعد سيدحسن نصرالله دبيركل حزبالله شده است. مناطق نفوذ و حضور هواداران حزبالله بيشتر در مناطق جنوب و بقاع (مشرق لبنان) و عاليه (در استان جبل لبنان) مىباشد؛
جنبش امل به دبيركلى نبيه برى كه سالهاست رياست مجلس لبنان را در اختيار دارد. جنبش امل نيز بخشى از بدنه شيعيان لبنان را نمايندگى مىكند. جنبش امل در ارتباط و نزديكى كاملى با حزبالله مىباشد.
جنگ 33 روزه بين حزبالله و ارتش اسرائيل پس از آن آغاز گرديد كه نيروهاى حزبالله با حمله به يك پايگاه اسرائيلى در مرز لبنان و اسرائيل، سه سرباز اسرائيلى را كشته و دو سرباز ديگر را به گروگان گرفتند. پاسخ اسرائيل تهاجم وسيع و گسترده هوايى به لبنان بود. اسرائيل با تخريب گسترده مناطق غيرمسكونى و انهدام زيرساختهاى لبنان سعى نمود كه معادله جنگ را به سود خود رقم بزند. اسرائيل در طول جنگ پلها، فرودگاه بينالمللى بيروت، كارخانهها، جادهها و بندر بيروت و مناطق مسكونى را در جنوب بيروت و نيز شهرها و روستاهاى جنوب و شرق را بمباران كرد. در اين جنگ نزديك به 1200 لبنانى كشته، 4400 نفر مجروح و 000. 300 نفر بىخانمان شدند. با تصويب قطعنامه 1701، آتشبس اعلام گرديد و روز 14 اوت 2005، جنگ پايان پذيرفت.
مقاومت و استوارى مبارزان حزبالله در جبهههاى زمينى و پرتاب بيش از 000. 40 موشك به مناطق شمالى اسرائيل، باعث شد كه حزبالله به عنوان يك نيرو و جنبش عربى، شمال اسرائيل و به ويژه شهر مهم و اقتصادى حيفا را در ترس و ناامنى فرو برد. نتيجه جنگ شكست هيمنه ارتشى بود كه تا پيش از اين عمليات ادعاى شكستناپذيرى داشت.
جدالهاى سياسى در لبنان كماكان در جريان است و تشكيل دادگاه ترور حريرى و انتخاب رئيسجمهور تازه براى لبنان، صحنه سياسى را همچنان ملتهب نگه داشته است. به دليل التهاب سياسى موجود در لبنان و عدم اجماع نيروهاى سياسى بر سر موضوعات اختلافى، لبنان چند ماه بدون داشتن رئيس جمهور اداره مىگرديد.
موضع رسمى جمهورى اسلامى همواره بر حفظ ثبات، تماميت ارضى و وحدت تمامى نيروهاى لبنانى در قبال زيادهطلبىهاى اسرائيل بوده است. وقوع انقلاب اسلامى، الهامبخش نيروها و جريانات اسلامگرا و مقاومى بود كه براى چند دهه در حاشيه جريانات پانعربيستى و چپگرا و عمدتاً سكولار قرار داشتند. نخستين جرقه نيروهاى اسلامگرا و مبارز در سطح منطقه پس از پيروزى انقلاب، تشكيل جنبش مقاومت اسلامى حزبالله لبنان در سال 1982 بود. حزبالله امروز به نهاد مقاومت ملى مردم لبنان تبديل گرديده و كارنامه درخشان جنبش در مبارزه اشغالگرى اسرائيل به سرمايهاى معنوى براى مبارزان حزبالله و بدنه شيعى لبنان تبديل شده است.
جمهورى اسلامى از بدو تشكيل حزبالله تاكنون حمايتهاى خود را از جنبش مقاومت اعلام كرده است و علاوه بر حمايت مسلحانه نيروهاى مبارز حزبالله عليه اسرائيل، خواستار نقشآفرينى بيشتر حزبالله در عرصههاى اجتماعى و سياسى نيز گرديده است. جمهورى اسلامى تا به حال به دليل حمايت از جنبش مقاومت اسلامى از سوى آمريكا و صهيونيسم جهانى متهم به حمايت از تروريسم گرديده است.
پس از جنگ 33 روزه و موفقيت حزبالله و ناكام گذاشتن اسرائيل در دستيابى به اهدافاش و شكستن هيمنه و هيبت ارتشى كه تا پيش از اين داعيه شكستناپذيرى داشت، حزبا ... به چهرهاى مطلوب بين افكار عمومى لبنان و منطقه تبديل شده است. امروز حزبالله به عنوان يك نيروى اجتماعى سياسى تأثيرگذار و نقشآفرين توانسته است منافع كلى جهان اسلام را ارتقاء بخشد.
روابط ايران با جنبش امل نيز طى چند دهه اخير روابط نزديك و خوبى بوده است.
سوريه با كيلومتر مربع وسعت، هشتاد و هفتمين كشور جهان است كه در جنوب غربى قاره آسيا، كنار درياى مديترانه و در همسايگى كشورهاى تركيه در شمال، عراق در شرق و جنوب شرقى، اردن در جنوب، فلسطين در جنوب غربى و لبنان در غرب واقع شدهاست. آب و هواى آن در كنارهها و نواحى جنوب غربى معتدل و مرطوب (مديترانهاى)، و در ساير نقاط گرم و خشك است. بلندترين نقطه آن از دريا، جبل شيخ با متر ارتفاع است. از رودهاى مهم آن مىتوان به فرات، خابور، عاصى، عفرين، قوين و دجله اشاره داشت كه رود فرات، با/ كيلومتر طولانىترين آنها و حدود نيمى از آن در تركيه و عراق جارى است. بندرهاى مهم سوريه عبارتاند از لاذقيه، طرطوس و بانياس كه در كنار درياى مديترانه واقع شدهاند.
سوريه كنونى در گذشته بخش عمدهاى از شام بودهاست. سرزمين شام، كشورهاى كنونى سوريه، لبنان، فلسطين و اردن را در بر مىگرفتهاست و در حقيقت (الشام والشام) نامى بوده كه جغرافيدانان عرب بر منطقهاى كه از طرفى به درياى روم و بيابان ممتد از ايله تا فرات و از طرفى ديگر از فرات تا مرز روم محدود مىشود نهادهاند؛ فضائل فراوانى در مورد شام ذكر كردهاند و بعضى از مورخان نيز احاديثى از پيامبر اسلام در مورد فضائل آن ارائه كردهاند كه به نظر مىرسد اين احاديث را وابستگان و محدثان اموى ساختهاند تا به نحوى سرزمين شام را در مقابل شهر پيامبر اسلام يعنى مدينه النبى، مطرح نمايند؛ زيرا اين سرزمين، مقر حكومتى بنى اميه بودهاست.
نام كنونى سوريه را فرانسويان پس از فروپاشى عثمانى و مستعمره نمودن اين كشور از روى تاريخ كهن اين بخش از جهان و آشوريان باستانى بر اين سرزمين نهادند.
سوريه كنونى كه در گذشته همراه با كشورهاى اردن، لبنان و فلسطين، بخشى از سرزمين شام محسوب مىشد، سابقهاى بس دراز در تاريخ دارد كه مورخان، اين قدمت را به حدود پنج هزار سال پيش مىرسانند. از آنجا كه اين سرزمين در طول مدت ياد شده، از فرهنگ و تمدن درخشانى برخوردار بوده، آثار و نشانههايى از اين تمدن بر جاى ماندهاست. قبل از تسلط مسلمانان بر اين كشور، اقوام مختلفى از جمله اقوام سامى، آمورى، آرامى، مصرى، آشورى، بابلى، يونانى، رومى و ايرانى كه هر از چند گاهى اين كشور را سكونت گاه خويش نموده و يا آن را در معرض تاخت و تاز قرار دادهاند، نشانههايى از تمدن خاص خويش را براى اعصار بعدى به يادگار گذاشتهاند. با تصرف شام در سال سيزده يا شانزده هجرى به وسيله سپاه اسلام، فرهنگ اين دين جديد بر تمدنهاى چندين سده اقوام مذكور غلبه يافت. در قرنهاى پنجم و ششم هجرى كه مقارن با جنگهاى صليبى بود، حكام بسيار مقتدر و ديندارى در اين كشور بر اريكه سلطنت نشسته و پرچم جهاد عليه صليبىها و روميان را برافراشتند. كسانى چون نورالدين محمود زنگى شهيد، سلطان صلاح الدين ايوبى، ملك عادل ايوبى، ملك ظاهر بيبرس البندقدارى، سيف الدوله حمدانى و ... كه نه تنها امور جنگى و نظامى را در راس اقدامات خود قرار داده و به ايجاد پايگاههاى نظامى، ساخت قلعهها، حفر خندقها و ... پرداختند كه امروزه وجود صدها اثر تاريخى از آن دوران بيانگر اين مدعاست. در قرون بعدى، مماليك و سرانجام تركان عثمانى پس از استيلا بر اين سرزمين، سياست پيشگامان خود را تداوم بخشيده و ضمن حفاظت و بازسازى آن آثار اسلامى، به احداث بناهاى ديگرى نيز پرداختند.
شام و سوريه كنونى يكى از قديمىترين مناطق مسكونى آسيا محسوب مىشود. در هزاره سوم قبل از ميلاد قوم سامى آمورى در اين سرزمين ساكن و حكومتى در آن تشكيل دادند كه تا سال قبل از ميلاد دوام آورد.
در اواخر قرن يازدهم قبل از ميلاد، قوم ديگرى به نام آرامى در اين كشور مستقر شدند. در سال ميلادى، پس از تجزيه دولت روم شرقى و غربى، اين كشور جزو قلمرو و شاهنشاهى روم شرقى (بيزانس) گرديد. به تدريج استيلاى بيزانس بر سوريه ضعيف شد تا اينكه در قرن اول هجرى (هفتم ميلادى)، در زمان خلافت ابوبكر، خالد بن وليد، مامور تصرف آن گرديد.
با ظهور اولين دولت اسلامى كه در زمان پيامبر اسلام (ص) شكل گرفت، دوبار مرزهاى امپراتورى روم در سرزمين شام موضوع درگيرىهاى نظامى قرار گرفت. پيامبر (ص) در واپسين روزهاى زندگى خود (سال يازدهم هجرى)، سپاهى به فرماندهى اسامه بن زيد و تمامى بزرگان صحابه براى گسترش اسلام و پاسخ به مخالفتهاى كفار به سرزمين شام تدارك ديده و اعزام ساخت؛ اما درست در همان روزها رحلت نمود. بعدها خليفه ابوبكر، اعزام آن سپاه را دنبال كرد.
سوريه در سال ميلادى، با فتح مصر توسط ناپلئون بناپارت به اشغال فرانسه در آمد. با استقلال نسبى مصر، سوريه نيز دوباره به عثمانى واگذار گرديد. آزار مسيحيان و سركوب شورشهاى آنان در اين شهر، راه مداخله بيش از پيش دولتهاى اروپايى را به اين كشور باز كرد. سرانجام در سال ميلادى، فرانسه بهعنوان كمك به سلطان عثمانى در اداره سوريه، نيروهاى نظامى خود را در بيروت (كه آن زمان جزو سوريه بود)، پياده كرد. با ورود دولت عثمانى به جنگ جهانى اول در سال م، ملىگرايان عرب، زمينه را براى اجراى اهداف استقلالطلبانه خود مساعد ديده و شروع به فعاليت كردند. در همين زمانها نيز زمينه براى ايجاد يك دولت يهودى در اسرائيل كنونى آغاز شده بود. در پايان جنگ جهانى اول و شكست عثمانى، امير فيصل بن حسين (كه بعدها پادشاه عراق شد)، از سوى كنگره مردم سوريه به پادشاهى اين كشور انتخاب گرديد. در سال ميلادى با حكومت وى، موقعيت و مركزيت سياسى دمشق تثبيت گرديد. در سال، نيروهاى فرانسه و متفقين، اين كشور را بهتصرف خود درآوردند و سوريه و لبنان با رأى جامعه ملل، تحت قيموميت فرانسه قرار گرفتند. در سال، لبنان از سوريه تجزيه و كشورى جداگانه شد. پس از مذاكرات طولانى در سالهاى و، توافقهايى براى تأسيس سوريه خودمختار بهعمل آمد. با سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ جهانى دوم، سوريه تحت قيموميت دولت فرانسه آزاد يا ويشى در آمد. در سال م، نيروهاى انگليس و فرانسه آزاد، سوريه را اشغال كردند. در همين سال سوريه استقلال خود را اعلام كرد و ژنرال كاترو، فرمانده نيروهاى فرانسه آزاد استقلال و سپس تأسيس جمهورى سوريه را در شانزدهم سپتامبر م اعلام كرد و شيخ تاج الدين حسنى، رئيس جمهور شد. با اين وجود استقلال سوريه تا سال 1944، عملا محقق نشد.
در سال، پس از جنگ با اسرائيل، قسمتى از خاك سوريه از جمله ارتفاعات جولان (گولان) و بخشى از قنيطره بهتصرف اسرائيل درآمد. سرانجام در سال، ارتشبد حافظ اسد با كودتايى قدرت را به دست گرفت و به رياست جمهورى انتخاب شد.
در سال م، سوريه دوباره در جنگ اعراب و اسرائيل شركت كرد و خسارات زيادى بر اسرائيل وارد آورد. در حال حاضر (2007)، رياست جمهورى بر عهده بشاراسد، فرزند حافظ اسد است. فرزند ديگر وى ملقب به اباباسل، كه همه مقدمات براى جانشينى او به قدرت آماده بود در يك سانحه كشته شد.
سوريه كشورى است با ميليون نفر جمعيت (سرشمارى سال سازمان ملل متحد) و متشكل از گروههاى نژادى و قوميتهاى گوناگون. در اين كشور عربهاحدود 0 درصد از جمعيت كشور را تشكيل مىدهند (اين تعداد شامل هزار پناهندهفلسطينى نيز هست). كردها كه 0 درصد باقيماندهجمعيت را تشكيل مىدهند، از تبار آريايى هستند و بيشتر در نواحى شمال شرقى و شمالى كشور زندگى مىكنند. همچنين در اين كشور اقليتهاى زبانى كوچك آرامى (آشورى) و ارمنى نيز زندگى مىكنند.
در آمد سرانه اين كشور دلار آمريكا (حسب گزارش سال بانك جهانى) و اميد به زندگى در اين كشور سال براى مردان و سال براى زنان است.
وضعيت كردها در سوريه نسبت به ديگر كشورها ناگوارتر گزارش شدهاست. اين اتهام در مورد حكومت بعثى سوريه، كشور كه محل سكونت اقوام و گروههاى زبانى متفاوت است، مطرح است كه تنها يك هويت مىشناخت و آن هويت عربى بود. موجوديت جامعه دو ميليونى كردها (و به قول منابع محلى الى ميليونى)، كه 0 درصد ساكنين سوريه (با جمعيت ميليون) را تشكيل مىدهند، همواره از جانب حكومت حافظ اسد انكار مىشد. كردها، (همانطور كه در تركيه و عراق)، بزرگترين گروه اقليت نژادى در سوريه نيز هستند. با ظهور بشاراسد برخى اقدامات اصلاحى در اين مسير صورت گرفته است.
عليرغم اينكه نواحى كردنشين آن فقيرترين قسمتهاى اين كشور است، در سال حكومت سوريه حق شهروندى صدها هزار تن از كردها را سلب نمود و حتى آنان را از آمار كشور نيز حذف كرد، كه البته اين تعداد، اكنون پس از گذشت بيش از سال افزايش يافتهاست. اين تعداد از كارت شناسايى ملى ( (DI محرومند كه براى ضرورى ترين، ابتدايىترين و حياتىترين نيازهاى خود همچون تحصيل، معالجه و غيره ... ضرورى است. اصلاح اين امور در دوره بشاراسد مورد توجه قرار گرفت، چنانكه در ژانويه، برخى منابع اعلام داشتند كهسوريه قصد بازگردانى حق شهروندى بهافراد نامبردهرادارد.
بعد از اينكه حافظ اسد، رهبر حزب بعث، در سال، به سمت رئيس جمهورى سوريه رسيد، سركوب و خفقان كردها و ديگر اقليتهاى اين كشور، به طور قابل ملاحظهاى تشديد يافت. بعثىهاى سوريه عملياتى مشابه و همزمان با صدام حسين رهبر حزب بعث عراق و رئيس جمهور وقت اين كشور كه در كردستان عراق انجام مىداد و حملات يا عمليات تعريب (عربى كردن منطقه) ناميده مىشد را شروع كردند.
در مارس به دنبال يك مسابقه محلى فوتبال در شهر كردنشين قامشلى، نيروهاى نظامى سوريه به سركوب و كشتار مردم اين شهر پرداختند كه منجر به چندين روز درگيرى ميان مردم و نيروهاى مسلح حكومتى شد و بيش از كشته و صدها مجروح به جاى گذاشت و شمار بيشترى نيز بازداست و روانه زندانها شدند.
با وفات حافظ اسد در سال ميلادى فضاى سياسى سوريه به سوى تجربه اصلاحات در داخل از سوى بشاراسد پيش رفت و از آن جمله صدها زندانى آزاد شدند. اصول متصلب عقيدتى و حزبى نيز تعديلاتى به خود پذيرفتند. اما فشارهاى بينالمللى كاستى نگرفت و اين عمدتاً به خاطر حاكميت شديد دولت بر همه عرصهها و از جمله عرصههاى سياسى و اقتصادى بود. با اين حال سوريه توانست در سال، هنگام حمله آمريكا به عراق، به بهبود روابط خود با آمريكا بپردازد. اما در سال، پس از قتل رفيق حريرى، روابط سوريه و آمريكا و به تبع آن روابط سوريه و غرب مجدداً دچار بحران شد. سوريه هم در زمان حافظ اسد هم در زمان بشار، اصلىترين كشور عرب بود كه در برابر اسرائيل صفآرايى كرده بود و همين، رمز جايگاه ويژه سوريه در ميان ديگر كشورهاى عرب است. به همين دليل سوريه با ايران با ثباتترين روابط را در ميان ديگر كشورهاى جهان دارد.
مسلمانان اين كشور 6 درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مىدهند و مسيحيان كه/ 3 درصد از جمعيت آن را به خود اختصاص مىدهند، اقليت نسبتاً چشمگيرى در اين كشور مىباشند. حدود پنج هزار يهودى نيز در دمشق و اطراف آن زندگى مىكنند.
سوريه پس از آغاز جنگ ايران و عراق روابط خود را با عراق به پايين ترين سطح ممكن رساند و از ايران حمايت كرد.
كشور سوريهداراى استان يا (بهعربى محافظه) است. شهر دمشق نيز خود يك استان بهشمار مىآيد. دمشق بزرگترين شهر و پايتخت سوريهاست. حلب دومين شهر پرجمعيت سوريهاست. ديگر شهرهاى مهم و پرجمعيت سوريه عبارتاند از: لاذقيه، حمص، حماه، دير الزور و معره النعمان. در نقشههاى دولت سوريه استان ختاى نيز كهاكنون جزو خاك تركيهاست خاك سوريه بهشمار مىآيد. بلندىهاى جولان به عربى: (هضبه الجولان) كهجزو خاك سوريهاست امروزهدر تصرف كشور اسرائيل است.
پس از بعثت پيامبر اسلام، دو جنگ به نامهاى سريه موته و غزوه تبوك بر ضد روميان در منطقه شامات درگرفت. پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، شام در سال چهاردهم هجرت در عصر خلافت ابوبكر فتح شد و باقى مناطق نيز به مرور زمان در عصر خلافت عمر تصرف شد. پس از فتح شام، حكومت آنجا به معاويه بن ابى سفيان واگذار شد. وى از آن تاريخ تا سال 35 قمرى از سوى خلفاى سه گانه حاكم بود تا اينكه در سال 35 با خلافت امام على، از حكمرانى شام عزل شد، اما او زير بار نرفت و اين نزاع به جنگ صفين منتهى شد. پس از شهادت امام على (ع)، معاويه با نيرنگ به حكومت رسيد و شام را مركز حكومت امويان قرار داد و تا سال 127 قمرى پايتخت باقى ماند. از آن پس عباسيان، حمدانيان، فاطميان مصر، سلاجقه و عثمانيان بر آن ديار حكومت كردند تا اينكه در قرون اخير پس از سلطه غربيان، اين سرزمين از هم متلاشى و به چند كشور عربى تقسيم شد.
سوريه در قلب خاورميانه واقع شده و هم مرز با تركيه، عراق، اردن، فلسطين اشغالى و لبنان است. اكثر جمعيت، در سواحل درياى مديترانه كه حاصلخيزترين مناطق سوريه هستند، و نيزدر نواحى شمال شرقى كه توسط رودهاى فرات و «اورونته» آبيارى مىشوند، سكونت دارند. مناطق جنوبى كشور، كوهستانى و مناطق شرقى، صحرايى است. نواحىساحلى داراى آب و هواى مديترانهاى با تابستانهاى گرم وخشك، و زمستانهاى معتدل ومرطوب مىباشد. ميانگين حرارت به 43 درجه سانتى گراد، و ميانگين بارش، به 40 سانتى متر در سال بالغ مى شود.
جمهورى عربى مصر در حوزه جغرافيايى شمال آفريقا و در منطقه خاورميانه قرار گرفته است. وسعت كشور مصر بيش از يك ميليون كيلومتر مربع (2) مىباشد و از غرب به ليبى، از جنوب به سودان و از قسمت شرق به نوار غزه محدود مىشود و ساحل شمالى مصر به درياى مديترانه و ساحل شرقى آن به درياى سرخ مىرسد. اكثر جمعيت ميليونى مصر در سواحل رود نيل زندگى مىكنند (در محدوده هزار متر مربع) و منطقه بزرگ بيابانى مصر عموماً غيرمسكونى است. نيمى از شهروندان مصرى در مناطق غربى زندگى مىكنند و اكثريت آنها در شهرهاى پر جمعيت و متراكم قاهره، اسكندريه و ديگر شهرهاى بزرگ در دلتاى نيل سكنى گزيدهاند.
شهرت جهانى مصر به قدمت باستانى اين كشور و وجود اهرم ثلاثه و فراعنه باز مىگردد. واژه مصر ريشهاى سامى دارد و به معناى «دو تنگه» است (كه نشان از جدايى دو سرزمين عليا و سفلى مصر مىباشد). واژه مصر معانى تمدن، كلان شهر و مناطق مرزى را نيز شامل مىشود. نام انگليسى مصر (tpygE) از ريشه لغت يونانى sutpygeA گرفته شده است كه واژه ژيتيوس از كيپتيوس از لغت tpoC به معنى قبلى اخذ شده است.
مصر با وسعت بيش از يك ميليون متر مربع سى و هشتيمن كشور بزرگ دنيا است. با توجه به شرايط اقليمى مصر، مراكز جمعيتى اين كشور در كنار دره نيل و دلتاى نيل واقع شده است و درصد از جمعيت مصر تنها در/ درصد از اين سرزمين ساكن هستند. اهميت نقش مصر در طول تاريخ به دليل موقعيت ژئوپليتيكى و استراتژيكى اين منطقه بوده است. كانال سوئز كه درياى مديترانه را به درياى سرخ و اقيانوس هند وصل مىكند در واقع كانال ارتباطى بين شرق و غرب دنيا تلقى مىگردد و آسيا، آفريقا و اروپا را به هم وصل مىكند.
به غير از حاشيه دره رود نيل، سرزمين مصر بيابان و ماسهزار مىباشد و طوفانهاى شنى مشخصه صحراى مصر مىباشند. قسمتهاى بيابانى مصر شامل بيابان صحرا (arahaS) و بيابان ليبى مىباشد. از بيابانهاى مصر در مصر باستان به عنوان سرزمين قرمز ياد مىشد كه پادشاهى مصر را از جانب تهديدات جبهه غربى محافظت مىنمود. شهرهاى اصلى و مهم مصر شامل اسنكندريه، آسوان، آسوت، قاهره، المحله، الكبرى، حقد، لور، پورت سعيد، شرمالشيخ، سوئز و المينا مىباشد.
مصر عموماً منطقه كمبارانى است و در مناطق جنوب قاهره متوسط بارندگى سالانه حدود تا ميلىمتر مىباشد. بالاترين ميزان بارندگى سالانه متعلق به قسمتهاى كوچكى از نوار ساحل شمالى است كه به ميلى متر در سال مىرسد. به جز مناطق ساحلى درياى سرخ، ساحل مديترانه و ساحل رود نيل از آب و هواى نسبتاً معتدلى برخوردار است و بادهاى منطقه شمالى از مديترانه به اعتدال هوا كمك مىكند. افزايش سطح آب دريا باعث مشكلاتى در ساحل مديترانه گرديده است و مىتواند در آينده تبعات و مشكلات اجتماعى و اقتصادى براى مصر به دنبال داشته باشد.
مصر يكى از پرجمعيتترين كشورهاى خاورميانه و دومين كشور پرجمعيت قاره آفريقاست. جمعيت مصر در حدود ميليون نفر تخمين زده مىشود. بيشتر جمعيت مصر در كرانههاى رود نيل و تقريباً در قاهره و اسكندريه ساكن هستند.
بين تا درصد از جمعيت مصر را مسلمانان تشكيل مىدهند و بقيه مردم مصر غالباً مسيحى و ارتدوكس قبطى مىباشند. مصر از لحاظ دموگرافيكى به منطقه بزرگ شهرى و روستايى تقسيم مىگردد.
مصرىها بزرگترين گروه قومى در مصر مىباشند (درصد، در حدود/ ميليون نفر) و اقليتهاى قومى شامل اعراب بدونين (كه در بيابانهاى شرقى مصر و صحراى سينا زندگى مىكنند) و بربرها مىباشند.
مصر ميزبان تعدادى آواره نيز مىباشد كه جمعيت آوارگان بين هزار تا ميليون نفر تخمين زده مىشود. در بين آنها حدود هزار آواره فلسطينى و هزار آواره عراقى حضور دارند. مذهب نقش محورى و مهمى در زندگى مصرىها دارد. قاهره معروف به داشتن مساجد، منارهها و كليساست، تا درصد مردم مصر مسلمان هستند و اكثر آنها سنى مذهب و تعدادى از مسلمانان مصر تحت تعاليم صوفىها قرار دارند و در مصر اقليتى شيعه نيز زندگى مىكنند.
مسيحىها تا درصد جمعيت مصر را شامل مىشوند كه بيش از درصد آنها پيروان كليساى ارتدوكس قبطى اسكندريه مىباشند. اقليتهاى ديگر مسيحى شامل كليساى كاتوليك قبطى، كليساى انجيلى قبطى، كليساى ارتدوكس يونانى، كليساى كاتوليك رومى، كليساى كاتوليك ارمنى و ... مىباشند.
بر طبق قانون اساسى مصر هيچ كدام از قوانين كشور نبايد مغاير قوانين شريعت اسلام باشد. فرقه حنفى، خط غالب فكرى اسلام سنى در مصر مىباشد و وزارت اوقاف بر تمامى مساجد و روحانيون نظارت دارد. امامان جماعت و جمعه در دانشگاه الازهر آموزش مىبيند و اين دانشگاه به عنوان مركز فكرى مسلمانان در مصر محسوب مىشود و مفتىهاى الازهر داراى حق صدور فتاواى مذهبى در مورد موضوعات مختلف مىباشند.
دانشگاه الازهر مصر يكى از قديمىترين مراكز علمى جهان اسلام محسوب مىشود و تأثيرات فكرى و علمى فراوانى در دنياى اسلام بر جاى گذارده است. از ديگر مؤسسات مذهبى مطرح مصر مىتوان كليساى ارتدوكس قبطى اسكندريه را نام برد كه ميليون مسيحى را در جهان، تحت تعاليم خود دارد.
آزادىهاى مذهبى در مصر تحت تأثير فعاليتهاى اسلامگرا و سياستهاى دولت مصر در نوسان بوده است. مسيحيان قبطى پس از كودتاى جمال عبدالناصر، بيش از گذشته به حاشيه رفتند.
مسيحىهاى قبطى داراى محدوديتهايى براى استخدام در مراكز عمومى و امنيتى هستند و تحت تبعيضهاى اجتماعى قرار مىگيرند و با وجود جمعيت تا درصدى نتوانستهاند، حقوق مدنى و سياسى بالايى به دست آورند.
وزير از وزير در كابينه مصر قبطى هستند و از فرماندارى، تنها يك فرماندارى در اختيار قبطىهاست. مصر يكى از قديمىترين جوامع يهودى را دارا مىباشد. غالب يهوديان مصر در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم از عثمانى و اروپا به مصر وارد شدند، اما پس از بحران سال كانال سوئز و جنگ مصر و اسرائيل، تعداد زيادى از يهوديان توسط جمال عبدالناصر از مصر اخراج شدند.
بهايىها اقليت ديگر ساكن در مصر هستند كه جمعيت آنها به چند هزار نفر مىرسد كه مؤسسات و فعاليت جوامعشان از سوى دولت تحريم شده است. بهايىها تاكنون حق اخذ كارت هويت ملى را نيز نداشتند.
فرهنگ مردمان مصر قدمتى هزار ساله دارد. مصر باستان جزو اولين تمدنهاى بشرى بوده است و غناى فرهنگى مصر همواره الهام بخش جوامع پيرامونى اين كشور در دنياى اسلام، شمال آفريقا و خاورميانه بوده است. پس از عصر فراعنه، مصر تحت تأثير فرهنگ هلنيسم مسيحيت و اسلام قرار گرفته است و قاهره به عنوان بزرگترين شهر قاره آفريقا به يكى از مراكز آموزشى و فرهنگى تبديل شده است. مصر بيشترين تعداد برندگان جايزه نوبل در قاره آفريقا و جهان عرب را دارا مىباشد. طى يك دهه اخير پطروس غالى، دبير كل اسبق سازمان ملل و محمد البرادعى رئيس آژانس بينالمللى انرژى اتمى برندگان جايزه صلح نوبل بودند. كشور مصر در عرصههاى هنرى (آرشيتكت، موسيقى و برگزارى جشنوارهها و كارناوالهاى مذهبى) نيز در جهان عرب و شمال آفريقا شهره مىباشد. قاهره به پايتخت فرهنگى جهان عرب نيز مشهور است.
مصر زادگاه و مهد نخستين تمدنهاى بشرى بوده است و آثار سكونت بشر در كنار رودنيل يافت شده است. پس از تغييرات آب و هوايى در حدود سال قبل از ميلاد و تشكيل بيابانهاى مركزى و غربى (صحرا)، جمعيت مصر به حاشيه رود نيل عزيمت نمودند. مهاجرت به سوى رود نيل باعث گسترش و رونق كشاورزى، اقتصاد و مظاهر تمدن گرديد. اولين فرمانروايان مصر به سال قبل از ميلاد بر مىگردد كه اهرام ثلاثه و مجسمه ابوالهول ميراث تاريخى و باستانى آن دوران است. با شكست آخرين فرعون (نكتانبو دوم) در سال قبل از ميلاد، توسط امپراتور ايران، دوره فراعنه در مصر پايان پذيرفت. پس از اين شكست، مصر توسط يونانىها و رومىها بار ديگر سقوط كرد و به مدت سال تحت حاكميت امپراتورىهاى خارجى قرار گرفت، قبل از اينكه مصر به جزيى از قلمرو بيزانس درآيد. مسيحيت توسط سنت مارك در قرن اول ميلادى به مصر آورده شد. در سال ميلادى، كليساى قبطى مصر تأسيس گرديد.
امپراتورى بيزانس (روم شرقى) توانست با شكست لشكر ايران مجدداً كنترل مصر را در قرن هفتم ميلادى در اختيار گيرد. اما در سال ميلادى (قرن اول هجرى)، مصر به تصرف اعراب مسلمان درآمد و قوانين اسلامى توسط خليفه مسلمانان بر تمامى خاك مصر به مدت قرن اعمال گرديد. (اين دوره شامل خلافت فاطميون مصر نيز مىشود).
با پايان حكومت ايوبيان، مملوكيان (جانشين ايوبىها) در قرن هفتم هجرى (ميلادى) كنترل مصر را در دست گرفته و فرمانروايى آنها بر مصر تا سال ميلادى كه تركهاى عثمانى بر مصر مسلط شدند ادامه يافت.
حمله فرانسه به مصر تحت رهبرى ناپلئون در، تأثيرات عظيم اجتماعى و فرهنگى بر جاى گذاشت و مصرىها مبارزات خود عليه فراسوىها را آغاز نمودند. در اين دوره مصر شاهد جنگهاى داخلى بين تركهاى عثمانى، مملوكيان و آلبانيابىها با نيروهاى فرانسوى بود كه در نهايت محمدعلى پاشا كنترل مصر را در اختيار گرفت. او در سال ميلادى، فرمانرواى مصر شد و تحت رهبرى او اصلاحات در عرصههاى كشاورزى و صنعتى آغاز گرديد.
پس از تكميل حفر كانال سوئز در توسط خديو اسماعيل، مصر به محور مهم حمل و نقل دريايى جهان تبديل گرديد. به دليل بدهى مالى سنگين مصر به قدرتهاى اروپايى، در سال، بريتانيا كنترل دولت مصر را به بهانه حمايتاز منابع مالى بريتانيا به خصوص در كانال سوئز به دست گرفت و نيروهاى نظامى خود را به اسكندريه و منطقه حاشيه كانال اعزام كرد. پس از شكست ارتش مصر نيروهاى انگليسى به قاهره رسيدند و دولت ملى را بركنار نمودند؛ اما عملًا تا سال، مصر يكى از استانهاى امپراتورى عثمانى محسوب مىگرديد.
تحركات اعتراضى مردم مصر عليه انگليسىها در طى سالهاى پس از جنگ اول جهانى ادامه داشت و در نهايت در فوريه، استقلال كشور مصر از سوى انگلستان اعلام گرديد و قانون اساسى مصر در سال، بر مبناى سيستم پارلمانى تصويب گرديد. در سال با انعقاد پيمان مصر انگلستان بار ديگر زمينه ادامه مداخلات سياسى و استمرار حضور نيروهاى نظامى انگليس فراهم گرديد. تسلط انگلستان بر امور كشور باعث ايجاد اعتراضاتى شد كه منجر به كودتاى افسران آزاد عليه ملك فاروق، پادشاه مصر گرديد. در ژوئن جمهورى عربى مصر اعلام گرديد و جمال عبدالناصر (رهبر جنبش افسران آزاد) به عنوان اولين رئيس جمهور مصر برگزيده شد و به طور رسمى در ژوئن استقلال كامل مصر از بريتانيا اعلام گرديد.
اقدام ناصر در ملى كردن كانال سوئز در سال باعث بروز بحران كانال سوئز و جنگ بين مصر و دول غربى و اسرائيل گرديد. سال پس از جنگ و اشغال صحراى سينا توسط اسرائيل، ناصر در گذشت و جانشين وى انور سادات بر خلاف ناصر رويكرد مثبتترى نسبت به ايالات متحده و غرب داشت تا به شوروى كه از متحدين مصر در آن زمان به حساب مىآمد.
در جنگ، علىرغم موفقيت اوليه ارتش مصر، در نهايت جنگ با حمايت كامل غرب از اسرائيل، با شكست مصر و سوريه پايان يافت. سادات در ديدارى تاريخى در سال از بيتالقدس، زمينهساز انعقاد پيمان صلح كمپ ديويد در سال و صلح با اسرائيل شد. صلح مصر و اسرائيل ضربهاى سنگين به انسجام و اتحاد جبهه عربى در قبال اسرائيل بود و به دنبال آن مصر از اتحاديه عرب اخراج شد. سادات در توسط خالد اسلامبولى يك مبارز اسلامگرا ترور شد. از آن تاريخ تاكنون حسنى مبارك به عنوان رئيس جمهور مصر بر مسند قدرت مصر تكيه زده است.
مصر داراى استان مىباشد كه هر كدام از استانها به مناطق كوچكترى تقسيم مىگردد. استان مصر به شرح ذيل مىباشند.
استان دقهليه، بحرالاحمر، بحيره، قيوم، غريبه، اسكندريه، اسماعيليه، جيزه، متوفيه، متيا، قاهره، قلبوبيه، وادى الحديد، شرقيه، سوبس، اسوان، اسبوط، بنى سويف، پورت سعيد، دمباط، جنوب سينا، شمال سينا، كفرالشيخ، مطرح، قنا و سوهاج.
همان گونه كه ذكر گرديد درصد از مردم مصر تنها در/ درصد از اين سرزمين و در كنار رود و دلتاى نيل زندگى مىكنند.
نوع نظام سياسى مصر جمهورى مىباشد و رئيس جمهور در رأس اين كشور قرار مىگيرد. پس از ترور سادات، حسنىمبارك از سال تاكنون بر مسند قدرت قرار دارد و حزب دولتى متبوع او حزب دموكراتيك ملى، حزب حاكم بر پارلمان است.
اگر چه نظام سياسى بر سيستم چند حزبى استوار است اما عملًا طى نزديك به دهه گذشته حزب حاكم دموكراتيك ملى با ايجاد شرايط محدود كننده براى ساير احزاب و جريانهاى سياسى عملًا قدرت را به طور كامل در دست دارد.
مبارك، در سال اعلام كرد كه دولت قصد اجراى سياستهاى اصلاحى در قانون انتخابات كشور را دارد تا راه براى انتخابات رياست جمهورى با حضور چند چهره ميسر شود اما در عمل با ايجاد محدوديت براى شركت اخوانالمسلمين به عنوان اصلىترين جريان سياسى مذهبى و اجتماعى مصر و نيز محدوديت براى احزاب منتقد مانند حزب «وفد» و «الغد» زمينه را براى انتخاب مجدد خود هموار كرد. پس از اصلاح قوانين انتخاباتى، حضور نامزدهاى احزاب در انتخابات رياست جمهورى منوط به اين مسئله شده بود كه حزب مربوط توانسته باشد% از كرسىهاى پارلمان را به دست آورد، از طرف دولت به عنوان حزب سياسى قانونى شناخته شده باشد و سال از عمر فعاليت سياسى آن گذشته باشد.
اصلاح قانون انتخابات به دنبال آن بود كه مجراى قانونى براى انتخاب نامزد حزب حاكم در انتخابات رياست جمهورى آينده نيز از هماكنون مهيا گردد. مبارك مىكوشد تا فرزند خود جمال مبارك را به عنوان رياست جمهور بعدى كشور بر مسند قدرت بنشاند.
اخوانالمسلمين بزرگترين و تأثيرگذارترين جريان اجتماعى سياسى و مذهبى در مصر به شمار مىرود كه توسط دولت مصر به عنوان حزبى غير قانونى شناخته مىشود. اخوان المسلمين در سال توسط حسن البنا در اسماعيليه تأسيس شد. پيدايش اين سازمان از يك سو در نتيجه جريانها و شرايط خاص اجتماعى مصر و از سوى ديگر ناشى از شخصيت كاريزماتيك رهبر اخوان بود. جنبش اخوان هدف از تأسيس خود را احياى اصول اساسى اسلام و تشكيل يك جامعه سياسى مبتنى بر اصول اسلام كه با تهديدهاى فرهنگى و سياسى غربى مقابله كند اعلام كرد. اخوانالمسلمين نماد و سمبل اسلام ميانهرو تلقى مىگردد و در طول فعاليتش الهام بخش مكاتب و جريانهاى اسلامى در جهان اسلام بوده است. در حال حاضر اخوانالمسلمين مهمترين جريان اجتماعى و سياسى مخالف دولت مصر مىباشد و دكتر مهدى عاكف رهبر اخوانالمسلمين مصر مىباشد.
حزب حاكم بر پارلمان مصر كه در سال توسط انور سادات تأسيس گرديد اين حزب در انتخابات چند دهه گذشته حسنى مبارك را براى رياست جمهورى نامزد خود نمود و تلاش مىنمايد تا جمال مبارك كه رهبر فعلى حزب مىباشد را براى رياست جمهورى آينده نامزد كند. حزب دموكراتيك ملى حزب اكثريت در پارلمان فعلى مصر مىباشد.
از قديمىترين احزاب مصر است كه در سال و پس از كودتاى افسران آزاد منحل شد اما فعاليت مجدد خود را در اوايل دهه آغاز نمود. منير فحرى عبدالنور رهبر فعلى حزب وفد است.
حزب متحد پيشرو
حزب ناصريت دموكراتيك عربى (حزب ناصرى)
در اواخر دهه و در واكنش به سياستهاى انورسادات در عرصههاى سياسى و اقتصادى، تأسيس گرديد اين حزب ريشههاى چپ و سوسياليستى دارد و رهبر فعلى آن دياالدين داود مىباشد.
حزب ليبرال (حزب الاحرار)
حزب فردا (حزب الغد)
كه رهبر آن ايمن نور يكى از شاخصترين نيروهاى مخالف رژيم فعلى مصر مىباشد رويكرد اين حزب سكولاريستى است. ايمن نور انتقادات تندى عليه رژيم مبارك دارد.
موقعيت ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك مصر به علاوه وسعت سرزمينى و جمعيت مناسب و تاريخ و تمدن كهن وغنى شرايط بالقوهاى را براى تأثيرگذارى مصر بر تحولات پيرامونى خود به وجود آورده است. جامعه مصر برخلاف ديگر جوامع جهان عرب از پويايى و نشاط اجتماعى برخوردار بوده است و در طول قرن بيستم الهام بخش افكار و ايدههاى پان عربيستى و پان اسلاميزم بوده است. كانال سوئز به عنوان شاهرگ و بزرگراه ارتباطى شرق و غرب دنيا مىشود و مصر كشورى بزرگ و تأثيرگذارى در خاورميانه و آفريقا محسوب مىشود و تأثير فرهنگى و فكرى جامعه مصر بر محيط عربى و اسلامى خود مشهود بوده است. دبيرخانه و مركزيت اتحاديه عرب در قاهره مستقر است و دبيركل اتحاديه عرب به طور سنتى شهروند مصر مىباشد اگر چه مصر در طول قرن بيستم، سردمدار مبارزات ضد استعمارى در شمال آفريقا و خاورميانه بود و پس از ملى شدن كانال سوئز و جنگ با اسرائيل در سالهاى و الهامبخش مقاومت و مبارزه بر عليه اسرائيل و ابرقدرتهاى حامى او تلقى مىگرديد، اما دولت مصر پس از امضاى توافق صلح با اسرائيل و شكستن جبهه اتحاد عربى و اسلامى و اعمال سياستهاى خود كامه دولت مبارك در داخل و ايجاد محدوديت براى فعاليت جنبش اخوانالملسلمين و غالب گروههاى سياسى اسلامگرا در بين برخى از كشورهاى خاورميانه و افكار عمومى منطقه به دنبالهروى و همسويى با غرب و اسرائيل متهم است. سياست خارجى دولت مبارك طى نزديك به سه دهه گذشته اتحاد و نزديكى با آمريكا و كشورهاى غربى بوده است اگر چه مصر در سياست خارجى خود همواره حركتى زيگزاگى داشته اما مىتوان گفت در طى سالهاى اخير قاهره بر تعهدات منطقهاى خود تأكيد بيشترى داشته است.
مصر همچنان به عنوان يكى از وزنههاى بسيار مهم در معادلات منطقهاى مطرح است و تلاش نموده است كه همواره نقشى ميانجىگرايانه و مثبت در تحولات منطقه ايفا نمايد. سياست رسمى دولت مصر در مورد فلسطين حمايت از تشكيل دولت مستقل فلسطين در سرزمينهاى اشغالى سال با پايتختى بيتالمقدس بوده است و اگر چه در طى دهه اخير حمايت كامل خود را از رهبران سازمان آزاديبخش فلسطين و جنبش فتح و دولت خودگردان فلسطين نشان داده است اما درعين حال تلاش نموده است تا نقش ميانجىگرانهاى بين نيروها و گروههاى مختلف فلسطينى انجام دهد. مىتوان گفت نقش برتر مصر طى چند سال اخير با نقش آفرينى و ابتكار عمل سعودىها اندكى به حاشيه رفته است اما مصر همچنان نقش آفرين و تأثيرگذار است.
دولت مصر همچنين نقش مهمى در اتحاديه آفريقا بازى مىكند و تلاش نموده است در مناقشات مختلف در سطح قاره آفريقا نقشى ميانجىگرايانه داشته باشد.
طى چند سال اخير مصر نگاه و رويكرد شرقى خود را بيشتر دنبال نموده است و نسبت به افزايش ارتباطات سياسى و تجارى خود با روسيه و چين ابراز علاقه نموده است.
ايران و مصر به عنوان دو كشور محورى جهان اسلام در دو نقطه حساس و استراتژيك قرار گرفتهاند. هر دو كشور وارث دو تمدن بزرگ و كهن هستند كه در طول ساليان متمادى همواره در تعاملى نزديك با هم به سر بردهاند. ظهور اسلام و پذيرش آن از سوى دولت، اين علقههاى الفت را بيشتر به هم نزديك نمود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى و به تبع آن تغيير رويكرد فضاى منطقهاى و بينالمللى نسبت به جمهورى اسلامى، روابط گرم و دوستانه دو كشور ايران و مصر هم رو به سردى گرائيد. اگر نگاهى اجمالى به سير تحولات سه دهه اخير در مورد روابط ايران و مصر داشته باشيم در خواهيم يافت كه موانع ارتباط بين دو كشور همگى مربوط به يك مقطع زمانى خاصر، مىباشد. ميزبانى مصر از شاه مخلوع ايران، امضاى قرار داد كمپ ديويد، ادعاى مصر مبنى بر حمايت ايران از اسلامگرايان منتقد دولت مصر و نامگذارى خيابانى در تهران به نام عامل قتل سادات را مىتوان از مهمترين عوامل قطع ارتباط با مصر دانست.
جمهورى اسلامى ايران با توجه به موقعيت استراتژيك خود و باعنايت به اصل عزت، حكمت و مصلحت طى يك دهه اخير درصدد بهبود و توسعه روابط خود با دولتهاى منطقه و جهان اسلام برآمده است. در طى دهه گذشته روابط ايران مصر تأثر از معناى پيش آمد، اوايل انقلاب بود و با گذشت دهه از مقطع روابط ديپلماتيك بين دو كشور با توجه به تغييرات گسترده در معادلات منطقهاى و بينالمللى ضرورت احياى روابط دو كشور مهم جهان اسلام بيش از گذشته ضرورت مىيابد.
بهبود روابط بين ايران و مصر مىتواند در راستاى منافع ملى دو كشور و منافع ملى جهان اسلام باشد. امنيت و ثبات در دو منطقه استراتژيك سوئز و تنگه هرمز، افزايش حجم مبادلات اقتصادى و تجارى، رايزنى بيشتر در برابر توسعهطلبىهاى اسرائيل و حمايت از مردم فلسطين، همكارى بيشتر در نهادهاى منطقهاى و بينالمللى مانند گروه 8 D و سازمان كنفرانس اسلامى مىتواند از مهمترين پيامدهاى تجديد روابط ايران و مصر باشد.
الجزاير از شمال شرق با تونس، از شرق با ليبى، از جنوب شرق با نيجر، از جنوب غرب با مالى و موريتانى، از غرب با صحراى غربى، از شمال غرب با مراكش و از شمال با درياى مديترانه هم مرز مىباشد.
الجزاير دومين كشور بزرگ در آفريقا به لحاظ مساحت مىباشد. مساحت اين كشور ميليون و هزار و كيلومتر مربع است، قسمت اعظم مناطق ساحلى الجزاير كوهستانى است و بنادر طبيعى اندكى دارد. منطقهاى كه از ساحل شروع مىشود و تا تل اطلس امتداد مىيابد، حاصلخيز مىباشد. در جنوب تل اطلس استپهايى وجود دارند كه تا اطلس صحرايى امتداد پيدا مىكنند، صحرا در مناطق جنوبىتر قرار دارد. جبال هقار منطقهاى مرتفع در مركز صحرا و در جنوب الجزاير است. شهرهاى مهم الجزاير، الجزيره، اوران، قسطنطينه و عنابه مىباشند.
شمال الجزاير آب و هواى معتدل مديترانهاى دارد. در تل اطلس، درجه حرارت هوا در تابستان بين تا درجه سانتىگراد و در زمستان بين تا درجه سانتىگراد مىباشد و رطوبت هوا زياد است. در شرق الجزاير هوا اندكى سردتر است. از مشخصههاى آب و هوايى الجزاير، بروز طوفانهاى شن مىباشد. در الجزاير تنها بخشى از صحرا كه در مدار رأس السرطان قرار مىگيرد بسيار گرم است. ميزان بارندگى در طول سواحل زياد بوده و سالانه بين تا ميلىمتر برآورد مىشود. بيشترين بارندگى در بخش مالى شرق الجزاير وجود دارد كه به ميلىمتر در سال مىرسد.
جمعيت الجزاير در حال حاضر حدود ميليون و هزار نفر مىباشد. حدود% از مردم در مناطق شمالى و ساحلى زندگى مىكنند. حدود/ ميليون نفر از جمعيت الجزاير زندگى عشايرى دارند. حدود% از مردم الجزاير زير سال سن دارند.% از جمعيت بربر، عرب مىباشند و اهل تسنن هستند. مسلمانان غيرسنى عمدتاً اباضى مىباشند. همچنين حدود مسيحى كاتوليك، مسيحى پروتستان و حدود يهودى در الجزاير زندگى مىكنند.
مردم الجزاير در آغاز قرن هشتم ميلادى با آمدن اعراب به اين سرزمين به اسلام گرويدند و ابوالمهاجر دينار از سوى امويان حكومت را در سال ميلادى در اين منطقه دست گرفت. با روى كار آمدن فاطميان در مصر، الجزاير در زمره خراجگزاران آنان درآمد، اما سلسلهاى (زيريون) كه به نيابت از آنان در الجزاير و تونس حكومت مىكرد بر ضد آنان شوريد و مذهب تسنن اختيار كرد. فاطميان نيز براى مقابله با آن سلسله قبيله بنوهلال را كه بسيار پرجمعيت بود، به منطقه فرستادند تا موجبات تضعيف آن سلسله را فراهم كنند و اين آغاز عربى كردن منطقه بود. پس از آن، با روى كار آمدن دو سلسله بربر مرابطون و موحدون كه از غرب برخاسته بودند، منطقه مدتى روى آرامش ديد، اما با سقوط موحدون، الجزاير به صحنه نبرد سه دولت جانشين زيانيون الجزاير، حفصيون تونس و مرينيون مراكش تبديل شد. در قرون پانزدهم و شانزدهم، اسپانيا به تاخت و تازهايى در الجزاير پرداخت و در سواحل آن چند آبادى ايجاد كرد.
در سال، الجزاير توسط خيرالدين و برادرش تحت سلطه امپراتورى عثمانى درآمد. فعاليت دزدان دريايى در آبهاى مديترانه و در نزديكى ساحل الجزاير در اوائل قرن سبب بروز دو جنگ با ايالات متحده شد. همچنين ادامه اين فعاليتها باعث شد تا در سال كشتىهاى جنگى نيروهاى دريايى انگلستان و هلند، بندر الجزيره و ناوگان كشتىهاى مستقر در آن را نابود سازند. همچنين، در اين اوان، اسپانيايىها بنادر الجزاير را به اشغال خود در آورند.
فرانسويان به بهانه توهين به كنسول خود در سال به الجزاير حمله كردند و به مدتى طولانى آن را به تصرف خود در آوردند. فرانسويان با خشونت تمام بر الجزاير حكم مىراندند و در طى دوران سيطره خود بر آن/ ميليون الجزايرى به هلاكت رسيدند. الجزايرىها با رهبرانى مانند عبدالقادر، احمد بى و فاطمه نسومر به مقاومت در برابر اشغالگران فرانسوى برخاستند. فرانسه الجزاير را به يكى از استانهاى خود تبديل كرد و بدين ترتيب آن را بخشى از خاك فرانسه اعلام كرد.
در طى دوران اشغال دهها هزار نفر از فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و مالت عمدتاً براى كار در مزارع كشاورزى به الجزاير آمدند. از آغاز قرن، افراد اروپايى تبار مقيم الجزاير و نيز يهوديان الجزايرى تابعيت فرانسوى به دست آوردند، در حالى كه قسمت اعظم الجزايرىهاى مسلمان (حتى آنان كه در ارتش فرانسه خدمت كرده بودند) نه تابعيت فرانسه دريافت كردند و نه از حق رأى برخوردار شدند.
در سال، جبهه آزاديبخش ملى (NLF) عمليات چريكى استقلال طلبانه خود را آغاز كرد. پس از سال مبارزات آزادىبخش، ژنرال دوگل، رئيس جمهور وقت فرانسه كه درك كرده بود ديگر عصر استعمار به سر رسيده است، در سال در الجزاير رفراندم برگزار كرد و اكثريت مردم به استقلال كامل الجزاير رأى دادند. احمد بن بلا، رهبر جبهه آزاديبخش ملى، به رياست جمهورى الجزاير رسيد. وى در سال طى يك كودتا توسط وزير دفاع خود هوارى بومدين از كار بر كنار شد.
پس از استقلال، الجزاير سياستهاى اقتصادى سوسياليستى در پيش گرفت و كشور به صورت تك حزبى اداره مىشد. كشاورزى اشتراكى شد و برنامههاى وسيعى براى صنعتى شدن كشور به اجرا در آمد. همچنين صنايع استخراج نفت ملى شد. افزايش بهاى نفت در سال درآمد زيادى نصيب كشور ساخت، اما اقتصاد كشور را بيش از پيش به نفت وابسته نمود.
در زمينه سياست خارجى، الجزاير از اعضاى كشورهاى غير متعهد مىباشد. الجزاير از ابتداى استقلال با همسايه خود مراكش روابط تيرهاى داشته است و دو كشور حتى تا مرز جنگ با يكديگر نيز پيش رفتهاند. دو كشور داراى اختلافات ارضى هستند و مراكش الجزاير را به كمك به جبهه پوليساريو متهم مىكند كه براى استقلال صحراى غربى از مراكش مبارزه مىكند.
در سال با مرگ بومدين، شاذلى بن جديد به جانشينى او برگزيده شد. با افزايش شهرنشينى و بالا رفتن سطح سواد، بافت اجتماعى كشور دستخوش دگرگونى شد و افزايش انتظارات در ميان نسل جوان نارضايتى شديدى را ايجاد كرد. جوانان ناراضى و سرخورده به هويت فراموش شده خود روى آوردند و در گروههاى چپ از جمله جنبشهاى هويت بربر و گروههاى اصول گراى اسلامى اجتماع كردند و به حكومت تك حزبى اعتراض كردند و در دانشگاهها و خيابانها با نيروهاى پليس در دهه درگير شدند. در پائيز، بنجديد مجبور شد به نظام تك حزبى پايان دهد و براى نخستين بار در سال، انتخابات چند حزبى در كشور برگزار شد كه در طى آن جبهه نجات اسلامى در دور اول به پيروزى رسيد. به دنبال آن، ارتش مداخله كرد و از برگزارى دور دوم انتخابات جلوگيرى به عمل آورد. با مداخله ارتش، بن جديد بركنار شد و كليه احزاب سياسى مذهبى منحل اعلام شدند كه اين امر منجر به وقوع جنگ داخلى در الجزاير شد كه در فاصله ژانويه تا ژوئن به كشته شدن نفر از مبارزين اسلامى، نيروهاى دولتى و غيرنظاميان انجاميد.
اكثر الجزايرىها بربر يا عرب هستند، البته عرب بودن يا بربر بودن براساس ملاحظات زبانى يا هويتى مشخص مىشود. اما منشا و ريشه كليه الجزايرىها اقوام بربر مىباشند. مسئله عرب بربر بيشتر جنبه هويتى دارد ونوعى تمايز نژادى، يا قومى به حساب نمىآيد. اقوام بربر به چندين گروه قومى تقسيم مىشوند: قبائلى در مناطق كوهستانى شمالى مركزى، شاويه در كوهستانهاى اطلس شرقى، مزابيه در دره مزاب و طوارق در جنوب. تعداد اندكى آفريقايى سياهپوست نيز در الجزاير زندگى مىكنند. الجزايرىهاى تركتبار حدود% جمعيت اين كشور را تشكيل مىدهند كه عمدتاً در شهرهاى بزرگ زندگى مىكنند.
اكثر الجزايرىها به عربى الجزايرى تكلم مىكنند. حدود% جمعيت به زبان عربى با گويش «درجه» صحبت مىكنند. با اين حال، در رسانهها و در مناسبتهاى رسمى به زبان عربى استاندارد تكلم مىشود. بربرها كه تقريباً% جمعيت را تشكيل مىدهند عمدتاً به يكى از گويشهاى تامازيغت صحبت مىكنند. اما اكثريت آنان عربى الجزايرى نيز مىدانند. عربى تنها زبان رسمى كشور است، اما اخيراً تامازيغت نيز به عنوان يك زبان ملى به رسميت شناخته شده است. مسئله زبان به لحاظ سياسى به ويژه براى اقليت بربر حائز اهميت و حساسيت مىباشد. سياست زبانى دولت مبنى بر عربىسازى عمدتاً در واكنش به سال استعمار فرانسه و نيز رواج ناسوناليسم عربى بوده است. فرانسه همچنان به عنوان زبان خارجى آموخته مىشود و در مدارس به كودكان آموزش داده مىشود. همچنين، در رسانهها و بخشهاى بازرگانى از زبان فرانسه استفاده مىشود.
آموزش در الجزاير براى كودكان تا ساله اجبارى است. در الجزاير دانشگاه، كالج و انستيتو آموزش عالى وجود دارد. دانشگاه الجزيره كه در سال تأسيس شده و در پايتخت واقع است، قديمىترين دانشگاه كشور محسوب مىشود. الجزاير حدود نفر دانشجو دارد.% دانشجويان دانشگاههاى الجزاير را زنان تشكيل مىدهند و روز به روز به تعداد زنانى كه وارد بازار كار مىشوند، افزوده مىشود.
نويسندگان بزرگى در قرن در الجزاير به دنيا آمده و در اين كشور زندگى كردهاند. از آن ميان مىتوان به آلبركامو، فرانتس فانون و ژاك دريدا اشاره كرد. همچنين ابن خلدون، فيلسوف بزرگ مسلمان هر چند كه در تونس به دنيا آمد، اما كتاب معروف خود «مقدمه» را هنگام اقامت در الجزاير به رشته تحرير در آورد. محمد ديب، كاتب ياسين، آسيا جبار، مالك بنابى نيز از ديگر نويسندگان معروف الجزاير هستند. به طور كلى، فرهنگ الجزاير بسيار تحت تأثير فرهنگ اسلامى مىباشد.
رئيس جمهور در الجزاير براى يك دوره پنج ساله انتخاب مىشود. اين دوره براى يك بار ديگر نيز قابل تمديد مىباشد. در الجزاير كليه افراد بالاى سال از حق رأى برخوردارند. رئيس جمهور رياست شوراى وزيران و شوراى عالى امنيت را بر عهده دارد. او نخست وزير را منصوب مىكند. پارلمان الجزاير از دو مجلس تشكيل مىشود: مجلس خلق ملى با عضو و شوراى ملت با عضو. اعضاى مجلس خلق ملى به مدت سال انتخاب مىشوند.
به لحاظ تقسيمات كشورى، الجزاير داراى ولايت، شهرستان و شهر است.
سوخت فسيلى ستون فقرات اقتصاد الجزاير را تشكيل مىدهد. تقريباً% بودجه،% توليد ناخالص داخلى و بيش از% درآمد ناشى از صادرات از طريق منابع سوخت فسيلى تأمين مىشود. به لحاظ ذخاير نفت، الجزاير با/ ميليارد بشكه ذخاير نفت ثابت شده مقام چهاردهم را در جهان داراست. همچنين، الجزاير داراى تريليون فوت مكعب ذخاير اثبات شده گاز طبيعى است و از اين لحاظ مقام هشتم را در جهان داراست.
در اواسط دهه، شاخصهاى اقتصادى و مالى كشور به دنبال انجام پارهاى اصلاحات در نظام اقتصادى كشور بهبود يافت. افزايش بهاى نفت و اتخاذ سياستهاى مالى انقباضى طى سالهاى و سبب افزايش مازاد تجارى، افزايش ذخيره ارزى و كاهش بدهىهاى خارجى اين كشور شد. دولت الجزاير در تلاش است تا با انجام سرمايهگذارىهاى داخلى و خارجى به اقتصاد خود تنوع ببخشد. الجزاير در سال با اتحاديه اروپا پيمان اتحاد امضا كرد كه به موجب آن تعرفهها پائينتر آمده و حجم مبادلات بازرگانى طرفين افزايش خواهد يافت.
از ديرباز، الجزاير به داشتن خاك حاصلخيز معروف بوده است.% از جمعيت الجزاير در بخش كشاورزى به كار اشتغال دارند. پنبه، غلات، سبزيجات، ميوهجات از قبيل انجير، خرما و مركبات از جمله محصولات كشاورزى الجزاير مىباشد. روغن زيتون برتولى كه در الجزاير توليد مىشود و به عنوان يك مارك ايتاليايى در جهان به فروش مىرسد، از معروفيت خاصى برخوردارست.
در سالهاى پيش از وقوع انقلاب اسلامى، روابط دو كشور ايران و الجزاير به دليل مواضع انقلابى الجزاير چندان حسنه نبود و دو كشور تنها در چارچوب سازمان كشورهاى صادر كننده نفت (اوپك) همكارىهاى محدودى با يكديگر داشتند. در حاشيه اجلاس سران اوپك در سال بود كه الجزاير ميان ايران و عراق به ميانجىگرى پرداخت و قرارداد معروف در خصوص اروندرود و مسئله كردها بين دو كشور ايران و عراق به امضا رسيد.
به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، با توجه به مواضع انقلابى دولت الجزاير و عضويت اين كشور در گروه امتناع به همراه سوريه، ليبى، يمن و سازمان آزاديبخش فلسطين و نيز به دليل خاطره خوبى كه تاريخ مبارزات رهايىبخش الجزاير در اذهان انقلابيون ايرانى داشت، روابط دو كشور رو به گرمى گذاشت.
در سال، الجزاير در جريان حل و فصل ماجراى گروگانهاى آمريكايى در تهران نقش ميانجى را ايفا كرد و از آن پس به عنوان حافظ منافع ايران در آمريكا اعلام شد. دو كشور در سال، پس از آنكه الجزاير ايران را متهم به حمايت از جبهه نجات اسلامى كرد، روابط خود را با يكديگر قطع كردند. ايران اين اتهامات را بىاساس دانست.
در اوائل سپتامبر، پس از ملاقات رؤساى جمهور دو كشور در حاشيه اجلاس سران هزاره سازمان ملل متحد، تصميم به از سرگيرى روابط ديپلماتيك بين دو كشور گرفته شد و از آن زمان به بعد همكارىهاى دو كشور به ويژه در زمينههاى امور قضايى، مالى، صنعتى، نظامى و حمل و نقل هوايى رو به گسترش نهاد.
مَراكِش يا مغرب، كشورى در شمال غربى آفريقا است. مراكش ساحلى طولانى با اقيانوس اطلس دارد كهاز شمال بهجبلالطارق و درياى مديترانهمىرسد. كشور مراكش از شرق با كشور الجزاير، از غرب با اقيانوس اطلس، از جنوب با كشور موريتانى و از شمال با درياى مديترانه همسايهاست. مراكش ادعاى مالكيت بر صحراى غربى را دارد و بخش عمدهاى از آن را از سال، ادارهكردهاست. وضعيت صحراى غربى هنوز مورد اختلاف و مناقشهاست. پايتخت مراكش شهر رباط است. نام «مراكش» در فارسى امروز معمولتر از «مغرب» است، زيرا نام بينالمللى پادشاهى مغرب مراكو است كه برگرفته از نام مراكش است. بنابراين، كاربرد نام مراكش به جاى مغرب در زبان فارسى بهتر است به ويژه اينكه دولت آن كشور نام رسمى بينالمللى مراكو را به رسميت مىشناسد و نه نام عربى المغرب. تركيه تنها كشور دنيا است كه از پادشاهى مراكش با نام كشور فاس نام مى برد.
قبايل بربرى يا آمازيغ ساكن منطقه شمال آفريقا از ديرباز داراى روابطى گسترده با ملل و تمدنهاى كهن فنيقى، كارتاژى، رومانى، وندالى و بيزانسى بودهاند. با اين وجود هيچ يك از اين تمدنها توانائى تسلط كامل بر منطقه را نداشتهاند چرا كه قبايل ساكن آن داراى صفات متمايزى چون ايستادگى و مقاومت و همچنين آزاديخواهى و پايبندى به فرهنگ و زبان خود بودند. با رسيدن دعوت اسلامى به آن منطقه در سال هجرى قمرى (برابر سال ميلادى)، ساكنان منطقه با اهداف اسلامى آشنا گشته و در نتيجه دين نوين اسلام را پذيرا شدند. اسلام سر انجام در سال هجرى قمرى (برابر سال ميلادى) و به طور مشخص پس از گريز يكى از نوادگان پيامبر (ص)، معروف به مولا ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن ابن على، از دست حاكمان عباسى بغداد، اسلام به صورت ريشهاى و بنيادين در اين منطقه گسترش يافت. مراكشيان وى را به اميرالمؤمنين بودن برگزيده و پس از بيعت و اعلام وفادارى، با كمك ايشان نخستين دولت اسلامى مستقل از خلافت مشرق عربى را بر پا نمودند كه نام دولت ادريسيان را به خود گرفت. ساكنان و حكمرانان مراكش، گذشته از تفاوتهاى قبيلهاى و ريشهاى خود، ضمن پايبندى عميق به ارزشهاى اسلامى بر نشر و تبليغ رسالت محمدى و اهداف آن نه تنها در سراسر كشور بلكه در مناطق جنوب و ديگر سرزمينهاى آفريقايى و همچنِين در مناطق شمال و كشورهايى همچون اسپانيا، پرتغال و جنوب فرانسه همت گماردند.
سالهاى، مصادف با حكومتهاى حسن اول، عبدالعزيز و مولاى حفيظ است. اين دوران در پرتو رقابت قدرتهاى بزرگ استعمارى، مراكش استقلال خود را حفظ مىكند. ليكن در سال، پس از موافقتنامههاى الجزيره (م)، فرانسه بخش عظيمى از مراكش را اشغال مىكند و از اين سال به بعد مبارزه علنى مردم عليه سلطه فرانسه تحت رهبرى عبدالكريم خطاب آغاز مىگردد. در سال ميلادى، محمدبن يوسف (محمد پنجم) به تخت سلطنت مىنشيند و به علت مخالفت با سلطه فرانسويان، بدون اينكه خواهان گسستن كامل از فرانسه باشد تبديل به يك چهره ملى مىگردد كه در آينده به پدر استقلال مراكش شهرت مىيابد. فرانسه كه حاضر به قبول استقلال مراكش نبود سعى كرد از برخى عناصر مرتجع عليه محمد پنجم استفاده نمايد كه در رأس آنها الجلاوى بود. لذا به خواسته هواداران الجلاوى كه خواستار عزل محمد پنجم بودند جواب مثبت داد و محمدپنجم را به همراه خانوادهاش به ماداگاسكار تبعيد نمود. تبعيد محمد پنجم نقش مثبتى در تحقق استقلال اين كشور ايفا نمود و مردم خواستار بازگشت وى و اعلام استقلال كشور شدند. از طرفى قيامالجزاير عليه فرانسه عاملى در جهت تضعيف حضور فرانسه در مراكش گرديد و فرانسه به منظور جلوگيرى از سرايت اين قيام بر تمامى منطقه و فشارهاى مردمى در داخل، به تدريج زمينه را براى پذيرش خواست عمومى مردم مراكش فراهم نمود. در نوامبر، محمد پنجم به كشور بازگشت و در مارس، فرانسه استقلال كشور مراكش را به رسميت شناخت. پس از استقلال مراكش ملك محمد پنجم (تا مارس) و ملك حسن دوم (تا ژوئيه)، بر تخت سلطنت نشستند و از اين پس تا كنون نيز ملك محمد ششم بر اين كشور حكومت دارد.
كشور پادشاهى مراكش كه در زبان عربى به آن «المملكه المغربيه» گفته مىشود، نخستين كشور شكل گرفته مغرب مسلمان است. اين كشور در ايران به نام «مراكش» شناخته مىشود. در سازمانهاى بينالمللى از جمله سازمان ملل متحد برحسب مورد زبانى، بنام coraM يا occoroM است چرا كه واژه مغرب، مفهوم گسترده «مغرب بزرگ» (شامل كشورهاى الجزاير، تونس و مراكش) را افاده مىكند. مراكش نزديكترين كشور آفريقايى به اروپا است كه به وسيله تنگه جبل الطارق از آن جدا مىگردد و در واقع فاصله ميان مراكش و اسپانيا حدود كيلومتر است. مهمترين بندرهاى مراكش عبارتند از: كازابلانكا (دارالبيضاء)، طنجه، ناضور، محمديه، آسفى و اگادير. مهمترين شهرهاى مراكش نيز: رباط (پايتخت سياسى ادارى)، كازابلانكا (داراى مركزيت اقتصادى تجارى)، فاس (داراى نوعى مركزيت مذهبى فرهنگى)، مراكش (دژ فرهنگ بربر)، طنجه، اگادير (شهرهاى توريستى)، ايفرن، مكناس، وجده، تتوان، محمديه و قنيطره (كنيترا) هستند.
شايان ذكر است دو شهر سبته و مليلا كه مشرف بر درياى مديترانه هستند در حاكميت قرنى اسپانيا قرار دارند و از نظر دولت مراكش اين دوشهر و چند جزيره كوچك ديگر متعلق به آنها است اما اسپانيا اين سرزمينها را اسپانيايى مىداند كه در اين صورت/ كيلومتر به خاطر شهر سبته و/ كيلومتر به خاطر شهر مليلا مرز زمينى با اسپانيا وجود دارد.
به طور كلى مراكش داراى آب و هوايى معتدل و بارانى است. اين كشور در مناطق شمالى تحت تأثير آب و هواى مديترانهاى و در مناطق غربى و شمال غرب متأثر از آّب و هواى اقيانوس اطلس است. در مناطق داخلى، مراكش داراى آب و هواى قارهاى بوده و در رشته كوههاى اطلس بارش برف و باران بيشتر مىشود. مناطق جنوبى داراى آب و هواى گرم و بيابانى است.
جمعيت مراكش (با احتساب صحراى غربى)، حدود ميليون نفر است كه/ درصد را مردان و/ درصد را زنان تشكيل دادهاند از اين تعداد جمعيت درصد در مناطق شهرى و درصد در مناطق روستايى زندگى مىكنند. تراكم جمعيت در هر كيلومتر مربع نفر و ميانگين نفرات خانوار/ درصد است. ميزان بيسوادى در كشور نيز حدود درصد جمعيت است كه نرخ بيسوادى در زنان درصد و در مردان حدود درصد است. نرخ بيكارى در اين كشور بالغ بر درصد جمعيت فعال است.
مراكش در ساحل جنوبى درياى مديترانه و جنوب تنگه جبل الطارق قرار دارد كه توسط آن ارتباط ميان درياى مديترانه و اقيانوس اطلس فراهم مىشود. از سويى مراكش از موقعيتى استراتژيك در ميان كشورهاى شمال آفريقا برخوردار است چرا كه علاوه بر واقع شدن در حوزه جنوبى درياى مديترانه و جنوب تنگه جبل الطارق و نزديكى به اروپا (نزديكترين كشور آفريقايى به اروپاست)، اين كشور در مجاور اقيانوس اطلس است. ذخاير عظيم ماهيان مختلف در آبهاى نزديك به اين سرزمين قرار دارند. دسترسى به درياى آزاد و وجود منابع عظيم فسفات و ديگر مواد كانى بر اهميت مراكش مىافزايد و چنانچه صحراى غربى را بهعنوان بخشى از اين كشور در نظر بگيريم، بر امكانات راهبردى آن افزوده مىگردد چرا كه صحراى غربى داراى ذخاير نفتى، فسفات و گاز است و ذخاير ماهيان اقيانوس اطلس در آبهاى مجاور صحراى غربى بسيار غنى است.
پس از استقلال مراكش (مارس)، اولين قانون اساسى كشور در دسامبر، با برگزارى رفراندوم به تصويب رسيد. مطابق اين قانون اساسى پادشاه بالاترين مرجع چه از نظر سياسى و چه از نظر مذهبى قلمداد مىشود. پادشاهى مراكش حدود قرن عمر دارد و از ابتدا نيز با مذهب آميخته بودهاست. درواقع قانون اساسى مذكور درخصوص مرجعيت سياسى مذهبى پادشاه آنچه را كه قبلا وجود داشت در قالب قانون درآورد. قانون اساسى مراكش در مقاطع سالهاى،،، و 96 در معرض جرح و تعديل قرار گرفتهاست كه مهمترين تغيير آن مربوط به سال است كه پارلمان مراكش دو مجلسى گرديد. قانون اساسى كنونى (در همهپرسى مورخ سپتامبر به تصويب رسيد) داراى يك ديباچه و صد و هشت اصل است كه در سيزده بخش تنظيم گرديدهاست. مطابق اصل يكم، مراكش داراى نظام پادشاهى مشروطه، دموكراتيك و اجتماعى و مطابق اصل دوم، حاكميت از آن مردم است.
مراكش در فرآيند تاريخى خود همواره از فرهنگى نسبتاً غنى و متنوع برخوردار بوده و هر نقطه آن نيز ضمن وابستگى به اين ميراث فرهنگى، ويژگىهاى خاص خود را دارا بودهاست. جمعيت اين كشور از دو قوم سامى عرب و بربرآمازيغ تشكيل شده كه علاوه بر نقاط مشترك از جمله دين اسلام، ميراثبر فرهنگ خاص خود هستند. بربرهاى مراكش در تشكيل و تداوم فرهنگ و تمدن سازى كشور خود به ميزان اعراب شريك بودهاند. از لحاظ تاريخى، مراكش در زمان هارون الرشيد از سلطه بغداد خارج شده و تحت تسلط تركان عثمانى نيز درنيامد. لذا با حفظ عنصر اسلامى ملى، بر فرهنگ مراكشى خود تأكيد ورزيدهاست. مراكش تنها كشور در جهان عرب است كه از سوى امپراتورى عثمانى مورد هجوم و تسخير قرار نگرفت. به طور كلى مىتوان اذعان داشت كه مراكش در مسير تاريخى خود، از تبادلات فرهنگى با بيگانگان جز آنچه را كه خودشان خواستهاند، سرباز زده و هويت فرهنگى خويش را در اولويت اول قرار دادهاند. مردم مراكش همواره تلاش نمودهاند در ى قرون به سنتهاى مذهبى ملى خود حتى در پوشيدن لباس پايبند باشند.
مطابق اصل ششم قانون اساسى مراكش، دين رسمى كشور اسلام است. قانون اساسى در نوع مذهب سكوت اختيار كرده ليكن از ديرباز (قرن ميلادى)، مذهب مالكى (امام مالك بن انس) در اين كشور مستقر گشته و اكثريت قريب به اتفاق مردم پيرو مكتب فقهى امام مالك هستند. حاكميت نيز تأكيد زيادى بر وحدت مذهبى بهعنوان يكى از پايههاى وحدت مردم دارد. در مراكش تعداد اندكى مسيحى و يهودى زندگى مىكنند. قسمت اعظم يهوديان مراكش حدود هزار نفر كه در حال حاضرنسل آنها در اسرائيل به هزار نفر مىرسد، در زمان ملك حسن دوم به اسرائيل مهاجرت كردند. يهوديان فعلى در دو شهر دارالبيضاء (كازابلانكا) و مراكش اقامت دارند. مطابق اصل ششم قانون اساسى، دولت موظف است آزادى انجام امور مذهبى را براى همگان تضمين نمايد. شهر فاس از ديرباز و حتى از زمان تأسيس توسط سلسله ادريسيان، شهرى مذهبى بوده و جهت تعليم و تعلم فقه مالكى و علوم قرآنى بنياد نهاده شدهاست. حوزه علميه شهر فاس كه «جامعه القرويين» نام دارد از بزرگترين حوزههاى علمى مراكش است و طلاب تربيت شده در اين حوزه به سراسر كشور و حتى ديگر نقاط اتحاديه مراكش بزرگ جهت تبليغ مذهبى اعزام مىشوند. حوزه علميه ديگرى به نام «مولاى يوسف» در شهر مراكش كه در واقع دژ فرهنگ اسلامى بربرى است، وجود دارد. بديهى است كه علماء و فضلاى برخاسته از اين حوزههاى علميه، به ويژه در شهر فاس، در حكومتها نقش و مشاركت داشتهاند. مشايخ صوفيه كه عمدتاً از نژاد بربرند، داراى استقلال شخصى و نيز نفوذ و پايگاه مردمى مىباشند. مردم مغرب و مسلمانان مالكى نسبت به ساير شاخههاى اسلام از تسامح و بردبارى بيشترى برخوردارند. اين شاخه از اسلام با سمبلهاى شيعى عناد ندارند و به طور كلى مردم عموماً نسبت به ايران احترام قائل هستند و آن را بلاد فارس و سرزمين سلمان فارسى مىدانند و سلمان نزد آنها از احترام ويژهاى برخوردار است.
آثار عمده تاريخى اين كشور كه عبارتاند از مساجد، آرامگاههاى سلاطين و كاخها، در سه شهر تاريخى فاس، مكناس و شهر مراكش واقع هستند. البته در شهرهاى كازابلانكا و رباط و شمال كشور مثل طنجه آثار تاريخى و سياحتى بسيارى وجود دارد. مراكش كه در سال توسط طايفه المراود بنا شد، مدتهاى زيادى مركز فرهنگى، اقتصادى و سياسى كشور مغرب بودهاست. تأثير اين شهر بر تمامى دنياى اسلام در غرب، از شمال آفريقا تا اندلس، مشاهده مىشد. بناهاى شگفتانگيز از آن دوران به جاى ماندهاست كه از آن جمله: مسجد كتبيه، قصبات، برج و بارو، درهاى بسيار بزرگ، باغها و غيره را مىتوان نام برد. بعدها شاهكارهاى معمارى از قبيل كاخ aidnaB، مدرسه ابن يوسف، مقبرههاى سعديون، بناهاى مسكونى و تئاتر روباز جامع الفنا به اين مجموعه اضافه شد. اين شهر تا حدودى به اصفهان ايران شباهت دارد. البته بناهاى تاريخى اصفهان به مراتب از مراكش عظيمتر و مهمتر هستند.
وجود بيش از كيلومتر ساحل، اين كشور را از منابع عظيم دريايى و تجمع گونههاى مختلف ماهيان بهرهمند نموده و شرايط ممتازى را براى اين كشور به وجود آوردهاست. هم اكنون مغرب در زمينه صادرات انواع ماهى مانند ساردين و نرم تنانى همچون هشت پا به اروپا، آمريكا و آسيا فعاليت دارد. اقتصاد مغرب بر چند عنصر ماهيگيرى، كشاورزى، تجارت و صنعت توريسم متمركز است. خاك كشور مغرب با توجه به آب هواى معتدلش و بارندگى، در زمينه كشاورزى بسيار مستعد مىباشد. مناطق مركزى و شمالى اين كشور مملو از درختان زيتون و ميوه است و در واقع اين شرايط كشور مغرب را به يكى از صادر كنندگان عمده زيتون، تبديل كردهاست، ميوه و سبزيجات نيز از اقلام ديگر صادراتى اين كشور مىباشد. مغرب با فاصلهاى كمتر از كيلومتر بر روى دريا به جنوب كشور اسپانيا و در واقع قاره اروپا متصل مىشود و همين امر باعث گرديده اين كشور به عنوان پلى دو قاره آفريقا و اروپا را به يكديگر متصل نمايد. اين كشور يكى از شركاى تجارى اروپا على الخصوص فرانسه مىباشد. عواملى همچون نزديكى راه، زبان مشترك و قوانين جارى و از همه مهمتر اراده سياسى، اين امر را تسهيل نمودهاست. توليد ناخالص داخلى اين كشور در سال 2005، بيش از ميليارد دلار بود.
جمهورىتونسبا 163 هزار و 610 كيلومتر مربعمساحت، در شمالقاره آفريقا با ليبىوالجزاير هممرز است. اينكشور از آبو هواىمعتدلى برخوردار است. البته مناطق جنوبى تونسبه علت مجاورتبا صحراى مركزى ليبى آب و هوايىخشك و بيابانى دارند. لذا در مناطق شمالى كشور تراكم جمعيت بيشتر و در مناطق جنوبى جمعيت كمترى ديده مىشود. تونس كشورى توريستى است و همه ساله 2 ميليون نفر خارجى از آن بازديد مىكنند و از خوش آب و هواترين كشورهاى شمال آفريقا محسوب مىشود. پايتخت آن شهر تونس است. تونس داراى 24 استان بوده و شهرهاى سياحتى آن: سوسه، حمامات، بنزرت، صفاقس، نابلس، قابس، باجه، قيروان و جندوبيه مىباشد.
اين كشور داراى 9 ميليونو 593 هزار نفر جمعيتبوده و نرخرشد جمعيتحدود 17/ 1 درصد استو بهطور ميانگيندر هر كيلومتر مربعاز خاكاينسرزمين 6/ 58 نفر زندگىمىكنند.
80 درصد از مردانو 60 درصد از زنانبالاى 15 سالاينكشور باسوادند. 98 درصد از ساكنين اين جمهورى از نژاد عربو 2 درصد از نژاد اروپايىهستند. همچنين 98 درصد از آنها مسلمان (اهل سنت مالكى و شافعى)، يكدرصد مسيحىو يكدرصد يهودىاند. زبان رسمى تونس عربى است اما در امور بازرگانى از زبان فرانسوى استفاده مىشود. مردم تونس، اصالتاً بربر هستند.
ميزانتوليد ناخالص داخلى تونس در پايانسال 1999، بهبيشاز 43 ميليارد دلار رسيد. ذخاير نفتى اين كشور در حدود 8/ 3 ميليارد بشكه نفت و توليد روزانه نفت آن 81 هزار بشكه است. درآمد سرانه ملىتونس حدود 3 هزار دلار و مساحت زمين هاى قابل كشت تونس به زحمت 20 درصداز كل مساحت كشور را تشكيل مىدهد. مهمترين منابع تأمين ارز تونس عبارتند از: نساجى و چرم، توريسم، نفت و مشتقات آن، كود شيميايى و فسفات، درآمد كارگران تونسى مهاجرو روغن زيتون.
تونس به دليل دارا بودن مرز ساحلى درياى مديترانه مورد توجه جهانگردان قرار گرفته و در ميان صنايع اين كشور صنعت توريسم پيشرفت درخشان و قابل توجهى داشته، به طورى كه مىتواند از اين حيث براى ساير كشورهاى در حال توسعه يك نمونه باشد. جهانگردى يكى از مهمترين منابع درآمد تونس محسوب مىشود.
به جهت تسلط سياسى و نظامى يكصد ساله فرانسه، تونس از تأثيرات فرهنگى اين تسلط بى نصيب نمانده و اين تأثيرات بهويژه در شهرهاى بزرگ و پايتخت مشهود است.
در حال حاضر توجه به اسلام اصيل در بين اقشار جامعه از جمله دانشجويان گسترش يافته تا جايى كه موجب تشكيل حزبى توسط مسلمانان گشته است.
مهمترين حوزه علميه تونس مدرسه زيتونه است كهبه دانشكده معارف دينى دانشگاه تونس تبديل شده است. مراكز و مؤسسات فرهنگى خارجى از قبيل مركز آموزش زبان فرانسه، مجتمعهاى آموزشى انگليسى و آمريكايى و مجتمع آموزشى كشور اردن در تونس وجود دارد. در تونس 240 نشريه روزانه، هفته نامه و ماهنامه وجود دارد.
تونس در مارس 1956، به عنوان كشورى مستقل از استعمار فرانسه جدا شد. حبيب بورقيبه رهبر حزب دستور جديد به رهبرى كشور رسيد و پس از وى زين العابدين بن على، رياست جمهورى تونس را در اختيار گرفت و هنوز اين كشور را اداره مىكند.
سياست خارجى تونس بر اساس حفظ استقلال و تماميت ارضى و حسن همجوارى و توسعه روابط سياسى و اجتماعى و فرهنگى با ديگر كشورهاست كه شامل تلاش جهت ايجاد همبستگى در منطقه مغرب عربى و ايجاد توافق و همكارى در ميان اعراب و كشورهاى اروپايى و كشورهاى مديترانه مىباشد. به علت گرايش سران تونس، به خصوص بورقيبه، به غرب، اين كشور در جرگه كشورهاى وابسته به غرب قرار گرفت. اولويت سياست خارجى تونس در وهله نخست كشورهاى آفريقايى، به ويژه مغرب آفريقا، مىباشد و در فصل اول قانون اساسى، تونس از كشورهاى مغرب عربى اعلام شده است. حكومت اين كشور، جمهورى چند حزبى با يك مجلس قانونگذارى و داراى وزارتخانه است. تونس يكى از اعضاى اتحاديه عرب مىباشد.
تونس در زمينه سياست خارجى با پيروى از الگوى ميانهروى فعال توانسته است نقش مؤثرى در سطح بينالمللى و منطقهاى، به ويژه در اتحاديه عرب و سازمان وحدت آفريقا، ايفا نمايد. اتحاديه اروپا به عنوان يكى از مهمترين شركاى اقتصادى تونس مىباشد (در حدود 600 هزار اتباع مهاجر تونسى در كشورهاى مختلف اروپا و مشاركت اروپا در بيش از دوسوم سرمايهگذارى خارجى اين كشور).
تونس از سال 1969، عضو مشورتى بازار مشترك اروپا است و در 1995، موافقتنامه اقتصادى با اتحاديه اروپا را در بروكسل امضاء كرد و به موجب آن تا سال 2007 ميلادى موانع گمركى بين دو طرف برداشته شد.
رئيس جمهور به عنوان رئيس قوه مجريه (و فرمانده كل قوا) مىباشد كه با انتخاب مردم به مدت 5 سال رئيس جمهور و رئيس اين قوه خواهد بود و بعد از انتخاب، هيأت دولت را جهت اخذ رأى اعتماد به مجلس معرفى مىكند. رياست شورايعالى قضايى به عهده رئيس جمهور بوده و وى هر پانزده عضو آن را انتخاب مىكند.
قوه مقننه تونس متشكل از دو مجلس نمايندگان و سنا مىباشد.
تونس هم چنين داراى شوراهاى مشورتى شامل:
شوراى اقتصادى و اجتماعى، باهدف توصيه به دولت جهت اصلاحات و تعديلات (اقتصادى و اجتماعى)، شوراهاى شهر و شوراى قانون اساسى براى بررسى قوانين زيربنايى و همچنين قوانين مربوط به حقوق و آزادى، و شورايعالى اسلامى، با هدف ارائه مشورت به دولت در اموردينى مىباشد.
تونس از جمله كشورهاى آفريقايى داراى روابط سياسى ديرينه با دولت ايران است. به اعتقاد مورخين، ايران در آسيا و تونس در شمال آفريقا، كانونهاى عمده شكوفائى تمدن اسلامى بودهاند. دانشگاه زيتونه تونس، قديمىترين دانشگاه در تاريخ اسلام، كتابهاى انديشمندانى چون بيضاوى، زمخشرى، رازى، جرجانى و طبرى را مرجع قرار داده و برگزارى هزاره فردوسى در تونس نشانگر ارتباطات فرهنگى بين ملتهاى ايران و تونس بوده است. محمود قدالله، نويسنده معروف تونسى نيز كتابى در رابطه با محبت اهل بيت (س) در تونس نوشته كه حاكى از احساسات مردم اين كشور نسبت به اهل بيت رسوالله (س) مىباشد.
روابط رسمى دو كشور از سال 1336 آغاز و در پانزدهم آبان همين سال سفارت ايران در تونس گشايش يافت. در سال 1343، «حبيب بورقيبه»، رئيس جمهور تونس به ايران آمد و محمدرضا پهلوى متقابلًا در سال 1347 از تونس ديدار كرد. سفارت تونس در تهران در سال 1351 گشوده شد. به دليل وابستگى رژيم پهلوى به آمريكا و رژيم تونس به فرانسه، هر دو كشور در اردوگاه غرب جاى داشتند و به همين منظور تا پيروزى انقلاب اسلامى داراى روابط خوبى بودند.
پس از استقرار جمهورى اسلامى، در سال 1982 دولت تونس به بهانه مشكلات مالى و در يك همسويى با رژيم عراق سفارت خود را در تهران تعطيل كرد. نمايندگى جمهورى اسلامى ايران در تونس نيز به سطح كاردار تنزل پيدا كرد. به دنبال پذيرش قطعنامه 598 توسط دولتهاى ايران و عراق و خاتمه جنگ تحميلى و به دنبال موضعگيرى دبيركل سازمان ملل متحد مبنى بر شناسايى عراق به عنوان آغازگر جنگ، دولت تونس تمايل خود را نسبت به توسعه روابط با جمهورى اسلامى ايران اعلام كرد و در نتيجه پس از سالها سفارت تونس در تهران با حضور سفير اين كشور بازگشايى شد و سفير جمهورى اسلامى ايران به پايتخت آن كشور اعزام شد. سفر نخست وزير تونس به ايران در سال 1379 و ملاقات وى با مقام معظم رهبرى، سفر فرستاده ويژه نخست وزير تونس به ايران براى شركت در كنفرانس گفتگوى تمدنها، برگزارى اجلاس كميسيون مشترك اقتصادى در تهران و تونس و امضاى سندهاى متعدد همكارى، از جمله تحولات روابط فىمابين در سالهاى اخير بوده است. در حال حاضر نمايندگىهاى دو كشور در سطح سفير در تهران و تونس دائر مىباشند.
آغاز پادشاهى احمد شاه ابدالى در سال ميلادى، آغاز تاريخ مستقل افغانستان است. تا پيش از اين تاريخ، اين كشور تاريخ مشتركى با برخى از كشورهاى همسايهاش به ويژه با تاريخ كشور ايران دارد. مهمترين تغييرات جغرافيايى افغانستان پس از اين تاريخ عبارت است از:
1 پيوستن هرات به افغانستان در معاهده پاريس در سال؛
2 جدايى بلوچستان در سال؛
3 جدايى نيمى از پشتونستان در معاهده ديورند در سال.
از تاريخ تا زمان استقلال در سال، افغانستان زير سلطه دو امپراتورى آن دوران يعنى بريتانيا و روسيه بود. يك دوره كوتاه مدت دموكراسى و آزادى خواهى كه از سال آغاز شده بود با كودتاى كمونيستى به پايان رسيد. در سال، يك نيروى خودجوش و چريكى به نام مجاهدين (كه متشكل از گروههاى مختلف اسلامى بود)، شكل گرفت و رژيم كمونيستى ساله را شكست داد. البته مجاهدين موفق به تشكيل دولت ملى نشدند و جاى آنها را طالبان كه از حمايت مادى و معنوى پاكستان سود مىبرد، گرفتند. طالبان نتوانست بقاياى مجاهدين را كه عليه آنها مقاومت مىكردند به طور كامل سركوب نمايد. رژيم طالبان با حمله ائتلاف بينالمللى به رهبرى آمريكا از هم پاشيد. از سال ميلادى و بعد از كنفرانس بن در اثر توافق گروههاى افغان، دولت موقت به رهبرى حامد كرزاى روى كار آمد. حكومت در دسامبر ميلادى به رياست جمهورى حامد كرزاى شكل گرفت و در دسامبر، مجلس قانون گذارى آن را تكميل كرد.
سرزمين افغانستان در طول تاريخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است. جنگجويان بسيارى چون «اسكندر مقدونى» و «تيمور گوركانى» از پيچ و خم كوهها و درههاى اين كشور خود را به هندوستان رساندهاند. علاوه بر اين، تا قبل از كشف راههاى آبى در قرون جديد و توسعه راههاى هوايى، خط مسير بازرگانى شرق و غرب راه ابريشم بود كه از دشت شمال اين كشور عبور مىكرد. اين راه محل عبور كاروانهاى جاده ابريشم از اين سرزمين بوده كه عموما از طريق قندهار به هند و از طريق بلخ به چين مىرفت. افغانستان از نظر جغرافيايى بين تا درجه شرقى و بين تا درجه شمالى قرار دارد و مساحت آن/ كيلومتر مربع است كه از نظر مساحت در جهان مقام چهلم و در قاره آسيا جايگاه يازدهم را دارا مىباشد. مرزهاى افغانستان كيلومتر است كه مرزهاى مشترك آن عبارتند از:
ايران (غرب): كيلومتر؛
تركمنستان (شمال): كيلومتر؛
ازبكستان (شمال): كيلومتر؛
تاجيكستان (شمال): كيلومتر؛
چين (شرق): كيلومتر؛
پاكستان (جنوب): كيلومتر.
افغانستان داراى آب و هواى حارهاى، تابستان گرم و زمستان سرد، و از جمله كشورهايى است كه محصور در كوهستانها و خشكىها ميباشد. مناطق مختلف اين كشور اغلب پوشيده از كوهاست اما در جنوب و جنوب شرقى مناطق پستى نيز وجود دارد. بلندترين نقطه: قله نوشاخ به ارتفاع/ متر از سطح دريا و پستترين نقطه رود آمودريا به ارتفاع متر از سطح دريا است.
از نظر منابع طبيعى در افغانستان مىتوان به گاز طبيعى، نفت، زغال سنگ، مس، كروميت، طلق () (clat نوعى كانى شفاف به رنگهاى سفيد و سبز و خاكسترى)، سولفات باريم، گوگرد، سرب، روى، سنگ آهن، نمك طعام و سنگهاى قيمتى (گوهر) و اورانيوم اشاره كرد.
شايد بتوان مهمترين مشكل زيست محيطى افغانستان را خطر انقراض حيواناتى چون پلنگ، سمور، غزالهاى وحشى، قوچ و ... دانست. اين حيوانات بيشتر براى استفاده از پوستشان كشته ميشوند. از شاخصترين محدوديتهاى زيست محيطى اين كشور مىتوان به محدويت در دسترسى به منابع آب (مصرف كشاورزى و آشاميدنى)، چراى بيش از حد دام، آلودگى آب و هوا، عدم دسترسى به آبهاى آزاد و ... اشاره كرد. در افغانستان سيستم دفع زباله به روش مدرن تقريبا وجود ندارد. از بلاياى طبيعى معمول اين كشور نيز مىتوان به زلزلههاى متوالى در ميان كوههاى هندوكش، سيل و خشكسالى اشاره كرد.
طبق آمار سال، افغانستان داراى ولايت است. پرجمعيتترين شهرهاى افغانستان بهترتيب كابل، قندهار، مزار شريف، جلال آباد و ... هستند. روابط خويشاوندى و خانوادگى در ميان مردم افغانستان بسيار نزديك وصميمانه است كه اين نشاندهنده عواطف و احساسات عميق خانوادگى ميباشد. البته هنوز در اين كشور مسائل حاد ميان مردم توسط ريشسفيدان و بزرگان حل و فصل مىشود. اما افغانستان داراى ولايت (استان) است كه نام آنها به شرح زير مىباشد:
ارزگان، بادغيس، باميان، بدخشان، بغلان، بلخ، پروان، پكتيا، پكتيكا، پنجشير، تخار، جوزجان، خوست، دايكندى، زابل، سر پل، سمنگان، غزنى، غور، فارياب، فراه، قندهار، كابل، كاپيسا، كندوز، كنر، لغمان، لوگر، ننگرهار، نورستان، نيمروز، وردك.، هرات و هلمند.
جمعيت افغانستان حدود ميليون نفر برآورد مىشود. براساس سرشمارى مقدماتى كميته ملى احصائيه، جمعيت افغانستان در سال، ميليون نفر است. گفته مىشود از اين تعداد// مرد و// نفرشان زن هستند كه/ 1 درصد جمعيت كشور شهرنشين مىباشند. مرحله اصلى نفوس شمارى افغانستان در ماه سنبله صورت خواهد گرفت. اين آمار شامل ميليونها مهاجر افغانى مقيم ايران، پاكستان و كشورهاى ديگر نمىباشد. سازمان ملل پيش از اين جمعيت افغانستان را ميليون نفر برآورد كرده بود.
آمار زير به صورت تقريبى وضعيت سنى را در اين كشور نشان مىدهد.
تا سال: 6 درصد؛ مرد/ زن؛
تا سال: 3 درصد؛ مرد/ زن؛
به بالا: درصد؛ مرد/ زن؛
متوسط سن: 3 سال.
گروههاى قومى و نژادى در افغانستان عبارتند از: پشتون، تاجيك، هزاره و ازبك، پشهيى، ايماق، تركمن، بلوچ و .... از طرفى 9 درصد مردم افغانستان را مسلمانان تشكيل ميدهند كه حدود 0 درصد آنان مسلمان سنى و 9 درصد شيعيان ميباشند. مذاهب ديگرى چون هندو و سيك نيز در افغانستان پيروانى دارد. پيش از جنگهاى سال اخير، اقليت يهودياى نيز در افغانستان و بهويژه در شهر هرات وجود داشتند، اما امروزه اغلب آنان به اسرائيل مهاجرت كردهاند.
در مورد زبان، در اين كشور بايد به يك پراكندگى زبانى اشاره كرد. مردم افغانستان به يكى از زبانهاى درى (فارسى) 0 درصد، پشتو 5 درصد، ازبكى، تركمنى، پشهيى، نورستانى و بلوچى سخن ميگويند. بر اساس قانون اساسى افغانستان، زبانهاى درى و پشتو زبانهاى رسمى دولت افغانستان ميباشند و در مناطقى كه گويشهاى زبانى ديگر زياد باشند، آن زبان به عنوان زبان رسمى سوم تلقى ميشود. اگر كسى به يكى از دو زبان رسمى افغانستان تسلط داشته باشد، ميتوان گفت تقريبا در برقرارى ارتباط در هيچ جاى افغانستان مشكلى ندارد. زبان غالب در كابل و بيشتر شهرهاى شمال، مركز و شمال غرب افغانستان درى است. زبان غالب در شهرهاى قندهار و جلالآباد و بيشتر شهرهاى جنوب شرق افغانستان پشتواست. زبان غالب در شهرهاى شبرغان و ميمنه، ازبكى است.
ماده شانزدهم قانون اساسى افغانستان زبانهاى فارسى (در گويش رسمى و دولتى درى) و پشتو را زبانهاى رسمى افغانستان اعلام مىكند و چنين ميگويد كه: «زبانهاى پشتو، درى، ازبكى، تركمنى، بلوچى و پشّهيى، نورستانى، پاميرى و ساير زبانهاى رايج در كشور، زبانهاى رسمى دولت مىباشند. در مناطقى كه اكثريت مردم به يكى از زبانهاى ازبكى، تركمنى، پشهيى، نورستانى، بلوچى و يا پاميرى تكلم مىنمايند، آن زبان علاوه بر پشتو و درى به حيث زبان سوم رسمى مىباشد و نحوه تطبيق آن توسط قانون تنظيم مىگردد. دولت براى تقويت و انكشاف همه زبانهاى افغانستان برنامههاى موثر طرح و تطبيق مىنمايد. نشر مطبوعات و رسانههاى گروهى به تمام زبانهاى رايج دركشور آزاد ميباشد.
در زمان اشغال افغانستان توسط شوروى و جنگهاى داخلى دهه، شالوده آموزش و پرورش از هم پاشيد. در دوره قدرت طالبان دختران خانهنشين شده و اجازه تحصيل از آنها گرفته شد. در اين دوره، به جاى درسهاى علمى مانند شيمى و فيزيك، در مدارس بيشتر بر آموزشهاى مذهبى تاكيد مىشد. اكنون برآورد مىشود كه كمتر از نيمى از مدارس افغانستان دسترسى به آب آشاميدنى داشته باشند. پس از حمله آمريكا به افغانستان در سال ميلادى و فروپاشى طالبان، با روى كار آمدن دولت انتقالى وضعيت تحصيل اندك اندك رو به بهبودى مىرود اما با اين وجود هنوز بيش از 0 درصد مردم افغانستان از سواد خواندن و نوشتن بى بهرهاند. در حال حاضر سيزده دانشگاه و شش مركز تربيت معلم در سراسر افغانستان وجود دارد. در كنكور ورود به دانشگاه سال، هزار نفر شركت كرده اند. برآورد مسئولان اين است كه حدود سى هزار دانشجو به علت نبود امكانات از ورود به دانشگاه محروم شوند. البته 10 درصد بودجه سالانه افغانستان به امور آموزشى اختصاص دارد كه از اين ميان هفت درصد آن مربوط به وزارت معارف (آموزش وپرورش)، يك درصد مربوط به نهادهاى تحقيقاتى و يك درصد مربوط به آموزش عالى است.
نظام حكومتى افغانستان جمهورى اسلامى است. براساس ساختار جديد در اين كشور، قوانين بر اساس تعاليم دين اسلام است. بر اساس قانون اساسى، حكومت متبوع متعهد به قانون اساسى، يك كشور مترقى و كامياب، يك نظام مبتنى بر عدالت اجتماعى، محفوظ نگه داشتن حقوق و كرامت انسانى مردم افغانستان، تفهيم و نهادينه كردن يك كشور دموكراتيزه، حفظ اتحاد ملى، برابرى و تساوى حقوق اقوام و قبايل گوناگون ساكن در كشور است. براساس قانون اساسى، افغانستان متعهد به رعايت قوانين سازمان ملل و قوانين بينالمللى در دفاع از حقوق بشر است. براساس قانون اساسى افغانستان، يك جوان با سال سن تمام مىتواند راى بدهد.
1 رئيس جمهور افغانستان: حامد كرزاى؛
2 وزير خارجه افغانستان: دادفر سپنتا؛
مجلس نمايندگان افغانستان (لويه جرگه): نفر؛
مجلس سنا افغانستان (مشرانو جرگه): نفر؛
ستره محكمه (ديوان عالى): عبدالسلام عظيمى؛
ارتش ملى افغانستان ( (ymrA lanoitaN nahgfA بعد از سقوط طالبان به تدريج شروع به تجديد سازمان كرد. در سال، نيروى هوايى اين كشور رسما آغاز به كار كرد و البته خدمت سربازى در افغانستان اجبارى نيست.
افغانستان به لحاظ اقتصادى يكى از فقيرترين كشورهاى جهان محسوب مىشود كه اين امر ناشى از نابسامانىهاى سياسى است. اقتصاد افغانستان بعد از فروپاشى حكومت طالبان در سال، رو به بهبودى نهاده است. نرخ آمار زير خط فقر اين كشور بسيار وحشتناك است؛ به موجب اين نرخ از هر صد افغانى نفر آنان زير خط فقر هستند. از ديگر نرخهاى نگران كننده اين كشور فقير، نرخ درصدى بيكارى است. حدود درصد مردم كشاورز و بقيه شامل درصد در صنعت (اغلب بافندگى) و درصد در خدمات مشغول به كار هستند. به موجب آمار سال، ميليون نفر كارگر هستند. نرخ تورم در سال،/ و در سال بنا بر پيش بينىها درصد است. عمدهترين صادرات اين كشور به سه كشور آمريكا (/)، پاكستان () و هند (/) درصد است كه حجم آن ميليون دلار تخمين زده مىشود؛ و عمدهترين واردات اين كشور عبارتند از: پاكستان (/)، آمريكا (/)، هند (/)، آلمان (/)، تركمنستان (/)، روسيه (/)، كنيا (/) وتركيه (/) درصد مىباشد كه حجم آن به بيش از ميليارد دلار مىرسد. بيشترين بدهى افغانستان به روسيه و بانك بينالمللى پول است كه بالغ بر ميليارد دلار مى شود. پس از سقوط طالبان بيش از كشور جهان قول كمك دادند كه به فاصله تا،/ ميليارد دلار به افغانستان كمك بلاعوض كنند. واحد پول افغانستان، افغانى نام دارد كه از سال به بعد ارزش آن نسبت به دلار رو به افزايش است. سال مالى افغانستان از اول فروردين (مارس) تا اسفند (مارس) است. عمدهترين محصول صادراتى مرفين يا ترياك است. از ديگر اقلام صادراتى مىتوان به جامه پشمى بومى، فرشهاى دستباف، پوست گاو، گوسفند، سمور، پلنگ و مار اشاره كرد. به هر حال افغانستان، كوهستانى با آب و هواى سرد ميباشد. اين كشور داراى رشته كوههاى بلند و سر به فلك كشيده زيادى ميباشد. به دليل سه دهه جنگ و خرابى اين كشور از توسعه و پيشرفت بازمانده است. افغانستان معادن زيادى ندارد اما اگر در اين بخش سرمايه گذارى و تحقيقات گسترده به عمل آيد مطمئنا رشد اقتصادى سريعى را در پيش خواهد گرفت و نيز فرصتهاى شغلى چشمگيرى ايجاد خواهد شد. افغانستان داراى معادنى چون طلا، لاجورد، زمرد، فيروزه و معدن زغال سنگ ميباشد. معدن زغال سنگ در استان بغلان كه در نوع خود در جهان بى نظير است، حدود 13 نوع زغال سنگ از آن استخراج ميشده و حتى در زمان جنگ نيز به فعاليت خود ادامه ميداده است. بعضى از تجهيزات و وسائل موجود در اين معدن به حدود 45 سال پيش بر ميگردد كه از طرف دولت اتريش به افغانستان داده شده بود. البته به دليل نبود دانش كافى و اطلاعات مفيد چند تن از كارگران اين معدن به دليل استنشاق گازهاى سمى موجود معدن جان خود را از دست دادند. در مورد صنايع نيز بايد اشاره كرد كه صنايع زيادى در افغانستان موجود نميباشد و اگر هم باشد اطلاعات كافى در دسترس نيست. اما صنعت قالى بافى، فرشهاى دستى، گليم، نمد و جاجيم بافى به طور خود محور موجود ميباشد. افغانستان سالانه حدود دو و نيم ميليون متر مربع فرش صادر ميكند.
جنبشهاى اسلامى زمانى در افغانستان شكل گرفت كه مدرسههاى رسمى ايجاد شد و حقوق اسلامى در دانشگاه كابل شروع به تربيت محققين در زمينه مسايل اسلامى در دهههاى 40 و 50 كرد. حكومت، بسيارى از جوانان اين دانشكده را براى ادامه تحصيل در رشته حقوق اسلامى به دانشگاه الازهر فرستاد. در اوايل دهه 60 و زمانى كه آنها به خانه برگشتند تحت تاثير ايدههاى اسلامى و اهداف سياسى اخوانالمسلمين و مبارزات آنان عليه جمال عبدالناصر قرار گرفته بودند. اين گروه تحت تاثير تفكرات، نوشتهها و ترجمههاى حسن البنا، سيد قطب، معدووى و ديگران قرار داشتند. حامى اين گروه در حال شكلگيرى غلام محمود نيازى بود كه بعدها رئيس دانشگاه شريعت كابل نيز گرديد. متفكرين و انديشمندان دينى اصلاح طلبى همچون منهاج الدين گاهيز، مولانا خليس، مولوى فيزانى و ديگران گروههايى را خارج از دانشگاه تشكيل دادند.
پس از پذيرش قانون اساسى ليبرال 1964 افغانستان و ايجاد حزب كمونيست خلق در 1 ژانويه 1965، فعاليتهاى سياسى اين گروههاى اسلامى تشديد شد. اظهارات و بيانيههاى مختلف عليه حكومت و برخوردهاى خشونت آميز ميان اعضاى جنبشهاى اسلامى و احزاب كمونيست، ويژگى بارز سالهاى 1965 تا 1972 بود. شاخه دانشجويى" سازمان جوانان مسلمان" با نام مستعار" برادران" فعاليتهايش را گسترش داد. در سال 1972، استادان دانشگاه نيز به طور رسمى اما مخفيانه در گروهى به عنوان" جماعت اسلامى افغانستان" سازمان دهى شدند و شوراى اجرايى 15 نفرهاى را از دانشجويان و اعضاى دانشكده تشكيل دادند كه اساساً داراى ريشههاى شهرستانى و شهرى بودند. آنان غلام محمد نيازى را به عنوان بنيانگذار و رهبر غيررسمى خود معرفى كردند و برهان الدين ربانى را به اميرى جنبش منصوب كردند.
اهداف اعلام شده جنبش، ايجاد يك نظم تماماً اسلامى بود كه با هرگونه استثمار، نظم وترتيبات تبعيض آميز سياسى و اقتصادى، فساد، الحاد و كمونيست مخالفت ميكرد. استراتژى اوليه اين گروه همكارى به صورت منظم و صلح آميز با حكومت و كمونيستها بود. پس از سقوط پادشاهى در 17 ژولاى 1973، محمد داد و حزب پرچم ( (mahcrap حزب كمونيست حامى شوروى نيازى و 180 عضو حكومت را زندانى و در 29 مى 1978 اعدام كردند.
فقط تعداد كمى از رهبران موفق به فرار شدند از جمله آنها گلبدين حكمت يار بود كه توانست در دوران حكومت داد به پاكستان بگريزد. در 1975 آنها نتوانستند عليه داد شورش كنند. تلاشهاى اين گروهها زمانى موثرتر گرديد كه خود را در قالب مفهومى به نام" جهاد" عليه ائتلاف كمونيستى خلق/ پرچم كه به دنبال يك كودتا به قدرت رسيده بودند، سازماندهى كردند. 4 حزب از 7 حزب اصلى مجاهدين كه در مبارزات 1979 تا 1989 عليه شورويها و متعاقباً جنگ داخلى پس از سقوط شوروى شركت كرده بودند، در اصل گروههاى كوچكى از جنبش اسلامى جماعت بودند. اهداف اين گروهها مشابه بود اگر چه استراتژيها و شيوههاى سازمان دهى متفاوتى داشتند. سازمانهاى مختلف اسلامى شيعه افغان و سه تا از گروههاى اسلامى سنتگرا پس از كودتاى 1978 كمونيستها شكل گرفت.
اپوزوسيون اسلامى به طور جدى با رژيم كمونيست ميجنگيد و به همين دليل توانست آنها را در آوريل 1992 شكست دهد و قدرت را براى ايجاد يك دولت اسلامى در افغانستان به دست گيرد. اسلامگرايان قادر به درك تفاوت نگرشهاى سياسى مختلف نبودند و اين امر موجب جنگها و آشوبهاى بسيارى در كشور گرديد. جنگ، گروههاى مختلف حكومت جديد كه به وسيله ربانى هدايت ميشد را به ستوه آورد و همين امر سقوط دولت را توسط طالبان تسهيل كرد.
جنبش اسلامى طالبان به وسيله محمد ملا عمر و ديگر دانشجويان مذهبى و در پاسخ به ناامنيهاى سياسى كه در سراسر افغانستان به خاطر حكومت ربانى به وجود آمده بود، شكل گرفت. رهبران طالبان، بيشتر و يا تمام تحصيلات مذهبى خود را در مدرسههاى جنبش محافظهكار ديوبندى ( (idnaboed خوانده بودند كه در مناطق شهرى پشتون افغانستان و پاكستان بسيار قوى بودند. نگرش دئوباندى به اسلام نشات گرفته از ايدههاى مذهبى يك هندى مسلمان يعنى محمد ابن عبدالوهاب است. هم چون پيروان وهاب در عربستان سعودى (موحدين)، اين گونه از مسلمان نيز اين گونه در مدارس دئورانيتربيت شده بودند كه تفسيرهاى ليبرال از متون مقدس را رها كنند و صرفاً به برداشتهاى مو به مو و دقيق كلمات قرآن تاكيد كنند. شباهت بين رويكردهاى موحدين و دئوباندى به اسلام، طالبان را به پذيرا شدن سعوديهايى از قبيل اسامه بن لادن كه اقامت دائم در افغانستان در 1995 يا 1996 (اطلاعات دقيقى در اين مورد در دسترس نيست) گرفته بود، علاقهمند ساخت.
طالبان از بيشتر رهبران مجاهدين متنفر بود و به آنها همچون كسانى نگاه ميكرد كه اسلام حقيقى را به دليل منافع شخصى خود رها ساختهاند. بنابراين در 1994، طالبان مبارزه را براى رها كردن كشور با تصرف قندهار (دومين شهر بزرگ افغانستان) آغاز كرد. تا تابستان 1996، بيشتر بخشهاى شرقى، جنوبى و غربى افغانستان تحت كنترل طالبان قرار گرفت و پس از آن كابل اشغال شد و حكومت ربانى به شمال افغانستان فرار كرد. در شمال افغانستان، ربانى مقاومت عليه طالبان را سازمان دهى كرد. طالبان، حكومت را به رهبرى ملا عمر تشكيل داد و در آگوست 1998، نيروهاى طالبان بيشتر بخشهاى شمالى را تصرف نموده و قسمتهاى تحت كنترل ربانى كاهش يافت. بعد از گذشت 3 سال و پس از حملات يازده سپتامبر، آمريكا با متهم كردن بن لادن و طالبان به دست داشتن در اين حملات، به افغانستان حمله كرد و قدرت را از دست آنان خارج نمود.
احزابى كه هم اكنون در افغانستان به فعاليت ميپردازند به شرح زير ميباشد:
جماعت اسلامى، جبهه ملى متحد، حزب وحدت، حزب اسلامى، حزب كنگره ملى افغانستان، جنبش ملى افغانستان و جنبش اسلامى ملى افغانستان.
حزب ليبرال دموكراتيك افغانستان، ملت افغان، حزب سياسى محلى خليل امين شينوارى و فواد حبيب.
حزب دموكراتيك مردمى افغانستان طالبان، حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان، حزب دموكراتيك وطن افغانستان و سازمان آزادى بخش افغانستان.
در اين زمينه عمدهترين گروههاى اسلامى فعال در افغانستان را به طور مختصر توضيح مى دهيم:
جماعت اسلامى يكى از احزاب اسلامى در افغانستان است كه ارتباط نزديكى با جنبشهاى اسلامى در مصر دارد. اين حزب قديميترين حزب در افغانستان به حساب ميآيد. از منظر ايدئولوژيكى اين حزب بر پايه قوانين اسلامى است و البته ميانهرو به حساب ميآيد. در طول جنگ با شوروى و جنگهاى داخلى در افغانستان به عنوان يكى از قدرتمندترين گروههاى مجاهدين به شمار ميرفتند. اكثر اعضاى اين حزب از تاجيكهاى شمالى و و افغانيهاى غربى تشكيل شدهاند. رهبرى اين حزب از سال 1968، بر عهده برهان الدين ربانى بود، اگرچه ميتوان گفت قدرت اغلب در ميان افراد در نوسان بود.
اين حزب در حال حاضر به عنوان بزرگترين گروه سياسى شيعه در حال فعاليت است. بيشتر اعضاى آن از ساكنين منطقه مركزى افغانستان كه از نظر نژادى هزاره نام دارند تشكيل شده است. رهبر ايدئولوژيكى و بنيان گذار حزب، عبدل على مزارى بود كه 9 گروه سياسى شيعه و هزارا را در طى دوره تهاجم شوروى از 1979 تا 1989 متحد ساخت. حزب وحدت در مقاومت ملت افغانستان و شكست دادن نيروهاى شوروى كمك بسيارى كرد. آنها همچنين به سقوط حكومت كمونيستى در كابل كه عروسك دست شوروى (نجيب الله) بود نيز كمكهاى فراوانى كردند. زمانى كه يك حكومت جديد به وسيله جنگ سالاران حزب جماعت اسلامى توانست كابل را فتح كند، حزب وحدت هرگونه شركت در كابينه آنان را رد كرد.
در طى حمله سال 2001 آمريكا به افغانستان و سقوط حكومت طالبان، يك حكومت انتقالى از گروههاى مختلف از قبيل حزب وحدت تشكيل گرديد. اعضاى حزب وحدت در حال حاضر در پارلمان افغانستان فعاليت دارند.
اين حزب عموما به دليل مبارزات سنگينى كه با اشغال شوروى داشت شناخته ميشود. رهبرى و بنيانگذار اين حزب" گلبدين حكمت يار" است كه اين حزب را در پاكستان و در سال 1975 تاسيس كرد و سازمان جوانان مسلمان را گسترش داد. حكمت يار و حزباش اساساً پشتونيهايى هستند كه در نزديكى مرز پاكستان عليه كمونيستهاى شوروى فعاليت ميكردند. مناطقى از قبيل كونار، لغمان، جلال آباد و پاكتيا از جمله حاميان قوى حزب اسلامى هستند.
در 1979، مولوى يوناس خليس از حكمت يار جداشد و خودش يك حزب اسلامى به نام اقليت خليس كه پايه قدرتش در ننگرهار بود تشكيل داد. بخش حكمت يار به عنوان حزب اسلامى گلبدين يا HIGبه عنوان يك سازمان تروريستى به وسيله نيروهاى ائتلاف در افغانستان شناخته شد.
در حال حاضر بخش غير نظامى حزب اسلامى به عنوان يك حزب اسلامى در افغانستان به وسيله ارغنديوال ثبت نام كرده است.
HIG
پيش از اين عملياتى در پاكستان داشت و در حال حاضر گفته ميشود كه با ملا عمر و بقاياى طالبان متحد گرديده است. گزارشهاى اخير حكايت از اين دارد كه HIGو طالبان در حال حاضر فرماندهى تعداد قابل ملاحظه اى از نيروهاى مبارز را در اختيار دارند. HIGاخيرا در حال مبارزه با ناتو و نيروهاى آمريكايى در افغانستان است اما بايد توجه داشت كه اين گروه در حال حاضر به هيچ وجه تواناييهاى دهه هشتاد را ندارد.
اين يك حزب سياسى ازبك در افغانستان است. رهبر اين حزب ژنرال عبدل رشيد دوستم است. گستره حزب چندان مشخص نيست. از زمان انتخابات پارلمانى، اين حزب توانسته پايگاه غير چريكى پيدا كند. اين حزب به دليل مخالفتهاى بسيار زياد خود با طالبان در دهه نود شناخته ميشود.
پاكستان به لحاظ جغرافيايى در جنوب آسيا واقع شده است و اين كشور در جنوب، با درياى عمان، در شرق با هند، در غرب با ايران و افغانستان و در شمال با چين داراى مرز مشترك مىباشد. مساحت كل پاكستان بر حسب آمارهاى متفاوت،/ 803 و 720/ 778 كيلومتر مربع مىباشد.
پاكستان به سه منطقه جغرافيايى شامل سرزمينهاى مرتفع شمالى، جلگه رود سند كه خود به دو بخش سند و پنجاب تقسيم مىشود و فلات بلوچستان تقسيم مىگردد. گرچه در بسيارى از منابع، مناطق جغرافيايى پاكستان به تقسيمات كوچكترى ترسيم شده است، اما سه منطقه طبيعى ياد شده به راحتى مىتواند سيستم ارتباطى اين كشور را نشان دهد. اين كشور از سمت جنوب، شرق و غرب مىتواند سيستم ارتباطى مناسبى را با كشورهاى ديگر برقرار كند. افزون بر اين، وجود بندر بزرگ كراچى در جنوب اين كشور باعث شده است تا پاكستان از امكانات لازم جهت دسترسى به آبهاى آزاد برخوردار باشد. ذكر اين نكته ضرورى است كه اقيانوس هند مؤثرترين عامل در تسهيل ارتباطات اين كشور با ساير كشورها به شمار مىآيد.
طول سواحل اين كشور، 1046 كيلومتر است و آب و هواى آن گرم و خشك مىباشد. از لحاظ منابع طبيعى، كشور چندان غنىاى به شمار نمىآيد. زيرا به جز برخوردارى از ميزان متنابهى گاز طبيعى، در ساير منابع، بسيار فقير است.
به لحاظ حوادث و بلاياى طبيعى نيز پاكستان جزو كشورهاى حادثه خيز است. به گونهاى كه به طور متناوب زلزلههايى در شمال و غرب آن رخ مىدهد و همچنين، سيل معمولًا پس از بارانهاى شديدى كه موجب طغيان رودخانه سند مىشود، بخشهاى مهمى از آن را فرا مىگيرد.
از لحاظ وضعيت زيست محيطى نيز اين كشور موقعيت مناسبى ندارد. منابع آبى آن به دليل ضعف سيستم فاضلاب، به پسابهاى شهرى، صنعتى و كشاورزى به شدت آلوده شده است. افزون بر اين، اين كشور در ساليان اخير با پديده فرسايش خاك و بيابانزايى نيز مواجه بوده است.
پاكستان داراى جمعيتى بيش از صد و شصت و چهار ميليون نفر است. در مقام مقايسه با ساير كشورها، رتبه ششم در جهان را دارا مىباشد. ساختار سنى جمعيت پاكستان حاكى از اين مطلب است كه 9/ 36 درصد از آن را افراد صفر تا 14 سال، 8/ 58 درصد را 15 تا 64 و تنها 3/ 4 درصد را افراد بالاى 65 سال تشكيل مىدهند.
بر اين مبنا، ميانگين سنى جمعيت اين كشور به طور كلى، 9/ 20 سال است كه به تفكيك، ميانگين سنى مردان 7/ 20 سال و ميانگين سنى زنان 21 سال است. اين رقم به خوبى گوياى آن است كه پاكستان كشور بسيار جوانى است. نرخ زاد و ولد در اين كشور، 52/ 27 درصد تولد در هر هزار نفر جمعيت است. دقت در هرم جمعيتى پاكستان نشان مىدهد كه نرخ رشد جمعيت جوان اين كشوربسيار بالاست. بر مبناى آمارهاى سال 2007، نرخ رشد جمعيت در اين كشور 82/ 1 درصد است. بالا بودن نرخ رشد جمعيت جوان اين كشور با توجه به توانايى محدود اقتصاد آن براى ايجاد شغل، موجب شده است كه نرخ رشد بيكارى در اين كشور نيز به طور چشمگيرى افزايش يابد. اين جمعيت در چهار ايالت پنجاب، بلوچستان، سند و سرحد به طور نامتوازن پراكنده شدهاند و همين امر سبب بروز مشكلاتى از جهت توزيع امكانات شده است. شاخص اميد به زندگى در اين كشور به طور كلى، 75/ 63 سال است كه به طور تفكيكى، در مردان 73/ 62 سال و در زنان 83/ 64 سال مىباشد.
ميزان مبتلايان به بيمارى ايدز در ميان جمعيت اين كشور 1/ 0 درصد است و بر مبناى برخى از آمارها، 74 هزار نفر مبتلا به ايدز در اين كشور زندگى مىكنند. نرخ باسوادى در ميان جمعيت 15 سال به بالاى اين كشور، به طور كلى 9/ 49 درصد است. اين نرخ در ميان مردان 63 درصد و در ميان زنان 36 درصد مىباشد.
گروههاى پنجابى، سندى، پشتون، بلوچ و مهاجر (مهاجرانى كه در زمان تجزيه شبه قاره از هند به اين كشور آمدند)، گروههاى اصلى قومىدر اين كشور را تشكيل مىدهند. به لحاظ دينى نيز در اين كشور، 97 درصد از جمعيت را مسلمانان تشكيل مىدهند كه از آن ميان اهل سنت 77 درصد هستند. ساير گروههاى دينى شامل مسيحيان و هندوها، 3 درصد جمعيت را تشكيل مىدهند.
از لحاظ زبانى، 48 درصد از مردم به گويش پنجابى، 12 درصد به گويش سندى، 10 درصد سيراكى، 8 درصد پشتو، 8 درصد اردو، 3 درصد بلوچى، 2 درصد هندو، 1 درصد برآهويى و 8 درصد به گويش بروشاسكى و ساير گويشها تكلم مىكنند. زبان انگليسى عمدتاً در ميان نخبگان اين كشور و مقامات رده بالاى دولت رواج دارد.
قوه مجريه پاكستان متشكل از رئيس جمهور، نخست وزير، كابينه و شوراى امنيت ملى است. طبق قانون اساسى پاكستان به دليل اينكه نوع حكومت اين كشور، جمهورى اسلامىاست، رئيس جمهور آن بايد مسلمان باشد. رئيس جمهور را هيأتى متشكل از اعضاى سنا، مجلس ملى و اعضاى مجالس ايالتى براى يك دوره پنج ساله انتخاب مىكنند.
رئيس جمهور تنها مىتواند براى دو دوره متوالى انتخاب شود. رئيس جمهور معمولًا در مقام مشاور نخست وزير عمل مىكند؛ البته داراى اختيارات قابل توجهى نيز هست كه يكى از اين اختيارات، قدرت انحلال مجلس ملى است.
بر اساس اصلاحيه قانون اساسى، از زمان ضياءالحق، رئيس جمهور از ميان اعضاى مجلس ملى، نخست وزير را انتخاب مىكند و با كابينه فدرال همكارى مىنمايد. كابينه فدرال، شورايى است متشكل از وزرايى كه رئيس جمهور با مشورت نخست وزير انتخاب مىكند.
قوه قانونگذارى پاكستان يا مجلس شورا، متشكل از دو مجلس سنا و ملى است. اعضاى مجلس ملى را افراد بالاى بيست و يك سال به مدت پنج سال تعيين مىكنند. كرسىهاى اين مجلس به چهار ايالت پاكستان و مناطق قبيلهاى تحت حكومت فدرال و پايتخت تقسيم مىشود و حدود 5 درصد از كرسىها به اقليتهاى مذهبى اين كشور (مسيحيان، هندوها و سيكها) اختصاص دارد. نمايندگان مجلس سنا را اعضاى مجالس ايالتى مربوط به هر ايالت انتخاب مىكنند. افزون بر اين، نمايندگانى از مناطق قبيلهاى تحت نظر دولت فدرال و ناحيه پايتخت نيز حضور دارند.
بر اساس قانون اساسى پاكستان، هنگامىكه جايگاه رياست جمهورى خالى است و تا زمانى كه به طور رسمىرئيس جمهور جديدى از طريق انتخابات تعيين شود، رئيس مجلس سنا عهده دار سمت رياست جمهورى خواهد بود. هر دو مجلس ملى و سنا داراى اختيار قانون گذارى به جز تصويب لوايح ملى كشور هستند. بودجه فدرال و تمامى لوايح مالى ديگر را تنها مجلس ملى مىتواند تصويب كند. رئيس جمهور اختيار دارد كه از تصويب ديگر لوايح جلوگيرى نمايد مگر آنكه قوه مقننه در نشستى متشكل از اعضاى هر دو مجلس نظر رئيس جمهور را رد كند.
از ديگر مقامهاى مهم قوه قانون گذارى مىتوان به دادستان كل، حسابرس كل و مسئولان كميسيون سرزمينى فدرال، كميسيون خدمات عمومى فدرال، انتخابات مركزى و بازرسى كل اشاره نمود.
پاكستان به چهار ايالت منطقه پايتخت و مناطق قبيلهاى تحت نظر دولت فدرال تقسيم مىشود. پس از انتخاب رئيسالوزراى ايالت از سوى مجلس ايالتى، رئيس جمهور نيز فرماندار را منصوب مىكند. اعضاى مجالس ايالتى براى يك دوره پنج ساله از طريق رأى مردم انتخاب مىشوند.
قوه قضائيه پاكستان شامل ديوان عالى، ديوانهاى عالى ايالتى و ديگر دادگاههايى است كه صلاحيت رسيدگى قضايى به امور جنايى و مدنى را دارند. رئيس جمهور علاوه بر انتصاب رئيس ديوان عالى، رئيس قضات را نيز تعيين مىكند. ديگر قضات داد گاه عالى، پس از مشورت رئيس جمهور با رئيس قضات از سوى شخص رئيس جمهور منصوب مىشوند.
رئيس قضات و ديگر قاضيان ديوان عالى كشور مىتوانند تا سن شصت و چهار سالگى به كار خود ادامه دهند. قضات دادگاههاى عالى ايالتى را نيز رئيس جمهور پس از مشورت با رئيس قضات ديوان عالى، فرماندار ايالت و رئيس قضات ديوان عالى آن ايالت انتخاب مىكند.
دادگاه ويژه ديگرى به نام دادگاه فدرال شريعت متشكل از هشت قاضى مسلمان وجود دارد كه شامل يك رئيس قضات (از سوى رئيس جمهور) و سه قاضى از طبقه علما و نخبگان اسلامىاست. اين دادگاه درباره مطابقت يا عدم تطابق قوانين با اسلام تصميمگيرى مىنمايد. هرگاه يك قانون آشكارا با اسلام تضاد داشته باشد، رئيس جمهور (چنانچه قوانين فدرال باشد)، يا فرماندار (در امورى كه قانون مربوط به قوانين ايالتى باشد)، موظف خواهند بود كه اين قانون را با اسلام هماهنگ نمايند.
همچنين دادگاههاى ويژهاى مانند دادگاههاى مواد مخدر، كار، مالى و خلاف كارىهاى بانكى، دادگاههاى ويژه تروريستها و عمليات تروريستى نيز وجود داشته و به فعاليت مشغولند. اداره محتسب نيز در بسيارى از مناطق مسلمان نشين براى تضمين اينكه هيچ تخلفى نسبت به شهروندان صورت نگيرد، تأسيس شده است. اعضاى اين اداره را رئيس جمهور به مدت چهار سال انتخاب مىكند.
وظايف و اختيارات قوه مجريه
از مهمترين اختيارات رئيس جمهور در مقام رئيس قوه مجريه، انحلال مجلس ملى است. رئيس جمهور مىتواند از تصويب لوايحى به غير از لوايح مالى و بودجه فدرال جلوگيرى نمايد مگر آنكه قوه مقننه در نشستى متشكل از اعضاى هر دو مجلس كه در آن اكثريت اعضاى هر دو مجلس حضور داشته باشند نظر رئيس جمهور را رد كنند و آن را نپذيرند.
نخست وزير به عنوان دومين مقام قوه مجريه از اختيار تشكيل دولت برخوردار است و در واقع شخصيت اجرايى به شمار مىآيد. از سال 1999 تاكنون، پرويز مشرف كه با كودتا قدرت را در اين كشور به دست گرفت، ابتدا به عنوان رئيس اجرايى اين كشور و بعد به عنوان رئيس جمهور همچنان قدرت را در دست دارد. نخست وزير اين كشور، شوكت عزيز است كه اساساً يك بوروكرات به شمار مىآيد و مدتى نيز در بانك جهانى مشغول به فعاليت بوده است.
يكى از مهمترين اختيارات مجلس سنا، جايگزينى رئيس اين مجلس در مقام رياست جمهورى در موارد خاص است. طبق قانون اساسى پاكستان هنگامىكه به دلايلى منصب رياست جمهورى خالى است، تا زمانى كه رئيس جمهور انتخاب شود، رئيس سنا عهدهدار سمت رياست جمهورى خواهد بود. مجلس ملى تنها ارگان در پاكستان است كه مىتواند بودجه فدرال و تمامى لوايح مالى ديگر را تصويب نمايد.
از ديگر اختيارات اعضاى مجلس ملى، دادن رأى عدم اعتماد به دولت است.
قوه قضائيه پاكستان شامل ديوان عالى و ديوانهاى عالى ايالتى است كه داراى صلاحيت رسيدگى قضايى به امور جنايى و مدنى هستند. آنچه از زمان تأسيس پاكستان تاكنون مشهود بوده است، نقش برتر قوه مجريه در صحنه سياسى و حقوقى اين كشور است؛ به گونهاى كه مىتوان گفت قوه مجريه به نوعى بر بخشهاى مختلف اجرايى جامعه تسلط دارد. تنها نظاميان، ارتش و سرويس اطلاعاتى پاكستان ( (ISI در صورت به خطر افتادن منافع خود مىتوانند در مقابل خواستههاى قوه مجريه بايستند وحتى مسئولان قوه مجريه را نيز تغيير دهند. بنابراين قوه قضائيه در پاكستان چندان مستقل به شمار نمىآيد.
هرايالت پاكستان از يك دولت و مجلس ايالتى برخوردار است كه اختيارات قابل توجهى در امور قانونگذارى و اجرايى دارند. سيستم سياسى اين كشور، جمهورى است و بر اساس رقابت حزبى، نخست وزير به عنوان مقام عالى اجرايى انتخاب مىشود.
اولين دينى كه در اين منطقه رواج يافت، آيين هندو بود كه در حدود 2000 سال قبل از ميلاد مسيح به وسيله آريايىها به اين منطقه آورده شد. آريايىها از روسيه و آسياى مركزى در جستوجوى چراگاههاى تازه براى گلههاى خود به اين منطقه آمدند. آنها پرستش ايندرا خداى آسمان را كه در سرودههاى ودايى باستان، ويرانكننده دژها و ديوارهاى بلند شهرها معرفى مىشد را با خود آوردند.
بودا از ديگر آيينهاى مهمى بود كه از سال 528 قبل از ميلاد در منطقه رواج يافت. سه سده پس از مرگ بودا، آشوكا فرمانرواى بزرگ، شروع به ساختن بناهاى تاريخى به ياد بودا كرد و به اشاعه تعليمات بودا پرداخت. دو فرماننامه سنگى بزرگ وى متعلق به حدود 250 سال قبل از ميلاد، در پاكستان و در نزديك تاكسيله باستان ديده مىشود.
فتوحات نظامى كانيشكا تعاليم بودايى را از طريق هند به سوى شرق انتشار داد و آيين بودا، طى سدهها، در سراسر شبه قاره هند به شكوفايى خود ادامه داد. پس از آن، آيين بودا به صورت ديگرى از ويشنو، خداى هندو جلوهگر شد. بوديسم در شبه قاره هند پس از سال 1000 ميلادى به صورت نوعى از فرقه خاص هندو درآمد. گسترش اسلام به امحاى آن سرعت بخشيد؛ در سده دوازدهم چند دير باقيمانده غارت شد. دين اسلام و آيين هندو جاى آيين بودا را گرفت.
در عهد مغولها، بخش عظيمى از شبه قاره هند به زير حاكميت مسلمانان درآمد. اما بسيارى از پادشاهان هندو همواره با سلطه مسلمانان مخالفت كردند و به مبارزه با آنها ادامه دادند. اين دشمنى مداوم ميان جوامع هندو و مسلمان همچنان تداوم يافت. بسيارى از هندوهاى طبقه پايين، به واسطه جاذبههاى آيين برابرى اسلام و انزجار از نظام كاستى (طبقاتى)، به اسلام گرويدند. از اينرو شمار مسلمانان در سراسر شبه قاره هند از طريق نفوذ روحانيون مسلمان و مبادله تدريجى آداب و رسوم و نه با تغيير اجبارى دين، افزايش يافت.
در عهد مغولان، بخش بزرگى از شبه قاره تحت حاكميت مسلمانان، يكپارچه شد. علاوه بر اين، آنها سعى مىكردند معابر شركآلود هندى را تخريب كنند؛ ازجمله محمود غزنوى كه در حمله به هند، بسيارى از معابر هندوها را ويران كرد. پيش از مغولان، غوريان كه از سلسله افغانها بودند، در هند سلطه داشتند. قطبالدين يكى از فرماندهان غورى خود را سلطان دهلى ناميد و حكومتى اسلامى برپا ساخت كه تا پيش از ورود مغولان پابرجا بود. وى در ازاى ساختن هر مسجد، بيست و هفت معبد هند را ويران ساخت، سپس مناره باشكوهى به نام قطب منار برافراشت.
اكبرشاه، مغول بعدى بود كه حاكميت مغولان را بر بخش اعظم شبه قاره هند وسعت بخشيد. او نخستين فردى بود كه هندوان و مسلمانان را به كار با يكديگر تشويق كرد؛ ماليات زيارت در معابر را از ميان برداشت؛ اختلافات مذهبى مسلمانان و هندوان را زدود. وى در سال 1575 فرمان تأسيس عبادتگاهى در نزديكى قصرش را صادر كرد كه در آن، در مورد جنبههاى متفاوت مذاهب مختلف هندو، جين (niaJ)، اسلام و مسيحيت بحث و مناظره برپا مىشد. اكبرشاه با برگزيدن بهترين قوانين از كليه مذاهب، دين جديدى پديد آورد، اما آن را بر شخص خود به عنوان امپراتور شبه الهى متمركز ساخت. البته اين اقدام، سياست زيركانهاى بود و چنان تأثيرى داشت كه احترام به سرير مغول، پس از آنكه قدرت سياسى مؤثر خو را از دست داد، مدتهاى دراز تا سده نوزدهم همچنان باقى ماند.
اورنگ زيب، پسر اكبرشاه، مجدداً محدوديتهايى را براى هندوان وضع نمود و هزاران معبد هندو را تخريب كرد. مذهب جديد سيكها مورد غضب وى واقع شد. زمانى كه رهبر آنان، گورو (معلم روحانى (uruG از پذيرش اسلام سرباز زد، اورنگ وى را گردن زد و هزاران نفر از پيروانش را كشت. كينه ميان سيكها و مسلمانان از زمان اورنگ تاكنون باقى مانده است و علت اصلى كشتارهاى فاجعهآميز در هنگام جدايى پاكستان و هند بود. اورنگ در زندگى خود در امور دينى بسيار سختگير بود. وى مساجد فراوانى از جمله مسجد سلطنتى لاهور موسوم به مسجد پادشاهى كه از بزرگترين مساجد دنياست را بنا نمود. پس از وى هندوها و ديگر گروهها قوى شدند و با كمك سيكها امپراتورى وى را تجزيه نموده و بر بخشهايى از آن حكمرانى كردند.
در سال، امپراتورى مغول در برابر حمله نادرشاه شكست خورد اما حكومت مغولان پس از بازگشت نادر به ايران تا سال تداوم يافت. سرانجام بريتانيا كنترل مستقيم شبه قاره را در دست گرفت تا اينكه با مبارزه هندوها و مسلمانان، دو كشور هند (با اكثريت هندو) و پاكستان (با اكثريت مسلمان) به استقلال دست يافتند. از آن به بعد، پاكستان كه برمبناى اكثريت مسلمان تشكيل شده بود، اولين جمهورى اسلامى را تشكيل داد و سعى نمود تا برمبناى دين اسلام عمل نمايد.
كشور پاكستان به نام دين اسلام و به عنوان كشورى خاص مسلمانان شبه قاره هند، تأسيس شد و از همان ابتدا نام و نشان اسلامى را براى خود حفظ كرده است.
اسلام، دين رسمى اين كشور است و درصد از جمعيت پاكستان مسلمان هستند. اكثريت مسلمانان پاكستان، سنى و حنفى مذهب و گروهى نيز شافعى مسلك مىباشند. اقليت قابل توجهى در حدود/ تا درصد از جمعيت پاكستان، شيعه هستند. ساير گروههاى مسلمان اين كشور عبارتاند از: سادات، مغولها، پتانها، جوخهها، اسماعيلى مذهبان پيرو فرقه نزاى آقاخان، بهايىها، احمديه يا قاديانىها (مسلمانان پاكستان قاديانىها را مسلمان نمىدانند؛ زيرا به نبوت پيامبر اسلام (ص) معتقد نيستند). قاديانىهاى پاكستان شاخهاى از قاديانىهاى اصلى در هند مىباشند و مركز آنان در جنوب غربى لاهور مىباشد كه نام آن را «ربوه» گذاشتهاند. فعاليت اين گروه در ترويج ملك خودشان به خصوص در غرب و آفريقا چشمگير است. در تاريخ سپتامبر سال، مجلس شوراى ملى پاكستان با اصلاح دو ماده از قانون اساسى پاكستان و درج اين مطلب كه تمامى كسانى كه به نبوت و خاتميت قطعى و كامل حضرت محمد (ص) ايمان و اذعان نداشته باشند از حوزه شموليت اسلام خارج خواهند بود، قاديانىها را غيرمسلمان دانستند. حدود درصد از جمعيت پاكستان مسيحى و/ درصد جمعيت هندو مىباشند.
اساس تشكيل پاكستان، دين اسلام بود. از اينرو اديان ديگر نقش چشمگيرى در اوضاع سياسى اين كشور ايفا نمىكنند. قانون اساسى جديد پاكستان كه در سال به تصويب رسيد، اين كشور را جمهورى اسلامى اعلام و معرفى كرده است. اين كشور از معدود كشورهايى است كه جز دين مشترك بين جمعيت آن، هيچ يك از عناصر تشكيل يك دولت ملى در محدوده سرزمينى خاص را بنا بر عرف سياسى امروز قرار نداده است. در اصطلاح، ساختار جمعيتى اين كشور را «موزائيكوار» مىدانند كه از اقوام و قبيلههاى مختلف تشكيل شده است. بنا بر قانون اساسى، رئيسجمهور و نخستوزير بايد مسلمان باشند اما همه اقليتهاى مذهبى به نسبت تعدادشان در مجلس شوراى ملى پاكستان داراى نماينده مىباشند. اقليتهاى دينى مىتوانند آزادانه مراسم و آيينهاى دينى خود را به جاى آورند.
از همان ابتداى تشكيل حكومت پاكستان، تلاش براى استقرار هرچه بيشتر اصول اسلامى، علت وجودى تشكيل اين كشور بوده است. دين اسلام تنها عامل وحدتبخش گروههاى مختلف قومى و زبانى اين كشور مىباشد. قانون اساسى اين كشور مبتنى بر اصول و ضوابط اسلامى بوده و مقرر مىدارد كه به منظور بررسى تناسب و تطابق قوانين موضوعه اين كشور با شريعت اسلامى، شورايى تحت عنوان «شوراى عقايد و احكام اسلامى» تشكيل گردد.
علاوه بر داير بودن محاكم شريعت تحت نظر حكام شرع، قوانين كيفرى نظامى نيز به نحوى اصلاح گرديدهاند كه به محاكم نظامى نيز اجازه اعمال قوانين كيفرى و مجازاتهاى اسلامى را اعطاء كرده است. قصاص، حدود و تغزيرات كه از مجازاتهاى اسلامى هستند، از سالهاى پيش در پاكستان اجرا مىشدهاند.
هرچند حكومت پاكستان سعى كرده كه تمامى گروهها و فرقههاى مختلف مذهبى در اين كشور را در فعاليتهاى سياسى مشاركت دهد، اما تاريخ اين كشور با درگيرىهاى قومى و مذهبى پيوند خورده است. از ابتداى جدايى پاكستان از هند، درگيرىهاى شديدى ميان هندوها و مسلمانان اتفاق افتاد كه هزاران كشته و آواره بر جاى گذارده است و بسيارى از مسلمانان به پاكستان، و بسيارى از هندوها به هند پناه بردند. پس از آن نيز در داخل پاكستان درگيرىهاى زيادى ميان گروههاى مختلف اسلامى به وقوع پيوست. در پارهاى موارد كشورهاى خارجى نيز از فرقه خاصى حمايت مىكنند و به اين درگيرىها دامن مىزنند.
پاكستانىها نظير ساير مسلمانان از آداب و سنن اسلامى پيروى مىكنند. از زمانى كه فرد پاكستانى به سن تكليف مىرسد، اسلام بخشى از زندگى روزانه وى را تشكيل مىدهد. در شهرها و روستاها، مساجد فراوانى وجود دارد كه اغلب مردم به خصوص در روزهاى جمعه كه روز تعطيلى رسمى است، براى انجام نماز و فرايض دينى به آنجا مىروند.
اغلب پاكستانىها به اصول دين اسلام و احكام اسلامى نظير نماز، روزه، خمس، زكات و حج مقيد مىباشند. در بين طبقات مختلف مردم پاكستان، آداب و رسوم و عقايد متفاوت به خصوص در زمينههاى اعتقادات مذهبى ديده مىشود.
عيد فطر در پاكستان مانند آغاز سال در ايران است و حدود سه روز تعطيلى رسمى براى پاسداشت آن، اعلام شده است. عيد قربان نيز با عظمت برگزار مىشود. در سالروز تولد حضرت رسولاكرم (ص) نيز خيابانها آذين بسته و جشنهاى مفصلى برپا مىگردد.
علماى اهل سنت در پاكستان دو گروه مىباشند و هر يك مدارس و مراكز مذهبى متعددى دارند:
1 اهل حديث كه بسيار نزديك به وهابيان هستند.
2 اهل سنت: هرچند ممكن است جزو گروه خاصى از صوفيان نباشند، اما به هر حال ايدئولوژى صوفيانه دارند و به اهل تشيع از اين نظر نزديك مىباشند.
شيعيان نيز به چند گروه تقسيم مىشوند مانند اسماعيليان و هر كدام مدارس خاصى خود را دارند. درجات دينى كه در پاكستان به روحانيون در سطوح مختلف دينى اعطا مىشود، عبارتند از:
1 مولانا، مولانا قارى، مولانا حافظ: به كسانى كه آگاه به علوم دينى باشند و در عين حال اهل منبر و وعظ و خطابه هستند، «مولانا» مىگويند. كسانى كه در عين آگاهى به علوم دينى، قرآن را به صورت دلنشين مىخوانند، «مولانا قارى» خوانده مىشوند. كسانى كه حافظ قرآن باشند و در حفظ و تجديد و قرائت قرآن مهارت داشته باشند، «مولانا قارى حافظ» ناميده مىشوند.
2 ذاكر: به كسانى كه به نعت و منقبت يا به مصيبت آل اطهار مىپردازند و معمولًا شيعه مىباشند، گفته مىشود. نعت خوان، كسى است كه حضرت رسول (ص) و خاندان وى را در شعر با ترنم مىخواند و معمولًا سنى است.
3 شيخ الحديث: كسانى كه به طلاب علوم دينى در پايان تحصيلاتشان درس احاديث مىدهند.
4 مفتى: به بالاترين درجه روحانيون مذهبى در پاكستان اطلاق مىشود. مراجع طراز اول تقليد به اين عنوان خوانده مىشوند.
5 شيخ المشايخ: به پيشواى فرقه صوفيان و اقطاب و مراد سالكان گفته مىشود. مشايخ به اقطابى مىگويند كه چشم و چراغ پيروان و قريب به درجه شيخالمشايخ هستند. در اصطلاح ادبى، به مربى سالكان و رئيس اهل خانقاه كه تعليم و تربيت رهروان طريقت را مانند مدرسان و مربيان طالب علم در مدارس به عهده دارند، شيخ، پير، قطب يا مراد مىنامند.
روحانيون در پاكستان دو گروه سنى و شيعى مىباشند و هركدام مراكز دينى مخصوصى دارند. در اين كشور بسيارى از روحانيون، جزء گروه صوفيان و اقطابى هستند كه از نظر فرهنگى و ايدئولوژى به اهل تشيع نزديك هستند هرچند نام حنفى دارند. مدارس عمده اهل سنت عبارت است از:
«جامعه اشرفيه» و «جامعه نعيميه» در لاهور، «خيرالمدارس» و «دار العلوم» در ملتان، «دارالعلوم حقانيه» در اكوره ختك، «جامعه اشرفيه» در پيشاور، «جامعه اسلاميه» در بهاولپور، «مركز تعليمات اسلامى»، «مدرسه عربيه مظهر العلوم»، «مدرسه النبات» ويژه بانوان، «جامعه فاروقيه» و «دارالعلم امجديه» در كراچى.
اهل تشيع نيز مراكز دينى متعددى در شهرهاى مختلف دارند از جمله:
مركز بزرگ دينى «المنتظر» در لاهور، «جامعه اهل بيت» در اسلامآباد، «مدرسه مؤمن»، «مدرسه آيتالله حكيم» در راولپندى، «مدرسه مشارع العلوم» در حيدرآباد و «مدرسه امام صادق (ع)» در كويته.
مواد درسى اين مدارس، عموماً از مدارس دينى ايران اقتباس مىشود و مدرسان آن در نجف، قم و پاكستان تحصيل كردهاند. رهبر شيعيان پاكستان پس از شهادت عارف حسين حسينى، سيد ساجد على نقوى مىباشد كه رهبر نهضت فقه جعفرى هم هست. مولانا حامد على شاه ملقب به حامدالموسوى، رئيس مدرسه دينى مؤمن نيز يكى ديگر از رهبران شيعيان مىباشد كه برخلاف ساجد نقوى، اعتقاد به دخالت دين در سياست ندارد. فرقهاى از شيعيان نيز به نام اسماعيليه در پاكستان بيشتر در مناطق پنجاب و شمال غربى پاكستان ساكن هستند كه غالباً پيروان آقامحمدخان محلاتى مىباشند.
برخى از مدارس اهل سنت كه نام برده شد، از قدرت فراوانى برخوردار مىباشند؛ نظير مدرسه عربيه مظهرالعلوم در كراچى كه در سال ميلادى تأسيس شده است. برخى از مدارس نيز پس از تأسيس پاكستان، از هند به اين كشور منتقل شده است؛ نظير مدرسه دارالعلم واقع در كورنگى كه مؤسس آن علامه بشير احمد عثمانى مىباشد و در سال تأسيس شده است. اين مدرسه قبلًا در كلكته بوده است. تحصيل در اين مدرسه تا درجه مفتى مىباشد. اين مدرسه، سى مدرسه دينى ديگر را تحت پوشش خود دارد. محصلين آن از افراد ايرانى و برمهاى مىباشند. مفتى محمد شفيع از فقهاى بزرگ در آن تدريس مىكرده است. در پاكستان برخى از مساجد در محيط خود مدرسهاى براى تحصيل طلاب علوم دينى دارند. مدرسه عربيه اسلاميه «نيوتاون» سنىها و مدرسه «المنتظر» شيعيان در لاهور، داراى اين ويژگى مىباشند.
برخى از اين مدارس مجلاتى نيز منتشر مىكنند. نظير مدرسه دارالعلوم كورنگى كه مجلهاى به نام «البلاغ» در جهت اهداف مركز منتشر مىسازد. اكثر اين مدارس كتابخانههاى بزرگى دارند كه در آن، كتابهاى نفيس و قديمى فراوانى وجود دارد.
عاملى كه بيش از همه در تحولات فرهنگى پاكستان مؤثر بوده است و آن را متمايز از هند كه در گذشته بخشى از آن بوده است مىنمايد، اسلام است. اصولًا اينكه اكثريت مردم اين ناحيه از شبه قاره هند، در گذشته به اسلام گرويدهاند و از قديم آن را به منطقهاى صددرصد اسلامى تبديل كردهاند، حاكى از تفاوتهاى اساسى روحى و فرهنگى آنان با ساير هنديان است. علاوه بر اين، اسلام به عنوان يك دين در تغيير ساخت اجتماعى و فرهنگى مردم پاكستان حتى قبل از تقسيم هند هم، بسيار بيشتر از ساير نقاط شبه قاره مؤثر بوده است. اسلام اساس هويت و موجوديت و قوام و استوارى پاكستان و به عنوان مبناى ناسيوناليسم پاكستانى است.
كيفيت تكوينو شكلگيرى پاكستان و ويژگىهاى تاريخى آن و نيز عوامل و انگيزههاى ايجاد آن، بزرگترين نقش را در حيات اجتماعى، سياسى و فرهنگى ملت پاكستان داشته و دارد.
پس از جدايى پاكستان از هند زبان اردو به وسيله محمدعلى جناح به عنوان زبان رسمى مردم پاكستان انتخاب شد در حالى كه مردم پاكستان شرقى (بنگلادش فعلى) به زبان بنگالى سخن مىگفتند و/ درصد از كل جمعيت پاكستان را تشكيل مىدادند و تنها/ درصد مردم پاكستان به زبان اردو سخن مىگفتند. اين اقدام به عقيده برخى، نخستين عاملى بود كه سبب بروز قيام در پاكستان شرقى شد و در نهايت به استقلال بنگلادش از پاكستان كمك كرد.
به دليل رواج و اشاعه سريع اسلام در پاكستان از طريق اعراب و ايرانيان، فرهنگ اين كشور متأثر از فرهنگ اسلامى و ايرانى است. اردو زبان رسمى اين كشور مملو از واژههاى فارسى و عربى مىباشد، علما و عرفا براى ترويج و تبليغ اسلام از زبان فارسى كه زبان مادرى آنها بوده، استفاده كرده و آن را وسيله پيام خود ساختهاند. به عبارت ديگر بر بالهاى زبان فارسى از راه آسياى مركزى و خراسان بزرگ، سيستان و كرمان به شبه قاره هند راه مىيابد. تأثير تمدن اسلامى در هند به صورت نفوذ تمدن ايرانى درآمد و با درخشندگى فرهنگ آن مورد توجه و پذيرش قرار گرفت.
نفوذ فرهنگ غربى پس از ورود بريتانيا به شبه قاره هند در فرهنگ اين كشور به چشم مىخورد و زبان انگليسى در سطوح دانشگاهى و عالى اين كشور شايع و رايج مىباشد. پس از توسعه استيلاى بريتانيا، استفاده از زبان فارسى در ادارات ممنوع اعلام شد و دولت انگليسى توجهى به اعتراضات مردم در اين زمينه نكرد. انگليسىها كه درصدد قطع ارتباط فرهنگى و مذهبى مردم با زبان فارسى بودند، حذف زبان فارسى و قطع ارتباط فكرى و فرهنگى مردم با نياكان و مفاخر ملى و مذهبىشان را بهترين راه تشخيص دادند.
در دانشگاهها و مراكز آموزش عالى اين كشور تنها زبان تدريس، انگليسى است. تنها در يك يا دو دانشگاه كه اسم و رسم اسلامى دارند به زبان عربى نيز تدريس مىشود. زبان فارسى تنها در يكى از دانشگاههاى اين كشور از جمله زبانهايى است كه به آن تدريس مىشود و اين براى كشورى كه تاريخ و فرهنگ و زبان آن پيوستگىهاى ديرينه و عميقى با تاريخ و فرهنگ ايران و زبان فارسى دارد، بسيار قابل تأمل است.
اقتصاد پاكستان به طور عمده كشاورزى است و اكثريت مردم اين كشور يا كشاورز بوده و يا به نوعى با كشاورزى در ارتباط مىباشند. صادرات اين كشور نيز به محصولات كشاورزى و منسوجات متكى است كه اهميت بخش كشاورزى را افزايش مىدهد. در زمينه صادرات و واردات، پاكستان همواره با تراز منفى تجارى روبهرو بوده است. از طرفى مطابقت چندانى ميان نقدينگى، رشد اقتصادى و تورم وجود نداشته و ندارد. از اينرو كشور به وامها و قروض خارجى و داخلى وابسته است.
پاكستان از ابتداى تأسيس در اوت تاكنون، همواره به عنوان يكى از كشورهاى كمكگيرنده از خارج بوده است. اين كمكها به شكلهاى مختلفى ارائه مىگردد كه وام، كمكهاى بلاعوض، كمكهاى جنسى و غذايى، نيروى انسانى، ماشينآلات و امثال آن را شامل مىشود. در ميان منافع كمكدهنده به پاكستان، كنسرسيوم كمك به پاكستان از اهميت شايانى در اين راستا برخوردار است و سپس ساير كشورها و منابع خارج از كنسرسيوم در رديفهاى بعدى قرار دارند.
در سال، اين كنسيرسيوم تشكيل شد و در حدود درصد از كل كمكهاى خارجى به پاكستان را پرداخت كرده است. كنسرسيوم شامل كشور و سازمان مالى و اقتصادى مىباشد. از ميان كشورهاى عضو كنسرسيوم مىتوان به فرانسه، آمريكا، ايتاليا، كانادا، ژاپن، نروژ، سوئد، انگلستان و هلند و از ميان سازمانهاى مالى و اقتصادى مىتوان به جامعه اقتصادى اروپا، برنامه جهانى غذا و سازمان كمكهاى اضطرارى آمريكا اشاره كرد. كنسرسيوم هر ساله در فرانسه تشكيل جلسه داده و كمكهاى مالى مختلفى را براى پاكستان تصويب مىكند. كمكهاى كنسرسيوم اهميت بسيارى نزد مقامات پاكستانى داشته و هر سال قبل از شروع اجلاس كنسرسيوم، هيأتهاى بلندپايه اقتصادى پاكستان براى دريافت كمك بيشتر به فرانسه اعزام مىشوند.
از ديگر منابع كمكدهنده به پاكستان، برنامه توسعه سازمان ملل متحد، صندوق بينالمللى پول و بانك جهانى مىباشند. علاوه بر اينها، كشورهاى بلغارستان، اتريش، چين، چكواسلواكى، دانمارك، فنلاند، رومانى و روسيه، عربستان، امارات متحده، قطر، ليبى (كشورهاى اخير تحت عنوان صندوق كمك اوپك) نيز به پاكستان كمك مىكنند. سهم اين كمكها در اقتصاد پاكستان بسيار حائز اهميت است. به نحوى كه به عنوان مثال، سهم كمكها در طى اولين برنامه توسعه ()، درصد بود.
شروع فعاليتهاى هستهاى پاكستان از زمان نخستوزيرى ذوالفقار على بوتو آغاز شد. اولين نيروگاه برق هستهاى از كانادا در ژانويه سال، در شهر كراچى مركز ايالت سند شروع به كار كرد. پس از آن پاكستان براى تحويل يك نيروگاه برق اتمى قراردادى با فرانسه امضا كرد كه بعد از اعلام ذوالفقار على بوتو و در زمان رياست جمهورى ضياءالحق خريد آن منتفى شد. در سال يك نيروگاه هستهاى ده مگاواتى تحقيقاتى در حوالى اسلامآباد تأسيس شد. در حال حاضر مركز تحقيقات هستهاى در «كهوته»(Kahota) نزديك پايتخت و مركز اتمى معالجه سرطان در اسلامآباد و چند شهر ديگر پاكستان مشغول فعاليت هستند. عمليات احداث يك نيروگاه اتمى مگاواتى ساخت چين با همكارى متخصصان آن كشور از اوايل سال در «چشمه» در ايالت پنجاب شروع شد. مقدمات ايجاد سومين نيروگاه هستهاى اين كشور به ظرفيت مگاوات در ناحيه چشمه ايالت پنجاب (در اواخر سال) فراهم شد كه در سال به بهرهبردارى رسيد.
اختلافات ميان هند و پاكستان عاملى است كه ممكن است به بروز يك جنگ هستهاى ميان دو كشور منتهى شود. با اين وجود هيچ يك از دو كشور تاكنون به پذيرش قرارداد منع توسعه سلاحهاى هستهاى(NPT) تن نداده و پاكستان اعلام كرده است، زمانى اين قرارداد را امضاء خواهد كرد كه هند نيز آن را بپذيرد. پاكستان كه برنامههاى هستهاى خود را مسالمتآميز توصيف مىكند، تصريح كرده كه حاضر نيست به طور يكجانبه از آن صرفنظر كند.
سياست خارجى پاكستان از ابتداى استقلال تحت تأثير روابط با هند قرار دارد. از آنجا كه هند براى پاكستان همواره تهديد به شمار مىرفته است و قدرت اقتصادى، سياسى و نظامى آن چند برابر پاكستان است، اين كشور به دنبال آن بوده كه در صحنه روابط خارجى متحدانى براى دفاع و حمايت از خود به دست آورد. دولتهاى مختلف اين كشور همواره درصدد حل و فصل اختلافات با هند برآمدهاند اما كمتر موفق بودهاند. جدايى دو كشور، مسائلى نظير كشمير را به وجود آورد كه هنوز زمينههاى اختلاف را به رغم طرحها و پيشنهادات مختلف براى حل آنها، زنده نگه داشته است. اين اختلاف باعث سه جنگ ميان دو كشور شده است. بنابراين، روابط پاكستان با ساير كشورها نيز به طور كلى در درجه اول تحت تأثير مناسبات اين كشور با هند قرار دارد.
از آنجا كه پاكستان كشورى اسلامى است و برمبناى اكثريت جمعيت مسلمان، جدايى اين كشور از هند شكل گرفت، توسعه روابط با كشورهاى مسلمان نيز از اصولى است كه در سياست خارجى پاكستان مورد تأكيد قرار گرفته است. بر اساس ماده قانون اساسى پاكستان، دولت كوشش خواهد كرد تا روابط برادرانه بين كشورهاى مسلمان را براساس وحدت اسلامى، حمايت از منافع مشترك مردم آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين، ترويج صلح و امنيت بينالمللى، پرورش روحيه تفاهم و دوستى در ميان ملتها و ترغيب حل اختلافات بينالمللى از راههاى صلحآميز تقويت نمايد.
روابط پاكستان با آمريكا از ديگر ويژگىهاى سياست خارجى اين كشور است. به سبب روابط حسنه هند با شوروى، پاكستان بيشتر به آمريكا متمايل شد تا از كمكهاى اين كشور در مقابل هند استفاده نمايد. اين كشور به ويژه از اواسط دهه پنجاه، مناسبات نزديكى با آمريكا برقرار كرد. شركت پاكستان در پيمانهاى نظامى نظير سنتو و سيتو در واقع در راستاى سياستهاى آمريكا بود، اما از آنجا كه در جنگ با هند، كشورهاى عضو سيتو به پاكستان كمكى ارائه نكردهاند، مناسبات اين كشور باآمريكا تا حدودى كاهش يافت.
جنگ هند و چين در سال موجب بروز تحولاتى در سياست پاكستان شد. پاكستان علاوه بر مناسبات با غرب سعى نمود روابط خود را با چين گسترش دهد. انفجار بمب اتمى هند در، پاكستان را بيشتر بيمناك ساخت. سياست پاكستان در نزديكى به چين و عادىسازى روابط با شوروى از يك سو و نزديكى هند و آمريكا از سوى ديگر موجبات ركود در روابط پاكستان و آمريكا را فراهم آورد.
تهاجم شوروى به افغانستان و پيروزى انقلاب اسلامى، سبب شد پاكستان موقعيت برجستهاى در منطقه بيابد. در اين دوره پاكستان به عنوان سنگر دفاعى در مقابله نيروهاى مخالف با غرب مورد توجه آمريكا قرار گرفت و روابط پاكستان با آمريكا به سرعت بهبود و گسترش يافت. از طرف ديگر روابط با چين نيز روز به روز توسعه مىيافت و چين به صورت يكى از كشورهاى محورى در سياست خارجى پاكستان درآمد.
به موازات بهبود مناسبات با آمريكا و تهاجم شوروى به افغانستان، روابط پاكستان با كشورهاى عربى خليج فارس و در رأس آنها عربستان نيز به سرعت رو به گسترش نهاد و اين كشور درصدد جلب حمايتها و كمكهاى كشورهاى مسلمان با هدف دفاع از افغانستان برآمد.
پس از خروج نيروهاى شوروى از افغانستان، اهميت پاكستان براى آمريكا كاهش يافت. پايان جنگ سرد و اضمحلال شوروى، موقعيت سنگر مدافع غرب بودن پاكستان را از بين برد. حل و فصل اختلافات در سطح جهانى و منطقهاى ازجمله مذاكرات هندوچين براى حل و فصل اختلافات، پاكستان را واداشت تا به دنبال حل اختلافات خود با هند برآيد و از طرف ديگر موقعيت جديدى در صحنه جهانى و منطقهاى براى خود به دست آورد تا روابط خود با كشورهاى مختلف را از آن طريق تحكيم بخشد. جنگ دوم خليج فارس در اوايل دهه، تا حدودى اين امكان را براى مدت كوتاهى براى پاكستان فراهم ساخت. با اتمام جنگ، اين فرصت نيز از بين رفت. تنشها و درگيرىها با هند تاكنون ادامه دارد و مسئله محورى در سياست خارجى پاكستان را همين امر و مسئله رابطه با هند تشكيل مىدهد.
پس از استقلال و تأسيس پاكستان در سال، ايران اولين كشورى بود كه تأسيس جمهورى اسلامى پاكستان را به رسميت شناخت. سفارت ايران در كراچى در تاريخ اكتبر سال افتتاح شد. ايران و پاكستان پس از جنگ دوم جهانى به لحاظ موقعيت استراتژيك و همسويى در سياست، به عنوان سد نفوذ غرب در مقابل شرق به كار گرفته شدند. از اينرو هر دو در سال، عضو پيمان بغداد گرديدند. «همكارى عمران منطقهاى» يا آ. سى. دى كه در سال ميان دو كشور فوق و تركيه منعقد شد، در واقع بازوى اقتصادى سنتو بود.
همچنين ايران اولين كشورى بود كه با پاكستان عهدنامه مودت در تاريخ فوريه در تهران منعقد ساخت. در تاريخ مارس نيز در كراچى بين دو كشور موافقتنامه فرهنگى امضاء شد. در سال، در جنگ ميان هند و پاكستان، ايران از ارائه هيچ كمكى به پاكستان دريغ نورزيد. در بحران سال و استقلال بنگلادش، ايران ضمن اينكه سعى نمود از بروز جنگ جلوگيرى نمايد، كمكهاى فراوانى را نيز در اختيار پاكستان قرار داد. پس از استقلال بنگلادش نيز ايران تا زمانى كه موضع پاكستان در مقابل بنگلادش روشن نشد، اين كشور را به رسميت نشناخت. پس از خاتمه جنگ و روى كار آمدن ذوالفقار على بوتو، محمدرضا پهلوى اولين رئيسجمهور كشورى بود كه از پاكستان ديدار نمود و به طور كلى تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، حدود قرارداد بين دو كشور در زمينههاى مختلف منعقد شد.
پاكستان جزو اولين كشورهايى بود كه جمهورى اسلامى ايران را به رسميت شناخت و اين كشور براى اعلام مواضع دوستانه با ايران، در تحريم اقتصادى غرب عليه ايران شركت نكرد و در جريان جنگ ايران و عراق نيز موضع نسبتاً بىطرفانهاى اتخاذ كرد.
در سال، يك هيأت اقتصادى ايران به پاكستان سفر كرد و درباره خريد كالاهاى مورد نياز از پاكستان، ترانزيت كالا از هند با استفاده از راهآهن پاكستان و اتصال راهآهن ايران با پاكستان با مقامات آن كشور مذاكره نمودند. از اين به بعد روابط دو كشور سير صعودى را طى نمود و با سفر دكتر ولايتى، وزير امورخارجه در مارس به پاكستان و پس از آن سفر غلام اسحاق خان وزير دارايى پاكستان به ايران، مناسبات دو كشور به بالاترين سطح خود پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران رسيد. هرچند كه روابط دو كشور در اثر حوادث مختلف از جمله مسائل فرقهگرايى در پاكستان و پرونده شهداى ايرانى دچار افت و خيزهايى شد، اما پس از كودتاى ژنرال پرويز مشرف در سال، و اراده سياسى اسلامآباد جهت حل آنها، موانع روابط بين دو كشور از بين رفت. از آن پس، سفر مقامات دو كشور در جهت ارتقاى روابط و نيز انعقاد توافق در مورد انتقال گاز طبيعى ايران به پاكستان و سپس هند، در جريان است و در اين زمينه به موفقيتهاى خوبى نيز دست يافتند و دو كشور گامهاى مهمى را در جهت انعقاد اين توافقنامه برداشته و براساس پيشبينىها، تا انتهاى سال، توافقنامه نهايى بين اين دو كشور به امضاء خواهد رسيد و تا سال، به بهرهبردارى خواهد رسيد.
نام هند (India) مشتق شده از واژه «ايندوس» (Indus) در زبان فارسى باستان است كه به جاى واژه سانسكريت «سيندو» (Sindhu) بهكار مىرفته و نام محلى رودخانهاى بوده است. همچنين واژه «هندوستان» كه به عنوان نام كامل اين سرزمين در اغلب كشورها از جمله خود هند رواج دارد، به معنى «سرزمين هندوها» و واژهاى فارسى است. هند در تاريخ 15 اوت 1947 و درست يك روز پس از استقلال پاكستان (از بريتانياى كبير) استقلال يافته است. قانون اساسى اين كشور نيز در تاريخ 26 نوامبر 1949 تصويب شد.
هند با مساحتى بيش از سه ميليون و يكصد هزار كيلومتر مربع برابر با يك ميليون و دويست مايل مربع (بدون احتساب كشمير تحت كنترل هند)، يكى از بزرگترين كشورهاى جهان و يكى از پر تنوعترين كشورهاى جهان نيز هست. غير از زبانهاى هندى و انگليسى شانزده زبان ديگر هم در آن كشور صحبت مىشود. هندوئيسم، اسلام، مسيحيت، آئين سيك، بودائيسم و جينيسم از جمله مذاهب رايج در هند است.
گستره هند، بخش اعظم جنوب آسيا و شبه قاره هند را به خود اختصاص داده است. اين كشور با پاكستان، بنگلادش، نپال، بوتان، چين و برمه هم مرز است. جغرافياى هند به طور كلى به سه بخش تقسيم مىشود: فلات بلند هيماليا، جلگه گنگ و شبه جزيره جنوب هند كه مناطق مختلف كوهستانى، دره رودخانهاى، كوير، دشت و جنگل را در بر مىگيرد. پائينترين سطح هند، در اقيانوس هند، با ارتفاع صفر و بلندترين نقطه اين كشور، قله كانچنجنگا، با ارتفاع متر در هيماليا قرار دارد كه سومين قله مرتفع جهان است.
هند دومين كشور پرجمعيت دنيا است و قريب به يك ششم جمعيت جهان را در خود جاى دادهاست. رشد جمعيت اين كشور،/ درصد است. تنوع نژادى، فرهنگى، زبانى و مذهبى، اين كشور را به چشم اندازى شگرف از همزيستى مسالمت آميز ميان اعتقادات گوناگون تبديل كرده است.
نژادمردم هند، شامل: 72 درصد هندوآريائى، 25 درصد دراويدى و 3 درصد نژاد زرد است كه اين نژادها بر اساس شرايط مكانى، فرهنگى و دينى نيز داراى تقسيمات خاص خود هستند. 8/ 84 درصد مردم هند باسواد هستند كه اين آمار در مردان 3/ 75 و در زنان 7/ 53 درصد مىباشد.
اقتصاد هند، اقتصادى متنوع است و كشاورزى، صنايع دستى، نساجى، صنعت و گستره وسيعى از خدمات را در بر مىگيرد. اگر چه هنوز دو سوم نيروى كار هند، درآمد خود را به طور مستقيم يا غير مستقيم از بخش كشاورزى به دست مىآورند، نقش بخش خدمات در اقتصاد هند اهميت روز افزونى به خود گرفتهاست. آغاز عصر ديجيتال و خيل فراوان جمعيت تحصيلكرده و مسلط به زبان انگليسى در هند، به تدريج اقتصاد اين كشور را براى آن دسته از شركتهاى بينالمللى كه خدمات به مشتريان و پشتيبانى فنى خود را برونسپارى مىكنند، به يك مقصد مهم تبديل كردهاست. هند يكى از مهمترين صادركنندگان نيروى كار متخصص در زمينههاى خدمات مالى و نرمافزارى و مهندسى نرمافزار است.
هند عمدتاً در طى دوران استقلال خود، رويكردى سوسياليستى نسبت به اقتصاد در پيش گرفته و بر مشاركت بخش خصوصى، بازرگانى خارجى و سرمايهگذارى مستقيم خارجى نظارتهاى دولتى سختگيرانهاى اعمال مىكرد. با اين حال در اوايل دهه نود، هند با در پيشگرفتن رويكرد اصلاحات اقتصادى و كاهش كنترل دولت بر تجارت و سرمايهگذارى خارجى، به تدريج بازار خود را باز كرد. خصوصىسازى صنايع دولتى و آزاد كردن برخى بخشها به نفع بخش خصوصى و خارجى، در ميان بحث و جدلهاى سياسى به كندى پيش رفتهاست.
اقتصاد هند چهارمين اقتصاد بزرگ جهان است. هند با رشد اقتصادى متوسط بالاتر از درصد طى سه سال گذشته به يك قدرت اقتصادى تبديل شدهاست. اين ميزان رشد نزديك به رشد اقتصادى كشور همسايه آن چين است. بر اساس ميزان قدرت خريد، اقتصاد هند اكنون چهارمين اقتصاد بزرگ جهان به شمار مىآيد. ميليونها تن هنور در فقر شديد زندگى مىكنند و در آمد سرانه دلار آمريكا برابر با پوند در سال است. مشكلات زيربنايى نيز در هند ادامه دارد. توليد ناخالص داخلى اين كشور 3/ 906 ميليارد دلار است كه از اين لحاظ داراى رتبه چهارم در دنيا مىباشد.
اگرچه هنوز بيش از 4 درصد جمعيت هند كمتر از يك دلاردر روز درآمد دارند (رتبه دنيا) و حدود 0 درصد مردم با كمتر از دو دلار در روز زندگى مىكنند (رتبه دنيا) و بيش از ميليون نفر در زير خط فقر زندگى مىكنند، اما پيشرفتهاى اقتصادى عظيم اين كشور در چند سال اخير رشد اقتصادى هند را به رقم 8 درصد رسانده و كارشناسان پيش بينى مىكنند، در سالهاى آينده هند به رشد اقتصادى 0 درصد در سال نيز نائل شود. همچنين تحليلگران اقتصادى پيش بينى مىكنند هند تا سال ميلادى، پس از آمريكا و چين سومين كشور صنعتى جهان باشد و درآمد سرانه كشور به دلار، يعنى دوبرابر ميزان فعلى برسد.
هند پس از چين دومين كشور دنيا از نظر ارزش توليدات كشاورزى است. ارزش محصولات كشاورزى اين كشور در سال، بيش از ميليارد دلار برآورد شدهاست. هند با توليد ميليون تن چاى بزرگترين توليدكننده چاى دنيا و چهارمين صادركننده اين محصول پس از كنيا، سريلانكا و چين است. كشت اصلى هند مانند ديگركشورهاى شرق آسيا برنج است واين كشور پس از چين دومين توليدكننده برنج دنياست. فائو در سال، ميزان توليد برنج هند را ميليون تن برآورد كرده بود. هند همچنين رتبه اول دنيا در توليد موز، ارزن، كنف و بادام زمينى و رتبه دوم در توليد ذرت، نيشكر و شاهدانه را داراست.
وجود ميليون رأس گاو در هند اين كشور را اولين مسكن اين حيوان در دنيا ساختهاست. اگرچه دين هندو خوردن گوشت گاو را قدغن كرده و اكثر مسلمانان اين كشور هم از خوردن گوشت خوددارى مىكنند، اما از شير آنها استفاده مىشود.
كشور هنوستان شامل 28 ايالت و 7 ناحيه به هم پيوسته است.
آندرا پرادش، آروناچال پرادش، آسام، بيهار، چاتيسگر، گوآ، گجرات، هاريانا، هيماچال پرادش، جامو و كشمير، جاركاند، كارناتاكا، كرالا، مادايا پرادش، ماهاراشترا، مانىپور، مگالايا، ميزورام، ناگالند، اوريسا، پنجاب، راجستان، سيكيم، تاميل نادو، تريپورا، اوتار پرادش، اوتارانچال و بنگال غربى.
حكومت هند را بزرگترين دموكراسى جهان مىنامند. استقلال هند (كه در آن هنگام پاكستان، بنگلادش و نپال را هم دربر مىگرفت)، اوت (مرداد) اعلام شد. جواهر لعل نهرو كه پانديت (معلم) خوانده مىشد و يكى از بزرگترين رهبران جنبش استقلال هند از كنگره ملى هند بود، به عنوان اولين نخستوزير هند انتخاب شد.
قانون اساسى هند در سال به تصويب رسيد، از ژانويه به اجرا درآمد و از آن هنگام تاكنون بدون تغيير اساسى با موفقيت اجرا شدهاست. اين قانون به دولتهاى ايالتى اختيارات گستردهاى اعطا كردهاست. در نظام سياسى هند نخست وزير بالاترين مقام اجرايى كشور است و رئيس جمهور مقامى تشريفاتى است كه معمولًا از ميان چهرههاى داراى محبوبيت گسترده در سراسر كشور انتخاب مىشود.
حزبى كه اكثريت آرا را در انتخابات به دست آورد، نخست وزير را تعيين مىكند و با احزاب ائتلافى، هيأت دولت را تشكيل مىدهد. رئيس جمهور از جمعبندى آراء نمايندگان مجالس مركزى و ايالتى، از ميان كانديداهاى احزاب تعيين مىگردد. كميسيون انتخابات اين كشور يك نهاد مستقل دولتى است كه اختيار كامل در تشخيص شرايط برگزارى و نظارت كامل بر برگزارى انتخابات را دارد. حداقل سن قانونى رأى دهندگان 18 سال است.
قوه مقننه هند در برگيرنده دو مجلس با نامهاى لوك سابا (مجلس عوام) و راجياسابا (مجلس سنا) ست. نمايندگان راجيا سابا نفرند كه تن را رئيس جمهور برمىگزيند و بقيه را نمايندگان مجالس ايالتى. سناتورها بايد در زمينه ادبيات، [علم]، هنر و مسائل اجتماعى متخصص باشند. همچنين رياست جلسات اين مجلس با معاون رئيس جمهور است. لوك سابا نماينده دارد كه تن با رأى مستقيم شهروندان و تن از فرماندارى كل انتخاب مىشوند، نفر را نيز رئيس جمهور از ميان بريتانيايىهاى هندى تبار برمىگزيند. نخست وزير از سوى حزب حاكم لوك سابا معرفى مىشود.
اولين انتخابات سراسرى هند در برگزارشد، از آن زمان تا سال حزب كنگره پيوسته بيش از 3 درصد كرسىهاى لوك سابا را در اختيار داشت، اما پس از آن احزاب ديگر به ويژه حزب ناسيوناليست بهاراتيا جاناتا و احزاب ايالتى رشد چشمگيرى را در محبوبيت خود شاهد بودند.
تنها يك بار وقفهاى در روند دمكراسى اين كشور ايجاد شد، آن هم در اواخر دهه، كه درگيرىهاى داخلى منجر به اعلام حالت فوق العاده از سوى اينديرا گاندى و در نهايت سرنگونى دولت وى توسط ارتش شد. گفتنى است يكى از مهمترين عوامل نارضايتى از اينديرا گاندى برنامههاى او براى ترويج تنظيم خانواده به منظور كاهش رشد سرسامآور جمعيت بود.
هند به تبعيت از حقوق انگلستان از سيستم حقوق عرفى (Common law) پيروى مىكند. تشكيلات قضائى اين كشور نيز با وجود پذيرش فدراليسم در قانون اساسى بسيار منسجم است و تمايل زيادى به يك پارچگى دارد. سلسله مراتب دادگاهها دراين كشور به اين صورت است:
ديوان عالى (Supreme Court of India) ؛
دادگاه عالى ايالتى (The High Court) ؛
دادگاه تابع (Subordinate court) ؛
دادگاههاى تابع داراى شعب كيفرى و حقوقى مىباشند و در سطح شهرها فعاليت مىكنند. البته در روستاها خانههاى انصاف (پنجايات) نيز وجود دارد كه معتمدين محلى به حل اختلاف از طريق كدخدامنشى مبادرت مىكنند.
ديوان عالى هند از يك رئيس و قاضى عضو تشكيل مىشود كه توسط رئيس جمهور پس از مشورت با رئيس ديوان و وزراى كابينه انتخاب مىشوند، رئيس ديوان نيز از سوى رئيس جمهور با مشورت قضات ديوان ودادگاههاى عالى ايالتى تعيين مىشود. ديوان عالى اين كشور از لحاظ گستردگى اختيارات در موقعيت كم نظيرى قرار دارد، اين ديوان نقش نگهبان قانون اساسى را ايفا مىكند و توان لغو قوانين مجلس فدرال و مجالس ايالتى را داراست و در موارد اختلاف ميان دولت فدرال و دولتهاى ايالتى، رأى ديوان حرف آخر را مىزند. اين ديوان همچون مجلس لردان انگليس بالاترين مرجع پژوهش در كشور است و در مواردى كه حكم اعدام صادر شده، استيناف از ديوان به شكل يك حق پذيرفته شدهاست.
علاوه بر اين، قوه قضائيه از قوه مقننه كاملًا مستقل است، حقوق و مزاياى قضات و مخارج نظام قضائى از رديف بودجه مجزائى تامين مىشود كه مستلزم رأى گيرى در پارلمان نيست، مجلس حتى از بحث درباره اختيارات و تصميمات قضات ديوان عالى و دادگاههاى عالى ممنوع است مگر زمانى كه پيشنهاد بركنارى قاضى توسط رئيس جمهور مطرح شود و مجلس با دو سوم آراء آن را تصويب كند.
آمار رسمى دولت، 114 زبان را در سراسر هند معرفى مىكند كه 22 زبان داراى جمعيت بالاى يك ميليون نفر است. 216 گويش محلى نيز داراى جمعيت بيش از ده هزار نفر مى باشند. حدوداً به 850 گويش و لهجه و زبان نيز روزانه مكالمه مىشود. بر اساس منابع دولتى بيش از 1600 زبان و لهجه در هند وجود دارد. زبان رسمى ايالت دهلى به ترتيب انگليسى، اردو و هندى است. در قانون اساسى هند علاوه بر زبان هندى (از شاخه زبانهاى هند و ايرانى) كه زبان رسمى سراسر كشور اعلام شدهاست، زبان ديگر: اردو، آسامى، انگليسى، اوريا، بنگالى، بودو، پنجابى، تالوگو، تاميل، دوگرى، سانتالى، سانسكريت، سندى، گجراتى، كنرائى، كنكانى، كشميرى، كوكانى، مالايالم، مانى پورى، مراتى و نپالى نيز به رسميت شناخته شدهاند. اين زبانها به دو شاخه دراويدى (4 درصد)، كهبيشتر درجنوبتكلم مىشوند و هند واروپايى (4 درصد) تقسيم مىشوند. همچنين ساليان دراز حكومت استعمارى بريتانيا بر شبه قاره موجب شده انگليسى زبان دوم بسيارى از مردم هند باشد.
زبان فارسى هشت قرن پيش وارد هند شد و 700 سال بر تارك انديشه، روابط، سياست، اقتصاد و فرهنگ مردم هند حاكميت داشت. به گونهاى كه كليه آثار مهم فرهنگى، مذهبى، سياسى، ادبى، مكاتبات، اسناد شخصى ودولتى و احكام قضايى هند به زبان فارسى نوشته مىشد و مدتهاى مديدى، اين سرزمين مهد پرورش شعر و ادب فارسى بود. هم اكنون آثار گرانبها و نسخ خطى بسيار ارزنده موجود در هند حكايت از اين واقعيت دارد. هنوز فرهنگ دوستان و ادب پروران و انديشمندان هند در تلاشند تا اين گنجينه گرانبهاى فرهنگى را حفظ و گسترش دهند و همه ساله آثار ارزشمندى توسط استادان علاقهمند، به بازار ادب عرضه مىشود. لازم به ذكر است كه در سراسر هند بيش از پنجاه بخش زبان فارسى در دانشگاهها و كالجها به فعاليت اشتغال دارند. بيش از يكصد مدرسه و دبيرستان فعالانه به تدريس زبان فارسى مىپردازند. در اكثر قريب به اتفاق مدارس سنتى اسلامى، زبان فارسى در متون درسى وجود دارد و همه علما و مدرسين با ديوانهاى شعراى بزرگ، خصوصاً گلستان سعدى، آشنا و مانوس هستند.
زبان فارسى از آن رو كه قرنها زبان رسمى سلاطين گوركانى در هند بود، علاوه بر تكلم توسط اقليت پارسى هند تاثير قابل ملاحظهاى بر زبانهاى رايج در شبه قاره به ويژه زبان اردو داشتهاست.
زبان فارسى پيش از آنكه هندوستان مستعمره انگلستان شود، دومين زبان رسمى اين كشور و زبان فرهنگى و علمى بهشمار مىرفت. اما پس از استعمار، انگليسىها در سال، به زور انگليسى را جايگزين فارسى كردند. زبان فارسى در دوره غزنويان به هند راه يافت. در آن دوره پارسى، زبان ادبيات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تأسيس امپراتورى مغول، هندوستان به اوج پيشرفت خود در هند رسيد و زبان رسمى هندوستان شد.
زبان فارسى هندوستان شاعران بزرگى همچون بيدل دهلوى و امير خسرو دهلوى و دستگاه شعرى سبك هندى را در خود پروراند. از ديگر شاعران نامدار فارسى زبان شبه قاره هندوستان، مىتوان از اقبال لاهورى نام برد. همچنين پارسىگويان هندوستان، واژهنامههاى ارزشمندى براى زبان پارسى گردآورى كردند كه از آن جمله مىتوان به فرهنگ ابراهيمى از ابراهيم قوامالدين فروغى، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، اشاره كرد.
هند همچنين معجونى از اديان مختلف و فرقههاى مذهبى گوناگون است كه اكثراً از هندوئيسم، اسلام و بوديسم نشأت گرفتهاند. حدود 5/ 80 درصد از مردم هند پيرو آئينهاى هندو و حدود 4/ 13 درصد، مسلمان هستند. هند هم چنين بيش از 3/ 2 درصد مسيحى و 9/ 1 درصد سيك دارد. هند اگرچه زادگاه آئين بودا بوده، اما جمعيت بودائيان هند در حال حاضر تنها حدود 8/ 0 درصد برآورد مىشود. همچنين پيروان آيين جينيسم 8/ 0 درصد و مجموع پيروان دين زرتشتى، يهودى، بهايى و بقيه مذاهب 4/ 0 درصد مىباشد. با اين وجود هند بزرگترين كلنى فرقه احمديه و مذاهب ايرانى بهائى و زرتشتى در سراسر جهان است. مسلمانان بيشتر در دهلى، بنگال غربى و نواحى شمال غربى كشور زندگى مىكنند و در كشمير اكثريت جمعيت را تشكيل دادهاند. به اين ترتيب هند پس از اندونزى و پاكستان عظيم ترين جمعيت مسلمان جهان را داراست.
زرتشتيان، ازمهمترين اقليتهاى دينى هند هستند كه به ايرانى و پارسى معروفند و طى بيش از پنج قرن از ايران به هند مهاجرت كردهاند و بيشتر در مناطق مختلف گجرات و مهاراشترا به مركزيت بمبئى اقامت دارند. اگر چه جمعيت آنان كمتر از 200 هزار نفر است، اما نزديك به 17 درصد اقتصاد هند را در دست دارند. كمپانىهاى بزرگى مانند:" تاتا" و" گودريج"، متعلق به زرتشتيان است. گروه ديگرى از اقليتهاى كم جمعيت بهراها هستند كه قدرت اقتصادى مهمى در هند دارند. صاحب كمپانى معروف" ويپرو" كه جزو ثروتمندترين افراد جهان مىباشد، از اين فرقه است.
اولين تماس اسلام با آسياى جنوبى، سال هفتصد و يازده ميلادى است كه مسلمانان تا كناره رود سند كه هم اكنون در پاكستان است پيش آمدند. در قرن دهم ميلادى، سلطان محمود غزنوى پنجاب را تصرف كرد و بارها به شمال هند حمله كرد. مهمترين رويداد اين دوران سفر ابوريحان بيرونى به هند بود كه حاصل آن اثر با ارزش" ماللهند" است. تا قرن سيزدهم تاخت و تازهاى زيادى به هند صورت مىگرفت، اما چندان ماندگار نبودند، تا اينكه در اين زمان مسلمانان شهر دهلى را تصرف كردند و اولين حكومت مسلمانان، به نام دوران سلطنت يا غلامان مسلمان را بنيان گذاشتند و اسلام رسماً بر هند حاكم شد.
در سال، «بابر» از نوادگان تيمور بر هند تسلط يافت و سلسله گوركانيان يا امپراتورى مغولى هند را بنيان گذاشت. اين سلسله از ميلادى تا ميلادى در بخش بزرگى از شبه قاره هند فرمانروايى كرد. حكمرانان اين سلسله به تدريج تمامى شبه قاره را تحت فرمان گرفتند اما پس از مدتى بخش هايى از جنوب هند از اختيار آنان خارج شد. اين سلسله در نيمه سده ميلادى و در زمان شاه جهان، بزرگترين و ثروتمندترين امپراتورى جهان بود. اين سلسله آخرين دوران طلايى امپراتورى هاى اسلامى به شمار مىرود. در سال ميلادى، با حمله نادرشاه افشار به هندوستان مقدمات انقراض اين امپراتورى فراهم شد و در سال پس از سالها نبرد، سرانجام كمپانى هند شرقى توانست اين امپراتورى را منقرض كرده و سرزمينهاى آنرا تصرف كند. به اين ترتيب هند كه در روزگار اكبرشاه و شاهجهان و اورنگزيب، سير تمدن را آغاز كرده بود رو به ضعف نهاد.
هر چند اكثريت جمعيت هند را هندو مسلكها تشكيل مىدهند، اما اين كشور با برخوردارى از جمعيت مسلمان ميليون نفرى پس از اندونزى، به عنوان دومين كشور بزرگ مسلماننشين دنيا شناخته مىشود. بسيارى از مسلمانان هند، به موقعيتهاى بالايى در جامعه و در عرصه حكومتى رسيدهاند؛ به عنوان مثال، رئيس جمهور سابق هند، يك دانشمند مسلمان بود.
البته مسلمانان در هند در حاشيه قرار دارند. ميزان سطح سواد آنان پائينتر از ميانگين ملى است و ميزان فقر آنان تنها با فاصله بسيار جزيىاى از طبقه پائين هندوها بالاتر است. براساس يك گزارش دولتى در نوامبر سال، مسلمانان با اكثريت سنى،/ درصد از جمعيت هند را تشكيل مىدهند. با اين وجود آنها كمتر از درصد از مشاغل دولتى و تنها درصد از تحصيلكردگان مقاطع بالاى تحصيلى از دانشگاهها را تشكيل مىدهند. علاوه بر اين، با وجود اينكه مسلمانان نسبت به ساير گروهها از ميزان خود اشتغالى بيشترى برخوردارند، اما در كسب اعتبارات، پس از ساير گروهها قرار داده مىشوند.
البته مسلمانان در جنوب و غرب هند داراى وضعيت بهترى نسبت به مسلمانان ساكن شمال هستند. به صورت تاريخى وضعيت مسلمانان در ايالتهاى جنوبى وغربى هند نسبت به ايالتهاى شمالى كه در زمان جدايى از هند در سال جزء پاكستان قرار گرفتند، در وضعيت بهترى قرار دارند. همچنين مسلمانان در مناطق روستايى نسبت به مناطق شهرى از وضعيت اقتصادى بهترى برخوردارند؛ به نحوى كه ميزان فقر مسلمانان درشهرها، درصد بيشتر از ساير گروههاى جمعيتى حتى شامل طبقه پائين هندوها است. اگر چه در ميان مسلمانان، سيستم كاستى وجود ندارد، اما مسلمانان به سه گروه اشرف، اجلف و ارزال تقسيمبندى مىشوند. گروه اشرف، طبقه بالاترى از مسلمانان هستند كه تصور مىشود عرب تبار هستند در حالى كه اجلفها به نظر مىرسد هندوهايى هستند كه براى رهايى از سيستم طبقاتى هندى به اسلام گراييده باشند. گروه سوم از مسلمانان، ارزالها، متعلق به پائينترين طبقه هندوها هستند.
با وجود اينكه مسلمانان از سطح سواد پائين و سطح فقر بالايى رنج مىبرند و خشونت بين هندوها و مسلمانان، زندگى را براى تعدادى زيادى از مسلمانان نامناسب كرده است، اما مسلمانان امكان تأثيرگذارى بر انتخابات را با توجه به جمعيت نه چندان محدود خود دارا مىباشند. به همين لحاظ احزاب شركت كننده در انتخابات معمولًا اين گروه را در محاسبات خود وارد مىكنند و براى جلب حمايت آنان تلاش مىكنند.
دولت بريتانيا بر اثر شورشهاى سال ميلادى در هند، كمپانى هند شرقى بريتانيا را كه گرداننده هند بود منحل كرد و به اين سرزمين خودمختارى داده شد. در سال، ملكه ويكتوريا، امپراتور بريتانيا به هند دعوت شد. در آن دوران نماينده مخصوص ملكه كه از طرف حكومت بريتانيا تعيين مىشد، بر هند فرمانروايى مىكرد و يك هيأت (اجرائى) مركب از افراد عالىرتبه دولت بريتانيا او را راهنمائى مىكردند. به تدريج عدهاى از رهبران هندى در سال، دستجات و سازمانهاى ملى را تشكيل دادند كه هدف اصلى آنان رسيدن به استقلال تام بود. در سالهاى تا، دولت بريتانيا ناچار شد كه اداره بعضى از امور كشور را به مردم هند واگذار نمايد.
در اين هنگام بود كه رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندى قيام كرد و عليه استبداد بريتانيا به مبارزه پرداخت، اگرچه «گاندى» با يارانش چند مرتبه زندانى شد، اما باز به مبارزات خود ادامه داد تا در سال تا، دولت بريتانيا زعماى هند را به كنفرانس ميزگرد دعوت نمايد، لكن از مذاكرات آن كنفرانس نتيجهاى به دست نيامد.
در آغاز جنگ دوم جهانى، فرمانروايان بريتانيا در هند حكومت نظامى اعلام كردند و در حدود دو ميليون هندى را به سربازى دعوت نمودند و آنها را به جبهه جنگ فرستادند. پس از تجاوز ارتش ژاپن در سال به كشورهاى سيام و مالايا [برمه]، اختلاف شديدى در بين سران هند و سران مسلمانان هند كه رهبر آنها محمدعلى جناح بود به وجود آمد. قصد مسلمانان اين بود كه كشورى مركب از مناطق مسلمان هند تشكيل دهند. در آن هنگام كه حزب كارگر بريتانيا حكومت را به دست گرفت و هيأت وزيران خود را تشكيل داد، حكومت بريتانيا قوانينى وضع نمود كه بهموجب آن به هند و سيلان و پاكستان استقلال داده شد. در ماه اوت م، آخرين سرباز بريتانيايى خاك هند را ترك گفت و در تاريخ ژانويه، هند حكومت جمهورى مستقل خود را اعلام نمود و به عضويت اتحاديه كشورهاى مشترك المنافع بريتانيا درآمد.
تاريخ آغاز انتشار مطبوعات در هند به 1785 (220 سال قبل)، برمىگردد و جالب آنكه روزنامه حبلالمتين كه از قديمىترين مطبوعات ايران مىباشد نيز توسط «مؤيدالاسلام» كاشانى در كلكته منتشر مىشدهاست. هند بزرگترين كشور در زمينه چاپ مطبوعات است. آمار رسمى ارائه شده تا پايان ماه مارس 2006، حاكى از تعداد 483. 62 روزنامه و نشريه در حال انتشار در سراسر هند مى باشد كه 123 زبان را شامل مىشود. روزنامه تايمز آو اينديا با بيش از 5/ 2 ميليون نسخه تيراژ، پرتيراژترين روزنامه انگليسى زبان جهان است.
همچنين بيش از 140 كانال تلويزيونى ماهوارهاى از داخل هند برنامه پخش مىكنند كه 19 كانال دولتى و بقيه خصوصى هستند. صنعت فيلم سازى هند بزرگترين صنعت سينماى دنياست. هر سال در هند بيش از فيلم ساخته مى شود كه اين تعداد بسيار بيشتر از رقم توليدات سينمايى آمريكاست. بر اساس قوانين هند، خارجيان مى توانند تا 26 درصد در زمينه رسانههاى خبرى در هند سرمايه گذارى كنند.
روابط ايران و هند در مارس 1950، در فاصله كوتاهى پس از استقلال هند، برقرار شد و دهلى نو و تهران يك پيمان دوستى كه «صلح و دوستى ابدى» ميان دو كشور ناميده شد را امضا كردند. اين سند دو طرف را به ايجاد روابط دوستانه متعهد كرد؛ ليكن، در عمل هريك از دو دولت ايران و هند وارد ائتلاف هاى مخالف دوران جنگ سرد شدند و اين امر توسعه مناسبات دو جانبه را متوقف نمود.
ايران، دردوران محمد رضا شاه، از طريق مشاركت در «پيمان بغداد» (كه بعداً سازمان پيمان مركزى، سنتو نام گرفت) مناسبات نزديكى را با ايالات متحده و پاكستان برقرار كرد. در طول جنگ هاى 1965 و 1971 ميان هند و پاكستان، ايران براى پاكستان كمكهاى نظامى مهمى را فراهم نمود. در واقع ايران در آن دوران بخشى از «عمق راهبردى» پاكستان به شمار مىآمد. جواهر لعل نهرو چنين ائتلافهايى را به عنوان يك" رهيافت اشتباه، خطرناك و مضر" مورد انتقاد قرارداد و به جاى آن از «جنبش عدم تعهد» دفاع كرد. البته لازم به ذكر است كه على رغم اين بيزارى از ائتلاف با ابرقدرتها، هند روابط نزديكى را با اتحاد جماهير شوروى برقرار كرد؛ به گونهاى كه اين كشور به اولين تأمين كننده تسليحات نظامى هند تبديل گرديد.
تا پايان جنگ سرد، بهبود قابل توجهى در روابط دو كشور حاصل نشد. در دوران پس از جنگ سرد، يكى از اولين و مهمترين حوادث تاريخ روابط ايران و هند، ديدار «ناراسيمها رائو»، نخست وزير هند از ايران در سال 1993 بود. رائو اولين نخست وزير هند بود كه پس از انقلاب اسلامى از ايران ديدار كرد و اين ديدار رسمى او از سوى هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى وقت ايران، به عنوان يك نقطه عطف تفسير شد. در سال 1995 نيز هاشمى رفسنجانى يك ديدار متقابل را از هند انجام داد. در حاليكه ديدارهاى مقامات بلندپايه دو طرف پس از سال 1995 هم ادامه يافت ديدارهايى كه براى تعيين و تحكيم حدود مناسبات و منافع اقتصادى دو طرف در بخشهاى مهم فنى و تكنولوژيك بسيار موثر بود ديدار رسمى در سطح سران تا سال 2001، صورت نگرفت و در اين سال بود كه «اتال بيهارى واچپايى»، نخست وزير هند از تهران ديدار كرد. نقطه اوج ديدار سال 2001، صدور اعلاميه تهران بود كه توسط واچپايى و «محمد خاتمى» رييس جمهورى ايران به امضا رسيد. اعلاميه تهران در واقع پايه و بنيانى متشكل از مجموعهاى گسترده از موضوعات راهبردى شامل همكارى هاى دفاعى را براى روابط ايران و هند طراحى نمود.
دو سال بعد، در ژانويه 2003، آقاى خاتمى به دهلى نو سفر كرد و به عنوان «مهمان ويژه» در جشنهاى روز استقلال هند شركت نمود. اين تشريفات عموماً براى مهمترين شخصيتها برگزار مىگردد. در اين ديدار، طرفين، توافقنامه دهلى نو را امضا كردند كه هم از نظر زمان امضا و هم از نظر مفاد آن از اهميت ويژهاى برخوردار بود. استقبال با شكوه و كم نظير هند از خاتمى، آن هم همزمان با گسترش حضور نظامى ايالات متحده در خليج فارس در تدارك براى جنگ دوم آمريكا با عراق و نيز گسترش بى سابقه كمى و كيفى مناسبات نظامى ايالات متحده و هند، نشان دهنده اهميتى بود كه هند براى روابط خود با ايران قائل شد. «اعلاميه دهلى نو» البته به دليل مفاد و محتوايش نيز حائز اهميت فراوان بود. با تاكيد بر گسترش مفاد «اعلاميه تهران» اين توافق جديد، دو دولت را براى تعميق سطح همكارىها از جمله همكارىهاى دفاعى بيشتر متعهد نمود.
مهمترين بسترهاى همكارى ميان ايران و هند را مىتوان اينگونه دستهبندى كرد:
همكارى در زمينه انرژى؛ زيرا به دليل نياز به سرعت گسترش يابنده هند به اين كالا از يك سو و قابليتهاى گسترده ايران در پاسخ دهى بهايننياز از ديگر سو، مهمترين ظرفيتها را در روابط دوجانبه پديد آوردهاست. علاوهبراين، تجارتو همكارىهاى اقتصادى به دليل همپوشى نيازهاى اقتصادى دو كشور در برخى زمينه ها، به ويژه در سالهاى اخير ظرفيتهاى قابل توجهى در روابط دو جانبه پديد آورده است.
افزون بر اين، در حوزه مسائل امنيتى، اشتراك منافع دو كشور در حوزههاى مهمى چون همكارىهاى دفاعى و ثبات منطقهاى، ظرفيت ديگرى در روابط دو جانبه پديد آورده است.
از اين روست كه هند درچارچوب سياست خارجى ايران از اهميت مهمى برخوردار مىباشد و سعى مىشود از تمام ظرفيتهاى موجود در راه بسط روابط دوجانبه با اين كشور بهرهبردارى شود. سفر اخير آقاى احمدى نژاد به اين كشور را نيز در همين راستا مىتوان تحليل كرد.
شبه جزيره مالايى مدت زيادى از يك جايگاه مهم (مركزى) در مسيرهاى تجارى بين چين و خاورميانه برخوردار بوده است. اولين پادشاهى مالايى كه بر بنادر شهرهاى ساحلى حكومت مىكرد در قرن 10 ميلادى تشكيل شد. اولين مدارك مبنى بر وجود اسلام در شبه جزيره مالايى به قرن 14 ميلادى در ترنگانو برمىگردد، اما طبق برخى منابع مهاراجا دربار راجا (1179 1136 ميلادى) در قرن 9 به اسلام گرويد و نام خود را به مظفرشاه تغيير داد.
در سال 1511، مالاكا توسط كشور پرتغال تصرف شد و در آنجا يك مستعمره ايجاد نمود. پس از آن، تا زمان آغاز جنگ جهانى دوم، بخشهاى مختلف شبه جزيره مالايى تحت سلطه قدرتهاى مختلف قرار داشت. در پى تصرف مالزى از سوى ژاپنىها در (1945 1942) طى جنگ جهانى دوم، حمايت عمومى از استقلال افزايش يافت. برنامههاى پس از جنگ انگليسىها براى يكپارچگى اداره مالايا تحت يك مستعمره پادشاهى واحد كه اتحاديه مالايى ناميده شد، با مخالفت شديد از سوى مالايايىها مواجه شد كه مخالف تضعيف حاكمان مالايايى و اعطاى شهروندى به نژاد چينى بودند. اتحاديه مالايايى در سال 1946 تاسيس شد و شامل تمامى املاك بريتانيا در مالايا، به استثناى سنگاپور مىشد.
طى اين زمان، شورشيان تحت رهبرى حزب كمونيست مالايا عمليات چريكى خود را براى مجبور ساختن بريتانيا به خروج از مالايا انجام دادند و در نهايت استقلال به فدراسيون مالايايى درچارچوب كشورهاى مشترك المنافع در 31 اوت 1957 اعطا گرديد.
بين دهه 1980 و اوايل دهه 1990، مالزى رشد چشمگير اقتصادى را تحت رهبرى دكتر مهاتير محمد تون، تجربه كرده است. اين دوره به عنوان انتقال از اقتصاد مبتنى بر كشاورزى به اقتصاد صنعت محور در حوزههايى چون كامپيوتر و وسايل الكترونيك، محسوب مىشود. در طى اين دوران بود كه منظره فيزيكى مالزى با ايجاد پروژههاى كلان و متعدد تغيير يافت.
در اواخر دهه 1990، مالزى در اثر بحران مالى آسيا و نيز ناآرامى سياسى ايجاد شده به دليل بركنارى معاون نخست وزير، انور ابراهيم، دچار تزلزل شد. در سال 2003، دكتر مهاتير محمد، پرسابقهترين نخست وزير مالزى، به نفع معاون خود عبداله احمد بداوى، از حكومت كناره گيرى كرد.
مالزى يك كشور منتخب سلطنتى با حكومت پادشاهى مشروطه است. اين كشور ظاهراً از سوى يك حاكم عالى كه معمولًا از آن به عنوان شاه مالزى ياد مىشود، اداره مىگردد. او براى يك دوره پنجساله در ميان نه سلطان موروثى ايالات مالايايى انتخاب مىشود؛ چهار ايالت ديگر، اسماً داراى فرماندارانى هستند كه در امر اين انتخاب شركت نمىكنند. اين امر موجب مىشود كه مالزى يك كشور داراى سلطنت محسوب شود.
نظام حكومتى در مالزى نسبتاً الگوبردارى از نظام پارلمانى سيستم وست مينيستر، يا به عبارتى ميراث حكومت استعمار بريتانيا است. اما در عمل، بيشتر قدرت در شاخه اجرائى دولت متمركز مىود تا بخش مقننه آن، و قوه قضائيه در اثر حملات مداوم دولت در دوره مهاتير تضعيف شده است. از زمان كسب استقلال در سال 1957، مالزى توسط يك ائتلاف چند نژادى تحت عنوان ناسيونال باريسان (قبلا" يك اتحاد بوده) اداره شده است.
مجلس مالزى شامل يك مجلس پايينتر، مجلس نمايندگان يا"Dewan Rakyat ( يعنى" خانه مردم") و يك مجلس بالادستى، سنا ياDewan Negara ( يعنى خانه كشور) مى باشد. مجلس 219 عضوى نمايندگان از طريق هيئتهاى تك عضوى موكلانى انتخاب مى شوند كه اعضاى آن براى حداكثر يك دوره 5 ساله برگزيده شدهاند. قدرت قانونگذارى بين قانونگذاران فدرال و ايالتى تقسيم مىشود. تمام 70 سناتور آن براى مدت 3 سال متصدى امور هستند؛ كه 26 نفر از آنها از سوى مجامع ايالتى، 2 نفر به نمايندگى از منطقه فدرال كوآلالامپور، يعنى 1 نفر از حوزههاى فدرال لابوان و پوتراجايا و 40 نفر باقى نيز توسط شاه منصوب مىگردند. انتخابات پارلمانى مالزى دست كم يكبار در هر 5 سال برگزار مىشود. سن رأى دهندگان بايد از 21 سال به بالا باشد تا بتوانند براى اعضاى مجلس نمايندگان و نيز بيشتر ايالات و نيز مجمع قضائى ايالتى رأى دهند.
قدرت اجرايى در اختيار كابينه مالزى (هيئت دولت) به رياست نخست وزير است؛ و قانون اساسى مالزى تاكيد مىكند كه نخست وزير بايد عضو مجلس پايين دستى، پارلمان مالزى باشد كه بنابر نظر حاكم عالى مىتواند به گروه اكثريت در مجلس دستور دهد. كابينه از ميان اعضاى دو مجلس انتخاب مىگردد و مسئول اداره آن مرجع نيز مى باشد.
مالزى داراى استان است و استاندار هر استان را اصطلاحاً" سلطان" مىنامند.
كشور مالزى در جنوب شرقى آسيا واقع شده و از لحاظ جغرافيائى از دو قسمت كاملًا جدا تشكيل شده است.
دو بخش متمايز مالزى از طريق درياى چين جنوبى از يكديگر جدا شده اند، كه هردو بخش غربى شبه جزيره مالزى و شرق مالزى، داراى منظره بسيار مشابهى از دشتهاى مرتفع ساحلى هستند كه اغلب از تپه ها و كوهستانهاى جنگلى انبوه پوشيده شده كه مرتفع ترين آن، كوه كينابالو به ارتفاع 2. 095، 4 متر بر روى جزيره بورنئو قرار دارد. آب و هواى محلى، استوايى بوده كه مشخصه آن بادهاى موسمى سالانه است كه (در ماههاى آوريل و اكتبر) در جنوب غرب و (از اكتبر تا فوريه) در شمال غرب مىوزد. تانجونگ پى آى، كه در ايالت جنوبى جوهور قرار دارد، جنوبىترين نقطه قاره آسيا مىباشد. تنگه مالاكا كه بين سوماترا و شبه جزيره مالزى قرار دارد، از مهمترين مسيرهاى كشتيرانى جهان محسوب مىشود.
مالزى به خوبى از مواهب طبيعى همچون زمينهاى حاصل خيزكشاورزى، جنگل و نيز مواد معدنى در نواحى خود برخوردار است. از لحاظ كشاورزى، مالزى اولين صادر كننده پلاستيك طبيعى (كائوچو) و خرماى روغنى است كه همراه آن الوارها و تنههاى بريده شده درختان، كاكائو، فلفل سياه، آناناس و تنباكو (توتون) موجب رشد اين بخش شده است.
قلع و نفت خام دو منبع عمده معدنى هستند كه در اقتصاد مالزى از اهميت خاصى برخوردارند. مالزى تا زمان فروپاشى بازار قلع در دهه 1980، به تنهايى بزرگترين توليد كننده قلع جهان بود. در قرون نوزده و بيست، قلع نقش غالبى را در اقتصاد مالزى ايفا مىكرد. در سال 1972 بود كه نفت خام و گاز طبيعى، جاى قلع را به عنوان عامل اتكاء بخش معدن مالزى گرفتند. نفت خام و گاز طبيعى موجود در حوزههاى برون ساحلى ساباه، ساراواك و ترنگانو، به خصوص در آن سه ايالت، كمك فراوانى به اقتصاد مالزى نموده است. ديگر مواد معدنى داراى اهميت يا ويژگى (خاص) شامل مس، طلا، بوكسيت، سنگ آهن و زغال سنگ به همراه مواد معدنى صنعتى نظير خاك رس، كائولن، سيليس، آهك، باريت، فسفاتها و سنگهاى ساختمانى همچون گرانيت و نيز بلوكها و قطعات مرمر هستند. مقادير اندكى از طلا نيز توليد مىشود.
دولت برآورد نموده است كه مالزى با نرخ فعلى توليد قادر خواهد بود براى 18 سال نفت و به مدت 35 سال گاز طبيعى استخراج كند. مالزى دررتبه بيست و چهارم از لحاظ ذخاير نفتى و سيزدهم از نظر گاز طبيعى در دنيا قرار دارد.
شبه جزيره مالايى و آسياى جنوب شرقى، همواره مركزى براى تجارت بوده است. اقلام گوناگونى همچون چينى آلات و چاشنىها، حتى پيش از آنكه سلطان نشين مالاكا و سنگاپور به اين شهرت برسند، فعالانه تجارت مىشده است.
در قرن هفدهم، ذخاير فراوانى از قلع در چند ايالات مالايايى كشف شد. سپس، همانطور كه امپراتورى بريتانيا بر مالايا چيره شدند، درختان كائوچو و خرماى روغنى براى مقاصد بازرگانى عرضه شدند. در طول اين دوران، مالايا به بزرگترين توليد كننده عمده قلع، كائوچو و خرماى روغنى تبديل شد.
همزمان با اين كه مالايا به سوى كسب استقلال خود حركت مىنمود، دولت به اجراى برنامههاى پنجساله خود پرداخت. برنامه پنجساله اول آن كشور در سال 1955 آغاز گرديد. با تاسيس مالزى، اين برنامهها بازنگرى و تكرار شدند، كه اولين برنامه مالزى در سال 1965 شروع شد.
در دهه 1970، مالزى به تقليد از رويه چهار ببر (قدرت اقتصادى) اصلى آسيا پرداخت و از وابستگى به استخراج معادن و كشاورزى به اقتصادى صنعتى تغيير هويت داد. با سرمايه گذارى ژاپن، در طول چند سال صنايع سنگين آن شكوفا شد، و صادرات مالزى به موتور اوليه رشد كشور تبديل شدند. مالزى پيوسته به رشد بيش از 7 درصد در توليد ناخالص ملى دركنار تورمى پايين در دهه هاى 1980 و 1990 دست يافت. طى همان دوره، دولت كوشيد تا با سياست اقتصادى جديد (مالزى) ( (PEN پس از حادثه شورش نژادى 13 مى 1969 فقر را ريشه كن سازد.
آموزش در مالزى تحت نظارت وزارت آموزش دولت فدرال مىباشد. بيشتر دانش آموزان در مالزى آموزش را بين سنين 6 3 سالگى از مهد كودك آغاز مىكنند. علاوه بر بعضى مهد كودكهاى دولتى، بيشتر مهد كودكها در مالزى به طور خصوصى اداره مىشوند. دانش آموزان تحصيل را از سن 7 سالگى به مدت شش سال در مدراس ابتدائى شروع مىكنند. دو نوع مدرسه ابتدائى (كاملًا) دولتى يا با مساعدت دولت وجود دارد: مدارس ملى از زبان مالايايى به عنوان واسطه آموزشى استفاده مىنمايند، و مدارس نمونه ملى از زبان چينى يا تاميلى به عنوان واسطه آموزشى بهره مىبرند.
براى تحصيلات مرحله سوم، دانشگاههاى عمومى همچون دانشگاه مالايا و دانشگاه كبانگسان مالزى وجود دارد. علاوه بر اين، 5 دانشگاه معتبر بينالمللى از سال 1998 در مالزى، شعب كمپ خود را تاسيس نمودهاند. كمپ هر شعبه دانشگاهى را مىتوان همچون يك شعبه دور از دانشگاه اصلى فرض كرد، كه همان رشته ها و مدارك را كه مراكز اصلى مىدهند، ارائه مىكند. دانشجويان بومى و بينالمللى هردو مىتوانند اين شرايط نمونه خارجى را با پايينترين هزينه تحصيل در مالزى احراز نمايند.
ساكنين كشور مالزى از سه نژاد مالايى (0 درصد)، چينى (7 درصد)، هندى (2 درصد) و غيره (1 درصد)، تشكيل شده است. جمعيت مالزى مركب از گروههاى نژادى متعددى بوده كه از لحاظ سياسى جمعيت غالب مالايايىها هستند كه اكثريت جمعيت را (در حدود 60 درصد) تشكيل مىدهند. تمامى مالايايىها مسلمان هستند. حدود درصدجمعيت مالزيايىها با اعقاب چينى هستند كه به لحاظ تاريخى نقش مهمى را در تجارت و اشتغال بر عهده داشتهاند. مالزيايىها با اعقاب هندى در حدود 7 درصد جمعيت را تشكيل مىدهند. حدود 90 درصد جمعيتهندى ازمردمان تاميلو تلوگو مىباشند. اماگروههاى مختلف ديگرى نيز وجود دارند، از جمله افراد مالايا، پنجابىها و گجراتىها.
مالزى يك جامعه چند مذهبى است و اسلام دين رسمى اين كشور مىباشد. برطبق ارقام آمارى در سال 2000، چهار دين اصلى آن عبارتند از اسلام (4/ 60 درصد جمعيت)، بودائيسم (2/ 19 درصد جمعيت)، مسيحيت (1/ 9 درصد، بيشتر در شرق مالزى)، و هندوئيسم (3/ 6 درصد). مردم مالزى عموما به اعتقادات مذهبى يكديگر احترام مىگذارند و عمدتاً مشكلات مذهبى داخلى از جهت سياسى به وجود مىآيد.
مردم مالزى افرادى بسيار خون گرم و ميهمان نوازى هستند. مسلمانها داراى رستورانها و فروشگاههايى هستند كه با آرم حلال مشخص مىشوند. هندوها و چينىها به بودا معتقد هستند. با توجه به طبيعت بخشنده اين سرزمين، بومىها كه اكثراً مسلمانند داراى اخلاقى خوش و نظم و ترتيب در كارها مىباشند. مالزى كشورى است كاملًا تفريحى و بسيار زيبا كه در سال، ميليون نفر توريست را پذيرا بوده است. جمعيت اين كشور ميليون نفر مىباشد.
از قرن هفدهم، هند شرقى مهم ترين و سودآورترين بخش امپراتورى هلند به شمار مىرفت. به غير از اشغال كوتاه مدت بريتانيايىها (تا) و قيامهاى گاه گاهى محلى، هلند كنترل اين كشور را تا حفظ كرد. در اين سال ژاپنى ها به اين مستعمره هجوم آوردند و به عنوان آزاد كنندگان كشور از حكومت استعمارى مورد استقبال اكثر اندونزيايىها قرار گرفتند با تسليم ژاپن در 1945، احمد سوكارنو بنيانگذار حزب مليون جمهورى مستقل اندونزى را اعلام كرد .. هلنديها پس از چهار سال جنگ متناوب ولى وحشيانه، تحت فشار بينالمللى استقلال اندونزى را در 1949 پذيرفتند.
جمهورى اندونزى كشورى است مركب از جزيرههاى بسيار كه در مجمعالجزاير مالايا بين هندوچين و استراليا قرار گرفتهاست. پايتخت آن جاكارتا است. اندونزى چهارمين كشور پر جمعيت دنيا است و مسلمانان آن از هر كشور ديگرى بيشترند. اندونزى در واقع مجموعهاى از جزاير (قريب به جزيره بزرگ و كوچك) است كه در جنوب شرقى آسيا در اقيانوس كبير قرار دارد. سابقاً اين جزاير در تصرف هند و به هندِ هلند موسوم بود ولى بعد از آنكه كشورى مستقل و آزاد گرديد، «اندونزى» نام گرفت. مساحت اين كشور كيلومتر مربع و پايتخت آن شهر جاكارتا است كه در جزيره جاوه قرار دارد و سابقاً باتاويا ناميده مىشد. شهر مهم آن سورابايا است. اين كشور داراى معادن قلع، نفت، ذغالسنگ و مس است و توتون، برنج، قهوه و كائوچو جزو محصولات كشاورزى اين كشور است. به بيان ديگر اين كشور، به شكل يك قوس، مشتمل بر هزاران جزيزه در طول خط استوا، مانند كالى مانتان، سوماترا، ايريان جايا، مادورا، سولاوزى، جاوه، بالى و جزاير سونداى كوچك (از جمله لامبارك، فلورس و تيمور) است.
اندونزى، چهارمين كشور پرجمعيت دنيا محسوب مى شود. تعداد 3000 جزيره ان مسكونى است. مردم اين كشور در سواحل جزاير و يا در دره ها و بخصوص در جزيره جاوه زندگى كرده، و كشاورز مى باشند. بيشتر جزاير اندونزى، غير قابل سكونت هستند. اين كشور، آب و هواى گرم و استواى داشته، و بارانهاى موسمى، سبب رونق كشاورزى مىشود.
جاوه و همسايه كوچكترش مادورا جمعيت متراكمى دارند و نزديك به دو سوم مردم اندونزى را در خود جاى مى دهند. سلسله جزاير شمالى متشكل است از كاليمانتان) بخش اندونزيايى جزيره بورنئو)، جزاير نامنظم و كوهستانى سولاوسى (سلبس)، گوره ملوك، وايريان جايا) بخش غربى گينه نو) بيش از دو سوم اين كشور از جنگلهاى استوايى بارانى پوشده شده است.
جمعيت اين كشور در حدود ميليون نفر است كه از اين رقم/ درصد مسلمان،/ درصد پروتستان، درصد كاتوليك،/ هندو و/ بقيه از مذاهبديگرهستند. زبانرسمىآنان «اندونزيايى» است.
هر پنج سال انتخابات براى انتخاب 400 نفر از اعضاى مجلس نمايندگان تحت نظام تعيين تعداد نمايندگان به نسبت جمعيت هر منطقه، برگزار ميگردد، 100 عضو ديگر را رئيس جمهور انتصاب ميكند. مجلس شوراى خلق، كه متشكل از اعضاى مجلس نمايندگان به اضافه 500 نفر ديگر به نمايندگى از جانب دولتهاى محلى، گروههاى صنفى و ذينفع هر پنج سال تشكيل جلسه ميدهد تا بر اصول كلى سياست دولت نظارت كند و به انتخاب رئيس جمهور بپردازد. رئيس جمهور كابينه را انتصاب ميكند. از 27 استان كشور دو استان خود مختارند.
گلكار (اتحاد دولت)، گروه توسعه متحد (اسلامى)
حزب دموكرات اندونزى (مسيحى) و ملى گرا
ميزان باسوادى:/ درصد در كل جمعيت
نرخ باسوادى مردان: درصد
نرخ باسوادى زنان:/ درصد
سنين تحصيل اجبارى: تا سال.
تعداد دانشگاه: دانشگاه دولتى، دانشگاه خصوصى
اندونزى از نظر مواد معدنى و نفت، گاز طبيعى، قلع، نيكل، زغال سنگ، بوكسيت و مس نيز ثروت فراوانى دارد، ولى به دليل جمعيت زياد نسبتا فقير است. بيش از 50 مردم اين كشور زارعين معيشتى هستند و برنج محصول اصلى به شمار ميرود. ولى هم كشاورزان مزارع بزرگ و هم روستاييان مقادير زيادى لاستيك، چاى، قهوه، تنباكو و ادويه صادراتى توليد مىكنند.
بخش صنعت بيشتر به فرآورى مواد معدنى و محصولات كشاورزى ميپردازد. اندونزى در دهه 1980 و اوايل دهه 1990 به ميزان رشد اقتصادى بالايى دست يافت. توريسم، از منابع مهم درآمدهاى ارزى، اندونزى به شمار مى رود.
توليد ناخالص داخلى اين كشور در سال بالغ بر/ ميليارد دلار بود. درامد سرانه اين كشور در همين سال بالغ بر دلار بود. درصد از مردم اندونزى زير خط فقر زندگى مىكنند. نرخ تورم اين كشور در سال/ درصد بود. صادرات اين كشور بالغ بر/ ميليارد دلار است و نفت و گاز، كالاهاى الكترونيك و نساجى مهمترين اقلام صادراتى ان هستند.