ghaemiyeh.com
سرشناسه : امامیفر، جعفر، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پديدآور : چهل گام تا عتبات: احادیث و نکاتی چند ویژه عتبات/جعفر اسلامیفر.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۱۴ ص.؛۱۲×۲۱سم.
شابک : ۶۵۰۰۰ ریال978-964-540-177-9:
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : زیارتگاههای اسلامی -- عراق.
موضوع : زیارتنامهها.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴.
رده بندی کنگره : BP۲۶۳/الف۴۸چ۹ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۲۱۴۸۸
سفر به عتبات مورد سفارش ائمه(ع) بوده و ثوابهاى زيادى بر آن مترتب است. در هر روز عاشقان فراوانى به آن سرزمين قدم گذاشته و از معنويت آن بهرهها مى برند، كاروانهاى زائرين، بههمراه روحانيون گرامى، با حضور در آن حرمهاى پر از نور، معنويتى وصف ناپذير را در دلها مىگنجانند و لذتى ماندگار به ارمغان مىآورند، و اين فرصتى بىبديل براى روحانيون و دلسوزان به مكتب اهل بيت(ع) است تا معارف آن بزرگواران را در قالبى زيبا و جذاب به عاشقان و شيفتگان ائمه(ع) برسانند. عزادارى، اشك، ناله،
دعا، زيارت و ياد و خاطره مظلوميت ائمه اطهار(ع) در اين سفر مىتواند بهترين زمينه براى تعميق اعتقادات و باورهاى زائرين باشد.
لذا بر آن شديم تا با نگارش كتاب «چهل گام تا عتبات»، بعضى از احاديث خاص در موضوعات مختلف را در اختيار روحانيون محترم بگذاريم و هم موضوعاتى را به زائرين ارائه داده باشيم، تا به اين وسيله، ضمن سادهتر كردن بيان مطالب، دريچهاى به روى عزيزان گشوده، تا با اطلاعات فراوان خود و بيان شيوا در بيان معارف اهل بيت(ع) موفقتر باشند.
در پايان هر قسمت، اشعار مختصرى، درباره همان موضوع و در انتهاى كتاب، غزليات و پندهاى مفيد، آورده شده، تا با استفاده بجا، به جذابيت سخنان، افزوده شود. اميد است خداوند، بنده حقير را از بركات و آثار خير سفرهاى معنوى مؤمنين بهرهمند فرمايد.
جعفر اسلامى فر
هر كه دارد هوس كرببلا بسم الله هر كه دارد سر همراهى ما بسم الله
گر كه در سينه خود شوق زيارت دارى رود اين قافله تا كرببلا بسم الله
هر كه را ميل سوى قبله عشاق بود مىدهد عشق به آواى رسا بسم الله
اى كه مشتاق گلستان حسينى شدهاى همره بوى گل و باد صبا بسم الله
كاروانى شده آماده ز عشاق حسين گر كنون پاى طلب هست تورا بسم الله
وعده داديم كه با هم سفر عشق رويم عازم كوى حسينيم بيا بسم الله
علقمه منتظر ماست چرا بنشستى سوى آن چشمه پر شرم و حيا بسم الله
گر كه دارى گهرى مشتريش هست حسين مىخرد سوز دل و اشك تو را بسم الله
زير آن قبه دعاى تو اجابت دارد تا كه نگذشته تو را وقت دعا بسم الله
اى وفايى تو اگر خير دو دنيا طلبى چهره بگذار به خاك شهدا بسم الله
اهميت تبليغ
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَرَرْتُ فِي لَيلَةِ الْمِعْراجِ بِقَومٍ يُقَرِّضُونَ أشفاهَهُمْ بِالْمَقاريضِ. فَقُلْتُ: يا جَبْرئَيِلُ مَنْ هؤُلاءِ؟
قالَ: الخُطَبَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ مِنْ امَّتِكَ الَذينَ يَقْدِرُونَ عَلَي إِبلاغِ الأَحْكامِ وَ الطّاعَاتِ عَليَ أمّتِك [و] سامَحُوا.
حضرت رسول(ص) فرمود: در شب معراج ديدم قومى را كه لبهاى آنها را با قيچى مى بريدند. از جبرئيل پرسيدم: اينان چه كسانى هستند؟
گفت: گويندگان و دانشمندان امت تو هستند كه توانايى ابلاغ احكام و طاعات را به امت داشتند ولى سهل انگارى كردند. (1)
1) مسائل جديد ج 5/ 11، به نقل از آداب الطلاب/ 344
موضوع پيشنهادى
1- وظيفه علماى دين در تبليغ معارف
2- نقش مؤمنين در ايجاد فضاى معنوى در جامعه
3- راههاى تبليغ دين(زبانى، عملى اصلاح رفتار فردى و ...)
يا رب نگاه لطف برين خاك و آب كن ما را به راه يارى دين كامياب كن
يا رب به حق حجت غايب امام عصر ما را براى خدمت او انتخاب كن
حسان
شنو اين حديث كه از حيدر است سخن با بيان على خوش تر است
كه در پنجمين جلد كافى چنين روايت بود ز آن امام مبين
چو مىگشتم اعزام سوى يمن بفرمود احمد در آن دم به من
مبادا كه شمشير گيرى به كف كنى جنگ با مردمان، بى هدف
چو در هر زمان و مكان جنگ ما بود ياور دين و فرهنگ ما
بِجنگى كه از حق حمايت كنى اگر يك نفر را هدايت كنى
بود خير تو برتر اى بوتراب زآنچه بتابد بر آن آفتاب
«حسان»
گر كه خواهى تو هم خير خويش به قصد هدايت بگو شعر خويش
شب را تو به نور مه مزين كردى خندان لب گُل به باغ و گلشن كردى
چون قصه هر كسى معين كردى تنها غم عشق قسمت من كردى
حسان
توسل به اهل بيت(ع)
مسبب چون خدا باشد، سببها را تقبّل كن مگو از خود كه شرك است اين، كمى آخر تأمل كن
موحد كى شود مشرك، اگر گيرد سبب ها را خدايت چون سبب سازد، تشكر زين تفضل كن
خدا تنها بود رازق، ولى خواهى اگر نانى بيفشان گندم و رنج زراعت را تحمل كن
شفا بخشت خدا باشد، ولى هنگام بيمارى مداواى طبيبان را ز جان و دل تقبل كن
خدا ما را دهد حاجت ولى اى سائل مسكين عطاى هل اتى بنگر، سؤال از رحمت كل كن
چو احمد فاش مىگويد كه «إني تارك فيكم» حسان بر عترت و قرآن به هر مشكل توسل كن
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست كه تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم
شمهاى از فضائل على(ع)
زيارت اميرالمؤمنين على(ع)
محل دفن حضرت على(ع)
زيارت نوح و ابراهيم(ع)
استجابت دعا در حرم على(ع)
زيارت قبور علما در حرم على(ع)
كميل بن زياد
ميثم تمار
شمهاى از فضائل على(ع)
سلمان فارسى مىگويد: در حضور پيامبر(ص) نشسته بوديم، مرد عربى بر ما وارد شد و سلام كرد، جواب داديم، گفت:
كدام يك از شما ماه تمام و چراغ تاريكىهاى محمد(ص) هستيد؟ آيا آنكه مرد زيبا صورت است؟
گفتيم بلى.
پيامبر(ص) فرمود: اى برادر عرب بنشين، نشست و گفت:
اى محمد! قبل از اينكه شما را ببينم به شما ايمان آوردم و پيش از آنكه شما را ملاقات كنم شما را راستگو دانستم، غير از يك
امرى كه به من ابلاغ شده!
پيغمبر اكرم فرمود: چه امرى؟
گفت: ما را خواندى به پرستش خدا اجابت كرديم، ما را دعوت به رسالت خود كردى قبول كرديم، ما را به نماز، زكات و روزه و حج دعوت كردى اجابت كرديم، تا اينجا راضى نشدى تا اينكه ما را به ولايت و دوستى پسر عمويت على(ع) دعوت نمودى، آيا شما واجب كردى يا خداوند؟
حضرت فرمودند: بلكه خداوند واجب نموده است ...
مرد عرب گفت: پس مىپذيرم.
سپس پيامبر(ص) فرمود: اى برادر عرب! پنج فضيلت به على(ع) داده شده كه هر يك از آنها از دنيا و آنچه در آن است بهتر است، آيا آن فضايل را به تو خبر ندهم؟
گفت: بيان فرماييد اى رسول خدا.
حضرت فرمودند
1- در جنگ بدر جبرئيل به من خبر داد كه خداوند فرموده است: من بهخودم سوگند خوردهام كه محبت على ابن ابىطالب(ع) را به كسى كه دوستش دارم الهام كنم و كسى را كه(نافرمانى مىكند و) دوستش ندارم هدايتم را از او بر مىدارم(تا با اختيار خود دشمنى على(ع) كند)
2- نماز، روزه، حج و زكات واجب هستند، ولى بعضى را در اين امور معاف كردهام: ناتوان، فقير و كودك و غيره ... ولى دوستى على(ع) را بر اهل آسمانها و زمين واجب كردم و مخالفت او را به كسى اجازه ندادم.
3- هر چيزى آقايى دارد. بزرگ پرندگان، كركس و بزرگ چهارپايان، گاو نر و بزرگ وحشىها، شير. آقاى روزها، جمعه، آقاى ماهها، ماه رمضان، آقاى فرشتگان، اسرافيل، آقاى آدميان، آدم، آقاى انبيا، من و سيد و آقاى اوليا، على(ع) است.
4- دوستى با على(ع) درختى است كه ريشه آن در بهشت و شاخههايش در دنياست، هركس به شاخهاى بياويزد در بهشت واقع خواهد شد و دشمنى على درختى است كه ريشه آن در جهنم و شاخههايش در دنياست. هر كس به شاخهاى بياويزد در جهنم واقع خواهد شد.
5- در قيامت، در سمت راستِ عرش، منبرى براى من نصب مىشود. سپس در كنار منبر من، منبرى براى ابراهيم(ع) نصب
مىشود. پس از آن تخت و كرسى درخشندهاى كه كرسى كرامت است بين منبر من و ابراهيم براى على(ع) نصب مىشود(دوست خدا بين دو دوست خدا ....) على در قيامت با من است من و او هر دو در يك طراز هستيم. (1)موضوع پيشنهادى:
1- امام شناسى و بيان فضائل حضرت على(ع)(صراط اقوم و ...).
2- بيان ادلّه امامت حضرت على(ع)(برترى در علم، عدالت، عصمت و ...).
3- على(ع) و ويژگىهاى فردى او(عبوديت و بندگى و ...).
زيارت جامعه كبيره يكى از بهترين منابع براى بيان صفات امام و افزايش و تقويت روحيه امام شناسى در زائرين است و ذكر بعضى عبارات و توضيح آن براى آنان همراه با انس زائرين با اين زيارت در طول سفر تأثير ويژهاى در رسيدن به اين هدف دارد.
تا كه از مهرت على جان تابشى دارد دلم در پناه سايهات آسايشى دارد دلم
ياد تو همواره اى لطف خدا مشكل گشاست تا كه نامت مى برم آرامشى دارد دلم
راز دل با چاه مىگفتى و از آن بى كسى جوشد اشك من به چشم و آتشى دارد دلم
1) مجموعه الاخبار، باب 25 ص 91
يكدم از نور ولاى خود مكن بى بهرهام بى فروغ مهر تو، كى تابشى دارد دلم
عترت و قرآن «حسانا» هر دو ابر رحمتاند غم ندارم تا كز آنان بارشى دارد دلم
زيارت اميرالمؤمنين على(ع)
قالَ ابنُ مارِدٍ لأبي عَبدِاللهِ(ع): مَا لِمَنْ زارَ جَدَّكَ أميرَالمُؤْمنِينَ(ع)
فَقالَ(ع): يَابْنَ مارِدٍ مَنْ زارَ جَدّي عارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةً مَقْبُولَةً وَ عُمْرَةً مَبْرُورَةً وَ الله يَابْنَ مارِدٍ ما تَطْعَمُ النّارُ قَدَماً تَغَبَّرَتْ في زَيارَةِ أميرِالْمُؤْمِنينَ(ع)
ابن مارد به امام صادق(ع) عرض كرد: كسى كه جدت اميرالمؤمنين(ع) را زيارت كند چه پاداشى دارد؟
حضرت فرمودند: اى پسر مارد هركس جدم را زيارت كند در حالىكه عارف به حق او باشد، به هر قدمى كه بر مىدارد برايش يك حج مقبول و يك عمره مقبوله نوشته مىشود. بهخدا قسم اى پسر مارد، بر هر قدمى كه در راه زيارت اميرالمؤمنين غبار نشيند به آتش نمىسوزد. (1)
1) وسائل الشيعه 5/ 294
موضوع پيشنهادى:
1- معناى زيارت و آثار فردى و اجتماعى آن(اقتداى به امام الگوهاى كامل و ...).
2- توضيح درباره «عارفاً بحقّه».
3- آثار احترام و ادب به پيامبر و اهل بيت(ع) او.
جز نور على نيست اگر درك بود با غير على كى ام سر برگ بود
گويند دم مرگ على را بينم اى كاش كه هر دمم دم مرگ بود
ملاهادى سبزوارى
محل دفن حضرت على(ع)
عَنْ ابي بَصيرٍ قالَ: قُلْتَ لأبي عَبْدِاللهِ(ع): ايْنَ دُفِنَ أميرُالمُؤْمِنينَ(ع)
قالَ: دُفِنَ في قَبْرِ أبيهِ نُوحٍ.
قُلْتُ: و أَيْنَ قَبْرُ نُوحٍ؟ النّاسُ يَقوُلُونَ: اِنَّهُ في الْمَسْجِدِ
قالَ: لا، ذلِكَ في ظَهْرِ الكُوفَةِ.
ابوبصير گويد به امام صادق(ع) عرض كردم: اميرالمؤمنين(ع) كجا دفن شده است؟
فرمود: در قبر پدرش نوح.
گفتم: قبر نوح كجاست؟ مردم مى گويند در مسجد است.
فرمود: خير، قبر او در پشت كوفه است. (1)موضوع پيشنهادى:
1- مظلوميت حضرت على(ع)(غصب حق ايشان، مخفى بودن قبر ايشان و سستى ياران و ..)
2- جايگاه عظيم حضرت در نزد انبياى گذشته
3- تأثير پدر و مادر در روحيه و اخلاق فرزندان و ارتباط عاطفى بين والدين و فرزندان.
بر صفحه چهره ها خط لميزلى معكوس نوشته است نام دو على
يك لام و دو عين با دو ياى معكوس از حاجب و انف و عين با خط جلى
ابوعلى سينا
1) وسائل الشيعه 10/ 300
زيارت نوح و ابراهيم(ع)
أبِي اسامَة عَنْ ابي عَبْدالله(ع)، قالَ سَمِعْتهُ يَقوُلُ: الْكُوفَةُ رَوْضَةٌ مِنْ ريَاض الْجَنَّةِ. فيهَا قَبْرُ نُوحٍ وَ إبْرَاهيمَ وَ قُبُورُ ثَلاثمِأئَةِ نَبيّ وَ سبْعين نَبِيّاً وَسِتَّ مِائَةَ وَصِيٍّ وَ قَبْرُ سَيِّدِ الأَوصِيَاءِ اميرِالْمُؤمِنينَ(ع).
ابواسامه گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه
مىفرمود: كوفه باغى از باغهاى بهشت است. در آن قبر نوح و ابراهيم و قبور سيصد و هفتاد پيامبر و ششصد وصى پيامبر و قبر سيد اوصيا اميرالمؤمنين على(ع) است. (1)موضوع پيشنهادى:
1- تجليل از انبيا و بيان وقايعى از تاريخ ايشان
2- وجود و انتخاب وصى براى انبيا، سنت الهى بوده است. آيا مى توان تصور كرد خداوند براى خاتم الانبيا وصى انتخاب نكرده باشد؟!
ير خدا و لنگر عرش خدا عليست مرآت حق و آينه حق نما عليست
در روز حشر شافع امت محمد است باب النجاة سلسله انبيا عليست
من كه نام تو بر زبان دارم نام پاك تو حرز جان دارم
با تولّاى تو به ذات خدا شرف و عز جاودان دارم
تا نهادم جبين به خاك درت سر فراتر ز فرقدان دارم
1) وسائل الشيعه 10/ 301، ح 6
سر ناقابلم فداى تو باد جان چه باشد كه ارمغان دارم
گر كه دارم گنه ولى بر سر از ولاى تو سايبان دارم
بيمى از روز محشرم نبود چون تو مولاى مهربان دارم
من كه دارم تو و حسين تو را كى نظر سوى اين و آن دارم
من كه اندر عزاى فرزندت روز و شب ناله و فغان دارم
يا حسين يا حسين مىگويم بر تن خسته تا كه جان دارم
ثابتم در جوار پاك رضا سر بر اين عرش آستان دارم
زندهام زنده با ولاى على بندهام بنده خداى على
استجابت دعا در حرم حضرت على(ع)
قالَ الْصِادِقُ(ع): إنَّ ابْوَابَ السَّماءِ لَتُفَتَّحُ عِنْدَ دُعاءِ الزَائِرِ لأميرِالمُؤمنينَ فَلا تَكُنْ عَنِ الخَيْرِ نَوَّاماً
درهاى آسمان در هنگام دعاى زائر اميرالمؤمنين باز مىشود پس مراقب باش اين فرصت را از دست ندهى و ضايع نكنى. (1)موضوع پيشنهادى:
1) وسائل الشيعه 5/ 296
1- دعا و آثار و فوائد آن.
2- عوامل استجابت دعا(مكانزمان و ...).
3- ائمه(ع) واسطه فيض مى باشند(وَابْتَغُوا إلَيهِ الْوَسيلَة).
قسمتى از قصيده هفتم، از علويات هفتگانه ابن ابىالحديد معتزلى كه در اطراف ضريح حضرت على(ع) نوشته شده است.
يا برق ان جئت الغرى فقل له اتراك تَعْلَمُ من بارضك مودع
فيك ابن عمران الكليم و بعده عيسى يقفّيه و احمد يتبع
بل فيك جبرئيل وميكائيل واسرافيل و الملاء الأعلى أجمع
بل فيك نورالله جل جلاله لذوي البصائر يسْتَشِفُّ و يلمع
فيك الامام المرتضى فيك الوصي المجتبى فيك البطين الانزع
هذا ضمير العالم الموجود عن عدم و سر وجوده المستودع
هذا هو النور الذي عذباته كانت بجبهه آدم تتطلع
و شهاب موسى حيث اظلم ليله رفعت له لا لاءه تتشعشع
ما العالم العلوي الا تربة فيها لجثتك الشريفة مَضْجَعُ
اقول فيك سميدع كلا ولا حاشا لمثلك ان يقال سميدع
بل انت في القيامةِ حاكِمٌ في العالَمين و شافع و مشفَّعٌ
و الله لولا حيدر ما كانت الدنيا و لا جمع البريةِ مَجمع
و اليه في يوم المعاد حسابنا و هو الملاذ لنا غداً و المَفْزَع
الامام علي بن ابيطالب/ 267
زيارت قبور علما در حرم حضرت على(ع)
قالَ الصَادِقُ(ع): الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنا أفْضَلُ مِنْ ألْفِ عَابِدٍ.
معاويه بن عمار گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: مردى است كه از شما روايت بسيار نقل كند و ميان مردم انتشار دهد و آن را در دل مردم و دل شيعيان استوار كند و شايد عابدى از شيعيان شما باشد كه در روايت چون او نباشد كدام يك بهترند؟
فرمود: كسى كه روايات ما را نقل مىكند تا دلهاى شيعيان ما را استوار كند برتر از هزار عابد است. (1)موضوع پيشنهادى:
1- ارزش علماى دين در نزد ائمه(ع).
2- بهترين علم در زندگى(تقويت ايمان و اعتقاد، كمك به انسانهاى ديگر و نوع دوستى و ...).
3- رنج و زحمت فراوان علما در طول تاريخ جهت حفظ معارف شيعى.
1) اصول كافى 1/ 33، ح 9
كميل بن زياد
كميل از بزرگان خواص شيعيان على(ع) و از اصحاب سرّ و عاشقان امام(ع) بوده است و دعاى كميل منسوب به اوست و نصايح گرانقدر على(ع) به او در كتب مختلف (1)آمده است.
وقتى حجاج در كوفه مستقر شد به دنبال كميل فرستاد او فرار كرد. اما حجاج خانواده و قبيله او را تحت فشار قرار داد. وقتى كميل اين را فهميد، خود را تسليم كرد و گفت: من پيرمردى هستم كه عمرم گذشته است، سزاوار نيست كه بهخاطر من، قبيلهام از
1) از جمله بحارالانوار، ج 1 و 77 و تحفالعقول.
حق خود محروم شوند.
حجاج كه او را ديد، گفت: خيلى دوست داشتم تو را دستگير كنم.
كميل گفت: زياد بهخودت سختى نده و از خشم، دندانهايت را بههم نفشار، مولايم على(ع) به من خبر داده است كه بهدست تو كشته خواهم شد. آنگاه بهدست حجاج به شهادت رسيد.
كميل در جنگها در كنار حضرت على(ع) قرار داشت و از ياران امام حسن(ع) نيز به حساب مىآمد و زمان قيام كربلا در زندان عبيداله بهسر مىبرد.
كميل گويد: شبى همراه حضرت على(ع) از مسجد كوفه بهسوى خانه روان شديم. در بين راه صداى تلاوت قرآن بهگوشم رسيدكه مىخواند «امنهوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ ..» (1)
صدايش بسيار خوش و دل نشين بود و من در دلم نسبت به او تحسين كردم. امام على(ع) به من نگاه كرد و فرمود:
يَا كُمَيْلُ لا تُعْجِبْكَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِالنَّارِ وَ سَأُنَبِّئُكَ فِيمَا بَعْد
اى كميل آواز اين مرد تو را به تعجب نياندازد او از اهل آتش است بهزودى تو را خبر خواهم داد.
من از اينكه حضرت از باطن و فكر من مطّلع و از دخول آن مرد به آتش خبر دادند، متحير شدم. مدتى گذشت و ما در جنگ با خوارج شركت كرديم، كسانى كه قارى قرآن بودند، ولى در جبهه خوارج در برابر حضرت على(ع) قرار داشتند.
1) زمر 39/ 9
حضرت بهسوى من توجه كردند و با شمشير خود به سر يكى از كشته ها اشاره كردند و فرمودند: يا كميل «امَّنْ هُوَ قانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ ...» كنايه از اينكه، اى كميل اين همان كسى است كه آن شب با صداى دلنشين قرآن مى خواند و تو را به تعجب واداشت. من به قدمهاى حضرت افتادم و از خدا طلب مغفرت كردم. (1)موضوع پيشنهادى:
1- راههاى تقرّب به اهل بيت(ع).
1) سفينة البحار 4/ 264
2- تسليم در برابر اوامر و نواهى ائمه(ع)، راهى براى تقرّب به خداوند متعال است(دعاى كميل و ...).
3- عمل ظاهر بدون تعمق و تفكر و همراه با افراط و تفريط، كم اثر يا بى اثر است.
اينان كه به رسم عاشقى سوختهاند آئين وفا نزد كه آموختهاند
بر خرمن آتش زده چون ابراهيم نمرود و بساط كفر او سوختهاند
قالَ عَلى(ع): يَا مِيثَمُ إِنَّكَ تُؤْخَذُ بَعْدِي وَ تُصْلَبُ، فَإِذَا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي ابْتَدَرَ مِنْخَرَاكَ وَ فَمُكَ دَماً حَتَّي تُخْضَبَ لِحْيَتُكَ، فَإِذَا كَانَ الْيَوْمُ الثَّالِثُ، طُعِنْتَ بِحَرْبَةٍ فَيُقْضَي عَلَيْكَ
اى ميثم تو بعد از من دستگير مىشوى و به دار كشيده مىشوى، در روز دوم زبانت را مى برند و لجام بر دهنت مىزنند كه محاسنت به خون
خضاب مى شود و در روز سوم ضربهاى به تو مىزنند و شهيد مى شوى. (1)ميثم غلام زنى از بنىاسد بود كه على(ع) او را خريدند و آزاد كردند و او را بر علوم بسيار و اسرار خفيه آشنا ساختند.
راوى گويد: ميثم بر امسلمه همسر پيامبر(ص) وارد شد. امّسلمه پرسيد: شما كيستى؟
جواب داد: من ميثم هستم.
گفت: به خدا قسم بسيار مىشنيدم كه رسول خدا(ص) تو را ياد مىكرد و سفارش تو را به على(ع) مىنمود.
ميثم گفت: حسين بن على كجاست؟
امسلمه پاسخ داد: در حياط خانهاش مىباشد.
گفت: به او خبر بده كه بسيار دوست داشتم بر او سلام كنم. و ما انشاء ا ... در نزد رب العالمين يكديگر را ملاقات مىكنيم.
امّسلمه عطريات آورد و محاسن ميثم به آن معطر شد. ميثم گفت: به زودى اين محاسن به خون خضاب مىشود.
امّسلمه گفت: چه كسى تو را به اين، خبر داده است.
ميثم گفت: سيد و آقايم خبر داده است.
امّسلمه گريست و گفت: او سيد و مولاى تو تنها نيست او سيد من و سيد همه مسلمين است. (2)شهادت ميثم به دست عبيد الله 10 روز قبل از آمدن امام حسين(ع) به عراق بوده است.
عبيدالله به ميثم گفت: شنيده شده كه على(ع) از آنچه به سرت مىآيد خبر داده است.
ميثم: بلى خبر داده است.
عبيدالله: به تو خبر نداده كه من با تو چگونه عمل مى كنم؟
ميثم گفت: خبر داده است كه تو مرا به دار مىكشى(دهمين نفر از عشره مبشره را).
عبيدالله گفت: مخالفت خواهم كرد.
ميثم گفت: چگونه مخالفت مى كنى و حال آنكه او از رسول خدا 6 و رسول خدا از جبرئيل و جبرئيل از خدا نقل كرده است.
بهخدا قسم، من محل بهدار آويخته شدن خودم
را مىدانم كه در كدام محله كوفه است و من اولين خلق خدا هستم كه لجام به دهنم مى بندند .... (1)عبيدالله ميثم را بهدار آويخت و ميثم در همان حال فضائل بنىهاشم مىگفت و مذمت بنى اميه مىكرد كه عبيدالله مجبور شد زبانش را بريده و لجام بر دهانش ببندند و ...
براى به دست آوردن اخبار غيب از جانب على(ع) نسبت به شيعيان خاص خود، به شرح نهج البلاغه (2)مراجعه شود.
موضوع پيشنهادى:
1- استقامت و پايدارى در راه ولايت اهلبيت(ع).
2- رسيدن به كمال، مستلزم تحمل ناملايمات و دشمنى دنيا طلبان است.
3- آماده مرگ بودن و مهمتر از آن، طلب عاقبت بخيرى.
چون حسانا مى كنى ز اينجا عبور بوسه زن بر خاك پاك اين قبور
در ره توحيد اينجا مشعلى است مدفن پر نور ياران على است
اشكى بود مرا كه به دريا نمىدهم اين است گوهرى كه به دنيا نمىدهم
گر لحظهاى وصال حبيبم شود نصيب آن لحظه را به عمر گوارا نمىدهم
عمرى بود كه گوشه نشين محبتم اين گوشه را به وسعت صحرا نمىدهم
در سينهام جمال على نقش بسته است اين سينه را به سينه سينا نمىدهم
تا زنده ام ز درگه او پا نمى كشم دامان او ز دست تمنا نمىدهم
سرمايه محبت زهراست دين من من دين خويش را به دو دنيا نمىدهم
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا يكذره از محبت زهرا نمىدهم
در سايه رضايم و همسايه رضا اين سايه را به سايه طوبى نمىدهم.
مؤيد
شهر كوفه
زيد بن عليّ بن الحسين(ع)
مسجد كوفه
مسلم بن عقيل
مختار ثقفى
مسجد سهله
شهر كوفه
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَ مِنَ الْبُلْدَانِ أَرْبَعَةً. فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ(وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ) (1)فَالتِّينُ الْمَدِينَةُ وَ الزَّيْتُونُ بَيْتُ الْمَقْدِسِ وَ طُورُ سِينِينَ الْكُوفَةُ وَ هذَا الْبَلَدُ الأَمِينِ مَكَّة.
خداوند از بين شهرها چهار شهر را انتخاب كرد، آنجا كه فرمود: قسم به تين و زيتون و طور سينين و آن شهر امنْ.
تين، مدينه و زيتون، بيت المقدس و طور سينين، كوفه و شهر أمن، مكه است. (2)قال الصادق(ع): نَفَقَةُ دِرْهَمٍ بِالْكُوفَةِ تُحْسَبُ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ فِيمَا سِوَاهَا وَ رَكْعَتَانِ فِيهَا تُحْسَبُ بِمِائَةِ رَكْعَة.
يك درهم صدقه در كوفه معادل صد درهم در غير آن و دو ركعت نماز در آن معادل صد ركعت است. (3)
موضوع پيشنهادى:
1- بيان تاريخچه كوفه.
2- قداست بعضى از زمانها و مكانها و تأثير آنها در افزايش ثواب عبادات(مسجد، حرم ائمه و ...).
3- كوفه و مركزيت حكومت در زمان على(ع) و امام زمان(عج) و بيان حكمت و فلسفه آن.
فلك امشب نسيمى سرد دارد زمين از غصه، رنگ زرد دارد
بيا اى دل بناليم و بگرييم هواى كوفه بوى درد دارد
وفايى
خدايا اين جماعت خود پرستند بروى دين و قرآن ديده بستند
پس از بشكستن پهلوى زهرا سر مظلوم عالم را شكستند
وفايى
زيد بن علي بن الحسين(ع)
قالَ الصادقُ(ع): وَ لا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَي نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَي الرِّضَي مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَي بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ
نگوييد كه زيد خروج كرد به درستى كه زيد عالم و راستگو بود و شما را به سوى خود دعوت نكرد او شما را به امام از آل محمد(ص)
دعوت كرد و اگر پيروز مى شد هر آينه به آن وفا مى كرد. (1)چند نكته درباره زيد بن على(ع):
امام صادق(ع) بر زيد نماز خواند در حالىكه او بهدار آويخته شده بود.
امام صادق(ع) و زنان اهلبيت(ع) بر زيد عزادارى مىكردند.
زيد بن على قائل به امامت امامان دوازده گانه بوده است.
شهادت زيد در ماه صفر سال 121 ه. ق در سن 42 سالگى رخ داد. بدنش 4 سال بر دار بود و بعد از آن بدنش را سوزاندند و خاكسترش را بر باد دادند. براى او مكان يادبودى در محل دارش ساخته اند كه در محله كناسه كوفه بوده است.
امام صادق(ع) فرمود:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ أَذِنَ فِي هَلَاكِ بَنِي أُمَيَّةَ بَعْدَ إِحْرَاقِهِمْ زَيْداً بِسَبْعَةِ أَيَّام.
خداوند عزوجل بعد از سوزاندن بدن زيد توسط بنى اميه اذن به هلاكت آنان داد.
موضوع پيشنهادى:
1- بيان تاريخ زيد و قيام او و تجليل ائمه(ع) از او.
2- بيان تاريخ اولاد ائمه(ع) و فشار و ظلم حاكمان بنى اميه و بنى عباس بر ايشان.
3- مذّمت ظلم و بيان انواع ظلم(زبانى،
1) سفينة البحار 2/ 524، كافى 8/ 264
عملى و ...) و تأثير ظلم انسان در دنيا و آخرت.
مسجد كوفه
قالَ الرضا(ع): إِنَّ مَسْجِدَ الْكُوفَةِ بَيْتُ نُوحٍ لَوْ دَخَلَهُ رَجُلٌ مِائَةَ مَرَّةٍ لَكَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ مَغْفِرَةٍ لِأَنَّ فِيهِ دَعْوَةَ نُوحٍ(ع) حَيْثُ قَالَ(رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَىَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنا).
حضرت رضا(ع) فرمود: مسجد كوفه خانه نوح بوده است. اگر فردى صدبار داخل آن شود خداوند صد
مغفرت برايش مى نويسد؛ زيرا در آن دعاى نوح بوده است كه فرمود: پروردگارا! بيامرز مرا و پدر و مادرم و هركس كه مؤمن است و داخل خانهام مىشود. (1)قالَ على(ع): مَسْجِدُ الْكُوفَةِ صَلَّي فِيهِ سَبْعُونَ نَبِيّاً وَ سَبْعُونَ وَصِيّاً أَنَا أَحَدُهُمْ.
حضرت على(ع) فرمود: در مسجد كوفه هفتاد نبى و هفتاد وصى نماز خواندهاند و من يكى از آنها هستم. (2)جهت اطلاع بيشتر، به مفاتيح الجنان، اعمال مسجد كوفه و سهله مراجعه كنيد.
موضوع پيشنهادى:
1- بيان دعاهاى قرآنى و توضيح آن.
2- دعا براى اصلاح فرزندان توسط والدين و دعا براى همه مؤمنين.
3- شهادت مكانها و زمانها در روز قيامت به نفع يا ضرر انسان.
ز خون محراب را گلپوش كردند جهان را با غمى همدوش كردند
چه تاريك است دلها اى دريغا چراغ عشق را خاموش كردند
نمىگويم دلم چون گريه مىكرد كه از داغ تو گردون گريه مىكرد
خودم ديدم به همراه پيمبر كنارت فاطمه خون گريه مىكرد
سلام ما به على و نماز آخر او به حال راز و نياز و به ديده تر او
سلام ما به على و به عدل و ايمانش سلام ما به پيام و كلام و منبر او
سلام ما به سجودش كه رنگ خون دارد سلام ما به رخ غرق خون اطهر او
سلام ما به پريشانى حسين و حسن سلام ما به دل پر ز آه دختر او
سلام ما به نفسهاى نفْس پيغمبر سلام ما به فروغ نگاه آخر او
سلام ما به غمى كز مدينه دارد او سلام ما به ملاقات او و همسر او
چو خاك اوست سراى ابوذر و مقداد فتاده است وفايى به خاك قنبر او
مسلم بن عقيل(ع)
قال الحسين(ع): رَحِمَ اللَّهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صَارَ إِلَي رَوْحِ اللَّهِ وَ رَيْحَانِهِ وَ تَحِيَّتِهِ وَ رِضْوَانِهِ أَمَا إِنَّهُ قَدْ قَضَي مَا عَلَيْهِ وَ بَقِي مَا عَلَيْنَا
خدا مسلم را رحمت كند، او به روح و ريحان و رضوان الهى پيوست. آنچه بر او بود گذشت و آنچه بر ماست همچنان باقى است.
و بعد حضرت چند بيت شعر گفتند كه يكى از آن ابيات اين است
: وَ إن تَكُنْ الأبْدان لِلمَوْتِ انْشِئَتْ
فقَتْلُ امْرِءٍ بالسَيْف في الله أفضلُ.
امام(ع) بعد از شنيدن خبر شهادت مسلم وهانى فرمود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رَحْمَةُ الله عَلَيْهما»- يكرِّر ذلك مراراً- لا خَيْرَ في الْعيش بَعد هؤلاء
ما از خدا هستيم و به سوى او باز مىگرديم، رحمت خدا بر آنان باد(اين را بارها فرمود). در زندگى بعد از ايشان خيرى نيست.
وقتى او را بر عبيدالله وارد كردند فردى گفت: بر امير سلام كن.
مسلم گفت: ساكت باش، به خدا قسم او امير من نيست.
ابن زياد گفت: مهم نيست كه سلام كنى يا نه، تو بهزودى كشته مىشوى.
مسلم گفت: اگر مرا بكشى، همانا بدتر از تو، بهتر از مرا كشته است و تو از هيچ بدى روى گردان نبودى.
ابن زياد گفت: بر امامت خروج كردهاى و فتنه بين ايشان انداختى.
مسلم گفت: دروغ مىگويى. معاويه و پسرش يزيد بين مسلمين تفرقه انداختند و تو و پدرت آنها را يارى كرديد و من
اميد دارم كه شهادت من بهدست بدترين خلق باشد.
ابن زياد: خود را در جايگاهى قرار دادهايد كه اهل آن نيستيد.
مسلم: چه كسى اهل آن است؟
ابن زياد: يزيد بن معاويه.
مسلم: الحمدلله، راضى هستيم به آنچه كه خداوند خود حكم كند.
ابن زياد: آيا براى خودتان چيزى گمان داريد؟
مسلم بن عقيل: والله گمان ندارم بلكه اين يقينى است.
ابن زياد: به من بگو براى چه به اين شهر آمدهاى و بين مردم تفرقه انداختى؟
مسلم: من براى فتنه نيامدهام بلكه شما منكر را آشكار كرديد و معروف را دفن نموديد و بدون رضايت مردم بر مردم حكمرانى
مىكنيد و آنها را به غير دستورات الهى وادار مىكنيد. ما آمديم تا امر به معروف كنيم و نهى از منكر كرده و ايشان را به كتاب و سنت دعوت كنيم و ما اهل اين امر هستيم همانگونه كه رسول خدا(ص) فرمود.
در اين هنگام، عبيدالله بن زياد ناسزا و دشنام به على و حسن و حسين(ع) داد.
مسلم گفت:
أنْتَ وَ أبُوكَ أحَقُّ بِالشَّتْمِ، فَاقْضِ ما أنْتَ قَاضٍ يَا عَدُوَّ اللهِ.
تو و پدرت سزاوارتر به اين دشنامها هستيد. آنچه مىخواهى انجام بده، اى دشمن خدا.
نكته:
تا زمانى كه بحث و مناظره است، مسلم جواب مىدهد، ولى طاقت شنيدن دشنام به مولاى خود را ندارد. وقتى ابن زياد ناسزا گفت، مسلم مىگويد: اگر مىخواهى مرا بكشى، بكش. (1)موضوع پيشنهادى
1- بيان تاريخچهاى كوتاه از زندگى مسلم ابن عقيل.
2- لزوم داشتن تعصب دينى و عدم تحمل ناسزا به اولياى الهى.
3- درسهايى از شهادت مسلم بن عقيل
1) الملهوف/ 122
(وفادارى، جنگ جوانمردانه، رفاه طلبى كوفيان و ...).
فرياد ز كوفيان كه نيرنگ زدند بر دامن آشوبگرى چنگ زدند
با مسلم اگرچه روز، بيعت كردند شب عهد شكسته، بر سرش سنگ زدند
كوفه امشب چه ملال انگيز است كوچههايش همه ماتم خيز است
در و ديوار سخن مىگويند سخن از غربت من مىگويند
اى خدا اين دل شب من چه كنم يك تن و اين همه دشمن چه كنم
اهل كوفه همه پيمان شكنند خود نمكخوار و نمكدان شكنند
صبح من شمع و همه پروانه شام بيگانه تر از بيگانه
صبح با من همگى پيوستند شب درِ خانه برويم بستند
صبح بر دامن من چنگ زدند شام از بام مرا سنگ زدند
آخر عشق بود در بدرى حاصلش نيست بهجز خونجگرى
گر كشد خصم به پاى دارم دست حاشا كه از او بردارم
قالَ الْباقر(ع) لابي مُحَمَّدٍ الحَكم بن المختار: رَحِمَ اللَّهُ أَبَاكَ رَحِمَ اللَّهُ أَبَاكَ مَا تَرَكَ لَنَا حَقّاً عِنْدَ أَحَدٍ إِلَّا طَلَبَهُ قَتَلَ قَتَلَتَنَا وَ طَلَبَ بِدِمَائِنَا
حضرت باقر(ع) به فرزند مختار فرمودند: خدا پدرت را رحمت كند. خدا پدرت را رحمت كند. هيچ حقى از ما در نزد احدى نبود مگر اينكه مطالبه كرد. قاتلين ما را كشت و خونخواهى ما
نمود. (1)امام سجاد(ع) بعد از قيام مختار سجده كردند و فرمودند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَدْرَكَ لِي ثَأْرِى مِنْ أَعْدَائِي وَ جَزَى الْمُخْتَارَ خَيْراً.
خدا را شكر كه از دشمنان ما خونخواهى كرد و خداوند مختار را جزاى خير عنايت كند. (2)درباره مختار و اعتقادات او اقوال مختلف نقل شده است، ولى اكثر علماى شيعه او را مدح كردهاند و اعتقاداتش را ستودهاند. زيرا از اهل بيت(ع) سخنانى در مدح او و نهى از مذمت او بسيار رسيده است و دشمنان مختار آنچنان كه بر عليه اميرالمؤمنين(ع) مطاعن ساختند درباره او هم چنين كردهاند تا او را از قلوب شيعه دور نمايند. (3)موضوع پيشنهادى:
1- عوامل جلب رضايت اهلبيت(ع) از شيعيان.
2- سعى در پاكسازى جامعه از فساد و گناه در حدّ توان.
قالَ الصادِق(ع):
إِذَا دَخَلْتَ الْكُوفَةَ فَأْتِ مَسْجِدَ السَّهْلَةِ فَصَلِّ فِيهِ وَ اسْأَلِ اللَّهَ حَاجَتَكَ لِدِينِكَ وَ دُنْيَاكَ ... وَ مَنْ دَعَا اللَّهَ فِيهِ بِمَا أَحَبَّ قَضَي لَهُ حَوَائِجَهُ وَ رَفَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكَاناً عَلِيّاً إِلَي دَرَجَةِ إِدْرِيسَ وَ أَجَارَهُ مِنْ مَكْرُوهِ الدُّنْيَا وَ مَكَايِدِ أَعْدَائِه.
امام صادق(ع) فرمود: وقتى وارد كوفه شدى به
مسجد سهله بيا و نماز بگذار و حوائج دين و دنياى خود را از خدا بخواه. مسجد سهله خانه ادريس نبى بوده است كه نماز مىخواند و خياطت مى كرد و هركس در مسجد سهله دعا كند به آنچه بخواهد خداوند دعايش را مستجاب و حوائجش را برآورده مى كند و او را تا درجه ادريس در روز قيامت بالا مى برد و از مكروهات دنيا و مكايد و نيرنگ دشمنان در امان خواهد بود.
آنجا خانه ابراهيم بود كه بهسوى عمالقه حركت كرد، مناخ و بار انداز خضر است و هركس در آنجا اقامت كند گويا در خيمه رسول خدا(ص) اقامت كرده است.
قالَ الْصّادقُ(ع): كَأَنِّي أَرَى نُزُولَ الْقَائِمِ(ع) فِي مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ وَ عِيَالِه.
امام صادق(ع) فرمود: گويا مىبينم حضرت مهدى(عج) را در مسجد سهله در حالىكه با اهل و عيالش در آنجا فرود آمده است.
امام صادق(ع) در اين مسجد براى نجات زنى كه بهخاطر لعن قاتلين حضرت زهرا(س) به زندان افتاده بود دعا كردند و خداوند او را خلاص فرمود. (1)موضوع پيشنهادى:
1- بيان فضائل مسجد سهله.
1) سفينة البحار 2/ 591
2- ويژگىها و صفات ياران امام زمان(عج).
3- وظائف شيعيان در قبال امام زمان(عج) و در عصر غيبت كبرى.
عمرى است كه از حضور او جا مانديم در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم مائيم كه در غيبت كبرى مانديم
من به عشقت اسير مىميرم پيش پايت حقير مىميرم
چون نهالم اگر نبارى تو به خدا در كوير مىميرم
مهر تو روشنى به دل بخشيد گر كه روشن ضمير مىميرم
چون كه مسكين آستان توام وقت مردن امير مىميرم
دوست دارم كه با تو باشم من گر جوان يا كه پير مىميرم
از رهت پا نمىكشم يكدم تا كه در اين مسير مىميرم
بسكه شرمنده ز افعالم پيش تو سر به زير مىميرم
دم مردن اگر تو را بينم چقدر دلپذير مىميرم
لحظهاى بعد ديدن رويت گر بميرم چه دير مىميرم
به ولاى تو مى خورم سوگند گر بگويى بمير مىميرم
در ره عشق تو وفايى گفت من به عشقت اسير مىميرم
دعاى امام صادق(ع) به زوّار امام حسين(ع)
زيارت امام حسين(ع)
ويژگىهاى امام حسين(ع)
گريه بر امام حسين و اهل بيت(ع)
تربت امام حسين(ع)
آب فرات
برداشتن كام فرزندان با آب فرات و
تربت امام حسين(ع)
زوّار امام حسين(ع) كجايند؟
حشر با أئمه(ع)
ميهمان بهشتيان
حضرت عباس(عبد صالح)(ع)
حضرت على اكبر(ع)
حضرت على اصغر(ع)
تل زينبيه
قتلگاه
خيمهگاه
محل سدرة المنتهى
اصحاب امام حسين(ع)
حبيب بن مظاهر
حرّ بن يزيد رياحى
معاويه بن وهب گويد: من بر امام صادق(ع) وارد شدم در حالىكه در محل نماز در حال عبادت بود، نشستم تا نماز و دعايش تمام شود شنيدم كه در مناجات مىفرمود:
اى خدايى كه ما را به كرامت اختصاص دادى و شفاعت را به ما وعده دادى و ما را مخصوص براى جانشين پيامبر گردانيدى ... و دلهاى مردم را بهسوى ما سوق دادى،
اغْفِرْ لِى وَ لإِخْوَانِى وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِىَالْحُسَيْنِ الَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِى بِرِّنَا وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِى صِلَتِنَا وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّك ...
مرا و برادرانم و زوّار قبر پدرم حسين(ع) را بيامرز. كسانى كه مالشان را انفاق كردند و بدنهايشان را به سختى انداختند. زيرا به نيكى بر ما رغبت دارند و با ابراز علاقه به ما اميد ثواب
الهى را دارند و موجب سرور و خوشحالى پيامبرت شدهاند.
خدايا دشمنان ما بدين جهت، بر ايشان طعنه مىزنند و آنان را سرزنش مىكنند ولى ايشان تمام طعنها را تحمل كرده و به سوى ما مىشتابند.
فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِى غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِى تَتَقَلَّبُ عَلَى حُفْرَةِ أَبِى عَبْدِ اللَّه.
خدايا اين چهرههايى كه بر اثر تابش خورشيد تغيير كرده و بهسوى قبر ابى عبدالله مىآيند را
مورد رحمت قرار ده.
اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ الْأَنْفُسَ وَ تِلْكَ الأَبْدَانَ حَتَّى نُوَافِيَهُمْ عَلَى الْحَوْضِ يَوْمَ الْعَطَش.
خدايا من ايشان را و اين بدنها را به تو مىسپارم تا زمانى كه در كنار حوض كوثر در روز عطش به ما برسند(و ما از ايشان پذيرايى كنيم)
موضوع پيشنهادى:
1- علاقه فراوان اهل بيت به دوستان و شيعيان خود و دعا براى ايشان.
2- زيارت امام حسين(ع) ولو با مشقّات فراوان.
كربلا كعبه دلهاست خدا مىداند ديدنش آرزوى ماست خدا مىداند
كربلا گلشن سر سبز على و زهرا است تا چه حد وقف تماشاست خدا مىداند
كربلا را چه نياز است كه تفسير كنند عشق حرفى است كه گوياست خدا مىداند
ما عزادار حسينيم كه اشك غم او آبروى همه ماست خدا مىداند
اولين مستمع مجلس پرفيض حسين مادرش حضرت زهرا است خدا مىداند
تا ابد از غم او در دل ذرات وجود كس نداند كه چه غوغاست خدا مىداند
نگه آخر او سوى خيام است ولى چه در آن آئينه پيداست خدا مىداند
يوسف فاطمه افتاد بهخاك و دردا چه خبر در دل صحراست خدا مىداند
چشمه چشم وفايى شده دريا از اشك قدر آن ديده كه درياست خدا مىداند
قالَ الصّادِق(ع): مَنْ أَتَى الْحُسَيْنَ عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَهُ اللَّهُ فِى أَعْلَى عِلِّيِّين.
امام صادق(ع) فرمود: هر كس به زيارت امام حسين(ع) رَوَد در حالىكه عارف بهحق او باشد خداوند نام او را در اعلى عليين مىنويسد. (1)قالَ الرِّضا(ع): يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ وَ لا ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ الْحُسَيْنَ.
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِى الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِىِّ(ص) فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ.
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلُ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ(ع) فَقُلْ مَتَى ذَكَرْتَهُمْ يَا لَيْتَنِى كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما (2)
حضرت امام رضا(ع) فرمود: اى پسر شبيب(ع) اگر دوست دارى در حالىكه گناهى بر تو نيست به ملاقات خداوند رَوى، پس حسين را زيارت كن.
اى پسر شبيب(ع) اگر دوست دارى كه در غرفه هاى بهشتى در كنار پيامبر باشى، دشمنان و قاتلان حسين را لعن كن.
اى پسر شبيب اگر دوست دارى كه در ثواب مثل شهداى كربلا باشى پس هر گاه ياد آنها كردى
بگو: «يَا لَيْتَنِى كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما».
موضوع پيشنهادى:
1- كيفيت زيارت عارفانه.
2- آداب زيارت ائمه(ع) مخصوصاً امام حسين(ع).
3- تولّى و تبرّى در واقعه كربلا.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) يَقُولَانِ: إِنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَيْنَ(ع) مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْإِمَامَةَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِى تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ لاتُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِه.
محمد بن مسلم گويد: از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شنيدم كه مىفرمودند:
خداوند در مقابل شهادت امام حسين(ع) به او چند چيز عنايت كرد:
امامت را در ذريه او قرار داد
شفا را در تربت او قرار داد.
اجابت دعا در كنار قبر او را حتمى كرد
ايام زيارت زائر را در رفتن و برگشتن از عمر او حساب نكرد. (1)موضوع پيشنهادى:
1- آثار تكليفى و وضعى اعمال(هر عملى، اثرى دارد).
2- پاداش اعمال حسنه و آثار آن در نسل انسان.
3- عمل خالصانه از ما، پاداش كامل از خدا(عمل به خاطر پاداش، تجارت است و ...).
اى كه عالم ز عزاى تو به سر خاك كنند خون بگريند و گريبان ز غمت چاك كنند
تا صف حشر به ياد لب خشكيده تو تشنه كامان طلب ديده نمناك كنند
در غمت هر كه به رخ قطره اشكى ريزد قدسيان اشك ز رخساره او پاك كنند
1) وسائل الشيعه ج 14/ ص 423
خاكيان بهر وصال حرمت شب همه شب با خيال رخ تو سير در افلاك كنند
در جزا سبز تر از سرو بر آيد از خاك هركه را با گهر مهر تو در خاك كنند
اشكهايى كه روان است به ياد غم تو عاقبت دامن ما را ز گنه پاك كنند
با دلى پر ز ولاى تو وفايى مى گفت با تولاى تو اى كاش مرا خاك كنند
قال الرضا(ع): مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِى الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب.
امام رضا(ع) فرمود: هر كس مصائب ما را ياد كند پس بگريد يا بگرياند، در روزى كه چشمها گريان است چشم او گريان نخواهد شد. و هر كس در محفلى بنشيند كه امر ما اهل بيت در آن احيا مى شود، قلبش نميرد، در روزى كه دلها مىميرد. (1)قال الرضا(ع): فَعَلَى مِثْلِ الْحُسَيْنِ فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ فَإِنَّ الْبُكَاءَ عَلَيْهِ يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ.
امام رضا(ع) فرمود: پس بر مثل حسين بايد گريه كنندگان بگريند، چرا كه، گريه بر حسين گناهان بزرگ را مىريزد. (2)
موضوع پيشنهادى:
1- فلسفه عزادارى بر اهل بيت(ع) مخصوصاً امام حسين(ع).
2- آثار و فوائد گريه بر امام حسين(ع).
اى سوخته در غم شرر بار حسين سبزست ز خون سرخ، گلزار حسين
تا منتقم آل محمد آيد انصار حسيناند، عزادار حسين
قال الصادقُ(ع): فِى طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ(ع) شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ
در خاك قبر حسين(ع) شفا از هر مرضى است و آن، دواى برتر است. (1)قال الصادقُ(ع): إِذَا أَكَلْتَهُ فَقُلْ اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَكَةِ وَ رَبَّ الْوَصِىِّ الَّذِى وَارَتْهُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ.
وقتى از آن(خاك) خوردى، بگو: خداوندا، اى پروردگار اين تربت مبارك و پروردگار وصيى كه در آن آرميده است، بر محمد و آل محمد درود فرست و اين تربت را برايم علم نافع و رزق واسع و شفاى از هر مرضى قرار ده. (2)موضوع پيشنهادى:
1- فايده تربت امام حسين(ع)(مفاتيحالجنان).
2- بيان وقايع تاريخى درباره آثار تربت سيدالشهداء.
3- ارزش مكانها بهخاطر اعمال خوب و حسنات(مسجد، مكان نماز و دعا، شهرها مثل حرم امن الهى و حرم پيامبر اكرم و ...).
اى عرش علا، صحن و سراى تو حسين خوشتر ز بهشت، كربلاى تو حسين
چون خون خدايى و خدا بر تو بهاست تا هست خدا، هست عزاى تو حسين
قال على بن الحسين(ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُهْبِطُ مَلَكاً فِى كُلِّ لَيْلَةٍ مَعَهُ ثَلاثَةُ مَثَاقِيلَ مِنْ مِسْكِ الْجَنَّةِ فَيَطْرَحُهُ فِى فُرَاتِكُمْ هَذَا وَ مَا مِنْ نَهَرٍ فِى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا أَعْظَمَ بَرَكَةً مِنْه
حضرت امام سجاد(ع) فرمود: خداوند تعالى در هر شب فرشته اى را به زمين مىفرستد كه همراه او سه مثقال از مشك بهشت است و آنرا در فرات
مىريزد و هيچ نهرى در شرق زمين و غرب آن نيست كه با بركت تر از فرات باشد. (1)قال على(ع):
الفُرَاتُ سَيِّدُ المياهِ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ
حضرت على(ع) فرمود: فرات آقاى آبها است در دنيا و آخرت. (2)موضوع پيشنهادى:
1- بيان فضيلت آب فرات.
2- مؤمن و تشبيه او به آب(شاداب، حياتبخش- نفوذكننده در دلها و ...).
اى فرات از چه تو سرگشته و شوريده سَرى؟ مگر از بى سروسامانى من بى خبرى؟
از پى گمشدهاى ميدوى اى آب فرات كه در اين دشت چو من ره سپر و در بدرى؟
حسان
قال الصادق(ع): حَنِّكُوا أَوْلادَكُمْ بِتُرْبَةِ الْحُسَيْنِ(ع) فَإِنَّهَا أَمَان
حضرت صادق(ع) فرمود: كام فرزندانتان را با تربت امام حسين(ع) برداريد كه امان خواهد بود. (1)ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْفُرَاتَ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ مِنْ شِيعَةِ عَلِىٍّ وَ مَا حُنِّكَ بِهِ أَحَدٌ إِلَّا أَحَبَّنَا أَهْلَ
1) وسائل الشيعه 10/ 410
الْبَيْت
امام صادق(ع) وقتى ذكر فرات شد فرمود: اما او از شيعيان على(ع) است و هر كس كه كامش را با فرات بردارند ما اهل بيت را دوست مى دارد. (1)موضوع پيشنهادى:
1- شروع تربيت فرزندان قبل از تولّد آنان.
2- مستحبات زمان ولادت فرزندان و حقوق ايشان بر والدين.
3- تربيت فرزندان بر اساس قرآن و محبت اهل بيت(ع).
هر چند كه نه حرّ نه زهيرند، حسين در عشق تو بيگانه ز غيرند، حسين
آنانكه محبت تو در دل دارند پيداست كه عاقبت بخيرند، حسين
وفايى
1) همان 5/ 316
قال الصادق(ع): إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ زُوَّارُ الْحُسَيْنِ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَيَقُولُ لَهُمْ مَا أَرَدْتُمْ فِى زِيَارَةِ الْحُسَيْنِ(ع) فَيَقُولُونَ أَتَيْنَاهُ حُبّاً لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ حُبّاً لِعَلِىٍّ وَ فَاطِمَةَ(س) وَ رَحْمَةً لَهُ مِمَّا ارْتُكِبَ مِنْهُ فَيَقُولُ لَهُمْ: هَذَا مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَالْحَقُوا بِهِمْ فَأَنْتُمْ مَعَهُمْ فِى دَرَجَتِهِمْ
الْحَقُوا بِلِوَاءِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَيَكُونُونَ فِى ظِلِّهِ وَ هُوَ فِى يَدِ عَلِىٍّ(ع) حَتَّى يَدْخُلَ الْجَنَّةَ جَمِيعاً
امام صادق(ع) فرمود: وقتى روز قيامت شود منادى ندا مىدهد: زوّار حسين كجايند؟
گروهى از مردم بر مى خيزند.
منادى مى گويد: از زيارت حسين(ع) چه قصدى داشتيد؟
گويند: بهخاطر محبت به رسول خدا(ص) و علاقه و محبت به على(ع) و فاطمه(س) و بر مصائب او دلى سوزان داشتيم.
منادى گويد: اين محمد(ص) و على(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسين(ع) است، پس ملحق شويد به ايشان. شما در بهشت هم درجه ايشان هستيد.
آنان به پرچم رسول خدا(ص) كه در دست على(ع) است ملحق مىشوند و در تحت سايه او قرار مىگيرند تا اينكه همه وارد بهشت مىشوند. (1)موضوع پيشنهادى:
1- محشور شدن هر محبّ با محبوب خود.
2- هر آنگونه زندگى كنيم به همان گونه مرگ و حشر ما رقم مى خورد.
3- شفاعت اهل بيت: در قيامت نسبت به دوستانشان.
ماييم نسيم خانه بر دوش حسين چون كعبه شب و روز سيه پوش حسين
گر روز جزا ز ما بپرسند كهايد؟ گوييم غلام حلقه بر گوش حسين
وفايى
1) وسائل الشيعه 5/ 387
قال الصادق(ع): مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ فِى جِوَارِ نَبِيِّهِ وَ جِوَارِ عَلِىٍّ وَ فَاطِمَةَ فَلا يَدَعْ زِيَارَةَ الْحُسَيْن(ع).
امام صادق(ع) فرمود: هر كس دوست دارد كه در جوار پيامبر(ص) و على(ع) و فاطمه(س) باشد زيارت حسين(ع) را رها نكند. (1)قال الصادق(ع):
أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ، أَنْ تَحُجَّ عِشْرِينَ حَجَّةً وَ تَعْتَمِرَ عِشْرِينَ عُمْرَةً أَوْ تُحْشَرَ مَعَ الْحُسَيْنِ(ع)؟ فَقُلْتُ: لا، بَلْ أُحْشَرُ مَعَ الْحُسَيْنِ(ع).
قَالَ: فَزُرْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع).
امام صادق(ع) فرمود: كدام يك نزدت محبوبتر است، اينكه بيست حج يا بيست عمره انجام دهى يا اينكه با حسين(ع) محشور شوى؟
راوى گويد: عرض كردم: خير، بلكه با حسين(ع)
1) وسائل الشيعه 5/ 331
محشور شوم در نزد من محبوبتراست. فرمود: پس حسين(ع) را زيارت كن. (1)موضوع پيشنهادى:
1- حفظ و بقاى اسلام در پرتو شهادت امام حسين(ع).
2- عوامل عاقبت به خيرى و حشر با ائمه(ع).
3- علت برترى زيارت بر حج و عمره(زيارت امام حسين(ع) و توجه به قيام و فلسفه آن، روح، معنا و حقيقت
1) وسائل الشيعه 5/ 348
بخش اعمال ديگر).
هر چند مرا بال و پر طيرى نيست در اوج ولايت سفر و سيرى نيست
عمرى است كه عاشق حسينم زيرا در عمر بدون عشق او خيرى نيست
قال الصادقُ(ع): مَنْ لَمْ يَأْتِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ(ع) وَ هُوَ يَزْعُمُ أَنَّهُ لَنَا شِيعَةٌ حَتَّى يَمُوتَ فَلَيْسَ هُوَ لَنَا بِشِيعَةٍ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَهُوَ ضِيفَانُ أَهْلِ الْجَنَّة.
امام صادق(ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر حسين(ع) نرود(در حالىكه گمان مى كند از شيعيان ماست) تا وقتى كه بميرد، او از شيعيان ما نيست و اگر از اهل بهشت هم باشد در حقيقت ميهمان بهشتياناست
(بهشت برايش عاريه است نه اينكه اهل آنجا باشد) (1)موضوع پيشنهادى:
1- درجات بهشت بر مبناى اعمال و عبادات در دنيا(بى رنج، گنج ميسّر نمىشود).
2- در عبادات به بالاتر و در ماديات به پايينتر از خود بنگريم.
3- در رشد معنوى به كم قانع نشويم.
دل را ز حسين اگر بگيرم چه كنم بى عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسى را به كسى كارى نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
1) وسائل الشيعه 5/ 336
قال الحسين(ع): اركَبْ بِنَفْسِى انْتَ حَتَّى تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولَ لَهُمْ عمّا جَاءَ كُمْ وَ ما الّذِى تُريدوُنَ.
امام حسين(ع) فرمود: سوار بر مركب شو جانم بهفدايت، تا اين قوم را ملاقات كنى و از ايشان بپرس براى چه آمدهاند و چه مىطلبند؟ (1)
1) مصائب آل محمد/ 240 به نقل از نفس المهموم 113/ ارشاد مفيد 2/ 92
(حداقل دوبار در كربلا عبارت «بنفسى انت» از حضرت حسين بن على(ع) درباره حضرت عباس(ع) صادر شده است.)
قال الامام السجاد(ع): رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَدَاهُ فَأَبْدَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمَا جَنَاحَيْنِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِى الْجَنَّةِ كَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ ابْنِ أَبِى طَالِبٍ وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
حضرت سجاد(ع) فرمود: خداوند(عمويم) عباس را رحمت كند، همانا برادرش را بر خود ترجيح داد و با جانش در راه او فداكارى كرد تا اينكه دو دستش قطع شد و خداوند عوض آن، دو بال به او عنايت كرد كه در بهشت همراه ملائكه پرواز مىكند، آنچنانكه جعفربن ابيطالب چنين است و همانا براى عمويم عباس در نزد خداوند منزلت و جايگاهى است كه جميع شهدا در روز قيامت به آن غبطه مى خورند. (1)موضوع پيشنهادى:
1- بالاترين مقام، عبد خدا بودن و پرهيز از بندگى غير خدا(شيطان، پول و غيره ......).
2- راه رسيدن به عبوديت حقيقى(عوامل و
1) مصائب آل محمد/ 311 به نقل از سفينة البحار 2/ 155
رفع موانع).
3- صفات و ويژگىهاى اخلاقى و روحى حضرت عباس(ع).
تويى عباس آب آور من صفاى سينه غم پرور من
گرفته اشك چشمان ترم را كجا افتادهاى آب آور من
وفايى
ايثار وفا از تو اصالت دارد ايمان و شرف از تو جلالت دارد
در ساحل علقمه نوشتند بهخون دريا زلبان تو خجالت دارد
وفايى
عباس دلى كه پاى بست تو بود مشتاق لقاى حق پرست تو بود
امروز چه كردهاى كه فردا زهرا(س) اسباب شفاعتش دو دست تو بود
در مسير راه كربلا، در منزل ثعلبيه، حضرت امام حسين(ع) در خواب ديد كه هاتفى مىگويد: شما مىرويد و مرگ شما را به سوى بهشت مىبرد.
وقتى از خواب بيدار شد خواب خود را براى همراهان بازگو كرد. در اين هنگام فرزندش علىاكبر چنين گفت:
يا ابَه أوَ لَسْنا عَلَى الحَقِّ؟
فقال: بَلى يا بُنَىّ وَ الذِى إلَيْهِ مَرْجعُ العِبَادِ!
فَقَالَ لَهُ: يَا ابَهْ إِذَنْ لَا نُبَالِى بالْمَوْتِ
فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع): فجَزاكَ الله يا بُن ىَّ خَيْرَ ما جَزَا وَلَدَاً عَنْ والِدِهِ.
اى پدر آيا ما بر حق نيستيم؟
فرمود: قسم به آنكه بندگان بهسوى او بر مىگردند، ما بر حقيم اى پسرم.
على اكبر گفت: پس هيچ باكى از مرگ نداريم. امام حسين(ع) فرمود: خداوند به تو بهترين جزا و پاداش را كرم كند. (1)... ثُمَّ نَظَرَ إلَيْهِ نَظْرَةَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أرْخَى عَينيهِ وَ بَكى ثُمَّ قالَ الحُسَيْنُ(ع)
اللّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيهِمْ غُلامٌ أشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسوُلك وَ كُنّا إذَا اشْتَقْنَا إلىَ نَبيِّكَ نَظَرْنَا إلَيْهِ.
.... سپس نگاهى نااميدانه به او كرد و چشمش از اشك پر شد و گريست و فرمود:
خدايا شاهد باش كه جوانى بهسوى اين قوم مىرود كه شبيهترين مردم از جهت خلقت و اخلاق و منطق به رسولت بود و ما هر گاه مشتاق ديدار رسول خدا مى شديم به او نگاه مى كرديم. (2)
موضوع پيشنهادى:
1- صفات پيامبر اكرم(ص)(اخلاق، تواضع، مدارا و ...).
2- سه فرزند حضرت امام حسين(ع)، هر سه بنام «على»(علل و انگيزه ها).
3- پاكى و اعتقاد راسخ در جوانى(جوانان و الگوهاى كامل، جوانان و هدفهاى برتر و ..).
ما حال گل و ابر بهارى داريم از ديده خويش اشك جارى داريم
امروز ز داغ اكبرش مىسوزيم فردا ز حسين چشم يارى داريم
زينب كه شكسته بال و پر ديد مرا در پردهاى از خون جگر ديد مرا
از خيمه دويد و جان به جسمم بخشيد تا چهره به چهره پسر ديد مرا
وقتى كه امام حسين(ع) داغ شهادت خاندان و فرزندان خود را ديد فرياد زد:
هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ(ص)؟ ...
آيا كسى هست از حرم رسول خدا(ص) دفاع كند؟
ناله بانوان حرم برخاست. امام(ع) به خيمهها آمد و فرمود:
ناوِلوُنى عليًّا الطفلَ حتّى اوَدِّعَهُ فَجَعَلَ يُقَبّلُهُ
وَ يَقُولُ: وَيْلٌ لهؤلَاءِ الْقَوْمِ إذَا كانَ خَصْمُهُمْ جَدَّكَ..
كودكم را بياوريد تا وداعش كنم. حضرت او را مى بوسيد و مى فرمود: بدا به حال اين قوم، آنگاه كه جدّ تو با ايشان مخاصمه كند.
على اصغر در آغوش حضرت بود كه حرمله بن كاهل تيرى افكند و گلوى او را دريد. امام(ع) خون او را به كف دست گرفت، چون پر شد، به آسمان افشاند و فرمود: «خدايا چنانچه اينك پيروزى ما مقدر نيست، آن را بهترين توشه ما بساز.»
علامه مجلسى مىافزايد امام حسين(ع) فرمودند:
«هَوَّنَ عَلَىَّ مَا نَزَلَ بِى انَّهُ بِعَيْنِ اللهِ»
هر مصيبتى را كه بر من فرود آمده، از اين كه در محضر خداست، آسان مىكند.
امام باقر(ع) فرمود:
از آن خون كه بر آسمان افشاند، قطرهاى به زمين برنگشت. (1)موضوع پيشنهادى:
1- عالم محضر خداست.
2- على اصغر، سند مظلوميت امام حسين(ع)
1) فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)/ 532
و شقاوت دشمنان.
اصغر كه نسيم عشق مويش بوسيد خورشيد ولايت سر و رويش بوسيد
مىخواست حسين تا ببوسد لب او تير آمد و زودتر گلويش بوسيد
اگرچه سينه را غم مىخراشد مرا با حرمله كارى نباشد
اگرچه تا قيامت اشكبارم ولى من يك سخن با تير دارم
چرا اى تير بر حنجر نشستى بر آن بى بال و پر تا پرنشستى
چه مىشد كاشكى سرگشته بودى به قلب حرمله برگشته بودى
جوابى داد و بر درد من افزود به اشك گرم و آه سردم افزود
نه تنها چهره او ديدنى بود گلوى نازكش بوسيدنى بود
بگفتم گرچه قصد بوسه كردى گرفتى بوسه بايد بازگردى
بگفتا بسكه بُد شيرين شمايل از او بگرفتن دل بود مشكل
بگفتا تا ابد همراز دردم چو بيرون آمدم خون گريه كردم
قال السجّاد(ع): يَا عَمَّةُ اسْكُتِى فَفِى الْبَاقِى مِنَ الْمَاضِى اعْتِبَارٌ وَ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة.
امام سجاد(ع) فرمود: اى عمه آرام بگير، براى آينده از گذشته عبرتهاست و تو به حمدالله دانشمند فهيم و آگاهى هستى كه تعليم نديدهاى.
آنگاه كه ابن عباس از امام حسين(ع) پرسيد: چرا زنها را مىبرى؟ زينب(س) به او بانگ زد و فرمود:
يَابْنَ عَبّاسٍ تُشِيرُ عَلىَ شَيْخِنا وَ سَيّدِنا أنْ يُخْلِفَنا هَيهُنا وَ يَمْضِى وَحْدَهُ؟ لا وَ الله بَلْ نَحْيا مَعَهُ وَ نَمُوتُ مَعَهُ وَ هَلْ أبقَى الزَمَانُ لَنا غَيْرَه؟
اى پسر عباس: نظر مى دهى كه ما را در مدينه بگذارد و حسين تنها رهسپار شود! نه بهخدا قسم، بلكه با او زندهايم و با او مىميريم و آيا روزگار غير از او براى ما كس ديگرى را گذاشته است؟(او يادگار گذشتگان از اهل بيت است) (1)وآنگاه كه ابن زياد از او پرسيد: واقعه كربلا(كه خدا مردان شما را كشت و شما را اسير ما گردانيد) را چگونه مى بينى؟
زينب(س) فرمود من از خدا جز زيبايى چيز ديگرى نديدم، آنان قومى بودند كه خداوند بر ايشان سعادت ابدى را نوشته بود و در مقام خود قرار گرفتند و در روز قيامت در پيشگاه خداوند با تو مخاصمه خواهند كرد. (2)
موضوع پيشنهادى:
1- بيان فضائل حضرت زينب(س) الگوى زنان با ايمان.
2- صفات و ويژگىهاى حضرت زينب(س)(توكل و تسليم، علم، رضايت به حكم خدا و زيبانگرى حكمتهاى الهى و ...).
(س)- نقش زنان و مادران در تبليغ دين و انتقال فرهنگ صحيح به ديگران.
ديدم آخر آنچه را باور نبود شاهدم جز ديدگان تر نبود
در همان وقتى كه افتادى به خاك قلب من از داغ تو شد چاك چاك
دشتى از دشمن به سويت آمدند گرد تو چون خار و خس حلقه زدند
گاهى از راه ستم تيرت زدند گه سنان و گاه شمشيرت زدند
زينب از روى بلندى ديده است پيكرت در خاك و خون غلطيده است
چهرهات بر روى خاك تيره بود سوى خيمه چشمهايت خيره بود
شد بلند از مقتل تو همهمه گاه من ناليدم و گه فاطمه
اين مصيبت را كسى باور نداشت پيكرت بر خاك بود و سر نداشت
با همان دستى كه زهرا را زدند در كنار جسم تو ما را زدند
وفايى
در روز عاشورا امام حسين(ع) جهاد بى نظيرى كرد كه جمعيت كثيرى را كشت و تعداد فراوانى را مجروح كرد.
عمر بن سعد به لشكريانش گفت: واى بر شما آيا مى دانيد با چه كسى مى جنگيد؟ اين فرزند آن سرافراز پرتوان و فرزند آن كشنده دلاوران عرب است. از هر سو به او حمله كنيد.
چهار هزار تير انداز از هر سو به او تير افكندند و ميان امام و خيمه ها حايل شدند(و آهنگ حرم كردند) آنگاه امام(ع) فرياد زدند:
وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِى سُفْيَانَ! إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِى دُنْيَاكُمْ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْرَاباً.
«واى بر شما اى پيروان آل ابى سفيان، اگر دين نداريد و از معاد نمىهراسيد در دنياى خود آزاده باشيد اگر شما- چنانكه مى پنداريد عرب هستيد به آئين نژاد خود رفتار كنيد.» (1)موضوع پيشنهادى:
1- حقيقت آزادى، آزادى از قيد نفسانيات.
2- تأثير لقمه حرام در عدم پذيرش حق.
نواى آب آبت آتشم زد نگاه بى جوابت آتشم زد
كنار پيكر تو سوختم من تن در آفتابت آتشم زد
وفايى
نامه بنوشتند تا در كوفه مهمانش كنند يا بر او بندند آب و منع از نانش كنند
نامه بنوشتند بر آن كعبه كارندش نماز يا صلات جمعه جمع آيند و قربانش كنند
1) بحارالأنوار، ج 45، ص 51
نامه بنوشتند تا سايند سر بر مقدمش يا به وقت جان سپردن سنگ بارانش كنند
نامه بنوشتند كاندر راه او جان بسپرند يا به نوك نى سر چون ماه تابانش كنند
نامه بنوشتند تا در سايهاش دارند جاى يا ميان آفتاب گرم عريانش كنند
نامه بنوشتند تا در خاك پايش سر دهند يا ز سمّ اسب كين با خاك يكسانش كنند
نامه بنوشتند تا در بيعتش آرند دست يا كه دست او جدا از جسم بى جانش كنند
نامه بنوشتند كارندش غلام از مصر و شام يا كنيزى خواهش از اطفال حيرانش كنند
جوديا نشنيدهام رأسى كه از تن شد جدا چوب كين گيرند و قصد در دندانش كنند
قال الحسين(ع): بِنَفْسى أَنْتَ يا أخى وَ اسْتَمهِلْهُمْ هَذِهِ الْعَشِيَّةَ إلَى غَدٍ لَعَلَّنا نُصَلّى لِرّبنا اللَيْلَةَ وَ نَدْعُوُه وَ نَسْتغفرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ انّى أُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعَاءِ والإسْتِغْفارِ
امام حسين(ع) فرمود: جانم به فدايت اى برادر، از ايشان امشب تا صبح را مهلت بگير شايد كه ما نماز بگذاريم و دعا و استغفار كنيم و خدا مىداند كه من نماز و تلاوت قرآن و زيادى دعا و استغفار را دوست دارم. (1)موضوع پيشنهادى:
1- اهميت نماز و استغفار و تلاوت قرآن.
2- به دست آوردن دنيا به چه قيمتى؟!(غارت خيمهها توسط دشمنان و جمع غنائم و ...).
در خلوت دل محرم راز است حسين بر خلق زمانه چاره ساز است حسين
1) نفس المهموم/ 113، مصائب آل محمد/ 240، به نقل از ارشاد مفيد 2/ 92
غافل مشو از سلام او وقت نماز چون كشته احياى نماز است حسين
ثابت
اگر باران تير و نيزه بارد دلم از جان سپردن غم ندارد
مرا وقت شهادت هست اين غم كه دشمن در خيامَمْ پا گذارد
وفايى
سدرةُ الْمنتهى، محل سخن گفتن امام حسين(ع) با عمر بن سعد، كه در نزديكى مقام علىاكبر(ع) واقع است.
خيمهاى بين دو لشكر زده شد، امام حسين(ع) و عمر بن سعد در آن خيمه به سخن پرداختند.
قالَ الْحُسينُ(ع): وَيْحَكَ امَا تَتَّقِى اللهَ الَّذى إليهِ مَعادُك؟ اتُقاتِلُنى وَ أَنَا ابنُ مَنْ عَلِمِتَ؟ يَا هَذَا ذَرْ هَؤُلَاءِ القَوْمِ وَ كُنْ مَعِى فإنَّه أقْرَبُ لَكَ مِنَ اللهِ.
امام حسين(ع) فرمودند: واى بر تو آيا از خدايى كه به سوى او مىروى نمىترسى؟
آيا با من مىجنگى و حال آنكه مىدانى من فرزند چه كسى هستم؟
اين قوم را رها كن و با من باش كه به خدا نزديك تر خواهى بود
قالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ: أخَافُ انْ تُهْدَمَ دَارِى؟
عمر بن سعد گفت: مىترسم خانهام خراب شود.
قال الْحُسَيْنُ(ع): أنَا ابْنيهَا لَكَ.
امام حسين(ع) فرمود: من خانهات را مىسازم.
قالَ عُمَرُ: أخَافُ أنْ تُؤخَذَ ضَيْعتِى.
عمر سعد گفت: مىترسم اموالم را ببرند.
قال الحسينُ(ع): أنَا أخلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْها مِنْ مَالِى بِالْحجَاز.
امام(ع) فرمود: من براى تو بهتر از آن را از اموال خود در حجاز مىدهم.
قالَ عُمَرُ: لِى عَيالٌ أخَافُ عَلَيْهِمْ.
عمر سعد گفت: بر زن و بچههايم مىترسم.
قالَ الْحُسَينُ(ع): أنَا اضْمَنُ سَلامَتَهُمْ.
امام(ع) فرمود: من سلامت ايشان را تضمين مى كنم.
عمر سعد ديگر چيزى نگفت: امام(ع)(چون اتمام حجت را در او كارگر نديد) از او روى برگردانيد و فرمود:
.... مَا لَكَ ذَبَحَكَ اللهُ عَلَى فِرَاشِكَ سَريعاً عَاجلًا وَ لَا غَفَرَلك يَوْمَ حَشْرِكَ وَ نَشْرِكَ فَوَالله إنّى لارْجُو انْ لَا تَأكُلَ مِنْ بُرِّ العِراق إلا يَسيِراً.
.... تو را چه شده! خدا بهزودى بر بسترت بكشد و در روز حشر و نشرت نيامرزد! به خدا سوگند اميدوارم از گندم عراق(رى) جز اندكى نخورى.
ابن سعد با استهزا گفت: يَا أبَا عَبدِاللهِ فِى الشَعِيرِ خَلَفٌ، به جاى گندم، جو مى خورم. (1)موضوع پيشنهادى:
1- عاقبت بخيرى(عمر بن سعد اهلبيت شناس بود اما ...).
2- راههاى نفوذ شيطان.
1) فرهنگ جامع سخنان امام حسين 436 7
3- زمينه هاى گناه را برطرف كردن و دورى از محبت دنيا.
اصحاب امام حسين(ع)
قالَ الحُسَينُ(ع): امّا بَعْدُ فانّى لَا أعْلَمُ أصْحَاباً خَيْرَاً منْكُمْ وَ لا أهْلَ بَيْتٍ افضَلُ وَ أبَرُّ مِنْ أهْلِ بَيْتى فَجَزاكُمْ اللهُ عَنّى جَميِعا خَيْرَاً ...
امام(ع) فرمود: من اصحابى بهتر از شما و اهل بيتى برتر و نيكوتر از اهل بيتم سراغ ندارم، خداوند به شما جزاى خير عنايت كند.
بعد حضرت فرمود: اينان مرا مىخواهند شما هر كدام كه مىخواهيد برويد آزاديد. اين قوم غير من را نمى طلبند.
اصحاب يكى پس از ديگرى بر مى خاستند و بر يارى امام(ع) تأكيد مىكردند.
اولاد عقيل مسلم بن عوسجه سعيد بن عبدالله زهير بن قين و ... با سخنانى بر جانفشانى در راه حضرت و اعتقاد پاك خود تأكيد كردند. (1)
1) الملهوف/ 115
موضوع پيشنهادى:
1- امروز هم مى توانيم يار امام حسين(ع) باشيم(سخن جابر در روز اربعين).
2- ويژگى ياران واقعى امام حسين(ع) و امام زمان(عج).
3- امتحانات سخت براى مردم!
در روى حسين نور حق مىديدند بر مرگ چو غنچه همه مىخنديدند
هفتاد و دو پروانه شب عاشورا گرد سر شمع عشق مىگرديدند
تا در ره دوست پاى بنهاد حسين برخاست عليه ظلم و بيداد، حسين
در گلشن كربلا براى اسلام هفتاد و دو لاله پرورش داد حسين
قالَ الْحُسَين(ع): لِلّهِ دَرُّكَ يَا حَبيبُ لَقَدْ كُنْتَ فَاضِلًا تَخْتِمُ القرآنَ فى لَيْلةٍ وَاحِدَةٍ.
امام(ع) فرمود: آفرين بر تو اى حبيب، تو شخص فاضلى بودى كه در يك شب قرآن را ختم مىكردى.
قال ابومِخنف: حَدَّثنى مُحَمَّدُ بنُ قَيس لَمّا قتِلَ حبيبُ بن مُظَاهر هَدَّ ذَلِكَ حُسَيْناً وَ قالَ عِنْدَ ذلكَ: احْتَسِبُ نَفْسى وحُمَاةَ أصْحَابِى.
ابومخنف گويد: محمد بن قيس نقل كرده كه چون
حبيب بن مظاهر به شهادت رسيد، چهره امام حسين(ع) در هم شكست و فرمود: پاداش خود و ياران حامى خود را به حساب خدا مى گذارم. (1)موضوع پيشنهادى:
1- خوبان، زيبا زندگى كردند و زيبا و سعادتمند رفتند.
2- تأييد اعمال و رفتار توسط امام عصر(عج)،(راهها، موانع و ..).
3- امام(ع) ياران پاك و مايه آبرو مىخواهد!
1) فرهنگ جامع سخنان امام حسين 7/ 502 و 503
حر بن يزيد رياحى
بعد از اينكه امام حسين(ع) بر بالين حرّ نشست خاكها را از صورت او پاك كرد و فرمود:
أنْتَ حُرٌّ كَما سَمَّتْكَ امُّكَ، حُرٌّ فِى الد نْيا و حُرُّ الآخِرَةِ.
تو آزادى آنچنانكه مادرت تو را حرّ ناميد، آزاد در دنيا و آزاد آخرت هستى.
بعد از اينكه پشيمان شد و به سوى خيمههاى امام حسين(ع) آمد به حضرت عرض كرد:
وَ اللهِ ما ظَنَنْتُ أنَّ الْقَوْمَ يبلُغُون بِكَ مَا ارىَ وَ انَا تَائِبٌ إِلَى الله فهلْ تَرىَ لِى مِنْ تَوْبَةٍ؟
فَقالَ الحُسَينُ(ع): نَعَمْ، يَتُوبُ اللهُ عَلَيْكَ فَانْزِلْ.
و الله گمان نمىكردم كه اين قوم با تو چنين كنند، من بهسوى خدا توبه مى كنم آيا توبهام پذيرفته مىشود؟
امام فرمودند: بلى خداوند توبهات را مىپذيرد، فرود آى. (1)موضوع پيشنهادى:
1- اميد به لطف خدا و عدم يأس از رحمت الهى.
2- پذيرش حرّ توسط امام حسين(ع) و عدم سرزنش او نسبت به خطاهاى قبل(دورى از سرزنش مؤمن و ..).
3- تدبّر و تفكر صحيح، انتخاب درست و به موقع و عدم توجه به سخن بدانديشان، سبب عاقبت بخيرى است.
السلام اى ركن دين، روح نماز بر درت آوردهام روى نياز
اى به بحر درد و ماتم نوح من اى شفاى سينه مجروح من
آمدم سوى تو معذور آمدم با دلى پر درد و رنجور آمدم
1) الملهوف/ 160
بى تو كى پيمانهاى پر مىشوم گرچه حرّم با تو من حر مىشوم
ز به عشق خويش مجنونم مكن از در اين خانه بيرونم مكن
لطف بر غمناكيم كن يا حسين خاكيم، افلاكيم كن يا حسين
زيارت امام كاظم(ع)
زيارت امام هادى و امام عسكرى(ع)
سرداب و محل غيبت امام عصر(عج)
محمد بن علىّ الهادى(ع) معروف به
سيد محمد
زيارت امام كاظم(ع)
سَأَلْتُ الرِّضَا(ع): عَنْ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِىالْحَسَنِ هَلْ هِىَ مِثْلُ زِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: نَعَمْ.
راوى گويد: از امام رضا(ع): پرسيدم آيا زيارت قبر پدرتان مثل زيارت قبر حسين(ع) است؟
فرمود: بلى. (1)ابو نجران قال: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَمَّنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَاصِداً قَالَ: لَهُ الْجَنَّةُ وَ مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِى الْحَسَنِ(ع) فَلَهُ الْجَنَّةُ.
ابونجران گويد: از امام جواد(ع) پرسيدم از ثواب كسى كه قصد زيارت رسول خدا(ص) كرده است.
فرمود: بهشت براى اوست و هر كس قبر امام كاظم(ع) را زيارت كند نيز بهشت براى اوست. (2)موضوع پيشنهادى:
1- خشم و آثار سوء آن(ضررهاى روحى
و جسمى و ..).
2- راههاى غلبه بر خشم.
3- با عمل، ديگران را به خوبىها دعوت كنيد!
من در اين كنج قفس غوغاى محشر مىكنم پيروى از مادرم زهراى اطهر مىكنم
گرچه در قيد غل و زنجير مىباشم ولى استقامت در برِ دشمن چو حيدر مىكنم
گاه سندى مىزند سيلى به رويم ياد سيلى خوردن خاتون محشر مىكنم
گر ز پا و گردن رنجور من خون مىچكد ياد ميخ و سينه مجروح مادر مىكنم
اى مهر سپهر عشق و اميد جواد نور تو دهد جلوه به خورشيد جواد
جايى كه تويى كريم، مسكين نشود از درگه رحمت تو نوميد جواد
وفايى
سلمان فارسى در شهر مدائن
منصور بن بُزرُج گويد: قُلْتُ لأَبِى عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ(ع) مَا أَكْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْكَ سَيِّدِى ذِكْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِىِّ.
فَقَالَ(ع) لا تَقُلْ سَلْمَانَ الْفَارِسِىَّ وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِىَّ، أَ تَدْرِى مَا كَثْرَةُ ذِكْرِى لَهُ؟
قُلْتُ: لا
قَالَ: لِثَلاثِ خِلالٍ:
إِحْدَاهَا إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ
وَ الثَّانِيَةُ حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ وَ اخْتِيَارُهُ إِيَّاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعُدَدِ
وَ الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ
إِنَّ سَلْمَانَ كَانَ عَبْداً صَالِحاً(حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ).
منصور بن بزرج گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: چه بسيار مىشنوم كه از سلمان فارسى ياد مىكنى!
حضرت فرمود: نگو سلمان فارسى، بلكه بگو: سلمان محمدى، آيا مى دانى چرا؟
عرض كردم: نه.
فرمود: بهخاطر سه خصلت:
1- او خواسته اميرالمؤمنين(ع) را بر خواسته خود ترجيح داد.
2- فقرا را دوست داشت و آنها را بر اهل ثروت و قدرت اختيار كرد.
3- علم و علما را دوست داشت.
سلمان عبد صالح و مسلمان پاكى بود و از مشركين نبود. (1)در فضيلت سلمان روايات زيادى رسيده است، از جمله:
1- پيامبر 6 و على(ع)، از علم مخزون الهى كه ديگران تحمل آن را نداشتند، به سلمان
1) سفينة البحار 2/ 701
مىآموختند.
2- اگر ابوذر مى دانست آنچه در قلب سلمان(از معارف الهى) است، هر آينه او را(به جرم ارتداد يا سحر) مى كشت.
3- او مردى است كه خاكش از خاك ما و روحش از روح ماست.
4- سلمان از من است هر كس به او جفا كند به من جفا كرده است و هر كس او را اذيت كند مرا اذيت كرده است ....
5- او اسم اعظم مى دانست و فرشتگان با او سخن مى گفتند ...
جوانى كوره آهنگرى را ديد و از ترس قيامت غش كرد، مردم گمان كردند او مرض صرع دارد، وى گفت: بهياد آيه شريفه(وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيد) (1)افتادم اين حالت به من دست داد. سلمان او را به برادرى انتخاب كرد، وقتى مرگ جوان نزديك شد، سلمان در كنار بسترش حاضر شد، به ملكالموت گفت: يا مَلَكَ الْمَوْتِ ارْفُقِ بِاخِى. اى فرشته با برادرم مدارا كن. او جواب داد يا ابا عبدالله(كنيه سلمان) إنّى بِكُلِّ مُؤمنٍ رَفِيقٌ. من با هر مؤمنى مدارا مىكنم. (2)موضوع پيشنهادى:
1- رسيدن به كمالات معنوى در مدّت كم.
2- عوامل تأثير گذار در رشد معنوى انسان(اراده قوى دوست و مشاور كامل و مطمئن و ...).
3- صبر و تحمل در راه رسيدن به هدف.
ياد تو مرا ذكر و عبادت شده است دلداده تو اهل سعادت شده است
با ياد تو اى هميشه جاويد، دلم كانون محبت و ارادت شده است
وفايى
زيارت امام هادى و امام عسكرى(ع)
قالَ الامَامُ الحَسَنُ الْعَسْكَرىُّ(ع): قَبْرِى بِسُرَّ مَنْ رَأَى أَمَانٌ لِأَهْلِ الْجَانِبَيْنِ
امام حسن عسكرى(ع) فرمود: قبرم در سامرّا امان است براى اهل هر دو جانب(شرق و غرب) (1)
زيارت از طرف ائمه(ع)
1) وسائل الشيعه 10/ 448
قُلْتُ لَهُ يَعْنِى أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْكَرِىَّ(ع) إِنِّى زُرْتُ أَبَاكَ وَ جَعَلْتُ ذَلِكَ لَكُمْ فَقَالَ لَكَ مِنَ اللَّهِ أَجْرٌ وَ ثَوَابٌ عَظِيمٌ وَ مِنَّا الْمَحْمَدَةُ.
داوود صرمى گويد: به امام هادى(ع) عرض كردم: من پدرت را زيارت كردم و ثوابش را براى شما قرار دادم. فرمود: براى تو به اين وسيله ثواب و اجر عظيم است و سپاسگزارى هم از جانب ما خواهد بود. (1)موضوع پيشنهادى:
1- بيان تاريخ امامان معصوم(ع) و فشار حاكمان بر شيعيان.
2- آماده سازى شيعيان براى عصر غيبت امام زمان(عج).
3- بيان سيره ائمه(ع) در ارجاع شيعيان به عالمان دين(رجوع به مجتهدين و آگاهان به حلال و حرام).
اى آنكه بود به سينه ها مأوايت جان و دل ما فدايى غمهايت
تا آنكه جبين به خاك كويت ساييم ما را به طلب به كوى سامرايت
1) همان 10/ 464
بيا اى غم، دلم را رهبرى كن ز شادىها دل ما را برى كن
وجودم را به بحر غصه بنشان مرا غرق عزاى عسكرى كن
سرداب و محل غيبت امام عصر(ع)
قال الصادق(ع): مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِى فُسْطَاطِهِ لا بَلْ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بَيْنَ يَدَىْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالسَّيْف. (1)
امام صادق(ع) فرمود: هر كس در حال انتظار ظهور حضرت مهدى(عج) بميرد مثل كسى است كه در خيمه حضرت بوده باشد. نه، بلكه مثل كسى است كه در كنار پيامبر خدا(ص) در دفاع از دين شمشير زده باشد.
ابوغانم خادم، صاحب كتاب غيبت گويد: فرزند امام عسكرى متولد شد، اسم او را محمد گذاشت و روز سوم به اصحابش نشان داد و فرمود:
هذا إمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِى وَ خَلِيفَتِى عَلَيْكُمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِى تَمْتَدُّ إِلَيْهِ الْأَعْنَاقُ بِالِانْتِظَارِ فَإِذَا امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً خَرَجَ فَمَلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا.
1) منتخب الاثر/ 628
اين امام شما بعد از من و جانشين من بر شماست. او قيام كننده اى است كه مردم بسيار انتظار او را مى كشند وقتى زمين پر از جور و ظلم گرديد، قيام نموده، زمين را پر از عدل و داد مى كند. (1)موضوع پيشنهادى:
1- انتظار و آثار آن.
2- وظايف شيعيان در عصر غيبت امام عصر(عج)(منتظرين واقعى و ...).
3- امام زمان(عج) در روايات اهل سنّت.
1) منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر ص 411/ ينابيع الموده/ 460
اى گل تو بيا بار دگر رأفت كن با خسته دل هجر رخت صحبت كن
هر چند كه لايق نيم اما تو مرا يك شب به تماشاى رخت دعوت كن
اى كاش كه خواب وصل تعبير شود آوازه حسن تو جهان گير شود
بر بام رسيده آفتاب عمرم ترسم به خدا نيايى و دير شود
با زمزمه، بزم عشق را گرم كنيد با ناله، قلوب سخت را نرم كنيد
اينقدر چرا رويد دنبال گناه از روى امام عصر خود شرم كنيد
امام عسكرى(ع) در عزاى برادرش سيد محمد(ع) گريبان چاك داد وقتى از علت آن سؤال شد فرمودند
قَدْ شَقَّ مُوسَى عَلَى أَخيهِ هَاروُنَ
موسى(ع) هم در عزاى برادرش هارون گريبان چاك داد.
سيد محمد(ع) در نزديك سامرا مدفون است و قبرش مشهور و مورد زيارت شيعيان و دوستان اهل بيت(ع) است، شيعيان حوائج خود را به آن حضرت عرضه مى كنند و مشهور است كه نذرها بر آورده مى شود. مرحوم نورى صاحب كتاب مستدرك الوسائل اعتقاد فراوانى به زيارت ايشان داشته اند.
از عظمت ايشان همين بس كه شيعيان گمان داشتند بعد از امام هادى(ع) سيد محمد(ع) امام شيعيان خواهد بود ولكن با مرگ ايشان در زمان حيات امام هادى(ع) امر بر مردم روشن گشت و به اشتباه خود پى بردند.
امام هادى(ع) بعد از رحلت سيد محمد(ع) به امام عسكرى(ع) فرمود:
يَا بُنَىَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ شُكْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِيكَ أَمْراً.
فرزندم! شكر خدا را بجاى آور كه امر و حقيقت بر مردم روشن شد.
موضوع پيشنهادى:
1- بيان فضيلت امامزادگان(حضرت عباس(ع)، حضرت سيد محمد(ع)، حضرت زينب(س) و فاطمه معصومه(س) و غيره ...).
2- با خيرات و باقيات صالحات مىتوان براى هميشه زنده بود.
3- گاهى امام معصوم(ع) در عزاى شيعهاش غمگين مى شود(امام
عسكرى(ع) براى سيد محمد و امام زمان(عج) براى شيخ مفيد/ و ...)
پندها
اى كه دارى به زبان رنجه روان دگران در امان نيستى از زخم زبان دگران
تا كه از خون جگر قوت و غذايى دارى چشم پرهيز نگهدار ز نان دگران
گر تو را نيست توانايى يارى به كسى سعى كن تا نشوى دشمن جان دگران
آبرو گر كه نخواهى ز تو ريزد بر خاك تر مكن كام خود از آب روان دگران
عزت نفس به چنگ آر كه خوارى نكشى سبز بى وعده مشو بر سر خوان دگران
گر نخواهى سخن زشت بگويند تو را از چه گويى سخن زشت به شأن دگران
گر نخواهى كه برون راز تو از پرده فتد پس چرا فاش كنى راز نهان دگران
پند ثابت اگرت نيست قبول خاطر مكن از زخم زبان رنجه روان دگران
هر چه از دامن ما كبر و ريا مىريزد باز رحمت ز خدا بر سر ما مىريزد
مهربانى بنگر، جرم هزاران بخشد چون يكى اشك شب از خوف خدا مىريزد
يك گنهكار پشيمان چون كند ناله شبى سيل رحمت به سر اهل دعا مىريزد
با چنين دوست ندانم كه بشر پيش بشر بهر نان آبروى خويش چرا مىريزد
خواجه در فكر زر اندوختن و غافل از آن كه فلك بر سر او خاك فنا مىريزد
بهجز از كاخ محبت كه نگردد ويران هر بناى دگرى زود ز پا مىريزد
ثابت از كلك تو بر صفحه و دفتر هر دم بهر ارباب هنر شهد وفا مىريزد
حاصل عمر ز خود بى خبران آه بود هر كه از خويشتن آگاه شد آگاه بود
نتوان در حرم قدس به پرواز رسيد پر سيمرغ در اين راه پر كاه بود
پيش چشمى كه به يكتايى آن سرو رسيد طوق هر فاختهاى هاى هو الله بود
اى كه كام دو جهان را ز خدا مىطلبى هر دو موقوف بيك آه سحرگاه بود
غافل از مور مشو گرچه سليمان باشى كه زهر ذره بهدرگاه خدا راه بود
از وصال رخ او بىادبان محرومند گل اين باغ به دستى است كه كوتاه بود
مىرسد جاذبه عشق به فرياد مرا يوسف آن نيست كه پيوسته ته چاه بود
صائب از كشمكش رد و قبول آسودست هر كه را روى دل از خلق به الله بود
از رياضت دل اگر آينه پرواز شود چون صدف مخزن چندين گهر راز شود
نبود سيرت شايسته خود آرايان را كه برون ساز محال است درون ساز شود
مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دو نيم كاين درى نيست بروى همه كس باز شود
بر گشاد دل ما دست ندارد تدبير به دريدن مگر اين نامه ز هم باز شود
دل ما نيست تنگ ظرف شكايت صائب صبح محشر سر اين شيشه مگر باز شود
در كوى عشق درد و بلا كم نمىشود از باغ خلد برگ و نوا كم نمىشود
موج از شكست روى نمىتابد از محيط اخلاص ما به جور و جفا كم نمىشود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقا كم نمىشود
هر داغ حسرت تو كم از آفتاب نيست عمر شب فراق چرا كم نمىشود
نتوان ز طبع شعله برون كرد اشتها تا زنده است حرص گدا كم نمىشود
دندان ما ز خوردن نعمت تمام ريخت اندوه رزق از دل ما كم نمىشود
قاصد تسلّى دل عاشق نمىدهد شوق حرم به قبله نما كم نمىشود
صائب هزار مرتبه كرديم امتحان درد سخن بههيچ دوا كم نمىشود
ما را بس است سلسله جنبان اشارهاى كافىاست بزم سوختگان را شرارهاى
تا پاى بر فلك نگذارى ز قهر خاك مويت اگر چو شير شود شيرخوارهاى
از هستى دو روزه به تنگند عارفان تو ساده لوح طالب عمرى دوبارهاى
يكبار نقش پاى خود اى بىخبر ببين تا روشنت شود كه چه مست گذاردهاى؟
شرطست ريختن عرق سعى موج را هر چند بحر عشق ندارد كنارهاى
صائب ز آفتاب رخ يار ش-- رم كن از ره مرو بهروشنى هر ستارهاى
ارزش انسان ز علم و معرفت پيدا شود بى هنر گر دعوى بيجا كند رسوا شود
هر كه بر مردان حق پيوست عنوانى گرفت قطره چون واصل به دريا مى شود دريا شود
اىكه بر ما مىكنى از جامه نو افتخار افتخار آدمى كى جامه ديبا شود
قيمت گوهر شود پيدا برِ گوهر شناس قدر ما در پاى ميزان عمل پيدا شود
آدمى هرگز نمىبيند ز سنگينى گزند از سبك مغزى بشر چون سنگ پيش پا شود
در مسير زندگى هرگز نمىافتد به چاه با چراغ دين و دانش گر بشر بينا شود
ما كه در راه طلب دم از حقيقت مىزنيم طعنههاى مدعى كى سدّ راه ما شود
سر فرو مىآورد هر شاخه از بارآورى مىكند افتادگى انسان اگر دانا شود
چند روزى گر به كام مدعى گردد فلك غم مخور خسرو كه روزى هم بهكام ما شود
هميشه قدرت و مكنت بهجا نخواهد ماند مدام در كف زرگر طلا نخواهد ماند
غم زمانه مخور فكر توشه ره كن كه جاودان احدى جز خدا نخواهد ماند
به چند روزه سختى بساز و صابر باش بشر هميشه دچار بلا نخواهد ماند
الا كه صاحب سيم و زرى به احسان كوش كه غير بخشش وجود و سخا نخواهد ماند
فقير گوشهنشين با توانگرى خوش گفت جهان هميشه به كام شما نخواهد ماند
كنون كه چرخ بهكام تو گشته، قدر بدان كه آب جوى به يك آسيا نخواهد ماند
هر آنچه مىنگرى در جهان شود فانى به غير خوبى اهل وفا نخواهد ماند
دل كسى مشكن اى قوى به پنجه ظلم كه اين شكستن دل بى صدا نخواهد ماند
به غير كار نكودر جهان مكن خسرو كه كار خير و نكو بى بها نخواهد ماند
يا مشو راضى رود خارى به پاى ديگرى يا دمى انديشه كن خود را بهجاى ديگرى
تا به عمر خويشتن هرگز نبينى روى بد آنچه خواهى بهر خود خواه از براى ديگرى
تا توانى از دعاى خير مردم لب مبند تا كه حرز جان تو گردد دعاى ديگرى
گر زمن پرسى كدامين ره بود راه صواب گويمت رو چشم مىپوش از خطاى ديگرى
هر كه بر آئينه بنمايد جمال خويش را جز لقاى خود نمى بيند لقاى ديگرى
هر كه تب كرد از برايت از براى او بمير ورنه بى حاصل مكن خود را فداى ديگرى
امتيازى بايدش از خلق در سير و سلوك آنكه خود را مى شمارد رهنماى ديگرى
عشق در راه طلب راهبر مردانست وقت مستى و طرب بال و پر مردانست
سفر آن نيست كه از مصر به بغداد روى رفتن از جان سوى جانان سفر مردانست
ظفر آن نيست كه در معركه غالب گردى از سر خويش گذشتن ظفر مردانست
هنر آن نيست كه در كسب فضايل كوشى به پر عشق پريدن هنر مردانست
همه دلهاست فسرده همه جانها تيره گرم و افروخته آه سحر مردانست
چشمه كوثر و سر سبزى بستان بهشت خبرى از اثر چشم تر مردانست
گهر اشك ندامت به قيامت ريزد هر كه در فكر شكست گهر مردانست
فيض اگر آب حيات از گهر نظم چكاند هم از آن روست كه او خاك درِ مردانست
هر كس كه در او تربيت و فضل و ادب نيست در نزد خرد ارزش و مقدار ندارد
بر خلق خدا نخوت و كبر اين همه مفروش كبر است متاعى كه خريدار ندارد
دانى كه خدا با كه بود لطف نهانيش آن كس كه كند بخشش و اظهار ندارد
با مردم بيگانه مگو راز دل خويش بيگانه دل راز نگه دار ندارد
دين است حصار تو و از دزد ميانديش آن خانه رود دزد كه ديوار ندارد
طوطى به رسا رشك اگر برد عجب نيست طوطى كه چنين طبع شكر بار ندارد
خاطر افسردهاى را شاد كردن همت است ملك ويران گشته را آباد كردن همت است
خانه گل ساختن نبود هنر از بهر سود خانه دل از كرم بنياد كردن همت است
صيد مرغان حرم كردن ندارد افتخار طائرى را از قفس آزاد كردن همت است
خُرده بر استاد بگرفتن ز شاگردان خطاست با ارادت خدمت استاد كردن همت است
نان بريدن شيوه مردان بالا طبع نيست كار بهر نوع خود ايجاد كردن همت است
اى دل بگشا در ره دانش نظر خويش تا نشكنى از سنگ حوادث گهر خويش
انسانى و زيب سر تو تاج كرامت بگشا به خود از راه تحقق نظر خويش
هر خار كه در ره گذر خلق گذارى هشدار كه بينى همه در ره گذر خويش
دنيا چه بود مزرعه آخرت امروز كن كشت كه فردا برى از كشته بر خويش
آن دست كه دادى به پدر منتظرش باش گيرى بههمان دست ز دست پسر خويش
خواهى كه ز تو پند پذيرد پسر تو اى دوست عمل ساز ز پند پدر خويش
دلسوختن خلق به هر كيش هنر نيست در خدمت مخلوق عيان كن هنر خويش
پرهيز كن از خواب سحرگاه كه هرگز سودى نبرد مرد ز خواب سحر خويش
ثابت بنما سعى كه در كشمكش دهر شايد به نكويى بگذارى اثرِ خويش
اى دل به جهان در طلب راه يقين باش تا جان به بدن هست ترا پيرو دين باش
كن شمع ره خويش خرد را و پس آنگه با شادى و آسايش ايام، قرين باش
امروز در انديشه فرداست خردمند اى مرد خردمند تو هم آتيه بين باش
خواهى كه به پيرى نشوى خوار و زمين گير امروز جوان در غم فرداى پسين باش
تعظيم مكن در بردونان ز پى نان خم دال صفت در بر خلاق مبين باش
بيهوده مريز آبروى خويش برِ خلق رو غوطه ور اندر عرق بحر جبين باش
خواهى كه خيانت نشود بر تو ز مخلوق زنهار خود از بهر امانات امين باش
گر شعر تو ثابت همه اندرز بود ليك در محفل اهل سخن از مستمعين باش
باخسته دلان است خدا لطف نهانيش شرط است كه گاهى به دل خسته بخوانيش
ايدل دم عيسى به كف آور كه مسيحا تأثير نفس شد سبب عرش مكانيش
روشندل حكمت شود البته چو لقمان هر كس كه بهطاعت گذرد عمر و جوانيش
نورش همه جا گير شود احمد و گيرم بوجهل شود منكر آئين جهانيش
اى دوست گواهست به تفسير خذالعفو لطفى كه على داشته با دشمن جانيش
بگذر زدورويى و دو رنگى كه شب و روز خورشيد تفاوت نكند نور فشانيش
شايد كه كند برگ سليمانى ما ساز مورى كه ز رحمت بنوايى برسانيش
تا كى گل بىخار نخواهى شد و تا چند زنبور صفت نوش تو آميخته با نيش
بر عدل بنه پايه كه از كاخ مدائن نه قدر بنا مانده و نه قدرت با نيش
آدم نشده چشم تو در خواب بهشت است شيطان ره آدم زده با چرب زبانيش
درس طلب از ماه بياموز كه عمرىست سرگرم تكاپو شده با قد كمانيش
تا لطمه چو ساحل نخورى درس تحرك از موج خروشنده فراگير و روانيش
از گوهر ايمان رسد آن روز كه چون قاف هر چند كه جويند نيابند نشانيش
زير بار ظلم ضحاكان شدن دون همتى است پيروى از كاوه حداد كردن همت است
بر فراز كاخ كسرى اين سخن بنوشتهاند سلطنت با رسم عدل و داد كردن همت است
حاكم معزول را ياد از رفيقان فخر نيست روز قدرت از رفيقان ياد كردن همت است
نپردازى اگر از غير جانان خانه دل را كجا از هم جدا بتوان نمودن حق و باطل را
نمىگردى خدا بين لحظهاى تا خويشتن بينى بيا بردار از بين خدا و خويش حائل را
به باغ آرزو جز زخم خارش گل نمىچينى به وقت بذر كشتن فكر بايد كرد حاصل را
بسى دريا دلان دلداده بر طوفان تقديرش بهخاطر اندر آن دريا نياوردند ساحل را
كسى كه وادى تسليم مىپويد ندارد فرق زساقى گر بگيرد شهد يا زهر هلاهل را
مذاق حق طلبها آشنا با تلخى صبر است كه صابر مىكند آسان براى خويش مشكل را
به زنجير هوس تا كى مقيد گشتهاى اى دوست به خود آى و خدا را بگسل از پا اين سلاسل را
تو را ثابت به نيكى مىدهد اندرز و صد افسوس كه خود از ديگران هم بيشتر گم كرده منزل را
اينكه خاك ميهنش بالين است اختر چرخ ادب پروين است
صاحب آينه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است
دوستان به، كه ز وى ياد كنند دل بى دوست دلى غمگين است
خاك در ديده بسى جانفرساست سنگ بر سينه بسى سنگين است
بيند اين بستر و عبرت گيرد هر كه را چشم حقيقت بين است
هر كه باشى و زهر جا برسى آخرين منزل هستى اين است
آدمى هر چه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد مسكين است
اندر آنجا كه قضا حمله كند جان تسليم و ادب تمكين است
زادن و كشتن و پنهان كردن دهر را رسم و ره ديرين است
خرم آن كس كه در اين محنت گاه خاطرى را سبب تسكين است
پروين اعتصامى
هر كه تا حدى به كار خود موفق بوده است خويش را عاقل ترين مردم گمان فرموده است
غره بر خويش است و مىپندارد از زور غرور آنچه كرده واقعاً عين زرنگى بوده است
ليك در پيرى چو نيكو بنگرد پى مىبرد كانچه در يك عمر كرده سر بسر بيهوده است
آنكه خود را عقل كل مىخواند اندر زندگى چون سر آمد عمر مىبيند چه احمق بوده است
دنيا مطلب تا همه دينت باشد دنيا طلبى نه آن نه اينت باشد
در روى زمين زيرزمين وار بزى تا زير زمين روى زمينت باشد
نردبان اين جهان ما و منى است عاقبت اين نردبان افتادنى است
لاجرم هركس كه بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شكست
افسوس كه آنچه برده ام باختنى است بشناخته ها تمام نشناختنى است
برداشته ام هر آنچه بايد بگذاشت بگذاشته ام هر آنچه برداشتنى است
بپوش از چشم بد بين روى زيبا منظر خود را بهر بد گوهرى نتوان نمودن گوهر خود را
بههر كس در سخن مگشا لب جان پرور خود را سخن گوهر بود بشناس قدر گوهر خود را
هشدار كه جز تو رهزنى نيست تو را جز نفس پليد دشمنى نيست تو را
اين دم كه در آنى به غنيمت ميدار بگذشت و دگر آمدنى نيست تو را
ايمن ز ملال ساعتى خواهم و نيست از علم و عمل بضاعتى خواهم و نيست
بى فتنه روزگار و بى زحمت خلق روزى دو مجال طاعتى خواهم و نيست
ز فردا و ز دى كس را نشان نيست كه آن رفت از ميان و آن در ميان نيست
يك امروز است ما را نقد ايام بر آن هم اعتمادى نيست تا شام
سخندان پرورده پير كهن بيانديشد آنگه بگويد سخن
مزن بى تأمل به گفتار دم نكو گوى اگر دير گويى چه غم
دلا غافل ز سبحانى چه حاصل اسير نفس شيطانى چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائك تو قدر خود نمى دانى چه حاصل
بزرگش نخوانند اهل خرد كه نام بزرگان به زشتى برد
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرى است راه رو گر صد هنر دارد توكل بايدش
در كش و قوس حوادث حكمارا مثلى است در جهان هر عملى موجب عكس العملى است
تير از كمان چون رفت نيايد به شست باز پس واجب است در همه كارى تأملى
فردوسى
1- الامام على بن ابيطالب، رحمانى همدانى، احمد، مكتبة الصدوق تهران چاپ اول 1366 ه- ش
2- الاحتجاج، الطبرسى ابى منصور احمدبن على ابن ابيطالب(از علماى قرن 6) نشر المرتضى، مشهد مقدس، 1403 ه- ق.
3- سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، قمى شيخ عباس، مؤسسه به نشر(آستان قدس
رضوى) مشهد مقدس چاپ اول 1420 ه- ق
4- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد معتزلى، دارالجبل، بيروت چاپ اول 1407 ه- ق
5- فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، گروه حديث دانشكده باقرالعلوم(ع)، ترجمه على مؤيدى، نشر معروف، چاپ سوم 1385 ه- ش
6- كافى، اصول كافى، كلينى، انتشارات قائم، مترجم، چاپ دوم 1421 ه- ق.
7- مجموعة الاخبار، جلالى شاهرودى، كتابفروشى جعفرى، مشهد مقدس 1394 ه- ق.
8- مصائب آل محمد(ص)، محمدى اشتهاردى، محمد، موسسة دارالكتاب(جزايرى)، چاپ اوّل، 1417 ه- ق.
9- منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، صافى لطف الله، موسسة سيده معصومه، چاپ دوم 1421 ه- ق.
10- الملهوف،(اللهوف) على قتلى الطفوف، سيدبن طاووس، على بن موسى(م 664 ه- ق)، دارالاسرة للطباعة و النشر، چاپ اسوه، اوّل 1414 ه- ق
11- وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملى، محمدبن
حسن، دارإحياء التراث العربى، بيروت، چاپ ششم 1412 ه- ق.
12- كتابهاى مدح و مراثى اهل بيت(ع):
ديوان جودى اى اشكها بريزيد و زمزمه هاى قلب من از حبيب چايچيان(حسان) گلواژه 2 گردآورى از محمد مطّهر گلبن وفا از سيدهاشم وفايى و گلزار ثابت از مرحوم استادى(ثابت) و ديگر ....