ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، حامد، ۱۳۵۹ -
عنوان و نام پديدآور : ام هانی : خواهر گرامی امیر مومنان علیهالسلام/حامد قرائتی ؛[تهیه و تنظیم] حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. مرکز تحقیقات حج.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۵۳ ص.؛۹×۱۹/۵ سم.
فروست : زنان اسوه؛ ۱۱.
شابک : ۴۰۰۰ ریال:978-964-540-273-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : ام هانی، فاخته بنت ابی طالب، - ۴۰؟ق.
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. مرکز تحقیقات حج
رده بندی کنگره : BP۵۲/۲ /الف۹ق۴ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۱۴۰۲۱
شناخت و پيروى از اسوههاى دينى جايگاه مهمى در تعليم و تربيت اسلامى دارد و سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى به ويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى
ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جمله آنان شرح حال امّهانى خواهر گرامى امير مؤمنان (ع) است. اميد است كه اين نوشته مورد قبول آن بانوى بزرگوار قرار گيرد.
در پايان مركز تحقيقات حج لازم مىداند كه از تلاش پژوهشگر محترم آقاى حامد قرائتى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
با مطالعه تاريخ اسلام به شخصيتهايى برمىخوريم كه گرچه مورد غفلت واقع شده و كمتر مورد توجه محققان و دانشمندان قرار گرفتهاند، اما از چنان درخششى در تاريخ، انديشه و تمدن اسلامى برخوردارند كه نمىتوان منكر نقشآفرينى آنها در عرصههاى مختلف اجتماعى، سياسى و مذهبى تاريخ اسلام شد.
زنان، در ميان ستارگان تاريخ اسلام، مهجور ماندهاند؛ زيرا با وجود محدوده وسيع تأثيرگذاريشان در عرصههاى مختلف، بروز و نمود كمترى در اجتماع داشتهاند. برخى از اين محدوديتها بهخاطر ويژگىهاى خاص زنان و برخى متأثر از برداشتهاى نادرست از نصوص دينى است. بههرحال، نقش زنان، در بسيارى از وقايع مبارك يا نامبارك تاريخ اسلام، انكارناپذير است؛ چنانكه حمايت
مادى و معنوى حضرت خديجه (س) از رسول گرامى اسلام (ص) در روزگار سختى و مشقت يا شهادت سميه، در راه حمايت از پيامبر (ص) و دين اسلام در مكه، از جلوههاى برجسته تاريخ اسلام است.
در مقابل، نقش امجميل، در تحريك همسرش ابولهب، در فاصله گرفتن از بنىهاشم و رسولخدا (ص) (1)يا هند، همسر ابوسفيان، در تحريك براى انتقامجويى، پس از شكست جنگ بدر (2)، قابل چشمپوشى نيست.
پس از رحلت پيامبر (ص) نيز اين نقشآفرينى ادامه يافت. چنانكه اولين جنگ داخلى مسلمانان در تاريخ اسلام، با محوريت يك زن شعلهور شد و در مقابل، سخنان دختر گرامى رسول خدا (ص) در ماههاى نخستين رحلت پيامبر (ص) و خطبههاى حضرت زينب (س) پس از واقعه كربلا از اسناد تاريخى معتبرى است كه بيانگر انديشهها و جريانهاى نامحسوس فكرى دورههاى تاريخى و مميز حق از باطل است.
هر چند همه زنان تاريخساز مظلوم واقع شدهاند، اما برخى از آنان مظلوميت بيشترى دارند. از ايشان به دليل شناخت و رويارويى با جريانهاى انحرافى و نفاقآلود،
كمتر در منابع تاريخى سخن گفته شده است.
زرداران و زورمداران، در طول تاريخ، تمام همت خود را براى خاموش كردن نور هدايت به كار گرفتند تا از رسيدن زلال ايمان به قلبهاى تشنه حقيقت، جلوگيرى كنند. پس از رحلت پيامبر (ص)، به دليل حسادتها و كينههاى ديرين، اين دشمنى دو چندان شد. ازاينرو، سالها فضايل خاندان رسالت را پنهان كردند. از روشهايى كه آنها در رسيدن به اين مقصود بهره مىبردند، نپرداختن به چهرههايى بود كه هم محبوب و مورد تأييد رسول خدا (ص) بودند و هم مطرح شدنشان در منابع تاريخى، يادآور برترىهاى بنىهاشم و اهل بيت (عليهم السلام) دانسته مىشد.
اما اهميت و نقشآفرينى شخصيتهايى چون امهانى در عصر نبوى و پس از آن به گونهاى است كه مىتوان آنها را الگوهاى عينى در راستباورى و عمل به انديشههاى اصيل دينى دانست.
واكاوى ابعاد مختلف شخصيت امهانى، از جهات مختلفى اهميت دارد كه از جمله آنها، ولايتپذيرى و پيروى از اسوههاى آسمانىاى چون رسول خدا (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام) است.
مورخان و نسبشناسان در تعيين نام «امهانى» متفق نبوده و او را، فاطمه (1)، فاخته (2)، عاتكه (3)و هند (4)ناميدهاند. نام پدر وى عبد مناف بود (5)كه بيشتر با كنيهاش ابوطالب شناخته مىشد. (6)ابوطالب، عموى رسول خدا (ص) پس از درگذشت عبدالمطلب سرپرستى حضرت (ص) را بر عهده گرفت. رسول خدا (ص) تا پانزده سالگى در خانه ابوطالب و تحت تكفل او بود. (7)ابوطالب پس از بعثت نيز به عنوان مهمترين حامى رسول خدا (ص) دانسته مىشود. او به دليل
جايگاه اجتماعى و قبيلگىاش در ميان قريش و ضرورت استفاده از اين جايگاه براى حمايت از رسول خدا (ص) ايمانش را آشكار نمىكرد. ابوطالب در مقاطع مختلفى مانند افشاى توطئه ترور پيامبر (ص) (1)و محاصره همهجانبه پيامبر (ص) و بنىهاشم در شعب ابوطالب- كه سه سال به طول انجاميد- (2)در زمره مهمترين مدافعان و حاميان رسول خدا (ص) به شمار مىرود. (3)امهانى نه تنها از جانب ابوطالب، بلكه از طرف مادرى نيز داراى افتخاراتى است؛ چرا كه مادر او فاطمه بنت اسد، تنها ادامهدهنده نسل اسدبنهاشم (4)و اولين زن هاشمىاى است كه به ازدواج مردى از فرزندان هاشم درآمده و صاحب فرزندى شده است. (5)
فاطمه بنت اسد سرپرست پيامبر (ص) در كودكى، از ايمانآورندگان و مهاجران نخستين و از جمله زنانى است كه نزد رسول خدا (ص) از احترام خاصى برخوردار بود، به طورى كه رسول خدا (ص) در تشييع جنازه او شركت كرد و لباس خود را براى تكفين او در نظر گرفت و فرمودند:
«بعد از ابوطالب، هيچ كس براى من خيرخواهتر از فاطمه بنت اسد نبود». (1)طالب، عقيل، جعفر و على (ع) برادران ام هانى مىباشند (2)كه از اين ميان، على بن ابىطالب (ع) به عنوان اولين مرد مسلمان (3)و وصى و جانشين رسول خدا (ص) (4)دانسته شده است. جعفر نيز سرپرستى مهاجران مسلمان به حبشه را بر عهده داشت و از شهداى جنگ موته است. (5)او همچنين داراى دو خواهر به نامهاى «جُمانَة» و «رَيطَة» مىباشد. (6)
در خصوص دين و آيين ام هانى قبل از بعثت، اگرچه گزارش قابل توجهى وجود ندارد، ولى با توجه به اعتقاد و گرايش بزرگان بنىهاشم به دين حنيف ابراهيم (ع)، نمىتوان دليلى بر جدا نمودن امهانى از ايشان و اعتقاد وى به بتپرستى يافت.
در غالب منابع تاريخى به گزارشى اشاره شده است كه مىتوان آن را بهترين عامل، در شناخت شخصيت فكرى و اجتماعى امهانى دانست. در اين منابع به علاقه رسولخدا (ص) به او و خواستگارى حضرت از وى اشاره شده است. (1)
هر چند كه اين ازدواج به دليل روابط خانوادگى و قبيلهاى ابوطالب با «هُبيرة بن ابيوَهَب مَخزومي» به
1) انساب الاشراف، ج 1، ص 459.
سرانجام نرسيد و امهانى به ازدواج هبيره درآمد (1)، اما اين خواستگارى را مىتوان شاهدى بر صحت اعتقادات و بنيانهاى فكرى امهانى از ديدگاه رسولخدا (ص) دانست.
1) المحبر، ابن حبيب، صص 97- 98؛ الطبقات الكبري، ج 8، ص 120.
چنانچه گذشت، زندگى خانوادگى امهانى پيش از بعثت و با ازدواج با «هبيره» آغاز شد. از هبيره- همسر وى- در منابع تاريخى به نيكى ياد نشده است. برخى او را در زمره آزاردهندگان رسول خدا (ص) برشمردهاند (1)و برخى مفسران نخستين، مانند «مُقاتِل بن سُلَيمان» (متوفى 150 ه. ق) شأن نزول آيات 1 تا 7 سوره ماعون را درباره او و «عاص بن وائل»- پدر عمروعاص- دانستهاند. (2)اگرچه برخى هبيره را از كشتهشدگان جنگ خندق مىدانند (3)، ولى اكثر مورخان بر اين عقيدهاند كه او پس از
فتح مكه، به «يمن» (1)يا «نجران» (2)گريخته و در آنجا در حال كفر درگذشته است. حاصل ازدواج امهانى و هبيره، تولد فرزندانى با نامهاى «هانى»، «عمر»، «يوسف» و «جَعدَه» بود. (3)جعده از چهرههاى برجسته شيعيان و از ياران امام على (ع) در جنگ صفين بوده است. (4)او كارگزار امام در خراسان، در سالهاى 35 تا 40 ه. ق بود. (5)فرزندش عبدالله فاتح نيز از كارگزاران امام در مناطقى از خراسان از جمله «قندهار» بود. (6)وى همسر ام الحسن، دختر امام على (ع) است (7)و نايب حضرت در اقامه نماز جماعت در كوفه مىباشد. (8)خاندان جعده نيز از خاندانهاى شيعى و تأثيرگذار كوفه بودند و از دعوتكنندگان و زمينهسازان حضور امامحسين (ع) در كوفه، در سالهاى 60 و 61 ه. ق مىباشند. (9)خانه امهانى نقش مهمى در تحليل تاريخ اجتماعى مكه دارد، به طورى كه اولين منبع بهرهمندى از آب- پس
1) المحبر، ص 396؛ الانساب الاشراف، ج 2، ص 41.
2) مغازى، ج 2، ص 848.
3) الاستيعاب، ج 4، ص 1965.
4) وقعة الصفين، نصر بن مزاحم، ص 465.
5) الاخبار الطوال، دينورى، ص 173.
6) شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 18، ص 308.
7) زين الاخبار، گرديزى، ص 232.
8) الكامل، ابن اثير، ج 3، ص 390.
9) انساب الاشراف، ج 3، صص 151- 152؛ ج 6، ص 413.
از چاه زمزم- چاهى به نام «عجول» بود كه توسط «قُصَي بن كِلاب» حفر شده بود و در خانه امهانى قرار داشت. (1)ابن عباس نيز در خانه امهانى از نگهدارى پرندهاى به نام ابابيل- كه مكه و اهل آن را از خطر ابرهه رهانيده بود- خبر داده است. (2)
در مورد زمان اسلام آوردن امهانى، اگرچه دانشمندانى مانند «قاضى نعمان» (متوفى 363 ه. ق) او را قديم الاسلام دانستهاند و پيشينه هرگونه شركى را در مورد او نمىپذيرند (1)، ولى در اكثر منابع تاريخى، اظهار ايمان وى را در سال هفتم و پس از فتح مكه نوشتهاند. (2)
البته در مقابل اين دسته از منابع، شواهد متعددى بر ايمان وى قبل از فتح مكه (سال هفتم هجرى قمرى) و پيش از هجرت رسول خدا (ص) از مكه به مدينه وجود دارد. از مهمترين اين شواهد، اعتراف وى به رسالت پيامبر (ص) و همراهى او با پيامبر (ص) در اقامه نماز عشاء مىباشد.
«ابن هشام» (متوفى 218 ه. ق) و «محمد بن سعد»
(متوفى 230 ه. ق) از مهمترين مورخين عامه، واقعه معراج را چنين گزارش مىكنند:
پس از آنكه رسول خدا (ص) نماز عشاء را به اتفاق گروهى از جمله امهانى و در خانه وى اقامه نمودند، سفر الهى ايشان به بيت المقدس و پس از آن به آسمانها آغاز شد و حضرت پس از بازگشت و اقامه نماز صبح به همراه امهانى، او را از اين سفر مطلع ساختند. (1)همچنين در ادامه اين گزارشها امهانى، حضرت را با عنوان «يا نبىالله» نام مىبرد و حضرت او را از افشاى اين سفر نزد ديگران برحذر داشت. (2)تعيين سهمى از غنايم خيبر، براى وى در محرم سال هفتم هجرى و قبل از فتح مكه (3)نيز از ديگر شواهد اسلام آوردن امهانى قبل از فتح مكه است. در مقام حل اين اختلافنظرها در مورد زمان اسلام آوردن امهانى، شايد بتوان بيعت رسمى او به همراه ديگر زنان قريش با رسول خدا (ص) پس از فتح مكه (4)را منشأ چنين اشتباهى براى دستهاى از منابع تاريخى دانست.
يكى از مهمترين حوادث زندگى امهانى، واقع شدن معراج پيامبر (ص) در خانه او مىباشد. (1)اين واقعه در شب هفدهم ماه رمضان سال يازدهم بعثت اتفاق افتاده و از چند جهت قابل توجه است؛ از جمله رفت و آمد رسولخدا (ص) در دوران سخت و مشقتبار پيش از هجرت، به خانه امهانى (2)و همچنين اقامه نماز در خانه او و به همراه او است (3)كه بيانگر اهميت و جايگاه او در نزد پيامبر (ص) بوده است. وقوع چنين واقعه مهمى در خانه امهانى- كه از نشانههاى نبوت نيز دانسته شده است- تأييدى ديگر بر اين واقعيت خواهد بود كه امهانى از
مسلمانان نخستين و همانند برادر خود على بن ابىطالب، در زمره افرادى است كه محرم اسرار و مورد اطمينان رسول خدا (ص) بوده است.
گروهى از علما با توجه به آيه اول سوره اسراء سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ محل معراج را مسجدالحرام دانستهاند، نه خانه امهانى (1)اما دستهاى ديگر از مورخان و مفسران، با ارائه نظراتى اين آيه را متعارض با گزارشهاى وقوع معراج در خانه امهانى نمىدانند. همچنانكه گروهى، مراد از مسجدالحرام در اين آيه را مجازاً كل محدوده مكه و حرم دانستهاند (2)و يا اينكه معتقدند كه سفر معراج چند بار اتفاق افتاده است. (3)منابع تاريخى به يكى از اين سفرها كه در خانه امهانى روى داده است، اشاره دارند.
البته برخى گزارشها مبنى بر شروع اين سفر از شعب ابوطالب (4)را نمىتوان با گزارش گفته شده در تعارض
دانست؛ چرا كه خانه امهانى در آن دوره در محدوده شعب ابوطالب قرار داشت. (1)در ادامه گزارشهاى معراج، چنين آمده است:
ابوطالب كه با اطلاع از غيبت رسول خدا (ص) به سران قريش سوء ظن برده بود، با فراخوان بنىهاشم تصميم داشت در صورت نيافتن پيامبر (ص) هفتاد تن از سران قريش را به هلاكت برساند. با پياده شدن رسولخدا (ص) از براق [مركب پيامبر در معراج] در مقابل درب خانه امهانى، نگرانى ابوطالب برطرف شده، خوشحالى او را موجب شد. (2)«يعقوبى» (متوفى 292 ه. ق)، از مشهورترين مورخان تاريخ اسلام معتقد است:
اين تصميم ابوطالب باعث شد كه تا زمان حيات ابوطالب، هيچ كس نتواند نظر سوئى نسبت به رسولخدا (ص) را از خاطر بگذراند. (3)در اين دوره امهانى نه تنها حافظ اسرار و مورد اعتماد پيامبر (ص) بود بلكه خانه او نيز محل امنى براى استقرار و
عبادت و حتى وقوع معجزاتى چون معراج بود. خانه او به لحاظ موقعيت مكانى، فاصله چندانى با خانه پيامبر (ص) نداشت. چنانچه امهانى در گزارشى مىگويد: «شب هنگام كه در بستر خوابيده بودم صداى تلاوت قرآن پيامبر (ص) را مىشنيدم». (1)علاوه بر دوران خفقان پيش از هجرت، پس از آن و به خصوص در فتح مكه نيز حضور پيامبر (ص) در خانه امهانى تأكيد شده است؛ همچنانكه امهانى از كيفيت طهارت و نماز حضرت در خانه خود (2)و رواياتى در مورد احكام عباداتى مانند روزه خبر مىدهد. (3)امهانى در اين مقطع از تاريخ اسلام، از وجهه ديگرى نيز به نقشآفرينى پرداخته است، به طورى كه او گزارشگر رويدادها و حوادثى است كه در آغاز بعثت و در مكه رخ داده است. او در گزارشى از شكنجه شدن «عمار»، همچنين برادرش «عبدالله»، پدرش «ياسر» و مادرش «سُمَيَّه» در حالى كه پيامبر (ص) آنها را دعوت به صبر كرده و به بهشت بشارت مىداد، خبر مىدهد. (4)
امهانى هر چند موفق به هجرت به مدينه به همراه رسول خدا (ص) و ديگر صحابه نشد، منزل او پناهگاه پيامبر (ص) در شبى بود كه حضرت با اطلاع از توطئه مشركان مكه، تصميم به هجرت به مدينه گرفته بود. در اين شب پس از آنكه امام على (ع) در بستر رسول خدا (ص) خوابيد، حضرت از خانه خارج شده و به خانه امهانى رفت و در سحرگاه به سوى مدينه رهسپار شد. (1)«سيد هاشم بحرانى» (متوفى 1107 ه. ق) در روايتى چنين نقل مىكند:
پس از آنكه رسول خدا (ص) به امر خداوند [از توطئه مشركان آگاهى يافت] از خانه خود خارج شد و على (ع) در بستر رسول خدا (ص) خوابيد.
1) كنزالفوائد، ابوالفتح كراجكى، ص 206.
پيامبر (ص) به خانه امهانى رفته، تا صبح در آنجا اقامت نمود. صبحهنگام رسول خدا (ص) به واسطه جبرئيل از نجاتيافتن على بن ابىطالب (ع) مطلع شده، امهانى را بشارت دادند. (1)از اين زمان به بعد تا روز فتح مكه گزارش چندانى از امهانى در منابع به چشم نمىخورد؛ اما نقشآفرينى او در برخى از حوادث فتح مكه، به دقت مورد توجه مورخان قرار گرفته است؛ چنانچه «ابن ابىشَيبة كوفى» (متوفى 235 ه. ق) و «طبرانى» (متوفى 360 ه. ق) و گروهى ديگر از مورخان، خانه امهانى را محل استقرار پيامبر (ص) در روز فتح مكه دانستهاند. (2)«بيهقى» (متوفى 458 ه. ق) نيز در گزارشى آورده است كه پيامبر (ص) هنگام فتح مكه، به خانه امهانى وارد شد و امهانى روزه خود را با باقيمانده آبى كه حضرت نوشيده بود، افطار نمود. (3)در منابع ديگر به غسل و اقامه نماز امهانى توسط پيامبر (ص) در خانه وى اشاره شده است. (4)از ديگر شواهد احترام و جايگاه امهانى در منظر رسول خدا (ص) پذيرفتن
شفاعت او در حق دو تن از مشركان، به نامهاى «حارث بن هاشم» و «عبدالله بن ابىربيعه» (و بنا به نقلى زهير بن ابىاميه) (1)مىباشد. (2)در جريان فتح مكه، على بن ابىطالب اين دو نفر را تعقيب كرد (3)، ولى پس از شفاعت امهانى نزد رسول خدا (ص) نجات يافتند. در اين ماجرا، پيامبر (ص) با شنيدن شفاعت امهانى، فرمودند: «قَد أجَرنا مَن أجَرتِ وَأمَّنّا مَن أمَّنتِ» (4)«هر كس در پناه امهانى باشد در پناه من است».
از ديگر گزارشهايى كه حكايت از اهميت شخصيت امهانى مىكند، خواستگارى مجدد پيامبر (ص) از او مىباشد؛ چرا كه همسر او هبيرة بن ابىوهب، پس از اصرار بر شرك و پس از فرار از مكه درگذشت (5)و حضرت پس از گذشت چند سال مجدداً از امهانى خواستگارى نمودند. امهانى پس از ابراز ايمان و با وجود علاقه به رسول گرامى اسلام (ص) (6)، از پذيرش خواسته حضرت به چند دليل عذر آورد: نخست، نزول آيه:
يا ايُّهَا النَّبِي إِنَّا احْلَلْنا لَكَ ازْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ اجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا افاءَ اللهُ عَلَيْكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللَّاتِي هاجَرْنَ مَعَكَ (احزاب: 50)
اى پيامبر! ما همسران تو را كه مهرشان را پرداختهاى براى تو حلال كرديم و همچنين كنيزانى كه از طريق غنايمى كه خدا به تو داده است مالك شدهاى و دختران عموى تو و دختران عمهها و دختران دايى تو و دختران خالهها كه با تو مهاجرت كردند [ازدواج با آنها براى تو جايز است].
و ام هانى از مهاجران همراه نبى (ص) نبود. (1)دليل دوم، احتمال تضييع حقوق پيامبر (ص) به عنوان همسر، به دليل ضرورت نگهدارى از فرزندان خردسالش بود. (2)پيامبر (ص) اين عذر او را پذيرفتند و اين دغدغه او را خصلت ممتاز زنان قريش دانستند (3)ولى عالمان بزرگى چون «آيت الله خويى» (متوفى 1411 ه. ق) و «شهابالدين نويرى» (متوفى 733 ه. ق)، ام هانى را در زمره همسران پيامبر (ص) دانستهاند. (4)
امهانى پس از فتح مكه به همراه پيامبر (ص) به مدينه مهاجرت كرد و در اين شهر اقامت گزيد. (1)وى در مدينه به دليل برخوردارى از فضايل معنوى و خويشاوندىاش با رسول خدا (ص) نزد ديگران احترام خاصى داشت و همين امر حسادت و درشتگويى برخى از صحابه، از جمله عمربنخطاب را در پى داشت. او به امهانى گفت: «گمان مىبرى كه انتسابت به رسولخدا (ص) تو را سودى خواهد بخشيد».
پيامبر (ص) با اطلاع از اين سخن، اندوهگين شدند و خطبهاى قرائت نمودند؛ حضرت نه تنها امهانى را از اهل و عشيره خود دانستند، بلكه كسانى را كه منكر شفاعت پيامبر (ص) در حق اهل بيت خود بودند را سرزنش نمودند. (2)امهانى در اين دوره به دليل همراهىاش با رسولخدا (ص) و سكونتش در مدينه، از حوادث و جريانهاى ميان صحابه، آگاهى يافت و مىتوان او را از معدود راويانى دانست كه در ثبت و نقل روايات، از امانت و دقت بيشترى برخوردار است. از جمله رواياتى كه از وى ثبت شده، حديث گرانسنگ ثقلين مىباشد كه پيامبر فرمود:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي». (1)
از ديگر گزارشهاى او، حديث پر ارزش غدير مىباشد؛ چرا كه او از شركتكنندگان در «حجةالوداع» و واقعه عظيم «غدير» بوده است. علامه امينى وى را از راويان مهم حديث غدير دانسته است. (2)
نقشآفرينى امهانى در تاريخ اسلام به دوره حيات رسول خدا (ص) محدود نشد. او پس از رحلت پيامبر (ص) نيز با نقل احاديث و دستورهاى پيامبر (ص) و موضعگيرى در مواجهه با جريانهاى انحرافى پس از رسول خدا (ص) به ايفاى نقش پرداخت. نقل احاديث پيامبر (ص) در فضيلت برخى صحابه، از جمله على بن ابىطالب (ع) و مطاعن برخى ديگر، مانند «معاويه» و «عمرو عاص»، بخشى از اقدامات وى بود. (1)گزارش اين دسته از روايات توسط امهانى از چنان اهميتى برخودار بود كه پس از مدت كوتاهى از رحلت پيامبر (ص)، خلفا و برخى صحابه، سعى كردند اين دسته از روايات را كتمان و محو نمايند؛ گويا دولتمردان، فرمان
1) مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 7.
نانوشتهاى براى بازگو نشدن اين احاديث، كه آثار اجتماعى و سياسى عميقى در جامعه اسلامى داشت، صادر كرده بودند.
امهانى همچنين با نقل برخى از وقايع سرنوشتساز آن دوره از تاريخ اسلام، توانست روايتگر گوشهاى از اين حوادث باشد؛ وقايعى كه بيانگر شكافى بود كه برخى، از گذشته تا به حال سعى در انكار آن داشته و دارند؛ گزارش احتجاج حضرت فاطمه (س) با ابوبكر درباره تصرف غاصبانه «فدك»، نارضايتى حضرت از دو خليفه نخست (1)، از جمله اين گزارشها است.
در حوزه روايات نبوى، امهانى با نقل چهل و هشت حديث در موضوعهاى مختلف فقهى، اعتقادى و به ويژه تاريخى- كه در منابعى چون صحاح سته نيز آمدهاند- (2)نقشآفرين بوده است. اين احاديث، يكى از منابع مهم در دسترسى به آموزهها و انديشههاى رسول گرامى اسلام (ص) مىباشد.
همچنين وجود بردگان آزاد شده او در منابع حديثى، بيانگر بعد ديگرى از تأثيرگذارى او در تاريخ صدر اسلام مىباشد؛ از جمله اين بردگان، «ابوصالح» (باذان و يا باذام (3)،
صاحب كتاب تفسيرى كه از ابنعباس شنيده بود) (1)، «محمد بن عمران» (2)، «ذَكوان» (3)، «ابيمُرَّة» (يزيد) (4)، «ابوالجَهْم» (ثُوَيْر بن ابىفاخته، از تابعين و از اصحاب امامان سجاد، باقر و صادق (عليهم السلام) بوده است) (5)و «ام راشد» (6)مىباشند. علاوه بر اين بردگان آزاد شده، شخصيتها و راويانى مانند فرزندش جَعده، «عبداللهبنعباس»، «عبداللهبنحارث»، «عبدالرحمنبن ابيليلي»، «عطاء بن ابيرَباح»، «كريب مولي ابنعباس»، «مجاهد» و «عُروة بن زبير» نيز از او نقل روايت كردهاند. (7)
1) الطبقات الكبري، ج 6، صص 299- 300؛ تفسير القرآن، الصنعانى، ج 3، ص 246.
2) رجال، طوسى، ص 291.
3) مستدركات علم رجال الحديث، على نمازى شاهرودى، ج 3، ص 378.
4) شرح مسلم، النووى، ج 4، ص 28.
5) معجم رجال الحديث، ج 4، ص 321.
6) المحاسن، احمد بن خالد برقى، ج 2، ص 547؛ رجال، صص 111- 174.
7) الاصابه، ج 8، ص 486؛ سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج 2، ص 311.
امهانى در دوره خلافت امام على (ع) نيز با دقت و اهتمام به شناسايى جريانها و گروهها مىپردازد و در مقابل برخى از آنها موضعگيرى مىكند. وى در گزارشى، با تكيه بر مشاهدههاى خود به نفاق «طلحه» و «زبير» اشاره مىكند و مىگويد:
پس از آنكه طلحه و زبير براى خروج از مدينه و انجام عمره از على بن ابىطالب (ع) اجازه گرفتند و از محضر وى خارج مىشدند، به يكديگر گفتند كه ما با دستانمان با على (ع) بيعت كردهايم، نه با قلبهايمان. (1)او در جريان فتنه اهل جمل، صراحتاً موضعگيرى كرده، مىگويد: «اصحاب جمل لعنتشدگان توسط
1) الجمل، شيخ مفيد، ص 233؛ شرح الاخبار، ج 1، ص 396.
پيامبر (ص) هستند». (1)امام على (ع) نيز در نامهاى كه پس از جنگ جمل براى امهانى نگاشتهاند، به نتايج و ثمرات اين جنگ اشاره نمودهاند. (2)وجود چنين نامهاى، صرفنظر از محتواى آن، بيانگر جايگاه سياسى و اجتماعى امهانى مىباشد؛ چرا كه در اين جريان، خليفه مسلمين در نامهاى اختصاصى، امهانى را از نتيجه اين جنگ آگاه كرده است.
امهانى نه تنها مورد احترام رسول خدا (ص) و ديگر مسلمانان بود، بلكه اهل بيت (عليهم السلام) نيز به انتسابشان به او، مباهات مىكردند. پيامبر (ص) در روايتى فرمودند:
آيا شما را راهنمايى نكنم به كسى كه از طرف عمو و عمه بهترين مردمان است. صحابه گفتند: بله. پيامبر (ص) فرمود: ايشان حسن (ع) و حسين (ع) مىباشند؛ چرا كه عموى ايشان، جعفر بن ابوطالب و عمه ايشان، امهانى بنت ابوطالب است. (1)همچنين فرمودند: «خداوندا! تو مىدانى كه حسن (ع) و حسين (ع)، والدينشان، عمو و عمهشان همه از اهل بهشت
1) انساب الاشراف، ج 5، ص 31؛ كفاية الاثر، خزاز قمى، ص 98.
مىباشند». (1)امهاني از صحابه (2)، بيعتكنندگان (3)و راويان مورد اعتماد شيعه و اهل سنت است. او از چنان شهرتى در تاريخ مكه برخوردار بود كه يكى از دربهاى مسجدالحرام به نام وى شهرت يافته و «باب امهانى» خوانده مىشود (4)و خانه او سكونتگاه امام على (ع) (5)و برخى ديگر از صحابه، همچون عبدالله بن عباس (6)در سفرهايشان به مكه بوده است.
برخلاف گفته برخى از منابع، كه وفات امهانى را چند روز پس از شهادت امام على (ع) دانستهاند (7)، دستهاى ديگر از منابع، با تكيه بر گزارشى، بر حيات وى تا سال 60 ه. ق تأكيد دارند. در اين گزارش، زنان بنىهاشم با اطلاع از تصميم امام حسين (ع) مبنى بر خروج از مدينه، امهانى را مطلع ساختهاند و او با چشمانى اشكبار، سيدالشهدا (ع) را با اشعارى از ابوطالب بدرقه نموده است:
وَأبيضُ يُستسقَي الْغَمامُ بِوَجهِه ثِمالُ الْيتامَي عِصْمةٌ لِلأرامِلِ
تَطوفُ به الهُلّاكُ مِن آلِ هاشِمٍ فَهم عِندَه فِي نِعمةٍ وَفَواضِلِ (8)
وى پس از اينكه امام حسين (ع) او را دعوت به صبر و پذيرش تقدير خداوند كرد، خود چنين سرود:
وَما امُهاني وَحدَها ساءَ حالُها خروجِ الْحسينِ عَن مدينةِ جَدِّه
وَ لكنَّمَا الْقبرُ الشَّريفُ وَ مَن بِه وَمنبرِه يَبْكُون مِنْ اجلِ فَقْدِه (9)
1) شرف النبى، خرگوشى، ص 264؛ المناقب، خوارزمى، ص 289.
2) المحبر، ص 406؛ تاريخ طبرى، ج 11، ص 671.
3) الكامل، ج 2، ص 252.
4) شرف النبى، ص 406.
5) السيرة النبويه، ج 2، ص 665؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 214.
6) المصنف، ج 2، ص 442.
7) امتاع الاسماع، مقريزي، ج 7، ص 269.
8) موسوعة كلمات الامام الحسين ع، جمعى از محققان، صص 359- 369.
9) موسوعة كلمات الامام الحسين ع، جمعى از محققان، صص 359- 369.
اسد الغابة، على بن ابىالكرم الشيبانى (ابن اثير)، بيروت، دارالكتب العربية، بىتا.
الاخبار الطوال، احمد بن داود الدينوري، تحقيق: عبد المنعم عامر، قم، رضى، 1368 ه. ش.
الاستيعاب، ابوعمر يوسف بن احمد بن عبد البر النمري، تحقيق: على محمد البجاوي، بيروت، دارالجيل، اول، 1412 ه. ق.
الاصابة، احمد بن على بن حجر عسقلانى، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1415 ه. ق.
الامالى، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق)، قم، مؤسسة البعثة، اول، 1417 ه. ق.
الايضاح، فضل بن شاذان، تحقيق: سيد جلال الدين حسينى الارموي، تهران، دانشگاه، 1363 ه. ش.
التبيان، محمد بن حسن طوسى، تحقيق: احمد حبيب قصير العاملى، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، اول، 1409 ه. ق.
الجمل، محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، قم، مكتبة الداوري، بىتا.
الدرالمنثور، جلال الدين سيوطى، بيروت، دارالمعرفة، بىتا.
الدلائل النبوة، بيهقى، تحقيق: عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1405 ه. ق.
السنن الكبري، احمد بن حسين بيهقى، بيروت، دارالفكر، بىتا.
السيرة النبوية، اسماعيل بن كثير، بيروت، دارالمعرفة، 1396 ه. ق.
السيرة النبوية، عبدالملك بن هشام الحميري، تحقيق: محمد محى الدين عبدالحميد، قاهرة، مكتبة محمد على صبيح، 1383 ه. ق.
الطبقات الكبري، محمد بن سعد، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، اول، 1410 ه. ق.
الطرائف، سيد ابن طاووس، قم، خيام، اول، 1399 ه. ق.
الغدير، عبدالحسين امينى، بيروت، دارالكتب العربية، چهارم، 1397 ه. ق.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تصحيح: على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، سوم، 1367 ه. ش.
الكامل فى التاريخ، على بن عبدالواحد الشيبانى (ابن اثير)، بيروت، دار صادر، 1385 ه. ق.
المحاسن، احمد بن خالد برقى، تحقيق: سيدجلال الدين حسينى، تهران، دارالكتب الاسلامية، اول، 1330 ه. ش.
المحبر، محمد بن حبيب، تحقيق: ايليزه ليختن شتيتر، بيروت، دارالآفاق الجديدة، بىتا.
المستدرك، حاكم نيشابورى، بىجا، بىتا.
المصنف، ابن ابى شيبة كوفى، تحقيق: سعيد اللحام، بيروت، دارالفكر، اول، 1409 ه. ق.
المعارف، عبدالله بن مسلم بن قتيبة، تحقيق: ثروَة عكاشة، قاهرة، الهيئة المصرية، دوم، 1992 م.
المعجم الكبير، سليمان بن احمد الطبرانى، تحقيق: حمدى عبدالحميد السلفى، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، بىتا.
المناقب، الموفق الخوارزمى، تحقيق: مالك المحمودي، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، دوم، 1414 ه. ق.
الميزان، محمدحسين طباطبايى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، بىتا.
امتاع الاسماع، احمد بن محمد مقريزي، تحقيق: محمد عبدالحميد النميسى، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1420 ه. ق.
انساب الاشراف، احمد بن يحيى بلاذري، تحقيق: سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، اول، 1417 ه. ق.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، الوفاء، دوم، 1403 ه. ق.
تذكرة الخواص، سبط بن جوزي، قم، انتشارات رضى، 1418 ه. ق.
تاريخ الاسلام، شمس الدين محمد ذهبى، تحقيق: عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، دارالكتب العربية، دوم، 1413 ه. ق.
تاريخ الطبري، محمد بن جرير طبرى، تحقيق:
محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث، دوم، 1387 ه. ق.
تاريخ يعقوبى، احمد بن واضح يعقوبى، بيروت، دار صادر، بىتا.
تفسير القرآن، عبدالرزاق الصنعانى، تحقيق: مصطفى مسلم محمد، عربستان، الرشد، اول، 1410 ه. ق.
تفسير مقاتل بن سليمان، مقاتل بن سليمان، تحقيق: احمد فريد، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1424 ه. ق.
تفسير ثعلبي، ثعلبى، تحقيق: ابىمحمد بن عاشور، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، اول، 1422 ه. ق.
جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسى، قم، موسسة النشر الاسلامى، اول، 1421 ه. ق.
حلية الابرار، سيد هاشم بحرانى، تحقيق: غلامرضا مولانا البروجردي، قم، المعارف الاسلامية، اول، 1411 ه. ق.
خلاصة عبقات الانوار، سيدحامد النقوي، تهران، البعثة، 1405 ه. ق.
دلائل النبوة، بيهقى، تحقيق: عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1405 ه. ق.
رجال، محمد بن حسن طوسى، تحقيق: جواد قيومى، قم، موسسة النشر الاسلامى، اول، 1415 ه. ق.
زين الاخبار، گرديزى، تحقيق: عبدالحى حبيبى، تهران، دنياى كتاب، اول، 1363 ه. ش.
سنن ابىداود، ابن الاشعث سجستانى، تحقيق: سعيد محمد اللحام، بيروت، دارالفكر، اول، 1410 ه. ق.
سير اعلام النبلاء، شمس الدين محمد ذهبى، تحقيق: شعيب الارنؤوط، بيروت، مؤسسة الرسالة، نهم، 1413 ه. ق.
شرح الاخبار، قاضى نعمان، تحقيق: سيدمحمد حسين جلالى، قم، موسسة النشر الاسلامى، دوم، 1414 ه. ق.
شرح مسلم، النووي، بيروت، دارالكتب العربى، 1407 ه. ق.
شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، اول، دار احياء الكتب العربية، 1378 ه. ق.
شرف النبى، خرگوشى، تحقيق: محمد روشن، تهران، بابك، 1361 ه. ش.
كشف الغمة، ابن ابى الفتح اربلى، بيروت، دارالاضواء، دوم، 1405 ه. ق.
كفاية الاثر، خزاز قمى، تحقيق: سيد عبداللطيف الحسينى، قم، بيدار، 1401 ه. ق.
كنزالفوائد، ابوالفتح كراجكى، قم، مكتبه مصطفوى، دوم، 1369 ه. ق.
فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى، قاهرة، مكتبة النهضة المصرية، 1965 م.
مستدركات علم رجال الحديث، على نمازى، تهران، حيدرى، 1414 ه. ق.
مسند الرضا (ع)، داود بن سليمان الغازي، تحقيق: محمد جواد حسينى جلالى، مكتب الاعلام الاسلامى، اول، 1418 ه. ق.
معجم البلدان، ياقوت حموى، بيروت، دارصادر، دوم، 1995 م.
معجم رجال الحديث، ابوالقاسم خوئى، بىجا، پنجم، 1413 ه. ق.
مغازى، محمد بن عمر واقدى، تحقيق: مارسدنس جونس، بيروت، موسسة الاعلمى، سوم، 1409 ه. ق.
مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، نجف، مكتبة حيدرية، 1376 ه. ق.
موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، جمعى از محققان، بىجا، دارالمعروف، سوم، 1416 ه. ق.
نهاية الارب فى فنون الادب، شهاب الدين النويري، قاهرة، دارالكتب والوثائق القومية، اول، 1423 ه. ق.
وقعة الصفين، نصر بن مزاحم، قاهرة، مؤسسة العربية الحديثة، دوم، 1382 ه. ق.