ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدي، رمضان، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : مادران رضاعي پيامبر صلياللهعليهوآله ( امايمن، امفروه، حليمه، ثويبه ) به ضميمه اسماء بنت يزيد و امرعله/ رمضان محمدي.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۴۸ص.
شابك : 978-964-540-365-0
موضوع : محمد (ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- مادران رضاعي
موضوع : زنان مقدس مسلمان -- سرگذشتنامه
موضوع : زنان مسلمان -- سرگذشتنامه
رده بندي كنگره : BP۵۲/م۳۱۵م۲ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۳۳۱۰۱
ص1
ص2
ص3
ص4
ص5
ص6
ص7
سعادت واقعي انسان و پويايي جوامع بشري در گرو شناخت و كارآمد كردن سيره اولياي الهي است. پرآشكار است كه سيره اولياي الهي بهويژه اهلبيتِ خاندان وحي، متقنترين آموزههاي تربيتي و بنياديترين مؤلفه فرهنگ اسلامي است. شناخت واقعيتهاي زندگي آنان و بهرهگيري از روش و منش و رفتار و گفتارشان ميتواند زمينههاي تعالي و سعادت واقعي انسان را فراهم سازد. ازاينرو، پژوهش در آثار اولياي الهي بهويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت بهمنظور الگوگيري از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشي است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاي ايفاي رسالت خود در ترويج فرهنگ اصيل اهل بيت:
ص8
دست به انتشار شرححال عدهاي از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جملة آنان شرححال مادران رضاعي گرامي رسول خدا9 است كه اسماء بنت يزيد و ام رعله از زنان نمونه صدر اسلام نيز به جمع مادران رضاعي حضرت ضميمه شده است. اميد است كه اين نوشته مورد قبول آن بانوان بزرگوار قرار گيرد.
در پايان، مركز تحقيقات حج بر خود لازم ميداند از تلاش پژوهشگر محترم آقاي رمضان محمدي، عضو هيئت علمي گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و همه كساني كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردهاند، سپاسگزاري نمايد.
انه ولي التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
ص9
رسول خدا9 علاوه بر آمنه كه مادر آن حضرت بود داراي دايگان و مادران رضاعي متعددي بود كه او را شير دادند و در رشد و پرورش آن حضرت سهيم شدند، و آن حضرت نيز بر اساس آية قرآني جزاي احسان، احسان است(1)، پيوسته از آنان به خوبي ياد ميكرد و به بازماندگان آنان احسان مينمود. متني كه پيش روست، درباره برخي از دايگان و مادران رضاعي رسول خدا9 و همچنين برخي زنان نمونه صدر اسلام است.
لازم به ذكر است كه بر اساس متون فقهي ما، علاوه بر قرابت نسبي كه از طريق خويشاوندي و به سبب ولادت ايجاد ميشود، نوعي از قرابت وجود
1) الرحمن: 60.
ص10
دارد كه به واسطه شيرخوارگي تحقق مييابد. ازاينرو، هر صنفي كه از طريق سبب بر هم حرام ميشوند، از طريق رضاع نيز همان افراد بر يكديگر حرام ميشوند و خويشاوندي شرعي بين فرزند و خانواده ايجاد ميشود. علاوه بر حكم فقهي رضاع، در معارف ديني نيز خويشاوندي به رضاع مانند خويشاوندي به نسب، داراي حقوق و تكاليفي ميشود كه براساس آن لازم است همديگر را احترام كنند.
در اين متن براي آشنايي مخاطبان، شرح حال چهار تن از دايگان و مادران رضاعي آن حضرت آمده است. البته دايگان حضرت تا ده نفر ذكر شده است كه آگاهي قابل توجهي از ديگر دايگان در دست نيست. البته شرح حال دو تن از زنان نمونه صدر اسلام نيز ضميمه پژوهش شده است. اميد است كه اين مختصر مورد رضايت رسول گرامي اسلام9 قرار گيرد.
ص11
1
ام ايمن، كنيه «بركة بنت ثعلبة بن عمر حبشيه»، از زنان مشهور صحابي و دايه رسول خدا9 است.(1)
ام ايمن كنيز عبدالله بن عبدالمطلب بود كه از راه ارث، به رسول خدا9 رسيد(2). وقتي آمنه، مادر پيامبر9 تصميم گرفت به يثرب برود تا آرامگاه شوهرش را زيارت كند، ام ايمن همراه وي بود. هنگام برگشتن از مدينه، آمنه در محلي به نام «ابواء»(3)رحلت كرد. از آن پس، دايگي پيامبر9 را ام ايمن به عهده گرفت.(4)
ص12
امايمن تا آنجا كه ميتوانست از پيامبر9 جدا نميشد. پيامبر9 دربارة وي فرمود: «اُمُّ اَيمَن اُمّي بَعدَ اُمّي»(1)؛ «ام ايمن بعد از مادرم، مادر من است». همچنين ميفرمود: «او تنها باقيماندة خاندان من است»(2). هرگاه چشم حضرت به او ميافتاد، ميفرمود: «يا اُمَّه»؛ «اي مادر».
پيامبر اكرم9 بعد از ازدواج با حضرت خديجه3، ام ايمن را آزاد كرد. او با «عبيد بن زيد خزرجي» ازدواج كرد و ايمن متولد شد. ايمن در جنگ حنين (سال هشتم هجري) به شهادت رسيد و خود عبيد در غزوه خيبر به شهادت رسيد. شهرت ام ايمن، از نام ايمن است(3). بعد از فوت عبيد، پيامبر9 فرمود: «هر كس از اينكه با زني از زنان بهشتي ازدواج كند خوشحال ميشود، با ام ايمن ازدواج كند». پس از اين سخن پيامبر9، زيد بن حارثه، آزادشده و پسرخوانده پيامبر9 با او ازدواج كرد كه اُسامه از اين ازدواج متولد شد.(4)
امايمن، بعد از رحلت حضرتخديجه3، بدن مطهر او را به كمك «امالفضل» ـ همسر عباس بن
ص13
عبدالمطلب ـ غسل داده و كفن كردند.(1)ام ايمن از نخستين كساني بود كه اسلام آورد و از هجرتكنندگان به حبشه است.(2)
از زمان و چگونگي برگشت او از حبشه، اطلاعي در دست نيست. رسول خدا9 هنگام مهاجرت به مدينه، امانتهاي مردم را به او سپرد تا به علي بن ابيطالب7 تحويل دهد و آن حضرت نيز آنها را به صاحبانشان برگرداند.(3)
ام ايمن در جنگ احد (سال سوم) و خيبر (سال هفتم) به مداواي مجروحان، خستگان و واماندگان ميپرداخت و براي آنان آب ميبرد.(4)در جنگ احد، به صورت فراريان خاك ميپاشيد و به آنان دوك نشان ميداد و ميگفت شمشيرتان را بدهيد و نخ بريسيد.(5)
در ايام ولادت امامحسين7، (در سال سوم هجرت) ام ايمن خواب ديد كه قطعهاي از بدن مبارك پيامبر9 جدا شد و در خانه او افتاد. اين خواب وي را ناراحت و آشفته ساخت و باعث گريه او شد. وقتي حضرت
ص14
خبردار شد، او را فرا خواند و فرمود: «ديشب به من خبر رسيد كه تا صبح گريه كردهاي؟» امايمن، خواب را براي حضرت تعريف كرد. حضرت در تعبير خواب او از ولادت امام حسين7 خبر داد و فرمود: «او بعد از ولادت، در خانه شما رفت و آمد، خواهد كرد».(1)
رسول خدا9 پيوسته به ديدار ام ايمن ميرفت. بعد از رحلت رسول خدا9، خليفه اول و دوم نيز به پيروي از آن حضرت9 به ديدن او ميرفتند.(2)به هنگام بيماري رسول خدا9، ام ايمن گريه ميكرد و ميگفت: «ميدانم حضرت رخت از اين جهان برميبندد؛ اما از آن جهت ميگريم كه وحي و اخبار آسماني از ما قطع ميگردد».(3)
او از پيامبر9 رواياتي نقل كرده است: «انس بن مالك»، «حَنَشِ بن عبدالله صنعاني» و «ابوزيد المَديني» از كساني هستند كه از او روايت كردهاند.(4)
او پيشاپيش، خبر شهادت امام حسين7 را از رسول خدا9 نقل كرده بود.(5)حضرت زينب3 پس
ص15
از ضربتخوردن حضرت علي7 از ايشان درباره خبر امايمن پرسيد، اميرمومنان فرمود: «حديث همان است كه ام ايمن نقل كرده است»(1). از ديگر احاديث او، حديثي است در فضيلت تربت سيدالشهداء7 كه از پيامبر خدا9 چنين نقل كرده است:
هي (ارض كربلا) أطهَرُ بِقاعِ الأرضِ وأعظَمُها حُرمةً وَأنّها لَمِنْ بَطْحاء الْجَنَّة.(2)
سرزمين كربلا، پاكيزهترين بقعه روي زمين و از نظر احترام و حرمت از بزرگترين بقعههاست و همانا كربلا از بساطهاي (باغهاي) بهشت است.
«جوهري»، او را در شمار شاهدان حضرت زهرا3 در قضيه فدك آورده است(3). همچنين نقل شده كه او از معتمدترين زنان نزد حضرت زهرا3 بود. درباره ازدواج حضرت زهرا3 و هداياي الهي و نثار ملائكه، حديث مفصلي از رسولخدا9 نقل كرده است(4). هنگامي كه حضرت، متوجه رحلت خود شد،
ص16
ام ايمن را خواست تا علي7 را خبر كند.(1)
ام ايمن، در رواياتي چند از رسول اكرم9 در زمره زنان بهشتي شمرده شده است.(2)امام باقر7 فرمود: «فإني أشْهَدُ أَنَّها مِنْ أهْلِ الجَّنَّةِ»(3)؛ «من شهادت ميدهم كه او ]ام ايمن[ از بهشتيان است».
او در اوايل خلافت عثمان، يعني پس از 32ه .ق از دنيا رفت.
«ابن سعد» نقل كرده كه «ابن ابيالفرات»، مولاي (غلام) اسامة بن زيد با «حسن بن اسامه» نزاع كردند. ابن ابيالفرات، به حسن بن اسامه گفت: «اي پسر بركه!» مقصودش از بركه، ام ايمن بود. حسن، كساني كه آنجا بودند را شاهد گرفت كه ابن ابيالفرات به من گفت پسر بركه. پس نزد قاضي مدينه شكايت كردند. قاضي مدينه، به جهت اين بيحرمتي كه خواسته بود او را كوچك كند، هفتاد تازيانه به او زد و گفت: «رسول خدا9 او را مادر خطاب كرده است»(4). ام ايمن، احاديث بسياري از رسول خدا9 نقل كرده است.(5)
ص17
2
«ام فروه» از صحابه و دايه رسول اكرم9 بود(1). از چگونگي اسلامآوردن، زندگي، نسب و قبيله او اطلاعي در دست نيست. «شامي»، دَه نفر از دايگان رسول خدا9 را شمرده و او را نهمين دايهاي دانسته كه حضرت را شير داده است(2).
تنها يك روايت از رسول خدا9 را به او نسبت دادهاند كه پيامبر اكرم9 به او فرمود: «هنگام خواب، سورة {قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ} را بخوان كه اين سوره، بيزاري از شرك است».
در استناد اين روايت، به امفروه ترديد شده است. بعضي گفتهاند راوي اين حديث، فروه، ابوفروه و يا
ص18
نوفل است. «ابن حجر» گفته، استناد اين روايت به ام فروه، قولي بعيد، بلكه اشتباه است. منشأ اشتباه اين است كه به دنبال نام فروه، «ظئر» آمده، آنان خيال كردهاند كه ظئر، تنها به زن مرضعه اطلاق ميشود. درحاليكه ظئر، به شوهر زن مرضعه كه صاحب لبن و شير است نيز گفته ميشود.
«ابن كثير»، مرضعه را به معناي زن شيرده گرفته و از او با نام فروه ياد كرده و روايت را نيز از وي دانسته است و اين قول را به ابواحمد عسكري و ابن اثير، نسبت داده است.
ص19
3
«حلميه» دختر «عبدالله بن حارث» از قبيله «سعد ابن هوازن» و جزو مادران رضاعي رسول خدا9 بود. علت شير دادن حليمه به رسول خدا9 اين است كه بر پايه گزارشهاي تاريخي، عادت و رسوم بزرگان و اشراف عرب پيش از اسلام چنان بود كه فرزندان خود را از شيرخوارگي به بيابانهاي اطراف مكه ميفرستادند تا از نظر جسمي، سالم بمانند، در هواي آزاد رشد كنند، در گفتار، فصيح شوند و از قريحهاي سالم بهرهمند شوند. رسول خدا9 نيز از اين سنت نيكو بهرهمند شد.
عبدالمطلب كه در پي دايهاي بود تا آن حضرت را
ص20
شير دهد، حليمه دختر «ذؤيب» را يافت كه همراه شوهرش به مكه آمده بود تا نوزادي را براي شيردادن نزد خود ببرد.
بنابر قولي، عبدالمطلب اعلام كرد كه فرزندش دايه ميخواهد. در پي اين درخواست، زنان شيرده زيادي آمدند؛ ولي حضرت پستان هيچكدام را نگرفت. وقتي اين خبر منتشر شد، حليمه سعديه آمد و اعلام كرد كه او نيز شير دارد. حليمه سينهاش را جلو آورد، ولي حضرت نگرفت؛ اما به سينه ديگرش متمايل شد كه شير نداشت يا كم شير داشت. يكباره سينه پر از شير شد. به عبدالمطلب خبر دادند. پرسيد: «نامش چيست؟» گفتند: «حليمه». پرسيد: «از كدام قبيله است؟» گفتند: «سعديه». عبدالمطلب گفت: «دو خصلت نيكو و پسنديده، يكي حلم و بردباري (حليمه) و ديگري سعادت (سعديه)». و بدينسان دايگي حليمه را به فال نيك گرفت و فرزندش را به او سپرد. عبدالمطلب، حليمه را فرا خواند و به او
ص21
گفت: «من جدّ اين كودك و جاي پدر او هستم ؛ اگر خواستي او را شير دهي، به تو ميسپارمش و مزد تو را نيز عهدهدار ميشوم».
حليمه، محمد را نزد قبيله خود برد. هنگامي كه آمنه محمد را تحويل حليمه ميداد، ضمن برشمردن حوادث خارقالعادة هنگام ولادت رسول خدا9 گفت: «به من گفته شد بعد از سه شبانه روز فرزندت در خانه ابوذؤيب، شير خواهد خورد». حليمه گفت: «كنيه شوي من ابوذؤيب است» و آمنه از اين خبر بسيار مسرور شد.
ابن شاذان قمي گويد: خيلي از زنان بنيهاشم خواستند محمد را شير دهند، ولي محمد، سينه هيچيك از آنان را نگرفت؛ مانند حضرت موسي7 كه خداوند درباره او فرمود: (وَ حَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ...) (قصص: 12) چنانكه در منابع آمده است، عبدالمطلب از پدر حليمه خواست، دخترش، محمد را شير دهد. پدر حليمه گفت: «كدام دخترم؟» عبدالمطلب گفت: «هر كدام عاقلتر و
ص22
باحياتر است». پدر حليمه گفت: «حليمه از نظر عقل، كاملتر و از نظر فهم، بهتر است. زباني فصيح و قلبي مهربان دارد و راستگوست».
پدر حليمه، خبر تقاضاي عبدالمطلب را براي دايگي محمد به حليمه داد. حليمه خيلي خوشحال شد و خود را همراه همسرش به مكه رساند. حليمه پيامبر را به صحرا برد. قبيله بنيسعد كه تهيدست بودند، به بركت وجود رسول خدا9 از نعمتهاي فراواني برخوردار شدند. حليمه و شوهرش، درباره بركات وجود آن حضرت در قبيله بنيسعد، داستانهايي را نقل كردهاند. حليمه در اين باره گفته:
زمينهاي ما خشك بود؛ ولي وقتي محمد به قبيله ما آمد، گوسفندان ما از صحرا سير باز ميگشتند و از آنها شير ميدوشيديم. همه آرزو ميكردند كه يتيمي مثل محمد نصيب آنان شود. خداوند به بركت او، فقر و بلا را از ما دور كرد و خير و بركت را در ميان ما جاري ساخت.
به اين ترتيب، بنيسعد، بركت وجود شريف آن
ص23
حضرت9 را در مورد خود و اموالشان مشاهده كردند. سرانجام حسادت برخي از خاندانها به وجود رسول خدا9 در نزد بنيسعد، موجب شد تا رسول خدا9 نزد خانوادهاش برگردد در حالي كه حليمه به هيچ وجه نميخواست او را از خود جدا كند. شوهر حليمه به وي گفت:
به خدا سوگند! حسادت خاندان فلان و فلان، براي بهرهمنديمان از بركات بزرگ خداوند متعال به واسطه وجود محمد است.
حليمه پس از دو سال، رسول خدا9 را به خانوادهاش بازگرداند ، عبدالمطلب به خاطر وباي شايع شده، دوباره حضرت را به حليمه بازگرداند. حليمه نيز به دليل بركاتي كه از وي ديده بود، با كمال ميل پذيرفت. حليمه درباره بازگشت رسول خدا9 ميگويد:
بعد از تمام شدن دو سال، با كودكِ آمنه نزد او آمديم و چون خير و بركت زيادي از او ديده
ص24
بوديم، به آمنه گفتيم و اصرار كرديم يك سال ديگر نزد ما بماند تا از وباي مكه در امان بماند.
زياد شدن شير در سينة حليمه سعديه، سرعت و قوت گرفتن مركب ضعيف حليمه، برخورداري از نعمت باران و سرسبز شدن صحراي بنيسعد و نيز زياد شدن شير گوسفندان و شترها، از بركات وجود رسول خدا9 در صحراي بنيسعد شمرده شده است.
رسول خدا9 تقريباً چهار سال در خانه حليمه سعديه و دور از خويشان خود زندگي كرد. سال ششم بعد از عام الفيل، حليمه او را نزد آمنه آورد. حليمه در وصف رسول خدا9 چنين ميگويد:
محمد به كودكاني كه بازي ميكردند نگاه ميكرد؛ اما با آنان بازي نميكرد. هرگز از او كارهايي كه از ديگر كودكان سر ميزد، نديدم. او بسيار تميز بود. عريان بودن بدنش را دوست
ص25
نداشت. هنگامي كه زبان به سخن ميگشود، سخنان نيكو ميگفت. صدقه نميخورد. اگر با حيواني بدرفتاري ميشد، با دست كشيدن، حيوان را آرام ميكرد.
حليمه، پيش از رسول خدا9 حمزة بن عبدالمطلب، ابوسلمه مخزومي (همسر ام سلمه) و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب را شير داده بود ؛ البته گفتهاند: نخستين زني كه چند روزي رسول خدا9 را شير داد، ثُويبه كنيز ابولهب بود. اما برخي از محققان، با استناد به اختلافاتي كه در نقلهاي تاريخي وجود دارد، در شيردادن ثويبه، ترديد كردهاند.
سَلمي، خواهر حليمه و خاله رضاعي حضرت و عبدالله بن حارث و انيسة بنت حارث، و شيماء فرزندان حليمه، برادر و خواهران رضاعي حضرت بودند.
ص26
رسول خدا9 عدهاي از اسراي بنوجُشم را كه تيرهاي از سعد بن بكر بن هوازن بودند و در غزوه حنين اسير شده بودند، به خاطر حليمه مادر رضاعي خود، بخشود. در اين غزوه شيماء خواهر رضاعي پيامبر نيز اسير شد و با مهرباني از سوي پيامبر پذيرايي و بخشوده شد.
ص27
4
رسول خدا9 بعد از تولد، تنها چند روز از مادرش شير خورد؛ پس از آن به دلايل مختلفي كه براي ما معلوم نيست و از اين دلايل ميتواند بيماري مادرش باشد، دايگان متعددي آن حضرت را شير دادند. شامي، ده دايه براي رسول خدا9 شمرده و نخستين دايه را ثويبه، كنيز ابولهب دانسته است.
ثويبه، از شير پسرش «مسروح» به رسول خدا9 شير داده است. زمان شيردادن ثويبه به آن حضرت، چند روز پيش از آمدن حليمه سعديه (به اختلاف سه يا هفت روز) بوده است. در گزارش ديگر اين مدت
ص28
چهار ماه ذكر شده است. آگاهي زيادي از زندگي ثويبه نداريم. «مستوفي»، ثويبه را يمني ميداند. او قبل از رسول خدا9، «حمزة بن عبدالمطّلب»، «جعفر بن ابيطالب» و «ابوسلمة بن عبدالاسد مخزومي» و «عبدالله بن جحش» را نيز شير داده بود. از اين شواهد فهميده ميشود كه حرفه ثويبه، دايگي بوده است.
امحبيبه، همسر رسول خدا9 و دختر ابوسفيان ميگويد:
به رسول خدا9 عرض كردم: «چقدر خوب است كه خواهر مرا هم به ازدواج خود درآوري؛ چون دوست دارم او نيز افتخار همسري شما را پيدا كند». پيامبر فرمود: «خواهر تو، بر من حلال نيست».
امحبيبه ميگويد:
دوباره عرض كردم: «شنيده بودم كه ميخواهي با دره، دختر ابوسلمه مخزومي ازدواج كني؟» حضرت فرمود: «او هم بر من حرام است؛ زيرا او
ص29
دخترِ برادر رضاعي من است. ثويبه، من و ابوسلمه را با هم شير داده است».
در روايت ديگري آمده است كه رسول خدا9 از «امحبيب»، دختر «عباس بن عبدالمطلب» خواستگاري كرد؛ اما معلوم شد عباس نيز برادر رضاعي اوست كه ثويبه هر دو را شير داده است؛ لذا از خواستگاري منصرف شد. البته صحت اين گزارش محل ترديد است؛ زيرا بعيد است كه آن حضرت از خواهر رضاعي خود اطلاع نداشته باشد.
«واقدي» نقل ميكند: «رسول خدا9 تا هنگامي كه در مكه بودند، نزد ثويبه ميرفتند و به او كمك ميكردند. خديجه هم ثويبه را گرامي ميداشت». ثويبه همچنان كنيز و برده ابولهب بود و حضرت خديجه3 از ابولهب خواست تا ثويبه را به او بفروشد تا آزادش كند، ولي ابولهب نپذيرفت ؛ اما پس از هجرت رسول خدا9 به مدينه، ابولهب ثويبه را آزاد كرد. بعد از آن، پيامبر9 براي ثويبه جامه و پول
ص30
ميفرستاد. برخي از محققان، با استناد به اختلافاتي كه در محتواي نقلهاي تاريخي و تناقضي كه در زمان شير دادن افراد، توسط ثويبه وجود دارد، در شير دادن ثويبه به رسول خدا9 ترديد كردهاند.
از جمله تناقضات اشاره شده، اختلاف سني حمزه و رسول خدا9 است؛ زيرا حمزه دو سال از رسول خدا9 بزرگتر بود و شير خوردن اين دو نفر از شير «مسروح»، فرزند ثويبه مشكل است. اين در حالي است كه مورخان در برادرِ رضاعي بودن حمزه و رسول خدا9 اتفاق نظر دارند. رواياتي نيز حاكي از تكريم و احترام رسول خدا9 به ثويبه است. شواهد زيادي بر درستي خبر شير خوردن حضرت، نزد ثويبه وجود دارد، بهويژه كه در جاهليت و بعد از آن، زناني بودند كه حرفه و كار آنان دايگي بود و صاحبان اين كنيزان، از اين طريق درآمد كسب ميكردند.
از اين رو، هيچ بعيد نيست كه دايهاي بيش از دو سال شير داشته باشد، بهويژه كه درباره رسول خدا9 آمده است كه چند روز بيشتر از ثويبه شير نخورده
ص31
است؛ در اين صورت ثويبه در ابتداي شير دهي خود، حمزه را و در اواخر شيردهي، رسول خدا9 را شير داده است؛ البته اين امكان وجود دارد كه ثويبه، قبلاً عباس را از شير فرزند ديگرش كه نام او به ما نرسيده يا در كودكي از دنيا رفته، شيره داده باشد.
مطلب ديگري كه درباره ثويبه وجود دارد، اسلام اوست. آيا مسلمان شده بود يا نه؟ در گزارشهاي تاريخي، اختلاف است. بنا بر برخي از گزارشهاي تاريخي ثويبه مسلمان شد. چنانكه مرحوم مجلسي تصريح كرده است: «تكريم رسول خدا9 از ثويبه نيز ميتواند دليل بر اسلام او باشد».
ثويبه در سال هفتم هجري درگذشت. رسول خدا9 وقتي خبر درگذشت ثويبه را شنيد، از فرزندش مسروح پرسيد، به آن حضرت گفتند: «مسروح پيش از مادرش درگذشت و كسي از خويشاوندان او باقي نمانده است».
در خبري آمده كه بعد از مرگ ابولهب، برادرش عباس بن عبدالمطّلب او را در خواب ديد و از حالش
ص32
پرسيد، ابولهب گفت: «تنها به جهت آزاد كردن ثويبه، روزهايي از هفته، از عذاب من كم ميشود». گذشته از اينكه گزارش بالا تنها يك خواب است و با سند مرسل نيز نقل شده است، مخالف آموزههاي قرآني است؛ زيرا طبق صريح آيات قرآن عمل كافر در قيامت، براي او نفعي نخواهد داشت؛ بنابراين، صحت خبر مزبور محل ترديد است و هيچ حجيتي ندارد.
ص33
5
كنيه اسماء، «ام عامر» و از تيره «بنيعَبْدُالاَشْهل» از طايفه بزرگ «خزرج» بود؛ لذا به ام عامر اشهليه شهرت داشت. او از زنان مجاهد و صحابه و دختر عمه معاذ بن جبل بود. برخي نيز او را «ام سلمه انصاريه» دانستهاند.
پدرش يزيد بن سكن در جنگ احد، سخت از
ص34
رسول خدا9 دفاع كرد و جراحات سختي برداشت. پيامبر9 فرمود: «او را پيش من بياوريد». يزيد خود را كشانكشان به پيامبر9 رساند و درحاليكه صورت خود را روي پاي رسول خدا9 گذاشته بود، شهيد شد.
مادرش «ام سعد» دختر «خزيم بن مسعودي» است. اسماء جزو زناني بود كه در سال اول هجري، خدمت رسول خدا9 رسيد و با ايشان بيعت كرد. بنا به قولي، اولين زني بود كه با پيامبر9 بيعت كرد. او
ميگويد:
من و ليلي دختر حطيم و حواء دختر يزيد بن سكن، درحاليكه چادرهاي خود را به خود پيچيده بوديم، بين نماز مغرب و عشا خدمت رسول خدا9 رسيديم. من سلام كردم، رسول خدا نسب ما را سؤال كرد. سپس خوشآمد گفت و از كار ما سؤال كرد. گفتيم: «آمدهايم با شما بيعت كنيم. ما نبوت شما را تصديق كردهايم و گواهي ميدهيم آنچه را آوردهاي، حق است». رسول خدا9 فرمود: «سپاس خداي متعال را كه شما را به اسلام هدايت كرد. من با شما بيعت كردم».
ص35
اسماء گويد:
به رسول خدا9 نزديك شديم. حضرت فرمود: «من با زنها مصافحه نميكنم و دست نميدهم. سخن من براي هزار زن، مانند سخن من براي يك زن است؟»
وي در بعضي از غزوات رسول خدا9 شركت داشت. بعد از جنگ احد، حضرت بر بنيعبدالاشهل وارد شد. آنان بر كشتههاي خويش گريه ميكردند. وقتي گريه آنان را ديد، فرمود: «لكنَّ حَمزةَ لا بَواكِيَ لَهُ» ؛ «اما حمزه گريهكنندهاي ندارد».
اسماء با شنيدن اين سخن، ساكت شد و به رسول خدا9 عرض كرد: «هر مصيبتي بعد از سلامتي شما گواراست». او در جنگ خندق شركت داشت و براي رسول خدا9 خرماي مخلوط با آرد و
روغن برد. پيامبر9 نزد ام سلمه بود. ام سلمه، مقداري از آن را گرفت و رسول خدا9 با بقيه غذا، اهل خندق را غذا داد. همه سير شدند، ولي چيزي از
ص36
غذا كم نشد.
در غزوه حديبيه، چهار زن همراه رسول خدا9 بودند. يكي از آنان، ام عامر اشهليه (اسماء) بود. او در جنگ يرموك هم شركت داشت و با عمود خيمه، نُه نفر از مشركين قريش را كشت.
شوهر اسماء، ابوسعيد انصاري، تا زمان خلافت عبدالملك زنده بود. اما تاريخ وفات او مشخص نيست.
ابن حجر عسقلاني، ام عامر بنت يزيد بن سكن را به غلط غير از ام عامر اشهليه دانسته و اين دو را جدا ذكر كرده است.
وي از رسول خدا9 روايات زيادي نقل كرد. ابن حمزه، او را در شمار راوياني آورده كه در «مسند احمد» از رسول خدا9 روايت دارند.
محمود بن عمرو، مهاجر بن ابيمسلم و شهر بن حَوْشب از كساني هستند كه از او روايت نقل
ص37
كردهاند.
ابن سعد، از طريق خود، از اسماء دختر يزيد بن سكن نقل كرده كه گفته است:
از رسول خدا9 شنيدم كه فرمود: «فرزندان خود را با شيردادن در دوران بارداري خود پوشيده به كشتن مدهيد. سوگند به كسي كه جان من در دست اوست، اگر آنان با سواران روياروي شوند از پاي درميآيند و تباه ميشوند».
به نقل ابن سعد، واقدي گفته: «مقصود اين است كه هنگامي كه زنان، كودكان را شير ميدهند، باردار نشوند يا با همسرانشان همبستر نشوند».
در روايت ديگري، اسماء گفته است:
رسول خدا9 در مسجد محله ما نماز مغرب را خواند. من به خانه برگشتم، پاره گوشتي پخته كه به استخوان چسبيده بود و چند گرده نان به حضورش بردم و عرض كردم: «پدر و مادرم فدايت باد! شام بخور». آن حضرت، خطاب به ياران خود فرمود: «به نام خداي متعال بخوريد». آن حضرت و يارانش و همه كساني كه حضور داشتند، از آن غذا خوردند و
ص38
اندكي از غذا هم باقي ماند. سپس آن حضرت از مشك آبي كه در خانهام بود، نوشيد. بعد از اين، من از آن آب به بيماران مينوشاندم و گاهي به اميد تبرك و خير و بركت از آن آب مينوشيدم.
ص39
6
وي، زني شاعر، سخنور و فصيح بود. او از باديههاي اطراف مدينه، همراه شوهرش، ابو رعله، خدمت پيامبر اكرم9 رسيد و ضمن شمردن وظايف زنان، به ايشان عرض كرد:
سلام و رحمت خدا بر تو اي رسول خدا! ما زنان پرده نشينيم، همسرداري ميكنيم، فرزندان شوهرانمان را تربيت ميكنيم و بهرهاي از جهاد در راه خدا نداريم، مطلبي بياموز كه ما را به خدا نزديك كند.
پيامبر9 از فصاحت او تعجب كرد و در جواب فرمود:
عَلَيْكُنَّ بِذِكرِ اللهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ غَضِّ البَصَرِ وَ خَفضِ الصَّوتِ.
ص40
بر شما (زنان) باد كه در شب و روز به ياد خدا باشيد و چشمان خود را از نامحرم بپوشانيد و صداي خود را بلند نكنيد.
در حديث ديگري آمده است كه به رسول خدا9 عرض كرد:
يا رَسُولَ اللهِ9 إنّي اْمرأةٌ مُقَنّية أقَيِّن النِّساء وَ أُزَيِّنُهُنَّ لأزْواجِهِنَّ فَهَلْ هُو حَوبٌ فأثبطَ عنه. فَقَال لَها: يا أُمَّ رِعلَه! قَيِّنيهُنَّ وَ زَيِّنيهُنَّ إذا كَسدنَ.
يا رسول الله! من آرايشگر زنانم و آنان را براي شوهرانشان زينت ميكنم. آيا اين گناه است و بايد آن را ترك كنم؟ حضرت فرمود: «اي ام رعله! آنان را براي شوهرانشان آرايش كن و زينت ده؛ آنگاه كه زشت شدند و به هم ريختند».
بعد از اين، ام رعله به قبيله خود برگشت و در زمان حيات رسول خدا9 خبري از او نبود تا اينكه در ايام «ردّه» به مدينه برگشت و متوجه رحلت پيامبر9 شد و بسيار محزون گشت و براي ابراز حزن خود، حسن و حسين8 را در كوچههاي مدينه ميگرداند و گريه ميكرد و مرثيه ذيل را نيز كه خود
ص41
سروده بود، ميخواند:
يا دارَ فاطِمَةَ المعمورَ ساحَتُها
هيجت لي حزنا حييت من دار
اي خانه فاطمه كه آباد بودي، اندوه مرا برانگيختي، خدا تو را آباد كند.
ص43
الاحاد و المثاني، ابوبكر احمد بن عمرو بن ابيعاصم، تحقيق باسم فيصل احمد الجوابره، رياض، دارالدرايه، 1411ه .ق.
الاستيعاب في معرفة الأصحاب، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، تحقيق علي محمد سجاوي، چاپ اول، بيروت، دارالجيل، 1412ه .ق.
اسد الغابة في معرفة الصحابه، علي بن ابيالكرم بن اثير، تحقيق علي محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه .ق.
الاصابة في تمييز الصحابه، احمد بن علي بن حجر العسقلاني، تحقيق عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه .ق.
الإصابة في تمييز الصحابه، احمد بن علي بن حجر، بيروت، دارالجيل، 1412ه .ق.
:44
اعلام الوري، فضل بن حسن طبرسي، تحقيق و نشر مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم، 1417ه . ق.
اعيان الشيعه، محسن امين، بيروت، دارالتعارف، [بيتا].
الإكمال في ذكر من له رواية في مسند الإمام احمد، محمد بن علي بن الحسن بن حمزه حسيني، تحقيق عبدالمعاطي امين قلعجي، كراتشي، جامعة الدراسات الإسلاميه.
امتاع الأسماع، احمد بن علي مقريزي، تحقيق محمد عبدالحميد النميسي، بيروت، دارالكتب العلميه.
انساب الأشراف، احمد بن يحيي بلاذري، تحقيق سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، 1417ه .ق.
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ه .ق.
تاريخ الإسلام، محمد بن احمد ذهبي، تحقيق عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، دارالكتاب العبري، 1410ه .ق.
تاريخ الامم و الملوك، محمد بن جرير طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث.
تاريخ اليعقوبي، يعقوبي، بيروت، دارصادر.
تاريخ گزيده، حمدالله مستوفي، تهران، امير كبير.
تاريخ مدينة دمشق، ابيالقاسم علي بن الحسن بن هبة الله (ابن عساكر)، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1415ه .ق.
تهذيب التهذيب، ابن حجر العسقلاني، بيروت، دارالفكر، 1404ه .ق.
ص45
تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ابو الحجاج يوسف مزي، تحقيق سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، 1414ه .ق.
جمهرة انساب العرب، ابو محمد علي بن احمد بن حزم، بيروت، دارالكتب العلميه، 1403ه .ق.
الحدائق الناظره، تحقيق ايرواني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
حلية الأولياء، احمد بن عبدالله ابونعيم اصفهاني، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407ه .ق.
ذخائر العقبي في مناقب ذوالقربي، احمد بن عبدالله طبري، مكتبة القدس، 1356.
روضة الواعظين، فتال نيشابوري، تحقيق: سيد محمد مهدي سيد حسن، قم، منشورات رضي.
سبل الهدي و الرشاد، صالحي شامي، تحقيق عادل عبدالموجود، بيروت، دارالكتب العلميه، 1414ه .ق.
السجود علي الارض، علي احمدي، بيروت، مركز جواد، 1414ه .ق.
السقيفة و فدك، احمد بن عبدالعزيز جوهري، تحقيق محمد هادي اميني، بيروت، 1413ه .ق.
السنن، احمد بن الحسين بيهقي، بيروت، دارالفكر، 1404ه .ق.
سير اعلام النبلاء، محمد بن احمد ذهبي، تحقيق شعيب الارنؤوط، بيروت، مؤسسة الرساله، 1413ه .ق.
ص46
السيرة النبويه، اسماعيل بن كثير، تحقيق مصطفي عبدالواحد، بيروت، دارالمعرفه، 1396.
السيرة النبويه، عبدالملك بن هشام، تحقيق مصطفي السقا، مصر، مطبعة مصطفي الباني، 1355ه .ق.
السيرة النبويه، عبدالملك بن هشام، تحقيق مصطفي سقا و ديگران، بيروت، دارالقلم.
شرح الاخبار في فضائل الأئمة الاطهار، نعمان بن محمد تميمي (قاضي نعمان)، تحقيق حسيني جلالي، قم، جامعه مدرسين.
شرح نهج البلاغه، ابن ابيالحديد، تحقيق ابراهيم ابوالفضل، بيروت، داراحياء التراث، 1385ه .ق.
شرف المصطفي، ابوسعد عبدالملك خرگوشي، مكه، دارالبشائر الإسلاميه، 1422ه .ق.
صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، بيروت، دارصادر.
الصحيح من سيرة النبي الأعظم9، سيد جعفر مرتضي عاملي، بيروت، دارالسيره.
الطبقات الكبري، محمد بن سعد، تصحيح عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ه .ق.
العقد الفريد، احمد بن عبدربه اندلسي، بيروت، دارالكتب العربيه، 1403ه .ق
عيون الأثر في فنون المغازي و الشمائل و السير، ابن سيد الناس، بيروت، مؤسسة عزالدين، 1406ه .ق.
ص47
فتح الباري في شرح صحيح البخاري، احمد بن علي بن حجر العسقلاني، تحقيق عبدالعزيز عبدالله بن باز، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418ه .ق.
الفضائل، شاذان بن جبرئيل قمي، نجف اشرف، المطبعة الحيدريه، 1381ه .ق.
الكافي، محمد بن يعقوب كليني، دارالكتب الإسلاميه، تهران.
كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه قمي، تحقيق جواد قيومي، مؤسسة نشر اسلامي، 1417ه .ق.
كتاب الثقات، محمد بن حبان تميمي، حيدرآباد دكن، مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانيه.
كنزالفوائد، محمد بن علي كراجكي، قم، مكتبة المصطفوي، 1410ه . ق.
لسان الميزان، احمد بن علي بن حجر العسقلاني، چاپ اول، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1415ه .ق.
المجموع في شرح المهذب، محيي الدين بن شرف نووي، بيروت، دارالفكر.
مروج الذهب و معادن الجوهر، علي بن الحسين مسعودي، بيروت، دارالفكر، 1410ه .ق.
مستدرك الحاكم، محمد بن محمد حاكم نيشابوري، تحقيق يوسف المرعشلي، بيروت، دارالمعرفه، 1406ه .ق.
مستدرك سفينة البحار، علي نمازي، قم، جامعه مدرسين، 1419ه .ق.
ص48
المسترشد في إمامة اميرالمؤمنين7، محمد بن جرير طبري، تحقيق محمودي، مطبعة سلمان فارسي (اوايل قرن چهارم).
مسند، ابويعلي موصلي، تحقيق حسين سليم اسد، دارالمأمون للتراث.
مسند، احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر.
المعجم الكبير، سليمان بن احمد طبراني، تحقيق عبدالمجيد سلفي، بيروت، داراحياء التراث العربي.
المغازي، محمد بن عمر واقدي، تحقيق مارسدن جونس، قم، نشر دانش اسلامي، 1405ه .ق.
مناقب آل ابيطالب، ابن شهر آشوب، تحقيق لجنة من اساتذة النجف، مطبعة محمد كاظم حيدري، 1376ه .ق.
موسوعة حياة الصحابيات، محمد سعيد مبيض، بيروت، مؤسسه الريات، 1421ه .ق.