ghaemiyeh.com
سرشناسه : الهينژاد، حسين، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پديدآور : حج و مهدويت/حسين الهينژاد.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۱۶۷ص.
شابك : 978-964-540-377-3
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : حج -- فلسفه
موضوع : مهدويت
موضوع : موعودگرايي
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۹/الف۷۴ح۳ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۷۴۸۲۳۸
الحمدلله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
منجىگرايى و عقيده به آيندهاى روشن براى انسانها، از باورهاى مشترك بين همه اديان الهى و حتى غير الهى است. در بينش اسلامى، كسى رهايىبخش بشر از ظلمت است كه همنام پيامبر اسلام (ص) و از عترت پاك اوست. بنابر باور شيعه، ايشان هم اكنون ميان امت حضور دارند و ناظر بر اعمال و رفتار آناناند. ايشان هر سال در موسم حج حاضر مىشوند و بين باور به آن حضرت و موسم حج ارتباطى استوار وجود دارد.
اما اينكه اين ارتباط دوسويه كدام است و نقش هر يك از اين دو در ديگرى چيست و در تقويت و استحكام عقيده به ديگرى چه نقشى براساس كتاب و سنت دارد و سرانجام نقش حج و كعبه در رخداد ظهور چگونه است؟ پرسشهايى است كه محقق ارجمند جناب آقاى «الهىنژاد» به آن پاسخ گفته است. گروه كلام و معارف، ضمن تقدير و تشكر از تلاش علمى ايشان، از خداوند متعال
مىطلبد اين اثر را عاملى براى تقويت باور به مهدى موعود و احساس حضور ايشان در همه زمانها و مكانها، بهويژه در موسم حج، قرار دهد.
انه ولى التوفيق
گروه كلام و معارف
مركز تحقيقات حج
نقش باور در ساماندهى امور دنيا و آخرت، بىنظير و تأثيرگذار است. بهگونهاى كه زندگى بشر بدون باور و ايدئولوژى بىمعنا و بىخاصيت مىشود و شايد هيچ انسانى زندگى خويش را بدون باور و ايدئولوژى تجربه نكرده باشد.
اگر انسان زندگىاش را براساس باورهاى درست پىريزى كند، دنيا و آخرت خويش را سامان مىدهد.
دين اسلام آخرين و كاملترين دين آسمانى است كه خداوند بهسوى بشر فرستاده است. اسلام داراى برنامهها و قوانين جامعى است كه بشر را براساس اين قوانين، بهتر و سريعتر به هدف مىرساند.
«حج» و «مهدويت» ، از جمله باورهاى مهم اسلامى است كه در زندگى مسلمانان تأثير بسزايى دارد و مسلمانان نيز به نقش تأثيرگذارى آن آگاهاند؛ تأثيراتى چون «گسترش اتحاد و همگرايى ميان مسلمانان» ، «گسترش عدالت در جهان» ، «رشد خداشناسى و عبوديت» ، «تقويت و رشد اقتدار امت اسلامى» ، «پويايى و بالندگى امت اسلامى» ، «ترويج
معنويت و دين در جهان» . از دو باور مهم حج و مهدويت قابل برداشت است.
بنابراين بايد درباره نقش تأثيرگذارى اين دو موضوع در هم و نيز تأثيرگذارى آنها در ساماندهى جامعه، بيشتر تحقيق و پژوهش شود كه هدف اين نوشتار نيز همين است.
در روايات اسلامى تعبيرات آموزنده و سازندهاى درباره حج ديده مىشود و از مجموع آنها مىتوان گفت كه اين مناسك بزرگ، داراى چهار بعد است:
١. بعد اخلاقى و عبادى؛
٢. بعد سياسى و اجتماعى؛
٣. بعد فرهنگى؛
۴. بعد اقتصادى.
در بعد سياسى و اجتماعى، هرگاه اين مراسم طبق دستور اسلام انجام شود، سبب عزت مسلمانان، تحكيم پايههاى دين، وحدت كلمه، مايه قدرت و شوكت برابر دشمنان و اعلام برائت از مشركان مىشود.
اين كنگره عظيم الهى، بهترين فرصت را به مسلمانان براى بازسازى نيروهاى خويش، تقويت پيوند برادرى، خنثا كردن توطئههاى دشمنان و باطل كردن نقشههاى شيطانى آنها مىدهد.
وجود مجموعهاى چنين فراگير و همگانى با انگيزههاى بسيار والاى معنوى در دنيا بىنظير است. افسوس كه مسلمانان هنوز قدرت عظيم حج را در نيافتهاند، وگرنه هر سال مىتوانستند زير سايه آن، بزرگترين خدمت را به اسلام بكنند و شديدترين ضربه را بر پايه كفر بزنند؛ به
همين دليل در بعضى از روايات اسلامى آمده است:
« لا يَزالُ الدّينُ قائما ما قامتِ الكعبةُ»(1)«آيين اسلام برپاست تا كعبه برپاست» . گويا بعضى از دشمنان قسم خورده اسلام، به خوبى قدرت عظيم حج را در مسائل سياسى دريافتهاند كه شديدترين موضعگيرى را برابر آن داشتهاند.
«گلادستون» ، نخستوزير سياستمدار انگلستان، زمانى در مجلس عوام اين كشور گفت:
مادام كه نام محمد در مأذنهها [صبح و شام] به عظمت ياد مىشود و قرآن برنامه زندگى مسلمانان است و حج [هر سال با شكوه تمام] برگزار مىگردد، جهان مسيحيت در خطر بزرگى است و ما از اصلاح جهان (البته اصلاح از ديدگاه خودشان كه مساوى با استعمار است) عاجز خواهيم بود.
در بعضى نقلها جملههاى ديگرى نيز به آن افزوده شده است كه «گلادستون» در ادامه اين سخن افزود: «بر شما سياستمداران مسيحى واجب است كه نام محمد را از اذان مسلمانان حذف كنيد و ياد او را از خاطرهها ببريد. قرآن را بسوزانيد و كعبه را ويران كنيد» .
اين جمله نيز معروف است كه يكى از رجال مسيحى و غرب مىگويد: «واى بر مسلمانان اگر معناى حج را نفهمند و واى بر ديگران اگر مسلمانان معناى حج را بفهمند»(2)چنانكه در وصاياى اميرمؤمنان على (ع) آمده است:
وَ اللهَ اللَهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ، فَلَا يَخْلُوَنَّ مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ يُتْرَكْ لَمْتُنَاظَرُوا فَإِنَّ أَدْنَى مَا يَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِه.(1)
خدا را! خدا را! درباره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد؛ زيرا اگر كعبه خلوت شود، شما از آن پس مهلتى نيابيد و منقرض خواهيد شد و كمترين رهآوردى كه زائر آن بيت با خود مىآورد، آمرزش گناهان گذشته اوست.
از جمله باورهاى مهم اسلامى، منجىگرايى و مهدويباورى است. اين عقيده را نه تنها با آيات و روايات بلكه با فطرت انسانى نيز كه به منزله خاستگاه آن است مىتوان اثبات كرد.
فطرى بودن منجىگرايى و سرانجام نيك براى بشر را مىتوان در قالب شاخصههايى نظير همگانى و جاودانه بودن آن، و نيز همراه بودن آن با آفرينش انسان جستوجو كرد؛ زيرا با بررسى تاريخ ثابت مىشود كه باور به مقوله منجى در وجود همه انسانها، با مليت، نژاد و فرهنگ گوناگون، نهادينه شده است؛ يعنى با بررسى تاريخ فرد يا ملتى كه درباره سرنوشت تاريخ خويش بىتوجه باشد يافت نمىشود و اين، خود دليل بر فطرى بودن مهدويت است.
اما منجىگرايى مهدوى با رويكرد نقلى كه در اسلام مطرح است و قرآن و سنت آن را پشتيبانى مىكند و خاستگاه آن به حساب مىآيد، بيش از دويست آيه و نيز بيش از دو هزار روايت آن را اثبات مىكند(2)و
شايد كمتر موضوعى اين مقدار پشتوانه از روايت و آيه داشته باشد؛ تا جايىكه برخى از انديشمندان اهل سنت نيز در اين خصوص ادعاى تواتر كرده(1)و صدور آن را از پيامبر گرامى اسلام (ص) و جانشينان او قطعى دانستهاند.
1) فتح البارى، عسقلانى، ج۵، ص٣٨٢.
حج در لغت به معناى قصد است(1)و در اصطلاح به قصد كردن و رفتن به سوى مكه براى انجام دادن مناسك حج اطلاق مىشود (2)چنانكه در قرآن واژه حج به همين معنا آمده است:
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً (آلعمران:٩٧)
و براى خدا بر مردم [واجب] است كه آهنگ خانه [او] كنند، آنهايى كه توانايى رفتن بهسوى آن را دارند.
همچنين در آيه ديگر آمده است:
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ. . . (بقره:١۵٨)
صفا و مروه از شعائر الهى است. بنابراين هركس كه حج خانه خدا يا عُمره انجام دهد. . . .
در روايت از امام باقر (ع) درباره علت نامگذارى حج سؤال شد. ايشان، رستگارى را علت نامگذارى دانستند:
قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّىَ الحَجُّ حَجّاً قَالَ حَجَّ فُلَانٌ أَىْ أَفْلَحَ فُلَان.(1)
راوى مىگويد محضر مبارك امام (ع) عرض كردم: «براى چه حج را حج ناميدهاند؟» حضرت فرمود: «براى آنكه وقتى مىگويند فلانى حج بهجا آورد، يعنى فلانى رستگار شد» .
حج در اصطلاح به حج اكبر و حج اصغر تقسيم شده است. حج اكبر به روز عرفه (روز نهم ذى حجه) و روز عيد قربان (روز دهم ذى حجه) تعريف شده است؛ زيرا در اين دو روز، بيشترين اعمال حج انجام مىشود؛ چنانكه امام صادق (ع) در دو روايت مىفرمايد:
« الحَجُّ الْأَكْبَرُ يَوْمُ النَّحْر»(2)و
« الحَجُّ الْأَكْبَرُ يَوْمُ الْأَضْحَى» . (3)اما حج اصغر در روايات به عمره تفسير شده است. در روايت امام صادق (ع) چنين آمده است:
مُعَاوِيَةَ بنعَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ عَنْ يَوْمِ الحَجِّ الْأَكْبَرِ فَقَالَ هُوَ يَوْمُ النَّحْرِ وَ الْأَصْغَرُ الْعُمْرَة.(4)
معاويۀ بنعمار مىگويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: «حج اكبر چه روزى است؟» حضرت فرمود: «حج اكبر، روز عيد نحر (عيد قربان) و حج اصغر، عمره [مفرده] است» .
واژه مهدويت نوبنياد است. مهدويت، مصدر جعلى از واژه مهدى است؛ اعم از اينكه اسم فاعل باشد يا اسم مفعول؛ نظير جاهليت و. . . .
در قرآن نيز مصدر جعلى استعمال شده است؛ مانند كلمه جاهليت در اين آيه:
أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده: ۵٠)
آيا آنها حكم جاهليت را [از تو] مىخواهند؟ ! و چه كسى بهتر از خدا براى قومى كه اهل ايمان و يقين هستند، حكم مىكند؟ !
اما در اصطلاح اسلامى، مهدويت به معناى خوشفرجامى بشر در پايان تاريخ و ظهور امام مهدى (عج) است. آنچه ما در اين نوشتار به آن مىپردازيم، بررسى ارتباط بين امام مهدى (عج) و مراسم ساليانه حج و مكان مقدس كعبه است؛ زيرا براساس باور شيعه، بين مراسم حج و حضور همه ساله حضرت در آن موسم و قيام حضرت از كنار كعبه، ارتباط وثيقى وجود دارد.
از آنجا كه موضوع كعبه و حج، همواره براى پيروان اديان الهى شناختهشده بوده است، مىتوان قدمت آن را به درازاى عمر بشر دانست كه آيات و روايات نيز به اين امر دلالت دارند.
براساس آيات قرآن، كعبه نخستين بنايى است كه روى زمين ساخته شد. خداوند مىفرمايد:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ (آلعمران: ٩۶)
نخستين خانهاى كه براى مردم [و نيايش خداوند] بنا نهاده شد، همان است كه در سرزمين مكه است كه پر بركت و مايه هدايت جهانيان است.
مفسران در تفسير اين آيه اختلاف كردهاند؛ برخى گفتهاند قبل از خانه خدا هيچ خانهاى روى زمين بنا نشده است و برخى ديگر گفتهاند
هيچ خانهاى كه براى عبادت باشد بنا نشده است.(1)
در «تفسير على بن ابراهيم» آمده است:
سُمِّيَتْ مَكَّةُ أُمَّ الْقُرَى لِأَنَّهَا أَوَّلُ بُقْعَةٍ خَلَقَهَا اللَهُ مِنَ الْأَرْضِ لِقَوْلِهِ ( إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً) . (2)
مكه امالقرى ناميده شد، چون نخستين سرزمين از زمين بود كه خداوند آن را آفريد، به دليل كلام پروردگار كه مىفرمايد: «نخستين خانهاى كه براى مردم، [و نيايش خداوند] بنا نهاده شد، همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت است.
در آيه ديگر، كعبه را خانهاى كهن ناميده است:
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج:٢٩)
سپس بايد آلودگىهايشان را برطرف سازند و به نذرهاى خود وفا كنند و بر گِرد خانه گرامى كعبه طواف كنند.
واژه عتيق ميان مفسران به سه معناست:
١. قديم؛
٢. خالص؛
٣. آزاد و رها.(3)
در صورتىكه واژه عتيق را به معناى قديم بگيريم، مقصود ما حاصل است. «عياشى» در تفسيرش از «حلبى» ، از امام صادق (ع) نقل مىكند كه
حضرت فرمود:
بر سنگى از سنگهاى كعبه نوشته شده است: «منم خداوند صاحب مكه. آفريدم آن را روزى كه آسمانها، زمين، خورشيد و ماه را آفريدم»(1)
«ابوحمزه ثمالى» مىگويد:
در مسجدالحرام محضر حضرت ابوجعفر (باقر) (ع) بودم. به ايشان عرض كردم: «براى چه خداوند كعبه را بيتالعتيق ناميده است؟» . حضرت فرمود: «خداوند هيچ خانهاى را بدون صاحب و ساكن روى زمين بنا نكرد، مگر اين خانه را؛ زيرا احدى در آن ساكن نيست و صاحبى به جز خداوند ندارد» . و نيز فرمود: «خداوند اين خانه را پيش از خلقت مخلوقات آفريد. پس از آن، زمين را ايجاد كرد و از زير آن كشيد و پهن كرد» (2)
ميان حج و نبوت رابطه ديرين و وثيقى وجود دارد؛ يعنى موضوع حج از همان ابتداى رسالت و بعثت انبيا عليهم السلام مطرح بوده است. حتى قدمت حج، براساس برخى احاديث، به پيش از آفرينش انسان باز
1) الْعَيَّاشِى، عَنِ الحَلَبِى عَنْ أَبِيعَبْدِالله ع قَالَ إِنَّهُ وُجِدَ فِى حَجَرٍ مِنْ حَجَرَاتِ الْبَيْتِ مَكْتُوباً إِنِّى أَنَا اللَهُ ذُو بَكَّة خَلَقْتُهَا يَوْمَ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ يَوْمَ خَلَقْتُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج۵۴، ص۶۵.
2) أَبِى حَمْزَة الثُّمَالِى قَالَ قُلْتُ لِأَبِى جَعْفَرٍ ع فِى المَسْجِدِ الحَرَامِ لِأَى شَىءٍ سَمَّاهُ اللَهُ الْعَتِيقَ قَالَ لَيْسَ مِنْ بَيْتٍ وَضَعَهُ اللَهُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا لَهُ رَبٌّ وَ سُكَّانٌ يَسْكُنُونَهُ غَيْرَ هَذَا الْبَيْتِ فَإِنَّهُ لَا يَسْكُنُهُ أَحَدٌ وَ لَا رَبَّ لَهُ إِلَّا اللَهُ وَ هُوَ الْحَرَامُ وَ قَالَ إِنَّ اللَهَ خَلَقَهُ قَبْلَ الخَلْقِ ثُمَّ خَلَقَ اللَهُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِ فَدَحَاهَا مِنْ تَحْتِه؛ عللالشرايع، ج٢، ص٣٩٩.
مىگردد. پس عمر حج از عمر بشر بيشتر است؛ چنانكه امام صادق (ع) در اينباره مىفرمايد:
فَكَانَ أَوَّلُ مَا حَجَّتْ إِلَيْهِ المَلَائِكَةُ وَ طَافَتْ بِهِ فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجَعَلَهُ سُنَّةً وَ وَقْتاً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.(1)
فرشتگان نخستين كسانى بودند كه حج را انجام دادند. آنان در همين وقت (ماه ذيحجه) طواف كردند. پس پروردگار همان اعمال فرشتگان را براى بندگان تا روز قيامت سنت قرار داد.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سُئِلَ أَبُوجَعْفَرٍ (ع) عَنِ الْبَيْتِ أَكَانَ يُحَجُّ إِلَيْهِ قَبْلَ أَنْ يُبْعَثَ النَّبِيُّ (ص) قَالَ نَعَمْ لَا يَعْلَمُونَ أَنَّ النَّاسَ قَدْ كَانُوا يَحُجُّونَ وَ نُخْبِرُكُمْ أَنَّ آدَمَ وَ نُوحاً وَ سُلَيْمَانَ قَدْ حَجُّوا الْبَيْتَ بِالْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ وَ لَقَدْ حَجَّهُ مُوسَى عَلَى جَمَلٍ أَحْمَرَ يَقُولُ لَبَّيْكَ لَبَّيْك.(2)
زراره از امام باقر (ع) سؤال مىكند كه آيا قبل از پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز مردم حج بهجا مىآوردند؟ حضرت فرمود: «بله، مردم حج بهجا مىآوردند. حضرت آدم، نوح و سليمان با جن و انس و پرندگان حج مىكردند و همچنين حضرت موسى (ع) با شتر قرمز حج مىكرد و مىگفت لبيك لبيك» .
باورداشت منجى، باورداشتى پردامنه و داراى گستره وسيع است؛ بهطوريكه همه پيروان اديان آسمانى و بيشتر اديان غير آسمانى به نوعى
بدان اعتقاد دارند. بىشك وقتى اديان سابقهاى ديرينه داشته باشند، منجىگرايى نيز داراى سابقه ديرينه خواهد بود. خداوند در قرآن مىفرمايد:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (انبياء: ١٠۵)
در زبور بعد از ذكر [تورات] نوشتيم بندگان شايستهام وارث [حكومت] زمين خواهند شد.
امام باقر (ع) در تفسير اين آيه مىفرمايد:
« هُم أصحابُ المهدي فِي آخِر الزَّمان»(1)، ؛ «آنها [بندگان صالح و شايسته]، اصحاب امام زمان (عج) هستند» .
گفتنى است در كتابهاى تفسيرى درباره اين آيه، نكاتى مطرح شده است:
١. «زبور» به معناى همه كتابهاى آسمانى و «ذكر» به معناى لوح محفوظ يا امالكتاب است.(2)
٢. زبور به معناى كتاب حضرت داود و ذكر به معناى تورات است.(3)
در تفسير نخست، ديرينگى منجىگرايى و نجاتبخشى به خوبى قابل برداشت است؛ يعنى موضوع موعودگرايى به پيش ازخلقت بنىآدم بر مىگردد و نزد علم الهى محفوظ بوده است. بنابر تفسير دوم نيز مىتوانيم قدمت مهدويت را به اديان آسمانى گذشته سرايت دهيم و ديرينگى
آن را به تاريخ پيش از اسلام بازگردانيم. البته آيات بسيارى در قرآن به موضوع مهدويت اشاره دارد كه در اينجا به همين مقدار اكتفا مىشود.
در روايات نيز به قدمت منجىگرايى اشاره شده است. براساس روايات مىتوان قدمت انديشه مهدويت را به دو روش اثبات كرد:
اول: روايات بسيارى درباره مهدويت از ائمه معصوم عليهم السلام، به يادگار مانده است و نشان مىدهد كه همزمان با طلوع اسلام، عقيده به مهدى و مهدويت، جزو باورداشت مسلمانان بوده است و با ادامه حيات اين باور در طول تاريخ، هماكنون نيز جزو باورهاى اصيل اسلامى است؛ چنانكه پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد:
إِنَّ المَهْدِىَّ مِنْ عِتْرَتِى مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يَخْرُجُ فِى آخِرِ الزَّمَانِ تُنْزِلُ لَهُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَذْرَهَا فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مَلَأَهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْرا.(1)
مهدى از عترت و اهل بيت من است و در آخرالزمان قيام مىكند. آسمان براى او باران ببارد و زمين بذرهاى خود را بيرون دهد. او زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، چنانكه مردم، آن را از ظلم و ستم پركرده باشند.
همچنين حضرت فرمود:
لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ وَلَدِىَ المَهْدِىُّ فَيَنْزِلَ رُوحُ الله عِيسَى بنُ مَرْيَمَ فَيُصَلِّىَ خَلْفَهُ وَ تُشْرِقَ
1) بحارالانوار، ج۵١، ص٧۴.
الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَ يَبْلُغَ سُلْطَانُهُ المَشْرِقَ وَ المَغْرِب.(1)
اگر از دنيا نماند مگر يك روز، خدا اين يك روز را طولانى كند تا فرزندم مهدى ظهور كند. آنگاه عيسىبنمريم فرود آيد و پشت سرش نماز بخواند و زمين به نورش روشن گردد و حكومتش به مشرق و مغرب برسد.
دوم: رواياتى وجود دارد كه انديشه مهدويت را به پيش از اسلام باز مىگرداند (2)و به نوعى انبيا و اولياى گذشته را بشارتدهنده امام مهدى (عج) و ظهور او مىداند.
بنابراين، ديرينگى حج و مهدويت، به ابتداى آفرينش انسان باز مىگردد.
جايگاه آموزه حج و مهدويت، بس بلند و خطير، و نقش آن دو در هدايت و ساماندهى جامعه اسلامى و مسلمانان، سرنوشتساز و بىبديل است. تعامل اين دو با يكديگر نيز بسيار عميق و شديد است و از لحاظ تاريخى، قدمتى طولانى به درازاى عمر بشر دارند. انبياى پيشين درباره حج و مهدويت آموزشهايى به پيروان خويش دادهاند و همه آنها به نوعى نويدگر آمدن موعود و ظهور او و تشكيل حكومت جهانى بودهاند.
اين دو باورداشت مهم كاركردهاى مشتركى ميان مسلمانان دارند؛ كاركردهايى نظير وحدتبخشى، بالندگى، عزت و اقتدارآفرينى، خدامحورى، اشاعه معنويت و عدالتخواهى، در پرتو مهدويت و حج دستيافتنى است. پس نقش تأثيرگذار مهدويت و حج در گستره وسيع زندگى مسلمانان، اعم از زندگى كنونى و آينده، نقشى بىبديل است؛ يعنى افزون بر اينكه زندگى كنونى مسلمانان را به شاخصههاى عزت، اقتدار، نفى سلطه، عدالت و خدامحورى مزين مىكند، آينده زندگى
مسلمانان را نيز با ايجاد وحدت و بالندگى جهتدهى كرده، اميد و نشاط را براى آنها تضمين مىكند.
افزون بر نقشآفرينى حج و مهدويت در زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان، نقش آن دو نيز نسبت به يكديگر، نقش تأثيرگذار و دوسويه است؛ يعنى حج و مهدويت در رشد و تثبيت يكديگر مؤثرند. مثلاً حج با ايجاد وحدت و نفى تبعيض نژادى، زمينهساز و تداعىگر وحدت سياسى و اتحاد مردم در زمان حكومت جهانى امام زمان است. همچنين مكه، محل ظهور امام زمان (عج) ، محل تجمع ياران ايشان و محل آغازين نهضت جهانى حضرت به حساب مىآيد. از طرف ديگر، نقش مهدويت در تعالىبخشى حج، در قالب حضور همه ساله امام در مناسك حج، هدايت و نظارت ايشان بر حجاج و. . . ، همچنين تحققبخشى اهداف حج، نظير فراگيرى اسلام در سراسر جهان، گسترش معنويت و عدالت و. . . تبلور دارد.
اميرمؤمنان على (ع) ، بعد از اندرز مردم به ضرورت عبرتگيرى آنان از سرگذشت امتهاى پيشين اشاره مىكند و با بيان راهنمايى براى ساماندهى زندگى مسلمانان، اتحاد و همدلى ميان آنان را يادآور مىشود و با توجه به اهميت انسجام، منشور اتحاد را ترسيم مىكند و چنين مىفرمايد:
از كيفرهايى كه براثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امتهاى
پيشين فرود آمد، خود را حفظ كنيد و احوال گذشتگان را در خوبىها و سختىها به ياد آوريد و بترسيد كه همانند آنان باشيد. پس آنگاه كه در زندگى گذشتگان مطالعه و انديشه مىكنيد، عهدهدار چيزى باشيد كه عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت زندگى آنان را فراهم كرد و نعمتهاى فراوان را در اختيارشان گذاشت و كرامت و شخصيت به آنان بخشيد كه از تفرقه و جدايى اجتناب كردند و بر وحدت و همدلى همت گماشتند و يكديگر را به وحدت واداشتند و به آن سفارش كردند.
و از كارهايى كه پشت آنان را شكست و قدرت آنان را در هم كوبيد، بپرهيزيد؛ كارهايى چون كينهتوزى با يكديگر، پركردن دلها از بخل و حسد، به يكديگر پشت كردن و از هم بريدن و دست از يارى هم كشيدن. . . .
در احوال مؤمنان پيشين انديشه كنيد كه چگونه بودند آنگاه كه وحدت اجتماعى داشتند، خواستههاى آنان يكى، قلبهاى آنان يكسان، دستهاى آنان مددكار، شمشيرها ياريكننده، نگاهها به يكسو دوخته و ارادهها همسو بود. در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند؟ و رهبر و پيشواى همه دنيا نشدند؟ پس به پايان كار آنان نيز بنگريد! در آن هنگامى كه به تفرقه و پراكندگى روى آوردند و مهربانى و دوستى آنان از بين رفت و سخنها و دلهايشان گوناگون شد. از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پيوستند. خداوند لباس كرامت خود را از
تنشان بيرون آورد و نعمتهاى فراوان شيرين را از آنان گرفت و داستان آنان در ميان شما عبرتانگيز باقى ماند.(1)
برخى از باورها در ايجاد همگرايى ميان مردم، نقش مهم و تأثيرگذارى دارند كه با شناخت و معرفى آنها، مىتوان حركت مردم و جامعه را به سوى وحدت دوچندان كرد. حج و مهدويت نيز از جمله آن باورهاست كه نقششان در ايجاد بسترهاى لازم براى اتحاد، خطير و سرنوشتساز است.
مسلمانان در مراسم حج با كنار گذاشتن آداب و رسوم ملى و قومى و آراستگى به آداب و رسوم اسلامى و بدون توجه به تفاوتهاى فرهنگى، نژادى و زبانى در كنار يكديگر، اجتماع ميليونى را تجربه مىكنند و به نوعى قدرت و توان عظيم اسلامى را به جهانيان نشان مىدهند.
بىشك، انديشه مهدويت نيز، انديشهاى فراگير و فرامذهبى است و همه گروههاى اسلامى بدان اعتقاد قلبى دارند. ازاينرو دو گروه عمده اسلامى، يعنى اهل سنت و شيعه، انكار امام مهدى و ظهور او را كفر و خروج از دين اسلام مىدانند؛ چنانكه پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
« مَن أنكرَ القائمَ مِن وُلدي فَقدْ اَنكرَني»(2)«هركسى كه قائم از فرزندان مرا انكار كند، در واقع مرا انكار كرده است» .
همچنين در منابع اهل سنت آمده است كه پيامبر اكرم (ص) فرمود:
« مَن
كَذبَ بِالمهديِّ فَقدْ كَفرَ»(1)«هركس مهدى را تكذيب و انكار كند، به راستى كافر است» .
همچنين حضرت فرمود:
مَنْ أنكرَ خُروجَ المَهديِّ فَقدْ كَفرَ بِما اُنزِل عَلى مُحمّدٍ (ص)(2)
هركس ظهور مهدى را انكار كند، به آنچه بر محمد (ص) نازل شده، كفر ورزيده است.
اينگونه روايات در منابع روايى و تاريخى شيعه و اهل سنت فراوان است كه همه آنها حكايت از جايگاه بلند انديشه مهدويت از منظر مسلمانان و نقش محورى آن در ايجاد اتحاد و همگرايى ميان آنان دارد.
از جمله كاركردهاى مهم حج و مهدويت، ايجاد و تقويت روحيه اعتماد و خودباورى ميان مسلمانان است؛ زيرا وقتى مسلمانان در اجتماع عظيم حج جمعيت ميليونى خويش را ملاحظه مىكنند، اولاً به اين جمعيت عظيم مىبالند و افتخار مىكنند؛ ثانياً اعتماد به نفس مسلمانان بيشتر مىشود؛ ثالثاً روحيه خودباورى و اصالت هويت ميان آنان برانگيخته مىشود. درباره انديشه مهدويت نيز چنين است؛ زيرا وقتى مسلمانان معتقد باشند كه آينده جهان به آنان تعلق دارد و با آمدن منجى بشريت، حضرت مهدى (عج) ، حكومتى جهانى شكل مىگيرد، بديهى است كه روحيه اعتماد به نفس و خودباورى ميان آنان تقويت مىشود.
حج و مهدويت احياگر دين و معنويتاند. در اين خصوص، روايات بسيار از معصومان نقل شده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
وَ الحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدِّين»(1)
« وَ الحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّين»(2)
أَنَّهُ قَالَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِكَ يَا حُسَيْنُ هُوَ الْقَائِمُ بِالحَقِّ وَ المُظْهِرُ لِلدِّينِ وَ الْبَاسِطُ لِلْعَدْل.(3)
اى حسين! نهمين فرزند تو قائم بر حق است. او دين را ظاهر كرده و عدل را در زمين جارى مىكند.
فِي قَوْلِهِ ( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ) فَهَذِهِ لآِلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمْ إِلي آخِرِ الْأَئِمَّةِ وَ الَمهْدِيِّ وَ أَصْحَابِهِ يُمَلِّكُهُمُ اللَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ يُظْهِرُ بِهِ الدِّينَ وَ يُمِيتُ اللَهُ بِهِ وَ بِأَصْحَابِهِ الْبِدَعَ وَ الْبَاطِل(4)
درباره اين آيه كه مىفرمايد: «همان كسانى كه هرگاه در زمين
به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپا مىدارند و زكات مىدهند» امام محمد باقر (ع) فرمود: «اين آيه متعلق به آل محمد است؛ يعنى دوازده امام و شخص مهدى موعود و ياران او كه خداوند آنان را مالك شرق و غرب جهان مىكند، دين اسلام را به دست او آشكار مىنمايد و هر بدعت و باطلى را به وسيله او و يارانش محو مىكند» .
براساس اين روايات مىتوان گفت احيا و تقويت دين اسلام در طول تاريخ، مرهون حج و مهدويت و آموزههاى آن دو است و هر چه مسلمانان به شعائر و باورهاى اسلامى بيشتر معتقد و آراسته باشند، تقويت و تدوام دين را بيشتر تجربه خواهند كرد.
البته غير از اين موارد، موارد ديگرى نيز وجود دارد كه به منظور پرهيز از طولانى شدن مطالب، فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مىشود:
۴. گسترش عدالت؛
۵. اقتدار اسلام؛
۶. گسترش عبادت و خودسازى؛
٧. اميد و بالندگى.
رابطه ميان حج و ولايت رابطه دوسويه است؛ يعنى هر كدام در تعالىبخشى و تثبيت ديگرى، نقش مهمى ايفا مىكند؛ زيرا با وجود ولايت است كه مردم مناسك حج را فرا مىگيرند و نيز با هدايت و ترغيب امام است كه مردم به انجام دادن حج توجه مىكنند؛ چنانكه
امامصادق (ع) مىفرمايد:
لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الَحجَّ لَوَجَبَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى الحَجِّ إِنْ شَاءُوا وَ إِنْ أَبَوْا لِأَنَّ هَذَا الْبَيْتَ إِنَّمَا وُضِعَ لِلْحَج. (1)
اگر مردم حج را تعطيل كنند، بر امام واجب است كه آنان را به گزاردن حج مجبور كند، خواه بخواهند و خواه نخواهند؛ زيرا اين خانه براى حج بنا شده است.
همچنين امام، كعبه را از آلودگىهاى بتپرستى و خرافات پاك مىكند.(2)از سويى، حج بدون ولايت را نمىتوان حج واقعى دانست و از سوى ديگر، امامت و ولايت نيز بىنياز از حج نيست و حج در معرفى و تثبيت آن، نقش مهمى ايفا مىكند؛ مثلاً تعيين امامت حضرت على (ع) در قضيه حجةالوداع در اين راستا توجيه مىشود.
حج بدون «ولايت» و آهنگ كعبه بدون «امامت» و حضور در عرفات، بدون «معرفت امام» و قربانى در منا، بدون «فداكارى در راه امام» و رمى جمره، بدون «طرد شيطان استكبار درونى و بيرونى» و سعى بين صفا و مروه، بدون «كوشش در شناخت و اطاعت امام» بىحاصل است و سودى نخواهد داشت؛ زيرا گرچه يكى از مبانى اسلام، حج است:
« بُنِي الْإِسلامُ عَلى خَمسٍ: عَلى الصَّلاةِ والزَّكاةِ والصَّومِ وَالحجِّ وَالوَلاية» ، ليكن هيچ يك از نماز، روزه، زكات و حج، همانند ولايت، ركن استوار اسلام نيست. ازاينرو در ادامه روايت مزبور آمده است:
وَلَم يُنادَ بِشيءٍ كَما نُودي بِالوَلايةِ.
هيچ دعوتى از طرف خداوند، به اندازه دعوت به ولايت و امامت نيست.
زيرا انسان كامل كه خود اسلام ممثل است، مىتواند به همه ابعاد اسلام آشنا باشد و آشنايى دهد و مردم را به روح توحيد كه همان فرياد
و قيام ضد طاغوت است، جهت بخشد.(1)
در واقع، خداوند براى اينكه مردم را به سوى حقيقت كعبه توجه دهد، با زمينهسازى ولادت اميرمؤمنان على (ع) در كعبه، اين پيام را به جهانيان رساند كه باطن كعبه چيزى جز ولايت نيست. بر اين اساس هركسى غير از ولىالله اعظم را قصد كند، ره به بيراهه برده است. چنين كسى همانند ابليسى است كه بهجاى اطاعت امر الهى و سجده بر ولىالله (آدم) ، بر هواى نفس و كبر خود سجده كرده است. كسى كه كعبه را قصد كند و باطن آن، يعنى ولىالله اعظم را مقصد و مقصود خود قرار ندهد، چون ابليس، سجده واقعى نكرده و اطاعت حق را فروگذارده است. ابليس كسى است كه حاضر نشد بر نورى سجده كند كه به حكم نَفَخْتُ در كالبد آدم دميده شده بود؛ يعنى همان روح اعظم الهى كه پيامبر (ص) و جان وى أَنْفُسَنا ، يعنى اميرمؤمنان معناى باطنى آن است؛ زيرا اسماى الهى ياد داده شده به آدم، همان انوار ولايت است. بر اين اساس هركسى ولايت را نپذيرد و به قصد كعبه ولايت عزيمت نكند، از مقصد دور افتاده است.
بنابراين حاجى بايد پيش از آنكه قصد كعبه كند، قصد باطن كعبه و حقيقت آن، يعنى امام زمان خويش كند و به ديدار او بشتابد. از او دين را بياموزد و با او بيعت اطاعت و ولايت كند. به شهادت آيه تبليغ (مائده:۶٣) حج بدون حضور امام معصوم، حج نيست. از آيه أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً (حج:27) و با توجه به كلمه يَأْتُوكَ بهجاى
1) صهباى حج، عبدالله جوادى آملى، ص٩٣. با اندكى تصرف
«يأتونا» استفاده مىشود كه مردم هر زمان در پاسخ به نداى ابراهيم (ع) بايد به سوى امام زمان خود بروند. بنابراين مىتوان گفت در عرفاتى كه امام نباشد، معرفتى نيست؛ در مشعرى كه امام نباشد، شعورى نيست؛ در منايى كه امام نباشد، شيطانى رمى نمىشود و زمزم بدون حضور امام سرابى بيش نيست.
براى روشن شدن جايگاه و نقش امام در حج، لازم است ابتدا جايگاه و نقش تكوينى و تشريعى امام معصوم در مباحث دينى تعريف شود. البته برخى از ديدگاهها، نقش امام را در سه مقوله، يعنى ولايت تكوينى، ولايت بر تشريع و ولايت در تشريع تقسيم كردهاند كه هر كدام داراى ويژگىهايى است كه از يكديگر متمايز مىشوند.
آيت الله جوادى آملى دراينباره مىفرمايد:
ولايت و سرپرستى، چند سنخ است كه به حسب آنچه سرپرستى مىشود (مولى عليه) متفاوت مىشوند. ولايت، گاه «ولايت تكوينى» است، گاهى «ولايت بر تشريع» است و زمانى «ولايت در تشريع» . ولايت تكوينى به دليل آنكه به تكوين و موجودات عينى جهان مربوط مىشود، رابطهاى حقيقى ميان دو طرف ولايت وجود دارد و ولايتى حقيقى است. اما ولايت بر تشريع و نيز ولايت در تشريع با دو قسم خود، همگى ولايتهاى وضعى و قراردادياند؛ يعنى رابطه سرپرست با سرپرستى شده، رابطه علّى و
معلولى نيست كه انفكاكپذير نباشد.
«ولايت بر تشريع» همان ولايت بر قانونگذارى و تشريع احكام است؛ يعنى كسى، سرپرست جعل قانون و وضعكننده اصول و مواد قانونى باشد. هر چند اين ولايت، در محدوده قوانين است، نه در دايره موجودات واقعى و تكوينى، ولى نسبت به وضع قانون، تخلفناپذير است؛ يعنى با اراده قانونگذار، بدون فاصله، اصل قانون جعل مىشود كه در واقع با اين نگاه و با يك تحليل عقلى مىتوان آن را به سنخ ولايت تكوينى برگرداند.
«ولايت در تشريع» يعنى نوعى سرپرستى كه نه ولايت تكوينى است و نه ولايت بر تشريع و قانون، بلكه ولايتى است در محدوده تشريع و تابع قانون الهى.(1)
در بيان شاخصههاى ولايت تكوينى گفته مىشود كه ميان «ولى» و «مولى عليه» رابطه علّى و معلولى برقرار است و دخل و تصرفى كه «ولى» دارد، دخل و تصرف عينى و واقعى است؛ يعنى «ولى» در تحقق و فقدان «مولى عليه» نقش اساسى دارد. با اين نگاه مىتوان نقش امام معصوم را در امور دينى، چنين توجيه كرد كه بىاعتقادى به مسئله امامت، تمام بودن و حتى موجود بودن باورهاى دينى، نظير نماز، روزه و حج و. . . را زير سؤال مىبرد. همانگونه كه در تكوينيات، وجود معلول
1) ولايت فقيه، عبدالله جوادى آملى، ص١٢٣. با اندكى تصرف
(مولى عليه) وابسته به وجود علت (ولى) است، درباره باور داشت امامت نيز به نوعى مىتوان همين حرف را زد؛ زيرا با موضوع امامت، آموزههاى اسلامى همچون حج (حج واقعى مورد درخواست خدا و رسولش) تحقق مىيابد.
استاد جوادى آملى در اين زمينه مىفرمايد:
رهبريهاى ملكوتى اعمال، نيات و ادعيه و مشاهده آيات بينات و پىبردن به اسرار معنوى حج و مانند آن در پرتو ولايت تكوينى امام معصوم عليهم السلام است كه حج او امام حجهاست و پيشاپيش اعمال امت به سوى بارگاه قبول الهى صعود مىكند و آنگاه اعمال ديگران به دنبال آن صاعد مىشود. (1)
آيات و روايات متعددى در خصوص ولايت تكوينى امام وجود دارد. يكى از آياتى كه پس از نصب على (ع) به امامت نازل گرديد، آيه سوم سوره مائده است كه خداوند در آن مىفرمايد:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً (مائده: ٣)
امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را آيين [جاودان] شما پذيرفتم.
براى روشن شدن موضوع بحث، لازم است درباره دو واژه «اكملت» و «اتممت» مفهومشناسى صورت گيرد تا با توضيح آنها بيشتر به نقش تكوينى امام پى برده شود.
واژه «كمال» با «تمام» تفاوت اساسى دارد. در حقيقت «كمال» بر
1) صهباى حج، ص٩٧. با اندكى تصرف
كيفيت شىء و «تمام» بر تمامكننده بودن آن دلالت مىكند؛ بدين معنا كه قطعاً شىئى بدون آن، تحقق پيدا نمىكند.(1)
در كتاب «مفردات» واژه «تمامالشيء» به معناى آخرين جزئى است كه شىء به واسطه آن تمام مىشود كه مقابل آن ناقص قرار دارد. به تعبير ديگر، واژه «تمام» در مورد اجزا، ذوات و معدودات به كار مىرود(2)چنانكه در قرآن مىخوانيم:
وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً (اعراف: ١۴٢)
سپس آن را با ده شب [ديگر] تكميل كرديم. به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش [با او] تا چهل شب تمام شد.
اين آيه در جريان غدير خم بعد از تعيين جانشينى اميرمؤمنان على (ع) نازل شد و معنا و تفسير آن اين است كه با تعيين ولايت و امامت، دين با همه آموزههاى آن تمام و كامل گرديده است؛ يعنى آموزههايى نظير نماز، روزه، حج و. . . بدون ولايت تمام نيست و بىشك تمام نبودن آنها بدين معناست كه آن نماز و روزه و حجى كه خداوند از انسان خواسته، تحقق نيافته است.
پس حجى كه مورد درخواست خداست، حج با ولايت است و همچنين نماز و روزه واقعى با ولايت تمام مىشود. پس بدون ولايت امامان كه تمامكننده دين است، قطعاً دين تحقق نمىيابد. در نتيجه كسانى كه آموزههاى دينى را بدون ولايت بهجا مىآورند، همانند آن است كه از جزء اصلى غفلت كرده باشند و بسيار روشن
است كه نبود جزء، فقدان كل را به همراه دارد؛ چنانكه امامرضا (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
همانا امامت، مقام پيغمبران و ميراث اوصياست. همانا امامت، خلافت خدا، خلافت رسول خدا (ص) و مقام اميرالمؤمنين (ع) و ميراث حسن و حسين عليهما السلام است. همانا امامت، موجب تقويت دين، نظام مسلمانان، صلاح دنيا و عزت مؤمنان است.
همانا امامت، ريشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است. كامل شدن نماز، زكات، روزه، حج، جهاد و. . . به وسيله امام تحقق مىيابد.(1)
همچنين امام صادق (ع) مىفرمايد:
همينگونه اين امت گنهپيشه پس از پيامبر و رهبرى كه برايشان گمارده بود، به فتنه افتادند. پس خداوند تبارك و تعالى عملى از آنها را نپذيرد و حسنهاى از آنها را بالا نبرد تا از همان راهى به درگاهش روند كه او مقرّر كرده است و از همان امامى پيروى كنند كه به پيروى از او مأمور شدهاند و از همان درى وارد شوند كه خدا و پيامبر به روى آنها گشودهاند. اى ابا محمّد! همانا خداوند عزوجل پنج فريضه را حتمى ساخته است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت ما. گاهى در چهار فريضه، رخصت قرار داده
1) إِنَّ الْإِمَامَة هِى مَنْزِلَة الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ إِنَّ الْإِمَامَة لَخِلَافَة اللهِ وَ خِلَافَة الرَّسُولِ ص وَ مَقَامُ أَمِيرالْمُؤْمِنِينَ ع وَ مِيرَاثُ الحَسَنِ وَ الحُسَيْنِ عليهما السلام لِقَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ إِنَّ الْإِمَامَة زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ المُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ المُؤْمِنِينَ إِنَّ الْإِمَامَة أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِى وَ فَرْعُهُ السَّامِى بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاة وَ الزَّكَاة وَ الصِّيَامِ وَ الحَجِّ وَ الْجِهَاد ؛ كافى، ج١، ص١٩٩.
است. ولى به هيچ وجه براى هيچ يك از مسلمانان در ترك ولايت ما رخصتى داده نشده است. نه به خدا سوگند! در ولايت ما رخصتى نيست.(1)
چنين مىتوان گفت كه امامت، شرط قبولى اعمال عبادى است، نه شرط صحت اعمال. بر اين اساس وقتى شرط اعمال كه امامت است وجود نداشته باشد، بهطور قطع مشروط كه همان اعمال عبادى، نظير حج و امثال آن است نيز مورد قبول خدا قرار نمىگيرد. ازاينرو برخى از انديشمندان شيعه، امامت را اصلى از اصول دين مىدانند.(2)همانطور كه نپذيرفتن توحيد، نبوت و معاد، اسلام را بىمعنا و اعمال عبادى را باطل مىكند، نپذيرفتن امامت نيز همين نقش را ايفا مىكند. امام صادق (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
[در قيامت] چون بنده برابر خدا ايستد، نخستين پرسش خداوند، پرسش از نمازهاى واجب، زكات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولايت ما خاندان است. اگر به ولايت ما خاندان اقرار كند و بر آن عقيده مرده باشد، نماز، روزه، زكات و حج او نيز
1) كَذَلِكَ هَذِهِ الْأُمَّة الْعَاصِيَة المَفْتُونَة بَعْدَ نَبِيِّهَا ص وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ الْإِمَامَ الَّذِى نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ ص لهُمْ فَلَنْ يَقْبَلَ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لهُمْ عَمَلاً وَ لَنْ يَرْفَعَ لهُمْ حَسَنَة حَتَّى يَأْتُوا اللَهَ عَزَّوَجَلَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ يَتَوَلَّوُا الْإِمَامَ الَّذِى أُمِرُوا بِوَلَايَتِهِ وَ يَدْخُلُوا مِنَ الْبَابِ الَّذِى فَتَحَهُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ يَا أَبَامُحَمَّدٍ إِنَّ اللَهَ افْتَرَضَ عَلَى أُمَّة مُحَمَّدٍ ص خَمْسَ فَرَائِضَ الصَّلَاة وَ الزَّكَاة وَ الصِّيَامَ وَ الْحَجَّ وَ وَلَايَتَنَا فَرَخَّصَ لَهُمْ فِى أَشْيَاءَ مِنَ الْفَرَائِضِ الْأَرْبَعَة وَ لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ مِنَ الُمسْلِمِينَ فِى تَرْكِ وَلَايَتِنَا لَا وَ اللهِ مَا فِيهَا رُخْصَة ؛ كافى، ج٨، ص٢٧١.
2) اصل الشيعة و اصولها، محمدحسين كاشف الغطاء، ص١٠٧؛ مصباح الهدايه، سيدعلى بهبهانى، ص١١۴؛ بحار الانوار، ج۶٨، ص٣٣۴؛ المنتهى، علامه حلى، ج١، ص۵۴٣؛ عقايد الاماميه، ص٩٣؛ الامام على بن ابىطالب ع ، رحمانى همدانى، ص۴٩۴.
پذيرفته است و اگر در پيشگاه خدا اعتراف به ولايت ما نكند، خدا چيزى از اعمال او را نپذيرد.(1)
در روايت ديگرى، امام باقر (ع) امامت را براى ديگر باورهاى اسلامى به منزله كليد مىداند. در واقع بدون كليدِ امامت، ورود به دين ناممكن است. بنابراين فروع اسلامى در پرتو باور به امامت دستيافتنى مىشوند.
اسلام بر پنج پايه بنا شده است: نماز، زكات روزه، حج و ولايت. «زراره» مىگويد: «گفتم كدام يك از آنها افضل است» . فرمود: «ولايت افضل است؛ زيرا كليد آنهاست و امام، راهنماى مردم به آن چهار پايه است» . (2)
دو نكته در اين روايت درخور توجه است: نكته نخست اينكه بيان اين پنج مسئله در كنار يكديگر بىدليل نيست، بلكه رابطهاى با يكديگر دارند. نماز نه تنها رابطه خلق با خالق، بلكه بهترين وسيله براى اين رابطه است. زكات رابطه خلق با خلق است. با اجراى قانون زكات، نيازمندان بىنياز مىشوند و مشكلات اقتصادى آنان حل مىشود. روزه رابطه انسان با خويشتن است. با ايجاد اين رابطه، انسان موفق مىشود كه با هواى نفس خويش مبارزه كند. حج رابطه مسلمانان با يكديگر است تا با همفكرى و تبادل نظر، مشكلات و گرفتاريهاى جهان اسلام را حل
1) إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَيْنَ يَدَى اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ الصَّلَوَاتُ [عَنِ الصَّلَوَاتِ] المَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّكَاة المَفْرُوضَة وَ عَنِ الصِّيَامِ المَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ المَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَيْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَكَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِنَا بَيْنَ يَدَى اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِه ؛ امالى صدوق، ابنبابويه شيخ صدوق ، ص٢۵۶.
2) بُنِى الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَة أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاة وَ الزَّكَاة وَ الصَّوْمِ وَ الحَجِّ وَ الْوَلَايَة قَالَ زُرَارَة فَقُلْتُ وَ أَى شَىءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ قَالَ الْوَلَايَة أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِى هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِن ؛ بحارالانوار، ج١، ص٣۶١.
كنند و بر زخمهاى مسلمانان مرهمى بنهند. ولايت ضامن اجراى صحيح و تبيينكننده احكام اين مسائل است. بنابراين، پنج اصل اساسى مذكور، اتفاقى كنار هم نيامدهاند، بلكه رابطهاى منطقى و معقول با هم دارند.
نكته ديگر اين است كه چرا ولايت از چهار اصل ديگر مهمتر و افضل است؟ همانگونه كه در روايت نيز آمده است، ولايت تحققبخش نماز، روزه، حج و زكات است و محتواى تمام عبادتها در سايه ولايت عملى مىشود؛ يعنى بدون ولايت و حاكميت اسلام، اين دستورات نقشى بر كاغذ است و همانند نسخه طبيب است كه بدون عمل به آن، درد، درمان نخواهد شد.(1)
اميرمؤمنان (ع) نقل مىكند كه پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمود:
اسلام بر پنج خصلت بنا شده است: بر دو شهادت و دو قرين (همراه) . گفتند: «دو شهادت را مىدانيم، اما دو قرين چيست؟» حضرت فرمود: «نماز و زكات؛ زيرا هر كدام از اين دو پذيرفته نمىشود، مگر به ديگرى و روزه و زيارت خانه خدا براى آن كس كه توانايى داشته باشد و پايان آن ولايت است»(2)
براساس روايات گوناگون، باورهايى نظير نماز، روزه، زكات و حج، در پرتو ولايت تمام خواهند بود؛ يعنى بدون ولايت ناقصاند؛ زيرا واژه
1) آيات ولايت در قرآن، ناصر مكارم شيرازى، ص٧١.
2) بُنِى الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسِ خِصَالٍ عَلَى الشَّهَادَتَيْنِ وَ الْقَرِينَتَيْنِ قِيلَ لَهُ أَمَّا الشَّهَادَتَانِ فَقَدْ عَرَفْنَاهُمَا فَمَا الْقَرِينَتَانِقَالَ الصَّلَاة وَ الزَّكَاة فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا إِلَّا بِالْأُخْرَى وَ الصِّيَامِ وَ حِجِّ بَيْتِ اللهِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ خُتِمَ ذَلِكَ بِالْوَلَايَة ؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص٣٨٠.
«تمام» كه در روايات گوناگونى نيز آمده است، در برابر واژه «ناقص» قرار دارد و هميشه «كل» به همه اجزاى خويش وابسته است. ازاينرو با وجود همه اجزا «كل» به وجود مىآيد و در صورت فقدان همه اجزا يا برخى از آنها، «كل» حاصل نمىشود. بنابراين ولايت در آموزههاى اسلامى نقش تمامكننده دارد و بدون اعتقاد به امامت، هيچكدام پذيرفته نيست.
از آنجا كه امام معصوم عليهم السلام جانشين پيامبر گرامى اسلام (ص) است، جايگاه بلند و مقام عالى دارد؛ چنانكه در كتابهاى اعتقادى و كلامى آمده است: امام و جانشين پيامبر (ص) در تبيين و اجراى برنامههاى دينى، همشأن و همرتبه پيامبر (ص) است؛ يعنى همچون پيامبر گرامى اسلام (ص) ، مسئوليت ارشاد و هدايت بشر به سوى صلاح و رستگارى، تدبير شئون مردم، اقامه عدل، رفع ظلم در جامعه، حفظ دين، تفسير قرآن، تزكيه نفوس و تربيت مردم به عهده ايشان است. پس در اجراى تعاليم دين در جامعه ميان پيامبر و جانشينان او هيچگونه تفاوتى نيست، مگر در مقام نبوت كه مخصوص پيامبرگرامى اسلام (ص) است. (1)
از جمله مسئوليتهاى مهم امام، حفاظت از دين و آموزههاى دينى، نظير حج است؛ چنانكه امام رضا (ع) در اين زمينه فرمود:
مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ قَائِمٌ بِأَمْرِ اللهِ نَاصِحٌ
1) دلائل الصدق، محمدحسن مظفر، ج٢، ص١١؛ بداية المعارف الإلهيه، سيدمحسن خرازى، ج٢، ص١۵
لِعِبَادِ اللهِ حَافِظٌ لِدِينِ الله.(1)
امام براى امامت آفريده شده است. او عالم به سياست، و اطاعت كردنش واجب است. او برپا كننده امر خدا، ناصح بندگان خدا و حافظ دين اوست.
چنانكه «منصور بن حازم» در محضر امام صادق (ع) چنين مىگويد:
به مردم گفتم: «مگر نمىدانيد كه رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلقش بود؟» گفتند: «آرى» . گفتم: «چون او درگذشت، حجت خدا كيست؟» گفتند: «قرآن» . پس من در قرآن نظر كردم و ديدم مرجئه، قدريه و حتى زنديقى كه به قرآن ايمان ندارد، به آن استشهاد مىكنند تا بر مردان طرف مقابل خود غلبه كنند. بنابراين فهميدم كه قرآن بدون سرپرستى كه معناى واقعى آن را بيان كند، حجت نيست و اوست كه هرچه درباره قرآن بگويد حق است.
به آنها گفتم: «قيم قرآن كيست؟» گفتند: «ابنمسعود، حذيفه و عمر قرآن مىدانستند» . گفتم: «همه قرآن را؟» گفتند: «نه» . كسى را نديدم كه بگويد شخصى جز على (ع) همه قرآن را مىداند و زمانى كه مردم مطلبى را نمىدانند، اين تنها على [بنابىطالب (ع)] است كه مىگويد من مىدانم [بنابراين حق با كسى است كه مىداند]. پس من گواهى مىدهم كه على (ع) قيم قرآن است و اطاعتش واجب است و بعد از پيغمبر حجت خدا بر مردم است و آنچه او درباره قرآن گويد حق است. حضرت فرمود: «خدا تو را رحمت كند» . عرض كردم: «على (ع) نيز از
1) الاحتجاج، ج٢، ص۴٣۶.
دنيا نرفت جز آنكه حجت پس از خود را معرفى كرد؛ چنانكه پيغمبر (ص) معرفى كرد»(1)
در اين حديث، جايگاه امام در قالب سرپرست و مفسر قرآن مطرح شده است؛ يعنى امام معصوم عليهم السلام كه جانشين رسول گرامى اسلام (ص) است، همان مقام پيامبر (ص) را در زمينه تفسير، تبيين و سرپرستى به ارث مىبرد. پس نظر امام معصوم درباره قرآن و آموزهاى اسلامى براى همه مردم حجت است و بر مردم لازم است با پيروى كردن از امام، تبيين و تفسير صحيح دين و احكام اسلامى را از او بياموزند.
در زيارت جامعه نيز مىخوانيم:
خداوند به بركت دوستى شما، آموزههاى دينمان را به ما آموخت و آنچه را از دنيايمان فاسد شده بود به صلاح آورد و از بركت دوستى شما «كلمه توحيد» كمال يافت و نعمت، عظمت گرفت و پراكندگى به الفت تبديل شد و به دوستى شماست كه اعمال، قبول مىشود.(2)
1) فَقُلْتُ لِلنَّاسِ أَلَيْسَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص كَانَ هُوَ الحُجَّة مِنَ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى قُلْتُ فَحِينَ مَضَي ص مَنْ كَانَ الحُجَّة قَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِى الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ المُرْجِئُ وَ الْقَدَرِى وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِى لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّة إِلَّا بِقَيِّمٍ فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَىءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ قَالُوا ابنمَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَة يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ إِذَا كَانَ الشَّىءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِى وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِى فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَة وَ كَانَ الحُجَّة عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ ص وَ أَنَّ مَا قَالَ فِى الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَهُ فَقُلْتُ إِنَّ عَلِيّاً ع لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّة مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ رَسُولُ اللهِ ص ؛ كافى، ج١، ص١٨٩.
2) بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَة وَ عَظُمَتِ النِّعْمَة وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَة المُفْتَرَضَة ؛ من لايحضره الفقيه، ج٢، ص۶١۶.
امام رضا (ع) در بيان جايگاه و مقام بلند امام مىفرمايد:
امام، حلال و حرام خدا را بيان مىكند، حدود خدا را برپا مىدارد، از دين خدا دفاع مىكند و با حكمت و پند نيك و دليل رسا به راه خدا دعوت مىنمايد.(1)
بنابراين تمام فضايل نبى گرامى اسلام (ص) كه از ناحيه خدا اعطا شده است، به استثناى مقام نبوت، براى امام ثابت است(2)و او فردى است كه رياست امور دينى و دنيايى مردم را به نيابت از رسول گرامى اسلام (ص) به عهده دارد.(3)مردم از ناحيه امام به آموزههاى دين خود پى مىبرند؛ زيرا براساس روايات امام، حافظ و معلم دين است و صيانت اسلام از انحرافات و خرافات به واسطه وجود امام تحقق مىيابد. از آنجايى كه پيروى امام، واجب و گفتارش حجت است، بر مردم لازم است، تفسير و تبيين آموزههاى دينى، از جمله احكام حج را از ايشان فرا گيرند و در آموزش دين، تابع و همراه او باشند.
بنابراين جايگاه امام در حفاظت از اصل دين و آموزههاى آن و نيز نقش او در تشريح دين و احكام اسلامى، بىبديل و اساسى است و بىشك تعالى حج و اقبال عمومى مردم به آن، در پرتو امام و راهنمايىهاى او حاصل مىشود؛ چنانكه رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
در هر نسلى از امت من يك عادلى از اهل بيت من است كه
1) الْإِمَامُ يُحِلُّ حَلَالَ اللهِ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ اللهِ وَ يُقِيمُ حُدُودَ اللهِ وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ اللهِ وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَة وَ المَوْعِظَة الحَسَنَة وَ الحُجَّة الْبَالِغَة. . . ؛ الاحتجاج، ج٢، ص۴٣۴.
2) الهدايه، ابنبابويه شيخ صدوق ، ص٢۶.
3) النكت الاعتقاديه، محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد ، ص٢٩.
تحريف غلوكنندگان و ادعاى ياوهگرايان و تأويل جاهلان را از دين برطرف مىكند. امامان، نمايندگان شمايند نزد خداى عزوجل، پس متوجه باشيد كه در دين خدا از چه كسى پيروى مىكنيد.(1)
امام باقر (ع) نيز مىفرمايد:
ما گنجينه علم پروردگاريم و امر پروردگار در دست ما قرار دارد. آغاز و انجام اسلام به ماست و مردم احكام اسلام را از ما مىآموزند. به خداوندى كه دانه را شكافت و آدميان را آفريد، علم خداوند جز نزد ما در جاى ديگرى نيست و مردم علم خدا را درك نخواهند كرد، مگر به وسيله ما.(2)
همچنين حضرت فرمود: «خداوند بندگان خود را مكلف كرده است تا ائمه عليهم السلام را بشناسند و امور خود را به آنان واگذارند و در مسائل مختلف به آنان رجوع كنند»(3)
چنانكه امام باقر (ع) مناسك حج را به مردم آموزش مىدادند امامصادق (ع) در اينباره فرمود:
1) إِنَّ فِى كُلِّ خَلَفٍ مِنْ أُمَّتِى عَدْلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يَنْفِى عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ المُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الجَاهِلِينَ وَ إِنَّ أَئِمَّتَكُمْ قَادَتُكُمْ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْظُرُوا بِمَنْ تَقْتَدُونَ فِى دِينِكُمْ وَ صَلَاتِكُم ؛ كمال الدين، ج١، ص٢٢١.
2) نَحْنُ خَزَنَة عِلْمِ اللهِ وَ نَحْنُ وُلَاة أَمْرِ اللهِ وَ بِنَا فَتَحَ الْإِسْلَامَ وَ بِنَا يَخْتِمُهُ وَ مِنَّا تَعَلَّمُوا فَوَ اللهِ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّة وَ بَرَأَ النَّسَمَة مَا عُلِمَ اللَهُ فِى أَحَدٍ إِلَّا فِينَا وَ مَا يُدْرَكُ مَا عِنْدَ اللهِ إِلَّا بِنَا ؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص٢٧٠.
3) إِنَّمَا كَلَّفَ اللَهُ سُبْحَانَهُ النَّاسَ مَعْرِفَة الْأَئِمَّة وَ التَّسْلِيمَ لهُمْ فِيمَا أَوْرَدُوا عَلَيْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيه ؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص٢٧٠.
شيعيان پيش از ابوجعفر (ع) مناسك حج و حلال و حرام خود را نمىدانستند. چون ابوجعفر (ع) آمد، در علم را گشود و مناسك حج و حلال و حرام مردم را بيان فرمود.(1)
ابوحنيفه در روايتى، به نقش مهم امام صادق (ع) در ترويج فرهنگ و مناسك حج اعتراف كرده، مىگويد:
« لَوْلَا جَعْفَرُ بن مُحَمَّدٍ مَا عَلِمَ النَّاسُ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ»(2)«اگر جعفر بن محمد (ع) نبود، مردم مناسك حجشان را نمىدانستند» .
گفتنى است، اگرچه پيامبر گرامى اسلام (ص) تمام تلاش خود را بهكار بست و مناسك و معارف حج را بهصورت تئورى و عملى به مردم شناساند، اما به دليل تنگناها و موانع بسيارى كه فراسوى جامعه نوپاى نبوى بود، مسلمانان نتوانستند همه جزئيات مسائل حج را از رسول گرامى اسلام (ص) فرا گيرند؛ زيرا اولاً مكه در سال هشتم هجرت فتح شد(3)و تا قبل از آن در دست مشركان بود و براى همين، مسلمانان نمىتوانستند در مكه حضور يابند و همراه رسول گرامى اسلام (ص) مناسك حج را انجام دهند؛ ثانياً آيهاى كه در آن دستورات حج آمده و براساس آن پيامبر اسلام (ص) مأموريت انجام حج پيدا كرد، در سال دهم
1) كَانَتِ الشِّيعَة قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَفَتَحَ لهُمْ وَ بَيَّنَ لهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالهُمْ وَ حَرَامَهُمْ ؛ كافى، ج٢، ص٢٠؛ تفسير عياشى، ج١، ص٢۵٢.
2) من لايحضره الفقيه، ج٢، ص۵١٩؛ مواهب الرحمان فى تفسير القرآن، عبدالاعلى موسوى سبزوارى، ج٣، ص١۵٧.
3) العمده، ابنبطريق حلى، ج١، ص١۶۴؛ العدد القويه، رضى الدين حلى، ج١، ص٢١٨.
هجرت بوده است (1)كه در واقع آخرين سال زندگانى مبارك حضرت رسول اكرم (ص) بود. حضرت با بسيج عمومى، مردم را بهسوى حج فرا خواند تا اولين و آخرين حج رسمى را كه به حجةالوداع مشهور است به جا آورد. (2)ازاينرو تبيين تفصيلى مناسك و حلال و حرامهاى ديگر نزد اميرالمؤمنين و ديگر ائمه به وديعت نهاده شد تا آنان يكى پس از ديگرى در ظرف مدت ٢۵٠ سال به اقتضاى نياز زمان به تبيين آنها بپردازند.
بىشك امامت امامان معصوم عليهم السلام تداومگر امامت انبياى اولواالعزم است. پس مسئوليتشان نيز در همين زمينه تعريف مىشود. از جمله اين مسئوليتها پاكسازى پايگاه توحيدى از شرك و بتپرستى است. خداوند درباره مسئوليت حضرت ابراهيم و اسماعيل مىفرمايد:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره: ١٢۵)
و [به ياد بياوريد] هنگامى كه خانه [كعبه] را محل بازگشت و
1) عن أبى عبدالله ع ، قال: إن رسول الله ص أقام بالمدينة عشر سنين لم يحج، ثم أنزل الله عزوجل عليه: وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ فأمر المؤذنين أن يؤذنوا بأعلى أصواتهم، بأن رسول الله ص يحج فى عامه هذا، فعلم به من حضر المدينة و أهل العوالى و الأعراب، فاجتمعوا لحج رسول الله ص ، و إنما كانوا تابعين ينظرون ما يؤمرون به و يتبعونه، أو يصنع شيئا فيصنعونه ؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج٣، ص٨٧١.
2) مجمع البيان، فضل بنحسن طبرسى، ج٢، ص۵٢٢؛ تفسير نور الثقلين، ج٣، ص۴٨٧؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج٣، ص٨٧٠.
[اجتماع] مردم و مركز امن قرار داديم و [به مردم گفتيم] از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد و از ابراهيم و اسماعيل پيمان گرفتيم كه خانه مرا براى طوافكنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان سجدهگزار (نمازگزاران) پاكيزه سازيد.
در اينجا منظور از طهارت و پاكيزگى چيست؟ بعضى گفتهاند: «طهارت از لوث وجود بتها» .(1)برخى ديگر گفتهاند: از آلودگىهاى ظاهرى، بهويژه از خون و محتويات شكم حيواناتى كه قربانى مىكردند؛ زيرا بعضى از ناآگاهان چنين اعمالى را انجام مىدادند. بعضى هم گفتهاند كه طهارت در اينجا به معناى خلوص نيت هنگام بناى اين خانه توحيد است.
ولى هيچ دليلى ندارد كه ما مفهوم طهارت را در اينجا محدود كنيم، بلكه منظور پاكساختن ظاهرى و باطنى اين خانه توحيد از هرگونه آلودگى است.(2)
البته اين پيمان زمانى بود كه حضرت ابراهيم (ع) از امتحان الهى سربلند بيرون آمد و به مقام امامت رسيد. پس مىتوان انجام دادن مسئوليت حضرت ابراهيم (ع) را در راستاى مقام امامت ايشان توجيه كرد؛ يعنى زمانى كه حضرت ابراهيم به مقام امامت رسيد، خداوند از ايشان خواست كه مكه را از لوث بتها و پليديها پاك كند تا براى حاجيان زمينه پرستش فراهم شود.
به گزارش تاريخ، اميرمؤمنان على (ع) با پيامبر اسلام (ص) دو بار براى پاكسازى كعبه اقدام كردند. نخستين بار قبل از هجرت بود؛ چنانكه در اين زمينه اميرمؤمنان على (ع) مىفرمايد:
من تا خانه كعبه به همراه پيغمبر رفتم. ايشان به من فرمود بنشين و از دوشم بالا رفت. ايشان را بلند كردم، ولى چون توانايى نگهدارى ايشان را بر دوشم نداشتم، حضرت نشست و من از دوش او بالا رفتم و مرا چنان بلند كرد كه خيال كردم به افق آسمان رسيدم. بتهاى مس و آهن بالاى كعبه بود و من آنها را از همه سو جمع كردم و چون همه را به دست آوردم، رسول خدا (ص) فرمود: «آنها را پرت كن» . آنها را پرت كردم و مانند شيشه خرد شدند. سپس فرود آمدم و با رسول خدا از ترس اينكه كسى ما را ببيند، پنهان شديم.(1)
بار دوم بعد از هجرت (روز فتح مكه) بود. «سيدبنطاووس» در «طرائف» چنين نقل مىكند:
پيامبر (ص) روز فتح مكه به علىبنابىطالب فرمود: «آيا اين بت را در كعبه مىبينى؟» عرض كرد: «آرى، يا رسول الله» . پيامبر (ص) فرمود: «من تو را بر دوش مىگيرم تا دستت بدان رسد» . على (ع)
1) انْطَلَقْتُ أَنَا وَ النَّبِيُّ ص حَتَّى أَتَيْنَا الْكَعْبَة فَقَالَ لِى رَسُولُ اللهِ اجْلِسْ وَ صَعِدْ عَلَى مَنْكِبِى فَذَهَبْتُ لِأَنْهَضَ فَرَأَى مِنِّى ضَعْفاً فَنَزَلَ نَبِى اللهِ وَ جَلَسَ لِى وَ قَالَ اصْعَدْ عَلَى مَنْكِبِى فَصَعِدْتُ عَلَى مَنْكِبِهِ وَ نَهَضَ بِى فَرَأَيْتُ كَأَنِّى لَوْ شِئْتُ لَنِلْتُ أُفُقَ السَّمَاءِ حَتَّى صَعِدْتُ عَلَى الْبَيْتِ وَ عَلَيْهِ صَنَمٌ كَبِيرٌ مِنْ صُفْرٍ فَجَعَلْتُ أَزَاوِلُهُ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَمْكَنْتُ مِنْهُ قَالَ لِى رَسُولُ اللهِ اقْذِفْ بِهِ فَقَذَفْتُ بِهِ فَتَكَسَّرَ كَمَا تَتَكَسَّرُ الْقَوَارِيرُ ثُمَّ نَزَلْتُ وَ انْطَلَقْنَا أَنَا وَ رَسُولُ اللَهُ نَسْتَبِقُ حَتَّى تَوَارَيْنَا بِالْبُيُوتِ خَشْيَة أَنْ يَلْقَانَا أَحَدٌ مِنَ النَّاس ؛ بحارالانوار، ج٣، ص١٢٠.
عرض كرد: «من شما را به دوش مىگيرم يا رسول الله!» پيامبر (ص) فرمود: «اگر قبيله ربيعه و مضر مىكوشيدند در زمان حيات من تنها عضوى از اعضاى مرا از زمين حركت دهند، نمىتوانستند. اينك تو بايست اى على! پس پيامبر (ص) دو ساق پاى على را گرفت و او را چنان از زمين بلند كرد كه سفيدى زير بغلش هويدا شد و سپس گفت: «چه مىبينى اى على! ؟» على (ع) عرض كرد: «خداوند عزوجل را مىبينم كه مرا به سبب تو شرافت بخشيده است تا جايىكه اگر بخواهم مىتوانم آسمان را لمس كنم» . پيامبر (ص) به او فرمود: «اى على! بت را بگير و على (ع) بت را گرفت و آن را به زمين انداخت»(1)
«زمخشرى» در تفسير آيه: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (اسراء: ٨١) مىگويد:
وقتى اين آيه در روز فتح مكه نازل شد، جبرئيل به رسول خدا عرض كرد: «عصاى خود را بردار و بتها را با آن بينداز» . مشركان اين صحنه را تماشا مىكردند. به محض اينكه نوك عصاى پيامبر به طرف چشم بتى اشاره مىشد، آن بت با رو به زمين مىافتاد. حضرت همه بتها را انداخت و فقط بت قبيله
1) قَالَ رَسُولُ اللهِ لعَلِى بنأَبِى طَالِبٍ ع يَوْمَ فَتْحِ مَكَّة أَ مَا تَرَى هَذَا الصَّنَمَ عَلَى الْكَعْبَة؟ قَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ. قَالَ أَحْمِلُكَ فَتَنَاوَلْهُ قَالَ بَلْ أَنَا أَحْمِلُكَ يَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ ص لَوْ أَنَّ رَبِيعَة وَ مُضَرَ جَهَدُوا أَنْ يَحْمِلُوا مِنِّى بَضْعَة وَ أَنَا حَى لَمَا قَدَرُوا وَ لَكِنْ قِفْ يَا عَلِى فَضَرَبَ رَسُولُ اللهِ ص بِيَدِهِ عَلَى سَاقَى على ع فَوْقَ الْقَرَبُوسِ ثُمَّ اقْتَلَعَهُ مِنَ الْأَرْضِ بِيَدِهِ فَرَفَعَهُ حَتَّى تَبَيَّنَ بَيَاضُ إِبْطَيْهِ ثُمَّ قَالَ مَا تَرَى يَا عَلِى قَالَ أَرَى أَنَّ اللَهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ شَرَّفَنِى بِكَ حَتَّى إِنِّى لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَمَسَّ السَّمَاءَ لَمَسِسْتُهَا فَقَالَ لَهُ تَنَاوَلِ الصَّنَمَ يَا عَلِى فَتَنَاوَلَهُ على ع فَرَمَى ؛ الطرايف، سيد بن طاووس، ج١، ص٨٠.
«خزاعه» باقى ماند كه بالاى كعبه بود. رسول خدا فرمود: «يا على! آن را پايين بينداز» . آنگاه خودش مرا به دوش گرفت تا به بالاى كعبه شدم و آن بت را شكستم و مردم مكه از اين عمل ما سخت در شگفت بودند و مىگفتند: «ما جادوگرتر از محمد (ص) كسى را نديدهايم»(1)
ماجراى بالا رفتن على (ع) بر شانههاى رسول خدا (ص) را بسيارى از بزرگان اهل سنت در كتابهاى خود روايت كردهاند؛ از جمله: «احمدبنحنبل»(2)، «ابويعلى موصلى»(3)، «ابوبكر خطيب» در «تاريخ بغداد»(4)، «محمد بن صباغ زعفرانى» در «الفضائل» و «حافظ ابوبكر بيهقى»(5)، «قاضى ابوعمر» و «عثمان بن احمد» در كتابهاى خودشان (6)، «ثعلبى» در تفسيرش و «ابنمردويه» در «المناقب» ، «ابنمنده» در «المعرفة» ، «طبرى» در «الخصائص» ، «خطيب خوارزمى» در «المناقب»(7)، «ابواحمد جرجانى» در «التاريخ» و «شعبه» از «قتاده» از «حسن» روايت كرده است.(8)در صحت اين گزارشها نيز «ابوعبدالله جعل» ، «ابوالقاسم حسكانى» و «ابوالحسن شاذان» كتابهايى تأليف كردهاند.(9)اهل بيت عليهم السلام نيز بر
1) الطرايف، ج١، ص٨٠.
2) مسند، احمد بن حنبل، ج ١، صص ٨۴ - ١۵١.
3) كنز العمال، از ابويعلى، ج ۶، ص ۴٠٧.
4) تاريخ بغداد، ابوبكر خطيب، ج ١٣، ص ٣٠٢.
5) سنن، بيهقى، ج ٣، ص ٢۴٧.
6) الكشف و البيان، در ذيل آيه جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ .
7) المناقب، خوارزمى، ص١.
8) شواهد التنزيل، ج ١، ص ٣۵٠.
9) سنن ابنماجه، ج ٣، ص ٢۴٧.
صحت آن اجماع كردهاند.(1)
پس بهطور كلى به اين نتيجه مىرسيم كه ميان امامت و تطهير كعبه رابطه وثيقى وجود دارد و شايد فلسفه و سرّ اين رابطه را پاكى و صفاى باطن امام بدانيم؛ يعنى مكان پاكى چون كعبه، در صورت آلودگى بايد به دست انسان پاكى چون امام، پاكسازى شود. البته اين يكى از اسرار است.
در راستاى پاكسازى حريم كعبه از پليديها، اميرمؤمنان على (ع) از ناحيه رسول گرامى اسلام (ص) مأمور شد تا سوره برائت را ميان مشركان مكه قرائت كند و ورود آنها را به مسجدالحرام ممنوع اعلام كند؛ چنانكه «طبرسى» در كتاب «اعلامالورى» مىنويسد:
در سال نهم هجرت سوره برائت نازل شد و حضرت رسول (ص) ، ابوبكر را طلبيد و سوره برائت را به او داد و فرمود: «آيات شريفه اين سوره را در مكه براى مردم بخوان» . هنگامىكه ابوبكر طبق فرمان پيغمبر به طرف مكه حركت كرد و مقدارى هم راه پيمود، جبرئيل حضور حضرت رسول رسيد و گفت: «بايد مأمور تبليغ اين آيات، خودت يا يكى از افراد خاندانت باشد» .
سپس پيغمبر، اميرمؤمنان را طلبيد و او را بر ناقه «عضباء» (شتر مخصوص خود) سوار كرد و فرمود: «هرچه زودتر خود را به ابوبكر برسان و آيات را از وى بگير و در موسم براى مردم قرائت كن» . على (ع) حركت كرد تا به ابوبكر رسيد و جريان را به او گفت و نامه را با آيات از
1) الطرايف، ج١، ص٨١.
وى گرفت. ابوبكر گفت: «آيا درباره من آيهاى نازل شده كه مرا از اين مأموريت باز داشته است» .
اميرمؤمنان (ع) فرمود: «درباره شما آيهاى نازل نشده است، وليكن جز پيغمبر و من نبايد ديگرى اين آيات را تبليغ كند» . على (ع) آيات را از وى گرفت و به طرف مكه حركت كرد و وارد آن شهر شد و آيات برائت را روز عيد و ايام تشريق كه هنگام اجتماع مردم بود، به آنان رسانيد.
پيغمبر (ص) به اميرمؤمنان فرمان داده بود تا به مشركان ابلاغ كند پس از اين داخل مسجدالحرام نشوند و مردم، كعبه را برهنه طواف نكنند. همچنين همه قراردادهاى پيغمبر با مشركان و غير آنها پس از چهار ماه لغو است و بعد از گذشت اين مدت، آنان را هر جا ديدند خواهند كشت. آيه شريفه فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ (توبه: ۵) ناظر به اين جريان است.
راوى گفت: «هنگامى كه على بن ابىطالب (ع) وارد مكه شد، شمشير خود را از غلاف بيرون كشيد و فرمود: به خداوند قسم هركس امروز بخواهد برهنه طواف كند، او را با اين شمشير خواهم كشت» . مردم پس از اين مجبور شدند لباس بپوشند و طواف كنند.(1)
1) فَنَزَلَتْ سُورَة بَراءَة مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ فِى سَنَة تِسْعٍ فَدَفَعَهَا إِلَى أَبِى بَكْرٍ فَسَارَ بِهَا فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ إِنَّهُ لَا يُؤَدِّى عَنْكَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ عَلِى فَبَعَثَ عَلِيّاً عَلَى نَاقَتِهِ الْعَضْبَاءِ فَلَحِقَهُ فَأَخَذَ مِنْهُ الْكِتَابَ فَقَالَ لَهُ أَبُوبَكْرٍ أَنَزَلَ فِى شَىءٌ قَالَ لَا وَ لَكِنْ لَا يُؤَدِّى عَنْ رَسُولِ اللهِ ص إِلَّا هُوَ أَوْ أَنَا فَسَارَ بِهَا عَلِى حَتَّى أَذَّنَ بِمَكَّة يَوْمَ النَّحْرِ وَ أَيَّامَ التَّشْرِيقِ وَ كَانَ فِى عَهْدِهِ أَنْ يُنْبَذَ إِلَى المُشْرِكِينَ عَهْدُهُمْ وَ أَنْ لَا يَطُوفَ بِالْبَيْتِ عُرْيَانٌ وَ لَا يَدْخُلَ المَسْجِدَ مُشْرِكٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ عَهْدٌ فَإِلَى مُدَّتِهِ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَهْدٌ فَإِلَى أَرْبَعَة أَشْهُرٍ فَإِنْ أَخَذْنَاهُ بَعْدَ أَرْبَعَة أَشْهُرٍ قَتَلْنَاهُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ إِلَى قَوْلِهِ كُلَّ مَرْصَدٍ قَالَ وَ لَمَّا دَخَلَ مَكَّة اخْتَرَطَ سَيْفَهُ وَ قَالَ وَ اللهِ لَا يَطُوفُ بِالْبَيْتِ عُرْيَانٌ إِلَّا ضَرَبْتُهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى أُلْبِسَهُمُ الثِّيَابَ فَطَافُوا وَ عَلَيْهِمُ الثِّيَاب ؛ اعلام الورى باعلام الهدى، ص١٢۵؛ مسند، أحمد بن حنبل، ص٢١١، ح٢٩١؛ المعجم الكبير، الطبرانى، ج ٣، ص ١۶٨؛ النسائى، ص ۶٩.
اين مطلب در منابع اهل سنت، نظير «مستدرك حاكم»(1)، «صحيح ترمذى»(2)، «مسند احمد»(3)، «خصائص نسائى»(4)، «تفسير ابنجرير» (5)، «كنزالعمال»(6)، «الرياض النضره»(7)و. . . با اندكى تفاوت نقل شده است.
يكى ديگر از وظايف امام، حفظ بيتالله و مواقف مربوط به حج از دخل و تصرف نابخردان و حاكمان جور است. ازاينرو بخشى از وظايف امام زمان (عج) پس از ظهور، مربوط به اصلاح كعبه و مواقف و برگرداندن آنها به مواضعى است كه در زمان رسول خدا بود. شايد بتوان آنچه از پيامبر (ص) ، امام سجاد (ع) و امام زمان (عج) درباره نصب حجرالأسود نقل شده است را با همين رويكرد توجيه كرد. از «سعيدبنعبداللَّه اعرج» از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
قريش در جاهليّت خانه خدا را ويران كردند. پس چون خواستند آن را بنا كنند، عاملى ميان آن كار و ايشان حايل شد و بيم و هراس به دلهايشان افتاد؛ چندانكه يكى از ايشان گفت: «بايد هر يك از شما پاكيزهترين مال خود را بياورد و مالى را نياورد كه از طريق قطع رحم يا راه حرام به دست آورده است. پس
چنين كردند تا مانعى كه در ميان بود و از قيام به ساختن بيت منع مىكرد، از ميان رفت. پس بهكار ساختن آن پرداختند تا به محل نصب حجرالأسود رسيدند. در اين موقع، درباره نصب سنگ، مشاجرهاى ميان ايشان درگرفت؛ چندانكه نزديك بود شرّى ميان ايشان پديد آيد. پس براى حل خصومت توافق كردند نخستين كسى كه از در مسجد وارد مىشود، ميان ايشان حَكَم باشد. در اين هنگام رسولخدا (ص) از در آمد و چون به جمع ايشان پيوست و ماجراى آنان را دريافت، فرمود تا جامهاى آورند. آنگاه سنگ را ميان آن نهاد. سران قبائل نيز اطراف آن جامه را گرفتند و آن را از جاى برداشتند و سپس رسول خدا (ص) آن را برداشت و در جاى خود قرار داد. ازاينرو خداى عزوجل او را به اين امر اختصاص داد.(1)
شبيه همين ماجرا درباره دو تن ازامامان نيز نقل شده است: اولين آن مربوط به امام سجاد (ع) در عصر «حجاج بن يوسف ثقفى» است و ماجراى دوم نصب حجرالأسود به دست امام زمان (عج) است.
شيخ صدوق مىگويد:
روايت شده است كه حجاج چون از ساختن كعبه فراغت يافت از
1) وَ رُوِى عَنْ سَعِيدِ بن عَبْدِاللهِ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِى عَبْدِاللهِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ قُرَيْشاً فِى الجَاهِلِيَّة هَدَمُوا الْبَيْتَ فَلَمَّا أَرَادُوا بِنَاءَهُ حِيلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ وَ أُلْقِى فِى رُوعِهِمُ الرُّعْبُ حَتَّى قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لِيَأْتِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِأَطْيَبِ مَالِهِ وَ لَا تَأْتُوا بِمَالٍ اكْتَسَبْتُمُوهُ مِنْ قَطِيعَة رَحِمٍ أَوْ حَرَامٍ فَفَعَلُوا فَخُلِّى بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ بُنْيَانِهِ فَبَنَوْهُ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى مَوْضِعِ الحَجَرِ الْأَسْوَدِ فَتَشَاجَرُوا فِيهِ أَيُّهُمْ يَضَعُ الحَجَرَ فِى مَوْضِعِهِ حَتَّى كَادَ أَنْ يَكُونَ بَيْنَهُمْ شَرٌّ فَحَكَّمُوا أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ بَابِ المَسْجِدِ فَدَخَلَ رَسُولُ اللهِ ص فَلَمَّا أَتَاهُمْ أَمَرَ بِثَوْبٍ فَبَسَطَ ثُمَّ وَضَعَ الحَجَرَ فِى وَسَطِهِ ثُمَّ أَخَذَتِ الْقَبَائِلُ بِجَوَانِبِ الثَّوْبِ فَرَفَعُوهُ ثُمَّ تَنَاوَلَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَوَضَعَهُ فِى مَوْضِعِهِ فَخَصَّهُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ بِه ؛ من لا يحضره الفقيه، ج٣، ص١٠١
على بن الحسين (ع) تقاضا كرد كه حجرالأسود را در جاى خود قرار دهد. امام (ع) نيز آن را گرفت و در جاى خود نصب كرد.(1)
وقتى حجاج بن يوسف در جنگ با «عبدالله بن زبير» ، كعبه را خراب كرد، چون خواستند دوباره حجرالأسود را بر جاى خود قرار دهند، هر عالم يا قاضى يا زاهدى كه آن را نصب مىكرد، متزلزل مىشد و برقرار نمىماند. تا اينكه امام سجاد (ع) پيش آمد و حجرالأسود را از دست آنان گرفت و با نام خدا آن را در جايش گذاشت و مستقر گرديد و مردم تكبير گفتند. «فرزدق» نيز در شعرش به همين اشاره دارد.(2)
اما درباره نصب حجرالأسود به دست امام زمان (عج) در «خرايج راوندى» آمده است:
«ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه» روايت كرده است كه در سال ٣٣٩ه. ق به عزم حج بيتالله وارد بغداد شدم و آن سالى بود كه «قرامطه» حجرالأسود را بهجاى خود برگردانيده بودند. بزرگترين سعى من اين بود كه امسال را به حج بروم و ببينم چه كسى حجرالأسود را در جاى خود نصب مىكند؛ زيرا در خلال بعضى از كتابها ديده بودم كه حجرالأسود را مىربايند و مجدداً امام آن عصر، آن را در جاى خود
1) رُوِى أَنَّ الحَجَّاجَ لمّا فَرَغَ مِنْ بِنَاءِ الْكَعْبَة سَأَلَ عَلِى بن الحُسَيْنِ ع أَنْ يَضَعَ الحَجَرَ فِى مَوْضِعِهِ فَأَخَذَهُ وَ وَضَعَهُ فِى مَوْضِعِه ؛ منلايحضره الفقيه، ج٢، ص٢۴٧.
2) أَنَّ الحَجَّاجَ بن يُوسُفَ لمّا خَرَّبَ الْكَعْبَة بِسَبَبِ مُقَاتَلَة عَبْدِاللهِ بنالزُّبَيْرِ ثُمَّ عَمَرُوهَا فَلَمَّا أُعِيدَ الْبَيْتُ وَ أَرَادُوا أَنْ يَنْصِبُوا الحَجَرَ الْأَسْوَدَ فَكُلَّمَا نَصَبَهُ عَالِمٌ مِنْ عُلَمَائِهِمْ أَوْ قَاضٍ مِنْ قُضَاتِهِمْ أَوْ زَاهِدٌ مِنْ زُهَّادِهِمْ يَتَزَلْزَلُ وَ يَقَعُ وَ يَضْطَرِبُ وَ لَا يَسْتَقِرُّ الْحَجَرُ فِى مَكَانِهِ. فَجَاءَهُ عَلِيُّ بْنُ الحُسَيْنِ ع وَ أَخَذَهُ مِنْ أَيْدِيهِمْ وَ سَمَّى اللَهَ ثُمَّ نَصَبَهُ فَاسْتَقَرَّ فِى مَكَانِهِ وَ كَبَّرَ النَّاسُ وَ لَقَدْ أُلْهِمَ الْفَرَزْدَقُ فِى قَوْلِهِ: يَكَادُ يُمْسِكُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ رُكْنُ الحَطِيمِ إِذَا مَا جَاءَ يَسْتَلِم ؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص٣٢.
نصب مىكند؛ چنانكه امام زينالعابدين (ع) در زمان حجاج بن يوسف حجرالأسود را در جاى خود نهاد و به همان حال ماند.
ولى در بغداد بيمارى سختى پيدا كردم، بهطورى كه جان خود را در خطر ديدم و نتوانستم به حج بروم. ناچار شخصى به نام «ابنهشام» را نايب گرفتم و نامه سربستهاى را به وى دادم كه به امام زمان نوشته بودم و از مدت عمر خود و اينكه در اين مرض مىميرم يا نه، سؤال كرده بودم. به ابنهشام گفتم: «تمام مقصود من اين است كه اين نامه را به دست كسى برسانى كه حجرالأسود را در جاى خود مىگذارد و جواب بگيرى و بياورى و من هم تو را فقط براى اين كار مىفرستم» .
وقتى ابنهشام برگشت، نقل كرد كه چون وارد مكه شدم و مردم قصد كردند حجرالأسود را به جاى خود نصب كنند، من مبلغى پول به عدهاى از خدام حرم دادم تا راه باز كنند و من بتوانم آن كس كه حجرالأسود را در جاى خود مىگذارد، ببينم. پس چند نفر از خدام را با خود نگاه داشتم كه ازدحام جمعيت را به يكسو زنند و بدينگونه به نزديك محل رسيدم. هركسى حجرالأسود را برداشت كه در جاى خود نصب كند، قرار نگرفت تا اينكه جوانى گندمگون و زيباروى آمد و آن را برداشت و در جاى خود گذارد؛ بهطورى كه گويى اصلاً كنده نشده بود.
در اين موقع صداى شادى حاجيان از هر سو برخاست. سپس آن جوان از يكى از درهاى مسجد خارج شد. من هم برخاستم و از هر طرف مردم را متفرق ساختم و به دنبال وى شتافتم. مردم هم به من راه مىدادند و مرا ديوانه مىپنداشتند. ولى من از او چشم برنمىداشتم تا اينكه از ميان جمعيت بيرون آمدم.
من با سرعت پشت سر او مىدويدم و او آهسته راه مىرفت. با اين حال به او نمىرسيدم. وقتى بهجايى رسيدم كه كسى جز من، او را نمىديد، ايستاد و به من نگريست و گفت: «آنچه با خود دارى بياور!» من هم نامه را به او دادم. بدون اينكه در آن بنگرد گفت: «بگو از اين بيمارى وحشت مدار كه بعد از سى سال ديگر خواهى مرد» در اين وقت گريهام گرفت و چندان گريستم كه قدرت هرگونه حركتى از من سلب شد. در همين حال مرا گذاشت و رفت.
ابنقولويه گفت: «اين داستان را ابنهشام بعد از مراجعت نقل كرد» . چون سال ٣۶٩ه. ق رسيد، ابنقولويه مريض شد. وصيت خود را نوشت و در اينباره سعى بسيار كرد.
به او مىگفتند: «اين همه ترس براى چيست؟ اميد است خداوند سلامتى بدهد» . ولى ابنقولويه مىگفت: «اين همان سالى است كه قبلاً وعده مرگ مرا در آن دادهاند» و سرانجام در همان بيمارى رحلت فرمود.(1)
1) الخرائج و الجرائح، قطب راوندى، ج١، ص۴٧٢. با اندكى تصرف
چنانكه بيانش گذشت، نقش تأثيربخشى حج و امامت بر هم، دوسويه است. در موارد گذشته تنها تأثيرگذارى امامت در حج در قالب تكوين و تشريع بيان شد. اما در اينجا به موارد تأثيرگذارى حج در تعالىبخشى امامت خواهيم پرداخت.
حج و مناسك آن، بهترين فرصت و بهترين مكان براى بيان احكام الهى به مردم است. يكى از مكانهايى كه امام بهتر مىتواند به رسالت خويش، يعنى ابلاغ و تبيين دين بپردازد، حج و مناسك آن است. ازاينرو مىتوان حج را تجلىگاه علم امام دانست. «عمربنصالح سابرى» مىگويد:
از امام ششم درباره اين آيه أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ پرسيدم. حضرت فرمود: «اصلش رسول خداست و فرعش در
آسمان اميرالمؤمنين و حسن و حسين و شاخههايش نه امام از فرزندان حسين است و برگش شيعياناند. به خدا اگر مردى از آنها بميرد، برگى از آن درخت بريزد. گفتم: «اينكه خداوند مىفرمايد ميوه خود را هر زمانى به اذن پروردگارش مىدهد، به چه معناست؟» فرمود: «ميوهاش آن مطالبى است كه هر سال در موقع حج و عمره از علم امام براى شما بيرون مىآيد»(1)
همچنين امام باقر (ع) در تفسير آيه مذكور مىفرمايد:
يَعنى بذلك ما يَفتى به الأئمة شيعتَهم فى كُلِّ حَجٍّ وَ عمرةٍ مِن الحَلالِ وَ الحرامِ.(2)
يعنى آنچه ائمه عليهم السلام در مورد حلال و حرام در هر حج و عمره به آنها فتوا مىدهند.
عظمت مقام معنوى، فرهنگى و اجتماعى امام معصوم، در امور متعدد نمايان است. سخنان حكيمانه، آراستگى به مكارم اخلاقى، برخوردهاى انسانى با مخالفان دين و ساير امور كه در لابهلاى كتابهاى تاريخ و حديث آمده، بهترين گواه بر اين مطلب است؛ همانند عظمت شخصيت
1) عَنْ عُمَرَ بنسَالِمٍ صَالحِ السَّابِرِى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ ع عَنْ هَذِهِ الْآيَة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ قَالَ أَصْلُهَا رَسُولُ اللهِ ص وَ فَرْعُهَا أَمِيرُالمُؤْمِنِينَ ع وَ الحَسَنُ ع وَ الحُسَيْنُ ع ثَمَرُهَا وَ تِسْعَة مِنْ وُلْدِ الحُسَيْنِ ع أَغْصَانُهَا وَ الشِّيعَة وَرَقُهَا وَ اللهِ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَيَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَة مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَة قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ تُؤْتِى أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها. قَالَ مَا يَخْرُجُ مِنْ عِلْمِ الْإِمَامِ إِلَيْكُمْ فِى كُلِّ سَنَة مِنْ حَجٍّ وَ عُمرة ؛ كمال الدين، ج٢، ص٣۴۵.
2) البرهان فى تفسير القرآن، ج٣، ص٢٩٨.
امام حسين (ع) در روز عاشورا با ديدن آن همه مصائب يا نماز عيد امام رضا (ع) در زمان مأمون و. . . .
موسم حج از جمله زمانهاى مهم در نشاندادن عظمت مقام علمى امامان بوده است؛ زيرا در اين زمان موافقان و مخالفان اهلبيت به حضور آنان مىرسيدند و از مكارم اخلاقى و علوم آنان بهرهمند مىشدند. مناظرههاى منكران با اهل بيت، همچون «ابنابىالعوجاء» با امامصادق (ع) ، بهترين شاهد بر صدق مدعاست كه ذكر همه آنها در اين نوشتار ممكن نيست. در اينجا فقط ماجرايى از عظمت شخصيت امامسجاد (ع) در بين مسلمانان را بيان مىكنيم:
«هشام بن عبدالملك» با آنكه مقام ولايتعهدى داشت و آن روزگار (نيمه دوم قرن اول هجرى) از اوقاتى بود كه حكومت اموى به اوج قدرت خود رسيده بود، هرچه خواست بعد از طواف كعبه خود را به «حجرالأسود» برساند و با دست خود آن را لمس كند، ميسر نشد. مردم همه يك نوع جامه ساده (احرام) پوشيده بودند، يك نوع سخن (ذكر خدا) به زبان داشتند، يك نوع عمل مىكردند و چنان در احساسات پاك خود غرق بودند كه نمىتوانستند درباره شخصيت دنيايى هشام و مقام اجتماعى او بينديشند. افراد و اشخاصى كه او از شام با خود آورده بود تا حرمت و حشمت او را حفظ كنند، در مقابل ابهت و عظمت معنوى حج، ناچيز به نظر مىرسيد. هشام هرچه كرد خود را به «حجرالأسود» برساند و طبق آداب حج آن را لمس كند، به علت كثرت و ازدحام مردم ميسر نشد. ناچار برگشت و در جاى بلندى مستقر شد و به تماشاى جمعيت پرداخت. شاميانى كه همراهش آمده بودند، دورش را گرفتند.
آنها نيز به تماشاى منظره ازدحام جمعيت پرداختند.
در اين ميان مردى در سيماى پرهيزكاران ظاهر شد. او نيز مانند همه يك جامه ساده بيشتر به تن نداشت. آثار عبادت و بندگى خدا بر چهرهاش نمودار بود. ابتدا به دور كعبه طواف كرد. بعد با قيافهاى آرام و قدمهايى مطمئن به طرف حجرالأسود آمد. جمعيت با همه ازدحامى كه داشت، همينكه او را ديدند فورى راه را بر او باز كردند و او خود را به حجرالأسود نزديك ساخت. شاميان كه اين منظره را ديدند و قبلاً ديده بودند كه مقام ولايتعهد با آن اهميت و طمطراق موفق نشده بود كه خود را به حجرالأسود نزديك كند، چشمهايشان خيره شد و غرق در تعجب گشتند. يكى از آنها از هشام پرسيد: «اين شخص كيست؟» هشام با آنكه كاملاً مىشناخت كه اين شخص «على بن الحسين زينالعابدين» است، خود را به ناشناسى زد و گفت: «نمىشناسم» . ولى در همين وقت «همامبن غالب» ، معروف به «فرزدق» ، شاعر زبردست و تواناى عرب، با آنكه به واسطه شغل و هنر مخصوصش بيش از هركس ديگر بايد حرمت و حشمت هشام را حفظ كند، چنان وجدانش تحريك شد و احساساتش به جوش آمد كه فورى گفت: «لكن من او را مىشناسم» و به معرفى ساده قناعت نكرد، بلكه روى بلندى ايستاد و قصيدهاى سرود. در ضمن اشعارش چنين گفت: «اين شخص كسى است كه تمام سنگريزههاى سرزمين بطحا او را مىشناسند. اين كسى است كه كعبه او را مىشناسد. زمين حرم و زمين خارج حرم او را مىشناسند. اين، فرزند بهترين بندگان خداست. اين است آن پرهيزكار پاكيزه مشهور. اينكه تو مىگويى او را نمىشناسم، زيانى به او نمىرساند. اگر بر فرض تو يك نفر او را
نشناسى، عرب و عجم او را مىشناسند» .
هشام از شنيدن اين قصيده و اين بيان، از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمرى فرزدق را از بيتالمال قطع كردند و او را در «عسفان» ، بين مكه و مدينه، زندانى كردند. ولى فرزدق به اين حوادث هيچ اهميتى نداد؛ نه به قطع حقوق و مستمرى اهميت داد و نه به زندانى شدن. در همان زندان نيز با سرودن اشعار از هجو و انتقاد هشام خوددارى نكرد. على بن الحسين (ع) مبلغى پول براى فرزدق به زندان فرستاد. فرزدق از قبول آن خوددارى كرد و گفت: «من آن قصيده را فقط در راه عقيده و ايمان براى خدا سرودم و ميل ندارم در مقابل آن پولى دريافت كنم» . بار دوم علىبنالحسين (ع) آن پول را براى فرزدق فرستاد و به او پيغام داد: «خداوند خودش از نيت و قصد تو آگاه است و تو را مطابق همان نيت و قصدت پاداش نيك خواهد داد. اگر اين پول را بپذيرى، به اجر و پاداش تو نزد خدا زيان نمىرساند» و فرزدق را قسم داد كه حتماً آن كمك را بپذيرد. فرزدق هم پذيرفت.(1)
حج به علت برخوردارى از بزرگترين اجتماع مسلمانان و نبود رسانههاى ارتباط جمعى در آن عصر، بهترين مكان براى ايجاد ارتباط با امامان و محل معرفى و معرفت به ايشان نيز بوده است. ازاينرو امامان هر سال با حضور در اين موسم و اجتماع عظيم، افزون بر آموختن معارف دين به مسلمانان و شيعيانى كه در موسم حج به حضور امام
1) بحارالانوار، ج١١، ص١۴٢.
مىرسيدند، آنان را با وظايف اجتماعى و سياسى آشنا و امام بعدى را به مردم معرفى مىكردند. به همين علت در روايات متعدد، ملاقات با امام را از شروط تماميت حج برشمردهاند؛ چنانكه امام صادق (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
إِذَا حَجَّ أَحَدُكُمْ فَلْيَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِيَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِكَ مِنْ تَمَامِ الحَج.(1)
هرگاه كسى از شما به حج رفت و مناسك خود را به جا آورد، بايد به مدينه آيد و ما اهل بيت را زيارت كند؛ زيرا اين كار از تماميت حج (جزء آخر مناسك حج) است.
امام باقر (ع) نيز مىفرمايد:
« تَمَامُ الحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام»(2)«تمام بودن حج، به زيارت امام است» .
« ذريح محاربى» مىگويد:
به امام صادق (ع) عرض كردم خداوند در قرآن دستورى داده است كه مايلم معناى آن را بفهمم. فرمود: چه دستورى. عرض كردم اين آيه: ( ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) فرمود: ( ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) بهمعنى ديدار امام است و ( وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) انجام دادن همين مناسك و دستورات حج است.
«عبدالله بن سنان» گفت:
سپس من خدمت امام صادق (ع) رسيدم و عرض كردم: «فدايت شوم معناى اين آيه چيست كه خداوند مىفرمايد: ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ » . حضرت فرمود: «منظور گرفتن موهاى
شارب، چيدن ناخن و كارهاى شبيه آن است» . عرض كردم: «فدايت شوم ذريح محاربى مرا حديث كرد كه شما فرمودهايد: ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ به معناى ديدار امام و وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ به معناى انجامدادن اين مناسك است. فرمود: «ذريح راست گفته است و تو نيز راست مىگويى. قرآن داراى ظاهر و باطنى است. كيست كه مانند ذريح قدرت تحمل [تفسير باطن قرآن] را داشته باشد»(1)
بنابراين چون شناخت امام براى مسلمانان، در حج و در اجتماع عظيم آن زودتر ميسر مىگشت، رسول خدا (ص) امام على (ع) را در حجةالوداع به خلافت مسلمانان نصب كرد. اين حج كه آخرين حج رسول گرامى اسلام (ص) بود، براى مسلمانان اهميت ويژهاى يافت؛ زيرا:
١. اصل حج و حضور عظيم مردم در برنامههاى آن، خود داراى جايگاه ويژه و خطيرى است؛
٢. حجةالوداع آخرين حجى بود كه رسول گرامى اسلام (ص) بهجا آورد؛
٣. در اين حج، بيشتر اصحاب رسول گرامى اسلام (ص) همراه حضرت بودند تا مناسك حج را با حضرت بهجا آورند؛
1) قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِاللهِ ع إِنَّ اللَهَ أَمَرَنِى فِى كِتَابِهِ بِأَمْرٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَعْمَلَهُ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قُلْتُ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم قَالَ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ لِقَاءُ الْإِمَامِ وَ لْيُوفُوا نُذُورَ هُمْ تِلْكَ المَنَاسِكُ قَالَ عَبْدُاللهِ بن سِنَانٍ فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ ع فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ أَخْذُ الشَّارِبِ وَ قَصُّ الْأَظْفَارِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ ذَرِيحَ المُحَارِبِى حَدَّثَنِى عَنْكَ بِأَنَّكَ قُلْتَ لَهُ - لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ لِقَاءُ الْإِمَامِ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ تِلْكَ المَنَاسِكُ فَقَالَ صَدَقَ ذَرِيحٌ وَ صَدَقْتَ إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَنْ يَحْتَمِلُ مَا يَحْتَمِلُ ذَرِيح ؛ كافى، ج۴، ص۵۴٩.
۴. اين حج جنبه آموزشى داشت؛ يعنى رسول گرامى اسلام (ص) برنامههاى حج را به صورت تئورى و عملى به اصحاب آموزش داد؛
۵. در اين حج پيامبر اسلام (ص) از طرف خداوند مأمور شد مهمترين موضوع اسلامى را كه همان امامت و رهبرى بعد از ايشان است، به مسلمانان ابلاغ كند؛ خداوند مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (مائده: ۶٧)
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است بهطور كامل [به مردم] ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى. خداوند تو را از [خطرات احتمالى] مردم حفظ مىكند و خداوند گروه كافران [لجوج] را هدايت نمىكند.
اين آيه كه درباره ولايت اميرمؤمنان على (ع) است در حج بر پيامبر گرامى اسلام (ص) نازل شد. پيامبر (ص) نيز در فرصتى مناسب، يعنى در مسير بازگشت از حج، مسلمانان را در منطقه غديرخم جمع كرد و فرمود:
اى گروه مردم! شاهد باشيد كه من در رساندن فرمان خداوند هيچ كوتاهى نكردم. من علت نزول اين آيه را بيان مىكنم. بدانيد كه جبرئيل در اين سفر سه مرتبه بر من نازل شد و مرا از سوى خداوندى كه سلام است مأمور كرده است كه در مقابل همگان
سفارش او را ابلاغ كنم و به همه بگويم على بن أبىطالب، برادر، وصى، خليفه و امام بعد از من است.(1)
بعد از آنكه پيامبر اسلام (ص) مأموريت خويش را به نحو احسن انجام داد و انتصاب ولايت و امامت على (ع) را به آگاهى مردم رساند، اين آيه بر پيامبر (ص) نازل شد:
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً (مائده: ٣)
امروز، كافران از [شكست] آيين شما مأيوس شدند. بنابراين از آنها نترسيد و از [مخالفت] من بترسيد. امروز، دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را آيين [جاودان] شما پذيرفتم.
در كتاب «الدرالمنثور» از قول «ابوسعيد خدرى» چنين آمده است:
لمّا نَصبَ رَسولُ الله صلّى الله عليه [وآله] وسلّم عَليّاً يَومَ غديرِ خُمٍّ فَنادَى لَه بِالوَلايةِ هَبطَ جَبريلُ عَليه بِهذهِ الآية: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ (2)
هنگامى كه رسول خدا (ص) در روز غدير، على (ع) را به ولايت نصب كرد، جبرئيل نازل شد و آيه اكمال دين را آورد.
1) مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا قَصَّرْتُ فِى تَبْلِيغِ مَا أَنْزَلَ اللَهُ تَعَالَى إِلَى وَ أَنَا مُبَيِّنٌ لَكُمْ سَبَبَ نُزُولِ هَذِهِ الْآيَة إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع هَبَطَ إِلَى مِرَاراً ثَلَاثاً يَأْمُرُنِى عَنِ السَّلَامِ رَبِّى وَ هُوَ السَّلَامُ أَنْ أَقُومَ فِى هَذَا المَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِى بن أَبِى طَالِبٍ ع أَخِى وَ وَصِيِّى وَ خَلِيفَتِى وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِى ؛ الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، ج١، ص۵٩.
2) الدرالمنثور، السيوطى، ج٢، ص٢۵٩.
همچنين در اين زمينه از «ابوهريره» نقل شده است:
لَمّا كَان يومُ غديرِ خُمٍّ و هو يومُ ثمانِىَ عَشرةَ مِن ذى الْحجَّة قال النَّبي صلى الله عليه [و آله] و سلم: مَنْ كُنتُ مولاه فَعلىٌّ مولاه فأنزل الله الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ .(1)
در روز غديرخم كه روز هيجدهم ذيحجه است، رسول اكرم (ص) فرمود: «كسى كه من مولاى اويم، على (ع) مولاى اوست» . در اين هنگام آيه اكمال دين نازل شد.
در جريان غديرخم، نقش حج در تعيين و تثبيت امامت به خوبى روشن است؛ زيرا حج و برنامههاى آن كه وحدت و اجتماع مردم را به همراه دارد، بهترين فرصت براى اجراى برنامههاى مهم اسلامى است. ازاينرو رسول گرامى اسلام (ص) حجةالوداع را براى تعيين و تثبيت امامت، بهترين زمان دانست و در اجتماع عظيم حاجيان، پيام الهى را به مردم رساند و در نتيجه دين آسمانى اسلام به كمال خويش رسيد. پس نقش حج و مناسك وحدتبخش و اجتماعآفرين آن، نقش خطير و سرنوشتسازى در تعيين و تثبيت موقعيت امامت دارد.
1) الدرالمنثور، ج٢، ص٢۵٩.
قبل از ورود به بحث، اين پرسش را مطرح مىكنيم كه عبادت در دوران ظهور امام فضيلتش بيشتر است يا در دوران غيبت و پنهانزيستى امام؟
در پاسخ گفته مىشود، عبادت در دوران غيبت و پنهانزيستى امام از عبادت در دوران ظهور او از لحاظ فضيلت برترى دارد؛ زيرا:
اولاً، در دوران غيبت، مردم به علت دسترسى نداشتن به امام در فضاى سختى به سر مىبرند و از آنجايى كه عبادت و بندگى در فضاى سخت، فضيلت بيشترى دارد، عبادت مردمان دوران غيبت نيز، داراى فضيلت بيشترى است؛ چنانكه رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
« أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»(1)«بهترين اعمال، عملى است كه سختى بيشترى در اقدام به آن باشد» .
1) بحارالانوار، ج۶٧، ص٢٣٧
ثانياً، مردم در دوران غيبت در فضاى انتظار به سر مىبرند و بهترين عمل در دوران انتظار، بنابر فرمايش رسول گرامى، انتظار كشيدن براى فرج است. ازاينرو اعمالى كه در پرتو انتظار صورت مىپذيرد، داراى فضيلت بيشترى است؛ چنانكه رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
« أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَل»(1)«بهترين عملهاى امت من، انتظار فرج از جانب خداست» .
ثالثاً، در اين خصوص روايت صريح و روشنى داريم كه در آن به فضيلت اعمال مردمان دوران غيبت نسبت به اعمال دوران ظهور اشاره شده است؛ چنانكه «عَمار ساباطى» مىگويد:
به امام صادق (ع) عرضكردم: «ثواب عبادت پنهانى در دولت باطل با امامى از شما كه مقام امامتش از نظر مردم پوشيده است، بيشتر است يا عبادتى كه بهطور آشكار در ظهور دولت حق و حكومت امام ظاهر انجام مىدهند؟» حضرت فرمود: «اى عمار! بخشش پنهانى بهتر از بخشش آشكار است. همچنين ثواب عبادت پنهانى شما در دولت باطل با امامى كه [از ترس دشمن] مخفى شده است، بيشتر از عبادتى است كه در دولت حق با امام ظاهر انجام مىشود؛ زيرا شما در دولت باطل از دشمنان خود بيمناكيد. مسلم است كه عبادت با ترس و هراس در دولت باطل، با عبادت مطمئن در دولت حق قابل مقايسه نيست. بدانيد هركس از شما كه يك نماز واجبى را از ترس دشمن در پنهانى و بهطور
1) بحارالانوار، ج۵٢، ص١٢٨.
تنهايى در اول وقت بهجا آورد و آن را تمام كند، خداوند ثواب ٢۵ نماز واجب منفرد را براى او مىنويسد» .(1)
بر اين اساس در دوران غيبت، اعمالى كه حجاج در مناسك حج بهجا مىآورند، به مراتب فضيلتش از حج مردمان دوران ظهور امام بيشتر است. البته در صورتى كه داراى معيارها و شرايطى باشد كه در ذيل بدان اشاره مىشود.
دل، بىتو تمنا نكند كوى منا را
آن هنگام كه خدا ابليس را به سجده آدم امر كرد، ابليس تكبر كرد و از خدا خواست كه او را از اين فرمان معاف دارد تا در عوض، عبادتى كند كه هيچ كس خدا را آنگونه عبادت نكرده باشد! خداوند در پاسخ او فرمود: «عبادت آن است كه من فرمان مىدهم، نه آنكه تو مىخواهى» .(2)در حقيقت، عبادت، اطاعت فرمان خداست و تنها به سجده رفتن و تضرع كردن عبادت نيست. نماز و دعا به شرطى عبادت است كه در اطاعت از فرمان خدا باشد.
1) قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِاللهِ ع الْعِبَادَة مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ المُسْتَتِرِ فِى السِّرِّ فِى دَوْلَة الْبَاطِلِ أَفْضَلُ أَمِ الْعِبَادَة فِى ظُهُورِ الحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ الْإِمَامِ الظَّاهِرِ مِنْكُمْ فَقَالَ يَا عَمَّارُ الصَّدَقَة فِى السِّرِّ وَ اللهِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَة فِى الْعَلَانِيَة وَ كَذَلِكَ عِبَادَتُكُمْ فِى السِّرِّ مَعَ إِمَامِكُمُ المُسْتَتِرِ فِى دَوْلَة الْبَاطِلِ أَفْضَلُ لِخَوْفِكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فِى دَوْلَة الْبَاطِلِ وَ حَالِ الهُدْنَة مِمَّنْ يَعْبُدُ اللَهَ فِى ظُهُورِ الحَقِّ مَعَ الْإِمَامِ الظَّاهِرِ فِى دَوْلَة الحَقِّ وَ لَيْسَ الْعِبَادَة مَعَ الخَوْفِ فِى دَوْلَة الْبَاطِلِ مِثْلَ الْعِبَادَة مَعَ الْأَمْنِ فِى دَوْلَة الحَقِّ اعْلَمُوا أَنَّ مَنْ صَلَّى مِنْكُمْ صَلَاة فَرِيضَة وُحْدَاناً مُسْتَتِراً بِهَا مِنْ عَدُوِّهِ فِى وَقْتِهَا فَأَتَمَّهَا كَتَبَ اللَهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِهَا خَمْساً وَ عِشْرِينَ صَلَاة فَرِيضَة وَحْدَانِيَّة ؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص١٢٧.
2) مضمون فوق در روايتى از امام صادق ع آمده است: بحارالانوار ج۶٣، ص٢۵٠.
امام صادق (ع) فرمود:
به خدا قسم! اگر ابليس پس از نافرمانى و تكبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنيا بر خدا سجده مىكرد، براى او سودى نمىداشت و خدا از او نمىپذيرفت، مگر اينكه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده مىكرد. وضعيت اين امت نيز كه بعد از پيامبر (ص) نافرمانى كردند و گمراه شدند چنين است. بعد از تركگفتن پيشوايى كه پيامبر (ص) براى آنها منصوب كرد، خداوند هرگز عملى از آنها را نمىپذيرد و نيكىهاى آنها را بالا نمىبرد، مگر اينكه از آن جهتى بيايند كه خدا امر كرده است و امامى را اطاعت كنند كه خدا به ولايتش امر كرده است و از درى وارد شوند كه خدا و رسول براى آنها گشودهاند.(1)
«محمد بن مسلم» از امام [باقر يا امام صادق] عليهما السلام نقل مىكند كه فرمود:
خاندانى در بنىاسرائيل بودند كه در پى چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب مىكردند، خداوند به آنها مرحمت مىفرمود. يكى از آنان به عبادتى چهل روزه پرداخت، ولى دعاى او پذيرفته نشد. به نزد حضرت عيسى شكايت كرد. حضرت عيسى (ع) تطهير كرد و نماز خواند. آنگاه به درگاه پروردگار دعا كرد.
وحى آمد: «اى عيسى! اين بندهام از غير آن راهى آمده است كه بايد نزد من بيايد. او مرا درحالى مىخواند كه به نبوت تو شك دارد. بنابراين اگر به اندازهاى مرا بخواند كه گردنش قطع شود و
1) وسائل الشيعه، حسين حر عاملى، ج١، باب٢٩، ح۵.
بندهايش از هم بگسلد، من دعايش را مستجاب نخواهم كرد» . عيسى (ع) به وى رو كرد و فرمود: «پروردگارت را مىخوانى و در دل خود به پيامبرش شك دارى؟» گفت: «اى روح و كلمه خدا! به خدا سوگند همين طور است كه مىفرمايى. از خداوند بخواه كه اين شك را از دل من بزدايد» . عيسى (ع) براى وى دعا كرد و خداوند از وى پذيرفت و او در حد ساير افراد خاندان خويش قرار گرفت. ما خاندان نيز اين چنينيم؛ خداوند عمل بندهاى را كه درباره ما شك دارد، قبول نمىفرمايد.(1)
در عصر حاضر نيز، آن بابى كه هيچ عبادتى جز از طريق ولايت او پذيرفته نيست، وجود مقدس امام زمان (عج) است. در زيارت جامعه، خطاب به اين بزرگواران مىگوييم: « وبموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة » ؛ «به سبب ولايت شماست كه خداوند عبادات واجب را مىپذيرد» . پس كسى كه خدا را از غير اين راه، بندگى كند، خدا از او نخواهد پذيرفت. امامصادق (ع) در نامهاى به «مفضل بن عمر» نوشت:
كسى كه نماز بخواند، زكات بدهد، حج و عمره بهجا آورد، ولى معرفت آن كس كه خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زكات داده، نه حج و عمره بهجا آورده، نه از جنابت غسل كرده، نه حرامى را رها
1) . . . . يَا عِيسَي إِنَّ عَبْدِي أَتَانِي مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي أُوتَي مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِي وَ فِي قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِي حَتَّي يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ فَالْتَفَتَ عِيسَي ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّكَ وَ فِي قَلْبِكَ شَكٌّ مِنْ نَبِيِّهِ قَالَ يَا رُوحَ اللهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللهَ أَنْ يَذْهَبَ بِهِ عَنِّي فَدَعَا لَهُ عِيسَي ع فَتَقَبَّلَ اللَهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِي حَدِّ أَهْلِ بَيْتِهِ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يَقْبَلُ اللَهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ يَشُكُّ فِيناَ ؛ مناقب ابن مغازلي شافعي، ص٢٩٧.
كرده و نه حلالى را حلال داشته است. براى او نماز نيست هر چند كه ركوع و سجود كند و براى او زكات و حجى نخواهد بود. تمام اين اعمال با شناخت آن فردى انجام مىشود كه خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است.(1)
مضمون اين روايات در كتابهاى حديثى شيعه آن قدر زياد است كه فقهاى شيعه در آغاز كتابهاى فقهى خويش، بابى را گشودهاند با عنوان « ابطال العبادة بدون ولاية الائمۀ عليهم السلام و اعتقاد امامتهم » ، يعنى هر عبادتى كه بدون ولايت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد، باطل است. محدث بزرگ شيعه، «مرحوم شيخ حر عاملى» باب ٢٩ جلد اول از كتاب «وسائل الشيعه» خويش را به اين مطلب اختصاص داده و در آن ١٩حديث نقل كرده است و «محدث نورى» در «مستدركالوسائل» ، ۶۶حديث ديگر به آن افزوده است. اين قبيل روايات، در كتب اهل سنت نيز نقل شده است. «جابر بن عبدالله انصارى» از رسول خدا (ص) نقل مىكند كه حضرت فرمود:
اى على! اگر امت من آن قدر روزه بگيرند كه همچون كمان (گوژپشت) شوند و آن قدر نماز بخوانند كه چون زه (لاغر) شوند، ولى تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را در آتش جهنم مىافكند.(2)
چنانكه امام حسن عسكرى (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
زمين تا روز قيامت از حجت خدا بر خلقش خالى نيست و هركس
بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. فرمود به راستى اين سخن، درست است، چنانچه روز درست است. به او عرض شد: «اى پسر رسول خدا! حجت و امام بعد از تو كيست؟» فرمود: «پسرم محمد. او امام و حجت بعد از من است. هركس بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. آگاه باشيدكه براى او غيبتى است كه نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاك گردند و تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ گويند»(1)
از آنجايى كه نخستين شرط قبولى و كمال حج در هر زمان، شناخت حجت آن زمان است، در دوران غيبت بر منتظران واجب است حجت خدا، يعنى امام زمان (عج) را بشناسند؛ زيرا براساس روايات بسيارى، عبادت بدون ولايت نه تنها كامل نيست، بلكه اصلاً در درگاه پروردگار قبول نمىشود.
امام باقر (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
همانا اگر مردى شبها را به عبادت برخيزد، روزها را روزه دارد، تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود، ولى امر ولايت حجت خدا را نشناسد تا از او پيروى كند و تمام اعمالش با راهنمايى او باشد، براى او از ثواب خداوند حقى نيست.(2)
1) أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة لِلهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَة جَاهِلِيَّة فَقَالَ ع إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ فَقِيلَ لَهُ يَا ابنرَسُولِ اللهِ فَمَنِ الحُجَّة وَ الْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ ابْنِى مُحَمَّدٌ هُوَ الْإِمَامُ وَ الحُجَّة بَعْدِى مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَة جَاهِلِيَّة أَمَا إِنَّ لَهُ غَيْبَة يَحَارُ فِيهَا الجْاهِلُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا المُبْطِلُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ؛ كافى، ج٢، ص۴٠٠.
2) أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَة وَلِى اللهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِى ثَوَابِه ؛ كافى، ج٢، ص١٩.
همچنين امام صادق (ع) مىفرمايد:
براى آن جوان پيش از آنكه قيام كند، غيبتى است. عرض كردم: «چرا؟» فرمود: «مىترسد و با دست اشاره به شكم خود كرد» (مىترسد شكمش را پاره كنند) . سپس فرمود: «اى زراره! اوست كه چشم به راهش باشند. اوست كه در ولادتش ترديد شود؛ برخى گويند پدرش بدون فرزند مرد. برخى گويند در شكم مادر بود [كه پدرش وفات يافت و به دنيا نيز نيامد] و برخى گويند دو سال پيش از وفات پدرش متولد شد و اوست كه در انتظارش باشند؛ ولى خداى عزوجل دوست دارد شيعه را بيازمايد. اى زراره! در زمان [غيبت] است كه اهل باطل، شك مىكنند» . زراره گويد: «عرض كردم، قربانت، اگر به آن زمان رسيدم چهكار كنم؟»
فرمود: «اى زراره! اگر به آن زمان رسيدى، خدا را با اين دعا بخوان: خدايا! خودت را به من بشناسان؛ زيرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من رسولت را نشناسم [براى اينكه هركس خدا را شناخت، بر او لازم مىداند كه از راه لطف، بندگانش را هدايت كند و كسى كه خدا را نشناخت، فرستاده او را هم نمىشناسد] خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان؛ زيرا اگر تو پيغمبرت را به من نشناسانى، من حجت تو را نشناسم [براى اينكه امام، جانشين پيغمبر است و مقام و ارزش جانشين مربوط به مقام و ارزش جانشينگذار است. ازاينرو شيعه مىگويد كه امام بايد از لحاظ علم، عمل، اخلاق و عصمت مانند پيغمبر باشد] خدايا! حجت خود
را به من بشناسان؛ زيرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى، از طريق دينم گمراه مىشوم.(1)
امام صادق (ع) در اين روايت دعايى را وظيفه مهم منتظران در دوران غيبت مىداند كه در آن اشاره به شناخت امام زمان (عج) شده است. شايد اختصاص پيدا كردن اين دعا به دوران غيبت براى اين باشد كه در دوران پنهانزيستى امام، معرفت به او به سبب فقدان ظاهرى ايشان سختتر از دورههاى ديگر است. پس اين راه سخت را همه ما بايد بپيماييم. اما اين مهم، براى كسانى كه مىخواهند براى انجام دادن مناسك حج قدم به سرزمين وحى بگذارند، ضرورتش بيشتر آشكار مىشود؛ زيرا آنان به سرزمينى پا مىگذارند كه حجت خدا، امام زمان (عج) در آنجا حضور همه ساله دارد، و ناظر بر اعمال حجاج است. پس بر حاجيان، لازم و واجب است در اين سفر معنوى مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
در روايات براى انجام دادن حج آثارى را برشمردهاند كه يكى از آنان، بخشش گناهان است. گفتنى است اين اثر درباره شناخت امام نيز
1) إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَة قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَة وَ هُوَ المُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِى يُشَكُّ فِى وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ المُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَة فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ المُبْطِلُونَ يَا زُرَارَة، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَى شَىءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَة إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِى ؛ كافى، ج١، ص٣٣٧.
بيان شده است؛ چنانكه رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
وَ مَنْ حَجَّ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُرِيدُ بِهِ رِيَاءً وَ لَا سُمْعَةً غَفَرَ اللَهُ لَهُ الْبَتَّة.(1)
و كسى كه بقصد كسب رضاى خدا حج بهجاى آورد و هدفش خودنمايى و حسن شهرت نباشد، البته خدا او را مىآمرزد.
همچنين حضرت مىفرمايد:
اى مردم! حج خانه خدا را به جا آوريد. هر خانوادهاى كه حج كند، بىنياز و ثروتمند مىشود و هر خاندانى كه از حج اعراض كند، بيچاره و فقير خواهد شد. اى مردم! هيچ مؤمنى در موقف عرفات نمىايستد، مگر اينكه خدا گناهان او را تا آن ساعت مىآمرزد.(2)
امام باقر (ع) درباره اثر شناخت امام مىفرمايد:
مَنْ عَرَفَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا غَفَرَاللَهُ لَهُ ذُنُوبَه.(3)
هركسى ما را بشناسد و به ولايت ما اقرار داشته باشد، خدا گناهان او را مىبخشد.
در «تفسير عياشى» از قول «على بن عبدالعزيز» آمده است:
به امام صادق (ع) عرض كردم: «فدايت شوم [سؤالم] در مورد گفته خداى متعال است كه مىفرمايد: در آن نشانههاى روشن
1) من لايحضره الفقيه، ج٢، ص٢٢٠.
2) مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَيْتَ فَمَا وَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلَّا اسْتَغْنَوْا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا افْتَقَرُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا وَقَفَ بِالمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلَّا غَفَرَ اللَهُ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلَى وَقْتِه ذلك ؛ نهج الخطابه، علمالهدى خراسانى، ج١، ص١٢٢۵؛ بحارالانوار، ج٣٧، ص٢١۴.
3) بحارالانوار، ج۶۵، ص۵٨.
است [از جمله] مقام ابراهيم است و هركس داخل آن [حرم] شود، در امان خواهد بود و حال آنكه گاهى مرجئه، قدرى، حرورى و زنديقى كه به خدا ايمان ندارند، داخل حرم مىشوند» . امام فرمود: «آنها هيچ احترامى ندارند» . گفتم: «پس مراد چه كسانىاند؟» . فرمود: «كسانى كه به ما و كعبه معرفت داشته باشند. آنها از گناهان خارج شده و امور دنيا و آخرتشان كفايت مىشود»(1)
همچنين امام صادق (ع) مىفرمايد:
كسى كه با معرفت به كعبه بنگرد و آنگاه حق ما و حرمت ما را برابر با حقّ كعبه و حرمت آن بشناسد، خدا همه گناهان او را مىآمرزد و امور دنيا و آخرت او را كفايت مىفرمايد.(2)
سه نكته مهم از اينگونه روايتها استفاده مىشود: نخست، معرفت به خانه خدا و حجت خدا؛ دوم، حفظ حرمت خانه خدا و حجت خدا؛ سوم، بخشش گناهان حاجيان، نتيجه انجام دادن حج واقعى است.
پس غفران نتيجه مشترك خانه خدا و ولى خداست كه حاجيان با شناخت و احترام به آن دو، به دست مىآورند؛ زيرا بىشك، كعبه و حرمتش، زمزم و شرافتش، صفا و مروه و صفايش، قربانگاه و تقواى
1) قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِاللهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ قَدْ يَدْخُلُهُ المُرْجِئُ وَ الْقَدَرِى وَ الحَرُورِى وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِى لَا يُؤْمِنُ بِاللهِ قَالَ لَا وَ لَا كَرَامَة قُلْتُ فَمَنْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ وَ مَنْ دَخَلَهُ وَ هُوَ عَارِفٌ بِحَقِّنَا كَمَا هُوَ عَارِفٌ لَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ كُفِى هَمَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة ؛ تفسير العياشى، ج١، ص١٩٠.
2) مَنْ نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَة بِمَعْرِفَة فَعَرَفَ مِنْ حَقِّنَا وَ حُرْمَتِنَا مِثْلَ الَّذِى عَرَفَ مِنْ حَقِّهَا وَ حُرْمَتِهَا غَفَرَ اللَهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ كَفَاهُ هَمَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة ؛ كافى، ج٢، ص٢۴١.
قربانىاش، رمى جمرات و طرد شيطانش، عرفات و نيايش خالصانهاش و سرزمين حرم با تمام بركاتش، در پرتو ولايت و امامتِ رسول خدا و اهلبيت است. اگر كعبه به همه اين شرافتها مزيّن است، روح عمل و مناسكش، ولايت و شناخت امام و خضوع در برابر امام است.
خلاصه كلام آنكه وجود امام به حج معنا و مفهوم مىبخشد و شهر مكه كه امالقراى اسلام است، با وجود حجت خدا شرافت مىيابد؛ چنانكه خداوند متعال به مكهاى سوگند ياد مىكند كه پيغمبر در آن باشد. مكهاى كه پيامبر در آن نباشد، جز سنگ و گِل نيست: لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ ؛ «قسم به اين شهر مقدس (مكه) ، شهرى كه تو در آن ساكنى» . (بلد: ١و ٢)
آرى، اگر خداوند به مكه سوگند ياد مىكند، به پاس احترام معصوم است. خداوند، كعبه و مسجدالحرام را به احترام آنان، به عظمت مىستايد و مىفرمايد:
وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (حج: ٢۵)
و هركس بخواهد در اين سرزمين به انحراف و ستم روى آورد، ما از عذابى دردناك به او مىچشانيم.
همچنين اگر خداوند مىفرمايد:
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ * أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ * وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ (فيل: ١ - ۵)
آيا نديدى پروردگارت با فيلسواران (لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند) چه كرد؟ آيا نقشه آنها را در ضلالت
[و تباهى] قرار نداد؟ و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد كه با سنگهايى از گل متحجر آنان را هدف قرار مىدادند. سرانجام آنها را همچون كاه خورده شده [و متلاشى] قرار داد.
شايد بتوان گفت اگر ابرهه با همه فيلهايش، به وسيله پرندگانى ذليل مىشود و فرار مىكند، بر اثر خشم خداوند است كه به علت وجود معصوم در آن سرزمين به وجود آمده است. اما فردى چون «ابنزبير» كه حسينبنعلى و علىبنالحسين عليهما السلام را تنها گذاشت و به ياريشان نشتافت، اگر به درون كعبه هم پناه ببرد، كعبه با همه قداستى كه دارد ديگر حرمِ امن خدا نيست و با منجنيق حَجاج بنيوسف ويران مىشود.
آرى، حرمتِ كعبه به احترام امامتِ امام است. جان كعبه، ولايت است. روح كعبه، امامت است. اگر كسى امام را نشناخت، مصداق
« من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهلية»(1)خواهد بود و او اگر حتى به درون كعبه پناه ببرد، ايمن نيست؛ چنانكه امام صادق (ع) درباره آيه شريفه وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً مىفرمايد:
مَنْ أَمَّ هَذَا الْبَيْتَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ الْبَيْتُ الَّذِى أَمَرَ اللَهُ بِهِ وَ عَرَفَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَقَّ مَعْرِفَتِنَا كَانَ آمِناً فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة.(2)
كسى كه قصد اين خانه كند و بداند كه آن همان خانهاى است كه خدا به زيارت آن فرمان داده است و ما اهل بيت را چنان كه شايسته شناخت است بشناسد، در دنيا و آخرت ايمن خواهد بود.
پس نخستين و مهمترين شرط قبولى حج براى هر حجگزارى شناخت امام در هر زمانى است. لزوم و ضرورت اين شرط در دوران غيبت دو چندان خواهد بود؛ زيرا با مسئله غيبت، زمينههاى انحراف و گمراهى، بيشتر فراروى منتظران قرار مىگيرد. ازاينرو لازم است منتظران با شناخت رهبر و مقتداى خويش، بيشتر در خودشان مصونيت ايجاد كنند و با شناخت كامل امام زمان (عج) زمينه حج كامل را براى خود ايجاد كنند.
اگر كعبه مطاف خاكيان است
ويا گر قبله افلا كيان است
طواف كعبه و دل هاي عشاق
به گرد مهدي صاحب زمان است(1)
ولايتپذيرى و پيروى از حجت الهى از جمله عوامل مهمى است كه در قبولى حج نقش اساسى دارد؛ يعنى حج بدون ولايت و پيروى از امام معصوم، نه تنها شاخصه كمال را ندارد، بلكه مورد قبول درگاه خدا نيز نيست. در عظمت ولايت همين بس كه در هيچ شرايطى نمىتوان از پذيرش آن شانه خالى كرد. اما برخى از تعاليم اسلامى، نظير روزه، جهاد، خمس، زكات و. . . در برخى موارد به سبب اضطرار، تكليف آن از انسان برداشته مىشود؛ چنانكه امام باقر (ع) دراين زمينه مىفرمايد:
اسلام بر پنج پايه استوار است: بر پا داشتن نماز، دادن زكات، حج خانه خدا، روزه گرفتن در ماه رمضان و ولايت ما اهل بيت. خدا در چهار مورد از آنها رخصت داده، ولى در ولايت رخصت نداده
1) گردى از رهگذر دوست، علىاصغر يونسيان، ص٣۶٢.
است. هركس مالى ندارد، زكات بر وى واجب نيست، هركس كه نزد او مالى نباشد، حج بر او واجب نيست، هركس مريض باشد نماز را نشسته مىخواند، روزه رمضان را مىخورد، ولى انسان چه سالم باشد، چه مريض و چه مالدار باشد و چه بىمال، ولايت بر او لازم و واجب است.(1)
آرى، امامت و پذيرش ولايت كه همان پيروى از امام معصوم (ع) در هر زمان است، اولاً جزو پرسشهاى نخستين آن دنيا از انسان است؛ ثانياً از لحاظ جايگاه، از ديگر تعاليم اسلامى، نظير نماز، روزه، حج و. . . برترى دارد و ثالثاً پذيرش نماز، روزه، حج و. . . متفرع بر پذيرش ولايت و اقرار به امامت ائمه عليهم السلام است؛ چنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد:
روز قيامت هنگامىكه بنده برابر خدا ايستد، اول پرسش از او از نمازهاى واجب، از زكات واجب، از روزه واجب، از حج واجب و از ولايت ما خاندان است. اگر معترف به ولايت ما خاندان باشد و بر آن عقيده بميرد، نماز، روزه، زكات و حج او پذيرفته است و اگر برابر خدا اعتراف به ولايت ما نكند، خدا چيزى از اعمال او را نپذيرد.(2)
1) بُنِى الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ إِقَامِ الصَّلَاة وَ إِيتَاءِ الزَّكَاة وَ حِجِّ الْبَيْتِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَة لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَجُعِلَ فِى أَرْبَعٍ مِنْهَا رُخْصَة وَ لَمْ يُجْعَلْ فِى الْوَلَايَة رُخْصَة مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ الزَّكَاة وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَالٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ حَجٌّ وَ مَنْ كَانَ مَرِيضاً صَلَّى قَاعِداً وَ أَفْطَرَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَة صَحِيحاً كَانَ أَوْ مَرِيضاً أَوْ ذَا مَالٍ أَوْ لَا مَالَ لَهُ فَهِى لَازِمَة وَاجِبَة؛ خصال، ج١، ص٢٧٨.
2) إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَيْنَ يَدَى اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ الصَّلَوَاتُ [عَنِ الصَّلَوَاتِ] المَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّكَاة المَفْرُوضَة وَ عَنِ الصِّيَامِ المَفْرُوضِ وَ عَنِ الحَجِّ المَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَيْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَكَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِنَا بَيْنَ يَدَى اللهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِه ؛ امالى، ص٢۵۶.
بىشك در پرتو حج و برنامههاى آن است كه اجتماع ميليونى مسلمانان شكل مىگيرد و نيز از لحاظ موقعيت زمانى، حج، بهترين زمان براى اعلام و اعلان پذيرش ولايت امام زمان (عج) از طرف حاجيان است. بر اين اساس رسالت مهم حاجيان كه لازم است بدان پايبند باشند تا حج خويش را مزين به شاخصههاى حج ابراهيمى كنند، به قرار ذيل است:
اولاً، به امام زمان (عج) معرفت كامل پيدا كنند؛
ثانياً، اعلان و اعلام ولايت امام زمان (عج) كنند و بدان اعتقاد قوى داشته باشند؛
ثالثاً، دوستى خود را نسبت به امام زمان (عج) اعلان كنند؛
رابعاً، در انجام دادن حج به اين مسئله باور داشته باشند كه امامزمان (عج) ناظر بر اعمال آنهاست؛
خامساً، نصرت و يارى خويش را به امام زمان خود (عج) اعلام كنند.
چنانكه در اين زمينه «فضيل» نقل مىكند كه امام باقر (ع) به مردمى كه گرد كعبه طواف مىكردند، نگاه كرد و فرمود:
در زمان جاهليت نيز اينگونه طواف مىكردند. همانا مردم دستور دارند كه گرد كعبه طواف كنند و سپس سوى ما بيايند و دوستى خود را به ما اعلام دارند و يارى خود را نسبت به ما عرضه كنند. سپس اين آيه را [كه دعاى حضرت ابراهيم (ع) درباره ذريهاش بود] قرائت فرمود: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي
إِلَيْهِمْ ؛ «تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز» (ابراهيم: ٣٧)(1)
«ابوحمزه ثمالى» نيز مىگويد:
بر حضرت ابوجعفر (ع) داخل شدم. آن حضرت بر درى كه به سمت مسجد باز مىشد، نشسته بود و به مردمى كه طواف مىكردند، مىنگريست. حضرت به من فرمود: «اى ابوحمزه! اين مردم به چه امر شدهاند؟» من ندانستم چه جواب بگويم و از جواب فرو ماندم. خود حضرت فرمود: «ايشان مأمورند كه اين سنگها را طواف كنند، سپس نزد ما آيند و دوستى خود را به ما نشان دهند»(2)
«ابوعبيده» مىگويد:
شنيدم امام باقر (ع) وقتى مردم را در مكه ديد و كارهاى آنها را ملاحظه كرد، فرمود: «اين كارها مانند كارهاى دوران جاهليت است. به خدا مأمور بدان نيستند. آنچه دستور دارند اين است كه حج را انجام دهند و به نذر خود وفا كنند و نزد ما آيند و ولايت خود را به ما اظهار كنند و نصرت خود را در اختيار ما گذارند»(3)
1) نَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَطُوفُونَ حَوْلَ الْكَعْبَة فَقَالَ هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِى الْجاهِلِيَّة إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَة فَاجْعَلْ أَفْئِدَة مِنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِم ؛ كافى، ج١، ص٣٩٢.
2) دَخَلْتُ عَلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى الْبَابِ الَّذِى إِلَى المَسْجِدِ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى النَّاسِ يَطُوفُونَ فَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَة بِمَا أُمِرُوا هَؤُلَاءِ قَالَ فَلَمْ أَدْرِ مَا أَرُدُّ عَلَيْهِ قَالَ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَذِهِ الْأَحْجَارِ ثُمَّ يَأْتُونَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُم ؛ عللالشرايع، ج٢، ص۴٠۶.
3) وَ رَاَى النَّاسَ بِمَكَّة وَ مَا يَعْمَلُونَ قَالَ فَقَالَ فِعَالٌ كَفِعَالِ الْجاهِلِيَّة أَمَا وَ اللهِ مَا أُمِرُوا بِهَذَا وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا أَنْ يَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ فَيَمُرُّوا بِنَا فَيُخْبِرُونَا بِوَلَايَتِهِمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُم ؛ كافى، ج١، ص٣٩٢.
روايت مذكور، به اين نكته توجه مىدهد كه حجِ بدون امامت و بدون پذيرش ولايت با حجى كه انسانها در دوران قبل از اسلام انجام مىدادند، هيچ تفاوتى ندارد. بلكه با پذيرش ولايت و امامت است كه حج راستين محقق مىشود و از فضاى تاريك جاهليت به فضاى روشن اسلام منتقل مىشود. همين نكته را مىتوان در معرفت و شناخت امام نيز تجربه كرد؛ يعنى انسان با معرفت به امام و پىبردن به جايگاه او، از زندگى ظلمانى و جاهلى به زندگى روشن و بالنده خواهد رسيد؛ چنانكه رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
مَن ماتَ وَ لَيسَ لَهُ اِمام مِن وُلدي ماتَ ميتة الجاهلية.(1)
هركسى بميرد و امامى از فرزندان مرا قبول نكند، به مرگ جاهليت مرده است.
«سدير» از امام باقر (ع) نقل مىكند:
« ابْدَءُوا بِمَكَّةَ وَ اخْتِمُوا بِنَا»(2)«به مكه آغاز كنيد، و به ما ختم نماييد» .
همچنين حضرت فرمودند:
يَنْبَغِى لِلنَّاسِ أَنْ يَحُجُّوا هَذَا الْبَيْتَ وَ أَنْ يُعَظِّمُوهُ لِتَعْظِيمِ اللهِ إِيَّاهُ وَ أَنْ يَلْقَوْنَا أَيْنَمَا كُنَّا نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى الله.(3)
سزاوار است كه مردم، اين خانه (كعبه) را زيارت كنند و او را بزرگ شمارند؛ چون خدايش بزرگ دانسته است و ما را در هر كجا بوديم، ملاقات كنند كه ما راهنمايان به سوى خداييم.
امام باقر (ع) در روايت ديگرى مىفرمايد:
همانا مردم مأمور شدند كه نزد اين سنگها (كعبه) آيند و گرد آن طواف كنند. سپس نزد ما آيند و ولايت خود را به ما اعلام دارند و همين است گفته خدا «و من هر كه را توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مىآمرزم» (طه: ٨٢) آنگاه با دست به سينهاش اشاره كرد و فرمود: «به سوى ولايت ما رهبرى شود»(1)
در ملاقاتى كه بين امام سجاد (ع) و «زهرى» صورت گرفت به خوبى وضعيت كسانى كه حجشان داراى شاخصههاى حج ابراهيمى نيست، روشن مىشود. در روايت چنين آمده است:
امام سجاد (ع) در عرفات به زهرى فرمود: «اى زهرى! چه قدر سر و صدا زياد است و چه قدر حاجى اندك است!» زهرى گفت: «همه اين جماعت حاجىاند، آيا اندكاند؟»
فرمود: «اى زهرى! صورت خود را نزديك من بياور» . صورتش را به سوى آن حضرت خم كرد و حضرت دست مباركش را به صورت او كشيد. سپس فرمود: «به مردم نگاه كن» . زهرى گفت: «همه ايشان را ميمون ديدم. در بين ايشان از هر ده هزار نفر يكى به صورت انسان بود» . سپس به من فرمود: «نزديك بيا» . نزديكش رفتم. دستش را به صورتم كشيد و فرمود: «نگاه كن» . زهرى گفت: «همه مردم را به شكل خوك ديدم» . سپس
1) إِنّما أُمِرَ النَّاسُ أَنْ يَأْتُوا هَذِهِ الْأَحْجَارَ فَيَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَأْتُونَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ لَنَا وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ إِلَى وَلَايَتِنَا؛ كافى، ج١، ص٣٩٣.
به من گفت: «نزديك بيا» . دستش را به صورتم كشيد. همه آنان را چهارپا ديدم، مگر تعداد اندكى كه به صورت انسان بودند. گفتم: «پدر و مادرم فدايت باد. نشانههايت مرا به وحشت انداخت و كارهاى عجيبت مرا دچار حيرت كرد» . فرمود: «اى زهرى! حاجى نيست از اين جمعيت فراوان، مگر تعداد اندكى كه بين اين مردم ديدى» . سپس فرمود: «دستت را به صورتت بكش» . دستم را به صورت خود كشيدم. ملاحظه كردم كه همه آنان مثل اول، انساناند.(1)
آنچه از سخنان امام سجاد بر مىآيد اين است كه حضرت، اين مطلب را به زهرى فهماندند كه گرچه جمعيت حاضر در عرفات خيلى زياد است، ليكن حقيقت افراد را باطن آنها مىسازد، نه ظاهرشان. ممكن است افراد در سرشمارى و آمار ظاهرى، به حساب بيايند، ولى در سرشمارياى كه مربوط به اسرار حج است، انسان نباشند و اين بحث گرچه در باب حج مطرح است، ليكن به سرّ ولايت برمىگردد، نه سرّ حج. مگر آنكه بگوييم بدان سبب كه ولايت بر اعمال و عبادات
1) قَالَ عَلِيُّبْنُالحُسَيْنِ ع وَ هُوَ وَاقِفٌ بِعَرَفَاتٍ لِلزُّهْرِى: . . . يَا زُهْرِى مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ! فَقَالَ الزُّهْرِى: كُلُّهُمْ حُجَّاجٌ، أَ فَهُمْ قَلِيلٌ. فَقَالَ لَهُ: يَا زُهْرِى أَدْنِ لِى وَجْهَكَ. فَأَدْنَاهُ إِلَيْهِ، فَمَسَحَ بِيَدِهِ وَجْهَهُ، ثُمَّ قَالَ: انْظُرْ. [فَنَظَرَ] إِلَى النَّاسِ، قَالَ الزُّهْرِى: فَرَأَيْتُ أُولَئِكَ الخَلْقَ كُلَّهُمْ قِرَدَة، لَا أَرَى فِيهِمْ إِنْسَاناً إِلَّا فِى كُلِّ عَشَرَة آلَافٍ وَاحِداً مِنَ النَّاسِ. ثُمَّ قَالَ لِى: ادْنُ مِنِّى يَا زُهْرِى. فَدَنَوْتُ مِنْهُ، فَمَسَحَ بِيَدِهِ وَجْهِى ثُمَّ قَالَ: انْظُرْ. فَنَظَرْتُ إِلَى النَّاسِ، قَالَ الزُّهْرِى: فَرَأَيْتُ أُولَئِكَ الخَلْقَ كُلَّهُمْ [خَنَازِيرَ، ثُمَّ قَالَ لِى: أَدْنِ لِى وَجْهَكَ. فَأَدْنَيْتُ مِنْهُ، فَمَسَحَ بِيَدِهِ وَجْهِى، فَإِذَا هُمْ كُلُّهُمْ] ذِئْبَة إِلَّا تِلْكَ الخَصَائِصَ مِنَ النَّاسِ نَفَراً يَسِيراً. فَقُلْتُ: بِأَبِى وَ أُمِّى يَا ابنرَسُولِ اللهِ قَدْ أَدْهَشَتْنِى آيَاتُكَ، وَ حَيَّرَتْنِى عَجَائِبُكَ! قَالَ: يَا زُهْرِى مَا الحَجِيجُ مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا النَّفَرُ الْيَسِيرُ الَّذِينَ رَأَيْتَهُمْ بَيْنَ هَذَا الخَلْقِ الجَمِّ الْغَفِيرِ. ثُمَّ قَالَ لِى: امْسَحْ يَدَكَ عَلَى وَجْهِكَ. فَفَعَلْتُ، فَعَادَ أُولَئِكَ الخَلْقُ فِى عَيْنِى نَاساً كَمَا كَانُوا أَوَّلاً ؛ التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكرى، ص۶٠۶.
سايهافكن است، حقيقت ولايت در سرّ اعمال و عبادات ظهور مىكند. آنها ممكن است براى خدا و با مال حلال به مكهروند، مناسك حج و زيارت را هم به حسب ظاهر طبق دستور فقهىشان انجام دهند، اما وقتى فقه و احكامشان را از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نمىگيرند و به رهبرى ائمه اطهار عليهم السلام ايمان ندارند و به ولايت تكوينى و تشريعى آنان معتقد نيستند، باطنشان انكار ولايت است و به صورت حيوان ظهور مىكند. در نتيجه حج، زيارت، روزه و نماز آنان، عبادت مقبول نخواهد بود.
اين صحنه گرچه در عرفات اتفاق افتاده است، ليكن ممكن است مشابه اين در صفوف طولانى نمازهاى جماعت هم اتفاق بيفتد و نمازگزار واقعى كم باشد. بنابراين ولايت نقش كليدى دارد و در روايات آمده است كه «والى» دليل و راهنماى خطوط كلى دين است. اگر دين پايههايى دارد به نام نماز، روزه، زكات، حج و مانند آن، والى دليل و راهنما بر آنهاست. مُجرِى، مفسّر، مبيّن و حافظ حدود احكام دين است. متخلفان را مجازات و امتثالكنندگان را تشويق و تأييد مىكند و حدود الهى را حفظ مىنمايد. همانگونه كه اميرمؤمنان على (ع) در وصيتنامهاش فرمود:
وَ مُحَمَّداً (ص) فَلَا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ وَ خَلَاكُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا.(1)
و راجع به محمد (ص) سنّت و روش او را گم نكنيد و از دست ننهيد. اين دو ستون ديانت را برپا داريد و اين دو چراغ هدايت را برافروزيد و از نكوهش بركنار باشيد تا از حق نگريزيد.
1) كافى، ج١، ص٢٩٩.
مراد از دو عمود و دو چراغ، قرآن و عترت است كه وصيت فرمود: «اين دو مشعل فروزان، قرآن و عترت (ولايت) را همچنان روشن نگاه داريد كه كار و امور شما به دست اينان كه رهبران الهىاند، انجام گيرد. اگر كسى به عمد حقيقت ولايت را رها كند، گرچه به نماز، روزه، زكات و حج عمل كند، چون فاقد آن سرّ است، قهراً انسانيت را هم از دست داده است؛ زيرا سرّ عبادات است كه تربيتكننده و انسانساز است و اگر كسى به سرّ عبادت نرسد، انسان نيست»(1)
نايبان امام زمان (عج) به دو گروه عام و خاص تقسيم مىشوند. نايبان خاص حضرت چهار نفر بودند به نامهاى «عثمانبنسعيد» ، «محمد بن عثمان» ، «حسين بن روح» و «على بن سمرى» . آنان در دوران غيبت صغرا زندگى كردند و در همين دوره، سرپرستى شيعيان را از ناحيه امامزمان (عج) به عهده داشتند.
اما گروه دوم، يعنى نايبان عام امام زمان (عج) فقها و مجتهدان جامعالشرايطاند كه در دوران غيبت كبرا زندگى مىكنند و براساس دليلهاى عقلى و نقلى، سرپرستى شيعيان را از ناحيه امام زمان (عج) به عهده دارند. وظيفه شيعيان نيز در عصر غيبت كبرا پيروى از آنان، گرفتن معارف دين از آنان و عمل به وظايف شرعى، بهويژه مناسك حج، طبق فتاواى آنان است؛ زيرا روايات متعددى بر اين وظايف دلالت دارد.
1) عرفان حج، عبدالله جوادى آملى، ص٨٢. با اندكى تصرف
در ذيل به برخى از اينگونه روايات اشاره مىشود. امام هادى (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
اگر در غيبت امام قائم (عج) علمايى نبودند كه مردم را بهسوى او دعوت كنند، با براهين الهى از او دفاع نمايند، بندگان مستضعف خدا را از دام ابليس و يارانش برهانند و از بند نواصب (دشمنان اهل بيت) رهايى بخشند، همه مردم از دين خدا دست مىكشيدند و مرتد مىشدند. لكن علما كسانىاند كه زمام قلوب شيعيان ضعيف ما را در دست دارند و مهار مىكنند؛ همچون ناخداى كشتى كه سكّان آن را در دست دارد. اين گروه همان شخصيتهاى برتر نزد خداوندند.(1)
امام زمان (عج) در جواب «اسحاق بنيعقوب» به «عمرى» نوشت:
اما ظهور فرج در اختيار خداست. تعيينكنندگان وقت، دروغ مىگويند. در پيشآمدها به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنها حجت مناند بر شما و من حجت خدايم.(2)
مراد از اين راويان حديث، همان علماى ديناند كه ويژگىهايشان از سوى اهلبيت عليهم السلام بيان شده است. همچنان كه امام حسن عسكرى (ع) درباره فقها و شاخصههاى آنها مىفرمايد:
1) لَوْلَا مَنْ يَبْقَى بَعْدَ غَيْبَة قَائِمِكُمْ ع مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللهِ وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِى أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِينِ اللهِ وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزِمَّة قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَة كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَة سُكَّانَهَا أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ؛ الاحتجاج، ص١٨.
2) أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللهِ وَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَة فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاة حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّة اللهِ ؛ بحارالانوار، ج٧۵، ص٣٨٠.
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.(1)
پس هر فقيهى كه مراقب نفس و حافظ دين خود باشد، با نفس خود مخالفت كند و مطيع امر مولا باشد، بر عوام است كه از چنين فقيهى تقليد كنند.
امام صادق (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
نظر كنند به شخصى كه حديث ما را روايت مىكند، در حلال و حرام ما صاحبنظر است و احكام ما را مىفهمد، بايد به حكميت او راضى شوند. من او را حاكم شما قرار دادم. اگر طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنها از او نپذيرفت، حكم خدا را سبك شمرده و ما را رد كرده است و آنكه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين در مرز شرك به خداست.(2)
از روايات مذكور، نكاتى استفاده مىشود كه برخى از آنها وظايف فقها نسبت به مردم و برخى ديگر وظايف مردم نسبت به فقها را بيان مىكند:
١. وظايف فقها:
الف) محافظت از دين مردم ( حَافِظاً لِدِينِهِ) ؛
1) بحارالانوار، ج٢، ص٨٨.
2) انظروا إلى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِى حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فارْضَوا بِهِ حَكَماً فَإِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمنا وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَادُّ عَلَى اللهِ وَ هُوَ عَلَى حَدٍّ مِنَ الشِّرْكِ بِاللهِ ؛ كافى، ج٧، ص۴١٢.
ب) مخالفت با هوا و هوس خود ( مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ) ؛
ج) اطاعت عملى از دستورات خداوند ( مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ) ؛
د) دعوت كردن مردم به سوى امام زمان (عج) ( الدَّاعِينَ إِلَيْهِ) ؛
ه) معرفى امام زمان (عج) به مردم ( الدَّالِّينَ عَلَيْهِ) ؛
و) دفاع از دين و فرهنگ مهدوى (الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللهِ) ؛
ز) صيانت و حفاظت از مردم در برابر شبهات ( المُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ) ؛
ح) رهبرى و سرپرستى مردم ( يُمْسِكُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا) .
٢. وظايف مردم:
الف) رجوع به فقها ( أَمَّا الحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا) ؛
ب) راضى بودن مردم به فتواى فقها ( فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللهِ اسْتَخَفَّ) ؛
ج) حجت بودن قول فقها ( فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ) ؛
د) لزوم پيروى مردم از فقها ( فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ) .
افزون بر شرايط صحت حج، شرايطى نيز وجود دارد كه مربوط به كمال حج است. به عبارت ديگر، اين شرايط، حج انسان را در رديف حج انسانهاى كامل قرار مىدهد. يكى از آن شرايط، احساس حضور امام زمان (عج) در موسم حج و ديدن اعمال حاجيان است و ديگرى عقيده به عرضه اعمال بر آن حضرت است؛ زيرا براساس روايات، پيامبر (ص) و امامان عليهم السلام بر اعمال همگان ناظرند. وجود مبارك حضرت بقيةالله، حجةبنالحسن (ع) افزون بر آنكه هر سال در مراسم حج، بهويژه در عرفات و منا حضور دارد و اعمال و رفتار حاجيان را مىبيند، اعمال مردم نيز بر آن حضرت عرضه مىشود كه در اينباره، روايات فراوانى داريم.
چنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد:
در هر بامداد، كردار بندگان نيكوكار و فاسق بر رسول خدا (ص) عرضه مىشود. پس برحذر باشيد [از كردار ناشايست] و همين است معناى قول خداوند: «عمل كنيد! خدا و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مىبينند»(1)
«سماعة» مىگويد:
از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود: «چرا پيغمبر (ص) را ناخوش و اندوهگين مىكنيد؟» مردى گفت: «ما چگونه او را ناخوش مىكنيم؟ !» فرمود: «مگر نمىدانيد كه اعمال شما بر آن حضرت عرضه مىشود و چون گناهى در آن ببيند، اندوهگينش مىكند؟ پس به پيغمبر بدى نكنيد و او را [با عبادات و طاعات خويش] مسرور سازيد.(2)
در روايت ديگرى چنين آمده است:
«عبدالله بن ابان» كه نزد حضرت رضا (ع) منزلتى داشت، مىگويد به آن حضرت عرض كردم: «براى من و خانوادهام به درگاه خدا دعا بفرما» . فرمود: «مگر من دعا نمىكنم؟ ! به خدا كه اعمال شما در هر صبح و شام بر من عرضه مىشود» . عبدالله مىگويد: «من اين مطلب را بزرگ شمردم» . به من فرمود: «مگر تو كتاب خداوند عزوجل را نمىخوانى كه مىفرمايد: بگو [اى
1) تُعْرَضُ الْأَعْمَالُ عَلَى رَسُولِ اللهِ ص أَعْمَالُ الْعِبَادِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ ؛ كافى، ج ١، ص ٢١٩.
2) سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللهِ ص فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ فَقَالَ أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَة سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللهِ وَ سُرُّوه ؛ كافى، ج١، ص٢١٩.
محمد] عمل كنيد! خدا و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مىبينند. به خدا كه آن مؤمن، على بن ابىطالب است»(1)
البته در بعضى از اين اخبار، تنها سخن از پيامبر (ص) به ميان آمده است؛ در پارهاى ديگر از على (ع) و در بعضى ديگر پيامبر و امامان همگى ذكر شدهاند. همانطور كه بعضى تنها عصر پنجشنبه را وقت عرض اعمال مىشمارند، بعضى همه روز، بعضى هفتهاى دوبار، بعضى در آغاز هر ماه و بعضى به هنگام مرگ و گذاردن در قبر.
روشن است كه اين روايات، منافاتى با هم ندارند و همه آنها مىتوانند صحيح باشند. درست همانند اينكه در بسيارى از مؤسسات، گزارش كاركرد روزانه را همه روز، گزارش كار هفته را در پايان هفته و گزارش كار ماه يا سال را در پايان ماه يا سال به مسئولان بالاتر مىدهند.
مسئله عرض اعمال، اثر تربيتى بسيارى در معتقدان به آن دارد؛ زيرا اگر انسان بداند كه افزون بر خدايى كه همه جا ناظر بر اعمال است، پيامبر (ص) و پيشوايان نيز، هر روز يا هر هفته از هر عملى، اعم از خوب يا بد در هر نقطه و هر مكان آگاه مىشوند، بدون شك در اعمال خود مراقبت بيشترى خواهد كرد. درست مثل اينكه كاركنان مؤسسهاى بدانند هر روز يا هر هفته گزارش تمام جزئيات اعمال آنها به مسئولان بالاتر داده مىشود.
1) عَبْداللهِ بنأَبَانٍ الزَّيَّاتِ وَ كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَا ع قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع ادْعُ اللَهَ لِى وَ لِأَهْلِ بَيْتِى فَقَالَ أَوَلَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَى فِى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَة قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لِى أَمَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ هُوَ وَ اللهِ عَلِى بنأَبِيطَالِبٍ؛ كافى، ج١، ص٢٢٠.
همچنين اگر انسان باور داشته باشد كه امام زمان (عج) هر ساله در مراسم حج حضور مىيابد و بر اعمال حاجيان نظارت مىكند، يعنى افزون بر نظارت روزانه حضرت، در مراسم حج نيز هر لحظه بر اعمال حاجيان اشراف دارد و نظارت مىكند، اثر تربيتى بس بزرگى در انسان ايجاد مىكند و او را از گناه حفظ مىكند؛ زيرا وقتى انسان اعتقاد داشته باشد افزون بر خدا و رسولش، چشم نظارهگر ديگرى نيز مراقب اعمال اوست، بىشك بيشتر مواظب اعمال خويش خواهد بود و بيشتر به آن توجه مىكند؛ همچنان كه به تصريح بسيارى از روايات، آن حضرت در موسم حج، حضور دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
امام صادق (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
يَفقِدُ النّاسُ إِمامَهُم. يَشهَدُ المَوسِمَ فَيَراهُم وَلا يَرَونَه.(1)
مردم امامشان را نيابند، او در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند، اما آنها او را نمىبينند.
همچنين حضرت فرمود:
إِنَّ لِلْقَائِمِ غَيْبَتَيْنِ يَرْجِعُ فِى إِحْدَاهُمَا وَ فِى الْأُخْرَى لَا يُدْرَى أَيْنَ هُوَ يَشْهَدُ المَوَاسِمَ يَرَى النَّاسَ وَ لَا يَرَوْنَهُ.(2)
قائم را دو غيبت است، در يكى از آنها برمىگردد و در ديگرى معلوم نمىشود كجاست. در موقع حج حضور مىيابد و مردم را مىبيند، ولى كسى او را نمىبيند.
همچنين نايب خاص امام زمان (عج) ، محمد بن عثمان عَمْري رضى الله عنه مىگويد:
وَاللهِ إنَّ صاحِبَ هَذَا الْأَمرِ لََيحضُرُ المَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ، يَرَي النّاسَ وَيَعرِفُهم وَيَرَونَه وَلَا يَعرِفُونه.(1)
به خدا قسم! صاحب اين امر (امام زمان) ، همه ساله در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند و مىشناسد و مردم نيز او را مىبينند، اما نمىشناسند.
از اين روايات دو نكته استفاده مىشود:
١. حضور همه ساله امام در مراسم حج؛
٢. در مراسم حج، امام زمان (عج) مردم را مىبيند و مىشناسد، ولى مردم او را مىبينند و نمىشناسند. البته ديده نشدن امام در روايت اول حمل بر اين مىشود كه مردم، ايشان را نمىشناسند؛ زيرا نشناختن، در واقع نوعى نديدن به حساب مىآيد.
آرى، در توجيه حضور همه ساله امام زمان (عج) در مراسم حج، بايد گفت كه در واقع، مقبول بودن حج به حضور امام معصوم است. امام زمان (عج) نيز با حضور خويش، رهبرى حج را به عهده دارد و با هدايت و رهبرى ايشان است كه حج مردم، نزد خدا پذيرفته مىشود. ازاينرو بايد مردم قبل از هر چيز، رهبر و اميرالحاج را به خوبى بشناسند و حضور وى را همواره در احساس خود داشته باشند تا با شناخت كامل به مناسك حج مقبول بپردازند.
1) من لايحضره الفقيه، ج٢، ص۵٢٠.
«جعفر حميرى» در اين زمينه از محمدبنعثمان پرسيد:
أَ رَأَيْتَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ نَعَمْ وَ آخِرُ عَهْدِى بِهِ عِنْدَ بَيْتِ اللهِ الحَرَامِ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِى مَا وَعَدْتَنِى.(1)
آيا صاحب الأمر را ديدهاى؟ گفت: «آرى و آخرين ديدار نزد بيت الله الحرام بود كه حضرت مىگفت: پروردگارا! آنچه به من وعده فرمودهاى برآور» .
حميرى در روايت ديگرى مىگويد از نايب دوم شنيدم كه مىگفت:
رَأَيْتُهُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ مُتَعَلِّقاً بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ فِى المُسْتَجَارِ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ انْتَقِمْ لِى مِنْ أَعْدَائِى.(2)
امام مهدى (عج) را ديدم كه در مستجار به پردههاى كعبه آويخته شده بود و مىگفت: «پروردگارا! از دشمنان من انتقام بگير» .
همچنين «عبداللهبنصالح» مىگويد:
أَنَّهُ رَآهُ عِنْدَ الحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ النَّاسُ يَتَجَاذَبُونَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ مَا بِهَذَا أُمِرُوا.(3)
خود او، آن حضرت را نزد حجرالأسود ديده است. مردم [براى بوسيدن حجر] نزاع و كشمكش داشتند و آن حضرت مىفرمود: به اين وضع مأمور نشدهاند [بلكه اگر بوسيدن بدون مزاحمت ممكن شد بايد ببوسند، وگرنه به اشاره با دست اكتفا كنند].
پس اى زائر خانه دوست كه به سرزمين وحى قدم نهادى، همواره
خود را در محضر امام زمانت (عج) ببين؛ شايد زائرى كه در جوار تو به سعى و طواف مشغول است، امام زمانت باشد؛ زيرا او تو را مىبيند، اما چه بسا تو او را مىبينى، ولى نمىشناسى و به علت نشناختن او، در حضورش بىادبى كنى. پس در اين سفر روحانى تا مىتوانى بكوش ادب با خدا و خلق خدا را رعايت كنى. ازاين رو در برخورد با زائران ديگر، همواره جانب ادب و احترام را نگهدار، تند خويى مكن و به بحث و جدال مپرداز تا عنايت حضرت شامل حال تو شود.
كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود حاجى احرام دگر بند، ببين يار كجاست
در كتابهاى معتبرى كه انديشمندان شيعه درباره امام زمان (عج) نوشتهاند، داستانهاى متعددى درباره تشرف برخى عالمان برجسته به حضور امام زمان (عج) در موسم حج آمده است.
شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «غيبت» از قول «حبيب بنمحمد بنيونس بنشاذان صنعانى» مىنويسد:
بر «على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى» وارد شدم و از بازماندگان امام حسن عسكرى (ع) سؤال كردم. ايشان گفت: «مطلب بزرگى را از من پرسيدى» .
من بيست مرتبه به حج رفتم و در تمام اين سفرها قصدم ديدن امامزمان (عج) بود، ولى موفق نشدم تا آنكه شبى در خواب ديدم كسى مىگويد: «اى على بن ابراهيم! خداوند به تو فرمان داده است كه امسال
نيز حج كنى!» .
چون موسم حج فرا رسيد، كارم را رو به راه كردم و به جانب مدينه رهسپار شدم. هنگامى كه به مدينه رسيدم، از بازماندگان امام حسن عسكرى (ع) جويا شدم، ولى اثرى از او نيافتم. در آنجا نيز پيوسته درباره منظورم فكر مىكردم تا آنكه به قصد مكه از مدينه خارج شدم. چون به «جحفه» رسيدم، يك روز در آنجا ماندم. آنگاه به سوى «غدير» كه در چهار ميلى جحفه بود حركت كردم. وقتى به مسجد جحفه رسيدم، نماز گزاردم و صورت به خاك نهادم و براى تشرف به خدمت فرزند امام يازدهم دعا و تضرع كردم. سپس به سمت «عسفان» و از آنجا به مكه رفتم و چند روزى در آنجا ماندم و به طواف خانه خدا و اعتكاف در مسجدالحرام پرداختم.
شبى در اثناى طواف، جوان زيباى خوشبويى را ديدم كه به آرامى راه مىرود و در اطراف خانه طواف مىكند. دلم متوجه او شد. برخاستم و به جانب او رفتم و تكانى به او دادم تا متوجه من شد. پرسيد: «از مردم كجايى؟» گفتم: «از اهل عراق» . پرسيد: «كدام عراق؟» گفتم: «اهواز» . پرسيد: «خصيب (خضيب) را مىشناسى؟» گفتم: «خدا او را رحمت كند. دعوت حق را اجابت كرد» . گفت: «خدا او را رحمت كند كه شبها را بيدار بود و به درگاه خداوند بسيار مىناليد و پيوسته اشكش جارى بود» . سپس پرسيد: «على بن ابراهيم مهزيار را مىشناسى؟ !» گفتم: «على بن ابراهيم منم» . گفت: «اى ابوالحسن! خدا تو را نگهدارد. علامتى را كه ميان تو و امام حسن عسكرى (ع) بود، چه كردى؟» گفتم: «اينك نزد من است» . گفت: «آن را بيرون بياور» . من دست در جيب بردم و آن را در
آوردم. وقتى آن را ديد ديدگانش پر از اشك شد و گريست، بهطورى كه لباسهايش از اشك، تر شد.
آنگاه فرمود: «اى پسر مهزيار! خداوند به تو اذن مىدهد! خداوند به تو اذن مىدهد. [دو بار فرمود] به اقامتگاه خود برو و صبر كن تا شب فرا رسد و تاريكى آن، مردم را فراگيرد. سپس برو به جانب [شعب بنىعامر] كه در آنجا مرا خواهى ديد» .
من به منزل خود رفتم. چون احساس كردم وقتش فرا رسيده است، اثاثم را جمع كردم. سپس لوازم را بار شتر كردم و به سرعت حركت كردم تا به شعب بنىعامر رسيدم.
ديدم همان جوان ايستاده است و بانگ مىزند كه اى ابوالحسن! بيا نزد من! چون نزديك وى رسيدم، ابتدا سلام كرد و گفت: «اى برادر با ما راه بيا» . با هم راه رفتيم و گفتوگو مىكرديم تا آنكه كوههاى عرفات را پشت سر گذاشتيم و به طرف كوههاى منا رفتيم. وقتى از آنجا نيز گذشتيم به ميان كوههاى طائف رسيديم.
چون صبح كاذب دميد به من دستور داد كه پياده شوم و نماز شب بخوانم. بعد از نماز شب دستور داد كه نماز «وتر» بخوانم. من هم نماز وتر را خواندم، و اين فايدهاى بود كه از وى كسب كردم. سپس امر كرد كه سجود كنم و تعقيب بخوانم. آنگاه نمازش را تمام كرد و سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم. با وى حركت كردم تا آنكه قله كوه طائف پيدا شد. پرسيد: «آيا چيزى مىبينى؟» گفتم: «آرى، تل ريگى مىبينم كه خيمهاى بر بالاى آن است و نور از داخل آن مىدرخشد» . وقتى آن را ديدم خوشحال گشتم. گفت: «اميد و آرزوى تو در آنجاست» .
آنگاه گفت برادر با من بيا. او مىرفت و من هم از همان راه مىرفتم تا اينكه از بلندى كوه پايين آمديم. سپس گفت: «پياده شو كه در اينجا سركشان، ذليل و جباران، خاضع مىشوند» . آنگاه گفت: «مهار شتر را رها كن» . گفتم: «به دست چه كسى بدهم؟»
گفت: «اينجا حرم قائم آل محمد است. كسى جز افراد با ايمان بدينجا راه نمىيابد و هيچ كس جز مؤمن از اينجا بيرون نمىرود. من هم مهار شترم را رها كردم و با او رفتم تا نزديك چادر رسيديم.
او نخست به درون چادر رفت و به من دستور داد كه در بيرون چادر توقف كنم تا او برگردد. سپس گفت: «داخل شو كه در اينجا جز سلامتى چيزى نيست» . من وارد چادر شدم و آن حضرت را ديدم نشسته و دو برد يمانى پوشيده كه قسمتى از يكى را روى دوش انداخته است.
اندامش در لطافت مانند گل بابونه و رنگ مباركش در سرخى همچون گل ارغوانى بود كه قطراتى از عرق مثل شبنم بر آن نشسته باشد، ولى چندان سرخ نبود. قد مباركش مانند شاخه درخت «بان»(1)يا «چوبه ريحان» بود. جوانى پاكيزه و پاكسرشت بود كه نه بسيار بلند و نه خيلى كوتاه، بلكه قدى متوسط داشت. سر مباركش گرد، پيشانىاش گشاده، ابروانش بلند و كمانى، بينىاش كشيده و ميان برآمده، صورتش كمگوشت و بر گونه راستش خالى مانند پاره مشكى بود كه بر روى عنبر
1) «بان» ، نام درختى است كه تنه آن راست و نرم است. برگ آن، مانند برگ درخت صفصاف و از تخم آن روغن خوشبو مىگيرند. اندام رسا را به آن درخت بلند تشبيه مىكنند. المنجد
كوبيده، قرار دارد. هنگامىكه حضرتش را ديدم، سلام كردم و جوابى بهتر از سلام خود شنيدم.
سپس مرا مخاطب ساخت و احوال مردم عراق را پرسيد. عرض كردم: «آقا! مردم عراق (شيعيان) در كمال ذلت به سر مىبرند و ميان ساير مردم خوارند» . فرمود: «پسر مهزيار! روزى فرا مىرسد كه شما بر آنان مسلط شويد و مالك آنها (مردم غير شيعه) باشيد؛ چنانكه امروز آنها بر شما مسلط شدهاند. آنها در آن روز ذليل و خوار خواهند بود» .
عرض كردم: «آقا! جاى شما از ما دور و آمدنتان طول كشيده است!» فرمود: «پسر مهزيار! پدرم ابومحمد (امام حسن عسكرى (ع)) از من پيمان گرفت كه مجاور قومى نباشم كه خداوند بر آنها غضب كرده است و در دنيا و آخرت مورد نفرت و مستحق عذاب دردناكاند. همچنين امر فرمود كه جز در كوههاى سخت و بيابانهاى هموار نمانم. به خدا قسم، مولاى شما (امام حسن عسكرى (ع)) خود رسم تقيه پيش گرفت و مرا نيز امر به تقيه فرمود و من اكنون در تقيه به سر مىبرم تا روزى كه خداوند به من اجازه دهد و قيام كنم» .
عرض كردم: «آقا! چه وقت قيام مىفرمايى؟» فرمود: «موقعى كه راه حج را بر شما ببندند، خورشيد و ماه در يكجا جمع شوند و نجوم و ستارگان در اطراف آن به گردش درآيند» . عرض كردم:
«يابن رسول الله! اين علائم كى خواهد بود؟» فرمود: «در فلان سال و فلان سال «دابة الارض» در بين صفا و مروه قيام كند، درحالىكه عصاى موسى و انگشتر سليمان با او باشد و مردم را به سوى محشر سوق دهد» . [دابة الارض، يعنى متحرك در روى زمين و مقصود
خود آن حضرت است].
على بن مهزيار افزود: «چند روز در خدمت حضرت ماندم. بعد از آنكه به منتهاى آرزوى خود رسيدم، اجازه گرفتم و به طرف منزلم برگشتم. به خدا قسم از مكه به كوفه آمدم، درحالىكه فقط غلام خدمتكار همراه داشتم و هيچگونه خطرى نديدم»(1)
شيخ صدوق نيز ماجراى ديدار «أزدى» با صاحب الزمان را از قول او چنين نقل مىكند:
در شوط هفتم طواف متوجه شدم كه در طرف راست كعبه گروهى اجتماع كردهاند و جوان خوشصورت و خوشبويى كه آثار هيبت و عظمت از چهرهاش نمايان بود، با زبان شيرينى براى مردم سخن مىگفت. من به طرف او رفتم تا با وى حرف بزنم. مردم مرا از نزديك شدن به طرف او منع كردند. پرسيدم: «اين كيست؟» گفتند: «اين فرزند حضرت رسول (ص) است كه هر سال، يك روز براى مردم ظاهر مىشود و با خواص خود سخن مىگويد» . به طرف او رفتم و عرض كردم: «اى آقاى من! آمدهام تا مرا هدايت كنيد» . او سنگريزهاى به من داد و من ديدم يك تكه طلاست. سپس از من پرسيد: «حجت بر تو ثابت شد؟ حق را درك كردى و بصيرت يافتى؟ ! مرا مىشناسى؟» گفتم: «نمىشناسم» . فرمود: «من مهدى و قائم زمانم. من زمين را پس از جور و ستم، از عدل و داد پر خواهم كرد. زمين هرگز از
1) الغيبه، ص٢۶٣. با اندكى تصرف
حجت خالى نمىشود و مردم در «فترت» نمىمانند. اين موضوع در دست تو امانت است و به برادرانت كه از اهل حقاند برسان» (1)
«ابونعيم انصارى زيدى» مىگويد من در مكه بودم و با جمعى از «مقصره» ، از جمله محمودى، علايى كلينى، ابوهاشم دينارى و ابوجعفر احول همدانى كه حدود سى مرد بودند، نزد مستجار، كنار كعبه نشسته بوديم. در ميان اين جمع به نظر من جز «محمد بن قاسم عقيلى» كسى مخلص نبود. روز ششم ذيحجه سال ٢٩٣ه. ق انجمن كرده بوديم. به ناگاه از صف طواف، جوانى نزد ما بيرون آمد كه در دو «ازار» محرم بود و نعلين در دست داشت. چون چشم ما بدو افتاد، از هيبت او همه از جا برخاستيم و احترام كرديم و كسى از ما نبود كه بر پا نايستاده باشد و به او سلام نكرده باشد. او در ميان ما نشست و به راست و چپ نگريست و فرمود: «شما مىدانيد كه ابوعبدالله امام ششم در دعاى «الحاح» چه مىگفت؟» گفتيم: «چه مىگفت؟» فرمود: «مىگفت بار خدايا! من از تو خواهش دارم بدان نام تو كه آسمان بدان برپاست و زمين بدان برجاست
1) قَالَ بَيْنَا أَنَا فِى الطَّوَافِ وَ قَدْ طُفْتُ سِتّاً وَ أُرِيدُ السَّابِعَ فَإِذَا بِحَلْقَة عَنْ يَمِينِ الْكَعْبَة وَ شَابٌّ حَسَنُ الْوَجْهِ طَيِّبُ الرَّائِحَة هَيُوبٌ مَعَ هَيْبَتِهِ مُتَقَرِّبٌ إِلَى النَّاسِ يَتَكَلَّمُ فَلَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْ كَلَامِهِ وَ لَا أَعْذَبَ مِنْ مَنْطِقِهِ فِى حُسْنِ جُلُوسِهِ فَذَهَبْتُ أُكَلِّمُهُ فَزَبَرَنِى النَّاسُ فَسَأَلْتُ بَعْضَهُمْ مَنْ هَذَا فَقَالُوا هَذَا ابنرَسُولِ اللهِ يَظْهَرُ لِلنَّاسِ فِى كُلِّ سَنَة يَوْماً لِخَوَاصِّهِ يُحَدِّثُهُمْ فَقُلْتُ سَيِّدِى مُسْتَرْشِداً أَتَاكَ فَأَرْشِدْنِى فَنَاوَلَنِى حَصَاة وَ كَشَفْتُ يَدِى عَنْهَا فَإِذَا بِسَبِيكَة ذَهَبٍ فَذَهَبْتُ فَإِذَا أَنَا بِهِ ع قَدْ لَحِقَنِى فَقَالَ لِى ثَبَتَتْ عَلَيْكَ الحُجَّة فَظَهَرَ لَكَ الحَقُّ وَ ذَهَبَ عَنْكَ الْعَمَى أَ تَعْرِفُنِى فَقُلْتُ لَا فَقَالَ أَنَا المَهْدِى وَ أَنَا قَائِمُ الزَّمَانِ أَنَا الَّذِى أَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة وَ لَا تَبْقَى النَّاسُ فِى فَتْرَة وَ هَذِهِ أَمَانَة فَحَدِّثْ بِهَا إِخْوَانَكَ مِنْ أَهْلِ الحَق ؛ كمال الدين، ص۴۴۴.
و بدان حق را از باطل جدا مىكنى و بدان جداها را گرد مىآورى و گرد شده را پريشان مىسازى و بدان ريگها را مىشمارى و كوهها را مىسنجى و دريا را پيمانه مىگيرى، كه بر محمد و خاندانش رحمت فرستى و در هر كارم به من گشايش دهى» . سپس برخاست به طواف رفت و ما همه به احترامش ايستاديم تا برگشت و فراموش كرديم بپرسيم تو كيستى؟
چون فردا همين وقت شد، باز از صف طواف جدا شد و نزد ما آمد و چون روز گذشته به احترام او بر پا ايستاديم و باز در ميان ما نشست و به راست و چپ نگريست و فرمود: «آيا مىدانيد اميرالمؤمنين (ع) پس از نماز فريضه چه مىگفت؟»
عرض كرديم: «چه مىگفت؟» فرمود: «مىگفت: بارخدايا! آوازها به سوى تو بلند است و صورتها بر آستان تو به خاك است. گردنها براى تو فرود آمده است و محاكمه اعمال با توست. اى بهترين سؤال شده و اى بهترين عطابخش! اى راستگو! اى آفريننده! اى كسى كه دستور دعا دادى و ضامن اجابت شدى! اى كسى كه فرمودى مرا بخوانيد تا پاسخ گويم! اى كسى كه فرمودى «هنگامى كه بندگانم از تو درباره من سؤال كنند [بگو] من نزديكم و دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مىخواند، پاسخ مىگويم. پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند [و به مقصد برسند]» . اى كسى كه گفتى: «اى بندگان من كه برخود اسراف و ستم كردهايد، از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است» .
سپس بعد از ذكر اين دعا به راست و چپ نگريست و فرمود:
«مىدانيد اميرالمؤمنين در سجده شكر چه مىفرمود؟» عرض كرديم: «چه مىفرمود» . فرمود: «مىگفت: اى كسى كه اصرار اصراركنندهها جز جود و كرم او نيفزايد! اى كسى كه خزينههاى آسمانها و زمين از آن اوست! اى كسى كه خزينه هر كم و بيش از اوست! اى كسى كه بدكردارى من، تو را از خوشرفتارى با من باز نمىدارد، از تو خواهش دارم كه با من چنان كنى كه شايسته توست؛ زيرا تو اهل جود و كرم و گذشتى. پروردگارا! با من چنان كن كه شايسته آنى. تو بر كيفر دادن، توانايى و من درخور آنم. نه در برابرت دفاعى دارم و نه پوزشى. من از گناهانم بيزارم و رو به سوى تو دارم. من به گناهان خود اعتراف مىكنم تا از من درگذرى كه تو بهتر از من آنها را مىدانى. به سوى تو برگشتم از هر خطايى كه كردم. پروردگارا! از هر بدى كه كردم مرا بيامرز. به من مهربانى كن و از آنچه مىدانى درگذر؛ زيرا تو عزيزتر و كريمترى» .
سپس برخاست و به طواف رفت و ما هم به احترام او برخاستيم.
باز فردا همين وقت برگشت و ما هم، چون گذشته به پيشواز او به پا خاستيم و در ميان ما نشست و به راست و چپ نگريست و فرمود: «على بن الحسين (امام چهارم) را شيوه اين بود كه در اينجا [با دست خود اشاره به حجر و زير ميزاب طلا كرد] به سجده مىرفت و مىگفت: «بنده كوچكت بر آستان توست. مستمندت بر آستان توست. از تو خواهشى دارم كه جز تو بر آن توانايى ندارد» . سپس به راست و چپ نگريست و رو به محمد بن قاسم علوى كرد و فرمود: «اى محمد بن قاسم! تو عاقبت بخيرى انشاءالله» و برخاست و به طواف رفت.
همه ماها آنچه از دعا به ما آموخت، ياد گرفتيم. ولى فراموش كرديم كه از حال او جويا شويم، تا آنكه روز آخر اقامت در مكه، محمودى رو به ما كرد و گفت: «اين جوان را شناختيد؟» گفتيم: «نه» . گفت: «به خدا اين صاحبالزمان بود» . گفتيم: «اى ابوعلى! از كجا مىگويى؟» . گفت: «من هفت سال است كه از درگاه خدا خواهش داشتم كه صاحبالزمان را به من بنمايد. يك شب عرفه بود كه همين جوان را ديدم كه دعاى شب عرفه را مىخواند. از او پرسيدم: «از كدام مردمى؟» گفت: «از اين مردم» . پرسيدم: «از كدام قسم مردم؛ از عرب يا از موالى؟» گفت: «از مردم عرب» . پرسيدم: «از كدام تيره عربها؟» گفت: «از شريفترين و بزرگوارترين آنان» . پرسيدم: «شريفترين و بزرگوارترين آنان چه كسانىاند؟» گفت: «بنىهاشم» . پرسيدم: «از كدام خاندان بنىهاشم؟» گفت: «از صاحب برترين مقام و بلندترين درجه» . پرسيدم: «آنها كدام خاندان بنىهاشماند؟» گفت: «آنان كه سرّها را شكافتند، مردم را اطعام كردند و در دل شب كه مردم خوابند، نماز به جاى آوردند» .
من دانستم كه او علوينژاد است و او را براى آنكه از نژاد على بود، دوست داشتم. ولى يكباره از نظرم پنهان شد و ندانستم به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو شد. از مردمى كه اطرافش بودند پرسيدم: «شما اين علوى را مىشناسيد؟» گفتند: «آرى، او هر سال با ما پياده به مكه مىآيد» . گفتم: «سبحان الله به خدا من در او اثر پيادهروى نديدم» .
سپس از عرفه با دلى مالامال از غم فراقش به «مزدلفه» برگشتم و در آنجا خوابيدم. در خواب رسول خدا (ص) را ديدم كه به من فرمود: «اى محمد! مقصود خود را ديدى؟» عرض كردم: «اى آقاى من! كدام بود؟»
فرمود: «آن را كه در سر شب ديدى صاحبالزمان شما بود»(1)
«آرى، وجود مبارك حضرت بقيّة الله، حجة بن الحسن (عج) هر سال در مراسم حج حضور دارد. (2)همچنين بسيارى از شاگردان خاصش كه تربيت شده اويند، در مراسم حضور دارند. حضرت (ع) مىتواند به شاگردان خود از راه ملكوت بفهماند كه چه كسى انسان است و چه كسى حيوان. ممكن است كسى در سرزمين عرفات و منا به وجود مبارك بقية الله الاعظم دعا هم بكند و دعاى فرج را هم بخواند، اما قلب او قلب انسان نباشد. ممكن است كسى مشكلى داشته باشد و مشكلش ناخودآگاه به بركت حضرت حجت (عج) حل شود؛ اما چنين نيست كه اگر عملى خارق عادت در حج يا در منا و عرفات پيدا شد، مستقيماً توسط وجود مبارك حضرت حجت باشد. احتمال دارد، وجود حضرت باشد و احتمال دارد اوليايى باشند كه دستپرورده آن حضرتاند.
ممكن است سالمندى، زن يا مرد و يا ناواردى راه خيمه را گم كند يا در بين راه بدون توشه بماند و يكى از اولياى تربيتشده مكتب امام عصر (عج) او را راهنمايى كند. چنين نيست كه هر اثر غيبى در مراسم حج به صورت مستقيم به حضرت ولى عصر (عج) مربوط باشد. خيلى توفيق مىخواهد و چنين تشرفى براى موحّدان برگزيده پيش مىآيد كه خود حضرت (عج) به بالين او بيايد. البته عنايت ايشان شامل اوليا، شاگردان، صالحان، صديقين و شهدايى مىشود كه تربيت يافته اويند. آنان مأمورانىاند كه به دستور ايشان مشكلات ديگران را
حل مىكنند و خلاصه اينكه حضرت و دستپروردگان ايشان، باطن ما را مىبينند»(1)
افزون بر اينكه امام زمان (عج) همه ساله در مراسم حج حضور دارند، عنايتهاى ويژهاى نيز به شيعيان و علاقهمندان اهلبيت عليهم السلام دارند كه در اينجا به دو نمونه از آنها اشاره مىشود:
شيخ صدوق اصل ماجرا را چنين نقل كرده است:
شبى در عالم رؤيا ديدم كه در مكهام و گرد خانه خدا طواف مىكنم. در دور هفتم نزد حجرالأسود آمدم و آن را لمس كردم و بوسيدم. در اين هنگام، دعاهايى را كه براى زمان بوسيدن حجرالأسود است، مىخواندم. در اين حال، مولاى خود حضرت مهدى (عج) را ديدم كه بر در كعبه ايستاده است. با خاطرى پريشان به حضرت نزديك شدم. حضرت با نگاهى به رخسارهام به فراستِ خود، راز دلم را دانست. به او سلام كردم. حضرت پس از جواب سلام، فرمود: «چرا درباره غيبت، كتابى نمىنويسى تا اندوه دلت را بزدايد؟» عرض كردم: «يابنرسول الله! در اينباره كتاب نوشتهام» . حضرت پاسخ داد: «منظورمان اين نيست كه همانند گذشته بنويسى. كتابى درباره موضوع غيبت بنگار و در آن غيبتهاى پيامبران عليهم السلام را بيان كن» .
1) عرفان حج، ص٣٧. با اندكى تصرف
چون سخن حضرت به پايان رسيد، از ديدگانم پنهان شد. من از خواب بيدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گريه و مناجات پرداختم؛ چون صبح دميد، نگارش اين كتاب را آغاز كردم.(1)
«آخوند, ملا زينالعابدين سلماسى» از ناظر كارهاى سيد بحرالعلوم نقل مىكند:
در مدتى كه سيد در مكه سكونت داشت، با آنكه در شهر غربت به سر مىبرد و از همه دوستان دور بود، از بذل و بخشش كوتاهى نمىكرد و اعتنايى به زياد شدن هزينهها نداشت.
يك روز كه چيزى باقى نمانده بود، چگونگى حال را خدمت سيد عرض كردم، ايشان چيزى نفرمود.
برنامه سيد اين بود كه صبح طوافى دور كعبه مىكرد و به خانه مىآمد و به اتاقى مىرفت كه مخصوص خودش بود. شاگردان از هر مذهبى جمع مىشدند و او هم براى هر جمعى به روش مذهب خودشان درس مىگفت.
فرداى آن روزى كه از بىپولى شكايت كرده بودم، وقتى از طواف برگشت [و به اتاق مخصوصش رفت]، ناگاه كسى در را كوبيد. سيد به شدت مضطرب شد و خودش با عجله رفت و در را باز كرد.
شخص جليلى به هيئت اعراب داخل شد و در اتاق سيد نشست و سيد در نهايت احترام و ادب دم در نشست.
1) كمال الدين و تمام النعمه، مقدمه كتاب.
ساعتى با هم صحبت كردند. بعد هم آن شخص برخاست. باز سيد با عجله از جا بلند شد و در خانه را باز كرد. دستش را بوسيد و آن بزرگوار را بر شترى كه كنار در خانه خوابيده بود، سوار كرد.
او رفت و سيد با رنگ پريده برگشت. حوالهاى به دست من داد و گفت: «اين كاغذ، حوالهاى است به مرد صرافى در كوه صفا. نزد او برو و آنچه حواله شده را بگير» .
حواله را گرفتم و نزد همان مرد بردم. وقتى آن را گرفت و در آن نظر كرد، كاغذ را بوسيد و گفت: «برو و چند حمال بياور» . من هم رفتم و چهار حمال آوردم. صراف مقدارى كه آن چهار نفر قدرت داشتند، پول فرانسه [هر پول فرانسه كمى بيشتر از پنج ريال عجم بود] آورد و ايشان برداشتند و به منزل آوردند.
پس از مدتى، روزى نزد آن صراف رفتم تا از او بپرسم كه اين حواله از چه كسى بود، اما با كمال تعجب نه صرافى ديدم و نه دكانى! از كسى كه در آنجا بود، پرسيدم: «اين صراف با چنين خصوصياتى كجاست؟» گفت: «ما اينجا هرگز صرافى نديده بوديم و اينجا مغازه فلان شخص است» .
دانستم اين موضوع، از اسرار پروردگار متعال بوده است.
در روايات مختلف آمده است كه امام زمان (عج) در دوران غيبت داراى سى «موالى» است (1)كه آنها در خدمت حضرتاند و به فرمان حضرت به
1) بحارالانوار، ج۵٢، ص١۵٨.
امور شيعيان مىپردازند. حضرت خضر (ع) ، از جمله افرادى است كه در دوران غيبت، همدم و همراه امام زمان (عج) است؛ يعنى حضرت خضر در كنار امام زمان و به امر ايشان انجام وظيفه مىكند. از جمله وظايف حضرت خضر در دوران غيبت، حضور در مراسم حج و دعا براى شيعيان است و به يقين اين حضور با امام زمان (عج) همراه است. زيرا طبق روايت، همدمى و همراهى حضرت خضر با امام زمان (عج) قطعى است. پس حج امام مهدى با حضور حضرت خضر است؛ چنانكه امام رضا (ع) مىفرمايد:
چون خضر آب زندگانى نوشيد تا نفخ صور زنده است. او نزد ما مىآيد و به ما سلام مىكند و ما صداى او را مىشنويم، ولى خود او را نمىبينيم. هر جا از وى نام برند حاضر مىشود. پس هركسى از شما نام او را مىبرد، به او سلام كند. خضر هر سال در موسم حج حاضر مىشود و تمام اعمال حج را انجام مىدهد، و در عرفه مىايستد و براى استجابت دعاى مؤمنان آمين مىگويد. خداوند وحشت قائم ما را در طول غيبتش، به وسيله انس با او برطرف مىكند و تنهايى او را به رفاقت با وى مبدل مىسازد.(1)
1) إِنَّ الخَضِرَ شَرِبَ مِنْ مَاءِ الحَيَاة فَهُوَ حَى لَا يَمُوتُ حَتَّى يُنْفَخَ فِى الصُّورِ وَ إِنَّهُ لَيَأْتِينَا فَيُسَلِّمُ عَلَيْنَا فَنَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لَا نَرَى شَخْصَهُ وَ إِنَّهُ لَيَحْضُرُ حَيْثُ ذُكِرَ فَمَنْ ذَكَرَهُ مِنْكُمْ فَلْيُسَلِّمْ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَحْضُرُ المَواسِمَ فَيَقْضِى جَمِيعَ المَناسِكِ وَ يَقِفُ بِعَرَفَة فَيُؤَمِّنُ عَلَى دُعَاءِ المُؤْمِنِينَ وَ سَيُؤْنِسُ اللهُ بِهِ وَحْشَة قَائِمِنَا ع فِى غَيْبَتِهِ وَ يَصِلُ بِهِ وَحْدَتَه ُ؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص١۵٢.
از روايات استفاده مىشود كه در آستانه ظهور، شرارت و فتنه دشمنان حضرت مهدى (عج) ، نظير دجال و سفيانى به همه جا مىرسد و هيچ سرزمينى از فتنه و شرارت آنها در امان نيست، مگر سرزمين مكه و مدينه كه مردم مىتوانند به آنجا پناه ببرند؛ همچنانكه پيامبر گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
اى مردم! خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه قوم خود را از خطر وجود «دجال» ترسانيد و خداوند او را تا امروز به تأخير انداخت. پس هرگاه كارهاى او براى شما مشتبه شد، [مطلب بر شما مشتبه نشود]؛ زيرا خداى شما يك چشمى و كور نيست. او درحالىكه سوار بر الاغى است كه فاصله ميان دو گوشش يك ميل راه باشد، خروج مىكند، بهشت و جهنم با اوست و كوهى از نان و نهرى پر از آب دارد. بيشتر پيروانش يهودى و زنان و عربهاى باديهنشين و بيابانىاند. او به جز مكه
و مدينه و حومه آنها به همه جاى روى زمين قدم مىگذارد و وارد مىشود.(1)
همچنين امام باقر (ع) مىفرمايد:
ظَهَرَ السُّفْيَانِيُّ وَ يَشْتَدَّ الْبَلَاءُ وَ يَشْمَلَ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ وَ يَلْجَئُونَ مِنْهُ إِلَى حَرَمِ اللهِ تَعَالَى وَ حَرَمِ رَسُولِهِ.(2)
زمانى كه سفيانى ظاهر مىشود، بلا شدت مىيابد و مرگ و قتل مردم را فرا مىگيرد و از ترس كشته شدن به خانه خدا و حرم پيغمبر پناه مىبرند.
پس نقش مكه و مدينه در طول تاريخ، نقش بىبديل و سرنوشتساز بوده است و خواهد بود؛ يعنى اين دو مكان مقدس، هم درگذشته تاريخِ انسان، نقش داشته است و به نوعى همه انبيا، اوليا و مردم را با اديان گوناگون به دور خود جمع كرده و خاستگاه فرهنگ و ايدئولوژى صحيح سراسر جهان بوده است و هم آينده روشن و زندگى خوب انسان از آنجا رقم مىخورد.
مسئله مهدويت و ظهور نيز از مسائل بسيار مهمى است كه تاريخ بشر با آن رقم خورده است و خوب زيستن همراه با عدالت و معنويت فراگير در جامعه بشرى در پرتو آن تجربه مىشود. ازاينرو مىطلبد براى رعايت شأن جايگاه مهدويت و ظهور و نيز تأثيربخشى بيشتر در ميان
1) أَيُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّالَ وَ إِنَّ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ أَخَّرَهُ إِلَى يَوْمِكُمْ هَذَا فَمَهْمَا تَشَابَهَ عَلَيْكُمْ مِنْ أَمْرِهِ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ إِنَّهُ يَخْرُجُ عَلَى حِمَارٍ عَرْضُ مَا بَيْنَ أُذُنَيْهِ مِيلٌ يَخْرُجُ وَ مَعَهُ جَنَّة وَ نَارٌ وَ جَبَلٌ مِنْ خُبْزٍ وَ نَهَرٌ مِنْ مَاءٍ أَكْثَرُ أَتْبَاعِهِ الْيَهُودُ وَ النِّسَاءُ وَ الْأَعْرَابُ يَدْخُلُ آفَاقَ الْأَرْضِ كُلِّهَا إِلَّا مَكَّة وَ لَابَتَيْهَا وَ المَدِينَة وَ لَابَتَيهَ؛ الخرائج و الجرائح، ج٣، ص١١۴٣.
2) بحارالانوار، ج۵١، ص٢۶۵.
مردم، خاستگاه و محل آغازين آن داراى شأن و منزلت آسمانى و جهانى باشد. بر اين اساس مىبينيم مكه، پايگاه توحيدى و خاستگاه اسلام، مكانى است كه نهضت جهانى مهدوى از آنجا شروع مىشود و به جهان گسترش مىيابد و از همين مكان مقدس و جهانى، منجى بشر، ياران خود را فرا مىخواند و برنامههاى جهانى خود را براى مردم اعلام مىكند. روايات بسيارى در منابع شيعه و سنى به اين موضوع تصريح كردهاند. ازاينرو شيعيان و سنيان در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه امام مهدى (عج) در مكه ظهور و قيام مىكند. امام باقر (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
چون قائم ما ظاهر شود، تكيه به كعبه دهد و ٣١٣ مرد گرد او جمع شوند و اول سخنش اين آيه باشد: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ؛ «آنچه خداوند براى شما باقى گذارده، برايتان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد» . (هود: ٨۶) سپس گويد: من بقية اللَّه و حجت خدا و خليفه او بر شمايم و هيچ مؤمنى نباشد، مگر آنكه به اين لفظ او را سلام دهد: «السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه» و چون ده هزار مرد براى او فراهم شود، خروج كند و در زمين معبودى جز خداى عزوجل نماند.(1)
در يك روايت طولانى «مفضل» مىگويد به امام صادق (ع) گفتم:
1) فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَة وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَة وَ ثَلَاثَة عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَة بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّة اللهِ فِى أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُمْ فَلَا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّة اللهِ فِى أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَيْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَة آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا يَبْقَى فِى الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ؛ كمالالدين، ج١، ص٣٣١.
اى آقاى من! [امام مهدى] از كجا و چگونه ظاهر مىشود؟ فرمود: «اى مفضل! او به تنهايى آشكار مىشود و تنها به طرف خانهخدا مىآيد و تنها داخل كعبه مىشود. . . . آنگاه بين ركن و مقام مىايستد و با صداى رسا مىگويد: «اى نقبا و مردمى كه به من نزديكيد، و اى كسانى كه خداوند شما را پيش از ظهور من روى زمين براى يارى من ذخيره كرده است، براى اطاعت از من بهسوى من بياييد!» صداى او به اين افراد مىرسد و آنها در شرق و غرب عالم، درحالىكه بعضى در محراب عبادت و گروهى خوابيدهاند، به يك چشم به هم زدن، بين ركن و مقام نزد او خواهند بود.(1)
برخى افراد مخالف درباره محل ظهور امام زمان دو شبهه مطرح كردهاند: نخست اينكه مىگويند شيعيان اعتقاد دارند كه امام زمانشان در سرداب زندگى مىكند و تا زمان ظهور از آنجا بيرون نمىآيد.(2)دوم اينكه شيعيان اعتقاد دارند كه سرداب، محل ظهور امام زمان است.(3)
1) قَالَ المُفَضَّلُ يَا سَيِّدِى فَمِنْ أَيْنَ يَظْهَرُ وَ كَيْفَ يَظْهَرُ يَا مُفَضَّلُ يَظْهَرُ وَحْدَهُ وَ يَأْتِى الْبَيْتَ وَحْدَهُ. . . وَ يَقِفُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ فَيَصْرُخُ صَرْخَة فَيَقُولُ يَا مَعَاشِرَ نُقَبَائِى وَ أَهْلَ خَاصَّتِى وَ مَنْ ذَخَرَهُمُ اللَهُ لِنُصْرَتِى قَبْلَ ظُهُورِى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ائْتُونِى طَائِعِينَ فَتَرِدُ صَيْحَتُهُ ع عَلَيْهِمْ وَ هُمْ عَلَى مَحَارِيبِهِمْ وَ عَلَى فُرُشِهِمْ فِى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا فَيَسْمَعُونَهُ فِى صَيْحَة وَاحِدَة فِى أُذُنِ كُلِّ رَجُلٍ فَيَجِيئُونَ نَحْوَهَا وَ لَا يَمْضِى لَهُمْ إِلَّا كَلَمْحَة بَصَرٍ حَتَّى يَكُونَ كُلُّهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ ع بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَام؛ مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار، على دوانى، ص١١۵٣.
2) سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج١٢، ص٣٩١؛ الاصابه، ابنحجر، ج٢، ص۴٣٨؛ الصراع بين الاسلام والوثنيه، عبدالله على القصيمى، ج١، ص٣٧۴.
3) انساب، سمعانى، ج٣، ص٢٠٢؛ معجم البلدان، حموي، ج٣، ص١٧٣؛ الاعلام، زركلى، ج۶، ص٨٠؛ البداية و النهايه، ابن كثير، ج٩، ص۴٩؛ تفسير، ابن كثير، ج٢، ص٣۴؛ تاريخ، ابناثير، ج١، ص ١٨٩.
اولاً: اين نسبتها بىاساس است و شيعه چنين اعتقادى ندارد، بلكه هيچ يك از مدعيان اين شبهه، سند و مدركى براى ادعايشان ندارند كه شيعيان در كدام كتاب خويش اين اعتقاد را مطرح كردهاند.
ثانياً: روايات صحيح بسيارى كه مكه را محل ظهور امام مهدى دانسته است، دليل محكمى بر عقيده شيعه و رد شبهههاى مخالفان است.
مرحوم «علامه امينى» در كتاب «الغدير» در پاسخ به اين بهتان مىفرمايد:
تهمت سرداب، زشت است؛ زيرا شيعه عقيده ندارد كه امام در سرداب مخفى شده است و از آنجا ظهور مىكند. اى كاش آنان كه اين تهمت را زدهاند، دستكم حرفشان را يكى مىكردند. «ابنبطوطه» در سفرنامهاش مىگويد (1)١در حله است. «قرمانى» در «اخبارالدول» مىگويد در بغداد است و ديگران مىگويند در سامرا و «قصيمى» نيز نمىداند كجاست، ازاينرو جايى را نام نمىبرد تا عيبش آشكار نشود.(2)
همچنين «آيت الله صافى گلپايگانى» درباره «محب الدين» (خطيب مدينه منوره) مىفرمايد:
از اشتباهات فاحش ايشان به پيروى از گذشتگانش اين است كه عقيده در «سرداب بودن امام» را به شيعه نسبت مىدهد و گمان مىكند كه وكلاى امام باب سرداب بودهاند. درحالىكه
كتابهاى شيعه در دست است، حتى از اين بهتان در كتابهايى نيز كه قبل از ولادت امام نوشته شدهاند، اثرى نيست(1)
امام باقر (ع) در زمينه مكان ظهور امام مهدى (عج) مىفرمايد:
إِذَا ظَهَرَ المَهْدِىُّ (عج) بِمَكَّةَ مَا بَيْنَ الحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ بَابِ الْكَعْبَةِ فَنَادَى جَبْرَائِيلُ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ مِنَ الْآفَاق. (2)
زمانىكه حضرت مهدى (عج) در مكه بين حجرالأسود و در كعبه ظهور مىكند، جبرئيل ندا مىدهد و ياران و اصحاب حضرت از نقاط دور، نزد او جمع مىشوند.
باز حضرت مىفرمايد:
تَنزِلُ الرّاياتُ السُّودُ الَّتِى تَخرُج مِن خُراسانَ اِلى الكوفةِ فاذا ظَهرَ المَهدىُّ بمكة بُعثَتْ اليه بِالْبَيعة.(3)
پرچمهاى سياهى كه در خراسان برافراشته مىشوند، در كوفه فرود مىآيند. پس هنگامى كه مهدى (عج) در مكه ظهور كند، براى بيعت نزد او فرستاده مىشوند.
و نيز فرمود:
يَظهَر المهَدىُّ (عج) بِمكَّةَ عِندَ العشاءِ وَ مَعه رايةُ رَسولِ الله (ص) وَ قَميصُه وَ سَيفُه وَ عَلامةٌ وَ نورٌ وَ بيانٌ فَاذا صَلَّى الْعِشاءَ نادى بأعلَى صَوتِه يَقولُ اُذكِّركم الله أَيُّها الناسُ وَ مَقامَكم بَينَ يدَى رَبِّكم وَ قَدْ اَكَّد الحُجَّة وَ بَعثَ الأْنبياءَ و أَنزلَ الْكِتابَ يَأمُركُم أنْ لا تُشركُوا بِه شَيئاً وَ أنْ تُحافِظُوا
على طاعَةِ الله وَ طاعةِ رَسولهِ (ص)(1)
مهدى (عج) در مكه موقع عشاء ظهور مىكند و پرچم و پيراهن و شمشير رسول خدا (ص) با او خواهد بود و علامت و نور و بيانى با آن حضرت است. پس از آنكه نماز عشاء را خواند با صداى بلند مىگويد: «ايهاالناس» من خدا را به ياد شما مىآورم و آن موقعى را كه مقابل او قرار مىگيريد، خاطرنشان شما مىكنم؛ زيرا كه خدا حجت را تمام كرده و انبيا و كتاب فرستاده است تا شما را امر كنند كه براى او چيزى را شريك قرار ندهيد و فرمان او و پيغمبرش را اطاعت كنيد.
اميرمؤمنان على (ع) در اينباره مىفرمايد:
اِذا هَزمتْ الرَّاياتُ السُّود خَيلُ السُّفيانى التَّى فِيها شُعيبُ بنصالحٍ تَمنَّى النَّاسُ المَهدىَّ فَيَطلُبونه فَيَخرُج مِن مَكَّةَ و مَعهُ رَايةُ رسولِ الله (ص) فَيُصلِّى رَكعتينِ بَعدَ أنْ يَيأسَ النَّاسُ مِن خُروجِه لِما طالَ عَليهم مِنَ الْبَلاءِ فَاذِا فَرغَ مِن صَلاتِه انْصرفَ فَقالَ أيُّها النَّاسُ أَلَحَّ البلاءُ بِأُمَّةِ مُحمَّدٍ (ص) وَ بأهلِ بَيتهِ خاصّةً قُهِرنا و بُغى عَلَينا.(2)
موقعى كه پرچمهاى سياه سپاه سفيانى كه «شعيببنصالح» در ميان آن است به اهتزاز درآيد، مردم، مهدى (عج) را آرزو و طلب مىكنند. پس آن حضرت با پرچم رسول خدا (ص) از مكه خروج مىكند بعد از آنكه مردم به علت بلاهاى طولانى از خروج او مأيوس مىشوند. آنگاه دو ركعت نماز مىخواند. وقتى از نماز
فارغ شد، برمىگردد و مىگويد: «ايهاالناس! بلا به امت محمّد (ص) ، بهويژه به اهل بيت آن حضرت رسيد و ما مقهور و مظلوم واقع شديم» .
گفتنى است كه ظهور و قيام هر كدام معناى مستقلى دارند، ولى كتابهايى كه در اين عرصه نوشته شدهاند، كمتر به اين موضوع توجه كردهاند و كمتر ميان آنها تمايز قائل شدهاند. ازاينرو لازم است، ميان اين دو لفظ با استناد به رواياتى كه در اينباره وارد شده است، بازشناسى معنايى صورت پذيرد تا جايگاه معنايى ظهور و قيام روشن شود.
«ظهور» در لغت به معناى آشكارشدن است.(1)اما در اصطلاح، به معناى ظهور حضرت مهدى (عج) و اعلان روز موعود جهانى است. به تعبير ديگر، وقتى خداوند فرا رسيدن روز موعود را اراده كند و به حضرت مهدى (عج) اجازه ظهور دهد، حضرت نيز با اعلام جهانى، آمدن خويش را به گوش جهانيان مىرساند. در اين هنگام، ظهور صورت گرفته است.
اما «قيام» به مرحله بعد از ظهور اطلاق مىشود كه رهبر جهانى در مدت زمان معين، با فراهمكردن مقدمات با لشكريان بسيار از مكه خارج مىشود و با شروع نهضت جهانى زمينه تثبيت و استقرار نظام جهانى را پىريزى مىكند. ازاينرو ظهور با قيام چند فرق اساسى دارد:
١. ظهور، يك امر دفعى و ناگهانى است، اما قيام، امرى تدريجى است
1) العين، خليل بن احمد، ج۴، ص٣٧.
كه با تدبير امام مهدى (عج) رخ مىدهد.
در اينباره از پيامبر گرامى اسلام (ص) سؤال شد:
مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ فَقَالَ (ع) مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ الَّتِي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَة(1)
از پيغمبر (ص) پرسش شد چه زمانى « قائم» از ذريهات ظهور مىكند؟ فرمود: ظهور او همانند وقوع قيامت است كه جز او [نمىتواند] وقت آن را آشكار سازد [و آن، حتى] در آسمانها و زمين، سنگين [و بسيار پراهميت] است و جز بهطور ناگهانى به سراغ شما نمىآيد.
تعبيرات به كار رفته، در اين روايت نظير واژه «بغتة» و تشبيه وقت ظهور به وقت قيامت، حكايت از ناگهانى و دفعى بودن ظهور مىكند؛ چنانكه در قرآن نيز روى دفعى بودن وقت قيامت تأكيد شده است. پس وقت ظهور نيز مثل وقت قيامت ناگهانى خواهد بود.
اما چنان كه بيان شد، قيام و نهضت جهانى حضرت مهدى (عج) به صورت تدريجى شروع مىشود كه روايت ذيل به اين مطلب اشاره دارد.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
بعد أن تعقد له البيعة بمكة يسير منها إلى الكوفة، ثم يفرق الجنود إلى الأمصار.(2)
پس از آنكه در مكه مراسم بيعت انجام گرفت، به سوى كوفه
حركت مىكند و در نزديكى كوفه منزل مىگيرد. آنگاه سپاهيانش را به اطراف مىفرستد.
٢. از جمله شرايط ظهور، آماده شدن ياران خاص امام مهدى (عج) است. يكى از عواملى كه ظهور حضرت را به تأخير مىاندازد و حضرت را همچنان در پس پرده غيبت نگه مىدارد، آماده نبودن ٣١٣ يار خاص حضرت است. البته براى قيام جهانى امام مهدى (عج) ، افزون بر وجود ياران خاص، به ياران عام نيز نياز است كه در برخى روايات بدان اشاره شده است. امام صادق (ع) در اينباره مىفرمايد:
أَمّا لَوْ كَمُلَتِ الْعِدَّةُ المَوْصُوفَةُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ كَانَ الَّذِى تُرِيدُون.(1)
اگر آن شمارهاى كه به سيصد و ده و اندى، توصيف شده است، تكميل شود، خواسته شما انجام خواهد گرفت.
بىترديد مىتوان از اين روايات چنين نتيجه گرفت كه با مهيا شدن ٣١٣ تن از ياران خاص، ظهور امام مهدى (عج) تحقق مىيابد و با مهيا شدن ياران خاص و عام، قيام حضرت آغاز مىشود. پس در واقع، آمادگى ياران خاص، شرط ظهور و آمادگى ياران خاص و عام، شرط قيام حضرت مهدى (عج) است.
درباره آمادگى ياران عام از امام صادق (ع) نقل شده است:
سپس از مكه خارج مىشود مثل اينكه در حلقه است. ابوبصير مىگويد: «پرسيدم حلقه چيست؟» فرمود: «ده هزار مرد است كه جبرئيل در سمت راست و ميكائيل در سمت چپ او قرار دارند و در آن هنگام پرچم را به اهتزاز در مىآورد و همه جا
1) الملاحم و الفتن، ص٢٠٣.
مىگرداند و اين همان پرچم و زره سابق پيغمبر است و شمشير پيغمبر به نام «ذوالفقار» را نيز حمايل مىكند.(1)
٣. علم به زمان وقوع ظهور تنها نزد خداوند است و كسى غير از او نمىتواند زمان دقيق ظهور را تعيين كند. ازاينرو وقوع ظهور به وقوع قيامت تشبيه شده است و چنانچه زمان وقوع قيامت را تنها خدا مىداند، زمان وقوع ظهور را نيز فقط خدا مىداند. البته رهبر جهانى، زمان شروع قيام و نهضت جهانى را تعيين مىكند و با تدبير آگاهانه ايشان چگونگى قيام مشخص مىشود.
امام مهدى (عج) در توقيعى كه براى «اسحاقبنيعقوب» نوشت، فرمود:
« أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللهِ وَ كَذَبَ الْوَقَّاتُون»(2)«اما ظهور فرج، بسته به خواست خداوند است و تعيينكنندگان وقت ظهور دروغگويند» .
۴. ظهور امام مهدى (عج) از لحاظ زمانى، مقدم بر قيام است.
افزون بر موارد مذكور كه بيانگر تفاوت و تمايز ميان ظهور و قيام است، در روايتى از امام صادق (ع) ، تفاوت آن دو به وضوح بيان شده است: «همانا امام پيروز و پنهان از ما خاندان است و چون خداوند اراده كند كه امر او را ظاهر سازد، در دلش نكتهاى گذارد. سپس ظاهر شود و به امر خداى تبارك و تعالى قيام كند» .(3)
1) ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ مَكَّة حَتَّى يَكُونَ فِى مِثْلِ الحَلْقَة قُلْتُ وَ مَا الحَلْقَة قَالَ عَشَرَة آلَافِ رَجُلٍ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ يَهُزُّ الرَّايَة الجَلِيَّة وَ يَنْشُرُهَا وَ هِى رَايَة رَسُولِ اللهِ ص السَّحَابَة وَ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ ص السَّابِغَة وَ يَتَقَلَّدُ بِسَيْفِ رَسُولِ اللهِ ص ذِى الْفَقَار؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص٣٠٧.
2) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج٢، ص۴٧٠.
3) إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِى قَلْبِهِ نُكْتَة فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى؛ كافى، ج١، ص٣٩٣.
از دو واژه «ظهر» و «قام» در حديث كه با حرف «فاء» آمده است، دوگانه بودن موضوع ظهور و موضوع قيام، تقدم ظهور بر قيام و وجود فاصله زمانى ميان ظهور و قيام استفاده مىشود.
از آنجايى كه مكه موقعيت جهانى دارد و مورد توجه ويژه جهانيان است و مردم جهان با نگاه خاص به آن مىنگرند، امام مهدى (عج) نخستين پيام خويش را در اين مكان، يعنى كنار خانه خدا به اطلاع مردم جهان مىرساند. همچنين از اين طريق، افزون بر معرفى جايگاه رهبرى جهانى خود، مردم را نسبت به قيام، اهداف آن و برنامههاى حكومت جهانى، آشنا مىكند.
چنانكه «عمر بن مفضل» از امام صادق (ع) درباره ظهور و سخنرانى امام مهدى (عج) چنين نقل مىكند:
در آن وقت آقاى ما قائم تكيه به خانه خدا مىدهد و مىگويد: اى اهل عالم! هركس مىخواهد آدم و شيث را ببيند، بداند كه من همان آدم و شيث هستم. هركس مىخواهد نوح و پسرش سام را ببيند، بداند كه من همان نوح و سام هستم. هركس مىخواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند كه من همان ابراهيم و اسماعيل هستم. هركس مىخواهد موسى و يوشع را ببيند، بداند كه من همان موسى و يوشع هستم. هركس مىخواهد عيسى و شمعون را ببيند، بداند كه من همان عيسى و شمعون هستم. هركس مىخواهد محمد (ص) و اميرالمؤمنين (ع) را ببيند، بداند كه من همان
محمد و على هستم. هركس مىخواهد حسن و حسين را ببيند، بداند كه من همان حسن و حسين هستم. هركس مىخواهد امامان از فرزندان حسين را ببيند، بداند كه من همان ائمه اطهار هستم. دعوت مرا بپذيريد و نزد من جمع شويد كه هر چه خواهيد به شما اطلاع مىدهم.(1)
با توجه به اين سخنرانى امام زمان (عج) ، چند نكته درخور توجه و استفاده است:
١. نهضت و حكومت جهانى امام مهدى (عج) تحققبخش اهداف همه انبيا و اوليا در طول تاريخ است؛
٢. اين سخنان، توجه همه پيروان اديان آسمانى را به حضرت جلب مىكند و به نوعى بسترهاى هدايتى آنان فراهم مىشود؛
٣. حركت و نهضت حضرت، جهانى است و همه اديان آسمانى و پيروان آنها را در برمىگيرد. امام باقر (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
هنگام قيام، پشت خود را به كعبه مىگذارد و ٣١٣ نفر ياران مخصوصش اطراف او اجتماع مىكنند. اول آيهاى كه مىخواند اين است: بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (هود: 86) پس از
1) سَيِّدُنَا الْقَائِمُ عج مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَة وَ يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الخَلَائِقِ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ وَ شَيْثٍ فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وَ شَيْثٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سَامٍ فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وَ سَامٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِيمُ وَ إِسْمَاعِيلُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مُوسَى وَ يُوشَعَ فَهَا أَنَا ذَا مُوسَى وَ يُوشَعُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى عِيسَى وَ شَمْعُونَ فَهَا أَنَا ذَا عِيسَى وَ شَمْعُونُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَمِيرِالمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمَا فَهَا أَنَا ذَا مُحَمَّدٌ ص وَ أَمِيرُالمُؤْمِنِينَ ع أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى الحَسَنِ وَ الحُسَيْنِ عليهما السلام فَهَا أَنَا ذَا الحَسَنُ وَ الحُسَيْنُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى الْأَئِمَّة مِنْ وُلْدِ الحُسَيْنِ ع فَهَا أَنَا ذَا الْأَئِمَّة: أَجِيبُوا إِلَى مَسْأَلَتِى فَإِنِّى أُنَبِّئُكُمْ بِمَا نُبِّئْتُمْ بِهِ وَ مَا لَمْ تُنَبَّئُوا بِه؛ بحارالانوار، ج۵٣، ص٩.
اين خواهد گفت: من بقيه پروردگار و خليفه و حجت او در ميان شمايم.(1)
براساس روايات ائمه معصوم عليهم السلام حجرالأسود، سنگى بهشتى است كه به امر الهى به زمين آمده و داراى مأموريتهاى ويژهاى است كه يكى از آنها ثبت بيعت مردم با خدا و رسولش است. از «ابنعباس» نقل شده است كه پيامبر اكرم (ص) فرمود:
ركن (حجرالأسود) دست راست خداى تعالى در زمين است و پروردگار آن را در روز قيامت مبعوث مىكند، درحالىكه زبان و دو لب و دو چشم دارد و در آن روز به سخن مىآيد و با زبانى گويا براى كسانى كه استلامش كردهاند، شهادت مىدهد. استلام (دست ماليدن و بوسه زدن) حجر در امروز بيعت است براى كسانى كه بيعت با رسول خدا (ص) را درك نكردند.(2)
«حلبى» مىگويد: «از امام (ع) پرسيدم: براى چه حجرالأسود را مسّ مىكنند؟» حضرت فرمود: «زيرا تجديد عهد بندگان با خدا در همين مسّ كردن است» . در حديث ديگرى آمده است كه امام (ع) در جواب سؤال مذكور فرمود:
1) فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَة وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَة وَ ثَلَاثَة عَشَرَ رَجُلًا فَأَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَة بَقِيَّتُ الله خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّة اللهِ وَ خَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُم؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص۴۶۴.
2) أَنَّ الرُّكْنَ يَمِينُ اللهِ تَعَالَى فِى الْأَرْضِ وَ لَيَبْعَثَنَّهُ اللَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة وَ لَهُ لِسَانٌ وَ شَفَتَانِ وَ عَيْنَانِ وَ لَيُنْطِقَنَّهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَة بِلِسَانٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ يَشْهَدُ لِمَنِ اسْتَلَمَهُ بِحَقِّ اسْتِلَامِهِ الْيَوْمَ بَيْعَة لِمَنْ لَمْ يُدْرِكْ بَيْعَة رَسُولِ اللهِ ص ؛ عللالشرايع، ج٢، ص۴٢٧.
براى اينكه وقتى حق تعالى از بندگان ميثاق گرفت، به حجر امر فرمود تا عهد بندگان را با خود داشته باشد. پس هركس كه پيمان دوستى را حفظ كند، حجر برايش شهادت مىدهد كه او به عهدش وفادار بوده است. (1)
از ديگر مأموريتهاى حجرالأسود، گواهى بر حقانيت امام معصوم به ويژه امام زمان (عج) است. در اينجا فقط به دو ماجرا در اينباره اشاره مىشود:
امام باقر (ع) فرمود:
وقتى حسين بن على عليهما السلام به شهادت رسيد، محمد بن حنفيه كسى را به دنبال امام سجاد فرستاد و با او خلوت كرد و گفت: «اى پسر برادر! تو مىدانى كه رسول خدا (ص) وصيت و امامت پس از خود را به على بن ابىطالب (ع) سپرد. سپس به حسن و بعد هم به حسين عليهما السلام رسيد. پدرت (ع) در حالى به شهادت رسيد كه به كسى وصيّت نكرد. من عموى تو و هم ريشه توام، و من در اين سن از تو به آن مقام شايستهترم. پس در مسئله وصيت و امامت با من منازعه و مخالفت مكن» .
حضرت على بن الحسين عليهما السلام بدو گفت: «اى عمو! رعايت تقواى الهى كن و ادعاى چيزى را مكن كه حق تو نيست. من تو را
1) لِمَ يُسْتَلَمُ الحَجَرُ قَالَ لِأَنَّ مَوَاثِيقَ الخَلَائِقِ فِيهِ وَ فِى حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ لِأَنَّ اللَهَ تَعَالَى لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَمَرَ الحَجَرَ فَالْتَقَمَهَا فَهُوَ يَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ بِالمُوَافَاة؛ عللالشرايع، ج٢، ص۴٢٣.
موعظه مىكنم كه از بىخبران نباشى. اى عمو! به درستى كه پدرم (ع) پيش از آنكه به سوى عراق حركت كند، به من وصيّت كرد و ساعتى پيش از شهادت با من در اينباره عهد بست و سلاح رسول خدا (ص) نزد من است. پس متعرّض آن مشو. وگرنه مىترسم عمرت كوتاه و حالت دگرگون شود. بىشك خداوند تبارك و تعالى عهد فرموده است كه امامت و وصيت را فقط در نسل حسين (ع) قرار دهد. اگر قبول ندارى بيا برويم نزد حجرالأسود تا از آن طلب حكم كنيم» .
امام باقر (ع) فرمود:
كلام ميان آن دو در مكه بود تا اينكه نزد حجرالأسود رفتند. حضرت سجاد (ع) به محمدبنحنفيه گفت: «ابتدا شما به درگاه خداوند ناله و ابتهال كن و بخواه كه حجر را برايت به نطق آورد. سپس من درخواست مىكنم» . محمد ناله و ابتهال و درخواست كرد، ولى هيچ جوابى از حجر نشنيد.
حضرت فرمود: «اى عمو! بىشك اگر تو وصى و امام بودى، حتماً جوابت مىداد» . محمد گفت: «اى پسر برادرم! حال تو بخواه» . پس آن حضرت دست به درگاه خداوند شد. سپس خطاب به حجر گفت: «تو را قسم به آن خدايى كه در تو ميثاق انبيا و اوصيا و همه مردم را قرار داد كه با زبان عربى مبين بگويى وصى پس از حسينبنعلى كيست» .
پس حجر آن چنان به جنبش آمد كه نزديك بود از جا كنده شود. سپس خداوند آن را به زبان عربى گويا كرد. پس گفت:
«خداوندا! به درستى وصيت و امامت پس از حسين بن علىبن ابىطالب به على فرزند حسين پسر على بن ابىطالب و فرزند فاطمه زهرا دختر رسول خدا (ص) مىرسد» . پس محمدبنحنفيه بازگشت و پس از آن معتقد به ولايت آن حضرت شد.(1)
«كلينى» در كافى از «بكير بن اعين» نقل مىكند كه از حضرت صادق (ع) پرسيدم:
چرا خداوند حجرالأسود را در اين ركن قرار دارد و در ركن ديگرى قرار نداد؟ و. . . فرمود: خداوند، حجرالأسود را كه گوهرى
1) رُوِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: لمّا قُتِلَ الحُسَيْنُ بنعلى ع أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بنالحَنَفِيَّة إِلَى عَلِى بنالحُسَيْنِ ع فَخَلَا بِهِ ثُمَّ قَالَ يَا ابنأَخِى قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ جَعَلَ الْوَصِيَّة وَ الْإِمَامَة مِنْ بَعْدِهِ لِعَلِى بن أَبِيطَالِبٍ ع ثُمَّ إِلَى الحَسَنِ ثُمَّ إِلَى الحُسَيْنِ وَ قَدْ قُتِلَ أَبُوكَ رَضِى اللهُ عَنْهُ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ لَمْ يُوصِ وَ أَنَا عَمُّكَ وَ صِنْوُ أَبِيكَ وَ أَنَا فِى سِنِّى وَ قِدْمَتِى أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ فِى حَدَاثَتِكَ فَلَا تُنَازِعْنِى الْوَصِيَّة وَ الْإِمَامَة وَلَا تُخَالِفْنِى قَالَ لَهُ عَلِيُّبْنُالحُسَيْنِ ع اتَّقِ اللَهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَيْسَ لَكَ بِحَقٍّ إِنِّى أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ يَا عَمِّ إِنَّ أَبِي ع أَوْصَى إِلَى قَبْلَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَى فِى ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يُسْتَشْهَدَ بِسَاعَة وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَهِ ص عِنْدِى فَلَا تَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّى أَخَافُ عَلَيْكَ بِنَقْصِ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتِ الحَالِ وَ إِنَّ اللَهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَبَى إِلَّا أَنْ يَجْعَلَ الْوَصِيَّة وَ الْإِمَامَة فِى عَقِبِ الحُسَيْنِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى الحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّى نَحْتَكِمَ إِلَيْهِ وَ نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ قَالَ الْبَاقِرُ ع وَ كَانَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا وَ هُمَا يَوْمَئِذٍ بِمَكَّة فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا الحَجَرَالْأَسْوَدَ فَقَالَ عَلِيُّبْنُالحُسَيْنِ ع لِمُحَمَّدٍ ابْتَدِئْ فَابْتَهِلْ إِلَى اللَهِ وَ اسْأَلْهُ أَنْ يُنْطِقَ لَكَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْهُ فَابْتَهَلَ مُحَمَّدٌ فِى الدُّعَاءِ وَ سَأَلَ اللَهَ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَقَالَ عَلِيُّبْنُالحُسَيْنِ ع أَمَا إِنَّكَ يَا عَمِّ لَوْ كُنْتَ وَصِيّاً وَ إِمَاماً لَأَجَابَكَ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ فَادْعُ أَنْتَ يَا ابنأَخِى فَدَعَا اللَهَ عَلِيُّبْنُالحُسَيْنِ ع بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَسْأَلُكَ بِالَّذِى جَعَلَ فِيكَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِيثَاقَ الْأَوْصِيَاءِ وَ مِيثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لمّا أَخْبَرْتَنَا بِلِسانٍ عَرَبِى مُبِينٍ مَنِ الْوَصِى وَ الْإِمَامُ بَعْدَ الحُسَيْنِ بنعَلِى فَتَحَرَّكَ الحَجَرُ حَتَّى كَادَ أَنْ يَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللَهُ بِلِسانٍ عَرَبِى مُبِينٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِيَّة وَ الْإِمَامَة بَعْدَ الحُسَيْنِ بنعَلِى بنأَبِى طَالِبٍ إِلَى عَلِى بْنِالحُسَيْنِ بْنِعَلِى بْنِأَبِيطَالِبٍ وَ ابنفَاطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللهِ ص فَانْصَرَفَ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ يَتَوَلَّى عَلِى بنالحُسَيْنِ ع ؛ الاحتجاج، ج٢، ص١۴٢.
بهشتى بود براى آدم آورد و در آن ركن قرار داد به علت آن پيمانى كه از مردم گرفته بود؛ زيرا خداوند در آن مكان از فرزندان آدم كه در پشتهاى پدرانشان بودند، پيمان بندگى گرفت و در آنجا بود كه تمام بنىآدم، يكديگر را ديدند. همچنين از آنجا پرندهاى بر قائم فرود مىآيد كه نخستين كسى است كه با وى بيعت مىكند و او، به خدا قسم، جبرئيل است و در همينجا، قائم پشت خود را به آن تكيه مىدهد. آن ركن، حجت و دليل بر وجود قائم است»(1)
1) عَنْ بُكَيْرِ بنأَعْيَنَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ ع لِأَى عِلَّة وَضَعَ اللهُ الحَجَرَ فِى الرُّكْنِ الَّذِى هُوَ فِيهِ وَ لَمْ يُوضَعْ فِى غَيْرِهِ قَالَ فَقَالَ وَضَعَ الحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ هِى جَوْهَرَة أُخْرِجَتْ مِنَ الجَنَّة إِلَى آدَمَ ع فَوُضِعَتْ فِى ذَلِكَ الرُّكْنِ لِعِلَّة الْمِيثَاقِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا أَخَذَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ حِينَ أَخَذَ اللَهُ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ فِى ذَلِكَ المَكَانِ وَ فِى ذَلِكَ المَكَانِ تَرَاءَى لهُمْ وَ مِنْ ذَلِكَ المَكَانِ يَهْبِطُ الطَّيْرُ عَلَى الْقَائِمِ عج فَأَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُهُ ذَلِكَ الطَّائِرُ وَ هُوَ وَ اللهِ جَبْرَئِيلُ ع وَ إِلَى ذَلِكَ المَقَامِ يُسْنِدُ الْقَائِمُ ظَهْرَهُ وَ هُوَ الْحُجَّة وَ الدَّلِيلُ عَلَى الْقَائِمِ؛ كافى، ج۴، ص١٨۵.
رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
« مَثلُ الإمامِ مَثلُ الْكَعبةِ تؤُتى ولاتَأتى» (1)«مثل امام، مثل كعبه است كه نزدش مىروند و او نزد كسى نمىآيد» .
از جمله تفاوتهاى اساسى ميان پيامبر و وصى اين است كه پيامبر براى تبليغ و ترويج دين به سراغ مردم مىرود و آنها را به انجام دادن تعاليم آسمانى ترغيب و تشويق مىكند. ولى وصى و امام لازم نيست به سراغ مردم برود، بلكه بايد مردم براى فراگيرى تعاليم دينى به دنبال امام بروند و از ايشان آموزههاى دين را ياد بگيرند. اميرمؤمنان على (ع) در پاسخ به خوارج مىفرمايد:
آنچه گفتيد كه من وصى سيدالأنبياء بودم و آن را ضايع و خراب كردم، پس [بدانيد] شما كافر شديد و [آن سه نفر را] بر من مقدم
1) الإنصاف فى النص على الأئمة عليهم السلام، هاشم بحرانى، ص۵٣٣.
كرديد و امر خلافت و ولايت را از من گرفتيد.
بر اوصياى انبيا لازم نيست كه مردم را بهسوى خويش فراخوانند؛ زيرا خداوند انبيا را مبعوث كرد تا مردمان را به پيروى از خود فراخوانند، ولى مردم به سوى وصى هدايت مىشوند و او بىنياز است از اينكه مردم را به سوى خود بخواند و اين اطاعت و پيروى از براى آن كسى است كه ايمان به خدا و رسولش دارد؛ چنانكه خدا مىفرمايد: وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً ؛ «و براى خدا بر مردم [واجب] است كه آهنگ خانه [او] كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند و هركس كفر ورزد [و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده] و خداوند از همه جهانيان، بىنياز است» . (آلعمران:٩٧) . پس اگر مردمان حج را ترك كنند، خانه خدا (كعبه) به سبب ترك مردم كافر نمىشود. اما آنان كه ترك طواف و حج كنند، كافر مىشوند؛ زيرا خداى عالم آن مكان محترم را نشانه قرار داده است.(1)
پس بر اين اساس امام مهدى (عج) نيز همانند كعبه است و بر ياران خاص آن حضرت لازم است از اطراف زمين خود را به ايشان برسانند؛ چنانكه امام باقر (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
آنگاه خداوند ٣١٣ نفر از ياران او را بدون قرار قبلى، مانند
1) أَمَّا قَوْلُكُمْ إِنِّى كُنْتُ وَصِيّاً فَضَيَّعْتُ الْوَصِيَّة فَأَنْتُمْ كَفَرْتُمْ وَ قَدِمْتُمْ عَلَى وَ أَزَلْتُمُ الْأَمْرَ عَنِّى وَ لَيْسَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ الدُّعَاءُ إِلَى أَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا يَبْعَثُ اللهُ الْأَنْبِيَاءَ ص فَيَدْعُونَ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَّا الْوَصِى فَمَدْلُولٌ عَلَيْهِ مُسْتَغْنٍ عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى نَفْسِهِ وَ ذَلِكَ لِمَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَقَدْ قَالَ اللَهُ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً فَلَوْ تَرَكَ النَّاسُ الحَجَّ لَمْ يَكُنِ الْبَيْتُ لِيَكْفُرَ بِتَرْكِهِمْ إِيَّاهُ وَ لَكِنْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِتَرْكِهِمْ لِأَنَّ اللَهَ تَعَالَى قَدْ نَصَبَهُ لَهُمْ عَلَما؛ الاحتجاج على أهل اللجاج، ج١، ص ١٨٩.
پارههاى ابر فصل پاييز، در مكه جمع مىكند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً ؛ «هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر مىكند» . سپس مردم با مهدى در بين ركن و مقام بيعت مىكنند درحالىكه عهدنامه پيغمبر نيز با اوست.(1)
امام باقر (ع) در روايت ديگرى مىفرمايد:
به خدا قسم ٣١٣ نفر كه پنجاه زن نيز ميان آنهاست، مانند قطعههاى ابر در فصل پاييز، بدون قرار قبلى، يكباره در مكه جمع مىشوند. . . سپس آن ٣١٣ نفر در بين ركن و مقام با مهدى بيعت مىكنند. آنگاه از مكه بيرون مىآيند(2)
همچنين حضرت فرمود:
ياران قائم، ٣١٣ مرد از فرزندان عجم خواهند بود كه بعضى از آنان در روز ميان ابر حمل مىشوند، درحالىكه به نام خود و به نام پدر، نسب و ويژگىهايش معروف است و بعضى از آنان در بستر به خواب باشند پس [حضرت را] در مكه بدون قرار قبلى ديدار كنند.(3)
1) فَيَجْمَعُ اللهُ لَهُ أَصْحَابَهُ ثَلَاثَمِائَة وَ ثَلَاثَة عَشَرَ رَجُلًا فَيَجْمَعُهُمُ اللهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعٌ كَقَزَعِ الخَرِيفِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَة أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً بقره: ١۴٨ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدُ رَسُولِاللهِ ص ؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص٣٠۶.
2) . وَ اللهِ ثَلَاثُ مِائَة وَ بِضْعَة عَشَرَ رَجُلًا فِيهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَة يَجْتَمِعُونَ بِمَكَّة عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الخَرِيفِ. . . ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ مَكَّة هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ الثَّلَاثُمِائَة وَ بِضْعَة عَشَرَ يُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ. . . ؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص٢٩١.
3) أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَة وَ ثَلَاثَة عَشَرَ رَجُلًا أَوْلَادُ الْعَجَمِ بَعْضُهُمْ يُحْمَلُ فِى السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ نَسَبِهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ بَعْضُهُمْ نَائِمٌ عَلَى فِرَاشِهِ فَيُوَافِيهِ فِى مَكَّة عَلَى غَيْرِ مِيعَاد؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص٣١۵.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «امام مهدى (عج) ظهور نمىكند مگر در يكى از سالهاى فرد، مثل يك، سه، پنچ، هفت يا نه» . همچنين از حضرت نقل شده است:
[هنگام ظهور] در بيست و سوم ماه رمضان به اسم امام مهدى (عج) ندا داده مىشود و در روز عاشورا قيام مىفرمايد. گويا مىبينم كه در روز دهم محرم، ميان ركن و مقام مىايستد و شخصى براى بيعت كردن با او ندا مىكند. پس در اين هنگام ياران امام زمان (عج) از اطراف زمين با طىالارض براى بيعت با حضرت، خود را به ايشان مىرسانند تا زمين را پر از عدل و داد سازند. سپس از مكه به طرف كوفه خارج مىشوند و از آنجا حضرت سپاهيانش را به شهرهاى مختلف مىفرستد.(1)
امام باقر (ع) مىفرمايد:
إِذَا ظَهَرَ المَهْدِىُّ (عج) بِمَكَّةَ مَا بَيْنَ الحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ بَابِ الْكَعْبَةِ فَنَادَى جَبْرَائِيلُ (ع) وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ مِنَ الْآفَاق.(2)
زمانى كه حضرت مهدى (عج) در مكه بين حجرالأسود و در كعبه ظهور مىكند، جبرئيل ندا مىكند و ياران و اصحاب حضرت از نقاط دور نزد او جمع مىشوند.
1) لا يخرج إلا فى وتر من السنين سنة إحدى أو ثلاث أو خمس أو سبع أو تسع وعنه قال: ينادى باسم القائم فى ليلة ثلاث وعشرين من رمضان ويقوم فى يوم عاشوراء وكأنى به فى العاشر من المحرم قائما بين الركن والمقام وشخص ينادى على يده البيعة فيسير إليه أنصاره من أطراف الأرض تطوى لهم طيا حتّى يبايعوه فيملأ الله الأرض به عدلا ثم يسير من مكة حتّى يأتى الكوفة فيفرق الجنود منها إلى الأمصار؛ بعض ما ورد فى حركة الظهور المقدس، مركز المصطفى، ج١٣، ص٣۴٩.
2) الخرائج و الجرايح، ج٢، ص٩٢۶.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
هنگامى كه به امام اجازه [ظهور] داده مىشود، خدا را به نام عبرانىاش مىخواند. آنگاه ٣١٣ نفر از ياران آن حضرت همچون پارههاى ابر پاييزى جمع مىشوند. آنان پرچمداراناند. بعضى از ايشان شبانه از بسترش ناپديد مىشود و بامداد در مكه است و پارهاى از ايشان در روز ديده مىشوند كه در ميان ابر مىروند، درحالىكه نام خودش و نام پدرش و مشخصاتش و نسبش شناخته شده است.(1)
چند نكته از اين روايت اخير استفاده مىشود:
١. از واژه « يَسِيرُ فِي السَّحَابِ » برداشت مىشود كه شايد امامصادق (ع) براساس علم امامت كه احاطه بر همه زمانها دارد، اشاره به پروازهاى هوايى در اين زمان داشته باشد.
٢. واژه « قَزَعٌ كَقَزَعِ الخَرِيفِ » ، سرعت ياران امام مهدى (عج) را مىرساند كه با سرعت فوقالعاده كه در برخى از روايات تعبير به طىالارض شده است، خويش را به حضرت مىرسانند.
برخى از اين روايتهاى بيان شده، مكه را و برخى ديگر كعبه و مقام و ركن را محل تجمع ياران دانستهاند كه نشان از دقت نظر در تعيين محل ظهور دارند؛ زيرا برخى روايات، شهر محل ظهور را معين مىكنند و آن را مكه مىدانند. برخى ديگر به محل خاص آن شهر، يعنى كعبه
1) إِذَا أُذِنَ الْإِمَامُ دَعَا اللَهَ بِاسْمِهِ الْعِبْرَانِى فَأُتِيحَتْ لَهُ صَحَابَتُهُ الثَّلَاثُمِائَة وَ ثَلَاثَة عَشَرَ قَزَعٌ كَقَزَعِ الْخَرِيفِ فَهُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَة مِنْهُمْ مَنْ يُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَيْلاً فَيُصْبِحُ بِمَكَّة وَ مِنْهُمْ مَنْ يُرَى يَسِيرُ فِى السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ نَسَبِه؛ غيبت، نعمانى، ص٣١٣.
اشاره مىكنند و سرانجام پارهاى از روايات، محل دقيق بيعت، يعنى بين ركن و مقام ابراهيم و كنار حجرالأسود را مشخص مىكنند تا هيچگونه شك و شبههاى در محل ظهور باقى نماند. پس رواياتى كه محل تجمع ياران را مكه مىدانند، در واقع اشاره به كعبه و مقام و ركن دارند؛ يعنى ياران امامزمان (عج) كنار كعبه با حضرت بيعت مىكنند.
البته از آنجايى كه امام زمان (عج) رهبرِ نهضتِ جهانى است، و گستره نهضت او تمام زمين را در برمىگيرد و از آنجايى كه او به دنبال تحقق اهداف عالى، نظير گسترش عدالت، معنويت، دين، رفاه، آسايش و. . . در ميان مردم است، پس بايد ياران آن حضرت نيز داراى ويژگىها و صفات برجستهاى باشند؛ همچون ايمان، دلى استوار، روحيهاى عالى و با نشاط، جوان و پرتحرك. در ضمن لازم است اين بيعت در مكانى صورت پذيرد كه سبب استحكام و تقويت مفاد پيمان ميان بيعتكنندگان شود.
ازاينرو مىطلبد مراسم بيعت كنار كعبه، نخستين قبلهگاه مسلمانان و نخستين پايگاه توحيدى، انجام پذيرد. ازاينرو در رواياتى كه از ائمه معصوم عليهم السلام درباره بيعت ياران امام زمان (عج) نقل شده، دو نكته درخور توجه است:
در روايات متعدد مكان بيعت، بيتاللهالحرام و كعبه، كنار حجرالأسود، مشخص شده است. رسول گرامى (ص) درباره مكان بيعت مىفرمايد:
إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللهِ وَ المَهْدِىُّ فَهَذِهِ
أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا.(1)
در بين ركن و مقام از مردم بيعت مىگيرد. نام وى احمد و عبدالله و مهدى است و هر سه اسامى اوست.
امام باقر (ع) مىفرمايد:
به خدا قسم ٣١٣ نفر كه پنجاه زن نيز ميان آنهاست مانند قطعههاى ابر در فصل پاييز، بدون وقت قبلى (ناگهانى) در مكه معظمه جمع مىشوند و اين تأويل كلام خداوند است كه مىفرمايد: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً إِنَّ اللهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ «هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر مىكند؛ زيرا او بر هر چيزى تواناست» . در آن موقع مردى از خاندان پيغمبر مىگويد: «اين شهر (مكه) مردمى ستمگر دارد» . سپس آن ٣١٣ نفر بين ركن و مقام با او بيعت مىكنند و در حالى از مكه خارج مىشود كه پيمان رسول خدا (ص) و پرچم و سلاحش را در دست دارد و وزيرش با اوست. در آن وقت نداكنندهاى در مكه از آسمان او را به نام صدا مىزند و مردم را به ظهورش اطلاع مىدهد.(2)
اما امام صادق (ع) درباره زمان ظهور، مىفرمايد:
در شب بيست و سوم به نام امام قائم (عج) ندا مىشود و در روز
1) بحارالانوار، ج۵٢، ص ٢٩١.
2) وَ اللهِ ثَلَاثُ مِائَة وَ بِضْعَة عَشَرَ رَجُلًا فِيهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَة يَجْتَمِعُونَ بِمَكَّة عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الخَرِيفِ يَتْبَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ هِى الْآيَة الَّتِى قَالَ اللَهُ: ايْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً إِنَّ اللهَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَدِيرٌ فَيَقُولُ رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ هِى الْقَرْيَة الظَّالِمَة أَهْلُهَا ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ مَكَّة هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ الثَّلَاثُمِائَة وَ بِضْعَة عَشَرَ يُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ مَعَهُ عَهْدُ نَبِى اللهِ ص وَ رَايَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ وَزِيرُهُ مَعَهُ فَيُنَادِى الْمُنَادِى بِمَكَّة بِاسْمِه؛ بحارالانوار، ج۵٢، ص٢٩۴.
عاشورا قيام مىكند و آن روزى است كه حسين بن على عليهما السلام در آن كشته شد. گويا آن جناب را مىنگرم كه در روز شنبه، دهم محرم، ميان ركن و مقام مىايستد و جبرئيل در سمت راست او فرياد مىزند: «بيعت براى خدا!» پس شيعيان آن حضرت از اطراف زمين به سويش رهسپار مىشوند و زمين زير پايشان به سرعت پيچيده مىشود تا خدمتش رسند و با او بيعت كنند و خدا به وسيله او زمين را از عدل و داد پر كند، چنانچه از جور و ستم پر شده باشد.(1)
پيامبر گرامى اسلام (ص) مىفرمايد:
يُبايِع لَه النّاسُ بَينَ الرُّكنِ وَ المقامِ، يُرد اللهُ به الدّينَ، وَ يُفتحُ له فُتوحٌ، فَلايَبقى عَلَى وَجهِ الاْرضِ إلّا مَن يَقولُ: لا اله إلّا الله.(2)
مردم ميان ركن و مقام با ايشان (امام زمان) بيعت مىكنند. خدا به واسطه او دين را حاكم مىكند و پيروزيهايى را نصيب او مىكند. پس كسى روى زمين باقى نمىماند، مگر اينكه اعتقاد به يگانگى خدا دارد.
بىشك دو نكته مهم در مفاد پيماننامه وجود دارد كه درخور توجه است: نخست شاخصههاى مهمى كه در مفاد وجود دارد و رهبر جهانى
1) يُنَادَى بِاسْمِ الْقَائِمِ ع فِى لَيْلَة ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ وَ يَقُومُ فِى يَوْمِ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِى قُتِلَ فِيهِ الحُسَيْنُبنعلى ع لَكَأَنِّى بِهِ فِى يَوْمِ السَّبْتِ الْعَاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ قَائِماً بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ جَبْرَئِيلُ ع عَنْ يَدِهِ الْيُمْنَى يُنَادِى الْبَيْعَة لِله فَتَصِيرُ إِلَيْهِ شِيعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ تُطْوَى لهُمْ طَيّاً حَتَّى يُبَايِعُوهُ فَيَمْلَأُ اللهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ الارشاد، مفيد، ج٢، ص٣٩٧.
2) معجم احاديث الامام المهدى، ج١، ص۴۵۵.
بر اجراى آن بسيار تاكيد دارد. دوم پايبندى شخص رهبر جهانى و عمل كردن ايشان به مفاد پيماننامه.
در روايت اميرمؤمنان على (ع) درباره مفاد پيماننامه امام زمان (عج) با يارانش و بندهاى آن چنين آمده است:
فَيقولُ أنا مَعكُم عَلى أنْ لا تُولّوا، ولا تَسرقوا، ولا تَزنوا، ولا تَقتُلوا مُحرّما، ولا تَأتوا فاحِشةً، ولا تَضربوا أحداً إلّا بِحقِّه، ولا تَكنِزوا ذَهباً وَلا فِضةً ولا بُرّا ولا شَعيرا، ولا تَأكُلوا مالَ الْيتيمِ، وَلا تَشهَدوا بِغيرِ ما تَعلَمون، ولا تَخرّبُوا مَسجداً، ولا تَقبَحوا مُسلِما، ولا تَلعنوا مؤاجراً إلّا بِحقِّه، ولاتَشربوا مُسكرا، ولا تَلبَسوا الذَّهبَ وَلاَ الْحريرَ ولا الدِّيباجَ، ولاتَبيعوها رِباً، ولا تَسفِكوا دَماً حَراماً، ولا تَغدروا بِمُستأمنٍ، ولاتَبقوا عَلى كافرٍ ولا منافقٍ، وتَلبسون الخَشنَ مِن الثّيابِ، وتَتوسَّدون التُّراب عَلى الخُدود، وتُجاهدون فى الله حَقَّ جِهاده، ولا تَشتمون، وتُكرهون النَّجاسةَ، وتَأمرون بِالمَعروفِ، وَتَنهونَ عَن المُنكَر. فإذا فَعلتُم ذلك فَعَلىَّ أنْ لا أَتَّخذَ حاجبا ولا ألبسَ إلّا كما تَلبَسون، ولا أرَكبَ إلّا كما تَركبون، وأرضى بِالْقليلِ، وأملَأ الأرضَ عَدلا كَما مُلئت جَورا، وأعْبدُ الله عزّ وجلّ حَقَّ عبادته، وأفى لكم وَتَفوا لى. قالُوا: رَضينا وَاتَّبعناك عَلى هذا. فَيُصافِحهم رَجُلاً رَجُلاً.(1)
بندهاى پيماننامه عبارتاند از:
١. مساعدت: « أن لا تولّوا» ؛ «دست از همراهى برنداريد» ، يعنى در همه شرايط هميار و همكار هم باشيم.
1) معجم احاديث الامام المهدى، ج٣، ص٩۵.
٢. اجتناب از سرقت: « ولا تسرقوا » ؛ «سرقت نكنيد» .
٣. اجتناب از زنا: « ولا تزنوا » ؛ «زنا نكنيد» . اجتناب از فساد اخلاقى و رعايت عفت عمومى.
۴. پرهيز از قتل: « ولا تقتلوا محرّماً » ؛ «نكشيد كسى را كه كشتنش حرام است» .
۵. پرهيز از گناه: « ولا تأتوا فاحشة » ؛ «گناه كبيره انجام ندهيد» .
۶. دورى از ظلم: « ولا تضربوا أحداً إلّا بحقّه » ؛ «كسى را مگر به اندازه مجازاتش در حدّ فرمان الهى مزنيد» .
٧. دورى از مال اندوزى: « ولا تكنزوا ذهباً و لا فضّهً و لا بُرّا و لا شعيرا » ؛ «به جمعكردن منابع ارزشمندى، چون طلا، نقره و. . . مپردازيد» .
٨. نخوردن مال يتيم: « ولا تأكلو مال اليتيم » ؛ «اموال يتيمان را مخوريد» .
٩. پرهيز از دروغ: « ولا تشهدوا بغير ما تعلمون » ؛ «به آنچه نمىدانيد شهادت و گواهى ندهيد» .
١٠. حفظ نمادهاى اسلامى: « ولا تخرّبوا مسجداً » ؛ «مسجد و نمازگاهى را تخريب نكنيد» ؛ جلوگيرى از تخريب نمادهاى توحيد و اجتماع مسلمانان.
١١. حفظ آبروى مسلمان: « ولا تقبحوا مسلماً » ؛ «مسلمانى را تقبيح نكنيد» .
١٢. جلوگيرى از اجحاف در حق كارمندان: « ولا تلعنوا مؤاجراً إلّا بحقّه » ؛ «كارگرى را بدون پرداخت دستمزدش اخراج نكنيد» .
١٣. پرهيز از مسكرات: « ولا تشربوا مسكراً » ؛ «شراب مخوريد» .
١۴. اجتناب از فخرفروشى: « ولا تلبسوا الذهب و لا الحرير و لا الديباج » ؛ «لباسهاى فاخر و مغاير با دستورات اسلامى نپوشيد» .
١۵. پرهيز از ربا: « ولا تبيعوها رباً » ؛ «معامله ربوى مكنيد. ريشهكنى ارتزاق از كار بىزحمت و تجارت پول» .
١۶. جلوگيرى از ريختن خونهاى ناحق: « ولا تسفكوا دماً حراماً » ؛ «خون ناحقى را مباح مشماريد» .
١٧. پرهيز از عهدشكنى: « ولا تغدروا بمستأمن » ؛ «با كسى كه شما را امين پنداشت، عهدشكنى نكنيد» .
١٨. پرهيز از هرگونه عمليات تروريستى: « ولا تبقوا على كافرٍ ولا منافقٍ » ؛ «در كمين كافرى يا منافقى منشينيد» .
١٩. بهرهمندى از زندگى متوسط و زاهدانه: « وتلبسون الخشن من الثياب» ؛ «لباس و جامه درشت بر تن كنيد» . پرهيز از جلوهنمايى در مظاهر زندگى دنيا.
٢٠. تلاش و مجاهده در راه خدا: « وتجاهدون في الله حق جهاده » ؛ «و در راه خدا، حق كوشش و جهاد را بهجاى آوريد» . بيان محوريّت تلاش و كوشش جهت به ثمر رسيدن انقلاب جهانى و پرهيز از كسالت و تنبلى.
٢١. پرهيز از بد زبانى: « ولا تشتمون » ؛ «و دشنام ندهيد» .
٢٢. پاكيزه زندگى كردن: « وتكرهون النجاسه » ؛ «و نجاست را بد شماريد» .
٢٣. تلاش براى اجرايى شدن خوبىها و محو بديها در جامعه: « وتأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر » ؛ «و به نيكى امر كنيد و از زشتى نهى نماييد» .
در ادامه روايت شريف، حضرت در پى شروط خويش با ياران
زبدهاش، تعهدات خود را در قبال اين بيعتنامه بيان مىكند و مىفرمايد:
پس اگر به حقوقى كه من بر شما دارم عمل كرديد، بر من نيز واجب است كه دربان و حاجبى براى خود قرار ندهم ( لا اتّخذ حاجباً) و جز آنچه مىپوشيد برتن نكنم و جز آنچه سوار مىشويد، سوار نشوم ( ولا ألبس إلّا كما تلبسون ولا أركب إلّا كما تركبون) به كم بسنده كنم ( وأرضي بالقليل) . زمين را همانگونه كه از جور انباشته شده، از عدل پركنم. ( وأملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً) . و حق عبادت خداى عزوجل را به جاى آورم ( وأعبدالله عزّوجل حقّ عبادته) . تا وفادارى متقابل بين من و شما وجود داشته باشد ( وأفي لكم و تفوا لي) [در اين هنگام] ياران مىگويند: «ما راضى هستيم و در اين امور و اين پيماننامه از تو پيروى و حمايت مىكنيم» . آنگاه مهدى (عج) با تك تك دست مىدهد و بيعت مىكند.
بىشك نقش مكه در زمينهسازى و تحقق ظهور، نقشى تأثيرگذار و مهم است. بهطوريكه آغازين حركت منجى بشر، امام زمان (عج) از مكه خواهد بود. همچنين حضرت ياران خويش را در آن مكان الهى فرامىخواند و همه ياران حضرت كنار كعبه اجتماع مىكنند. در همين مكان مقدس و جهانى، ياران امام زمان (عج) با حضرت پيمان مىبندند. سرزمين مكه كه در حقيقت، سرزمين وحى است، نخستين سخنان امامزمان را به خود مىبيند و حضرت برنامهها و اهداف نهضت مقدس
خويش را در اين مكان به اطلاع مردم مىرساند و در همين جاست كه امام زمان در اثبات حقانيت خويش از حجرالأسود يارى مىطلبد و نهضت و قيام خويش را آغاز مىكند. بىشك اين موارد نقش مهم و تأثيرگذار مكه را در بسترسازى و تحقق ظهور امام زمان (عج) به نمايش مىگذارد.
قرآن
نهج البلاغه
١. آموزش عقايد، محمدتقى مصباح يزدى، چاپ هشتم، تهران، امير كبير، ١٣٨١ه. ش.
٢. آيات ولايت در قرآن، ناصر مكارم شيرازى، قم، نسل جوان، ١٣٨١ه. ش.
٣. الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد طبرسى، مشهد، مرتضى، ١۴٠٣ه. ق.
۴. احكام القرآن، احمد بن على جصاص، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴٠۵ه. ق.
۵. الارشاد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، قم، كنگره شيخ مفيد، ١۴١٣ه. ق.
۶. الارشاد، محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، تهران، انتشارات اسلاميه، ١٣٨٠ه. ش.
٧. اصل الشيعة و اصولها، محمدحسين كاشف الغطاء، مؤسسة الإمام على (ع) ، ١۴١۵ه. . ق.
٨. إعلام الوري بأعلام الهدي، طبرسى، چاپ سوم، تهران، اسلاميه.
٩. امالي، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، چاپ پنجم، بيروت، اعلمي، ١۴٠٠ه. ق.
١٠. الامام على بن ابىطالب (ع) ، احمد رحمانى همدانى، تهران، المنير للطباعة و النشر، ١۴١٧ه. ق.
١١. انسان كامل، مرتضى مطهرى، تهران، صدرا.
١٢. انوار العرفان، ابوالفضل داورپناه، تهران، انتشارات صدرا، ١٣٧۵ه. ش.
١٣. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، اسلاميه.
١۴. بداية المعارف الإلهيه، سيدمحسن خرازى، چاپ چهاردهم، قم، جامعه مدرسين، ١۴٢۶ه. ق.
١۵. البرهان فى تفسير القرآن، سيدهاشم بحرانى، تهران، بنياد بعثت، ١۴١۶ه. ق.
١۶. البلاغ، محمدصادق تهرانى، قم، ١۴١٩ه. ق.
١٧. پرتوى از قرآن، سيدمحمود طالقانى، چاپ چهارم، تهران، شركت سهامى انتشار، ١٣۶٢ه. ش.
١٨. التبيان، محمد طوسى، بيروت، داراحياء التراث العربي.
١٩. تحفة الاحوزى، مباركفورى.
٢٠. تفسير العياشي، محمد بن مسعود العياشي، تهران، چاپخانه علميه، ١٣٨٠ه. ق.
٢١. تفسير القرآن العظيم، اسماعيل بن عمرو بنكثير، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٩ه. ق.
٢٢. تفسير الميزان، سيد محمدحسين طباطبايى، قم، جامعۀ مدرسين، ١٣٧۴ه. ش.
٢٣. تفسير منسوب به امام حسن عسكري (ع) ، مدرسه امام مهدى (عج) .
٢۴. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، قم، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶٣ه. ش.
٢۵. تفسير نور الثقلين، عبدعلى عروسى حويزى، قم، اسماعيليان، ١۴١۵ه. ق.
٢۶. جامع البيان في تفسير القرآن، محمد طبرى، بيروت، دارالمعرفه، ١۴١٢ه. ق.
٢٧. الجامع لاحكام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، تهران، ناصرخسرو، ١٣۶۴ه. ش.
٢٨. الخرائج و الجرائح، قطب راوندى، قم، مدرسه امام مهدى (عج) ، ١۴٠٩ه. ق.
٢٩. دلائل الصدق، محمدحسن مظفر، قم، انتشارات بصيرتى.
٣٠. شواهد التنزيل، حسكانى، تهران، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١۴١١ه. ق.
٣١. صهباى حج، عبدالله جوادى آملى، قم، اسراء، ١٣٨٨ه. ش.
٣٢. الطرايف، سيد بن طاووس، قم، خيام، ١۴٠٠ه. ق.
٣٣. العدد القويه، رضيالدين على بن يوسف حلى، قم، كتابخانه آيتالله مرعشى.
٣۴. عرفان حج، عبدالله جوادى آملى، قم، اسراء.
٣۵. عقايد الاماميه، محمدرضا مظفر، قم، انصاريان، ١٣٧٣ه. ش.
٣۶. علل الشرائع، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، قم، داورى.
٣٧. العمده، ابنبطريق حلى، قم، جامعه مدرسين، ١۴٠٧ه. ق.
٣٨. عيون اخبار الرضا (ع) ، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، قم، انتشارات جهان، ١٣٧٨ه. ق.
٣٩. الغدير، عبدالحسين امينى، دارالكتاب العربى، بيروت، ١۴٠٣ه. ق.
۴٠. الغيبه، محمد طوسى، قم، موسسة المعارف الاسلاميه.
۴١. الغيبه، محمد نعمانى، تهران، مكتبة الصدوق، ١٣٩٧ه. ق.
۴٢. فتح الباري، احمد بن حجر عسقلانى، چاپ دوم، لبنان، دارالمعرفة.
۴٣. فتح الغدير، محمد شوكانى، دمشق، دار ابنكثير، ١۴١٢ه. ق.
۴۴. فرائد السمطين، حموينى.
۴۵. كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ترجمه: كمرهاى، اسوه، ١٣٧۴ه. ش.
۴۶. كمال الدين، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، تهران، اسلاميه، ١٣٧٧ه. ش.
۴٧. كنزالعمال، متقى هندى، بيروت، موسسة الرساله، ١۴٠٩ه. ق.
۴٨. لسان العرب، ابنمنظور، قم، نشر ادب حوزه، ١۴٠۵ه. ق.
۴٩. مسند الامام الرضا (ع) ، عزيزالله عطاردى، مشهد، آستان قدس رضوى، ١۴٠۶ه. ق.
۵٠. مسند الامام الرضا (ع) ، عزيزالله عطاردى، المؤتمر العالمى الامام الرضا، ١۴٠۶ه. ق.
۵١. مصباح المنير، احمد بن محمد المقري الفيومي، تهران، دارالهجرة، ١۴٠۵ه. ق.
۵٢. معجم احاديث الامام المهدي، على كورانى، چاپ دوم، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه، ١٣٨۶ه. ش.
۵٣. المفردات، حسين بن محمد راغب اصفهانى، دمشق، دارالعلم، ١۴١٢ه. ق.
۵۴. الملاحم و الفتن، سيد بن طاووس، قم، نشر صلوات، ١٣٨٣ه. ش.
۵۵. من لايحضره الفقيه، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، چاپ دوم، قم، جامعه مدرسين، ١۴٠۴ه. ق.
۵۶. المنتهى، علامه حلّى.
۵٧. مواهب الرحمان في تفسير القرآن، عبدالاعلى موسوى سبزوارى، چاپ دوم، بيروت، مؤسسه اهل بيت: ، ١۴٠٩ه. ق.
۵٨. مهدى موعود، على دوانى، چاپ بيست و پنجم، تهران، دارالفكر الاسلاميه، ١٣٧۵ه. ش.
۵٩. النكت الاعتقاديه، شيخ مفيد، چاپ دوم، بيروت، دارالمفيد، ١۴١۴ه. ق.
۶٠. النكت الاعتقاديه، شيخ مفيد، قم، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، ١۴١٣ه. ق.
۶١. نهج الخطابه، علمالهدى خراسانى، كتابخانه صدر.
۶٢. ولايت فقيه، عبدالله جوادى آملى، قم، اسراء، ١٣٧٨ه. ش.
۶٣. الهدايه، ابنبابويه (شيخ صدوق) ، قم، مؤسسه امام الهادي (ع) ، ١۴١٨ه. ق.