ghaemiyeh.com
سرشناسه : بافكار، حسين، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : آموزهها و آثار اسلامي حج/ حسين بافكار.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۱۵۶ ص.؛ ۹×۱۹/۵ سم.
شابك : 978-964-540-391-9
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. ۱۵۳- ۱۵۶.
موضوع : حج
موضوع : حج -- جنبههاي اجتماعي
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ب۲آ۸ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۲۸۰۳۰۲۰
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (حج:٢٧)
و مردم را به حج دعوت كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر (چابك و ورزيده) از هر راه دورى بهسوى تو بيايند.
خداوند متعال، همه انسانها، نه فقط مؤمنان و موحدان را به طواف و زيارت خانهاش، با آداب و مناسك ويژهاى، فراخواند تا مراتب بندگى و تسليم را با زبان جهانى و بينالمللى براى همگان توصيف كند؛ زيرا مناسك حج از نمادها و رمزوارههايى تشكيل شده است كه به دين و فرهنگ خاصى محدود نمىشود؛ تعاليمى مثل گردش بر مدار توحيد، مبارزه با شيطان و قربانى براى خداوند و. . . ؛ به اين ترتيب حج بزرگترين فراخوان و تجمع بشرى است كه از نظر قدمت، گستردگى و عمق معارف و سطح مناسك برتر از همه تجمعهاى دينى در جهان است.
اين تجمع بزرگ، آثار و بركات فراوانى دارد كه در آيات قرآن و روايات بيان شده است. تا به حال، آثار متعددى در ابعاد اخلاقى، عرفانى، تاريخى و فقهى حج چاپ شده است، ولى برخلاف تأكيدهاى فراوان امام خمينى (ره) و مقام معظم رهبرى بر ابعاد سياسى و اجتماعى حج، آثار كمترى به اين موضوع اختصاص يافته است.
دشمنان اسلام و استعمارگران تلاش كردهاند تا حج را در جنبه فردى و اخلاقى آن محدود كنند. حاكمان سرسپرده نيز مانع از اين شدهاند كه حج ابراهيمى با تمام ابعاد سياسى و اجتماعى خود بروز كند. در نتيجه جهان اسلام از ظرفيتهاى اين موهبت الهى براى تقويت مسلمانان در سطح ملى و بينالمللى بىبهره شده است.
اثر حاضر، حاصل زحمات پژوهشگر ارجمند، جناب آقاى «حسين بافكار» است كه سعى كرده است جنبههاى اجتماعى حج را تبيين و آسيبشناسى كند. اميد است كه مورد توجه و استفاده زائران گرامى قرار گيرد و قدمى هرچند مختصر در راستاى تحقق فرهنگ عظيم حج باشد.
انه ولى التوفيق
پژوهشكده حج و زيارت
گروه مطالعات اجتماعى
بىشك فريضه عبادى حج، گستردهترين و پرشورترين اجتماع انسانى در يك ميقات زمانى است. ولى اين اجتماع عظيم انسانى، خود، دعوتى فراملّيتى از سوى معبود است كه سالانه عموم جهانيان را به خود فرا مىخواند.
البته در ميان جهانيان، اين مسلمانانند كه با اين عبادت الهى آشنايى ديرينه دارند؛ چنانكه هر ساله، هزاران انسان موحد از گستره گيتى بدين دعوت لبيك مىگويند و با جدايى از خانواده و كاشانه خود، براى ميثاق با حضرت دوست راهى سفرى پر رمز و راز مىشوند. در طول سفر، لباس گناه از تن بيرون و لباس عفاف و بندگى بر تن مىكنند. براى محرم شدن دل، ديده از گناه بازمىدارند. زنگار دل با زلال زمزم مىزدايند و سعى در صفاى جان و دل مىكنند. گرد خانه دوست به طواف درمىآيند. در مشعر، عرفات و منا بيتوته كرده و در نهايت، نفس خود را قربانى مىكنند.
اگرچه در طول تاريخ، همواره گروهى سطحىنگر و كوتهانديش و مغرض كوشيدهاند اين اعمال پرشور و انسانساز را عبادتى فردى و تلاشى بيهوده جلوه دهند و چنان بنمايند كه نشان از عقبافتادگى اجتماعى است، ولى ژرفانديشان و انديشمندان، نه تنها با سير در اقيانوس بيكران معارف و اسرار حج از درك كامل آن ناتوان و در شگفتاند، بلكه كوشيدهاند گوهرهاى ناب حكمت، رشد و هدايت را از آن صيد كنند؛ زيرا حج تنها يك عبادت فردى يا حركت جمعى صرف نيست. بلكه منشورى چندضلعى و چند بعدى است كه پروردگار يكتا با پرتوافكنى انوار الهى خود، موجب بازتاب بىنهايت رنگ از آن شده است كه هر انسان خردمندى به مقياس دانش، بينش و سنجش خود، مىتواند مشخصههاى ابعاد بازتابيده شده حج را دريافت و ثبت كند و سپس به تفسير و بررسى آن بپردازد. ازاينرو، بسيار شايسته خواهد بود كه هر يك از ابعاد حج (عبادى، سياسى، اجتماعى و. . .) مورد ژرفنگرى و واكاوى عميق قرار گيرد.
در اين راستا، بررسى بُعد اجتماعى حج از اهميت ويژهاى برخوردار است؛ زيرا حج در بعد اجتماعى، نمونه عملى نظام صالح اجتماعى است كه معلمان واقعى بشر، انبياى بزرگ الهى، ابراهيم خليلالله و محمد حبيبالله در سرزمين وحى بنيان نهادند. نظامى اجتماعى كه در پرتو
ايمان سامان مىيابد و هر ساله در وجود انسانهاى حجگزار موحد متبلور مىشود.
در حقيقت، هر ساله اين نظام اجتماعى ارزشهايى را به نمايش مىگذارد كه براى دگرگونى زندگى فردى و اجتماعى هر انسان خردمند و نيز براى ساختن نظام اجتماعى سالم در هر موقعيت جغرافيايى، ضرورى است. پس سعادتمند كسى است كه بعد معنوى و اجتماعى حج را به نيكى دريابد. وگرنه به فرموده پيشواى ما امامصادق عليه السلام: «چه بسيارند نغمهسرايان حج و چه اندكند حجگزاران واقعى» .(1)
البته هنوز راهى بس دراز در پيش است تا فلسفه، آثار و آموزههاى حج، بهويژه در بعد اجتماعى شناخته و شناسانده شود تا مسافران قبله با آگاهى و شعور دينى كامل بر آن مواقف كريمه و مشاعر عظيمه كه محل هبوط فرشتگان الهى و توقفگاه انبيا و اولياى پروردگار است، گام بگذارند. اميد است اين اثر ناچيز گامى هرچند كوچك در ترسيم چهره زيبا و دلنشين حج، بهويژه در معرفى آموزهها و آثار اجتماعى آن باشد و مسافران قبله را به نحو شايسته به اهداف اجتماعى حج رهنمون گرداند. انشاءالله.
1) مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، ماده ضج، ما أكثر الضّجيج و أقلّ الحجيج .
عبادات و فرايض، افزون بر جنبه فردى با تأثيرى كه در دگرگونى روحى، فكرى و اخلاقى افراد بر جاى مىنهند، به نوعى با موضوعات اجتماعى در ارتباطند. در اين ميان، حج با مجموعهاى از اعمال و عبادات به ظاهر جدا از هم، مىتواند نقش مهمى در تغيير ساختار نظامهاى اجتماعى ايفا كند؛ زيرا از سويى مناسك حج، كارى خودسرانه نيست كه شخص مسلمان براساس سليقه شخصى و با تأثيرپذيرى از فضاى قانونى يا فرهنگى جامعه خود، آنها را انجام دهد، بلكه بر پايه اصول و قواعد دقيق فقهى است. خداوند اين اصول و قواعد را براساس نيازهاى فطرى انسان و جامعه
تنظيم كرده است كه به انسان و زندگى اجتماعى او سامان مىبخشد و زمينه رشد و شكوفايى شخصيت فرد مسلمان و جامعه دينىاش را فراهم مىسازد. از سوى ديگر، وضعيت در مراسم حج چنان است كه براى فرد زائر، حضور در جمع و روابط اجتماعى امرى بديهى است و از جوهره حج جدا نيست.
مىتوان گفت كه مسافر خانه خدا، آن هنگام كه آهنگ سفر از وطن مىكند تا آن دم كه به ميهن برمىگردد، رابطهاش با گروه و جمع است كه اين نشانگر جدايىناپذيرى روح جمعى از تار و پود حج است. البته در طول تاريخ همواره عدهاى آگاهانه يا ناآگاهانه كوشيدهاند كه حج را فريضه فردى قلمداد كنند و مانع از توجه به بعد اجتماعى حج و تبلور آثار اجتماعى آن شوند. ولى دلايل محكم ذيل، چنين انديشههايى را نقض مىكند:
آيات اجتماعى حج در قرآن و روايتهاى ائمه معصوم عليهم السلام؛
كنگرهاى بودن مناسك و اعمال حج؛
ديدگاههاى اجتماعى موجود درباره حج؛
تفكيكناپذير بودن مراسم مذهبى از اجتماعات انسانى.
در اين فصل موارد ذكر شده، تحليل و بررسى مىشود.
در منابع دينى، همچون آيات قرآن و روايات ائمه معصوم عليهم السلام از فريضه حج با مفاهيم اجتماعى فراگيرى، نظير دعوت عمومى، منافع عمومى، هدايت عمومى و. . . ياد شده است كه جملگى بيانگر توجه به بعد اجتماعى حج است.
از امتيازات مخصوص به حج اين است كه آيات حج خطاب به عموم مردم است كه از آن به «الناس» تعبير شده است؛ از جمله مىفرمايد: (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ) ؛ «و مردم را به حج دعوت كن» . (حج:٢٧)
يا مىفرمايد:
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) (آل عمران:٩٧)
و براى خدا بر مردم [واجب] است كه آهنگ خانه [او] كنند.
يا مىفرمايد:
(جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ) (مائده:٩٧)
خداوند كعبه - بيت الحرام - را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.
«ناس» واژهاى بىرنگ، بدون نام و نشان و براى همه
فرزندان آدم است و فراگيرترين كلمه به كار برده شده در فرهنگ قرآن است. از آنرو كه دين براى سعادت و رستگارى آدميان است و از اين نظر كه بين انسانها تفاوتى نيست، مخاطب قرآن همه انسانهايند و مشخصههاى انسانى، آن را محدود نمىسازد.(1)
اينگونه آيات و روايات، دلالتى روشن بر «بعد اجتماعى حج» دارند. اگر حج، فريضهاى فردى بود، لازم نبود اين همه روى كلمه «النّاس» تكيه شود.
بهويژه خداوند در آيه اول، خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام مىفرمايد:
(وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ) (حج: ٢٧)
و مردم را به حج دعوت كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر (چابك و ورزيده) از هر راه دورى بهسوى تو بيايند.
در اين آيه، گروه پياده، يعنى توده مردم؛ گروهى كه براى رفتن به خانه خدا وسيلهاى ندارند و با پاى پياده رهسپار ديار عشق و ايمان مىشوند. خداوند اينها را مقدم بر گروه سواره، يعنى گروه توانگر جامعه ذكر كرده است. البته هر دو گروه بايد در زمان و مكان معينى گرد هم آيند تا فريضه الهى حج را بهطور جمعى انجام دهند.
1) ابعاد سياسى و اجتماعى حج، محمدتقى رهبر، ص ١٢٠.
دومين موضوعى كه موجب مىشود به بعد اجتماعى حج توجه شود، بركات و منافع مادى و معنوى حج است كه عموم حاجيان را در بر مىگيرد؛ چنانكه قرآن در ادامه آيه (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ) (حج: ٢٧) مىفرمايد: (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ. . .) ؛ «تا شاهد منافع گوناگون خويش [در اين برنامه حيات بخش] باشند. . .» . (حج: ٢٨)
در اين آيه، منافع به صورت مطلق ذكر شده و به منافع دنيوى يا اخروى مقيد نشده است؛ زيرا منافع بر دو نوع است: نوع اول، منافع دنيوى است كه در همين زندگى دنيا سود مىبخشد، زندگى آدمى را صفا مىدهد و حوائج گوناگون او را برآورده و نواقص مختلف را برطرف مىسازد؛ مانند تجارت، سياست، امارت، تدبير، اقسام رسوم، آداب، سنن، عادات، انواع يارىهاى اجتماعى و غير آن.
نوع دوم، منافع اخروى است كه همان تقرب بهسوى خداست؛ تقربى كه بندگى را مجسم سازد و اثرش در عمل و گفتار آدمى هويدا شود.(1)
در حقيقت بهجا آوردن مناسك حج، اگرچه براى كسب رضايت خداست، منافع و بركات آن نصيب عموم مردم هم مىشود، چه آنانى كه در حج حضور دارند و چه
1) تفسير الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج ١۴، صص ۵۴٨ و ۵۴٩ با اندكى تصرف .
آنانى كه در دورترين نقاط جهان زندگى مىكنند.
امام رضا عليه السلام درباره منافع اجتماعى حج مىفرمايد:
. . . وَما فِى ذَلك لِجَميعِ الْخَلقِ مِنَ الْمَنافعِ. . . وَمَنفعةُ مَنْ فِى الْمَشرقِ وَالْمَغربِ ومَن فِى البَرِّ وَالْبَحرِ مِمَّن يَحُجُّ وممَّن لايَحُجُّ. . . .(1)
از علل وجوب حج منافعى است كه براى همه خلق است. . . و منافعى است براى كسانى كه در شرق و غرب يا خشكى و دريا هستند، آنانى كه حج مىگزارند و آنان كه حج بهجا نمىآورند. . . .
نكتهاى كه بايد درباره منافع دنيوى حج لحاظ شود اين است كه انجام دادن اين فريضه، مشكلات خاص خود را دارد؛ مانند هزينه سفر، مخارج اهل و عيال، انديشه به آتيه، مشكلات سفر و. . . كه ممكن است در دلها شك و ترديد ايجاد كند و موجب شود كه افراد در انجام دادن آن سستى كنند و اين كنگره پرشكوه وحدت و توحيد تعطيل شود. ازاينرو خداوند در قرآن با ذكر منافع اجتماعى حج، در مردم ايجاد انگيزه مىكند كه از منافع و بركات حج غافل نشوند؛ زيرا «انسان مجبول به حب منفعت است» .(2)و(3)
از ويژگىهاى ديگر حج، نقش هدايتگرى عمومى آن است كه موجب توجه به بعد اجتماعى حج مىشود. خداوند در قرآن مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ) (آلعمران: ٩۶)
نخستين خانهاى كه براى مردم [و نيايش خداوند] بنا نهاده شد، همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.
كلمه «مبارك» از ماده بركت و بر وزن مفاعله به معناى «خير كثير» است. كعبه را مبارك گويند، چون خير فراوان در آن قرار داده شده است. اگرچه مبارك بودن خانه كعبه شامل بركات دنيوى و اخروى است، اما با در نظر گرفتن تقابلى كه با جمله هُدىً لِلْعالَمِينَ پيدا كرده است، روشن مىشود كه مراد از آن، تنها بركات دنيوى است كه عمده آن فراوانى ارزاق و توجه به آبادى به واسطه حج است.(1)
همچنين «اين خانه مقدس، رمز وحدت مردم و مركزى براى اجتماع دلها و كنگرهاى عظيم براى استحكام پيوندهاى گوناگون است. در پرتو اين خانه مقدس و مركزيت و معنويت آن كه از ريشههاى عميق تاريخى مايه مىگيرد، [مردم] مىتوانند بسيارى از
1) ترجمه تفسير الميزان، ج ٣، ص ۵٧۵.
نابسامانىهاى خود را سامان بخشند و كاخ سعادت خود را بر پايه آن استوار سازند و هدايت شوند» . (1)
در واقع خانه كعبه، نشانه گويايى(2)است كه همواره مردم را از تمام سمتها بهسوى خود فرا مىخواند تا مردم راه مقصود را گم نكنند. تا آن زمان كه مردم رو بهسوى كعبه مىنهند و مناسك حج را برپا مىكنند، در مسير هدايت و رستگارى خواهند بود؛ زيرا مصالح و امور مردم، از جمله دين آنها كه بازدارنده انحرافات اجتماعى است، در گرو تقويت حج و برپايى آن است؛ چنانكه خداوند كريم در قرآن مىفرمايد:
(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ) (مائده:٩٧)
خداوند، كعبه -بيتالحرام - را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.
با توجه به معناى قِياماً لِلنَّاسِ چنين برداشت مىشود كه كعبه و حج سبب اصلاح امور دينى و دنيوى مردم و باعث رفع نابسامانىها از جوامع مسلمانان مىشود؛ زيرا كعبه، ضامن براى جامعه بشرى مطرح شده است و اين براى حرمت، جلالت و قداستى است كه كعبه در نظر
عموم مردم دارد. ازاينرو، كعبه موصوف به «بيتالحرام» شده است؛ چون محور فعاليت همگانى واقع مىشود» .(1)
بر همين اساس است كه حضرت على عليه السلام حج و كعبه را مايه تقويت دين مىداند و مىفرمايد:
«. . . الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدِّين» (2)«[خداوند] حج را باعث تقويت دين قرار داده است» .
«شهيد مطهرى» دراينباره مىنويسد:
على عليه السلام در كلمات خود ضمن بيان فلسفه پارهاى از مقررات اسلامى، درباره حج مىفرمايد:
«الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدِّين (تقربة لِلدين)» ؛ «فلسفه حج، تقويت دين است (فلسفه حج نزديك كردن پيروان دين است)» بههرحال منظور يكى است. اگر مفهوم كلام اين باشد كه فلسفه حج نزديك كردن دين است، باز واضح است كه منظور نزديك شدن دلهاى مسلمانان و در نتيجه تقويت و نيرومندى اسلام است.(3)
«كنگره» واژهاى فرانسوى به معناى انجمن است كه از نمايندگان چند دولت براى حل و فصل امور سياسى و اجتماعى تشكيل مىشود. همچنين به معناى مجمعى از
دانشمندان و متخصصان است كه براى بحث و مذاكره در مسائل علمى و فنى تشكيل مىشود.(1)
مناسك حج نيز حالت كنگرهاى دارد. البته از نظر هدف و نوع افراد شركتكننده با كنگرههاى امروزى كه هرازگاهى دولتها يا نمايندگان آنها و همينطور گروههاى خاص اجتماعى در گوشه و كنار جهان تشكيل مىدهند، متفاوت است؛ زيرا كنگرههايى كه در جهان تشكيل مىشود، تأمينكننده منافع و مصالح گروه خاصى از دولتها و گروههاست و افراد خاصى مىتوانند در اين كنگرهها شركت كنند. ولى در كنگره حج، نمايندگان امت اسلامى شركت مىكنند. نمايندگانى كه هر كدام نماينده جوامع اسلامى خود به حساب مىآيند. با اين حال، اين اجتماع منافع و مصالحى دارد كه شامل حال تمام مردمى مىشود كه در هر جاى جهان زندگى مىكنند و ويژگىهايى دارد كه آن را همانند كنگرههاى امروزى كرده است. براى تبيين بحث، به ويژگىهاى كنگره حج اشاره مىشود:
براى تشكيل هر كنگره جهانى، ابتدا دولتها و گروهها نمايندگان خاص خود را به آن كنگره فرا مىخوانند. در كنگره حج نيز خداوند متعال از فراسوى زمان، ملل مختلف
1) فرهنگ فارسى صبا، محمد بهشتى، ص ٨۵۶.
جهان را به كنگره فرا خوانده است(1)و در طول تاريخ فراخواندهشدگان، لبيكگويان در هر سال از سراسر جهان در زمان خاص به محل ندا (مكه) مىشتابند و با انجام دادن مناسك و اعمال خاص، يك نمونه از زندگى اجتماعى متبلور شده از ايمان، بدون تبعيض و امن را با دلهايى به هم نزديك شده تجربه مىكنند و از منافعى كه از اين اجتماع حاصل مىشود، خود و ديگران را بهرهمند مىسازند.
افراد شركتكننده در تمام همايشها و كنگرههاى جهانى طبق هويتهاى شخصى خود، نظير ميزان تحصيلات، نوع مدرك، همسطحى و همسنخى و. . . به كنگره فراخوانده مىشوند. در كنگره حج هم شركتكنندگان يك ويژگى دارند كه همان «استطاعت» است. ازاينرو پير و جوان، سياه و سفيد، مرد و زن، باسواد و بىسواد، شهرى و روستايى و. . . فقط با داشتن «استطاعت» مىتوانند پياده و سواره در آن شركت كنند.
در حقيقت، هويتهاى شخصى در اين همايش محو مىشود؛ چنانكه «احمد شبلى» مىگويد:
حج گردهمايى مسلمانان است كه در آن نمايندگانى برگزيده نشدهاند كه بر حاجيان احساس برترى كنند
1) حج: ٢٧.
و به جدال بپردازند. بلكه در به روى هر كسى كه بتواند در اين گردهمايى بزرگ شركت كند، باز است. بنابراين حاجيان، نمايندگان تمامى شهرها و روستاهايند و از جانب همه فرهنگها و طبقات نمايندگى مىكنند.(1)
همينطور مرحوم «شريعتى» در اينباره مىنويسد:
در دنيا كنگره خيلى فراوان است، اما اين تجمع با همه تجمعهاى ديگرى كه در دنيا بوده و هست تفاوت دارد. در تجمعهاى ديگر، نمايندگان طبقات و ملتها كه انتخاب شدهاند، جمع مىشوند، اما در اينجا ملتها و تودههاى بىنماينده، خودشان مستقيم به ميعادگاه مىآيند. هر انسانى به نمايندگى خود و جامعهاش اينجا دعوت شده و حاضر مىشود.
انسانها نمايندگانى نيستند كه بيايند آنجا بستنى بخورند، موزيك گوش بدهند و كنفرانسهاى كشكى [تشكيل] بدهند و از طرف كسانى كه نمىشناسند به نمايندگى حرف بزنند! [حج] يك چنين كنفرانس ملى و بينالمللى نيست. در اينجا هر كس صادقترين نماينده خويش است. [در] اين ميعادگاه هر كس به نمايندگى خويش مىآيد. هيچ جا نيست كه آدمهاى معمولى و كسانى كه هيچ وقت نمايندگى يا مسئوليت
1) مقدمه كتاب مناسك حج و عمره، محمد سعيد رمضان بطويى، ص ١۶٣.
كس ديگرى را نداشتند، دعوت شوند. . . .
اينجا تنها جايى است كه متن توده ايران، متن توده عرب، متن توده ترك و متن تودههاى مسلمان را به حالت طبيعىشان، نه به شكل مصنوعى با لباسهاى رسمى، در طرز تفكر طبيعى و واقعى مىتوان مشاهده كرد. اجتماعى از تودهها؛ و نه از برگزيدهها، زبدهها، اشراف، متفكران و دانشمندان، نه، نه! از متن توده مردم آنجا دعوت شدهاند.(1)
جالب اينكه فراخواندهشدگان به حج، در هر سال افراد جديدى هستند، ولى فارغ از محدوديتهاى زمانى با همكيشان خود در طول تاريخ پيوند برقرار مىكنند. براى نمونه «محمد اسد» در توصيف تجربه خود از موسم حج مىنويسد:
وقتى روى آن تپه ايستادم و به دشت عرفات كه آن را نمىديدم، چشم دوختم، احساس كردم كه گويى زمينى تيرهرنگ، پيش روى من است. زمينى كه چند لحظه پيش مرده بود و اينك با حركت امواج انسانى در آن، زندگى از نو آغاز شده است. فضاى عرفات، پر از صداهاى شگفتانگيز ميليونها زن و مردى است كه در قالب بيش از ١٣٠٠ حج، فاصله ميان مكه و عرفات را پياده و سواره پيمودهاند؛ زيرا صداها و
1) ميعاد با ابراهيم، على شريعتى، صص ١٠١ و ١٠٢، با اندكى تغيير .
گامهاى آنان و حيواناتشان از نو شنيده مىشود. من آنان را مىبينم كه راه مىروند، سوار مىشوند و گرد هم مىآيند؛ يعنى تمامى آن ميليونها حاجى با لباسهاى سفيدشان در طى ١٣٠٠ سال. برادرانى دارم از سمت راست و برادرانى دارم از سمت چپ، هيچ كدام آنها را نمىشناسم. ولى هيچكدام از آنها نيز با من بيگانه نيستند.(1)
كنگره حج نيز همانند كنگرههاى جهانى، اجتماعى فرامليتى است كه افراد مسلمان از سراسر جهان بدون توجه به مشخصههاى جغرافيايى، سنّتهاى قومى، نژادى، لباس، رنگ، با مساوات كامل و بدون توجه به شعارهاى پوچ گمراهكننده در آن شركت مىكنند.
«حج از جنبه جهانشمولى (فرامليتى) ، كنگره ملل متحد است؛ بزرگترين واقعه ميانفرهنگى است كه بهطور مداوم از زمان ظهور اسلام تا امروز در سطح جهان صورت مىگيرد. حج، تنها جريان ارتباطى ميانفردى و ميانفرهنگى است كه به واسطههاى سازمانى، رسانهاى، ابزارى و تكنولوژى تكيه ندارد. اساس آن بر سه موضوع خلقت، وحدت و امت متكى است. حج، تنها بسيج جهانى و مردمى
1) الطريق الى مكه، محمد اسد، ص ۴٠۴.
است كه با صلح و امنيت برپا مىشود. در تمام همايشها و كنگرههاى جهانى، نام افراد با نام شغل، تابعيت، ملّيت، نژاد، لباس، ثروت و قدرت شناخته مىشود. درحالىكه در كنگره جهانشمول اسلام كه تنها يكى از فرايض اسلام است، اين شناخت هويت، به دور ريخته مىشود» .(1)
هنگام فراخوان كنگرههاى جهانى، زمان و مكان تشكيل كنگره به آگاهى فرا خواندهشدگان رسانده مىشود. حج نيز كنگرهاى است كه هر ساله در مقدسترين مكان، در ميقات زمانى خاص، حول محور كعبه تشكيل مىشود. شركتكنندگان در اين كنگره با تمام رسالتداران آسمانى و همه موحدان و يكتاپرستان تاريخ، ارتباط برقرار مىكنند و صحنهاى از پويايى و زنده بودن يك امت را به نمايش مىگذارند.
مناسك و اعمال حج، چون طواف، سعى، رمى، وقوف و. . . همه به صورت جمعى در كنگره حج صورت مىگيرد. همانگونه كه در كنگرهها تصميمات جمعى اتخاذ مىشود، جمعى بودن اعمال حج، روح جمعى و
1) «اتحاديه امت اسلام، طرحى در پىآمد ساختار جهانشمولى» ، فصلنامه انديشه تقريب، حميد مولانا، سال اوّل، زمستان ١٣٨٢، صص ۴٣ و۴۴.
برادرى را ميان مسلمانان تقويت مىكند. اعمال جمعى حج به اندازهاى زيبا و تأثيرگذار در وحدت مسلمانان است كه همواره بيگانگان به آن اعتراف داشتهاند؛ چنانكه نوشتهاند:
زيارت خانه خدا، از جمله عبادات ظاهرى است كه هر سال، بسيارى از مسلمانان جهان كه استطاعت مالى دارند در كعبه كه خانه خدا و محل نزول وحى به محمد (ص) است جمع مىشوند و در مراسم باشكوه حج شركت مىكنند. پس از زيارت كعبه، اعمال عرفات را كه در سيزده مايلى مكه قرار دارد به جاى مىآورند. همه مسلمانان عالم در يكجا جمع شده و همگى با يك هدف و منظور واحد كه جلب رحمت پروردگار عالم است به عبادت مشغول مىشوند. اعمال حج را فقير و غنى، فرمانروا و فرمانبردار، دانشمند و كارگر يكسان انجام مىدهند. تمام حجاج، لباس سفيد و يكنواخت مىپوشند و سراپايشان را همان لباس بدون بخيه و دوخت مىپوشاند و هيچگونه امتياز طبقاتى در بين آنها مشاهده نمىشود. همه حجاج دور خانه گرد مىآيند و نمونه بارزى از روح اتحاد و يگانگى در ميان آنها ديده مىشود. آنان همگى براى رسيدن به يك منظور و هدف نيّت مىكنند و در انجام دادن اين عمل تا سر حد فداكارى، همكارى و يارى مىكنند.
حج موجب تفاهم و آشنايى بيشتر مسلمانان جهان مىشود و مردم را به هم نزديك و متحد مىسازد.(1)
همينطور دايرةالمعارف بريتانيا نوشته است:
حج، همه ساله ميليونها مسلمان را به حضور در مراسم فرا مىخواند. اين عبادت، نقش نيرومند و وحدتبخشى را در اسلام ايفا مىكند و مسلمانان از نژادها و مليتهاى مختلف را به اجتماع در اين همايش دينى جلب مىكند.(2)
در كنگرههاى جهانى، افراد همفكر و همسو، در موضوعات مشترك و مورد علاقه به بحث و گفتوگو مىنشينند. از آخرين دستاوردها و نوآورىهاى يكديگر، آگاهى مىيابند و براى رسيدن به اهداف مشترك برنامهريزى مىكنند.
مسلمانان هر ساله در كنگره حج پس از درهم شكستن آخرين پايگاه ابليس، پس از بريدن عزيزترين پيوند خودپرستى و پس از جشن پيروزى، فرصت مىيابند با همفكران، همدردان و همراهان خويش كه از سراسر دنيا در آنجا گرد آمدهاند، از دردها، نيازها، دشوارىها و
آرمانهاى خويش سخن بگويند. خطرات، توطئهها، دوستىها و دشمنىهاى قطبهاى بزرگ جهانى و كاركنان داخلىشان را مطرح كنند و راهحل بجويند. با كوششهاى تفرقهافكنانه، تعصبهاى كور، موجهاى تبليغاتى سياه، خرافهپراكنىهاى جهلپرور، سمپاشىهاى كينهتوزانه، فرقهبازى، بدعتسازى، گرايشهاى انحرافى، مذهبتراشى، فرهنگزدايى و صدها بيمارى رنگارنگى كه امت را تهديد مىكند، طرح يك مبارزه مشترك جهانى را بريزند و براى تحقق هدفهاى اسلامى، آرمانهاى انسانى، شناخت درست يكديگر و كمكردن فاصلهها تلاش كنند.(1)
در تمام كنگرههاى جهانى، هيئت رئيسه كنگره، جلسات و گفتوگوهاى كنگره را مديريت و هدايت مىكند. حج نيز كنگرهاى فرامليتى و سازمانيافته است كه داراى تشكل و رهبرى است؛ به تعبير ديگر، حج با تبعيت از زعامت و مرجعيت دينى انجام مىپذيرد كه از آن با عبارت سرپرست حجاج (امارت الحاج) ياد مىشود.
«هدف از اين سرپرستى، ايجاد نظم پسنديده در انجام دادن فريضه حج، سياستگذارى و رسيدگى به امور حجاج بيتالله است كه در موسم حج، گردهمايى عظيمى
1) تحليلى از مناسك حج، على شريعتى، ص ١٨٨ اقتباس .
را تشكيل مىدهند و به راهنمايى فكرى، دينى، سياسى و اقتصادى نياز دارند و بدون سرپرستى، دچار سردرگمى خواهند شد و افراد بدخواه از اين فرصت سوء استفاده خواهند كرد. شايد بدين لحاظ به [امارت حج] تعبير كردهاند كه امارت نوعى امر و نهى و فرماندهى متناسب با شئون اين فريضه بينالمللى اسلامى است و اميرالحاج، فرمانده آن است كه همانند يك فرمانده نظامى، سپاه توحيد را در جهت مقاصد عالى معنوى، انسانى، عبادى و سياسى فرماندهى مىكند و اين خود رمز ديگرى از بعد سياسى و اجتماعى حج است؛ زيرا اگر حج يك عبادت خالص بود، نيازى به امارت نداشت» .(1)
جالب اينكه از همان آغاز كه خانه كعبه بنا شد، فرزندان حضرت اسماعيل توليت كعبه را برعهده گرفتند و امور حج را سرپرستى و هدايت كردند و اين منصب از نسلى به نسل ديگر رسيد؛ چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
فرزندان اسماعيل همواره سرپرستان خانه خدا بودهاند و حج را براى مردم به پا مىداشتند و به امر دين مردم رسيدگى مىكردند و اين سمت را بزرگى از بزرگى به ارث مىبرد.(2)
رهبرى حج در عصر ائمه عليهم السلام آن اندازه دقيق بوده است كه امام معصوم عليه السلام حتى براى يك لحظه هم اجازه بههمخوردن نظم و رهبرى را در حج نمىدهد؛ چنانكه روايت شده است:
در سال ١۴٠ه. ق «اسماعيلبنعلى» اميرالحاج بود و امام صادق عليه السلام نيز از همراهان اميرالحاج در سفر حج بود. در اين سفر يك لحظه امام صادق عليه السلام از اسب پايين افتاد. اميرالحاج به احترام امام صادق عليه السلام دستور توقف داد. اما امام صادق عليه السلام به اميرالحاج فرمود:
«فانّ الامام(1)لايقف « (2)«حركت كن كه رهبر نبايد توقف كند» .
آرى، سرپرست حج حق ندارد حتى براى يك لحظه هم كه شده براى اتفاقى كه ناخودآگاه روى مىدهد، نظم و برنامه حج را به هم بزند. حتى اگر آن اتفاق براى امام معصوم باشد.
«امام صادق عليه السلام در آن سفر از نظر اجتماعى يك فرد محترم و يك مسلمان حجگزار است؛ حجگزارى كه به تمام اهداف عالى اسلام آگاهى دارد و نمىخواهد حال كه
خود در رأس حكومت اسلامى نيست، برنامه منظم حج را به هرج و مرج و بىبرنامگى تبديل كند؛ زيرا فراخوان حج كارى هدايتشده و جزئى از اجزا و هدايت كلى جامعه اسلامى است كه اختيارش در آن عصر در اختيار زمامدار و اطرافيانى قرار داشته است كه مورد تأييد نبودهاند. اما اصلى كه واقعيت دارد اين است كه امامصادق عليه السلام آمادگى دارد كه در اجراى صحيح برنامه الهى حج، به حكومت كمك كند، ولى حاضر نيست يك لحظه بىنظمى و بىبرنامگى را تحمل كند» .(1)
دليل ديگرى كه موجب مىشود انسان به بعد اجتماعى حج توجه كند، وجود ديدگاههاى اجتماعى متفاوت درباره مناسك حج است. اگر حج تنها يك عبادت فردى بود، اين همه اظهار نظرهاى اجتماعى بىوجه بود. همينكه صاحبنظران، حج را يك موضوع اجتماعى مىدانند، كافى است كه به آن از بعد اجتماعى نگريسته شود.
حتى برخى انديشمندان غربى كه به دين اسلام با نگرش اجتماعى نگريستهاند، در مورد حج نيز مطالبى را ذكر كردهاند. ديدگاههاى اجتماعى «كنت مورگان» از آن جمله است؛ وى مىنويسد:
1) حج در قرآن، محمدحسين بهشتى، صص ٩٩و١٠٠ با اقتباس .
در شرع اسلام، عبادات مستند به عقايدى است كه پيش تمام مسلمانان مطلوب است و آنها عبارتند از: نماز، روزه، زكات و حج، و خداوند اين اعمال را وظيفه مسلمانان قرار داده است تا پيوسته در برابر نعمتهاى بيكران پروردگار كه بر جان، مال و اجتماع آنان ارزانى فرموده است، سپاسگزارى كنند. از طرف ديگر، مسلمانان پى بردهاند بهجاىآوردن اعمالى كه خداوند معين فرموده است، اگرچه براى رضاى خداست، ولى در واقع نفع آنها بيشتر عايد جامعه خودشان مىشود و سعادت آنها را در بر دارد. نماز و روزه، مسلمانان را به نظم، ترتيب و پرهيزكارى عادت مىدهد و به بهبود زندگى معنوى و روحى ايشان يارى مىكند. زكات، احتياجات افراد جامعه را برطرف مىسازد و روح محبت و نوعدوستى را تقويت مىكند. حج، به وسعت دايره تفاهم و آشنايى مسلمانان جهان مىافزايد و با توجه به ذات احديت و به يارى و هدايت پروردگار و تحت لواى قرآن، مردم را به هم نزديك و متحد مىسازد.(1)
حج در ديدگاه اجتماعى دينى، يكى از «اركان»(2)دين اسلام است كه نشانهها و ساختار كلى جامعه اسلامى را
دارد؛ يكى از صاحبنظران دينى در اينباره مىنويسد:
اسلام داراى مبانى و اركانى است كه بر آنها بنا شده و بدان تكيه داده است و بدون وجود آنها فرو مىريزد. بدون اركان، از اسلام جز اسمى باقى نمىماند. يكى از اركان اسلام، حج است كه هركس به عمد حج نگزارد، ركنى از اركان دين الهى را نابود كرده است و در نتيجه اسلام كامل را از بين برده است. از اين رو حج جزو مبانى اسلام است.(1)
همچنين حج در اين ديدگاه شيوهاى فردى و اجتماعى است كه داراى اهداف مشخص و تاريخى است و مىخواهد وضعيت انسان مسلمان را از يك پديده منفى كه محصول مشكلات خانوادگى و روابط اجتماعى نادرست است، به يك پديده مثبت تبديل كند؛ يعنى انسان مسلمان مىتواند با الهام گرفتن از عقيده توحيدىاش و بنيادهاى مختلف توحيدى اين وضعيت را فرا گيرد و آن را به كل جامعهاى كه در آن زندگى مىكند تعميم دهد. حج در اين معنا موقعيت برجستهاى در فرآيند ساختن ذات مسلمان و جامعه دينىاش دارد و مىتواند منافع فراوانى براى مسلمانان داشته باشد.
«شهيد بهشتى» در اينباره مىنويسد:
انسان در سفر حج، يك نمونه كوچك از اجتماع
1) جرعهاى از بيكران زمزم، عبدالله جوادى آملى، صص ٨۶ و ٨٧.
روحدار را مىبيند. زندگى اجتماعى كه در آن ايمان نفوذ كرده است را مىبيند و لذت مىبرد. وجدانش بيدار مىشود كه اگر تلاشگر است، براى يك نظام عالى تلاش مىكند.
. . . هر مسلمانى مىتواند در مراسم حج يكى از نقشهاى مؤثر ايمان را در ايجاد نظام اجتماعى، با چشم ببيند. روابط با يكديگر در مراسم حج از هر نظر روابطى است كه بيش از هر چيز تحت تأثير ايمان افرادى كه دور هم جمع شدهاند قرار دارد و در پرتو چنين ايمانى است كه تجاوز، تعدى، جلوهگرى، دگرخواهى در رفتار انسان بسيار كم ديده مىشود. انسان در آنجا مىتواند با خودش بينديشد كه اگر جامعهاى بزرگ همواره تحت تأثير چنين ايمانى زندگى كند، وضع روابط اجتماعى، محبت، برادرى و غمخوارى در زندگى بهتر مىشد. (1)
در اين ديدگاه اجتماعى، حج گرچه در وهله نخست مجموعهاى از عبادتهاى ساده و پراكنده است كه هيچ نقطه مشتركى در آن يافت نمىشود، ولى در حقيقت، حج مجموعه و منظومهاى از اسرار و مصالح عمومى و اجتماعى است كه بدون تفكر و تدبر نمىتوان آن را درك كرد.
1) حج در قرآن، محمد حسين بهشتى، صص ۴٧- ۵۶ با اندكى تغيير .
«علامه كاشف الغطاء» از نظريهپردازان مهم اين ديدگاه در اينباره مىنويسد:
هر بينندهاى كه با نظر سطحى به اعمال حج بنگرد گمان مىبرد كه آنها بازىهاى بيهوده و گونههايى از لهو و لعباند، ولى اين نگاه گذرا آنگاه كه به نگاهى عميق و همراه با تأمل بينجامد، عقول بشرى از درك اسرار آن عاجز و در برابر عظمتش دچار تزلزل مىشود. چهبسا مرتبه نخست و نازل فوايد مادى، اجتماعى و اخلاقى اعمال و مناسك حج، روشن و آشكار باشد، ولى درك مراتب بالاتر نيازمند مجالى بيشتر و نگاهى بالاتر و والاتر است كه خداوند سبحان بدان اشاره دارد و مىفرمايد: (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ (حج: ٢٨) ؛ . . . بايد دانست كه اسرار و مصالحى كه در حج، بلكه در هر عبادتى وجود دارد، بر دو نوع است: نخست اسرار و مصالح خاص و سپس اسرار و مصالح عام.
اسرار و مصالح خاص، ويژه سالكان و راسخان در علم و عارفان بلندمرتبه است و گنجينههاى آن، براى عموم مردم آشكار نمىگردد. بلكه افراد عادى از تصور آن اسرار نيز ناتواناند. اسرار و مصالح عام عبادات، براى هركس كه قدرت تفكر و تدبر داشته باشد و در صدد آشنايى و رسيدن به آنها برآيد، واضح و آشكار است و بزرگترين، مهمترين و آشكارترين آن مصالح و
اهداف كه هر شخص عاقلى آنها را مىبيند و درك مىكند [مصالح و اهداف اجتماعى] است. شكى نيست كه اسلام دينى اجتماعى است و براى شئون اجتماعى بيشترين اهداف را قائل است. تشريع نماز جماعت در مسجد محل سه يا پنج مرتبه در روز، نماز جمعه در هر هفته، نماز عيد فطر و عيد قربان براى اهالى شهر و نواحى اطراف آن در هر سال و فراخوان عمومى همه توانمندان، صاحبان مكنت و ثروت، صاحبنظران و شخصيتهاى اجتماعى از نقاط مختلف جهان به كنگره ساليانه حج، به منظور اهداف اجتماعى زير است:
آشنايى با يكديگر؛
برقرارى الفت و دوستى؛
كسب آگاهى و اطلاعات از يكديگر و احساس مسئوليت؛
مشاركت در خوشى و ناخوشى و خوشبختى و بدبختى ديگران؛
فراهم آوردن قدرتى برتر براى مسلمانان كه هيچ قدرتى توان مقاومت در برابر آن را نداشته باشد.(1)
همچنين امام خمينى (ره) در اينباره مىفرمايد:
حج، پيامآور ايجاد و بناى جامعهاى به دور از رذائل مادى و معنوى است. حج، تكرار همه
1) «معارف حج در نگاه كاشف الغطاء» ، سيد جواد ورعى، فصلنامه ميقات حج، شماره ۶۵، صص ١٩-٢٢ به نقل از كتاب فردوس الاعلى مرحوم كاشف الغطاء، ص ١١ با اندكى تصرف .
صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست.(1)
ايشان مىافزايد:
حج، عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج، بنيان قرآن است كه همه از آن بهرهمند مىشوند. اگر انديشمندان و غواصان و دردآشنايان امت، دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاى اجتماعى آن نترسند، بىشك از صدف اين دريا، گوهر هدايت، رشد، حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند كرد و از حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند شد. (2)
اين گروه از نظريهپردازان اجتماعى و دينى، موقعيت زمانى و مكانى برگزارى مراسم حج را براى اثبات نظريههاى خويش قرار مىدهند؛ چنانكه مقام معظم رهبرى «آيت الله خامنهاى» مىفرمايد:
حج، مركز اجتماع است؛ زيرا خداى متعال مىتوانست تمام دوره سال را براى زيارت خانهاش قرار دهد؛ اگر فقط رفتن و دور خانه را طواف كردن و حال توجه پيدا كردن منظور بود، چه لزومى داشت كه همه مردم دنيا موظف باشند كه در روزهاى مشخص خانه خدا را
زيارت كنند. مىتوانست گفته شود هر كس در تمام دوره سال مىتواند بيايد و حج بكند. اينطور بيان نشد، بلكه حج را «ايام معلومات» و زمان مشخص قرار دادند. خداوند حج را در داخل اجتماعات يك روزه، يك شبه و دو سه روزه قرار داده و خواسته كه همه همزمان در آنجا جمع شوند. اين براى چيست؟ براى اينكه (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) ؛ (حج: ٢٨) پس منافعى را كه مسلمانان در دوره حج بايد شاهد باشند و آن را ببينند منافعى است كه با حيثيت تجمع مردم و با حالت اجتماع ارتباط پيدا مىكند. اگر اجتماعى تشكيل شود كه در آن ارتباطى نباشد و هزاران تن بدون هيچ ارتباط و تماس با هم، بدون خبرگيرى از هم و بدون كمك معنوى و همفكرى به هم، تنها بيايند، اين مقصود حاصل نشده است. چه معنا دارد كه عدهاى را در جايى جمع كنند، درحالىكه از آن جمع شدن هيچ فايدهاى براى آن متصوّر نيست؟ ! چرا نگفتهاند كه مسلمانان در تمام دوره سال بيايند؟ حتماً خواستهاند مسلمانان در اين وقت معين اينجا اجتماع كنند تا از اين اجتماعات فايدهاى ببرند. . . اگر به عمق مسئله برويد، دهها فايده بزرگ را مىتوان نام برد كه همه براى دنياى اسلام لازم و حياتى است. . . .(1)
در اينباره «آيت الله جوادى آملى» با رجوع به دوره
1) حج در كلام مقام معظم رهبرى، فصلنامه ميقات حج، شماره ۴، صص ٩ و ١٠ با اندكى تصرف .
تاريخى شكلگيرى كعبه و بهرهگيرى از آيات قرآن، هدف از ايجاد كعبه و انجام دادن مراسم حج را پايهريزى براى يك جامعه سالم دينى و الگو مىداند كه جهانيان مىتوانند زندگى اجتماعى خود را براساس آن ايجاد كنند.
ايشان مىنويسد:
اگر به آيات حج و بناى كعبه و نقش حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام در تأسيس ام القرى و تشكيل نسل جديد بينديشيم كه در سورههاى متعدد قرآن آمده است، خواهيم ديد كه در همان مراحل نخستين، هسته مركزى جامعه توحيدى و اركان مدينه فاضله اسلامى بهطور كامل تبيين شده است و در كلام حضرت ابراهيم عليه السلام بدان اشارت رفته است؛ از جمله در سوره بقره چنين آمده است:
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) (بقره: ١٢۶)
و [به ياد آوريد] هنگامى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده و اهل آن را - آنها كه به خدا و روز باز پسين، ايمان آوردهاند - از ثمرات [گوناگون] روزى ده.
و در سوره ابراهيم آمده است:
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ) (ابراهيم: ٣۵)
[به ياد آوريد] زمانى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين شهر (مكه) را شهر امنى قرار ده. و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاهدار.
اركان جامعه توحيدى كه در اين آيات بدان اشارت رفته است عبارتند از: ١. آبادى و عمران؛ ٢. امنيت عمومى؛ ٣. اقتصاد سالم؛ ۴. پيوستگى و عواطف انسانى و آرامش دلها.
در خصوص ركن اول مىگويد: (رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً) . بلد، يعنى شهر و اين هنگامى است كه گروهى از انسانها گرد آيند و زندگى اجتماعى را برگزينند و با تشريك مساعى و تبادل افكار و كار و كوشش، شهر يا روستايى را پديد آورند؛ [زيرا] يكى از بنيادهاى زندگى اجتماعى، جغرافياى شهرى است كه شهرنشينى و مشاركت اجتماعى در آن شكل مىگيرد. بايد توجه داشت كه وقتى حضرت ابراهيم به اين ديار آمد، جز سرزمين بىحاصل پيرامون خانه چيزى نبود و او با بناى كعبه، سنگهاى اوليه زندگى شهرى را پايهگذارى كرد. امّا در خصوص امنيت عمومى، واژه آمِناً كه در هر دو آيه آمده است اين مفهوم را مىرساند، كه زندگى اجتماعى آنگاه انسانى، سالم و بدون آسيب خواهد بود كه در آن امنيت حاكم باشد و واضح است كه امنيت جز در پرتو ايمان، اخلاق و حاكميت قانون و حق و عدل
ميسّر نخواهد بود.
قرآن كريم سرزمين مكه و حرم را منطقه امن قرار داده و بر اين ركن بنيادين تأكيد فرموده است. (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً) ؛ «و هر كس داخل آن (حرم) شود، در امان خواهد بود» (آلعمران: ٩٧)
دعاى ابراهيم نسبت به ركن سوم اين است: (وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ) . اين دعا به اقتصاد سالم اشاره دارد. همچنانكه قرآن كريم در آيات ديگر بدان توجه داده و فرموده است:
(أَوَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ) (قصص:۵٧)
آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى [از هر شهر و ديارى] بهسوى آن آورده مىشود؟ !
و در خصوص مطلب چهارم، يعنى پيوستگى عواطف انسانى و آرامش دلها آيه كريمه مىفرمايد: (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) ؛ «تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز» . (ابراهيم: ٣٧) آيه بيانگر اين است كه در مدينه فاضله اسلامى، آنچه روح زندگى اجتماعى را تشكيل مىدهد، پيوند دلها و گرايش قلبها به يكديگر است. در پرتو چنين عطوفت و رحمتى است كه جامعهاى آباد از عواطف انسانى پديد مىآيد و روابط اجتماعى پايدار مىشود. روابط در غير اين صورت قابل اعتماد نيست و بديهى است
كه ارتباط قلبى انسانها جز در پرتو ايمان به خداى يگانه و نفى هرگونه شرك تحقق نمىيابد. سرانجام، محور اصلى اركان، «حكومت و رهبرى» و هسته مركزى جامعه توحيدى، امامت و رهبرى و حكومت عدل الهى است كه در سايه آن اركان مدنيت امالقراى اسلامى شكل مىگيرد و پابرجا مىماند كه اين هم در دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام مورد توجه قرار گرفته است آنجا كه مىفرمايد:
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (بقره: ١٢٩)
پروردگارا! پيامبرى در ميان آنان، از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمى [و براين كار، قادرى].
به يقين، بدون داشتن حكومت، ايجاد مدينه فاضله امكانپذير نخواهد بود و حكومت، زمانى فاضله است كه از يك سو حاكمى آگاه، وارسته، مدير و مدبر در رأس آن قرار گيرد و اداره امورش را عهدهدار باشد و از سوى ديگر، مردمى آگاه و مطيع، امت آن باشند. نه امام بدون امت آگاه، توان تأسيس مدينه فاضله را دارد و نه امت آگاه بدون امام.
بنابراين ابراهيم خليل عليه السلام معمار و مهندس تمدن، نقشه
مدينه فاضله را براساس چهار ركن و يك هسته مركزى تنظيم كرد و آن را از خداوند درخواست كرد. بهطور مسلّم هيچ عاقلى حاضر نيست در شهرى كه فاقد اين اركان تمدن است زندگى كند. مدينه فاضله، انسانهايى را مىطلبد كه در مسائل اجتماعى بتوانند امنيت ملى، آزادى، برادرى، برابرى و مانند آن را تأمين كنند.(1)
بىشك، حج كنونى با تمام محدوديتهايى كه در برگزارى آن است تا حدود زيادى همان مدينه فاضلهاى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام از خداوند درخواست كرده بود و اگر محدوديتها و كمبودهاى موجود در حج رفع شود، هرچه بيشتر و بهتر مدينه فاضله ابراهيم خليل عليه السلام جلوهگرى خواهد كرد و جهانيان را به شگفتى واخواهد داشت.
به هر حال، اين ديدگاه موجب مىشود، انسان هرچه بيشتر درباره حج و آثار اجتماعى آن انديشه كند و از فرو افتادن در دامان ديدگاههاى اجتماعى مغرض در امان باشد.
در بيشتر اديان، مجمعهاى دينى به شكلهاى گوناگون برگزار مىشود. جايگاههاى مقدسى در جهان وجود دارد كه پيروان اديان مختلف جهان بر طبق تقليد و راه و رسم
1) «ابراهيم خليل، مؤسس ام القرى» ، عبدالله جوادى آملى، فصلنامه ميقات حج، شماره ١٠، صص ١۴ - ١٨ اقتباس .
مشخص در مناسبتهاى مختلف بهسوى آنها مىشتابند و اعمال و مناسك خاص خود را انجام مىدهند. اگرچه مراسم آنها با حج مسلمانان متفاوت است، ولى اجتماعى از انسانهاست كه با هدف و منظورى خاص در آن مكانها گرد هم مىآيند. وجود اين اجتماعات انسانى از پيروان اديان مختلف، تأييد آن است كه مناسك و مراسم مذهبى، جزئى تفكيكناپذير از اجتماعات انسانى است و براى آنها فوايدى دارد.
«در زمانهاى گذشته در جهان هفت معبد بزرگ و عمومى در چين، هند، بلخ، صنعا و در قسمتهاى شمالى و مركزى ايران فعلى وجود داشته است كه از همه قديمىتر كعبه است» (1)كه در همه آنها مراسم برگزار مىشده است. هماكنون نيز برخى از اديان در مكانهاى مقدس مراسم برگزار مىكنند؛ چنانكه اديان يهوديت و مسيحيت، بيتالمقدس و آثار و مشاهد پيرامون آن را مركز اصيل معنوى خود مىدانند. در «دايرةالمعارف اليهوديه» چنين آمده است:
حج بيتالمقدس كه از آن به نام زيارت ياد مىشد، در زمان فرا رسيدن سه عيد حصاد، فصح و مفلال انجام مىگرفت. حج بر تمامى يهوديان به استثناى كودكانى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند و زنان و
1) كنگره اسلامى حج، على غفورى، ص ١٨.
نابينايان واجب بود.
شريعت حضرت موسى عليه السلام بر حاجى يا زائر واجب مىكرد كه با خودش هديهاى براى پروردگار ببرد. در بيتالمقدس، مشاهد، بارگاهها و جايگاههايى هستند كه مردم از هر كشور و شهرى بهسوى آن، بار سفر مىبندند.(1)
درباره دين مسيحيت نيز چنين آمده است:
حج سفرى است كه انسان از طريق آن به زيارت مشاهد مقدس مىپردازد؛ نظير زيارتگاه حضرت عيسى عليه السلام در «فلسطين» يا رهبران مقدس دينى در «روم» يا مكانهاى مقدسى كه به نام «زاهدان» و «شهيدان» مورد قبول جامعه خوانده مىشود. زيارت مشاهد روم از قرن سيزدهم همانند زيارت سرزمين مقدس رواج يافت؛ هرچند به كلى موجب قطع زيارت سرزمين مقدس نشد، ولى [روم] دومين شهر مقدس پس از بيتالمقدس به شمار مىرفت.(2)
اديان غير ابراهيمى، نظير بودايى و برهمايى نيز مشاهد و معابدى دارند كه بيشتر آنها اطراف رود مقدس «گنگ» در هندوستان قرار دارد. جمعيت بسيارى هر ساله با اجتماع در اين مكانها، در رود گنگ غسل مىكنند و
مراسم خاصى را بهجا مىآورند.
«هر ساله عدهاى در هندوستان به منظور سفرى روحانى به يكى از معابد قديمى مىروند. آنان از حدود يك ماه قبل با تشريفات خاص آماده رياضت و تربيت مىشوند تا حال مناسبى پيدا كنند و به اشتياق و هيجان آيند. سپس با تشريفات خاصى مجسمهاى را كه درباره آن عقايدى دارند، زيارت مىكنند. گاهى بعضى از آنان، چنان تحت تأثير قرار مىگيرند كه بىحال مىشوند و گاهى هم در اثر هيجانات روانى از دنيا مىروند. به عقيده آنان اين نشانه قبولى عمل و پاكى قلبشان است كه كسى در هنگام انجام دادن اعمال از دنيا برود» . (1)
به يقين، از بين تمام اجتماعات يادشده، اجتماع هر ساله مسلمانان در موسم حج از هر جهت (كمّى و كيفى) بىنظير است؛ زيرا «اسلام ميل دارد كه يك نفر كه در آن مجمع حاضر شده است، مانند سربازانى كه برنامه «مانور» انجام مىدهند، آمادگى براى پيشآمدها را داشته باشد. دوباره به اجتماع و محيط خود بازگردد، ولى [اين بار به صورت] يك انسان تربيت شده برگردد. در اثر اجراى آن برنامه و مشاهدات و تجربياتى كه به دست مىآورد، انسانى با اراده، بىآزار، منظم، فداكار، متحرك و آگاه شود؛ بهتر و بيشتر از
1) كنگره اسلامى حج، ص ۴١.
آنچه در گذشته بود. يك نفر آدم، يك مرد كار، يك مرد [يا زن] خدايى كه براى اجتماع، ارزشمند و مفيد باشد» . (1)
گفتنى است امروزه انسانها احساس مىكنند نياز به محلى دارند كه از نظر بينالمللى، محلى براى دادرسى، اتحاد ملتها، كنفرانسهاى جهانى و رسيدگى به مشكلات بزرگ باشد. شكلگيرى سازمانهاى بينالمللى، مانند سازمان ملل متحد، سازمان كشورهاى غير متعهد، همچنين اتحاديههاى منطقهاى و فرامنطقهاى، نظير اتحاديه اروپا، اتحاديه عرب، اتحاديه كشورهاى مسلمان، مؤيد اين مطلب است. با اين حال، آيا نبايد جهانيان اين نكته را توجه داشته باشند كه اسلام چنين مجمعى را حدود ١۴٠٠ سال پيش در كنگره حج بنا نهاده است؟ !
با توجه به دلايلى كه بر جنبه اجتماعى بودن حج مطرح شد، مىتوان گفت حج فراتر از يك عبادت معمولى است. حتى جنبه جمعى آن دربرگيرنده عبادات ديگر، مانند نماز، نيايش، انفاق، امر به معروف و نهى از منكر، تولى و تبرى و. . . نيز است. ازاينرو شايد جنبه جمعى و اجتماعى حج بر ساير جنبههاى ديگرش برترى داشته باشد؛ زيرا در راستاى زندگى اجتماعى انسان است. افزون
1) كنگره اسلامى حج، ص ۴٢.
بر اين، آموزهها و آثار جهانشمول در تشريع اين فريضه بزرگ به گونهاى منظور گرديده است كه جز از رهگذر حركت جمعى قابل دسترسى نيست. در حقيقت، موسم حج فرصت مناسب و بىمانندى را فراهم مىكند كه مسلمانان در يك اجتماع بىنظير گرد هم آيند و ضمن بهرهمندى از بعد عبادى و سياسى حج، شاهد منافع اجتماعى باشند كه در آيه (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) ؛ (حج:٢٨) بدان اشاره شد. منافع مادى و معنوى، بهويژه منافع اجتماعى حج براى مسلمانان، به اندازهاى است كه شارع مقدس اسلام به هيچ وجه، تعطيلى حج را جايز نمىداند و كسانى كه با داشتن استطاعت جانى و مالى از انجام دادن اين فريضه الهى خوددارى مىكنند، به واقع زمينه نابودى خود را فراهم مىسازند. امام صادق عليه السلام در اينباره فرمود:
أما إنّ الناسَ لَو تَرَكُوا حَجَّ هَذا البَيْتِ لَنَزَلَ بِهِمُ العَذابُ وَ ما نُوظِروا.(1)
اگر مردم حج اين خانه را ترك كنند، بىدرنگ عذاب الهى بر آنها فرود آيد و به آنان مهلت داده نمىشود.
رسول خدا (ص) نيز تارك حج را در زمره يهود و نصارا برشمرده است.(2)
هر مسلمان آنگاه مىتواند در راه ايجاد نظام صالح اجتماعى نقش ايفا كند كه در زندگى شخصى و اجتماعى خود، تا حدودى عمل به مصالح اجتماعى را تجربه كرده باشد. به تعبير ديگر، انسان تا زمانى كه نمونههاى عمل به ارزشهاى اجتماعى را مشاهده نكند، كمتر مىتواند در برقرارى يك نظام سالم اجتماعى كوشا و موفق باشد.
در اين ميان، اجتماع عظيم حج در هر سال، نمونه عملى نظام صالح اجتماعى است كه انبيا آن را از سوى پروردگار متعال، در سرزمين وحى پايهگذارى كردند. نظام اجتماعى روحدارى كه در پرتو ايمان،
سامان يافته است و با همسويى و حركات جمعى انسانها كامل مىشود.
در فضاى معنوى حج، ديوارها و كنگرههاى تكبر و غرور، همچنين حصارهاى خيالى و اعتبارى خودخواهى، يعنى «مجموعه ويژگىهايى كه انسان را از ديگران متمايز مىكند» (1)فرو مىريزد؛ چنانكه رذايل در رفتار و گفتار، كمتر مشاهده مىشود و فضايل اخلاقى و مراعات حقوق اجتماعى، فراوان به چشم مىآيد. صحنهها و منظرههاى زيبا و جذابى از اجرا شدن ارزشهاى اجتماعى، نظير مساوات، انضباط، عفت، تفاهم، تعامل، احترام به حقوق ديگران، خلوص و. . . در مقابل ديدگان ميليونها انسان حجگزار شكل مىگيرد.
در حقيقت، حج تبلور جامعهاى توحيدى است كه اسلام مىخواهد در جهان تأسيس كند. ازاينرو حاجى در موسم حج، دانشآموز و حج، معلّم است. درسهاى اجتماعى كه حاجى در دوره كوتاه مدت حج مىآموزد، مقدمهاى است بر اينكه چگونه مىتواند در مسير ايجاد يك نظام صالح اجتماعى اسلامى در سرزمين خود يا هر سرزمين ديگر گام بردارد. اينك گوشههايى از آموزههاى اجتماعى حج:
1) ميعاد با ابراهيم، ص ٢١٧.
امنيت جانى، مالى، اعتقادى و بهطور كلى امنيت حقوقى از نيازهاى اساسى جامعه انسانى است. بدون امنيت، جامعه از آرامش لازم بىنصيب خواهد بود و به رشد و كمال نخواهد رسيد. از سوى ديگر، وجود جامعه امن و مطمئن و به دور از هرگونه تجاوزى، از آرزوهاى ديرين مصلحان و دانشمندان جهان بوده است. ازاينرو كارشناسان فن امنيت اجتماعى همواره به تمهيداتى مىانديشند تا امنيت اجتماعى را در جوامع خود برقرار سازند. برخى بر تعليم و تربيت تكيه مىكنند، گروهى قوانين كيفرى را چارهساز مىدانند، عدهاى اِعمال زور را پيشنهاد مىدهند و جمعى كوشش مىكنند با تأسيس سازمانها و نهادهاى بينالمللى در تحقق چنين آرزويى موفق شوند.
البته سرگذشت جوامع انسانى در گذشته و حال، نشانگر ناامنىهاى گوناگونى بوده است؛ به عبارت ديگر، ناموفق بودن طرحها، برنامهريزىها و اقدامات كارشناسان به نوعى در عمل ثابت شده است. اين كارشناسان غافلاند از اينكه خداوند فرمول بقاى جامعه (امنيت اجتماعى) را از آغاز خلقت براساس حكمت متعاليهاش در سرزمين حج قرار داده است. آن هم در سرزمينى كه ناامنى، غارت و كشتار در آن فراوان بود؛ منطقهاى كه انسانها در آن
ربوده مىشدند و به اسارت مىرفتند. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
(أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ) (عنكبوت: ۶٧)
آيا نديدند كه ما حرم امنى [براى آنها] قرار داديم. درحالىكه مردم از اطراف آنان [در بيرون اين حرم] ربوده مىشوند؟ !
آرى، خداوند با تأسيس خانه خود در مكه، آن منطقه را كانون امنيت و صلح قرار داد. گستره اين امنيت، افزون بر امنيت مالى و جانى، هرگونه هراس ديگر، همانند قحطى و گرسنگى را نيز شامل مىشود؛ چنانكه قرآن كريم از زبان پيامبرخدا (ص) مىفرمايد:
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (نمل: ٩١)
من مأمورم كه پروردگار اين شهر (مقدس مكه) را عبادت كنم، همان كسى كه اين شهر را حرمت بخشيد؛ در حالى كه همه چيز از آن اوست و من مأمورم كه از مسلمانان باشم.
البته اين گستره امنيتى نهتنها انسان، بلكه گياهان و جانوران را نيز شامل مىشود. رسول خدا (ص) در اينباره فرموده است:
إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ حَرَّمَ مَكَّةَ يَومَ خَلقَ السّماواتِ
والأَرضَ لايُخْتَلى خَلاها ولا يُعضَدُ شَجَرُها ولا يُنَفَّرُ صَيدُها ولا يُلْتَقَطُ لُقَطَتُها إِلاّ لِمُنشِدٍ.(1)
روزى كه خداوند عزّوجلّ آسمان و زمين را آفريد، مكه را حرام كرد. نبايد گياه آن را كند و درخت آن را شكست و نبايد صيد آن رم داده شود و نبايد گمشده آن را تصرف كرد، مگر براى يافتن صاحبش.
در حقيقت، حرم، منطقه آزاد اسلامى و قرقگاه نمادين كبريايى در زمين است كه افزون بر آدميان، ديگر جانداران، گياهان و جانوران را نيز شامل مىشود. همه در آنجا از نعمت امنيت برخوردار مىشوند. در واقع، تأمينكننده امنيت در اين مكان مقدس، ايمان و اعتقاد به خدا و آخرت و عشق به حقيقت و فضيلت است كه از فطرت انسان سرچشمه مىگيرد و به او غناى روحى مىبخشد تا زمينه رسيدن به امنيت فردى، اجتماعى، دنيوى و اخروى فراهم آيد.
امنيتى كه در شهر مكه وجود دارد به دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام حاصل شده است، دعايى كه مىفرمايد:
رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ (بقره: ١٢۶)
پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده و اهل
1) من لايحضره الفقيه، ج ٢، ص ١۶٣.
آن را - آنهايى كه به خدا و روز بازپسين ايمان آوردهاند - از ثمرات [گوناگون] روزى ده.
اصل كعبه در عصر حضرت آدم عليه السلام ساخته شد كه به مرور زمان نيز منهدم و متروك شد و حضرت ابراهيم عليه السلام به امر خداى سبحان آن را احيا كرد.
طبق برخى از شواهد روايى، امنيت كعبه نيز به تدريج از آن رخت بربست. ولى دوباره با دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام كه جامع بين تشريع و تكوين است، تأمين شد. بر اين اساس، امنيت حرم به دو قسم تشريعى و تكوينى است.
منظور از امنيت تكوينى حرم آن است كه خداوند سرزمين مكه را براساس لطف خاص خود، محل امن قرار داده است. البته اين بدان معنا نيست كه هيچگاه قهر خداوند شامل آن نمىشود، بلكه بدان معناست كه اگر مردم بر اثر كفران نعمت، ناسپاسى كنند، مانند سرزمين اَمنى كه در آيه ١١٢ سوره نحل مثال زده شده است، دچار ناامنى خواهند شد.
به عبارت ديگر، مكه مانند بهشت نيست كه هيچ كژى و خلافى در آن واقع نشود.(1)ليكن با اينكه احكام دنيا را دارد، از بسيارى جهات با مكانهاى ديگر متفاوت است و هر كسى از روى كفر و ظلم به آن قصد سوء كند، به
1) طور: ٢٢.
عذابى دردناك گرفتار مىشود. البته امنيت تكوينى حرم به لحاظ مكه نسبى و به لحاظ كعبه نفسى است؛ يعنى امكان دارد خداوند براى تنبيه كافران و تبهكاران گاهى آنها را در همان مكه كيفر دهد. ليكن هيچكس نمىتواند با اصل كعبه كه قبله و مطاف مسلمانان است، مبارزه كند. اگر معاندان هم در برخى دورههاى تاريخى كعبه را ويران كردند، براى دستگيرى متحصنين بوده است، نه براى مبارزه با خود كعبه. ازاينرو دوباره به بازسازى آن مبادرت كردند.
از سوى ديگر، امنيت تشريعى حرم همواره محفوظ است و از آنجا كه تنها تكيهگاه امنيت بشر، اشيا، اشخاص، مكان و زمانهاى وابسته به دين است، خداى سبحان بعضى از سرزمينها، زمانها، اشخاص و اشيا را محل امن اعلام كرده است؛ چنانكه براى تبيين و تثبيت امنيت همه جانبه حرم و ساكنان و زائران آن، سراسر حج را محترم و از شعائر الهى مىداند.(1)
بر همين اساس، براى حفظ امنيت و مطابقت تشريع با تكوين، دستورهايى داده شده است كه از آن جمله مىتوان به منع حملِ سلاح در حال احرام، جز در صورت ضرورت اشاره كرد. افزون بر آن، تأكيد بر محدوديتها، حرمت گسترده و امنيت فراگير حرم و زائر و مصونيت
1) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ. . . مائده:٢ .
همه جانبه در چهار ماه حرام، از بهترين راهها براى تربيت مردم و برقرارى امنيت [اجتماعى] است. چنانكه آزار و اذيت كسى كه وارد حرم شده، حرام است، مگر آنكه در خارج از حرم جنايتى كرده، به حرم پناهنده شده باشد. در اين صورت، خريد و فروش و پناه دادن، اجاره يا عاريه دادن خانه، دادن غذا يا فروش آن به او ممنوع است؛ چون اينگونه كارها به منظور خارج شدن او از حرم است تا حدود الهى درباره وى اجرا شود.(1)
«سماعة بن مهران» درباره امنيت حرم خاطرهاى نقل مىكند كه شنيدنى است؛ ايشان مىگويد:
شخصى به من بدهكار بود. او را پس از مدتى طولانى در طواف مسجدالحرام ديدم. در اين حال از امامصادق عليه السلام پرسيدم: «آيا اكنون طلبم را تقاضا كنم؟» آن حضرت فرمود: «نه، حتى به او سلام هم نكن [مبادا شرمنده شود]. او را نترسان تا آنگاه كه از حرم بيرون رود» .
به هر حال، امروزه در كنار امنيت تشريعى و تكوينى حرم، به سبب امنيت حقوقى كه دولت عربستان در شهر مكه و مدينه فراهم آورده است، شرايط مناسبى براى تمرين امنيت اجتماعى مهيّاست. هر ساله زائران كوى دوست شاهد اين امنيتاند و تمام مناسك حج را با
1) ر. ك: جرعهاى از صهباى حج، عبدالله جوادى آملى، صص ۶٩ - ٧۴.
حركات نمادينش در كنار ساير ملتها در محيطى امن و آرام و در كمال صفا و صميميت انجام مىدهند. گفتنى است كسانى كه از حج برمىگردند وقتى مىخواهند از مشاهدات جذّاب خود در حج حكايت كنند، نمونههايى از مشاهدات امنيت اجتماعى در حج را به زبان مىآورند؛ مثلاً مىگويند مشاهده كرديم كه موقع نماز جماعت، مغازهها را نمىبستند يا فلان وسيله زمين افتاده بود و كسى آن را برنمىداشت!
به يقين، مشاهده اينگونه صحنهها در حج كه بيانگر امنيت اجتماعى است، در زندگى اجتماعى زائر حج بىتأثير نيست. اين صحنههاى جذاب تا پايان عمر در ذهن زائر ماندگار خواهد بود. در يك جمله كوتاه مىتوان گفت مشاهدات امنيتى حج و انجامدادن مناسك در محيط معنوى و امن، تمرينى براى صلح و امنيت عمومى در طول حيات اجتماعى انسان در همه جا و هر زمان خواهد بود.
نظم اجتماعى، از جمله مفاهيم ارزشى است كه در صورت عمل و پاىبندى به آن، ارزشآفرين خواهد بود و مىتواند پيشرفت فرد و اجتماع را به همراه آورد. ازاينرو، وجود آن براى هر جامعهاى ضرورى است؛ زيرا بهترين سازمانها، نهادها و نظامهاى اجتماعى با زير پا گذاشتن
نظم و انضباط، به تباهى كشيده مىشوند و همه وجوه مثبتشان بىارزش مىشود. همچنين تواناترين افراد در محيط كار و زندگى، بدون داشتن نظم، جز اتلاف وقت دستاوردى نخواهند داشت.
البته منظور از نظم اجتماعى، حقوق و تكاليف متقابلى است كه فرهنگ براى مردمى كه عهدهدار مشاغل و موقعيتهاى گوناگون در اجتماعاند مقرر مىدارد؛ «پارسونر» مىگويد:
نظام اجتماعى از مجموعهاى از كنشگران فردى ساخته مىشود كه در موقعى كه دستكم جنبه فيزيكى يا محيطى دارد، با يكديگر كنش متقابل دارند. اين كنشگران به حسب گرايش، به ارضاى حد مطلوب برانگيخته مىشوند و رابطه آنان با موقعيتهايشان و همچنين با يكديگر برحسب و به واسطه يك نظام ساختاربندى شده فرهنگى و نهادى مشترك مشخص مىشود.(1)
در عبادت حج هم، اين كنشگران فردى (حجاج) هستند كه بنابر وظايف و تكاليفى كه در برابر يك نظام ساختار بندى شده دارند، براى ارضاى حد مطلوبى از عبادت برانگيخته مىشوند. درست است كه هركس كار
1) دايرة المعارف تطبيقى علوم اجتماعى كتاب اوّل ، عليرضا شايان مهر، ص۵٢٩ با اندكى تصرف
خودش را انجام مىدهد، ولى جملگى يك كار را انجام مىدهند. بايد بين كسى كه به تنهايى عملى را انجام مىدهد، مثلاً به عرفات مىرود يا اينكه همراه سه ميليون انسان اين كار را انجام مىدهد تفاوت قائل شد. اگر عمل اخير را تمرين همگانى هم بدانيم، خود آموزشى براى نظم اجتماعى است؛ زيرا «در روح بشر خاصيت هماهنگى با جمع است كه از آن به «محاكات» تعبير مىشود» .(1)
در حقيقت، «عبادت حج، فقط وابستگى و تجلّى احساسى فرد به خداوند نيست. داراى نظم خاصى است: نخست اينكه بىشكل، بىنظم، بىترتيب، آزاد و رهاشده نيست، بلكه يك نظام منطقى داراى فرم و شكل است؛ ديگر اينكه، نظمى كه براى اين عبادت تدوين شده است، خود براساس يك نظم ديگر (نظم طبيعت مادى) استوار شده است؛ يعنى برخلاف آنچه تصوّر مىشود و مىفهميم كه عبادت، يعنى تجريد روح از ماده و زندگى يا دور شدن از ماسواى خدا و نزديك شدن به ذات خداوند است. در اينجا همين مجردترين، مطلقترين و ماوراء طبيعىترين تجلّى روح انسانى به مادىترين، عينىترين و طبيعىترين تجلّى اصل مادى وابسته مىشود. تمام اين مراسم عبادى و تجليات روحى بايد هماهنگ و وابسته به
1) گزيدهاى از يادداشتهاى حج، ص۶۶.
دقيقترين لحظههاى زمان مادى (صبح، ظهر و شام) باشد» (1)
انسان مسلمان در فريضه حج از زمانى كه تصميم به انجام دادن آن مىگيرد، در مسيرى گام مىنهد كه از آغاز تا انتها بايد يكسرى قواعد و مقررات را بهطور منظم و با دقت انجام دهد.
اين قواعد و مقررات، از اجرا گذاشتن شرايط حج و بايستههاى آن، از قبيل خمس، زكات و مراقبت هوشيارانه از گفتار و رفتار آغاز مىشود تا مناسك حج كه بهطور متوالى، با دقت و نظم و ترتيب خاص بايد انجام گيرد، مانند حضور در ميقات زمانى و مكانى خاص، پوشيدن به موقع لباس احرام، قرائت درست تلبيه، قطع تلبيه در زمان خاص، گردش دور كعبه به تعداد مشخص، برپايى نماز طواف در مكان ويژه، انجام دادن سعى به اندازه، حضور به موقع در عرفات، مشعر و منا، جمعآورى سنگريزه به تعداد كافى براى رمى، دقت در پرتاب و مراحل انجام دادن رمى و. . . همگى براى آن است كه زائر درسى از نظم و انضباط اجتماعى را فرا گيرد و بتواند با تمرين، آن را در جامعه به كار گيرد. حتى مشاهدات زائر از مراعات نظم و انضباط دينى و اجتماعى مىتواند در روحيه او بسيار
1) ميعاد با ابراهيم، صص ۴۴ و ۴۵ با اندكى تغيير .
تأثيرگذار باشد.
آيت الله شهيد بهشتى نمونه جالبى از نظم و انضباط اجتماعى را در حج بيان كرده است كه شنيدنى است. ايشان مىفرمايد:
زمانى كه به سفر حج مشرف شدم، با پرسوجو متوجه شدم آمار تصادفات اتومبيل و اصطكاكها در سفر حج با توجه به حجم عظيم زائران و روزهاى مسافرت و فاصلههاى طى شده در فرصت اندك حج قابل مقايسه با اجتماعات ديگر جهان نيست؛ زيرا در اينجا، راننده و مسافرى كه در ماشين نشستهاند، در اين چند روز حج با روح و توجهى تمرينشده و تربيتيافته به خدا زندگى مىكنند. چند روز زندگى در سايه حكومت ايمان، جلوهاى خاص دارد. نمىگويم هيچ برخورد، تصادف يا تلفات نيست، بلكه در مقايسه با واحدهاى اجتماعى ديگر دنيا قابل مقايسه نيست. اگر اختلاف، دو يا سه برابر بود، مهم نبود، ولى اختلاف خيلى زياد است. فاصله ميان نظم ماشين و نظم روح است! (1)
بنابراين يكى ديگر از آموزههاى اجتماعى حج، مشاهده و مراقبه از نظم اجتماعى است كه زائر حج با تمرين روحى و جسمى آماده مىشود در تمام
1) حج در قرآن، ص ۴٧ با گزينش .
دوره زندگى به آن پاىبند باشد و براساس آن در جامعه بكوشد.
دين مبين اسلام همواره در شرح فلسفه عبادات و انجام دادن فرايض، موضوع وحدت و يگانگى را محور اصلى و اعتقاد به توحيد و توحيد كلمه را ضرورت زندگى سالم اجتماعى مىداند. «علامه محمد حسين كاشف الغطاء» چه زيبا بيان كرده است:
بُنِيَ الإسلامُ عَلى كَلِمَتَينِ: كَلمةُ التَّوحيدِ وَ تَوحيدُ الكلمة.(1)
اسلام بر روى دو اصل بنا شده است: يكى پرستش خداى يگانه، ديگرى اصل اتفاق و اتحاد جامعه اسلامى.
در همين راستا، بيشتر عبادات و احكام اسلام جنبه اجتماعى و گرايش بهسوى جامعه و جماعت دارد. كمتر عبادتى است كه رهنمونها و زمينههاى تحقق جامعه عدالتگستر اسلام را در محتواى خويش مطرح نكند. آيات و روايات حج، نماز جمعه، نماز جماعت، خمس، زكات و ديگر عبادات و فرايض اسلامى، آكنده از هماهنگى و حركت جمعى در جامعه اسلامى است كه
1) گزيدهاى از يادداشتهاى حج، ص ١٩.
زمينههاى تجردگرايى و تفرقه را نابود مىكند و گرايشهاى گروهى و ملّى در جامعه را فراهم مىسازد؛ بهگونهاى كه حتى در بيان جملات و كلمات و واژههاى آيات، صيغه جمع بر صيغه مفرد ترجيح داده شده است. اصولاً بينش جهانى اسلام و مدنىالطبع بودن خلقت انسان در آفرينش، بهترين الگو و چهارچوب وحدتگرايى و همكارى در امور مسمانان است.(1)
در اين ميان، كنگره حج از همه عبادات دينى عمومىتر و طولانىتر است و بهتر و بيشتر افراد جامعه را به همبستگى اجتماعى فرامىخواند. با اندك مطالعه در نصوص اسلامى، به اين مهم، بهتر مىتوان دست يافت. رسول خدا (ص) در حديثى معروف مىفرمايد:
أيُّها النّاسُ اِنَّ رَبَّكُم واحِدٌ وإنّ أباكم واحِدٌ، كُلُّكُم لآِدَمَ وآدَمُ مِن تُرابٍ انّ أكْرَمَكُمْ عِندَاللهِ أتقاكُم لافَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلى عَجَمِيٍّ إلاّ بِالتَّقوى.(2)
اى مردم! خداى شما يكى و پدر شما يكى است. همه فرزند آدميد و آدم از خاك است. بزرگوارترين شما نزد خداوند پرهيزكارترين شماست. هيچ عربى بر عجمى جز به پرهيزكارى امتياز ندارد.
١.١. «پيامبر خدا (ص) اين جمله را كه نداى وحدت و همبستگى است در سرزمين مكه، آن هم در آخرين حج كه به حجة الوداع معروف شده است، بيان كرد. ايشان سرزمين وحى را براى بيان اين جمله انتخاب كرد، چون دامنه حج تا قيامت برپاست. تا مردم بيايند و به ياد پيام وحدتبخش پيامبر خود بيفتند، آگاه شوند و راه تفرق نپويند. دست دوستى و برادرى بفشارند و موانع را از ميان بردارند» .(1)
البته جامعه آنگاه در جهت همبستگى اجتماعى، بدون سوءظن حركت خواهد كرد كه افزون بر داشتن هدف و روش واحد، اصول و مبانى ثابتى نيز داشته باشد كه براساس آنها حركت كند. به لطف الهى، همه جنبههاى همبستگى اجتماعى در كنگره حج مشاهده مىشود و همه زائران، هدف و ايده واحدى دارند. مسير حركت هم بر مبنا و اصل واحدى است و در واقع، آنچه به اين اجتماع معنوى، همبستگى بيشترى مىبخشد، شايد نزديك شدن فاصلههاى زندگى باشد؛ زيرا عالم و جاهل، غنى و فقير، رئيس و مرئوس، روحانى و غير روحانى، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد همه يك نوع تنپوش دارند، دور يك محور مىگردند، رو به يك قبله مىايستند، در يك مكان سعى مىكنند، در يكجا وقوف دارند، يك دشمن واحد را
1) گزيدهاى از يادداشتهاى حج، ص ٢١ با گزينش .
رمى مىكنند، تقريباً يك نوع غذا مىخورند و در يك جا مىخوابند كه همه اينها احساس همبستگى و يگانگى را بين مسلمانان تقويت و تحكيم مىكند. بنابراين، رابطه دينى در اسلام از هر رابطه ديگرى، نظير ملّيت، نژاد، زبان، رنگ و. . . قوىتر است.
به تعبير ديگر، اساس پيوندهاى اجتماعى در حج، ايمان و اعتقاد است. همان چيزى كه در فطرت توحيدى انسانها تعبيه شده و پايدار و به دور از تغييرات زمانى و مكانى است. امت در پرتو ايمان مىتواند از هرگونه تنازع و تفرق رهايى يابد؛ زيرا جامعه متكى بر الفت روحى و قلبى، فراتر از اميال فردى و آرمانهاى گروهى عمل مىكند. ازاينرو انسان مؤمن در موسم حج با مشاهده كردن و انجام دادن حركات وحدتبخش، احساس همنوعى و برادرىاش به ديگر مسلمانان برانگيخته مىشود و به او كمك مىكند تا از دام خودخواهىهاى زندگى كه در لباس، آرايه، نشانه و درجه، او را از ديگران متمايز مىكند، رهايى يابد و به حلقه جماعت درآيد و پيوندهاى عاطفى و قلبىاش را با آنان محكمتر كند.
از ديگر آموزههاى اجتماعى حج، آموزش حركت و پويايى است. حاجى از آغاز مناسك تا پايان آن، همواره
منزل به منزل در حال حركت است. در ميقات، لباس دنيا را از تن درمىآورد و لبيكگويان بهسوى كعبه مىشتابد. به محض اينكه به كعبه مىرسد شروع به طواف مىكند؛ يعنى حركت مىكند. پس از نماز به مقام ابراهيم عليه السلام مىرود. از مقام راهى مسعى مىشود و در آن مكان مقدس، هفت بار فاصله بين دو كوه صفا و مروه را طى مىكند كه گاه با هروله همراه است. پس از آن راهى عرفات مىشود. پس از نيم روز توقف در عرفات بهسوى مشعر عزيمت مىكند. هنوز چند ساعتى از رسيدن به مشعر نگذشته است كه بايد آهنگ منا كند. در منا هم هر روز از نقطهاى به نقطه ديگر حركت مىكند؛ يك بار براى قربانى، چند بار براى رمى. پس از انجام دادن اعمال منا دوباره به مكه برمىگردد و حركت براى طواف، نماز و سعى را پى مىگيرد و تمام مىكند.
البته حركت حاجى در حج، از نوع حركت رايج زندگى عشايرى نيست كه به دنبال آب و علف، مدام حركت از ييلاق به قشلاق و بالعكس دارند؛ يعنى حركتى در يك مدار بسته نيست يا از نوع حركتهاى توريستى نيست كه حركت از يك نقطه عالم به نقطه ديگر است. حتى حركت بوداگونه نيز نيست كه حركت انسان از زندگى به طرف تنهايى است، بلكه حركتى از نوع هجرت، هجرتهاى تمدنساز و هدفدار است كه از راه دين و
حكمت انجام مىگيرد.
حركت دائمى حاجى، يادآور حركت دعوتكنندگان بزرگ، يعنى حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت محمد (ص) در راه مبارزه با بتپرستى، احياى توحيد و استقرار عدالت است.
همچنين بيانگر رسالت دائمى حاجى، براى ساختن جامعه انسانى صالح است. در واقع، حاجى با بريدن از تمام پيوندهايى كه او را محدود كرده بود، در دوره آموزشى و تربيتى حج، «عبادت متحرك با جامعه» را با جسم و روح تجربه مىكند و مىآموزد كه براى رسيدن به نظام اجتماعى صالح در يك جا نماند و در يك قالب نگنجد.
هر ساله در صحنههاى گوناگون موسم حج، بهويژه در ميقات، طواف، مسعى، عرفات، مشعر و منا به زن و مرد [و همسران] مسلمان آموخته مىشود كه در برخوردهاى اجتماعى مراقب يكديگر باشند، در مقابل هم به دور از هرگونه آرايش و با لباس معنوى ظاهر شوند و حتى بايد از لذت جنسى حلال هم صرفنظر كنند؛ قرآن در اينباره مىفرمايد:
(فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ) (بقره:١٩٧)
[بايد بدانند كه] در حج آميزش جنسى و گناه و جدال روا نيست.
در اين آيه مراد از «رفث» همبسترى و بهرهگيرى لذت جنسى است كه بايد در حج از آن اجتناب كرد كه به يقين اين دستور خداوند در موسم حج بىحكمت نيست.
«حاجى با مقدارى خوددارى از نيازهاى روانى و بيولوژيكى (آميزش، ازدواج، آرايش) مفاهيمى چون تعادل، توانايى، تحمل محروميت و توانايى فداكارى و ايثار را در ذهن خود جاى مىدهد و اراده و تن را در برابر نيازهاى مختلف مادى و روانى مقاوم مىسازد؛ يعنى وى بر شيوههاى تربيتى فردى و اجتماعى، براساس قانون توحيدى پاى مىفشارد و عمل مىكند و مىتواند حالت نابهنجارى را كه انسان در برابر نيازمندىها و دارايىهاى گوناگونش در آن به سر مىبرد، پشت سر گذارد. در حج نيروهاى عاطفى بهنجار نسبت به ديگران رشد مىكند و ثابت مىشود كه انسان مىتواند عواطف فردى خويش را زير پا گذارد و آن را نثار جامعه كند» . (1)
اگرچه مراعات پوشش و آرايش در كاهش فشار جنسى و فساد اخلاقى در جامعه مؤثر است، ولى عامل مهمتر، تربيت دينى زن و مرد مسلمان در عمل است كه در برخوردهاى اجتماعى مرتكب گناه نشوند. نمونه عملى اين نوع تربيت در حج به خوبى نمايان است. چگونه
1) «پديده حج از ديدگاه جامعه شناختى» ، حسن ضيقه و موسى دانش، فصلنامه ميقات، شماره ٣٨، ص٢٠ با اندكى تصرف .
مىشود كه مرد و زن مسلمان طى چند روز در فشردهترين و متراكمترين مكانها گام به گام، دوش به دوش و شانه به شانه هم حضور داشته باشند، عمل طواف يا مسعى را انجام دهند، گروه زنها از ميان گروه مردان عبور كنند، اما مردها به زنها خيره نگاه نكنند يا سعى كنند مرتكب عمل گناهى نشوند؟ چه عاملى سبب مىشود كه حتى زن و مرد مسلمان به فكر گناه هم نيفتند و سعى كنند مناسك چند روزه حج را سلامت به پايان برسانند؟ در پاسخ بايد گفت آنچه مقابل طغيان جنسى يا عمل گناه، ايستادگى مىكند، ايمان است؛ يعنى مرد و زن مسلمان در موسم حج به تربيت قرآنى عمل مىكنند كه مىفرمايد:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ) (نور: ٣٠ و٣١)
به مؤمنان بگو چشمهاى خود را [از نگاه به نامحرمان] فرو گيرند و دامان خود را [از بىعفتى] حفظ كنند. اين براى آنان پاكيزهتر است. خداوند به آنچه انجام مىدهند آگاه است و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را [از نگاه هوسآلود] فرو گيرند و دامان خويش را [از بىعفتى] حفظ كنند.
به عبارت ديگر، كنترل روابط اجتماعى زن و مرد در
موسم حج به وسيله نظام اجتماعى نيست، بلكه عامل بهبودبخش روابط زن و مرد مسلمان، «ايمان» است. ازاينرو مىتوان عفت اجتماعى را در موسم حج مرحله تمرين و آزمون دانست تا تعاملات اجتماعى زن و مرد در زندگى اجتماعى بهبود يابد و براساس ايمان شكل گيرد.
مساوات و برابرى در تمام صحنههاى زندگىبخش حج مشاهده مىشود و مسلمانان با شركت در مراسم حج حداقل يكبار در تمام عمر از حقوق مساوى برخوردار مىشوند. البته «اين تساوى حقوقى، حقوقى نيست كه به صورت مساوى و مصنوعى وضع كرده باشند، بلكه هر كس به اين تساوى حقوقى معتقد باشد، مىتواند به اين شكل [در همايش حج] شركت كند» .(1)
حاجى در نخستين منزل سفر حج (ميقات) با كندن لباس، يكباره مشاهده مىكند تمام نشانهها، زينتها، آرايهها، درجهها و عنوانها و در يك كلام آنچه او را از ديگران متمايز مىكرد از او دور مىشوند؛ وقتى به مطاف مىرسد، در گرداب جمعيت فرو مىرود و در مسعى حتى راه رفتنش نيز همانند ديگران مىشود. سعى مىكند هروله كند؛ يعنى حركتى بين راه رفتن و دويدن همسان ديگران
1) ميعاد با ابراهيم، ص ٢٢٧.
مىيابد. سپس همراه سيل جمعيت در عرفات، مشعر و منا وقوف مىكند و با زدودن موى سر كه مىتواند با فرم آرايش خاص خود نوعى زينت و امتياز باشد، آخرين نشانه تمايز را هم در منا دفن مىكند تا با ديگران يكسان، يكرنگ و يكسر باشد.
همچنين مسافران قبله مشاهده مىكنند، شركتكنندگان در همايش، اعم از مقيم و مهاجر، نهتنها در انجام دادن مناسك برابرند، بلكه در خواب، خوراك و اسكان نيز برابرند؛ زيرا اسلام در كنگره حج اجازهاى غير از يكسانى و برابرى را نمىدهد؛ چنانكه «پس از واقعه فيل و ابرهه، قريش با احساس غرور و عظمت خود را متوليان خانه خدا مىخواندند و مىگفتند: احدى از عرب به منزلت ما نمىرسد و با اينكه مىدانستند عرفه از مشاعر عظام است و از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام يكى از مواقف بوده است، وقوف به عرفه را ترك مىكردند. همچنين معتقد بودند كسى كه از خارج حرم براى حج يا عمره مىآيد، نبايد از غذايى بخورد كه از خارج حرم آورده است و بايد در لباس «حُمس» (1)طواف كند و اگر نتوانست لباس آنها را تهيه كند بايد برهنه طواف كند» .(2)
در واقع، اهالى بومى مكه براى خود در مناسك حج امتيازاتى ايجاد كرده بودند، ولى قرآن كريم به اين افكار خرافى و سنّتهاى غلط، خط بطلان كشيد و همه مردم را به وقوف در عرفات و استغفار از گناهان فراخواند؛ چنانكه مىفرمايد:
(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (بقره: ١٩٩)
سپس از همانجا كه مردم كوچ مىكنند، [بهسوى سرزمين منا] كوچ كنيد و از خداوند طلب آمرزش كنيد؛ زيرا خدا آمرزنده مهربان است.
«[خداوند] در اين آيه ضمن دستور به حركت دستهجمعى همراه مردم، به اهل مكه تذكر مىدهد مبادا خيال كنيد كه چون اهل حرم يا از قبيله قريش و امثال آن هستيد، بايد حركات عبادى شما با ديگران فرقى داشته باشد. اين خودبزرگبينىها را كنار گذاريد و همچون عموم مردم باشيد» . (1)
همينطور قرآن در آيهاى ديگر مىفرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ. . .) (حج: ٢۵)
كسانى كه كافر شدند و [مردم را] از راه خدا
1) تفسير نور، محسن قرائتى، ج ١، ص ٢١۶.
بازداشتند و [همچنين] از مسجدالحرام كه آن را براى همه مردم، برابر قرار داديم، چه كسانى كه در آنجا زندگى مىكنند يا از نقاط دور وارد مىشوند. . . .
آرى اسلام با فروغ عالمتاب خود، اجازه نمىدهد عدهاى در مناسك حج به دنبال امتيازطلبى و نابرابرى باشند، بلكه موجب مىشود ديوارهاى تبعيض و تمايز از اين مناسك الهى براى هميشه فرو ريزد و مساوات و برابرى، جزئى جدايىناپذير از آن شود و حج به دورهاى آموزشى و تربيتى براى فراگيرى مساوات و برابرى تبديل شود و جايى براى مشخصههاى امتيازطلبى باقى نماند؛ بهگونهاى كه حجاج در طول سفر پر بركت حج، حداقل يكبار زندگى بدون فاصله يا لااقل كم فاصله اجتماعى توحيدى را تجربه كنند و از آن توشهاى براى ادامه زندگى اجتماعى خود برگيرند.
همچنين مىآموزند، حج به منزله منشور اخلاقى اجتماعى است كه مساوات و برابرى، يكى از موردهاى اين منشور است كه هركس از هر طبقه اجتماعى در برابر پروردگار بىهمتا يكسان است. در آن تهيدست و توانگر، كارگر و كارفرما، حاكم و محكوم، غنى و فقير، سياه و سفيد، شرقى و غربى معنايى ندارد و ارزش هر كس در خلوص عملى است كه در حج انجام مىدهد. در حج حتى تبعيض، چشم و همچشمى، گرايشهاى قومى
قبيلهاى و زبانى هم باطل است و همگان در برابر قانون الهى برابر و يكساناند.
حج از يك ديدگاه، گرامىداشت و زندهكردن يادبودهاست؛ يادبودهاى ارزشمندى از ابراهيم خليل خدا، هاجر همسر فداكار و كوشاى او و اسماعيل فرزند بزرگوار او كه ذبيح خداست. يادبود يك خانواده توحيدى، يك خانواده ذوب شده و متبلور شده از ايمان كه پايهگذار يادمانهايى چون كعبه، حجر، مسعى، مقام، رمى و منايند. خانوادهاى كه هر كدام از اعضايش در توحيد، بىهمتا و يگانهاند. خانوادهاى كه در بنيانگذارى يك نظام صالح اجتماعى همه چيز را به جان خريدند و از هيچ چيز دريغ نكردند. اگر هر زن و مرد مسلمان در موسم حج به يادمانهاى اين قهرمانان توحيد نيك بنگرد و به گذشته عقبگرد كند و خاطرات فداكارى و جانفشانى آنان را در ذهن خود زنده كند، نيك مىآموزد كه براى استقرار يك نظام صالح اجتماعى بايد ابراهيموار تعلقات دنيوى را به مسلخ عشق برد و براى رسيدن به سرچشمه زندگى، هاجروار سعى و هروله كرد. زن و مرد مسلمان در حج از ابراهيم و هاجر مىآموزند كه چگونه بايد همدم و
همدوش يكديگر براى ساختن جامعهاى صالح بكوشند تا انسانى صالح همانند اسماعيل كه راضى به رضاى پروردگار و مطيع امر اوست، باشند.
همچنين زن و مرد مسلمان مىآموزند گاه براى برپايى تمدنى صالح بايد هجرت كرد، سختىها را به جان خريد، حداقل امكانات را متحمل شد، در راه حق جانفشانى و فداكارى كرد تا شاهد زلال جارى زمزم بود.
آرى در حج، انسان مىآموزد اگر فقط يك نفر چون ابراهيم خودساخته و موحد شود، مىتواند ابتدا خانواده و سپس جامعهاش را سرشار از ايمان كند. و باز مىآموزد اگر مردى، چون ابراهيم از آزمونى بزرگ، چون قربانى اسماعيل در راه حق سربلند و سرافراز بيرون مىآيد، در كنار اين مرد بزرگ، زنى فداكار و بزرگ، چون هاجر ايستاده است كه در دامان پاك خود فرزندى چون اسماعيل پرورانده است.
در حج، زنان همانند مردان مُحْرم مىشوند و در يادمانهاى ابراهيم، هاجر و اسماعيل شانه به شانه هم طواف مىكنند، پشت مقام ابراهيم نماز مىگزارند، سعى مىكنند، در عرفات و مشعر و منا وقوف، رمى و قربانى مىكنند و در پايان مىآموزند كه اگر عفيف و موحد باشند، مىتوانند در ادامه زندگى و در همه عرصههاى اجتماعى، كنار هم و ياور يكديگر باشند.
يكى از آموزههاى ديگر حج، تمرين روحى براى حل مشكلات اجتماعى است كه از طريق انفاق امكانپذير مىشود؛ به تعبير ديگر، يكى از آداب حج، انفاقكردن است. سنت قربانىكردن در حج، نمونهاى از اين انفاق است كه در راستاى برطرف شدن مشكل فقر و گرسنگى در جوامع اسلامى، هر سال انجام مىگيرد و حاجى بايد در آن مشاركت داشته باشد.
حاجى در منا به يكباره به انفاقى تقريباً بزرگ دست مىزند. قربانىكردن از آنرو بزرگ است كه در مرحله نخست، يادآور قربانى بزرگ ابراهيم (حضرت اسماعيل) است. در مرحله بعد، در برخى از جوامع، نظير جوامع عشايرى و روستايى، دام به علت منافعى كه براى مالك خود در زندگى دارد، از اهميت خاصى برخوردار است؛ بهگونهاى كه اگر يكى از آنها به عللى بميرد، ممكن است دامدار يا مالك، براى آن عزادار هم شود؛ چون سرمايه زندگىاش است. ولى در حج، حاجى حاضر مىشود اين سرمايه زندگىاش را در راه خدا بدهد.
همچنين ممكن است خيلىها در طول زندگى خود، چنين انفاقى نكرده باشند كه اين تجربه جديدى براى آنان است؛ آن هم با شرايطى كه براى قربانى ذكر شده است كه بايد بهترين و باكيفيتترين را انتخاب كنند.
البته كم هم نيستند كسانى كه هر ساله در راه خدا دهها قربانى مىكنند و گوشت آن را به فقرا و نيازمندان مىدهند. ولى بايد قبول كرد كه انفاق قربانى براى خيلىها در حج تجربه جديدى است و بايد يادآور شد كه قربانى كردن در حج يكى از شعائر الهى است؛ چنانكه قرآنكريم مىفرمايد:
(وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَّ. . .) (حج: ٣۶)
و شتران فربه را [در مراسم حج] براى شما از شعائر الهى قرار داديم. در آنها براى شما خير [و بركت] است. نام خدا را درحالىكه [براى قربانى] به صف ايستادهاند بر آنها ببريد. . . .
حاجى با قربانى كردن، نهتنها اخلاص و تقواى خود را به نمايش مىگذارد، بلكه روح خود را براى انفاق بيشتر در جامعه تمرين مىدهد و مطمئن است كه خداوند پاداش اين كار خير را به او چندين برابر خواهد داد؛ چنانكه رسول خدا (ص) مىفرمايد:
الحُجّاجُ مُعاوِنُونَ، و نَفَقاتُهُم مُخَلَّفَةٌ، واللهُ لايُضِيعُ أَجرَ المُحسِنينَ.(1)
حجگزاران مددكاران يكديگرند. آنچه خرج مىكنند
1) احتجاج، ابومنصور طبرسى، ص ۶۵.
عوض داده مىشوند و خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند.
يادآور مىشويم بذل و بخشش در مناسك حج به قربانى خلاصه نمىشود، بلكه اگر حاجى در مناسك حج به هر علتى در انجام دادن برخى از مقررات حج كوتاهى كند، باز بايد در راه خدا انفاق كند؛ براى مثال اگر از محرمات حج عدول كند، بايد كفاره بدهد كه نوعى انفاق است و ميزان آن براساس نوع خطا از يك مد طعام تا يك دام (گوسفند، گاو، شتر) متغير است. گذشته از اينكه حاجى در حج براى قبولى اعمال خود مجبور به انفاق است، نبايد فراموش كرد كه حج با انفاق، بافضيلتتر از حج [يا عمره] بدون انفاق است.
در حقيقت، «حج، ضمانت اجرايى افزايش انفاق در سطح جامعه است. به تعبير ديگر، اگر مراسم حج صحيح انجام شود، كسى كه از حج برمىگردد، نهتنها به اندازه هزينه حج، بلكه چندين برابر آن را در امور اجتماعى انفاق خواهد كرد؛ زيرا روح حاجى در آموزشگاه حج براى انفاق در جامعه تمرينديده و ساخته شده است» . (1)
شايد گفته شود: اگر چنين است، چرا برخى پس از حج نيز روحشان براى انفاق آماده نشده است؟ در پاسخ بايد گفت كه ميزان آمادگى، به ميزان درك حاجى از
1) حج در قرآن، صص ٧٢ و ٧٣ با اندكى تغيير .
اعمال حج و انجام دادن صحيح آن بستگى دارد. همچنين به ميزان تمرينى بستگى دارد كه در حج براى انفاق انجام داده است.
حج، همانند ساير احكام دينى نمايشى پرشكوه از آگاهى و مسئوليت در گستره حيات فردى و اجتماعى است و براى خود، قواعد و مقررات خاصى دارد كه حجگزار از نظر شرعى، موظف به پذيرفتن و اجراى آن در طول دوره حج است؛ به تعبير ديگر، حاجى در حج با پذيرفتن قواعد و مقررات شرعى فردى حج، براى انجام دادن صحيح اعمال خويش، تكليف و مسئوليت پيدا مىكند تا حج او نزد خداوند پذيرفته شود. اگر حجگزار در انجام دادن مسئوليتهاى پذيرفته شده كوتاهى كند، بايد جرايمى سخت (كفاره) بپردازد؛ چه بسا، اگر حجگزار در انجام دادن وظايف و مسئوليتها دقت نداشته باشد، گاه جرايم آن به اندازهاى سنگين خواهد بود كه شايد تا پايان عمر هم فرصت جبران نيابد. ولى اگر از عهده مسئوليتهايى كه پذيرفته است، به نحو شايسته برآيد، نهتنها وظيفه شرعى خود را به بهترين شكل به انجام رسانده است، بلكه مستحق پاداشى خواهد بود كه كمتر عبادتى با آن برابر است؛ چنانكه رسول خدا (ص) مىفرمايد:
«الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّة»(1)«پاداش حج بهشت است» .
همچنين انجام دادن درست مسئوليتها به حجگزار كمك مىكند تا بهتر از آثار مادى و معنوى حج بهرهمند شود. حتى مشاهده مسئوليتپذيرى افراد مخلص و مؤمن در موسم حج كه افزون بر مسئوليت خود و بدون هيچ چشمداشتى مسئوليت اعمال حجگزاران كمتوان را نيز به عهده مىگيرند، مىتواند در روحيه مسئوليتپذيرى حجگزار بسيار تأثيرگذار باشد.
البته شايد گفته شود، موارد اشاره شده بيانگر مسئوليتهاى فردى حجگزار در حج است، ولى بايد اقرار كرد كه انجام دادن تكاليف شرعى فردى، از جمله مسئوليتهاى حج، مىتواند زمينهساز پذيرش مسئوليتهاى اجتماعى باشد.
«از سوى ديگر، ديدن آن اجتماع بشرى كه از اطراف جهان در آن مجمع بزرگ و مقدس شركت مىكنند و گستردگى جامعه اسلام و جهانى بودن اين دين عظيم را نشان مىدهند، هر مسلمانى را به حقوقى كه اين جماعتها و شهروندان آنان به لحاظ برادرى اسلامى بر او دارند و به مسئوليتهايى كه در ارتباط با اين جمعيتها برعهده دارد و روابطى كه بايد با آنان داشته باشد، متوجه
1) من لايحضره الفقيه، ج ٢، ص ١۴٢.
مىكند و به او مىفهماند كه بايد با اين انسانها، روابط برادرانه داشته باشد و اگر از حال آنان بىاطلاع باشد، حق برادرى اسلامى را ادا نكرده است» .(1)
بنابراين حجگزار با پذيرش مسئوليتها در فرصت كوتاه حج و انجام دادن آنها به همراه بيم و اميد و مشاهده مسئوليتپذيرى افراد مخلص، آموزش مىبيند و براى پذيرش مسئوليتهاى اجتماعى ديگر آماده مىشود.
فضاى اجتماعى حج، فضاى صلح و دوستى است؛ بهگونهاى كه ميليونها انسان با تنوع نژادى، قومى، زبانى و فرهنگى، در يك ميقات زمانى و مكانى خاص حضور مىيابند و يك زندگى مسالمتآميز و به دور از هرگونه درگيرى را كنار هم در دورهاى كوتاهمدت تجربه مىكنند. اين مهم بدان سبب است كه برنامه حج بهگونهاى تشريع و برنامهريزى شده است تا يك مسلمان افزون بر محدوديتهايى كه در زندگى عادى دارد، با تمرين و مراقبت، اعضا و جوارح خود را كنترل كند. در اين ميان كنترل دست و زبان اهميت خاصى دارد؛ زيرا اين دو عضو بيشترين عامل آزاررسانى به شخصيت يا حقوق ديگراناند. ولى انسان حجگزار در موسم حج، طبق مقررات اجتماعى، بايد زبان
1) سفرنامه حج، لطف الله صافى گلپايگانى، ص ٢٠ با اندكى تصرف .
خود را از گفتار باطل، ناشايست و نابهحق كنترل كند و با ديگر حجگزاران، در تعامل سالم باشد. در غير اين صورت، حج از ايشان پذيرفته نيست؛ قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
(فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى) (بقره: ١٩٧)
در حج آميزش جنسى و گناه و جدال روا نيست و هر كار نيكى انجام دهيد خدا آن را مىداند. و زاد و توشه تهيه كنيد و بهترين زاد و توشه، پرهيزكارى است.
طبق اين آيه مباركه، محيط و فضاى باصفاى حج را نبايد با ارتكاب گناه، دروغ و درگيرى لفظى آلوده كرد. بلكه مؤمنان حجگزار بهتر است از فرصت اندك حج، نهايت بهره را ببرند و رهتوشهاى مناسب بگيرند كه بهترين آنها پرهيزكارى است. همينطور بهتر است به امور خير، از جمله تعامل اجتماعى سالم با ديگر حجگزاران بپردازند كه نمونهاى از كارهاى خير است. همينطور امامصادق عليه السلام به حجگزار توصيه مىفرمايد:
إذا أَحْرَمتَ فَعَلَيكَ بِتَقَوى اللهِ وَ ذِكرِ اللهِ وَِ قِلَّةِ الكلامِ إلاّ بِخَيرٍ فإنّ تَمامَ الحجِّ والعُمرَة أنْ يَحفَظَ المَرءُ لِسانَهُ إلاّ مِن خَيرٍ.(1)١
هرگاه محرم شدى، بر تو باد به تقواى الهى و ذكر
1) تهذيب الاحكام، محمد بن حسن طوسى، ج ۵، ص ٢٩۶.
خدا و اندك سخن گفتن، مگر در خير و نيكى؛ زيرا كمال حج و عمره آن است كه آدمى زبان را به چيزى جز خوبى نگشايد.
البته تعامل اجتماعى نيكو دو فايده مهم دارد: نخست اينكه موجب مىشود گروه عظيم موحدان كه براى عبادت و حجگزارى گرد آمدهاند، با آرامش كامل مناسك حج را انجام دهند و فضاى حج را آكنده از مهر و صفا، تقوا و طهارت كنند و برادرى و محبت را ميان مسلمانان حاكم كنند. دوم اينكه حجگزار با به بند كشيدن نفس سركش خود و هدايت آن در مسير تقوا، تعامل اجتماعى سالم را تمرين مىكند و آماده مىشود اين رهتوشه مناسب را به اجتماعى منتقل كند كه در آن زندگى مىكند.
خداوند در قرآن خانه خود را «عتيق» ناميده است: (وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ) ؛ «و برگرد خانه گرامى كعبه، طواف كنند» . (حج:٢٩)
«عتيق از عتق است؛ يعنى خانه آزاد؛ خانهاى كه از تسلط زورمندان و از تملك زرمندان آزاد است» .(1)
چنانكه امام باقر عليه السلام در سبب نامگذارى عتيق مىفرمايد:
1) ميعاد با ابراهيم، ص ٩٠.
لأِنَّهُ بَيتٌ حُرٌّ عَتيقٌ مِنَ النّاسِ، ولم يَمْلِكْهُ أحدٌ. (1)
زيرا تنها خانهاى است كه از تملك انسان آزاد است و هيچ كس مالك آن نيست.
خانه خدا از آنرو آزاد است كه براى مردم ساخته شده است. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ. . .) (آل عمران: ٩۶)
نخستين خانهاى كه براى مردم [و نيايش خداوند] بنا نهاده شده است.
گفتنى است خانه خدا، همواره آزاد و از مالكيت انسانها رها بوده است. طبق نظر گروهى از فقها، در مسجدالحرام و طبق نظر گروه ديگر حتى در شهر مكه، زائر مىتواند نمازهاى يوميه را تمام و كامل بخواند؛ به عبارت ديگر مخير است كامل يا شكسته بخواند. در حالىكه مسافر، بايد نماز را شكسته بخواند. گويى انسان در مسجدالحرام، در منزل يا وطن خويش حضور دارد. درواقع، حكم مسافر از او برداشته مىشود.
البته زائران حج در دوران حكومت اسلامى زمان رسول خدا (ص) و حضرت على عليه السلام بيش از زائران امروزى احساس آزادى مىكردند. چون خانههاى مكه به ظاهر در نداشت و به روى تمام زائران باز بود. ائمه معصوم عليهم السلام همواره در دوره حكومت خود به واليان مكه سفارش
1) علل الشرايع، ابوجعفر بن بابويه شيخ صدوق ، ج٢، ص ٣٩٩.
مىكردند كه مردم مكه در مقابل سكونت حاجيان، در منزلشان چيزى دريافت نكنند؛ چنانكه امام على عليه السلام در نامهاى به «قثم بن عباس» مىنويسد:
ومُرْ أهَلَ مَكَّةَ ألاّ يَأْخُذُوا مِن ساكِنٍ أجْراً فإِنَّ اللهَ سُبحانَهُ يَقُولُ: سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ. (حج:٢۵) (1)
به مردم مكه فرمان ده تا از هيچ زائرى در ايام حج، اجرت مسكن نگيرند كه خداى سبحان فرمود: «چه كسانى كه در آنجا زندگى مىكنند يا از نقاط دور وارد مىشوند را برابر قرار داديم» .
منظور حضرت على عليه السلام از «عاكف» اهل مكه و «بادى» زائرانىاند كه از ديگر نقاط به حج مشرف مىشوند. به ظاهر باز بودن در خانههاى مكه به روى زائران حج تا دوره معاويه ادامه داشته است.
چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
فَاِنَّ أوَّلَ مَنْ جَعَلَ لدور مَكَّة أبواباً مُعاويةُ.(2)
نخستين كسى كه براى خانههاى مكه در نهاد، معاويه [پسر ابوسفيان] بود.
اگرچه امروزه شهر مكه در موسم حج به علت افزايش زائران، با محدوديت اماكن اقامتى مواجه است، ولى كسانى كه سفر حج يا عمره را تجربه كردهاند، مىدانند كه
انسان در شهر مكه احساس امنيت خاطر و آزادى بيشترى مىكند؛ بهگونهاى كه بيشتر اوقات، انسان تعلقات دنيوى را فراموش يا كمتر احساس دلتنگى و غربت مىكند. انسان در هر ساعت از شبانهروز كه اراده كند، مىتواند آزادانه به زيارت كعبه برود و با خداى خود راز و نياز كند و هيچ ممانعتى هم وجود ندارد. اين يك تجربه شيرين اجتماعى است. تجربهاى كه براى يكبار هم كه شده است، اُمت اسلامى با وجود تفاوت مليّتى، نژادى، زبانى و. . . آن را در مراسم چند روزه حج، در خانه مشترك خود، خانهاى كه آزاد و رها از هرگونه مالكيت شخصى است، در كنار برادران و خواهران ايمانى، فارغ از هرگونه تعلقات دنيوى و به دور از هرگونه رذايل اخلاقى و اجتماعى، كسب مىكند.
با توجه به آثار و بركات فردى و اجتماعى حج مىتوان گفت كه نقش حج در زندگى اجتماعى مسلمانان، نقش حياتى و اساسى است.
در حقيقت، حج دانشگاهى انسانساز است كه ارزشهاى اجتماعى، نظير: برادرى، برابرى، امنيت، نظم، تفاهم، تعامل، عفت، آزادگى و دهها ارزش ديگر اجتماعى در آن تمرين و مشق مىشود. آموزههايى كه هم به انسان
درك و بينش و شخصيت مىبخشد و هم او را در كلاسهاى متعدد، براى ورود به اجتماع و ساختن آن آماده مىسازد.
اگر حجگزار در مراسم حج يا عمره محروميتها و محدوديتهايى را در حال احرام يا وقوف در عرفات، مشعر و منا تحمل مىكند، جملگى به مراتب معرفتىاش مىافزايد و او را به رشد نفس و كمال و بينش رهنمون مىسازد.
پس بسيار بىسعادتاند كسانى كه با سطحىنگرى، مناسك حج را حركاتى بيهوده مىپندارند يا آن را نشانه عقبافتادگى اجتماعى مىدانند كه مانع از رشد اجتماعى مىشود. و چه غافلاند كسانى كه اين سير الهى را به خوبى درك نمىكنند كه اين سفرى از جسم به روح، از صورت به معنا، از مجاز به حقيقت و از خلق به خالق است. راز محروميتها و محدوديتها را نمىدانند و در انديشه نيازهاى جسمانى و آسايش خويش به سر مىبرند.
به يقين اين گروه كسانىاند كه زيستن را براى خوردن مىخواهند و با سعادتمندانى كه خوردن را براى زيستن و با همزيستن و سير و سلوك الى الله مىخواهند، تفاوت بسيار دارند؛ تفاوتى كه جسم با روح، ظاهر با باطن، جهل با علم و ظلمت با نور دارد.
حج، سلوكى جمعى و جهانى است كه منطقه يا ناحيه جغرافيايى خاصى را در برنمىگيرد. اين سلوك جمعى را كه مسلمانان جهان با توجه به تفاوتهاى نژادى، قومى و زبانى هرساله بهجا مىآورند، از بالاترين درجه تعامل اجتماعى برخوردار است؛ زيرا مسلمانان جهان كه در قارههاى مختلف زندگى مىكنند، در يك ميقات زمانى و مكانى خاص دور هم جمع مىشوند. همه يك خدا، يك پيامبر، يك كتاب و يك هدف را دنبال مىكنند و همه به انجامدادن اعمالى مىپردازند كه همانند هم است.
همچنين، اين اعمال به گونهاى است كه
اگر با دقت به آن نگريسته شود، انسان مىتواند درسهاى با هم زيستن و درك متقابل را بياموزد. مهمترين آثارى كه حج در سطح بينالملل مىتواند داشته باشد، چنين است:
از كارهاى پسنديدهاى كه در كنگرههاى جهانى، بهويژه كنگرههاى علمى - فرهنگى مرسوم است، كسب آگاهى و شناخت شركتكنندگان از يكديگر است.
ازاينرو شركتكنندگان سعى مىكنند به شكلهاى مختلف، از جمله گفتوگو يا مبادله آثار، يكديگر را بيشتر بشناسند. حتى با دادن كارت شناسايى، نشانى منزل يا پست الكترونيكى سعى مىكنند ارتباط بيشترى داشته باشند. همچنين ممكن است آثار و تأليفات خود را براى يكديگر بفرستند تا زمينه آشنايى، بيشتر شود. بديهى است اينگونه اقدامات، پيوندها را محكم مىكند. اين در حالى است كه اسلام در چهارده قرن پيش يكى از اهداف حج را شناخت ملل دانسته است؛ چنانكه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
فَجَعَلَ فِيه الاجتماعَ مِنَ المَشرقِ وَ المَغربِ لِيَتَعارَفُوا. (1)
[خداوند] اجتماعى از شرق و غرب در اين سرزمين پديد آورد تا يكديگر را بشناسند.
1) علل الشرايع، ج٢، ص ۴٠۵.
بايد زائران با توجه به اين هدف ارزشمند اسلام، هر ساله در اجتماع حج، به دور از هرگونه اختلاف طبقاتى، نژادى و تعصب مذهبى، به هدف مشخصى بينديشند كه اسلام براى آنان در حج معين كرده است و سعى كنند؛ با گفتوگو و درك متقابل، از احوال و آرمانهاى يكديگر با خبر شوند؛ بهويژه بهتر است انديشمندان مسلمان كارتهايى را براى معرفى خود، به چند زبان چاپ كنند و به انديشمندان ديگر كشورها بدهند تا زمينهاى براى آشنايى و ارتباط بيشتر فراهم شود؛ به عبارت ديگر، سعى كنند رشتههاى دوستى و برادرى را هرچه بيشتر و بهتر محكم كنند.
امام خمينى (ره) در اينباره مىفرمايد:
حج بهترين ميعادگاه معارف ملتهاى اسلامى است؛ زيرا مسلمانان با برادران و خواهران دينى و اسلامى خود از سراسر جهان آشنا مىشوند. در آن خانهاى كه به تمامى جوامع اسلامى و پيروان ابراهيم حنيف متعلق است، گرد هم مىآيند و با كنارگذاردن هرگونه ويژگى، رنگ، مليت و نژاد، به سرزمين و خانه اوّلين خود بازگشت مىكنند. با مراعات اخلاق اسلامى و اجتناب از مجادلات و تجملات، دورنمايى از تشكيل اُمت محمد (ص) را در سراسر جهان به نمايش مىگذارند.(1)
بىشك، كسب آگاهى و شناخت متقابل از يكديگر،
1) صحيفه نور، ج ٢٠، ص ١٣.
زمينهساز ارتباط بيشتر مسلمانان مىشود كه دستاوردهاى مهمى به همراه خواهد داشت.
يكى ديگر از اهداف حج، مبادله افكار و اطلاعات بين كشورهاى اسلامى است؛ امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
فَجَعَلَ فِيهِ الاجتماعَ مِنَ الْمَشرقِ والمَغربِ لِيَتعارَفُوا. . . وَ لِتُعرَفَ آثارُ رسولِ الله (ص) وتُعرَفَ أَخبارُه و يُذكرَ ولا يُنسى وَ لَو كانَ كلُّ قومٍ إنّما يَتَّكِلون عَلى بِلادِهم و ما فِيها هَلَكُوا و خَرِبَتِ البلادُ و سَقَط الجَلبُ والأرباحُ و عَميَتِ الأخبارُ و لم يَقِفُوا على ذلك فذلك عِلَّةُ الحجِّ.(1)
خداوند در سرزمين مكه، اجتماعى از شرق و غرب پديد آورد تا همديگر را بشناسند. . . تا نشانهها و اخبار رسولالله شناخته شود و ياد شوند و فراموش نشوند و اگر هر قومى به شهرهاى خودشان و آنچه در آنهاست اتّكا مىكردند نابود مىشدند شهرها ويران مىگرديد و بازرگانى و سودآورى تعطيل مىشد و از خبرها آگاه نمىشدند و اين است علت حج.
در اين فراز از روايت، تأكيد بر اين است كه در موسم حج، «مردم نبايد با تنگنظرى، تنها به مصالح خود و منطقه جغرافيايى خود بينديشند؛ زيرا اين تفكر، جهان را به ويرانى
1) بحارالانوار، ج٩۶، ص٣٣.
مىكشد و سرنوشت انسانها را تباه مىسازد. اين تفكر با فلسفه جهانبينى و انساندوستى و نگرش فرامليتى و برونمرزى اسلام در تضاد است. اسلام آيين بشريت است. ازاينرو بايد در اجتماع عظيم حج، مصالح انسانها و كشورها مدنظر قرار گيرد تا منافع آن شامل همه مردم شود» .(1)
بهطور مسلّم منافع عمومى مسلمانان، آن هنگام به بهترين شكل تأمين خواهد شد كه با هم مشورت و تبادل انديشه كنند. موسم حج بهترين فرصت براى اين مهم است. حجاج كشورهاى اسلامى مىتوانند فرصت را غنيمت شمارند و از آن به گونهاى بهرهبردارى كنند تا به يك همايش بينالمللى تبادل افكار تبديل شود. وجود زمينه مشترك فرهنگى و عقيدتى ميان مسلمانان، خود نكته مهمى است كه بايد در اين همايش بر آن تأكيد شود. مقام معظم رهبرى (مدظله العالى) درباره تبادل افكار در موسم حج مىفرمايد:
در حج، شما برادران و خواهران كه از نقاط مختلف جهان در محشر عظيم حج گرد آمده و در هجرت از «مَنِ» قومى - نژادى حرفهاى به «ماى» اسلامى و قرآنى پيوستهايد، مناسب است مسائلى را مدنظر داشته باشيد و درباره آن با ديگر مسلمانان تبادل انديشه كنيد و پس از سفر حج به آن عمل كنيد.(2)
البته تبادل افكار و اطلاعات مىتواند در زمينه
چارهجويى براى حل مشكلات جهان اسلام، نشر اخبار و آثار پيغمبر اكرم (ص) و ائمه معصوم عليهم السلام، نزديك كردن مذاهب اسلامى به يكديگر، گسترش همكارىهاى بينالمللى و. . . باشد كه در مباحث آينده به آنها پرداخته مىشود.
در جهان امروز، كشورهاى اسلامى با مشكلات بسيارى روبهرويند؛ مشكلاتى، مانند تفرقهافكنى دشمنان، وابستگى اقتصادى - سياسى به بيگانه، اشغال و تجاوز دشمنان به سرزمينهاى اسلامى، برادركشى در برخى سرزمينهاى اسلامى، مذهبتراشى، فرهنگزدايى، غارت منابع طبيعى و دهها مشكل ديگر كه هر كدام از اين مشكلات درد بزرگى است كه قلب جامعه اسلامى را جريحهدار مىكند. اجتماع با شكوه حج، به كشورهاى اسلامى و مسلمانان فرصتى را مىدهد كه در پرتو ارتباطات منطقى و مداوم، بتوانند مشكلات و كمبودهاى يكديگر را بشناسند. هر كشور، عضوى از مجموعه بزرگ جهان اسلام است كه مىتواند در ساختار جهانى مسلمانان در رفع مشكلات ديگر اعضا شريك و سهيم باشد؛ چنانكه امام صادق عليه السلام يكى ديگر از اهداف حج را آگاهى از مشكلات ديگر مسلمانان و سعى در رفع آن مشكلات مىداند.(1)
1) وسايل الشيعه، ج١١، ص ١۴.
همينطور امام خمينى (ره) فرمود: «حج براى اين است كه مسلمانان، مشكلات يك سال خود را بررسى كنند و در صدد رفع آنها برآيند» .(1)
به واقع، مسلمانان در موسم حج مىتوانند كمبودها و نواقص خود را با هم در ميان گذارند و از همديگر يارى طلبند تا مشكلات خود را برطرف كنند.
همچنين بايد يادآور شد همواره در طول تاريخ حتى در دورههاى خفقانبارى كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر احكام اسلامى را به مسلمانان نمىدادند، مسلمانان با استفاده از فرصت حج از مشكلات خود چارهجويى مىكردند؛ از جمله در ارتباط با ائمه معصوم عليهم السلام و علما مشكلات فكرى و فرهنگى خود را برطرف مىساختند. علما و انديشمندان اسلامى نيز به اين هدف حج توجه داشتهاند و از هر فرصتى براى رفع مشكل مسلمانان بهره بردهاند. يكى از انديشمندان مسلمان در اينباره مىگويد:
از آثار حج، آشنايى با طوايف مختلفى است كه از چهار گوشه جهان اسلام آمدهاند. هر زمان كه مىتوانستم، در اين سفر با دوستان مىنشستم و به بررسى مشكلات جهان اسلام مىپرداختم.(2)
ولى افسوس كه به علت محدوديتهايى كه وجود
دارد به اين هدف حج كمتر توجه مىشود؛ چنانكه علامه كاشف الغطاء (ره) نوشته است:
بعد از ظهر روزى در ايام تشريق، پيرامون مسجد خيف، بالاى يك بلندى رفتم و اجتماع باشكوه مسلمانان را نظاره مىكردم كه در ميانشان مليتهاى چينى، مراكشى، يمنى، عراقى و هندى بودند. با تعدادى از آنان كه با بعضى از زبانها آشنا بودند، درباره حج و منافع و فوايد آن سخن به ميان آمد كه به رغم دشوارىهاى فراوان و تكاليف متعدد آن، داراى فوايد فراوانى است. به آنان گفتم كدام منفعت را بزرگتر از اجتماع ما در اين سرزمين سراغ داريد؟ آيا مكانى را مىشناسيد كه در آنجا مسلمانان چينى از دورترين نقطه شرق با مسلمانان مراكشى از دورترين نقطه غرب و مسلمانان عراقى و ايرانى از شمال و مسلمانان يمنى از دورترين نقطه جنوب با يكديگر اجتماع كنند؟ ولى افسوس كه تفكر و تدبر از ميان مسلمانان رخت بربسته و عباداتشان بىمغز و تهى شده است. آنان در اين سرزمين جمع مىشوند، ولى از يكديگر جدايند. كنار يكديگرند، درحالىكه از هم دورند. جسمهايشان به هم نزديك، ولى آرزوهايشان با يكديگر بيگانه است. حج مىگزارند، ولى هيچ مسلمانى با برادر مسلمانش آشنا نمىشود و جز چهره او را نمىبيند و از احوال او آگاه
نمىشود. حتى نام او را نيز نمىداند! ما با چنين حالى به وضعيت امروز رسيدهايم.(1)
هرچند بهرهورى از ابزارهاى روز و رسانههاى پيشرفته مىتواند در تبليغ رسالت اسلام نقش مهمى ايفا كند و ناگزير بايد از آنها بهره گرفت. اما شرايط و فرصتهاى ويژه ديگرى نيز براى مسلمانان فراهم است كه بدون نياز به وسايل پيشرفته و هزينههاى كلان، مناسبترين عرصه براى تبليغات هدايتگر است.
كنگره عظيم و بينالمللى حج، يكى از اين فرصتهاست؛ فرصت بىنظيرى كه ديگر ملتها را بدان دسترسى نيست. اين اجتماع بزرگ جهانى به رسالتداران تبليغ مجال مىدهد بدون تحمل مشقت و هزينه سنگين، رسالت اسلامى را ابلاغ كنند و با آگاهى دادن به ساير مسلمانان، مصالح و مسائل اُمت اسلامى را دنبال كنند؛ به همين دليل قرآن كريم، «كعبه و حج را هدايتگر جهانيان» (2)خوانده است.
در واقع، حج مناسبترين مجمع بينالمللى است كه زمينه هر نوع فعاليتى را به نفع اسلام فراهم مىآورد؛ بهگونهاى كه مىتوان عنوان «وسيله ارتباط جمعى
جهانشمول» را براى آن برگزيد. حج با مناسك پرشكوه خود، نه تنها براى مؤمنان شورانگيز است، بلكه براى آنان نمايش قدرت و بيانگر وحدت اجتماعى در برابر ديگران است كه مانند آن را در هيچيك از وسايل تبليغى اسلام نمىتوان ديد. براى همين است كه امام رضا عليه السلام يكى از منافع حج را تبليغ و نشر دين دانسته است و مىفرمايد:
. . . مَعَ ما فيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ ونَقلِ أخبارِ الائِمةِ اِلى كُلِّ صُقعٍ وَناحِيةٍ كَما قال الله عزَّوجَلَّ: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.(1)
از ديگر آثار و منافع حج اين است كه حجگزاران فقه و علم دين را بياموزند و اخبار ائمه را به تمام نقاط جهان برسانند؛ همانگونه كه خداوند بزرگ فرموده است: چرا از هر گروهى از آنان طايفهاى كوچ نمىكند [و طايفهاى در مدينه بماند] تا در دين [و معارف احكام اسلام] آگاهى يابند و به هنگام بازگشت بهسوى قوم خود آنها را بيم دهند، شايد [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خوددارى كنند.
همچنين پشتوانههاى تاريخى حج هم بيانگر اين است كه نور هدايت و شناخت در تار و پود حج قرار داده شده است و اگر حج با روح ابراهيمى و شريعت محمدى انجام
1) وسايل الشيعه، ج ٨، صص ٧ و ٨.
شود، فرصت مناسبى براى شناخت و تبليغ معارف دين خواهد بود؛ چنانكه رسول خدا (ص) در دورهاى كه هيچ اثرى از رسانههاى الكترونيكى نبود، موسم حج را بستر تبليغى خود قرار داد و خبر رسالت خود را از اين مناره توحيد به گوش جهانيان رسانيد.
«عبدالله بن كعب بن مالك» مىگويد:
پيامبر خدا سه سال نخستين دوران رسالت خود را پنهانى دعوت مىكرد و در موسم حج به سراغ حجاج، در منزلگاههايشان و در بازارهاى عكاظ، مجنه و ذىالمجاز مىرفت و به دعوت آنها مىپرداخت.(1)
«ربيعة بن عباد» مىگويد:
من نوجوانى بودم كه همراه پدرم به حج آمدم و رسول خدا را در منا ديدم كه به منزلگاه قبايل عرب مىآمد و مىگفت: «اى فرزندان فلان! من پيامبر خدايم. . .» . (2)
«ابونعيم» هم نقل مىكند:
روزى علىبنابىطالب عليه السلام در ضمن سخن از فضيلت و سوابق انصار، چنين فرمود:
كسى كه انصار را دوست ندارد و حق آنان را نشناسد
مؤمن نيست. به خدا آنان اسلام را با دارايى، شمشير، زبان رسا و ايثار خود پروبال دادند. رسولخدا در اوقات حج قبيلهها را به اسلام دعوت مىكرد و كسى نمىپذيرفت. هر سال در [مجنه و عكاظ و منا] به سراغشان مىرفت و باز هم آنان را دعوت مىكرد تا آنجا كه گفتند: «وقت آن نرسيده كه از ما نوميد شوى؟ !» .
تا اينكه خداوند اراده كرد انصار اين دعوت را بپذيرند. همينكه پيامبر (ص) ، اسلام را بر آنان عرضه داشت، پذيرفتند و به ايمان سبقت گرفتند. مسلمانان را پناه دادند، يارى كردند و مواسات را پيشه ساختند، ما بهسوى آنان آمديم، به خانههايشان وارد شديم و آنان در پذيرفتن ما با يكديگر مسابقه دادند و قرعه زدند و از ما پذيرايى كردند. در اموالشان ما را اولويت دادند و خونهايشان را در ركاب پيامبر (ص) ريختند.(1)
پس از پيامبر (ص) نيز مشعلداران هدايت، وارثان ائمه اطهار عليهم السلام براى آگاهى دادن به مردم از موسم حج بهره گرفتند و آنچه را كه در جاى ديگر امكان اعلامش نبود، از كنار خانه خدا ابلاغ كردند.
در همين ايام حج بود كه سرور آزادگان، امامحسين عليه السلام در سال ۵٨ هجرى، در فضاى اختناق عصر معاويه، در جمع صحابه، تابعان و زائران حج با انتقاد از
1) ابعاد سياسى و اجتماعى حج، صص ٢٣٣ و ٢٣۴ با اندكى تصرف .
وضع موجود فرمود:
گفتارم را بشنويد و به خاطر بسپاريد، آنگاه كه به محل سكونت خود برگشتيد، پيامم را به افرادى برسانيد كه مورد اطمينانند.(1)
همچنين رسول خدا (ص) در خطابههاى خود در خيف، منا، غدير و عرفات فرمود:
«لِيُبَلِّغِ الشّاهدُ الغائبَ « (2)«آن كه حاضر است به آن كه غايب است، پيام مرا برساند» .
به يقين، آن بزرگواران با اين سخنان به نقش تبليغى زائران خانه خدا در نشر آثار و اخبار از آن رسانه جهانشمول اسلام اشاره داشتند. آنچه مهم است موقعيت ويژه حج و نقش آن اجتماع بىنظير در مسئله تبليغ است؛ اين درياى خروشانى كه عظمت اسلام، اقتدار مسلمانان و شور و عشق اهل ايمان را به تصوير مىكشد.
اين تبليغ با زبان و ابزار تكنولوژى نيست، بلكه با عمل و موج توفنده درياگونه انسانهاست. درياى خروشان وحدت كه از سرچشمه ايمان برخاسته است و هرگز از جوشش نمىافتد و از تلاطم باز نمىايستد و به مسلمانان و همه مستضعفان عالم نويد مىدهد كه مىتوانند زير لواى اسلام، كاخهاى ستم و ديوارهاى تبعيض را فرو ريزند و سياه و سفيد، از هر نسل و هر سرزمين، با زبانها و
فرهنگهاى مختلف، اما با يك آرمان قدم در وادى نور بگذارند و رهسپار قبله آمال آزادى، رشد، وحدت، استقلال و رهايى شوند و مظاهر شرك، نفاق و فساد را نفى كنند!(1)
البته مىتوان به ظرفيت تبليغى حج در صحنه بينالمللى از دو ديدگاه درونمرزى و برونمرزى نگريست. از ديدگاه درونمرزى، از آنرو كه كنگره حج متشكل از انسانهاى مؤمن برگزيدهاى است كه به نمايندگى از مسلمانان نقاط مختلف جهان تشكيل مىشود، اگر اين نمايندگان به وظايف خود، در قبال حج آگاهى يابند، مىتوانند با تعامل، گفتوگو و تأكيد بر مشتركات اسلامى، زمينهساز وحدت بيشتر مسلمانان شوند و از بسيارى مشكلات كه ناشى از بىخبرى است، از جمله بىاعتنايى و بدبينى به هم، رفع مشكل كنند.
در واقع، اين ديدگاه مىتواند از نظر اجتماعى موجب تقويت مسلمانان و نزديك كردن روابط آنها به هم شود. به يقين در اين زمينه، تشكيل همايشهاى بينالمللى و انتشار كتاب، جزوه، خبرنامه مشترك و. . . بسيار تأثيرگذار خواهد بود.
از ديدگاه برونمرزى هم، حج مىتواند همايشى جهانى باشد كه مسلمانان، مفاهيم عالى اسلام، ديدگاهها و
1) ابعاد سياسى و اجتماعى حج، صص ٢٠٨ و ٢٠٩.
رويكردهاى اجتماعى جهان اسلام را در آن به نمايش بگذارند. همچنين با به نمايشگذاردن قدرت، امكانات و توانمندىهاى انسانى، مادى و معنوى، چشم دشمن را نسبت به وحدت خود خيره كنند.(1)
بىعلت نيست كه دشمنان نيز از ديرباز از آثار حياتبخش حج آگاه بوده و به آن اعتراف داشتهاند. چنانكه نقل است روزى «گلادستون» يكى از سياستمداران برجسته انگليس، درحالىكه قرآنى در دست داشت به مجلس عوام آمد و گفت: «تا مسلمانان قرآن و كعبه را دارند، ما نمىتوانيم آنها را استعمار كنيم» .(2)
آشنايى با آثار و اخبار پيامبر (ص) ، تاريخ اسلام و حفظ آنها از اهداف ديگر حج است. امام صادق عليه السلام در اينباره فرمود:
فَجَعَلَ فيه الاجْتماعَ مِنَ الْمَشرِقِ وَ الْمَغربِ. . . ولِتُعرَفَ آثارُ رَسولِ اللهِ وتُعرَفَ أخبارُه و يُذكَرَ ولايُنسى.(3)
مقرر شد تا در اين سرزمين از شرق و غرب بيايند. . . تا
نشانهها و اخبار پيامبر خدا (ص) شناخته شود و يادآور شود و فراموش نگردد.
آشنايى با آثار و اخبار رسول خدا (ص) و پيشينه اسلام و حفظ آنها از دو جنبه داراى اهميت است: نخست اينكه راه مقابله با دينستيزانى بسته مىشود كه سعى دارند با روشهاى گوناگون، از جمله ايجاد شك و ترديد، منكر دين خدا، پيامبر او و نابودى آثار او شوند؛ چنانكه «امروزه پس از گذشت بيست قرن از ميلاد مسيح، وجود مسيح و مادر او مريم و كتاب او انجيل و ياران و حواريون او، در غرب به صورت افسانه تاريخى درآمده است. گروهى از شرقشناسان در وجود مردى آسمانى به نام مسيح كه مادرش مريم و كتاب او انجيل است، تشكيك مىكنند و آن را افسانهاى، مانند [مجنون عامرى] و معشوق وى [ليلى] مىدانند كه زاييده پندار و انديشه است. چرا؟ براى اينكه يك اثر واقعى ملموس از مسيح در دست نيست. به طور مثال نقطهاى كه او در آن متولد شده است، خانهاى كه در آن زندگى كرده است و جايى كه در آن به عقيده نصارا به خاك سپرده شده است، معلوم و روشن نيست. كتاب آسمانى او نيز دستخوش تحريف شده است و اين اناجيل چهارگانه كه در آخر هركدام جريان قتل و دفن عيسى عليه السلام آمده است، مربوط به او نيست و بىترديد، پس از وى تدوين شدهاند. از اينرو
بسيارى از محققان، آنها را آثار ادبى قرن دوم ميلادى دانستهاند. ولى اگر تمام خصوصيات [زندگى] مربوط به او محفوظ مىماند، به روشنى بر اصالت او گواهى مىداد و براى شكاكان جاى تشكيك باقى نمىگذارد» .(1)
ولى امروزه، زائر حج با حضور در سرزمين وحى با مطالعات و مشاهدات ميدانى، از نزديك با آثار رسولخدا (ص) و پيشينه اسلام آشنا مىشود و آشكارا خطاب به شكاكان و مردم جهان مىگويد «١۴٠٠ سال قبل در سرزمين وحى (حجاز) مردى براى رهبرى جامعه بشرى برانگيخته شد كه موفقيت بزرگى در اين راه به دست آورد. تمام ويژگىهاى زندگى او محفوظ است، بى آنكه كوچكترين ابهامى در زندگى آن بزرگمرد مشاهده گردد. حتى خانهاى كه او در آن متولد شده مشخص است. اين كوه حراست كه وحى در آنجا بر او نازل مىشد. اين مسجد اوست كه در آن نماز به جا مىآورد. اين خانهاى است كه در آنجا به خاك سپرده شد. اينها خانههاى فرزندان، همسران و بستگان اوست و اين قبور فرزندان، اوصيا، خلفا و همسران اوست. . .» . (2)
يكى از مسافران قبله در خاطرات خود از اين سفر الهى مىنويسد:
انسان وقتى كه در مكه مكرمه، خاستگاه اسلام و مدينه منوّره جايگاه نخستين حكومت اسلامى حضور مىيابد، از خاطرات اين سرزمينها درسهاى معنوى بزرگى مىگيرد. در اينجا، وحى فرود آمده و از اينجا پيامبر (ص) برخاسته است، درحالىكه انسانها را فرا مىخوانده و مژده و بيم مىداده است. در اين مكان، نخستين دعوتكنندگان اسلامى شكنجه شدند و برخى از آنان در رويارويى با طاغوت به شهادت رسيدند و از همين مسير، مسلمانان از مكه به مدينه هجرت كردند. . . .(1)
در حقيقت، آنچه باعث شده است كه امروزه آثار اسلامى مكه و مدينه در سطح جهانى براى مسلمانان حفظ شود، برگزارى هر ساله مراسم پرشور حج است كه موجب مىشود سالانه ميليونها زائر مشتاق از گوشه و كنار جهان در آن مكانهاى مقدس حضور يابند. وگرنه، چهبسا كه با توطئه دينستيزان، اين آثار از صحنه جهانى محو و راه براى ستيزهجويى آنان هموار مىشد.
دوم اينكه از لحاظ روحى و روانى، مشاهده محيطهاى مذهبى موجب برانگيختهشدن احساسات پنهان زائران خانه خدا مىشود و قدرت معنوى آنان را تقويت مىكند.
1) پديده حج از ديدگاه جامعهشناختى، حسن ضيقه، موسى دانش، ص ٢۵، ميقات حج، شماره ٣٨، زمستان ١٣٨٠.
زائر حج سعى مىكند بهجاى قهرمانان افسانهاى با قهرمانان واقعى كه زندگى بر محور وجودىشان دور مىزند، همانندسازى كند؛ بهويژه با حضور در مشاهد شهداى صدر اسلام در بدر و اُحد و ارسال درود بر روان پاكشان متعهد مىشود كه به خون شهدا وفادار و از آرمانهايشان پاسدارى كند و تداومبخش راه نورانىشان باشد. چه اثرى در صحنه بينالمللى مهمتر از اين است كه انسانهاى بهرهمند از معنويت و همانند شده با قهرمانان واقعى، به جوامع و سرزمينهاى خود برگردند و تداومبخش نيكىها باشند.
بنابراين «تاريخ و جغرافياى فرهنگى و معنوى اسلام و اطلس حرمين بايد همواره زنده بماند و به دست فراموشى سپرده نشود كه اين هم به معناى زنده نگهداشتن فرهنگ، سنت و زندگى بنيانگذار اسلام، اوصياى گرامى، صحابه و ياران آن حضرت است و هم سرمايه معنوى براى نسلها، غناى روحى اهل قبله و درسآموز ثبات و استقامت در دين و ايمان؛ زيرا سيره بزرگان مانند ساير مردم عادى نيست كه با پايان يافتن عمرشان پايان پذيرد، بلكه با جاودانگى حيات، جاودانه و براى چگونه زيستن [و مردن] نقشآفريناند. اينان تاريخسازانىاند كه چرخه زندگى بر محور وجودشان دور مىزند و اهداف حيات را فراتر از انديشه دنياطلبان ترسيم مىكنند و بهطور خلاصه
به تمام بشر تعلق دارند؛ به همين دليل است كه مورخان و محدثان، از قرن نخستين تا به امروز، اهتمام به ثبت تاريخ و سيره و ذكر اخبار و آثار حرمين و بزرگان مكه و مدينه داشته و آثار گرانبهايى برجاى نهادهاند» . (1)
فلسفه عمومى اقتصاد حج، مبارزه با فقر، تهىدستى، بيكارى و تقويت توان اقتصادى و بهطور كلى رفع نيازهاى اساسى كشورهاى مسلمان است. امام رضا عليه السلام در اينباره مىفرمايد:
وَ ما فى ذلِكَ لِجَميع الخَلقِ مِنَ المَنافعِ. . . وَ قضاءِ حوائِجِ أهل الأطرافِ وَالمَواضِعِ المُمكِنِ لَهُمُ الاجتماعُ فِيها.(2)
از علل وجوب حج، منافعى است كه از آن به همه خلق مىرسد. . . و نيز تأمينكننده نيازهاى ساكنان اطراف و مكانهايى است كه مىتوانند در موسم حج اجتماع كنند.
طبق حديث فوق موسم حج فرصت مناسبى است تا كشورهاى مسلمان با شناختى كه از يكديگر حاصل مىكنند، نيازهاى اقتصادى خود را تأمين كنند. ولى با تأسف امروزه اقتصاد و بازارهاى كشورهاى اسلامى در
دست كشورهاى بيگانه است و سود اقتصادى حاصل از اين مراودات اقتصادى به جيب كمپانىها و كارخانهداران بيگانه ريخته مىشود؛ مثلاً در ايام حج و عمره كه چند ميليون زائر مسلمان در شهرهاى مذهبى مكه و مدينه حضور مىيابند، بازار اين شهرها مملو از كالاهاى كشورهاى غير مسلمان، از جمله چين مىشود. درحالىكه رونق اقتصادى حج مىتواند بر سياست داخلى و خارجى كشورهاى مسلمان تأثيرگذار باشد و زمينه همكارىهاى بيشتر كشورهاى اسلامى را فراهم آورد؛ بهويژه اقتصاددانان كشورهاى اسلامى مىتوانند با همكارى و همفكرى، برنامهريزىهاى لازم را براى برقرارى اقتصاد سالم اسلامى داشته باشند. در اين راستا، برپايى نمايشگاههاى فرآوردههاى اقتصادى، تأسيس بازار مشترك اسلامى، ايجاد بانك بينالمللى اسلامى و تشكيل اتحاديههاى اقتصادى بسيار كارساز خواهد بود. بديهى است گسترش روابط اقتصادى ميان كشورهاى اسلامى به يكپارچه شدن اُمت اسلامى كمك شايانى خواهد كرد.
اگرچه موسم حج، موسم تجارت نيست، ولى مسلمانان مىتوانند براى رفع نيازهاى اقتصادى، با ايجاد نمايشگاههاى بينالمللى در مكه و مدينه، فرآوردههاى صنعتى، كشاورزى و
سنّتى خود را در معرض ديد جهانيان قرار دهند. در واقع، ارائه نمونههاى توليدى در ايام حج، سبب رشد سطح توليد از نظر كمى و كيفى و مشوّق يكديگر به توليد و تكاپوى اقتصادى مىشود و همكارى و مبادله اطلاعات، تجربيات و ابتكارات، زمينهساز مشاركتهاى اقتصادى خواهد شد كه نتيجهاش شكوفايى اقتصادى كشورهاى اسلامى است. همچنين بهتر است دولتها، ملتها و برنامهريزان اقتصاد كشورهاى اسلامى در مصرف كالاهاى بيگانه تجديدنظر كنند و تا حد ممكن با استفاده كردن از فرآوردههاى خودى، از تجمّل و تنوعگرايى در مصرف پرهيز كنند.
در حال حاضر برخى از كشورهاى اسلامى توانمندىهاى درخور توجهى دارند؛ بهويژه در زمينه محصولات كشاورزى، دامدارى، مواد غذايى و پوشاك مىتوانند بسيارى از نيازهاى حجاج را در موسم حج تأمين كنند. ازاينرو، روا نيست كالاهايى كه امكان دارد در كشورهاى اسلامى تهيه و توليد شود، از كشورهاى بيگانه تأمين شود؛ زيرا گذشته از آنكه ممكن است از نظر شرعى شبههناك باشد، موجب گردش چرخ اقتصادى و تأمين منافع آنان مىشود. درحالىكه چرخ اقتصادى بسيارى از كشورهاى اسلامى توانمند، به كُندى مىچرخد و مردم مسلمان اين كشورها منتظر رونق فعاليت
اقتصادى در كشورشاناند.
در اين راستا لازم است در ابتدا با همفكرى و همكارى، به ايجاد بازار مشترك اسلامى در سرزمين وحى مبادرت كنند و با تدارك كالاهاى مورد نياز، موجب رونق آن شوند. در ادامه نيز سعى كنند اين تجربه شيرين را به مجموعه كشورهاى اسلامى تعميم دهند.
از اقدامات شايستهاى كه در زمينه همكارىهاى بينالمللى ميان كشورهاى اسلامى در سالهاى اخير انجام گرفته است، ايجاد بانك توسعه اسلامى است. اين بانك كه فعاليت خود را با سرمايه كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى آغاز كرده است، خوشبختانه موفقيتهايى هم به دست آورده است؛ از جمله در موسم حج مسئوليت كشتارگاههاى «منا» و نقاط نزديك به آن را برعهده گرفت و توانست براى جلوگيرى از هدر رفتن گوشت قربانى اقدامات مؤثرى انجام دهد كه خود تجربه موفقى در زمينه همكارىهاى بينالمللى ميان كشورهاى اسلامى است. البته تأسيس اين بانك، به دو دليل كافى نيست:
نخست اينكه بانك توسعه اسلامى، تأمينكننده منافع تمامى كشورهاى اسلامى نيست، بلكه فقط تأمينكننده منافع كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى است.
دوم اينكه «اصولاً همكارى نزديك و مداوم اقتصادى، آن هم از نوع بلندمدت ميان كشورهاى اسلامى، بدون تغيير بنيادى در ساختار پولى، مالى و تجارى امكانپذير نيست؛ زيرا سلطه طولانى مدت بانك جهانى و صندوق ذخيره بينالمللى، آن چنان اقتصاد كشورهاى عربى و اسلامى را بهطور مستقيم تحت سلطه و نفوذ خود قرار داده است كه امكان فعاليت سرمايهگذارى مستقل و آزاد را نمىدهد و نجات از اين سلطه اقتصادى، نيازمند سيستم بانكى مستقل است» . (1)
پس شايسته است در اين راستا كشورهاى اسلامى به تأسيس بانك بينالمللى اسلامى اقدام كنند تا با جذب، تمركز و هدايت ذخاير ارزى و اعتبارات مالى كشورها، مانع از ذخيرهسازى و سپردهگذارى در كشورهاى عضو اتحاديه اروپا يا آمريكا شوند و با اين اقدام پسنديده، كشورهاى اسلامى را تقويت كنند و از منافع آن براى رفع مشكلات اقتصادى كشورهاى عضو، از جمله توسعه، اشتغال و بيكارى، بهره گيرند.
موسم حج، نمايش يكپارچگى و اتحاد مسلمانان جهان
1) اهداف اجتماعى و اقتصادى كنگره حج، ميقات حج، شماره ٢٧، ص ٣۵، با اندكى تصرف .
است. ولى كشورهاى اسلامى مىتوانند با تأسيس يك اتحاديه بينالمللى، متشكل از كشورهاى اسلامى آفريقا، آسيا و خاورميانه، انسجام و اقتدار بيشترى را به نمايش بگذارند؛ همانند آنچه در اتحاديه اروپا رخ مىدهد، اما در گستره وسيعتر؛ بهگونهاى كه ساكنان كشورهاى اسلامى براى رفت و آمد به كشورهاى يكديگر به ويزا نيازى نداشته باشند تا مسافرت بين اين كشورها آسانتر و ارزانتر انجام گيرد و هر فرد مسلمان بتواند آزادانه براى كار، سكونت، سرمايهگذارى و. . . در كشورهاى عضو تردد داشته باشد. حتى براى ارتباط و همكارى بيشتر، مىتوانند واحد پول مشتركى را بهوجود آورند.
اگرچه اين فكر بسيار ايدهآلى است كه مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى در موسم حج مىتوانند به آن بينديشند، ولى اگر كشورهاى اروپايى موفق به تأسيس اتحاديه منطقهاى شدهاند، سالهاى متمادى كارشناسان و متخصصان علوم مختلف روى آن، اقدامات كارشناسى انجام دادهاند تا توانستهاند آن را در دهههاى اخير عملياتى كنند. البته كشورهاى اسلامى مىتوانند در كوتاه مدت در اين زمينه با اقدامات ذيل تا حدودى براى منافع خويش گام بردارند:
توليد و صادرات نفت بر اساس حفظ منافع جامعه اسلامى؛
صادرات و مبادلات بازرگانى متقابل با حذف
تعرفه گمركى؛
نخريدن و وارد نكردن كالاهايى كه توليد آن در كشورهاى اسلامى ممكن است؛
همكارى و همفكرى علمى - تحقيقى دانشگاههاى اسلامى براى توليد و عرضه تكنولوژى؛
و. . .
بديهى است اگر خطبا و مبلغان دينى با اعتقاد كامل اين اتحاديه اسلامى را تبليغ كنند، امكان تحقق آن وجود دارد.
به يقين اگر استعمار شرق و غرب، ببيند چنين وحدتى در ميان مسلمانان در شرف تحقق است، به شدت با آن مقابله خواهد كرد؛ چنانكه «حدود نيم قرن پيش كه روابط تجارى ايران با روس زياد بود، بازرگانان خيرخواه و استقلالطلب خواستند تا توليد پارچه چيت و كالاهاى ديگر را به عهده بگيرند. پس از آنكه با زحمات بسيار، كارخانهاى تأسيس شد و به توليد پارچه پرداخت، روسها بهوسيله دستنشاندههاى خود همان پارچه و شايد محكمتر و بهتر از آن را به قيمت كمترى وارد بازار كردند و موجب ورشكستگى بازارهاى وطنى شدند.
البته اين وضع در مرحله نخست به علت نبود رشد سياسى مردم پيش مىآيد؛ زيرا مسلمانان متوجه نيستند كه براى خودكفايى بايد تحمل خسارتها را هم داشته باشند
و به اجناس بدتر از اجناس دشمنان اسلام هم رضايت دهند تا موجب تقويت توليدكنندگان مسلمان شود. مرحله بعد نيز به علت كنترل نكردن كالاهاى وارداتى است. اين بدين معنا نيست كه بازرگانى خارجى فقط در اختيار حكومت باشد، بلكه مقصود اين است كه وضع كلى اقتصاد و تجارت تحت مراقبت باشد كه معيارهاى كلى و مصالح اسلام از سوى جريان آن در خطر نيفتند.
به هر حال، كسانى كه به دنبال اين وحدتاند بايد از اين نقشهها نيز آگاه باشند و با آگاه كردن مردم، زمينه تحقق هدف را فراهم كنند» .(1)
يكى از اثرات اجتماع سالانه حج، خنثىسازى توطئههاى تفرقهافكنانه دشمنان اسلام است. در چند دهه اخير دشمنان اسلام براى از بين بردن همبستگى مسلمانان از راههاى گوناگون وارد شدهاند. آنان كوشيدهاند با پاشيدن بذر نفاق، بهويژه ميان دو گروه اصلى اسلام، يعنى شيعه و سنى، آنها را از يكديگر دور كنند؛ در اين راستا كوشيدهاند مذهب شيعه را در جهان منزوى كنند؛ زيرا خط مشى شيعه در طول تاريخ، تكيه بر مكتب اهلبيت عليهم السلام و همكارى نكردن با دستگاههاى جور و ستم بوده است و غرامت اين
1) سفرنامه حج، صص ٢١٧ و ٢١٨ با اندكى تصرف .
ستمستيزى و آزادگى را يا در زندانهاى ترسناك اسارت يا بر چوبههاى دار و شهادت پرداختهاند.
متأسفانه پيروان برخى از فرقههاى مذهبى هم يا از روى نادانى يا غرضورزى همسو با موجى كه دشمن ايجاد كرده است، در حركتاند. ولى واقعيت اين است كه «مسلمانان از نظر اختلافات مذهبى به گونهاى نيستند كه نتوانند وحدت داشته باشند، نتوانند با يكديگر برادر و مصداق إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات: ١٠) باشند؛ زيرا خدايى كه همه پرستش مىكنند يكى است. همه «لا إله إلاّالله» مىگويند. همه به رسالت محمد (ص) ايمان دارند و نبوّت او را پايانيافته مىدانند. دين او را خاتم اديان مىشناسند. همه قرآن را كتاب مقدس آسمانى و قانون اساسى خود مىدانند و آن را تلاوت مىكنند. همگى بهسوى يك قبله نماز مىخوانند. با بانگ اذان، مشغول اقامه نماز مىشوند. در يك ماه معين از سال كه ماه رمضان است، روزه مىگيرند و روز عيد فطر و قربان را عيد خود مىشمارند. مراسم حج را مانند هم انجام مىدهند. در حرم خدا اجتماع مىكنند. حتى خاندان نبوّت را دوست دارند و به آنان احترام مىكنند. همه اينها كافى است كه دلهاى آنها را به يكديگر پيوند دهد و احساسات برادرى و اخوت اسلامى آنها را برانگيزد» .(1)
1) ر. ك: يادداشتهاى استاد مطهرى، ج ٢، صص ٢٠۴ و ٢٠۵.
البته اجتماع سالانه حج مىتواند بيش از موارد ديگر در خنثىسازى توطئههاى دشمنان مؤثر باشد.
درست است كه تبليغات شوم مغرضان ميان شيعه و سنى اثر خود را كرده است، ولى بايد دانست كه سالى يكبار چند صد هزار شيعه و سنّى دور هم جمع مىشوند كه با اندكى توجه و دقت مىتوانند به آسانى بفهمند كه تحت تأثير تبليغات مغرضانه دشمن بودهاند.
«وقتى يك مسلمان شيعى كه در مغز او صدها تبليغ ضد سنى كردهاند به حج مىرود، سنىهايى را مىبيند كه به على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام محبّت دارند. صدها سنّى را مىبيند كه حتى به ائمه بقيع اداى احترام مىكنند. همچنين سنىهايى كه به حج مىروند مشاهده مىكنند همان شيعهاى كه در گوش او خوانده بودند، اصلاً دين ديگرى، قبله ديگرى يا نماز ديگرى دارد، مىآيد در كنار او همان نمازى را مىخواند كه او مىخواند. رو به همان قبلهاى مىايستد كه او مىايستد. همان اعمال حجى را انجام مىدهد كه او انجام مىدهد. وقتى اين مناظر وحدتبخش را برادران شيعه و سنى در موسم حج از يكديگر مشاهده مىكنند، كمتر تبليغات مسموم دشمن مىتواند در ذهن آنها اثر كند؛ به عبارت ديگر، موسم حج، فرصت دروغآزمايى دشمنان اسلام است» .(1)
1) حج در قرآن، صص ۴٣ و ۴۴ با اندكى تصرف .
در حقيقت اگر مراسم حج نبود، «اين توطئههايى كه ضد همبستگى مسلمانان شده است، آن پيوندهاى وحدتآور را از بين مىبرد؛ وحدتى كه پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان صدر اسلام، با خون جگر و بذل جان و مال ايجاد كردند. وحدتى كه حضرت على عليه السلام با سى سال حكومت و زندگى همراه با خون دل، امام مجتبى عليه السلام با پذيرفتن صلح، و ائمه عليهم السلام از امام سجاد عليه السلام تا امامعسكرى عليه السلام با تحمل رنجها آن را حمايت و حفاظت كردند» .(1)
گفتنى است امروزه حتى استكبار جهانى به اين حقيقت حج:
«لا يَزالُ الدّينُ قائماً ما قامَتِ الْكَعبةُ» (2)«مادامى كه خانه كعبه پابرجاست (و به دور آن طواف مىكنند) پيوسته دين برقرار است» پى برده است كه مىتواند در ابعاد مختلف اجتماعى تحول بنيادين در روابط داخلى و صحنه جهانى بهوجود آورد.
بنابراين حج، وحدتبخش بين مسلمانان جهان است و اختلاف فتوا در چند موضوع، نمىتواند موجب اختلاف و دلسردى ميان شيعه و سنى شود. چه بسا اهل تسنن يا تشيع نيز ميان خودشان اختلاف فتوا دارند كه براى رفع اين اختلافات هم مىتوان گفتوگو كرد و نيازى به دخالت بيگانگان نيست.
يكى از جلوههاى اجتماعى حج كه انسان از ديدن آن لذت مىبرد، نزديكبودن زندگى انسانها به يكديگر در موسم حج است. در مراسم حج، گذشته از اينكه افراد توانگر از سراسر جهان شركت مىكنند، عمدهاى از شركتكنندگان را نيز مردم عادى تشكيل مىدهند. بهواقع، بخشى از مردمى كه در اجتماع بزرگ حج حضور دارند، مردم عادى و فقيرند. اين مردم، با افراد توانگرى كه از سراسر جهان در آن اجتماع حضور يافتهاند به هنگام مراسم چند روزه حج، با پوشيدن لباس احرام، به دور از اختلافات نژادى، زبانى، قومى و اجتماعى، نمونهاى از يك زندگى بدون فاصله را مقابل ديدگان جهانيان به نمايش مىگذارند؛ چنانكه يكى از مستشرقان به نام «ساريس وادى» در كتاب «عقل سليم» مىنويسد:
مسلمانان از هر سو و از راههاى هوايى، زمينى و دريايى كوچ مىكنند و همه در يك مسير جارى مىشوند و در يك مكان گردهم مىآيند. هرچند آنها از نظر لباس، مليت، رنگ، زبان، موقعيت اجتماعى، توانگرى و درويشى، در سطوح مختلفاند، اما همه لباس احرام در بر مىكنند. همگى اعم از پادشاه و رعيت، ثروتمند و فقير، آنان كه از سُلاله پيامبرند و آنانى كه تازه مسلماناند، همه و همه در برابر آفريدگار بزرگ چون
بندگان ذليل مىايستند. خداوند به چهره مردم نمىنگرد، بلكه توجه به قلبهايشان دارد و از آنچه در اعماق دلها مىگذرد آگاه است. اينان در آن فضاى روحانى، از تشخّص، نام و عنوان عارىاند. آنجا جلوهگاه اخلاص و برابرى است. آيا اين همان دموكراسى واقعى نيست؟ آيا اين بىرنگى و تجرّد از تشخصها كافى نيست كه غرور خودكامگان را درهم شكند و رفعتطلبان را از مركب نخوت فرود آورد و به مردم بفهماند كه دنيا كالايى زودگذر است و جلوههاى آن پايدار نيست؟ در واقع، اين مواقف و مشاعر، روحيه تحقيرشدگان و مستمندان رنج ديده را بالا مىبرد تا همگان به اين حقيقت باور كنند كه آنچه ديگران بدان دلباختهاند متاعى است فناپذير و هيچ كس نبايد به داشتن آن سرمست و از نداشتن آن اندوهگين باشد.(1)
«امروزه حج، بزرگترين مظهر عظمت، وحدت و ارتباط ميان مسلمانان است كه باعث نفوذ اسلام در دلها مىشود و نااميدان را اميدوار مىكند.
مسلمانى كه از دورترين نقاط جهان به مكه مشرف
1) ابعاد سياسى و اجتماعى حج، ص١٣٣.
مىشود، با ديدن انبوه مردمى كه از هر كشور و قاره آمدهاند، خود را تنها نمىبيند. بلكه خود را به قدرت اين مردم كه وابسته به قدرت هميشگى پروردگار است وابسته و پيوسته مىبيند. اگر در كشورش هرگونه توطئه و نقشهاى عليه مسلمانان باشد و اگر با هرگونه فشار، رنج، محروميت و آزار روبهرو باشد، براى مقاومت با آنها نيرو مىگيرد و مىفهمد كه اسلام با توطئههاى خائنانه و نيرنگهاى مستكبران از بين نمىرود. اگر كفار در منطقهاى با نيرنگهاى سياسى و كشتار، نفوذ پيدا كردهاند، عالم اسلام محدود به آنجا نيست و مسلمانان ديگر با اهل آن منطقه همدردى مىكنند. ديدگاه او جهانشمول مىشود و اسلام را دين جهان و جهان را در مكه مىبيند» (1)
گفتنى است بيگانگان نيز به اين اثر بينالمللى حج اعتراف دارند؛ چنانكه شبكه سى. ان. ان. آمريكا در گزارش از حج مىگويد:
اگرچه مسلمانان جهان، فرهنگهاى متفاوتى دارند، اما از لحاظ معنوى، بين آنها پيوند برقرار است. . . مراسم حج براى ميليونها مسلمان مظهر هويت اسلامى است؛ زيرا هر مسلمانى، با شركت در اين مراسم، بدون توجه به مليت و قوميت، مسلمان بودن خود را احساس مىكند.(2)
اگر مسلمانان جهان، حج را به گونهاى كه شايسته است برگزار كنند، از خواب غفلت بيدار شوند، با ريشههاى ثابت و فنا ناپذير معنوى و تاريخى خود پيوند برقرار كنند، از آموزهها و آثار اجتماعى حج در سطح بينالمللى آگاه شوند و به فتنهها و توطئههاى تفرقهافكن دشمن توجه نكنند، مىتوانند در سايهسار امنيت كامل حج، از خدا و دين حرف بزنند، مشكلات مسلمانان را مطرح كنند، چارهجويى كنند و در نهايت با رهتوشه كامل معنوى و آگاهى بيشترى به جوامع خود برگردند و منشأ خير فراوان شوند. به يقين در اين صورت، سرنوشت مسلمانان بهتر از امروز مىشد.
تنگنظرى و محدودنگرى است اگر منافع و مصالح حج را محدود به منطقه جغرافيايى خاصى كنيم؛ زيرا چنين نگرشى با بينش جهانشمول اسلام سازگار نيست. امام رضا عليه السلام در اينباره مىفرمايد:
. . . وَ ما في ذلك لِجَميعِ الخَلقِ مِنَ المَنافِع. . . وَ منفعةُ مَن فى المشرقِ والمغربِ وَ مَن فى البَرِّ و البَحر مِمَّن يَحُجُّ وَ مِمَّن لايَحُجُّ مِن تاجِرٍ وَ جالِبٍ و بايعٍ و مُشتَرٍ و كاسِبٍ و مِسكينٍ. . . .(1)
از علل وجوب حج، منافعى است كه از آن براى همه خلق مىرسد و
1) علل الشرايع، ج٢، ص ۴٠۴.
منافعى است براى كسانى كه در شرق و غرب يا خشكى و دريا هستند، چه آنانى كه حج مىگزارند يا آنان كه حج بهجا نمىآورند، اعم از تاجر، واردكننده كالا، فروشنده، خريدار، كاسب و مستمند. . . .
امام صادق عليه السلام هم در اينباره مىفرمايد:
فَجَعَلَ فيهِ الاجتماعَ مِنَ الْمَشرقِ وَ المَغرِب لِيَتعارَفُوا وَلِيَتَربَّحَ كلُّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتِ مِنْ بلدٍ إلى بَلدٍ. . . .(1)
خداوند، اجتماعى از شرق و غرب در اين سرزمين پديد آورد تا يكديگر را بشناسند و همه گروهها از تجارت و حمل كالا از شهرى به شهرى بهره گيرند. . . .
طبق اين احاديث، منافع حج تنها منحصر به حجگزاران و مردم سرزمين مكه نيست، بلكه تمام افرادى كه در اماكن حج حضور دارند، اعم از مسلمانانى كه از ساير كشورها به مكه آمدهاند و كسانى كه در حج شركت نكردهاند نيز از اين منافع بهرهمند مىشوند. البته به يقين بخشى از منافع حج مخصوص سرزمين خود زائر (كشور متبوع) است؛ زيرا حج آينه تمامنما و چارچوب نظرى نظام اجتماعى جوامع مسلمانان است كه با ارائه الگوى واقعى و عملى، مناسبتهاى اجتماعى را به زيبايى نشان مىدهد. بنابراين اگر حجگزار، به وظايف خود قبل از عزيمت آگاه شود و در فرصت حج هم، آموزههاى
1) علل الشرايع، ج٢، ص ۴٠۴.
اخلاقى و اجتماعى را به خوبى آموخته باشد، وجودش در هر كشورى بسيار تأثيرگذار است. از سوى ديگر، زائران از ابتداى سفر حج يا عمره تا موقع بازگشت موجب تحول و پويايى در سطح كشور مىشوند؛ چنانكه افزون بر شخص زائر، گروههاى گوناگون جامعه نيز از آثار مادى و معنوى سفر بهرهمند مىشوند.
در اين فصل، ابتدا به آثار اجتماعى حج در سطح ملّى پرداخته مىشود و در ادامه به عواملى پرداخته مىشود كه مىتواند به اهداف اجتماعى حج آسيب وارد سازد.
(1) حج در سطح ملّى، مىتواند آثار بىشمارى داشته باشد. مهمترين آنها عبارتند از:
حجگزار، پس از طواف خانه دوست، با نورانيت به سرزمين و ديار خود بر مىگردد. اقوام، دوستان و آشنايان نيز براى گفتن زيارتقبولى و بهرهمندى از توشه حج، به ديدار مسافر قبله مىشتابند. اگر حاجى آموختههاى حج را
1) منظور از آثار اجتماعى حج در سطح ملى، سطح داخلى كشور و منطقه و محلى است كه زائر خانه خدا در آنجا زندگى مىكند. بنابراين ممكن است آثار اجتماعى حج چندان در سطح كل كشور نمايان نباشد، ولى در سطح منطقه و محل زندگى زائر به وضوح نمايان شود.
به نيكى آموخته باشد، مىتواند با انتقال آموختههاى معنوى و اجتماعى حج، منعكسكننده سنتهاى معلمان بزرگ بشر باشد؛ زيرا حاجى در سرتاسر سفر بزرگ حج از جدّه تا مكه و از مكه تا مدينه، ردپاى معلمان بزرگ بشر را مشاهده كرده و توانسته است از سنتهاى نيك آنان بياموزد. حاجى در «حجر اسماعيل» ، مدفن حدود هفتاد پيامبر را زيارت مىكند و در «مدينه» ، نبى رحمت را و در «خيف»(1)، ياد ابراهيم را زنده مىدارد.
در «مقام ابراهيم» نام دوست خداى رحمان را پاس داشته و در «جَبَلُالرحمه» و «عرفات» برجاى پاى آدم، ابراهيم عليهما السلام و حضرت محمد (ص) پا نهاده است.
آرى، حاجى اگر نيك آموخته باشد مىتواند در ديدارها و در طول عمر خود، منعكسكننده سنتهاى معلمان بزرگ بشر باشد و نورانيت و معنويت را به جامعه هديه كند.
همچنين مىتواند با ايجاد انگيزه اين سفر در ديگران، هدايتگر بهسوى نور و روشنايى باشد. در غير اين صورت، حاجى گردشگرى بيش نبوده است كه سرزمينى را سياحت كرده و به احتمال، چمدان خود را از اجناس رنگارنگ انباشته است.
1) مسجد قديمى در انتهاى سرزمين منا.
حاجى به هنگام بازگشت از سفر معنوى حج، مىتواند افزون بر ترويج آموختهها، با امر به معروف و نهى از منكر، پاكى و درستكارى، امانتدارى، دستگيرى از نيازمندان و. . . در نهادينهشدن و پاسدارى از ارزشهاى دينى و سيره ائمه معصوم عليهم السلام، نقش مؤثرى را در جامعه ايفا كند. در كشور ما نام «حاجى» ارزشمند است و حجاج، جزو معتمدان و محترمان جامعهاند؛ بهگونهاى كه بسيارى از افراد، دارايى و امانات خود را به آنان مىسپارند و ممكن است آنان را «وصى» خود كنند. همچنين بسيارى از نيازمندان براى رفع نيازمندى خود، از حاجيان كمك مىخواهند.
«در برخى از كشورهاى اسلامى نام «حاجى» به اندازهاى محترم است كه حتى پسران از پدران و اجداد خود به ارث مىبرند؛ چنانكه اين موضوع در كشورهاى اندونزى، مالى و سودان رايج است. شخصى كه به حج رفته و اين نام را پيدا كرده است، هرگز فراموش نمىكند كه بايد به پاكى و درستكارى روى آورد تا سزاوار اين نام باشد» .(1)
در انديشه رايج هم مىبينيم اگر حاجى مرتكب خطايى
1) مقدمه مناسك حج و عمره، ص ١۶٢.
شود، مردم به شدت از او انتقاد مىكنند؛ زيرا او را تربيتيافته پروردگار، پاكشده از گناه و با ايمان مىدانند. چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود: «حجگزار تا زمانى كه به گناه آلوده نشود، نور حج را پيوسته دارا خواهد بود» .(1)در حالىكه اگر يك فرد معمولى، همان خطا را انجام دهد، چندان توجهى به او ندارند.
فريضه حج در كنار عمره مستحبى، نعمتى بزرگ براى كشور اسلامى ما محسوب مىشود؛ زيرا با مديريت صحيح، مىتواند كاهشدهنده بسيارى از مشكلات اجتماعى موجود، از قبيل تورم، بيكارى، فقر و. . . باشد.
از مشكلات اقتصادى كشور، وجود تورم در جامعه است. يكى از علل مهم تورم، افزايش نقدينگى در جامعه است. از آثار سفر معنوى خانه خدا اين است كه زائران بخشى از نقدينگى خود را براى ثبتنام، تأمين هزينه سفر، تأمين هزينه خانواده در طول سفر و. . . در بانكها پسانداز مىكنند. اين سپردهگذارىها و پساندازهاى به ظاهر اندك، در كل مبالغ بسيارى مىشود كه مىتواند براى
1) كافى، ج۴، ص٢۵۵.
كشور دو فايده مهم داشته باشد.
نخست اينكه موجب كاهش نقدينگى در سطح كشور و در نتيجه كاهش تورم مىشود. ديگر آنكه مىتوان با برنامهريزى و مديريت صحيح، اين سرمايهها را براى توليد، كاهش وابستگى از بيگانگان و كاهش مشكلات اجتماعى، نظير رفع مشكلات جوانان (بيكارى، اشتغال، ازدواج و. . .) به كار گرفت.
با تمام اقداماتى كه براى فقرزدايى در كشور پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى انجام گرفته است، ولى متأسفانه هنوز جلوههايى از فقر در كشور نمايان است. نمونهاى از اين فقر در مصرف نابرابر مواد غذايى در كشور جلوهگر است. اين در حالى است كه ميزان كالرى مصرف خانوار ايرانى، بالاتر از استاندارد جهانى است.
با وجود اين، سفر حج و عمره به شكلهاى گوناگون مىتواند كاهشدهنده مشكل فقر در جامعه باشد؛ زيرا طبق احكام اسلامى، حاجى قبل از عزيمت به حج بايد بدهىهاى خود را به افراد و جامعه، بهويژه وجوهات شرعى، مانند خمس و زكات را پرداخت كند. با توجه به فلسفهاى كه براى مصرف اينگونه وجوهات شرعى در جامعه است، بخشى از آن صرف رفع نيازمندىهاى
نيازمندان و فقراى جامعه مىشود كه خود به نوعى در كاهش فقر در جامعه مؤثر است.
افزون بر وجوهات شرعى، صدقات و انفاقاتى كه حجگزار در زمان بازگشت از سفر به صورت نقدى، وليمه يا گوشت قربانى انجام مىدهد، اگر درست مديريت شود، مىتواند در بهبود وضعيت فقرا تا حدودى تأثيرگذار باشد.
امروزه فريضه حج و عمره در كشور، دهها فرصت شغلى ايجاد كرده است؛ بهگونهاى كه گروههاى مختلف اجتماعى در اين بخش فعاليت دارند و از اين راه براى خانواده خود كسب درآمد مىكنند. مسئولان دفترهاى حج و زيارت، كارمندان ستاد حج و عمره و بعثه، كارمندان سازمان هواپيمايى كشورى، روحانيون كاروانها، مديران و معاونان كاروانها، مديران و خدمه ثابت ايرانى هتلها، فعالان فرهنگى، نويسندگان و پژوهشگران حج و عمره، نمايندگان دفاتر مراجع معظم تقليد، پرستاران و پزشكان درمانگاههاى ايرانى مستقر در مكه و مدينه، دفترهاى چاپ و نشر كتابها، جزوهها و بروشورهاى حج و عمره، گزارشگران و برنامهسازان رسانه ملّى، مداحان، عكاسان، فيلمبرداران، صاحبان تالارها و رستورانها، فروشندگان لباس و وسايل مورد نياز حجاج، فروشندگان دام، گوشت،
ميوه، سبزيجات، حبوبات، فروشندگان گل و آجيل و شيرينى، فروشندگان رنگ و پارچه و دهها گروه ديگر، از جمله گروههايى هستند كه به طور مستقيم يا غير مستقيم از فوايد مادى حج بهرهمند مىشوند؛ براى نمونه به هنگام بازگشت زائران، بيشتر تالارها و رستورانهاى مواد غذايى از قبل رزرو شده است. مردم براى خريد گل و شيرينى يا نوشتن پلاكارد (پارچهنوشته) به اين مغازهها مراجعه مىكنند. مراكز عرضه دام زنده در روز عيد قربان شلوغ مىشود. به يقين تمام اين موارد از منافع حج است كه در كاهش سطح بيكارى و فقر در جامعه مؤثر است.
سفر حج و عمره به لحاظ معنوى و دينى نه تنها در روحيه حجگزار تأثيرگذار است، بلكه مىتواند از جنبه روحى و اخلاقى بر روى افراد جامعه، بهويژه خانواده، اقوام و دوستان تأثيرگذار باشد و موجب افزايش مهر و محبت و كاهش كدورتها شود.
حجگزار براى بهرهمندى كامل از بركات سفر حج يا عمره لازم است به كليه مسائل جانبى نيز توجه كامل داشته باشد. يكى از اين مسائل، كسب رضايت از افراد خانواده است. براى اين منظور، بايد به دلجويى و كسب
حلاليت از افراد خانواده بپردازد. همچنين سعى كند نيازمندىهاى خانواده را به گونهاى تأمين كند كه در طول سفر حج او، دچار مشكلات شديدى نشوند. با آوردن هديه يا سوغات نيز، موجب افزايش صميميت در بين افراد خانواده شود. سوغات سفر در اين ميان به اندازهاى مؤثر است كه از مستحبات سفر است؛ چنانكه امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
«هَديَّةُ الْحَجِّ مِنَ الْحَجِّ «(1)«هديةةة حج جزو [مخارج] حج است» .
البته بايد توجه داشت كه تهيه سوغات نبايد حاجيان را از وظايف و اعمال باز دارد و به جاى حضور در حرمين شريفين، بيشترين وقت خود را در خيابانها و بازار سپرى كنند و به دليل خستگى از توفيق عبادت محروم شوند.
از سوى ديگر، حجگزار پس از بازگشت از سفر حج يا عمره، منزلت و شخصيتى ديگر خواهد داشت. خانواده و اقوام براى او احترام خاصى خواهند داشت، بدان شرط كه احترام خود را حفظ و قدر و منزلت خود را بشناسد و با رفتار مناسب موجب افزايش مهر و محبت ميان خانواده شود.
حجگزار يا عمرهگزار پيش از سفر، از اقوام، دوستان و آشنايان دلجويى مىكند يا حلاليت مىطلبد. اگر كسى از
1) من لايحضره الفقيه، ج٢، ص ٢٢۵.
او ناراحت است به ديدارش مىشتابد. به هر حال، سعى مىشود، كدورت و دلگيرى باقى نماند. بسيارند خواهران و برادران يا اقوامى كه سالها از يكديگر دلگيرند و كوچكترين رفت و آمدى ندارند. ولى حج يا عمره بهانهاى مىشود كه تيرهگىها و آلودگىها در زلال جارى حج يا عمره شستوشو و پاك شده، تبديل به آشتى و محبت شود. در حقيقت افراد بشر به دليل اجتماعى بودن در زندگى شخصى و اجتماعى خود گرفتار تضادها و مشكلاتى مىشوند كه نتيجه آن رنجش و نارضايتى ديگران است. ولى سفر حج يا عمره فرصتى را پيش مىآورد تا احساسات انسان تحريك شود و از خطاى يكديگر گذشت كنند و به همديگر نزديك و مهربان شوند.
به تعبير ديگر، در فرصت حج يا عمره زمينه بهترى براى خالى كردن دل از كينه و كدورت است. بهطور مسلّم، اگر ظرفيت پر شده دل از كينه خالى شود، جاى بيشترى براى ذخيره معرفت و عشق به حق فراهم خواهد آمد.
البته برخى اوقات شيطان مانع ايجاد كرده، انسان را وسوسه مىكند كه اگر نزد ديگران برود و حلاليت بطلبد، خود را كوچك كرده است. ولى بايد توجه داشت خودشكنى و پرهيز از كبر و غرور، زمينهساز پاكى از گناه
و آمرزش است. اگر حاجى خودشكنى را پيش از سفر آغاز نكند بهره لازم را نخواهد برد. امام صادق عليه السلام در اينباره مىفرمايد:
مَنْ أمَّ هذَا البَيتَ حاجّاً أو مُعْتَمِراً مُبَرّأً مِنَ الكِبْرِ رَجَعَ مِن ذُنُوبِهِ كَهَيئَةِ يَومَ وَلَدَتْهُ اُمُّهْ.(1)
كسى كه براى حج يا عمره قصد اين خانه كند، درحالىكه از خودپسندى برى و دور باشد، همانند روزى كه از مادر متولد گرديده، از گناهان پاك مىشود.
رسول گرامى اسلام (ص) در حديثى مىفرمايد:
يَأْتِى عَلَى الناسِ زمانٌ يَكُونُ حَجُّ المُلوكِ نُزْهَةً و حَجُّ الأغنِياءِ تِجارَةً و حَجُّ المساكِينِ مَسْأَلَةً.(2)
زمانى بر مردم فرا مىرسد كه زمامداران براى تفريح و تفرّج و توانگران براى كسب و تجارت و نيازمندان براى [رفع] خواستهها به حج مىروند.
اين حديث ارزشمند بيانگر اين نكته مهم است كه مسلمانان نبايد با انگيزهاى غير الهى به حج يا عمره اقدام كنند. با كمال تأسف با تمام منافع و آثارى كه حج و عمره از سطح ملّى و بينالمللى دارد، حج و عمره براى افراد يا
گروههايى در سطح كشورى، وسيلهاى براى كسب اعتبار اجتماعى، تجارت يا تفريح و خوشگذرانى شده است. اين گونه افراد و گروهها آگاهانه يا ناآگاهانه، خواسته يا ناخواسته با سوء استفاده از جايگاه و موقعيت اجتماعى خود، مانع از محقق شدن اهداف الهى و اجتماعى حج مىشوند.
به يقين اينگونه افراد و گروهها نهتنها از اهداف معنوى و اجتماعى حج يا عمره بهرهمند نمىشوند، بلكه باعث ترويج فرهنگ نادرستى در سطح جامعه مىشوند كه مىتواند زمينهساز آسيبهاى جدّى به اهداف الهى و معنوى حج يا عمره شود. در ادامه به شرح اين عوامل آسيبزاى اجتماعى پرداخته مىشود.
در سالهاى اخير با كمال تأسف حج و عمره براى عدهاى عاملى براى بزرگى و وسيلهاى براى اعتبار اجتماعى شده است. بهگونهاى كه اينگونه افراد، با حضور مكرر در مراسم حج و عمره، نه تنها عرصه را براى ديگران تنگ، بلكه به آن تفاخر نيز مىكنند.
شگفت اينكه برخى از اين افراد، مراسم جشن برگشت (وليمه) را در تالارها و رستورانهاى باشكوه و مجلل برگزار مىكنند. از اقوام، دوستان و آشنايان، آنان كه
توانگرند، هديههاى قابل ملاحظهاى مىآورند و آنان كه نتوانستهاند يا نداشتهاند كه هديه مناسبى تهيه كنند، شرمنده و خجالتزده مىشوند. گاه مشاهده مىشود دهها پارچهنوشته، بَنِرهاى گرانقيمت سر در منزل و تالار نصب مىشود. ورودى حاجى را فرش مىكنند و اطراف آن را گل مىچينند. كوچه و خيابان را چراغانى مىكنند. مداحها يا شخصيتهاى معروف را به مجلس خود دعوت مىكنند يا براى تفاخر بيشتر چندين چمدان اجناس رنگارنگ براى هديه يا خودنمايى وارد مىكنند و. . . .
البته بخشى از اين رفتارها شايد مربوط به اطرافيان حجگزار باشد كه آگاهانه يا ناآگاهانه دست به اين اقدامات مىزنند، ولى حاجى اگر خود توجيه باشد، قبل از سفر به خانه خدا، مىتواند پيشبينى كند و سفارشهاى لازم را براى به حداقل رساندن اين تشريفات انجام دهد.
به هر حال، اينگونه تشريفات و بهجا آوردن مكرر حج و عمره براى فخرفروشى و منزلتطلبى چيزى نيست كه با روح حج يا عمره سازگار باشد؛ زيرا يكى از اهداف ارزشمند حج از بين رفتن منيتها و همراه شدن با اجتماع است.
اينگونه افراد بايد به فرمايش امام صادق عليه السلام توجه داشته باشند كه حضرت مىفرمايد:
الحجُّ حَجّانِ: حَجٌّ للهِ و حَجٌّ لِلنّاسِ، فَمَن حَجَّ للهِ
كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللهِ الجَنَّةَ، و مَن حَجَّ لِلنّاسِ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَومَ القِيامَةِ.(1)
حج دوگونه است؛ حج براى خدا و حج براى مردم. پس آن كس كه براى خدا حج گزارد، از خداوند پاداش بهشت گيرد و آن كس كه براى مردم حج بهجاى آورد، پاداش آن در روز قيامت با مردم است! .
هدف اصلى و علت غايى هر عبادت، همانا توجه به خدا، طلب رضاى او و تحصيل آخرت است كه مقصد آفرينش انسان را تشكيل مىدهد. از اينرو مقصد اساسى را نبايد با اغراض دنيوى و اهداف مادى، كمرنگ ساخت. فريضه عبادى حج نيز از اين قاعده مستثنى نيست؛ چنانكه قرآن كريم مىفرمايد:
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) (آل عمران: ٩٧)
و براى خدا بر مردم واجب است كه آهنگ خانه [او] كنند.
طبق اين آيه مباركه، اگر حج با هدف معنوى و به قصد تقرب الهى انجام نگيرد، ارزشمند نخواهد بود و به يقين تأثير معنوى و اجتماعى چندانى هم نخواهد داشت. با توجه به بىارزشى حج با هدف مادى، متأسفانه عدهاى،
1) وسايل الشيعه، ج١١، ص ١٠٩؛ ثواب الاعمال، ابن بابويه شيخ صدوق ، ص ١۶.
حج و عمره را با منافع دنيوى آلوده كردهاند. گاهى اينگونه افراد، روايتهاى اقتصادى وارد شده درباره منافع اقتصادى حج را در طول سفر بهانه قرار مىدهند. وقت و بىوقت با حضور در بازارهاى پر زرق و برق مكه و مدينه به دنبال منافع اقتصادى و كسب و تجارت مىروند و به حيثيت حجاج ايرانى و آبروى كشور آسيب مىرسانند.
البته تجارت و كسب در سفر، خود عاملى براى برگزارى فريضه حج و تأمين معاش گروهى از زائران است. گروهى كه اگر كسب و تجارت نكنند، قادر به تأمين مخارج خود نيستند. از اينرو به اين گروه از زائران اجازه داده مىشود كه تجارت را وسيلهاى براى كسب توانايى مالى قرار دهند تا در كنگره حج حضور يابند و به شكوه اجتماع مسلمانان بيفزايند. همچنين براى كسانى كه روزىشان از طريق حج تأمين مىشود، مانعى ندارد كه هم درآمدى كسب كنند و هم مناسك حج را بهجاى آورند؛ چنانكه وقتى كسى از امام صادق عليه السلام مىپرسد: «اگر كسى به قصد تجارت رهسپار مكه شود يا شتران خود را كرايه دهد، آيا حج او ناقص است يا تمام؟» حضرت پاسخ مىدهند: «مانعى ندارد، حج او تمام است» .(1)
بنابراين اهداف اقتصادى حج، مقدمهاى براى رسيدن
1) وسايل الشيعه، ج١١، ص ۴٠.
به اهداف متعالى حج است؛ به تعبير ديگر، ذكر و طلب آخرت اصل است و كسب روزى، فرع آن است. حاجى بايد بداند «حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است» .(1)نه بازار دنيا! ازاينرو بر حاجى حيف است پس از عمرى انتظار كه خداوند توفيق حج يا عمره را به او عطا كرده است، نداند در كدام جايگاه قرار گرفته است و فرصت اندك حج را بهجاى حضور در مسجدالحرام و مسجدالنبى (بازارهاى آخرت) در بازار دنيا سپرى كند و از آموزههاى معنوى و اجتماعى حج محروم شود. بايد حاجى بداند كه:
طواف كعبه عشق از كسى درست آيد
كه ديده، زمزم او گشت و دل، مقام خليل
يكى ديگر از عوامل آسيبزاى اجتماعى كه با اهداف الهى حج مغاير است، حجگزارى و عمرهگزارى براى سياحت، تفريح و خوشگذرانى است. بهويژه اين عامل آسيبزا، در سفر عمره به دليل فراهم بودن امكانات، مسكن، تغذيه مناسب و نيروى خَدمه مخلص كه شبانهروز با جان و دل در خدمت زائران هستند، بيشتر مشاهده
1) «الحج والعمرة سوقان من اسواق الآخرة» ؛ من لايحضره الفقيه، ج٢، ص١۴٢.
مىشود. اين گروه از زائران در طول سفر همواره در پى مسكن بهتر، غذاى لذيذتر، خواب بيشتر و خريد ارزانترند و در اين سفر به آنان چنان خوش مىگذرد كه از فيض حضور بيشتر در حرمين شريفين، بهويژه از سحرهاى پر فضيلت مكه و مدينه محروم مىشوند. بهطور معمول، به بازار مىروند و به خريد كردن براى خود، دوستان و آشنايان سرگرم مىشوند. به سراغ فروشگاههاى لوكس مىروند و با كيسههاى مملو از اجناس خريده شده به هتل باز مىگردند. براى دريافت خدمات بهتر و بيشتر همواره با نيروهاى ثابت هتل، طلبكارانه برخورد مىكنند. غافل از اينكه حج و عمره فرصت تنآسايى و تنپرورى نيست، بلكه فرصتى براى خودسازى فردى و اجتماعى است.
البته از ديدگاه اسلام، سير و سفر با انگيزههاى الهى و عقلانى، از جمله عبرتگيرى از ملتهاى گذشته، آشنايى با زندگى پيشينيان، شناخت جلوههاى خدا در روى زمين، پرورش انديشه، امرى پسنديده است؛ چنانكه در آيات متعدد قرآن مجيد نيز به آنها اشاره شده است؛ از جمله در سوره حج آمده است:
(أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها) (حج: ۴۶)
آيا آنان در زمين سير نكردهاند تا دلهايى داشته
باشند كه [حقيقت را] با آن درك كنند يا گوشهايى كه با آن [نداى حق را] بشنوند.
آرى، گردشگرى معنوى، دل انسان را روشن، چشمها را بينا و گوشها را شنوا مىكند. از سستى و ركود مىرهاند و به رشد و شكوفايى فكرى و پرورش انديشهها و تقويت جنبه عقلانى انسان مىانجامد. حجگزار، بايد به سير و سفرى بپردازد كه داراى اهداف الهى باشد نه براى تنآسايى و خوشگذرانى؛ آن هم در سفر حج و عمره كه تقرب به خدا، انقطاع از دنيا، پرواز در ملكوت، بريدن از دنيا و توجه به آخرت در تار و پود آن تعبيه شده است.
همانگونه كه در مبحث آموزههاى اجتماعى حج بيان شد، حج و عمره، يك زندگى اجتماعى بدون فاصله يا كم فاصله است. شارع مقدس اسلام وضعيت حجگزارى را بهگونهاى قرار داده است كه همه گروههاى اجتماعى، فارغ از مشخصههاى خود، اعمال حج را در فرصت اندك آن، بهگونهاى انجام دهند كه هيچ نشانهاى از تبعيض وجود نداشته باشد. ولى متأسفانه عدهاى (خواص) آگاهانه يا ناآگاهانه، خواسته يا ناخواسته با رفتارهاى امتيازطلبانه خود، مانع تحقق اين آرمان الهى مىشوند. درحالىكه همين خواص در درمان بيمارى امتيازطلبى، نقش اساسى
دارند. آنان مىتوانند با پرهيز از رفتارهاى امتيازطلبانه و تشويق ديگران در تحقق اين هدف الهى بسيار مؤثر باشند. مرحوم بهشتى از امتيازطلبى خواص در حج خاطرهاى نقل مىكند كه شنيدنى است. ايشان مىنويسد:
وقتى وارد جدّه شدم، قرار بود با رفقايى باشيم كه اصل پرهيز از امتيازطلبى را رعايت مىكردند، ولى اين اتفاق نيفتاد. از اينرو، به كاروانى ملحق شديم كه مدير گروه آن ضمن گفتوگويى محبتآميز گفت: «ما مىتوانيم با امكاناتى كه در اختيار داريم، براى شما و همراهانتان چنين و چنان كنيم» . به ايشان گفتم: «من به حج آمدهام، يعنى به سفرى آمدهام كه مىخواهم بيمارى امتيازطلبى را در وجودم معالجه كنم!» سپس دليل پيوستن به كاروان را نيز براى او شرح دادم و گفتم: «اگر مىخواهى خدمتى به حاجى انجام دهى، سعى كن او را راهنمايى كنى كه اعمال خود را به درستى انجام دهد و مكانهايى را ببيند كه لازم است، چه بسا كه ديگر توفيق زيارت و حج نصيب او نشود. اما بزرگترين محبت در حق ما اين است كه براى ما امتيازى قائل نشويد!» .(1)
در هر حال، نمايش اينگونه رفتارهاى تبعيضآميز از سوى افراد، بهويژه خواص جامعه، افزون بر اينكه با اهداف اجتماعى حج مغاير است، موجب كماثر شدن
1) حج در قرآن، صص ٧٠ و ٧١ بازنويسى شده .
آموزههاى اجتماعى حج روى حجگزاران مىشود. از همه مهمتر نارضايتى پروردگار متعال را نيز در پى خواهد داشت. البته بعضى اوقات در سفر حج مردم به برخى از خواص احترام مىكنند، بدون اينكه او خود خواستار آن باشد كه اين ديگر امتيازطلبى نيست؛ براى نمونه، درباره امام سجاد عليه السلام چنين نقل شده است:
در دوره ولايتعهدى «هشام بن عبدالملك» در سالى كه امام سجاد عليه السلام در مناسك حج حضور يافته بود، هشام نيز حضور داشت. هشام بعد از طواف كعبه هر اندازه كه سعى كرد طبق آداب، خود را به حَجَرالاسود برساند و آن را لمس كند، ميسّر نشد؛ زيرا همه مردم يك نوع لباس پوشيده بودند، يك نوع سخن كه ذكر خدا بود به زبان داشتند، يك نوع عمل انجام مىدادند و چنان غرق در احساسات پاك خود بودند كه نمىتوانستند درباره شخصيت دنيايى هشام و مقام اجتماعى او بينديشند. افراد و اشخاصى هم كه از شام با خود به همراه آورده بود تا حُرمت او را حفظ كنند، در مقابل اُبهت و عظمت معنوى حج، ناچيز به نظر مىرسيد. هشام ناگزير برگشت و در جايگاهى كه براى او ساخته بودند مستقر شد و به مردم نگاه مىكرد. در اين ميان امام سجاد عليه السلام، درحالىكه چهره پرهيزكارى در او نمايان بود و مانند همه يك جامه ساده بر تن داشت در ميان سيل جمعيت ظاهر شد. ابتدا به طواف كعبه پرداخت سپس با چهرهاى آرام و
قدمهايى مطمئن به طرف حجرالاسود آمد. جمعيت با همه ازدحامى كه بود، همينكه حضرت را ديدند، فوراً كوچه دادند و حضرت خود را به حجرالاسود نزديك ساخت. شاميان كه اين منظره را ديدند و قبلاً ديده بودند كه مقام ولايتعهد با آن اهميت و طمطراق موفق نشده بود كه خود را به حجرالاسود نزديك كند، غرق در تعجب گشتند.(1)
آرى، گاهى در سفر حج، مقام معنوى خواص، خود برانگيزنده احترام مردم است، ولى خواص، خود بايد سعى كنند در طول سفر حج به دنبال امتيازطلبى نباشند. حتى سعى كنند تا حد ممكن با افراد ناشناسى سفر كنند كه ايشان را نشناسند تا او هم بتواند به ديگران خدمتى كند، منيتهاى خود را فرو ريزد و اجر بيشترى از سفر حج ببرد. بهتر است در اين زمينه به امام سجاد عليه السلام اقتدا كرد، چنانكه درباره آن بزرگوار نوشتهاند:
در سفر حجى بهطور ناشناس وارد كاروانى شد كه افراد كاروان او را نمىشناختند. حضرت در طول سفر با نشاط و چابكى خاصى مشغول خدمت و رسيدگى به امور زائران شد، بدون اينكه از او درخواست كمكى كنند. در بين راه فرد تازه واردى به كاروان، امام را شناخت. از كاروانيان پرسيد: «اين شخصى را
1) داستان راستان ٢ جلدى ، مرتضى مطهرى، صص ١١٣ و ١١۴ با اندكى تلخيص به نقل از بحارالانوار، ج ١١، ص ٣۶.
كه مشغول خدمت به شماست مىشناسيد؟» گفتند: «نه، او را نمىشناسيم» . مرد گفت: «معلوم است كه نمىشناسيد. اگر مىشناختيد، چنين گستاخى نسبت به او نداشتيد» . او امام سجاد عليه السلام را به كاروانيان معرفى مىكند، جمعيت آشفته شده، براى معذرتخواهى و دست و پابوسى خدمت امام مىرسند و گله مىكنند كه اين چه كارى است كه ايشان با آنان كرده است؟ ممكن بود آنان جسارتى نسبت به او بكنند و مرتكب گناهى بشوند. امام در پاسخ مىفرمايد: «من به عمد شما را كه مرا نمىشناختيد براى همسفرى برگزيدم؛ زيرا گاهى با كسانى كه مرا مىشناسند مسافرت مىكنم، آنها به احترام رسولخدا (ص) به من مهربانى مىكنند و نمىگذارند كه من عهدهدار خدمتى بشوم. از اينرو تمايل دارم همسفرانى انتخاب كنم كه مرا نمىشناسند و از معرفى خودم هم خوددارى مىكنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نايل شوم» .(1)
وارد كردن انبوه كالاهاى خارجى بهوسيله زائران ايرانى، از جمله مشكلات اجتماعى سفرهاى حج و عمره است كه هر ساله از نظر اقتصادى (خروج ارز) و حمل و
1) داستان راستان ٢ جلدى ، صص ٣۶ و ٣٧ با اندكى تغيير به نقل از بحارالانوار، ج ١١، ص٢١.
نقل، مشكلاتى را براى كشور ايجاد مىكند؛ بهگونهاى كه هر ساله ناوگان هوايى كشور كه وظيفه حمل و نقل زائران حج را به عهده دارد، بهجاى سرويسدهى بهتر به ايشان، بايد بارهاى اضافى زائران را به داخل كشور حمل كند. حال اگر اين كالاها مرغوبيت و كيفيت مطلوبى داشته باشند و كمكى به كمبود كالا در داخل كشور بكنند، حرفى نيست، ولى با كمال تعجب، بيشتر كالاهايى كه زائران به كشور وارد مىكنند، كالاهاى بىكيفيت خارجىاند كه امكان توليد و عرضه مطلوبتر آن با قيمت مناسب در داخل كشور وجود دارد. ولى هر ساله زائران ايرانى بهجاى حمايت از صنايع داخلى و رونق فعاليتهاى اقتصادى كشور، ميلياردها ريال ارز را به جيب شركتهاى خارجى مىريزند.
متأسفانه هموطنان زائر، به اندازهاى در خريد كالاهاى خارجى زيادهروى مىكنند كه بيشتر فروشندگان بازارهاى مكه و مدينه به زبان فارسى مسلط شدهاند يا هرجا كه جمعى از ايرانيان بهطور موقت مستقر مىشوند، سريعاً عدهاى دستفروش، بازار متحركى را پيرامون آنان تشكيل مىدهند.
به هر حال، خريد بيش از اندازه كالا آن هم كالاهاى بىكيفيت خارجى به هيچ وجه شايسته زائر ايرانى نيست. زائرى كه هدفش زيارت خانه خدا، انجام دادن مناسك
حج و كمك به تحقق اهداف اجتماعى حج است؛ زيرا نهتنها زمينهساز خروج بيش از اندازه ارز و ايجاد مشكلات براى ناوگان هوايى كشور مىشود، بلكه مناسب با شخصيت حاجى و حيثيت كشور هم نيست. بارها مشاهده شده است كه زائران خارجى و مأموران عربستان به تمسخر به اين كالاها و رفتار حاجى مىنگرند و حتى خود انسان بىاختيار به ياد شعر شيخ بهايى مىافتد كه چنين سرود:
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو
مقصود تويى، كعبه و بتخانه بهانه
حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه(1)
بر سياستگذاران، مديران و برنامهريزان امور حج و زيارت لازم است تا ضمن توجه به آثار و منافع اجتماعى حج در سطح ملّى، از عوامل آسيبساز به سيماى زيباى حج و اهداف اجتماعى آن غافل نباشند.
مىطلبد آن بزرگواران با تجربه چندين ساله، مهندسى فرهنگى دقيقترى نسبت به گذشته داشته باشند و در پيشگيرى از عوامل آسيبساز بيشتر تلاش كنند. در اين
1) زندگينامه شاعران ايران، ليلا صوفى، ص ٢٠.
زمينه، توسعه فعاليتهاى فرهنگى و بهكارگيرى نيروهاى فرهنگى فعال و خلاق با ابزارهاى باورنده و انگيزاننده بسيار كارساز خواهد بود؛ زيرا موجب رشد و بالندگى معنوى و اجتماعى بيشتر در امور حج و عمره خواهد شد.
البته در سالهاى اخير اقدامات شايستهاى انجام گرفته است، ولى كافى نيست!
قرآن كريم
نهج البلاغه، برگردان: محمد دشتى، چاپ سوم، قم، لقمان، ١٣۶٩ه. ش.
١. ابراهيم خليل مؤسس ام القرى، عبدالله جوادى آملى، فصلنامه ميقات حج، شماره۶۵.
٢. ابعاد حج در قرآن (٢) ، ناصر شكريان، فصلنامةةة ميقات حج، شمارةةة ۵٨.
٣. ابعاد سياسى و اجتماعى حج، محمدتقى رهبر، چ٢، تهران، مشعر، ١٣٨١.
۴. اتحاديه اُمت اسلام در پى آمد ساختار جهانشمولى، حميد مولانا، فصلنامه تقريب، چاپ اول، سال اوّل، ١٣٨٢ه. ش.
۵. احتجاج، به كوشش: بهادرى و هاديه، ابىمنصور طبرسى، چاپ دوم، تهران، اُسوه، ١۴١۶ه. ق.
۶. الاركان الاربعه، ابوالحسن ندوى.
٧. اسلام صراط مستقيم، كنت مورگان، برگردان: بحرالعلومى و ديگران، چاپ دوم، تبريز، چاپخانه شفق، با همكارى انتشارات فرانكلين، ١٣۴۴ه. ش.
٨. اهداف اجتماعى و اقتصادى كنگره حج، اسماعيل اوليايى، فصلنامه ميقات حج، شماره٢٧.
٩. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، چاپ سوم، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١۴٠٣ه. ق.
١٠. پديده حج از ديدگاه جامعه شناختى، حسن ضيقه و موسى دانش، در فصلنامه ميقات، شماره ٣٨.
١١. تحليلى از مناسك حج، على شريعتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣۵٠ه. ش.
١٢. ترجمه تفسير الميزان، محمدحسين طباطبايى، چاپ سوم، بنياد فرهنگى علامه طباطبايى، ١٣٧۶ه. ش.
١٣. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، چ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶٩ه. ش.
١۴. تفسير نور، محسن قرائتى، چاپ اول، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، ١٣٨۶ه. ش.
١۵. تهذيب الاحكام، محمد بن حسن طوسى، بيروت، دارالتعارف، ١۴١٢ه. ق.
١۶. جرعهاى از بيكران زمزم، عبدالله جوادى آملى، چاپ دوم، تهران، مشعر، ١٣٧۵ه. ش.
١٧. جرعهاى از صهباى حج، عبدالله جوادى آملى، چاپ هفتم، قم، دارالحديث، ١٣٧٨ه. ش.
١٨. حج در قرآن، محمدحسين بهشتى، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣۵۶ه. ش.
١٩. داستان راستان، مرتضى مطهرى، چاپ بيست و هشتم، تهران، صدرا، ١٣٨٧ه. ش.
٢٠. دايرة المعارف تطبيقى علوم اجتماعى، عليرضا شايان مهر، چاپ اول، تهران، كيهان، ١٣٧٧ه. ش.
٢١. رهتوشه مبلغ، محمدتقى رهبر، چاپ اول، قم، دارالحديث، ١٣٧٨ه. ش.
٢٢. زندگينامه شاعران ايران، ليلا صوفى، چاپ دهم، تهران، جاجرمى، ١٣٨٢ه. ش.
٢٣. سفرنامه حج، لطف الله صافى گلپايگانى، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٧۵ه. ش.
٢۴. صحيفه نور، روح الله موسوى خمينى، چاپ بيستم، تهران، شركت سهامى انتشار.
٢۵. الطريق الى مكه، محمد اسد، دارالعلم للملايين.
٢۶. علل الشرايع، ابوجعفر ابن بابويه، قم، انتشارات داورى.
٢٧. عيون اخبار الرضا، ابوجعفر ابن بابويه، تهران، نشر صدوق، ١٣٧٢ه. ش.
٢٨. فردوس الاعلى، محمدحسين كاشف الغطاء، به كوشش: شهيد محمدعلى قاضى طباطبايى، تبريز، مطبعة رضايى، ١٣٧٢ه. ش.
٢٩. فرهنگ صبا، محمد بهشتى، چاپ اول، تهران، آرمان، ١٣٧١ه. ش.
٣٠. كافى، محمد بن يعقوب كلينى، برگردان: مصطفوى، چاپ اول، تهران، وفا، ١٣٨٢ه. ش.
٣١. كافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۵٠ه. ش.
٣٢. كنگره اسلامى حج، على غفورى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣۵٣ه. ش.
٣٣. گزيده راهنماى انسانيت، جعفر سبحانى، چاپ اول، تهران، مشعر، ١٣٨۶ه. ش.
٣۴. گزيدهاى از يادداشتهاى حج، مرتضى مطهرى، چاپ اول، تهران، صدرا، ١٣٨٠ه. ش.
٣۵. مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١۴٠٨ه. ق.
٣۶. مستدرك الوسايل، ميرزا حسين نورى، بيروت، چاپ دوم، مؤسسه آل البيت، ١۴٠٨ه. ق.
٣٧. معارف حج در نگاه كاشف الغطاء، سيدجواد ورعى، در فصلنامه ميقات حج، شماره۶۵.
٣٨. مقدمه كتاب مناسك حج و عمره، محمدسعيد رمضان بطويى.
٣٩. من لايحضره الفقيه، ابوجعفر ابن بابويه، بيروت، دارالتعارف، ١۴١١ه. ق.
۴٠. ميعاد با ابراهيم، على شريعتى، چاپ چهارم، تهران، آگاه، ١٣٨٧ه. ش.
۴١. نهج الفصاحة (راهنماى انسانيت) ، فريد تنكابنى، چاپ دوازدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٨٣ه. ش.
۴٢. وسايل الشيعه، محمدحسن حر عاملى، قم، آل البيت، ١۴١٢ه. ق.