ghaemiyeh.com
نام كتاب: بررسى جايگاه اهل بيت در قرآن
نويسنده: دكتر مجيد معارف
موضوع: اعتقادات و پاسخ به شبهات
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: بهار 1387
نوبت چاپ: 1
بنابر حديثى كه در كتب شيعه و اهل سنّت آمده و همه بر صحّت آن اتفاق نظر دارند رسول گرامى اسلام دو امانت بزرگ از خود به يادگار گذاشت. اين دو امانت قرآن و اهلبيت او هستند كه رسول خدا (ص) هدايت مسلمانان را در گرو مراجعه به آنان اعلام فرمود. در هدايتگرى قرآن به ويژه براى پرهيزكاران ترديدى نيست، چراكه قرآن بيّنه ابدى پيامبر و راهنماى هميشگى مسلمانان است.
امّا اهل بيت (ع) چه كسانى هستند و از نظر سياسى و معنوى چه شئونى دارند كه بر طبق حديث ثقلين، هدايت قرآن با رهبرى آنان گره خورده است. اين نوشته بر آن است كه با استفاده از قرآن و اخبار معتبرى كه در شأن نزول يا توضيح آيات قرآن وارد شده است، اطلاعاتى درباره مصاديق اهل بيت به دست دهد و
خصوصاً درباره امامت حضرت على (ع) و فرزندان او، نظر قرآن را روشن سازد. اهميت اين مباحث وقتى روشن مىگردد كه در نظر گيريم
اولًا امامت، مهمترين اصل اعتقادى به شمار مىرود؛
ثانيا نام امامان مذهب در قرآن كريم وارد نشده است.
زمينه تاريخى سؤال درباره امامان عليهم السلام
مراجعه به برخى از روايات نشان مىدهد كه بحث در مورد امامان، از دير باز بين مسلمانان مطرح بوده است. به عنوان مثال كلينى (رحم) در كتاب كافى حديثى از ابوبصير نقل كرده ا ست كه او گويداز امام صادق (ع) سؤال كردمآيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ « النساء، 59»
درباره چه كسانى نازل گرديد؟
امام (ع) فرمود «اين آيه در شأن على (ع) و دو فرزندش حسن و حسين (ع) نازل گرديد.»
ابوبصير گويدباز سؤال كردم كهمردم مىگوينداز چه جهت خداوند نام على (ع) و خاندانش را نبرده است؟
امام صادق (ع) فرمود «در پاسخ به مردم بگوييددستور نماز خواندن بر رسول خدا (ص) نازل شد، در
حالى كه سخنى از سه ركعت و چهار ركعت در ميان نبود، و اين رسول خدا (ص) بود كه ركعات نماز را تفسير كرد. دستور پرداخت زكات نازل شد، امّا در آن نيامده بود كه از چهل درهم يك درهم بپردازيد، و اين رسول خدا (ص) بود كه نصاب زكات را تفسير كرد. دستور حج نازل شد در حالى كه در آن نيامده بود كه هفت نوبت طواف كنيد، و اين رسول خدا بود كه مراسم طواف را تفسير كرد. بر همين پايه فرمان خدا نازل گشت كه «از خدا و رسول خدا اطاعت كنيد و نيز از آنان كه از بين شما صاحبان امر باشند.» كه مصداق آن درباره على و حسن و حسين (ع) ثابت و پابرجا ماند. زيرا در ارتباط با اين دستور بود كه رسول خدا (ص) فرمود «هر مؤمنى كه من سرپرست و مولاى او هستم، على مولا و سرپرست او خواهد بود.» و باز فرمود «به شما مؤمنان سفارش مىكنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا مشويد، كه من از خدا خواستهام كه ميان قرآن و خاندانم جدايى نيفكند تا قيامت كه بر حوض كوثر آنان را به من ملحق مىسازد، و خداوند پذيرفت.» ... بدانيد كه اگر رسول خدا (ص) لب فرو مىبست و خاندان خود را معرّفى نمىكرد، خاندان فلان و بهمان مدّعى مىشدند كه ما صاحب الامر
شماييم.» « الكافى، 1/ 287.»
چنانكه ملاحظه مىكنيد در اين حديث امام صادق (ع) ضمن پاسخگويى به سؤال ابوبصير، به مطلب مهمّ ديگرى نيز اشاره كرده است و آن اشاره به طبيعت اجمالى قرآن از يك طرف و لزوم مراجعه به تفسير و سنّت رسول خدا (ص) در فهم مجملات قرآن از طرف ديگر است. و بايد گفت كه اين حقيقتى است كه نه تنها در عصر رسول خدا و امامان (ع) بلكه در هر دورهاى بايد مورد توجه قرار گيرد.
قرآن كتابى است كه در موضوعات مختلف اعتقادى، اخلاقى، تاريخى و ... سخن به ميان آورده و مطالب مهمى را با مخاطبان خود در ميان گذاشته است. و واضح است كه سخن قرآن در بسيارى از زمينهها سخنى كلّى و به اجمال است كه بايد مورد تبيين وتفسير قرار گيرد. امّا اين مطلب براى قرآن به هيچ عنوان نمىتواند نقيصه به شمار آيد. « جهت آگاهى بيشتر در خصوص طبيعت اجمالى قرآن و در عين حال عدم نقيصه بودن اين موضوع- خصوصاً از طريق مراجعه به آگاهان به معارف قرآن كه رسول خدا 9 و امامان: بوده اند- بنگريد به بحارالانوار، 92/ 100.
.» زيرا در مورد كتابى كه مدّعى است دربردارنده تمام حقايق و اسرار آفرينش است، نبايد انتظار داشت كه در عين حال مطالب خود را به شكل جزيى و تفصيلى طرح كرده باشد. آنچه مهم است درك اين مطلب است كه در حكمت الهى چه طرحى جهت تبيين حقايق قرآن و مطالب اجمالى آن انديشيده شده است. اگر
جهت يافتن اين سؤال به قرآن مراجعه كنيم متوجه طرح قرآن به شكل زير خواهيم گشت
1- خداوند خود نخستين مفسّر و مبيّن قرآن است.
2- رسول خدا (ص) عامل تبيين قرآن براى مردم است.
در مورد اول خداوند خطاب به رسول خود مىفرمايد (فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ) « القيامه، 18- 19»
يعنيچون قرآن را بر تو خوانديم تو از قرائت آن پيروى كن. سپس بدان كه بيان و توضيح آن نيز به عهده ماست.
از اين آيه به دست مىآيد كه خداى تبارك و تعالى علاوه بر نزول آٍيات قرآن به رسول گرامى، حقايقى هم به عنوان تبيين مطالب قرآنى به آن حضرت وحى كرده است. و از اين جهت پيامبر اسلام (ص) در حديثى خطاب به مسلمانان فرمود «الا انّى قد اوتيت القرآن و مثله معه.» « سنن ابن ماجه، 1/ 6، سنن ابى داود، 4/ 200»
يعنى آگاه باشيد كه به من قرآن و حقايقى مانند آن داده شد.
و امّا در مورد دوم خداوند در سوره نحل فرموده است (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ) « النحل، 44» يعنى (اى رسول ما) اين ذكر (قرآن) را بر تو فرو
فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه نازل شده تبيين نمايى.
رسول خدا (ص) با قول و فعل خود به تبيين مجملات قرآن اقدام مىفرمود. مثلًا آن حضرت در مورد كيفيت انجام نماز به اصحاب خود فرمود «صلّوا كما رأيتمونى اصلّى.» « صحيح بخارى، 1/ 117» يعنى به همان گونه كه نماز خواندن مرا مشاهده مىكنيد، نماز بخوانيد.
در اينجا فعل رسول خدا (ص) در حكم تفسير «اقيمو الصّلوه» است. و در مواردى هم رسول خدا (ص) با سخن خود به توضيح مجملات قرآن اقدام مىكرد كه نمونههاى آن در تفاسير شيعه و سنّى موجود است. آن حضرت به اين ترتيب برخى از حقايق قرآن را در زمينههاى مختلف از جمله زمينههاى سياسى و اجتماعى- كه اكنون مورد بحث است- با اصحاب و ياران خود در ميان مىگذاشت.
از جمله موضوعاتى كه قرآن به طرح آن عنايت فراوانى دارد، مسائل اجتماعى و سياسى است. قرآن در اين خصوص مسائل متنوعى را در باب امر به معروف و نهى از منكر، تعاون و همكارى، اتحاد و برادرى مسلمانان،
مبارزه و جهاد، امامت و رهبرى، دفاع از مظلوم و ظلم
ستيزى و ... طرح كرده و مسلمانان را با طبقات و گروههاى اجتماعى از جمله مؤمنان، منافقان، اهل كتاب و معاندان و نيز ويژگىهاى اجتماعى و روانى هر گروه آشنا كرده است. بسيارى از زمينههاى اجتماعى در قرآن، ترجمانى از تحولات سياسى عصر رسول خدا (ص) است، امّا روش قرآن در طرح اين حوادث به گونهاى است كه بدون آن كه از اشخاص و مسبّبان حوادث نامى به ميان آورد، به طرح آن حادثه يا ذكر ويژگىهاى افراد و جرياناتى پرداخته است كه در مسير آن حادثه دست داشتهاند.
به عبارت ديگر آن قدر كه در قرآن به شناخت جريانات اجتماعى و به اصطلاح تيپشناسى توجه شده است، معرّفى افراد و قهرمانان حادثه مورد توجه نيست. و چنانكه مىدانيم در بين معاصران پيامبر (ص) تنها يك نفر با نام و نشان مورد نكوهش قرآن قرار گرفته كه همان ابولهب است.
اينكه چرا در قرآن كريم معاصران پيامبر (ص) به شكل مبهم و اجمالى طرح شدهاند، اين خود دلايلى دارد كه در رأس آن مىتوان از اهداف تربيتى قرآن و نيز حفظ جاودانگى قرآن و عدم تخصيص آيات قرآن به فرد و دوره خاصّى اشاره كرد. چنانكه امام باقر (ع) در اين مورد مىفرمايد
«اگر آن طور باشد كه پس از مرگ قومى، آيهاى كه در شأن آنان نازل شده نيز بميرد، از قرآن
چيزى باقى نمىماند، لكن تا آسمانها و زمين برقرار است، قرآن نيز جارى است و براى هر قوم آيهاى است كه آن را مىخوانند و از آن بهره نيك و بد دارند.» « تفسير عياشى، 1/ 21» امّا در عين حال به دليل ضرورت آشنايى بهتر با تاريخ اسلام و نيز شناخت افراد و عناصرى كه در مسير تحولات مربوط به عصر نزول قرآن قرار داشته اند، دانشمندان اسلامى به ويژه مفسّران قرآن هرگز از شناسايى افراد و جرياناتى كه آيه يا آياتى درباره آنها نازل شده غافل نبودهاند. دانشمندان در اين خصوص دو علم را پايه گذارى كردند كه ريشه هر دو علم، نقل و روايتهاى تاريخى است. يكى از اين دو دانش علم مبهمات قرآن « الاتقان، نوع هفتادم» نام دارد كه به معرّفى افراد و شخصيتهاى موجود در سرگذشتهاى قرآنى و نيز حوادث واقع در عصر نزول قرآن مىپردازد. دانش ديگر، علم اسباب النزول است كه در آن، زمينهها و شرايطى كه به نزول آيه يا آياتى منجر شده است مورد تحقيق و مطالعه قرار مىگيرد. طبعاً براى شخصى كه به دانستن جزئيات وقايع تاريخى- خاصّه از ديد قرآن كريم- علاقهمند است، پى بردن به مبهمات
قرآن و شناسايى با سبب نزول آيات، امرى الزامى خواهد بود.
به عقيده دانشمندان علوم قرآنى آيات قرآن از جهت ارتباط با شرايط عصر نزول بر دو دسته تقسيم مىگردد كه عبارتند از
الف- آياتى كه در پى طرح سؤال و يا وقوع حادثهاى نازل شدهاند.
ب- آياتى كه ابتدائاً به عنوان هدايت مردم نازل شده و طرح سؤال يا وقوع حادثهاى در نزول آنها دخالت نداشته است.
واضح است كه پيدايش دانشى موسوم به «اسباب النزول» به دليل وجود آيات دسته اول است. و در قرآن آيات متعدّدى وجود دارد كه وقوع حوادثى موجب نزول آنها شده است. و به همين دليل اين آيات معرّف خوبى در تشريح آن حوادث و نيز شناخت افراد و گروههايى است كه در مسير آن حوادث قرار داشتهاند. چنانكه آگاهى بر آن حوادث مىتواند زمينه بهترى جهت فهم مضمون و محتواى آيات قرآن در اختيار خواننده قرار داده و آنها را از جنبه طرح مسائل فرضى و سمبليك خارج سازد.
به عنوان مثال با مراجعه به سبب نزول سوره كوثر روشن مىگردد كه شخصى به نام عاص بن وائل در مكّه به ملامت و استهزاى رسول خدا (ص) مىپرداخت و به اين
جهت كه فرزندان ذكور آن حضرت زنده نمانده بودند و آن سرور فاقد پسر بود، ايشان را «ابتر»- مقطوع النسل- مىخواند. چنانكه با درك همين سبب نزول است كه مىتوان مصداق «كوثر» را فاطمه زهرا (ع) دانست. زيرا على القاعده آيات صدر و ذيل اين سوره كوتاه نمى تواند بدون ارتباط و يا هماهنگى با يكديگر باشد. به همين گونه مراجعه به سبب نزول بسيارى از آيات ديگر نيز معرفت ويژهاى از شخصيت افراد و جريانات صدر اسلام- و نيز جناح بندىهاى موجود در آن جامعه- به دست مىدهد.
ناگفته نماند كه در بين آيات دسته دوم نيز آيات فراوانى وجود دارد كه گرچه سبب نزول ويژه- به معنايى كه گفته شد- ندارد. امّا در ذيل آنها رواياتى از پيامبر (ص) و يا امامان (ع) وارد شده است كه خواننده با مقصود آن آيات- از جهت انطباق بر برخى از افراد و جريانات- آشنا مىگردد، مثلًا پس از نزول آيه تطهير، رسول خدا (ص)، على، فاطمه، حسن و حسين (ع) را فراخواند و با دعا در حق آنان به همگان فهماند كه اهل بيت مصداقى جز آنان ندارند. امّا به دليل اهميت دانش سبب نزول در فهم صحيح قرآن، على (ع) در مقام معرّفى خود مىفرمايد
«از من بپرسيد، سوگند به خدا درباره چيزى از من نخواهيد پرسيد مگر آن كه شما را از آن باخبر سازم. درباره كتاب خدا از من بپرسيد. به خدا سوگند آيهاى نيست مگر آن كه من آگاهم كه در
شب نازل شده يا در روز، در دشت نازل شده و يا در كوه.» « الاتقان، 4/ 233» و باز در سخن مشابهى فرمود
«به خدا سوگند آيهاى نيست مگر آن كه مىدانم درباره چه موضوعى و در كجا نازل شده است.» « الاتقان، 4/ 233» شناخت سبب نزول با همه اهميتى كه دارد، در عين حال موضوعى اجتهادى و سليقهاى نيست كه با حدس و گمان همراه باشد، بلكه چنانكه گفته شد شناخت مبهمات قرآن و پى بردن به سبب نزول آيات، تنها از طريق مراجعه به نقل و روايت تاريخى امكان پذير است. آن هم نقل و روايت صحيح و اطمينان بخش. زيرا در اين حوزه نيز جعل و تحريف راه يافته و موجب پيدايش فضايل ساختگى براى افراد و گروههايى در تاريخ اسلام شده است. در عين حال محقّقان توانستهاند با استفاده از رواياتى كه از سوى امامان شيعه (ع) وارده شده و يا سبب نزولهاى صحيحى كه از سوى صحابه پيامبر- كه خود شاهد نزول آيات بودند- نقل شده، بخشى از حقايق
مربوط به تاريخ اسلام را روشن سازند. و بايد گفته كه حسّاسترين قضيه تاريخى در اين زمينه، شناخت مقام و موقعيت اهل بيت پيامبر (ع) مىباشد.
بدون شك آيات فراوانى در قرآن وجود دارد كه ناظر به شخصيّت و مقامات اهل بيت (ع) است، چنان كه آيات متعدّدى نيز درباره دشمنان و مخالفان پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) نازل شده است. لكن چنانكه گفته شد مقاصد اين آيات وقتى روشن مىگردد كه به روايات صحيحى كه درباره سبب نزول آنها آمده است مراجعه شود و يا در صورتى كه توضيح و تفسيرى در خصوص مفاد آنها از معصومين (ع) وارد شده است، ملاحظه گردد. و به عبارت ديگر حقايق اين آيات در پرتو تاريخ صحيح نگريسته شود. با چنين مبنا تعداد آياتى كه ناظر به امامت و وصايت على (ع) بوده و يا مقامات و كمالاتى را براى اهل بيت (ع) اثبات مىكند فوق شمارش است. چنانكه امام باقر (ع) در حديثى فرمود «ثلث قرآن دربارٍه ما و دوستان ما و ثلث ديگر درباره دشمنان ما نازل شده است»؛ «تفسير عياشى، 1/ 21»
مثلًا در ذيل آيه (ص) سوره مائده معروف به آيه
ولايت در تفاسير آمده است
«پس از آن كه على در حال ركوع انگشتر خود را به سائلى عطا نمود، اين آيه درباره آن حضرت نازل گرديد»، « الكشاف، 1/ 649» و يا در ذيل آيه (ص) 1 سوره آل عمران يعنى آيه مباهله آمده است كه
«رسول خدا (ص) در جريان مباهله با مسيحيان نجران به اتفاق على، فاطمه، حسن و حسين، به محل مباهله پا گذاشت و كس ديگرى همراه آن حضرت نبود» « مجمع البيان، 2/ 762»
و آيات فراوان ديگر كه آشنايى با سبب نزول و يا تفسير آنها، انسان را در جريان موقعيت سياسى و معنوى اهل بيت (ع) قرار مىدهد. لذا بدون اين كه مطرح كرده باشيم كه نام على و فرزندانش (ع) به طور صحيح در آيات قرآن بوده و در نتيجه تحريف، حذف شده است، بر اين باوريم كه مراجعه به توضحيات و يا سبب نزولهايى كه در ذيل بسيارى از آيات وجود دارد ما را به خوبى در جريان مقام و موقعيت اهل بيت (ع) قرار مىدهد، مگر آن كه انسان بخواهد با بى اعتنايى به روايات معتبر و به طور كلّى جريانات صحيح تاريخى، به مطالعه قرآن روى آورد كه آن خود به نوعى زنده ساختن شعار انحرافى «حسبنا
كتاب الله» خواهد بود.
در اين قسمت به بررسى آياتى پرداخته مىشود كه يا سبب نزول آنها مبيّن فضيلتى براى اهل بيت (ع) است. و يا با توجه به روايات معتبر، پس از نزول، انطباقى جز با على و اهل بيت او (ع) نيافته است.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ «. البقره، 207» «و از مردمان كسى هست كه جان خود را در طلب خشنودى خدا مىفروشد و خداوند به بندگان مهربان است.»
اين آيه به مناسبت حادثه ليلهالمبيت نازل گرديد. ليلهالمبيت شبى است كه در آن على (ع) در بستر پيامبر (ص) آرميد تا آن حضرت با آرامش خاطر از مكه به مدينه هجرت كند. مفسّران شيعه با استناد به روايات منقول از ائمه (ع) و يا اظهارات پارهاى از صحابه نزول آيه فوق را درباره على (ع) مسلّم مىدانند. به عنوان مثال عيّاشى به نقل از جابر و او از امام باقر (ع) آورده است كه آيه مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ
بِالْعِبادِ، درباره على بن ابى طالب نازل گرديد. و آنگاه كه كفار قريش درصدد دستيابى به پيامبر (ص) و كشتن ا و بودند، على (ع) در بستر پيامبر (ص) خوابيد و بدين وسيله جان خود را تقديم خدا و رسول او نمود. « تفسير عياشى، 1/ 120؛ و نيز بنگريد به تفسير صافى، 1/ 241؛ نورالثقلين، 1/ 204؛ و بحارالانوار، 36/ 40- 50» طبرسى به نقل از ابن عباس نوشته است «اين آيه، پس از خروج پيامبر (ص) از مكه به سوى مدينه و خوابيدن على (ع) در بستر آن حضرت، در بين مكه و مدينه نازل گرديد.» «مجمع البيان، 1/ 535» از دانشمندان اهل سنت نيز بسيارى نزول آيه ليلهالمبيت را در شأن على (ع) تأييد كردهاند. از جمله ابن ابى الحديد از قول ابوجعفر اسكافى- از علماى قرن سوم- نوشته است «همه مفسران روايت كرده اند كه آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى ... به مناسبت خوابيدن على (ع) به جاى پيامبر (ص) در ليلهالمبيت، نازل شده است.» «شرح نهج البلاغه، 13/ 262؛ و نيز بنگريد به مفاتيح الغيب، 5/ 235؛ روح المعانى، 2/ 97» اسكافى همچنين معتقد است كه آيه «ليلهالمبيت»
تناسب خاصى با آيه سىام سوره انفال دارد كه خداوند در آن مىفرمايد
(وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ).
«به خاطر بياور هنگامى را كه كافران نقشه مىكشيدند تو را به زندان بيفكنند يا به قتل برسانند، و يا از مكه خارج سازند، آنها چاره مىانديشيدند و نقشه مىكشيدند و خداوند هم تدبير مىكرد و خدا بهترين چاره جويان و تدبير كنندگان است.»
وى مىنويسد «مكر قريش آن بود كه پاى همه قبايل را در كشتن رسول خدا (ص) به وسط كشند و مكر خداوند نيز از طريق خوابيدن على (ع) به جاى پيامبر (ص) ظاهر گرديد.» «شرح نهج البلاغه، 13/ 262» ابن ابى الحديد از قول اسكافى اين مطلب را هم اضافه كرده است كه «حديث فراش (خوابيدن على (ع) در بستر رسول خدا (ص))، جريان متواترى است كه جز ديوانه و يا كافر آن را انكار نمىكند.» « همان» به دليل همين فضيلت استثنايى براى على (ع)، بعدها معاويه تصميم گرفت تا با پرداخت چهار صد هزار درهم، سمره بن
جندب را راضى كند تا وى ادعا نمايد كه آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى ... درباره ابن ملجم نازل شده است. «شرح نهج البلاغه، 4/ 73»
سمره بن جندب به خواسته معاويه تن در داد، اما با توجه به فاصله نزول آيه با شهادت على (ع) به دست ابن ملجم، جز افراد ساده لوح و بى خبر، كسى زير بار روايت سمره نرفت.
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ «آل عمران، 61» يعنى هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيد (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنان بگو بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت كنيم، شما هم زنان خودرا، ما نفوس خود را دعوت كنيم، شما هم نفوس خود را، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا بر دروغگويان قرار دهيم.
شرح و توضيح مباهله در اصطلاح دينى به معناى
نفرين كردن دو نفر به يكديگر است. مراسم مباهله به اين صورت است كه افرادى كه با هم در مطلبى اختلاف نظر دارند و در مقابل دلايل خود قانع نمىشوند در يك جا
جمع شده، به درگاه خدا تضرّع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد. و امّا جريان مباهله در تاريخ اسلام به اين صورت است كه
در سال دهم هجرى هيئتى از مسيحيان نجران به مدينه آمدند و با رسول خدا (ص) ملاقات و گفتگو كردند. در اين ديدار بزرگان مسيحى- كه قائل به الوهيّت حضرت عيسى (ع) بودند- تولد آن حضرت بدون داشتن پدر را غير ممكن اعلام كردند، امّا در پاسخ آنها اين آيه نازل گشت كه «مَثَل عيسى نزد خدا همانند آدم است كه خداوند او را از خاك آفريد سپس به او فرمود «موجود باش، و او موجود شد. اين حقيقتى از جانب پروردگار تو است، بنابراين از ترديد كنندگان مباش (كه عيسى آفريده خدا باشد).»
على رغم اين پاسخ روشن، مسيحيان قانع نشدند. در اينجا آيه مباهله نازل گشت و پيامبر (ص) به امر الهى آنها را دعوت به مباهله كرد. طرفين موافقت كردند كه روز بعد جهت انجام مباهله در محلى حاضر شوند. فرداى آن روز پيامبر (ص)- در حالى كه على، فاطمه، حسن وحسين (ع) به همراه او حركت مىكردند- به محل
مباهله حاضر گشت. امّا گروه مسيحيان به هنگام مشاهده پيامبر (ص) و همراهان ايشان احساس كردند كه در صورت مباهله احدى از آنها زنده نخواهد ماند، لذا به
پيشنهاد بزرگ خود از مباهله صرف نظر كردند و مصالحه با پيامبر و پرداخت جزيه را ترجيح دادند.
آنچه در جريان مباهله اهميت دارد اين مطلب است كه مطابق آيه مباهله على (ع) مصداق نفس پيامبر (ص) بوده و حسن و حسين (ع) به عنوان فرزندان رسول خدا (ص) قلمداد شدهاند. از اين رو امامان شيعه- بعدها- در برخورد با مخالفان خود، همه جا با استناد به آيه مباهله خود را پسران رسول خدا (ص) ناميده و بر ديگران افتخار كردهاند.
جريان مباهله با شرحى كه گذشت، از حوادث قطعى و متواتر تاريخ اسلام است كه نه كسى اصل آن را مورد ترديد قرار داده است و نه كسى در مورد همراهان پيامبر (ص) در روز مباهله، ادّعاى ديگرى كرده است. اين حادثه در تفاسير شيعه و سنى و در بسيارى از كتب حديث وارد شده است. « از جمله بنگريد به مجمع البيان، 1/ 762؛ تفسير كشّاف، 1/ 369؛ تفسير القرآن العظيم، 1/ 379 و صحيح مسلم، 4/ 1871»
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ
الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا) «النّساء، 59» «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را از خودتان. و هرگاه در چيزى نزاع و اختلاف كرديد، آن را به خدا و رسول او بازگرانيد، اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين كار براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است».
در آيه شريفه پس از اطاعت از خدا و رسول (ص)، سخن از اطاعت مؤمنان از «اولوالامر» به ميان آمده و اين اطاعت، اطاعتى مطلق و بى قيد و شرط است. در اين كه اولوالامر چه كسانى هستند، بين مفسّران اختلاف نظر وجود دارد. اهل سنت در تعيين مصداق اولوالامر به اختلاف سخن گفته و مصاديقى چون خلفاى اربعه، امراى سياسى، فرماندهان نظامى و علماى دين، قضات و ... را
احتمال دادهاند. « از جمله بنگريد به جامعالبيان، 5/ 95، الكشّاف، 1/ 524؛ روح المعانى، 4/ 96؛ تفسير مراغى، 2/ 73؛ معالم التّنزيل، 1/ 445؛ و تفسير القرآن العظيم، 1/ 529
» در صورتى كه به عقيده مفسّران شيعه هيچ يك از مصاديق ياد شده در تفسير اولوالامر صحيح نيست. دليل اين مطلب آن است كه در آيه مذكور،
اطاعت از اولوالامر در كنار اطاعت از خدا و رسول به شكل مطلق تكليف شده است و اين افراد جز در بين معصومان (ع) مصداقى ندارند. طبرسى پس از بيان اختلاف مفسّران عامه در تعيين اولوالامر مىنويسد
«اصحاب ما (شيعيان) از طريق امامان باقر و صادق (ع) روايت كردهاند كه اولوالامر همان امامان از اهل بيت پيامبرند كه خداوند اطاعت از آنان را به طور مطلق واجب كرده، همانگونه كه اطاعت از خود و اطاعت از پيامبرش را واجب كرده است. علاوه بر آن جايز نيست كه خداوند، اطاعت از كسى را به صورت مطلق واجب كند مگر كسى كه عصمت او ثابت شود و باطنش همانند ظاهرش باشد و نيز از هر گونه سهو و غلط و كار زشت، مبرّا و در امان باشد و چنين چيزى نسبت به امرا و يا دانشمندان غير قابل حاصل است، لذا خداوند اجلّ از آن است كه به اطاعت از معصيت كار و يا كسانى كه از قول
و فعلشان انطباقى با هم ندارد، فرمان دهد.» «مجمع البيان، 3/ 100»
در بين اهل سنت، فخر رازى نيز وجود عصمت را لازمه اطاعت مطلق از اولوالامر دانسته و در اين باره به روشنى استدلال كرده است، هر چند كه در نتيجه گيرى نهايى، اين دانشمند به خطا رفته است. « مفاتيح الغيب، 10/ 144»
زمخشرى در تفسير خود صاحبان امر را به امراى حق تفسير كرده و مىنويسد امراى جور كه خداوند و رسول او از آنان بيزارند، هرگز نمىتوانند در آيه- از جهت وجوب اطاعت از ايشان- عطف به خدا و رسول (ص) شوند «الكشّاف، 1/ 524».
به طورى كه گذشت روايات شيعه مصداق اولوالامر را به روشنى تعيين كرده است. به عنوان مثال كلينى در كتاب خود حديثى از ابوبصير نقل كرده كه او گويد
از امام صادق (ع) سؤال كردم آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره چه كسانى نازل گرديد؟ امام (ع) فرمود «اين آيه در شأن على (ع) و فرزندانش حسن و حسين (ع) نازل گرديد.» ابوبصير
گويد باز سؤال كردم كه مردم مىگويند از چه جهت، خداوند نام على (ع) و خاندانش را نبرده است؟ امام صادق (ع) فرمود «در پاسخ به مردم بگوييد دستور نماز خواندن بر رسول خدا (ص) نازل گرديد، در حالى كه سخنى از سه ركعت و چهار ركعت در ميان نبود، اين رسول خدا (ص) بود كه ركعات نماز را تفسير كرد. دستور پرداخت زكات نازل شد، امّا در آن نيامده بود كه
از چهل درهم يك درهم بپردازيد و اين رسول خدا (ص) بود كه نصاب زكات را تفسير كرد. و دستور حج نازل شد در حالى كه در آن نيامده بود كه هفت نوبت طواف كنيد، اين رسول خدا (ص) بود كه مراسم طواف را تفسير كرد. بر همين پايه فرمان خدا نازل گشت كه «از خدا و رسول خدا اطاعت كنيد و از كسانى كه از بين شما صاحبان امر باشند نيز اطاعت كنيد.» كه مصداق آن درباره على و حسن و حسين (ع) ثابت و پابرجا ماند. زيرا در ارتباط با اين دستور بود كه رسول خدا (ص) فرمود «هر مؤمنى كه من سرپرست و مولاى او هستم على مولا و سرپرست او خواهد بود.» و ... بدانيد اگر رسول خدا (ص) لب فرو مىبست و خاندان خود را معرفى نمىكرد، خاندان فلان و بهمان مدّعى مىشدند كه ما صاحب الامر شماييم.» « الكافى، 1/ 287؛ با اندكى تلخيص و نيز بنگريد به تفسير عياشى، 1/ 273؛ نورالثقلين، 1/ 497 الى 507؛ و تفسير الصافى، 1/ 462 الى 465»
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً) « المائده، 3» «امروز براى شما دينتان را كامل ساختم و نعمت
خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين بر شما پسنديدم».
اين آيه به فاصله اندكى پس از جريان غدير خم نازل گرديد. مقايسه مفاد آن با مفاد آيه تبليغ گوياى همين حقيقت است. زيرا در آيه تبليغ، از ابلاغ فرمان خدا به مردم و ناقص شدن رسالت الهى در صورت عدم ابلاغ آن، سخن به ميان آمده و در اين آيه از كامل شدن دين خدا و تمام شدن نعمت الهى خبر داده شده است، لذا اين دو مطلب با يكديگر ارتباط دقيقى دارند كه بر هيچ متدبّرى پوشيده نيست. مفسّران شيعه به طور عام و از مفسّران اهل سنت نيز عدهاى اين ارتباط را پذيرفته و در كتابهاى خود مورد تصريح قرار دادهاند. به عنوان مثال طبرسى آورده است «بنا به رواياتى كه از امامين صادقين (ع) نقل شده، پس از آن كه رسول خدا (ص)
در روز غدير خم، على (ع) را به عنوان پيشواى مردم تعيين نمود، آيه اكمال نازل گرديد. در اين روايات همچنين آمده است اين آخرين فريضهاى بود كه خداوند نازل فرمود و پس از آن فريضه ديگرى نازل نگشت. طبرسى سپس با ذكر سند، روايتى به نقل از ابوسعيد خدرى ذكر كرده است كه پس از نزول اين آيه رسول خدا (ص) فرمود
«الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمه و
رضا الرب برسالتى و ولايه على بن ابى طالب من بعدى و قال من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله.» «مجمع البيان، 3/ 246؛ و نيز بنگريد به تفسير عياشى، 1/ 321؛ تفسير تبيان، 3/ 435؛ الميزان، 5/ 278 الى 283 و 299 الى 310؛ و الغدير، 2/ 115 الى 137» مفسّران اهل سنت غالباً معتقدند كه آيه اكمال در حجهالوداع و در روز عرفه نازل گرديد و نزول آن پس از بيان مسائلى چون ابلاغ آخرين احكام حلال و حرام و به عبارتى كامل شدن دايره تشريع، آزادى خانه خدا از مظاهر شرك و بتپرستى و در نتيجه قطع نفوذ مشركان از آنجا، انجام مناسك حج توسط رسول خدا (ص) و مسلمانان صورت گرفت و اين امور موجب يأس كفار از
غلبه دوباره بر مسلمانان بوده است « از جمله بنگريد به جامع البيان، 6/ 80؛ فتح القدير، 2/ 9؛ و تفسير مراغى، 6/ 54» اما به دلايلى بايد گفت كه احتمالات ياد شده درباره نزول آيه اكمال، احتمالات نادرستى است از جمله
4/ 1- بسيارى از دانشمندان اهل سنت ارتباط آيه اكمال و ماجراى غدير خم را پذيرفته و يا لااقل به عنوان يك احتمال در كتابهاى خود نقل كردهاند به طورى كه علامه امينى، 1 (ص) منبع از منابع اهل سنت را در اين
خصوص معرفى كرده است. « الغدير، 2/ 116 الى 125 و نيز المراجعات، 188 ضميمه 627: آيهالاكمال» 4/ 2- اكثر مواردى كه به عنوان مصاديق كامل شدن دين در تفاسير اهل سنت به چشم مىخورد- از جمله احكام حليّت گوشتها، بيان حلال و حرام الهى، تشريع حج، آزادى خانه خدا از مظاهر بتپرستى و ...- يا از چنان اهميتى برخوردار نيست كه ارتباطى با كامل شدن دين پيدا كند ويا از مواردى است كه از سالها قبل از نزول آيه اكمال تحقّق يافته بود.
4/- در آيه شريفه بحث از كامل شدن دين به ميان آمده و اين موضوع با يأس كامل كفار نسبت به
مسلمانان پيوند خورده است. اما يأس و نوميدى كفار معنايى جز قطع نفوذ و سلطه آنان بر مسلمانان ندارد كه اين موضوع پس از روشن شدن وضع رهبرى در امت اسلامى- آن هم بعد از رحلت رسول خدا (ص)- قابل حصول است.
4/ 4- عدهاى از مفسّران قائلند كه رسول خدا (ص) پس از نزول آيه اكمال 1 روز بيشتر زندگى نكرد. «. مفاتيح الغيب، 3/ 636؛ روح المعانى، 4/ 91؛ تفسير المنار، 6/ 116» با توجه به آن كه مطابق پارهاى از روايات، وفات
رسول خدا (ص) در دوازدهم ربيع الاول بوده است «. الكافى، 2/ 324» نتيجه مىشود كه روز نزول آيه اكمال روز هجدهم ذى الحجه بوده است.
4/ 5- اكثر مفسّران شيعه به ويژه علامه طباطبايى، نزول آيه اكمال را تحقّق وعده الهى كه در آيه 55 سوره نور مطرح شده است، دانستهاند و مىدانيم كه در اين آيه بحث از استخلاف مؤمنان بر زمين و استقرار دين الهى توأم با آرامش و امنيت صالحان است، كه قطعاً نصب على (ع) به پيشوايى مؤمنان مقدمه چنين حكومتى بوده
است. «الميزان، 5/ 283؛ تفسير نمونه، 4/ 268» 4/ (ص)- امام باقر (ع) از ولايت على (ع) به عنوان آخرين فريضه نازله ياد كرده است. «تفسير عياشى، 1/ 321» در روايات ديگر تصريح شده است كه اسلام بر پنج ستون استوار شده كه آنها عبارتند از نماز، زكات، حج، روزه و ولايت « الكافى، 2/ 18» در تمام اين روايات بر اين مطلب تأكيد شده است كه ولايت به عنوان فريضهاى است كه اولى و افضل بر ساير فرائض است.
(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ) « همان، 2/ 18؛ باب دعائم الاسلام روايت 5» «همانا ولى و سرپرست شما خدا و رسول او هستند و نيز كسانى كه ايمان آوردهاند، همانها كه نماز بپا مىدارند و در حالى كه در ركوع به سر مىبرند زكات مىدهند.»
اين آيه، به آيه ولايت معروف است و در سبب نزول آن در تفاسير شيعه و سنى آمده است كه روزى فقيرى وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از حاضران تقاضاى كمك نمود، اما كسى توجّهى به او نكرد. در اين هنگام على (ع) كه در حال ركوع به سر مىبرد، به سمت فقير اشاره كرد و بدين وسيله به او فهماند كه انگشترى حضرت را براى خود بردارد و در اينجا بود كه آيه «انما وليّكم الله و ...» نازل گرديد. « التبيان، 3/ 559؛ 1/ 355، تفسير القرآن العظيم، 2/ 74؛ الكشّاف، 1/ 649؛ معالم التنزيل، 2/ 49؛ و نيز بحارالانوار، 35/ 183 الى 206» پارهاى از روايات تصريح مىكند كه نماز على (ع) در آن لحظه به صورت نافله و مستحبى بوده است. «تفسير عياشى، 1/ 355؛ به نقل از عمار ياسر» بنا به
روايتى از ابن عباس رسول خدا (ص) سرگرم وضو و آماده شدن جهت نماز بود كه آيه «انما وليكم الله و ...» بر او نازل گرديد، در اينجا بود كه رسول خدا (ص) وارد مسجد گرديد و از حال كسىكه چنين انفاقى نموده است جويا گرديد و متوجه شد كه، چنين كسى جز على (ع) نبوده است. « بحارالأنوار، 35/ 200» آيه ولايت از مهمترين شواهدى است كه دانشمندان
شيعه با استفاده از آن امامت بلافصل على (ع) را اثبات كردهاند. شروع آيه با تعبير «انّما» كه مفيد حصر است، ذكر ولايت مؤمنان زكات دهنده در طول ولايت خدا و رسول، مصداق انحصارى اين مؤمنان به على (ع) مطابق روايات معتبر شيعه و سنى، و بالأخره مفهوم ولايت در آيه كه چيزى جز سرپرستى و رهبرى نيست، همه و همه از قرائنى است كه مبيّن امامت على (ع) پس از پيامبر (ص) است. شيخ طوسى در تفسير آيه مىنويسد «بدان كه اين آيه از واضحترين ادله بر امامت بلافصل على (ع) پس از پيامبر (ص) است، زيرا اوّلًا ثابت مىگردد كه كلمه ولى در آيه به معناى اولى و احق است و ديگر آن كه ثابت شده است كه مصداق «والذين آمنوا» كسى جز على (ع) نيست و با اثبات اين دو اصل، دلالت آيه بر امامت
على (ع) روشن و واضح است.» « التبيان، 3/ 559؛ با اندكى تلخيص و نيز بنگريد به استدلالهاى علامه مجلسى در بحارالانوار، 35/ 203 الى 206» در مورد آيه ولايت پرسشهايى مطرح شده است. از جمله آن كه
چگونه ممكن است على (ع) در نماز به كارى غير از راز و نياز با پروردگار خود مشغول گردد؟
در پاسخ بايد گفت حضور سائل در مسجد و تقاضاى مكرر او از مردم براى كمك به وى، به طور
طبيعى توجه هر كسى را جلب مىكند. به ويژه آن كه نماز على (ع) در آن لحظه، نماز مستحبى بود و احسان به فقير عبادتى است كه اهميت و ثواب آن كمتر از نماز نافله نمىباشد.
پرسش ديگر آن است كه آيا اعطاى انگشترى مىتواند مصداقى از پرداخت زكات باشد؟
در پاسخ مىتوان گفت در بسيارى از آيات قرآن تعبير «زكات» به مفهوم شرعى و اصطلاحى آن- كه اكنون رواج دارد- به كار نرفته است، بلكه زكات به معناى هر گونه انفاق و احسان در راه خداست. زكات به معناى شرعى در سال نهم هجرى وضع شده و آيات قرآن و روايات صحيح السند گواه اين مطلب است. «التوبه، 103؛ و نيز الكافى، 3/ 497» لذا تعبير
زكات در فراز «ويؤتون الزكاه و هم راكعون» به معناى احسان على (ع) به فقير بوده است. پرسش بعد درباره الفاظ جمع موجود در آيه است. آن هم با توجه به آن كه آيه ولايت اختصاصاً درباره على (ع) نازل شده است.
در پاسخ به اين پرسش، مفسّران به بحث پرداختهاند از جمله زمخشرى نوشته است
«اگر كسى بگويد چگونه صحيح است كه آيه در
شأن على (ع) نازل شده باشد، در صورتى كه لفظ «الذين» به صورت جمع به كار رفته است، خواهم گفت در اين آيه با آنكه آيه درباره يك فرد نازل شده، لفظ جمع به كار رفته است تا آن كه ساير مردم نيز به چنين كارى ترغيب شوند و به ثوابى مانند ثواب على (ع) دست يازند.» « الكشاف، 1/ 649»
البته سخن زمخشرى، سخن درستى است لكن تاريخ سراغ ندارد كه پس از على (ع) نيز كسى در حال ركوع به چنين كارى دست زده باشد.
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ
لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ) « المائده، 67» «اى رسول (ما) آنچه را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. و اگر چنين نكنى رسالت او را انجام نداده اى. و خداوند تو را از (خطر) مردم حفظ مىكند. خداوند جمعيت كافران را هدايت نخواهد كرد.»
اين آيه با توجه به فراز (بلّغ ما انزل اليك من ربّك) به آيه تبليغ يا آيه ابلاغ معروف شده است. مفسّران شيعه و بسيارى از مفسّران اهل سنت تصريح كرده اند كه آيه تبليغ در سفر حجهالوداع بر پيامبر (ص) نازل گرديد. و با نزول آن رسول گرامى اسلام (ص) على (ع) را به جانشينى خود منصوب فرمود. « از جمله بنگريد به تفسير قمى، 1/ 171؛ تفسير عياشى، 1/ 360 الى 362؛ التبيان، 3/ 588؛ مجمع البيان، 3/ 344؛ الصافى، 2/ 51 الى 71؛ مفاتيح الغيب، 12/ 50؛ غرائب القرآن، 2/ 616؛ الدرالمنثور، 2/ 259؛ و نيز روح المعانى، 6/ 195
» بنابر آنچه اكثر اين مفسّران آوردهاند؛ پس از بازگشت رسول خدا (ص) از حجهالوداع- كه در آخرين سال حيات آن حضرت به وقوع پيوست- در منطقهاى به نام غدير خم جبرئيل بر پيامبر (ص) نازل گرديد و اين آيه را از طرف خداوند آورد كه «اى پيامبر! آنچه از جانب
پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، اگر اين كار را نكردى، رسالت الهى را ابلاغ نكردهاى.»
با نزول اين آيه رسول خدا (ص) به مسلمانان دستور توقف داد و پس از برپايى نماز ظهر به ايراد خطبهپرداخت. در اين خطبه رسول خدا (ص) از بىاعتبارى دنيا و نزديك بودن رحلت خود سخن به ميان آورد. آن حضرت سپس حديث ثقلين را ايراد فرمود و مردم را به
حفظ حقوق اهل بيت (ع) سفارش كرد، آنگاه دست على (ع) را گرفت و به طورى كه همه مردم بتوانند مشاهده كنند سؤال كرد «اى مردم، چه كسى از اهل ايمان به آنان سزاوارتر است؟» مردم گفتند خدا و رسولش داناترند. رسول خدا (ص) فرمود «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان، پس هر كسى كه من مولاى اويم، على مولاى او خواهد بود.» حضرت اين سخن را سه بار و به قولى چهار بار تكرار كرد و سپس دست به دعا برداشت و فرمود
«بار خدايا دوست بدار كسى كه او (على) را دوست بدارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن بدارد و يارى فرما ياران او را و خوارساز خواركنندگان او را.» در اين هنگام جمعيت گروه گروه جلو آمدند و ضمن بيعت با
على (ع) اين واقعه را به او تبريك گفتند. « الغدير، 1/ 29 الى 34؛ سيره المصطفى، 693؛ تفسير عياشى، 1/ 360» از آنچه گذشت روشن مىگردد كه مفاد «ما انزل اليك» چيزى جز اعلام ولايت على (ع) نبود. و اين موضوع قبلًا- از طريق وحى غير قرآنى- به رسول خدا (ص) گوشزد شده بود. عيّاشى در روايتى از قول ابن عباس و جابر بن عبدالله انصارى آورده است «خداوند به
پيامبر خود فرمان داده بود كه على (ع) را به جانشينى خود منصوب سازد و مردم را از ولايت او باخبر نمايد، اما پيامبر (ص) نگران بود كه مردم بگويند او از پسرعموى خود حمايت كرده و در نتيجه سر به طغيان گزارند؛ تا آن كه خداوند آيه (يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك ...) را نازل ساخت و پس از آن پيامبر (ص) در روز غدير ولايت على (ع) را اعلام فرمود.» «. همان، 1/ 360؛ و نيز مجمع البيان، 3/ 344؛ از قول حاكم حسكانى در شواهد التنزيل» لذا آيه تبليغ مهمترين دليل بر اثبات امامت بلا فصل على (ع) در قرآن است كه جاى ترديد براى حق طلبان باقى نمىگذارد. با اين وجود برخى از مفسّران اهل سنت كوشيدهاند تا با توجيهاتى آيه تبليغ را از پيام اصلى آن منصرف سازند مثلًا برخى گفتهاند كه آيه تبليغ در مكه نازل گرديد و با نزول آن رسول خدا (ص) مكلّف گرديد
تا بدون هيچ واهمه حقايق اسلام را به كفار و مشركان ابلاغ نمايد. «. الكشاف، 1/ 659؛ المنار، 6/ 467» با آن كه اين مفسّران مىدانند كه سوره مائده از سورههاى مدنى است كه در پايان عمر رسول خدا (ص) نازل شده و قول به مدنى بودن آيه تبليغ نيز از شهرت زيادى در تفاسير اهلسنت برخوردار است. «تفسير القرآن العظيم، 2/ 81؛ البحر المحيط، 4/ 321؛ مفاتيح الغيب، 12/ 50» برخى ديگر گفتهاند كه آيه تبليغ در مدينه نازل گرديد، اما هدف از نزول آن ترغيب رسول خدا (ص) در ابلاغ حقايق وحى به يهود و نصارى بوده است. «مفاتيح الغيب، 12/ 50؛ البحر المحيط، 4/ 321؛ التحرير و التنوير، 6/ 255» غافل از آن كه پس از درگيرىهاى مسلمانان با يهوديان در جنگهاى بنى قريظه و خيبر، قدرت و شوكت يهوديان در هم شكسته شد و مسيحيان نيز از همان ابتدا در عربستان فاقد قدرت بودهاند و حداكثر مقابله مسلمانان با آنان، ماجراى مباهله بود كه آن هم منتفى گشت. « آل عمران، 61» بنابراين در سالهاى پايانى عمر رسول خدا (ص) موجبى جهت نگرانى پيامبر (ص) از يهود و نصارا وجود نداشت، تا پيامبر (ص) از ابلاغ حقايق اسلام به آنان واهمه كند.
مهمترين تشكيك وارده در آيه تبليغ به تفسيركلمه «مولا» باز مىگردد. عدهاى از مفسّران اهل سنت معتقدند
كه در حديث «من كنت مولاه فهذا على مولاه» مولا به معناى دوست و ياور است نه رهبر و اولى به تصرف، از جمله صاحب تفسير المنار مىنويسد
«حديث غدير خم بر ولايت سلطه كه عبارت از امامت يا خلافت است، دلالتى ندارد، زيرا اين لفظ به اين معنى در قرآن وارد نشده است، بلكه مراد از ولايت در
اين حديث ولايت نصرت و مودّت است كه در قرآن هم وارد شده است.» « المنار، 6/ 465؛ با اندكى اختصار» در نقد اين نظر بايد گفت لفظ مولا، لفظى مشترك است كه بر معانى متعددى قابل حمل است، امّا قراين موجود در حديث غدير، تعيين كننده مفهوم واقعى مولا مىباشد. اين قرائن متعدد است كه برخى از آنها عبارتند از
(ص)/ 1- كاربرد كلمه «مولا» در قرآن به مفهوم «اولى» « الحديد، 15» بر خلاف نظر صاحب المنار،
(ص)/ 2- نزول آيه تبليغ قبل از معرفى على (ع) آن هم با پيام تند/ ان لم تفعل فما بلّغت رسالته
(ص)/- توقّف مسلمانان در منطقه غدير توسط رسول خدا (ص)،
(ص)/ 4- خطابه پيامبر اسلام (ص) در غدير خم و
زمينهچينى آن حضرت از جمله طرح ولايت خود و سفارش به حقوق اهل بيت (ع)،
(ص)/ 5- نزول آيه اكمال دين پس از اين ماجرا،
(ص)/ (ص)- احتجاج على (ع) به واقعه غدير جهت اثبات اولويت خود نسبت به ديگران.
(ص)/- زنده ماندن واقعه غدير در تاريخ اسلام و بزرگداشت آن به عنوان عيد بزرگ، توسط مسلمانان. « منابع و مطالب تفصيلى را بنگريد در الغدير، 2/ 88 الى 114»
(وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ) « التوبه، 3» يعنى «و اين اعلامى است از جانب خدا و رسول او به مردم در روز حج اكبر (عيد قربان) كه خداوند و رسول او از مشركان بيزارند.»
شرح و توضيح چنانكه مىدانيم سوره توبه بدون بسم الله ... نازل گرديد تا مظهرى از قهر و غضب الهى را نسبت به مشركان به نمايش گذارد. ده آيه نخست اين سوره خصوصاً، نشان دهنده چنين مطلبى است و بيزارى صريح خدا و رسولش را نسبت به مشركان نشان مىدهد. پس از
نزول اين آيات، رسول خدا (ص) اين آيات را به ابوبكر داد و وى را براى قرائت آنها در جمع مشركان روانه مكّه ساخت. امّا هنوز ابوبكر از ميدنه دور نشده بود كه جبرئيل (ع) نازل گشت و اين پيام را نازل كرد كه
«انّه لن يؤدّى عنك الّا انت او رجل منك.» يعنى
«اين كار را غير از تو يا كس ديگرى كه از تو باشد، كسى ادا نخواهد كرد.»
در اين هنگام رسول خدا (ص) على (ع) را به دنبال ابوبكر فرستاد و به ا و دستور داد كه آيات سوره توبه را از وى بگيرد و روانه مكّه گردد. ابوبكر به مدينه بازگشت و دليل اين كار را از پيامبر (ص) جويا گرديد. رسول خدا (ص) براى وى توضيح داد كه تغيير مأموريت به دستور الهى صورت پذيرفته است. «بحارالأنوار، 35/ 289 الى 312؛ در نزول سوره برائت» مطلب فوق به شرحى كه گذشت مورد قبول اكثر مفسّران اهل سنّت قرار دارد « از جمله بنگريد به تفسير القرآن العظيم، 2/ 346؛ مفاتيح الغيب، 15/ 318؛ فتح القدير، 2/ 334؛ روح المعانى، 10/ 44 و ....» و اين بزرگان در تفاسير خود آوردهاند كه على (ع) پس از حضور در جمع مشركان آيات نخست سوره توبه را قرائت كرد و علاوه بر آن، آنان را در جريان مهلت الهى به مشركان قرار داد، مهلتى كه بر اساس آن مشركان تنها چهار ماه فرصت داشتند كه
با آزادى در مسجدالحرام رفت و آمد كنند و واضح است كه اعلام چنين پيامى- آن هم به صورت علنى- تا چقدر مهم و مخاطره آميز بوده است. آنچه در اين ماجرا از اهميت برخوردار است مسأله توانايى بر انجام چنين مأموريتى است كه تنها در عهده رسول خدا (ص) يا مردى
از وى قرار داده شده است و تعبير «رجل منك» اشاره بر همين مطلب دارد.
براى آن كه حقيقت اين تعبير روشن گردد در مقام توضيح بايد گفت كه در عهد جاهليت قرارها و پيمانهايى بين افراد و قبايل عرب منعقد مىگرديد كه هر كدام حقوق و تعهداتى را براى طرفين پيمان به وجود مىآورد. مثلًا اگر شخصى خطاب به ديگرى اين جمله را به زبان مىآورد كه «انت منّى و انا منك» وى با ذكر اين جمله در واقع اتصال روحى و معنوى خود را نسبت به او اعلام كرده بود و بر اساس چنين تعبيرى طرفين متعهد مىشدند كه مواقع خطر به حمايت از يكديگر برخيزند و از هيچ گذشت و فداكارى نسبت به همديگر فروگزار نكنند و چنانكه مىدانيم ميان پيامبر و على (ع) چنين نسبتى برقرار گرديد و بر اساس همين تعهد بود كه على (ع) در شب هجرت پيامبر (ص) در بستر آن حضرت قرار گرفت تا آن حضرت به مدينه مهاجرت كند و يا در تمام جنگها دفاع از پيامبر (ص) را نصب العين خود قرار
داد، چنانكه رسول خدا (ص) نيز در بين ياران خود تنها على (ع) را به عنوان برادر خود انتخاب كرد و از هيچ فرصتى جهت اعلام حقوق و صلاحيتهاى وى فروگزار نكرد، به هر حال اتحاد روحى پيامبر (ص) و على (ع) به حدى رسيد كه مطابق آيه مباهله، على (ع) نفس
پيامبر (ص) قلمداد گشت و واجد تمام صلاحيتها و اختيارات رسول خدا (ص) شناخته شد و از اين رو در اعلان آيات نخست سوره توبه از جانب خداوند اين خطاب رسيد كه «انّه لن يؤدّى عنك الّا انت او رجل منك» و رسول خدا با اعزام على (ع) به اين مأموريت دشوار، به همگان نشان داد كه چه كسى قادر است به جاى وى قرار گرفته و دقيقاً كارهاى وى را دنبال نمايد. «جهت اطلاع بيشتر بنگريد به يادنامه علامه امينى، مقاله« حسين منّى و انا من حسين» از استاد محمدباقر بهبودى»
(أَ جَعَلْتُمْ سِقايَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ وَ جاهَدَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) « التوبه، 19» يعنى «آيا سيراب كردن حاجيان و آباد ساختن
مسجدالحرام را همانند (كار) كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ اين دو، هرگز نزد خدا مساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند.»
اين آيه به آيه سقايت يا آيه مفاخره معروف است. شأن نزولى دارد كه مفسّران شيعه و قريب به اتفاق مفسّران اهل سنّت به نقل آن پرداختهاند به اين صورت كه روزى دو تن از بزرگان قريش به نامهاى طلحه بن شيبه يا شيبه و عباس بن عبدالمطلب با هم سخن گفته و به تفاخر نسبت به يكديگر مشغول بودند. عباس مىگفت من داراى امتيازى هستم كه كسى از آن بهره ندارد و آن آب دادن به حجّاج است. در مقابل شيبه مىگفت من كليددار خانهخدا و تعمير كنندهآن هستم. در اين هنگام على (ع) وارد شد و چون در جريان اين افتخارات قرار گرفت رو به آنان كرد و گفت «من در مقابل شما حيا مىكنم. اما بايد بگويم كه با اين سن كم، افتخارى دارم كه شما از آن بىبهرهايد» آنها پرسيدند چه افتخارى؟ حضرت فرمود «من با شمشير با شما جهاد كردم تا به خدا و رسول او (ص) ايمان آوريد.» « مجمع البيان، 5/ 23؛ به نقل از شواهد التنزيل» و مطابق روايت ديگر على (ع) پس از مشاهده تفاخر آن دو به يكديگر، گفت «نمىدانم شما چه
مىگوييد، من به سوى اين قبله، قبل از شما و قبل از تمام مردم، به شش ماه، نماز خواندم، من صاحب جهادم». « همان مآخذ» در ادامه اين روايت آمده است كه عباس پس از
شنيدن پاسخهاى على (ع) خشمگين شد و به نزد رسول خدا (ص) رفت و ماجرا را تعريف كرد. پيامبر (ص) به دنبال على (ع) فرستاد و از او در اين باره سؤالاتى كرد. در اين هنگام جبرئيل (ع) نازل گرديد و اين آيه را آورد كه
«آيا سيراب كردن حاجيان و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند (عمل) كسى قرار دادهايد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ ...» و در آيه بعد نيز خداوند فرمود «آنها كه ايمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند مقامشان نزد خدا برتر است و آنها همان رستگارانند.» « التوبه، 20؛ و نيز بنگريد به تفسيرالقرآن، 2/ 241؛ اسباب النزول واحدى ذيل آيه 19 توبه»
(وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ) « الشعراء، 214» يعنى «و خويشاوندان نزديك خود را انذار كن.»
شرح بر اساس آنچه در تاريخهاى معتبر آمده است، رسول خدا (ص) تا سه سال به صورت مخفيانه دعوت مىكرد، امّا به دنبال نزول آيه (وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ
الأَقْرَبِينَ)، پيامبر (ص) مأمور شد كه دعوت خود را علنى سازد و در اين راه از خويشان و اقرباى خود آغاز كند.
رسول خدا (ص) به همين منظور خويشان خود را دعوت فرمود و پس از چند جلسه پذيرايى دعوت خود را با آنان در ميان گذاشت.
طبرى مورخ بزرگ اهل سنّت ماجراى اين دعوت را به نقل از على (ع) كه خود شاهد وقايع بوده به اين شكل نقل مىكند (ع)
«در آن جمع رسول خدا (ص) رو به قوم خود كرد و گفت به راستى من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردم و خداى تبارك و تعالى به من فرمان داده است كه شما را به آن دعوت كنم. پس كداميك از شما مرا در اين كار يارى و همراهى مىكند كه در اين صورت او برادر من، وصىّ من و جانشين من در بين شما باشد؟» على (ع) در ادامه مىفرمايد «پس بستگان پيامبر (ص) همگى روى گرداندند. اما من در حالى كه از همه كوچكتر بودم. بپا خاستم و گفتم «اى پيامبر خدا، من يار و وزير شما در اين كار خواهم شد. در اينجا پيامبر (ص) گردن مرا گرفت و خطاب به آن جمع گفت اين شخص برادر من، وصىّ من
و خليفه من در بين شماست. سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد. در اينجا آن جماعت در حالى كه مىخنديدند، برخاسته، خطاب به ابوطالب گفتند به تو
دستور داد كه فرمان پسرت را بشنوى و از او اطاعت كنى!» « تاريخ طبرى، 2/ 321؛ و نيز مجمع البيان، 7/ 322» مطلب فوق جريان مشهورى است كه با نقلهاى مكرّرى در كتب اهل سنّت آمده است. در يكى از اين روايات در تاريخ طبرى آمده است؛ روزى شخصى به على (ع) گفت اى امير مؤمنان، با چه ملاكى تو وارث پسر عموى خود شدى و حال آن كه عموى تو عبّاس نتوانست در مقابل تو ادّعايى كند؟ على (ع) براى آن شخص ماجراى علنى شدن دعوت پيامبر (ص) و معرّفى او را در آن روز شرح داد و سپس يادآور شد كه به اين دليل بود كه پس از مرگ رسول خدا (ص)، من وارث او شدم نه عموى من. « تاريخ طبرى، 2/ 322» با تأمّل در روايتى كه گذشت دو مطلب مهم به شرح زير فهميده مىشود
1- خويشان رسول خدا (ص) دعوت پيامبر (ص) را به يك حادثه ناپايدار و گذرا بيشتر تصور كردند تا امرى پايدار و ماندنى. چه، اگر احتمال موفقيتى براى رسول
خدا (ص) مىدادند بعيد نبود كه از باب آيندهنگرى و حفظ منافع قومى و قبيلهاى، برخى به رسول خدا (ص) ايمان
آورند.
2- بيان موقعيت على (ع) به عنوان برادر، وصى و جانشين رسول خدا (ص) از همان آغاز مورد توجه خدا و رسول (ص) بوده است و از ا ين رو دعوت مردم به اصل دين با معرّفى على (ع) به عنوان جانشين آينده رسول گرامى همراه بود.
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً « الاحزاب، 33 يعنى «جز اين نيست كه خداوند اراده فرموده تا زشتى و پليدى را از شما اهل بيت بزدايد و شما را از هر جهت (و از هر شائبهاى) پاك سازد.»
شرح و توضيح مفاد اين آيه بدون هيچ ترديدى اثبات كننده عصمت براى اهل بيت (ع) است. زيرا تعبير «رجس» در آيه به معناى آلودگى فكرى و روحى است نه آلودگى جسمى و ظاهرى. پاك كردن آلودگى جسمى
توسط هر شخصى امكان پذير است و نياز به اراده خداوند آن هم با قيد انحصارى «انّما» ندارد.
ضمناً در آيه شريفه بحث از اعمال اراده خداوند درباره گروه خاصّى به نام اهلبيت پيامبر (ص) است و بحث مهم در اين آيه تعيين مصاديق اهل بيت است كه البته در زمان نزول آيه جز على، فاطمه، حسن و حسين (ع)، نبودهاند.
ممكن است كسانى تصوّر كنند كه چون قبل و بعد از آيه تطهير در سوره احزاب، سخن از همسران رسول خدا (ص) به ميان آمده، آنان نيز على القاعده مشمول تعبير «اهل بيت» قرار گرفته و با مصاديق ذكر شده در شئونى چون عصمت شريك باشند، امّا اين تصوّر به دلايل متعدّدى درست نيست، از جمله روايتهايى كه در كتب اهل سنّت آن هم از جانب برخى از همسران رسول خدا (ص) وارد شده، نشان مىدهد كه اين آيه فقط در شأن على، فاطمه، حسن و حسين (ع) نازل شده است، نه كس ديگر.
از جمله ترمذى در كتاب سنن خود از امّ سلمه روايت مىكند كه او گفت آيه تطهير در خانه من نازل شد و در پى آن رسول خدا (ص) به دنبال على، فاطمه، حسن و حسين (ع) فرستاد و پس از آن، آنان را در زير عبايى جمع كرد و عرض كرد «پروردگارا، اينان اهل بيت
من هستند. رجس و پليدى را از ايشان دور ساز و از هر
جهت پاكيزهشان بگردان.» من (امّ سلمه) گفتم اى نبى خدا آيا من با ايشانم؟ امّا پيامبر (ص) به من فرمودند در جاى خود باش كه تو فردى عاقبت بخيرى. «همان، 5/ 328 و 622 و 657»
ترمذى در روايت ديگر از قول انس بن مالك نقل كرده است (پس از نزول آيه تطهير) پيامبر (ص) تا شش ماه به هنگام نماز صبح از كنار خانهفاطمه (ع) مىگذشت و آنان را به اين صورت براى نماز صدا مىكرد
«الصلاه يا اهل البيت انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا» « سنن ترمذى، 5/ 328» و مقصود رسول خدا (ص) از اين تكرار آن بود كه همگان بدانند «اهل بيت» مصاديقى جز على، فاطمه، حسن و حسين (ع) ندارد.
(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى)
يعنى «بگو هيچ پاداشى از شما (بر رسالتم) نمىخواهم، جز دوست داشتن نزديكانم.»
توضيح آيه را با طرح دو سؤال آغاز مىكنيم
خود- براى هدايت بشر- طالب مزد بودهاند؟
مراجعه به آيات قرآن نشان مىدهد كه پاسخ هر دو سؤال منفى است. در سوره شعراء از زبان پنج تن از پيامبران آمده است كه
وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ « الشعراء، 109؛ از زبان حضرت نوح، 127 از زبان حضرت هود، 145؛ از زبان حضرت صالح، 164؛ از زبان حضرت لوط و 180، از زبان حضرت شعيب:» و اين آيه نشان مىدهد كه نه تنها پيامبران خواهان پاداش- به ويژه مزد مادى- نبودهاند كه انسان نيز قادر به جبران زحمات پيامبران نيست. در آيه ديگرى آمده است
«بگو من در برابر ابلاغ رسالت، پاداشى از شما مطالبه نمىكنم مگر آن كه كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزينند.» « الفرقان، 57» كه در اين آيه رهيابى انسان به سوى كمال نوعى پاداش براى پيامبر (ص) اعلام شده است.
امّا در اين ميان آيهاى در سوره شورى وارد شده است كه از مردم دعوت مىكند كه پاداش رسالت پيامبر را در نظر گرفته و آن را ادا كنند و اين پاداش چيزى جز مودّت و دوستى نسبت به ذى القرباى پيامبر (ص) نيست كه خداوند از رسولش خواسته است آن را به اطلاع همگان برساند.
امّا مصداق «قربى» در آيه واقع در سوره شورى چه كسانى هستند؟
برخى مانند ابن كثير با نقل سخنى از ابن عبّاس كلمه «قربى» را بر قريش تطبيق داده و متعرّض شدهاند كه خانوادهاى در قريش نبود، مگر آنكه بين او و رسول خدا (ص) پيوندى برقرار بود. « تفسير القرآن العظيم، 4/ 121» ابن كثير خود كلمه «قربى» را به معناى مصدرى در نظر گرفته و آيه را چنين تفسير كرده است
«بگو اى پيامبر من در قبال رسالتم از شما مزدى نمىخواهم لكن به سبب قرابتى كه بين من و شما وجود دارد، مرا آزار مكنيد». « همان، 4/ 121» در مقابل، برخى ديگر از مفسران، مانند زمخشرى و فخر رازى «القربى» را به معناى خويشان پيامبر (ص) گرفته و مصداق آن را بر على، فاطمه، حسن و حسين (ع) منطبق
كرده اند.
زمخشرى نوشته است در روايت است كه چون آيه (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى) نازل شد، اصحاب گفتند اى رسول خدا، خويشان تو كه مودّت آنان بر ما واجب است چه كسانى هستند؟
پيامبر (ص) فرمود «على، فاطمه و دو پسرشان»
زمخشرى سپس به نقل حديث مفصّلى در دوستى آل محمد (ع) مىپردازد كه با اين عبارت شروع مىشود
«قال رسول الله من مات على حبّ آل محمد مات شهيداً، الا و من مات على حبّ آل محمد مات مغفوراً له، ....» «الكشّاف، 4/ 220» فخر رازى پس از ذكر همين مطالب مىگويد اين عقيده زمخشرى بود كه از نظر گذشت. امّا من معتقدم آل محمد عبارت از كسى است كه امر آنها به رسول خدا (ص) باز مىگردد و شك نيست كه فاطمه، على، حسن و حسين (ع) بيشترين تعلق و بستگى را به رسول خدا (ص) داشتهاند و لذا است كه آنان مصداق «آل» قرار مىگيرند و در عظمت آل محمد همين بس كه اوّلًا، آنان- يعنى على، فاطمه، حسن و حسين (ع)- خود محبوب
رسول خدا (ص) بودهاند. پس دوستى آنها بر امّت واجب
است.
ثانياً، آنان در تشهد نماز، در كنار رسول الله مخصوص به دعا شدهاند كه «اللهم صل على محمد و آل محمد»، كه اين نيز بر وجوب حب و دوستى آنان دلالت دارد. « مفاتيح الغيب، 27/ 166»
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْواكُمْ صَدَقَهً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) « المجادله، 12» يعنى «اى كسانى كه ايمان آوردهايد؛ هنگامى كه مىخواهيد با رسول خدا (ص) نجوا كنيد (سخنان در گوشى بگوييد) قبل از آن صدقهاى بدهيد، اين كار براى شما بهتر و پاكيزهتر است. پس اگر چيزى نيافتيد، بدانيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است.»
اين آيه به آيه نجوا معروف است. بنابر آنچه غالب مفسّران- از شيعه و سنى- در تفاسير خود آوردهاند در بين اصحاب رسول خدا (ص) عدهاى از ثروتمندان گاه و
بيگاه خدمت رسول خدا (ص) آمده و با آن حضرت به
نجوا مىپرداختند. اين كار علاوه بر آنكه وقت رسول خدا (ص) را مىگرفت، موجب امتيازى براى اغنيا و نگرانى براى فقرا مىگشت، در اينجا بود كه آيه نجوا نازل گرديد و به مؤمنان دستور داد كه قبل از ملاقات خصوصى با پيامبر (ص)، صدقهاى به مستمندان بپردازند، اما اغنيا از نجوا خوددارى كردند و در نتيجه صدقهاى هم پرداخت نگرديد. تا آنكه آيه ديگرى نازل گرديد كه (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ ...) يعنى آيا ترسيديد (فقير شويد) كه از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى كرديد؟ و با اين آيه، آيه قبل نسخ گرديد. «مجمع البيان، 9/ 252؛ مفاتيح الغيب، 29/ 271؛ جامع البيان، 28/ 15» آنچه در مورد آيه نجوا اهميت دارد، آن است كه تنها كسى كه به آيه نجوا عمل كرد امير مؤمنان على (ع) بود. بنا بر آنچه طبرى آورده است على (ع) خود فرموده است آيهاى در كتاب خدا وجود دارد كه احدى قبل از من به آن عمل نكرده و احدى هم بعد از من به آن عمل نخواهد كرد و آن اينكه من يك دينار داشتم و آن را به ده درهم تبديل كردم و هر زمان مىخواستم با رسول خدا (ص) نجوا كنم، درهمى را صدقه مىدادم. «تفسير طبرى، 28/ 15؛ و نيز: الدرالمنثور، 6/ 185؛ معالم التنزيل، 7/ 24؛ فتح القدير، 5/ 191» با توجه به اين حديث، عمل به آيه نجوا يكى از
فضايل اختصاصى على (ع) به شمار مىرود كه از همان زمان نزول آيه بر ديگر صحابه نيز اين فضيلت مخفى نماند، در اكثر تفاسير اهل سنت از قول عبدالله بن عمر روايت شده است كه او گفت على (ع) داراى سه فضيلت بود كه اگر يكى از آنها براى من حاصل مىگشت، آن فضيلت از شتران سرخ موى براى من بهتر بود. نخست تزويج آن حضرت با فاطمه زهرا (ع)، ديگر دادن پرچم در روز خيبر به دست او و سوّم آيه نجوا. «. اسدالغابه، 4/ 26؛ مجمع البيان، 9/ 252؛ معالم التنزيل، 7/ 44» با وجود اين، برخى از متعصبان اهل سنت كوشيدهاند كه اين فضيلت را براى على (ع) كم رنگ جلوه دهند. از جمله آنكه مىگويند اگر بزرگان اهل صحابه اقدام به اين كار (پرداخت صدقه) نكردند، نيازى به آن نديدند و يا فرصت كافى نداشتند، يا فكر مىكردند مبادا باعث ناراحتى فقرا و وحشت اغنيا گردد. بنابراين اين كار موجب فضيلتى براى على (ع) يا سلب فضيلتى از ديگران نمىگردد. « مفاتيح الغيب، 29/ 272»
ولى گويا اين متعصبان به آيه دوم توجه نكردهاند كه خداوند به عنوان سرزنش مىفرمايد «آيا (از فقر) ترسيديد
كه قبل از نجوا صدقاتى تقديم كنيد؟» علاوه بر آن در ذيل آيه، تعبير توبه به ميان آمده كه از آن استفاده مىشود
كه اقدام به پرداخت صدقه و نجوا با پيامبر (ص) كار مطلوبى بوده است و گرنه خوددارى از آن سرزنش و توبه نداشت. « البيان، 279؛ تفسير نمونه، 23/ 453»
اما سرّ عمل كردن على (ع) به آيه نجوا در اين است كه آن حضرت اساساً موقعيت ويژهاى نزد رسول خدا (ص) داشت كه بنا به آن موقعيت به حضور رسول خدا (ص) رسيده و از خرمن دانش آن حضرت بهرهها مىگرفت. حضرت خود در اين باره مىگويد
«كنت اذا سألت رسول الله اعطانى و اذا سكتّ ابتدأنى» «سنن ترمذى، 5/ 595 و 598» يعنى هرگاه من از رسول خدا (ص) چيزى طلب مىكردم به من عطا مىفرمود و چون ساكت مىشدم، آن حضرت ابتدا به سخن مىكرد. بر اساس اين موقعيت، نزول آيه نجوا نيز نتوانست فترت و فاصلهاى در برنامه على (ع) با رسول خدا (ص) به وجود آورد و اشتياق على (ع) به ملاقات با رسول خدا (ص) موجب گرديد كه او تنها عمل كننده به آيه نجوا گردد.
(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً* وَ
يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً) « الانسان، 7- 8» يعنى «نيكوكاران به نذر خود وفا مىكنند و از روزى كه شر و عذابش دامن گستر است، واهمه دارند. آنان غذاى خود را با آنكه به آن تمايل (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مىدهند.»
شرح و توضيح در سوره انسان، فرازى وجود دارد (از آيه 5 الى 22) كه خداوند در آن به توصيف و تكريم گروهى از نيكان امّت پرداخته است. طبق اين آيات، نيكوكاران به نذرهاى خود وفا كرده و على رغم تمايلى كه به غذاى خود داشتهاند آن را به ترتيب به مسكين، يتيم و اسيرى بخشيدهاند، در زمينه اين آيات- براى هر خوانندهاى- سؤالاتى مطرح مىشود از جمله
1- اين نيكوكاران چه كسانى بودهاند؟ تاريخ صحيح و روايات معتبر چه كسانى را معرّفى مىكنند؟
2- موضوع نذر چه بوده و وفاى به نذر چگونه صورت پذيرفته است؟
اين آيات سخن از يك امر واقعى است يا حادثهاى فرضى و خيالى؟
هنگامى كه براى يافتن پاسخ اين سؤالات به تاريخ
مراجعه مىكنيم درمىيابيم كه
اين نيكوكاران كسانى جز على و فاطمه و حسنين (ع) و كنيز آنان فضّه نبودهاند.
موضوع نذر آنان انجام سه روز روزه آن هم در پى بيمارى حسنين (ع) بوده و اين نذر با اشاره رسول خدا (ص) صورت گرفته است.
پس از شفاى دو كودك، نيكوكاران جهت ايفاى نذر خود، مشقّت سه روز روزه را بر خود هموار كردهاند.
اين نذر در مدينه و در اواخر حيات رسول خدا (ص) واقع شد و در نخستين روز اداى آن، سائلى به هنگام مغرب، درب خانه نيكوكاران را به صدا درآورد و تقاضاى كمك كرد. اهل بيت (ع) كه خود در تنگنا به سر مىبردند، طعام مختصر خود را به آن فقير داده و با آب روزه خود را افطار كردند. روز دوم به همين ترتيب يتيمى مراجعه كرد و مورد اطعام قرار گرفت و در روز سوم اسيرى حلقه در را به صدا درآورد و از جانب نيكوكاران نيز تكرار ايثار.
در پايان اين حادثه باشكوه، خداى تبارك و تعالى با
نزول آيات (إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ) به ثبت اين حادثه واقعى و نه حكايت فرضى و خيالى- چنانكه عدهاى پنداشتهاند « مانند قرطبى در جامع الأحكام و ابوحيان توحيدى در البحر المحيط»-
تا به هميشه پرداخت. مفسّران اهل سنّت اين گزارش را غالباً در تفاسير خود آوردهاند « از جمله بنگريد به الكشّاف، 4/ 670؛ مفاتيح الغيب، 30/ 244؛ فتح القدير، 5/ 349؛ انوار التنزيل، 2/ 552» و از شيعه نيز بزرگانى چون طبرسى « مجمع البيان، 10/ 611 الى 614»، علامه مجلسى « بحارالأنوار، 35/ 237؛ با عنوان: فى نزول سوره هل اتى»، علامه امينى « الغدير، 5/ 189 و 284» و علامه طباطبايى « الميزان، 20/ 363 الى 370» استدلالهاى محكمى بر صحّت اين واقعه ذكر كردهاند.
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّهِ) « البيّنه، 7» يعنى، «كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، آنان بهترين آفريدگاناند.»
در اين آيه «خير البريه» به معناى بهترين خلق خداست كه در مقابل «ش ر البريّه» قرار مىگيرد. مطابق رواياتى كه در كتب شيعه و بسيارى از تفاسير اهل سنت به
چشم مىخورد، مصداق «خير البريه» على (ع) و شيعيان او هستند. و اين معرفى به وسيله رسول خدا (ص) و با نزول آيه خير البريّه تحقق يافته است.
در اين خصوص جابر بن عبدالله انصارى گويد «نزد پيامبر (ص) نشسته بوديم كه على (ع) آمد. پيامبر (ص) فرمود قسم به كسى كه جانم در دست قدرت اوست، اين على و شيعيان او در قيامت رستگاراناند، آنگاه اين آيه نازل شد كه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّهِ). از آن روز اصحاب رسول خدا (ص) هرگاه كه على (ع) را مىديدند مىگفتند «جاء خير البريه» يعنى به تحقيق كه خير البريه آمد. «بنگريد به فتح القدير، 5/ 477؛ الدرالمنثور، 6/ 379؛ مجمع البيان، 10؛ الغدير، 2/ 57؛ الميزان، 20/ 758؛ و نيز المراجعات، 96؛ و نيز بخش تعليقات، 62، رقم 111
» اضافه مىشود كه روايات مربوط به آيه خير البريه و انطباق آن با على (ع) و شيعيان وى، از طرف بسيارى از صحابه از جمله ابن عباس، حذيفه و عايشه نقل شده و از بررسى اين روايات روشن مىگردد كه على (ع) در بين معاصران خود بهترين خلق خداوند (بعد از رسول خدا (ص)) بوده و كسى از جهت فضيلت، تقوى و ... به
پاى او نرسيد و ديگر آنكه تعبير «شيعه» به عنوان پيروان على (ع)، تعبيرى است كه نخستين بار از ناحيه رسول خدا (ص) وضع گرديد و به تدريج اين تعبير براى پيروان على (ع) به صورت اسم خاص مورد استفاده قرار گرفت.
(إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ* إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ « الكوثر، 1 الى 3» يعنى «ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان) عطا كرديم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن. (و بدان كه) دشمن تو قطعاً بريده نسل و بلاعقب است.»
شرح و توضيح به طورى كه طبرسى در شأن نزول اين آيه آورده است روزى عاص بن وائل سهمى با رسول خدا (ص) در مسجدالحرام ملاقات كرده و به گفتگو پرداخت. پس از پايان سخن، جمعى از بزرگان قريش با او ديدار كردند و از وى پرسيدند با چه كسى سخن مىگفتى؟ وى در جواب گفت با ابتر سخن مىگفتم. مقصود او از اين تعبير، رسول خدا (ص) بود. زيرا در آن
ايّام پسر رسول خدا (ص) به نام عبدالله از دنيا رفته بود و عرب كسى را كه پسر نداشت، ابتر (بلاعقب) مىناميد. در اين موقع سوره كوثر نازل گرديد و پيغمبر (ص) را به كوثر و نعمتهاى فراوان بشارت داد. «. مجمع البيان، 10/ 836»
شأن نزول ياد شده را اكثر مفسّران شيعه و سنّى در تفاسير خود آوردهاند، هر چند كه در تفسيركوثر اختلاف نظر فراوانى وجود دارد. كوثر به معناى خيركثير است و قطعاً موارد زيادى- از جمله قرآن، علم فراوان، نهرى دربهشت، نبوت و پيامبرى، نسل و ذريه، مقام شفاعت و ...- وجود دارد كه هر كدام به عنوان مصداقى از كوثر قابل احتمال است. ولى با توجه به شأن نزول ياد شده مىتوان گفت از آنجا كه مشركان، رسول خدا (ص) را به دليل وفات فرزندان ذُكورش (پسرش) مورد شماتت قرار داده، ابتر خطاب مىكردند، خداى تبارك و تعالى با ردّ نسبت ابتر به مخالفان پيامبر (ص)، وى را صاحب كوثر اعلام نمود و به آن حضرت دستور داد كه پس از دريافت اين نعمت بزرگ، نماز گزارد و شتر قربانى كند. و با در نظر گرفتن اين نكته ادبى كه فعل ماضى «اعطينا» حكايت از
مضارع محقّق الوقوع دارد، سوره شريفه كوثر متضمّن دو خبر غيبى به شرح زير است
1- ما به تو خير كثير از جمله نسل و ذرّيّه فراوان عطا خواهيم كرد به طورى كه ابتر و بلانسل نباشى.
2- ملامت كننده تو ابتر و بلانسل خواهد بود.
چنان كه مىدانيم هر دو وعده الهى تحقّق يافت و
خداى تبارك و تعالى از طريق وجود مبارك فاطمه زهرا (ع) نسل پيامبر گرامى (ص) را در سراسر عالم منتشر ساخت. چنان كه از دشمنان آن حضرت نيز نسل و اثرى باقى نگذاشت و يا اگر اثرى باقى مانده آنها مجهول و ناشناختهاند.
در بين مفسّران اهل سنّت، فخر رازى كه احتمالات زيادى در مصداق كوثر ذكر كرده است، به عنوان نخستين احتمال از قول سدى نوشته است كه «در بين عرب مرسوم بود كه اگر فرزند پسر كسى از دنيا رود به او ابتر مىگفتند. چون فرزندان پيامبر (ص) در مكه موسوم به قاسم و عبدالله و نيز فرزند ديگر او به نام ابراهيم در مدينه درگذشتند، آنها گفتند كه پيامبر ابتر است و جانشينى ندارد، اما خداوند با نزول اين سوره مشخص كرد كه دشمن پيامبر (ص) به اين صفت موصوف بوده و نسل آن
حضرت تا قيامت تداوم دارد.» «مفاتيح الغيب، 32/ 133
» در پايان يادآور مىشود كه در قرآن كريم آيات ديگرى وجود دارد كه طبق سبب نزولهاى موجود و يا روايات تفسيرى معتبر، با اهل بيت رسول خدا (ص) تطبيق داده شده است. امّا از آن جا كه هدف در تنظيم اين فصل،
رعايت ايجاز و اختصار بوده است، تنها به ذكر 15 مورد از آيات قرآنى بسنده گرديد و طبعاً علاقهمندان مىتوانند جهت اطلاع بيشتر به تفاسير روايى و يا كتابهاى تخصصى- كه به جمع آورى آيات نازله در شأن اهلبيت (ع) پرداخته اند- مراجعه كنند. « از جمله بنگريد به تأويل الآيات الظاهره فى فضايل العتره الطاهره از سيدشرف الدين نجفى( از علماى قرن دهم) و بررسى شخصيت اهلبيت: در قرآن به روش قرآن به قرآن تأليف دكتر ولى الله نقىپور»