ghaemiyeh.com
تأليف: علي آل محسن
ترجمه: اكبر ترابي شهرضايي
بسم الله الرحمن الرحيم
قرآن كريم الگو و اسوه تمام عيار الهى را وجود نازنين رسول خدا (ص) مىداند. اين سخن خداى متعال كه آخرين فرستاده خود را به تماميت و به تمام انسانها الگو و اسوه معرفى مىكند، نشان از آن دارد كه انسانها ولو در ناخودآگاه ضمير خويش دنبال الگو و اسوهاى هستند تا مسير كمال و رشد را به سلامت طى كنند.
بىگمان صفات و فضائل و مناقب رسول خدا (ص) موهبتى الهى بوده كه كسى را ياراى دستيابى به آن نيست، اما ويژگىهايى در آن حضرت وجود دارد كه قابل تأسى است. اهل بيت: و عدهاى از بزرگان صحابه اعم از زن و مرد، بسيارى از اين ويژگىهاى خاص آن حضرت را از نزديك مشاهده و ضمن نقل آنها براى نسلهاى بعدى، خود را نيز به خصلتهاى
نيكوى برگرفته از خاندان وحى آراستند. مسلم در اين ميدان سبقت، تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد و خداى متعال كالاى آنكه را به تقوا نزديك است خريدارتر است.
چنانكه تاريخ گزارش كرده ميان ياران رسولخدا (ص) زنانى بودند كه سبقت را از بسيارى از مردان ربودند و با بهرهگيرى از آموزههاى وحيانى و پيروى از سنت و سيره نبوى به چنان مقام والايى دست يافتند كه خود اسوههاى بىبديل گشتند. بىشك شناخت زندگانى اين بانوان و بهرهگيرى از روش و منش و گفتارشان و پيروى از رفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى زنان جامعه را فراهم سازد و پويايى جامعه را تضمين كند.
مركز تحقيقات حج به اين منظور به انتشار شرح حال عدهاى از زنان اسوه كه در حوادث صدر اسلام نقش داشتهاند و به لحاظ اخلاقى و تربيتى الگوى زن مسلمان به شمار مىروند، در دفترهاى مختلف دست زده است. نخستين دفتر از زنان اسوه نقش مقدمى داشته و بيشتر زنان صحابى در حوادث صدر اسلام و نظرات كلى اسلام درباره زنان را بيان كرده است، اما دفترهاى بعدى شرح حال زنان نامى صدر اسلام است
كه اميد است مورد استفاده زنان جامعه و مورد قبول خداوند متعال قرار گيرد.
در پايان مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند از تلاش پژوهشگر محترم جناب آقاى دكتر سيد محمود سامانى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
1) ر. ك: آل عمران: ١٩۵؛ احزاب: ٣۵.
مقدمه
زن در نظام ارزشى اسلام، منزلت و جايگاه بلندى دارد برخلاف اديان و تمدنهاى پيش از آن، كه غالباً زنان را به ديده تحقير مىنگريستند(1)، زن در نظام
اسلامى مىتواند نقش اصلى و بنيادىاى را در
1) تورات، آشكارا زن را دامى براى مردان معرفى مىكند؛ تورات، سفر جامعه، باب هفتم، آيه ٢۶ . همچنين گناه نخستين انسان را به گردن زن مىاندازد؛ سفر پيدايش، باب سوم، آيه ۶. قرآن بر خلاف تورات، آدم و حوا را مقصر مىداند؛ بقره: ٣۶؛ اعراف: ٢٠ . در «تلمود» آمده است: درآمد زنان از هر راهى كه به دست آمده باشد، به شوهرانشان تعلق دارد و شهادت صد زن، برابر شهادت يك مرد ارزش ندارد؛ حقوق زنان در كشاكش سنت و تجدد، محمد حكيمپور، ص١٠١ . و زن در رديف چهارپايان و اموال منقول قرار دارد؛ تورات، سفر اعداد، باب هشتم، آيه ١١ . انجيل نيز زن را اسير مرد مىداند و او را به سكون و سكوت و اطاعت منفعلانه از شوهر دعوت مىكند؛ انجيل، رساله اوا پولس به قرنتيان، باب يازدهم، آيه ٣ و ۴؛ ر. ك: حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد، ص٢٩۶ . متوليان كليسا نيز زن را جنس دوم و موجب هبوط آدم ع از بهشت مىدانستند. در تمدنهاى يونان و روم قديم، در برخى دورهها منزلت زنان با بردگان همسنگ بوده است؛ تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج ١، ص ۵١؛ المراة فى ظل الاسلام، عبدالامير بن منصور الجمرى، ص ٣٨؛ نساء حول الرسول، محمود مهدى، مصطفى ابوالنصر، قرآن و مقام زن، سيد على كمالى ص١۶ . زن حيوان پليدى دانسته مىشد كه واجب بود مرد را بندگى و خدمتگزارى كند؛ قرآن و مقام زن، سيدعلى كمالى، ص ١۵ . ارسطو از فلاسفه معروف يونان مىگفت: آنجا كه طبيعت از آفريدن مرد ناتوان است، زن را مىآفريند؛ تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ص ١١٢ . در ميان فلاسفه مشهور دنياى قديم، تنها افلاطون نظريات و عقايد نسبتاً بهترى در مورد زنان دارد؛ اما ديگران زن را بدون شخصيت و حقوق انسانى مىدانستند. ضربالمثلى رومى است كه مى گويد: «زن را نمىتوان انسان ناميد» ؛ حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد، حكيم پور، ص ١٠۴ . در تمدنهاى شرقى، مانند هند و چين و ايران نيز، زنان مورد مذمت و تقبيح قرار گرفتهاند. «بودا» ، به پيروانش توصيه مىكرد كه از زنان دورى كنند و حتى به ايشان ننگرند؛ كشف هند، جواهر لعل نهرو، ج ١، ص٣۵٣ . رسم غير انسانى ساتى خود سوزى زنان در پى مرگ همسرانشان كه در ميان هندوها، تا زمان اكبر شاه كوركانى به طور رسمى اجرا مىشد، نمونهاى از بىحرمتى و ناديده گرفتن حقّ زنان است. در چين نيز، زن مصدر ناپاكى و مصيبت دانسته مىشد و پدر حقّ فروش و حتى قتل زن و فرزند خود را داشت؛ ر. ك: نساء حول الرسول، محمود مهدي، ص٢٣ . در ايران باستان نيز زن حقوق بسيار ناچيزى داشت. ازدواج با محارم و پرداخت نفقه تنها به زن سوگلى ممتاز تعلق داشت و در معرض خريد و فروش قرار دادن زنان، از جمله ستمهايى بود كه در حقّ زنان اعمال مىشد. ر. ك: ايران در زمان ساسانيان، كريستن سن، ص٣۵٠ . در مصر، هر سال براى زياد شدن آب نيل، دخترى را در آن غرق مىكردند و اين رسم تا ورود اسلام به آن سرزمين ادامه داشت؛ صبح الاعشى، قلقشندى، ج٣، ص ٢٩١ .
سازندگى جامعه ايفا كند. اسلام در مقايسه با ديگر اديان، به زن توجه ويژهاى كرد و براى او حقّ مالكيت، استقلال اقتصادى و حقّ حضور سياسىاجتماعى در امور مهم و سرنوشتساز قائل شد و حقوق انسانى و مدنى زنان را مورد توجه قرار داد، تا آنان مجال ظهور و بروز استعدادها و توانايىهاى خود را براى پيشبرد اهداف متعالى اسلام داشته باشند؛ چرا كه اسلام تمامى افراد امت را مسئول اداره امور اجتماعى و سربلندى جامعه مىداند.
نزول يك سوره از قرآن به نام نساء (زنان) ، حاكى از اهميت و نقش آنان در جامعه است.
قرآن كريم خطابهاى خويش براى مرد و زن را يكسان قرار داد(1)و در امور عبادى، تفاوتى ميانشان قائل نشد(2)و از حيث وجودى، آنان را همسان دانست.(3)
به اعتقاد «گوستاولوبون» مورخ شهير فرانسوى، اين مذهب اسلام بود كه زن را از پستترين وضع، به بلندترين مقامات رساند، نه مذهب مسيح؛ چنانكه
ميان مردم شايع است.(1)بارقه اسلام، عادات زشت جاهلى (چون زنده به گور كردن دختران(2)و كشتن آنان را به دليل فقر(3)مورد نكوهش قرار داد و پيروان خويش را به احترام و رعايت حقوق زنان و بزرگداشت جايگاه آنان توصيه نمود. اسلام زنان را نيمهاى از مردان « النِّساءُ شَقائقُ الرِّجالِ »(4)دانست و به هويت مشترك هر دو، يكسان نگريست و با توجه به تفاوت ويژگىهاى جسمى، حقوق و وظايف و تكاليف آنان را مشخص كرد.
رسول خدا (ص) ، زنان را امانت الهى دانست و بارها سفارش آنان را به مردان نمود و در ماههاى آخر عمر شريف خود و در مراسم حجةالوداع بر آن تأكيد نمود. آن حضرت در حكومت نه چندان طولانى خود، زنانى را كه در اجتماع مسلمانان نقش برجستهاى در جهت تقويت پايههاى دين ايفا كرده بودند، ستود و وعدههاى معنوى بزرگى به آنان داد. از اين رو، زنان در دولت نبوى در عرصههاى مختلف سياسى،
اجتماعى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى به ايفاى نقش پرداختند و رسول خدا (ص) را در اهدافش يارى دادند.
در اين نوشتار، با استفاده از منابع سيره نبوى و ديگر منابع مرتبط با موضوع، از نقشهاى زنان در عرصههاى گوناگون به اختصار سخن گفته شده تا با الگو قرار دادن آنان، زنان امت اسلامى، راه پر فتوح آنان را استمرار دهند و در حكومت اسلامى، با شناخت عرصههاى حضور، نقشى سترگ ايفا نمايند. قابل ذكر است كه در عصر نبوى، حضور زنان در عرصه مديريتهاى اجتماعى و نظامى چندان معهود و متعارف نبود؛ اما ارتقاى سطح حضور زنان در جامعه و نوع برخورد با آنان، زمينه مشاركت سياسى و اقتصادى زنان را فراهم ساخت.
منابع دينى (قرآن و سنت) با اصل مشاركت سياسى زنان، مخالفتى ندارند و اگر در عصر رسولخدا (ص) آنگونه كه انتظار آن مىرفت، زنان در امور سياسى - اجتماعى، مشاركت گسترده نداشتند، ناشى از خصلت و روح جمعى مردم و همچنين ظرفيت اجتماعى آن جامعه بوده است. ازاينرو، مشاركت سياسى زنان در آن عصر، على رغم اين كه آن حضرت، بسيارى از موانع و محدوديتها را در حدّ امكان از پيشروى زنان مسلمان، برداشت و خواستار مشاركت آنان در مسايل اجتماعى شد؛ اما به طور كامل، زمينه اجتماعى مساعدى، براى بروز نيافت و تمايل آن جامعه، علىرغم كوشش پيامبر، بيشتر به محدوديت مشاركت اجتماعى زنان بود تا توسعه آن؛
چنانكه عمر بن خطاب گواهى مىدهد كه ما در جاهليت، زنان را چيزى به حساب نمىآورديم؛ پس زمانى كه اسلام آمد و خداوند از ايشان ياد كرد، ما بدون آنكه زنان خود را در امرى دخالت دهيم، دريافتيم كه ايشان را بر ما حقّى است.(1)
با توجه به آنچه گذشت، هر چند در صدر اسلام آنگونه كه رسولخدا (ص) مىخواست، مشاركت زنان در امور سياسى -اجتماعى تحقق نيافت؛ اما زمينهاى شد براى ابراز عقيده و بيان موضع سياسى؛ چنانكه پس از رحلت پيامبر، حضرت فاطمه (س) به حمايت از اميرمؤمنان (ع) ، به انتقاد صريح از حكومت پرداخت و يا امّسَلَمه، همسر رسول خدا (ص) در ماجراى غصب «فدك» كه صحابه و بزرگان سكوت اختيار كرده بودند، شجاعانه در برابر خليفه ايستاد و از زهراى اطهر دفاع كرد.(2)
اين بسترسازى، موجب شد تا برخى زنان در دورههاى بعدى، مسئوليتهايى را عهدهدار شوند؛ چنانكه «سَمراء بنت نهيك» و «شفاء بنت عبدالله» در عصر خلفا، به كار حسبه (نظارت بر بازار)
مشغول بودند.(1)
آزادى عقيده و بيان را اگر جوهر و نقطۀ قوت دعوت دينى پيامبر بدانيم، به هيچ روى، مجاز به انحصار آن به زندگى سياسى جامعه مردان نخواهيم بود. مدينة النبى به عنوان مدل و تراز يك جامعه اسلامى، حداقل چنين انحصارى را طرد مىكند و محدوديتى براى فعاليت سياسى زنان قايل نشده است؛ ولى طبيعت زنان و كاركردهاى خاصّ ناشى از آن و عرف و فرهنگ جوامع، مانع دخالت بيشتر زنان در امور سياسى در حكومت پيامبر و پس از آن شده است. موارد ذيل، گوشهاى از نقش زنان در امور سياسى است:
بيعت از سنتهاى مهمّ عصر جاهلى است كه به دوره اسلامى راه يافت و مورد تأييد اسلام قرار گرفت. بيعت در اسلام، جلوهاى از حقّ انتخاب است كه زنان با انجام آن استقلال و مسئوليت اجتماعى خود را اعلام مىكنند. بيعت زنان را مىتوان گوشهاى از مشاركت سياسى زنان دانست كه با شرايط و
1) المعجمالكبير، طبرانى، ج ٢۴، ص ٣١١؛ الاستيعاب، ابن عبد البر، ج ۴، ص ٣۴١؛ مجمع الزوائد، هيثمى، ج ٩، ص ٢۶۴.
الزاماتى براى بيعتكنندگان همراه بود. اختصاص آيهاى از قرآن(1)به بيعت زنان، نشان از اهميت آن دارد.
مورخان و مفسران از زنان زيادى ياد كردهاند كه با رسول خدا (ص) بيعت كردهاند. گويا در مكه، صرف پذيرش اسلام از سوى زنان و ذكر شهادتين، كفايت مىكرد و بيعت محسوب مىشد؛ هر چند برخى منابع، با قيد « اَسلَمَت قَديماً بِمَكَّة وَ بايَعَت » ؛ «در مكه اسلام آورد و بيعت كرد» ، توصيف شدهاند؛ اما اينكه با چه شرايطى در اين دوره، بيعت را انجام دادهاند، گزارشى ارائه نشده است؛ اما با هجرت آن حضرت به «يثرب» ، بيعت زنان با شرايط خاصّى همراه بود كه گاه زنان به طور مستقيم با رسول خدا (ص) و گاه غيرمستقيم با نماينده آن حضرت بيعت مىكردند.
سيرهنويسان، بيعت دو تن از زنان خزرجى به نامهاى «اُمّعُمارَه نَسيبه» دختر «كَعْب مازني» و «اُمّمَنيع اسماء» دختر «عَمرو بن عَدِي سَلمي» ، در پيمان عقبه دوم (سال ١٣ بعثت) را نخستين بيعت زنان يثربى با پيامبر مىدانند.(2)
در گزارشى آمده است: هنگامى كه پيامبر در يثرب استقرار يافت، زنان انصار در خانهاى جمع شدند و آن حضرت يكى از صحابه را براى گرفتن بيعت نزد آنان فرستاد. نماينده رسول خدا (ص) خطاب به حاضرين گفت:
من فرستاده پيامبر هستم. با آن حضرت بيعت كنيد و به خدا شرك نورزيد، مرتكب دزدى و زنا نشويد و. . .
و زنان انصار آن موارد را پذيرفتند و بر اساس آن بيعت كردند(1)
«اُمّعامر اَشهليّه» مىگويد: همراه برخى زنان، نزد رسولخدا (ص) رفتيم و گفتيم: براى بيعت آمدهايم. آن حضرت فرمود: «شكر خدا را كه شما را به اسلام هدايت كرد. برويد كه با شما بيعت كردم»(2)
در (سال ششم) ، در جريان صلح حديبيه، چند زن نيز همراه مسلمانان بودند. چون بيعت رضوان انجام گرفت، امام على (ع) به نيابت از پيامبر، از زنان بيعت گرفت.(3)در نقل ديگر آمده است: «در حديبيه چهار زن حضور داشتند كه رسول خدا (ص) در چادر آنان، از
ايشان بيعت گرفت» . (1)
در فتح مكه (سال هشتم) نيز، زنان مكه با شرطهايى، با رسول خدا (ص) بيعت كردند.(2)جالب آن است كه مطابق گزارشى، در اين غزوه، پيامبر به «اميّه» (اُمَيمَه) ، خواهر حضرت خديجه دستور داد از زنان بيعت بگيرد و بيعت او را به رسميت شناخت.(3)اين مطلب از اين جهت درخور اهميت است كه برخى زنان به عنوان نماينده و كارگزار رسول خدا (ص) عمل مىكردند و مأموريت سياسى داشتند.
مفاد بيعت زنان و مردان با هم فرق داشت. آيه دوازدهم سوره مباركه ممتحنه، به اين مفاد اشاره دارد:
يا أَيُّهَا النَّبِي إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلايَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ. . . (ممتحنه: ١٢)
اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤمنى نزد تو آيند تا با تو بيعت كنند كه بر خدا شرك نورزند، دزدى نكنند، زنا ننمايند، فرزندان خود را نكشند. . .
در چگونگى بيعت زنان، چهار نظريه وجود دارد:
يك - رسول خدا پارچهاى به دست خود مىپيچيد و زنان با دست دادن، با آن حضرت، بيعت مىكردند.(1)
دو - پارچهاى پهن مىشد و پيامبر يك طرف پارچه و زنان طرف ديگر پارچه را مىگرفتند و اينگونه با پيامبر (ص) بيعت مىكردند.(2)
سه - رسول خدا (ص) دستان خود را در ظرف آبى فرو مىبرد؛ سپس زنان دستانشان را در آن فرو مىبردند. (3)
چهار - بيعت زنان صرفاً كلامى بوده و پيامبر (ص) ، هيچگاه با زنان مصافحه نكرده است.(4)
بيعت يكى از حساسترين امور سياسى اسلام است. خداوند در قرآن كريم اجر وفاداران بر بيعت را اجر بزرگى دانسته است.(5)بيعت در حقيقت، اعلام اطاعت از قوانين اسلامى و پذيرفتن رهبرى حكومت اسلامى توسط پيامبر است كه زن و مرد، هر دو بدان
پرداختهاند.(1)
آنجا كه خداوند پيامبر را به مشورت با يارانش مأمور مىكند، زنان را استثنا نمىكند.(2)اسلام، مردم را از مشاوره با زنان به صورت مطلق نهى نكرده است؛ بلكه، از مشاوره با زنانى نهى كرده كه به كمال عقلى نرسيدهاند و يا برخى ديگر از صفات مشاوره را ندارند. با نگاه به سيره نبوى روشن مىشود كه آن حضرت با انگيزههاى مختلفى درباره برخى امور با زنان مشورت مىكرده است و حتى نظر برخى زنان بيگانه، نزد رسول خدا (ص) محترم بود.(3)
گاهى زنان در تصميمگيرىهاى رسول خدا (ص) و مسايل مهم شركت مىكردند و آن حضرت به پيشنهادهاى آنان گوش مىداد كه گاهى در مذاكرات تعيينكننده بود؛ چنانكه در صلح حديبيّه با اهل مكه (در سال ششم) كه برخى صحابه آن را كوچك كردن
خود در مقابل دشمن دانسته و با آن مخالفت مىكردند، پيامبر (ص) سرانجام، پيشنهاد يكى از همسرانش را به اجرا گذاشت. در اين خصوص آمده است:
وقتى پيمان صلح با قريش منعقد شد، پيامبر (ص) خطاب به ياران خود فرمود: بپاخيزيد، قربانى كنيد و سرخود را بتراشيد؛ هيچ كس به آن حضرت پاسخ مثبت نداد تا جايى كه چندين بار سخن خود را تكرار كرد. وقتى كسى اجابت نكرد؛ آن حضرت پيشنهاد امسلمه را مبنى بر اينكه پيامبر (ص) بدون توجه به مسلمانان به تراشيدن سر خود و قربانى اقدام كند، پذيرفت. اين پيشنهاد مؤثر واقع شد و صحابه بعد از حضرت، سر تراشيده و قربانى كردند.(1)
پناهندگى سياسى، از رسوم عرب جاهلى است كه اسلام آن را امضا كرد. اين سنت، بارها در تاريخ صدر اسلام نمود يافته است كه به چند مورد اشاره
1) تاريخ يعقوبى، يعقوبى، ج ٢، ص ٢۶٧؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج ٧، ص١٢٣؛ پس از رحلت رسول خدا ص نيز با امسلمه رايزنى مىشد؛ چنانكه جابر بنعبدالله انصارى پس از واقعه حرّه، در سال ۶٣ه. ق در خصوص بيعت با يزيد با او مشورت كرد؛ الاصابه، ابن حجر، ج ۴، ص ١٠.
مىشود.
در سال پنجم و در غزوه خندق، «رِفاعَة بن سَموئيل» يهودى، از جمله كسانى بود كه براى نجات خود به زنى از قبيله «خزرج» و از تيره «بنىنجار» متوسل و پناهنده شد. پيامبر به حرمت اين خانم كه «سَلمى» نام داشت، از قتل رفاعه صرفنظر كرد.(1)
در سال ششم، در سريه «زيد بن حارثه» و در منطقه «عيص» ، چند تن از مشركين به اسارت در آمدند؛ همسر زينب دختر رسول خدا (ص) «ابوالعاص بن رَبيع» ، از جمله آنان بود كه از زينب امان خواست. بنا به گزارشى، هنگامى كه رسول خدا (ص) نماز صبح را خواند، زينب با صداى بلند اعلام كرد كه من به ابوالعاص پناه دادهام. پيامبر پس از شنيدن سخن زينب، به همراهانش گفت: كسى را كه دخترم پناه داده، ما هم پناه دادهايم.(2)
حقّ جوار قائل شدن آن حضرت براى زينب، بدان معنا است كه از مسلمانان نيز اين انتظار را دارد كه
حقّ جوار زن مسلمان را به رسميت بشناسند.
از ديگر موارد امان دهى آن است كه در فتح مكه (سال هشتم) «امّهانى» دختر ابىطالب و «امّحكيم» دختر «حارث بن هشام» (همسر عَكرَمة بن اَبىجهل) ، به پناهجويان خود امان دادند و امان آنها از سوى رسولخدا (ص) پذيرفته شد. «حارث بن هشام» و «زُهير بن ابىاميّه» از كسانى بودند كه به امهانى پناهنده شدند. زن عكرمه نيز كه مسلمان شده بود، براى شوهرش امان گرفت و او را كه به واسطه دشمنىهايش با پيامبر به يمن فرار كرده بود، بازگرداند(1)
دختر مغيره نيز از زنانى است كه براى همسرش، «صَفوان بن اميّه» امان گرفت.(2)
رسول خدا (ص) حتى در مواردى آزادسازى اسرا را كه از سوى برخى زنان صورت مىگرفت، پذيرفت؛ چنانكه در سريه «عُيَينة بن حِصْن» ، عايشه يكى از اسرا را آزاد كرد و پيامبر مخالفتى نكرد. (3)
زنان از حضور در مسجد كه محل تصميمگيرىهاى مهمّ حكومتى بود و نيز نماز جمعه كه از شعارهاى سياسى -عبادى به شمار مىرفت، منع نشدند. «امّعطيه» نقل مىكند: «رسول خدا (ص) به مادران و دختران بالغ اجازه داد تا روزهاى عيد فطر و قربان در جماعات حضور پيدا كنند»(1)
طبق رواياتى، رسول خدا (ص) در اعياد، دختران و زنانش را به همراه مىبرد. از «امّحبيبه، خوله بنت قيس» نقل شده كه روز جمعه، من در آخر صف زنان بودم و خطبه و قرائت پيامبر را مىشنيدم.
رسول خدا (ص) به «مُصعَب بن عُمَير» فرمود:
در روز جمعه، هنگام نيمروز، زنان و فرزندان خود را گرد آوريد و با خواندن دو ركعت نماز به خداوند نزديك شويد. (2)
در روايت ديگرى آمده كه روزى رسول خدا (ص) مردم را به نمازجمعه ندا داد، كنيز امسلمه همسر رسول خدا به شانه كردن سر او مشغول بود كه
امسلمه سخن پيامبر (اى مردم) را شنيد. پس به كنيزش گفت، اين كار را به بعد واگذار. كنيز گفت: «رسولخدا (ص) مردان را فرامىخواند نه زنان را» . امسلمه پاسخ داد: «من جزو مردم هستم»(1)
زنان مسلمان به هنگام لزوم، به تبليغات زهرآگين دشمن جواب دندان شكنى مىدادند و توطئه آنان را خنثى مىكردند. چنانكه در غزوه احد، هند، همسر ابىسفيان پس از مُثلهكردن پيكر حمزه سيدالشهدا، بالاى سنگى رفت و اشعارى سرود. يكى از زنان مسلمان حاضر در نبرد، فوراً به پاسخگويى او پرداخت.(2)رخى منابع، نام اين زن را هند دختر «اثاثه» يا «اَبان بن عَبّاد بن عبدالمطلب» دانستهاند.(3)همچنين زمانى كه «كَعب بن اَشرف» يهودى، در اشعار خود به تَغزّل و
1) صحيح مسلم، ج ١۵ ص ۵۶؛ برخى منابع روايى در اين خصوص مطالبى تحت عنوان «باب خروج النساء الى المساجد» و «باب موعظة الامام النساء يوم العيد» دارند. ر. ك: صحيح بخارى، ج٢، ص ۵۶؛ صحيح مسلم، ج ۴، ص١۶١
2) سيره ابن هشام، ج ٣، ص ۶٠٧؛ البداية و النهايه، ابن كثير، ج ۴، ص ۴٢؛ سبل الهدى و الرشاد، صالحى شامى، ج ۴ ص ٢١٨.
3) اسد الغابه، ج ۵، ص ۵۵٩؛ الاصابه، ج ۴، ص ۴٢٢.
معاشقه با زنان مسلمان پرداخت، زنى از انصار حرمتشكنى وى را پاسخ داد.(1)
حفظ اعتقادات و پايبندى به دين مبين اسلام، صبر و استقامت در مقابل توطئههاى دشمن و حفظ آرمان، نوعى مبارزه سياسى بر ضد دشمن است. در جوّ اختناقآميز مكه، برخى از نخستين مسلمانان، زنان بودند. حضرت خديجه نخستين زنى بود كه اسلام را پذيرفت و تمام هستى خود را وقف پيشبرد اهداف پيامبر كرد و با تمام سختىها، محدوديتها و گرفتارىهايى كه مشركان براى خاموش كردن دعوت اسلامى انجام دادند، ساخت و از اعتقاد خود برنگشت. سُميّه، مادر عمّار از ديگر زنان پيشگام در اسلام است. وى شكنجههاى دردناك مشركان را تحمل كرد و سرانجام به شهادت رسيد.(2)
به جز سميه، در مكه عدهاى از زنان مستضعف بودند كه به طور مداوم مورد شكنجه مشركان واقع
مىشدند. «لبينه» ، كنيز خاندان عُدىّ، «زنيره» ، كنيز بنىمخزوم يا بنىعدى و «امّعبيس» از بردگان بنىزهره از آنجملهاند.(1)مطابق گزارشى، مشركان، زن مسلمانى به نام «امّشريك» را براى بازداشتن از اسلام سه روز از خوراك منع كردند، اما او تحمل كرد.(2)مقاومت او و لطف الهى موجب شد تا مشركان همراه او به حقانيت اسلام پى برده و مسلمان شدند.
مهاجرت از راههاى ديگر مبارزه سياسى است. در اين ميدان مبارزه نيز، زنان همگام با مردان، مشاركت داشتند. چنانكه در ميان مهاجران به حبشه، چند تن از زنان حضور داشتند. رقيه، دختر رسول خدا (ص) ، سوده، دختر قِيس بن عبد شمس، اسماء بنت عُمَيس، امحبيبه، دختر ابىسفيان و امّسَلمه مخزومى از آن جملهاند.(3)هجرت از ديار شرك براى حفظ ايمان و تبليغ اسلام، خود نوعى مبارزه سياسى بر ضد حاكميت شرك است. تحمل مشكلات در ديار غربت، جز براى كسى كه عاشق پيامبر و اسلام باشد، كار آسانى نيست.
با هجرت رسول خدا (ص) به مدينه، بعضى از زنان
مسلمانى كه نتوانسته بودند دست به هجرت بزنند، براى نجات از محيط شركآلود مكه، زمينه هجرت خود را فراهم ساخته و با سختى هر چه تمامتر و حتى به تنهايى هجرت كرده و به پيامبر در مدينه پيوستند. اُمَيمه بنت بِشر(1)، امّكلثوم، دختر عُقبَه(2)، و امّشريك دوسى(3)از آن جملهاند. امسلمه مخزومى كه بعدها به همسرى رسول خدا (ص) درآمد، از زنانى بود كه به رغم مخالفتهاى سرسختانه خويشانش، به مدينه هجرت كرد.(4)
آيات ٩٧ و ٩٨ سوره نساء، به صراحت بيان مىدارد كه زنان، چون مردان وظيفه دارند تا از سرزمين كفر هجرت نمايند. هجرت زنان مسلمان، اقدامى سياسى است كه ابعاد مختلفى دارد؛ از سويى به معناى طرد و نفى نظام حاكم بر جامعه است و از سوى ديگر، به مفهوم ابلاغ پيام آيين جديد به مراكز مستعد است. علاوه بر آن، هجرت اساسىترين اقدام جهت تأسيس حكومت اسلامى و تقويت حكومت
نوپا خواهد بود.(1)
حفظ اسرار، خود نوعى كار سياسى است.(2)به موجب گزارشى، اسماء دختر ابىبكر، كه به هنگام هجرت پيامبر به يثرب، براى آن حضرت و همراهانش، غذا برده و از مكان اختفاى آنان آگاهى داشت، وقتى مورد بازجويى مشركان كه در تعقيب رسول خدا (ص) بودند، قرار گرفت، اسرار خود را فاش نكرد و از ابوجهل سيلى خورد.(3)
1) زن، دين، سياست، ص ٣١.
2) علاوه بر موارد ياد شده، برخى زنان در زمره خدمتكاران رسول خدا ص بودند. اسماء بنت يزيد بن سكن، در برخى مواقع، ساربان و زمامدار شتر رسولخدا ص بود. تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ج ١، ص ۴١۵؛ هند و اسماء، دختران حارثه اسلمى نيز از ديگر خدمتكاران آن حضرت بودند. سيره ابن هشام، ج ٢، ص ۵۶۶.
3) سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٣٣٧؛ سبل الهدي و الرشاد، ج ٣، ص ٢۴۶.
در فقه اسلامى جهاد براى دفاع از سرزمين اسلام، بر زن و مرد مسلمان واجب شده است. در جهاد ابتدايى نيز، زنان مىتوانند شركت كنند و تنها از نبرد رودر رو با دشمن منع شدهاند كه آن هم علت خاصى دارد.
رسول خدا (ص) نه تنها زنان را در جنگها شركت مىداد و به آنها نقش واگذار مىكرد؛ بلكه از غنايم بهدست آمده، براى آنان سهمى منظور مىكرد؛ چنانكه در غزوه خيبر (سال هفتم) ، بخشى از غنايم را ميان ايشان تقسيم كرد.(1)در غزوه بنىقريظه (سال پنجم) نيز، زنى به نام «نسيبه» حضور داشت و از
1) الطبقات الكبري، ج ٨، ص ۴۶.
غنايم سهمى برد.(1)
از كنار هم گذاشتن گزارشها در خصوص حضور زنان در جبهههاى نبرد، چنين برمىآيد كه پيامبر به آن دسته از زنانى كه داوطلب اعزام مىشدند و مهارت لازم را براى كارهاى جبهه، مثل مداواى مجروحان، آشپزى، دوختن مشكها و. . . داشتند و از شجاعت لازم نيز براى حضور در صحنه جنگ برخوردار بودند، اجازه حضور مىداد. تجربه از ديگر ملاكهاى شركت در نبردها بود. با نگاهى به نام زنان حاضر در غزوات، اين مطلب ثابت مىشود كه برخى زنان در چندين نبرد حضور داشتهاند.
بارى، زنان صدر اسلام با تأييد شخص رسولخدا (ص) ؛ به ويژه براى مداواى مصدومان و مجروحان جنگ، به طور داوطلبانه رهسپار جبههها مىشدند. غير از نبرد بدر كه گزارشى از حضور زنان در آن نشده و در ابتدا بناى بر نبرد با قريش نيز نبوده است، در غزوات ديگر بسته به اهميت غزوه، گزارشهايى از شركت زنان، و ايفاى نقش مؤثر آنان، ارائه شده است. در منابع، دستكم نام ٣۴ زن در صحنههاى نظامى ديده مىشود
1) مغازى، ج ٢، ص ۵٧۴.
كه در ١٢ غزوه حضور داشتهاند. در اين ميان نبرد خيبر با شركت حدود ٢٠زن(1)و غزوه احد با حضور ١۴ زن(2)، بيشترين مشاركت زنان را داشته است.
ام سلمه با شركت در هشت غزوه (احد، خندق، خيبر، حديبيه، فتح مكه، حنين، طائف و تبوك) بيشترين حضور را داشته است. امعُمّارَه نيز با شركت در هفت غزوه در رتبه دوم قرار دارد.(3)
نام برخى زنان كه در غزوات حضور داشتهاند عبارتند از: حضرت فاطمه (س) ، عايشه، امايمن، حَمْنَة بنت جَحْش، سميرا بنت قيس، نسيبه و امسليم، در نبرد احد، نفيسه و بحينه، دختران أرت (الحارث) بن مطلب، امحبيبه بنت جحش، خديجه و هند، دختران حصين، امعماره، صفيه، امّايمن، امّسَنان اسلميه و امّسليم در غزوه خيبر حضور داشتند.(4)در اين نبرد، گروهى از زنان بنىغفار نزد رسول خدا (ص) آمدند و اجازه شركت خواستند كه آن حضرت با حضور آنان
موافقت نمود.(1)از ديگر زنان نقشآفرين در عرصه نظامى، مىتوان از كعيبه بنت سعد، صفيّه بنت عبدالمطلب، امّعُمارَه، امّسليط، امّالعَلاء، سميرا بنت قيس و مادر سَعد بن معاذ ياد كرد كه در نبرد با بنىقريظه به ايفاى نقش پرداختند.(2)
زنان حاضر در نبردها گاهى از غنايم به دست آمده بهرهمند مىشدند؛ چنانكه در نبرد خيبر به هر زن حاضر سهم يك مرد، تعلق گرفت. ابن سعد نام زنانى را كه از غنايم خيبر سهمى به آنها اختصاص داده شد را ذكر كرده است.(3)بنابر نقلى، در خيبر دو زن باردار حضور داشتند كه هر دو، بين راه وضع حمل كردند و پيامبر براى نوزادان و مادرانشان پاداش ويژهاى قرار داد.(4)
در سريّهها از حضور زنان گزارشى ارائه نشده است.
پس از اثبات حضور زنان در صحنههاى نظامى، به مواردى از نقشها و وظايف آنان در جبههها اشاره مىشود:
مطابق گزارشى، برخى زنان در صحنه نبرد حاضر شده و به پانسمان كردن جراحت رزمندگان مىپرداختند. چنانكه نقل شده امايمن كه رسولخدا (ص) او را مادر خطاب مىكرد، همواره در كنار زنان مجاهد به مداواى مجروحان مىپرداخت.(1)«نسيبه» ، دختر حارث انصارى مىگويد: «در هفت جنگ، همراه پيامبر بودم و مجروحان را مداوا مىكردم»(2)
«رفيده» يا «كعيبه» ، دختر سعد، در نبرد خندق در مسجد پيامبر خيمه زده و مجروحان را مداوا مىكرد.(3)هنگامى كه سعد بن معاذ از بزرگان انصار، مجروح گرديد، به دستور پيامبر وى را جهت مداوا به خيمه رفيده بردند.(4)وى زنى بود كه خود را وقف خدمت به مجاهدان كرده بود. گويا او اولين پرستار در اسلام بوده است. (5)
امسنان اسلميه، وقتى داوطلب شركت در جنگ شد، نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: «من براى مداواى مجروحان در جنگ شركت مىكنم» . پيامبر به ايشان
اجازه داد و فرمود: «به دوستان تو از قبيله اسلم و غير آن هم اجازه مىدهم در نبرد شركت كنند»(1)
اميّه دختر قِيس بن ابىالصلت غفاري، جهت حضور در نبرد خيبر، براى كمك به مصدومان و امور تداركاتى، نظر پيامبر را جويا مىشود و آن حضرت با شركت وى موافقت مىكند و پس از نبرد، گردنبندى به وى عطا مىكند. (2)
برخى از زنان حاضر در نبردها، براى رزمندگان آب و نان حمل مىكردند. به موجب نقلى، «ربيع» دختر «مُعوذ بن عَفراء» ، از آبرسانان و خدمه مجاهدين بود.(3)از برخى زنان حاضر در نبردها گزارش شده كه ما براى رساندن آب به رزمندگان، با سپاه اسلام همراه مىشديم(4)امايمن(5)و حَمنَه بنت جحش(6)از ديگر زنانى هستند كه نقش آبرسانى را در صحنههاى نظامى
برعهده داشتند. قابل ذكر است كه سقايى پيشهاى بوده كه تا اين اواخر در ممالك اسلامى رايج بوده و برخى زنان به اين پيشه مشغول بودهاند.
امّعطيّه در جبههها حاضر مىگرديد و براى رزمندگان آشپزى مىكرد.(1)
جمعآورى تيرها و رساندن آنها به دست رزمندگان، از ديگر كارهاى زنان در جنگ بود. چنانكه در گزارشى آمده است: امّزياد أشجعيّه، قبل از عزيمت سپاه پيامبر به خيبر، به آن حضرت عرض كرد: ما براى رساندن تير و نوشانيدن سويق (نوعى شربت) به رزمندگان با آنان همراه مىشويم.(2)
در غزوه احد، هند، دختر «عمرو بن حزام» تصميم داشت، اجساد مطهر سه تن از شهدا را به مدينه حمل
كند(1)كه به فرمان رسول خدا (ص) منصرف شد و در احد دفن شدند. در گزارشى آمده است:
كُنّا نَغْزُو مَعَ رَسُول الله وَنَردُّ الْقَتلى وَ الْجَرحى إلَى المدينه.(2)
ما همراه رسول خدا در جنگ شركت مىكرديم و كشتهها و مجروحان را به مدينه انتقال مىداديم.
ربيع دختر معوذ بن عفراء انصارى در جبهه شركت مىكرد و اجساد شهدا را به مدينه حمل مىكرد.(3)
برخى زنان شركتكننده در نبردها به همراه خود سلاحى داشتند تا به گاه لزوم از خود و پيامبر دفاع كنند. از زنانى كه در شرايط حسّاس با دشمن به طور مستقيم درگير شدند، مىتوان از امسليم، صفيه و امعماره ياد كرد. ابن سعد به نقل از نسيبه دختر «كعب بن عمرو خزرجى» ، مشهور به امّعُمارَه، آورده است: «چون در جنگ احد، مسلمانان گريختند، نزد پيامبر آمدم و با شمشير زدن و تيراندازى از او دفاع
كردم تا مجروح شدم» .
بنا به نوشته واقدى، امعماره در دفاع از رسولخدا (ص) زخم عميقى در گردنش پيدا شد كه تا يك سال التيام نيافت.(1)از پيامبر نقل شده كه به چپ و راست نگاه مىكردم، غير از امعماره را نمىديدم كه از من دفاع مىكرد و شمشير مىزد.(2)
امعماره در عين حال كه چند زخم بر بدن داشت، فرزندش را به مبارزه با دشمن ترغيب مىكرد تا آنجا كه پيامبر توانايى او را با بيان اينكه: «اى امعماره! چه كسى به قدر تو تواناست، ستود» دلاورى و استقامت وى و خانوادهاش در نبرد احد، ايشان را مشمول دعاى رسول خدا (ص) كرد و حتى از مقام برخى صحابه كه بهظاهر برجسته بودند، برتر دانست و فرمود: «امروز تو جايگاهى بهتر از فلانى و فلانى دارى»(3)
امعماره، در غزوه حديبيه نيز حضور داشت و به گفته خودش: هنگامى كه شوهرم «غزية بن عمر» شمشيرى بسته بود، من چوبى را كه سايبان بود، برداشتم، سپس كاردى هم همراه گرفتم كه به كمر بسته
بودم و گفتم اگر دشمن به من نزديك شود، اميدوارم كه به قتل برسانم.(1)وى در غزوه حنين (سال هشتم) شركت داشت. وقتى در سپاه مسلمانان سستى افتاد و آنان روى به هزيمت نهادند، امعماره همراه چهار زن ديگر در حالى كه شمشير برندهاى در دست داشت، خطاب به انصار فرياد زد كه اين چه كار زشتى است؟ شما و فرار! و با حمله به دشمن، مردى از قبيله هوازن را كشت و به چهره فراريان خاك پاشيد.(2)امعماره، پس از رحلت رسول خدا (ص) نيز در برخى نبردها شركت كرد و در نبرد يمامه دستش قطع شد. (3)
در نبرد خندق، هنگامى كه يهودِ بنىقريظه پيمانشكنى كرده و به قصد شبيخونزدن به مردم مدينه به محل استقرار برخى از زنان نزديك شدند، صفيه دختر عبدالمطلب، عمه رسولخدا (ص) اقدام به مقابله نظامى كرد و يكى از يهوديان را كشت و اين در حالى بود كه «حَسّان بن ثابت» ، شاعر معروف انصار از رويارويى با آنان عذر خواسته بود.(4)
بنا به نقلى، صفيه در جريان نبرد احد نيز فردى يهودى را كه دربارۀ همسران پيامبر (ص) جاسوسى مىكرد، به قتل رساند. اين زن شجاع، وقتى ديد مسلمانان از احد مىگريزند با نيزهاى كه در دست داشت رو به جلو مىرفت و با آن بر صورت مردم مىزد و مىگفت: «آيا از گرد رسول خدا (ص) مىگريزيد؟ !»
در غزوه حنين (سال هشتم) ، غير از اميرمؤمنان (ع) و تنى چند از بنىهاشم، بقيه مسلمانان گريختند. در اين هنگامه سخت، زنانى، مردانه ايستادند. امعماره، امسليم، امسليط و امحارث در اين معركه جهاد كردند. (1)اين زنان با رشادت خود، فراريان را شرمنده ساختند و آنان به نزد پيامبر بازگشتند. بدين ترتيب اين دسته از بانوان در مصون ماندن آن حضرت از خطر، نقش داشتند.(2)
امسليم، دختر مِلحان از ديگر زنان مسلمانى است كه با همسرش ابوطلحه، در جنگ حنين شركت كرد. او بُردى به كمر خود بسته و خنجرى به دست داشت. ابوطلحه پرسيد: اين خنجر چيست كه در دست
دارى؟ گفت: «آن را به دست گرفتم تا اگر مشركى به من نزديك شد، شكمش را با آن پاره كنم»(1)
در نبرد احد آنگاه كه شايعه شد كه رسول خدا (ص) به شهادت رسيده است، «اوس بن قيظى» به همراه چند تن ديگر از انصار، پشت به جبهه كردند. امايمن با ديدن اين صحنه، سخت ناراحت شد و مشتى خاك برداشت و به چهره ايشان پاشيد و به آنان دوك نشان داد و گفت: «شمشيرتان را بدهيد و نخ بريسيد» . (2)در غزوه «ذي قَرَد» ، در سال ششم كه شتران پيامبر به غارت رفته بود، «اسماء بنت يزيد بن سَكَن انصارى» ، مردان را به شركت در غزوه وامىداشت و همواره نگران سلامتى رسول خدا (ص) بود.(3)
ديدهبانى و نگهدارى از اسباب و لوازم مجاهدين، از ديگر كارهاى زنان در جنگ بود.
شايد برخى چنين تصور كنند كه در صدر اسلام، زن به غير از خانهدارى، فعاليت ديگرى از جمله فعاليت اقتصادى نداشته است؛ اما با دقت در متون مختلف سيره و تاريخ، بطلان اين تصور آشكار مىشود. گزارشها حكايت از فعاليتهاى گوناگون زنان در عصر رسالت دارد. آنان بخش عمدهاى از نيروى كار، تخصص و توليد را برعهده داشتند. هر زن مسلمان، بسته به توان و تخصص خود، در تقويت حكومت نبوى تلاش مىكرد. مساعدتهاى ايشان به پيامبر و مسلمانان به طرق مختلف (مستقيم و غير مستقيم) صورت مىگرفت كه به چند مورد اشاره مىشود:
زنان مسلمان كه به ضعف بنيه اقتصادى حكومت رسول خدا (ص) واقف بودند، هنگام لزوم، با ايثار و اهداى اموال و زيورآلات خود، حكومت تازه تأسيس پيامبر را تقويت مىكردند تا به سهم خود آن حضرت را از تنگناهاى مالى خارج سازند. اينگونه ايثارگرىها قبل از تشكيل حكومت نبوى نيز وجود داشت كه مصداق بارز آن را مىتوان در اقدام حضرت خديجه (س) ، داير بر هزينهكردن تمام دارايى خود در راه دعوت اسلامى، برشمرد.
مطابق گزارشى، در جريان غزوه تبوك (سال نهم) ، با توجه به كثرت نيروهاى جهادگر (حدود سى هزار نفر) و حساسيت نبرد با روم و مسافت طولانى محل نبرد، و عدم توانايى مالى رسول خدا (ص) ، براي تجهيز تمامى افراد سپاه، برخى زنان با اعطاى زيورآلات خود، آن حضرت را يارى كردند. در خبرى آمده كه پارچهاى جلوى رسول خدا (ص) پهن بود كه در آن دستبندها، بازوبندها، خلخالها، گردنبندها و انگشترهايى بود كه زنان اهدا كرده بودند تا سپاه اسلام را يارى دهند.(1)
1) مغازي، ج ٣، ص ٧۵۵؛ ر. ك: حضور زنان مسلمان در عرصههاى نظامى، مجموعه مقالات همايش بين المللى سيره. . . ، ص ١٠۶٣ به بعد.
از ديگر مواردى كه زنان، در تقويت حكومت پيامبر و حلّ مشكلات اقتصادى آن حضرت نقش داشتند، آن است كه برخى زنان؛ مثل «رَملَه» دختر «حارث بن ثَعلَبه خزرجى» كه خانه بزرگى داشت و از موقعيت مناسبى (نزديكى به مسجد رسول خدا (ص) و داشتن مركزيت) برخوردار بود، آن را در اختيار رسولخدا (ص) قرار داد تا در پيشبرد اهداف دولت اسلامى مورد استفاده قرار دهد.
در منابع، بارها در خصوص بهرهمندى از اين خانه سخن گفته شده است. از كاركردهاى آن مىتوان به عنوان مهمانسراى حكومت نبوى، محل نگهدارى موقت اسرا(1)، محل ملاقات پيامبر با هيئتهاى مختلف، اشاره كرد. در اين منزل، هيئتهاى (وفود) نمايندگان قبايلى چون مُحارَب(2)، كِلاب(3)، عبدُالقيس(4)، تَغلَب و خَوْلان(5)، با پيامبر ملاقات و مورد پذيرايى قرار گرفتند. به نقلى، اسراى بنىقريظه در اين خانه نگهدارى شدند.(6)اسراى بنىتميم نيز به تعداد يازده مرد و يازده زن و
سى كودك در آنجا نگهدارى مىشدند.(1)
پس از رسول خدا (ص) نيز اين خانه تا مدتى محل نگهدارى اسرا بود؛ چنانكه برخى اسرا در جريان جنگهاى رده در آن نگهدارى مىشدند.(2)
در گزارشى آمده است: زنى براى اهل صفه كه از صحابۀ تهيدست بودند، هفتهاى يك وعده غذا طبخ مىكرد. (3)امّسليم يا امّمالك، نيز از اطعامكنندگان اهل صفه بود.(4)با توجه به فقر و تنگدستى برخى مسلمانان، مثل صفهاىها كه غالب ايشان از صحابه پرهيزكار بودند، حلّ مشكل معيشتى آنان، خود نوعى كمك به حلّ بحران اقتصادى مسلمانان بود و تقويت دولت نبوى را در پى داشت. مهماننوازى انصار نسبت به مهاجران و پناه دادن ايشان، و تقسيم امكانات خود با مهاجران از جمله اسكان ايشان كه زنان انصار بيشترين زحمت را پذيرا مىشدند، بىترديد در حلّ مشكلات آغازين سالهاى هجرت رسول خدا (ص) ، مؤثر بود و نوعى كمك مالى به دولت آن حضرت محسوب مىشد.
امّعلاء گويد:
هنگامى كه مردم مدينه درباره تحويل خانههاى خود به مهاجران به قرعه متوسل شدند، در قرعه، سهم ما با عثمان بن مَظْعون در يك خانه تعيين شد.(1)
رضايتدادن زنان ثروتمند و داراى پايگاه عالى قبيلهاى و شريف مبنى بر ازدواج با صحابه تهيدستى چون بلال و زيد بن حارثه و. . . ، را نيز مىتوان از مصاديق كمك به دولت رسول خدا دانست (2)چرا كه دستگيرى از ياران صميمى پيامبر و حلّ معيشت ايشان، در واقع حلّ جزيى از مشكلات كلان حكومت آن حضرت بود كه با زيركى و لطافت انجام شد.
ام شريك انصارى نيز از زنان ثروتمند بود و خانه او محلّ ورود مهمانان فراوان بود و او با عنوان انفاق در راه خدا، از آنان پذيرايى مىكرد.(3)
به مصداق آيه كريمه لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ (نساء: ٣٢) كه بهره كسب و كار هر كدام
از زن يا مرد را با استقلال از آنِ صاحبش مىشمرد و به مصداق روايت: « إِنَّمَا النِّساءُ شَقائِقُ الرِّجال » ، (كه در هر حكمى، مگر برخى از احكام مختصّه، زن و مرد را مساوى در حقوق مىبيند) ، مردان و زنان يكسانند و هيچگونه تبعيض در اين باب وجود ندارد و زنان در انواع مختلف حقوق مالكيت و استقلال در تصرف اموال منقول و غيرمنقول و سائر شئون تابعه آن، از تجارت، بخشش، رهن، قرض، صلح، شركت، مضاربه، سرمايهگذارى، وقف، اجاره، كشاورزى و ديگر حقوق، با مردان مساوى هستند.(1)
زنان علاوه بر فعاليتهاى اقتصادى در منزل؛ مانند زيلو بافى، زنبيل بافى، ساختن ابزارهاى تزيينى، بافندگى، خياطى و آسياب كردن و. . . كه غالب زنان به آنها مىپرداختند و در اقتصاد خانواده كه كوچكترين واحد اجتماعى محسوب مىشد، نقش داشتند، در بيرون منزل نيز عهدهدار برخى مشاغل بودند. اسلام نيز، مانعى بر سر فعاليتهاى اقتصادى زنان ايجاد نكرد. استقلال زنان در تصرفات مالى مورد اتفاق نظر فقها است و آن را به اذن شوهر منوط نمىدانند(2)و
آنان با مراعات قواعد نظم اجتماعى به حرفههاى گوناگونى اشتغال داشتند و در اقتصاد جامعه اسلامى، در حدّ توان خود نقش داشتند. اينك به برخى از فعاليتهاى مستقل زنان اشاره مىكنيم:
پيش از اسلام برخى زنان به تجارت مشغول بودند، حضرت خديجه يكى از چهرههاى بارز و ثروتمند آن روزگار بود. با ظهور اسلام و نظر به مجاز بودن تجارت براى آنان، برخى زنان به خريد و فروش و تجارت مىپرداختند. بنابر نقلى، «قَيلَه اَنماريه» ، خدمت رسول خدا٩ رسيد و عرض كرد: «من به خريد و فروش اشتغال دارم، چانهزدن در معامله چگونه است؟» حضرت فرمود: «چنان مكن، بلكه هر قيمتى كه مىخواهى بخرى يا بفروشى، همان قيمت را اعلام كن»(1)
«مليكه امّالسائب بن اَقْرَع» ، از زنان صحابى است كه به عطرفروشى اشتغال داشت و رسول خدا از او عطر خريد.(2)زنى به نام «حولاء» يا خوله نيز به
عطرفروشى مىپرداخت.(1)پيامبر به او فرمود:
هرگاه عطر مىفروشى، جنس سالم را با قيمت مناسب به مردم تحويل بده و هرگز در جنس خود تقلب روا مدار؛ زيرا معامله سالم پاكتر است و سبب خير و بركتِ مال و در آمد خواهد شد.(2)
شاهد ديگر بر حضور زنان در فعاليتهاى اقتصادى و تأمين معاش خانواده آن است كه منابع سيره به اتفاق، يكى از زمينههاى بروز غزوه بنىقينقاع را جسارت برخى يهود به يك زن مسلمان فروشنده، در بازار مىدانند. (3)
بنابر روايتى از رسول خدا (ص) ، آن حضرت به زنان جوان اجازه داد تا در مراسم عيد فطر و قربان از منزلهاى خود خارج شوند و براى تهيه روزى بساط بگسترانند: « إِنَّما رَخَّصَ رَسُولُ اللهِ لِلنِّساءِ العَواتِقِ فِى الخُروجِ فِى العيدَينِِ فِى الرِّزق »(4)خلاصه آنكه خريد و فروش رونق داشته و پيامبر صنايع دستى زنان را تأييد مىكردند.
اين حرفه از مهمترين صنايع به شمار مىرفت و بخشى از مايحتاج منزل و اقتصاد خانواده را تأمين مىكرد. در روايتى آمده است: « عَلِّمُوهُنَّ الغَزلَ وَ سُورَةَ النُّور »(1)«به زنان ريسيدن و سوره نور را تعليم دهيد» .
گويند زنى پارچهاى نزد رسول خدا (ص) آورد و گفت: «با دستان خودم بافتهام» و آن حضرت پارچه را گرفت.
خياطى از ديگر حرفههاى زنان بود؛ چنانكه امسلمه اسلميه، در جريان نبرد خيبر گفت: «هدف ما از حضور در جنگ دوختن مشكها است»(2)
در گزارشى آمده كه «امّصَفيه خَوْلَه» مىگفت:
ما در زمان پيامبر و خلافت ابوبكر و آغاز خلافت عمر، در مسجد زنبيلمىبافتيم؛ اما پس از آن عمر، ما را از مسجد بيرون كرد.(3)
كشت و زرع و باغدارى از مشاغل ديرينه زنان بوده است، بهگونهاى كه نخستين كشاورزان را، زنان دانستهاند.
با توجه به سفرها و مأموريتهاى جنگى مردان و غيبت طولانى مدت آنان، زنان در غياب همسران خود، امور كشاورزى را عهدهدار مىشدند. در خبرى از سَهل بن سَعد آمده است:
زنى از تيره ما در مزرعه خود يك نوع گياه خوردنى شبيه كدو مىكاشت و ما روزهاى جمعه به مزرعه او مىرفتيم و او از ريشه آن گياه غذايى تهيه مىكرد و ما از آن مىخورديم؛ به اين دليل روز جمعه براى ما خاطره خوشى بود.
گويند: مدينه از كار زنان سرسبز و خرم شده بود.(1)
اين حرفه همواره از راههاى تأمين معاش از سوى زنان محسوب مىشد. «امّرَعله قُشيري» در ارتباط با شغل و حرفه خود از رسول خدا (ص) پرسيد:
1) الطبقات الكبري، ج ٨، ص ٢٩۶.
شغل من آرايشگرى است و زنان را براى شوهرانشان آرايش مىكنم، آيا براى ادامه اين كار مجاز هستم؟
پيامبر (ص) فرمود:
مانعى ندارد، به كار خود ادامه بده و بانوانى را كه احتياج به آرايش و زينت دارند، فقط براى شوهرانشان زينت كن.(1)
از امام على (ع) نقل شده كه فرمود: از پيامبر در خصوص زنى كه زندگى او با تنگنا و سختى سپرى مىشد و غير از حرفه آرايشگرى نيز كار ديگرى بلد نبود، پرسيدم، آن حضرت فرمود: «فقط موى سر ديگرى را به سر زن ديگرى وصل نكند»(2)
پيشينه اين شغل به زمانهاى بسيار دور برمىگردد؛ چنانكه در قرآن كريم در جريان قصه حضرت موسى (ع) به چوپانى دختران شعيب (ع) اشاره شده است.(3)بنا به گزارشى، سَلَمه دختر حر مىگويد:
من در آغاز اسلام، مشغول چرانيدن گوسفندان
ص57:
بودم، روزى رسول خدا (ص) از كنارم گذشت و فرمود: به چه چيزى شهادت مىدهى؟ گفتم: به خدا و رسول. آن حضرت لبخندى زد و به راه خود ادامه داد.(1)
در خبر ديگرى آمده است: دختر «كَعب بن مالك» ، در حين چوپانى سر يكى از گوسفندان را بريد و حكم آن را از رسول خدا پرسيد(2)
همچنين گزارش شده يكى از همسران پيامبر، كنيز خود را آزاد كرد. پيامبر (ص) فرمود: «اگر او را به خانوادهات مىدادى تا براى آنان گوسفند بچراند، بهتر بود»(3)
از ديگر كارهاى زنان، نظافت و خدمتگزارى در مساجد و منازل بود.(4)
زنان در طبابت، پرستارى، شكستهبندى، جرّاحى و
كارهاى بهداشتى نيز نقش مهمى داشتند. به عنوان نمونه مىتوان از رفيده، امعطاء، امّكَبشَه، حَمنَة بنت جحش، مُعاذَه، ربيع بنت مسعود، امعطيه و امسليم نام برد.(1)
در برخى منابع، از بعضى زنان با عنوان «كانت صناعه» ياد شده است. «ريطه» همسر عبدالله بن مسعود و زينب بنت جحش از آن جملهاند.(2)زينب و سوده از همسران رسول خدا (ص) ، پوست، دباغى مىكردند و علاوه بر تأمين قسمتى از مخارج خانواده خود، از دسترنج خود به ديگران نيز انفاق مىكردند.
دين اسلام يك انقلاب فكرى و فرهنگى بود و نور علم و دين همه زواياى زندگى و پيكره مسلمانان را روشن ساخت. آياتى كه در ستايش علم فرود آمده اختصاص به مردان نداشت. نيز روايات فراوانى در اين زمينه وجود دارد كه نشانگر آن است كه اسلام، به علمآموزى تشويق نموده است.
از اين رو، از همان سالهاى نخست ظهور اسلام، روى آوردن به كسب دانش، شتاب گرفت؛ در حالى كه قبل از اسلام تعداد باسوادان، انگشتشمار بودند.
بلاذرى، در ميان زنان، چند تن چون امّكلثوم بنت عُقْبَه، عايشه بنت سَعد، كريمه بنت مِقداد و امّ وَرقَه دختر عبدالله بن حارث را نام مىبرد كه نوشتن
مىدانستند.(1)
اسلام همانگونه كه مرد را به فراگيرى علم و معارف و مكارم تشويق كرد، زنان را نيز از اين خوان گسترده محروم نساخت؛ و نقش مساوى در تعليم و فراگيرى علم براى زن و مرد در نظر گرفت. اسلام فراگيرى دانش را نه تنها به جنس خاصى محدود نساخت، بلكه به انديشه و علوم اصالت داد، نه به عالم و انديشمند. دانشجو به علم مىنگرد نه به عالم، او گمشده خود را نزد هر كس كه باشد پيدا مىكند. و مكان و زمان قيدى بر پاى او نمىنهد. در خانه، مسجد و صحنه جنگ نيز مىتوان دانش اندوزى كرد. در اسلام منع علم جايز نيست. « اَلعِلمُ لايَحِلُّ مَنعُهُ »(2)و بر تعليم و تربيت زنان تاكيد شده است « إضرِبُوا النِّساءَ عَلى تَعَلُّمِِ الخَير »(3)
جاى ترديدى نيست كه ايجاد محدوديت براى علمآموزى زنان و ايفاى نقش فرهنگى در جامعه، امرى كاملاً خلاف دين اسلام و ناشى از سوء تصور درباره زنان است. رسول خدا (ص) برخى زنان را به دليل
روحيه پرسشگرى و آموختن احكام دين ستوده است؛ چنانكه در گزارشى آمده است: آن حضرت از زنان انصار تمجيد كرد و فرمود:
نِعمَ النِّساءُ نِساءُ الاَنصار. . .(1)
زنان انصار خوب زنانى هستند. . . شرم مانع فقاهت آنان نمىشود.
البته در ميان زنان مهاجران نيز كسانى چون امسلمه (همسر رسول خدا) روحيه بالاى پرسشگرى داشتند. (2)
پيامبر (ص) فضايى ايجاد كرده بود تا زنان راحت و آزادانه سؤالات خود را بپرسند. در واقع با علمآموزى از محضر آن حضرت، علوم را منتشر مىساختند. مطابق نقلى، رسول خدا (ص) بنا به درخواست زنان، روزى را براى امر تعليم و موعظه آنان اختصاص داده بود.(3)
علاوه بر پيامبر، همسران آن حضرت نيز حلقه اتصال و واسطه فيض پيامبر با زنان بودند و شايد يكى از رازهاى ازدواجهاى آن حضرت، اين بود كه
آنان، تعاليم و احكام اسلام را به زنان ديگر بياموزند.
از كارهاى مهمّ زنان در عصر رسالت، تبليغ اسلام بود. آنان اطرافيان مشرك خود را به اسلام فرامىخواندند؛ چنانكه «امّرومان» براى مسلمانكردن فرزند خود عبدالرحمن كوشش زيادى كرد و بارها با او محاجّه نمود ولى نتيجهاى در برنداشت تا اينكه پس از فتح مكه اسلام آورد.(1)«خنسا» دختر عمرو بن شريه از طايفه خود بنىسليم، تعداد زيادى را مسلمان كرد.(2)امسليم بنت مِلحان خزرجى به خواستگارش گوشزد كرد كه تنها در صورت مسلمان شدنش با او ازدواج خواهد كرد و او هم مسلمان شد.(3)امشريك انصارى، پيوسته ديگران را به اسلام ترغيب مىكرد.(4)سُفّانه دختر حاتم طايى برادر خود، عَدِىّ بن حاتم را به اسلام دعوت كرد.(5)«فاطمه بنت خطاب» نيز، زمينه اسلام برادر خود را
فراهم كرد.
زنان، به دليل جايگاه و نقش بارز و مشخصى كه در تربيت و رشد نسلهاى آينده دارند، از مهمترين عوامل فرهنگساز جامعه به شمار مىروند.
هر چند در آستانه ظهور اسلام، زنان انگشتشمارى از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند؛ اما با ظهور اسلام و تشويق پيامبر، برخى از آنان هنر خود را به زنان ديگر مىآموختند؛ چنانكه «ليلى بنت عبدالله قرشى» كه از نويسندگان عصر جاهلى بود، هنر نويسندگى خود را در خدمت زنان مسلمان قرار داد و به حفصه، همسر رسول خدا (ص) كتابت آموخت و آن حضرت خانهاى را در مدينه به وى داد.(1)حفصه خود پس از كسب اين هنر به دستور پيامبر، هنرش را به ديگر همسران آن حضرت انتقال داد.
امّوَرقه، دختر عبدالله بن حارث، بانويى بود كه قرآن را جمعآورى كرده بود.(2)در گزارشى آمده است: «شفا» كه از آموزگاران با تجربه عصر خود بود، به
دستور رسول خدا (ص) به همسرش خط آموخت.(1)حضرت فاطمه (س) ، شاگردانى چون فضّه، اسماء و رقيّه داشت؛ حتى برخى مردان صحابى؛ مثل جابر و سلمان به زنانى چون اسماء، امايمن، و فضه مراجعه مىكردند و با طرح سؤال، پاسخهاى خود را دريافت مىكردند.
بخشى از سيره حضرت رسول اكرم (ص) ، به وسيله زنان به ما منتقل شده است. آنان يافتهها و اندوختههاى علمى خود را به ديگران منتقل و رسالت فرهنگى خويش را به صورت مطلوبى ايفا مىكردند. يكى از محققان، زندگىنامه حدود ۶٨ زن دانشمند و راوى را كه از پيامبر حديث نقل كردهاند، به رشته تحرير درآورده است.(2)محقق ديگرى، بيوگرافى 150 زن راوى در سده نخست هجرى را جمعآورى كرده است.(3)
روايات زنان از پيشوايان دين و تلاششان در نشر
و ماندگارى حديث در تاريخ ثبت است كه به چند مورد اشاره مىشود.
حضرت فاطمه (ص) بنا به اختلاف گزارشها، ١٨، ٢١، ٨٣ و ٢١٣ حديث از پدر بزرگوارش، نقل كرده است. همچنين حسنين (ع) ، على (ع) ، امسلمه، عايشه و انس بن مالك از حضرت فاطمه (س) حديث نقل كردهاند.
«اسماء بنت يزيد بن سَكَن» كه در گفتوگو با رسولخدا (ص) كمتر خجالت مىكشيد، ٨١ روايت در زمينههاى گوناگون از آن حضرت نقل كرده است. وى از روات ثقه شناخته شده است.(1)از ديگر زنان، مىتوان به امّعُمّاره (نسيبه)(2)و «اسماء بنت مَرثَد بن جبر» اشاره كرد.(3)امسلمه همسر رسولخدا (ص) ، بيش از ٣٧٨ حديث روايت كرده است(4)
او بيشتر از شخص پيامبر يا از طريق فاطمه (س) يا ابوسلمه حديث نقل كرده است.(5)عايشه از ديگر زنانى است كه روايات بسيارى از رسول خدا (ص) نقل كرده است. وى تنها تعداد چهل حديث در مورد فضايل
اميرمؤمنان و حضرت فاطمه (س) نقل نموده است.(1)«اممَعبَد عاتِكه خُزاعى» نيز از پيامبر حديث نقل كرده است.(2)امايمن آزاد كرده پيامبر و از صحابه، احاديث فراوانى از آن حضرت نقل كرده است. اين زنان فرهيخته تنها نمونه اندكى از زنانى هستند كه از محضر رسول خدا (ص) كسب فيض كرده و در حفظ و انتقال ميراث فرهنگى و معنوى اسلام، نقش داشتهاند.
پيش از اسلام، زنان از جايگاه مناسبى برخوردار نبوده و از حقوق اجتماعى محروم بودند. موقعيّت جغرافيايى و زندگى اجتماعى عرب از عواملى بود كه ديد آنان را نسبت به جنس زن منفى ساخته بود. با ظهور اسلام، به زنان توجه ويژهاى شد و آنان به عنوان عضو مؤثر و كارآمد و سرنوشتساز جامعه بشرى به شمار آمده و از جايگاه رفيعى برخوردار شدند.
در پرتو تعاليم اسلام و با فرهنگسازىاى كه رسول خدا (ص) انجام داد، زنان فرصت يافتند تا براى
پيشبرد اهداف متعالى اسلام در امور مختلف سياسى، اجتماعى، نظامى، فرهنگى و اقتصادى به ظهور و بروز استعدادهاى خود بپردازند؛ البته نبايد توقّع داشت كه با توجه به پيشينه و ديدگاه منفى مردان به زنان، در حكومت كوتاهمدت پيامبر (ص) ايشان در تمام امور نقشى همانند مردان داشته باشند. با وجود اين، چون زنان از ايفاى نقش در عرصههاى مختلف، منع نشدند، از اينرو آنان با حفظ حريم خود در ايفاى مسئوليتهاى اجتماعى كوشيدند و پيامبر را در پيشبرد اهدافش يارى كردند.
حضور زنان كاردان در عرصههاى نظامى به طور داوطلبانه، حلّ برخى مشكلات مالى رسول خدا (ص) از طريق ايثار و انفاق اموال، كار و تلاش براى تأمين هزينه خانواده و تهيدستان از صحابه، تعلّم و سپس تعليم و انتقال آموزههاى اسلام و پيامبر به ديگران، از طريق تبليغ، مدرسى و روايتگرى از جمله نقش و كاركردهاى زنان در حكومت آن حضرت بود.
١. الآحاد و المثانى، ابن ابى عاصم، تحقيق: باسم فيصل، احمد الجوابره، دار الدرايه، ١۴١١ه. ق.
٢. احكام النساء، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، تحقيق: شيخ مهدى نجف، المؤتمر العالمى لألفية شيخ مفيد.
٣. الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، تحقيق: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم، المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، ١۴١٣ه. ق.
۴. الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، به كوشش: على محمد معوض و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
۵. اسد الغابه، عزالدين على بناثير، به كوشش: على محمد معوض، بيروت، دار الكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
۶. الاصابه فى تمييز الصحابه، احمد بن على بنحجر عسقلانى، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
٧. ايران در زمان ساسانيان، آرتور كريستن سن، ترجمه: رشيد ياسمى، چاپ دوم، تهران، كتابخانه ابن سينا، ١٣۴۵ه. ش.
٨. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١۴٠٣ه. ق.
٩. البداية و النهاية، ابوالفداء اسماعيل بنكثير، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٧ه. ق.
١٠. تاريخ اجتماعى ايران، سعيد نفيسى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى، ١٣۴۴ه. ش.
١١. تاريخ الأمم و الملوك (تاريخ طبري) ، محمدبن جرير طبري، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث.
١٢. تاريخ المدينة المنورة، عمر بن شبه نميري، تحقيق: فهيم محمد شلتوت، قم، دارالفكر.
١٣. تاريخ اليعقوبى، احمد بن واضح يعقوبى، بيروت، دار صادر.
١۴. تاريخ تمدن، ويل دورانت، ترجمه: آرام، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، ١٣۶۵ه. ش.
١۵. تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ترجمه: عباس زرياب خويى، چاپ چهارم، تهران، نشر انديشه، ١٣۵٧ه. ش.
١۶. تهذيب الاحكام، محمد بن حسن طوسى، تحقيق: سيدحسن خرسان، چاپ چهارم، دار الكتب العلميه، ١٣۶۵ه. ش.
١٧. تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، ابوالحجاج يوسف مزي، تحقيق: بشار عواد معروف، بيروت، مؤسسة الرساله، ١۴٠٨ه. ق.
١٨. جمل من انساب الاشراف، احمدبن يحيى بلاذري، تصحيح: سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، ١۴١٧ه. ق.
١٩. حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد، محمد حكيم پور، چاپ دوم، انتشارات نغمه، ١٣٨۴ه. ش.
٢٠. دائرة المعارف تشيع، احمد صدر حاج سيد جوادي، بنياد اسلامى طاهر، ١٣۶۶ه. ش.
٢١. دلائل النبوة، احمدبن الحسين بيهقى، تحقيق: عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دار الكتب العلميه، ١۴٠۵ه. ق.
٢٢. روضالجنان، ابوالفتوح رازي، به كوشش و تصحيح: محمدجعفر ياحقى و محمد مهدى ناصح، مشهد، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، ١٣٧١ه. ش.
٢٣. زن در آيينه جلال و جمال، عبدالله جوادى آملى، تهران، نشر سفير صبح،١٣٨٠ه. ش.
٢۴. زن و مشاركت سياسى - اجتماعى، مركز امور مشاركت زنان، تهران، برگ زيتون، ١٣٨٠ه. ش.
٢۵. زن، دين، سياست، زهرا آيت اللّهى، تهران، مركز نشر فرهنگى رجاء، ١٣۶٩ه. ش.
٢۶. زنان دانشمند و راوى حديث، احمد صادقى اردستانى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧۵ه. ش.
٢٧. زنان نمونه، على شيرازى، چاپ چهارم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٨ه. ش.
٢٨. سبل الهدي و الرشاد فى سيرة خير العباد، محمدبن يوسف شامى، تحقيق: عادل عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلميه، ١۴١۴ه. ق.
٢٩. سفينة البحار، شيخ عباس قمى، به كوشش: مجمع البحوث الاسلاميه، مشهد، آستان قدس رضوى، ١۴١۶ه. ق.
٣٠. سنن الترمذي، محمد بن عيسى ترمذي، تحقيق: عبدالوهاب عبد اللطيف، بيروت، دارالفكر ١۴٠٣ه. ق.
٣١. السنن الكبري، احمدبن حسين بيهقى، بيروت، دارالفكر.
٣٢. سير اعلام النبلاء، شمسالدين ذهبى، به كوشش: شعيب ارنوط، بيروت، دار الرساله، ١۴١٣ه. ق.
٣٣. سيرةابنهشام، ابومحمد عبدالملك بنهشام، تحقيق: مصطفى السقا و ديگران، قم، چاپخانه مهر، ١٣۶٣ه. ش.
٣۴. شخصيت و حقوق زن در اسلام، مهدى مهريزي، تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٨٣ه. ش.
٣۵. صبح الاعشى، احمد بن على قلقشندى، مصر، وزارةالثقافه و الارشاد القومى، ١٣٨٣ه. ق.
٣۶. صحيح البخاري، اسماعيل بن ابراهيم بخاري، تحقيق: قاسم الشماعى الرفاعى، بيروت، دار القلم.
٣٧. الطبقات الكبري، محمد بنسعد، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلميه، ١۴١٠ه. ق.
٣٨. فتوحالبلدان، احمدبن يحيى بلاذري، قاهره، مكتبة النهضة المصريه، ١٣٧٩ه. ق.
٣٩. قرآن و مقام زن، سيد على كمالى، چاپ دوم، انتشارات اسوه، بىتا.
۴٠. كافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ١٣۵۴ه. ش.
۴١. كشف الغمه فى معرفة الائمه، ابوالفتح على بن عيسى اربلى، بيروت، دارالاضواء، ١۴٠۵ه. ق.
۴٢. كشف هند، جواهر لعل نهرو، ترجمه: محمود تفضلى، چاپ دوم، تهران، اميركبير، ١٣۶١ه. ش.
۴٣. مجموعه مقالات همايش بين المللى سيره شناختى پيامبر اعظم، به اهتمام: اصغر منتظر القائم، انتشارات دانشگاه اصفهان، ١٣٨۵ه. ش.
۴۴. المحبر، ابن حبيب بغدادي، به كوشش: ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده، بىتا.
۴۵. المراة فى الجاهلية و الاسلام، يوسف غروي، قم، مجمع العالمى لاهل البيت، ١۴٢۶ه. ق.
۴۶. المراة فى ظل الاسلام، عبدالله مير منصور، بيروت، دارالبلاغه، ١۴١٣ه. ق.
۴٧. مسند احمد، احمد بنحنبل، بيروت، دار صادر.
۴٨. المعجم الكبير، طبرانى، تحقيق: حمدي عبدالمجيد السلفى، چاپ دوم، قاهره، دار احياء التراث العربى.
۴٩.
المغازي، محمد بن عمر واقدي، به كوشش: جونس، چاپ سوم، بيروت، عالم الكتب، ١۴٠۴ه. ق.
۵٠. مقالات تاريخى، رسول جعفريان، دفتر دوم، قم، نشر الهادي، ١٣٧۶ه. ش.
۵١. من لا يحضره الفقيه، محمدبن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، تحقيق: علىاكبر غفاري، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ١۴٠۴ه. ق.
۵٢. نساء حول الرسول، محمود مهدي، مصطفى ابوالنصر، چاپ نهم، دمشق، دار ابن كثير، ١۴٢١ه. ق.
۵٣. نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام، عبدالحى كتانى، ترجمه: ذكاوتى قرا گوزلو، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت، ١٣٨۴ه. ش.
۵۴. نيل الاوطار، محمد بن على شوكانى، بيروت، دار الجليل.
۵۵. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، تحقيق و نشر مؤسسة آلالبيت، چاپ دوم، قم، ١۴١۴ه. ق.