ghaemiyeh.com
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : فقط به خاطر تو/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانههای عمومی کشورموسسه انتشارات کتاب نشر؛ قم: وثوق، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۷۶ص.؛ ۱۴×۲۱سم.
فروست : ایستگاه مطالعه.دین. احادیث و روایات.
شابک : ۲۰۰۰۰ریال: 978-600-6941-16-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ قبلی: وثوق، ۱۳۸۹(انتظار فهرستنویسی).
یادداشت : عنوان روی جلد : فقط به خاطر تو : آثار اخلاص در عمل .
یادداشت : کتابنامه : ص. ۷۴ - ۷۶.
عنوان روی جلد : فقط به خاطر تو : آثار اخلاص در عمل .
موضوع : اخلاص
موضوع : اخلاص -- احادیث
موضوع : نثر فارسی--قرن ۱۴
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : BP۲۵۰/۶/خ۳۴ف۷ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۸۹۰۲۱
فقط به خاطر تو
مهدی خدامیانآرانی
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
آیا تو هم با من موافقی که جامعه ما دچار آفت ریا و خودنمایی شده است؟
من معتقدم، اگر در جامعهای ریا و خودنمایی زیاد بشود، لحظه به لحظه افراد آن از معنویّت و عشق دور میشوند.
آری، ریا آفت بزرگی برای عشق است، از دری که ریا بیاید، عشق میرود.
چقدر زیبا بود اگر همه کارهای ما فقط به خاطر خدا بود!
آیا تا به حال فکر کردهاید زندگی در جامعهای که ریا و خودنمایی در آن وجود ندارد، چقدر دلنشین است؟!
آیا شما هم با من موافق هستید که وقتی در زندگی همه چیز به خاطر خدا باشد چقدر لذّت بخش است؟!
این کتاب به شما کمک میکند تا با ضررهای ریا و خودنمایی بیشتر آشنا شوید و شما را با آثار و برکتهای اخلاص بیشتر آشنا میکند.
بسیار خوشحال میشوم که از نظرات شما در مورد این کتاب بهره ببرم ، منتظر شما هستم .
مهدی خُدّامیان آرانی
قم، بهمن 1387
خدایا! میخواهم به آسمانها سفر کنم. میخواهم بدانم آنجا چه خبر است.
هر کسی در این دنیا آرزویی دارد و این هم آرزوی من بود.
خلاصه خیلی به خدا التماس کردم، میخواستم به اوج آسمانها بروم و از آن جا برای شما بنویسم.
سرانجام، یک شب خدا دلش به حال من سوخت و مرا به آسمانها برد.
در آنجا فرشته زیبایی را دیدم که بسیار خوشحال بود و برای کاری به پیش خدا میرفت.
خیلی دلم میخواست بدانم او برای چه این قدر خوشحال است.
به نزد او رفتم، سلام کردم و از راز خوشحالی او پرسیدم.
او به من رو کرد و چنین گفت: چرا خوشحال نباشم؟ چه کسی بهتر از من هست، من دارم هدیهای بزرگ را پیش خدا میبرم.
گفتم: چه هدیهای؟
گفت: من مأمور نوشتن کارهای خوب یکی از بندگان خدا هستم، امشب او یک کار بزرگی انجام داده است، من میخواهم گزارش کار او را به پیش خدا ببرم، نمیدانی وقتی خدا پرونده این فرد را ببیند، چقدر خوشحال میشود.
اکنون، آن فرشته، پرونده را به خدا میدهد، خدا به آن نگاهی میکند. من با خود فکر میکنم که الآن خدا خیلی خوشحال خواهد شد و پاداش بزرگی برای صاحب این کار در نظر خواهد گرفت.
امّا ناگهان صدایی به گوشم میخورد: «این کار را به جهنّم بیندازید، زیرا که صاحب آن، این کار را برای من انجام نداده است».
آن فرشته به سوی جهنم حرکت میکند تا آن کار را در جهنّم بیندازد. من فهمدیم خدا کاری که برای غیر او انجام گرفته باشد، قبول نمیکند.(1)
1) 1. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «قال: قال النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إنّ المَلَک لیصعد بعمل العبد مبتهجاً به، فإذا صعد بحسناته یقول اللّه عزّ وجلّ : اجعلوها فی سِجّین ؛ إنّه لیس إیّای أراد به»: الکافی ج 2 ص 295، وسائل الشیعة ج 1 ص 71، بحار الأنوار ج 69 ص 287، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 368، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 530، میزان الحکمة ج 2 ص 1017، منیة المرید ص 318، مستند الشیعة ج 2 ص 45، جواهر الکلام ج 2 ص 98، وراجع عدّة الداعی ص 228، محاسبة النفس ص 161، فلاح السائل ص 122؛ سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: «قال اللّه عزّ وجلّ: أنا خیر شریکٍ، مَن أشرک معی غیری فی عمله لم أقبله إلاّ ما کان خالصاً»: المحاسن ج 1 ص 252، الکافی ج 2 ص 295، فقه الرضا ص 381، مستند الشیعة ج 2 ص 46، مستدرک الوسائل ج 1 ص 100، الجواهر السنیة ص 351، الفصول المهمّة ج 1 ص 659، تفسیر الصافی ج 3 ص 270، وراجع العهود المحمّدیة ص 12، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 115 ؛ «أنا خیر شریکٍ، کلّ عملٍ عُمل لی فی دار لدنیا کان فیه شریک فأنا أدعه الیوم، ولا أقبل الیوم إلاّ ما کان خالصاً»: الدرّ المنثور ج 4 ص 255، المعجم الکبیر ج 7 ص 291.
گاهی برای تو پیش میآید که با خود فکر میکنی، آیا این کاری که من انجام میدهم واقعا برای خدا است؟
باز هم فکر میکنی ولی نمیتوانی جوابی درست به این سؤال بدهی. اگر این کارت به خاطر خدا نباشد، معلوم است دیگر انتظار هیچ ثوابی را از خدا نباید داشته باشی. دست از کار خوبت برمیداری.
آری، کاری که به خاطر خدا نباشد همان بهتر که انجامش ندهی.
امّا، دوست من، صبر کن!
شاید این فکر را شیطان به ذهن تو انداخته باشد.
مگر نمیدانی که شیطان خیلی زرنگ است، او میخواهد هر طوری که شده، نگذارد که تو کار خوبی انجام بدهی.
برای همین وقتی میبیند تو مشغول انجام یک کار خوب هستی میخواهد هر طور شده تو را از ادامه آن باز دارد و به تو بگوید این کار را که انجام
میدهی به خاطر مردم است، پس آن را رها کن.
حالا من میخواهم به تو یاد بدهم چگونه متوجّه بشوی که آیا کاری را که انجام میدهی برای خدا است یا برای مردم!
آیا در این کار ریا میکنی یا واقعا به خاطر خدا آن را انجام میدهی.
دقّت کن! به قلب خودت مراجعه کن، اگر دوست داری که مردم از همه کارهای تو تعریف کنند، بدان که دچار آفت ریا شدهای.
امّا اگر تعریف مردم از همه کارهایت برای تو مهمّ نیست و به وظیفه خود عمل میکنی، چه مردم بفهمند، چه نفهمند، نشانه این است که عمل تو واقعا به خاطر خدا است.
امّا اگر منتظر باشی تا مردم از این کار تو با خبر شوند و از تو تعریف و تمجید کنند، بدان که این عمل را خدا از تو قبول نخواهد کرد، چرا که تو در نیّت خود اخلاص نداشتهای.(1)
1) 2. قال أمیر المؤمنین علیهالسلام: «ثلاث علامات للمرائی: ینشط إذا رأی الناس، ویکسل إذا کان وحده ، ویحبّ أن یُحمد فی جمیع اُموره»: الکافی ج 2 ص 295، وسائل الشیعة ج 1 ص 73، مستدرک الوسائل ج 1 ص 114، مکارم الأخلاق ص 438، مجمع الفائدة والبرهان ج 12 ص 373، مصباح الفقیه ج 1 ص 119، مستمسک العروة ج 2 ص 475، وراجع کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 361، تحف العقول ص 10، مکارم الأخلاق ص 438، مستطرفات السرائر ص 618، منیة المرید ص 319، نظم درر السمطین ص 155.
خیلی وقتها میشود که تو یک کار خوبی را به خاطر خدا انجام میدهی و تلاش میکنی تا هیچ کس از آن با خبر نگردد.
امّا بعد از مدّتی میبینی که این کار خیر تو بر سر زبانها افتاده است و عدّهای از مردم در مورد کار خوب تو سخن میگویند.
آن وقت تو تعجّب میکنی، آخر چه کسی به این مردم خبر داده است؟!
همه تلاش من این بود تا کسی از انجام این کار با خبر نشود، پس چرا همه در مورد آن سخن میگویند.
آیا میدانی چرا؟
دوست من! هنگامی که تو داشتی آن کار خوب را انجام میدادی یک نفر تو را میدید و از راز تو باخبر بود.
او میدانست که تو این کار را به خاطر او انجام میدهی، او این کار تو را زیر نظر داشت!
او با مهربانی به تو نگاه میکرد و با تو سخن میگفت.
اما تو صدای او را نشنیدی!
آری، خدای خوب تو داشت تو را نگاه میکرد و با تو چنین سخن میگفت:
بنده خوب من!
تو این کار را به خاطر من انجام میدهی و سعی میکنی تا کسی از آن باخبر نشود، امّا بدان که من این کار تو را در میان همه مردم پخش خواهم کرد.
من کاری خواهم کرد که همه از این کار تو باخبر شوند و همه از این عمل تو سخن بگویند.
تو این کار زیبا را برای من به صورت مخفی انجام دادی، من هم کار خودم را میکنم.
من میخواهم زیبایی کار تو را همگان بدانند.(1)
1) 3. عن أبی بصیر قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «ما من عبدٍ یسرّ خیراً إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر اللّه تعالی له خیراً ، وما من عبدٍ یسرّ شرّاً إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر له شرّاً...»: الکافی ج 2 ص 295، مستدرک الوسائل ج 1 ص 97، مشکاة الأنوار ص 141، الأُصول الستّة عشر ص 71، بحار الأنوار ج 69 ص 289 وراجع فقه الرضا ص 388، کتاب الزهد ص 67، التفسیر الأصفی ج 2 ص 732، التفسیر الصافی ج 3 ص 269.
من برای زیارت خانه خدا به مکّه آمدهام، میدانم که تو هم آرزوی این سفر را به دل داری! بیا با هم یک طوافی گرد کعبه بنماییم.
آنجا را نگاه کن! آن پیرمرد را میگویم، ببین چگونه نماز میخواند و اشک میریزد.
واقعا چه مرد باخدایی است، خوشا به حالش، او لباسی بسیار ساده بر تن کرده است.
آری، او تمام زهد را در وجود خود خلاصه کرده است.
آیا موافقی نزدیک برویم و اسم او را بپرسیم.
ـ سلام، مردِ خدا!
ـ سلام.
ـ قبول باشد، اسم شما چیست؟
ـ من عبّاد هستم.
ـ خوشا به حال تو که این قدر اهل نماز و عبادت هستی!
ـ خواهش میکنم.
خلاصه، از شما چه پنهان که من حسابی مجذوب این پیرمرد شدهام.
در این میان، نگاهم به درِ مسجد میخورد، آقایی را میبینم که وارد مسجد الحرام شده و مشغول طواف میشود.
خدای من! این آقا کیست که این گونه دل مرا ربود!
من از جا بلند میشوم و به سوی او میروم، او در حال طواف با خدای خود مناجات میکند.
به یکی از اطرافیان خود میگویم: آیا شما این آقا را میشناسید؟ او میگوید: چگونه است که او را نمیشناسی؟ او امام صادق(علیه السلام) است.
من تا این سخن را میشنوم خود را به نزد آن حضرت میرسانم و سلام میکنم و ایشان با مهربانی جواب سلام مرا میدهد.
همراه با آن حضرت مشغول طواف خانه خدا میشوم.
بعد از لحظاتی، عبّاد را میبینم که به سوی ما میآید. وقتی او روبروی امام صادق(علیه السلام) قرار میگیرد با دست به لباس آن حضرت اشاره میکند و میگوید: «چرا تو این لباس گران قیمت را به تن کردهای؟ مگر تو فرزند علی نیستی؟ مگر علی لباس ساده به تن نمیکرد؟».
در اینجا توجّه من به لباس امام صادق(علیه السلام) جلب میشود. آن حضرت لباس زیبا و گران قیمتی را به تن کرده است.
نگاهی هم به لباس عبّاد میکنم، او لباسی بسیار ساده به تن نموده است. هر کس به عبّاد نگاه کند، زهد و ترک دنیا را در او میبیند.
عجب! عبّاد میخواهد درس زهد و ترک دنیا را به امام صادق(علیه السلام) یاد بدهد.
به راستی چرا امام صادق(علیه السلام) از زهد دور شده است؟ آیا او به دنیا علاقه پیدا کرده است؟
باید منتظر بمانم و ببینم که امام(علیه السلام) به او چه جوابی میدهد.
امام نگاهی به عبّاد میکند و میفرماید: «ای عبّاد! در زمان حضرت علی(علیه السلام)، لباس همه مردم ساده بود ولی امروز مردم همه از لباسهای زیبا استفاده میکنند، من نمیخواهم همانند تو با پوشیدن لباس ساده، ریا کنم و مردم را به سوی خود جذب کنم».
آری! خداوند، زیباییهای زندگی را بر بندگان خود حرام نکرده است. وقتی که خداوند به ما نعمتی داد، باید از آن استفاده کنیم.
زهد این نیست که دنیا را ترک کنیم و همواره فقیرانه زندگی کنیم، بلکه زهد این است که دل به دنیا نبندیم.(1)
1) 4. عن ابن القدّاح قال: «کان أبو عبد اللّه علیهالسلام متّکئاً علَیَّ، فلقیه عبّاد بن کثیر البصری وعلیه ثیاب مَرویّةٌ حِسان، فقال: یا أبا عبد اللّه، إنّک من أهل بیت النبوّة، وکان أبوک وکان، فما هذه الثیاب المرویّة علیک؟ فلو لبست دون هذه الثیاب! فقال: یا عبّاد، مَن حرّم زینة اللّه التی أخرج لعباده...»: الکافی ج 6 ص 444، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 688، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 22؛ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال لعبّاد بن کثیر البصری فی المسجد: «ویلک یا عبّاد ! إیّاک والریاء، فإنّه مَن عمل لغیر اللّه وکّله اللّه إلی مَن عمل له...»: الکافی ج 2 ص 293، وسائل الشیعة ج 1 ص 65، بحار الأنوار ج 69 ص 266، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 362، جامع السعادات ج 2 ص 292.
هیچ وقت یادم نمیرود روزی را که مهمان امام باقر(علیه السلام) بودم.
خانه کوچک و سادهای که برای من از همه دنیا بزرگتر و زیباتر بود.
اینجا خانه امام من بود.
من خدمت امام دو زانو نشسته بودم و به چهره مبارک او نگاه میکردم.
در این میان امام رو به من کرد و فرمود:
«آیا میدانی که حفظ و نگهداری یک کار خوب سختتر از انجام آن میباشد؟».
من قدری فکر کردم، به راستی منظور از حفظ کار خوب چیست؟من میدانستم در این سخن، حکمت بزرگی نهفته است و میخواستم آن را کشف کنم تا برای همه تاریخ، برای تو که امروز این کتاب را میخوانی به یادگار بگذارم.
من باید از خود امام باقر(علیه السلام)، توضیح این سخن را بپرسم، آیا تو نیز با من
موافقی؟
برای همین رو به امام(علیه السلام) کردم و گفتم: «منظور شما از حفظ عمل خوب چیست؟».
امام(علیه السلام) لبخندی زدند و فرمودند: «شما میخواهی به خاطر خدا به یک خانواده نیازمند کمک کنی، برای همین کاملاً مخفیانه، بدون آنکه کسی متوجّه بشود به آن خانواده کمک ارزشمندی میکنی. خداوند برای تو ثواب زیادی را مینویسد، تو با این کار، خدا را از خود راضی کردهای. امّا بعد از مدّتی، تو این کار خوب خودت را برای دوستان و آشنایان خود نقل میکنی، در اینجا دیگر تو ریا کردهای، نتوانستی آن کار خوب خودت را حفظ و نگه داری کنی، برای همین آن کار خوب تو دیگر مورد قبول خدا واقع نمیشود. آری، وقتی تو این کار خود را در میان مردم تعریف میکنی، خدا هم به فرشتگانی که مأمور پرونده اعمال و کردار تو هستند، دستور میدهد تا در پرونده تو تجدید نظر بکنند و اینجاست آن کار که مورد قبول واقع شده بود از پرونده تو حذف میشود».(1)
اینجاست که میفهمم نباید کار نیک خودم را برای مردم بیان کنم، زیرا در این صورت در روز قیامت ثوابی برای آن کار به من نمیرسد.
1) 5. عن أبی جعفر علیهالسلام أنّه قال: «الإبقاء علی العمل أشدّ من العمل. قال: وما الإبقاء علی العمل ؟ قال: یصل الرجل بصلة وینفق نفقة للّه وحده لا شریک له ، فتُکتب له سرّاً، ثمّ یذکرها فتُمحی فتُکتب له علانیةً، ثمّ یذکرها فتُمحی وتُکتب له ریاءً»: الکافی ج 2 ص 296، وسائل الشیعة ج 1 ص 75، بحار الأنوار ج 67 ص 233، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 384؛ قال رسول اللّه: «ما یُتخوّف من العمل أشدّ من العمل. فقیل: یا رسول اللّه! فکیف ذلک؟ قال: إنّ الرجل من اُمّتی یعمل فی السرّ فتکتب الحفظة فی السرّ، فإذا حدّث به الناس یُنسخ من السرّ إلی العلانیة، فإذا أعجب به نُسخ من العلانیة إلی الریا فیبطل...»: تاریخ بغداد ج 6 ص 61، وراجع الدرّ المنثور ج 4 ص 257، تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 92.
در جامعه بعضی افراد را میبینیم که میخواهند سر خدا هم کلاه بگذارند.
از این سخن من تعجّب نکن، منظور من این است که بعضیها میخواهند با کارهای خود خدا را هم فریب بدهند.
امّا افسوس! آنها نمیدانند هیچ کس نمیتواند خدا را فریب بدهد.
چرا که او بر هر آنچه در قلب ما میگذرد، آگاهی دارد.
آیا میدانی چرا من در مورد این افراد سخن گفتم؟
علّت آن این است که یک روز یکی از یاران پیامبر از آن حضرت سؤال کرد: «ای رسول خدا! ما چگونه میتوانیم از سختیهای روز قیامت نجات پیدا کنیم؟».
پیامبر به او نگاهی کرد و فرمود: «تنها راه نجات این است که هرگز نخواهید خدا را فریب بدهید، زیرا هر کس بخواهد خدا را فریب بدهد از ایمان بهرهای نخواهد برد و خودش ضرر خواهد نمود».
همه کسانی که اطراف پیامبر بودند با شنیدن این سخن تعجّب کردند، آخر چگونه میشود که کسی بخواهد خدا را هم فریب بدهد؟
پیامبر که متوجّه تعجّب یاران خود شد رو به آنها کرد و چنین فرمود:
کسی که کار خوب و نیکویی را انجام میدهد، امّا او در نیّت خود اخلاص ندارد، او این کار را با ریا انجام میدهد، این شخص میخواهد خدا را فریب بدهد، امّا در واقع خودش را فریب داده است.
کاری که از روی ریا انجام شود نه تنها ثوابی ندارد بلکه عذاب هم دارد چرا که این کار یک نوع شرک است.
بیایید از ریا دوری کنیم و کارهای خود را فقط به خاطر خدا انجام بدهیم.(1)
1) 6. إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم سُئل فیما النجاة غداً؟ فقال: «إنّما النجاة فی أن لا تخادعوا اللّه فیخدعکم ، فإنّه مَن یخادع اللّه یخدعه ویخلع منه الإیمان ، ونفسه یخدع لو یشعر . فقیل له: وکیف یخادع اللّه ؟ قال : یعمل بما أمر اللّه به ثمّ یرید به غیره ، فاتّقوا اللّه واجتنبوا الریاء ، فإنهّ شرک باللّه...»: الأمالی للصدوق ص 677، ثواب الأعمال ص 255، معانی الأخبار ص 341، وسائل الشیعة ج 1 ص 69، تفسیر العیّاشی ج 1 ص 283، مصباح الفقیه ج 1 ص 117، تفسیر مجمع البیان ج 3 ص 221، تفسیر المیزان ج 5 ص 121، مجمع البیان ج 1 ص 627.
اینجا مدینه است و من در مسجد در کنار دیگر مسلمانان نشستهام.
راستش را بخواهید من به عشق دیدن پیامبر از راه دوری به این شهر آمدهام.
نگاهم به در مسجد است، کی میشود که خورشید مدینه از این در طلوع کند؟
آن جا را نگاه کن! پیامبر دارد وارد مسجد میشود، تپش قلب من تند و تندتر میشود.
از جا بر میخیزم و به آن حضرت سلام میکنم ...
خدایا، تو چقدر این پیامبرت را متواضع آفریدهای.
او در جمع یاران خود مینشیند، هیچ ترتیب و آدابی نمیجوید.
همه منتظر هستند، مسجد سراسر سکوت است، همه میخواهند از سخنان او بهره بگیرند.
پیامبر نگاهی به آنها میکند و آهی میکشد و چنین میگوید: «یاران من! روزی خواهد آمد که من در میان شما نخواهم بود و در آن روز مردم عوض خواهند شد، آنها ظاهر خود را بسیار زیبا جلوه خواهند داد، امّا دلهای آنها تاریک خواهد بود. آنها دین را برای دنیا خواهند خواست، در آن روز، دین ابزاری برای رسیدن به دنیا خواهد شد.
دینداری آنها چیزی جز ریا نخواهد بود. آنها از خدا هیچ ترسی نخواهند داشت و در خلوت، گناهان بسیار انجام خواهند داد. در آن روزگار، مردم به بلای بزرگی مبتلا خواهند شد».
من به فکر فرو میکنم، به راستی آن بلای بزرگ چه خواهد بود؟
بعد از لحظاتی خود پیامبر جواب این سؤال مرا میدهند: «آن روز مردم دعا خواهند نمود، امّا خدا دعای آنها را مستجاب نخواهد کرد».(1)
آری، پیامبر تأکید میکند که وقتی در جامعه ریا رواج پیدا کند هیچ دعایی مستجاب نخواهد شد.
آن روزی که دین وسیلهای برای رسیدن به دنیا و پول بشود دیگر خدا به گریهها و اشکها و دعاهای ما توجّهی نخواهد کرد.
چرا که ما دین خدا را وسیله رسیدن به آرزوهای مادّی و دنیایی خود قرار دادهایم.
1) 7. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال : «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: سیأتی علی الناس زمان تَخبُثُ فیه سرائرُهُم ، وتحسُنُ فیه علانیتُهُم ؛ طمعاً فی الدنیا ، لا یریدون به ما عند ربّهم، یکون دینهم ریاءً لا یخالطهم خوف ، یعمّهم اللّه بعقابٍ، فیدعونه دعاء الغریق فلا یستجیب لهم»: الکافی ج 2 ص 296، بحار الأنوار ج 69 ص 290، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 370، جامع السعادات ج 2 ص 290.
صدایی را که میشنوی، صدای «صُورِ اسرافیل» است که به گوش همه میرسد و روح به جسم آنها برمیگردد.
من هم باید از جای خویش برخیزم، همه انسانها زنده شدهاند و از قبرهای خود بیرون آمدهاند.
قیامت بر پا شده است، چه غوغایی است.
عجب روزی است، امروز فرشتگانی که هیچ گناهی ندارند سخت نگرانند، پس وای به حال من.(1)
چه غوغایی است، همه از هم فرار میکنند، مادر از فرزند، برادر از برادر و ...، هر کسی به فکر خویش است.
آتش جهنّم زبانه میکشد و همه از شرّ آن به خدا پناه میبرند.
حسابرسی آغاز میشود؛ عدّهای به سوی بهشت حرکت کردهاند و عدّهای را هم به سوی جهنّم میبرند.
1) 8. عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إنّ فزع ذلک الیوم لیرهب الملائکة الذین لا ذنب لهم»: الأمالی للمفید ص 265، الأمالی للطوسی ص 28، میزان الحکمة ج 3 ص 2179.
همه ما برای حسابرسی در صف ایستادهایم.
در این میان چشمم به پرویز میخورد، او یکی از دوستان من است که جلو من، در صف ایستاده است.
من او را به خوبی میشناسم، او در دنیا کارهای خوب زیادی انجام داده بود، او چند مدرسه و یک مسجد ساخته بود.
از شما چه پنهان، من همیشه آرزو میکردم کاش جای او بودم، آخر او کارهای خوب زیادی انجام داده بود.
من خاطرم جمع بود که او اهل بهشت است، برای همین آهسته درِ گوش او گفتم: پرویز جان! تو که امروز کارت درست است، مستقیم به بهشت میروی، من شنیدهام که خداوند به اهل بهشت اجازه شفاعت میدهد، نکند ما را فراموش کنی!
در این میان، فرشتگان جلو میآیند و پرویز را صدا میزنند.
خدای من! چرا این فرشتگان با دوست من این گونه سخن میگویند: «ای کسی که به خدای خود شرک ورزیدهای! ای کسی که گناهکار هستی! ای کسی که میخواستی خدای خود را فریب بدهی! ای کسی که امروز ضرر بزرگی کردهای!».
من تعجّب میکنم، شاید فرشتگان دنبال شخص دیگری باشند!
امّا نه، آنها دست پرویز را میگیرند و برای حسابرسی میبرند.
اشک در چشمان پرویز جمع شده است، من سر خود را پایین میگیرم، خدایا! چه شده است؟!
صدایی در فضا میپیچد، فرشتگان دارند با پرویز سخن میگویند: «هیچ
کدام از کارهای تو مورد قبول نیست! زیرا تو همه این کارها را برای این انجام دادی تا مردم ببینند و از تو تعریف کنند، تو خودت خوب میدانی که نیّت تو خدایی نبود، برای همین امروز هم برو مزد خود را از مردم بگیر».
امروز هیچ کس به اندازه پرویز پشیمان نیست، کاش او این کارها را به خاطر خدا انجام داده بود و امروز خدا پاداشی بس بزرگ به او میداد.
امّا افسوس! نیّت او خالص نبود و همه کارهای خود را برای ریاکاری انجام داده بود.(1)
1) 9. «إنّ المرائی یُدعی یوم القیامة بأربعة أسماء : یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر، حبط عملک ، وبطل أجرک ، ولا خلاق لک الیوم، فالتمس أجرک ممّن کنت تعمل له»: الأمالی للصدوق ص 677، وسائل الشیعة ج 1 ص 69، بحار الأنوار ج 81 ص 277.
حتما برایت پیش آمده است که یک کار خیلی کوچک را به خاطر خدا انجام میدهی و بعد از مدّتی میبینی که این کار در چشم مردم بسیار بزرگ جلوه میکند.
یک مثال میزنم تا منظورم را بهتر برسانم.
نزدیک زمستان است و هوا رو به سردی میرود به شما خبر میدهند که خانوادهای فقیر نیاز به بخاری دارند و نمیتوانند آن را تهیّه کنند.
شما یک بخاری تهیّه میکنید و بدون اینکه کسی بفهمد برای آن خانواده میفرستید.
امّا بعد از مدّتی میبینید که این خبر در محل میپیچد و مردم به این کار شما آفرین میگویند.
شما تعجّب میکنی، چون این کار به نظرتان کار کوچکی بود که ارزش این همه تعریف و تشویق را نداشت.
آری، درست است این کاری کوچک بود، امّا چون با اخلاص همراه شد در درگاه خدا کار بزرگی، حساب شد.
آیا میخواهی با یکی از قانونهای خدا آشنا شوی؟
وقتی تو کاری (هر چند کوچک) را به خاطر خدا انجام بدهی خدا آن را در نظر مردم بزرگ جلوه میدهد.
از طرف دیگر اگر کسی کار بزرگی را انجام بدهد ولی قصد او خودنمایی و ریا باشد خداوند آن کار را در نظر مردم کوچک جلوه میدهد.(1)
آری، قلبها در دست خدا است و او است که میتواند کسی را عزیز و بزرگ کند، همان طور که او میتواند کسی را ذلیل و خوار کند.
ما باید تلاش کنیم تا در همه کارهای زندگی خود اخلاص داشته باشیم و بدانیم که کاری که همراه با اخلاص باشد کوچک نیست بلکه آن کار خیلی بزرگ است.
1) 10. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال : «من أراد اللّه عزّ وجلّ بالقلیل من عمله ، أظهر اللّه له أکثر ممّا أراد ، ومن أراد الناس بالکثیر من عمله فی تعبٍ من بدنه وسهرٍ من لیله ، أبی اللّه عزّ وجلّ إلاّ أن یقلّله فی عین من سمعه»: المحاسن ج 1 ص 255، الکافی ج 2 ص 296، وسائل الشیعة ج 1 ص 66، بحار الأنوار ج 69 ص 290، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 375.
فرض کن دوستی داری که به تو و برادرت علاقه زیادی دارد.
روزی تو با برادرت به دیدن او میروی و او رو به شما میکند و میگوید: «من این صد میلیون را به تو و برادرت میبخشم».
حالا سؤال من این است تو در این صورت چه میکنی؟
خوب، معلوم است که این پول را به صورت مساوی بین خود و برادرت تقسیم میکنی، پنجاه میلیون برای خودت، پنجاه میلیون برای برادرت.
آری، شما در این پول با هم شریک هستید، پس باید به طور مساوی میان شما تقسیم شود.
امّا اگر برادر تو بگوید که من این پول را نمیخواهم، همه پول برای تو باشد، چقدر خوشحال میشوی!
این چه شریک خوبی است که از سهم خود میگذرد.
حیف که همه این حرفها در دنیای خیال است، کجا میتوان چنین شریکی
پیدا کرد؟
اگر شما به من بگویی که آیا شما خودت چنین شریکی سراغ دارید، جواب من مثبت خواهد بود.
حتما میگویی این چه انسان خوبی است که همه سهم خود را به شریکش واگذار میکند.
امّا آن کسی که من در مورد او سخن میگویم انسان نیست.
او خدای من و تو است.
آری، خدا یک چنین اخلاقی دارد که هر گاه او را با کسی شریک کنند همه سهم خود را به شریکش میبخشد.
دوست من! وقتی تو کار خوبی انجام میدهی ولی در این کار مردم و خدا (هر دو) را در نظر میآوری، یعنی این کار را هم برای خدا و هم برای مردم انجام میدهی تا هم خدا به تو ثواب دهد و هم مردم از تو تعریف کنند، پس تو در این کار خدا و مردم را شریک کردهای.
امّا خدا سهم خودش را به مردم میبخشد!
این اخلاق خدا است، روز قیامت که تو در برابر او میایستی و توقع داری به تو پاداش بدهد به تو میگوید:
«تو آن کار را برای من و برای مردم انجام دادی، تو مردم را در این کار شریک من قرار دادی، من هم سهم خودم را به مردم بخشیدم، برو از آنها پاداش خود را بگیر».
آری، خدا کاری را قبول میکند که فقط به خاطر او انجام شده باشد.
او کاری را که بوی ریا و خودنمایی داشته باشد قبول نمیکند.
پس حواست باشد، نکند در کارهایی که انجام میدهی مردم را شریک کنی! تو باید تلاش کنی تا همه کارهایت به خاطر خدا باشد، آنها را با اخلاص انجام بده و از ریا و خودنمایی دوری کن.
فقط در این صورت خداوند کارهای تو را قبول خواهد نمود.(1)
1) 11. سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: «قال اللّه عزّ وجلّ: أنا خیر شریک، مَن أشرک معی غیری فی عمله، لم أقبله إلاّ ما کان خالصاً»: المحاسن ج 1 ص 252، الکافی ج 2 ص 295؛ أروی عن العالم علیهالسلام أنّه قال: «یقول اللّه تبارک وتعالی: أنا خیر شریک، مَن أشرک معی غیری فی عملی، لم أقبل إلاّ ما کان لی خالصاً . ونروی أنّ اللّه عزّ وجلّ یقول: «أنا خیر شریک، ما شورکت فی شیءٍ إلاّ ترکته»: فقه الرضا ص 381، بحار الأنوار ج 69 ص 299.
ماه رمضان که فرامیرسد، همه دلها مملو از عشق به خدا میشود، چه روزها و شبهای باصفایی!
لحظههای ناب با خدا بودن، با خدا سخن گفتن.
نمیدانم آیا تا به حال پیش آمده است که یک بار بنشینی و پیرامون دعاهایی که در ماه رمضان میخوانیم، قدری فکر کنی.
نکند تو هم از کسانی باشی که فقط به خواندن چند جمله عربی (بدون ترجمه و بدون فکر) اکتفا میکنند.
نه، من میدانم که تو اهل فکر و اندیشه هستی و میدانی در موقع دعا از خدا چه میخواهی و با او چه میگویی.
راستش را بخواهی من وقتی میبینم بعضی افراد دعا میخوانند و با خدا حرف میزنند.
امّا نمیدانند که با او چه میگویند و از او چه میخواهند، خیلی ناراحت میشوم و غصّه میخورم.
میخواستم این سؤال را از شما بپرسم: در ماه رمضان، مهمّترین حاجتی که ما از خدا میخواهیم چیست؟ چه حاجتی در دعاهای مختلف تکرار شده است؟
درست گفتی، آزاد شدن از آتش جهنّم، آتشی که جسم و جان گنهکاران را میسوزاند.
آری، اهل جهنّم در آتش میسوزند، امّا از دست عدّهای همواره شکایت دارند.
آنها با صدای بلند از دست ریاکاران فریاد و ناله میزنند.
چرا؟، مگر ریاکاران با آنها چه کردهاند؟
اهل جهنّم از شدّت آتشی که ریاکاران در آن عذاب میشوند، به ستوه میآیند.
آری، آتشی که ریاکاران در آن میسوزند، آن قدر سوزنده است که همه اهل جهنّم به شکوه میآیند.
ریاکارانی که اهل نماز و روزه بودهاند، کارهای خوب زیادی انجام دادهاند، امّا قصد آنها فقط خودنمایی بوده است، آنها در سختترین جای جهنّم عذاب میشوند.(1)
آری، سزای کسی که ریا کند چیزی جز آتش نیست.
آیا میدانی چرا عذاب ریاکاران از همه بیشتر است؟
برای این که اینان به اسم دین، دنیا را میخواستند، اینها در دنیا با کارهای خود آبروی دین خدا را بردهاند.
جامعهای که دینداران آن ریا کنند، در آتشِ نفرت از دین، خواهد سوخت.
بار خدایا! خودت ما را از ریا و خودنمایی نجات بده!
1) 12. عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إنّ النار وأهلها یعجّون من أهل الریاء، فقیل : یا رسول اللّه، کیف تعجّ النار ؟ قال : من حرّ النار التی یُعذبون بها...»: مستدرک الوسائل ج 1 ص 107، بحار الأنوار ج 1 ص 107.
آیا تا به حال فکر کردهای که چه افرادی در مقابل وسوسههای شیطان میتوانند مقاومت کنند؟
قرآن این پیام مهمّ را میدهد که وسوسههای شیطان بر روی بندگان بااخلاص خدا اثری ندارد.(1)
آری، بندگان بااخلاص خدا که همه کارهای آنها فقط برای خدا است در پناه لطف خدا در امن و امان هستند و خداوند آنها را از شرّ شیطان حفظ میکند.
امّا عمل بااخلاص چیست و بنده بااخلاص خدا کیست؟
چه کسی در عمل بااخلاص است؟
من در این جا میخواهم سخن امام صادق(علیه السلام) را برای شما نقل کنم تا شما هم با عمل بااخلاص آشنا شوی.
آن حضرت فرمودند:
«عمل بااخلاص این است که وقتی آن را انجام دادی از هیچ کس انتظار
1) 13. «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» الحجر: 4039 .
تعریف کردن نداشته باشی، تو آن کار را فقط برای خدا انجام بدهی و از او هم انتظار تعریف داشته باشی».(1)
دوست خوب من!
آری، کسی بنده بااخلاص خدا است که وقتی کار خوبی انجام میدهد به این نکته توجّه دارد که قصد و نیّت او فقط رضای خدا و تقرب به او باشد و برای همین هرگز حاضر نیست پاداش خدا را با تعریف مردم عوض کند.
او دلش در گرو خدای خویش است، او از خدای خود انتظار پاداش دارد و برای همین برای او فرق نمیکند، مردم قدر او را بدانند یا نه، تعریف او را بکنند یا نه، او وظیفه خود را انجام میدهد و جز از خدای خود انتظار مزد ندارد.
آری، کسی که روحیّهاش این گونه است، دیگر شیطان در او نمیتواند نفوذ کند، هیچ چیز نمیتواند مانع فعالیّت او شود.
اگر همه مردم او را دشنام دهند، اگر او را بترسانند و ...، او باز هم به راه خود ادامه میدهد، زیرا او به خاطر خدای خویش قدم در این راه گذاشته است و خوب میداند که خدای مهربان او، شاهد همه تلاشهای او هست.
خوش به حال کسی که در زندگی چند روزه دنیا، فقط به خاطر او تلاش میکند و دل در گرو عشق محبوب واقعی خود دارد.
1) 14. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ: «والعمل الخالص؛ الذی لا ترید أن یحمدک علیه أحد إلاّ اللّه عزّ وجلّ...»: الکافی ج 2 ص 16، بحار الأنوار ج 67 ص 23، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 360، التفسیر الصافی ج 5 ص 201، جامع السعادات ج 2 ص 313.
ما باید تلاش کنیم تا همه کارهای ما بااخلاص باشد و البتّه این کاری است که در مرحله اوّل سخت به نظر میرسد.
امّا همه کارهای بزرگ با قدم اوّل شروع میشود، بیا شروع کنیم، من لحظهای قلم را نگه میدارم و سعی میکنم تا نوشتنم فقط به خاطر او باشد، تو هم لحظهای خواندن این کتاب را متوقّف کن و بگو: ای خدا، فقط به خاطر تو میخوانم!
آرام، آرام ما میتوانیم در همه کارهایمان بااخلاص شویم. آن وقت است که خدا کارهای ما را قبول میکند و مزدی بس بزرگ به ما میدهد.
دوست من! در اینجا میخواهم مژدهای به تو بدهم، اگر فقط چهل روز این گونه زندگی کنی و همه کارهای تو برای خدا باشد، یک اتّفاق مهم برایت روی میدهد.
حتما میپرسی چه اتّفاقی؟
من این سخن را از خود نمیگویم، این سخن از پیامبر است: «هر کس چهل روز، در همه کارهای خود اخلاص داشته باشد خداوند چشمههای حکمت را در قلب او جاری میکند».(1)
آری، اخلاص میتواند چشمههای گهربار حکمت را در وجود تو جاری کند، آن وقت دیگر تو میتوانی خود و دیگران را از این حکمتهای ناب بهرهمند سازی، تو میتوانی مایه هدایت تشنگان شوی.
آیا فکر کردهاید که چرا خداوند به اهل اخلاص، این جایزه را میدهد؟
خدا خودش میداند که هیچ چیز برتر و بهتر از حکمت نیست، حکمت همان گمشدهای است که مایه سعادت انسان میشود.
البتّه تو خود میدانی منظور رسول خدا از چشمههای حکمت، فلسفه یونان باستان نیست. حکمتی که پیامبر از آن سخن میگوید، نوری است الهی که خدا بر قلب هر کس بخواهد نازل میکند.
این حکمت، علمی است که از طرف خدا میآید، امّا فلسفه از یونان میآید.
کسی میتواند کافر باشد و خدا را هم قبول نداشته باشد ولی ذهن او پر از آموختههای فلسفی باشد. ما در این جا از حکمتی سخن میگوییم که نور دارد و مایه روشنی قلب میشود.
1) 15. عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «ما أخلص عبد للّه عزّ وجلّ أربعین صباحاً، إلاّ جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»: عیون أخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 74، عدّة الداعی ص 218، بحار الأنوار ج 53 ص 326، المصنّف ج 8 ص 131، مسند الشهاب ج 1 ص 285، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 213، الجامع الصغیر ج 2 ص 560، کنز العمّال ج 3 ص 209، فیض القدیر ج 4 ص 361، کشف الخفاء ج 1 ص 116، تفسیر الرازی ج 16 ص 204، تفسیر الثعلبی ج 3 ص 219، الدرّ المنثور ج 1 ص 350، تفسیر الآلوسی ج 2 ص 74، الکامل لابن عدی ج 5 ص 307؛ عن الإمام الباقر علیهالسلام: «ما أخلص العبد الإیمان باللّه أربعین یوماً ـ أو قال: ما أجمل عبد ذکر اللّه عزّ وجلّ أربعین یوماً ـ إلاّ زهّده عزّ وجلّ فی الدنیا، وبصّره داءها ودواءها، فأثبت الحکمة فی قلبه وأنطق بها لسانه...»: الکافی ج 2 ص 16، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 357.
آیا مرا میشناسی؟ نام من مَعاذ بن جَبَل است، یکی از یاران پیامبر اسلام هستم.
امروز صبح به خانه آن حضرت رفتم، خدمتش سلام کرده و نشستم.
در این میان، پیامبر نگاهی به آسمان انداخت و دعایی کرد و بعد رو به من نمود و فرمود: «ای معاذ! فرشتگانی که مأمور ثبت کردار انسانها هستند، وقتی اعمال نیک بندهای از بندگان را به نزد خدا میبرند، همه آنها خوشحال هستند زیرا میبینند که این بنده چه اعمال خوب و زیبایی انجام داده، او همواره مشغول عبادت بوده و کارهای نیک زیادی انجام داده است.
فرشتگان آسمانها وقتی زیبایی پرونده اعمال این شخص را میبینند بسیار خوشحال میشوند و همه آنها جمع میشوند تا این پرونده را نزد خدا ببرند.
اکنون فرشتگان در نزد خدا ایستادهاند، آنها به خدا میگویند که این بنده تو
کارهای خوبی انجام داده است.
امّا خداوند به آنها میگوید:
«ای فرشتگان من! شما مأمور نوشتن اعمال بنده من بودید و همه کارهای او را ثبت کردید امّا من از قلب او آگاهی دارم، او این کارها را به خاطر من انجام نداده است، قصد او از همه این کارها، ریا و خودنمایی بوده است، برای همین لعنت من بر او باد».
در اینجا همه فرشتگان که این سخن خدا را میشنوند، چنین میگویند: «اکنون که قصد او ریا و خودنمایی بوده است پس لعنت ما هم بر او باد».
کسی که برای ریا دست به انجام کاری میزند، مورد لعن و نفرین خدا قرار میگیرد. خدا با هیچ کس شوخی ندارد.
آری، شاید کسی بتواند همه مردم را فریب بدهد و با انجام کارهای ریاکارانه، بتواند برای مدّتی در میان مردم جا باز کند، امّا او باید بداند مورد لعن و نفرین خدا واقع میشود.
شاید تعجّب کنی، چرا خدا این قدر به ریاکاری حساس است؟
چرا مجازات ریاکار را با لعن میدهد؟
تو نمیدانی وقتی جامعهای دچار آفت ریا میشود چه خطری معنویّت را تهدید میکند، در آن جامعه، دین و معنویّت ابزار دنیاپرستی میشود، کسانی که ریاکارند، دزدانِ راه معنویّت میشوند.
آنان برای رسیدن به ریاست چند روزه دنیا و دستیابی به پست و مقام، با نام دین، دکّان باز میکنند و جوانان را فریب میدهند.
جوانانی که با عشق مقدّسی، سرمایه جوانی خود را به پای این شیّادان
میریزند و بعد از گذشت مدّتی که میفهمند سر آنها کلاه رفته است از دین و معنویّت بیزار میشوند.
اگر امروز به جامعه خود نگاه کنیم، میبینیم یکی از علّتهایی که باعث شده است تا بعضی جوانان از دین فاصله بگیرند وجود همین افراد ریاکار بوده است.
امّا خداوند حق است، او بدون هیچ ملاحظهای، ریاکاران را نفرین میکند، هر کس که میخواهد باشد.
ساحت قدس خدا جای هیچ فریب کاری نیست، او با هیچ کس شوخی ندارد، هر کس بخواهد با دین او بازی کند و جوانان را فریب بدهد در آتش غضب و قهر او خواهد سوخت.(1)
1) 16. عن معاذ بن جبل، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، فی حدیثٍ طویل اخترنا منه موضع الحاجة: « ... وتصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجاً به من خلقٍ حسن وصمتٍ وذکرٍ کثیر ، تُشیّعه ملائکة السماوات السبعة بجماعتهم ، فیطوون الحجب کلّها حتّی یقوموا بین یدیه، فیشهدوا له بعملٍ صالح ودعاء ، فیقول اللّه : أنتم حفظة عمل عبدی وأنا رقیب علی ما نفسه علیه ، لم یردنی بهذا العمل ، علیه لعنتی ! فیقول الملائکه : علیه لعنتک ولعنتنا»: عدّة الداعی ص 299، فلاح السائل ص 123، مستدرک الوسائل ص 112، بحار الأنوار ج 67 ص 247، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 369.
من مدّت زیادی در فکر بودم که چرا خداوند این قدر از شخص ریاکار ناراحت میشود و او را مورد لعن و نفرین خود قرار میدهد.
آیا تو میتوانی به من کمک کنی؟
من ساعتها روی این موضوع فکر کردم و به این نتیجه رسیدم.
یک نفر را در نظر بگیر که برای این که در میان مردم به عنوان شخص درستکار و مؤمن جلوه کند به ریاکاری و خودنمایی دست میزند و همیشه در مقابل مردم سجاده آب میکشد و نمازهای طولانی و گریههای دروغین میکند.
آیا میدانی او چه فکری دارد؟
او در واقع مردم را بیش از خدا قبول دارد.
او فکر میکند اگر در میان مردم محترم شود همه مشکلات او حل میشود، او فکر میکند که قدرت مردم بیش از قدرت خدا است، اگر این طور نبود او
هرگز ریا نمیکرد.
پس کسی که ریا میکند با این کار خود نشان میدهد که خدا را ضعیفتر از مردم میپندارد، او برای اینکه نزد مردم عزیز شود دست به این کارها میزند، او هرگز تلاش نمیکند که خالصانه، به در خانه خدا برود و از او عزّت بخواهد.
او با این کار خود در واقع دارد خدا را تحقیر میکند، او به خدا میگوید که ای خدا، من این مردم را قدرتمندتر از تو میدانم، من برای اینکه به هدف خود برسم، سعی میکنم تا نزد این مردم عزیز شوم، من کار ندارم که پیش تو عزیز هستم یا نه، تو که کاری دستت نیست، من باید این مردم را دریابم تا آنها به خوبی من پی ببرند و مرا با بزرگی و احترام یاد کنند.
آری، شخص ریاکار با این کار خود نشان میدهد که خداشناسی او مشکل دارد، او خدای خود را نشناخته است، قدرت مردم را بیش از قدرت خدا میداند.
برای همین است که خدا این قدر از انسان ریاکار ناراحت میشود و ریاکار را مورد لعن و نفرین خود قرار میدهد.
آری، خدا عملی را که به اندازه سر سوزنی در آن ریا و خودنمایی باشد، قبول نمیکند.(1)
1) 17. قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّ اللّه تعالی لا یقبل عملاً فیه مثقال ذرّة من ریاء»: مستدرک الوسائل ج 1 ص 110، عدّة الداعی ص 214، بحار الأنوار ج 67 ص 229، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 367.
من در مورد ریا و خودنمایی سخن زیاد گفتم امّا فکر میکنم که باید به یک نکته مهم اشاره کنم.
شیطان دشمن واقعی ما میباشد، او منتظر است هر طور شده مانع سعادت ما شود.
برای همین او وقتی میبیند که ما کار خوبی را انجام میدهیم بسیار ناراحت میشود، برای همین نزد ما میآید و چنین میگوید:
«بهتر است این کار را ترک کنی، زیرا تو داری ریا و خودنمایی میکنی».
شاید باور نکنی که شیطان از این راه میخواهد، مانع شود که تو آن کار خوب را تمام کنی.
آری، شیطان خیلی زرنگ است، او از هر راهی میآید تا ما را از انجام کار خیر باز دارد.
در این جا با هدف اینکه مبادا ما دچار ریا بشویم، میخواهد ما را وسوسه
کند.
به نظر شما در این گونه مواقع چه باید کرد؟
آیا موافقی تا من حکایتی را برای تو نقل کنم؟
یک روز حضرت علی(علیه السلام) نزد پیامبر آمد و به آن حضرت فرمود:
«ای رسول خدا! گاهی پیش میآید که ما مشغول نماز میشویم و شیطان نزد ما میآید و به ما میگوید که تو داری ریا میکنی، در این گونه موارد ما چه باید بکنیم؟».
پیامبر در جواب فرمودند که در آن هنگام این دعا را بخوانید: «أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُشْرِکَ بِکَ شَیْئاً وَ أَنَا أَعْلَمُ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا لاَ أَعْلَمُ . بار خدایا! به تو پناه میبرم از این که دانسته به تو شرک بورزم و از گناهان خود از تو طلب مغفرت میکنم».
دوست خوب من!
هنگامی که تو به خاطر خدا، کار خوبی انجام میدهی، اگر مردم هم تو را بینند، نگران نباش!
تو نباید برای انجام کار خوب به گوشه خلوت خانه خود بروی!
اصلاً بعضی از کارهای خوب را فقط میتوان در میان مردم انجام داد، مثلاً مگر میشود نماز جماعت را در خلوت خانه بخوانی!
تو باید به مسجد بروی و در صف نماز بایستی، امّا حواست باشد که این کار را فقط به خاطر خدا انجام دهی.
نکند یک وقت شیطان فریبت بدهد و بگویی که من در نماز جماعت حاضر نمیشوم، چرا که نیّتم خالص نیست.
این فکر اشتباه است، تو باید در جامعه حضور داشته باشی.
تو باید به خلق خدا خدمت کنی امّا نیّت تو فقط خدا باشد.
اگر همه افرادی که کار خیر در جامعه انجام میدهند، مدرسه و مسجد میسازند، به فقرا رسیدگی میکنند و ...، با خود این فکر را بکنند، بسیاری از کارهای جامعه بر روی زمین میماند.
هنر این است که در متن جامعه باشی، حضور تو در جامعه پررنگ باشد، برای مردم کارهای خوب انجام دهی، امّا نیّت تو در همه این کارها، خدایی باشد، تو باید تمرین کنی تا نیّت خود را خالص کنی.
عزیز دلم!
وقتی تو میخواهی به یک خانواده فقیر کمک کنی، اوّل شیطان تو را وسوسه میکند که چرا میخواهی این کار را بکنی؟ این همه زحمت کشیدهای و پول به دست آوردهای که به این و آن بدهی!
امّا تو تصمیم گرفتهای، این کار خوب را انجام بدهی، شیطان میبیند که از آن راه نتوانست تو را فریب بدهد از راه دیگر میآید، به تو میگوید که این کاری که تو انجام میدهی ریا است، این کار را انجام نده.
اینجا است که تو باید بدانی این شیطان است که اکنون با این سخن میخواهد مانع شود تو یک کار خوب انجام بدهی.
آری، تو هرگز نباید به خاطر ترس از ریا، انجام کار خوب را ترک کنی.
تو کار خوب را که نیّت کردهای انجام بده، امّا قبل از آن لحظهای با خود و خدای خود خلوت کن.
به او بگو: خدایا! به من کمک کن تا نیّت خود را در این کار خالص کنم و این
کار را فقط برای تو انجام دهم.
من به تو قول میدهم که خدای مهربان، مهمان قلب تو میشود، و همه فکرهای دنیایی از تو دور میشود.
نور خدایی به قلب تو میتابد و تو فقط به خاطر خدا آن کار زیبا را انجام میدهی.(1)
1) 18. قال علی علیهالسلام: «قلنا : یا رسول اللّه، الرجل منّا یصوم ویصلّی، فیأتیه الشیطان فیقول : إنّک مراء . فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: فلیقل أحدکم عند ذلک : أعوذ بک أن أُشرک بک شیئاً وأنا أعلم ، وأستغفرک لما لا أعلم»: النوادر للراوندی ص 238، بحار الأنوار ج 69 ص 303.
سعی کن در زندگی، آرمانی بزرگ داشته باشی و در این صورت است که زندگی برای تو معنای زیبایی پیدا میکند.
کسی که در زندگی، آرمان ندارد، فقط زنده است، ولی زندگی نمیکند؛ امّا آن کس که دارای آرمانی بزرگ است، از لحظه لحظههای زندگی خود، بهره میبرد و زندگی برای او زیبا میشود.
امّا فقط داشتن آرمان، کافی نیست، تو باید شجاع باشی و برای رسیدن به هدف و آرمانت، تلاش کنی.
به راستی چگونه میتوان شجاعت را به دست آورد، چگونه میتوان از هیچ کس و هیچ چیز نترسید و به سوی هدف به پیش رفت؟
آیا میخواهید راه کسب شجاعت را به شما یاد بدهم؟
وقتی که تو کاری را فقط به خاطر خدا انجام دهی، خداوند شجاعت را در قلب تو قرار میدهد، به گونهای که از هیچ چیز و هیچ کس نمیترسی، بلکه
همه از تو میترسند.(1)
آری، وقتی نیّت تو خدایی شد و برای رضای خدا دست به آفرینش آیندهای زیبا و روشن زدی، خدا به کمک تو میآید و برای همین شجاع میشوی و دیگر از هیچ چیز نمیترسی.
تو این کار را برای خدا انجام میدهی، آرمان تو رنگ و بوی خدایی دارد، تو برای خدا تلاش میکنی، پس خدا به یاری تو میآید، او به قلب تو نگاه میکند، میداند که تو اهل خودنمایی نیستی، برای همین به قلب تو شجاعت را هدیه میکند و تو با سرعت هر چه تمامتر به سوی هدف خود میروی.
تو میروی تا هدف را در آغوش بگیری، همه تعجّب میکنند که تو این نیرو و شجاعت را از کجا به دست آوردهای؟!
آنها نمیدانند که تمام نیروی تو از اخلاصی است که در قلب تو منزل کرده است.
1) 19. أبو عبد اللّه علیهالسلام: «إنّ المؤمن لیخشع له کلّ شیء ویهابه کلّ شیء . ثمّ قال: إذا کان مخلصاً للّه أخاف اللّه منه کلّ شیء، حتّی هوامّ الأرض وسباعها وطیر السماء»: بحار الأنوار ج 67 ص 248.
آیا موافقی قصّه یک شهید را برای تو بگویم، شهیدی که به دستور خدا در آتش جهنّم انداخته میشود.
تعجّب نکن!
این قصّه، ساخته ذهن من نیست که بخواهی اعتراض کنی!
این سخن پیامبر اسلام است!
شاید نقل این حدیث برای عدّهای خوشایند نباشد امّا وظیفه یک نویسنده این است که واقعیّت را بگوید!
آری، من میخواهم قصّه شهیدی را بگویم که خدا او را از سر در آتش جهنّم میاندازد.
روز قیامت فرا میرسد، موقع حسابرسی است، نوبت به حسابرسی شهدا میرسد.
عدّه زیادی از شهدا که به خاطر خدا جهاد کردهاند به سوی بهشت میروند.
آنها میتوانند دوستان خود را شفاعت کنند، خدا امروز مقامی بس بزرگ به آنها میدهد.
شهدایی که در رکاب پیامبر شمشیر زدهاند، افرادی مثل حمزه سیّدالشّهدا که تا آخرین قطره خون خود برای یاری اسلام مبارزه کردند.
در این میان اسم شخصی را میخوانند تا برای حسابرسی بیاید.
خداوند به او میگوید:
«تو در دنیا چه کردی؟ چه عمل و کار خیری انجام دادهای؟».
این بنده خدا تعجّب میکند!
اسم او در لیست شهدا است امّا چرا خدا با او این گونه سخن میگوید؟!
به هر حال او باید جواب دهد، او با کمال افتخار میگوید: بارخدایا! من در راه تو مبارزه نمودم و جان خویش را در این راه فدا کردم.
خدا به او میگوید: ای دروغگو! آیا تو برای من به جبهه رفتی؟، آیا به خاطر من جنگ کردی؟، من که از دل تو آگاه بودم، تو در هنگام جنگ و مبارزه، میخواستی شجاعت خود را به رخ همرزمان خود بکشی، تو میخواستی تا همه از تو با بزرگی یاد کنند، تو به خاطر اسم و رسم جنگ کردی.
این جا است که این شخص شرمنده میشود، آبروی او پیش همه ریخته شده است، همه از او به نام شهید یاد میکردند، چقدر از او احترام کرده بودند، امّا امروز خدا او را دروغگو خطاب میکند.
هیچ کس جرأت ندارد با تصمیم خدا مخالفت کند.
این شهیدِ راه نام و شهرت بوده است نه شهید راه خدا!
به راستی خدا، با این شهید راه نام و شهرت، چه خواهد کرد؟
خدا رو به فرشتگان میکند و میگوید: «او را به جهنم بیاندازید».
این گونه است که او را در آتش جهنّم میاندازند.(1)
باز تکرار میکنم که خدا با هیچ کس تعارف ندارد، خدا دشمن ریاکاران است، او آتش جهنّم را برای ریاکاران آماده کرده است.
و البتّه تو خود میدانی که من هرگز نخواستم مقام شهدای واقعی را کمرنگ نمایم.
همه ما آرزو داریم که خدا روز قیامت شفاعت شهیدان را نصیبمان گرداند ولی من برای انجام وظیفه با قلم خود به شرح این حدیث پرداختم.
ما پیرو آن مکتبی هستیم که سیاهی جوهر دانشمند را برتر از سرخی خون شهدا میداند.(2)
1) 20. عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال : «إنّ أولی الناس أن یُقضی یوم القیامة علیه، رجل استشهد فاُتی به فعرّفه نعمةً فعرفها، قال : فما عملت فیها ؟ قال : قاتلت فیک حتّی استشهدت، قال : کذبت ! ولکنّک قاتلت لیقال جَریءٌ، فقد قیل ذلک . ثمّ أمر به فسُحب علی وجهه حتّی اُلقی فی النار...»: صحیح مسلم ج 6 ص 47، سنن النسائی ج 6 ص 24، المستدرک للحاکم ج 1 ص 107، السنن الکبری للبیهقی ج 9 ص 168، السنن الکبیر للنسائی ج 5 ص 30، کنز العمّال ج 3 ص 470، تفسیر القرطبی ج 1 ص 18، تاریخ مدینة دمشق ج 51 ص 91، سیر أعلام النبلاء ج 4 ص 447، تاریخ الإسلام للذهبی ج 7 ص 102، المجموع للنووی ج 1 ص 23، مواهب الجلیل ج 3 ص 503، نیل الأوطار ج 8 ص 34، منیة المرید ص 134، بحار الأنوار ج 67 ص 249.
2) 21. عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إذا کان یوم القیامة وُزِن مداد العلماء بدماء الشهداء، فیُرجّح مداد العلماء علی دماء الشهداء»: الأمالی للطوسی ص 521، مستطرفات السرائر ص 622، بحار الأنوار ج 2 ص 14.
همراه من بیا، من دارم به مسجد پیامبر میروم، پیامبر در مسجد است و گروهی از مسلمانان گرد او جمع شدهاند.
خدمت پیامبر سلام کرده، جواب میشنوم و مینشینم.
نگاهم به صورت پیامبر است، او مشغول سخن گفتن است، از هر دری سخنی به میان میآید و ایشان هر آنچه برای هدایت و کمال ما لازم است برایمان میگوید.
در این میان، پیامبر سخنان خود را قطع میکنند. سکوت بر فضای مسجد سایه میاندازد. ناگهان قطرات اشک از چشم پیامبر جاری میشود.
چه شده است، چرا پیامبر گریه میکند؟
آیا پیامبر به یاد خاطره دردناکی افتاده است؟
من رو به پیامبر میکنم و میگویم: «ای رسول خدا، چه چیز شما را به گریه انداخته است؟».
پیامبر با مهربانی به من رو میکند و میفرماید: «من برای امّت خود گریه میکنم، من برای آنها نگران هستم، من میدانم که امّت من هرگز بتپرست نخواهند شد، آنها دیگر گرد کفر و شرک نخواهند رفت ولی خطر بزرگی آنها را تهدید میکند».
به راستی آن خطر بزرگ چیست که اشک پیامبر برای آن جاری شده است؟!
صبر کن تا پیامبر سخن خود را کامل کند: «امّت من دچار ریا و خودنمایی خواهند شد».(1)
آری، ریا همان شرک کوچک است و خطری است که مسلمانان را تهدید میکند.
هر کس که اهل ریا و خودنمایی باشد، خدا او را دوست ندارد، خدا از او بیزار است و او را در جهنّم عذاب خواهد کرد.(2)
1) 22. « ... رأیت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم یبکی فقلت: یا رسول اللّه، ما یبکیک؟ فقال: إنّی تخوّفت علی اُمّتی الشرک، أما إنّهم لا یعبدون صنماً ولا شمساً ولا قمراً، ولکنّهم یُراؤون بأعمالهم»: شرح نهج البلاغة ج 2 ص 179، جامع السعادات ج 2 ص 179.
2) 23. عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «مَن عمل لی عملاً أشرک فیه غیری، فأنا منه بریء»: مسند أحمد ج 2 ص 435، سنن ابن ماجة ج 2 ص 1405، کنز العمّال ج 3 ص 482، جامع السعادات ج 2 ص 290، عوالی اللآلی ج 1 ص 404؛ «فمن عمل عملاً ثمّ أشرک فیه غیری، فأنا منه بریء»: عدّة الداعی ص 203، بحار الأنوار ج 69 ص 304، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 361.
در این جا میخواهم نکتهای دقیق را برای تو بیان کنم.
آیا برایت پیش آمده که کاری را فقط به خاطر خدا انجام دهی و بعد از آن مردم متوجّه شوند و از آن کار تعریف کنند و تو خوشحال شوی؟
خوب است یک مثال از خودم بزنم، الان ساعت 3 نیمه شب است و من در گوشه اتاق خود نشستهام و دارم این کتاب را مینویسم.
من سعی میکنم این قلم زدنم به خاطر خدا باشد و با هزار زحمت، نیّت خود را خالص میکنم.
این کتاب تمام میشود و برای چاپ آن اقدام میکنم
بعد از مدّتی کتاب به دست خوانندگان خوب آن میرسد، و آنها این کتاب را میخوانند.
بعد از مدّتی، گوشی همراه من زنگ میخورد و من گوشی را برمیدارم.
یکی از خوانندگان خوب کتابم با من تماس گرفته است و او از کتاب، تعریف
میکند.
شما جای من باشید آیا خوشحال نمیشوید؟
معلوم است، هر نویسندهای وقتی میبیند که کتابش برای مردم مفید واقع شده است، خوشحال میشود.
امّا بعضیها فکر میکنند این خوشحال شدن با اخلاص سازگاری ندارد، یعنی اگر کسی کاری را برای خدا انجام داده است و نیّت او فقط خدا بوده است، نباید اصلاً از تعریف مردم خوشحال شود و اگر مردم از کارش تعریف کردند و او خوشحال شد، نشانه این است که او ریاکار بوده است.
به نظر شما آیا این سخن درست است؟ شما چه کمکی میتوانید به من بکنید؟
آیا موافق هستید خدمت امام باقر(علیه السلام) برویم و ببینیم نظر آن حضرت در این مورد چیست؟
آن حضرت در حدیث خود به این نکته اشاره میکنند:
«وقتی میخواهی کاری را شروع کنی، سعی کن تا نیّت خالص باشد، تلاش کن آن کار را فقط به خاطر خدا انجام بدهی، نه برای اینکه مردم از تو تعریف کنند».
وقتی نیّت تو برای خدا باشد، حال اگر مردم از کار تو باخبر شدند و از تو تعریف کردند و تو خوشحال شدی، نگران نباش، این خوشحالی با اخلاص منافات ندارد.
وقتی بفهمی مردم از کار خوب تو تعریف میکنند کاملاً طبیعی است که خوشحال بشوی، این خوشحالی هیچ ربطی با ریا ندارد، تو که کارت را برای
این که مردم از تو تعریف بکنند انجام ندادهای، تو با خدای خود معامله کردهای.
پس تا زمانی که نیّت تو درست و خدایی باشد، نباید به خاطر خوشحالی که از تعریف کردن مردم در قلبت ایجاد میشود نگران باشی.
وقتی که مردم کار زیبای تو را میبینند، وظیفه خود میدانند که از تو تعریف کنند تا تو به ادامه راه تشویق شوی.
آری، انسان نیاز به تشویق دارد.
امّا باید حواست جمع باشد، وقتی مردم از تو تعریف کردند، مبادا دچار غرور بشوی.
تو میدانی که اگر توفیق خداوندی نبود، هرگز نمیتوانستی این کار را انجام بدهی.
برای همین در جواب تعریفها و تشویقهای مردم به این نکته اشاره میکنی که من وسیلهای بیش نبودم، لطف خداوند بود که مرا به این کار موفّق کرد.(1)
1) 24. عن أبی جعفر علیهالسلام، قال : «سألته عن الرجل یعمل الشیء من الخیر فیراه إنسان فیسرّه ذلک ، قال : لا بأس، ما من أحدٍ إلاّ وهو یحبّ أن یظهر له فی الناس الخیر ، إذا لم یکن صنع ذلک لذلک»: الکافی ج 2 ص 297، بحار الأنوار ج 69 ص 294، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 385، میزان الحکمة ج 2 ص 1020، غنائم الأیّام ج 1 ص 173، مستند الشیعة ج 2 ص 67.
آیا میدانی ریشه بسیاری از گرفتاریهای جامعه ما چیست؟
آیا شما با من موافق هستید که نبودن اخلاص در میان بعضی از روحانیون و مسئولان جامعه، آفت بزرگی برای جامعه ما میباشد.
تا کی افرادی برای رسیدن به ریاست و پست و مقام بر سر و کله هم بزنند و فرصتهای ناب سازندگی را نابود سازند؟
اگر کسانی که لیاقت پست و مقامشان را ندارند، کنار میرفتند و آن را به اهل آن واگذار میکردند، جامعه ما دچار این همه نابسامانی نبود.
اگر همه مسئولان به خاطر خدا کار میکردند، اکنون در کجا بودیم؟
مگر پیامبر نفرمودند: «اگر کسی مسئولیّتی را در جامعه قبول کند، در حالی که میداند کسی بهتر و لایقتر از او هست، او به اسلام و مسلمین خیانت کرده است».(1)
اگر ما به این سخن پیامبر عمل میکردیم، بسیاری از مشکلات جامعه
1) 25. «مَن تقدّم علی قومٍ من المسلمین وهو یری أنّ فیهم من هو أفضل منه، فقد خان اللّه ورسوله والمسلمین»: تمهید الأوائل ص 474، الغدیر ج 8 ص 291.
برطرف میشد.
چقدر بجا است که این سخن امام صادق(علیه السلام) را برای شما نقل کنم: «هر گاه دیدید که دانشمندی دنیا را دوست دارد از او دوری کنید، چرا که وقتی کسی دنیا را دوست دارد، تمام فکر او هم دنیا میشود».(1)
این سخن امام صادق(علیه السلام)، خیلی صریح و روشن است، از دانشمندی که عاشق دنیا است فاصله بگیر!
اگر نشانههای عشق به دنیا را در وجود دانشمندی دیدی وظیفه داری از او دوری کنی و اگر این کار را نکردی، هر چه دیدی از چشم خودت دیدهای.
اگر دچار فتنه شدی و ایمانت را از دست دادی، خودت مقصّر هستی، در روز قیامت به تو خواهند گفت: چرا هشدار امام صادق(علیه السلام) را گوش نکردی؟
آری، دانشمندی که عاشق دنیا و ریاست آن شد راهزنی بیش نیست، باید از او ترسید!
مگر عشق به دنیا، ریشه همه زشتیها نمیباشد، برای همین وقتی دانشمندی خود شیفته و عاشق دنیا میشود، همه زشتیها را در خود جای میدهد.
عشق به دنیا، خود مایه فساد است امّا وقتی این عشق در قالب دین و معنویّت آمیخته میشود، میتواند زشتیهایی بزرگ بیافریند.
امان از موقعی که دین و معنویّت، ابزاری برای رسیدن به اهداف دنیایی باشد!
اگر نگاهی به تاریخ بکنید، میبینید همیشه دانشمندانی که شیفته دنیا و ریاست آن بودهاند، چگونه مسیر تاریخ را عوض نمودهاند و باعث گمراهی مردم شدهاند.
1) 26. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «إذا رأیت العالم محبّاً لدنیاه فاتّهموه علی دینکم؛ فإنّ کلّ محبّ لشیء یحوط ما أحبّ»: الکافی ج 1 ص 46، علل الشرائع ج 2 ص 394، بحار الأنوار ج 2 ص 107.
آیا موافقی شما را با یکی از آنها آشنا کنم؟
نمیدانم شُرَیح قاضی را میشناسی یا نه؟
او در زمان حضرت علی(علیه السلام) قضاوت کوفه را به عهده داشت و مردم کوفه به او اعتماد زیادی داشتند.
وقتی که امام حسین(علیه السلام)، مسلم را به کوفه فرستاد و هجده هزار نفر با او بیعت کردند، ابن زیاد به نزد شُرَیح قاضی رفت و با پول بسیار زیادی که به او داد، او را همراه و همگام خود کرد.
روزی که مردم کوفه همراه با مسلم قیام کردند و جان ابن زیاد در خطر بود، چیزی که ابن زیاد را نجات داد و توانست مردم را متفرّق کند، زبان شُرَیح قاضی بود.
او با این نیرنگ خود بزرگترین ظلم را به تاریخ نمود.
اهل کوفه باور نمیکردند که شُرَیح قاضی دروغ بگوید. او در زمان حضرت علی(علیه السلام) قاضی شهر بوده است. او به ظاهر، مردی مؤمن و درستکار است.
آری، هر جای تاریخ که دانشمندی مقدّسنما به خدمت حکومت ظالمی در آمده است، حرکتهای آزادیبخش در آغاز، خاموش شده است.
شُرَیح قاضی، آتش خشم مردم کوفه را خاموش کرد امّا با این کار خویش آتشی برافروخت که تا صبح قیامت خاموشی نخواهد داشت.
مگر ریاست چند روزه دنیا، چقدر ارزش داشت؟
حتما در زندگی خود به افرادی برخورد کردهای که کار و کاسبی آنها برکت زیادی دارد، آنها به هر کاری دست بزنند، خداوند به کار آنها برکت خاصّی میدهد و سود زیادی نصیب آنها میشود.
گاهی هم افرادی را میبینیم که زحمت زیادی میکشند، امّا کار آنها برکت ندارد و چیز زیادی گیرشان نمیآید.
همه اینها این اعتقاد را تقویت میکند که روزی دست خداوند است و او است که هر طور بخواهد روزی بندگان خود را میرساند.
اگر او اراده کند که روزیِ ما زیاد شود به هر وسیلهای باشد برکتی به زندگی ما میدهد که خودمان تعجّب میکنیم.
امّا اگر او نخواهد روزی ما زیاد باشد، ما هر چه تلاش کنیم راه به جایی نمیبریم.
حالا من میخواهم توجّه شما را به نکته دیگری جلب کنم.
در جامعه افرادی را میبینیم که همه کارهای آنها به خاطر خدا است، آنها تا آن جا که بتوانند کارهای خوب خود را مخفی میکنند، امّا بعد از مدّتی میبینی که همه مردم از آن افراد تعریف میکنند، خوبی آنها تمام جامعه را فرا گرفته است.
از طرف دیگر افرادی را میبینیم که برای اسم و رسم خود تلاش میکنند و پول زیادی خرج میکنند امّا نتیجهای نمیگیرند.
به نظر شما، علّت اصلی این جریان چیست؟ آیا موافقی با هم سخنی از حضرت عیسی(علیه السلام) بشنویم: یک روز حضرت عیسی(علیه السلام) به یاران خود رو کرد و فرمود: «هر گاه یکی از شما بخواهد، پولی در راه خدا بدهد تلاش کند که هیچ کس از آن باخبر نگردد؛ آگاه باشید، همان طور که روزی در دست خداوند است و آن را بین بندگان تقسیم میکند، همین طور او است که محبوب شدن را تقسیم میکند».
آری، مگر ما اعتقاد نداریم که آرامش قلبها و محبّت در دلها به دست خدا است، تو همه کارهایت را برای خدا انجام بده و نیّت خود را خالص کن، خداوند خودش میداند، چگونه یاد و محبّت تو را در دلها قرار بدهد.
خداوند کاری میکند که مردم، بندگانِ بااخلاص را دوست داشته باشند و همه از آنها احترام بگیرند. خدا یاد و نام بندگانی را که اهل ریا و خودنمایی نیستند در میان جامعه رواج میدهد، کاری میکند که همه مردم از آنها به بزرگی یاد کنند.(1)
1) 27. کان عیسی علیهالسلام یقول للحواریین: «إذا کان صوم أحدکم فلیدهّن رأسه ولحیته، ویمسح شفتیه بالزیت؛ لئلاّ یری الناس أنّه صائم ، وإذا أعطی بیمینه فلیخفِ عن شماله، وإذا صلّی فلیُرخِ ستر بابه، فإنّ اللّه یَقسُم الثناء کما یَقسُم الرزق»: عدّة الداعی ص 216، بحار الأنوار ج 67 ص 250، میزان الحکمة ج 2 ص 1022، المصنّف ج 4 ص 313.
من استاد مشهوری هستم و شاگردان زیادی دارم که آنها از من احترام زیادی میگیرند.
من هر روز ساعت ده صبح در کلاس درس حاضر میشوم و برای شاگردانم درس میگویم.
امروز ساعت هشت صبح از خانه خارج شدم تا به دیدن یکی از دوستان خود بروم.
وقتی که از منزل دوست خود خارج شدم ساعت نه و نیم بود، با خود فکر کردم که خوب است مستقیم به محل درس خود (مسجد محل) بروم و منتظر شوم تا شاگردانم بیایند.
برای همین زودتر از همیشه وارد مسجد شدم و در گوشهای نشستم.
در این میان نگاهم به آن گوشه مسجد خورد، شخصی را دیدم که سه نفر دور او را گرفتهاند و او دارد برای آنها درس میگوید.
من در همان لحظه اوّل متوجّه شدم که او باید استاد بزرگی باشد امّا وقتی به او نگاه کردم، دیدم که او لباسی بسیار ساده بر تن دارد و سه نفر بیشتر گرد او نیستند.
... دیگر فرصت نیست، شاگردان من کم کم به مسجد آمدند و من باید درس را شروع کنم.
برای همین برمیخیزم و روی منبر میروم و درس را آغاز میکنم.
امّا من در فکر این هستم که آن شیخی که در گوشه مسجد درس میگفت، چه کسی بود؟
یک روز میگذرد و من امروز زودتر از دیروز به مسجد میروم و در جایی نزدیک آن شیخ مینشینم تا صدای او را به خوبی بشنوم.
آری، درست حدس زدم، او دانشمندی بزرگ است، او بسیار محقّقانه درس میدهد، او اگر چه اسم و رسم مرا ندارد امّا واقعا استاد است.
اکنون من در دو راهی قرار گرفتهام، من مقام علمی این شیخ را شناختهام، راستش را بخواهید دلم میخواهد شاگردی او را بکنم و از او مطالب علمی را یاد بگیرم.
از طرف دیگر من استاد صدها نفر هستم، آیا درست است این شهرت و مقام را رها کنم؟
شیطان به من میگوید: تو هر طور شده است باید نگذاری این شیخ در اینجا درس بدهد، اگر شاگردانت مقام علمی او را بفهمند، همه به طرف او خواهند رفت و دیگر کسی به تو احترام نخواهد گذاشت.
امّا من فریب این سخن شیطان را نمیخورم، من تصمیم خود را گرفتهام.
آیا تو از تصمیم من خبر داری؟ آیا میدانی من میخواهم چه کنم؟
من با خودم عهد کردهام که درس خواندن و درس گفتنم به خاطر خدا باشد، اکنون که یک نفر بهتر از من میتواند درس بگوید، چرا من مانع شوم؟ چرا دنبال ریاست باشم؟
باید صبر کنم تا همه شاگردانم بیایند. مسجد پر از جمعیّت میشود و من مثل هر روز بالای منبر قرار میگیرم.
همه شاگردانم کتابها و دفترهای خود را باز میکنند، همه آمادهاند تا من درس را شروع کنم.
لحظه بسیار مهمّی است، من در دو راهی بزرگ زندگی خود قرار گرفتهام.
خدایا تو خودت کمک کن تا بر هوای نفس و شیطان پیروز شوم! تو یاریم کن تا بتوانم بر ریاستطلبی پیروز شوم.
من رو به همه میکنم و میگویم: شاگردانم! امروز میخواهم مطلب تازهای را به شما بگویم، خوب دقّت کنید.
همه شاگردان به سوی من خیره ماندهاند، من چنین میگویم: آن جا را نگاه کنید، آن شیخ بزرگ را میبینید که در آن گوشه مسجد نشسته است.
همه نگاهها به آن سو خیره میشود. بعد ادامه میدهم: آن شیخ، استاد واقعی شما است، من خودم هم دوست دارم که شاگردی او را بکنم، همه ما باید برویم و خدمت او زانوی ادب بزنیم و شاگردی او را بکنیم.
من از روی منبر بلند میشوم و همراه با جمعیّت به نزد آن شیخ بزرگ میروم.
و او با اصرار من بر روی منبر مینشیند و شروع به درس گفتن میکند.
همه باور میکنند که او گمشده آنها بوده است. به راستی این شیخ گمنام کیست؟ آیا میخواهی او را برای شما معرفی کنم؟
او شیخ انصاری است که تازه به نجف آمده است، او شیخ گمنامی بود که با این کار من کم کم استاد مشهوری شد و بعدها به عنوان بزرگترین رهبر جهان تشیّع مطرح شد.
من هر وقت به یاد این خاطره میافتم به خودم میبالم و خدا را شکر میکنم که در آن موقع مرا یاری نمود تا بر هوای نفس خود پیروز شدم.
میدانم که میخواهی من خودم را برایت معرّفی کنم، من سیّد حسین کوهکمرهای هستم.(1)
1) 28. المکاسب ج 1 ص 150، مقدمه.
من در مشهد زندگی میکنم، خبردار شدم که حاج شیخ عبّاس قمی (نویسنده کتاب معروف مفاتیح الجنان) به مشهد آمده است.
با توجّه به این که یکی دو روز بیشتر به ماه مبارک رمضان باقی نمانده، من همراه با عدّهای از دوستان خود نزد ایشان رفتم.
از او خواستیم تا در ماه رمضان به مسجد گوهرشاد (که در صحن مطهر امام رضا(علیه السلام) میباشد) بیاید و امام جماعت بشود.
با اصرار ما این پیشنهاد را قبول کرد. چند روز گذشت و ماه رمضان فرا رسید و نماز جماعت به امامت ایشان برگزار شد.
روز به روز نماز جماعت شلوغ و شلوغتر میشد، مردم خودشان به یکدیگر خبر میدادند و هر روز ما شاهد جمعیّت بیشتری بودیم.
من در پیش خودم خیلی خوشحال بودم، چرا که مردم به فیض نماز جماعت میرسیدند.
تا این که روز دهم ماه رمضان شد. حاج شیخ عبّاس مثل هر روز، نیم ساعت زودتر از اذان آمد و در محراب نشست و مشغول خواندن قرآن شد.
اذان ظهر گفته شد و نماز ظهر مثل هر روز برگزار شد.
بعد از نماز ظهر ایشان مرا صدا زدند.
وقتی من نزدیک رفتم، گفت: من امروز نمیتوانم، نماز عصر را بخوانم.
بعد از جای خود بلند شد و به منزل رفت. من بعد از نماز به منزل او رفتم، او رو به من کرد و گفت: من دیگر برای خواندن نماز جماعت نمیآیم.
من خیلی تعجّب کردم و علّت را از او سؤال کردم. او گفت: راستش را بخواهی امروز، در رکعت چهارم نماز که بودم، یک نفر برای این که به نماز برسد با صدای بلند "یا اللّه" گفت، صدای او از فاصله بسیار دوری به گوشم رسید، اینجا بود که من فهمیدم جمعیّت بسیار زیادی، پشت سر من نماز میخوانند؛ ناگهان من در پیش خودم احساس خوشحالی کردم از این که چقدر مردم زیادی پشت سر من نماز میخوانند، کسی که از زیادی جمعیّتی که پشت سر او نماز میخوانند، خوشحال شود لیاقت امام جماعت بودن را ندارد.
من هیچ جوابی نداشتم بدهم، به راستی که او اسوه تقوا بود و به شدّت مواظب بود تا روح پاکش آلوده نشود.
آری، او همان لحظهای که فهمید دیگر امام جماعت شدنش به خاطر خدا نیست، به این کار ادامه نداد، زیرا میدانست که اخلاص تنها رمز قبولی اعمال است و اگر در کاری اخلاص نباشد، خدا آن را قبول نمیکند.(1)
1) 29. حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضیلت ص 29.
میرزای شیرازی را میشناسی؟ همان کسی که فتوای تحریم تنباکویِ مشهور است. او استاد من بود، من هر چه دارم از او دارم، من مدّتها در مجلس درس او زانو زدم و از او بهرههای علمی زیادی بردم.
چند روزی بیماری استاد شدیدتر شده بود، همه فهمیده بودند که او روزهای آخر عمر خود را سپری میکند.
همه نگران بودند، من نیز مانند بقیّه شاگردان برای شفای او بسیار دعا کردم.
روزی در خانه نشسته بودم که خبر آوردند استاد از دنیا رفت.
شهر نجف سراسر عزا شد. همه عزادار مرد بزرگی شدند که افتخار جهان اسلام بود، به راستی چقدر زود بود که ما استادی به بزرگی او را از دست بدهیم.
شب هنگام که به خانه برگشتم، ناگاه در دل خود خوشحالی و شادمانی
احساس کردم.
یعنی چه؟ استاد بزرگوار من، میزرای شیرازی از دنیا رفته است و من خوشحالم!
من خیلی با خود فکر کردم، چه شده است، کجای کار خراب شده است. ساعتها با خود فکر کردم، سرانجام فهمیدم که اشکال کار کجا بوده است.
آری، میرزای شیرازی، رهبر بزرگ جهان تشیّع از دنیا رفته است و از طرف دیگر، مردم مرا بهترین و باسوادترین شاگرد او میدانند و به زودی آنها به سوی من خواهند آمد و من را به عنوان رهبر خود انتخاب خواهند کرد.
عجب، من از این که رهبر و مرجع تقلید این مردم بشوم، خوشحال هستم!
این یک خطر است، من یک عمر درس خواندم و زحمت کشیدم تا خدا از من راضی باشد، من به خاطر خدا درس خواندم و مجتهد شدم.
امّا اکنون میبینم که ریاست را دوست دارم، من از این که فردا به عنوان رهبر جامعه معرّفی خواهم شد، خوشحال هستم، این خود یک هشدار است.
باید فکری بکنم، خدایا! من چه کنم؟
آیا من خواهم توانست از این موقعیّت پیش آمده بگذرم؟
فهمیدم، باید به مولایم پناه ببرم.
ــ در این نیمه شب کجا میروی؟
ــ من به حرم مطهّر حضرت علی(علیه السلام) میروم. میروم تا از او کمک بگیرم، آیا تو هم همراه من میآیی؟
من وارد حرم میشوم و مستقیم به کنار ضریح میروم و شروع به گریه میکنم.
آقا جان، کمکم کن! من به تو پناه آوردهام! من احساس خطر میکنم، گویا حس میکنم که ریاست را دوست دارم.
تا صبح در حرم میمانم و سرانجام حاجت خود را میگیرم.
صبح که مردم به نزد من آمدند و میخواستند تا مرا به عنوان رهبر خود انتخاب کنند، به آنها گفتم که من لیاقت مرجعیّت دینی را ندارم، به سراغ شخصی دیگری بروید که از من بهتر باشد.
آری، من به راحتی توانستم از این موقعیّت پیش آمده بگذرم و در این امتحان الهی پیروز و سربلند بیرون بیایم.
اگر میخواهی نام مرا بدانی، من سیّد محمد فشارکی هستم.(1)
1) 30. سیمای فرزانگان ص 141 با تصرف وتغییر.
میدانی که نوشتن یک کتاب چقدر زحمت دارد، چه شب هایی را باید تا صبح بیدار باشی تا بتوانی این کلمات را کنار هم بچینی و کتابی برای مردم بنویسی که برای آنها مفید باشد.
من هم بعد از روزها تلاش، کتابی به نام «منازل الاخرة» نوشتم، من در این کتاب به شرح سفر قبر و قیامت پرداختم و میخواستم تا مردم را با سفر آخرت خود بیشتر آشنا کنم.
خدا را شکر که کتاب من چاپ شد و در دسترس مردم قرار گرفت.
پدرم که به من خیلی علاقه دارد، روزها برای اینکه نمازش را به جماعت بخواند به حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) میرود و بعد از نماز هم در مجلسی که در حرم تشکیل میشود، مینشیند و از سخنرانی سخنرانان مذهبی استفاده میکند.
من در اتاق مطالعه خود مشغول فیشبرداری برای تهیّه کتاب بعدی خود
هستم که صدای درِ خانه به گوشم میخورد.
از جا برمیخیزم، میروم و در خانه را باز میکنم. فکر میکنی چه کسی به دیدن من آمده است؟
من خیلی خوشحال میشوم، از شما چه پنهان، هر وقت پدر به خانه من میآید، نشانه این است که با من کار مهمّی دارد.
سریع، کتابهایی که در اتاق پخش شده است، جمع و جور میکنم و از پدر میخواهم بنشیند.
من میروم یک سینی چای میآورم و در مقابل پدر، دو زانو مینشینم.
منتظر هستم تا پدر سخن خویش را آغاز کند، البتّه این را بگویم که پدر من سواد خواندن و نوشتن ندارد.
پدر نگاهی به من میکند و میگوید: عباس! امروز در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) بودم، آقایی که منبر رفته بود، کتابی را در دست گرفته بود و از آن خیلی تعریف میکرد، فکر میکنم اسم آن "منازل الآخرة" بود، او از روی آن کتاب برای ما حدیث هم خواند، جایت خالی بود چه حدیثهایی در آن کتاب نوشته شده بود. پسرم، کاش تو هم منبر میرفتی و برای مردم حدیث میخواندی. تا کی میخواهی گوشه این خانه بنشینی؟
من سر خود را پایین انداختم، چند بار خواستم بگویم که پدرجان! کتابی را که منبری برای مردم خوانده است، همان کتابی است که من نوشتهام، من نویسنده آن کتاب هستم، امّا دیدم این طوری ریا میشود، درست نیست من از خودم تعریف کنم، من این کتاب را برای خدا نوشتهام، نه این که نزد پدر خویش به آن افتخار کنم.
من رو به پدر خود کردم و گفتم: پدر جان، این کارها توفیق میخواهد، دعا کن خدا به من هم توفیق انجام این کارهای خوب را بدهد.
پدر هم در حقّ من دعا کرد، و همان دعای او بود که باعث شد خدا به من توفیق نوشتن کتابهایی مثل مفاتیح الجنان» بدهد که در هر خانهای که بروی آن را مییابی.
فکر میکنم که مرا شناختی، من شیخ عبّاس قمی، نویسنده کتاب مشهور مفاتیح الجنان هستم.(1)
1) 31. حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضیلت ص 28.
(1) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «قال: قال النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إنّ المَلَک لیصعد بعمل العبد مبتهجاً به، فإذا صعد بحسناته یقول اللّه عزّ وجلّ : اجعلوها فی سِجّین ؛ إنّه لیس إیّای أراد به»: الکافی ج 2 ص 295، وسائل الشیعة ج 1 ص 71، بحار الأنوار ج 69 ص 287، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 368، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 530، میزان الحکمة ج 2 ص 1017، منیة المرید ص 318، مستند الشیعة ج 2 ص 45، جواهر الکلام ج 2 ص 98، وراجع عدّة الداعی ص 228، محاسبة النفس ص 161، فلاح السائل ص 122؛ سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: «قال اللّه عزّ وجلّ: أنا خیر شریکٍ، مَن أشرک معی غیری فی عمله لم أقبله إلاّ ما کان خالصاً»: المحاسن ج 1 ص 252، الکافی ج 2 ص 295، فقه الرضا ص 381، مستند الشیعة ج 2 ص 46، مستدرک الوسائل ج 1 ص 100، الجواهر السنیة ص 351، الفصول المهمّة ج 1 ص 659، تفسیر الصافی ج 3 ص 270، وراجع العهود المحمّدیة ص 12، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 115 ؛ «أنا خیر شریکٍ، کلّ عملٍ عُمل لی فی دار لدنیا کان فیه شریک فأنا أدعه الیوم، ولا أقبل الیوم إلاّ ما کان خالصاً»: الدرّ المنثور ج 4 ص 255، المعجم الکبیر ج 7 ص 291.
(2) قال أمیر المؤمنین علیهالسلام: «ثلاث علامات للمرائی: ینشط إذا رأی الناس، ویکسل إذا کان وحده ، ویحبّ أن یُحمد فی جمیع اُموره»: الکافی ج 2 ص 295، وسائل الشیعة ج 1 ص 73، مستدرک الوسائل ج 1 ص 114، مکارم الأخلاق ص 438، مجمع الفائدة والبرهان ج 12 ص 373، مصباح الفقیه ج 1 ص 119، مستمسک العروة ج 2 ص 475، وراجع کتاب من لا یحضره
الفقیه ج 4 ص 361، تحف العقول ص 10، مکارم الأخلاق ص 438، مستطرفات السرائر ص 618، منیة المرید ص 319، نظم درر السمطین ص 155.
(3) عن أبی بصیر قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «ما من عبدٍ یسرّ خیراً إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر اللّه تعالی له خیراً ، وما من عبدٍ یسرّ شرّاً إلاّ لم تذهب الأیّام حتّی یظهر له شرّاً...»: الکافی ج 2 ص 295، مستدرک الوسائل ج 1 ص 97، مشکاة الأنوار ص 141، الأُصول الستّة عشر ص 71، بحار الأنوار ج 69 ص 289 وراجع فقه الرضا ص 388، کتاب الزهد ص 67، التفسیر الأصفی ج 2 ص 732، التفسیر الصافی ج 3 ص 269.
(4) عن ابن القدّاح قال: «کان أبو عبد اللّه علیهالسلام متّکئاً علَیَّ، فلقیه عبّاد بن کثیر البصری وعلیه ثیاب مَرویّةٌ حِسان، فقال: یا أبا عبد اللّه، إنّک من أهل بیت النبوّة، وکان أبوک وکان، فما هذه الثیاب المرویّة علیک؟ فلو لبست دون هذه الثیاب! فقال: یا عبّاد، مَن حرّم زینة اللّه التی أخرج لعباده...»: الکافی ج 6 ص 444، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 688، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 22؛ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال لعبّاد بن کثیر البصری فی المسجد: «ویلک یا عبّاد ! إیّاک والریاء، فإنّه مَن عمل لغیر اللّه وکّله اللّه إلی مَن عمل له...»: الکافی ج 2 ص 293، وسائل الشیعة ج 1 ص 65، بحار الأنوار ج 69 ص 266، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 362، جامع السعادات ج 2 ص 292.
(5) عن أبی جعفر علیهالسلام أنّه قال: «الإبقاء علی العمل أشدّ من العمل. قال: وما الإبقاء علی العمل ؟ قال: یصل الرجل بصلة وینفق نفقة للّه وحده لا شریک له ، فتُکتب له سرّاً، ثمّ یذکرها فتُمحی فتُکتب له علانیةً، ثمّ یذکرها فتُمحی وتُکتب له ریاءً»: الکافی ج 2 ص 296، وسائل الشیعة ج 1 ص 75، بحار الأنوار ج 67 ص 233، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 384؛ قال رسول اللّه: «ما یُتخوّف من العمل أشدّ من العمل. فقیل: یا رسول اللّه! فکیف ذلک؟ قال: إنّ الرجل من اُمّتی یعمل فی السرّ فتکتب الحفظة فی السرّ، فإذا حدّث به الناس یُنسخ من السرّ إلی العلانیة، فإذا أعجب به نُسخ من العلانیة إلی الریا فیبطل...»: تاریخ بغداد ج 6 ص 61، وراجع الدرّ المنثور ج 4 ص 257، تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 92.
(6) إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم سُئل فیما النجاة غداً؟ فقال: «إنّما النجاة فی أن لا تخادعوا اللّه فیخدعکم ، فإنّه مَن یخادع اللّه یخدعه ویخلع منه الإیمان ، ونفسه یخدع لو یشعر . فقیل له: وکیف یخادع اللّه ؟ قال : یعمل بما أمر اللّه به ثمّ یرید به غیره ، فاتّقوا اللّه واجتنبوا الریاء ، فإنهّ شرک باللّه...»: الأمالی للصدوق ص 677، ثواب الأعمال ص 255، معانی الأخبار ص 341، وسائل الشیعة ج 1 ص 69، تفسیر العیّاشی ج 1 ص 283، مصباح الفقیه ج 1 ص 117، تفسیر مجمع البیان ج 3 ص 221، تفسیر المیزان ج 5 ص 121، مجمع البیان ج 1 ص 627.
(7) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال : «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: سیأتی علی الناس زمان تَخبُثُ فیه سرائرُهُم ، وتحسُنُ فیه علانیتُهُم ؛ طمعاً فی الدنیا ، لا یریدون به ما عند ربّهم، یکون دینهم ریاءً لا یخالطهم خوف ، یعمّهم اللّه بعقابٍ، فیدعونه دعاء الغریق فلا یستجیب لهم»: الکافی ج 2 ص 296، بحار الأنوار ج 69 ص 290، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 370، جامع السعادات ج 2 ص 290.
(8) عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إنّ فزع ذلک الیوم لیرهب الملائکة الذین لا ذنب لهم»: الأمالی للمفید ص 265، الأمالی للطوسی ص 28، میزان الحکمة ج 3 ص 2179.
(9) «إنّ المرائی یُدعی یوم القیامة بأربعة أسماء : یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر، حبط عملک ، وبطل أجرک ، ولا خلاق لک الیوم، فالتمس أجرک ممّن کنت تعمل له»: الأمالی للصدوق ص 677، وسائل الشیعة ج 1 ص 69، بحار الأنوار ج 81 ص 277.
(10) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال : «من أراد اللّه عزّ وجلّ بالقلیل من عمله ، أظهر اللّه له أکثر ممّا أراد ، ومن أراد الناس بالکثیر من عمله فی تعبٍ من بدنه وسهرٍ من لیله ، أبی اللّه عزّ وجلّ إلاّ أن یقلّله فی عین من سمعه»: المحاسن ج 1 ص 255، الکافی ج 2 ص 296، وسائل الشیعة ج 1 ص 66، بحار الأنوار ج 69 ص 290، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 375.
(11) سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: «قال اللّه عزّ وجلّ: أنا خیر شریک، مَن أشرک معی غیری فی عمله، لم أقبله إلاّ ما کان خالصاً»: المحاسن ج 1 ص 252، الکافی ج 2 ص 295؛ أروی عن العالم علیهالسلام أنّه قال: «یقول اللّه تبارک وتعالی: أنا خیر شریک، مَن أشرک معی غیری فی عملی، لم أقبل إلاّ ما کان لی خالصاً . ونروی أنّ اللّه عزّ وجلّ یقول: «أنا خیر شریک، ما شورکت فی شیءٍ إلاّ ترکته»: فقه
الرضا ص 381، بحار الأنوار ج 69 ص 299.
(12) عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم: إنّ النار وأهلها یعجّون من أهل الریاء، فقیل : یا رسول اللّه، کیف تعجّ النار ؟ قال : من حرّ النار التی یُعذبون بها...»: مستدرک الوسائل ج 1 ص 107، بحار الأنوار ج 1 ص 107.
(13) «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» الحجر: 4039 .
(14) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ: «والعمل الخالص؛ الذی لا ترید أن یحمدک علیه أحد إلاّ اللّه عزّ وجلّ...»: الکافی ج 2 ص 16، بحار الأنوار ج 67 ص 23، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 360، التفسیر الصافی ج 5 ص 201، جامع السعادات ج 2 ص 313.
(15) عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «ما أخلص عبد للّه عزّ وجلّ أربعین صباحاً، إلاّ جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»: عیون أخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 74، عدّة الداعی ص 218، بحار الأنوار ج 53 ص 326، المصنّف ج 8 ص 131، مسند الشهاب ج 1 ص 285، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 213، الجامع الصغیر ج 2 ص 560، کنز العمّال ج 3 ص 209، فیض القدیر ج 4 ص 361، کشف الخفاء ج 1 ص 116، تفسیر الرازی ج 16 ص 204، تفسیر الثعلبی ج 3 ص 219، الدرّ المنثور ج 1 ص 350، تفسیر الآلوسی ج 2 ص 74، الکامل لابن عدی ج 5 ص 307؛ عن الإمام الباقر علیهالسلام: «ما أخلص العبد الإیمان باللّه أربعین یوماً ـ أو قال: ما أجمل عبد ذکر اللّه عزّ وجلّ أربعین یوماً ـ إلاّ زهّده عزّ وجلّ فی الدنیا، وبصّره داءها ودواءها، فأثبت الحکمة فی قلبه وأنطق بها لسانه...»: الکافی ج 2 ص 16، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 357.
(16) عن معاذ بن جبل، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، فی حدیثٍ طویل اخترنا منه موضع الحاجة: « ... وتصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجاً به من خلقٍ حسن وصمتٍ وذکرٍ کثیر ، تُشیّعه ملائکة السماوات السبعة بجماعتهم ، فیطوون الحجب کلّها حتّی یقوموا بین یدیه، فیشهدوا له بعملٍ صالح ودعاء ، فیقول اللّه : أنتم حفظة عمل عبدی وأنا رقیب علی ما نفسه علیه ، لم یردنی بهذا العمل ، علیه لعنتی ! فیقول الملائکه : علیه لعنتک ولعنتنا»: عدّة الداعی ص 299، فلاح السائل ص 123، مستدرک الوسائل ص 112، بحار الأنوار ج 67 ص 247، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 369.
(17) قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّ اللّه تعالی لا یقبل عملاً فیه مثقال ذرّة من ریاء»: مستدرک الوسائل ج 1 ص 110، عدّة الداعی ص 214، بحار الأنوار ج 67 ص 229، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 367.
(18) قال علی علیهالسلام: «قلنا : یا رسول اللّه، الرجل منّا یصوم ویصلّی، فیأتیه الشیطان فیقول : إنّک مراء . فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: فلیقل أحدکم عند ذلک : أعوذ بک أن أُشرک بک شیئاً وأنا أعلم ، وأستغفرک لما لا أعلم»: النوادر للراوندی ص 238، بحار الأنوار ج 69 ص 303.
(19) أبو عبد اللّه علیهالسلام: «إنّ المؤمن لیخشع له کلّ شیء ویهابه کلّ شیء . ثمّ قال: إذا کان مخلصاً للّه أخاف اللّه منه کلّ شیء، حتّی هوامّ الأرض وسباعها وطیر السماء»: بحار الأنوار ج 67 ص 248.
(20) عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال : «إنّ أولی الناس أن یُقضی یوم القیامة علیه، رجل استشهد فاُتی به فعرّفه نعمةً فعرفها، قال : فما عملت فیها ؟ قال : قاتلت فیک حتّی استشهدت، قال : کذبت ! ولکنّک قاتلت لیقال جَریءٌ، فقد قیل ذلک . ثمّ أمر به فسُحب علی وجهه حتّی اُلقی فی النار...»: صحیح مسلم ج 6 ص 47، سنن النسائی ج 6 ص 24، المستدرک للحاکم ج 1 ص 107، السنن الکبری للبیهقی ج 9 ص 168، السنن الکبیر للنسائی ج 5 ص 30، کنز العمّال ج 3 ص 470، تفسیر القرطبی ج 1 ص 18، تاریخ مدینة دمشق ج 51 ص 91، سیر أعلام النبلاء ج 4 ص 447، تاریخ الإسلام للذهبی ج 7 ص 102، المجموع للنووی ج 1 ص 23، مواهب الجلیل ج 3 ص 503، نیل الأوطار ج 8 ص 34، منیة المرید ص 134، بحار الأنوار ج 67 ص 249.
(21) عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إذا کان یوم القیامة وُزِن مداد العلماء بدماء الشهداء، فیُرجّح مداد العلماء علی دماء الشهداء»: الأمالی للطوسی ص 521، مستطرفات السرائر ص 622، بحار الأنوار ج 2 ص 14.
(22) « ... رأیت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم یبکی فقلت: یا رسول اللّه، ما یبکیک؟ فقال: إنّی تخوّفت علی اُمّتی الشرک، أما إنّهم لا یعبدون صنماً ولا شمساً ولا قمراً، ولکنّهم یُراؤون بأعمالهم»: شرح نهج البلاغة ج 2 ص 179، جامع السعادات ج 2 ص 179.
(23) عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «مَن عمل لی عملاً أشرک فیه غیری، فأنا منه بریء»: مسند أحمد ج 2 ص 435، سنن ابن ماجة ج 2 ص 1405، کنز العمّال ج 3 ص 482، جامع السعادات ج 2 ص
290، عوالی اللآلی ج 1 ص 404؛ «فمن عمل عملاً ثمّ أشرک فیه غیری، فأنا منه بریء»: عدّة الداعی ص 203، بحار الأنوار ج 69 ص 304، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 361.
(24) عن أبی جعفر علیهالسلام، قال : «سألته عن الرجل یعمل الشیء من الخیر فیراه إنسان فیسرّه ذلک ، قال : لا بأس، ما من أحدٍ إلاّ وهو یحبّ أن یظهر له فی الناس الخیر ، إذا لم یکن صنع ذلک لذلک»: الکافی ج 2 ص 297، بحار الأنوار ج 69 ص 294، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 385، میزان الحکمة ج 2 ص 1020، غنائم الأیّام ج 1 ص 173، مستند الشیعة ج 2 ص 67.
(25) «مَن تقدّم علی قومٍ من المسلمین وهو یری أنّ فیهم من هو أفضل منه، فقد خان اللّه ورسوله والمسلمین»: تمهید الأوائل ص 474، الغدیر ج 8 ص 291.
(26) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «إذا رأیت العالم محبّاً لدنیاه فاتّهموه علی دینکم؛ فإنّ کلّ محبّ لشیء یحوط ما أحبّ»: الکافی ج 1 ص 46، علل الشرائع ج 2 ص 394، بحار الأنوار ج 2 ص 107.
(27) کان عیسی علیهالسلام یقول للحواریین: «إذا کان صوم أحدکم فلیدهّن رأسه ولحیته، ویمسح شفتیه بالزیت؛ لئلاّ یری الناس أنّه صائم ، وإذا أعطی بیمینه فلیخفِ عن شماله، وإذا صلّی فلیُرخِ ستر بابه، فإنّ اللّه یَقسُم الثناء کما یَقسُم الرزق»: عدّة الداعی ص 216، بحار الأنوار ج 67 ص 250، میزان الحکمة ج 2 ص 1022، المصنّف ج 4 ص 313.
(28) المکاسب ج 1 ص 150، مقدمه.
(29) حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضیلت ص 29.
(30) سیمای فرزانگان ص 141 با تصرف وتغییر.
(31) حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضیلت ص 28.
1 . حاج شیخ فضل اللّه قمّی، مرد تقوا و فضیلت، علی دوانی، چاپ اول، تهران، دار الکتب اسلامیه، 1354 ش.
2 . سیمای فرزانگان، رضا مختاری، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ ششم، 1372 ش.
3 . الأصفی فی تفسیر القرآن ، المولی محمّد محسن الفیض الکاشانی (ت 1091 ه ) ، تحقیق : مرکز الأبحاث والدراسات الإسلامیة ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1376 ش .
4 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دار الثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
5 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت 1110 ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1386 ه .
6 . تاریخ الإسلام ، شمس الدین الذهبی ( ت 748 ه ) ، تحقیق : عمر عبد السلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
7 . تاریخ الیعقوبی ، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح المعروف بالیعقوبی (ت 284 ه ) ، بیروت : دار صادر .
8 . تاریخ بغداد أو مدینة السلام ، أبو بکر أحمد بن علی الخطیب البغدادی ( ت 463 ه )
، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطاء ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی .
9 . تاریخ مدینة دمشق ، علی بن الحسن بن عساکر الدمشقی ( ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، 1415 .
10 . تحف العقول عن آل الرسول ، الحسن بن علی الحرّانی (ابن شعبة) (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة، 1404 ه .
11 . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصروی الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : عبد العظیم غیم ، ومحمّد أحمد عاشور ، ومحمّد إبراهیم البنّا ، القاهرة : دار الشعب .
12 . تفسیر الثعلبی ، أبو إسحاق الثعلبی، (ت 427 ه)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1422 ه .
13 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّدبن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
14 . التفسیر الکبیر و مفاتیح الغیب (تفسیر الفخر الرازی) ، أبو عبد اللّه محمّد بن عمر المعروف بفخر الدین الرازی (ت 604 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
15 . تفسیر المیزان (المیزان فی تفسیر القرآن) ، محمّد حسین الطباطبائیّ (1402 ه ) ، قمّ : طبع مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الثانیة 1394 ه
16 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ـ قمّ ، الطبعة الرابعة، 1412 ه .
17 . تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل ، القاضی أبو بکر محمّد بن الطیّب الباقلانی ( ت 403 ه ) ، تحقیق : عماد الدین أحمد حیدر ، بیروت مؤسّسة الکتب الثقافیة ، الطبعة الثالثة ، 1414 ه .
18 . ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی
المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، قمّ : منشورات الشریف الرضی ، الطبعة الثانیة ، 1368 ش .
19 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی ( ت 1383 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
20 . جامع السعادات ، محمّد مهدی بن أبی ذرّ النراقی (1209 ه ) ، تحقیق : محمّد کلانتر ، النجف : دار النعمان للطباعة والنشر.
21 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ( ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
22 . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة ، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت 1104 ه ) ، قمّ : مکتبة المفید .
23 . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، محمّد حسن النجفی (ت 1266 ه ) ، بیروت : مؤسّسة المرتضی العالمیة .
24 . الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
25 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت 1270 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
26 . سنن ابن ماجة ، أبو عبد اللّه محمّد بن یزید بن ماجة القزوینی ( ت 275 ه ) ، تحقیق : محمّد فؤد عبد الباقی ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
27 . السنن الکبری ، أبو عبد الرحمن بن شعیب النسائی ( ت 303 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1348 ه .
28 . سنن النسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شُعَیب بن علی بن بحر النسائی (ت 303 ه )، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الاُولی، 1348 ه .
29 . شرح نهج البلاغة ، عزّ الدین عبد الحمید بن محمّد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن
أبی الحدید (ت 656 ه ) ، تحقیق : محمّد أبوالفضل إبراهیم ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1387 ه .
30 . الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت 1091 ه ) ، قمّ : مؤسّسة الهادی ، الطبعة الثانیة ، 1416 ه .
31 . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری ( ت 261 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة .
32 . عدّة الداعی و نجاة الساعی ، أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّی الأسدی (ت 841 ه ) ، تحقیق : أحمد موحّدی ، طهران : مکتبة وجدانی .
33 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، 1385 ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبة الحیدریة .
34 . عوالی اللآلی العزیزیّة فی الأحادیث الدینیّة ، محمّد بن علی بن إبراهیم الأحسائی المعروف بابن أبی جمهور (ت 940 ه )، تحقیق : مجتبی العراقی ، قمّ : مطبعة سیّد الشهداء7 ، الطبعة الاُولی ، 1403 ه .
35 . عیون أخبار الرضا ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : الشیخ حسین الأعلمی ، 1404 ه ، بیروت : مؤّسة الأعلمی للمطبوعات .
36 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الثالثة ، 1387 ه .
37 . غنائم الأیّام، المیرزا القمّی، (ت 1231 ه)، تحقیق: عبّاس تبریزیان، قمّ : مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامی.
38 . الفصول المهمّة فی أُصول الأئمّة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق :
محمّد بن محمّد الحسین القائینی ، قمّ : مؤسّسه معارف إسلامی، الطبعة الاُولی ، 1418 ه .
39 . فقه الرضا (الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، مشهد : المؤتمر العالمی للإمام الرضا7 ، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
40 . فلاح السائل ، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، تحقیق : غلامحسین مجیدی ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1419 ه .
41 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1415 ه .
42 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
43 . الکامل، عبد اللّه بن عدی (ت 365 ه )، تحقیق: یحیی مختار غزّاوی، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الثالثة ، 1409 ه .
44 . کتاب الزهد ، الحسین بن سعید الکوفی (ق 2 ه ) ، تحقیق : میرزا غلامرضا عرفانیان ، قمّ : المطبعة العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1399 ه .
45 . کتاب المکاسب، الشیخ مرتضی الأنصاری، تحقیق: سید محمّد کلانتر، قمّ : مؤّسة دار الکتاب.
46 . کتاب من لا یحضره الفقیه ، محمّد بن علی بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الثانیة .
47 . کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (ت 1162ه )، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1408 ه .
48 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علاء الدین علی المتّقی بن حسام الدین الهندی ( ت 975 ه ) ، ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیّانی ، تصحیح وفهرسة : الشیخ صفوة السقا ،
بیروت : مؤّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1397 ه .
49 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه .) ، تحقیق : السید هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ والسیّد فضل اللّه الیزدیّ الطباطبائیّ ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
50 . مجمع الفائدة والبرهان، المحقّق الأردبیلی، (ت 993 ه)، الطبعة الاُولی، قمّ: منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة.
51 . المجموع (شرح المهذّب) ، الإمام أبو زکریا محی الدین بن شرف النووی ( ت676 ه ) ، بیروت : دار الفکر .
52 . محاسبة النفس ، تقی الدین إبراهیم بن علی الکفعمی ( ق 9 ه ) ، تحقیق فارس الحسّون ، قمّ : مؤسّسة قائم آل محمّد ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
53 . المحاسن ، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی ( ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد جلال الحسینی ، طهران : دار الکتب الإسلامیة .
54 . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری ( ت 1320 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
55 . مستمسک العروة الوثقی ، السیّد محسن الطباطبائی الحکیم ( معاصر ) ، قمّ : منشورات مکتبة آیة اللّه المرعشی، الطبعة الرابعة ، 1404 ه .
56 . مستند الشیعة فی أحکام الشریعة ، العلاّمة المولی أحمد بن محمّد مهدی النراقی (ت 1245 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث ، مشهد : مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث ، 1415 ه .
57 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
58 . مسند الشهاب ، أبو عبد اللّه محمّد بن سلامة القضاعی (ت 454 ه ) ، تحقیق : حمدی
عبد المجید السلفی ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
59 . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، أبو الفضل علی الطبرسی (ق 7 ه )، تحقیق : مهدی هوشمند، قمّ : دار الحدیث، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
60 . مصباح الفقیه ، محمّد رضا بن محمّد هادی الهمدانی (ت 1322 ه) .
61 . المصنّف ، أبو بکر عبد الرزّاق بن همام الصنعانی (ت 211 ه ) ، تحقیق : حبیب الرحمن الأعظمی ، بیروت : المجلس العلمی .
62 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی، 1361 ه .
63 . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
64 . مکارم الأخلاق ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی ( ت 548 ه ) ، تحقیق : علاء آل جعفر ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
65 . منیة المرید فی آداب المفید والمستفید ، زین الدین بن علیّ الجبعی العاملی المعروف بالشهید الثانی (ت 965 ه ) ، تحقیق : رضا المختاری ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
66 . مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل ، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن عبد الرحمن المغربی المعروف بالحطّاب ( ت 954 ه ) ، تحقیق : زکریا عمیرات ، بیروت دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1416 ه .
67 . موسوعة میزان الحکمة ، محمّد الرَّیشَهری وآخرون ، قمّ : دار الحدیث ، 1425 ه .
68 . نظم درر السمطین ، محمّد بن یوسف الزرندی (ت 750 ه) ، إصفهان : مکتبة الإمام أمیر المؤمنین ، 1377 ش .
69 . النوادر ، فضل اللّه بن علی الحسنی الراوندی (ت 571 ه ) ، تحقیق : سعید رضا علی عسکری ، قمّ : دار الحدیث ، 1377 ش ، الطبعة الاُولی.
70 . النوادر (مستطرفات السرائر) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن إدریس الحلّی (ت 598 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
71 . نیل الأوطار من أحادیث سیّد الأخیار ، العلاّمة محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت 1255 ه ) ، بیروت : دار الجیل .
72 . وسائل الشیعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .