ghaemiyeh.com
سرشناسه : فتوحی اردکانی حمیده
عنوان و نام پدیدآور : راز آفرینش انسان (از دیدگاه قرآن و روایات =Secrets of Creation of human - being/ تالیف حمیده فتوحی اردکانی با نظارت محمد بیستونی
مشخصات نشر : قم : بیان جوان ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : [۲۸۸] ص..مس ۱۰/۵ × ۱۴/۵؛
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال964-8399-55-9:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه ص [۲۷۹ - ۲۸۰]؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع : انسان -- آفرینش -- جنبههای قرآنی
موضوع : انسان -- آفرینش -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : انسان -- آفرینش -- احادیث
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : بیستونی محمد، ۱۳۳۷ -
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/الف۸۱۵ف۲ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۴۷۱۶۸
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةِاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
(5)
تشکر و قدردانی
سپاس خدای تعالی را که یاریم داد تا بتوانم این کار تحقیقی را به پایان برسانم. از همه کسانی که مرا در این راه یاری کردهاند به خصوص خانواده، و اساتید راهنمایم آقایان: دکتر محمد بیستونی، حسین صحرایی اردکانی و سید اسماعیل شاکر اردکانی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
حمیده فتوحی اردکانی
(6)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی
(7)
این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین .
21 ربیعالثانی 1425
21 خرداد 1383
ابوالقاسم خزعلی
(8)
بحث در موضوع انسان و منشأ اولیه آن و هدف از خلقت آن از مباحث قابل توجهی بین محققین بوده و از زمانهای دور و شاید از اولین روزهای پیدایش در جوامع بشری این موضوع مورد توجه و بحث بوده است که اساسا انسان چگونه بر روی زمین مستقر گردیده و با داشتن چه خصوصیاتی اعم از ذاتی و اکتسابی توانسته بر سایر موجودات برتری پیدا کند.
برای موجودی که فطرتا دارای حبّ ذات است، کاملاً طبیعی است که به خود پردازد و درصدد شناختن کمالات خویش و راه رسیدن به آنها برآید. پس درک ضرورت شناختن خویش، نیازی به دلیلهای پیچیده عقلی یا تعبّد ندارد. از این رو، غفلت از این حقیقت و سرگرم شدن به چیزهایی که به هیچوجه در کمال و سعادت آدمی مؤثر نیست، امری است غیرطبیعی و انحرافآمیز و این امر است که باید علتش را جستجو کرد و راه سلامت و نجات از آن را شناخت.
مقدمه (9)
همه تلاشهای انسانی اعم از علمی و عملی، برای تأمین لذایذ و منافع و مصالح «انسان» انجام میگیرد. پس شناختن خود انسان و آغاز و انجام او و همچنین کمالاتی که ممکن است به آنها نایل گردد، مقدم بر همه مسایل، بلکه بدونشناختنانسان و ارزشواقعیِاو، دیگربحثهاوتلاشهابیهودهوبیپایهاست.
نگرش و نوعدید و هدفاینتحقیق، برایحل مشکل و مسائلیاستکهدر زمینه موضوع آفرینش انسان مطرح میباشد. بنابراین نوع تحقیق کاربردی میباشد.
راهبرد و جهتگیری کلّی در این تحقیق در سطح تحلیلی و گاهی توصیفی مسائل آفرینش انسان است.
راهکار و نوع فعالیت اجرایی در این تحقیق با استفاده از اطلاعات و منابع معتبری است که بدانها دسترسی داشتهام و عمده منابع من از دو تفسیر جوان و بیان تألیف آقای دکتر محمّد بیستونی و نهجالبلاغه میباشد. و ضمنا سعی شده است که مطالب غیرتفسیری هم خیلی ساده و قابل فهم برای جوانان باشد.
(10) راز آفرینش انسان
آدم یا ابوالبشر، ابومحمّد، ابوالوری، معلّم الاسماء، صفی اللّه و خلیفةاللّه پدر همه مردمان و نخستین انسانی است که خداوند از خاک آفریده است.(1)آدم در اصل کلمهای عبری است به معنای خاکی یا سرخ رنگ و از «اَدَمَ» گرفته شده است، ولی ریشه اصلی آن در زبان عبری به درستی معلوم نیست. در میان کنعانیان قدیم، آدم به معنای انسان و نام خدای زمین، و در زبان عبری به معنای فرد گندمگون است. در پیامبر بودن او بین مفسّران بحث و اختلاف نظر است. در قرآن اشارهای غیر صریح به پیامبری او هست: «خداوند آدم و نوح و
1) 59 / آل عِمران .
انسان در قرآن ؛ از آن روی که مخاطب قرآن کریم است، یکی از محوریترین موضوعات مطرح در قرآن میباشد، و از دو جهت بررسی میشود:
امّا از نظرگاه قرآن کریم بحث از آفرینش انسان از دو جهت اهمیت بیشتری
(12) راز آفرینش انسان
دارد. نخست از لحاظ تاریخی تا معلوم شود منشأ نخستین انسان کجاست و دیگری کیفیت آفرینش نخستین انسان و نهایت چگونگی آفرینش انسانی که هماکنون وجود دارد. به طور اجمال باید گفت در قرآن کریم نسل انسانهای موجود، از آدم علیهالسلام است.(1)در قرآن 17 بار سخن از آدم علیهالسلام به میان آمده و هشت بار دیگر با عنوان «یا بَنی آدَم».
خداوند اراده کرد تا در زمین خلیفه و نمایندهای که حاکم زمین باشد قراردهد، چرا که خداوند همهچیز را برای انسان آفریده است.(2)موقعیت و لیاقت انسان را
خبر از آفرینش خلیفه خدا در زمین، و پاسخ به سؤال فرشتگان (13)
بهگونهای قرار داده تا بتواند به عنوان نماینده خدا در زمین باشد.
خداوند قبل از آن که آدم علیهالسلام پدر انسانها را به عنوان نماینده خدا در زمین بیافریند، این موضوع بسیار مهم را به فرشتگان خبرداد. فرشتگان با شنیدن این خبر سؤالی نمودند که ظاهری اعتراضگونه داشت و عرض کردند:
«پروردگارا! آیا کسی را در زمین قرار میدهی که :
1 فساد را به راه میاندازد
2 و خونریزی میکند
این ما هستیم که تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهکار میدهی نه به ما که پاک و معصوم هستیم؟»
خداوند در پاسخ به سؤال آنها فرمود: «من حقایقی را
(14) راز آفرینش انسان
میدانم که شما نمیدانید» .(1)
خداوند همه حقایق، اسرار و نامهای همهچیز (و استعدادها و زمینههای رشد و تکامل در همه ابعاد) را به آدم علیهالسلام آموخت. و آدم علیهالسلام همه آنها را شناخت .
آنگاه خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمایش آنها قرارداد و به آنها فرمود: «اگر راست میگویید که لیاقت نمایندگی خدا را دارید، نام اینها را به من خبر دهید، و استعداد و شایستگی خود را برای نمایندگی خدا در زمین، نشان دهید».
خبر از آفرینش خلیفه خدا در زمین، و پاسخ به سؤال فرشتگان (15)
فرشتگان (دریافتند که لیاقت و شایستگی، تنها با عبادت و تسبیح و حمد به دست نمیآید، بلکه علم و آگاهی پایه اصلی لیاقت است از این رو) با عذرخواهی
1) 30 / بقره .
به خدا عرض کردند: «خدایا! تو پاک و منزّه هستی، ما چیزی جز آنچه تو به ما آموختهای نمیدانیم، تو دانا و حکیم میباشی». (1)
به این ترتیب فرشتگان که به لیاقت و برتری آدم علیهالسلام نسبت به خود پی برده و پاسخ سؤال خود را قانع کننده یافتند، به عذرخواهی پرداخته، و دریافتند که خداوند میخواهد موجودی به نام آدم علیهالسلام بیافریند که سمبل رشد و تکامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودی او به گونهای آفریده شده که لایق مقام نمایندگی خدا است(2)
(16) راز آفرینش انسان
«ای انسان! ای آفریده راست قامت، ای پدیده نگاهداری شده در تاریکیهای رحمهای مادران و قرارداده شده در پردههای تو در تو! آغاز آفرینش تو از گِل و لای بود، و سپس در جایگاه آرامی نهاده شدی تا زمانی مشخصّ و سرآمدی تعیین شده. و آنگاه که در شکم مادرت حرکت میکردی، نه دعوتی را میتوانستی پاسخ دهی، و نه صدایی را میشنیدی سپس تو را از قرارگاهت بیرون کردند و به خانهای آوردند که آن را ندیده بودی و راههای سودش را نمیدانستی، سپس چه تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد؟ و به هنگام نیاز جایگاههای طلب کردن و خواستن را به تو شناساند؟ هرگز، آن کس که در توصیف پدیدهای با شکل و اندازه و ابزار مشخص درمانده باشد بدون تردید از وصف پروردگارش ناتوانتر و از شناخت
شگفتی آفرینش انسان در نهجالبلاغه (17)
خدا با حدّ و مرز پدیدهها دورتر است. (1)
«...سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمتهای گوناگون زمین، از قسمتهای سخت و نرم، شور و شیرین، گِردآورد، آب بر آن افزود تا گِلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید، آن را خشکانید تا محکم شد، خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی شایسته اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضا و جوارحی بخشید، که در خدمت او
(18) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه ترجمه دشتی، خطبه 163 ص 309 .
باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کارگیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد، و حواس چشایی و بویایی و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف در اختیار او قرارداد. انسان را مخلوطی از رنگهای گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاجهای گوناگون، گرمی، سردی، تری و خشکی، قرارداد. سپس از فرشتگان خواست تا آنچه در عُهده دارند انجام دهند و عَهدی را که پذیرفتهاند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند و او را بزرگ بشمارند، و فرمود: «بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان» (1)غرور و خودبزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود، و
شگفتی آفرینش انسان در نهجالبلاغه (19)
1) 34 / بقره .
آفرینش انسان از خاک را پَست شمرد...
خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی، و برای کامل شدن آزمایش، و تحقق وعدهها به او مهلت داد و فرمود: «تا روز رستاخیز مهلت داده شدهای».
سپس خداوند آدم را در خانهای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود. جایگاه او را أمن و أمان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند.
پس شیطان او را فریب داد، بدان علّت که از زندگی آدم در بهشت و همنشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم علیهالسلام یقین را به تردید، و عزمِ استوار را به گفتههای ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد. آنگاه خدای سبحان دَرِ توبه را بر روی آدم گشود و کلمه رحمت بر زبان او جاری ساخت و به او وعده بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین خانه آزمایشها و مشکلات، فرود آورد، تا ازدواج کند و
(20) راز آفرینش انسان
فرزندانی پدید آورد، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید».(1)
«... مگر انسان، همان نطفه و خون نیمبند نیست که خدا او را در تاریکیهای رَحِم و غلافهای تو در تو، پدید آورد؟ تا به صورت جنین درآمد، سپس کودکی شیرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانی رسیده گردید، سپس او را دلی فراگیر و زبانی گویا، و چشمی بینا عطا فرمود تا عبرتها را درک کند، و از بدیها بپرهیزد و آنگاه که جوانی در حدّ کمال رسید، و بر پای خویش استوار ماند، گردنکشی آغاز کرد، و روی از خدا گرداند، و در بیراهه گام نهاد، در هواپرستی غرق شد، و برای به دست آوردن لذّتهای دنیا تلاش فراوان کرد، و سرمست شادمانی دنیا شد، هرگز نمیپندارد مصیبتی پیش آید !
شگفتی آفرینش انسان در نهجالبلاغه (21)
1) نهجالبلاغه ترجمه دشتی، خ 1، ص 37 .
و بر اساس تقوا فروتنی ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در این آزمایش چند روزه، مرگ او را میرباید، او را که در دلِ بدبختیها، اندکی زندگی کرده و آنچه را که از دست داده عوضی به دست نیاورده است، و آنچه از واجبات را که ترک کرد، قضایش را به جا نیاورد، که درد مرگ او را فراگرفت، روزها در حیرت و سرگردانی، و شبها با بیداری و نگرانی میگذرانند». (1)
«علّت تفاوتهای میان مردم، گوناگونی سرشت آنان است ؛ زیرا آدمیان در آغاز، ترکیبی از خاک شور و شیرین، سخت و نرم، بودند، پس آنان به میزان درک بودن خاکشان با هم نزدیک و به اندازه دوری آن از هم دور و متفاوتند.
یکی زیباروی و کم خرد، دیگری بلند قامت و کم همّت، یکی زشت روی و
(22) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه ترجمه دشتی، خ 83، ص 139 .
نیکوکار، دیگری کوتاه قامت و خوش فکر، یکی پاک سرشت و بداخلاق، دیگری خوش قلب و آشفته عقل، و آن دیگری سخنوری دل آگاه است». (1)
در آیات پیش سخن از حیات و مرگ و آفرینش دگرباره در آستانه رستاخیز برای حسابرسی و پاداش و کیفر بود و اینک در این آیات قرآن به آفرینش انسان پرداخته و در این مورد میفرماید:
وَ لَقَدْ خَلَقْن-َا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ
و ما انسان را از خاک خشکیدهای که به هنگام برخورد با چیزی صدا میدهد آفریدیم.
موضوع آفرینش انسان (23)
1) نهجالبلاغه ترجمه دشتی خ 234 ص 471 .
این دیدگاه بیشتر مفسران از جمله «اِبْن عبّاس» در تفسیر آیه است، امّا به باور «ضَحّاک» منظور این است که خدا انسان را از خاکی خشک که به ریگ مخلوط بود پدید آورد.
و به باور «مُجاهِد» و «کَسائی» منظور این است که: خدا انسان را از خاکی بدبو آفرید.
مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ.
از گل تیرهرنگ و متغیّر که بسان ذوب طلا و نقره به قالب ریخته شود، درست همان گونه صورت آدم آفریده شد. «اِبْن عبّاس» میگوید: منظور این است که از خاک مربوط آفریده شد.
و از دیدگاه «سیبَوَیه» از خاک مصوّر.
(24) راز آفرینش انسان
فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ:(1)
پس هنگامی که آن را [ توازن بخشیدم و] درست کردم و از روح خود در [ کالبد] او دمیدم، در برابرش به سجده درآیید.
در آیه مورد بحث میافزاید:
فَإِذا سَوَّیْتُهُ
پس هنگامی که آفرینش او تمام شد و کامل گردید...به باور پارهای هنگامی که چهرهاش را توازن بخشیدم...
وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی
و از روح خود در کالبد آن دمیدم...
موضوع آفرینش انسان (25)
1) 29 / حجر .
در آیه شریفه روح انسان را به ذات پاک خود اضافه میکند و از روح خود عنوان میسازد، که این بیان به منظور نشان دادن مقام والا و موقعیت شکوهبار انسان است.
«فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ: آن گاه در برابرش به سجده درآیید».
«فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ:(1)پس فرشتگان [ به فرمان خدا[ یکسره [ در برابر او] سجده کردند».
در آیه مورد بحث میفرماید:
«فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ:پس فرشتگان به فرمان خدا یکسره در برابر او به سجده درآمدند».
(26) راز آفرینش انسان
1) 30 / حجر .
«سیبَوَیه» در تفسیر آیه میگوید: در این آیه دو تأکید آمده است تا موضوع را بهتر و قویتر بیان کند.
امّا «مُبَرَّد» بر آن است که یک تأکید آمده است و واژه «اَجْمَعُونَ» بیانگر گرد آمدن آنان در سجده است.
و «زَجّاج» میگوید: دیدگاه نخست بهتر است؛ چرا که واژه «اَجْمَعُونَ» حال نیست.
«إِلاّ إِبْلِیسَ أَبی أَنْ یَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ:(1)جز ابلیس که سر باز زد از این که با سجدهکنندگان باشد» .
در ادامه سخن در این مورد میافزاید:
موضوع آفرینش انسان (27)
1) 31 / حجر .
و تنها ابلیس خودداری ورزید و سر باز زد که به همراه سجدهکنندگان باشد و به احترام آدم در برابر بارگاه خدا و در آستانه او سر به سجده گذارد.
یادآوری میگردد که در مورد ماهیت «اِبلیس» که از فرشتگان بود یا از جنّیان، در سوره بَقَرَه دیدگاهها را آوردیم و دیگر نیازی به تکرار بحث نیست.(1)
«قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلاّ تَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ:(2)[ خدا] فرمود: ای ابلیس، تو را چه شده است که از سجدهکنندگان نیستی؟»
«زَجّاج» میگوید منظور این است که: چه چیز تو را از این که سجده کنی باز داشت؟
با این بیان خدا او را مورد اهانت و بازخواست قرار داد و تحقیر فرمود،
(28) راز آفرینش انسان
درست همان گونه که در آیه دیگری در مورد دوزخیان تیرهبخت میفرماید: قالَ اخْسَئُوا فیها وَ لا تُکَلِّمُونِ.(1)
بروید و در آن شعلههای سرکش آتش گم شوید و با من سخن مگویید!
به باور «زَجّاج» این گفتار را پارهای از فرستادگان خدا به ابلیس گفتند، نه خود او، چرا که ذات پاک او به هنگامه تکلیف موجودات مکلّف، با آنان جز به وسیله واسطه سخن نمیگوید.
«قالَ لَمْأَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ:(2)
گفت: من چنین نیستم که برای بشری که تو او را از گلی خشک [ برگرفته و] از لجنی سیاه و بویناک آفریدهای سجده کنم» .
موضوع آفرینش انسان (29)
«قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ:(1)[ خدا] فرمود: پس از این [ جایگاه و موقعیت[ بیرون رو که تو راندهشدهای» .
و آن موجود سرکش و پرغرور، با گستاخی شرمآوری پاسخ داد: پروردگارا، زیبنده من نیست که در برابر انسانی که او را از گل خشک و بدبو و دگرگونشدهای آفریدهای، سر سجده فرود آورم؛ چرا که من از او برترم و شرافت من بیشتر است .
و بدین سان با گرفتار آمدن به دام غرور و غفلت، از یاد برد که شرافت و برتری و ملاک و معیار عظمت و کرامت و کمال به اندیشه و عقیده و عملکرد شایسته و عادلانه و خداپسندانه است و نه به اصل و ریشه و ارزشهای ظاهری.
(30) راز آفرینش انسان
1) 34 / حجر .
و به خاطر گرفتار آمدن به این سرکشی و غرور بود که از موقعیت و جایگاه خویش سقوط کرد و پیام آمد که:
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ.
اینک که چنین است از بهشت پرطراوت و زیبا بیرون شو؛ چرا که تو راندهشده بارگاه خدا هستی.
«اَبومُسْلم» میگوید: منظور این است که اینک که چنین گستاخی کردی از آسمان بیرون رو.
و به باور برخی دیگر، منظور این است که شیطان بدین وسیله از زمین خارج گردد و در دریاها زندگی کند و از آن پس ورود او به زمین بسان ورود دزد در جای ممنوع است.
«جُبّائی» بر آن است که واژه «رَجیم» به مفهوم سنگسار شده است و منظور
موضوع آفرینش انسان (31)
آیه این است که: هان ای شیطان! اگر دگرباره بخواهی به آسمان باز گردی، به وسیله شهابهایی که شیطانها به وسیله آنها هدف قرار میگیرند، سنگسار خواهی شد. (1)
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ :(2)و بیگمان، ما انسان را از چکیدهای از گلی تیره آفریدیم».
«ثُمَجَعَلْناهُنُطْفَةًفِیقَرارٍمَکینٍ»(3)
آنگاه او را [به صورت] نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم.
«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً
(32) راز آفرینش انسان
فَکَسوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ اَنْشَأْناهُ خَلْقاً آَخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ»(1)
سپس آن نطفه را به صورت خون بستهای درآوردیم؛ و از پی آن، آن خون بسته را به صورت پارهگوشتی پدیدار ساختیم؛ و در مرحله بعد، آن پاره گوشت را استخوانهایی گردانیدیم؛ پس از آن،بر آن استخوانها گوشتی فروپوشاندیم؛ و سرانجام [با دمیدن روح] او را به صورت آفریدهای دیگر پدید آوردیم؛ پس با برکت [و خجسته]است آن خدایی که نیکوترین آفرینندگان است.
«سُلالَه»: خلاصه و عصارهای است که از چیزی برگزیده و گرفته میشود.
«نُطفه»: در اصل به مفهوم آب اندک است و گاه به آب بسیار گفته میشود.
«قَرارمَکین»:«جایگاهاستوار»و«قرارگاهامن»کهدراینجامنظور«رَحِم» میباشد.
موضوع آفرینش انسان (33)
1) 14 / مؤمنون .
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی وَ ما اُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَلیلاً:(1)از تو درباره « روح » سؤال میکنند ، بگو : روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است؟» .
مفسران بزرگ در گذشته و حال پیرامون معنی روح و تفسیر این آیه سخن بسیار گفتهاند و ما نخست به معنی روح در لغت ، سپس به موارد استعمال آن در قرآن و بعد به تفسیر آیه و روایاتی که در این زمینه وارد شده است میپردازیم :
1 « رُوح » ازنظر لغت در اصل به معنی « نَفس » و « دویدن » است ، بعضی تصریح کردهاند که روح و ریح ( باد ) هر دو از یک معنی مشتق شده است و اگر
(34) راز آفرینش انسان
1) 85 / اسرا .
روح انسان که گوهر مستقل مجردی است به این نام نامیده شده به خاطر آن است که از نظر تحرک و حیاتآفرینی و ناپیدا بودن همچون نفس و باد است ، این از نظر معنی لغوی .
2 موارد استعمال آن در قرآن بسیار متنوع است :
گاهی به معنی روح مقدسی است که پیامبران را در انجام رسالتشان تقویت میکرده ، مانند آیه 253 / بقره « وَ اتَیْنا عیسَی بْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ اَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ : ما دلایل روشن در اختیار عیسی بن مریم قراردادیم و او را با روح القُدْس تقویت نمودهایم » .
گاه به نیروی معنوی الهی که مؤمنان را تقویت میکند اطلاق شده ، مانند آیه 22 / مجادله « اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الاِْیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ : آنهاکسانی هستندکه خدا ایمان را در قلبشان نوشته و به روح الهی تأییدشان کرده است » .
روح چیست ؟ (35)
زمانی به معنی « فرشته مخصوص وحی » آمده و با عنوان « اَمین » توصیف شده ، مانند 193 و 194 / شعراء « نَزَّلَ بِهِ الرُّوحُ الاَْمینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ: این قرآن را رُوحُالاَْمینْ برقلب تونازلکرد تاازانذارکنندگان باشی ».
و گاه بهمعنی فرشتهبزرگی از فرشتگان خاص خدا یا مخلوقی برتر از فرشتگان آمده ، مانند « تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ: (1)در شبقدر فرشتگان و روح، بهفرمان پروردگارشان برای تقدیر امور نازل میشوند » و در ( 38/نبأ )نیزمیخوانیم:« یَوْمَیَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفّا: در روز رستاخیز روح و فرشتگان در یک صف قیام میکنند » .
و گاه به معنی قرآن یا وحی آسمانی آمده است مانند « وَ کَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ
(36) راز آفرینش انسان
1) 4 / قدر .
رُوحا مِنْ اَمْرِنا : (1)اینگونه وحی به سوی تو فرستادیم ، روحی که از فرمان ما است » .
و بالاخره زمانی هم به معنی روح انسانی آمده است ، چنانکه در آیات آفرینش آدم میخوانیم : « ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ: (2)سپس آدم را نظام بخشید و از روح خود در آن دمید ».
و همچنین « فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ : (3)هنگامی که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روحم در او دمیدم برای او سجده کنید » .
روح چیست ؟ (37)
3 اکنون سخن در ایناست که منظور از روح در آیه مورد بحث چیست ؟ اینکدامروحاستکهجمعیکنجکاو ازآن سؤال کردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ آنها فرمود : « روح از امر پروردگار من است و شما جز دانش کمی ندارید ؟ » .
از مجموع قرائن موجود در آیه و خارج آن چنین استفاده میشود که پرسش کنندگان از حقیقت روح آدمی سؤال کردند ، همین روح عظیمی که ما را از حیوانات جدا میسازد و برترین شرف ما است و تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه میگیرد و به کمکش زمین و آسمان را جولانگاه خودقرار میدهیم ، اسرار علوم را میشکافیم و به اعماق موجودات راه مییابیم ، میخواستند بدانند حقیقت این اعجوبه عالم آفرینش چیست ؟
و از آنجا که روح ، ساختمانی مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیراز اصول حاکم برماده و خواص فیزیکی و شیمیایی آناست، پیامبر صلیاللهعلیهوآله
(38) راز آفرینش انسان
مأمور میشود در یک جمله کوتاه و پرمعنی بگوید : « روح ، از عالم امر است یعنی خلقتی اسرارآمیز دارد » .
سپس برای اینکه از این پاسخ تعجب نکنند ، اضافه میکند ، بهره شما از علم و دانش بسیار کم و ناچیز است ، بنابراین چه جای شگفتی که رازهای روح را نشناسید ، هرچند از همهچیز به شما نزدیکتر است ؟
در تفسیر عیاشی از امام باقر و امام صادق چنین نقل شده که در تفسیر آیه « یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحُ » فرمود : « اِنَّما الرُّوحُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِه ، لَهُ بَصَرٌ وَ قُوَّةٌ وَ تَأْییدٌ ، یَجْعَلُهُ فی قُلُوبِ الرُّسُلِ وَالْمُؤْمِنینَ : روح از مخلوقات خداوند است بینایی و قدرت و قوت دارد ، خدا آن را در دلهای پیغمبران و مؤمنان قرار
روح چیست ؟ (39)
میدهد » .(1)
در حدیث دیگری از یکی از آن دو امام بزرگوار نقل شده که فرمود : « هِیَ مِنَ الْمَلَکُوتِ مِنَ الْقُدْرَةِ : روح از عالم ملکوت و از قدرت خداوند است » (2)
«وَ اِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ اِنّی خالِقٌ بَشَرا مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسْنُونٍ :(3)بهخاطر بیاور هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشر را از گِل خشکیدهای که از گِل بدبویی گرفته شده بود خلق میکنم» .
(40) راز آفرینش انسان
«فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ:(4)هنگامی که کار آن
را به پایان رسانیدم و در او از روح خود ( یک روح شایسته و بزرگ ) دمیدم همگی برای او سجده کنید».
جالب اینکه از این آیه به خوبی استفاده میشود که انسان از دو چیز مختلف آفریده شده که یکی در حدّ اعلای عظمت و دیگری ظاهرا در حدّ ادنی از نظر ارزش .
جنبه مادی انسان را گِل بدبوی تیره رنگ ( لجن ) تشکیل میدهد و جنبه معنوی او را چیزی که به عنوان روح خدا از آن یاد شده است .
البته خدا نه جسم دارد و نه روح و اضافه روح به خدا به اصطلاح « اضافه تشریفی »است و دلیل بر این استکه روحی بسیار پرعظمت در کالبد انسان دمیده
«گِل تیره» و «روح خدا» (41)
شده ، همانگونه که خانه کعبه را به خاطر عظمتش « بَیْتُ اللّهِ » میخوانند و ماه
مبارک رمضان را بهخاطر برکتش « شَهْرُ اللّهِ » ( ماه خدا ) مینامند و همین دلیل قوس صعودی این انسان آنقدر بالا است که به جایی میرسد که جز خدا نبیند و قوس نزولیش آنقدر پایین است که از چهارپایان هم پایینتر خواهد شد « بَلْ هُمْ اَضَلُّ » و این فاصله زیاد میان « قوس صعودی » و « نزولی » خود دلیل بر اهمیت فوقالعاده این مخلوق است .
«فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ:(1) فرشتگان همگی و بدون استثناء سجدهکردند» .
«اِلاّ اِبْلیسَ اَبی اَنْ یَکُونَ مَعَ السّاجِدینَ:(2) جز ابلیس که ابا کرد از این که باسجدهکنندگان باشد» .
1 30 / حجر .
2 31 / حجر .
(42) راز آفرینش انسان
«قالَ یا اِبْلیسُ مالَکَ اَلاّ تَکُونَ مَعَ السّاجِدینَ:(1)( خداوند ) فرمود : ای ابلیس چرا با سجدهکنندگان نیستی» .
«قالَ لَمْ اَکُنْ لاَِسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسْنُونٍ:(2)گفت : من هرگز برای بشری که او را از خاک خشکیدهای که از گِل بدبویی گرفته شده است آفریدهای سجده نخواهم کرد» .
«گِل تیره» و «روح خدا» (43)
انسان از جهات مختلف، موضوع علوم گوناگون قرار میگیرد: روانشناسی، جامعهشناسی، تاریخ، اخلاق، طب و حتی فیزیولوژی و بیولوژی، علومی هستند که هر یک، وجود انسان را از نظر خاصی مورد بحث قرار میدهد. ما در این جا به بحث درباره انسان میپردازیم از این نظر که انسان موجودی است کمالپذیر: و درباره کمال نهایی و راه رسیدن به آن گفتگو میکنیم و میکوشیم از راه تأمل در وجود خویش و یافتن عواملی که در فطرت ما برای سیر و وصول به هدف اصلی نهاده شده است، و شناختن کششهایی که به سوی آرمانهای بلند انسانی وجود دارد، و همچنین روابطی که وجود ما را با دیگران میپیوندد و به ما امکان میدهد که با استفاده از آنها و کوشش در راه تحکیم و تقویت آنها خود را
(44) راز آفرینش انسان
نیرومندتر و برای ترقی و تکامل آمادهتر سازیم، راه بهرهبرداری هرچه بیشتر و هرچه بهتر از نیروهای درونی و امکانات بیرونی را برای رسیدن به کمال و سعادت حقیقی بشناسیم ؛ که به یاری خدای متعال، گامی در راه تکامل خود و دیگران برداریم.
بنابراین، موضوع بحث عبارت است از «انسان از این نظر که موجودی است کمالپذیر». و هدف و فایده آن عبارت است از «شناختن کمال حقیقی و راه رسیدن به آن». و اسلوب آن عبارت است از «بررسیِ بینشهای درونیِ خویش برای بازشناختن خواستها و کششهایی که در وجود ما برای کمال نهاده شده، و عواملی که ما را در راه رسیدن به آن کمک میکند، و راهنمایان و موانع رسیدن
مقدمه (45)
به تکامل را معرفی میکنیم». (1)و برای اثبات مطلب سعی شده بیشتر از آیات قرآن و دلایل ساده عقلی با استفاده از منابع معتبر و سطح فهم عموم استفاده کنم .
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرا مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ ءَاذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اوُلآئِکَ کَالاَْنْعمِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلآئِکَ هُمُ الْغفِلُونَ:(2)به طور مسلم گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ
(46) راز آفرینش انسان
آفریدیم ، آنها دلها ( عقلها )یی دارند که با آن ( اندیشه نمیکنند و ) نمیفهمند و
چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند ، آنها همچون چهارپایانند ، بلکه گمراهتر اینان همانا غافلانند ( زیرا با اینکه همه گونه امکانات هدایت دارند بازهم گمراهند )» .
« ذَرَأْنا » ازمادّه « ذَرْء » ( بر وزن زرع ) در اینجا به معنی خلقت و آفرینش است ، ولی در اصل به معنی پراکنده ساختن و منتشر نمودن آمده ، چنانکه در قرآن میخوانیم « تَذْرُوهُ الرِّیاحُ : بادها آن را پراکنده میکنند » ( 45 / کهف ) و از آنجا که آفرینش موجودات موجب انتشار و پراکندگی آنها در روی زمین میگردد ، این کلمه به معنی خلقت آفرینش نیز آمده است .
و در هر حال اشکال مهمی که در اینجا پیش میآید این است که چگونه خداوند میفرماید : « ما بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم » ، مگر نه این
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (47)
است که در جای دیگر میخوانیم « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ » (1)که مطابق آن همه جن و انس تنها برای پرستش خدا و ترقی و تکامل و سعادت آفریده شدهاند ، به علاوه این تعبیر بوی جبر در آفرینش و خلقت میدهد و به همین جهت بعضی از طرفداران مکتب جبر همچون « فخر رازی » برای اثبات مذهب خود با آن استدلال کردهاند .
ولی اگر آیات قرآن را کنار هم قرار داده مورد بررسی قرار دهیم و گرفتار استنباطهای سطحی و زودگذر نشویم ، پاسخ این سؤال ، هم در خود آیه نهفته شده و در آیات دیگر به وضوح دیده میشود به طوری که محلّی برای سوء استفاده افراد باقی نمیگذارد .
(48) راز آفرینش انسان
1) 56 / ذاریات .
زیرا اولاً : این تعبیر درست به آن میماند که شخص نجار بگوید قسمت زیادی از این چوبهایی را که فراهم ساختهام برای تهیه درهای زیبا است و قسمت زیاد دیگری برای سوزاندن و افروختن آتش ، چوبهایی که صاف و محکم و سالمند در قسمت اول مصرف میکنم و چوبهای ناصاف و بدقواره و سست و تکه پاره را در قسمت دوم ، در حقیقت نجار دو گونه هدف دارد ، یکی هدف اصلی و دیگری هدف تبعی ، هدف اصلی او ساختن در و پیکر و ابزار خوب است و تمام کوشش و تلاش او را در همین راه مصرف میشود ، ولی هنگامی که ببیند چوبی بهدرد این کار نمیخورد ، ناچار آن را برای سوزاندن کنار میگذارد ، این هدف تبعی است نه اصلی .
تنها تفاوتی که این مثال با مورد بحث ما دارد این است که تفاوت چوبها با یکدیگر اختیاری نیست ، ولی تفاوت انسانها بستگی بهاعمال خودشاندارد و .
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (49)
در اختیار خود آنها است
بهترین گواه برای این سخن صفاتی است که برای گروه جهنمیّان و بهشتیان در آیه فوق میخوانیم که نشان میدهد اعمال خودشان سرچشمه این گروهبندی میباشد .
و به تعبیر دیگر خداوند طبق صریح آیات مختلف قرآن همه را پاک آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار همگی گذاشته است ولی گروهی با اعمال خویش خود را نامزد دوزخ میکنند و سرانجامشان شوم و تاریک است و گروهی با اعمال خود ، خود را نامزد بهشت میسازند و عاقبت کارشان خوشبختی و سعادت است .
سپس صفات گروه دوزخی را در سه جمله خلاصه میکند : نخست اینکه « آنها قلبهاییدارند کهباآن درک و اندیشه نمیکنند »( لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها ) .
(50) راز آفرینش انسان
قلب در اصطلاح قرآن به معنی روح و فکر و نیروی عقل است یعنی با اینکه استعداد تفکر دارند و همچون بهائم و چهارپایان فاقد شعور نیستند در عین حال از این وسیله سعادت بهره نمیگیرند و فکر نمیکنند ، در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمینمایند و این وسیله بزرگ رهایی از چنگال هر گونه بدبختی را بلااستفاده در گوشهای از وجودشان رها میسازند .
دیگر اینکه « چشمهای روشن و حقیقتبین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمینگرندوهمچون نابینایان ازکنارآنهامیگذرند » (وَلَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).
سوم اینکه « با داشتن گوش سالم ، سخنان حق را نمیشنوند » و همچون کران خودرااز شنیدن حرفحق محروممیسازند ( وَ لَهُمْ ءَاذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها ) .
« اینها در حقیقت همچون چهارپایانند » چرا که امتیاز آدمی از چهارپایان در فکر بیدار و چشم بینا و گوش شنوا است که متأسفانه آنها
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (51)
همه را از دست دادهاند ( اوُلآئِکَ کَالاَْنْعمِ ) .
« بلکه آنها از چهارپایان گمراهتر و پستتر میباشند » ( بَلْ هُمْ اَضَلُّ ) .
چراکه چهارپایان دارای این استعدادها و امکانات نیستند ، ولی آنها با داشتن عقل سالم و چشم بینا و گوش شنوا امکان همه گونه ترقی و تکامل را دارند ، اما بر اثر هوا پرستی و گرایش به پستیها این استعدادها را بلااستفاده میگذارند و بدبختی بزرگ آنان از همین جا آغاز میگردد .
« آنها افراد غافل و بیخبری هستند » و به همین جهت در بیراهههای زندگی سرگردانند ( اوُلآئِکَ هُمُ الْغفِلُونَ ) .
چشمه آب حیات کنار دستشان است ، ولی از تشنگی فریاد میکشند ، درهای سعادت در برابر رویشان باز است ، اما حتی به آن نگاه نمیکنند .
از آنچه در بالا گفته شد روشن میشود که آنها با دست خود وسایل
(52) راز آفرینش انسان
بدبختی خویش را فراهم میسازند و نعمتهای گرانبهای « عقل » و « چشم » و « گوش » را به هدر میدهند، نه اینکه خداوند اجبارا آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.(1)
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَطَیِّبَةً فیجَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَاللّهِاَکْبَرُذلِکَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظیمُ:(2)خداوند به مردان و زنان باایمان باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر ( درختان ) آنها جاری هستند، جاودانه در آن خواهند ماند و مسکنهای پاکیزهای در بهشتهای عدن ( نصیب آنها ساخته ) و رضا ( و خشنودی ) خدا ( از همه اینها ) برتر است و پیروزی بزرگ همین است» .
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (53)
«عَدْن» در لغت به معنای اقامت و بقاء در یک مکان است و لذا به « مَعْدِن » که جایگاه بقای مواد خاصی است ، این کلمه اطلاق میشود ، بنابراین مفهوم « عَدْن » با خلود شباهت دارد ، ولی از آنجا که در جمله قبل به مسأله خلود اشاره شده چنین استفاده میشودکه جنّات عدن ، محل خاصیاز بهشت پروردگار است که بر سایر باغهای بهشت امتیاز دارد .
در احادیث اسلامی و کلمات مفسران این امتیاز به اَشکال مختلف بیان شده است ، در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین آمده که فرمود : « عَدْنٌ دارُ اللّهِ الَّتی لَمْ تَرَها عَیْنٌ وَ لَمْ یَخْطُرْ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ ، لا یَسْکُنُها غَیْرُ ثَلاثَةٍ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ : عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمی آن را ندیده و به فکر کسی خطور نکرده و تنها سه گروه در آن ساکن میشوند ؛ پیامبران ،
(54) راز آفرینش انسان
صدّیقان ( آنها که پیامبران را تصدیق و از آنها حمایت کردند ) و شهیدان » (1)
درکتاب « خصال » از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده: « مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَحْیا حَیاتی وَ یَمُوتُ مَماتی وَ یَسْکُنُ جَنَّتِی الَّتی واعَدَنِیَ اللّهُ رَبّی ، جَنّاتِ عَدْنٍ ... فَلْیُوالِ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ وَ ذُرِّیَّتَهُ علیهمالسلام مِنْ بَعْدِه : کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده ، در جنات عدن ساکن شود ، باید علی بن ابیطالب و فرزندان بعد از او علیهمالسلام را دوست دارد » (2)
1 تفسیر جوان، ج 8، ص 37 به نقل از « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (55)
ازاین حدیثروشنمیشودکهجناتعدن،باغهاییاستازبهشتکهپیامبر صلیاللهعلیهوآله
و جمعی از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد .
این مضمون در حدیث دیگری از علی نیز نقل شده که جنات عدن ، جایگاه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است .
سپس به نعمت و پاداش معنوی آنها اشاره کرده و میفرماید: « وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَکْبَرُ ... » .
هیچکس نمیتواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا از او، دست میدهد ، توصیف کند و به گفته بعضی از مفسران ، حتی گوشهای از این لذت روحانی از تمام بهشت و نعمتها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بیپایانش ، برتر و بالاتر است .
البتّه ما هیچ یک از نعمتهای جهان دیگر را نمیتوانیم در این قفس دنیا و زندگانی محدودش ، در فکر خود ترسیم کنیم ، تا چه
(56) راز آفرینش انسان
رسد به این نعمت بزرگ روحانی و معنوی .
البته ترسیم ضعیفی از تفاوتهای معنوی و مادی را در این دنیا میتوانیم در فکر خود مجسم کنیم ، مثلاً لذتی که از دیدار یک دوست مهربان و بسیار صمیمی بعد از فراق و جدایی ، به ما دست میدهد و یا احساس روحانی خاصیکه از درک یک مسأله پیچیده علمی که ماهها یا سالها به دنبال آن بودهایم ، برای ما حاصل میشود و یا جذبه روحانی نشاطانگیزی که در حالت یک عبادت خالص و مناجات آمیخته با حضور قلب ، به ما دست میدهد ، با لذت هیچ غذا و طعام و مانند آن از لذتهای مادی قابل مقایسه نیست .
در اینجا نیز روشن میشود آنها که میگویند : قرآن به هنگام شرح پاداش مؤمنان و نیکوکاران ، تنها روی نعمتهای مادی تکیه کرده و از جذبههای معنوی در آن خبری نیست ، در اشتباهند ، زیرا در جمله بالا رضایت خدا که مخصوصا
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (57)
با لفظ « نکره » بیان شده ، اشاره به گوشهای از خشنودی خدا است ، از همه نعمتهای مادی بهشت برتر شمرده شده و این نشان میدهد که تا چه حد آن پاداش معنوی پرارزش و گرانبها است .
البته دلیل این برتری نیز روشن است ، زیرا روح در واقع به مانند « گوهر » است و جسم همچون « صدف » ، و « روح » فرمانده است و « جسم » فرمانبر ، تکامل روح ، هدف نهاییاست و تکامل جسم ، وسیله است به همین دلیل تمام شعاعهای روح از جسم وسیعتر و دامنهدارتر میباشد و لذتهای روحی نیز قابل مقایسه با لذات جسمانی نیست ، همانگونه که آلام روحی به مراتب دردناکتر از آلام جسمانی است .(1)
(58) راز آفرینش انسان
1) تفسیر جوان، ج 8، ص 37 تا 39 .
«یأَیُّها الَّذینَ ءَامَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ اَیْدیکُمْ وَ رِماحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ اَلیمٌ(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید خداوند شما را به مقداری شکار که ( به نزدیکی شما میآیند و ) دستها و نیزههای شما به آنها میرسد ، میآزماید ، تا معلوم شود چه کسی از خدا به وسیله ایمان به غیب میترسد و هرکس بعد از آن تجاوز کند مجازات دردناکی خواهد داشت».
از تعبیر آیه چنین استفاده میشود که میخواسته به عنوان یک پیشبینی مردم را از جریانی که در پیش داشتند آگاه سازد و نیز معلوم میشود که وجود
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (59)
این همه شکار در دسترس مردم آنجا یک امر بیسابقه بوده است و این یک نوع
1) 94 / مائده .
آزمایش الهی برای مسلمانان محسوب میشده ، مخصوصا با توجه به نیازی که آنها به تهیه غذا از گوشت حیوانات داشتهاند و با توجه به اینکه این حیوانات به شکل وسوسهانگیزی دراطراف خیمهها و در گرداگرد آنها رفت و آمد داشتهاند ، تحمل محرومیّت از چنین غذای آماده آن هم در آن عصر و زمان و برای آن مردم میتوانست یک آزمایش بزرگ بوده باشد .
سپس به عنوان تأکید میفرماید : این جریان برای آن بوده است که افرادی که از خدا با ایمان به غیب میترسند ، از دیگران شناخته شوند ( لِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ ) .
همانطور که در جلد 1 « تفسیر نمونه » ، صفحه 356 ذیل آیه 143/ بقره گفته شده است منظور از تعبیر به « لنعلم » ( تا بدانیم ) یا « لیعلم » ( تا خدا بداند ) و امثال آن ، این نیست که خداوند چیزی را نمیدانسته و میخواهد بهوسیله آزمایش و
(60) راز آفرینش انسان
امتحان و عمل و تحقق خارجی بپوشانیم ، زیرا نیّتهای درونی و آمادگیهای اشخاص به تنهایی کافی برای تکامل و پاداش و کیفر نیست ، بلکه باید به صورت افعال خارجی پیاده شوند تا این آثار را داشته باشند (1)
«هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضیآ اَجَلاً وَ اَجَلٌ مُسَمّیً عِنْدَهُ ثُمَّ اَنْتُمْ تَمْتَرُونَ:(2)او کسی است که شما را از گل آفرید سپس مدّتی مقرر داشت ( تا انسان تکامل یا بد ) و اجل حتمی نزد او است ( و او از آن آگاه است ) با این همه شما ( مشرکان در توحید و یگانگی یا قدرت او ) تردید میکنید» .
«اَجَل» در اصل به معنی « مدّت معیّن » است و « قَضاء اَجَل » به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است ، اما بسیار میشود ، که به آخرین فرصت نیز اجل
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (61)
گفته میشود ، مثلاً میگویند « اَجَل دَیْن » فرارسیده است یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی رسیده است و این که به فرارسیدن مرگ نیز اَجَل میگویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است .
درست است که آفرینش ما از پدران و مادرانمان بوده است ، نه از خاک ولی چون آفرینش انسان نخستین از خاک و گل بوده است ، درست است که به ما نیز چنین خطابی بشود .
سپس به مراحل تکاملی عمر انسان اشاره کرده میگوید : « پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت انسان در روی زمین پرورش و تکامل پیدا کند : ثُمَّ قَضی اَجَلاً » .
(62) راز آفرینش انسان
«وَ ما تَأْتیهِمْ مِنْ ءَایَةٍ مِنْ ءَایتِ رَبِّهِمْ اِلاّ کانُوا عَنْها مُعْرِضینَ:(1)هیچ نشانه و آیهای از آیات پروردگارشان به آنها نمیرسد مگر این که از آن روی میگردانند» .
یعنی ابتدائیترین شرط هدایت و راهیابی که تحقیق و جستجوگری است در آنها وجود ندارد ، نه تنها شور و عشق یافتن حقّ در وجود آنان نیست که همانند تشنگانی که به دنبال آب میدوند در جستجوی حق باشند ، بلکه اگر چشمه آبی زلال بر در خانه آنها بجوشد صورت از آن برگردانده و اصلاً به آن نگاه نمیکنند ، حتی اگر این آیات از طرف پروردگار آنها باشد ( رَبُّهُمْ ) و به منظور تربیت و تکامل خود آنها نازل گردد .
1) 4 / انعام .
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (63)
این روحیه منحصر به دوران جاهلیّت و مشرکان عرب نبوده ، اَلاْآن هم بسیاری را میبینیم که در یک عمر شصت ساله حتی ، زحمت یک ساعت تحقیق و جستجو درباره خدا و مذهب به خود نمیدهند ، سهل است اگر کتاب و نوشتهای در این زمینه به دست آنها بیفتد بهآن نگاه نمیکنند و اگر کسی با آنها در اینباره سخن گوید ، گوش فرانمیدهند ، اینها جاهلان لجوج و بیخبری هستند که ممکن است گاهی در کسوت دانشمند ظاهر شوند.(1)
«...لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ لا رَیْبَ فیهِ الَّذینَ خَسِرُوآا اَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لایُؤْمِنُونَ:(2).. همه شما را به طور قطع در روز قیامت که در آن شک و تردیدی نیست مجتمع خواهد کرد، تنها کسانی که سرمایههای وجود خویش را از
(64) راز آفرینش انسان
دست دادند و گرفتار خسران شدند ایمان نمیآورند» .
قابل توجه اینکه آیه با سؤال و به اصطلاح استفهام تقریری که به منظور اقرار گرفتن از طرف میباشد شروع شده است و چون این مطلب هم از نظر فطرت مسلّم بوده و هم مشرکان به آن اعتراف داشتهاند که مالکیت عالم هستی متعلق به بتها نیست ، بلکه مربوط به خدا است ، بلافاصله خود او پاسخ سؤال را میگوید و این یک روش زیبا در طرح مسائل مختلف محسوب میشود. موضوع دیگراینکه برای معاد درجاهای دیگر از طرق مختلف از طریق قانون عدالت ، قانون تکامل،حکمت پروردگار ، استدلال شده است اما استدلال به رحمت ، استدلال تازهای است که در آیه به بالا مورد بحث قرار گرفته است .
در پایان آیه سرنوشت و عاقبت کار مشرکان لجوج اشاره کرده میگوید : « آنها که در بازار تجارت زندگی ، سرمایه وجود خود را از دست دادهاند به این
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (65)
حقایق ایمان نمیآورند : اَلَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ » (1)
چه تعبیر عجیبی ! گاهی انسان مال یا مقام ، یا یکی دیگر از سرمایههای خود را از دست میدهد در این موارد اگر چه زیان کرده است ولی چیزهایی را از دست داده است که جزء وجود او نبوده یعنی بیرون از وجود او است ، اما بزرگترین زیان که میتوان نام آن را زیان حقیقی گذاشت زمانی خواهد بود که انسان اصل هستی خود را از کف دهد و وجود خویش را ببازد.
دشمنان حق و افراد لجوج سرمایه عمر و سرمایه فکر و عقل و فطرت و تمام مواهب روحی و جسمی خویش را که میبایست در مسیر حق به کار گیرند و به تکامل شایسته خود برسند به کلّی از دست میدهند ، نه سرمایهای
(66) راز آفرینش انسان
1) 12 / انعام .
میماند و نه سرمایهدار .
این تعبیر در آیات متعددی از قرآن مجید آمده است و تعبیرات تکان دهندهای است که سرانجام دردناک منکران حق و گنهکاران آلوده را روشن میسازد .(1)
«وَ اِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ اِعْراضُهُمْ فَأِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقا فِی الاَْرْضِ أَوْ سُلَّما فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِایَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجهِلینَ:(2)و اگر اعراض آنها بر تو سنگین است چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزن یا نردبانی به آسمان بگذار ( و اعماق زمین و آسمانها را جستجو کن ) تا آیه ( و نشانه دیگری ) برای آنها بیاوری ( ولی بدان این لجوجان ایمان آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (67)
نمیآورند ) اما اگر خدا بخواهد آنها را ( اجبارا ) بر هدایت جمع خواهد کرد ( اما هدایت اجباری چه سود دارد ؟ ) پس هرگز از جاهلان نباش» .
«نَفَق» در اصل به معنی « نَقْب » و راههای زیرزمینی است و اگر به منافق گفته میشود نیز به تناسب این است که علاوه بر راه و روش ظاهری ، راه و روش مخفیانهای نیز برای خود دارد و «سُلَّم» به معنی نردبان است .
خداوند با این جمله به پیامبر خود میفهماند که هیچگونه نقصی در تعلیمات و دعوت و تلاش و کوشش تو نیست ، بلکه نقصاز ناحیه آنهااست ، آنها تصمیم گرفتهاند حق را نپذیرند . لذا هیچگونه کوششی اثر نمیبخشد ، نگران نباش .
ولی برای اینکه کسی توهّم نکند که خداوند قادر نیست آنها را وادار به تسلیم کند ، بلافاصله میفرماید : « اگر خدا بخواهد میتواند همه آنها را بر هدایت مجتمع کند یعنی وادار به تسلیم در برابر دعوت تو و اعتراف به حق و ایمان کند :
(68) راز آفرینش انسان
وَ لَوْ شآءَ اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی » .(1)
ولی روشن است که این چنین ایمان اجباری بیهوده است ، آفرینش بشر برای تکامل براساس اختیار و آزادی اراده میباشد ، تنها در صورت آزادی اراده است که ارزش « مؤمن » از « کافر » و « نیکان » از « بدان » و « درستکاران » از « خائنان » و « راستگویان » از « دروغگویان » شناخته میشود ، وگرنه در ایمان و تقوای اجباری هیچگونه تفاوتی میان خوب و بد نخواهدبود و این مفاهیم در زمینه اجبار ارزش خود را به کلّی از دست میدهند .
سپس میگوید : « اینها را برای این گفتیم که تو از جاهلان نباشی » یعنی : بیتابی مکن و صبر و استقامت را از دست مده و بیش از اندازه خود را به خاطر
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (69)
1) 35 / انعام .
کفر و شرک آنها ناراحت مکن و بدان راه همین است که تو میپیمایی ( فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجهِلینَ ) .(1)
«وَ اِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ءایتُهُ زادَتْهُمْ ایمنا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ: (2)مؤمنان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود ایمانشان افزوده میگردد».
مؤمنان دارای این صفت هستند که همواره در مسیر «تکامل» پیش میروند و لحظهای آرام ندارند.
نمو و تکامل یا مردهاست و یا درسراشیبی مرگ قرارگرفته، مؤمنان راستین ،
(70) راز آفرینش انسان
ایمانی زنده دارند ، که نهالش با آبیاری از آیات خدا روز به روز نمو بیشتر و گلها و شکوفهها و میوههای تازهتری پیدا میکند ، آنها همچنان مردگان زندهنما در جا نمیزنند و در یک حال رکود و یکنواختی مرگبار نیستند ، هر روز که نو میشود فکر و ایمان و صفات آنها هم نو میشود .(1)
«وَ اخَروُنَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحا وَ اخَرَ سَیِّئا عَسَی اللّهُ اَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ:(2)و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و اعمال صالح و ناصالحی را به هم آمیختند ، امید میرود که خداوند توبه آنها را بپذیرد ، خداوند غفور و رحیم است .
تعبیر به « عَسی » در آیه فوق که معمولاً در موارد امیدواری و احتمال
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (71)
پیروزی توأمبا احتمال عدم پیروزی گفته میشود، شاید به خاطر آن است که آنها را در میان بیم و امید و خوف و رجاء که دو وسیله تکامل و تربیت است ، قرار دهد .
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به « عَسی » اشاره به این باشد که علاوه بر توبه و ندامت و پشیمانی ، باید در آینده شرایط دیگری را انجام دهند و گذشته را با اعمال نیک خود جبران نمایند .
ولی با توجه به اینکه آیه را با بیان غفران و رحمت الهی تکمیل میکند ، جنبه امیدواری در آن غلبه دارد .(1)
«اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا وَعْدَ اللّهِ حَقّا اِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذینَ
(72) راز آفرینش انسان
1) تفسیر جوان، ج 8، ص 108 .
امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذینَ کَفَروُا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُروُنَ:(1)بازگشت همه بهسوی او است، خداوند وعده حقی فرموده، او خلق را آغاز کرد سپس آن را بازمیگرداند ، تا کسانی را که ایمان آوردند و عملصالح انجام دادند، به عدالت جزا دهد و برای کسانی که کافر شدند، نوشیدنی از مایع سوزان است و عذاب دردناکی به خاطر آنکه کفر میورزیدند».
با اینکه خداوند مکان و محلی ندارد و مخصوصا باتوجه به اینکه در این جهان نیز همهجا هست و از ما به ما نزدیکتراست، موجب شده که مفسران در تفسیر « اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا » در آیه فوق و آیات دیگر قرآن ، تفسیرهای گوناگون کنند .
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (73)
1) 4 / یونس .
اما آنچه بادقت در آیات قرآن به دست میآید ، این است که عالم حیات و زندگی همچون کاروانی است که از جهان عدم به حرکت درآمده و در مسیر بیانتهای خود به سوی بینهایت که ذات پاک خدا است ، پیش میرود ، هرچند مخلوقات محدودند و محدود هرگز بینهایت نخواهد شد ولی سِیر او به سوی تکامل نیز متوقف نمیگردد ، حتی پس از قیام قیامت ، باز این سِیر تکاملی ادامه مییابد .
قرآن میگوید : « یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدْحا : (1)ای انسان تو با تلاش و کوشش به سوی پروردگارت پیش میروی » .
و نیز میگوید : « یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعی اِلی رَبِّکِ :(2)ای روحی که
(74) راز آفرینش انسان
در پرتو ایمان و عمل صالح به سرحد آرامش و اطمینان رسیدهای ، به سوی پروردگارت بازگرد » .
و از آنجا که آغاز این حرکت از ناحیه آفریدگار شروع شده و نخستین جرقه حیات از او پدید آمده و این حرکت تکاملی نیز به سوی او است ، تعبیر به « رجوع » و بازگشت شده است .
خلاصه اینکه اینگونه تعبیرها علاوه بر اینکه اشاره به آغاز حرکت عمومی موجودات از ناحیه خدا است ، هدف و مقصود این حرکت را که ذات پاک او است ، نیز مشخص میکند .
و باتوجه به اینکه تقدیم کلمه « اِلَیْهِ » دلیل انحصار است ، روشن میشود که هیچ وجودی جز ذات پاک او نمیتواند مقصد حرکت تکاملی انسان باشد ، نه
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (75)
بتها و نه هیچ مخلوق دیگر ، زیرا همه اینها محدودند و مسیر انسان ،
یک مسیر نامحدود است .(1)
«قُلْ یا اَیُّهَا النّاسُ قَدْ جآءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِاهْتَدی فَاِنَّما یَهْتَدی لِنِفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ مآ اَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ:(2)بگو : ای مردم حق ازطرف پروردگارتان بهسراغ شما آمده، هرکس ( در پرتو آن ) هدایت یابد ، برای خود هدایت شده و هرکس گمراه گردد ، به زیان خود گمراه شده و من مأمور ( به اجبار ) شما نیستم» .
نخست بهعنوان یکدستور عمومی میفرماید: « به همه مردم بگو : از طرف پروردگارتان حق به سوی شما آمده است » این تعلیمات ، این کتاب آسمانی ، این
(76) راز آفرینش انسان
برنامه و این پیامبر ، همه حق است و نشانههای حق بودنش آشکار ( قُلْ یا اَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ) .
و با توجه به این واقعیت « هرکس در پرتو این حق هدایت شود ، به سود خود هدایت یافته و هرکس با عدم تسلیم در برابر آن ، راه گمراهی را برگزیند ، به زیان خود گامبرداشته » ( فَمَنِاهْتَدی فَاِنَّما یَهْتَدی لِنِفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها ) .
« و من مأمور و وکیل و نگاهبان شما نیستم » ( وَ ما اَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ ) ، یعنی نه وظیفه دارم که شما را به پذیرش حق مجبور کنم، چراکه اجبار درپذیرش ایمان معنی ندارد و نه اگر نپذیرفتید، میتوانم شما را از مجازات الهی حفظ کنم ، بلکه وظیفه من دعوت است و تبلیغ و ارشاد و راهنمایی و رهبری و اما بقیه بر عهده خود شما است که به اختیار خود راهتان را برگزینید .
آیه 108 علاوه بر اینکه باردیگر مسأله اختیار و آزادی اراده را تأکید میکند ،
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان) (77)
دلیلبرایناست که پذیرش حق در درجه اول به سود خود انسان است ، همانگونه که مخالفت با آن ، به زیان خود او است ، درواقع تعلیمات رهبران الهی و کتب آسمانی کلاسهایی است برای تربیت و تکامل انسانها ، نه موافقت با آن چیزی که بر عظمت خدا میافزاید و نه مخالفت با آن چیزی از جلال او میکاهد .(1)
«وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ فی سِتَّةِ اَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمآءِ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ اِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَالَّذینَ کَفَرُوآا اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ:(2)او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز ( شش دوران ) آفرید و عرش ( قدرت ) او بر آب قرار داشت ، ( به خاطر این آفرید ) تا
(78) راز آفرینش انسان
شما را آزمایش کند تا کدام یک عملتان بهتر است تو اگر بگویی شما بعد از مرگ برانگیخته میشوید مسلما کافران میگویند این سحر آشکاری است» .
دومین مطلبی که آیه فوق به آن اشاره میکند هدف آفرینش جهانهستی است ، همان هدفی که قسمت عمدهاش به « گل سرسبد این جهان » یعنی « انسان » بازمیگردد ، انسانی که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرارگیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود ، میفرماید : « این آفرینش با عظمت را به این خاطر قرارداد که شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل میکنید : لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً » .
آزمایشهای الهی برای کشف حال و پیبردن به وضع درونی و روحی و فکری افراد نیست ، بلکه به معنی پرورش دادن و تربیت نمودن است ( شرح این
هدف آفرینش جهان هستی (79)
موضوع ذیل آیه 155 سوره بقره جلد اول تفسیر نمونه صفحه 384 به بعد بیان شده است ) جالب این که این آیه ارزش هر انسانی را به « حُسْن » عمل او مربوط میداند ، نه به کثرت و فزونی عمل او و این نشان میدهد که اسلام در همه جا روی « کیفیّت » عمل تکیه میکند نه روی کثرت و کمیّت عمل .
درحدیثی درهمین موردازامامصادق چنین نقلشده: «لَیْسَیَعْنی اَکْثَرَ عَمَلاً وَ لکِنْ اَصْوَبَکُمْ عَمَلاً ، وَ اِنَّمَا الاِْصابَةُ خَشْیَةُ اللّهِ ، وَ النِّیَّةُ الصّادِقَةُ ، ثُمَّ قالَ اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اَشَّدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ ، الَّذی لا تُریدُ اَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ اَحَدٌ اِلاَّ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ : خداوند کثرت عمل را نمیخواهد بلکه درستی عمل را میخواهد و درستی عمل به آن است کهبا خداترسی و نیّت پاک توأم باشد ، سپس فرمود : نگهداری عمل از آلودگی به ریا و نیات نادرست مشکلتر از خود عمل است و عمل خالص عملی است که نخواهی هیچکس جز خدا
(80) راز آفرینش انسان
تو را به خاطر آن ستایش کند » .(1)
مطلبیبعدی که در این آیه بهآن اشاره شده مسأله « معاد » است که پیوند ناگسستنی با مسأله آفرینش جهان و بیان هدف خلقت دارد ، زیرا آفرینش جهان هدفش تکامل انسانها است و تکامل انسانها به خاطر آماده شدن برایزندگی در یک جهان وسیعتر و متکاملتر است ، لذا میگوید : « وَ لَئِنْ قُلْتَ اِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوآا اِنْ هذآا اِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ » .(2)
«اِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لاََمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ
هدف آفرینش جهان هستی (81)
وَالنّاسِ اَجْمَعینَ:(1)مگرآنچه پروردگارت رحمکند و برایهمین ( پذیرشرحمت و در سایه آن تکامل ) آنها را آفرید و فرمان پروردگارت قطعی است که جهنم را از ( سرکشان و طاغیان ) جن و انس پر خواهم کرد».
درباره هدف آفرینش در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره میکند ، از جمله « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ :(2)من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا پرستش کنند » یعنی در مکتب بندگی و عبادت « تکامل » یابند و به عالیترین
(82) راز آفرینش انسان
مقام انسانیّت در این مکتب برسند .
در جای دیگر میخوانیم : « اَلَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ
عَمَلاً : آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل میکنید » ( یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل ) سوره ملک آیه 2 .
و در آیه مورد بحث میفرماید : « وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ : برای پذیرش رحمت ، رحمتی آمیخته با هدایت و قدرت بر تصمیمگیری ، مردم را آفرید » .
همانگونه که ملاحظه میکنید ، همه این خطوط به یک نقطه منتهی میشود و آن « پرورش و هدایت و پیشرفت و تکامل انسانها » است که هدف نهایی آفرینش محسوب میشود .
هدفی که بازگشتش به خود انسان است ، نه به خدا ، زیرا او وجودی است بینهایت از تمام جهات و چنین وجودی کمبود در آن راه ندارد تا بخواهد با آفرینش خلق ، کمبود و نیازی را برطرف سازد .
در ذیل آیه ، فرمان مؤکد خداوند را دایر به پر کردن جهنم از جن و انس
هدف آفرینش جهان هستی (83)
میخوانیم ولی بدیهی است که این فرمان حتمی تنها یک شرط دارد و آن بیرون رفتن از دایره رحمت الهی و پشت پا زدن به هدایت و راهنمایی فرستادگان او است و به این ترتیب این آیه نه تنها دلیل بر مکتب جبر نخواهد بود ، بلکه تأکید مجددی است بر اختیار (1)
«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَوْلاآ اَنْ رَّءَا بُرْهنَ رَبِّه کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوآءَ وَ الْفَحْشآءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ: (2)آن زن قصد او را کرد و او نیز ، اگر برهان پروردگار را نمیدید ، قصد وی را مینمود ، این چنین کردیم تا بدی و فحشاء را از او دور سازیم ، چراکه او از بندگان مخلص ما بود».
(84) راز آفرینش انسان
قرآن مجید نجات یوسف را از این گرداب خطرناک که همسر عزیز بر سر راه او ایجاد کرده بود به خدا نسبت میدهد و میگوید : ما سوء و فحشاء را از یوسف برطرف ساختیم .
ولی با توجه به جمله بعد که میگوید او از بندگان مخلص ما بود این حقیقت روشن میشود که خداوند بندگان مخلص خود را هرگز در این لحظات بحرانی تنها نمیگذارد و کمکهای معنوی خود را از آنان دریغ نمیدارد ، بلکه با الطاف خفیه خود و مددهای غیبی که توصیف آن با هیچ بیانی ممکن نیست ، بندگان خود را حفظ میکند و این در واقع پاداشی است که خدای بزرگ به اینگونه بندگانمیبخشد، پاداشپاکی و تقوا و اخلاص .
ضمنا تذکر نکتهای نیز لازم است که در آیات فوق یوسف از بندگان مخلَص به صورت اسم مفعولی ذکر شده یعنی خالص شده ، نه به
هدف آفرینش جهان هستی (85)
صورت مخلِص به صورت اسم فاعلی که به معنی خالص کننده است .
دقت در آیات قرآن نشان میدهد که مخلِص ( به کسر لام ) بیشتر در مواردی به کار رفته است که انسان در مراحل نخستین تکامل و در حال خودسازی بوده است ، « فَاِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ :(1)هنگامی که بر کشتی سوار میشوند خدا را با اخلاص میخوانند » وَ ماآ اُمِرُوآا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ : (2)به آنها فرمان داده نشد مگر اینکه خدا را با اخلاص پرستش کنند » .
ولی مخلَص ( به فتح لام ) به مرحله عالی که پس از مدتی جهاد با نفس ، حاصل میشود گفته شده است ، همان مرحلهای که شیطان از نفوذ وسوسهاش در
(86) راز آفرینش انسان
انسان مأیوس میشود ، در حقیقت بیمه الهی میگردد ، « قالَ فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَاِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ : شیطان گفت به عزتت سوگند که همه آنها را گمراه میکنم مگر بندگان مخلصت را » .(1)
و یوسف به این مرحله رسیده بود که در آن حالت بحرانی ، همچون کوه استقامت کرد و باید کوشید تا به این مرحله رسید .(2)
«وَ عَلَیاللّهِ قَصْدُالسَّبیلِ وَ مِنْهاجائِرٌ وَ لَوْشاءَ لَهَدیکُمْ اَجْمَعینَ:(3)و بر خداست که راه راست را به بندگان نشان دهد ، امابعضی از راهها بیراهه است و اگر خدا بخواهد همه شما را ( به اجبار ) هدایت میکند ( ولی اجبار سودی ندارد )» .
هدف آفرینش جهان هستی (87)
« قَصْد » به معنی صاف بودن راه راست و بنابراین « قَصْدُ السَّبیل » به معنی راه راست میباشد ، راهی که انحراف و ضلالت در آن وجود ندارد .
خداوند انسان را با نیروهای مختلفی مجهز ساخته و استعدادهای گوناگونی به او داده تا در مسیر تکامل که هدف آفرینش است به او کمک کند و از این نظر همانند گیاهان و یا انواع جانداران است ، که نیروها و غرایز لازم برای رسیدن به این هدف در اختیارشان گذارده شده است ، با این تفاوت که انسان با اراده خود و آزادانه تصمیم میگیرد ، ولی حیوانات و گیاهان هدفدار به سوی هدفشان پیش میروند و قوس صعودی تکامل انسان نیز قابل مقایسه با جانداران دیگر نیست .
به این ترتیب از نظر خلقت و آفرینش و تکوین انسان را مجهز به عقل و استعداد و نیروهای لازم برای پیمودن این صراط مستقیم کرده است .
و از سوی دیگر ، خدا پیامبران را با وحی آسمانی و تعلیمات کافی و قوانین
(88) راز آفرینش انسان
مورد نیاز انسان فرستاده است ، تا از نظر تشریع ، راه را از چاه مشخّص کرده و با انواع بیانها او را تشویق به پیمودن این راه کنند و از مسیرهای انحرافی باز دارند.
و جالب اینکه خداوند در آیه فوق این امر را به عنوان فریضهای بر خود لازم شمرده و با کلمه « عَلَی اللّهِ » ( بر خدا لازم است ) از آن یاد کرده است که همانند آن را در آیات دیگر قرآن نیز میخوانیم « اِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی :(1)بر ما است که انسان را هدایت کنیم » .
اگر ما ، در وسعت مفهوم « عَلَی اللّهِ قَصْدُ السَّبیلِ » و مجموعه نیروهای مادی و معنوی که در آفرینش انسان و تعلیم و تربیت او به کار رفته دقیق شویم ،
هدف آفرینش جهان هستی (89)
1) 12 / لیل .
به عظمت این نعمت بزرگ که از همه نعمتها برتر است ، آگاه خواهیم شد .
سپس از آنجا که راههای انحرافی فراوان است ، به انسانها هشدار میدهد و میگوید : « بعضی از این راهها منحرف و بیراهه است » ( وَ مِنْها جائِرٌ ) .
و از آنجا که نعمت اختیار و آزادی اراده و انتخاب ، یکی از مهمترین عوامل تکامل انسان میباشد با یک جمله کوتاه به آن اشاره میکند ( وَ لَوْ شاءَ لَهَدیکُمْ اَجْمَعینَ ) .
ولی این کار را نکرد ، چراکه هدایت اجباری ، نه افتخار است و نه تکامل ، بلکه بهشما آزادی داد تااین راه را باپای خودبپیمایید و بهبالاترین اوجتکاملبرسید .(1)
«نَبِّیءْ عِبادی اَنّی اَنَاالْغَفُورُالرَّحیمُ:(2)بندگانمراآگاهکنکهمنغفورورحیمم».
(90) راز آفرینش انسان
اکنون که نعمتهای فراوان و دلانگیز بهشتی به طرز مؤثری بیان گردید و دربست در اختیار پرهیزکاران و متقین قرارداده شد ممکن است افراد گنهکار و آلوده در هالهای از غم و اندوه فرو روند که ای کاش ما هم میتوانستیم به گوشهای از این همه موهبت دست یابیم ، در اینجا خداوند رحمان و رحیم درهای بهشت را به روی آنها نیز میگشاید ، امّا به صورت مشروط .
تعبیر به « عِبادی » ( بندگان من ) تعبیری است لطیف که هر انسانی را بر سر شوق میآورد و دنبال آن توصیف خدا به آمرزنده مهربان این اشتیاق را به اوج میرساند .
«وَ اَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الاَْلیمُ :(1)( و نیز آنها را آگاه کن که ) عذاب و کیفرمن
هدف آفرینش جهان هستی (91)
1) 50 / حجر .
عذاب دردناکی است» .
قرآن همیشه جلو سوءاستفاده از مظاهر رحمت الهی را با جملههای تکاندهندهای که حاکی از خشم و غضب او است میگیرد ، تا تعادل میان خوف و رجاء که رمز تکامل و تربیت است برقرار گردد .(1)
«لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ اَنْ یَسْتَقیمَ:(2)برای آنها که میخواهند راه مستقیم در پیش بگیرند» .
«وَ ما تَشاؤُنَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ:(3)و شما اراده نمیکنید
(92) راز آفرینش انسان
مگر این که خداوند پروردگار جهانیانبخواهد» .
اما چون تعبیربه مشیت و اراده انسان ، ممکناست این توهم را ایجاد کند که انسان چنان آزاد است که در پیمودن این راه هیچ نیازی به خداوند و توفیق الهی ندارد ، در این آیه که آخرین آیه از این سوره است ، به بیان نفوذ مشیت پروردگار میپردازد .
در حقیقت مجموع این دو آیه همان مسأله دقیق و ظریف « اَمْرٌ بَیْنَ الاَْمْرَیْن » را بیان میکند ، از یکسو میگوید : تصمیمگیری به دست شماست و از سوی دیگر میگوید : تا خدا نخواهد ، شما نمیتوانید تصمیم بگیرید ، یعنی اگر شما مختار و آزاد آفریده شدهاید ، این اختیار و آزادی نیز از ناحیه خداست ، او خواسته است که شما چنین باشید .
بحثی پیرامون جبر و اختیار (93)
انسان در اعمال خود نه مجبور است ونه صددرصد آزاد ، نه طریقه جبر ،
صحیح است ونه طریقه تفویض ، بلکه هرچه او دارد ، از عقل و هوش و توانایی جسمی و قدرت تصمیمگیری همه از ناحیه خداست و همین واقعیت است که او را از یکسو دایما نیازمند به خالق میسازد و از سوی دیگر به مقتضای آزادی و اختیارش به او تعهد و مسؤولیت میدهد .
تعبیر به « رَبُّ الْعالَمین » به خوبی نشان میدهد که مشیت الهی نیز در مسیر تربیت و تکاملانسان و همهجهانیان است ، او هرگز نمیخواهد کسی گمراه شود ، یا گناه کند و از جوار قُرب خدا دور افتد ، او به مقتضای ربوبیتش همه کسانی را که بخواهند در مسیر تکامل گام بردارند ، یاری میدهد .(1)
(94) راز آفرینش انسان
1) تفسیرجوان، ج 26، ص 174، بهنقلاز «روحالمعانی»، ج30، ص62 .
«وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ :(1)و او را به خیر و شرّش هدایت نمودیم» .
« نَجد » به معنی بلندی یا سرزمین بلند است و در اینجا منظور راه « خیر » و راه « شر » است ، در حدیثی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « یا اَیُّهَا النّاسُ هُما نَجدان ؛ نَجْدُ الْخَیْرِ وَ نَجْدُ الشَّرِّ ، فَما جَعَلَ نَجْدَ الشَّرِّ اَحَبُّ اِلَیْکُمْ مِنْ نَجْدِ الْخَیْرِ : ای مردم دو سرزمین مرتفع وجود دارد ؛ سرزمین خیر و سرزمین شر و هرگز سرزمین شر نزد شما محبوبتر از سرزمین خیر قرار داده نشده است » . (2)
بدون شک « تکلیف » و مسؤولیت ، بدون شناخت و آگاهی ممکن نیست و
هدایت به «نجدین» (95)
خداوند طبق آیه فوق این آگاهی را در اختیار انسانها قرار داده است .
این آگاهی از سه طریق انجام میگیرد : از طریق ادراکات عقلی و استدلال ، از طریق فطرت و وجدان بدون نیاز به استدلال و از طریق وحی و تعلیمات انبیاء و اوصیاء و آنچه را موردنیاز بشر درپیمودن مسیر تکامل است ، خداوند به یکی از این سه طریق یا در بسیاری از موارد با هر سه طریق به او آموخته است .
قابل توجه اینکه در حدیث تصریح شده که پیمودن یکی از این دو راه بر طبع آدمی آسانتر از دیگری نیست و این در حقیقت تصور عمومی را که انسان تمایل بیشتری به شرور دارد و پیمودن راه شر برای او آسانتر است ، نفی میکند .
و به راستی اگر تربیتهای غلط و محیطهای فاسد نباشد ، عشق و علاقه انسان به نیکیها بسیار زیاد است و شاید تعبیر به « نَجْد » (سرزمین مرتفع) در مورد نیکیها بهخاطر همین است ، زیرا زمینهای مرتفع هوای بهتر و جالبتری دارند
(96) راز آفرینش انسان
و در مورد شرور ، از باب تغلیب است .
بعضی نیز گفتهاند این تعبیر اشاره به ظهور و بروز و آشکار بودن راه خیر و شر است ، همانگونه که یک سرزمین مرتفع کاملاً نمایان است .(1)
برخی آوردهاند که: به امیرمؤمنان گفته شد: برخی برآنند که منظور از آیه «وَ هَدَیْنا..» رهنمود انسان به پستان مادر پس از ولادت است. آن حضرت فرمود: نه، بلکه منظور راه نمودن او به ارزشها و ضدارزشها یا حق و باطل است. لا هُمَا الْخَیْرُ وَالشَّرُّ.
و «حسن» آورده است که پیامبر (ص) فرمود: هان ایمردم، منظور از دو «نَجْد» در آیه شریفه راه نیک و بد و خیر و شرّ است، و چنان نیست که راهبد برای
هدایت به «نجدین» (97)
1) تفسیر جوان، ج 27، ص 19 و 20 .
شما محبوبتر از راه رشد و کمال باشد. (1)
«وَ هُوَالَّذی جَعَلَکُمْ خَلاآئِفَالاَْرْضِ وَ رَفَعَبَعْضَکُمْفَوْقَبَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی ماآ اتیکُمْ اِنَّ رَبَّکَ سَریعُ الْعِقابِ وَ اِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ:(2)و او کسیاستکه شما را جانشینان ( و نمایندگان خود ) درزمین قرار داد و بعضی را بربعض دیگر درجاتی ، برتری دادتا شما را به آنچه در اختیارتان قرار داده بیازماید، مسلما پروردگار تو سریعالحساب و آمرزنده مهربان است ( به حساب آنها که از بوته امتحان نادرست درآیند ، زود میرسد و نسبت به آنها که در مسیر حقّ گام برمیدارند ، مهربان میباشد )».
(98) راز آفرینش انسان
همانطور که « راغب » در « مفردات » گفته، «خَلاآئِف» جمع « خَلیفَة » و «خُلَفاء» جمع « خَلیف » میباشد و « خَلیف » و « خَلیفَة » ، هردو به معنی جانشین و نماینده است . شک نیست که در میان افراد بشر یک سلسله تفاوتهای مصنوعی وجود داردکه نتیجه مظالمو ستمگریبعضیاز انسانها نسبت به بعضی دیگر میباشد ، مثلاً جمعی مالک ثروتهای بیحساب هستند و جمعی بر خاک سیاه نشستهاند ، جمعی بر اثر فراهم نبودن وسایل تحصیل ، جاهل و بیسواد ماندهاند و جمع دیگری با فراهم شدن همهگونه امکانات به عالیترین مدارج علمی رسیدهاند ، عدهای به خاطر کمبود تغذیه و فقدان وسایل بهداشتی ، علیل و بیمارند ، درحالیکه عده دیگری بر اثر فراهم بودن همهگونه امکانات ، درنهایت سلامت بهسرمیبرند .
اینگونه اختلافها ؛ ثروت و فقر ، علم و جهل ، و سلامت و بیماری، غالبا
تفاوت در میان انسانها و اصل عدالت (99)
زاییدهاستعمار و استثمار و اَشکالمختلف بردگی و ظلمهایآشکار و پنهاناست . مسلما اینها را به حساب دستگاه آفرینش نمیتوان گذارد و دلیلی ندارد که از وجود اینگونه اختلافات بیدلیل دفاع کنیم . ولی در عین حال نمیتوان انکارکرد که هرقدر اصولعدالت در جامعه انسانی نیز رعایت شود ، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و فکر و انواع ذوقها و سلیقهها و حتی از نظر ساختمان جسمانی ، یکسان نخواهند بود . ولی آیا وجود اینگونه اختلافات مخالف بااصل عدالت است یا به عکس عدالت به معنی واقعی ، یعنی هرچیز را به جای خود قرار دادن ، ایجاب میکند که همه یکسان نباشند .
اگر همه افراد جامعه اسلامی مانند پارچه یا ظروفی که از یک کارخانه بیرون میآید ، یکشکل ، یکنواخت با استعداد مساوی و همانند بودند ، جامعه انسانی یک جامعه مرده ، بیروح ، خالی از تحرک و فاقد تکامل بود . درست به اندام یک
(100) راز آفرینش انسان
گیاه نگاه کنید ، ریشههای محکم و خشن با ساقههای ظریفتر اما نسبتا محکم و شاخههایی لطیفتر و بالاخره برگها و شکوفهها و گلبرگهایی که هرکدام از دیگری ظریفتر است ، دست به دست هم داده و یک بوته گل زیبا را ساختهاند و سلولهای هریک به تفاوت مأموریتهایشان کاملاً مختلف و استعدادهایشان به تناسب وظایفشان متفاوت است .
عین این موضوع در جهان انسانیت دیده میشود ، افراد انسان رویهمرفته نیز یک درخت بزرگ و بارور را تشکیل میدهند که هر دسته بلکه هر فردی رسالت خاصی در این پیکر بزرگ برعهده دارد و متناسب آن ساختمان مخصوص به خود و این است که قرآن میگوید : این تفاوتها وسیله آزمایش شما است ، زیرا همانطور که سابقا هم گفتیم ، « آزمایش » در مورد برنامههای الهی به معنی "تربیت و پرورش" است و به این ترتیب پاسخ هرگونه ایرادی که بر
تفاوت در میان انسانها و اصل عدالت (101)
اثر برداشت نادرست از مفهوم آیه عنوان میشود، روشن خواهد گردید .(1)
در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه این سوره مبارکه است با اشاره به خلافت انسان در روی زمین میفرماید:
وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الاَْرْضِ
و اوست که شما را در روی زمین جانشین نسلهای پیشین ساخت.
به باور گروهی منظور این است که مردم هر عصر و نسلی جانشین مردم روزگار پیش از خود هستند و بدینسان نسلهای گوناگون بشر با نظم و ترتیب شگرفی، به تدریج و به آرامی جانشین یکدیگر میگردند و سر انجام عصری فرا
(102) راز آفرینش انسان
1) تفسیر جوان، ج 6، ص 70 تا 73 .
خواهد رسید که عمر این جهان نیز به پایان میرسد و برای آخرین نسل این جهان جانشین و خلیفهای نخواهد بود. گفتنی است که تدبیرگر این برنامه شگرف و تفکّر انگیز و به اجرا در آورنده این طرح در جهان هستی آفریدگار دانا و تواناست.
برخی نیز بر آنند که روی سخن در آیه شریفه با پیامبر گرامی است، و روشنگری میکند که خدا، او و امت و جامعه وی را جانشین امتهای پیشین ساخته است.
وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ
به باور «سُدی» منظور این است که آفریدگار هستی مقام و رتبه برخی را از نظر رزق و روزی بر برخی دیگر بالا برده است؛ امّا به باور برخی منظور این است که خدا مقام و موقعیّت پارهای را از نظر سیما و خرد، عمر و دارایی،
اصل خلافت انسان در روی زمین (103)
نیرو و توان بر پارهای دیگر برتری بخشیده است. به باور ما دیدگاه دوم بهتر به نظر میرسد.
در حالی که همهفرزندانانسان دراصلانسانیّت برابرویکسانآفریده شدهاند، و در آغاز ولادت و گام نهادن به این جهان، هیچ یک در خور استحقاق ویژهای نبودند تا بنابر آن استحقاق، امتیازاتی به آنان داده شود، راز این تفاوت و تبعیض در میان آنان چیست؟
پاسخ این است که انسانهایی که از چنین نعمتهایی بهرهورند، مهر و لطف خدا نسبت به خویش را در نظر میگیرند و وظایف خود را انجام داده و از زشتیها دوری میجویند. برای نمونه، ثروتمندی که در یک خانواده شریف و وظیفه شناس دیده به جهان گشوده و در آنجا پرورش یافته ممکن است به این نعمت
(104) راز آفرینش انسان
خدا توجه کند و خدا را به خاطر مهرش نیایش نماید، و یا کسی که از چنین امتیازی بهرهور نیست ممکن است با احساس همین نداشتن یک نعمت به تفکر و اندیشه بپردازد و کاری انجام دهد که مورد لطف بیکران خدا قرار گرفته و از آن شرایط رهایی یابد.
لِیَبْلُوَکُمْ فیما اتاکُمْ
و برخی از شما را بر برخی دیگر برتری بخشید، تا در آنچه به شما ارزانی داشته است شما را بیازماید و بدین وسیله استعدادها و توانمندیها و ویژگیهای درونی شما در کردار و رفتارتان پدیدار گردد.
آری، راز این تفاوتها از جمله این است که صاحبان نعمت و امکانات به محرومیت محرومان بیندیشند و برای سپاس نعمتهای خدا، در جامعه خویش به وظایف و مسؤولیتهای خود عمل نمایند،و از دگر سو محرومان جامعه با نظاره
راز میان انسان ها (105)
بر حال ثروتمندان شکیبایی پیشه سازند و دست تجاوز به حقوق و حدود دیگران نگشایند، و با اینکه چیزی جز «خشت» زیر سر ندارند پای بر هفت اختر و هفت اقلیم نهند و عزت نفس و کرامت خویش را پاس دارند؛ و نیز خردمندان در نشانههای قدرت و عظمت خدا بیندیشند تا دانشور و دانشمند گردند، و دانشوران به علم خود عمل کنند.(1)
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً:(2)ما بنیآدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا ( بر مرکبهای راهوار ) حمل کردیم و از انواع روزیهای
(106) راز آفرینش انسان
پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم».
از آنجا که یکی از طرق تربیت و هدایت ، همان دادن شخصیت به افراد است قرآن مجید به دنبال بحثهایی که درباره مشرکان و منحرفان در آیات گذشته داشت ، در اینجا به بیان شخصیت والای نوع بشر و مواهب الهی نسبت به او میپردازد ، تا با توجه به این ارزش فوقالعاده به آسانی خود را نیالاید و خویش را به بهانه ناچیزی نفروشد « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی ادَمَ » .
سپس به سه قسمت از مواهب الهی ، نسبت به انسانها اشاره میکند که عبارتنداز مرکب ، رزق طیّب ، برتری بر سایر مخلوقات .
انسان گل سرسبد موجودات (107)
بعضی از مفسران آیه فوق را دلیل بر فضیلت فرشتگان بر کل بنیآدم دانستهاند ، چرا که قرآن میگوید ما انسانها رابر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و طبعا گروهی در اینجا باقی میماند که انسان برتر از آنها نیست و این گروه جز فرشتگان نخواهند بود .
ولی باتوجه به آیات آفرینش آدم و سجود و خضوع فرشتگان برای او و تعلیم علم اسماء به آنها از سوی آدم ، تردیدی باقی نمیماند که انسان از فرشته برتر است ، بنابراین ، « کثیر » در اینجا به معنی جمیع خواهد بود و به گفته مفسر بزرگ طبرسی در مجمعالبیان ، در قرآن و مکالمات عرب ، بسیار معمول است که این
(108) راز آفرینش انسان
کلمه به معنی جمیع میآید .قرآن دربارهشیاطین میگوید:«وَاَکْثَرُهُمْکاذِبُونَ»(1)
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست ، زیرا میدانیم تنها موجودی که از نیروهای مختلف ، مادی و معنوی ، جسمانی و روحانی تشکیل شده و در لابلای تضادها میتواند پرورش پیدا کند و استعداد تکامل و پیشروی نامحدود دارد، انسان است .
حدیث معروفی که از امیرمؤمنان علی نقل شده نیز شاهد روشنی بر این مدعااست : « خداوند خلق عالمرا بر سهگونه آفرید: فرشتگان و حیوانات و
چرا انسان برترین مخلوق خدا است ؟ (109)
انسان ، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب ، حیوانات مجموعهای از
1) 223 / شعراء
شهوت و غضبند و عقل ندارند ، اما انسان مجموعهای است از هردو ، تا کدامین غالب آید . اگر عقل او بر شهوتش غالب شود ، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد ، از حیوانات پستتر » .(1)
(2) «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی: (3)بی گمان راهنمایی [مردم] تنها بر عهده ماست.
بی گمان راه نمودن به مردم به عهده ماست، و ما هستیم که راه را مینماییم؛ امّا هدایتپذیری و گزینش راه درست از بیراهه با خود شماست.
با این بیان روشنگری میشود که خدا هدایت و رهنمود انسانها را به خود
(110) راز آفرینش انسان
لازم فرموده، نه گمراهی و به بیراهه بردن آنان را، آن گونه که پارهای از جبرگرایان میپندارند.
به باور «قَتادة» منظور این است که: بیان روشن راه فرمانبرداری و قانونگرایی و انجام شایسته و بایسته نماز و روزه، حج و پرداخت زکات و دیگر کارهای شایسته و هشدار از گناهان با ماست، و عمل درست با شما مردم.(1)
«أَیَحْسَبُ الاِْنْسانُ اَنْ یُتْرَکَ سُدًی:(2)آیا انسان گمان میکند بیهوده و بیهدف رها میشود ؟» .
سپس به دو استدلال جالب درباره معاد میپردازد که یکی از طریق بیان
بیهدف نبودن آفرینش (111)
" هدف آفرینش و حکمت خداوند" است و دیگری از طریق بیان " قدرت او به استناد تحوّل و تکامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالَم جنین" .
« سُدی » بهمعنی مُهمل و بیهودهو بیهدف است ، عرب « اِبِلٌ سُدًی » را در مورد شتری که بدون ساربان رهاشده و هرجا میخواهد به چرا میرود ، به کار میبرد .
منظور از « اِنْسان » در این آیه همان انسانی است که منکر معاد و رستاخیز میباشد ، آیه میگوید : او چگونه باور میکند خداوند این جهان پهناور را با این عظمت و اینهمه شگفتیها ، برای انسان بیافریند ، ولی در آفرینش انسان هدفی نباشد ؟ چگونه میتوان باور کرد که هر عضوی از اعضای انسان برای هدف خاصی آفریده شده باشد ، چشم برای دیدن ، گوش برای شنیدن و قلب برای رسانیدن غذا و اکسیژن و آب به تمام سلولهای بدن . حتی خطوط
(112) راز آفرینش انسان
سر انگشتان نیز حکمتی دارد ، ولی برای مجموع وجود او هیچ هدفی در کار نباشد و بیهوده و مهمل و بدون هیچگونه برنامه و امر و نهی و تکلیف و مسؤولیّت آفریده شده باشد ؟
یک فرد عادی اگر مصنوع کوچکی بیهدف بسازد ، به او ایراد میگیرند و نامش را از زمره انسانهای عاقل حذف مینمایند ، چگونه خداوند حکیم مطلق ممکن است چنین آفرینش بیهدفی داشته باشد ؟
و اگر گفته شود هدف همین زندگی چند روزه دنیاست ، همین خور و خواب تکراری و آمیخته با هزار گونه درد و رنج ، قطعا این چیزی نیست که بتواند آن آفرینش بزرگ را توجیه کند .
بنابراین نتیجه میگیریم که این انسان برای هدف بزرگتری یعنی زندگی جاویدان در جوار قرب رحمت حق و تکامل بیوقفه و بیپایان ، آفریده شده است .
بیهدف نبودن آفرینش (113)
«اَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی(1)آیا او نطفهای از منی که در رَحِم ریخته میشود ، نبود؟» .
«ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَویّ:(2)سپس به شکل خون بسته درآمد و او را آفرید و موزون ساخت؟» .
«فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الاُْنْثی:(3)و از او دو زوج مذکّر و مؤنث آفرید .
«اَلَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی:(4)آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟» .
(114) راز آفرینش انسان
آیا کسی که نطفه کوچک و بیارزش را در ظلمتکده رَحِم مادر ، هر روز آفرینش جدیدی میبخشد و لباس تازهای از حیات و زندگی در تن او میکند و چهره نوینی به او میدهد ، تا سرانجام انسان مذکر یا مؤنث کاملی شود و از مادر متولد میگردد ، قادر نیست مردگان را زنده کند ؟
این بیان در حقیقت در مقابل منکرانی است که در مسأله معاد جسمانی غالبا دم از محال بودن میزدند و امکان بازگشت به زندگی را بعد از مردن و خاک شدن نفی میکردند و قرآن برای اثبات امکان این معنی دست انسان را گرفته و او را به آغاز خلقتش بازمیگرداند ، مراحل عجیب جنین و تطورات شگفتانگیز انسان را در این مراحل به او نشان میدهد ، تا بداند او بر همه چیز قادر و تواناست و به تعبیر دیگر بهترین دلیل برای امکان یک شیء ، وقوع آن است .
قرآن در آن روز که هنوز این مسائل کشف نشده بود، کرارا به عنوان یکی از
بیهدف نبودن آفرینش (115)
نشانههای قدرت خداوند روی آن تکیه کرده و این خود از نشانههای عظمت این کتاب بزرگ آسمانی است. (1)
هر انسانی در هر عصر و موقعیّت جغرافیایی و شرایط اجتماعی که قرار داشته باشد، به حکم فطرت و مقتضای عقل، به سوی کمال، گام برمیدارد. هدف دانشجویی که در دانشگاه سرگرم تحصیل است، کارگری که در کارگاه مشغول کار و صنعت است، دانشمندی که مشغول مطالعه کتابها و بررسی مطالب عمیق عملی است و مخترعی که در محیط ملالآور و آزمایشگاهها، مرتبا مشغول آزمایش است، رسیدن به کمال است و اصولاً همین هدف کمال است که
(116) راز آفرینش انسان
1) تفسیر جوان، ج 25، ص 253 تا 258 .
ناراحتیها و رنجها، در راه رسیدن به آن، کاملاً لذّتبخش و فرحآور است و ندای فطرت و فرمان وجدان همواره پشتیبان و مشوّق آنهاست.
غریزه «عشق به کمال» تنها مخصوص انسان نیست، بلکه در حیوانات هم وجود دارد، زیرا آنچه را که مناسب زندگی آنها باشد، خواهانند و از آنچه که به ضرر آنان تمام شود، گریزانند. منتها امتیاز انسانها نسبت به حیوانات این است که غریزه عشق به کمال در انسانها به علت راهنمایی هادی عقل به مراتب از حیوانات قویتر است.
اگر ما بخواهیم «عشق به کمال» را در انسان به صورت یک قانون درآوریم، باید اعتراف کنیم که قانونی عمومی و همگانی است ؛ تا آنجا که شاید هیچ قانونی، کلیّت و عمومیّت آن را دارا نباشد ؛ زیرا همه افراد مایل هستند به سوی کمال بروند و تمام کارها و کوششها در جهت رسیدن به کمال است.
عشق به کمال (117)
هیچکس را نمیتوان پیدا کرد که از منافع و کمالات خود متنفّر باشد و یا به طرف چیزهایی برود که به زیان او تمام شود.
ممکن است کسی بگوید: آیا افرادی که بیپروا و از راههای گوناگون، خودکشی کردهاند ؛ مشمول این قانون میشوند؟ و آیا انتحار و خودکشی هم به منظور رسیدن به کمال است ؟
آری، میتوان گفت که: هدف این اشخاص هم کمال است ؛ زیرا به منظور «نجات از ناراحتیها» (که خود یکی از مراحل کمال است) خودکشی میکنند ؛ ولی بدبختی آنها در این است که راه تکامل را گم و خیال کردهاند آن کمال فطری که فرمان عقل و وجدان، پشتیبان آن است همین است و بس!
همچنین انسانهایی که به کارهای پست تن درمیدهند و یا این که عمر خود را در راه رسیدن به لذّات زودگذر تباه میسازند و متوسّل به مواد مخدّر و
(118) راز آفرینش انسان
مشروبات الکلی میشوند، از این قانون مستثنی نیستند. آنها هم به گمان این که به طرف کمال میروند، راه کمال را گم کرده و خوشبختی و لذّت خود را در این موضوعات میدانند! خلاصه «عشق به کمال» در همه آنها است، ولی بعضی مسیر را اشتباه میروند.
1 همه انسانها در جستجوی کمال هستند و مشوّق آنها در این راه یکی پشتیبانی فطرت و دیگری فرمان عقل است.
2 ممکن است انسان در اثر نداشتن تعلیم و تربیت صحیح در تشخیص مصداق کمال، گرفتار اشتباه شود و به جای این که راه تکامل را بپیماید، راه انحطاط و نقصان خود را طی کند.
عشق به کمال (119)
کمال در دو جنبه فردی و اجتماعی است، زیرا شخصیت انسان دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است.
شخصیّت فردی: آن است که انسان را قطع نظر از محیط و اجتماع و بدون توجه به موقعیت و خصوصیات اجتماعی، ملاحظه کنیم.
شخصیّت اجتماعی: آن است که انسان را از جهت روابطی که با سایر انسانها و محیط خارج از خودداری، درنظر بگیریم.
بنابراین، کمالی را هم که انسان در جستجوی آن است، در دو جهت فردی و اجتماعی متصوّر است. انسان از لحاظ فردی دارای سه جهت (فکر، اخلاق و عمل) است.
(120) راز آفرینش انسان
بدیهی است که محتویات فکر انسان هر چه عالیتر باشد، آن فکر کاملتر و عالیتر است. بنابراین هرچه معلومات و معقولات انسان توسعه بیشتری داشته باشد به همان اندازه، فکر انسان وسیعتر خواهد بود. به عبارت سادهتر میتوان گفت که: میان فکر و محتویات آن تعدّدی (اختلافی) در کار نیست.
از این جا نتیجه میگیریم فکر کامل، آن فکری است که متوجه عالیترین موجودات باشد و پستترین افکار، آن فکری است که در اطراف پستترین موجودات دور میزند.
اینک برای بهتر روشن شدن مطلب، اعتقادات یک فرد دین دار و بیدین را باهم مقایسه میکنیم: یک فرد مادّی میگوید: «عالَم، همان چیزی است که ما میبینیم و یا علوم طبیعی برای ما اثبات کرده است ؛ طبیعت محدود و قوانین جبری آن،
کمال فطری (121)
سازنده این جهانند و هیچگونه نقشه و فکری در ساختمان آن به کار نرفته است. بشر هم جزئی از طبیعت است و پس از مرگ، اجزاء او از هم متلاشی و تجزیه شده و بار دیگر به طبیعت بازمیگردند و هیچگونه بقائی برای او نیست. در واقع، میان انسان و سایر حیوانات، چندان فاصلهای وجود ندارد».
یک فرد دیندار معتقد است که: «عالَم، خیلی بزرگتر است از آنچه ما درک میکنیم و عالَم ماوراء این طبیعت به مراتب از جهان طبیعت، وسیعتر میباشد. نیروی سازنده این عالَم، علم و قدرتی بینهایت دارد. همیشه بوده و خواهد بود. عالَم بر طبق یک نقشه بسیار عمیق و دقیق استوار شده است و عدم اطلاع کامل ما از اسرار آن، نه تنها دلیل بر نبودن آن اسرار نیست، بلکه به خاطر نادانی ماست. انسان فاصله بسیار زیادی از حیوانات دارد. مرگ به معنای فنا و نابودی نیست
(122) راز آفرینش انسان
(مرگ، پایان کبوتر نیست)(1)، بلکه یکی از مراحل کمال بشر است، زیرا انسان، پس از مرگ وارد عالَم وسیعتر و پهناورتری میگردد».
اکنون خود شما قضاوت کنید که: روح کدام یک از این دو نفر کاملتر و قویتر است؟ آن کس که فکر او تنها در محدوده ماده، گردش میکند و یا آن کس که بر فراز آسمان ابدیت و در یک فضای بیانتها پرواز مینماید؟ جواب این سؤال ناگفته، روشن است...
آری، این دین است که فکر انسان را در افقی بلندتر از افکار مادی قرار میدهد و روی قوی و همّت عالی به او میبخشد!
کمال فطری (123)
1) سهراب، سپهری .
انسان دارای دو دسته از صفات و اخلاقیّات است:
1 غرائز حیاتی: که برای ادامه حیات ضرورت دارد و در تمام افراد دیده میشود مانند: علاقه به خود و زن و فرزند، حس انتقام، حسّ ترس، غریزه شهوت و غضب و... .
افراط و تفریط در این قسمت، سبب بدبختی انسان میگردد و باید اعتدال، رعایت گردد. اگر انسان به خودش علاقه نداشته باشد، بدون ترس خود را در خطرها قرار میدهد و جان خود را دستخوش فنا و نابودی میکند ؛ و از طرفی اگر علاقه او به خود، در جهت افراط واقع شود و همه چیز را برای خود بخواهد، مسلّم است که این هم مایه بدبختی و هلاکت است. افراد متهوّر و نترس، غالبا عمر خود را به پایان نمیرسانند و افراد ترسو هم از عمر خود بهرهمند نمیشوند و از فعالیتهای مثبت اجتماعی محرومند.
(124) راز آفرینش انسان
بهرهمند نمیشوند و از فعالیتهای مثبت اجتماعی محرومند.
اشخاص غضبناک، انسانهای غیرقابل اعتماد و معمولاً بیارزشی از آب درمیآیند و در مقابل، افراد خونسرد هم ناقصند ؛ زیرا در صحنه مبارزات اجتماعی، قادر به دفاع از حقوق مسلّم خود نخواهند بود.
بنابراین برای هریک از این غرائز، حدّ و اندازهای است که اگر از آن حدّ و اندازه تجاوز کنند، موجب زیان انسان میگردند و فقط در صورت اعتدال صفات مزبور، بشر میتواند از آنها بهرهمند شود و از این نظر کامل گردد.
2 روحیّات عالی انسانی: این دسته از صفات، حدّ و اندازه معینی ندارند و هر قدر زیادتر باشد، باعث کمال بیشتر انسان خواهند بود.
صفاتی مانند: عدالت، حق دوستی، حقطلبی، وظیفهشناسی و... را میتوان از روحیّات عالی انسانی دانست. هر کس که از این صفات، سهم بیشتر داشته باشد
کمال اخلاقی (125)
کاملتر است. مثلاً در هر کس حس عدالت پروری، بیشتر یافت شود، به همان اندازه این فرد از لحاظ اخلاقی و روحیّات ممتاز انسانی، کاملتر است. بنابراین تکمیل و پرورش این روحیات نیز یکی از مراحل تکامل اخلاقی است.
از آنچه گفته شد، اینگونه نتیجه میگیریم که: ایجاد تکامل اخلاقی در انسان به تعدیل غرایز حیاتی و پرورش روحیّات عالی انسانی، بستگی دارد.
اکنون باید به این مطلب توجه نمود که کدام نیرو میتواند به غرایز حیاتی، اعتدال بخشد و روحیات عالی انسانی را در وجود بشر بپروراند؟ با مراجعه به دستورات دینی روشن میشود که بیشتر دستورات دینی در جهت تعدیل غرایز و پرورش روحیات عالی انسانی است. این موضوع ثابت میکند که: دین صحیح، ضامن تکامل اخلاقی انسان است.
زیرا روشن است که اولین شرط تعدیل غرایزی همچون خودخواهی، شهوت،
(126) راز آفرینش انسان
خشم و... احساس یک مسؤولیت درونی و باطنی است که در همه جا، حالات، افکار و رفتار انسان را کنترل کند. سرچشمه این احساس مسؤولیت، فقط و فقط ایمان به خداست.
این ایمان است که در اعماق وجود شخصی دیندار جادارد، وجدان او را تحت تأثیر معنوی خود قرار میدهد و از کجرویها و انحرافات بازمیدارد.
از طرفی، دین به منظور ایجاد «کمال اخلاقی» نوید بهترین پاداش نیک را به انسان میدهد و در نتیجه، با شوق، او را به سوی کمالات اخلاقی، هدایت میکند و برای عدم کنترل غرائز، بالاترین مجازات را گوشزد میکند و در نتیجه، ترس از مجازات، او را از صفات ناپسند و طغیان غرایز بازمیدارد.
البته نمیتوان انکار کرد افرادی پیدا میشوند که بدون احتیاج به مقررات جزا و کیفر، خواهان کمالاند و به اصطلاح، کمال را برای کمال میخواهند، ولی آنچه
کمال اخلاقی (127)
تجربههای اجتماعی نشان داده است این است که: تعداد اینگونه افراد، خیلی کم و بهعلاوه تأثیر اینگونه روحیات در خود این اشخاص نیز محدود است.
کسانی که تصور میکنند تنها وجدان میتواند انسان را از کجرویها و تجاوزات بازدارد، کاملاً در اشتباهند.
یکی از دانشمندان بزرگ تعلیم و تربیت میگوید:
«کسانی که سعی دارند اخلاق را از دین جدا کنند و مستقلاً به تکمیل آن بکوشند، دست به کار خطرناکی زدهاند».
«لامارتین» فیلسوف و شاعر فرانسوی میگوید: «وجدان بدون خدا مانند محکمه (دادگاه) بدون قاضی است» .
(128) راز آفرینش انسان
شاید محتاج به تذکّر نباشد که کمال عملی انسان، ناشی از کمال اخلاقی اوست، زیرا عمل، همان انعکاس و پرتو «اخلاق» است و به عبارت دقیقتر: همه کارهای انسان یک ریشه اخلاقی دارد و به همین جهت ما روحیّات و صفات افراد را، در طرز عمل و کردار آنها جست و جو میکنیم. البته گاهی ممکن است انسان به طور تصنّعی و ساختگی، عملی را برخلاف روحیّات خود انجام دهد، اما بدیهی است که این عمل، جنبه استثنایی دارد و دوامپذیر نیست. بنابراین برای این که اعمال و رفتار بشر، خوب و کامل باشد، باید قبل از هر چیز، غرایز حیاتی، تعدیل گردند و روحیات و صفات عالیه در حال رشد و پرورش باشند.
خلاصه، مطالبی را که در کمال اخلاقی بیان کردیم به این بحث مربوط خواهد گردید و به این ترتیب ثابت میشود که: «کمال عملی انسان، تنها در سایه ایمان به
کمال عملی (129)
خدا انجامپذیر است و بس».
اگر از مباحث پرغوغای جامعهشناسان و حقوق دانان که درباره اجتماع کردهاند صرفنظر کنیم و بخواهیم با همان فکر ساده، اجتماع را معنی کنیم، خواهیم گفت: «اجتماع عبارت است از مجموعه افراد با پیوندها و نسبتهای موجود میان آنها یعنی افرادی که از لحاظ افکار، روحیات، رسوم و عادت، شبیه به هم و از جهت معاشرت و آمیزش، نزدیک به هم باشند و زندگی مشترکی داشته باشند».
(130) راز آفرینش انسان
«اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا:(1)انسان ، حریص و کمطاقت آفریده شده است» .
«اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوُعا:(2)هنگامی که بدی به او رسد ، بیتابی میکند» .
«وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَن-ُوعا:(3)و هنگامی که خوبی به او رسد ، مانع دیگران میشود» .
در اینجا سه سؤال به شرح زیر مطرح است که باید به آنها پاسخ داد :
1 اگر خداوند انسان را برای سعادت و کمال آفریده ، چگونه در طبیعت
سؤالها و مثالی در رابطه با بحث تکامل انسان همراه با آیات قرآن (131)
او شر و بدی را قرار داده است ؟
2 آیا ممکن است خداوند چیزی را با صفتی بیافریند و سپس آفرینش خود را مذمّت کند ؟
3 قرآن در آیه 4 سوره « تین » صریحا میگوید : « لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویم : ما انسان را با بهترین صورت و ساختمان آفریدیم » .
مسلما منظور این نیست که ظاهر انسان خوب و باطنش زشت و بد است ، بلکه کلّ خلقت انسان به صورت « اَحْسَن تَقْویم » است و همچنین آیات دیگری که مقام والای انسان را میستایند ، این آیات با آیه مورد بحث چگونه سازگار است ؟ پاسخ همه این سؤالات با توجه به یک نکته روشن میشود و آن این است که خداوند نیروها و غرایز و صفاتی را در انسان آفریده است که اینها بالقوّه وسیله تکامل و ترقّی و سعادت او محسوب میشوند ، بنابراین صفات و غرایز مزبور
(132) راز آفرینش انسان
ذاتا بد نیست ، بلکه وسیله کمال است ، اما هنگامی که همین صفات در مسیر انحرافی قرار گیرد و از آن سوء استفاده شود ، مایه نکبت و بدبختی و شرّ و فساد خواهد بود .
برای مثال همین حرص نیرویی است که به انسان اجازه نمیدهد به زودی از تلاش و کوشش بازایستد و با رسیدن به نعمتی سیر شود ، این یک عطش سوزان است که بر وجود انسان مسلّط است ، اگر این صفت در مسیر تحصیل علم و دانش به کار افتد و انسان حریص درعلم و یا به تعبیر دیگر تشنه و عاشق بیقرار علم باشد ، مسلما مایه کمال اوست ، اما اگر آن در مسیر مادیات به کار افتد ، مایه شرّ و بدبختی و بُخل میگردد .
به تعبیر دیگر : این صفت شاخهای از حُبّ ذات است و میدانیم حُبّ ذات چیزی است که انسان را به سوی کمال میفرستد ، اما اگر در مسیر انحرافی واقع شود ،
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (133)
به سوی انحصارطلبی ، بخل ، حسد و مانند آن پیش میرود .
در مورد مواهب دیگر نیز مطلب همین گونه است ، خداوند قدرت عظیمی در دل اتم آفریده که مسلما مفید و سودمند است ، ولی هرگاه از این قدرت درونی اتم سوء استفاده شود و از آن بمبهای ویرانگر بسازند ، نه نیروگاههای برق و وسایل صنعتی دیگر ، این مایه شر و فساد خواهد بود .(1)
در تفسیر این آیات آمده که انسان کمظرفیت هنگامی که رنج و زیانی به او رسد و تهیدست و محروم گردد، سخت به عجز و لابه میپردازد و عنان شکیب از کف میدهد.
سپس میافزاید: امّا هنگامی که خیر و خوبی به او برسد و ثروت و قدرت به
(134) راز آفرینش انسان
1) تفسیر جوان، ج 25، ص 14 تا 17 .
دست آورد، بخل میورزد و از احسان و نیکی در حق محرومان سخت خودداری میورزد (1)
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ:(2)و من پریان و آدمیان را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدم.
«لام» در واژه «لِیَعْبُدُونِ» برای هدف آمده و نشانگر آن است که هدف و غرض از آفرینش پریان و آدمیان این است که آنان در مسیر پاداش شکوهبار خدا قرار گیرند و این پاداش تنها با پرستش آگاهانه و خالصانه او حاصل میشود.
با این بیان میتوان گفت که هدف خدا از آفرینش انسان و پریان، پرستش خالصانه و آگاهانه ذات پاک و بیهمتای اوست؛ بر این اساس کسانی که خدا را
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (135)
نشناسند و یا او را آن گونه که شایسته و بایسته است، نپرستند و مقررات عادلانه و نجاتبخش او را رعایت ننمایند، از هدف آفرینش دور افتادهاند؛ امّا این انحراف از هدف آفرینش، نه به اصل آن زیان میرساند و نه به حکمت و فرزانگی آفریدگار فرزانه هستی. این کار، به کار کسی میماند که غذایی سودبخش و حیاتی را برای مردمی فراهم آورده و آنان را برای خوردن آن فرا میخواند و آنان نیز دعوت او را میپذیرند، امّا پارهای از آن غذا نمیخورند. روشن است که در این صورت آن میزبان و دعوتکننده، به عدم حکمت و خرد وصف نخواهد شد و هدف او درست جلوه خواهد کرد، چرا که خوردن غذا در گرو آزادی و گزینش میهمانان است. در آفرینش انسان و هدف آن نیز خدای فرزانه انسان را آفرید، به او قدرت مقایسه و گزینش و خرد و اندیشه ارزانی داشت و در حق او مهر و لطف بسیاری نمود و همه موانع رشد و کمال را از سر راه او برداشت و به
(136) راز آفرینش انسان
او روشنگری فرمود که راه رسیدن به اوج نیکبختی و سعادت و هدف آفرینش این است؛ حال اگر گروهی با نافرمانی و بیداد از آن هدف دور افتند و خود را به تیرهروزی و نگونساری گرفتار سازند، این دیگر به آزادی و گزینش ناشایسته آنان مربوط است، نه آفریدگار آنان.
«ما أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ:(1)
من از آنان هیچ گونه [رزق و] روزیی نمیخواهم؛ و نمیخواهم که به من خوراک دهند».
در این آیه آفریدگار انسان روشنگری میکند که: اگر آنان را برای پرستش و بندگی آفریده است، نه به خاطر آن است که از این راه سودی به آن بینیاز برسد؛
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (137)
1) 56 / ذاریات .
نه هرگز! بلکه به خاطر رشد و تکامل انسان و سود رساندن به اوست و نه آفریدگار هستی، چرا که ذات بیهمتای او بینیاز است و کران تا کران هستی و همه پدیدهها آفریده و نیازمند او.(1)
با توجه به سؤال و جوابها و بحثهای مطرح شده درباره تکامل انسان مثالی را برای تفهیم بیشتر مطلب عرض میکنیم: فلسفه آفرینش انسان چیست؟ سؤالی است که به دفعات در کلاسهای درسی مطرح شده است و به گونههای مختلفی پاسخ داده میشود. اما جوابی که توانست من را قانع کند به شرح ذیل است:
معلّم درکلاس این سؤال بچهها را چنین پاسخ داد.
فرض کنید در کلاس دانشآموزان مشغول درس هستند فردی متشخص بعد
(138) راز آفرینش انسان
1) تفسیر بیان، ج 27، ص 25 و 26.
از کسب اجازه وارد میشود و غرض از آمدن خود را چنین بیان میکند که از این بچّههای کوشا و مؤدّب خوشم آمد، تصمیم گرفتم هدیهای به آنها بدهم. همه خوشحال شدند هدیه را که خواست بدهد در ناباوری متوجّه شدیم مبلغ هدیه بسیار زیاد است.
بعضی بچّهها گفتند خانم شاید این مال حرام باشد. خانم در جواب گفتند: بچهها من ایشان را میشناسم یک انسان درستکار و مدیّن و خیّر است و مال ایشان نیز حلال است.
با این سخن همه آرام شدند اما یکی از بچهها پرسید خوب اصلاً برای چه این مقدار زیاد هدیه میدهد.
هدیه دهنده در جواب گفت: دلم میخواهد شما این پول را بگیرید و با آن به خوشبختی برسید.
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (139)
وقتی که هدیهها را توزیع نمود بچّهها متوجّه شدند که کمی در مبلغ هدیه تفاوت گذاشته است عدّهای اعتراض کردند که چرا به همه مثل هم نداده است.
معلّم در جواب گفت: بچّههای عزیز، شما که کاری برای او انجام نداده بودید و یاطلبی از او نداشتید خودش خواسته و این هدیه را به شما داده. حال به هر کس هر مقدار که دلش خواسته و در ضمن اختلاف که زیاد نیست.
در زنگ تفریح با دوستانم در حیاط بودیم از فاطمه پرسیدم با آن پول چکار میکنی.
گفت: مدتی است پدرم گرفتار شده و نمیتواند چکهای بابت اجناس مغازهاش را پرداخت کند به او میدهم.
مژگان گفت: برو بابا دلت خوش است من که میروم یک ماشین میخرم و با دوستان میرویم تفریح .
(140) راز آفرینش انسان
از زهره که داشت به حرفها گوش میداد پرسیدم تو با پولت چیکار میکنی. گفت: من بر فرض که امسال دانشگاه قبول شوم نمیتوانم به دانشگاه بروم چون پدرم که از دنیا رفته و مادرم نیز توان تأمین مخارج دانشگاه من را ندارد.
دارم فکر میکنم که با آن چه کار کنم که مشکلاتمان حل شود.
گذشت چند سال بعد، روزی دوستانم را دعوت کردم همه آمدند اما مژگان دیر آمد و وقتی آمد ناگهان صحنه دلخراشی را دیدیم، مژگان روی ویلچر نشسته بود.
بعد از احوالپرسی از او علت معلول شدنش را پرسیدیم شروع کرد به نفرین و ناسزا گفتن به آن فردی که چند سال قبل به همه بچّههای کلاس پول داده بود.
زهره گفت: مژگان این حرفها سزاوار او نیست آن بیچاره چه ربطی به معلول شدن تو دارد. با دوستان بودم که ماشین چپ شد و من قطع نخاع شدم.
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (141)
فاطمه پرسید: چرا ماشین چپ شد حتما ماشین عیب فنی داشته و یا سرعت زیاد داشتی. بالاخره فهمیدیم که سرعت زیاد از حدّ موجب این حادثه شده بود .
بعد از آرام شدن مژگان، سر صحبت از گذشتهها باز شد. مژگان که متوجه عوض شدن سر و وضع زهره شده بود پرسید راستی زهره میبینم تو نو شدی.
زهره گفت: راستش را بخواهی همه اینها را مدیون آن بنده خدایی هستم که آن هدیه پربرکت را به من داد خدا انشاءاللّه خیرش بدهد ما را از فلاکت و بدبختی نجات داد.
همه با تعجّب منتظر بودند که بدانند چرا ؟
زهره ادامه داد بعد از دبیرستان دیدم سرمایه خوبی که هدیه گرفته بودم دارم با مشورت و پُرس و جوی زیاد به این نتیجه رسیدم که خیاطی، کاری کمفشار برای زنان و درآمد خوبی نیز دارد رفتم چندماهی دیگر خیاطی را که
(142) راز آفرینش انسان
نیمهکاره بلد بودم تکمیل شدم و ابتدا مقداری از سرمایه را کارگاهی کوچک زدم کمکم متوجه شدم که درآمد خوبی دارد کارگاه را با سود کارگاه کوچک قبلی و باقیمانده سرمایه یک کارگاه آبرومند با چندکارگر دیگر راهاندازی کردم و الان خودم و خانوادهام با چند خانواده دیگر از درآمد کارگاه روزی میگذرانیم.
متوجّه مژگان شدم که خیلی ناراحت است علّت را پرسیدم گفت ای کاش من هم مشورت کرده بودم (البته اگر مشورت هم میکردم فایدهای نداشت چون پدر و مادرم که با این کار من مخالفت زیاد کردند گوش ندادم و راه پیشنهادی خودم را رفتم) تا هم سرمایه را بر باد نداده بودم و هم خودم را بدبخت و زمینگیر نکرده بودم .
فاطمه که تا حالا ساکت بود به حرف آمد و گفت مژگان تا حالا که میگفتی این سرمایه موجب بدبختی تو شد (اگر چه من نیز با حرف تو مخالف بودم چون من
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (143)
نیز با آن سرمایه تقریبا به خوشبختی رسیدم) اما حالا چیز دیگری میگویی.
مژگان با حالتی افسرده اما مطمئن گفت: نه فاطمه جان، حالا که درست فکر میکنم میبینم آن بنده خدا گفت من این هدیه را میدهم که خوشبخت شوی و قصد و نیّت او خیر بود اما من خودم بیفکری کردم و با وجود آن که هدیه من بیشتر از زهره بود موجبات بدبختی خود و خانوادهام را فراهم نمودم.
در حال و هوای مهمانی بودیم که معلممان از جایش بلند شد و به آرامی گفت: بچّهها سرمایه بد بود. همه گفتند: نه خانم، سرمایه که خوب بود، حلال بود، قصد و نیّت بخشنده نیز که خیر بود.
معلّم گفت: پس چرا گروهی با آن خوشبخت و گروهی بدبخت شدند.
یکی از بچّهها به شوخی گفت: خانم چون فکر بدبخت شده ما خرده شیشه داشته.
(144) راز آفرینش انسان
معلّم گفت: یعنی چه عزیزم.
نمیدانم یعنی چه میدانم که میبایست به حرف بزرگترها گوش میکردند که نکردند میبایست دنبال خوشگذرانی زیاد نمیبودند که بودند و دیگر همین چیزها خانم.
معلم گفت: احسنت، اما اجازه بدهید پاسخ سؤال اول را تکمیل کنم بچهها میخواستید فلسفه آفرینش را بدانید پس خوب گوش کنید خدا آن فرد بخشنده است را همه میپذیرفتم آن هم با ذوق و شوق عمر و عقل را هم میپذیریم عمر و عقل را هم میپذیریم هدف هدیه دهنده رسیدن به خوشبختی بود. حال به نظر شما خدا که این سرمایه وجودی به نام عمر را به ما داد برای چه بود ؟
یکی گفت: برای زندگی.
دیگری گفت: برای عبادت.
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (145)
نفر سوم گفت: برای بندگی.
معلّم گفت: نه عزیزان من، برای رسیدن به سعادت و خوشبختی بود و آن هم نه سعادت و خوشبختی دنیایی بلکه سعادت و خوشبختی اخروی و انسان خوشبخت متّصل به خدا است و احساس خوشبختی میکند.
انسان یک سلسله اعمال و کارهایی در دنیا انجام میدهد و بلکه تمام زندگی انسان تلاش و حرکت و کار است. شما از اول صبح که بیدار میشوید، چه به خودتان نگاه کنید و چه به مردم دیگر، میبینید همه زندگی تلاش و حرکت و جنبش و دوندگی و کار است. اگر بپرسید برای چه؟ البته مقصودها خیلی فرق میکند، ولی همه در نهایت امر یک چیز میخواهند و آن سعادت خودشان است.
انسان بالفطره طالب سعادت خودش است نه طالب شقاوت خودش، و اگر دنبال کارهایی میرود که منجر به شقاوتش میشود، آن کار را نه به قصد این که
(146) راز آفرینش انسان
به شقاوت برسد انجام میدهد بلکه در همان حال نیز به خیال خودش سعادتش در این راه است. پس انسان به طور قطع و مسلّم از عمل و کار و تلاش خودش، سعادت خودش را طالب است و هیچکس قصدش این نیست که از تلاش و حرکت و فعالیتش شقاوت نصیبش شود. البته گاهی انسان تلاشهای زیادی در همین دنیا میکند به خیال این که به سعادت نائل بشود، بعد از مدتی خودش میفهمد که تمام این تلاشها بیهوده بوده است و یا میبیند که از این تلاشها نتیجه معکوس گرفته است و اگر تلاش نمیکرد برای سعادتش بهتر بود.
یکی از آثار ایمان به خدا و روشن شدن به نور خدا این است که عمل انسان ارزش واقعی پیدا میکند، یعنی وضعی پیدا میکند که واقعا عمل و تلاش انسان موجب سعادت انسان میشود آن هم سعادت ابدی، هدف خداوند نیز رسیدن به کمال و سعادت میباشد در ضمن خدا عقل و راههای درونی و بیرونی (پیامبران)
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان (147)
را سرمایهگذاری صحیح برای ما قرارداده است.
در ضمن اگر خدا در سرمایه تفاوت گذاشته باشد (که این تفاوت بسیار اندک است) توقع و بازخواست حدّ کمال و سعادت نیز به همان اندازه خواهد بود.
سپس معلّم در همین جا بود که گفت: انشاءاللّه عزیزان من همگیتان به خوشبختیوسعادتبرسیدوآرزویسعادت برایتاندارمبهامیدرسیدنبهآن روز.
«أَم-ّا بَعْدُ فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الخَلَقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّا عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِنا مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لا تَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصاهُ، وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ أَطاعَهُ».(1)
(148) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه ترجمه محمّد دشتی، خطبه 193 .
ترجمه: خداوند سبحان هنگام آفرینش خلق از طاعت و بندگیشان بینیاز و از معصیت و نافرمانی آنها در امان بود، زیرا معصیت گناهکاران او را زیانی نرساند، و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمیرساند.
شرح: حضرت در ابتداء سخنان شیوای خود مقدمهای متذکر میشوند، که مبادا فکر کنید اگر مردم دارای صفاتی که ذکر میکنم شدند، و درون لباس تقوی خزیدند، و متعبّد شدند، نفعی به خداوند عائد میشود، و اگر کسی متخلّق به این صفات اخلاقی نشد، و طریق معصیت را پیش گرفت، ضرری به ساحت مقدسش میزند چرا:
گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریائیش ننشیند گرد
برای روشن شدن این مطلب لازم میدانم مقدمهای را یادآور شوم:
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (149)
هر موجود ممکن و هر مخلوقی حتی وجود ما به چهار علّت برای پیدایش خود
نیاز دارد، که: اگر یکی از آنها منتفی شود، معلول هم منتفی میشود:
1 علّت فعلی 2 علّت مادّی 3 علّت صوری 4 علّت غائی
برای واضح شدن مطلب مثالی بزنم، فرض کنید شخصی میخواهد ساختمانی را برای سکونت خود تهیه کند، بنایی که این خانه را میسازد علت فاعلی، و مصالح لازم این خانه اعمّ از آهن، گچ، آجر، سیمان و غیره علت مادی، و شکل و هیئت و صورت این خانه علت صوری، و سکونت در این خانه علّت غائی است. علّت غائی از نظر تَحَصُّل ذهنی مقدم بر سایر علل است، و از نظر تحقق خارجی مؤخّر از همه، به عبارت واضحتر در مثالی که زده شد، ابتدا انسان به فکر سکونت میافتد یعنی ابتدا علّت غائی (سکونت در مسکن) در ذهن حاصل و محقق شده و بعد از این که علت فاعلی و مادی و صوری تأمین شد، علّت غائی که سکونت بود، حاصل میشود.
(150) راز آفرینش انسان
این چهار علت برای هر موجود ممکن و مخلوقی لازم و ضروری است، ولی واجبالوجود و خداوند متعال که مخلوق و مقهور چیزی نیست، این چهار علّت حاکم بر او نیست، زیرا او غنی بالذات است، نه فقیر، به خلاف ما که سر تا پا محتاج و فقیریم و مُهر سیهرویی بر پشت ما خورده که:
سیه رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد و اللّه عالم
من نمیگویم که خالق خود فرموده است «اَنْتُمُالْفُقَراءُ اِلَیاللّهِ وَاللّهُ هُوَالْغَنِیُّ» (1)و سازنده ماشین پیکر ما از دیگران آگاهتر به مصنوع خود است.
خلق کردن ما هم مستثنی از این 4 علت نبوده است: 1 علت فاعلی که خداوند است. 2 علت مادی که مواد تشکیل دهنده ساختمان بدنهای ماست. 3 علت
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (151)
1) 15 / فاطر .
صوری که هیئت آنهاست. 4 علت غائی که تکامل و رسیدن به لقاءالهی است.
مولی علی علیهالسلام برای جلوگیری از توهم این که خلقت خداوند هم مثل ما که: خانه میسازیم تا نفع ببریم، به صورت انتفاعی برای خودش است، و علت غائی آن عبادت است، به مقتضای «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1): جن و انس را خلق نکردم مگر این که عبادت کنند مرا، و نفعی به خداوند از طریق عبادت میرسد، و در مقابل به قرینه مقابله درصورت معصیت ضرری میرسد، میفرمایند: چنین نیست، خداوند بینیاز از اطاعت مطیعین و ایمن از عصیان عصیانگران است.
اینجا سؤالاتی پیش میآید که: پس هدف خلقت چیست؟ و نفع این خلقت عائد
(152) راز آفرینش انسان
1) 56 / فاطر .
چه فرد یا افرادی میشود؟ در جواب این سؤالات و سؤالات دیگر در زمینه آفرینش، باید به بررسی هدف آفرینش بپردازیم:
برای رسیدن به پاسخ سؤالات از هدف آفرینش، از پلکانی که دارای 5 عدد پله است یاری میجوئیم:
1 واجب الوجود کمال مطلق و مطلق کمال است خداوند متعال کمالی است که شائبه نقصان و ضد تکامل و ضد ارزش در او راه ندارد، او موجودی است، که: حاوی و دربردارنده تمام کمالات و بینهایت است، بینهایت به اضافه 1 یا منهای 1 یا ضرب 1 در 1000 تقسیم بر 2 حاصل بینهایت است، پس او خالی از هر نقصی است و خالی از نقص و کمبود، احتیاج به عبادت ما ندارد که رفع نیاز کند، و از معصیت ما ضربهای ببیند، حتی ما نمیتوانیم با اسلام خود منتی بر ساحت خداوندی بنهیم، بلکه او بر ما منت دارد، که خودش به پیامبرش فرمود:
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (153)
«یَمُنُّونَ عَلَیْکَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَیَّ اِسْلامَکُمْ بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ اَنْ هَدیکُمْ لِلاْیمانِ»(1)آنها بر تو ای پیامبر به خاطر اسلام آوردنشان منّت میگذارند بگو منّت نگذارید بر من اسلامتان را، بلکه خدا منّت بر شما گذارده که: هدایت کرد شما را برای ایمان آوردن.
بله، مثل این است که بیمار در اثر خوردن دوائی که دکتر تجویز کرده و بهبودی یافته، نزد دکتر برود و از او جایزه بخواهد و بر سرش منت گذارد که: دواها را من خوردم و درمان شدم، ای غافل، دکتر باید بر سرت منت گذارد، که: تو را از چنگال بیماری و مرگ نجات داد نه تو نسبت به او.
از بحث منحرف نشویم، خداوند منبع و سرچشمه همه فضائل است، که: «وَ اِنْ
(154) راز آفرینش انسان
1) 17 / حجرات .
مِنْ شَیْءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ» (1)(هیچ شیئی نیست مگر این که خزائن و منابع آن نزد ماست)، هیچ علم قدرتی و هیچ شوکت و عظمتی و هیچ سطوت و قدرتی دیده نمیشود الاّ این که از کانال منبع الهی سرچشمه گرفته است، اگر من هم چیزی دارم از آن اقیانوس مواج است و از عطای او که در ذیل همین آیه دارد: «وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»: (و از چیزهائی که خزائن و منابع آن نزد ماست، به افراد عطا نمیکنیم الاّ به قدر معلومی) به قدری که افراد صلاحیت و لیاقت پذیرش آن را دارند. به آنها اعطا میشود، هرکس به اندازه ظرف وجودی خودش از باران رحمت الهی بهرهمند میشود.
2 کمال مطلق فیّاض است کمال مطلق و دارنده خزائن و منابع اشیاء اعم از
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (155)
1) 21 / حجر .
علم و قدرت و غیره، نورپراکنی و نورافشانی میکند، او دائما افاضةفیض مینماید، خورشید که کمالی در حد خود است، نورافشانی میکند، اما نه به خاطر رفع احتیاجی که خود دارد، بلکه برای رفع احتیاج طالبان فیض و کسانی که نقصانی در نورانیت دارند، و هر چه کمال بالاتر رود تا به بینهایت برسد؛ بینهایت نور و فیض از خود اشاعه میکند، تا هر فردی با ظرف وجودی خود و لیاقت اکتسابی خود چه مقدار برداشت نماید، هر چه ظرف و سعه وجودی گستردهتر شود، بیشتر دریافت نور مینماید کما این که ظرف هرچه بزرگتر باشد باران در آن مجتمع میشود، علی علیهالسلام به کمیل فرمودند: «اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُها أَوْعیها» این قلبها ظرفهایی است که بهترین آنها نگاهدارندهترین آنها است و به تعبیر دیگر وسیعترین آنهاست.
3 افعال خداوند معلّل به اغراض و هدفدار است علماء بزرگوار از شیعه و
(156) راز آفرینش انسان
فرقه معتزله از اهل تسنّن متفق هستند که: افعال خداوند دارای اغراض نیست، زیرا همانگونه که ما کاری را انجام میدهیم تا به اغراض آن رفع نیاز کنیم مثلاً وقتی خانه میسازیم، برای رفع نیازمان به مسکن است، لازم میآید خداوند نقصانی در او باشد و با این غرض رفع آن نقصان را کرده و مستکمل شود، و این بالضرورة باطل است، زیرا خداوند را نقصانی نیست که رفع آن کند.
ادله عدلیه یعنی شیعه و معتزله در هدفدار بودن افعال الهی و در ردّ اشاعره که: در درّه قیاس و تشبیه گرفتار شدهاند، و خالق را به مخلوق تشبیه کردهاند، دو دسته دلیل نقلی و عقلی است، اما نقلی، در قرآن آیاتی است که مورد استشهاد آنها قرار گرفته و برای نمونه 3 آیه را ذکر میکنیم:
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (157)
1 «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ»(1)
(آیا چنین میپندارید، که: ما شما را عبث آفریدیم و فکر میکنید بازگشت شما به سوی ما نیست؟).
2 «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(2)
خداوند میفرماید جن و انس را خلق نکردم مگر برای این که عبادت کنند مرا.
3 «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَروُا»(3)
(ما آسمان و زمین و هرچه بین آنهاست را باطل نیافریدیم و بیهدف بودن
(158) راز آفرینش انسان
عالم خلقت، گمان کافرین است) از این سه آیه روشن شد که:
خلقت خداوند از روی غرض و هدفی بوده است.
اما دلیل عقلی، این است که: اگر افعال خداوند بدون غرض باشد، عبث و کاری بیفایده و لغو است، و این قبیح است از حکیمی چون خدا صادر نمیشود.
و اما در جواب اشاعره که گفتند: «غرضدار بودن افعال الهی موجب استکمال نقصی است» میگوییم: این در صورتی است، که: غرض عائد به خداوند باشد، در حالی که چنین نیست، بلکه نفع افعال او یا به بندگان برمیگردد یا به کل نظام وجود بازگشت میکند. (1)
با این توضیح روشن شد: افعال خداوند هدفدار است، و الاّ عبث و لغو لازم میآید و بر حکیمی از مخلوقات قبیح است، چه رسد به خالق حکماء که تعالیاللّه
1 باب حادی عشر، چاپ مرکز، نشر کتاب، ص 32 .
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (159)
عن ذلک علوّا کبیرا (خداوند متعال دو از چنین پندارهای باطلی است که، به او نسبت قبیح داده شود).
در ذیل این بحث به حدیث قدسی معروف «کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا» اشاره میشود که بعضی خیال میکنند، این حدیث شاهدی برای این مطلب است، که: خداوند نفعی از خلقتش میبرد، ولی بعد از بررسی روشن خواهد شد، یکی از ادلّه عدلیه از سنت میتواند همین حدیث باشد: «کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفُ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَف» خداوند میفرماید: من کنز و گنج پنهانی بودم، و دوست داشتم که: شناخته شوم، به همین جهت خلق کردم مخلوقات را، تا شناخته شوم). ظاهر این حدیث نشان میدهد که: خداوند از هدف و غرض خلقت خود سود و فایدهای برده، و آن شناخته شدن او است، ولی در جواب باید گفت: اولاً سند این حدیث ضعیف و مرسل است، یعنی در سلسله سند ارسال حاصل شده، و این
(160) راز آفرینش انسان
موجب ضعف و عدم اعتبار حدیث است.
ثانیا اگر گنجی را عدهای بیابند نفع آن به گنج میرسد یا به بندگان آن؟ مسلّما به یابندگان، نفعی رسیده، در بحث ما هم عارفان الهی سود بردهاند نه خداوندی که به عنوان گنج پنهانی خود را معرفی میکند، بله عارفان و یابندگان او سود میبرند، و سرمایه عظیمی میاندوزند، و ای کاش ما هم در زمره اینان بودیم، و آرزوی قلبیمان و زمزمه لبانمان این بود که: «ما از تو، به غیر تو نداریم تمنّا».
اگر گفته شود در نهایت خداوند از شناخت خود لذت میبرد، و در منابع اسلامی اشاراتی هم هست، در بعضی آیات میگویند خداوند خشنود میشود، و امثال اینگونه تعبیر، در جواب خواهیم گفت: فلاسفه میگویند رضایت خداوند به خاطر رفع نیاز نمیباشد زیرا نقصان و کمبودی ندارد تا زیادی در او تصوّر شود، بلکه درک کمال داشتن لذّت او است و کمالی که کمالات ما اشعهای از
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (161)
اشعههای آن کمال وسیع و گستردهتر است، بله گاهی قرآن تعبیراتی دارد که افراد نادان از آن گمان نقص میکنند در حالی که خداوند گاهی از روی لطفش چنین تعابیری مینماید مثلاً در قرآن است که: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضا حَسَنا فَیُضاعِفَهُ لَه»(1)(چه کسی است که به خداوند قرض نیکو دهد تا خداوند به او چندین برابر برگرداند) در حالی که همهچیز حتی جان قرض دهنده از آن اوست این کمال لطف او است که میگوید: آن چه را من خودم به شما دادم، به من قرض دهید، آن هم قرض و وام ربوی که برای غیرخدا حرام است، چه میگوید؟ پول از او و وام دادن از ما، آن هم با سود کلان.
4 هستی مساوی با کمال است معدومی را به ظهور رساندن و لباس هستی
(162) راز آفرینش انسان
1) 11 / حدید .
بر قامت آن پوشاندن، یعنی رساندن آن به اولین درجه تکامل، پس هستی مساوی با کمال است، که: به تدریج هرچه سعه وجودی او بیشتر شود، و کسب فضایل و مکرمتهای اخلاقی نماید، این کمال رشد کرده، و به موازات رشد جسمانی، رشد روحانی را هم به دنبال دارد.
انسانها در حقیقت کاروانی هستند که: از سر حد عدم حرکت کرده، و به سوی کمال مطلق که ذات پاک الهی است، حرکت مینماید.
رهرو منزل عشقیم ز سر حد عدم تا به اقلیم این همه راه آمدهایم
رسیدن از عدمستان به وجودستان مسافت طولانی را میطلبد، که: در صورت چنین رسیدنی، موجود سیرکننده، متکامل شده است، اگر صفر را که جزو اقلیم اعداد نیست یا جهشی به اولین مرحله اعداد یعنی عدد یک رسانیم، به او کمال دادهایم و اگر به تدریج او را به بینهایت رسانیم، که: ماوراء ناحیه اعداد
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (163)
است، مراحل مختلف تکامل را طی کرده است، پس تکامل به تشکیک است، یعنی دو مراتب و صاحب مراحل است، که این مراحل مابین دو سرحد عدم و بینهایت را اشغال کرده است، و از این جا مشخص میشود که خداوند ما را با لطف بیکرانش به اولین سرمنزل کمال یعنی وجود انسانی رسانید، و سپس ما را در بین عدم یعنی بیکمالی و بینهایت یعنی کمال مطلق که وجود است، رها کرد، تا هرکس با اراده خود وسیله ارسال رسل و انزال کتب در مسابقه کسب کمال شرکت کند، و سعی کند تا هرچه بیشتر این مراحل را پشت سرگذارد.
و اگر گفته شود، چرا خداوند ما را یک مرتبه به سرحد کمال نرسانید؟ در جواب میگوئیم: صدق کمال و حقیقت آن وقتی تجلی میکند که افعال با اراده و اختیار صادر شود نه با جبر و زور، اگر چه برای اعطاء مرحله اول کمال، خداوند با کسی مشورت نکرد و باید این کمال اول اجباری باشد.
(164) راز آفرینش انسان
اگر گفته شود: ما این تکامل را نمیخواستیم، و اصلاً میل نداشتیم قدم به عرصه وجود گذاریم، تا با این همه مشکلات روبرو شده، و با آنها دست و پنجه نرم کنیم، و آمیخته با درد و رنج گردیم که: خودش فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی کَبَدٍ»(1)و اصلاً مگر زور بود که در این دیر خرابآباد آئیم تا بخواهیم به کمال برسیم؟! در جواب خواهیم گفت: بله، بسیاری از چیزها اجباری است، برای واضح شدن مطلب مثالهایی میزنیم :
1 اگر در شهری بیماری واگیرداری شیوع پیدا کند، مقامات دولتی همه اهل آن شهر را واکسینه میکنند، تا مردم از بیماری در امان باشند، حال اگر درب منزل شما را بزنند، و بگویند، آقا باید واکسن بزنید، اگر بگویند مگر زور است من
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (165)
1) 4 / بلد .
نمیخواهم بزنم در این صورت اعتنا به اختیار شما نکرده و به زور شما را واکسن میزنند چرا؟ زیرا این جا قلمرو اختیار شما نیست، اینجا جایی است که برای حفظ و صیانت یکایک نفوس جامعه باید شما هم تحت پوشش واکسیناسیون قرار گیرید .
2 اگر کسی سم بخورد به زور او را وادار به استفراغ و شستشوی معده میکنند، و اگر بگوید: به شما ربطی ندارد، من میخواهم خودکشی کنم، جان خودم است، میخواهم از درد و رنج دنیا آزاد شوم! به هیچوجه به حرف او اعتناء نمیشود چرا؟ زیرا او پا را از قلمرو اختیار فراتر نهاده و اینجا مرحلهای است، که باید او را نجات داد اگرچه خودش راضی نباشد .
3 در بعضی از کشورها وقتی نوزادی به دنیا میآید، نامش از طریق اداره آمار به آموزش و پرورش داده میشود، و زمانی که حد 6 سالگی رسید،
(166) راز آفرینش انسان
همانطور که در کشورها برای خدمت سربازی، سرباز احضار میشود، در آن جا هم این کودک 6 ساله برای تعلّم و سوادآموزی احضار میشود، والدین این نوزاد نمیتوانند، بگویند: ما نمیخواهیم فرزند ما با سواد شود چرا؟ زیرا اینجا قلمرو اختیار نیست بلکه نظام آن جامعه چنین اقتضا میکند که: از 6 سالگی برای جلوگیری از شیوع بیسوادی سوادآموزی را اجبارا به اجراء درآورند.
پس اصل آفرینش هم مثل بعضی موارد دیگر اختیاری نیست، و با احدی مشورت نمیشود، زیرا نظام احسن الهی چنین اقتضا میکند که: مرحله اول تکامل باید اجباری باشد، اگرچه مخلوقی راضی نباشد، و مانند آن بیمار و آن فرد مسموم و آن کودک شش ساله قدرت تشخیص صلاح خود را ندارند.
5 تکامل، غایةالغایات از آفرینشاست در این بخش در دو جهت بحث میشود: 1) نسبت به خلقت انسان 2) نسبت به جمیع مخلوقات که بحث ما در
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه (167)
خلقت انسان است.
ابتدا با چراغ عقل و حکم روشنگر او وارد میدان سخن میشویم، تا اثبات کنیم که هر خلقتی یک هدف نهائی دارد، و سپس با چراغ نقل و شرع مثل آیات نورانی قرآن اثبات میکنیم، که: هدف نهائی آفرینش انسان قرب الی اللّه و رسیدن به آن کمال مطلق است، تا چه حدّی به این هدف دست یابد.
اما عقل میگوید: هر چیزی در این عالم باید به نقطهای ختم شود، خواه در سلسله معلولات باشد، و خواه در سلسله علل، حتی سلسله اهدافی که برای خلقت یک شیء تصور میشود باید به نهایتی برسد، به جائی که دیگر هدفی بالاتر از آن نباشد، و آن غایةالغایات است، و به تعبیر فلاسفه «کُلُّ ما بِالْعَرَضِ لابُدَّ أَنْ یَنْتَهِیَ اِلی ما هُوَ بِالذّاتِ» یعنی هر عرضی باید در نهایت به ذاتی متکی باشد، و به جائی
(168) راز آفرینش انسان
ختم شود، وگرنه تسلسل لازم میآید، و تسلسل باطل است.
بنابراین هدف از خلقت هم باید به مرحلهای برسد که دیگر هدفی فوق آن هدف نیست، و از آیات قرآن اثبات خواهیم کرد، که: آن هدف نهایی تکامل است، که: دیگر معنی ندارد بپرسیم چرا متکامل شویم، برای واضح شدن مطلب دو مثال بزنیم:
1 از کشاورز سؤال میکنیم چرا زمین را میشکافی، و بذر درون خاک میافشانی؟ در جواب میگوید: برای به دست آوردن محصول، میپرسیم برای چه میخواهی تحصیل محصول کنی؟ میگوید: به بازار ببرم و بفروشم و خرید وسایل کنم، چرا؟ برای این که آبرومند باشم، اگر باردیگر سؤال کنی، چرا میخواهی آبرومند شوی میگوید برای این که آبرومند شوم، یعنی به جائی رسیده که هدفی بالاتر از آن برای او قابل تصور نیست.
خلقت و آفرینش انسان (169)
2 از یک دیپلمهای که درصدد ورود به دانشگاه است، اگر سؤال کنیم چرا درس میخوانی؟ میگوید: برای رفتن به دانشگاه، برای چه؟ میگوید برای این که شغل دلخواهم را که مثلاً دکتر یا مهندس شدن است، به دست آورم، برای چه؟ میگوید برای این که در جامعه در رفاه باشم و این که سربار جامعه نباشم، چرا میخواهی رفاه پیدا کنی؟ برای آبرومند شدن، و این که وجههای پیدا کنم، اگر بار دیگر از او سؤال کنید، باز همین جواب را تکرار میکند، و یا به جوابی بالاخره میرسد، که: دیگر فوق آن غایتی و هدفی برایش متصور نیست، این در جنبه مادی مسئله است، در جنبه معنوی هم ارسال رسل و انزال کتب شده، تا ما را از حضیض ذلت به رفیع منزلت، و از گودال مذلت به قله شرافت رهنمون سازند، و در نهایت به مفهوم کلمه کوتاه ولی پرمحتوای کمال برسیم، آن را در آغوش گرفته و مأنوس با آن باشیم، اگر به این درجه برسیم، دیگر جایی برای سؤال نیست،
(170) راز آفرینش انسان
که چرا میخواهی متکامل شوی، زیرا این غایةالغایات است، که: مافوقش هدف و غرضی نیست.
بعد از تبیین حکم عقل ببینیم نقل چه میگوید، در این جا 6 آیه را زیر ذرّهبین مطالعه قرار میدهیم، تا دریابیم خداوند متعال هدف آفرینش را چگونه در کتاب خود ترسیم نموده است:
1 «اَللّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْما»(1)
(خدایی که خلق کرد هفت آسمان را و از زمین هم هفت طبقه را، نازل میشود امر و فرمان او بین آسمانها و زمینها برای این که بدانید خداوند بر هرچیزی
خلقت و آفرینش انسان (171)
1) 12 / طلاق .
قادر و بر هرچیزی احاطه علمی دارد) .
2 «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1)(خلق نکردم جن و انس را مگر برای این که عبادت کنند مرا).
3 «اَلَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً»(2)(خداوند خلق کرد مرگ و زندگی را تا آزمایش کند شما را که کدامیک از حیث عمل برتری دارید).
4 «لَوْ شآءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ. اِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لاََمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ اَجْمَعینَ»(3)
(172) راز آفرینش انسان
(اگر خداوند میخواست، هر آینه قرار میداد مردم را امتی واحد و همواره مختلفند، الاّ کسی که مشمول رحمت الهی واقع شود، و برای همین مشمول رحمتش بر آنها، آنها را خلق کرد و حکم الهی صادر شده که: اگر از دایره رحمت او خارج شوند، جهنّم را از جنّ و انس پر میکند).
5 «وَ اَنَّ اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی» (1)(و کار خلق عالم به سوی او منتهی میشود).
6 «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدْحا فَمُلاقیهِ» (2)(ای انسان به درستی که تو رنج کُشندهای به سوی پروردگارت داری، تا این که او را ملاقات کنی، و به مقام لقاء برسی).
خلقت و آفرینش انسان (173)
گاهی خداوند متعال در قرآن مجیدش وقتی مسألهای دارای ابعاد مختلف و
متنوع باشد، در هر جائی به مناسبت، اشاره به یکی از ابعاد آن مینماید، مثلاً درباره نماز در جائی میفرماید: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (نماز انسان را از فحشاء و منکر زشتیها دور مینماید) در جای دیگر میفرماید: «اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» (به وسیله روزه و نماز استعانت بجوئید)، در جای دیگر میفرماید: «أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری» (نماز را به پادارید تا یادآور و متذکّر من باشید) با جمع این موارد فلسفههای مختلف یک حکم مشخص میگردد.
در مسئله مورد بحث ما، یعنی هدف آفرینش نیز در موارد مختلف از زوایای متفاوت اشارهای به غایات و غرضهای مختلف مسأله شده است، در این 6 آیهای که گذشت به ترتیب میتوان سیر صعودی تکامل را نظارهگر بود، و مشاهده کرد که چگونه در مراحل مختلف، به مناسبتهایی غایاتی برای خلقت ذکر شده، که: با دقت نظر میتوان درک کرد که: بعضی از این غایتها غایت وُسْطی (هدف
(174) راز آفرینش انسان
وَسَطی) برای غایةالغایات یعنی لقاء الهی و رسیدن به کمال نهائی است، در آیه اول علم و معرفت به قدرت و علم خداوندی غایت قرار داده شده که: هر چه معرفت و علم زیادتر شود عمل انسان خالصانهتر و با روشنگری بیشتری حاصل میشود، علم و عمل با یکدیگر رابطه و اثر متقابل دارند، هر چه علم بیشتر عمل پاکتر، و هرچه عمل پاکتر علم بیشتر، و در نتیجه رسیدن به تکامل (یعنی تبدیل موجود دانی به موجود عالی) سریعتر.
در آیه دوم عبادت خداوند به عنوان هدف معرفی شده است، زیرا عبادت کلاس تربیت است، اگر مواد درسی این کلاس با دقت مورد مطالعه و عمل قرار گیرد و اگر نماز و روزهای که مطلوب خداوند است، محقّق شود، مسلّما شاگرد این کلاس تربیت و پرورش یافته، ولی چه خوش گفت بزرگ استاد این کلاس که خود پرورش یافته همین کلاس بود، آن اسداللّه الغالب علی بن ابیطالب: «کَمْ مِنْ
خلقت و آفرینش انسان (175)
صائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیامِهِ اِلاَّ الْجُوعُ وَ الْظَّمَأُ» (چه بسیار روزه دارانی که به جز گرسنگی و تشنگی چیزی نصیب آنها نمیشود، چرا؟ زیرا روزه واقعی را ایجاد نکردهاند، آن روزهای که بیدارگری میکند).
خداوند متعال وجودی بینهایت است، که: هر چه ذهن بیشتر متوجه بینهایت شود و بیشتر عبادت او شود، بیشتر به سوی او اوج میگیرد، و در نتیجه انسان در اثر عبادت، شروع به کسب معرفت مینماید، و قرآن هم فرموده، «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقین»(1)(عبادت کن پروردگارت را تا کسب معرفت و یقین کنی و حتّی به درجه عین الیقین رسی).
اگر گفته شود شما معرفت را مقدمه برای عمل عبادی، و عمل عبادی را این جا
(176) راز آفرینش انسان
1) 99 / حجر .
مقدمه معرفت قرار دادید، و این دور باطل است در جواب میگوئیم دوری در بین نیست، زیرا معرفت دارای مراتبی است، آن مرحله از عرفان که مقدمه عبادت واقعی است، با آن مرحله از عرفانی که بعد از عبادت حاصل میشود، متفاوت است، در حقیقت مثل کسی است، که: سرمایه ناچیزی را مقدمه برای کار قرار دهد، و آن عمل مقدمه برای کسب سرمایه بیشتری شود.
در آیه سوم آزمایش را به عنوان هدف دیگری معرفی مینماید ؛ برگشت آزمایش و امتحان به تربیت است، و در واقع کلاس دیگری به موازات عبادت، برای تحصیل هدفی واحد که تربیت و پرورش است.
خداوند با آزمایش و ابتلاء خود درصدد ساختن روح انسان است، اگر سؤال شود: کسی امتحان میکند که: جاهل باشد، و با امتحان کردن میخواهد عالم شود، مثلاً اولیاء یک مدرسه که: از محصلین امتحان میکنند، یا کارفرمایی که از
خلقت و آفرینش انسان (177)
کارگر خود امتحان عملی میکند، برای این است، که: آگاه شوند، به مقدار یادگیری محصل و کارگر، خداوندی که غیب و شهود برای او یکسان است، و اصلاً غیبی برای او تصوّر نمیشود چرا امتحان میکند ؟
در جواب میگوئیم امتحان بر دوگونه است: 1 امتحانی که برای تحصیل علم انجام میگیرد، مثل دو مثالی که در متن سؤال ذکر شد. 2 امتحانی که استاد عالم است به مقدار پیشرفت شاگردش، ولی او امتحان را عاملی و وسیلهای قرار میدهد، تا بتواند شاگرد را برای مطالعه بیشتر بکار اندازد، و او را در کار خود ورزیده کند.
در امتحان نوع اول استاد ذینفع بود، و در امتحان نوع دوم شاگرد ذینفع است، امتحان خداوندی از نوع دوم است، «راغب» در مفردات خود ریشه «فتنه» که به معنی امتحان استعمال میشود، را اینگونه تفسیر، نموده است: «أَصْلُ الْفِتَنِ
(178) راز آفرینش انسان
اِدْخالُ الْذَّهَبِ النّارَ لِتَظْهَرَ جَوْدَتُهُ مِنْ رَداءَتِه» (1)(ریشه ماده فتن در لغت به معنی داخل کردن طلا در آتش است، تا این که طلای اصل از مواد مخلوط با آن که ارزش چندانی ندارند، جدا گردیده و ظاهر شود).
خداوند با امتحان خود زمینه پرورش و ورزیده شدن مخلوقات خود را فراهم میآورد، تا ناخالصیهای وجود آنها را در اثر فشار مشکلات، و گوهر وجود آنها را در اثر حرارتهای زمانه آبدیده کند همانند کسی که طلای ناخالص را با تیزاب (اسید سلطانی) مخلوط میکند، زیرا معروف است که (اسید سلطانی) با تمام فلزات ترکیب میشود، جز طلا و برای همین جهت بقیه فلزات مخلوط شده با طلا همراه با حرارت ذوب میکند و طلای خالص باقی میماند، بله امتحانات
خلقت و آفرینش انسان (179)
1) المفردات لالفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ص 371 .
خداوندی (اسید سلطانی) است، که ما را در کوره مشکلات خالص میکند.
همچنانکه پیامبران عظیمالشأنی چون ابراهیم علیهالسلام و موسی علیهالسلام و عیسی علیهالسلام و نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله را چنین کرد، و حتی اینان هم از چنین آزمایشاتی در آزمایشگاه بزرگ تاریخ مأمون نبودهاند، زیرا کمری که در اثر مشکلات قد برافراشته، در اثر ظلمها و زورگوییها هرگز منعطف و خمیده نمیشود. ما که در عالم به ظاهر انسانهائیم و چنینیم در عالم نباتات و گیاهان هم چنین است. درختانی که همیشه همبازی طوفانهای وحشی بیابانی بوده و در صخرههای کم آب کوهها دور از دسترس باغبانها رشد کردهاند، مقاومتشان بیشتر از درختانی است، که: همبازی نسیمهای ملایم بوده و در کنار جویباران و درون باغها در حصار دیوارها به رشد خود ادامه میدادهاند، حتی شعله آتش چوبهای درختان بیابانی افروختهتر و خاموشی آنها دیرتر از چوبهای درختانی
(180) راز آفرینش انسان
است، که در کنار آب و زیرنظر باغبان روئیدهاند(1)
«ای بندگان خدا! همانا بهترین و محبوبترین بنده نزد خدا، بندهای است که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است، آن کس که جامه زیرین او اندوه، و لباس رویین او ترس از خداست ؛ چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسایل لازم برای او فراهم آمده و دوریها و دشواریها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.
حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده و اعمال نیکو، فراوان انجام داده است. از چشمه گوارای حقّ سیراب گشته،
الگوی انسان کامل در نهج البلاغه (181)
1) اخلاق درنهج البلاغه ؛ اکبر خادم الذّاکرین ؛ ج 1، ص 35 تا 53 .
چشمهای که به آسانی به آن رسید و از آن نوشیده سیراب گردید.
راه هموار و راست قدم برداشته، پیراهن شهوت را از تن بیرون کرده، و جز یک غم، از تمام غمها خود را میرهاند. و از صف کوردلان و مشارکت با هواپرستان خارج شد، کلید بازکننده درهای هدایت شد و قفل درهای گمراهی و خواری گردید. راه هدایت را با روشندلی دید، و از همان راه رفت، و نشانههای آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت. به استوارترین دستاویزها و محکمترین طنابها چنگ انداخت، چنان به یقین و حقیقت رسید که گویی نورخورشید بر او تابید، در برابر خداوند خود را به گونهای تسلیم کرد که هر فرمان او را انجام میدهد و هر فرعی را به اصلش بازمیگرداند. چراغ تاریکیها، و روشنیبخش تیرگیها، کلید درهای بسته و برطرفکننده دشواریها و راهنمای گمراهان در بیابانهای سرگردانی است. سخن میگوید: خوب
(182) راز آفرینش انسان
میفهماند، سکوت کرده به سلامت میگذارد، برای خدا اعمال خویش را خالص کرده آنچنان که خدا پذیرفته است، از گنجینههای آیین خدا و ارکان زمین است. خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آن که هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را میشناساند و به آن عمل میکند. کار خیری نیست مگر که به آن قیام میکند، و در هیچ جا گمان خیری نبرده جز آن که به سوی آن شتافته. اختیار خود را به قرآن سپرده، و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرارداده است، هرجا که قرآن باراندازد فرود آید، و هر جا که قرآن جای گیرد مسکن گزیند».(1)
الگوی انسان کامل در نهج البلاغه (183)
1) نهج البلاغه ،ترجمه دشتی، خ 87، ص 147 .
«و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادر دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بیارزش مینمود، و از شکمبارگی دور بود، پس آنچه را مییافت زیاده روی نداشت. در بیشتر عمرش ساکت بود، اما گاهی که لب سخن میگشود بر دیگر سخنوران برتری داشت، و تشنگی پرسشکنندگان را فرومینشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مینمود، اما در برخورد جدّی چونان شیر بیشه میخروشید، یا چون مار بیابانی به حرکت درمیآمد. تا پیش قاضی نمیرفت دلیلی مطرح نمیکرد، مگر پس از تندرستی و بهبودی، آنچه عمل میکرد میگفت: و بدانچه عمل نمیکرد چیزی نمیگفت، اگر در سخن گفتن بر او پیشی میگرفتند در سکوت مغلوب نمیگردید.
و بر شنیدن بیشتر از سخن گفتن حریص بود. اگر بر سر دوراهی دو کار قرار
(184) راز آفرینش انسان
میگرفت، میاندیشید که کدام یک با خواسته نفس نزدیکتر است با آن مخالفت میکرد، پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه از ارزشهای اخلاقی و با یکدیگر در کسب آنها رقابت کنید، و اگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردن برخی از ارزشهای اخلاقی بهتر از رهاکردن همه است». (1)
«و درود خدا بر او، فرمود: ای مردم! از خدا بترسید، هیچ کس بیهوده آفریده نشد تا به بازی بپردازد، و او را به حال خود وانگذاشتهاند تا خود راسرگرم کارهای بیارزش نماید، و دنیایی که در دیدهها زیباست، جایگزین آخرتی نشود که آن را زشت میانگارند، و مغروری که در دنیا به بالاترین مقام رسیده، چون
هدفداری انسان و ضرورت تقوا در کلام قرآن ناطق (185)
1) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، حکمت 289 .
کسی نیست که در آخرت به کمترین نصیب رسیده». (1)
موجودات زنده جهانی که با آن سر و کار داریم اعم از گیاهان و حیوانات و انسان استعدادهایی متراکم دارند که فراهم آمدن زمینهها و شرایط مساعد موجب بروز و ظهور و به فعلیت رسیدن آن نیروهای نهفته میشود و با به فعلیت رسیدن آن استعدادها واجد چیزی میشوند که پیش از آن فاقد آن بودند. بدینسان تلاش و تکاپوی طبیعی همه موجودات زنده برای تحقق بخشیدن کامل به استعدادهای درونی آنهاست. البته با این تفاوت که جنبش عمومی موجودات نباتی، براساس نظامی است به نام طبیعت که در وجودشان به ودیعت نهاده شده
(186) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، حکمت 289.
است ؛ عامل محرک در کوششهای حیوان، حبّ ذات است که بر مبنای الهام و ادراک غریزی عمل میکند ولی تلاشهای انسان در پرتو اختیار و آگاهی صورت میگیرد و کمال نهائی و مقصد وی به کلی متفاوت و متمایز از دیگر موجودات است.
با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت: کمال صفتی وجودی است که حاکی از دارایی و غنای حقیقی یک موجود در مقایسه با موجود دیگر است و موجود کامل اگر از نعمت درک و شعور برخوردار باشد از داشتن آن کمال لذت میبرد. کمال اگر به طور طبیعی و بدون تلاش اختیاری حاصل آید مانند شکوفا شدن استعدادهای حیوانیِ انسان، نظیر غریزه جنسی، کمال غیراکتسابی و طبیعی نامیده میشود و اگر در پرتو تلاش آگاهانه و اختیاری حاصل شود کمال اکتسابی نام دارد.
کمال نهائی انسان (187)
پس از آن که معلوم شد که کمال هر موجود و از جمله انسان در عینیت یافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست تمام سخن در اینجاست که آن نقطه نهایی و مقصد حقیقی که هر انسانی طبق فطرت الهی طالب آن است و تمام فعالیتهای او برای رسیدن به آن مرحله است چیست؟ به عبارت دیگر کمال واقعی و نهایی انسان کدام است؟ در مقام پاسخ به این سؤال توجه به این نکته ضروری است که مقاصدی را که یک انسان در فرآیند زندگی دنبال میکند همه یکسان و هم عرض و دریک رتبه نیستند برخی از این هدفها، هدفهای صرفا مقدماتی و آلی و زمینهساز نیل به هدفهای بالاترند و برخی دیگر هدف نهایی و اصیل به شمار میآیند و برخی هدفهای میانه و حد وسط میان هدفهای مقدماتی و نهایی میباشند و به عبارت دیگر این سه دسته هدف در طول یکدیگر قراردارند.
(188) راز آفرینش انسان
درمیان خواستها و مطلوبهای انسان، خواستهای مادی و حیوانی را نباید در عداد کمالهای انسانی به شمار آورد زیرا این خواستها مشترک بین انسان و حیوان میباشند و شکوفاشدن این استعدادها به معنای تکامل انسان در بُعد حیوانی اوست. در چنین مرحلهای انسانیت انسان هنوز بالقوه است. و حیوانیت او بالفعل شده است زیرا این استعدادها محدود، زودگذر و ناپایدارند و با هویت حقیقی انسان یعنی روح فناناپذیر، جاودانه طلب و نامحدود خواهِ انسان، سازگار نیستند. انسانیتِ انسان زمانی به فعلیت رسیده است که استعدادهای این روان فناناپذیر شکوفا شود و به لذت بیپایان و ناب و خالص و بدون مزاحم و محدودیت دست یابد. قرآن مجید از رسیدن انسان به چنین مرحلهای با این واژگان یاد میکند:
کمال نهائی انسان (189)
فوز: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیما»(1)
هر کس از خدا و رسولش فرمانبری کند حقیقتا به کامیابی بزرگی دست یافته است .
فلاح: «اوُلئِکَ عَلی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(2)
آنان (مؤمنان واقعی) برخوردار از هدایتی (سترگ) از سوی خداوندگارشان هستند و آنان رستگارانند .
سعادت: «وَ اَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خلِدینَ فیها»(3)
(190) راز آفرینش انسان
و امّا کسانی که خوشبخت شدند در بهشت جاودانه خواهند بود.
همچنین قرآن نقطه مقابل مفاهیم یاد شده را فقدان فلاح: «اِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظّالِمُونَ»(1)به راستی که ستمکاران رستگار نمیشوند.
نومیدی و ناکامی: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها»(2): و به تحقیق ناکام ماند آن کس که نفس خویش را به پلیدی پوشاند.
شقاوت و بدبختی: «فَاَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ»(3): اما آنان که بدبخت شدند، در دوزخ (گرفتارند) و برایشان ناله و زاری و خروشی (سخت) است.
مرحله یاد شده مرحلهای است که از یک سو برای انسان مرحلهای فراتر از آن
کمال نهائی انسان (191)
متصوّر و ممکن نیست و از سوی دیگر طی همه مراحل پیشین برای دستیابی به این مرحله میباشد.
با توجه به آنچه گذشت میتوان دریافت که استکمال و به فعلیت رسیدن هر یک از توانشهای انسان تا آن جا و میزانی ارزشمند و کمالآفرین است که زمینه تحقق کمال بیپایان و جاودانه را فراهم سازد و مقدمه دستیابی به کمال نهایی باشد. و به عبارت دیگر رشد و کمال بودن آنها مقدماتی است و با فقدان جنبه مقدماتی، ارزش و مطلوبیّت انسانی خود را از دست میدهند.
اکنون جان سخن در این است که مصداق و مورد این کمال نهایی چیست؟ قرآن کریم مصداق این کمال نهایی را قرب به خدا میداند که همه کمالات جسمی و روحی مقدمه رسیدن به آن و انسانیت انسان در گرو دستیابی به آن است. و
(192) راز آفرینش انسان
بالاترین، نابترین، گستردهترین و پایدارترین لذت از وصول به مقام قرب حاصل میشود.
نقطه اوج قرب به خدا مقامی است که انسان به ذات اقدس الهی رهنمون میشود، در جوار رحمت الهی استقرار مییابد، چشم و زبان او میشود و به اذن خدا کارهای خدایی میکند. از جمله آیاتی که بر حقیقت یاد شده دلالت دارد دو آیه زیر است:
1 «اِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ. فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»(1): به راستی که پرهیزگاران در باغها و جویبار (بس باشکوه) در جایگاهی راستین نزد پادشاهی مقتدرند.
قرب الهی (193)
1) 54 55 / قمر .
2 «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدیهِمْ اِلَیْهِ صِراطا مُسْتَقیما» (1): پس کسانی که به خدا ایمان آورده و به (ذیل عنایت) او چنگ زدند، خداوند آنان را در رحمت و فضل خویش وارد کند و از صراط مستقیم به سوی خود رهنمون گرداند. و از جمله روایات بیانگر این حقیقت، حدیث قدسی نبوی است که در آن آمده است: «ما تَقَرَّبَ اِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْءٍ أَحَبَّ اِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ اِنَّهُ لِیَتَقَرَّبُ اِلَیَّ بِالْنّافِلَةِ حَتّی اُحِبُّهُ فَاِذَا أَجْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتی یَبْطِشُ بها» (2): هیچ بندهای به چیزی محبوبتر از واجبات به من نزدیک
(194) راز آفرینش انسان
نمیشود. بنده همواره (مرحله به مرحله) با کارهای مستحب (افزون بر واجبات) به من نزدیک میشود. تا آنجا که دوستش میدارم و چون محبوب من شد من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و زبان او میشوم زبانی که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن قدرت نمایی میکند.
هرچند تصور دقیق از مقام قرب و دریافت حقیقت آن جز با رسیدن به آن مرحله میسور نیست ولی میتوان با نفی تصویرهای نادرست تا حدودی شمایی هرچند ناقص از آن داشت.
نزدیک بودن به یک موجود گاه نزدیکی به لحاظ مکان و گاه به لحاظ زمان
حقیقت قرب (195)
است روشن است که قرب به خدا از این مقوله نیست زیرا زمان و مکان ویژه
موجودات مادی است و خداوند فراتر از زمان و مکان است.
همچنین، تقرّب اعتباری و تشریفاتیِ صرف هم مدّنظر نیست زیرا این نوع تقرّب هم ویژه این جهان است و حقیقت آن جز اعتبار چیز دیگری نیست هرچند بر آن آثار عینی بارشود.
گاه نیز مقصود از قرب وابستگی موجودات جهان و از جمله انسان به خداوند و حضور دائمی همه موجودات در پیشگاه خدا است که در روایات و آیات آمده است مانند: «وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ»(1)و ما به او (انسان) از رگ گردن نزدیکتریم. این معنی نیز در قرب به عنوان کمال نهایی انسان مدّنظر نمیباشد زیرا این قرب برای همه انسانها وجود دارد.
(196) راز آفرینش انسان
1) 16 / ق .
دوست نزدیکتر از من به من است و این عجیبتر که من از وی دورم
بلکه مقصود آن است که انسان در اثر اعمال شایسته برخاسته از ایمان و همراه با تقوی، ارتقاء وجودی مییابد و حقیقت وجودی او اشتداد یافته متعالیتر میشود به گونهای که خویشتن خویش را با علم حضوری آگاهانه مییابد و با شهود نفس خویش و وابستگی کامل و محض خود به خداوندگارش، خداوند را با علم حضوری آگاهانه مییابد: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ»(1)چهرههایی در آن روز (روز قیامت) شادابند خداوندگارشان را نظارهگرند.
در بحثهای پیشین گفته شد که تکامل انسانی و دستیابی به کرامت اکتسابی
راه دستیابی به قرب الهی (197)
1) 22 و 23 / قیامت .
و کمال نهایی در گرو اعمال اختیاری است ولی روشن است که هر عمل اختیاری با هر کیفیتی و بر اساس هر نوع مبانی، قرب آفرین نیست بلکه چنان که اشاره شد اعمالی دراین خصوص کارساز است که برخاسته و متکی به ایمان به خدا، معاد و نبوت باشد و همراه با تقوی انجام گیرد. در واقع اعمال بدون پشتوانه ایمان، جسمی بدون روح است و کارهایی که با تقوی همراه نباشد در پیشگاه خداوند پذیرفتنی نیست «اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»(1)همانا خداوند (اعمال را) از انسانهای باتقوی میپذیرد. بنابراین میتوان گفت عوامل کلی قرب به خدا، ایمان و عمل صالح است زیرا عملی که همراه با تقوی نباشد صلاحیت تقدیم به پیشگاه خداوند را ندارد و عمل صالح نامیده نمیشود.
(198) راز آفرینش انسان
1) 27 / مائده .
با توجه به آنچه گذشت روشن میشود که آنچه روح عمل را تشکیل میدهد این است که عمل عبادت باشد یعنی فقط و فقط برای خدا باشد و برای خدا شدن هر عملی وابسته به نیت آن است. «اِنَّما الاَْعْمالُ بِالنِّیاتِ»: همانا ارزش اعمال به نیتهای آنها وابسته است. و نیت تنها عملی است که میتواند ذاتا جنبه خدایی و عبادت به خود گیرد اما سایر اعمال، خدایی شدنشان و قرب آفرینیشان در گرو نیّت خدایی کردن برای آنهاست پس تنها عملی که ذاتا میتواند عبادت باشد نیت است و سایر اعمال در پرتو نیت عبادت میشوند ؛ به همین دلیل عمل بدون نیتِ پاک، مقرب و ارزش آفرین و ارزشمند نیست. و نیز به همین دلیل است که هدف آفرینش همه موجودات مختار، عبادت معرفی شده است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ
راه دستیابی به قرب الهی (199)
وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونَ»(1)و جنّ و انس را جز برای عبادت نیافریدم.
این نکته نیز شایان توجه است که در منطق قرآن دستیابی به مقام قرب الهی برای هرکس با هر نژاد و ملیت و جنسیتی امکانپذیر است و جز با عمل اختیاری (اعم از جوارحی و جوانحی) دستیافتنی نیست.
در برابر عوامل کلی قرب که به آن اشاره شد عوامل کلی سقوط و دوری از خداوند دنیاطلبی، پیروی از شیطان و سرسپردگی نسبت به تمایلات نفسانی (هوای نفس) است.
(200) راز آفرینش انسان
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آ ءَاتَیْنهُ ءَایتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَاَتْبَعَهُ الشَّیْطنُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ. وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْنهُ بِها وَ لکِنَّهآُ اَخْلَدَ اِلَی الاَْرْضِ وَ اتَّبَعَ هَویهُ»(2): و بر
اینان، داستان آنکس را که به او آیات خود را داده بودیم تلاوت کن که از آیات، خود را تهی ساخت و آن علوم را از دست داد پس شیطان در پیاش افتاد و از گمراهان شد و اگر میخواستیم با آن دانش، او را بلندمرتبه میساختیم ولی او زمینگیر و دلبسته دنیا شد و به دنبال هوای نفس خویش رفت...
قرب الهی که مطلوب و کمال نهایی انسان است خود دارای درجات است و حتی کوچکترین عمل اختیاری انسان در صورتی که واجد شرایط لازم باشد تا حدی انسان را به خدا نزدیک میکند هر یک از انسانها بر اساس میزان و کیفیت عمل خویش در پیشگاه خداوند دارای درجه یا درجاتی میباشد و هر فرد یا گروهی در درجه و مرتبهای قرار دارد.
درجات قرب خداوند (201)
«هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللّهِ»(1): آنان (انسانهای صالح) در پیشگاه خدا (دارای درجاتی هستند) چنان که سقوط و انحطاط و دوری از خداوند و کمال نهایی دارای درکاتی است و کوچکترین عمل به میزان خود، انسان را سقوط میدهد و بر این اساس در جازدن و توقف در زندگی انسان معنی ندارد و هر عملی میتواند انسان را به خدا نزدیک و یا از خدا دور کند. درجا زدن در صورتی متصوّر است که فرد هیچ تکلیفی نداشته باشد و انسان تا در تکاپو و تلاش اختیاری است مکلف است و بسته به آن که به تکلیف خویش چنان که خدا میخواهد عملکند یا نکند،تکامل یا سقوط خواهد داشت.
«وَ لِکُلٍّ دَرَجتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغفِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ»(2): و برای هر یک (از
(202) راز آفرینش انسان
گروه صالحان و طالحان) بر اساس اعمالشان درجات و رتبههایی است و خداوند از آنچه میکنند غافل نیست.
پس تکامل و سقوط اختیاری انسان طیفی وسیع دارد از یکسو فراتر از فرشتگان در مقام قرب و استقرار در جوار رحمت حضرت حق و از سوی دیگر فروتر از حیوانات و جمادات شدن است و بین این دو، درکات دیگر دوزخ و درجات دیگر بهشت قرار دارد که به تبع آن انسانهای مستقر در هر یک، دارای درجات و درکاتاند.
درجات قرب خداوند (203)
ایمان تنها چیزی است که به سوی خدا صعود میکند و کار نیک و شایسته ایمان را رفعت میبخشد: «اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ»(1): به سوی خداوند، سخن و اعتقاد بالا میرود و عمل شایسته، آن را رفعت میبخشد.
انسان مؤمن نیز به تبع ایمان به خداوند تقرّب مییابد و بر این اساس هرقدر ایمان فرد کاملتر باشد تقرّب وی بیشتر است و ایمان کامل و توحید ناب آن است که با آخرین مرتبه قرب الهی ملازم است و مراتب پایینتر از آن، آمیزهای از شرک و نفاق را به همراه دارد که در مراتب قرب شرک و نفاق خفی است و در
(204) راز آفرینش انسان
1) 10 / فاطر .
مراتب مادون قرب شرک و نفاق جلی نامیده میشود و چنان که گفته شد این شرک و نفاق برخاسته از نیّتی است که صاحب عمل داشته است: پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: «نِیَّةُ الشِّرْکِ فی أُمَّتی أَخْفی مِنْ دَبیبِ النَّمْلَةِ السَّوْداءِ عَلَی الصَّخْرَةِ الصَّماءِ فِی الْلَیْلَةِ الْظَّلْماءِ» (1)انسان شناسی (2)، مؤسسه پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 132 تا 141 .(2): نیّت شرک درمیان امت من، از راه رفتن مورچهای بر روی سنگی صاف در شبی ظلمانی مخفیتر است. (2)
رابطه ایمان و مقام قرب (205)
بسیاری از افراد به بعضی مستحبات پایبند هستند، در حالی که به سادگی بعضی واجبات را ترک کرده و یا برخی محرمات را مرتکب میشوند.
بسیاری از جوانان به اموری میپردازند که نه تنها در پیشرفت آنان تأثیری ندارد، بلکه موجب عقب افتادگی آنان از مسیر کمال پیشرفت میشود.
انسانی که عزم را جزم کرده است تا مسیر سعادت را بپیماید و مشکلات را پشت سرگذارد، باید آنچه مهمتر است، در اولویّت قرار دهد و آنچه در درجات بعدی اهمیّت است، در مراحل بعد انجام دهد.
همه ما میدانیم که دارای نیروی محدودی هستیم و در زمان واحد نمیتوانیم همه کارهایی که به نظر ما خوب هستند انجام دهیم و به همین سبب باید از بین
(206) راز آفرینش انسان
کارهای نیک، نیکوترین را برگزینیم و «اصل» را بر «فرع» مقدّم داریم و به عبارت دیگر «عمل صالح» را انجام دهیم. هنگامی که «اهمّ» بر زمین مانده باشد، انجام «مهمّ»، عمل صالح نیست. لذا سفارش اکید ما این است که در این مورد کمال دقّت را نموده و پس از انتخاب عمل صالح، با قدرت کامل درصدد انجام آن برآییم.
از جمله اولویتها، اولویت واجبات بر مستحبات و ترک محرمات بر ترک مکروهات است.
کسی که میداند اگر نیروی خود را صرف انجام مستحبات نماید، از انجام واجبات بازخواهد ماند، باید از انجام مستحب خودداری کرده و نیروی خود را برای انجام واجب ذخیره نماید. البته بسیاری از مستحبات توفیق انجام واجب را ایجاد میکنند اما گاهی هم موجب ترک واجب میشوند، به طور مثال عزاداری تا دیروقت و یا حتی نماز شب، درصورتی که موجب از دست رفتن نماز صبح شود،
برخی از اصول حرکت در راه کمال (207)
تقرّبی ایجاد نخواهد کرد. علی علیهالسلام میفرماید: «اِذا أَضَرَّتِ الْنَّوافِلُ بِالْفَرائِضِ فَارفَضُوها»(1): هنگامی که نوافل به فرائض ضرر رساند، آن را رها کنید.
کسانی که صدقه داده و انفاق میکنند و در همان حال از دادن خمس و زکات خودداری میکنند، آیا انتظار تقرّب به خدا دارند؟ تقرّب برای آن است که ما او را دوست میداریم، اگر او را دوست داریم، باید فرامین حتمی او را بر فرامین غیرحتمی او مقدم داریم و آیا این کار نادیده گرفتن خواست محبوب واقعی نیست؟
ترک محرمات نیز بر ترک مکروهات ترجیح دارد ؛ چه بسا کسانی با اعتقاد به کراهت خوردن پنیر، از آن اجتناب کنند، اما از غضب و خوردن مال مردم به باطل،
(208) راز آفرینش انسان
1) نهجالبلاغه، حکمت 279 .
نگذرند ؛ چه بسا از فوت کردن غذای داغ خودداری کنند اما از گفتن کلام حرام، از قبیل غیبت، تهمت و ناسزا و... ابایی نداشته باشند. چنین کسانی که کم هم نیستند، از این نکته مهم، یعنی «اولویت بندی» غفلت نمودهاند و اگر دچار جهل نباشند، باید گفت پیرو هوای نفس خویش میباشند.
از دیگر موارد اولویت، اولویت وظایف و تکالیف مضیَّق بر تکالیف موسّع است. بسیاری از وظایف باید در وقت مخصوص به خود انجام گیرند و در غیر اینصورت، انجام آنها در غیر فرصت مخصوص، نتیجه چندانی نداشته و یا حتی به طور کلی بیفایده خواهد بود. به عنوان مثال بعد از مُردن غریق به دریا پریدن و با تلاش بسیار او را بیرون کشیدن، تلاشی بیهوده و مذمتانگیز است زیرا زمان انجام این تکلیف وقتی بود که او هنوز زنده بود .
همچنین برای کسی که امتحانی درپیش دارد، آماده شدن قبل از امتحان
برخی از اصول حرکت در راه کمال (209)
اهمیّت فراوان دارد ولی بعد از امتحان، حتی اگر شب و روز تلاش کند، اثری در امتحان قبلی نخواهد داشت، به همین سبب «اغتنام از فرصت» امر بسیار مهمی شمرده شده است.
علی علیهالسلام فرمود: «اَلْفُرْصِةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ»: فرصتها مانند ابر به سرعت میگذرند، پس از فرصتهای نیکو بهرهبرگیرید.
جوانی که با داشتن بهترین موقعیت سنّی، امکان یادگیری علوم، حرفهها و مهارتها و پیدا کردن شغل مناسب و کسب استقلال اقتصادی را دارد، اگر از موقعیت ذهنی و نیروی سرشار جوانی بهرهنگیرد، زیان بزرگی نموده و در پیری فردی غیر مفید و ناراضی و فقیر خواهد بود. حال اگر علاوه بر استفاده نکردن از قدرت و امکانات خود، به پیروی از هوای نفس و دوست بد، دست به تخریب نعمتهای خدادادی وجود خود بزند، تا چه حد قابل سرزنش است ؟
(210) راز آفرینش انسان
اصولاً شکر نعمت بدان است که انسان نعمتشناس بوده و از هر نعمت، درست و به جا بهرهبرده و خود را در مسیر کمال دائما جلوتر برده و به هدف نزدیکتر سازد وگرنه زیان برده و کفران نعمت کرده است.
مسأله اولویتبندی در همه زمینهها صادق است. در یادگیری علوم نیز قطعا بعضی علوم مانند عقاید، احکام و علوم و فنونی که تقدس داشته و ضمنا در امرارمعاش کمک کار انسان هستند، اولویت دارند وگرنه علوم بسیارند ؛ به طور مثال این که چند ستاره در عالم وجود دارد و یا تعداد موهای سرآدمی! چندتاست، علم است اما در مقابل علوم حیاتیتر و کلیدیتر، تنها اتلاف وقت خواهد بود.
رعایت این اصل در حرکت انسان بسیار مهم و دارای مصادیق بسیار است که ما در این مجموعه به همین مختصر اکتفا میکنیم.
برخی از اصول حرکت در راه کمال (211)
در هر کاری باید با علم و اطلاع کافی وارد شد و روشن است که از اساتید و بزرگان هر امری در همان امر باید راهنمایی خواست که امام صادق علیهالسلام فرمودند: «اَلْعامِلُ عَلی بَصیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلی سَرابٍ بِقیعَةٍ، لا تَزیدَةُ سُرْعَةُ سَیْرِهِ اِلاّ بُعْدا»(1)
(عمل کننده بر غیر بصیرت مانند کسی است که در صحرا به دنبال سراب میرود که سریع رفتن او نتیجهای جز دورشدن از مسیر ندارد) .
و نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده: «مَنْ عَمِلَ عَلی غَیْرٍ عِلْمٍ کانَ ما یُفْسِدُأَ أَکْثَرَ
(212) راز آفرینش انسان
1) ره توشه راهیان نور: دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه قم ؛ ویژه مقطع دبیرستان (5) ص 345، به نقل از شیخ مفید، امالی، مجلس پنجم، روایت 11 .
مِمّا یُصْلِحُ» (1)
مسأله استاد و راهنما درمسیر کمال، امری بسیار مهم است و نباید بدون استاد، به تصور این که راه آسان است یا روشن است، شروع به حرکت نمود. سهلانگاری در این زمینه نتایج وحشتناکی به بار خواهد آورد و لذا گفتهاند:
طی این مرحله بیهمرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
کار خیر منقطع، آثار کمی دارد، در حالی که کار خیر مداوم هرچند کم باشد آثار جاویدانتر و بهتری دارد. همانطور که گفتیم نیروی آدمی محدود است و
برخی از اصول حرکت در راه کمال (213)
1) ره توشه راهیان نور: دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه قم ؛ ویژه مقطع دبیرستان (5) ص 345، به نقل از وسایل الشیعه، ج 27، ص 25، روایت 33112 .
بهتر است صرف کاری شود که انسان بتواند همیشه انجام دهد.
در «قرآن خواندن»، روزی چند آیه، بهتر از آن است که انسان یکباره نیمی از قرآن را بخواند و سپس برای چند ماه، قرآن نخواند، دعا و عبادات نیز همینگونه هستند. تداوم در کار آثار درخشانی دارد که نباید از آن غفلت نمود. از افراط و تفریط باید برحذر بود و اقتصاد و میانه روی را پیشه کرد، و علی علیهالسلام فرمود:
«قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ، أَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ»(1): به فعل کمی که بدان ادامه دهی، بیشتر از فعل کثیری که ملالت آورد، امیدوار باش.
رهرو آن نیست که گه «تند» و گهی «خسته» رود رهرو آن است که «آهسته» و «پیوسته» رود
روشن است که لازمه تداوم بخشیدن به کار نیک، صبر، پشتکار
(214) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه، قصار 278 .
و تلاش میباشد.
روشن است که انسان در ابتدای راه نمیتواند تمامی وظایف از واجب و مستحب را انجام دهد و یا تمامی مکروهات را ترک نماید، ولی میتواند از نیروی خویش حداکثر بهرهبرداری را بنماید و در رشد و توسعه دادن به توان خویش کوشا باشد.
بدیهی است که ترک معاصی و انجام واجبات، امری است که در آن کوچکترین اهمال جایز نیست و اگر تنها این دو در توان انسان باشد، نباید تکلیفی بیش از آن، به عهده گیرد. اما اگر توان اعمال بیشتر را دارد، نباید نیروی خویش را مهمل گذارد، بلکه با رعایت اصول سابق، اقدام به انجام مهمترین مستحبات نماید.
برخی از اصول حرکت در راه کمال (215)
استفاده نکردن از توان خود، کفران نعمت است و خود، مفاسدی به دنبال دارد، لذا اضافه کردن تکلیف و عملی که تازگی دارد و بدان عادت نداریم، اگرچه مشکل است، امّا موجب تقرّب و کمال است و علی علیهالسلام میفرماید:
«أَفْضَلُ الاَْعْمالِ ما أَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ»(1)
(با فضیلتترین اعمال آن است که نفس خود را به انجام آن وادار کنی).
طبیعی است که نفس انسان پس از مدتی ممارست در کارهای خیر، بدان خود کرده و آن را به آسانی انجام خواهد داد و در حقیقت توان او افزایش یافته و در نتیجه قدرت انجام یکیدیگر از طاعات مستحبی و یا ترک مکروهات را به دست خواهد آورد. به این ترتیب، انسان دائما انس خود را با انجام وظایف بیشتر کرده
1) نهج البلاغه، حکمت 249 .
(216) راز آفرینش انسان
و ظرفیت بیشتری کسب خواهد کرد و اعمال صالحه و عبادتهای او در ایمان او تأثیر گذاشته و آن را به درجات بالا ارتقاء خواهد داد و در نتیجه تحمّل و توان او را برای عبادت بیشتر، نوافل، قرائت قرآن و انس با ادعیه و زیارات و خدمت به خلق خالصانهتر افزایش خواهد داد.
تأثیر متقابل بین ایمان و عمل تا آنجا ادامه مییابد که انسان درجات کمال را یکی پس از دیگری طی کرده و هر زمان به درجات بالاتری واصل خواهد شد.
افراط و تفریط در قبول یا تحمیل وظایف، تکالیف و عبادات میتواند نتایج ناگواری به بارآورد. همه ما داستان مرد مسیحی که به دست یکی از مسلمانان، اسلام اختیار کرد، شنیدهایم:
«دوست مسلمان او، نیمه شب او را از خانه بیرون کشیده و به مسجد بُرد و تا طلوع صبح به نماز و عبادت واداشت. بعد از طلوع صبح نیز نماز صبح و پس از
برخی از اصول حرکت در راه کمال (217)
آن به تعقیبات پرداختند. مرد تازه مسلمان به سوی منزل حرکت کرد، اما دوستش مانع شد و او را تا طلوع آفتاب به عبادت مشغول ساخت. بعد از طلوع آفتاب، او را به خواندن قرآن وادار کرد و سپس به او گفت: امروز نیّت روزه کن که بسیار فضیلت دارد! به هر حال او را تا ظهر و سپس تا عصر در مسجد نگاه داشت و در نهایت، ساعتی از شب گذشته، بعد از نماز عشاء او را روانه منزل نمود.
شب بعد، هنگامی که دوباره درب خانه تازه مسلمان را کوبید تا او را به مسجد ببرد، او گفت: «من همان دیشب از این دین استعفا کردم. بر فرد بیکارتری پیدا کن، من آدمی فقیر و عیالمند هستم. باید دنبال کار و کسب روزی بروم» .
امام صادق علیهالسلام پس از نقل این حکایت فرمود: به این ترتیب، آن عابد سختگیر، بیچارهای را که مسلمان کرده بود، خودش از اسلام خارج کرد. بنابراین شما
(218) راز آفرینش انسان
همیشه متوجه باشید که بر مردم سخت نگیرید، اندازه و طاقت و توانایی مردم را در نظر بگیرید. تا میتوانید کاری کنید که مردم متمایل به دین شوند و فراری نشوند. آیا نمیدانید که روش سیاست اُموی بر سختگیری و عُنف و شدّت است، ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟(1)
بدیهی است که انسان دارای ابعاد و نیازهای گوناگونی است و برای برآوردن تمامی نیازهای مادی و معنوی خود، باید عاقلانه و هشیارانه از وقت خود استفاده کند. امام موسی بن جعفر علیهالسلام در این مورد، چنین فرمودند:
برخی از اصول حرکت در راه کمال (219)
1) وسایل الشیعه، ج 2، ص 494 نقل به تلخیص از داستان راستان، ج 1، داستان 28 .
«سعی کنید که وقت خویش را چهار قسمت کنید: 1 ساعتی برای مناجات با خدا. 2 ساعتی برای امرار معاش. 3 ساعتی برای معاشرت با دوستان و افراد مورد اطمینان که عیوب شما را به شما میشناسانند و در نهادشان نسبت به شما دلسوزی و اخلاص دارند. 4 ساعتی نیز برای لذّات حلال. و به سبب همین قسمت آخر است که بر سه قسمت دیگر قدرت [و نشاط] پیدا خواهید کرد» .(1)
حفظ نشاط در زندگی، موجب تقویت روح امیدواری، سلامت نفس و دوری از اضطراب خواهد بود. لذا، ضمن آن که در امور عبادی و غیرعبادی باید با رعایت اعتدال، نشاط را حفظ کرد، با تقسیم وقت به صورت روزانه یا هفتگی یا ماهانه، باید نفس خود را در انجام هرچه بهتر امور مهمّ، یاری داد.
(220) راز آفرینش انسان
1) تحف العقول، دفتر انتشارات اسلامی (202)، ص 409 .
با توجه به بُعد راه و دشواری طریق، باید دائما به الگوهای والا همچون ائمّه معصومین و اولیای خدا نظر داشت. در این صورت، انسان همیشه احساس کمبود و فاصله کرده و سعی خود را برای رسیدن به مراتب بالاتر کمال، مضاعف خواهد نمود.
اگر انسان در مسیر صعود به قلّه ارزشها، به کسانی که از او پایینترند نگاه کند، خود را بالاتر خواهد دید و عُجب و غرور او را از ادامه مسیر بازخواهد داشت. لذا گفتهاند در امور مادی به پائینتر از خود باید نگریست و در امور معنوی به بالاتر از خود. پس در طی طریق کمال، عجب، آفت سالک است.
برخی از اصول حرکت در راه کمال (221)
«اَلاِْعْجابُ یَمْنَعُ الاِْزْدیاد»(1)
(عجب مانع از حرکت به سوی مراحل بالاتر است).
حرکت در مسیر، اصول دیگری از قبیل توصیه به حق و صبر و اصلاح محیط و تلاش و پشتکار و خستگیناپذیری و امیدواری و... نیز دارد. (2)
علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که یکی از آن علل و عوامل نوجوان و افکار غیرواقعی اوست.
(222) راز آفرینش انسان
انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازهای کسب و شناختهای نادرست خویش را تصحیح میکند. به عبارتی دیگر، ما در مسیر زندگی خود پیوسته از طریق جذب اطلاعات محیطی و بردن آن به درون ذهن، آن اطلاعات را «درون سازی» میکنیم و از طریق شناختهای گذشته خود را هرچه بیشتر با واقعیت موجود، منطبق میسازیم، یا به عبارت دیگر، آنها را «برون سازی» میکنیم. این یک روال مستمر و طبیعی در سراسر زندگی بشر است. چنین جریانی نشانگر این است که ذهن آدمی پیوسته آمیزهای است از واقعیت و عدم واقعیت. آمیزهای است از شناخت واقعی از محیط و شناخت غیرواقعی از آن. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را میدهد که به این واقعیت ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او میداند و میشناسد، تمامی واقعیت نیست، بلکه ممکن است چیز یا چیزهایی نیز وجود داشته باشد که او
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (223)
نداند و یا این که در محاسبه وارد نکرده باشد. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن میگوید و با احتیاط عمل میکند.
در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمیتواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شقوق دیگری از واقعیت و یا احتمال خطا بودن اندیشه خود فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمیتواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را درنظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل میکند و باور خود را تقریبا به طور مطلق، درست میپندارد. همین مسأله باعث میشود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشند. باور امروز او به طور مطلق، راهنمای عمل اوست. این احتمال را کمتر به ذهن خود راه میدهد که
(224) راز آفرینش انسان
ممکن است، اشتباه کنم و یا این که در آینده از عمل خویش آسیب ببینم. به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای نوجوان اعمال کرد. باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیز گفت و شنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضعگیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکر کشاند که در مورد باورهای خویش بیشتر تأمّل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.
یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار و شایعات رایج بین آنان است. افکاری که معمولاً در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرفها و مسایل پیشپا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل میشود. این افکار معمولاً به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمیرسد. به این لحاظ
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (225)
برای آنان «نامرئی» است. این افکار درسهای نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان ردّ و بدل میشود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را میآموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار میدهند .
درسهای نامرئی معمولاً در هیچ کتاب یا مجله یا جزوهای ثبت و ضبط نمیشود، بلکه تنها از دهانی به دهانی و از مغزی به مغز دیگر منتقل میشوند. درسهای نامرئی ضرورتا محتوای نادرس و مخربی ندارند، بلکه میتوانند هر چیزی را دربرگیرند؛ لکن باید دانست که انتقال این درسها قواعد خاص خود را دارد. دستاندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامرئی و نیز نحوه شکلگیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزشها و دروس مرئی واقف شوند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در
(226) راز آفرینش انسان
مدرسهای به نوجوانان منتقل میشود که دیوار و کلاس به خصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است. هر جا که نوجوانان حضور داشته باشند، کلاس درس نامرئی است. هر جا که نوجوانان حضور داشته باشند، کلاس درس نامرئی تشکیل میشود و دروس تدریس میشود. هر نوجوانی میتواند در عین حال، هم معلم این کلاس باشد و هم شاگرد آن. ولی معمولاً برخی از نوجوانان بیشتر از سایرین نقش معلم را ایفا میکنند. نکته بسیار مهم در «مدرسه نامرئی» این است که علیرغم علاقه معلمان و شاگردانی که در «مدرسه نامرئی» شرکت میکنند هیچ یک قصد خود آگاهانهای برای تعلیم دادن و یا تعلیم گرفتن ندارند. معلّم مدرسه نامرئی درس خود را به شاگردان میدهد، ولی اصراری ندارد که آنها بیاموزند و یا نیاموزند، شاگردان نیز با علاقه به درسهای نامرئی گوش میدهند، لکن این کار را به قصد این که چیزی بیاموزند و بر ذخایر علمی خود
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (227)
بیفزایند، انجام نمیدهند. علیرغم این مطلب، «دروس نامرئی» بسیار خوب آموخته میشوند و بسیار خوب هم انتقال مییابند.
شاید ارائه مثالهایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیقتر مطلب ما را یاری کند. بسیار اتفاق میافتد که نوجوانان راجع به خریدن اجناس با یکدیگر صحبت میکنند. کسی جملهای این چنین را به کار میبرد «این پیرنا بهترین جنسش پونصد تومنه ،آمریکائیشو میدن پونصد تومن» با این جمله بدون هیچگونه استدلال به ذهن سایرین منتقل میشود که بهترین نوع پیراهن و بلکه بهترین نوع هر جنس، آمریکایی آن است. چنین جملهای چنان تلویحی مطلب را منتقل میسازد که به ندرت کسی در مورد این که از کجا معلوم است که بهترین نوع پیراهن آمریکایی باشد، از گوینده سؤالی میکند و یا این که چنین جملهای میتواند توسط یک نوجوان بیان شود: «فلانی خیلی بیعرضه است، جرئت
(228) راز آفرینش انسان
نمیکنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جملهها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل میشود و بدون هیچگونه استدلالی به دیگران منتقل میشود که ملاک باعُرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.
«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزشهایی در زمینه مطالعه، درس خواندن، با غیرت بودن، خوش خلق بودن، شجاع بودن و بسیاری ارزشهای دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل میشود.
به همین دلیل نباید در مورد مدرسه نامرئی نگرش منفی داشته باشیم، بلکه باید بدانیم که مدرسه نامرئی واقعیتی است جاری در بین افراد که در مورد نوجوانان از اثربخشی بسیار زیادی برخوردار است. سایر اقشار جامعه نیز
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (229)
هریک در جریان تعلیم و تربیت مدرسه نامرئی به خصوصی، قرار میگیرند، لکن اثرپذیری آنان در مقایسه با اثرپذیری نوجوانان، بسیار کم است. برای شناخت و کنترل تربیتی نوجوانان، میباید هر چه بیشتر و دقیقتر مدرسه نامرئی آنان و نیز قواعد حاکم بر آن و نیز محتویات آن، که جریانی پویا دارد و از زمانی به زمان دیگر دگرگون میشود را شناخت و با مداخله آگاهانه و صحیح در روند مدرسه نامرئی، نسل آینده ساز را در جهت مثبت و سازنده سوق داد.
مدرسه نامرئی چیزی نیست که بتوان آن را تعطیل کرد و یا با آن به مبارزه پرداخت، بلکه باید واقعیت آن را پذیرفت و وجه سازنده آن را مورد ملاحظه قرار داد. نظام تعلیم و تربیت باید با شناخت دقیق سرمنشأ ورود اطلاعات به مدرسه نامرئی، اطلاعات مورد نیاز خود را به درون این مدرسه بفرستد و آن را در چرخه و فرآیند انتقال قرار دهد. اگر ما بتوانیم باورهای درست را به درون
(230) راز آفرینش انسان
مدرسه نامرئی نفوذ دهیم، سیستم مدرسه نامرئی، خود آن باور را در درون خویش به گردش درمیآورد. مانند تزریق یک ماده در سیستم خون که در صورتی که این تزریق به درستی به مجموعه خونی انجام گیرد، این سیستم خود، آن ماده را در درون خویش به گردش درخواهد آورد و به تمامی نقاط بدن انتقال خواهد داد.
در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل میشود و چارچوب عمل نوجوانان را میسازد. و باتأسف باید بگوئیم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفهای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل میشود.
از آن جاکه مسایل مربوط به روابط دختر و پسر، از جمله مسایلی است که کم مورد بحث قرار میگیرد، باید اذعان کرد که نوعی ترس در دستاندرکاران تعلیم
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (231)
و تربیت در زمینه مطرح کردن اینگونه مباحث وجود دارد، لذا مطالب مربوط به این روابط نه از طریق رسمی، بلکه از طریق مدرسه نامرئی طرح و منتقل میشود. و از طرفی چون مدرسه نامرئی برای مربیان جامعه، ناآشکار است، لذا نمیتوانند افکار نادرست در آن را کشف و یا اصلاح کنند.
این نکته که مدرسه نامرئی چگونه عمل میکند خود احتیاج به بحثی مستقل دارد، لکن، همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد، یکی از قواعد حاکم بر آن، فقدان قصد آشکار و یا پافشاری آشکار برای آموختن است. معلّم و شاگرد در مدرسه نامرئی هیچگونه اصراری برای یاددادن و یا یادگرفتن ندارند. در حالی که در مدارس رسمی اصرار و پافشاری زیادی برای یاددادن و یاد گرفتن وجود دارد. مطالب در این مدارس به گونهای ارائه میشود که دانشآموز، آن را بیاموزد و اهرمهای کنترلی، همچون تشویق، تنبیه و امثال آن برای یادگرفتن دانشآموز به
(232) راز آفرینش انسان
کار میآید، در صورتی که چنین روندی بر مدرسه نامرئی حکومت نمیکند. به همین دلیل است که مطالب آن را نوجوان با جان و دل میپذیرد .
یکی از اختلافاتی که بین نوجوانان و اولیای آنها بروز میکند دقیقا ناشی از همین مسئله است. یعنی گاه پدر یا مادر مشاهده میکنند که فلان دوست فرزندشان اثر نامطلوبی بر وی گذاشته است. آنان این مسئله را با فرزندشان درمیان میگذارند. اما فرزند چنین چیزی را انکار میکند. پدر و مادر اصرار میکنند که: «دوستت میخواهد تو را گمراه کند، تو را فریب دهد، او باعث بدبختی تو میشود»، ولی فرزند هیچیک از این نصایح را درست نمیداند. او هیچ قصد و غرضی در دوست خود مشاهده نمیکند. او دوست خود را فردی بیغرض مییابد و این سخنان والدین خود راکذب و اشتباه میداند. همین تضاد در باور است که بین پدر و مادر و نوجوان اختلاف برمیانگیزد، که گاه این اختلاف
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (233)
ریشهدار میشود و کار به مشاجره و حتی فرار نوجوان از خانه میانجامد.
راستی مشکل کجاست؟ آیا پدر و مادر اشتباه میکنند و یا نوجوان؟ باید بگوییم که از نظری هیچیک حرف غلطی نمیزنند. یعنی هم پدر و مادر درست میگویند که معتقدند دوست فرزندشان موجب گمراهی وی میشود و هم نوجوان درست میگوید که دوستش هیچگونه قصد و غرضی ندارد. ولی از نظر دیگر، هر دو طرف اشتباه میکنند. اوّلاً این که پدر و مادر قضیه را به گونهای مطرح میکنند که گویی دوست فرزندشان نقشه کشیده است که فرزند را گمراه کند، برداشتی اشتباه است، ثانیا این که فرزند وقتی فکر میکند که حتما کسی میباید با غرض سوء و با انگیزه گمراهی حرفی را به انسان بزند، تا انسان را از مسیر منحرف کند، نیز اشتباه است. سخنانی که بین این دو دوست رد و بدل میشود، بدون وجود قصد و انگیزه منفی میتواند آثار منفی برجای بگذارد و این
(234) راز آفرینش انسان
خاصیت مدرسه نامرئی است. به همین دلیل، اولیای مدرسه و خانه، آثار سوء دوستان را بر یکدیگر نباید به صورت قصد و غرضورزی آشکار مطرح کنند ؛ زیرا در واقع چنین چیزی وجود ندارد ؛ بلکه باید با فرزندانشان در مورد نحوه تفکر و سخنانی که بین او و دوستش مطرح میشود، سخن بگویند و با تأمل و تدبّر در مورد آثار منفی اینگونه سخنان و افکار، به فرزند خود، بصیرت دهند و او را وادار به تأمل در این زمینه کنند اولیاء باید مطمئن باشند که معرفی شیطانگونه دوست فرزندشان، همچنین آنان را با صفاتی همچون حیلهگر، فریب باز، گمراه کننده مشخص و خطاب کردن، هیچگونه آثار سازنده و مفیدی دربرنخواهد داشت. در این جا باید بگوییم که پدران و مادران و فرزندان، زبان یکدیگر را نمیفهمند و وقتی زبان یکدیگر را نفهمیدند، نمیتوانند بایکدیگر تفاهم کنند .
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (235)
مسایل و مطالب مربوط به مدرسه نامرئی بسیار است، لکن بهتر است دراین جا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسؤولیت برای پیداکردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسؤولیت میکنند. همانگونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیدهاند، احساس مسؤولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن میکنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده میشود. به نظر میرسد این کار، نوعی همانندسازی با افراد بزرگسالی باشد که برای ایجاد وصلت، واسطه میشوند. اینگونه نوجوانان به این ترتیب خود را وارد حیطه بزرگسالان میکنند. این باور به شکل یک درس
(236) راز آفرینش انسان
نامرئی بین آنان رواج دارد. به همین لحاظ است که آنان بین برخی از افراد دختر و پسر، واسطهگری میکنند. از یکی پیغام میگیرند و به دیگری میرسانند از یکی نامه میگیرند و به دیگری میدهند و حتی مواقعی رسالتشان آنان را وادار میکند پیغامی دروغین به طرف مقابل بدهند و یا اندکی در پیغام دستکاری کنند. مواردی مشاهده میشود که حتی نامهای از خود مینویسند و از طرف فرد موردنظر به طرف مقابل میدهند.
دختر نوجوانی از یکی از روستاهای خراسان مینویسد:
«مادرم از ساعت 8 صبح که از خانه بیرون میرفت تا ساعت 8 شب به خانه نمیآمد من تنها در خانه میماندم و تمام کارها را انجام میدادم ولی در عوض ناسزا و کتک جبران زحمات من بود. بعد از آن دیدم خیلی تنها هستم به دلیل همین مسأله، دل به دریا زدم و با دختر همسایه آشنا شدم، او از من بزرگتر بود
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (237)
و نامزد داشت. او یک برادر شوهر داشت. وقتی من به خانه آنها میرفتم بعضی مواقع او را میدیدم. دختر همسایه مرا فریب داد و حرفهایی به دروغ از طرف برادر شوهرش به من گفت. من هم با خودم گفتم شاید برادر شوهرش با من ازدواج کند و من از غم رها شوم. به این ترتیب با او آشنا شدم و حدود یکسال از آشنایی ما گذشت...» دختر دیگری از رشت چنین مینویسد: «من با پسری آشنا هستم البته من با او اصلاً حرف نزده بودم فقط دوستم به من گفته بود که او تو را دوست دارد...».
احساس رسالت در مورد پیدا کردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.
یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تأثیر به سزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیدهای است که میتوانیم آن را «همدردی با
(238) راز آفرینش انسان
عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار میکند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمیانگیزد. دوستان نزدیک نوجوان گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی میکنند تسهیلاتی برای برقراری ارتباط بین آن دو فراهم کنند. هنگامی که نوجوان راجع به این موضوع صحبت میکند، این افراد با نوعی دلسوزی و در عین حال توجه، به اظهارات او گوش میدهند. این واکنش از طرف دوستان نوجوان، خود عامل تشویق کنندهای است در جهت پرسوز و گدازتر مطرح کردن موضوع. نوجوان وقتی ملاحظه میکند مشتریان خوبی برای مطالب او وجود دارد، خود نیز تمایل پیدا میکند، مشتریان خود را راضی نگه دارد و از سوی دیگر خود نیز به رضایت بیشتر برسد. رضامندی او از طریق جلب توجه دوستان و رفع نیاز اجتماعی وی، صورت میپذیرد.
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت (239)
در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روشهای درست جلب توجه را نمیدانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقهای، در چرخهای از تعامل همحسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرارمیگیرند، که این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق میدهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی ناپسند است.
در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقهمندی نوجوان به فردی خاص کاملاً جنبه فرعی پیدا میکند، آنچه در اصل باعث میشود او دست به رفتارهایی همچون، نامهنگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی از جنس مخالف نیست، که او را به نامهنگاری و یا ملاقات میکشاند ،بلکه این تعامل
(240) راز آفرینش انسان
متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی میکند.(1)
«وَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فی اَصْحابِ السَّعیرِ» (2)
(و میگویند: اگر ما گوش شنوا، داشتیم یا تعقّل میکردیم، جزء دوزخیان نبودیم).
«فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لاَِصْحابِ السَّعیرِ»(3)
راهنمایان انسان برای رسیدن به تکامل (241)
(این جا است که به گناه خود اعتراف میکنند، دور باشند دوزخیان از رحمت خدا).
اگر گوش شنوا و فکر بیدار داشتیم، در دوزخ نبودیم
در این آیات ضمن بیان سرنوشت وحشتناک دوزخیان، انگشت روی علت اصلی بدبختی آنها گذارده شده است، میگوید: از یک سو خداوند گوش شنوا و عقل و هوش داده و از سوی دیگر پیامبرانش را با دلایل روشن فرستاده اگر این دو با هم ضمیمه شوند، سعادت انسان تأمین میشود.
ولی هنگامی که انسان گوش دارد اما با آن نمیشنود، چشم دارد و نمیبیند و عقل دارد و نمیاندیشد، اگر تمام پیامبران الهی و کتب آسمانی به سراغ او آیند، اثری ندارد.
(242) راز آفرینش انسان
در روایتی آمده است که جمعی در محضر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مدح و ستایش از
مسلمانانی کردند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کَیْفَ عَقْلُ الْرَّجُلِ؟ عقل او چگونه است» سپس در ادامه فرمود: «مصیبتی که از ناحیه حماقت احمق حاصل میشود، بدتر است از فجور فاجران و گناه بدکاران، خداوند فردای قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا میبرد و بر این اساس به قُرب خداوند نایل میگردند».(1)
ارزش والای عقل و خرد
این نخستین بار نیست که قرآن مجید به ارزش فوقالعاده عقل و خرد اشاره میکند و گناه عمده دوزخیان و عامل اصلی بدبختی آنها را، از کار انداختن این نیروی الهی میشمرد، بلکه هر کس با قرآن آشنا باشد، میداند که در
ارزش والای عقل و خرد (243)
1) تفسیر جوان، ج 24، ص 249 به نقل از «مجمعالبیان»، ج 10، ص 324.
مناسبتهای مختلف اهمیت این موضوع را آشکار ساخته است و علیرغم دروغپردازیهای کسانی که مذهب را وسیله تخذیر مغزها و نادیده گرفتن فرمان عقل و خرد میشمرند، اسلام اساس خداشناسی و نجات را بر عقل و خرد مینهد و روی سخنش در همه جا با «اولواالباب» و «اولواالابصار» و اندیشمندان است.
در منابع اسلامی روایات بسیار زیادی در این زمینه وارد شده است. در کتاب «کافی» که از معتبرترین منابع حدیث ماست، نیز روایات زیادی مطرح شده است که به ذکر دو مورد از آنها اکتفا میکنیم:
در حدیثی از علی علیهالسلام آمده است: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: «من مأمورم که تو را میان یکی از سه موهبت مخیّر کنم تا یکی را برگزینی و بقیه را رها کنی». آدم گفت: «آنها چیست؟» جبرئیل در پاسخ گفت: «"عقل" و "دین" و "حیا"». آدم
(244) راز آفرینش انسان
گفت: «من "عقل" را برگزیدم»، جبرئیل به "حیا" و "دین" گفت: «او را رها کنید و به دنبال کار خود بروید». گفتند: ما مأموریم همه جا با عقل باشیم و از آن جدا نشویم». جبرئیل گفت: «حال که چنین است به مأموریت خود عمل کنید»، سپس به آسمان صعود کرد.(1)
این لطیفترین تعبیری است که ممکن است درباره عقل و خرد و نسبت آن با حیا و دین گفته شود چرا که اگر عقل از دین جدا گردد، با اندک چیزی بر باد میرود، یا به انحراف کشیده میشود و اما حیا که مانع انسان از ارتکاب زشتیها و گناهان است، آن نیز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است.
این نشان میدهد که آدم، سهم قابل ملاحظهای از عقل داشت
ارزش والای عقل و خرد (245)
1) تفسیر جوان، ج 24، ص 251 به نقل از «نورالثقلین»، ج 5، ص 382 .
که به هنگام مخیّر شدن در میان این سه چیز، مرحله بالاتر عقل را برگزید و در سایه آن هم دین را تصاحب کرد و هم حیا را.
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «مَنْ کانَ لَهُ دینٌ وَ مَنْ کانَ لَهُ دینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ»(1)(کسی که عاقل باشد، دین دارد و کسی که دین داشته باشد، داخل بهشت میشود) (بنابراین بهشت جای عاقلان است).(2)
ممکن است بعضی چنین بیندیشند که آیا اصولاً مبعوث شدن
(246) راز آفرینش انسان
پیامبران از سوی خدا برای راهنمایی انسانها ضرورت دارد ؟
مگر عقل و خردِ ما برای درک واقعیتها کافی نیست؟ مگر پیشرفت علم و دانش بشر کمک به کشف رازها و روشن شدن همه حقایق نمیکند ؟
وانگهی آنچه را پیامبران ممکن است برای ما بیاورند از دو حال خارج نیست: یا عقل ما به خوبی آن را درک میکند، و یا نه.
در صورت اول، نیازی به زحمت پیامبران نداریم، و در صورت دوم ما نمیتوانیم زیر بار مطالبی که برخلاف عقل و خردمان است برویم!
از سوی دیگر: آیا این هیچ صحیح است که انسان خود را دربست در اختیار دیگری بگذارند، و سخنان او را بدون چون و چرا بپذیرد؟ مگر پیامبران انسانهایی همچون خود ما نیستند؟ چگونه ما خود را در اختیار انسانهایی همچون خود ما بگذاریم ؟
محدودیت دانش ما (247)
اما با توجه به چند نکته، پاسخ همه این سؤالات روشن میشود و موقعیت پیامبران در نظام زندگی انسانها معلوم میگردد.
1 ما باید بدانیم که علم و دانش ما محدود است، و با تمام پیشرفتهایی که در تمام علوم و دانشها نصیب بشر شده هنوز آنچه را که ما میدانیم در برابر آنچه نمیدانیم هم چون قطرهای در برابر دریا، و گاهی در برابر کوه است، و یا به گفته بعضی از دانشمندان بزرگ تمام علومی را که ما امروز در اختیار داریم الفبائی برای کتاب بزرگ عالم هستی محسوب میشود .
به تعبیر دیگر: قلمرو قضاوت و درک عقل ما منطقه کوچکی است که شعاع علم و دانش آن را روشن ساخته و ما از بیرون آن به کلی بیخبریم.
پیامبران میآیند و این منطقه وسیع را تا آن جا که ما نیاز داریم روشن
(248) راز آفرینش انسان
میسازند. در حقیقت عقل ما هم چون نورافکن قوی و نیرومندی است، اما پیامبران و وحی آسمانی هم چون یک خورشید عالمتاب، آیا کسی میتواند بگوید من با داشتن یک نورافکن قوی چه احتیاجی به خورشید دارم؟!
باز به تعبیر روشنتر: مسائل زندگی را میتوان به سه گروه تقسیم کرد: «معقول»، «نامعقول» و «مجهول». پیامبران هرگز سخن نامعقول یعنی چیزی بر ضد عقل و خرد نمیگویند، و اگر بگویند پیامبر نیستند، بلکه آنها در فهم و درک مجهولات به ما کمک میکنند و این بسیار برای ما مهم است.
بنابراین آنها که در گذشته میگفتند با وجود عقل و خردِ آدمی، نیازی به پیامبران (مانند برهمائیها، همان گروهی که در هندوستان و بعضی نقاط دیگر زندگی میکنند). و یا آنها که امروز میگویند با این همه پیروزیهای علمی بشر احتیاجی به پیامبران و تعلیمات آنها نداریم، نه قلمرو
پاسخها (249)
علم و دانش را شناختهاند و نه رسالت پیامبران را.
این درست به آن میماند که کودکی که درس الفبا را در کلاس اول خوانده بگوید من دیگر همه چیز را میدانم و نیاز به معلم ندارم، آیا این سخن بیپایه نیست.
تازه پیامبران فقط معلم نیستند، مسأله رهبری آنها داستان جداگانهای دارد.
2 هیچکس نمیگوید انسان خود را دربست در اختیار فردی همچون خودش بگذارد، سخن اینجاست که پیامبران با وحی آسمانی، یعنی با علم بیپایان خدا، ارتباط دارند، و ما باید از طریق دلایل قطعی ارتباطشان را با خدا بشناسیم، تنها در این صورت است که سخنان این رهبران آسمانی را پذیرا میشویم و تعلیمات حساب شده آنها را با جان و دل میپذیریم .
آیا اگر من به نسخه طبیب ماهر و دلسوزی عمل کنم کار خلافی انجام دادهام؟!
(250) راز آفرینش انسان
پیامبران طبیبان بزرگ روحانی هستند.
آیا اگر من درس معلم و استاد را که با عقل و فکرم هماهنگ است بپذیرم کار نادرستی کردهایم؟! پیامبران معلّم بزرگ بشرند.
بهتر این است که ما دلایل لزوم بعثت پیامبران را از سوی خدا باز هم دقیقتر بررسی کنیم .
ما به به سه دلیل زنده، نیاز به راهنمایی پیامبران داریم :
اگر ما بر یک مرکب خیالی و افسانهای که از امواج نور ساخته شده باشد سوار شویم، و در هر ثانیه سیصدهزار کیلومتر (50 هزار فرسخ) در این فضای بیکران سیر کنیم، بیشک هزاران عمر نوح میخواهد تا بتوانیم تنها گوشهای از این جهان پهناور و گسترده را تماشا کنیم.
1 نیاز از نظر تعلیم (251)
این عالم با این وسعت سرسامآورش مسلما بیهوده آفریده نشده و آفرینش این جهان سود و فایدهای به حال خدا ندارد، چرا که او وجودی است از هر نظر کامل و بینیاز و بینهایت، او کمبودی ندارد که بخواهد از طریق آفرینش جهان و بشر آن را برطرف سازد.
بنابراین نتیجه میگیریم که هدفش این بوده که بر دیگران جود و بخشش کند و سایر موجودات را به تکامل برساند، همچون آفتاب که بر ما زمینیان میتابد بیآن که احتیاج به ما داشته باشد، این تابش آفتاب تنها به سود ماست وگرنه ما چه کاری برای خورشید میتوانیم انجام دهیم.
از سوی دیگر آیا معلومات ما به تنهایی برای پیمودن راه تکامل و رسیدن به مرحله یک انسان کامل از هرنظر کافی است.
ما چه مقدار از اسرار جهان را میدانیم؟ اصلاً حقیقت حیات چیست ؟
(252) راز آفرینش انسان
این جهان از کجا آمده؟ هیچکس پاسخ دقیق آنها را نمیداند.
تا کی باقی خواهد ماند؟ باز کسی نمیتواند به آن پاسخ گوید.
از نظر زندگی اجتماعی و اقتصادی هر یک از دانشمندان بشر نظریهای دارند.
مثلاً گروهی «سرمایهداری» را توصیه میکنند، و گروه دیگری «سوسیالیسم و کمونیسم» را و گروه سومی نه این را میپسندد و نه آن را و هر دو را زیانبار میشمرند.
در مسایل دیگر زندگی نیز اینگونه اختلاف نظرها میان دانشمندان فراوان است.
انسان حیران میشود که در این میان کدام را بپذیرد؟!
در این جا، از روی انصاف باید اعتراف کرد که برای رسیدن به هدف اصلی آفرینش یعنی «نموّ و تکامل و پرورش انسان در تمام زمینهها» احتیاج به یک
1 نیاز از نظر تعلیم (253)
سلسله تعلیمات صحیح و خالی از اشتباه و متکی به واقعیات زندگی است، تعلیماتی که بتواند در این راهطولانی برایرسیدن بهمقصد اصلی به او کمک کند.
و این تنها از طریق علم خدا یعنی وحی آسمانی به وسیله پیامبران حاصل میشود و به همین دلیل خداوندی که ما را برای پیمودن این راه آفریده باید چنین علم و دانشی در اختیار ما بگذارد.
میدانیم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگیزههای نیرومند دیگری به نام «غرائز و امیال» وجود دارد: غریزه خود دوستی، غریزه خشم و غضب، غریزه شهوت و غرایز و امیال فراوان دیگر. بدون شک اگر ما غرائز خود را مهار نکنیم و بر ما چیره شوند حتی عقل و خرد مانیز زندانی میشود و انسان هم چون جباران و ستمگران تاریخ مبدل به گرگ درندهای میشود که از گرگان بیابان به مراتب
(254) راز آفرینش انسان
خطرناکتر است.
ما برای تربیت اخلاقی نیاز به مربی داریم، نیاز به «الگو» و «اسوه» داریم که طبق اصل «محاکات» از گفتار و رفتار او سرمشق بگیریم .
انسانی کامل و تربیت یافته از هر نظر لازم است که در این راه پرفراز و نشیب دست ما را بگیرد و از طغیان غرایز ما جلوگیری کند، اصول فضایل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان دوستی، مروت و گذشت و وفاداری درستی و امانت و پاکدامنی را در روح ما پرورش دهد.
چه کسی جز پیامبر معصوم میتواند به عنوان مربی و راهنما برگزیده شود؟!
به همین دلیل ممکن نیست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنین رهبران و مربیانی محروم سازد.
2 نیاز به رهبری در زمینههای اجتماعی و اخلاقی (255)
میدانیم بزرگترین امتیاز زندگی انسانها که عامل همه پیشرفتهایی است که نصیب او در تمام زمینههای مختلف زندگی شده، همان زندگی اجتماعی پویاست.
به طور قطع اگر انسانها جدا از یکدیگر میکردند الان همگی از نظر سطح فکر و تمدن هم چون انسانهای «عهد حجر» بودند !
آری تلاش و کوشش دستهجمعی است که چراغ فرهنگ و تمدن را فروزان ساخته، تلاش و کوشش دستهجمعی است که سرچشمه این همه اکتشافات علمی و اختراعات شده است.
فیالمثل اگر مسأله مسافرت به کره ماه را درنظربگیریم، میبینیم این کار نتیجه تلاش یک یا چند دانشمند بزرگ نبوده است، بلکه میلیونها عالم و دانشمند
(256) راز آفرینش انسان
در طی هزاران سال مطالعات و کشفیات و تجربیاتی داشتهاند که از طریق زندگی دستهجمعی متراکم گردیده و سرانجام به این عظمت رسیده است.
و یا اگر طبیب فوقالعاده ماهری در عصر ما موفق میشود قلب انسانی را که خودش مُرده اما قلبش هنوز قابل استفاده است در سینه انسان دیگری پیوند زند و او را از مرگ حتمی رهائی بخشد، این نتیجه تجربیات هزاران هزار پزشک و جراح در طول تاریخ است که به وسیله استادان به شاگردان منتقل شده است.
ولی البته این زندگی اجتماعی در مقابل این همه برکات مشکلاتی هم دارد، و آن برخورد و تصادم حقوق و منافع انسانها با یکدیگر، و گاه تجاوز و حتی جنگ است.
در این جا احتیاج به قانون و برنامه و مقرّرات روشن میشود، قوانین میتواند سه مشکل بزرگ را برای ما حل کند:
نیاز به وجود پیامبران از نظر طرح قوانین (257)
1 قانون حدود وظایف هر فرد را در برابر جامعه، و وظایف جامعه را در برابر هر فرد روشن میسازد، استعدادها را شکوفا و تلاشها را هماهنگ میکند.
2 قانون راه را برای نظارت لازم بر انجام وظیفه از سوی افراد هموار مینماید.
3 قانون جلو تجاوز افراد را به حقوق یکدیگر گرفته، و مانع هرج و مرج و برخورد افراد و گروهها میگردد، و در صورت لزوم برای متجاوزان مجازات مناسب را تعیین میکند.
بنابراین غیر از خدا و کسی که وحی الهی را دریافت میدارد نمیتواند قانونگذار خوب و جامعی باشد. و به این ترتیب به این نتیجه میرسیم: خدائی که بشر را برای پیمودن راه تکامل آفریده، باید کسانی را مأمور هدایت او کند تا قوانین آسمانی و جامعالاطراف الهی را در اختیار انسانها بگذارند.
(258) راز آفرینش انسان
و مسلّما هنگامی که مردم بدانند قانون، قانون خداست با اعتماد و اطمینان بیشتر به آن عمل میکنند و به تعبیر دیگر این آگاهی ضامن اجرای ارزندهای برای قوانین خواهد بود. (1)
بحثهایی که درباره لزوم بعثت پیامبران داشتیم تا حدّ زیادی ما را به لزوم وجود امام بعد از پیامبر آشنا میسازد، چرا که در قسمت مهمی از برنامهها اشتراک دارند، ولی در این جا لازم است مباحث دیگری را نیز مطرح کنیم:
قبل از هر چیز به سراغ هدف آفرینش انسان میرویم که گل سرسبد جهان آفرینش است. او راهی پرفراز و نشیب و طولانی را به سوی خدا، به سوی کمال
3 امامان (حجت بیرونی) (259)
1) پنجاه درس اصول عقائد برای جوانان ؛ مکارم شیرازی، ناصر، ص 161 تا 167 .
مطلق و به سوی تکامل معنوی در تمام ابعاد میپیماید.
بدون شک این راه را بدون رهبری یک پیشوای معصوم نمیتواند به انجام برساند و طیّ این مرحله بیرهبری یک معلم آسمانی ممکن نیست، چرا که «ظلمات است بترس از خطر گمراهی».
درست است خداوند انسان را با نیروی عقل و خرد مجهز ساخته، وجدانی قوی و پربار به او داده، کتابهای آسمانی برای او فرستاده، ولی این انسان ممکن است با همه این وسایل تکوینی و تشریعی باز در تشخیص راه خود گرفتار اشتباه شود، مسلّما وجود یک پیشوای معصوم، خطر انحراف و گمراهی را تا حد زیادی تقلیل میدهد، و به این ترتیب «وجود امام، تکمیل کننده هدف آفرینش انسان است».
این همان چیزی است که در کتب اعتقادی از آن به «قاعده لطف» تعبیر میکنند
(260) راز آفرینش انسان
و منظورشان از قاعده لطف این است که خداوند حکیم، تمام اموری را که برای وصال انسان به هدف آفرینش لازم است، در اختیار او قرار میدهد، از جمله بعثت پیامبران و نصب وجود امام معصوم وگرنه نقض غرض کرده است.
میدانیم ادیان الهی به هنگام نزول بر قلب پیامبران مانند قطرههای آب باران شفاف و زلال و حیات بخش و جان پرورند ؛ اما هنگامی که وارد محیطهای آلوده و مغزهای ناتوان یا ناپاک میشوند تدریجا آلوده میگردند، و خرافات و موهومات بر آن میافزایند، تا آن شفافیت و ظرافت روز اول را از دست دهد، دراین حال نه جاذبهای دارد، و نه تأثیری تربیتی چندانی، نه تشنه کامان را سیراب میکند، و نه شکوفه و گل فضیلتی را میرویاند.
این جاست که همیشه باید پیشوایی معصوم به عنوان پاسداری از اصالت
3 امامان (حجت بیرونی) (261)
مکتب، و خالص بودن برنامههای دینی در کنار آن باشد تا از کجیها و انحرافات و افکارالتقاطی، و نظرات نادرست و بیگانه، و موهومات و خرافات، جلوگیریکند ؛ که اگر مذهب و آئین بدون وجود چنین رهبری باشد در مدت بسیار کوتاهی اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد .
به همین دلیل علی علیهالسلام در یکی از سخنان خود در نهجالبلاغه میفرماید:
«اَللّهُمَّ بَلی، لا تَخْلُو الاَْرْضُ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ، اِمّا ظاهِرا مَشْهُورا، اَوْ خائِفا مَغْمورا لِئَلاّتَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَیِّناتُهُ»: آری، هرگز روی زمین از قیامکننده به حجتالهی خالی نمیگردد، خواه ظاهر و آشکار باشد، و یا ترسان و پنهان، تا دلائل الهی و نشانههای روشن او باطل نگردد». (1)
(262) راز آفرینش انسان
1) نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 147 .
در حقیقت قلب امام علیهالسلام از این نظر همانند صندوقهای مطمئنی است که اسناد گرانبها را همیشه در آن میگذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث دیگر مصون و محفوظ بماند، و این یکی دیگر از فلسفههای وجود امام است.
بدون شک هیچ جمع گروهی بدون نظام اجتماعی که در رأس آن رهبری توانا باشد نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند، و به همین دلیل از قدیمیترین امام تاکنون همه اقوام و ملتها برای خود رهبری برگزیدهاند که گاه صالح بوده و در بسیاری از مواقع ناصالح، و بسیار میشده که با استفاده از نیاز امتها به وجود رهبر، سلاطین سلطهجو با زور و تزویر خود را بر مردم تحمیل میکردند، و زمام امور به دست میگرفتند... این از یکسو.
3 امامان (حجت بیرونی) (263)
از سوی دیگر برای این که انسان بتواند به هدف کمال معنوی خویش نائل
گردد باید این راه را نه به تنهایی، بلکه با جماعت و جامعه بپیماید، که نیروی فرد از نظر فکری و جسمی و مادی و معنوی بسیار ناچیز است و نیروی جمع بسیار پرقدرت.
ولی جامعهای لازم است که نظام صحیحی بر آن حاکم باشد، استعدادهای انسانی را شکوفا سازد، با کجیها و انحرافات مبارزه کند، حقوق همه افراد را حفظ نماید، و برای رسیدن به هدفهای بزرگ برنامهریزی و سازماندهی داشته باشد و انگیزههای حرکت را در یک محیط آزاد در کل جامعه بسیج کند.
و از آن جا که انسان خطاکار قدرت چنین رسالت عظیمی را ندارد، همانگونه که با چشم خود همیشه ناظر انحرافات زمامداران سیاسی دنیا از مسیر صحیح بودهایم، لازم است پیشوایی معصوم از سوی خداوند بر این امر نظارت کند، و در عین بهرهگیری از نیروهای مردمی و اندیشههای دانشمندان جلو
(264) راز آفرینش انسان
انحرافات را بگیرد.
این یکی دیگر از فلسفههای وجود امام است و یکی دیگر از شعبههای «قاعده لطف». باز تکرار میکنیم تکلیف مردم در زمانهای استثنایی که امام معصوم به عللی غایب است نیز روشن شده که در بحث حکومت اسلامی و ولایت فقیه گنجانده میشود.
نه تنها دلهای آماده باید در پرتو وجود امام راهنمایی شده و مسیر خود را به سوی کمال مطلق ادامه دهد، بلکه باید برای آنها که دانسته و عمدا راه خلاف را میپویند اتمام حجت شود، تا اگر وعده کیفری به آنها داده شده است بیدلیل نباشد، و کسی نتواند ایراد کند که اگر رهبری الهی و آسمانی دست ما را گرفته بود و به سوی حقّ رهنمون گشته بود هرگز تخلّف نمیکردیم.
3 امامان (حجت بیرونی) (265)
خلاصه راه عذر بسته شود، دلایل حق به اندازه کافی بیان گردد، به ناآگاهان آگاهی داده شود، و به آگاهان اطمینان خاطر و تقویت اراده.
بسیاری از دانشمندان به پیروی از احادیث اسلامی وجود پیامبر و امام را در جامعه انسانیّت و یا در کلّ عالم هستی به وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان تشبیه میکنند.
میدانیم هنگامی که قلب میتپد خون را به تمام عروق میفرستد و تمام سلولهای بدن را تغذیه میکند. از آن جا که امام معصوم به صورت یک انسان کامل و پیشرو قافله انسانیت سبب نزول فیض الهی میگردد و هر فرد به مقدار ارتباطش با پیامبر امام از این فیض بهره میگیرد ؛ باید گفت همانگونه که وجود قلب برای انسان ضروری است وجود این واسطه فیضالهی نیز در کالبد جهان انسانیّت ضرورت دارد.
(266) راز آفرینش انسان
اشتباه نشود پیامبر و امام از خود چیزی ندارند که به دیگران بدهند هر چه هست از ناحیه خداست، اما همانگونه که قلب واسطه فیض الهی برای بدن است، پیامبر و امام نیز واسطههای فیض خدا برای انسانها از تمام قشرها و گروهها هستند. (1)
بسیاری سؤال میکنند خداوند ما را برای چه آفرید؟ و گاه از این فراتر میروند میگویند: اصلاً فلسفه آفرینش این جهان بزرگ چیست ؟
باغبان درخت را برای میوه میکارد، و زمین را برای محصولی شخم کرده و
معاد و فلسفه آفرینش (267)
1) پنجاه درس اصول عقائد برای جوانان ؛ مکارم شیرازی، ناصر، ص 241 تا 246 .
بذرافشانی میکند، باغبان آفرینش برای چه منظور ما را آفریده است ؟
آیا خدا کمبود داشت که با آفرینش ما جبران میشد؟ در این صورت باید نیازمند باشد، نیاز داشتن بامقام پروردگار و بینهایت بودن وجود او سازگار نیست.
در پاسخ این سؤال سخن بسیار است ولی در چند جمله میتوان پاسخ روشنی را خلاصه کرد و آن این که ؛ اشتباه بزرگ این است که ما صفات خدا را با خودمان مقایسه کنیم، ما چون موجود محدودی هستیم هرکاری را برای رفع کمبود میکنیم، درس میخوانیم کمبود علم ما برطرف شود.
کار میکنیم کمبود مالی نداشته باشیم.
به سراغ بهداشت و درمان میرویم سلامت ما تأمین میشود .
اما در مورد خداوند که وجودی است بینهایت از هر نظر، اگر کاری انجام دهد
(268) راز آفرینش انسان
باید هدف او را در بیرون وجود او جستجو کنیم، او خلق نمیکند تا سودی کند، بلکه هدف او این است «تا بر بندگان جودی کند».
او آفتابی است پر فروغ و بیانتها، بیآن که نیازی داشته باشد نورافشانی میکند تا همگان از نور وجود او بهرهمند شوند، این اقتضای ذات بیانتها و پرفیض اوست که دست موجودات را گرفته و در مسیر تکامل به پیش میبرد.
آفرینش ما از عدم خود یک گام برجسته تکاملی بود، فرستادن پیامبران و نزول کتاب آسمانی و تعیین قوانین و برنامهها، هر یک پایهای برای این تکامل ما محسوب میشود .
این جهان دانشگاه بزرگی است و ما دانشجویان این دانشگاه .(1)
معاد و فلسفه آفرینش (269)
1) مضمون کلمات قصار علی علیهالسلام در نهج البلاغه و حدیث معروف الدنیا مزرعةالآخرة .
این جهان مزرعه آمادهای است و ما کشاورزان این مزرعه .(1)
و این جهان تجارتخانه پرسودی است و ما تاجران این بازار .(2)
ما چگونه میتوانیم برای آفرینش بشر هدفی قائل نشویم؟ در حالی که وقتی درست به اطراف خود نگاه میکنیم و ذره ذره موجودات را مینگریم هرکدام دارای هدفی است.
در کارگاه عجیب بدن ما هیچ دستگاهی بیهدف نیست حتی مژههای چشمان ما و گودی کف پای ما !
(270) راز آفرینش انسان
چگونه ممکن است ساختمان وجود ما هر ذرهاش هدفی داشته باشد، اما مجموع وجود ما بیهدف باشد؟ از وجود خودمان بیرون میآئیم، و به جهان بزرگ مینگریم، هر دستگاهی را جداگانه دارای هدف میبینیم، هدف از تابش آفتاب، هدف از بارش باران، هدف از ترکیب مخصوص هوا، ولی آیا ممکن است مجموع این جهان بیهدف باشد؟!
حقیقت این است که در دل این عالم پهناور گوئی تابلوی بزرگی برای نشان دادن هدف نهایی نصب شده که گاه بر اثر عظمتش نمیتوانیم آن را در لحظات نخستین ببینیم، و روی آن نوشته شده است «تربیت و تکامل».
اکنون که به هدف آفرینش آشنا شدیم سخن در این جاست که آیا زندگی چند روزه دنیا با تمام مشکلات و گرفتاریها و ناکامیهایش میتواند هدف آفرینش ما باشد؟
فرض کنید من شصت سال دراین دنیا زندگی کنم، همه روز از صبح تا شام
معاد و فلسفه آفرینش (271)
برای به دست آوردن روزی تلاش نمایم، و شب خسته و وامانده به منزل بازگردم، و نتیجهاش این باشد که در طول عمرم چندین تن غذا و آب مصرف کنم، و بازحمت و دردسر، خانهای فراهم سازم، و بعد بگذارم و از این جهان بروم آیا این هدف ارزش آن را دارد که مرا به این زندگی پر درد و رنج بخواند ؟
راستی اگر مهندسی، ساختمان عظیمی را در وسط بیابانی برپاکند و سالیان دراز در تکمیل و تنظیم آن بکوشد و تمام وسایل را در آن فراهم سازد و هنگامی که از او سؤال کنند منظورت چیست؟ بگوید: هدفم این است که در تمام عمر این ساختمان، رهگذری از این راه بگذرد و یک ساعت در آن بیاساید! آیا همه تعجب نخواهیم کرد و نخواهیم گفت: یک ساعت آسودن یک راهگذر، این همه تشکیلات و مقدمات و ذیالمقدمات نمیخواهد.
به همین دلیل آنها که عقیده به رستاخیز و زندگی پس از مرگ ندارند زندگی
(272) راز آفرینش انسان
این جهان را پوچ میدانند، و این سخن در کلمات مادّیها زیاد به چشم میخورد که زندگی این جهان بیهدف است، حتی گاه افرادی از آنها دست به انتحار میزنند چرا که از این زندگی مادی تکراری و بیهدف خسته شدهاند.
چیزی که به زندگی هدف میدهد و آن را معقول و حکیمانه میکند این است که مقدمه جهان دیگری باشد، و تحمل مشکلات این زندگی و چیدن این همه مقدمات برای آن، به خاطر استفاده در مسیر یک زندگی جاودان باشد.
در این جا مثال جالبی سابقا داشتیم و آن این که اگر جنینی که در شکم مادر است عقل و هوش کافی میداشت و به او میگفتند: بعد از این زندگی که تو در این جا داری خبری نیست، حتما او به زندگیش اعتراض میکرد، و میگفت: «این چه معنی دارد من در این محیط زندانی باشم؟ خون بخورم و دست و پا بسته در گوشهای بیفتم و بعد هیچ؟ آفریدگار چه هدفی از این آفرینش داشت؟!» اما اگر به
معاد و فلسفه آفرینش (273)
او اطمینان دهند که این چند ماه یک مرحله زودگذر و دوران آمادگی برای یک زندگی نسبتا طولانی در دنیاست، جهانی که نسبت به محیط جنین وسیع و پر نور و پرشکوه است، و نسبت به آن مواهب گوناگون دارد، در این موقع او قانع میشد که دوران جنینی مفهوم و هدف قابل ملاحظهای دارد و به همین دلیل قابل تحمّل است.
قرآن مجید میگوید: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاُْولی فَلَوْ لا تَذَکَّروُنَ»(1)؛ شما زندگی این جهان را دانستید، چگونه متذکر نمیشوید (که بعد از آن جهان دیگری وجود ندارد).
خلاصه این که: این جهان با تمام وجودش فریاد میزند که بعد از آن جهان
(274) راز آفرینش انسان
1) 62 / واقعه .
دیگری است وگرنه لغو و بیهوده و بیمعنی بود.
این سخن را از زبان قرآن مجید بشنوید میفرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا»(1)آیا شما گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازنمیگردید؟
اشاره به این که اگر «معاد» که در قرآن از آن تعبیر به بازگشت به سوی خدا شده در کار نبود آفرینش انسان با بیهودگی مساوی بود.
نتیجه این که فلسفه آفرینش میگوید: بعد از این جهان باید جهان دیگری وجود داشته باشد. (2)
معاد و فلسفه آفرینش (275)
در این نوشته ابتدا به پاسخ این پرسش پرداختیم که:
ز کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
از ابتدای خلقت انسان این پرسش مطرح بوده و تا آخر نیز ادامه خواهد داشت. و به همین دلیل برای پاسخ به این سؤال، اولین انسان پیامبر و حجّت خدا بود و تا به آخر نیز زمین از حجّت خالی نخواهد بود؟ که پیامبران و ائمه به عنوان حجّتهای بیرونی و عقل بهعنوان حجّت درونی راهنمایان انسان برای رسیدن او به فلسفه وجودی آفرینشش است و انسانهای شیطانصفت بهعنوان مانع رسیدن انسان به تکامل است.
آنچه از بررسی آیات و روایات (در حدّ توان) مشخص گردید و در فصلهای
(276) راز آفرینش انسان
مربوطه اشاره شد انسان دارای خلقتی مستقل و با هدف مشخصی از جانب
خداوند است. و اگر در نظام عرضی مرتبط با سایر موجودات است، در نظام طولی وابسته به آنها نیست، بلکه موجودات در خدمت انسان و مسخّر او است.
آیاتی که در ارتباط با خلقت انسان وجود دارد و در بخش آیات ارائه گردیده و در عناوین محکم واقعیت موضوع را بیان میدارند، و احادیث وارده در این خصوص نیز در توضیح مطلب گویای آن است که انسان جایگاه ویژهای در نظام هستی دارد که در فصل اول تحقیق کیفیت موضوع را بیان میکند. و در فصل دوم آیاتی که در ارتباط با هدف خلقت انسان در قرآن و روایات است را بیان میدارد و موانع و راهنمایان انسان برای رسیدن به تکامل را نیز بیان میدارد.
امید است که این کار تحقیقی ارائه شده که با راهنمایی استادم بوده بتواند جوانان را بیش از پیش با فلسفه و هدف آفریننده ایشان از آفریدنشان آشنا سازد و گامهایی را برای رسیدن به آن هدف بردارند.
جمعبندی و نتیجهگیری (277)
قرآن کریم
نهج البلاغه، امام علی بن ابیطالب، ترجمه محمد دشتی، مشهور، قم، چاپ دوازدهم، وزیری، یک جلد .
آفریدگار جهان، ناصر مکارم شیرازی، مدرسه علی بن ابیطالب، قم، چاپ دوم، رقعی، یک جلد.
انسانشناسی (2) ؛ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، وزیری، 2 جلد .
اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)؛ اکبر خادم الذّاکرین، مدرسه علی بن ابیطالب، قم، وزیری، دو جلد.
پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان ؛ ناصر مکارم شیرازی، مدرسه علی بن ابیطالب، قم، رقعی، یک جلد.
تفسیر بیان ؛ محمّد بیستونی، فراهانی، تهران، پالتویی، چاپ اول، 30 جلد.
تفسیر جوان ؛ محمّد بیستونی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، جیبی، چاپ اول، 27 جلد.
تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران ؛ علی اصغر احمدی، سازمان انجمن اولیاء و مربیان، تهران، چاپ هفتم، رقعی، یک جلد.
خودشناسی برای خودسازی، محمّد تقی مصباح یزدی ،مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، رقعی، یک جلد.
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی ؛ بهاءالدین خرمشاهی، دوستان (و) ناهید، تهران، وزیری، 2 جلد .
قصههایقرآن، محمّدمحمّدیاشتهاردی، نبوی، تهران، وزیری، چاپ سوم، یک جلد.
رهتوشه راهیان نور (آموزش عقاید و اخلاق ویژه مقطع دبیرستان)، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، وزیری، 5 جلد.
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیتاللّه خزعلی مفسّر و حافظکل قرآنکریم••• 7
مقد مه••• 9
آدم در لغت و اصطلاح••• 11
انسان در قرآن••• 12
خبر از آفرینش خلیفهخدا در زمین، و پاسخ بهسؤال فرشتگان••• 13
شگفتی آفرینش انسان در نهج البلاغه••• 17
موضوع آفرینش انسان••• 23
روح چیست ؟••• 34
« گِل تیره » و « روح خدا »••• 41
فهرست مطالب
موضوع صفحه
مقد مه:••• 44
آیات مختلف قرآن در رابطه با بحث تکامل (هدف خلقت انسان)••• 46
هدف آفرینش جهان هستی••• 79
بحثی پیرامون جبر و اختیار••• 92
هدایت به « نجدین »••• 95
تفاوت درمیان انسانهاواصل عدالت••• 98
اصل خلافت انسان در روی زمین••• 102
راز تفاوت میان انسانها••• 104
انسان گل سرسبد موجودات••• 106
فهرست مطالب
موضوع صفحه
معنی « کثیر » در اینجا چیست ؟••• 108
چرا انسان برترینمخلوق خدا است؟••• 109
بی هدف نبودن آفرینش••• 111
عشق به کمال••• 116
کمال فردیواجتماعی••• 120
کمال فطری••• 121
کمال اخلاقی••• 124
کمالعملی••• 129
تکامل اجتماع••• 130
فهرست مطالب
موضوع صفحه
سؤالها و مثالی در رابطه با بحث تکامل انسان همراه با آیات قرآن••• 131
سازگاری و جمع بین آیات متفاوت در مورد صفات انسان••• 131
هدف آفرینش انسان در نهج البلاغه••• 148
خلقت و آفرینش انسان••• 168
الگوی انسان کامل در نهجالبلاغه••• 181
الگوی کامل انسانیّت در کلامعلی علیهالسلام ••• 184
هدفداری انسان و ضرورت تقوا درکلام قرآنناطق••• 185
کمال نهائی انسان••• 186
قرب الهی••• 192
فهرست مطالب
موضوع صفحه
حقیقت قرب••• 195
راه دستیابی به قرب الهی••• 197
درجات قربخداوند••• 201
رابطه ایمان و مقام قرب••• 204
برخی از اصول حرکت در راه کمال••• 206
1 رعایتاولویت••• 206
2 بصیرت ، علم و استاد••• 212
3 تعادل و تداوم••• 213
4 تدریج (از آسان به مشکل)••• 215
فهرست مطالب
موضوع صفحه
5 تقسیم ساعات••• 219
6 همّت بلند و دورنگری••• 221
مانع رسیدن به تکامل: انسانهای شیطان صفت••• 222
راهنمایانانسان برایرسیدن بهتکامل:••• 241
1 عقل (حجّت درونی)••• 241
اگر گوش شنوا و فکر بیدار داشتیم، در دوزخ نبودیم••• 242
ارزش والای عقل و خرد••• 243
2 پیامبران (حجّت بیرونی)••• 246
محدودیت دانش ما••• 246
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پاسخها:••• 248
1 نیاز از نظر تعلیم••• 251
2 نیاز به رهبری در زمینههای اجتماعی و اخلاقی••• 254
3 نیاز به وجود پیامبران از نظر طرح قوانین••• 256
3 امامان (حجت بیرونی)••• 259
الف) تکامل معنوی در کنار وجود رهبران الهی••• 259
ب) پاسداری شرایع آسمانی••• 261
ج) رهبری سیاسی و اجتماعی امّت••• 263
د) لزوم اتمام حجت••• 265
فهرست مطالب
موضوع صفحه
ه) امام واسطه بزرگ فیض الهی است••• 266
معاد و فلسفه آفرینش••• 267
جمعبندی و نتیجهگیری••• 276
فهرست منابع و مآخذ••• 278