ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : تا خدا راهی نیست/ مهدی خدامیان آرانی؛ [برای] موسسه اندیشه سبز شیعه.
مشخصات نشر : قم: وثوق، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۷۷ ص.؛ ۲۱×۱۴ سم.
فروست : اندیشه سبز؛ ۳۹.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: 978-600-107-115-7
یادداشت : چاپ اول:۱۳۹۱ (در انتظار فهرستنویسی).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۷۱] -۷۷.
شماره کتابشناسی ملی : ۲۹۱۹۴۸۴
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
خیلی دلم میخواست اوّلین نوشتههای من در مورد تو باشد، امّا چنین نشد، زیرا نوشتن برای تو به این سادگیها نیست، باید توفیق، رفیق راهم میشد.
اکنون نمیدانم چگونه از تو تشکّر کنم، به من توفیق دادی تا برای دوستان خوبت از سخنانِ زیبایت بنویسم. امیدوارم که توانسته باشم قدمی هر چند کوتاه برای بیان خوبیها و مهربانیهای تو برداشته باشم.
در میان کتابهای مختلف به جستجو پرداختم، بیشتر به دنبال گفتگوهایی بودم که تو با پیامبران خود داشتهای، سعی کردم که پیام اصلی سخنان تو را برای بندگان خوبت بیان کنم.
اکنون که بر من منّت نهادهای و توفیق نوشتن این کتاب را به من دادی، چشمم به لطف و مهربانی توست. اگر لطف دیگری کنی ممنون تو هستم، من آرزو دارم که این کتاب بتواند جوانان را قدری با مهربانی تو آشناتر کند.
دوستت دارم و همیشه منتظر مهربانیهای تو هستم. ای خدای خوب من!
بنده شرمنده تو، مهدی
خرداد 1390
خدایا! خیلی وقتها دلم میخواست از تو سولی بکنم. میخواستم بدانم چرا تو این همه بین بندگانت فرق گذاشتهای؟ به عدّهای پول زیادی دادهای و به عدّهای دیگر، فقر را هدیه دادهای. بعضیها سالم و تنومند هستند و بعضی بیمار.
دیروز از خیابان که عبور میکردم، کودکی را دیدم که فلج بود و نمیتوانست راه برود، خیلی دلم سوخت، تو چرا او را اینگونه آفریدی؟
آن دیگری را بگویم که کورمادرزاد به دنیا آمده است، او هرگز نتوانسته است دنیا و زیباییهای آن را ببیند. چرا او را اینگونه آفریدی؟
به بعضیها آن قدر بچّه میدهی که نمیدانند چه بکنند و بعضی دیگر هم تا ابد در حسرت یک فرزند میسوزند.
زمان زیادی گذشت تا فهمیدم که تو خدایی و همه کارهای تو از روی حکمت است. تو برای همه کارهای خود دلیلی داری که من از آن بیخبرم.
اگر همه انسانها ثروتمند و سالم بودند، هیچ کس به یاد تو نبود، هیچ کس شکر تو را به جا نمیآورد و تو خود میدانی که اگر انسان، تو را از یاد ببرد به چه روزی میافتد!
وقتی من در خیابان راه میروم، روزگار کاری با من کرده است که به همه زمین و آسمان تو، بد بگویم و از تو گلایه داشته باشم، تو ناگهان تصویر آن کودک فلج را
جلوی چشم من میآوری و من ناخودآگاه به فکر فرو میروم: خدایا! تو را سپاس که مرا سالم آفریدی!
اینگونه است که من به یاد تو میافتم و تو را سپاس میگویم، لحظهای دلم از زمین به آسمان تو وصل میشود و تو خود میدانی این چقدر ارزش دارد.
آن کس که ثروتمند است، وقتی فقیری را میبیند، میفهمد به لطف خدا بوده است که توانسته به این زندگی برسد.
تو سعادت ابدی بنده خود را میخواهی؛ به آن کسی که فقر دادی، روی حکمت بوده است، شاید اگر همان بنده تو، ثروت میداشت، برای همیشه تو را فراموش میکرد و کارهایی میکرد که عذاب را برای خود میخرید.
تو او را دوست داشتی و به خاطر همین بود که فقر را به او هدیه دادی، ولی او خودش نمیداند، امّا تو خوب میدانی که با بندهات چه کنی. چه چیزی به او بدهی و چه چیزی از او بگیری. اگر او در این سختیها صبر کند، پاداش خوبی به او خواهی داد.
اشکال من این است که همه چیز را فقط در این دنیا میبینم و میجویم، میخواهم راز کارهای تو را در محدوده این دنیا تفسیر کنم، امّا باید زمان بگذرد و این دنیا سپری شود، آن وقت همه رازها برملا خواهد شد.(1)
قال اللّه عزّ وجلّ: یا آدم، بروحی نطقتَ وبضعف طبیعتک تکلّفتَ ما لا علم لک به، وأنا اللّه الخلاّق العلیم، بعلمی خالفتُ بین خلقی وبمشیئتی یمضی فیهم أمری، وإلی تدبیری وتقدیری صائرون، لا تبدیل لخلقی، إنّما خلقتُ الجنّ والإنس لیعبدونی، وخلقتُ الجنّة لمن عبدنی وأطاعنی منهم واتّبع رسلی ولا أُبالی، وخلقتُ النار لمن کفرنی وعصانی ولم یتّبع رسلی ولا أُبالی، وخلقتک وخلقتُ ذرّیتک من غیر فاقةٍ بی إلیک وإلیهم، وإنّما خلقتک وخلقتهم لأبلوک وأبلوهم أیّکم أحسن عملاً فی دار الدنیا فی حیاتکم وقبل مماتکم، ولذلک خلقتُ الدنیا والآخرة، والحیاة والموت، والطاعة والمعصیة، والجنّة والنار، وکذلک أردتُ فی تدبیری وتقدیری وبعلمی النافذ فیهم، خالفتُ بین صورهم وأجسامهم، وألوانهم وأعمارهم وأرزاقهم، وطاعتهم ومعصیتهم، فجعلتُ منهم الشقیّ والسعید، والبصیر والأعمی، والقصیر والطویل، والجمیل والذمیم، والعالِم والجاهل، والغنیّ والفقیر، والمطیع والعاصی، والصحیح والسقیم، ومن به الزَّمانة ومن لا عاهة به؛ فینظر الصحیح إلی من به العاهة فیحمدنی علی عافیته، وینظر الذی به العاهة إلی الصحیح فیدعونی ویسألنی أن أُعافیه، ویصبر علی بلائی فأُثیبه جزیل عطائی، وینظر الغنیّ إلی الفقیر فیحمدنی ویشکرنی، وینظر الفقیر إلی الغنیّ فیدعونی ویسألنی، وینظر المون إلی الکافر فیحمدنی علی ما هدیته؛ فلذلک خلقتهم لأبلوهم وکلّفتهم فی السرّاء والضرّاء، وفیما أُعافیهم وفیما ابتلیتهم، وفیما أُعطیهم وفیما أمنعهم، وأنا اللّه الملک القادر، ولی أن أمضی جمیع ما قدّرت علی ما دبّرت، ولی أن أُغیّر من ذلک ما شئتُ إلی ما شئتُ، وأُقدّم من ذلک ما أخّرت، وأُوّر ما قدّمت من ذلک، وأنا اللّه الفعّال لما أُرید، لا أُسأل عمّا أفعل وأنا أسألُ خلقی عمّا هم فاعلون: الکافی ج 2 ص 10، علل الشرائع ج 1 ص 11، مختصر بصائر الدرجات ص 156، الاختصاص ص 33، الجواهر السنیة ص 8، بحار الأنوار ج 5 ص 227.
1) 1. . عن محمّد بن علی الباقر علیهالسلام: إنّ اللّه عزّ وجلّ لمّا أخرج ذرّیة آدم علیهالسلام من ظهره لیأخذ علیهم المیثاق بالربوبیة له وبالنبوّة لکلّ نبیّ، فکان أوّل من أخذ له علیهم المیثاق بنبوّة محمّد بن عبد اللّه صلیاللهعلیهوآله ثمّ قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ قال لآدم: انظر ماذا تری، فنظر آدم إلی ذرّیته ـ وهم ذرّ قد ملأوا السماء ـ قال آدم: یا ربّ، ما أکثر ذرّیتی! ولأمرٍ ما خلقتهم، فما ترید منهم بأخذک المیثاق علیهم؟ قال اللّه جلّ وعزّ: یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً، ویونون برسلی ویتبعونهم. قال آدم: یا ربّ، فما لی أری بعض الذرّ أعظم من بعضٍ، وبعضهم له نورٌ کثیر وبعضهم له نورٌ قلیل، وبعضهم لیس له نور؟ فقال اللّه عزّ وجلّ: لذلک خلقتهم؛ لأبلوهم فی کلّ حالاتهم. قال آدم: یا ربّ، أتأذن لی بالکلام فأتکلّم؟ قال اللّه عزّ وجلّ: تکلّم، فإنّ روحک من روحی، وطبیعتک خلاف کینونتی، فقال آدم: یا ربّ، فلو کنت خلقتهم علی مثالٍ واحدٍ وقدرٍ واحدٍ وطبیعةٍ واحدةٍ وجِبِلّةٍ واحدةٍ وأرزاقٍ واحدةٍ وأعمارٍ سواء، لَم یبغِ بعضهم علی بعض، ولم یکن بینهم تحاسد وتباغض، ولا اختلاف فی شیءٍ من الأشیاء.
خدایا! تو میخواستی با آدم(علیه السلام) سخن بگویی. او اوّلین انسانی بود که آفریده بودی، به همه فرشتگانت فرمان دادی تا بر او سجده کنند، چرا که او گلِ سرسبد همه هستی است. وقتی تو زمین و هفت آسمان را آفریدی به خود آفرین نگفتی، امّا وقتی او را آفریدی، بر خود آفرین گفتی.(1)
و به راستی که فقط خودت میدانی که این انسان به کجا میتواند برسد، او میتواند از همه فرشتگان بالا و بالاتر برود و در ملکوت تو جای گیرد.
و اکنون میخواهی با او سخن بگویی، میخواهی همه خوبیها را برای او خلاصه نمایی. او را صدا میزنی و میگویی:
ــ ای آدم! من همه خوبیها را برای تو در چهار جمله، خلاصه کردهام.
ــ آن چهار جمله چیست؟ ای خدای من!
ــ جمله اوّل درباره من، جمله دوم درباره خودت، جمله سوم درباره ارتباط تو با من و جمله آخر در مورد ارتباط تو با دیگران است.
ــ خدایا! جملهای که درباره خودت است، چیست؟
ــ فقط مرا پرستش کن و هرگز شریکی برای من قرار مده.
ــ جملهای که برای من است، چیست؟
1) 2. . «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِینَ» سوره مونون: 14.
ــ من پاداش کارهای خوب تو را وقتی میدهم که تو به آن پاداش، بیش از همه وقت نیاز داشته باشی؛ روز قیامت که بشود، تو پاداش کارهای نیک خود را خواهی دید و خوشحال خواهی شد.
ــ جملهای که در مورد ارتباط من و توست، چیست؟
ــ تو باید مرا بخوانی و حاجتت را از من بخواهی و من هم باید صدای تو را بشنوم و حاجتت را روا کنم.
ــ جملهای که در مورد ارتباط من با مردم است، چیست؟
ــ تو باید آنچه را برای خود میپسندی، برای دیگران هم بپسندی، با مردم به گونهای رفتار کنی که دوست داری با تو آن گونه رفتار کنند.(1)
1) 3. . أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی آدم: إنّی سأجمعُ لک الخیر کلّه فی أربع کلمات. قال: یا ربّ، وما هنّ؟ قال: واحدة لی وواحدة لک وواحدة فیما بینی وبینک وواحدة فیما بینک وبین الناس، قال: یا ربّ، بیّنهنّ لی حتّی أعلمهنّ، قال: أمّا التی لی فتعبدنی لا تشرک بی شیئاً، وأمّا التی لک فأُجزیک بعملک أحوج ما تکون إلیه، وأمّا التی بینی وبینک فعلیک الدعاء وعلیَّ الإجابة، وأمّا التی بینک وبین الناس فترضی للناس ما ترضی لنفسک: أمالی الصدوق ص 706، معانی الأخبار ص 137، مستدرک الوسائل ج 5 ص 162، عدّة الداعی ص 35، الجواهر السنیة ص 9، بحار الأنوار ج 11 ص 257.
خدایا! تو به او گفتی که بر من سجده کند و او نافرمانی تو را نمود، ولی تو او را به آرزویش رساندی!
از شیطان سخن میگویم، او از تو خواست که تا روز قیامت به او فرصت بدهی و تو خواسته او را قبول کردی. او هم قسم خورد که سر راه من و فرزندانم بنشیند و مانع سعادت و خوشبختی همه ما بشود. او اکنون دشمن شماره یک ماست. ما با او چه خواهیم کرد؟
خدایا! شیطان نیروی زیادی دارد، او به قلب ما نفوذ میکند و به راحتی ما را وسوسه کرده و فریب میدهد. ما در مقابل او چه خواهیم کرد؟
و تو سخنان آدم(علیه السلام) را شنیدی، از غمی که به دل او نشسته بود باخبر بودی، تو که دل شیطان را نشکستی با این که او دشمن تو بود، اکنون چگونه میتوانی ببینی که آدم(علیه السلام) اینگونه گرفته و پریشان است، تو او را دوست داری و برای همین گفتی که فرشتگانت بر او سجده کنند، اکنون تو میخواهی سخنی بگویی تا آدم(علیه السلام) و همه فرزندان او را خوشحال کنی، پس چنین میگویی:
ای آدم! وقتی کسی کار خوبی انجام دهد، من ده برابر به او پاداش میدهم، امّا اگر گناهی مرتکب شود، برای او یک گناه نوشته میشود.
من درِ توبه را به روی شما باز میکنم، هر کس توبه کند توبهاش را میپذیرم،
حتّی اگر در لحظه آخر زندگیش توبه کند، او را میبخشم و او را به خاطر گناهانش عذاب نمیکنم.
و آدم(علیه السلام) وقتی این سخن تو را میشنود، خوشحال میشود و رو به آسمان میکند و میگوید: خدایا! این مهربانی تو برای من و فرزندانم کافی است.(1)
1) 4. . أبی جعفر علیهماالسلام قال: إنّ آدم قال: یا ربّ، سلّطت علیَّ الشیطانَ وأجریته منّی مجری الدم، فقال: یا آدم، جعلتُ لک أنّ مَن همّ مِن ذرّیتک بسیّئةٍ لم تُکتب علیه، فإن عملها کُتبت علیه، ومَن همّ بحسنةٍ فإن هو لم یعملها کُتبت له حسنة، وإن عملها کُتبت له عشراً. قال: یا ربّ زدنی، قال: جعلتُ لک أنّ مَن عمل منهم سیّئةً ثمّ استغفر غفرت له. قال: یا ربّ زدنی، قال: جعلتُ لهم التوبة ـ أو بسطتُ لهم التوبة ـ حتّی تبلغ النفس هذه. قال یا ربّ حسبی: الکافی ج 2 ص 440، کتاب الزهد للحسین بن سعید ص 75، الجواهر السنیة ص 11، بحار الأنوار ج 6 ص 18، جامع أحادیث الشیعة ج 14 ص 367، جامع السعادات ج 3 ص 53؛ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال : لمّا أعطی اللّه إبلیس ما أعطاه من القوّة، قال آدم: یا ربّ، قد سلّطتَ إبلیس علی وُلْدی وأجریته منهم مجری الدم فی العروق، وأعطیته ما أعطیت، فما لی ولولْدی؟ فقال: لک ولولدک السیّئة بواحدة والحسنة بعشر أمثالها. قال: یا ربّ زدنی، قال: التوبة مبسوطة حتّی تبلغ النفس الحلقوم. قال: یا ربّ زدنی، قال: أغفرُ ولا أُبالی: وسائل الشیعة ج 16 ص 88، الجواهر السنیة ص 12، التفسیر الصافی ج 2 ص 176، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 784 و ج 2 ص 10.
خدایا! من میدانم که ابراهیم(علیه السلام) دوست توست، تو او را به مهمانی بزرگ خودت دعوت کردهای، تو او را به اوج آسمانها آوردهای تا از آنجا همه آسمانها و زمین را ببیند، او امروز در ملکوت تو مهمان است.
ابراهیم(علیه السلام) نگاهی به آسمانها میکند و زیباییهایی را که تو خلق کردهای میبیند، او زبان به حمد و ستایش تو میگشاید. لحظهای میگذرد، نگاهی به زمین میاندازد، او همه چیز را میتواند از آن بالا ببیند، همه کوهها، دریاها و دشتها. او همین طور که زمین را میبیند، نگاهش به صحنه گناهی میافتد، طاقت نمیآورد و دست به نفرین بر میدارد و در حقّ آنان نفرین میکند. تو نفرین او را مستجاب میکنی و آن گنهکاران میمیرند.
لحظاتی بعد، باز ابراهیم(علیه السلام) منظرهای را میبیند، نفرینی دیگر میکند و...
برای بار سوم نیز این جریان تکرار میشود، ابراهیم(علیه السلام) طاقت ندارد، ببیند که روی زمین گناه بشود. تو اکنون با ابراهیم(علیه السلام) سخن میگویی:
ای ابراهیم! از این کار خود دست بردار و دیگر بندگان مرا نفرین نکن! من خدای مهربان آنان هستم و بدان که گناه بندگانم به من هیچ ضرری نمیزند.
ای ابراهیم! من هرگز مانند تو بر آنان خشم نمیگیرم!! من میتوانستم آنها را خلق نکنم، آنها بندگان من هستند، بدان که گروهی از آنان، پس از گناه توبه میکنند و من آنها را میبخشم و هیچگاه گناهان آنها را آشکار نمیکنم... ای ابراهیم! من بر بندگان خود مهربانتر از تو هستم.(1)
1) 5. . عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال فی جملةِ کلامٍ طویلٍ مع أبی جهل: یا أبا جهل، أما علمتَ قصّة إبراهیم الخلیل لمّا رُفع فی الملکوت قوّی اللّه بصره لمّا رفعه دون السماء حتّی أبصر الأرض ومَن علیها ظاهرین ومستترین، فرأی رجلاً وامرأةً علی فاحشةٍ، فدعی علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فدعی علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فدعا علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فهمّ بالدعاء علیهما، فأوحی اللّه إلیه: یا إبراهیم، اکفف دعوتک عن عبادی وإمائی فإنّی أنا اللّه الغفور الرحیم، لا تضرّنی ذنوب عبادی، کما لا تنفعنی طاعتهم، ولست أسوسهم بشفاء الغیظ کسیاستک، فاکفف دعوتک عن عبیدی وإمائی، فإنّما أنت عبد نذیر لا شریک فی المملکة ولا مهیمن علیَّ ولا علی عبادی...: الاحتجاج ج 1 ص 36، الجواهر السنیة ص 21، بحار الأنوار ج 9 ص 278 و ج 12 ص 60؛ أبو بصیر عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: لمّا رأی إبراهیم ملکوت السماوات والأرض، التفت فرأی رجلاً یزنی فدعی علیه فمات، ثمّ رأی آخر فدعی علیه فمات، حتّی رأی ثلاثةً فدعی علیهم فماتوا، فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا إبراهیم، إنّ دعوتَک مُجابةٌ، فلا تدعُ علی عبادی، فإنّی لو شئتُ لم أخلقهم، إنّی خلقتُ خلقی علی ثلاثة أصنافٍ: عبداً یعبدنی لا یشرک بی شیئاً فأُثیبه، وعبداً یعبد غیری فلن یفوتنی، وعبداً یعبد غیری فأُخرج من صلبه مَن یعبدنی: الکافی ج 8 ص 305، علل الشرائع ج 2 ص 585، فرج المهموم ص 26، الجواهر السنیة ص 22، بحار الأنوار ج 7 ص 41 و ج 12 ص 61، تفسیر العیّاشی ج 1 ص 142، تفسیر القمّی ج 1 ص 205، تفسیر مجمع البیان ج 4 ص90، التفسیر الصافی ج 2 ص 132، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 732.
خدایا! تو میدانی که دیگر عمر ابراهیم(علیه السلام) تمام شده است و لحظه مرگ او فرا رسیده است. تو با عزرائیل چنین میگویی: ای عزرائیل! به سوی ابراهیم برو و او را قبض روح کن و جانش را بگیر.
اکنون عزرائیل پَر میگشاید و به سوی زمین میآید و نزد ابراهیم(علیه السلام) میرود، وقتی با او روبرو میشود، سلام میکند و ابراهیم(علیه السلام) جواب او را میدهد. لحظهای میگذرد، ابراهیم(علیه السلام) رو به عزرائیل میکند و میگوید:
ــ چه عجب! آیا برای دیدار من آمدهای یا مأموریّتی داری؟
ــ من برای گرفتن جان تو آمدهام.
ــ یعنی خدا تو را فرستاده تا جان مرا بگیری!
ــ آری! تو باید خود را برای مرگ آماده کنی.
ــ ای عزرائیل! کجا دیدهای که دوستی، جانِ دوست خود را بگیرد؟
عزرائیل چون این سخن را میشنود، نمیداند چه جواب بدهد، او به اوج آسمانها باز میگردد و با تو سخن میگوید:
ــ خدایا! نزد ابراهیم رفتم تا جان او را بگیرم. او به من سخنی گفت که من نتوانستم جواب او را بدهم.
ــ ای عزرائیل! اکنون نزد او بازگرد و به او چنین بگو که خدایت میگوید: کجا
دیدهای که دوست، دیدار دوست را خوش ندارد؟ همانا دوست، عاشق دیدار دوست خود است.
آری! تو میخواستی به ابراهیم(علیه السلام) بفهمانی که به مرگ اینگونه نگاه نکند، مرگ، جان کندن نیست. مرگ به مهمانی رفتن است، مهمانی خدای خوبیها. چه کسی است که با تو رفیق باشد و دیدار تو را دوست نداشته باشد.(1)
1) 6. . علی بن الحسین، عن أبیه، عن أمیر المونین علیهالسلام، قال: لمّا أراد اللّه قبض روح إبراهیم علیهالسلام، بعث إلیه ملک الموت، فسلّم فردّ علیه السلام، ثمّ قال له: أزائرٌ أنت أم داعٍ، فقال: بل داعٍ فأجب، فقال: هل رأیت خلیلاً یُمیت خلیلاً؟ فرجع حتّی وقف بین یدی اللّه، فقال: إلهی، قد سمعتَ ما قال خلیلُک إبراهیم، فقال اللّه عزّ وجلّ: یا ملک الموت، اذهب إلیه وقل له: هل رأیتَ حبیباً یکره لقاء حبیبِه؟ إنّ الحبیب یُحبّ لقاء حبیبِه: أمالی الصدوق ص 264، علل الشرائع ج 1 ص 37، روضة الواعظین ص 488، مستدرک الوسائل ج 2 ص 95، الجواهر السنیة ص 24، بحار الأنوار ج 6 ص 127 و ج 12 ص 78.
خدایا! تو خودت داری میبینی که مردم دارند هیزم جمع میکنند تا ابراهیم(علیه السلام) را با آتش بسوزانند!
فریادها بلند است، هر کس میخواهد از دین پدران خود حمایت کند، هیزم بیاورید، ای مردم! آتش، سزای کسی است که بتها را شکسته و به دین ما اهانت کرده است.
بعد از مدّتی، تا چشم کار میکند، هیزم جمع شده است، آتش زبانه میکشد، ابراهیم(علیه السلام) را هم در منجنیق نشاندهاند و میخواهند او را به داخل آتش پرتاب کنند.
یکی با ابراهیم(علیه السلام) سخن میگوید: ای ابراهیم! آیا هنوز هم سر حرف خود هستی؟ آیا نمیخواهی دست از یکتاپرستی برداری؟
ابراهیم(علیه السلام) هیچ جوابی نمیدهد، او لبخندی بر لب دارد، همه امید او به توست.
جبرئیل این منظره را میبیند؛ شعلههای آتشی که زبانه میکشد، جمعیّتی که برای تماشا آمدهاند، تماشای این منظره برای جبرئیل سخت است. او منتظر است تا تو کاری بکنی، اگر تو چند لحظه دیگر صبر کنی، ابراهیم(علیه السلام) در آتش خواهد سوخت. چرا باران نمیبارد تا این آتش خاموش شود؟ چرا باد و طوفان نمیوزد تا این آتش را پراکنده کند و بر روی خود این مردمِ بتپرست بیاندازد؟
سرانجام صبر جبرئیل تمام میشود، اکنون او با تو با تندی سخن میگوید: ای خدا! مگر نمیبینی که ابراهیم را میخواهند در آتش بسوزانند؟ روی زمین، کسی غیر از او تو را نمیپرستد، نگاه کن که دشمن چگونه او را اسیر کرده و میخواهد او را در آتش بیاندازد!
و تو به جبرئیل چنین میگویی: ای جبرئیل! آرام باش! من هرگز در کار خود عجله نمیکنم، کسی عجله میکند که میترسد نتواند بعداً کاری انجام بدهد، من خدای توانایی هستم که هر وقت بخواهم، میتوانم ابراهیم را نجات بدهم!... من آتش را برای او گلستان خواهم کرد.
آری! تو میخواستی به جبرئیل بفهمانی که برای نجات ابراهیم(علیه السلام) نیازی به آب و باران و طوفان نیست. مخلوقات تو که ضعیف و ناتوان هستند، برای برنامههای خود نیاز به وسایل دارند، امّا تو خدایی و بینیاز از همه چیز!
تو نیازی به عجله نداری، دوستانت را یاری میکنی به گونهای که هیچ کس فکر آن را نمیکند، وقتی ابراهیم(علیه السلام) را به سوی آتش بیاندازند، در یک چشم به هم زدن آن آتش بزرگ را به گلستانی تبدیل میکنی.
و چقدر پیش میآید که من هم در زندگی خود به تو اعتراض میکنم که چرا کمکم نمیکنی. میترسم که تو هم فرصت را از دست بدهی! این مشکل من است که تو را خوب نشناختم!
تو هرگز در کار خود عجله نمیکنی، درست در بهترین موقع دست مرا میگیری و کمکم میکنی و تنها من میمانم و شرمندگیِ از تو که چرا به تو اعتراض کردم!(1)
1) 7. . عن الحسین بن خالد، عن الرضا علیهالسلام قال: إنّ إبراهیم لمّا وُضِع فی کفّة المنجنیق غضب جبرئیل، فأوحی اللّه إلیه: ما یغضبک یا جبرئیل؟ قال: یا ربّ، خلیلک لیس مَن یعبدک علی وجه الأرض غیره، سلّطت علیه عدوّک وعدوّه! فأوحی اللّه إلیه: اسکت، إنّما یعجل العبد الذی یخاف الفوت مثلک، فأمّا أنا فإنّی آخذه إذا شئتُ. فأهبط اللّهُ خاتماً فیه ستّة أحرف: لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه، فوّضتُ أمری إلی اللّه، أسندتُ ظهری إلی اللّه، حسبی اللّه. فأوحی اللّه إلیه: أن تختّم بهذا الخاتم، فإنّی أجعلُ النارَ علیک برداً وسلاماً: أمالی الصدوق ص 542، عیون أخبار الرضا ج 1 ص 60، الجواهر السنیة ص 24، بحار الأنوار ج 11 ص 63 و ج 12 ص 35، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 797، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 435.
خدایا! چه شد که تو ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان دوست خود انتخاب کردی؟
تو به او لقب «خلیل اللّه» دادی و فرشتگانت او را به این نام میخوانند و من در جستجوی راز این کار تو هستم. تو صد و بیست و چهار هزار پیامبر داری، چطور شد که فقط ابراهیم(علیه السلام) را از میان آنها برگزیدی و این تاج افتخار را به سر او نهادی؟
و ابراهیم(علیه السلام) خیلی خوشحال بود که دوست تو شده است و دوست داشت بداند، کدامین عمل و رفتار او باعث شده که او شایسته این مقام شود.
تو از دل ابراهیم(علیه السلام) خبر داشتی و میدانستی او به دنبال جواب این سول است، برای همین، روزی از روزها با ابراهیم(علیه السلام) اینگونه سخن گفتی: ای ابراهیم! من تو را به عنوان دوست خود انتخاب کردم، زیرا در تو چهار چیز دیدم:
اوّل: تو خیلی مهماننواز بودی و مهمان خود را گرامی میداشتی.
دوم: من به تو دستور دادم که فرزندت، اسماعیل را در راه من قربانی کنی و تو تسلیمِ دستور من شدی و فرزند دلبرت را به قربانگاه بردی.
سوم: آن روز که بتپرستان میخواستند تو را به جُرم یکتاپرستی در آتش بیاندازند، دست از ایمان و عقیده خود برنداشتی و بر توحید من باقی مانده و حاضر شدی در آتش بسوزی، امّا به من شرک نورزی.
چهارم: من به قلب تو نگاه کردم، دیدم که در قلب تو، فقط محبّت من جای دارد.(1)
آن روز، ابراهیم(علیه السلام) فهمید که تو، این چهار ویژگی او را پسندیدهای و رمز انتخاب او برای مقام «خلیل اللّه»، همینها بوده است.
1) 8. . إنّ اللّه أوحی إلی إبراهیم علیهالسلام: إنّک لمّا سلّمت مالَکَ للضیفان ووُلْدک للقربان ونفسک للنیران وقلبک للرحمان، اتّخذناک خلیلاً: الجواهر السنیة ص 26، الفصول المهمة للحرّ العاملی ج 1 ص 24، أمل الآمل ج 1 ص 146، معجم رجال الحدیث ج 16 ص 250، أعیان الشیعة ج 9 ص 169.
یوسف در چاه بود و تو را صدا میزد. هیچ کس از حال او خبر نداشت، پدر در انتظار او بود، او از تاریکی چاه وحشت کرده بود. او تو را میخواند و میدانست که تو صدایش را میشنوی و به زودی جواب او را خواهی داد.
و تو جبرئیل را به زمین فرستادی، از او خواستی تا به ته چاه برود و با یوسف سخن بگوید:
ــ ای یوسف! اینجا چه میکنی؟
ــ تو که هستی که مرا با اسم صدا میزنی؟
ــ من فرستاده خدای تو هستم. آیا میخواهی از این چاه بیرون بیایی؟
ــ اگر خدا بخواهد مرا از چاه بیرون خواهد آورد، من راضی به رضای او هستم.
این سخن یوسف، چقدر زیبا بود، او در اوج بلا ایستاده بود و از رضای تو سخن میگفت.
جبرئیل به سخن خود ادامه داد:
ــ خدا مرا فرستاده است تا این دعا را به تو یاد بدهم تا از این چاه نجات پیدا کنی؟
ــ کدام دعا؟
ــ ای یوسف! این دعا را بخوان: بار خدایا! من تو را میخوانم، هیچ خدایی جز
تو نیست. تو نعمتهای زیادی به من ارزانی داشتی. تو زمین و آسمانها را آفریدی. تو خدای بزرگی هستی که بر بندگان خود کرم میکنی. از تو میخواهم تا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و مرا از این گرفتاری نجات دهی.
یوسف میفهمد که محمّد و آل محمّد(ص) نزد تو خیلی عزیز هستند، پس تو را به حقّ آنان میخواند و تو هم او را از چاه نجات میدهی.
معلوم است که این دعا فقط برای یوسف نیست، هر کس که چون یوسف گرفتار شود و امیدش از همه جا قطع شود، باید این دعا را بخواند، باشد که تو او را نجات دهی.(1)
1) 9. . عن مِسمَعٍ، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: لمّا طَرَحَ إخوةُ یوسف یوسفَ فی الجُبّ، أتاه جبرئیل علیهالسلام فقال: یا غلام، ما تصنع ها هنا؟ فقال إنّ إخوتی ألقونی فی الجُبّ، قال: أفتحبّ أن تخرج منه؟ قال: ذاک إلی اللّه عزّ وجلّ إن شاء أخرجنی. قال: فقال: إنّ اللّه تعالی یقول لک: ادعُنی بهذا الدعاء حتّی أُخرجک من الجُبّ، فقال له: وما الدعاء؟ فقال: قل: اللّهمّ إنّی أسألک بأنّ لک الحمد لا إله إلاّ أنت المنّان، بدیع السماوات والأرض، ذو الجلال والإکرام، أن تصلّی علی محمّدٍ وآل محمّد، وأن تجعل لی ممّا أنا فیه فرجاً ومخرجاً. قال: ثمّ کان من قصّته ما ذکر اللّه فی کتابه: الکافی ج 2 ص 557، الجواهر السنیة ص 29، التفسیر الصافی ج 3 ص 11، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 416، بحار الأنوار ج 12 ص 247، تفسیر القمّی ج 1 ص 354.
خدایا! فرشتگانت به تو میگویند: خدایا! چرا شعیب اینقدر گریه میکند؟ میترسیم چشمان او آسیب ببیند!
مدّتی میگذرد، شعیب همچنان گریه میکند تا این که چشم او نابینا میشود، او دیگر نمیتواند جایی را ببیند.
تو چشمانش را شفا میدهی، شعیب شکر تو را میکند و باز بنای گریه و اشک را میگذارد تا آنجا که چشمان او نابینا میشود.
و تو اکنون با او سخن میگویی:
ــ ای شعیب! تا به کی گریه خواهی کرد؟ اگر از ترس عذاب من اینگونه اشک میریزی، بدان که من تو را از عذاب در امان داشتهام، اگر از شوق بهشت آرام و قرار نداری، بدان که من تو را وارد بهشت خواهم نمود.
ــ بارخدایا! تو که میدانی گریه من نه از ترس جهنّم تو است و نه برای رسیدن به بهشت تو. چه کنم، من اسیر محبّت تو شدهام و دلم بیقرار توست.
ــ اکنون که این سخن را گفتی من هم کاری میکنم تا بهترین مرد روی زمین نزد تو بیاید و خدمت تو را بنماید.(1)
و اینگونه میشود که موسی(علیه السلام) به کنعان میآید و سالها خدمت شعیب را میکند.
1) 10. . عن أنس، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: بکی شُعیب من حبّ اللّه عزّ وجلّ حتّی عمی، فردّ اللّهُ علیه بصره، ثمّ بکی حتّی عمی، فردّ اللّه علیه بصره، ثمّ بکی حتّی عمی، فردّ اللّه علیه بصره، فلمّا کانت الرابعة أوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: یا شُعیب، إلی متی یکون هذا أبداً منک؟ إن یکن هذا خوفاً من النار فقد أجرتک، وإن یکن شوقاً إلی الجنّة، فقد أبحتک. فقال: إلهی وسیّدی، أنت تعلم أنّی ما بکیتُ خوفاً من نارک ولا شوقاً إلی جنّتک، ولکن عقد حبّک علی قلبی، فلستُ أصبر أو أراک. فأوحی اللّه إلیه: أمّا إذا کان هذا هکذا، فمن أجل هذا سأخدمک کلیمی موسی بن عمران: علل الشرائع ج 1 ص 57، الجواهر السنیة ص 31، بحار الأنوار ج 12 ص 381، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 125، جامع السعادات ج 3 ص 122، قصص الأنبیاء للجزائری ص 234.
موسی(علیه السلام) به فکر فرو رفته بود، او دیده بود که بعضیها با صدای بلند تو را میخوانند، گویا که تو در اوج آسمانها هستی و آنها باید فریاد بزنند تا تو صدای آنها را بشنوی، بعضیها هم تو را آهسته و بیصدا میخوانند و با تو سخن میگویند.
موسی(علیه السلام) میخواست بداند که باید چگونه تو را صدا بزند، برای همین یکبار که برای مناجات به سوی تو آمد، با تو چنین گفت:
ــ خدایا! آیا تو به بندگانت نزدیک هستی تا تو را آهسته بخوانیم یا آن که از آنها دور هستی تا تو را با صدای بلند بخوانیم؟
ــ ای موسی! من همنشین کسی هستم که مرا میخواند، من کنار او هستم.(1)
ــ خدایا! بعضی وقتها من خجالت میکشم به یاد تو باشم، خیال میکنم که در آن حالت، خوب نیست که من یاد تو باشم، فکر میکنم در آن حالت، اگر به یاد تو باشم، حرمت تو را نگه نداشتهام.
ــ ای موسی! بدان که یاد من در هر لحظه، زیباست. در همه لحظات زندگی خود به یاد من باش!(2)
1) 11. . عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: مکتوب فی التوراة التی لم تُغیّر: إنّ موسی سأل ربّه فقال: یا ربّ، أقریبٌ منّی فأُناجیک؟ أم بعیدٌ فأُنادیک؟ فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: یا موسی، أنا جلیس مَن ذکرنی: الکافی ج 2 ص 496، وسائل الشیعة ج 7 ص 149، عدّة الداعی ص 235، الجواهر السنیة ص 40، بحار الأنوار ج 13 ص 343 و ج 90 ص 162، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 350، وراجع التوحید ص 182، علل الشرائع ج 1 ص 284، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 28، التحصین لابن فهد ص 15، المصنّف لابن أبی شیبة ج 1 ص 138، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 216، کنز العمّال ج 1 ص 432، فیض القدیر ج 5 ص 283، کشف الخفاء ج 1 ص 201، تفسیر السلمی ج 1 ص 131، تفسیر الرازی ج 5 ص 103، تفسیر القرطبی ج 4 ص 311، تفسیر الثعالبی ج 5 ص 226، الدرّ المنثور ج 1 ص 195، تاریخ مدینة دمشق ج 61 ص 50، سیر أعلام النبلاء ج 8 ص 175، الأنساب ج 4 ص 136، تاریخ الإسلام ج 17 ص 154، قصص الأنبیاء للراوندی ص 166، کشف الغمّة ج 3 ص 79، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ ج 2 ص 1000.
2) 12. . عن أبی جعفر علیهالسلام قال: مکتوبٌ فی التوراة التی لم تُغیّر: إنّ موسی سأل ربّه فقال: إلهی وسیّدی، إنّه یأتی علیَّ مَجالسُ أُعزّک وأُجلّک أن أذکرک فیها، فقال: یا موسی، إنّ ذکری حسنٌ علی کلّ حال: الکافی ج 2 ص 497، وسائل الشیعة ج 1 ص 310، الجواهر السنیة ص 40، بحار الأنوار ج 13 ص 434، منتقی الجمّان ج 1 ص 1057، ذخیرة المعاد ج 1 ص 22، الحدائق الناضرة ج 2 ص 77.
تو انسان را خلق کردی و میدانی که بزرگترین سرمایه انسان، روشنی قلب اوست. اگر دل او سیاه بشود، دیگر او روی سعادت را نخواهد دید و همه ارزشهای او رنگ عوض خواهد کرد.
برای همین آن روز که موسی(علیه السلام) مهمان تو بود، با او چنین سخن گفتی: «ای موسی! از تو میخواهم که در دنیا، آرزوهای خیلی بزرگ نکنی که با این کار قلب تو سیاه خواهد شد و هر کس که قلب او سیاه بشود، از من دور خواهد شد».(1)
خدایا! وقتی من این سخن را خواندم، به فکر فرو رفتم، با خود گفتم آیا همه آرزوهای بزرگ، دل آدمی را سیاه میکند؟
بعد از مدّتی فکر فهمیدم: آرزوی بزرگی که برای دنیا باشد و مرا عاشق دنیا کند، مرا از تو دور میکند و دلم را سیاه میکند.
آری، وقتی که همه چیز من، دنیا بشود، دیگر از تو دور میشوم و دنیا و زیباییهای آن، جایِ تو را در قلب من میگیرد و این خیلی خطرناک است.
خدایا! خوب میدانم، اگر در همین دنیا، آرزوهای بزرگی بکنم که رنگ و بوی آخرت دارد، مرا به تو نزدیکتر هم میکند؛
اگر آرزو کنم که مرا بهترین سربازِ امام زمان(علیه السلام) قرار بدهی!
اگر آرزو کنم که کنار آن حضرت مرا به فیض شهادت برسانی!
این آرزوها قلب مرا نورانی کرده و مرا بیشتر به تو نزدیک میکند.
1) 13. . فیما ناجی اللّه به موسی: یا موسی، لا یطول فی الدنیا أملک فیقسو قلبک، والقاسی القلب منّی بعید: الکافی ج 2 ص 329، تحف العقول ص 490، وسائل الشیعة ج 16 ص 45، عدّة الداعی ص 155، بحار الأنوار ج 13 ص 322، أعلام الدین للدیلمی ص 218، الجواهر السنیة ص 31.
تو پیامبران زیادی داری، امّا فقط یک نفر از آنها را به عنوان «کلیم اللّه» انتخاب نمودی. آری! او کسی است که خودِ تو، مستقیم با او سخن گفتی، این افتخار بزرگی است.
اکنون تو میدانی که موسی(علیه السلام) میخواهد بداند که چرا تو او را برای این مقام انتخاب کردی. چرا فقط او؟ برای همین، بار دیگر سخن گفتن با او را آغاز میکنی.
ــ ای موسی! آیا میدانی که چرا من تو را برای این مقام برگزیدم؟
ــ نه! من نمیدانم.
ــ من به همه بندگان خود نگاه کردم، میخواستم کسی را پیدا کنم تا با او سخن بگویم، دیدم که فقط تو هستی که در موقع نماز، صورت خود را بر خاک میگذاری! تو در مقابل من، خیلی فروتنی و خشوع داری. برای همین بود که من تو را انتخاب کردم، من به چهره خاک آلوده تو نگاه میکردم که در مقابل من آن را به روی خاک مینهادی.(1)
1) 14. . عن علی بن یقطین، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه إلی موسی علیهالسلام: یا موسی، تدری لِمَ اصطفیتُک بکلامی دون خلقی؟ قال: یا ربّ، ولِمَ ذاک؟ فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا موسی، إنّی قلبتُ عبادی ظهراً لبطن، فلم أجد فیهم أحداً أذلّ نفساً لی منک، یا موسی، إنّک إذا صلّیتَ وضعتَ خدّک علی التراب ـ أو قال: علی الأرض ـ : الکافی ج 2 ص 123، علل الشرائع ج 1 ص 56، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 332، وسائل الشیعة ج 7 ص 11، مکارم الأخلاق ص 286، عدّة الداعی ص 165، الجواهر السنیة ص 45، بحار الأنوار ج 72 ص 129، ذکری الشیعة ج 3 ص 459، الحدائق الناضرة ج 8 ص 342، مصباح الفقیه ج 2 ص 363؛ عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه تعالی إلی موسی: یا موسی، أتدری لِمَ انتجبتک مِن خلقی واصطفیتک لکلامی؟ قال: لا یا ربّ، فقال: إنّی اطّلعتُ إلی الأرض فلم أجد علیها أحداً أشدّ تواضعاً لی منک. فخرّ موسی ساجداً وعفّر خدّیه فی التراب تذلّلاً للّه عزّ وجلّ، فأوحی اللّه إلیه: یا موسی، ارفع رأسک وأمِرّ یدَک علی موضع سجودک وامسح بها وجهک، وما نالته من بدنک فإنّه شفاء من کلّ سقم وداء وآفة وعاهة: الدعوات ص 78، الحدائق الناضرة ج 8 ص 346، جواهر الکلام ج 10 ص 245، وسائل الشیعة ج 7 ص 14، أمالی الطوسی ص 165، الجواهر السنیة 67، بحار الأنوار ج 59 ص 268.
موسی(علیه السلام) کسی است که مناجات با تو را با همه دنیا عوض نمیکند، او میداند که ارزش یک لحظه سخن گفتن با تو چقدر است، او وقتی در مقابل تو میایستد و راز دل با تو میگوید، لذّتی را تجربه میکند که همه دنیا در مقابل آن هیچ است، پس چه شده است که او سکوت کرده است و با تو سخن نمیگوید؟
تو راز موسی(علیه السلام) را میدانی. تو به همه چیز آگاه هستی، امّا دوست داری که علّت این کار را از زبان خود موسی(علیه السلام) بشنوی. پس خطاب میکنی:
ــ ای موسی! چرا با من سخن نمیگویی؟ چرا حرفی نمیزنی؟ چه شد آن مناجاتهای تو؟
ــ خدایا! من روزه هستم و دهانم بو میدهد. من میخواهم صبر کنم تا افطار کنم و غذایی بخورم، دهانم خوشبو شود، آنگاه با تو سخن بگویم.
ــ ای موسی! مگر خبر نداری که من بوی دهان روزهدار را بهتر از هر بویی دوست دارم. برای من، بوی دهان روزهدار از هر عطر و گلابی خوشبوتر است.(1)
1) 15. . عن ابن أبی عُمیر، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه إلی موسی: ما یمنعک عن مناجاتی؟ قال: یا ربّ، أُجلّک عن المناجاة لِخُلُوف فم الصائم. فأوحی اللّه إلیه: یا موسی، لَخُلُوف فم الصائم أطیب عندی من ریح المسک: الکافی ج 4 ص 56، فضائل الأشهر الثلاثة ص 121، وسائل الشیعة ج 10 ص 397، مکارم الأخلاق ص 138، بحار الأنوار ج 13 ص 345، جامع أحادیث الشیعة ج 9 ص 97، تفسیر السمرقندی ج 2 ص 399، الدرّ المنثور ج 3 ص 115، تفسیر الآلوسی ج 9 ص 43، منتهی المطلب ج 2 ص 608، الحدائق الناضرة ج 13 ص 8، جامع المدارک ج 2 ص 222؛ وروی عن النبی أنّه قال: لَخُلُوف الصائم أطیبُ عند اللّه من ریح المسک: راجع المجموع ج 1 ص 275، فتح الوهّاب ج 1 ص 26، مغنی المحتاج ج 1 ص 56، إعانة الطالبین ج 1 ص 59، کتاب الموطّأ ج 1 ص 310، تنویر الحوالک ص 293، المبسوط للسرخسی ج 3 ص 99، المغنی لابن قُدَامة ج 1 ص 80، کشّاف القناع ج 1 ص 82، تلخیص الحبیر ج 1 ص 367، نیل الأوطار ج 1 ص 132، مسند أحمد ج 2 ص 232، سنن الدارمی ج 2 ص 24، صحیح البخاری ج 2 ص 226، صحیح مسلم ج 2 ص 158، سنن النسائی ج 4 ص 160، السنن الکبری للبیهقی ج 4 ص 270، مجمع الزوائد ج 1 ص 197، عمدة القاری ج 10 ص 256، تحفة الأحوذی ج 3 ص 346، مسند أبی داود ص 312، مسند ابن راهویة ج 1 ص 455، السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 90، صحیح ابن حبّان ج 8 ص 210، صحیح ابن خزیمة ج 3 ص 197، المعجم الأوسط ج 3 ص 236، المعجم الکبیر ج 2 ص 45، مسند الشامیین ج 3 ص 276، معرفة السنن والآثار ج 3 ص 447، الاستذکار ج 3 ص 375، التمهید لابن عبد البرّ ج 19 ص 57، الجامع الصغیر ج 1 ص 293، العهود المحمّدیة ص 172، کنز العمّال ج 8 ص 444، کشف الخفاء ج 2 ص 33، تاریخ بغداد ج 3 ص419، تهذیب الکمال ج 19 ص 518.
سالهاست که قوم بنیاسرائیل در انتظار امشب بودهاند، شبی که تو آنها را از دست فرعون نجات میدهی و آنها به آرزوی دیرین خود میرسند.
همه آمادهاند تا حرکت کنند، موسی(علیه السلام) میخواهد از تاریکی شب استفاده کند و قبل از آن که سپاه فرعون متوجّه حرکت آنها شود، از مصر بیرون برود.
تو با موسی(علیه السلام) سخن میگویی: ای موسی! قبل از این که از مصر بروی، باید قبر یوسف را پیدا کنی و پیکر او را همراه خود ببری و آن را در بیت المقدس دفن کنی.
موسی(علیه السلام) رو به یاران خود میکند: چه کسی میداند قبر یوسف کجاست؟
هیچ کس جواب نمیدهد، بار دیگر او سخن خود را تکرار میکند، یکی میگوید: مادربزرگ پیری دارم، گمانم او میداند که قبر یوسف کجاست.
موسی(علیه السلام) نزد آن پیرزن میرود و میگوید:
ــ مادر! آیا تو میدانی قبر یوسف کجاست؟
ــ آری! میدانم.
ــ خوب. آن قبر را نشان ما بده تا ما هر چه زودتر حرکت کنیم.
ــ ای موسی! اگر قبر یوسف را میخواهی باید هر چه من میگویم قبول کنی.
موسی(علیه السلام) به فکر فرو میرود، او نمیداند این پیرزن چه میخواهد. میترسد
چیزی بخواهد که او نتواند آن را انجام بدهد، امّا تو که میدانی او چه میخواهد، تو به راز دل همه بندگان خود آگاه هستی. برای همین با موسی(علیه السلام) سخن میگویی: «ای موسی! شرط او را قبول کن».
موسی(علیه السلام) رو به پیرزن میکند و میگوید:
ــ مادر! باشد، هر چه بگویی قبول میکنم، بگو بدانم چه میخواهی؟
ــ میخواهم که مقام من در بهشت، همچون مقام تو و همدرجه تو باشم.
موسی(علیه السلام) از همّت والای این پیرزن تعجّب میکند، به آن پیرزن قول میدهد که در روز قیامت، همدرجه او باشد.(1)
اکنون همه میفهمند که تو چرا به موسی(علیه السلام) گفتی که شرط آن پیرزن را قبول کند، تو همّت بالای او را دوست داشتی، هر کس جای او بود، جوانی و ثروت دنیا را میخواست، امّا او چیزی را خواست که هیچکس به آن فکر نمیکرد، تو میخواستی به همه بفهمانی که اینگونه از تو حاجت بخواهند، حاجتهای بزرگی مثل همدرجه بودن با پیامبران!
1) 16. . عن یزید الکُناسی، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه أوحی إلی موسی: أن احمل عظام یوسف من مصر قبل خروجک منها إلی الأرض المقدّسة بالشام. فسأل عن قبر یوسف، فلم یعرفه إلاّ عجوز، وقالت: لا أدلّک علیه إلاّ بحکمی، فأوحی اللّه إلیه لا یکبُرُ علیک أن تجعل لها حکمَها، فقال لها موسی: لکِ حکمک، فقالت: إنّ حکمی أن أکون معک فی درجتک التی تکون فیها فی الجنّة: الکافی ج 8 ص 155 وسائل الشیعة ج 3 ص 163، الجواهر السنیة ص 46، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 395، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 474.
شبی از شبها به موسی(علیه السلام) گفتی که میخواهی او را نصیحت و موعظه کنی.
موسی(علیه السلام) خیلی خوشحال شد، او دوست داشت بداند که نصیحتهای تو چیست، او میخواست آن را بشنود و به دیگران هم بگوید، نصیحتهای تو خیلی با ارزش هستند و اگر همه به آن عمل کنند، حتماً به خوشبختی دنیا و آخرت خواهند رسید.
و تو بار دیگر با موسی(علیه السلام) سخن میگویی:
ای موسی(علیه السلام)! من چهار نصیحت برای تو دارم:
1 - تا زمانی که یقین نکردهای همه گناهان تو را بخشیدهام، فکر خود را مشغول عیبها و گناهان دیگران مکن!
2 - تا زمانی که گنجینههای ثروت من تمام نشده است، غم روزی خود را مخور و نگران نباش!
3 - تا زمانی که میبینی من همه کاره این دنیا هستم به کسی غیر از من دل مبند و فقط امیدت به من باشد.
4 - تا زمانی که شیطان زنده است، از دسیسه و فریبهای او ایمن مباش.(1)
1) 17. . عن الأصبغ بن نباتة، قال: قال أمیر المونین علیهالسلام: قال اللّه عزّ وجلّ لموسی علیهالسلام: یا موسی، احفظ وصیّتی لک بأربعة أشیاء: أولهنّ: ما دمتَ لا تری ذنوبک تغفر، فلا تشتغل بعیوب غیرک. والثانیة: ما دمتَ لا تری کنوزی قد نفدت، فلا تغتمّ بسبب رزقک. والثالثة: ما دمتَ لا تری زوال ملکی، فلا ترجُ أحداً غیری. والرابعة: ما دمتَ لا تری الشیطان میّتاً فلا تأمن مکره: التوحید ص 372، الخصال ص 217، روضة الواعظین ص 469، الجواهر السنیة ص 53، بحار الأنوار ج 13 ص 344.
تو با موسی(علیه السلام) این چنین سخن گفتی: «من عبادت کسی را قبول میکنم که دوستان مرا را بشناسد و حقّ آنان را ادا کند».
موسی(علیه السلام) به سخن تو فکر میکرد، او دوست داشت بداند دوستان تو چه کسانی هستند، برای همین از تو سول کرد:
ــ خدایا! آیا منظور تو از دوستانت، ابراهیم و اسحاق و یعقوب(علیه السلام) هستند؟
ــ آنان که نامشان را بردی، دوستان من هستند، امّا منظور من کسانی بود که به خاطر آنها آدم و حوّا و بهشت را آفریدم.
ــ خدایا! آنان چه کسانی هستند؟
ــ محمّد. کسی که نامش را از نام خود گرفتهام، من محمّد هستم و او محمّد.
ــ بار خدایا! مرا از امّت محمّد قرار بده.
ــ ای موسی! اگر مقام و منزلت او و خاندان او را بشناسی، از امّت او خواهی بود. ای موسی! هر کس آنها را بشناسد و به حقّ آنها اعتراف کند، نزد من مقامی بزرگ خواهد داشت و قبل از آن که او حاجتش را از من بخواهد، من او را حاجت روا خواهم نمود و در گمراهیها هدایتش خواهم نمود.(1)
1) 18. . یا موسی، لا أقبل الصلاة إلاّ لمن تواضع لعظمتی، وألزم قلبه خوفی، وقطع نهاره بذکری، ولم یبت مصرّاً علی الخطیئة، وعرف حقّ أولیائی وأحبّائی. فقال موسی: یا ربّ، تعنی بأولیائک وأحبّائک إبراهیم وإسحاق ویعقوب؟ فقال تعالی: هم کذلک یا موسی، إلاّ أنّی أردتُ مَن مِن أجله خلقتُ آدم وحواء والجنّة والنار. فقال موسی: یا ربّ، ومن هو؟ قال: محمّد أحمد، شققتُ اسمه من اسمی؛ لأنّی أنا المحمود. فقال موسی یا ربّ، اجعلنی من أُمّته، فقال: یا موسی، أنت من أُمّته إذا عرفت منزلته ومنزلة أهل بیته، إنّ مثله ومثل أهل بیته فیمن خلقتُ کمثل الفردوس فی الجنان، لا ییبس ورقها ولا یتغیّر طعمها، فمن عرفهم وعرف حقّهم جعلتُ له عند الجهل حلماً وعند الظلمة نوراً، أجبه قبل أن یدعونی، وأُعطیه قبل أن یسألنی: أمالی الصدوق ص 756، معانی الأخبار ص 54، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 442، تفسیر القمّی ج 1 ص 243، الجواهر السنیة ص 59، بحار الأنوار ج 26 ص 267.
موسی(علیه السلام) در فکر بود که چقدر خوب بود اگر او میتوانست یک سال تمام، روزه بگیرد و همه شبهای آن را به نماز مشغول باشد.
این عبادت، آرزوی موسی(علیه السلام) بود. او میخواست تا حقّ عبادت تو را به جا آورد و فکر میکرد این طوری میتواند این کار را انجام بدهد.
تو هم که از راز دل او با خبر بودی، برای همین با او این چنین سخن گفتی:
ــ ای موسی! آیا میدانی کدام کار ثوابش از یک سال عبادت بیشتر است؟ یک سال عبادتی که روزها روزه بگیری و شبها تا صبح نماز بخوانی.
ــ نه! نمیدانم.
ــ آیا تا به حال کسی را دیدهای که گناه زیادی انجام داده باشد و با من قهر کرده باشد؟
ــ آری! من افرادی را میشناسم که با تو قهر کردهاند.
ــ اگر تو او را با من آشتی بدهی و او را به درِ خانه من باز گردانی، بدان که این کار تو از یک سال عبادت بهتر است.(1)
1) 19. . قال علی بن الحسین علیهماالسلام: أوحی اللّه إلی موسی علیهالسلام: حبّبنی إلی خلقی وحبّب خلقی إلیَّ، قال: یا ربّ، کیف أفعل؟ قال ذکّرهم آلائی ونعمائی لیحبّونی، فلئن تردّ آبقاً عن بابی أو ضالاًّ عن فنائی، خیرٌ لک من عبادة سنة صیام نهارها وقیام لیلها: مستدرک الوسائل ج 12 ص 240، منیة المرید ص 116، الجواهر السنیة ص 77، بحار الأنوار ج 2 ص 4.
به موسی(علیه السلام) دستور دادی تا عصای خود را بر رود نیل بزند، همین که او عصای خود را بر لب رود نیل زد، قدرت تو معجزهای کرد، آبها کنار رفت. همه با تعجّب نگاه میکردند، موسی(علیه السلام) همراه با یاران خود به سلامت از رود نیل عبور کردند.
در همین هنگام، فرعون باسپاهش از راه رسید، او ابتدا میترسید از آب عبور کند، یعنی همه سپاه او ترسیده بودند، بعد از لحظاتی، فرعون تصمیم گرفت تا از آب عبور کند، او به سرعت اسب خود را حرکت داد تا هر چه زودتر بتواند به آن طرف آب برسد. همه سپاه او نیز همراه او وارد رود نیل شدند.
وقتی آخرین نفر از سپاه فرعون نیز وارد رود نیل شد، تو اراده کردی و همه آبها به روی هم آمد، فرعون و سپاهش در دریایی از آب گرفتار شدند.
فرعون که امیدی به نجات نداشت، فریادش را بلند کرد و از موسی(علیه السلام) کمک خواست. موسی(علیه السلام) صدای او را شنید، امّا هیچ توجّهی نکرد، درست است که فرعون در حقّ موسی(علیه السلام)، پدری کرده بود، امّا اکنون نباید به او اعتنایی میکرد، فرعون سالهاست که ادّعای خدایی کرده بود و هزاران نفر بیگناه را کشته بود، موسی(علیه السلام) برای چه باید به او کمک کند؟
آری! موسی(علیه السلام) فکر میکرد که باید هر چه زودتر این دشمن خدا نابود شود،
برای آخرین بار فرعون فریاد زد و از موسی(علیه السلام) کمک طلبید، امّا موسی(علیه السلام) به او نگاهی هم نکرد، بعد از لحظاتی برای همیشه صدای فرعون خاموش شد.
اکنون تو با موسی(علیه السلام) سخن میگویی: ای موسی! اگر فرعون به جای این که از تو طلب کمک میکرد، مرا صدا میزد من او را کمک میکردم! او تو را صدا زد، امّا تو هیچ توجّهی به او نکردی. آیا میدانی چرا تو جواب او را ندادی؟ علّت آن این بود که تو او را خلق نکرده بودی! اگر او مرا صدا میزد من جوابش را داده و او را نجات میدادم، آخر من او را خلق کرده بودم!(1)
موسی(علیه السلام) به فکر فرو رفت، به راستی تو چه خدای مهربانی هستی؟ تو هرگز دل فرعونی که سالهای سال، ادّعای خدایی کرده است را نمیشکستی! اگر او تو را صدا میزد، کمکش میکردی و نجاتش میدادی، تو خدا هستی و بندگانت را دوست داری.
افسوس که از تو برای ما کم گفتهاند، نه، برای ما از تو زیاد گفتهاند، البتّه از غضب و خشم تو!!
چرا ما از مهربانی تو، کمتر میدانیم؟
1) 20. . حدّثنی إبراهیم بن محمّد الهمدانی قال: قلتُ لأبی الحسن الرضا علیهالسلام: لأیّ علّة غرّق اللّه فرعون وقد آمن به؟ قال: لأنّه آمن عند روة البأس، وهو غیر مقبول. إلی أن قال ولعلّةٍ أُخری غرّق اللّه فرعون، وهی أنّه استغاث بموسی حین أدرکه الغرق ولم یستغث باللّه، فأوحی اللّه إلی موسی: یا موسی، إنّک ما أغثتَ فرعون لأنّک لم تخلقه، ولو استغاث بی لأغثته: علل الشرائع ج 1 ص 59، الجواهر السنیة ص 64.
شبی از شبها، موسی(علیه السلام) مهمان تو بود، او آمده بود تا از رحمت تو بهرهمند شود، او بر روی کوه طور ایستاده بود و با تو سخن میگفت. صدای تو به گوشش رسید:
ــ ای موسی! من بندگانی دارم که آنان را پادشاهان بهشت قرار خواهم داد.
ــ بار خدایا! من دوست دارم بدانم آنان چه کسانی هستند که به بهشت میروند و در آنجا بر اهل بهشت، حکومت میکنند؟
ــ آنان کسانی هستند که در دنیا، دلهای بندگان مون مرا شاد میکنند.
آن شب، موسی(علیه السلام) فهمید که شاد کردن دل اهل ایمان، چقدر نزد تو ارزش دارد که پاداشی به این بزرگی به کسانی میدهی که همواره شادی و نشاط را به دیگران هدیه میکنند.(1)
1) 21. . عن عبد اللّه بن الولید الوصّافی، قال: سمعتُ أبا جعفر علیهالسلام یقول: إنّ فیما ناجی اللّه به موسی علیهالسلام أن قال: إنّ لی عباداً أُبیحهم جنّتی وأُحکّمهم فیها، قال: یا ربّ، ومَن هواء الذین تُبیحهم جنّتک وتُحکّمهم فیها؟ قال: مَن أدخل علی مونٍ سروراً: الکافی ج 2 ص 189، مستدرک الوسائل ج 12 ص 394، الجواهر السنیة ص 47، بحار الأنوار ج 13 ص 356، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 534، مکیال المکارم ج 1 ص 452.
تو هیچگاه امید کسی را ناامید نمیکنی و گدای درگاه خود را دست خالی بر نمیگردانی. برای همین دوست داری که بندگان تو هم هیچ گاه گدایی را ناامید نکنند.
هر کس که در این دنیا به ثروت و مالی رسیده است، به برکت و عنایت تو بوده است. تو بندگانت را امتحان میکنی، میخواهی بدانی آیا آنها به فکر دیگران هستند یا نه؟
تو به موسی(علیه السلام) چنین گفتی: ای موسی! به بندگان من بگو که هیچ گاه گدایی را از در خانه خود ناامید برنگردانند، چرا که گاهی من فرشتهای از فرشتگانم را به شکل انسانی در میآورم و او را به در خانه بندگانم میفرستم تا ببینم آنها چگونه رفتار خواهند نمود. این امتحانی برای آنهاست. من میخواهم بدانم آیا آنها آن گدا را ناامید خواهند کرد یا نه؟(1)
1) 22. . عن الوصّافی، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: کان فیما ناجی اللّه به موسی علیهالسلام أن قال: یا موسی، أکرم السائل ببذل یسیرٍ، أو بردّ جمیلٍ؛ لأنّه یأتیک مَن لیس بأنسٍ ولا جانٍّ، ملائکةٌ من ملائکة الرحمان، یبلونک فیما خوّلتک ویسألونک ممّا نوّلتک، فانظر کیف أنت صانعٌ یا بن عمران: الکافی ج 4 ص 15، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 68، وسائل الشیعة ج 9 ص 419، الجواهر السنیة ص 48، بحار الأنوار ج 13 ص 345، جامع أحادیث الشیعة ج 8 ص 478.
تو از موسی(علیه السلام) خواستی تا تو را دوست بدارد و کاری کند که مردم هم تو را دوست داشته باشند.
وقتی موسی(علیه السلام) این سخن تو را شنید به فکر فرو رفت. محبّت به تو در قلب موسی(علیه السلام) موج میزد، او هیچ چیز و هیچ کس را به اندازه تو دوست نداشت، امّا او نمیدانست چه کار کند که مردم تو را بیشتر دوست داشته باشند.
او باید راه حلّی پیدا میکرد، امّا هر چه فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید. سرانجام تصمیم گرفت از تو کمک بخواهد:
ــ خدایا! من چه کنم که بندگانت تو را دوست داشته باشند؟ چگونه میتوانم قلب آنها را با محبّت تو آشنا کنم؟
ــ ای موسی! من نعمتهای زیادی به بندگانم دادهام، تو کاری کن که آنان به یاد نعمتهای من بیافتند، ای موسی! خوبیهای مرا برای آنها بگو. نعمتهای مرا برای آنها بگو، آن وقت خواهی دید که آنها چگونه مرا دوست خواهند داشت.(1)
1) 23. . حدّثنا أیّوب بن نوح بن دارج، قال: حدّثنا علی بن موسی الرضا عن أبیه موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمّد، عن أبیه محمّد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه أمیر المونین علیهمالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: أوحی اللّه إلی نجیّه موسی علیهالسلام: یا موسی، أحبّنی وحبّبنی إلی خلقی، قال هذا أحبّک، فکیف أُحبّبک إلی خلقک؟ قال: اذکر لهم آلائی ونعمائی علیهم وبلائی عندهم، فإنّهم لا ینکرون إذا لا یعرفون منّی إلاّ کل خیر: أمالی الطوسی ص 484، الجواهر السنیة ص 68.
موسی(علیه السلام) به سوی قوم خود میرود، او تورات را همراه خود دارد، او باید مأموریّت بزرگ خویش را آغاز کند، اکنون که تو با او سخن گفتهای او «کلیم اللّه» شده است باید بیشتر به هدایت مردم اندیشه کند.
همه مردم جمع شدهاند و منتظر هستند تا او با آنان سخن بگوید، منبری برای او آماده کردهاند، او بر بالای منبر میرود و برای مردم سخن میگوید.
این صدای موسی(علیه السلام) است: «ای مردم! خدا با من سخن گفت و تورات را بر من نازل کرد».
و تو از دل او خبر داری، میدانی الآن او به چه فکر میکند، یک لحظه فکری به ذهن او میرسد، او با خود میگوید: علم و دانش من از همه بیشتر است.
آری! او میبیند که تو تورات را بر او نازل کردی، تورات، کتاب آسمانی توست، سخنان تو در آن نوشته شده است، حتماً کسی بهتر از او در دنیا نیست.
موسی(علیه السلام) در همین فکر است که تو جبرئیل را خبر میکنی و به او میگویی: ای جبرئیل! خودت را به موسی برسان و به او بگو که باید نزد خضر برود و شاگردی او را بنماید، زیرا علم و دانش خضر از او بیشتر است.(1)
و اینگونه میشود که موسی(علیه السلام) به جستجوی خضر(علیه السلام) پرداخت، او راه طولانی رفت تا توانست به خضر(علیه السلام) برسد. خضر(علیه السلام) از او خواست تا با هم به کشتی سوار شوند و به سفری دور و دراز بروند، موسی(علیه السلام) در این سفر، خیلی چیزها از خضر(علیه السلام) یاد گرفت و فهمید که علم و دانش خضر(علیه السلام) از او خیلی بیشتر است.
1) 24. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: لمّا کلّم اللّه موسی وأنزل علیه الألواح، رجع إلی بنی إسرائیل فصعد المنبر، فأخبرهم أنّ اللّه کلّمه وأنزل علیه التوراة، ثمّ قال فی نفسه: ما خلق اللّهُ خلقاً أعلم منّی، فأوحی اللّه إلی جبرئیل: أدرک موسی فقد هلک، وأعلمه أنّ عند ملتقی البحرین عند الصخرة الکبیرة رجلاً أعلم منک، فصر إلیه وتعلّم من علمه، فنزل جبرئیل علی موسی فأخبره بذلک: علل الشرائع ج 1 ص 69، الجواهر السنیة ص 68، بحار الأنوار ج 13 ص 278، تفسیر القمّی ج 2 ص 37، التفسیر الصافی ج 3 ص 248، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 270.
امسال باران نیامده است و قحطی همه جا را فرا گرفته است، مردم نزد موسی(علیه السلام) میآیند و از او میخواهند فکری بکند.
موسی(علیه السلام) هم به آنان دستور میدهد تا فردا همه در بیابان جمع بشوند تا برای آمدن باران، دعا کنند و تو را صدا بزنند.
صبح زود همه مردم از خانههایشان بیرون میآیند و به سوی بیابان میروند، موسی(علیه السلام) دست خود را به سوی آسمان میگیرد و میگوید: بار خدایا! باران رحمتت را بر ما نازل کن!
همه مردم نیز آمین میگویند، موسی(علیه السلام) منتظر است تا تو این دعا را مستجاب کنی.
امّا تو به موسی(علیه السلام) چنین میگویی:
ــ ای موسی! من دعای شما را مستجاب نخواهم کرد.
ــ برای چه؟
ــ در میان شما کسی است که بر گناهی اصرار دارد، تا او در میان شما باشد من دعای شما را اجابت نمیکنم.
ــ بار خدایا! آن شخص کیست؟ او را به من معرّفی کن تا او را از جمع خود بیرون کنیم.
ــ نه! من این کار را نمیکنم.
اکنون موسی(علیه السلام) رو به مردم میکند و از آنها میخواهد تا همگی توبه کنند. اگر همه توبه کنند آن شخص گنهکار هم توبه خواهد نمود و آن وقت، رحمت تو نازل خواهد شد.
همه مردم به درگاه تو توبه کردند و بعد از لحظاتی، این باران رحمت تو بود که دشتهای تشنه را سیراب میکرد.(1)
1) 25. . إنّ موسی علیهالسلام استسقی لبنی إسرائیل حین أصابهم قحط، فأوحی اللّه إلیه، لا أستجیبُ لک ولا لمن معک وفیکم نمّام قد أصرّ علی النمیمة، فقال: یا ربّ، ومَن هو حتّی نخرجه مِن بیننا؟ فقال: یا موسی، أنهاکم عن النمیمة وأکون نمّاماً؟! فتابوا بأجمعهم، فسُقوا: تفسیر القرطبی ج 20 ص 239، جامع السعادات ج 2 ص 213، الجواهر السنیة ص 78، بحار الأنوار ج 72 ص 268.
موسی(علیه السلام) به اوج آسمانها نگریست، نگاهش از آسمانها گذشت، مردی را دید که در زیر سایه عرش خدا جای دارد، موسی(علیه السلام) تعجّب کرد، او میخواست بداند که این مرد چه کرده است که شایسته این مقام شده است. شاید او، پیامبری از پیامبران تو باشد، شاید هم...
موسی(علیه السلام) با خود گفت که بهتر است از خود تو بپرسد که آن مرد کیست و چه کاری انجام داده است که روح او اینقدر اوج گرفته و زیر سایه عرش تو جای گرفته است.
ــ بار خدایا! آن مرد کیست که به این مقام رسیده است؟
ــ او کسی است که به پدر و مادر خود نیکی نموده و در دنیا هرگز، سخنچینی نکرده است.
و آن لحظه بود که موسی(علیه السلام) به فکر فرو رفت، چه کسی فکر میکرد که نیکی به پدر ومادر و ترک سخنچینی اینقدر نزد تو ارزش داشته باشد؟(1)
1) 26. . عن یونس بن ظبیان، عن الصادق علیهالسلام، قال: بینا موسی علیهالسلام یناجی ربّه إذا رأی رجلاً تحت ظلّ عرش اللّه، قال: یا ربّ، مَن هذا الذی قد أظلّه عرشک؟ قال: یا موسی، هذا کان بارّاً بوالدیه ولم یمشِ بالنمیمة: روضة الواعظین ص 368، وسائل الشیعة ج 12 ص 310، عدّة الداعی ص 76، الجواهر السنیة ص 54، بحار الأنوار ج 71 ص 65، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 442.
آن شب موسی(علیه السلام) مهمان تو بود، آنجا کوه طور بود، نور مهتاب همه جا را روشن کرده بود، نسیم میوزید، موسی(علیه السلام) به تو چنین گفت:
ــ خدایا! مرا نصیحتی بنما.
ــ ای موسی! من خدای تو هستم و امشب سه نصیحت برای تو دارم.
ــ من سراپا گوش هستم.
ــ نصیحت اوّل این که به مادر خود مهربانی و نیکی کنی.
ــ چشم. نصیحت دوم تو چیست؟
ــ آن که به مادر خود مهربان باشی و به او نیکی نمایی.
ــ چشم. نصیحت سوم تو چیست؟
ــ آن که به پدر خود نیکی کنی و با او مهربان باشی.
آن شب موسی(علیه السلام) فهمید که باید به مادر خود دو برابر پدر خود نیکی نماید، آری! تو میدانی که مادر برای بزرگ کردن فرزندش چه زحماتی میکشد که پدر اصلاً از آنها خبر ندارد.(1)
1) 27. . عن جابر بن یزید الجُعفی، عن الباقر علیهالسلام، قال: قال موسی علیهالسلام: یا ربّ أوصنی، قال: أُوصیک بأبیک، فکان یُقال لذلک: إنّ للأُمّ ثلثی البرّ ولأب الثلث: أمالی الصدوق ص 601، وسائل الشیعة ج 21 ص 492، مستدرک الوسائل ج 15 ص 181، مشکاة الأنوار ص 281، الجواهر السنیة ص 58، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 434.
تو میخواستی تا با داوود(علیه السلام) سخن بگویی، میخواستی او پیام مهمّی را به مردم برساند، برای همین به داوود(علیه السلام) چنین گفتی:
ــ ای داوود! از تو میخواهم تا به بندگان گنهکار من بشارت بدهی و بندگان خوب مرا بیم دهی.
ــ بارخدایا! چگونه گنهکاران را بشارت دهم و خوبان را بترسانم؟
ــ به گنهکاران بشارت بده، زیرا من توبه آنها را قبول میکنم و از گناهانشان میگذرم و بندگان خوبم را بیم بده و بترسان، مبادا آنها به کارهای خوب خود مغرور بشوند.(1)
1) 28. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: قال اللّه تعالی لداود: یا داود، بشّر المذنبین وأنذر الصدّیقین، قال: کیف أُبشّر المذنبین وأُنذر الصدّیقین؟ قال: بشّر المذنبین أنّی أقبل التوبة وأعفو عن الذنب، وأنذر الصدّیقین أن لا یُعجَبوا بأعمالهم، فإنّه لیس من عبدٍ أُنصبه للحساب إلاّ هلک: الکافی ج 2 ص 314، وسائل الشیعة ج 1 ص 99، عدّة الداعی ص 222، الجواهر السنیة ص 82، بحار الأنوار ج 14 ص 40، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 387، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 268.
تو از همه پیامبرانت خواستی تا به سفر حج بروند و اعمال حج انجام بدهند، تو کعبه را خانه خودت قرار دادی و آن را عزیز و بزرگ شمردی.
و آن روز نوبت داوود(علیه السلام) بود که به طواف این خانه بیاید. او به عشق دیدار خانه تو حرکت کرد، طواف خانه تو را انجام داد و سپس به سرزمین عرفات رفت. روز عرفه بود، او نگاهی به صحرای عرفات کرد، آنجا خیلی شلوغ بود و همه مشغول دعا بودند. داوود(علیه السلام) به دنبال جای خلوتی میگشت. در آن طرف، کوهی را دید، تصمیم گرفت تا از آن کوه بالا رود و بر بلندی آن کوه بایستد و تو را بخواند.
او از آن کوه بالا رفت و در آنجا تو را خواند و با تو مناجات کرد. وقتی دعای او تمام شد، تو جبرئیل را نزد او فرستادی تا پیام تو را به او برساند. پیام تو این بود: «ای داوود! چرا به بالای کوه رفتی و با من مناجات کردی؟ آیا میترسیدی که اگر در پایین کوه باشی من صدای تو را نشنوم؟».
و بعد به جبرئیل گفتی تا صخرهای در عمق دریای سرخ را به او نشان بدهد، در آنجا صخرهای بزرگ بود، زیر آن صخره، کرمی کوچک زندگی میکرد، جبرئیل به داوود(علیه السلام) چنین گفت: ای داوود! خدا میگوید: «من صدای این کرم را در زیر این صخره و در ته دریا میشنوم. من صدای همه کسانی که مرا بخوانند را میشنوم».(1)
1) 29. . عن ابن مُسکان، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: إنّ داود لمّا وقف بعرفات نظر إلی الناس وکثرتهم، فصعد الجبل وأقبل یدعو، فلمّا قضی نسکه أتاه جبرئیل فقال له: یا داود، یقول لک ربّک: لِمَ صعدتَ الجبل؟ ظننت أنّه یخفی علیَّ صوتُ مَن صوّت؟ ثمّ مضی به إلی جدّة، فرسب به فی البحر مسیرة أربعین صباحاً فی البرّ، فإذا صخرة فلقها، فإذا فیها دودة، فقال له: یا داود، یقول لک ربّک: أنا أسمعُ صوت هذه الدودة فی بطن الصخرة فی قعر هذا البحر، فظننتَ أنّه یخفی علیَّ صوتُ مَن صوّت؟: الکافی ج 4 ص 214، الجواهر السنیة ص 84، بحار الأنوار ج 14 ص 16، جامع أحادیث الشیعة ج 14 ص 16.
ــ ای داوود! آیا میخواهی بهترین بنده من باشی؟
ــ آری! این آرزوی من است.
ــ همه کردار و رفتار تو خوب است. اگر میخواهی بهترین بنده من باشی، باید یک تغییر در زندگی خود بدهی.
ــ چه تغییری؟
ــ تو از بیت المال حقوق میگیری. اگر میخواهی بهترین بنده من باشی، باید خودت کار کنی و مزد بگیری و با آن زندگیت را اداره کنی.
وقتی داوود(علیه السلام) این سخن تو را شنید گریه کرد، او دلش میخواست تا مثل بقیه مردم کار کند و از دسترنج خویش روزی بخورد، امّا دیگر سن و سالی از او گذشته است، آیا او خواهد توانست حرفهای را یاد بگیرد و با آن کار کند؟
تو میدانستی که داوود(علیه السلام) واقعاً میخواهد کار کند، قدرت خود را به نمایش گذاشتی، کاری کردی که آهن در دست داوود(علیه السلام) مانند موم نرم شود.
از آن روز به بعد، داوود(علیه السلام) ساعتهای زیادی مینشست و آهن به دست میگرفت و زره درست میکرد و آن را میفروخت. او 360 زره ساخت و با پول آن از بیتالمال بینیاز شد. آن روز بود که داوود(علیه السلام) بهترین بنده تو شد.(1)
آری! تو دوست داری تا بندگان خوبت از دسترنج خویش روزی بخورند، نه از بیتالمال!
1) 30. . عن الفضل بن أبی قُرّة السَّمَندی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه إلی داود: إنّک نِعمَ العبد لولا أنّک تأکل من بیت المال ولا تعمل بیدک شیئاً، فبکی داود علیهالسلام، فأوحی اللّه إلی الحدید: أن لن لعبدی داود، فألان اللّه له الحدید، فکان یعمل کلّ یوم درعاً فیبیعها بألف درهم، فعمل ثلاثمائة وستّین درعاً فباعها بثلاثمائة وستّین ألفاً، واستغنی عن بیت المال: الکافی ج 5 ص 74، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 162، تهذیب الأحکام ج 6 ص 326، وسائل الشیعة ج 17 ص 37، الجواهر السنیة ص 93، بحار الأنوار ج 14 ص 13، جامع أحادیث الشیعة ج 17 ص 131، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 446، مجمع البحرین ج 4 ص 161.
آن مرد به خلوت کوهی پناه آورده بود و روزها روزه میگرفت و شبها هم دعا میخواند. او هزاران بار تو را صدا زد تا شاید صدایش را بشنوی و حاجتش را روا کنی.
آن روز، چهلمین روزی بود که او در آن کوه بود، او فکر میکرد که دیگر تو حاجت او را میدهی. غروب آن روز هم فرا رسید و او به خواسته خود نرسید.
او دیگر طاقت نیاورد، به سوی شهر بازگشت. وقتی دوستانش او را دیدند از علّت ناراحتی او سول کردند. او ماجرا را گفت، آنها به او گفتند: خوب است نزد عیسی(علیه السلام) بروی و از او علّت این ماجرا را سول کنی.
او نزد عیسی(علیه السلام) آمد و جریان خود را تعریف کرد، عیسی(علیه السلام) تعجّب کرد که چرا تو حاجت این بنده خود را ندادهای؟ او میخواست راز کار تو را بداند.
و تو با عیسی(علیه السلام) چنین گفتی:
ــ ای عیسی! اگر او تا آخر عمر هم دعا میکرد من دعای او را مستجاب نمیکردم!
ــ برای چه؟ مگر او چه کرده است؟
ــ او میخواست من صدایش را بشنوم باید از دری میآمد که من آن را معرّفی کردهام. من تو را پیامبر و نماینده خود روی زمین قرار دادهام، او به تو اعتقادی
ندارد، چگونه میشود که من دعای او را مستجاب کنم در حالی که میدانم در قلب خود، به پیامبری تو هیچ اعتقادی ندارد؟(1)
آری! این یک قانون توست، اگر میخواهم تو صدایم را بشنوی، باید قلب من به نماینده تو اعتقاد داشته باشد. کسی که امامِ زمان خود را نشناسد، بیگانه درگاه توست، هر چقدر تو را صدا بزند، جوابش را نمیدهی، او باید «بابُ اللّه» را پیدا کند، باید از دروازه رحمت خدا وارد شود.
1) 31. . عن العلاء بن رَزین، عن محمّد بن مسلم، عن أحدهما علیهماالسلام: إنّ رجلاً من بنی إسرائیل اجتهد أربعین لیلةً ثمّ دعا اللّه فلم یستجب له، فأتی عیسی یشکو إلیه ویسأله الدعاء له. قال: فتطهّر عیسی ودعا اللّه تعالی، فأوحی اللّه إلیه: یا عیسی، إنّه أتانی مِن غیر الباب الذی أُوتی منه، إنّه دعانی وفی قلبه شکّ منک، فلو دعانی حتّی ینقطع عنقه أو تنتثر أنامله ما استجبتُ له: الکافی ج 2 ص 400، مستدرک الوسائل ج 1 ص 166، أمالی المفید ص 3، عدّة الداعی ص 57، الجواهر السنیة ص 111، بحار الأنوار ج 14 ص 279، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 443، تفسیر کنز الدقائق ج 1 ص 451، غایة المرام ج 6 ص 137.
امروز عیسی(علیه السلام) میخواهد به قبرستان برود، تو دوست داری که بندگان تو به قبرستان بروند. در قبرستان است که بندگان تو به فکر فرو میروند و مرگ را باور میکنند. آنها میفهمند که سرانجام روزی نوبت آنها هم میرسد و در خانه قبر منزل خواهند کرد.
عیسی(علیه السلام) در قبرستان قدم میزند، برای اهل ایمان از تو طلب رحمت میکند. او وقتی از کنار یک قبر عبور میکند، متوجّه میشود که صاحب این قبر، به عذاب گرفتار است، او پیامبر توست، چیزهایی را میبیند که دیگران نمیبینند.
یک سال میگذرد، عیسی(علیه السلام) بار دیگر گذرش به همان قبرستان میافتد، از کنار همان قبر عبور میکند که میبیند صاحب آن، در ناز و نعمت توست. تعجّب میکند، اکنون با تو سخن میگوید:
ــ خدایا! سال قبل که به اینجا آمدم، صاحب این قبر در عذاب بود، چه شد که امروز مهمان نعمت و رحمتِ توست؟
ــ ای عیسی! صاحب این قبر، پسری دارد. او دو کار نیکی انجام داد و من به خاطر آن کار خوب پسر، عذاب را از پدر برداشتم و او را مهمان رحمت خود کردم.
ــ آن دو کار نیک چه بود که آن پسر انجام داد؟
ــ راهی که مردم از آن عبور میکردند را اصلاح کرد و سرپرستی یتیمی را به عهده گرفت.(1)
1) 32. . عن شریف بن سابق التَّفلیسی، عن إبراهیم بن محمّد، عن الصادق علیهالسلام، عن أبیه، عن آبائه علیهمالسلام، قال: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: مرّ عیسی علیهالسلام بقبرٍ یُعذّب صاحبُه، ثمّ مرّ به مِن قابل فإذا هو لیس یُعذّب، فقال: یا ربّ، مررتُ بهذا القبر عام أوّل وهو یُعذّب، ومررتُ به العام فإذا هو لیس یُعذّب؟ قال: فأوحی اللّه إلیه: یا روح اللّه، إنّه أدرک له ولد فأصلح طریقاً وآوی یتیماً، فغفرتُ له بما عمل ابنه: الکافی ج 6 ص 3، أمالی الصدوق ص 603، روضة الواعظین ص 429، وسائل الشیعة ج 16 ص 338، عدّة الداعی ص 77، الجواهر السنیة ص 113، بحار الأنوار ج 14 ص 287، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 244، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 323.
هر شب این موقع که میشود این بنده تو از خواب برمیخیزد، وضو میگیرد و به نماز میایستد. او در خلوت شب با تو انس میگیرد، دعا میخواند، اشک میریزد.
هیچ کس نمیداند که او چه لذّتی از این نماز شب خود میبرد، وقتی که او دستهای خود را به سوی آسمان بلند میکند و با تمام وجود تو را میخواند، آرامش همه دنیا، مهمان قلب او میشود، او دیگر تو را دارد، کسی که تو را دارد غم ندارد.
امّا امشب خبری از این بنده خوب تو نیست، امشب او خواب میماند، وقت نماز شب میگذرد، دیگر سپیده صبح طلوع کرده است که او بیدار شده است.
او تا شب ناراحت است که چرا سعادت گفتگو و مناجات با تو را از دست داده است، او نمیداند که تو کاری کردی که خواب بماند. کاش او سخن تو را میشنید، کاش او میدانست که خواب ماندن او، رحمتی از جانب تو بود.
اگر این بنده تو خواب نمیماند، دیگر غرور او را فرا میگرفت، خیال میکرد که کسی شده است و این غرور برای او آفت بزرگی بود. تو بنده خود را دوست داشتی و نمیخواستی او دچار غرور بشود، برای همین کاری کردی که او خواب بماند.(1)
1) 33. . عن أبی عُبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: قال اللّه تعالی: إنّ مِن عبادی المونین لمن یجتهد فی عبادتی، فیقوم من رقاده ولذیذ وساده، فیسجد فی اللیالی ویتعب نفسه فی عبادتی، فأضربه بالنعاس اللیلة واللیلتین نظراً منّی له وإبقاءً علیه، فینام حتّی یصبح فیقوم وهو ماقتٌ لنفسه زارئٌ علیها، ولو أُخلّی بینه وبین ما یرید من عبادتی لدخله من ذلک العُجب، فیصیّره العُجب إلی الفتنة بأعماله ورضاه بنفسه، حتّی یظنّ أنّه قد فاق العابدین وجاز فی عبادتی حدّ التقصیر، فیتباعد منّی عند ذلک وهو یظنّ أنّه یتقرّب إلیَّ: الکافی ج 2 ص 61، کتاب التمحیص ص 57، التوحید ص 405، وسائل الشیعة ج 1 ص 98، مشکاة الأنوار ص 538، الجواهر السنیة ص 118، بحار الأنوار ج 69 ص 328، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 389.
تو نگاهی به زمین میکنی، میبینی که در گوشهای از این زمین پهناور، فردی درِ یک خانه ایستاده است. تو میدانی او برای دیدن دوست خود به آنجا آمده است، او فقط به خاطر تو میخواهد حالی از دوست خود بپرسد و دیداری با او تازه کند.
اکنون تو یکی از فرشتگان خود را میطلبی و از او میخواهی هر چه زودتر، به زمین برود، فرشتگان میتوانند به شکل انسانها در بیایند، او باید به شکل انسانی شود و به درِ آن خانه برود و از طرف تو با آن فرد سخن بگوید:
ــ ای مرد! اینجا چه میکنی؟
ــ اینجا خانه دوست من است. آمدم او را ببینم.
ــ برای چه این کار را میکنی؟
ــ فقط به خاطر خدا.
ــ یعنی واقعاً تو این کار را فقط به خاطر خدا انجام میدهی؟
ــ آری! این دوست من نه مقامی دارد، نه پول زیادی! من فقط به خاطر خدا به دیدن او آمدهام.
ــ خوشا به حال تو! بدان که خدا مرا فرستاده است تا تو را بشارت بدهم.
ــ یعنی تو بشارتی از طرف خدا برای من آوردهای.
ــ بله! خدا بهشت را به تو ارزانی داشت و چنین فرمود: «هر کس به دیدار مونی برود، بداند که به دیدار آن مون نرفته است، بلکه او به دیدارِ من آمده است و من بهشت را، پاداش این کار او قرار میدهم».(1)
من در تعجّب از سخن تو هستم، وقتی تو میبینی که به دیدار مونی میروم و این کار را فقط به خاطر تو انجام میدهم، به این کار من ارزش زیادی میدهی، آخر چگونه ممکن است که تو دیدار مونی را مانند دیدار خودت میدانی، تو چقدر دوست داری که بندگان تو با هم مهربان باشند.
ای کاش بندگان تو با این سخن تو آشنا بودند، آن وقت در جمع آنان، همواره محبّت و صمیمیّت موج میزد و هیچ گاه کسی از کمبود محبّت رنج نمیکشید!
افسوس و صد افسوس که بندگان تو خیال میکنند باید حتماً به مکّه بروند و دور کعبه طواف کنند تا بتوانند بگویند به دیدار خدا رفتهایم. کاش آنها میدانستند که دیدار یک همسایه مون، همان دیدار توست، چرا که تو در قلب بندگان خوبت جای داری!
چه کنم، چه بگویم که با چشم خود دیدهام که بندهای از بندگان تو به سفر مکّه میرود، در حالی که یک سال است مادر خود را ندیده است!!
1) 34. . عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: حدّثنی جبرئیل أنّ اللّه عزّ جل أهبط إلی الأرض ملکاً، فأقبل حتّی وقف علی باب دارٍ علیه رجل یستأذن، فقال له الملک: ما حاجتک؟ قال: أخ لی مسلم زرته فی اللّه تعالی، فقال له الملک: ما جاء بک إلاّ ذاک؟ قال: ما جاء بی إلاّ ذاک، قال: فإنّی رسول اللّه إلیک، وهو یُقرئک السلام ویقول: وجبت لک الجنّة. وقال الملک: إنّ اللّه تعالی یقول: أیّما مسلم زار مسلماً فلیس إیّاه زار إیّای زار وثوابه علیَّ الجنّة: الکافی ج 2 ص 176، وسائل الشیعة ج 14 ص 583، مستدرک الوسائل ج 10 ص 372، الجواهر السنیة ص 128، بحار الأنوار ج 56 ص 188، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 624.
موسی(علیه السلام) مهمان تو بود و از تو این سول را کرد:
ــ خدایا! یکی از اعمالی را که خیلی دوست داری، برایم ذکر کن!
ــ ای موسی! سعی کن کودکان را دوست داشته باشی. بدان که من خیلی دوست دارم بندگانم، کودکان را دوست داشته باشند، زیرا من آنان را بر توحید خود خلق کردهام، ای موسی! هر کودکی در روزگار کودکی از دنیا برود، جای او در بهشتِ رحمت من خواهد بود.(1)
آن روز موسی(علیه السلام) دانست که محبّت کردن به کودکان را تو چقدر دوست داری، آری! همه کودکان با فطرت خویش، تو را میشناسند و برای همین است که اینقدر به دل مینشینند.
1) 35. . عن یعقوب بن یحیی بن المشاور، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: قال موسی علیهالسلام: یا ربّ، أیّ الأعمال أفضل عندک؟ قال: حبّ الأطفال، فإنی فطرتهم علی توحیدی، فإن أمتّهم أدخلتهم برحمتی جنّتی: المحاسن ج 1 ص 293، مستدرک الوسائل ج 15 ص 114، مکارم الأخلاق ص 237، الجواهر السنیة ص 71، بحار الأنوار ج 101 ص 97، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 292.
تو محمّد(ص) را خیلی دوست داری، او آخرین پیامبر توست، او همه زیباییها را در وجود خود جای داده است، او راز خلقت انسان است، آن روز که فرشتگانت به خلقت آدم(علیه السلام) اعتراض کردند، نمیدانستند که روزی، محمّد(ص) پا به عرصه گیتی مینهد و آنها میتوانند در وجودش، همه خوبیها را ببینند.
تو میدانی که محمّد(ص) چند روزی است گرسنه است، او غذای خود را به دیگران میدهد، دشمنان، مسلمانان را در شرایط سخت اقتصادی قرار دادهاند، آنها فکر میکنند که با این کار میتوانند جلو رشد اسلام را بگیرند.
و اکنون تو دو فرشته را فرا میخوانی؛ یکی از آنها جبرئیل است و دیگری فرشتهای است که خزانهدار همه ثروتهای دنیاست. تو به آنها مأموریّت میدهی تا نزد محمّد(ص) بروند و پیام تو را به او برسانند.
این دو فرشته به زمین میآیند، جبرئیل بارها و بارها به زمین آمده است، امّا آن فرشته، هرگز به زمین سفر نکرده است. اکنون آنها نزد آخرین پیامبر تو، محمّد(ص) هستند. سلام میکنند و با مهربانی جواب میشنوند.
فرشته خزانهدار چنین میگوید: ای سرور ما! خدا به تو سلام میرساند و میگوید: «اینها، کلید همه ثروت دنیاست. انتخاب با خودت است، تو پیامبر من هستی، کدام را انتخاب میکنی: آیا میخواهی مانند پادشاهان زندگی کنی یا مانند
بندگان؟».
اکنون فرشته سکوت میکند تا جواب این سول را بشنود، به راستی پیامبر تو چه جواب خواهد داد.
محمّد(ص) نگاهی به جبرئیل میکند و از او مشورت میخواهد، جبرئیل نظر خود را اینگونه بیان میکند: «ای محمّد! زندگی همراه با فروتنی را انتخاب کن».
اینجاست که محمّد(ص) به آن فرشته میگوید: «من دوست دارم همانند بندگان زندگی کنم».(1)
من در تعجّب از این رفتار پیامبر هستم، او که خود عقل کل بود، باز هم با جبرئیل مشورت کرد، چرا که هر کس که مشورت کند ضرر نمیکند، امّا افسوس که من اینگونه آموختهام که به جای مشورت در انجام امور مهمّ زندگی خود، کار دیگر بکنم و آن را جزء دین بشمارم! چرا من به جای مشورت گرفتن به استخاره روی آوردهام؟ در کجا آمده است که پیامبر با قرآن یا تسبیح، استخاره گرفته باشد؟
1) 36. . هبط مع جبرئیل ملکٌ لم یطأ الأرض قطّ، معه مفاتیح خزّان الأرض، فقال: یا محمّد، إنّ ربّک یُقرئک السلام ویقول لک: هذه مفاتیح خزائن الأرض، فإن شئتَ فکن نبیّاً عبداً، وإن شئتَ فکن نبیّاً ملکاً، فأشار إلیه جبرئیل فقال: تواضع یا محمّد، فقال: بل أکون نبیّاً عبداً، بل أکون نبیّاً عبداً: أمالی الصدوق ص 535، روضة الواعظین ص 58، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 154، الجواهر السنیة ص 134، بحار الأنوار ج 18 ص 334.
عدّهای از مسلمانان در مسجد نشستهاند، آنها با یکدیگر سخن میگویند. یکی از آنها خیلی به خود مغرور شده است، او خیال میکند خودش به تنهایی توانسته، بنده خوبی باشد و دور گناه نرود.
تو صدای او را میشنوی، او برای دیگران از بدی و زشتی گناهان سخن میگوید: «ای دوستان من! مواظب باشید که شیطان شما را فریب ندهد، مبادا فریب وسوسههای او را بخورید. اگر گناهان انسان زیاد بشود از رحمت خدا بی بهره میماند و دیگر خدا او را نمیبخشد. من یک نفر را میشناسم که از بس گناه کرده است، خدا دیگر او را نمیبخشد، من حاضر هستم قسم بخورم که هرگز خدا او را عفو نخواهد کرد».
تو این کلام او را میشنوی و میدانی از چه کسی سخن میگوید و منظور او کدام بنده توست. تو اکنون از این سخن به خشم میآیی. او چه کاره است که بگوید تو چه کسی را ببخشی و چه کسی را نبخشی؟
تو همان لحظه اراده میکنی و تمام گناهان آن گناهکار را به یک چشم بر هم زدن میبخشی و گوینده این سخن را از درگاه خود میرانی و هیچ کدام از کارهای خوب او را قبول نمیکنی، باشد که دیگر کسی برای رحمت و مهربانی تو، اندازهای مشخص نکند، مهربانی تو هیچ اندازهای ندارد!(1)
1) 37. . عن جُندَبٍ الغِفاریّ، إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال: إنّ رجلاً قال: واللّه لا یغفر اللّه لفلانٍ، فقال اللّه: مَن ذا الذی تألّی علیَّ أن لا أغفر لفلانٍ؟ فإنّی قد غفرتُ لفلان، وأحبطتُ عمل الثانی بقوله لا یغفر اللّه لفلان: الجواهر السنیة ص 159،وسائل الشیعة ج 15 ص 336.
ــ ای موسی! از تو میخواهم که شکر نعمتهای مرا به جا آوری!
ــ بارخدایا! من همواره شکر نعمتهای تو را نمودهام.
ــ از تو میخواهم که حقّ شکر مرا ادا کنی و شکرگزاری را به نهایت آن برسانی.
ــ خدایا! من چگونه میتوانم چنین کاری بکنم؟ تو نعمتهای زیادی به من دادهای. من هرگز نمیتوانم شکر همه این نعمتها را انجام بدهم، من حتّی نمیتوانم نعمتهایی را که به من دادهای بشمارم تا چه رسد که بخواهم شکر همه آن نعمتها را به جا آورم. خدایا! اگر من شکر همه نعمتهای تو را هم به جا آورم، میدانم که این شکر کردن من، فقط با توفیقِ تو بوده است، این شکر کردن، خودش نعمت دیگری از طرف توست، من باید این نعمت را هم شکر کنم.
ــ ای موسی! تو حقّ شکر مرا ادا کردی و شکرگزاری را به نهایت آن رساندی!
ــ چگونه؟
ــ وقتی که تو اعتراف کردی که شکر کردن تو هم نعمتی از نعمتهای من است، دیگر حقّ شکرگزاری را ادا کردهای.(1)
1) 38. . عن ابن أبی عُمَیر، عن أبی عبد اللّه صاحب السابریّ ـ فیما أعلم أو غیره ـ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی موسی: یا موسی، اشکرنی حقّ - شکری، فقال: یا ربّ، کیف أشکرک حقّ شکرک، ولیس من شکرٍ أشکرک به إلاّ وأنت أنعمتَ به علیَّ، قال: یا موسی الآن شکرتنی حین علمتَ أنّ ذلک منّی: الکافی ج 2 ص 98، الجواهر السنیة ص 41، بحار لأنوار ج 13 ص 351، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 201.
خدایا! من دوست دارم، همیشه به یاد نعمتهایی که تو به من دادهای باشم، تو کمکم کن که بنده شکرگزاری باشم. کمکم کن که دیگر هرگز به نداشتههایم فکر نکنم! کاری کن که من همیشه به داشتههایم فکر کنم، به نعمت هایی که تو به من دادهای، اندیشه کنم.
من میدانم وقتی به نعمتهایی که تو به من دادهای فکر کنم به طور ناخودآگاه، نعمتهای دیگر را به سوی خود جذب میکنم. آری! ذهن من وقتی همواره به زیباییها بیاندیشد، زیباییها را به سوی خود جذب میکند.
روز قیامت فرا میرسد، همه مردم برای حسابرسی جمع شدهاند، تشنگی بیداد میکند، تو مونان را به سوی حوض کوثر دعوت میکنی و آنان از آب گوارا مینوشند و سپس به سوی بهشت روانه میشوند.
در این میان، گنهکاری منتظر است تا به سزای عمل خود برسد، او در دنیا گناهان زیادی انجام داده است، او میفهمد که به زودی به سوی جهنّم خواهد رفت، برای همین دست به دعا برمیدارد و چنین میگوید: خدایا! چگونه من در آتش جهنّم بسوزم حال آن که من در دنیا فقط تو را میپرستیدم و هرگز غیر تو را عبادت نکردم. تو صدای او را میشنوی، میدانی که او راست میگوید، درست است او در دنیا فریب شیطان را خورده است و گناهانی انجام داده است، امّا هرگز به تو شرک نورزیده است، برای همین تو با فرشتگانت چنین سخن میگویی: ای فرشتگان! من کسانی که به یکتایی من اقرار کنند را خیلی دوست دارم و بر من لازم است که آنان را از آتش جهنّم نجات بدهم، این بنده مرا به بهشت ببرید!(1)
1) 39. . عن ابن عبّاس قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إذا کان یوم القیامة أمر اللّه بأقوامٍ ساءت أعمالهم فی دار الدنیا إلی النار، فیقولون: ربّنا کیف تُدخلنا النار وقد کنّا نوحّدک فی دار الدنیا؟... إلی أن قال: فیقول اللّه: ملائکتی، وعزّتی وجلالی ما خلقتُ خلقاً أحبّ إلیَّ من المقرّین بتوحیدی، وأن لا إله غیری، وحقّ علیَّ أن لا أصلی بالنار أهل توحیدی، أدخلوا عبادی الجنّة: أمالی الصدوق ص 372، التوحید ص 29، روضة الواعظین ص 42، الجواهر السنیة ص 136، بحار الأنوار ج 8 ص 359.
امشب، شب جمعه است و تو آن فرشته را صدا میزنی و از او میخواهی تا به آسمان دنیا سفر کند و مأموریّت خود را انجام بدهد.
آن فرشته، ملکوت تو را پشت سر میگذارد، از آسمانها میگذرد و به آسمان دنیا میرسد. او تا صبح باید این پیام تو را ندا دهد. او شبهای دیگرِ هفته، وقت سحر به آنجا میآید، امّا شبهای جمعه باید از اوّلین لحظات شب در آنجا باشد.
نگاه او به غروب سرخ خورشید است، دیگر لحظاتی تا پایان روز باقی نمانده است، خورشید در افق پنهان میشود و صدای این فرشته تمام آسمان را میگیرد. او فرستاده توست و از جانب تو چنین میگوید، پیام تو برای بندگانت این است:
آیا کسی هست حاجتی داشته باشد و از من بخواهد تا حاجت او را برآورده کنم؟
آیا کسی هست که از گناهش توبه کند تا من توبه او را بپذیرم؟
ای کسانی که به دنبال خوبیها هستید بشتابید که رحمت من، پذیرای شماست.(1)
1) 40. . عن إبراهیم بن أبی محمود، قال: قلتُ للرضا علیهالسلام: ما تقول فی الحدیث الذی یرویه الناس عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه ینزل کلّ لیلة إلی سماء الدنیا؟ فقال علیهالسلام: لعن اللّه المحرّفین للکلم عن مواضعه، واللّه ما قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کذلک، إنّما قال: إنّ اللّه تعالی ینزل ملکاً إلی السماء الدنیا کلّ لیلة، ففی الثلث الأخیر ولیلة الجمعة من أوّل اللیل، فیأمره فینادی: هل مِن سائلٍ فأُعطیه، هل من تائبٍ فأتوب علیه؟ هل من مستغفرٍ فأغفر له؟ یا طالب الخیر أقبل، ویا طالب الشرّ أقصر. فلا یزال ینادی بذلک حتّی یطلع الفجر، فإذا طلع الفجر عاد إلی محلّه مِن ملکوت السماء: دعائم الإسلام ج 1 ص 180، أمالی الصدوق ص 496، التوحید ص 176، عیون أخبار الرضا ج 2 ص 116، وسائل الشیعة ج 7 ص 389، مستدرک الوسائل ج 6 ص 75، الاحتجاج ج 2 ص 183، عدّة الداعیص 40، الجواهر السنیة ص 142، بحار الأنوار ج 3 ص 314، جامع أحادیث الشیعة ج 6 ص 175، کشف الغمّة ج 3 ص 79.
تو انسان را آفریدهای و به او عقل دادهای تا بتواند با کمک آن، راه درست را از راه نادرست، تشخیص دهد.
من نمیدانستم که تو عقل را قبل از خلقت انسان آفریدهای، تا این که سخن پیامبرت را شنیدم. او برای من چنین گفت که تو وقتی عقل را آفریدی با او سخن گفتی.
تو با عقل این چنین سخن گفتی:
به عزّت و جلال خودم، سوگند که تو عزیزترین موجودی هستی که من تاکنون آن را آفریدهام!
هیچ آفریدهای به زیبایی و کمال تو نمیرسد!
بندگان من فقط به کمک تو میتوانند مرا شناخته و یکتاپرست شوند.
آنان به خاطر تو به سوی عبادت و اطاعت من رو خواهند آورد.
هر کس از گناه و زشتی دوری کند، از تو کمک گرفته است...(1)
1) 41. . عن أمیر المونین علیهمالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه تعالی خلق العقل ـ إلی أن قال ـ ثمّ قال له أدبر فأدبر، ثمّ قال له أقبل فأقبل، فقال الربّ: وعزّتی وجلالی، ما خلقتُ خلقاً أحسن منک ولا أشرف منک ولا أعزّ منک، بک أُوحَّد وبک أُعبَد وبک أُدعی، وبک أُرتجی وبک أُبتغی، وبک أُخاف وبک أُحذَر، وبک الثواب وبک العقاب. فخرّ العقل عند ذلک ساجداً، وکان فی سجوده ألف عام، فقال الربّ: ارفع رأسک وسل تُعطَ، واشفع تُشفَّع، فرفع العقل رأسه فقال: إلهی، أسألک أن تُشفِّعنی فیمن خلقتنی فیه. فقال اللّه لملائکته: أُشهدکم أنّی قد شفّعته فیمن خلقته فیه: الخصال ص 427، معانی الأخبار ص 313، روضة الواعظین ص 3، مستدرک الطوائل ج 11 ص 204، أمالی الطوسی ص 542، الجواهر السنیة ص 148،، بحار الأنوار ج 1 ص 107، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 344.
در آن طرف دنیا، پادشاهی بر کشوری حکومت میکند، او تو را به خدایی قبول ندارد، کافر و بیدین است. روزی از روزها او بیمار میشود، پزشکان دور او جمع میشوند و دستور میدهند تا ماهی مخصوصی صید شود و او از آن بخورد.
امّا حالا که وقت صید ماهی نیست، آن ماهی در دلِ دریا زندگی میکند. آیا پادشاه شفا خواهد گرفت؟
مأموران به سوی دریا میروند تا شاید بتوانند آن ماهی را صید کنند و تو فرشتهای را میفرستی تا آن ماهی را از دل دریا به سمت ساحل بفرستد.
بعد از مدّتی، مأموران با دست پُر به قصر برمیگردند و پادشاه خیلی خوشحال میشود.
چند ماه میگذرد، یکی از بندگان خوب تو نیز به همان بیماری مبتلا میشود، او میداند که شفای او در خوردن آن ماهی است. او خوشحال است الآن موقع صید آن ماهی است، او چند نفر از دوستان خود را به سوی ساحل میفرستد تا آن ماهی را برای او صید کنند، امّا تو فرشتهای را میفرستی تا آن ماهیها را از ساحل دور کند. دوستانِ آن مون، هر چه تلاش میکنند نمیتوانند آن ماهی را صید کنند و ناامید برمیگردند.
اکنون فرشتگان از این کار شگفت زده میشوند، آنها با خود میگویند: این چه کاری بود که خدا کرد؟ آن کافر را یاری نمود و آن گونه او را به خواستهاش رساند، امّا وقتی نوبت به بنده مونش رسید، نه تنها او را یاری نکرد، بلکه بلای او
را شدّت بخشید.
و تو این سخن را میشنوی، دیگر باید برای آنها توضیح بدهی تا همه به راز کار تو پیببرند. سخن تو چنین است:
من خدای مهربان هستم و هرگز به بندگان خود ستم نمیکنم، شما دیدید که من چگونه برای آن کافر، شکار ماهی را آسان نمودم، امّا علّت آن را نمیدانید. آن کافر در این دنیا کار خوب و نیکی انجام داده بود، درست است او کافر است، امّا من هیچ کار خوبی را بدون مزد نمیگذارم، من خواستم تا کار خوب او را در همین دنیا پاداش بدهم. او در روز قیامت به خاطر کفرش به عذاب گرفتار خواهد شد.
شما آن بنده مون دیدید که من چگونه مانع شدم تا ماهی را صید کند بدانید که آن بنده خوب من در این دنیا، گناه بزرگی انجام داده بود، من میخواستم تا با بلایی که در این دنیا میبیند، آن گناه او را ببخشم. من میخواستم تا سختیهایی که او به خاطر آن بیماری میکشد، کفّاره آن گناهش باشد. اکنون اگر پرونده اعمال آن بنده مون مرا نگاه کنید، هیچ گناهی در آن نمیبینید. او هرگز در روز قیامت به عذاب گرفتار نخواهد شد، زیرا من گناه او را با آن بلایی که به او رساندم، بخشیدم. او در روز قیامت در بهشت مهمان من خواهد بود.(1)
ثمّ إنّ ذلک المون مرض فی وقتٍ کان جنس ذلک السمک لا یفارق الشطوط، مثل علّة الکافر، فوصف له الأطبّاء تلک السمکة وقالوا: طب نفساً، فهذا أوان وجودها. فبعث اللّه ذلک الملک وأمره أن یزعج ذلک السمک حتّی یدخل اللجج حیث لا یقدر علی صیده، فعجب من ذلک ملائکة السماء وأهل الأرض حتّی کادوا أن یفتتنوا، فأوحی اللّه إلی ملائکة السماء وإلی نبیّ ذلک الزمان فی الأرض: إنّی أنا الکریم المتفضّل القادر، لا یضرّنی ما أُعطی ولا ینفعنی ما أمنع، ولا أظلم أحداً مثقال ذرّةٍ؛ أمّا الکافر فإنّما سهّلتُ له أخذ السمک فی غیر أوانها لیکون جبراً علی حسنةٍ کان عملها، إذ کان حقّاً علیَّ أن لا أبطل لأحدٍ حسنةً حتّی یرد القیامة ولا حسنة فی صحیفته، ویدخل النار بکفره. ومنعتُ العابد من تلک السمکة بعینها لخطیئةٍ کانت منه أردتُ تمحیصها عنه بمنع تلک الشهوة وإعدام ذلک الدواء، لیأتینی ولا ذنب علیه فیدخل الجنّة: الجواهر السنیة ص 171، بحار الأنوار ج 64 ص 233 و ج 89 ص 242.
پایان.
1) 42. . عن أمیر المونین علیهالسلام قال: سمعتُ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول: کان فیما مضی ملکان مون وکافر، فمرض الکافر فاشتهی سمکةً فی غیر أوانها لأنّ ذلک الصنف من السمک کان یومئذٍ فی اللجج حیث لا یقدر علیه، فأیّسته الأطبّاء من نفسه وقالوا: استخلف مَن یقوم بالمُلک؛ فإنّ شفاک فی هذه السمکة ولا سبیل إلیها، فبعث اللّه ملکاً أمره أن یزعج السمک إلی حیث یسهل أخذها، فأُخذت له فأکلها وبرأ.
(1) . عن محمّد بن علی الباقر علیهالسلام: إنّ اللّه عزّ وجلّ لمّا أخرج ذرّیة آدم علیهالسلام من ظهره لیأخذ علیهم المیثاق بالربوبیة له وبالنبوّة لکلّ نبیّ، فکان أوّل من أخذ له علیهم المیثاق بنبوّة محمّد بن عبد اللّه صلیاللهعلیهوآله ثمّ قال: إنّ اللّه عزّ وجلّ قال لآدم: انظر ماذا تری، فنظر آدم إلی ذرّیته ـ وهم ذرّ قد ملأوا السماء ـ قال آدم: یا ربّ، ما أکثر ذرّیتی! ولأمرٍ ما خلقتهم، فما ترید منهم بأخذک المیثاق علیهم؟ قال اللّه جلّ وعزّ: یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً، ویونون برسلی ویتبعونهم. قال آدم: یا ربّ، فما لی أری بعض الذرّ أعظم من بعضٍ، وبعضهم له نورٌ کثیر وبعضهم له نورٌ قلیل، وبعضهم لیس له نور؟ فقال اللّه عزّ وجلّ: لذلک خلقتهم؛ لأبلوهم فی کلّ حالاتهم. قال آدم: یا ربّ، أتأذن لی بالکلام فأتکلّم؟ قال اللّه عزّ وجلّ: تکلّم، فإنّ روحک من روحی، وطبیعتک خلاف کینونتی، فقال آدم: یا ربّ، فلو کنت خلقتهم علی مثالٍ واحدٍ وقدرٍ واحدٍ وطبیعةٍ واحدةٍ وجِبِلّةٍ واحدةٍ وأرزاقٍ واحدةٍ وأعمارٍ سواء، لَم یبغِ بعضهم علی بعض، ولم یکن بینهم تحاسد وتباغض، ولا اختلاف فی شیءٍ من الأشیاء.
قال اللّه عزّ وجلّ: یا آدم، بروحی نطقتَ وبضعف طبیعتک تکلّفتَ ما لا علم لک به، وأنا اللّه الخلاّق العلیم، بعلمی خالفتُ بین خلقی وبمشیئتی یمضی فیهم أمری، وإلی تدبیری وتقدیری صائرون، لا تبدیل لخلقی، إنّما خلقتُ الجنّ والإنس لیعبدونی، وخلقتُ الجنّة لمن عبدنی وأطاعنی منهم واتّبع رسلی ولا أُبالی، وخلقتُ النار لمن کفرنی وعصانی ولم یتّبع رسلی ولا أُبالی، وخلقتک وخلقتُ ذرّیتک من غیر فاقةٍ بی إلیک وإلیهم، وإنّما خلقتک وخلقتهم لأبلوک وأبلوهم أیّکم أحسن عملاً فی دار الدنیا فی حیاتکم وقبل مماتکم، ولذلک خلقتُ الدنیا والآخرة، والحیاة والموت، والطاعة والمعصیة، والجنّة والنار، وکذلک أردتُ فی تدبیری وتقدیری وبعلمی النافذ فیهم، خالفتُ بین صورهم وأجسامهم، وألوانهم وأعمارهم وأرزاقهم، وطاعتهم ومعصیتهم، فجعلتُ منهم الشقیّ والسعید، والبصیر والأعمی، والقصیر والطویل، والجمیل والذمیم، والعالِم والجاهل، والغنیّ والفقیر، والمطیع والعاصی، والصحیح والسقیم، ومن به الزَّمانة ومن لا عاهة به؛ فینظر الصحیح إلی من به العاهة فیحمدنی علی عافیته، وینظر الذی به العاهة إلی الصحیح فیدعونی ویسألنی أن أُعافیه، ویصبر علی بلائی فأُثیبه جزیل عطائی، وینظر الغنیّ إلی الفقیر فیحمدنی ویشکرنی، وینظر الفقیر إلی الغنیّ فیدعونی ویسألنی، وینظر المون إلی الکافر فیحمدنی علی ما هدیته؛ فلذلک خلقتهم لأبلوهم وکلّفتهم فی السرّاء والضرّاء، وفیما أُعافیهم وفیما ابتلیتهم، وفیما أُعطیهم وفیما أمنعهم، وأنا اللّه الملک القادر، ولی أن أمضی جمیع ما قدّرت علی ما دبّرت، ولی أن أُغیّر من ذلک ما شئتُ إلی ما شئتُ، وأُقدّم من ذلک ما أخّرت، وأُوّر ما قدّمت من ذلک، وأنا اللّه الفعّال لما أُرید، لا أُسأل عمّا أفعل وأنا أسألُ خلقی عمّا هم فاعلون: الکافی ج 2 ص 10، علل الشرائع ج 1 ص 11، مختصر بصائر الدرجات ص 156، الاختصاص ص 33، الجواهر السنیة ص 8، بحار الأنوار ج 5 ص 227.
(2) . «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِینَ» سوره مونون: 14.
(3) . أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی آدم: إنّی سأجمعُ لک الخیر کلّه فی أربع کلمات. قال: یا ربّ، وما هنّ؟ قال: واحدة لی وواحدة لک وواحدة فیما بینی وبینک وواحدة فیما بینک وبین الناس، قال: یا ربّ، بیّنهنّ لی حتّی أعلمهنّ، قال: أمّا التی لی فتعبدنی لا تشرک بی شیئاً، وأمّا التی لک فأُجزیک بعملک أحوج ما تکون إلیه، وأمّا التی بینی وبینک فعلیک الدعاء وعلیَّ الإجابة، وأمّا التی بینک وبین الناس فترضی للناس ما ترضی لنفسک: أمالی الصدوق ص 706، معانی الأخبار ص 137، مستدرک الوسائل ج 5 ص 162، عدّة الداعی ص 35، الجواهر السنیة ص 9، بحار الأنوار ج 11 ص 257.
(4) . أبی جعفر علیهماالسلام قال: إنّ آدم قال: یا ربّ، سلّطت علیَّ الشیطانَ وأجریته منّی مجری الدم، فقال: یا آدم، جعلتُ لک أنّ مَن همّ مِن ذرّیتک بسیّئةٍ لم تُکتب علیه، فإن عملها کُتبت علیه، ومَن همّ بحسنةٍ فإن هو لم یعملها کُتبت له حسنة، وإن
عملها کُتبت له عشراً. قال: یا ربّ زدنی، قال: جعلتُ لک أنّ مَن عمل منهم سیّئةً ثمّ استغفر غفرت له. قال: یا ربّ زدنی، قال: جعلتُ لهم التوبة ـ أو بسطتُ لهم التوبة ـ حتّی تبلغ النفس هذه. قال یا ربّ حسبی: الکافی ج 2 ص 440، کتاب الزهد للحسین بن سعید ص 75، الجواهر السنیة ص 11، بحار الأنوار ج 6 ص 18، جامع أحادیث الشیعة ج 14 ص 367، جامع السعادات ج 3 ص 53؛ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال : لمّا أعطی اللّه إبلیس ما أعطاه من القوّة، قال آدم: یا ربّ، قد سلّطتَ إبلیس علی وُلْدی وأجریته منهم مجری الدم فی العروق، وأعطیته ما أعطیت، فما لی ولولْدی؟ فقال: لک ولولدک السیّئة بواحدة والحسنة بعشر أمثالها. قال: یا ربّ زدنی، قال: التوبة مبسوطة حتّی تبلغ النفس الحلقوم. قال: یا ربّ زدنی، قال: أغفرُ ولا أُبالی: وسائل الشیعة ج 16 ص 88، الجواهر السنیة ص 12، التفسیر الصافی ج 2 ص 176، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 784 و ج 2 ص 10.
(5) . عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال فی جملةِ کلامٍ طویلٍ مع أبی جهل: یا أبا جهل، أما علمتَ قصّة إبراهیم الخلیل لمّا رُفع فی الملکوت قوّی اللّه بصره لمّا رفعه دون السماء حتّی أبصر الأرض ومَن علیها ظاهرین ومستترین، فرأی رجلاً وامرأةً علی فاحشةٍ، فدعی علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فدعی علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فدعا علیهما بالهلاک فهلکا، ثمّ رأی آخرین فهمّ بالدعاء علیهما، فأوحی اللّه إلیه: یا إبراهیم، اکفف دعوتک عن عبادی وإمائی فإنّی أنا اللّه الغفور الرحیم، لا تضرّنی ذنوب عبادی، کما لا تنفعنی طاعتهم، ولست أسوسهم بشفاء الغیظ کسیاستک، فاکفف دعوتک عن عبیدی وإمائی، فإنّما أنت عبد نذیر لا شریک فی المملکة ولا مهیمن علیَّ ولا علی عبادی...: الاحتجاج ج 1 ص 36، الجواهر السنیة ص 21، بحار الأنوار ج 9 ص 278 و ج 12 ص 60؛ أبو بصیر عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: لمّا رأی إبراهیم ملکوت السماوات والأرض، التفت فرأی رجلاً یزنی فدعی علیه فمات، ثمّ رأی آخر فدعی علیه فمات، حتّی رأی ثلاثةً فدعی علیهم فماتوا، فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا إبراهیم، إنّ دعوتَک مُجابةٌ، فلا تدعُ علی عبادی، فإنّی لو شئتُ لم أخلقهم، إنّی خلقتُ خلقی علی ثلاثة أصنافٍ: عبداً یعبدنی لا یشرک بی شیئاً فأُثیبه، وعبداً یعبد غیری فلن یفوتنی، وعبداً یعبد غیری فأُخرج من صلبه مَن یعبدنی: الکافی ج 8 ص 305، علل الشرائع ج 2 ص 585، فرج المهموم ص 26، الجواهر السنیة ص 22، بحار الأنوار ج 7 ص 41 و ج 12 ص 61، تفسیر العیّاشی ج 1 ص 142، تفسیر القمّی ج 1 ص 205، تفسیر مجمع البیان ج 4 ص90، التفسیر الصافی ج 2 ص 132، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 732.
(6) . علی بن الحسین، عن أبیه، عن أمیر المونین علیهالسلام، قال: لمّا أراد اللّه قبض روح إبراهیم علیهالسلام، بعث إلیه ملک الموت، فسلّم فردّ علیه السلام، ثمّ قال له: أزائرٌ أنت أم داعٍ، فقال: بل داعٍ فأجب، فقال: هل رأیت خلیلاً یُمیت خلیلاً؟ فرجع حتّی وقف بین یدی اللّه، فقال: إلهی، قد سمعتَ ما قال خلیلُک إبراهیم، فقال اللّه عزّ وجلّ: یا ملک الموت، اذهب إلیه وقل له: هل رأیتَ حبیباً یکره لقاء حبیبِه؟ إنّ الحبیب یُحبّ لقاء حبیبِه: أمالی الصدوق ص 264، علل الشرائع ج 1 ص 37، روضة الواعظین ص 488، مستدرک الوسائل ج 2 ص 95، الجواهر السنیة ص 24، بحار الأنوار ج 6 ص 127 و ج 12 ص 78.
(7) . عن الحسین بن خالد، عن الرضا علیهالسلام قال: إنّ إبراهیم لمّا وُضِع فی کفّة المنجنیق غضب جبرئیل، فأوحی اللّه إلیه: ما یغضبک یا جبرئیل؟ قال: یا ربّ، خلیلک لیس مَن یعبدک علی وجه الأرض غیره، سلّطت علیه عدوّک وعدوّه! فأوحی اللّه إلیه: اسکت، إنّما یعجل العبد الذی یخاف الفوت مثلک، فأمّا أنا فإنّی آخذه إذا شئتُ. فأهبط اللّهُ خاتماً فیه ستّة أحرف: لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه، فوّضتُ أمری إلی اللّه، أسندتُ ظهری إلی اللّه، حسبی اللّه. فأوحی اللّه إلیه: أن تختّم بهذا الخاتم، فإنّی أجعلُ النارَ علیک برداً وسلاماً: أمالی الصدوق ص 542، عیون أخبار الرضا ج 1 ص 60، الجواهر السنیة ص 24، بحار الأنوار ج 11 ص 63 و ج 12 ص 35، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 797، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 435.
(8) . إنّ اللّه أوحی إلی إبراهیم علیهالسلام: إنّک لمّا سلّمت مالَکَ للضیفان ووُلْدک للقربان ونفسک للنیران وقلبک للرحمان، اتّخذناک خلیلاً: الجواهر السنیة ص 26، الفصول المهمة للحرّ العاملی ج 1 ص 24، أمل الآمل ج 1 ص 146، معجم رجال الحدیث ج 16 ص 250، أعیان الشیعة ج 9 ص 169.
(9) . عن مِسمَعٍ، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: لمّا طَرَحَ إخوةُ یوسف یوسفَ فی الجُبّ، أتاه جبرئیل علیهالسلام فقال: یا غلام، ما تصنع ها هنا؟ فقال إنّ إخوتی ألقونی فی الجُبّ، قال: أفتحبّ أن تخرج منه؟ قال: ذاک إلی اللّه عزّ وجلّ إن شاء أخرجنی. قال: فقال: إنّ اللّه تعالی یقول لک: ادعُنی بهذا الدعاء حتّی أُخرجک من الجُبّ، فقال له: وما الدعاء؟ فقال: قل: اللّهمّ إنّی أسألک بأنّ لک الحمد لا إله إلاّ أنت المنّان، بدیع السماوات والأرض، ذو الجلال والإکرام، أن تصلّی علی محمّدٍ وآل محمّد، وأن تجعل لی ممّا أنا فیه فرجاً ومخرجاً. قال: ثمّ کان من قصّته ما ذکر اللّه فی کتابه: الکافی ج 2 ص 557، الجواهر السنیة ص 29، التفسیر الصافی ج 3 ص 11، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 416، بحار الأنوار ج 12 ص 247، تفسیر القمّی ج 1 ص 354.
(10) . عن أنس، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: بکی شُعیب من حبّ اللّه عزّ وجلّ حتّی عمی، فردّ اللّهُ علیه بصره، ثمّ بکی حتّی عمی، فردّ اللّه علیه بصره، ثمّ بکی حتّی عمی، فردّ اللّه علیه بصره، فلمّا کانت الرابعة أوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: یا شُعیب، إلی متی یکون هذا أبداً منک؟ إن یکن هذا خوفاً من النار فقد أجرتک، وإن یکن شوقاً إلی الجنّة، فقد أبحتک. فقال: إلهی وسیّدی، أنت تعلم أنّی ما بکیتُ خوفاً من نارک ولا شوقاً إلی جنّتک، ولکن عقد حبّک علی قلبی، فلستُ أصبر أو أراک. فأوحی اللّه إلیه: أمّا إذا کان هذا هکذا، فمن أجل هذا سأخدمک کلیمی موسی بن عمران: علل الشرائع ج 1 ص 57، الجواهر السنیة ص 31، بحار الأنوار ج 12 ص 381، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 125، جامع السعادات ج 3 ص 122، قصص الأنبیاء للجزائری ص 234.
(11) . عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: مکتوب فی التوراة التی لم تُغیّر: إنّ موسی سأل ربّه فقال: یا ربّ، أقریبٌ منّی فأُناجیک؟ أم بعیدٌ فأُنادیک؟ فأوحی اللّه عزّ وجلّ إلیه: یا موسی، أنا جلیس مَن ذکرنی: الکافی ج 2 ص 496، وسائل الشیعة ج 7 ص 149، عدّة الداعی ص 235، الجواهر السنیة ص 40، بحار الأنوار ج 13 ص 343 و ج 90 ص 162، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 350، وراجع التوحید ص 182، علل الشرائع ج 1 ص 284، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 28، التحصین لابن فهد ص 15، المصنّف لابن أبی شیبة ج 1 ص 138، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 216، کنز العمّال ج 1 ص 432، فیض القدیر ج 5 ص 283، کشف الخفاء ج 1 ص 201، تفسیر السلمی ج 1 ص 131، تفسیر الرازی ج 5 ص 103، تفسیر القرطبی ج 4 ص 311، تفسیر الثعالبی ج 5 ص 226، الدرّ المنثور ج 1 ص 195، تاریخ مدینة دمشق ج 61 ص 50، سیر أعلام النبلاء ج 8 ص 175، الأنساب ج 4 ص 136، تاریخ الإسلام ج 17 ص 154، قصص الأنبیاء للراوندی ص 166، کشف الغمّة ج 3 ص 79، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ ج 2 ص 1000.
(12) . عن أبی جعفر علیهالسلام قال: مکتوبٌ فی التوراة التی لم تُغیّر: إنّ موسی سأل ربّه فقال: إلهی وسیّدی، إنّه یأتی علیَّ مَجالسُ أُعزّک وأُجلّک أن أذکرک فیها، فقال: یا موسی، إنّ ذکری حسنٌ علی کلّ حال: الکافی ج 2 ص 497، وسائل الشیعة ج 1 ص 310، الجواهر السنیة ص 40، بحار الأنوار ج 13 ص 434، منتقی الجمّان ج 1 ص 1057، ذخیرة المعاد ج 1 ص 22، الحدائق الناضرة ج 2 ص 77.
(13) . فیما ناجی اللّه به موسی: یا موسی، لا یطول فی الدنیا أملک فیقسو قلبک، والقاسی القلب منّی بعید: الکافی ج 2 ص 329، تحف العقول ص 490، وسائل الشیعة ج 16 ص 45، عدّة الداعی ص 155، بحار الأنوار ج 13 ص 322، أعلام الدین للدیلمی ص 218، الجواهر السنیة ص 31.
(14) . عن علی بن یقطین، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه إلی موسی علیهالسلام: یا موسی، تدری لِمَ اصطفیتُک بکلامی دون خلقی؟ قال: یا ربّ، ولِمَ ذاک؟ فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا موسی، إنّی قلبتُ عبادی ظهراً لبطن، فلم أجد فیهم أحداً أذلّ نفساً لی منک، یا موسی، إنّک إذا صلّیتَ وضعتَ خدّک علی التراب ـ أو قال: علی الأرض ـ : الکافی ج 2 ص 123، علل الشرائع ج 1 ص 56، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 332، وسائل الشیعة ج 7 ص 11، مکارم الأخلاق ص 286، عدّة الداعی ص 165، الجواهر السنیة ص 45، بحار الأنوار ج 72 ص 129، ذکری الشیعة ج 3 ص 459، الحدائق الناضرة ج 8 ص 342، مصباح الفقیه ج 2 ص 363؛ عن جمیل بن درّاج، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه تعالی إلی موسی: یا موسی،
أتدری لِمَ انتجبتک مِن خلقی واصطفیتک لکلامی؟ قال: لا یا ربّ، فقال: إنّی اطّلعتُ إلی الأرض فلم أجد علیها أحداً أشدّ تواضعاً لی منک. فخرّ موسی ساجداً وعفّر خدّیه فی التراب تذلّلاً للّه عزّ وجلّ، فأوحی اللّه إلیه: یا موسی، ارفع رأسک وأمِرّ یدَک علی موضع سجودک وامسح بها وجهک، وما نالته من بدنک فإنّه شفاء من کلّ سقم وداء وآفة وعاهة: الدعوات ص 78، الحدائق الناضرة ج 8 ص 346، جواهر الکلام ج 10 ص 245، وسائل الشیعة ج 7 ص 14، أمالی الطوسی ص 165، الجواهر السنیة 67، بحار الأنوار ج 59 ص 268.
(15) . عن ابن أبی عُمیر، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: أوحی اللّه إلی موسی: ما یمنعک عن مناجاتی؟ قال: یا ربّ، أُجلّک عن المناجاة لِخُلُوف فم الصائم. فأوحی اللّه إلیه: یا موسی، لَخُلُوف فم الصائم أطیب عندی من ریح المسک: الکافی ج 4 ص 56، فضائل الأشهر الثلاثة ص 121، وسائل الشیعة ج 10 ص 397، مکارم الأخلاق ص 138، بحار الأنوار ج 13 ص 345، جامع أحادیث الشیعة ج 9 ص 97، تفسیر السمرقندی ج 2 ص 399، الدرّ المنثور ج 3 ص 115، تفسیر الآلوسی ج 9 ص 43، منتهی المطلب ج 2 ص 608، الحدائق الناضرة ج 13 ص 8، جامع المدارک ج 2 ص 222؛ وروی عن النبی أنّه قال: لَخُلُوف الصائم أطیبُ عند اللّه من ریح المسک: راجع المجموع ج 1 ص 275، فتح الوهّاب ج 1 ص 26، مغنی المحتاج ج 1 ص 56، إعانة الطالبین ج 1 ص 59، کتاب الموطّأ ج 1 ص 310، تنویر الحوالک ص 293، المبسوط للسرخسی ج 3 ص 99، المغنی لابن قُدَامة ج 1 ص 80، کشّاف القناع ج 1 ص 82، تلخیص الحبیر ج 1 ص 367، نیل الأوطار ج 1 ص 132، مسند أحمد ج 2 ص 232، سنن الدارمی ج 2 ص 24، صحیح البخاری ج 2 ص 226، صحیح مسلم ج 2 ص 158، سنن النسائی ج 4 ص 160، السنن الکبری للبیهقی ج 4 ص 270، مجمع الزوائد ج 1 ص 197، عمدة القاری ج 10 ص 256، تحفة الأحوذی ج 3 ص 346، مسند أبی داود ص 312، مسند ابن راهویة ج 1 ص 455، السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 90، صحیح ابن حبّان ج 8 ص 210، صحیح ابن خزیمة ج 3 ص 197، المعجم الأوسط ج 3 ص 236، المعجم الکبیر ج 2 ص 45، مسند الشامیین ج 3 ص 276، معرفة السنن والآثار ج 3 ص 447، الاستذکار ج 3 ص 375، التمهید لابن عبد البرّ ج 19 ص 57، الجامع الصغیر ج 1 ص 293، العهود المحمّدیة ص 172، کنز العمّال ج 8 ص 444، کشف الخفاء ج 2 ص 33، تاریخ بغداد ج 3 ص419، تهذیب الکمال ج 19 ص 518.
(16) . عن یزید الکُناسی، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه أوحی إلی موسی: أن احمل عظام یوسف من مصر قبل خروجک منها إلی الأرض المقدّسة بالشام. فسأل عن قبر یوسف، فلم یعرفه إلاّ عجوز، وقالت: لا أدلّک علیه إلاّ بحکمی، فأوحی اللّه إلیه لا یکبُرُ علیک أن تجعل لها حکمَها، فقال لها موسی: لکِ حکمک، فقالت: إنّ حکمی أن أکون معک فی درجتک التی تکون فیها فی الجنّة: الکافی ج 8 ص 155 وسائل الشیعة ج 3 ص 163، الجواهر السنیة ص 46، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 395، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 474.
(17) . عن الأصبغ بن نباتة، قال: قال أمیر المونین علیهالسلام: قال اللّه عزّ وجلّ لموسی علیهالسلام: یا موسی، احفظ وصیّتی لک بأربعة أشیاء: أولهنّ: ما دمتَ لا تری ذنوبک تغفر، فلا تشتغل بعیوب غیرک. والثانیة: ما دمتَ لا تری کنوزی قد نفدت، فلا تغتمّ بسبب رزقک. والثالثة: ما دمتَ لا تری زوال ملکی، فلا ترجُ أحداً غیری. والرابعة: ما دمتَ لا تری الشیطان میّتاً فلا تأمن مکره: التوحید ص 372، الخصال ص 217، روضة الواعظین ص 469، الجواهر السنیة ص 53، بحار الأنوار ج 13 ص 344.
(18) . یا موسی، لا أقبل الصلاة إلاّ لمن تواضع لعظمتی، وألزم قلبه خوفی، وقطع نهاره بذکری، ولم یبت مصرّاً علی الخطیئة، وعرف حقّ أولیائی وأحبّائی. فقال موسی: یا ربّ، تعنی بأولیائک وأحبّائک إبراهیم وإسحاق ویعقوب؟ فقال تعالی: هم کذلک یا موسی، إلاّ أنّی أردتُ مَن مِن أجله خلقتُ آدم وحواء والجنّة والنار. فقال موسی: یا ربّ، ومن هو؟ قال: محمّد أحمد، شققتُ اسمه من اسمی؛ لأنّی أنا المحمود. فقال موسی یا ربّ، اجعلنی من أُمّته، فقال: یا موسی، أنت من أُمّته إذا عرفت منزلته ومنزلة أهل بیته، إنّ مثله ومثل أهل بیته فیمن خلقتُ کمثل الفردوس فی الجنان، لا ییبس ورقها ولا یتغیّر طعمها، فمن عرفهم وعرف حقّهم جعلتُ له عند الجهل حلماً وعند الظلمة نوراً، أجبه قبل أن یدعونی، وأُعطیه قبل أن یسألنی: أمالی الصدوق ص 756، معانی الأخبار ص 54، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 442، تفسیر القمّی ج 1
ص 243، الجواهر السنیة ص 59، بحار الأنوار ج 26 ص 267.
(19) . قال علی بن الحسین علیهماالسلام: أوحی اللّه إلی موسی علیهالسلام: حبّبنی إلی خلقی وحبّب خلقی إلیَّ، قال: یا ربّ، کیف أفعل؟ قال ذکّرهم آلائی ونعمائی لیحبّونی، فلئن تردّ آبقاً عن بابی أو ضالاًّ عن فنائی، خیرٌ لک من عبادة سنة صیام نهارها وقیام لیلها: مستدرک الوسائل ج 12 ص 240، منیة المرید ص 116، الجواهر السنیة ص 77، بحار الأنوار ج 2 ص 4.
(20) . حدّثنی إبراهیم بن محمّد الهمدانی قال: قلتُ لأبی الحسن الرضا علیهالسلام: لأیّ علّة غرّق اللّه فرعون وقد آمن به؟ قال: لأنّه آمن عند روة البأس، وهو غیر مقبول. إلی أن قال ولعلّةٍ أُخری غرّق اللّه فرعون، وهی أنّه استغاث بموسی حین أدرکه الغرق ولم یستغث باللّه، فأوحی اللّه إلی موسی: یا موسی، إنّک ما أغثتَ فرعون لأنّک لم تخلقه، ولو استغاث بی لأغثته: علل الشرائع ج 1 ص 59، الجواهر السنیة ص 64.
(21) . عن عبد اللّه بن الولید الوصّافی، قال: سمعتُ أبا جعفر علیهالسلام یقول: إنّ فیما ناجی اللّه به موسی علیهالسلام أن قال: إنّ لی عباداً أُبیحهم جنّتی وأُحکّمهم فیها، قال: یا ربّ، ومَن هواء الذین تُبیحهم جنّتک وتُحکّمهم فیها؟ قال: مَن أدخل علی مونٍ سروراً: الکافی ج 2 ص 189، مستدرک الوسائل ج 12 ص 394، الجواهر السنیة ص 47، بحار الأنوار ج 13 ص 356، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 534، مکیال المکارم ج 1 ص 452.
(22) . عن الوصّافی، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: کان فیما ناجی اللّه به موسی علیهالسلام أن قال: یا موسی، أکرم السائل ببذل یسیرٍ، أو بردّ جمیلٍ؛ لأنّه یأتیک مَن لیس بأنسٍ ولا جانٍّ، ملائکةٌ من ملائکة الرحمان، یبلونک فیما خوّلتک ویسألونک ممّا نوّلتک، فانظر کیف أنت صانعٌ یا بن عمران: الکافی ج 4 ص 15، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 68، وسائل الشیعة ج 9 ص 419، الجواهر السنیة ص 48، بحار الأنوار ج 13 ص 345، جامع أحادیث الشیعة ج 8 ص 478.
(23) . حدّثنا أیّوب بن نوح بن دارج، قال: حدّثنا علی بن موسی الرضا عن أبیه موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمّد، عن أبیه محمّد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه أمیر المونین علیهمالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: أوحی اللّه إلی نجیّه موسی علیهالسلام: یا موسی، أحبّنی وحبّبنی إلی خلقی، قال هذا أحبّک، فکیف أُحبّبک إلی خلقک؟ قال: اذکر لهم آلائی ونعمائی علیهم وبلائی عندهم، فإنّهم لا ینکرون إذا لا یعرفون منّی إلاّ کل خیر: أمالی الطوسی ص 484، الجواهر السنیة ص 68.
(24) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: لمّا کلّم اللّه موسی وأنزل علیه الألواح، رجع إلی بنی إسرائیل فصعد المنبر، فأخبرهم أنّ اللّه کلّمه وأنزل علیه التوراة، ثمّ قال فی نفسه: ما خلق اللّهُ خلقاً أعلم منّی، فأوحی اللّه إلی جبرئیل: أدرک موسی فقد هلک، وأعلمه أنّ عند ملتقی البحرین عند الصخرة الکبیرة رجلاً أعلم منک، فصر إلیه وتعلّم من علمه، فنزل جبرئیل علی موسی فأخبره بذلک: علل الشرائع ج 1 ص 69، الجواهر السنیة ص 68، بحار الأنوار ج 13 ص 278، تفسیر القمّی ج 2 ص 37، التفسیر الصافی ج 3 ص 248، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 270.
(25) . إنّ موسی علیهالسلام استسقی لبنی إسرائیل حین أصابهم قحط، فأوحی اللّه إلیه، لا أستجیبُ لک ولا لمن معک وفیکم نمّام قد أصرّ علی النمیمة، فقال: یا ربّ، ومَن هو حتّی نخرجه مِن بیننا؟ فقال: یا موسی، أنهاکم عن النمیمة وأکون نمّاماً؟! فتابوا بأجمعهم، فسُقوا: تفسیر القرطبی ج 20 ص 239، جامع السعادات ج 2 ص 213، الجواهر السنیة ص 78، بحار الأنوار ج 72 ص 268.
(26) . عن یونس بن ظبیان، عن الصادق علیهالسلام، قال: بینا موسی علیهالسلام یناجی ربّه إذا رأی رجلاً تحت ظلّ عرش اللّه، قال: یا ربّ، مَن هذا الذی قد أظلّه عرشک؟ قال: یا موسی، هذا کان بارّاً بوالدیه ولم یمشِ بالنمیمة: روضة الواعظین ص 368، وسائل الشیعة ج 12 ص 310، عدّة الداعی ص 76، الجواهر السنیة ص 54، بحار الأنوار ج 71 ص 65، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 442.
(27) . عن جابر بن یزید الجُعفی، عن الباقر علیهالسلام، قال: قال موسی علیهالسلام: یا ربّ أوصنی، قال: أُوصیک بأبیک، فکان یُقال لذلک: إنّ للأُمّ ثلثی البرّ ولأب الثلث: أمالی الصدوق ص 601، وسائل الشیعة ج 21 ص 492، مستدرک الوسائل ج 15 ص 181،
مشکاة الأنوار ص 281، الجواهر السنیة ص 58، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 434.
(28) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: قال اللّه تعالی لداود: یا داود، بشّر المذنبین وأنذر الصدّیقین، قال: کیف أُبشّر المذنبین وأُنذر الصدّیقین؟ قال: بشّر المذنبین أنّی أقبل التوبة وأعفو عن الذنب، وأنذر الصدّیقین أن لا یُعجَبوا بأعمالهم، فإنّه لیس من عبدٍ أُنصبه للحساب إلاّ هلک: الکافی ج 2 ص 314، وسائل الشیعة ج 1 ص 99، عدّة الداعی ص 222، الجواهر السنیة ص 82، بحار الأنوار ج 14 ص 40، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 387، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 268.
(29) . عن ابن مُسکان، عمّن رواه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: إنّ داود لمّا وقف بعرفات نظر إلی الناس وکثرتهم، فصعد الجبل وأقبل یدعو، فلمّا قضی نسکه أتاه جبرئیل فقال له: یا داود، یقول لک ربّک: لِمَ صعدتَ الجبل؟ ظننت أنّه یخفی علیَّ صوتُ مَن صوّت؟ ثمّ مضی به إلی جدّة، فرسب به فی البحر مسیرة أربعین صباحاً فی البرّ، فإذا صخرة فلقها، فإذا فیها دودة، فقال له: یا داود، یقول لک ربّک: أنا أسمعُ صوت هذه الدودة فی بطن الصخرة فی قعر هذا البحر، فظننتَ أنّه یخفی علیَّ صوتُ مَن صوّت؟: الکافی ج 4 ص 214، الجواهر السنیة ص 84، بحار الأنوار ج 14 ص 16، جامع أحادیث الشیعة ج 14 ص 16.
(30) . عن الفضل بن أبی قُرّة السَّمَندی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه إلی داود: إنّک نِعمَ العبد لولا أنّک تأکل من بیت المال ولا تعمل بیدک شیئاً، فبکی داود علیهالسلام، فأوحی اللّه إلی الحدید: أن لن لعبدی داود، فألان اللّه له الحدید، فکان یعمل کلّ یوم درعاً فیبیعها بألف درهم، فعمل ثلاثمائة وستّین درعاً فباعها بثلاثمائة وستّین ألفاً، واستغنی عن بیت المال: الکافی ج 5 ص 74، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 162، تهذیب الأحکام ج 6 ص 326، وسائل الشیعة ج 17 ص 37، الجواهر السنیة ص 93، بحار الأنوار ج 14 ص 13، جامع أحادیث الشیعة ج 17 ص 131، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 446، مجمع البحرین ج 4 ص 161.
(31) . عن العلاء بن رَزین، عن محمّد بن مسلم، عن أحدهما علیهماالسلام: إنّ رجلاً من بنی إسرائیل اجتهد أربعین لیلةً ثمّ دعا اللّه فلم یستجب له، فأتی عیسی یشکو إلیه ویسأله الدعاء له. قال: فتطهّر عیسی ودعا اللّه تعالی، فأوحی اللّه إلیه: یا عیسی، إنّه أتانی مِن غیر الباب الذی أُوتی منه، إنّه دعانی وفی قلبه شکّ منک، فلو دعانی حتّی ینقطع عنقه أو تنتثر أنامله ما استجبتُ له: الکافی ج 2 ص 400، مستدرک الوسائل ج 1 ص 166، أمالی المفید ص 3، عدّة الداعی ص 57، الجواهر السنیة ص 111، بحار الأنوار ج 14 ص 279، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 443، تفسیر کنز الدقائق ج 1 ص 451، غایة المرام ج 6 ص 137.
(32) . عن شریف بن سابق التَّفلیسی، عن إبراهیم بن محمّد، عن الصادق علیهالسلام، عن أبیه، عن آبائه علیهمالسلام، قال: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: مرّ عیسی علیهالسلام بقبرٍ یُعذّب صاحبُه، ثمّ مرّ به مِن قابل فإذا هو لیس یُعذّب، فقال: یا ربّ، مررتُ بهذا القبر عام أوّل وهو یُعذّب، ومررتُ به العام فإذا هو لیس یُعذّب؟ قال: فأوحی اللّه إلیه: یا روح اللّه، إنّه أدرک له ولد فأصلح طریقاً وآوی یتیماً، فغفرتُ له بما عمل ابنه: الکافی ج 6 ص 3، أمالی الصدوق ص 603، روضة الواعظین ص 429، وسائل الشیعة ج 16 ص 338، عدّة الداعی ص 77، الجواهر السنیة ص 113، بحار الأنوار ج 14 ص 287، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 244، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 323.
(33) . عن أبی عُبیدة الحذّاء، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: قال اللّه تعالی: إنّ مِن عبادی المونین لمن یجتهد فی عبادتی، فیقوم من رقاده ولذیذ وساده، فیسجد فی اللیالی ویتعب نفسه فی عبادتی، فأضربه بالنعاس اللیلة واللیلتین نظراً منّی له وإبقاءً علیه، فینام حتّی یصبح فیقوم وهو ماقتٌ لنفسه زارئٌ علیها، ولو أُخلّی بینه وبین ما یرید من عبادتی لدخله من ذلک العُجب، فیصیّره العُجب إلی الفتنة بأعماله ورضاه بنفسه، حتّی یظنّ أنّه قد فاق العابدین وجاز فی عبادتی حدّ التقصیر، فیتباعد منّی عند ذلک وهو یظنّ أنّه یتقرّب إلیَّ: الکافی ج 2 ص 61، کتاب التمحیص ص 57، التوحید ص 405، وسائل الشیعة ج 1 ص 98، مشکاة الأنوار ص 538، الجواهر السنیة ص 118، بحار الأنوار ج 69 ص 328، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 389.
(34) . عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: حدّثنی جبرئیل أنّ اللّه عزّ جل أهبط إلی الأرض ملکاً، فأقبل حتّی وقف علی باب دارٍ علیه رجل یستأذن، فقال له الملک: ما حاجتک؟ قال: أخ لی مسلم زرته فی اللّه تعالی، فقال له الملک: ما جاء بک إلاّ ذاک؟ قال: ما جاء بی إلاّ ذاک، قال: فإنّی رسول اللّه إلیک، وهو یُقرئک السلام ویقول: وجبت لک الجنّة. وقال الملک: إنّ اللّه تعالی یقول: أیّما مسلم زار مسلماً فلیس إیّاه زار إیّای زار وثوابه علیَّ الجنّة: الکافی ج 2 ص 176، وسائل الشیعة ج 14 ص 583، مستدرک الوسائل ج 10 ص 372، الجواهر السنیة ص 128، بحار الأنوار ج 56 ص 188، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 624.
(35) . عن یعقوب بن یحیی بن المشاور، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: قال موسی علیهالسلام: یا ربّ، أیّ الأعمال أفضل عندک؟ قال: حبّ الأطفال، فإنی فطرتهم علی توحیدی، فإن أمتّهم أدخلتهم برحمتی جنّتی: المحاسن ج 1 ص 293، مستدرک الوسائل ج 15 ص 114، مکارم الأخلاق ص 237، الجواهر السنیة ص 71، بحار الأنوار ج 101 ص 97، جامع أحادیث الشیعة ج 21 ص 292.
(36) . هبط مع جبرئیل ملکٌ لم یطأ الأرض قطّ، معه مفاتیح خزّان الأرض، فقال: یا محمّد، إنّ ربّک یُقرئک السلام ویقول لک: هذه مفاتیح خزائن الأرض، فإن شئتَ فکن نبیّاً عبداً، وإن شئتَ فکن نبیّاً ملکاً، فأشار إلیه جبرئیل فقال: تواضع یا محمّد، فقال: بل أکون نبیّاً عبداً، بل أکون نبیّاً عبداً: أمالی الصدوق ص 535، روضة الواعظین ص 58، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 154، الجواهر السنیة ص 134، بحار الأنوار ج 18 ص 334.
(37) . عن جُندَبٍ الغِفاریّ، إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال: إنّ رجلاً قال: واللّه لا یغفر اللّه لفلانٍ، فقال اللّه: مَن ذا الذی تألّی علیَّ أن لا أغفر لفلانٍ؟ فإنّی قد غفرتُ لفلان، وأحبطتُ عمل الثانی بقوله لا یغفر اللّه لفلان: الجواهر السنیة ص 159،وسائل الشیعة ج 15 ص 336.
(38) . عن ابن أبی عُمَیر، عن أبی عبد اللّه صاحب السابریّ ـ فیما أعلم أو غیره ـ عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی موسی: یا موسی، اشکرنی حقّ - شکری، فقال: یا ربّ، کیف أشکرک حقّ شکرک، ولیس من شکرٍ أشکرک به إلاّ وأنت أنعمتَ به علیَّ، قال: یا موسی الآن شکرتنی حین علمتَ أنّ ذلک منّی: الکافی ج 2 ص 98، الجواهر السنیة ص 41، بحار لأنوار ج 13 ص 351، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 201.
(39) . عن ابن عبّاس قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إذا کان یوم القیامة أمر اللّه بأقوامٍ ساءت أعمالهم فی دار الدنیا إلی النار، فیقولون: ربّنا کیف تُدخلنا النار وقد کنّا نوحّدک فی دار الدنیا؟... إلی أن قال: فیقول اللّه: ملائکتی، وعزّتی وجلالی ما خلقتُ خلقاً أحبّ إلیَّ من المقرّین بتوحیدی، وأن لا إله غیری، وحقّ علیَّ أن لا أصلی بالنار أهل توحیدی، أدخلوا عبادی الجنّة: أمالی الصدوق ص 372، التوحید ص 29، روضة الواعظین ص 42، الجواهر السنیة ص 136، بحار الأنوار ج 8 ص 359.
(40) . عن إبراهیم بن أبی محمود، قال: قلتُ للرضا علیهالسلام: ما تقول فی الحدیث الذی یرویه الناس عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه ینزل کلّ لیلة إلی سماء الدنیا؟ فقال علیهالسلام: لعن اللّه المحرّفین للکلم عن مواضعه، واللّه ما قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کذلک، إنّما قال: إنّ اللّه تعالی ینزل ملکاً إلی السماء الدنیا کلّ لیلة، ففی الثلث الأخیر ولیلة الجمعة من أوّل اللیل، فیأمره فینادی: هل مِن سائلٍ فأُعطیه، هل من تائبٍ فأتوب علیه؟ هل من مستغفرٍ فأغفر له؟ یا طالب الخیر أقبل، ویا طالب الشرّ أقصر. فلا یزال ینادی بذلک حتّی یطلع الفجر، فإذا طلع الفجر عاد إلی محلّه مِن ملکوت السماء: دعائم الإسلام ج 1 ص 180، أمالی الصدوق ص 496، التوحید ص 176، عیون أخبار الرضا ج 2 ص 116، وسائل الشیعة ج 7 ص 389، مستدرک الوسائل ج 6 ص 75، الاحتجاج ج 2 ص 183، عدّة الداعیص 40، الجواهر السنیة ص 142، بحار الأنوار ج 3 ص 314، جامع أحادیث الشیعة ج 6 ص 175، کشف الغمّة ج 3 ص 79.
(41) . عن أمیر المونین علیهمالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: إنّ اللّه تعالی خلق العقل ـ إلی أن قال ـ ثمّ قال له أدبر فأدبر، ثمّ قال له أقبل فأقبل، فقال الربّ: وعزّتی وجلالی، ما خلقتُ خلقاً أحسن منک ولا أشرف منک ولا أعزّ منک، بک أُوحَّد وبک أُعبَد وبک أُدعی، وبک أُرتجی وبک أُبتغی، وبک أُخاف وبک أُحذَر، وبک الثواب وبک العقاب. فخرّ العقل عند ذلک ساجداً،
وکان فی سجوده ألف عام، فقال الربّ: ارفع رأسک وسل تُعطَ، واشفع تُشفَّع، فرفع العقل رأسه فقال: إلهی، أسألک أن تُشفِّعنی فیمن خلقتنی فیه. فقال اللّه لملائکته: أُشهدکم أنّی قد شفّعته فیمن خلقته فیه: الخصال ص 427، معانی الأخبار ص 313، روضة الواعظین ص 3، مستدرک الطوائل ج 11 ص 204، أمالی الطوسی ص 542، الجواهر السنیة ص 148،، بحار الأنوار ج 1 ص 107، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 344.
(42) . عن أمیر المونین علیهالسلام قال: سمعتُ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول: کان فیما مضی ملکان مون وکافر، فمرض الکافر فاشتهی سمکةً فی غیر أوانها لأنّ ذلک الصنف من السمک کان یومئذٍ فی اللجج حیث لا یقدر علیه، فأیّسته الأطبّاء من نفسه وقالوا: استخلف مَن یقوم بالمُلک؛ فإنّ شفاک فی هذه السمکة ولا سبیل إلیها، فبعث اللّه ملکاً أمره أن یزعج السمک إلی حیث یسهل أخذها، فأُخذت له فأکلها وبرأ.
ثمّ إنّ ذلک المون مرض فی وقتٍ کان جنس ذلک السمک لا یفارق الشطوط، مثل علّة الکافر، فوصف له الأطبّاء تلک السمکة وقالوا: طب نفساً، فهذا أوان وجودها. فبعث اللّه ذلک الملک وأمره أن یزعج ذلک السمک حتّی یدخل اللجج حیث لا یقدر علی صیده، فعجب من ذلک ملائکة السماء وأهل الأرض حتّی کادوا أن یفتتنوا، فأوحی اللّه إلی ملائکة السماء وإلی نبیّ ذلک الزمان فی الأرض: إنّی أنا الکریم المتفضّل القادر، لا یضرّنی ما أُعطی ولا ینفعنی ما أمنع، ولا أظلم أحداً مثقال ذرّةٍ؛ أمّا الکافر فإنّما سهّلتُ له أخذ السمک فی غیر أوانها لیکون جبراً علی حسنةٍ کان عملها، إذ کان حقّاً علیَّ أن لا أبطل لأحدٍ حسنةً حتّی یرد القیامة ولا حسنة فی صحیفته، ویدخل النار بکفره. ومنعتُ العابد من تلک السمکة بعینها لخطیئةٍ کانت منه أردتُ تمحیصها عنه بمنع تلک الشهوة وإعدام ذلک الدواء، لیأتینی ولا ذنب علیه فیدخل الجنّة: الجواهر السنیة ص 171، بحار الأنوار ج 64 ص 233 و ج 89 ص 242.
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت 620 ه )، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
2 . الاختصاص ، المنسوب إلی أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الرابعة ، 1414 ه .
3 . الاستذکار لمذهب علماء الأمصار ، الحافظ أبو عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمّد بن عبد البرّ القرطبی (ت 368 ه ) ، القاهرة : 1971 م .
4 . إعانة الطالبین، البکری الدمیاطی ( ت 1310 ه )، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
5 . أعلام الدین فی صفات المؤمنین ، الحسن بن محمّد الدیلمی (ت 711 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤسّسة آل البیت .
6 . أعیان الشیعة ، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت 1371 ه ) ، إعداد: السیّد حسن الأمین ، بیروت : دارالتعارف ، الطبعة الخامسة، 1403 ه .
7 . أمالی المفید ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق: حسین اُستاد ولی وعلی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
8 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دار الثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
9 . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الاُولی ، 1417 ه .
10 . أمل الآمل ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (ت 1104 ه ) ، تحقیق: السیّد أحمد الحسینی ، بغداد : مکتبة الاُندلس .
11 . الأنساب ، عبد الکریم بن محمّد السمعانی (ت 562 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه عمر البارودی ، بیروت : دار الجنان .
12 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت 1110 ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1386 ه .
13 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : عمر عبد السلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الاُولی، 1409 ه .
14 . تاریخ بغداد أو مدینة السلام ، أبو بکر أحمد بن علی الخطیب البغدادی ( ت 463 ه ) ، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطاء ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی .
15 . تاریخ مدینة دمشق ، علی بن الحسن بن عساکر الدمشقی ( ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، 1415 ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
16 . التحصین ، علی بن طاووس الحلّی (ت 664 ه ) ، قمّ : دار الکتاب ، 1413 ه .
17 . تحف العقول عن آل الرسول ، أبو محمّد الحسن بن علی الحرّانی المعروف بابن شعبة (ت 381 ه )، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعهالثانیة، 1404 ه .
18 . تحفة الأحوذی، المبارکفوری (ت 1282 ه )، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1410 ه .
19 . تفسیر الثعالبی (الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن)، عبد الرحمن بن محمّد الثعالبی المالکی (ت 786 ه)، تحقیق: علی محمّد معوض، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
20 . تفسیر السلمی، السلمی ( ت 412 ه )، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1421 ه .
21 . تفسیر السمرقندی، أبو اللیث السمرقندی (ت 383 ه )، تحقیق: محمود مطرجی، بیروت: دار الفکر.
22 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
23 . تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت 671 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد الرحمن المرعشلی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة، 1405 ه .
24 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت 329 ه )، تحقیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، قمّ : منشورات مکتبة الهدی، الطبعة الثالثة، 1404 ه .
25 . التفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب (تفسیر الفخر الرازی) ، أبو عبد اللّه محمّد بن عمر المعروف بفخر الدین الرازی (ت 604 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
26 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الرابعة، 1412 ه .
27 . التلخیص الحبیر، أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه )، تحقیق: محمّد الثانی، الریاض: أضواء السلف، 1428 ه.
28 . التمحیص ، أبو علی محمّد بن همام الإسکافی المعروف بابن همام (ت 336 ه ) ، تحقیق : مدرسة الإمام المهدی (عج) ، قمّ : مدرسة الإمام المهدی (عج) ، الطبعة الاُولی، 1404 ه .
29 . التمهید لما فی الموطّأ من المعانی والأسانید ، یوسف بن عبد اللّه القرطبی (ابن عبد البرّ) (ت 463 ه ) ، تحقیق : مصطفی العلوی ومحمّد عبد الکبیر البکری ، جدّة : مکتبة السوادی ، 1387 ه .
30 . تنویر الحوالک شرح علی موطّأ مالک، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، تحقیق: محمّد عبد العزیز الخالدی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
31 . التوحید ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : هاشم الحسینی الطهرانی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1398 ه .
32 . تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة ، محمّد بن الحسن الطوسی ( ت 460 ه ) ، تحقیق : السیّد حسن الموسوی ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثالثة ، 1364 ش .
33 . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، یونس بن عبد الرحمن المزّی ( ت 742 ه ) ، تحقیق : الدکتور بشّار عوّاد معروف ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الرابعة ، 1406 ه .
34 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی ( ت 1383 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
35 . جامع السعادات ، محمّد مهدی بن أبی ذرّ النراقی ، تحقیق : السیّد محمّد کلانتر ، النجف الأشرف: جامعة النجف الأشرف .
36 . جامع السعادات ، محمّد مهدی بن أبی ذرّ النراقی ، تحقیق : السیّد محمّد کلانتر ، النجف الأشرف: جامعة النجف الأشرف .
37 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ( ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
38 . جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، أحمد الخوانساری، تحقیق: علی أکبر الغفاری، طهران: مکتبة الصدوق، الطبعة الثانیة، 1355 ه .
39 . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت 1104 ه )، قمّ: مکتبة المفید.
40 . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت 1104 ه )، قمّ: مکتبة المفید.
41 . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، محمّد حسن النجفی (ت 1266 ه ) ، بیروت : مؤسّسة المرتضی العالمیة .
42 . الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة ، یوسف بن أحمد البحرانی ( ت 1186 ه ) ، تحقیق : وإشراف : محمّد تقی الإیروانی ، قمّ : موّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین .
43 . الخصال ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، قمّ : منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة .
44 . الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
45 . دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام ، أبو حنیفة النعمان بن محمّد بن منصور بن ـ أحمد بن حیّون التمیمی المغربی (ت 363 ه ) ، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی ، مصر : دارالمعارف ، الطبعة الثالثة ، 1389 ه .
46 . الدعوات ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، الطبعة الاُولی ، 1407 ه .
47 . ذکری الشیعة ، محمّد بن مکّی العاملی (الشهید الأوّل) ( ت 786 ه ) ، قمّ : مکتبة بصیرتی .
48 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت 1270 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
49 . روضة الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علیّ الفتّال النیسابوری (ت 508 ه ) ، تحقیق : حسین الأعلمی ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی ، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
50 . الزهد ، أبو محمّد الحسین بن سعید الکوفی الأهوازی (ت 250 ه ) ، تحقیق : غلام رضا عرفانیان ، قمّ : حسینیان ، الطبعة الثانیة ، 1402 ه .
51 . سنن الدارمی ، أبو محمّد عبد اللّه بن عبد الرحمن الدارمی (ت 255 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار العلم .
52 . السنن الکبری ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی ( ت 458 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
53 . سنن النسائی (بشرح الحافظ جلال الدین السیوطی وحاشیة الإمام السندی) ، أبو بکر عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی (ت 303 ه ) ، بیروت : دارالمعرفة ، الطبعة الثالثة ، 1414 ه .
54 . سیر أعلام النبلاء ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : شُعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة العاشرة، 1414 ه .
55 . شرح نهج البلاغة ، عبد الحمید بن محمّد المعتزلی (ابن أبی الحدید) (ت 656 ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الثانیة، 1387 ه .
56 . الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت 1091 ه ) ، طهران : مکتبة الصدر ، الطبعة الاُولی، 1415 ه.
57 . صحیح ابن حبّان ، علیّ بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت 739 ه ) ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
58 . صحیح ابن خزیمة ، أبو بکر محمّد بن إسحاق السلمی النیسابوری المعروف بابن خزیمة (ت 311 ه ) ، تحقیق : محمّد مصطفی أعظمی ، بیروت : المکتبة الإسلامیة ، الطبعة الثالثة ، 1412 ه .
59 . صحیح البخاری ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار ابن کثیر ، الطبعة الرابعة، 1410 ه .
60 . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری ( ت 261 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة .
61 . عدّة الداعی ونجاة الساعی ، أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّی الأسدی (ت 841 ه ) ، تحقیق : أحمد موحّدی ، طهران : مکتبة وجدانی .
62 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، 1385 ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبة الحیدریة .
63 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، 1385 ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبة الحیدریة .
64 . عمدة القاری شرح البخاری ، أبو محمّد بدر الدین أحمد العینی الحنفی (ت 855 ه ) ، مصر : دار الطباعة المنیریة .
65 . عیون أخبار الرضا ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : الشیخ حسین الأعلمی ، 1404 ه ، بیروت : موّسة الأعلمی للمطبوعات .
66 . غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام ، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق : السیّد علی عاشور ، بیروت : مؤسّسة التاریخ العربی ، 1422 ه .
67 . فتح الوهّاب بشرح منهج الطلاّب، زکریا بن محمّد بن أحمد بن زکریا الأنصاری (ت 936 ه)، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
68 . فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی الحسنی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه ) ، قمّ : منشورات الشریف الرضی .
69 . الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمّة ، علیّ بن محمّد بن أحمد المالکی المکّی المعروف بابن صبّاغ (ت 855 ه ) ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی .
70 . فضائل الأشهر الثلاثة ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه )، تحقیق: غلام رضا عرفانیان، قمّ : مطبعة الآداب، الطبعة الاُولی ، 1396 ه .
71 . فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1415 ه .
72 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
73 . کتاب من لا یحضره الفقیه ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی .
74 . کشّاف القناع، منصور بن یونس البهوتی ( ت 1051 ه )، تحقیق: أبو عبد اللّه محمّد حسن محمّد حسن الشافعی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
75 . کشف الخفاء والإلباس عمّا اشتهر من الأحادیث علی ألسنة الناس ، إسماعیل بن محمّد العجلونی الجرّاحی (ت 1162 ه) ، بیروت : دار الکتب العلمیة، 1408 ه .
76 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ، علی بن عیسی الإربلی ( ت 687 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، بیروت : دار الکتاب الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
77 . کنز الدقائق ، محمّد بن محمّد رضا المشهدی ، قمّ : جماعة المدرّسین .
78 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علاء الدین علی المتّقی بن حسام الدین الهندی ( ت 975 ه ) ، ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیّانی ، تصحیح وفهرسة : الشیخ صفوة السقا ، بیروت : موّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1397 ه .
79 . لواقح الأنوار القدسیة فی بیان العهود المحمّدیة، السیّد عبد الوهّاب الشعرانی ( ت 973 ه )، مصر: مکتبة ومطبعة مصطفی البابی الحلبی، الطبعة الثانیة، 1393 ه .
80 . المبسوط فی فقه الإمامیّة ، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : محمّد علی الکشفی ، طهران : المکتبة المرتضویّة ، الطبعة الثالثة، 1387 ه .
81 . مجمع البحرین ، فخر الدین الطریحی (ت 1085 ه ) ، تحقیق: السیّد أحمد الحسینی ، طهران : مکتبة نشر الثقافة الإسلامیّة ، الطبعة الثانیة، 1408 ه .
82 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه .) ، تحقیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی والسید فضل اللّه الیزدی الطباطبائی ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
83 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی ( ت 807 ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
84 . المجموع (شرح المهذّب) ، الإمام أبو زکریا محی الدین بن شرف النووی ( ت676 ه ) ، بیروت : دار الفکر .
85 . المحاسن ، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی (ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الرجائی، قمّ : المجمع العالمی لأهل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
86 . مختصر بصائر الدرجات ، حسن بن سلیمان الحلّی (ق 9 ه ) ، قمّ : انتشارات الرسول المصطفی .
87 . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری ( ت 1320 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : موّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
88 . مسند أبی داوود الطیالسی ، سلیمان بن داوود الجارود البصری المعروف بأبی داوود الطیالسی (ت 204 ه ) ، بیروت : دار المعرفة .
89 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
90 . مسند إسحاق بن راهویه، أبو یعقوب إسحاق بن إبراهیم الحنظلی المروزی (ت 238 ه )، تحقیق : عبد الغفور عبد الحقّ حسین البلوشی ، المدینة المنوّرة : مکتبة الإیمان ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
91 . مسند الشامیّین ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیّوب اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی، 1409 ه .
92 . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار ، أبو الفضل علی الطبرسی ( ق 7 ه ) ، طهران : دارالکتب الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1385 ه .
93 . مصباح الفقیه، آقا رضا الهمدانی ( ت 1322 ه )، طهران: منشورات مکتبة الصدر.
94 . المصنّف فی الأحادیث والأثار ، أبو بکر عبد اللّه بن محمّد بن أبی شیبة العبسی الکوفی (ت 235 ه ) ، تحقیق : سعید محمّد اللحّام ، بیروت : دار الفکر .
95 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، 1379 ه ، قمّ : موّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی، 1361 ه .
96 . المعجم الأوسط ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی ( ت 360 ه ) ، تحقیق : قسم التحقیق بدار الحرمین ، 1415 ه ، القاهرة : دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع .
97 . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ،
بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
98 . معجم رجال الحدیث ، أبو القاسم بن علی أکبر الخوئی (ت 1413 ه ) ، قمّ : منشورات مدینة العلم ، الطبعة الثالثة ، 1403 ه .
99 . معرفة السنن والآثار، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی ( ت 458 ه ) ، تحقیق: سیّد کسروی حسن، بیروت: دار الکتب العلمیة.
100 . مغنی المحتاج إلی معرفة معانی ألفاظ المنهاج، محمّد بن أحمد الشربینی ( ت 977 ه )، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1377 ه .
101 . المغنی ، أبو محمّد عبد اللّه بن أحمد بن محمّد بن قدامة ( ت 620 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی .
102 . مکارم الأخلاق ، عبد اللّه بن محمّد القرشی (ابن أبی الدنیا) (ت 281 ه) ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، 1409 ه .
103 . مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، میرزا محمّد الموسوی الإصفهانی، تحقیق: السیّد علی عاشور، بیروت: مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، الطبعة الاُولی، 1421 ه .
104 . مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب ) ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی ( ت 588 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
105 . منتقی الجمان فی الأحادیث الصحاح والحسان ، جمال الدین أبو منصور الحسن بن زین الدین الشهید ( ت 1011 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، قمّ : جامعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی ، 1362 ه .
106 . منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، الحسن بن یوسف بن المطهّر المعروف بالعلاّمة الحلّی (ت 726 ه )، تحقیق: قسم الفقه فی مجمع البحوث الإسلامیة، مشهد: مجمع البحوث الإسلامیة، الطبعة الاُولی، 1412 ه .
107 . منیة المرید فی آداب المفید والمستفید ، زین الدین بن علی الجبعی العاملی المعروف بالشهید الثانی (ت 965 ه ) ، تحقیق : رضا المختاری ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
108 . الموطّأ ، مالک بن أنس (ت 158 ه ) ، تحقیق : محمّد فؤاد عبد الباقی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
109 . النور المبین فی قصص الأنبیاء والمرسلین، السیّد نعمة اللّه الجزائری ( ت 1112 ه )، قمّ: منشورات الشریف الرضی.
110 . نیل الأوطار من أحادیث سیّد الأخیار ، العلاّمة محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت 1255 ه ) ، بیروت : دار الجیل، 1973 م .
111 . وسائخل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ :
موّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .