ghaemiyeh.com
سرشناسه : طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1281 - 1360.
عنوان قراردادی : سنن النبی صلی الله علیه و آله .فارسی
عنوان و نام پدیدآور : سننالنبی: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و آله/ تالیف محمد طباطبایی؛ ترجمه حسین استادولی.
وضعیت ویراست : [ویراست 2]
مشخصات نشر : تهران: پیام آزادی، 1379.
مشخصات ظاهری : 212 ص.
شابک : 8000ریال 964-302-424-5: ؛ 9000 ریال (چاپ دوم ) ؛ 9000 ریال (چاپ سوم ) ؛ 10000 ریال (چاپ پنجم) ؛ 12000 ریال (چاپ دوازدهم ) ؛ 12000 ریال ( چاپ سیزدهم)
یادداشت : چاپ دوم: 1380.
یادداشت : چاپ سوم: 1381.
یادداشت : چاپ پنجم: 1383.
یادداشت : چاپ دوازدهم: مهر 1385 .
یادداشت : چاپ سیزدهم : آبان 1385 .
یادداشت : عنوان روی جلد: سنن النبی(ص): آداب، سنن و روش رفتاری پیامبر گرامی اسلام.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- احادیث-- احادیث
موضوع : Muhammad, Prophet -- Hadiths
موضوع : سنت نبوی
موضوع : مستحب (فقه)
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 14
شناسه افزوده : استادولی، حسین، 1331 -، مترجم
رده بندی کنگره : BP24/46/ط2س 9041 1379
رده بندی دیویی : 297/93
شماره کتابشناسی ملی : م 79-14883
سخن مترجم 7
مقدّمه مؤلّف 11
1 شمایل و کلّیّات اخلاق پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله 13
2 آداب معاشرت پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله 33
3 آداب و سنن آن حضرت در نظافت و آرایش و مانند آن 56
4 آداب و سنن آن حضرت در سفر و لواحق آن 64
5 آداب و سنن آن حضرت در لباس 69
6 آداب و سنن آن حضرت در مسکن 76
7 آداب و سنن آن حضرت در خوابیدن و بستر خواب 78
8 آداب و سنن آن حضرت در زناشویی و تربیت فرزند 82
9 آداب و سنن آن حضرت در خوردنیها و آشامیدنیها و آداب سفره 88
10 آداب و سنن آن حضرت در بیت الخلاء 102
11 آداب و سنن آن حضرت در امور اموات 106
12 آداب و سنن آن حضرت در معالجه و مداوا 113
13 آداب و سنن آن حضرت در مسواک کردن 116
14 آداب و سنن آن حضرت در وضو 118
15 آداب و سنن آن حضرت در غسل 121
16 آداب و سنن آن حضرت در نماز 123
17 آداب و سنن آن حضرت در روزه 148
18 آداب و سنن آن حضرت در اعتکاف 154
19 آداب و سنن آن حضرت در صدقه دادن 156
20 آداب و سنن آن حضرت در قرائت قرآن 158
21 آداب و سنن آن حضرت در دعا و ذکر پارهای از ادعیه و اذکار او 161
ملحقات حج 196
نوادر ملحقات 198
ملحقات شمایل پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله 201
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
بشر در زندگی خود همواره به یک سلسله آداب و رسوم پایبند بوده و شیوهای را برای خویش برگزیده و زندگی خود را بر اساس همین آداب و رسوم ادامه میدهد، خواه آنها را خود اختراع کرده و یا از دیگران اقتباس نموده باشد. اما از آن رو که انسان آفریده خداست، بیتردید بهترین برنامه برای کمال جسم و روح او برنامهای است که از سوی خداوند تنظیم یافته باشد، و این برنامه در آداب و رسوم پیامبران بزرگ خدا و اوصیای گرامی ایشان متجلّی است، و کاملترین آنها همان راه و روش پیامبر اسلام صلّی اللّٰه علیه و آله است، چنان که در سوره مبارکه احزاب، آیه 21، راه و روش آن حضرت، بهترین الگو و سرمشق زندگی برای هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد معرفی گردیده است.
از این رو، هر مسلمانی شائق است که از رفتار پیامبر خویش آگاه باشد.
میخواهد بداند سیمای پیامبر او چگونه بوده؛ آداب شخصی آن حضرت از قبیل خوردن و آشامیدن، خوابیدن و بیدار شدن، رفت و آمد، نشست و برخاست، نظافت، سفر، لباس و مسکن، معالجه و درمان و. . . ، و آداب عبادی ایشان مانند نماز و روزه، حج و صدقه، دعا و قرآن خواندن و. . . ، و آداب خانوادگی او همچون ازدواج، همسرداری و تربیت فرزند و. . . ، و آداب اجتماعی و معاشرت حضرتش با مردم و دوستان و یاران، و دهها آداب و
سننی که آن بزرگوار رعایت میکرده، چه بوده است.
به همین دلیل گردآوری آنها از لابلای کتب اخبار و تاریخ و سیره، و نگارش کتاب در این زمینه بسیار ضروری مینماید، آن هم از سوی کسانی که با علم حدیث آشنایند و طریق استنباط احکام را به خوبی میدانند.
این کتاب باید دانست که آداب و سنن و رفتار و رسوم پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله مجموعهای از اعمال واجب و مستحب است که قسمت اعظم فقه و اخلاق اسلام را تشکیل میدهد.
مرحوم آیة الله، استاد علامه طباطبائی (رضوان اللّٰه علیه) سالها قبل، به انگیزه استفاده عملی خود و دیگران، بخش مهمی از این آداب و سنن را در کتابی به نام سنن النبی صلّی اللّٰه علیه و آله گرد آورد. اهمیت این کتاب در آن است که به همت و دقت عالمی جامع، مجتهدی کامل و محدثی متتبع تألیف یافته که میتواند رساله عملیهای باشد برای همه کسانی که میخواهند به شیوه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زندگی کنند و برنامه آن حضرت را حتی المقدور دستور العمل زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهند.
پس از آنکه استاد علامه، این کتاب را برای ترجمه به دانشمند گرامی، آقای محمد هادی فقهی سپرد، مترجم گرانقدر هنگام ترجمه هر باب، به احادیث بسیار دیگری برخورد نمود که از اعتبار لازم نیز برخوردار بود و از قلم شریف علامه افتاده بود. لذا آنها را گردآوری نموده، از مؤلف اجازه گرفت و آنها را به عنوان ملحقات به اصل کتاب افزود و بدین وسیله کتاب را کامل ساخت.
این کتاب با همه فخامت و اعتباری که دارد کمتر در دسترس علاقمندان قرار داشت، به همین جهت به پیشنهاد ناشر موفق و با سابقه اسلامی، مدیر محترم انتشارات پیام آزادی، به ترجمه آن اقدام شد. در این ترجمه، امور زیر انجام گرفته که لازم است خوانندگان گرامی در جریان آن قرار گیرند:
به جهت استفاده عموم از این کتاب، آوردن متن عربی روایات ضروری نمینمود، لذا به ترجمه آنها اکتفا گردید.
مؤلف گرامی نام منابع خود را ذکر نموده تا هم اعتبار کتاب محفوظ بماند و هم راه برای مراجعه محققان هموار باشد، اما در این ترجمه نام منابع حذف شد، زیرا اعتماد خوانندگان عزیز بر نوشتار مرحوم علامه است.
یک مورد در اصل کتاب، و حدود ده-دوازده مورد در ملحقات یا عینا تکراری بود و یا مضمون آنها تکرار شده بود که آنها حذف شد، ولی شمارهها در متن به جای نهاده شد تا برای کسانی که بخواهند به اصل عربی کتاب مراجعه کنند اشکالی پدید نیاید.
تعداد 23 روایت (377-399) از ملحقات آداب دعا حذف شد، زیرا اولا دعاهای آن حضرت منحصر به دعاهای مذکور نیست و اگر بنا بر تتبع باشد باید همه دعاها ذکر شود و گر نه همان اندازه که نقل شده کافی است و نقل این دعاها بر حجم کتاب میافزود و کتاب را به صورت کتاب دعا در میآورد. ثانیا خود گردآورنده محترم نیز ترجمه آنها را ضروری ندیده و در چاپ خود به آن اقدام ننموده است.
بیشتر بیانات مؤلف رحمه اللّٰه به پاورقی برده شده و با امضای مؤلف از سایر پاورقیها مشخص گردیده است.
در این ترجمه، ترجمه قبل مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری موارد از الفاظ و تعابیر آنکه زیبا و رسا به نظر میرسید استفاده گردیده است.
همچنین اشکالاتی که در آن ترجمه رخ داده بود-و اندک هم نبود-بر طرف گردید. مثلا در باب آداب معاشرت، روایت 61، عبارت آن این است: و اذا جلس لم یحلّ حبوته حتّی یقوم جلیسه، و چنین ترجمه شده: «وقتی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با کسی مینشست تا او حضور داشت، حضرت لباس و زینت خود را از تن خارج نمیساخت.» در صورتی که معنای صحیح آن چنین است: «وقتی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با کسی مینشست تا او از مجلس بر نمیخاست
آن حضرت هم بر نمیخاست و مجلس را ترک نمیکرد (چنان که وقتی حضرتش با کسی دست میداد تا طرف مقابل دست خود را نمیکشید آن حضرت دست خود را نمیکشید) .» در پایان، امید است نشر این کتاب، مردم عزیز کشور اسلامی و ایمانی ما را هر چه بیشتر با راه و روش و آداب و سنن پیامبر عظیم الشأن خود آشنا سازد تا بتوانند برنامه زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم کنند و از این رهگذر جامعهای آدابدان و متخلق به اخلاق الهی داشته باشیم.
حسین استاد ولی
به نام خداوند بخشنده مهربان سپاس و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، و سلام و درود بر سرور و سالارمان محمّد مصطفی، و همه خاندان پاکش باد.
این کتاب محصول امکاناتی است که خدای سبحان در اختیار ما نهاد و فرصتی که به ما بخشید تا بتوانیم بخشی از روایاتی را که محدثان مسلمان از آداب و سنن سرورمان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت کردهاند به اندازهای که وقت اندک اجازه داده و دست کوتاه پژوهش بدان رسیده گرد آوریم، و از خدای سبحان میخواهیم که به فضل خویش ما را در عمل به بیش و کم و سخت و آسان و مهم و غیر مهم آن موفق بدارد.
خدای سبحان فرموده: لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة (1)«همانا برای شما در روش رسول خدا سرمشقی نیکوست» .
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در ضمن سفارشات خود به علی علیه السّلام فرمود: . . . ششم آنکه از روش من در نماز و روزه و صدقه پیروی کنی.
علی علیه السّلام فرمود: هر که به آداب الهی آراسته گردد، این کار او را به رستگاری
1) 1) احزاب/21.
همیشگی میرساند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: من برای فرد مسلمان خوش ندارم که بمیرد در حالی که هنوز برخی از آداب پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله را به جا نیاورده باشد.
بیشک خو گرفتن با آداب پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله و آراستگی به اخلاق و سنن ظاهری و باطنی آن حضرت، کمال نهایی و آخرین هدف زندگی است و سعادت دنیا و آخرت را به همراه دارد.
ما در این کتاب به ایراد مکروهات نپرداختیم، زیرا مذهب شیعه بر این پایه نهاده است که هیچ مکروه و مباحی از آن جهت که مکروه و مباح است از آن حضرت سر نزده [مگر آنکه آن عمل مکروه یا مباح به دلیل خاصی از این عنوان بیرون آمده باشد]، و عقل و نقل نیز گواه این مطلباند.
و با خود شرط کردیم که به جهت رعایت اختصار، سند روایات را حذف کنیم، ولی نام کتابهایی را که از آنها نقل کردهایم و نام مؤلفان آنها را آورده و میان روایاتی که سند داشته و روایاتی که سند آنها مذکور نبوده فرق نهادیم تا کسی که جویای اصل آنهاست بتواند به آسانی به مدارک و منابع آنها مراجعه نماید (1).
و نیز شمایل آن حضرت را-با اینکه از موضوع کتاب خارج است-آوردیم هم به جهت تبرک و تیمّن و هم بدان جهت که ذکر بسیاری از اخلاق حضرتش در ضمن آنها نهفته است. همچنین وقایع جزئی را نیاوردیم و تنها به جوامع و کلیات اخلاق آن حضرت بسنده کردیم. و تنها خداست که باید از او یاری جست.
1) 1) در ترجمه، به جهت اختصار و عدم فایده برای خوانندگان محترم پارسی زبان، نام مدارک نیز آورده نشد و طالبین میتوانند به اصل عربی کتاب مراجعه فرمایند.
پیشانی مبارکش بلند، و بینیاش باریک و کشیده بود. در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده میشد. ایروانی پیوسته و گونههایی صاف و هموار داشت.
مچهایش درشت، ساقهای دستش بلند بود. مفصل شانهها بزرگ و خود شانهها پهن بود. کفهای دست و پایش کلفت و پر گوشت بود.
برآمدگیهای دو طرف سینهاش مو نداشت، گودی کف پایش بیش از حد متعارف [. . .]مژههایش بلند، محاسنش پر پشت و افتاده و شاربش پر پشت بود.
موهای سفید چندی که در سر و رویش پیدا شده بود به واسطه خضاب، سبز به نظر میرسید. دهانش فراخ (1)و شیرین، میان بینیاش بر آمده، دندانهایش سپید و از هم باز، و مویش آویخته بود، از میان سینه تا ناف خطی باریک از مو داشت. تمام اندامهایش معتدل بود. شکمش با سینه برابر بود، سینهاش پهن و گردنش در زیبایی چون بتی نگارین و به سپیدی نقره بود.
دستها و پاهایش کشیده، و ساقها و پاشنههایش کم گوشت بود. چانهای کوتاه و پیشانی بر آمده داشت. رانهایش خیلی کلفت نبود، لگن خاصرهاش [مانند دلاوران] پهن بود، بندهایش قرص و محکم بود. نه بسیار بلند قد و بیقواره، و نه خیلی کوتاه و زننده بود. موی سرش نه مجعّد و پیچیده و نه لخت و افتاده بود. چهرهاش نه کم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپید زننده. استخوانهای مفصلش درشت و سر استخوانهایش پهن و بینیاش کشیده بود. شکم و سینهاش مویی نداشت جز خط باریکی از مو که از سینه تا نافش کشیده شده بود. چهار شانه بود، بدنی بیمو داشت جز همان مویی که از سینه تا ناف کشیده بود. بیشتر موهای سپیدی که نشان پیری است در دو طرف سر او به چشم میخورد.
کف دستهایش مانند کف دست عطر فروشان معطّر بود. کف دستش گشاده، استخوانهای قلم دست و پایش بلند بود. هنگام رضا و شادی چهرهاش چون آینهای رنگارنگ درخشان و جذّاب بود. کشیده گام بر میداشت و آرام و با وقار راه میرفت. در کارهای خیر از همه پیشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام میزد گویی از سراشیبی فرود میآید. در حین تبسّم دندانهایش بسان دانههای تگرگ نمایان میشد، و در هنگام خنده دندانهایش چون برق جهنده میدرخشید.
اندامی زیبا و خویی پسندیده داشت. خوش برخورد و خوش مجلس بود.
هنگامی که با مردم رو به رو میشد پیشانیش چون چراغی فروزان نظر آنان را جلب
1) 1) فراخی دهان در عرب از کمالات به حساب میآید.
میکرد. دانههای عرق مانند مروارید بر چهرهاش میغلتید و بوی عرقش خوشبوتر از مشک بود. مهر نبوت در میان شانههایش نمایان بود.
ابو هریره گوید: آن حضرت هنگامی که میخواست به سوی جلو یا پشت سر خود بنگرد با تمام بدن بر میگشت.
جابر بن سمره گوید: ساقهای پای آن حضرت باریک و لطیف بود.
ابو جحیفه گوید: موهای گونه آن حضرت جو گندمی و موی بالای زنخدانش سپید بود.
امّ هانی گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را دیدم که چهار گیسوی بافته داشت.
ابن شهرآشوب گوید: درست آن است که آن حضرت دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم جدّ اعلای آن حضرت.
انس گوید: در سر و صورت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیش از چهارده تار موی سفید نشمردم.
و گویند: هفده تار موی سپید داشت.
عبد اللّٰه بن عمر گوید: موی سپید آن حضرت نزدیک به بیست تار مو بود.
براء بن عازب گوید: بلندی موی سر آن حضرت به قدری بود که به دوشها میرسید.
انس گوید: موی سر آن حضرت به بنا گوش میرسید.
عایشه گوید: بلندی موی سر آن حضرت از بنا گوش میگذشت ولی به دوشها نمیرسید (1).
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله از راهی نمیگذشت مگر اینکه هر که از آنجا عبور میکرد از
1) 1) شاید اختلاف روایت 11 با 9 بدان جهت است که آرایش موی سر آن حضرت یکسان نبوده، گاه موی سرش بلند میشد و بر دوشها میریخت، و گاه کوتاه میکرد و تا بنا گوش میرسید، و گاه در حج از نه میتراشید. و نیز گفتهاند: هر گاه موی سر را رها میکرد تا بنا گوش میرسید و هر گاه شانه میزد و فرق باز میگرد از بنا گوش میگذشت.
عطر عرق آن حضرت پی میبرد که ایشان از آنجا گذشته است. و به هر سنگ و درختی میگذشت بر آن حضرت سجده میکردند.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ما گروه پیامبران دیدههایمان میخوابد ولی دلهایمان نمیخوابد، و از پشت سر میبینیم چنان که از پیش رو میبینیم.
یکی از معجزات پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله که اخبار متواتر بر آن دلالت دارد و کافر و مؤمن به آن اعتراف نمودهاند مهر نبوت است که بر موهای متراکم میان دو کتف آن حضرت نمایان بود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سایهاش بر زمین نمیافتاد (سایه نداشت) .
نوفلی گوید: در نزد حضرت امام هادی علیه السّلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو کردم، فرمود: امام سجاد علیه السّلام قرآن تلاوت میکرد و گاهی مردم از صدای زیبای او بیهوش میشدند، و اگر امام اندکی از صدای زیبای خود را ظاهر کند مردم طاقت شنیدن آن صوت زیبا را ندارند. گفتم: آیا پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله با مردم نماز نمیخواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمیساخت [پس چرا مردم بیهوش نمیشدند]؟ فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به اندازه طاقت مردمی که پشت سر او بودند صدای خود را آشکار میساخت.
مؤلف: این اخبار به سندهای بسیار دیگری نیز روایت شده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در دل و دیده هر کس موقّر و با عظمت مینمود، روی نکویش چون ماه شب چهارده میدرخشید، از میان قامت، بلندتر و از دراز قامت، کوتاهتر بود. سری نسبتا بزرگ و موهایی نه پیچیده و نه لخت و افتاده داشت. اگر
موی سرش ژولیده میشد فرق باز میکرد و هر گاه آن را بلند مینمود از نرمه گوش تجاوز نمیکرد. چهرهای درخشان، پیشانی بلند، ابروانی بلند و کشیده و پر پشت و ناپیوسته داشت. میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم برجسته میشد. هالهای از نور بر چهرهاش پرتو افکنده بود به طوری که اگر کسی دقت نمیکرد میپنداشت که میان بینیاش برآمدگی دارد.
محاسنش کوتاه و پر پشت، گونههایش صاف، دهانش اندکی بزرگ، میان دندانهایش باز و شیرین دهان بود، از سینه تا نافش خطی باریک از مو کشیده شده بود، گردنش گویی گردن نگارینی است از نقره سپید و درخشان. اندامهایش متناسب بود. تنومند و عضلههایش محکم بود. سینه و شکمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن سینه و سفید پوست بود و برآمدگیهای دو طرف سینه و شکم او مو نداشت.
ساقهای دست و شانهها و بالای سینهاش پر مو بود. مچها بزرگ، کف دستها پهن و کف دستها و پاهایش کلفت و پرگوشت بود. اندامهایش میانه و به اندازه بود، استخوانهای دست و پایش کشیده، گودی کف پاها بیشتر از معمول و پاشنههای پایش صاف و نرم بود به طوری که آب از آن میچکید. استوار قدم بر میداشت و آرام و با وقار راه میرفت و گامهای بلند بر میداشت. چنان راه میرفت که گویی از سرازیری فرود میآید. چون به کسی رو میکرد با تمام بدن رو میکرد. دیدگانش را فرو میافکند. به زمین بیش از آسمان نگاه میکرد. به کسی خیره نمیشد، بلکه کوتاه نظر میکرد. با هر کس روبرو میشد در سلام کردن بر او پیشی میگرفت.
امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: گفتم از سخن گفتنش برایم بگو. گفت:
آن حضرت پیوسته اندوهگین و در تفکر بود. آسایش نداشت. پیوسته خموش بود و جز به هنگام نیاز سخن نمیگفت. لب به سخن میگشود و آن را به نحوی بلیغ به پایان میبرد. سخنان کوتاه و جامع میگفت و کم و زیاد در جملات او نبود. خویی نرم
داشت. نه خشن بود، نه خوار و زیر دست.
هر نعمتی در نظرش بزرگ مینمود گر چه اندک باشد و هرگز نعمتی را مذمّت نمیکرد؛ آری از هیچ طعامی بد نمیگفت و تعریف هم نمیکرد.
دنیا و ناملایماتش او را به خشم نمیآورد ولی هنگامی که پای حق در میان بود از شدت خشم کسی او را نمیشناخت و چیزی مانع او نبود تا آنکه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره میکرد [نه با انگشت]و به هنگام تعجب دست را پشت و رو میکرد. زمانی که سخن میگفت دستها را به هم میچسباند و شست دست چپ را به کف دست راست میزد. چون خشم میگرفت روی خود را بر میگرداند و چشم را فرو میخواباند. بیشتر خندهاش تبسّم بود و چون میخندید دندانهایش مانند دانههای تگرگ نمایان میشد.
امام مجتبی علیه السّلام فرمود: مدتی این مطالب را از حسین علیه السّلام پنهان کردم سپس برای او بازگفتم، دیدم او پیش از من از آنها آگاه بوده است! در این باره از او پرسیدم، دیدم او از پدر بزرگوارش از وضع داخلی و خارجی پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله و از چگونگی مجلس و شکل و شمایل آن حضرت پرسیده بود و همه را باز گفت و چیزی را فرو نگذاشت.
امام حسین علیه السّلام فرمود: از پدرم از وضع داخلی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود و چون به منزل میرفت اوقات خویش را سه قسمت میکرد: قسمتی برای عبادت خداوند، قسمتی برای خانواده و قسمتی برای خود. اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت میکرد و پس از فراغت از کار خواص به کارهای عموم میپرداخت و چیزی از آن وقت را برای
خود باقی نمینهاد. و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امّت این بود که اهل فضل را به عنایت خود ویژه میداشت، و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام میکرد. برخی یک حاجت، برخی دو حاجت و برخی چندین حاجت داشتند و حضرت به رسیدگی آنها میپرداخت و آنان را سر گرم اصلاح کار خودشان و مردم میکرد، از کار و بارشان میپرسید و آنچه را لازم بود به آنان خبر میداد و میفرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند، و حاجت کسانی را که به من دسترسی ندارند به من برسانید، زیرا هر که حاجت کسانی را که دسترسی به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند خداوند قدمهای او را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز این گونه مطالب گفته نمیشد و از کسی غیر آن را نمیپذیرفت. آنان برای درک فیض و طلب علم خدمت حضرتش شرفیاب میشدند و بیآنکه چیزی فرا گیرند پراکنده نمیشدند، و چون از آن مجلس بازمیگشتند خود رهنمایانی بودند.
و از پدرم امیر مؤمنان علیه السّلام از وضع رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در خارج از منزل پرسیدم که چگونه رفتار میکرد؟ فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زبان خود را از سخنان غیر لازم باز میداشت. با مردم انس میگرفت و آنان را از خود رمیده نمیساخت.
بزرگ هر قومی را گرامی میداشت و او را بر آنان میگماشت. از مردم میپرهیخت و خود را از آنان میپایید بدون آنکه از آنان روی گرداند یا با آنان بد خلقی کند. از یاران خود سراغ میگرفت و از مردم از آنچه در میان آنان میگذشت پرسش مینمود. هر کار نیکی را تحسین و تقویت میکرد و هر کار زشتی را تقبیح میکرد و خوار میشمرد. در کارها میانه رو بود و افراط و تفریط نداشت. از
مردم غافل نمیشد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرایند. در باره حق نه کوتاهی داشت و نه از آن تجاوز میکرد. اطرافیان آن حضرت نیکان مردم بودند، و برترین آنان در نظر او کسانی بودند که نسبت به مسلمانان خیرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترین آنان کسانی بودند که با برادران دینی خود بهتر همدردی و همکاری داشته باشند.
امام حسین علیه السّلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدم، فرمود: آن حضرت در هیچ مجلسی نمینشست و بر نمیخاست مگر به یاد خدا. در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمیکرد و از این کار نیز نهی مینمود. هر گاه به گروهی میپیوست هر جا که خالی بود مینشست و دیگران را نیز دستور میداد که چنین کنند.
حق هر یک از اهل مجلس را ادا میکرد و کسی از آنان نمیپنداشت که دیگری نزد آن حضرت از او گرامیتر است. با هر کس مینشست به قدری صبر میکرد تا خود آن شخص بر خیزد و برود. هر کس از او حاجتی میخواست باز نمیگشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشی از آن حضرت دلخوش گشته بود. خوی نیکش شامل همه بود به حدّی که مردم او را پدری مهربان میدانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود. در آن آوازها بلند نمیشد و عرض و آبروی کسی نمیریخت و اگر از کسی لغزشی سر میزد جای دیگر بازگو نمیشد. اهل مجلس با یک دگر عادلانه رفتار میکردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستی مینمودند. با یک دگر فروتن بودند، مهتران را احترام میکردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم
میداشتند و از غریبان نگهداری میکردند.
گفتم: روش رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با همنشینان چگونه بود؟ فرمود: همیشه خوشرو و خوشخلق و نرمخو بود. خشن و درشتخو و پرخنده و سبکسر و بدزبان و عیبجو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن میل و رغبت نداشت غفلت میورزید. طوری بود که آرزومندان از او مأیوس و نومید نمیشدند. خود را از سه چیز به سختی دور میداشت: «جدال و کشمکش، پرحرفی و ذکر مطالب بیفایده» . نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز داشت: «کسی را نکوهش و سرزنش نمیکرد. لغزشهای کسی را جستجو نمینمود و عیب کسی را پی نمیگرفت» .
سخن نمیگفت مگر در جایی که امید ثواب در آن میداشت. هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب میکرد که همه سر به زیر افکنده، گویی پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بیحرکت میماندند، و چون ساکت میشد آنان سخن میگفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنی نزاع نمیکردند. هر که سخن میگفت همه ساکت به سخنانش گوش میدادند تا سخنش پایان یابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن میگفتند. از چیزی که اهل مجلس میخندیدند میخندید و از آنچه آنان تعجب میکردند تعجب میکرد. بر بیادبی غریبان در خواستهها و گفتارشان صبر میکرد تا جایی که اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمیآمدند.
میفرمود: چون حاجتمندی را دیدید او را کمک کنید. مدح و ثنای کسی را نمیپذیرفت مگر از کسی که بخواهد تشکر نماید. سخن کسی را نمیبرید مگر آنکه از حد میگذشت که در آن صورت با نهی او یا برخاستن، سخن او را قطع میکرد.
امام حسین علیه السّلام فرمود: سپس از سکوت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدم، پدرم فرمود:
سکوت آن حضرت بر چهار پایه استوار بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازهگیری در این بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار همه یکسان گوش دهد. و سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای فناپذیر و فناناپذیر
اندیشه میکرد. و سکوتش در حلم آن بود که حلم و صبر را با هم داشت، به طوری که چیزی او را به خشم نمیآورد و از کوره به در نمیبرد. و سکوتش در حذر در چهار مورد بود: به کارهای نیک میپرداخت تا دیگران نیز از او پیروی کنند.
کارهای زشت را ترک میکرد تا دیگران نیز از آن بپرهیزند. کوشش خود را به کار میبرد تا برای اصلاح امت خود نظری درست ارائه دهد. و به آنچه خیر دنیا و آخرت در آن بود اقدام مینمود.
أنس بن مالک گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چهرهای درخشان داشت و رنگش مانند مروارید سپید بود. هنگام راه رفتن اندکی به جلو متمایل میشد. من هرگز مشک و عنبری را نبوییدم که از عطر بدن آن حضرت خوشبوتر باشد و هیچ دیبا و ابریشمی را دست نکشیدم که از کف دست آن حضرت نرمتر باشد. . .
کعب بن مالک گوید: هر گاه چیزی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را خوشحال میکرد چهره مبارکش چون قرص قمر روشن میشد.
غزالی گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از همه شیوا گفتارتر و شیرین سخنتر بود و خود میفرمود: من شیواترین مردم عرب هستم و بهشتیان با لغت محمّد سخن میگویند. . . آن حضرت با کوتاهترین و در عین حال پرمعنیترین جملات سخن میگفت و زیاد و کم در سخنانش نبود. قطعات گفتارش به یک دیگر پیوسته بود و سخن را به طوری شمرده ادا میکرد که شنونده آن را به خوبی در مییافت و به حافظه میسپرد. جوهره صدایش بلند و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود.
عایشه گوید: به پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله عرض کردم: یا رسول اللّٰه، شما که به بیت الخلاء میروید و بیرون میآیید من بیدرنگ به آنجا میروم ولی چیزی جز بوی مشک نمییابم؟ ! فرمود: ما گروه پیامبران بدنهای ما بر نسیمهای بهشتی میروید و خوشبوست، از این رو چیزی از آن خارج نمیشود مگر آنکه زمین آن را در خود فرو میبرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خداوند عقل را آفرید و به او گفت: عقب برو، عقب رفت. سپس فرمود: پیش بیا، پیش آمد. آنگاه فرمود: مخلوقی را نیافریدم که نزد من محبوبتر از تو باشد. پس نود و نه جزء از آن را به [من]محمّد بخشید، و یک جزء دیگر را میان همه بندگان قسمت نمود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: من به اخلاق نیک و پسندیده برانگیخته شدهام.
امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند رسول خویش را به اخلاق نیک و پسندیده مخصوص گردانید، شما هم خود را بیازمایید، اگر آن اخلاق نیک در شما بود خدای را سپاس گفته و از او بخواهید تا آن را در شما بیفزاید. سپس امام علیه السّلام آنها را بدین ترتیب ده خصلت شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، بردباری، خوشخلقی، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردی.
انس گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شجاعترین، نیکوترین و سخیترین مردم بود.
شبی صدای هولناکی به گوش مردم مدینه رسید که همه وحشتزده به سوی آن صدا شتافتند. در این میان دیدند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از همه بیرون آمده در حالی که سوار بر اسب ابو طلحه شده و شمشیر بر گردن انداخته و به مردم میفرماید: نترسید، چیزی نیست، عجب اسب تیز تکی است!
علی علیه السّلام فرمود: چون تنور جنگ گرم میشد و دو لشکر به هم میرسیدند ما به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پناهنده میشدیم و هیچ کس به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.
ابو سعید خدری گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از دختران پردهنشین باحیاتر بود.
و هر گاه چیزی را دوست نمیداشت از قیافه آن حضرت درمییافتیم.
البته پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و بر تکذیب شدن صبر کردند، و آزارها دیدند تا آنکه یاری ما به آنان رسید (4).» پس پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنکه آنها پا را فراتر نهاده و نام خدا را بر زبان آورده، او را تکذیب نمودند. پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: در باره خودم و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی در باره بدگفتن به معبودم صبر ندارم. آنگاه خداوند
این آیه را نازل کرد: «ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ خستگی به ما نرسید، پس [تو هم خسته نشو و]بر آنچه میگویند صبر کن (1).»
پس پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در همه احوال صبر کرد تا او را به امامان از عترتش مژده دادند و آنان به داشتن صبر معرفی گردیدند. خداوند والامقام فرمود: «و از آنان پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت کنند، چون صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند (2).» اینجا بود که پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: «صبر نسبت به ایمان مانند سر است نسبت به بدن.» خداوند هم از صبر او قدردانی کرد و این آیه را نازل فرمود: «کلمه نیکوی پروردگارت [و وعدههای نجات و پیروزی او]در باره بنی اسرائیل انجام یافت به پاداش صبری که کردند، و آنچه را فرعون و قومش میساختند و آنچه را برمیافراشتند واژگون نمودیم (3).» پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: «این هم بشارت است و هم انتقام» .
آنگاه خداوند پیکار با مشرکان را برای او روا دانست و این آیه را نازل کرد:
«هر کجا مشرکان را یافتید بکشید و آنان را بگیرید و محاصره کنید و در هر کمینگاهی بر سر راهشان بنشینید (4). و هر کجا بر آنان دست یافتید بکشیدشان (5).» پس خداوند آنان را به دست رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و دوستانش به قتل رساند و پاداش صبر آن حضرت را به او عنایت فرمود، علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره کرده است. پس هر که صبر کند و به حساب خدا گذارد، از دنیا بیرون نرود تا آنکه خداوند چشم او را در باره دشمنانش روشن کند، علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره خواهد نمود.
نکرده است. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آن هدیه چیست؟ گفت: صبر، و نیکوتر از صبر.
فرمود: آن چیست؟ گفت: رضا، و نیکوتر از آن. فرمود: أن چیست؟ گفت: زهد، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت: اخلاص، و بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت: یقین، و بهتر از آن. فرمود: گفتم: آن چیست ای جبرئیل؟ گفت: نردبان آن توکل بر خداست. گفتم: توکل بر خدا چیست؟ گفت: دانستن آنکه مخلوق [بدون خواست خدا]نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه میتواند عطا کند و نه منع نماید. و نیز نومید بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد دیگر برای هیچ کس جز خدا عملی انجام نمیدهد و جز خدا به کسی امید نمیبندد و از کسی نمیترسد و به هیچ کس جز خدا چشم طمع نمیدوزد؛ این است توکل.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: گفتم: ای جبرئیل، تفسیر صبر چیست؟ گفت: آن است که آدمی در سختی شکیبایی کند همان گونه که در شادی شکیبایی میکند، و در هنگام نیازمندی شکیبایی کند چنان که در وقت بینیازی شکیبایی میکند، و در بلا و گرفتاری شکیبایی کند چنان که در عافیت و سلامتی شکیبایی میکند. بنا بر این از حال خود از بلایی که به او میرسد نزد کسی شکایت نکند.
گفتم: تفسیر قناعت چیست؟ گفت: آن است که به آنچه از دنیا به او میرسد قناعت ورزد؛ با چیز کم بسازد و بر عطای اندک سپاس گزارد.
گفتم: تفسیر رضا چیست؟ گفت: کسی که از آقای خود راضی است بر او خشم نمیگیرد، چه به نعمتهای دنیا برسد چه نرسد. و هیچ گاه به عمل اندک خود راضی نمیگردد.
گفتم: تفسیر زهد چیست؟ گفت: زاهد دوست میدارد کسی را که خالقش را دوست میدارد، و دشمن میدارد کسی را که خالقش را دشمن میدارد. از حلال دنیا احتیاط و دوری میکند و به حرام آن اعتنا نمینماید، زیرا حلال آن حساب دارد و حرامش عقاب. بر همه مسلمانان مهر میورزد چنان که به خود مهر میورزد.
از سخن [بیهوده]خودداری میکند چنان که از مرداری که بوی گندش بلند شده دوری میکند. از کالای بیارزش دنیا و زرق و برق آن دوری میکند چنان که از آتش دوری مینماید که مبادا شعلهاش او را فرا گیرد. آرزوی خود را کوتاه میسازد و مرگ او پیش چشمش مجسّم است.
گفتم: ای جبرئیل، تفسیر اخلاص چیست؟ گفت: با اخلاص کسی است که از مردم چیزی نخواهد تا خود بدان دست یابد، و هر گاه به دست آورد بدان راضی میشود، و اگر چیزی در دستش باقی ماند در راه خدا میبخشد. و چون از مردم درخواستی نکرد به بندگی خود در برابر خداوند اقرار نموده، و اگر به چیزی دست یافت و بدان راضی شد پس از خداوند راضی شده و خدای بزرگ نیز از او راضی است. و اگر چیزی در راه خدا بخشید در حدّ وثوق و اعتماد به خدای خود قرار دارد.
گفتم: تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن چنان برای خدا کار میکند که گویی خدا را میبیند، و اگر او خدا را نمیبیند. خدا او را میبیند و به طور یقین میداند که آنچه به او رسیده نمیتوانست از او خطا برود، و آنچه از او خطا رفته نمیتوانست به او برسد. اینها که گفته شد شاخههای توکل و نردبان زهد است.
امام باقر علیه السّلام میفرمود: فرشتهای نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و گفت: ای محمّد، خدایت سلام میرساند و میفرماید: اگر بخواهی همه ریگهای مکه را برایت طلا سازم! آن حضرت سر به سوی آسمان برداشت و گفت: پروردگارا، میخواهم روزی سیر باشم و سپاس تو گویم، و روزی گرسنه باشم و از تو درخواست نمایم.
امام باقر علیه السّلام میفرمود: فرشتهای نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و گفت:
خداوند تو را مختار فرموده که بندهای فروتن و رسول باشی یا پادشاه و رسول! آن حضرت به جبرئیل علیه السلام نگاه کرد و او با دست اشاره کرد که فروتنی اختیار کن.
پس حضرت فرمود: میخواهم بندهای فروتن و رسول باشم. آن فرشته در حالی که
کلیدهای خزائن زمین را در دست داشت گفت: اگر پادشاهی را هم بپذیری از مقامی که نزد خدا داری نخواهد کاست.
از همه کس پهلویش از دنیا لاغرتر و شکمش از دنیا خالیتر بود. دنیا بر او عرضه شد ولی نپذیرفت. و هر گاه دانست که خداوند چیزی را دشمن دارد او نیز آن را دشمن داشت و چیزی را که خدا حقیر دانست او نیز حقیر شمرد. و اگر خصلتی جز این در ما نبود که دوست میداریم آنچه را خدا دشمن داشته، و بزرگ میداریم چیزی را که خدا کوچک شمرده، همین در مخالفت و دشمنی ما با خدا و سرپیچی از فرمان او بس بود! همانا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر روی زمین غذا میخورد. چون بندگان مینشست.
کفش خود را به دست خویش پینه میزد و لباسش را وصله میدوخت. بر الاغ بیپالان سوار میشد و دیگری را هم در ردیف خود سوار میکرد. و چون دید پرندهای با نقش و نگار بر در اتاقش آویخته، به یکی از زنان خود فرمود: ای فلانی، این پرده را از نظرم دور دار، که هر گاه به آن مینگرم به یاد دنیا و زرق و برق آن میافتم! پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله قلبا از دنیا روی گرداند و یاد آن را در درون خود بکشت. او دوست داشت زینتهای دنیا از نظرش پنهان باشد تا مبادا جامهای زیبا و فاخر از آن برگیرد و آن را خانه همیشگی خود پندارد و امید اقامت در آن را در سر بپروراند.
پس دنیا را به کلی از جان خود بیرون کرد و یاد آن را از دل براند و آن را از نظر پنهان داشت. آری هر که چیزی را دشمن دارد نگاه به آن را نیز دشمن دارد و خوش ندارد نامی از آن در نزد او به میان آید.
حضرت حسین بن علی علیه السّلام ضمن خبری طولانی در شرح حال رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آن حضرت از ترس خدا چندان میگریست که جای نمازش تر میشد، با آنکه گناهی نداشت.
روایت است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چندان میگریست که بیهوش میگشت.
به آن حضرت عرض شد: مگر خداوند گناهان گذشته و آینده شما را نبخشوده است؟ فرمود: آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟ . . . بیهوشیهای علی بن ابی طالب علیه السّلام نیز در مقامات عبادت و بندگی چنین بود.
روایت است که ابراهیم خلیل علیه السّلام هنگامی که به نماز میایستاد از ترس خدا صدایی مانند صدای جوشش دیگ از او شنیده میشد، و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز چنین بود.
ابو سعید خدری گوید: چون آیه شریفه اذکروا اللّه ذکرا کثیرا (1)(خدا را فراوان یاد کنید) نازل شد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آن قدر به ذکر خدا مشغول شد که کفّار گفتند: او جن زده و دیوانه گشته است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روزی هفتاد بار به درگاه خدا توبه میکرد. راوی گوید: گفتم: آیا آن حضرت میگفت:
«استغفر اللّٰه و أتوب الیه» ؟ فرمود: نه، بلکه میگفت:
«أتوب الی اللّٰه» . گفتم: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله توبه میکرد و هیچ گاه برنمیگشت ولی ما توبه میکنیم و باز به گناه برمیگردیم! امام علیه السّلام فرمود: باید از خدا کمک خواست.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از هیچ مجلسی-گرچه کوتاه- برنمیخاست مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار میکرد.
امیر مؤمنان علیه السّلام هر گاه به وصف رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میپرداخت میفرمود:
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از همه مردم بخشندهتر، دلیرتر، راستگوتر، باوفاتر، نرمخوتر و
1) 1) احزاب/41.
خوش معاشرتتر بود. هر که در ابتدا او را میدید هیبتش او را میگرفت، و هر که با حضرتش آمیزش مینمود و شناخت پیدا میکرد به او علاقمند میگردید. من که پیش از او و بعد از او مانندش را ندیدهام.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: به اخلاق نیک آراسته گردید، که خداوند مرا به اخلاق نیک برانگیخته است. و از اخلاقهای نیک آن است که آدمی گذشت کند از کسی که به او ستم کرده، و بخشش کند به کسی که او را محروم ساخته، و بپیوندد با کسی که از او بریده، و عیادت کند از کسی که او را عیادت نمیکند.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: از سوگندهای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این بود که میگفت:
«لا، و استغفر اللّٰه» نه، و از خدا آمرزش میخواهم (1).
عبد اللّٰه بن عمر گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنان بود که خشنودی و خشم از چهرهاش شناخته میشد. به هنگامی که خشنود میشد چهرهاش چون آینه میدرخشید به حدّی که میتوان گفت نقش دیوار در چهرهاش میافتاد. و چون خشم میگرفت رنگ مبارکش گرفته و تیره میگشت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آیا به شما خبر ندهم که کدامتان بیشتر به من شباهت دارید؟ گفتند: چرا، ای رسول خدا. فرمود: کسی که خلقش نیکوتر، و برخوردش با مردم ملایمتر، و با خویشانش نیکوکارتر باشد، و برادران دینیش را بیش از همه دوست داشته، و بر حق صبورتر، و خشم خود را فروخورندهتر، و گذشتش از همه بهتر، و در حال خشنودی و خشم از همه باانصافتر باشد.
غزالی گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که خیلی خوشحال میشد محاسن خویش را زیاد دست میکشید.
1) 1) در عرب رسم است که هنگام سوگند کلمه «لا» میگویند سپس سوگند میخورند مانند: «لا و ربّک» . و در اینجا مراد این است که آن حضرت پس از گفتن «لا» سوگند نمیخورد و به جای آن استغفار میکرد. (اقتباس از مرآة العقول علاّمه مجلسی) .
هر چه از او میخواستند عطا میکرد، آنگاه سراغ آذوقه سال خود میرفت و از آن هم ایثار مینمود، و بسا پیش از تمام شدن سال اگر چیزی به دستش نمیرسید خودش نیازمند آذوقه میشد. . . حق را جاری میکرد گرچه برای او یا برای یارانش زیان داشته باشد. . . در میان دشمنان بدون نگهبان آمد و شد میکرد. . . هرگز چیزی از امور دنیا او را به ترس و وحشت نمیافکند. . . با فقرا مینشست و با تهیدستان هم غذا میشد. اهل فضل را به خاطر اخلاقشان احترام میکرد، و با نیکی کردن به اشخاص آبرومند با آنان خو میگرفت. با خویشانش پیوند و رفت و آمد داشت بدون آنکه آنان را بر کسانی که از آنان برتر بودند، مقدم بدارد. به هیچ کس ستم نمیکرد، و پوزش عذرخواهان را میپذیرفت. . . آن حضرت غلامان و کنیزانی داشت ولی در خوراک و پوشاک بر آنان برتری نداشت. ساعتی از وقت او در غیر بندگی خدا و غیر کار لازمی که صلاح او در آن بود نمیگذشت. گاه به باغ و بستان یاران خود سر میزد. هیچ گاه مسکینی را به خاطر تهیدستی یا بیماریش کوچک نمیشمرد، و از هیچ پادشاهی به خاطر ملک و سلطنتش نمیترسید. فقیر و پادشاه را یکسان به سوی خدا دعوت میفرمود.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از همه کس دیرتر به خشم میآمد و زودتر خشنود میشد. وی مهربانترین و خیرخواهترین و سودمندترین کس برای مردم بود.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه خوشحال و خشنود میشد خشنودیش از همه کس نیکوتر بود. در پند و موعظه جدی بود. هنگام خشم-که جز برای خدا
خشم نمیگرفت-چیزی تاب مقاومت در برابر خشم او را نداشت. آن حضرت در همه کارهایش این چنین جدی بود. چون مصیبتی به او میرسید کارش را به خداوند واگذار میکرد و از حول و قوت خویش بیزاری میجست و از خداوند راه چاره طلب میکرد.
مؤلف: اخبار در مطالب گذشته بیش از حدّ شمار است، و ما از هر بابی یک یا دو خبر آوردیم. اما جزئیات زندگانی آن حضرت بسیار است (1).
1) 1) به ملحقات شمایل پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در آخر کتاب مراجعه فرمایید.
امام صادق علیه السّلام به بحر سقّاء فرمود: ای بحر، خوش خلقی مایه آسانی امور و شادیزاست. . . سپس حدیثی نقل فرمود که میرساند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خوش خلق بود.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنان بود که از نیکیهایش قدردانی نمیشد، در صورتی که نیکیهای آن حضرت بر قرشی و بر عرب و عجم جاری بود. کیست که بیش از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به این مردم نیکی کرده باشد؟ ! ما اهل بیت نیز از نیکیهای ما قدردانی نمیشود، همچنین مؤمنان برگزیده نیز از نیکیهاشان قدردانی نمیگردد (بنا بر این نباید دلسرد شد و دست از نیکی به دیگران کشید) .
به روایت دیلمی، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله لباس خود را وصله میزد، کفش خود را میدوخت، گوسفندان خود را میدوشید، با بردگان غذا میخورد، بر زمین مینشست، بر درازگوش سوار میشد و دیگری را نیز ترک خود سوار میکرد. حیا
مانع نمیشد که شخصا نیازمندیهای خود را از بازار تهیه کند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقیر دست میداد و دست خود را نمیکشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد. با هر کس روبرو میشد از ثروتمند و فقیر و بزرگ و کوچک سلام میکرد.
چیزی را که به آن دعوت میشد کوچک نمیشمرد گرچه پستترین نوع خرما بود.
آن حضرت کم خرج، بلند طبع، خوش معاشرت و خوشرو بود. همیشه لبخند بر لب داشت ولی بلند نمیخندید، و غمگین به نظر میرسید اما عبوس و دژم نبود. فروتن بود اما خود را کوچک نمینمود، بخشنده بود اما اسراف نمیورزید، و نازکدل و مهربان با همه مسلمانان بود. هرگز از روی سیری باد گلو نزد، و هرگز دست طمع به سوی کسی نگشود.
به روایت طبرسی، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در آینه نگاه میکرد و موی سر را صاف میکرد و شانه میزد، و بسا به آب نگاه میکرد و موی سر را مرتب میساخت. نه تنها برای خانواده خود که برای یارانش نیز خود را میآراست، و میفرمود: خداوند دوست دارد که بندهاش هنگامی که برای دیدن برادران از خانه بیرون میرود خود را آماده و آراسته نماید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست بر نمیدارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ پالاندار سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن، تا آنکه پس از من سنّت شود.
به روایت قطب راوندی، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر کوچک و بزرگ سلام میکرد.
امیر مؤمنان علیه السّلام به مردی از قبیله سعد فرمود: . . . صبح یکی از روزها رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به سراغ من و فاطمه آمد و ما هنوز در بستر خواب بودیم، فرمود:
سلام بر شما. ما در آن شرایط شرم کرده، جواب نگفتیم. بار دیگر فرمود: سلام بر
شما. باز جواب ندادیم. بار سوم فرمود: سلام بر شما. ما ترسیدیم که اگر جواب نگوییم آن حضرت باز گردد، زیرا عادت حضرتش چنین بود که سه بار سلام میکرد، اگر جواب میشنید داخل میشد و گر نه بازمیگشت. پس گفتیم: و سلام بر شما ای رسول خدا، بفرمایید، و حضرت داخل شد. . .
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به زنان سلام میکرد و آنان نیز پاسخ میگفتند. و امیر مؤمنان علیه السّلام به زنان سلام میکرد ولی کراهت داشت که به زنان جوان سلام کند و میفرمود: میترسم از آهنگ صدای آنان خوشم آید، آنگاه زیان این کار بیش از اجری که در نظر دارم بر من وارد شود.
به روایت عبد العظیم حسنی رحمه اللّٰه، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سه گونه مینشست: گاه [کف پاها را زمین نهاده]ساقهای پاها را بلند میکرد و دو دست خود را جلو آن قرار میداد و ساق دست را در کف دست دیگر میگرفت (چنبک میزد) ، و گاه دو زانو مینشست، و گاه یک پا را تا کرده زیر ران مینهاد و پای دیگر را روی آن میخواباند، و هرگز دیده نشد که آن حضرت [مانند متکبران]چهار زانو بنشیند.
علی علیه السّلام فرمود: هرگز نشد که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با کسی دست دهد و زودتر از او دستش را بکشد، بلکه درنگ میکرد تا او دستش را بیرون کشد. و هرگز کسی با آن حضرت در کاری یا سخنی مشارکت نکرد که حضرت زودتر از او دست از کار کشد بلکه صبر میکرد تا وی دست از کار بکشد. و نشد کسی با آن حضرت گفتگو را آغاز کند و حضرت پیش از او سکوت کند. و هرگز دیده نشد که نزد کسی پای خود را دراز کند. و هرگز میان دو کار مخیّر نشد مگر اینکه دشوارترین آنها را اختیار میفرمود. و در ستمی که به او میشد در صدد انتقام بر نمیآمد مگر آنکه محارم خدا هتک شود، که در این صورت به خاطر خدا خشم میگرفت. و هرگز در حال تکیه دادن چیزی نخورد تا از دنیا رحلت فرمود.
و چیزی از آن جناب درخواست نشد که «نه» بگوید. و هرگز حاجتمندی را
رد نکرد جز آنکه یا حاجت او را بر میآورد، یا او را با سخنی نرم و دلنواز خرسند میساخت. نمازش در عین تمامیت از نماز همه مردم سبکتر، و خطبهاش از همه کوتاهتر و از بیهوده گویی بر کنار بود. و چون از راه میرسید از بوی خوشش شناخته میشد. و چون با دیگران بر سر یک سفره مینشست اول کسی بود که شروع به غذا خوردن میکرد و آخرین کسی بود که از غذا دست میکشید، و هنگام غذا خوردن از جلو خود میل میفرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوی دیگر هم میبرد.
آشامیدنی را با سه نفس میآشامید، و آب را میمکید و یکباره سر نمیکشید.
دست راستش به خوردن و آشامیدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چیزی نمیگرفت و نمیداد، و دست چپش برای سایر اعضای بدنش بود (1). در همه کارها چون لباس پوشیدن، کفش پوشیدن و از مرکب پیاده شدن شروع با دست یا پای راست را دوست داشت.
چون کسی را صدا میزد سه بار تکرار میکرد، ولی در سخن گفتن یک بار بیشتر نمیگفت. و اگر اذن دخول میگرفت سه بار تکرار میفرمود. کلامش روشن بود و هر شنوندهای آن را میفهمید. به هنگام سخن گفتن سفیدی دندانش برق میزد، و اگر او را میدیدی میگفتی دندانهای پیش او فاصله دارد ولی فاصله نداشت.
نگاه کردنش کوتاه بود و به کسی خیره نمیشد. با کسی سخنی را که او خوش نمیداشت نمیگفت. هنگام راه رفتن مانند کسی که از سراشیبی فرود میآید قدم بر میداشت. میفرمود: بهترین شما خوشخوترین شماست. هیچ خوراکی را نکوهش یا ستایش نمیکرد. یاران آن حضرت در حضور او کشمکش و بگو مگو نمیکردند.
هر کس از او سخن میگفت، میگفت: هیچ کس را مانند آن جناب صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از آن و
1) 1) در روایت است که الیمین للوجه، و الیسار للفرج «دست راست برای صورت و بالاتنه است، و دست چپ برای پایین تنه» .
بعد از آن ندیده و نخواهم دید.
به روایتی دیگر: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز سائلی را رد نکرد، اگر چیزی داشت میداد، و گر نه میفرمود: خدا برساند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه با کسی مینشست از جا بر نمیخاست تا همنشین او از جا برخیزد.
به روایت طبرسی: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به هنگام سخن گفتن لبخند میزد.
یونس شیبانی گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: شما با یک دیگر چگونه شوخی میکنید؟ گفتم: خیلی کم! فرمود: چرا شوخی نمیکنید؟ ! شوخی از خوشخویی است. و با شوخی میتوانی برادر دینی خود را شاد سازی. همانا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با مردم شوخی میکرد و میخواست بدین وسیله آنان را شاد سازد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: مؤمنی نیست مگر آنکه از شوخی بهرهای دارد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز شوخی میکرد ولی جز سخن حق چیزی نمیگفت.
میخندید. و هر گاه غمگین میشد میفرمود: اعرابی چه میکند؟ کاش نزد ما میآمد [و با سخنانش ما را میخندانید].
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیشتر اوقات رو به قبله مینشست.
به روایت طبرسی: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنان بود که کودک را برای دعای برکت یا نامگذاری حضور انورش میآوردند و آن حضرت به احترام کسانش او را در دامن خود مینشانید، و گاه میشد که کودک در دامان آن حضرت ادرار میکرد، برخی از کسانی که ناظر بودند به روی کودک فریاد میزدند، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: با تندی از ادرار کودک جلوگیری نکنید، او را رها کنید تا کاملا ادرار کند. آنگاه به دعا و نامگذاری وی میپرداخت و کسان کودک نیز خوشحال میشدند و آزردگی و ملالت خاطری از این حادثه در پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله نمیدیدند، و چون از نزد آن حضرت بازمیگشتند ایشان لباس خود را آب میکشید.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که سواره بود نمیگذاشت کسی پیاده همراه او حرکت کند، یا او را با خود سوار میکرد، و اگر وی نمیپذیرفت حضرت میفرمود: جلوتر برو و هر جا در نظر داری منتظر من بمان.
در اخبار آمده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هیچ گاه برای خود از کسی انتقام نگرفت، بلکه آزار دهندگان را میبخشید و از آنان گذشت میفرمود.
به روایت طبرسی: . . . (مانند روایت 61 است)
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اگر یکی از یارانش را سه روز پیاپی نمیدید از حال وی جویا میشد، اگر در سفر بود برایش دعا میکرد، اگر در شهر بود به دیدارش میرفت، و اگر بیمار بود از او عیادت میفرمود.
انس گوید: نه سال خدمتگزاری پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله کردم، هرگز یاد ندارم که در این مدت به من فرموده باشد: چرا فلان کار را نکردی؟ ! و هرگز در کاری بر من ایراد نگرفت.
انس گوید: به خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد، هرگز نشد که آن حضرت در کاری که خوشایندش نبود به من فرموده باشد: چرا چنین کردی؟ ! و هیچ گاه همسرانش مرا ملامت نکردند جز آنکه میفرمود: کاری به او نداشته باشید، تقدیر و سرنوشت چنین بوده است.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را کسی از یاران یا دیگران صدا نمیزد جز آنکه در جواب میفرمود: لبّیک.
و نیز گوید: آن حضرت برای احترام و به دست آوردن دلهای یاران خود آنان را به کنیه صدا میزد (1)، و برای کسانی که کنیه نداشتند کنیه قرار میداد و مردم نیز او را به همان کنیه میخواندند. همچنین برای زنان فرزنددار و بیفرزند و حتی بچهها کنیه قرار میداد و بدین وسیله دلهای آنان را به دست میآورد.
هر گاه کسی بر آن حضرت وارد میشد حضرت تشکچهاش را به او میداد، و اگر شخص تازه وارد نمیخواست قبول کند او را سوگند میداد تا بپذیرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در ماه مبارک رمضان مانند باد تند و سریع بود که چیزی در دستش قرار نمیگرفت و هر چه داشت انفاق میکرد.
عجلان گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام بودم که سائلی آمد، امام برخاست و از سبدی که در آن خرما بود دست خود را پر کرد و به سائل داد. سائلی دیگر آمد، امام دوباره برخاست و مشتی خرما برداشت و به او داد. سائل سومی آمد، باز برخاست و مشتی خرما برداشت و به او داد. بار چهارم سائل دیگر آمد، امام فرمود:
خداوند روزیرسان ما و شماست! سپس فرمود: کسی از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چیزی از دنیا نمیخواست مگر اینکه عطا میفرمود، تا آنکه زنی پسر خود را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت: نزد حضرت برو و از او چیزی بخواه، اگر فرمود: فعلا چیزی نداریم، بگو: پیراهن خود را به من بده. امام فرمود: آن حضرت پیراهن خویش را
1) 1) به پاورقی صفحه 86 رجوع شود.
در آورد و نزد پسر افکند (و به او عطا فرمود) ، آنگاه خداوند آن حضرت را به میانهروی ادب فرمود و این آیه را فرستاد: و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک (1)«دست خود را به گردنت مبند (بخل مورز) و نیز به طور کلی باز مکن (هر چه داری مده) که در غیر این صورت ملول و دلتنگ خواهی نشست» .
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از هدیّه میل میکرد و از صدقه میل نمیفرمود.
موسی بن عمران بن بزیع گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم، مردم روایت کنند که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه از راهی میرفت، در هنگام مراجعت از راهی دیگر بازمیگشت، آیا چنین است؟ فرمود: آری، من هم بسیاری از اوقات چنین میکنم، تو نیز چنین کن، و آگاه باش که این کار برایت روزیآورتر است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از طلوع آفتاب از خانه بیرون میرفت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه داخل منزلی (یا مجلسی) میشد در نزدیکترین جا به محل ورود خود مینشست.
در کتاب «عوالی اللئالی» گوید: نقل است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خوش نمیداشت کسی پیش پای وی برخیزد، و مردم نیز از این جهت پیش پای حضرتش بر نمیخاستند، ولی هنگامی که حضرت برای رفتن بر میخاست آنان نیز با او بر میخاستند و تا در منزل بدرقهاش میکردند.
اسحاق بن عمّار گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه اراده جنگ میکرد زنان خود را فرا میخواند و با آنان مشورت میکرد، سپس خلاف نظر آنان عمل مینمود.
1) 1) اسراء/29.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هیچ گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با بندگان خدا به اندازه عقل خود سخن نگفت. خود آن حضرت فرموده است: ما گروه پیامبران مأموریم با مردم به اندازه عقل آنان سخن گوییم.
و نیز فرمود: ما گروه پیامبران همان گونه که مأموریم واجبات را بر پا داریم مأموریم با مردم به مدارا رفتار کنیم.
(تکرار روایت 2 است) .
سعد بن هشام گوید: نزد عایشه رفتم و از وی در باره اخلاق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدم، گفت: آیا قرآن نمیخوانی؟ گفتم: چرا، گفت: اخلاق رسول خدا [همان دستورات اخلاقی]قرآن است.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: مردانگی و جوانمردی ما خاندان، در گذشتن از کسانی است که به ما ستم کردهاند و بخشش به کسانی است که ما را محروم ساختهاند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: پروردگارم مرا دستور داده که مسلمانان فقیر را دوست بدارم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: صبر، راستگویی، بردباری و خوشخلقی از اخلاق پیامبران علیهم السّلام است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بسیار به درگاه خدا تضرّع و زاری مینمود و همیشه از خداوند درخواست میکرد که او را به آداب پسندیده و اخلاق نیک زینت بخشد، از این رو در دعای خود میگفت: خدایا اخلاق مرا نیکو ساز. . . خدایا مرا از اخلاق
ناپسند دور ساز.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: فرشته روح الامین-جبرئیل-از سوی پروردگار جهانیان بر من نازل شد و گفت: «ای محمّد، بر تو باد به اخلاق خوش، زیرا-بدخلقی خیر دنیا و آخرت را از بین میبرد.» آگاه باشید که شبیهترین شما به من کسانی هستند که اخلاقشان از همه نیکوتر باشد.
حسین بن زید گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: فدایت شوم، آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز با کسی شوخی میکرد؟ فرمود: خداوند او را به داشتن خلقی بزرگ ستوده است، در همه پیامبرانی که خداوند برانگیخت نوعی خشونت و گرفتگی وجود داشت، ولی محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را با مهر و رأفت آن حضرت به امتش این بود که با آنان شوخی میکرد تا مبادا عظمتش چندان در آنان تأثیر کند که نتوانند به او نگاه کنند! جدّم علی علیه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یکی از یارانش را غمگین میدید با شوخی کردن دل او را شاد میساخت. آن حضرت میفرمود: خداوند کسی را که با ترشرویی با برادرانش دیدار کند دشمن میدارد.
زید بن ثابت گوید: چون با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مینشستیم، اگر از آخرت شروع به سخن گفتن میکردیم او نیز با ما همسخن میشد، و اگر از دنیا سخن میگفتیم باز هم با ما همسخن میشد، و اگر از خوردنیها و آشامیدنیها سخن میگفتیم باز هم با ما در آن زمینه سخن میگفت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با چشم و ابرو و دست اشاره نمیکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به یکی از زنان خود فرمود: آیا تو را نهی نکردم که چیزی را برای فردا ذخیره نکنی؟ ! زیرا خداوند روزی هر فردایی را خواهد رساند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: بهترین و گرامیترین خوی پیامبران و راستان و شهدا و صالحان، به دیدار یک دیگر رفتن برای خداست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: از اخلاق پیامبران و راستان خوشرویی به هنگام دیدار و دست دادن به هنگام ملاقات است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه با مسلمانی دیدار میکرد نخست با او دست میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: هیچ یک از شما یارانم از دیگری نزد من بدگویی نکند، زیرا من دوست دارم که با دلی صاف و پاک نزد شما بیایم (و از کسی دلگیر نباشم) .
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ما گروه پیامبران و امینان و پرهیزگاران از تکلّف و زحمت بیجا به خود دادن بری هستیم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: من برانگیخته شدهام تا مرکز حلم و معدن علم و مسکن صبر باشم.
ابو ذر رحمه اللّٰه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بدون امتیاز در میان اصحاب خود مینشست به گونهای که هر گاه شخص غریبی وارد میشد نمیدانست پیامبر کدام است تا آنکه بپرسد. ما از پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله خواهش کردیم که برای خود جای خاصی قرار دهد تا شخص تازه وارد آن حضرت را بشناسد. پس برایش سکویی از گل ساختیم و حضرت بر آن مینشست و ما در دو طرف او مینشستیم.
روایت شده که از سنن پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله آن است که چون با گروهی سخن میگویی در میان آنان فقط به یک فرد معین رو نکنی، بلکه همگان را مورد توجه قرار دهی.
و نیز روایت است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله لباس خود را میدوخت و کفش خود را پینه میزد، و بیشتر کاری که در خانه انجام میداد خیاطی بود.
و نیز روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز غلام و کنیز و غیر آنان را نزد مگر در راه خدا، و هرگز برای شخص خود از کسی انتقام نگرفت و انتقام او تنها
برای آن بود که خواسته باشد یکی از مجازاتهای الهی را در باره کسی اجرا کند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: خدای متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر به راستگویی و ادای امانت به صاحبش، نیکوکار باشد یا بدکار.
امام صادق علیه السّلام فرمود: امانت را به صاحبش بازگردانید، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله حتی نخ و سوزنی را که به او سپرده بودند به صاحبش باز میگرداند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با مردی وعده نهاد که در کنار فلان صخره در انتظار او بماند تا بیاید. پیامبر در آنجا ماند و شدت گرمی آفتاب در آن مکان حضرت را رنج میداد، یارانش گفتند: یا رسول اللّٰه، خوب است زیر سایه بروید! فرمود: من در اینجا با او وعده نهادهام، و اگر نیامد خلف وعده از او خواهد بود.
امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: ما خاندان پیامبر دستور داریم بینوایان را طعام دهیم، گرفتاران را در سختیها پناه دهیم و آنگاه که مردم در خوابند به نماز برخیزیم.
در روایت آمده: برای حضرت رضا علیه السّلام مهمانی رسید، امام مقداری از شب را با او نشسته و گفتگو میکرد، در این میان نور چراغ تغییر کرد و کمسو شد، مهمان دست دراز کرد تا چراغ را اصلاح کند، حضرت رضا علیه السّلام جلو دست او را گرفت و پیشدستی نموده، خود به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما مردمی هستیم که مهمانان خود را به کار نمیگیریم.
حریز بن عبد اللّٰه گوید: گروهی از قبیله جهینه بر امام صادق علیه السّلام وارد شدند و آن حضرت از آنان پذیرایی کرد. چون خواستند از حضورش مرخص شوند امام توشه راه برایشان فراهم ساخت و به آنان صله داد و بخشش نمود، سپس به غلامان خود فرمود: از آنان دور شوید و در بستن بارهاشان کمک نکنید. چون مهمانان از بستن بار و بنه فارغ شدند و برای خداحافظی خدمت آن حضرت آمدند
گفتند: یا بن رسول اللّٰه، ما را به مهمانی پذیرفتی و خوب هم پذیرایی فرمودی، اما در آخر به غلامان خود دستور دادی که در بستن بارها به ما کمک نکنند؟ ! فرمود: ما خاندان پیامبر مهمانان را برای رفتن از نزد خود کمک نمیکنیم.
موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: هنگامی که برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مهمان میرسید حضرت با او هم غذا میشد، و تا مهمان از غذا خوردن دست نمیکشید آن حضرت نیز دست نمیکشید.
غزالی گوید: از سنن پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در باره مهمان آن است که او را تا دم درب خانه مشایعت کنند.
یکی از یاران امام صادق علیه السّلام گوید: بسا اتفاق میافتاد که امام صادق علیه السّلام از ما با نان روغنی و حلوای روغن و خرما پذیرایی میکرد و سپس نان و زیتون به ما میخورانید. به آن حضرت عرض شد: بهتر است حسابشدهتر کار کنید تا اعتدال رعایت شود! فرمود: ما به حساب و تدبیر خدا کار میکنیم؛ وقتی خدا به ما گشایش دهد ما نیز در زندگی گشایش میدهیم، و هر گاه تنگ گیرد ما نیز جمع و جورتر خرج میکنیم.
امام صادق علیه السّلام به یارانش میفرمود: کسی که به شما اظهار دوستی میکند با ذکر عیبهایش به او طعنه نزنید و خوی زشتی را که گرفتار آن است به رخ او نکشید، زیرا این کار نه از اخلاق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و نه از اخلاق اولیای خداست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: اگر مرا برای خوردن پاچه گوسفندی هم دعوت کنند میپذیرم، و چنانچه آن را به من هدیه دهند قبول میکنم.
معمّر بن خلاّد گوید: یکی از غلامان حضرت رضا علیه السّلام به نام سعد از دنیا رفت، حضرت فرمود: مردی صاحب فضل و امانت را به من معرفی کن. عرض کردم: من به شما معرفی کنم؟ ! امام بسان مردی خشمگین فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با یاران خود مشورت میکرد، سپس به آنچه تصمیم میگرفت عمل میکرد.
امام عسکری علیه السّلام فرمود: به پدر بزرگوارم عرض کردم: هنگامی که یهود و مشرکان با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عناد و لجاجت میورزیدند، آیا آن حضرت با آنان مناظره و احتجاج میکرد؟ فرمود: آری، بارها و بارها این اتفاق افتاد.
پیامبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: از نخستین چیزهایی که خداوند مرا از آنها نهی کرد نزاع و کشمکش با مردم بود.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: وقتی از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چیزی میخواستند، اگر میخواست آن را انجام دهد میفرمود: آری (به چشم) ، و اگر نمیخواست انجام دهد سکوت میکرد، و هرگز در باره چیزی «نه» نمیگفت.
انس گوید: هر گاه خدمت پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله میرسیدیم حلقهوار دور هم مینشستیم.
جابر گوید: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیرون میشد یارانش پیشاپیش آن حضرت راه میرفتند و پشت سر او را برای فرشتگان میگذاشتند.
جابر بن عبد اللّٰه انصاری در حدیثی که برخی از آداب جنگ رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را بر شمرده گوید: آن حضرت در جنگها آخر همه مردم حرکت میکرد، و اگر شخص ناتوانی از رفتن باز مانده بود او را به نرمی و آرامی ردیف خود سوار میکرد؛ و برای شرکتکنندگان دعا مینمود.
روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از کالای دنیا به آنچه در نظر دیگران نیکو و فریبنده بود نگاه نمیکرد.
و نیز روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون از چیزی ناراحت و غمگین میشد به نماز و عبادت خدا پناه میبرد.
و نیز روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با خوی خوش خود با مردم معاشرت میکرد ولی دلش از آنان جدا بود؛ ظاهرش با خلق خدا و باطنش با حق تعالی بود.
و نیز روایت است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تنهایی و خلوت با خدا را دوست داشت.
امّ سلمه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در اواخر عمر همواره در حال برخاستن و نشستن و رفتن و آمدن میگفت:
«سبحان اللّٰه و بحمده، استغفر اللّٰه و اتوب الیه» . چون علت آن را پرسیدیم، فرمود: از سوی خداوند دستور دارم؛ سپس سوره إذا جاء نصر اللّه را میخواند [که در آن دستور به تسبیح گفتن و استغفار کردن به آن حضرت داده شده است].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: پروردگارم مرا به هفت چیز دستور فرموده است: مرا سفارش کرده که در تمام کارهای پنهان و آشکارم اخلاص ورزم، و از کسی که بر من ستم نماید درگذرم، و به هر که مرا محروم سازد بخشش کنم، و با هر که با من قطع رابطه کرد رابطه برقرار سازم، و سکوتم برای تفکر، و نگاهم برای پند و عبرت باشد.
در روایت آمده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کفش خود را پینه میزد، و لباسش را وصله میکرد، و خود در خانه را باز میکرد، و شیر گوسفندان را میدوشید، و شتر را میبست سپس شیر آن را میدوشید، و چون خادمش از آسیاب کردن خسته میشد به او کمک میکرد و خود آسیاب مینمود.
آب وضوی شبش را خود تهیه میکرد؛ هیچ کس در شرم و حیا بر او پیشی نداشت؛ هنگام نشستن تکیه نمیکرد در کارها به اهل خانه کمک مینمود و با دست خود گوشت خرد میکرد.
چون بر سر سفره غذا حاضر میشد مانند بندگان مینشست؛ بعد از غذا انگشتان خود را میلیسید، و هرگز در اثر پرخوری باد گلو نزد.
دعوت هر کسی را-آزاد باشد یا بنده-میپذیرفت اگر چه برای خوردن دست و پاچه گوسفندی بود. هدیه را قبول میکرد گرچه جرعهای شیر بود و از غذای هدیه میخورد ولی از غذای صدقه نمیخورد. به چهره کسی خیره نمیشد. برای
خدا خشم میگرفت اما برای خویش خشم نمیگرفت.
گاهی از گرسنگی سنگ بر شکم میبست. هر طعامی که حاضر میشد میل میکرد، و هر غذایی که مییافت رد نمیکرد.
دو لباس روی هم نمیپوشید، گاه یک نوع برد راه راه یمانی به تن میکرد، گاه عبایی پشمینه روی دوش میافکند، و گاه لباسهای کلفت از پنبه و کتان میپوشید، و بیشترین لباسهای حضرتش سفید بود. زیر عمامه شبکلاه به سر میگذاشت. پیراهن را از سمت راست آن میپوشید. یک لباس مخصوص روز جمعه داشت. هر گاه پیراهن نو میپوشید پیراهن کهنه خود را به فقیری میداد. عبایی داشت که هر جا میرفت آن را برایش دو تا میکردند و بر روی آن مینشست.
انگشتری نقره در انگشت کوچک دست راست میکرد.
هندوانه و خربزه را دوست میداشت، و از بوهای ناخوش بدش میآمد.
هنگام وضو گرفتن مسواک میکرد. موقع سوار شدن، غلام خود و یا کس دیگری را ردیف خود سوار میکرد، هر حیوانی که برایش میسّر بود سوار میشد: اسب، استر، الاغ. بر الاغ بیپالان که تنها لگامی بر آن بود نیز سوار میشد.
گاهی پیاده نیز و پابرهنه و بدون پوشیدن عبا و عمامه و عرقچین راه میرفت.
تشییع جنازه میکرد، و در دورترین نقاط شهر از بیماران عیادت میفرمود.
با فقرا مینشست، و با تهیدستان همغذا میشد و با دست خود برای آنان لقمه میگرفت. به اهل فضیلت احترام میگذاشت، و با نیکویی کردن به اشخاص آبرومند با آنان انس میگرفت. با خویشاوندان خود صله رحم میکرد بدون آنکه آنان را بر دیگران مقدم دارد مگر به آنچه خدا امر فرموده باشد.
بر کسی ستم و درشتی نمیکرد. پوزش عذرخواهان را میپذیرفت. بیش از همه کس لبخند بر لب داشت مگر زمانی که قرآن بر او نازل میشد و یا مردم را موعظه میکرد. و خندهاش بدون قهقهه بود.
در خوراک و پوشاک از غلامان و کنیزان خود برتری نمیجست. هرگز به کسی فحش و ناسزا نگفت، و هیچ گاه زن یا خادمی را لعن و نفرین نکرد، و هیچ گاه کسی را در حضور آن حضرت سرزنش نکردند جز آنکه میفرمود: رهایش کنید و به او کار نداشته باشید.
کسی نزد او نمیآمد-آزاد باشد یا غلام یا کنیز-جز آنکه در پی حاجت او بر میخاست. خشن و درشتخو نبود، و در بازارها جار نمیزد. در مقابل بدی دیگران بدی نمیکرد، بلکه بدی آنان را نادیده میگرفت و از آنان در میگذشت. به هر کس میرسید آغاز به سلام میکرد.
هر کس برای کاری نزد او میآمد با وی همکاری میکرد تا آنکه خود آن شخص منصرف گردد. هرگز نشد کسی دست آن حضرت را بگیرد و ایشان پیش از وی دستش را از دست او بیرون کشد. و چون به مرد مسلمانی میرسید نخست با او دست میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر نمیخاست و نمینشست جز به یاد خدا. و هنگامی که در نماز بود کسی نزد او نمینشست جز آنکه نمازش را کوتاه میکرد و به وی رو نموده میفرمود: آیا حاجتی داری؟ در نشستن اکثرا کف پاها را بر زمین میگذاشت و زانوها را در بغل میگرفت.
هنگام ورود به مجلس در نزدیکترین جایی که خالی بود مینشست، و بیشتر اوقات رو به قبله مینشست.
هر کس را که بر او وارد میشد احترام میکرد و بسا لباس خود را زیر او میگسترد و شخص تازه وارد را بر خود ترجیح داده، بر تشکچهاش مینشاند. در حال خشنودی و خشم جز به حق سخن نمیگفت.
آن حضرت خیار را گاه با خرما و گاه با نمک میل میکرد. در میان میوههای تازه هندوانه و خربزه و انگور را بیش از همه دوست میداشت. بیشتر خوراک
آن حضرت آب و خرما بود. شیر را با خرما میل میکرد و آن را دو غذای پاکیزه مینامید. گوشت را بیش از غذاهای دیگر دوست داشت، و ترید را با گوشت تناول میکرد. کدو را دوست داشت. از گوشت شکار میخورد ولی خود شکار نمیکرد.
نان و روغن میل میکرد. از گوشت گوسفند، ماهیچه و سردست را دوست داشت، و از پختنیها «کدو حلوایی» ، از خورشها «سرکه» ، از خرما «عجوه» (که نوعی خرمای پرگوشت است) ، و از سبزیها «کاسنی و ریحان کوهی و کلم» را دوست داشت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در دعای خود میگفت: خدایا، مرا مسکین و تهیدست زنده بدار، و مسکین و تهیدست بمیران، و در زمره مسکینان و تهیدستان محشور فرما. . .
عبد اللّٰه بن ابی اوفی گوید: هر گاه کسی زکاتی نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میآورد، آن حضرت قوم و قبیله او را دعا میکرد و میگفت: خداوندا، بر آل فلان درود فرست.
در روایت آمده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فال نیک را دوست داشت و از فال بد بدش میآمد (یعنی دوست نداشت کسی فال بد بزند) .
علی علیه السّلام فرمود: هر گاه کسی نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سخن دروغی میگفت، آن حضرت لبخند میزد و میفرمود: او یک حرفی میزند!
روایت است که هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سخنی میگفت یا چیزی از او میپرسیدند سه مرتبه تکرار میکرد تا هم حرف طرف کاملا روشن شود و هم دیگران فرمایش او را درست بفهمند.
روایت است که چون یاران رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خدمت ایشان میرسیدند [به جای سلام]میگفتند: «صبح به خیر و شب به خیر» و این سلام و تحیّت مردم زمان جاهلیت بود، پس خداوند این آیه را فرستاد: «و هنگامی که نزد تو میآیند تو را به
چیزی تحیّت گویند که خداوند تو را با آن تحیّت نگفته است (1).» آنگاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به آنان فرمود: خداوند بهتر از این را که تحیّت بهشتیان است به ما ارزانی داشته و آن
«السلام علیکم» است.
«و علیک السلام و رحمة اللّٰه» ، و چون میگفت: «السلام علیک و رحمة اللّٰه» پیامبر میفرمود:
«و علیک السلام و رحمة اللّٰه و برکاته» ، و آن حضرت بدین گونه در پاسخ سلام سلامکنندگان میافزود.
علی علیه السّلام فرمود: هر گاه تولد دختری را به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مژده میدادند میفرمود: شاخه گلی است و روزیش بر خداست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: من مأمورم که زکات را از ثروتمندانتان بگیرم و به نیازمندانتان برسانم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زکات روستاییان را میان روستاییان، و زکات شهریان را میان شهریان تقسیم میکرد. . .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: من تربیتشده خدا هستم، و علی تربیتشده من است؛ پروردگارم مرا به بخشش و نیکی کردن دستور داده، و از بخل و جفا کردن نهی فرموده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هر که از ما چیزی بخواهد، اگر آن را داشته باشیم از وی دریغ نمیکنیم.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه چیزی را فراموش میکرد پیشانی خود را در میان کف دستش میگذاشت و میگفت: «بار الها، سپاس و ستایش ویژه توست، ای به یادآورنده هر چیز و انجام دهنده آن، آنچه را فراموشم شده به یادم آر» .
1) 1) مجادله/8.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خدای تبارک و تعالی شش خصلت را برای من خوش نداشت و من نیز آنها را برای جانشینان پس از خود از فرزندانم و پیروانشان خوش نمیدارم: بازی کردن در نماز [با اعضای بدن یا لباس]، بدزبانی در حال روزه، منّت نهادن پس از صدقه دادن، با جنابت به مسجد رفتن، سرکشی در خانههای مردم، و خندیدن در گورستان.
امام صادق علیه السّلام فرمود: چهار چیز از اخلاق پیامبران است: نیکی، بخشش، صبر بر پیشامد ناگوار، و اقدام به ادای حق مؤمن.
علی علیه السّلام فرمود: بسیاری از اوقات، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نگین انگشتریش را در کف دست قرار میداد و به آن مینگریست.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چیدن خرما و درو کردن زراعت را در شب کراهت داشت [زیرا نمیخواست فقرا و تهیدستان بیبهره بمانند].
روایت است که پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که میوهها میرسید دستور میداد در دیوار باغ شکافی ایجاد کنند [تا دیگران نیز بتوانند از میوههای آن استفاده کنند].
علی علیه السّلام فرمود: کسانی خدمت پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله میرسیدند و گرد او جمع میشدند که چیزی نداشتند؛ انصار [که اهل مدینه بودند]گفتند: خوب است از هر نخلستانی یک خوشه از خرما به اینان اختصاص دهیم. و این سنّت جاری شد و تا امروز ادامه یافته است.
نقل است که جبرئیل علیه السّلام گفت: در روی زمین خانوادهای نماند جز اینکه آنها را زیر و رو و بررسی نمودم و کسی را بخشندهتر از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نسبت به مال دنیا نیافتم.
علی علیه السّلام فرمود: هر گاه سائلی نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میآمد [و درخواستی میکرد]آن حضرت میفرمود: مانعی نیست، مانعی نیست. . .
جابر گوید: هرگز نشد که چیزی از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله درخواست شود و آن حضرت «نه» بگوید. ابن عتیبه گوید: اگر چیزی حاضر نداشت وعده آن را میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه میخواست لشکری به سویی بفرستد اول روز اعزام میکرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون لشکری را روانه میساخت برای آنها دعا میکرد.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله لشکری را به، سویی میفرستاد و فرماندهی بر آنان پیشوایی میکرد، آن حضرت یک نفر از معتمدین خود را با وی میفرستاد تا اخبار او را گزارش دهد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرماندهی را با لشکری گسیل میداشت، نخست او را به رعایت تقوای الهی در باره خود و عموم یارانش سفارش میکرد، سپس میفرمود: به نام خدا و در راه خدا پیکار کن، با منکران خدا بجنگید، مکر نکنید، خیانت نکنید، کشتگان را مثله نکنید (گوش و بینی و انگشتان آنان را نبرید) کودکان و کسانی را که در سر کوهی به عبادت مشغولند (راهبان را) نکشید، درختان خرما را آتش نزنید و در آب غرق نسازید، هیچ درخت میوهداری را نبرید و زراعتی را آتش نزنید، زیرا شما نمیدانید، شاید به آن نیازمند شوید. و از چهارپایان حلال گوشت غیر آن را که ناچار از خوردن آنید پی نکنید، و چون با دشمن مسلمانان روبرو شدید آنان را به یکی از سه چیز (مسلمان شدن، جزیه دادن، ترک جنگ) فراخوانید، پس اگر در مورد هر یک از آنها پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرید و دست از سر آنان بردارید.
علی علیه السّلام فرمود: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با دشمن روبرو میشد پیادگان و سوارگان و شتر سواران را آماده میکرد، آنگاه میگفت: خداوندا، تو پناه و یاور و حافظ من از خطرهایی؛ خداوندا، به یاری تو حمله میکنم و میجنگم.
قتاده گوید: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در میدان جنگ حضور مییافت میگفت: خداوندا، به حق حکم فرما!
در یکی از نامههای علی علیه السّلام به معاویه آمده است: هر گاه تنور جنگ گرم میشد و مردم از ترس عقبنشینی میکردند، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار میداد و یارانش را به وسیله خویشان خود از سوز شمشیرها و نیزهها نگاه میداشت. . .
حضرت رضا علیه السّلام در هنگام بیعت با مردم بر ولایتعهدی خویش فرمود:
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با مردم این چنین بیعت میکرد؛ آنگاه خود آن حضرت از مردم بیعت گرفت در حالی که دست مبارکش بالای دست آنان قرار داشت.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با زنان دست نمیداد و هر گاه میخواست از آنان بیعت بگیرد ظرف آبی را میآوردند، آن حضرت دست خود را در آب فرو میبرد سپس بیرون میآورد، آنگاه میفرمود: شما هم دستهایتان را در آب فرو برید، که من با شما بیعت کردم.
از جمله اموری که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در بیعت با زنان شرط میفرمود این بود که جز با مردان محرم با مردان دیگر سخن نگویند.
ابن عبّاس گوید: هر گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به مردی مینگریست و از او خوشش میآمد، میپرسید: آیا او شغلی دارد؟ اگر میگفتند: نه، میفرمود: از چشمم افتاد! میگفتند: یا رسول اللّٰه، چرا از چشمتان افتاد؟ میفرمود: زیرا وقتی مؤمن بیکار بود دین خود را سرمایه زندگانیش قرار میدهد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: قرض و عاریه و پذیرایی مهمان از سنن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در هنگام قرض اگر درهمهای فاسد میگرفت، در هنگام پرداخت درهمهای صحیح و سالم میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خداوند به من وحی کرد که چهار کس را دوست بدارم: علی، ابا ذر، سلمان و مقداد را. . .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: خداوند تو را امر میکند که علی را دوست بداری، و دیگران را نیز به دوستی و ولایت او امر نمایی.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: پروردگارم مرا به هفت خصلت دستور فرموده:
دوست داشتن مساکین و تهیدستان و نزدیک شدن به آنان، و اینکه فراوان ذکر
«لا حول و لا قوّة الاّ باللّٰه» بگویم، و با خویشان خود صله رحم کنم اگر چه آنان با من قطع رابطه کرده باشند، و [در امور مادی]به کسانی که پایینتر از من قرار دارند بنگرم و به بالاتر از خود نگاه نکنم، و در راه خدا سرزنش سرزنشکننده مرا دلسرد نکند، و حق را بگویم اگر چه تلخ باشد، و از کسی چیزی درخواست نکنم.
در نظافت و آرایش و مانند آن
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه میخواست موی سر و محاسن خود را بشوید با سدر میشست.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موی خود را شانه میزد و بیشتر اوقات آن را با آب صاف و مرتب میکرد، و میفرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.
امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه: «نزد هر مسجدی زینت کنید (1)» فرمود:
مراد از زینت شانهزدن است؛ زیرا شانهزدن روزی را جلب میکند، موی را نیکو و حاجت را بر آورده میسازد؛ بر قوّت مردانگی میافزاید و بلغم را برطرف میکند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زیر محاسن خود را چهل بار و روی آن را هفت بار شانه میزد، و
1) 1) اعراف/31.
میفرمود: این کار حافظه را زیاد میکند و بلغم را از بین میبرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: گرفتن از موی شارب به حدی که خط لب آشکار شود از سنّت است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: مجوس (زرتشتیان) ریش خود را میتراشند و سبیل را پر پشت میگذارند، و ما سبیل خود را میزنیم و ریش خود را بلند میگذاریم.
روایت است که دفن کردن مو و ناخن و خون از سنّت است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: گرفتن ناخنها از سنّت است.
محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام از خضاب کردن (رنگ کردن موی سر و صورت) پرسید، آن حضرت فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خضاب میکرد، و اکنون موی خضابشده آن حضرت نزد ماست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و حسین بن علی و امام باقر علیهم السّلام با رنگ مخصوصی به نام «کتم» (برگ نیل، وسمه) خضاب میکردند، و امام سجاد علیه السّلام با حنا و کتم خضاب مینمود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نوره میکشید، و تا حدی که لنگ به کمر بسته بود دیگری برای آن حضرت نوره میمالید و آن مقدار را که زیر لنگ پوشیده بود خود نوره میکشید.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موهای زیر ناف و میان پاها را در هر جمعه نوره میکشید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: نوره کشیدن در هر پانزده روز یک بار سنّت است.
و اگر کسی بیست روز بر او بگذرد و پول نداشته باشد، به ضمانت خداوند قرض کند و نوره بکشد. و هر که چهل روز بر او بگذرد و نوره نکشد نه مؤمن است و نه کافر، و ارج و قربی ندارد.
علی علیه السّلام فرمود: زدن موی زیر بغل، بوی گند را از انسان دور میکند، و آن نظافت و سنّتی است که پیامبر پاک صلّی اللّٰه علیه و آله به آن دستور داده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون به بستر خواب میرفت با «سنگ سرمه» سرمه میکشید و عدد آن را طاق قرار میداد (سه یا پنج یا هفت بار) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از خواب سرمه میکشید، چهار بار به چشم راست و سه بار به چشم چپ.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سه بار به چشم راست و دو بار به چشم چپ سرمه میکشید. . . و آن حضرت سرمهدانی داشت که هر شب با آن سرمه میکشید، و سرمهاش سنگ سرمه بود (که آن را نرم کنند و به چشم کشند) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله سرمهدانی داشت که هر شب هنگام خواب سه میله از آن به هر یک از چشمهای خود میکشید. (1)
امام صادق علیه السّلام فرمود: چهار چیز از اخلاق پیامبران است: عطر زدن، تراشیدن موی سر با تیغ، ازاله موی بدن با نوره، و کثرت آمیزش جنسی. (2)
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مشکدانی داشت که بلافاصله پس از وضو با همان دست تر آن را میگرفت و خود را خوشبو میساخت، و چون از خانه بیرون میشد مردم از بوی خوش آن میدانستند که آن حضرت آمده است.
طبرسی گوید: هیچ گاه عطری به آن حضرت تعارف نمیشد مگر آنکه خود را به آن معطر میساخت و میفرمود: بویش خوش و حمل کردنش آسان است.
و اگر [به جهت عذری]از آن عطر استفاده نمیکرد انگشت مبارک را در ظرف عطر میکرد و سر انگشت را به آن میآمیخت.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با «عود قماری» خود را بخور میداد.
در ذخیرة المعاد گوید: محبوبترین عطرها نزد آن حضرت مشک بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیش از مقداری که خرج خوراک میکرد خرج عطر مینمود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: عطر زدن به شارب از اخلاق پیامبران و احترام به فرشتگان نویسنده اعمال است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: بر هر مکلّفی لازم است که در هر جمعه شارب و ناخنهای خود را بگیرد و مقداری عطر مصرف کند. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون جمعه فرا میرسید و عطری نزد او نبود برخی از روسریهای زنان خود را [که معطر بود] میگرفت و با آب نم میزد و به صورت خود میگذاشت.
شیخ صدوق گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون روز جمعه فرا میرسید و عطری پیدا نمیکرد، لباسی را که با زعفران رنگ شده بود میخواست و بر آن آب میپاشید، آنگاه آن را به دست و صورت خود میکشید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: چون در روز عید فطر برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عطر میآوردند، اول به زنان خود میداد.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هدیّه عطر و حلوا را رد نمیکرد.
غزالی در شمار اخلاق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوید: آن حضرت عطریات را دوست داشت، و از بویهای ناخوش بدش میآمد (1).
طبرسی گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روغن زدن به مو را دوست میداشت، و از ژولیدگی بدش میآمد، و میفرمود: روغن زدن غم و پریشانی را بر طرف میکند.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از انواع روغنها استفاده میکرد و پیش از محاسن، سر را روغن میزد، و میفرمود: باید سر پیش از محاسن روغن زده شود.
1) 1) از محتوای این اخبار به دست آمد که آن حضرت از انواع عطر استفاده میکرده است (مؤلف) .
و نیز گوید: آن حضرت بیشتر با «روغن بنفشه» روغن میزد، و میفرمود: این روغن بهترین روغنهاست.
و نیز گوید: آن حضرت اول ابروان خود را روغن میزد و بعد شارب را، آنگاه روغن را به داخل بینی میبرد و میبویید، سپس موی سر را روغن میزد.
و نیز گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای رفع سر درد، ابروان خود را روغن میزد، و شارب خویش را با غیر روغنی که به محاسن مالیده بود روغن میمالید.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: یکی از اخلاق پیامبران نظافت کردن است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: چهار چیز از سنن پیامبران است: عطر زدن، مسواک کردن، آمیزش با همسران و با حنا رنگ کردن.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فراوان عطر مصرف مینمود تا آنجا که عطر، رنگ محاسن و موی سر آن حضرت را به زردی تغییر میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شانه میزد و سر خود را با شانه مرتب میکرد، . . . و بسا در روز دو بار محاسن خود را شانه میزد، و پس از شانه زدن شانه را زیر تشک خود مینهاد.
عمرو بن ثابت گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: مردم چنین روایت کنند که فرق باز کردن در موی سر از سنّت است. امام با تعجب فرمود: از سنّت است؟ ! گفتم:
گمان مردم آن است که پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرق باز میکرد. حضرت فرمود: هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرق باز نکرد و پیامبران هم موی سرشان را چندان بلند نمیکردند [که محتاج فرق باز کردن باشند].
میان موی سر خود فرق باز میکرد؟ فرمود: نه، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه موی سرش بلند میشد تا نرمه گوش میرسید [و چندان بلند نبود که بخواهد فرق باز کند].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام تراشیدن موی سر از جلو سر شروع میکرد، زیرا این از سنن پیامبران علیهم السّلام است.
ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: فرق باز کردن در موی سر از سنّت است؟ فرمود: نه، گفتم: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز فرق سر را باز کرد؟ فرمود:
آری، گفتم: چگونه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرق باز میکرد در حالی که از سنّت نیست؟ ! فرمود: هر که در شرایطی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله قرار گرفت قرار گیرد و مانند آن حضرت فرق باز کند به سنّت او عمل کرده است و الاّ نه. گفتم: چگونه؟ فرمود: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله [در سال ششم هجرت]برای عمره احرام بست و قربانی همراه برد ولی توسط کفار مکه از رفتن به مکه باز داشته شد، خداوند رؤیایی را به او نمود که در قرآن کریم از آن یاد کرده و فرموده: «همانا خداوند رؤیای رسول خود را به حق راست آورد که به خواست خدا با امنیت کامل به مسجد الحرام در خواهید آمد در حالی که سر تراشنده و ناخنگیرنده باشید و هیچ بیمی نداشته باشید.» (1)از این رو رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دانست که خداوند به آنچه به او نموده وفا خواهد کرد [و در آینده نزدیک به سلامت وارد مکّه معظمه خواهد شد]. به همین دلیل از زمانی که احرام بسته بود موی سرش را نزد و آن را بلند نمود تا در مکّه هنگام عمره بتراشد چنان که خداوند وعده فرموده بود، [لذا به ناچار به خاطر بلندی مو فرق سر را باز میکرد.]اما پس از انجام عمره که آن را تراشید دیگر موی سرش را بلند نکرد و نه پیش از آن زمان موی سر خود را بلند میگذاشت [تا محتاج به باز کردن فرق باشد].
1) 1) فتح/27.
عایشه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دستور میداد هفت چیز از اجزاء بدن انسان را دفن کنند: مو، ناخن، خون، چیزی که ایام حیض از زن خارج میشود، بچهدان، دندان و خون بستهشده هنگام سقط جنین.
عبد اللّٰه بن ابی یعفور گوید: ما در مدینه بودیم که زراره با من در باره کندن یا تراشیدن موی زیر بغل به بحث پرداخت. من گفتم: تراشیدن آن بهتر است و زراره گفت: کندن آن بهتر است. با هم به در خانه امام صادق علیه السّلام رفته، اجازه ورود خواستیم و حضرت به ما اجازه داد. پس از ورود دیدیم که حضرت در حمام است و زیر بغلهایش نوره کشیده است. به زراره گفتم: همین [عمل امام]تو را کافی است؟ گفت: نه، شاید این عمل مخصوص آن حضرت باشد و برای من جایز نباشد. حضرت فرمود: چه بحثی دارید؟ گفتم: زراره با من در باره کندن یا تراشیدن موی زیر بغل به بحث پرداخته است، من گویم: تراشیدن آن بهتر است و او گوید: کندن آن بهتر است.
حضرت فرمود: سخن تو مطابق سنّت است و زراره از راه سنّت به خطا رفته؛ تراشیدن آن از کندن بهتر است، و ازاله آن با نوره از تراشیدن بهتر. . .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: حبیبم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان خود را معطّر ساز، و در روزهای جمعه هرگز آن را ترک مکن.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود: ای علی، بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا که این از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن از تو شنیده شود برایت حسنه مینویسند.
انس گوید: هر گاه به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گیاه خوشبویی تقدیم میشد آن را میبویید و به صاحبش باز میگرداند، مگر مرزنجوش (1)را که پس از بوییدن باز نمیگرداند.
1) 1) مرزنجوش: گیاهی است خوشبو، دارای شاخههای بلند، برگهای آن باریک و شبیه گوش موش است و خط و خال معشوق را به آن تشبیه کنند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در روز جمعه پیش از خارج شدن برای نماز، ناخنهای خود را میگرفت و شاربش را کوتاه میکرد.
مردی نصرانی گوید: از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدم: کدام هدیّه نزد آن حضرت از همه محبوبتر است؟ گفتند: عطر نزد آن حضرت از همه چیز محبوبتر است و رغبت زیادی به آن دارد.
امام کاظم علیه السّلام فرمود: پنج چیز در سر و پنج چیز در بدن از سنّت است.
اما آنچه در سر است مسواک کردن، گرفتن شارب، فرق باز کردن در موی سر، مضمضه و استنشاق است (1). اما آنچه در بدن است عبارت است از: ختنه کردن، زدودن موی زیر شکم، زدودن موی زیر بغلها، گرفتن ناخنها و طهارت گرفتن.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: بر شما باد به سنّتهای روز جمعه و آن هفت چیز است: آمیزش با همسران، شستن سر و محاسن با گل ختمی، گرفتن شارب، گرفتن ناخنها، عطر زدن (2).
تکرار روایت 102) است.
تکرار روایت 99) است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد در روز جمعه هزار مرتبه، و در غیر روز جمعه صد مرتبه از سنّت است. . .
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روز پنجشنبه مسافرت میکرد (1).
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به هنگام سفر پنج چیز را با خود برمیداشت: آینه، سرمهدان، شانه، مسواک و قیچی.
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنان راه میرفت که ناتوان و کسل به نظر نمیرسید (2).
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سوار شدن بر درازگوشی را که فقط پالانی روی آن انداخته باشند دوست داشت.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفر حج خود صبحگاهان که از منی حرکت فرمود از راه «ضبّ» آمد و هنگام بازگشت از راه میان مشعر و
عرفه برگشت. و به طور کلّی آن حضرت از راهی که میرفت از همان راه باز نمیگشت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه میخواست به جنگ رود، مقصد خود را طوری بیان میداشت که کسی به آن پی نبرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفر هر گاه از بلندی سرازیر میشد
«سبحان اللّٰه» میگفت، و چون به بلندی بالا میرفت
«اللّٰه اکبر» میگفت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفر از منزلی به منزل دیگر کوچ نمیکرد جز آنکه در آن منزل دو رکعت نماز میگزارد و میفرمود: میخواهم این مکان برایم به نماز خواندن گواهی دهد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام وداع با مؤمنانی که عازم سفر بودند میفرمودند:
خداوند تقوا را توشه شما کند، شما را با هر خیری مواجه سازد، همه حاجاتتان را برآورد، دین و دنیای شما را برایتان سالم بدارد و شما را سالم به من باز گرداند.
امام صادق علیه السّلام با مردی خداحافظی کرد و در حق وی چنین دعا فرمود: «دین و امانتت را به خدا سپردم، خداوند تقوا را توشه تو کند، و هر جا رو کنی با خیرت مواجه سازد.» سپس رو به حاضران کرد و فرمود: این بود وداع رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با علی علیه السّلام هر گاه که وی را به جایی روانه میساخت (1).
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به کسانی که از سفر مکه بازمیگشتند میفرمود: «خداوند اعمال حجّ تو را قبول کند، گناهت را بیامرزد، و آنچه خرج کردهای به تو باز گرداند.»
1) 1) روایات در دعاهای آن حضرت در هنگام وداع مختلف است و اختلافات زیادی دارند، ولی در همه آنها دعا به سلامتی و غنیمت نهفته است. (مؤلف)
(109) (این شماره در متن از قلم افتاده) .
امام صادق علیه السّلام به محمّد بن ابی الکرام فرمود: من دوست دارم که روز پنجشنبه برای سفر بیرون شوی، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که میخواست به جنگ دشمن رود در این روز بیرون میشد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که میخواست سفر کند میان زنان خود قرعه میکشید [و به قید قرعه یکی از آنان را با خود همراه میبرد].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دوست نداشت کسی بدون همسفر مسافرت کند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: از سنّت است که چون گروهی به سفر روند زاد و توشه خویش را با خود بردارند، زیرا این کار سبب دلخوشی و دلگرمی و خوش خلقی آنان خواهد بود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مسافرتها چند چیز از او جدا نبود: شیشه روغن (که سر و موی خود را روغن زند) ، سرمهدان، قیچی، مسواک، شانه، نخ و سوزن خیاطی، درفش کفاشی، بند چرمی کفش. و آن حضرت در سفر لباسش را میدوخت و کفش خود را پینه میزد.
انس بن مالک گوید: هیچ گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله قصد سفر نمیکرد جز آنکه هنگام برخاستن از جا میگفت: «خدایا به یاری تو سفر میکنم، و به سوی تو روی میآورم، و به دامن رحمت تو چنگ میزنم، تو پشتیبان و نقطه امید منی.
خداوندا، مرا در آنچه برایم مهم است و آنچه مهم نمیشمارم و آنچه که تو خود بهتر از من میدانی کفایت کن. خدایا، تقوا را توشه من کن و گناهم را بیامرز، و به هر سو رو کنم مرا با خیر مواجه ساز» . این دعا را میخواند و برای سفر بیرون میشد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مسافرتها سریع راه میپیمود و چون به راه پهناوری میرسید بر سرعت خود میافزود.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون میخواست با مسافری وداع کند دست او را میگرفت (سپس به آنچه در نظر داشت در حق او دعا میکرد) .
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عصایی داشت که ته آن آهن نوک تیزی قرار داشت، بر آن تکیه میکرد و روزهای عید [فطر و قربان]و در سفرها آن را همراه میبرد و در نماز جلو خود مینهاد [تا حریم نمازش باشد].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: عصا برداشتن نشانه مؤمن و سنّت پیامبران است (1).
بر عصا تکیه کردن از اخلاق پیامبران علیهم السّلام است.
کعب بن مالک گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از سفر باز نمیگشت مگر هنگامی که روز بر آمده باشد.
سنّت آن است که مسافر برای استراحت فرود نیاید مگر هنگامی که هوا مقداری گرم شده باشد؛ و باید بیشتر سیرش در شب باشد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفرها هر گاه اول شب میخوابید دستش را دراز میکرد و ساق دست را زیر سر مینهاد. و هر گاه در آخر شب میخوابید دستش را بلند میکرد و سر مبارکش را روی کف دست مینهاد.
سنّت آن است که از منازل صبح زود حرکت کنند و آغاز سفر روز پنجشنبه باشد.
در سفرها همراه بردن مشک آب و امثال آن از سنّت است.
1) 1) گفتهاند: عصا به دست گرفتن نشانه سفر رفتن است، و عصا به دست گرفتن مؤمن نشانه آن است که وی آماده سفر آخرت است و زاد و توشه آن را تهیه دیده است. یا آنکه عصا داشتن نشانه ضعف است و به دست گرفتن عصا برای اظهار تواضع و فرو کاستن تکبر است.
«اللّٰه اکبر» میگفت و این دعا را میخواند:
لا اله الاّ اللّٰه وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت، و هو علی کلّ شیء قدیر.
آئبون عابدون ساجدون ربّنا حامدون. صدق اللّٰه وعده، و نصر عبده، و هزم الاحزاب وحده. «معبودی جز اللّٰه نیست که یگانه و بیشریک است، فرمانروایی و ستایش ویژه اوست، زنده میکند و میمیراند و بر هر چیزی تواناست. ما باز گردنده به سوی پروردگارمان، و پرستشگر و سجدهکننده و ستاینده پروردگارمان هستیم.
خداوند به وعدهاش وفا کرد، بندهاش را یاری داد و خود به تنهایی احزاب کفر را در هم شکست.»
بلندی لباسهای آن حضرت تا بالای قوزک پاها بود، و روپوشی که به تن میکرد از آن کوتاهتر بود و تا نصف ساق پا میرسید. همیشه میان کمر را میبست و بسا در حال نماز و غیر نماز آن را میگشود. آن حضرت روپوشی داشت که با زعفران رنگ شده بود و بسا که با همان یک پوشش با مردم نماز جماعت
1) 1) سندس: دیبا و ابریشم لطیف. و در اینجا منظور ابریشم ناخالص است، زیرا پوشیدن ابریشم خالص برای مردان حرام است.
میگزاشت. و گاهی تنها یک عبا به تن داشت.
و نیز عبای کهنه وصلهداری داشت که آن را میپوشید و میفرمود: من بندهام و لباس بندگان میپوشم. و دو جامه داشت مخصوص روزهای جمعه، غیر از لباسهای دیگری که در غیر جمعه میپوشید. و بسا که فقط یک روپوش بدون لباسهای دیگر به تن میکرد، و دو طرف آن را میان دو شانه خود گره میزد و با همان لباس با مردم بر جنازهها نماز میخواند. و بسا همان روپوش را به خود میپیچید و آن را از چپ و راست بر دوش میافکند و با آن در خانه خود نماز میخواند و این لباسی بود که در همان روز در آن مجامعت کرده بود. گاهی در همان ازار نماز شب میخواند، یک طرف پارچه را به روی خود و طرف دیگرش را به روی بعضی از زنان خود میانداخت و به این ترتیب در آن نماز میخواند.
آن حضرت عبای سیاه رنگی داشت که به کسی بخشید. امّ سلمه گفت: پدر و مادرم فدایت! آن عبای سیاه چه شد؟ فرمود: آن را [به برهنهای]پوشاندم. امّ سلمه گفت: هرگز چیزی زیباتر از سفیدی شما بر سیاهی آن عبا ندیدم.
انس گوید: بسا آن حضرت در قطیفهای که دو طرف آن را [پشت گردن]گره زده بود با ما نماز ظهر میخواند.
و آن حضرت انگشتر به دست میکرد. . . و با همان انگشتر نامهها را مهر میکرد، و میفرمود: مهر کردن نامهها بهتر از ایجاد شک و تهمت است.
آن حضرت شب کلاه به سر میگذاشت، گاه زیر عمامه و گاه بدون عمامه. و گاهی آن را از سر بر میداشت و جلوی خود به عنوان حریم نماز مینهاد و به سوی آن نماز میخواند. و بسا عمامه نداشت و شال را بر سر و پیشانی میبست. عمامهای داشت به نام سحاب و آن را به علی علیه السّلام بخشید. بسا بود که علی علیه السّلام با آن عمامه میآمد و پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: علی در سحاب نزد شما آمد.
همیشه لباس را از طرف راست میپوشید و چنین میخواند:
الحمد للّٰه الّذی
کسانی ما اواری به عورتی، و اتجمّل به فی النّاس «سپاس و ستایش خدایی را که بر من جامهای پوشانید که با آن شرمگاهم را بپوشانم و آراسته در میان مردم ظاهر شوم.» و چون لباس را در میآورد از سمت چپ بیرون میآورد.
چون لباس نو میپوشید، لباسهای کهنه را به فقیر میداد و میفرمود: هیچ مسلمانی نیست که لباس کهنه خود را فقط برای رضای خدا به فقیری بپوشاند مگر آنکه در پناه و خیر خداوند خواهد بود تا زمانی که آن لباس بر تن فقیر است، خواه بخشنده لباس زنده باشد یا مرده.
تشکی از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن حدود دو ذراع و عرض آن حدود یک ذراع و یک وجب بود. و نیز عبایی داشت که هر جا میرفت آن را دو تا کرده به زیر آن حضرت میانداختند. و نیز روی حصیر بدون آنکه چیز دیگری زیر خود بیندازد میخوابید.
از اخلاق آن جناب این بود که چهارپایان و اسلحه و اثاث خود را نامگذاری مینمود. نام پرچمش عقاب، و نام شمشیرش که با آن در جنگها حاضر میشد ذو الفقار، و نام شمشیرهای دیگرش مخذم، رسوب و قضیب بود.
قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و کمربندی که میبست از چرم بود و سه حلقه نقره در آن بود. کمانش کتوم، و جعبه تیرش کافور نام داشت. نام شتر آن حضرت قصوی بود که به آن عضباء میگفتند. و نام استرش دلدل، و درازگوشش یعفور، و گوسفندی که از شیر آن میآشامید عینه بود.
آن حضرت سبویی از سفال داشت که با آب آن وضو میگرفت و از آن مینوشید، و مردم کودکان خردسال خود را که خوب و بد را میفهمیدند میفرستادند و آنان داخل منزل آن حضرت میشدند بدون آنکه کسی مانع آنها شود، آنگاه اگر در آن سبو آبی مییافتند میآشامیدند و برای تبرّک بر صورت و بدن خود میمالیدند.
روایت شده که عمامه آن حضرت به اندازهای بود که سه دور یا پنج دور به سرش میپیچید.
روایت است که آن حضرت عمامه سیاهی داشت که به سر میبست و در آن نماز میخواند.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شب کلاههای راه راه به سر مینهاد. . . و زرهی داشت به نام ذات الفضول که دارای سه حلقه از نقره بود، یکی در جلو و دو تا در پشت. . .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شمله و نمره (1)به خود میپیچید، اما نمره از آن جهت که خطوط سیاه آن بر سفیدی ساقها و قدمهای نمایان آن حضرت قرار میگرفت بر اندام او زیبا مینمود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در یک لباس گشاد نماز میخواند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو برد (جامه راه راه) (عبای پشمی سیاه) داشت که فقط در حال نماز میپوشید، و امتش را به نظافت ترغیب مینمود و به آن دستور میداد.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که لباس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از پنبه بود و لباس ما اهل بیت نیز از پنبه است.
علی علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که آن لباس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بود. و آن حضرت لباس مویین و پشمین نمیپوشید مگر آنکه علت و ضرورتی پیدا میشد (2).
آن حضرت کمربندی داشت از چرم دباغی شده که در سر آن قلاّب
داشت و طرف دیگرش از نقره بود. و همچنین سه حلقه نقرهای در آن بود. و نیز آن حضرت قدحی داشت که به سه قطعه از نقره بند زده شده بود.
علی علیه السّلام فرمود: ته غلاف و قبضه شمشیر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از نقره بود و ما بین آن دو نیز با حلقههایی از نقره مزیّن بود.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عصایی داشت که در ته آن آهن نوک تیزی بود و بر آن تکیه میکرد و روزهای عید فطر و عید قربان آن را با خود میبرد و در نماز جلوی خود میگذاشت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: انگشتر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از نقره بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: نگین انگشتر باید گرد باشد و انگشتر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز همین گونه بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: نقش نگین انگشتر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله
« محمّد رسول اللّه » بود.
«لا اله الاّ اللّٰه، محمّد رسول اللّٰه» و بر دیگری
«صدق اللّٰه» نقش شده بود.
مؤلّف: کلینی در کافی انگشتر به دست راست کردن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و نیز نقش خاتم آن حضرت را با اندک اختلافی نقل کرده و شیخ صدوق در کتابهای خود و دیگران نیز همانها را نقل کردهاند. و نیز کلینی روایت کرده که علی و حسن و حسین و برخی از امامان بعد علیهم السّلام انگشتر به دست چپ میکردند ولی این روایات با هم منافات ندارند، زیرا یا میخواستند بیان کنند که انگشتر به هر یک از دستها کردن جایز است، یا آنکه زمانهای مختلف چنین اقتضایی داشته (مثلا از روی تقیّه انگشتر به دست چپ میکردند) . اما در باره پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله روایت نشده که انگشتر به دست چپ
کرده باشد. البته در کافی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که «رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جز اندک زمانی انگشتر به دست نکرد» (که شاید منظور آن بوده که مدت کمی انگشتر به دست چپ کرد و سپس آن را ترک نمود) . به هر حال منظور ما در این کتاب بیان برخی از اوصاف انگشتر آن حضرت است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشهای خود به ابو ذر فرمود: ای ابا ذر، من لباس زبر و خشن به تن میکنم، روی زمین مینشینم، انگشتان خود را پس از غذا خوردن میلیسم، و بر الاغ بیپالان سوار میشوم و دیگری را نیز در ردیف خود سوار میکنم، پس هر که از سنّت من روی گرداند از من نیست.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شب کلاهی که سفید و راه راه بود به سر مینهاد، و در جنگ کلاهی که دو گوش مانند داشت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از پوشاک سیاه کراهت داشت مگر سه چیز: عمامه، کفش و عبا.
امام باقر علیه السّلام فرمود: از سنّت است که هنگام کفش پوشیدن اول پای راست را در کفش کنند، و هنگام در آوردن اول پای چپ را در آورند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهای خود را از پا در آورید، زیرا هم پاهای شما راحتتر میشود و هم سنّت نیکویی است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: پوشیدن کفش سیاه و نعلین زرد از سنّت است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: کتان از پوشاک پیامبران است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از لباس سرخ رنگ کراهت داشت.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خیمهای داشت که آن را کنّ (1)میگفتند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در روز جمعه برد سرخ رنگ خود را میپوشید و عمامه «سحاب» را بر سر مینهاد. در روز فتح مکه با عمامه سیاهی که بر سر بسته بود وارد مکه معظّمه شد. آن حضرت جعبهای داشت که شانه عاج، سرمهدان، قیچی و مسواکش را در آن مینهاد. . . رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که از دنیا رفت یک روپوش زبر یمانی و عبایی که به آن «ملبده» میگفتند بر تن داشت. برای آن حضرت تختی بود که اسعد بن زراره آن را اهدا کرده بود. منبر آن حضرت سه پلّه و از چوب «طرفاء» بود که زنی توسط غلام نجّار خود به نام میمون ساخته بود. مسجدش مناره نداشت و بلال روی زمین اذان میگفت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روپوشی داشت که با گیاهی خوشبو رنگ شده بود و آن را در خانه میپوشید و رنگ آن بر بدن حضرت اثر میگذاشت.
امام باقر علیه السّلام فرمود: ما در خانه لباس زرد رنگ میپوشیم.
1) 1) یعنی سر پناه
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از دنیا رفت در حالی که خشتی بر روی خشتی ننهاد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: مسجدها مجالس پیامبران است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه میخواست در گرمای تابستان از خانه بیرون رود روز پنجشنبه میرفت، و هر گاه میخواست در سرمای زمستان به خانه باز گردد روز جمعه به خانه بازمیگشت.
حضرت خدیجه علیها السّلام گوید: پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که وارد خانه میشد ظرف آب طلب میکرد و برای نماز وضو میگرفت، آنگاه بر میخاست و دو رکعت نماز کوتاه میگزاشت، سپس به بستر خواب میرفت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز بر دشمن شبیخون نزد (1).
1) 1) مناسبت این حدیث با آداب مسکن و خانه آن است که هیچ گاه پیامبر (ص) شب هنگام که دشمن در منزل یا اردوگاه خواب است بر او حمله نمیکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خروس سفید دوست من است و دشمن آن دشمن خداست؛ این حیوان صاحبش را و تا هفت خانه از همسایگان را پاسبانی میکند. (انس گوید) رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آن را شبها در خانه خود نگاه میداشت.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: در خروس سفید پنج صفت از صفات پیامبران وجود دارد: شناختن اوقات نماز، غیرت مردانه، سخاوت، شجاعت و کثرت آمیزش با همسر.
امام صادق علیه السّلام فرمود: خانه هیچ پیامبری نبود مگر آنکه در آن کبوتری نگهداری میشد، زیرا سفیهان جنّ با بچههای خانه سر به سر میگذارند، اما وقتی کبوتر در خانه باشد با آنها بازی میکنند و به اهل خانه کاری ندارند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در خانه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یک جفت کبوتر سرخ رنگ بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کراهت داشت که بدون چراغ وارد خانه تاریک شود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دوست داشت که در زمستان دخول و خروجش از خانه در شب جمعه باشد.
علی علیه السّلام فرمود: از سنّت است که چون وارد مسجد شدی رو به قبله بنشینی.
امام صادق علیه السّلام فرمود: سقف خانهها را [با عکسهای حیوانات و صورت جانداران]نقاشی نکنید، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از این کار کراهت داشت.
بستر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یک عبا بود و متکایش از پوست که با لیف خرما پر شده بود. شبی همان عبا را دو تا کرده، زیر آن حضرت انداختند. چون صبح بیدار شد فرمود: این بستر دیشب مرا از نماز [شب]باز داشت. از آن پس دستور داد تا زیرانداز او را یک لایه اندازند. و زیرانداز دیگری از پوست داشت که از لیف خرما پر شده بود. و نیز عبایی داشت که به هر جا نقل مکان میکرد آن را دو تا کرده زیر آن حضرت میانداختند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گاهی روی حصیر میخوابید بدون آنکه زیرانداز دیگری زیر او باشد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: هیچ گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از خواب بیدار نشد مگر آنکه بر زمین میافتاد و در برابر خداوند سجده میکرد.
علی علیه السّلام فرمود: پیامبران علیهم السّلام طاقباز بر پشت میخوابند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نه زن داشت و همگی یک روانداز داشتند که با گیاه خوشبو و رنگین ورس یا زعفران رنگ شده بود؛ نوبت هر یک که میرسید آن را به خانه او میفرستادند و نمزده میشد تا بویش پخش شود.
علی علیه السّلام فرمود: شبزندهداری سبب تندرستی و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت حق قرار گرفتن است و تمسّک به اخلاق و شیوه پیامبران است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون به بستر خواب میرفت میگفت:
اللّهم باسمک احیی، و باسمک اموت (خداوندا، به نام تو زنده میگردم و به نام تو میمیرم) . و چون از خواب بر میخاست میگفت:
الحمد للّٰه الّذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النّشور (سپاس و ستایش خدای را که مرا پس از میراندن زنده کرد (1)و همه پس از مرگ به سوی او زنده و محشور میشوند) .
فرمود: آن حضرت آیة الکرسی میخواند و میگفت:
بسم اللّٰه، آمنت باللّٰه، و کفرت بالطّاغوت، اللّهمّ احفظنی فی منامی و فی یقظتی (به نام خدا، به خدا ایمان دارم، و از طاغوت بیزارم، خداوندا مرا در خواب و بیداری حفظ فرما) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیشتر اوقات بالشی را از پوست که از لیف خرما پر شده بود زیر سر مینهاد و هم روی آن مینشست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه خواب هولناکی میدید میگفت:
هو اللّٰه الّذی
1) 1) در این حدیث از خواب به مرگ تعبیر شده است چنان که در سوره زمر آیه 42 آمده است.
لا شریک له (او خدایی است که شریک ندارد) . و چون برای نماز [شب] بر میخاست میگفت:
الحمد للّٰه نور السّماوات و الارض، و الحمد للّٰه قیّوم السّماوات و الارض، و الحمد للّٰه ربّ السّماوات و الارض و من فیهنّ، و انت الحقّ، و قولک الحقّ، و لقاؤک الحقّ، و الجنّة حقّ، و النّار حقّ، و السّاعة حقّ. اللّهمّ لک اسلمت، و بک آمنت، و علیک توکّلت، و الیک انیب، و بک خاصمت، و الیک حاکمت، فاغفر لی ما قدّمت و ما اخّرت، و ما اسررت و ما اعلنت. انت الهی، لا اله الاّ انت (سپاس و ستایش خدای را که نور آسمانها و زمین است. سپاس و ستایش خدای را که برپا دارنده آسمانها و زمین است. سپاس و ستایش خدای را که پروردگار آسمانها و زمین و همه آفریدگانی است که در آنها به سر میبرند. خداوندا تو بر حقّی، و گفتار تو و دیدار تو و بهشت و دوزخ و قیامت حق است. خداوندا تسلیم تو شدم، و به تو ایمان آوردم، و بر تو توکل نمودم، و به سوی تو بازمیگردم، و به نیروی تو با دشمن مبارزه و ستیز کردم، و به سوی تو داوری نمودم، پس گناهان گذشته و آینده و نهان و آشکار مرا بیامرز، تو خدای منی، جز تو معبودی نیست) .
آنگاه پیش از وضو مسواک میکرد (1).
سبحان اللّٰه ، سی و سه مرتبه
الحمد للّٰه ، و سی و چهار مرتبه
اللّٰه اکبر گفتن، رو به قبله خوابیدن به گونهای که صورتهامان رو به قبله قرار گیرد، خواندن سوره حمد و آیة الکرسی و آیه شهد اللّه. . . (2)و (3). پس هر که چنین کند بهره خود را از آن شب خود گرفته است.
تکرار روایت 152) است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: بر شما باد به نماز شب، که آن از سنّت پیامبر شماست.
علی علیه السّلام فرمود: ازدواج کنید، که ازدواج سنّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است، زیرا که آن حضرت میفرمود: هر که دوست دارد از سنّت من پیروی کند، از جمله سنّت من ازدواج است.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: سه چیز از سنّت پیامبران است: عطر زدن، زدودن موهای زاید بدن و آمیزش زیاد با همسران.
علی علیه السّلام فرمود: گروهی از اصحاب پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله آمیزش با زنان، غذا خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام کرده بودند. امّ سلمه این موضوع را به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خبر داد، آن حضرت به سوی اصحاب آمد و فرمود: آیا به زنان بیرغبت شدهاید با آنکه من با زنان آمیزش میکنم، و روز غذا میخورم، و در شب میخوابم؟ ! پس هر که از سنّت روی گرداند از من نیست (1).
امام صادق علیه السّلام فرمود: از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است.
1) 1) این معنی در کتابهای شیعه و غیر آنان از طرق بسیاری روایت شده است. (مؤلف)
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: روشنی چشم من در نماز، و لذّتم در زنان قرار داده شده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه میخواست با زنی ازدواج کند کس میفرستاد تا او را ببیند.
حضرت رضا علیه السّلام میفرمود: خداوند شب را و نیز زنان را مایه آرامش قرار داده. و از سنّت است در شب ازدواج کردن و طعام دادن.
هارون بن مسلم گوید: به صاحب الدار (امام) عسکری علیه السّلام نوشتم:
فرزندی برای من به دنیا آمده، سر او را تراشیدم و به وزن موی سرش درهم صدقه دادم. در پاسخ فرمود: وزن کردن موی سر بچه به طلا و نقره جایز نیست، و سنّت چنین جاری شده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آگاه باشید که بهترین شما کسانی هستند که با زنان خود خوبتر باشند، و من از هر کس با زنان خود خوبترم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ابراهیم خلیل علیه السّلام مردی غیرتمند بود، و من از او غیرتمندترم.
امام صادق علیه السّلام در بیان داستان موسی پیامبر علیه السّلام (که به دنبال دختر شعیب علیه السّلام روان شد تا خدمت شعیب برسد) فرمود که موسی به وی گفت: پشت سر من حرکت کن و راه را به من نشان ده، زیرا ما (پیامبران) مردمی هستیم که به پشت
سر زنان نگاه نمیکنیم.
بکر بن محمّد گوید: از امام صادق علیه السّلام در باره ازدواج موقت پرسیدم، فرمود: من دوست ندارم که مسلمانی بمیرد در حالی که سنّتی از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مانده باشد و او بدان عمل نکرده باشد.
ابو قلابه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه با زن باکره ازدواج میکرد هفت روز نزد او میماند، و هر گاه با زن بیوه ازدواج میکرد سه روز نزد او میماند.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: هنگامی که نجاشی «امّ حبیبه دختر ابو سفیان» را برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خواستگاری کرد و به همسری آن حضرت در آورد سوری ترتیب داد و گفت: از سنّتهای پیامبران سور دادن در ازدواج است.
ابو قلابه گوید: پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله اوقات خود را میان زنان خویش تقسیم میکرد و میگفت: «خداوندا، این قسمتی است که در اختیار من است، پس مرا در آنچه تنها در اختیار توست و در اختیار من نیست سرزنش مکن» .
امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حجة الوداع زنان خود را همراه برد و در هر شبانه روز نزد یکی از زنانش به سر میبرد، و بدین وسیله میخواست میان آنان عدالت را مراعات نماید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون نماز صبح را میخواند به یک یک زنان خود سر میزد [و از آنان احوالپرسی مینمود].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هر بازی و سرگرمی باطل و نارواست مگر سه بازی: تیراندازی، تعلیم اسب و بازی و شوخی با همسر که از سنّت است.
امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش روایت کرده که فرمودند:
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در هنگام بیماری نیز اوقات خود را میان همسران تقسیم میکرد و آن حضرت را به منزل زنی که نوبتش بود انتقال میدادند.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله به من در ایّام ماهانهام دستور میداد که لنگی به خود بپیچم و در بستر در کنار آن حضرت بخوابم.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای هیچ یک از دختران و زنان خود بیش از دوازده اوقیه و یک نشّ مهریه قرار نداد. و اوقیه چهل درهم و نشّ بیست درهم است (که مجموعا پانصد درهم میشود) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در دعای خود میگفت:
اللّهمّ انّی اعوذ بک من ولد یکون علیّ ربّا، و من مال یکون علیّ ضیاعا، و من زوجة تشیّبنی قبل اوان مشیبی. «خداوندا، به تو پناه میآورم از فرزندی که بر من حاکم باشد، و از مالی که باعث هلاکتم شود (یا از مالی که مفت از دستم بیرون رود) و از همسری که مرا پیر سازد پیش از آنکه به پیری برسم» .
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: هیچ فرزندی برای ما خاندان به دنیا نمیآید جز آنکه او را محمّد مینامیم، و پس از هفت روز اگر بخواهیم نامش را تغییر میدهیم و اگر نه به همان نام صدا میزنیم.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله چون صبح میکرد دست نوازش بر سر فرزندان و نوههای خود میکشید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که فاطمه علیها السّلام را به خانه همسرش علی علیه السّلام میبردند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فرود آمدند. . . پس آن سه فرشته تکبیر گفتند و فرشتگان دیگر نیز به پیروی آنها تکبیر گفتند؛ از این رو تا روز قیامت تکبیر گفتن در شب زفاف سنّت شد.
علی علیه السّلام فرمود: کام فرزندان خود را با خرما بردارید، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز در باره حسن و حسین چنین کرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هفت چیز در باره نوزاد از سنّت است:
نامگذاری،2) تراشیدن موی سر او،3) در صورت امکان به وزن موی سرش
نقره یا طلا صدقه دادن،4) برای او عقیقه کردن،5) به سر او زعفران مالیدن، 6) پاکیزه ساختن او با ختنه کردن،7) از عقیقه او به همسایگان خوراندن.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ختنه برای مردان سنّت است و برای زنان کرامت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: سوراخ کردن گوش پسر بچه از سنّت است، و ختنه کردن او نیز در روز هفتم از سنّت است.
محمّد بن زیاد ازدی گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه السّلام به دنیا آمد، از موسی بن جعفر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: این فرزندم ختنه شده و پاک و پاکیزه به دنیا آمده است و هیچ یک از امامان متولد نشوند مگر آنکه ختنه شده و پاک و پاکیزه باشند، ولی ما برای عمل کردن به سنّت نبوی و پیروی کردن از آیین پاک و معتدل ابراهیمی، در جای ختنه کودک تیغ میکشیم.
امام باقر علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت برای فرزندان خود در کودکی آنها کنیه (1)نیکو میگذاریم، مبادا که نامها و القاب زشت روی آنان بگذارند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: از سنّت است که شخص را به نام پدرش (یا به نام پسرش) کنیه بگذارند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: ما خاندان کودکان خود را چون به سنّ پنج سالگی رسیدند به نماز خواندن دستور میدهیم، شما هم کودکان خود را از هفت سالگی امر به نماز خواندن کنید. و ما کودکان خود را در هفت سالگی امر میکنیم به هر اندازه که توانایی دارند نصف روز یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هر گاه تشنگی و گرسنگی بر آنان غالب آمد افطار کنند. این دستور برای آن است که به روزه گرفتن عادت نمایند و طاقت پیدا کنند. شما نیز کودکان خود را در نه سالگی
1) 1) کنیه نامی است که برای مردان با «ابو» یا «ابن» و برای زنان با «امّ» یا «بنت» شروع میشود و برای احترام روی افراد گذاشته میشود، مانند ابو القاسم، ابن الفارض، امّ سلمه، بنت الشاطی.
به هر اندازه که میتوانند امر به روزه گرفتن کنید و چون تشنگی بر آنان غالب آمد افطار کنند.
از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت است که هر گاه به خانوادهشان سختی و تنگدستی میرسید میفرمود: به نماز برخیزید، زیرا پروردگارم مرا به این کار امر کرده است، چنان که فرموده: «خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش، ما روزیی از تو نمیخواهیم بلکه تو را هم ما روزی میدهیم، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاری است» .
از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت است که چون میخواست با بانویی ازدواج کند زنی را نزد او میفرستاد و به او میفرمود: صفحه گردن او را بو کن، زیرا اگر بوی گردنش پاکیزه بود عرق بدنش نیز پاکیزه خواهد بود. . .
امام صادق علیه السّلام فرمود: نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چیزی محبوبتر از این نبود که پیوسته در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.
عیص بن قاسم گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: حدیثی از پدر بزرگوارتان روایت میشود که فرموده: هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از زنان گندم سیر نخورد؛ آیا این مطلب درست است؟ فرمود: نه، بلکه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز نان گندم نخورد، و از نان جو نیز هرگز سیر نخورد.
یکی از پرسشهایی که آن مرد یهودی شامی از امیر مؤمنان علیه السّلام کرد آن است که گفت: مردم پندارند که عیسی علیه السّلام مردی زاهد بود. علی علیه السّلام به او فرمود:
آری، چنین بود و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از همه پیامبران زاهدتر بود، زیرا آن حضرت علاوه بر کنیزهایی که داشت دارای سیزده تن زن (در زمانهای متفاوت) بود، با این حال هیچ گاه سفرهای از نزد آن حضرت برچیده نشد که در آن طعامی باقی مانده باشد و
هرگز نان گندم نخورد و از نان جو نیز سه شبانه روز پیاپی سیر نخورد.
علی علیه السّلام فرمود: پیامبر پاک و پاکیزه خود را سرمشق قرار ده. . . که پهلویش از همه اهل دنیا لاغرتر، و شکمش از همه آنان تهیتر بود. . . با شکم خالی از دنیا رخت بربست، و با سلامت به سرای آخرت در آمد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال تکیه دادن غذا نخورد مگر یک بار، آن هم پس از یادآور شدن نشست و گفت: خدایا، من بنده و پیامبر تو هستم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از روزی که خداوند او را به پیامبری برانگیخت تا روزی که جان او را گرفت در حال تکیه دادن غذا نخورد.
آن حضرت مانند بردگان غذا میخورد و مانند آنان مینشست. گفتم: چرا چنین میکرد؟ فرمود: برای فروتنی در برابر خدای بزرگ.
ابو خدیجه گوید: در مجلسی که من حاضر بودم بشیر دهان از امام صادق علیه السّلام پرسید: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حالی که بر دست راست یا چپ تکیه کرده باشد غذا میل میکرد؟ فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هیچ گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا میل نمیکرد، بلکه مانند بردگان مینشست. من گفتم: چرا چنین بود؟ فرمود: برای فروتنی در برابر خدای بزرگ.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مانند بردگان غذا میخورد و مانند آنان مینشست. و بر زمین پست غذا میخورد و میخوابید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون برای غذا خوردن مینشست، زانوها و قدمهای خود را جمع میکرد آن گونه که نمازگزار دو زانو مینشیند، با این فرق که یکی از زانوها و قدمها را روی زانو و قدم دیگر مینهاد، و میفرمود: همانا من بندهام، مانند بندگان غذا میخورم و مانند آنان مینشینم.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون بر سر سفره مینشست مانند بندگان مینشست و بر ران چپ خود تکیه میکرد.
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روی زمین مینشست، و گوسفندان را به دست خود میبست، و دعوت غلامان را برای خوردن نان جو میپذیرفت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مانند بندگان مینشست و دست خود را بر زمین مینهاد (به آن تکیه میکرد (1)) ، و با سه انگشت غذا میخورد. و فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این چنین غذا میل میکرد نه مانند جبّاران که با دو انگشت غذا میخورند.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از غذا خوردن، انگشتان خود را میلیسید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه انار میخورد کسی را در آن شرکت نمیداد.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله از هر گونه غذا میل میکرد، و هر غذایی را که خداوند برای او حلال کرده بود با خانواده و پیشکاران خود میخورد، و نیز با کسانی که ایشان را دعوت میکردند بر روی زمین و یا هر چه فرش نموده بودند مینشست و از هر غذایی که داشتند با آنان میل میفرمود، مگر آنکه مهمانی برای آنان برسد که با مهمان غذا میخورد. و بهترین غذا نزد آن حضرت غذایی بود که شرکتکنندگان در آن بیشتر باشند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون با مردم غذا میخورد نخستین کسی بود که دست به غذا دراز میکرد و آخرین کسی بود که دست بر میداشت تا مردم هم [شرم نکنند و]غذا بخورند.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که نزد قومی افطار میکرد
1) 1) از این جمله روشن میشود که مسأله تکیه نکردن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال غذا خوردن غیر از تکیه دادن بر دست بر روی زمین است، بلکه مراد تکیه نکردن بر پشتی و بالش و امثال آن است چنان که رسم پادشاهان و سایر متکبران است. شاهد این مطلب فرمایش امام صادق علیه السّلام است که به شخصی که آن حضرت را از تکیه دادن بر دست در حال غذا خوردن نهی کرد، در بار سوم فرمود: به خدا سوگند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز از چنین چیزی نهی نکرده است. (مؤلف)
میفرمود: روزه داران نزد شما افطار کردند، نیکان از غذای شما خوردند و برگزیدگان بر شما درود فرستادند و در حق شما دعا کردند.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: شام پیامبران پس از نماز عشا بوده است، شما نیز شام خوردن را ترک نکنید، زیرا ترک آن باعث خرابی بدن است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: ظرف طعامی که در آن [علاوه بر سایر غذاها] خرما باشد نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیاوردند مگر آنکه از خرما شروع میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میان هر دو لقمه حمد خدا میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه خرما میخورد هسته آن را پشت دست مینهاد سپس به سویی پرتاب میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه شیر مینوشید مضمضه میکرد و میفرمود: شیر چربی دارد.
وهب بن عبد ربّه گوید: امام صادق علیه السّلام را دیدم خلال میکرد، چون به ایشان نگاه کردم فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خلال میکرد؛ خلال دهان را پاکیزه میکند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با هر چه به دستش میرسید خلال میکرد، مگر با برگ درخت خرما و چوب تو خالی گیاهان (زیرا اینها خرد شده، میشکند و لای دندان میماند) .
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه آب مینوشید اول
«بسم اللّٰه» میگفت. . . و آب را میمکید و آن را به یک نفس نمینوشید، و میفرمود: درد کبد از آب را به یک نفس خوردن حاصل میشود.
«بسم اللّٰه» میگفت، و در آخر شکر خدا مینمود.
«بسم اللّٰه» میگفت و در آخر حمد خدا میکرد. از سبب آن پرسیدم، فرمود: یا علی،
«حمد» برای ادای شکر خدا، و
«بسم اللّٰه» برای ایمنی از درد است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در هنگام آب خوردن در ظرف آب نفس نمیکشید، بلکه هر وقت میخواست نفس بکشد ظرف را از دهان دور میداشت.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون برای «استشفا» در آبی دعا میخواند ظرف را نزدیک دهان میبرد و تا آنجا که خدا میخواست به آن دعا میخواند ولی در آن آب دهان نمیانداخت.
امام باقر علیه السّلام فرمود: امیر مؤمنان علیه السّلام ایستاده آب میخورد. روزی از بقیه آب وضوی خویش در حالی که ایستاده بود نوشید، سپس رو به امام حسن علیه السّلام کرد و فرمود: ای پسرکم، جدّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را دیدم که چنین کرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خرمای نورس و پیه درخت خرما را با خرما میخورد، و میفرمود: شیطان-لعنه اللّٰه-سخت به خشم میآید و میگوید: آدمیزاده زنده ماند تا کهنه را با تازه خورد!
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون گوشت میخورد سر خود را به سوی آن پایین نمیبرد، بلکه گوشت را به سوی دهان بالا میآورد و آن را به دندان پاره میکرد. . . و هر گاه گوشت میخورد به خصوص دستهای خویش را خوب میشست، آنگاه دست تر را به صورت میکشید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گونه غذایی را میل میفرمود.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله همه نوع غذا را میخورد. . . و خیار را با خرما میخورد، و محبوبترین میوهها نزد آن حضرت هندوانه و انگور بود. هندوانه را با خربزه و گاه با شکر و بسیاری اوقات با خرما میل میکرد. . . و در فصل خرما روزه را با خرما افطار
مینمود. اکثرا انگور را دانه دانه میل مینمود. آن حضرت پنیر هم میخورد. . . و چون خرما میخورد روی آن آب مینوشید و بیشتر خوراکش خرما و آب بود. شیر و خرما و حلیم میخورد. گوشت را از همه چیز بیشتر دوست داشت. کدو را دوست داشت به ویژه کدو حلوایی که آن را زودتر از هر چیز از سینی غذا بر میگرفت.
گوشت مرغ و حیوانات وحشی حلال گوشت و پرندگان و نیز نان و روغن و سرکه و کاسنی و ریحان کوهی و کلم نیز میل میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خیار را با نمک میخورد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از گوشت پرنده شکار شده میخورد ولی خود در پی شکار نمیرفت و به دست خود شکار نمینمود و دوست داشت که دیگران برای آن حضرت شکار کنند و بیاورند تا میل کند.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از گوشت، ماهیچه دست را دوست داشت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عسل را بسیار دوست داشت.
سلیمان بن جعفر جعفری گوید: بر حضرت امام رضا علیه السّلام وارد شدم و در برابر آن حضرت خرمای برنی بود که با جدّ و اشتهای کامل از آن میخورد، و به من فرمود: ای سلیمان، نزدیک بیا و بخور. من هم با آن حضرت از آن خوردم و عرض میکردم: فدایت شوم، میبینم از این خرما با اشتهای کامل میل میکنید! فرمود: بلی، من آن را بسیار دوست دارم. گفتم: چرا؟ فرمود: زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله، امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر، امام صادق و پدرم علیهم السّلام همه، خرما را بسیار دوست داشتند و من نیز بسیار خرما دوستم و شیعیان ما نیز بسیار خرما دوستاند، زیرا از سرشت ما آفریده شدهاند، و دشمنان ما-ای سلیمان-شراب مستکننده را دوست دارند، زیرا آنان از شعلهای از آتش آفریده شدهاند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: غذای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نان جو بود-اگر به آن دست مییافت-و حلوایش خرما، و هیزمش چوب درخت خرما بود.
امام باقر و امام صادق علیهما السّلام میفرمودند: روی زمین میوهای نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله محبوبتر از انار نبود. به خدا سوگند چون آن حضرت انار میل میکرد دوست داشت کسی با او در آن شرکت نکند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله غذای داغ را نمیخورد تا اینکه سرد شود، و میفرمود:
خداوند به ما آتش نخورانیده است؛ غذای داغ برکت ندارد، پس آن را سرد کنید.
آن حضرت هنگام غذا خوردن
«بسم اللّٰه» میگفت، و با سه انگشت و از جلو خود غذا میخورد و از جلو کسی دیگر غذا برنمیداشت. چون غذا میآوردند پیش از دیگران شروع میکرد و سپس دیگران شروع میکردند. و با سه انگشت یعنی شصت و سبّابه و انگشت وسط دست غذا میخورد، و گاه از انگشت چهارم کمک میگرفت. گاه هم با تمام کف دست غذا میخورد، ولی با دو انگشت غذا نمیخورد و میفرمود: خوردن با دو انگشت راه و رسم شیطان است.
روزی اصحاب آن حضرت فالودهای آوردند، حضرت با ایشان از آن میل فرمود و پرسید: این از چه درست شده است؟ گفتند: روغن و عسل را به هم میآمیزیم و همین چیزی که مشاهده میفرمایید به دست میآید. فرمود: این غذای پاکیزهای است! آن حضرت نان جو الک نشده را میخورد، و هرگز نان گندم نخورد، و از نان جو نیز سیر نخورد، و تا زنده بود بر سر سفره رنگین غذا نخورد. هندوانه و خربزه و انگور میخورد، و نیز خرما را میخورد و هستهاش را به گوسفندان میداد. سیر و پیاز و تره و عسل مومدار (که بوی بد آن در دهان باقی میماند) نمیخورد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز طعامی را نکوهش نکرد، اگر دوست داشت میخورد و اگر دوست نداشت رها میکرد، ولی بر دیگران حرام نمینمود. ظرف غذا را با
انگشت پاک میکرد و میفرمود: تهمانده ظرف با برکتتر است. و چون از غذا خوردن دست میکشید هر سه انگشت خود را با آن غذا خورده بود یکی پس از دیگری میلیسید. پس از غذا دست خود را میشست تا خوب پاک شود. و تنها غذا نمیخورد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را به یاد آوردم که فالوده نخورد (1)، من نیز از خوردن آن کراهت دارم.
عرض شد: یا رسول اللّٰه، شما کم آب مینوشید! فرمود: این برای غذایم گواراتر است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خوش میداشت که از قدح شامی آب بنوشد، و میفرمود: این پاکیزهترین ظرفهای شماست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از قدحهای شیشهای که از شام میآوردند آب مینوشید، و از قدحهای چوبین و پوستی و سفالی هم آب مینوشید.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله با کف دست هم آب مینوشید؛ آب را کف دست میریخت و میفرمود: ظرفی پاکیزهتر از دست نیست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از دهانه مشکهای بزرگ و کوچک آب مینوشید، ولی در حال آب خوردن دهانه آن را به بیرون بر نمیگردانید، و میفرمود: این کار
1) 1) از روایات دیگری بر میآید که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فالوده میل کرد ولی بسیار اندک، و شاید مراد این حدیث همین باشد.
آب مشک را بدبو میکند.
از مطالبی که ابن طاوس رحمه اللّٰه در کتاب مهج الدعوات از کتاب زاد العابدین در باره کیفیت گرفتن آب نیسان نقل کرده معلوم میشود که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از آن آب استفاده میکرده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو قوچ شاخدار ابلق (سیاه و سفید) در عید قربان ذبح میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در روز عید قربان دو قوچ ذبح میکرد، یکی از طرف خود و دیگری از طرف [نیازمندان]امت خود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ما قومی هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمیخوریم، و چون غذا خوردیم سیر نمیخوریم.
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بسا چند شب پیاپی گرسنه میماند و شامی برای خود و خانوادهاش نمییافت، و عمده خوراکش نان جو بود.
عایشه گوید: سوگند به خدایی که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را به حق برانگیخت ما الک نداشتیم [که آرد را الک کنیم و نان الک کرده بخوریم]و آن حضرت از روزی که خداوند او را مبعوث فرمود تا روزی که از دنیا رفت هرگز نانی که آرد آن را الک کرده باشند میل نفرمود.
انس گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از غذایی که بر طبق و مجمعه نهاده شده بود نخورد، و نیز از نان سبوس گرفته (که نان اشرافی آن روز بوده) نخورد. از او پرسیدند: آنان غذا را بر روی چه میخوردند؟ گفت: بر سر سفره.
عایشه گوید: هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شکم را از سیری پر نکرد.
امام باقر علیه السّلام به محمّد بن مسلم فرمود: ای محمّد، شاید پنداری که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از روزی که خداوند او را مبعوث نمود تا روزی که او را قبض روح فرمود کسی آن حضرت را-اگر چه یک بار-دیده باشد که در حال تکیه دادن غذا خورده باشد؟ ای محمّد، شاید گمان کنی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از روزی که خداوند او را مبعوث نمود تا روزی که او را قبض روح فرمود سه روز پیاپی از نان گندم سیر خورده باشد؟ آنگاه حضرت پاسخ خود را چنین داد: نه، به خدا سوگند تا روزی که خداوند جان او را قبض نمود سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخورد. البته نمیگویم آن حضرت دسترسی به آن نداشت، بلکه گاهی به یک مرد صد شتر میبخشید؛ و اگر میخواست بخورد حتما میتوانست. همانا جبرئیل سه بار کلید گنجهای زمین را نزد آن حضرت آورد و او را در انتخاب آن مخیّر ساخت بدون آنکه خداوند چیزی از پاداش اخرویی که برای او آماده ساخته بکاهد، ولی او در هر بار تواضع و فروتنی در برابر پروردگارش را [بر تمام گنجهای زمین]برمیگزید. هرگز چیزی از او درخواست نشد که در پاسخ «نه» بگوید. اگر داشت میبخشید، و اگر نداشت میفرمود: به خواست خدا انجام خواهد شد.
علی علیه السّلام فرمود: پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخورد تا به رحمت الهی پیوست.
ابو هریره گوید: هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و خانواده او تا هنگام رحلت آن حضرت سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخوردند.
عایشه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تا دم مرگ نشد که سه روز پیاپی از طعام سیر شده باشد، و اگر میخواست میتوانست خود را سیر کند، ولی گرسنگان دیگر را بر خود مقدم میداشت.
هیچ گاه دو رنگ غذا در یک لقمه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جمع نشد، اگر گوشت بود نان نداشت، و اگر نان بود گوشت نداشت.
هیچ گاه دو نوع غذا نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جمع نشد مگر آنکه یکی را خود خورد و دیگری را صدقه داد.
ابن خولی ظرفی برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آورد که در آن شیر و عسل ریخته بود. آن حضرت از خوردن آن خودداری کرد و فرمود: دو نوع نوشیدنی در یک جا، و دو ظرف (دو نوع) غذا در یک ظرف؟ ! پس، از خوردن آن خودداری نمود، سپس فرمود: آن را حرام نمیکنم، ولی دوست ندارم در دنیا فخر و مباهات کنم و در فردای قیامت به خاطر بهرهمندی بیش از حد از دنیا حساب پس بدهم. من فروتنی را دوست دارم، زیرا هر که برای خدا فروتنی کند خدایش سربلند گرداند.
علی علیه السّلام در هنگام شهادت به دخترش امّ کلثوم علیها السّلام فرمود: من میخواهم از برادر و پسر عمویم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی کنم که تا زنده بود هیچ گاه دو نوع غذا برای او در طبقی نیاوردند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تا آنجا که ممکن بود به تنهایی غذا نمیخورد.
علی علیه السّلام در سفارشاتش به کمیل بن زیاد فرمود: ای کمیل، در کیفیت غذای خود زیاد دقت مکن، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خیلی در کیفیت غذا دقت نمیکرد.
از امام صادق علیه السّلام پرسیدند: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به خانواده خود غذای باب میل و مطبوعشان را میداد؟ فرمود: آری، زیرا هر گاه نفس آدمی غذای مطبوع خود را بیابد به آن قانع شده، آن غذا موجب رشد گوشت و چاقی وی میگردد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کاسه غذا را [با انگشت] میلیسید.
امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: دوازده خصلت است که سزاوار است هر مسلمانی آنها را برای غذا خوردن فرا بگیرد، چهار تای آنها واجب، چهار تا سنّت و چهار تای دیگر آداب است. . . امّا آنچه سنّت است عبارت است از: بر پای چپ
نشستن، با سه انگشت غذا خوردن و از جلوی خود لقمه برگرفتن (1).
در حدیث سنّت طعام آمده است: شستن دستها پیش از غذا و بعد از غذا سنّت است.
پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام غذا خوردن به کسی که پیش روی آن حضرت بود لقمه تعارف میکرد، و هنگام آب نوشیدن به کسی که در سمت راست او بود آب را تعارف مینمود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال ایستاده و بسا در حال سواره آب مینوشید. و بسا ایستاده از مشک و کوزه یا هر ظرف دیگر و گاه با دستهای مبارکش آب مینوشید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با سه نفس آب مینوشید، و هر بار در اول
«بسم اللّٰه» و در آخر
«الحمد للّٰه» میگفت. بعد از نفس اول میگفت:
«الحمد للّٰه» ، و بعد از نفس دوم میگفت:
«الحمد للّٰه ربّ العالمین» ، و بعد از نفس سوم میگفت:
«الحمد للّٰه ربّ العالمین، الرحمن الرحیم» .
الحمد للّٰه الّذی لم یجعله اجاجا بذنوبنا، و جعله عذبا فراتا بنعمته «سپاس خدایی را که آن را در اثر گناهان ما تلخ نکرد، و به واسطه نعمت خود آن را شیرین و گوارا قرار داد» .
اللّهمّ لک الحمد، اطعمت و سقیت و ارویت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنی عنک «خداوندا، تو را سپاس که اطعام کردی و نوشاندی و سیراب نمودی، پس تو را سپاس بیآنکه تو را ناسپاسی کنیم و دست از تو باز داریم و خود را از تو بینیاز شماریم.»
1) 1) و در نقل دیگر آمده است: «شستن دست پیش از غذا. . . و لیسیدن انگشتان پس از غذا» -(مؤلف) .
ما مبارک گردان، زیرا که آن خورش پیامبران پیش از من بوده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: محبوبترین خورشها نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سرکه و زیتون بود، و میفرمود: اینها خوراک پیامبران علیهم السّلام است.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوشت کلیه (قلوه) های حیوان را نمیخورد، بدون آنکه آن را بر دیگران حرام کند، و میفرمود: به خاطر اینکه کلیهها به بول حیوانات نزدیک است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: از سوی انصار یک سینی بزرگ برنج خدمت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هدیه آوردند، آن حضرت سلمان و مقداد و ابو ذر (رضی اللّٰه عنهم) را هم دعوت کرد و آنان کمی خوردند و زود دست کشیدند، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:
شما که چیزی نخوردید! سپس فرمود: از شما آن کس که بیشتر ما را دوست دارد بیشتر نزد ما غذا میخورد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: اگر مؤمنی مرا برای خوردن سردست و پاچه گوسفندی دعوت کند میپذیرم، و این خود از دین محسوب است. و اگر مشرک یا منافقی مرا برای خوردن شتری که نحر کرده دعوت کند نمیپذیرم، و این نیز از دین محسوب است. خداوند عطا و غذای مشرکان و منافقان را برای من نخواسته است.
مانند روایت 208. است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهای خود را در آورید، زیرا که این کار سنّت خوبی است و پاها را راحتی میبخشد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوشت ماهیچه و سردست را دوست داشت و گوشت ران را دوست نمیداشت، زیرا این قسمت به محل بول حیوان نزدیک است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز طعامی را نکوهش نکرد، اگر میل داشت میخورد و گر نه ترک میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله غذا را فوت نمیکرد، و در ظرف آب هم نمیدمید.
سرکه و سبزی بر سر سفره از سنّت است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: مقداری حلوای روغن و خرما خدمت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آوردند، آن حضرت میل نکرد، عرض شد: آیا خوردن آن را حرام میدانید؟ فرمود: نه، ولی خوش ندارم نفسم به اینها تمایل یابد، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «شما از خوبیها و خوشیهای خود در زندگانی دنیاتان بهرهمند شدید. . . (1)» .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ظرف غذا را برای گربه کج نگاه میداشت [تا حیوان بتواند راحت از آن بخورد].
امام صادق علیه السّلام با پنج انگشت غذا میخورد و میفرمود:
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این گونه غذا میخورد نه آنگونه که جبّاران [با دو انگشت] میخورند.
1) 1) احقاف/20.
هیچ گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال بول یا غائط دیده نشد.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون میخواست آب بینی یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را میپوشانید و سپس آن را دفن میکرد. در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین میکرد. و چون میخواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود را میپوشانید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفارشات خود به ابو ذر فرمود: ای ابا ذر، از خدا شرم بدار، که من-سوگند به خدایی که جانم به دست اوست-چون به بیت الخلاء میروم لباس خود را بر سر میکشم، زیرا از دو فرشتهای که با من هستند شرم میکنم.
شیخ مفید رحمه اللّٰه گوید: پوشانیدن سر-در صورتی که برهنه باشد-در هنگام قضاء حاجت از سنن پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله است.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از بول کردن سه بار دست خود را به مجرای بول میکشید.
آنان انگشتر را به دست راست میکردند و شما به دست چپ میکنید (بنا بر این باید هنگام طهارت گرفتن انگشتر را بیرون آورید) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: سه سنّت از سنن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در باره براء بن معرور انصاری جاری شد (1):1) مردم قبلا با سنگها خود را پاک میکردند؛ یک بار براء بن معرور کدو خورد و مزاجش نرم شد، پس با آب طهارت گرفت، خداوند در باره او این آیه را نازل کرد: «خداوند توبهکنندگان و پاکیزگیجویان را دوست دارد (2).» از آن وقت طهارت گرفتن با آب سنّت شد.2) هنگام وفات، او در مدینه بود [و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مکّه]، ولی دستور داد تا او را به طرف قبله (یعنی کعبه که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در آنجا بود) دفن کنند. این بود که آیه توجه به قبله نازل شد [و توجیه میّت به قبله نیز از سنن پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله گردید].3) وصیت کرد ثلث مالش را [به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله]بدهند، در نتیجه وصیت به ثلث سنّت گردید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیش از هر کس از ترشح بول اجتناب داشت، از این رو هر گاه میخواست بول کند به زمین بلندی میرفت یا زمین نرم و پر خاکی را انتخاب میکرد تا مبادا بول به او ترشح کند.
امام باقر علیه السّلام فرمود: پدرم علی بن الحسین علیه السّلام به من فرمود: فرزندم، برای من لباسی مخصوص قضاء حاجت آماده کن، زیرا دیدم مگسها پس از نشستن روی مایعات نجس بر جامه من مینشینند. من هم لباس را آماده کرده،
خدمت پدرم بردم، اما فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و یاران او یک جامه بیشتر نداشتند [که در همه احوال میپوشیدند]، از این رو آن را قبول نکرد و کنار گذاشت (1).
صدوق رحمة اللّٰه گوید: سنّت در بیت الخلاء آن است که هنگام ورود پای چپ را قبل از پای راست پیش گذارد، و سر را بپوشاند، و خدا را یاد کند (ذکر بگوید) .
مردی از امام صادق علیه السّلام پرسید: آداب و سنن رفتن به بیت الخلاء چیست؟ فرمود: خدا را یاد میکنی، و از شیطان رانده شده به خداوند پناه میبری
(اعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم میگویی) و چون فارغ شدی میگویی:
الحمد للّٰه علی ما اخرج منّی من الاذی فی یسر و عافیة «سپاس و ستایش خدا را که در آسانی و سلامتی، فضولات آزار دهنده را از من خارج ساخت» .
امام باقر علیه السّلام فرمود: نمازی نیست مگر با طهارت، و برای «طهارت گرفتن» سه عدد سنگ کافی است، و سنّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز بر این جاری بوده است، اما بول را حتما باید آب کشید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: سنّت در «طهارت گرفتن» به سه عدد سنگ تمیز جاری شده، و پس از آن شستن با آب (2).
علی علیه السّلام فرمود: سنّت در طهارت گرفتن با آب است، اول محل بول را بشوید، سپس به شستن مقعد بپردازد، و هر دو را با هم نشوید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سفر برای قضای حاجت، مقدار زیادی از مردم دور میشد و خود را پنهان میساخت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه به بیت الخلاء میرفت سرش را میپوشانید، و هیچ کس او را [در حال قضای حاجت]ندید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه جوش کوچکی در بدن خود میدید به خداوند پناه میبرد و اظهار مسکنت و زاری در برابر او مینمود. به او عرضه میداشتند: یا رسول اللّٰه، چیز مهمی نیست؛ میفرمود: خدا اگر بخواهد چیز کوچک را بزرگ، و چیز بزرگ را کوچک خواهد نمود.
ابو سعید خدری در حالی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تب داشت، از روی لحاف دست بر بدن آن حضرت گذاشت و حرارت بدن او را دریافت، گفت: یا رسول اللّٰه، چقدر تب شما شدید است! فرمود: ما چنین هستیم، بلاها بر ما سخت میشود و پاداش ما هم دو برابر است (1).
امام باقر علیه السّلام فرمود: سنّت در حمل تابوت آن است که حملکننده چهار طرف آن را (به ترتیبی که در حدیث بعد ذکر شده) به دوش گیرد. پس از آن
1) 1) در باب شمایل آن حضرت، حدیث 40 و در باب معاشرت آن حضرت، حدیث 70 گذشت که آن حضرت از بیماران عیادت میکرد. (مؤلف)
هر گونه حمل دیگری مستحب است (1).
امام موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: حمل چهار گوشه تابوت که سنّت بر آن جاری شده چنان است که اول طرف دست راست میت را به دوش گیرد، سپس طرف پای راست، سپس پای چپ و در آخر طرف دست چپ را حمل نماید، تا به این ترتیب چهار گوشه آن را به دوش گرفته باشد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: امام حسن مجتبی علیه السّلام با گروهی از یاران خود نشسته بود که جنازهای را از آنجا عبور دادند، برخی از یاران برخاستند و امام حسن علیه السّلام برنخاست. چون جنازه را بردند برخی از یاران گفتند: خدا شما را سلامتی دهد، چرا برنخاستید حال آنکه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اگر جنازهای را حرکت میدادند از جا برمیخاست؟ ! امام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فقط یک بار برای جنازه از جا برخاست، آن هم به خاطر آن بود که جنازه یهودیی را عبور میدادند و جا هم تنگ بود، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برخاست، زیرا نمیخواست که جنازه بالاتر از سر آن حضرت حرکت داده شود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه جنازهای را تشییع مینمود اندوه بر او غالب میشد و بسیار در خود فرو میرفت و کمتر سخن میگفت.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از دفن میت سه مشت خاک بر روی قبر میریخت.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در خصوص اموات بنی هاشم کاری میکرد که با دیگر اموات مسلمانان نمیکرد. هر گاه بر مردهای از بنی هاشم نماز میخواند و آب بر روی قبر او میپاشید دست خود را بر قبر مینهاد به طوری که اثر انگشتانش در گل دیده میشد، و چون شخص غریب یا مسافر به مدینه وارد میشد و قبر تازه را با اثر دست رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر آن میدید میگفت: تازگی چه کسی از
1) 1) یعنی پس از آنکه چهار طرف را دور زد اگر باز هم زیر تابوت را بگیرد مستحب است.
آل محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از دنیا رفته است؟
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از آنکه بر روی قبر پسرش آب پاشید چنین کرد. پرسیدم:
چگونه دستم را بر قبر مسلمانان بگذارم؟ حضرت در حالی که مقابل قبله بود [انگشتان]دست خود را در زمین فرو برد سپس بر آورد.
آجرکم اللّٰه و رحمکم «خدا شما را اجر دهد و بر شما رحمت آورد» . و هر گاه تبریک و تهنیت میگفت میفرمود:
بارک اللّٰه لکم و بارک اللّٰه علیکم «خداوند بر شما برکت دهد و برای شما مبارک گرداند.»
پس از اثر پیامبرتان پیروی کنید و مخالفت نورزید که خدا هم با شما مخالفت خواهد کرد، خدای متعال فرموده: «و هر که صبر کند و گذشت نماید [بسیار شایسته است]که این از امور جدّی است.» امام زین العابدین علیه السّلام فرمود: پس من همیشه مانند امیر مؤمنان علیه السّلام عمل میکنم.
اذهب الباس ربّ الباس، و اشف انت الشّافی، لا شافی الاّ انت «بیماری را ببر ای که بیماری در دست توست، و شفا ده که تنها تو شفا دهندهای، و جز تو شفا دهندهای نیست» .
اللّهمّ متّعنی بسمعی و بصری، و اجعلهما الوارثین منّی، و انصرنی علی من ظلمنی، و ارنی فیه ثاری «خداوندا، مرا از گوش و چشمم بهرهمند گردان، و آن دو را وارث من قرار ده (پیش از مردنم آنها را از من مگیر) ، و مرا بر کسی که به من ستم کرده پیروز کن، و انتقامم را از او به من بنما» .
باسم اللّٰه الکبیر، اعوذ باللّٰه العظیم من شرّ کلّ عرق نعّار، و من شرّ حرّ النّار «به نام خدای بزرگ، از شرّ هر رگ زننده که خون به شدت در آن جریان دارد و از شرّ آتش دوزخ به خدای بزرگ پناه میبرم» .
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه چیزی او را اندوهگین میساخت با روزه گرفتن و نماز خواندن بر دفع آن یاری میجست.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه به مصیبتی دچار میشد برمیخاست، وضو میگرفت و دو رکعت نماز میخواند و چنین دعا میکرد:
اللّهمّ قد فعلت ما امرتنا، فانجز لنا ما وعدتنا «خدایا، من آنچه را به ما دستور داده بودی انجام دادم، پس آنچه را به ما وعده دادهای محقق فرما» .
سپس فرمود: ما دوست داریم که جان و اولاد و اموالمان سالم باشد، ولی هر گاه سرنوشت الهی واقع شد دیگر سزاوار ما نیست که آنچه را خدا برای ما دوست نداشته، دوست داشته باشیم.
امام علیه السّلام فرمود: سنّت در کافور برای میت حد اکثر مقدار سیزده درهم و ثلث درهم است [زیرا]جبرئیل برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله حنوطی آورد که چهل درهم وزن داشت، آن حضرت آن را سه قسمت کرد، یک جزء برای خود، یک جزء برای علی علیه السّلام و جزء دیگر برای فاطمه علیها السّلام.
زراره و محمّد بن مسلم گویند: به امام باقر علیه السّلام گفتیم: آیا عمامه برای میت از کفن محسوب است؟ فرمود: نه، کفن واجب سه پیراهن است (لنگ، جامه، سرتاسری) یا یک پوشش سرتاسری که تمام بدنش را بپوشاند نه کمتر از آن (1). و بیش از اینها تا پنج جامه سنّت است، و زیادتر از آن بدعت خواهد بود، و عمامه سنّت است.
در حدیثی وارد است که جریده (دو قطعه چوب تر خرما، که همراه میت دفن میکنند) از سنّت است.
موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: ما خاندانی هستیم که مهریه زنان و مخارج حج واجب و کفن امواتمان از پاکیزهترین اموال ما تهیه میشود، و من کفن خود را آماده دارم.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه بر جنازهای نماز میخواند، اگر میت مرد بود مقابل سینه او، و اگر زن بود مقابل سر او میایستاد.
ابو سعید خدری گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در تشییع جنازه و یا بیرون رفتن برای نماز عید هرگز سواره نرفت.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سنّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر این جاری شده که زن
1) 1) این در صورتی است که پیراهن پیدا نشود.
را کسی در قبر گذارد که در زمان حیاتش میتوانسته او را ببیند (محرم او باشد. و شوهر از دیگران اولویت دارد) .
«اعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم» بگوید، و سوره «فاتحه» و « قل اعوذ بربّ الناس » و « قل اعوذ بربّ الفلق » و « قل هو اللّه احد » و «آیة الکرسی» بخواند.
ایمانا بک، و تصدیقا ببعثک، هذا ما وعد اللّه و رسوله، و صدق اللّه و رسوله، و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما . «خداوندا، به تو ایمان دارم و به برانگیختن تو مردگان را در قیامت باور دارم. این چیزی است که خدا و رسولش ما را وعده دادهاند، و خدا و رسولش راست گفتهاند. و گفته آنان جز بر ایمان و تسلیم ما نیفزود» . رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنین میکرد و سنّت هم بدان جاری شده است.
علی علیه السّلام فرمود: سنّت است که بر روی قبر آب بپاشند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: سنّت در پاشیدن آب بر روی قبر آن است که رو به قبله بایستد و از طرف سر میّت شروع کند به ریختن آب تا به طرف پایش برسد، سپس از همان جا دور زند و آب بریزد تا به طرف دیگر سر برد، و در آخر مقداری آب بر وسط قبر بپاشد، سنّت در این کار چنین است.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: سنّت آن است که قبر به قدر چهار انگشت باز از زمین بلندتر ساخته شود و اگر بیشتر هم شد مانعی ندارد، و نیز باید قبر مسطح
باشد و مانند کوهان شتر (یا گرده ماهی) برآمده ساخته نشود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که جعفر بن ابی طالب علیه السّلام شهید شد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فاطمه علیهما السّلام را امر کرد که سه روز برای اسماء بنت عمیس (همسر جعفر) غذا تهیه کند و خودش با زنان دیگر سه روز نزد او بمانند. از این رو سنّت بر این شد که برای مصیبتزدگان تا سه روز غذا ببرند.
امام باقر علیه السّلام وصیت کرد که هشتصد درهم در مخارج ماتم او مصرف کنند، و این عمل را از سنّت میدانست، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده بود: برای خانواده جعفر [بن ابی طالب]غذا تهیه کنید، که آنان گرفتار مصیبتاند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: نزد مصیبتزدگان غذا خوردن از عمل جاهلیت است، و سنّت آن است که غذا به خانه آنان بفرستند (1).
1) 1) امروزه متأسفانه به عکس این دستور عمل میشود، از این رو مصیبتزدگان مصیبت اصلی خود را فراموش نموده، گرفتار مصیبتی بزرگتر میشوند که آن خرج دادن به شرکتکنندگان در تشییع و غیره است!
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وسط سر خود را حجامت کرد، و ابو ظبیه با آلت مخصوص حجامت که از مس بود آن حضرت را حجامت نمود و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یک صاع خرما (که تقریبا سه کیلوگرم است) به او عطا فرمود. و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه سردرد میگرفت روغن کنجد داخل بینی میکرد (یا با تخم گشنیز بخور میداد) (1).
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زکام خود را مداوا نمیکرد، و میفرمود: هیچ کس نیست جز اینکه رگی از جذام دارد، و هر گاه به زکام مبتلا شود زکام بیماری جذام را ریشهکن میکند.
محمّد بن فیض گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: وقتی کسی از ما بیمار میشود پزشکان او را از خوردنیها پرهیز میدهند. حضرت فرمود: ولی ما خاندان فقط از خرما پرهیز میکنیم، و با سیب و آب سرد خود را معالجه میکنیم. گفتم: چرا
1) 1) در باب نظافت گذشت که آن حضرت برای رفع سردرد ابروان خود را روغن میمالید. (مؤلف)
از خرما پرهیز میکنید؟ فرمود: زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله علی علیه السّلام را در زمان بیماریش از آن پرهیز داد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وسط سرش را حجامت میکرد و آن را «پناه دهنده» یا «نجات دهنده» مینامید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در روز دوشنبه بعد از عصر حجامت میکرد.
امام کاظم علیه السّلام میفرمود: شستن سر با خطمی در روز جمعه از سنّت است، روزی را فراوان، فقر را دور و مو و پوست بدن را نیکو میسازد، و این کار امام از سردرد است.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سر خود را با سدر میشست، و میفرمود: هر که سر خود را با سدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از دور میسازد، و هر که وسوسه شیطان از او دور شد گناه نمیکند، و هر که گناه نکند داخل بهشت میشود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: از دواهای پیامبران علیهم السّلام حجامت، نوره کشیدن و انفیّه کشیدن است (1).
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آیا به شما نیاموزم دارویی را که جبرئیل به من آموخته، تا دیگر به پزشک و دارویی محتاج نشوید؟ گفتند: چرا، یا رسول اللّٰه.
فرمود: آب باران را بگیرید و هفتاد بار سوره فاتحه، و هفتاد بار سوره ناس، و هفتاد
1) 1) انفیّه گردی قهوهای رنگ و مکیّف و عطسهآور است که بیشتر از تنباکو ساخته میشود و آن را برای عطسه کردن جلو بینی قرار میدهند و برخی از مردم آن را داخل بینی میکنند.
بار سوره فلق، و هفتاد بار صلوات بر پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله و هفتاد بار
سبحان اللّٰه بر آن بخوانید و هفت روز پیاپی هر صبح و شام از آن آب بیاشامید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از درد کمر به خداوند شکایت کرد، خدای متعال آن حضرت را دستور داد به خوردن گندم با گوشت (یعنی حلیم) .
علی علیه السّلام فرمود: هیچ گاه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیمار نشد مگر آنکه به حجامت کردن پناه برد.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: جدّ ما (رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) برای معالجه تب فقط ده درهم (حدود دو سیر) شکر را میگرفت و با آب سرد میآمیخت و ناشتا میل میکرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: مسواک کردن از سنن پیامبران است.
علی علیه السّلام فرمود: مسواک کردن موجب خشنودی خداوند، و سنّت پیامبر، و خوشبوکننده دهان است.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر شب سه بار مسواک میکرد: یک بار پیش از خواب، یک بار وقتی از خواب برای نماز شب برمیخاست، و یک بار پیش از آنکه برای نماز صبح از خانه بیرون رود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون نماز عشا را میخواند دستور میداد آب وضو و مسواکش را آماده کنند و روی آن را پوشانیده نزد سر او بگذارند. آنگاه میخوابید آنقدر که خدا بخواهد. سپس از خواب برمیخاست و مسواک میکرد و وضو میگرفت و چهار رکعت نماز میگزارد، دوباره میخوابید و باز از خواب برمیخاست و مسواک میکرد و وضو میگرفت و نماز میخواند.
آنگاه امام صادق علیه السّلام فرمود: در رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای شما سرمشق خوبی است (شما
هم به او اقتدا کنید) . و در آخر سخن فرمود: پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر بار که از خواب برمیخاست مسواک میکرد.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله برای هر نمازی مسواک میکرد.
پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در هنگام مسواک کردن مسواک را به عرض دندانها میکشید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با چوب اراک مسواک میکرد، و جبرئیل او را چنین دستور داده بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فراوان مسواک میکرد.
مسواک کردن در سحر پیش از وضو، از سنّت است.
مانند روایت 263) است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: چوب درخت مبارک زیتون برای مسواک خوب است، دهان را خوشبو میکند، جرم دندان را میبرد، و آن مسواک من و مسواک پیامبران پیش از من است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هر که روزی دو بار مسواک کند بر سنّت پیامبران علیهم السّلام مداومت نموده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای هر نماز واجب و مستحبی تجدید وضو میکرد.
بریده گوید: پیامبر گرامی صلّی اللّٰه علیه و آله برای هر نمازی جداگانه وضو میگرفت، اما در سال فتح مکه تمام نمازهای شبانه روز را با یک وضو خواند. عمر گفت: یا رسول اللّٰه، کاری کردید که تاکنون نکرده بودید! فرمود: عمدا چنین کردم (تا مردم نپندارند که برای هر نمازی وضوی جداگانه لازم است) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: امیر مؤمنان علیه السّلام برای هر نمازی وضوی جداگانه میگرفت و این آیه را تلاوت میکرد: «ای مؤمنان، هر گاه برای نماز برخاستید صورتها و دستها را تا آرنج بشویید. . . (1)» و با این روش میخواست به مستحب عمل کند و الاّ خود رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السّلام و اصحاب پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله نمازهای متعدد را با یک وضو هم میخواندند.
زراره گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: آیا وضوی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را برایتان
1) 1) مائده/6.
بیان نکنم؟ گفتیم: چرا. حضرت ظرفی را که مقداری آب در آن بود خواست و آن را جلو خود نهاد، سپس آستینهای خود را بالا زد، آنگاه دست راست را در آن فرو برد و فرمود: این وقتی است که دست پاک باشد. سپس کف خود را پر از آب کرد و روی پیشانی ریخت و گفت:
«بسم اللّٰه» و آن را به اطراف محاسن خود روان ساخت و یک بار دست خود را بر صورت و پیشانی کشید (تا همه جای صورت را شست) .
سپس دست چپ را در آب فرو برد و آن را پر کرد و بر آرنج دست راست ریخت و با دست چپ بر ساق دست راست کشید تا آب به سر انگشتان روان شد. سپس دست راست را در آب فرو برد و آن را پر کرد و بر آرنج دست چپ ریخت و دست راست را بر ساق دست چپ کشید تا آب به سر انگشتان روان شد. آنگاه جلو سر و پشت پاها را با تری دست چپ و راست مسح کرد.
سپس فرمود: خداوند فرد و یکتاست و عدد فرد را دوست دارد، از این رو سه مشت آب برای وضوی تو کافی است: یک مشت آب برای صورت، و دو مشت هم برای ساقهای دست؛ و با تری دست راست جلو سر و روی پای راست را، و با تری دست چپ روی پای چپ را مسح میکنی.
آنگاه فرمود: مردی از امیر مؤمنان علیه السّلام از کیفیت وضوی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسید و آن حضرت همین گونه برای او بیان داشت (1).
ابو هریره گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام وضو گرفتن اول طرفهای راست خود را میشست.
ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السّلام از مقدار آب وضو پرسیدم، فرمود:
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با یک مدّ (تقریبا ده سیر) آب وضو میگرفت، و با یک صاع (تقریبا سه کیلوگرم) آب غسل میکرد.
1) 1) روایات اهل بیت علیهم السّلام در این مورد مستفیض بلکه متواتر است. (مؤلف)
و دستور داریم که شاداب و پر آب وضو بگیریم، و الاغ را برای جفتگیری بر مادیان نمیکشیم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: دو چیز است که دوست ندارم کسی در آن با من شرکت کند و در آنها مرا یاری دهد: یکی وضویم که جزء نماز من است. و دیگر صدقهام (که دوست دارم با دست خود بدهم) زیرا صدقه در دست خدای رحمان قرار میگیرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شبها آب وضویش را با دست خود آماده میکرد و بالای سر مینهاد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون برای نماز وضو میگرفت سه بار انگشتر خود را در انگشت میگردانید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در وضو بر ناصیه-یعنی جلو سر که تقریبا یک چهارم تمام مساحت سر است-مسح میکشید.
علی علیه السّلام در سفارش به محمّد بن ابی بکر به هنگام اعزام وی به حکومت مصر فرمود: برای وضو سه بار آب در دهان بگردان، و سه بار آب در بینی بکش، و صورت سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را بشوی، آنگاه [جلو] سر و روی پاها را مسح کن، زیرا من دیدم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنین میکرد. . .
(نسخه این روایت اختلاف دارد و مراد از آن روشن نیست.)
امام صادق علیه السّلام میفرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با یک صاع (سه کیلوگرم) آب غسل میکرد، و اگر با یکی از زنانش غسل میکرد یک صاع و یک مدّ (سه کیلو و یک چارک) آب مصرف مینمود (1).
حسن بن محمّد از جابر بن عبد اللّٰه در باره غسل رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسید، جابر گفت: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سه بار آب بر سر میریخت. حسن بن محمّد گفت: موی سر من چنان که میبینی بسیار است؛ جابر گفت: ای آزاده، این را مگو، همانا موی سر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیشتر و خوشبوتر بود.
علی علیه السّلام فرمود: غسل کردن در عیدها موجب پاکیزگی کسی است که در طلب حوائج خود میرود، و نیز پیروی از سنّت پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: غسل جمعه سنّتی است که رعایت آن بر هر مرد
1) 1) در روایتی دیگر این اضافه را دارد که «هر دو از یک ظرف غسل میکردند» . (مؤلف)
و زن، در حضر و سفر لازم است (1). . . غسل جمعه وسیله پاکیزگی و کفّاره گناهان از جمعه تا جمعه دیگر است. و علت تشریع غسل جمعه آن است که انصار در ایّام هفته به کار شتران آبکش و سایر حیوانات خود سرگرم بودند و چون روز جمعه فرا میرسید به مسجد میآمدند و مردم از بوی بد زیر بغلهای آنان اذیت میشدند، بدین جهت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دستور داد تا روزهای جمعه غسل کنند. این بود که سنّت بر آن جاری شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: غسل در روز عید فطر سنّت است.
علی علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله چون دهه آخر ماه مبارک رمضان فرا میرسید برای عبادت آماده میشد و دامن همت به کمر زده، از خانه بیرون میآمد و در مسجد اعتکاف مینمود و شبها را تا صبح بیدار بود و هر شب بین نماز مغرب و عشا غسل میکرد (2).
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جبرئیل مرا دستور داد که در هنگام وضو و غسل جنابت انگشتر خود را در انگشت بگردانم (تا آب به زیر آن رود) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جبرئیل مرا دستور داد که هنگام غسل جنابت، با انگشت خود داخل ناف را بشویم.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو برابر نمازهای واجب شبانهروز نماز مستحبی میخواند. و دو برابر روزه واجب روزه میگرفت.
حنان بن سدیر گوید: عمرو بن حریث در مجلسی که من هم نشسته بودم از امام صادق علیه السّلام پرسید و گفت: فدایت شوم، مرا از نماز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خبر ده. فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هشت رکعت نماز نافله ظهر و چهار رکعت نماز واجب ظهر، و هشت رکعت نافله عصر و چهار رکعت نماز واجب عصر، و سه رکعت نماز واجب مغرب و چهار رکعت نافله آن، و چهار رکعت نماز عشا (1)، و هشت رکعت نماز شب و سه رکعت وتر (دو رکعت به نام شفع و یک رکعت به نام وتر) و دو رکعت نافله صبح و دو رکعت نماز واجب صبح میخواند.
گفتم: فدایت شوم، اگر من توانستم بیش از این مقدار نماز بخوانم، آیا خداوند مرا به زیاد خواندن نماز عذاب میکند؟ فرمود: نه، ولی تو را به ترک سنّت
1) 1) نافله عشا که دو رکعت نماز نشسته است ذکر نشده است.
عذاب مینماید.
مؤلّف: روایات در این باره بیش از حد تواتر است و ما به همین که ذکر شد اکتفا کردیم. و از این روایات استفاده میشود که نماز «وتیره» از پنجاه رکعت نماز واجب و مستحبی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میخواند خارج است و دو رکعت آن یک رکعت حساب میشود و به جای نماز «وتر» تشریع شده تا اگر مرگ فرا رسید به جای نماز «وتر» آخر شب به حساب آید. شاهد این مطلب روایتی است که شیخ صدوق رحمه اللّٰه از ابو بصیر نقل کرده که امام صادق علیه السّلام فرمود: «کسی که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید بدون خواندن نماز وتر نخوابد. ابو بصیر گوید: عرض کردم: مقصود همان دو رکعتی است که بعد از نماز عشا به حال نشسته خوانده میشود؟ فرمود: اری، آن دو رکعت به جای یک رکعت حساب میشود، و اگر کسی آن را بخواند و در آن شب مرگش فرا رسد مانند کسی است که نماز وتر آخر شب را خوانده باشد، و اگر هم نمرد وتر را در آخر شب میخواند. گفتم: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز این دو رکعت را میخواند؟ فرمود: نه، گفتم: چرا؟ فرمود: برای آنکه به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وحی میرسید و میدانست که آیا آن شب از دنیا خواهد رفت یا نه؟ و دیگران چنین علمی را ندارند. از همین رو بود که خودش نمیخواند و به دیگران دستور میداد آن را بخوانند» .
البته معنی این که راوی گفت: «آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نیز این دو رکعت را میخواند؟» این است که آیا آن حضرت آن را با عمل خود سنّت نهاد و بر آن
1) 1) ممکن است مقصود از عتمه نماز عشا باشد، زیرا در قدیم نماز مغرب را در مسجد میخواندند آنگاه به منزل آمده شام میخوردند و اندکی استراحت میکردند، سپس برای نماز عشا به مسجد میرفتند. ولی برخی از آنان پس از شام به خواب عمیق فرو میرفتند به طوری که نماز عشاء آنان به دیر وقت میکشید. و در این حدیث میفرماید رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تا نماز عشا را نخوانده نمیخوابید.
مداومت مینمود یا نه؟
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حضر و سفر [سحرگاه]هر شب سیزده رکعت نماز میخواند که از آن جمله نماز وتر و دو رکعت نافله صبح بود.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از خصلتهای پیامبران وجود دارد، که از جمله آنها شناختن اوقات نماز است.
زراره گوید: از امام باقر علیه السّلام از وقت نماز ظهر پرسیدم، فرمود: وقتی سایه شاخص یک ذراع از زوال آفتاب گذشت وقت (فضیلت) نماز ظهر است. و وقت (فضیلت) نماز عصر بلند شدن سایه به مقدار دو ذراع از اول ظهر است و آن به اندازه چهار قدم از سایه زوال ظهر است. سپس فرمود: دیوار مسجد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به بلندی یک قامت بود، وقتی سایه آن به اندازه یک ذراع میشد آن حضرت نماز ظهر را میخواند، و چون به قدر دو ذراع میشد نماز عصر را میخواند. سپس فرمود: آیا میدانی چرا وقت نماز به اندازه یک ذراع و دو ذراع تأخیر افتاد؟ گفتم:
چرا این گونه است؟ فرمود: به خاطر خواندن نافله است. میتوانی از اول ظهر به خواندن نافله مشغول شوی تا وقتی که سایه شاخص به یک ذراع برسد. چون سایه به یک ذراع رسید نماز واجب را شروع کرده نافله را ترک میکنی، و چون سایه به قدر دو ذراع رسید نماز واجب عصر را شروع کرده نافله را ترک میکنی.
میرسید و آخر وقت مغرب پنهان شدن شفق است و چون شفق پنهان شد وقت عشا میرسد. و وقت عشا تا ثلث شب امتداد دارد. و بعد از آن نماز دیگری نمیخواند تا شب به نصف میرسید، آنگاه برمیخاست و سیزده رکعت نماز میخواند که نماز «وتر» و دو رکعت «نافله صبح» از آن سیزده رکعت بود. و چون سپیده صبح میدمید و هوا روشن میشد به خواندن نماز صبح مشغول میگردید (1).
کی سر از رکوع برمیدارد و به سجده میرود؟ ! و آن قدر در سجده میماند که میگفتند: کی سر از سجده برمیدارد؟ ! آنگاه به بستر خود بازمیگشت و دوباره میخوابید آن قدر که خدا بخواهد، سپس بیدار میشد و مینشست و دیده به آسمان میگرداند و آیات آخر آل عمران را تلاوت مینمود. آنگاه مسواک میکرد و وضو میگرفت و به محل نماز میرفت و به خواندن چهار رکعت دیگر از نماز شب میپرداخت به همان نحو که قبلا خوانده بود. باز به بستر میرفت و مقداری که خدا بخواهد میخوابید سپس بیدار میشد و دیده به آسمان میگرداند و همان آیات را
1) 1) راجع به وقت نماز شب روایات دیگری نیز روایت کردهاند، همچنین راجع به وقت نافله ظهر و ناگفته نماند که این حدیث تمام رکعات نافله عصر را متذکر نشده است، و ظاهرا جمله «پیش از رسیدن وقت عصر نیز دو رکعت میخواند» در صدد بیان جمله قبل است (نه بیان کامل نافله عصر) . (مؤلف)
تلاوت مینمود و باز مسواک کرده، وضو میگرفت و (دو رکعت شفع و یک رکعت) وتر را میخواند و بعد از آن دو رکعت نافله صبح را میگزارد و برای نماز صبح به مسجد میرفت (1).
و نیز روایت شده که آن حضرت نافله صبح را در اول سپیده دم به طور اختصار میخواند، سپس برای ادای نماز صبح از منزل خارج میشد.
شیخ طوسی گوید: نماز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو رکعت است، در هر رکعت پس از «حمد» ایستاده پانزده مرتبه سوره انّا انزلناه را میخوانی، پانزده مرتبه دیگر در رکوع، پانزده مرتبه پس از آنکه از رکوع سر برداشتی، پانزده مرتبه در سجده اول، پانزده مرتبه پس از سر برداشتن از سجده، پانزده مرتبه در سجده دوم و پانزده مرتبه دیگر پس از آنکه سر از سجده دوم برداشتی. و به همین کیفیت رکعت دوم را میخوانی. چون سلام نماز دادی و آنچه دلت خواست تعقیب خواندی و از نماز بازگشتی، هیچ گناهی بین تو و خدای عز و جل نماند جز آنکه خداوند آن را بر تو خواهد بخشید.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون ماه رمضان فرا میرسید به نماز خود میافزود، من نیز به آن میافزایم، شما هم بیفزایید.
محمد بن یحیی گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام بودم که از آن جناب سؤال شد: آیا در ماه مبارک رمضان میتوان به نمازهای نافله افزود؟ فرمود: آری، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله [شبهای ماه رمضان]پس از خواندن نماز «وتیره» در مصلاّی خود مشغول خواندن نوافل [ماه رمضان]میشد و فراوان نماز میخواند، تا اینکه مردم کمکم پشت سر آن حضرت جمع میشدند و میخواستند با آن حضرت نوافل را به طور جماعت بخوانند، اما پس از جمع شدن مردم، حضرت آنان را رها کرده و به منزل میرفت. چون آنان متفرق میشدند، دوباره به مصلاّی خود بازمیگشت و
1) 1) به زودی تفصیل عمل آن حضرت در نماز وتر خواهد آمد. (مؤلف)
مانند گذشته مشغول خواندن نوافل میشد. باز چون مردم پشت سر آن حضرت جمع میشدند [و میخواستند با آن حضرت به جماعت نماز بخوانند]حضرت آنان را ترک میکرد و به منزل تشریف میبرد. این کار مکرر از آن حضرت سر میزد.
چون شب بعد فرا رسید و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خواست نماز نافله بخواند مردم پشت سر آن حضرت صف کشیدند تا اقامه جماعت کنند، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به سوی آنان برگشت و فرمود: ای مردم، این نماز نافله است و نماز نافله با جماعت خوانده نمیشود، هر یک از شما به تنهایی نماز بخواند و آنچه را خدا در کتابش به او آموخته بگوید. بدانید که در نمازهای نافله جماعت نیست. پس مردم همگی متفرق شدند و هر یک به تنهایی نماز خود را خواند.
چون شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسید، موقع غروب آفتاب غسل کرد و نماز مغرب را خواند، سپس چهار رکعتی که همیشه بعد از نماز مغرب میخواند گزارد، بعد وارد منزل شد. چون بلال اذان نماز عشا را گفت و مردم برای نماز آماده شدند، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تشریف آورد و نماز عشا را با مردم به جماعت خواند. و پس
از آن دو رکعت نافله عشا را مانند شبهای دیگر نشسته انجام داد، سپس ایستاد و صد رکعت نماز [نافله مخصوص شب قدر را]به جا آورد، و در هر رکعت از آن پس از «حمد» ده مرتبه سوره قل هو اللّه احد را قرائت فرمود. پس از آنکه از صد رکعت نماز فارغ شد، به خواندن نماز شب و وتر که در سایر شبها میخواند مشغول گردید.
چون شب بیستم ماه رمضان فرا رسید، مانند شبهای قبل آن ماه، پس از نماز مغرب هشت رکعت، و بعد از نماز عشاء دوازده رکعت نافله مخصوص ماه مبارک رمضان را خواند.
در شب بیست و یکم هنگام غروب آفتاب غسل کرد و عمل شب نوزدهم را انجام داد.
در شب بیست و دوم به نمازهای خود افزود، هشت رکعت پس از نماز مغرب و بیست و دو رکعت بعد از نماز عشاء نافله مخصوص بهجا آورد.
چون شب بیست و سوم فرا رسید باز هم مانند شب نوزدهم و بیست و یکم غسل کرد و مانند عمل آن دو شب را انجام داد.
سپس از حضرت راجع به نوافل یومیه (پنجاه رکعتی) پرسیدند که در ماه رمضان چگونه خوانده شود. فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نمازهای شبهای ماه رمضان را به اضافه نوافل پنجاه رکعتی که در غیر ماه رمضان میخواند بهجا میآورد و ابدا از آن پنجاه رکعت چیزی کم نمینمود.
مؤلف: کیفیت انجام نوافل شبهای دیگر، از شب بیست و چهارم تا آخر ماه، مانند شب بیست و دوم میباشد، چنان که اخبار دیگر بر آن دلالت دارد.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در روز اول محرم دو رکعت نماز میخواند.
یزید بن خلیفه گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: عمر بن حنظله
در باره وقت نمازها از شما برای ما مطالبی نقل کرده. حضرت فرمود: او بر ما دروغ نمیبندد. . . عرض کردم: عمر بن حنظله گوید: وقت نماز مغرب هنگامی است که قرص آفتاب پنهان شود، ولی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مسافرت گاهی که با شتاب راه میپیمود نماز مغرب را تأخیر میانداخت و آن را با نماز عشا میخواند. امام فرمود:
عمر بن حنظله درست گفته است.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در شبهای بارانی نماز مغرب را تأخیر میانداخت و در خواندن نماز عشاء عجله میفرمود و آن دو را با هم یک جا میخواند و میفرمود: هر که به دیگران رحم نکند به او رحم نخواهد شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی که در سفر بود و یا کار فوری داشت، نماز ظهر و عصر را با هم میخواند، و همچنین بین نماز مغرب و عشاء فاصله نمیانداخت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در روزهای بسیار گرم چون مؤذن برای گفتن اذان نماز ظهر اجازه میخواست رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود:
ابرد، ابرد «بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود» .
مؤلف: شیخ صدوق گوید:
«ابرد، ابرد» یعنی شتاب کن، شتاب کن. و آن را از کلمه «برید» یعنی نامهرسان گرفته است که به سرعت راه میپوید. ولی ظاهرا مراد از آن تأخیر انداختن اذان است تا هوا خنک شود و شدت گرما بکاهد، چنان که روایتی که در کتاب علاء از محمد بن مسلم نقل شده این معنی را تأیید میکند. محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السّلام در مسجد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حالی که من داشتم نماز میخواندم مرا دید. بعدا روزی به من فرمود هیچ وقت نماز واجب را در آن وقت نخوان. آیا نماز را در آن شدت گرما میخوانی؟ عرض کردم: نماز نافله بود.
حاجتی داری؟ پس از آنکه حاجات او را برمیآورد، مجددا به نماز میپرداخت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون به نماز میایستاد، از ترس خدا رنگش میپرید و صدایی سوزناک مانند صدای جوشش دیگ از سینه یا درونش به گوش میرسید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی به نماز میپرداخت مانند جامهای بود که روی زمین افتاده باشد.
عایشه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با ما سخن میگفت و ما با او سخن میگفتیم، همین که وقت نماز میرسید او را حالتی دست میداد که گویی نه او ما را میشناسد و نه ما او را میشناسیم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز، گاهی [اندکی]به طرف راست و چپ خود نظر میافکند ولی به عقب گردن نمیکشید و روی خود را برنمیگرداند.
علی علیه السّلام چون محمّد بن أبی بکر را والی مصر قرار داد، ضمن دستور العملی که برای او نوشت، فرمود: سپس مواظب رکوع و سجودت باش، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از همه مردم نمازش کاملتر و در عین حال از همه سبکتر بود.
امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: وقتی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوشت میل میکرد، بدون آنکه دستهای خود را بشوید به نماز مشغول میشد، ولی چون شیر میل میفرمود، پیش از آنکه دست خود را بشوید و آب در دهان بگرداند نماز نمیخواند.
ابن سنان گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: ما مؤذّنی داریم که صبح نشده اذان میگوید. فرمود: اگر چه صبح نشده اذان گفتن به نفع همسایگان است، زیرا برای نماز شب (یا آمادگی برای نماز صبح) بیدار میشوند، و لیکن سنّت این است که هنگام طلوع فجر اذان گفته شود و میان اذان و اقامه، تنها همان دو رکعت نافله فجر فاصله شود.
امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: چون وقت نماز داخل میشد،
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به بلال میفرمود: بالای دیوار برو و با صدای بلند اذان بگو.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روزی برای نماز از خانه بیرون آمد در حالی که حسین علیه السّلام را به دوش خود گرفته و به مسجد آورد و در کنار خود ایستاند و مردم نیز پشت سر آن حضرت برای نماز جماعت صف کشیدند-و حسین علیه السّلام دیر به سخن آمده بود به طوری که میترسیدند زبان باز نکند-چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله تکبیر نماز گفت حسین علیه السّلام با آن حضرت تکبیر گفت. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی تکبیر فرزندش را شنید دوباره تکبیر گفت. حسین علیه السّلام نیز تکبیر گفت، تا آنکه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هفت بار تکبیر گفت و حسین علیه السّلام نیز تکبیر گفت. به این سبب هفت بار تکبیر گفتن در آغاز نماز سنّت گردید (1).
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موقع گفتن تکبیرة الاحرام و همچنین هنگام گفتن تکبیر برای رکوع و نیز هنگامی که سر از رکوع برمیداشت، دستها را تا برابر گوشها بلند میکرد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز
«بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم» را آشکار میکرد و صدایش را به آن بلند مینمود.
«بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم» را آشکار میکرد.
علی علیه السّلام فرمود: هر گاه به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز حالت «خمیازه» دست میداد، دست راستش را جلو دهان میگرفت.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گاهی در حال نماز دست خود را به محاسن شریف میکشید؛ به آن حضرت عرض کردیم: یا رسول اللّٰه، شما را میبینیم که گاهی در نماز به محاسن خود دست میکشید؟ ! فرمود: این وقتی است که غمم زیاد میشود و دلم میگیرد.
1) 1) در بعضی روایات لفظ «حسن» نقل شده ولی «حسین» معروفتر است. (مؤلف)
«أعوذ باللّٰه من الشیطان الرجیم» میگفت.
«اللّٰه اکبر» بلافاصله میگفت:
«بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم» (1).
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال قرائت دو جا مکث میکرد: یکی پس از فراغت از فاتحة الکتاب، و دیگری پس از پایان یافتن سوره.
مؤلف: صدوق این حدیث را به طور مفصل روایت کرده و در آن آمده که مکث اول پس از تکبیرة الاحرام، و مکث دوم پس از فراغ از قرائت و قبل از رفتن به رکوع بوده است.
سمره و ابیّ بن کعب روایت کردهاند که مکث اول رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از تکبیرة الاحرام و دومی بعد از پایان یافتن سوره حمد بوده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز «صبح» سورههایی مانند «عمّ یتسائلون» و «هل اتیک حدیث الغاشیة» [و « هل اتی علی الانسان »]و « لا اقسم بیوم القیامة» و مانند آن را میخواند. و در نماز «ظهر» مانند سورههای « سبّح اسم ربّک » و «و الشمس و ضحیها» و «هل اتیک حدیث الغاشیة» و مانند آن را قرائت میکرد. و در نماز «مغرب» سورههای کوتاهتری چون « قل هو اللّه احد » و « اذا جاء نصر اللّه و الفتح » و «اذا زلزلت» را میخواند. و در نماز «عشاء» آنچه در نماز «ظهر» و
1) 1) از این روایت معلوم میشود که آن حضرت در هنگام عجله و گاه برای رعایت حال عموم، أعوذ باللّٰه نمیگفت.
در نماز «عصر» آنچه در نماز «مغرب» میخواند، قرائت میفرمود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در رکعت آخر نماز شب سوره « هل أتی علی الانسان » را قرائت میکرد.
روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سه رکعت آخر نماز شب (شفع و وتر) نه سوره را میخواند: در رکعت اول سوره «الهیکم التکاثر» و «انا انزلناه» و «اذا زلزلت» ، و در رکعت دوم: «الحمد (1)» و «و العصر» و « اذا جاء نصر اللّه » ، و در یک رکعت وتر « قل یا ایها الکافرون » و «تبّت» و « قل هو اللّه احد » .
امام صادق علیه السّلام فرمود: قنوت در تمام نمازها، در رکعت دوم پیش از رفتن به رکوع و پس از قرائت، سنّت لازمی است.
براء بن عازب گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هیچ نماز واجبی را بدون «قنوت» انجام نمیداد.
هفتاد و چند تن از شیعیان از امام حسن عسکری علیه السّلام-در یک حدیث طولانی-روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: خدای عزّ و جلّ به جدّم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وحی کرد که تو و علی و حجتهای دیگرم از نسل علی را تا روز قیامت به ده خصلت مخصوص کردم، که از جمله آنهاست: قنوت خواندن در رکعت دوم از هر نماز.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای رکوع به قدری خم میشد که اگر مقداری آب بر پشت او ریخته میشد ثابت میماند و از هیچ طرف فرو نمیریخت.
هشام بن حکم گوید: به امام کاظم علیه السّلام عرض کردم: به چه علت در رکوع «سبحان ربّی العظیم و بحمده» و در سجده «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» گفته میشود؟ فرمود: ای هشام، هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را به معراج بردند و در آنجا نماز گزارد و متذکر عظمت و بزرگی حق تعالی-که در آن شب دیده بود-شد، بدنش
1) 1) « انا اعطیناک الکوثر » درست است چنان که در روایت دیگر آمده است. (محمد هادی فقهی)
به لرزه افتاد و بیاختیار به حالت رکوع در آمد و در آن حال گفت:
«سبحان ربّی العظیم و بحمده» . و چون از رکوع برخاست، به سوی حق تعالی در مقام و جایگاهی بالاتر از حالت قبلی متوجه شد [از ترس و عظمت حق]به سجده افتاد و گفت:
«سبحان ربّی الاعلی و بحمده» . چون این ذکر را هفت بار تکرار کرد حالت خوف و ترس از او زایل شد. به این جهت «سنّت» بر آن قرار گرفت.
«سبحان ربّی العظیم و بحمده» . . . و چون به سجده میرفت، میگفت:
«سبحان ربّی الاعلی و بحمده» .
مؤلف: در اخبار زیادی از اهل بیت علیهم السّلام ذکر شده که مستحب است هنگام سجده رفتن دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذارند. و شاید مراد از «استقبال» زانوها به طرف زمین، در این حدیث، پیش بردن آن در موقع خم شدن باشد نه آن که آنها را قبل از دستها بر زمین گذارد (به این صورت که رسول خدا چون میخواست به سجده برود، اول با زانو به طرف زمین خم میشد ولی دستهای خود را پیش از زانوان بر زمین مینهاد) .
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موقع سجده کردن بر کفهای دست خود تکیه میکرد و بازوهای خود را باز نگه میداشت به طوری که زیر بغلهایش از پشت سر دیده میشد.
روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر «خمره» -یعنی حصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته میشود-سجده میکرد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به محل سجده خود آب میپاشید.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عصای نوک تیزی داشت که بر آن تکیه میکرد و روزهای عید آن را به دست میگرفت و موقع نماز خواندن آن را جلوی خود مینهاد (یعنی به زمین فرو میکرد تا حریم نمازش باشد) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی نماز میخواند چوبدستی مخصوص خود را جلو سجادهاش مینهاد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز عید فطر و عید قربان و نماز استسقا (طلب باران) در رکعت اول هفت تکبیر (تکبیرة الاحرام به اضافه پنج تکبیر برای قنوتها، و تکبیر هفتم برای رفتن به رکوع) و در، رکعت دوم پنج تکبیر (چهار تکبیر برای چهار قنوت و یکی هم برای رفتن به رکوع) میگفت.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز عید فطر و قربان، سوره « سبّح اسم ربّک الاعلی » و «هل اتیک حدیث الغاشیة» را قرائت میکرد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اول برای استسقا و طلب باران دو رکعت نماز میخواند، و سپس همان طور که نشسته بود دعا میکرد و از خداوند طلب باران مینمود. و نیز فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اول نماز استسقا را تمام میکرد و بعد از آن خطبه میخواند، و در نماز هم قرائت را بلند میخواند.
امام باقر علیه السّلام فرمود: از سنّت است که اهل هر شهری برای نماز عید فطر و قربان به سوی صحرا بیرون روند، مگر اهل مکه که آنان در مسجد الحرام نماز عید میخوانند.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که برای نماز از شهر خارج میشد و به مصلّی میرفت، در رفتن از طریق «شجره» میرفت و در مراجعت از طریق «معرّس» بازمیگشت. به طور کلی آن حضرت در رفتن به سوی مصلّی راه درازتر، و در هنگام مراجعت راه کوتاهتر را اختیار میفرمود.
أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: سنّت آن است که جز در صحراها نماز باران نخوانند، یعنی در آنجا که مردم بتوانند به آسمان نظر کنند. و هیچ جا نباید در مساجد نماز باران بخوانند و طلب باران کنند جز در مکّه معظمه (که در مسجد الحرام نماز استسقا میخوانند و طلب باران مینمایند) .
نعمان گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله صفهای نماز ما را چنان مرتب و منظم میکرد که گویی چوبهای تیر را جفت و جور میکند و فکر میکرد که ما از این کار او غافلیم. روزی به مسجد آمد و به نماز ایستاد، چون خواست تکبیرة الاحرام بگوید متوجه شد که مردی سینهاش جلوتر از سایرین است، فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید و گر نه میان دلهایتان اختلاف خواهد افتاد.
ابن مسعود گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام نماز دست بر شانههای ما میگذاشت و میفرمود: منظم بایستید و کج و راست نایستید، که دلهایتان نیز کج و راست خواهد شد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با اشتیاق تمام انتظار وقت نماز را میکشید و چشم به راه داخل شدن وقت بود و [چون وقت نماز میرسید]به مؤذنش میفرمود: ای بلال [با اذان گفتن]راحتمان کن.
أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هیچ چیز را-از شام و غیر آن-بر نماز مقدم نمیداشت، و چون وقت نماز فرا میرسید گویا هیچ یک از خانواده و دوست و رفیق خود را نمیشناخت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون خورشید غروب میکرد هیچ کاری را بر نماز مغرب مقدم نمیداشت و در اول وقت، نماز مغربش را
میخواند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: نور چشم من در نماز و روزه قرار داده شده (یعنی آن دو را از هر چیز دوستتر میدارم) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به ابو ذر فرمود: ای ابا ذر، خدای متعال روشنی چشم مرا در نماز قرار داده و آن را محبوب من گردانیده چنان که طعام را برای گرسنه و آب را برای تشنه محبوب ساخته است. آدم گرسنه با خوردن غذا سیر میشود، و تشنه با نوشیدن آب سیراب میگردد، ولی من از خواندن نماز سیر نمیشوم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در حال نماز قلبش چون دیگ جوشان، از خوف خدای متعال میجوشید.
گفتهاند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام نماز خواندن دیدگانش را به سوی آسمان برمیداشت، و چون آیه شریفه: الّذین هم فی صلوتهم خاشعون (1)نازل شد، سرش را پایین آورد و به سوی زمین نظر افکند.
شیخ صدوق رحمه اللّٰه گوید: در شش نماز «توجه» (خواندن دعای
وجّهت وجهی للّذی فطر السّماوات و الارض . . . (2)بعد از تکبیرة الاحرام) از سنّت است:
رکعت اول نماز شب، یک رکعت نماز وتر، رکعت اول از نافله ظهر، رکعت اول نماز احرام، رکعت اول نافله مغرب، رکعت اول از هر نماز واجب.
وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنیفا مسلما-علی ملّة ابراهیم و دین محمّد و هدی علیّ أمیر المؤمنین-و
ما أنا من المشرکین . انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین، لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین. اللّهمّ اجعلنی من المسلمین، أعوذ باللّٰه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم، بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم. «روی خود را به سوی خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده، برگرداندم در حالتی که-بر طبق ملّت ابراهیم و دین محمّد و هدایت امیر مؤمنان علی-یکتا پرست و مسلمانم و هرگز از مشرکان نیستم. همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم تنها برای خدا و در اختیار پروردگار جهانیان است که شریکی ندارد، و به همین اعتقاد مأمورم و از مسلمانانم.
خدایا، مرا از مسلمانان قرار ده. به خدای شنوا و دانا از شر شیطان رانده شده پناه میبرم. . .» سپس شروع به خواندن سوره حمد کن.
ابو الحسن بن راشد گوید: از امام رضا علیه السّلام راجع به «تکبیرات افتتاحیه» سؤال کردم، فرمود: هفت تکبیر است. عرض کردم: از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت شده که در افتتاح نماز یک تکبیر بیشتر نمیگفته است. فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یک تکبیر را بلند و شش تکبیر دیگر را آهسته میگفت.
سید بن طاوس گوید: نمازگزار پس از تمام شدن سلام نماز، سه بار تکبیر بگوید، و در هر بار دستها را تا مقابل نرمه گوش بلند نماید، زیرا آن سنّت مؤکّدی است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به شکرانه بعضی بشارتهایی که به او رسید، آن را سنّت قرار داد.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: از سنّت است که در نماز صبح و مغرب و عشا، بین اذان و اقامه بنشیند و نافله نخواند. و از سنّت است که در نماز ظهر و عصر بین اذان و اقامه دو رکعت نافله بخواند.
امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود: سنّت بر آن جاری شده که زنان در نماز جماعت، پس از مردان سر از سجده بردارند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون رکوع میکرد، سرش را نه پایین میانداخت و نه
طوری بلند میکرد که از بدنش بالاتر باشد، بلکه حد وسط را رعایت میفرمود.
امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون در نماز میشنید که طفلی گریه میکند، نمازش را تخفیف میداد تا مادرش (که در جماعت به حضرت اقتدا کرده) به او رسیدگی کند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گاهی (ظاهرا در اوقات سفر بوده) خورجین (و یا پالان شتر) خود را که طولش یک ذراع بود (عوض چوبدستی که در روایات دیگر ذکر شده) جلوی خود قرار میداد و نماز میخواند تا حایلی میان او و عابرین باشد.
ابان بن تغلب گوید: به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در چه ساعتی نماز «وتر» میخواند؟ حضرت اظهار داشت به اندازه فاصلهای که میان غروب خورشید و وقت نماز مغرب هست (یعنی قبل از طلوع فجر به طوری که تمام شدن نماز «وتر» با طلوع فجر متصل باشد) .
امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: سنّت بر آن جاری شده که آدمی روز عید فطر، قبل از رفتن به مصلّی، برای خواندن نماز عید افطار کند. ولی در عید قربان بعد از رفتن به مصلی، [و خواندن نماز]چیز بخورد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در روز عید فطر برای پدرم حصیر کوچکی آوردند که زیر پا بیندازد، پدرم آن را رد کرد و فرمود: این روزی است که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دوست داشت در فضای باز باشد تا به آفاق آسمان بنگرد و جبهه شریفش را روی زمین بنهد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در روز عید فطر یا قربان به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: کاش در مسجد خودتان نماز عید میخواندید! پاسخ داد: دوست دارم به فضای باز بروم تا آفاق آسمان را نظاره کنم.
روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در عید فطر و قربان-هر اندازه هوا
سرد و یا گرم بود-برد میپوشید و عمامه به سر مینهاد.
روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روز عید فطر و قربان چون برای نماز عید خارج میشد، صدایش را به تکبیر بلند میکرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: تنها در مدینه نه در غیر آن، قبل از رفتن به مصلّی برای انجام نماز عید فطر و قربان، خواندن دو رکعت نافله در مسجد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از سنّت است، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آن را انجام داده است.
در حدیثی چنین ذکر شده: چون عید فرا رسید، مأمون از حضرت رضا علیه السّلام خواست تا سوار شده برای ادای نماز عید و خطبه خواندن به مصلّی برود. . .
چون مأمون اصرار زیاد کرد، حضرت اظهار داشت: یا امیر المؤمنین، اگر مرا از این کار معاف داری بیشتر دوست دارم، و اگر معاف نداری من به همان وضع و هیئتی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام به نماز عید میرفتند میروم. . .
صبح روز عید چون آفتاب طلوع کرد، حضرت رضا علیه السّلام غسل کرد و عمامه سفیدی که پارچهاش از پنبه بود به سر بست و یک طرف آن را به روی سینه و طرف دیگر را به پشت سر انداخت و آستینها را بالا زد و به تمام غلامان و خدمتگزاران خود نیز فرمود که شما هم مثل من عمل کنید. سپس عصای نوک تیزی را به دست گرفت و پای برهنه، در حالی که لباسهایش را بالا زده و ساق پایش نمایان بود و ما هم در خدمت او بودیم، آماده بیرون رفتن شد. پس چون ایستاد و ما هم در برابر او به راه افتادیم، سر به سوی آسمان برداشت و چهار بار تکبیر گفت. . . امام علیه السّلام با همان جلال و عظمت بر مردم نمایان شد، بر در خانه ایستاد و سه بار با صدای بلند فرمود:
«اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر علی ما هدانا، اللّٰه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام، و الحمد للّٰه علی ما ابلانا» و ما نیز با او همصدا شدیم. . . حضرت در هر ده قدم یک بار توقف میکرد و چهار تکبیر را (با صدای بلند) میگفت. . .
از راه دیگر بازمیگشت.
پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این عمل را سنّت قرار داد و این سنّت تا به امروز ثابت و برقرار است.
علی علیه السّلام فرمود: در نماز استسقا سنّت چنان است که امام برخیزد و دو رکعت نماز بخواند، سپس دستها را بگشاید و دعا کند (و از خداوند طلب باران نماید) .
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون برای استسقا و طلب باران به بیابان میرفت، به سوی آسمان نظر میکرد و عبای مبارکش را پشت و رو میپوشید.
راوی گوید: به حضرت عرض کردم: معنی این کار چیست؟ فرمود: این نشانهای بین آن حضرت و اصحابش بود که (وقت استجابت دعا رسیده و) خشکسالی به فراوانی نعمت تبدیل خواهد شد (1).
اللّهمّ اسق عبادک و بهائمک، و انشر رحمتک، و احی بلادک المیتة. «خدایا، بندگان و حیواناتت را سیراب کن، و رحمتت را بر آنان منتشر ساز، و سرزمینهای مردهات را زنده کن» .
1) 1) یا آنکه این عملی است که حالت انکسار و شکستگی را نشان میدهد و رحمت حق را به جوش میآورد و موجب میشود تا خشکسالی را به فراوانی نعمت تبدیل سازد.
قطرات اولیه باران میایستاد تا آنکه سر و محاسن شریفش از آب باران تر میشد. . .
اللّهمّ اجعله صبّا نافعا «خدایا، این بارندگی را فراوان و سودمند قرار ده» .
امام باقر علیه السّلام فرمود: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای نماز جمعه بیرون میرفت بالای منبر مینشست تا آنکه مؤذّنها از گفتن اذان فارغ شوند.
علی علیه السّلام فرمود: از سنّت است که چون امام جمعه بالای منبر رفت هنگامی که روی به جمعیت کرد بر آنان سلام کند.
حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله (در نماز جمعه) دو خطبه میخواند. پس از خطبه اول روی منبر مینشست، سپس بلند میشد و خطبه دوم را میخواند.
امام باقر علیه السّلام فرمود: در نماز جمعه حمد و سوره را بلند بخوانید، زیرا که آن سنّت است.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که آفتاب از وسط آسمان رد میشد نماز جمعه را میخواند.
امام زین العابدین علی بن الحسین علیهما السّلام فرمود: قنوت خواندن در نماز جمعه سنّت است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در نماز جمعه سنّت بر این است که امام در رکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقون بخواند.
علی علیه السّلام فرمود: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وارد مسجد میشد و بلال مشغول گفتن اقامه نماز بود، آن حضرت مینشست.
سهل ساعدی گوید: میان جای نماز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و دیوار به اندازه عبور گوسفند فاصله بود.
هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام از تسبیح (در رکوع و سجود) پرسید،
آن حضرت فرمود: در رکوع
«سبحان ربّی العظیم» و در سجده
«سبحان ربّی الاعلی» بگو. سپس فرمود: یک بار ذکر گفتن واجب است و سه مرتبه سنّت، و فضیلت در این است که ذکر رکوع و سجده هفت بار گفته شود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در هر رکعتی از نماز پانزده آیه قرائت میکرد، و رکوعش به اندازه قیامش، و سجدهاش به اندازه رکوعش طول میکشید، و سر برداشتن آن حضرت از رکوع و سجده مساوی بود.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نماز واجب صبح را هنگامی که هوا خوب روشن شده بود میخواند.
اسحاق بن فضل از امام صادق علیه السّلام از سجده کردن بر حصیر و بوریا پرسید، آن حضرت فرمود: اشکال ندارد، اما من بیشتر دوست دارم که بر زمین سجده شود، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دوست داشت که پیشانی خود را بر زمین نهد، و من دوست دارم برای تو آنچه را که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دوست داشت.
در باره نماز نافله از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: سنّت آن است که نوافل روز آهسته و نوافل شب بلند خوانده شود.
از معصوم علیه السّلام روایت شده که فرمود: سوره « قل هو اللّه احد » یک سوم قرآن، و سوره « قل یا أیّها الکافرون » برابر یک چهارم قرآن است و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله « قل هو اللّه أحد » را در نماز وتر (یک رکعتی آخر نماز شب) جمع میکرد تا آنکه همه قرآن را خوانده باشد (1).
امام باقر علیه السّلام میفرمود: دعا خواندن پس از نماز واجب بیشتر از خواندن نماز مستحبی ثواب دارد و سنّت نیز بر این جاری شده است.
ابو هارون مکفوف، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: ای ابا هارون، ما (اهل بیت) فرزندان خویش را به گفتن تسبیح حضرت فاطمه علیها السّلام امر
1) 1) ظاهرا مراد این است که آن حضرت در نماز وتر سه مرتبه « قل هو اللّه أحد » را میخواند.
میکنیم همان گونه که به خواندن نماز امر میکنیم، تو نیز بر آن مواظبت کن، زیرا هر که به گفتن تسبیح آن حضرت مداومت کند شقی نخواهد شد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود: یا علی، بر تو باد در تعقیب نمازهای واجب به خواندن آیة الکرسی، زیرا بر این عمل غیر از پیامبر و یا صدّیق و شهید مواظبت نمیکند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نمازهای شفع و وتر، در رکعت اول « سبّح اسم ربّک الاعلی » و در رکعت دوم « قل یا أیّها الکافرون » و در رکعت سوم که (یک رکعتی است و) باید در آن قنوت خواند « قل هو اللّه أحد » را قرائت میکرد. و خواندن همه این سورهها بعد از خواندن سوره حمد است.
امیر المؤمنین علی علیه السّلام روایت نموده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سجده این دعا را میخواند:
اللّهمّ لک سجدت، و بک آمنت، و لک اسلمت، سجد وجهی للّذی خلقه و صوّره، و شقّ سمعه و بصره، فتبارک اللّه أحسن الخالقین . «بار الها، برای تو سجده کردم، و به تو ایمان آوردم، و تسلیم تو هستم. چهره (و حقیقت) من بر کسی سجده کرد که آن را آفرید و تصویرش نمود، و چشم و گوش برایش شکافت، پس مقدس و والاست خدای یکتا که بهترین آفرینندگان است» .
سمع اللّٰه لمن حمده. لک الحمد ملأ سماواتک و ملأ أرضک، و ملأ ما شئت من شیء. «خداوند ستایش کسی را که او را ستود بشنود و اجابت کند، خداوندا، تو را سپاس و ستایش به حجم آسمانها و زمینت، و حجم هر چه که خواهی» .
اللّهمّ اغفر لی و ارحمنی، و اجرنی و عافنی، انّی لما انزلت الیّ من خیر فقیر ، تبارک اللّه ربّ
العالمین . «خداوندا، مرا بیامرز و بر من رحمت آر، و مرا پناه ده و عافیت بخش، من به خیری که بر من فرو فرستی نیازمندم، مقدس و والاست خدای یکتا که پروردگار عالمیان است» .
میمونه همسر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوید: برای آن حضرت حصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته شده بود در مسجد پهن میکردند تا بر آن نماز بخواند.
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود: خدای بزرگ به جدّم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وحی کرد که تو و علی و حجتهای دیگرم از نسل علی و شیعیان شما را تا روز قیامت به ده خصلت مخصوص گردانیدهام، که از جمله آنها پیشانی بر خاک نهادن است بعد از هر نماز (برای سجده شکر) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون نماز میخواند آن را به طور کامل انجام میداد.
روایت شده: محبوبترین نمازها نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نمازی بود که بر آن مداومت شود اگر چه نماز مختصری باشد. و آن حضرت چون شروع به خواندن نمازی میفرمود بر آن مداومت میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: دو رکعت نماز در دل شب، نزد من محبوبتر است از دنیا و آنچه در آن است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: سوگند به خدایی که مرا برانگیخت، جبرئیل از اسرافیل، از خدای تبارک و تعالی به من خبر داد که فرمود: هر کس در شب آخر ماه مبارک رمضان ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و سوره « قل هو اللّه أحد » را ده بار بخواند و در رکوع و سجده آن ده مرتبه
«سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه و لا اله الاّ اللّٰه و اللّٰه اکبر» بگوید، و در هر دو رکعت تشهد بخواند و سلام دهد، و چون از ده رکعت نماز فارغ شد هزار مرتبه استغفار کند (استغفر اللّٰه بگوید) و پس از استغفار به سجده رفته بگوید:
یا حیّ یا قیّوم، یا ذا الجلال و الاکرام، یا رحمان الدّنیا و الآخرة و رحیمهما، یا أرحم الرّاحمین، یا اله الاوّلین و الآخرین، اغفر لنا
ذنوبنا، و تقبّل منّا صلاتنا و صیامنا و قیامنا (بعد در باره اجر کسی که این عمل را انجام دهد و در فضیلت این نماز بیانات زیادی فرمود تا آنجا که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:) این نمازی است که تنها خدای متعال به من و امّتم از مردان و زنان هدیه فرموده و به احدی از پیغمبران و غیر آنان پیش از من عطا نکرده است.
سپس روزهای دوشنبه و پنجشنبه از هر هفته را روزه میگرفت. سرانجام سنّت بر آن جاری شد که آن حضرت در هر ماه سه روز: پنجشنبه اول ماه، و چهارشنبه وسط، و پنجشنبه آخر ماه را روزه میگرفت. و آن حضرت میفرمود: این روزه همه عمر است (اگر کسی چنین کند مثل آن است که تمام عمرش روزه باشد) .
امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم میفرمود: هیچ کس نزد خداوند مبغوضتر از کسی نیست که وقتی به او نگویند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چنان و چنان میکرد، او در جواب بگوید: خدا مرا به خواندن نماز و روزه بسیار عذاب نخواهد کرد (نماز و روزه حد معینی ندارد و هر چه بیشتر بهتر!) . زیرا معنی این حرف این است که گویا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از انجام بیش از آن عاجز بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در آغاز بعثت آن قدر پی در پی روزه میگرفت که میگفتند دیگر افطار نمیکند. سپس آن قدر افطار میکرد که میگفتند دیگر روزه نمیگیرد. آنگاه از این روش دست برداشت و یک روز در میان روزه میگرفت که روزه حضرت داود علیه السّلام باشد. سپس آن را ترک کرد و سه روز ایام البیض (سیزده و چهارده و پانزدهم هر ماه) را روزه میگرفت. و سرانجام از آن هم صرف نظر کرد و سه روز را در دهههای ماه پخش کرد: پنجشنبه دهه اول، و چهارشنبه دهه دوم، و پنجشنبه دهه سوم. و تا زنده بود این روش را ادامه داد.
علی علیه السّلام فرمود: روزه گرفتن سه روز از هر ماه که پنجشنبه اول و چهارشنبه وسط و پنجشنبه آخر باشد و روزه ماه شعبان، وسوسه را از دل، و غم و غصه را از قلب آدمی میزداید. . . ما اهل بیت پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه را روزه میداریم.
عنبسه عابد گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رحلت فرمود در حالی که همیشه ماه شعبان و ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه میگرفت.
روزی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به یاران خود فرمود: کدام یک از شما تمام روزها را روزه میدارید؟ سلمان گفت: یا رسول اللّٰه، من. یکی از حاضران گفت: ای سلمان، اکثر روزها تو را دیدهام که غذا میخوری! سلمان گفت: چنان نیست که تو گمان کردهای، من در هر ماه سه روز آن را روزه میگیرم، و خدا فرموده: «هر که یک عمل خوبی انجام دهد ده برابر آن ثواب داده میشود» . و از طرفی هم روزه ماه شعبان را به ماه رمضان وصل میکنم، و هر که چنین کند ثواب روزه تمام دهر را دارد. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به آن مرد فرمود: کجا دیگر با مثل لقمان حکیم برخورد خواهی کرد؟ آنچه خواهی از او بپرس که تو را پاسخ خواهد داد.
سماعه گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ماه شعبان را روزه میگرفت؟ فرمود: آری، ولی تمام آن را روزه نبود. پرسیدم: چند روز از آن
را افطار میکرد؟ فرمود: افطار میکرد. این سؤال را سه بار تکرار کردم و آن حضرت بجز کلمه «افطار میکرد» چیزی نمیفرمود، سپس سال بعد نیز همان سؤال را از حضرت کردم و باز همان طور پاسخ فرمود.
مؤلف: شاید مراد از نهی این باشد که آن حضرت خوش نداشت مردم تمام ماه شعبان را روزه بگیرند، چنان که در پارهای از اخبار امر شده که میان روزه ماه شعبان و ماه رمضان و لو به یک روز در اواسط آن افطار کنند.
انس بن مالک گوید: طعام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شربتی در افطار و شربتی در سحر بود، و بسا اتفاق میافتاد که شبانهروز جز یک بار خوردنی نداشت. و خیلی از اوقات این شربت شیر بود و گاهی غذای آن حضرت نان خیس خورده بود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله زمانی که رطب (خرمای تازه) وجود داشت اول چیزی که با آن افطار میکرد رطب بود و در زمان تمر (خرمای خشک) با تمر افطار میفرمود.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی روزه میگرفت و برای افطار به چیز شیرینی دست نمییافت با آب افطار میکرد.
و در بعض روایات وارد است: آن حضرت گاهی با کشمش افطار میکرد.
شیخ مفید رحمه اللّٰه گوید: از آل محمّد علیهم السّلام روایت شده که سحری خوردن مستحب است اگر چه با یک شربت آب باشد. و روایت شده که بهترین غذای سحر «خرما» و «قاووت» است، زیرا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در سحرها از آن میل میکرد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیشتر اوقات حلیم میخورد و گاهی نیز آن را غذای سحر قرار میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون ماه رمضان فرا میرسید تمامی اسیران را آزاد میکرد، و به هر سائلی چیزی میداد.
6
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دهه آخر ماه مبارک رمضان بستر خود را جمع میکرد و کمر همّت برای عبادت محکم میبست. و در شب بیست و سوم اهل بیت خود را بیدار نگه میداشت و به صورت هر کدام که خواب بر او غلبه میکرد آب میپاشید تا خواب از چشمش برود. همچنین حضرت فاطمه علیها السّلام هیچ یک از اهل خانه خود را نمیگذاشت که در آن شب بخوابند و برای اینکه خوابشان نبرد غذای کمتری به آنان میداد و از روز، خود را برای شبزندهداری آماده میکرد، و میفرمود: محروم است کسی که از خیر این شب بیبهره ماند.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روز عید فطر هنگامی که میخواست برای نماز عید به سوی مصلّی بیرون رود قبلا با چند دانه خرما یا کشمش افطار مینمود.
شیخ صدوق رحمة اللّٰه گوید: سنّت آن است که آدمی در عید قربان بعد از نماز، و در عید فطر قبل از نماز چیزی بخورد.
از برخی زنان پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله روایت شده که آن حضرت روز نهم ماه ذی حجه و سه روز از هر ماه (پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط و پنجشنبه آخر ماه) را روزه میگرفت.
چون ماه مبارک رمضان فرا میرسید رنگ رخسار رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله
تغییر میکرد و نماز خواندنش زیاد میشد، و در دعا و درخواست از خداوند بسیار زاری و تضرع میکرد و از خدا ترسان بود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه از امری غمگین میشد، با نماز خواندن و روزه گرفتن بر دفع آن غم یاری میجست.
علی علیه السّلام فرمود: چون ماه شعبان فرا میرسید، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در اول آن، سه روز، و در وسط آن سه روز، و در آخر آن سه روز روزه میگرفت، و دو روز به ماه مبارک رمضان مانده روزه نمیگرفت، سپس ماه رمضان را روزه میداشت.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون میخواست افطار کند با حلوا آغاز میکرد، و اگر حلوا نبود با یک حبّه قند یا خرما افطار میفرمود، و اگر هیچ کدام نبود با آب نیم گرم افطار مینمود.
جابر گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با دو چیز سیاه افطار میکرد. پرسیدم: دو چیز سیاه چیست؟ فرمود: یکی خرمای خشک و آب، و دیگری خرمای تازه و آب.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با خرما افطار میکرد، و هر گاه شکر مییافت با آن افطار مینمود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: چون دهه آخر ماه مبارک رمضان میرسید، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کمر همّت میبست و از نزدیکی کردن با زنانش احتراز میکرد و شبزندهداری مینمود و خود را برای عبادت فارغ میساخت.
به روایت دیگر: خود به عبادت میکوشید و خانوادهاش را نیز به کوشش وامیداشت و آنان را از خواب بیدار میکرد.
علی علیه السّلام فرمود: جدا کردن زکات فطره پیش از [نماز]فطر از سنّت است.
شیخ صدوق رحمه اللّٰه گوید: گفتن تکبیر [های مخصوص]پس از ده نماز، از شب عید فطر بعد از نماز مغرب و عشا تا بعد از نماز عصر روز دوم شوال، و پس از ده نماز، از روز عید قربان پس از نماز ظهر و عصر تا بعد از نماز صبح روز دوازدهم ذی حجّه [برای کسانی که در مکه نیستند]از سنّت است.
سعید نقّاش گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمود: آگاه باش که در عید فطر تکبیر گفتن از سنّت است. گفتم: چه زمانی باید گفت؟ فرمود: بعد از نماز مغرب و عشاء شب عید فطر و بعد از نماز صبح عید و بعد از نماز عید فطر، سپس تکبیرات را قطع کند.
علی علیه السّلام فرمود: تعجیل در افطار روزه و تأخیر در خوردن سحری و خواندن نماز مغرب پیش از افطار سنّت است. . .
امام صادق علیه السّلام میفرمود: سنّت بر این است که زکات فطره یک صاع (که تقریبا سه کیلوگرم است از یک جنس، مثلا) از خرما یا کشمش و یا جو داده شود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خدای متعال شش خصلت را برای من نپسندید و من نیز آنها را برای جانشینان خود و پیروان آنان نمیپسندم، که از جمله آنها:
روزه، بازی کردن با زن (یا بد زبانی) در حال روزه است.
مردی به امام رضا علیه السّلام در روز عید فطر عرض کرد: من امروز با خرما و با خاک قبر (تربت امام حسین علیه السّلام) افطار کردم. آن حضرت فرمود: سنّت و برکت را با هم جمع کردهای.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با جرعهای آب، یا کمی شیر و یا چند دانه خرما افطار میکرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در ماه رمضان (سال اول هجرت) در دهه اول در مسجد اعتکاف کرد، و سال دوم در دهه دوم و در سال سوم در دهه آخر اعتکاف نمود، ولی پس از آن همیشه در دهه آخر ماه رمضان اعتکاف مینمود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: جنگ «بدر» در ماه رمضان (سال دوم هجرت) اتفاق افتاد، به این جهت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در آن سال در مسجد معتکف نشد. اما سال بعد، آن حضرت دو دهه اعتکاف کرد: یک دهه برای همان سال، و دهه دیگر برای قضاء اعتکاف سال قبل.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون دهه آخر ماه رمضان میشد در مسجد اعتکاف میکرد؛ برایش خیمهای مویین میزدند و حضرت کمر همّت برای عبادت میبست و بستر خوابش را برمیچید. یکی گفت: از زنان نیز کناره میگرفت؟ فرمود: نه، از زنان کناره نمیگرفت.
مؤلف: این معنی در روایات زیادی نقل شده که بعضی از آنها در باب هفدهم گذشت. و گفتهاند که مقصود از «عزلت» کنارهگیری از آنان در بستر بوده است نه در معاشرت و مصاحبت با آنان.
در وصیت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السّلام آمده است: ششم آنکه در نماز و روزه و صدقه از سنّت من پیروی کنی. . . و اما راجع به صدقه، به قدری در آن کوشا باشی که گمان کنی در صرف مال برای صدقه اسراف کردهای.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هیچ گاه سائلی را از خود نراند، اگر چیزی داشت به او میداد، و اگر نداشت میفرمود: خدا برساند.
مؤلف: این مطلب در اخبار شیعه و سنّی به قدری زیاد نقل شده که شاید به حد تواتر رسیده باشد. ما بعض از آن روایات را در باب دوم (آداب معاشرت) و غیر آن ذکر کردیم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: من چند چیز را ترک نمیکنم. سوار شدن بر الاغ پالاندار، با بردگان روی حصیر غذا خوردن، و با دست خود به سائل کمک کردن.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جوانمردی ما اهل بیت در این است که از آن که به ما ستم کرده درمیگذریم، و به آن که ما را محروم ساخته بخشش میکنیم.
روایت است که جود و بخشش رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در خیر از همه مردم بیشتر و از تندباد سریعتر بود. بذل و عطایش ادامه داشت و بخلی از او نمودار نمیشد و ممانعتی سر نمیزد.
علی علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت، کسانی را که به نظر میرسد غیر مستحق هستند رد نمیکنیم از ترس اینکه مبادا مستحق واقعی را رد کرده باشیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: چون چیزی از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میخواستند، اگر قصد انجام آن را داشت جواب مثبت میداد، و اگر قصد انجام آن را نداشت سکوت میکرد و کلمه «نه» بر زبان جاری نمیساخت.
حسن بن علی بن فضّال گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: چرا وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام در ظاهر به خلافت رسید «فدک» را [به بنی فاطمه علیهم السّلام] برنگردانید؟ ! فرمود: زیرا ما خاندانی هستیم که فقط خداوند حقوق غصبشده ما را از ستمگران میگیرد. ما سرپرست مؤمنان هستیم، به نفع آنان حکم کرده، حقوقشان را از ستمگران گرفته، به آنان باز میگردانیم، اما برای بازگرفتن حقوق خود اقدام نمیکنیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: چیزی جز حالت جنابت، مانع رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از تلاوت کردن قرآن نمیشد.
امّ سلمه گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در قرائت قرآن هر آیه را از آیه دیگر جدا مینمود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نمیخوابید تا «مسبّحات» را قرائت کند، و میفرمود:
در این سورهها آیهای است که از هزار آیه برتر است. گفتند: «مسبّحات» کدام سورههاست؟ فرمود: سوره حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن.
جابر گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نمیخوابید تا سوره «تبارک» و «الم، تنزیل» را قرائت کند.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این سوره « سبّح اسم ربّک الاعلی » را دوست میداشت. و اول کسی که گفت:
«سبحان ربّی الاعلی» میکائیل علیه السّلام بود.
را قرائت میکرد، میگفت:
«سبحان ربّی الأعلی» .
این معنی از علی علیه السّلام نیز روایت شده است.
ا لیس ذلک بقادر علی أن یحیی الموتی (آیا آن خدا قادر نیست مردگان را زنده کند؟) را میخواند، شنیدم میفرمود:
بلی و انا علی ذلک من الشّاهدین. «چرا قادر است؛ من نیز به آن گواهی میدهم» .
مؤلّف: در این معنی روایات دیگری نیز وجود دارد با مختصر اختلافی در آنچه آن حضرت میگفت.
اللّهمّ آت نفسی تقویها، و زکّها أنت خیر من زکّاها، أنت ولیّها و مولیها. «خدایا، به من پرهیزکاری ده، و جانم را پاکیزه کن، که تو بهترین پاکیزهکننده آن، و تو سرپرست و مولای آنی» . این را میفرمود در حالی که مشغول نماز بود.
اعوذ باللّٰه من الشّیطان الرّجیم «پناه میبرم به خدا از شیطان رانده شده» .
امام باقر علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: صدای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در خواندن قرآن از همه مردم دلرباتر بود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جبرئیل به من دستور داد ایستاده قرآن بخوانم. . .
انس بن مالک گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موقع قرآن خواندن، صدایش را میکشید.
امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود: ما اهل بیت، قرآن را موافق قرائت «ابیّ» میخوانیم.
مؤلّف: در بعضی روایات اهل بیت علیهم السّلام از جمله در کتاب خصال، سایر قرائتهای هفتگانه نیز تجویز شده است.
بلی و انا علی ذلک من الشّاهدین. «چرا، هست؛ و من نیز به آن گواهی میدهم» .
(تکرار 351. است)
در ذیل تفسیر آیه 61 سوره یونس: «تو-ای رسول ما-در هیچ کاری نباشی و هیچ آیهای از قرآن نخوانی و شما هیچ عملی را انجام ندهید مگر آنکه ما شاهد و گواه بر شماییم آنگاه که سرگرم آنید، و به قدر ذره کوچکی از آنچه در زمین و آسمان است از پروردگارت پنهان نیست. و چیزی کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست جز آنکه در کتاب آشکار حق ثبت است» روایت شده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون این آیه شریفه را قرائت میکرد، گریه شدیدی به آن حضرت دست میداد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی سوره « قل هو اللّه أحد » را میخواند، بعد از هر آیه وقف میکرد (آن را به یک نفس نمیخواند) .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جبرئیل به من دستور داد که قرآن را ایستاده بخوانم، و حمد خدا را در رکوع، و تسبیح او را در سجده انجام دهم، و او را نشسته دعا کنم و بخوانم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در هنگام ابتهال و دعا دستها را بلند مینمود مانند فقیری که غذا طلب میکند.
الحمد للّٰه الّذی أکمل خلقی، و أحسن صورتی، و زان منّی ما شان من غیری، و هدانی للاسلام، و منّ علیّ بالنّبوّة. «ستایش خدایی راست که آفرینش مرا کامل
ساخت، صورتم را نیکو آفرید، در مقابل عیب دیگران مرا زینت داد، به اسلام هدایتم کرد و با برانگیختن من به مقام نبوت نعمتی بزرگ بر من بخشید» .
الحمد للّٰه الّذی أحسن خلقی و خلقی، و زان منّی ما شان من غیری.
«ستایش خدایی راست که آفرینشم را زیبا، و اخلاقم را نیکو ساخت، و مرا در برابر عیب دیگران زینت بخشید» .
«اللّٰه اکبر» میگفت، سپس آیه شریفه: سبحان الّذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین، و انّا الی ربّنا لمنقلبون (1)را تلاوت میکرد و میگفت:
اللّهمّ إنّا نسألک فی سفرنا هذا البرّ و التّقوی، و من العمل ما ترضی. اللّهمّ هوّن علینا سفرنا، و اطو عنّا بعده. اللّهمّ أنت الصّاحب فی السّفر، و الخلیفة فی الاهل. اللّهمّ إنّی أعوذ بک من وعثاء السّفر، و کآبة المنقلب، و سوء المنظر فی الاهل و المال.
«خدایا، ما در این سفر از تو نیکی کردن و پرهیزگاری و نیز کاری را که موجب خشنودی توست طلب میکنیم. خدایا، این سفر را بر ما آسان گردان و دوری آن را بر ما نزدیک ساز. خدایا، تو در سفر یار ما، و در خانواده جانشین ما هستی. خدایا، از رنج و گرفتاری سفر، و غم و غصه بازگشت، و دیدن بدی در باره اهل و مال به تو پناه میبرم» . و چون از سفر بازمیگشت میگفت:
آئبون تائبون، عابدون لربّنا حامدون.
«در حالی که به سوی پروردگارمان توبه و بازگشت کرده و پرستش او میکنیم و
1) 1) زخرف/13 و 14: «سپاس خدایی راست که این حیوان را مسخّر ما گردانید با اینکه ما طاقت مهار آن را نداشتیم، و ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم» .
سپاسگزار اوییم، به منزل خود باز گشتیم» .
ارض، ربّی و ربّک اللّٰه، أعوذ من شرّک و شرّ ما فیک و شرّ ما یدبّ علیک، و أعوذ باللّٰه من أسد و أسود و من الحیّة و العقرب، و من ساکن البلد، و والد و ما ولد . «ای زمین، پروردگار من و تو خدای متعال است، از شر تو و آنچه در تو هست و یا بر روی تو در حرکت است به خدا پناه میبرم. و نیز از شر هر درنده و گزنده، و از شر هر مار و عقرب، و از کسی که ساکن در این دیار است، و همچنین از شر هر پدر و فرزندش به خدای متعال پناه میبرم» .
الحمد للّٰه الّذی کسانی ما یواری عورتی و اتجمّل به فی النّاس. «ستایش خدایی راست که مرا لباسی پوشانید که عورتم را مستور میدارد، و با آن در میان مردم آراسته میگردم» .
که آن لباس به تن آن فقیر است، خواه دهنده لباس زنده باشد یا مرده.
اللّهمّ بک استترت، و الیک توجّهت، و بک اعتصمت، و علیک توکّلت. اللّهمّ أنت ثقتی و أنت رجائی. اللّهمّ اکفنی ما اهمّنی و ما لا اهتمّ به و ما انت اعلم به منّی. عزّ جارک، و جلّ ثناؤک، و لا اله غیرک. اللّهمّ زوّدنی التّقوی، و اغفر لی ذنبی، و وجّهنی للخیر حیث ما توجّهت. «خداوندا، به واسطه تو خود را پوشاندم، و به سوی تو رو کردم، و به تو چنگ زدم، و بر تو توکل نمودم.
خدایا، تو مورد اعتماد و امید منی. خدایا، آنچه برایم مهم است و آنچه بدان اهتمامی ندارم و آنچه تو بدان داناتری همه را برایم کفایت کن. پناهنده به تو عزیز است، و ثنا و حمد تو بزرگ است و جز تو خدایی نیست. خدایا، پرهیزکاری را زاد و توشه من قرار ده، و گناهم را ببخش، و مرا به هر سو که رو آورم به خیر و خوبی متوجه ساز» . پس از این دعا دنبال کار خود میرفت.
سبحانک اللّهمّ و بحمدک. أشهد أن لا إله إلاّ أنت، استغفرک و أتوب الیک. «خدایا، تو از هر عیبی منزهی، و حمد و ستایش از آن توست. گواهی میدهم که جز تو خدایی نیست؛ از تو آمرزش میخواهم و به سوی تو بازمیگردم» .
میگفت:
اللّهمّ افتح لی أبواب رحمتک. «خدایا، درهای رحمتت را به روی من بگشای» . و چون میخواست از مسجد بیرون رود، میگفت:
اللّهمّ افتح لی أبواب رزقک. «خدایا، درهای روزیت را به روی من بگشای» .
بسم اللّٰه. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و اغفر لی ذنوبی، و افتح لی أبواب رحمتک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و گناهان مرا بیامرز، و درهای رحمتت را به روی من بگشای» . و چون از مسجد خارج میشد میگفت:
بسم اللّٰه. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و اغفر لی ذنوبی، و افتح لی أبواب فضلک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و گناهان مرا بیامرز، و درهای فضل و کرمت را به روی من بگشای» .
اللّهمّ قنی عذابک یوم تبعث عبادک. «خدایا، روزی که بندگانت را [از قبرها]برمیانگیزی مرا از عذاب خود نگاه دار» .
بسم اللّٰه اموت و احیی، و الی اللّٰه المصیر. اللّهمّ آمن روعتی، و استر عورتی، و أدّ عنّی امانتی. «به نام خدا میمیرم و زنده میشوم، و بازگشت همه خلایق به سوی اوست. خدایا، ترسم را به امن و آرامش تبدیل فرما، و عیبم را بپوشان، و امانتی را که به من سپردهای خودت ادا فرما» .
سبحانک اللّهمّ ما أحسن ما تبتلینا، سبحانک ما أکثر ما تعطینا، سبحانک ما أکثر ما تعافینا.
اللّهمّ اوسع علینا و علی فقراء المؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات.
«خدایا تو منزهی، چه نیکوست آنچه ما را به آن آزمودهای! تو منزهی، چه بسیار است آنچه به ما بخشیدهای! تو منزهی، چه فراوان است سلامتیهایی که به ما دادهای! خدایا، بر ما و بر فقراء اهل ایمان و اسلام گشایش در روزی کرامت فرما» .
بسم اللّٰه.
اللّهمّ اجعلها نعمة مشکورة تصل بها نعمة الجنّة. «به نام خدا. الهی، این غذا را از نعمتهایی قرار ده که شکرش به جا آورده شود به طوری که آن را به نعمت بهشتی متصل فرمایی» .
بسم اللّٰه.
بارک لنا فیما رزقتنا، و علیک خلفه. «به نام خدا. [پروردگارا]آنچه را به ما روزی دادهای برکت ده و در پی آن روزی تازهای هم مرحمت فرما» .
اللّهمّ اکثرت و اطبت، و بارکت فاشبعت و ارویت. الحمد للّٰه الّذی یطعم و لا یطعم. «خدایا، نعمتت را بر ما فراوان کردی و پاکیزه نمودی، و مبارک ساختی پس سیر گردانیدی و سیراب نمودی. حمد و ستایش خدایی راست که میخوراند ولی خود نیازی به خوردن ندارد» .
اللّهمّ بارک لنا فیه، و ابدلنا به خیرا منه.
«خدایا، این غذا را برای ما برکت ده، و بهتر از آن را به ما روزی فرما» . ولی چون شیر مینوشید میگفت:
اللّهمّ بارک لنا فیه، و زدنا منه. «خدایا این شیر را برای ما برکت ده، و روزی ما را از آن زیاد گردان» .
اللّهمّ لک الحمد، أطعمت و اسقیت و روّیت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنی عنک. «خدایا، حمد و ستایش تو راست که مرا طعام و شراب دادی و سیراب نمودی، تو را میستایم ستایش کسی که کفران نعمتت را نکرده و تو را وداع نگفته و از تو بینیازی نجسته است» .
اللّهمّ کما اریتنا أوّلها فی عافیة فارنا آخرها فی عافیة. «خدایا، چنان که آغاز آن را در سلامتی به ما نشان دادی، آخر آن را نیز در سلامتی به ما نشان ده» .
اللّهمّ انّی أعوذ بک من الرّجس النّجس الخبیث المخبث الشّیطان. اللّهمّ امط عنّی الاذی، و اعذنی من الشّیطان الرّجیم. «خدایا، از شیطان پلید نجس خبیث ناپاک به تو پناه میبرم. خدایا، ناراحتی را از من دور کن، و مرا از شیطان رانده شده پناه ده» .
و چون برای قضای حاجت مینشست میگفت:
اللّهمّ اذهب عنّی القذی و الاذی، و اجعلنی من المتطهّرین. «خدایا ناراحتی و ناپاکی را از من ببر، و مرا از پاکیزگان قرار ده» .
و موقع خارج شدن مدفوع میگفت:
اللّهمّ کما اطعمتنیه طیّبا فی عافیة فاخرجه منّی خبیثا فی عافیة. «خدایا، چنان که در عافیت و سلامتی به من غذای پاکیزه دادی، فضولات آن را نیز در سلامتی از من دفع فرما» .
و گاهی دعای آن حضرت موقع داخل شدن به دستشویی این بود:
الحمد للّٰه الحافظ المؤدّی. «حمد و ستایش خدایی راست که حافظ آدمی و برآورنده حاجات اوست» .
و چون از آنجا بیرون میشد، دست روی شکم خود میکشید و میگفت:
الحمد للّٰه الّذی اخرج عنّی اذاه، و ابقی فیّ قوّته، فیا لها من نعمة لا یقدر القادرون قدرها. «حمد و ستایش خدایی راست که فضولات ناراحتکننده غذا را از من خارج ساخت و نیروی آن را در بدنم باقی نهاد. چه نعمت بزرگی که هیچ کس توانایی اندازه گرفتنش را ندارد» .
السّلام علیکم من دیار قوم مؤمنین، و انّا ان شاء اللّٰه بکم لاحقون. «سلام بر شما باد ای آرمیدگان دیار اهل ایمان، و ما نیز به خواست خدا به شما ملحق خواهیم شد» .
السّلام علیکم یا اهل الدّیار. «سلام بر شما ای آرمیدگان در این دیار» و بعد سه مرتبه میفرمود:
رحمکم اللّٰه . «خدا شما را رحمت کند» .
خوشحالکنندهای میرسید، میگفت:
الحمد للّٰه علی هذه النّعمة. «حمد و ستایش خدایی راست که این نعمت را به ما ارزانی داشت» . و وقتی امری غمناک به او میرسید، میگفت:
الحمد للّٰه علی کلّ حال. «حمد و ستایش خدای را در همه حال» .
الحمد للّٰه الّذی بنعمته تتمّ الصّالحات. «حمد و ستایش خدایی راست که با نعمت او، خوبیها تمام و کامل میگردد» .
«حیّ علی الصّلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل» را میگفت، حضرت میفرمود:
لا حول و لا قوّة الاّ باللّٰه. «هیچ توانایی و نیرویی بر ترک و عمل نیست جز به خدا» . و چون اقامه نماز پایان مییافت، میگفت:
اللّهمّ ربّ هذه الدّعوة التّامّة و الصّلاة القائمة، اعط محمّدا سؤله یوم القیامة، و بلّغه الدّرجة الوسیلة من الجنّة، و تقبّل شفاعته فی امّته. «خداوندا، ای پروردگار این دعوت تام و نماز برپا شده، خواهشهای محمّد را در روز قیامت برآور، و او را به درجه «وسیله» در بهشت برسان، و شفاعت او را در باره امتش بپذیر» .
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمة، انّک انت الوهّاب . (1)
«پروردگارا، دلهای ما را پس از آنکه هدایتمان کردی ملغزان، و از نزد خود رحمتی به ما ارزانی دار، که تو تنها بخشندهای» .
هذا مقام العائذ بک من النّار «این جا جایگاه کسی است که از آتش به تو پناه آورده است» .
اللّهمّ اهدنی فیمن هدیت، و عافنی فیمن عافیت، و تولّنی فیمن تولّیت، و بارک لی فیما اعطیت، و قنی شرّ ما قضیت، إنّک تقضی و لا یقضی علیک، سبحانک ربّ البیت، استغفرک و اتوب الیک، و أومن بک و اتوکّل علیک، و لا حول و لا قوّة الاّ بک یا رحیم «خدایا مرا در زمره کسانی که هدایت کردهای هدایت فرما، و در زمره کسانی که عافیتشان دادهای عافیت ده، و در میان کسانی که کارشان را به عهده گرفتهای سرپرستی نما، و در آنچه به من بخشیدهای برکت ده، و مرا از شر آنچه مقدّر فرمودهای نگاه دار، که فرمان تنها از آن توست و کسی بر تو حکومت نمیکند. تو منزهی ای پروردگار کعبه، از تو آمرزش میخواهم و به سوی تو بازمیگردم، و به تو ایمان دارم و بر تو توکل مینمایم، و [معترفم که]هیچ توانایی و نیرویی بر ترک و عمل نیست جز به تو ای
1) 1) آل عمران/8.
خدای مهربان» .
اللّهمّ لک صمنا، و علی رزقک افطرنا، فتقبّله منّا «خدایا، برای تو روزه گرفتیم، و با روزی تو افطار کردیم، پس روزه ما را قبول فرما» . تشنگی سپری شد و رگهای بدن پر شد، و اجر و مزد آن باقی ماند.
بسم اللّه الّذی لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشّهادة ، الرّحمن الرّحیم، صلّ علی محمّد و آل محمّد، و أذهب عنّی الهمّ و الحزن «به نام خداوندی که جز او خدایی نیست، خدایی که دانای پنهان و آشکار، و بخشنده و مهربان است. [خدایا]بر محمّد و خاندان او درود فرست، و غم و اندوه را از من دور ساز» .
اللّهمّ اغفر لی ما قدّمت و ما اخّرت، و ما اسررت و ما اعلنت، و اسرافی علی امری [نفسی-خ ل]و ما انت اعلم به منّی.
اللّهمّ انت المقدّم و المؤخّر، لا اله الاّ انت، بعلمک الغیب، و بقدرتک علی الخلق اجمعین ما علمت الحیاة خیرا لی فأحینی، و توفّنی اذا علمت الوفاة خیرا لی. اللّهمّ انّی اسألک خشیتک فی السّرّ و العلانیة، و کلمة الحقّ فی الغضب و الرّضا، و القصد فی الفقر و الغنی، و اسألک نعیما لا ینفد، و قرّة عین لا ینقطع، و اسألک الرّضا بالقضاء، و برکة الموت بعد العیش، و برد العیش بعد الموت، و لذّة النّظر الی وجهک، و شوقا الی رؤیتک و لقائک من غیر ضرّاء مضرّة و لا فتنة مضلّة.
اللّهمّ زیّنّا بزینة الایمان، و اجعلنا هداة مهدیّین. اللّهمّ اهدنا فیمن هدیت. اللّهمّ انّی اسألک عزیمة الرّشاد، و الثّبات فی الامر و الرّشد، و أسألک شکر نعمک و حسن عافیتک، و اداء حقّک، و اسألک یا ربّ قلبا سلیما، و لسانا صادقا، و استغفرک لما تعلم، و اسألک خیر ما تعلم، و اعوذ بک من شرّ ما تعلم، فانّک تعلم و لا نعلم، و أنت علاّم الغیوب.
«خدایا، گناهان گذشته دور و نزدیک مرا و گناهانی را که در نهان و آشکار از من سر زده، و همچنین اسراف و زیادهرویهایی را که کردهام، و هر گناهی را که تو به آن آگاهتری بر من ببخش. خدایا، پیش انداختن و پس انداختن کارها به دست توست، معبودی جز تو نیست؛ به علم غیب خود و قدرتی که بر تمام خلایق داری تو را سوگند که تا وقتی میدانی زندگی برایم بهتر است مرا زنده نگه دار، و چون مردن را برایم بهتر دیدی مرا بمیران. خدایا بیم و ترس از خودت را در نهان و آشکار، و گفتار حق را در حال خشم و رضا، و میانهروی را در حال تنگدستی و وسعت از تو خواهانم، و از تو خواهانم نعمتی را که هرگز فنا نپذیرد، و روشنی چشمی که هرگز منقطع نگردد، و نیز رضا و خشنودی در برابر قضای حتمیت، و برکت مرگ بعد از زندگی، و زندگی گوارای پس از مرگ، و لذت نظر به خودت، و شوق دیدارت را بدون آنکه سختی در این راه به من رسد و یا آزمایش گمراهکنندهای برایم پیش آید از تو خواهانم. خدایا، ما را به زیور ایمان زینت بخش، و رهنمایانی رهیافته قرار ده.
خداوندا، ما را در زمره کسانی که هدایت کردهای هدایت فرما. خدایا، عزمی راسخ و ثبات قدم و استقامتی در کار و هدایت را از تو میخواهم. و توفیق شکرگزاری در برابر نعمتها، و عافیت نیکو، و ادا کردن حق خودت را از تو خواهانم. پروردگارا، و از تو قلبی سالم، و زبانی راستگو میخواهم، و در برابر آنچه از من میدانی آمرزش میطلبم، و از تو بهترین چیزی را که به آن دانایی خواستارم، از شر هر چه به آن عالمی به تو پناه میآورم، زیرا که تو میدانی و ما نمیدانیم، و تو دانای نهانهایی» .
استمسکت بعروة اللّٰه الوثقی الّتی لا انفصام لها، و استعصمت بحبل اللّٰه المتین، اعوذ باللّٰه من فورة العرب و العجم، و اعوذ باللّٰه من شرّ شیاطین الانس و الجنّ، توکّلت علی اللّٰه، طلبت حاجتی من اللّٰه، حسبی اللّٰه و نعم الوکیل، لا حول و لا قوّة الاّ باللّٰه العلیّ العظیم. «چنگ زدم به دستاویز محکم خدا که هرگز پاره نمیشود، و چنگ زدم به ریسمان محکم خدا، و از خشم و تجاوز عرب و عجم، و از شر شیطانهای انس و جنّ به خدا پناه میبرم؛ بر خدا توکل کردم، حاجتم را از او طلبیدم، خدا مرا کافی است و خوب وکیلی است. هیچ توانایی و نیرویی بر ترک و عمل نیست مگر به خدای والا و بزرگ» .
اللّهمّ اصلح لی دینی الّذی جعلته لی عصمة «خدایا، دینم را که وسیله نگهداریم قرار دادهای برایم محافظت فرما» . و سه بار میگفت:
اللّهمّ اصلح لی دنیای الّتی جعلت فیها معاشی «خدایا، دنیایم را که زندگی مرا در آن قرار دادهای برایم اصلاح فرما» . و سه بار میگفت:
اللّهمّ اصلح لی آخرتی الّتی جعلت الیها مرجعی «خدایا، آخرتم را که بازگشت مرا به سوی آن قرار دادهای برایم نیکو گردان» . و سه بار میگفت:
اللّهمّ انی اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بعفوک من نقمتک «خدایا، از خشم تو به رضایتت، و از کیفر تو به عفو و بخششت پناه میبرم» . و در آخر میگفت:
اللّهمّ انّی اعوذ بک، لا مانع لما اعطیت، و لا معطی لما منعت، و لا ینفع ذا الجدّ منک الجدّ «خدایا، به تو پناهنده میشوم، آنچه را عطا کنی چیزی نمیتواند مانع آن شود، و آنچه را باز داری چیزی بخشنده آن نمیتواند بود، و ثروت هیچ ثروتمندی در برابر تو برایش سودی ندارد» .
اللّهمّ متّعنی بسمعی و بصری، و اجعلهما الوارثین منّی، و ارنی ثاری من عدوّی «خدایا مرا از گوش و چشمم بهرهمند گردان، و آن دو را وارث من قرار ده (آنها را پیش از مرگ از من مگیر) ، و جلو چشمم انتقام مرا از دشمنم بگیر» .
میخواند تا طلوع آفتاب رو به قبله مینشست و به ذکر خدا مشغول میشد، و علی علیه السّلام [برای رسیدگی به حوایج مردم]جلو میآمد و پشت سر پیغمبر رو به جمعیت مینشست و مردم از ایشان حوایج خودشان را سؤال میکردند و پاسخ میشنیدند. این چنین رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به آنان دستور داده بود.
لا اله الاّ اللّٰه العظیم الحلیم، لا اله الاّ اللّٰه ربّ العرش العظیم، و الحمد للّٰه ربّ العالمین. اللّهمّ انّی اسألک موجبات رحمتک، و عزائم مغفرتک، و الغنیمة من کلّ خیر، و السّلامة من کلّ اثم. اللّهمّ لا تدع لی ذنبا الاّ غفرته، و لا همّا الاّ فرّجته، و لا کربا الاّ کشفته، و لا سقما الاّ شفیته، و لا عیبا الاّ سترته، و لا رزقا الاّ بسطته، و لا خوفا الاّ آمنته، [و لا دینا الاّ قضیته]و لا سوءا الاّ صرفته، و لا حاجة هی لک رضی و لی فیها صلاح الاّ قضیتها، یا ارحم الرّاحمین، آمین ربّ العالمین.
«معبودی جز خدای عظیم و بردبار نیست، معبودی جز پروردگار عرش بزرگ نیست، و تمام ستایشها مخصوص پروردگار جهانیان است. خدایا، وسائل رحمتت، و برات آمرزش حتمیت، و بهرهمندی از هر خیر، و سالم بودن از هر گناه را از تو میطلبم. خدایا، گناهی را بر من باقی منه مگر آنکه آن را آمرزیده باشی، و نه غصهای را مگر آنکه زدوده باشی، و نه گرفتاریی را مگر آنکه بر طرف کرده باشی، و نه بیماریی را مگر آنکه شفا داده باشی، و نه عیبی را مگر آنکه پوشانده باشی، و نه روزیی را مگر آنکه گسترش داده باشی، و نه ترسی را مگر آنکه از آن امنیت بخشیده باشی [و نه دینی را مگر آنکه ادا کرده باشی]و نه ناخوشایندی را مگر آنکه
دور ساخته باشی، و نه حاجتی را که مورد رضایت تو و صلاح من باشد مگر آنکه روا کرده باشی، ای مهربانترین مهربانان، دعایم را مستجاب کن ای پروردگار جهانیان» .
اللّهمّ مغفرتک اوسع من ذنوبی، و رحمتک ارجی عندی من عملی، فاغفر لی ذنوبی یا حیّا لا یموت. «خدایا، آمرزش تو از گناهان من واسعتر، و رحمت تو در نظر من از کردارم امید بخشتر است. پس گناهانم را بیامرز، ای زندهای که مرگ به او راه ندارد» .
اللّهمّ لک الحمد، لا اله الاّ انت، عالم الغیب و الشّهادة. اللّهمّ اذهب عنّا الهمّ و الحزن و الفتن، ما ظهر منها و ما بطن . «خدایا، تمام ستایشها مخصوص توست، معبودی جز تو نیست که دانای نهان و آشکاری. خدایا، غم و اندوه و فتنههای پیدا و نهان را از ما برطرف ساز» . بعد فرمود: کسی از امت من نیست که این عمل را بهجا آورد مگر آنکه از خداوند-عزّ و جلّ-آنچه را بخواهد به او عطا میکند.
اللّهمّ انّی اعوذ بک من علم لا ینفع، و قلب لا یخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لا یسمع. اللّهمّ انّی اعوذ بک من هؤلاء الاربع. «خدایا، از دانشی که سود نبخشد، و دلی که خاشع نباشد، و جانی که سیر نگردد، و دعایی که شنیده نشود به تو پناه میآورم. خدایا، از این چهار چیز به تو پناه میآورم» .
اللّهمّ انت الاله القدیم، و هذه سنة جدیدة، فاسألک فیها العصمة من الشّیطان، و القوّة علی هذه النّفس الامّارة بالسّوء، و الاشتغال بما یقرّبنی الیک یا کریم، یا ذا الجلال و الاکرام، یا عماد من لا عماد له، یا ذخیرة من لا ذخیرة له، یا حرز من لا حرز له، یا غیاث من لا غیاث له، یا سند من لا سند له، یا کنز من لا کنز له، یا حسن البلاء، یا عظیم الرّجاء، یا عزّ الضّعفاء، یا منقذ الغرقی، یا منجی الهلکی، یا منعم یا مجمل، یا مفضل، یا محسن، انت الّذی سجد لک سواد اللّیل، و نور النّهار، و ضوء القمر، و شعاع الشّمس، و دویّ الماء، و حفیف الشّجر. یا اللّٰه لا شریک لک. اللّهمّ اجعلنا خیرا ممّا یظنّون، و اغفر لنا ما لا یعلمون، حسبی اللّه، لا اله الاّ هو، علیه توکّلت و هو ربّ العرش العظیم ، آمنّا به، کلّ من عند ربّنا، و ما یذّکّر الاّ اولوا الالباب. ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة، انّک انت الوهّاب .
«خدایا، تویی معبود دیرین، و این سالی است جدید، پس از تو میخواهم که مرا در این سال از شر شیطان نگه داری، و بر این نفسی که پیوسته به بدی فرمان میدهد پیروز گردانی، و به آنچه مرا به تو نزدیک میکند مشغول سازی، ای کریم، ای صاحب جلال و بزرگواری، ای تکیهگاه کسی که تکیه گاهی ندارد، ای ذخیره کسی که ذخیرهای ندارد، ای نگهدارنده کسی که نگهدارندهای ندارد، ای فریادرس آن که فریادرسی ندارد، ای پشتیبان کسی که پشتیبانی ندارد، ای گنج کسی که گنجی ندارد. ای نیکوبخش، ای امید بزرگ، ای عزت ناتوانان، ای نجاتبخش غرقشدگان، ای رهایی بخش هلاکشوندگان، ای نعمت بخش، ای نیکو بخش، ای زیاد بخش، ای نیکیکننده، تویی آن خداوندی که تاریکی شب و روشنایی روز و نور ماه و درخشندگی آفتاب و صدای آب و آوای درختان در برابر تو سجده میآرند. ای خدایی که شریکی نداری. خدایا، ما را بهتر از آنچه دیگران گمان میکنند قرار ده، و گناهان ما را که از آن آگاه نیستند بیامرز. خدا مرا کافی است، معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است، به او ایمان آوردهایم، همه چیز از نزد پروردگار ماست، لیکن تنها خردمندان میدانند.
پروردگارا، دلهای ما را پس از آنکه ما را هدایت کردی ملغزان، و از نزد خودت رحمتی به ما ارزانی دار، که تو تنها بخشندهای.»
اللّهمّ اقسم لنا من خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک، و من طاعتک ما تبلّغنا به رضوانک، و من الیقین ما یهون علینا به مصیبات الدّنیا. اللّهمّ متّعنا باسماعنا و ابصارنا و قوّتنا ما أحییتنا، و اجعله الوارث منّا، و اجعل ثارنا علی من ظلمنا، و انصرنا علی
من عادانا، و لا تجعل مصیبتنا فی دیننا، و لا تجعل الدّنیا اکبر همّنا، و لا مبلغ علمنا، و لا تسلّط علینا من لا یرحمنا، برحمتک یا ارحم الرّاحمین .
«خدایا، از خشیت و خوفت به قدری در دل ما قرار ده که مانع از معصیت و نافرمانی ما شود، و از اطاعت و فرمانبرداریت به اندازهای ما را بهرهمند ساز که موجب رضایت و خشنودی تو از ما گردد، و از یقین به قدری به ما مرحمت کن که با داشتن آن تمام مصیبتهای دنیا بر ما آسان شود. خدایا، تا زندهایم ما را از چشم و گوش و تواناییمان بهرهمند ساز، و آنها را وارث ما قرار ده (آنها را پیش از مرگ از ما مگیر) ، و انتقام ما را از آن کس که بر ما ستم میکند بگیر، و ما را بر دشمنان یاری ده، و بلا و مصیبت ما را در دین ما قرار مده، و دنیا را بزرگترین همّ و غمّ و منتهای دانش ما مگردان، و کسی را که به ما رحم نمیکند بر ما مسلّط مساز، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان» .
بسم اللّٰه. اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامة و الاسلام، ربّی و ربّک اللّٰه. «به نام خدا. خدایا، هلال این ماه را برای ما همراه با امنیت و داشتن ایمان و سلامتی و بهرهمند شدن از اسلام قرار داده. [ای ماه] پروردگار من و تو خدای یگانه است» .
به قبله میایستاد و میگفت:
اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامة و الاسلام، و العافیة المجلّلة، و دفاع الاسقام، و العون علی الصّلاة و الصّیام و تلاوة القرآن. اللّهمّ سلّمنا لشهر رمضان، و تسلّمه منّا، و سلّمنا فیه حتّی ینقضی عنّا شهر رمضان و قد عفوت عنّا و غفرت لنا و رحمتنا.
«خدایا، هلال این ماه را برای ما همراه امنیت و ایمان و سلامتی و اسلام و عافیت فراگیر و دفع بیماریها و یاری بر انجام نماز و روزه و تلاوت قرآن قرار ده.
خدایا، ما را برای انجام اعمال ماه رمضان سالم به این ماه برسان، و آن را نیز سالم از ما دریافت دار، و ما را در آن سالم بدار تا ماه رمضان تمام شود در حالی که از ما عفو کرده و مغفرت و رحمتت را شامل حالمان کرده باشی» .
الحمد للّٰه ربّ العالمین کثیرا علی کلّ حال. «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» .
الحمد للّٰه کثیرا علی کلّ حال . «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» . و چون شب فرا میرسید ذکر گذشته را نیز به همان شماره تکرار میفرمود.
الحمد للّٰه ربّ العالمین کثیرا طیّبا علی کلّ حال. «در تمام حالات و به طور پاکیزه و فراوان، حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» .
أصبحت الیک فقیرا خائفا مستجیرا، فلا تبدّل اسمی، و لا تغیّر جسمی، و لا تجتهد بلائی، و اغفر لی. «پیوسته به تو فقیر و نیازمندم، و همیشه از تو ترسان و به تو پناهندهام، پس نامم را از زمره نیکان بر مگردان، و جسمم را تغییر مده، و به آزمون دشوارم میفکن، و مرا بیامرز» .
سپس سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت، شنیدم که این بار میگفت:
سجد لک سوادی و خیالی، و آمن بذلک فؤادی، هذه یدای بما جنیت علی نفسی. یا عظیم ترجی لکلّ عظیم، اغفر لی ذنبی العظیم، فانّه لا یغفر الذّنب العظیم الاّ العظیم. «جسم و شبح من هر دو برایت سجده کرده، و دلم به آن ایمان آورده، اینک این دو دستم [که در پیشگاهت به خاک افتاده]در برابر آن جنایتی که بر خود کردهام. ای خدای بزرگی که امید به انجام هر کار بزرگی به توست، گناه بزرگ مرا ببخش، که جز خدای بزرگ، گناه بزرگ را نیامرزد» .
سپس سر از سجده برداشت و برای بار سوم به سجده رفت، شنیدم که
میگفت:
اعوذ بعفوک من عقابک، و اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بمعافاتک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. انت کما اثنیت علی نفسک، و فوق ما یقول القائلون. «از عذاب تو به گذشتت، و از خشم تو به رضا و خشنودیت، و از کیفر تو به عفو و بخششت، و از ذات مقدست به ذات مقدس خودت پناه میآورم. تو چنانی که خود ثنای خود گفتهای، و برتر از آنی که دیگران میگویند» .
بعد سر از سجده برداشت و برای بار چهارم به سجده رفت و گفت:
اللّهمّ انّی اعوذ بنور وجهک الّذی اشرقت له السّماوات و الارض، و قشعت به الظّلمات، و صلح به أمر الاوّلین و الآخرین، ان یحلّ علیّ غضبک، او ینزل علیّ سخطک.
اعوذ من زوال نعمتک، و فجأة نقمتک، و تحویل عافیتک، و جمیع سخطک.
لک العتبی فیما استطعت، و لا حول و لا قوّة الاّ بک. «خدایا، به نور وجهت که آسمانها و زمین با آن روشن شده و تاریکیها با آن زایل گشته و کار اولین و آخرین با آن به صلاح آمده پناه میآورم از اینکه غضبت بر من فرود آید، و یا عذابت بر من نازل شود. خدایا، از زوال نعمتت، و از عذاب ناگهانیت، و تغییر یافتن سلامتی دادنت، و از هر خشم و غضبت به تو پناه میآورم. در حد توانم از تو عذر میخواهم؛ و هیچ نیرو و توانی بر ترک و عمل نیست مگر به واسطه ذات مقدس تو» .
چون این حال را از آن حضرت دیدم او را رها کرده، به سرعت به منزل برگشتم به طوری که نفسم به شماره افتاد. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به دنبال من رسید و فرمود:
چرا نفست به شماره افتاده؟ ! عرض کردم: یا رسول اللّٰه، نزد شما [و ناظر اعمالتان] بودم. فرمود: آیا میدانی امشب چه شبی است؟ ! شب نیمه شعبان است که در آن اعمال آدمی معین، روزیها تقسیم و عمرها نوشته میشود و خدای متعال گناه همه کس را میبخشد مگر مشرک و باجگیر (یا کینهورز) و قاطع رحم و شرابخوار و کسی که اصرار بر انجام گناهی دارد و شاعر [بیهودهگو]و کسی که شغل کهانت و
غیبگویی را انتخاب کرده است (1).
اللّهمّ انّی اصبحت اسبّحک و امجّدک و احمّدک و اهلّلک بعدد ما ادیر به سبحتی «خدایا، صبح کردم در حالی که به اندازه گردش دانههای تسبیح خود تو را تسبیح و تمجید میکنم، و به گفتن حمد و ذکر توحید تو میپردازم» . آنگاه دانههای تسبیح را گردش میداد و با مردم سخن میگفت بدون آنکه ذکر گذشته را تکرار کند، و فرمود: با این کار به شماره گردش دانههای تسبیح برایش ذکر خدا حساب میشود و آن سبب حفظ و حراست اوست تا وقتی که به بستر خواب رود، و چون به بستر میرفت در آن هنگام نیز تسبیح را میگرفت و ذکر گذشته را تکرار میکرد و تسبیح را زیر سر خود مینهاد و با این کار تا صبح ذکر خدا در نامه اعمال او نوشته میشد. من نیز تسبیح را میگردانم تا اقتدا به عمل جدم کرده باشم. یزید پس از شنیدن
1) 1) مانند این حدیث از حضرت صادق علیه السّلام نیز نقل شده، لیکن متن دعاها در آن نسبت به حدیث گذشته بسیار تفاوت دارد. زمخشری هم در کتاب «فائق» همان معنی را با حذف دعا روایت کرده است. (مؤلف)
پاسخ امام مکرر گفت: با هیچ کدامتان سخن نمیگویم مگر اینکه پاسخی میدهد که به نفع او تمام میشود! بالاخره از کشتن آن حضرت منصرف شد و امر کرد تا بندها را از آن حضرت بردارند.
مؤلف: از ظاهر روایت برمیآید که مقصود امام زین العابدین علیه السلام از کلمه «جدّم» رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بوده است.
اللّهمّ انّی اعوذ بک من شرّ عرق نعّار، و من شرّ حرّ النّار «خدایا، من از شرّ رگی که خون به شدت در آن جریان دارد، و از شرّ سوزش آتش [دوزخ]به تو پناه میآورم» .
بسم اللّٰه ارقیک، بسم اللّٰه اشفیک من کلّ
داء یؤذیک، و اللّٰه شافیک، بسم اللّٰه خذها فلتهنّیک. بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم، و فلا اقسم بمواقع النّجوم و انّه لقسم لو تعلمون عظیم ، لتبرأنّ باذن اللّٰه عزّ و جلّ «با نام خدا تو را تعویذ میکنم و پناه میدهم، با نام خدا برایت از هر درد که آزارت میرساند شفا میخواهم، و خداوند شفا دهنده توست، به نام خدا این تعویذ را بگیر که تو را گوارا باد. به نام خداوند بخشنده مهربان، سوگند به جایگاه ستارگان، که آن به حقیقت قسمی بزرگ است اگر بدانید؛ حتما به اذن خداوند بهبود خواهی یافت» .
پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برخاست و از بند تب نجات پیدا کرد. آنگاه فرمود: ای جبرئیل، تعویذی بلیغ بود! جبرئیل عرضه داشت: آن از خزانهای است که در آسمان هفتم است.
خواند یکی از آن گرهها باز شد، پس از باز شدن تمام آنها رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سبک شد و مانند کسی که بند از او برداشته باشند از جا جست. جبرئیل نیز شروع کرد آن حضرت را با این کلمات تعویذ نمودن:
بسم اللّٰه ارقیک، من کلّ شیء یؤذیک، من حاسد و عین و اللّٰه یشفیک . «با نام خدا تو را از شر هر چه موجب آزار توست تعویذ میکنم، و خداوند تو را از شر هر حسود و چشم زخمی شفا کرامت میکند» .
بسم اللّٰه الشّافی، بسم اللّٰه الکافی، بسم اللّٰه المعافی، بسم اللّٰه الّذی لا یضرّ مع اسمه شیء فی الارض و لا فی السّماء، و هو السّمیع العلیم. «به نام خداوند شفا بخش، به نام خداوند کفایتکننده، به نام خداوند عافیت دهنده، به نام خدایی که با یاد کردن نامش هیچ چیز در زمین و آسمان ضرر نمیرساند، و اوست شنوا و دانا» . سپس فرمود: بخورید با نام خدا. پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و همراهان همگی از آن خوردند تا سیر شدند و هیچ زیانی به آنان نرسانید (1).
یا حیّ یا قیّوم، یا حیّا لا یموت، یا حیّ، لا اله الاّ أنت،
1) 1) بشر بن براء بن معرور [پیش از اذان پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله]از آن خورد و مسموم شد و از دنیا رفت. (سیره ابن هشام 3/352، بحار الانوار،19/321)
کاشف الهمّ، مجیب دعوة المضطرّین، أسألک بأنّ لک الحمد، لا اله الاّ انت المنّان بدیع السّماوات و الارض، ذو الجلال و الاکرام، رحمان الدّنیا و الآخرة و رحیمهما. ربّ ارحمنی رحمة تغنینی بها عن رحمة من سواک، یا ارحم الرّاحمین .
«ای خدای زنده و پایندهای که حیات و قوام هر چیز به دست توست، ای خدایی که مرگ به او راه ندارد. ای خدای زنده، خدایی جز تو نیست که برطرف کننده هر غم و اندوه، و اجابتکننده دعای درماندگانی، از تو درخواست میکنم، زیرا که تمام ستایش و حمدها مخصوص توست، خدایی جز تو نیست که نعمت بخش و آفریننده آسمان و زمین و صاحب جلالت و بزرگواری، و بخشنده و مهربان در دنیا و آخرت هستی، پروردگارا، رحمتی شامل حال من کن که با آن از رحمت دیگرانم بینیاز سازی، ای مهربانترین مهربانان» .
و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هر مسلمانی که این دعا را سه بار بخواند خواستهاش برآورده میشود مگر آنکه درخواست گناه و یا قطع رحمی کرده باشد.
اللّهمّ ارحمنی بترک معاصیک ما ابقیتنی، و ارزقنی حسن النّظر فیما یرضیک عنّی، و الزم قلبی حفظ کتابک کما علّمتنی، و اجعلنی اتلوه علی النّحو الّذی یرضیک عنّی. اللّهمّ نوّر بکتابک بصری، و اشرح به صدری، و فرّح به قلبی، و اطلق به لسانی، و استعمل به بدنی، و قوّنی علی ذلک، فانّه لا حول و لا قوّة الاّ بک .
«خدایا، مرا با ترک گناهان و نافرمانی خودت تا زنده هستم، شایسته رحمت خود ساز و توجه خوبی به آنچه تو را از من خشنود میسازد روزیم فرما، و چنان که قرآن را به من آموختهای دلم را پیوسته حافظ آن قرار ده، و مرا به تلاوت آن به نحوی که
باعث خشنودی توست موفق دار. خدایا، دیدگانم را به قرآنت روشن، و سینهام را با آن باز و پذیرا، و دلم را به آن شاد، و زبانم را به قرآن گویا ساز، و بدنم را بر عمل کردن به آن وادار، و مرا بر این کار نیرو ده، که هیچ نیرو و توانی بر ترک و عمل نیست جز به ذات مقدس تو» .
و جعلنا علی قلوبهم اکنّة ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا. و اذا ذکرت ربّک فی القرآن وحده ولّوا علی ادبارهم نفورا . (1)اللّهمّ بما وارت الحجب من جلالک و جمالک، و بما اطاف به العرش من بهاء کمالک، و بمعاقد العزّ من عرشک، و بما تحیط به قدرتک من ملکوت سلطانک، یا من لا رادّ لامره، و لا معقّب لحکمه، اضرب بینی و بین اعدائی بسترک الّذی لا تفرّقه العواصف من الرّیاح، و لا تقطعه البواتر من الصّفاح، و لا تنفذه عوامل الرّماح. حل یا شدید البطش بینی و بین من یرمینی بخوافقه، و من تسری الیّ طوارقه، و فرّج عنّی کلّ همّ و غمّ. یا فارج همّ یعقوب، فرّج عنّی. یا کاشف ضرّ ایّوب اکشف ضرّی، و اغلب لی من غلبنی یا غالبا غیر مغلوب. و ردّ اللّه الّذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا، و کفی اللّه المؤمنین القتال، و کان اللّه قویّا عزیزا (2). فایّدنا الّذین آمنوا علی عدوّهم فاصبحوا ظاهرین (3).
«ما بر دلهای کافران حجابهایی افکندهایم که قرآن را نمیفهمند و در
گوشهای آنان سنگینی نهادهایم (که نمیشنوند) . و چون خدا را در قرآن به تنهایی یاد میکنی آنان از نفرت به تو پشت میکنند» . خدایا، تو را به آن جلال و جمالت که در پس حجابها مستور است، و به آن نور کمالت که عرش آن را احاطه نموده، و به جایگاه عزت و شرافتی که در عرش قدرتت جای دارد، و به ملکوت سلطانت که قدرتت آن را احاطه کرده سوگند میدهم، ای خدایی که امر و فرمانت را ردکنندهای، و حکم و قضاوتت را برگشت دهندهای نیست، بین من و دشمنانم حجاب خودت را قرار ده، حجابی که بادهای تند توانایی متفرق ساختن، و شمشیرهای تیز قدرت قطعه قطعه کردن، و سر نیزههای کاری نیروی نفوذ کردن در آن را نداشته باشند. ای خدای سخت حملهکننده و به چنگ آورنده، بین من و کسانی که مرا هدف تیرهای خود قرار میدهند، و بلاهای عظیم شبانگاه را به سوی من سرازیر میکنند حایل شو، و هر غم و اندوهی را از من بر طرف ساز، ای خدایی که غم یعقوب را برطرف ساختی، غم و غصه را از من برطرف فرما. ای خدایی که گرفتاری و بیماری ایوب را برطرف کردی، گرفتاری مرا مرتفع گردان. ای خدای پیروزی که هیچ گاه مغلوب نمیشوی، مرا بر هر دشمنی که دارم پیروز گردان. «و خدا کافران را خشمناک در حالی که به فتحی نائل نشده بودند باز گردانید، و خداوند بار جنگ را از دوش مؤمنان برداشت، و خداوند نیرومند و عزیز است» . «پس مؤمنان را بر دشمنانشان یاری دادیم به طوری که بر دشمن پیروز شدند» .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برنمیخاست و نمینشست مگر به یاد خدا.
حضرت امام رضا علیه السّلام به اصحاب خود میفرمود: بر شما باد به همراه داشتن اسلحه و سلاح پیامبران. عرض شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا
کردن.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام دعا کردن چنان تضرّع و زاری میکرد که نزدیک بود عبا از دوش او بیفتد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت دعا میکنیم و از خداوند آنچه را دوست داریم درخواست میکنیم، اما هنگامی که قضای الهی بر خلاف میل ما واقع شد همان را میپسندیم و با آنچه محبوب خداست مخالفت نمیورزیم.
اللّهمّ انّی اسألک ایمانا تباشر به قلبی، و یقینا حتّی اعلم انّه لا یصیبنی الاّ ما کتبت لی، و رضّنی بما قسمت لی. «خدایا، از تو ایمانی میطلبم که با آن همیشه در دلم باشی، و یقینی میخواهم که به واسطه آن بدانم که جز آنچه تو برایم مقرر کردهای به من نمیرسد. و مرا به داشتن آنچه قسمت من کردهای خشنود ساز» .
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم، اعیذ نفسی و دینی و اهلی و مالی و ولدی و خواتیم عملی و ما رزقنی ربّی و خوّلنی، بعزّة اللّٰه و عظمة اللّٰه و جبروت اللّٰه و
سلطان اللّٰه و رحمة اللّٰه و رأفة اللّٰه و غفران اللّٰه و قوّة اللّٰه و قدرة اللّٰه، و بآلاء اللّٰه و بصنع اللّٰه و بارکان اللّٰه و بجمع اللّٰه عزّ و جلّ، و برسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و قدرة اللّٰه علی ما یشاء، من شرّ السّامّة و الهامّة، و من شرّ الجنّ و الانس، و من شرّ ما دبّ فی الارض، و من شرّ ما یخرج منها، و من شرّ ما ینزل من السّماء و ما یعرج فیها، و من شرّ کلّ دابّة ربّی آخذ بناصیتها، انّ ربّی علی صراط مستقیم ، و هو علی کلّ شیء قدیر، و لا حول و لا قوّة الاّ باللّٰه العلیّ العظیم، و صلّی اللّٰه علی سیّدنا محمّد و آله.
«به نام خداوند بخشنده مهربان، جان و دین و اهل و مال و اولاد و عاقبت کار و آنچه را که پروردگارم روزی من ساخته و به من بخشیده است، همه را در پناه عزت و عظمت و جبروت و سلطنت و رحمت و رأفت و مغفرت و قوت و قدرت خدای متعال قرار داده، و به نعمتها و احسان و ارکان و الفت خدا و به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله [؟]و قدرت خدا که بر هر چه خدا بخواهد نافذ است سپردم، از شر حیوان زهردار و بیزهر، و از شرّ جنّ و انس، و از شر آنچه در دل زمین حرکت میکند و آنچه از آن بیرون میآید، و از شر آنچه از آسمان فرود میآید و آنچه به آن بالا میرود، و از شر هر جانداری که زمامش به دست پروردگارم میباشد؛ که همانا پروردگارم بر راه راست است و او بر همه چیز تواناست، و هیچ توانایی و نیرویی بر ترک و عمل نیست جز به خدای والا و بزرگ، و درود خدا بر سرورمان محمّد و آل او باد» .
میگفت: تنگ شو، باز شو. سپس رو به قبله میایستاد و دست خود را بلند میکرد و میگفت:
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّة الاّ باللّٰه العلیّ العظیم. اللّهمّ ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. اللّهمّ کفّ بأس الّذین کفروا، فانّک أشدّ باسا و اشدّ تنکیلا «به نام خداوند بخشنده مهربان، هیچ توانایی و نیرویی بر ترک و عمل نیست جز به خدای والا و بزرگ. بار الها، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. بار الها، قدرت و نیروی کافران را دفع فرما، که نیرو و قدرت تو از همه سختتر است» .
جابر گفت: به خدا قسم دست مبارکش را باز نمیکرد مگر آنکه فرج میرسید.
(دعای فرج)
اللّهمّ احرسنی بعینک الّتی لا تنام، و اکفنی برکنک الّذی لا یرام، و ارحمنی بقدرتک علیّ، و لا اهلک و انت رجائی. فکم من نعمة انعمت بها علیّ قلّ لها شکری، و کم من بلیّة ابتلیتنی قلّ لک بها صبری. فیا من قلّ عند نعمته شکری فلم یحرمنی، و یا من قلّ عند بلیّته صبری فلم یخذلنی، و یا من رآنی علی الخطایا فلم یفضحنی، اسألک ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد.
اللّهمّ اعنّی علی دینی بالدّنیا، و علی الآخرة بالتّقوی، و احفظنی فیما غبت عنه، و لا تکلنی الی نفسی فیما حضرته، یا من لا تضرّه الذّنوب، و لا تنقصه المغفرة، هب لی ما لا ینقصک، و اغفر لی ما لا یضرّک، انّک ربّ وهّاب. اسألک فرجا قریبا،
و صبرا جمیلا، و رزقا واسعا، و العافیة من جمیع البلاء، و شکر العافیة .
«خدایا، با دیدهات که هرگز به خواب نمیرود مرا پاسداری کن، و با ستون محکمت که هرگز خراب نمیشود نگاهم دار، و به قدرتت بر من رحم کن، و با امیدی که به تو دارم مبادا هلاک شوم. چه بسیار نعمتهایی به من کرامت فرمودی که در برابرش شکرگزاری مناسبی نکردم، و چه ابتلائاتی بر من وارد ساختی که در برابر آنها صبر و بردباری درستی ننمودم. پس ای خدایی که در برابر کفران نعمت محرومم نکردی، و ای خدایی که در مقابل کم صبری در بلایت خوارم نساختی، و ای خدایی که مرا بر انجام گناهان بیباک یافتی و رسوایم ننمودی، از تو میخواهم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستی.
خدایا، دنیا را وسیله اعانت بر دینم قرار ده، و پرهیزکاری را موجب سعادت آخرتم نما، آنچه به من کرامت کردی و فعلا از من غایب است همه را نگهداری کن، و در حفظ آنچه به من مرحمت کردی و در نزدم حاضر است به خود وامگذار. ای کسی که گناهان به او ضرری نمیرساند، و آمرزش خطاهای بندگان از او چیزی نمیکاهد، آنچه را که چیزی از تو نمیکاهد به من ارزانی دار، و آنچه را برایت ضرری ندارد بر من ببخش، که تو پروردگار بخشندهای. از تو گشایشی نزدیک، صبری نیکو، رزقی وسیع، عافیت از همه بلایا و شکر در برابر عافیت را مسألت دارم» .
ایّها الخلق المطیع الدّائب السّریع المتصرّف فی ملکوت الجبروت بالتّقدیر، ربّی و ربّک اللّٰه. اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان و السّلامة و الاحسان،
و کما بلّغتنا اوّله فبلّغنا آخره، و اجعله شهرا مبارکا تمحو فیه السّیّئات، و ترفع لنا فیه الدّرجات، یا عظیم الخیرات.
«ای آفریده مطیع و کوشا و سریع که در ملکوت آسمان با تقدیر الهی در گردشی. پروردگار من و تو خداست. خدایا، این ماه را بر ما، ماه امن و ایمان و سلامت و احسان قرار ده، و چنان که ما را به آغازش رساندی به آخرش نیز برسان، و آن را ماهی مبارک قرار ده که در آن گناهانمان را ببخشی و درجاتمان را بالا بری، ای خدایی که خیراتت بسی بزرگ است» .
ابان از حضرت صادق علیه السّلام پرسید: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شبانهروز تعداد معینی طواف انجام میداد؟ فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شبانهروز ده مرتبه، و هر مرتبه هفت بار دور خانه کعبه طواف مینمود، سه مرتبه اول شب، سه مرتبه آخر شب، دو مرتبه صبح و دو مرتبه بعد از ظهر، و در فاصله آنها استراحت میکرد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در هر طواف واجب و مستحبی «حجر الاسود» را با کف دست مسح میکرد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جز دو رکن «حجر الاسود» و «رکن یمانی» را مسح نمیکرد، و پس از مسح آنها را میبوسید و صورت مبارکش را بر آنها مینهاد. پدرم را نیز دیدم که چنین میکرد.
(مانند 402 است) .
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وقتی در مدینه بود، اظهار تمایل میکرد که برایش آب زمزم هدیه بیاورند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ذی المعارج (سوره معارج) را زیاد میخواند. و هر وقت سوارهای را میدید و یا از تلّی بالا میرفت و یا سرازیر
میشد و در آخر شب و در تعقیب نمازها تلبیه میگفت. . .
لبّیک اللّهمّ لبّیک، لا شریک لک لبّیک، انّ الحمد و النّعمة لک و الملک، لا شریک لک.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو قوچ شاخدار بزرگ و نر که دهان و چشمانش سیاه و مشکی بود قربانی میکرد. . .
امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روز قربانی سرش را میتراشید و ناخنهایش را میگرفت و شارب و اطراف محاسن خود را مقداری کوتاه میکرد.
گرفتن ناخنها و کوتاه کردن شارب و تراشیدن موی زیر شکم در احرام سنّت است.
از سنّت است مردمی که در شهرها (ی غیر مکه) هستند و امام و پیشوا ندارند، عصر روز عرفه دور هم جمع شوند و خدا را بخوانند و دعا کنند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: روش رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آن بود که اگر بچه شتر دو سالهای مقروض بود، به جای آن شتر هفت ساله میداد (یا اگر دو درهم مقروض بود چهار درهم میپرداخت) .
امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون فضیلتی از فضایل خود را به زبان میآورد میفرمود: با داشتن این فضیلت فخری نمیفروشم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: یکی از سنن این است که شخص مؤمن در روز عید غدیر صد مرتبه این ذکر را بگوید:
الحمد للّٰه الّذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام «سپاس و ستایش خدایی را که دین و نعمتش را به ولایت علی علیه السّلام کامل و تمام ساخت» .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: عیادت بنی هاشم (سادات) واجب، و زیارت آنان سنّت است.
از امام صادق علیه السّلام در باره ذبح گوسفندی که ایستاده است سؤال شد، فرمود: سزاوار نیست چنین ذبح شود، سنّت بر این است که به طرف قبله بخوابانند.
امام رضا علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت وعدههای خود را بر خویشتن دین
حساب میکنیم چنان که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میکرد.
سبحان من یسبّح الرّعد بحمده . «پاک و منزّه است خدایی که رعد، حمد و تسبیح او میگوید» .
اللّهمّ لا تقتلنا بغضبک، و لا تهلکنا بعذابک، و عافنا قبل ذلک «خدایا ما را به خشم خود نمیران، و به عذابت هلاک مگردان، و پیش از آن ما را عافیت بخش» .
چون نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از «اصحاب اخدود» (که سخت شکنجه شدند) صحبت میشد از سختی بلا و آزمایش به خدای متعال پناه میبرد.
هنگامی که باد زرد و سرخ و سیاه میوزید رنگ چهره رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میپرید و مانند کسی که بترسد زرد میگشت، و چون قطره بارانی از آسمان نازل میشد رنگش برمیگشت و میفرمود: این بادها رحمت خدا را برایتان آورد.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چون ابر را میدید هر کاری که داشت رها میکرد و میگفت:
اللّهمّ انّی اعوذ بک من شرّ ما فیه «خدایا از شر آنچه در آن است به تو پناه میبرم» . پس اگر ابر رد میشد خدا را شکر میکرد، و اگر میبارید میگفت:
اللّهمّ ناشئا نافعا «بار الها، آن را ابری سودمند قرار ده» .
امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که آفتاب و یا ماه میگرفت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به مردم میفرمود: به سوی مسجد بشتابید.
سنّت، خواندن نماز در مسجد و با جماعت است.
علی علیه السّلام فرمود: دوستم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چیزی [از بیت المال]را برای فردا باقی نمیگذاشت، اما ابو بکر این کار را میکرد، و عمر بن خطّاب رأیش بر این شد که دفاتر حساب ترتیب داده و اموال را تا یک سال نگاه میداشت. و اما من مانند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عمل خواهم کرد.
علی علیه السّلام بیت المال را جمعه به جمعه میان مردم تقسیم میکرد و [چون از تقسیم فارغ میشد]میفرمود:
هذا جنای و خیاره فیه اذ کلّ جان یده الی فیه
«این است دستچین من که خوب و بدش همه در آن است، حال آنکه هر چینندهای دست به دهان خود دارد» .
جابر بن عبد اللّٰه انصاری گوید: به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عرضه داشتم: اول چیزی که خداوند آفرید چه بود؟ فرمود: نور پیغمبر تو ای جابر. خداوند آن را آفرید و سپس هر خوبی و خیری را از آن آفرید.
پیغمبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود، که آن را از نور مقدس خودش ایجاد کرد، و از جلال عظمت خودش مشتق نمود.
امام باقر و امام صادق علیهما السّلام فرمودند: خداوند، محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را از گوهری که در زیر عرش بود آفرید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: خداوند من و اهل بیت مرا از سرشتی آفرید که احدی را از آن نیافریده بود، و ما نخستین پدیده از آفریدههای او هستیم.
امام صادق علیه السّلام در خطبهای که در باره احوال و صفات رسول اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السّلام بیان کرده، فرمود: بزرگی گناه و اعمال زشت مردم مانع پروردگار ما-به خاطر بردباری و آرامش و مهربانی وی-نشد از اینکه محبوبترین و گرامیترین پیامبرانش «محمّد بن عبد اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله» را برای آنان انتخاب کند، پیامبری که مولدش در حومه عزت بود و ریشه در دودمان کرم داشت، حسبش نقصی نداشت،
نسبش آلوده نبود و وصف و صفاتش نزد دانشمندان مجهول نبود. پیامبران گذشته در کتابهای آسمانی خود آمدن او را بشارت داده، دانشمندان به اوصاف و صفات نیکویش زبان گشوده و حکیمان به اوصاف برجسته او نظر دوخته بودند. او وجود پاکی بود که نظیر نداشت، تنها فرد هاشمی بود که برابر نداشت و تنها مرد مکّی بود که کس به شوکت و مفاخر او نمیرسید. منش او حیا و نجابت، و سرشت او سخا و مروت بود. به هیبت و بزرگی و اخلاق نبوت آراسته بود و به اوصاف و خردمندیهای رسالت سرشته؛ تا اسباب و مقدّرات الهی زمینه مساعدی برای او فراهم آورد و حکم استوار حق به امر الهی در باره او به نهایت رسید، در این وقت قضای حتمی خداوند حضرتش را به منتهی درجه رسانید. هر امتی بشارت وجودش را به امت بعد از خود میداد، و آن نور مقدس از صلب پدری به پدری دیگر منتقل میشد. در این انتقال، عنصر شریفش را روابط نامشروع آلوده نکرد، و در ولادت شریفش از زمان آدم علیه السّلام تا پدرش عبد اللّٰه علیه السّلام نکاح ناروا راه نیافت. او در بهترین دودمانها و در گرامیترین تیرهها و شرافتمندترین خاندانها و عزیزترین فامیل و محفوظترین رحمها به دنیا آمد و در امینترین دامنها پرورش یافت. خداوند متعال او را برگزید و پسندید و برای خود انتخاب کرد و کلیدهای دانش را به او داد و منابع سرشار حکمت را به او بخشید. . .
علی علیه السلام ضمن حدیثی فرمود: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از شکم مادرش به زمین آمد، دست چپ را بر زمین نهاد و دست راست را به سوی آسمان بلند کرد و لبها را به وحدانیت خدا حرکت میداد. . .
آمنه مادر رسول اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: چون فرزندم بر زمین قرار گرفت به سمت کعبه به سجده افتاد و در حالی که دستها را به سوی آسمان بلند کرده، به پروردگارش زاری نمود. . .
آمنه مادر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: به فرزندم «محمّد» باردار بودم ولی
احساس بارداری نکردم و مانند زنان دیگر از سنگینی حمل رنج نمیبردم.
رشد و نمو یک روزه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به اندازه رشد و نمو یک هفته اطفال دیگر، و رشد یک هفته او به قدر رشد و نمو یک ماهه آنان بود.
در کتاب مناقب گوید: در حال کودکی آن حضرت، ماه گهواره او را میجنبانید.
در بحار روایت کرده: مردم از گهواره آن حضرت صدای تسبیح و حمد و ثنا بر خدای متعال میشنیدند.
در مجمع البیان روایت کرده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ختنه شده از مادر متولد گردید.
حلیمه سعدیه (دایه آن حضرت) گوید: هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را در گرمی آفتاب بیرون نبردم مگر آنکه ابری بر آن حضرت سایه میافکند، و همچنین آن حضرت را ابر از هوای بارانی نگهداری میکرد.
علی علیه السّلام در حدیثی فرمود: از روزی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله متولد شد تا روزی که از دنیا رفت، در حضر و سفر، پیوسته ابری بر آن حضرت سایه میافکند. . .
در طفولیت، حکمت و دانش به وی داده شد، و با آنکه میان بتپرستان و هوا داران شیطان زندگی میکرد هرگز به بتی متمایل نشد، و در اعیاد بتپرستان شاد نبود، و هرگز دروغی از آن حضرت شنیده نشد. . .
ابو طالب (عموی پیغمبر) گوید: هرگز از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دروغی نشنیدم، و خلقی از اخلاق جاهلیت در او ندیدم، خنده بیجایی از او مشاهده نکردم. با کودکان بازی نمیکرد و به آنان علاقه نشان نمیداد، و تنهایی و تواضع بهترین چیزها نزد او بود.
حلیمه سعدیه گوید: هر وقت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میخوابید چشمهایش چنان مینمود که باز و لبهایش در حال خنده است، و گرما و سرما آسیبی به او
نمیرسانید.
علی علیه السّلام فرمود: از هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را همراه آن حضرت قرار داد که شب و روز راه مکارم و بهترین اخلاق جهانیان را به آن حضرت نشان میداد. من همیشه مانند کودکی که دنبال مادر به راه افتد از آن حضرت پیروی کرده و سایه به سایه او میرفتم. هر روز از اخلاق خود چیزی برایم آشکار میساخت و مرا امر میکرد تا از او پیروی کنم. در هر سال اوقاتی را در کوه «حراء» مجاور میشد و غیر از من کسی او را نمیدید. . . هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد ناله شیطان را شنیدم، عرض کردم: یا رسول اللّٰه، این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش شدن ناامید گردید. [ای علی]آنچه من میشنوم تو میشنوی، و آنچه من میبینم تو میبینی جز آنکه پیامبر نیستی. . .
امام باقر علیه السّلام در تفسیر این آیه شریفه «خداوند دانای غیب است و کسی را از غیب خود آگاه نمیسازد مگر آن کس را که بپسندد و او پیامبر است، که از پیش رو و پشت سرش نگاهبانانی روانه میسازد.» (1)فرمود: خدای متعال بر انبیاء خود فرشتگانی میگمارد تا کارهای آنان را (از خطا) محافظت کنند و آنان را در تبلیغ رسالت یاری دهند. و از روزی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از شیر گرفته شد خداوند فرشته بزرگی را بر آن حضرت موکل ساخت که او را به خیرات راهنمایی میکرد و به اخلاق نیک وامیداشت و از شر و اخلاق بد نگاهداری مینمود.
امام صادق علیه السّلام فرمود: زلیخا از حضرت یوسف علیه السّلام اجازه ملاقات خواست. . . یوسف به زلیخا فرمود: چه باعث شد که به آن کار ناروا اقدام کنی؟ گفت:
زیبایی روی تو. یوسف علیه السّلام فرمود: اگر پیغمبر آخر الزمان «محمد صلّی اللّٰه علیه و آله» را ببینی چه میکنی؟ او از من زیباتر، اخلاقش بهتر و سخاوتش بیشتر خواهد بود.
1) 1) سوره جن/26 و 27.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: یوسف علیه السّلام زیباتر از من بود، ولی من با نمکتر از اویم.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از جهت چاقی معتدل بود، ولی در اواخر عمرش اندکی چاق شده بود. گوشت بدنش چنان محکم و جمع بود که گویی پیری در وی اثر نکرده است.
علی علیه السّلام در جواب پرسشهای رئیس و بزرگ یهود فرمود: مهر نبوت میان دو کتف رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله قرار داشت و بر آن دو سطر نوشته بود: سطر اول
«لا اله الاّ اللّٰه» و سطر دوم
«محمّد رسول اللّٰه» .
میان دو کتف آن حضرت مهر نبوت قرار داشت که نور آن بر نور آفتاب غلبه داشت و بر آن نوشته بود: «خدایی جز خدای یگانه نیست که شریکی ندارد. هر جا خواستی برو که تو منصور و یاریشدهای» (1).
در محجة البیضاء گوید: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چهارشانه بود و مهر نبوت میان دو کتف آن حضرت نزدیک شانه راست او قرار داشت، در آن مهر خالی سیاه متمایل به زردی که اطراف آن را موهای متراکمی مانند یال اسب گرفته بود به چشم میخورد.
*امام باقر علیه السّلام فرمود: آن حضرت خالی به رنگ دیبای سیاه بر گونه داشت.
جابر بن سمره گوید: مهر نبوتی که میان دو کتف رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله قرار داشت برآمدگی سرخ رنگی به اندازه تخم کبوتر بود.
علی علیه السّلام فرمود: کسی را مانند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ندیدم که دو کتفش از هم فاصله زیاد داشته باشد (و این علامت شجاعت است) .
گردن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از همه زیباتر بود، نه خیلی بلند بود و نه کوتاه.
1) 1) مراد از کتابت در این حدیث و حدیث قبل، کتابت ظاهری نیست چنان که از احادیث بعد معلوم میشود.
علی علیه السّلام فرمود: صورت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گرد بود.
علی علیه السّلام فرمود: بر لب زیرین رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خالی نقش بسته بود.
علی علیه السّلام فرمود: حدقه چشم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سیاه بود.
از جابر بن سمره پرسیدند: آیا در سر مبارک رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله موی سفیدی دیده میشد؟ گفت: در سر آن حضرت جز چند تار موی سفیدی که در فرق مبارک او بود و با روغن زدن پنهان میگشت موی سفید دیگری وجود نداشت.
بر شکم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شکنهایی-چینخوردگیهایی-وجود داشت، یکی زیر لباس پنهان میگشت و دوتای دیگر نمایان بود.
علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جلالت و هیبتی خاص داشت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در چشم هر بیننده با وقار و بزرگ مینمود.
علی علیه السّلام در پاسخ سؤالهای یهودی فرمود: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مجلسی مینشست از اطراف آن حضرت نوری میدرخشید که همه آن را میدیدند.
امام صادق علیه السّلام فرمود: از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در شبهای تاریک نوری دیده میشد گویی پاره ماه است.
یکی از خواص رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله این بود که چون میخواست به دیدار قومی برود جلوتر نوری به خانه آنان سبقت میگرفت.
پسر عمر خطّاب گوید: کسی را ندیدم که سخیتر و شجاعتر و سلحشورتر از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله باشد.
امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سه خصلت داشت که دیگران نداشتند: آن حضرت سایه نداشت. از راهی عبور نمیکرد مگر اینکه پس از سه روز کسانی که از آنجا میگذشتند از عطر عرق آن جناب متوجه میشدند که ایشان از آن محل گذشته است. آن حضرت بر هیچ سنگ و درختی نمیگذشت جز آنکه به آن حضرت سجده میکرد.
در شب تاریک پیش از آنکه مردم آن حضرت را ببینند از بوی عطر آن جناب را میشناختند و میگفتند: این رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است.
از اسحاق بن راهویه نقل شده که این بوی خوش، بوی عرق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بود بدون آنکه عطری استعمال کند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در ظرف آب، آب دهان میافکند و مردم از آن بویی خوشتر از مشک میشنیدند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هر کس بخواهد عطر مرا استشمام کند گل سرخ (گل محمدی) را ببوید.
سلیم (سلمه فرزند امّ سلمه) گوید: روزی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر ما وارد شد و نزد ما به خواب نیم روزی فرو رفت. مادرم شیشهای آورد و شروع کرد عرق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را در آن جمع کردن. آن حضرت از خواب بیدار شد و فرمود: ای امّ سلمه، چه میکنی؟ عرضه داشت: این عرق شماست که در عطریات خود داخل میکنیم و این از بهترین اقسام عطرهای ماست. آن حضرت فرمود: درست گفتی.
چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با کسی راه میرفت هر چند که آن کس بلند قد بود، آن حضرت یک سر و گردن از وی بلندتر به نظر میرسید.
لباس کوتاه و یا بلند به اندام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اندازه بود، چون میپوشید اگر کوتاه بود بلند، و اگر بلند بود کوتاهتر میشد، گویا برای آن حضرت بریده شده است.
هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر زمین نرم قدم میگذاشت اثر پایش در آن ظاهر نمیشد، و چون بر زمین سفت راه میرفت جای پایش معلوم میگشت.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دیدگانش به خواب میرفت ولی قلبش نمیخوابید.
پرنده بالای سر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرواز نمیکرد.
مگس بر آن جناب نمینشست و حشرات زهردار و بیزهر به
آن حضرت نزدیک نمیشدند.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از پشت سر نگاه میکرد چنان که از پیش رو نگاه میکرد، و از پشت سر میدید چنان که از پیش رو میدید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در خواب میشنید چنان که در بیداری میشنید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از روزی که خدا او را آفرید بوی بد از وی به مشام نرسید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هرگز محتلم نشد.
هر حیوانی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر آن سوار شد هرگز پیر نگشت و بر آن حال باقی ماند.
مردم به وجود مبارک رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله استشفاء میکردند.
هیچ کس تاب مقاومت با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را نداشت.
سلیمان بن خالد گوید: به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم: مردم میگویند:
اگر علی علیه السّلام حقّی در خلافت داشت چرا قیام نکرد تا حق خویش را بگیرد؟ آن حضرت فرمود: خدای متعال این موضوع (به تنهایی قیام کردن بدون اینکه یاوری داشته باشد) را فقط بر یک نفر واجب کرده بود آن هم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بود چنان که خدای متعال فرمود: «پس در راه خدا کارزار کن و این تکلیف خود توست، و مؤمنین را به جنگ ترغیب کن (1)» . این تکلیف تنها برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بود، ولی در باره دیگران فرمود: «در جنگ عقبنشینی جایز نیست مگر برای کسی که بخواهد برای ادامه جنگ جای خود را در میدان عوض کند و یا به جمعیتی ملحق شود و از آنان یاری بجوید (2)» .
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: در آن روز (روز غصب خلافت) جمعیتی نبود که علی علیه السّلام را در امر خلافت یاری کند [و الاّ قیام میکرد].
در روی زمین کسی داناتر از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نبود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگام نزول وحی گرفته میشد و رنگ چهرهاش تغییر میکرد و سر به زیر میانداخت.
از امام صادق علیه السّلام سؤال شد: آن حالت غشوه و بیخودی که به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دست میداد آیا هنگامی بود که جبرئیل بر آن حضرت نازل میگردید؟ فرمود: نه، جبرئیل هنگامی که نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میآمد بدون اجازه داخل نمیشد و چون خدمت آن حضرت میرسید مانند بندهای در حضور رسول خدا مینشست. بلکه آن حالت موقعی بود که خدای-عزّ و جلّ-بدون واسطه با آن جناب سخن میگفت.
به امام صادق علیه السّلام عرض شد: آیا برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو حال بود که گاه میفرمود: جبرئیل گفت، و این جبرئیل است که چنین امر میکند؛ و گاه بیهوش میگردید؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که وحی الهی بدون واسطه جبرئیل صورت میگرفت، به جهت سنگینی وحی مستقیم از خداوند حالت غشوه بر آن حضرت عارض میشد. اما هنگامی که به واسطه جبرئیل بود این سنگینی به او دست نمیداد، لذا میفرمود: جبرئیل گفت، و این جبرئیل است [که چنین دستور آورده است].
هنگامی که وحی بر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نازل میشد صدایی همانند صدای زنبور عسل از مقابل صورتش شنیده میشد. و در روزهای خیلی سرد وقتی وحی بر آن حضرت نازل میشد و تمام میگشت، بر پیشانی مبارکش دانههای عرق نمایان میشد.
جبرئیل شصت هزار مرتبه بر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نازل گردید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ضمن حدیثی فرمود: جبرئیل هر سال همه قرآن را یک بار بر من میخواند، لیکن امسال (که سال آخر عمر من است) آن را دو بار بر من
خوانده است.
«روح الحیاة» که با آن جنب و جوش داشت.2)
«روح القوة» که با آن کار و کوشش میکرد.
«روح الشهوة» که با آن میخورد و میآشامید و با همسران حلال خود آمیزش میکرد.4)
«روح الایمان» که با آن ایمان آورد و در میان مردم به عدالت رفتار مینمود.5)
«روح القدس» که به وسیله آن حامل نبوت گشته بود. هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله وفات کرد
«روح القدس» به امام علیه السّلام انتقال پیدا کرد، و روح القدس خواب و غفلت و کار بیهوده و باطل ندارد اما این حالات به چهار روح دیگر دست میدهد، و امام به وسیله روح القدس آنچه را در عالم است میبیند.
ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السّلام از معنای « روحا من امرنا » که در این آیه شریفه: و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان (1)آمده پرسیدم، حضرت فرمود: آن «روح» آفریدهای است از آفریدههای خدای-عزّ و جلّ-که از جبرئیل و میکائیل بزرگتر است و همیشه با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله همراه بود و آن حضرت را از وقایع آگاه و در کار خویش تقویت میکرد و این روح پس از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله همواره با ائمه علیهم السّلام میباشد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: آن «روح» غیر از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با هیچ یک از پیامبران گذشته نبوده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود: در شب معراج هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به
1) 1) شوری/52: «و این گونه روحی از امر خود را به تو وحی کردیم، تو پیش از آن نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست» .
آسمان برده شد، جبرئیل رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را به مکانی رسانید و خود از آن حضرت جدا گردید، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ای جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها میگذاری؟ ! جبرئیل گفت: به راه خود ادامه ده، به خدا سوگند به جایی قدم نهادهای که بشری به آنجا قدم ننهاده و پیش از تو هیچ بشری سیرش به آنجا نرسیده است.
سلمان فارسی رحمه اللّٰه گوید: جبرئیل به پیامبر گفت: سوگند به خدایی که تو را به نبوت مبعوث کرد، این جا مقامی است که هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربی به آن قدم ننهاده است.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: [در شب معراج]سوار «براق» شدم و رسیدم به آن حجابی که بعد از آن خدای رحمان بود (بین من و خدا تنها یک حجاب فاصله بود (1)) .
محمّد بن فضیل گوید: از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام پرسیدم: آیا هرگز رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پروردگارش را دید؟ فرمود: آری، با قلب خود پروردگارش را دید؛ مگر سخن خدای متعال را نشنیدهای که میفرماید: «دل آنچه را دیده دروغ نگفته است» (2). او خدا را هرگز با دیدگان ظاهر ندید ولی با چشم دل دید.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: [در معراج]پروردگارم را [به چشم دل]دیدم و میان من و او فقط جلال وی حائل بود.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: مرا با خداوند وقتی هست که هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بندهای که خداوند دلش را به ایمان آزموده است قدرت تحمل آن حال را ندارد [چه رسد به دیگران].
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در ضمن حدیث معراج فرمود: چون به آسمان هفتم رسیدم و تمام فرشتگان آسمانها که همراه من بودند و جبرئیل و فرشتگان مقرب از
ادامه راه بازماندند و رسیدم به حجاب پروردگارم، در میان هفتاد حجاب داخل شدم که بین هر حجابی با حجاب دیگر حائلهایی از عزت و قدرت و بها و کرامت و کبریا و عظمت و نور و ظلمت و وقار قرار داشت تا آنکه به حجاب جلال رسیدم و با پروردگار خود مناجات کرده، در حضور وی ایستادم. . .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: هیچ روز و شبی نیست مگر آنکه تحفهای از جانب خدای متعال در آن به من میرسد.
امام صادق علیه السّلام میفرمود: به حضرت عیسی علیه السّلام دو حرف [از علم الهی]داده شده بود و با آن دو حرف کار میکرد، و به حضرت موسی علیه السّلام چهار حرف، و به حضرت ابراهیم علیه السّلام هشت حرف، و به حضرت نوح علیه السّلام پانزده حرف، و به حضرت آدم علیه السّلام بیست و پنج حرف داده شده بود و خداوند متعال همه آنها را در وجود حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله جمع کرده بود. و اسم أعظم خدا هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آن را به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عطا کرد و یک حرف دیگر از او پنهان داشته شد.
پایان