ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتي، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پديدآور : با قرآن در سرزمين وحي/ محسن قرائتي؛ [براي] حوزه نمايندگي وليفقيه در امور حج و زيارت.
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهري : ۲۱۶ ص.؛ ۵/۹×۵/۲۱ سم.
شابك : ۸۰۰۰ ريال964-7635-68-0:
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص. ۲۰۸ - ۲۱۶.
موضوع : حج -- جنبههاي قرآني.
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي وليفقيه در امور حج و زيارت.
رده بندي كنگره : BP۱۰۴/ح۳ق۴ ۱۳۸۳
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۱۵۹
شماره كتابشناسي ملي : م۸۳-۴۰۶۰۷
بسم الله الرحمن الرحيم
يكى از فرصتهاى استثنايى زمانى و مكانى فرصتى است كه زائران خانه خدا در مكه و مدينه به سر مىبرند.
مدينه شهرى كه بيشترين معصوم را در بردارد و صدها آيه قرآن و هزاران حديث از آنجا منتشر شد.
مكّهاى كه بهترين نقطه زمين و فرودگاه جبرئيل و نقطه معراج رسول خدا صلى الله عليه و آله و قربانگاه اسماعيل و هجرتگاه ابراهيم و شكنجهگاه مسلمين صدر اسلام است. انصاف آن است كه در جلساتى كه مكه و مدينه تشكيل مىشود، همراه با آشنا نمودن زائران با احكام و آداب حج به تفسير و تدبّر آياتى كه لااقل وظيفه زائران در آن مطرح است، نيز پرداخته شود.
بر اين اساس از «تفسير نور» بعضى از آيات را براى زائران بخصوص همكاران روحانى انتخاب و هديه مىكنم و از همه عزيزان التماس دعا دارم و اگر لغزشى در نوشتهام بود از خداوند و پيامبرش عذرخواهى و از خوانندگان تكميل آن را خواهانم.
محسن قرائتى
در سرزمين وحى، خود را در برابر آينه قرآن قرار دهيم و زشتى و زيبايى خود را بنگريم كه استناد به قرآن دقيقتر، سريعتر، مؤثّرتر و مورد اتفاق همه مسلمانان مىباشد.
قرآن مىفرمايد: «انّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر» (1)
ولى نماز ما، نه خود و نه جامعه ما را از فحشا و منكر باز نداشت. مشكل چيست؟
در مكه، سنگها مرمر، آب زمزم، قبله بدون انحراف، جمعيت ميليونى، زير پا نفت، قرائت امام جماعت عالى است، پس چرا اين نماز جلو بزرگترين منكرات را كه تجاوز دشمنان به كشورهاى اسلامى و قتل عام مسلمانان است نمىگيرد.
مشكل در اين است كه به شرايط و امورى كه بازدارنده انسانها از فساد و منكر است توجّه نمىشود.
1) عنكبوت، 45.
قرآن از ما خواست به هنگام نماز روى خود را از بيتالمقدس به سمت مسجد الحرام بگردانيم تا يهوديان بر ما منّتى نداشته باشند. «لئلا يكون للناس عليكم حجّة» (1)
ولى امروز ما با دست خود، خود را وابسته مىكنيم تا بر ما حجّت داشته باشند.
قرآن فرمود: «لَن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا» (2)
و امروز كفار بر ما همه نوع سلطهاى دارند.
قرآن فرمود: «لا تؤتوا السفهاء اموالكم» (3)
و امروز سرمايه كشورهاى اسلامى به دست چه كسانى است؟
قرآن مىفرمايد: «لا تَظلمون و لا تُظلمون» (4)
و در جامعه ما گروهى ظالم و گروهى مظلوم و بعضى نسبت به زيردستان ظالم و نسبت به ابرقدرتها مظلوم هستند.
قرآن مىفرمايد: «تؤدّوا الامانات الى اهلها» (5)
آيا امروز مسئوليتها و بودجهها و امكانات به دست كيست؟
قرآن مىفرمايد: «لا تطع منهم آثما او كفوراً» (6)
، «لا تطيعوا امر المسرفين» (7)
، «لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتّبع هواه و كان امره فُرطا» (8)
و در آيات متعدّد مىخوانيم: «لا تتّبعوا اهواء قوم قد ضلّوا من قبل» (9)
، «لا تتّبع سبيل المفسدين» (10)، «لا تتّبع اهوائهم» (11)
، «لا تتّبعان سبيل الذين لا يعلمون» (12)
و امثال اين آيات كه ما را از پيروى گنهكاران، كفار، اسراف كاران، غافلان، هواپرستان، غير معتدلان، بدسابقهها، فسادگران و جاهلان نهى مىكند.
آيا براستى در جوامع اسلامى، آيات فوق مورد توجه قرار گرفته و به آن عمل مىشود؟
بار ديگر خود را در آينه قرآن ببينيم. قرآن با فريادِ «ما كنتَ متّخذ المضلّين عضدا» (1)
فرمود: منحرفان را ياور خود نگيريد! ولى متأسفانه ما گرفتيم.
قرآن با فريادِ «فلن اكون ظهيراً للمجرمين» (2)
فرمود:
هرگز ياور مجرمان نباشيد! ولى ما در برخى موارد ياور مجرمان شديم.
قرآن با فريادِ «انّ العزّة للّه جميعا» (3)
و «انّ القوّة للّه جميعاً» (4)
و فريادِ «لن يخلقوا ذُبابا» (5)
و فريادِ «كمثل العنكبوت» (6)
به ما گفت، تمام عزت و قدرت براى خداست. قدرتهاى غير الهى مثل تار عنكبوت سست و ضعيف هستند و توان آفريدن يك مگس را هم ندارند، ولى بسيارى از مسلمانان در برابر اين فريادها مثل پسر نوح كه مىگفت: «سآوى الى جبل يعصمنى» خود را به ابرقدرتها وابسته كردند. در آن زمان پسر نوح گمان مىكرد كوه او را نجات مىدهد و در اين زمان آنها گمان مىكنند قدرتها آنها را نجات مىدهند. (آيا با مشاهده فرار شاه ايران و آوارگى منافقان و ذلّت صدام با آن همه وابستگى به اين و آن، كافى نيست كه باور كنيم كه خدا مىفرمايد: «أيبتغون عندهم العزّة» و باور كنيم كلام خدا را كه مىفرمايد: «هم للكفر أقرب منهم للايمان»
بار ديگر خود را در آينه قرآن ببينيم.
قرآن درباره بنىاسرائيل مىفرمايد: «فضّلتكم على العالمين» (7)
ولى در آيه 61 سوره بقره مىفرمايد: «باؤوا بغضبٍ» راستى چرا امت برتر و داراى فضيلت به غضب و قهر
الهى گرفتار شد.
خود قرآن مىفرمايد: دليل آن كفر و ظلم و معصيت است، «ذلك بانّهم كانوا يكفرون ... و يقتلون و ... ذلك بما عصوا» چه معصيتى مىتواند جامعه را سرنگون كند.
قرآن مىفرمايد: سه گروه از يهوديان سه نوع گناه كردند، خداوند آنها را سرنگون كرد:
دانشمندانشان قانون آسمانى را عوض كردند. «يحرّفون الكلم» (1)
بازرگانانشان سراغ ربا رفتند. «و اخذهم الربا و قد نهوا عنه» (2)
و توده مردم بى حال و سست و رفاه طلب شدند. به پيامبرشان گفتند: ما اهل مبارزه نيستيم و همين جا نشستهايم. «انّا هيهنا قاعدون»
زمانى از مسجد النبى كه ده ستون از تنه درخت خرما داشت، اسلام به بخش عظيمى از دنيا صادر شد ولى امروز ...
ما گمان مىكنيم با يك سرى كارها مىتوانيم ديگران را از خود راضى كنيم در حالى كه قرآن مىفرمايد: «لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملّتهم» (3)
ما گمان مىكنيم طبق شعر معروف كه مىگويد: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بايد همرنگ ديگران شويم، در حالى كه قرآن مىفرمايد: «ان تطع اكثر مَن فى الارض يضلّوك عن سبيل الله» (4)
ما گمان مىكنيم تبليغات دشمن بايد ما را تحت تأثير قرار دهد، در حالى كه قرآن مىفرمايد: مؤمنان واقعى كسانى
هستند كه «لايخافون فى الله لومةُ لائم» (1)
ما گمان مىكنيم محاصره اقتصادى ترفند تازهاى است، در حالى كه قرآن مىفرمايد: اين محاصرهها در صدر اسلام نيز بوده ولى آنها از پاى در نيامدند. دشمنان براى جدايى و تفرقه ميان مسلمانان مىگفتند: «لا تنفقوا على مَن عند رسول الله حتى ينفضّوا» (2)
ما گمان مىكنيم براى آنكه از قافله عقب نمانيم بايد به تنازعهاى قومى و فرقهاى دامن بزنيم، در حالى كه قرآن مىفرمايد: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم» (3)
ما گمان مىكنيم اختصاص بودجهى كلان دشمنان براى شكستن اسلام و مسلمين راه جديدى است، در حالى كه خداوند مىفرمايد: «ينفقون اموالهم ليصدّوا عن سبيل الله فسينفقونها ثم تكون عليهم حسرة ثم تغلبون» (4)
ما گمان مىكنيم برخى كارها از اهميت ايمان به خدا ارزشمندتر است. در حالى كه قرآن مىفرمايد: «أجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللّه» (5)
ما گمان مىكنيم بعضى از صحنه هايى كه به وجود آمدهاند طبيعى است، حتى بعضى از انفجارها نقشهاى بيش نيست.
قرآن به ما ياد داده كه «و جاءوا على قميصه بدمٍ كذب» (6)
آرى مسلمان نبايد تحت تأثير جوسازىها قرار گيرد.
قرآن به ما ياد داده است به هر گريهاى اطمينان نكنيم. «و جاءوا أباهم عشاء يبكون» (7)
به هر سوگندى دلگرم نشويم. «اتّخذوا أيمانهم جُنّة»
ما گمان مىكنيم در برابر تهديدها بايد كوتاه بياييم. در
حالى كه قرآن به ما آموخته:
الف: از زندان نترسيد: «رب السجن احبّ الىّ» (1)
ب: از مرگ و شهادت نترسيد كه ساحران پس از ايمان به موسى همين كه تهديد به قتل شدند گفتند: «انّا الى ربّنا راغبون» (2)
ج: از كثرت دشمن نترسيد: «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة» (3)
و در مقابل اين ترسها قرآن سفارش كرده كه اوست كه آرامش را بر دل مؤمنان نازل مىكند. «هو الّذى انزل السكينة فى قلوب المؤمنين» (4)
اوست كه امدادهاى غيبى را فرو مىفرستد. «لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة» (5)
اوست كه پيامبران و مؤمنان را يارى مىكند. «انّا لننصر رسلنا و الذين آمنوا» (6)
اوست كه اهل تقوا را به اهداف خود رسانده و خوش عاقبت مىكند. «و العاقبة للمتّقين» (7)
اوست كه مؤمنان را از ظلمات شرك و تحير و جهل و تفرقه به سوى نور مىبرد. «اللّه ولىّ الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (8)
اوست كه انواع وحشتها را در دل كفار مىافكند. «سنلقى فى قلوب الذين كفروا الرعب» (9)
آرى سفر حج آزمايشگاهى است كه ما به سرزمين وحى برويم و خود را در آينه قرآن ببينيم و وعدههاى خداوند را با چشم و دل مشاهده كنيم:
چگونه خداوند به پيامبرش فرمود: «و رفعنا لك ذكرك» (1)
و چنين كرد.
فرمود: «انّ مع العسر يسرا» (2)
و چنين شد.
و فرمود: دلهاى مردم را به سمت كعبه گرايش مىدهم.
«فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم» (3)
و چنين شد.
در مكه ما مىبينيم كه اگر نظر خداوند به سنگى افتد، آن سنگ محبوب دلها مىشود و پروانهوار به دور آن مىچرخند.
«وليطّوّفوا بالبيت العتيق» (4)
در مكه مىبينيم كه ابراهيم پايههاى كعبه را بالا برد و دعا كرد: «ربّنا تقبّل منّا» (5)
يعنى اگر انسان ابراهيم باشد و كارش ساختن كعبه، ولى خداوند قبول نكند ارزشى ندارد.
(25 تا 38)
آداب سفر
لزوم جلسات آموزشى
«فسئلوا اهل الذكر»
«... و أرنا مناسكنا ...»
«و لكلّ امّة جعلنا منسكاً ...»
«... أدخلنى مدخل صدق ...»
(39 تا 46)
«... ولله على الناس حج البيت من استطاع ...»
«و أذن فى الناس بالحج ...»
«ففرّوا الى اللّه ...»
«و تزوّدوا فانّ خير الزاد التقوى ...»
(46 تا 50)
«و اتمّوا الحج و العمرة للّه»
«... من يخرج من بيته مهاجراً الى الله»
(51 تا 76)
«جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس»
«ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم الله ...»
«براءة من الله و رسوله ...»
«... انّا براؤا منكم ...»
سيماى حضرت ابراهيم عليه السلام
(77 تا 94)
«ان الله و ملائكته يصلّون على النبىّ»
«من يطع الرسول فقد اطاع الله»
«و اذا جائك الذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام»
«جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول»
«و ما كان الله ليعذبّهم و انت فيهم ...»
«ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله»
«ما آتاكم الرسول فخذوه ...»
(95 تا 112)
«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس»
«قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى»
«الا من شاء أن يتّخذ الى ربّه سبيلًا»
«و الذين يصلون ما امر الله به أن يوصل»
(113 تا 140)
آداب زيارت
«... لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة ...»
«انّ الذين يغضّون اصواتهم»
«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبىّ»
مسجدالنبىّ: «اسس على التقوى»
مسجد ذو قبلتين:
«قد نرى تقلّب وجهك فى السماء ...»
رضايت پيامبر در دنيا: «قبلة ترضاها»
رضايت پيامبر در آخرت:
«و لسوف يعطيك ربّك فترضى»
منطقه خندق: «و لمّا رأ المؤمنون الأحزاب ...»
منطقه احد: «حتى اذا فشلتم و تنازعتم»
(141 تا 156)
«فاخلع نعليك»
«آمّين البيت الحرام ...»
«... فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج»
«يا ايها الذين آمنوا لا تقتلوا الصيد و أنتم حرم ...»
«ليبلونّكم الله بشىء من الصيد تناله ايديكم ...»
(157 تا 170)
«... و من دخله كان آمناً ...»
«لا اقسم بهذا البلد»
«و هذا البلد الامين»
«... رب هذه البلدة الذى حرّمها ...»
«... اجعل هذا البلد آمناً ...»
«و لتنذر امّ القرى و من حولها ...»
«... بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ...»
(171 تا 180)
«انّ أوّل بيت وضع للناس ...»
«و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و أمناً ...»
«... و ليطّوّفوا بالبيت العتيق»
«... عند المسجد الحرام ...»
«جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس ...»
«و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل»
«طهّرا بيتى للطّائفين والعاكفين والرّكّع السّجود»
«... حَرماً آمنا ...»
«فيه آيات بيّنات مقام ابراهيم ...»
(181 تا 182)
«... و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى ...»
(182 تا 186)
«انّ الصّفا و المروة من شعائر الله ...»
(186 تا 190)
«فاذا أفضتم من عرفات فاذكروااللّه عند المشعر»
(191 تا 201)
«و اذكروا الله فى أيّام معدودات ...»
«ذلك و من يعظّم شعائر الله ...»
«... و أطعموا القانع و المعتر ...»
«و البُدن جعلناها لكم من شعائر الله ...»
«لن ينال الله لحومها و لا دماؤها ...»
«... محلّقين رؤوسكم ...»
(203)
«... فاذكروا الله كذكركم آباءكم ...»
(206)
(207)
بسمه تعالى
روش قرآن در بيان احكام نوعاً مقارن با بيان حكمت و فلسفه آنها است:
وقتى درباره نماز سخن مىگويد مىفرمايد: «أقم الصلاة انّ الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر ...» (1)
؛ درباره روزه: «لعلّكم تتّقون» (2)
و درباره جهاد: «و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة» (3)
و ....
در مورد حج و برخى از مناسك ان نيز خداوند برخى اسرار و فلسفهها را بيان فرموده است:
«ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم اللّه فى ايّام ...» (4)
در بيان عترت نيز اين تقارن را مشاهده مىكنيم تا آنجا كه حتى به برخى از اسرار حج نيز اشاره شده است، مانند فلسفه سعى بين صفا و مروه كه فرمود:
«لانّه يذلّ فيه كل جبّار» (5)
روشن است كه مبلغ موفق كسى است كه خشكى بيان احكام صرف را با ارائه فلسفه و اسرار عمل جبران كند و از شيوه قرآن در اين موضوع تبعيت نمايد.
گرچه بخشهايى از روح و سرّ مناسك حج، تحصّلى است نه تحصيلى، يعنى با حضور حاجى در مناسك، آن اسرار خود حاصل شده است، ولى توجه
دادن حجاج به همين نكتهها، اداى مناسك را براى آنان آسان و آثار تربيتى و سازنده آن را بيشتر آشكار خواهد كرد.
1- در ميان فلسفه و اسرار مناسك حتى الامكان استناد به قرآن و روايات مأثور باشد.
2- آنچه از غير منابع ذكر شده نقل مىگردد، در اصول با آنها همخوانى داشته باشد.
3- از بيان انحصار در ذكر اسرار خوددارى گردد.
4- اسرار، مقارن با بيان احكام و متناسب با وضعيت جلسات بيان شود.
5- در صورت وجود مخاطبان مستعد، با تشكيل جلسات ويژه در طول سفر، به اين مهم بيشتر توجه گردد.
6- اسرار را بايد خيلى ساده بيان كرد و از اصطلاحات عرفانى حداقل استفاده را نمود تا براى حجاج قابل فهم باشد.
7- در بيان اسرار بايد لُبّ و اساس مطلب گفته شود و بيان و نقد اقوال براى جلسات با زائران مناسب نيست و دور از اهداف بيان اسرار است.
8- در سه مرحله بيان اسرار خوب است: يكى در جلسات ايران و ديگرى فرصتى كه حاجيان ميان اعمال عمره تمتع و حج تمتع دارند و سوم بعد از
اعمال حج و ايامى كه حاجيان در مدينه هستند.
9- برگزارى جلسات اسرار در مكه چنان كه با پيشنهاد گروهى از زائران باشد و آنان به زدن اطلاعيه و دعوت حاجيان اقدام كنند، بهتر است و پذيرش بيشترى در ميان حاجيان خواهد داشت.
10- روحانى بايد كوشش كند آنچه را به عنوان اسرار مىگويد، در عمل نيز مدّ نظر قرار دهد تا دوگانگى ميان اسرار و اعمال احساس نشود؛ مثلًا به هنگام احرام بايد از عجله و شتاب و يا بذله گويى اجتناب كند و حاجيان را به اسرار احرام توجه دهد.
كلامى از عارف واصل و فقيه كامل مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى قدس سره در ضرورت پرداختن به فلسفه و اسرار احكام:
«أنّ الغالب على اهل الدين فى امور الاخرة من عباداتهم و أعمالهم بل و إيمانهم و أخلاقهم الاكتفاء بالصورة ... مثلًا اهل الأديان يكتفون غالباً فى صلاتهم باقامة الصورة و يسعون فى تكميل الصورة و لا يبالون بفقدان المعنى والروح ... ترى المصلّين يتعلّمون الصورة الصلاة و يحتاطون فى ذلك و يناقشون فى علم المقلّدين و ورعهم و يداقون فى تصحيح الرسائل و يناقشون فى عباراتها و يبالغون فى تطهير الماء و تطهير الأعضاء ... بما لم يأت به الشرع بل نهى عنه صريحاً و هكذا فى تطهير المكان و
اللباس و فى أداء الحروف عن المخارج فى القراءة و الأذكار بحيث يفسدون القراءة و الذّكر من كثرة المبالغة و أما تطهير الجوارح من المعاصى و القلب عن الأخلاق الرزيلة و عن النفاق و عن محبّة الدنيا و عن الشغل بغير الله فكأنّه غير مأموربه.
و هكذا يسامحون فى أتيان حقائق الافعال و الاذكار حتى يرى الفحول من أهل العلم لم يتعلم المراد من بعض أفعال الصلاة مع أنه مذكور فى الأخبار مثل رفع اليد بالتكبير و نفس القيام و هكذا الركوع و السجود و مدّ العنق فى الركوع ... لكل منها حقائق أن لم يتحقق المتكلم بها بهذه الحقائق لا يصدق عليه أنه مكبّر و مسبّح و حامد و قارى ... و أما أهل الدنيا فى أمورهم الدنيوية، فلا يقنعون بالصورة؛ بل يجدّون فى أتيان الحقائق فما رأيت أحداً من الناس أن يكتفى من الحلوا بصورتها و نقشها أو قراءة لفظها بل أذا نقص أحد أجزائها عن حدّ الكمال ينفون الاسم و يقولون: هذا ليس بحلوا ... و بالجملة ما رأيت أحداً يقنع فى أمور دنياه بالصورة، ولكن أغلب الناس ان لم يكن كلهم لا يأتون فى اغلب الامور الاخروية الّا بالصورة و مع ذلك يتوقّعون من الصورة أثر الروح فلايجدون». (1)
1) المقرّبات، ص 285.
آداب سفر
لزوم جلسات آموزشى:
«فسئلوا اهل الذكر»
«... و أرنا مناسكنا ...»
«و لكلّ امّة جعلنا منسكاً ...»
«... أدخلنى مدخل صدق ...»
تنها و بدون همراه سفر كردن، مورد لعنت پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد. (1)پس بايد قبل از سفر، رفيق پيدا كند (2)و بسيار بجاست كه افراد خوش اخلاق را پيدا كند تا در طول راه مسالهاى پيش نيايد. (3)و بعد از آن با همسفران خود همفكرى و همكارى كند و از خود مخالفتى نشان ندهد، مگر در مورد خلاف و گناه. (4)و بايد بدانيم در ميان دو همسفر هركس ملايمتر و رفيقتر است، اجر بيشترى داريد (5)و كسى كه از همسفرهاى خود، كوچك و بزرگ بدان و خوبان ناراحتى ديد و تحمل كرد و نگذاشت كار به گفتگوهاى تند منجر شود، خداوند متعال در قيامت به او، بر فرشتگان مباهات مىكند. (6)در سفارشات پيشوايان معصوم عليهم السلام آمده است كه مسافر هنگام خروج از منزل، دو ركعت نماز بخواند، سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافيت و دنيا و آخرت خود را به دست خدا بسپارد و حركت كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هركه چنين كند خداوند حاجت او را خواهد داد. (7)درباره انتخاب منزل سفر، لقمان عليه السلام به فرزندش مىفرمايد: منطقهاى را كه سبزهزار و خوش منظر و آرام و نرم است انتخاب كن. (8)هنگام سفر انسان بايد دوستان خود را از سفرى كه در پيش دارد آگاه سازد و آنان نيز هنگام بازگشت به
ديدنش آيند. (1)در سفر سعى كند، به همراهان و همسفران خود خدمت كند، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سيّد القوم خادمهم فى السّفر» (2)
؛ بزرگ هر قومى، كسى است كه در مسافرت به ديگران خدمت كند. و خود آن حضرت در سفرى كه همراهان حضرت، براى تهيه غذا هريك، كارى را به عهده گرفته بودند، شخصاً عهدهدار جمعآورى هيزم شد و هرچه خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله را از آن كار باز دارند، قبول نكرد و فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ يكره من عبده اذا كان مع اصحابه أن ينفرد من بينهم» (3)
؛ خداوند دوست ندارد در ميان چند نفرى كه با هم هستند يكى امتياز داشته و كنار باشد.
در حديث مىخوانيم: مسافرانى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و از همسفر خود كه دائماً مشغول ذكر و دعا بود ستايش كردند!
رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: كارهاى او را چه كسى انجام مىداد؟!
گفتند: ما. پيامبر عزيز صلى الله عليه و آله فرمود: «كلّكم خير منه» (4)
؛ همه شما كه در سفر كار مىكرديد از او كه به جاى كار عبادت مىكرد بهتر هستيد.
شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: همين كه به مكه رسيديم دوستانمان براى طواف خانه خدا حركت كردند و مرا براى نگهدارى اثاثيه جا گذاشتند. امام فرمود: «انت اعظمهم اجراً» (5)
؛ اجر و پاداش تو از آنان
بيشتر است.
شخصى مىگويد: ما دو نفر همسفر بوديم كه وارد مدينه شديم من مريض شدم ولى دوستم به من بى اعتنايى كرد و براى زيارت و نماز رفت و مرا تنها گذاشت. من از بد رفاقتى دوستم به پدرم شكايت كردم او نيز ماجرا را به امام صادق عليه السلام خبر داد.
امام عليه السلام پيام فرستاد كه «قعودك عنده أفضل من صلاتك فى المسجد» (1)
پرستارى و انس تو با مريض، از نمازى كه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواندى بهتر است.
هماهنگى با مسافران
شخصى مىگويد: ما يك گروه بيست نفرى بوديم كه به حج مىرفتيم، هرچند فرسخى كه براى استراحت توقف مىكرديم گوسفندى از پول خودم خريده ذبح مىكردم و كباب تهيه نموده، به همه دوستان مىدادم، ولى همين كه امام عليه السلام از ماجرا خبردار شد اين عمل را تخطئه كرد و فرمود: چون ديگران از نظر مالى نمىتوانند مانند تو اين چنين پذيرائى كنند، قهراً در خود احساس ضعف و حقارت مىكنند و اين عمل پيش از آنكه روح سخاوت تو را شكوفا كند همراهانت را خوار مىسازد. (2)در روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام مكرر سفارش شده است كه رفيق سفر بايد از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد و اگر بيشتر از تو پول خرج كند و يا شخصيت و عنوان اجتماعىاش بيشتر باشد قهراً تو به
يك موجود تابع و طفيلى و نيمه اسير درمىآيى.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «إذا صحبتَ فاصحب نحوك و لا تصحب مَن يكفيك فإنّ ذلك مذلّة للمؤمن» (1)
؛ با شخصى همانند خود دوستى كن و با كسانى كه مخارج تو را مىدهند همراه نباش؛ زيرا با اين عمل، مؤمن خوار و اسيرگونه مىشود.
و در روايت ديگر امام صادق عليه السلام فرمودند: «إصحَب مثلك» (2)
؛ با شخصى مثل خودت همراه باش.
در روايات براى سفر آدابى بيان شده، مانند:
دعاو صدقه هنگام مسافرت، سفارش بستگان به تقوا هنگام خروج از منزل، شوخى سالم با همسفران، مشورت با آنان، احترام بزرگترها و تسليم تصميمات دوستان بودن جز در گناه، همكارى و دلسوزى، بخشش و ايثار، تعيين مسئول و مدير در مسير راه، مراعات كردن حال كسانى كه ضعيف يا بيمار هستند و يا در راه بيمار مىشوند، برداشتن وسايل لازم از قبيل:
لباس، اسلحه، سوزن، نخ، مسواك، ظرف آب و يك سرى ادويه جات و وسايل لازم ديگر و سعى در رسيدن به منزل قبل از غروب، و فاصله نگرفتن از يكديگر هنگام حركت بطورى كه همديگر را نبينند، هديه و سوغات آوردن، بازگو نكردن رنجها و مشكلات سفر پس از بازگشت، و ... كه از نقل روايات آنها صرف نظر مىكنيم. (3)
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَيْهِمْ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذّكْرِ إِن كُنتُمْ لَاتَعْلَمُونَ (نحل، 43)
ما قبل از تو نيز، جز مردانى كه به سويشان وحى مىنموديم (فرشته يا موجود ديگرى را) نفرستاديم (كه آنها از آمدن تو تعجب مىكنند، به آنها بگو:) اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد.
نكتهها:
اين آيه يك اصل كلى را كه عقل هر بشرى مىپذيرد، مطرح مىكند وآن مراجعه به اهل علم وكارشناس است، يعنى هر چه را نمىدانيد از آگاهان واهل خبرهى آنسؤال كنيد. البتّه در زمينهى مسائل دينى، بهترين مصداقِ «اهل ذكر» اهلبيت پيامبرند. و روايات زيادى از طريق شيعه و سنّى به اين مضمون وارد شده كه در جلد سوم ملحقات احقاق الحق، صفحهى 482 به بعد نقل شده است.
طبرى، ابن كثير و آلوسى نيز در تفاسيرشان، ذيل اين آيه، اهلِ ذكر را اهل بيت پيامبر معرّفى كردهاند.
در جلد 23 بحار صفحه 172 به بعد، حدود شصت روايت در اين باره نقل شده كه در برخى از آنها، امامان معصوم فرمودهاند: «نحن واللَّه اهل الذكر المسئولون» به خدا قسم ما هستيم، آن اهل ذكرى كه مردم بايد سؤالات خود را از آنان بپرسند.
پيامها:
1- پيامبران الهى همه از جنس خود بشر بودهاند، نه از جنس فرشتگان. «و ما ارسلنا ... الّا رجالًا»
2- پيامبران، همه مرد بودهاند، آنهم مردانِ بالغ ورشيد.
(گرچه بعضى مثل عيسى و يحيى عليهما السلام در طفوليّت به نبوّت رسيدهاند.) «رجالًا»
3- نزول وحى الهى بر يك انسان تعجبى ندارد، اين سنّت خداوند براى هدايت بشر بوده است. «رجالًا نوحى اليهم»
4- جهل عذر نيست، پرسيدن و دانستن وظيفه است.
«فسئلوا»
5- مسائل دين را بايد از كارشناس دين پرسيد، نه هر كس اندك آشنائى با دين دارد. «فسئلوا اهل الذكر»
6- آنجا كه انسان خود چيزى را مىداند، سؤال معنى ندارد، مگر آنكه بخواهد از دانستهى خود فرار كند.
«فسئلوا ... ان كنتم لاتعلمون»
7- اگر پرسش از اهل ذكر لازم باشد، پس پذيرش پاسخ او نيز لازم است، وگرنه سؤال لغو است. «فسئلوا اهل الذكر»
8- آنجا سؤال كنيم كه خود نتوانيم بدانيم، نه آنكه هر چه را نمىدانيم، بدون آنكه فكر و تأملى كنيم، فوراً سؤال كنيم. آيه نمىفرمايد: «فسئلوا ... ان لم تعلموا» اگر نمىدانيد سؤال كنيد، بلكه مىفرمايد: «فسئلوا ... انكنتم لاتعلمون» اگر نمىتوانيد بدانيد، سؤال كنيد.
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره، 128)
(ابراهيم واسماعيل همچنين گفتند:) پروردگارا! ما را تسليم (فرمان) خود قرارده واز نسل ما (نيز) امّتى كه تسليم تو باشند قرارده و راه وروش پرستش را به ما نشانده وتوبهى ما را بپذير، كه همانا تو، توبهپذير مهربانى.
نكتهها:
با آنكه حضرت ابراهيم واسماعيل هر دو در اجراى فرمان ذبح، عالىترين درجه تسليم در برابر خدا را به نمايش گذاردند، امّا با اين همه در اين آيه از خداوند مىخواهند كه مارا تسليم فرمان خودت قرارده. گويا از خداوند تسليم بيشتر و يا تداوم روحيّه تسليم را مىخواهند. كسى كه فقط تسليم خدا باشد، نه تسليم عموى بتتراش مىشود و نه در برابر بتها به زانو مىافتد و نه از طاغوتها پيروى مىكند.
پيامها:
1- به كمالات امروز خود قانع نشويد، تكامل و تداوم آنرا از خدا بخواهيد. «ربنا و اجعلنا مسلمَين لك»
2- توجّه به نسل و فرزندان، يك دورنگرى عاقلانه و خداپسندانه است كه حاكى از وسعت نظر و سوز و عشق درونى است وبارها در دعاهاى حضرت ابراهيم آمده است. «ومن ذريّتنا»
3- راه و روش بندگى را بايد از خدا آموخت وگرنه
انسان گرفتار انواع خرافات و انحرافات مىشود.
«أرنا مناسكنا»
4- تا روح تسليم نباشد، بيان احكام سودى نخواهد داشت. در اينجا ابراهيم عليه السلام ابتدا از خداوند روح تسليم تقاضا مىكند، سپس راه و روش عبادت و بندگى را مىخواهد. «واجعلنا مسلمَين لك ... ارنا مناسكنا»
5- نياز به توبه وبازگشت الطاف الهى، در هر حال وبراى هر مقامى، ارزش است. (1)«تب علينا»
6- يكى از آداب دعا، ستايش پروردگار است كه در اين آيه نيز به چشم مىخورد. «التواب الرحيم»
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً لِّيَذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ (حج، 34)
و (شما تنها امّتى نيستيد كه تكليف قربانى دارد، زيرا) ما براى هر امّتى آئينى قرار داديم، تا هنگام قربانى نام خدا را بر حيواناتى كه خداوند روزى آنان كرده ببرند، خداى شما معبود يكتاست، پس فقط تسليم او باشيد، و به بندگان خالص بشارت ده.
نكتهها:
كلمهى «مُخبتين» از «خَبت» يعنى زمين وسيع وهموار كه خالى از فراز و نشيب است و مخبت به انسان آرام ومطمئن
1) در حديث مىخوانيم: رسول اكرم صلى الله عليه و آله هر روز، هفتاد مرتبه استغفار مىنمود، با اينكه او معصوم بود و هيچ گناهى نداشت.
گفته مىشود كه از هرگونه پندار شرك دور باشد.
كلمهى «مَنسَك» يا مصدر، يا اسم زمان ويا اسم مكان است. لذا معنا چنين است: ما براى هر امّتى برنامه عبادت يا زمانى را براى قربانى يا مكانى را براى آن قرار داديم.
پيامها:
1- برنامه قربانى، در تمام اديان آسمانى بوده است.
«لكلّ امّة ...»
2- هنگام قربانى، نام خدا را بايد به زبان آورد.
«ليَذكُروا»
3- شيوهى بندگى خداوند، تنها بايد از طريق وحى باشد. «جَعلنا مَنسكاً»
4- خداى ما پروردگار يكتاست. «فالهكم اله واحد»، همان خدايى كه هم دين مارا تأمين مىكند، «جعلنا مَنسكاً» و هم دنياى مارا «رَزَقهم من بَهيمة الانعام».
5- نام خداوند به قدرى ارزش دارد كه اگر هنگام ذبح حيوان بر زبان جارى شود، گوشت آن حيوان حلال، وگرنه حرام خواهد بود. «ليَذكُروا اسماللّه»
6- غذاى انسانهاى خداپرست نيز بايد رنگ الهى داشته باشد. «ليَذكُروا اسماللّه»
7- جز براى خدا تسليم نشويد. «فله اسلِموا»
8- همين كه در تمام اديان نام خدا بردن مطرح است، پس آفريدگار همه يكى است. زيرا اگر خداى ديگرى بود اين مراسم به صورتهاى ديگرى نيز مطرح مىشد. «فالهكم اله واحد» (حرف «فاء» براى
نتيجه است يعنى وحدت مكتب، نشانهى وحدت معبود است).
9- بشارتهاى الهى، مخصوص كسانى است كه متواضع و تسليم خدا هستند. «بَشّر المخبِتين»
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِى الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدىً مُّسْتَقِيمٍ (حج، 67)
براى هر امّتى (شريعت و) آيينى قرار دادهايم كه عمل كننده به آن باشند، پس نبايد در (بارهى) اين امر با تو نزاع كنند (كه چگونه آيين تازهاى آوردهاى؛ مردم را) به راه پروردگارت دعوت كن، همانا تو بر هدايت مستقيم قرار دارى.
نكتهها:
چون انسانها، نيازهاى موسمى و اجتماعى و غير ثابتى دارند، بايد علاوه بر دستورات كلّى و ثابت، در شرايط مختلف دستورات جديدى صادر شود، همان گونه كه پزشك نسخههاى خود را در شرايط گوناگون بيمار تغيير مىدهد و در زمان ما مسائل جديد را فقها در چارچوب قوانين كلّى و ثابت براى مسلمين تعيين مىنمايند.
بعضى «مَنسَك» را مصدر به معناى «نُسك» و قربانى كردن گرفتهاند كه معناى آيه اين مىشود: ما براى هر امّتى نوعى قربانى قرار داديم كه آنان انجام دهنده آن بودند، بنابراين مشركان نبايد به برنامه قربانى تو بهانهاى بگيرند.
پيامها:
1- خداوند، هيچ امّتى را بدون مكتب نمىگذارد. «لكلّ امّة»
2- دين بايد از طرف خدا باشد. «جعلنا»
3- مردم بايد در راه الهى گام بردارند. «هم ناسِكوه»
4- وظيفهى مبلغ، هدايت امّت و استقامت در اين راه است. «وادعُ الى ربّك»
5- راه درست، راه انبياست. «انّك لعَلى هدًى»
6- در برابر جدال و ستيز و تضعيف مخالفان، تقويت رهبران حقّ لازم است. «فلا ينازعنّك فى الامر ... انّك لعلى هُدىً مستقيم»
7- كسى كه مسئول ارشاد ديگران است بايد تسلّط بر راه حقّ و مستقيم داشته باشد. «لعَلى هدىً مستقيم»، «انّك لَمِن المرسلين عَلى صراط مستقيم» (1)
(كلمه «عَلى» رمز تسلّط است)
وَقُل رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَاناً نَّصِيراً (اسراء، 80)
و بگو: پروردگارا! مرا با ورودى نيكو و صادقانه وارد (كارها) كن و با خروجى نيكو بيرون آر و براى من از پيش خودت سلطه و برهانى نيرومند قرار ده.
1) يس، 3- 4.
نكتهها:
صدق، بهترين وصف و حالت يك كار و يك شخص در آغاز و انجام آن است. چه بسا كارهايى كه آغاز غير صادقانه دارد و با قصد ريا، سمعه، فريب، برترىجويى و مانند آن شروع مىشود، يا آغازى صادقانه دارد، ولى پايانى آميخته به غرور، عُجب، منّت، حبط و سوءعاقب پيدا مىكند و بركات آن محو مىشود. رمز شكست بسيارى از حركتها، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهى از آن است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: هرگاه براى ورود به كارى، ترس و وحشت داشتى اين آيه را بخوان و اقدام كن. (1)انسان به جايى مىرسد كه از «صدّيّقين» مىشود، هرچه مىگويد عمل مىكند و هرچه را عمل مىكند، مىگويد. (2)قلب و زبان و عملش يكى مىشود.
از مصاديق «سلطان نصير»، مىتوان داشتن جانشينى لايق، يارى باوفا و وزيرى دلسوز و كاردان را برشمرد.
پيامها:
1- خواستههاى خود را در برابر خداوند به زبان بياوريم. «وقل ربّ»
2- دعا كردن را هم بايد از خدا آموخت كه چگونه بخوانيم وچه بخواهيم. «و قل ربّ أدخلنى ...»
3- يكى از اصول مديريّت، آيندهنگرى و دورانديشى است. «أخرجنى مُخرج صدق»
4- مهمتر از آغاز نيك، پايان و فرجام خوب است. نبايد به آغاز شيرين دلخوش بود، بلكه بايد از خطر
بدعاقبتى به خدا پناه برد. «أخرجنى مُخرج صدق»
5- رهبرى يك نهضت جهانى كه شروع و پايانش صادقانه و بىانحراف باشد، بدون دعا و استمداد از خدا و دريافت امداد الهى ممكن نيست. «ربّ أخرجنى»
6- همهى امور به دست خداست و بايد از او مدد خواست «أدخلنى، أخرجنى، اجعل»
7- كسب قدرت براى اهداف مقدّس ارزش دارد.
«واجعل لى من لدنك سلطاناً»
8- مؤمن، نصرت و امداد را تنها از خدا مىطلبد. «من لدنك سلطاناً نصيرا»
«... ولله على الناس حج البيت من استطاع ...»
«و أذن فى الناس بالحج ...»
«ففرّوا الى اللّه ...»
«و تزوّدوا فانّ خير الزاد التقوى ...»
«و اتمّوا الحج و العمرة للّه»
«... من يخرج من بيته مهاجراً الى الله»
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِّلْعَالَمِينَ (آلعمران، 96)
همانا اوّلين خانهاى كه براى (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است كه در سرزمين مكّه است، كه مايهى بركت و هدايت جهانيان است.
نكتهها:
«بَكّة» به معناى محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
يكى از ايرادهاى بنىاسرائيل اين بود كه چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بيتالمقدّس كه هزار سال قبل از ميلاد توسط حضرت سليمان ساخته شده است، آن را كنار گذاشته و كعبه را قبلهى خود قرار دادهاند. اين آيه در پاسخ آنان مىفرمايد: كعبه از روز نخستين، اوّلين خانهى عبادت بوده و قدمت آن بيشتر از هر جاى ديگر است.
امام صادق عليه السلام با توجّه به جمله «اوّل بيت» فرمودند:
چون مردم مكّه بعد از كعبه گرد آن جمع شدهاند، پس حقّ اولويّت با كعبه است و لذا براى توسعه مسجدالحرام مىتوان خانههاى اطراف كعبه را به نفع حرم خراب كرد. (1)تفسير الميزان مىگويد: روايات «دَحوُ الارض» (2)
بسيار است و هيچ دليل علمى كه مغاير آن باشد، پيدا نشده و با قرآن نيز مخالفتى ندارد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: خداوند تمام مردم را از آدم عليه السلام تا آخرين نفر با همين سنگهاى كعبه آزمايش مىكند. (3)امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت آدم و سليمان و
نوح عليهم السلام نيز دور همين كعبه، حج انجام دادهاند. (1)در قرآن، از كعبه تعابير متعدّدى شده است كه برخى از آنها را بازگو مىكنيم:
1- كعبه، اوّلين خانه است. «اوّل بيت»
2- مركز پايدارى و قيام مردم است. «قياماً للناس» (2)
3- خانه آزاد بدون مالك است. «البيت العتيق» (3)
4- محل تجمّع وخانه امن مردم است. «مثابة للنّاس و أمنا» (4)
پيامها:
1- كعبه، اوّلين خانهاى است كه براى عبادت ونيايش مردم بنا نهاده شده است. «اوّل بيت وضع للناس»
2- سابقه تاريخى معابد، يكى از ملاكهاى ارزشى آن است. «انّ اوّل بيت وضع ...»
3- خير و بركت كعبه، تنها براى مؤمنان يا نژاد خاصّى نيست، بلكه براى همگان است. «وضع للناس»
4- مردمى بودن كعبه، يك ارزش است. «وضع للناس»
5- كعبه، مايهى هدايت مردم است. «هدى للعالمين»
وَأَذِّن فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (حج، 27)
و در ميان مردم بانگ حج برآور تاآنان، پياده و سوار بر مركبهاى چابك از هر راه دورى به سراغ تو بيايند.
نكتهها:
كلمهى «ضامِر» به معناى حيوانى است كه پيه بدنش آب شده و گوشتهايش به ماهيچه تبديل شده و چابك است، مانند حيوانى كه بدن سازى شده و براى مسابقات آماده است. حضرت على عليه السلام در خطبهى 28 نهجالبلاغه مىفرمايد: «أليوم المِضمار و غَداً السّباق» يعنى امروز خود را چابك كنيد تا در قيامت بتوانيد سبقت بگيريد.
در روايات مىخوانيم: حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: خداوندا! صداى من به گوش كسى نمىرسد. خداوند فرمود: تو فرياد بزن، من به مردم ابلاغ مىكنم.
اوّلين وظيفهى زائران كعبه، پوشيدن لباس احرام و گفتن «لبّيك الّلهم لبّيك» است، امام صادق عليه السلام فرمود: اين جملات پاسخ دعوت ابراهيم است. (1)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز در مدينه در سال دهم دستور داد كه مؤذّنين با بلندترين صدا مردم را براى حج همراه پيامبر دعوت كنند. (2)پيامها:
1- فرياد امروز اولياى خدا، در آيندگان اثر خواهد كرد.
«أذّن- يَأتوك»
2- انبيا از پيشگامان امر به معروف بودهاند. «و أذّن»
3- حج رفتن، به محضر اولياى خدا رسيدن است.
«يَأتوك» (نفرمود: «يأتوه» آرى، در مراسم حج محور رهبر الهى است)
4- خداوند از غيب و آيندهى تاريخ خبر مىدهد.
«يَأتوك- يَأتين»
5- اگر انسان بر انجام كارى مكلّف شد، بايد مقدّمات آن را فراهم كند. «و على كلّ ضامر ...»
6- پياده رفتن به حج برتر از سواره است. ( «رجالًا» قبل از «كل ضامر» آمده است)
7- اگر در انجام كارى، اراده و عشق باشد، امكانات در مرحلهى بعد قرار مىگيرد. «رجالًا و على كلّ ضامر»
8- حج، تنها مقصدى است كه هميشه واز همهى مناطق جهان مسافر دارد. «من كلّ فَجّ عميق»
فَفِرُّواْ إِلَى اللَّهِ إِنِّى لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ (ذاريات، 50)
پس به سوى خداوند بگريزيد، كه همانا من از سوى او بر شما هشداردهندهاى آشكارم.
نكتهها:
نتيجه فرار به سوى خدا، فرار از: ظلمات به نور، جهل به علم، دلهره به اطمينان، خرافات به حق، تفرقه به وحدت، شرك به توحيد، گناه به تقوى است.
امام باقر در روايتى سفر حج را مصداق فرار به سوى خدا دانستند. (1)پيامها:
1- انسان محدود، در برابر هزاران مسئله مادى و معنوى و در ميان تمايلات حق و باطل كه از خود يا ديگران بر او عرضه مىشود به پناهگاهى محكم
1) كافى، ج 4، ص 256.
نيازمند است، و بهترين پناهگاه خداست. «ففرّوا الى الله»
2- انسان چارهاى جز فرار به سوى خدا ندارد. «ففرّوا الى الله»
3- نتيجه مطالعه در هستى و توجّه به خداوند بايد بندگى خدا باشد. «والسماء بنيناها ... والارض ... و من كل شى خلقنا زوجين ... لعلّكم تذكرون ... ففرّوا الى اللّه»
4- راه انبيا روشن و شفاف است. «نذير مبين»
5- پناهندگى به طاغوتها، دوستان، بيگانگان، مال و مقام اثرى ندارد. «ففروا الى الله ... ولا تجعلوا مع الله ...»
6- پيامبران دستور انذار و هشدار و ترساندن داشتند.
«منه نذير»
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوى وَ اتَّقُونِ يَآ أُوْلِى الْأَلْبَابِ (بقره، 197)
(موسم عمره و) حج (در) ماههاى معيّنى است (شوّال، ذىالقعده، ذىالحجة)، پس هر كه در اين ماهها فريضهى حج را ادا كند، (بداند كه) آميزش جنسى و گناه وجدال در حج روا نيست و آنچه از كارهاى خير
انجام دهيد خدا مىداند. و زاد و توشه تهيه كنيد كه البتّه بهترين زاد و توشه، پرهيزگارى است. اى خردمندان! تنها از من پروا كنيد.
نكتهها:
كلمه «رفث» به معناى آميزش جنسى و «فسوق» به معناى دروغ و ناسزاگويى و جدال و گفتنِ «لا واللَّه» و «بلى واللَّه» است.
زمان مطرح شده در آيه، ناظر به حج وعمره با هم است.
عمره تمتّع در طول سه ماه شوال، ذىالقعده وذىالحجّه انجام مىشود، ولى زمان حج ماه ذىالحجّه است.
پيامها:
1- در عبادات اسلامى، زمان نقش مهمّى دارد. «الحج اشهر معلومات»
2- محيط و فضاى با صفاى حج و مكّه را نبايد با ارتكاب گناه و كدورت آلوده نمود. «لا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج»
3- اعتقاد و يقين به آگاهى خداوند، رمز نشاط و اميد در انجام وظائف است. «ما تفعلوا من خير يعلمه اللَّه»
4- در هر سفرى، زاد وتوشه لازم است، بهترين زاد وتوشهى سفر حج تقواست. «خير الزّاد التّقوى»
5- پرهيزكارى نشانهى خردمندى است. «واتّقون يا اولى الالباب»
وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ وَلَا تَحْلِقُواْ رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّنْ رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَآ أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ فَمَنْ لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذلِكَ لِمَنْ لَّمْ يَكُنْ أَهْلَهُ حَاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (بقره، 196)
و حج وعمره را براى خدا به اتمام رسانيد و اگر محصور شديد (و موانعى مانند ترس از دشمن يا بيمارى اجازه نداد كه پس از احرام بستن، حج را كامل كنيد) آنچه از قربانى فراهم است (ذبح كنيد واز احرام خارج شويد.) وسرهاى خود را نتراشيد تا قربانى به قربانگاه برسد و اگر كسى بيمار بود و يا ناراحتى در سر داشت (و ناچار بود سر خود را زودتر بتراشد،) بايد كفّارهاى از قبيل روزه يا صدقه يا قربانى بجا آورد وچون (از بيمارى ويا دشمن) درامان شديد، پس هر كس بدنبال عمره تمتّع، حج را آغاز كرده آنچه را از قربانى كه ميسّر است (ذبح كند.) و هركس كه قربانى نيافت، سه روز در ايام حج روزه بدارد و هفت روز به هنگامى كه بازگشتيد، اين ده روزِ كامل است. (البتّه) اين (حج تمتّع) براى كسى است كه خاندانش ساكن (مكّه و) مسجد الحرام نباشند. و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او سخت كيفر است.
نكتهها:
در اين آيه، كليّات وگوشهاى از احكام حج و عمره آمده است، ولى تفصيل آن در روايات و فتاواى علما مىباشد.
«حج» مناسكى است كه بنيانگذار آن حضرت ابراهيم عليه السلام بوده و در ميان عرب از زمان آن حضرت متداول بوده و به فرمان خداوند اين برنامه در اسلام نيز امضا شد و تا روز قيامت نيز خواهد بود.
«عمره» به معناى زيارت است و هركس وارد مكّه شود بايد با لباس احرام به زيارت كعبه و طواف آن برود. حج و عمره مثل اذان و اقامه، دو عمل مشابه هستند كه اندكى تفاوت دارند. «هَدى»، نام قربانى حج است.
اين آيه، عمرهى تمتّع را در كنار حج تمتّع آورده است؛ «فمن تمتّع بالعمرة الى الحج»، لكن يكى از خلفا به اجتهاد خود آن را منع كرد. البتّه اين اجتهاد در برابر فرمان صريح خداوند است.
حكم مسائل اضطرارى، محدود به زمان ضرورت است.
ولذا بر خلاف موارد عادّى كه در سفر روزه جايز نيست، در اين سفر در صورت عدم ذبح قربانى، روزه واجب است و آن هم بايد در سه روز هفتم، هشتم و نهم ماه باشد، چرا كه روز دهم عيد قربان است كه روزهى آن حرام مىباشد.
امامان معصوم در تفسير جملهى «اتمّوا الحج» فرمودند:
حجِ تمام، حجى است كه در آن كلام زشت، گناه و نزاع نباشد و از محرّمات پرهيز شود. (1)و انسان توفيق يابد امام زمان خود را ملاقات كند. (2)
پيامها:
1- وظايف دينى را بايد تمام و كمال به انجام رسانيد.
بعد از شروع اعمال حج، نمىتوان آن را ناتمام و ناقص گذارد. «اتمّوا»
2- در اعمال حج، قصد قربت و عبادت لازم است. به انگيزهى جهانگردى و سياحت نمىتوان حج بجا آورد. «اتمّوا ... للّه»
3- احكام اسلام، در مقام سختگيرى بر مردم نيست.
تمام نمودن حج وعمره بر كسى كه از درون مريض يا از بيرون ترس دارد، واجب نيست. «فان احصرتم فما استيسر من الهدى»
4- مكان در عبادات سهم دارد. «يبلغ الهدى محلّه»
5- بيمارى سبب تخفيف در احكام است، نه تعطيل آن.
لذا در حج، افراد معذور بايد با روزه يا صدقه يا قربانى، وظايف خود را جبران كنند. «فمن كان منكم مريضاً او ... ففدية من صيام او صدقة او نسك»
6- ملاك وجوب قربانى در حج، آسان و سهل بودن آن است. «فما استيسر من الهدى فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام ...»
7- قانون عمره و حج تمتّع، تنها براى حجاجى است كه ساكن مكّه نباشند، حج ساكنان مكّه نوع ديگرى است. «اتموا الحج و العمرة ... ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى المسجد الحرام»
8- توجّه به كيفر الهى، زمينهساز تقواست و تقوى،
زمينهساز انجام تكاليف. «واتمّوا الحج و العمرة ...
واتّقوا اللَّه واعلموا انّ اللَّه شديد العقاب»
9- توّجه به تقوا، در انجام تمام فرمانهاى الهى مطرح است. «اتمّوا الحج ... و اتّقوا اللّه»
10- اعمال حج، قبل از اسلام به نحو ديگرى بوده است. لذا قرآن بر مراعات اين تغييرات تأكيد نموده است. «انّ اللّه شديد العقاب»
11- براى كسانى كه در احكام حج تغييرى دهند، كيفر شديدى است. «شديد العقاب»
وَمَنْ يُهَاجِرْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِى الْأَرْضِ مُرَاغَماً كَثِيراً وَ سَعَةً وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (نساء، 100)
و هر كه در راه خداوند هجرت كند، اقامتگاههاى بسيار همراه با گشايش خواهد يافت و هر كه از خانهاش هجرتكنان به سوى خدا و پيامبرش خارج شود، سپس مرگ، او را دريابد حتماً پاداش او بر خداوند است و خداوند آمرزندهى مهربان است.
نكتهها:
يكى از مسلمانان مكّه بيمار شد گفت مرا از مكّه بيرون ببريد تا جزء مهاجران باشم. همين كه او را بيرون بردند، در راه درگذشت. سپس اين آيه نازل شد.
همهى هجرتهاى مقدّس، مثل هجرت براى جهاد، تحصيل علم، تبليغ و ... مصداق اين آيه است.
امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه براى معرفت امام زمان خود از خانه و شهر خود خارج شود، ولى اجل به او مهلت ندهد، از مصاديق اين آيه است. (1)پيامها:
1- هجرت، زمينهساز گشايش و توسعه است. «من يهاجر ... يجد فى الارض مراغماً» نابرده رنج، گنج ميسّر نمىشود.
2- ما مكلّف به وظيفهايم، نه نتيجه. مهم خروج از منزل است، نه وصول به مقصد. «و من يخرج من بيته»
3- راه خدا و رسول را برويد، نگران مرگ و حيات نباشيد. «ثم يدركه الموت»
4- پاداش «مهاجر» با خداست و بالاتر از بهشت است.
«وقع اجره على اللّه»
1) كافى، ج 1، ص 378.
«جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قياماً للناس»
«ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم الله ...»
«براءة من الله و رسوله ...»
سيماى حضرت ابراهيم عليه السلام
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِّلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْىَ وَ الْقَلآئِدَ ذَ لِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى السَّموَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ (مائده، 97)
خداوند، كعبهى بيتالحرام را وسيلهى سامانبخشى و قوام مردم قرار داده و نيز ماه حرام و قربانىهاى بىنشان و نشاندار را (وسيلهى برپايى مردم قرار داده است) اين براى آن است كه بدانيد خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمين است مىداند و خداوند به هر چيز آگاه است.
نكتهها:
«قيام»، وسيلهى پايدار بودن است، مانند ستون ساختمان و عمود خيمه. (1)امام صادق عليه السلام فرمود: خانهى خدا را بيتالحرام مىنامند، به خاطر آن كه ورود كفّار به آنجا حرام است. (2)«هَدى»، قربانى بىنشان است و «قلائد»، قربانىهاى نشاندار.
مركزيّت، امنيّت، قداست، عبادت، قدمت، وحدت، سياست و برائت، معرفت، سادگى، صفا، خلوص و دورى از جدال، شهوت و فسوق در حج است.
ماههاى حرام عبارتند از: رجب، ذيقعده، ذيحجّه و محرّم كه جنگ در آنها ممنوع است.
اجتماع ميليونى مسلمانان در مكّه، بدون تشريفات و
امتيازات وبدون جدال لفظى و نزاع عملى در مكانى مقدّس، از امتيازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونى كه در پرتو مراسم حج حاصل مىشود از قبيل: حلاليّت طلبيدن هنگام رفتن، ديد و بازديد، رونق تجارى، پرداخت خمس و زكات، آشنايى با معارف و امّتها، قرار گرفتن در قديمىترين مركز توحيد، همناله شدن با انبيا و پا جاى پاى آنها قرار دادن، توبه كردن در صحراى عرفات و مشعر، به ياد قيامت افتادن، مانور سياسى و برائت از كفّار و ساير بركات را در نظر بگيريم، مىفهميم كه اين برنامههاى حج برخاسته از علم بىنهايت خدايى است كه بر همه چيز هستى آگاه است و هرگز علم محدود نمىتواند دستورى به اين جامعيّت و جذّابيّت صادر كند.
پيامها:
1- حج، مايهى ثبات و قوام است. «قياماً للناس»
2- سامانبخشى امور، نياز به تجمّع، وحدت، عبادت، احترام و حرمت، «بيتالحرام» و آرامش و امنيّت «الشهرالحرام»، و كارهاى پنهان و بىنشان و با نشان «الهدى و القلائد» و تأمين غذاى مورد نياز دارد.
«قياماً للنّاس»
3- كسى حقّ قانونگذارى دارد كه از تمام هستى آگاه باشد. «يعلم ما فى السماوات و ما فى الارض»
4- مسجد و مسلخ، وسيلهى قوام دين و دنياى مردم است. «الكعبة ... الهدى و القلائد» امام صادق عليه السلام فرمود: «جَعَلها اللّه لدينهم و معيشتهم» (1)
1) تفسير برهان.
5- حجّى كه سبب قوام جامعه نباشد حج واقعى نيست. «الكعبة ... قياماً للناس»
6- اگر جامعه ثبات داشته باشد، زمينهى خداشناسى در آن رشد مىكند. «قياماً ... لتعلموا ان اللّه ...»
لِيَشْهَدُواْ مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُواْ اسْمَاللَّهِ فِى أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئِسَ الْفَقِيرَ (حج، 28)
(مردم از هر منطقهاى به حج خواهند آمد) تا شاهد منافع گوناگون خويش باشند و در ايام مخصوص حج خدا را ياد كنند، به خاطر چهار پايان زبان بستهاى كه رزقشان شده؛ پس از گوشت آنها بخوريد و بينواى فقير را اطعام كنيد.
نكتهها:
امام صادق عليه السلام فرمود: مراد از «أيّاماً معلومات»، ايام تشريق، يعنى روزهاى 11 و 12 و 13 از ماه ذىالحجة است. (1)امام صادق عليه السلام فرمود: مراد از «يَذكروا اسماللّه»، گفتنِ «اللّه اكبر» و جملات بعد از آن است كه در دعاى معروفى بعد از پانزده نماز كه اوّل آن نماز ظهر روز عيد قربان است، خوانده مىشود. (2)امام كاظم عليه السلام در پاسخ شخصى فرمود: اگر پوست قربانى مكّه را به سلاخ به عنوان مزد بدهند مانعى ندارد، زيرا آنچه را كه خوردنى است بايد خود يا فقير مصرف كند «كُلوا منها
و اطعِموا ...» و پوست خوردنى نيست. (1)سيماى حج:
حج، يك بسيج عمومى و مانور موحدين است.
حج، چهرهى زيباى عشق و تعبد است.
حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پيامبرانى همچون ابراهيم واسماعيل و محمّد است. (درود خداوند بر همهى آنان باد)
حج، مركز اجتماعات بين المللى مسلمين است.
حج، مركز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.
حج، پشتوانهى اقتصاد مسلمين وايجاد اشتغال براى دهها هزار مسلمان است.
حج، بهترين فرصت و زمان براى تبليغات اسلامى، افشاگرى توطئهها، حمايت از مظلومان، برائت از كفّار و ايجاد رعب و وحشت در دل آنان است.
حج، بهترين فرصت و زمان براى توبه، ياد مرگ و معاد، از همه چيز بريدن و صحراى عرفات و مشعر را ديدن و در انتظار مهدى موعود عليه السلام نشستن است.
پيامها:
1- مسلمانان بايد براى به دست آوردن منافع مادّى و معنوى حج در صحنه حاضر باشند. «لِيَشهدوا»
2- منافع حج به قدرى مهم است كه اگر مردم از دورترين نقاط دنيا هم بيايند، باز ارزش دارد. «فَجٍّ عميق- ليَشهدوا»
1) تفسير نورالثقلين.
3- انجام فرمان خدا و قصد قربت داشتن در حج، با بهرهگيرىهاى گوناگون جنبى منافاتى ندارد.
«لِيَشهدوا منافع لهم»
4- دستورات الهى به سود مردم است. «منافع لهم»
5- در حج، هم منافع دنيوى است و هم اخروى.
( «منافع» مطلق آمده است. امامصادق عليه السلام فرمود:
مراد از «منافع» در آيه، منافع دنيا وآخرت است) (1)6- فلسفهى عبادات، ياد خداست. «و يَذكروا اسم اللّه» (دربارهى فلسفهى نماز نيز مىخوانيم: «أقِم الصّلوة لِذكرى» يعنى براى ياد خدا، نماز به پادار)
7- عنصر زمان، در نيايش و دعا مؤثّر است. «فى أيّام مَعلومات» (عباداتاسلامى زمانبندى خاصى دارد)
8- چهار پايان و تسليم بودن آنها در برابر انسان و قربانى آنهاوسودهاى ديگرى كه دارند، از نعمتهاى الهى است كه به بشر داده شده است. «رَزَقَهم»
9- استفاده از گوشت قربانى براى خود زائران جايز است. «فكُلوا» (بر خلاف عادتهاى زمان جاهليّت كه مصرفش را براى حاجى حرام مىدانستند)
10- حضور در حج و رسيدن به منافع آن، بايد با فقرزدايى همراه باشد. «واطعِموا البائس»
11- اجتماع اغنيا در حج نبايد آنان را از فقرا غافل كند.
«اطعِموا البائس الفقير»
1) تفسير نورالثقلين؛ كافى، ج 47، ص 422.
ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج، 29)
(زائران خانه خدا در روز عيد قربان كه قربانى كردند) سپس بايد آلودگى خود را بر طرف سازند وبه نذرهاى خود وفا كنند و بر گرد خانهى كهن و آزاد (كعبه) طواف نمايند.
نكتهها:
كلمهى «تَفث» به معناى چرك، مو، ناخن و شارب است، و «قضاء تفث»، يعنى با گرفتن ناخن و مو از احرام بيرون آييد و سپس براى ادامه اعمال حج، دور خانهى كعبه طواف كنيد.
در روز عيد قربان، در سرزمين منا، در كنار مكّه براى زائران خانه خدا سه كار واجب است:
1- پرتاب هفت سنگريزه به جايگاه شيطان كه آن را «رمى جمره» مىگويند.
2- ذبح و قربانى كه در آيهى قبل به آن اشاره شد.
3- تراشيدن سر و يا كوتاه كردن مو و ناخن كه در اين آيه آمده است.
امام باقر عليه السلام فرمود: كعبه نه ساكنى دارد و نه مالكى، بلكه خانهاى حُر و آزاد است. (1)پيامها:
1- بهداشت و نظافت، در بعض عبادات مثل نماز، شرط ورود است، و در بعضى ديگر مثل حج، جزء آن و در مواردى مثل قرائت قرآن و اعتكاف شرط كمال آن به حساب مىآيد. «ثُمّ لْيَقضوا تَفَثهم»
1) تفسير نورالثقلين.
2- سنّت چركزدايى و رفع آلودگى، يك فرمان حتمى و جدّى است، نه يك توصيه. «ثمّ لْيَقضوا»
3- آلودگىها از خود انسان، «تَفَثهم» ولى منافع، لطف الهى است كه براى بشر مقرر شده است. «منافع لهم»
4- براى طواف دور خانهى مقدّس و آزاد، بايد از آلودگىها و تعهدها آزاد شويد. «ثمّ ليَقضوا- ولْيُوفوا- وليَطّوفوا»
5- انجام نذر، واجب است. «و ليوفوا»
6- سابقه، مىتواند يك ارزش باشد. «العَتيق» (كلمه «عَتيق» به معناى قديمى است و عتيقه به اشياى قديمى گويند).
7- خانهى خدا ملك هيچ كس نيست. «العَتيق»
بَرَآءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ (توبه، 1)
(اين آيات اعلام جدائى و) بيزارى و برائتى است از سوى خدا و پيامبرش، نسبت به مشركانى كه با آنان پيمان بستهايد.
نكتهها:
از اين كه براى اين سوره در روايات، نامهاى «برائت» و «توبه» آمده است، مىفهميم كه جزء سورهى انفال نيست، بلكه سورهاى مستقلّ است.
از اين كه سوره، به دليل محتواى قهرآميزش بدون «بسم
اللَّه» شروع شده است، مىفهميم كه «بسم اللَّه» در هر سوره، متعلّق به همان سوره و جزء آن است، نه آنكه به عنوان تشريفات ويا ...، در اوّل هر سوره بيايد.
اعلام برائت، به خاطر پيمانشكنى كفّار بود كه در آيهى 7 و 8 مطرح شده است، و گرنه قانون كلّى، مراعات پيمانهاست و تا طرفِ مقابل به پيمان وفادار باشد، بايد آن را نگهداشت. چنانكه در آيهى 4 آمده است: «الّا الّذينَ عاهَدتُم من المشركِينَ ثمّ لَمينقُصوكم شيئاً ولم يُظاهروا عليكم احداً فاتّموا اليهم عهدهم الى مدّتهم» به ميثاقتان با مشركانى كه پيمان نشكسته و توطئهاى نكردهاند، تا آخرِ مدّت وفادار بمانيد. به علاوه مسلمانان به دليل ضعف، تن به آن قرارداد دادند، وگرنه خواستهى مسلمانان، قلع و قمع هر چه سريعتر شرك است.
در سال هشتم هجرى مكّه فتح شد، امّا مشركان همچنان براى انجام مراسم عبادى خود كه آميخته با خرافات و انحرافات بود، به مكّه مىآمدند. از جمله عاداتشان اين بود؛ لباسى را كه با آن طواف مىكردند، صدقه مىدادند. يك زن كه مىخواست طوافهاى بيشترى انجام دهد، چون ديگر لباسى نداشت، به اجبار كفّار برهنه طواف كرد و مردم به او نگاه مىكردند.
اين وضع براى پيامبر و مسلمانان كه در اوج قدرت بودند، غير قابل تحمّل بود. پيامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنكه اين سوره در مدينه نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوبكر مأموريت داد
تا آياتى از آن را بر مردم مكّه بخواند. شايد انتخاب ابوبكر به دليل آن بود كه او پيرمرد بود و كسى نسبت به او حساسيّت نداشت.
امّا وقتى او به نزديك مكّه رسيد، جبرئيل از سوى خدا پيام آورد كه تلاوت آيات را بايد كسى انجام دهد كه از خاندان پيامبر باشد. آن حضرت، على عليه السلام را مأمور اين كار كرد و فرمود: من از او هستم و او از من است. على عليه السلام در وسط راه آيات را از ابوبكر گرفت و به مكّه رفت و بر مشركان قرائت نمود.
ماجراى تلاوت آيات اين سوره توسّط على عليه السلام، در كتب اهل سنّت نيز آمده و از اصحاب، كسانى همچون ابوبكر و على عليه السلام، ابن عباس، انسبن مالك، جابربن عبداللَّه انصارى آن را روايت كردهاند و در مدارك بسيارى نقل شده است. (1)
و در الغدير، ج 6، ص 338 نام 73 نفر كه اين ماجرا را نقل كردهاند آمده است.
برخى از اهل سنّت (2)تلاش كردهاند كه آن را امرى عادّى جلوه دهند تا امتيازى براى حضرت على عليه السلام به حساب نيايد و تحويل مأموريت تلاوت را به على عليه السلام، براى تأليف دلِ او دانستهاند، نه امتيازى براى او. در حالى كه براى به دست آوردن دل كسى، كارى بىخطر به او محوّل مىكنند، نه تلاوت آياتِ برائت از مشركين، آن هم در منطقهى شرك و توسّط كسى كه بسيارى از مشركان را در جنگها كشته است و عدّهاى كينهى او را در دل دارند!
وقتى خداوند به حضرت موسى عليه السلام فرمان داد كه نزد فرعون رفته او را به توحيد دعوت كند، وى گفت: خدايا من
يك نفر از آنان را كشتهام، مىترسم مرا به قصاص بكشند، برادرم را به همراه من بفرست. ولى على عليه السلام كه تعداد زيادى از سران شرك را كشته بود، به تنهايى رفت و آياتِ برائت را در نهايت آرامش خواند، آن هم در جاى حسّاسى چون منى و كنار جمرهى عقبه.
نكاتى كه توسّط على عليه السلام به كفّار اعلام شد عبارت بود از:
1- اعلام برائت و لغو پيمانها.
2- ممنوعيّت شركت مشركان در حج از سال آينده.
3- ممنوعيّت طواف در حالت برهنگى.
4- ممنوعيّت ورود مشركان به خانهى خدا.
در موارد زيادى از قرآن، خدا و رسول در كنار هم مطرح شدهاند، از جمله:
الف: در هديه و لطف. «اغناهم اللَّه ورسوله» (1)
ب: در بيعت. «انّ الذين يبايعونك انما يبايعون اللَّه» (2)
ج: در اطاعت وپيروى. «من يُطع الرسول فقد اطاع اللَّه» (3)
د: در برائت و بيزارى از ديگران. «برائة من اللَّه و رسوله»
پيامها:
1- لغو اعتبار پيمان با مشركين، از اختيارات رهبر است.
«برآءةٌ من اللّه و رسوله» (پيمانهاى بسته شده با مشركين درباره عدم تعرّض به يكديگر بوده است)
2- وفا به پيمان آرى، تسليم توطئه شدن، هرگز. «برآءةٌ ... إلى الَّذين عاهدتم»
3- گرچه از نظر حقوقى، موظّفيم به پيمان وفادار باشيم، ولى برائت قلبى از مشركان و منحرفان، يك
اصل دينى است. (1)«برآءةٌ من اللّه و رسوله»
4- گرچه قانونگذار خداست، «لايشرك فى حكمِه احداً» (2)
ولى در سيره و عمل، خدا و رسول در كنار هم هستند. «من اللَّه و رسوله»
5- برائت، نشانهى قاطعيّت و اقتدار است، همچنان كه سكوت در برابر توطئهها و پيمانشكنىها نشانهى ضعف و ذلّت است. «برآءةٌ من اللّه و رسوله»
6- پيمان بستن با مشركين در شرايطى مانع ندارد.
«الّذين عاهدتم»
7- اگر به دليل ترس از توطئه و خيانت، قراردادى لغو شد بايد به مخالفان اعلام شود، تا غافلگير نشوند.
«برآءةٌ من اللَّه ... إلى ... المشركين»
فَسِيحُواْ فِى الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِى الْكَافِرِينَ (توبه، 2)
پس (اى مشركان!) در زمين به مدّت چهار ماه مهلت داريد كه (آزادانه) بگرديد و بدانيد كه شما نمىتوانيد خدا را مغلوب كنيد (و از عذاب خدا بگريزيد.) و (بدانيد) كه خداوند، خوار كنندهى كافران است.
نكتهها:
اعلام برائت، روز دهم ذيحجّه (عيد قربان) بود. بنابراين پايانِ مهلت چهار ماهه، دهم ربيع الثانى خواهد شد. (3)طبق روايات، (4)مهلت چهار ماه براى كسانى بود كه
قبلًا پيمانى نداشتند، امّا مهلتِ صاحبان پيمان، تا پايان مدّت قراردادشان بود، چه كمتر از چهارماه باشد و چه بيشتر از آن.
پيامها:
1- بعد از ابطال قراردادها وپيمانها، به دشمن فرصت دهيد تا فكر كند. «فسيحوا ... اربعة اشهر»
(به نقل تاريخ، بسيارى از مشركان در اين چهار ماه به اسلام گرويدند)
2- در زمان اقتدار، بدون اعلام قبلى حمله نكنيد. «فسيحوا ... اربعة اشهر»
3- آنان كه نمىخواهند اسلام را بپذيرند، بدانند كه هرجا بروند، نمىتوانند از حكومت خداوند فرار كنند. «غير معجزى اللَّه»
4- جنگ با اسلام، جنگ با خداست. «غير معجزىاللَّه»
5- سنّت خدا اين است كه اگر فرصت بازگشت را از دست بدهيد، بدبخت شويد. «مخزى الكافرين»
وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌلَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (توبه، 3)
(و اين آيات، اعلامى است) از سوى خدا و پيامبرش (به مردم) در روز حجّاكبر (عيد قربان يا روز عرفه) كه خدا و رسولش از
مشركان بيزارند. (با اين حال) اگر توبه كنيد (و دست از شرك و كفر برداريد،) اين برايتان بهتر است. و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه (كارىاز شما ساخته نيست و) هرگز نمىتوانيد خدا را ناتوان كنيد. و كافران را به عذابى دردناك بشارت ده.
نكتهها:
آيهى اوّل اين سوره، اعلام برائت به خود مشركان بود، اينجا اعلام برائت از مشركان به عموم مردم است.
«حجّ اكبر»؛ يا روز عيد قربان است، (1)يا روز عرفه و يا مراسم حج (2)، در برابر مراسم «عمره» كه حجّ اصغر است.
پيامها:
1- براى جلوگيرى از مظلومنمايى دشمن و تبليغ عليه شما، مردم را در جريان بگذاريد. «اذانٌ .... الى النّاس»
2- در تبليغ، از عنصر زمان و مكان غفلت نكنيد. «يوم الحج الأكبر»
3- از تشويق و تهديد، هر دو استفاده كنيد. «ان تبتم ...
خيرلكم، ان توليّتم فاعلموا»
4- هنگام قطع روابط، روزنهاى براى پيوند باقى گذاريد. «فان تبتم»
5- مهلت چهار ماهه، نشان لطف خداست، نه عجز او.
«غير معجزى اللَّه»
سيماى حضرت ابراهيم عليه السلام با توجّه به آيات 99 تا 113 سوره صافّات از اين قرار است:
«99» وَقَالَ إِنّى ذَاهِبٌ إِلَى رَبّى سَيَهْدِينِ «100» رَبّ هَبْ لِى مِنَ الصَّالِحِينَ
و (ابراهيم) گفت: من به سوى پروردگارم رهسپارم، او مرا راهنمايى خواهد كرد. پروردگارا! (فرزندى) از گروه صالحان به من ببخش.
«101» فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ
پس ما او را به نوجوانى بردبار مژده داديم.
«102» فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ يَا بُنَىَّ إِنّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَآ أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
پس چون نوجوان در كار و كوشش به پاى او رسيد، پدر گفت:
اى فرزندم! همانا در خواب (چنين) مىبينم كه تو را ذبح مىكنم پس بنگر كه چه مىبينى و نظرت چيست؟ فرزند گفت:
اى پدر! آن چه را مأمور شدهاى انجام ده كه به زودى اگر خدا بخواهد مرا از صبر كنندگان خواهى يافت.
نكتهها:
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: مراد حضرت ابراهيم از رفتن
به سوى خدا، توجّه به خداوند از طريق عبادت و تلاش است. (1)آرى، ارزش هر حركت به مقصدى است كه به سوى آن انجام مىشود. «ذاهب الى ربّى»
در سورهى شعراء آيه 83، حضرت ابراهيم از خداوند مىخواهد كه خودش به صالحان ملحق شود و در اين آيه فرزند صالح مىخواهد.
در ميان تمام انبيا، تنها ابراهيم و اسماعيل به حلم توصيف شدهاند. «انّ ابراهيم لاوّاه حليم» (2)
، «بغلام حليم»
در قرآن خوابهاى متعدّدى نقل شده كه تعبير شدن آنها در بيدارى، نشانهى استقلال روح و رابطهى آن با امور غيبى است، از جمله:
الف) خواب حضرت يوسف كه يازده ستاره با ماه و خورشيد بر او سجده مىكنند.
ب) خواب حاكم مصر كه هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را مىخورند.
ج) خواب زندانيان مصر كه يوسف آن را برايشان تعبير كرد.
د) خواب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه مسلمانان وارد مسجد الحرام مىشوند.
ه) خواب حضرت ابراهيم كه فرزندش را ذبح مىكند.
پيامها:
1- مردان الهى به بن بست نمىرسند و با توكّل و توجّه به خداوند راه را پيدا مىكنند. «ذاهب الى ربّى سيهدين»
2- ربوبيّت خداوند سبب راه گشايى اوست. «ربّى
سيهدين»
3- در راه خدا گام برداريم و به الطاف او مطمئن باشيم.
«سيهدين» (از تو حركت از خدا بركت)
4- اولاد صالح، هبهى الهى و يكى از دعاهاى انبياست.
«هب لى من الصالحين»
5- آن چه بايد در فرزند محور باشد، صالح بودن است نه زيبايى و تيزهوشى و ... «هب لى من الصالحين»
6- فرزند صالح، بهترين ياور در مسير حركت خانواده به سوى خداست. «ذاهب الى ربّى ... ربّ هب لى من الصالحين»
7- از نشانههاى فرزند خوب، كمك به پدر در كار و تلاش است. «معه السّعى»
8- حساب خواب انبيا از خوابهاى ديگران جداست، به خصوص آن جا كه رؤيا تكرار شود. «ارى فى المنام» (رؤياى انبيا، سيمايى از وحى است. در روايت نيز آمده است: «رؤيا الانبياء وحى» (1))
9- در خانواده گفتگوى پدر با فرزندان، عاطفى و محترمانه باشد. «يا بنّى، يا ابتِ»
10- در راه خدا، بايد از همهى دلبستگىها حتى دلبستگى به فرزند دست كشيد. (فرزندى كه حدود يك قرن در انتظارش بوده و با دعا و تضّرع او را از خداوند گرفته است، اكنون كه رشد كرده و بازويى براى پدر پيرش شده است بايد با دست خودش او را ذبح كند) «انّى اذبحك ...»
1) تفسير برهان.
11- براى رشد و شخصيّت دادن به فرزندان خود با آنان مشورت كنيد و از آنان نظر بخواهيد. «فانظر ماذا ترى»
12- نظرخواهى از مردم، براى دريافت ميزان آمادگى آنان، حتّى در كارهاى روشن و مسلّم مفيد است.
(ابراهيم در مأموريّت خود شك نداشت امّا باز هم مسئله را با اسماعيل طرح كرد) «فانظر ماذا ترى»
13- سرلوحهى زندگى انسان، دوران فداكارى اوست.
(اسماعيل مرحلهى كودكى، نوجوانى، جوانى و بزرگسالى را طى كرد امّا شكوفايى او در نوجوانى بود كه به پدر گفت: «يا ابت افعل ما تؤمر» و شايد به همين دليل به جاى «بشّرناه بطفل» فرمود: «بشّرناه بغلام» يعنى از زمان ايثار او نام برده است.)
14- مؤمن، تسليم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمىگيرد. «يا ابت افعل ما تؤمر» در حالى كه اسماعيل مىتوانست به پدر بگويد:
الف) اين خواب است نه بيدارى.
ب) كشتن فرزند حرام است.
ج) امر، دلالت بر فوريّت نمىكند، صبر كن.
د) امر ارشادى است نه مولوى، توصيه نه وجوب.
15- كوچكترها، بزرگترها را به انجام كارهاى الهى تشويق و دلگرم نمايند. «يا ابت افعل ما تؤمر»
16- براى انجام كارها، انگيزهها را بالا ببريم. (اسماعيل نمىگويد: «اذبحنى، اقتلنى» تا براى پدر سخت باشد،
بلكه مىگويد: «افعل ما تؤمر» فرمان الهى است كه به تو ابلاغ شده انجام بده.)
17- عمل به وظيفه، صبر و پايدارى مىخواهد و صبر را بايد از خداوند خواست. «ستجدنى ان شاء اللّهُ من الصابرين»
18- صبر و شكيبايى از ويژگىهاى صالحان است.
«الصالحين- من الصابرين»
19- صبر اسماعيل همان وعده خداوند به حلم اوست.
«بغلام حليم ... من الصابرين»
20- كمالات خود را از خدا بدانيم نه از خود. «ان شاء اللّهُ من الصابرين»
21- در كارها «ان شاءاللّه» بگوييم. «ستجدنى ان شاء اللّهُ من الصابرين»
«103» فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ «104» وَنَادَيْنَاهُ أَن يَآ إِبْرَاهِيمُ
پس چون هر دو تسليم (فرمان ما) شدند و ابراهيم، گونهى فرزند را بر خاك نهاد (تا ذبحش كند)، او را ندا داديم كه اى ابراهيم!
«105» قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَآ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ
حقّاً كه رؤيايت را تحقق بخشيدى (و امر ما را اطاعت كردى)، همانا ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مىدهيم (و نيّت عمل خير آنان را به جاى عمل قبول مىكنيم).
«106» إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلَاؤُاْ الْمُبِينُ
همانا اين همان آزمايش آشكار بود.
نكتهها:
«تلّه» يعنى او را بر خاك خواباند. «جبين» به معناى يك طرف صورت و پيشانى است.
پس از آنكه پدر و پسر، (ابراهيم و اسماعيل) هر دو آمادگى خود را براى انجام فرمان الهى اعلام كردند و ابراهيم فرزندش را به صورت خواباند، ندا آمد كه ما سربريدن اسماعيل را نمىخواستيم، ولى بريدن تو را از فرزند در راه خدا مىخواستيم كه نشان دادى.
در فرهنگ قرآن ومكتب اهلبيت عليهم السلام به انگيزه ونيّت عمل بهاى اصلى داده شده است. تا آنجا كه نيّت مؤمن براى انجام كار خير با ارزشتر از عمل او شمرده شده است.
«نيّة المؤمن خير من عمله» (1)
از بسيارى كارهاى انجام نشده، به خاطر انگيزههاى مثبت ستايش شده و از بسيارى كارهاى انجام گرفته، به خاطر انگيزههاى منفى انتقاد شده است. اكنون چند نمونه از كارهايى كه انجام نگرفته امّا مورد ستايش و پاداش واقع شده است را ذكر مىكنيم:
از اقدام حضرت ابراهيم براى قربانى كردن فرزند. «قد صدقت الرؤيا»
اويس قرنى براى ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه رفت و با آن كه به ديدار حضرت موفق نشد امّا زيارتش قبول شد، در مقابل،
1) كافى، ج 2، ص 84.
افرادى در كنار حضرت بودند و او را آزار مىدادند.
«يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنات» (2)
كسانى كه چون با محبّت اهل بيت عليهم السلام از دنيا رفتند پاداش شهيد دريافت مىكنند. «من مات على حبّ آل محمّد مات شهيدا» (3)
گروهى كه پاداش چند برابر به آنان عطا مىشود. «اضعافا مضاعفة»
«الّذينهم يُراؤن ... ويل للمصلّين» (4)
كارى خيرى كه در كنارش يك عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقهاى كه در كنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ والاذى» (5)
كارى كه با شيوهى غلط انجام شود. گروهى ماههاى حرام را كه در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پيش خود تغيير مىدادند، يك سال را حلال و سال ديگر را حرام و به سليقه خود جا به جا مىكردند. «يُحلّونه عاما و يحرّمونه عاما» (6)
كارها و اعمال كسانى كه قرآن دربارهى آنان فرمود:
«حبطت اعمالهم» (7)
كارهاى آنان ظاهراً خير ولى در
عاقبت و فرجام پوك و بى ارزش است.
پيامها:
1- كارى مورد ستايش است كه همراه با تسليم و رضايت باشد. «اسلما و تلّه»
2- در رسيدن به كمالات معنوى، يك نوجوان هم مىتواند خود را به مرز اولياى پير برساند. «اسلما»
3- نشانهى تسليم بودن واقعى عمل فورى است.
«اسلما و تلّه ...»
4- صبر بر طاعت، انسان را تسليم فرمان خدا مىسازد.
«من الصابرين ... اسلما و تلّه»
5- دستورات الهى گاهى براى آزمايش است. (ما مىخواستيم تو دل بكنى نه آن كه خون اسماعيل ريخته شود). «قد صدقت الرؤيا»
6- مهمتر از عمل، تصميم بر عمل و تسليم بودن است.
«قد صدقت الرؤيا»
7- الطاف الهى، قانونمند است نه گزافه و بىحساب.
«كذلك نجزى المحسنين» (هر كس مثل ابراهيم و اسماعيل تسليم خدا باشد، پاداشها و الطاف الهى را دريافت خواهد كرد).
8- كسانى كه در راه خدا از فرزند دل بكنند، با همان فرزند پاداش داده مىشوند. (ابراهيم از اسماعيل دل
1) كهف، 104.
كند او به پدر برگشت). «كذلك نجزى»
9- نيكوكارى تنها با بذل مال نيست، بذل فرزند در راه خدا، نيكوكارى است. «المحسنين»
10- دست كشيدن از فرزند، از سختترين آزمايشهاى الهى است. (درجه ايمان و اخلاص ابراهيم و اسماعيل در اين امتحان، روشن شد.) «البلاء المبين»
«107» وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ «108» وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى الْأَخِرِينَ
و ما قربانى بزرگى را فداى او كرديم ودر ميان آيندگان براى او (نام نيك) به جا گذاشتيم.
«109» سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ «110» كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ «111» إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ
درود و سلام بر ابراهيم. ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم (كه براى آنان مدح و ثنا به جا مىگذاريم). همانا او از بندگان مؤمن ماست.
«112» وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيّاً مّنَ الصَّالِحِينَ
و او را به اسحاق كه پيامبرى از شايستگان بود مژده داديم.
«113» وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِن ذُرّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لّنَفْسِهِ مُبِينٌ
و بر ابراهيم و اسحاق بركت و خير بسيار عطا كرديم و از نسل آن دو (برخى) نيكوكار و (برخى) آشكارا به خود ستمكار بودند.
نكتهها:
كلمات «فداء» و «فديه» به معناى پيش مرگ شدن و بلا گردان شدن و باز خريد است.
خداوند وعده داد كه نام نيك ابراهيم در تاريخ بماند «و تركنا عليه فى الاخرين». تمام مناسك حج، از طواف كعبه تا نمازى كه پشت مقام ابراهيم خوانده مىشود و پيدا شدن انبيايى از نسل او همه و همه نمونههايى از ياد خير او در تاريخ است.
پيامها:
1- در فرهنگ دينى، ذبح حيوان براى دفع خطر مؤثّر است. «و فديناه بذبح عظيم»
2- قربانى كردن، از سنّتهاى ابراهيمى است. «بذبح عظيم»
3- يك جرقهى خالص، به يك جريان بزرگ تاريخى تبديل مىشود. «بذبح عظيم» همه ساله صدها هزار گوسفند و گاو و شتر در قربانگاه اسماعيل به ياد او ذبح و قربانى مىشود.
4- بقاى نام نيك، از الطاف الهى به مردان خداست. «و تركنا ...»
5- معامله با خدا سود ابدى دارد. «و تركنا عليه فى
الاخرين»
6- خداوند به انبيا سلام مىكند. «سلام على ابراهيم»، «سلام على نوح فى العالمين» (1)
، «سلام على موسى و هارون» (2)
البتّه دربارهى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم صلوات مىفرستد و هم به فرشتگان و مؤمنين دستور صلوات و سلام مىدهد: «انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النبىّ ...» (3)
7- پاداش دادن به نيكوكاران، سنّت وبرنامه خداوند است. «كذلك نجزى المحسنين»
8- ابراهيم، الگو و نمونه نيكوكاران است. «نجزى المحسنين»
9- ابراهيم داراى ذرّيهاى مبارك است. در دعا مىخوانيم: خداوندا! همان گونه كه به او بركت دادى بر محمّد وآل محمّد نيز بركت بده. «باركنا عليه وعلى اسحاق»
10- ايمان و احسان از يكديگر جدا نيست.
«المحسنين ... المؤمنين»
11- ارزش فرزند به صالح بودن اوست. «و بشّرناه باسحاق نبيّاً من الصالحين»
12- نا اهل شدن فرزند حتّى از خاندان پيامبران امكان دارد. «و من ذرّيتهما ... ظالم لنفسه» آرى پيوند نسبى سبب قطعى شدن هدايت يا گمراهى فرزندان نيست.
(ممكن است پدر پيامبر و فرزندش منحرف باشد).
به خدا رسيد و خليل الله شد.
از عموى بتپرست گذشت، پدر امّت شد. «ملّة ابيكم ابراهيم» (2)
از خانه بت فرار كرد، خانه توحيد ساخت. «و اذ يرفع ابراهيم القواعد» (3)
به عموى منحرفش به خاطر مدارا سلام كرد، خدا بر او سلام كرد. «سلامٌ على ابراهيم» (4)
فرزندش را براى اجراى فرمان خداوند به قربانگاه برد، «فلمّا اسلما و تلّه للجبين» (5)
ميلياردها گوسفند را به ياد او قربانى مىكنند.
پرجمعيتترين مكانها شد.
تا آخر عمر فرزنددار نشد، ولى آخر عمر صاحب فرزندانى شد كه آنها خود پدران انبيا شدند. «فبشّرناه باسحاق و من وراء اسحاق يعقوب» (7)
در بيابان به تنهايى فرياد زد، «اذّن فى الناس بالحج» (8)
صدها ميليون لبيك گفتند.
كودكش را تشنه گذاشت، ميلياردها انسان از آب زمزم آب خورد.
يك هجرت كرد سر چشمه هجرتها شد. «انّى مهاجر الى ربّى» (9)
جانش را به آتش سپرد، آتش براى او گلستان شد.
«انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النبىّ»
«مَن يطع الرسول فقد اطاع الله»
«اذا جائك الّذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام ...»
«جاؤك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»
«و ما كان الله ليعذبّهم و انت فيهم ...»
«انّ الّذين يبايعونك انّما يبايعون الله»
«ما آتاكم الرسول فخذوه ...»
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَا ئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ وَسَلّمُواْ تَسْلِيماً (احزاب، 56)
همانا خداوند و فرشتگان او بر پيامبر درود مىفرستند؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شما (نيز) بر او درود فرستيد و به او سلام كنيد سلامى همراه با تسليم.
نكتهها:
در كتابهاى ششگانهى اهل سنّت رواياتى نقل شده كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدند: چگونه صلوات بفرستيم؟
فرمود: بگوييد: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
در صحيح بخارى (1)(باب چگونگى صلوات بر پيامبر) وقتى اين حديث را نقل مىكند، در همان نقل حديث، كلمهى «آل محمّد» را حذف كرده، چنين مىنويسد: از محمّد «صلّى اللّه عليه و سلّم» پرسيدند: چگونه صلوات بفرستيم؟
فرمود: بگوييد: «اللّهم صلّ على محمّد و على آل محمّد»!؟
در كنار نام پيامبر، ذكر صلوات مهم است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هركه در كتاب ونوشتهاى بر من صلوات فرستد، تا آن صلوات در آن نوشته باقى است، براى او پاداش خواهد بود. (2)در حديث مىخوانيم: هر كس بر حضرت محمّد صلى الله عليه و آله يك صلوات فرستد، خداوند ده صلوات بر او مىفرستد و ده لغزش او را مىپوشاند. (3)صلوات، كليد استجابت دعا و سبب سنگين شدن ميزان مؤمن در قيامت مىشود.
خداوند در قرآن به پيامبرش مىفرمايد: به زكات دهندگان صلوات فرست، «خذ من اموالهم صدقة ... صلّ عليهم» (1)
، در اين آيه به مردم سفارش مىكند كه بر پيامبر صلوات فرستاده شود. آرى، در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات ودرود است همانگونه كه در آيه 54 سوره انعام خدا به پيامبرش دستور مىدهد به كسانى كه به ملاقاتت مىآيند سلام كن. «اذا جاءك الّذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم»
امام صادق عليه السلام فرمود: درود خداوند به معناى رحمت، درود ملائكه به معناى به پاكى ياد كردن و درود مردم به معناى دعاست. (2)پيامها:
1- هرگاه خواستيد ديگران را به كار خيرى دعوت كنيد، اوّل خود و دست اندركاران شروع كنيد. (خداوند براى فرمان صلوات به مردم، اوّل از صلوات خود و فرشتگان نام مىبرد.) «انّ اللّه و ملائكته يصلّون»
2- صلوات خدا و فرشتگان دايمى است. «يصلّون»
3- صلوات بر پيامبر، لازمه ايمان و از وظائف مؤمنان است. «يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا»
4- درود لفظى كافى نيست، تسليم عملى نيز لازم است.
«صلّوا عليه و سلّموا»
5- رابطهى مردم و رهبر در حكومت الهى، صلوات و سلام است. (علاقهى قلبى كافى نيست، اظهار علاقه لازم است.) «صلّوا عليه و سلّموا»
وَمَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَآ أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً (نساء، 80)
هر كس پيامبر را پيروى كند، بىشك خداوند را اطاعت كرده است و هر كه اعراض كند و سرباز زند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادهايم.
پيامها:
1- سخن ورفتار پيامبر همچون قرآن، حجّت و لازم الاجر است. «منيطعالرسول ...»
2- اطاعت از اوامر حكومتى پيامبر واجب است. (مراد فرمانهاى حكومتى پيامبر است وگرنه اطاعت از دستورات الهى كه با بيان رسول ابلاغ مىشود، اطاعت از خداست نه رسول) «من يطع الرسول»
3- انبيا معصومند. «من يطع ...» فرمان اطاعت بىقيد و شرط از كسى، نشانه عصمت وعدم انحراف اوست.
4- اوامر پيامبر، پرتوى از اوامر الهى ودر طول آن است.
«يطع الرسول فقد اطاع اللَّه»
5- انسان مختار است، نه مجبور. «من يطع- من تولّى»
6- وظيفهى پيامبران، تبليغ است، نه تحميل. «و من تولى فما أرسلناك عليهم حفيظاً»
وَإِذَا جَآءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بَايَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (انعام، 54)
و هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر كرده است كه هر كس از شما از روى نادانى كار بدى انجام دهد و پس از آن توبه كند و خود را اصلاح نمايد، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است.
نكتهها:
در شأن نزول آيه آمده است، جمعى گنهكار، خدمت پيامبر آمده و گفتند: ما خلافهاى زيادى كردهايم. حضرت ساكت شد. سپس اين آيه نازل شد.
در اين سوره، خداوند دوبار جمله: «كتب على نفسه الرحمة» گفته است، يكى براى دلگرم كردن مؤمنان در همين دنيا (همين آيه)، يكى هم در آيه 12 كه براى معاد است. «كتب على نفسه الرّحمة ليجمعنّكم»
جهالت، گاهى در برابر علم است و گاهى در برابر عقل، و در آيه 54 در برابر عقل است. يعنى از روى بىخردى به گناه كشيده شدهاند، نه آنكه نمىدانستند.
پيامها:
1- ايمان زائر پيامبر خدا، از شرايط دريافت لطف الهى است. «و اذا جاءك الّذين يؤمنون بآياتنا فقل ...»
2- زيارت پيامبر، راه دريافت لطف خداست. «جاءك ...
فقل سلام عليكم كتب»
3- رابطهى رهبر و مردم، بر پايهى انس و محبّت است.
«اذا جاءك ... فقل سلام عليكم»
4- بهترين عبارت تحيّت، «سلام عليكم» است. «فقل سلام عليكم»
5- تحقير شدن مؤمنان را جبران كنيد. (در آيهى 53 متكبّران با لحن تحقيرآميزى مىگفتند: «اهؤلاء ...» ولى در آيه 54 خداوند آن تحقير را جبران مىكند و به پيامبرش دستور سلام كردن به مؤمنان را صادر مىكند.) «فقل سلام عليكم»
6- «سلام»، شعار اسلام است. بزرگ نيز به كوچك، سلام مىكند. «فقل سلام عليكم»
7- مربّى ومبلّغ، بايد با برخوردى محبّتآميز با مردم، به آنان شخصيّت دهد. «سلام عليكم»
8- اگر گناه از روى لجاجت و استكبار نباشد، قابل بخشش است. (جهالت، عذرى قابل قبول براى بخشش و گذشت از خطاكاران است.) «من عمل منكم سوءً بجهالة»
9- خداوند، رحمت را بر خويش واجب كرده، ولى شرط دريافت آن، عذرخواهى و توبه است. «كتب ...
ثمّ تاب»
10- توبه، تنها يك لفظ نيست، تصميم و اصلاح هم مىخواهد. «تاب و أصلح»
11- توبهى مؤمن حتماً پذيرفته مىشود، «عمل منكم» آغاز توبه، بعد از گناه است. «من بعده»
12- عفو الهى همراه با رحمت است. «غفور رحيم» (گناهكار نبايد مأيوس شود)
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوُاْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً (نساء، 64)
و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى آنكه با اذن خداوند فرمان برده شود و اگر آنان هنگامى كه به خود ستم كردند (از راه خود برگشته و) نزد تو مىآمدند و از خداوند مغفرت مىخواستند و پيامبر هم براى آنان استغفار مىكرد قطعاً خداوند را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
نكتهها:
سيماى يك جامعه و مديريّت سالم آن است كه مردمش با ايمان، رهبرش آسمانى، فرمانبرى و اطاعت مردم قوى، منحرفانش پشيمان و اهل استغفار و رهبرش پذيرا و مهربان باشد.
چنانكه دعاى پيامبر در حقّ مؤمنان مستجاب است، «استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه» دعاى نيكان و فرشتگان نيز در حقّ آنان اثر دارد. در يك جا استغفار فرشتگان براى مردم مطرح است. «و يستغفرون لمن فىالارض» (1)
و در جاى ديگر براى مؤمنان. «و يستغفرون للذين آمنوا» (2)
پيامها:
1- هدف از فرستادن انبيا، هدايت مردم از طريق اطاعت از آنان است. «الا ليطاع»
2- اطاعت مخصوص خداست. حتّى اطاعت از
پيامبران بايد با اذن خدا باشد و گرنه شرك است.
«ليطاع باذن اللّه»
3- توبهى ترك رهبر، بازگشت به رهبر است. «ليطاع- جاؤك»
4- رها كردن انبيا ورجوع به طاغوت، ظلم به مقام انسانى خود است. «ظلموا انفسهم» (با توجّه به ارتباط اين آيه با آيات قبل)
5- پيوند همه مردم با رسولاللّه بايد محكم باشد. چه مؤمن چه فاسق. مؤمن براى كسب فيض و فاسق براى درك شفاعت. «جاؤك»
6- راه بازگشت و توبه براى خطاكاران و حتّى منافقان باز است. (با توجّه به آيات قبل كه مربوط به منافقان است) «فاستغفروا اللّه»
7- زيارت رهبران آسمانى و استمداد و توسل از طريق آن عزيزان مورد تأييد قرآن است. «جاؤك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»
8- پيامبر بخشندهى گناه نيست، واسطهى عفو الهى است. «استغفر لهم الرسول»
9- خطاكار، ابتدا بايد پشيمان شود وبه سوى حقّ برگردد، سپس براى استحكام رابطه با خدا، از مقام رسالت كمك بگيرد. «استغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول»
10- گناهكاران نبايد مأيوس شوند، استغفار، توبه و زيارت اولياى خدا، وسيلهاى براى بازسازى روحى
آنان است. «جاءوك فاستغفروا ...»
11- در زيارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبك شدن از گناه به انسان دست مىدهد. «لوجدوا اللَّه تواباً»
12- اگر خطاكاران را بخشيديد به آنان محبّت نيز بكنيد.
«توّاباً رحيماً»
13- گناه، حجابى ميان انسان و رحمت الهى است و همين كه آن حجاب برطرف شد، رحمت دريافت مىشود. «استغفر .... لوجدوا اللَّه توّاباً رحيماً»
14- اقرار و اعتراف به گناه و استغفار از آن در محضر اولياى خدا، وسيله و زمينهى عفو الهى است.
«جاؤك فاستغفروا ... لوجدوا اللَّه توّاباً رحيماً»
وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (انفال، 33)
و (لى) تا تو در ميان مردمى، خداوند بر آن نيست كه آنان را عذاب كند، و تا آنان استغفار مىكنند، خداوند عذاب كنندهى آنان نيست.
نكتهها:
با توجّه به اينكه در آيهى بعد، كفّار مكّه به عذاب تهديد شدهاند، معلوم مىشود كه منظور از نفى عذاب در اين آيه، برداشته شدن عذاب عمومى از مسلمانان به بركت وجود شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است، مثل عذابهاى اقوام پيشين،
وگرنه اشخاصى در موارد خاصّى گرفتار عذاب الهى شدهاند.
مانند عذاب نعمانبن حارث در آيهى قبل.
در احاديث آمده است كه خداوند به خاطر وجود برخى افراد پاك و علماى ربّانى، سختى و عذاب را از ديگران برمىدارد.
چنانكه در ماجراى قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهيم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فيها لوطاً» يعنى آيا با وجود يك مرد خدايى در منطقه، آنجا را نابود مىسازيد؟! فرشتگان گفتند: ما مىدانيم كه لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهايم. (1)يا حضرت على عليه السلام پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يكى از دو امان از ميان ما رفت، أمن ديگر را كه استغفار است حفظ كنيد. (2)و يا در روايت مىخوانيم امام رضا عليه السلام به زكريا ابن آدم فرمود: در شهر قم بمان كه خداوند همان گونه كه به واسطهى امام كاظم عليه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهى وجود تو نيز بلا را از آن شهر دور مىكند. (3)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: مرگ و زندگى من براى شما خير است؛ در زمان حياتم خداوند عذاب را از شما بر مىدارد و پس از مرگم نيز با عرضهى اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خير مىشويد. «امّا فى مماتى فتعرض علىّ اعمالكم فاستغفر لكم» (4)
نافرمانى و انجام بعضى گناهان، از اسباب نزول بلا و عذاب الهى است، و راه جبران آن توبه و استغفار است. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون» چنانكه در دعاى كميل مىخوانيم: «اللّهم اغفر لى الذنوب الّتى تنزل البلاء»
وهمان گونه كه خداوند در آيهاى ديگر مىفرمايد: «و ما كان ربّك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون» (1)
تا وقتى كه مردم اهل صلاح و اصلاح باشند، خداوند آنان را هلاك نمىكند.
پيامها:
1- وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و مردان خدا، مايهى امان براى اهل زمين است. «و ما كان اللّه ليعذّبهم و أنت فيهم»
2- استغفار، مانع بلاست. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون» (برگشت از كفر و الحاد نيز نوعى استغفار است.)
3- توبه و استغفار، اهميّت ويژهاى نزد خدا دارد، چنانكه سرنوشت امّتى را نيز تغيير مىدهد. «و ما كان اللّه معذّبهم و هم يستغفرون»
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَآءَهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ (انفال، 34)
و چرا خداوند آنها را عذاب نكند؟ با اينكه آنان (مردم را) از مسجدالحرام باز مىدارند، در حالى كه سرپرست آنجا نيستند. جز افراد پرهيزگار ديگران حقّ توليت و سرپرستى آن را ندارند، ولى بيشترشان نمىدانند.
نكتهها:
در آيهى قبل، خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان
1) هود، 117.
مردم و همچنين برگشت وتوبه و استغفارشان، عذابى همچون عذاب آسمانى قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت، امّا در اين آيه سخن از عذاب آنان است، كه مىتوان گفت: آنها استحقاق عذاب را دارند، هر چند خداوند به خاطر وجود پيامبر صلى الله عليه و آله عذابشان نمىكند. البتّه ممكن است مراد از عذاب در اين آيه، بلاها و سختىهاى جنگ و اسارت باشد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «اللّه اللّه فى بيت ربّكم لا تخلوه مابقيتم فانّه ان تُرك لمتناظروا» (1)
، از خدا پروا كنيد، از خدا پروا كنيد، دربارهى خانهى خدايتان كه اگر آن را رها كنيد و تعطيل شود، عذاب الهى، بىدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
پيامها:
1- آنان كه مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام مىشوند، افراد بىتقوا هستند و بايد منتظر عذاب الهى باشند.
«و ما لهم ألّا يعذّبهم ...»
2- كفّار، خود را به ناحقّ متولّى مسجدالحرام مىپنداشتند. «وماكانوا اوليائه»
3- توليتِ خانهاى كه به دست ابراهيم خليل عليه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نبايد به دست افراد بىتقوا باشد. «انْ أوليائه الّا المتّقون»
4- تعيين سرپرست براى رسيدگى به امور مسجد الحرام ضرورى است. «انْ أوليائه الّا المتّقون» (از اينكه آيه شرايط متولّى را بيان مىكند نه اصل آن را، پس تعيين توليت لازم است)
1) نهجالبلاغه، نامه 47.
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهُ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (فتح، 10)
همانا كسانى كه با تو بيعت مىكنند (در واقع) تنها با خدا بيعت مىكنند، دست خداوند بالاى دست آنهاست، پس هر كس پيمان شكند. پس تنها به زيان خود پيمان مىشكند و هر كس به آنچه با خداوند عهد بسته، وفا كند، پس خداوند به زودى پاداش بزرگى به او خواهد داد.
نكتهها:
«بيعت» به معناى تعهدى كه در حال بيع و خريد و فروش برقرار مىشود و كسى كه با ديگرى بيعت مىكند، گويا جان خود را براى اهداف او در معرض فروش قرار مىدهد. (1)
جابربن عبدالله انصارى مىگويد: ما در زير درخت با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا مرز جانبازى و عدم فرار بيعت بستيم.
كلمه «نكث» به معناى عهد شكنى است.
رحمت خدا بر غضبش غالب است. براى لطف در اين آيه دو تعبير آمده است: «يدالله فوق ايديهم، اجراً عظيما» ولى براى قهر يك تعبير آمده است. «ينكث على نفسه»
پيامها:
1- ايمان به پيامبر و نصرت وتكريم او بايد متعهدانه و دائمى باشد. ( «يبايعونك» فعل مضارع، نشان استمرار)
2- نصرت خداوند از مسير نصرت مردم است.
«ينصرك الله ... يبايعونك»
1) تفسير مجمعالبيان.
3- بيعت گرفتن از مردم، منافاتى با توحيد و توكل ندارد. «يبايعونك»
4- حمايت رهبر، حمايت خداوند را در پى دارد.
«يبايعونك ... يعايعون الله يدالله فوق ايديهم»
5- به بيعت با مردم، مغرور نشويد كه دست خدا، بالاتر از هر دستى است. «يدالله فوق ايديهم»
6- بيعت شما، سبب رشد شماست، خداوند به كسى نيازى ندارد. «يدالله فوق ايديهم»
7- بيعت با پيامبر، به منزله بيعت با خداست، پيمان شكن، خود را شكسته است. «فانّما ينكث على نفسه»
8- تهديد و تشويق، بايد در كنار هم باشد. «فمن نكث ...
و من اوفى»
مَآ أَفَآءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَىْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنَيَآءِ مِنكُم وَ مَآ ءَاتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (حشر، 7)
آنچه را خداوند از اهل آبادىها به رسولش باز گرداند، پس براى خدا و براى رسول و خويشان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا (اين اموال) تنها ميان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه را رسول خدا براى شما آورده پس بگيريد و آن چه را كه شما را از آن باز داشته خوددارى كنيد و از خدا پروا كنيد، قطعاً خداوند، سخت كيفر است.
نكتهها:
كلمهى «دولة» به معناى گردش و دست به دست كردن اموال است.
تقسيم فيئ در اين آيه و در آيه 41 انفال هيچ فرقى ندارد.
در قرآن چهار مرتبه به مسئله پشتوانه اقتصادى اهل بيت اشاره شده است:
(اين آيه ... «ولذى القربى»،- (انفال، 41 آيه خمس ...
«لذى القربى»،- «و آت ذى القربى حقه» (1)
در آيه چهارم اين سوره براى كسانى كه مخالفت با پيامبر مىكنند كلمه «شديد العقاب» آمده و در اين آيه كه نيز ممكن است افرادى به تقسيم فيئ پيامبر بهانهگير باشند جمله «شديد العقاب» آمده است.
در اين آيه، اول قانون و حكم آمده «فلله و للرسول و لذى ...» سپس دليل حكم آمده است. «كى لا يكون دولة ...» بعد احكام حكومتى و فرمانهاى پيامبر مطرح شده و در پايان دستور به تقوى و تهديد در برابر تخلف مطرح شده است.
خداوند براى «ذى القربى» هم مقام معنوى را سفارش كرده «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى» (3)
و هم پشتوانه اقتصادى «ما افاء ا ... لذى القربى»
سهم ايتام و مساكين، به گفته بعضى روايات مخصوص ايتام و مساكين بنى هاشم است كه از ذكات محرومند ولى به گفته بعضى ديگر از روايات تمام مساكين را «ابناء
السبيل» است. (1)گرچه براى تقسيم فيئ در آيه شش مورد بيان شده ولى لازم نيست در تمام موارد به طور يكسان تقسيم شود. (2)اختصاص فيئ به رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شخص او نيست بلكه براى موقعيت و مقام و جايگاه اوست كه در آيه شش مورد آن بيان شده است.
بعد از زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فيئ مربوط به جانشينان بر حق او يعنى ائمه اهل البيت مىرسد و در زمان غيبت به فقهاى عادل بى هوى.
به گفته الميزان مراد از «ذى القربى» اهل بيت پيامبرند.
پيامها:
1- قانون فيئ مربوط به تمام مواردى است كه كفار آن را رها كرده و رفتهاند و مخصوص يهود بنى النضير نيست. كلمه «ما» و كلمه «قرى» نشان عموميت است. «ما افاء الله على رسوله من اهل القرى»
2- اموال مصادره كفار فرارى در اختيار رهبر آسمانى است. «ما افاء الله على رسوله»
3- نظام اسلامى به پشتوانه اقتصادى نياز دارد كه يكى از آنان فيئ و اموالى است كه بدون جنگ بخاطر فرار يا مثار كه كفار از منطقه نصيب مسلمانان مىشود.
«ما افاء الله على رسوله ...»
4- رعايت ادب و شئون لازم است (اول نام خدا بعد رسول و ديگران). «لله و لرسول ...»
5- هر كجا با تلاش رزمندگان به غنايم رسيديم، بخشى
از آن كه خمس است ميان شش گروه تقسيم مىشود ولى هركجا بدون زحمت چيزى بدست آيد، تمامش ميان شش گروه تقسيم مىشود. «لله و للرسول ...»
6- سهم خداوند زير نظر پيامبر در راه رضاى خدا مصرف مىشود. «فلله و للرسول»
7- سهم رسول براى تأمين نيازهاى شخصى و موقعيتى حضرت است. «و للرسول»
8- مراد از «ذى القربى»، خويشان پيامبر و اهل بيت معصومش هستند. «و لذى القربى»
9- فقر زدايى، جزء برنامههاى اصلى اسلام است. «و المساكين»
10- اگر گردش ثروت در دست اغنياء مسلمانان ممنوع است، پس در دست كفار قطعاً مورد نهى است.
«دولة بين الاغنياء ...»
11- برنامه ريزان اقتصادى در نظام اسلامى بايد توجه به تعديل ثروت و عدم تمركز آن در دست يك گروه خاصى و عدالت اجتماعى داشته باشند آن گونه برنامه ريزى كنند كه ثروتها تنها در دست اغنياء در گردش نباشد. «دولة بين الاغنياء ...»
12- اسلام در تمامى مواقف، به عدالت توجه دارد.
«كى لا يكون دولة بين الاغنياء»
13- پيامبر معصوم است، وگرنه به طور مطلق و بى چون و چرا دستوراتش واجب الاطاعه نبود و مسلمين بايد در برابر فرمانهاى حضرت تعبد داشته
باشند. «و اتاكم الرسول فخذوه ...»
14- سنت پيامبر (دستورات و عملكرد ...) لازم الاجرا است. «فخذوه» لازم نيست تمام دستورات در قرآن آمده باشد بلكه هر امر و نهى كه در سخنان پيامبر اسلام باشد بايد اطاعت شود. «و ما نهاكم عنه فانتهوا»
15- در انجام فرمان پيامبر، سرعت به خرج دهيد.
«فخذوه ... فانتهوا» (حرف فاء براى سرعت است).
16- در مسائل مالى و تقسيم آن لغزشگاهى است كه بايد با تقوى از آن گذشت. «و اتقوا الله»
17- اطاعت بى چون و چرا از پيامبر نمودى از تقوى است. «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما ... و اتقوالله»
18- بى تقوائى كيفرى شديد دارد. «و اتقوا اللّه الى اللّه شديد ...»
19- ياد كيفر سخت سبب تقوى است. «و اتقوالله ...
شديد العقاب»
20- در حديث (1)مىخوانيم كه خداوند تمام آنچه در زمينها و آسمانهاست براى خدا و پيامبرش و مؤمنين واقعى آفريده است و آنچه كفار و مشركين دارند نوعى غضب است پس هر چه به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله برسد برگشت حق خودشان است.
1) تفسير كافى، جلد 5، ص 16، تفسير نورالثقلين 5، ص 274، به نقل راهنما.
«انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس»
«قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودّة فى القربى»
«الّا مَن شاء أن يتّخذ الى ربّه سبيلًا»
«و الذين يصلون ما امر الله به أن يوصل»
وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُوْلَى وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَءَاتِيْنَ الزَكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب، 33)
و در خانههاى خود قرار گيريد و همچون دوران جاهليّتِ نخستين، با خودآرايى ظاهر نشويد (و زينتهاى خود را آشكار نكنيد)، ونماز را بر پا داريد و زكات بدهيد، و از خدا و رسولش اطاعت كنيد؛ همانا خداوند اراده كرده پليدى (گناه) را از شما اهلبيت (پيامبر) دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.
نكتهها:
«قَرْنَ» از «وقار» يا «قرار» است و نتيجه هر دو معنا يكى است. يعنى براى خودنمايى از خانههاى خود خارج نشويد.
«تبّرج» از «بُرج» به معناى خودنمايى است، همان گونه كه برج در ميان ساختمانهاى ديگر جلوهى خاصّى دارد.
جاهليّتِ اولى نشان دهندهى ظهور جاهليّت اخرى است كه ما امروز شاهد آنيم.
در حديث نيز آمده است: «ستكون الجاهليّة الاخرى» (1)
به زودى جاهليّت ديگرى فرا مىرسد.
اگر در جاهليّت آن روز دختر را زنده به گور مىكردند، امروز با سقط جنين، هم دختر را نابود مىكنند، هم پسر را.
اگر در جاهليّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت، امروز در جنگهاى بزرگوجهانى كشتارهاى ميليونى انجام مىگيرد.
آن روز مدرسه نبود و جنايت انجام مىگرفت، امروز با وجود
1) تفسير نورالثّقلين.
هزاران دانشگاه، مهمترين حقوق انسانها پايمال مىشود.
در آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّىترين كشورهاى جهان همجنس بازى قانونى است. (1)
«انَّما يُريدُ اللّهُ ليُذهِبَ عنكْم الرّجْسَ اهلَ البَيتِ وَ يُطهّرَكُمْ تَطهيراً»
كلمهى «انّما» نشانهى اين است كه آيهى شريفه دربارهى يك موهبت استثنايى در مورد اهلبيت عليهم السلام سخن مىگويد.
مراد از «يُريد»، ارادهى تكوينى است، زيرا ارادهى تشريعى خداوند، پاكى همه مردم است نه تنها اهلبيت پيامبر عليهم السلام.
مراد از «رجس» هرگونه ناپاكى ظاهرى وباطنى است. (2)* مراد از «اهل البيت» همه خاندان پيامبر نيست، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روايات شيعه و سنّى آمده است.
اين گروه عبارتند از: علىّ و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام.
سؤال: دليل اين انحصار چيست؟ و چرا اين بخش از آيه دربارهى زنان پيامبر يا تمام خاندان آن حضرت نيست؟
پاسخ: 1- رواياتى از خود همسران پيامبر حتّى از عايشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسولخدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: آيا ما هم جزء اهل بيت هستيم؟ پيامبر فرمود: خير.
2- در روايات متعدّدى مىخوانيم: پيامبر عبايى بر سر اين پنج نفر كشيد (كه يكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اينها اهل بيت من هستند و اجازهى ورود ديگران را نداد.
3- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى اين كه اختصاص اهل بيت را به پنج
نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته بعضى روايات هشت يا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانهى فاطمه عليها السلام مىگذشت و مىفرمود: «الصّلوة يا اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
در كتاب احقاق الحق بيش از هفتاد حديث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آيه شريفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزيل كه از كتب معروف اهل سنّت است بيش از يكصد و سى روايت در همين زمينه آمده است. (1)به هر حال اين آيه شامل زنان پيامبر نمىشود زيرا:
آنها گاهى مرتكب گناه مىشدند. در سوره تحريم مىخوانيم:
پيامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به ديگرى گفت. قرآن اين عمل را گناه ناميده، فرمود: «ان تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبكما» (2)
عايشه كه همسر پيامبر بود، جنگ جمل را عليه حضرت على عليه السلام به راه انداخت و سپس پشيمان شد، با آنكه در اين جنگ عدّه بسيارى از مسلمانان كشته شدند؟
1- آيا «يطهّركم» به معناى آن نيست كه اهل بيت عليهم السلام آلودگى داشتهاند و خداوند آنان را تطهير كرده است؟
پاسخ: شرط تطهير آلودگى نيست، زيرا قرآن دربارهى حوريان بهشتى كلمه «مطهّرة» را به كار برده در حالى كه هيچ گونه آلودگى ندارند. به عبارت ديگر «يطهّركم» به معناى پاك نگهداشتن است نه پاك كردن از آلودگى قبلى.
2- اگر اهلبيت تنها پنج نفرند، چرا اين آيه در ميان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پيامبر است؟
پاسخ: الف: جمله «انّما يريد اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در اين جا قرار گرفته است.
ب: به گفتهى تفسير مجمع البيان، رسم فصيحان و شاعران و اديبان عرب اين بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جديد و مهمّى مطرح مىكنند تا تأثيرش بيشتر باشد.
چنانكه در ميان اخبار صدا و سيما، اگر گوينده يك مرتبه بگويد: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسيد توجّه فرماييد، اين گونه سخن گفتن يك شوك روانى و تبليغاتى ايجاد مىكند. نظير اين آيه را در آيهى سوّم سورهى مائده خوانديم كه مطلب مربوط به ولايت و امامت و كمال دين و تمام نعمت و يأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و اين گونه جا سازىها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زيور آلات خود را در لابلاى پنبههاى متّكا قرار مىدهند. با اين كه طلا و پنبه رابطهاى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان اين كار انجام مىگيرد.
ج: در ميان سفارشهايى كه به زنان پيامبر مىكند، يك مرتبه مىفرمايد: خدا اراده عصمت اهل بيت را دارد، يعنى اى زنان پيامبر! شما در خانهاى هستيد كه معصومين عليهم السلام هستند و حتماً بايد تقوا را بيشتر مراعات كنيد.
د: در مورد اهلبيت ضمير جمع مذكر به كار رفته كه نشان
غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پيامبر كه در آنها از ضمير جمع مؤنث استفاده شده است.
«بيوتكنّ، اقمن- عنكم، يطهّركم»
گرچه آيه خطاب به زنان پيامبر است ولى قطعاً مراد همه زنان مسلمان هستند كه بايد به اين دستورات عمل كنند.
پيامها:
1- جايگاه زن يا خانه است يا بيرون خانه بدون خود نمايى. «قرن- لا تبرّجن»
2- ارتجاع و عقب گرد به دوران جاهلى ممنوع است.
«لا تبرّجن تبرّج الجاهليّته الاولى»
3- خودنمايى نشانهى تمّدن نيست، نشانهى جاهليّت است. «تبرّج الجاهليّته الاولى»
4- نماز و زكات دو عنصر ناگسستنى و متلازم يكديگرند. «الصلوة و ... الزكوة»
5- اطاعت از رسول در كنار اطاعت از خدا واجب است. «اطِعن اللّه»
6- گناه، پليدى روح است و خاندان نبوّت بايد از اين پليدى دور باشند. «ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»
ذَ لِكَ الَّذِى يُبَشّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ قُلْ لَّاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى وَمَن يَفْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شورى، 23)
اين (فضل بزرگ) چيزى است كه خداوند به بندگانش، آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند بشارت مىدهد. (اى پيامبر! به مردم) بگو: من از شما بر اين (رسالت خود) هيچ مزدى جز مودّت نزديكانم را نمىخواهم و هركس كار نيكى انجام دهد، براى او در نيكويى آن مىافزاييم. همانا خداوند بسيار آمرزنده و قدردان است.
نكتهها:
در آيه قبل خوانديم كه پاداش مؤمنان نيكوكار، باغهاى بهشتى و رسيدن به تمام خواستهها و فضل بزرگ پروردگار است. در اين آيه سخن از پاداش كسى است كه با هدايت خود صدها ميليون نفر را به اين باغها و خواستهها رسانده است، يعنى پيامبر اسلام.
اگر هديه يك شاخه گل تشكّر و پاداش لازم دارد، نجات بشريّت چه پاداشى خواهد داشت. با نگاهى به قرآن مىبينيم كه شعار تمام انبيا اين بود كه ما جز از پروردگارمان پاداشى نمىخواهيم. در سوره شعراء از آيه 109 تا آيه 127، سخن حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعيب عليهم السلام و در سوره سبأ آيه 47، سخن پيامبر اسلام چنين است: مزد و پاداش من تنها بر خداوند است. «ان أجرى الا على اللّه»
البتّه شكى نيست كه مراد انبيا اين بود كه ما پاداش مادى نمىخواهيم، ولى اطاعت كردن و هدايت شدن شما را مىخواهيم، زيرا همه آنان پس از آنكه در سوره شعراء درخواست مزد را منتفى دانستند، به مردم سفارش تقوا و اطاعت از خداوند مىكردند. «فاتقوا اللّه و اطيعون» پس
انبيا پاداش مادى نمىخواهند، ولى مزد معنوى و هدايت مردم را خواهانند كه اين مزد در واقع به نفع خود مردم است، نظير اينكه استادى به شاگردش بگويد: من از تو مزدى نمىخواهم و پاداش من تنها يك چيز است و آن اينكه تو درس بخوانى كه در واقع اين پاداش براى شاگرد است.
مزد رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چيست؟ پيامبر اسلام نيز از مردم درخواست مزد مادى نداشت، ولى چندين مرتبه از طرف خداوند با كلمه «قل» مأمور شد تا مزد معنوى را كه به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا كند. «قل ما سألتكم من أجر فهو لكم» (1)
اين مزد معنوى نيز در دو تعبير آمده است. يك بار مىفرمايد: من هيچ مزدى نمىخواهم جز آنكه هر كه خواست راه خدا را انتخاب كند، «الّا من شاء ان يتّخذ الى ربّه سبيلا» (2)
و يك بار در آيه مورد بحث كه مىفرمايد:
«لا اسئلكم عليه اجرا الّا المودّة فى القربى» بنابراين مزد رسالت دو چيز است: يكى انتخاب راه خدا و ديگرى مودّت قربى. جالب آنكه در هر دو تعبير كلمه «الّا» مطرح شده است، يعنى مزد من تنها همين مورد است.
با كمى تأمل مىفهميم كه بايد راه خدا و مودّت اهل بيت يكى باشد، زيرا اگر دو تا باشد، تناقض است، يعنى نمىتوان گفت: من فقط تابستانها مطالعه مىكنم و بار ديگر گفت:
من فقط زمستانها مطالعه مىكنم. زيرا محصور بايد يك چيز باشد.
پيامبر اسلام از طرف خداوند يك بار مأمور مىشود كه به مردم بگويد: مزد من تنها انتخاب راه خداست و بار ديگر
مأمور مىشود كه بگويد: مزد من فقط مودّت قربى است. در واقع بايد اين دو درخواست يكى باشد. يعنى راه خدا همان مودّت قربى باشد.
از طرفى مودّت با دو چيز ملازم است: يكى شناخت و معرفت، زيرا تا انسان كسى را نشناسد نمىتواند به او عشق بورزد. دوم اطاعت، زيرا مودّت بدون اطاعت نوعى تظاهر و رياكارى و دروغ و تملّق است. پس كسانى كه دستورات خود را از غير اهل بيت پيامبر عليهم السلام مىگيرند، راه خدا را پيش نگرفتهاند. اين از ديدگاه قرآن.
امّا از نظر عقل. پاداش بايد همسنگ و هموزن عمل باشد.
رسالت، جز امامت كه ادامه آن است هم وزنى ندارد، مزد رسالت ادامه هدايت است، مزد يك معصوم، سپردن كار به معصوم ديگر است. مزد عادل آن است كه زحمات او را به عادل ديگر بسپاريم.
عقل مىگويد: تا لطف هست بايد تشكّر نيز باشد و اگر امروز لطف پيامبر شامل حال ما شده و ما به اسلام هدايت شدهايم بايد مزد رسالتش را بپردازيم و اگر مزد رسالت، مودّت قربى است، امروز هم بايد قُربايى باشد تا نسبت به او مودّت و اطاعت داشته باشيم. آرى، امروز هم بايد نسبت به حضرت مهدى عليه السلام مودّت داشته و نسبت به او مطيع باشيم.
مگر مىشود بگوييم مسلمانان صدر اسلام مأمور بودند مزد رسالت را بپردازند و نسبت به قربى مودّت داشته باشند، ولى مسلمانان امروز يا اين وظيفه را ندارند و يا قربايى نيست تا به او مودّت بورزند و مزد رسالت را بپردازند. البتّه مودّت حضرت مهدى عليه السلام در زمان غيبت، عمل به پيامهاى او و
رفتن در راه كسانى است كه ما را به آنان سپرده است، يعنى فقهاى عادل و بى هوا و هوس.
عقل انسان از اينكه مودّت قربى پاداش پيامبرى قرار گرفته كه صدها ميليون نفر را به هدايت و سعادت و فضل كبير الهى رسانده مىفهمد كه قربى و كسانى كه مورد مودّت هستند، برترين افراد بشر و معصومند. زيرا هرگز مودّت گنهكار پاداش پيامبر معصوم قرار نمىگيرد. نمىتوان باور كرد كه مودّت افرادى گنهكار بر مسلمين جهان در طول تاريخ واجب باشد و هيچ فرقهاى از مسلمانان (غير از شيعه) رهبران خود را معصوم نمىداند و هيچ فرد يا گروهى تا كنون نه براى امامان معصوم گناهى نقل كرده و نه براى آن بزرگواران استادى نام برده است.
عقل مىگويد: گذاشتن دست بشر در دست غير معصوم نه تنها ظلم به انسانيّت، بلكه ظلم به تمام هستى است. زيرا هستى براى انسان آفريده شده (تمام آيات «خلق لكم»، «سخّر لكم» و «متاعا لكم» نشانهى آن است كه هستى براى انسان است) و انسان براى تكامل واقعى و معنوى و خدايى شدن و آيا سپردن اين انسان با آن اهداف والا به رهبران غير معصوم، ظلم به او و ظلم به هستى نيست؟
اگر در روايات، رهبر معصوم و ولايت او زير بنا و پايه و اساس دين شناخته شده، «بنىالاسلام على خمس ... الولاية» (1)
و اگر حضرت على عليه السلام تقسيم كننده مردم ميان بهشت و دوزخ معرّفى شده است، «قسيم الجنّة و النار» (2)
و اگر نماز بى ولايت پذيرفته نمىشود، (3)و اگر مودّت اهل بيت حسنه است، (4)و اگر زيارت و توسّل به آنان سفارش شده،
همه به خاطر همان جوهر كيميايى مودّت است.
زمخشرى و فخررازى كه از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسير خود آوردهاند كه رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات شهيداً» هر كه با دوستى آلمحمّد از دنيا برود، شهيد است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنيا برود، توبهكننده است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات مستكمل الايمان» هر كه با دوستى آل محمّد از دنيا برود، با ايمان كامل رفته است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات على السنة والجماعة» هر كه با دوستى آل محمّد از دنيا برود، طبق سنّت و سيره پيامبر از دنيا رفته است.
حال اين سؤال پيش مىآيد كه آيا مودّت بدون اطاعت، مىتواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ايمان كامل قرار گيرد؟
در همين تفاسير ذيل اين آيه حديثى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه:
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد جاء يوم القيامة مكتوب بين عينيه آيس من رحمة اللّه»، هركه با كينه و بغض آل محمّد بميرد، روز قيامت مىآيد درحالى كه ميان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خدا مأيوس و محروم است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد مات كافرا» هر كه با بغض آلمحمّد بميرد، كافر مرده است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد لم يشم رائحة الجنة» هر كه با بغض آل محمّد بميرد، بوى بهشت را استشمام نمىكند.
فخر رازى در تفسير خود آورده است: همين كه آيه مودّت نازل شد از پيامبر اكرم پرسيدند: قربى چه كسانى هستند كه مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علىّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه مىكند كه حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّى يؤذينى ما يؤذيها» فاطمه پاره تن من است هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و كيفر كسانى كه رسول خدا را اذيّت كنند، در قرآن چنين آمده است. «انّ الّذين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهيناً» (1)
در حديث مىخوانيم كه امام حسن عليه السلام در ذيل جملهى «و مَن يقترف حسنة نزد له فيها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البيت» (2)
كسب نيكى، مودّت ما اهل بيت است.
پيامها:
1- بشارت خداوند بس بزرگ و عظيم است. «روضات الجنّات- ما يشاؤون- فضل كبير- يبشّر اللّه عباده»
2- نشانه بنده خدا ايمان و عمل صالح است. «عباده الّذين آمنوا و عملوا الصالحات»
3- رمز دريافت آن همه نعمت و بشارت، بندگى خدا و ايمان و نيكوكارى است. «عباده الّذين آمنوا و عملوا ...»
4- مودت قربى مصداق روشن ايمان و عمل صالح است. «يبشر اللّه عباده الّذين آمنوا و عملوا الصالحات قل لا اسئلكم ... الا المودة فى القربى»
5- درخواست مزد از زبان خود سنگين است، لذا پيامبر مأمور مىشود از طرف خداوند مزد خود را به مردم اعلام كند. «قل لا اسئلكم ...»
6- مودّت بدون معرفت امكان ندارد. (پس مزد رسالت قبل از هر چيز شناخت اهل بيت پيامبر است سپس مودّت آنان) «الّا المودّة فى القربى»
7- مودّت بدون اطاعت، ريا و تملّق است. (پس مودّت قربى يعنى اطاعت از آنان) «الّا المودّة فى القربى»
8- قربى معصومند. زيرا مودّت گناهكار نمىتواند مزد رسالت قرار گيرد. «الّا المودّة فى القربى»
9- مودّتى كه قهراً همراه با معرفت و اطاعت است تنها در اهلبيت مستقر است. (كلمه «فى» رمز آن است كه جايگاه مودّت تنها اهلبيت است.) «فى القربى»
10- مودّت فى القربى، راهى براى كسب خوبىهاست.
«الّا المودّة فى القربى و مَن يقترف حسنة»
11- مودّت اهل بيت عليهم السلام، برجستهترين حسنه است.
«المودّة فى القربى و من يقترف حسنة»
12- مودّت قربى حسنه است. «مَن يقترف حسنة»
13- مودّت قربى سبب دريافت پاداش بيشتراست.
«نزد له فيها حسناً»
14- دوستى اهل بيت پيامبر، زمينهى دريافت مغفرت است. «الّا المودّة فى القربى ... انّ اللّه غفور»
15- خداوند قدردان كسانى است كه به وظيفه خود در مودّت اهلبيت عمل مىكنند. «انّ اللّه غفور شكور»
قُلْ مَآ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا (فرقان، 57)
بگو: از شما هيچ گونه مزدى در برابر رسالتم درخواست نمىكنم، مگر (اين كه) كسى بخواهد (با راهنمايى من) به سوى پروردگارش راهى در پيش گيرد.
نكتهها:
قرآن دربارهى پاداش زحمات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چند نوع تعبير دارد كه در دعاى ندبه، همهى آيات اين موضوع در كنار هم آمده است:
پاداش من بر خداست. «ان اجرىَ الّا على اللّه» (1)
پاداش من محبّت اهلبيت من است. «الّا المَودّة فى القُربى» (2)
پاداش من قرار گرفتن شما در خط خداست. «يتّخذ الى ربّه سبيلا» (3)
پاداشى كه خواستم به نفع خود شماست. «و ما سئلتكم من اجر فهو لكم» (4)
زيرا مودّت رهبران معصوم كليد و رمز قرار گرفتن در خط خدا مىباشد و بهرهبردن مردم از انتخاب چنين راهى، به سود خود آنان مىباشد، پس سود مادّى براى شخص پيامبر در كار نيست.
پيامها:
1- رهبرى موفّق است كه بىتوقّعى خود را به مردم اعلام كند. «قل ما اسئلكم»
2- انسان، زمانى به اخلاص مىرسد كه هيچ گونه
پاداش مادّى و عنوانى و زبانى نخواهد. «ما اسئلكم من اجر»
3- انسان در انتخاب راه و عقيده آزاد است. «من شاء أن يتّخذ»
4- مزد انبيا اين است كه مردم خدا را بندگى كنند. «الى ربّه سبيلا»
وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (رعد، 21)
و (خردمندان) كسانى هستند كه آنچه را خداوند به پيوند با آن فرمان داده پيوند مىدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختى كه دارند خشوع و) خشيت دارند و از سختى حساب مىترسند.
نكتهها:
در روايات آمده است آنچه را كه خداوند به وصل آن فرمان داده، صلهى رحم، يعنى حفظ پيوندهاى خانوادگى و همچنين حفظ پيوندهاى مكتبى يعنى ارتباط دائم و عميق با رهبران آسمانى و پيروى از خط ولايت است. (1)با نگاهى ساده و گذرا به جهان در عصر حاضر خواهيم ديد علىرغم آنكه بهترين و بيشترين سرمايه، يعنى نفت را در زير پاى خود دارند و بهترين نقطه وحدت و عشق بيش از يك ميليارد مسلمان، يعنى كعبه را در پيش روى، و از بهترين مكتب و منطق نيز برخوردارند، امّا بخاطر قطع
1) تفسيرصافى.
ارتباط با مسأله رهبرى الهى، همچنان تحت انواع فشارهاى ابرقدرتها بسر مىبرند. از اين روست كه در آيه 27 سوره بقره بعد از جمله «و يقطعون ما امراللَّه به ان يوصل» عبارت «و يفسدون فى الارض» آمده است، زيرا بديهى است كه قطع رحم به تنهايى سبب فساد بر روى زمين نمىشود، بلكه اين رها كردن رهبرى الهى است كه گرفتار شدن در چنگال طاغوت و گسترش و نشر فساد و تباهى را بدنبال مىآورد.
ارتباطاتى را كه خداوند به آن امر فرموده، بسيار متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف: ارتباط فرهنگى با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذكران كنتم لاتعلمون» (1)
ب: ارتباط اجتماعى با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا» (2)
ج: ارتباط عاطفى با والدين. «و بالوالدين احساناً» (3)
د: ارتباط مالى با نيازمندان. «من ذا الّذى يقرض اللَّه قرضاً حسناً» (4)
ه: ارتباط فكرى در اداره جامعه. «و شاورهم فىالامر» (5)
و: ارتباط سياسى با ولايت. «و اطيعوا الرسول و اولىالامر منكم» (6)
ز: ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة» (7)
ح: ارتباط معنوى با اولياى خدا. «لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنه» (8)
صله رحم تنها به ديدن و ملاقات كردن نيست، كمكهاى مالى نيز از مصاديق صلهرحم بشمار مىرود. امام صادق عليه السلام فرمودند: در اموال انسان غير از زكات، حقوق ديگرى نيز واجب است و آنگاه اين آيه را تلاوت فرمودند. (1)البتّه شايد مراد امام عليه السلام از حقوق ديگر، همان خمس باشد.
در اهميّت صلهرحم همين بس كه در كنار ذكر خدا آمده است. «واتقوا اللَّه الّذى تساءلون به و الارحام» (2)
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبى نيست، بلكه جامعه بزرگ اسلامى را كه در آن همه افراد امت با هم برادرند، «انما المؤمنون اخوة» (3)
و پدرشان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام است نيز در برمىگيرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «انَا و علىّ ابَوا هذه الامة» (4)
امام صادق عليه السلام در آستانه رحلت از دنيا، دستور دادند تا به بستگانى كه نسبت به ايشان جسارت كرده بودند هديهاى بدهند. وقتى حضرت در انجام اين كار مورد انتقاد قرار مىگيرند، آيه فوق را تلاوت مىفرمايند. (5)و اينگونه به ما ياد مىدهند كه شرط صلهىرحم خوشبينى، علاقه و رابطه آنها با ما نيست.
در توضيح عبارتهاى «يخشون ربّهم» و «يخافون سوء الحساب» بايد گفت كه اگر چه كلمات «خشيت» و «خوف» در بعضى موارد در معناى مترادف و مشابهى بكار رفته و از آنها يك معنا اراده گرديده است، امّا فىالواقع ميان آن دو تفاوت وجود دارد؛ به اينكه خشيت عبارت است از آن خوف و
تأثر قلبى كه انسان بخاطر احترام و عظمت از كسى در دل پيدا مىكند، امّا خوف داراى معناى وسيعترى است و شامل هرگونه ترس و اضطرابى مىشود. به عبارت ديگر هيچگاه خشيت در مورد يك حادثه تلخ بكار نمىرود و انسان نمىگويد من از سرما، مرض و ... خشيت دارم در حالى كه كاربرد واژه خوف در امورى مثل ترس از سرما، گرما و مرض امرى رايج و شايع است. و نهايتاً، از آنجا كه خشيت بر مبناى علم انسان به عظمت و اهميّت و احترام طرف مقابل قرار دارد، مىتوان گفت كه خشيت مخصوص افراد عالم است و خوف در مورد همه مردم بكار مىرود. چنانكه قرآن مىفرمايد: «انما يخشى اللَّه من عباده العلماء» (1)
تنها دانشمندان از خدا خشيت دارند.
پيامها:
1- حفظ پيوندهاى مكتبى و الهى، نشانهى عقل صحيح است. «اولوا الالباب ... الّذين يصلون»
2- ما بايد بخاطر فرمان خدا با بستگان ارتباط برقرار كنيم، خواه ديگران به دنبال ارتباط با ما باشند يا نباشند. «امراللَّه به ان يوصل»
3- در ديد و بازديد و صلهرحمها، مواظب گناهان و از جمله چشمچرانى باشيد. «يصلون ... يخشون ربّهم»
4- هم از عظمت الهى پروا كنيد، «يخشون» و هم از مجازات او بترسيد. «يخافون»
5- قطع رحم، سبب سختى حساب است. «يصلون ...
يخافون سوءالحساب»
1) فاطر، 28.
زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
«انّ الذين يغضّون اصواتهم»
«يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبىّ»
«اسس على التقوى»
مسجد ذوقبلتين: «قد نرى تقلّب وجهك ...»
رضايت پيامبر در دنيا: «قبلة ترضاها»
رضايت پيامبر درآخرت:
«و لسوف يعطيك ربّك فترضى»
منطقه خندق: «و لمّا رأ المؤمنون الأحزاب ...»
منطقه احد: «حتى اذا فشلتم و تنازعتم»
در روايات شيعه و سنّى مىخوانيم: كسى كه به حج رود و در مدينه به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله نرود جفا كرده است. (1)پيامبر عزيز فرمود: «مَن زارنى حيّاً و ميّتاً كنت له شفيعاً يوم القيامة» (2)
، كسى كه مرا در حيات يا بعد از مرگم زيارت نمايد، روز قيامت شفاعتش مىكنم.
در حديث ديگر از حضرت على عليه السلام مىخوانيم:
«اتّموا برسول الّله حجّكم اذا خرجتم الى بيت الّله» (3)
هر گاه حج تمام شد به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله برويد كه در حقيقت تكميل كننده حج شماست.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امام حسن عليه السلام فرمود: هر كس من يا پدرت و يا تو را زيارت كند، بر من لازم است در قيامت به دين او بروم و او را از گناهان رهايى بخشم. (4)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه امام حسن عليه السلام را در قبرستان بقيع زيارت نمايد، روز قيامت هنگامى كه بر صراط عبور مىكند، لغزشى نخواهد داشت. (5)در چند روايت ديگر مىخوانيم:
زيارتى سبب ورود به بهشت مىشود كه تنها انگيزهى انسان عشق و معرفت باشد، نه اينكه براى اهداف ديگرى مسافرت كند و زيارت، در كنار ساير هدفها قرار گيرد. (6)پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: من در قيامت همسايه زائران
خود خواهم بود.
در جاى ديگر فرمودند: زائران من همچون مهاجرانى هستند كه در زمان حياتم براى يارى من به مدينه هجرت كرده باشند. (1)
آنقدر در مورد زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله سفارش شده است كه براى كسانى كه توانايى رفتن به مدينه را ندارند، دستور داده شده از دور به پيامبر عزيز صلى الله عليه و آله سلام كنند، زيرا ماموران الهى آن سلام را خدمت آن حضرت مىرسانند. (2)آرى! كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را زيارت كند، گويا خداوند را زيارت نموده است. (3)مدينه مركز نور، پايگاه تاسيس حكومت اسلامى زيارتگاه چهار امام معصوم عليه السلام وفاطمه زهرا عليها السلام است.
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه در مدينه مرا زيارت كند گرفتار فقر نمىشود. (4)تمام پاداشها و ارزشهايى كه براى زيارت رسول گرامى صلى الله عليه و آله گفتيم، براى كسى كه هر يك از امامان معصوم عليهم السلام را زيارت كند ثبت مىشود. (5)در زيارت «انسان ناقص» در برابر «انسان كامل» قرار مىگيرد و احساس حقارت كرده و شرمنده مىشود.
يا رسول الله صلى الله عليه و آله من به زيارتت آمدهام، ولى از اينكه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم. يا رسول الله!
طبق آيهى قرآن روز قيامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شكايت كرده مىگويى: پروردگارا! اين مسلمانان قرآن را رها كردند؛ گروهى نتوانستند بخوانند، گروهى خواندند و نفهميدند، گروهى هم كج فهميدند، گروهى عمل نكردند، گروهى در عمل به قرآن اخلاص نداشتند گروهى در خط قرآن پايدار نبودند، گروهى ميان قرآن و اهلبيت عليهم السلام كه مفسّران واقعى قرآن بودند، جدايى انداختند، گروهى به بعضى آيات ايمان آورده بعضى ديگر را رها مىكردند و گروهى افكار غير الهى را با آيات تو مخلوط و مكتبى التقاطى ساختند.
يا رسول الّله صلى الله عليه و آله من به جاى تلاوت و تدبر در قرآن و به كارگيرى فرمانهايش فقط كتاب را بالاى سر مسافر گرفتم. با آن استخاره كردم، سر قبر مردگان خواندم، وسيلهى كسب قرار دادم و به آن سوگند خوردم و به جاى تعليم قرآن به فرزندانم، فرهنگهاى غير اسلامى را به آنان ياد دادم.
يا رسول الّله صلى الله عليه و آله هر چه گفتى، خلاف كردم و اكنون به پيشگاه تو عذر خواهى مىكنم، زيرا قرآن اميد عفو به من داده آنجا كه مىفرمايد:
«و لو انّهم اذ ظلموا انفسَهم جاؤكَ فَاستَغفِروا الّله و استَغفر لهم الرَّسول لَوجدوا الّله توّاباً رحيماً» (1)
هر گاه كسانى كه به خود ظلم كردهاند (گناهكاران) نزد پيامبر آمده از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمايند و
1) نساء، 64.
رسول خدا هم در حق آنان دعا و استغفار كند، خداوند آنان را مىبخشد.
يا رسول الله صلى الله عليه و آله! تو همان پيامبرى هستى كه در روز فتح مكه همهى كسانى را كه به تو آزار رسانده بودند بخشيدى.
يا رسول الله صلى الله عليه و آله! تو همان پيامبرى هستى كه خداوند دربارهى اخلاق تو فرمود: «انّك لعلى خُلُق عظيم» (1)
يا رسول الله صلى الله عليه و آله! اگر ظلمهاى تمام مردم را يك سو قرار دهند، آبرو و بزرگوارى تو مىتواند همهى آنها را بپوشاند و ببخشد.
يا رسول الله صلى الله عليه و آله! از راه دور آمدهام، با اميدهاى فراوان آمدهام، مهمان تو هستم، راه و چارهاى جز شفاعت تو ندارم. شفاعت تو مرا نجات مىدهد، ولى چيزى از تو نمىكاهد.
خوب است كمى نيز درباره مسجد پيامبر بيانديشيم:
اين همان مسجدى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خود در ساختن آن شركت كرد.
در اين مسجد جبهههاى نظامى تشكيل و تقويت مىشد.
در اين مسجد تعليم و تعلم و تربيت مسلمانان صورت مىگرفت.
در اين مسجد مشورتها مىشد، ديدارها، قراردادها، بسيج نيروها و حركتها واقع مىشد، پيامها
1) قلم، 4.
به اطراف صارد مىگشت.
در اين مسجد بود كه يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از خلاف و جنايت خود چنان پشيمان شد كه خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و چند شبانه روز غذا نخورد تا رسول گرامى صلى الله عليه و آله از طريق وحى مطلع شد كه توبه ى او قبول گشته است و طناب را باز كرد و او به شكرانه ى قبول توبهاش، اموال خود را در راه خدا بخشيد. (1)و امروز همان ستون به نام «ستون توبه» بين قبر مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله و منبر قرار گرفته است.
مسجدى كه دو ركعت نماز در آن بعد از مسجدالحرام بيشترين فضيلت را دارد.
امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه نماز در مسجد النبى مساوى با ده هزار نماز در مساجد ديگر است. (2)مسجدى است كه پايههاى آن هر كدام خاطرهها دارد. (3)نام يك پايه «ستون توبه» است، همان ستونى كه ابولبابه خود را به آن بست، نام ستون ديگر «استوانة السرير» است، جايى كه مسند و جايگاه رسول گرامى بوده است. نام ستون ديگر «استوانة المحرس» است جايى كه على بن ابىاطالب عليهما السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله حراست و حفاظت مىنمود و احياناً به مراجعين كمك مىكرد.
هدف شمردن ستونها نيست مسالهى اصلى آن است كه بدانيم كجا هستيم و توجه داشته باشيم و خدا را شكر كنيم كه در دنيا به زيارت كسى آمدهايم كه ما را
زنده كرد و از ظلمات جهل و شرك و تفرقه به نور توحيد و علم و وحدت فراخواند. «يا ايّهاالّذين آمنو استجيبوا للّه و للّرسول اذا دعاكم لما يُحيكم» (1)
اى مؤمنان به كسى كه شما را به زندگى و حيات واقعى و انسانى دعوت مىكند، پاسخ مثبت دهيد.
خدا را شكر كنيم كه در دنيا قدم در بهشت گذاشتهايم زيرا در حديث مىخوانيم كه حد فاصل منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و خانه ى حضرت كه اكنون محل قبر آن بزرگوار است باغى از باغهاى بهشت است. (2)مسلمانان صدر اسلام كه به خاطر يارى پيامبر اسلام و حفظ دين خود از مكه به مدينه هجرت كردند و در كمال فقر بودند، در كنار همين مسجد در گوشهاى كه نامش «صُفّه» است مىنشستند و با آنكه گرسنه بودند و لباس بسيار سادهاى داشتند در صف اول نمازها و جبههها شركت مىكردند و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس در منزل غذاى دو نفر دارد يكى از اين مسلمانان مهاجر را با خود به خانه ببرد و هر كه غذاى چهار نفر دارد پنجمين نفر را از اصحاب صُفّه قرار دهد. (3)راستى اين دين با چه شكنجههايى در مكه و مشكلاتى در هجرت و جنگهايى در مدينه به دست ما رسيده است؟
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لّمَن كَانَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْأَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً (احزاب، 21)
همانا براى شما در (سيرهى) رسول خدا الگو و سرمشقى نيكوست، (البتّه) براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند.
نكتهها:
«اسوة» در مورد تأسّى و پيروى كردن از ديگران در كارهاى خوب به كار مىرود. در قرآن دوبار اين كلمه دربارهى دو پيامبر عظيم الشّأن آمده است: يكى درباره حضرت ابراهيم عليه السلام و ديگرى درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله.
جالب آن كه اسوه بودن حضرت ابراهيم در برائت از شرك و مشركان است و اسوه بودن پيامبر اسلام در آيات مربوط به ايستادگى در برابر دشمن مطرح شده است.
نقش پيامبر در جنگ احزاب، الگوى فرماندهان است:
هدايت لشكر، اميد دادن، خندق كندن، مزاح كردن، شعار حماسى دادن، به دشمن نزديك بودن و استقامت نمودن.
حضرت على عليه السلام فرمود: در هنگامهى نبرد، خود را در پناه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قرار مىداديم و آن حضرت از همهى ما به دشمن نزديكتر بود. «اتّقينا برسول اللّه صلى الله عليه و آله فلم يكن منّا اقرب الى العدوّ منه» (1)
اين آيه در ميان آيات جنگ احزاب است، امّا الگو بودن پيامبر، اختصاص به مورد جنگ ندارد و پيامبر در همهى زمينهها، بهترين الگو براى مؤمنان است.
1) نهجالبلاغه، حكمت 260.
پيامها:
1- در الگو بودن پيامبر شك نكنيد. «لقد»
2- الگو بودن پيامبر، دائمى است. «كان»
3- گفتار، رفتار و سكوت معنادار پيامبر حجّت است.
«لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة»
4- معرّفى الگو، يك شيوه تربيتى است. «لكم- اسوة»
5- بايد الگوى خوب معرّفى كنيم، تا مردم به سراغ الگوهاى بَدَلى نروند. «رسول اللّه اسوة»
6- بهترين شيوهى تبليغ، دعوت عملى است. «اسوة»
7- كسانى مىتوانند پيامبر اكرم را الگو قرار دهند كه قلبشان سرشار از ايمان و ياد خدا باشد. «لمن كان يرجوا اللّه ...»
8- الگوها هر چه عزيز باشند، امّا نبايد انسان خدا را فراموش كند. «رسول اللّه اسوة- ذكر اللّه كثيرا»
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ (حجرات، 3)
همانا كسانى كه نزد پيامبر (به خاطر ادب و احترام) صداهايشان را پايين مىآورند، همانها كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوى آزمايش كرد.
آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.
نكتهها:
كلمهى «غَض» به معناى از بالا به پايين و كوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن، نشانهى ادب، تواضع، وقار، آرامش و مهر و عشق است.
قرآن در اين آيه مىفرمايد: خداوند دلهاى افراد مؤدّب را آزمايش مىكند و ناگفته پيداست كه آزمايش خداوند براى شناخت نيست، زيرا كه او همه چيز را مىداند، بلكه مراد از آزمايش آن است كه انسان در برابر مسائل، از خود استعداد و عكسالعملى بروز دهد تا لايق دريافت پاداش الهى بشود.
زيرا كيفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نيست، بلكه بر اساس عملكرد انسان است. يعنى اگر خدا علم دارد كه فلان شخص در آينده خلاف خواهد كرد، او را كيفر نمىدهد، بلكه بايد از او خلافى سر زند تا كيفر ببيند.
جالب آن كه انسان نيز بر اساس دانستهها به كسى مُزد نمىدهد، يعنى اگر علم داريم كه اين خيّاط لباس ما را مىدوزد، به او مزد نمىدهيم، بلكه بايد براى ما لباس بدوزد تا مزدى به او بدهيم.
بنابراين مراد از آزمايش وامتحان الهى در آيات و روايات، انجام وسر زدن عملى از انسان است تا پس از آن به كيفر يا پاداشى برسد. البتّه امتحان در اينجا مربوط به قلب است، زيرا چه بسيار افرادى رياكارانه اظهار ادب و تواضع مىكنند، ولى در درون متكبّرند.
پاداشهاى الهى هميشه با صفات «كَريم»، «عَظيم»، «كَبير»، «غَير مَمنُون» (پيوسته)، «نِعمَ اجر» (خوب)، مطرح
شده است و اين به خاطر آن است كه پاداشهاى خداوند، از سرچشمهى رحمت و لطف بىنهايت اوست.
پيامها:
1- هم خلافكار را توبيخ كنيم وهم درستكار را تشويق.
در آيهى قبل خلافكارانى كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بلند صحبت مىكردند توبيخ شدند، اين آيه و آيات بعد، افراد مؤدّب را تشويق مىكند. «انّ الّذين يَغضّون ... لهم مغفرة ...» آرى، سرزنش وتشويق بايد در كنار هم باشد.
2- ادب ظاهرى، نشانهى تقواى درونى است. «الذين يغضّون ... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوى» (يعنى كسانى كه صداى خود را پايين مىآورند، دلهاى باتقوايى دارند)
3- اكنون كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نيستيم، باز مسئلهى ادب در زيارت مرقد حضرت و نسبت به جانشينان آن حضرت همچنان در جاى خود باقى است.
4- ادبهاى مقطعى و لحظهاى نشان دهندهى عمق تقوى نيست. «يَغضّون اصواتهم» (فعل مضارع و نشانهى استمرار و عميق بودن است)
5- در قرآن هرجا كلمهى «مغفرت» و «اجر» آمده، اوّل سخن از مغفرت است. زيرا تا از گناه پاك نشويم، نمىتوانيم الطاف الهى را دريافت كنيم. «لهممغفرة و اجرعظيم»
اكنون كه اين آيه از آداب گفت و گو با رسولاللَّه سخن مىگويد، ما نيز كمى دربارهى دستوراتى كه اسلام براى سخن گفتن دارد، اشاره كنيم:
1- گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است.
«لِمَ تَقولون مالا تَفعلون» (1)
2- گفتار بايد همراه باتحقيق باشد. (هدهد به سليمان عليه السلام گفت: خبرى قطعى و تحقيق شده آوردهام) «بِنَباءٍ يَقين» (2)
3- گفتار بايستى دل پسند باشد. «الطّيّب مِن القَول» (3)
4- گفتار بايد رسا و شفّاف باشد. «قَولًا بَليغاً» (4)
5- گفتار بايد نرم باشد. «قولًا لَينّاً» (5)
6- گفتار بايد بزرگوارانه باشد. «قَولًا كريماً» (6)
7- گفتار بايد قابل عمل باشد. «قَولًا مَيسوراً» (7)
8- با همه اقشار خوب سخن بگوييم، نه تنها با افراد و گروههاى خاص. «قولوا للنّاس حُسناً» (8)
9- در گفتار بهترين مطلب و شيوه را انتخاب كنيم. «يقولوا الّتى هىَ احسن» (9)
10- در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى در كار نباشد. «اجتَنِبوا قَول الزّور» (10)
و «عن اللَّغو مُعرضون» (11)
چون اين آيه از افراد با ادبى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى خود را پايين آوردهاند ستايش كرده و براى آنان مغفرت و
اجر بزرگ مقرّر كرده است، به دو نمونه از ادب و بىادبى كه در قرآن آمده است اشاره مىكنيم:
1- همين كه حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهى الهى از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهى كردند، خداوند نيز توبهى آنان را پذيرفت. اين عذر خواهى يك ادب بود كه آدم و همسرش را نجات داد.
در كربلا حُر نيز نسبت به امام حسين عليه السلام ادب كرد و با اينكه ابتدا از طرفداران يزيد بود، ولى در نماز جماعت به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد و گفت: چون مادر تو زهرا عليها السلام مىباشد، من به تو احترام مىگذارم! شايد همين ادب، سبب خوش عاقبتى او شده باشد.
2- ابليس به آدم سجده نكرد و مورد سرزنش قرار گرفت، او به جاى عذرخواهى و توبه، بىادبى كرد و گفت: من نبايد به او سجده كنم، نژاد من از آتش و بر نژاد خاكى برترى دارد. او در حقيقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همين بىادبى، براى هميشه مورد لعنت همه قرار گرفت.
پاداشهاى مردم، كوتاه مدّت، كوچك، سطحى، همراه با منّت و ساير آفات است. بگذريم كه غير خداوند (همسر، فرزند، شريك، دوست، حكومت و ديگران) بسيارى از كارهاى ما را نمىدانند تا اجرى دهند. گاهى به خاطر حسادت مىدانند، ولى ناديده مىگيرند، گاهى به خاطر بخل
پاداش نمىدهند و گاهى نيز به خاطر ناتوانى، چيزى ندارند تا پاداش دهند.
غير خدا هر كس كه باشد، كارهاى كم و معيوب را از انسان نمىپذيرد، بگذريم كه پاداشهاى مردمى در يك كف زدن، سوت كشيدن، صلوات فرستادن و ... خلاصه مىشود.
امّا خداوند هم كار كم را مىپذيرد؛ «فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَيراً يَرَه» هم كار معيوب را؛ چنانكه در دعاى تعقيبات نماز مىخوانيم: پروردگارا! اگر در ركوع و سجود نماز من نقصى بود، نمازم را با همان نقصها پذيرا باش!
خداوند عيبها را مىپوشاند و خوبىها را نشان مىدهد. «يا مَن اظهر الجَميل و سَتر القبيح»
خداوند به بهشت جاودان مىخرد و ديگران كار ما را به احساسات زود گذر.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُواْ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَلَا مُسْتَئْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَ لِكُمْ كَانَ يُؤْذِى النَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِ مِنكُمْ وَاللَّهُ لَايَسْتَحْىِ مِنَ الْحَقّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ من وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ لِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَ مَاكَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَ لِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً (احزاب، 53)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خانه پيامبر وارد نشويد مگر آن كه به شما اجازه داده شود براى خوردن غذا، (به شرط آن كه قبل از موعد نياييد) و در انتظار وقت غذا نباشيد؛ ولى هرگاه دعوت شديد پس داخل شويد، و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از خوردن غذا) به گفتگو نپردازيد؛ همانا اين (گفتگوهاى پس از غذا) پيامبر را آزار مىدهد، امّا او از شما شرم مىكند (و چيزى نمىگويد) ولى خداوند از (گفتن) حقّ شرم ندارد. و هرگاه از همسران پيامبر چيزى از وسايل زندگى (به عنوان عاريت) خواستيد از پشت پرده بخواهيد؛ اين رفتار براى دلهاى شما و دلهاى آنان به پاكى و پاكدامنى است و شما حقّ نداريد كه رسول خدا را آزار دهيد و با همسران او پس از رحلتش ازدواج كنيد كه اين كار نزد خداوند (گناهى) بزرگ است.
نكتهها:
اجازه گرفتن براى ورود به خانهى ديگران، مخصوص خانه پيامبر صلى الله عليه و آله نيست، همان گونه كه قرآن مىفرمايد: «لا تدخلوا بيوتاً غير بيوتكم حتّى تستأنسوا» (1)
در اين آيه قسمتهايى از آداب مهمانى مطرح شده، و در آيات ديگر بخشهاى ديگرى از آن آمده است:
نوع پذيرايى به خصوص اگر دعوت كردهايد، خوب باشد. «و جاء بعجل حنيذ» (1)
سفره را نزد مهمان ببريد، نه آنكه مهمان را به محل پذيرايى ببريد. «فقرّبه اليهم» (2)
در روايات نيز دهها نكته و دستور پيرامون آن وارد شده است.
«اناه» به معناى وقت و ساعت است و «غير ناظرين اناه» يعنى مهمان زودتر از وقت پذيرايى نيايد تا منتظر غذا بماند.
خانهى پيامبر، اتاقهاى متعدّد داشته و هريك از همسران در اتاقى زندگى مىكردند. «بيوت النبىّ»
خطابهايى كه در اين آيه درباره زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است، در حقيقت مربوط به همهى زنان مسلمين است، به دليل «اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ» كه خداوند دربارهى هر زن و مردى پاكدلى را مىخواهد.
چون خطر سوء استفاده از همسران پيامبر، مهمتر از حقّ شخصى آنهاست، بايد بعد از پيامبر حقّ ازدواج با ديگران از آنان سلب شود. «ولا ان تنكحوا ازواجه» امام باقر عليه السلام فرمود: اگر از مردم سؤال كنى كه پدرى همسرش را قبل از آميزش طلاق داده است آيا فرزندش را بگيرد؟ مىگويند: نه.
سپس حضرت فرمود: احترام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از احترام پدر بيشتر است. (3)پيامها:
1- ايمان، مستلزم رعايت ادب و آداب اجتماعى است.
«يا ايها الّذين آمنوا لا تدخلوا ...»
2- حقّ آرامش در مسكن براى همگان محترم است،
خصوصاً براى رسولخدا. «لا تدخلوا بيوت النبىّ»
3- بهتر آن است كه مهمانى در منزل باشد. (نه در مهمانسرا و هتل) «بيوت النبىّ ... الى طعام»
4- صاحب خانه حقّ دارد به كسى اذن ورود ندهد. «الّا ان يُؤذن لكم»
5- اجازه براى ورود به خانه ديگران، به هر صورت كافى است و لازم نيست خود او شخصاً اجازه بدهد.
( «يؤذن» به صورت مجهول آمده، يعنى اجازه صاحبخانه از هر طريقى حاصل شود.)
6- پذيرايى از مهمان، از سيرهى پيامبر اكرم است. «الى طعام ... دُعيتم»
7- اصل مهمانى مهم است، نه نوع غذا. «الى طعام ...
دُعيتم»
8- مهمان نبايد منتظر غذا باشد. «غير ناظرين اناهُ» (البتّه ميزبان نيز نبايد مهمان را معطّل كند، در مورد حضرت ابراهيم مىخوانيم: «فمالبث ان جاء ...» (1)
ديرى نپاييد كه غذا را حاضر كرد.)
9- دين جامع آن است كه هم براى مسايل جزيى همچون پذيرايى از مهمان و هم بزرگترين مسايل رحكومتى برنامه داشته باشد. «يؤذن لكم- غير ناظرين- فانتشروا ...»
10- بى دعوت به مهمانى نرويد. «اذا دعيتم»
11- دعوت را رد نكنيد. «دُعيتم فادخلوا»
12- در اسلام، مردم عادّى مىتوانند به خانه اول
1) هود، 69.
شخصيّت دينى رفت و آمد كرده و حتّى مهمان شوند. «بيوت النبىّ ... دُعيتم»
13- از آداب مهمانى آن است كه بعد از خوردن غذا خانه را ترك كنيد. «فانتشروا» و منزل ميزبان را محلّ گفتوشنود قرار ندهيد. «لامستأنسين لحديث»
14- اذيّت كردن ميزبان ممنوع است. «يُؤذى النبى» (گرچه با بردن فرزندان و يا همراهان باشد. همچنين تحقير غذا و ناچيز شمردن آن نيز مصداق اذيّت ميزبان است.)
15- پيامبر، از اتلاف وقت در گفتگوهاى بىمورد رنج مىبرد. «لا مستأنسين لحديث انّ ذلكم كان يُؤذى النّبى»
16- رنجاندن لازم نيست ظاهرى و جسمى باشد، فشار اخلاقى و روحى نيز نوعى آزار دادن است. «ذلكم كان يُؤذى»
17- صاحبخانه را در بنبست و رودربايستى قرار ندهيد. «فيستحى منكم»
18- سكوتى كه بر اساس حيا و رودربايستى باشد، علامت رضايت نيست. «فيستحى منكم»
19- پيامبر صلى الله عليه و آله شخص با حيايى بود. «فيستحى منكم»
20- داد و ستد زنان، با حفظ حجاب مانعى ندارد.
«فاسئلوهنّ من وراء حجاب»
21- زنان پيامبر محصور نبوده و با بيرون از منزل در ارتباط بودند. (1)«فاسئلوهنّ من وراء حجاب»
1) شايد امروزه كسانى باشند كه اگر يك ليوان آب از همسرشان بخواهى ناراحت مىشوند كه چرا با خانم من سخن گفتيد، ولى قرآن مىفرمايد: با حفظ حجاب از زنان پيامبر نيز مىتوان چيزى درخواست نمود.
22- اگر به دليلى شخصى از روى حيا سكوت كرد، ديگران سكوت را بشكنند و حقّ را بيان كنند و بار خجالت را از دوش او بردارند. «واللّه لا يستحى من الحق»
23- در استدلال بر لزوم حجاب زن، دليلى بياوريد كه مورد اتّفاق همه باشد. «ذلكم اطهر لقلوبكم»
24- در نحوهى ارتباط زنان و مردان، بايد محور كارها تقوا و پاكدلى باشد. «اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ»
25- نگاه نامحرمان به يكديگر، در دل آنان تأثير گذار است. «فاسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ»
زدست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
26- حجاب به نفع زن و مرد هر دو است. «اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ»
27- رابطه با نامحرم بدون حفظ حجاب، سبب رنجاندن رسول اكرم صلى الله عليه و آله است. «و ما كان لكم ان تُؤذوا رسول اللّه»
28- آزار پيامبر از گناهان كبيره است. «كان عنداللّه عظيما»
لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (توبه، 108)
در آن (مسجد ضرار،) هرگز (براى نماز) نايست، همانا مسجدى كه از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است كه در آن نماز برپادارى. (زيرا) در آن مسجد، مردانى هستند كه دوست دارند خود را پاك سازند و خداوند پاكان را دوست مىدارد.
نكتهها:
مسجدى كه از آغاز بر پايهى تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا» ست كه هنگام هجرت به مدينه ساخته شد. (1)فخر رازى مىگويد: وقتى سابقهى تقوا، مايهى ارزش يك مسجد است، سبقت انسان به ايمان و تقوا، بيشتر ارزش دارد و على عليه السلام كه از روز اوّل مؤمن بود، برتر از كسانى است كه پس از سالها شرك، مسلمان شدند. (2)پيامها:
1- در مسجدى كه پايگاه مخالفانِ نظام اسلامى است، به نماز نايستيم. «لاتقم فيه ابداً»
2- عبادت از سياست جدا نيست. حتّى با نماز نبايد باطلى را تقويت كرد. «لا تقم فيه ابداً» (تائيد كفر و نفاق وتفرقه حرام است)
3- رهبر، الگوى ديگران است. پيامبر نبايد وارد مسجد ضرار شود تا ديگران هم وارد نشوند. لذا خطابِ آيه به پيامبر است. «لا تقم فيه»
4- رهبر جامعه بايد در موضعگيرى پيشگام باشد. «لا تقم فيه»
5- اگر مردم را از رفتن به مراكز فساد باز مىداريم، بايد مكانهاى سالم و مفيدى را جايگزين و به آن راهنمايى كنيم. «لاتقم، تقوم»
6- ارزش هرچيز وابسته به اهداف و انگيزهها و نيّات بنيانگزاران آن دارد. «اسس على التقوى»
7- مسجد، زمينهى پاكى از پليدىهاى جسمى و روحى است. «فيه رجال يحبّون ان يتطهرّوا»
8- همنشينى با صالحان ارزش است. «فيه رجال ...»
9- ارزش مكانها، بسته به افرادى است كه به آنجا رفت وآمد مىكنند. ارزش يك مسجد به نمازگزارانِ آن است، نه گنبد و گلدستهى آن. «لمسجدٌ ... احقّ ان تقوم، فيه رجال يحبون ان يتطهروا»
10- نماز و مسجد، وسيلهى تهذيب و پاكى است.
«مسجد فيه ... يتطهّروا»
11- علاقه به كمال و پاكى، خود يك كمال است.
«يحبّون ان يتطهّروا»
12- پاكان، محبوب خدايند. «يحب المتطهّرين»
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (بقره، 144)
(اى پيامبر!) همانا مىبينيم كه تو (در انتظار نزول وحى، چگونه) روى به آسمان مىكنى، اكنون تو را به سوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى، برمىگردانيم. پس روى خود را به جانب مسجدالحرام كن. و (شما اى مسلمانان) هر جا بوديد، روى خود را به جانب آن بگردانيد و همانا كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده شده، (به خوبى) مىدانند كه اين فرمان به حقّ است كه از ناحيهى پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نيست.
نكتهها:
اين آيه حاكى از آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله منتظر و مشتاق نزول وحى در جهت تغيير قبله بود واين تغيير قبله از بيتالمقدّس به كعبه، وعدهى خداوند به پيامبرش بوده است، ولى آن حضرت در موقع دعا، بىآنكه چيزى بگويد، به سوى آسمان نگاه مىكرد تا اينكه آيه نازل شد و دستور داد كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و همهى مسلمانان در موقع عبادت، روبه سوى مسجدالحرام وكعبه نمايند. اهل كتاب و يهود با آنكه حقّانيّت اين تغيير را مىدانستند وقبلًا در كتابهايشان خوانده بودند كه پيامبر اسلام به سوى دو قبله نماز مىگزارد، امّا اين حقيقت را كتمان نموده و يا با القاى شبهات و سؤالات، نقش تخريبى ايفا مىكردند و خداوند با جمله «و ما اللّه بغافل عمّا يعملون» آنان را تهديد مىنمايد. (1)رضايت پيامبر صلى الله عليه و آله از تغير قبله، دلائلى داشت از جمله:
الف: كعبه، قبلهى ابراهيم عليه السلام بود.
1) تفسير مجمعالبيان.
ب: از زخم زبان، تحقير و استهزاى يهود آسوده مىشد.
ج: استقلال مسلمانان به اثبات مىرسيد.
د: به اوّلين پايگاه توحيد يعنى كعبه، توجّه مىشد.
چون مسئلهى تغيير قبله يك حادثهى مهمّى بود، لذا در آيه، دوبار در مورد توجّه به كعبه، فرمان داده شده است:
يكبار خطاب به پيامبر با لفظ؛ «وجهك» و يكبار خطاب به مسلمانان با كلمه؛ «وجوهكم»
پيامها:
1- آسمان، سرچشمهى نزول وحى و نظرگاه انبياست.
«نرى تقلّب وجهك فىالسماء»
2- خداوند به خواسته انسانها آگاه است. «قد نرى»
3- تشريع وتغيير احكام، از طرف خداوند است وپيامبر از پيش خود، دستورى صادر نمىكند. «فولوّا ...»
4- ادب پيامبر در نزد خدا به قدرى است كه تقاضاى تغيير قبله را به زبان نمىآورد، بلكه تنها با نگاه انتظارش را مطرح مىنمايد. «قدنرى تقلّب وجهك»
5- خداوند رضايت رسولش را مىخواهد و رضاى خداوند در رضاى رسول اوست. «قبلة ترضاها»
6- قرآن، دانشمندانى كه حقيقت را مىدانند، ولى باز هم طفره مىروند، تهديد و نكوهش مىكند.
«ليعلمون انّه الحقّ ... و ما اللّه بغافل عمّا يعملون»
7- نبايد دستورات دين را به مردم سخت گرفت.
«شطر» به معنى سمت است. يعنى به سمت مسجدالحرام ايستادن كافى است ولازم نيست بطور
دقيق روبه كعبه باشد. «فوَلّوا وجوهكم شطره»
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى (ضحى، 5)
و بزودى پروردگارت (آن قدر) به تو (مقام شفاعت) عطا خواهد كرد تا خشنود شوى.
1- رضاى رسول الله در دنيا و آخرت مورد نظر خداست (در دنيا قبله را براى رضاى تو تغيير داديم، «فلنولينك قبلة ترضاها» و در آخرت مقام شفاعت را به تو داديم تا راضى شوى. «ولسوف يعطيك»
2- در برابر زخم زبان و نيشها بايد وعدههاى چشمگير باشد. «و لسوف يعطيك ربك»
3- حتى تمام دنيا مردان خدا را راضى نمىكند بايد آينده و جهان ديگرى باشد تا راضى شوند. «و لسوف يعطيك ربّك فترضى»
وَ لَمَّا رَءَا الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُواْ هذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيماً (احزاب، 22)
و همين كه مؤمنان دستهها (ى لشكر دشمن) را ديدند، گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفتند. و (ديدن لشكر مهاجم) جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.
نكتهها:
در آيهى 12 خوانديم كه منافقان و بيمار دلان وعدههاى پيامبر را فريب ناميدند، ولى در اين آيه مؤمنان، اين وعدهها را واقعى و صادق مىدانند.
در دو آيه قبل بيان شد كه گروهى از افراد سست ايمان آرزو داشتند هنگام حملهى دشمن، در مناطق دور از جبهه بودند، ولى در اين آيه مىفرمايد: مؤمنان با ديدن دشمن، به ايمان و تسليمشان در برابر خدا افزوده مىشود.
پيامها:
1- ايمان، عامل قدرت است. «رءا المؤمنون الاحزاب قالوا ...»
2- منافقان، دشمنى را كه حضور ندارد، حاضر مىپندارند؛ «يحسبون الاحزاب لم يذهبوا» ولى مؤمنان، دشمنان موجود و مهاجم را ناچيز مىشمرند. «ولمّا رءا المؤمنون ...- هذا ما وعدنا اللّه»
3- هجوم دشمنان متّحد، براى مؤمن غير منتظره نيست.
«هذا ما وعدنا اللّه»
4- سخن رسول خدا، همان سخن خداست. «وعدنا اللّه و رسوله»
5- پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مسلمانان را از وقوع جنگ احزاب باخبر نموده بود. «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله»
6- مؤمنان، تحقّق وعدههاى خدا و رسولش را حتمى مىدانند. «وعدنا اللّه و رسوله- صدق اللّه و رسوله»
7- جبهه و جنگ براى مؤمن، بستر رشد و ترقّى است.
«ما زادهم الّا ايماناً و تسليماً»
8- مؤمنان، از تعداد و تشكّل دشمنان نمىترسند. «ما زادهم الّا ايمانا»
9- ايمان و تسليم داراى درجات و مراتبى است. «ما زادهم الّا ايماناً و تسليماً»
10- تحقق يافتن وعدههاى خدا و رسول، بر ايمان مؤمنان مىافزايد. «رءا المؤمنون ... ما زادهم الّا ايماناً»
وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فِى الْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَآ أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنْكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (آلعمران، 152)
و قطعاً خداوند وعدهى خود را (مبنى بر پيروزى شما در جنگ احد) محقّق گرداند، زيرا كه دشمن را با خواست او مىكشتيد، تا آنكه سست شديد و در كار (جنگ و تقسيم غنائم) به نزاع پرداختيد و از (دستور پيامبر) نافرمانى كرديد، با آنكه خداوند (پيروزى و) آنچه را (از غنائم) كه محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخى از شما خواهان دنيايند (و غنائم جنگى،) و برخى خواهان آخرت (و شهادت در راه خدا). پس آنگاه خداوند شما را از (تعقيب) آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد،) تا شما را بيازمايد، ولى از (خطاى) شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان، صاحب فضل و بخشش است.
نكتهها:
مسلمانان در سال دوّم هجرى، در جنگ بدر پيروز شدند و خداوند وعده داده بود كه در جنگهاى آينده نيز پيروز مىشوند. در سال بعد كه جنگ احد واقع شد، پيامبر صلى الله عليه و آله پنجاه نفر مسلح را براى حفاظت از درّهها و كوهها نصب كرد.
چون جنگ شروع شد، در آغاز مسلمانان حمله كرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شكست دادند، اما متأسّفانه در بين آن پنجاه نفر كه مسئول حفاظت از كوه بودند، اختلاف شد، عدّهاى گفتند: پيروزى ما قطعى است، پس به سراغ جمع غنائم برويم و عدّهى كمى همچنان سنگرها را حفظ كردند.
دشمنِ شكست خورده، از همان منطقهاى كه بدون محافظ مانده بود حمله كرد و اين بار مسلمانها ضربهى سنگينى خوردند و شهداى بسيارى دادند، تا آنجا كه جان پيامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسيارى از مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
پس از پايان جنگ، مسلمانان از پيامبر صلى الله عليه و آله انتقاد مىكردند كه مگر خدا به ما وعدهى پيروزى نداده بود، پس چرا شكست خورديم؟ اين آيه پاسخ مىدهد كه وعده خدا راست بود، ولى سستى و نزاع و نافرمانى عاملِ شكست شما شد.
پيامها:
1- معناى تحقق وعدههاى خدا، ناديده گرفتن سنّتهاى الهى نيست. نصرت خداوند تا زمانى است كه شما به وظيفه عمل كنيد. «لقد صدقكم اللّه وعده ... اذا فشلتم و تنازعتم»
2- از جمله عوامل شكست، سستى، نزاع و عدم اطاعت از فرماندهى است. «فشلتم و تنازعتم ... و عصيتم»
3- افراد براى هدفهاى متفاوت جنگ مىكنند. بعضى براى دنيا مىجنگند و بعضى براى آخرت. «منكم من يريدالدنيا و منكم من يريد الاخرة»
4- پايدارى در نبرد، حفظ وحدت و اطاعت، نشانهى آخرت خواهى رزمندگان است. «منكم من يريد الآخرة»
5- جزاى كسى كه بجاى شكر نعمت پيروزى، به اختلاف و نافرمانى و سستى دامن زند، شكست است. «صرفكم عنهم»
6- عامل شكستهاى بيرونى، درونى است. شما در درون سست و نافرمان شديد، لذا در بيرون شكست خورديد. «فشلتم ... صرفكم عنهم»
7- شكستها، وسيله آزمايش الهى هستند. «ليبتليكم»
8- هنگام تخلّف و شكست نيز از لطف خدا مأيوس نشويد. «عفا عنكم»
9- ايمان، بستر و زمينهى دريافت فضل خاص خداوند است. «عفا عنكم و اللّه ذو فضل على المؤمنين»
10- مؤمن را به خاطر يك خلاف نبايد از صفوف اهل ايمان خارج دانست، بلكه بايد از يك سو هشدار داد و از سوى ديگر با تشويق دلگرمش كرد. «عفا عنكم و اللّه ذو فضل على المؤمنين»
«فاخلع نعليك»
«آمّين البيت الحرام ...»
«... فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج»
«يا ايها الذين آمنوا لا تقتلوا الصيد وأنتم حرم»
«ليبلونّكم الله بشىء من الصيد تناله ايديكم ...»
إِنِّى أَنَاْ رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (طه، 12)
همانا من پروردگار تو هستم. پس كفش خود را بيرون آور، به درستى كه تو در سرزمين مقدّس «طُوى» هستى.
نكتهها:
نام موسى در بيست سوره و 136 مرتبه در قرآن آمده وماجراى موسى عليه السلام از بزرگترين داستانهاى قرآن است، زيرا حدود نهصد آيه از قرآن را به خود اختصاص داده است.
كلمه «ربّ» كه از اسماى حسناى الهى است، بيش از 970 مرتبه در قرآن آمده است و خداوند در اوّلين تجلّى بر حضرت موسى عليه السلام خودش را با اين نام به او معرفى فرمود.
«انّى أنا ربّك» وچون نبوّت حضرت موسى عليه السلام با ندا و كلام الهى آغاز شد، لذا او را كليم اللّه مىنامند. «و كَلَّم اللّه موسى تكليماً» (1)
«وادى المقدّس» به مكان دور از عيب و گناه اطلاق مىگردد و «طوى» يعنى چيزى يا جايى كه با بركت آميخته شده است.
در حديثى مىخوانيم كه مراد از كندن دو كفش، دل كندن از دو نگرانى است: يكى نگرانى از وضع همسر در آن سرما و ديگرى، نگرانى از شرّ فرعون. (2)بعضى نيز آن را اشاره به همسر و فرزند و يا حبّ دنيا و آخرت دانستهاند.
در تورات كنونى نيز عبارت «فاخلع نعليك» به همين تعبير آمده است. (3)
پيامها:
1- چه بسا انسان به قصد كارى گام برمىدارد، امّا به نتيجه ديگرى مىرسد. «آتيكم منها بقَبَس ... نُودى»
رفت موسى كآتشى آرد بدست آتشى ديد او كه از آتش بِرَست
2- همين كه ارادهى خداوند بر تحقّق چيزى تعلّق گرفت، تمام وسايل به خدمت آن هدف درمىآيند.
(تاريكى شب، باردارى همسر، گمكردن راه، ديدن آتش، همه مقدّمه جذب موسى عليه السلام و ارائه وحى و نبوّت به او در ميعادگاه الهى شد.)
3- هر كجا كه ناباورى احساس مىشود، بايد تأكيد بيشترى كرد. «انّى انَا ربّك»
4- آثار قداست و معنويت كار بايد در ظاهر افراد نيز پيدا باشد. «فاْخلع نعليك»
5- رابطهى عميق با خداوند، در گرو دل كندن از وابستگىهاست. «فاْخلَع نعليك»
6- براى دريافت مسئوليت، فروتنى از ابتدائىترين لوازم است. «فاخلع نعليك»
7- بعضى از مكانها داراى قداست خاصى هستند.
«فاخلع نعليكانّك بالواد المقدّس» (پابرهنه شدن و بيرون آوردن كفش، از آداب ورود به مكانهاى مقدّس است)
8- پيامهاى مقدّس، در مكانهاى مقدّس نازل مىشوند. «نُودىَ ... بالواد المقدّس»
9- پذيرش مسئوليتهاى آسمانى در دل پاك طبيعت، همچون؛ كوه طور، وادى مقدّس طُوى و غار حرا بوده است. «نُودىِ ... بالواد المقدّس طُوى»
يَآ أيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لَاالْهَدْىَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا ءَآمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ رَّبِّهِمْ وَ رِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدوَانِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
(مائده، 2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! حرمت شعائر الهى، و ماه حرام، و قربانى حج و حيواناتى كه براى حج علامتگذارى شدهاند و راهيان خانه خدا، كه فضل و خشنودى پروردگارشان را مىطلبند نشكنيد، و هرگاه از احرام بيرون آمديد (و اعمال عمره را به پايان رسانديد) مىتوانيد شكار كنيد. و دشمنى با گروهى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بىعدالتى و تجاوز وادار نكند. و در انجام نيكىها و دورى از ناپاكىها يكديگر را يارى دهيد، و هرگز در گناه و ستم، به هم يارى نرسانيد، و از خداوند پروا كنيد، كه همانا خداوند، سخت كيفر است.
نكتهها:
«هَدْى»، حيوان بىنشانى است كه براى قربانى در حج هديه مىشود، و «قلائِد» حيواناتى هستند كه پيش از مراسم حج، با آويختن چيزى به گردن آنها يا داغ زدن، علامتدار مىشوند تا در مناسك حج، قربانى شوند.
خداوند در ابتداى اين آيه، احترام به همه شعائر را واجب و هتك حرمت آنها را حرام نموده است، ولى در ميان شعائر، چند مورد را به خصوص ذكر كرده است از جمله: چهار ماه رجب، ذيقعده، ذيحجّه و محرّم كه جنگ در آنها حرام است و ماه ذيحجّه كه حج در آن انجام مىشود، هَدْى كه قربانى بىنشان است و قلائد كه قربانى نشاندار است.
در سال ششم هجرى، مسلمانان با طىّ هشتاد فرسخ راه از مدينه به مكّه آمده بودند تا حج بگذارند، ولى كافران مانع شدند و صلح حديبيه پيش آمد. اكنون كه مكّه فتح شده، نبايد دست به تجاوز بزنند. «صدّوكم عن المسجد الحرام»
در آيه 177 سورهى بقره، مواردى از «برّ» را بيان كرده است: «لكن البرّ مَن آمن باللّه واليوم الاخر و الملائكة و الكتاب والنبيّين وآتى المال على حبّه ذوى القُربى و اليتامى و ... و اولئك هم المتّقون» برّ، ايمان به خدا و قيامت وفرشتگان وكتاب آسمانى و انبيا و رسيدگى به محرومان جامعه وپايبندى به قراردادها وصبر در كارهاست.
در روايات بسيارى به تعاون بر نيكىها ويارى رساندن به
مظلومان ومحرومان، سفارش شده واز كمك ويارى به ستمگران نهى شده است و ما در اينجا چند حديث را براى تبرّك ذكر مىكنيم:
1- خداوند از مؤمنان، انتظار ويژهاى دارد. «يا ايّها الّذين آمنوا لاتحلّوا ...»
2- احترام گذاردن به شعائر الهى، وظيفهى اهل ايمان است. «يا ايّها الّذين آمنوا لاتحلّوا شعائر اللّه»
3- هتك حرمت و قداست شعائرالهى، حرام است.
«لاتحلّوا شعائر اللّه»
4- همهى زمانها يكسان نيستند. برخى روزها مثل ايّاماللّه و برخى ماهها مثل ماهِ حرام، احترام ويژهاى دارند. «ولا الشّهرالحرام»
5- حيوانى هم كه در مسير هدف الهى قرار گيرد، احترام دارد. «و لا الهَدى و لاالقلائد»
6- راهيان خانهى خدا بايد مورد احترام قرار گيرند.
«ولا آمّين البيت الحرام» (هر برنامهاى كه به احترام و امنيّت زائران خانه خدا ضربه بزند حرام است، خواه در سفر حج باشد يا عمره.)
7- هدف اصلى در حج، زيارت كعبه است. «آمّين البيت»
8- حج و عمره، راهى براى تحصيل دنيا وآخرت است. «يبتغون فضلًا من ربّهم و رضواناً»
9- سراغ سود حلال رفتن يك ارزش است. قرآن، فضل پروردگار را كه همان سودِ كسب و كار است، در كنار رضوان وقرب الهى قرار داده است. «يبتغون فضلًا من ربّهم ورضواناً»
10- هر نوع فعّاليّت اقتصادى و تجارى در مكّه، براى كشورهاى اسلامى آزاد است. «يبتغون فضلًا من ربّهم»
11- بهرههاى مادّى، تفضّل الهى به انسان و از شئون ربوبيّت اوست. «فضلًا من ربّهم»
12- دشمنىهاى ديگران در يك زمان، مجوّز ظلم و تجاوز ما در زمانى ديگر نمىشود. «ولا يجرمنّكم ...
ان تعتدوا»
13- بىعدالتى وتجاوز از حدّ، حرام است حتّى نسبت به دشمنان. «شنئان قوم ... أنتعتدوا» (در انتقام نيز عدالت را رعايت كنيد.)
14- احساسات دينى، بهانهى ظلم نشود. «صدّوكم عنالمسجد الحرام ان تعتدوا»
15- وفاى به پيمانها وحفظ حرمت و قداست شعائر الهى نياز به هميارى و تعاون دارد. «لاتحلّوا شعائراللّه ... و تعاونوا»
16- چشمپوشى از خطاى ديگران، يكى از راههاى تعاون بر نيكى است. «لايجرمنّكم ... تعاونوا»
17- حكومت و جامعهى اسلامى، بايد در صحنهى بينالمللى، از مظلوم و كارهاى خير حمايت و ظالم و بدىها را محكوم كند. «تعاونوا على البرّ و التّقوى و لاتعاونوا على الاثم و العدوان»
18- براى رشد همه جانبهى فضايل بايد زمينهها را آماده ساخت و در راه رسيدن به آن هدف، تعاون داشت. «تعاونوا على البرّ»
19- به جاى حمايت از قبيله، منطقه، نژاد و زبان، بايد از «حقّ» حمايت كرد و به «بِرّ» يارى رساند. «تعاونوا على البرّ»
20- در جامعهى اسلامى، نيكوكار تنها نيست و ستمگر ياور ندارد. «تعاونوا على البرّ ... ولاتعاونوا على الاثم والعدوان»
21- كسانى كه قداست شعائر الهى را مىشكنند و به بدىها كمك مىكنند، بايد خود را براى عقاب شديد الهى آماده كنند. «واتّقوا اللّه انّ اللّه شديد العقاب»
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوى وَ اتَّقُونِ يَآ أُوْلِى الْأَلْبَابِ (بقره، 197)
(موسم عمره و) حج (در) ماههاى معيّنى است (شوّال، ذىالقعده، ذىالحجة)، پس هر كه در اين ماهها فريضهى حج را ادا كند، (بداند كه) آميزش جنسى و گناه وجدال در حج روا نيست و آنچه از كارهاى خير انجام دهيد خدا مىداند. و زاد و توشه تهيه كنيد كه البتّه بهترين زاد و توشه، پرهيزگارى است. اى خردمندان! تنها از من پروا كنيد.
تفسير اين آيه در مباحث قبلى (ص 45) بيان شد.
يَآ أيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَ مَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّداً فَجَزَآءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْياً بَالِغَ الكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَ لِكَ صِيَاماً لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ (مائده، 95)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در حال احرام، شكار را نكشيد، و هر كس از شما به عمد، شكارى را بكشد، كيفر و كفّارهاش كشتن نظير آن حيوان از چهارپايان است كه (به اين نظير بودن) دو شاهد عادل از ميان خودتان حكم كنند. (اين حيوان
قربانى) هديهاى است كه به كعبه برسد (وآنجا ذبح شود) يا (به جاى قربانى) براى جبران آن (به شصت) فقير طعام بدهد يا برابر آن روزه بگيرد. (اين كفّارههاى سهگانه) براى آن است كه جزاى كار خود را بچشد. خداوند از گذشتهى شما (كه قانون كفّاره نيامده بود) گذشت. و هر كس اين كار را تكرار كند، خداوند از او انتقام مىگيرد، و خداوند، شكستناپذير و انتقام گيرنده است.
نكتهها:
كلمهى «حُرُم» به معناى كسى است كه براى حج يا عمره، مُحرم شده است و كلمهى «نَعَم» كه جمع آن «انعام» است، به شتر، گاو و گوسفند گفته مىشود.
كلمهى «مسكين» از «سكن»، به كسى گفته مىشود كه به خاطر تهىدستى و فقر، از مسكن خود خارج نمىشود وبه اصطلاح فقر او را از پا در آورده و خانهنشين كرده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: كفّارهى شترمرغ، شتر و كفّارهى الاغ وحشى، گاو و كفّارهى آهو، گوسفند و كفّارهى گاو وحشى، گاو اهلى است. (1)پيامها:
1- خداوند، از مؤمنان انتظار ويژهاى دارد. «يا ايها الذين آمنوا لاتقتلوا ...»
2- امنيّت در حال احرام، حتّى براى حيوانات نيز بايد حفظ شود. «لاتقتلوا الصيد و انتم حُرُم»
3- فلسفهى تحريم يا حلال ساختن، هميشه ذاتى و
1) تهذيب ج 5، ص 341. نورالثقلين، ج 1، ص 673. براى توضيح بيشتر در مورد كفّارهى شكار و احكام و خصوصيّات آن، به كتب فقهى و توضيح المسائل مراجعه شود.
مربوط به خود موارد نيست، بلكه گاهى به اقتضاى شرايط زمانى ومكانى است، پس زمان ومكان، تاريخ و جغرافيا، در حكم الهى تأثير دارد. «و انتم حُرُم»
4- اسلام براى حالات خاص، دستورات ويژهاى دارد.
«و انتم حُرُم»
5- قوانين اسلام براى همه است. «و من قتله منكم»
6- خطرناكتر از عمل و تخلّف، انگيزه و هدف و سوء قصد آگاهانه است. «من قتله منكم متعمّداً»
7- كيفر، بايد عادلانه باشد. «مثل ما قتل»
8- پرداخت كيفر و جريمه بايد دقيق باشد. «يحكم به ذوا عدل»
9- اسلام به عدالت در همه جا توجّه دارد. «ذوا عدل منكم»
10- اسلام به هر مناسبتى به مسئلهى گرسنگان و فقرزدايى توجّه دارد. «طعام مسكين»
11- حيواناتى كه در مكّه ذبح مىشوند، هديه هستند.
«هدياً بالغ الكعبة»
12- دست مجرم را در انتخاب نوع جريمه (قربانى، اطعام، روزه) باز بگذاريم و شرايط مالى و توان جسمى او را ناديده نگيريم. «فجزاء مثل ما قتل ... او عدل ذلك صياماً»
13- كيفر قانونشكنى به قدرى سنگين است كه اطعام شصت فقير يا گرفتن شصت روزه تنها گوشهاى از آن است، نه تمام آن. «ليذوق» ( «يذوق» كه به معناى
چشيدن است، نشانهى مقدار جريمه است)
14- اجراى قوانين، پس از ابلاغ رسمى آنهاست. «عفى اللّه عما سلف» قانون موارد قبلى را شامل نمىشود.
15- در تكرار شكار، علاوه بر جريمه، انتقام و قهر الهى نيز وجود دارد. «و من عاد فينتقم اللَّه»
16- اصرار بر گناه و تكرار آن، بسيار خطرناك وعقوبت سختى در پى دارد. «و من عاد فينتقم اللَّه منه و اللّه عزيز ذو انتقام»
17- تهديدات الهى را جدّى بگيريم. «فينتقم اللّه ...
عزيز ذو انتقام»
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُالْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعاً لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَادُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (مائده، 96)
(البتّه) شكار دريا و خوراك آن براى شما حلال شده كه توشهاى براى شما و كاروانيان است، ولى تا وقتى مُحرم هستيد، صيد صحرايى بر شما حرام است. و از خداوندى كه به سوى او محشور مىشويد، پروا كنيد.
نكتهها:
تفسير مجمعالبيان وبرخى تفاسير ديگر و كتب فقهى، از اين آيه استفاده كردهاند كه در حال احرام، صيد حيوانات دريايى و مصرف آن حلال است، امّا حيوانات صحرايى، شكار و مصرفشان حرام است.
البتّه مراد از حيوان دريايى، آبزيان و حيواناتى است كه در آب زندگى مىكنند، گرچه در رودخانه باشد.
امام صادق عليه السلام درباره «وطعامه متاعاً لكم و للسّيارة» فرمودند: مقصود ماهى نمكزدهاى است كه مىخورند. (1)(كه براى مدّت طولانى و در سفرها به وسيلهى نمك زدن مانع فاسد شدن آن مىشدند.)
پيامها:
1- براى افراد محرم، همهى راهها بسته نيست.
(خداوند در كنار منع شكار صحرايى، شكار دريايى را جايز دانسته است.) «احلّ ... حرم»
2- شكار آنگاه حلال است كه براى تغذيه باشد نه تفريح و لغو. «متاعاً لكم»
3- منافع و فرآوردههاى دريايى، تنها مخصوص ساحلنشينان نيست. «متاعاً لكم و للسّيارة»
4- ساحل نشينان، در بهرهگيرى از دريا اولويّت دارند.
«لكم وللسيارة» (كلمه «لكم» قبل از كلمه «للسيارة» آمده است)
5- صيد حيوانات صحرايى يا خوردن آن در حال احرام، بىتقوايى است. «حرّم عليكم صيد البرّ ما دمتم حرماً و اتّقواللَّه»
6- به متخلّفان بايد هشدار داد. «واتّقواللَّه الّذى اليه تحشرون»
7- ايمان به قيامت ومحاسبهى اعمال، عامل بازدارنده از گناه است. «واتّقوا اللَّه الّذى اليه تحشرون»
1) كافى، ج 4، ص 392.
يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَىْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنيَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَ لِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مائده، 94)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خداوند شمارا با چيزى از شكار كه دستها و نيزههايتان به آن مىرسد مىآزمايد تا خداوند معلوم گرداند چه كسى در باطن از او بيم دارد (و تسليم فرمان اوست و از شكار مىگذرد) پس بعد از اين هر كه تجاوز كند، او را عذابى دردناك است.
نكتهها:
در ايّام حج و حالت احرام، حاجى حقّ شكار ندارد. همان ايّام گاهى شكار تا نزديكى انسان مىآيد و مىتوان به راحتّى به آن دست يافت، ولى آزمايش الهى به اين است كه دست به شكار نزنيم. در حديث مىخوانيم: در عمره حُديبيه حيوانات شكارى فراوانى براى مسلمانان ظاهر شدند كه مسلمانان مىتوانستند به راحتى آنان را صيد كنند. (1)در قرآن، مسألهى شكم و غذا، به عنوان يكى از اسباب آزمايش الهى مطرح شده است به نمونههاى زير توجّه كنيد:
الف: آدم و حوا در مسألهى غذا شكست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة» (2)
ب: بنىاسرائيل در تحريم صيد ماهى در شنبهها، شكست خوردند. «و لقد علمتم الّذين اعتدوا منكم فى السبت» (3)
ج: يكى از فرماندهان بنىاسرائيل هنگام عبور سربازانش از يك منطقه و رسيدن به نهر، فرمان داد كه از آب آن ننوشند،
ولى يارانش جز اندكى خوردند. «فشربوامنهالّا قليلًا» (1)
د: روزه گرفتن، خود يك آزمايش بزرگ است.
ه: نزديك آمدن شكار به حجاج در حالت احرام، كه حقّ صيد ندارند. «تناله أيديكم»
سؤال: انسان كه چيزى را آزمايش مىكند، براى اطلاع و علم است، امّا خدا كه همه چيز را مىداند چرا آزمايش مىكند؟
پاسخ: حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد: آزمايشات الهى براى آن است تا انسان در برابر حوادث تلخ و شيرين عكسالعمل نشان دهد و در برابر آن، استحقاق كيفر يا پاداش داشته باشد. (2)آرى، خداوند بر اساس عمل، كيفر و پاداش مىدهد نه بر اساس علم خود، همان گونه كه ما نيز به خاطر علم به هنر و كارآيى فردى به او پاداش نمىدهيم، بلكه بايد براى ما كارى از خود نشان دهد تا مزد بگيرد.
سؤال: آيا مهمان وزائر خانه خدا، به خاطر شكار حيوانى بايد به عذاب دردناك گرفتار شود؟
پاسخ: خود شكاركردن، عذاب دردناك ندارد، بلكه عذاب به خاطر شكستن قداست حرم و احرام و قانونشكنى اوست.
«مَن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم»
پيامها:
1- آزمايش مؤمنان، يك سنّت قطعى پروردگار است.
«يا ايّها الّذين آمنوا ليبلونّكم» (حرف «لام» و فعل مضارع و نون تأكيد، نشانهى قطعى بودن است)
2- خداترسى آنجا آشكار مىشود كه زمينهى گناه فراهم باشد و انسان خطا نكند. «تناله أيديكم»
3- نعمتهاى در دسترس، وسيلهى آزمايشند.
«ليبلونّكم اللّه بشىء ... تناله ايديكم»
4- هر چيزى كه دست ما به آن مىرسد، رزق و حلال نيست. «تناله أيديكم»
5- ملاك تقوا، خوف باطنى است، نه تنها حياى ظاهرى. «يخافه بالغيب»
6- تكليف و مسئوليّت، بعد از ابلاغ است. «بعد ذلك»
7- حاجىكه فرسنگها در بيابانها به عشق حقّ مىرود، گاهى يك شكاركوچك او را از پا درمىآورد و به نافرمانى مىكشد كه نتيجهى آن عذاب الهى است. «مَن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم»
«... و من دخله كان آمناً ...»
«لا اقسم بهذا البلد»
«و هذا البلد الامين»
«... رب هذه البلدة الذى حرّمها ...»
«... اجعل هذا البلد آمناً ...»
«و لتنذر امّ القرى و من حولها ...»
«... بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ...»
فِيهِ ءَايَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ ءَامِناً وَ لِلَّهِ عَلَى الْنَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِّىٌ عَنِ الْعَالَمِينَ (آلعمران، 97)
در آن (خانه) نشانههاى روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است و هر كس به آن درآيد، درامان است وبراى خدا بر عهده مردم است كه قصد حج آن خانه را نمايند، (البتّه) هركه توانايى اين راه را دارد. وهركس كفر ورزد (وبا داشتن توانايى به حج نرود، بداند كه) همانا خداوند از همهى جهانيان بىنياز است.
نكتهها:
مكّه وكعبه، نمايشگاهى از قدرت ونشانههاى الهى، وتاريخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشتهايى است كه توجّه به آنها درسآموز و عبرتانگيز مىباشد. در ساختن آن ابراهيم عليه السلام بنّايى، واسماعيل عليه السلام كارگرى مىكردهاند.
سپاهيان فيلسوار ابرهه كه به قصد ويرانى آن آمدهاند، به قدرت الهى توسط پرندگان ابابيل نابود شدهاند. ديوار آن به هنگام تولّد علىّ عليه السلام براى مادرش شكافته مىشود تا در داخل آن، نوزادى متولد شود كه در آيندهاى نه چندان دور، بتهاى داخل آن را فرو ريزد. بلال، برده سياهپوست حبشى، در برابر چشمان حيرت زده اشراف مكّه بر بالاى آن اذان مىگويد و روزى نيز مىرسد كه آخرين حجّت الهى به ديوار آن تكيه زده و نداى نجات انسانها را سر مىدهد و عالم را به اسلام دعوت مىكند.
مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنايتكار وارد مسجدالحرام شود، نمىتوان متعرّض او شد، تنها مىتوان او را در مضيقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود. (1)در كنار كعبه، مقام ابراهيم است. به گفته روايات، مقام ابراهيم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن ديوارهاى آن، زير پاى ابراهيم عليه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى اين سنگ و اثر پا روى آن، از قرنها پيش از عيسى وموسى عليهما السلام با آن همه تغيير وتحوّلى كه در كعبه واطراف آن در اثر حملهها، سيلها وخرابىها بوجود آمده، خود نشانهاى از قدرت الهى است.
«حج» به معناى قصد همراه با حركت است و «مَحجّة» به راه صاف و مستقيم مىگويند كه انسان را به مقصد مىرساند. حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به علىّ عليه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطيع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بميرد، گويا يهودى و نصرانى از دنيا رفته است. (2)استطاعت مالى براى حج، لازم نيست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى ديگرى را ميهمان كند، يا هزينهى حجّ او را بپردازد، او مستطيع شده وحج بر او واجب است. (3)امام صادق عليه السلام دربارهى «آيات بيّنات» فرمودند: مقصود مقام ابراهيم، حجرالاسود و حجر اسماعيل است. و از آن
حضرت پرسيدند مراد از «مَن دخله» كعبه است يا حرم؟
حضرت فرمودند: حرم. (1)شخصى از امام صادق عليه السلام دربارهى «مَن دخله كان آمنا» سؤال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه اين خانه را قصد كند و بداند كه اين همان خانهاى است كه خداوند رفتن به آنرا فرمان داده، و اهلبيت عليهم السلام را نيز آنگونه كه بايد بشناسد، او در دنيا و آخرت درامان خواهد بود. (2)پيامها:
1- در خانهى خدا، نشانههاى روشن بسيار است.
نشانههاى قداست و معنويّت، خاطرات انبيا از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبيا و قبلهگاه براى همهى نمازگزاران. «فيه آيات بيّنات»
2- ابراهيم عليه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مقام ابراهيم»
3- بر خلاف تفكّر وهابيّت، اگر جماد در جوار اولياى خدا قرار گيرد، قداست مىيابد. «مقام ابراهيم»
4- از امتيازات اسلام آن است كه يك منطقه از زمين را منطقهى امن قرار داده، تا ضعيف و قوى در كنار يكديگر مجتمع شوند. «مَن دخله كان آمنا»
5- واجبات، يك نوع تعهّد الهى برگردن انسان است.
«وللّه علىالنّاس حِجّالبيت»
6- حج، بايد خالصانه و تنها براى خدا باشد. «للّه على النّاس حِجّ البيت»
7- تكليف و وظيفه، به مقدار توان است. توان فرد از
نظر مالى و بدنى، وفراهم بودن شرايط بيرونى. «من استطاع اليه سبيلًا»
8- استطاعت شرط حج است. (1)«من استطاع اليه»
9- انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «و من كفر»
10- فايدهى انجام دستورات الهى، به خود انسان برمىگردد وگرنه خداوند نيازى به اعمال ما ندارد.
«فان اللّه غنىّ عن العالمين»
11- خداوند دعوت مىكند، ولى منّت نمىكشد. «على النّاس حِجّ البيت ... من كفر فانّ اللّه غنىّ عنالعالمين»
لا اقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ انتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَد (بلد، 1- 2)
به اين شهر سوگند. در حالى كه تو در اين شهر ساكن هستى.
نكتهها:
در معناى آيه «و انت حلّ بهذا البلد» نيز مىتوان چنين گفت: دست تو در اين شهر باز است و هر كار و تصميم كه روز فتح مكه در بارهى مخالفان بخواهى مىتوانى بگيرى. يا اينكه: در مكه همه چيز محترم است ولى جان و مقام تو محترم نيست مردم مكه اهانت و قتل تو را حلال مىدانند.
در قرآن 8 بار جمله «لا اقسم» به كار رفته است و اهل تفسير و ترجمه و نحو به دو دسته تقسيم شدهاند، گروهى معنا كردهاند كه قسم مىخورم (و حرف لا را زايد دانستهاند) و گروهى سوگند نمىخورم دانستهاند. يعنى به شهرى كه اهانت به تو را در آن حلال مىدانند سوگند نمىخورم.
1) كافى، ج 4، ص 267.
منظور از «بلد» مكه است كه قبل از اسلام مورد احترام بوده است.
پيامها:
1- زمين و مكانها هم مىتوانند داراى قداست باشند.
مكه از قديم شهر مورد احترام و سوگند بوده است.
«لا اقسم بهذا البلد»
2- تكرار گاهى نشانه عزمت و عنايت است. «هذا البلد ... هذا البلد»
3- ارزش زمين و مكانها به ارزش ساكنان آنهاست.
«و انت حل بهذا البلد» گاهى انسان چنان تقدس و ارزشى پيدا مىكند كه مكان را نيز با ارزش مىكند.
4- جلوى سوء تفاهم را بگيريد. (سوگند به مكه نه به خاطر اعراب جاهلى يا بتهاى گوناگون، بلكه به خاطر وجود پيامبر). «وانت حلّ بهذا البلد»
و هذا البلد الامين (تين، 3)
و به اين شهر امن (مكه) سوگند.
نكتهها:
در سوره تين خداوند به محل نزول كتاب آسمانى كه براى هدايت و پرورش انسان و رساندن او به اوج كمال است، سوگند ياد كرده هم به مكان نزول تورات، «طورسنين» و هم به مكان نزول قرآن. «و هذا البلد الامين»
از امتيازات اسلام داشتن سرزمين امن است، حتى براى
گياهان و حيوانات. حضرت ابراهيم در دعاى خود از خداوند درخواست نمود تا مكه را شهر امن قرار دهد، «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا» (1)
، در اينجا خداوند با سوگند به شهر مكه، دعاى حضرت ابراهيم را مستجاب مىداند.
پيامها:
1- قدرت و قداست وحى، به سرزمينها نيز سرايت مىكند. «و هذا البلد الامين»
2- امنيت و آسايش از مهمترين نيازهاى انسان است.
«البلد الامين»
إِنَّمَآ أُمْرِتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (نمل، 91)
(اى پيامبر! بگو:) فقط مأمورم كه پروردگار اين شهرى كه خداوند آن را محترم شمرده پرستش كنم، و همه چيز تنها براى اوست و مأمورم كه از اهل تسليم و طاعت باشم.
نكتهها:
روزى كه مكّه به دست مسلمين فتح شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد كعبه شدند و بتها را شكستند و آنگاه در آستانهى در كعبه فرمودند: «انّ اللّه قد حرّم مكّة» خداوند از روز اوّل تا قيامت مكّه را محترم شمرده است. (2)پيامها:
1- پيامبر، تحت فرمان الهى است. «امرت- وامرت»
2- مبلّغ بايد صلابت و قاطعيّت خود را به مردم اعلام
كند و بگويد: شما ايمان بياوريد يا نياوريد، من راه خود را ادامه خواهم داد. «امرتُ- وامرتُ»
3- هيچكس در هيچ شرايطى از عبادت بىنياز نيست، حتّى پيامبر. «امرتأن أعبد»
4- عبادت بايد به امر الهى باشد، نه ساخته وبافتهى انسان. «امرتأن أعبد»
5- كسانى حقّ دارند مردم را به عبادت دعوت كنند كه خود پيشگام باشند. «امرت»
6- بندگى بايد با تسليم قلبى همراه باشد. «أعبد- من المسلمين»
7- فلسفهى بندگى خدا، ربوبيّت ومالكيّت اوست.
«أعبد ربّ- وله كل شىء»
8- هم خود را به كمال برسانيد و هم به كاملين ملحق شويد. «أعبد- من المسلمين»
9- همه چيز تحت تربيت اوست. «ربّ هذه البلدة»
10- مكّه، احترام و جايگاه خاصّى دارد «حرّمها»
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا بَلَداً ءَامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الَّثمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (بقره، 126)
و (بياد آور) هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين (سرزمين) را شهرى امن قرارده و اهل آن را، آنان كه به خدا و روز آخرت ايمان آوردهاند، از ثمرات (گوناگون) روزى ده.
(اما خداوند) فرمود: به آنهايى كه كافر شوند (نيز) بهرهى اندكى خواهم داد. سپس آنها را به قهر به سوى عذاب آتش مىكشانم و چه بد، سرانجامى است.
نكتهها:
در آيات قبل حضرت ابراهيم براى ذريّه خويش درخواست مقام امامت نمود، امّا خداوند در جواب فرمود: اين مقام و مرتبت به افراد ظالم نمىرسد. در اين آيه حضرت ابراهيم، رزق دنيا را تنها براى مؤمنان درخواست كرد، امّا خداوند اين محدويّت را نمىپذيرد واز اعطاى رزق مادّى به كفّار امتناع نمىورزد. يعنى رزق مادّى مهمّ نيست، لذا به اهل و نااهل هر دو داده مىشود، امّا مقامات معنوى و اجتماعى و رهبرى، بسيار مهم است وبه هر كس واگذار نمىشود.
پيامها:
1- انبيا علاوه بر ارشاد وهدايت، به نيازهاى مادّى مردم همانند امنيّت ومعيشت نيز توجّه داشته وبراى آن تلاش ودعا مىكنند. «ربّ اجعل هذا بلداً امناً»
2- بهرهمندى از نعمتها، زمانى لذيذ و گوارا است كه در فضاى امن، آرام و بىاضطراب باشد. «امناً وارزق»
3- در دعا، ديگران را فراموش نكنيم. به جاى «وارزقنا» فرمود: «وارزق اهله»
4- سنّت الهى آن است كه به همه مردم اعم از مسلمان و كافر، رزق دهد و اين سنّت حتّى با دعاى
ابراهيم عليه السلام خدشه بردار نيست. «ومن كفر فامتعه»
5- بهرهمندى در دنيا، نشانهى لطف خداوند به انسان نيست. «ومن كفر فامتعه»
6- در كمك رسانى به همنوع، كارى به مكتب او نداشته باشيد. «ومن كفر فامتّعه»
7- كاميابىهاى مادّى هرقدر باشد، نسبت به نعمتهاى آخرت اندك است. «قليلًا»
وَهذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مَبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَ مَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام، 92)
و اين مبارك كتابى است كه نازل كردهايم، تصديق كننده آنچه (از كتب آسمانى) كه پيش از آن آمده است، (تا مردم را به پاداشهاى الهى مژده دهى) و اهل مكّه و كسانى را كه اطراف آن هستند هشدار دهى و (البتّه) آنان كه به آخرت ايمان دارند به آن (قرآن) نيز ايمان خواهند آورد و همانان بر نمازهاى خود محافظت دارند.
نكتهها:
در اين آيه، «لتنذر» همراه با واو آمده است، «وَ لِتُنذِرَ» شايد اشاره به اين باشد كه قرآن، غير از انذار، هدفهاى ديگرى نيز دارد.
با آنكه انبيا مبشّران هدايت و نجاتند، ولى چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منغعت است و نياز روحى انسان به انذار بيشتر
است، در قرآن كلمه «نذير» و مشتقّات آن، بيش از «بشير» و مشتّقات آن به كار رفته است.
پيامها:
1- قرآن، در بردارندهى همه بركات است. (همچون:
هدايت، عبرت، شفا، رشد، عزّت) «مبارك»
2- قرآن، هماهنگ با كتب آسمانى ديگر و تصديق كننده آنهاست و اين نشانهى وحدت هدف و الهى بودن آنهاست. «مصدّق»
3- در تبليغ بايد از امّالقرى و مراكز مهم شروع كرد و سپس به اطراف پرداخت. «لتنذر امّالقرى و من حولها»
4- عقيده به قرآن و قيامت، در كنار هم است. «يؤمنون بالآخرة يؤمنون به»
5- روشنترين مظهر ايمان، نماز است. «على صلاتهم يحافظون»
6- ايمان به آخرت، از عوامل مراقبت بر نماز است.
«يؤمنون بالاخرة ... على صلاتهم يحافظون»
رَبَّنَآ إِنّى أَسْكَنْتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهيم، 37)
پروردگارا! من (يكى) از ذرّيّهام را در وادى (و درّهاى بىآب و) بىگياه، در كنار خانهى گرامى و با حرمت تو ساكن ساختم.
پروردگارا! (چنين كردم) تا نماز برپا دارند، پس دلهاى گروهى از مردم را به سوى آنان مايل گردان و آنان را از ثمرات، روزى ده تا شايد سپاس گزارند.
نكتهها:
وقتى خداوند در زمان پيرى ابراهيم، اسماعيل را به او عطا كرد، او را فرمان داد كه اين كودك و مادرش را در مكّه اسكان دهد. ابراهيم فرمان الهى را اطاعت نمود و سپس براى آنان دعا كرد.
در روايات مىخوانيم كه امام باقر عليه السلام فرمود: ما اهل بيت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله، بقيه ذرّيّه ابراهيم هستيم كه دلهاى مردم به سوى ما گرايش دارد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند:
«ربّنا انى اسكنت ... فاجعل افئدة من الناس»
كعبه در منطقهاى بىآب و علف قرار گرفت تا مردم به واسطهى آن آزمايش شوند. چنانكه حضرت على عليه السلام در خطبهى قاصعه چنين بيان فرمود: اگر كعبه در جاى خوش آب و هوايى بود، مردم براى خدا به زيارت آن نمىرفتند.
دعاى انبيا مستجاب است. «وارزقهم من الثمرات»، «حَرَماً آمناً يجبى اليه ثمرات كل شىء» (1)
حرمى امن كه همه گونه ثمرات در آن فراهم مىشود. امام باقر عليه السلام فرمود: هر ميوهاى كه در شرق و غرب عالم هست در مكّه يافت مىشود.
1) قصص، 57.
پيامها:
1- انتخاب مسكن انبيا بر اساس نماز وعبادت بود.
«اسكنت- ليقيموا الصلوة»
2- ديندارى، گاهى با آوارگى، هجرت، دورى از خانواده و محروميّت از امكانات رفاهى همراه است.
«اسكنت من ذريّتى بواد غير ذى زرع»
3- كعبه واطراف آن در زمان حضرت ابراهيم نيز محترم و داراى محدوديّت و ممنوعيّت بوده است. «بيتك المحرّم»
4- محور و مقصد حركت ابراهيم نماز است. «ربّنا ليقيموا الصلوة»
5- اهل نماز، بايد محبوب باشد. «ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس»
6- نماز در اديان قبل نيز بوده است. «ليقيموا الصلوة»
7- محبوبيّت و گرايش دلها به دست خداست.
«فاجعل افئدة ...»
8- همهى مردم لياقت دوست داشتن اولياى خدا را ندارند. «من الناس»
9- مردان خدا، دنيا را براى هدفى عالى مىخواهند.
«من الثمرات لعلّهم يشكرون»
«انّ أوّل بيت وضع للناس ...»
«واذ جعلنا البيت مثابة للناس و أمناً ...»
«... و ليطّوّفوا بالبيت العتيق»
«... عند المسجد الحرام ...»
«جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس ...»
«و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل»
«طهّرا بيتى للطّائفين والعاكفين والرّكّع السّجود»
«... حَرماً آمنا ...»
«فيه آيات بيّنات مقام ابراهيم ...»
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِّلْعَالَمِينَ (آلعمران، 96)
همانا اوّلين خانهاى كه براى (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است كه در سرزمين مكّه است، كه مايهى بركت و هدايت جهانيان است.
در مباحث گذشته (ص 40) بيان شده است.
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به يادآور) هنگامى كه خانه (ى كعبه) را محل رجوع و اجتماع و مركز امن براى مردم قرار داديم (وگفتيم:) از مقام ابراهيم، جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد و به ابراهيم واسماعيل تكليف كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان وراكعان و ساجدان، پاك و پاكيزه كنيد.
نكتهها:
بعد از اشاره به مقام والاى ابراهيم عليه السلام در آيهى گذشته، به يادگار او يعنى كعبه اشاره نموده ومىفرمايد: كعبه را براى مردم «مثابة» قرار داديم. كلمه «مثابة» از ريشه «ثوب» به معناى بازگشت به حالت اوّل است. كعبه محلّ بازگشت و ميعادگاه همه مردم است، ميعادگاهى امن و مقدّس.
مقام ابراهيم جايگاهى است با فاصله تقريبى 13 مترى
كعبه كه بر حاجيان لازم است پس از طواف خانه خدا، پشت آن دو ركعت نماز بگزارند و در آنجا سنگى قرار دارد كه ابراهيم عليه السلام براى بالا بردن ديوارهاى كعبه، بر آن ايستاده است و آن سنگ فعلًا در محفظهاى نگهدارى مىشود.
مراد از «عهد» در اين آيه دستور الهى است. «عهدنا» يعنى دستور داديم.
خداوند جسم نيست تا نيازمند خانه باشد. كلمهى «بيتى» در اين آيه همانند «شهراللّه» درباره ماه رمضان است كه به منظور كرامت بخشيدن به مكان يا زمانى خاصّ، خداوند آنرا به خود منسوب مىكند. ودر عظمت كعبه همين بس كه گاهى مىفرمايد: «بيتى» خانه من. گاهى مىفرمايد: «ربّ هذا البيت» خداى اين خانه.
پيامها:
1- شخصيّت حضرت ابراهيم، شخصيّتى جهانى است.
در آيه قبل، ابراهيم را امام براى همهى مردم قرار داد و در اين آيه كعبه را ميعادگاه همه مردم قرار داده است. «جعلنا البيت مثابة للنّاس»
2- جامعه نيازمند امام و امنيّت است. در آيهى قبل فرمود: «انّى جاعلك للناس اماماً» و در اين آيه مىفرمايد: «واذ جعلنا البيت مثابةً للناس وأمناً»
3- كسى كه در راه خداوند حاضر شود خود و همسر و فرزندش را تسليم نمايد، بايد تمام سرها در جاى پاى او براى خداوند به خاك برسد. «مصلّى» (1)
4- چون خانه از خداست؛ «بيتى» خادم آن نيز بايد از
1) مضمون حديثى از تفسير نورالثقلين، ج 1 ص 122.
اولياى او باشد. «طهّرا بيتى»
5- زائران بيتاللّه را همين كرامت بس كه ابراهيم و اسماعيل، مسئول طهارت و پاكى آن بيت براى آنها بودهاند. «طهّرا بيتى للطائفين ...»
6- عبادت با طهارت، پيوند دارد. «طهّرا ... الركع السجود»
7- عبادت و نماز به قدرى مهم است كه حتّى ابراهيم و اسماعيل براى انجام مراسم آن مأمور پاكسازى مىشوند. «طهّرا بيتى لِ ... الرّكّع السجود»
8- مسجدِ مسلمانان بايد پاكيزه و رغبتانگيز باشد.
«طهّرا ... الرّكّع السجود»
ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج، 29)
(زائران خانه خدا در روز عيد قربان كه قربانى كردند) سپس بايد آلودگى خود را بر طرف سازند وبه نذرهاى خود وفا كنند و بر گرد خانهى كهن و آزاد (كعبه) طواف نمايند.
در مباحث گذشته (ص 57) بيان شده است.
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِّلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْىَ وَ الْقَلآئِدَ ذَ لِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى السَّموَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ (مائده، 97)
خداوند، كعبهى بيتالحرام را وسيلهى سامانبخشى و قوام مردم قرار داده و نيز ماه حرام و قربانىهاى بىنشان و نشاندار را (وسيلهى برپايى مردم قرار داده است) اين براى آن است كه بدانيد خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمين است مىداند و خداوند به هر چيز آگاه است.
در مباحث گذشته (ص 52) آمده است.
وَإذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ القَوَاعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ (بقره، 127)
و (به ياد آور) هنگامى كه ابراهيم، پايههاى خانه (كعبه) را با اسماعيل بالا مىبرد (ومىگفتند:) پروردگارا از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايى.
نكتهها:
از آيات و روايات متعدّد استفاده مىشود كه خانه كعبه، از زمان حضرت آدم بوده و حضرت ابراهيم عليه السلام آنرا تجديد بنا نموده است. چنانكه آن حضرت در موقع اسكان همسر و فرزندش در سرزمين مكّه مىگويد: «ربّنا انّى اسكنتُ من ذرّيتى بوادٍ غير ذى زَرع عند بيتك المحرّم» (1)
خداوندا بعضى از خاندانم را در اين سرزمين خشك و بدون زراعت، در كنار خانهى تو سكونت دادم. بنابراين در زمان شير خوارگى حضرت اسماعيل عليه السلام نيز اثرى از كعبه وجود داشته است. و در سورهى آل عمران (2)نيز از كعبه به عنوان اوّلين خانه مردم ياد شده است. در آيه مورد بحث نيز
سخن از بالا بردن پايههاى خانه بدست ابراهيم عليه السلام است و اين تعبير مىرساند كه اساس خانه كعبه، قبلًا وجود داشته و ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام آنرا بالا بردهاند. حضرت على عليه السلام نيز در خطبه قاصعه (1)مىفرمايد: خداوند تمام مردم را از زمان حضرت آدم تا ابد، با همين كعبه و سنگهاى آن آزمايش مىنمايد.
ابراهيم واسماعيل عليهما السلام در كار مساوى نبودند. در حديث مىخوانيم: ابراهيم بنّايى مىكرد واسماعيل سنگ به دست پدر مىداد. شايد به همين سبب، ميان نام آن دو فاصله قرار گرفته است. «يرفع ابراهيم القواعد منالبيت واسماعيل»
پيامها:
1- بانيان كارهاى نيك را فراموش نكنيم. «اذيرفع» «اذ» يعنى گذشته را ياد كن.
2- در مسير اهداف الهى، كار بنّايى و كارگرى نيز عبادت است. لذا از خداوند قبولى آنرا مىخواهند.
«يرفع ابراهيم القواعد ... ربنّا تقبّل منّا»
3- كار مهم نيست، قبول شدن آن اهميّت دارد. حتّى اگر كعبه بسازيم، ولى مورد قبول خدا قرار نگيرد، ارزش ندارد. «ربّنا تقبّل»
4- كارهاى خود را در برابر عظمت خداوند، قابل ذكر ندانيم. حضرت ابراهيم نامى از كار و بنايى خود نبرد و فقط گفت: «ربّنا تقبّل منّا»
5- در روايات آمده است: از شرايط استجابت و آداب دعا، ستايش خداوند است. ابراهيم عليه السلام دعاى خود
1) نهجالبلاغه، خطبه 192.
را با ستايش پروردگار همراه ساخته است. «انّك انت السميع العليم»
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به يادآور) هنگامى كه خانه (ى كعبه) را محل رجوع و اجتماع و مركز امن براى مردم قرار داديم (وگفتيم:) از مقام ابراهيم، جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد و به ابراهيم واسماعيل تكليف كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان وراكعان و ساجدان، پاك و پاكيزه كنيد.
در مباحث گذشته (ص 172) آمده است.
وَقَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَآ أَوَ لَمْ نُمَكّن لَّهُمْ حَرَماً ءَامِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلّ شَىْءٍ رّزْقاً مّن لَّدُنَّا وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (قصص، 57)
و (كفّار مكّه) گفتند: اگر ما با (قبول برنامههاى) تو، هدايت را بپذيريم، (بزودى) از سرزمينمان آواره خواهيم شد. (بگو:) آيا ما آنان را در حرم أمنى قرار نداديم كه بهرههاى هر چيزى به عنوان روزى از جانب ما به سوى آن سرازير مىشود؟
ولى بيشتر آنان نمىدانند!
نكتهها:
گروهى از مشركان مكّه به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله اظهار داشتند كه اگر ما هدايت را به همراه تو پذيرا شويم، به سرعت از خانه و كاشانه خود رانده و آواره، و از زندگى و هستى خويش ساقط و درمانده مىگرديم.
خداوند با سه پاسخ بهانهى آنان را ردّ مىفرمايد:
پاسخ اوّل كه در همين آيه مورد اشاره قرار گرفته است اين كه؛ همان خدايى كه مكّه را پايگاه أمن ومحلّ جلب و سرازير شدن روزى فراوان براى شما قرار داد، باز مىتواند آن را تداوم بخشد. (در اين جواب دلگرمى و بشارت است)
پاسخ دوّم كه در آيهى بعد آمده است اينكه؛ بر فرض بخاطر حفظ رفاه و منافع خود، ايمان نياوريد، قهر خدا را چه خواهيد كرد؟ (در اين جواب انذار و هشدار است)
پاسخ سوّم كه در آيه 60 همين سوره مطرح شده است اين كه؛ مگر مال و متاع دنيا چقدر ارزش دارد كه به واسطه آن ايمان نمىآوريد بدانيد آنچه در نزد خداست، بهتر و پايدارتر است. پس عدم ايمان شما هيچ وجه و توجيهى ندارد.
پيامها:
1- دين، تنها عقيده نيست، بلكه برنامههاى عملى نيز دارد. «نتّبع الهُدى معك»
2- حساسيّت دشمنان تنها نسبت به راه حقّ و مسير الهى نيست كه آنها، هم به راه حقّ و هم به رهبرى حقّ اعتراض دارند. «ان نتّبع الهُدى معك»
3- ايمان آوردن، تنها به آگاهى داشتن نيست، بلكه به
جرأت هم نياز دارد. «ان نتّبع الهُدى معك نتخطّف» (آرى، گروهى حقّانيّت اسلام را مىفهمند، ولى بخاطر حفظ منافع شخصى از آن سرباز مىزنند.)
4- انسان، وطندوست است. «من ارضنا»
5- ترس از دستدادن نعمتها را با ياد الطاف الهى دفع كنيم. «أولم نمكّن لهم حرماً آمناً» (آرى ياد نعمتها، عامل توكّل و رفع نگرانىهاست.)
6- بهبود، رونق و رشد اقتصادى در گرو امنيّت و آرامش اجتماعى است. «آمناً يُحبى اليه ثمرات»
7- امنيّت و رزق، دو نعمت تضمين شدهى حرم الهى (مكّه) است. «آمناً يُحبى اليه ثمرات كلّ شىء»
8- برترى ايمان بر رفاه و آسايش، براى اكثر مردم پنهان است. «ولكنّ اكثرهم لا يعلمون»
«... و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى ...»
«انّ الصّفا و المروة من شعائر الله ...»
«فاذا أفضتم من عرفات فاذكروااللّه عندالمشعر»
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره، 125)
و (به يادآور) هنگامى كه خانه (ى كعبه) را محل رجوع و اجتماع و مركز امن براى مردم قرار داديم (وگفتيم:) از مقام ابراهيم، جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد و به ابراهيم واسماعيل تكليف كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان وراكعان و ساجدان، پاك و پاكيزه كنيد.
تفسير آيه در مباحث گذشته (ص 172) بيان شد.
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَآئِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ (بقره، 158)
همانا صفا ومروه، از شعائر خداست. پس هر كه حج خانهى خدا ويا عمره به جاى آورد، مانعى ندارد كه بين صفا ومروه طواف كند. و (علاوه بر واجبات،) هر كس داوطلبانه كار خيرى انجام دهد، همانا خداوند سپاسگزار داناست.
نكتهها:
«شعائر» جمع «شعيرة» به نشانههايى كه براى اعمال خاصّى قرار مىدهند، گفته مىشود و «شعائراللَّه» علامتهايى است كه خدا براى عبادت قرار داده است. (1)صفا و مروه نام دو كوه در كنار مسجدالحرام است كه با فاصله تقريبى 428 متر، روبروى يكديگر قرار دارند و امروزه به صورت خيابانى سرپوشيده در آمده است. زائران خانه خدا، وظيفه دارند هفت مرتبه فاصله ميان اين دو كوه را طى كنند. اين كار يادآور خاطرهى هاجر، همسر فداكار حضرت ابراهيم است كه براى پيدا كردن جرعه آبى براى كودك خود اسماعيل، هفت بار فاصله اين دو كوه را با اضطراب و نگرانى و بدون داشتن هيچ گونه ياور و همدمى طى كرد.
امام صادق عليه السلام فرمود: در روى زمين، مكانى بهتر از ميان اين دو كوه وجود ندارد، زيرا هر متكبّرى در آنجا سر برهنه و پابرهنه و كفن پوشيده بدون هيچ امتياز و نشانهاى بايد مسافت بين دو كوه را طى كند، گاهى با دويدن و گاهى با راه رفتن. كوه صفا علاوه بر اينها خاطرههايى از دعوت پيامبر اسلام دارد كه چگونه كفّار مكّه را به توحيد فرامىخواند و آنها گوش نمىدادند. (2)در عصر جاهليّت، مشركان در بالاى كوه صفا، بتى به نام «اساف» و بر كوه مروه، بت ديگرى به نام «نائله» نصب كرده بودند و به هنگام سعى، آن دو بت را به عنوان تبرّك، با دست مسح مىكردند. مسلمانان به همين جهت از سعى ميان صفا و مروه كراهت داشته وفكر مىكردند با توجّه به سابقه قرار
داشتن بت بر بالاى آن دو كوه، نبايد سعى كنند. آيه فوق نازل شد كه صفا و مروه از شعائر الهى است و اگر مردم نادان آنها را آلوده كردهاند، دليل بر اين نيست كه مسلمانان آن را رها كنند. (1)حج وعمره، گاهى در كنار هم، مانند اذان واقامه بجا آورده مىشوند، و گاهى اعمال عمره، جداگانه وبه تنهايى انجام مىشود. در عمره پنج عمل واجب است: 1- احرام. 2- طواف.
3- نماز طواف. 4- سعى بين صفا ومروه. 5- كوتاه كردن مو يا ناخن. حج علاوه بر اينها، چند عمل ديگر دارد كه در جاى خود بدان اشاره شده است. به هر حال سعى بين صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج.
ديدن صفا ومروه، حضور در صحنه تاريخ است تا اينكه تصديق به جاى تصور، و عينيّت به جاى ذهنيّت قرار گيرد.
در صفا ومروه، كلاس خداشناسى است كه چگونه اراده او اين همه انسان را با آن همه اختلاف، در يك لباس و يك جهت جمع مىكند. كلاس پيامبر شناسى است كه چگونه ابراهيم، آن پيامبر الهى، براى انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خويش را در آن بيابان تنها گذاشت. و هم كلاس انسانشناسى است كه مىآموزد چگونه انسان مىتواند در لحظاتى اعمالى را انجام دهد كه تا ابد آثار آن باقى بماند.
سعى صفا ومروه، ياد مىدهد اگر همه با هم حركت كنيم، روح الهى را در جامعه خود مىبينيم. سعى صفا ومروه، ياد مىدهد كه بايد تكبّر را به دور انداخته وهمراه ديگران حركت كنيم. سعى صفا و مروه، به ما مىآموزد كه در راه
1) تفسير تبيان، ج 1، ص 44.
احياى نام خداوند، زن و كودك هم سهم دارند.
در آيات قبل، سخن از بلا و آزمايش بود، در اين آيه نمونهاى از آزمايش هاجر، كودك، پدر او و ساير مسلمانان مطرح است. اثر كار خدايى و اخلاص تا آنجا پيش مىرود كه همهى انبيا و اوليا، موظّف مىشوند به تقليد از هاجر همسر ابراهيم و با قيافهاى مضطرب و هروله كنان همچون او، اين مسافت را هفت بار طى كنند. و اين فرمان، تشكر خداوند از رنجهاى حضرت هاجر است. «فانّ اللّه شاكر عليم»
با اينكه سعى صفا ومروه واجب است، لكن مىفرمايد:
«فلاجناح عليه»، اين لحن بخاطر همان نگرانى از وضع پيشين است كه جايگاه بت ومحلّ عبور مشركان بود.
طواف، به معناى گردش دائرهاى نيست، بلكه به هر حركتى كه انسان دوباره به جايگاه اوّليّه برگردد، خواه به صورت دورى باشد يا طولى، طواف گفته مىشود. لذا كلمه طواف، هم در مورد طوافِ دور كعبه كه حركت دايرهاى است گفته شده؛ «و ليَطّوَّفوا بالبيت العتيق» (1)
و هم درباره حركت طولى بين صفا ومروه آمده است.
پيامها:
1- توجّه خاصّ خداوند به برخى مكانها يا زمانها يا اشخاص، موجب مىشود كه آنها از شعائر الهى گردند. «انّ الصفا و المروة من شعائر اللَّه»
2- نيّت، به كارها ارزش مىدهد. مشركان براى لمس بتها، سعى مىكردند، ولى اسلام رضاى خدا را شرط آن مىداند. (2)«فلاجناحعليه انيطّوف بهما»
3- اگر مراكز حقّ، توسط گروهى با خرافات آلوده شد، نبايداز آن دست كشيد، بلكه بايد با حضور در آن مراكز، آنجا را پاكسازى نموده ودست گروه منحرف را از آن كوتاه كرد. «فلا جناح عليه ان يطّوف بهما»
4- عبادت بايد عاشقانه و داوطلبانه باشد. «فمن تطوّع»
5- خداوند در برابر عبادات بندگان، شاكر است. «فان اللَّه شاكر» اين تعبير، بزرگترين لطف از جانب او نسبت به بندگان است.
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُواْ فَضْلًا مِنْ رَّبِّكُمْ فَإِذَآ أَفَضْتُمْ مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعِرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِّنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْضَّآ لِّينَ (بقره، 198)
گناهى بر شما نيست كه (بههنگام حج) به سراغ فضل پروردگارتان (وكسب و تجارت) برويد. پس چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را در مشعرالحرام ياد كنيد، و او را ياد كنيد از آن روى كه شما را با آنكه پيش از آن از گمراهان بوديد، هدايت كرد.
نكتهها:
عرفات، نام سرزمينى است در بيست كيلومترى مكّه كه بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذىالحجة تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند
بايد يك شتر جريمه دهند. واژهى «عرفات» از «معرفت» به معناى محلّ شناخت است. در آنجا آدم وحوا عليهما السلام يكديگر را شناختند و به گناه خود اعتراف كردند. به فرموده امام صادق و امام باقر عليهما السلام جبرئيل در اين مكان به حضرت ابراهيم گفت:
وظايف خود را بشناس و فراگير. (1)
در حديث مىخوانيم: حضرت مهدى عليه السلام هر سال در عرفات حضور دارند. زمين عرفات خاطراتى از نالهها و اشكهاى اولياى خدا دارد.
در روايات مىخوانيم: غروب عرفه، خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را مىبخشد. وبراى روز عرفه دعاهاى خاصّى از امام حسين و امام سجاد عليهما السلام نقل شده است. (2)از نشانههاى جامعيّت اسلام آن است كه در كنار اعمال عبادى حج، به زندگى مادّى و كسب معاش نيز توجّه دارد.
همانگونه كه در سوره جمعه در كنار دستور به شركت در نماز جمعه، مىفرمايد: بعد از پايان نماز به سراغ كسب معاش برويد. (3)آرى، حج در عين عبادت، اقتصاد است.
امام صادق عليه السلام فرمودند: يكى از آثار حج، تشكيل يك اجتماع بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل و انتقال انواع تجربيات مىباشد و زمينهى انجام مبادلات تجارى و اقتصادى است. (4)پيامها:
1- مبارزه با تحجّر از برنامههاى قرآن است. گروهى فكر مىكردند دين امرى يك بُعدى و حج يك عبادت خشك است، اسلام اين تفكّر را ردّ مىكند.
«ليس عليكم جناح»
2- درآمد حلال، فضل الهى است. قرآن بجاى واژه «كسب»، كلمهى «فضل» را بكار برده تا بگويد:
درآمد حلال فضل الهى است. «فضلا من ربّكم»
3- گرچه تلاش وطلب از شماست؛ «تبتغوا» امّا رزق، فضل خداوند است. «فضلًا من ربّكم»
4- رزق رسانى، از شئون ربوبيّت الهى است. «فضلًا من ربّكم»
5- در رزق رسانى، دست خداوند باز است. كلمه «فضل» نكره آمده است. «فضلًا من ربّكم»
6- انجام عبادات بايد طبق دستور باشد. «واذكروه كما هداكم»
7- توجّه به توفيق الهى از يك سو و خطاها و گناهان گذشتهى خود از طرف ديگر، عشق و علاقه انسان را به الطاف خداوند زياد مىكند. «هداكم و ان كنتم من قبله لمن الضالين»
8- سابقه خودتان را فراموش نكنيد، او بود كه شما را هدايت كرد. «ان كنتم من قبله لمن الضّالين»
ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ الْنَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (بقره، 199)
سپس از همانجا كه مردم كوچ مىكنند، كوچ كنيد و از خداوند طلب آمرزش نماييد كه خداوند آمرزندهى مهربان است.
نكتهها:
در آيه ضمن دستور به حركت دستهجمعى همراه مردم، به اهل مكّه تذكّر مىدهد مبادا خيال كنيد كه چون اهل حرم يا از قبيلهى قريش و امثال آن هستيد بايد حركات عبادى شما با ديگران فرقى داشته باشد، اين خودبزرگبينىها را كنار گذاشته و همچون عموم مردم باشيد. اساساً يكى از آثار و فلسفههاى حج، كنار زدن امتيازات پوشالى است. در آنجا انسان از كفش، كلاه، لباس، همسر و مسكن خود مىگذرد و قطرهاى مىشود كه به دريا ملحق شده است.
در اين آيه، دو بار و در آيه قبل يك مرتبه كلمه «افاضة» بكار رفته كه به معناى حركت دسته جمعى است، اين تكرار و اصرار نشان مىدهد كه حركت دسته جمعى در انجام عبادات ارزشمند است.
استغفار و ذكر خداوند، بهترين اعمال عرفات و مشعر است.
گرچه در اين سرزمينها اصل توقف، شرط است و هيچ عمل ديگرى واجب نيست، امّا در اين آيات، قرآن ما را به ذكر خدا و ياد سوابق پرخطا و اشتباه خود و طلب آمرزش درباره گذشتهى خويش دعوت مىكند. مگر مىتوان در سرزمينى كه اولياى خدا اشك ريختهاند بىتفاوت نشست.
پيامها:
1- امتيازطلبى، تحت هر نام وعنوانى، ممنوع است.
«افيضوا من حيث افاض النّاس»
2- حركت دسته جمعى، ارزش دارد. «افيضوا من حيث افاض الناس»
3- هرگز مأيوس نشويم، گذشتهها هرچه باشد استغفار چارهساز است. زيرا او غفور و رحيم است. «و استغفروا انّ اللَّه غفور رحيم»
«و اذكروا الله فى أيّام معدودات ...» (1)
«ذلك و من يعظّم شعائر الله ...» (2)
«... و أطعموا القانع و المعتر ...» (3)
«و البُدن جعلناها لكم من شعائر الله ...» (4)
«لن ينال الله لحومها و لا دماؤها ...» (5)
«... محلّقين رؤوسكم ...» (6)
وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (بقره، 203)
و خدا را در روزهاى معيّنى ياد كنيد، (روزهاى 11 و 12 و 13 ماه ذىالحجّه كه به ايام تشريق معروف است.) پس هر كس تعجيل كند (و اعمال مِنى را) در دو روز (انجام دهد،) گناهى بر او نيست و هر پرهيزكارى كه تأخير كند (و اعمال را در سه روز انجام دهد نيز) گناهى بر او نيست. و از خدا پروا كنيد و بدانيد شما به سوى او محشور خواهيد شد.
نكتهها:
در حديثى كه در تفسير نورالثقلين آمده، توصيه شده است:
در پشت سر پانزده نماز كه آغازش نماز ظهر روز عيد و انجامش، نماز صبح روز سيزدهم است، اين دعا خوانده شود:
«اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، لاالهالااللّه واللَّه اكبر، وللّه الحمد، اللَّه اكبر على ما هَدانا، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام» خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است و معبودى جز او نيست، خداوند بزرگتر است و حمد و سپاس مخصوص اوست، خداوند بزرگتر است به خاطر آنكه ما را هدايت كرد، خداوند بزرگتر است به خاطر آنكه از گوشت چهار پايان به ما روزى داد.
اين آيه مىفرمايد: كسى كه در خارج شدن از سرزمين مِنى عجله كند و روز دوازدهم بعد از ظهر بيرون آمده و به مكّه
رود، گناهى بر او نيست، چنانكه اگر كسى شب سيزدهم را نيز در مِنى بماند، گناهى بر او نيست.
پيامها:
1- زمان در دعا اثر دارد. «فى أيّام معدودات»
2- خداوند در سايه لطف خود، راه را بر مردم تنگ نمىكند. «فمن تعجّل ... ومن تأخّر»
3- اساس كار، تقوى است. «لمن اتّقى» به فرموده روايات مراد از «تقوى» در اينجا دورى كردن از محرّمات در حال احرام مىباشد.
4- تعجيل در خروج از سرزمين منى در روز 12 ذىالحجة يا تأخير تا روز 13، بايد همراه تقوا باشد.
«لمن اتّقى»
اگر عجله براى نشان دادن زرنگى يا هدف فاسدى باشد و يا اضافه ماندن در آن سرزمين جهت خودنمايى و شهرت باشد، عمل فاسد مىشود.
5- كارِ مقدّس و سرزمينِ مقدّس به تنهايى كافى نيست، انسان نيز بايد مقدّس و با تقوا باشد. دوبار كلمه «تقوى» در كنار هم براى زائران خانهى خدا آن هم در سرزمين منى، نشانهى نفوذ شيطان در همهجاست.
6- ايمان به معاد، قوىترين عامل تقواست. «واتّقوا اللَّه ... انّكم اليه تحشرون»
ذلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَآئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج، 32)
اين است (دستورات خداوند دربارهى حج) و هر كس شعائر خدا را گرامى بدارد، پس اين از تقواى دلهاست.
نكتهها:
قرآن كريم در آيات ديگر، با صراحت دو مورد از مراسم و برنامههاى حج را جزء شعائر الهى شمرده است: يكى «صفا و مروه» و ديگر «شتران قربانى»، ولى شعائر الهى در اين دو خلاصه نمىشود و تمام عبادتهاى دسته جمعى از شعائر خداوند است، مانند نمازجمعه وجماعت وهمه مراسم حج.
تقوا، از حالتهاى روحى است كه از آثار و نشانهها به وجود آن پىبرده مىشود، زيرا در كارهاى ظاهرى، بين گناه و ثواب فرق چندانى نيست، مثلًا: نماز خالصانه با نماز رياكارانه در ظاهر يكى است وآنچه يكى را ارزشمند وديگرى را ضدارزش مىكند، همان روح وباطن كار است كه مربوط به قلبهاست. «تقوى القلوب»
پيامها:
1- تقواى درونى بايد آثار بيرونى هم داشته باشد، هر كس به شعائر بىاعتنا باشد، در حقيقت تقواى قلبى او كم است. «مَن يُعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوى القلوب»
2- بزرگداشتها بايد بر اساس تقوا باشد، نه رقابت.
«مَن يُعظّم ... تقوى القلوب»
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَآئِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَآفَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ كَذلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (حج، 36)
و (قربانى كردن) شترهاى چاق را براى شما از شعائر الهى قرار داديم، در آنها براى شما خير است، پس (هنگام قربانى) نام خدا را بر شتران در حالى كه ايستادهاند ببريد، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند) از (گوشت) آنها بخوريد و به فقير قانع و فقيرى كه روى سؤال ندارد اطعام كنيد، بدين گونه حيوانات قربانى را براى شما (رام و) مسخّر كرديم، تا شايد شكرگزارى كنيد.
نكتهها:
كلمهى «بُدن» جمع «بُدنَة» است به معناى شتر سالم و فربه، و «صَوافّ» حيوانى است كه زانوى خود را صاف نگاه داشته است.
جملهى «وَجَبتْ جنوبها» يعنى استقرار به پهلو و كنايه از جان دادن حيوان است.
«قانع» فقيرى است كه قانع است و «مُعتَرّ» فقيرى را گويند كه نيازمند است، امّا حرفى به زبان نمىآورد، ولى به قصد كمك گرفتن از كنار شما عبور مىكند. (1)
1) تفسير نورالثقلين؛ كافى، ج 3، ص 499.
در اسلام، هر جا مسأله خوردن مطرح است، در كنارش وظيفه ديگرى نيز ذكر شده است:
«كُلوا ... ولاتسرفوا» (1)
بخوريد ولى اسراف نكنيد.
«كُلوا ... واطعموا» (2)
بخوريد و به ديگران بخورانيد.
«كُلوا ... واعلموا» (3)
بخوريد و عمل صالح انجام دهيد.
«كُلوا ... واشكروا» (4)
بخوريد و سپاس گزاريد.
پيامها:
1- در بزرگداشت شعائر الهى، سخاوت مندانه خرج كنيد. «والبُدن» ( «بُدن» به معناى شتر چاق است)
2- عرب جاهلى مىپنداشت كه از گوشت قربانى نبايد استفاده كند. «فكلوا»
3- در تعظيم شعائر دينى، مهم توجّه وعنايت الهى است، خواه نسبت به جماد باشد، خواه نسبت به حيوان. «انّ الصفا و المروة من شعائر اللّه»، «والبُدن ... من شعائر اللّه»
4- احكام دينى بايد از طريق وحى معيّن شود. «جعلنا»
5- در شعائر الهى، منافع انسانها نيز تأمين است.
«لكم» (برخلاف قربانى در راه بتها و يا ريخت وپاشهاى مسرفانه)
6- در مكتب تربيتى اسلام، در تغذيه نيز خدا مطرح است. «فاذكروا اسماللّه»
7- بهترين روشِ قربانىِ شتر، نحر آن در حال ايستاده است. «صَوافّ»
8- تا جان در بدن حيوان هست، مصرف گوشتش
ممنوع است. «فاذا وَجَبت جُنوبها فكلوا»
9- گوشت قربانى بايد تقسيم شود. (بين خود و ديگران) «كلوا- اطعموا»
10- به تمام گروههاى بىبضاعت رسيدگى كنيد.
«القانع- المعترّ»
11- قربانى در مكانى انجام گيرد كه محل عبور فقرا باشد. «المعترّ»
12- رام بودن و مسخّر بودن حيوانات، خوردن گوشت قربانى واطعام به ديگران، ذِبح ونَحر حيوانات در مراسم حج واخلاص ورنگالهى داشتن، نعمتهايى است كه بايد شكرگزارى شود. «لعلّكم تشكرون»
لَنيَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ (حج، 37)
هرگز گوشت و خون حيوانات قربانى، به خداوند نمىرسد، بلكه آنچه از طرف شما به او مىرسد تقواست، اين گونه خداوند حيوانات را براى شما مسخّر نمود، تا خدا را به خاطر آن كه شما را هدايت كرده است به بزرگى ياد كنيد، و به نيكوكاران بشارت ده.
پيامها:
1- خداوند به تكاليفى كه انجام مىدهيم، نيازى ندارد.
«لن يَنالَ اللّه لُحومها»
2- در وراى مسائل ظاهرى دين، اهداف والاترى وجود دارد. (به ظاهر دستورات دينى بسنده نكنيم، داشتن اخلاص و روح تعبّد و تسليم در برابر فرمان خداوند، باطن احكام الهى است). «و لكن يَنالُه التّقوى»
3- رابطهى انسان با خداوند از راه تقواست. «يَنالُه التّقوى منكم»
4- خدا را به بزرگى يادكردن، يك نوع شكر الهى است.
«لتكبّروا اللّه على ماهداكم»
5- نعمت هدايت، از نعمتهايى است كه براى شكر آن سفارش ويژهاى شده است. «على ما هداكم»
6- اگر لطف خداوند نباشد، همه گمراه خواهيم شد.
«هداكم»
7- حج و مناسك آن جلوه آشكار هدايت است. «على ما هداكم»
8- انجام مناسك حج، انسان را در زمره محسنين قرار مىدهد. «وبَشّر المحسنين»
لَّقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّءْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَاتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَالَمْ تَعْلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً (فتح، 27)
همانا خداوند، رؤياى پيامبرش را به حق تحقق بخشيد (رؤيا اين بود كه) شما مسلمين ان شاء الله آسوده خاطر و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده يا كوتاه كردهايد و از هيچ كس ترس و وحشتى نداريد قطعاً به مسجد الحرام داخل خواهيد شد. پس خداوند چيزى را (از صلاح كارتان تا صلح حديبيه) دانست كه شما نمىدانستيد و غير از اين، پيروزى نزديكى (فتح خيبر) براى شما قرار داد.
نكتهها:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خواب ديدند كه مسلمانان آسوده خاطر وارد مسجد الحرام شده و درحالى كه سرهاى خود را تراشيده و كوتاه كردهاند، مراسم عمره انجام مىدهند.
بعد از بيان اين خواب، مسلمانان شادمان به قصد انجام مراسم، همراه حضرت حركت كردند، كفار مكه، از ماجرا آگاه شده و راه را بر آنان بستند و تصميم به قتل و كشتار مسلمانان گرفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از مسلمانان در زير درخت پيمان وفادارى گرفتند و آمادگى هجوم به مكه مهيا شد، اما
خداوند براى مسلمانان، صلح (صلح حديبيه) پيش آورد، زيرا در اين هجوم، بعضى از مسلمانان مقيم مكه كه ناشناخته بودند به ناحق، كشته مىشدند و ناخواسته گرفتار برادركشى و پرداخت ديه مىشدند و علاوه بر زخم زبان كفّار، بسيارى در آتش فتنه مىسوختند. در اين صلح حديبيه، بركاتى بود كه ده سال هيچ يك از كفار و مسلمانان دست به شمشير نبرند و در اين مدت گروه زيادى به اسلام ملحق شدند.
در اين ماجرا، بعضى از مسلمانان نگران بودند كه خواب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چه شد؟ چرا ما را به مكه راه ندادند؟ كه حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: لازم نيست اين خواب در اين سال تعبير و محقق شود و در واقع از آينده خبر مىدهد. مسلمانان در سالهاى بعد مكه را بدون خونريزى فتح كردند.
مقصود از فتح قريب مىتواند فتح خيبر يا مكه باشد و مىتواند همين صلح باشد كه در حقيقت براى مسلمين، يك پيروزى به حساب مىآمد.
پيامها:
1- خواب انبيا، حقيقى و از خوابهايى است كه در آينده محقق مىشود. «لقد صدق الله الرؤيا»
2- وعده دخول در مسجد الحرام قطعى است، ورود در حال امن و در حال انجام مناسك عمره كه تراشيدن سر يا كوتاه كردن مو است. «لتدخلن»
3- با اينكه رؤيا از پيامبر است، اما نسبت به هر حادثهاى كه در آينده واقع مىشود گفتن «انشاء الله» لازم است.
4- امنيت مستمر ارزش دارد، لذا به مسلمانان مىفرمايد: هم هنگام ورود مانعتان نمىشوند و هم در مكه، پس از آينده و برگشت نگرانى نداشته باشيد. «آمنين- لا تخافون»
5- انسان معمولًا از عواقب و آثار و بركات، يا خطرات و عوارض تلخ حوادث و تصميمهاى خود و بازتاب آن آگاه نيست، مسلمين به فكر هجوم به مكه بودند ولى خداوند مىداند آثار و بركات صلح در حديبيه، بيشتر و بهتر بود. «فعلم ما لم تعلمون»
«... فاذكروا الله كذكركم آباءكم ...»
فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ الْنَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِي الْدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرةِ مِنْ خَلَاقٍ
(بقره، 200)
پس چون مناسك (حج) خود را انجام داديد، خدا را ياد كنيد، همانگونه كه پدران خويش را ياد مىكنيد، بلكه بيشتر و بهتر از آن. پس بعضى از مردم كسانى هستند كه مىگويند: خداوندا! به ما در دنيا عطا كن. آنان در آخرت بهرهاى ندارند.
نكتهها:
گروهى از اهل مكّه، بعد از پايان مراسم حج در محلّى اجتماع كرده و با ياد كردن پدران و نياكان خود به آنان افتخار و مباهات مىكردند. قرآن دستور مىدهد به جاى تفاخر به پدران و نياكان، خدا را ياد كنيد (1)و از نعمتها و توفيقات او سخن بگوييد و در اين كار جدّىتر باشيد.
ياد هر كس يا هر چيز، نشانهى حاكميّت آن بر فكر انسان است. كسى كه ياد نياكان را دارد و به آنان افتخار مىكند، فكر و فرهنگ آنان را پذيرفته است و اين يادكرد مىتواند فرهنگ جاهلى را بر جامعه حاكم كند. به همين دليل حضرت موسى گفت: من گوساله طلائى و پر قيمت سامرى را آتش مىزنم و خاكسترش را به دريا مىريزم. زيرا تماشاى آن، فرهنگ و تفكّر شرك را در انسان زنده مىكند.
1) تفسير مجمعالبيان، ج 2، ص 529؛ نورالثقلين، ج 1، ص 198.
پيامها:
1- جهتدهى به ايام فراغت، يكى از وظايف مربّى است. «فاذا قضيتم ... فاذكروا اللَّه»
2- ياد خدا، هم از نظر كمّيت بايد كثير باشد؛ «واذكروا اللّه كثيراً» و هم از نظر كيفيّت، عاشقانه و خالصانه.
«اشدّ ذكراً»
3- سطحىنگر نباشيم. گروهى در بهترين زمانها و مكانها، تنها دعاى آنها رسيدن به زندگى كوتاه مادّى است. «ربّنا اتنا فى الدنيا وما له فى الاخرة من خلاق»
ألْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَ لَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الْزَّادِ الْتَّقْوى وَ اتَّقُونِ يَآ أُوْلِى الْأَلْبَابِ (بقره، 197)
(موسم عمره و) حج (در) ماههاى معيّنى است (شوّال، ذىالقعده، ذىالحجة)، پس هر كه در اين ماهها فريضهى حج را ادا كند، (بداند كه) آميزش جنسى و گناه وجدال در حج روا نيست و آنچه از كارهاى خير انجام دهيد خدا مىداند. و زاد و توشه تهيه كنيد كه البتّه بهترين زاد و توشه، پرهيزگارى است. اى خردمندان! تنها از من پروا كنيد.
وَإذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ القَوَاعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ إِنّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ (بقره، 127)
و (به ياد آور) هنگامى كه ابراهيم، پايههاى خانه (كعبه) را با اسماعيل بالا مىبرد (ومىگفتند:) پروردگارا از ما بپذير، همانا تو شنوا و دانايى.