ghaemiyeh.com
سرشناسه : ذوالفقاری، ابراهیم
عنوان و نام پدیدآور : قصه هویدا/ابراهیم ذوالفقاری.
مشخصات نشر : تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۴۷۱ ص.:عکس.
شابک : ۳۰۰۰۰ ریال:978-964-5645-86-9
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : نمایه.
موضوع : هویدا، امیرعباس، ۱۲۹۸ - ۱۳۵۸.
موضوع : نخستوزیران -- ایران.
موضوع : ایران -- سیاست و حکومت، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷.
موضوع : ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷.
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای اسلامی.
رده بندی کنگره : DSR۱۴۸۶/ه۹ذ۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۲۴۰۹۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۳۲۵۳۴
پیشگفتار5
تبارشناسی 9
دوران تحصیل31
مشاغل41
قاچاق پاریس47
هویدا در اشتوتگارت57
هویدا در وزارت امور خارجه67
هویدا و اسرائیل73
هویدا در ترکیه79
هویدا و نفت95
همراهی با حسنعلی منصور125
کانون مترقی135
حزب ایران نوین143
هویدا در وزارت دارائی179
هویدا و بهائیت197
هویدا و فراماسونری227
دولت محلّل257
هویدا و امریکا295
هویدا و انگلیس313
ازدواج327
خصلتها347
سرانجام393
فهرست اعلام411
ضمایم (شجرهنامة هویدا، سندها، عکسها)443
ز سرّ غیب کس آگاه نیست، قصه مخوان
ک-دام مح-رم دل، ره در ای-ن ح-رم دارد
«حافظ»
معرفی امیرعباس هویدا - که شخصی سرشناس و سالها نخستوزیر ایران بود- در ابتدای امر، کاری ساده و آسان مینماید؛ ولی پس از تحقیقی مختصر، معلوم میگردد که پیچیدگی و هزار تویِ سرگذشت سیاستمداری چون او، شناختِ هویدای واقعی را، با مشکلاتی فراوان، روبرو خواهد کرد.
بدیهی است که کندوکاوِ نشریات و روزنامهها و حتی استماع اظهارات این و آن - که روزگاری با او بودهاند - برای شناخت چهرة واقعی او، هرگز کافی نیست.
اگر قرار باشد، امیرعباس هویدا را از لابلای نوشتههای نشریاتی که یکسره در خدمت رژیم شاهنشاهی بودند، بازشناسی کنیم، هویدایی را مییابیم که دربارهاش مینوشتند:
«دوستانش او را مردی خوشقلب و مودب و متواضع، دمکرات و صمیمی میدانند که ذکاوت خاص و استعداد زیادی در انطباق خود با مقتضیات زمان دارد... تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران به پایان رسانیده و از دارالفنون فارغالتحصیل میباشد. پس از آن برای ادامه تحصیلات رهسپار دیار فرنگ شد ... مردی است که کم حرف
میزند، ادعایی ندارد و میگوید در تمام دوران تحصیل شاگرد ممتاز و نمونه نبوده است و معقول به نظر میرسد اگر تصور کنیم برای احراز کرسی صدارت تلاشی نکرده است.»
«آسیای جوان - 5/11/1346»
این نشریات، هویدایی را معرفی کردهاند که حتی تحصیلات مقدماتیاش را در ایران گذرانده و از دارالفنون فارغالتحصیل شده است؛ هویدایی یکسره غیرواقعی و خالی از حقیقت.
با انتشار اسنادی از سوابقِ نخستوزیر سیزده ساله ایران - که به فراخور موضوع در سازمان اطلاعات و امنیت نخستوزیری جمعآوری شده بود - پردههایی از چهرة واقعی امیرعباس هویدا برگرفته شد و سایه روشنی از شخصیت حقیقی او، به جامعهای که سالها او را از دریچة کاریکاتورهای نشریة توفیق به همراه پیپ و عصا و گل ارکیده میشناخت، معرفی کرد.
این تحقیق، با مطالعه این اسناد - که بخش زیادی از آن در آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وجود دارد - به رشته تحریر درآمده است.
روشن است که این روش معرفیِ شخص و شخصیت هویدا، شروعی است بر تحقیقات مکملی که از زوایای مختلف، عملکرد چندین سالة شخص دوم رژیم ستمشاهی ایران را به بررسی بنشیند. این تحقیق - که از یک سو به علت کمبود اسناد و منابع معتبر و از دیگر سو به علت عدم دسترسی به تمامی خاطرات کتبی و شفاهی که در خارج از کشور تنظیم گردیده، و بیبضاعتی مؤلف نیز مزید بر آن است - دارای نقصانها و نارساییهایی است که امید است با کمک و راهنماییهای پژوهشگران و مورّخان، خصوصاً اهالی تاریخ معاصر، ره به سوی کمال برد.
در این مختصر، بر خود لازم میدانم از تمامی کسانی که راهِ این تحقیق را بر این حقیر هموار کردند، خصوصاً معاونت محترم پژوهشی مؤسسه، کمال تشکر و قدردانی را نمایم.
امید است در تحقیق دیگری که پیرامون کارنامة چندین سالة هویدا، در دست تدوین است، بخش جامعتری از زوایای زندگی، اندیشه و... او به دست انتشار سپرده شود.
ابراهیم ذوالفقاری
در بین دولتمردان رژیم پهلوی، امیرعباس هویدا از معدود افرادی است که در طی حدود سی سال و اندی حضور در مصادر مختلف اداری و سیاسی - که مهم ترین آن نخستوزیری بود - هرگز از پیشینه خانوادگی خود سخن نگفت. او تنها در دست نوشتههای خاطرهگونهای که در چند شماره سالنامه دنیا به چاپ رسید، به نقل گوشهای از خصوصیات اخلاقی پدرش پرداخت و مشاهدات خویش را از سفر به همراه او به شامات برشمرد.
بر همین اساس بود که سابقه خانوادگی او، همواره در ابهام قرار داشت تا جائی که مأمورین ساواک در گزارشهای خود، گاهی، حتی نام پدر او را به اشتباه ثبت میکردند و کسانی هم که از سابقه او اطلاع داشتند، به دلایل مختلف، یا فرصت نقل آنرا نیافتند و یا عمداً سکوت کردند.
اولین باری که از گذشته تاریخی خاندان هویدا سخن به میان آمد، زمانی بود که او در کابینه حسنعلی منصور متصدی وزارت دارایی شد. در این زمان اعلامیهای تحت عنوان «هویدا کیست؟» انتشار یافت و در آن از سوابق خانوادگی او - البته بطور کاملاً ناقص - پرده برداشته شد:
«پدربزرگ هویدا، میرزا رضا قناد از بهائیان مخلص و فداکار و مجذوب عباس افندی بود. او به واسطه نزدیکی با عباس افندی از غضب مردم مسلمان بیم و هراس داشت و از اقامت در ایران نگران
بود، لذا به عکا رفت و مستخدم و نوکر دستگاه عباس افندی شد و به لحاظ تعصب و علاقهای که به این فرقه داشت، مورد لطف و محبت خاص او قرار گرفت.»
نویسندگان این اعلامیه - که به صورت مخفیانه و شب نامه پخش شد - تنها اشاره مختصری به موضوع داشتند اما حقیقت ماجرا، چنین است:
در روزگاری که سید علی محمد شیرازی، در شب جمعه پنجم جمادیالاولی سال 1260 ق (1322ش) در 25 سالگی، دعوی مهدویت و قائمیت خود را علنی کرد، یکی از کسانی که به حلقه مریدان او پیوست، آقا محمدرضا قناد بود.
پس از آنکه این فتنه با گذشت 6 سال فراز و نشیب فراوان، به دستگیری، محاکمه و توبه سید باب و سرانجام به اعدام او انجامید و به خاموشی گرائید، میرزا حسینعلی نوری، که از معمرین خاندان قاجار بود و از زمان تبعید باب به تبریز، باب مکاتبه را با او گشوده بود، فرصت را مناسب تشخیص داد و با هدایت کسانی که فرقه سازی را برای پیشبرد اهداف استعماری خویش، در دستور کار قرار داده بودند، به ادامه راه علی محمد باب مشغول شد. او در طی این مسیر ابتدا به لقب «ایشان» شهره گشت و پس از چندی «بهاءالله» نامیده شد.
با اختلافاتی که در این دوران بین میرزا یحیی «صبح ازل» و میرزا حسینعلی «بهاءالله» حادث شد، و دو فرقه ازلی و بهائی شکل گرفت؛ در این میان میرزا رضا قناد به بهاءالله گروید و همراه او شد.
میرزا حسینعلی نوری که داعی «من یظهرهاللهی» داشت، در سال 1280 ق (1242 ش) به همراه خانواده و اصحاب به ادرنه و پس از 5 سال اقامت در آنجا، به سال 1285 ق (1247 ش)، به عکا تبعید شد.
توصیف شهر عکا و حالات میرزا حسینعلی نوری و همراهان و نقش محمدرضا قناد در این سفر، در یکی از کتب این فرقه، به شرح زیر است:
«عکا شهر کوچکی است از بلاد سوریه جزو ایالت بیروت و از
براری شام و نزدیک بیتالمقدس از سواحل معتبره که تقریباً سه طرف آن را آب دریا احاطه کرده و دارای باروهای محکم است که در ازمنة قدیم آنها را از کنار دریا بالا بردهاند و خلاصه اینکه شهر عکا عبارت است از یک قلعه محکمی که فقط یک دروازه دارد و چون آن دروازه بسته شود راه عبور و مرور و دخول و خروجی نمیماند .... اگر چه در این سنین اخیره آن تحصنات را حکمی نماند ... ولی تحصنات عکا تا چندی بعد از ورود بهاءالله به آنجا قابل توجه بود...
از روز بیستم ربیعالآخر که روز حرکت از ادرنه بود تا یوم ورود به عکا بیست و دو روز طول کشید و در این مدت بیست و دو روز در راه بر حضرت بهاءالله و اصحاب و آل عظامش بسیار سخت گذشت .... تا روز دوازدهم جمادیالاولی سنه 1285 که آن حضرت را با همراهان وارد عکا کردند ... الغرض روز دویّم و سیّم از ورود جمیع اصحاب و همراهان از زن و مرد و صغیر و کبیر بیمار شدند تنها کسی که لن یتغیّر بود حضرت بهاءالله و فرزندش حضرت عبدالبها که آن روز 25 ساله بود... حضرت عبدالبها به پرستاری و دلداری اسراء مشغول بودند و با یکی از اصحاب (آقا محمدرضا قناد) که صحتش از دیگران بهتر بود پیوسته بر سر بالین مرضیِ رفته ترضیه خاطر و برایشان هر چه مقدور بود، حاضر میکردند.»(1)
و مؤلف کتاب «بدایعالآثار» که در شرح سفرهای عباس افندی به اروپا، به رشته تحریر در آورده، مینویسد:
«روز 2 جمادیالآخره (2 جون) صبح در صالون هوتل مشی میفرمودند و از یاد و ذکر ارض اقدس، اظهار شعف و مسرت مینمودند که چون آن ارض مبارکه مرکز امرالله است از امنیت آن جمیع دوائر سالم ماند و چون مکرر ذکر چهل نفر مسافرین در حیفا و
1) مآثرالبهائیه، جلد اول، عبدالحسین آیتی (آواره)، چاپ مصر، 1342 ق، عبدالحسین آواره بعدها توبه کرد و کتبی نیز در رد بهائیت نوشت.
انتظارشان به جهت زیارت جمال انور اعلی به سمع اطهر رسید فرمودند همین هفته حتماً حرکت مینمائیم فیالحقیقه احّبای ایران در این سبیل تحمل شدائد بلایا نمودند و سپر سهام اعدا گشتند (بعد ذکر بعضی از مهاجرین فرمودند که ) از بغداد تا ادرنه بعضی از احباب مثل جناب آقا رضا [قناد] ... خیلی زحمت کشیدند واقعا نفوس مبارکهیی بودند در راه و منزل خدمت یک اردو میکردند همیشه جلو کجاوه مبارک میدویدند.» (1)
به همین دلیل است که فاضل مازندرانی - از مورخین بهائیان - در کتاب خود، او را از «مخلصین مستقیمین آن حضرت (عبدالبها) »(2)معرفی کرده است.
ابوالفضل قاسمی در جزوهای که تحت عنوان «الیگارشی یا خاندانهای حکومتگر ایران - خاندان هویدا» در سال 1357 منتشر کرد، در این باره مینویسد:
«در روزهایی که پیدایش میرزا علی محمدباب اوضاع شیراز را دگرگون کرده بود ... جوانکی قناد که وجود و کارش برای مردم شیراز مرموز به نظر میرسید در سلک یاران باب در میآید ... آقا محمدرضا شیرازی از ... عناصر کلاس دیده و تربیت شده بود که به ظاهر در شیراز به پیشه قنادی مشغول بود و جزء جرگه بابیان درآمد و در اندک مدتی مدارج ترقی را پیمود و جزء خواص بهائیان شد. عمال استعمار او را به بهاءالله و سازمان جاسوسی بیگانه شناساندند. روی این معرفی، جوانک قناد شیرازی از بسیاری از درس خواندهها و فعالان پیش افتاد و جزء مقربان و محارم نزدیک بهاءالله شد.»(3)
میرزا رضا قناد در سفر به همراه بهاءالله به ادرنه و عکا، همسرش را
نیز به همراه داشت. همسر وی آذری زبان و اصالتاً اهل تبریز بود و همین امر باعث شد تا فرزندان او نیز به زبان آذری تسلط پیدا کنند.
امیر عباس هویدا درباره او میگوید:
«مادربزرگ پدریام در دمشق با ما زندگی میکرد. در تمام روز قلیان میکشید و چای مخصوصی را که با تشریفات فراوان خودش آماده میکرد، مزه مزه میکرد. او به مانند قفسههای قدیمی بزرگ بود که هر کشوی آن حاوی یادگارهای زیاد است. اصلاً اهل تبریز بود و با لهجه آذربایجانی خودش داستانهایی را برای من میگفت که در شب تاریک جوانیاش آغاز میگشت ولی هیچگاه پایان نداشت. تقریباً صد ساله بود که بعد از فوت همه فرزندانش، خود نیز رخت از این دنیا بر بست.» (1)
حاصل ازدواج محمدرضا قناد با همسر آذربایجانیاش، سه فرزند بود، دو پسر به نامهای: حبیب الله و خلیل(2)و یک دختر که از نام و سرنوشت او اطلاعی نداریم. (3)
محمدرضا قناد عمری طولانی داشت و در زمان مرگ عباس افندی در سال 1340 ق - 1300 ش در عکا یکی از 9 نفری بود که وصیتنامه او، در حضورشان قرائت گردید. (4)ادوارد براون نیز او را یکی از چند تن رازدار بهاءالله، که پس از وی عهدهدار حفاظت و رسالت اسرار بهائیت میشود، معرفی کرده است.
از زمان مرگ میرزا رضا قناد، اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه مسلم است این است که او پس از مرگ عباس افندی - یعنی بعد از سال
1) . سالنامه دنیا، خاطرات امیرعباس هویدا.
2) . خسرو معتضد حرفه میرزا خلیل را در عکا خیاطی نوشته است.
3) . پس از تحقیقاتی که در سوابق میرزا خلیل هویدا، صورت گرفت، معلوم شد فرزندان او در دربار محمدرضا پهلوی از موقع و موقعیت مناسبی برخوردار بودهاند و نام پدرشان نیز «جلیل» بوده است نه «خلیل»!
4) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سند شماره 47574/ 20 ه، 24، 25/6/1350.
1300 ش - و در زمان حضور فرزندش - حبیبالله عینالملک - به عنوان کنسول ایران در شامات، از دنیا رفته و در عکا مدفون شده است.
عینالملک
حبیبالله عین الملک، اولین فرزند میرزا رضا قناد بود که سه سال بعد از ورود کاروان بهاءالله به عکا در سال 1250ش به دنیا آمد و در مکتب میرزا حسینعلی نوری و عباس افندی رشد و نمو کرد. در اعلامیه منتشره در سال 1343 ش، که ذکر آن رفت، آمده است:
«عباس افندی، حبیبالله خان پسر میرزا رضا قناد را که پدر وزیر فعلی دارایی بود، مشغول تحصیل کرد و دو سال هم او را به هزینه خود برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد و او به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط پیدا کرد و به تهران آمد و در دستگاه سردار اسعد بختیاری نفوذ کرد و مترجم شد و به نام سردار اسعد چند کتاب ترجمه کرد، مدتی هم در روزنامه رعد با سمت مترجم انجام وظیفه کرد، در همین هنگام لقب عینالملک گرفت. با کمک بختیاریها به وزارت خارجه رفت و ماموریت سوریه و لبنان گرفت و قونسول ایران در این منطقه شد. در این سمت در پنهانی برای بهائیها تبلیغ میکرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سرّی داشت و از خدمتگزاران واقعی آنها بود، پس از چند ماه مامور جده شده و خود را به ملکسعود نزدیک کرد. بعد از گذشت مدتی از ماموریت وی در جده، روزنامههای عربی به علت تبلیغ به نفع بهائیها، به این انتصاب اعتراض کردند. در سال 1314 ش در بیروت بیمار شد و نزد شیخ میزعمران قاضی شیعه لبنان رفت و توبه کرد. از آنجایی که میگویند توبه گرگ مرگ است بعد از چندی مجدداً توبه را شکست و خود را از خادمین مخصوص عباس افندی معرفی کرد.»
عینالملک در مدرسه امریکایی بیروت تحصیل کرد و در حین تحصیل، کاتب آثار و مباشر عباس افندی شد. این کتابت و مباشرت به حدی جلوه داشت که مؤلف کتاب ظهور الحق، دربارهاش نوشت:
«میرزا حبیبالله عینالملک که به پرتو تأیید و تربیت آن حضرت [عبدالبهاء] صاحب حسن خط و کمال شد و همی سعی کرد و کوشید که شبیه رسم خط مبارک نوشت و در سنین اولیه نزد آن حضرت، کاتب آثار و مباشر خدمات گردید.» (1)
دکتر عباس میلانی نیز در تحقیق خود که پیرامون امیر عباس هویدا تحت عنوان «معمای هویدا» منتشر کرده، ضمن آنکه عینالملک را «روشنفکری تمام عیار» معرفی میکند، مینویسد:
«پس از تحصیلاتش در مدرسه امریکایی بیروت، راهی پاریس شد. آنجا جعفرقلی سردار اسعد را که خود از چهرههای جالب مشروطیت بود، ملاقات کرد. پس از چندی معلم فرزندان اسعد شد. او هم به عینالملک دلبستگی پیدا کرد و به نشان همین علاقه از احمد شاه خواست که معلم جوان او را لقب عینالملک عطا کند.» (2)
ولی خسرو معتضد، اعتقاد دارد:
«چون زبان میدانست، وارد دستگاه علیقلیخان بختیاری سردار اسعد اول شد. حبیبالله خان تا آن زمان آلرضا خوانده میشد، اما در دستگاه سردار اسعد اول، لقب عینالملک برای او از دربار گرفته شد و پس از آن به گروه مترجمان و نویسندگان روزنامه یومیه رعد پیوست.»(3)
صرفنظر از این نقلقولها و چگونگی حضور عینالملک در فرانسه و ورود او به دستگاه سردار اسعد بختیاری - که اطلاع دقیقی از آن در دست نیست - این مسئله روشن است که در هنگام مرگ بهاءالله (1309ق - 1270 ش) و جانشینی عباس افندی با عنوان «غصن اعظم» به رهبری فرقه بهائیت، عینالملک، بیست سال داشت و به کتابت آثار او مشغول بود.
شرایطی که در دوران مظفرالدین شاه (1285- 1274 ش) بر ایران و ایرانیان حاکم بود، برای حزب بهائیت که مترصد فرصت بود، بهترین موقعیت را فراهم کرد تا برای گرفتن انتقام از شاهان قاجار - که عامل سرگردانی و تبعید آنان بودند - واردعمل شود. زمینهسازی برای برچیدن حکومت قاجار و برآوردن حکومتی که صددرصد انگلیسی باشد، از مدتها قبل در دستور کار بود و انحراف جریان مشروطیت نیز از طریق همین عوامل صورت گرفت و در تمام این جریانات، سفارت انگلستان تعزیهگردان بود. در این اوضاع و احوال بود که عینالملک به صحنه آمد و ضمن ارتباط با سیدضیاءالدین طباطبائی که از عوامل اصلی کودتای 1299 ش بود و هزینه روزنامههایش - شرق، برق، رعد - توسط زرتشتیان و شاید هم بهائیان، پرداخته میشد، به فعالیت مشغول گردید.
رضاخان میرپنج در دوران سردار سپهی - در حالیکه سخت چشمانتظار جلوس بر تخت شاهی بود - از طریق حبیبالله رشیدیان - مأمور رسمی سفارت انگلیس - و لسانالملک، پیامی برای وزیر مختار انگلیس فرستاد که در این پیام خشم و نفرت نسبت به ناصرالدین شاه قاجار موج میزند:
«هم اکنون در اتومبیل من بنشینید و به سفارت انگلیس در قلهک [پارک سفارت انگلیس در قلهک] بروید و از قول من به آقای وزیر مختار انگلیس [سرپرسی لورن] سلام برسانید و به ایشان بگوئید که من خسته شدهام ! آخر تا کی باید صبر کنم! این کار [خلع احمد شاه] کی تمام خواهد شد!؟ ... به وزیر مختار انگلیس از قول من بگوئید که من مایلم قبر ناصرالدین شاه را بشکافم و جنازه او را از قبر بیرون کشیده، بر آن آتش زنم.»
حبیبالله رشیدیان در ادامه این واقعه، ضمن نقل این مطلب که وزیر مختار انگلیس، آنها را به «مستر هاوارد» - از عوامل اصلی کودتا - دلالت داده است، میگوید:
اولاً آقای وزیر مختار از پذیرفتن ما نزد خود سر باز زد و ما را حواله
مستر هاوارد نمود و من پیام حضرت اشرف را به مستر هاوارد رساندم. وی گفت: به سردار سپه بگویید که شما به زودی به هدف خود نائل خواهید آمد و بر تخت سلطنت جلوس خواهید کرد. این قدر عجله ضرورت ندارد! و دیگر اینکه مراجعه به آقای وزیر مختار به هیچ وجه لزومی نداشت و این گونه کارها مربوط به من است و باید به من مراجعه شود ... به ایشان بگویید که شاهزاده گیری و شاهزاده کشی و شکافتن قبر ناصرالدین شاه و بیرون کشیدن جسد او از قبر و آتش زدن بر آن، موقوف ! که ما به شما هرگز اجازه انجام چنین اعمالی را نخواهیم داد و حتماً باید از دست زدن به چنین عملی، خودداری کنید.» (1)
صراحت نقش عینالملک در ماجرای کودتای 1299 و معرفی رضاخان به عاملین کودتا برای در دست گرفتن قدرت، در خاطرات حبیبالله رشیدیان، به این شرح است:
«چند سال قبل از کودتا، من بیشتر روزهای هفته، صبح هنگام، سری به منزل عینالملک - که از متنفذین و کُمّلین فرقه بهائیه بود و با وی سوابق دوستی و صحبت داشتم - میزدم و مخصوصاً از کلنل فریزر، مخدوم خود، مأموریت داشتم که در آنجا حضور یابم و از اشخاصی که نزد عینالملک، آمد و شد داشتند و از سخنان آنان با عینالملک و سخنان عینالملک با آنها، اطلاعاتی در اختیار کلنل فریزر قرار دهم.
یک روز بنا به معمول، به منزل عینالملک - واقع در خیابان کوشک - رفتم و بعد از چند دقیقه گفتگو با او ؛ مردی پارسی و هندی بر او وارد شد، که نام آن پارسی هندی « ارباب اردشیر جی» بود - که بر من معلوم شد آن مرد زرتشتی هندی با عین الملک سوابق دوستی ممتد و صحبت قدیمی داشت. اما از کی و از کجا؟ نمیدانم - به محض ورود
1) . تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت 1299، محمدرضا آشتیانیزاده، ص 103.
آن مرد زرتشتی هندی، عینالملک نوکر خود را صدا کرد و گفت: «برو در حیاط را ببند و هر کس به ملاقات من آمد، بگو من در منزل نیستم!» - که آن مرد هندی و من با عینالملک، چند دقیقهای به صحبت نشستیم و پس از آنکه ارباب اردشیر جی از روابط من با سفارت امپراتوری انگلستان آگاه شد، در دوستی با من گشود و کار صمیمیت و دوستی بین من و او به جایی رسید که هر روز میخواست به منزل عینالملک برود، قبل از وقت به من تلفن میکرد و از من خواهش مینمود که من نیز در همان روز، در منزل عینالملک حضور یابم.
روز دیگر که من باز به منزل عینالملک رفتم، آن مرد زرتشتی هندی نیز حضور یافت، و عینالملک مانند دو روز قبل، مستخدم خود را صدا زد و گفت: «برو در حیاط را ببند و هر کس به ملاقات من آمد بگو که من در منزل نیستم!»
در آن روز، لحن سخن ارباب اردشیر جی با عینالملک، صورت جدی به خود گرفت و روی به عینالملک نموده، گفت: «از شما خواهشی دارم.»
عین الملک با کمال ادب گفت: «بفرمایید!»
ارباب اردشیر جی گفت: «از شما خواهشمندم که با محفل بهائیان به مشورت بنشینید و از آنها بخواهید تا صاحب منصبی بلند قامت و خوشقیافه پیدا کنند و به شما معرفی نمایند و شما آن صاحب منصب را با من آشنا کنید. اما به دو شرط: اولاً اینکه آن صاحبمنصب نباید صاحبمنصب ژاندارم باشد و حتما باید صاحبمنصب قزاق باشد. ثانیاً شیعه اثنیعشری خالص نباشد. - که ارباب اردشیر جی، مخصوصاً جمله اخیر را باز تکرار کرد و برای بار دوم گفت که «آن صاحبمنصب نباید شیعه اثنیعشری خالص باشد.» پس از آن ملاقات، عینالملک، رضاخان را با ارباب اردشیر جی آشنا کرد و اردشیر وسیله آشنایی رضاخان با فریزر میشود و فریزر او را به دیگر انگلیسیهای
دستاندرکار کودتا، چون هاوارد، اسمایس و گاردنر - کنسول انگلیس در بوشهر - معرفی مینماید.»(1)
همانگونه که قبلاً گفته شد از زمان دقیق حضور عینالملک در ایران، اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه روشن است این است که او، حدود یک دهه قبل از کودتای سوم اسفند 1299، به عضویت وزارت امور خارجه در آمد، یعنی در سال 1288 ش، درست همان سالی که سید ضیاءالدین طباطبائی روزنامه شرق را به دو زبان فارسی و فرانسه در تهران منتشر کرد.
در رابطه با چگونگی ورود او به وزارت امور خارجه، نقلهای متفاوتی وجود دارد. برخی معتقدند، ارتباط او با سردار اسعد و سفارش او، عینالملک را راهی وزارت خارجه کرد. پرونده پرسنلی او حاکی است که میرزا حبیبالله خان بهاءالسلطان (عینالملک) در ماه حَمَلْ سال 1329 ق، به موجب توصیه سفیر کبیر عثمانی داخل خدمت در وزارت امور خارجه شد. (2)
ولی دست خطی از عباس افندی موجود است که این مسئله را به توصیه او و تلاش پیروانش نسبت میدهد:
«در خصوص جناب میرزا حبیبالله این سلیل آقا رضای جلیل است، هر قسم باشد همتی نمایند با سایر یاران که بلکه انشاءالله مسئولیتی از برای او مهیا گردد، و او در سایر ولایات یا خارج از مملکت. در نظر من این مسئله اهمیتی دارد، نظر به محبتی که به آقا رضا دارم.» (3)
به هر روی عینالملک در سالی که مشروطهخواهان تهران را فتح و محمدعلی شاه را از سلطنت خلع نمودند و در زمان تصدی ناصرالملک - پدر بزرگ همسرش - بر وزارت خارجه، به جمع کارگزاران سیاست خارجی ایران پیوست و بلافاصله به عنوان نایب سوم سفارت ایران،
راهی مصر شد.
در این فرصت او کتاب «یوسف و لیلی» یا «داستان آدم جدید» تألیف نیکلا حداد - نویسنده مصری - را ترجمه کرد که در سال 1298 به صورت پاورقی در روزنامه رعد، به چاپ رسید.
عینالملک پس از زمانی - که برای ما مشخص نیست - به ایران بازگشت و در زمانی که وثوقالدوله، قرارداد معروف 1919 را امضا کرد، هشت مقاله پی در پی در دفاع از این قرارداد در روزنامه رعد به چاپ رساند. این مقالات تنها مقاله مفصلی بود که در تایید قرارداد وثوقالدوله نوشته شد. (1)
پس از آنکه کودتای 1299 به ثمر نشست، عینالملک ماموریت خود در ایران را تمام شده یافت و برای یاری رساندن به رهبر فرقه بهائیت - که در حال مرگ بود - به عنوان ژنرال قونسول ایران، راهی دمشق شد و سفارت ایران را به مرکز آشکار تبلیغ و ترویج بهائیت تبدیل کرد.
صدیقه دولتآبادی در سفرنامه خود، وضعیت سفارتخانه و سفیر ایران در شام را چنین توصیف کرده است:
«از بغداد گذشتم، به حلب رسیدم. دو روز ماندم، روز سیم عازم شام بودم. شب در هتل با جمعی از اعراب و نظامیان توی سالون نشسته بودیم. پرسیدم: «قونسولخانه ایران کجاست و قونسول ایران کیست؟» یک مرتبه از اطراف صدای خنده بلند و نگاههای مسخرهآمیز به طرف من متوجه شد، مدیر هتل (شخص نصرانی) گفت: «اگر با آنجا کار نداشته باشید بهتر است، یعنی راحتتر خواهید بود.» به طور تعجب گفتم: «چرا؟» شخص عرب گفت: «ایران اینجا قونسولخانه ندارد. جنرال قونسول شام یک مرد پول دوستی است، ابراهیم نامی را، که چایی فروش است، مقداری پول از او گرفته و او را قونسول ایران در حلب نموده است. ابراهیم هم نصف دکان چایی فروشی را میز
1) . هویدا سیاستمدار پیپ و عصا و گل ارکیده، خسرو معتضد، ج اول، صفحات 19 و 48.
گذاشته، تذکره ایران و کاغذهای مارک ایران را روی آن ریخته است. هر کس تذکره بخواهد مبلغی از او میگیرد و میدهد. هر کس تذکره بدهد امضا کند، اگر بفهمد پولدار است وجه مفتی از او اخذ کرده و بعد از چند روزی معطلی به او رد میکند. این است قونسولخانه ایران.» دیدم دیگران به نوبت خود مستعدند هر کدام حکایت مسخرهآمیزی از قونسولگری ایران برای زینت مجلس اظهار کنند و آنچه گذشته بود، برای کسالت یک هفته من، کافی بود. دیگر طاقت شنیدن ندارم. از حضار عذرخواسته، از سالون خارج شدم. جوان نظامی فرانسه که عرب و مسلمان بود و به واسطه مجالست دو سه روزه در سالون هتل با من آشنا شده بود و میدانست که ایرانی هستم از عقب من آمد و گفت: « میل دارید به اتفاق به گردش برویم؟» قبول کردم. در بین راه گفت: «فهمیدم شما از مذاکرات راجع به قونسولگری ایران کسل شدید و چون شما را ایرانی اصیل شناختم، اجازه می خواهم اطلاعات خودم را از شام به شما بگویم که مطلع باشید در آن صورت به شما خوش خواهد گذشت.»
تعجب کردم و گفتم: «به چه مناسبت؟» گفت: «چون که عینالملک جنرال قونسول شما در شام مبلغ دین بهایی است و علناً در قونسولخانه مردم را تبلیغ میکند. هر کس بهایی نباشد در آنجا دچار زحمت میشود. اگر بفهمد پولدار است، به عناوین مختلف مبلغ گزافی از او اخذ می کند. اگر ندهد برای امضای تذکره چندین روز معطلش مینماید.
من مدتی مامور شام بودم. خوب آگاهم. به طوری عین المللک در تبلیغ بیپروا است که مردم شام خیال میکردند مذهب رسمی ایرانیها، بهائی است که مامور دولتی این قسم علناً اظهار عقیده می کند و بر ضد اسلام قیام مینماید.
حتی خودم همینطور تصور میکردم تا وقتی از چند ایرانی مسلمان پرسیدم که مذهب رسمی ایران چیست؟ گفتند: اسلام. گفتم: پس
مأمور رسمی شما چه میگوید؟ دیدم آن بیچارهها دل پردرد از دست عینالملک داشتند و چند روز بیجهت وقت آنها را تلف کرده بود از هر جهت بهتر است که شام نروید و یکسره به بیروت بروید ... از نظامی تشکر کردم و به منزلم مراجعت نمودم.» (1)
عینالملک حدوداً به مدت 8 سال در آن منطقه در مقام ژنرال قونسولی به رتق و فتق امور بهائیان مبادرت کرد. در همین ایام بود که برای فرزندان برادرش، شناسنامه ایرانی صادر کرد. (2)
در آبان ماه سال 1304 ش، انقراض سلسله قاجار اعلام گردید و در آذرماه همان سال، رضاخان میرپنج با عنوان رضا شاه پهلوی، بر تخت نشست. در همین سال بود که ملک عبدالعزیز، سرزمین حجاز را به طور کامل تصرف کرد و در پی این واقعه که تخریب اماکن مقدس در شهر مکه و مدینه را به دنبال داشت، تعدادی از کشورهای اسلامی، به ممنوعیت سفر حج اقدام کردند. مفتی مصر به ندادن جواز زیارت بیتالله الحرام فتوا داد و دولت ایران هم سفر حج را ممنوع اعلام کرد.
حکام جدید شبه جزیره که یکی از منابع اصلی درآمد خود را از دست رفته و مشروعیت خود را در جهان اسلام مورد خدشه میدیدند کوشیدند تا نظر مثبت کشورهای اسلامی را در رفع ممنوعیت سفر حجاج به دست آورند. آنان که از روابط خصوصی عینالملک با رضاخان مطلع شده بودند به عینالملک متوسل شدند و نامهای به او نوشتند که در بخشی از آن آمده است:
«... مقصود این است که دولت معظمه ایران و رعایای آن از هر محل و
1) . نگرش و نگارش زن، صدیقه دولتآبادی، نامهها، نوشتهها و یادها، ج 3، چاپ اول، تابستان 1377، ص 9 - 528.
2) . در همه نوشتجاتی که تاکنون پیرامون امیر عباس هویدا و خاندان او نوشته شده، نام این فرد، میرزا خلیل و حرفه او خیاطی در عکا ثبت شده است. ولی در اسنادی که در سوابق فرزندانش - که بعدها به ایران آمدند و در دربار محمدرضا پهلوی - در مصادر مختلفی شاغل شدند - موجود است، این نام، جلیل ثبت شده است. یعنی تنها تفاوت بین این دو نام «خلیل و جلیل» تنها یک نقطه است که جابه جا شده است.
مکانی که در این سال درصدد ادای مراسم حج بر آیند، اطلاع به هم رسانند که سلطان متبوع فوقالعاده مایل و مشتاق میباشند که موجبات رفاهیت و راحتی رعایای دولت علیه را فراهم ساخته و مسافرت آنان را در حجاز تأمین کند.» (1)
در پی اخبار منتشره مبنی بر تخریب اماکن مقدسه مدینه و مکه و ترس بعضی از کشورهای اسلامی از انحصاری کردن زیارت حرمین شریفین، توسط وهابیون و حامیان ایشان، ملک عبدالعزیز به تکذیب این اخبار پرداخت و اعلام داشت که با اعزام گروههای تحقیق و بررسی به وضع اماکن مقدسه از سوی هر کشور مسلمان موافق است.
ایران از اولین کشورهایی بود که هیأتی به مکه و مدینه جهت بررسی مسائل مربوطه اعزام داشت.
این هیأت که شامل غفارخان جلالالسلطنه (وزیر مختار ایران در مصر) و حبیبالله خان عینالملک بود، در 24 مهرماه 1304 وارد جده شد و مورد پذیرایی بسیار خوب و دوستانه قرار گرفت.
پذیرائی از هیئت ایرانی به قدری دلچسب بود که عینالملک در گزارش آن نوشت:
«... یک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن السعود ملاقات شد، فوقالعاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلی اظهار میل به تقرب به دولت علیه میکرد و میگفت ما با دولت ایران همجواریم و به قدر سیهزار نفر شیعه در نجد در احساء نزد من هستند. می توانید از آنها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت میدهند اکثر تهمت و افترا است. انشاءالله شما به مدینه رفته خواهید دید که آنچه گفتهاند دروغ است. من صریحاً به شما میگویم و شما هم به دولت علیه بنویسید که من حرمین شریفین را به جان و مال و اولاد خود حافظ و
1) . فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال 2، ش 3، تابستان 1379، ص 71.
حارسم. مهدومات مکه نیز قبل از ورود من بوده است...» (1)
بعد از تاجگذاری رضاشاه، ملک عبدالعزیز تلگراف تبریکی برای او ارسال کرد. اما از آنجا که دولت ایران هنوز حکومت عبدالعزیز را به رسمیت نشناخته بود، تلگرافی به عینالملک ارسال کرد و به وی دستور داد تا نزد عبدالعزیز رفته و از جانب رضاشاه اظهار دوستی کند:
«.. مقرر فرمودند شما خودتان نزد او رفته و از جانب اعلیحضرت اظهار امتنان و ملاطفت کنید و خاطرنشان کنید که اعلیحضرت و دولت و ملت ایران نسبت به حجاز و مدینه و مکه که قبلهگاه مسلمین است علاقه تام دارند و مایلند روابط دوستانه صمیمی با دولت حجاز برقرار شود و مامور و نماینده روانه نمایند.» (2)
عینالملک در تاریخ 4/2/1308 از محل ماموریتش در بیروت به تهران فرا خوانده شد، تا اولین مراوده رسمی دیپلماتیک بین ایران و حکومت عبدالعزیز را انجام دهد. این مراوده در خردادماه همان سال، یعنی زمانی که عینالملک نامه رضاشاه را تسلیم ملکعبدالعزیز کرد و گفتگوهای لازم را جهت تاسیس روابط دیپلماتیک بین دو کشور انجام داد، اتفاق افتاد و بلافاصله ملک عبدالعزیز نمایندگانی را به ایران اعزام کرد. این هیئت که شامل: شیخ عبداللهالفضل - فرزند دوم سلطان عبدالعزیز نایبالسلطنه - شیخ محمد عبدالرئوف و سعید افندی بود، به مهمانداری عینالملک در 19 مرداد1308 به تهران وارد و در عمارت ابیض اسکان یافتند و دو روز بعد به همراه عینالملک به دیدار رضاخان رفتند. او نیز در همان روز دستور شناسایی دولت نجد و حجاز را صادر کرد که مراتب تلگرافی از طرف دولت ابلاغ شد(3)و در تاریخ 9/11/1308 حبیبالله خان هویدا به سمت کاردار در حجاز و نجد منصوب شد.
تأسیس سفارت و همچنین تعیین حبیبالله هویدا به عنوان کاردار، موجبات خوشنودی ملک عبدالعزیز را فراهم کرد. روز بعد از مراسم تسلیم استوار نامه، کفیل وزارت امور خارجه عربستان به سفارت ایران آمد و گفت:
«هیچ وقت اعلیحضرت را تا این درجه شاد و مسرور ندیده بودم که امروز از ملاقات شما و وصول نامه همایون شاهنشاهی اظهار شادی و سرور علنی میفرمودند و پس از رفتن شما، اعلیحضرت ماها را جمیعاً احضار کردند و فرمودند که نماینده ایران عینالملک با ما بسیار محبت و دوستی دارد و در تأسیس روابط ودادیه بین ما و ایران و ازاله سوء تفاهم جدیت و خدمت کرده است ....» (1)
بدیهی است که جدیت عینالملک در ازاله سوء تفاهم، مربوط به مسئله تخریب اماکن مقدسه مسلمانان و اهانت به قبور متبرکه ائمه(ع) میباشد که نشان دهنده نقش پنهانی و جدیت او برای نادیده گرفتن این مسئله و توجه نکردن جدی به آن از سوی مقامات ایرانی است.
مقبولیت هویدا در نزد ملکعبدالعزیز به حدی بود که در دیدار دیگری به او گفت:
«... ما شما را از خود میدانیم. شما نیز خود را مثل سایر نمایندگان اجانب ندانید. هیچ وقت لزوم به تحصیل اجازه نیست. هر وقت میل دارید بدون هیچ ملاحظه به دیدن ما بیایید، چه در مکه چه در اینجا. ما همیشه آماده ملاقات شما هستیم. شما نماینده یک دولت دوست صمیمی ما هستید. روابط ما با دولت علیه فقط سیاسی و همجواری نیست، بلکه در روحانیات [!!] نیز شریک و سهیم هستیم..» (2)
روند ایجاد کشور عربستان، در سال 1311 ش منجر به تشکیل پادشاهی عربستان سعودی گردید و در فروردین 1312، عینالملک به
درجه وزیر مختاری ایران در عربستان ارتقاء یافت ولی پس از گذشت 9 ماه در تاریخ 18/10/1312 به ایران فرا خوانده شد و منتظر خدمت گردید.
در سال 1312 ش رضاشاه که پایههای قدرت خود را تحکیم کرده بود، برخی از افرادی را که به نوعی در به قدرت رسیدن او نقش داشتند، از سر راه کنار زد. این حرکت با دستگیری تیمورتاش شروع شد و سپس جعفر قلی سردار اسعد را که به همراه او برای مراسم اسب دوانی به بابل رفته بود، دستگیر و راهی زندان کرد. سردار اسعد در فروردین 1313 در زندان به دست پزشک احمدی کشته شد.
عینالملک نیز از جمله افرادی بود که پس از برکناری از وزیر مختاری در حجاز، به ایران آمد و گویا در زندان با سردار اسعد هم ملاقات کرد و چون اوضاع را آشفته دید، به بیروت بازگشت.
در آنجا بیمار شد و پس از چند بار عمل جراحی، در سال 1314 ش در 64 سالگی از دنیا رفت و در کنار پدرش - میرزا رضا قناد - در عکا مدفون شد.
از حبیبالله عین الملک دو فرزند پسر به نام های: امیرعباس و فریدون به جای ماند که حاصل ازدواج او با افسرالملوک سرداری بود. (1)
نیای پدری افسرالملوک، سردارانی بودند که در زمان حکومت بر ایروان، در جنگهای اول و دوم ایران و روس، دست به خیانت آلودند و موجبات عهدنامههای گلستان و ترکمنچای را فراهم کردند. پدربزرگ افسرالملوک، عبدالحسین خان فخرالملک مشهور به کفری بود که بعدها لقب «ناصرالسلطنه» گرفت. عبدالحسین خان کفری، پسر محمدحسنخان سردار ایروانی بود که در عیاشی و بیفضلی شهرت داشت. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه درباره او مینویسد:
«یکشنبه 7 رمضان 1302 ق: امروز شاه [ناصرالدین] به سیاه چال
1) . نام شناسنامهای افسرالملوک، فاطمه است.
میروند. دیروز به من فرمودند حاضر باشم. صبح سوار شدم رفتم. در بین راه به ولیخان سرتیپ (سردار اکرم - نصرالسطنه - سردار معظم - سپهدار اعظم - سپهسالار اعظم ) برخوردم. نزدیک قلعه به مرکب شاه رسیدم. در بین راه وسط دره چند درخت بید داشت. عبدالحسین خان پسر سردار ملقب به فخرالملک چادر زده بود، شاه فرستاد تحقیق کردند. ابوالحسن خان، پسرخاله فخرالملک رفت و آمد گفت دو سال است این بیدها را خریده، هر سال تابستان اینجا میآید و الان بچه خوشگلی داشت، شراب خورده و مست بود.» (1)
در سال 1307 ق، ناصرالدین شاه به علت بدگوئیهایی که از عبدالحسین خان کفری به گوشش رسیده بود، لقب فخرالملکی را برای تخفیف و توهین از او گرفت و به ابوالحسنخان اردلان داد.(2)
عبدالحسین خان در همین سال به اروپا رفت و پس از دو سال به ایران بازگشت. حکایت ملقب شدن او به ناصرالسلطنه و تقرب مجدد وی به شرح زیر است:
«8 شعبان 1309: عبدالحسین خان که فرنگ رفته بود، دو سال قبل مواجبش را قطع نمودند. لقبش را به ابوالحسنخان دادند. آن هم با ملکم و سید جمالالدین دست یکی کرده بود هر آنچه خواست در روزنامهها نوشت و دیشب با دو زن فرنگی ورود نمود. صبح به توسط وزیر اعظم به حضور آمد. چند روز دیگر حتماً از مشاورین دولت هم خواهد شد. هر کس بیشتر خیانت کند مقربتر خواهد شد...
16 شعبان 1309: از قراری که میگویند لقب افتخارالملکی به عبدالحسین خان فخرالملک قدیم داده شده و او قبول نکرده است.
17 شعبان 1309: عبدالحسین خان فخرالملک سابق لقب ناصرالسلطنه گرفته تیول خیلی معتبری از بلوکات شیراز با سرداری شمسه مرصع
خلعت گرفت. این عبدالحسین خان به قدری در این مدت دو سه سال فرنگ، به شاه خیانت کرد که اگر یک وقتی به دست میآمد باید او را قطعه قطعه میکردند، چون از روسپیهای فرنگ دو نفر زن همراه آورده و گویا پسند خاطر وزیر اعظم میباشند، تمام تقصیرات او عفو شد...» (1)
عبدالحسین خان کفری که فردی «متقلب کثیف و لامذهب»(2)معرفی گردیده از کسانی بود که انیس و جلیس یحیی خان مشیرالدوله - شوهر چهارم عزتالدوله - بود که علت این انس «قوه جذابیت و قوه همجنسی»(3)این دو، بیان گردیده است.
عزتالدوله - خواهر ناصرالدین شاه - پس از مرگ شوهر سوم خود - شیرخان عینالملک که پسر دائیاش بود - با یحیی خان مشیرالدوله ازدواج کرد، حاصل این ازدواج یک فرزند پسر و یک فرزند دختر به نامهای حسینخان معتمدالملک و افسرالسلطنه بود. انس و ارتباط عبدالحسین خان کفری با یحییخان مشیرالدوله باعث شد تا پسر
عبدالحسین خان، سلیمان خان ادیبالسلطنه با دختر مشیرالدوله، افسرالسلطنه با هم ازدواج نمایند.
سلیمان خان ادیبالسلطنه نیز دارای مشربی عرفی همچون پدرش عبدالحسین خان کفری بود و چون او، نمونهای کامل از گرایشات فرانکوفیل بود و از منادیان سرسخت تجدد محسوب میشد.
تجددخواهی و طرفداری او از فرهنگ فرانسوی به حدی بود که هر شب قبل از خواب، فرزندانش را وادار میکرد تا سرود ملی فرانسه را با صدای بلند بخوانند و پس از آن به خواب روند.
یکی از دلایلی که موجب شد تا افسرالملوک به نواختن گیتار علاقمند گردد، همین مسئله بود. همین اعتقادات عرفی بود که مجوز
ازدواج عینالملک بهائی را با افسرالملوک فراهم کرد.
البته به غیر از این تجانس اعتقادی، تحصیلات عینالملک در فرانسه و فعالیتهای او به همراه دریفوس در فرانسه،(1)از دیگر دلایل این وصلت به شمار میآمد.
حاصل ازدواج افسرالسلطنه با سلیمان خان، سه فرزند دختر و چند فرزند پسر بود.
از دختران او یکی افسرالملوک بود که به همسری عینالملک در آمد و دیگری با انوشیروان خان سپهبدی ازدواج کرد.
و از پسران او یکی عبدالحسین سرداری بود که از کارگزاران سیاست خارجی پهلوی بود و یکی یحییخان رادسر، رئیس پلیس رضاخان بود که یکی از اعمال ننگین او، شرکت در ترور شهید آیتالله سیدحسن مدرس بود.
1) . هیولیت دریفوس از سردمداران بهائیت در فرانسه - پاریس - بود و عینالملک در زمان حضور در پاریس در خدمت او بود و در تبلیغ بهائیت سر از پا نمیشناخت. «خاطرات نه ساله، بی نا، بیتا، بیجا. ص 431.
همزمان با تحولاتی که با هدایت استعمارگران در ایران در شرف انجام بود، منطقه نیز، دستخوش تغییر و تحولاتی بود. در همین ایام انگلستان طی اعلامیه بالفور، «وعده داد تا از فکر یهودیان مبنی بر ایجاد وطن در فلسطین حمایت کند.»(1)و این در حالی بود که بر اساس موافقتنامه «سایکس - پیکو» نواحی ساحلی سوریه و لبنان در اختیار فرانسویان و مناطق جنوبی زیر نظر انگلستان قرار داشت. (2)
در این شرایط که «ملیگرایان سوری، سوریه را یک پادشاهی مستقل (شامل لبنان و فلسطین) اعلام کردند»(3)و دمشق توسط فرانسویان اشغال شد، حبیبالله عینالملک که با حمایت دستهای پنهان و پیدای داخلی و خارجی به وزارت خارجه راه یافته بود، به عنوان ژنرال قنسول ایران، به شامات فرستاده شد.
این اعزام در حالی صورت گرفت که از تولد امیرعباس هویدا- 1298 ش(4)
هر چند با نگاهی کوتاه به عکسهایی که دکتر عباس میلانی از دوران حضور او در بیروت، با همکلاسان وی، در انتهای کتابش (معمای هویدا) آورده است، امیرعباس، دو سه سالی بزرگتر از همسالانش به نظر میآید.
این در حالی است که عباس میلانی مدعی است، اطلاع از تولد هویدا را مدیون این واقعیت هستیم که مادربزرگ او - افسرالسلطنه - سال و فصل تولد او را «پشت قرآن در صفحه سفید قبل از سوره فاتحةالکتاب» نوشته بود. در ایران آن دوران، هنوز کسی شناسنامه نداشت. «معمای هویدا - ص 45».
این اظهارات در حالی است که: اولاً در مهرماه سال 1297 ش، قانون ثبت احوال به تصویب دولت رسید و روسای خانواده مکلف به دریافت سجل احوال شدند و اولین فردی که شناسنامه گرفت دکتر ولیالله خان نصر بود «روزشمار تاریخ ایران، باقر عاقلی، ج 1، ص 128».
به نظر میرسد علت این نقل عباس میلانی بیشتر به خاطر این است که خانواده مادری امیرعباس هویدا را، افرادی مذهبی و اهل قرآن جلوه دهد تا از تلخی بهائیت خاندان پدری او بکاهد. و گرنه مادربزرگ مادری هویدا - افسرالسلطنه- که نوه محمدشاه بود، برای زایمان خود، از پزشک مرد سفارت انگلستان دعوت کرد؛ که این عمل او، حتی مورد اعتراض ناصرالدین شاه هم قرار گرفت.
- یکسال و نیم سپری شده بود و عباس افندی در آخرین سال حیات1) . نگاهی به لبنان، مرادعلی احمدی با مقدمه دکتر صادق آئینهوند خرم رودی، چاپ اول، 1371، موسسه فرهنگی انتشاراتی ن والقلم.
2) . سوریه، ابراهیم سعیدی، چاپ اول، 1374، موسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه.
3) . پیشین.
4) . در سندی به شماره 3434/ 19 ط، 15/9/1338 سال تولد امیرعباس هویدا، 1295ش ثبت گردیده است. با توجه به اینکه از تاریخ دقیق و چگونگی ازدواج عینالملک با خانواده ادیبالسلطنه سرداری، اطلاعی نداریم، درباره سال تولد او نیز گفته خود او را مدرک قرار داده و سال 1298 ش را قبول کردهایم.
خود به سر میبرد و میرزا رضا قناد - پدر عینالملک - در آن منطقه حضور داشت.
پیش از این از نقش عینالملک در کودتای سوم حوت 1299 و ارتباطات او با ریپورتر در این ماجرا سخن گفته شد. اعزام او به شامات که در برگیرنده منطقه عکا نیز بود، مأموریت دیگری بود که در راستای اهداف بلند مدت استعمار به عهده او گذاشته شد.
داستان چگونگی انتقال خاندان عینالملک از تهران به دمشق، حکایتی است که امیرعباس هویدا در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به صورت خاطره نگاشت، در سالنامه دنیا، به دست انتشار سپرد.
این انتقال با یک گاری از تهران به سواحل خلیجفارس و از آنجا با یک کشتی به بمبئی و یکی از بنادر دریای مدیترانه، سپس به قاهره و
پس از گذر از کانال سوئز به دمشق صورت گرفت.
دوران کودکی امیر عباس هویدا در دمشق سپری شد و پس از انتقال خانوادهاش به بیروت، مدرسه فرانسویها برای تحصیل او انتخاب شد. مدرسهای که به طور غیررسمی وابسته به دولت فرانسه بود و توسط تشکیلاتی که خود را «میسیون لائیک»(1)میخواند، اداره میشد. همین تشکیلات بود که مدرسه آلیانس را در تهران دایر کرد. (2)
شعار آلیانس، چنین بود:
«هر کس خواستار زبان فرانسه شد، خواستگار فرآوردههای فرانسه خواهد بود و گسترش زبان فرانسه، وسیلهای خواهد شد کاربر، در گسترش بازرگانی، گشایش راه صادرات و افزایش تولید ملی.»
به نقل از:
“Perse” Bulle Tinde l’Alliance
Francqise )B.A.F( و 5 eme annee و 15 Novو 1889 و Pو 709
در زمان ناصرالدین شاه قاجار و در فتنه باب، تبلیغات این مدرسه به گونهای بود که، آن را «گونهای از فراماسونری» و «بابی مسلک» معرفی کردند. این معرفی در حالی بود که، پیروان باب، «اندیشههای بابی را به مسیحیت نزدیکتر از اسلام» میدانستند.
به نقل از:
De Balloy, 17 Mars 1890, No 14 )M.A.F)
و این در حالی بود بود که، فرهنگ فرانسوی از طریق آموزههای آلیانس، چنان در ایران ریشه دوانیده بود که دکتر کوپن - پزشک ولیعهد ناصرالدین شاه قاجار- در تبریز گفت:
«زبان فرانسه جای زبان دیپلماتیک را در ایران گرفته است. امروز بسیاری از بزرگان، زبان ما را بیغلط حرف میزنند تا جایی که میتوان گفت و درست گفتهاند که ایرانیان، فرانسویان خاور دور هستند.»
به نقل از:
B.A.F, No 93, op eiT و P.226
«جنگ دبیره، شماره اول، پائیز 1366، فرانسه، پاریس»
بلژیک
با اینکه حبیبالله عینالملک، همزمان با به قدرت رسیدن وهابیت در عربستان سعودی، در اواخر سال 1308 ش مأمور آن دیار شد، ولی خانوادهاش در بیروت - که محل تجمع اقوام هویدا و در نزدیکی مرکز ثقل بهائیت بود- باقی ماند و امیرعباس هویدا نیز به تحصیل در مدرسه فرانسویها ادامه داد.
این سکونت،علیرغم عزل عینالملک از مأموریت عربستان سعودی، در سال 1314ش و متعاقب آن، مرگ او، ادامه یافت و امیرعباس نیز، به تحصیل خویش ادامه داد.
پس از گذشت سه سال از مرگ عین الملک، در سال 1317ش، به همراه برادرش - فریدون - در حالی که از فرق سر تا نوک پا، فرانسوی شده بود، بندر بیروت را به سمت اروپا ترک کرد. اروپایی که آن را آغاز و پایان همه چیز مییافت و آن را از آموزههای فکری مدرسه فرانسویهای بیروت به دست آورده بود. (1)
کشتی شامپولیون، پس از هفت روز، در ساحل شهر بندری مارسی لنگر انداخت و امیرعباس را به یکی از آرزوهای دیرینهاش رسانید تا عطش اشتیاق خود را با گشت و گذاری در آن، تسکین دهد. ولی مقصد نهایی او که کعبه آمالش به حساب میآمد، شهر پاریس بود که در اولین فرصت راهی آن شد و خود را به محله کارتیه لاتن رساند و در یکی از هتلهای خیابانهای فرعی آن، سکنی گزید. این شادکامی زودگذر بود و تنها پس از دو روز اقامت در پاریس، بنابر واقعیت هایی - که همواره مورد کتمان واقع شد - مجبور به ترک شهر آرزوهای خویش و عزیمت به لندن شد.
امیر عباس هویدا، علت سفر یک ساله خود به انگلستان را، در خاطراتی که در سالنامه دنیا منتشر کرد، چنین بیان نمود:
1) . هویدا « یاد ایام تحصیل در اروپا» ص 336 به نقل از معمای هویدا ص 74.
«یکسال طول خواهد کشید تا من وارد دانشگاه شوم. قصد من این است که یک سال وقتم را صرف آشنا شدن با زبان انگلیسی کنم.» (1)
این ادعا در حالی است که فریدون هویدا معتقد است که نگرانی امیرعباس درباره آغاز جنگ در اروپا و ترس از اینکه مبادا این موضوع، سفر او به پاریس را نامیسر کند، باعث شد تا پیش از پایان مرحله دوم دیپلم، بیروت را ترک کرد و برای تکمیل مرحله دوم دیپلمش راهی لندن شد. (2)
ظاهراً بحران روابط ایران و فرانسه - که به جناس قرار دادن کلمه فرانسوی «شا = گربه» با کلمه فارسی «شاه» در یکی از نشریات طنز کشور فرانسه نسبت داده شده است - هویدا را از دریافت ویزای تحصیل در فرانسه، محروم کرد.
بر همین اساس بود که او کشور بلژیک - که هم مرز فرانسه بود - را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و در ژوئیه 1939 م در دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه آزاد بروکسل، ثبتنام کرد.
حدود یکسال بعد، بلژیک توسط آلمان اشغال شد و دانشگاه محل تحصیل او نیز صحنه عملیات صلیب سرخ شد. هنوز چند روزی از اشغال بلژیک سپری نشده بود که، او نیز به عنوان راننده آمبولانس به استخدام صلیب سرخ درآمد.
چندی نگذشت که کلاسهای دانشگاه زیر نظر گشتاپو آغاز شد و هویدا نیز ضمن شرکت در کلاس، در صلیب سرخ ترفیع رتبه یافت و در دایره پناهندگان جنگی ادامه فعالیت داد.
1) . سالنامه دنیا، دوره بیست و پنجم، ص 372 به نقل از معمای هویدا ص 80. با آگاهی از این موضوع که امیرعباس در زمان تحصیل در مدرسه فرانسویهای بیروت به خوبی با ادبیات انگلیسی آشنا شده بود و آثار نویسندگان متعددی را به آن زبان مطالعه می کرد و با طرح این سئوال که، اگر او، دیپلم دو مرحلهای مدرسه فرانسویها را در یک مرحله ناتمام گذاشت، چرا آنرا در فرانسه که مرکز تشکیلات میسیون لائیک بود تکمیل نکرد.
2) . فریدون هویدا، گفتگو با دکتر عباس میلانی. دوم فوریه 1999 به نقل از پیشین.
دوره تحصیلات او در دانشگاه آزاد بروکسل، مدت سه سال به طول انجامید و رساله دوره لیسانس او، مقالهای در باب آثار «پانائیت استراتی» بود که پایانبخش تحصیلات او در آن کشور به شمار رفت.
پس از این دوره بود که راهی بیروت شد و در شهریور 1321 ش - درست یکسال پس از اشغال ایران و سرنگونی رضاخان - به ایران آمد.
با اینکه دوران تحصیل امیر عباس هویدا منحصر به حضور سه ساله او در دانشگاه آزاد بروکسل بود، در زمانی که او را به کمک دستهای پنهان، به معاونت ریاست هیأت مدیره شرکت ملی نفت، رساندند، در فرم استعلامیهای که برای اخذ امتیاز مجله «کاوش» به نام وی تنظیم شد، در برابر گزینه میزان تحصیلات او نوشته شد:
«لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی - دکترای ادبیات » (1)
در سند م 90، 20/3/1347 نیز عین این عبارات تکرار شده است.
اینکه چرا در این دورهها او را دارای مدرک تحصیلی دکترای ادبیات معرفی کردهاند، مشخص نیست.
همانگونه که در ابتدای این نوشته آمد مدارس آلیانس با هدف تربیت نخبگانی که فرانسوی فکر کنند و در وطن خودشان، فرانسوی باشند، شکل گرفت و در این هدف نیز، موفق بود. مدارس آلیانس وابسته به اتحادیه جهانی اسرائیلی بود:Alliance Israealite Universal در حقیقت، این مدارس وابسته به یهودیان فرانسه و هدفش بالابردن سطح آموزش و فرهنگ اقلیتهای یهودی در کشورهای اسلامی بود و چون این مدارس از سطح آموزش بسیار بالایی برخوردار بودند عموم اعیان و اشراف و نیز افرادی که خواهان تحصیل بهتر بودند بچههای خود را در این مدارس ثبت نام میکردند.
آلیانس، در تهران، اصفهان، همدان، شیراز و (شاید مشهد) مدارسی داشت و بسیاری از رجال سیاسی و علمی ایران در آن دوران در این مدارس درس خواندهاند.
1) . فرم استعلام بدون تاریخ، آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
بر همین اساس بود که امیرعباس هویدا مدعی شد:
«در یکی از کابینههای لبنان، از دوازده نفر وزیر، هفت نفر آنها از هم شاگردیهای من بودند.» (1)
این آشناییها سبب شد تا در سفری که در سال 1345 ش به لبنان داشت، عده قابل توجهی از رجال و شخصیتهای لبنانی در مراسم استقبال او حاضر گردند. در گزارش این استقبال آمده است:
«نظر به اینکه عدهای از دوستان جناب آقای نخستوزیر قصد ملاقات ایشان را در بیروت داشتند لذا با کسب اجازه قبلی تصمیم گرفته شد که از رجال و شخصیتهای درجه یک لبنان و سفرای کشورهای دوست، عده زیادی به فرودگاه برای استقبال و احترام مقام نخستوزیری ایران آورده شود، در نتیجه هشتاد نفر از شخصیتهای لبنان و کشورهای دوست از جناب آقای هویدا استقبال نمودند چنین استقبال گرم با شخصیتهای مشهور، از یک نخستوزیر خارجی تاکنون در لبنان سابقه نداشته است ... البته ذکر این نکته لازم است که جناب آقای هویدا با اکثر استقبال کنندگان نیز آشنایی قدیم داشتند.»(2)
در بین این استقبال کنندگان چهره هایی مانند پیرجمیل و کمیل شمعون دیده میشدند که اولی از دانش آموختهگان مدارس فرانسوی بود و در طول مدت فعالیت، از هم پیمانان رژیم صهیونیستی اسرائیل به شمار میرفت و دیگری نیز همچنان بود و پدرش به علت احساسات فرانسهخواهی توسط عثمانیها تبعید شده بود.
در بین آشنایان دوران تحصیل امیرعباس در بیروت، بودند افرادی که به واسطه جاه و مقام او با وی مکاتبه و تقاضای کمک میکردند.(3)
در سال 1357ش، در حالیکه انقلاب اسلامی به نقطه اوج خود نزدیک میشد و امیرعباس هویدا نخستوزیری را رها کرده و
دربارنشین شده بود، محمد پورسرتیپ که از استخدام شدگان همدوره او در وزارت امور خارجه بود و در این موقع سفارت ایران در دمشق را به عهده داشت، در نامهای به وی، ضمن تبریک عید نوروز، نوشت:
«با آنکه بنا بود در دیدار رسمی که قرار بود به دمشق بفرمائید و نشد و مشتاقان زیارتتان از جمله دکتر داودی و مخلص را از چنین سعادتی محروم ساختید ولی خودمان را از احتمال دیداری که شاید روزی به طور خصوصی هم از این شهر بفرمائید (خصوصاً که روزگاری در اینجا تشریف داشتهاید) مأیوس نساختهایم.
روز سیزده نوروز را بنده و همکاران سفارت و افسران جولان در باغ زیبایی که جناب آقای ادیب داودی دوست جنابعالی دارند و در اختیارمان گذاشتهاند خواهیم گذراند. به طوری که ملاحظه میفرمائید اینها همه نتیجه غیر مستقیم نیکیهایی بوده است که روزی جنابعالی به عمل آورده و در دجله انداختهاید و ما حالا آن را در بیابان به دست میآوریم.»
پور سرتیپ در انتهای این نامه تقاضا میکند که:
«اگر مثل سالهای گذشته برای دکتر داودی و خانم مقداری خاویار بفرستید، اثر خواهد گذاشت.» (1)
در پی این درخواست، بلافاصله دستور داده میشود که:
«دو کیلو خاویار برای سفیر در دمشق ارسال شود و طی تلگرافی بگوئید برای ادیب داودی است.»(2)
که این محموله با پیک سیاسی به دمشق فرستاده میشود.(3)
و در شهریور ماه نیز، محمولههای خاویار دیگری - به همراه نامههای خصوصی که از محتوای آن اطلاعی در دست نیست - به دمشق ارسال میگردد که پاسخ دریافت آن، چنین است:
«نامههای خصوصی و خاویارهای مرحمتی امروز به نحو مقتضی جهت وزیر خارجه سوریه و آقای ادیب داودی مشاور رئیس جمهوری ارسال گردید.» (1)
1) . همان، سند 3، 200/ م، 2/6/2537.
در شهریور ماه 1321 ش امیرعباس هویدا با تجربه اشتغال در صلیب سرخ بلژیک، به ایران آمد. او در این باره مینویسد:
«آقای «ک» را دیدم. این شخص معاون صلیب سرخ بلژیک بود و من از پیش او را میشناختم البته آشنایی من با او زیاد نبود ولی وضع مادی زندگی من به طوری بود که مجبور شدم به او پیشنهاد کنم که حاضرم در اداره صلیب سرخ به کار مشغول شوم. فوراً قبول کرد به دفتر صلیب سرخ رفتم و مأمور دایره آمبولانس شدم.» (1)
اینکه چرا در این زمان، نیاز به اشتغال در زندگی هویدا بروز و ظهور یافت، به وضعیت معیشتی او نسبت داده شده ولی درباره اینکه چگونه و چرا پس از مدت کوتاهی، شغل رانندگی آمبولانس وی، به فعالیت در دایره پناهندگان جنگی ارتقاء یافت، سخنی به میان نیامده است.
این مطلب، موقعی جالب توجه خواهد بود که بدانیم پس از گذشت حدود ده سال و اندی، مجدداً او را برای این فعالیت در سازمان ملل، انتخاب کردند.
ورود امیرعباس به تهران در شرایطی صورت گرفت که ایران دستخوش تحولات اجتماعی متفاوت بود. در این شرایط، یکی از دائیهای وی در 26 شهریور 1320 کفیل شهربانی و ششم مهر همان
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، جلد اول، ص شانزده.
سال به ریاست شهربانی رسیده بود و دیگر دائی او، در وزارت خارجه از معمرین و شوهر خالهاش نیز - انوشیروان خان سپهبدی - از صاحب منصبان وزارت امور خارجه بود که دوبار نیز به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب شد.
امیر عباس هویدا که چون پدرش - عینالملک - از ابتدا برای مأموریتهای خاص تربیت شده بود، همچون او، برای انجام این مهم، تصمیم به عضویت در وزارت امورخارجه گرفت.
پدرش، برای عضویت در آن وزارتخانه، سفارش عباس افندی را داشت تا بهائیان:
«هر قسم باشد، همتی نمایند با سایر یاران که بلکه انشاءالله مسئولیتی برای او مهیا گردد.» (1)
و امیرعباس نیز، ضمن برخورداری از حمایت این فرقه، توصیههای اقوام مادری را نیز داشت و همکاران قدیمی عینالملک نیز، در جرگة حامیان او بودند.
بر این اساس بود که، طی نامهای به محمد ساعد مراغه ای - که از دوستان عینالملک و در این زمان وزیر امور خارجه بود - نوشت:
«اینجانب امیرعباس هویدا دارای شناسنامه 3542 فرزند حبیبالله (عینالملک) وزیر مختار سابق ایران در مملکت عربی سعودی، بعد از تکمیل تحصیلات متوسطه در بیروت و آموختن زبانهای فرانسه و عربی به طور کامل و آشنا شدن به زبان انگلیسی، عازم لندن شده و مدت یکسال انگلیسی را تکمیل کرده(2)
با عنایت به سابقه محمد ساعد و ارتباطات او با عوامل انگلیسی، قید حضور یکساله در لندن توسط امیر عباس هویدا در این نامه، جالب توجه است.
و از آنجا به بروکسل رفته وپس از 3 سال به دریافت لیسانس در علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل نایل و ضمناً به زبانهای ایتالیایی و آلمانی آشنا گردیده، لهذا نظر آن وزراتخانه را به سابقه ممتد خدمت مرحوم پدرم و اینکه تحصیلات عالیه را در رشته دیپلماسی به پایان رسانده، جلب نموده مستدعی است چاکر را به کارمندی آن وزارتخانه مفتخر فرمایند.» (1)
علیرغم اینکه، تعداد دیگری در نوبت استخدام بودند، ساعد مراغهای 9 روز پس از نوشته شدن این نامه- یعنی در تاریخ 30/10/1321 - در ذیل آن نوشت:
«عدهای بلاتکلیف هستند معهذا به نظر میرسد در اداره حسابداری نیاز باشد.» (2)
فعالیت در اداره حسابداری که او برای آن استخدام شده بود، چندان طولانی نشد و توصیه حامیان باعث شد تا پس از چند ماهی، به دفتر وزیر نقل مکان کند:
«به موجب این حکم، امیرعباس هویدا از تاریخ 12/6/1322 با پایه 3 و حداقل حقوق آن، به سمت کارمند دفتر وزارتی منصوب و مسئولیت این شغل به عهده نامبرده محول میگردد.» (3)
چند روز پس از صدور حکم، هویدا تحت پوشش گذران خدمت سربازی، به دانشکده افسری رفت و مترجم گروهی از افسران امریکایی مقیم ایران شد. (4)
هویدا در زمانی که در وزارت نفت بود در این باره نوشته که با درجه ستوان دومی در مستشاری ارتش بوده است.
در این دوران بود که با نعمتالله نصیری - که در این1) . معمای هویدا، ص 103.
2) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ص هجده.
3) . پیشین، ص نوزده.
4) . معمای هویدا، ص 106، در پنجم آذرماه 1322 وینستون چرچیل نخستوزیر انگلیس به اتفاق ایدن وزیر امور خارجه و هفتاد نفر از کارشناسان نظامی و سیاسی انگلیس وارد تهران شد. در همین روز، روزولت رئیس جمهور امریکا در معیّت عده زیادی از مقامات سیاسی و نظامی امریکا به تهران ورود نمودند.
زمان فرماندهی آموزش رشته توپخانه را به عهده داشت - آشنایی یافت.
سربازی یکساله او، در اول مهرماه 1323 پایان یافت. در این فاصله، محمد ساعد، نخستوزیر شد و وزارت امور خارجه را نیز خود بر عهده گرفت. این فرصت مناسبی بود تا امیرعباس هویدا، به عضویت اداره اطلاعات درآید. پس از گذشت مدت کوتاهی، محسن رئیس - دائی حسنعلی منصور - وزیر امور خارجه شد که این انتصاب، در کمتر از دو هفته محقق گردید و بعد از او نصرالله انتظام وزیر شد. او نیز مانند برادرش - عبدالله انتظام - از اعضای با سابقه وزارت امور خارجه بود که با عینالملک نیز آشنایی داشت. امیرعباس هویدا از این موقعیت استفاده کرد و ضمن انتقال به اداره سوم سیاسی، برای وزیر امور خارجه نوشت:
«جناب آقای انتظام وزیر امور خارجه
اینجانب امیر عباس هویدا کارمند اداره سوم سیاسی بعد از خاتمه تحصیلات خود از اروپا یکسر به ایران مراجعت نمودم و اکنون برای مراجعت دادن مادر خود که بعد از فوت پدرم مرحوم حبیبالله هویدا (عینالملک) وزیر مختار سابق ایران در حجاز، در بیروت اقامت گزیده است، مجبور میباشم که برای مدت کوتاهی به بیروت مسافرت نمایم که به وضع خانواده خود رسیدگی و وسایل حرکت مادرم را نیز فراهم نمایم. برای اینکه مسافرت مزبور سریعتر و به وجه بهتری انجام پذیرد از آن جناب تقاضا دارم دستور فرمایند اینجانب را به عنوان پیک سیاسی معرفی کنند. در خاتمه به استحضار میرساند که منظور بنده از عنوان مزبور، فقط استفاده از مزایای معنوی آن بوده و هیچگونه هزینه سفری از این بابت دریافت نخواهم داشت.
با اظهار تشکرات قلبی از مراحم جنابعالی
امیرعباس هویدا(1)»
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ص نوزده و بیست. بدیهی است که صرفنظر از مزایای معنوی سفر با عنوان پیک سیاسی - که حداقل آن، عدم بازرسی وسایل همراه میباشد - توجه به مدت اقامت افسرالملوک سرداری در بیروت که محل تجمع خاندان میرزا رضا قناد بود، نیز قابل بررسی است و در عین حال میبایست به مکاتبه یک کارمند ساده اداره سوم سیاسی با بالاترین مرجع وزارت امور خارجه - یعنی نصرالله انتظام - نیز توجه کرد تا معلوم شود که امیرعباس هویدا در نزد ایشان از چه جایگاهی برخوردار بوده است.
پس از انجام این سفر و بازگشت افسرالملوک سرداری به ایران، در شرایطی که جنگ جهانی رو به اتمام و ایران دستخوش فتنه پیشهوری گردیده بود، انوشیروان خان سپهبدی، در 23 اردیبهشت 1324 بر صندلی وزارت امور خارجه تکیه زد و امیرعباس را در اول مردادماه همان سال، به عنوان وابسته سفارت به پاریس گسیل داشت. (1)
امیرعباس هویدا درباره این انتصاب مینویسد:
«در سالهای 1942- 1941 من در پاریس بودم. درست در هنگام آزادی پاریس یعنی در سال 1945 به سمت وابستة خودمان به پاریس آمدم.» (2)
دکتر عباس میلانی ضمن مسکوت گذاردن نقش انوشیروان سپهبدی - وزیر خارجه وقت - در این انتصاب، مینویسد:
«نخستین نشان بهره جستن هویدا از شبکه گسترده دوستان و اقوام پرنفوذش را باید در انتصابش به مقام دبیر دومی سفارت ایران در پاریس سراغ کرد. گرچه تازه به کادر وزارت امور خارجه پیوسته بود، و گرچه در تمام مدت خدمتش در این وزارتخانه، در دانشکده افسری مأمور به خدمت بود، با این همه نخستین مأموریتش به عنوان دیپلمات، پست سختْ مطلوب دبیری سفارت ایران در فرانسه بود.» (3)
دیگر مشاغلی که امیرعباس هویدا تا پایان عمر، متصدی آن بود، در سال 1347، چنین اعلام شده است:
1- دبیر نمایندگی شاهنشاهی در آلمان
2- منشی وزیر امور خارجه (آقای حسین علاء نخستوزیر و وزیر امور خارجه بودند)
3- کارمند سازمان ملل و رئیس قسمت روابط کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ژنو
4- مستشار سفارت کبرای شاهنشاهی در آنکارا
5- معاون رئیس هیئت مدیره شرکت نفت
6- وزیر دارائی
7- نخستوزیر
فعالیتهای جانبی وی نیز به شرح زیر بوده است:
1- قائممقام رئیس هیئت مدیره کانون مترقی
2- قائممقام دبیر کل حزب ایران نوین(1)
3- عضو کمیته ملی پیکار جهانی با بیسوادی
4- مدیر مسئول مجله کاوش در وزارت نفت
5- نایب رئیس بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی
6- نایب رئیس انجمن ملی خانههای فرهنگ روستایی
امیرعباس هویدا در دوران انقلاب اسلامی از نخستوزیری عزل و به وزارت دربار منصوب شد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد.
1) . در مقاطعی هم خودش دبیر کل بود.
با پایان اشغال فرانسه، که همزمان با پایان جنگ جهانی دوم بود، زینالعابدین رهنما به عنوان وزیر مختار راهی پاریس شد(1)و متعاقب آن، امیرعباس هویدا نیز که هم از حمایت رهنما برخوردار بود و هم با فرزندان او - حمید و مجید رهنما - رابطه دیرینه دوستی داشت، با حمایتهای انوشیروان سپهبدی که در کابینه قوامالسطنه، وزیر مشاور بود، راهی پاریس شد.
هنوز مدت کمی از این ماموریت سپری نشده بود که، سپهبدی نیز به عنوان نماینده دولت ایران در رأس هیأتی که دبیری آن را فریدون هویدا - برادر کوچکتر امیرعباس - به عهده داشت،(2)در 31 مرداد 1325 به پاریس رفت(3)و این مسئله همزمان بود با اعزام حسنعلی منصور به پاریس، که اولین مأموریت خویش را در ابتدای حضور در وزارت امور خارجه تجربه میکرد.
حسنعلی منصور چند سالی از امیرعباس کوچکتر بود ولی با فریدون هویدا هم سن و سال بود و در ابتدا هم، در کتابخانه وزارت امور خارجه، با او دوستی و معاشرت کرده بود.
در سالی که امیرعباس هویدا به استخدام وزارت امور خارجه در آمد،
حسنعلی منصور تازه از دبیرستان فیروز بهرام - که توسط زرتشتیان اداره میشد - دیپلم گرفته، و برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه شده بود.(1)
حسنعلی منصور نیز با اتمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی، به وزارت خارجه آمد و با اعزام به پاریس، در دام دوستیهای امیرعباس هویدا گرفتار شد.
در شرایطی که فرانسه دستخوش هرج و مرج بود و پاریس چهره شهری جنگ زده را به خود گرفته بود، سفارتنشینان ایران در پاریس، از زندگی مرفهی برخوردار بودند و این شرایط باعث شده بود تا مهمانیهای مجلل سفارت، تبدیل به پاتوق بسیاری از افراد گردد. در این موقعیت بود که عیاشیهای حسنعلی منصور و دوست جدید او - امیر عباس هویدا - نیز شکل گستردهای مییافت.
در حالی که ویرانیهای جنگ، بسیاری از مردمان پاریس را با مشکلات شدید مواجه کرده بود، عدهای از سرمایهداران، موفق شده بودند تا بخش قابل توجهی از ثروت خود را به بانکهای کشور سوئیس منتقل کنند و حال که جنگ پایان یافته بود، قصد داشتند تا آنرا به پاریس برگردانند و دیپلماتهای سفارتخانهها که از عنوان «پیک سیاسی » بهرهمند بودند، بهترین افراد برای این منظور بودند. عباس میلانی در این باره مینویسد:
«در این شرایط، طبعاً کسانی که میتوانستند بدون بازبینی چمدانها و اتومبیلهای خود، از مرز عبور کنند در موقعیتی به راستی استثنائی و مطلوب قرار داشتند. ناگفته پیداست که این موقعیت ممتاز در وهله اول به دیپلماتها تعلق داشت. چنین شد که بسیاری از دیپلماتهای کشورهای گوناگون به دام این وسوسه افتادند. دیپلماتهای ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نبودند و برخی از آنان به صف این سودجویان
1) . کابینه حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک، جلد اول.
پیوستند.» (1)
دکتر عباس میلانی در کتاب خود بسیار تلاش دارد تا امیرعباس هویدا را از اتهام قاچاق پاریس، مبری جلوه دهد. او با ادعای اینکه تمامی اوراق پرونده ماجرای قاچاق پاریس را در آرشیو وزارت امور خارجه فرانسه مطالعه کرده، اصل موضوع را به نامه چهار صفحهای بدون امضایی که پر از غلط می باشد، نسبت داده و در نهایت «هوشنگ دولو» را به عنوان متهم اصلی معرفی کرده و علت نسبت دادن این اتهام به امیرعباس هویدا را، مخالفت قوامالسلطنه و انوشیروان سپهبدی با حزب توده ارزیابی میکند.(2)او با این همه تلاش، هرگز به این سئوال پاسخ نمیدهد که علت عضو نامطلوب تشخیص داده شدن او و اخراج وی از پاریس به چه منظوری بوده است.
صرفنظر از ارزیابی این مسئله، واقعیت ماجرا، که به شکل زیر در مطبوعات ایران انعکاس یافت، از این قرار بود:
«به موجب خبر رادیو پاریس،(3)ضمن ایرانیان توقیف شده در پاریس به اتهام قاچاق، یک نویسنده، سه روزنامه نویس، سه عضو سفارت، یک سرهنگ و یک تاجر بزرگ میباشند. به موجب خبر بعدی، تقریباً پنچاه نفر تاکنون دستگیر شدهاند، از جمله آقایان: امیرعباس هویدا دبیر اول سفارت، حجازی مطیعالدوله، سرهنگ اسفندیاری، گنجهای مدیر بابا شمل، وهابزاده، منصور صالحی؛ در یادداشتی که دولت فرانسه به ایران داده قید شده است که حقوق دبیر اول سفارت شما معلوم و مخارج او نیز معین است ولی تحقیق کنید ویلای مشارالیه در خارج پاریس از چه محلی خریداری شده است. در این زمینه برای سایرین هم مطالبی نوشته شده است.»(4)
از گزارش مفصلی که دکتر حسین فاطمی - که از سال 1323 تا اواسط 1327 در پاریس بود - نوشته، به خوبی میتوان به واقعیت مسئله قاچاق در پاریس آگاهی یافت:
«سفارت پاریس یک خانه فامیلی شده و اگر برای ملیت ما وهنآور نبود برای شما شرح میدادم که اینها چه میکنند؟ خرجشان از کجا میگذرد و رفتارشان چیست. واقعاً شرمآور و رقتانگیز است ! اگر یک روز وزارت امور خارجه تصمیم گرفت مأموری به اینجا بفرستد من تمام اسناد خرابکاری این پوسیدهها و آشغالهای سیاست بیست ساله را به او نشان خواهم داد.
از چند تن از اعضای محدود سفارت پاریس، چند نفر آنها از کسان خود آقای سفیر کبیر هستند. اخیراً گویا اخویشان را هم احضار فرموده اند که به این جمع بپیوندند. بلژیک و آلمان هم در مستعمره ایشان قرار گرفته، بدین معنی که در اولی و دومین منسوبین ایشان در کارند .... گذرنامه های ایرانی .... در دست یک عده قاچاقچی و بیوطن افتاده و تعداد اتباع ایران در فرانسه، شاید باور نکنید، از شش هزار نفر متجاوز است. تبعهای که نه زبان فارسی میداند و نه جد و آباءاش ایران را دیده یا شنیدهاند ... من از آقای وزیر محترم امور خارجه میخواستم بپرسم ... آیا میدانند که درهای قنسولگری ایران به روی هر جهود و ارمنی قاچاقچی که یک گذرنامه ایرانی در دست اوست، باز است...» (1)
مسئله قاچاق پاریس، با تکذیب نامهای که در تاریخ 3/12/1325 توسط امیرعباس هویدا و حسنعلی منصور به وزیر خارجه وقت - محمدعلی همایون جاه - نوشته شد، خاتمه یافت و اسناد آن نیز در زمانی که انوشیروان سپهبدی در خردادماه 1326 در کابینه احمد قوام
1) . پیشین.
مجدداً بر صندلی وزارت خارجه تکیه زد،(1)به سرقت رفت!؟
هر چند این مسئله مهم، به ظاهر به دست فراموشی سپرده شد ولی در 1343 در حالی که چند ماهی از نخست وزیری امیرعباس هویدا سپری شده بود، مجدداً مورد توجه اهالی سیاست قرار گرفت.
در این زمان، نصرالله اهورهوش - که از روزنامهنگاران دوران پهلوی بود و سالها ریاست اداره رادیو و تبلیغات فارسی را به عهده داشت و در همان ایام، هفته نامه سیاسی خبری «کوروش» را منتشر میکرد و زمانی هم، هفتهنامهای به نام جوشن را انتشار میداد - در تماسی با محمد درخشش - که از سیاسیون با سابقه در همکاری با حزب توده و پس از آن، جامعه سوسیالیستها بود و به علت ارتباط تنگاتنگی که با علی امینی و امریکائیها داشت، در دولت او به وزارت آموزش و پرورش رسیده بود - گفت:
«یک خبر مهم از یکی از مجلات در آورده و بریدهام و فعلاً هم در روی میزم هست. موضوع هم آن است [که] در سال 25 به موجب خبر رادیو پاریس به علت کار قاچاق، در حدود 50 نفر توقیف شدهاند که در بین آنها عدهای از ایرانیان عضو سفارت و غیره بودهاند که اسم عباس هویدا دبیر اول سفارت ایران در پاریس، وهابزاده و شخصی به نام منصور برده شده و دریادداشتی هم که آن موقع به دولت ایران داده شده است، اشاره شده که حقوق دبیر اول شما (عباس هویدا) معین است تحقیق کنید ببینید ویلایی را که در خارج پاریس خریده است، پولش را از کجا آورده است و در میان این قاچاقچیان اسم چند نفر سفارتی برده شده که یک نفر سرهنگ و حسنعلی منصور هم جزو لیست بوده اند.
درخشش سئوال نمود: عجب اینها توی مجله خارجی نوشته شده؟ مخاطب اظهار نمود: نخیر مطالب مزبور توی خواندنیها اشاره شده.
1) . روزشمار تاریخ ایران، جلد 1، ص 405.
درخشش اظهار داشت: حالا جنابعالی می خواهید این مطب را منتشر نمائید. اهورهوش گفت: بلی چاپ میکنم. درخشش گفت: خواهش میکنم این مطالب را به من بدهید که خیلی مهم است اگر منتشر بشود، مثل توپ صدا میکند. مخاطب گفت: چشم یک نسخه هم برای شما میفرستم. درخشش سئوال کرد: این موضوع در چه شماره خواندنیها است. اهورهوش اظهار داشت: با اجازه شما فعلاً نمی خواهم اسم ببرم. می خواهم اینها را کمی سرگردان بکنم و بعدا اگر به اشکال برخورد، مدارک را رو بکنیم. درخشش گفت: ننویسید چون میروند و آنها را از بین میبرند. اگر خواستند تعقیب کنند سعی نمائید مدارک را داشته باشید. اهورهوش گفت: نه جایش معتبر است. در کتابخانه مجلس است و تمام مدارک را که درباره ایشان هست درست کردهام.
درخشش گفت: اینها خیلی جالب است.» (1)
با توجه به گزارش دکتر حسین فاطمی در همان ایام و اشاره به اینکه «درهای قنسولگری ایران به روی هر جهود و ارمنی قاچاقچی که یک گذرنامه ایرانی در دست اوست، باز است.» و با عنایت به اینکه در بین دستگیر شدگان، فردی مانند سلیمان وهابزاده - که به علت نادرستی و حیف و میل از اطاق بازرگانی اخراج و به تجارت مشغول گردیده و در سال 1350 کاندید بهائی حزب ایران نوین بوده و با حمایت حبیب ثابت پاسال به مجلس سنا رفته است - حضور دارد، به خوبی به انگیزه سفارت نشینان پاریس در سال 1325، پی خواهیم برد.
به علت کنترلهای سازمان امنیت که از ابتدای نخستوزیری هویدا، همواره برای تقویت او تلاش داشت، موضوع قاچاق نخستوزیر در سال 1325، تنها در محفلهای خصوصی، دهان به دهان نقل میشد و امکان ورود به عرصه اجتماع را نیافت.
در گزارش دیگری که در همین باره تهیه شده است، احمد خاکی که
1) . آرشیو مؤسسه، سند بدون شماره به تاریخ 9/7/1343.
از اعضای جبهه ملی معرفی گردیده، نامهای را برای دوستانش قرائت کرده و میگوید:
«متن این نامه به وسیله یکی از رفقا از مجله خواندنیها شماره مسلسل 252 بهمنماه 1325 سال هفتم استخراج شده و مبنی بر این است که در میان قاچاقچیان پاریس عده ای از ایرانیان نیز شرکت داشتند و در میان آنها نام سرهنگ اسفندیاری و منصور نیز دیده میشود و در شماره بعدی نوشته شده، بین ایرانیان بازداشت شده نام امیرعباس هویدا، مطیعالدوله حجازی، وهابزاده، منصور صالحی، گنجهای مدیر باباشمل نیز دیده میشود.» (1)
و سه سال بعد نیز یکی از تجار شهرستان ملایر گفت:
«چند روز قبل مشغول مطالعه مجله خواندنیهای سال 1325 بودم که در مجله شماره 252 بهمن ماه 25 چنین نوشته بود: چند نفر ایرانی در آلمان [پاریس] به جرم حمل کالای قاچاق زندانی گردیدهاند، از جمله کسانی که اسم برده بود، یکی هم آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر فعلی بوده و سپس اضافه مینماید که همان شخص، نخستوزیر این مملکت است و می خواهد این مملکت را اصلاح کند.» (2)
هر چند این موضوع هرگز پیگیری نشد، ولی آنقدر تواتر داشت که در خلاصه سابقهای که در همین زمان پیرامون او تهیه شد، آمده است:
«طبق گزارش خبری رسیده در مجله خواندنیهای سال 1325 شماره 252 نوشته شده که (چند نفر ایرانی در آلمان به جرم حمل کالای قاچاق زندانی گردیدهاند) از جمله کسانی که اسم برده یکی هم آقای امیرعباس هویدا میباشد.» (3)
زمانی که در داخل کشور این خبر از دایره محافل خصوصی فراتر
نرفت، بخش فارسی رادیو بغداد که به علت مناقشات بین دو کشور، علیه رژیم شاهنشاهی، برنامه داشت، در یکی از برنامههای خود، ضمن تنقید از رژیم پهلوی، گفت:
«نخستوزیر فعلی هنگامی که در سال 1325 دبیر اول سفارت ایران در پاریس بود، به جرم قاچاق دستگیر گردید. جای تعجب نیست که دولت ایران نه در آن تحقیقی به عمل آورد و نه از کارمند سیاسی و عالیرتبه خود، باز خواستی نمود و باز هم باعث تعجب است که 5 سال پیش این عضو قاچاقچی را به نخستوزیری منصوب نمودند.» (1)
و باز یکسال و اندی بعد، مهندس دوانلو که در ایستگاه برنج آمل شاغل بود، گفت که:
«مدارکی در مورد اینکه جناب آقای هویدا یک بار در خارج از کشور به جرم قاچاق دستگیر شده، در دست دارد.» (2)
علی رغم این اتهام و آلودگی که دامنگیر امیرعباس هویدا میباشد، فرانسه، کشوری بود که از روی نیمکتهای مدرسه فرانسوی بیروت، در فکر او رسوخ داده شده بود. او در موقع ورود به فرانسه، در ماه مه 1940م در حالی که مدارک شناسایی خود را گم کرده بود، برای اقناع مامورین مرزی فرانسه، گفت:
«تمام تربیت و تحصیلات خود را مدیون فرانسویها هستم.»
و در موقع شنیدن خبر اشغال فرانسه، با خود زمزمه کرد که:
«نه، این خبر را دیگر باور نمیکنم. جرأت نمیکنم باور کنم. نه این خبر باور کردنی نیست. فرانسه خاک آزادی، پناه دهنده فراریها، تو تسلیم میشوی؟ دست از جنگ بر میداری؟ همان شب با تمام دوستان فرانسوی خودم به بدبختی تو گریه کردم. زیرا من تو را همیشه دوست داشتهام. فرانسه عزیز، فکر من به جانب تو پرواز
میکند.
تو به زانو در آمدی ولی هنوز نام تو در فکر من با زیباترین مناظر و قشنگترین شهرها هم آغوش است.» (1)
این زیباترین مناظر و قشنگترین شهرها، و آن داراییهایی که او در فرانسه داشت - که نمونه آن، ویلای اشاره شده در گزارش سال 1325 رادیو فرانسه میباشد - او را بارها و بارها به صورت خصوصی به سوی خود کشاند.
در سال 1349ش، خبرگزاری فرانسه، گزارش داد:
«آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر ایران که روز چهارم ژانویه برای یک بازدید خصوصی وارد پاریس شده با مقامات فرانسوی ملاقاتهای خصوصی انجام خواهد داد. ولی هنوز مقامات فرانسوی پیرامون این موضوع اطلاعی ندادهاند فقط گفته شده است که آقای هویدا روز یازدهم ژانویه با وزیر امور خارجه فرانسه «دورسه» ملاقات خواهد کرد... منابع ایرانی از هر گونه توضیحی درباره سفر آقای هویدا خودداری میکنند...» (2)
اسدالله علم در یادداشت های خود، پیرامون این سفر مینویسد:
«نخستوزیر که در مرخصی و در پاریس است از آن جا به من تلفن میکرد که نفتیها حاضر به مذاکره هستند. گفتم خبر دارم. اصرار کرد که به شاه عرض کن برای اینکه خدمتگزاری خودش را ثابت بکند گفتم بسیار خوب.» (3)
او در این یادداشتها به دیگر سفرهای خصوصی او به فرانسه نیز اشاره کرده است:
«بعد از من هویدا نخستوزیر که از سفر رومانی و یوگسلاوی و فرانسه (این آخری خصوصی بود) برگشته بود، شرفیاب شد.» (4)
البته اسدالله علم در جای جای یادداشتهایش، نظر خود را درباره امیرعباس هویدا، به گونهای مینویسد که نشانگر نگاه خصمانه او به نخستوزیر، از ابتدا تا انتهای دوران صدارتش میباشد. یکی از این اظهارنظرها که درباره نگاه فرانسویان به اوست، چنین است:
«بعد از من نخستوزیر [ژاک] شیراک شرفیاب میشد .... شیراک استدعا کرده بود تنها بدون حضور نخستوزیر شرفیاب شود. زهی اعتماد! البته شاهنشاه هم موافقت فرموده بودند!» (1)
برای روشن تر شدن میزان علاقمندی امیرعباس هویدا به فرانسه، مراجعه به بخش اول کتاب و مطالعه مجدد سوابق میرزا حبیبالله عینالملک در زمان حضور در فرانسه و پادوئی دریفوس و تلاش برای توسعه بهائیت، جالب توجه است.
1) . پیشین، یکشنبه 1/10/1353.
در حالی که کشور ایران، سخت درگیر مسائل داخلی بود، رادیو پاریس اعلام کرد:
«عده زیادی از ایرانیان مقیم فرانسه بازداشت شدهاند و جرم آنها قاچاق مواد مخدر بوده است. در میان بازداشت شدگان نام عدهای از اعضای سفارت دیده میشود.» (1)
در این شرایط که دولتها سخت مستعجل بودند و هر از گاهی جای خود را به دیگری میدادند، احمد قوام جای خود را به ابراهیم حکیمی داد و او نیز، صندلی صدارت را به عبدالحسین هژیر واگذاشت و هژیر هم آن را به محمد ساعد مراغهای داد و به تبع این رفت و آمدها، وزارت امور خارجه نیز، دستخوش تغییرات فراوان بود. در سال 1326 در کابینه قوام، انوشیروان سپهبدی - شوهر خاله هویدا - وزیر امور خارجه شد و پس از مدت کوتاهی جای خود را به موسی نوری اسفندیاری داد و او هم به تبع تغییر رئیس دولت، جای خود را به باقر کاظمی واگذار کرد و در کابینه هژیر مجدداً به وزارت امور خارجه بازگشت و باز پس از مدت کوتاهی، مجبور شد تا صندلی خود را به علی اصغر حکمت تحویل دهد.
بدیهی بود که در این حال و هوا، هیچکس در درون حاکمیت، برای
1) . روزشمار تاریخ ایران، جلد اول، ص 402.
خبر رادیو پاریس و مسئله قاچاق اعضای سفارت ایران در آنجا - علیرغم آنکه در برخی از نشریات داخل هم درج شد - محلی از اعراب قائل نبود و بر همین اساس، این مسئله مهم، تنها با تکذیب نامهای که امیر عباس هویدا و حسنعلی منصور برای وزیر خارجه وقت - محمد علی همایون جاه - نوشتند و طرد آنها از پاریس به عنوان عضو نامطلوب، خاتمه یافت.
اگر بر این علت اساسی، حضور شوهر خاله امیرعباس هویدا - انوشیروان سپهبدی - در رأس وزارت امور خارجه را نیز اضافه کنیم، عدم پیگیری مسئله قاچاق پاریس، بهتر قابل فهم خواهد بود.
در این موقعیت حساس، عبدالله انتظام - که از نوادگان میرزا موسی وزیر بود(1)و پدر بزرگش سیدعبدالله خان، در سال 1309 ه . ق، ریاست پلیس را که در آن زمان، وزیر نظمیه خوانده میشد، و به عهده داشت(2)و به همین واسطه، لقب انتظامالسلطنهای یافته بود(3)
«ابوتراب خان به من گفت که رئیس تازه پلیس، سیدعبدالله برادر میرزا عیسی وزیر نایبالحکومه تهران، این مقام را که تیول نایبالسلطنه است از او به ماهی هزار تومان اجاره کرده و انصاف این است که این مبلغ برای چنین مقامی بسیار کم است.»شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 282.
و پدرس سید محمد انتظامالسلطنه از کارگزاران وزارت امور خارجه بود - به ریاست دفتر کنسولی ایران در اشتوتگارت منصوب شد. علت این انتخاب، به ظاهر این بود که عبدالله انتظام در مدرسه آلمانی تهران تحصیل کرده و سپس به امریکا رفته بود و در جریان حضور متفقین در ایران، مأمور اخراج1) . میرزا موسی تفرشی، در زمان حکمرانی ناصرالدین میرزا در آذربایجان، پیشکار دارایی بود و از افرادی بود که در مجلس مناظره محمدعلی باب با علماء حضور داشت. در اینکه آیا در آن زمان، او نسبت به باب چه نظری داشت و اینکه آیا در آن موقعیت با میرزا محمدرضا قناد - پدربزرگ هویدا - که از خواص باب بود، ارتباطی برقرار کرده بود یا نه؟ اطلاعی در دست نمیباشد. شرح حال رجال ایران، ج 4 صفحه 164.
2) . شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 191.
3) . دکتر فوریه طبیب مخصوص ناصرالدین شاه، درباره این انتصاب و لقب میگوید:
آلمانیها از ایران بود.
او دیپلماتی کار کشته بود که در شرایط حساس، به خوبی ایفای نقش کرده بود. اینک که آلمان نازی مغلوب متفقین شده بود، باید فردی به این مأموریت اعزام میشد که مورد اطمینان کامل امریکائیها باشد و عبدالله انتظام که در آغاز دهه بیست میلادی، مدتی دبیر اول سفارت ایران در امریکا بود(1)و همسری امریکایی داشت،(2)
www.Farhangsara.com
برای این منظور، فردی مطمئن بود.همزمانی این انتصاب با افشای خبر قاچاق اعضای سفارت ایران در پاریس و شرایط موجود در ایران، و تکیه انوشیروان سپهبدی بر صندلی وزارت امور خارجه، باعث شد تا امیرعباس هویدا به انتظام معرفی گردد. عبدالله انتظام به سپهبدی احساس دین میکرد و عدم پذیرش درخواست دوستی قدیمی، از اخلاق به دور بود و از طرفی در زمانهای گذشته، در وزارت خارجه، با عینالملک هم دوستی داشت. هر چند از میزان دوستی او با عینالملک، اطلاع دقیقی در دست نیست ولی از پذیرش امیر عباس هویدا به پسر خواندگی(3)خود، میتوان تا حدودی به میزان ارتباط آن دو واقف شد.
احساس دینی که عبدالله انتظام نسبت به انوشیروان سپهبدی داشت، به شرح زیر است:
«بعد از اخراج پر دردسر آلمانیها از ایران و بعد از آن بیرون کردن تمامی اتباع ایتالیایی و ژاپنی دچار ناراحتی عصبی شدم و ادامه کار برایم مشکل شده بود و خیلی میل داشتم که بتوانم هم برای معالجه و
هم برای دور بودن از محیط پر تشنج به خارج بروم تا اینکه مرحوم سهیلی موافقت نمود که برای چند ماهی به ترکیه برای معالجه بروم. بدین ترتیب در اوایل سال 1321 به ترکیه رفتم. از همان روزهای اول که من در آنکارا بودم و به واسطه دوستی قدیمی با آقای انوشیروان سپهبدی سفیر کبیر ایران در ترکیه در محل سفارت منزل داشتم حس کردم که این سفر من موجب سوءظن مقامات انگلیسی و شوروی شده بود و انواع و اقسام نشانههایی از این مطلب به دست میآوردم. این پیشامد که هیچ انتظار آن را نداشتم فکر مرا در رفتن به سوئیس تقویت نمود و درخواستی برای روادید به سفارت سوئیس دادم، زیرا من با کمال وظیفه شناسی وظایف سنگین دلخراشی را تا آنجا که به عقلم میرسید به نفع کشور خودم بدون اینکه با کشور دیگری حب و بغضی داشته باشم انجام داده بودم دیگر انتظار نداشتم که مورد سوءظن بعضیها واقع شوم. خلاصه چندی در آنکارا به استراحت و معالجه پرداختم و چون تابستان شد و هوای آنکارا خیلی گرم میشود با آقای سپهبدی به جزیره بیوک آدا که در دریای مرمره و نزدیک اسلامبول است رفتیم.... در مدت توقف در این جزیره اغلب روزها با کشتی به اسلامبول میرفتیم و با عدهای از ایرانیها هم که آنجا بودند و اغلب از تجار بودند و بعضی از آنها هم در جزیره بیوک آدا ویلا داشتند، رفت و آمد داشتیم. در بیوک آدا آقای سپهبدی و خانواده ایشان در باشگاه دریایی آنجا که عمارت و باغ قشنگی داشت، منزل داشتند و من هم در هتلی که نزدیک باشگاه بود، منزل کردم. یکی از روزها صبح زود تلفنی به من رسید که معلوم شد یکی از تجار ایرانی است که من او را یک بار ملاقات کرده بودم.
پرسید شما امروز به اسلامبول میآیید؟ گفتم: ممکن است. مگر کاری داشتید؟ گفت: من خیلی میل داشتم که شما سری به حجره ما میزدید. من بیخیال [!؟] گفتم مانعی ندارد .... وقتی که وارد حجره او شدیم گفت: آقای اتل وزیر مختار سابق آلمان در ایران به اسلامبول آمده اند و
چون شنیدهاند شما در اینجا هستید و با من هم سابقه آشنایی دارید اظهار میل کردند که با شما ملاقات کنند و من قرار گذاردم که امروز در حجره من این ملاقات صورت گیرد. گفتم: شما بسیار کار بدی کردید که قبل از اینکه موافقت مرا جلب کنید چنین قراری گذاردهاید مگر شما نمیدانید که اسلامبول مرکز جاسوسی تمام کشورهاست [!!؟] و هر کدام از دول در اینجا دستگاههای جاسوسی و ضد جاسوسی دارند؟ گفت: اینجا محل امنی است و کسی مطلع نمیشود. دیدم دیگر کاری نمیشود کرد [!!؟] و بعد هم معلوم شد که همین ایرانی که زن آلمانی داشت، برای اداره اطلاعات آلمانها در اسلامبول کار میکرد. بعد از صرف قهوه تاجر ایرانی گفت: بفرمائید در انبار کنار حجره فرشهای دیدنی دارم، تماشا کنید. همین که به انبار که اتاق بزرگی بود، رفتم، دیدم اتل با یک نفر دیگر مشغول تماشای فرش هستند. اتل با تعجب ساختگی گفت: عجب تصادف غریبی است، من چند روز است به اسلامبول آمدهام امروز آمدم اینجا فرش تماشا کنم شما را ملاقات کردم. بعد از اینکه مستخدمی که قهوه آورده بود و یک نفر دیگر که مشغول جا به جا کردن فرشها بود از آنجا بیرون رفتند، به من، شخصی دیگر را که با او بود به عنوان معاون وابسته نظامی آلمان در ترکیه معرفی کرد و گفت: من در مقر فرماندهی هیتلر هستم و در آنجا به عنوان مشاور مسائل خاور نزدیک خدمت میکنم و اغلب هم به اسلامبول میآیم خیلی میل داشتم که با بعضی از نمایندگان ایران تماس بگیرم و چون شنیدم شما اینجا هستید و با هم آشنایی داریم گفتم چه بهتر که شما را ببینم و رفیق ایرانی ما وسیله را فراهم ساخت. بعد معاون وابسته نظامی از من پرسید از کدام راه به ترکیه آمدهاید؟ گفتم: تهران خرمشهر بصره بغداد آنکارا. آن وقت شروع کرد بطور غیرمستقیم تحقیقاتی راجع به قوای انگلیس در ایران و عراق بنماید من هم به عنوان اینکه از مسائل نظامی بیاطلاع هستم از جواب طفره رفتم. بعد از آن اتل گفت: من مطالبی دارم که میل داشتم به اطلاع
مقامات عالیه کشور شما برسد ..... به اتل گفتم: بفرمائید مطلب چیست ولی من وسیله ابلاغ مطالب شما را ندارم. گفت: قوای ما به سوی قفقاز پیش می رود و مقاومت شوروی به زودی در هم خواهد شکست، ارتش ما وارد ایران خواهد شد.... گفتم مطالب شما ممکن است توسط سفارت به اطلاع آقای سهیلی که نخستوزیر است رسانده شود؟ گفت: نه ما به سهیلی اطمینان نداریم میل داریم که موضوع به شخص اعلیحضرت اطلاع داده شود. گفتم: من بر حسب وظیفه تمام مطالب شما را به آقای سپهبدی سفیر کبیر ایران در ترکیه میرسانم ایشان هر طور صلاح بدانند اقدام خواهند کرد ... شب که به جزیره برگشتم مطالب را مفصلاً به اطلاع آقای سپهبدی رساندم. گفت: عجب کار بیاحتیاطی کردی. گفتم: در حقیقت من در تله افتادم و دیگر چارهای نبود. نمیدانم جاسوسهای شوروی و انگلیس از ملاقات من با اتل مطلع شدند یا نه و اگر شدند چه فرضیاتی در اطراف آن نمودند. بر من معلوم نیست که آیا آقای سپهبدی در این باب گزارشی به وزارت امور خارجه داده اند یا نه؟» (1)
در اینجا ذکر دو مطلب ضروری است. اول اینکه، انوشیروان خان سپهبدی، هرگز در این مورد گزارشی به وزارت امورخارجه، ارسال نکرد و حق دوستی دیرین را رعایت کرد و انتظام نیز هماره قدردان او بود.
نکته جالبتر این است که، عبدالله انتظام از جمله افرادی است که او را میتوان، از مجددین فراماسونری در ایران قلمداد کرد. او در مکتب فراماسونری، به گراند لژ آلمان وابستگی داشت و در این راستا، دبیری لژ صفا را عهدهدار بود.(2)گزارشی که در این باره تهیه شد، حاکی است:
«در سال 1958 هفت نفر از فراماسونهای قدیمی ایران به نام های: تقیزاده، عبدالله انتظام، حسین علاء، دکتر تقی اسکندانی، ابوالحسن
حکیمی، دکتر تئودور فوگل در تهران کلوپی را تشکیل دادند. این کلوپ با مکاتبه با لژهای متحده آلمان موافقت آنها را برای تشکیل شعبه لژ مذکور در ایران جلب کرده و اولین لژ به نام «مهر» تشکیل شد. یکی از این لژها آداب و رسوم و فعالیتش به زبان آلمانی و به نام «آفتاب» نامیده شد و دیگر «مهر» که به زبان فارسی و آداب و رسوم ماسونی انجام وظیفه میکرد. پس از اینکه تعداد اعضای این لژها زیاد شد دو لژ دیگر به نام «ستاره سحر» و «ناهید» نیز به آنها اضافه شد. کارگردانان اصلی این لژها که به نامهای تقی زاده، انتظام، مختارالملک صبا، مهندس غلامعلی میکده بودند، پس از مشورت با همه اعضاء، عبدالله انتظام را مأمور مذاکره با اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر نمودند.
معظمله نظر انتظام را مبنی بر «اتحاد همه لژهای فراماسونری ایران و عدم الحاق آنها با فراماسونهای جهانی و نیز تشکیل گراند لژ ملی ایران» مورد تأئید قرار دادند. در نتیجه لژهای وابسته به آلمان موضوع را با مراکز خود در میان گذاشتند و آنان نیز با چنین اقدامی موافقت کردند.... » (1)
امیرعباس هویدا و عبدالله انتظام علیرغم تفاوت سنی 23 ساله، روابط عاطفی مستحکمی برقرار کردند. این دلبستگی به حدی بود که هویدا همواره او را «Patron» یا ارباب میخواند. (2)
این روابط عاطفی و شرایط پاریس، باعث شد تا امیرعباس هویدا علیرغم میل باطنی خویش به ماندن در پاریس، راهی اشتوتگارت گردد. هر چند او در خاطرات خود، مدعی شد که:
«حکم انتقال من از پاریس به آلمان ویران شده از جنگ را به دستم دادند. از این حکم به اندازهای ناراحت شدم که شب خوابم نبرد.» (3)
ولی این انتقال اجباری صورت گرفت و حسنعلی منصور نیز که 4 سال از هویدا کوچکتر بود و چند سال پس از او به وزارت امور خارجه پیوسته بود و در قاچاق پاریس شریک ماجرا بود، به توصیه امیرعباس هویدا، به اشتوتگارت آمد.
سابقه دوستی عبدالله انتظام با امریکائیها برای تأسیس دفتر کنسولی، به یاری او شتافت و امریکاییها به او وعده دادند که در مناطق اشغالی خود، محل مناسبی در اختیار او خواهند گذاشت و بر همین اساس دو خانه مجلل و بزرگ که پر از اشیای قدیمی هم بود و به مقامات بلند پایه آلمان قبل از اشغال تعلق داشت، در اختیار رئیس نمایندگی ایران، گذاشته شد.
هویدا و منصور در خانهای که آشپزی و نظافت آن به عهده یک خانم آلمانی بود، سکنی گرفتند و شورلت آبی آمریکایی هویدا، وسیله گشت و گذارشان در شهر بود.
دکتر عباس میلانی در تحقیق خود پیرامون امیرعباس هویدا، درباره وضعیت اخلاقی او در اشتوتگارت به مواردی اشاره کرده است که در اینجا به علت رعایت عفت قلم، از درج آن خودداری کردهایم. (1)
آمریکاییها که در اشتوتگارت به سر میبردند، نه تنها با اعضای دفتر کنسولی ایران هیچگونه احساس جدایی نداشتند بلکه آنان را جزئی از خود میدانستند و حق خرید از کمیسری ارتش امریکا یکی از امکاناتی بود که در اختیار آنها گذاشته بودند.
استوارت راکول که به علت حضور در اوایل دهه پنجاه در ایران به عنوان وزیر مختار امریکا، با فارسی آشنایی کامل داشت و در این دوران در اشتوتگارت بود، امیرعباس هویدا را در مقایسه با حسنعلی منصور، آدمی دوستداشتنی و همه جانبه میدانست.
امیرعباس هویدا، نسبت به حسنعلی منصور - همواره از شخصیت
1) . همان، ص 141 و 142
پیچیدهتر و پخته تری برخوردار بود و همین امر باعث شد تا او در زمان تصدی صندلی صدارت، با ایفای نقش چندگانه، سال ها بر اریکه نخستوزیری ایران، جای داشته باشد.
مأموریت امیرعباس هویدا در آلمان در سال 1329 به پایان رسید و به ایران بازگشت.
بعدها که او بر صندلی وزارت دارایی نشست، اعلامیهای در معرفی او انتشار یافت که در آن پیرامون فعالیت های وی در آلمان، آمده بود:
« ... بالاخره در ایام جنگ دوم [به واسطه] سابقه دوستی که با آقای عبدالله انتظام داشت به سرکنسولگری ایران در هامبورگ منصوب گردید. هنگام سرکنسولگری ایشان مقادیر زیادی از تذکرههای سفید در بایگانی کنسولگری ایران در هامبورگ مفقود شد. بعد معلوم گردید تمام سرمایهدارانی که در هامبورگ محکومیتهایی پیدا کرده بودند، با در دست داشتن همین تذکرهها فرار کردند ....»(1)
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج اول، ص 110.
در شهریور ماه سال 1328 ش، عبدالله انتظام با عنوان وزیر مختاری، راهی لاهه شد و چند ماه بعد نیز، مأموریت امیرعباس هویدا، خاتمه یافت و به ایران بازگشت. در ابتدای بازگشت او به ایران، شرایط به نفع او در حال تغییر بود. از طرفی منصورالملک، پدر دوست نزدیک و صمیمی او - حسنعلی منصور- نخستوزیر شده بود و از طرف دیگر شوهر خاله او - انوشیروان سپهبدی - رئیس تشریفات دربار بود. این همه، شرایط مساعدی بود تا هویدا بتواند در وزارت امور خارجه، مراحل رشد و ترقی را به سرعت سپری نماید، ولی این شرایط مناسب و مساعد، به زودی تغییر کرد. رجبعلی منصور پس از سه ماه و اندی، جای خود را به سپهبد حاجیعلی رزمآرا داد و سپهبدی نیز چند ماه بعد، از ریاست تشریفات دربار، مستعفی شد.
با این حال در دولت رزمآرا، بارقه امیدی دمیدن آغاز کرد و محسن رئیس - دائی حسنعلی منصور - وزیر امور خارجه شد و حسنعلی را به عنوان منشی دفتر خود برگزید. این موقعیت مناسبی بود تا این هر دو - هویدا و منصور - در راه رشد و ترقی گام نهند ولی گلولههایی که از اسلحه فدائیان اسلام خارج شد، این بارقه را نیز به یأس مبدل کرد.
کشور با فعالیت های آیتالله کاشانی و فدائیان اسلام و حمایتی که این دو از دکتر محمد مصدق در شعار ملی کردن صنعت نفت داشتند، بحرانی مینمود. با کشته شدن رزمآرا، حسین علاء که از حامیان اصلی
بهائیت در ایران بود و در مکتب فراماسونری عبدالله انتظام عضویت داشت، به نخستوزیری رسید و حسنعلی منصور جوان را به ریاست دفتر خود برگزید و یکی دیگر از اعضای باند قاچاق پاریس در سال 1325 - مطیعالدوله حجازی - را به سمت معاونت نخستوزیر و ریاست اداره کل انتشارات و تبلیغات منصوب کرد(1)و پس از مدت کوتاهی که خود تصدی وزارت امور خارجه را به عهده داشت، در ترمیم کابینه، مراد و مرشد امیرعباس هویدا - عبدالله انتظام - را به وزارت خارجه منصوب کرد. انتصابی که فقط دو هفته دوام داشت.
حسین علاء در شرایط سخت آن روز، تسلیم شد و در اردیبهشت ماه سال 1330، از نخستوزیری کناره گرفت و به وزارت دربار بازگشت و سکان دارای صدارت را به دکتر محمدمصدق محول کرد.
در کابینه مصدق، باقر کاظمی (مهذبالدوله) که از رجال سرشناس وزارت امور خارجه بود و در دولتهای مختلف، تصدی وزارت خانههای متفاوتی را به عهده گرفته بود و از سال 1312 تا 1314 در سه دولت، وزیر امور خارجه بود، مجدداً وزیر امور خارجه شد. او با سابقه عینالملک و فعالیتهای وی در سالهای تصدی وزیر مختاری ایران در حجاز و بیروت آشنایی داشت و همو بود که باعث عزل عینالملک از سمت آخر او در حجاز در سال 1314 شده بود، پس طبیعی بود که نسبت به امیرعباس هویدا نیز شناخت داشته باشد و از طرف دیگر، دکتر حسین فاطمی که از افراد موثر در دولت محمد مصدق بود و به معاونت او منصوب شده بود،(2)از جریان قاچاق اعضای سفارت ایران در پاریس، اطلاع کافی داشت، چرا که در آن زمان، در پاریس تحصیل میکرد و در این باره، مطالبی را نیز نوشته بود، که گذشت. در این شرایط، امیرعباس هویدا احساس خفگی میکرد و بهتر آن بود که به هر وسیله ممکن خود
را از آن رهایی بخشد. او که در موقعیت جدید برای خود جایگاهی نمییافت، به دوستان خارجی خود متوسل شد تا شاید راه برون رفتی از این شرایط، فراهم آورد. سابقه فعالیت او در صلیب سرخ بلژیک در امور پناهندگان و ارتباطاتی که در آن دوران برقرار کرده بود، باعث شد تا در کمیسیون پناهندگان در ژنو، جایی برای او در نظر گرفته شود و امیر عباس هویدا، در تابستان سال 1330 ش که کشور ایران درگیر بحرانی شدید بود، مجدداً جلای وطن کرد تا معلوم شود که او هرگز مرد میدان مناقشات و رویارویی با مشکلات نیست.
او در این سفر، مادرش - افسرالملوک سرداری - را نیز به همراه برد. شاید فکر میکرد که با روی کار آمدن محمد مصدق و حمایت آیتالله کاشانی از وی، دیگر فرصت بازگشت به ایران را نخواهد یافت.
کسی که به عنوان حامی سرسخت هویدا در این مأموریت، از خدمات او بهره میگرفت، «ارنست وانهک - استاد بزرگ بسیار ارجمند لژ بزرگ ملی فرانسه»(1)بود که پس از حضور امیرعباس هویدا در صحنه سیاسی ایران، در تشکیل بسیاری از لژهای فراماسونری در ایران نقش اساسی داشت، و ما در بخشی مستقل به آن خواهیم پرداخت.
دکتر عباس میلانی در تحقیق خود، ضمن نقد نظر کسانی که خدمات هویدا در سازمان ملل را، در راستای ایجاد دولت صهیونیستی دانستهاند و از ارتباط او با صهیونیستها سخن گفتهاند، مینویسد که: «طبعاً برای هیچ یک از این دعاوی خود سند و مدرکی هم ارائه نمی کنند.» (2)
ما ضمن آنکه در بخشی مستقل به تعامل امیرعباس هویدا با صهیونیسم خواهیم پرداخت، در اینجا تنها به یک سند که در آن به نقش وانهک در سازمان فراماسونری و تلاش برای شناسایی دولت غاصب اسرائیل است، اشاره خواهیم کرد.
همانگونه که گفته شد، ارنست وانهک از اعضای عالیرتبه فراماسونری بینالمللی بود که در تشکیل لژ های مختلف ماسونی در ایران نقش داشت. یکی از این لژها، لژ ابنسینا بود که در سال 1341 ش، تأسیس شد. در گزارشی پیرامون یکی از جلسات این لژ می خوانیم:
«روز 28/2/53 جلسه لژ مذکور با شرکت حدود 50 نفر از ماسونها از جمله خلیلالخلیل سفیر کشور لبنان در دربار شاهنشاهی و ورشافسکی از مقامات دولت اسرائیل در محل انجمن طرفداران حکیم زکریای رازی واقع در خیابان بهارستان شماره 410 تشکیل شد ... دکتر محمد حسن توران ضمن سخنرانی در مورد فراماسونری اظهار داشت: اصول ماسونی که قرنها اعمال میگردد اصولی است فناناپذیر و با عظمت که می توان در یک لحظه، در یک محیط کوچک حتی قطبهای مخالف را با هم جمع کرد. مانند امشب که سفیر لبنان را در این لژ وارد طریقت میکنیم و در همین لژ هم ورشافسکی که از اسرائیل برای انجام امور مهمی به تهران آمده به عنوان یکی از استادان قدیمی ماسونی به لژ دعوت شده است. این امکان در هیچ سازمانی جز در سازمان برادری فراماسونری وجود ندارد.» (1)
در ایامی که امیرعباس هویدا در ژنوبه فعالیتهای مطلوب وانهک مشغول بود، امریکا و انگلیس دست در دست هم و به کمک عوامل داخلی خود، کودتای 28 مرداد 1332 را تدارک دیدند و دولت محمد مصدق را سرنگون کردند.
فضلالله زاهدی که به نخستوزیری رسیده بود، در اوایل شهریور ماه 1332 کابینه خود را که در آن وزیر امور خارجه حضور نداشت معرفی کرد تا اینکه در بیست و هشتم همان ماه، عبدالله انتظام را به این سمت برگزید. پس از گذشت مدت کمی، انتظام، تصمیم به بازگرداندن پسر خوانده خود از ژنو گرفت.
1) . اسناد فراماسونری در ایران، جلد دوم، ص 9- 178 سند 49/417034.
در پاسخ به این تصمیم، ارنست وانهک نوشت:
«جناب آقای نخستوزیر
آقای امیرعباس هویدا همکار و دوست اینجانب برای گذراندن مرخصی فردا به قصد کشور خود عزیمت مینماید. با اینکه هم اکنون در نظر دارم در عرض چند هفته دیگر مسافرتی به ایران بنمایم و امیدوارم آنگاه فرصتی برای ابراز مودت به جنابعالی به دست آورم، قبلاً به خود اجازه میدهم توجه جنابعالی را نسبت به موضوعی که برای اینجانب حائز کمال اهمیت می باشد، جلب نمایم.
از روزی که آقای هویدا در این سازمان مشغول خدمت گردید برای اینجانب همکاری بینظیر شده است. مهارت سیاسی مشارالیه و اطلاعات جامعی که در باب موضوع پناهندگان دارد من را وادار کرد که بعضی از مشکلترین وظایفی را که انجام آن به عهده دفتر اینجانب است به او محول نمایم و چون اینجانب همچنان از وجود و همکاری آقای هویدا استفاده میکنم به خوبی میفهمم چرا جنابعالی اشتیاق دارید که مشارالیه برای خدمت به منافع کشور خود انجام وظیفه نماید. اما چون انتقال او از دفتر سازمان پناهندگان برای اینجانب زیان بزرگی خواهد بود، جسارتاً امیدواری خود را دائر بر اینکه اجازه فرمائید که آقای هویدا به سمت فعلی برای مدت 2 سال دیگر مشغول خدمت باشد ابراز مینمایم. میتوانم به جنابعالی تاکید کنم که با اجابت تقاضای اینجانب خدمت بزرگی به برنامه ملل متحد درباره پناهندگان خواهید فرمود و مضافاً آقای هویدا به نحوی که وظایف عدیده و مهم محوله را انجام میدهد مجاهدت خود را در راه عزت و اعتلای کشور خود ادامه خواهد داد. وان هک گدهارت
کمیسر عالی سازمان پناهندگان
17 دسامبر 1953»(1)
1) . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 371 و370.
صرفنظر از تحلیل عباراتی چون: «همکار و دوست اینجانب»، «همکاری بینظیر»، «مهارت سیاسی مشارالیه و اطلاعات جامعی که در باب موضوع پناهندگان دارد»، «آقای هویدا به نحوی که وظایف عدیده و مهم محوله را انجام میدهد مجاهدت خود را در راه عزت و اعتلای کشور خود ادامه خواهد داد» در نامه وانهک، که تحقیق و مداقه در آن، باب تازهای در نقش امیرعباس هویدا را خواهد گشود، به طور طبیعی با این تقاضا موافقت شد و امیرعباس هویدا تا اسفند ماه سال 1335 در تشکیلات سازمان ملل در ژنو، ماندگار شد.
مدرسه ای که امیرعباس هویدا در آن خواندن و نوشتن آموخت، شاخهای بود از «آلیانس جهانی اسرائیلی» که در 1860 (1246 ق) در جهت همدردی با یهودیان و رسیدگی به گرفتاریهای همکیشان در سراسر جهان بر پا شد. مرکز این انجمن در پاریس بود و بنیانگذارش آدولف کرمیو و چند تن از روشنفکران یهودی بودند. (1)
او تحت تأثیر همین آموزهها، در مدرسه فرانسوی بیروت به گروه تمپلرها Templar)) پیوست . گروهی که عباس میلانی درباره سابقه تاریخی آن مینویسد:
«آنها خود را نخبگان روشنفکری مدرسه میدانستند و نام تمپلرها را برگزیده بودند. انتخاب شان سخت غریب بود، چون تمپلرهای سده دوازدهم، سلحشورانی پرآوازه بودند که در جنگهای صلیبی، علیه مسلمین میجنگیدند. به گمان برخی از محققان، همین تمپلرها را باید هسته اولیه فراماسونری دانست.» (2)
همو در جائی دیگر، ضمن صحبت از بحثهای روشنفکری هویدا و دوستانش در منزل مسکونی او در بیروت، درباره ایجاد دولت اسرائیل مینویسد:
«بحث امکان ایجاد یک دولت یهودی در بخشی از سرزمین فلسطین هم در آن زمان سخت رایج بود. هویدا از جمله اقلیت کوچکی بود که از ایجاد چنین دولتی طرفدارای میکرد. میگفت: این تنها پادزهر سامی ستیزی تاریخی است.» (1)
طبیعی است که تلاشهای شبانهروزی امیرعباس هویدا در کمیسری عالی سازمان پناهندگان در ژنو را باید در راستای ایجاد دولت مورد علاقه او که تنها پادزهر سامی ستیزی باشد، جستجو کرد.
اسرائیل کعبه آمال بهائیان بود و تلاش عکانشینان برای ایجاد آن، به روشنی در تاریخ ضبط شده است. امیرعباس هویدا از طرفی به این فرقه تعلق داشت و تلاش برای تعالی دولت صهیونیستی اسرائیل از وظایف فرقهای او بود و از طرف دیگر نیز، خانواده مادری او، از خدمتگذاران تشکیل دولت اسرائیل بودند. یکی از این افراد، عبدالحسین سرداری - دائی امیرعباس هویدا - است که در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان، امور کنسولی سفارت ایران در پاریس را به عهده داشت.
عباس میلانی در این باره مینویسد:
«وقتی فرانسه به اشغال نازیها درآمد، کشورهایی چون ایران نه تنها روابط خود را با فرانسه اشغالی قطع کردند، بلکه دفاتر سفارت خود را هم در شهر پاریس بستند. ساختمان سفارت ایران در اختیار ابوالحسین [عبدالحسین] سرداری قرار گرفت که جوانترین برادر افسرالملوک [مادر هویدا] بود .... دیپلماتی حرفهای بود و قبل از حمله نازیها مسئولیت امور کنسولی سفارت ایران در پاریس را به عهده داشت ... رفیق باز و رفیق یاب بود. با برخی از سران ارتش اشغالگر آلمان در پاریس از سر دوستی در آمد. آنان را به مهمانیهای مجلل در محل سفارت دعوت میکرد و خاویار و شامپانی فراوان و رایگان در اختیارشان میگذاشت و برای تفریحشان حتی دختران جوان و زیبا را
1) . همان، ص 65.
هم تدارک میکرد. رابطش برای تامین این دختران یکی از زنان زیبای پاریس به نام الکساندریا بود. مهمان نوازیهای سرداری [!؟] هم برای او منشأ منفعت مالی فراوان شد و هم زندگی برخی از یهودیان پاریس را نجات داد ... سرداری با استفاده از روابط نزدیکش با آلمانها، جان خانوادههای یهودی ایرانی مقیم پاریس را از مرگ حتمی نجات داد. او نیز به نوبه خود مقامات آلمانی را متقاعد کرده بود که هر کس گذرنامه ایرانی دارد علیرغم وابستگیهای مذهبیاش، شهروند ایرانی و لاجرم از حقوق این شهروندان برخوردار است... سرداری به حدود هزار و پانصد گذرنامه ایرانی دسترسی داشت. وقتی در سال 1942، نازیها بازداشت یهودیان پاریس را آغاز کردند، سرداری تصمیم گرفت این گذرنامهها را به نام برخی از یهودیان غیر ایرانی صادر کند.
یکی دو سال بعد، نشریات ایرانی از این ماجرا خبردار شدند و به لحنی تند و انتقاد آمیز، میپرسیدند چرا سرداری را به رغم فروش گذرنامه به جهودان هنوز از کار برکنار نکردهاند ... به روایت فریدون هویدا، «در سال 1948 من در پاریس بودم وقتی که اعضای جامعه یهودیان ایرانی مقیم پاریس به دیدن دایی من آمدند، سینییی نقرهای که امضای روسای جامعه یهودیان در آن نقر شده بود، برسبیل امتنان و احترام به او هدیه کردند.» (1)
اسکندر دلدم، امیرعباس هویدا را از اعضای «شورای امریکایی صهیونیزم» موسوم به AZL معرفی میکند و فعالیتهای او در سازمان ملل را پوششی بر عضویت وی در این شورا میداند.
همین وابستگی بود که در ماه اول نخستوزیری او، ساواک را وادار به ارائه طرحی برای برون رفت از مشکل اشتهار او به بهائیت کرد. طرحی که در بند ششم آن آمده است:
«عدم انجام هیچ نوع معامله تجارتی و داد و ستد که دال بر نزدیکی با
1) . همان، صص 91 - 89.
اسرائیل باشد، زیرا عناصر مخرب، بهائیان را عوامل اسرائیل در ایران به مردم معرفی کردهاند.»(1)
هنوز مدت زیادی از انتصاب او به نخستوزیری، سپری نشده بود که اظهار نظر شد:
«چون آقای هویدا نخستوزیر در معامله محرمانه فروش نفت ایران به اسرائیل، خدمت بزرگی به آن کشور نموده، دولت اسرائیل در قبال این خدمت یکصد و چهل هزار متر مربع زمین در فلسطین به ایشان واگذار نموده است.» (2)
پیوستگی فرقه بهائیت و صهیونیزم به اندازهای روشن و مبرهن بود که در کمیسیون نشر نفحاتالله! در شیراز گفته شد:
«دولت اسرائیل در جنگ سال 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شده، ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش میکنیم.» (3)
علیرغم اینکه از دو طرف - هویدا و اسرائیل - تلاش بر این بود تا روابط فیمابین، در نهایت پنهانکاری ادامه یابد ولی گاهی اوقات، نشریات خارجی از این ارتباط پرده برمیداشتند. نمونه آن مصاحبهای است که «مجله آلمان هوبی » با او داشت، سئوال کرد:
«آیا در صورت بروز منازعه جدید فیمابین اسرائیل و اعراب، ایران در تحریم نفتی شرکت خواهد کرد؟»
و هویدا در پاسخ گفت:
«ما در تحریم نفتی گذشته اعراب نیز دخالتی نداشته، شرکت نکردیم و بنا براین در آینده نیز به همین عمل مبادرت خواهیم ورزید و نفت از دیدگاه ما یک متاع تجارتی است نه یک اسلحه سیاسی. در صورت بروز کشمکش خصمانه و منازعه جدید در خاورمیانه، صادرات نفت
ما لاینقطع مسیر خود را ادامه خواهد داد.» (1)
امیرعباس هویدا، یکی از شهروندان تمام عیار، اسرائیل بود. خدمات او به آنان به حدی بود که حتی در ملاقات با یوری لوبرانی - رئیس دفتر اسرائیل در ایران - همواره استثناء قائل بود. دکتر عباس میلانی در اینباره نوشته است:
«یوری لوبرانی ... در عمل سفیر اسرائیل در ایران بود... او روابط ویژه و نزدیکی با هویدا پیدا کرده بود. نه تنها به بسیاری از مهمانیهای شام هویدا دعوت داشت، بلکه مرتب با او در دفتر نخستوزیر هم دیدار و گفتگو میکرد. از یک جنبه، لوبرانی تنها استثنای قاعدهای بود که هویدا خود در دوران صدارتش برقرار کرده بود. هر وقت سفیری از یکی از کشورهای خارجی به دیدار هویدا میآمد، او تأکید داشت یکی از منشیانش در جلسه حضور داشته باشد. تنها استثنا لوبرانیبود.» (2)
در مدت زمانی که امیرعباس هویدا به فعالیتهای مورد نظر وان هک در کمیسری پناهندگان سازمان ملل مشغول بود، در ایران نیز اتفاقات متعددی به وقوع پیوست و در کنار آن، امریکا نیز به تثبیت سیاستهای خویش پرداخت. یک ماه و اندی پس از کودتای 28 مرداد، رجبعلی منصور به عنوان سفیر کبیر ایران راهی ترکیه شد و دو روز بعد نیز، برادر وزیر امور خارجه یعنی نصرالله انتظام با همین عنوان به امریکا رفت.
در بهمن ماه همین سال، اولین جلسه مشاوره در امور نفت، تحت ریاست عبدالله انتظام - وزیر خارجه - دکتر علی امینی، فخرالدین شادمان و نصرالله انتظام - سفیر کبیر ایران در امریکا - برگزار شد که توافقهای اولیه برای تشکیل کنسرسیوم صورت گرفت.
در فروردین ماه سال 1334، فضلالله زاهدی، جای خود را به حسین علاء داد. در دولت علاء - که یکی از حامیان اصلی فرقه بهائیت بود - عبدالله انتظام ضمن حفظ مقام وزارت امور خارجه، در یک مقطع به نیابت نخستوزیر نیز منصوب شد.
در همین سال بود که حجتالاسلام محمدتقی فلسفی (ره) سلسله سخنرانیهای خود را در رد فرقه بهائیت گسترش داد و حضیرةالقدس بهائیان در تهران به اشغال تیمور بختیار در آمد و خانه محمدعلی باب در شیراز خراب شد و حسین علاء مورد ترور ناموفق فدائیان اسلام قرار گرفت.
در دیماه 1334، علیقلی اردلان، جانشین عبدالله انتظام شد تا انتظام در سمت وزارت مشاور، به علت خدماتش به کنسرسیوم، برای ریاست شرکت ملی نفت ایران آماده شود.
در این ایام دوست نزدیک و صمیمی هویدا - حسنعلی منصور - ریاست دفتر نخستوزیر را به عهده داشت. شرایط از هر نظر برای بازگشت او به ایران مهیابود، ولی به دلایل نامشخص، راهی ترکیه شد.
ویراستار کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، در این باره مینویسد:
«در اسفند 1335، رجبعلی منصور که در این زمان سفارت ایران در ترکیه را به عهده داشت، از علیقلی اردلان، وزیر خارجه وقت، درخواست کرد که امیرعباس هویدا را با عنوان «رایزن» به آنکارا منتقل کند. شورای عالی امور استخدامی وزارت خارجه (مرکب از: محمدحسین نجم معاون اداری، عباس آرام مدیرکل سیاسی، محمود فروغی مدیرکل اداری، فریدون آدمیت رئیس اداره سازمانهای بینالمللی و عبدالامیر رشیدی حائری رئیس اداره اطلاعات و مطبوعات و سرپرست اداره کارگزینی و بودجه، در تاریخ 13/12/1335 با ارتقاء هویدا به مقام رایزنی سفارت موافقت کردند. هویدا به آنکارا رفت و به جای جمشید قریب به نفر دوم سفارت ایران بدل گردید.» (1)
و عباس میلانی معتقد است:
«در سالهایی که هویدا در سازمان ملل بود، منصور کماکان به کار در وزارت امور خارجه ادامه داد .... منصور چندین بار به تأکید از هویدا خواست که از کار خود در سازمان ملل استعفا کند. میگفت باید به پست خود در وزارت امورخارجه ایران بازگردد. بارها به تصریح به او میگفت که «رابطینش» در میان امریکاییها وعده کرده اند که «نوبت ما به زودی خواهد رسید.»
1) . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، صص 2- 371.
ظاهراً هویدا بالاخره متقاعد شد. در نامهای به وزارت امور خارجه ایران خواستار رجعت به کار دیپلماتیک شد. ظاهرا با کمک پدر منصور، رجبعلی، که در آن زمان سفیر ایران در ترکیه بود، تقاضای هویدا مورد موافقت قرار گرفت و او بدین سان به سمت دبیر اولی سفارت ایران در آنکارا منصوب شد.» (1)
به هر ترتیب او به ترکیه رفت و به عنوان نفر دوم سفارت، مشغول کار شد. هنوز چند ماهی از حضور هویدا در ترکیه سپری نشده بود که دوران مأموریت رجبعلی منصور، پایان یافت.
تا تعیین سفیر کبیر جدید - که سرلشگر حسن ارفع بود - امیرعباس هویدا به عنوان کاردار موقت به مقامات ترکیه معرفی شده بود و شاید علت اصلی حضور او در ترکیه - که عبدالله انتظام استانبولش را مرکز جاسوسی میدانست - نیز همین امر بود تا او به جای رجبعلی منصور بر صندلی سفارت بنشیند. حسن ارفع در دیماه 1336 به عنوان سفیر کبیر ایران به ترکیه رفت. او پسر پرنس رضاخان ارفعالدوله بود که در تفلیس به دنیا آمده بود.
در مدارس نظام استانبول و دانشکده نظامی سوئیس و پاریس تحصیل کرده بود و همسری انگلیسی داشت. رجال سیاسی دوران رضاخانی را به خوبی میشناخت. حسن ارفع یک انگلیسی تمامعیار بود و به علت آموزشهایی که دیده بود، در امور داخلی خویش نیز از انضباط خشک نظامی بهره میبرد.
هنوز مدت کوتاهی - کمتر از یک ماه - از حضور ارفع در سفارتخانه ایران در ترکیه، سپری نشده بود که اولین گزارش به ساواک تازه تأسیس رسید:
«به عرض میرسد:
به قراری که در کریدورهای وزارت امور خارجه شایع شده است بین
1) . معمای هویدا، صص 50- 149.
تیمسار سرلشکر ارفع سفیر کبیر دولت شاهنشاهی ایران در آنکارا و آقای امیرعباس هویدا رایزن سفارت مزبور که تا تعیین تیمسار سرلشکر ارفع به سمت سفیر کبیری از طرف وزارت امور خارجه، به سمت کاردار موقت به مقامات مربوطه ترکیه معرفی شده بود، سر مسائل جزئی اختلافاتی به ظهور پیوسته و بدین جهت هویدا تصمیم گرفته است از پست خود در آنکارا استعفا داده و به تهران بیاید.
به قراری که نزدیکان هویدا اظهار میدارند گویا نامبرده در عمارت سفارت کبری بدون کسب اجازه از تیمسار سرلشکر ارفع یک میهمانی ترتیب داده و سرلشکر ارفع نیز خیلی عصبانی شده است و نامبرده را خواسته و گفته است شما نمی توانید بدون اجازه من در عمارت سفارت کبری مهمانی بدهید.
میگویند سرلشکر ارفع از کادر سفارت ایران در آنکارا هیچ راضی نیست و شایع است بعد از عید مسافرتی به تهران نماید و راجع به تغییر کادر سفارت کبرای ایران در آنکارا نزد وزارت خارجه اقدامات لازم به عمل آورد و حتی شایع است گفته است اگر وزارت امور خارجه به تقاضاهای من ترتیب اثر ندهد مراتب را به پیشگاه ملوکانه معروض داشته و از پست سفارت کبری استعفا خواهم داد ....
توضیح آنکه آقای امیرعباس هویدا بعد از چند روز دیگر در تهران خواهد بود و رفقا و دوستانش برای اینکه نامبرده را بیتقصیر نشان دهند از حالا شروع کردهاند در وزارت امور خارجه علیه تیمسار سرلشکر ارفع اقداماتی مینمایند و له آقای امیرعباس هویدا در جراید تبلیغات میکنند.
به طوری که استحضار دارند روزنامه جوانمردان در شماره آخر خود راجع به خدمات سیاسی و لیاقت و کاردانی امیرعباس هویدا و ناراحتیهایی که در آنکارا برایش تولید کردهاند، در صفحه اول مقاله مفصلی درج نموده است و هم چنین آقای [محمدجواد] رجاء سردبیر مجله تهران مصور که به آنکارا رفته بود بعد از مراجعت از سفر ترکیه
مقاله مفصلی راجع به هویدا نوشت.» (1)
همانطور که از عبارات انتهایی گزارش «رفقا و دوستانش برای اینکه نامبرده را بیتقصیر نشان دهند از حالا شروع کردهاند... لَه آقای امیرعباس هویدا در جراید تبلیغات میکنند.» روشن است، حرکت حمایت از هویدا، سازمان یافته و حساب شده، شکل گرفت تا واقعیت های موجود و علل اصلی اختلافات حسن ارفع با او، در محاق بماند. سازمانی که در وزارت امور خارجه و بیرون از آن، به حمایت از امیرعباس هویدا، برخاست و نشریات مختلفی چون: جوانمردان و تهران مصور را به خدمت گرفت، همواره پشتیبان هویدا باقی ماند.
درست چند روز بعد از این گزارش، هویدا راهی تهران شد و ضمن ملاقات با علیقلی اردلان - وزیر خارجه وقت - به رفقای خود گفت:
«دیگر قصد مراجعت به محل مأموریت خود [را] ندارد و سعی مینماید از آنکارا به یکی از کشورهای دیگر منتقل و یا اینکه در وزارت امور خارجه ریاست یکی از ادارات سیاسی را عهدهدار شود.»
او در این اظهارات، مجدداً ذهن افراد را متوجه روحیه نظامی و خشن ارفع - که واقعیت هم داشت - نمود تا علت اصلی بازگشت خویش را پنهان نماید:
«رفتار خشن و تند سرلشکر ارفع کلیه کارمندان سفارت کبرای شاهنشاهی ایران را در آنکارا ناراضی ساخته است و با این اخلاق و روحیهای که دارد احتمال نمیرود در راه توسعه روابط سیاسی با ترکیه قدم مؤثری بردارد.» (2)
خصوصیات اخلاقی و روحیه نظامی ارفع، به همراه تبلیغات گسترده سازمان پشت پرده حامی هویدا، مؤثر افتاد و اختلاف امیرعباس هویدا با او و علت بازگشت او از ترکیه، به همین موضوع، نسبت داده شد.
در گزارش بعدی که به فاصله شش روز از گزارش قبلی تنظیم شد، چنین آمده است:
«تیمسار سرلشکر ارفع به محض ورود به آنکارا تمام کارمندان سفارت کبری را در اطاق کارش به صف کشیده و گفته است: من نه جنابعالی، نه قربان، نه سفیر کبیر هستم. من یک نفر نظامی هستم و به امر شاه به اینجا آمدهام و موقع خطاب، باید به بنده، تیمسار بگوئید. ساعت 8 صبح باید در سفارتخانه حاضر شوید و ساعت یک مرخص شوید و در این موقع احدی بدون اجازه من نمی تواند از سفارت کبری خارج شود و اگر کسی به حرف های من گوش ندهد، سخت تنبیه خواهد شد.»
در این گزارش برای تأئید اظهارات هویدا، مبنی بر اینکه: «با این اخلاق و روحیهای که دارد، احتمال نمیرود در راه توسعه روابط سیاسی با ترکیه قدم مؤثری بردارد.» آمده است:
«ارفع بعد از ورود به آنکارا، از وزارت امور خارجه، وقت ملاقات با وزیر امور خارجه ترکیه خواست، بعد از 15 ساعت وقت ملاقات دادند، در صورتی که ساعد و منصور و زند، سفرای کبار سابق ایران در ترکیه هر وقت میخواستند، میتوانستند با وزیر امور خارجه ترکیه ملاقات نمایند .... »(1)
حدود دو ماهی طول کشید تا اینکه امیرعباس هویدا به همراه مادرش، در اردیبهشت ماه سال 1337 راهی تهران شد. در این مدت، پدرخوانده او - عبدالله انتظام - بر اریکه شرکت ملی نفت جای گرفته بود و در حمایت از پسر خوانده خویش، او را به شرکت نفت برد.
هویدا به محض رسیدن به تهران، باز هم به انتقاد از رفتار نظامی ارفع پرداخت و گفت:
«در سفارت کبرای شاهنشاهی ایران، همیشه بین کارمندان و سفیر کبیر
1) . پیشین، ص 6- 5 سند مورخه 26/12/1336.
مشاجره لفظی صورت میگیرد، و حتی سفیر کبیر اخیراً به [روی] یکی از کارمندان سفارت کبری، آقای دکتر اسپاهانی که مرد 65 سالهای است و عمری در سفارت کبری خدمت کرده، هفتتیر کشیده است. سرلشکر ارفع در سفارت کبری هفتتیری به کمر بسته و با نشان دادن آن، کارمندان را تهدید مینماید. به آقای [جلیل] وافی وزیر مختار، اظهار داشته: خوب است یکی از اطاقهای سفارت کبری را تبدیل به زندان نموده که کارمندان متخلف را در آنجا زندانی نمائیم. ترکها به [برای] نامبرده هیچ اهمیتی قائل نمیشوند و کسی در کشور نیست که اینها را به عرض اعلیحضرت همایون شاهنشاه رسانیده که بازرسی به سفارت کبرای ایران در آنکارا اعزام کند.
اگر سرلشکر ارفع به این قبیل رفتار خشن خود ادامه دهد، کلیه کارمندان سفارت کبرای ایران، در آنکارا استعفا داده و به تهران مراجعت خواهند نمود ...» (1)
تیمور بختیار که در این زمان ریاست ساواک را به عهده داشت، در ذیل این گزارش نوشت:
«آقای هویدا تشریف بیاورند دفتر من» (2)
در این تحقیق به سندی، تحت عنوان «لیست شماره 148 کارمندان استخدامی ساواک» اشاره شده است که نام امیرعباس هویدا در ردیف 17 آن و تاریخ استخدام او 6/6/1338 ثبت گردیده است.
علیرغم این گزارشها و گمانهزنیهای امیرعباس هویدا، مبنی بر عدم موفقیت حسن ارفع در مقام سفیر کبیری ایران در ترکیه، او به مدت 4 سال در ترکیه به سر برد و پس از آن، سفیر کبیر ایران در پاکستان شد و امیرعباس هویدا نیز با حمایت انتظام، به شرکت نفت رفت و موضوع اختلافات فیمابین آن دو نیز، مسکوت گذاشته شد تا اینکه امیرعباس
هویدا با حمایتهایی که از او میشد، در کابینه دوست صمیمی خود - حسنعلی منصور - به وزارت دارایی رسید. در این موقع، اعلامیهای تحت عنوان «هویدا کیست» انتشار یافت که در بخشی از آن به ماجرای حضور او ترکیه و علت بازگشت او از آن کشور اشاره شد. در این اعلامیه آمده است:
«... هویدا به آنکارا منتقل گردید. در زمان مأموریت ایشان تعداد زیادی از خانوادههای بهایی ایران به ترکیه مهاجرت کردند و به اتکاء قدرت و نفوذ هویدا به فعالیت پرداختند و دولت ترکیه از این امر مطلع شد و کشف کرد که خانوادههای بهایی تحت هدایت و رهبری هویدا به چنین فعالیتهای مضر و خلاف قانون ترکیه دست زدهاند. از این رو جمعی از بهاییها را بازداشت کردند و از دولت ایران خواستند که هر چه زودتر در تغییر وی اقدام کند. آقای سرلشکر ارفع، سفیر کبیر وقت در ترکیه، برای حفظ حیثیت کشور سعی وافی مبذول داشت و دولت ایران را متوجه عملیات زیانبخش هویدا کرد و درخواست تغییر وی را نمود...» (1)
حسن ارفع که شاید از جوسازیهای علیه خود در وزارت امور خارجه ایران و حاشیه های آن بیخبر بود، در خاطرات خود که نام «در خدمت پنج پادشاه» را بر آن نهاد، پیرامون معرفی و ماجرای امیرعباس هویدا در ترکیه، نوشت:
«امیرعباس هویدا، در سالهای پایان جنگ بینالمللی دوم به استخدام وزارت خارجه در آمده بود. سوابق پدرش در وزارت خارجه و نفوذ انوشیروان سپهبدی، موجب تسهیل امور مربوط به استخدام هویدا شده، موانع موجود بر سر راه استخدام او را از میان برداشته بودند.
هویدا تحصیل کرده بلژیک و فرانسه بود و به ادبیات فرانسه، بسیار عشق میورزید و بیش از آنکه خود را ایرانی بداند، احساس فرانسوی
1) . پیشین، ص 110.
بودن میکرد، یا میکوشید خود را فرنگی مآب جلوه دهد.
من به واسطه سابقه طولانی نظامیگری، با انضباط و خصوصیات ویژه نظام رشد کرده و خو گرفته بودم، بدین لحاظ در اداره سفارت ایران سعی میکردم امور، نظم و ترتیب درستی داشته باشند. همه به خوبی میدانند، سفارتخانهها در آن ایام کار زیادی برای انجام دادن، نداشتند و به سفارت رفتن مقامات وزارت خارجه و رجال سیاسی نوعی ییلاق رفتن تلقی میشد، اما اوضاع سفارت ایران در ترکیه با سایر سفارتخانهها به کلی فرق میکرد.
ساعت شروع کار را رأس ساعت هشت صبح قرار داده بودم و کلیه پرسنل را در این ساعت به خط کرده، شخصاً از آنها آمار میگرفتم تا از حضور کادر سفارتخانه مطمئن شوم. هویدا که رفتار و حرکاتش اصلاً متناسب با پرستیژ یک نفر دیپلمات نبود، عموماً در این مراسم حضور و غیاب حاضر نمیشد و مرتباً یا با تأخیر به محل کارش میآمد و یا اصلاً غیبت میکرد.
چند بار در مورد علت تأخیر ورود و یا غیبتهای مکررش تحقیق کردم و معلوم شد ایشان از طرف محفل جهانی بهائیان، مأموریت رسیدگی به امور بهائیان مقیم ترکیه را دارد، که ضمن اشتغال به کار در سفارت ایران و با استفاده از موقعیت دیپلماتیک و پاسپورت سیاسی، نهایت سعی خود در خدمت به بهائیان را معمول میدارد.
سازمان اطلاعاتی ترکیه که فعالیت سفارتخانههای خارجی را زیرنظر داشت، متوجه رفتار خلاف شئون دیپلماتیک هویدا شده و چند بار به طور غیر مستقیم این مطلب را به ما گوشزد کردند.
من در مقام سفیر، چند بار سعی کردم هویدا را به تهران برگردانم، اما او که توسط حامیان پرقدرت بهائیاش در تهران پشتیبانی میشد، بیدی نبود که با این بادها بلرزد.
برگشتن او به تهران و انتقال یافتن او از وزارت خارجه به شرکت نفت هم به صلاحدید همان حامیان پرقدرتش صورت گرفت و ربطی به
سوء رفتار دوران خدمت او در آنکارا نداشت.» (1)
این ماجرا به همین جا ختم نشد و پس از گذشت حدود 16 ماه از نخستوزیری هویدا، فردی به نام نصرتالله احدپور که از رفقای حسن ارفع و از اعضای گروه آسیایی وی بود و سردبیری روزنامه ضیاء شرق - ارگان گروه آسیایی - را به عهده داشت و مانند ارفع، دارای همسری انگلیسی بود و با مأمورین امریکایی و انگلیسی، از قبیل: گراتیان یاتسویچ، تامسون، رمزی، میجر جاکسون، میدلتون و ... رابطه نزدیک و تنگاتنگ داشت و از قضا با حسنعلی منصور نیز روابط پنهانی داشت، در اعلامیه ای آشکار و با امضای حقیقی، پرده از سابقه فعالیتهای امیرعباس هویدا در ترکیه برداشت. محتوای این اعلامیه که دارای عنوان: «نامه سرگشاده درباره هویدا نخستوزیر به پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر» و تاریخ 27/5/1345 میباشد، به شرح زیر است:
«به عرض میرساند به شهادت شاهنشاه در مدت بیست سال در مواقع سخت و بحرانی کشور، آنچه در قدرت و توان ناچیزم بود، با وسایل مختلف به شاهنشاه و کشور خدمت نموده و شاید در میان بیست میلیون ایرانی، تنها فردی باشم که این خدمت ناچیزم بدون پاداش مانده و هیجده سال است بیکارم و نخواستم به جای خدمت وظیفه مزد دریافت دارم و سالیان دراز است که به علت بیکاری و در نتیجه گرفتاریهای مالی و طلبکاران و حسودان و دشمنان فراوان سعی نموده نه تنها در امور سیاسی مملکت دخالت نکنم بلکه از اجتماع دوری جسته ام ولی اینک که مملکت و مقام مقدس سلطنت را در خطر مشاهده می کنم بنا به همان سوگند و پیمانی که با خدای خود در بیست سال پیش برای خدمت به شاه و مملکت بستهام، با تمام گرفتاریهای فراوان و خطرات احتمالی، خود را وظیفه دار می دانم آنچه از گذشته و حال میدانم به عرض مبارک برسانم و دیگر بسته به
1) . زندگی و خاطرات امیرعباس هویدا، اسکندر دلدم، ج 4، ص 90.
نظر مبارک است که برای مصالح مملکت چه تصمیمی اتخاذ فرمایند.
اگر شاهنشاه به خاطر داشته باشند در روز اول رأی تمایل به زمامداری دکتر مصدق طی یک اعلامیه، آنچه که در آینده شد به عرض ملت ایران رسید که در آن روز متوجه نشد و آن چه شد کسی به خاطر نسپرد که چه فردی در روز سخت چه گفته. شاهنشاها امروز نیز با کمال صراحت به عرض میرسانم، بنا به اطلاع به سوابق گذشته امیرعباس هویدا نخستوزیر و اقداماتی که امروز مینماید او را خادم به شاهنشاه نمیدانم و امیرعباس هویدا در مقام خیانت به مملکت و شاهنشاه برآمده و اگر تا امروز سکوت نموده، به علت آن بود که چون شایستگی مقام شامخ سلطنت و تسلط کامل شاهنشاه بر اوضاع سیاسی و احاطه شاهنشاه بر امور بر هر فرد ایرانی و جهانیان آشکار است، به خود اجازه جسارت نمی دادم. ولی حال امکان آن را میدهد که شاهنشاه از خیانت گذشته امیرعباس هویدا بیاطلاع باشند و دست به اقدامات کنونی که زده با تطبیق گذشته او خواستم شاهنشاه را در جریان و به عرض مبارک برسانم. امیرعباس هویدا در زمانی که در آنکارای ترکیه و در سفارت ایران خدمت مینمود با وسایلی با منشی دبیر اول یک سفارت بیگانه تماس نزدیک برقرار مینماید و چون امیرعباس هویدا با آن منشی، هر دو از مذهب بهایی بودند، این دوستی و الفت به یک عشق شدید تبدیل، تا جایی که آن منشی حاضر میشود به دولت متبوعه خود خیانت نماید و برای آقای امیرعباس هویدا از روی اسناد و مدارک سیاسی بسیار مهمی عکسبرداری می[کند] و تازه آن دختر بیچاره و بدبخت تصور میکرده که امیرعباس هویدا، عاشق سرسخت او، این مدارک را برای دولت ایران میخواسته و شاید به خاطر خدمت به عاشق خود، که او را در ایران موفق بدارد به چنین عملی خطرناک مبادرت نمود.
این دختر که بنام «مارگریت الن» نامیده میشد، با وسایلی که معلوم نیست به صندوق اسرار سفارت دستبرد میزند، غافل از آنکه آقای
امیرعباس هویدا این اسناد را به جای تحویل به مقامات ایرانی، به یک دولت و سفارت رقیب میفروخته یا معامله سیاسی میکرده تا اینکه به زودی رقیب که در سیاست بسیار تازه کار بوده یا هستند، اسناد و مدارک سرقت شده را که مقداری از آن مربوط به ارتباط بالکان و ترکیه با دولت شوروی بوده، به رخ رقیب میکشند و پس از یک تحقیقات مختصر مارگریت الن دستگیر و به کشور خود دست بسته و بسیار محرمانه فرستاده میشود و دخترک بدبخت در زندان به علت فشار روحی و ترک خانواده او، که از خانواده درجه اول بودند، خودکشی مینماید یا او را میکشند. دیگر از آن اطلاعی ندارم.
امیرعباس هویدا از آنجا برای خود جای پایی در سازمان اطلاعاتی آن کشور باز مینماید ولی کوشش سازمان ضداطلاعات رقیب بیاطلاع بود که امیرعباس هویدا چنین دستهگلی به آب داده یا اصلاً از چنین قیافه دلقکی چنین کار میآید. امیرعباس هویدا به نفت آمد و اینجا بود که به خدمت خود یک قدم مؤثر دیگر اضافه کرد و جاسوس دو طرف گردید، ولی همواره طرف ارباب اصلی خود در آنکارا را رعایت میکرد و زمانی که منصور در کابینه جناب آقای دکتر اقبال بود، به راهنمایی همین مرد، هر روز گزارش هیئت دولت را به سفارت مربوطه میبردند... و اینک نیز آقای هویدا، در مورد معامله موشک و خرید اسلحه نیز اقداماتی نموده که چاکر صلاح نمیدانم در این عریضه سرگشاده به عرض برسانم و حاضرم در یک محکمه یا حضوراً به عرض برسانم. با وجودی که امکان هر خطری برای چاکر موجود است ولی به خاطر سعادت شاهنشاه که سعادت ملت ایران است، به چنین فداکاری مبادرت و به صراحت عرض میکنم که امیرعباس هویدا خیال خامی در سر دارد و خیانت او به شاهنشاه برای چاکر محرز و مسلم است.» (1)
1) . آرشیو، اعلامیه مورخه 27/5/1345.
در این اعلامیه، درباره حسنعلی منصور و پشت پرده او نیز، مطالبی آمده است که به علت اینکه ربطی به موضوع نداشت، در متن قرار داده نشد.
اعلامیه نصرتالله احدپور که به تعداد زیادی تکثیر و در 500 پاکت، برای ارسال به شخصیتها و مکانهای مختلف، آماده شده بود، به دست ساواک افتاد(1)و بر اساس همین مسئله، به ساواک احضار گردید و در مورد فعالیت امیرعباس هویدا در آنکارا، گفت:
«مطلب در مورد آنکارا و ارتباط با دوشیزه مارگریت الن توسط خواهر مارگریت الن که از مأمورین یکی از دوستان انگلیسی من بود، نقل نموده بود و آن دوست من به من ابراز داشت. اینک از آقای بازجوی خود اخلاقاً تعهد میگیرم که این بازجوئی چون با مصالح سیاسی مملکت و ارتباط خارجی تماس دارد، به وسیله مقام مؤثر سازمان امنیت از شرف عرض ملوکانه گذشته و تأکید میکنم که فقط به خاطر حفظ مصالح شاهنشاه و مملکت استدعا مینماید در حفظ نام کشور مربوطه دقت کافی شود و آن دوست من آقای میدلتون بود که سابقاً کاردار سفارت انگلیس در تهران بود و چند سال قبل برای من در سوئیس نقل نمود. و در مورد انتقال خبر توسط مرحوم منصور از هیئت دولت به سفارت امریکا (شخص سفیر سابق امریکا چیپن) چون یقیناً آقای منصور دوست صمیمی هویدا بود و شاید هویدا استاد ایشان در سیاست بود، نمی تواند بدون اطلاع آقای هویدا باشد ....
از اینکه مارگریت الن بهایی بوده است، تردیدی نیست و چون معروف است که پدر آقای هویدا به نام عینالملک با رهبر بهاییها تماس نزدیک داشته و منصور در موقع معاونت نخستوزیری، روزی از او پرسید: این راست است هویدا رفیق تو بهایی است. خندید و گفت:
1) . همان، سند 60/10/303، 10/6/1345.
حالا که دیگر بهایی و مسلمان ندارد .... »(1)
ماجرای ارتباط امیرعباس هویدا با سازمانهای جاسوسی و حمایتهای پیدا و پنهان از او، حکایتی است که امیراسدالله علم در یادداشتهای خود، نوشته است:
«باز هم صحبت اقلیت پیش آمد. عرض کردم: دکتر کنی مادر مرده، این روزنامهها را تقدیم کرده و عرض میکند: در عکسها ملاحظه میفرمائید مردم رشت چه ازدحامی کرده بودند. خندیدند.
فرمودند: در انتخابات معلوم خواهد شد ... عرض کردم: استدعای او [نیز همین] است. فقط با یک شرط که وزیر کشور بیطرفی را شاهنشاه مأمور انتخابات فرمایند. دیگر چیزی نفرمودند.
من نمیدانم این کار چه گیری دارد. محظورات شاه چیست؟ چه تعهدی به این نخستوزیر گوژپشت نتردام دارند؟ اینها برای من معماست.» (2)
به نظر میرسد، کدورت امیرعباس هویدا با ارفع، هرگز از بین نرفت و در زمانی که بر صندلی صدارت تکیه داشت، در هر فرصتی که پیش میآمد، او را به سخره میگرفت. نمونه زیر که در مهمانی اسدالله خان سراج - سفیر افغانستان در ایران - اتفاق افتاده است، یکی از این موارد است: «امشب نخستوزیر نطق بیربطی کرد. وقتی سراج سفیر افغانستان
در ترکیه بود، هویدا هم آنجا عضو سفارت ایران بوده است. در سر میز شام رسمی، هویدا، ارفع را خیلی مسخره کرد. اتفاقاً سفیر پاکستان هم سر میز شام بود و حالا ارفع، رئیس انجمن دوستی ایران و پاکستان است. من بسیار از این پیشآمد خجالت کشیدم.»(1)
1) . پیشین، سهشنبه، 9/8/1351.
پس از گذشت حدود دو سال و اندی از اعلام ملی شدن صنعت نفت، با کودتای 28 مرداد 1332، دولت دکتر محمد مصدق، برکنار شد و فضلالله زاهدی که رهبری کودتا را، به ظاهر در دست داشت، به نخستوزیری رسید.
دو روز پس از پیروزی کودتاگران، محمدرضا پهلوی که به ایتالیا فرار کرده بود، در رم گفت:
«نفت ایران ملی شده و شرکت نفت ایران و انگلیس وجود خارجی ندارد.»(1)
و در همین روز، زاهدی که به دیدار آیتالله کاشانی رفته بود، ضمن صحبت پیرامون موضوعات مختلف، درباره مسئله نفت، گفت: «به انگلستان نه نفت میدهیم و نه غرامت»(2)
چهار روز بعد از انجام کودتا، کابینه دولت معرفی شد که در آن، علی امینی وزیر دارایی شد و وزارت امور خارجه، مسکوت گذاشته شد، تا اینکه حدود 4 هفته بعد، عبدالله انتظام به عنوان وزیر آن وزارتخانه، معرفی شد.
در دولت زاهدی، ابوالحسن عمیدی نوری، معاون نخستوزیر و
سخنگوی دولت بود. او در هشتم مهر 1332، اعلام کرد:
«دولت فعلی مصمم است با توجه به قانون ملی شدن صنعت نفت و دقت در قوانین موضوعه مملکتی به هر وسیله که شده، نفت ایران را به بازارهای جهانی برساند.»(1)
و چند روز بعد، گفت:
«حل مسئله نفت ایران با برقراری روابط ایران و انگلستان توأم است.»(2)
چهار روز پس از این اظهارنظر، هربرت هوور، کارشناس امور نفت وزارت امورخارجه امریکا برای مذاکرات نفتی به تهران آمد و در تاریخ 29 مهرماه آنتونی ایدن - وزیر وقت امور خارجه انگلیس - در مجلس انگلستان گفت:
«انگلستان بار دیگر دست دوستی به سوی ایران دراز میکند و برای تجدید مناسبات سیاسی همه نوع آمادگی دارد.»(3)
با گذشت چند روز از این اظهارات، عبدالله انتظام، در پاسخ ایدن، اعلامیهای منتشر کرد که در آن آمده بود:
«... تنها توقع دولت ایران این است که برای حل اختلاف نفت، قوانین مصوب کشور محترم شمرده شود و اصل حیثیت و شرافت ملی ایران ملحوظ و اساس عدالت و انصاف رعایت گردد.»(4)
روزشمار این ایام که منجر به ورود کنسرسیوم به بازار نفت ایران و مدیریت عبدالله انتظام بر شرکت ملی نفت گردید، به این شرح است:
3 آذر 32: دنیس رایت، کاردار موقت انگلیس به همراه 14 کارمند سفارت انگلیس به تهران آمدند.
14 آذر 32: ایران و انگلیس، اعلامیه مشترکی منتشر کردند که در آن، بر تصمیم دو دولت برای برقراری مجدد روابط سیاسی تاکید شده بود.
14 آذر 32: فضلالله زاهدی در صحبت رادیویی خود، این روابط را ضروری و واجب توجیه کرد.
18 آذر 32: ریچارد نیکسون - معاون وقت رئیس جمهور امریکا - برای مذاکرات پیرامون حل مسئله نفت به تهران آمد.
20 آذر 32: آیتالله کاشانی در خصوص ایجاد رابطه با انگلیس گفت:
«ملت شریف ایران، هرگز تن به این ذلت نخواهد داد و هر روزی که دولت اعلام تجدید رابطه بدهد، روز عزای ملی است و باید مردم نوار سیاه به سینه خود نصب کنند.»
26 دی 32: راجر استیونس به عنوان سفیر کبیر انگلیس در تهران تعیین شد و روز 29 دی به تهران آمد.
3 بهمن 32: اولین جلسه مشاوره نفت به ریاست عبدالله انتظام وزیر امور خارجه - علی امینی وزیر دارائی - سیدفخرالدین شادمان وزیر اقتصاد ملی - نصرالله انتظام سفیر ایران در امریکا و محمد نمازی تشکیل شد.
17 بهمن 32: تورگیلدر پیر، کارشناس معروف نفتی بانک بینالمللی، به عنوان مشاور نفتی دولت ایران، استخدام شد و به تهران آمد.
24 بهمن 32: داون پرت، مشاور حقوقی دولت در مسئله نفت به تهران آمد.
12 اسفند 32: راجر استیونس در کنفرانس مطبوعاتی گفت: «دولتین امریکا و انگلیس در مورد مسئله نفت، توافق کامل دارند.»
16 اسفند 32: دنیس رایت برای ارائه گزارش نفت، به لندن رفت.
7 فروردین 33: عبدالله انتظام گفت: «به موجب قانون ملی شدن صنعت نفت» ایران باید کنترل بهرهبرداری از منابع نفت خود را داخل مرزهای کشور در دست داشته باشد.»
22 فروردین 33: 22 نفر از نمایندگان هشت کمپانی نفتی امریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی به تهران آمدند و کنسرسیوم شکل گرفت و سیزده جلسه در کاخ سفید در طی روزهای مختلف برگزار کردند و برای
پیگیری نتایج، به لندن رفتند.
27 خرداد 33: هربرت هوور، مشاور نفتی وزارت خارجه امریکا، به تهران آمد.
1 تیر 33: با بازگشت 22 نفر نمایندگان هشت کمپانی نفتی، دور دوم مذاکرات شروع شد.
27 تیر 33: مذاکرات پایان یافت و توافق حاصل شد.
16 مرداد 33: آیزنهاور و چرچیل، حل مسئله نفت را به ایران تبریک گفتند.(1)
در این دوران که به اتفاقات بسیار دیگری، از جمله: شروع مبارزات آیتالله کاشانی با دولت کودتا، دستگیری فدائیان اسلام، حمله نیروهای نظامی به دانشکده فنی دانشگاه تهران و کشتن دانشجویان و ... همراه بود، مذاکرات نفت، به نفع کنسرسیوم رقم خورد و عبدالله انتظام که در این مذاکرات، نقشی تعیین کننده داشت، در دی ماه 1334، از وزارت امورخارجه به وزارت مشاور تغییر سمت داد تا خود را برای ریاست شرکت ملی نفت، آماده نماید.
ریاست انتظام بر امور نفتی، همزمان با درگیریهای هویدا، با حسن ارفع در ترکیه بود. بر همین اساس، امیرعباس هویدا، به سراغ، انتظام رفت و بار دیگر، مورد حمایت او قرار گرفت. علیقلی اردلان، به نامه های درخواست او، مبنی بر تقاضای مأموریت هویدا به شرکت نفت، موافقت کرد.(2)قبل از این اتفاق، امیرعباس هویدا تلاش کرد تا موافقت وزارت امور خارجه را برای رفتن به مأموریت دمشق جلب کند تا به سرزمین آباء و اجدادی پدرش - عکا(3)- نزدیک باشد. امّا به علت اینکه
تشخیص داده شد که او باید در شرکت ملی نفت ایران، به مأموریتهایش ادامه دهد، منتفی شد.
پس از آنکه مقدمات انتقال او به شرکت نفت صورت گرفت، به آنکارا رفت و در هشتم اردیبهشت ماه سال 1337، به همراه مادرش، با اتومبیل شخصی خود، از مرز بازرگان به ایران بازگشت.
اولین انعکاس انتقال وی به شرکت نفت، در وزارت امورخارجه، حقوق گزافی بود که در شغل جدید برای او در نظر گرفته شده بود. (1)
عباس میلانی جایگاه اداری او را پس از انتقال به شرکت نفت، در ابتدا «مشاور مخصوص» و سپس «سرپرست امور اداری» معرفی می کند ولی به نظر میرسد، مقام اداری او بسیار بیشتر از اینها بود.
زمانی که تصمیم گرفته شد تا شرکت نفت، نشریهای داشته باشد، قرار شد این کار به وسیله هویدا انجام شود. از این رو، درخواست صدور امتیاز مجلهای به نام «کاوش» با روش علمی و ادبی، به وزارت کشور داده شد. چون بنابر بند ه از ماده 3 لایحه قانون مطبوعات، مصوب مردادماه 1334، تقاضاکنندگان امتیاز جراید و مجلات باید دارای حسن شهرت بوده و صلاحیت اخلاقی آنان از نظر روزنامهنگاری نیز محرز باشد، این تقاضا به سازمان اطلاعات و امنیت فرستاده شد. (2)
روشن بود که در ساواک تازه تأسیس، سوابق گذشته افراد موجود نبود و از طرفی وی برای تیمور بختیار رئیس وقت ساواک نیز فردی شناخته شده بود، لذا ساواک در پاسخ به این استعلام نوشت: چون مجله علمی، ادبی است و غیرسیاسی منتشر خواهد شد و هویدا نیز سابقه مضره بایگانی شده!؟ ندارد، امتیاز مجله کاوش به نام او صادر گردد.(3)
پس از گذشت چند ماهی از انتشار مجله کاوش - که از میزان انتشار و خوانندگان آن اطلاع دقیقی در دست نیست - و فعالیتهایی که در
بیرون از مرزها - برای تشکیل کانون مترقی - صورت میگرفت، امیرعباس هویدا نیز، بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف این مأموریت و حسنعلی منصور که مهره اصلی این جریان بود، خود را برای تشکیل دولت مهیا میکرد.
در این شرایط، سرلشکر علیاکبر ضرغام در آذرماه 1338، در ماههای پایانی دولت منوچهر اقبال، که حسنعلی منصور معاونت آن را به عهده داشت، به وزارت کار رسید. او از رجال هم سن و سال هویدا بود که علیرغم اینکه تمامی تحصیلات خود - غیر از دوران متوسطه - را در امور نظامی سپری کرده بود، از سال 1331 به وزارت دارایی مأمور شد و همواره در مدیریت مشاغل اقتصادی فعالیت کرد. شاید به همین علت بود که در سال 1340، به جرم فساد مالی، مدتی را در بازداشت گذراند.
وی در ابتدای سال 1339، از محمدرضا پهلوی استدعای فرمان ملوکانه برای عضویت 4 ساله هویدا در هیئت مدیره شرکت ملی نفت را نمود. این درخواست در بیست و هشتم تیرماه 1339 به شرح زیر، اجابت شد:
«با تأییدات خداوند متعال
ما
محمدرضا پهلوی شاهنشاه ایران
نظر به استدعای تیمسار سرلشکر علیاکبر ضرغام وزیر دارایی که به وسیله جناب دکتر اقبال نخستوزیر معروض افتاده است به موجب این فرمان امیرعباس هویدا را برای مدت چهار سال به سمت عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران منصوب نمودیم.»(1)
اولین حکم همایونی! آنقدر اهمیت داشت که به مناسبت آن، مجلس میهمانی مفصلی در منزل مسکونی هویدا - در دروس شمیران - بر پا شود. ترکیب شرکتکنندگان در این ضیافت جالب توجه است.
1) . همان، سند 2665، 22/5/1339.
شرکتکنندگان دراین مجلس، عبارت بودند از: عبدالله انتظام (رئیس هیئت مدیره شرکت نفت، متولد 1275 ش)، نصرالله انتظام (سفیر کبیر ایران در فرانسه، متولد 1279ش)- انوشیروان سپهبدی (شوهرخاله هویدا، از رجال سیاسی وزارت خارجه متولد 1268ش) - علی معتمدی (از رجال وزارت امور خارجه، متولد 1275ش) - نظامالدین امامی خوئی (کمیسر نفت در انگلیس، پدرزن حسنعلی منصور و بعداً هویدا، متولد؟) - غلامحسین مصدق (پسر مصدقالسلطنه، متولد 1284ش).
در این جمع، تنها حسنعلی منصور و احتمالاً دکتر پرتو اعظم، از همسن و سالان، صاحبخانه بودند.(1)
امیرعباس هویدا، با حضور در هئیت مدیره شرکت نفت و اشغال پست معاونت کل، افرادی از همکیشان خود را گردآورد که همواره از متحدین او باقی ماندند.
یکی از این افراد «فؤاد روحانی» از بهائیان تحصیل کرده در انگلستان بود که در شرکت نفت در مصادر مختلفی، از جمله عضویت و قائممقامی هیئت مدیره، کار کرده بود. ساواک در معرفی وی نوشته است:
«فؤاد روحانی، فوقالعاده نوکر مسلک با روش نوکری یک قبله دارد و آن هم روزنامه تایمز. در این روش نوکری به انگلیسها مرموز و از همه چیز خود، ملت و قومیت خود و منافع ملت و کشور را در این نوکری قربانی میکرده است. نزد بهائیان دارای حسن شهرت و معروفیت بوده و به این گروه بسیار کمک میکند. در نزد کارمندان شرکت نفت بسیار منفور و بیشتر دست او را مثل کتابی خوانده و احترامی بین کارمندان ندارد. برخی وی را یهودیالاصل میدانند.» (2)
فؤاد روحانی نیز مانند امیرعباس هویدا - که حداقل در اشتوتگارت فردی زن باره معرفی شده است - فردی زنباره بود که علاوه بر اشتراک
مسلک و خدمت به بیگانگان، در این مسئله اخلاقی نیز اشتراک داشتند. زمانی که هویدا به نخستوزیری رسید، او را به عنوان مشاور عالی خود معرفی کرد!؟ و قصد داشت او را به عنوان دبیرکل سازمان همکاری منطقهای ایران، ترکیه و پاکستان منصوب کند.
دیگری «هوشنگ فرخان» از تحصیلکردههای امریکا در رشته مهندسی نفت بود که از قضا با عبدالله انتظام نیز، نسبت فامیلی داشت و از نیروهای قدیمی شرکت نفت ایران و انگلیس بود. او از وقتی به فرقه بهائیت پیوست، شهرت خود را از «غفاری» به «فرخان» تغییر داد.
او نیز در یک ارزیابی ساواک، به شرح زیر معرفی شده است:
«این شخص از هر فروشنده کالا و پیمانکاران و مهندسین مشاور که با شرکت ملی نفت کار میکرده، سعی به اخذ وجوهی نموده و حتی گزارش شده است که قبل از انجام معاملات از فروشندگان چک بانکی برای تضمین پرداخت وجوه، دریافت میداشته است.»
رسوائی او در فروش نفت خام در منطقه البرز (قم)، تنها یکی از موارد سوءاستفاده اوست که با جابه جا کردن افراد زیردست، پرونده آن را از بین برده است.(1)
«افکار و عقاید بخصوصی ندارد ولی عقیده دارد باید فرزندی داشته باشد! 15 سال پیش با دوشیزه برجیس که در یکی از کشورهای خارج تحصیل مینموده، آشنا شدند و با وجود اینکه اختلاف مذهبی داشتند، فقط به علت علاقه زیاد آقای فرخان با هم ازدواج کردند.»
و فرد دیگری که در این حلقه قرار گرفت، «یدالله شهبازی» بود. او که در رشته حقوق درس خوانده بود، پوران صنیعی - خواهر اسدالله صنیعی، وزیر جنگ بهائی کابینه های منصور و هویدا و آجودان مخصوص محمدرضا پهلوی - را به همسری گرفته بود و از دو نفر دیگر، ارتباط پیچیدهتری با بهائیت داشت. وی از افراد مورد اعتماد
1) . همان، ص، 3- 112. هوشنگ فرخان از اعضای لژ فراماسونری آفتاب بود که در زمان صدارت هویدا، با تأسیس شرکت ملی گاز، مدیرعامل آن شد. ساواک در یک ارزیابی دیگر، درباره او مینویسد:
افسران اسرائیلی بود و با دکتر المودی - فرماندار سابق تلآویو - رفت و آمدهای نزدیک داشت.
به همین علت بود که با تشکیل کابینه حسنعلی منصور و قرار گرفتن هویدا در وزارت دارائی، به عنوان مشاور مخصوص او به وزارت دارایی رفت و از آنجا نیز با او راهی نخستوزیری و معاونت او شد. سوءاستفادههای شهبازی به قدری علنی و زیاد بود که در سال 1345 مجبور شدند او را از سمت معاونت نخستوزیری برداشته و در امور حقوقی مشغول نمایند.
اگر بر این افراد، وجیهه معرفت و پرویز راجی را نیز اضافه کنیم، هر خواننده منصف و بدون نظری، تصدیق خواهد کرد که امیرعباس هویدا در موقعیت شغلی، تنها به فعالیت در راستای مأموریتهای پنهان خویش، همت گماشته است.
وجیهه معرفت، زنی بود که دوران حضور هویدا در شرکت نفت، تا پایان عمر کاری او در وزارت دربار، همواره در سمت منشی مخصوص هویدا، همراه وی بود.
زنی که به علت ارتباطات خصوصیاش با مردان مختلف، از قبیل: گریگور هاکوپیان، پولیوس دودمان، عبدالله طلوعی، مهندس فرشی و دیگران، از نظر دستگاه امنیتی رژیم فاسد شاه نیز، فردی منحرف، معرفی شد:
«بانوی مزبور، زنی منحرف و اهل عیش و نوش و با مردان زیادی رابطه و معاشقه داشته و از جاده عفاف خارج و اغلب شبها با جوانان در کافهها مشغول بادهگساری بوده است.»
علیرغم این ارزیابیها و مشکلات حاد اخلاقی، زمانی که امیرعباس هویدا به وزارت دربار منصوب گردید، پرویز ثابتی - که هم مسلک بهائی او بود - مینویسد، با انتقال او موافقت شود. (1)
1) . همان، ص 8 - 77.
فرد دیگر پرویز راجی بود که در شرکت نفت، به ریاست دفتر هویدا رسید و در زمان نخستوزیری او، باز هم ریاست دفتر او را به عهده داشت. او که با اشرف پهلوی - خواهر توأمان و فاسد محمدرضا پهلوی - روابطی داشت، ضمن آنکه از این ارتباط به نفع تثبیت هویدا در مقام نخستوزیری بهره میبرد، خود نیز از این رهگذر بیبهره نماند و از طریق او، راهی سفارتخانه ایران در لندن شد و تا پایان عمر رژیم پهلوی در آنجا به سر برد.
ارتباط پرویز راجی با هویدا به گونهای بود که در اسناد سفارت امریکا از او به عنوان «دستیار اداری و سرآشپز کابینه هویدا » یاد شده است.(1)
علیرغم اینکه امیرعباس هویدا در کابینه حسنعلی منصور، تمایل داشت در رأس وزارت امورخارجه قرار گیرد، به وزارت دارایی - که مأمور اصلی تهیه بیلان و صورتحساب فعالیتهای کنسرسیوم بود - رفت تا در تهیه گزارشهای نفتی جانب اربابان خود نگه دارد و این مطلب به عنوان علت اصلی انتصاب او به وزارت دارایی، عنوان گردید:
«گفته میشود قرار است در دولت آینده که منصور آن را تشکیل خواهد داد، عباس هویدا که به امور نفتی نیز آشنایی دارد به وزارت دارایی منصوب گردد تا بیلان و صورت حساب فعالیتهای کنسرسیوم را که میبایستی برابر قرارداد منعقده، بین دولت ایران و کنسرسیوم هر 10 سال تهیه و به مجلسین ایران تقدیم میگردد، آماده و ارائه نماید.» (2)
در آبان ماه 1342 منوچهر اقبال به جای عبدالله انتظام، مدیرعامل شرکت ملی نفت شد. این انتصاب در حالی صورت گرفت، که حسنعلی منصور با تبدیل کانون مترقی به حزب ایران نوین، در اسفندماه همین سال، مأمور تشکیل کابینه گردید. برای اینکه علت اصلی انتصاب
امیرعباس هویدا به وزارت دارایی - که همانا ارتباطات گسترده و پنهان او با کنسرسیوم بود - آشکار نگردد، این انتصاب به مخالفت منوچهر اقبال با هویدا، نسبت داده شد:
«دکتر اقبال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران در یکی از ساعات اداری هویدا را احضار مینماید لیکن در آن موقع هویدا در اداره نبوده ... پس از چند ساعتی هویدا در شرکت ملی نفت حاضر شده و نزد دکتر اقبال میرود. مدیرعامل شرکت نفت به هویدا اظهار میدارد:
چون خسته شدهاید، خوب است مدتی استراحت کنید؛ و هویدا را به ریاست یکی از مؤسسات شرکت نفت که اخیراً تشکیل شده، منصوب مینماید.
یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی اظهار داشته: پس از این جریان، حسنعلی منصور دبیرکل حزب ایران نوین که میگویند کابینه آینده را تشکیل خواهد داد، به منظور عکسالعمل با اقدام اخیر دکتر اقبال، هویدا را به سمت وزیر دارایی کابینه خود در نظر گرفته که غیر مستقیم رئیس دکتر اقبال باشد. چون وزیر دارائی، رئیس شورای عالی نفت هم میباشد.»(1)
دکتر منوچهر اقبال - که زمانی ریاست حسنعلی منصور را به عهده داشت و او را از برکشیدگان خود میدانست و تا معاونت نخستوزیری، ارتقاء داده بود- با شنیدن شایعه امکان این انتصاب، بر آشفت و با ناراحتی فوقالعادهای که داشت، پروندهای قطور از اعمال خلاف امیرعباس هویدا، در شرکت نفت تدارک کرد و به برخی از دوستانش نیز ارائه نمود.(2)
و هنوز چند ماهی از این انتصاب سپری نشده بود که، در محافل و
مجالس مختلف، حرف از ترمیم کابینه حسنعلی منصور به میان آمد و در این تغییرات احتمالی، ریاست شرکت ملی نفت ایران، به هویدا رسید. (1)
در این اوضاع و احوال بود که مخالفین او دست به کار شدند و اعلامیهای دو صفحهای علیه او منتشر کردند و در آن به معرفی او و خانوادهاش دست زدند. در بخشی از این اعلامیه، به سوابق فعالیتهای خلاف او در شرکت نفت اشاره شده است:
«هویدا در شرکت ملی نفت معاون اداری مدیر عامل شد و با دستیاران خود، فؤاد روحانی و مهندس فرخان، سه تفنگداران بهائیها، در یک چنین مؤسسه عظیمی به هم پیوستند و سعی کردند تا حدی که مقدورشان بود افراد بهایی را در کارهای مؤثر شرکت ملی نفت بگمارند و همین کار را هم کردند و بالاخره بعد از رفتن انتظام، دکتر اقبال که مرد وطن پرست و مسلمانی است، متوجه اعمال خلاف و فعالیت های زشت ایشان گردید و عذرشان را خواست.»(2)
به نظر میرسد به علت وجود عبارت: «دکتر اقبال که مرد وطنپرست و مسلمانی است» که در این اعلامیه بود، ویراستار کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، انتشار آن را به طرفداران اقبال، نسبت داده است.(3)
در دیماه 1343، لایحه نفت که از طرف دولت منصور به مجلس شورای ملی برده شده بود، قرار شد در کمیسیون مشترک دارائی و خارجه، مورد رسیدگی قرار گیرد. دکتر غلامرضا مبین که تحصیل کرده حقوق در کشور سوئیس بود و نمایندگی مردم خواف را در مجلس به عهده داشت، به صورت مهمان به این کمیسیون رفت و موقعی که، لایحه نفت مورد بحث و گفتگو قرار گرفت، سئوالاتی از هویدا کرد که او در پاسخ آن، عاجز ماند و وضع کمیسیون متزلزل گردید.
محسن خواجهنوری که ریاست کمیسیون را به عهده داشت و از
طرفی، لیدر اکثریت مجلس - اعضای حزب ایران نوین - بود، وقتی که متوجه عصبانیت و ناراحتی هویدا شد، گفت:
«چون سئوالات جنبه فنی دارد، چند نفر از متخصصین شرکت نفت و وزیر دارایی برای پاسخگوئی در جلسه روز شنبه کمیسیون مشترک حضور خواهند یافت.»
امیرعباس هویدا از این ترفند بهره برد و روز شنبه، با تعدادی از افراد وزارت دارایی و شرکت نفت به کمیسیون آمد، ولی دکتر مبین از حضور در این جلسه خودداری کرد و گفت:
«با آقای وزیر دارایی و متخصصین شرکت نفت کاری ندارد.»
این اقدام، باعث ناراحتی هویدا و اعضای کمیسیون مشترک شد و پیشبینی گردید که ممکن است وی سئوالات خود را در جلسه علنی مجلس و در موقع طرح لایحه نفت، تکرار نماید.(1)
از سرنوشت پرسش و پاسخ احتمالی دکتر غلامرضا مبین در موقع طرح لایحه نفت در جلسه علنی مجلس شورای ملی، برای اجرای نمایش دمکراسی، اطلاعی نداریم، ولی طبیعی است که این لایحه با حمایت اکثریت مجلس، روبرو گردد و دکتر مبین که به اقلیت تعلق داشت، در این میانه، طرفی نبندد.
یکی از نمونه اقدامات خلاف در شرکت نفت، پروندهای اتهامی در مورد اشیاء فرسوده و مازاد در شرکت نفت جنوب بود که مورد توجه هویدا قرار داشت.
فردی به نام خداوردیان که در سمت بازپرسی دادسرای آبادان یا اهواز، مسئول رسیدگی به این پرونده بود، این پرونده را بنا بر میل هویدا، تمام کرد و به پاداش این عمل، در زمان تصدی وزارت دارائی توسط هویدا، به عنوان مدیرکل بازرسی آن وزارتخانه منصوب شد.(2)
حسین بشیری که زمانی معاون کل اداره حسابداری ژندارمری و مدتی نیز عضو مالی وزارت دارایی بوده، در این باره، گفته است:
«چون آقای هویدا نخستوزیر در معامله محرمانه فروش نفت ایران به اسرائیل، خدمت بزرگی به آن کشور نموده، دولت اسرائیل در قبال این خدمت یکصد و چهل هزار مترمربع زمین در فلسطین به ایشان واگذار نموده است.»(1)
شاید آقای حسین بشیری نمی دانست که عکا، سرزمین آباء و اجدادی هویدا است و از زمان حضور حسینعلی نوری در آنجا، قبله آمال همکیشان اوست و از دیرباز، خاندان هویدا، در آن منطقه صاحب املاک و مستغلات فراوان بودهاند.
در دوران مدیریت منوچهر اقبال بر شرکت نفت - مشخصاً در سال 1344 - اتفاقاتی در معاملات نفتی افتاد که اعضای کنسرسیوم را عصبانی کرد. در این زمان، آلمان غربی برای اولین بار در امور نفتی ایران قرارداد مشارکت بست و پس از آن، فروش نفت به آرژانتین و رومانی نیز عملی شد و از همه مهمتر حضور فعال شوروی در ایران با انعقاد قرارداد ساخت ذوبآهن و انتقال نفت گاز و گاز به آن کشور، کنسرسیوم را به واکنش واداشت. امیرعباس هویدا که با کنسرسیوم از گذشتههای دور، آشنایی و رابطه داشت، وارد عمل شد و تلاش کرد تا منوچهر اقبال را، از شرکت نفت برکنار نماید.
این موضوع در کلام پرویز گرجی - سردبیر مجله تهران مصور - به شرح زیر، تبیین شده است:
«چون در جریان گران شدن قیمت بنزین و نفت در زمان نخستوزیری مرحوم منصور که آقای هویدا وزیر دارائی او بود، دکتر اقبال با این عمل آنها شدیداً مخالف بود و همین مخالفتها موجب
1) . همان، سند 2139/300 الف، 26/11/1344.
تحریک افکار عمومی علیه منصور، بالاخره مرگ او گردید. (1)
اکنون هم هویدا در پشت پرده مذاکرات نفت، بین نمایندگان کنسرسیوم و دکتر اقبال در افزایش میزان تولید و بالارفتن در آمد ایران، به طور موذیانه، اخلال و کارشکنی میکند و در اثر دوستی و ارتباط چندین ساله که با اعضای کنسرسیوم داشته، می خواهد به دست آنها، موجبات شکست دکتر اقبال را در مذاکرات نفت فراهم سازد....
با مطالعات دقیقی که ما کردیم به این نتیجه رسیدهایم که هویدا در پشت پرده، یکی از بازیگران مهم نفت به شمار میرود و نقش حساس و مهمی در پشت پرده، از طرف کارتلهای بزرگ نفتی جهان بر عهده او واگذار شده است.» (2)
صرفنظر از انگیزه پرویز گرجی از این اظهارات، با توجه به اینکه صاحب امتیاز دوره سوم آن (1353- 1330) - عبدالله والا - در حزب بازی رژیم پهلوی، عضو فراکسیون حزب مردم در مجلس شورای ملی بود، صراحت لهجه او در عبارت: «با مطالعات دقیقی که ما کردهایم به این نتیجه رسیدهایم که هویدا در پشت پرده، یکی از بازیگران مهم نفت به شمار میرود و ...» حکایت از واقعیتی انکار ناپذیر دارد که بر اهل تحقیق، پوشیده نیست.
1) . حسنعلی منصور، پس از نخستوزیری، قانون مصونیت اتباع امریکایی، موسوم به کاپیتولاسیون را به تصویب مجلسین رساند. این حرکت که نشان از وابستگی کامل دولت ایران به بیگانه بود، واکنش شدید حضرت امام خمینی را به دنبال داشت که منجر به تبعید آن حضرت به ترکیه و سپس به نجف اشرف شد. در حالی که سراسر ایران در التهاب این مسئله در انقلاب بود، در سوم آذر ماه، لایحه دو برابر شدن قیمت بنزین و نفت نیز در مجلس شاهنشاهی به تصویب رسید که آن نیز، مخالفتهایی، از جمله اعتصاب رانندگان تاکسی را به دنبال داشت، ولی علت اصلی قتل حسنعلی منصور این بود که او با تصویب کاپیتولاسیون ایران را مانند یک ایالت عقبافتاده در اختیار بیگانه قرار داده بود و با توهین به مراجع تقلید، امامخمینی (ره) را به تبعید روانه کرده بود. برای مطالعه علت اصلی این واقعه، ر. ک: کابینه حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک، ج اول.
2) . آرشیو، سند 9182/ 322، 30/1/1345.
در این ایام، در مجله تهران مصور، مطالبی علیه سیاست امریکا به چاپ میرسید. این مسئله، حساسیت ساواک را برانگیخت تا جایی که پرویز گرجی مورد سئوال قرار گرفت. وی در پاسخ گفت:
«طبق اطلاعات کاملی که به دست ما رسیده و مقامات عالی کشور نیز بیش و کم از آن واقف میباشند، برنامه سیاسی حکومت عبدالناصر در مصر از طرف دیپلماسی امریکا طراحی میشود... امریکائیها عقیده دارند، درآمد نفت کشورهای خاورمیانه و مناطق عربی خلیجفارس، باید مورد استفاده کلیه ساکنان این منطقه قرار گیرد و به جای اینکه این کشورها برای مقابله با کمونیست ها از کمک مالی امریکا استفاده کنند، باید از درآمد نفت کشورهای کوچک که قسمت عمده آن در بانکهای لندن به اسم سران کشورهای عربی سپرده میشود، برخوردار شوند....
امریکا فعلاً خود را قیم کشورهای کوچک قلمداد کرده، علیه رژیم این کشورها برنامهای را که مایل باشند، اجرا میکنند. در این صورت خطر دیپلماسی امریکا در پشت سر سیاست عبدالناصر ایران را تهدید میکند و نباید اجازه داد لااقل امریکاییها در داخل ایران دارای نفوذی علیه مصالح ما باشند.» (1)
دعوای طرفداران سیاست انگلستان و امریکا در ایران همواره در سطح وجود داشت و البته همین اختلافات باعث شد تا بسیاری از اسنادی که امروز در دسترس محققان قرار دارد، حاصل آن باشد تا تاریخ از واقعیات پشت پرده رژیم پهلوی، با خبرگردد.
بر خلاف پرویز گرجی که اختلافات کنسرسیوم با ایران را، ناشی از بازیهای موذیانه هویدا میدانست، صادق بهداد - مدیر روزنامه جهان - که از سیاسیون ملّون رژیم پهلوی بود و در طیفی از جبهه ملی تا حزب زحمتکشان قرار داشت و در کودتای 28 مرداد 1332 با مقامات انگلیسی و امریکایی ارتباطات مشکوک و با تیمور بختیار رابطه تنگاتنگ داشت،
1) . مطبوعات عصر پهلوی، کتاب اول، ص 41، سند 507/300/ الف، 3/6/1345.
معتقد بود:
«اختلاف بین ایران و کنسرسیوم به مرحله شدیدی رسیده است و هیچ بعید نیست، در صورت فشار کنسرسیوم و مشکلاتی که از لحاظ بینالمللی برای ایران ایجاد میکند دولت فعلی کنار برود و حکومت دیگری که رابطه حسنهای با آنها برقرار نماید، روی کار آید.» (1)
ولی معلوم بود که یکی از دلایل اصلی اختلافات کنسرسیوم با ایران، ارتباطاتی بود که با شوروی برقرار کرده بود. در همین راستا بود که، فعالیتهای پنهانی عطاءالله خسروانی - دبیرکل حزب ایران نوین - برای به چنگ آوردن ریاست دولت، شروع شد.
وی ضمن ارتباط با امریکائیها، از طریق برادرش - خسرو خسروانی که سفیر ایران در امریکا بود - تلاشهایی را آغاز کرد و به آنان وعده داد که:
«در صورت احراز پست نخستوزیری، نظریات آنان را در مسائل مربوط به نفت و جلوگیری از گرایش ایران به جانب بلوک شرق، تأمین خواهد کرد.» (2)
نقش کنسرسیوم نفت در ثبات دولت هویدا، بسیار تعیین کننده بود. هر چند، تلاش عطاءالله خسروانی مثمر ثمر نبود و هویدا با زیرکی خاصی که داشت، توانست پس از چندی او را از دبیرکلی حزب ایران نوین و حتی وزارت کار کنار بگذارد ولی بخوبی میدانست که اگر قرار است بر اریکه قدرت تکیه زند، باید هرگز از انجام مأموریتهای محوله، قدمی پس نگذارد.
دکتر محمد سام - از تحصیلکردههای امریکا و نشان شدة آنان - که در دولت هویدا، استانداری گیلان و اصفهان و وزارت کشور را تجربه کرده بود و نماینده مجلس شورای ملی نیز بود - در بیان ملاقات خود با
هویدا در مهمانی وزارت امورخارجه گفت:
«در میهمانی وزارت خارجه آقای هویدا نخستوزیر بسیار خندان و بشاش به نظر میرسید و هنگامی که من با ایشان مشغول گفت وگو بودم، اطلاع دادند که اعلیحضرت تلفنی نخستوزیر را احضار کرده اند. بعد از آن که مکالمات تلفنی اعلیحضرت با آقای هویدا انجام شد، مشاهده گردید قیافه نخستوزیر به کلی تغییر کرده و نشاط قبلی را از دست داده است ... معلوم شد جواب کنسرسیوم نفت به تهران رسیده است .... کنسرسیوم پاسخ داده است که با اضافه استخراج 17 درصد پیشنهادی موافقت دارد، لکن انجام این کار را خود به عهده خواهند گرفت و آنچه اضافه بر فروش فعلی استخراج نمایند، تحویل خواهند داد و ایران خود به هر کجا که مایل است، آن را به فروش رساند و سهم کنسرسیوم را نیز بپردازد. همچنین مبلغی را که قرار بود علیالحساب بپردازند، نخواهند داد.» (1)
امیرعباس هویدا به قواعد بازی کاملاً آشنا بود. او با حمایت دستهایی مراتب متعدد ترقی را پیموده بود که در کنسرسیوم هم، نقش تعیینکننده داشتند. طبیعی بود که در کشوری مثل ایران، حتی در بین رجال سیاسی وابسته آن، هویدا همواره مورد انتقاد قرار داشت و در مسئله فروش نفت - که کاملاً پنهانی صورت میگرفت - نیز، این اختلاف، خودنمایی میکرد ولی هرگز با صراحت به آن پرداخته نشد.
تحلیل زیر که در بخش فارسی رادیو بغداد، تهیه و پخش شد، نمونهای از پشت پرده این ماجراست:
«چند ماه پیش بین دولت ایران از طرفی و شرکتهای امریکایی عضو کنسرسیوم نفت از جانب دیگر، اختلافاتی رخ داد. جریان اختلاف از این قرار بود که مطابق قرارداد کنسرسیوم باید 20 درصد از تولیدات نفت را در اختیار ایران قرار دهد، امّا از آنجا که منابع ایران در نتیجه
1) . همان، سند 960/300 الف، 20/9/1345.
چپاول شش ماه قبل، هنگامی که دولت ایران در حال امضای مقاولهنامهای با دولت مجارستان برای فروش نفت به مبلغ پانصد میلیون دلار به مدت پنج سال بود، کارتلهای امریکایی به این کشورها، همان مقدار نفت را به قیمت باز هم ارزانتری عرضه نموده و از فروش مستقیم نفت از طرف ایران جلوگیری به عمل آوردند.
آنها در سال قبل ادعا میکردند که با بالا رفتن سطح تولید نفت ایران به وسیله کنسرسیوم، حقوق ملت ایران را از استعمارگران بازستانده اند، به این امر اصولاً توجه نداشتند که نتیجه همین بالا رفتن سطح تولید نفت در ایران یعنی در واقع تاراج هر چه بیشتر خلق ایران و سایر ملل زجر کشیده و صاحب نفت است.» (1)
در اسفند سال 1347 شمسی، محمدرضا پهلوی گفت: «روش کنسرسیوم نسبت به ایران عادلانه و دور اندیشانه نیست.» (2)دو ماهی قبل از این اظهارات، هویدا سفری 20 روزه به امریکا و اروپا کرده و در اوایل سال 1348 نیز در رأس هیأتی به فرانسه رفته بود(3)- که پس از آن، مذاکرات نفت با کنسرسیوم در تهران آغاز شد.
نتیجه این مذاکرات، در جلسه خصوصی مورخه 28/2/1348 مجلس شورای ملی - که به درخواست هویدا تشکیل شده بود - به اطلاع نمایندگان، رسانده شد. هویدا ضمن آنکه تأکید داشت که حرفهای او محرمانه تلقی شود و مکتوم باقی بماند، گفت:
«نه تنها ما توانستیم نظر شاهنشاه و دولت را درباره تامین مبلغ 1000 میلیون دلار در سال 48 بابت فروش نفت به کنسرسیوم بقبولانیم، بلکه آنها قبول کردهاند که به جای 1000 میلیون دلار مبلغ 1012 میلیون
دلار در سال 48 به ما بپردازند.»
وی در این جلسه، به شوخی گفت:
«علت اینکه آنها قبول کرده اند 12 میلیون دلار بیشتر بدهند، برای این بوده که حرف ما درست در نیاید[!] زیرا آنها گفته بودند، امکان ندارد که ما با مبلغ 1000 میلیون دلار مورد تقاضای دولت ایران موافقت کنیم.»
او که معتقد بود، آمارهای دقیق تهیه شده توسط دکتر اقبال و رؤسای نفت، بهانههای کنسرسیوم را خنثی کرده، ضمن تشکر از دکتر اقبال و همکارانش، علت اصرار خود بر محرمانه بودن این اظهارات را چنین بیان کرد:
«اگر به طور دقیق، کشورهای عربی نفتخیز در خاورمیانه بفهمند که ما با کنسرسیوم موافقت کردهایم، ممکن است آنها هم شرکتهای نفتی را تحت فشار قرار دهند و در نتیجه شرکتهای مزبور نتوانند آن طور که باید سهم ما را بالا ببرند و در مورد مبلغ 1012 میلیون دلار باید گفته شود که، در حدود 900 میلیون دلار سهم واقعی ما از فروش در سال 48 است ولی برای اینکه سهم ما برای اجرای طرحهای عمرانی به هزار میلیون برسد، کنسرسیوم موافقت کرده که بقیه مبلغ را به طور وام بدون سود در اختیار دولت ایران بگذارد که در واقع نتیجه برای ایران یکی خواهد بود.»
امیرعباس هویدا، پس از این استدلال سخیف، در شرایطی که رژیم اشغالگر قدس درگیر جنگ بود و به نفت بیشتری نیاز داشت، مانند خدمتگذاری متعهد و دلسوز، درباره سیاست آینده نفتی ایران اظهارنظر کرد و گفت:
«این صحیح نیست که ما نفت خود را همیشه بگذاریم خارجی ببرد و آنگاه برای ازدیاد منافع، هر سال برویم و دست به دامان آنها شویم و روی همین نظریه، من به آلمان مسافرت کردم و ضمن مذاکرات با صدراعظم آلمان، از سرمایهداران آن کشور خواستم که بیایند و در
استخراج و حمل و نقل و تصفیه و فروش نفت با ما مشارکت نمایند و ما حالا فقط نفت خام میفروشیم ولی با توافقی که با آلمان ها شده است، ما در تمام مراحل استخراج و حمل ونقل و تصفیه و فروش نفت، با آنها شریک خواهیم بود. یعنی به طور مثال:
متفقاً در حفر چاههای نفت اقدام میکنیم و سپس نفت را در کشتیهایی که متعلق به شرکت ملی نفت و آلمانهاست به آلمان حمل میکنیم و سپس در پالایشگاهی که متعلق به آلمان و ایران است، نفت را تصفیه میکنیم و آنگاه نفت را در پمپ بنزینی که متعلق به ایران و آلمان است، میفروشیم و در واقع در تمام جریان نفت از استخراج تا اینکه به دست مصرف کننده برسد، با هم مشارکت خواهیم داشت. در صورتی که حالا این طور نیست و ما فقط نفت خام را در بندر تحویل شرکتهای بزرگ نفتی میدهیم و آنها تمام بقیه عملیات مربوط به نفت را انجام میدهند و منافع سرشاری به تنهایی میبرند و ایران از آن منافع محروم است.»
معلوم نیست چرا هیچ یک از نمایندگان مجلس شورای ملی، از نخستوزیر سئوال نکردند که چرا، این پالایشگاه متعلق به آلمان و ایران، در کنار منطقه نفتخیز ایران ایجاد نمیشود تا هم برای حمل نفت خام، نیازمند کشتی های متعلق به ایران و آلمان نباشیم و هم مردم ایران نیز، در پمپ بنزینهای متعلق به ایران و آلمان، ماشینهای خود را سوختگیری کنند!
امیرعباس هویدا سپس در ادامه نطق خود، ضمن آنکه اعتقاد دنیا به ایران را به ثبات سیاسی کشور نسبت داد و سرمایهگذاری خارجی را حاصل آن دانست، در مورد آینده نفتی ایران و برای رهایی از عواقب جنگ اعراب و اسرائیل و بسته شدن کانال سوئز، گفت:
«طی مذاکراتی که با دولت ترکیه شده است، مخصوصاً بعد از بسته شدن کانال سوئز و مشکلاتی که در راه حمل سریع نفت به اروپا پیش آمده، قرار شده است که با موافقت ترکیه ما یک لوله نفت از جنوب
ایران به ترکیه بکشیم و در یکی از بنادر ترکیه در مدیترانه، نفت برای فروش به بازارهای اروپا عرضه کنیم و در این زمینه هم کارشناسان مشغول مطالعه هستند.»
بعد از اتمام سخنرانی هویدا، نه تنها هیچ یک از نمایندگان مجلس شورای ملی، اعتراضی به اظهارات او نکردند، بلکه هلاکو رامبد - که لیدر فراکسیون پارلمانی حزب اقلیت (مردم) بود و میبایست در دمکراسی شاهنشاهی، نقش خاص خود را ایفا کند - از موفقیتهای دولت تقدیر و تمجید کرد و پیشرفتهای مذاکرات نفت را تبریک گفت و در ادامه افزود:
«در این گونه موارد، تمام احزاب از اقلیت و اکثریت و تمام ملت ایران، پشتیبان دولت هستند.» (1)
هنوز مدت کمی از این اظهارات سپری نشده بود که «رحمتالله مقدم مراغهای» که به نوشتة ساواک:
«با توجه به نزدیکی مهندس مقدم با امریکائیها، اظهارنظر وی راجع به تحول در مملکت، بایستی در خور توجه و بررسی قرار گیرد.»(2)
اظهار داشت:
«در سفر [شاه] به امریکا، مسئله نفت به کلی حل شده و به همین جهت امریکائیها موافقت کردهاند، که برای مشکلات و بحران اقتصادی مملکت که هر روز به صورت بدی جلوهگر میشود، کمک های لازم را بنمایند.»
وی که با علی امینی نیز رفاقت دیرین داشت، پس از اظهارنظر پیرامون سفر او به عراق و مذاکرات سودمند وی با عراقیها، گفت:
«شاهنشاه او را به این مقام [نخستوزیری] منصوب نخواهند فرمود، بلکه موافقت فرمودهاند که امینی در رأس شرکت نفت به جای دکتر
اقبال قرار گیرد و فقط به کار نفت بپردازد.» (1)
در همین ایام، امیرعباس هویدا، سفری به اروپا داشت که در راه بازگشت، در مسکو، به مدت 90 دقیقه با کاسیگین - نخستوزیر شوروی - مذاکره کرد. (2)
امیراسدالله علم پیرامون این سفر که بخشی از آن در لندن بوده است، مینویسد:
«گویا نخستوزیر در لندن که بود با ویلسون مذاکره کرده که درآمد بیشتر میخواهیم. او گفته است ما روی شرکتهای نفتی نفوذ چندانی نداریم!» (3)
بخشی دیگر از یادداشتهای علم که پیرامون مسئله نفت است، به شرح زیر است:
«راجع به لوله نفت اهواز - اسکندرون عرض کردم. فرمودند: چیز عجیبی است، اقبال یک نظر و فلاح نظر کاملاً مخالف آن میدهد. حالا به نخستوزیر بگو مطلب را جداً موشکافی بکند و به من بگوید. بعداً تلفنی مطلب را به نخستوزیر ابلاغ کردم. نخستوزیر آنقدر حقه باز و عرقه است که چون میداند کنسرسیوم نفت با این کار مخالف است، میخواست مدرک از من در دست داشته باشد. گفت راجع به این مطلب یادداشتی به من بده. من هم نوشتم با دست هم نوشتم که مدرک قطعی برای این بدبخت مفلوک باشد. اینها خیال میکنند مقام و موقعیت خود را از بر سایه خارجیها و منافع خارجیها دارند.» (4)
صراحت قلم اسدالله علم بر روابط هویدا با کنسرسیوم و داشتن مقام در سایه حمایتهای خارجی، با توجه به شناختی که وی از هویدا و مسائل پشت پردة نفت ایران داشته، اهمیت فراوان دارد.
همو در جای دیگری مینویسد:
«شب مهمانی منزل مهندس مجید اعلم که همکلاس شاهنشاه بوده است، بود. من هم رفتم ... در آنجا نخستوزیر به من گفت: موضوع لوله نفت اهواز - اسکندرون حل شد و شاهنشاه موافقت فرمودند که اجازه مطالعه کامل به شرکت انترپوز فرانسوی و بکتل امریکایی بدهیم. جای تعجب من شد.» (1)
علم در جای دیگر، اظهاراتی را از قول هویدا، نقل میکند که ضمن آنکه نشانگر فلاکت اقتصادی کشور در دولت اوست. وابستگی کامل اقتصاد کشور را به کنسرسیوم نشان میدهد:
«دیروز در فرودگاه که منتظر تشریففرمایی شاهنشاه بودم، نخستوزیر از وضع اقتصادی خیلی نگران بود. میگفت: کنسرسیوم وعدههایی داده است؛ تازه اگر عمل کند، تمام پول آن را قبلاً تعهد کردهایم.» (2)
در سال 1349 در حالی که منطقه خاورمیانه درگیر جنگ بود و اسرائیل حتی اراضی و سکنه غیرنظامی کشورهای عربی را بمباران میکرد(3)و به طور طبیعی در جریان صدور نفت، مشکلاتی وجود داشت، فرصت بسیار مناسبی پیش آمده بود تا ایران شاهنشاهی، ضمن آنکه سرسپردگی خود را به اربابان خارجی، تثبیت کند و شریان حیاتی نفت را بیش از پیش به سوی رژیم اشغالگر قدس سرازیر نماید، از این فرصت برای صادرات بیشتر نفت و دریافت سهم بیشتر نیز بهره ببرد.
در روز اول فروردین ماه این سال، منوچهر اقبال، اعلام کرد که: در سال گذشته، تولید نفت ایران از یک میلیارد بشکه تجاوز کرد و پس از آنکه، بحرین به آسانی از ایران جدا شد، در آبان ماه، مذاکرات نفتی ایران و کنسرسیوم، مجدداً آغاز شد و به دنبال این مذاکرات - که چند روز هم
طول کشید - اعلام شد که: سهم ایران از درآمد نفت 61% و کنسرسیوم 39% شد. (1)
با پایان یافتن این مذاکرات، هویدا مجدداً به مجلس شورای ملی رفت و گزارش نفت را به نمایندگان داد. اسدالله علم ضمن اینکه نطق او در مجلس را بسیار خوب ارزیابی کرده، مینویسد:
«در روز رژه، شاهنشاه بسیار راضی از مذاکرات نفت بودند. فرمودند: مالیات را که گردنشان گذاشتیم، قیمتها را هم اگر بالا ببریم، وضع ما بسیار خوب میشود.»(2)
در دیماه همین سال، مذاکرات نفت در تهران متوقف شد و متعاقب آن، سهام شرکتهای نفتی لندن سقوط کرد، امیرعباس هویدا که در این زمان در مرخصی پاریس بود، از آنجا با اسدالله علم تماس گرفت. علم در این باره مینویسد:
«از آنجا به من تلفن کرد که نفتیها حاضر به مذاکره هستند. گفتم: خبر دارم. اصرار کرد که به شاه عرض کن. برای اینکه خدمتگزاری خودش را ثابت کند. گفتم: بسیار خوب.» (3)
در 27 دی، کنفرانس نفت تهران، پایان یافت و گفته شد که کمپانیهای بزرگ نفتی، تسلیم نظرات ایران شدهاند. در پشت پرده این کنفرانس، اسدالله علم با سفرای انگلیس و امریکا، ملاقات کرد و خواهش کرد تا در جلسهای که در حضور محمدرضا پهلوی دارند، حرف او را رد نکنند. او مینویسد: به آنها گفتم:
«اینکه شاهنشاه هر چه بعد از ظهر بگوید، لایتغیر است.»
ادامه این یادداشت، که نشانگر نقش محمدرضا پهلوی در بازار نفت و بیکفایتی اطرافیان است، به شرح زیر است:
«باری به عجله به کاخ نیاوران برگشتم. 5 دقیقه قبل از آمدن مهمانها -
وزرای اوپک - بود. مطلب را به اختصار عرض کردم. شاهنشاه خیلی خندیدند. در ناهار امروز نخستوزیر و دکتر اقبال - رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت نفت که اصلاً در جریان مذاکرات نیست و به اصرار من، شاهنشاه اجازه فرمودند دعوت شود - و وزیر دارائی خود ما - جمشید آموزگار که واقعاً با مهارت کار را اداره میکند بودند ... این جا یک مطلبی پیش آمد و من واقعاً از نخستوزیر ممنون شدم ... که اصرار کرد شاهنشاه اعداد و ارقام نفرمایند... باری دیگر با اصرار نخستوزیر و همراهی همه ما، ارقام مورد تقاضا را حذف کردیم ....» (1)
این اظهارات در حالی است که اسدالله علم همواره هویدا را دست نشانده خارجیها میدانست و معتقد به وابستگی بدون قید و شرط او به شرکتهای نفتی بود. یادداشت زیر، نمونه دیگری از این واقعیت است:
«دکتر فلاح به دیدن من آمد و ادعا میکرد که 000/450 بشکه در روز برای نفت اضافه برداشت ما، خریدار دست به نقد دارد، ولی معامله نمیکنند، برای اینکه ببینیم جواب کنسرسیوم در اکتبر چه خواهد بود... بعد شرفیاب شدم. جریان بالا و نظر خودم را عرض کردم ... شاهنشاه برآشفتند. به نخستوزیر تلفن فرمودند که چرا اینها را از دست میدهید؟ نمیدانم با چه زبانی شاهنشاه را متقاعد کرد که باید تا اکتبر که جواب کنسرسیوم به درخواست ما میرسد، صبر کنیم. ولی اعتقاد قلبی من این است که همه اینها وابستگی مخصوص به شرکتهای نقتی دارد. حالا این معامله را نمیکنند که مشتریها را از دست بدهیم و در اکتبر دست کنسرسیوم در فشار آوردن به ما آزادتر باشد.» (2)
پس از این اضافه در آمدها بود که جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی، اجرایی شد و محمدرضا پهلوی در شهریور ماه 1350، اعلام کرد که: «تا آخر سال درآمد ما از نفت به ارقام نجومی میرسد.»
امیرعباس هویدا که در نطق اردیبهشت ماه سال 1348 خود در مجلس شورای ملی، از پالایشگاه مشترک ایران و آلمان، نفتکشهای مشترک و پمپ بنزینهای مشترک، حرف زده بود، در سی و یکم ژوئیه 1972 م نامهای دریافت کرد که فرستنده آن فردی به نام JOSEF GROBNER بود. وی در این نامه، ضمن تشکر از هویدا، به علت پاسخ نامه 7 مارس 1972 خود، اشاره به نامهای کرد که در تاریخ 23 مه 1972 به عنوان آقای M.Enterhali در شرکت ملی نفت ایران، ارسال کرده است. وی پس از اظهار تأسف از عدم دریافت پاسخ نامه خود، نوشت:
«اجازه میخواهم در مورد پروژهای که در راه پیشرفت و ترقی ایران بسیار مؤثر خواهد بود با آن جناب مکاتبه نموده و از نظرات و تصمیم شخص آن جناب در این مورد مطلع گردم .... لازم به توضیح است که صادرات بایستی متناسب با احتیاجات و سلیقه خریدار تهیه شود تا نتیجه کاملاً موفقیتآمیز داشته باشد که این موضوع متأسفانه تاکنون رعایت نشده است. همچنین تنها مواد خام نبایستی فروخته شود .... در مورد محصولات نفتی از قبیل بنزین، سوخت دیزل، سوخت بخاری، قیر و سایر مواد شیمیایی که در حال حاضر وقت زیادی برای انبار کردن آن مصرف میشود و معمولاً این کار بعد از کار روزانه انجام میشود و باعث اتلاف وقت کارگران میگردد، من متُدی را پیشنهاد مینمایم که مخازن را در حین ساعات کار روزانه کارگران به وسیله نفتکشهای مخصوص در توقفگاه ها پر نمایند و پرداخت آن مستقیماً از طریق کارفرما انجام شود ... پمپ بنزینهایی که در اطراف کارخانجات وجود دارند، میتوانند با تشکیل یک کادر اضافی کارگران، عمل ذخیره کردن مواد مذکور را انجام دهند و بدین ترتیب شما نیز اجباراً در کمپانیهای بزرگ نفتی مانند: «شل» و «اسو» شریک
گردیده و در منافع آنها سهیم خواهید شد ... جهت شروع کار با شرکت JOSEF Hillmeyer که تجارتخانه معتبری است و سوخت بخاری تهیه میکند، مذاکره نموده و توجه آنها را نسبت به این پروژه جلب نمودهام.
شرکت مذکور واقع در Lippstadt. Maeller Str.11 میباشد و مستقیماً با شرکت ملی نفت ایران مکاتبه نموده است. پروژه مذکور منحصراً به کمک استعداد ذاتی اینجانب مطرح گردیده و اجرای آن به وسیله شما و یا شخص ثالثی، بدون موافقت اینجانب امکان پذیر نمیباشد....» (1)
نفت و مذاکرات آن، به میزانی برای محمدرضا پهلوی اهمیت داشت که حتی در جریان جشنهای 2500 ساله - که سرمست از نخوت و غرور، در چادرهای به سبک هخامنشیان در کاخ باستانی تختجمشید، به سر میبرد و با سران بسیاری از کشورها، شراب سلامتی سر میکشید- بخش اعظمی از فکرش، متوجه مذاکرات نفت بود:
«با هلیکوپتر به تختجمشید رفتیم. جلوی چادر، نخستوزیر و دکتر اقبال حضور داشتند. شاهنشاه سئوال فرمودند: صورت مذاکرات نفت را خواندید؟ نخستوزیر عرض کرد: خیر ... از من سئوال کردند: مگر دیشب نفرستادی؟ عرض کردم: خیر. حالا در دست من است. میدهم بخوانند. خیلی متغیر شدند که: من گفتم دیشب بفرست. چرا نفرستادی ... تعجب کردم که معنی این تغیر چیست؟» (2)
در سال 1341 که بنا بر نوشته روزنامه دنیا، 2000 بهائی به لندن اعزام شدند - که ظاهراً تعدادشان خیلی بیشتر بود و حتی 5000 نفر نیز گفته شد - ضمن آنکه نفری یکهزار و دویست و پنجاه تومان - در آن موقع - به آنها، تخفیف بلیط هواپیما داده شد، به هر یک از آنها، 500 دلار نیز ارز دادند.
حضرت امامخمینی (ره) که در جریان این موضوع قرار داشت، برآشفت و در دهم فروردین ماه سال 1341 ش طی فرمایشات مبسوطی، به این نکته نیز اشاره کرد و ضمن مقایسه این سفر با سفر حجاج ایرانی، که سرشار از مشکلات و سختی ها است، درباره معاملات شرکت نفت فرمود:
«یک شخصی به من گفت که یک معاملهای کرده است شرکت نفت با ثابت پاسال و در این معامله تخفیفی داده است که بیست و پنج میلیون تومان در این تخفیف نفع برده است، برای نفع این جمعیتی که فرستادند به لندن بر ضد اسلام. این وضع نفت ما...» (1)
1) . صحیفه نور، جلد اول، ص 12.
آشنایی و ارتباط امیرعباس هویدا با حسنعلی منصور، از اولین روز آشنایی تا آخرین روز، که به جای او، نخستوزیر شد، حدود 20 سال به طول انجامید.
صرفنظر از اشتراکات روحی و اخلاقی و دستهایی که استحکام پیوند بین این دو را باعث شد، از نظر سوابق و موقعیت خانوادگی نیز، مشترکاتی در بین بود، که جالب توجه است:
1- پدر هر دو از کارگزاران رژیم رضاخانی بودند. عینالملک در انتخاب رضاخان، دارای نقش بود و از سیاستگذاران خارجی او به شمار میرفت و منصورالملک نیز در همین رابطه فعالیت داشت و در بحران روابط انگلیس با رضاخان، ریاست دولت او را به عهده گرفت، که البته موفق نشد.
2- پدر هر دو در مقطع زمانی خاص - سال 1314ش - مورد بیمهری رضاخان، واقع شده بودند. عینالملک با نامه مستقیم رضاخان به آل سعود، از وزیرمختاری ایران در عربستان عزل و به سرزمین پدری خود، بازگشته و پس از یک دوره بیماری از دنیا رفته بود و منصورالملک نیز، در حالی که وزیر راه بود، به اتهام سوءاستفاده و اختلاس تحت تعقیب و محاکمه قرار گرفته و چند سالی کنج عزلت گزیده بود.
3- پدر بزرگ هر دو دارای موقعیت ویژه اجتماعی نبودند. پدر عینالملک، جوانکی قناد بود که در تبریز، در بلوای محمدعلی باب به او
پیوسته و سپس با حسینعلی بهاء به عکا رفته و آنجا را سرزمین و وطن خود قرار داده بود و پدر منصورالملک نیز خشت مالی تفرشی بود که دارای موقعیت خاصی نبود.
4- از طرف خانواده مادری، هر دو از وضعیت خاصی برخوردار بودند. مادر هویدا، - افسرالملوک سرداری - دختر ادیبالسلطنه سرداری، از روشنفکران درباری بود که بنا بر توصیه پدر، هر شب، سرود ملّی فرانسه را با صدای بلند می خواند و مادر حسنعلی منصور، دختر ظهیرالملک رئیس، مسئول اداره انگلیس در وزارت امور خارجه و اولین زن فارغالتحصیل مدرسه امریکائیها در ایران بود.
5- اقوام مادری هویدا، دست اندرکار مشاغل حساس دولتی بودند. یکی از دائیهای او - یحیی رادسر - زمانی رئیس پلیس رضاخان بود و دیگری - عبدالحسین سرداری - از کارگزاران وزارت امور خارجه و اقوام مادری منصور نیز اینگونه بودند؛ از جمله دائی او - محسن رئیس - زمانی وزیر امور خارجه بود.
6- امیرعباس هویدا، تربیت یافته میسیون لائیکهای مدرسه فرانسوی بیروت بود و حسنعلی منصور پرورش یافته دبیرستان فیروز بهرام که وابسته به انجمن زرتشتیان بود.
تنها تفاوت این دو، محل تحصیلات بود که هویدا به واسطه شغل پدر و مناسبات او با فرقه بهائیت، در بیرون از کشور درس خوانده بود و تحصیلات حسنعلی منصور در داخل کشور به پایان رسیده بود.
حسنعلی منصور، زمانی پای به وزارت امور خارجه گذاشت که دائی او - محسن رئیس - وزیر امور خارجه بود. او که پیرامون تحقیقات پایان نامه تحصیلی خود - تحت عنوان «مصونیتهای سیاسی» - به کتابخانه وزارت امور خارجه تردد داشت. در آنجا با فریدون هویدا - برادر کوچکتر امیرعباس - که به تازگی از بیروت بازگشته و همچون برادرش، به وزارت امورخارجه راه یافته بود، آشنا شد.
در سال 1325 حسنعلی منصور در اولین مأموریت خود، به فرانسه
آمد. قبل از او امیرعباس هویدا که از حمایتهای وزیر امور خارجه وقت - انوشیروان سپهبدی، که در سال 1324 وزیر خارجه بود - بهره داشت، به پاریس آمده بود. در این هنگام - مرداد 1325- فریدون هویدا نیز به عنوان دبیر هیأتی که از طرف دولت ایران به ریاست انوشیروان سپهبدی - که در این زمان وزیر مشاور بود - برای شرکت در انجمن صلح پاریس، راهی فرانسه بود، به پاریس آمد.
هرچند حسنعلی منصور با فریدون هویدا، هم سن و سال بود و سه چهار سالی از امیرعباس کوچکتر، ولی به علت ماندگاری در پاریس، رفاقت بین او و امیرعباس ریشهدار شد. شرکت در ماجرای قاچاق پاریس، دوستی حسنعلی و امیرعباس را مستحکمتر کرد و شاید همین مسئله بود که آن دو را از هم جدایی ناپذیرتر کرد. البته در این بین، ازدواج فریدون هویدا با خواهر حسنعلی نیز اتفاق افتاد. هر چند از سرنوشت این ازدواج اطلاعی به دست نیاوردیم، ولی آنچه معلوم است، این است که این ازدواج ادامه نیافت و بعدها فریدون هویدا، همسری آلمانی اختیار کرد.
پس از ماجرای پاریس و کشیده شدن دامنه این افتضاح به نشریات داخلی، وزارت امور خارجه ایران مجبور به جابجائی سفیر و کارمندان درگیر این ماجرا، به جایی دیگر شد. در این ماجرا، وزیر وقت امور خارجه فرانسه - ژرژبیدو - نامهای برای سفیر آن کشور در ایران ارسال کرد که در آن، درباره سفیر ایران - زینالعابدین رهنما- نوشت:
«باید تأئید کنم که آقای رهنما، به خاطر فعالیتهایی که به ظاهر برای هدفهای شخصی دنبال میشود، دیگر هم برای دولت فرانسه، هم از لحاظ جامعه ایرانی در پاریس عنصر مطلوب به شمار نمیرود.»(1)
بدیهی است که کارمندان جدید سفارتخانه ایران در پاریس، از جمله: امیرعباس هویدا و حسنعلی منصور، در این گزارش، محلی از اعراب
1) . معمای هویدا، ص 4- 123.
نداشتند و حاصل این ماجرا، عزل رهنما از وزیر مختاری و انتصاب انوشیروان سپهبدی به سفیر کبیری بود.
پس از این ماجرا، امیرعباس و حسنعلی به همراه عبدالله انتظام به اشتوتگارت رفتند. مأموریت اشتوتگارت، موقعیت مناسبی بود تا فرزند اولین زن فارغالتحصیل مدرسه امریکاییها در ایران، مورد توجه «جان جیمککلوی» قرار گیرد. او ریاست حکومت اشغالی آلمان را به عهده داشت و در ایامی که در این مسئولیت بود، آلمانی کاملاً امریکائی بنیاد نهاد.
امیرعباس هویدا در این دوران، رفیق رازدار و محرم اسرار حسنعلی بود و بلند پروازیهای او را هدایت میکرد.
با پایان یافتن مأموریت اشتوتگارت، تحولات تازه در ایران، برای سالهایی، بین امیرعباس و حسنعلی، فاصله مکانی افتاد. حسنعلی در ایران در مصدر بعضی امور، حتی ریاست دفتر نخستوزیر، قرار گرفت و امیرعباس برای ادامه مأموریتهای خویش، راهی مقر سازمان ملل در ژنو شد تا تحت پوشش کمیساریای عالی پناهندگان، مشغول کار شود.
با تغییر شرایط در ایران، حسنعلی منصور به واسطه حامیانی که داشت، پس از دو دوره که در مقام ریاست دفتر نخستوزیر بود، به کابینه منوچهر اقبال راه یافت و پس از مدت کوتاهی ریاست شورای عالی اقتصاد را از آن خود کرد.
او که از سالها قبل در اشتوتگارت، خود را در اختیار امریکائیها گذاشته بود، با هدایت سازمان سیا، به فعالیتهای تشکیلاتی در ایران مشغول شد و شورای عالی اقتصاد را کانون حضور نیروهای تکنوکراتی کرد که حلقه اصلی کانون مترقی شدند.
حسنعلی منصور در این ایام چند باری با هویدا تماس گرفت و او را در جریان کم و کیف فعالیتهای سازمان یافته خود گذاشت و از او خواست تا به ایران باز گردد.
وی که در این ایام با فریده امامی - دختر نظامالدین امامی خویی و
کمیسر نفت در انگلستان- ازدواج کرده بود، پس از حضور امیرعباس در ایران، او را هم به جمع خانوادگی خود نزدیک کرد.
فریده امامی، خواهری بزرگتر از خود به نام لیلا داشت، که برخلاف خود وی، چندان زیبا و جذاب نبود. با این حال، به دلایلی نظر هویدا را جلب کرد.
امیرعباس هویدا که به اعتراف دوست و دشمن فردی زیرک و دقیق بود و ستاره اقبال حسنعلی منصور را در حال تلألؤ میدید، با لیلا امامی، اظهار عشق و دوستی کرد. هر چند لیلا امامی، به دلیل خصوصیات اخلاقی خاص خود، بارها از این مسئله سرباز زد ولی امیرعباس هویدا، کسی نبود که این موقعیت استثنائی را به دلیل انکارهای لیلا، از دست بدهد.
او به خوبی میدانست که اگر بتواند نظر لیلا را به خود جلب کند، حمایت عاطفی بسیاری از تأثیرگذاران سیاست داخلی ایران را به چنگ خواهد آورد و این غیر از به دست آوردن ارتباط عاطفیتر با حسنعلی منصور بود.
دوستیها و رفت و آمدهای او با لیلا امامی، سالها ادامه یافت تا اینکه در سال 1345 ش به ازدواج انجامید و ما در بخش مستقلی به آن خواهیم پرداخت.
امیرعباس هویدا در دوستی و همراهی ظاهری با حسنعلی منصور، در تمام مدتی که او درگیر فعالیتهای سیاسی بود، استوار و پایدار ماند. هر چند مأمور هدایت حسنعلی در ایران - یعنی گراتیان یاتسویچ - هویدا را مغز متفکر گروه متشکل منصور میدانست، ولی امیرعباس، همواره مواظب بود تا این برتری، علنی نگردد و در دوستیهای او با منصور خللی وارد نکند.
حسنعلی در این دوستی، به گونهای استوار بود که وقتی شنید، دکتر منوچهر اقبال - که زمانی خود او در کابینهاش وزیر بود و ریاست شورای عالی اقتصادش را به عهده داشت - نسبت به هویدا در شرکت
نفت، سختگیری داشته، تصمیم گرفت تا امیرعباس هویدا را در رأس وزارت دارایی قرار دهد تا منوچهر اقبال از نظر سازمان اداری، زیرنظر او قرار گیرد. هر چند همانگونه که گفته شد، علت اصلی انتصاب امیرعباس هویدا به وزارت دارایی، مسئله نفت و قراردادهای کنسرسیوم بود.
به همین دلیل ساواک در گزارشی نوشت:
«انتصاب هویدا که در حال حاضر نفوذ زیادی روی منصور دارد، به وزارت دارایی موجب خواهد شد که از لحاظ کاریر اداری، دکتر اقبال زیر دست ایشان قرار گیرد.»(1)
دوستی امیرعباس و حسنعلی منصور به پایهای شهرت داشت که پس از کشته شدن حسنعلی منصور و انتصاب امیرعباس به جای او گفته شد:
«در بعضی از طبقات مختلف پایتخت، گفته میشود: اینکه تمام اعضای دولت به ترکیب دولت سابق مجدداً به ریاست آقای هویدا، که دوست خیلی نزدیک منصور، نخستوزیر فقید ایران بوده، مجدداً به کار دعوت شده اند، این علت را دارد که شاهنشاه خواستهاند بدین وسیله ترور نخستوزیر را خنثی نموده و بگویند: برنامه و فکر، فکر من است و اینها مجری آن هستند و از بین رفتن یکی از مهره های کابینه تأثیری در اجرای برنامهها ندارد.»(2)
پنجاه و یک روز بعد از دفن حسنعلی منصور، امیرعباس هویدا لایحهای را به مجلس برد که فراکسیون اکثریت -حزب ایران نوین - برای آن تقاضای فوریت کرد. این لایحه که محتوی «قانون برقراری حقوق وظیفه درباره وراث حسنعلی منصور » بود، با مخالفت عبدالله والا
1) . آرشیو، سند 1091/322، 4/12/1342.
2) . سند 9036/326، 10/11/1343. بر اهل تحقیق روشن است که این تحلیل، با عنایت به سرسپردگی محمدرضا پهلوی که خود مجری سیاست های بیگانه در ایران بود و در شهریور 1320، با تعهداتی که سپرده بود، به جای رضاخان، به شاهی رسید، از صحت و درستی برخوردار نیست و در اینجا تنها به عنوان شاهدی بر میزان شهرت دوستی و نزدیکی حسنعلی و امیرعباس، نقل شد.
«در جلسه علنی روز جاری (27/12/43) مجلس شورای ملی، آقای نخستوزیر لایحه مقرری مرحوم منصور را تقدیم مجلس کردند و از طرف اکثریت تقاضای فوریت برای این لایحه شد.
مهندس والا از حزب مردم در مخالفت با فوریت لایحه مزبور صحبت کرد و در خلال اظهارات نامبرده، مجلس متشنج شد و آقای هویدا نخست وزیر با ناراحتی و ظاهراً به حالت قهر جلسه را ترک گفتند و تا این ساعت (11) به جلسه علنی مراجعت نکردهاند.» (1)
عبدالله والا از عوامل رزمآرا بود که به کمک او مدیریت نشریه تهران مصور را به دست آورد. او که نمایندگی مجلس را در دو دوره به عهده داشت، در سال 1345 در همکاری با بهرام شاهرخ، مقالاتی علیه دولت هویدا، منتشر کرد. او از وابستگان سیاست غرب در ایران بود.
اظهاراتی که امیرعباس هویدا آنرا برنتافت و برای اثبات دوستی خویش با حسنعلی منصور، به حالت قهر مجلس را ترک کرد، این است:
«چون مرحوم منصور در مجلس دوستانی دارد، چنین لایحهای تنظیم کردهاند و چنانچه آن مرحوم از اقلیت یا حزب مردم بود، هرگز چنین پیشنهادی به عمل نمیآمد و تقدیم این لایحه به صرف دوستی انجام شده است.»(2)
«به پاس خدمات شادروان حسنعلی منصور نخستوزیر فقید که در موقع انجام وظیفه و به مناسبت آن به شهادت رسیده است به وزارت دارایی اجازه داده میشود علاوه بر حقوق وظیفه قانونی که به وراث آن مرحوم تعلق میگیرد، از تاریخ هفتم بهمن ماه 1343 ماهیانه معادل حقوق و مزایای قانونی نخستوزیر وقت به اشخاص مفصلهالاسامی زیر به تساوی با رعایت مقررات قانونی مربوط به حقوق وظیفه قانونی پرداخت نماید:
بانو فریده منصور، همسر.
دوشیزه فاطمه و آقای احمد علی فرزندان آن مرحوم تا سن 25 سالگی و چنانچه تحصیلات آنها خاتمه نیافته باشد تا خاتمه تحصیلات. اعتبار مزبور هر سال در بودجه وزارت امور خارجه منظور خواهد گردید.»
«کابینه حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 20».
این لایحه در حالی به تصویب مجلس شورای ملی رسید که صحبت از موجودی ده میلیون و پانصد هزار دلاری حسنعلی منصور در بانکهای مختلف امریکا در میان بود(1)و از طرف دیگر، بین فریده امامی و منصورالملک، بر سر تقسیم داراییهای او در سوئیس اختلاف شدیدی در گرفته بود.(2)
صندلی صدارت حسنعلی منصور به هویدا رسیده بود و این مسئلهای نبود که برای خانواده منصور، خصوصاً رجبعلی منصور - که کهنه مرد سیاست ایران بود و با رمز و راز پشت پرده آن، آشنایی داشت - به راحتی قابل هضم باشد. فریده منصور در این ماجرا، شاه را مقصر اصلی قلمداد میکرد و هویدا در این زمان، متحد اصلی شاه بود.
گزارش زیر که حاصل گفتگوی چند تن از نمایندگان مجلس شورای ملی است، مؤید این نظریه است:
«در حدود 15 روز قبل آقای هویدا نخستوزیر به منزل مرحوم حسنعلی منصور نخستوزیر پیشین مراجعه کرده و در آنجا از طرف خانواده منصور نسبت به وی توهین شده و او را کتک زدهاند.» (3)
این مسئله مورد توجه ساواک قرار گرفت که با استدلال به اینکه: «چندی قبل خانواده مرحوم حسنعلی منصور به اتفاق مادر هویدا ... با هم بر سر مزار حسنعلی منصور رفته و مراجعت مینمایند.» و اینکه اطلاعی از کتکخوردن هویدا، ندارد، بایگانی شد. «سند 9420/الف، 17/4/1344».
اصالت دوستی و رفاقت امیرعباس با حسنعلی منصور و نقش سیاستهای بیگانه در این دوستی، در تحلیل اسدالله رشیدیان - که پدرش در پوشش درشکهچی سفارت انگلستان در ایران، مأمور برخی ارتباطات مخفی بود و از قضا با عینالملک - پدر هویدا - نیز آشنایی داشت و در مناسبات چگونگی انتخاب و به قدرت رسیدن رضاخان قرار گرفته بود و خود و برادرانش به طور آشکار با Mi6 رابطه داشتند و در کودتای 28 مرداد 1332 ایفاگر نقشی تعیین کننده بودند به شرح زیر است:
«با اینکه هویدا عضو کابینه منصور بود که امریکائی ها او را به ایران تحمیل کرده بودند، ولی خود هویدا علاقهای به تبعیت از سیاست یک جانبه امریکائیها ندارد و میتوان او را در ردیف دولتهایی نظیر ساعد دانست که تعصب خاصی نسبت به سیاست خاصی ندارد.» «همان، سند 371/300 الف، 12/4/1345».
اگر گفته اسدالله رشیدیان مبنی بر: «تعصب خاصی نسبت به سیاست خاصی ندارد» را واقعی و خالی از حُب و بغض سیاسی بدانیم، طبیعی بود که امیرعباس هویدا، نظر همة سیاستها را بگونهای جلب کند که منافع اصلی او - که خلاصه شده در تقویت و گسترش رژیم اشغالگر قدس بود - مورد خدشه واقع نگردد.
و در سال 1356 یکی از مشاورین وزارت کشاورزی که به شیراز رفته بود، با صراحت، کشته شدن حسنعلی منصور را به دوست و رفیق او، امیرعباس هویدا، نسبت داد و گفت:
«آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر در طرح و اجرای قتل (ترور) نخستوزیر سابق (منصور) دست داشته [است]» (1)
اسدالله علم که پس از واگذاری نخستوزیری به حسنعلی منصور، به دربار رفت و همواره در نقش اقلیت، نسبت به دولت و شخص امیرعباس هویدا، انتقاد داشت، درباره مناسبات این دو و چگونگی به قدرت رسیدن آنان مینویسد:
«...حسنعلی منصور را بهعنوان لیدر روشنفکران تراشیدند و به شاهنشاه قبولاندند که این شخص و این روشنفکران، ایران را گلستان خواهند کرد... مطلب بهقدری شور بود که در انتخابات نسبتاً آزادی که من انجام دادم، منصور که کاندید وکالت تهران بود و میخواست وکیل درجه یک تهران باشد، وکیل دوازدهم میشد. بعدازظهر قرائت آراء Rockwell پدر سوخته، وزیرمختار امریکا، سراسیمه پیش من دوید که دستم به دامنت، بگو منصور را بالا بیاورند. یاللعجب! او را فحش کاری کرده از منزل بیرون کردم و شب گزارش به شاهنشاه دادم. باری
1) . همان، سند 146/06/501/421، 25/2/1356.
وکیل درجه1 نشد ولی دو ماه بعد نخستوزیر ایران بود و حالا هم هنوز همان حزب برسر کار است و آقای هویدا نفر دوم منصور و مغز متفکر او، بعد از کشته شدن منصور، نخستوزیر هست که هست.»(1)
1) . یادداشتهای اسدالله علم، شنبه 30/4/1352.
همراه با کودتای امریکایی - انگلیسی 28 مرداد 1332، سیاست امریکا در ایران رو به رشد و تقویت گذاشت و امریکائیها به تثبیت مواضع و به کارگیری تربیتشدگان و آموزش یافتگان سرسپرده خود، مشغول شدند.
طبیعی بود که انگلستان که پس از جنگ دوم بینالملل، مجبور شده در بسیاری از صحنهها، به نفع امریکای جوان و ثروتمند، عقب نشینی کند، در این شرایط نیز که انگلستان در ایران به نهایت منفوریت خود رسیده و به نوعی به ظاهر از ایران اخراج شده بود، چارهای نداشت جز اینکه برای حل مشکلات خود و برای بازگشت به بازار تاراج ایران، به امریکا متوسل شود.
امریکا، انگلستان را به بازار نفت ایران بازگرداند و انگلستان نیز که از دیرباز در ایران جایگاه و پایگاهی ویژه داشت و شبکههای مختلف عوامل بومی خویش را در مناطق مختلف ایران، به طور گسترده ایجاد کرده بود، بخشی از این شبکهها را در اختیار سازمان اطلاعاتی امریکا گذاشت و در صحنه سیاسی ایران، به نفع امریکا، عقبنشینی کرد.
پس از کش و قوسهایی که این تغییر سیاست به همراه داشت، قرار شد تا در ایران نیز، بازی دمکراسی به دیگر قواعد سیاسی کشور افزوده شود. این بود که در ابتدا امیراسدالله علم مأمور تشکیل حزب شد تا ایفاگر نقش اقلیت باشد. اسدالله علم برای راهاندازی حزب به سراغ مئیر
عزری - نماینده رژیم اشغالگر قدس در ایران - رفت و از او کمک خواست تا سازمان حزب او را تعریف کند و او نیز این کار را کرد و حزب مردم شکل گرفت.
وقتی امریکاییها، موفق شدند منوچهر اقبال را به صدارت رسانند، قرار شد او نیز در این بازی، حزبی را تشکیل دهد که بازیگر نقش اکثریت باشد و از قضا او هم به سراغ مئیر عزری رفت. (1)
اینک زمان آن رسیده بود تا حسنعلی منصور جوان که از خانوادهای انگلوفیل برخاسته و اکنون در نقش تکنوکراتی امریکایی مسلک، ظاهر شده بود، مورد آموزش بیشتر و آزمایش قرار گیرد.
برای همین منظور، او را در دولت اقبال به معاونت نخستوزیر و در مقاطعی وزیر کار و بازرگانی، رساندند و شورای عالی اقتصاد را نیز به دست او سپردند.
در بازی اول دمکراسی، منوچهر اقبال، اول رئیس دولت شده و پس از آن، حزب اکثریت را تشکیل داده بود ولی این بار قرار بود این بازی دستخوش تغییر و تحول شود و رو به تکامل گذارد. یعنی اینکه اول حزب اکثریت تشکیل شود و سپس از طریق آن، دولت حزبی به وجود آید.
در نوبت اول، مئیر عزری رهبران حزبهای مردم و ملیون را برای سازماندهی، راهنمایی کرد و در این نوبت، گراتیان یاتسویچ - رئیس دفتر سیا در ایران که امریکایی ای یوگسلاوی الاصل بود - اجاره نشین حسنعلی منصور شد تا از نزدیک در جریان جلسات و پیشرفتهای کانون مترقی قرار گیرد. در این زمان، حسنعلی به یکی از دوستان نزدیک یاتسویچ تبدیل شده بود و طبیعی بود که اگر در این شرایط، یاتسویچ را نفر اول و حسنعلی منصور را نفر دوم این ارتباطات بدانیم، بدون تردید، امیرعباس هویدا، نفر سوم بود.
1) . مئیر عزری در خاطرات خود، این مسئله را به طور مفصل توضیح داده است.
گراتیان یاتسویچ، این روابط را به شکل زیر، توصیف کرده است:
«هویدا را زیاد میدیدم ... جلساتشان در منزلی که در همسایگی خانه من بود، تشکیل میشد. که گاه من هم وقت نهار در این جلسات شرکت میکردم. به گمان من، گرچه منصور به ظاهر ریاست گروه را به عهده داشت، اما مغز متفکر جریان هویدا بود.» (1)
Gratian yatsevitch, “Interview,” Foundation for Iranian
Studies: Program of oral, Nov. 5. 1988, Jan uary 1989. 125- 26
اولین گزارشی که درباره این گروه به ساواک رسید، حاکی بود که:
«اخیراً یک جمعیت سیاسی جدیدی در تهران تشکیل شده که تقریباً وضعی شبیه یک حزب دارد، ولی هنوز صورت حزب ندارد ... اسم آن را فعلاً «گروه پیشرو» گذاشتهاند، بعید نیست در آینده تغییر کند تا آنجایی که بنده اطلاع دارم، مؤسسین و بازیگردانان این جمعیت آقایان مفصلةالاسامی زیر میباشند:
آقای حسنعلی منصور - آقای ایرج منصور - آقای دکتر محمدعلی مولوی - آقای دکتر فریدون معتمد وزیری - آقای عباس هویدا . تقریباً در حدود 30 نفر تاکنون عضو پیدا کرده.» (2)
این اولین و آخرین باری است که در گزارشاتی که پیرامون کانون مترقی تهیه و تنظیم شد و بخش زیادی از آن در کتاب حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، گرد آمده است، نام «ایرج منصور» به چشم میخورد.
درباره او بعداً توضیح خواهیم داد.
به هر حال در اوایل سال 1340، حسنعلی منصور، تصمیم به ثبت کانون مترقی گرفت، از این رو، اعضای مؤسس را به شرح زیر، به شهربانی کل کشور، معرفی کرد:
«1- حسنعلی منصور فرزند علی منصور (منصورالملک)، دبیر کل
شورای عالی اقتصاد
2- محسن خواجهنوری فرزند حاج محمدعلی، کارمند وزارت کار
3- عباس هویدا فرزند حبیبالله، عضو هیئت مدیره شرکت نفت ایران
4- دکتر منوچهر شاهقلی فرزند امامقلی، پزشک
5- فتحالله ستوده فرزند علیاکبر، مدیرعامل شرکت سهامی کارخانجات ونک.» (1)
شهربانی کل کشور، این تقاضا را برای اظهارنظر به سازمان اطلاعات و امنیت ارسال کرد.
پس از گذشت دو هفته، سرهنگ طباطبائیمقدم که از طرف ساواک، رابط شرکت ملی نفت بود، در نامهای که دارای سربرگ شرکت ملی نفت ایران - اداره مرکزی تهران، به تاریخ 1/3/40 بود، خطاب به ریاست ساواک نوشت:
« با تقدیم احترام به عرض میرساند: شهربانی کل کشور در تاریخ 14/2/40 نامهای تحت شماره 9271/5/ز راجع به تاسیس کانون مترقی (به ریاست آقای منصور وزیر سابق و معاونت آقای هویدا) مدیریت اداره کل امور اداری شرکت ملی و سه نفر اعضا دیگر حضور مبارک ارسال داشته که تصویب آن را ابلاغ فرمائید، چون موضوع جنبه فرهنگی داشته، خواهشمند است امر و مقرر فرمایند با اظهار لطف تائید و ابلاغ فرمایند موجب کمال مسرت خواهد بود.» (2)
سربرگ شرکت نفت و تلاش رابط ساواک در آن شرکت برای تائید تأسیس کانون مترقی، حکایت از نقش امیرعباس هویدا در برپایی کانون مترقی از طرفی و ارتباط او با ساواک از طرف دیگر دارد.
شش روز بعد از این درخواست، بخش 311 اداره امنیت داخلی ساواک نوشت:
«برابر تحقیقات معموله
1- آقای دکتر شاهقلی هیچگونه سابقه فعالیت غیر عادی ندارد.
2- آقای امیرعباس هویدا در مقابل زن ضعیف میباشد ...
3- از سه نفر بقیه شناسایی جزئی به دست نیامده است ...» (1)
جالب توجه این است که از بین این 5 نفر، امیرعباس هویدا، منوچهر شاهقلی و فتحالله ستوده از اعضای فرقه ضاله بهائیت بودند.
حمایت از کانون مترقی و اعضای آن، به گونهای آشکارا صورت میگرفت که برای محافل سیاسی روشن بود که این گروه در آیندهای نه چندان دور، امور سیاسی و اجتماعی کشور را به دست خواهد گرفت:
«خبر واصله حاکی است که امریکاییها به آقای دکتر امینی توصیه کردهاند که برای پستهای مهم و حساس دولتی از وجود اعضای کانون مذکور استفاده نماید.» (2)
در حالیکه که اداره سوم ساواک، معتقد بود:
«کانون مزبور به منظور مطالعات و تحقیقات علمی تأسیس گردیده و در امور سیاسی مداخله ندارد.» (3)
اداره یکم، براساس تحقیقات صورت گرفته، نوشت:
«... همهگونه مسائل مختلف سیاسی و اداری و روز طرح و صحبت میشود.» (4)
ولی سلسله مراتب با متن این تحقیق موافقت نکرد و در نامه رسمی خود، عنوان کرد:
«در جلسات کانون مزبور، اغلب درباره وضع اقتصادی و بازرگانی کشور مذاکره میشود و ندرتاً مطالب و موضوعات سیاسی در آنجا
مطرح میگردد.» (1)
در آستانه انتخابات مجلس شورای ملی، کانون مترقی، بصورت علنیتر وارد مسائل سیاسی شد و در اولین خبر، کاندیداهای آن برای نمایندگی، حسنعلی منصور، هویدا و کشفیا، معرفی شدند. (2)
این حرکتها در حالی صورت میگرفت که، بخش اعظم وقت امیرعباس هویدا، صرف کار سازماندهی تشکیلات کانون مترقی میشد.
ارتباط حسنعلی منصور در مهرماه 1342 با جولیس هولمز - سفیر وقت امریکا در ایران - نشانگر زودرس بودن زمانه منصور بود. هولمز در حاشیه گزارشی که منصور درباره فعالیتها و اقداماتش به او داد، نوشت:
«امیرعباس هویدا، که از مقامات عالیرتبه شرکت نفت است، یار اصلی منصور در کار تشکیل کانون مترقی بوده است.» (3)
در آبان ماه 1342، معلوم شد که حسنعلی منصور، تصمیم دارد تا کانون مترقی را به یک حزب سیاسی به نام «حزب مترقی» تبدیل نماید. (4)ولی چند روز بعد، به علت اینکه، منصور و افرادی که از کانون مترقی به مجلس شورای ملی رفته و فراکسیون ششم بهمن را تشکیل داده بودند، اعلام شد که حزبی که قرار است توسط اعضای مؤسس کانون مترقی تشکیل گردد، «نهضت ششم بهمن» نام دارد. (5)
و در نهایت در روز 27/8/1342، حسنعلی منصور در جلسه کانون مترقی، اعلام کرد که قصد تشکیل حزبی با نام «حزب ایران نوین» را دارد(6)و همان روز در مجلس شورای ملی، موجودیت آن را اعلام کرد. (7)پس از این مرحله به همراه 9 نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی - که
1) . همان، ص 72، سند 3663/312، 22/9/41.
2) . آرشیو، سند، 20484/332، 27/5/1342.
3) . معمای هویدا، صص 2 - 191.
4) . حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، ص 116، سند 494/300/ن، 20/8/1342.
5) . همان، ص 118، سند 542/300/ن، 25/8/1342.
6) . کابینه حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک، ص 68، سند 5682، 29/8/1342.
7) . همان، ص 120، سند 360 / 322، 29/9/1342.
عضو فراکسیون ششم بهمن بودند - برای کسب اجازه اعلام موجودیت، به دیدار محمدرضا پهلوی رفت.
شاه در این دیدار گفت:
«من از تشکیل این حزب پشتیبانی خواهم کرد و دستور خواهم داد همه گونه مساعدت و تسهیلات را فراهم نمایند.» (1)
1) . پیشین، ص 70، سند 631/300/ ن، 6/9/1342.
با اعلام تشکیل حزب ایران نوین و حمایت آشکار محمدرضا پهلوی از آن، نصرتالله معینیان - که در آن زمان وزارت مشاور کابینه اسدالله علم و سرپرستی انتشارات و رادیو را عهدهدار بود و بعدها به ریاست دفتر مخصوص محمدرضا پهلوی رسید - از طرف شاه، مأموریت یافت تا به تقویت حسنعلی منصور اقدام کند. (1)
پس از آن، در روز بیست و چهارم آذرماه، در تالار فرهنگ جلسهای تشکیل شد و اعضای هیئت رئیسه حزب به شرح زیر، معرفی شدند:
1- باقر عاملی، نایب رئیس مجلس شورای ملی
2- امیرعباس هویدا، رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت
3- هاجر تربیت، نماینده مجلس شورای ملی
4- حیدر صائبی، نماینده مجلس شورای ملی
5- علی مرادی، نماینده مجلس شورای ملی
در این جلسه باقر عاملی، وجود حزب ایران نوین را برای تکامل مشروطیت و ترقی کشور لازم و ضروری دانست و گفت: «این حزب با پشتیبانی کامل شاهنشاه و بر پایه انقلاب سفید اعلیحضرت همایونی تشکیل گردیده است.» (2)
تشکیل حزب ایران نوین، که با حمایت کامل امریکائیها صورت گرفت، توجه افرادی مانند احمد آرامش را - که از سیاست گران دهه 20 بود و مدتها دبیر کلی حزب قوامالسلطنه را به عهده داشت و از طرفی شوهر خواهر شریفامامی و در کابینه او در سال 1339، وزیر مشاور و قائممقام سازمان برنامه بود و در طول حیات خود، چهرهای مرموز از خود بروز داد - بخود جلب کرد. او درباره ماهیت این حزب گفت:
«حزب جدیدی که تشکیل شده، دارای ریشه انگلیسی است و به زودی مخالفت امریکاییها با آن شروع خواهد شد و سپس مانند دو حزب مردم و ملیون فدای سیاست خارجی میشود و متلاشی میگردد.» (1)
البته احمد آرامش که سعی داشت این تحلیل خود را ثابت نماید، پس از کشتهشدن حسنعلی منصور و نخستوزیری هویدا، به تشکیل حزبی تحت عنوان «حزب جمهوری خواهان» دست زد و مکاتباتی را با سران کشور امریکا شروع کرد و از جمله: نامه ای خطاب به جانسون نوشت و در آن به انتقاد شدید از حسنعلی منصور، حزب ایران نوین و هویدا پرداخت. وی به همین مناسبت در سال 1344 دستگیر و به ده سال حبس محکوم شد. (2)
امریکائیها که با برپایی این حزب، در پی آن بودند تا رجال سیاسی و کهنهکار کشور را که عموماً انگلیسی بودند، کنار بگذارند، محمدرضا پهلوی را نیز با خود هم عقیده کردند.
برای همین منظور بود که حسنعلی منصور در جلسات خصوصی، به دوستان خود میگفت:
«نظر مقام سلطنت این است که دیگر در دستگاه حاکمه، مخصوصاً مقامات عالی ادارات، از ریاست اداره به بالا، کسانی که در دوره
سلطنت شاهنشاه فقید مصدر کار بودهاند، وجود نداشته باشند و طبقه جدیدی که متعلق به 20 سال اخیر باشد، کارگردان دستگاه حاکمه کشور شوند، تا هماهنگی کامل بین عموم کسانی که مقامات لشکری و کشوری را در دست دارند، وجود داشته باشد.» (1)
جالب این است که علیرغم این اظهارات، رجال عنواندار رضاخانی که به وابستگی به انگلستان شهرت داشتند، به نفع حسنعلی منصور تبلیغ میکردند.
برخی از این افراد، عبارت بودند از: علی دشتی، جمال امامی، عبدالرحمن فرامزی و ابراهیم خواجهنوری. (2)
در عرض این فعالیتها، حزب ایران نوین نیز به فعالیتهای تشکیلاتی و حزبی خود مشغول بود و در جلسه شانزدهم دیماه، پس از انتخاب اعضای شورای مرکزی حزب، اعضای هیئت اجرائیه را نیز انتخاب کرد که امیرعباس هویدا نیز از جمله انتخاب شدگان بود و مدتی بعد، او را به عنوان، قائممقام دبیر کل حزب، انتخاب کردند. (3)
در این ایام که همگان منتظر سقوط دولت اسدالله علم و نخستوزیری منصور بودند و این تغییر قطعی به نظر میرسید، سیدجلالالدین تهرانی - از طرفداران سیاست انگلستان در ایران که در روزهای پایانی عمر رژیم پهلوی با عنوان ریاست شورای عالی سلطنت، شرایط را برای خروج شاه از ایران فراهم کرد - اظهار داشت:
«دخالت خارجیها چقدر در امور کشور ما علنی شده، وزیر مختار سفارت امریکا [گراتیان یاتسویچ] که از مستأجرین حسنعلی منصور دبیر کل حزب ایران نوین است و با او سر و سری دارد، علناً گفته است که من منصور را به نخستوزیری خواهم رساند، همانطوری که
دکتر علی امینی را نخستوزیر کردم.»(1)
و بالاخره در هفدهم اسفند ماه 1342، حسنعلی منصور مأمور تشکیل کابینه حزبی شد که در آن، امیرعباس هویدا، به وزارت دارایی رسید. این کابینه کمتر از 11 ماه بر سر کار بود و با کشته شدن حسنعلی منصور که به جرم تصویب کاپیتولاسیون و تبعید حضرت امامخمینی (ره)، صورت گرفت، پایان یافت و امیرعباس هویدا، جانشین او شد.
حسنعلی منصور در ساعت 10 صبح اولین روز بهمن ماه 1343 ش، هنگامی که قصد ورود به مجلس شورای ملی را داشت، با شلیک تیرهایی که از اسلحه شهید محمد بخارایی - از اعضای هیأتهای مؤتلفه اسلامی - از پای درآمد و برای درمان به بیمارستان پارس - که ریاست آن با دکتر منوچهر شاهقلی، پزشک بهایی و عضو مؤسس کانون مترقی بود - منتقل شد. اینکه چرا، مجروح این حادثه برای اقدامات اولیه و جلوگیری از خونریزی و ... به نزدیکترین مرکز درمانی در محدودة مجلس شورای ملی برده نشد، سئوالی است که برای پاسخ به آن، میبایست تحقیقی مستقل انجام شود.
دو ساعت بعد از این واقعه، عبدالله ریاضی - رئیس مجلس شورای ملی - دستور داد، دسته گلی تهیه کنند تا برای دیدار منصور به بیمارستان پارس برود.(2)
هنوز حسنعلی منصور در قید حیات بود که، زمزمههای اختلاف در حزب ایران نوین روبه گسترش نهاد و شایعه احتمالی تغییر دولت منصور، صفبندیهایی را موجب شد. در این صفبندیها، دو دسته به طور مشخصتر و منسجمتر به فعالیت مشغول بودند. دسته اول، تحت رهبری عطاءالله خسروانی - که ضمن شهرت داشتن به وابستگی به بریتانیا، به همراه منصور در کابینه اقبال، به عنوان معاون وزیر کار در
امور پارلمانی حضور داشت و در دولتهای امینی، علم و منصور، وزیر کار بود - قرار داشت. همبستگی بین این دسته از دستههای دیگر بیشتر بود و تلاش آنان بر این بود که اگر «قرار شد حکومت تغییر پیدا کند وزیر کار - خسروانی - دولت آینده حزبی، تشکیل دهد.» و بطور مشخص، دسته دیگر که متشکل از طرفداران حسنعلی منصور بود، عقیده داشتند: «در صورتی که قرار باشد دولت فعلی تغییر پیدا کند، امیرعباس هویدا وزیر دارایی، باید دولت آینده حزبی را تشکیل دهد.»
این گروه میگفتند: «در جریان نفت، هویدا توانسته است رضایت کامل خاطر ملوکانه را جلب کند و چون از حمایت دول بزرگ عضو کنسرسیوم برخوردار است، شانس نخستوزیر شدن او، بیش از دیگران است.» (1)
تحلیل این گروه، کاملاً صحیح بود. هنوز حسنعلی منصور با مرگ در حال دسته و پنجه نرم کردن بود که حکم صدارت او، توسط محمدرضا پهلوی امضا شد. از نکات بسیار مبهمی که در پیش فرمان نخستوزیری امیرعباس هویدا وجود دارد - و ممکن است ناشی از اشتباهات اداری یا کاتب حکم باشد - این است که تاریخ امضای آن، هفتم دیماه 1343، ثبت شده است.!؟ (2)
با مرگ منصور و جانشینی هویدا، اولین گزارشها از حزب ایران نوین، حکایت از افزایش فعالیت های این حزب داشت،(3)ولی پس از چند روز، همان دستهبندیهایی که در اواخر عمر منصور برای جانشینی او در صورت تغییر دولت، شکل گرفته بود، بروز و ظهور یافت:
«پس از مرگ منصور، بر سر تعیین دبیرکلی حزب ایران نوین، کشمکش و اختلافنظر شدیدی، بین دستجات مختلف حزبی به وجود آمده است. روشنفکران حزبی که عموماً از دوستان منصور میباشند، خواهان دبیرکلی آقای هویدا نخستوزیر هستند و طبقه
وابسته به کارگران که تشکیلات داخلی حزب ایران نوین را قبضه کردهاند، برای دبیرکلی آقای خسروانی وزیر کار فعالیت میکنند و بقیه افراد حزبی که بیطرف هستند، معتقدند که دکتر [باقر] عاملی، وزیر دادگستری و یا دکتر [حسن] زاهدی، به سمت دبیر کل حزب تعیین شوند.»(1)
اختلافهای داخلی حزب و اظهار هویدا مبنی بر اینکه: «من سمت دبیر کلی حزب را قبول نمیکنم.» موجب شد تا نمایندگان مجلس شورای ملی که از اعضای حزب ایران نوین بودند، روحیه خود را از دست داده و فرصت برای ابراز وجود فراکسیون اقلیت، مهیا شود. (2)
این فعل و انفعالات، این تحلیل را به دنبال داشت که:
«انگلیسها از انتصاب منصور به نخستوزیری، فوقالعاده ناراضی بودند و این انتصاب را در اثر توصیه و حتی فشار امریکاییها میدانستند ... اعلیحضرت همایونی پس از ترور منصور، برای التیام مناسبات فیمابین، آقای هویدا یکی از افراد موردنظر انگلیسها را به نخستوزیری برگزیدند و سپس به لندن مسافرت کردند تا برای رفع اختلافات اقدام نمایند. در نتیجه این مذاکرات، در آینده کفه سیاست انگلستان در ایران خواهد چربید و اولین آثار آن، تفکیک حزب ایران نوین از نخستوزیری است.» (3)
با تفکیک دبیر کلی حزب ایران نوین و نخستوزیری، این نظریه در بین ارباب جراید، تقویت شد که موفقیت هویدا، ناشی از عدم توجه او به مسائل مختلف مملکتی از ناحیه افراد حزبی است و حتی گفته شد: «اگر مرحوم منصور هم همین راه را طی میکرد و مردم را به حساب میآورد، هرگز کشته نمیشد.» کاظم مسعودی - مدیر روزنامه آژنگ - در ادامه این اظهارات، نحوه برخورد هویدا با حزب ایران نوین را به شرح
زیر، تبیین کرد:
«سیاست عاقلانه نخستوزیر که اجازه نمیدهد حزب ایران نوین در سازمانهای دولتی و اجتماعی اعمال نفوذ غلط نماید، موجب گردیده آرامش خاطری در مردم به وجود آید و شاهنشاه هم بسیار از این روش کار دولت رضایت دارند.» (1)
در شرایط موجود که امکان تصفیه حزبی را متصور کرده بود، هویدا کلیه اعضای فراکسیون اکثریت را برای صرف نهار به کاخ وزارت امورخارجه دعوت کرد. محمل این دعوت، گفتگو پیرامون آئیننامه جدید حزبی بود. (2)
در این ایام، که اختلافات حزبی به درون کابینه راه یافته بود و صحبت از ترمیم کابینه مطرح میشد. تأثیر این ترمیم اینگونه تحلیل میشد که «در کادر رهبری حزب هم تغییرات زیادی روی خواهد داد.» (3)
سیاستهای نخستین سال صدارت امیرعباس هویدا، در برخورد با حزب ایران نوین، محافل و اشخاص مختلفی را به تحلیل اشتباه دچار کرد، ولی افرادی نیز بودند که به ظاهرسازی این جدایی توجه داشتند. کرباسی از بازرگانان بازار میگفت:
«رجال سیاسی کشور، مایل نیستند حزب ایران نوین بر آنها حکومت کند و علت آن هم این است که به صحیح یا غلط، این حزب را ساخته و پرداخته سازمان سیا میدانند و ترور منصور هم روی همین اصل انجام گرفته و اگر آقای هویدا توانسته است، یکسال حکومت کند به این علت است که در همه جا خود را جدا از حزب قلمداد کرده و روش او کاملاً مخالف روش کار منصور بوده است... آقای هویدا زیرکی نشان داد و حساب خود را ظاهراً از حساب حزب جدا کرد. ولی اگر قرار شود آقای نخستوزیر خود را مجری سیاست حزب
ایران نوین معرفی کند، موقعیت فعلی او در بین مردم تغییر شکل خواهد داد.» (1)
واقعیت امر از این قرار بود که هویدا، تمامیت حزب ایران نوین را مجری سیاستهای خود می خواست و کمترین مخالفتی را، بر نمیتابید.
زمانیکه هادی هدایتی از آوردن معلمین به مراسم حزبی امتناع کرد، نخستوزیر، رنجیده خاطر شد(2)و دستور داد تا آن بخش از اخبار فعالیتهای فرهنگی که به نفع دکتر هدایتی بود، در جراید درج نشود. دکتر هادی هدایتی، تحصیلکرده فرانسه بود و سابقه فعالیتهای تشکیلاتی به نفع سیاستهای غرب داشت و در جریان کودتای 28 مرداد 1332، با عضویت در شبکه «بدامن» تحت رهبری اسدالله علم، سرسپردگی خود را به اثبات رسانده بود. او نیز مانند هویدا، از اعضای مؤسس کانون مترقی بود و به اعتبار پشتوانههایی که داشت، از جمله اشرف پهلوی، بدیهی بود که از فرمانبرداری مطلق او، ابا داشت.
به همین دلیل دکتر ابوالقاسم مشیری - رئیس اداره تبلیغات وزارت آموزش و پرورش - اعتقاد داشت:
«چون نخستوزیر و دستگاه رهبری حزب ایران نوین، نتوانستهاند دکتر هدایتی را از کابینه خارج کنند، ناچار تغییر رویه داده، روش سازش با او اختیار کردهاند.»(3)
امیرعباس هویدا، کسی نبود تا در میدان اینگونه درگیریها، عجله به خرج دهد. او با حوصلهتر از آن بود که با برخوردی شتابزده، جناح مقابل را علیه خود برانگیزد.
مراسم جشن پایان تحصیل دبیرستانهای تهران، در دبیرستان دخترانه رضاشاه - که زمانی فرخرو پارسا، وزیر بهائی آموزش و پرورش و جایگزین هادی هدایتی ریاست آن را عهده دار بود - برگزار گردید.
هدایتی در این مراسم، در نطق خود، کراراً از نخستوزیر تجلیل و به نام اینکه به فرهنگ و فرهنگیان نظر مساعد دارد، از او به نیکی یاد کرد. تملق و چاپلوسی وزیر آموزش و پرورش به میزانی بود که موجب ناراحتی بسیاری از حاضران شد. اکنون نوبت هویدا بود تا در صحبتهای خود، پاسخ تمجیدهای هدایتی را بدهد، ولی او حاضر نشد حتی یک کلمه پاسخگوی این تعریفها باشد. کلیه شرکتکنندگان در این مراسم، متوجه این شدند که نخستوزیر با هدایتی در باطن نظر مساعد ندارد و اقدامات او را هرگز در وزارت آموزش و پرورش، تأیید نمیکند. این برخورد باعث شد تا فرهنگیان حاضر در مراسم بگویند:
«از نظر آقای نخستوزیر، خدمت به حزب ایران نوین، مقدم بر خدمت به شاهنشاه و مردم باید باشد.» (1)
متعاقب این برخورد، در جلسه کمیته اجرایی حزب - که هویدا نیز حضور داشت - به هدایتی گفته شد که:
«ما باید برای فعالیت و مبارزات انتخاباتی از وجود فرهنگیان استفاده کنیم.»
هدایتی پاسخ داد:
«من صلاح نمی دانم کلاس درس را به امور سیاست دخالت دهیم و اگر ما این کار را بکنیم، باید جهت مخالف آن را هم که به ضرر مملکت تمام میشود، تحمل کنیم.»
در این موقع، منصور روحانی - وزیر بهائی آب و برق - گفت:
«پس اگر در تهران صلاح نیست، بگوئید فرهنگیان از افرادی که برای تأسیس شعبات حزب به شهرستانها میروند، از آنها استقبال کنند.»
هدایتی در جلسه سکوت کرد ولی در هنگام خروج به منصور روحانی گفت:
«به آقای نخستوزیر بگوئید که من در این موقع باریک نخواهم
1) . آرشیو، سند 327/300 الف، 1/4/1345.
گذاشت فرهنگ به سیاست آلوده گردد. بروند مرا از وزارت فرهنگ بردارند.» (1)
هدایتی، خود از افرادی بود که به امریکائیها نزدیک شده بود و شهرت به عضویت در سازمان سیا داشت.(2)اینکه چرا اینگونه در مقابل هویدا و حزب ایران نوین او، ایستادگی به خرج داد، از جمله مواردی است که میبایست، رد پای آن را در تقابل منافع سیاستهای انگلستان و امریکا در ایران، جستجو کرد.
در ادامه این درگیریها، هادی هدایتی بخشنامهای خطاب به مدیران کل آموزش و پروش استانها صادر کرد که در آن آمده بود:
«فرهنگیان و دانشآموزان حق ندارند در مراسم استقبال مقاماتی که برای افتتاح شعب حزب به شهرستانها میروند، شرکت نمایند.» (3)
جواد منصور- برادر حسنعلی منصور - که در کابینه هویدا در این زمان، وزیر مشاور بود، در یکی از جلسات به هدایتی گفت:
«از آنکه شما آن طور که باید حزب ایران نوین را تقویت نمیکنید، روح برادرم ناراحت و در عذاب است.»
و در پاسخ خود شنید:
«من از نزدیک میبینم چه اقدامات خلاف اصول و زیان بخش در حزب انجام میشود، چگونه می توانم حزبی را که میبینم به دست چه اشخاص نالایقی اداره میشود، تقویت کنم؟ این تشکیلاتی که شما نام آن را حزب گذاشتهاید، یک سازمان تو خالی است و من نمیتوانم با چنین تشکیلاتی موافق باشم.» (4)
در این موقع بود که، در پشت پرده تصمیم گرفته شد تا سلسله مقالاتی تحت عنوان «حزب ایران نوین چه کرده است و تلفیق برنامه
دولت حزبی با عقاید حزب» تدوین و به نام هدایتی در روزنامه حزب انتشار یابد. پس از این اقدام، هادی هدایتی طی نامهای به روزنامه ایران نوین، نوشت:
«در شماره روز پنجشنبه پانزدهم دیماه آن روزنامه، سلسله مقالاتی تحت عنوان حزب ایران نوین چه کرده است و تلفیق برنامه دولت حزبی با عقاید حزب به قلم اینجانب شروع به درج گردیده و اضافه شده که در این سلسله مقالات، هدفهای حزب در زمینه گسترش آموزش و پرورش تشریح خواهد شد. البته در صورتی که اینجانب با وجود اشتغالات زیاد، فرصت تهیه مقاله در این زمینه را داشته باشم، اقدام خواهم کرد. لیکن چون اینجانب به خاطر ندارم که مقالهای در این زمینه تهیه کرده باشم، خواهشمند است دستور فرمائید اگر هم مطالبی به امضای اینجانب برای درج در روزنامه حزبی تهیه مینمایند، قبلاً آن را به نظر اینجانب برسانند و پس از امضای اینجانب درج فرمایند. موجب تشکر و امتنان است.»
و یک نسخه از آن را برای نعمتالله نصیری - رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور - ارسال کرد. (1)
اولین برخورد با هدایتی، کنار گذاردن او از هئیت اجرائیه حزب ایران نوین بود. اقدامی که با هماهنگی کامل عطاءالله خسروانی - دبیر کل حزب - و امیرعباس هویدا - نخستوزیر -عملی شد.
با برملا شدن این هماهنگی، هویدا ادعا کرد که این جریان، بدون اطلاع او صورت گرفته است و به یکی دو تا از روزنامههای طرفدار خود نیز دستور داد تا بنویسند: «هویدا از جریان برکناری آقای دکتر هدایتی از هیئت اجرائیه حزب، اطلاع نداشتهاند.» (2)
از این طرف، دکتر محمدسام را - که از رقبای اصلی هدایتی در
آموزش و پرورش بود - به جای او به عضویت هیئت اجرائیه در آوردند و در حالی که دفتر سیاسی حزب، تقاضای کنارگذاردن او را از کابینه داشتند تا عبرت دیگران شود و جرأت تکروی را از آنها بگیرد،(1)وزارتخانه ای تحت عنوان «وزارت علوم و تحقیقات اجتماعی نیز تأسیس شد و مجید رهنما - دوست دوران تحصیل هویدا در مدرسه فرانسویها در بیروت و فرزند زینالعابدین رهنما - را در رأس آن قرار دادند، تا عدهای بگویند که این عمل: «فقط به این علت است که شاخ و برگهای دکتر هدایتی را بزنند.»(2)
پس از یک دوره چند ساله اختلافات و مشاجرات بین هادی هدایتی و گردانندگان حزب ایران نوین، در نهایت، امیرعباس هویدا موفق شد با صبر و حوصله، او را از وزارت آموزش و پرورش بر کنار و یکی دیگر از همکیشان خود - فرخ رو پارسای - را به جای او منصوب نماید.
در این مرحله، امیرعباس هویدا با همکاری کامل دبیر کل حزب ایران نوین، عطاءالله خسروانی، بر هادی هدایتی برتری یافت و او را از سر راه خود برداشت.
اینک نوبت عطاءالله خسروانی بود که اصلیترین رقیب او در حزب ایران نوین، به شمار میرفت.
پس از مرگ منصور که دستهبندیهای داخلی حزب، بروز و ظهور بیشتری یافت، هر چند امیرعباس هویدا، از پذیرش دبیر کلی، امتناع میکرد - شاید به تبعیت از اقدام اسدالله علم، که پس از نخستوزیری، دبیرکلی حزب مردم را واگذاشت - و این امتناع در محافل مختلف سیاسی و اقتصادی کشور نیز با استقبال و تعریف و تمجید روبرو شد، ولی تشکیلات حزب ایران نوین، حاصل تلاش چند ساله او، با کمک گراتیان یاتسویچ بود. یاتسویچ او را مغز متفکر این گروه معرفی کرده
بود و همین سازمان بود که حسنعلی منصور و سپس او را به صدارت رسانده بود و از طرفی، ایران شاهنشاهی، در این ایام چارهای جز نمایش بازی دمکراسی - آن هم در قالب دو حزب اکثریت و اقلیت - نداشت.
از این رو بود که هویدا، با برنامهای حساب شده، در پی به دست آوردن تمامیت حزب بود و عطاءالله خسروانی که تحصیل کرده فرانسه بود و از مهرههای قدیمی وابسته به بریتانیا و دربار به شمار میرفت و از زمان دولت دکتر علی امینی، وزارت کار را از آن خود و از زمان حضور در حزب تشکیلات داخلی حزب را قبضه کرده بود، قصد به دست آوردن مقام نخستوزیری داشت و هنوز چند ماهی از انتصاب هویدا به نخستوزیری نگذشته بود که، برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی میگفتند:
«خسروانی با کمک سایر خسروانیها، زمینه را برای نخستوزیری خود فراهم میسازد و ممکن است تا یک ماه دیگر مأمور تشکیل کابینه گردد.»(1)
طبیعی بود که حذف خسروانی، نیازمند دقت نظر و طراحی عملیاتی حساب شده بود. این پروژه در ابتدا با گزارشاتی به سبک زیر شروع شد:
«خسروانی به کمک برادرش که سفیر کبیر ایران در امریکا میباشد، فعالیتهایی را بسیار ماهرانه در پشت پرده آغاز کردهاند که با نزدیک شدن به امریکائیها به آنها اطمینان دهند اگر ریاست دولت به عهده خسروانی - دبیر کل حزب ایران نوین - قرار گیرد در مسائل مربوط به نفت و همچین جلوگیری از گرایش ایران به طرف شرق، نظر دیپلماسی امریکا را مورد اجرا قرار خواهند داد.» (2)
همزمان با این گزارشات، تخلفات او در وزارت کار، علنی شد و پس از آن، سوابق او در سالهای پس از شهریور 1320 و فعالیت در نشریه
افکار ایران که به صاحب امتیازی برادرش - خسرو خسروانی - بود و مقالات انتقادی او به رضاخان، پیش کشیده شد. در این موقع، مطبوعات تحت امر هویدا نیز به میدان آمدند و اخبار احداث ساختمانهای جدید در تهران و شمال توسط او را درج کردند. (1)
او در شماره بیست و هفتم نشریه افکار ایران، در سر مقالهای تحت عنوان «ارتش روح کشور است» نوشته بود:
«از مطلب دور نرویم. حوادث جهان مثل طوفانی که به خود بپیچد و پیش آید، به ما نزدیک شد و با آنکه صدای آن را از مسافت دور به خوبی تشخیص میدادیم، همچنان غافل نشسته بودیم. این حادثه بزرگ و این طوفان سهمگین بر خانه ما نیز فرود آمد و آن اساس پوشالی را مثل یک عمارت مقوایی در هم ریخت. تشکیلات عریض و طویل دوره سابق که بیشک سستی آن بیشتر تقصیر و گناه اطرافیان شاه بود نه شخص او، در هم پاشید و ارتشی که ملت ستمدیده بیست سال تمام ظلم و آزار را به خود هموار کرده و در عوض به آن امید داشت، زودتر از همه چیز، خامی این آرزوها را به اثبات رسانید. ملت هرگز این ماتم بزرگ را فراموش نخواهد کرد و بر ساده دلی خود تا ابد تأسف خواهد خورد.» (2)
معلوم بود که انتشار اینگونه اخبار و برملا کردن گذشته عطاءالله خسروانی و تحلیل او از حکومت رضاخانی، به قصد این صورت میگرفت تا محمدرضا پهلوی در جریان حذف او، نه تنها عکسالعملی نداشته باشد، بلکه، با طراحان این سناریو نیز همراهی کند.
مدیر روزنامه آژنگ - کاظم مسعودی - در تحلیل جدایی دبیر کلی حزب ایران نوین و نخستوزیری، میگفت:
«دوستان مطبوعاتی ما از حکومت هویدا جانبداری میکنند ولی برای
ما و رجال سیاسی دیگر کشور، هرگز قابل قبول نیست فرم کار حزب ایران نوین را که هویدا نخستوزیر آن است، مورد تأیید قرار دهیم. طبق قانون اساسی ایران، نخستوزیر ریاست فائقه بر کار کلیه وزرای دیگر را دارد و در کلیه کشورهای دموکرات هم رهبر اکثریت، ریاست دولت را عهدهدار میباشد، ولی در ایران آمدهاند وزیر کار را که نه دارای شخصیت اجتماعی است و نه نفوذ و اعتبار علمی و سیاسی دارد، دبیر کل حزب کردهاند و باید نخستوزیر مملکت بر خلاف اصول قانون اساسی در اجرای اصول سیاسی مملکتداری از دبیر کل که فرد زیردست او به شمار میرود، تبعیت کند...» (1)
البته خسروانی نیز بعضی از مواقع حرفهایی میزد که تقویت کننده این نظریه بود:
«روز چهارشنبه گذشته در جلسه فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین ... آقای خسروانی ... قرار بود توضیحاتی پیرامون ناراحتیهای اخیر اعضای فراکسیون بدهد، ولی به طور شوخی اظهار نمود: چون در این جلسه نمایندگان دولت حضور دارند و او نمیخواهد اطلاعات محرمانه حزبی را در حضور نمایندگان دولت که برای دفاع از لوایح آمدهاند، مطرح کند، مطالب خود را در جلسه آینده که آقای هویدا هم در آن شرکت خواهند داشت، بیان خواهد کرد. عدهای از حضار گفتند: اعضای دولت هم عضو حزب هستند و محرم میباشند و خسروانی پاسخ داد: در هر صورت مطالب حزبی غیر از دولتی است.» «آرشیو سند 30093/20ه- 7، 29/9/46».
کاظم مسعودی و دوستان مطبوعاتی او و دیگر رجال سیاسی کشور که به این نحو حکومت حزبی اعتراض داشتند، گویا از این نکته غافل بودند که امیرعباس هویدا، چه در مقام نخستوزیری و چه در وزارت دارایی و چه در شرکت ملی نفت و دیگر مکانهایی که حضور داشت، تنها از اصول سیاسی تعریف شده دستهای پنهانی تبعیت میکرد که او را از دوران تحصیل در بیروت، با خود همراه کرده بودند.
نمونه زیر، شاهد گویای این ادعاست:
«از ساعت 17 روز سهشنبه گذشته، جلسه فراکسیون حزب ایران نوین در محل اطاق خصوصی مجلس شورای ملی با حضور آقایان: هویدا
1) . حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 67 سند 222/300 الف، 8/3/1345.
نخستوزیر، دکتر صدر وزیر کشور، دکتر هدایتی وزیر آموزش و پرورش، خسروانی وزیر کار و دبیر کل حزب ایران نوین و شرکت عدهای در حدود 90 نفر از نمایندگان مجلس عضو فراکسیون حزب ایران نوین تشکیل گردید...
ابتدا آقای دکتر [جواد] سعید با لحن بسیار تندی از اینکه دولت خواستههای نمایندگان را در حوزههای انتخابیه مورد توجه قرار نمیدهد، صحبت نمود و ... بعد آقای مهندس حیدر علی ارفع، به طور مفصل راجع به نحوه تشکیل حزب و مبارزات حزبی صحبت کرد و گفت: چون حزب ایران نوین روش صحیح مبارزه حزبی را اعمال نمیکند، لذا نتوانسته است در میان مردم نفوذ کند. سپس آقای مهندس [غلامرضا] آصفی نفر سوم با لحن بسیار استهزاءآمیزی اقدامات دولت را در شهرستانها تخطئه کرد ...
همچنین انجام نشدن تقاضاهای نمایندگان را در مورد کارهای عمرانی حوزه انتخابیه از طرف دولت، مورد انتقاد قرار داد. در این موقع آقای هویدا نخستوزیر که از انتقادات این عده از نمایندگان ... خیلی برافروخته و به طور غیرعادی عصبانی شده بود، با صدای بلند به نمایندگان حاضر در جلسه حمله کرد و گفت: شما که همه چیز را از دولت میخواهید اول بگوئید چرا از 140 نفر فقط 90 نفر به جلسه آمدهاید و این دلیل عدم علاقه شما به حزب و انضباط حزبی است.»
امیر عباس هویدا پس از این حمله، به تحقیر نمایندگان پرداخت و گفت:
«شما همهاش مسائل کوچک را راجع به فلان جاده فرعی یا ساختمان فلان مدرسه یا تغییر فلان مأمور مطرح میکنید و نمی دانید و از دولت نمیپرسید که پس این 23 میلیارد ریال بودجه را به چه نحو به مصرف رسانیده است ... شما انتقاد میکنید که مأمورین دولت در پیشرفت حزب با شما همکاری نمیکنند، ولی این وظیفه شماست که با آنها مبارزه کنید و حتی اگر لازم شود به زندان بروید، ولی حزب خود را
پیش ببرید.»
پس از این برخورد، خسروانی - دبیر کل حزب که به گفته کاظم مسعودی، فرمانده نخستوزیر است- چون دید کار دارد خراب میشود و ممکن است بین نمایندگان و هویدا، سخنان تندی رد و بدل شود، با ایراد نطقی به این مضمون که سوءتفاهمی شده است، کوشش کرد بین نخستوزیر و نمایندگان فراکسیون را، التیام بخشد. (1)
علیرغم این نحوه برخورد آقای دبیر کل با نخستوزیر، در اداره کل سوم ساواک - که ریاست آن با همکیش هویدا، پرویز ثابتی بود - گزارشی تهیه شد که حکایت از فعالیتها و اقدامات پنهانی خسروانی برای تصدی نخستوزیری داشت:
«عطاءالله خسروانی .... به طرق مختلف در صدد است به مقامات ذینفوذ و صاحبنظر امریکایی چنین وانمود و تفهیم نماید که در صورت احزار پست نخستوزیری نظریات آنان را ... تأمین خواهد کرد.»
نعمتالله نصیری در ذیل این گزارش، سئوالاتی را مطرح کرد که تهیه کنندگان آن، در پاسخ آن درماندند و محتوای گزارش را به تحقیقات نامحسوس، دلالت دادند.
نصیری در ذیل گزارش آنان نوشت:
«تحقیقات غیرمحسوس ساواک تهران، مایه ناامیدی است.
تنها منبع تحقیق مؤثر [مورد] اشاره ... اظهار سپهبد شکیبی است که ممکن است روی دوستی و هممسلکی [با هویدا] باشد و منبع مؤثر یا مثبت نیست.
برای من باور کردنی نیست که وزیر کار چنین فکری در مخیلهاش خطور کند»(2)
با اینکه برای رئیس ساواک، تلاش خسروانی برای تصدی مقام نخستوزیری باور نکردنی بود، گزارشات تخلفات او در وزارت کار که به صورتی حساب شده به جراید کشیده شد، این فرصت را برای هویدا فراهم کرد تا در ترمیم کابینه، وزارت کار را پس از سالها از دست او خارج نماید تا در ابتدا قدرت کارگری حزب را از انحصار او در آورد.
در خردادماه 1347 به دنبال سفر خسروانی به اروپا، بین سران حزب و محافل حزبی شایع گردید که:
«ممکن است که آقای خسروانی یا از سمت وزارت و یا از دبیرکلی حزب استعفا نماید ... بین آقای خسروانی و آقای هویدا نیز اختلافاتی بروز کرده که به طور کامل رفع نشده و مدتی است آقای نخستوزیر در حزب حضور پیدا نکرده و نمیکنند.» (1)
به هر حال، در آذرماه 1347، عطاءالله خسروانی به عنوان وزیر کشور، معرفی شد. در این مقطع منوچهر کلالی - که همسر فرانسوی الاصلش از اعضای اداره اطلاعات سفارت امریکا در ایران بود و خودش از اعضای کمیته محرمانه حزب، تحت نظر مستقیم امریکائیها بود - به میدان آمد و گفت: «خسروانی به علت جاهطلبی، حزب را به وزارت کشور فروخته است.» (2)
متعاقب آن، مشاجره لفظی شدیدی بین او و خسروانی رخ داد که او به عنوان اعتراض حزب را ترک کرد. (3)کارمندان وزارت کشور معتقد بودند:
«در حزب ایران نوین، اختلافاتی بروز کرده و دکتر کلالی را در برابر خسروانی قرار دادهاند.» (4)
تحلیل برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی از این اختلافات، چنین بود:
«شکاف داخلی بین اعضای حزب ایران نوین، نشان میدهد در پشت پرده سیاست مسائلی به وجود آمده و دوره حکومت هویدا پایان یافته است» آرشیو، سند 41107/7/11/47.
در جریان این اختلافات، عبدالعظیم ولیان را به عنوان قائممقام دبیر کل حزب در امور روستایی معرفی کردند که باعث رقابت شدید او با خسروانی گردید.(1)در نهایت، ضربه تمام کننده از طریق غلامرضا نیکپی - که از اقوام مادری هویدا بود - بر پیکره خسروانی وارد شد:
«در اطاق مهندس اصفیاء، مشاجره و زد و خورد شدیدی بین خسروانی و نیکپی صورت گرفته (به طوری که در اثر این زد و خورد پیراهن نامبردگان به کلی پاره شده ...) ... سپس آقای نخستوزیر هم شرفیاب و استدعای برکناری هر دوی آنها را از کابینه مینماید و شاهنشاه آریامهر با استدعای آقای هویدا موافقت میفرمایند.»(2)
برخی دیگر، اختلافات هویدا و خسروانی را در مورد تغییرات و انتصابات در کابینه و مشاغل مهم دولتی میدانستند.«سند بدون شماره، 16/5/48».
کار خسروانی دیگر تمام بود. او صبح روز 23/5/1348، از مقام خود در وزارت کشور استعفا داد و دبیر کلی حزب را نیز به منوچهر کلالی واگذار کرد تا حزب ایران نوین، تمام و کمال در اختیار امیرعباس هویدا باشد.
منوچهر کلالی به همراه ناصر یگانه و محمدعلی رشتی، اعضای سه نفره کمیتهای بودند که به طور مستقیم با سازمان سیا مرتبط بود و شورای عالی حزب ایران نوین، مجری دستورات آنها محسوب میشد. اینان امیرعباس هویدا را نیز مجری سیاستهای خود میدانستند. تحقیقات انجام شده، پیرامون فعالیت این کمیته سری به شرح زیر ثبت شده است:
«کمیته سری که در حزب ایران نوین، برنامه سیاسی حزب را طراحی
مینماید، از سه نفر نامبردگان (دکتر کلالی - دکتر یگانه - دکتر رشتی) تشکیل و رابطه این کمیته با مقامات امریکایی ابتدا به وسیله همسر دکتر کلالی «فرانسویالاصل» که طبق اعلامیه تأیید نشده، مدت دو سال منشی مسترکیو - که ظاهراً خود را عنصر اداره سیاسی سفارت امریکا معرفی ولی در واقع یکی از رؤسای سازمان سیا در ایران محسوب میگردیده - بوده است، انجام شده ولی بعداً بنابر مصالح سیاسی از این سمت استعفا و در طول خدمت، همسر خود را با مقامات سیاسی امریکا آشنا ساخته است. ضمناً نراقیپور که با دکتر کلالی در ارتباط بوده و یکی از اعضای کمیته طرفدار دیپلماسی امریکا میباشد، اضافه نموده که به دفعات از دکتر کلالی شنیده است که ... به دست آقای هویدا نخستوزیر نظامیها را از استانداریهای مملکت کنار زدیم و کمکم باید نظامی های بیطرف را در رأس سازمانهای انتظامی قرار دهیم که تابع دستورات حزبی باشند.» (1)
وابستگی حزب ایران نوین به بیگانگان مطلبی بود که در بین دست اندرکاران سیاست، بسیار روشن و مبرهن بود. در گزارشی که در مردادماه 1348 تهیه شد، ضمن اشاره به سوءاستفاده اکثر اعضای کابینه، پیرامون این وضعیت، آمده است:
«مردم اعتقاد دارند: سرچشمه تمام این نابسامانیها و غارتگریها از زمانی آغاز میشود که حسنعلی منصور، پایه کانون مترقی را گذاشت و متعاقباً به تشکیل حزب ایران نوین مبادرت کرد و عدهای بیایمان بدسابقه هزار چهره پادوهای خارجی و داخلی را در آن به نام عضویت جا داد ... این حزب به علت مشکوک بودن مؤسس اولیه (حسنعلی منصور) مکتبی برای تربیت افراد ناصالح و نالایق گردیده. بعد از معدوم شدن منصور، عطا خسروانی که از لحاظ خبث طینت و دروغگویی و تقلب و شارلاتانی کم نظیر میباشد به رهبری حزب برگزیده شد ....
چون اکثر اعضای مؤثر حزب ایران نوین متهم به نوکری امریکا و دستگاه سیا بوده و هستند با طرح و برنامه و نقشههای شوم مردم ناراضی کن، بنیان درستی و صحت عمل و عشق به مرز و بوم را متزلزل و به جای آن نادرستی و پستی و بیایمانی را پایهگذاری نمودند... »
امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 519».
با پایان یافتن دوران دبیر کلی خسروانی، در سالن اجتماعات سازمان
1) . آرشیو، سند بخش 321، 13/7/1346.
جوانان حزب ایران نوین - که ریاست آن با نصیر عصار بود - جلسهای بر پا شد. در این جلسه که هدف آن، تعیین تاریخ تشکیل کنگره فوقالعاده حزب، جهت تعیین دبیرکل آینده بود، امیرعباس هویدا، ضمن اظهار تأسف از استعفای خسروانی، از خدمات گذشته او تجلیل و روز 19/6/48 را به عنوان تاریخ برپایی کنگره فوقالعاده پیشنهاد کرد که با قیام دستهجمعی مورد تصویب قرار گرفت. (1)
از پیش معلوم بود که دبیر کل حزب، کسی جز منوچهر کلالی نیست. در شب 31/6/48 به مناسبت انتخاب او، مجلس شبنشینی در هتل ونک ترتیب داده شد. در این جشن، هویدا، سرمست از پیروزی شروع به سخنرانی کرد. در بین حرفهای او، اخلاقی - نماینده دزفول - گفت: «پس پل دزفول چه شد» هویدا که از این پارازیت سخت ناراحت شده بود با آگاهی از سوابق نماینده دزفول در قاچاق بین کویت و دزفول، با لحن تمسخرآمیزی پاسخ داد: «البته از تجربیات شما استفاده میشود مخصوصاً اطلاعاتی که در بازاریابی کویت در دزفول دارید.» (2)
هنوز مدت زیادی از این تغییر در حزب ایران نوین نگذشته بود که ماهیت درگیری خسروانی و نیکپی، به صورت شایعه در مجامع مختلف، مطرح شد:
«نزاع خسروانی و نیکپی که منجر به برکناری هر دو نفر گردید، به تحریک آقای هویدا نخستوزیر و برای ساقط کردن خسروانی انجام گرفته است. پس از طرد خسروانی، آقای هویدا پست قابل توجهی که کمتر از سابق نباشد به نیک پی واگذار خواهد کرد و از هم اکنون برای آنکه نشان دهد نیکپی تفاوتی نکرده، او را به سمت دبیر هیئت اجرایی حزب ایران نوین معرفی نموده و بعضی نیز عقیده دارند که این نقشه وسیله آقای هویدا و نیکپی برای سقوط خسروانی طراحی
گردیده است.» (1)
نیکپی در همین سال، مزد شرکت در طرح حذف خسروانی را دریافت کرد و به عنوان شهردار تهران - شغلی که خسروانی نیز به آن علاقمند بود - منصوب شد و مدت 8 سال در این سمت باقی ماند. البته وی در همین سال 48، وفاداری خود را نسبت به هویدا و اعتقاداتش، بیشتر کرد و به مدیریت کاخ جوانان دستور داد تا ضمن تماس با نماینده اسرائیل در ایران، چند بورس یک ماهه برای مسئولین کاخ جوانان اخذ کند تا آنها بتوانند برای بررسی وضع جوانان اسرائیل به آن کشور بروند!؟(2)
با انتصاب غلامرضا نیکپی به عنوان شهردار تهران، معلوم شد که در زمان شهرداری جواد شهرستانی، امیرعباس هویدا، قصد تعویض او را داشته که با مخالفت خسروانی مواجه گردیده است:
«خسروانی با پافشاری، شهرستانی را به افراد انجمن شهر تهران تحمیل کرد تا نشان دهد قدرت او از نخستوزیر بیشتر است و او به نام حزب اگر بخواهد هر کاری را انجام میدهد. در آن زمان این مطلب، به صورت شکستی برای نخستوزیر تلقی گردید و بالاخره آقای هویدا در فرصت مناسبی این شکست را جبران و عملاً تسلط کامل خود را به کار دولت و حزب نمودار ساخت و با تعویض شهردار انتخابی نشان داد که تا چه درجهای برای پیشرفت نظر خود، سماجت دارد.» (3)
هویدا، پس از آنکه موانع درون گروهی را از پیش پای خود برداشت، به سراغ حزب رقیب رفت. حزب مردم که در نقش اقلیت، ظاهر شده بود، چه در نشریه حزبی خود و چه در مجلس شورای ملی، نسبت به دولت و هویدا، انتقاد داشت و او این مقدار را نیز بر نمیتابید. از این رو
برای تضعیف حزب مردم، شخصاً به میدان آمد و به سراغ یکی از اعضای قدیمی و سرشناس آن حزب رفت.
رحیم زهتابفرد از همکاران مطبوعاتی سیدضیاءالدین طباطبائی - عامل کودتای سوم اسفند 1299- و از مریدان او بود که در تشکیلات فراماسونری جهانی نیز عضویت داشت. او در قد و قوارهای قرار داشت که هویدا تشخیص داد، خود باید به سراغش برود. پس در یک صحبت خصوصی، به وی گفت:
«ما در دفتر سیاسی حزب ایران نوین با حضور منوچهر کلالی، ناصر یگانه و حیدرعلی ارفع، چندین مرتبه راجع به وضع شما تبادل نظر نموده و به این نتیجه رسیدهایم چون از هر جهت فردی سالم و مورد اعتماد میباشید، لذا مصلحت آن است که از حزب مردم مستعفی و به عضویت حزب ایران نوین در آئید؛ زیرا به احتمال قوی دولت کنونی حسبالامر اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر، مأمور انجام انتخابات آینده خواهد شد و تنها در این صورت امکان خواهد داشت که از مرکز استان آذربایجان شرقی به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شوید، از طرفی چون در حال حاضر وضع حزب ایران نوین در آذربایجان خوب نیست و حزب بین مردم آن استان نفوذ معنوی نداشته، مضافاً اینکه طبق طرح کلی در مراکز استان برای انتخاب اعضای حزب مردم سهمیهای منظور نمیشود تا در انتخابات آینده بتوانید خود را از تبریز کاندید نموده و انتخاب شوید.»
با بررسی این گزارش معلوم شد، اعضای کمیته مرکزی حزب مردم در تبریز، تحت فشار قرار گرفتهاند تا از حزب مردم استعفا داده و عضویت حزب ایران نوین را بپذیرند و در پی آن اظهار نظر شد:
«چنانچه نظر و اراده شاهنشاه آریامهر درباره سیاست چند حزبی کشور مانند گذشته ثابت باشد، تضعیف حزب مردم به شرح بالا از طرف دولت عملی به مصلحت نمیباشد و بایستی از طریق مقامات عالیه و مسئول ساواک، جریان امر به شرف عرض شاهنشاه برسد تا هر طور
اراده فرمایند اقدام و زهتابفرد هم که همواره مورد مرحمت و الطاف شاهنشاه قرار داشته، خط مشی خود را تعیین نماید.»(1)
در ذیل گزارش دیگری که به تاریخ 26/12/48 پیرامون همین موضوع تهیه شد، نعمتالله نصیری نوشت: «به آقای زهتاب ابلاغ شود که هر طور خودش رغبت دارد و متمایل است، عمل نماید.»
در گزارشی هم که بعدها، تحت عنوان «سوء قصد به جان شاهنشاه آریامهر» به ساواک رسید، آمده است:
«در حزب ایران نوین یک گروه شناسایی وجود دارد که شخصاً در آن شرکت کردهام، هر کس بخواهد وکیل شود، صلاحیت او توسط گروه شناسایی تعیین میشود. این گروه شناسایی با کمک هویدا و سفارت اداره میشود، یعنی اکثر نمایندگان کنونی حزب ایران نوین، مستقیماً توسط سفارت انتخاب شدهاند.» «امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک ، ج 2، ص 213».
هویدا با حذف خسروانی و جایگزین کردن منوچهر کلالی، بیشتر به امور حزبی توجّه نشان داد و ریاست هیئت اجرائیه را نیز به عهده گرفت و در جلسات مختلفی نیز شرکت کرد.
در یکی از این جلسهها که به منظور تبادل نظر با مسئولان حوزههای حزبی تشکیل شده بود، حرفهایی زده شد که نشانگر وضعیت درونی حزب و میزان مقبولیت آن، در بین اعضا بود. در ابتدا امیرعباس هویدا گفت:
«تاکنون بین حوزههای حزب که هسته اولیه حزب هستند و بین هیئت اجرائی - شورای عالی - کمیته اجرایی و علاوه بر این بین دستگاه دولت و حزب و یا ارگانهای حزبی هیچگونه رابطهای وجود نداشته است. طرحهای مفیدی که از طرف افراد حزب در حوزهها مطرح شده، مقامات حزبی و بالاتر از آن، دولت حزبی هم از آن بیاطلاع بوده است ... در هر حال گذشته، گذشته و ما باید بعد از این یک رابطه صحیح بین حوزههای حزبی و ارکان حزب و همچین بین حوزهها با دولت حزبی داشته باشیم.»
1) . سند 67101/20ه- 8، 21/11/48.
در این جلسه، بیست نفر برای صحبت کردن اعلام آمادگی کردند که فقط حدود 10 نفر آنها موفق به صحبت شدند. حاصل صحبت تمامی این افراد انتقاد از طرز کار حزب و رابطه حزب با دولت و وزرای حزبی بود.
بخشی از این انتقادات به شرح زیر است:
تاکنون هیچگونه توجهی به افراد مؤمن حزب که پایه و اساس حزب و دولت را تشکیل دادهاند، وجود نداشته و حالیه نیز ندارد.
تبعیض به نحو بسیار بارزی در دستگاههای دولتی وجود دارد.
اکثر وزرای دولت حزبی، حزب را مسخره میکنند و کوچکترین اعتنایی به دستگاههای حزبی ندارند.
دستگاه دولت با کارگر جماعت مخالفت میکند و حتی از اجرای قانون سهیم کردن کارگران در سود ویژه کارخانجات هم عاجز است.
پس از این اظهارات، هویدا در مقام پاسخگویی بر آمد و خود نیز از دولت و طرز کار دولت انتقاد کرد و گفت:
«من هم با شما هم عقیدهام ولی بگوئید چه بکنیم ... شما باید یک دستگاهی در حزب به وجود آورید ... تا اگر یک وزیر حزبی خلافی کرد او را به حزب احضار کنید و از او توضیح بخواهید. شماها بنشینید و راه حلی پیدا کنید. من به نام رئیس دولت صریحاً اعلام میکنم که در اختیار شما هستم.
هویدا در پاسخ یکی از افراد که گفته بود: «رئیس اداره من گفته است: این حزب هم باد است و میرود.»
اظهار داشت:
«من در جواب این رئیس اداره میگویم حزب باد نیست، بلکه طوفان است و طوفان هم آن رئیس اداره و امثال او را که سنگ لای چرخ دولت میگذارند، نابود خواهد کرد.»(1)
1) . آرشیو، سند 26872/20ه- 8، 20/11/48.
با گذشت مدت کوتاهی از این فعالیتها، معلوم شد نخستوزیر شخصاً به بعضی از وزرای غیر حزبی، دستوراتی داده و از آنان خواسته تا به حزب ایران نوین بپیوندند.
دکتر حسین کاظمزاده - که تحصیل کرده امریکا و از اعضای لژ فراماسونری مزدا بود و در کابینه، پست وزارت مشاور را به عهده داشت - در این باره گفت:
«اخیراً علاقه آقای نخستوزیر به تشکیلات حزب، فوقالعاده زیاد شده است و به اعضای کابینه سفارش میکند که وارد حزب شوند.»(1)
پس از این تلاشها، که حمایت محمدرضا پهلوی را نیز به دنبال داشت، کنگره حزبی به مناسبت هفتمین سالگرد تشکیل شد. سخنران این مراسم، امیرعباس هویدا بود که این روز را یک روز تاریخی نامید و در ادامه گفت:
«حزب ایران نوین از سه خصوصیت ممتاز و اساسی بهرهمند بود:
اولاً- از نظر فلسفه و اصول عقاید حزبی، مترقیترین مظاهر جامعه بشری یعنی عدالت اجتماعی را که اساس انقلاب ایران است، در سر لوحه مرام و عقاید خود قرار داده بود....
ثانیاً - ... هم مسلکان ما با عزمی راسخ و ارادهای استوار خود را برای خدمتگزاری صادقانه و صمیمانه به این مرز و بوم باستانی آماده کرده
ثالثاً - ... اصول عقاید و مرامنامه حزب، شامل یک سلسله روشهای جدید و قواعد منطقی و موازین مفید بود...
برای همة ما نهایت افتخار است که در این مدت کوشیدهایم تا آنچه را که روزی در عالم اندیشه و فکر بود به دست خود به منصه اجرا در آوریم و به آرمانهای خود، تحقق بخشیم...» (2)
نگاهی مجدد به خصوصیّتهای ممتاز و اساسی مورد اشاره هویدا
(عدالت اجتماعی - خدمتگزاری صادقانه - تحقق آرمانها) هر خواننده و شنوندهای را به واقعیتهایی رهنمون میسازد که نیازمند بررسیهای دقیق و موشکافانه است که ما در بررسی عملکرد دولت هویدا، در تحقیقی دیگر به بخشی از آن خواهیم پرداخت.
در یکی از روزهای ابتدای آبان ماه سال 1350، حدود چهار ماه بعد از این شعارها، که همراه با زرق و برقهای تبلیغاتی و تیترهای آنچنانی توسط باند مطبوعاتی هویدا، در صفحات روزنامهها و مجلات و... نقش بست، یکی از وکلای دادگستری با بخش مراجعان تلفنی وزارت اطلاعات و جهانگردی تماس گرفت و گفت:
«دولت مرتباً میگوید: «دولت عاشق افکار خود است» این جمله قشنگی است ولی مردمی که این عبارت را میشنوند تا حد انفجار عصبانی میشوند، زیرا میبینند که آقای نخستوزیر در انتخاب بعضی از مهرههای کابینه دچار اشتباهات فاحش میشوند و گاهی این اشتباه آنقدر بالا میگیرد که مجبور میشوند یک وزیر را پس از مدت کوتاهی منفصل کنند و برخی اوقات هم برای اینکه دستشان رو نشود یک وزیر را از این وزارتخانه برداشته و در رأس یک وزارتخانه دیگر میگذارند ... قدر مسلم این است که مردم به اعمال دولت، بیش از افکار دولت توجه دارند...» (1)
و پس از آن، علی معصومی - از اعضای حزب مردم که با دکتر علی امینی ارتباط داشت و مورد حمایت ذوالفقاریها بود - ضمن انتقاد از هویدا و خائن دانستن او گفت:
«حکومت میلیتاریسم دوام و بقا ندارد و نباید سران احزاب و دولت، دستگاهها را با سرخاب و سفیداب خوشکل کنند و بگویند خاطر مبارک آسوده باشد بلکه حس همکاری بین دستگاهها و مردم و دولت
1) . پیشین، ص 207.
و احزاب به وجود بیاورند.» (1)
هویدا که از اینگونه انتقادات به شدت عصبانی میشد، در جلسه فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین ضمن اشاره به انتقادات دبیر کل حزب مردم، و مسخرهکردن آن اظهار داشت:
«بیچاره نمیداند که عظمت حزب ایران نوین چقدر است.» (2)
عظمت مورد نظر امیرعباس هویدا، به میزانی فرو ریختنی بود که در همین ایام در حوزه کارمندان حزب ایران نوین، انتقاداتی تند صورت میگرفت. برخی از این انتقادات به شرح زیر است:
«1- دستگاه دولتی یک دستگاه ناراضی تراشی گردیده، مثل اینکه مصادر دولتی موظف هستند به هر طریق مردم را ناراضی کنند ...
2- وزیر تعاون و امور روستاها مثل اینکه خیلی ناپخته و بچگانه حرف میزند و کارهای نکرده را به حساب کارهای انجام شده میگذارد. گزارشات او از قبیل اصلاحات ارضی پایان یافته و محصول شرکتهای تعاونی افزایش یافته است، دروغ محض است ...
3- نخستوزیر، خودش در کارها تبعیض قائل میشود ... رفیق بازی او موجب خرابی کار است، نصیر عصار این همه در اوقاف دزدی کرد و همه مردم فهمیدند، لکن او را با شغل بالاتری، از اوقاف برداشتند. چرا؟ برای اینکه رفیق نخستوزیر است.
4- خانم فرخرو پارسای نالایقترین زنان فرهنگی است. نمیدانم آقای هویدا از این زن چه دیده است که او را رها نمیکند....»(3)
این در حالی بود که هویدا، اتهام رفیقبازی را متوجه رهبران حزب ایران نوین میدانست:
«بعضی از رهبران حزب ایران نوین بدون توجه به زیان قوم و خویش بازی، همچنان در سپردن امور و یا مسائل انتخاباتی، قوم و خویشبازی و رفیقبازی را ادامه میدهند، غافل از آنکه این کارها به زیان حزب و مملکت است ...».
«آرشیو، سند 76483/20ه- 21، 6/6/52».
روشن بود که کارمندان عضو حزب ایران نوین از پشت پرده ارتباطات هویدا، بیخبر بودند. نصیر عصار، رفیق گرمابه و گلستان او از زمان حضور در سفارت ایران در ترکیه بود و فرخرو پارسای، همکیش بهائی او که میبایست فرهنگ کشور را به سمت و سوی فرقه ضاله بهائیت سوق دهد و وزیر تعاون او - عبدالعظیم ولیان - که مناسبات او با هویدا، نیازمند تحقیقی جداگانه است.
سختگیریهای حزبی و انحصارطلبیهای هویدا، به شکایت دبیر کل حزب مردم از اوضاع منجر شد. اسدالله علم در این باره نوشته است:
«عرض کردم: دکتر کنی، دبیر کل حزب مردم، شکایت دارد که هر کس به طرف حزب او میآید دولت از کار برکنار میکند. شاهنشاه عکسالعمل خیلی شدیدی به خرج دادند. فوری به نخستوزیر با تلفن تغیّر کردند و فرمودند: این [مورد] بخصوص را دفتر مخصوص تحقیق کند.» (1)
یک نمونه از این برخوردها که توسط شخص نخستوزیر صورت گرفته بود، از این قرار است:
«عباس خاندانی از استان کرمان، ضمن تشریح خدمات خود مانند شرکت در قیام 28 مرداد و نصب اولین مجسمه شاهنشاه آریامهر در شهرستان رفسنجان و نصب مجسمه 28 مرداد در میدان ارک تهران با هزینه شخصی و همچنین دریافت نشانهای متعددی از قبیل: نشان تاج، همایون، رستاخیز، شجاعت، پاس، رضاشاه کبیر، تاجگذاری، 28 مرداد، در نامه خود چنین معروض داشته که در تشریف فرمایی اخیر علیاحضرت شهبانو به استان کرمان، به علت خدماتش مورد عنایت خاص علیاحضرت قرار گرفته و در موقع تقدیم هدیهای به معظم لها، آقای نخستوزیر وی را زمین خوار معرفی و نسبت به نشانهایی که در روی لباسش نصب کرده بودند، اظهاراتی نمودهاند.
1) . یادداشتهای علم، دوشنبه 15/3/51.
مشارالیه ضمن گله از گفتار آقای نخستوزیر ... علت بیمهری آقای نخستوزیر را نسبت به خودش، به جهت عضویتش در حزب مردم دانسته است.»(1)
برخوردهای تخریبی، یکی از شیوههای هویدا برای پیشبرد اهداف خود بود. نمونه دیگری از این نوع برخورد با اخلاقی نماینده دزفول در مجلس بود که پیشتر ذکر شد.
هم عباس خاندانی فردی رباخوار و اهل معاملات شرطی بود و هم اخلاقی اهل قاچاق، ولی نقل شیوه برخورد هویدا با آنها، فقط برای آشنایی تاریخ با چگونگی عملکرد رئیس هئیت اجرائیه حزب ایران نوین با برخی از مخالفین خود بود.
اسدالله علم که به تغیّر شاه و دستور تحقیق بخصوص به دفتر مخصوص برای حمایت از حزب مردم دلگرم شده بود، در جلسهای دیگر، به حمایت از حزب مردم، پرداخت که نتیجه آن، خواندنی است:
«باز هم صحبت اقلیت پیش آمد. عرض کردم دکتر کنی مادر مرده، این روزنامهها را تقدیم کرده و عرض میکند: در عکسها ملاحظه میفرمائید، مردم رشت چه ازدحامی کرده بودند. خندیدند. فرمودند: در انتخابات معلوم خواهد شد ... عرض کردم: استدعای او [نیز همین] است.
فقط با یک شرط که وزیر کشور بیطرفی را شاهنشاه مأمور انتخابات فرمایند. دیگر چیزی نفرمودند. من نمیدانم این کار چه گیری دارد. محظورات شاه چیست؟ چه تعهدی به این نخستوزیر گوژپشت نتردام دارند؟ اینها برای من معماست.» (2)
حل این معما نه تنها برای امیراسدالله علم، که برای تاریخ هم بسیار مشکل و طاقتفرساست.
هنوز عبارت «گوژ پشت نتردام» در دهان علم باقی بود که شنید در جلسه فوقالعاده شورای عالی حزب مردم در روز 3/5/51، دکتر کنی از مقام دبیر کلی حزب مردم استعفا داده و علت آن را تجویز پزشک معالج بر عدم فعالیتهای حزبی به دلیل ناراحتی قلبی عنوان نموده است. ولی بعداً معلوم شد:
«علت استعفای دبیرکل حزب مردم ناراحتی قلبی نبوده، بلکه به خاطر میتینگی بوده که در اصفهان در باغ همایون تشکیل داده که در آنجا شدیداً به دولت حمله نموده و حتی یک کلمه عربی به کار برده است که حزب حاکم را به صورت یک محیط کثیفی دانسته که به خانم ها اطلاق میشود و شایع است که آقای هویدا بسیار ناراحت شده و مراتب را به شرف عرض همایونی رسانیده که اعلیحضرت همایونی مقرر فرمودند: ترتیبی اتخاذ شود که نامبرده از دبیرکلی حزب بر کنار شود.»
تعهد محمدرضا پهلوی به نخستوزیر، زمانی جلوه بیشتری داشت که گفته شد:
«از طرف آقای هویدا یک نفر نیز تعیین خواهد شد و حزب مردم از تشکیلات بزرگ حزب ایران نوین در خواهد آمد.»(1)
طبیعی بود که محمدرضا پهلوی، قبل از آنکه به نخستوزیر خود تعهدی داشته باشد به کسانی تعهد داشت که امیرعباس هویدا را به او معرفی کرده بودند.
این حرکتها، مقدمات سیاست تک حزبی کردن کشور بود که با تعیین دبیر کل حزب مردم از طرف رئیس هیئت اجرائیه حزب ایران نوین و گسترده کردن تشکیلات انتشاراتی آن حزب، به زمان وقوع نزدیک میشد.
هویدا که مجری سیاست تک حزبی کردن کشور بود، برای اینکه آن
1) . آرشیو، سند 40805/20ه- 21، 4/5/51.
حزب را نیز از آن خود کند، روزی به همراه منوچهر کلالی - دبیر کل حزب - به دیدار شاه رفت و به وی گفت:
«تا آخر سال 51 تیراژ روزنامه ایران نوین را روزانه به نیم میلیون خواهم رسانید.»
این ادعا در حالی صورت گرفت که تیراژ روزنامه مزبور، 5000 شماره در روز بود که فقط 330 شماره آن در تهران به فروش میرسید و بقیه در بستهبندیهای متعدد به کمیتههای حزب در شهرستانها، ارسال میشد که در برخی کمیتهها به همان حال بستهبندی نیز باقی میماند.
فروتن - که او هم از همکیشان هویدا بود و ریاست انتشارات حزب را به عهده داشت - این تیراژ را غیر عملی میدانست، در نتیجه کنار رفت و جای خود را به ناصرزاده داد تا حرفی را که هویدا زده بود، به عرصه عمل برساند. برای این منظور به تهیه وسایل چاپ اقدام شد.
امّا سئوالی که در این مورد مطرح شد، این بود که:
«شاید بتوان با فراهم کردن وسایل چاپ یک چنین تیراژی به دست آورد، ولی تردیدی نیست که توزیع آن غیر ممکن خواهد بود.»(1)
ظاهراً اسدالله علم از طرح بزرگی که در سر ارباب بود، خبر نداشت که در دفتر یادداشتهای خود با تعجب یادداشت کرد:
«دبیرکل حزب مردم از طرف نخستوزیر تعیین شد! این است معنی حزب اقلیت که دبیر کل آن با نظر و مشورت دولت شاغل و لیدر اکثریت تعیین شود! البته ظاهر قضیه این نیست ولی در باطن این است و این مسئله برای من معمای بزرگی است.» (2)
زمانی که مشخص شد ناصر عامری - رئیس صندوق توسعه کشاورزی - برای دبیر کلی حزب مردم - در نظر گرفته شده است، رئیس اداره چهارم عملیات و بررسی ساواک، نوشت:
«با عنایت به اوامر جهان مطاع شاهنشاه آریامهر که در مصاحبه مورخه 28/3/52 درباره حزب مردم، چنین شرف صدور یافته است: «حزب اقلیت باید مراقب کارهای قوه مجریه باشد تا احیاناً اگر عیبی بود، بگوید.» و با توجه به اینکه ناصر عامری از دوستان بسیار نزدیک نخستوزیر بوده و چندین سال است که ایشان مایل به دبیر کلی وی در حزب مردم میباشند، مراتب جهت استحضار از عرض میگذرد.» (1)
پس از این مقدمات، کابینه ترمیم شد و جمشید آموزگار در رأس وزارت کشور قرار گرفت:
«شاهنشاه هنگام معرفی دولت، فرمایشات مهمی فرمودند. منجمله اینکه: «استانداران و فرمانداران باید خارج از حزب باشند. این نمیشود که استاندار نماینده اکثریت باشد. آنها فقط نماینده من هستند.» به علاوه آموزگار وزیر اول کابینه که صاحب نشان تاج یک است (به علت مذاکرات نفت سه سال پیش گرفت) وزیر کشور شد. فرمودند: «برای اینکه انتخابات آزاد باشد، این کار را کردیم.»... اما نمی دانم دولت باز در مقابل چه حقه خواهد زد. به هر صورت به نظر میرسد دولت استحکام فراوانی دارد. به چه دلیل نمیدانم و عجیب است که ندانم.»(2)
جمشید آموزگار با حضور در وزارت کشور دست به کار تغییر معاونین آن وزارتخانه شد. مصطفیالموتی - از همکاران قوامالسلطنه در دوران نخستوزیری او و همچنین معاونت منوچهر اقبال در نخستوزیری - که از اعضای برجسته فراماسونری بود و در حزب ایران نوین به ایفای نقش فعال مشغول بود، در اعتراض به این تغییرات برآشفت و به هویدا اعتراض کرد که:«چرا حزب را رها کرده است.» و افراد غیر حزبی را در رأس کارها گذاشته است در حالی که حزب
اکثریت حاکم میباشد.
در 22 دی ماه 1353 به طور همزمان، امیرعباس هویدا، به دبیر کلی حزب ایران نوین و محمد فضائلی به جای ناصر عامری، دبیرکل حزب مردم شد و چند روز بعد نیز، عامری در یک سانحه رانندگی کشته شد. و اسدالله علم درباره دبیرکلی هویدا نوشت:
«هویدا، نخستوزیر شخصاً در هفته گذشته دبیر کل حزب ایران نوین شد. این را یک عده مردم به شوخی و مسخره گرفتند که چون شیراک نخستوزیر فرانسه، دبیر حزب گلیستها شده، هویدا گفته چرا من نشوم.
ولی به نظر من حائز کمال اهمیت است، یعنی یک زمینه سازی است... خطر جدی برای رژیم است نه تا وقتی که شاهنشاه زنده است ولی بعد از آن نمیدانم چه بشود.»(1)
در نیمه اول اسفند ماه سال 1353، یعنی حدود 50 روز بعد از دبیرکلی امیرعباس هویدا در حزب ایران نوین، شاه در اجتماع وزراء، نمایندگان مجلس، مقامات دولتی، بازرگانان و اصناف، سیستم حزب واحد رستاخیز را اعلام کرد و گفت:
«دوران دو دوزه بازی کردنها به سر آمده و جای کسی که با قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب 6 بهمن مخالف است، در زندان است یا خروج از کشور.»(2)
و پس از آن، امیرعباس هویدا را به دبیرکلی آن منصوب کرد. اسدالله علم که نگران خطر جدی برای رژیم بود، نوشت:
«باز هم صحبت حزب [رستاخیز] شد. عرض کردم: استقبال مردم عجیب است [!؟] و نخستوزیر هم خیلی پکر است. فرمودند: چرا؟ عرض کردم: ایران نوین ادعای اکثریت قاطع بین مردم ایران داشت
شاید هم حسابهای دیگر. کسی چه میداند.
فرمودند: البته آدم باهوشی است و مطمئن هستم که میداند هیچ گهی نمیتواند، بشود.» (1)
1) . یادداشتهای علم، چهار شنبه 21/12/53.
از زمانی که کانون مترقی به فعالیتهای سیاسی گرائید - هر چند از اوّل هم برای همین امر به وجود آمده بود، ولی به ظاهر در جلسات آن، مباحث اقتصادی، مطمح نظر بود - ودر انتخابات دوره بیست و یکم، اسامی کاندیداهای خود را از صندوقها بیرون کشید و سپس در مجلس شورای ملی، فراکسیون اکثریت را سازماندهی کرد، بر همگان معلوم شد که نخستوزیر بعدی، کسی جز حسنعلی منصور نخواهد بود و پس از آنکه در روز 28/8/1342 در جلسه علنی مجلس، موجودیت «حزب ایران نوین » اعلام شد، دیگر جای هیچگونه تردیدی برای این انتصاب باقی نماند.
هنوز فرمان نخستوزیری منصور صادر نشده بود که حدود 42 روز قبل از آن، خبرگزاری آلمان، خبر نخستوزیری او را مخابره کرد. (1)
از روزهای ابتدایی دیماه، محمدرضا پهلوی برای سفری 40 روزه، عازم اروپا شد و در ششم اسفندماه در مصاحبه با خبرنگاران در ایتالیا گفت:
«در مراجعت به ایران، دولت حزبی روی کار خواهیم آورد.» (2)
انتظار حسنعلی منصور در اسفند ماه 1342 به پایان رسید. پس از
بازگشت شاه از اروپا، اسدالله علم مجبور به استعفا شد و در 17/12/42، فرمان صدارت منصور، صادر گردید.
این فرمان در شرایطی صادر شد که وزیر جنگ ایالات متحده امریکا در نطقی شدیداللحن گفته بود:
«ملت ایران نارضایتی شدیدی از حکومت خود دارند و باید در رفع این نارضایتی کوشید، چون با این ترتیب، وضع ایران برای کمونیست شدن، از هر زمانی آمادهتر است. امریکائیها مایل هستند دولت مقتدری در ایران زمام امور را به دست گیرد و در اداره کشور مستقل باشد.» (1)
در گفت و گوهای مقدماتی محمدرضا پهلوی با حسنعلی منصور قرار بر این شده بود که:
«در دستگاه حاکمه، مخصوصاً مقامات عالی ادارات از ریاست اداره به بالا، کسانی که در دوره رضاشاه مصدر کار بودهاند، وجود نداشته باشد و طبقه جدیدی که متعلق به 20 سال اخیر است کارگردان دستگاه حاکمه کشور شوند.» (2)
بر این اساس، حسنعلی منصور کابینهای را تشکیل داد که معدل سنی آن 43 سال بود. پیرترین آنها، غلامعباس آرام - وزیر امور خارجه - با 60 سال و جوانترینشان، هوشنگ نهاوندی - وزیر آبادانی و مسکن - با 33 سال سن بود.
در این کابینه که قریب به اتفاق وزرای آن، تحصیل کرده خارج از کشور بودند، صرفنظر از کشور محل تحصیل - 15 نفر فرانسه، 3 نفر انگلیس، 8 نفر امریکا، 2 نفر ایران - همگی به امریکا رفته و از آموزشهای دمکراسی، بهرهمند شده بودند.
در جمع وزیران کابینه حسنعلی منصور، امیر عباس هویدا،
نزدیکترین دوست و مشیر و مشارش بود که بنا بر مصلحتهای متعدد، سکان وزارت دارایی را به او سپرد.
بعد از کودتای ننگین 28 مرداد 1332، تا این زمان - 1342- یعنی در طول ده سال، وزارت دارائی 8 وزیر به خود دیده بود. یعنی هر 15 ماه یک وزیر و امیرعباس وزیر نهم دارائی بعد از کودتا بود.
مدتها قبل از اینکه حسنعلی منصور به طور رسمی نخست وزیر شود، به صورت غیررسمی به تشکیل کابینه اقدام کرده بود و خیلیها میدانستند که در این کابینه، امیرعباس هویدا، وزیر دارایی است:
«گفته میشود: قرار است در دولت آینده که منصور آن را تشکیل خواهد داد، عباس هویدا که به امور نفتی نیز آشنایی دارد، به وزارت دارایی منصوب گردد تا بیلان و صورتحساب فعالیت های کنسرسیوم را که میبایستی برابر قرارداد منعقده بین دولت ایران و کنسرسیوم هر 10 سال تهیه و به مجلسین ایران تقدیم میگردد، آماده و ارائه نماید.» (1)
اولین وزیر دارائی پس از کودتای 28 مرداد - علی امینی - یک ماه و اندی پس از کودتا، مجمع عمومی صاحبان سهام شرکت ملی نفت را به همراه اعضای شورای عالی به ریاست خود تشکیل داد(2)و بیست و هفتم مهرماه، چک چهار میلیون و هفتصد هزار دلاری را در دفتر خود از ویلیام وارن دریافت کرد(3)و در فروردین سال 1333 به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران با کنسرسیوم به معامله مشغول شد(4)تا اینکه در این زمان امیرعباس هویدا، بیلان این معامله را به نفع کنسرسیوم تنظیم و به مجلس شورای ملی ارائه کند.
طبیعی بود که تا چندی قبل وزیر دارایی فعلی، از مدیران عالی شرکت نفت بود و با کنسرسیوم ارتباطات گسترده داشت. وی با حمایت
آنها به موفقیتهای شغلی نیز دست یافته بود و اینک در این سمت، به خوبی میتوانست حافظ منافع آنان باشد.
منوچهر اقبال، پس از آنکه به جای عبدالله انتظام، مدیرعامل شرکت نفت شد، به علت اطلاعاتی که داشت، در یکی از ساعات اداری او را به دفتر خود فرا خواند ولی او در آن موقع در اداره نبود.
به منشی مخصوص او - وجیهه معرفت که در جای خود به معرفی وی خواهیم پرداخت - پیغام داد: «هر وقت هویدا به اداره آمد، بیاید نزد من» پس از چند ساعتی، هویدا آمد و به دفتر مدیرعامل رفت و از او شنید: «چون خسته شدهاید، خوب است مدتی استراحت کنید.»
سپس او را به ریاست یکی از مؤسسات جدیدالتأسیس شرکت نفت، منصوب کرد. هویدا این موضوع را با حسنعلی منصور مطرح کرد و او هم با این انتصاب، دو هدف را تأمین کرد. اول تأمین نظر کنسرسیوم که هدف اصلی بود و دوم اینکه هویدا را به صورت غیر مستقیم به ریاست دکتر اقبال برگزید. چون وزیر دارائی، رئیس شورای عالی نفت هم بود. (1)
البته منوچهر اقبال نیز بیکار ننشست و توسط عوامل خویش، پرونده قطوری از عملیات خلاف هویدا در شرکت نفت جمعآوری کرد و آن را به برخی از دوستان خود هم نشان داد تا اگر نیاز شد، به نفع خود از آن بهرهبرداری کند.(2)البته ظاهراً هیچ وقت نیاز به این افشاگری پیدا نکرد و سالها در این مقام ثابت و استوار بود.
اعضای کابینه از پیش تعیین شده حسنعلی منصور، به همان تاریخ که نخستوزیر، فرمان صدارت گرفت، فرمان وزارت گرفتند:
«نظر به پیشنهاد جناب حسنعلی منصور نخستوزیر به موجب این دستخط جناب امیرعباس هویدا را به سمت وزارت دارایی منصوب و مقرر میداریم که در انجام وظایف محوله اقدام نماید.
کاخ مرمر 17 اسفند 1342»(1)
وزیر دارائی، در اولین اقدام خود، در اوایل فروردین ماه 1343، دکتر فرهنگ مهر و محمود قوام صدری را به معاونت خود برگزید و محمدعلی احمدی خزانهدار کل، حسین اهری، مدیرعامل شرکت بیمه و فتحالله ستوده، رئیس شیلات، شدند.
فرهنگ مهر، از مستخدمین سال 1324 وزارت دارایی بود که در سال 1330 به انگلستان رفت و پس از هفت سال، با دکترای حقوق بازگشت. فرهنگ مهر، از همان ایام ابتدایی استخدام در وزارت دارایی که ریاست «آسیاب و سیلو» را به عهده داشت، سوءاستفادههایی کرد و دارای پرونده اتهامی شد.
او رئیس انجمن زرتشتیان بود و تحت تأثیر هویدا از زرتشتیگری دست کشید و بهائی شد.
فرهنگ مهر نیز ماننند دیگر اعضای کابینه، گرچه تحصیل کرده انگلستان بود ولی از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا هم دکترای افتخاری گرفت. در لژهای مختلف فراماسونری عضو بود و از همین زمان - 1343- رابط وزارت دارایی با ساواک بود و نشانهای متفاوتی هم دریافت کرد.
محمود قوام صدری از قدمای وزارتخانه بود و در مشاغل مختلفی در وزارت دارایی کار کرده بود. او نیز همچون فرهنگ مهر، در لژهای فراماسونری: ژاندارک، کاوه و دانش عضویت داشت و ریاست منطقه 354 الف لاینز بینالمللی را هم عهدهدار بود و در سال 1350 معاون پارلمانی هویدا شد.
اقدامات و تغییراتی که در وزارت دارایی صورت گرفت، عدهای را به واکنش وا داشت، و این واکنش طی نامهای خطاب به هویدا به همراه
1) . همان، سند 8911، 19/12/42.
شعری انتقادی و طنزگونه، برای مقامات عالی کشوری نیز ارسال شد: (1)
جناب آقای هویدا وزیر دارایی
باید به این حقیقت تلخ اعتراف نمائید که از امور مالی و اقتصادی کوچکترین اطلاعی نداشته و تا حال دوران خدمت شما در کاریر سیاسی سپری گردیده است.
این عدم اطلاع و آشنایی به اوضاع وزارت دارایی، سبب شده که صاحب منصبان بصیر و مطلع و با سابقه را از کار بیکار و اغلب پستهای حساس را به کسانی سپردهاید که یا مانند شاهرخی و کاوسی و غیره ناصالح و بدنامند و یا مانند دکتر مهر و طه و دیگران نمیتوانند در اثر عدم ابتکار و پختگی و تجارب اداری، برای این وزارتخانه منشأ اثر و خدمت باشند. به همین دلیل جز هرج و مرج و آشفتگی، کار مثبتی تاکنون صورت نگرفته و وقت وزارت دارایی با حرف و ادعا و صدور دستورات بیمطالعه تلف گردیده است. در مورد اضافه وصولی نیز که بعضی از دوستان شما این افزایش ساختگی را پیراهن عثمان کردهاند، باید به این نکته توجه داشته باشید، اگر وصولی بانکها و شرکتهای دولتی را که هر سال به حکم توسعه فعالیت اقتصادی در آمدشان افزایش مییابد، از سایر وصولیها تفکیک نمائید، در 4 ماهه اول سال 43، طبق آمار دقیقی که گزارش شده، مبالغ هنگفتی کسر وصولی دارید که به عقیده کارشناسان وزارت دارائی، در هیچ موقعی چنین رکود و هرج و مرج اداری سابقه نداشته است.
البته زمان تصدی جنابعالی اشتباهات و انحرافات بیشماری روی داده و زیانهای هنگفتی به خزانه مملکت وارد گردیده است که به تدریج با مدارک و دلایل کافی بیلان کار شما منعکس خواهد شد. اینک برای حسن ختام و جلوگیری از تطویل کلام، بی مناسبت نیست این چند بیت را نیز که تا حدی آئینه تمام نمای اعمال شما است، در ذیل این
1) . همان، 7999/21 الف، 15/4/43 و 10448/20 الف، 17/5/43.
گفتار اضافه نمائیم. باشد تا این هدیه ادبی مورد پسند شما قرار گیرد:
از همان اول خطا بود نحوه کار ای وزیر
جمله فهمیدند حتی کوی و بازار ای وزی-ر
لغو شد قند و شکر با سوء تدبیر و شتاب
شرم و خجلت بود سودش نزد ان-ظار ای وزی-ر
هر مزلف بچهای شد مصدر کار و مقام
اهل فضل [و] اطلاع گشتند بیک-ار ای وزیر
گفته ای امسال افزایش دوصد میلیون شود
بشنو از من جوجه را پائی--ز بشمار ای وزیر
تا معاون «مهر» و «طه» مستشاری م-یکند
روز ما چون خرمن مویت(!) بود تار ای وزیر
شارخی و کاوسی هستند دمهای خروس
از چه رو پنهان کنی این زنده آث-ار ای وزیر
خوب چاپیدند با تردستی و خوش ظاهری
چونکه باشی دائماً هشیار و بیدار(!) ای وزیر
گفته بودی مصلح این خانه ویران منم
نیست غیر از شه طبیب درد و غمخوار ای وزیر
هفتهها مصروف کردی وقت خود در راه نفت
سالها هست-ی در ای-ن وادی گرفت-ار ای وزیر
تجربه با نقشه و تدبیر باید این زمان
حاصل بذر (مموشخان) میشود خار این وزیر
تاکنون بیلان کارت ادعا و حرف بود
این حقیقت نیست جای بحث و انک-ار ای وزیر
حرف حق تلخ است لکن شیوه امثال من
ب--وده این ح-ق گوئی و تنوی-ر افک-ار ای وزیر
«جمعیت ترقیخواهان وزارت دارائی»(1)
امضای این اعلامیه «جمعیت ترقیخواهان» ذهن را به «گروه
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، جلد اول، صص 2- 81.
ترقیخواهان» احمد آرامش که تجدید فعالیت آن را در خردادماه 1340 اعلام کرد، مصروف مینماید ولی صرفنظر از اینکه چه فرد یا افرادی، و تحت تأثیر چه گروه یا تشکیلاتی، این اقدام را کردند، معرفی دو تن از افراد اشاره شده در این اعلامیه - فرهنگ مهر و محمود قوام صدری - بخشی از حقیقت این نوشته را روشن میکند.
بیکفایتی وزیر دارائی، تنها حرف جمعیت ترقیخواهان وزارت دارائی نبود. جمال امامی هم که، عموی همسر نخستوزیر بود درباره این انتصاب میگفت:
«مشارالیه مرد خوبی است ولیکن برای تصدی وزارت دارایی تجربه کافی ندارد.» (1)
و در جلسه منزل سیدجلالالدین تهرانی - سیاستمدار کهن سال رژیم پهلوی - حسین کیاستوان، از نیروهای قدیمی وزارت دارائی - و از مرتبطین با نیروهای مذهبی، اظهار داشت:
«در این مملکت از اشخاص ثروتمند، مالیات گرفته نمیشود. کسانی هستند [که] چون کارت بازرگانی ندارند و درآمد آنها برای دولت مشخص نیست، سالی میلیونها تومان در این مملکت استفاده میکنند و در سال، سیصد تومان حداکثر بابت مالیات میدهند. من در کمیسیون مالیات نوشتم که ابراهیم نفیسیان(2)
«در اواسط سال 1344 در حضور عده ای از شخصیتهای امریکایی از عوامل اداری ایران بدگوئی و بدون توجه به ملیت خود، حیثیت اداری کشور را در مقابل چند نفر خارجی مورد توهین قرار داده است.» او از ملاکین معروف بود که به تجارت اشتغال داشت.
کلیمی در زمان مشرف نفیسی، دو شرکت بیمه ساختمانی را به شرکت بیمه اجاره داده و سالهاست با مأمورین ساخته و مالیات نداده، در صورتی که اگر درست محاسبه شود، چند میلیون تومان باید مالیات بپردازد. همچنین کارخانهکانادادرای به عنوان اینکه جزو تولیدات صنعتی است، از قانون سوء استفاده کرده و روی نظراتی این کارخانه را برای مدت 5 سال از مالیات معاف کردند. به همین جهت دو میلیون تومان مالیات برای پپسیکولا تعیین شد. در این گیرو دار توصیهها شروع شد از جمله: شخص وزیر دارایی به اطاق من آمد و قصد اعمال نفوذ داشت. آقای هویدا گفت: ایشان از مالیات معاف هستند. گفتم: صحیح نیست.»
سیدجلالالدین تهرانی پس از شنیدن این حرفها، ضمن صحبت از فرمانروایی نهرو، و تحقیر سازمان امنیت، دربارة دولت منصور گفت:
«یکی از دلایل انحطاط کشور دو هزار و پانصد ساله ما آن است که: شصت سال پیش ناصرالملک نخستوزیر و صنیعالدوله خاتم، وزیر دارایی بوده در حالی که امروز پسر آقای منصور، نخستوزیر میشود و هویدا هم وزیر دارائی»(1)
حسین کیاستوان، از کارمندان سرشناس و با نفوذ وزارت دارایی بود که در دولت دکتر مصدق، وقتی پیشکار وزارت دارایی بود، از پرداخت ارز پسران مسئولین و اشراف جلوگیری میکرد. او با آقای جلالالدین فارسی، - یکی از فعالین سیاسی -، مؤسسین دبیرستان کمال نارمک و مسجد هدایت ارتباط داشت و کتابخانه نفیس خطی خود را در سال 1348 به موزه آستان قدس رضوی هدیه کرد.
بدیهی بود که اظهارات چنین فردی، حاکی از حقیقت و درستی بود، اما ساواک که بنا را بر تقویت دولت گذاشته بود و در متن خود نیز، افراد سرشناسی را داشت که به زد و بند و سوءاستفاده شهرت داشتند، اینگونه اظهارات را، انتشار شایعات قلمداد و گویندگان آن را دزد و ناپاک معرفی میکرد:
«... هر روز شایعه جدیدی علیه دولت انتشار میدهند. روزی در عین حال که خود به دزدی و ناپاکی مشهورند، میگویند: در وزارت دارایی
1) . آرشیو، سند 11283/20 الف، 2/6/43.
بر سر تعیین مالیات و عوارض مشروبهای غیر الکلی و پرونده های مالیاتی، میلیونها ریال سوءاستفاده میشود و در وزارتخانههای دیگر مقامات را خرید و فروش میکنند...» (1)
گروه های مختلفی دست به افشاگری علیه اقدامات وزیر دارایی زده بودند. سیروس امیر خسروی - از کارمندان قدیمی وزارت دارایی، که شهرتش را به «ایرانی» تغییر داده و جزو دستگیر شدگان سال 1331 به اتهام عضویت در فرقه دمکرات بود و در این دوران، عضویت حزب ایران نوین را داشت - در منزل سناتور احمد بهادری، پیرامون وضعیت این وزارتخانه گفت:
«وضع وصول رضایت بخش نیست و پرونده های زیادی لاینحل مانده است.»
در این جلسه، گفته شد که سه باند مجزا در وزارت دارایی وجود دارد که در رأس امور هستند: باند دکتر هنجنی، دکتر احسانی و دار و دسته برزگر. سناتور بهادری معتقد بود که: «عباس هویدا، کفایت عبدالحسین بهنیا - وزیر دارایی کابینههای علی امینی و اسدالله علم - را ندارد.» (2)
در گزارش دیگری که پیرامون مخالفین وزیر دارایی تهیه شده، آمده است:
«دار و دستههای مخالف آقای هویدا وزیر دارایی که در نهان و آشکار با ایشان مخالفت میکنند، عبارتند از: طرفداران ضرغام، وزیر پیشین دارایی - خطاطان، وزیر اسبق - محمدمهدی رفیع، معاون پیشین وزارت دارائی - صارمی، خزانهدار سابق - هنجنی، از مدیران کل سابق و نصرالله اهور هوش، عضو عالیرتبه وزارت دارائی.»
« امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک ، ج اول، ص 105».
روزی، روزنامه ها نوشتند که وزیر دارایی در بازدیدی از یکی از بخشهای وزارتخانه، گفته است:
«در گذشته افرادی در بازرسی کل میآمدند که بیکاره و از همه جا مانده بودند.»
این اظهار نظر که توهینی آشکار به افراد بازرسی کل بود، اعلامیهای طنزگونه را به دنبال داشت که، برای اولین بار در آن، به بهائیت هویدا نیز اشاره داشت:
«زبی مقداری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینیها
ارباب مهر، واقعاً اگر مفاد شعر بالا درباره دو نفر مصداق پیدا کند، اولش شخص شخیص ارباب مهر [دکتر فرهنگ مهر] هستید. ارباب جان، در روزنامه ها خواندم که ارباب عزیز و غاصب در روز بازدید از تشکیلات خصوصی، شکر خوری کرده بودند... ارباب جان، به حق و حقیقت و انسانیت، یعنی همان حق و حقیقت و انسانیتی که در تو و عباس جان [هویدا] وجود خارجی ندارد قسم، و به آن اندازه رو و پرمایگی و بیحیایی که در تو و اربابت سراغ دارم، سوگند یاد می کنم که آنچه ارباب عزیز گفته است، قاسم کوری است و این نعرههای جا و بیجای تو و اربابت، داستان آن شیر پیر ریقوی از کار افتادهای را به یاد من انداخت ... کسانی در گذشته به بازرسی آمده و رفتهاند که از نظر فضیلت اخلاقی و تحصیلات و پاکدامنی و شرافت ذاتی و شاهدوستی و وطنپرستی، تو و ارباب عباست لیاقت نوکری ایشان را نداشته و ندارید.
ارباب جان باز هم میگویم: به مولا و پیر برحقم حضرت علی[ع] و به مولا و پیر قلابی به ناحقت، شوقی افندی قسم و به دین قدیمی و مذهب جدید و دین آینده ات، سوگند میخورم که کسی به این هارت و پورتهای تو و اربابت گوش نمیکند. بیخود زحمت نکشید....» (1)
همراه با اولین زمزمههای سقوط یا ترمیم کابینه منصور در اکثر محافل و مجالس تهران، گفته میشد که امیرعباس هویدا، وزیر دارائی جای خود را به محمد نصیری - که با 57 سال سن، یکی از شیوخ کابینه
1) . همان، سند 1684/326، 19/6/43.
بود و به دلیل همکاریهایش با دکتر مصدق، به نوعی نماینده جبهه ملی در دولت هم محسوب میشد - خواهد داد تا خود به ریاست شرکت نفت، منصوب شود. (1)
هنوز این زمزمهها، همگانی نشده بود که، وزیر دارائی، قرارداد خرید یکصد و چهل هزار تن گندم از امریکا را در تهران امضا کرد. (2)در حالی که مرکب امضای این قرارداد هنوز خشک نشده بود، اولین اعلامیه جدی مخالفین هویدا - که اشارات صحیح و دقیقی به سوابق و تبار بهائی او داشت - تحت عنوان: «هویدا کیست» تهیه و برای اکثریت مقامات دولتی ارسال شد.
رابطه میرزا رضا قناد با عبدالبهاء و تحصیلات عینالملک، با هزینه عباس افندی، تنها مختصری از افشاگریهای این بیانیه بدون امضا بود.
نویسندگان این مطلب، ضمن پرداختن به چگونگی ورود هویدا به وزارت خارجه و رفتن به مأموریت پاریس و قاچاق ارز و کالا در آن کشور و فعالیت به نفع بهائیان، درباره حضور او در وزارت دارائی نوشتند:
«اولین کار او اعلام ورود آزاد قند و شکر یعنی به قول دکتر ارسنجانی جنگ با صنایع داخلی بود. واقعاً خدا خیرش دهد که در این کار دهان عده ای را شیرین کرد. بعد از آن، خلاصه اصلاح دیگری را شروع کرده بود که یکی از اعضای بدن او شکست. البته اشتباه نشود این عضو، پای او بود نه گردنش.(3)بر اثر این عارضه ناگهانی، دنباله این اصلاحات را به یکی از هم مسلکان خود، آقای ارباب فرهنگ مهر که اخیراً جدیدالبهائی شده، سپرد. البته آقای مهر که مهندس در قسمت آسیاهای
بادی و آرد است، اکنون مشغول اصلاح مالیه و قوانین مالیاتی است.» (1)
آنچه در مورد عملکرد آشکار او ثبت در سال 1343 شده به این شرح است:
9 آبان: لایحه دریافت 200 میلیون دلار وام از امریکا به تصویب رسید.
21 آبان: قرارداد خرید 60 هزار تن گندم از شوروی بین نمایندگان دو کشور امضا و مبادله شد.
25 آبان: قرارداد خرید 25 هزار تن ذرّت از امریکا بین وزیر دارایی ایران و «جولیوس هولمز» سفیر امریکا در ایران، در کاخ وزارت دارایی به امضا رسید.
9 آذر: قرار شد دولت ایران شصت هزار تن گندم از دولت شوروی خریداری کند و در این زمینه قراردادی، بین دو کشور منعقد گردید.
در این موقع که سراسر کشور درگیر تصویب کاپیتولاسیون و تبعید حضرت امامخمینی (ره) بود و لایحه وام 200 میلیون دلاری از امریکا، پس از امضای قرارداد بردگی ملت ایران، به تصویب رسیده بود، شایع گردید که:
«چون آقای امیرعباس هویدا وزیر دارایی با مشکلات مالی فراوان روبرو گردیده، لذا برای اینکه بتواند خود را از ناراحتی خیال آسوده نماید، فعالیتهایی را شروع نموده تا به عنوان سفیر کبیر ایران در بلژیک انتخاب شده و به آن کشور مسافرت نماید.» (2)
در همین ایام، لایحه نفت در کمیسیون مشترک دارایی و خارجه مجلس شورای ملی، در حال رسیدگی بود. سئوالاتی که دکتر غلامرضا مبین پیرامون این لایحه از وزیر دارایی کرد، بیپاسخ ماند و وضع کمیسیون را متزلزل کرد. هویدا عصبانی و ناراحت شد. محسن
خواجهنوری - لیدر فراکسیون حزب ایران نوین - به کمکش آمد که این سئوالات جنبه فنی دارد و قول داد که:
«چند نفر از متخصصین شرکت نفت و وزیر دارایی برای پاسخگویی در جلسه روز شنبه کمیسیون مشترک حضور خواهند یافت.»
خواجهنوری پنداشت که با این ترفند بین هویدا و مبین را اصلاح کرده است، ولی وقتی چند نفر از وزارت دارایی و شرکت نفت به مجلس آمدند، دکتر مبین در جلسه حاضر نشد و گفت که با هویدا کاری ندارد.(1)
ناگفته، روشن بود که علت وجودی امیرعباس هویدا در وزارت دارائی، مسئله نفت و کنسرسیوم است، ولی شرایط کشور با قیام امامخمینی (ره) به گونهای بود که دولت منصور، هرگز تاب مقاومت در برابر آن را نداشت. برای همین، بین اغلب وزرای کابینه، این حرف در میان بود که:
«پس از گذراندن لوایح نفت، دولت آقای منصور، مستعفی خواهد شد و آقای نخستوزیر از حضور شاهنشاهی استدعا نموده است که با سمت سفیر کبیر ایران در فرانسه، به آن کشور مسافرت نمایند ... آقای امیرعباس هویدا وزیر دارائی نیز از هماکنون فعالیتهایی را شروع کرده تا با احراز پست یکی از سفارتخانهها به خارج از کشور مسافرت کند.»(2)
گلولههای شهید محمد بخارائی در اولین روز بهمن ماه سال 1343، این فرصت را از حسنعلی منصور گرفت تا تاوان توهین به مرجعیت و اسلام را بپردازد.
ولی این حرکت، ثمره دیگری هم داشت که وزیر دارایی را، یک شبه و بدون هیچگونه پیشبینی، بر تخت نخستوزیری جای داد.
نخستوزیری که در معرفی کابینه خود، وزیر دارایی نداشت و خود سرپرستی آن وزارتخانه را عهدهدار، بود تا دوماه و اندی پس از صدارت اعلام کند که در سال گذشته، حدود یک میلیارد تومان، وصولی مالیات داشته و چند روزه قرارداد خرید هزارتن گندم از امریکا را امضا کند و بالاخره در 12 اردیبهشت کسی را جایگزین خود در وزارت دارایی کرد که مورد اعتماد تام و تمام امریکائیها بود و اتفاقاً، پس از سیزده سال و اندی، صندلی صدارت را هم به او واگذاشت.
چند ماهی از نخستوزیری امیرعباس هویدا سپری نشده بود که دست به اقدامی زد که نیازمند هیچ تحلیلی نیست:
«هفته گذشته آقای نخستوزیر - هویدا - چند نفر مدیرکل خارجه دیده وزارت دارایی را دعوت کرده بودند که ناهار را در رستوران ایران و امریکا با ایشان صرف نمایند. پس از صرف غذا آقای نخستوزیر به طور خصوصی خطاب به حضرات، چنین میگویند: بر حسب آشنایی که از امریکا و اروپا با شما داشتم، در تصدی وزارت دارایی، شما را روی کار آوردم و ارتقاء دادم. اخیراً به من خبر رسیده که اولاً خوب کار نمیکنید. ثانیاً خصومت و نفاق بین شما افتاده و اسرار یکدیگر را فاش میسازید که به دست مخالفین و معاندین میافتد و از آنها، علیه خودتان و من استفاده می کنند. انتظار دارم تفرقه را کنار بگذارید و با هم متحد باشید. من هم قول میدهم که تا نخستوزیر هستم از شما حمایت خواهم کرد.»(1)
یکی از اقداماتی که در زمان تصدی هویدا در وزارت دارایی، انجام گرفت و تحلیلهای متفاوتی را به دنبال داشت، گران کردن بنزین و نفت بود که منجر به تنشهای بسیاری در سطح جامعه شد.
برخی این اقدام را به سوء سیاست تعبیر کردند و در زمانی که
1) . همان، 983/322، 22/7/44، این خبر را سرهنگ لیقوانی داد که به نعمتالله نصیری هم داده شد. گفت: اقدامی ندارد.
عملکرد نخستوزیری او را به نقد نشسته بودند، در این باره گفتند:
«... مگر وزیر دارائی منصور نبودید. مگر نفت و بنزین را در آغاز زمستان دو برابر نکردید؟ اگر صحیح بود، چرا ملغی کردید و اگر غلط بود، چرا نباید تعقیب شوید. سوء سیاست این است و غیر از این هم نیست.» (1)
ولی پرویز گرجی که سردبیری مجله تهران مصور را به عهده داشت، پس از گذشت حدود 15 ماه از این ماجرا، گفت:
«چون در جریان گران شدن قیمت نفت و بنزین در زمان نخست وزیری مرحوم منصور که آقای هویدا وزیر دارایی او بود، دکتر اقبال با این عمل آنها، شدیداً مخالف بود و همین مخالفتها موجب تحریک افکار عمومی علیه منصور [و] بالاخره مرگ او گردید، اکنون هم هویدا در پشت پرده مذاکرات نفت بین نمایندگان کنسرسیوم و دکتر اقبال در افزایش میزان تولید و بالارفتن درآمد ایران، به طور بسیار موذیانه اخلال و کارشکنی میکند و در اثر دوستی و ارتباط چندین ساله که با اعضای کنسرسیوم داشته میخواهد به دست آنها موجبات شکست دکتر اقبال را در مذاکرات نفت فراهم سازد تا جای پایی برای خود به جای دکتر اقبال فراهم نماید و بعداً در اثر فشار و یا توصیه کنسرسیوم هویدا در رأس شرکت ملی نفت قرار گیرد....» (2)
امیرعباس هویدا، آنقدر پیچیدگی داشت و آنقدر در شناخت شخصیت محمدرضا پهلوی، پیشرفت کرده بود، که به راحتی میتوانست، او را تحت تأثیر قرار دهد. اظهارات او در جلسه حزب ایران نوین در خرداد ماه 1349 را با دقت، مطالعه فرمائید:
«... زمانی که من وزیر دارایی بودم، خیلی کم به حضور شاهنشاه آریامهر شرفیاب میشدم تا اینکه از طرف دولت، مأمور حل و فصل
نفت با اعضای کنسرسیوم شدم. در اروپا هر چه تلاش و جدیت کردم ولی زعمای کنسرسیوم حاضر به قبول پیشنهادات من نشدند. آن موقع ما احتیاج به پول، مخصوصاً فروش نفت داشتیم. آنها هم به این احتیاجات فوری ما واقف بودند ولی به خواستههای ما، ترتیب اثری نمیدادند. پس از مراجعت، نتیجه مذاکراتم را که بدون نتیجه بوده با ناراحتی فراوان به حضور شاهنشاه آریامهر تقدیم داشتم. شاهنشاه فرمودند: به هیچ وجه زیر بار زور نخواهم رفت، بخصوص زیر بار خارجیها. چندی بعد کنسرسیوم برای گفتگو به ایران آمد. شاهنشاه در حدود چند دقیقه به کمیسیون تشریف فرما شدند و به هیئت کنسرسیوم فرمودند: به طوری که از وزیر دارائی شنیدهام، شما می خواهید عقاید خود را به ما تحمیل نمائید. من با صراحت لهجه میگویم: حاضر به قبول پیشنهادات شما که مخالف منافع ملت ایران باشد، نخواهم بود. هیئت مزبور، فوراً در جواب معظم له عرض کردند: هر چه شاهنشاه بفرمایند ما قبول خواهیم کرد. شاهنشاه فرمودند: هرچه وزیر دارایی گفته، نظرات من همان است.»
فتنه سیدعلی محمد باب در شیراز، که با هدایت مستقیم سیاست های بیگانه، شکل گرفت، در منزل شیخ حسینعلی نوری به ثمر نشست، تا برادرزاده میرزا آقاخان نوری - فردی که مأمور مستقیم انگلستان بود و با فتنههای خود، میرزا تقیخان امیرکبیر را به مسلخ فرستاد و به جای او، بر تخت صدارت نشست - با ادعای واهی «من یظهراللهی» در امتداد این حرکت قدم بردارد.
شیخ حسینعلی نوری با هدایت و نظارت بیگانگان، «بهاءالله» شد و در سرزمین «عکا» سکنی گرفت.
بسیاری از افرادی که شیخ حسینعلی نوری را از ایران تا عکا همراهی کردند، از کسانی بودند که در فتنه باب در شیراز، از همراهان او بودند. از جمله این افراد، پدربزرگ پدری امیرعباس هویدا، میرزا رضا قناد بود که به واسطه تلاشهایی که در نشر این فرقه داشت، بارها از زبان عباس افندی - عبدالبهاء، که پس از مرگ حسینعلی نوری جانشین او شد - مورد مدح قرار گرفت و فرزندانش نیز برای مدتی شهرت خانوادگی «ممدوح» را برای خویش برگزیدند که معلوم نیست به چه علت این شهرت در سال 1321 به هویدا، تغییر یافت.
این نگارنده را تا حال، نظر بر این بود که، حضور عموزادههای هویدا - که متولد عکا بودند- در دیوان سالاری رژیم پهلوی، پس از حضور امیرعباس هویدا در ایران و با کمک او شکل گرفته است، ولی پس از
تحقیقی مختصر روشن شد که پسران میرزا جلیل هویدا - برادر عینالملک - نیز با حمایت همان دستهایی که امیرعباس را مورد حمایت خود قرار دادند، به دیوان سالاری پهلوی راه یافتهاند.
بدیهی است که پرداختن به چگونگی ورود نوههای میرزا رضا قناد به دربار و در دست گرفتن مشاغل حساس در آن جا، نیازمند تحقیقی مستقل و دقیق است.
به هر حال، شاید به همین دلیل باشد که امیرعباس هویدا در سال 1321، شهرت خود را از «ممدوح» به «هویدا» تغییر داده و شهرت عموزادههای خود را دارا شده است.
در سال 1341 که قرار میشود، آقای امیرعباس هویدا، دارای سلاح کمری باشد، براساس رعایت اصول اداری، ستاد ارتش، برگهای را تنظیم میکند که در آن آمده است:
«طبق دستور شماره 41301/59679 - 3/9/21 [13] اداره کل آمار، نام خانوادگی نامبرده از کلمه (ممدوح)به (هویدا) تغییر یافته است.»(1)
تمامی کسانی که پیرامون امیرعباس هویدا، نوشتهای دارند، اعم از موافقین و مخالفین او، در بهائیگری پدران هویدا، متفقالقول میباشند و در آن جای هیچ شک و تردیدی باقی نمیگذارند. ولی زمانی که بحث از بهائیگری امیرعباس هویدا به میان میآید، اختلاف آغاز میشود.
به نظر میرسد علت اصلی این اختلاف، صرفنظر از دستوری بودن پوشش نهادن بر بهائیگری هویدا از طرف عدهای، این باشد که از زمان حضور هویدا در رأس دولت کشوری که داعیه اسلام پناهی داشت، این مسئله به مشکلی لاینحل تبدیل شد و امیرعباس هویدا در تمام مدت سعی کرد با طرحها و برنامههایی که از پشت پرده، تنظیم میشد، به گونهای عمل نماید که خود را از این نسبت رهایی بخشد و برخی ظاهربینیان را در این موضوع، دچار اشتباه نماید.
1) . آرشیو، سند ه-، 9، 431، 12/3/1341.
در یکی از آخرین تحقیقهایی که پیرامون امیرعباس هویدا، تحت عنوان «معمای هویدا» نگارش یافته است، نگارنده بسیار میکوشد تا نسبت بهائیگری را از او بزداید و در این تلاش تا جایی پیش میرود که نوشتن زمان تولد هویدا در پشت جلد قرآن توسط مادربزرگ مادرش را به رخ تاریخ میکشد و از قرآن سرگرفتن مادرش در زمان دستگیری هویدا در زمان جمهوری اسلامی، سخن میگوید. البته او در این مقطع از نگارش خود، دچار فراموشی میشود که دارد از زنی سخن میگوید که در ابتدای تحقیقش نوشته؛ او دختر ادیب السلطنه سرداری است و نوه کسی که مشهور به عرفی بود. افسرالملوک شبها تا سرود فرانسه را با صدای بلند نمیخواند به رختخواب نمیرفت و ....
شاید عباس میلانی نمیدانست که او دختر کسی است که وقتی پزشک مرد سفارت انگلستان را برای وضع حمل او آوردند، حتی ناصرالدین شاه عیاش هم برآشفت و بر این عمل انتقاد کرد.
امیرعباس هویدا هنوز به دو سالگی نرسیده بود که پدرش - عینالملک - مأمور شامات شد. سال ورود عینالملک به شامات، سال آخر عمر عباس افندی بود و میرزا رضا قناد نیز، هنوز در قید حیات بود. علت انتخاب عینالملک به مأموریت شامات و شرایط حساس آن زمان در آن منطقه با توجه به حضور بهائیان در عکا، از مواردی است که قابل تأمل و بررسی است.
برای اثبات بهائیگری امیرعباس هویدا، نیازمند این نیستیم تا حضور او در محافل بهائیان را دلیل آوریم - هر چند برای این هم، سند داریم - چرا که او خود به یکی از سران بهائیت و تأثیرگذاران این فرقه سیاسی تبدیل شد و مأموریتهای محوله خویش را به خوبی و با موفقیت پیگرفت.
برای اثبات بهائیت هویدا، همین بس که از روزی که با حسنعلی منصور ارتباط برقرار کرد، در تشکیلات او، بهائیان را برتری داد و پس از آنکه، کابینه او را تحویل گرفت، پس از چندی وزرای بهائی را جایگزین
بعضی از دیگر وزرا کرد و مهمترین وزراتخانه کشور - یعنی آموزش و پرورش - را در اختیار فرخرو پارسای قرار داد تا آئین بهائیت را در مدارس رسوخ دهد، هر چند در ایران که مرکز تشیع جهان اسلام است، این امر ناشدنی بود.
قبلاً دربارة نامة نصرتالله احدپور و افشاگری وی دربارة رابطة هویدا و مارگریت آلن و جاسوسی آن دو در زمان حضور در آنکارا مطالبی همراه با نامة احدپور نقل قول کردیم. (1)
هر چند این اظهارات، قبل از آنکه به وابستگی هویدا به بهائیت ربط داشته باشد، ماهیت جاسوسی او را نشانه گرفته است ولی توجه به این نکته که فلسفه وجودی فرقه بهائیت، مقتضای چنین مسائلی است، ربط آن به بهائیت را روشن مینمایند. البته در متن این نوشته، به بهائی بودن مارگریت آلن و هویدا که منشأ این همکاری جاسوسی بوده، اشاره صریح شده است.
اهمیت ادعای نصرتالله احدپور، زمانی بیشتر میشود که خاطرات حسن ارفع - سفیر کبیر وقت ایران در ترکیه و عامل اصلی انتقال هویدا از آنکارا به تهران - در این باره مورد توجه دقیقتری قرار گیرد:
«سازمان اطلاعاتی ترکیه که فعالیتهای سفارتخانههای خارجی را زیر نظر داشت، متوجه رفتار خلاف شئون دیپلماتیک شده و چند بار به طور غیر مستقیم این مطلب را به ما گوشزد کردند. من در مقام سفیر کبیر چند بار سعی کردم هویدا را به تهران برگردانم، اما او که توسط حامیان پرقدرت بهائیاش در تهران حمایت میشد، بیدی نبود که با این بادها بلرزد ....
معلوم شد ایشان از طرف محفل جهانی بهائیان مأموریت رسیدگی به امور بهائیان مقیم ترکیه را دارد، که ضمن اشتغال به کار در سفارت ایران و با استفاده از موقعیت دیپلماتیک و پاسپورت سیاسی، نهایت
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 286.
سعی خود در خدمت به بهائیان را معمول میدارد.» (1)
روشن است، نباید ردپای کسی را که از طرف محفل جهانی بهائیان مأمور رسیدگی به امور بهائیان مقیم ترکیه، در سال 1336 است، در محفلهای داخلی بهائیان در ایران جستجو کرد.
با پایان یافتن مأموریت امیرعباس هویدا در ترکیه، وی اظهار علاقه کرد تا به عنوان سرکنسول، راهی دمشق شود،(2)زیرا ضمن آنکه ریشه خانواده پدری او در آنجا بود، اگر این سمت را دارا میشد، همچنان که پدرش عینالملک در همین سمت و در همین مکان، تسهیلات بسیاری برای بهائیان - چه آنانی که در عکا بودند و چه افرادی که برای دیدار از عبدالبهاء به آنجا میآمدند - فراهم میکرد، او هم میتوانست در این موقعیت، راهگشای مناسبی برای این فرقه باشد، ولی امیرعباس هویدا، مأمور سر به فرمان بود و همین امر باعث شد تا در شرکت نفت، صاحب منصب باشد تا ضمن فراهم آوردن تسهیلات مناسب برای کنسرسیوم، نفت اسرائیل - کعبه مقصود بهائیان - را نیز تأمین کند.
اینک پس از حدود 38 سال، امیرعباس هویدا، به ایران باز میگشت. بازگشت رسمی او در سال 1321 بود. وی پس از مدت کوتاهی به مأموریتهای پاریس، اشتوتگارت، سازمان ملل و ترکیه، اعزام شده بود و این اولین بار بود که قصد ماندن دراز مدت در ایران را داشت.
در این زمان، تمامی بهائیان، طبق دستور سران بهائی موظف بودند در پرسشنامههایی که برای استخدام و یا هر امر دیگری، تکمیل میکنند، در مقابل گزینه مذهب، کلمه اسلام را بنویسند و هویدا نیز از این امر، تبعیت کرد و زمانی که پرسشنامه مربوط به درخواست امتیاز مجله کاوش را تکمیل نمود، در مقابل گزینه شماره 11 نوشت: مذهب اسلام، (3)ولی این فقط نوشتهای بود بر روی برگهای رسمی. شایعه بهائی بودن
آقای هویدا در شرکت نفت، به حدی بود که اداره کل نهم را به واکنش واداشت، و زمانی که او وزیر دارایی کابینه شد، در این باره نوشت:
«مرئوسین مشارالیه در شرکت نفت، نسبت به ایشان نظر خوبی نداشته و ضمناً در محیط شرکت نفت، شایع شده که آقای هویدا، پیرو فرقه بهائی است.» (1)
این تازه اول ماجرا بود. هویدا تا قبل از این، همواره در مشاغلی قرار داشت که خدمات او به جامعه بهائیت، در داخل کشور، انعکاسی نداشت، ولی این بار در جایگاهی قرار گرفته بود که، چشمهای متعددی حرکات او را زیر نظر داشت و علیرغم تغییرات گسترده مدیریتی به نفع خود، باز هم، شمهای از این اقدامات، به گوش دست اندرکاران امور میرسید.
از جمله، این موارد، اظهارات افشاگرانة حسین کیاستوان در منزل سناتور سید جلالالدین تهرانی بود که از دخالت مستقیم شخص هویدا در جلوگیری از مالیات دو میلیون تومانی صاحب پپسی کولا - که همانا حبیب ثابتپاسال از بزرگان فرقه بهائیت بود - بیان نمود. (2)
در این موقع امیرعباس هویدا به همراه حسنعلی منصور و فریده و لیلا امامی، طی سفری تفریحی به شمال کشور رفتند، در راه بازگشت، لیلا امامی - که در این زمان معشوقه هویدا بود - رانندگی میکرد. او زنی بود که به زیادهروی در مصرف مشروبات الکلی، شهرت داشت، (3)و در این سفر هم، این زیادهروی را داشت و با حالت مستی به رانندگی پرداخت. غیر عادی بودن حالت راننده، باعث تصادفی شد که در آن، سرنشینان عقب ماشین - حسنعلی منصور و فریده امامی - به سلامت ماندند ولی امیرعباس هویدا که در صندلی جلو نشسته بود، دچار مصدومیت شدید گردید و از آن وقت به بعد، عصایی به دست گرفت
که او را در کاریکاتورهای نشریه توفیق، به «عصایی» مشهور ساخت.
در ماجرای این تصادف، فردی به نام قاسم اشراقی، نامهای برای دکتر فرهنگ مهر، ارسال کرد که در آن، بالصراحه به بهائیت امیرعباس هویدا، اشاره شده بود:
«جناب دکتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارائی
به مناسبت پیشآمدی که برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارایی رخ داده، خواهشمند است مراتب تأثر و تأسف اینجانب و برادرانم را به عموم هم مسلکان و بخصوص جناب آقای ثابت پاسال مدیر محترم تلویزیون ایران که بزرگترین خدمتگزار فرقه ما هستند، ابلاغ فرمائید.»
تحلیل ساواک از این نامه این بود که:
«به طوری که استنباط میگردد: قصد نویسنده این نامه و یا اعلامیه این بوده است که دکتر فرهنگ مهر، معاون وزارت دارایی، دارای مسلک بهائی گری است.» (1)
بهرام شاهرخ - که پدرش ارباب کیخسرو زرتشتی از سیاستمداران دوران رضاخان و از عمال انگلیس بود و خودش به مرد هزارچهره شهرت داشت. برخی او را جاسوس آلمان و گروهی جاسوس نفوذی انگلیس در دستگاه تبلیغات حکومت نازی آلمان میدانستند که همراه با فاش شدن اسرار خانه «سدان»، گوشهای از ارتباطاتش با انگلیس روشن گردید - در دولت حسنعلی منصور، مدیرکل تبلیغات دولت شد. او از سابقه هویدا، بخوبی اطلاع داشت:
«هویدا سعی داشت، گذشته مرا به لجن بکشد و تیره سازد و من تصمیم داشتم، در صورتی که به روش خود ادامه دهد، موضوع بهائی بودن او و پدرش را که منشی شوقی افندی بوده است و نام عباس را نیز همان شوقی افندی برای بزرگداشت نام برادر خود، عباس افندی، بر هویدا نهاده است و امیر را هم به خاطر احترام برادرش بر اول آن
1) . آرشیو، سند 1619/326، 12/6/43.
افزوده، بر ملا کنم.» (1)
هر چند بهرام شاهرخ، در گفتن نسبت عباس و شوقی افندی اشتباه کرده و این دو را برادر خوانده است، در حالی که شوقی افندی، نوه دختری عباس افندی میباشد، ولی این اشتباه، هرگز اصل مطلب او را خدشهدار نخواهد ساخت، چرا که، امیرعباس هویدا، حدود دو ساله بود که به همراه پدرش، به شامات رفت و در اولین حضور، در حالی که هنوز دست چپ و راست خود را نمیشناخت، در آخرین روزهای عمر عباس افندی و جانشینی شوقی افندی، به دیدار عکا نشینان نائل گردید. میرزا رضا قناد که در جمع بهائیان، به واسطه تقربی که به باب و بهاء و عبدالبهاء داشت، از منزلت ویژه ای برخوردار بود، هنوز زنده بود. عبدالبهاء که از انگلیسها، لقب «سِر» گرفته بود، نمیخواست بنا به وصیت پدرش - شیخ حسینعلی نوری - برادر کوچکترش - محمدعلی میرزا - را جانشین خود قرار دهد. او به کمک اعوان و انصارش، نوه دختری خود، شوقی - که همسری کانادایی به نام «روحیه ماکسول» اختیار کرده بود - را جانشین خود کرد. عباس افندی پسر نداشت و طبیعی بود که نام خود را بر نوه میرزا رضا قناد بگذارد.
در چنین شرایطی، برای اولین بار در وزارت دارایی، پرده از چهره خانوادگی هویدا برداشته شد و در اعلامیهای که دارای امضای مجعول «سکندر» بود، این حقیقت بر ملا شد:
«پدربزرگ هویدا، میرزا رضا قناد از بهائیان مخلص و فداکار و مجذوب عباس افندی بود... حبیبالله خان پسر میرزا رضا قناد را که پدر وزیر دارائی فعلی بود، مشغول تحصیل کرد و دو سال هم او را برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد ... عینالملک ... با کمک بختیاریها به وزارت خارجه رفت و مأموریت سوریه و لبنان گرفت و قونسول ایران در این منطقه شد. در این سمت، پنهانی برای بهائیها تبلیغ
1) . آرشیو، سند 11887/20ه-، 5/6/45.
میکرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سری داشت و از خدمتگزاران واقعی آنها بود. پس از چند ماه مأمور جده شد و خود را به ملک سعود نزدیک کرد و پس از گذشت مدتی از مأموریت وی در جده، روزنامههای عربی به علت تبلیغ به نفع بهائیها به این انتصاب اعتراض کردند ... عینالملک دو پسر داشت: یکی به نام امیرعباس و دیگری به نام فریدون هویدا. امیرعباس به پیروی مسلک و عقیده پدر خویش با سران بهائی نزدیک شد و از هیچگونه خدمتگزاری در راه ترویج مسلک بهائیت فروگذاری نمیکرد ... هویدا به آنکارا منتقل گردید. در زمان مأموریت ایشان تعداد زیادی از خانوادههای بهائی ایران به ترکیه مهاجرت کردند و به اتکاء قدرت و نفوذ هویدا به فعالیت پرداختند و دولت ترکیه از این امر مطلع شد و کشف کرد که خانوادههای بهائی، تحت هدایت و رهبری هویدا به چنین فعالیتهای مضر و خلاف قانون ترکیه، دست زده اند، از این رو جمعی از بهائیها را بازداشت کردند و از دولت ایران خواستند که هر چه زودتر در تغییر وی اقدام کنند ... هویدا در شرکت ملی نفت، معاون اداری مدیرعامل شد و با دستیاران خود، فؤاد روحانی و مهندس فرخان، سه تفنگداران بهائی ها در یک چنین مؤسسه عظیمی به هم پیوستند و سعی کردند تا حدی که مقدورشان بود، افراد بهائی را در کارهای مؤثر شرکت ملی بگمارند و همین کار را هم کردند ....» (1)
بهائی بودن امیرعباس هویدا، در زمان انتصاب او به صدارت، بیشتر مدنظر محافل و شخصیتها قرار گرفت، تا جائی که کارشناسان ساواک و کسانی که با روانشناسی اجتماعی مردم ایران آشنایی داشتند، به میدان آمدند، تا آقای نخستوزیر را از این مهلکه، نجات بخشند.
طبیعی بود که در ساواک به مسئله امنیت اجتماعی توجه خاصی مبذول میشد. از این رو روابط عمومی، طی گزارش مفصلی برای
1) . آرشیو، سند 15068/20 الف، 9/7/43.
ریاست ساواک نوشت:
«محترماً معروض میدارد:
پس از ترور نخستوزیر سابق و انتصاب جناب آقای هویدا به نخستوزیری، از گوشه و کنار شنیده میشد که مخالفین وضعیت حاضره، به تکاپو افتاده، با اشاعه اکاذیب اذهان مردم بیسواد، به ویژه کهنه مقدسین را تحت عنوان بهائیبودن نخستوزیر و بودن سه وزیر بهائی در کابینه ایشان و پیشرفت بهائیان که عمال اصلی صهیونیست در ایران میباشند، در امور مملکتی و تجارتی، سر زبانها انداخته، همواره برای پیشرفت مقاصد سوء خویش، به ویژه فعالیت برای تخریب روحیه افراد، مجاهدت مینمایند.
روحانیون و وعاظ موافق هم، ضمن تایید مراتب بالا میگویند از آنجایی که مرحوم حسین [حبیبالله] عینالملک پدر آقای هویدا در ایران و به ویژه در مأموریتهای وزارت امورخارجه در کشورهای خاورمیانه و عزیمت به عکا با عده ای بهائی برای زیارت قبر شوقی افندی به بهائیگری معروف بوده و با توجه به اینکه اطلاع داریم آقای هویدا بهائی نمیباشند [!؟] ولی خواه ناخواه چوب اعمال پدر خویش را می خورند و برای آن که امنیت حاضره کشور، دست خوش مطامع و سمپاشی مخالفین قرار نگیرد، به هر ترتیبی شده باید این دستاویز از دست مخالفین خارج گردد، و الا با توجه به نارضایتی عمومی از لحاظ گرانی ارزاق، به ویژه پس از گران شدن بنزین که قیمتها بالا رفت و پایین نیامد، امکان آن را دارد که مخالفین از این راه بهرهبرداری کرده و به امنیت و آرامش کنونی ... لطمه وارد سازند. ... چنانچه اولیای امور صلاح بدانند، مراتب زیر اجرا گردد:
1- همان قسم که در پارهای از ممالک خارجی، دولتها اجناس را با قیمت گران خریداری و با قیمت ارزان در اختیار آنها میگذارند، اعلیحضرت همایون شاهنشاه .... امر و مقرر فرمایند برای مدت 6 ماه (تا به دست آمدن محصول جدید) ولو دولت چند میلیون ریال هم مثل
پولی که به دهقانان دادند یا گندم خریدند، متضرر گردد، قیمت نان و گوشت - قند - چای که عموماً انحصاری و مورد مصرف و احتیاج طبقه 3 میباشد، تقلیل دهند ...
2- برای اینکه شایعه پردازی مخالفین درباره شخص نخستوزیر و اتهام به بهائیگری ... اثری در بین توده عوام باقی نگذارد و نتوانند از این راه، به نفع خویش و اجانب بهرهبرداری نمایند، ... مراتب زیر بدون خودنمایی و البته به تواتر، نه یک مرتبه، از طرف دولت انجام گردد:
1- تقویت برنامههای مذهبی رادیو ایران ...
2- صدور دستور به وزارت آموزش و پرورش، مبنی بر ابلاغ اوامر شاهانه، دایر بر اینکه ظهرهای پنجشنبه که مدارس تعطیل میشود، دانشآموزان کلاسهای یک و دو و سه ابتدایی که مطیعترین و ساده لوحترین عوامل فرهنگی میباشند، در دبستان مربوطه یا نزدیکترین مساجد نزدیک دبستان، حضور یافته با تشکیل صف نماز جماعت، نماز برگزار و در خاتمه نماز برای تقویت شیعیان جهان و شاهنشاه که پیشوای آن میباشد، دعا نمایند...
3- به وزارت آموزش و پرورش دستور صادر شود در این موقع که مشغول استخدام معلم میباشند، از طلاب علوم دینی که دارای گواهینامه مدرسی و حائز شرایط استخدام میباشند، استفاده نمایند که در آموزش و پرورش، شرعیات و تعلیمات مدنی و جلب توجه دانشآموزان به حقایق اسلامی، پاکی، درستی، میهن پرستی و شاه دوستی، در دبستانها یا دبیرستانها مورد استفاده قرار گیرند.
4- مجّانی کردن آب و برق مساجد و نصب شیر برای وضو و تطهیر
5- صدور دستور برای نظافت شهرهای مذهبی مثل شهر قم، مشهد، شهرری و تعمیرات لازمه با بودجه اوقاف.
6- عدم انجام هیچ نوع معامله تجارتی و داد و ستد که دال بر نزدیکی با اسرائیل باشد، زیرا عناصر مخرب، بهائیان را عوامل اسرائیل در ایران
به مردم معرفی کردهاند.
7- ملی کردن تلویزیون و گرفتن آن از ثابت پاسال و اخراج بهائیان از آن دستگاه
8- توجه به برنامه رادیو ایران که برخلاف اصول مذهبی برنامهای اجرا ننماید...» (1)
هر چند روابط عمومی ساواک، در نقل سابقه عینالملک و رفتن او به عکا اشتباه کرده و زیارت قبر شیخ حسینعلی نوری و دیدار با عباس افندی را، زیارت قبر شوقی افندی نوشته است ولی با توجه به اینکه، این گزارش، دقیقاً 12 روز پس از نخستوزیری هویدا، تهیه گردیده بخودی خود جالب توجه است.
روابط عمومی ساواک، موارد پیشنهادی برای نجات هویدا از شایعه وابستگی به بهائیت را، از زبان روحانیون و وعاظ موافق روی کاغذ آورده، ولی در این توصیهها، درست روی مواردی انگشت گذاشته است که سبب وجودی رژیم پهلوی، هدم و نابودی آن بود.
ساواک در این نوشته، بهائی بودن نخستوزیر را، متوجه عوام الناس و مردم بیسواد و کهنه مقدسین کرده است، در صورتی که همانطور که در قبل ذکر شد، افرادی همچون: سناتور جلالالدین تهرانی، حسین کیاستوان، بهرام شاهرخ و ... در این باره، صحبت کرده بودند.
مواردی دیگر از این اظهارنظرها که توسط دستاندرکاران رژیم پهلوی صورت گرفته، به شرح زیر است:
الف - سیدعلی مهدویان، معاون اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی، ضمن گفتگوی خصوصی، اظهار داشته است:
«آقای امیرعباس هویدا، نخستوزیر، پیرو مسلک بهائی است و انتخاب نامبرده به عنوان نخستوزیر، مصلحت نبوده است.» (2)
ب - سناتور جهانشاه صمصام در پایان جلسه روز 17/11/43 مجلس سنا، به سناتور [عباس] مسعودی باحضور یکی از خبرنگاران جراید، اظهار داشته:
«حیف است به این مملکت و این ملت، کسی چون هویدا که بهایی است، حکومت کند.» (1)
ج - پیش از ظهر روز جمعه، 16/11/43 جلسه منزل دکتر محمود حسابی با شرکت عدهای ... تشکیل گردید. در این جلسه دکتر محمود حسابی ... اظهار میداشت:
«هویدا پسر عینالملک از مبلغین بهائی است و خود او نیز بهائی میباشد. بدین ترتیب در وضع موجود، اوضاع به نفع بهائیها تغییر کرده است.» (2)
د - صبح روز 6/1/44 آقای [احمد] آرامش ... اظهار میدارد:
«هویدا بهائی است و مردم راست میگویند و خود شاه هم فهمیده.»(3)
ه - در حزب ایران نوین گفته شده است که:
«به زودی... آقایان دکتر کشفیان و مهندس روحانی و تیمسار صنیعی که دو نفر اخیرالذکر بهائی میباشند، از کابینه کنار گذاشته خواهند شد.» (4)
صرفنظر از اینکه بهائی بودن هویدا را چه قشر و طبقهای از مردم اجتماع مطرح میکردند، در واقعیت و اصل مطلب، هیچ تفاوتی نداشت. این گزارش که با سبک و سیاق مذهبی تهیه شده بود، حتی به اطلاع نصیری - که تازه بر این صندلی تکیه زده بود - هم نرسید و با انتقادی به شرح زیر، مواجه شد:
«حضور مقام مدیریت کل، مذاکره گردید. مقرر فرمودند: تنها به اتکا 3
سطر اطلاعیه ساواک تهران، تهیه گزارش شرف عرضی کافی نمیباشد. باید در مورد بهائیبودن نخستوزیر، تحقیقات بیشتری از منابع مختلف بشود. سپس یک گزارش جامع تهیه گردد ... طبق اطلاع، فامیل هویدا شهرت دارد که پیرو مسلک بهایی هستند و گویا پدر نامبرده در اسرائیل - حیفا نزد عباس افندی میباشد و کمیته مذهبی هم از این موضوع اطلاعی ندارد که اضافه نماید.» (1)
تحقیق از منابع مختلف در مورد بهائی بودن هویدا هرگز صورت نگرفت. شاید به این علت که وجود قبر عینالملک در کنار بیتالعدل بهائیت کافی بود تا ساواک، تنها به طرحهایی بیندیشد تا او را مسلمان جلوه دهد.
در این موقع، موضوع دفن کردن قرآن با جنازه حسنعلی منصور، نیز تشدید کننده ماجرای علنی شدن بهائیت آقای نخستوزیر بود:
«دفن کردن قرآن با جنازه مرحوم حسنعلی منصور به وسیله آقای هویدا نخستوزیر شدیداً مورد اعتراض متعصبین قرآن قرار گرفته و اظهار میدارند که نمیتوان قرآن مجید را دفن کرد و دفن آن با جنازه گناه کبیره است زیرا پس از اینکه جنازه متعفن شد، نسبت به قرآن بیاحترامی میشود.» (2)
در همین راستا، حدود سه هفته پس از انتصاب هویدا به نخستوزیری، سرهنگ نشاط، - از مقامات وقت ساواک - به نخستوزیری رفت تا او را در کم و کیف واقعیت وضعیت موجود در جامعه قرار دهد. هنوز از تبعید حضرت امامخمینی(ره) چند ماهی بیشتر سپری نشده بود و در محافل و مجالس مختلف، خشم مقدس مردم از این اقدام ننگین، متبلور بود و علمای حوزه های علمیه، در تلاش بودند تا در صورت امکان، ایشان را به وطن باز گردانند، از این رو اولین
سئوال او درباره وضعیت روحانیون بود. پاسخ این پرسش، چنین بود:
«در حال حاضر وضعیت از هر حیث، رضایتبخش و کمال آرامش برقرار میباشد، لیکن در باطن مخالفین ساکت ننشسته و به انواع و اقسام سمپاشیها مشغول، کما اینکه جنابعالی را به مردم بهائی معرفی مینمایند و مدعیاند که مرحوم عینالملک، پدر شما، از مبلغین به نام بهائی بوده و اضافه مینمایند: قرآنی را که آقای هویدا در قبر مرحوم منصور گذاردند بر حسب خواسته بهائیان و برخلاف مذهب اسلام بوده، از این رو یک عده روحانی و وعاظ موافق اظهار نظر مینمایند: با توجه به اینکه میدانیم آقای هویدا بهائی نیستند ولی برای خنثی کردن اقدام و اظهارات مخالفین، خیلی به جا است که آقای نخستوزیر مراتب زیر را به تواتر اجرا نمایند:
1- در سخنرانیها یا مصاحبههای مطبوعاتی از دین اسلام و قرآن و ائمهاطهار یادآوری و محاسن آن را برای مردم بیان نمایند.
2- به اداره تبلیغات دستور دهند برنامهای انجام ندهند که مغایر با مذهب اسلام و قرآن باشد.
3- تلویزیون که منبع مهم تبلیغات میباشد و به وسیله یک عده بهائی اداره میشود از ید آنها خارج و به وسیله اداره تبلیغات وزارت اطلاعات و کارمندان غیر بهائی اداره شود.
4- از نزدیکی با بهائیان و استخدام آنها در وزارتخانهها خودداری نمایند... مخالفین به مردم گفته و میگویند که بهائیها ایادی صهیونیست و اسرائیل یگانه دشمن اسلام در ایران میباشند.
5- عدم هیچگونه معامله تجارتی با اسرائیل
6- تهیه جواز و اجازه نامچه رسمی برای وعاظ ...
7- مجانی کردن آب و برق پارهای از مساجد ...
8- صدور دستور مبنی بر نظافت شهرهای مذهبی ...
9- ... دولت... وسیله عزیمت زائ-رین به عتبات عالی-ات را ف-راهم سازد ...»
هویدا درخواست کرد تا این مطالب به صورت مکتوب به وی ارائه شود و پس از آن گفت:
«چون اداره اوقاف ضمیمه نخستوزیری شده، استدعا دارم تیمسار ریاست ساواک در موارد ذیل با اینجانب همکاری و مساعدت فرمایند:
1- تعیین یک نفر برای ریاست اوقاف که تا اندازهای با روحانیون درجه یک، آشنا و مربوط باشد ولی دارای فکر و مغز متجدد باشد.
2- تشکیل دانشگاه الهیات»(1)
از پیش مشخص بود که این توصیهها، هرگز عملی نیست و رابط ساواک با نخستوزیر، حرفهای بزرگتر از دهان خویش، زده است. اینک کسی نخستوزیر شده که پیرو کتاب «ایقان»(2)بود - و قرآن را منسوخ میدانست، پس در مصاحبه های مطبوعاتی از اسلام و قرآن حرف زدن، برنامههای ضددینی را تعطیل کردن، تلویزیون را از دست ثابت پاسال خارج نمودن و از همه مهمتر عدم هیچگونه معامله تجاری با اسرائیل، نه تنها ناشدنی که عملی نابخشودنی بود. از این رو، با گذشت دو هفته از این حرفها، سناریوی ساواک، «به منظور عکسالعمل در مقابله با شایعه بهائی بودن جناب آقای نخستوزیر» در قالب یک طرح ضعیف به شکل زیر تبدیل شد:
«سی نفر از اعضای اطاق بازرگانی در ساعت 1630 روز پنجشنبه 6/12/43 در نخستوزیری از آقای نخستوزیر دیدن نموده و ضمن بحث در امور اقتصادی از ایشان تقاضا مینمایند که روزی در جلسه اطاق بازرگانی ... شرکت فرمایند. در این روز که طبق توافق قبلی بعد از چهلم مرحوم حسنعلی منصور تعیین میگردد... مراسمی به شرح ذیل اجرا خواهد شد:
1- در صورتی که آقای نخستوزیر با رایگان شدن آب و برق مساجد
یا یکی از آنها موافق باشد در این صورت پس از بحث در مورد خواستههای صنفی و اقتصادی، آقای ابوحسین ضمن طرفداری از دولت و یادآوری خدمات مرحوم حسنعلی منصور، خواستار رایگان شدن آب و برق مساجد میشود. سپس آقای نخستوزیر، سخنانی ایراد و با این امر موافقت مینماید. در این موقع یکی از معمرین مذهبی بازار یک جلد قرآن به ایشان هدیه خواهد نمود. آقای نخستوزیر قرآن را بوسیده و به سخنان خود ادامه خواهند داد.
2- در صورتی که آقای نخستوزیر با رایگان شدن آب و برق موافق نباشند، در این صورت پس از ذکر مطالب اقتصادی، آقای ابوحسین یک جلد قرآن به ایشان هدیه و آقای نخستوزیر در جواب مطالبی ایراد خواهند نمود. جریان به وسیله جراید و عوامل تبلیغاتی منعکس خواهد شد.»(1)
تفاوت این طرح با طرح قبلی که دارای بندهای متعددی بود، خود گویای همه واقعیتها است. البته جالب این جاست که حتی این پیشنهاد تعدیل شده نیز مقبول نخستوزیر بهائی رژیم پهلوی نبود و در جلسهای که در اتاق بازرگانی برگزار شد، هویدا تنها در برابر خواستههای اقتصادی آنان، نرمش نشان داد که همین مقدار، رضایت برخی از بازرگانان را به دنبال داشت.(2)
در نوروز 1344، امیرعباس هویدا راهی شهرهای قم و مشهد شد و شبکه مطبوعاتی او نیز، این مسافرت را که همراه با زیارت قبور مطهر حضرت معصومه (س) و امام رضا(ع) بود، به صورت گستردهای پوشش دادند و ساواک نیز گزارش داد:
«مسافرت اخیر آقای امیرعباس هویدا به شهرستانهای قم و مشهد و زیارت قبور ائمه، به شایعاتی که بین عوام و محافل مذهبی و روحانی
مخالف دولت، مبنی بر بهائی بودن ایشان وجود داشت، بین طبقات مختلف حسن اثر داشته است.» (1)
پس از این اقدام، افسرالملوک سرداری را راهی مکه معظمه کرد و بعد از آن، این شایعه را در جامعه شهرت داد که به منظور برائت از اتهامات بهائیت به ملاقات آیتالله حاج میرزا احمد آشتیانی (ره) رفته و ضمن تکذیب وابستگی به فرقه بهائیان گفته:
«دولت من، کمال مساعدت و همکاری را با علما و روحانیون خواهد داشت.»(2)
عوامفریبیها به همراه دستگیریها و زندان کردنها و تطمیعها، باعث شد تا نخستوزیر بهائی، از حرارت همهگیر شدن وابستگی او به بهائیت بکاهد و صحبت از این موضوع را به انحصار افرادی که دستی در دیوانسالاری رژیم پهلوی داشتند، در آورد.
اکنون امیرعباس هویدا در صندلی صدارت جا افتاده و حرفهایی که در خصوص محلل بودن کابینه او زده میشد، لباس عمل نپوشیده بود و روز به روز بر قدرت مسلط خود بر امور میافزود.
این موقعیت، بسیاری از بهائیان را ذوق زده کرده بود و از این رو در نقل وابستگی نخستوزیر به فرقه خود، دچار بیمبالاتی میشدند. گزارش زیر نمونهای از این اعترافات است:
«برابر اظهار افراد بهائی، آقای هویدا نخستوزیر اصلاً بهایی است و قبل از تصدی مقام نخستوزیری به اتفاق مادرش در کلیه محافل بهائیان شرکت مینموده، ولی فعلاً از شرکت خودداری مینماید و آقای فروتن که یکی از اعضای برجسته فرقه مزبور میباشد با آقای هویدا دوستی نزدیک دارد.»
علیاکبر فروتن در دهه 30، دبیر کل محفل مرکزی بهائیان ایران بود
و از اعضای ایرانی بیتالعدل بهائیت در حیفا، به شمار میرفت.
مأمور ساواک، پس از ثبت این گزارش، در اظهارنظر خود، بر بهائی بودن هویدا تصریح کرده و نوشته است:
«چند نفر از افراد بهائی که سابقه آشنایی موجود است، بارها اظهار نمودهاند که آقای هویدا، وابسته به فرقه بهایی است و در این مورد، کمکهایی در موقعی که به نخستوزیری انتخاب شد به وی از طرف بزرگان قوم بهائی شده است.»(1)
با شروع بحث تعطیلات رسمی کشور و تقلیل آن به ده روز و حذف تعطیلیهایی که مناسبت دینی داشت، مجدداً وابستگی نخستوزیر به بهائیت، در محافل مختلف، مورد بحث قرار گرفت:
«موضوع تعطیلات رسمی کارمندان دولت که از طرف دولت عنوان و اخیراً در جراید اعلام شده بود، مورد تفسیر محافل مختلف قرار گرفته و گفته میشود:
تصمیماتی که کابینه بهایی ها میگیرد، بهتر از این نمیشود.»(2)
برای نمونه، دکتر برادر که فرماندار شهرستان بوشهر بود، ضمن توهین به هویدا، به علت ناراحتی در مورد طرح سوءاستفاده شرکتی به نام اترک گفت:
«تمام دلخوشی بهائیان این است که نخستوزیر آنها بهائی است.»
و رئیس ساواک بوشهر، اظهارنظر کرد:
«در مورد حذف تعطیلات رسمی کشور که بیشتر آن جنبه مذهبی داشت، از ناحیه جناب آقای هویدا، نخستوزیر به استناد اینکه معظمله بهائی هستند، میداند.» (3)
در جلسه هفتگی منزل سیدجلال الدین تهرانی، که یکی از حاضرین آن، محمدساعد مراغهای بود، درباره این موضوع بحث در گرفت و
سناتور تهرانی در ادامه این بحث، گفت:
«باز شما حرف سیاسی زدید. از این بهاییزاده که قبر پدرش در قبرستان بهایی است، چه انتظاری دارید.» (1)
مهندس حامی هم که از سوابق تاریخی خاندان هویدا، خبر بیشتری داشت، گفت:
«هویدا پسر عینالملک بهائی و نوه رضا قناد شیرازی میباشد و زمانی که عباس افندی وصیتنامه مربوط به خود را میخواند 9 نفر را احضار مینماید که وصیتنامه در حضور آنها خوانده شود و یکی از آن 9 نفر رضا قناد شیرازی پدربزرگ هویدا بوده است.»
«سند 47574/20 ه- 24، 25/6/50»
عباس اقدسی از بهائیان شیراز، هنگام سخنرانی در کمیسیون «نشرنفحاتالله» در محفل شماره 4، از گزارش دادن هویدا از فعالیتهای خود به بیتالعدل پرده برداشت و ضمن ستایش از صهیونیستها، درباره نفوذ بهائیان در ایران گفت:
«پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها، یک جاسوس داریم و هفتهای یک بار که طرحهای تهیه شده وسیله دولت که به عرض شاهنشاه آریامهر میرسد، گزارشاتی در زمینه طرح به محفلهای روحانی بهائی میرسد....» (2)
«سند 3493/ه-، 27/4/47».
همزمان با اینکه، مجدداً وابستگی نخستوزیر به بهائیت، در محافل و مجالس مختلف، مورد بحث بود و گفته میشد که:
«اغلب مصادر و مقامات حساس و برجسته مملکتی توسط افراد بهائی این کشور اداره میشود و این قبیل اشخاص وسیله مراکز یا افراد مرموز هدایت و رهبری میگردند.»
امیرعباس هویدا به بدرقه حجاجی که عازم بیتاللهالحرام بودند رفت، تا مسلمانی خود را به رخ جامعه مسلمان ایران بکشد.(3)
با تیرگی شدید روابط ایران و عراق در اردیبهشت 1348 و بسته شدن مرز خسروی، امیرعباس هویدا به مجلس شورای ملی رفت و تقاضای جلسه غیر علنی کرد. او در این جلسه درباره اخراج اتباع ایرانی از عراق، بدرفتاری با زائرانی که پس از بازگشت از سفر حج به عتبات رفتهاند و بیثباتی دولت ها در عراق و ... صحبت کرد و پس از آن، بحث را به مسائل داخلی کشاند و گفت:
«مرتباً شایع می کنند که دولت میرود و یا با انتشار لیست های مختلف، عده ای که می خواهند رجال ایران را لکهدار و بدنام کنند، سمپاشی میکنند و حتی در ابتدای دولت من گفتند که هویدا بهایی و دولت بهایی است ولی چنان که میبینیم پنج سال گذشته و دولت با تصویب شاهنشاه سر کار مانده است ...» (1)
قصد امیرعباس هویدا از نقل مطلب بهائی بودن خود و دولت و بلافاصله ماندگاری خویش با تصویب محمدرضا پهلوی، تنها پیامی که برای نمایندگان مجلس شورای ملی داشت، این بود که شاه از همه سابقه من مطلع است و علیرغم این اطلاع من ماندهام.
علیرغم این اظهارات که در جلسه غیرعلنی مجلس شورای ملی صورت گرفت، در منزل دکتر رضا صحت - که پزشک مخصوص دربار قاجار و سناتور انتصابی شاه بود - ابوالحسن حائریزاده - که او هم از نمایندگان سابقهدار مجلس شورای ملی بود - گفت:
«هویدا بهائی کامل است. پدربزرگ او آشپز عباس افندی بوده و علت اینکه آنها عربی را خوب حرف میزنند این است که مدتی در حیفا زندگی کردهاند و پدرش مدتی در فلسطین بوده است.» (2)
یکی از ابهاماتی که در تاریخ معاصر باید روشن شود و به دقت مورد بررسی قرار گیرد، گستردگی شبکه جاسوسی بهائیت در هرم
دیوانسالاری رژیم پهلوی است. پهنه فعالیت این شبکه به میزانی است که هر شخص و گروهی را ممکن است تحت تأثیر قرار داده باشد.
از جمله این افراد، اسدالله علم، پسر شوکتالملک است که در خدمت به استعمار انگلستان، شهره بودند و از این طرف در نقش انگلیسیها در فرقه سازی و بخصوص تشکیلات بهائیت، جای هیچ ابهامی نیست و طبیعی است که شبکه جاسوسی در به کارگیری مأمورین بومی خود و بهرهگیری از فرقههای خودساخته، وحدت نظر و عمل دارد.
در محفل بهائیان شیراز، از لطفی که اسدالله علم، وزیر دربار شاهنشاهی، به آن داشته، سخن به میان آمد و آرزو شد تا کدخدای کوچک بهائیان باشد. (1)
نمونه مؤید این مسائل برخی نوشتههای دیگر علم است. از جمله در جایی مینویسد:
«امروز سیزده نوروز است. اولاً بدبخت دولت گیر عجیبی کرده بود. آن این بود که وقتی انسان تسلیم آخوند شد و به مزخرفات آنها گوش داد، دیگر نمیتواند زندگی بکند. چون سلام عید را به تصادف با چهارده محرم موقوف کردیم، که هیچ دلیلی نداشت - و حتی من عقیده داشتم که اگر در روز عاشورا هم بود، باید مراسم ملی را ترک نمیکردیم [!؟] - آخوندها چسبیدند که امروز مصادف با رحلت امام زینالعابدین [ع] است. باید موسیقی رادیو موقوف باشد. دولت بیچاره که ضعیف و مفلوک است و در عین حال میخواهد همه را راضی نگه دارد به بدبختی عجیبی افتاده بود. اولاً اگر موسیقی رادیو را تعطیل بکند، جواب مردم را که در سیزده عید واقعاً موسیقی و تفریح میخواهند، چه بدهد؟ و اگر نکند، جواب آخوندها را چه بگوید؟ بالاخره پس از مدتها بیچارگی و بدبختی، باز هم تسلیم آخوندها
1) . آرشیو، سند 6946/ ه-، 11/3/47.
شدند و موسیقی را تعطیل کردند و فحش عجیبی به جان خریدند.» (1)
البته امیراسدالله علم، در یادداشت دیگری، از وابستگی او به فرقه بهائیت سخن گفته است:
«صبح که شرفیاب میشدم، نخستوزیر را در کاخ سعدآباد دیدم. بدون اجازه شرفیابی آمده بود. یعنی قریب رئیس تشریفات که خود فراماسون و به قول معروف اهل بخیه و هم مسلک معنوی نخستوزیر است، گفته بود: بیاید شرفیاب میکنم.»
«یادداشتهای علم، سهشنبه 11/7/1351».
این یادداشت، به روشنی از روش حکومت یک بهائی و علت بقای او در نخستوزیری، سخن گفته است. روشی که نیازمند بررسی در موقع خود میباشد.
همو در جای دیگری در این باره نوشته است:
«گزارشاتی از پسر آیتالله خوانساری بود که به چه صورت نخستوزیر میخواهد با آنها تماس مستقیم بگیرد. به عرض رساندم، مایه تعجب شاهنشاه شد.» (2)
پدربزرگ پدری هویدا - میرزا رضا قناد - در شیراز به سیدعلی محمدباب پیوسته بود و گویا امیرعباس هویدا هم به بهائیان شیراز عنایت ویژه داشت که در اکثر محافل بهائیت در شیراز، از بهایی بودن او سخن بود. بهائیان ده بید در محفل خود، از آزاد شدن بهائیت و استقلال و رسمیت پیدا کردن بهائیت و شرکت امیرعباس هویدا در محفل بهائیت در روز عید رضوان و همکاری دولت در شهرستانها با این فرقه، حرف میزدند(3)و در منزل هوشمند(4)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ناصر قلی هوشمند دستگیر و پس از محاکمه به اعدام محکوم شد. وی در راه انتقال به زندان، با مأمورین درگیر و کشته شد.
که 12 تن از بهائیان شرکت داشتند، پس از1) . یادداشتهای علم، پنجشنبه 13/1/49.
2) . همان، یکشنبه 6/10/49.
3) . آرشیو، سند 7651/ ه-، 20/2/1350.
4) . یکی از شرکتکنندگان در این محفل، ناصرقلی هوشمند، از نظامیان بود که به ساواک پیوست و در اصفهان معاونت ساواک را عهدهدار بود و پس از تشکیل کمیته به اصطلاح ضدخرابکاری، معاون آن شد و برای اینکه مسلمانان کمر راست نکنند، در دستگیری مبارزان مسلمان نقش به سزایی ایفا کرد.
مطالعه صفحاتی از کتابهای لوح احمد وایقان، درباره وضعیت بهائیان در ایران گفته شد:
«بهائیان در کشورهای اسلامی پیروز هستند و می توانند امتیاز هر چیزی را که می خواهند، بگیرند. تمام سرمایههای بانکی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران، مربوط به بهائیان و کلیمیان میباشد. تمام آسمان خراشهای تهران و شیراز و اصفهان، مال بهائیان است. چرخ اقتصاد این مملکت به دست بهائیان و کلیمیان میچرخد. شخص هویدا بهائیزاده است. عده ای از مأمورین مخفی ایران که در دربار شاهنشاهی میباشند، میخواهند هویدا را محکوم کنند ولی او یکی از بهترین خادمین امرالله است و امسال مبلغ 15 هزار تومان به محفل ما کمک کرده است. آقایان بهائیان، نگذارید کمر مسلمانان راست شود.» (1)
از نخستین ساعات بامداد روز پانزدهم خرداد 1354، شهر مقدس قم، حال و هوای دیگری داشت و آبستن حوادثی بود که رژیم پهلوی را به وحشتی مضاعف مبتلا میکرد. روحانیون، بازاریان و تمامی اقشار مردم، در صفوف منظم به راهپیمائی پرداختند تا یاد و خاطره شهدای 15 خرداد 1342 را زنده نگه دارند. این حرکت نه تنها در قم که در بسیاری از شهرهای کشور صورت گرفت. اما صحن مدرسه فیضیه شاهد تظاهرات طلبههایی بود که با صراحت شعار «مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی» سر دادند که با اعمال خشونت مأمورین نظامی و امنیتی رژیم همراه بود. این تظاهرات، دو سه روزی ادامه یافت و به مدرسه دارالشفاء هم کشیده شد و دستگیریهای گستردهای را به دنبال داشت. این حرکت باعث شد تا اعلامیهای دو برگی با امضای برخی روحانیون - که به نظر میرسد اعضای انجمن حجتیه باشند - خطاب به محمدرضا پهلوی، در تیرماه همین سال، صادر شود و برای بعضی از مسئولین مملکتی نیز ارسال نمایند.
1) . آرشیو، سند 11181/ ه-، 19/5/1350.
انجمن حجتیه که آن روی سکه بهائیت بود و به علت نزدیکی شعارهای آنان با اعتقادات ناب اسلامی، بسیاری از متدینین به صف آنها پیوسته بودند.
در تفکر این انجمن، مبارزه با رژیم پهلوی محلی از اعراب نداشت و عمده دغدغه آنان نفوذ در محافل بهائیان و مباحثه با آنان و ... بود.
روشن بود که حرکت مقدس طلاب در 15 خرداد، از ابتدا مورد تأیید آنها نبود و بالاتر اینکه رهبر نهضت عاشورایی مردم ایران را، در حد تکفیر، از خود میراندند و اینک که این تظاهرات، در حوزههای علمیه به خشونت گرائیده بود را، فرصت مناسبی تشخیص دادند تا در راه هدف مقدسشان! از آن بهرهبرداری کنند. این بهائی ستیزان در اعلامیه خود نوشتند:
«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر
با کمال احترام به عرض خاک پای مبارک میرساند: جامعه روحانیت ایران از اعمال خائنانه گروه بیدین و ضدوطنی که بلوای پانزدهم خرداد را بر پا کردند، ابراز تنفر و انزجار میکند و ارادت خالصانه اعلیحضرت همایونی را به خاندان نبوت تصدیق و تأیید دارد و آن اعلیحضرت را حامی دین مبین اسلام و پیرو مذهب جعفری میشناسد و مورد تکریم و احترام جامعه روحانیت و خادمان مکتب اسلامی هستند و انشاءالله سالیان سال سلامتی وجود اقدس شهریاری باقی و برقرار باشد. لیکن مسئله مهمی که در جامعه روحانیت، علیالخصوص در ده دوازده سال اخیر مایه دلتنگی و تأثر شده است بر سر کار آمدن اهباب و فرقه سازان بهائی است ....
در دفتر مخصوص علیاحضرت شهبانو، پسر عموهای «امیرعباس هویدا منزوی» رشته کارها را در دست دارند.
شخصی به نام «مهتدی» از بهائیهای کاشان و هم محفل امیرعباس هویدا در دفتر مخصوص علیاحضرت شهبانو دست اندرکار است.
مهمتر از تمام اینها اینکه امیرعباس هویدا که دشمن دین و دشمن
مملکت و دزد و خائن به اسلام است، موقوفات اسلامی را به ... نصیر عصار ... محول کرد و چهارصد، پانصد میلیون تومان موقوفات این مملکت با دست «هویدا و عصار» به جیب بهائی ها ریخته شده است ...
اینجا فقط به اطلاع و استحضار میرساند که جامعه روحانیت که «ضد خمینی» و روحانی نماهای مزدور است از انتخاب پسر شیخ بشرویه بهایی معروف و هم مسلک هویدا به ریاست اوقاف، خاصتاً بعد از تصدی «عصار و آزمون » که این بیتالمال را چپاول کردهاند، مایه دلتنگی و تأسف عمیق جامعه روحانیت است...
اینجا باز هم تکرار میکند که جامعه روحانیت نسبت به هویدا پسر میرزا حبیبالله و نواده میرزا یعقوب کلیمی بغدادی کمال تنفر را ابراز میکند.» (1)
بدیهی است که محمدرضا پهلوی - اگر هم این نامه به دستش رسیده باشد - محتویات آن را به هیچ انگاشت. البته وجود چنین افرادی در سازمان روحانیت که نسبت به حرکتهای انقلاب حضرت امام خمینی(ره) و پیروان راستینش مخالف بودند - نه تنها مخالف بودند که اظهار تنفر میکردند - برای دستگاه امنیتی رژیم شاهنشاهی، فرصتی بس مغتنم بود تا در زمان خود از آن بهره بیشتری ببرد.
طرحی که در سال 1340، علی امینی در دستگیریهای سازمانی و درگیریهای امریکا و انگلیس، اجرا کرده بود، این بار برای نجات محمدرضا پهلوی، در دستور کار قرار گرفت.
قرار شد تا عدهای از افرادی که به زعم نیروهای امنیتی، در چشم مردم، منفورتر بودند، بطور فرمایشی دستگیر و راهی زندان شوند تا نوید رسیدگی به جرائم آنها، التهاب خروش مردم را فرو نشاند.
در این طرح که دارای مراحل متفاوتی بود، ابتدا امیرعباس هویدا از نخستوزیری کنار گذاشته شد. ولی دستهای پنهان او را به جای
1) . آرشیو، سند 722/19ه، 31/4/54.
اسدالله علم، به وزارت دربار رساندند. این جابجایی نه تنها مؤثر واقع نشد که خود تحریک کننده نیز بود.
در میدان مبارزه حکم، حکم امامخمینی (ره) بود و او سالها بود که ریشه همه بدبختیهای ایران را در وجود شاه می دانست و از همان موقع، حرف آخر را زده بود که شاه باید برود. در این شرایط دشوار، عوامل رژیم پهلوی، ارتباطاتی را با برخی از چهرههای شناخته شده روحانی آغاز کردند. در هفته اول شهریور ماه 1357، آقای عباسی که داماد و نماینده آیتالله شریعتمداری بود، به تهران آمد و با منوچهر آزمون - که اینک وزیر مشاور در امور اجرائی بود - ملاقات کرد. او در این ملاقات، خواستههای آیتالله از دولت و مقامات عالیه را برشمرد و کنار گذاردن امیرعباس هویدا از وزارت دربار را به علت وابستگی او به فرقه بهائیت بنا بر نظر آیتالله درخواست کرد.
این بار، قضیه جدی بود و باید برای محمدرضا پهلوی گزارش شرف عرضی تهیه میشد. پرویز ثابتی که بهائیت او ثابت شده بود و اداره کل سوم ساواک را در اختیار داشت و در طول سالهای نخستوزیری هویدا، هر هفته با او دیدار میکرد و مشاور امنیتی او بود، گزارشی درباره بهائی نبودن هویدا تهیه کرد که به شرح زیر است:
«درباره اتهام انتساب وزیر دربار شاهنشاهی به فرقه بهائی به استحضار میرساند: تا زمان انتصاب امیرعباس هویدا به مقام نخستوزیری، در هیچ یک از سازمانهایی که وی خدمت نموده و مشاغلی که به عهده داشته، به هیچ وجه حتی کوچکترین بحث و شایعهای مبنی بر انتساب وی به این فرقه وجود نداشته و در بین دوستان و نزدیکان وی نیز چنین بحث و گفتگویی نبوده است. پس از انتصاب وی به این سمت، مخالفین وی شایع نمودند که پدرش وابسته به این فرقه بوده است.
برابر تحقیقاتی که به عمل آمده پدر هویدا هنگامی که وی و برادرش در سنین طفولیت بوده اند فوت شده است. مادر هویدا و افراد فامیل وی مسلمان بوده و میباشند، مادر هویدا که به مکه نیز مشرف شده،
مسلمانی متدین و با تقوی است و فرزندان خود را نیز با تقوی و فضیلت، تربیت نموده و دارای خصائل نیکوی انسانی می باشند.
امیرعباس هویدا هیچگاه منتسب به فرقه بهائی نبوده و به علاوه طبق تعالیم عالیه اسلامی، وی را بر یک سنت که از زمان حضرت رسول اکرم (ص) جاری بوده، هر فردی که خود را مسلمان معرفی کند و جملات شهادت مبنی بر اشهدان لا الهالا الله. اشهد انّ محمداً رسولالله. اشهد انّ علیاً ولیالله را ادا نماید، مسلمان شناخته میشود و امیرعباس هویدا طی 15 سال گذشته به مناسبتهای مختلف، پیوسته اعتقاد خود را به دین مبین اسلام صریحاً و علناً بیان داشته است.
مضافاً بر اینکه برابر اطلاع، آیتالله شریعتمداری، در گفتگو با یکی از افرادی که در این باره با وی صحبت نموده، از اینکه داماد وی از قول او چنین مطلبی را بیان نموده، موضوع را تکذیب کرده است.» (1)
هر چند نیازی به نقد این گزارش نیست، ولی توجه به موارد ذیل مناسب است:
1- صحبت پیرامون بهائی بودن هویدا، از زمان حضور وی در ترکیه، آغاز شد که در ابتدای همین نوشته آمده است.
2- نه تنها دوستان و نزدیکان وی، بلکه هم محفلیها، سیاسیون، مردم و ... نیز در این باره سخن گفته اند.
3- عینالملک در سال 1314 مرد و در حیفا مدفون شد. در آن زمان هویدا، 16 ساله بود.
4- مادر هویدا، همسر عینالملک بود و با او در محافل بهائیت حضور مییافت، البته برای عوامفریبی، به مکه نیز رفت.
5- تربیت امیرعباس هویدا و فریدون هویدا با تقوی و فضیلت و داشتن خصائل نیکوی انسانی، مواردی است که در بخش بخش این کتاب، مورد بحث بوده است.
1) . آرشیو، سند 6659، 312، 12/6/37 [57].
6- برای اعلام مسلمانی، گفتن شهادتین کافی است و نیازمند اشهد انّ علیاً ولیالله نمیباشد. هر چند برای یک بار هم این کلمات از دهان هویدا خارج نشده است.
زمانی که کار انقلاب بالا گرفت برخی از همراهان رژیم هم زبان باز کردند. از این نمونه اظهارات اخباری - نماینده کرج در مجلس شورای ملی - بود که شجره خانوادگی هویدا را در وابستگی به فرقه بهائیت برشمرد و حرف های وی نقل محافل مختلف گردید. یک منبع ساواک پیرامون آن نوشت:
«دشمنان رژیم این روزها این مطلب را دستاویز قرار داده و از آن به ضرر مقام سلطنت مورد بهرهبرداری قرار دادهاند. به نظر افراد بیطرف، بهائیها طبق نقشه حساب شده قسمتهای حساس مملکت را در اختیار گرفته، از طریق تقدیم گزارشهای خلاف، حضور شاهنشاه آریامهر، معظمله را از حقایق امور مملکت بیخبر گذاشتهاند.»(1)
در جامعه بهائیت شیراز - شهری که پدربزرگ هویدا در آنجا بابی و بهائی شد و از معمرین همراهان عبدالبها گردید - فعالیت بهائیان به رکود گرائیده بود.رئوفیان که از بهائیان سرشناس شیراز بود، در این موقعیت سرنوشتساز، اظهار داشت:
«آقای امیرعباس هویدا به پشتیبانی بیتالعدل اعظم و کامپالای افریقا، مدت 13 سال بر ایران حکومت کرد و جامعه بهائیت به پیشرفت قابل توجهی رسید و افراد متنفذ بهائی، پستهای مهمی را در ایران اشغال و پولهای مملکت را به خارج فرستادند.» (2)
تئوریپردازان فراماسونری، پیچیدگی و در هم تنیدگی این فرقه سیاسی را تا آنجا پَس بردند که قدمت آن را به حضرت آدم ابوالبشر(ع) نسبت دادند و طبیعی بود که این نسبت در بر گیرنده چنان عمومیتی بود که وقتی رد پای آن به ایران رسید، بسیاری از شخصیتهای علمی و ادبی را شامل شد و شیخ اجل سعدی شیرازی و لسانالغیب، خواجه شمسالدین حافظ(1)نیز از اعضای فراماسونری برشمرده شدند.
از این رو در این مختصر تنها قصدمان این است که میزان ارتباط امیرعباس هویدا با این تشکیلات مرموز را در حد مقدور، در صفحه تاریخ معاصر ثبت کنیم. به همین دلیل همچنین به سابقه عضویت خاندان پدری و مادری او در فراماسونری هم نخواهیم پرداخت که برخی معتقدند:
«این سابقه در فراماسونری انگلیس به بیش از سه قرن میرسد.» (2)
در تأیید این ارتباط قدیمی با فراماسونری، همین بس که عبدالحسین سرداری - جوانترین برادر افسرالملوک سرداری، مادر هویدا(3)- با محمد خلیل جواهری - پدر فراماسونری جدید در ایران - چنان ارتباط تنگاتنگی داشت که در سال 1336، وقتی که در مأموریت بغداد بود،
برای او نوشت:
«استاد اعظم حضرت آقای محمد خلیل جواهری
آقای رائد خبر فاجعه دردناک و نیز اظهار لطف و مرحمت خاص جنابعالی را ... اطلاع دادند. فاجعهای بدین بزرگی برای دیگران غیر قابل تحمل است، ولی شخص متین و با اراده و بزرگ منشی چون جنابعالی قادر خواهند بود که آرامش درونی و قوت اعصاب خود را از دست ندهند ... در اینجا با جناب آقای دولتشاهی و آقای رائد همیشه ذکر آن استاد اعظم در میان است ...» (1)
بعد از کودتای 28 مرداد 32 که فضلالله زاهدی نخستوزیر شد، مرشد سیاسی امیرعباس هویدا - عبدالله انتظام - به وزارت خارجه رسید و تصمیم گرفت تا امیرعباس را به ایران بازگرداند. ولی وانهک، این امکان را فراهم نکرد و در نامهای به او، ضمن اینکه امیرعباس هویدا را دوست خود معرفی کرد، از همکاری بینظیر او، سخن گفت و مهارت سیاسی!؟ او را پیش کشید و انتقال او را از دفتر سازمان پناهندگان، زیان بزرگ برشمرد و خواهان تمدید مأموریت او به مدت دو سال دیگر شد، که مورد موافقت انتظام قرار گرفت.
وانهک بزرگ رئیس لژ بزرگ ناسیونال فرانسیس (G.L.N.F) و در فراماسونری ایران از جایگاه ویژهای برخوردار بود.
او لژهای فرانسوی متعددی را در ایران دایر کرده بود که از آن جمله است: لژ مولوی، لژ سعدی، لژ ابنسینا، لژ لافرانس.
لژهایی که در بعضی جلسات آنها، افراد اسرائیلی شرکت میکردند، مثل لژ ابنسینا و در بعضی از آنها، یهودیان مرتبط با اسرائیل عضو بودند، مثل لژ لافرانس.
در زمان نخستوزیری هویدا، گزارش مفصلی در خصوص اعضاء هیئت دولت وابسته به فراماسونری تهیه شد که ردیف اول آن، مربوط به
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 402.
نخستوزیر بود. در این گزارش آمده است:
«... ب) ارنست وان هک استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه که به منظور شرکت در مراسم تأسیس و تشکیل لژ بزرگ ایران در اسفندماه سال 47، به ایران آمده بود، پس از مراجعت به کشور خویش، ضمن تسلیم گزارشی به لژ بزرگ ملی فرانسه اعلام نموده: ... پس از انجام تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران، برادر بسیار محترم ورنر رومر تأسیس لژ بزرگ را اعلام و پس از آن برادران بسیار محترم دکتر سعید مالک، محمدساعد مراغهای، عباس هویدا و دکتر حسن امامی به سمت بزرگ استادان پیشین لژ بزرگ ایران انتخاب شدند...» (1)
با حضور امیرعباس هویدا در ایران، از اوایل سال 1337 شمسی، گزارشاتی در ساواک به ثبت رسید که از عضویت او در لژهای فراماسونری در ایران خبر میداد.
اولین گزارش که مربوط به دومین ماه اقامت هویدا در ایران بود، حاکی از عضویت وی در لژ تهران بود. لژ تهران، نخستین لژی بود که در دور جدید فعالیت فراماسونری وابسته به انگلستان، با کسب اجازه از فراماسونری انگلیس و با شماره 1541 همزمان با حضور امیرعباس هویدا در شرکت ملی نفت، آغاز به کار کرد.
فرمان تأسیس این لژ از مرکز ادنبورگ (مقر سازمان فراماسونری اسکاتلند) به نام افرادی صادر شد که معرفی بعضی از آنان، برای بیشتر روشن شدن ماهیت لژ فراماسونری تهران، ضروری به نظر میرسد.
یکی از این افراد، که از مؤسسین این لژ بود و اتفاقاً در بین دیگران به لحاظ سنی از همه هم جوانتر بود- متولد 1298 ش - به نام عبدالرسول میرعبدالباقی است. او دارای مدرک تحصیلی مهندسی و از قضا در شرکت نفت رئیس اداره خرید و هم مسلک امیرعباس هویدا - یعنی وابسته به فرقه بهائیت - بود. درگزارشی که ساواک پیرامون وی تهیه
1) . آرشیو، سند 69، 66/417014.
کرده، آمده است:
«... گراند لژ اسکاتلند با تأسیس شعبه دیگری از مؤسسه فراماسونری در ایران موافقت کرد و در سال 1337 به شعبه خود در بصره که به نام گراند لژ فیحا است، اجازه تأسیس لژی در تهران داد و کلیه تشریفات اولیه این لژ برای تأسیس انجام شد. اولین کسی که از بصره به تهران آمد، میرعبدالباقی، یکی از اعضای مؤسس و مؤثر انگلستان و شاید هم اینتلیجنت سرویس در خاورمیانه، در ایران بود. او که خود از اعضای مؤثر سازمانهای فراماسونری اسکاتلند در ممالک غربی و سایر کشورهای خاورمیانه است، در تهران در شمیران در باغ دختر نظامالسلطنه مافی که همسر شیخ خزعل بوده و هم اکنون [1337] خانه مسکونی مهندس شقاقی و محل تشکیل لژ فراماسونری در آنجا قرار دارد، سالن و چند اتاق را به صورت معبد و محل لژ در آورده و سپس با حضور آلکس . ت. برتن، دبیر لژ اسکاتلند، مقیم (ادنبورگ) انگلستان، لژ روشنایی در تهران و با حضور عدهای از رؤسای لژ فیحای بصره تشکیل شد.» (1)
مهندس شقاقی مورد اشاره در گزارش فوق، همان حسین شقاقی است که او هم از جمله افرادی است که فرمان تأسیس لژ تهران به نام او صادر شده است. او نیز از عناصر مؤمن و مورد توجه لژ بزرگ اسکاتلند بود.(2)
دیگری ابدال بختیار - پسر عموی تیمور بختیار - بود که پس از اقامت 15 ساله در انگلستان، با مدرک مهندسی برق به ایران بازگشت. ساواک در معرفی او نوشته است:
«مقارن ورود قشون انگلیسی به خوزستان، آقای ابدال بختیار به خوزستان آمد و رسماً به نوکری جیکاک و مأموریت جاسوسی برای
انگلیسها در تمام مجامع و محافل افتخار مینمود، به طوری که بالای پشتبام قلعه خود در بلوک تحصیلی، پرچم انگلیس را برافراشته بود.»(1)
از مؤسسین دیگر این لژ، علی مرندی از تحصیلکردگان دانشگاه امریکائی بیروت و از مستخدمین شرکت نفت بود. هر ساله 5- 6 بار به انگلستان میرفت و در سال 1331، مقالهای در روزنامه انقلاب نفت چاپ شد که درباره او نوشته بود:
«علی مرندی، همان ماژورلدبیتر، افسر ارتش بریتانیا در زمان جنگ بینالمللی دوم، رئیس بازداشتگاه متفقین در اراک بود و پس از عزیمت نیروی انگلیس در ایران، تغییر لباس داده و به عضویت شرکت نفت در آمده و جاسوسی میکرده است.» (2)
و دیگری هم کامران دولتشاهی، تحصیل کرده دانشکده حقوق بود که یکی از دخترهایش به نام «فتانه» همسر انگلیسی داشت.
به غیر از افراد فوقالذکر، اسامی دیگری در تاریخ 15/2/1337 به عنوان اعضای لژ تهران، ثبت شد که به شرح زیر است:
دکتر علیاصغر خشایار- مهندس محسن فروغی - سلیمان بهبودی - مهندس کیقباد ظفربختیار - ف . س. دورابچی - مرتضی مدرسی چهاردهی - دکتر فضلالله معتضدی - دکتر عبدالحسین راجی - هادی مصدقی - سرهنگ فضلالله مقدم - حسین گبیلی - سناتور دکتر پرویز کاظمی - دکتر نصرالله هنجنی - مهندس اسکندانی- جعفر جهان - دکتر رضا فلاح - هلاکو رامبد - دکتر علی پرتو - دکتر مرشدزاده - احمد افخمی - عزتالله شادمان - دکتر جواد صدر - ابوالقاسم حداد - نصرت الله مشکوتی - محمدتقی خستو - فتحالله فرود- عباس محمدی - مهندس ناصر بهبودی - محمدحسن توران - سرهنگ اسماعیل
شفایی - دکتر محمود نجمآبادی - سرلشگر حسن بقائی.
در بین این اسامی نام امیرعباس هویدا نیز در ردیف 26 قرار دارد. (1)حضور او در جمع این افراد، برای کسانی که با آنها آشنایی دارند، در تحلیل علت حمایت طرفداران سیاست انگلستان از او، در دوران نخست وزیری وی، دارای معنا و مفهومی خاص خواهد بود.
چند ماهی پس از تشکیل لژ تهران، دعوتنامهای برای اعضاء فرستاده شد تا:
«روز سه شنبه اول مهرماه 1337 با لباس اسموکینگ جهت ملاقات دوستان و صرف شام در عمارت شماره 146 خیابان بوعلی سینا حضور به هم رسانند.»
در بین این دعوت شده گان که نام امیرعباس هویدا در ردیف نوزدهم آن قرار داشت، به غیر از: عبدالرسول میرعبدالباقی، مرتضی مدرسی چهاردهی، محمدتقی خستو، سرلشگر حسن بقائی، اسامی جدیدی به شرح زیر، وجود داشت:
«عباسقلی نیساری، سیدمحمدعلی امامی شوشتری، دکتر کریم معتمدی، دکتر امیرمنصور سرداری، دکتر امیر حکمت، سرتیپ عبدالله توماج، سیدعلی نصر، عباسقلی گلشائیان، عبدالله ظلّی، منوچهر عظیما، سیدحسن بحرالعلوم، عبدالحمید سنندجی، دکتر مهدی ذوالریاستین، ز.س. فری، غلامحسین صارمی، نعمتالله خاناکبر، دکتر موسی طوب، جمشید قریب، موسی آبتین»(2)
در میان اسامی فوق، توجه به سوابق یکی از بستگان هویدا جالب توجه خواهد بود. وی دکتر امیرمنصور سرداری است که پسر دائی امیرعباس و 4 سال از او کوچکتر میباشد. او نیز همچون پسر عمه خود، تحصیل کرده بیروت است اما با این تفاوت که امیرعباس دوران ابتدایی
و دبیرستان و امیر منصور دوران تحصیلات دانشگاهی را در بیروت بودند.
او که بخشی از تحصیلاتش را هم در فرانسه سپری کرده بود، در سال 1335، در امریکا با زنی فرانسوی به نام «ماری مارت لوکونت» ازدواج کرد و سپس از سفارت ایران در واشنگتن برای او شناسنامه ایرانی گرفت.
امیرمنصور سرداری به همراه امیرعباس، هم عضو مؤسس کانون مترقی شد و هم حزب ایران نوین و هم در لژهای مختلف فراماسونری، با او بود و البته در هر جائی که بود، از حمایتهای او برخوردار میشد. او بنا بر نقل رادیو پیک ایران در مهرماه سال 1348:
«در شبکههای رهبری شده از جانب اسرائیل در ایران شرکت فعال داشته و به این شبکه کمک مالی میکرده است.»
بدیهی و طبیعی است که تأمین این پول برای کمک به شبکههای اسرائیل در ایران، نیازمند سوءاستفادههایی بود که مختصری از آن، در گزارش زیر درج شده است:
«نامبرده بالا که پسر خاله [دایی] آقای هویدا نخستوزیر میباشد، فردی خوشگذران، خودخواه، بد دهن و تندخو معرفی که از نظر صحت عمل و درستی مورد اعتماد نیست کما اینکه در سال 1348 رقمی معادل 000/60 دلار از طریق شورای جمعیتی امریکا برای اجرای برنامه بهداشت و تنظیم خانواده به ایران حواله شده، ولی این اعتبار به حساب شخصی امیر منصور سرداری منظور گردیده است. از طرفی در سال 1352 نیز پیشنهادی به امضای دکتر علیاصغر زاهدی مدیرکل تحقیقات و ارزشیابی بهداشت و تنظیم خانواده به شورای جمعیتی مذکور تقدیم گردیده و تصویب شده که مبلغ /000/54 دلار برای اجرای برنامه مذکور حواله نمایند و متعاقب این جریان، در اوایل ژوئن 1974 (مطابق با نیمه اول خرداد سال 53) مبلغ 500/20 دلار از اعتبار فوق حواله شده، ولی باز هم به حساب شخصی امیر منصور
سرداری منظور گردیده است و گفته میشود: دکتر جرالد زاتوشتی که نماینده شورای جمعیتی امریکا در ایران میباشد، در این جریان با دکتر سرداری همکاری مینماید ... عیاشی وی زبانزد خاص و عام است.»
پسر دائی امیرعباس هویدا، دارای دو فرزند به نامهای فردریک و کاترین بود که در ایران آنها را، فریدون و کتایون معرفی میکرد. او همچنین دارای دو امضا بود: یکی برای امور روزمره اداری و یکی برای حسابهای بانکی و مکاتبات خارجی و از همه مهمتر اینکه، او هم از گروندگان به فرقه بهائیت بود. (1)
لژ نشینی امیرعباس هویدا - که از گذشتههای دور و حداقل از زمان ارتباط با وانهک آغاز شده بود - در ایران به لژ تهران، خلاصه نمیشد، بلکه او همچنان که در اولین جلسه نخستین لژ تهران در دور جدید فعالیت های فراماسونری انگلستان حضور داشت، در نخستین لژ زیر نظر گراند اوریان فرانسه، موسوم به لژ مولوی نیز عضویت داشت.
لژ مولوی را محمد خلیل جواهری تدارک کرده بود و در مکاتبه با «پیر شره» استاد اعظم لژ ناسیونال، از او تقاضای تأسیس شعبهای از این لژ را در تهران کرده بود. او پاسخ داد:
«اگر ممکن است حداقل هفت نفر را برای مدت 10 تا 15 روز اقامت در پاریس، لژ فراماسونری مولوی، به ما معرفی نمائید تا آنان را در لژ خود پذیرفته، آنان را به آئین فراماسونری در آورده، لژهایی در پاریس از آنها تشکیل دهیم. این اشخاص با اجازه شما و موافقت ما طبق اصول لژ ما در ایران، شروع به عمل کرده و لژی تشکیل میدهند...» (2)
البته نحوه تشکیل این لژ، در سندی درون تشکیلاتی، به شرح زیر آمده است:
«یکی از لژهای مادر پاریس، دیپلماتهای ایرانی را که به سبب شغل
خود سالها در فرانسه به سر میبردند، پذیرفته بود. این پذیرش به طور غیر منتظرهای ثمره خود را داد. این برادران در بازگشت به کشور خود و واگذاری پست خود به هم میهنانشان با یکدیگر همصدا شدند و خواستار تأسیس لژ مولوی شدند.» (1)
لژ مولوی در 20 مهر 1334 ش با شماره 49 در ردیف لژهای گراند ناسیونال فرانسه در جهان، به ثبت رسید و جلسات آن، سومین سهشنبه هر ماه مسیحی، تشکیل میشد.
اولین سندی که پیرامون این لژ در سوابق امیرعباس هویدا وجود دارد، به تاریخ 21/7/1337 میباشد که از 34 نفر، دعوت نموده تا در جلسه مورخه 21 اکتبر 1958، واقع در خیابان ابوعلی سینا کاشی شماره 139، حاضر شوند. نام امیرعباس هویدا در ردیف ششم این فهرست قرارداد(2)و جالب این است که در بین اعضای خارجی این لژ - اعم از اعضای افتخاری و رسمی - نام ارنست وانهک نیز به چشم می خورد.
سالهای پایانی دهه 30، اوج فعالیتهای علنی امیرعباس هویدا در لژهای فراماسونری است.
او در حالی که با اعضای کنسرسیوم نفت در کار نفت بود، برای فعالیتهای ماسونی خود نیز به طور آشکار، وقت میگذاشت و در نشستهای متعددی که در آنها دعوت میشد، شرکت میکرد. فرم دعوتنامه ها، قالبی تکراری داشت:
«خواهشمند است روز سهشنبه 13 آبان ماه 1337 ساعت 6 بعدازظهر برای ملاقات دوستان به نشانی خیابان ابوعلی سینا، شماره 146 تشریف بیاورید. شام را در محضر دوستان صرف خواهید فرمود. چنانچه عذر موجهی برای عدم حضور بر سر میز شام باشد، متمنی است 3 روز قبل از تاریخ فوق به تلفن 3525 اطلاع فرمائید.» (3)
نمونههای دیگر از این دعوتنامهها، مربوط به تاریخ های: 25 آذر، 23دی، 30 دی، 14 بهمنماه 37 و 31 فروردین و 22 تیرماه 1338 میباشد. (1)
در بین این دعوتنامهها، یکی هم که به تاریخ 23 اسفند 1337 میباشد، دارای متنی متفاوت، به شرح زیر است:
«... بنا به امر حضرت استاد ارجمند [حسین شقاقی] بدینوسیله به آن برادر اعلام میشود که در جلسه رسمی عادی لژ تهران که در ساعت 5/6 بعدازظهر روز شنبه در محل لژ واقع در حسنآباد شمیران تشکیل میگردد، حضور به هم رسانید. دبیر لژ تهران
برادر مهندس رسول میرعبدالباقی»(2)
در زمان این لژ نشینیها که صبغة انگلیسی و فرانسوی داشت، روز نهم اردیبهشت 1337، قرارداد منعقده بین شرکت ملی نفت ایران و شرکت آمریکایی ایندیانا به مجلس شورای ملی داده شد و هشت روز بعد، رؤسای کمپانی نفت پان آمریکن با شاه دیدار و از موفقیتی که در مورد عقد قرارداد نفت با ایران نصیب آنها شده، اظهار خوشوقتی کردند (3)
آخرین ردپای علنی امیرعباس هویدا در لژهای فراماسونری، مربوط به تاریخ 21/8/39 میباشد و این درست زمانی است که هویدا و حسنعلی منصور، تحت نظر و هدایت گراتیان یاتسویچ، بخش اعظم وقت خود را صرف سازماندهی کانون مترقی میکردند تا وعده امریکاییها به حسنعلی منصور درباره به قدرت رسیدن او، با این مقدمات، عملی گردد.
البته عضویت علنی هویدا، در فراماسونری موضوعی بود که در زمانهای مختلف، هنگام بررسی سوابق او، مورد استناد قرار میگرفت. (4)
با حضور تکنوکرات های جوان در صحنه سیاسی ایران - که با کابینه حسنعلی منصور شکل گرفت و پس از کشته شدن او، با تفاوتهایی توسط امیرعباس هویدا ادامه یافت - بنابر این شده بود تا سیاستمداران دوران رضاخانی، از صحنه عمل کنار گذاشته شوند. برای همین بود که در این کابینه، تنها دو سه وزیر از قبل حضور داشتند و مابقی کسانی بودند که برای اولین بار صندلی وزارت را تجربه میکردند. از آن طرف مدل دمکراسی آمریکایی هم در حال جا افتادن بود و حزب بازی اکثریت و اقلیت را هم بعضیها، باور کرده بودند و در این گیر و دار لژهای فراماسونری مختلف نیز، در حال پذیرش اعضای جوان و جدید بود که با معرفی اعضای قبلی، به لژ میآمدند و چشم بند به چشمهایشان میزدند و طبق آداب خاص به صف فراماسونرها میپیوستند. این بیبند و باری تشکیلاتی باعث شد تا تشکیلات جهانی فراماسونری به فکر چاره باشد و با تجمیع لژها تحت عنوان یک لژ، سر و سامانی به این وضع بدهد. بخشهایی از یک گزارش، در این باره:
«...1- طبق دستور آقای دکتر سعید مالک از دو هفته قبل، تحت هیچ عنوان، هیچ یک از اعضای فراماسونها نبایستی نسبت به معرفی اعضای جدید اقدام نمایند و به همین علت آقایان بهمن میکده و مسعود اهری، معاونین وزارت آبادانی و مسکن و دکتر تقی امیرسرداری، رئیس بهداری سازمان برنامه و محمد زرینفر معاون اداره ثبت کل، با آن که کلیه اقدامات و تحقیقات اولیه در مورد پذیرش آنان به پایان رسیده، معهذا دستور دادهاند تا دستور ثانوی از پذیرش آنها خودداری گردد.
2- در لژ اسکاتلند، یکی از اعضا که شناخته نشده است، اظهار داشته: در سازمان و تشکیلات ماسونها، افراد نابابی نیز وجود دارند و پیشنهاد نموده است نسبت به طرد این قبیل اشخاص اقدام گردد. لذا این پیشنهاد مورد توجه واقع و قرار است ضمن مطالعه مجدد کلیه اعضای ناصالح را طرد نمایند ...
10- آقای دکتر سعید مالک همه ماهه به حضور شاهنشاه آریامهر شرفیاب و کلیه اخبار مربوط به ماسونهای ایران را به شرف عرض میرساند و همچنین کلیه فعل و انفعالات و اسامی مسئولین لژها و پذیرش اعضای جدید را مستقیماً به شرف عرض همایونی میرساند ...
12- جلسات متشکله لژی که آقای هویدا نخستوزیر عضویت آن را دارا میباشد، در منزل مشارالیه و یا منزل آقای جواد منصور تشکیل میگردد ...» (1)
در گزارش مستقلی که در این باره تهیه شده، دستور داده شد تا در بولتن نخستوزیری درج نگردد. « امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 433».
با تمهیداتی که اندیشیده شد، « لژ بزرگ ایران» تأسیس شد و مراسم تقدیس آن در ساعت 15 روز شنبه اول مارس 1969، مصادف با اسفند ماه 1347 برگزار شد. در این مراسم بود که با حضور ارنست وانهک - رئیس پیشین هویدا در کمیساریای پناهندگان سازمان ملل و استاد عظم لژ ملی فرانسه - همراه بود، امیرعباس هویدا نیز به سمت بزرگ استاد پیشین لژ بزرگ ایران، انتخاب شد و دوباره ردپای علنی او در این تشکیلات به چشم خورد:
«به ساعت 15 روز شنبه اول مارس 1969 مراسم تقدیس لژ بزرگ ایران در تهران انجام گردید. از لژ بزرگ ملی فرانسه، برادران بسیار محترم زیر طبق دعوت برادران ایرانی در این تشریفات حضور داشتند:
برادر بسیار محترم ارنست وان هک استاد اعظم، برادر بسیار محترم آلک پارکر معاون استاد اعظم، برادر بسیار محترم شارل ویورل بزرگ سرپرست اول پیشین.
لژ بزرگ ایران شامل تمام لژهای بنایان آزاد منظم در ایران، لژهای منظم بزرگ ناحیهای ایران تابع لژ بزرگ اسکاتلند و لژهای منظم بزرگ ناحیهای ایران تابع لژ بزرگ ملی فرانسه و همچنین لژهای منفرد تابع لژهای بزرگ متحده آلمان میباشد.
1) . آرشیو، سند 23887/20 ه- 4، 20/7/47.
از این رو هنگام انجام دادن تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران، برادر بسیار محترم سر رونالد اوریوئینگ استاد اعظم لژ بزرگ اسکاتلند در کرسی حضرت سلیمان قرار گرفت.
برادر بسیار محترم ارنست وانهک در کرسی بزرگ سرپرست اول تقدیس کننده و برادر بسیار محترم ورنر رومر استاد اعظم لژهای بزرگ متحده آلمان در کرسی بزرگ سرپرست دوم تقدیسکننده قرار گرفتند.
پس از انجام یافتن تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران برادر بسیار محترم ورنر رومر استاد اعظم لژهای بزرگ متحده آلمان، تأسیس لژ بزرگ ایران را اعلام، سپس برادر بسیار محترم وانهک، تشریفات استقرار برادر بسیار محترم شریف امامی را در کرسی حضرت سلیمان [ع] به عنوان استاد اعظم لژ بزرگ ایران انجام داد. پس از انجام گرفتن تشریفات، برادران بسیار محترم زیر:
برادر بسیار محترم دکتر سعید مالک استاد سابق لژ بزرگ ناحیهای، برادر بسیار محترم محمد ساعد، برادر بسیار محترم عباس هویدا به سمت بزرگ استادان پیشین لژ بزرگ ایران انتخاب شدند، همچنین برادران بسیار محترم زیر: سر اوریوئینگ، ارنست وان هک و ورنر رومر به سمت استادان اعظم افتخاری لژ بزرگ ایران منصوب و مدال لژ بزرگ به آنان اهدا گردید.» (1)
ارنست وانهک، پس از مراجعت به فرانسه، گزارشی به لژ بزرگ ملی فرانسه ارائه داد که در آن، آمده بود: «... پس از انجام تشریفات تقدیس لژ بزرگ ایران، برادر بسیار محترم ورنر رومر، تأسیس لژ بزرگ ایران را اعلام و پس از آن، برادران بسیار محترم: دکتر سعید مالک، محمدساعد مراغه ای، عباس هویدا و دکتر حسن امامی به سمت بزرگ استادان پیشین لژ بزرگ ایران، انتخاب شدند.».
«امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک ، ج 1، ص 473».
بعد از اینکه مراسم تقدیس انجام و نخستوزیر هم به عنوان بزرگ استاد برگزیده شد، میهمانان خارجی هوس بازدید از اصفهان و شیراز در دلشان افتاد. طبیعی بود که به دبیر لژ فراماسونری شیراز دستور داده شود:
1) . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 392.
«روز 13/12/47 تعداد بیست نفر (13 نفر مرد و هفت نفر زن) از ماسونها با هواپیمای ملی ایران از اصفهان به شیراز وارد خواهند شد، به کلیه ماسونها اطلاع داده شود تسهیلات لازم برای آنان فراهم نمایند. ضمناً این عده در 14/12/47 به تهران مراجعت و کلیه مخارج به عهده برادر هویدا خواهد بود.» (1)
این دستور را فتحالله فرود، دبیر اعظم لژ اعظم ناحیه ایران وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند به لژ شیراز داد.
«امیرعباس امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 473».
در ذیل این گزارش دستور داده شد: «آقای افتخاری، جهت نخستوزیری ارسال نگردد» و در توضیحات آن هم یادآور شد که:
«آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر یکی از استادان لژ فراماسونری تهران، وابسته به لژ اعظم اسکاتلند میباشد.»
صرفنظر از بحث وحدت نظر و عمل فراماسونری، علیرغم عناوین و کشورهای مختلف، لازم به یادآوری است که هویدا هم عضو لژهای انگلیسی بود، هم عضو لژهای فرانسوی و هم تحت تربیت استاد اعظم لژهای آلمانی - عبدالله انتظام - قرار داشت.
همزمان با تدارک برپائی مراسم تقدیس لژ بزرگ ایران، شایعات مربوط به تغییر دولت هم در مجالس و محافل مختلف به شدت دنبال میشد(2)و در همین موقع، کتابی تحت عنوان «فراموشخانه و فراماسونری» که در سه جلد و توسط اسماعیل رائین تدوین شده بود، وارد بازار شد.
رائین شخصیتی کاملاً مشکوک داشت. موسسهای که در سال 1336 با پوشش جمعآوری اخبار و تامین اخبار جرائد، با کمک بهرام بوشهری تأسیس کرد، نشان از فعالیتهای پنهانی او داشت. او برای اینکه
ارتباطات خود با عوامل خارجی را، توجیه کند با شمارههای رمز 111 و 1498 به لیست حقوق بگیران ساواک پیوست. اسماعیل رائین که از حامیان رژیم اشغالگر قدس بود و با شاپور ریپورتر نیز ارتباط نزدیک داشت، زمانی دست به انتشار این کتاب زد که استاد اعظم لژهای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی برای شرکت در مراسم تقدیس لژ بزرگ ایران، در تهران بودند.
وجود اسنادی مانند بولتن داخلی سفارت امریکا در تهران، نشانگر پشتوانه قوی اسماعیل رائین در انتشار این کتاب بود. برخی این دست پنهان قدرتمند را، امیراسدالله علم معرفی کرده و علت آن را هم جلوگیری از بالا کشیدن ماسونهای جاهطلب و سودجو با ایجاد رابطه با کانونهای قدرت در آمریکا و انگلیس، در هرم دیوان سالاری رژیم پهلوی میدانند. پایههای این تحلیل به شرح زیر است:
«1- با توسعه فراماسونری در میان رجال و دولتمردان، این شبکه به کانون خدعه و دسیسه و توطئه بدل شده و در میان بسیاری از ماسونهای جاهطلب و سودجو و مقامپرست این باور پدید شده بود که این وابستگی آنان فراتر از هر قدرتی است. اسناد ساواک از اوجگیری باند بازیهای پنهان و دسیسهگری در میان دولتمردان پهلوی در آن زمان خبر میدهد و هر کس میکوشید تا با ایجاد رابطه با کانون های قدرت در امریکا و انگلیس خود را در هرم دیوانسالاری بالا بکشند. لذا، این خطر وجود داشت که برخی اعضای فراماسونری در اقدامات خود حد و مرز نشناسند و عمقگیری این پدیده قدر قدرتی مثلث شاپورجی - شاه - علم را تضعیف کند. لذا ضرورت داشت که بر این باور ماسونها ضربهای سنگین فرو آید و اقتدار شاه و وزیر دربار مقتدر او به نمایش گذارده شود.
2- بر اساس تئوری شاپورجی - علم، که توسط محفلی از روشنفکران و روزنامهنگاران دارای پیشینه فکری چپ نیز حمایت میشد، رژیم پهلوی در مرحله جدید آن (پس از انقلاب سفید) یک رژیم نو و
تجدید سازمان یافته بود. این روشنفکران در تبلیغات خود، شاه را منجی ایران و سرکوبگر فئودالیسم و ارتجاع سیاه! معرفی میکردند، تاریخ سالهای 1320- 1322 و حتی سالهای 1332- 1342 را، و دولتمردان آن دوره را به سخره میگرفتند، دعاوی گزاف علیه ریشه کن ساختن استعمار انگلیس توسط شاه مطرح میساختند و در واقع خود در قبال نسل کهن رجال و دولتمردان، داعیههای بلند پروازانه در سر میپرورانیدند. این روشنفکران و سیاست پیشهگان نوپا تنها راه ارتقاء خود را در هرم دیوانسالاری کشور و رسیدن به مقامات عالی در تضعیف کاست حکومتگر فعلی میدیدند و انتظار داشتند که شاه اندیشمند و روشنبین راه را برای چنین جابجایی به تدریج فراهم سازد. براساس چنین دیدگاهی، انتشار کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران میتوانست یک چهره روشنفکر پسند از رژیم محمدرضا پهلوی ارائه دهد، مفاسد گذشته و موجود را به گردن فراماسونها اندازد و بدینسان زمینه را برای آغاز یک جابجایی نخبگان حاکم و تصفیه دیوان سالاری از نسل کهنه و دسیسهساز و متحجر فراهم سازد. طبیعی بود که این بازسازی با امیال شخص اسدالله علم منطبق بود و به حذف کلیه رقبای سنتی او می انجامید و وی را در میان نسل نوین نخبگان و روشنفکران بیرقیب میساخت. طبیعی بود که دولتمردان آمریکایی نیز از صعود این تیپ نوین نخبگان و دولتمردان، که عموماً یانکوفیل و پیرو شیوه زندگی آمریکایی بودند، استقبال میکردند.
3- همزمانی انتشار کتاب رائین با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، جالب توجه است. در این زمان در میان دولتمردان پهلوی تحرک شدیدی پدید شده و برخی از آنان داعیه صدارت در سر میپروراندند و این تصور وجود داشت که با تغییر دولت در آمریکا به طور قطع دولت هویدا نیز سقوط خواهد کرد و چهرهای متناسب با سردمداران جدید کاخ سفید در رأس کابینه قرار خواهد گرفت. انتشار کتاب رائین میتوانست این تحرکات را تحتالشعاع قرار دهد و به این مدعیان
صدارت، قدرت مطلقه و فائقه شاه را نشان دهد.
4- و بالاخره، باید افزود که اصولاً ترویج شهرت اقتدار مطلقه و قدر قدرتی انگلیس در ایران، خود یکی از شگردهای روانی استعمار بریتانیا در ایران بود. تحلیل این بود که با ترویج چنین روانشناسی و فرهنگ؛ سلطه استعمار غرب تسهیل خواهد شد و نسل جویای نام و نان به سادگی راه را از چاه خواهد یافت و در ضمیر او حک خواهد شد که مطمئنترین مسیر ترقی، در پیوند با استعمار امپریالیستی است و تجربه تاریخ نشان داده که هر کس سر در آخور قدرتی دیگر فرو برده (از آلمان فاشیست تا شوروی کمونیست) به جایی نرسیده است! این فرضیه به جد مطرح است که آیا یکی از انگیزههای انتشار کتاب رائین ترویج این باور ریشهدار نبوده است؟!» (1)
در اینکه اسناد این کتاب، فراتر از اسناد موجود در بایگانیهای ساواک میباشد، هیچ شکی نیست و بخوبی روشن است که تدوین مجموعه سه جلدی کتاب رائین، توسط دستهایی پنهان، هدایت شده است که میتواند اسدالله علم هم در آن نقش داشته باشد.
جلد اول و دوم این کتاب در دومین روز بهمن ماه 1347، با اجازه وزارت فرهنگ و هنر توزیع شد که این اقدام، قبل از هر کس، بنابر دستور ریاست ساواک، به جعفر شریف امامی، اطلاع داده شد. 22 روز بعد، هنگامی که جلد سوم توزیع گردید، از طرف امیرعباس هویدا به ساواک دستور داده شد تا از توزیع آن، جلوگیری گردد.
تعداد کتب جمعآوری شده توسط ساواک به 700 جلد رسید و در یکی از اتاقهای اداره کل سوم، جای داده شد و پس از آن تقاضا شد تا 10 جلد آن نگهداری و بقیه معدوم شود.
نعمتالله نصیری در ذیل این درخواست نوشت:
«1- یقیناً بیش از هفتصد جلد چاپ کرده است، بقیه کجاست
1) . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، صص 4- 243.
2- از نخستوزیر کسب تکلیف شود که این کتابها معدوم گردد یا آنکه تحویل مقامی شود.» (1)
از اینکه آیا امیرعباس هویدا، دستور به هدم این کتابها و یا توزیع پنهانی آن داد، اطلاعی در دست نیست اما اکنون که قریب 40 سال از انتشار آن میگذرد و این کتاب، خصوصاً جلد سوم آن، از جمله کتب نایاب نیست و به راحتی قابل دسترسی میباشد، این نتیجه حاصل میگردد که یا بنابر نظر نعمتالله نصیری، این کتاب به تعداد زیادی چاپ و توزیع شده و یا امیرعباس هویدا، دستور به معدوم کردن آن نداده است!؟
به هر حال، امیرعباس هویدا، هزینه سفر میهمانان فراماسونری به اصفهان و شیراز را قبول کرد و فراماسون ها هم به این کار او بالیدند و در مکاتبه با لژهای اصفهان و شیراز، تصریح کردند که این هزینه را آقای نخست وزیر میپردازد؛ شاید برای اینکه این نکته را در ذهن اعضای فراماسونری تقویت کنند که تمام مقدرات کشور به دست آنها اداره میشود.
پس از این اقدام، نخستوزیر لایحه بودجه پیشنهادی سال آتی را به مجلس شورای ملی برد. در طول سه روزی که این لایحه مورد بحث بود، با اهمیتتر از آن، خبر انتشار کتاب رائین بود که در صحن و سرسرای مجلس، دهان به دهان میشد.
تصویر حالات و رفتار کسانی که نامشان در این کتاب آمده بود، بخصوص امیرعباس هویدا، جالب توجه است:
«... بدیهی است کسانی که نامشان در فهرست اسامی ذکر شده، اعم از وکلای مجلس یا وزراء، بسیار اندوهگین بودند و بعضی از آنان به کلی از حرف زدن اجتناب میکردند و گوشهای مینشستند و بعضی نیز با آنکه سعی میکردند با ادامه وضع سابق خود را نسبت به مسئله
1) . جعفر شریف امامی به روایت اسناد ساواک، ص 289.
بیتفاوت جلوه دهند، ولی کاملا واضح بود که تلاش آنها بیثمر است و قافیه را باختهاند.
از اعضای معرفی شده فراماسونری آقای نخستوزیر، سعی کرد حتیالمقدور از جلسه خارج نشده و داخل مباحثات خصوصی در سرسرا نشود که مبادا مورد پرسش قرار گیرد.
آقای دکتر [ناصر] یگانه، در سرسرا کمتر توقف مینمود و بسیار اندوهگین بود. از معاونین پارلمانی، دکتر مرشد و مهندس بدیع و بخصوص محمد کشاورزیان خیلی خود را گم کرده و باخته بودند و حالت خجلتزدگی به خود گرفته بودند.
علی مرندی نماینده مجلس شورای ملی، این چند روزه دیده نشد. حسن مصطفوی سعی داشت بقبولاند که اشتباه شده و عضو سازمان مزبور نیست ... نمایندگان خوزستان که عضو لژ خوزستان بودهاند بخصوص مرتضوی، بسیار غمگین بودند و شرمندگی آنها در این بود که شهرت داشت، معرف و همه کاره لژ مزبور، ادیب محمدی، معاون سابق وزارت کشور بوده که سوابق خوبی نداشته.
کشاورزیان سعی داشت به یکی دو نفر بقبولاند که دسته مزبور فرمانبردار کسی نیست و هدف سیاسی نداشته است. ولی شوخی بعضی از نمایندگان که فراماسونری را از مشتقات اینتلجنس سرویس و تحت سرپرستی عالیه ملکه انگلستان شمرده بودند، اعضای مزبور را بسیار ناراحت و عصبانی کرده بود و به عکس بعضی از وزرا که نامشان در کتاب فراماسونری نبوده، بسیار مسرور و راضی بودند، بخصوص آقای خسروانی.» (1)
آنچه در این گزارش تصویری، صرفنظر از علّت تحلیلی انتشار کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران ودستهای پنهان حمایت کننده آن، از درجة اهمیت بیشتر و تعیین کنندهتری برخوردار است،
1) . آرشیو، سند دست نویس بدون شماره تهیه شده توسط اداره کل سوم، 12/12/47.
حالت شرمندگی کسانی است که به هر دلیل، نامشان را افشا کرده و بر فراماسون بودنشان مُهر علنی زده اند. چون بودند افراد زیادی که از فراماسونرهای قدیمی بودند ولی نامشان در این کتاب، آورده نشده مانند: حسین علاء و جالبتر اینکه نویسنده کتاب، خود نیز از اعضای فراماسونری بود!؟ و اسدالله علم هم.
طبیعی است که علت اصلی شرمندگی و خجلتزدگی فراماسونها، آن هم در نزد کسانی که خود درمسابقه سرسپردگی به بیگانگان، سبقت میگرفتند، نشان از منفوریت بالای این نحلة سیاسی دارد.
تحلیل زیرین که از مجموعه نظرات برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی، جمع بندی شده و توسط یکی از نمایندگان مجلس که با کد رمز 1838 با ساواک همکاری میکرده، به اداره کل سوم داده شده است، بخوبی نشانگر این منفوریت میباشد:
«در اغلب مذاکرات درباره کتاب مزبور، کم و بیش اظهار عقیده می کنند که امکان نداشته است یک نفر روزنامه نویس مانند رائین و یا هر کس دیگر بتواند این همه مدرک و سند، جمعآوری کند. و بعضی میگویند که حتماً سازمان امنیت در این کار به او مساعدت کرده و چون اکثراً وجود این دسته را، مخالف مصالح مملکت و عامل استعمار میدانند، تلویحاً مایلند که این کار را به سازمان امنیت نسبت دهند و ضمناً قدردانی نمایند که نوعی خائنین را معرفی کرده است. و تعداد کمی پا را از این مرحله فراتر گذارده و معتقدند که حتی سازمان امنیت نیز به تنهایی قادر به جمعآوری این همه مدارک و اسناد نبوده و شاید دولتی مانند امریکا که مایل به ریشهکن کردن عوامل استعماری انگلستان و جانشین ساختن استعمار جدید است، در این راه مساعدت نموده و یا دولت دیگری که با انگلستان حسابهایی دارد، در طرد عوامل آن، ایران را یاری کرده و به هر صورت، وضع به صورتی در آمده که اعضای این دسته که نام آنها در کتاب فراماسونری ذکر شده، به هیچ وجه نمیتوانند خود را از این ننگ تبرئه کنند و مسائلی مانند
برابری و برادری و میهنپرستی و شاهدوستی که در آئین فراماسونری عنوان شده به نظر کلیه نمایندگان، مطالبی فریبنده بوده و اکثر معتقدند: کسانی که این طریقه را پذیرفتهاند، در آلت استعمار بودن این دستگاه، شکی نداشته اند، ولی یا بالفطره خائن بوده اند و برای حفظ موقعیت خود به این دسته متوسل شدهاند و یا بیشخصیت و ضعیف بوده و برای آنکه تکیه گاهی برای ترقی و بهبود وضع خود به دست آورند، تسلیم این دسته و مرام آنها شدهاند.
به هر صورت، اغلب معتقدند که: با انتشار این کتاب ولو اینکه اقدام رسمی علیه آنان به عمل نیاید، خود به خود در برابر ملت ایران، محکوم و از مناصب و امتیازات خود، دور خواهند شد.
فعلاً همگی مترصد هستند که نخستوزیر که دارای عالیترین مقام رسمی دولتی است، چگونه وضع خود را با این اتهام توجیه خواهد کرد. آیا با اجازه متصدیان طریقه مزبور، انتصاب خود را منکر خواهد شد و یا آن را به صورت همان الفاظ فریبنده قسمنامه و مرامنامه توجیه خواهد کرد و عذری خواهد آورد.» (1)
انتشار کتاب رائین که در شرایط خاصی صورت گرفت، موضوع روز محافل سیاسی بود. سفر محمدرضا پهلوی به امریکا و ملاقات با جانسون و پس از چندی، جایگزینی نیکسون، درگیری شدید اسرائیل با مصر و حملات شدید نظامی به آن کشور، طرح جدائی بحرین از ایران و تجمیع لژهای فراماسونری تحت عنوان لژ بزرگ ایران، از جمله مسائلی بود که توزیع این کتاب، تمامی آنها را تحتالشعاع قرار داد.
در یکی از محافل سیاسی، زمانی که بحث کتاب رائین به میان کشیده شد، از بازداشت اسمائیل رائین حرف زده شد و ضمن تنقید از سازمان اطلاعات و امنیت کشور که مدعی شده بود از چاپ جلد سوم این کتاب بیخبر بوده، کلیت این اقدام به سیاستهای خارجی نسبت داده شد:
1) . همان، 12/12/47.
«سیاستهای خارجی، هر روز به صورتی مردم را سرگرم میکنند و از این اقدامات نتیجههایی میگیرند.» (1)
«کتابی تحت عنوان فراماسیونر در ایتالیا چاپ شده و عموم رجال سیاسی وقت، از جمله آقای عباس هویدا، نخستوزیر وقت، متهم به جاسوسی شدهاند.»
«سند 48162/20ه- 7، 24/12/47».
نماینده مجلسی که با شماره رمز 1838، همکار حقوقبگیر ساواک بود، حضور امیرعباس هویدا در مجلس شورای ملی، در هنگام طرح لایحه بودجه را، حضور فردی خودباخته مطرح کرد که برای حفظ ظاهر تلاش میکند و شوخی های زشت و سبک او را، ناشی از انتشار این کتاب معرفی نمود.
این نماینده که ساواک را دستگاهی پرقدرت، طراح، برنامهریز و با تدبیر میدانست، این بار هم ضمن جمعبندی اظهارات نمایندگان پیرامون کتاب رائین، اجرای این سناریو را متوجه آن کرد و نوشت:
«بعضی معتقدند این کتاب با همکاری ساواک و برای معرفی عناصری که سالها در جهات متعدد، رخنه نموده بودند و رفتار آنان به صلاح ملت نبوده، نوشته شده و عقیدهمندند: اگر سازمان امنیت نمی خواست، هرگز رائین موفق نمیشد این کتاب را منتشر و مدارک و اسناد مفصل آنان را به دست آورد و اگر صلاح مقامات عالیه مملکت نبود، هرگز موفق نمیشد کتاب را که به گفته عدهای در ایتالیا چاپ شده، وارد مملکت نماید.
برخی عقیده دارند: جمعآوری کتاب هم که به وسیله سازمان امنیت صورت گرفته، بدین لحاظ بوده است که بیشتر جلب توجه نماید و مردم به اهمیت قضیه بیشتر راغب و برای درک مطالب آن، تشنهتر شوند و اظهار نظر میشود که: بازداشت رائین برای ایراد به کار وی و
1) . آرشیو، سند 41418/20 ه- 8، 20/12/47 . پس از مدت کوتاهی، بحث کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران به محافل دیگر هم رسید تا جایی که یکی از کارمندان باطریسازی نیرو، اظهار کرد:
اعتراض به چاپ کتاب نبوده، بلکه بدینوسیله او را پناه دادهاند که از گزند عناصر فراماسون در امان باشد. روی هم رفته، اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان معتقدند که: این کار بسیار به جا و درست - به غیر از تعدادی که عضو فراماسون هستند - و لازم بوده که این عناصر به مردم معرفی شوند تا جامعه مواظب رفتار و کردار آنان باشد و حداقل خدمت یا فعالیت آنان را با دیده سوءظن و دقت نگاه کند و آنان نیز نتوانند به اتکای برادری غیر اسلامی، وجود جمعی بیهنر و نالایق، به صرف عضویت در فراماسون را به مردم تحمیل نمایند.
در شوخیهایی که بعضی از نمایندگان با اعضای فراماسونری - اعم از نماینده یا برخی از معاونین وزارتخانهها مینمایند، اعضای مزبور سعی دارند، مکتب فراماسونری را یک مسلک اخلاقی و برادری جلوه دهند، ولی وقتی به آنان جواب داده میشود: ما در مذهب اسلام و عادات ایرانیان اینگونه صفات را داریم و چه لزومی دارد، نسبت به مردمان قویتر و استعمارگر خود را متعهد نمائیم و آن هم چرا به صورت مخفی؟ در جواب عاجز میمانند و بسیار ناراحت میشوند.
مثلاً برخی از نمایندگان این ایراد را میگیرند که: چگونه ممکن است دو نفر در یک مسلک که منشأ آن از بیگانگان بوده، برابر، برادر و هم عقیده باشند و به قول خودشان، از حیث جان، مال، ناموس و عقیده اشتراک داشته باشند و در عین حال در دو حزب مختلف، سمت لیدری و جنگ عقیده داشته باشند، مانند: رامبد، لیدر فراکسیون پارلمانی حزب مردم و ارفع، لیدر فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین ... به عقیده بعضی از نمایندگان: آقای هویدا پس از انتشار کتاب فراماسونری، روحیه خود را باخته و اگر هم تلاشی میکند، ظاهری و برای حفظ ظاهر است و هنگام نطق جوابیه در مورد بودجه کل کشور، به عکس همیشه جوابهای بی سر و ته و شوخیهای زشت و سبک از نخستوزیر دیده شد که به هیچ وجه شایسته شأن نخستوزیر و تریبون مجلس نبود و اینکه گفت: «هر کسی نور چشمی دارد و من هم
که نخستوزیر شدهام نور چشم مادرم هستم» بسیار سبک مایه و هرگز پاسخ یک نماینده تحصیل کرده، چنین جملهای نبوده. به هر جال نمایندگان، اینگونه عدم اعتدال فکری نخستوزیر را نتیجه انتشار کتاب موصوف میدانند.»
معلوم نیست چرا وقتی که نعمتالله نصیری، این اظهارات را دید، عصبانی شد و در ذیل آن نوشت:
«1- جمعآوری کتاب و بازداشت رائین، بنا به تقاضای نخستوزیر و مهندس شریفامامی بوده است.
2- اینها این قدرت را ندارند که بتوانند گزندی به رائین برسانند.
3- سازمان امنیت چه نفعی میبرد از اینکه تعدادی رجال ایران را مفتضح کند.
4- چرا توجه نمی کنند که وزارت فرهنگ و هنر اجازه و پروانه چاپ را داده و خود وزیر فرهنگ و هنر هم جزو آنهاست.» (1)
این عصبانیت رئیس ساواک و نوشتن این موارد چهارگانه، حداقل این نفع را برای تاریخ داراست تا نقش نخستوزیر را در هدایت ساواک در دستگیریها، ثابت نماید و معلوم شود که، نعمتالله نصیری که همزمان با صدارت هویدا، بر این صندلی جای گرفت، در عمل و بطور واقعی، معاون نخستوزیر بوده است.
اما تحلیل نمایندگان مجلس در خصوص شعار جمعآوری کتاب، برای توجه بیشتر، در ساواک دارای سابقه است و این ترفند برای کتاب «میراث خوار استعمار» نوشته مهدی بهار، نیز به کار گرفته شد و البته بخوبی هم جواب داد. درباره کتاب رائین هم، کار به جایی رسید که دوره سه جلدی آن، در بازار سیاه، به مبلغ دو هزار تومان - به نسبت آن زمان - خرید و فروش میشد. حال از کجا وارد بازار میشد، معلوم نیست! در فروردین ماه 1348، محمدرضا پهلوی برای شرکت در مراسم
1) . آرشیو، سند دست نویس، 26/12/47.
تشییع جنازة آیزنهاور، به امریکا رفت، پس از بازگشت او، اسماعیل رائین هم از بازداشت ساواک آزاد شد.
او پس از آزادی در دفتر تحقیق خود، اظهاراتی کرد که تحلیل کسانی را که انتشار کتابهای فراماسونری او را در مثلث: اسدالله علم - شاه - شاپور ریپورتر، ارزیابی میکردند، تقویت مینمود.
رائین در ابتدای حرفهای خود، ابتدا به شریفامامی و هویدا حمله کرد و اظهار داشت:
«من در بازجوئی که در سازمان امنیت از من کردند، گفتم: افراد پیر و نترس [ترسو] که تکلیفشان معلوم است ولی چرا افراد جوان مانند: دکتر مفیدی، استاد دانشگاه و مهندس ناصر بهبودی، اخیراً عضو شده اند.»
او در این جلسه، ضمن بیان اینکه: «هویدا از آن میترسد که من جلد چهارم را منتشر سازم که در آن صورتجلسه پلیس فدرال، درباره کار قاچاق او چاپ [شده است]»، از نقش شاه در تدوین و انتشار کتاب خود صحبت کرد و گفت:
«اعلیحضرت جلد چهارم را ملاحظه و فرمودهاند که مبادا این کتاب را چاپ کنم، زیرا با چاپ آن، آبروی رجال کاملاً خواهد ریخت، این کتاب با عکسهای مربوطه، آماده چاپ بود، ولی چاپ نشد و تحویل آقای علم گردید.» (1)
اسدالله علم نیز در یادداشتهای خود، در این باره مینویسد:
«شاهنشاه فرموده بودند: بهطور محرمانه از منتشر کننده کتاب فراماسونهای ایران، اسماعیل رائین در منزل تحقیقاتی بکنم که چرا مجدداً هویدا نخستوزیر - که خود فراماسون است - دستور توقیف او را داده است. این کار سه ساعت طول کشید.»(2)
اگر یادداشتهای اسدالله علم از اصالت برخوردار باشد. باید تحقیق شود که آیا اسماعیل رائین در این ایام، تهدید به توقیف شده است یا نه؟ اگر این اتفاق افتاده باشد، این تحلیل تقویت میشود که امیرعباس هویدا، فراتر از شاه، به نخستوزیری رسیده که درباره دستور توقیف او، شاه دستور تحقیق محرمانه می دهد!؟
به هر حال، انتشار کتاب فراماسونها، باعث شد تا حتی در کابینه دولت نیز اختلافاتی بروز کند و دستهبندی وزرای وابسته به سازمان سیا در مقابل وابسته به فراماسونری، مطرح گردد. (1)برای همین بود که وقتی در مردادماه 1348کابینه ترمیم شد، تعداد فراماسونرهای شناخته شده کابینه، به 9 نفر به شرح زیر رسید:
1- امیرعباس هویدا، نخستوزیر
2- ناصر یگانه، وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخستوزیر
3- جواد منصور، وزیر اطلاعات
4- حسن زاهدی، وزیر کشور
5- منوچهر پرتو، وزیر دادگستری
6- مجید رهنما، وزیر علوم و تعلیمات عالی
7- فتحالله ستوده، وزیر پست و تلگراف و تلفن
8- مهرداد پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر
9- ایرج وحیدی، وزیر کشاورزی
سپهبد ناصر مقدم که در این موقع، مدیرکل امنیت داخلی ساواک بود، از ساواک تهران خواست تا پیرامون نحوه شرکت امیرعباس هویدا و جواد منصور، در جلسات لژ تهران تحقیق کند(2)و پاسخ این بود که نامبردگان عضو لژ کوروش هستند ولی به علت درگیری اداری، در جلسات متشکله شرکت نمیکنند. (3)
به همراه حضور سرمایهگذاران امریکایی به ریاست راکفلر در ایران و جدایی بحرین با نظرسنجی سازمان ملل!!؟ -که همواره پیرو سیاست استعمارگران بود - تاب و تب گفت و گوهای محافل سیاسی درباره انتشار کتاب رائین هم فرو نشست و همه به فعالیتهای خود، مشغول شدند!؟ و فراماسونها نیز برای ایجاد معبد خود، به تکاپوی تهیه زمین افتادند:
«قطعه زمینی که قرار بود در تهرانپارس خریداری شود، به علت نامعلومی معامله مربوطه انجام نشد و اخیراً یک قطعه زمین به مساحت 15000 مترمربع از زمینهای اداره اوقاف، واقع در نزدیک میدان شهیاد را به مبلغ ششصد هزار تومان از قرار متری 40 تومان خریداری گردیده است. در بین اعضای فراماسونری شایع است که بهای زمین فوق را شاهنشاه آریامهر مرحمت فرموده و آقایان نخستوزیر و مهندس شریفامامی، اقدامات لازم را در جهت خرید زمین از آقای عصار، معاون نخستوزیر و سرپرست سازمان اوقاف به عمل آوردهاند.»(1)
ارتباط محمدرضا پهلوی با فراماسونری، از دوران تجدید سازمان این تشکیلات از طریق محمدخلیل جواهری، توسط ارنست پرون برقرار شد. حسین فردوست در این باره میگوید:
«در دوران سلطنت محمدرضا، او ابتدا اجازه تأسیس یک لژ فراماسونری به نام لژ پهلوی را داد، که فردی به نام جواهری در رأس آن قرار داشت و ارنست پرون در این لژ فعال و همه کاره بود و رابط محمدرضا با لژ محسوب میشد.»(2)
البته وابستگی محمدرضا پهلوی به فراماسونری، برای برخی از ماسونها، آشکار بود، کما اینکه دکتر ذبیح قربان، که به دستور حسین
علاء، لژ شیراز را تأسیس کرده بود، با صراحت میگفت:
«اعلیحضرت همایونی هم وابسته به این تشکیلات میباشند.» (1)
از این دوره به بعد، فعالیتهای فراماسونری، به حالت عادی بازگشت و جلسات لژ بزرگ ایران، به طور مرتب تشکیل میشد. در اولین روز مهرماه 1350 جلسهای تشکیل شد که در آن، ضمن پرداختن به امور تشریفاتی، لژ بزرگ اتریش، ایالت واشتگتن، لوئیزیانا و نبراسکا نیز مورد شناسائی قرار گرفت و گزارش پرداخت یک هزار مارک به لژ بزرگ متحد آلمان به عنوان مشارکت در ساختمان یک مرکز تربیتی برای نوجوانان، نیز به اعضا داده شد.
جالب این بود که در این جلسه، امیرعباس هویدا و اسدالله علم در کنار هم دعوت داشتند و گویا در این جایگاه به اتحاد، برادری و برابری رسیده بودند. (2)
زمینی که از سوی اوقاف به تشکیلات فراماسونری واگذار شد، نیازمند 9 میلیون تومان برای احداث ساختمان بود. برای تأمین این پول، معلوم شد که:
«از آن مبلغ چهار میلیون تومان اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر اعطا و دو میلیون آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر داده اند و پانصد هزار تومان نیز مرحوم جمشید یگانگی پرداخت نموده بودند و هنگامی که شریف امامی موضوع را به عرض شاهنشاه میرساند، میفرمایند:
همه اعضا پولدارند و بایستی کمک کنند، لذا کمیسیونی با شرکت آقایان علی مرندی، مصطفی تجدد، کاظم کورس و گلشائیان و چند نفر دیگر جهت جمعآوری بقیه پول، تشکیل یافته است.» (3)
البته چند سال بعد، زمانی که امیرعباس هویدا از نخستوزیری کنار گذاشته شد، معلوم گردید: «آقای نخستوزیر سابق تحت پوشش بودجه نخستوزیری، بودجه عملیات ساختمانی لژ بزرگ ایران را تقدیم مجلس و به تصویب رسانیده است.»
«سند 495/14 ه- 3، 14/9/36 [56]»
با این اقدامات، بر تعداد فراماسونرهای کابینه نیز افزوده میشد و محمود قوام صدری، نصیر عصار و هوشنگ انصاری هم به جمع ماسونهای دولت اضافه گردیدند. (1)هر چند امیرعباس هویدا، در جلسات رسمی لژ، شرکت نمیکرد و در پاسخ علت آن میگفت:
«همراهان من متوجه خواهند شد که من کجا رفتهام و این کار صلاح نیست.» (2)
در شهریور ماه 1352، احمد براتلو که از استادان قدیمی فراماسونری در ایران بود، در هتل ونک، با دوستان خود، از قدمت فراماسونری و مشکلات شرایط ورود به لژها حرف زد؛ حرفهایی که نعمتالله نصیری را، به واکنش وا داشت. براتلو درباره سابقه فراماسونها میگفت:
«زمانی که جلسات فراماسونی در منزل ملکه توران به وسیله ذبیحالله ملکپور، تشکیل میشد، شرایط ورود، بسیار مشکل بود و هر شخصی را امکان ورود به فراماسونری دست نمیداد. شبی که آقای پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسونی میشد، وقتی من او را برهنه کردم و کسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتی خاص فرو رفت. مرحوم حسنعلی منصور نخستوزیر سابق را آقای هویدا، وزیر دارائی آن موقع، پیشنهاد کرد و من شخصاً با عضویت حسنعلی منصور مخالفت کردم و ...
علی جواهرکلام، که در آن موقع از گردانندگان اصلی ماسونی بود، شخص اول مملکت را تا پشت در لژ هدایت کرد ولی به عرض رسانید که درباره شخص اعلیحضرت استثنائاً تشریفات را انجام
نمیدهیم، ولی پیشبند افتخار به شما میپوشانیم، زیرا ناچاراً لازم است تا حدی، قسمتی از اصول رعایت گردد و در غیر این صورت امکان ورود به لژ، میسر نیست ...»
رئیس ساواک که از اظهارات براتلو - که به نظر میرسد در میهمانی هتل ونک، در حال مستی ایراد شده باشد - ناراحت شده بود، در زیر این گزارش نوشت:
«این صحبتها را همه جا میکنند برای آنکه به جمعیت ماسونی خود ارزش بدهند. این مراسم یک تشریفات عهد کهنه پرستی است و امروز گمان نمیکنم کسی حاضر شود این مراسم را اجرا نماید و این افراد هم، فریب این حرفها را خورده و وارد میشوند، برای آن است که شغلی بگیرند.» (1)
سه نکته در این گزارش، جالب توجه است. اول اینکه، حرف براتلو درباره عدم پذیرش حسنعلی منصور در لژ فروغی، کاملا درست است ولی این عضویت بعداً انجام شد.(2)
دوم اینکه، همانطور که در تشکیلات کانون مترقی، حسنعلی منصور توسط هویدا هدایت میشد، در فراماسونری هم، دنبالهرو او بود.
و سوم اینکه نعمتالله نصیری علی رغم ناراحتی از اظهارت براتلو، چون نام شاه را برده است، مینویسد: «امروز گمان نمیکنم کسی حاضر شود این مراسم را اجرا نماید.» شاید او نمیدانست که نه تنها این مراسم را اجرا میکردند که برای اجرای آن به هر دری هم میزدند.
امیرعباس هویدا در شرایطی فرمان نخستوزیری گرفت که حتی در بایگانی دربار پهلوی، به علت التهابات موجود، تاریخ رونوشت این فرمان را هفتم دی ماه 1343 ثبت کردند. یعنی یک ماه قبل از تاریخ واقعی فرمان نخستوزیری او. طبیعی است که اگر این ثبت تاریخی را ناشی از اشتباه ثبات دفتر مخصوص شاهنشاهی، آن هم به علت شرایط بحرانی آن روزگار ندانیم، میبایست به تحلیلهایی روی آوریم که ممکن است ما را در این راه به طریق اشتباه رهنمون گردد. در حالی که حسنعلی منصور در بیمارستان پارس که تحت ریاست منوچهر شاهقلی، هم مسلک بهائی هویدا بود، با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، امیرعباس هویدا بنا بر فرمان شفاهی محمدرضا پهلوی، به عنوان کفیل نخستوزیر، به اداره امور مشغول شد و در همین حال در بعضی از محافل سیاسی که به کانون قدرت نزدیک بودند، گفته میشد:
«با وجودی که حال آقای منصور رو به بهبود است ولی دیگر از ایشان کاری برای یکی دو ماه آینده ساخته نیست و ممکن است کمی که حالشان بهبود یابد، برای معالجه کامل به یکی از کشورهای خارج که بیش از همه آمریکا است، اعزام شوند و دولت فعلی به ریاست امیرعباس هویدا به عنوان کفیل نخستوزیر به خدمت خود ادامه دهد و به این ترتیب، فعلاً موضوع تغییر دولت در میان نیست.» (1)
1) . آرشیو، سند 9015/326، 6/11/43.
مدت کوتاهی قبل از اینکه حسنعلی منصور در بهارستان با گلولههای شهید محمدبخارایی از پای درافتاد، این موضوع مطرح میشد که ممکن است دولت او دستخوش تغییر قرار گیرد، که با کشته شدن او، این تغییر عملی شد و امیرعباس هویدا که نزدیک به دو دهه با او سابقه همکاری و دوستی داشت، به جای او نشست. اولین عکسالعمل این انتخاب، به شرح زیر بود:
«بین محافل سیاسی تهران گفته میشود: کابینه آقای هویدا، یک کابینه موقتی بوده و دوام زیادی نخواهد داشت و قریباً فرد دیگری از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاه، مأمور تشکیل کابینه خواهد شد.»(1)
از روزی که حسنعلی منصور راهی بیمارستان و امیرعباس کفیل نخستوزیری شد، بخوبی میدانست که در صورت مرگ منصور، تشکیل کابینه جدید به او محوّل خواهد شد. برای همین بود که: «پیش از هر چیز از مراحم ملوکانه تشکر کرد. شاکر بود که بخت خدمت گزاری به اعلیحضرت را خواهد یافت.» (2)
طبیعی بود که در این شرایط، امیرعباس هویدا، نخست وزیر کابینهای بود که حسنعلی منصور آن را تشکیل داده بود و دستخوش هیچ تغییری نشد. حتی وزارت دارایی را که وزیر آن، نخستوزیر شده بود برای مدتی، خودش سرپرستی میکرد.
حفظ این ترکیب، موجب شد تا برخی اظهارنظر کنند:
«اینکه تمام اعضای دولت به ترکیب دولت سابق مجدداً به ریاست آقای هویدا که دوست خیلی نزدیک منصور، نخستوزیر فقید ایران بوده، مجدداً به کار دعوت شده اند، این علت را دارد که شاهنشاه خواستهاند بدینوسیله ترور نخستوزیر را خنثی نموده و بگویند: برنامه و فکر، فکر من است و اینها مجری آن هستند و از بین رفتن
یکی از مهرههای کابینه تأثیری در اجرای برنامه ندارد.» (1)
چهار روز بعد از صدور فرمان نخستوزیری به نام هویدا، هیئت دولت به مجلس شورای ملی رفت. در این روز، جلسه در ساعت 10 صبح، علنی شد و چهار تن از نمایندگان به عنوان سخنران پیش از دستور، صحبت کردند که عمده بحث آنان، پیرامون خدمات حسنعلی منصور بود. یکی از این چهارتن، هلاکو رامبد لیدر فراکسیون اقلیت - حزب مردم - در مجلس بود. وی گفت:
«وقتی خبر مرگ منصور فقید را شنیدم، به شدت گریستم؛ زیرا او مردی لایق و با کفایت بود. من با اینکه از نظر سیاسی با مرحوم منصور اختلاف سلیقه داشتم، ولی حالا که او از دست رفته است، باید بگویم، من هم مانند دوستان نزدیک او متأثرم.»
هلاکو رامبد پسر سالار اسعد طالشی بود که به همراه هویدا، از اولین روز تشکیل لژ فراماسونری تهران وابسته به فراماسونری انگلیس، در آن عضویت داشت، ولی بنا به مقتضیات خانوادگی، ایفاگر نقشهای دیگری شده بود. از جلمه نقشهای رامبد در طول خدمتگزاری به سیاست غرب، تمایلات چپی در سالهای 31 و 32 و عضویت در جبهه ملی بود.
پس از سوگنامهای که دکتر حسین خطیبی در رثای منصور قرائت کرد و زن و مرد را در مرگ او گریان نمود و بیش از هر کس، شاه را در این مصیبت غمزده معرفی کرد. امیرعباس هویدا دولت خود را معرفی کرد:
«این دولت، همان دولت سابق و برنامه ما همان برنامه دولت سابق است و ما خدمتگزاران مملکت، همان همکاران منصور هستیم؛ با همان برنامه، در راه به ثمر رساندن انقلاب، آماده خدمتگزاری گردیده ایم.»
فخر طباطبائی را عقیده بر این بود که باید برنامه دولت به صورت
1) . آرشیو، سند 9036/326، 10/11/43.
مکتوب توزیع گردد تا نمایندگان فرصت مطالعه آن را داشته باشند و در جلسه بعد آن را مورد بحث قرار دهند. ولی کیهان یغمائی و محسن خواجهنوری، این کار را ضروری نمیدانستند. طبیعی بود که این نظر، مورد موافقت قرار گرفت و قرار شد تا نمایندگان مخالف و موافق، به صحبت بپردازند. ابوالقاسم پاینده که نماینده نجفآباد بود، گفت:
«به عقیده من دولتی نرفته تا دولتی جایش بیاید. زیرا فقط سربازی کشته شده و سرباز دیگری جایش را گرفته است.»
کیهان یغمایی - نماینده سمنان و دامغان - گفت:
«در زمان حکومت منصور، کارهای زیادی در حوزه انتخابیه بنده، انجام گرفته است.»
و آخرین نفر، فرخرو پارسای، نماینده تهران، از درگذشت منصور اظهار تأسف کرد و خدمات او را ستود.
در این جلسه، هیچ کس از نخستوزیر حرفی نزد و هر چه گفته شد، درباره منصور بود، از این رو نخستوزیر مجددا پشت تریبون قرار گرفت و گفت:
«ای کاش امروز منصور اینجا بود و با صدای گرمش از شما تشکر میکرد.»
در این موقع، نمایندگان مجلس که 177 نفر بودند، رأی خود را در گلدانها ریختند. نتیجه شمارش آرا، چنین بود:
موافق: 156 مخالف: 1 ممتنع: 20
یکی رأی مخالف، متعلق به جواد موسوی کبیری، نماینده ایلام و 20 رأی ممتنع، مربوط به اعضای فراکسیون حزب مردم بود. (1)پس از مجلس شورا، مجلس سنا نیز به همین ترتیب به دولت، رأی اعتماد داد.
در گیرودار انتقال قدرت از منصور به هویدا، خریدهای نظامی شاه از امریکا، به ایران میرسید. اولین گردان هواپیماهای شکاری تاکتیکی
1) . همان، 9054/326، 11/11/43.
سریعتر از صوت «F- 5»، دو ناو مدرن و مجهز به سلاحهای ضد زیر دریایی، ضد هوایی و سطحی و یک ناو نیروبر، هلیکوپترهای جدید از نوع «H.H.43F» (کامان) و دو فروند مین جمع کن، بخشی از این تجهیزات بود. (1)
با پایان یافتن بررسی هیئت وزراء از طرف مجلسین، شاه و فرح به بهانه معاینات پزشکی و استراحت، راهی اطریش شدند،(2)که البته سر از انگلستان در آوردند. (3)
در این موقع در محافل مختلف، در خصوص موقت بودن دولت هویدا، گمانهزنی هایی میشد. دکتر محمود حسابی - دانشمند و فیزیکدان برجسته ایران - در جلسهای که در منزلش، برقرار بود، میگفت: «این کابینه حداکثر تا دو ماه دیگر سقوط خواهد کرد.» (4)
و از بعضی محافل دیگر گزارش میرسید:
«پس از بازگشت شاهنشاه به طور قطع دولت آقای هویدا تغییر خواهد کرد و دولتی که موافق و تابع نظرات دیپلماسی امریکا نباشد، روی کار خواهد آمد.» (5)
و در محافل پارلمانی و مطبوعاتی نیز، گفته میشد:
«پس از مراجعت اعلیحضرت همایون شاهنشاه از انگلستان، کابینه فعلی سقوط خواهد کرد و یک کابینه ائتلافی با شرکت اعضای احزابی که در حال حاضر فعالیتهایی دارند، تشکیل خواهد شد.» (6)
به رغم این حرفها، حسن پاکروان که از معتمدین بیتالعدل بهائیت و در موضوع فعالیتهای سیاسی سپهبد اسدالله صنیعی، طرف مشورت
بهائیان بود و پس از تشکیل کابینه هویدا، جای خود را در ساواک به نعمتالله نصیری داد و خود وزیر اطلاعات شد، از جایگاه ویژه هویدا در نزد محمدرضا پهلوی، سخن میگفت:
«برخلاف آنچه که در برخی از محافل شایع است، اعلیحضرت همایون شاهنشاه، عقیده و اعتقاد خاصی به آقای هویدا نخستوزیر دارند و بارها نزد ایشان از هویدا، تعریف و تمجید کرده اند، لذا وضع دولت کاملاً تثبیت است و فعلاً تغییری حاصل نخواهد شد.» (1)
هویدا در جریان کنسرسیوم نفتی، حمایتهای غربیها را به طور اعم جذب و در این مذاکرات، نظر محمدرضا پهلوی را هم به خود جلب کرده بود.
در سال 1344، که آرمین مایر به عنوان سفیر کبیر جدید آمریکا به تهران آمد و امیرعباس هویدا در حال چینش نیروهای خود، در سمتهای مختلف بود، از جمله: منوچهر شاهقلی را وزیر بهداری، فرهنگ مهر را معاون نخستوزیر، نصیر عصار را رئیس اوقاف و فرخرو پارسای را به معاونت وزارت آموزش و پرورش رساند و خود نیز نشان درجه اول تاج گرفت، در محافل مختلف، صحبت از تغییر او بود. با نگاهی به موقعیت افرادی که در این باره اظهار نظر کردهاند، بخوبی میتوان فهمید که علیرغم اینکه دولت امیرعباس هویدا، 13 سال و اندی بر سر کار بود، در عین حال، کشور، دستخوش چه التهاباتی بوده است:
1- «صبح روز جاری (11/3/44) بین عدهای از نمایندگان مجلس شورای ملی ... شایع گردیده که پس از مراجعت اعلیحضرت همایون شاهنشاه به کشور کابینه آقای هویدا ساقط، به فرمان ملوکانه دکتر آموزگار وزیر دارایی در وهله اول و در ثانی ممکن است. مهندس خسرو هدایت، قائممقام رئیس شرکت ملی نفت به نخستوزیری منصوب گردند ... در محافل مطبوعاتی تهران نیز شایعات زیادی
1) . همان، 111/302، 16/12/43.
درباره سقوط کابینه آقای هویدا، پس از مراجعت شاهنشاه شنیده میشود.» (1)
2- «یکی از معاونان آقای نخستوزیر به طور خصوصی گفته است: آقای هویدا در میان کاندیداهای نخستوزیری بیش از همه مایل هستند که دکتر اقبال به جای ایشان به نخستوزیری برسند، زیرا آقای هویدا، همیشه علاقه داشته و مایل بوده و هستند که به ریاست هیأت مدیره شرکت ملی نفت ابران منصوب شوند.» (2)
این سناریو، در حالی طراحی شده بود که، یکی از بازرگانان تهران به نام کرباسی میگفت:
«من دو روز قبل به دیدن دکتر اقبال، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران رفته بودم و مشارالیه ضمن مذاکرات خود اظهار داشت: من هرگز خود را کاندیدای نخستوزیری نمی دانم و کسانی که به نام دوستی با من و یا مخالفت با دولت در جلسات خصوصی و یا عمومی نام مرا برای نخستوزیری ذکر میکنند، یا دوستان نادان من هستند که این دوستی آنها از هر دشمنی برای من بدتر است و یا دوشمنان من هستند که از این راه میخواهند، ضربهای به من وارد سازند.» (3)
3- «دو روز پیش حسین مصطفوی ... برادر حسن مصطفوی نماینده مجلس شورای ملی از حوزه نائین، در مورد نخستوزیری فتحالله فرود (سناتور فعلی) ... اظهار داشت:
احتمال نخستوزیری فرود، فوقالعاده به عمل نزدیک شده و فرود دو جلسه خصوصی هم با چند نفر از دوستانش تشکیل داده تا در اطراف انتخاب اعضای کابینه خود با آنها مذاکره و مشورت نماید.»(4)
4- «مهندس خوشخلق که یکی از مهندسین سازمان برنامه میباشد...:
برای آقای هویدا، نخستوزیر، جهت انتصاب به سفارت پاریس و یا الجزایر از طریق وزارت امورخارجه پذیرش خواسته شده و نخستوزیر آینده ایران، دکتر علی امینی خواهد بود.» (1)
5- «آقای هویدا روز چهارشنبه 9/4/44 در جلسه حزب ایران نوین گفته است که: خواهش میکنم برای ادامه نخستوزیری من اقدام نکنند، زیرا با این وضع که آقایان دارند، (بعضی حزبیها) کاری نمیشود کرد. بهتر است، شخص دیگری را برای نخستوزیری انتخاب کنند و این موضوع روز 13/4/1344 در مجلس شورای ملی نیز میان بعضی از وکلای مجلس مورد بحث بود.» (2)
پس از مرگ حسنعلی منصور، اختلافات در حزب ایران نوین بالا گرفت و دستهبندیهای مختلفی به وجود آمد. به نظر میرسد این اظهارات، به نوعی تهدید، بیشتر شبیه باشد.
6- «در بین عدهای از بازاریان شایع گردیده که چند روز است دولت میبایست استعفا نماید، ولی چون شاهنشاه نتوانستهاند تاکنون نظر خارجیان را نسبت به جانشینی دولت فعلی جلب کنند، در حال حاضر وضع دولت بلاتکلیف مانده است.» (3)
7- «دکتر پیراسته سفیر کبیر شاهنشاهی ایران در بغداد ...: دولت آقای هویدا پس از امضای قرارداد ذوبآهن و برخی قراردادهای دیگر با شوروی، در اوایل مهرماه استعفا خواهد داد.» (4)
8- «کاظم مسعودی مدیر روزنامه آژنگ ...: شاهنشاه نسبت به دولت آقای هویدا، رضایت کامل دارند و در شب 28 امرداد در مجلس ضیافتی که در کاخ علیاحضرت ملکه پهلوی ترتیب داده شده بود، شاهنشاه آقای نخستوزیر را مورد لطف مخصوص قرار داده، به
طوری که عنایت شاهنشاه جلب توجه عموم حاضرین را نموده و موضوع تغییر دولت فعلاً منتفی است.
سناتور فرود از طرف بعضی از رجال سیاسی قدیمی کاندید نخستوزیری است و خسروانی وزیر کار هم در داخل حزب ایران نوین مشغول دستهبندیهایی جهت رسیدن به مقام نخستوزیری میباشد.» (1)
9- «در بعضی محافل خاص سیاسی، بخصوص در نخستوزیری شایع گردیده که: آقای هویدا دوشنبه گذشته استعفای کابینه خود را به حضور شاهنشاه تقدیم داشتهاند، ولی اعلیحضرت همایون شاهنشاه امر فرمودهاند که تا پایان برگزاری جشن، به کار خود ادامه دهند.
مطلعین به امور این طور اظهار نظر میکنند که: کابینه آقای هویدا تا اواخر آبان ماه جاری و پایان جشنها، که روز دهم آبان ماه خواهد بود، به فعالیت خود ادامه میدهد تا اولاً وضع جنگ بین هندوستان و پاکستان معلوم شود و هم تکلیف تأسیس کارخانه ذوبآهن معین گردد و هم نظر قطعی سیاست جدید امریکا، نسبت به ایران روشن شود.» (2)
10- «سناتور جلالالدین تهرانی، مدارک و دلایلی علیه دولت جمعآوری کرده و در نظر دارد، طی یک نطق شدیداللحن، در یکی از جلسات علنی مجلس سنا به دولت حمله نماید.» (3)
با نگاهی گذرا بر موارد فوق، روشن است که اظهار نظر در خصوص تغییر کابینة هویدا، از سوی محافل و افراد متفاوت و با انگیزههای متفاوتی، ابراز شده است. در این میان، اظهار نظر افرادی که در تمایلات غربی خود، میل بیشتری به سیاست انگلستان دارند، از فراوانی بیشتری برخوردار است.
علیالظاهر، طرفداران سیاست انگلستان در ایران،مانند: سناتور علی دشتی، سناتور جمال امامی، عبدالرحمن فرامرزی و ابراهیم خواجه نوری - که در سرسپردگی به انگلستان، تابلودار بودند - حتی در زمان کاندیدا توری منصور، برای نخستوزیری، علیرغم اینکه او، به طور آشکار و بیپرده، ارتباط خود با امریکائیان و حمایت آنها از خود را، مطرح میکرد، از او حمایت میکردند. (1)پس طبیعی بود که هویدا در مقایسه با منصور، برای این حمایت، از اولویت بالاتری برخوردار باشد، چرا که او، هم در انگلستان تحصیل کرده بود. هم وابسته به فرقهای بود که دستساز انگلستان بود و رهبر آن فرقه - عبدالبها - از انگلستان، لقب «سر» گرفته بود و هم اینکه از اعضای اولین لژ انگلیسی در دوران تجدید فراماسونری در ایران بود.
از طرف دیگر، سیاست مناسبی که او برای ایجاد توازن بین منافع انگلستان و امریکا دارا بود را، در زمان حضور در هیئت مدیره شرکت ملی نفت و مذاکرات با اعضای کنسرسیوم و در موقع تصدی وزارت دارایی، به خوبی اثبات کرده بود. نام جمشید آموزگار که اینک به جای هویدا وزیر دارایی شده بود، همواره یکی از افراد مطرح برای نخستوزیری بود و اختلافات درونی کابینه که بین علینقی عالیخانی، هادی هدایتی و جمشید آموزگار از یک سو و هویدا و دوستانش از دیگر سو، مطرح بود. این ذهنیت را تقویت میکرد که اینان:
«مشغول تدارک برای تشکیل دولت آینده هستند و به اعضای حزب مردم و فراکسیون پارلمانی آن نزدیک شده و ارتباطات محرمانهای دارند.» (2)
در موقعی که این شایعات مطرح بود، گروههای دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک امریکائی به ایران رفت و آمدهای زیادی داشتند. دین راسک
«دوستی ایران و امریکا همواره پایدار خواهد بود.»
گروهی امریکایی برای تحویل قسمتی از تأسیسات هوایی پایگاه شاهرخی همدان، در ایران بودند. کورتیسن روزنامهنگار امریکائی با محمدرضا پهلوی مصاحبه کرد و سمینار همکاری و توسعه اقتصادی اروپا و امریکا در سازمان برنامه گشایش یافت. (1)
این رفت و آمدها، باعث اظهار نظر زیر شد:
«آنچه مسلم است، با رفت و آمدهای زیاد گروههای آمریکایی و دیپلمات های آمریکایی به ایران، تصمیمی در مورد دولت آینده ایران، اتخاذ نشده و اگر قرار باشد دولت نیز تغییر کند، در بهار آینده صورت خواهد گرفت که مطالعات آمریکاییها تمام شده باشد.» (2)
با اینکه در این موقع، ثقل رفت و آمد امریکائیها به ایران زیاد شده بود، ولی به نظر میرسید، در کابینه تلاشهایی برای ازدیاد سهم انگلستان در بهرهبرداری از منافع ایران، در حال انجام است. اسدالله رشیدیان - که پیشتر با سوابق او آشنا شدیم - از پشت پرده این اختلافات، میگفت:
«آقای نخستوزیر از ترکیب فعلی هیأت دولت سخت ناراضی میباشند و قرار است پس از بازگشت شاهنشاه رسماً جریان اختلاف میان اعضای هیأت دولت را به استحضار برسانند و کسب تکلیف کنند. وضع فعلی طوری است که دیگر اینها نمیتوانند با یکدیگر همکاری و همفکری نمایند و حتی نخستوزیر در یکی از جلسات اخیر هیأت دولت، من غیر مستقیم گفتهاند: اگر کسانی میخواهند با گفتن نام
مبارک شاه، گناهان گذشته را از بین ببرند، اشتباه میکنند...
نخستوزیر گفته است که: پس از بازگشت شاهنشاه شرفیاب خواهم شد و جریان امر را به استحضار خواهم رساند و تقاضا خواهم کرد یا مرا مرخص فرمایند و یا اجازه فرمایند که با یک تیم مورد اعتماد و همفکرتری، همکاری نمایم.» (1)
اسدالله رشیدیان در جای دیگری مجدداً از اختلافات در کابینه صحبت کرده و میگوید: این اطلاعات را از مهندس منصور روحانی - وزیر بهائی آب و برق - گرفته است. «سند 315/300 الف، 30/3/45».
صرفنظر از اینکه، اسدالله رشیدیان، ناقل این حرفهاست. در اظهارات پایانی او، مواردی وجود دارد که عملکرد و انتخاب حسنعلی منصور را به کلی زیر سئوال میبرد.
البته امیرعباس هویدا با جمله «تقاضا خواهم کرد یا مرا مرخص فرمایند ...» موقعیت ویژه خویش در نزد محمدرضا پهلوی را نیز مطرح کرده است که شاه هم با تأئید دولت هویدا در مصاحبه خود، بر این موقعیت ویژه اعتراف کرد. (2)
سیزده روز پس از آنکه قرارداد تأسیس ذوبآهن و تأسیسات لولهکشی گاز شهری، بین ایران و شوروی امضا شد، کابینه دستخوش تغییراتی شد. جواد صدر، وزیر دادگستری شد و عبدالرضا انصاری وزیر کشور و هوشنگ انصاری، وزیر اطلاعات و غلامرضا نیک پی با حفظ سمت معاونت نخستوزیر، وزیر مشاور هم شد. حسن پاکروان و باقر عاملی هم از کابینه خارج شدند.
چند روز قبل از آنکه، این اقدامات صورت گیرد، صادق بهداد - مدیر روزنامه جهان - از اختلاف بین ایران و کنسرسیوم خبر داد و گفت:
«هیچ بعید نیست در صورت فشار کنسرسیوم و مشکلاتی که از لحاظ بینالمللی برای ایران ایجاد میکند، دولت فعلی کنار رود و حکومت
دیگری که رابطه حسنهای با آنها برقرار نماید، روی کار آید.» (1)
ولی عباس شاهنده(2)- مدیر روزنامه فرمان - که از رجال دوران رضاخان بود از ملاقاتهای خود با امیرعباس هویدا حرف زد و ادعا کرد که:
«آقای نخستوزیر به او گفته: خوشبختانه و بیش از آنچه تصور میکرده، مورد تأیید شاهنشاه قرار گرفته و امیدوار است انتخابات آینده را نیز انجام دهد. آقای هویدا بیش از هر زمان دیگر به موقعیت خود اطمینان حاصل کرده ...»(3)
در اواخر تیرماه سال 1345، بالاخره دوستی چند ساله هویدا با لیلا امامی، منجر به ازدواج آن دو گردید. اظهار نظر لیلا امامی درباره بودن یا نبودن شوهرش در پست نخستوزیری جالب است:
«آقای هویدا برای مدت یک ماه از شاهنشاه کسب اجازه نمودهاند که به اتفاق به اروپا مسافرت نمائیم. مادرش - ملکه وثوق، دختر وثوقالدوله - گفت: موقع مراجعت باز هم نخستوزیر خواهد بود یا خیر؟ خانم نخستوزیر گفت: مثل اینکه اگر هم باشد برای مدت کوتاهی، زیرا روزی که نخستوزیر مریض بود و شاهنشاه به عیادتش تشریف فرما شده بودند، من کم و بیش از فرمایشات شاهنشاه فهمیدم که عمر نخستوزیری هویدا، باید نزدیک به اتمام باشد.» (4)
1) . همان، 349/300 الف، 7/4/45.
2) . او در وزارت معارف رضاخان، در راهاندازی پیشاهنگی، اولین رئیس آن بود و روزنامه فرمان را با حمایت سرویسهای اطلاعاتی انگلستان، در سال 1322 راهاندازی کرده و در سفرنامهی خود به اسرائیل در سال 1335، در خصوص اهمیت وجودی رژیم اشغالگر قدس، برای توازن روابط سیاسی ایران و اعراب، سخن گفته و در طول حضور در صحنههای مختلف، چهرهای ملوّن از خود بروز داده بود.
3) . همان، 365/300 الف، 8/5/45.
4) . همان، 17531/20 ه- 5، 5/8/45، چند روزی که هویدا، به علت بیماری، غیبت داشت، در محافل پارلمانی و سیاسی، چنین تعبیر شد که یا دولت استعفا خواهد داد و یا اینکه مجدداً کابینه ترمیم میشود.«655/300 الف، 5/7/45».
برای همین بود که هر وقت، شاه به سفر امریکا و اروپا، میرفت در بین محافل و رجال سیاسی کشور، صحبت از تغییر و جابجایی بود تا از آن سوی مرزها، مقدرات کشور ایران، رقم زده شود. سناتور نمازی در تأئید این نظر، گفته است:
«حتی خود آقای هویدا و علم، وزیر دربار هم از این موضوع [تغییر دولت] چیزی نمیدانند که به ما بگویند.» (1)
از این رو، خارجیان مقیم ایران نیز، به خود اجازه میدادند تا در خصوص دولت و تغییرات آن، با اطمینان کامل اظهارنظر کنند:
«هفته گذشته، مسترهیدن، تبعه آمریکا، متصدی امور فنی در شرکت ساختمانی زاگروس که کارهای ساختمانی جمعیت خیریه فرح پهلوی را در نیاوران انجام میدهد... اظهار مینماید: دولت هویدا عوض نخواهد شد، فقط سه وزیر به آن اضافه میشود... آقای خسروانی در همان سمت وزیر کار باقی مانده، فقط در حال حاضر، آقای هویدا نخستوزیر و وزیر کار با آقای هدایتی، وزیر آموزش و پرورش نظر موافقی نداشته و نخستوزیر مصمم میباشد نامبرده را از مقام وزارت عوض نماید ...» (2)
طبیعی بود که حرف مستر هیدن، صحیح بود. چون در تاریخ 24/7/46، امیرعباس هویدا براساس عرف قانونی، استعفا نامهای به شرح زیر نوشت:
«پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر
به شرف عرض همایونی میرساند: نظر به اینکه مجلسین آمادگی خود را برای انجام وظایف محوله به شرف عرض همایونی رسانیدهاند، بنابر این با کسب اجازه از پیشگاه مبارک، استعفای دولت، تقدیم میشود. آرزومند است، خدمات دولت در اجرای اصول انقلاب شاه و مردم و
انجام منویات ملوکانه و وظایفی که بر عهده داشته است، مورد قبول خاطر خطیر شاهنشاه آریامهر واقع شده باشد.
چاکر - امیرعباس هویدا »
محمدرضا پهلوی نیز، همان روز، فرمان مجدد نخستوزیری او را صادر کرد:
«جناب آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر
نظر به اعتمادی که به حسن لیاقت و کفایت شما مشهود است، به موجب این دستخط به سمت نخستوزیر منصوب میشوید و مقرر میداریم که در تعیین هیئت وزیران، مطالعات لازم به عمل آورید و نتیجه را به اطلاع ما برسانید.
کاخ نیاوران - 24 مهرماه 1346»(1)
هویدا علیرغم دوران طولانی صدارت و ریاست دولت، هیچگاه نتوانست جایگاه مطمئن و معتبری در افکار عمومی و نزد رجال سیاسی و متنفذین به دست آورد. نمونهای از این بیاعتمادی را در اظهار نظرهای زیرمیبینیم.
فرزین مخبر از فعالین حزب پان ایرانیست:
«نظر به اینکه آقای امیرعباس هویدا آن طور که باید نتوانسته امور مملکت را اداره نماید و از طرفی، مدتی دانشگاه در اعتصاب بوده، رفتنی است و امکان دارد دکتر علی امینی و یا جهانگیر آموزگار، نخستوزیر بشود.» (2)
دکتر جواد صفایی، نماینده مجلس شورای ملی:
«اخیراً آقای هویدا نخستوزیر، از پیشگاه شاهنشاه آریامهر استدعا میکند که اجازه فرمایند، کابینه ترمیم شود و شاهنشاه پاسخ میفرمایند: شما ها همه با هم آمدهاید و با هم نیز خواهید رفت و با ترمیم کابینه
موافقت نفرمودهاند.» (1)
البته هشت ماه قبل از این اظهارنظر، هویدا کابینه خود را با 5 وزیر جدید و سه وزارتخانه تازه به مجلس معرفی کرد. این تغییرات به شرح زیر بود:
«حسن زاهدی، وزیر کشاورزی - مجید رهنما، وزیر علوم - عبدالعظیم ولیان، وزیر اصلاحات ارضی - مجید مجیدی، وزیر تولیدات کشاورزی - ناصر گلسرخی، وزیر منابع طبیعی»(2)
هاشم زیتونی، راننده دکتر منوچهر اقبال:
«اخیراً قرار بوده است، دولت آقای هویدا بدون سر و صدا از کار بر کنار و آقای دکتر اقبال به جای وی منصوب و مأمور تشکیل کابینه گردد ولی به جهاتی که معلوم نیست ... این موضوع فعلاً راکد و به بعد موکول شده است.» (3)
دکتر علی امینی، نخستوزیر پیشین:
«معلوم شده، از نزدیکی روسها به ایران، امریکائیها چندان دل خوشی ندارند و در سفر اخیر اعلیحضرت همایونی به امریکا، ضمن مذاکراتی که انجام گرفته، آقای علم مورد توافق قرار گرفته است و اکنون هم که کمی جلوی روسها را گرفتهاند و بعضی انتقاداتی که از آنها در جراید میشود و حملات مختصری هم به دولت شروع شده، کلیه برای زمینه چینی دولت آینده است ... آقای علم از هر نظر از آقای هویدا و ادعای پوچ رفقای ایشان که مملکت را با حرف و آمارهای دروغی اداره میکنند، شایستهتر است.» (4)
در فروردین 1347، آلکسی کاسیگین - نخستوزیر وقت اتحاد جماهیر شوروی - به ایران آمد و با شاه و هویدا، درباره روابط اقتصادی
و سیاسی گفتگو کرد و در اردیبهشت ماه نیز، مارشال زاخاروف - رئیس کل ستاد ارتش شوروی در آن زمان - به تهران آمد. در خردادماه همین سال، شاه با جانسون - رئیس جمهور وقت امریکا - هم دیدار کرد.
افلاطون پور، رئیس کمیته حزب مردم:
«تا دولت جناب آقای هویدا پا برجاست، این حزب فعالیت نخواهد کرد و ممکن است، جناب آقای اردشیر زاهدی به سمت نخستوزیری انتخاب گردد، بعد از آن ما فعالیت خواهیم کرد.» (1)
حشمتالممالک حکمت در گفتگو با سناتور نمازی:
«خود اولیاء امور از این وضع بیسر و سامان و خر تو خر مملکت ناراحت بوده و شاید فکری در مورد تغییر کابینه بنمایند. خود شاهنشاه از دولت هویدا، چندان راضی نیست.» (2)
دکتر سعید و دکتر سبزواری نمایندگان مجلس شورای ملی و دکتر عسگری مدیر مجله خوشه:
«ایشان در شرفیابیهای اخیر، اظهار نموده که خیلی خسته شده است. تاکنون سابقه نداشته آقای هویدا اینگونه اظهار خستگی نماید و ممکن است پس از بازگشت از سفر امریکا که به زودی صورت خواهد گرفت، استعفا دهد.» (3)
سعید، خبرنگار روزنامه:
«بعد از انتخابات امریکا، قرار بود آقای هویدا استعفا بدهد و دولت دیگری که ریاست آن را مهندس انصاری وزیر کشور و یا اردشیر زاهدی و یا دکتر عالیخانی عهدهدار باشد، روی کار آید، ولی فعلاً از تغییر رئیس دولت صرفنظر شده و فقط عدهای از کسانی که به پیوستگی سیاسی با امریکائیها شهرت دارند، در رأس امور اقتصادی
قرار گرفتهاند ...» (1)
امیرعباس هویدا در اول آذرماه 1347، کابینه را ترمیم کرد. در این تغییرات افرادی جابجا و یا به کابینه وارد شدند که به عامل سازمان سیا در ایران شهرت داشتند. مثل: منوچهر گودرزی و حسین کاظمزاده، عبدالمجید مجیدی و منوچهر پرتو که هر دو تحصیل کرده امریکا بودند و عطاءالله خسروانی که ارتباط پنهانی او با امریکائیها - به سودای نخستوزیری - باعث شد تا امیرعباس هویدا، با طرحی زیرکانه - دعوای ساختگی نیک پی با او - وی را از کابینه و حزب ایران نوین خارج و خانهنشین نماید.
این ترمیم که در همه محافل و در بین طبقات مختلف، به تأمین نظر دیپلماسی امریکا، تعبیر شد، تحلیلی به شرح زیر داشت:
«آقای هویدا که عامل عقد قرارداد ذوبآهن با روسیه شوروی میباشد، برای اینکه در مسافرت خود به امریکا، در آن کشور مورد انتقاد قرار نگیرد، قبل از آغاز این مسافرت، عدهای از مهرههای طرفدار سیاست امریکا را در رأس دستگاههای مهم اقتصادی قرارداد تا امریکائیها اطمینان حاصل کنند برنامه چهارم ایران، جدا از نفوذ شوروی وارد مرحله عملی میگردد و از این لحاظ لطمهای به منافع اقتصادی امریکا در ایران، وارد نمیسازد.» (2)
عظیم ذوالریاستین، رئیس طرح و برنامه وزارت اطلاعات:
«کابینه آقای هویدا قریباً سقوط خواهد نمود و احتمالاً آقای اردشیر زاهدی یا آقای پیراسته به این سمت منصوب میگردند و دلیل آن، پذیرایی سرد آقای نیکسون، رئیس جمهور منتخب امریکا در سفر اخیر آقای نخستوزیر به امریکا میباشد.» (3)
امیرعباس هویدا، پس از آنکه کابینه را به نفع امریکا ترمیم کرد، راهی
سفری 20 روزه شد. در این ایام، ریچارد نیکسون، انتخابات امریکا را برده بود و کاخ ریاست جمهوری امریکا، چشم انتظار جابجایی او با جانسون بود.
ریچارد نیکسون طی تلگرافی که به ایران مخابره کرد به محمدرضا پهلوی اطمینان داد که برای توسعه و تحکیم بیش از پیش روابط نزدیک میان ایران و امریکا خواهد کوشید و چند روز بعد هم، ویلیام اسکرنتون را با عنوان فرستاده ویژه به منظور کسب اطلاع از حقایق امور خاورمیانه راهی تهران کرد.
در این موقع، امیرعباس هویدا در امریکا بود و با جانسون هم دیدار کرد که در پایان آن، بیانیه مشترکی مبنی بر ضرورت حفظ مناسبات بیش از هر وقت دیگر، تأکید شد.(1)
عزیزالله قوامی - از عومل سیاست انگلستان و قوامالملک شیرازی - پس از ملاقات با اسدالله علم:
«به علت دوستی و صمیمیت فوقالعادهای که میان آقای علم و آقای نیکسون، رئیسجمهوری منتخب امریکا، وجود دارد، به احتمال قوی ظرف مدت کوتاهی کابینه آقای هویدا تغییر کرده و آقای علم از جانب شاهنشاه آریامهر، مأمور تشکیل کابینه جدید، خواهند شد.» (2)
آموزگار، نماینده مجلس شورای ملی:
«مهمتر از همه شکاف داخلی بین اعضای حزب ایران نوین است که نشان میدهد در پشت پرده سیاست، مسائلی به وجود آمده و دوره حکومت هویدا پایان یافته است.» (3)
مهندس علیرضا امیرسلیمانی، معاون دانشکده پلیتکنیک و پسر عموی حیدرقلی امیرسلیمانی، آجودان محمدرضا پهلوی:
«پس از بازگشت شاهنشاه آریامهر به کشور [شاه به همراه فرح به
پاکستان، دهلی و اتریش رفته بود] آقای اردشیر زاهدی نخستوزیر خواهد شد و در دوران نخستوزیریاش، خیلیها را منکوب خواهد نمود و نخستوزیر با قدرتی خواهد بود. چون در حال حاضر، اغلب رجال مهم مملکتی را به طور علنی فحش و ناسزا میدهد و از کسی نمی ترسد»(1)
اردشیر زاهدی، پسر نخستوزیر کودتا بود و در آن موقع با نام مستعار مصطفی، نقش ویژهای را در کودتا ایفا کرده و از طرفی داماد شاه هم بود. احساس تاجبخشی به شاه و نزدیکی به درباره از او شخصیت بددهنی ساخته بود که به راحتی به همه فحش میداد. حتی مطرح بود که بر اثر اختلاف با اسدالله علم، به او سیلی زده و علم با حالت قهر به اروپا رفته است.
شایعه نخستوزیری اردشیر زاهدی، در این موقع، شدت گرفت و به نوعی همگانی شد. اقدامات اردشیر زاهدی از قبیل، تقویت حزب آریا و دعوتهای مکرر از نمایندگان مجلس شورای ملی، این ذهنیت را شدیدتر میکرد. فردی به نام نایبی که در معرفی ساواک از رباخواران مشهور معرفی شده، در این باره گفته است:
«آقای هویدا در یک ملاقات خصوصی از آقای زاهدی پرسیده است، شما چرا این همه از این گردن کلفت ها (منظور نمایندگان مجلسین) پذیرائی مینمایند. آقای زاهدی در صورت ظاهر پاسخی به این سئوال ندادهاند، لیکن روز بعد چند نفر از کارمندان عالیرتبه وزارت امور خارجه را که گویا به آقای نخستوزیر بستگی دارند واز جریان مهمانیهای آقای زاهدی مطلع بوده اند، از کار برکنار بدین وسیله تلافی سئوال آقای نخستوزیر را نمودهاند.» (2)
البته یکی از دلایل دیگر اختلافات هویدا و زاهدی این بود که ارشیر
زاهدی تلگرافهای محمدرضا پهلوی را به وسیله متخصصین رمز وزارت خارجه، رمزشکنی میکرد و پس از آگاهی از محتوای آن و بعضاً در جریان گذاشتن بعضی مسئولین، به هویدا میداد که این طرز برخورد، هویدا را عصبانی کرده بود. (1)
هویدا، زیرکتر از آن بود که فردی مانند اردشیر زاهدی بتواند او را از صحنه خارج نماید. بلکه عکس این قضیه اتفاق افتاد و هویدا با ترفندهای خاص خود، بالاخره موفق شد، او را از وزارت خارجه برکنار و از ایران دور نماید. این اتفاق که با حوصله هویدا همراه بود، در شهریور 1350 عملی شد و پس از چندی، اردشیر زاهدی به سفارت ایران در واشنگتن منصوب شد.
چند گانگی کانون های قدرت، به گونهای بود که در هیچ یک از ارکان حکومت، ثبات پایدار وجود نداشت و به طور طبیعی این عدم ثبات در قوه مجریه از گستردگی بالاتری برخوردار بود.
نخستوزیر که در این شرایط، آماج شایعات متفاوت برکناری بود و خصوصاً نام اردشیر زاهدی، که او را بیشتر آزار میداد، بسیار مطرح بود، در یک سخنرانی که گویا در حزب ایران نوین ایراد شد، خودی نشان داد و گفت: «حالا حالاها خدمتتان هستیم.» سیاستی که این اظهار وجود را بر نمیتابید، از طریق وزارت اطلاعات، به مطبوعات دستور داد تا از درج اظهارات امیرعباس هویدا، خودداری کنند. (2)حتی در بین محافل سیاسی مطرح گردید که: «به مدیران روزنامهها از طرف مقامات مسئول توصیه شده که از درج خبر مربوط به مسافرت آینده آقای هویدا نخستوزیر خودداری کنند و همین مطلب، باردیگر وضع دولت را متزلزل کرده است. (3)
در تحلیلی که بخش فارسی رادیو بغداد در تاریخ 18/2/48 در ساعت 11 شب، ارائه داد، پیرامون علت جایگزینی اردشیر زاهدی به جای هویدا، گفت: «برکناری هویدا و بر سر کار آمدن احتمالی اردشیر زاهدی برای درک صحیح سیاست امریکا لازم است ... اردشیر زاهدی علاوه بر آنکه پسر یکی از مجریان اصلی کودتای امپریالیستی 28 مرداد بوده، روابط نزدیکی با کارتلهای نفتی دارد. از جانب دیگر، امپریالیسم آمریکا با به سر کار آمدن نیکسون، باز هارتر و پرروتر از پیش شده است. حال که کشتی امپریالیسم را کشتی بان دیگر آمده، تاراج کشورهای ملل استعمار زده، بیشتر از سابق در برنامه عمل آنها قرار گرفته است. امپریالیسم جهانی افرادی از قماش زاهدیها را به صدارت منصوب میکند و در عوض بهترین فرزندان خلق را به پای چوبهدار و زندانها گسیل میدارد ....» « امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک ، ج 1، ص 4، 503».
این تحلیل به نعل وارونه بیشتر شبیه است و به گونهای ارائه شده که انتصاب اردشیر زاهدی به نخستوزیری را، قطعی فرض کرده است. در همین موقع بانک صادرات و واردات امریکا به منظور توسعه و تکمیل شبکه مایکروویو (!) سه میلیون دلار وام به ایران داد.
مسافرت مورد اشاره، سفری بود که در اردیبهشت ماه 1348، به فرانسه صورت گرفت. علی آبتین، رئیس بازرسی مجلس سنا:
«در مراسم سلام و شرفیابی روز 1/1/48 هیئت دولت ... شاهنشاه آریامهر به آقای نخستوزیر اظهار فرمودند: از طرز کار دولت راضی نمیباشم. به این قرمساقها (منظور هیئت وزراء) بگوئید این چه طرز کار کردن است. تا اردیبهشت ماه فرصت دارند اگر وضع به همین منوال باشد، همگی مرخص میباشید.» (1)
یدالله شهبازی معاون نخستوزیر، شوهر خواهر اسدالله صنیعی، وزیر جنگ بهائی کابینه و از مرتبطین با افسران اسرائیلی:
«هویدا خودش درخواست کنارهگیری از کار خواهد نمود و تا یک ماه دیگر، دولت دیگری روی کار خواهد آمد، [چون] دیپلماسی امریکا با ترکیب این دولت و حزب دولتی که به وسیله طرفداران سیاست انگلستان کارگردانی میشوند و با شوروی ها روابط بسیار خوبی دارند، نظر مساعدی ندارد و همین موضوع، موجب متزلزل بودن وضع دولت
1) . همان،34061/20 ه- 5، 6/1/48.
گردیده است.» (1)
بهائیت صبغهای انگلیسی داشت، هر چند بعدها شورای مرکزی بهائیان در امریکا شکل گرفت و به نوعی هدایت این فرقه را عهدهدار شد و حتی بیتالعدل را نیز تحت تأثیر قرار داد.
با این وصف، اعتراف یدالله شهبازی که از دوران حضور هویدا در شرکت نفت مشیر و مشار او بود و با او به وزارت دارایی آمد و از آنجا، او را تا نخستوزیری همراهی کرد و از طرفی با یکی از خاندانهای مطرح بهائیت، وصلت کرده بود، نشان از میزان انگلیسی امریکایی بودن، آقای نخستوزیر دارد. در دیوان سالاری رژیم شاهنشاهی، هیچ فردی یافت نمیشد که، تمایل به غرب نداشته باشد. همگی رجال پهلوی در این تمایل نقطه اشتراک داشتند. فصل اختلاف این افراد در غربگرایی در دهههای مختلف بود. در دوران رضاخان رجال، بیشتر انگلیسی آمریکایی بودند که سهم انگلیسی بودنشان بسیار غلیظتر و ملموستر بود.
هر چه روزگار به سمت و سوی تضعیف انگلستان در سیاست بینالملل پیش رفت، درصدهای انگیسی امریکایی افراد نیز، نسبت معکوس یافت. این نسبت از بعد از کودتای 28 مرداد 32، تثبیت شد و بنابر این شد تا امریکائی انگلیسیها، جایگزین انگلیسی امریکائیها شوند و به نظر نگارنده امیرعباس هویدا هر چند با کابینهای که به طور نسبتاً مطلق امریکایی انگلیسی، روی کار آمد ولی درصد انگلیسی بودن او، بیشتر از امریکایی بودنش بود و در این تقسیمبندی، در جرگه رجال انگلیسی امریکائی قرار داشت.
احمد جلالیان، مسئول کمیته شرق تهران حزب ایران نوین و نماینده دوره 24 مجلس شورای ملی:
«آقای هویدا مایل به کنارهگیری از کار است و به علت خستگی نمیخواهد به کار خود ادامه دهد و این مطلب در روحیه او و برخورد
1) . همان، 42346 /20 ه- 7، 20/1/48.
وی با افراد کاملاً به چشم میخورد.» (1)
امیرعباس هویدا برای فرار از این موقعیت که متوجه او بود، وقتی در جلسه هیئت رئیسه سندیکای صاحبان سینما حاضر شد، در پاسخ تملق گوییهای یکی از صاحبان سینما، اظهار داشت:
«گرچه مدت نخستوزیری من به شش سال نرسیده، ولی مطمئن باشید، خواهد رسید.» (2)
طبیعی بود که امریکا در پی سهم بیشتر از منافع ایران بود. به همین جهت، هوشنگ انصاری که از مأموران شناخته شدة سازمان سیا بود و با گراتیان یاتسویچ، ارتباط و همکاری داشت و در این موقع سفیر کبیر ایران در امریکا بود، به تهران فرا خوانده شد و به عنوان وزیر اقتصاد معرفی گردید. او که در نیمه اول مرداد 1348 کار خود را در وزارت خانه اقتصاد آغاز کرده بود، در اولین گام اعلام کرد تغییرات دامنهداری در آن وزراتخانه خواهد داد.
هاشم جاوید، نماینده مجلس شورای ملی، علت ابقای هویدا در نخستوزیری را، زرنگی او در شایعه پراکنی پیرامون نخستوزیری علی امینی میدانست:
«دولت هویدا، بسیار دوام پیدا نموده و علت آن زرنگی هویدا است، چون هر وقت دولت تضعیف میشود، آقای هویدا و همدستانش شایع میکنند که دکتر امینی به زودی نخستوزیر میشود و چون دکتر امینی زمینه ندارد و خوشنام نیست، در نتیجه دولت هویدا، ابقا میگردد.» (3)
ماندگاری امیرعباس هویدا در پست نخستوزیری برای سالهای متمادی - که در تاریخ نخستوزیری در ایران بیسابقه بود -علتهای متعددی داشت و این مجموعه علل بود که علیرغم فشارهای مختلف، باعث بقای او در این جایگاه بود.
راننده سناتور بوشهری، که از تحلیل های بوشهری، مطلع بود در این باره میگفت:
«علت اینکه تاکنون آقای هویدا نخستوزیر مصدر کار است، چون به کاری که به او مربوط نیست، کاری ندارد و هر چه به او میگویند، در جواب پاسخ میدهد: بله قربان همینطور است و حتی به دیگران زیاد از حد احترام میگذارد و همین علل موجب تثبیت و ابقای وی گردیده است.» (1)
محمدرضا پهلوی در مهرماه 1348 راهی امریکا شد و در نیویورک با گروهی از سرمایهداران امریکایی، دیدار کرد و پس از یک مصاحبه مطبوعاتی، به واشنگتن رفت و با ویلیام راجرز - وزیر وقت امور خارجه امریکا - دیدار کرد و در پاسخ اظهارات او، گفت:
«سعی خواهیم کرد نسبت به اصولی که شما نسبت به آن وفادارید، وفادار بمانیم، سعی نخواهیم کرد سرزمین خود را به زمین دیگری توسعه دهیم و درصدد ربودن ثروت دیگران برنخواهیم آمد.» (2)
اینکه شاه ایران موفق به دیدار رئیسجمهوری امریکا نشد و فقط با وزیر امور خارجه دیدار کرد، حکایت از وخامت اوضاع داشت. اظهار نظر شاه در مورد توسعه ندادن سرزمین خود و چشم نداشتن به ثروت دیگران نیز، نشانگر تهدیدی بود که در قبال بحرین به عمل آمده است.
این رفت و آمد، رحمتالله مقدم مراغهای را که با امریکائیها ارتباط مستقیم و با علی امینی رفاقت تنگاتنگ داشت، به اظهانظر زیر وا داشت:
«وضع امینی پس از مراجعت شاهنشاه از سفر امریکا به کلی تغییر یافته و بالاخره به این نتیجه رسیدهاند که برای رفع مشکلات اقتصادی مملکت که به صورت بسیار بدی در آمده است، باید کابینه فعلی بر کنار شود.» (3)
شرایط موجود در کشور، به گونهای بود که نخستوزیر را سردر گم کرده بود. سر در گمی امیرعباس هویدا، در این شرایط که امریکائیها، در جایگاه سهم خواهی بیشتری بودند، از زبان اسدالله علم، به این شرح است:
«صبح یک ساعت و نیم شرفیاب بودم و بیچاره نخستوزیر در انتظار! پیش از شرفیابی، که در دفتر کارم در کاخ سفید سعدآباد نخستوزیر را دیدم خیلی شکایت از وضع بودجه داشت .... نخستوزیر خیلی پکر است و تخمی هم که بتواند این مسائل را اصلاح کند، ندارد. بیچاره!» (1)
عطاءالله خسروانی که زمانی دبیر کل حزب ایران نوین و در تماس با امریکائیها برای نخستوزیری خود تلاش میکرد، در این باره میگوید:
«وضع مالی دولت به هیچ وجه رضایتبخش نیست و اوضاع سازمان برنامه به کلی درهم و برهم و ریخته پاشیده است به طوری که مهندس اصفیا هم ضمن ناهاری که با هم خوردیم، در این مورد اظهار ناراحتی میکرد.»
سند 26480/20 ه- 8، 18/10/48».
پس از بازگشت محمدرضا پهلوی، «رابرت مکنامارا»- رئیس بانک بینالمللی ترمیم و توسعه، برای مذاکره با مقامهای اقتصادی و مالی ایران درباره امکانات همکاری و شرکت بانک مذکور در برنامههای عمرانی ایران به تهران آمد و ناهار را با شاه خورد:
«ناهار، امروز مکنامارا، وزیر دفاع سابق امریکا و رئیس امروزی بانک بینالملل، مهمان شاهنشاه بود ... میگفت: صد میلیون دلاری به ما قرض خواهد داد. نخستوزیر هم سرمیز ناهار بود، ولی خیلی این روزها بیچاره پکر است.» (2)
«روزشمار تاریخ ایران، ص 235».
اسدالله علم در یادداشت دیگری، ضمن اشاره به وضعیت روحی
هویدا در این ایام، به طور تلویحی، خودش را جانشین او معرفی میکند:
«سر شام هم بودم، ولی صحبت مهمی نشد. نخستوزیر حضور داشت. این روزها خیلی پژمرده و پکر است و من احساس می کنم این خطر مجدداً بالای سر من است. خدا نکند، زیرا من از کار زیاد خواهم مرد.»(1)
پس از توافقات پشت پرده، وام های امریکایی به ایران داده شد و متعاقب آن نیز، کمیسیون بودجه مجلس شورای ملی، در آذرماه، اعتبار 690 میلیون ریالی درخواستی دولت را تصویب کرد.
در این موقع، افزایش بهای بلیط اتوبوسهای شرکت واحد، دانشجویان را در تهران به خیابانها کشاند. این تظاهرات به خشونت و تیراندازی کشیده شد. عده ای کشته و مجروح و دستگیر شدند و در نهایت هم دولت، عقبنشینی کرد.
به هر حال در این تظاهرات، گویا، شعارهایی هم علیه هویدا داده شد. او که در هفدهم اسفندماه در محل سازمان جوانان حزب ایران نوین، سخنرانی می کرد، در انتهای حرفهای خود گفت:
«در این تظاهرات اخیر، شعری برایم درست کرده بودند که:(پیپ و عصا شکستنی است، امیرعباس هویدا رفتنی است.) من هم باید بگویم نه جانم امیرعباس هویدا ماندنی است. هر چند این شعر به اصطلاح شعر نو است ولی معهذا باید بگویم اگر امیرعباس هویدا هم رفتنی است ولی حزب ایران نوین ماندنی است.» (2)
«سند 57526/20 ه- 5، 24/12/48».
و در گزارش دیگری، این عبارات وجود دارد: «من هم در پاسخ میگویم: پیپ و عصا شکستنی است. دولت عباس هویدا نرفتنی است.»
«سند 57608/20ه- 5، 25/12/48».
انگلستان در فروردین سال 1349، پیشنهاد ایران را در مورد میانجیگری دبیر کل سازمان ملل، درباره بحرین پذیرفت و هیئتی از طرف سازمان ملل، به بحرین رفت. حال و هوای نخستوزیر در این موقع، از نظر اسدالله علم، چنین است:
«ساعت پنج برای کارهای جاری در کاخ نیاوران با نخستوزیر ملاقات کردم ... نخستوزیر خیلی پکر و در کارها در مانده است.» (1)
توافقات و اقدامات پشت پرده، ثمر داد و بحرین از خاک ایران جدا شد و در 27 تیرماه 1349 امیرعباس هویدا، دو هزارمین روز نخست وزیری خود را جشن گرفت. (2)
این جشن برگزار شد و نزدیک به یکسال، از سقوط کابینه حرفی زده نشد تا اینکه مجدداً در سال 1350 این بحث، در محافل مختلف مطرح گردید.
قباد کریمی، رئیس حسابداری کل ثبت اسناد:
«پس از انتخابات، آقای هویدا عوض خواهد شد و به احتمال قوی، آقای دکتر آموزگار، وزیر دارائی و یا مهندس شریف امامی به سمت نخستوزیر تعیین خواهد شد.» (3)
سعید حکمت، نماینده مجلس شورای ملی و طرفدار سیاست انگلستان، از عوامل کودتای 28 مرداد 32:
«وضع بدی شده و آقای اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه به شرف عرض ملوکانه رسانده که خیانت آقای هویدا دست کمی از مصدق ندارد و دولت ایشان برای کشور خطر دارد.» (4)
در این موقع، شرایط قانونی اقتضا داشت تا نخستوزیر استعفا دهد
تا برای رعایت قواعد دمکراسی، مجلسین شورای ملی و سنا، مجدداً به او رأی اعتماد بدهند. برای این منظور، امیرعباس هویدا، مجدداً نامه چاکرانهای به شرح زیر نوشت:
«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر
در این موقع که مجلس شورای ملی و مجلس سنا آمادگی خود را برای انجام خدمات قانونی به شرف عرض رسانیدهاند، اجازه می خواهد استعفای دولت را به پیشگاه مبارک تقدیم داشته و مراتب سپاس بیپایان خود و هیئت وزیران را از مراحم و عنایات ذات مبارک ملوکانه که در مدت تصدی این دولت برای پیشرفت امور مبذول فرمودهاند، به پیشگاه مبارک تقدیم و سلامتی وجود مبارک شاهنشاه آریامهر و سعادت و سربلندی روز افزون ملت ایران را از درگاه خداوند بزرگ مسئلت نماید.
چاکر - امیرعباس هویدا»(1)
و در همین روز، مجدداً مأمور تشکیل کابینه شد:
«جناب آقای امیرعباس هویدا
نظر به اعتمادی که به شایستگی و کفایت شما مشهود است به موجب این دستخط به سمت نخستوزیر منصوب میشوید و مقرر میداریم که در تعیین هیئت وزیران مطالعات لازم به عمل آورید و نتیجه را به اطلاع ما برسانید.
کاخ سعدآباد (2)
21 شهریورماه 1350»
نخستوزیر بر اردشیر زاهدی فائق آمد و در فردای آن روز او را از وزارت خارجه کنار گذاشت و عباسعلی خلعتبری را جایگزین او کرد. هر چند، تمامی دست اندرکاران کشور، از اختلاف زاهدی و هویدا،
اطلاع داشتند، ولی همین مسئله هم، مجدداً باعث شایعه برکناری او شد و گفته شد:
«کابینه آقای هویدا نخستوزیر پس از پایان جشنهای 2500 ساله تغییر خواهد کرد.» (1)
جشنهای 2500 ساله با ریخت و پاشهای فراوان، برگزار شد و روحیه فرعونیت محمدرضا پهلوی را بیش از پیش تقویت کرد. اسدالله علم در یک مصاحبه مطبوعاتی، هزینه این جشن را، /000/800/16 دلار اعلام کرد.
غیبت امیرعباس هویدا در زمان برگزاری جشن در تخت جمشید، ابتدا شایعه ترور او را سر زبانها انداخت تا جائی که تلویزیون مجبور به پخش تصویر او شد. پس از این حرفها، گفته شد:
«علت اصلی عدم حضور آقای نخستوزیر در مراسم جشن تختجمشید، در اثر اختلاف موجود فیمابین وی با آقای اسدالله علم و اردشیر زاهدی بوده که وسیله دو نفر نامبردگان از شرکت آقای نخستوزیر در جشنها جلوگیری گردیده است و در حال حاضر به علت تشدید این اختلاف قویاً شایع شده است، به زودی دولت آقای هویدا بر کنار و جای خود را به شخص دیگری خواهد سپرد.» (2)
از این پس، مجدداً حرف محافل و اشخاص مختلف، بر کناری امیرعباس هویدا از نخستوزیری بود. شریفیان مدیرکل سازمان عمران منطقهای:
«ظرف 15 روز آینده دولت آقای هویدا مستعفی شده و آقای علم به عنوان نخستوزیر سرگرم کار میشود ... آقای حمید رهنما، وزیر جدید اطلاعات، از روزی که مصدر این پست شده، درهای دفتر خود را به روی مراجعین بسته و از پذیرفتن ارباب رجوع حتی مدیران کل
و معاونین وزارتخانه نیز اجتناب میورزد و هنگامی که یکی از محارم ایشان به وی گفته است: چرا از خود فعالیتی نشان نمیدهد؟ گفته است: دولتی که تا 15 روز دیگر از کار برکنار میشود، دلیلی ندارد تغییراتی در وزارتخانه بدهد.» (1)
راننده مهدی شیبانی، استاندار مازندران، نماینده مجلس شورای ملی و طرفدار امریکا و مشهور به استاندار متری به علت سوءاستفاده در زمینهای استان:
«چند شب پیش، نخستوزیر و چند نفر از وزراء برای صرف شام به منزل شیبانی دعوت داشتند. نخستوزیر اظهار داشت: دیگر هر خوبی و بدی از من دیدید، حلالم کنید، برای اینکه فردا شرفیاب میشوم، ممکن است دستور بدهند که مرخص شوم. وزیر آب و برق گفت: خواهش می کنم شکسته نفسی نفرمائید. نخستوزیر گفت: بدون شوخی عرض کردم.» (2)
سرانجام روایت اسدالله علم از سستی جای پای هویدا، در این دوره تا مهرماه 1354 که مجدداً از محمدرضا پهلوی فرمان صدارت گرفت، به این شرح است:
سهشنبه 15/1/51:
«بعد از رفتن سفیر [چین کمونیست] که مرخص شدم، در اطاق مجاور که دفتر کار من در نیاوران است، نخستوزیر بود. خیلی دوستانه صحبت میکرد. جای تعجب شد. معلوم میشود خودش را سست و لرزان میبیند. من چنین گمانی نمی کنم»
یکشنبه 9/7/51:
«بعد از علیاحضرت شهبانو [از سفر چین] تشریف آوردند. تعجب آور بود که اعلیحضرت همایونی نسبت به نخستوزیر بیاعتنایی فرمودند»
شنبه 28/7/51 پس از انتقاد محمدرضا پهلوی از نوشته روزنامههای اروپایی، به گفت و گوی خود با شاه اشاره کرده و مینویسد:
«خواسته بودم برای ما تحقیق کنید که این خبرها را چه جور این آقایان دریافت میکنند؟
عرض کردم: اتفاقاً یک ماه است که نخستوزیر دو سه دفعه از من خواسته است که ما باید یکدیگر را ببینیم ... من فکر میکردم زیر دم او سست شده، حال بعید به نظر نمیرسد که وقتی احساس سستی میکند او هم در سمپاشی بیدست نباشد.
فرمودند: فکر نمیکنم (!) علت تقاضای نخستوزیر سختگیریهای اخیر ما به دولت بوده است.»
شنبه 7/2/53:
«دولت امروز ترمیم شد. در حقیقت بهانهای است برای تقویت هویدا ... شاهنشاه هنگام معرفی دولت فرمایشات مهمی فرمودند. منجمله این که استانداران و فرمانداران باید خارج از حزب باشند. این که نمیشود که استاندار نماینده اکثریت باشد. آنها فقط نماینده من هستند.
.... اما نمیدانم دولت باز در مقابل چه حقه خواهد زد. به هر صورت به نظر میرسد که دولت استحکام فراوانی دارد به چه دلیل نمیدانم و عجیب است که ندانم (!)»
دوشنبه 23/2/53:
«از آنجا [اصفهان] به تهران آمدیم. برخلاف معمول علیاحضرت شهبانو به فرودگاه تشریف نیاورده بودند. مایه تعجب من شد. به هویدا نخستوزیر در فرودگاه هم اعتنایی نفرمودند که مایه تعجب شد.
دوشنبه 26/12/53:
«... هویدا نخستوزیر را دیدم. عجیب به هم ریخته و مفلوک. دیدم تیر شاهنشاه خیلی کاری واقع شده ... دیدم ریش نتراشیده و بسیار متفکر است. تعجب کردم که چطور انسان ممکن است با یک مویز گرمی بکند و با یک غوره سردی.»
جمعه 1/1/ تا جمعه 15/1/54:
«در کیش منزل نخستوزیر هم ساخته و آماده شد. یک شب مهمانی افتتاح را داد. ولی بیچاره نخستوزیر مثل سابق نیست. به کلی پژمرده و بیچاره و در حال فلاکت است. تمام قصور خیالی و حکومت مستمر بر ایران در هم ریخته است.»
گویا اسدالله علم از لیاقت و کفایت امیرعباس هویدا، بیخبر بود. چرا که در سیام شهریور 1354، مجدداً فرمان نخستوزیری، به نام هویدا صادر شد:
«جناب امیرعباس هویدا
نظر به اعتمادی که به حسن لیاقت و کفایت مشهود است به موجب این فرمان، به سمت نخستوزیر منصوب میشوید و مقرر میداریم که در تعیین هیئت وزیران مطالعات لازم به عمل آورید و نتیجه را به اطلاع ما برسانید.
کاخ سعدآباد
30 شهریورماه 1354»(1)
با این انتصاب، برای مدت یکسال، خبری از شایعات تغییر کابینه نبود تا اینکه در مهرماه سال 1355، دکتر ابراهیم برزگر، گفت:
«علت اینکه هویدا مدت طولانی است که نخستوزیر میباشد، بدین جهت است که هر وقت شاه خواسته هویدا را عوض کند، امریکائی ها گفتهاند: دکتر علی امینی باید به جایش نخستوزیر شود. شاه هم مایل نیست امینی نخستوزیر شود.»(2)
و پس از برگزاری انتخابات امریکا و اعلام پیروزی جیمیکارتر در آبان 1355، مجدداً اظهارنظرهایی در رابطه با تغییر کابینه هویدا، مطرح شد:
«شایع است که در اوایل سال 2536 [1356] دولت عوض و آقای دکتر نهاوندی، رئیس دفتر علیاحضرت فرح پهلوی شهبانو، به جای آقای هویدا مسئول تشکیل کابینه و آقای هویدا به سمت سفیر کبیر به خارج از کشور عزیمت خواهد نمود.» (1)
هوشنگ نهاوندی از جمله افرادی بود که با اعضای سازمان سیا، ارتباط مستقیم داشت و در خردادماه سال 1357 نیز با ریچارد هلمز - رئیس پیشین سیا - دیدار کرد.
وضعیت معیشتی مردم و نارسائیهای موجود در سطوح مختلف اجتماع در این موقع، باعث شده بود که، صحبت از تغییر کابینه هویدا، از محافل سیاسی و مطبوعاتی، به طبقات مختلف مردم منتقل شود:
«مدتی است که مجدداً موضوع تغییر کابینه در بین مردم مطرح است ... از کلیه بحث و گفتگوها بین مردم چنین استنباط میگردد که مردم از دولت آقای هویدا خسته شدهاند و اکثراً آقای آموزگار را تأیید مینمایند. بخصوص بعد از یکی دو نطق اخیری که نامبرده نموده، محبوبیت پیدا نموده است.» (2)
دولت امیرعباس هویدا، سال 1355 را در حالی پشت سر گذاشت که باید آن را سال برخوردهای مسلحانه خیابانی نامید. در این سال، از آنچه در مطبوعات ثبت شد، معلوم است که شدت درگیرها عرصه را بر رژیم پهلوی، تنگ کرده است.
در این سال، خاموشیهای سراسری - که حاصل قطع برق بود - نیز طولانی و به موضوع مضحکه دولت تبدیل گشته بود. عوامل قدرت که در جناح مقابل هویدا قرار داشتند، پس از آنکه جمشید آموزگار، دبیر کل حزب رستاخیز شد، برای به نخستوزیری رساندن او، تلاش میکردند و طبیعی بود که تغییر ریاست جمهوری امریکا نیز، در این میان بیتأثیر
نبود.
در این اوضاع و احوال، امیرعباس هویدا، رفتارهایی داشت که شایعه تغییر او را تقویت میکرد:
«با توجه به قرائن و شواهد زیادی که از چند ماه قبل به چشم میخورد، روز به روز موضوع تغییر کابینه هویدا برای اطرافیان و کارمندان نخستوزیری تقویت پیدا می کند و برای مثال چند مورد زیر مورد توجه میباشد:
1- نحوه رفتار و حوصله نخستوزیر در میهمانیها به کلی فرق نموده.
2- مدت دو هفته است که پیشخدمتهای مخصوص خود را که سالها برای ایشان خدمت مینمودهاند، اخراج نموده و مدت چند هفته ای است که لباس پوشیدن و غیره را شخصاً انجام میدهند.
3- چند روزی است .... در جستجوی پرونده خرید لوازم و اثاثیهای هستند که خانم خلعتبری از پاریس برای دولت و منزل آقای هویدا خریداری نموده و پول آن از طریق آقای کاشفی از بودجه سری داده شد.
4- تعدادی دکوراتور فرانسوی [در] منزل نخستوزیر در آپارتمان ASP مشغول به کار میباشند و قرار بوده در یکی دو ماه آینده تحویل دهند، لیکن با فشاری که به دکوراتور فرانسوی وارد شده، تا چند روز دیگر به پایان میرسد.
5- توجه و دقت زیاد بر روی دستورات از اعتبارات سری خصوصاً آن قسمت که جنبه خصوصی و فردی داشته و مربوط به اقدام نخستوزیر و غیره میباشد.» (1)
در تأئید اظهارات اطرافیان و کارمندان نخستوزیر، خانم امانپور که مدیرکل تشریفات نخستوزیری بود، از قول یکی از منافع دیپلماتیک امریکا، گفت:
1) . همان، 62831/20 ه- 22، 11/4/36 [56].
«دولت آمریکا به طور جدی تعویض کابینه هویدا را از شاهنشاه آریامهر خواستار شده ... اساساً کارتر و آمریکائیها از مخارجی که دولت ایران به نفع فورد انجام داده، فوق العاده ناراحت هستند.» (1)
9 روز پس از تظاهراتی که به مناسبت سالروز 15 خرداد 42 - که نقطه عطف انقلاب اسلامی بود - صورت گرفت، دکتر علی شریعتی نیز در لندن به رحمت ایزدی پیوست. التهابات و شورشهای منتهی به انقلاب اسلامی به تدریج آغاز میشد. این موقعیت به گونهای بود که امیرعباس هویدا را سر در گم نشان میداد. صحبت از انتقاد در محیط رستاخیزی میکرد و میگفت:
«دولت وظیفه ندارد که قلمها را به یک سو هدایت کند و یا آنها را از یک نوع جوهر و اندیشه و نظر پر کند.» (2)
در گزارش زیر، نشانههایی است که حکایت از پایان عمر نخستوزیری هویدا دارد و معلوم است که شایعات سیزده ساله در خصوص تغییر کابینه او، اینک در حال رخ دادن است:
«تغییر کابینه آقای هویدا، هنوز موضوع روز در مجالس و مهمانیهای نخستوزیری میباشد. چندی قبل از عکسالعملها و منتفی کردن مهمانیها و عدم شرکت ایشان در مهمانیها، چنین استنباط میشد که آقای نخستوزیر مطمئن نبوده تا چه تاریخی زمامدار حکومت است، لیکن مدتی است که دستور دادهاند، ترتیب اعزام دو نفر خانهدار را برای منزلشان از انگلیس بدهند و به طوری که قبلاً گزارش گردیده، سه نفر از خدمتگزاران قدیمی و صمیمی و صدیق خود را اخراج کرده است و چنین شایع است که یک نفر از آنها مأمور ساواک بوده و مطالبی را از زندگی خصوصی نخستوزیر گزارش میداده.» (3)
گزارشها، نشان میداد که دستهای پنهان، در پی برکناری کابینه
هویدا هستند. از این رو نمایندگان مجلس در دوران انتقاد رستاخیزی، به انتقاد مشغول شدند و خود را آماده برکناری امیرعباس هویدا نشان دادند:
«در هفتههای اخیر کم و بیش شایع شده است که ممکن است هویدا از طرف شاهنشاه بر کنار شود و دلیل آن را عدم موفقیت دولت درباره مسکن، برق و سایر مشکلات میدانند و برای شاهد و یا اثبات این ادعا به سخنرانی اخیر چند وکیل مجلس شورای ملی استناد میکنند که به دولت درباره مسکن تاختهاند و گفتهاند: دولت همه را با وعده و دروغ صاحب خانه و آپارتمان کرده است.»
و در ذیل این گزارش، اظهار نظر شد که:
«نارضایتی اکثریت مردم که به طور مسلم پایه و مسبب اصلی بیشتر فعالیتهای مضره و سیاسی و مستمسک خوبی برای تبلیغ عوامل مخالف و وابسته به دستجات و گروههای خرابکار میباشد، در شرایط فعلی کشور موضوعی نیست که دست کم گرفته شود و ادامه آن مشکلات زیادی برای مراجع مسئول و ساواک به وجود میآورد و احتیاج به چارهجویی اساسی دارد.» (1)
«شاهنشاه آریامهر به علت قطع برق و فلج شدن فعالیتهای اقتصادی، از آقای هویدا سخت ناراحت شدهاند و گزارشاتی که در مجلس سنا تنظیم شده و ایشان میخواسته اند تقدیم حضورشان نماید، شاهنشاه گزارش را نگرفته و آن را به سمت ایشان انداختهاند و فعلاً نخستوزیر منتظر تحولات سیاسی آینده در مسیر اراده شاهنشاه میباشند».
«سند 62949/20 ه- 22، 3/5/36 [56]».
سرانجام، چند روز بعد نخستوزیری که در دوران 50 سال حکومت، طولانیترین عمر صدارت را داشت، با استعفانامهای، متفاوت با استعفانامههای قبلی - که مجدداً مأمور تشکیل کابینه شده بود - از صدارت کنار گذاشته شد:
«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر
«چون اراده مبارک ملوکانه به این قرار گرفته است که چاکر در سمت
1) . همان، 12946/20 ه- 11، 9/5/36 [56]، کارمندان مرکز آموزش مدیریت دولتی وابسته به سازمان امور استخدامی کشور نیز میگفتند:
دیگری انجام وظیفه نمایم، با کسب اجازه از پیشگاه مبارک، استعفای دولت را به پیشگاه شاهنشاه آریامهر تقدیم میدارد.
برای چاکر و همکاران افتخار بزرگی است که در دورانی به خدمتگزاری مشغول بودهایم که ایران عزیز به فرماندهی شاهنشاه و در سایه رستاخیز ملی ایران به پیشرفتهای همه جانبه در تمام شئون نائل گردیده و هر روز گام تازهای در راه تعالی ملت ایران برداشته میشود. با عرض سپاس از مراحم ملوکانه که همیشه مشمول چاکر و اعضای دولت بوده است، سلامتی وجود مبارک شاهنشاه آریامهر را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارد.
چاکر هویدا 15 مرداد 1356»(1)
1) امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 466.
ضعف شدید انگلستان، پس از جنگ جهانی دوم، از دست دادن امپراطوری گسترده او را در پی داشت که نمونه آن، استقلال هندوستان بزرگ و تقسیم آن بود. از این طرف، امریکائیها که در طول جنگ بسیار قوی شده بودند، وارد معرکه شدند. تلاش انگلستان برای حفظ قدرت خود در ایران - که طی سالهای دراز در نقاط مختلف از طریق عوامل دست پرودهای مانند: شیخ خزعل در خوزستان، قوامالملک شیرازی در فارس، شوکتالملک علم در جنوب خراسان و سیستان و بلوچستان، صارمالدوله در اصفهان، خان اکبر در گیلان و ... محقق شده بود - امکان پذیر نشد و مجبور شد در منافع عظیمی که استعمار در ایران داشت، با امریکا شریک شود و در این شراکت تعدادی از عوامل خود را نیز، به آنان معرفی نماید. در همین موقع است که بسیاری از افرادی که در دامن خانوادههای انگلیسی پرورش یافتند، در ادامه راه امریکایی شدند. یکی از این جمع، حسنعلی منصور بود، که پدرش منصورالملک از عوامل نشاندار انگلستان بود و یکی هم امیرعباس هویدا که پدرش عینالملک، در این نقش ظاهر شده بود. حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا - که پدرانشان هر دو از کارگزاران رژیم پهلوی اول بودند - در فرانسه به هم رسیدند و بخوبی همدیگر را یافتند و در یک دهه همراهی، در ظاهر به دوستانی جدانشدنی تبدیل شدند، تا اینکه کشته شدن حسنعلی منصور، این دوستی را به افتراق کشید.
پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم، تأسیس دفتر کنسولی ایران در آلمان اشغالی را به دنبال داشت. عبدالله انتظام که در سوابق قبلی خود، دبیر اولی سفارت ایران در امریکا داشت، به ریاست این دفتر، منصوب شد.
امیرعباس هویدا، پسر خوانده انتظام بود، پس او را در این انتخاب، به عنوان شرط ضمن عقد، با خود به آلمان برد و شرط ضمن عقد هویدا نیز، همراهی حسنعلی منصور بود، که پذیرفته شد.
ساختمانهایی که به دفتر کنسولی ایران در اشتوتگارت تبدیل شد، از جمله ساختمانهای مقامات بلند پایه حزب نازی بود که در منطقه تحت اشغال امریکائی ها قرار داشت و توسط آنها به عبدالله انتظام تحویل داده شد.
به هر حال، امیرعباس هویدا در این موقعیت و در آلمان، یک شورلت آبی امریکائی! خرید و به همراه منصور از حق خرید در کمیسری ارتش آمریکا هم برخوردار گردید و به عیش و عشرت مشغول شد.
در این زمان، جان جیمککلوی، ریاست حکومت اشغالی آلمان را به عهده داشت و حسنعلی منصور را جذب کرد. با گذشت یک دهه از این زمان، حسنعلی منصور برای پذیرش نخستوزیری ایران آماده شد و امیرعباس هویدا برای همراهی او، به ایران بازگشت. منصور با صراحت به او گفته بود: «رابطینش در میان آمریکائیها وعده کردهاند که نوبت ما به زودی خواهد رسید.» (1)
محمدرضا پهلوی در فروردین سال 1341 به امریکا رفت. جان اف کندی در فرودگاه واشنگتن به استقبالش آمد و گفت:
«شاه ایران وظایف و مسئولیت های خطیر و بس مهمی را بر عهده دارند ما نه تنها به گذشته تاریخی ایران احترام میگذاریم، بلکه به
1) . معمای هویدا، ص 149.
آینده ایران نیز با رهبری شاه با نظر تحسین و تکریم مینگریم. هدف دو کشور مشترک است و آن حفظ آزادی و صلح و میسر ساختن زندگی بهتر برای ملتهایمان است.»
و محمدرضا پهلوی در پاسخ او گفت:
«امروز کلمه امریکا، برای افراد در دوره افتادهترین نقاط جهان مفهوم خاصی دارد و آن مفهوم آزادی، پیشرفت، نوعدوستی، جوانمردی و دفاع از حق و عدالت است.» (1)
در این سفر، محمدرضا پهلوی موفق شد تا بر سر عزل امینی از نخستوزیری توافق کند و دولت محلل اسدالله علم را روی کار آورد. در این بین، استوارت راکول - وزیر مختار امریکا در ایران - و گراتیان یاتسویچ - رئیس دفتر سازمان سیا در ایران - در حال برنامهریزی برای تحویل دولت به حسنعلی منصور بودند. هر چند، به هر دلیل، حسنعلی منصور کاندید صدارت بود ولی هم راکول و هم یاتسویچ، قابلیتهای هویدا، را بیشتر از منصور میدانستند.
استوارت راکول در قضاوت خود، بین این دو، میگوید:
«هرگز نظر چندان خوبی نسبت به منصور نداشتم. ذهن درخشانی نداشت. در هیچ زمینهای از خود برجستگی و درخشش نشان نمیداد. آدم زیاد میشناخت، ولی در هیچ زمینه تخصصی نداشت.
از سوی دیگر، هویدا، آدمی دوست داشتنی و همه جانبه بود. در چشمانش انگار همواره تلألویی دیده میشد.» (2)
و گراتیان یاتسویچ در این باره مینویسد:
«هویدا را زیاد میدیدم ... جلساتشان در منزلی که در همسایگیخانه من بود، تشکیل میشد. گه گاه من هم وقت ناهار در این جلسات شرکت میکردم. به گمان من گرچه منصور به ظاهر ریاست گروه را به عهده
داشت، اما مغز متفکر جریان هویدا بود.» (1)
دکتر عباس میلانی در تبیین نقش هویدا، در خصوص ارتباط او با سفارت امریکا در تهران، مینویسد:
«در واقع، در اوایل دهه چهل، مرکز ثقل سیاست امریکا در ایران، ایجاد وحدت میان شاه و طبقه متوسط بود. میخواستند احزاب و نهادهای لازم برای بسیج نخبگان نوخاسته تکنوکرات را تدارک کنند. از این طریق، در عین حال قصد داشتند که زیر پای احزاب سنتی مخالف شاه را هم خالی کنند. در همین سالها، منصور با همکاری نزدیک هویدا، میخواست امریکائیها را متقاعد کند که او بهتر از هر کس دیگری از پس ایجاد چنین بدیلی برخواهد آمد.» (2)
همکاری نزدیک هویدا، قبل از آنکه با منصور باشد، با مقامات سفارت امریکا بود. همانطور که در اظهارنظر استوارت راکول و گراتیان یاتسویچ دیدیم، هویدا از جایگاه ویژهای در نزد آنان برخوردار بود. او این جایگاه را نزد جولیس هولمز - سفیر کبیر وقت امریکا در ایران - نیز داشت.
در مهرماه 1342، در دیداری که منصور با جولیس هولمز داشت، آخرین رایزنیها را برای چگونگی برگزیدن وزرای کابینه و فعالیت در زمان صدارت با او انجام داد. هولمز در یادداشتی که در حاشیه مذاکرات خود با منصور داشت، نوشت:
«امیرعباس هویدا که از مقامات عالیرتبه شرکت نفت است، یار اصلی منصور در کانون مترقی بوده است... هویدا فعلاً در شرکت نفت باقی خواهد ماند، ولی آنجا مسئولیتها و وظایف اداری کمتری به عهده خواهد گرفت تا از این راه بتواند وقت خود را بیشتر صرف کار تدارک یک حزب مترقی کند.»
هولمز در پایان این یادداشت، قابلیتهای برتر هویدا بر منصور را با این جمله، بیان کرد:
«به گمان من بعید به نظر میآید که منصور بتواند از عهده رهبری سیاسی برآید، چون به نظر من او از درایت کافی برخوردار نیست.» (1)
برای همین بود که بسیاری از افرادی که این دو را میشناختند - اعم از داخلی و خارجی - میگفتند که:
«هویدا هم از منصور باهوشتر بود و هم از توانمندیهای سیاسی و پختگی بیشتری برخوردار بود.» (2)
این توانمندی سیاسی و پختگی بیشتر، همان چیزی بود که وانهک تحت عنوان «مهارت سیاسی» در نامه خود به عبدالله انتظام از آن یاد کرد.
دوازده روز قبل از آنکه حسنعلی منصور در میدان بهارستان، به دست شهید محمدبخارائی از پای در آید، در هتل هیلتون به همراه جولیس هولمز، منوچهر اقبال، امیرعباس هویدا و برخی مقامات دیگر، در سر میز ناهار، حرفهایی زد که هولمز با ناراحتی جلسه را ترک کرد ولی امیرعباس هویدا که با او ارتباط صمیمی داشت، به دنبال او رفت و به هر ترتیب بود او را راضی کرد و به جلسه برگرداند. (3)
با ترور جان. اف. کندی در آذرماه 1342، لیندون جانسون به ریاست جمهوری رسید و چند ماه بعد - در خرداد ماه 1343 - شاه برای هماهنگی با او، راهی امریکا شد و در پاسخ خوشآمد گویی دین راسک - وزیر خارجه وقت امریکا - گفت:
«ما در ایران برای دوستی و رهبری شما ارزش فوقالعاده ای قائل هستیم.» (4)
شاه با گرفتن دو دکترای افتخاری - دکترای حقوق از دانشگاه واشنگتن و علوم انسانی از دانشگاه کالیفرنیا - به ایران بازگشت. اولین رهآورد این سفر، تصویب قانون کاپیتولاسیون بود که با مخالفت امام خمینی (ره) روبرو شد. این مخالفت منجر به دستگیری شبانه امام و تبعید ایشان به ترکیه و نجف شد. پیروان امام (ره) این توهین را بر نتابیدند و با برنامهای دقیق، نخستوزیر کاپیتولاسیون را در مقابل مجلس شورای ملی - که در آن این لایحه تصویب شده بود - به سزای اعمالش رساندند و پس از این وقایع، امیرعباس هویدا نخستوزیر شد.
اولین واکنش این انتصاب که 24 روز بعد گزارش شد، دولت هویدا را - که همان کابینه منصور بود - موافق و تابع نظرات دیپلماسی امریکا قلمداد کرد. (1)
در نیمه اول اردیبهشت 1344، اولین تغییر در کابینه صورت گرفت و جمشید آموزگار که وزیر بهداری بود، به وزارت دارایی رفت و به جای او، منوچهر شاهقلی - پزشک مخصوص هویدا و هم مسلک او - وزیر بهداری شد. این تغییر در محافل سیاسی، «گام دیگری در راه پیشرفت به طرف آمریکائیها تلقی» و گفته شد:
«علیرغم نظر روحانیون و دیگر طبقاتی که با توسعه نفوذ امریکا در ایران موافق نیستند، دولت فعلی، جناح امریکائی خود را تقویت نموده است.»
حضور منوچهر شاهقلی - که اضافه شدن یک بهایی دیگر به بهائیان کابینه بود - این تحلیل را تقویت کرد که:
«با پیشرفت دولت به طرف سیاست آمریکا، بهائیان و یهودیان، فعالیت بیشتری پیدا میکنند.» (2)
ولی طرفداران سیاست انگلستان، از جمله حسین مصطفوی - از
دوستان نزدیک سید ضیاءالدین طباطبائی، نخستوزیر منتخب انگلیسیها در کودتای 1299 - ضمن آنکه معتقد به روابط حسنه هویدا با عناصر انگلیسی بودند و او را شخصاً فرد عاقلی میدانستند، میگفتند:
«اعلیحضرت همایون شاهنشاه تصمیمی اتخاذ فرموده اند که به تدریج (ولی با سرعت) از زیر بار توصیه و نفوذ امریکائیها شانه خالی کنند واین جوانهای کمتجربه امریکایی مسلک را از کابینه و مشاغل حساس برکنار فرمایند و از این پس از وجود اشخاص با تجربه و مسن که وابسته به سیاست امریکا نباشند، استفاده فرمایند.» (1)
به دنبال قراردادهایی که با شوروی منعقد شد، مقامات امریکایی مقیم تهران از آن ناراحت شدند، (2)به همین دلیل، در محافل خاص سیاسی، بودن یا نبودن دولت هویدا را، موکول به آشکار شدن نظر قطعی سیاست جدید امریکا نسبت به ایران، می دانستند(3)
«سند 730/322، 13/5/44».
و گروهی نیز، سرنوشت دولت را به رفت و آمدهای زیاد گروهها و دیپلماتهای امریکایی به ایران و اتمام مطالعات آنها در بهار 1345 میدانستند. (4)«سند 2151/300 الف، 30/11/44».
تمام این اظهارنظرها، در حالی صورت میگرفت که طرفداران سیاست انگلستان در ایران، زبان به تمجید هویدا گشوده بودند و او را در پوشش این کلام که «تعصب خاصی نسبت به سیاست خارجی ندارد.» می ستودند.
1) . همان،322، 5/4/44.
2) . همان، 6/300، 19/5/44.
3) . همان، 124/300، 17/6/44. البته برخی از بازاریان معتقد بودند که محمدرضا پهلوی، قصد دارد دولت را تغییر دهد ولی نتوانسته نظر خارجیان را نسبت به جانشینی دولت فعلی جلب کند».
4) . همان، 607/300، 10/9/44. البته در محافل مختلف، علیرغم اینکه هویدا را فراتر از وابستگی مطلق به امریکا معرفی میکردند، ولی دولت را به طور عموم، طرفدار سیاست امریکا میدانستنند.
اسدالله رشیدیان - که پیش تر با سوابق او آشنا شدیم - یکی از این افراد بود که از امیرعباس هویدا، کاملاً تجلیل میکرد و میگفت:
«با اینکه هویدا عضو کابینه منصور بود که امریکاییها او را به ایران تحمیل کرده بودند، ولی خود هویدا علاقهای به تبعیت از سیاست یک جانبه امریکائیها ندارد و میتوان او را در ردیف دولتهایی نظیر ساعد دانست که تعصب خاصی نسبت به سیاست خارجی ندارد و همین امر موجب شده که دول بزرگ خارجی نسبت به شخص او بیتفاوت هستند و مخالفتی با او نمیکنند ... دوستان سیاسی ما از هویدا پشتیبانی میکنند، برای اینکه منافع مادی ما در دولت هویدا، بیش از هر دولت دیگری تأمین شده و از نظر سیاسی هم دوستان ما در مصونیت بیشتری فعلاً قرار دارند.»
در این گزارش، تاکید گردید که: «مقصود رشیدیان از دوستان ما، طرفداران سیاست انگلستان میباشد.» (1)
بیپروایی طرفداران سیاست انگلستان در تعریف و تمجید از هویدا و اظهار رضایت از عملکرد او، دستهای پنهان را به واکنش وا داشت. آنها از این صراحت کلامی که در لحن عوامل انگلیسی وجود داشت، به وحشت افتادند و از افشای ماهیت واقعی امیرعباس هویدا؛ بیمناک شدند. چون بعید نبود، سازمان اطلاعاتی امریکا که هویدا را از آن خود میدانست، نسبت به او حساس شود و این موقعیت از دست برود.
تنها راه برون رفت از این معضل - که طرحی کاملاً حساب شده و اطلاعاتی بود - در افشاگری سوابق گذشته او، در ربط با سازمانهای جاسوسی - تشخیص داده شد. از این رو، یکی از عوامل جاسوسی انگلیس، به نام نصرتالله احد پور، انتخاب شد تا این مأموریت مهم را انجام دهد.
همانگونه که گذشت، او نامهای سرگشاده به محمدرضا پهلوی
1) . همان، 371/300 الف، 12/4/45.
نوشت و 500 نسخه از آنرا در پاکات سربسته برای رجال مملکت ارسال کرد. وی در این نامه ضمن اشاره به سوابق خدمتگزاری خود و ایفای نقشی که در مخالفت با دکتر محمد مصدق داشته است، به ماجرای هویدا در آنکارا اشاره کرده و داستان جاسوسی وی به همراه مارگریت آلن را ذکر کرد و نوشت:
«شاهنشاها امروز نیز با کمال صراحت به عرض میرسانم: بنا به اطلاع به سوابق گذشته امیرعباس هویدا نخستوزیر و اقداماتی که امروز مینماید، او را خادم به شاهنشاه نمی دانم و امیرعباس هویدا در مقام خیانت به مملکت و شاهنشاه بر آمده ...» (1)
عبارات این افشاگری - که به نام شاه بود - به گونهای تنظیم شده بود که، جاسوسی امیرعباس هویدا برای امریکا، آن هم از سفارت انگلیس را قطعی مینمود. چند روز بعد، دکتر احمدعلی آبادی - که از امریکا دکترای فلسفه و حقوق گرفته بود و پس از مدتی اشتغال در یکی از بانکهای امریکا در نیویورک، معاونت رشته تعلیمات عالی و فلسفه را در دارالمعلمین عالی دانشگاه نیویورک به عهده داشت و پس از حضور در ایران نیز صاحب منصب مشاغل قضایی بود- گفت:
«امریکائیها برخلاف آنچه شایع شده، مایل نیستند آقای جمشید آموزگار و یا آقای عبدالرضا انصاری نخستوزیر شوند و این شایعات را وابستگان انجمن تحصیل کردههای اروپا منتشر میکنند تا بتوانند، استفاده نمایند.» (2)
در همین رابطه، یک نفر امریکایی به نام «هیدن» - که متصدی امور فنی شرکت ساختمانی زاگروس بود - با قاطعیت میگفت: «دولت هویدا عوض نخواهد شد. فقط سه وزیر به آن اضافه میشود.» (3)
رفت و آمدهای برخی از رجال شوروی به ایران در سال 1347، از
جمله الکسی کاسیگین - نخستوزیر وقت شوروی - و مارشال زاخاروف - رئیس کل ستاد ارتش شوروی - حساسیتهایی را به دنبال داشت.
علی امینی، میگفت:
«از نزدیکی روسها به ایران، امریکائیها چندان دلخوشی ندارند و در سفر اخیر اعلیحضرت همایونی به امریکا، ضمن مذاکراتی که انجام گرفته، آقای علم مورد توافق قرار گرفته است.»(1)
عطاءالله خسروانی نیز که هوس صدارت به سرش زده بود، در رایزنیهایی که با امریکاییها داشت، بر این باور بود:
«در صورت احراز پست نخستوزیری نظریات آنان را در مسایل مربوط به نفت و جلوگیری از گرایش ایران به جانب بلوک شرق، تأمین خواهد کرد.» (2)
ولی امیرعباس هویدا با تأمین نظر امریکا و قراردادن تعدادی از افراد متمایل به آنها در رأس امور اقتصادی، نظر آنان را تأمین کرد و بلافاصله برای سفری 20 روزه به مقصد اروپا و امریکا آماده شد که در رابطه با آن، گفته شد:
«آقای هویدا که عامل عقد قرارداد ذوبآهن با روسیه شوروی می باشد، برای اینکه در مسافرت خود به آمریکا در آن کشور مورد انتقاد قرار نگیرد، قبل از آغاز این مسافرت عدهای از مهرههای طرفدار سیاست امریکا را در رأس دستگاههای مهم اقتصادی قرار داد تا آمریکائیها اطمینان حاصل کنند برنامه چهارم ایران جدا از نفوذ شوروی وارد مرحله عمل میگردد و از این لحاظ لطمهای به منافع اقتصادی امریکا در ایران وارد نمیسازد.» (3)
امیرعباس هویدا با قواعد دیپلماسی کاملا آشنایی داشت، برای همین،
در موقع سفر به امریکا، به سراغ ابوالحسن ابتهاج رفت و از او خواست تا ترتیب ملاقاتش با «اوجین بلبرک» را بدهد. در این موقع، ابتهاج یکی از عوامل اصلی و تأثیرگذار امریکا در اقتصاد ایران بود. (1)
هویدا در این سفر، با جانسون ملاقات کرد و بیانیه مشترکی هم در پایان مذاکراتشان، صادر شد ولی گفته شد: ریچارد نیکسون که در انتخابات آن سال، پیروز شده بود، تقاضای ملاقات هویدا را رد کرده است.
نعمتالله نصیری در زیر این خبر نوشت:
«کاملاً دروغ است. نخستوزیر از شهرهایی که بازدید نموده اند، سیاستمداران فعلی و آتیه که در آن شهر بودهاند، از نخست وزیر دیدن نموده اند و با معاونین نیکسون و عدهای از وزراء در واشنگتن، کالیفرنیا، نیویورک، دیدن انجام شده است.» (2)
«سند 34122/20ه- 5، 3/10/47».
یدالله شهبازی - که از زمان حضور هویدا در شرکت نفت، به او پیوست - در این زمینه اظهار کرد:
«دیپلماسی امریکا با ترکیب این دولت و حزب دولتی که به وسیله طرفداران سیاست انگلستان کارگردانی میشوند و با شورویها روابط بسیار خوبی دارند، نظر مساعدی ندارد.» (3)
شهبازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به لندن رفت و در مراکش با محمدرضا پهلوی ملاقات کرد و با هدایت افسران اسرائیلی و از جمله دکتر المودی، فرماندار سابق تلآویو، علیه جمهوری اسلامی به فعالیت مشغول شد.
نعل وارونهای که امیرعباس هویدا میزد، موقعیت او را در طرفداری
از سیاستهای انگلستان و امریکا، در شرایط متفاوت، سبک و سنگین میکرد ولی هر چه به روزهای پایانی دولت او نزدیک میشد، این وزنه به طرف انگلستان بیشتر سنگین بود. گزارش زیر، نمونه ای از این ادعاست:
«اخیراً در هیئت دولت دو دستگی عجیب رخ داده ... عدهای معتقدند که: بعضی از وزراء وابسته به سازمان سیا میباشند، از قبیل: آموزگار، زاهدی، پرتو، حسن زاهدی، گودرزی [که] از نخستوزیر حرف شنوی ندارند و تاکنون چند مرتبه بین آنان دلتنگی به وجود آمده و در مقابل، دولت هویدا از طرف عدهای که وابسته به فراماسونری هستند، مانند ستوده، کشفیان، روحانی، نیکپی تقویت میشود.» (1)
و این در حالی بود که میگفتند:
«نیکسون رئیسجمهور امریکا، اظهار عقیده نموده که مشاغل بیشتری در ایران به اعضای وابسته به سیا سپرده شود.» (2)
در این موقع، نه تنها سهم عوامل امریکائی در قوه مجریه بیشتر شد، بلکه تصمیم گرفته شد تا پروژه ذوبآهن نیز برای مدتی به تعویق افتد. اسدالله علم در این مورد نوشته است:
«صبح، قبل از شرفیابی من، علی شیبانی مدیرعامل ذوبآهن پیش من آمده بود. به من گفت:
دولت دستور داده است کار ذوبآهن را یکسال عقب بیندازیم، چون برای برنامههای ما، دولت پول ندارد... قبل از رفتن شیبانی از پیش من، به این فکر فرو رفتهام که به قرار اشتهار که به حد شیاع رسیده، رئیس ... جوجه امریکایی است. معاون ... هم جوجه امریکایی است ... که رئیس ... است با امریکائیها لاس میزند و بی سر و سرّ نیست. نخستوزیر را هم بعضی بدبینها همینطور میگویند. نکند مجموع
اینها دست به دست هم داده باشند که این پروژه بزرگ ملی که به دست روسها، انجام میپذیرد، انجام نشود. شاهنشاه خیلی به فکر فرو رفتند. فرمودند: فکر نمی کنم نخستوزیر امریکایی باشد، ولی دیگران شاید باشند.» (1)
سندهای 39833/20 ه- 4، 30/7/48 و 26229/20ه- 8، 23/8/48.
صراحت لهجه محمدرضا پهلوی، در خصوص امریکایی نبودن نخستوزیر، جالب توجه است. البته در این ایام وزیر دفاع سابق امریکا و رئیس وقت بانک بینالمللی توسعه و صادرات امریکا - مک نامارا - به ایران آمد و با دادن وام، به دولت کمک کرد.(2)
در روز هفتم اسفند 1348، امیرعباس هویدا در مجلس شورای ملی، در گیرودار بحث بودجه بود که سفیر امریکا قصد تماس با او را نمود. نخستوزیر نمیتوانست صحبت را رها کند، فلذا ناصر یگانه را مأمور کرد تا با سفیر کبیر امریکا، تلفنی صحبت کند. نتیجه این مکالمه، ملاقات آقای سفیر با هویدا در همان روز در ساعت 1130 به طور خصوصی بود. (3)
برخلاف محمدرضا پهلوی، اسدالله علم که شاهد حمایتهای امریکائیها از هویدا بود، او را امریکایی میدانست:
«شاهنشاه و نیکسون، یکساعت و نیم مذاکره کردند. بعد شام در کاخ نیاوران داده شد... بعد از شام، نخستوزیر، کیسینجر - مشاور امنیتی نیکسون - را با معاون وزارت خارجه [امریکا] - سیسکو - همراه برد. به ظاهر برای اینکه به آنها تهران را نشان بدهد و در باطن به اعتقاد من برای کونلیسی! چون میداند که امریکاییها او را حمایت می کنند.
اینها همان دار و دسته خائن منصور هستند که به حمایت و راهنمایی آمریکاییها روی کار آمدند. چون شاهنشاه، نخستوزیر را در مذاکرات شرکت ندادند(!) و فقط دو نفری با نیکسون مذاکره کردند - با حضور کیسینجر - نخستوزیر شدیداً نگران شده بود و فکر میکنم کیسینجر را بیشتر برای کسب خبر و همچنین اظهار بندگی و چاکری برد. من ساعت 3 صبح که در ستاد خودم مشغول کار بودم، دیدم کیسینجر به عمارت پذیرایی جنب کاخ سعدآباد برگشت. به یک کاباره رفته بودند و از آن جا هم در مهمانی وزارت اطلاعات که برای روزنامه نویسها داده بود، شرکت کرده بودند.» (1)
حدس اسدالله علم درست بود. هویدا زیرکتر از آن بود که نتواند این مسئله را حل کند. او، کیسینجر را برد و پس از آن در ملاقات با محمدرضا پهلوی، حرفهایی تحویل او داد که نشانگر نهایت زیرکی اوست:
«فرمودند: با سفیر امریکا که به بیرجند میروی ... بگو: پس قول آقای رئیسجمهور چه شد؟ ... پس چطور کیسینجر به نخستوزیر گفته بود: خوب شد اعلیحضرت تمام زرادخانه امریکا را نخواستند و گرنه رئیسجمهور میداد. (2)
در سال 1351 - 12 ژوئیه 1972 - یکی از نمایندگان مجلس امریکا به نام «بیل نیکونر» از ایالات آلاباما، نامهای به امیرعباس هویدا نوشت که محتوای آن، بیشتر به شغل سابق او در کمیسیاریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، ربط داشت. این نامه، به شرح زیر است:
«... جناب آقای نخستوزیر
به عنوان یک نماینده کنگره ایالات متحده و همچنین به عنوان یک افسر قدیمی ارتش در ویتنام به جنابعالی توسل مینمایم که توجه آن
جناب را به این نکته معطوف دارم، اعتراض شدید خود را به تان دوک تانگ رئیس جمهور ویتنام شمالی برای زیر پا گذاردن مقررات کنوانسیون ژنو سال 1949 در مورد اسرای جنگی اعلام فرمایند. به عنوان یک نماینده کنگره ایالات متحده - این جانب ناظر گفتههای همسران - اعضای خانواده و دوستان اسرای جنگی در ویتنام که از عزیزان خود بیخبرند، بوده ام. بنده این نامه را در پاسخ تقاضاهای مکرر ساکنین آلاباما مینگارم و تقاضای عاجل دارم که آن دوست محترم، مخالفت خود را مبنی بر نقض کنوانسیون ژنو توسط ویتنام شمالی اعلام دارد. لطفاً از نتیجه تصمیمی که کشور محبوب شما در این مورد اتخاذ مینماید، دفتر ما را در واشنگتن مستحضر فرمائید.
با تقدیم احترام»(1)
در پایان این بحث، چند نقل قول از امیراسدالله علم، که همواره نخستوزیر را امریکایی میدانست و البته در این نوشتهها، تناقضهایی نیز موجود است، و از او به عنوان «معما» یاد میکند و به نظر میرسد به همین دلیل دکتر عباس میلانی، نام تحقیق خود را «معمای هویدا» نهاده است.
یکشنبه 1/7/52:
«صحبت از رسانههای گروهی امریکا و اروپا شد. بیشتر از امریکا راضی بودند که حالا خیلی خوب شده است و دیگر آزار نمیرسانند. من پیش خودم حساب کردم یک ناخدای کشتی .... لابد پیش خودش حساب میکند که اگر دولت هویدا ضررهایی دارد، شاید منفعتهایی دارد ....»
جمعه 18/8/52:
«به کاخ نیاوران رفتم، کیسینجر رسیده و شرفیاب بود .... شاهنشاه فرمودند: کیسینجر تنها شرفیاب باشد. من به جای وزیر خارجه
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 293.
خجالت کشیدم ... میتوانم حدس بزنم که چون وزیر خارجه با نخستوزیر صمیمت دارد، از این جهت هم شاید نخواستهاند، مسائل در حضور او بحث شود. خدا و شاه میداند و بس!»
جمعه 10/8/53:
«در مذاکرات شاهنشاه، کیسینجر و سفیر امریکا، هلمز رئیس سابق سیا، شرفیاب بودند. دلم به حال وزیر خارجه [عباسعلی خلعتبری] بدبخت خیلی سوخت. معنی عدم شرفیابی او یا هر کس دیگر از دولت، این است که شاهنشاه به اینها اعتماد ندارند. یاللعجب از این معما! پریروز هم که اسم نخستوزیر را از لیست مدعوین سرشام خط زدند و فحشی هم به [هرمز] قریب، رئیس تشریفات که چنین لیستی تهیه کرده بود، دادند.»
پنجشنبه 29/12/53:
«سفیر امریکا را برای صبحانه مهمان کردم ... گفتم: میدانستم که شما خیلی ساده هستید ولی نمیدانستم تا این اندازه. شنیدهام اعضای سفارت شما میگویند: دموکراسی در ایران مرد، [به علت تک حزبی شدن] یا شاید بعضی از امریکائیهای مقیم تهران، نه سفارت، این حرفها را میزنند. بعد هم گفته اند: چون هویدا خیلی وجیهالملّة شده بود، شاهنشاه زیرآبش را کشیدند. جای تعجب است، شما که میگفتید: دو حزب ما یکی حزب yes و دیگری of course است (یعنی معنی ندارد) چه طور یک دفعه این دمکراسی غیر موجود (به نظر شما) مرد؟ گفت: ... دروغ است ولی البته سیستم تکحزبی را انسان نمیتواند به این آسانیها در خارج توجیه کند.»
و زمانی که تاریخ مصرف نخستوزیر که دوران صدارت طولانی را داشت، به پایان رسید، عزل او به امریکائیها، نسبت داده شد:
«یکی از منابع دیپلماتیک امریکا، اظهار داشته که: دولت امریکا به طور جدی تعویض کابینه هویدا را از شاهنشاه آریامهر خواستار شده، اساساً امریکائیها و کارتر از مخارجی که دولت ایران به نفع فورد انجام داده،
فوقالعاده ناراحت و عصبانی هستند.» (1)
در این وقت، اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشنگتن بود، اگر تحلیل فوق را در جابجائی هویدا، تأثیرگذار بدانیم، میشود گفت که اردشیر زاهدی بالاخره انتقام خود را از هویدا گرفت.
1) . آرشیو، سند، 62923/20 ه- 22، 28/6/36 [56].
همانگونه که گذشت عینالملک از آن دسته از ماموران انگلیس بود که در انتخاب رضاخان برای رضاشاهی نقش ایفا کرد. او وابسته به فرقهای بود که انگلیسها در ایجاد آن، نقش اساسی داشتند، هرچند، امریکاییها در بقای آن، تلاشی چشمگیر کردند و رهبر آن - عبدالبها - از طرف ملکة انگلستان، مفتخر به لقب «سر» شده بود!
چگونگی «رابطه و سر و سرّ عینالملک با انگلیس»(1)را به طور آشکارا باید در سوابق دیپلماتیک وی، در وزارت امور خارجه جستجو کرد، خصوصاً در زمان حضور در شامات - که خاندان نسبتاً گسترده هویدا در آن منطقه حضور داشتند - و سرویسهایی که به بهائیت میداد و همچنین، مدتی که در حجاز بود و بنابر مکاتبات موجود گزارشهایی که برای وزارت خارجه ارسال کرده، معلوم است که در این مأموریت، در تثبیت حکومت وهابیون و رابطه آنها با ایران نقش تعیین کننده داشته است. (2)
امیرعباس هویدا تحت آموزش و تربیت چنین پدری قرار داشت، هر چند که در 16 سالگی او را از دست داد ولی حضور عمو و دیگر اقوامش در منطقه بهائیان شامات، این نقیصه را جبران میکرد.
امیرعباس سه سال بعد از مرگ عینالملک - که در قبرستان بهائیان دفن شد - به بهانه ادامه تحصیل، راهی پاریس شد ولی تنها دو روز در پاریس ماند و شتابزده به سوی انگلیس رفت.
دکتر عباس میلانی، در این باره مینویسد:
«لذات پاریس زودگذر بود. تنها پس از دو روز، هویدا به ترک شهر ناچار شد و به لندن رفت. ظاهراً در توضیح علل خروج سریعش از پاریس، هویدا می خواست جنبههایی از واقعیت را کتمان کند، او میگفت: «یک سال طول خواهد کشید تا من وارد دانشگاه شوم . قصد من این است که یک سال وقتم را صرف آشنا شدن با زبان انگلیسی کنم.» دلایل واقعی سفرش به لندن پیچیدهتر بود و بیشتر به شتابش در رسیدن به اروپا تأویل پذیر بود.» (1)
از رد پای حضور او در انگلستان مطلبی در دست نیست ولی در اولین سفر رسمی او به عنوان نخستوزیر به انگلستان، که در فروردین ماه 1352 انجام شد؛ در گزارشهای منتشره در وزارت امور خارجه انگلیس، مطلبی درج شده که حکایت از دوستیهای عمیق او با انگلیسیها دارد.
در این گزارش آمده است:
«در نخستین شب از این سفر رسمی، مطابق سنت موجود دیپلماتیک، ادوارد هیث نخستوزیر محافظهکار بریتانیا، ضیافت شامی به افتخار همتای ایرانی خود برپا کرد. پیشاپیش برای حضور در این ضیافت شام، نام شصت نفر از افرادی که دعوت از آنان ضرورت داشت، از سوی مسؤولان بریتانیا تهیه شد. در میان مقامات رسمی دو کشور و یا دیپلماتهای بازنشسته، دو نام تقریباً غیر متعارف و قابل توجه وجود داشت. نخست سراریک دریک از رؤسای شرکت نفت انگلیس و ایران که در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران اخراج شد و در سال 1973
1) . معمای هویدا، ص 80.
مدیر شرکت بریتیش پترولیوم بود و سپس سرآیزایا برلین فیلسوف برجسته و استاد مشهور اندیشه سیاسی در دانشگاه آکسفورد. در توضیح، مقابل نام برلین و همسرش تاکید شده بود که وی و همسرش مورد شناخت شخص هویدا قرار دارند.» (1)
فردای اولین روزی که امیرعباس هویدا، بر تخت صدارت نشست، انتصاب او در جهت مخالفت با عمال و طرفداران سیاست انگلیس که خواهان متلاشی شدن حزب ایران نوین بودند، ارزیابی شد. (2)
ولی یکماه بعد، باقر عاقلی - که بعدها به تألیف بعضی آثار تاریخی دست یازید - این انتصاب را مورد نظر انگلیسها دانست:
«انگلیسها از انتصاب مرحوم منصور به نخستوزیری فوقالعاده ناراضی بودند ... برای التیام مناسبات فیمابین اعلیحضرت همایونی، پس از ترور منصور، آقای هویدا یکی از افراد مورد نظر انگلیسیها را به نخستوزیری برگزیدند و سپس به لندن مسافرت کردند تا برای رفع اختلاف اقدام نمایند. در نتیجه این مذاکرات، در آینده کفه سیاست انگلستان در ایران خواهد چربید.» (3)
ظاهراً دکتر باقر عاقلی هم مانند برخی دیگر رجالی که کارگزار رژیم شاهنشاهی بودند، از میزان مقبولیت حسنعلی منصور در بین عوامل انگلستان در ایران بیخبر بوده است:
«اخیراً دار و دسته سناتور علی دشتی، سناتور سابق جمال امامی، عبدالرحمن فرامرزی و ابراهیم خواجهنوری و طرفداران دیپلماسی انگلستان در ایران، در محافل و مجالس پایتخت از حسنعلی منصور نماینده مجلس شورای ملی تعریف و تمجید نموده و از او به عنوان
کاندیدای نخستوزیری جانبداری مینمایند ... به طور قطع انگلیسها نسبت به زمامداری منصور در ایران علاقمند هستند و طرحهایی دارند که باید به نفع سیاست انگلستان به دست مشارالیه انجام گیرد.» (1)
بر اهل نظر پوشیده نیست که منافع امریکا و انگلستان در ایران درهم تنیده بود. زمانی انگلیسها در بهرهبرداری از منافع سرشار ایران پیش افتاده بودند و زمانی هم امریکاییها در غارت این منابع، مطلقالعنان گردیدند ولی همواره و در هر شرایط، هر دو، در تأمین نظرات دیگری، توجه خاصی مبذول میکردند. و اینگونه اظهارنظرها نیز در همین رابطه قابل تحلیل است.
عوامل سیدضیاء الدین طباطبائی - نخستوزیر کودتای انگلیسی حوت 1299- نیز، همین عقیده را داشتند که:
«آقای هویدا در باطن روابط حسنه خود را با عناصر غیر امریکایی (طرفدار سیاست انگلستان) حفظ کرده و شخصاً مرد عاقلی میباشد.» (2)
هویدا، مورد تجلیل اسدالله رشیدیان هم بود و این تجلیل تا جایی پیش میرفت که دولت او را در ردیف دولت ساعد مراغهای - از عوامل انگلستان و استاد اعظم فراماسونری - می دانست و میگفت:
«دوستان سیاسی ما از هویدا پشتیبانی میکنند برای اینکه منافع مادی ما در دولت هویدا، بیش از هر دولت دیگری تأمین شده و از نظر سیاسی هم دوستان ما (طرفداران سیاست انگلستان)در مصونیت بیشتری فعلاً قرار دارند.» (3)
ذکر مجدد این نکته در اینجا ضروری است که اسدالله رشیدیان از بستگان نسبی هویدا بود، که نسبت او در فصل اول کتاب به طور دقیق آمده است.
خیمه شببازی نصرتالله احدپور - که هم با میدلتون انگلیسی
ارتباط داشت، هم با یاتسویچ امریکایی و فارغالتحصیل دانشگاه بیرمنگام انگلیس بود و همسری انگلیسی داشت - با همکاری بهرام شاهرخ - پسر ارباب کیخسرو زرتشتی و جاسوس نفوذی انگلیس در دستگاه تبلیغات حکومت آلمان نازی - مبنی بر افشاگری جاسوسی امیرعباس هویدا، از سفارت انگلستان در ترکیه به نفع امریکا به وسیله معشوقه هم مسلکش به نام «مارگریت الن» حاوی نکاتی بود که با اینکه بیش از 40 سال از آن میگذرد، هنوز قابل بررسی میباشد.
نصرتالله احدپور در این افشاگری مدعی گردیده که امیرعباس هویدا در آنکارای ترکیه که مشهور به جزیره جاسوسان است - حداقل در برههای از زمان اینگونه بود - موفق به جاسوسی به نفع آمریکا از سفارت انگلستان، آن هم از صندوق رمزدار سفارت شده است.
اگر این صحبتها را بر فرض صحت بنگاریم، باید اذعان کنیم که امیرعباس هویدا در مدت حضور در: بیروت، انگلستان، فرانسه، بروکسل، ژنو و ... آموزشهایی تخصصی دیده و تبدیل به جاسوسی زبردست گردیده است. البته در جاسوس بودن هویدا به نفع بیگانگان جای هیچگونه شک و تردید نیست و عملکرد 36 سالة او در ردههای مختلف سیاسی و اجرایی، تائیدی بر آن است و فرقهای که او وابسته به آن است، دارای ماهیت جاسوسی است. ولی حرف اینجاست که چرا انگلیسها که از قِبَلْ این جاسوسی، ضربة جبران ناپذیر خورده و طرف جاسوسی - مارگریت الن - را در زندان به قتل رسانده اند، پس از گذشت یک دهه از این مسئله، اینک که او بر صندلی صدرات تکیه زده و عوامل شناخته شدة طرفدار آنها، به حمایت از او اقدام کردهاند، دست به افشاگری زده و تا این زمان ساکت بودهاند!؟
چرا سازمان اطلاعات و امنیت شاه، با احضار نصرتاحدپور و بازجویی دقیق از او، فردای آن روز وی را آزاد کرد و گزارش مبسوط این موضوع، مسکوت گذاشته شد.
همانگونه که در فصل گذشته نوشته شد، نظر نگارنده بر این است که
سازمان جاسوسی انگلستان، برای تطهیر امیرعباس هویدا، از حمایتهایی که چهرههای انگلوفیل، بیپروا از او میکردند و نخستوزیر را چهرهای مقبول سیاست انگلیس معرفی میکردند، با دست عوامل شناخته شده خود، دست به این افشاگری زدند تا سازمان جاسوسی امریکا که در مقابل آنها، طفل دبستان بود، با این فریب، از فشار احتمالی نسبت به تعویض او، بکاهد.
اما اینکه آیا اصل این جریان، در ترکیه اتفاق افتاده است یا نه؟ پرسشی است که پاسخ آن در اظهارات نصرتالله احدپور، مستتر است:
«امیرعباس هویدا از آنجا، برای خود جای پایی در سازمان اطلاعاتی آن کشور [امریکا] باز مینماید، ولی کوشش سازمان ضداطلاعات رقیب بیاطلاع بود که امیرعباس هویدا، چنین دسته گلی به آب داده یا اصولاً از چنین قیافه دلقکی چنین کار میآید. امیرعباس هویدا به نفت آمد و اینجا بود که به خدمت خود یک قدم مؤثر دیگر اضافه کرد و جاسوس دو طرف گردید، ولی همواره طرف ارباب اصلی خود در آنکارا را رعایت میکرد.» (1)
برای امیرعباس هویدا، اصل فرقه ای بود که به آن تعلق داشت و اسرائیل، کعبه آمال آن بود و هر دو سیاست - انگلستان و امریکا - هم در حمایت از این تعلق و مرکز آن، تعصب داشتند، به همین دلیل امیرعباس هویدا، با سعی تمام، در تأمین منافع آن دو در ایران، فعال بود. هویدا از نظر شخصی و به لحاظ تربیتی و فرهنگی فرانسوی بود و به لحاظ سیاسی، انگلیسی.
اشتراک منافع انگلیس و امریکا در ایران و تعاملات مأموران جاسوسی و سیاسی آنها در ایران و رنگ به رنگ شدن عوامل محلی آنها چنان بود که تفکیک بسیاری از آنها مشکل مینمود.
چرا که تمامی آنان - شاید استثناهایی در دهه 20 داشته باشد - یا
1) . همان - 1060/303- 10/6/45.
انگلیسی امریکایی بودند یا امریکایی انگلیسی.
زمانی که اسمائیل رائین - که هم با شاپور جی رابطه حسنه داشت و در عین شهرت به سرسپردگی به استعمار انگلیس، دنباله رو سیاست امریکا هم بود! - کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران را منتشر کرد، در تحلیل علت انتشار آن گفته شد:
«شاید دولتی مانند امریکا که مایل به ریشه کن کردن عوامل استعماری انگلستان و جانشین ساختن استعمار جدید است در این راه مساعدت نموده و یا دولت دیگری (!) که با انگلستان حسابهایی دارد، در طرد عوامل آن، ایران را یاری کرده.» (1)
و در جای دیگر، چنین اظهارنظر شد:
«گردانندگان فراماسیون [فراماسونری] یعنی انگلیسیها عجب سیاستی دارند و برای بهرهبرداری، اعضای خود را در رأس احزابی که با هم مخالف هستند، قرار میدهند، ولی در اصل آنها در یک محل دستور میگیرند، مانند: هویدا و خسروانی که در حزب ایران نوین و رامبد و بهبودی که در حزب مردم هستند ... مسلماً رائین حامیان قویتری دارد، زیرا مدتی قبل کتابی به نام «سیا» «بر علیه امریکائیها» چاپ شد. لذا در مقابل آن، طرفداران سیاست امریکا، با دست رائین مبادرت به چاپ این کتاب کرده و تلافی نمودند که به سیاست انگلیسیها حمله کرده باشند و در واقع این مبارزهای است بین جناحهای انگلیس و امریکا» (2)
طبیعی بود که در تحلیل اینان، امیرعباس هویدا از عوامل استعماری انگلستان محسوب میشد؛ که البته یدالله شهبازی - که محرم اسرار هویدا بود - نیز برآن صحه گذاشت:
«دیپلماسی امریکا با ترکیب این دولت [هویدا] و حزب دولتی که به
وسیله طرفداران سیاست انگلستان کارگردانی میشوند و با شورویها روابط بسیار خوبی دارند، نظر مساعدی ندارد.» (1)
البته جای بسی تعجب است که یدالله شهبازی، کارگردانان حزب ایران نوین را، طرفدار سیاست انگلستان معرفی میکند، در حالی که، هسته اولیه این حزب با هدایت گراتیان یاتسویچ در خانه حسنعلی منصور شکل گرفت، هر چند در این حزب، بودند افرادی که تمایلشان انگلیسی امریکایی بود و در دستهبندیها، در مقابل امریکاییها و امریکایی انگلیسیها، موضعگیری میکردند.
اسماعیل رائین، پس از آزادی از زندان - که بنابر اعتراف نعمتالله نصیری، به دستور هویدا و شریفامامی دستگیر شده بود- در دفتر تحقیق خود گفت:
«آقای هویدا از آن میترسد که من جلد چهارم را منتشر سازم که در آن، صورتجلسه پلیس فدرال را درباره کار قاچاق او چاپ کند. اعلیحضرت جلد چهارم را ملاحظه و فرمودهاند که: مبادا این کتاب را چاپ کنم، زیرا با چاپ آن، آبروی رجال کاملاً خواهد ریخت، این کتاب با عکسهای مربوطه آماده چاپ بود، ولی چاپ نشد و تحویل آقای علم گردید... پس از جلد سوم این کتاب، معاون وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس، اینجا آمد و از من جلد سوم را خواست، ولی من این کتاب را به او ندادم و گفتم شما آن را خواندهاید و اینتلجنت سرویس شما هم خوب میداند. بالاخره پس از مذاکرات زیادی، گفت: اگر جلد کتاب را عوض کنی، ما حرفی نداریم، آن را چاپ کن و زندانی هم نمیشوی. لکن من پس از اینکه به انگلیسیها حمله کردم به وی گفتم: دولت انگلیس جزو دول درجه 2 است، جواب رد به او دادم و فردا صبح مرا بازداشت کردند.» (2)
همانگونه که در پیش ذکر شد، اسدالله علم در یادداشتهایش مینویسد که محمدرضا پهلوی از من خواست تا بطور محرمانه از اسماعیل رائین تحقیق کنم و مشخص کنم که آیا او واقعاً به دستور نخستوزیر دستگیر شده است؟
وی در این یادداشت مینویسد که این تحقیق سه ساعت طول کشید ولی به نتیجه اشاره ای نمیکند. در همین موقع بود که اعضای حزب ایران نوین میگفتند:
«برای آقای هویدا، نخستوزیر، آگرمان (پذیرش) برای تصدی سفارت ایران در انگلستان شده است.» (1)
در سالهایی که اسرائیل با کشورهای مسلمان در حال جنگ بود، ایران دستخوش مسائلی شد تا نظر مردم از توجه و تفکر نسبت به اسرائیل و اعمال جنایتکارانه و حامیان آن، منحرف شود. در حالی که محمدرضا پهلوی در مصاحبه 23 شهریور 1348 اعلام کرد:
ایران از ادعای خود نسبت به بحرین صرفنظر نمی کند!»
در 18 اسفند ماه همان سال از اوتانت - دبیر کل وقت سازمان ملل متحد - تقاضای میانجیگری در این مسئله را نمود و در سال بعد، بحرین از ایران جدا شد.
در بحبوحه همین مسئله بود که بحران اختلافات شدید ایران و عراق، کلید زده شد و از طرف دیگر، تیمور بختیار که برای ایران مسئلهساز شده بود، پس از تصویب استقلال بحرین در مجلس سنا، در شکارگاهی در عراق کشته شد و کمی بعد هم اردشیر زاهدی - وزیر امور خارجه وقت - اعلام کرد: «انگلیس از خلیج فارس خارج خواهد شد» و چند روز بعد هم این مسئله، عملی گردید. پس از آن، در 27 اسفند 49، لردهیوم - وزیر خارجه وقت انگلیس - به ایران آمد و مقدمات قرارداد اقتصادی بین وزرای اقتصاد دو کشور فراهم شد.
1) . همان، 43002/20 ه- 7، 3/2/48.
در سیر همین تحولات بود که روز نهم خردادماه 1350، ریچارد نیکسون - رئیس جمهور وقت امریکا - وارد تهران شد و فردای آن روز هم به همراه محمدرضا پهلوی اعلامیهای صادر و از وخامت اوضاع در خاورمیانه اظهار نگرانی کردند.
اختلافات ایران و عراق با توجه به مسئله جزایر سه گانه ایران شدید شده بود که در 22 مهرماه 1351، رئیس ستاد ارتش انگلستان به ایران آمد.
خاورمیانه منطقه استراتژیک و حساسی بود و هست و انگلیس و امریکا در حالی که در کلیت، دارای اشتراک منافع بودند، در سهم خواهی بیشتر، از طریق عوامل خود، چالشهایی نیز داشتند.
در این موقعیت امیرعباس هویدا در 15 فروردین 1352 برای مذاکره با ادوارد هیث - نخست وزیر وقت انگلیس - راهی اروپا شد و ظاهراً سه روز از سفر خود را در لندن سپری کرد.
گزارش این سفر- که اولین سفر رسمی نخستوزیر به انگلستان بود - بر اساس اسناد منتشره وزارت امورخارجه بریتانیا در سال 1382 ش به شرح زیر تدوین شده است:
«از ابتدای سا ل1973 مذاکراتی برای نخستین سفر رسمی امیرعباس هویدا به عنوان نخستوزیر ایران به بریتانیا صورت گرفت. پس از طی مقدمات مختلفی، این سفر نهایتاً در تاریخ نهم تا یازدهم آوریل همان سال (21 تا 23 فروردین 1352) به وقوع پیوست. در این سفر سه روزه، هویدا صرفنظر از ملاقاتهای رسمی با الیزابت دوم ملکه، هارولد ویلسون نخستوزیر، الک داگلاس هیوم وزیر خارجه و نمایندگان پارلمان بریتانیا، از یک مرکز علمی و دانشگاهی نیز، دیدن کرد. هویدا در دیدار از مراکز اصلی اوپن یونیورسیتی (دانشگاه معروف مکاتبهای و نیمه حضوری بریتانیا) در شهر میلتون کینز، در واقع باب مذاکرات را برای تأسیس دانشگاه آزاد ایران با کمک و راهنمایی مسئولان آموزش عالی انگلیس آغاز کرد.
سفر هویدا از نظر اقتصادی برای انگلیسها ارزش خاصی داشت ... در نخستین شب از این سفر رسمی، مطابق سنت موجود دیپلماتیک، ادوارد هیث، نخستوزیر محافظه کار بریتانیا، ضیافت شامی به افتخار همتای ایرانی خود برپا کرد ... صبح روز یازدهم آوریل 1973 (23 فروردین 1352) دیدار رسمی نخست وزیر دو کشور در ساختمان شماره 10 داونینگ استریت برگزار شد. بر اساس سند محرمانه مربوط به متن این مذاکرات، در این دیدار علاوه بر ادوارد هیث و امیرعباس هویدا، از بریتانیا الک داگلاس هیوم، وزیر خارجه، پیتر رمزباتوم، سفیر کبیر بریتانیا در تهران و از ایران نیز امیرخسرو افشار سفیر کبیر ایران در لندن و پرویز راجی، رئیس دفتر هویدا و آخرین سفیر ایران در رژیم پهلوی در لندن، حضور داشتند.
براساس این گزارش، مهمترین محورهای این مذاکرات رسمی به ترتیب؛ فعالیتهای اقتصادی دو جانبه، روابط ایران با کشورهای عضو بازار مشترک اروپا، وضعیت خلیجفارس، مناقشات سیاسی و نظامی بین پاکستان و هند، امنیت در اقیانوس هند، روابط ایران با شوروی، نفت و نهایتاً روابط نظامی و امنیتی بود که مورد بحث و تبادل نظر مفصل طرفین قرار گرفت. نکته مهمی که در مورد این مذاکرات حایز توجه است، عدم اظهارنظرهای جدی و قابل توجه از سوی هویدا و احاله اغلب امور به دیدگاهها و مواضع شخصی شاه بود.» (1)
صرفنظر از صحت و سقم اسناد منتشره یا عدم آن، نکته انتهایی این گزارش که با استناد بر اسناد محرمانه تهیه شده است، از ویژگیهایی برخوردار است. این نکته همان است که امیرعباس هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی نیز، قصد بهرهبرداری از آن برای فرار از اتهامات را داشت. او خود را مسئول دفتر شاه!؟ میدانست و سیستم را در جایگاه متهم قرار میداد.
1) . نشریه مطالعات ایرانی، چاپ فرانسه، سال اول، ش 2، زمستان 82، مقاله آقای مجید تفرشی.
نکته دیگری که در این گزارش آمده، ملاقات با هارولد ویلسون، نخستوزیر سابق است که در متن نوشته آقای تفرشی، قید «سابق» را ندارد که ممکن است به علت اشتباهات تایپی باشد - به هر حال، درباره این سفر گزارشی در بایگانی ساواک موجود است که برخلاف اظهارنظر انتهای گزارش، ملاقات هویدا با مقامات رسمی، مبنی بر عدم اظهار نظر جدی او، درباره سیاست انگلستان در خلیجفارس، در ملاقات با ویلسون، چنان حرف زده است که ویلسون او را متهم به «مداخله در سیاست خارجی انگلیس» کرده است!؟:
«آقای نخستوزیر در مسافرت اخیر خود به انگلستان ضمن مذاکره با ویلسون، نخستوزیر سابق آن کشور، نسبت به سیاست انگلستان در خلیجفارس و به طور کلی روش سیاست انگلیس و چگونگی آن، انتقاد می نماید.
ویلسون از اظهارات، هویدا سخت ناراحت و شدیداً اعتراض و اظهار میدارد: اظهارات شما، مداخله در سیاست خارجی انگلیس است. در این موقع آقای هویدا میگوید: چون من و شما به تنهایی و کاملاً خصوصی با یکدیگر مذاکره میکنیم، این مسائل را بیپرده گفته است.
ویلسون در پاسخ میگوید: چون مسافرت شما به انگلیس رسمی است، اظهارات شما نیز رسمی تلقی میشود. به هر حال نامبرده جلسه را ترک و در سایر ضیافتها و مراسمی که به مناسبت مسافرت نخستوزیر ایران ترتیب داده شده بود، شرکت نمینماید.
به دنبال این موضوع، آقای هویدا و سفیر شاهنشاه آریامهر در لندن چگونگی مذاکرات مزبور را به وزارت امورخارجه منعکس و پس از آنکه از شرف عرض ملوکانه میگذرد، شاهنشاه از موضوع ناراحت و آقای هویدا را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهند که چرا چنین اظهاراتی نموده است. پس از مخابره اوامر شاهنشاه آریامهر، آقای هویدا از لندن تلفنی با وزیر خارجه تماس و سئوال مینماید: آیا از مفاد ملاقات و سرزنش شاهنشاه آریامهر، معاونین وزارت خارجه و یا
اشخاصی دیگر مطلع شدهاند؟ وزیر خارجه پاسخ میدهد: مفاد هر دو تلگراف به کلی سری بوده که نزد سرپرست رمز و مخابرات بوده و اکنون هر دو را گرفته و در صندوق نسوز دفتر خود بایگانی نموده و هیچ کس از مفاد فرمایشات ملوکانه اطلاعی ندارد.» (1)
همه اینها در حالی بود که آتشفشانهای خاموش فعالیتهای مردمی در حال فعال شدن بود و امیرعباس هویدا که از شامهای قوی برخوردار بود و از زمان حضور در کمیسیاریای پناهندگان سازمان ملل به سیاستمداری کار کشته تبدیل شده بود، حساسیت موقعیت را به خوبی درک کرد.
در این موقع، در رفتارهای شخصی او، تغییراتی بروز کرد که همه اطرافیان او را به تعجب وا داشت و ضمناً حکایت از واقعیتهای پشت پرده داشت.
یکی از اقدامات که بسیار هم عجیب مینمود، این بود که، دستور داد تا دو نفر مستخدم از انگلستان برای خانه او بیاورند و قبل از آن هم، سه نفر از خدمتگزاران قدیمی خود را اخراج کرد(2)
«چندی قبل قرار بود یک نفر خانم انگلیسی که هم اکنون در هتل هیلتون مشغول کار است به عنوان پذیرایی کننده مخصوص آقای نخست وزیر در کاخ پذیرایی مشغول کار شود و لکن نامبرده قبول ننموده و در نتیجه اخیراً مکاتباتی با سفارت شاهنشاهی در مادرید به عمل آمده و قرار است در آینده نزدیکی، یک نفر خانم به عنوان کدبانو در کاخ پذیرایی شهری از اسپانیا به ایران اعزام نمایند.»
«سند 62274/20 ه- 22، 10/2/36 [56]».
و پس از چندی هم، خانم Hezi- Muclly تبعه انگلیس را، بدون استعلام از ساواک، در کاخ پذیرایی خود مشغول به کار کرد.(3)نعمتالله نصیری دستور داد تا سوابق این تبعه انگلیس و شغل وی،
معلوم گردد. (1)که اداره کل ضدجاسوسی ساواک، پاسخ داد:
«بیگانه مذکور در فیش این اداره کل فاقد پیشینه میباشد.» (2)
نام کامل این خانم،Hazel Agness. Mcully بود.(3)
ازدواج امیرعباس هویدا نیز مانند دیگر فصلهای زندگی او، از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است. پیچیدگیهایی که هم شامل انتخاب همسر و موقعیت زمانی آن است و هم نحوه زندگی و همسرداری.
از اولین روزهایی که امیرعباس هویدا در مدرسه فرانسویهای بیروت به بلوغ جنسی رسید و نخستین ارتباطات خود را با «رنه دومان » - که دختری زیبا روی بود - آغاز کرد، تا روزی که لیلا امامی خویی را به همسری برگزید، زنهای زیادی در زندگی او رفت و آمد داشتند.
«رنه دومان» - که نویسنده کتاب معمای هویدا در سال 1377 ش، در بروکسل با او، گفتگو کرده است - اولین عشق دوران جوانی هویداست که تا پایان عمر هم در مکاتباتی که با او داشته، این ارتباط و علاقه را حفظ کرده است.
با توجه به حضور رنه دومان در بروکسل، میتوان گفت: علیرغم دلایل مختلفی که برای تحصیل هویدا در بروکسل نقل شده شاید اصلیترین علت آن، حضور این معشوقه جوان در بروکسل بوده است.
پس از او و بعد از بازگشت به ایران و استخدام در وزارت امورخارجه و سپس رفتن به خدمت سربازی در دایره مستشاری، ردپای زنی به نام پروین در زندگی اوست که صادق چوبک او را: «زنی سخت مستقل و زیبا و در لباس خوش سلیقه و در کردار جهان دیده» معرفی
کرده است. حضور این زن در زندگی هویدا، گویا با اعزام او به اولین مأموریت اداری به فرانسه، پایان میپذیرد و پس از آن، ارتباطات گسترده او با زنهای آلمانی در موقع حضور در اشتوتگارت که جزو زندگی بیبند و بار او و حسنعلی منصور در آن مقطع میباشد.
با بازگشت او به ایران و حضور در هیأت مدیره شرکت نفت نیز، زنانی در زندگی او حضور داشتهاند که، در فصل فساد اخلاقی او، به ناچار، اشاراتی به آن خواهیم داشت.
اما اولین و آخرین همسر رسمی او، لیلا امامی خویی است که به طور رسمی، 5 سال و به طور غیررسمی نزدیک به دو دهه - از سال های 1338 تا 1357 - با او بود.
قبل از اینکه به تحلیل علت این انتخاب، اشاره شود، خوب است در خصوص، معرفی لیلا امامی، مطالبی برای ثبت در تاریخ، آورده شود.
لیلا امامی، نوه دختری میرزا حسن خان وثوقالدوله، عاقد قرارداد ننگین 1919 - بود. وثوقالدوله، که پدرش میرزا ابراهیم مستوفی (معتمدالسلطنه) و مادرش، دختر میرزا علیخان امینالدوله بود، به علت حضور خانوادهاش در دیوان سالاری قاجاریه، وقتی پدرش وزیر دربار اعظم شد، به جای او، مستوفی آذربایجان گردید و پس از آن به نمایندگی مجلس شورای ملی رسید و بعدها هم نخستوزیر شد. او در همان هیأتی عضویت داشت که حکم اعدام شیخ فضلالله نوری را صادر کرد.
در کابینه دوم او - که به کابینه قرارداد مشهور شد - با امضای قرارداد 1919، در قبال این خدمت 130 هزار لیره انگلیسی گرفت که از آن مقدار 000/40 لیره را به اکبرخان صارمالدوله و 000/30 لیره را هم به نصرتالدوله داد و بخشی از آنرا نیز به قلم به مزدان انگلیسی داد تا در نشریات، به دفاع از این قرارداد ننگین، مطلب بنویسند. در این موقع حبیبالله خان عینالملک - پدر هویدا - که با نشریات سید ضیاءالدین طباطبائی - نخستوزیر کودتای 1299- همکاری داشت، 12 مقاله
مسلسل در دفاع از قرارداد وثوقالدوله، در روزنامه رعد به رشته نگارش در آورد.
نقل است که در ایام بستن قرارداد، در ملاقاتی که بین وثوقالدوله و ادیب پیشاوری روی میدهد، وثوقالدوله از او میپرسد:
«چطور شد که هندوستان به آن جمعیت زیاد را یک مشت انگلیسی آمدند و تمام آنجا را گرفتند و برای خود تصاحب کردند.»
و ادیب پاسخ میدهد:
«در آنجا هم امثال شما زیاد بودند و انگلیسها به توسط آنها تمام هندوستان را به تدریج اشغال نمودند. »(1)
لیرههای قرارداد 1919 که زمینه کودتای 1299 را فراهم کرد تا رضاخان بر کرسی شاهی ایران بنشیند، شرکت نفت انگلیس و ایران داد.
جالب این است که بدانیم که - داماد وثوقالدوله - نظامالدین امامی خوئی، پدر همسر هویدا - کمیسیر نفت در انگلیس بود و یک دهه - از حدود سالهای 1323 تا 1333 - در انگلستان حضور داشت.
البته پس از آنکه، رضاخان بر تخت سلطنت جای گرفت، رشوههای دریافتی وثوقالدوله را پس گرفت و وثوقالدوله هم در شهریور 1320 که رضاخان رفت و برادر کوچکترش - احمد قوام - نخستوزیر شد، تلافی کرد. او از این فرصت در هم و بر هم استفاده گرفت و زمینهای شرق تهران را که به میلیونها متر میرسید، به نام خود ثبت کرد که سالهای سال دودمان او، از این ثروت استفاده کنند.
وثوقالدوله، داراری هفت دختر و یک پسر بود و وقتی در سال 1329 مرد، اموال بسیار او، به فرزندانش رسید. یکی از اینها، ملکه وثوق، همسر نظامالدین امامی خویی، - مادر زن امیرعباس هویدا و حسنعلی منصور - بود و یکی هم، همسر علی امینی - نخستوزیر جنجالی دهه 40 - که با فشار امریکائیها، به صدارت رسید.
1) . شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 1، ص 77.
و اما نظام الدین امامی- پدر لیلی امامی- فرزند حاج میرزا یحیی امامجمعه خوئی بود که چند دوره نماینده مجلس بود و با شهید آیتالله سید حسن مدرس، در برخی از موضعگیریها از جمله، مخالفت با قرارداد 1919 وثوقالدوله، همراهی داشت. او 5 سال زودتر از وثوقالدوله از دنیا رفت، یعنی در سال 1324 شمسی.
لیلا امامی اولین فرزند ملکه وثوق و نظامالدین امامی در سال 1311ش، در شهر آبادان به دنیا آمد. از سن دوازده سالگی به انگلستان رفت و در آنجا تحصیل کرد.
قیافه ظاهری او از هیچ موهبتی برخوردار نبود و از طرف دیگر به لحاظ ژنتیک نیز، خصلتهای مستبدانه و بیرحمی پدر بزرگش - وثوقالدوله - را به ارث برده بود و این هر دو، از او زنی با خصوصیاتی غیر قابل تحمل، ساخته بود.
امیرعباس هویدا - در رفتار و منش - فردی زیبا طلب بود و قبل از انتخاب، با هر زنی که ارتباط داشت از زیبابی قابل توجهی برخوردار بود و انتخاب لیلا امامی با این خصلتها نمیتوانست تأمین کننده این روحیه او باشد. ولی چاره ای نبود. حسنعلی منصور قرار بود، نخستوزیر شود و قدرت را در دست بگیرد و او خواهر کوچکتر لیلا را - فریده امامی - که برخلاف لیلا، از چهرهای زیبا برخوردار بود، به همسری گرفته بود و برای تسلط بر او، لازم بود تا هویدا نیز، در نگاه اول، یک دل نه صد دل، عاشق لیلا شود! و با ابراز این عشق خود را به حسنعلی منصور نزدیکتر نماید. اصلاً در خانوادههای حکومتگر در ایران، برقراری اینگونه ارتباطات برای رسیدن به قدرت، اصلی تغییر ناپذیر است و امیرعباس هویدا نیز، با این قاعده، آشنایی کافی داشت.
دکتر عباس میلانی که با ترس و لرز موفق به دیدار با لیلا امامی - در خانه یکی از خاله های او در پاریس، که به نظر میرسد، همسر دکتر علی امینی بوده- شده است، در معرفی او، به نکاتی به شرح زیر اشاره کرده است:
زنی سرکش و مستقل !
زنی بداخلاق
زود از کوره در میرفت و به آسانی هم آرام نمیگرفت.
اشرافزادهای سرد و بیروح و متکبر بود.
اغلب به هویدا فحش میداد.
به کرات او را «نچس وزیر» خوانده بود.
از مراسم رسمی بیزار بود و به ندرت در آنها شرکت میکرد.
اغلب مشروب زیاد میخورد و مست میکرد و اسباب خجالت شوهرش میشد. (1)
پس از مرگ حسنخان وثوقالدوله در سال 1329 ش، ماترک او - که از راههای مختلف در دوران حضورش در دیوانسالاری دوران قاجاریه و پهلوی به چنگ آورده بود - بین فرزندانش تقسیم شد و به هر یک از آنان، سهم چشمگیری رسید. لیلا امامی، که از این ثروت باد آورده بهره میبرد، در سال 1334 به بهانه ادامه تحصیل به امریکا رفت و از دانشگاه کالیفرنیا در شهرهای برکلی و لوسآنجلس، در رشته هنر لیسانس گرفت. وی در سال 1338 به ایران بازگشت و در خدمت اصل 4 ترومن قرار گرفت.
در همین موقع بود که مراسم ازدواج حسنعلی منصور و فریده امامی برگزار شد و در همین شب هم امیرعباس هویدا، به یک باره عاشق لیلا امامی شد.
لیلا امامی در زمان حضور در امریکا، به جوانی که در همسایگی محل سکونتش بود، دل بست که بنابر نقل «جین بیکر» که دوست هم خانه لیلا بود و عباس میلانی موفق به گفتگو با او شد:
«تنها عشق واقعی لیلا، همان جوان بود.»
امیرعباس هویدا که در این زمان در شرکت ملی نفت، با حمایت
1) . معمای هویدا، ص 157.
عبدالله انتظام و کنسرسیوم، یکه تاز بود، برای اثبات عشق خود به لیلا، با زیرکی، تزئین غرفه ایران در نمایشگاه بینالمللی ازمیر را به او واگذار کرد که لیلا ضمن استقبال از این پیشنهاد، ممنون هم شد.
پس از این مرحله، یک روز لیلا امامی به دفتر مجلل امیرعباس هویدا در شرکت ملی نفت، دعوت شد. ماجرای این دعوت، از بیان عباس میلانی، به استناد صحبتهایش با لیلا امامی در هشتم مارس 1999 در پاریس، به شرح زیر است:
«لیلا گمان داشت هویدا برای او «کار دیگری پیدا کرده.» تا آن زمان روابطشان جدی و رسمی بود. لیلا میگفت: «اصرار داشتم او را آقای هویدا بخوانم.» اما آن روز در دفتر هویدا، به سرعت دریافت که دیدارش ربطی به تزئین داخلی ندارد. در عوض، هویدا از عشق خود به لیلا سخن گفت و از میلش به ازدواج. لیلا، پیشنهاد هویدا را رد کرد. میگفت: «آماده ازدواج نیستم، به علاوه تصور بچهدار شدن هم برایم دشوار است.» هویدا بلافاصله جواب داد که مسأله بچه برای او محلی از اعراب ندارد. بی آنکه حالتی جدی بگیرد، توضیح داد که در گذشته، در نتیجه آزمایشات پزشکی، دریافته که هرگز پدر نمیتواند شد - لیلا سرانجام چارهای جز اقرار به واقعیت نداشت. «من آماده ازدواج نیستم. به علاوه عاشق مردی در آمریکا هستم.» اما حتی به رغم این توضیحات، هویدا دست از طلب نکشید. نه تنها لیلا را در بسیاری از مهمانیها میدید، بلکه کماکان سودایش را در سر داشت. ولی در عین حال، سیاست دیگر مشغله عمده ذهنش شده بود. ایران آبستن تحولاتی عظیم بود و هویدا هم عزم جزم کرده بود که در این تحولات نقشی مهم بازی کند.» (1)
طبیعی بود که امیرعباس هویدا، می خواست از حسنعلی منصور جدایی ناپذیر باشد و حتی در زندگی خصوصی او با فریده امامی هم
1) . همان، صص 3- 163.
حضور داشته باشد و این امکان نداشت، مگر از طریق ارتباط با لیلا امامی و او این استعداد را داشت تا خود را عاشق دلباخته نشان دهد.
این عشق و عاشقی ادامه داشت تا اینکه برنامهریزیها و طرحهای امریکایی به ثمر نشست و بالاخره حسنعلی منصور نخستوزیر و امیرعباس هویدا هم وزیر دارایی کابینه او شد.
در پایان پنجمین ماه نخستوزیری منصور - مرداد ماه 1343- او و همسرش، به همراه لیلا امامی و هویدا، برای استراحت راهی شمال کشور شدند و در کاخ تابستانی فاطمه پهلوی - چهارمین دختر رضاخان از آخرین همسرش عصمتالملوک - به تفریح پرداختند و در پایان هفته با ماشین اپل لیلا امامی که خودش رانندگی آن را به عهده داشت و امیرعباس نیز در صندلی جلو، کنار او نشسته بود و حسنعلی منصور و همسرش در صندلی عقب بودند، راهی تهران شدند. ساعت 10 صبح بود که جمال امامی - عموی فریده و لیلا امامی - در منزلش جلسه داشت و اتفاقاً صحبت از هویدا هم شد که جمال امامی گفت:
«مشارالیه مرد خوبی است ولیکن برای وزرات دارائی تجربه کافی ندارد.»
در این موقع، خبر تصادف حسنعلی منصور و همراهانش به او داده شد و او ضمن آنکه جلسه را ختم کرد، برای عیادت راهی بیمارستان پارس شد. (1)اولین گزارش که پیرامون این حادثه تهیه شد، حکایت از حالت غیرعادی راننده اپل داشت:
«در بعضی از محافل مطلع شایع است که در موقع تصادف اتومبیل آقای نخستوزیر، خواهر خانم آقای منصور (دختر نظامالدین امامی) که رفیقه آقای هویدا، وزیر دارائی نیز میباشد، با حالت غیرعادی (مست) پشت فرمان اتومبیل قرار داشته و منجر به تصادف ماشین و
1) . آرشیو، سند 731/322، 19/5/43.
مصدوم شدن سرنشینان اتومبیل گردیده است.» (1)
«سند 1619/326، 12/6/43».
دکتر محمود حسابی نیز در جلسهای که در منزلش داشت، ضمن صحبت از وابستگی هویدا به فرقه بهائیت گفت: «لیلا امامی نامزد هویدا است و تصادف جاده شمال را به رانندگی او نسبت داد.
«سند 1669/322، 19/11/43».
با ترور حسنعلی منصور و نخستوزیری هویدا، حالات روحی فریده امامی به هم ریخت تا جایی که به همه کس و همه چیز، بد میگفت. حتی محمدرضا پهلوی را عامل کشته شدن شوهرش معرفی می کرد و بطور طبیعی نسبت به هویدایی که به جای همسرش، نخستوزیر شده بود هم، حساسیت داشت.
لیلا امامی که در این موقع، همواره همراه خواهرش فریده، بود، پس از چندی به همراه او راهی اروپا شد و امیرعباس هویدا هم علیرغم اینکه با او مکاتبه داشت، سرگرم فعالیتهای نخستوزیری شد.
با گذشت دو سال از ماجرای قتل منصور و نخستوزیری هویدا، اواسط تیرماه 1345، لیلا امامی به ایران بازگشت و دو سه روز بعد از ورود به دیدار نخستوزیر رفت و بدون مقدمه گفت:
«بیا عروسی کنیم»
ادامه این ماجرا، در نوشته دکتر عباس میلانی، به این شرح است:
«هویدا حیرتزده شد، اما بلافاصله پذیرفت. لیلا اصرار داشت که هر چه زودتر ازدواج کنند. در عین حال تاکید داشت که «مراسم مجللی در کار نباشد.» قرار شد هفته بعد در ویلای هویدا در شمال ازدواج کنند. لیلا میگفت: «زمین این ویلا را من به او فروخته بودم ...» درست یک هفته بعد از دیدار لیلا با هویدا، آن دو در مراسم سادهای
1) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد، ج 1، ص 86، در جریان همین تصادف بود که، نامهای خطاب به دکتر فرهنگمهر - معاون وزارت دارائی - ارسال شد که در آن از تصادف اتومبیل در شمال، اظهار تأسف گردید و این تأسف به ثابت پاسال و دیگر اعضای فرقه بهائیت نیز، ابلاغ شد.
در 29 تیرماه 1345 ازدواج کردند. شاه و ملکه، پدر و مادر لیلا، مادر هویدا، دوست هویدا- دکتر منوچهر شاهقلی و همسرش - تنها میهمانان حاضر در مراسم بودند ... روز بعد روزنامهها و مجلات تهران مقالاتی همراه با عکس و تفصیلاتی در باب عروسی منتشر کردند. جملگی سادگی و بیتکلفی مراسم را میستودند. اما منتقدان هویدا، ازدواجش را به انگیزه های پلید و مصلحت گرایانه تأویل میکردند ... اما این زمزمههای گاه زهرآلود ظاهراً جوهر واقعی ازدواج را درک نمیکرد. انگیزه هویدا برای ازدواج بیش از هر چیز عشق و برای لیلا شکرگذاری بود.» (1)
روایتی از شب ازدواج این دو - که حاکی از مصلحت اندیشی ظاهری این ازدواج است - به شرح زیر است:
«حال و هوای لیلا را میتوان در یکی از تصاویر آن شب سراغ کرد. کنار هویدا نشسته بود و او دستش را به دور بازوان لیلا گذاشته بود. اما لیلا انگار به حرکتی ظریف میخواست خود را از آغوش هویدا بیرون بکشد. لباس بیآستین زیبایی به تن و کفشهای پاشنه بلند به پا داشت. سیگاری در یک دست و جام شرابی در دست دیگرش بود.» (2)
ملکه وثوق به عنوان هدیه ازدواج از محل ارثی که از پدرش - وثوقالدوله - به او رسیده بود، خانهای را به عروس و داماد بخشید.
سه ماه بعد از این ازدواج، راننده نظام الدین امامی، که ملکه وثوق و لیلا امامی را به آرایشگاه میبرد، اظهارات لیلا را به شرح زیر، نقل کرد که به ساواک رسید:
من نمیدانم چه بگویم. نظام امامی میگوید: با وجود اینکه آقای هویدا داماد من است، ولی من در تمام عمر، نخستوزیری از این
بیمصرفتر ندیدهام و نمیدانم چرا شاهنشاه به دیدن چنین شخصی میآیند. خانم نخستوزیر گفت: این هم یک جورش است که شاهنشاه به اشخاص بیعرضه احترام میگذارند.» (1)
«سند 25971/20 ه- 5، 29/10/45».
از این اظهارات هم می توان به میزان علاقه لیلا امامی به شوهرش واقف شد. البته باید پذیرفت که امیرعباس هویدا زیرکتر از آن بود که کسی مانند لیلا امامی، بتواند از امیال درونی او مطلع گردد. کما اینکه خود او در گفتگوی سال 1999 با میلانی اِقرار کرده است که:
«هرگز نمیشد فهمید در درون او چه میگذرد آدمی تودار بود. »(2)
در این موقع، ازدواج نخستوزیر 47 ساله با لیلا امامی 34 ساله، سوژه بسیار از نشریات بود که در این میان، نشریه توفیق - که در آن زمان یکهتاز صحنه طنز ایران محسوب میشد - بیشتر از همه به آن میپرداخت.
بهرام شاهرخ - رئیس خبرگزاری آلمان در ایران - معتقد بود:
«مدتی است روزنامه توفیق که ارگان سازمان امنیت است و در یکی از ساختمانهای سازمان امنیت اتاق دارد سخت با مسخره و استهزاء به هویدا و زنش حمله میکند و این دستور سازمان امنیت است که هویدا را تضعیف کند.» (3)
شاید برای همین بود که در موقعی که تصمیم گرفته شد تا برخی از نشریات به دلیل نداشتن تیراژ مناسب، تعطیل شوند، نشریه توفیق هم در
1) . آرشیو سند 17531/20 ه- 5، 5/8/45، البته نظامالدین امامی، در معرض انتقادات هم قرار داشت. از جمله اینکه، روزی یکی از بازرسان کل کشور، به او گفت: «باز خدا رحمت کند داماد سابقت مرحوم منصور را که خیلی به کار مملکت وارد بود و اشخاص را خوب میشناخت و بد و خوب را تشخیص میداد، ولی این آقای هویدا هیچ سر از کار مملکت در نمیآورد. مگر کار مملکت هم بچه بازی است. تمام افراد لایق را از کار برکنار و به جای آنها یک مشت بچه را گمارده است.»
2) . معمای هویدا، ص 263.
3) . آرشیو، سند 22720/ه- 7، 24/9/45.
بین آنها جا زده شد و تعطیل گردید. در این تعطیلی، برادران توفیق، «بیش از هر کس هویدا را مسئول بسته شدن توفیق میدانستند. به همین خاطر هم در وزارت دادگستری دوران شاه، علیه او اقامه دعوا کردند.» (1)
این در حالی بود که امیرعباس هویدا در مقام نخستوزیری به رتق و فتق امور اقوام همسرش نیز، مشغول بود. سناتور علی دشتی، در این باره، میگوید:
«ماندن آقای هویدا در پست نخستوزیری برای برادران مرحوم جمال امامی [عموی لیلا] نافع بود، زیرا آقای هویدا اقدامی نموده که دولت یک صد و هشتاد هزار تومان قرضهای جمال امامی را پرداخت نماید و دو عمل دیگر هم با نظر شاهنشاه آریامهر انجام داده است که بعداً به شما خواهم گفت.» (2)
اینک لیلا امامی، همسر نخستوزیر و در سفرهای رسمی همراه او بود. سفر ده روزه هویدا به مسکو در تیرماه سا ل1346، یکی از این سفرها بود و در حالی که در همین سال، سفارت امریکا در تهران، مقدمات سفر او و همسرش را به امریکا مهیا می کرد، در تهران شایعه سوءقصد علیه او، نقل بعضی محافل سیاسی و مطبوعاتی بود.
ساواک این شایعه را تکذیب کرد و احتمال داد:
«بروز این شایعه، به علت اختلاف و نزاعی بوده که چندی قبل، بین باغبان و راننده آقای نخستوزیر در منزل ایشان، واقع گردیده است.» (3)
عباس میلانی به نقل از همسر نخستوزیر، در این باره مینویسد:
«یکی از اولین ریشههای تنش لیلا با هویدا، وجود و رفتار مأموران نخستوزیر بود. در نخستین سال صدارت هویدا یکی از این مأموران به سهو، باغبانی را که سالها در منزل خانواده لیلا کار می کرد، به ضرب گلوله به هلاکت رساند. از همان زمان لیلا به وجود محافظان در
درون خانه اعتراض داشت.» (1)
در آذرماه 1346، سفارت امریکا در ایران، تلگرافی به وزارت امور خارجه آن کشور فرستاد و توصیه کرد که «امیرعباس هویدا را برای یک سفر رسمی به آمریکا دعوت کنید.» در نامهی سفارت آمده بود که:
«سرشت روابط ایران و امریکا در حال دگرگونی های مهمی است ... هویدا سخت راغب دیدار از امریکا است.. او قاعدتاً در سالهای آینده کماکان چهره مهمی در عرصه سیاست ایران خواهد بود و به همین خاطر، چنین سفری روابط ما را با شخص او حسنه و مستحکم خواهد کرد.» (2)
در تمهیدات و تحلیلهایی که پیرامون علت این سفر اندیشیده شد، زندگی نامه کوتاه و دقیقی هم درباره یکیک همراهان هویدا در اختیار جانسون - رئیس جمهوری وقت امریکا - گذاشته شد. در این گزارشها درباره لیلا امامی آمده است:
«او از نسل جدید زنان یکسره آزاد و غرب گرای ایرانی است. تیزهوش است و فعال و اهل بحث و جدال. ارادهای سخت استوار دارد. پایبند سنت نیست. از آنچه در جهان میگذرد، مطلع است. به سرعت نظرات قاطع پیدا میکند و گاه حتی به نظر اهل جدل می آید. خانم هویدا گاه در عین حال سخت عصبی و کم حوصله جلوه میکند. آداب و مناسک رسمی را بر نمیتابد و از مهمانیها و مراسم رسمی که اغلب هم در آن اتفاقی نمیافتد بیزار است. خانم هویدا سیگار وینستون میکشد و مشروب مورد علاقهاش ویسکی است.» (3)
این سفر در انتهای دوره ریاست جمهوری لیندون جانسون، انجام شد.
نمونههای دیگری که لیلا امامی به همراه نخستوزیر در مراسم
رسمی شرکت داشت، به شرح زیر است:
شرکت در مراسم ایستگاه آزمایشی برنج در قریه ولیسر از توابع شهرستان رودسر و عبور از مقابل صف استقبال کنندگان(1)
بازدید از اردوی جوانان کرج و عزیمت به قزوین و مهمانی خصوصی در روستای شخصی مهندس شیبانی، استاد دانشکده کشاورزی کرج. (2)
شرکت در جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه در اصفهان به همراه فاطمه پهلوی و شاهقلی (3)
شرکت در مراسم حزب مردم به مناسبت ششم بهمن در سینما ونک. در این مراسم، هویدا با فاطمه پهلوی و لیلا امامی با دکتر شاهقلی میرقصیدند. (4)
سفر به بیرجند به دعوت اسدالله علم به همراه خاندان پهلوی. (5)
در این بین، بازدیدهای خصوصی لیلا امامی و هویدا از کشورهای مختلف نیز در دستور کار قرار داشت.
در دیماه 1348، به بهانه کسالت لیلا امامی، به انگلستان رفتند. اسدالله علم در یادداشتهای خود در این باره نوشته است:
«دیشب نخستوزیر از لندن از راه مسکو برگشته و میگفت: چه احترام و اعتمادی هر دو طرف به ما دارند. (نخستوزیر به علت کسالت همسرش به لندن رفته بود، با ویلسن نخستوزیر انگلیس [در لندن] و کاسیگین نخستوزیر شوروی در فرودگاه مسکو، ملاقات کرده است.» (6)
1) . آرشیو، سند 10078/1 ه-، 24/5/47.
2) . همان، بدون شماره، 25/5/47.
3) . همان، 406، 31/6/48.
4) . امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 36.
5) . یادداشتهای اسدالله علم، سه شنبه 7/7/49 تا شنبه 25/7/49.
6) . همان، دوشنبه 1/10/48، البته روزنامه ها نوشتند: «نخستوزیر در حال بازگشت از اروپا، در مسکو، مدت 90 دقیقه با کاسیگین نخستوزیر شوروی مذاکره کرد.» «روزشمار تاریخ ایران، ج 2، ص 236».
و در دیماه 1349، خبرگزاری فرانسه، گزارش داد:
«آقای امیرعباس هویدا نخستوزیر ایران که روز چهارم ژانویه، برای یک بازدید خصوصی وارد پاریس شده با مقامات فرانسوی، ملاقاتهای خصوصی انجام خواهد داد. ولی هنوز مقامات فرانسوی، پیرامون این موضوع اطلاعی نداده اند ... سفارت ایران نیز از دادن هر گونه توضیحی درباره این ملاقات خودداری میکند و فقط گفته میشود که: مسافرت آقای هویدا با بانو کاملاً خصوصی است.» (1)
ظاهراً این آخرین سفر هویدا و لیلا امامی بود. در این موقع تنش در زندگی این دو، روزافزون شده بود.
بدخلقیهای لیلا که در مصرف مشروبات الکلی هم افراط میکرد، بیش از پیش بود. این برای اولین بار نبود که این زندگی در حال فروپاشی بود، بلکه در طول سالهای زندگی مشترک هویدا و لیلا چندین بار به طور موقت از یکدیگر جدا شده بودند و در هر مورد هویدا به منزل مادرش نقل مکان کرده بود ولی این دفعه، لیلا امامی، همانطور که بی مقدمه، تقاضای عروسی کرده بود، تقاضای طلاق کرد و از قضا، هویدا هم، همانگونه که در پاسخ به درخواست او به ازدواج مقاومتی نکرد، این بار هم، هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. چمدان لباسهایش را برداشت و منزل لیلا را ترک کرد.
گزارش این جدایی در اسناد ساواک، به شرح زیر است:
«در تاریخ 4/5/50 وزیر دادگستری، شیخ بهاءالدین مهدوی را که دارای دفتر ازدواج و طلاق میباشد، به دادگستری احضار و به وی گفته است که: آقای نخستوزیر قصد دارد همسرش را طلاق بدهد. شما دفتر را بنویسید و برای امضاء به منزل ایشان ببرید. که به همین ترتیب عمل و در تاریخ مذکور آقای امیرعباس هویدا با همسرش
1) . امبرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 135.
متارکه نمود.» (1)
این متارکه، دارای بازتابهای متفاوتی بود که در این جا، بدون هیچگونه اظهار نظر به نقل برخی از آنها که در گزارشات ساواک، گردآوری شده است، میپردازیم:
1- «در این دو روزه، موضوع جدایی آقای هویدا از همسرشان سوژه جالبی را به دست مردم داده است. صرفنظر از اینکه شایعات مختلفی درباره عدم توانایی انجام وظایف زناشویی هویدا مطرح است، موضوع دیگری که مورد توجه است این است که عده ای ... میگفتند: علت طلاق دادن آقای هویدا این بود که خانمشان از موقعیت خود سوءاستفادههای کلانی کرده و با خرید زمینهای زیاد و همچنین گرفتن حق حساب از مقاطعه کاران و اشخاص متمول، کار آنان را در دستگاههای دولت انجام میداده که این وضع، باعث عدم رضایت کلی شده و باعث گردیده که این جدایی حاصل شود.» (2)
2- «ایرج یمینی، کارمند شرکت نفت، اظهار داشت:
هویدا همسرش را به خاطر اینکه شاه به او دستور داده بود، طلاق داد. چون زن منصور، نخستوزیر اسبق در اروپا علیه دستگاه کار میکند و عنوان نموده که شوهرش را به دستور شاه کشتهاند و شاه احتیاط کرده که مبادا همسر هویدا، اقداماتی علیه او در ایران انجام دهد.» (3)
3- «حاج کریم بخش سعیدی، عضو فراکسیون پارلمانی حزب مردم در یک صحبت خصوصی درباره علت جدایی آقای هویدا و همسرش اظهار داشت:
«در مسافرتی که نخستوزیر به اتفاق همسرش به شاهرود رفته بود، در آنجا با زن بانفوذی به نام لقاءالدوله که فامیل هویدا نیز هست، ملاقات و به انجام امور مملکتی میپردازد. پس از ورود و اتمام
تشریفات دولتی، هویدا به خانم لیلا میگوید: تو در منزل لقاءالدوله بمان، چون من باید با مقامات محلی ملاقات کنم و شام را نزد آنها باشم. موقع خوابیدن نزد شما خواهم آمد. پاسی از شب گذشته، از آمدن آقای هویدا خبری نمیشود و خانم هویدا به بهانه گردش در شهر از خانه لقاءالدوله خارج و به خانه فرماندار شاهرود میرود، چون مأمورین گارد او را میشناختهاند، طبعاً مانع نمیشوند و خانم هویدا سر زده وارد اطاقی که نخستوزیر در آنجا استراحت میکرده است، میشود ولی با کمال تعجب مشاهده میکند که هویدا با یک پسر بچه که از قرار معلوم به وسیله فرماندار برای او آورده شده، مشغول لواط میباشد. مشاهده این منظره باعث ناراحتی شدیدی برای خانم هویدا میشود و بلافاصله منزل را ترک و در تهران از هویدا تقاضای طلاق می کند.
نظریه شنبه: با اینکه صحت و سقم این داستان معین نیست ولی از نظر اینکه این اظهارات را یک نماینده مجلس شورای ملی درباره طلاق نخستوزیر نموده و امکان دارد در جاهای دیگر نیز بازگو شود، بسیار مهم میباشد.» (1)
4 - سندی دیگر از حاکی است:
«... خانم لیلا امامی چون دفعتاً وارد منزل میشود، ملاحظه میکند که آقای برهمن، فرماندار کل سابق سمنان، با آقای نخستوزیر، مشغول عملیات بوده است، روی این اصل، ایشان تقاضای طلاق نموده است.»(2)
ایرج برهمن: متولد 1315 کرمانشاه و دکترای پزشکی داشت. و مدتی هم رئیس دفتر نخستوزیر بود. سوءاستفادههای مالی فراوانی داشت و ساواک در مورد او نوشت: «نامبرده و همسرش پای بند عفت نیستند و در این باره شایعات زیادی در افواه وجود دارد که مورد تأیید میباشد. ضمناً مشارالیه در مجالس قمار شرکت داشته و گزارشات زیادی مبنی بر شب زندهداری، روابط نامشروع، میخوارگی و قماربازی وی به ساواک سمنان ارسال شده است.» « امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک ، ج 2، ص 246».
5- امیراسدالله علم، خطاب به محمدرضا پهلوی:
«تمام رؤسا و مردان بزرگ ناچار باید یک سرگرمی کامل داشته باشند که به نظر من فقط از راه زن میسر است و گرنه ممکن است بیرحم هم بشوند. به این جهت من خیال میکنم، هویدا نخستوزیر که عنین است، باید باطناً مرد خطرناکی باشد. فرمودند:
نمیدانم ولی خودش را با کارها بسیار مشغول میدارد.
عرض کردم: این خطر بزرگتری است، زیرا فقط حسّ جاهطلبی این نقیصه او را جبران میکند و برای جاهطلبی، انسان میتواند همه کاری بکند و میکند.» (1)
6- «در مورد خصوصیات اخلاقی آقای هویدا نخستوزیر، موارد زیر را اعلام میدارد:
... 3- تعدادی عقیده دارند که ایشان انحراف جنسی دارد و بعضاً افراد نزدیک به ایشان، به طور ضمنی گاهگاهی موضوع را تأیید مینمایند. مضافاً در نخستوزیری شایع بود که خانم هویدا روابط جنسی نزدیک با آقای پرویز راجی، مشاور مخصوص نخستوزیر و سفیر شاهنشاه آریامهر داشته است.» (2)
امیرعباس هویدا چند سال قبل از ازدواج رسمی، با لیلا امامی حشر و نشر داشت و پس از طلاق هم، تا پایان عمر، با او بود و حتی در تعطیلات تابستانی او را به سفرهای خارجی میبرد. از آن جمله است: سفر به یکی از جزایر یونان در اولین هفته مرداد 1356، که عباسعلی خلعتبری و همسرش نیز، همراه او بودند. (3)
در سال 1355، لیلا امامی، گلخانه مدرنی در کرج تأسیس کرد که نام
آنرا «سامان گل» گذاشت. در گزارشی که پیرامون این موضوع تهیه شد، آمده است:
«به طور کلی تأسیسات ساختمان و وسایل مربوط به آن، بدون گمرک و به عنوان نخستوزیر وارد شده و از نظر فنی و غیره نیز، کلیه پرسنل فنی نخستوزیری، بخصوص آقای مصطفی بهرامی تکنسین برق، در هفته دو الی سه روز در گلخانه خانم مزبور، انجام وظیفه مینماید. قسمت عمده فعالیت های گلخانه، با نیروی انسانی و بودجه نخستوزیری اداره و هدایت میشود. در حالی که خانم امامی هر سبد گل را از 400 الی 1500 تومان به نخستوزیری میفروشد و در ایام نوروز و کریسمس، متجاوز از /000/350 تومان پول گل به ایشان پرداخت میشود ... ضمناً یک اتومبیل بنز 280 با دو نفر راننده نخستوزیر، در اختیار ایشان قرار داد.»(1)
این گزارش برای تحقیق بیشتر به اداره کل نهم ساواک ارسال شد(2)که اداره کل نهم در پاسخ نوشت:
«مفاد اطلاعیه واصله مورد تایید واقع شده و اشعار میدارد: با توجه به اینکه در حال حاضر روابط نامبرده با آقای نخستوزیر حسنه میباشد و غالباً با هم به سر میبرند، به دستور آقای هویدا کلیه مایحتاج منزل و همچین وسایل فنی و غیر فنی گلخانه سامان خانم امامی واقع در کرج که جدیدترین گلخانه پیش ساخته و مجهز به مدرنترین دستگاه ها است، از طریق نخستوزیری از داخل و خارج تهیه و وجه آن از بودجه محرمانه آقای نخستوزیر پرداخت میشود و آقای نخستوزیر علاوه بر تامین گل موردنیاز نخستوزیری خرید آن را به دوستان و آشنایان خود نیز، توصیه کرده است و خانم امامی از این راه سود زیادی میبرد.» (3)
پس از آنکه این گزارش، توسط اداره کل نهم، تأیید شد، گزارش کامل آن، برای نصیری - رئیس وقت ساواک - ارسال گردید، که نصیری در ذیل آن نوشت:
«درست است که از هم جدا شدهاند ولی مثل آنکه زن و شوهر هستند. هزینه یک نخستوزیر برای خانمش، این جزئی، قابل بحث نیست.» (1)
1) . همان، گزارش مورخه 30/11/35 [55].
شکلگیری شخصیت فردی و اجتماعی هر کس، بستگی به علل و شرایط مختلفی دارد که از آن جمله است: علل وراثتی، تربیت خانوادگی، محیط آموزشی و باورهای درونی. امیرعباس هویدا در خانوادهای چشم به جهان هستی گشود که مردی اخمو و خودخور و متمایل به خشم به عنوان پدر و زنی یکسره حرف شنو و اهل تمکین و تسلیم صرف در برابر شوهر، به عنوان مادر، در آن ایفای نقش میکردند. پدر، مردی بود که به علت پذیرش کیش بهائیت، همچون رهبران آن، هویتش به هزار تویی پر رمز و راز تبدیل شده بود و همین مسئله از او، انسانی کم حرف - که میبایست در راستای وظایف تشکیلاتی خویش، همواره نقش ایفا کند - ساخته بود.
عباس میلانی که موفق به صحبت با فریدون هویدا - برادر کوچکتر امیرعباس - شده است، در تحلیل شخصیت عینالملک، مینویسد:
«عینالملک مردی اخمو بود. علایق و عواطفش را به راحتی نشان نمیداد. در عین حال، خودخور بود و از خود راضی، گاه هم به افسردگی دچار میشد. هم کم میگفت و هم کم عواطف خود را نشان میداد. هر وقت عینالملک در منزل بود، ترس و لرز هم در هوا موج میزد. کردارش بسان اربابی سختگیر بود.» (1)
1) . معمای هویدا، ص 51.
همو در تحلیل عکسی که در دوران کودکی او و برادرش به همراه خانواده در بیروت گرفته شده است، با اشاره به نزدیکی امیرعباس در این عکس به مادرش افسرالملوک، مینویسد:
«ژرفای این رابطه اُدیپی، از سویی نتیجه رفتار سرد و بی تفاوت عینالملک و از سویی دیگر، پیامد ناخواسته پدیده مهاجرت بود.» (1)
و امیرعباس هویدا خود نیز در نقل خاطراتش، عینالملک را، چنین معرفی میکند:
«با وجود اینکه نسبت به ما محبت بسیار داشت، ولی این محبت را همیشه در دل نگاه میداشت و ماه ها میگذشت تا محبت او را به ظاهر هم که شده، ببینیم. پدرم متمایل به خشم بود و میل نداشت که محبت خود را بنمایاند. او جویای وضع تحصیلی ما نمیشد ... با پدرم مدت زیادی محشور و معاشر نبودم .... در آن سنین عمر که اطفال احساس میکنند باید بیشتر پدر داشته باشند و با او نزدیکترند، ما پدرمان را فقط در تابستان میدیدیم و بس.» (2)
دکتر عباس میلانی از این اعترافات نتیجه میگیرد که:
«عینالملک، حضور و حالتی رعبانگیز داشت.» (3)
صرفنظر از نفی یا اثبات خصلتهای حبیبالله خان عینالملک - که در جامعه پدر سالار آن دوران، نمونههای متفاوت و قابل توجهی دارد - معلوم نیست چرا امیرعباس هویدا، پس از گذشت دو سالی از صدارت خود، با انتشار خاطراتی که آنرا منسوب به زمان حضور در بیروت کرده بود، در سالنامه دنیا، پدر خویش را اینگونه معرفی میکند. شاید از آن رو که چون پس از نخستوزیری هویدا، وابستگی و پیوستگی او به فرقه بهائیت، شکل گستردهای یافت و به معضلی برای ادامه دولت او تبدیل شد و به هیچ وجه، نمیشد وابستگی عینالملک به بهائیت را تأویل و
توجیه کرد و عضویت او در این حزب سیاسی، قطعیت داشت، امیرعباس هویدا، تصمیم گرفت تا با این ترفند، از عینالملک تبرّی جوید و با نشان دادن چهره زنی مسلمان از افسرالملوک - که در فصل اول کتاب، با خصلتهای او آشنا شدیم - تمام تربیت خانوادگی خود را به او منتسب نماید، تا شاید با عوامفریبیهای سازمان یافته - که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد- خود را از مهلکه نجات بخشد.
در زندگی سراسر نقش هویدا - از روزی که در مدرسه میسیون لائیکهای بیروت - در نمایشنامه Les Plaideurs ، ایفاگر نقش داندن شد(1)- همواره نقشبازی کرد. نقشی که حتی نزدیکترین کسانش از واقعیت های آن، مطلع نشدند.
برای امیرعباس هویدا، خصوصیات و خصلتهای متفاوتی برشمردهاند که برخی از آن ها، به شرح زیر است:
شخصیت غیرایرانی، تجملگرا، تملق گوی، رفیق باز، فامیلباز، زیرک، عوامفریب، محافظهکار، شوخ مسلک، دلقکباز، عیاش
در این تحقیق، به طور مختصر به هر یک از موارد فوق اشاره خواهد شد.
الف: شخصیت غیرایرانی:
امیرعباس هویدا، 5/1 ساله بود که به همراه عینالملک و مادرش، جلای وطن کرد. سرنوشت او به گونهای رقم زده شده بود که از 59 سال عمری که داشت نزدیک به دو سوم آن را در خارج از ایران سپری کرد. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی او در مدرسه میسیون لائیکهای فرانسوی بیروت که برنامه درسی آنها یکسره عرفی بود، از او شخصیتی کاملا فرانسوی تربیت کرد. شخصیتی که تا پایان عمر با او بود ولی طبیعی بود که او قبل از اینکه فرانسوی باشد، میبایست در راستای
1) . همان، ص 69.
اهداف انگلستان فعالیت داشته باشد، به همین دلیل پس از پایان تحصیلات دبیرستانی، به لندن رفت و پس از آن، راهی بروکسل شد.
بروز شخصیت غیر ایرانی نخست وزیر ایران چنان بود که همسر او - لیلا امامی - دربارهاش گفت: «هویدا برای ایرانیها، زیاده از حد اروپایی بود.» (1)
آنچه در این جلوه از شخصیت امیرعباس برجستگی دارد، عدم آشنایی و تسلط کامل او به زبان فارسی بود. دکتر عباس میلانی در تبیین این موضوع مینویسد:
«وقتی هویدا بیروت را ترک میگفت، فرهنگ و زبانی که در ذهنش طنین داشت ... شگردهای زبانییی که پی رنگ گفتار و نوشتارش را شکل میبخشید، همه در اصل اروپایی بود ... در دوران اقامتش در اروپا، روحیات غربی او، بیشک مایه راحتی کارش بود، اما وقتی به ایران بازگشت، گرچه همین روحیات کمکش کرد تا با سرعتی حیرتآور به رأس هرمقدرت برسد، در عینحال چشم اسفندیارش هم بود ... قابلیتهای زبان شناختی او، تسلطش بر زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی، اندک آذری ای که می دانست، همه تا آن زمان از اسباب پیشرفتش در عالم سیاست به حساب میآمد ... اما در شرکت نفت، زبان و به طور مشخص زبان فارسی، به نقطه ضعف او بدل شد.» (2)
در بهمن ماه سال 1343 وقتی خواست خبر مرگ حسنعلی منصور را به شاه بدهد، گفت: «Your majesty، heis dead.»
دیگر عادت هویدا شده بود که بسیاری از گفتار محرمانه و مهماش را به زبان فرانسه یا انگلیسی انجام دهد. گاه حتی هنگام گفتگوی عادی با همکارانش هم از زبان فرانسه استفاده میکرد. با انتظام، اغلب به فرانسه حرف میزد ... مهمترین میراث سالهایی که دور از وطن
زیسته بود، از سویی روحیه اروپاییاش بود و از سوی دیگر، تسلطش بر زبانهای فرانسه و انگلیسی. فارسی را هرگز به خوبی فرانسه یاد نگرفت.» (1)
عباس میلانی معتقد است که هویدا در پذیرش پیشنهاد محمدرضا پهلوی مبنی بر قبول پست نخستوزیری، به شخصیت غیرایرانی خود استناد کرد تا بلکه از پذیرفتن آن، شانه خالی کند. این ادعا که برای اثبات آن، هیچ دلیلی اقامه نشده است، در عملکرد هویدا، که برای حفظ صندلی نخستوزیری، با طرحها و برنامه های مختلف و پذیرش هر نوع ذلت ظاهری، تلاش میکرد، رنگ میبازد.
به هر حال، او معتقد است که هویدا به شاه گفت که:
«بخش اعظم عمرش را در خارج از ایران گذرانده است. میگفت: نه من مردم ایران را میشناسم و نه آنها من را، حتی به این واقعیت اشاره کرد که فارسی را با کمی لهجه حرف میزند. لهجهای غریب داشت: ته رنگی از عربی را با طنین ترکیبات و آواهای فرانسوی مخلوط می کرد.» (2)
علیرغم حضور 17 ساله هویدا در دمشق و بیروت، به علت اینکه در مدرسه، تحت آموزش های فرانسوی قرار داشت، حتی به زبان عربی هم تسلط کامل پیدا نکرد. این مسئله در انتقاد دکتر علی امینی - نخستوزیر پیشین و شوهر خاله همسر هویدا - به شرح زیر است:
«طبقات بالا که نطق میکنند اصلاً حتی یکبار هم مرور نمیکنند تا اقلاً آن را صحیح بخوانند... سال گذشته که آقای هویدا برای حجاج صحبت میکرد، بین علما و روحانیون به جای اینکه بگوید: کلّ مؤمنون اخوه، گفت: کل مؤمن اخوه. و همه خندید و گفتند: چطور شخصی که تسلط به زبان عربی دارد اینطور کلمات را غلط تلفظ
میکند.» (1)
البته علی امینی همین عبارت قرآنی را به اشتباه نقل کرده است. اصل این عبارت شریف قرآنی، بخشی از آیه دهم سوره مبارکه حجرات است که فرماید: انّ المؤمنون اخوةّ فاصلحوا بین اخویکم.
ایرانی نبودن نخستوزیر ایران تا پایان عمر گریبانگیر او بود و گاه در حالت مستی او، جلوههای دیگری هم مییافت:
«در تاریخ 27/9/35 [1355] از ساعت 20 الی 2330 ضیافت شامی از طرف آقای نخستوزیر به افتخار نخستوزیر بلغارستان در وزارت امور خارجه بر پا گردید. آقای نخستوزیر در این میهمانی در اثر خوردن مشروب کمی حالت طبیعی نداشت و در سخنرانی که به زبان فارسی مینمود، در برخی از جملات اشتباه مینمود، منجمله: در یک جا به جای مسافرت شما، اظهار نمود: سفارت شما و همچنین به جای کلمه قابل ملاحظه گفته شد: قبول ملاحظه و در حین ادای این جملات، معاون قسمت بازرگانی سفارت بلغارستان که به زبان فارسی آشنایی دارد، نگاه تعجب آمیزی مینمود.» (2)
عدم تسلط هویدا به زبان فارسی، فقط و فقط به ایرانی نبودن او ربط داشت که مستیهای شبانه او، علیرغم تلاشهای ادب آشنایانی چون صادق چوبک، که برای رفع این نقطه ضعف او را یاری میکردند، آن را بیشتر آشکار میکرد.
در متن استعفا نامهای که در 15 مرداد 1356، امیرعباس هویدا مجبور به نوشتن آن شد، اشتباهی وجود داشت که به علت دایره تأثیر آن و با توجه به شرایط کشور در آن ایام مورد حساسیت ساواک قرار گرفت.
امیرعباس هویدا در پایان این استعفا نوشت:
« با عرض سپاس از مراحم ملوکانه که همیشه مشمول چاکر و اعضای
دولت بوده است ... »(1)
و ساواک گزارش شرفعرضی تهیه کرد که:
«در متن استعفای آقای امیرعباس هویدا یک غلط مهم انشایی وجود دارد و آن کلمه (مشمول ) است که باید به جای آن کلمه شامل نوشته میشد، زیرا شامل بر وزن فاعل است و مراحمِ مقام بالاتر شامل قرار میگیرد نه مشمول.» (2)
طبیعی بود که شخصیت اروپایی هویدا تنها منحصر به این مسئله نبود و او در تمامی منشها و روشهای زندگی خویش غیرایرانی بود. امیراسدالله علم در اعتراض به این مسئله مینویسد:
«... فقط عرض کردم: نخستوزیر و وزیر خارجه در پیشگاه مبارک خیلی بیادب هستند. اجازه بفرمائید، آنها را ادب کنم.
فرمودند: تربیت آمریکایی و انگلیسی است، با وصف این، تذکر بده، خوب است. عرض کردم: کاش روی تربیت باشد، ولی میترسم اینها می خواهند به مردم حالی کنند که خودشان هم ... هستند که در مقابل شاه اینطور رفتار میکنند. شاهنشاه خندیدند و فرمودند: گمان نمیکنم اینطور باشد، چون دیده ای که وقتی من به اردشیر دست میدهم جلوی من زانو میزند...» (3)
امیرعباس هویدا هیچگاه در مقابل محمدرضا پهلوی، از مقام «چاکری» فراتر نرفت و همواره سعی داشت که نخستوزیری گوش به فرمان باشد تا حساسیتهای شاه را بر نیانگیزد.
دکتر عباس میلانی در این باره مینویسد:
«خیاطش «فرانچسکو اسمالتو» ی ایتالیایی بود، او خیاط شاه هم بود. اما هویدا قاعدتاً میدانست که شاه از عقده خود بزرگ بینی بیمارگونه رنج میبرد، او میدانست که وی نخستوزیری را بر نمیتابد که از
گلیم خود پای فراتر بگذارد. ناچار هویدا هم در مورد هویت خیاط خود جانب احتیاط را رعایت میکرد.» (1)
این هم از نکتههای جالب توجه در نعل وارونه زدن است که لباسهای شاه و نخستوزیر مملکت را یک خیاط ایتالیایی تهیه می کند و نخستوزیر، جانب احتیاط را رعایت مینماید.
از دیگر جلوههای شخصیت غیرایرانی امیرعباس هویدا - که در دسترس است - موارد زیر است:
«مدت دو هفته است که پیشخدمتهای مخصوص خود را که سالها برای ایشان خدمت مینمودند اخراج نموده و مدت چند هفتهای است که لباس پوشیدن و غیره را شخصاً انجام میدهد. چند روزی است احمد کاشفی معاون نخستوزیر و خانم امانپور مدیرکل تشریفات در جستجوی پرونده خرید لوازم و اثاثیهای هستند که خانم خلعتبری از پاریس برای دولت و منزل آقای هویدا خریداری نموده... تعدادی دکوراتور فرانسوی در منزل نخستوزیر در آپارتمان ASP مشغول به کار میباشند ...» (2)
در همین موقع که تدارک محل مسکونی او، توسط دکوراتورهای فرانسوی و با اثاثیه خریداری شده از فرانسه، تزئین میشد، از طرف دیگر، نخستوزیر به دنبال خانمی انگلیسی بود تا او را به عنوان پذیرائیکننده مخصوص خود به کاخ پذیرائی منتقل کند(3)و پس از آن نیز: «دستور دادهاند ترتیب اعزام دو نفر خانهدار را برای منزلشان از انگلیس بدهند.» (4)
خانمی که به عنوان پیشخدمت مخصوص او به همراه او از نخستوزیری به دربار رفت و در اقامتگاه او، فعالیت داشت، هیزل -
اگنس - ام - کولی Hazel – Agnes- M- Cully نام داشت(1)که ساواک هرگز او را نشناخت. (2)
به نظر میسد که با این اقدامات، امیرعباس هویدا میخواست بین تمایلات فردی و مأموریتهای تشکیلاتی خود، تعادل و توازن برقرار کند. او با تربیتی کاملاً فرانسوی، به فرانسه و آداب و رسوم آن عشق میورزید ولی مأموریتی فراتر از علایق و سلیقههای فردی داشت، از این رو محیط اطراف خود را با دکورها و لوازم منزل فرانسوی تزئین کرد ولی خدمتکاران انگلیسی را در محل زندگی خود به کار گرفت و روزی که به وزارت دربار رفت، پیانوی انگلیسی محل اقامت خود را کوک کرد تا رقص با آهنگهای انگلیسی را فراموش نکند. (3)
«تعمیرات پیانواقامتگاه جناب آقای وزیر دربار
پیانو برودوود انگلیسی، تعمیرات مکانیسم، خفرکوپه پراسما و کوک دو مرتبه، جمعاً به مبلغ پنجاه هزار ریال.» (4)
ب - تجملگرایی
تشبیه امیرعباس هویدا به شخصیتهای داستانی آثار نویسندگان مورد علاقه او، مانند: مائدههای زمینی اثر آندره ژیو و سرنوشت بشر از آندره مالرو، حکایت غریبی است که دکتر عباس میلانی را در تکذیب یا تأیید شخصیت واقعی هویدا، بر سر دو راهی قرار داده است. او از طرفی، بر آن است تا در تحقیق خود، نخستوزیر وابسته و بهایی ایران را تبرئه کند و از طرف دیگر، با حقیقتجوئی درونی خود در جنگ است که چگونه این شخصیت سراپا آلوده و غیر ایرانی را، آنگونه که نیست، معرفی نماید.
برای مثال، او با اشاره به بحثهای داغ دانشآموزان مدرسه فرانسوی بیروت، که عموماً هم در آپارتمان خانوادگی هویدا صورت میگرفت، به گفتگو پیرامون نوشتههایی از «آندره مالرو» تحت عنوان «سرنوشت بشر» اشاره کرده و با متذکر شدن دلبستگی خاص هویدا به یکی از شخصیتهای اصلی کتاب به نام «بارون کلاپیک» بر قاچاق اشیای عتیقه و مواد مخدر او در سال 1325 در پاریس، انگشت تایید میگذارد:
«او [هویدا] دلبستگی خاصی به بارون کلاپیک، یکی از شخصیتهای اصلی کتاب سرنوشت بشر نشان میداد ... بارون کلاپیک هم یکی از پیچیدهترین و پرتناقصترین شخصیتهای داستان است ... همدلی او بیشتر با انقلابیون کمونیست بود. در عین حال با مقامات پلیس، با یاغیان مسلح و با سفارتخانههای مختلفی که طرفدار قتل عام کمونیستها به دست چان کایچک بودند، نیز تماس داشت. دلال اشیای عتیقه بود. بعضی حتی مدعی بودند که قاچاق تریاک هم میکند ... کلاپیک را در عین حال میتوان یک نیست انگار نیز دانست ... از سویی سودای تجمل در سر دارد و از سویی دیگر، میل و توانایی اندوختن ثروت را دارا نیست. تجمل پرستیاش بیشتر از جنم اپیکوری است ... بیشک در جوهر هر انسانی، تناقضهایی میتوان سراغ کرد. اما کلاپیک، مانند هویدا، از جمله نادر انسانهایی بود که هویتش را همین تناقضها تعریف و تبیین می کرد. هم گدا و هم ولخرج بود..» (1)
امیرعباس هویدا در خانواده ای تجملگرا بزرگ شد. خانواده چهار نفرهای که در زمان حضور در بیروت، سه نفر مستخدم داشت. شاید همین تربیت بود که باعث شد تا او در زمان نخستوزیری حتی لباس پوشیدن خود را نیز به خدمتکاران مخصوص خویش، محول نماید.
از جلوههای متعدد تجمل پرستی هویدا، اسناد زیادی در دست نیست. ولی همین مقدار موجود هم برای اثبات این روحیه او کافی
1) . معمای هویدا، صص 67، 65.
است.
اولین نمونه، مخارج روزانه منزل او در سال 1347شمسی است. در آن زمان که حقوق یک کارگر وکارمند روزانه 50ریال و ماهانه 1500 ریال بود، در هر روز، مبلغ /15000 ریال، برای مخارج خانة او پرداخت میشد. (1)
نمونه دوم، اعتقاد او به زندگی تجملی و لوکس، فقط برای سرمایهداران است، میباشد. در روز سوم اردیبهشت ماه 1348، وقتی که جلسه مجلس شورای ملی، محرمانه شد و اصحاب مطبوعات را از جلسه بیرون کردند، حیدرعلی ارفع - لیدر فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین در مجلس - درباره کمیابی گوشت و بهانه قرارداده شدن آن توسط مخالفین و اتهام بیلیاقتی دولت، صحبت کرد که نخستوزیر در پاسخ گفت:
«اصولاً چون قوه خرید مردم بالا رفته، مصرف گوشت در مملکت زیاد شده است و این امر هم به فوریت حل نمیشود ... گوشت در ایران چون ارزان است، همه می خواهند بخورند، ولی اگر قیمت آن بالا برود و به سطح بینالمللی برسد، ناگزیر مصرف پائین خواهد آمد و گوشت نایاب نخواهد شد.» (2)
و این نظریه در حالی بود که، پس از ویلای شخصی او در شمال کشور و کاخ اختصاصی او در نخستوزیری و آپارتمان دنج و خلوت او در ASP - که ظاهراً توسط اسرائیلیها ساخته شد - در جزیره کیش هم، کاخی اختصاصی ترتیب داد:
«در کیش منزل نخستوزیر هم ساخته و آماده شد. یک شب مهمانی افتتاح را داد، ولی بیچاره نخستوزیر مثل سابق نیست، به کلی پژمرده و بیچاره و در حال فلاکت است.» (3)
شاید برای همین کاخ اختصاصی بود که، لوازم و اثاثیه، مثل ASP از فرانسه خریداری شد و پول آن از طریق بودجه سری نخستوزیری، پرداخت گردید. (1)
در زمانی که امیرعباس هویدا مجبور به ترک کاخ نخستوزیری شد و به وزارت دربار رفت، شرایط کشور در حالتی بحرانی قرار داشت. زمزمههای فروپاشی رژیم شاهنشاهی به گوش میرسید و در برخی محافل و نشریات، حرف هایی از سوءاستفادهها و دزدیها و ریخت و پاشها زده میشد. در این موقع، اسنادی در وزارت دربار، در زمان تصدی امیرعباس هویدا به ثبت رسید که در اثبات روحیه تجملپرستی او، به اندازه کافی گویاست.
کامبیز آتابای - پسر خاله محمدرضا پهلوی و هموند هویدا در لژ فراماسونری تهران - که از دوستان نزدیک عبدالرضا پهلوی بود و مقام آجودانی شاه را نیز داشت و سهامدار چندین کارخانه از جمله: شرکت سهامی عام سیمان فارس و خوزستان و شرکت سهامی صنعت ایران و امریکا بود، مدیرکلی دربار شاهنشاهی را به عهده داشت. تقاضاهایی که با امضای او، برای تسکین روحیه تجملگرایی وزیر جدید دربار، صادر شده است، به شرح زیر میباشد:
1- «دو دستگاه اتومبیل پیکان دولوکس سرمهای رنگ مورد نیاز خیلی فوری دفتر جناب آقای هویدا وزیر معظم دربار شاهنشاهی است ... در اجرای اوامر معظمله ... سریعاً اقدام فرمایند.» (2)
2- «یک دستگاه اتومبیل بیوک و دو دستگاه اتومبیل شورولت هر سه به رنگ سرمهای موردنیاز خیلیفوری دربار شاهنشاهی است ... در سریعترین وقت ممکن به آقای ناصر نظری نماینده این سازمان تحویل فرمایند.» (3)
3- «دو دستگاه شورولت نوا موردنیاز خیلی فوری دفتر جناب آقای هویدا وزیر معظم دربار شاهنشاهی است ... اقدام سریع معمول تا در اجرای اوامر مقام معظم وزارت تأخیری به وجود نیاید.» (1)
4- «چهار دستگاه اتومبیل پیکان دولوکس به رنگ سرمهای موردنیاز خیلی فوری دربار شاهنشاهی است...» (2)
5- «یک دستگاه اتومبیل شورولت 36 [سی 6] دنده اتوماتیک جهت جناب آقای امیرعباس هویدا ساخته شده است... صورت حساب آن را پس از کسر معافیت گمرکی و سود بازرگانی ارسال نمایند که پرداخت گردد.» (3)
جالب توجه است که یک ماه و نیم قبل از این نیز، یک دستگاه شورولت مدل (سی5) نقرهای رنگ، تودوزی مشکی، دنده معمولی، به شرکت جنرال موتورز ایران، سفارش داده شد تا از طریق شرکت بانتوس، با معافیت از عوارض گمرکی و مالیات تولید، وارد گردد. (4)
پس از اینکه شورولت دنده اتوماتیک هویدا آماده شد، تجهیزات مخابراتی اتومبیل بنز 600 که احتمالاً متعلق به اسدالله علم، وزیر قبلی دربار بود، توسط شرکت میلکوم، بر روی اتومبیل شورولت، نصب شد. (5)
و همچنین تجهیزات مخابراتی از اتومبیل مرسدس بنز 450 دربار نیز توسط همین شرکت، بر روی اتومبیل دوم هویدا- شورولت نقرهای دنده معمولی - نصب شد. (6)اضافه بر آن یک دستگاه بیسیم ماشینی نیز از خارج از کشور وارد شد که تنظیم و نصب آن بر روی ماشین هویدا، به شرکت مولتی الکترونز، واگذار گردید. (7)این بیسیم و تجهیزات آن در
سیزده کارتن و یک بسته که محتوی هفت عدد آنتن و یک بسته محتوی آنتن مرکزی بود، از گمرک ترخیص شد. (1)
در ادامه راهاندازی این شبکه مخابراتی گسترده یک رشته کابل 20 زوجی نیز از مرکز تلفن کاخ شاهنشاهی سعدآباد به اقامتگاه وزیر دربار کشیده شد. (2)
6- «... دستور فرمایند یک دستگاه اتومبیل لندرور جهت جناب آقای امیرعباس هویدا، وزیر معظم دربار شاهنشاهی تحویل .... نمایند.»(3)
این اتومبیل که مجهز به دستگاه وینچ بود، جهت استفاده هویدا در شمال کشور، تهیه شد. (4)
ریخت و پاشهای امیرعباس هویدا در وزارت دربار - که به نظر میرسید، در حال راهاندازی تشکیلاتی به موازات نخست وزیری است - جمشید آموزگار را به واکنش وا داشت و اختلافات فیمابین آنان را آشکارتر کرد:
«از چندی پیش اختلافاتی در کلیه سطوح بین آقای آموزگار و آقای هویدا مشهود میباشد، خصوصاً در زمینه تحویل و تحول کاخ پذیرایی دولت در سعدآباد که مربوط به دولت است، لیکن طبق اوامر منصور [شاه] در اختیار وزیر دربار میباشد و محل اقامت ایشان است و مجدداً اوامری صادر شده که کاخ مزبور به دربار شاهنشاهی واگذار شود با پرسنل و وسایل و گویا آقای کاشفی وزیر مشاور به خانم امانپور مدیر کل تشریفات نخستوزیری اظهار داشتهاند که آقای نخستوزیر فرمودهاند: دولت بودجه ندارد این تعداد کارمندان را به دربار مأمور کند، اگر وزارت دربار میخواهد، بایستی آنها را منتقل نماید و حقوق و مزایای آنها را بدهد، مگر تعداد کمی از آنها [که]
می توانند مأمور شوند. ضمناً در زمینه تعداد 12 تخته قالی و قالیچه مربوط به نخستوزیری که در اختیار آقای هویدا قرار گرفته، ایشان پیغام دادهاند که: پول این فرش ها را بایستی دولت پرداخت نماید.
آقای نخستوزیر اظهار نمودهاند که: دولت بودجه ندارد، مگر موقعی که آقای علم وزیر دربار بودند، هزینه و خرج ایشان را دولت میداد. همچنین در مورد انتقال برخی، مانند دکتر شادمان و مجیدی و غیره به وزارت دربار و در مورد تعدادی اتومبیل و خدمه که از نخستوزیری در اختیار آقای هویدا است، همواره اختلاف نظراتی وجود دارد.
نظریه شنبه [منبع گزارش]: اساساً آقای آموزگار در اغلب جهات در قطب مخالف آقای هویدا قرار دارد، خصوصاً از نظر ولخرجی و ریخت و پاش.» (1)
بخشی دیگر از ریخت و پاشهای وزیر جدید دربار شاهنشاهی که در اسناد دربار، باقی مانده به شرح زیر است:
«تعداد دو گلدان و دو عدد زیرگلدانی سنگی به مبلغ /54000 ریال ... به منزل جناب آقای هویدا ... تحویل شد.» (2)
«مبلغ 684/236 ریال بهای وسایل نظافت موکت و فرش که حسبالامر جناب آقای امیرعباس هویدا برای اقامتگاه معظم له خریداری گردیده.» (3)
«مبلغ 000/200 ریال بابت چاپ نقشه های پارکینگ سرپوشیده کاخ جناب وزیر معظم»(4)
«مبلغ 4880 ریال بابت خرید لوازم منزل جناب آقای هویدا»(5)
«برای اقامتگاه و دفتر مقام وزارت دربار شاهنشاهی، دو دستگاه تلفن
رومیزی به رنگ قرمز موردنیاز است ... تهیه و تحویل فرمایند تا روی سیستمهای رمز کننده نصب شود.»(1)
«مبلغ 000/30 ریال بابت اجرای برنامه هنری در اقامتگاه وزیر معظم دربار شاهنشاهی به هنرمندان شرکتکننده پرداخت گردید.» (2)
«مبلغ 600/87 ریال بابت تعمیر و سرویس و تعویض قطعات سردخانه آشپزخانه محل اقامت جناب آقای وزیر دربار شاهنشاهی ... در وجه شرکت المپیکو»(3)
«هزینه رومیزی های منزل جناب آقای هویدا وزیر معظم دربار شاهنشاهی به مبلغ 190/20 ریال»(4)
«بابت بهای پرده کرکره و نصب آن جهت منزل آقای هویدا وزیر معظم دربار شاهنشاهی مبلغ 017/28 ریال در وجه شرکت سهامی سایه روشن»(5)
«مبلغ 300/94 ریال بابت خرید گل و یک برگ فاکتور به مبلغ /000/50 ریال بابت سرویس روی میز تحریر و مبلغ 700/69 ریال بابت بهای خرید 7 عدد گلدان مربوط به اقامتگاه وزیر معظم دربار شاهنشاهی»(6)
«بابت هزینه خرید گلهای مصرفی اقامتگاه جناب آقای هویدا ... جمعا به مبلغ 650/76 ریال » (7)
«مبلغ 550/77 ریال بابت خرید گل جهت اقامتگاه وزیر معظم دربار شاهنشاهی»(8)
«لوازم ماساژ جهت جناب وزیر دربار شاهنشاهی ... جاسطلی چرم طبیعی نقاشی و ساخته شده دست، سطل جیر طبیعی نقاشی و ساخته شده دست، جا سنجاقی چرم طبیعی نقاشی و ساخته شده دست، جلد جعبه دستمال کاغذی چرم طبیعی و نقاشی شده دست، 500/79 ریال»(1)
«مبلغ /000/150 ریال بابت اجرای برنامه هنری روز 24 مرداد جناب وزیر دربار در وجه آقای ستار»(2)
«هزینه تهیه موکت پلههای محل اقامت جناب آقای امیرعباس هویدا وزیر وقت دربار شاهنشاهی»(3)
گزارش بافت سفارشی این موکت که مبلغ 215/697 ریال و 925/21 مارک میباشد(4)به شرح زیر است:
«احتراماً به استحضار میرساند
پله طبقه همکف به طبق اول کاخ نخستوزیری (محل اقامت وزیر دربار شاهنشاهی) توسط اینجانب در محل اندازهگیری گردید.
در هنگام اندازهگیری اینجانب متوجه این موضوع گردید که سنگهای پله هر کدام ده سانتیمتر پیش آمدگی داشته و این امر مستلزم آن است که موکت مزبور به صورت سفارشی بافته شود و دارای بافت ریزتری باشد تا در این ناحیه شکسته نشود بدیهی است که در کلیه زاویههای پله نیز، لولههای برنجی ماسیو نصب خواهد گردید. هزینه تهیه موکت نامبرده به پهنای140 سانتیمتر و طول 26 متر و لولههای برنجی و برش و نصب آن بر روی پله ها و نصب 24 عدد لوله برنجی در زاویهها که توسط یک متخصص آلمانی و با نظارت اینجانب در محل صورت خواهد گرفت مجموعاً 215/697 ریال میباشد... سیروس علم»(5)
همانگونه که در فصل ازدواج هویدا، به طور مفصل بحث شد، لیلا امامی که نزدیک به 20 سال به طور غیررسمی، همسر هویدا شناخته میشد- البته 5 سال آن رسمی و علنی شد - پس از جدایی رسمی از او، گلخانه مدرنی را در کرج تحت عنوان «سامان گل» تأسیس کرد که تماماً هزینههای تجهیزات وارداتی و خدماتی آن را از بودجه سری نخستوزیری پرداخت میکرد و گلهای او نیز، با قیمت گزاف به نخستوزیری فروخته می شد.
زمانی که امیرعباس هویدا به وزارت دربار رفت، برای آنکه لیلا امامی را باز هم از سود سرشار گلهای موردنیاز دربار بهرهمند کند، نامهای به ابوالفتح آتابای که معاونت او را به عهده داشت نوشت که بدون هیچ تحلیلی، در اینجا نقل میشود:
«جناب آقای ابوالفتح آتابای
معاون دربار شاهنشاهی
به پیوست فتوکپی گزارش بازرسان و همچنین ضمائم مربوط به آن درباره ورود 53 کارتن گل آزالیا به نام دربار شاهنشاهی به فرودگاه مهرآباد و کیفیت ترخیص و جریان بعدی آن ارسال میگردد. به طوری که ملاحظه میفرمائید، آقای عباس خان میرزائی صاحب گلفروشی کریستال، گلهای مزبور را که به نام دربار شاهنشاهی وارد شده است، به جای تحویل مستقیم به کاخهای شاهنشاهی به سود خود در بازار به فروش رسانیده و در بازجویی که از وی به عمل آمده، به دروغ اظهار نموده که روش هر ساله چنین بوده است.
بنابر این با توجه به لزوم حفظ حیثیت والا و مبرای دربار شاهنشاهی
1) . همان، 5649/ ق، 9/9/57.
(!) .... به کلیه قسمتها ابلاغ فرمائیدکه از این پس از خرید گل از گلفروشی مزبور مطلقاً خودداری نمایند. ضمناً برای تأمین گل مورد احتیاج دربار شاهنشاهی خواهشمند است فهرستی شامل حدود ده گلفروشی معتبر و مطمئن تهیه و برای اینجانب ارسال فرمائید تا به گارد شاهنشاهی معرفی شوند و به نسبت از آنها گل مورد لزوم خریداری گردد. بدیهی است در مورد سفارش گل و گیاه از خارج از کشور پس از تعیین گل و گیاه مورداحتیاج، اقدام لازم رأساً توسط وزارت دربار شاهنشاهی از طریق سفارتهای شاهنشاهی در خارج به عمل خواهد آمد.
امیرعباس هویدا.» (1)
ج - تملقگویی
تملق و چاپلوسی، در نظامهای دیکتاتوری و استبدادی - که نظام پادشاهی از آن جمله است - یکی از قواعد اصلی کسب مقام و ثروت است، که در مراتب مختلف قدرت، به صورت های متفاوت جلوه می نماید.
امیرعباس هویدا که از قاعده بازی اطلاع کافی داشت، قبل از آنکه صندلی نخستوزیری را تصاحب کند، زمانی که مورد حمایتهای عبدالله انتظام قرار گرفت و به پسر خواندگی او برگزیده شد، در تمام عمر، او را پاترون (Patron) یا ارباب خطاب میکرد، (2)تا روحیه فرمانبری و اطاعتپذیری خود را به نمایش بگذارد.
دکتر عیسی صدیقاعلم که همزمان با تولد امیرعباس هویدا، تحصیلات دانشگاهی خود را در پاریس به پایان برده بود و در سالهای تحصیل او در بیروت، از دانشگاه کلمبیا در نیویورک، دکترای فلسفه
گرفته بود، از جمله رجالی بود که در تحکیم رژیم پهلوی، نقش اساسی داشت و پس از تأسیس دانشگاه تهران، برای شش بار به وزارت فرهنگ منصوب شد.
دکتر صدیق اعلم هم، مانند بسیاری دیگر از رجال عصر پهلوی، از اعضای اصلی شبکه فراماسونری بینالمللی بود و حداقل در این طریق، با هویدا اشتراک معنوی داشت.
نظر این سناتور کارکشته رژیم شاهنشاهی درباره روحیه چاپلوسی نخستوزیر ایران، که باعث ماندگاری او گردیده، به شرح زیر است:
«علت اینکه تاکنون آقای هویدا نخستوزیر مصدر کار است،چون به کاری که مربوط به او نیست، کاری ندارد و هر چه به او میگویند، در جواب پاسخ میدهد: بله قربان، همینطور است وحتی به دیگران زیاد از حد احترام میگذارد و همین علل موجب تثبیت و ابقای وی گردیده است. اگر کسی میخواهد سال ها مصدر کار باشد، باید فضول نباشد و به اموری که مربوط به او نیست دخالت ننماید و هر چه میگویند، بگوید: بله قربان درست است»(1)
امیراسدالله علم نیز درباره این خصلت هویدا مینویسد:
«ساعت 6 بعدازظهر ولیعهد بحرین به دیدنم آمد ... شام هم مهمان او بودم، مهمانی مفصل بود.
نخستوزیر ما به صورت خیلی نامطلوبی مست شده بود و حرکات ناشایست میکرد، منجمله این که لااقل پنج شش دفعه به سلامتی سفیر آمریکا و خانمش، مشروب نوشید، تقریباً تمام سفرای خارجی بودند و این حرکت خیلی قبیح بود. این اندازه هم تملق»(2)
امیرعباس هویدا، در طول دوران صدارت خود، همواره مورد نقد و تمسخر وزیر دربار شاهنشاهی، قرار داشت یک نمونه مکاتبه فیمابین
اسدالله علم و امیرعباس هویدا که در زیر آمده، جالب توجه است:
«جناب آقای اسدالله علم، وزیر دربار شاهنشاهی
دوست بسیار عزیزم
تبریک محبتآمیز و سبد گل زیبایی که به مناسبت زاد روز اینجانب ارسال فرمودهاید، موجب نهایت امتنان و تشکر گردید.
مزید سلامت و سعادت جنابعالی و خاندان محترم را مسئلت دارم
با سلام فراوان - امیرعباس هویدا»(1)
«خصوصی است
جناب آقای امیرعباس هویدا، نخستوزیر محترم
از ابراز لطف و ارسال گل بسیار زیبا متشکرم و صمیمانه سلامتی وجود عزیزتان را آرزومندم.
محبتها و یادآوری حضرتت بخصوص وقتی در خارج از کشور بودم را هرگز فراموش نخواهم کرد.
وزیر دربار شاهنشاهی
اسداللهعلم»(2)
فرح دیبا که پس از ازدواج با محمدرضا پهلوی، به مقام شهبانویی ایران رسیده بود، به علت رشته تحصیلی خود در فرانسه، دارای علایق و سلایق هنری بود و نسبت به نقاشی و آثار هنری توجه نشان میداد. هویدا نیز، از همین منظر با او ارتباط برقرار می کرد تا در مواقع لازم، از حمایت های شهبانوی ایران برخوردار باشد. البته وجود افرادی چون پسر عموی عکازاده او در دفتر فرح پهلوی، دارای ویژگیهایی است که میبایست در فصلی مستقل به آن پرداخت. نمونههای زیر، شاهد مثال ماست:
1- «جناب آقای امیرعباس هویدا، نخستوزیر
هدیه تقدیمی (مجموعههایی از نقشههای قدیمی که موقعیت ایران را در ادوار مختلف مشخص میسازد) ... از لحاظ مبارک علیاحضرت شهبانوی ایران گذشت و مورد توجه قرار گرفت ... بدینوسیله مراتب خوشوقتی خاطر خطیر علیاحضرت شهبانوی ایران را به اطلاع جنابعالی میرساند ...» (1)
2- «جناب آقای امیرعباس هویدا، نخستوزیر
معروضه آن جناب به انضمام چند اثر هنری از Andy Warhol که به مناسبت نوروز باستانی به پیشگاه مبارک علیاحضرت شهبانوی ایران تقدیم داشته بودید؛ به شرف عرض رسید.
حسبالامر مطاع مبارک، خشنودی و امتنان علیاحضرت شهبانوی ایران ... را به آنجناب ابلاغ مینماید...»(2)
د- رفیقبازی
«رفیقبازی امرعباس هویدا در ابتدای ورود به مدرسه فرانسویها، رنگ و بویی نداشت و افسردگی تأثیرگذار عینالملک بر روحیات کودکانه او، از وی فردی انزوا طلب ساخته بود. برای همین است که در خاطرات خود مینویسد:
«من دوستان بسیار نداشتم و در حقیقت در تنهایی به سر میبردم»(3)
این انزواطلبی و تنهایی، پس از آموزش یکساله او در انگلستان و شروع به تحصیل در دانشگاه آزاد بروکسل، به کلی متفاوت شد.
دکتر عباس میلانی ضمن بیان دوستیهای او در دوران دانشجویی، در این باره مینویسد:
«هنر یافتن و داشتن رفیق را نیک میدانست. بخش مهمی از ذهن تیزبین خود را برای یافتن شاخه گل و هدیه مناسب و کلمات
تحسینآمیزی به کار میگرفت که میتوانست این دوست را دلخوش و آن دیگری را تطمیع کند.» (1)
امیرعباس هویدا راه تطمیع دوستان را بخوبی یافته بود و بر همین روش بود که دوستیهای پایداری را هم تدارک میکرد. میلانی از این خصلت او، تحت عنوان «وفاداری در عالم رفاقت» یاد کرده و مینویسد:
«بسیاری از کسانی که در بیروت ملاقاتشان کرد، تا پایان عمر دوست و رفیقش باقی ماندند.» (2)
برای امیرعباس هویدا، هدف روشن و مشخص بود و برای رسیدن به آن، دوستیها حد و مرز مشخصی نداشت. هر کس با هر موقعیت سنی، شغلی، سیاسی، میتوانست در حلقه دوستان او قرار گیرد.
میهمانی خصوصی او در سال 1339 - که ذکر آن در فصول قبل رفت - در موقعی که شخص دوم شرکت ملی نفت، بعد از عبدالله انتظام بود و ترکیب افراد حاضر در آن، شاهد ادعای ماست. (3)
بدیهی بود که رنگ و بوی رفاقتهای سیاسی هویدا در مواقعی که در مشخصههای دوستی یا وابستگی به فرقه بهائیت در میان بود، از ویژگیهای دیگری برخوردار میشد که در طول نخستوزیری او، نمونههای مختلف و متفاوتی داشت. مانند انتصاب برخی از وزرای کابینه همچون: منوچهر شاهقلی، فرخرو پارسای، منصور روحانی، اسدالله صنیعی و ... و افرادی چون: فؤاد روحانی، هوشنگ فرخان، محمد صفا و...
با گذشت چند ماه از انتصاب او به نخستوزیری، گزارشی در سوابق او ثبت شد که در تبیین روحیه رفیقبازی او کاملاً گویاست:
«هفته گذشته آقای نخستوزیر، چند نفر مدیرکل خارجه دیده وزارت دارایی را دعوت کرده بودند که ناهار را در رستوران ایران و امریکا با
ایشان صرف نمایند. پس از صرف غذا آقای نخستوزیر به طور خصوصی خطاب به حضرات چنین میگویند: بر حسب آشنایی که از امریکا و اروپا با شما داشتم، در تصدی وزارت دارائی شما را روی کار آورده و ارتقاء داده ام ... انتظار دارم تفرقه را کنار بگذارید و با هم متحد باشید، من هم قول میدهم که تا نخستوزیر هستم، از شما حمایت خواهم کرد.» (1)
و البته در رفیقبازی، در برخی موارد خاص، استوار هم بود، کما اینکه، پس از عزل عبدالله انتظام از شرکت نفت، تصمیم گرفت تا سازمانی شبیه سازمان برنامه ایجاد و او را به ریاست آن منصوب کند. انتشار این خبر در محافل مختلف، عکسالعمل زیر را به دنبال داشت:
«در ایران هر سازمانی را برای افراد بخصوص تشکیل میدهند تا نان و آبی به او برسانند و آن وقت، منت این کار را ابوابجمع مردم میکنند.»(2)
رفیق بازی در عزل و نصب های دوران تصدی نخستوزیری توسط هویدا فراگیر و همگانی بود، تا جایی که مدیر روزنامه اتحاد ملی - هاشمی - تردیدها و دودلیهای او در جابجائیها را مولود حس رفیقبازی(3)او میدانست.
در گزارشی که پیرامون این مسئله تهیه شد، ولی به هیچ مرجعی ارسال نگردید، آمده است:
«در نخستوزیری عده کثیری از کارمندان شرکت نفت که در شرکت مشاغل بسیار کوچکی داشتهاند، در پستهای بالا تا رده وزارت و مدیرکلی و استانداری رسیدهاند که از جمله آنها، شهبازی معاون نخستوزیر، پیروز استاندار جنوب، دکتر نیکپی وزیر آبادانی و مسکن میباشند. رفاقت و دوستبازی به حدی است که مثلاً فلان وزیر و رئیس کل، حتی منشی و رئیس دفتر خود را از وزارتخانه و سازمانی به
سازمان دیگر میبرد.» (1)
افتضاح این رفیقبازی به میزانی بالا گرفت که در حوزه کارمندان حزب ایران نوین، به انتقاداتی شدید، تبدیل شد:
«نخستوزیر خودش در کارها تبعیض قائل میشود و نمیگذارد انقلاب اداری انجام شود. رفیقبازی او، موجب خرابی کار است، نصیر عصار این همه در اوقاف دزدی کرد وهمه فهمیدند لکن او را با شغل بالاتری از اوقاف برداشتند، چرا؟ برای اینکه رفیق نخستوزیر است. خانم فرخرو پارسای نالایقترین زنان فرهنگی میباشد - نمی دانم آقای هویدا از این زن چه دیده است که او را رها نمیکند؟» (2)
و در گزارشی که پیرامون خصوصیات اخلاقی او تهیه شد، با صراحت نوشتند:
«فوقالعاده و بیش از حد متعارف به دوستان و اقوام خود توجه دارد و در هر فرصت مناسب برای این طبقه کار مثبت و مثمرثمری انجام میدهد ... یکی از عمدهترین عواملی که باعث استحکام و ثبات ایشان در نخستوزیری شده، همین روابط عمومی گسترده میباشد، به طوری که در مراسم عروسی، تولد و یا سایر جشنها، برای کلیه مقامات اعم از داخلی و یا خارجی، هدایای بسیار نفیس و گران قیمت تهیه و ارسال میدارد و شایع است که ایشان در هر بیمارستان نیز عواملی دارد و به محض اینکه یکی از مقامات حساس مملکتی به بیمارستان اعزام شود، بلافاصله سبدگلی از طرف ایشان تهیه و فرستاده میشود.» (3)
نمونههایی از این اقدامات به این شرح است:
1- «جناب آقای بهرامی - سفیر شاهنشاه آریامهر، پاریس
شاپور عزیزم یک تخته قالی طی بارنامه شماره 057-8758.4.0 با پرواز
شماره 197 هواپیمایی ارفرانس به نام جنابعالی در تاریخ بیستم ژوئن 1978 ارسال گردید. خواهشمندم شخصاً با خانم Barre همسر نخستوزیر تماس بگیرید و از طرف اینجانب با سلامهای فراوان، تحویل مشارالیها فرمائید.
با سلام گرم - امیرعباس هویدا»(1)
2- «جناب آقای امیرعباس هویدا وزیر محترم دربار شاهنشاهی
نامههای خصوصی و خاویارهای مرحمتی امروز به نحو مقتضی جهت وزیر خارجه سوریه و آقای ادیب داودی مشاور سیاسی رئیسجمهوری ارسال گردید.» (2)
ه - فامیلبازی
نقش اقوام مادری هویدا در ورود او به وزرات امورخارجه و حمایتهای همه جانبه از او در موقع حضور در بروکسل را، در فصول پیشین یادآور شدیم. افرادی چون: انوشیروان سپهبدی که شوهرخاله او و دو نوبت نیز وزیر خارجه شده بود، عبدالحسین سرداری، دایی او که از رجال باسابقه وزارت امورخارجه بود و دیگر دائیهای او - ناصرقلی و یحیی سرداری - افرادی بودند که همواره امیرعباس هویدا را تحت حمایت خود داشتند و البته در روزگاری که هویدا به نخستوزیری رسید، این حمایتها را جبران کرد و تعصب قومی مدرن را چنان به نمایش گذاشت و اقوام خود را در موقعیتهای مختلف به منصب و ثروت رساند که زبانزد خاص و عام شد.
نمونهای از این تعصب قومی، در حمایتهای آشکار او از یکی از پسردائیهایش به نام دکتر امیرمنصور سرداری، محقق است.
امیرمنصور سرداری، فرزند ناصرقلی سرداری و 4 سال از امیرعباس
کوچکتر بود. او نیز همچون هویدا در بیروت تحصیل کرد و سپس راهی پاریس شد و پس از اخذ دکترای پزشکی از فرانسه، به امریکا رفت و از دانشگاه کلمبیا، تخصص قلب و عروق گرفت.
در امریکا با زنی فرانسوی به نام «ماری مارت لوکونت» ازدواج کرد و پس از ازدواج برای او از سفارت ایران در واشنگتن شناسنامه ایرانی گرفت. وی همزمان با انتصاب امیرعباس به عنوان عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت، به ایران بازگشت و به وزارت بهداری رفت.
به همراه هویدا در پایهگذاری و ساماندهی کانون مترقی شرکت کرد. عضو مؤسس آن شد و به لژهای فراماسونری نیز پیوست. پیچیدگی فعالیتهای او و ارتباطش با عوامل صهیونیستی به گونهای بود که رادیو پیک ایران در مهرماه 1348 درباره او گفت:
«امیرمنصور سرداری، در شبکههای رهبری شده از جانب اسرائیل در ایران شرکت فعال داشته و به این شبکه، کمک مالی میکرده است.»
هر دو فرزند او - فریدون متولد 1339 و کتایون متولد 1341 - دارای نام دوم و شبیه فردریک و کاترین بودند و خودش دارای دو امضا- یکی برای امور روزمره اداری و دیگری برای حسابهای بانکی و مکاتبات خارجی - بود.
گزارشهای ساواک درباره این دائیزاده نخستوزیر- که به تبعیت از او به بهائیت نیز گرویده بود - به شرح زیر است:
«شایعاتی به میزان وسیع دایر بر نادرستی وی وجود دارد ... اهل زد و بند و تا حدی خشن و خودخواه و عیاش است. با امیرعباس هویدا، انوشیروان سپهبدی و سرلشکر ایرج مطبوعی دوستی و معاشرت دارد. فرد خوشنامی نبوده و انتصاب او در وزارت بهداری، نارضایتی کارمندان را در بر داشته است.»
جالب این جاست که فساد اخلاقی و مالی امیرمنصور سرداری، به میزانی بود که حتی وزیر بهداری - منوچهر شاهقلی - که همکیش او بود و پرویز ثابتی - مقام امنیتی بهائی ساواک - نیز، نسبت به این مسئله
حساسیت داشتند:
«وزیر بهداری نیز معتقد است که دکتر سرداری فرد نادرستی است و نمیتواند وظایف محوله را انجام دهد. در اطراف سوءاستفادههای نامبرده تحقیق و نتیجه گزارش شود. ثابتی»(1)
امیرمنصور نه تنها، تحت تعقیب قرار نگرفت و عزل نشد که با حمایتهای امیرعباس هویدا، در هیئت امنای مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر، عضو شد و به معاونت امور جمعیتی و تنظیم خانواده وزارت بهداری هم منصوب گردید.
پارتی بازی و قوم و خویشبازی نخستوزیر، از حد متعارف خارج شده بود(2)و هیچ فرصت مناسبی، برای ادای دین پنهان و آشکار او به اقوامش، از دست داده نمیشد.
عبدالحسین سرداری، دیگر دائی هویدا بود که در جریان قاچاق پاریس دست داشت و یکی از حامیان اصلی صهیونیستهای اسرائیلی بود و با محمد خلیل جواهری - از احیاء کنندگان فراماسونری در ایران - ارتباط نزدیک داشت. وی از سال 1355 به بعد به مدت 20 سال در لندن بود، در سال 1355 به ایران بازگشت.
گزارش زیر، ادای دین هویدا نسبت به اوست:
«اخیراً شخصی به نام عبدالحسین سرداری (دائی آقای هویدا نخستوزیر) که مدت 20 سال است در لندن زندگی مینماید و مدتی است به تهران آمده، در نخستوزیری اطاق مشاور مخصوص نخستوزیر اظهار میداشت: من به امیرعباس هویدا (منظور نخستوزیر است) گفتم که کاری به من بدهد که بیایم به تهران. او گفت: همه مردم در حال فرارند و میخواهند از اینجا بروند، تو میخواهی بیائی اینجا.» (3)
از جلوههای دیگر فامیلبازی هویدا، این است که حتی پسرخاله او -سرهنگ منصور انشاء، برادر دکتر فرشته انشاء که در زمان دستگیری او در اواخر عمر رژیم پهلوی، رابط او با مرتبطین او در خارج از زندان بود- نیز در کار دلالی انتخابات بود:
«سرهنگ منصور انشاء مدتی است که پیگیری میکند حاج سید محمدنبی اسمعیلی با جناب آقای هویدا نخستوزیر ملاقات کند و زمینه را برای انتخابات سال آیند مساعد نماید.» (1)
در طرف دیگر این عصبیت قومی مدرن، اقوام پدری او قرار داشتند. اقوامی که کمتر کسی آنها را میشناخت. اینان عموزادههای نخستوزیر بودند که همگی در عکا به دنیا آمده و از همانجا نیز شناسنامه گرفته بودند.
پسر عموهای هویدا - ادیب و جمیل و فرید و وحید - کسانی بودند که در دیوان سالاری رژیم شاهنشاهی دارای موقعیتهای ممتازی بودند. در فراماسونری بینالمللی، نقش تعیین کننده داشتند و در دربار شاهنشاهی و وزارت امورخارجه، صاحب منصب بودند.
طبیعی است که بررسی تعامل نخستوزیر با این عموزادهها که به نظر میرسد، انتخاب نام هویدا در سال 1321 ش هم عاریت آنهاست، نیازمند تحقیقی مستقل و گسترده است که به فرصتی دیگر وا میگذاریم.
در یکی از گزارشهای ساواک که در خصوص اختلافات فیمابین اردشیر زاهدی و هویدا در اسفندماه سال 1347 ش میباشد، به عالیرتبه بودن چند نفر از کارمندان وزارت امورخارجه که از اقوام نخستوزیر هستند، اشاره شده است. (2)
در این مقوله، فریدون هویدا، برادر کوچکتر نخستوزیر، از جایگاه ویژهای برخوردار است:
«حسبالامر جناب آقای امیرعباس هویدا وزیر محترم دربار شاهنشاهی مقدار 10 کیلو خاویار به ضمیمه ارسال شد که دستور خواهند فرمود فوراً جهت جناب آقای فریدون هویدا، نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک، فرستاده شود.» (1)
و - زیرکی
امیرعباس هویدا، در نقل خاطرات خود، سعی دارد تا هوش یادگیری خویش را در دوران تحصیلات دبستانی و دبیرستانی، متوسط نشان دهد و برای اثبات آن به نمره برخی درسهای خود، اشاره می کند، البته به علت ارائه ندادن ریز نمرات و کارنامه تحصیلی خود، نفی و اثبات آن برای ما امکان پذیر نیست.
فراگیری هوش سیاسی او به میزانی بود که وقتی آموزشهای کلاسیک و غیرکلاسیک او در بروکسل و انگلستان تمام شد از وی، دیپلماتی کمنظیر ساخت، تا جایی که ارنست وانهک در توصیف او گفت:
«مهارت سیاسی مشارالیه و اطلاعات جامعی که در باب موضوع پناهندگان دارد، من را وادار کرد که بعضی از مشکلترین وظایفی را که انجام آن به عهده دفتر اینجانب است به او محول نمایم.» (2)
اما با این حال، فقدان شناخت وی از جامعة ایران، گاه موجب بروز رفتارهای خلاف هنجار از سوی او میشد. هنوز یک ماه از مرگ حسنعلی منصور و نخستوزیری او سپری نشده بود که اغلب جراید، از ملاقات هویدا با دلکش - یکی از خوانندگان زن عصر پهلوی - خبر دادند. گزارشی که در این باره تهیه شد، نشان از بیتدبیری هویدا داشت:
«سخنان آقای هویدا که اظهار کرده: آواز دلکش مورد علاقه من است
و نامبرده را به حضور پذیرفته و گفته است: منزل من پر از صفحات آواز تو است، انعکاس بسیار بدی در بازار و طبقه مسلمان و روحانی داشته و میگویند: وزیر یک کشور اسلامی و نخستوزیر مردمی که در شب عید در زحمت معیشت و زندگی هستند، به جای اینکه به فکر رفع مشکلات زندگی مردم باشد، وقت خود را صرف پذیرائی از بانو دلکش و مصاحبه به نفع او میکند.» (1)
در سال 1347، اداره کل نهم ساواک، اطلاعاتی درباره او جمعآوری کرد و در مقابل گزینه خصائل فردی و خصوصیات اخلاقی او نوشت: «باهوش، زیرک و سیّاس»(2)
زیرکی آشکار نخستوزیر، گاهی مواقع، به میزانی بود که طرفهای مقابل را به واکنش بر میانگیخت. امیراسدالله علم در این باره نوشته است:
«راجع به لوله نفت اهواز - اسکندرون عرض کردم. فرمودند: چیز عجیبی است، اقبال یک نظر و فلاح نظر کاملاً مخالف آن میدهد، حالا به نخستوزیر بگو: مطلب را جداً موشکافی بکند و به من بگوید. بعداً مطلب را تلفنی به نخستوزیر ابلاغ کردم. نخستوزیر آنقدر حقهباز و عرقه است که چون میداند کنسرسیوم نفت با این کار مخالف است، میخواست مدرک از من در دست داشته باشد. گفت: راجع به این مطلب، یادداشتی به من بده، من هم نوشتم، با دست هم نوشتم که مدرک قطعی برای این بدبخت مفلوک باشد.» (3)
از دیگر موارد زیرکیهای عملی امیرعباس هویدا، بهرهگیری مطلوب از شبکه همکیشان بهائیاش بود که در دیگر کانونهای قدرت، حضور داشتند. نمونههای زیر که در یادداشتهای علم ضبط شده، شاهد مثال است:
1- «صبح که شرفیاب میشدم، نخستوزیر را در کاخ سعدآباد دیدم. بدون اجازه شرفیابی آمده بود. یعنی قریب، رئیس تشریفات، که خود فراماسون و به قول معروف اهل بخیه و هم مسلک معنوی نخستوزیر است، گفته بود: بیاید شرفیاب میکنم ... قریب ... قبل از ما شرفیاب شد و بعد با سبیل آویزان آمد که فرمودهاند: وزیر دربار شرفیاب شود. نخستوزیر خیلی در هم شد... جریان را عوض کردم، شاهنشاه خیلی خندیدند ... در حدود نیمساعت شرفیابی طول کشید ... وقتی بیرون آمدم، نخستوزیر از عصبانیت نمیتوانست حرف بزند. تعجب میکنم، این شخص چرا این قدر حسود و عقده ای است.» (1)
2- «فرمودند: به وزارت خارجه گفتهام که هیچ مقامی غیر از خود من حق ندارد در کارهای وزارت خارجه مداخله بکند. حتی گفتم: برادر هویدا که نماینده ما در سازمان ملل است، حق ندارد به نخستوزیر گزارش بدهد، حتی تلفنی بکند. او را توبیخ کردم که چرا به برادرت گزارشهای وزارت خارجه را میدهی؟ معلوم نیست این دو برادر چه غلطی کردهاند که اینطوری آبروی آنها بر باد میرود.» (2)
3- «نخستوزیر ... از نطق علیاحضرت شهبانو در دانشگاه جرجتاون امریکا تجلیل کرد ... بعد دانستم که چون فریدون هویدا، برادر نخستوزیر در تصحیح آن زحمت کشیده، اینجا نخستوزیر خواست، نانی به برادرش قرض داده باشد.» (3)
و در روزی که از نخستوزیری کنار گذاشته شد، معلوم گردید که در طول حضور در اتاق نخستوزیری، اسناد محرمانه و به کلی سری فراوانی را برای روز مبادا تدارک کرده است که همراه خود برده است.»(4)
و وقتی کار انقلاب اسلامی بالا گرفت و امیرعباس هویدا هم به جمع
بازداشتشدگان زندان جمشیدیه اضافه شد، شایع گردید:
«امیرعباس هویدا، مشغول تهیه و تدوین کتابی است درباره جریانات گذشته که گویا این کتاب در فرانسه به چاپ میرسد.» (1)
دکتر عباس میلانی، از قول فرشته انشاء - دختر خاله هویدا - درباره سرنوشت اسنادی که قرار بود به کتابی افشاگرانه تبدیل شود، مینویسد:
«آن شب [شب اعدام هویدا] قرنطینه کردن مادر هویدا از اخبار رادیو و تلویزیون واز تلفن دوستان و اقوام، تنها مشغله ذهنی خانواده انشاء نبود. بیشتر شب را به سوزاندن اسنادی (!؟) گذراندند که در منزلشان پنهان بود. دکتر انشاء میگفت: «اغلب اسناد به هویدا تعلق داشت. از جمله چیزهایی که آن شب سوزاندیم، نامههای هویدا به شاه و ملکه بود. او گفته بود: اگر اتفاقی برایش افتاد، همه اسناد را بسوزانیم.» (2)
ز- عوامفریبی
امیرعباس هویدا، نخستوزیر حکومتی بود که با علم به وابستگیاش به فرقه بهائیت، عمداً برای این مأموریت، انتخاب گردید. طبیعی بود از حکومتی که بهائیان در برپایی انتخاب رضاخان برای پادشاهی آن، نقش داشتند از همان روز اول، با اعتراض خواص و عوام همراه بود و امیرعباس هویدا نیز، چارهای جز تظاهر به دین و دینداری نداشت.
در این موقع ساواک به میدان آمد تا نخستوزیر با مجانی کردن آب و برق مساجد و بوسیدن قرآن در مقابل چشم دوربینهای عکاسان جراید و تلویزیون، فردی مسلمان و علاقمند به قرآن و دین معرفی شود.(3)
به دنبال عمل به این توصیههای جامعهشناسان - که حاصل شناخت روانشناسی اجتماعی مردم بود - گفته شد:
«رویه کجدار و مریز و مخصوصاً جلب اعتماد مردم که فعلاً از طرف آقای هویدا شروع شده و روز به روز هم تقویت می شود... ظرف همین مدت کوتاه نتایج خوبی در برداشته و مورد تایید و استقبال مردم قرار گرفته است.» (1)
و پس از آن نیز، گزارش شد که:
«مسافرت اخیر آقای امیرعباس هویدا به شهرستانهای قم و مشهد و زیارت قبور ائمه [علیهالسلام] به شایعاتی که بین عوام و محافل مذهبی و روحانی مخالف دولت مبنی بر بهایی بودن ایشان وجود داشته، بین طبقات مختلف حسن اثر داشته است.» (2)
بوسیدن قرآن و رفتن به زیارت و تظاهر به آدابی از این قبیل، برای امیرعباس هویدایی که، رهبر فرقهاش، در حیفا به نماز جماعت اهل سنت حاضر میشد تا باورهای خود را توجیه کند، نه تنها لازم بلکه ضروری است. میرزا علیخان حکمت، در ره آورد خود، از محاورات خود با فردی به نام میرزا فضلالله خان که از اعضای فرقه بهائیت بوده، یادآور شده و مینویسد:
«از جمله مطالبی که میگفتند و خیلی غرابت داشت، این بود که هنوز در حیفا، شخص سر کار آقا و اتباع ایشان، تقیه میکنند و به آئین اسلام رفتار مینمایند به طوری که رمضان را روزه میگیرند و قبل از حمره را در حضور مشایخ سنی تقیهً افطار مینمایند و این خیلی محل تعجب است.» (3)
یکی از دیگر اقدامات هویدا در این راستا، اعزام مادرش - افسرالملوک سرداری - به مکّه معظمه بود، که پس از آن شایع گردید:
«به منظور برائت از اتهامات بهائیت، آیتالله سید احمد آشتیانی،
پیشنماز مسجد مروی را که از علمای معروف هستند، ملاقات کرده ... انتشار این شایعه در بین طبقات مردم، بخصوص روحانیون، اثر نیکویی داشته و از شدت عصبانیت آنها کاسته است.» (1)
دکتر عباس میلانی در این باره مینویسد:
«در وصف تهران دوران کودکیاش، هویدا به دو واقعه عنایت و توجهی خاص نشان میدهد. نخست سفرش به مزار حضرت عبدالعظیم [ع] است. میگفت: با مادرش به زیارت رفت و سوار ماشین دودی شد. معلوم نیست تا چه حد ذکر این واقعه تصادفی بود و تا چه حد در آن محاسبات سیاسی راهیافته بود.» (2)
از این روی بود که ابوالحسن عمیدی نوری - که معاون نخستوزیر در کابینه فضلالله زاهدی بود و از گذشته خانوادگی هویدا، اطلاع داشت - در جلسه هفتگی منزل خود گفت:
«هویدا مرد بیحال و عوامفریبی است که نظیر ندارد. این صفتها باید در این شخصیت باشد تا به این مقامات برسد.» (3)
پیکان سواری او نیز از جمله مواردی بود که حتی راننده او را به واکنش وا میداشت. همانگونه که در بخش تجملگراییهای او دیدیم، حتی در دوران انقلاب اسلامی که بحث از فساد و دزدی و ریخت و پاش رجال به مطبوعات کشیده شده و در همین راستا او را از نخستوزیری عزل کرده بودند، ماشین شورولت سی 6 دنده اتوماتیک برای او ساخته میشد.
در این باره راننده او که شخصی به نام فروتن بود، میگفت:
«من از تظاهر و عوامفریبی آقای نخستوزیر خسته شدهام. نامبرده دو دستگاه اتومبیل کادیلاک دارد آنها را در اداره گذاشته و از اتومبیل پیکان استفاده مینماید و آن هم به این نحو که خودش پشت فرمان
مینشیند و راننده باید با یک دستگاه پیکان دیگر دنبالش حرکت کند.»(1)
و دکتر آشتیانی در این باره میگفت:
«چندی قبل نیز آقای هویدا با پیراهن سفید، پشت فرمان اتومبیل پیکان که متعلق به خود وی میباشد، نشسته بود و مردم به محض شناختن مشارالیه شروع به تمسخر و خنده گذاشتند.» (2)
هر چند این عوامفریبیها، برخی را متأثر میکرد ولی بسیاری از مردم هم، به این نوع تظاهرات، به چشم تمسخر مینگریستند و از فریبکاری های سردمداران رژیم پهلوی، اطلاع کافی داشتند:
«شنیده میشود، موضوع بدرقه حجاج وسیله آقای نخستوزیر صرفاً جهت اغفال مردم صورت گرفته ... یکی دیگر از عوامفریبیها است. آقای نخستوزیر میخواهد بدین وسیله مردم عوام را فریب دهد که جزو فرقه بهایی نیست.» (3)
گزارش زیر نیز، نمونه دیگری از آگاهی مردم از عوامفریبیهای هویداست:
«سر و صدای سخنان آقای هویدا نخستوزیر در شیراز، موضوع کاهش بهای اراضی و اینکه دولت اقدامات حاد و شدیدی در این مورد تا چند روز دیگر به عمل خواهد آورد، گرچه در همان موقع نیز بین مردم عکسالعمل چندان خوبی نداشت و آن هم روی اصل اینکه آقای هویدا فقط و فقط در هنگام انتخابات اقدام به ابراز چنین مطالبی نموده بود... چون مدت مدیدی است که از اقدامات دولت در این باره هیچگونه اثری مشهود نشده و مردم را به اینکه دولت آقای هویدا رویه هوچیگری و اغفال مردم را در پیش گرفته، بیش از پیش مردم را مشکوک کرده است.» (4)
عوامفریبی بیرویه و گاه افراطی نخستوزیر چنان بود که در بعضی مواقع موضوع مضحکه عوامفریبان دیگری چون محمدرضا پهلوی و اسدالله علم میشد:
«مدتی در خصوص دماگوژی [عوامفریبی] صحبت شد. عرض کردم: انسان اگر به خود اعتقاد داشته باشد، هیچ احتیاجی به دماگوژی ندارد. من مکرر به نخستوزیر گفتهام: آخر شما که ماشین کوچک پیکان سوار میشوید، اگر از لحاظ تشویق اتومبیل ساخت وطن است، فبها وگرنه وقتی در اتومبیل پیکان هستید و چهار پنج اتومبیل بیوک و کرایسلر و مرسدس پشت و جلوی سر شما اسکورت هستند، مردم از خود نمیپرسند: آیا نخستوزیر نمیتوانست یکی از همین اتومبیلها را سوار شود؟ ... میخواهی که را گول بزنی؟ شاهنشاه خیلی خیلی خندیدند. فرمودند: جواب چه داد؟ عرض کردم: جوابی نداشت بدهد، با جانم و عمرم و آخر جانم و این حرفها، سر مطلب را همآورد.» (1)
امیرعباس هویدا، متظاهری بیشرم بود که از هیچ عملی در رسیدن به اهداف تعریف شده خود، ابا نداشت. او که در فامیلبازی، همانگونه که دیدیم، عملکرد نامناسب خویش را از حد متعارف فراتر برده بود، در یک صحبت خصوصی، پیرامون قوم و خویش بازی گفت:
«بعضی از رهبران حزب ایران نوین، بدون توجه به زیان قوم و خویشبازی، همچنان در سپردن امور و یا مسائل انتخاباتی، قوم و خویشبازی و رفیقبازی را ادامه میدهند، غافل از آنکه این کارها به زیان حزب و مملکت است.» (2)
و یک نمونه از عوامفریبی در عملکرد او، در موقعی اتفاق افتاد که مهرانگیز منوچهریان طرحی را تحت عنوان «طرح خانواده» به مجلس سنا تسلیم کرد. این طرح که در یکی از مواد آن با بیشرمی هرچه تمامتر در
مورد تعدد زوجات زنان بود، با عکسالعمل شدید افکار عمومی مواجه گردید. فردای آن روز، امیرعباس هویدا به مجلس شورای ملی رفت و ضمن صحبت علیه طرح مزبور، گفت:
«این طرح با ناپختگی تهیه شده و مورد تایید مردم مسلمان نیست. در ایران که یک کشور مسلمان است، هیچ قانونی نباید خارج از تعلیمات اسلامی تصویب شود.»(1)
پس از این اظهارات هویدا در مجلس شورای ملی، در محافل پارلمانی مجلس سنا، گفته میشد:
«طرح خانواده با اطلاع و نظر دولت تقدیم مجلس سنا شده بود تا در مقابل آن، عکسالعمل طبقات مذهبی کشور سنجیده شود و سپس با توجه به عکسالعملها، طرح یا لایحهای در این زمینه، از طرف دولت تنظیم و به مجلسین تقدیم گردد.» (2)
ح - محافظهکاری
امیرعباس هویدا را در خصوصیات اخلاقی، فردی «محتاط» معرفی کردهاند که به گونهای قدم بر میداشت که حتی نام خیاطش که همان خیاط شاه بود، برای او، افشاء نگردد تا «عقده خود بزرگ بینی بیمارگونه» محمدرضا پهلوی تحریک نشود. (3)
نرمشهایی که هویدا در ابتدای تصدی پست نخستوزیری، از خود بروز می داد، اظهارنظر زیر را به دنبال داشت:
«اغلب رجال سیاسی، حرکات و رفتار آقای هویدا را یک روش محافظهکارانه از نوع سیاست انگلیس میدانند.» (4)
همین محافظه کاری بود که با انتشار کتاب «فراموشخانه و
فراماسونری در ایران» او را به انسانی خودباخته مبدل کرد تا در مجلس شورای ملی به پرت و پلاگوئی دچار شود و حرفهایی بزند که شأن او در نظر نمایندگانی از قماش خودش، خدشهدار گردد.!؟ (1)
فریدون کیا، فرزند سپهبد حاجعلیکیا که در فراماسونری عضویت داشت و نماینده مجلس شورای ملی هم بود، درباره این خصلت هویدا، میگفت:
«در محافل پارلمانی، نخستوزیر را کسی میشناسند که کاری انجام نمیدهد و کوشش دارد که کسی از کار او بدگویی نکند.» (2)
و راننده سناتور بوشهری، اظهار میکرد که:
«علت اینکه تاکنون آقای هویدا نخستوزیر مصدر کار است، چون به کاری که مربوط به او نیست، کاری ندارد و هر چه به او میگویند، در جواب پاسخ میدهد: بله قربان همینطور است و حتی به دیگران، زیاده از حد احترام میگذارد.»(3)
و در عملکرد حکومتی نیز، وقتی قرار شد تا بحرین به نفع منافع استعماری از ایران جدا شود، خواسته آنان را، در جلسه حزب ایران نوین، به توجیه نشست تا معلوم کند که در کدام مکتب، محافظهکاری آموخته است:
«مسئله بحرین را به افکار عمومی هم مسلکان میگذارم تا اگر راهی غیر از آنچه میگویم درنظر دارند، پیشنهاد نمایند. اما راهی که ما میرویم:
1- قوه قهریه ما اعم از نیروی هوایی - زمینی و دریایی کاملاً مجهز هستیم و میتوانیم بحرین را به زور بگیریم ولی میدانیم در آنجا مردمانی هستند و احتیاج به زندگی دارند، بنابراین اعتبار عمرانی دشت میشان را کنار میگذاریم و صرف بحرین مینمائیم. این مردم مخارج
دارند. لباس میخواهند و مدرسه لازم دارند. تازه عدهای هستند که راضی به ترقی و پیشرفت کشور ما نیستند. اینها تحریک میکنند. من دوست ندارم مادری را با چشم گریان برای بحرین ببینم. برای ما صیانت بر خلیجفارس مهم است. در جزایر خلیجفارس نفتی باقیمانده (!) استعمار برده است. مرواریدها را هم ژاپونی ها بردهاند (!)
راه دوم: مراجعه به آرای عمومی، یعنی مراجعه به عقاید و افکار عمومی مردم بحرین است. اگر خواستند به ما ملحق شوند چه بهتر و اگر خواستند استقلال داشته باشند باز هم حسن همجواری محبوبتر است. کشور ما باید در خلیجفارس نیرومند باشد، زیرا همه شیخ نشینهای خلیجفارس اظهار میدارند که بعد از خداوند متعال، امیدشان کشور ایران است و تقاضای حمایت دارند.
راه سوم: این است که ما طالب همبستگی کشورهای اسلامی و عظمت ملل مسلمان در دنیا هستیم (!؟) به جز یکی دو کشور، همه کشورهای اسلامی دوست صمیمی ما هستند ... شاهنشاه ما ... به دنیا نشان دادهاند که مردم ایران، مردم صلح دوست هستند، بنابراین دولت هویدا نمیتواند و قادر نخواهد بود آنچه را که شاهنشاه آریامهر اراده میفرمایند، برخلاف آن انجام دهد. ما قدرت و ارزش امروزی خود را مدیون افکار و عقاید شاهنشاه خود هستیم...» (1)
ط - دلقکبازی
شوخ مسلکی امیرعباس هویدا، از خصلتهایی بود که به نقل از دوران تحصیلات دبیرستانی او در مدرسه فرانسویهای بیروت، بروز داشت. این خصوصیت در طول زمان، تقویت شد و در موقعیتهای متفاوت به دلقکبازی تبدیل شد.
از نمونه شوخ مسلکیهای وی، - که به زعم برخی نمایندگان مجلس
1) . همان، 27606/20 ه- 5، 30/1/49.
شورای ملی، بسیار سبک مایه بود - این بود که او در جلسه بررسی بودجه سال 1348، در پاسخ یکی از نمایندگان که درباره نورچشمیهای دولت بحث کرده بود، گفت:
«هر کس نور چشمی دارد و من هم که نخستوزیر شدهام، نور چشم مادرم هستم.» (1)
شیوه امیرعباس هویدا در پاسخ به بسیاری از پرسشها - حتی در مواقع حساس و اساسی - شوخی و بذلهگویی بود. فیالمثل زمانی که شایعات پیرامون تغییر او زیاد بود، در جلسه فراکسیون پارلمانی حزب ایران نوین که درباره موضوعات مهمی چون روابط ایران و عراق بحث بود و به دلیل اهمیت شرایط، مخبرین جراید را نیز از جلسه بیرون کرده بودند، بحث را به مسائل داخلی کشاند و در خصوص نقلقولهایی که پیرامون رفتن او شده بود، حرف زد و سپس گفت:
«بلی من قرار است بروم ولی به آلمان و فرانسه برای مذاکره، نه اینکه استعفا بدهم.» (2)
طبیعی بود که این سبک شوخی، در بین بسیاری از افراد، نه تنها متداول، بلکه مستحسن نیز میباشد و امیرعباس هویدا نیز از این قاعده مستثنی نیست.
ولی هویدا، کسی نبود که در شوخ مسلکی در این محدوده متوقف گردد و در بسیاری از موارد کار را به جایی میرساند که از خود شخصیتی در قد و قواره دلقکها، نشان میداد. در بزمی که تقی افراخان در اسفند 1348 در سالن سینما ونک بر پا کرده بود، بسیاری حضور داشتند که از جمله آنان هویدا به همراه لیلا امامی و فاطمه پهلوی و منوچهر شاهقلی بودند. در این بزم که دو نفر از بازیگران کاباره شکوفه نو هم دعوت داشتند، چند بار که برنامه رقص انجام شد، هویدا با فاطمه
پهلوی، و لیلا امامی با منوچهر شاهقلی رقصیدند. در این بزم، شعری که بازیگران شکوفه نو خواندند و مورد توجه فوقالعاده هویدا قرار گرفت، این بود:
«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به او بخشم عصا و پیپ و پیکان هویدا را»(1)
برخوردهای دلقکگونه نخستوزیر به گونهای زبانزد بود که در اظهارنظرهای متفاوت، این عبارت، مشترک وجود داشت که:
«نخستوزیر دلقک بازی در میآورد.»(2)
این خصلت، در مواقعی که نخستوزیر در مصرف مشروبات الکلی زیادهروی میکرد، از اختیار خارج میشد.
نمونه های زیر در یادداشتهای اسدالله علم، ثبت شده است:
«بعد در رکاب علیاحضرت شهبانو به مهمانی آخر فستیوال فیلم جهانی رفتیم ... حالا ساعت یک است، آمدهایم. من هنوز هزار کار نکرده دارم. نخستوزیر هم مست کرده بودند، بیشباهت به دلقکها نشده بود.»(3)
«شام در کاخ علیاحضرت ملکه مادر میهمانی سالگرد سیزدهمین سال ازدواج شاهنشاه بود ... نخستوزیر هم مست کرده بود، بامزه شده بود.» (4)
«ساعت 6 بعدازظهر ولیعهد بحرین به دیدنم آمد ... شام هم مهمان او بودم، مهمانی مفصل بود. نخستوزیر ما به صورت خیلی نامطلوبی مست شده بود و حرکات ناشایست میکرد.» (5)
ی - عیاشی
امیرعباس هویدا، تربیتیافته تمام و کمال فرهنگ غرب بود و از طرف دیگر، وابسته و پیوسته به فرقهای بود که با وضع قوانین اخلاقی خاص! بسیاری از قید و بندهای حاکم بر رفتار اجتماعی را زیر پا میگذاشت و روابط نا به هنجار اخلاقی را توصیه میکرد.
فرقهای که پدربزرگ امیرعباس هویدا - میرزا رضا قناد - یکی از نه نفر رازدار آن بود:
«نه روز پس از فوت بهاءالله، عباس افندی نه نفر از بهائیان را احضار و در حضور ایشان کتاب عهدی را آورده، امر به قرائت نمود. یکی از آنان که موسوم به آقای رضای شیرازی بود (مقصود آقا رضای قناد است، پدر میرزا حبیبالله عینالملک) قرائت نمود، تا آنجائی که دست برده شده بود، میرسد و نه نفر مزبور میبینند که قسمتی از آن مفقود شده، عباس افندی در جواب میگوید: حقیقتاً یک قسمت از این کتاب را پنهان نمودهام، به علت اینکه موقع اقتضای آن که تمام آن نشر شود، ندارد.» (1)
امیرعباس هویدا آنقدر آلودگی اخلاقی داشت که از هر جهتی که به آن پرداخته شود، کسالت روح و روان را در پی خواهد داشت.
دکتر عباس میلانی، در صفحات متعددی از کتاب معمای هویدا - 25، 65، 108، 114، 116، 141 - به این مباحث پرداخته است.
عباس میلانی سعی وافر دارد تا او را از یکی از انحرافات اخلاقی که زبانزد خاص و عام بود و در بین رجال شاهنشاهی، نیز شهرت بهسزا داشت، برهاند. برای این منظور، تلاش میکند تا امیرعباس هویدا را موجودی زنباره که به هیچیک از قواعد اخلاقی در این طریق پایبند نیست، معرفی نماید.
صفحات متعددی از کتاب او - 25، 65، 108، 114، 116، 141 به این
1) . کشفالحیل، ع، آیتی،جلد اول، چاپ ششم، تهران، 1326.
مباحث اختصاص دارد تا با پرسش سئوال «شرمگینانه»(1)خود!؟ از لیلا امامی دربارة روابط زن و شوهری با هویدا، و پاسخ مثبت او به طبیعی بودن این روابط، خود را به هدف تبرئة نخستوزیر از انحراف - که اتفاقاً اسناد قابل توجهی هم دارد - برهاند.
موضوعی که رقیب قدرتمند او در وزارت دربار - اسدالله علم - در یادداشتهای خود به طور تلویحی به آن اشاره صریح دارد و ... او را به رخ محمدرضا پهلوی میکشاند.
حلقهای که او از زمان حضور در ایران - در شرکت نفت و وزارت دارائی و نخستوزیری - به دور خود جمع کرد مانند: وجیهه معرفت، پرویز راجی، یدالله شهبازی، ناصر یگانه، محمد صفا و ... همگی در طریق تأمین و ترویج فساد اخلاقی سیریناپذیر او، قرار داشتند. در این رابطه، اسناد متعددی در آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی موجود است .
داود مؤیدامینی که نماینده مجلس شورای ملی بود و با روزنامههای مهر ایران و راه مردم هم همکاری میکرد، در این باره میگفت:
«شخص نخستوزیر با اعمال زشت و خلاف اخلاقی و انحراف جنسی، به چه چیزی معتقد است که بتواند راست و درست دلسوز مملکت باشد.» (2)
نامه دکتر خلیل آذر - که وکیل دادگستری بود و از دهه 20 در فعالیتهای سیاسی شرکت مؤثر داشت و از اعضای گروه موسوم به 53 نفر نیز بود - در مهرماه 1344 به هویدا، به تنهایی گویای بسیاری از مسائل است که نقل آن در انتهای این بخش، مؤید مطالب این بخش میباشد:
«آقای هویدا
من به قدر امکان به اعصاب خود فشار آوردم و حوصله به خرج دادم که بلکه این نامه عتابی و عبرتانگیز را به شما ننویسم، ولی ممکن نگردید. شما فردی هستید نه خانواده دارید و نه مردی و نه تقوا و نه نجابت. شما مصداقی از افرادی هستید که امیرالمؤمنین با بیان فصیح خود تعریف کرده است: «وقتی برتری و فضیلت در اجتماع فراموش شد، اوباش و اشرار پا بر سریر حکومت گذارند و زمام امور را به دست گیرند و بر ارباب دین و فرهنگ حکومت کنند.» «رفتار بیشرمانه شما با من، نشان داد که شما هیچگونه علقه و رابطه قلبی و معنوی با فرزندان ایرانی ندارید. شما اسماً ایرانی، ولی رسماً نیستید. شما با من که سراسر عمر خود را به شرافت گذرانده و حتی یک لحظه جبهه مبارزه با ظلم و ظالم را ترک نگفتهام و از سلاله قهرمانهایی چون: بابکها، کوراوغلیها، ستارخانها، پسیانها، خیابانیها والخ هستم آنچنان رفتار بیشرمانه و نانجیبانه کردید که دود از سر و فریاد از دل برخاست. حوادث ایام و گردش روزگار، تو را بر اریکه امیرکبیر نشاند که در خواب هم نمیدیدی، همان امیری که اهل آشتیان بود، ولی تربیت شده آذربایجان و پرورده سرزمین قهرمانها بود. با این وصف شما، خجالت نکشیدید و حیا ننمودید، نسبت به کسی که از لحاظ دانش، اخلاق و شخصیت بر شما برتری داشت و در مقام استاد بود، به وسیله مرد شریفی، پیشنهاد بیشرمانه دادید و مرا به انجام عمل بیشرمانه دعوت کردید. زهی رذالت! زهی بیشرمی!
تنها اشتباه و گناه من این بود که خواسته بودم امر مشکل و خطیری را بر من محول نمائید تا کار نمونه انجام دهم و سرمشق اشخاص بیچاره و زاری که در مقام و مسند چارهجویان نشستهاند، باشم»(1)
1) . همان، 1803/20د، 27/9/50.
از فردایِ اولین روزی که امیرعباس هویدا نخستوزیر شد، بسیاری از محافل عمومی و خصوصی، دولت او را مستعجل میدانستند و بر این باور بودند که دوران صدارت او، بیدوام است؛ ولی علیرغم تمامی گمانهزنیها، او به یکی از ماندگارترین نخستوزیران رژیم پهلوی، تبدیل شد.
نخستوزیری که نزدیک به سیزده سال بر مقدّرات کشور و مردم ایران حاکم بود و هر چه بر زمان صدارتش افزون گردید، اختناق و استبداد هم فراگیر و همگانیتر شد تا جایی که زندانهای قدیم و جدیدی که در دولت او احداث شد، پر از آزادیخواهان و مبارزان مسلمان گردید.
امام خمینی(ره) که در دولت حسنعلی منصور به جرم مخالفت با تصویب قانون اعطای مصونیت قضایی به بیگانگان موسوم به کاپیتولاسیون - گناهی که امیرعباس هویدا در دادگاه انقلاب اسلامی آن را پذیرفت - تبعید شده بود، پس از گذشت 26 ماه از نخستوزیری هویدا، در نامهای سرگشاده به او نوشت:
بسمالله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم
جناب آقای هویدا لازم است نصایحی به شما بکنم و بعضی از گفتنیها را تذکر دهم، چه مختار در پذیرش آن باشید یا نه. در این
مدت طولانی که به جرم مخالفت با مصونیت امریکاییها که اساس استقلال کشور را در هم شکست، از وطن دور هستم و بر خلاف قانون شرع و قانون اساسی در تبعید به سر میبرم، مراقب مصیبتهایی که به ملت مظلوم بیپناه ایران وارد میشود، بودهام و از آنچه به این ملت اصیل از ظلم دستگاه جبار میگذرد کم و بیش مطلع شده و رنج بردهام.
موجب کمال تأسف است که نغمة ناموزون اصلاحات شماها تقریباً از حدود تبلیغات رادیو و روزنامههای غیر آزاد و بعضی نوشتههای مشحون به گزافه تجاوز ننموده است و هر روز بر فقر و بیچارگی ملت افزوده میشود و ورشکستگی بازار و بازرگانان محترم روزافزون است. نتیجه این همه هیاهو و تبلیغات سرتاپاگزاف، بازار سیاه برای اجانب است و ملت را به حال فقر و عقبافتادگی به اسم ملت مترقی، نگهداشتن است. حکومت پلیسی شما و اسلاف شما به خواست آنان که میخواهند ملل شرق به حال عقبافتادگی باشند، حکومت قرون وسطائی، حکومت سرنیزه و زجر و حبس، حکومت اختناق و سلبآزادی، حکومت وحشت و قلدری است با اسم مشروطیت، بدترین شکل حکومت استبداد و خودسری و با نام اسلام، بزرگترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است. با اسم تعالیم عالیة اسلام، یکیک احکام اسلام را زیر پا گذاشته و اگر - خدای نخواسته - فرصت یابید، خواهید گذاشت و با گزافة دعوی ترقی و تعالی، کشور را به حال عقبافتادگی نگه داشته اید. اینها حقایق تلخی است که باید دنیا را مطلع کنم و انگشت روی بعضی بگذارم تا آنها که غافل هستند یا تغافل میکنند، احساس وظیفه کنند و از ریاکاریها و سالوسبازیهای شماها گول نخورند.
جشنهای غیر ملی که به نفع شخصی در هر سال چندین مرتبه تشکیل میشود و در هر مرتبه مصیبتهای جانگذار بر اسلام و مسلمین و ملت فقیر پابرهنه ایران به بار میآورد، یکی از آنهاست. با سرنیزه پلیس از
مردم بیچارة بیپناه، خرجهای گزاف آنها گرفته میشود. در یکی از جشنها که من نمیتوانم اسم روی آن بگذاریم جز هوس و شهوت و بازی با احساسات ملت، گفته میشود چهار هزار میلیون ریال خرج شده است که نصف آن از خزانة ملت و نصف دیگر بیواسطه از بازار و غیره با زور و ارعاب اخاذی شده. خون دل فقرا خرج نامجویی و خودکامگی است و تا این ملت در این حال است و به وظیفة خود و حقوق خود آشنا نشده، هر روز برای شماها عید و شادی و برای ملت، بدبختی و نکبت است. توأم با این جشنهای نامیمون آنقدر هتک نوامیس مسلمین و اسلام بوده است که قلم را عار است از ذکر آن. شماها در کاخهای مجللی که در هر چند سال تغییر مکان داده و با میلیونها تومان خرجهای گزاف که تصورش برای ملت ممکن نیست، نشستهاید و مخارج آن را از کیسة این ملت بدبخت اخاذی نمودهاید و ناظر فقر و گرسنگی ملت، ورشکستگی بازار، بیکاری جوانان فارغالتحصیل هستید؛ ناظر اختلال وضع فلاحت و زراعت، اختلال وضع بازار، تسلط اسرائیل بر شئون اقتصادی کشور، بلکه به طوری که گزارش دادهاند دخالت اسرائیل در فرهنگ میباشید؛ ناظر فقدان ضروریات اولیة زندگی در غالب دهات نزدیک به مرکز، چه رسد به دهکدههای دور افتاده، از قبیل آب آشامیدنی سالم، حمام، وسایل بهداشت هستید؛ ناظر ترویج فساد اخلاق، سلب امانت و دیانت در اعماق دهکدههایی هستید؛ ناظر تشکیل صندوق به اسم تعاون و اخاذی و غارتگری مأمورین از دهقان گول خورده و پشیمان هستید؛ بالاخره ناظر حبسها و ارعاب تبعیدهای غیر قانونی هستید و در خوشی و عیاسی و بازیهای خجلتآور غوطه خورده به قبرستانی که نامش ایران است فاتحه میخوانید. چطور وجدان خودتان را راضی میکنید برای حکومت زودگذر اینقدر چاپلوسی از اجانب کرده، ذخایر ملت را به رایگان و یا مقداری ناچیز تسلیم آنها نوده و ظلم و ستم به زیردستان یعنی ملت بدبخت میکنید؟ چرا راضی میشوید حکومت
خود و مملکت اسلام را عقب افتاده به دنیا معرفی نمایید؟ نقض قانون اساسی سند عقبافتادگی است. رفراندم غیر قانونی و در عین حال قلابی سند عقبماندگی است. آزاد نگذاشتن ملت را برای انتخاب وکیل، و نصب اشخاص معلومالحال را به دستور دیگران - بیدخالت ملت - دلیل ضعف و عقبافتادگی است.
شماها میدانید اگر ملت سرنوشت خود را در دست بگیرد،وضع شماها این نحو نیست و باید تا آخر کنار بروید. و اگر ده روز آزادی به گویندگان و نویسندگان بدهید، جرایم شما بر ملا خواهد شد؛ قدرت آزادی دادن ندارید و «الخائن خائف».(1)سلب آزادی مطبوعات و دیکته کردن سازمان به اصطلاح امنیت، سند عقبافتادگی است. هر چندی جشن گرفتن برای اموری که در کشورهای دیگر اسمی از آن نیست با تحمیل خرجهای کمرشکن به ملت، سند دیگری است. تسلیم به خواستههای دولت پوشالی اسرائیل و به خطر انداختن اقتصاد مملکت، سند ضعف ونوکری است و سند خیانت به اسلام و مسلمین است. اعطای مصونیت به اجانب، سند بزرگ عقبافتادگی و بیحیثیتی و تسلیم بیقید و شرط است. شما میدانید با تصویب این طرح چه خیانتی به این مملکت و به اسلام کردهاید و چه ضربهای به استقلال این مملکت زدهاید؟ البته مخالف این طرح، خائن و مستحق تبعید است!!
آقای هویدا، نطقهای اسفانگیزی که معالاسف طبع شده است، متضمن بعضی اعترافات است که به اساس استقلال کشور لطمه میزند که اینجانب از تذکرش عار دارم. چرا جلوگیری از طبع و نشر این کتابها نمی کنید؟ عمداً با حیثیت این کشور بازی میکنید یا نمیتوانید با این مغزهای معیوب ادراک کنید؟ آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟ آیا
1) . خیانتکار، ترسو است.
حوزههای علمی، غیر از خدمت به اسلام و مسلمین و کشورهای اسلامی گناهی دارند؟ اجانب اینها را سد راه نفوذ خود میدانند و به انهدام و اضمحلال آنها کمر بسته و شماها مجری احکام دیگران و محکوم دلار هستید. کوبیدن حوزههای علمیه و حملة مسلحانه به مدرسة فیضیه و صحن مطهر قم، کشتار دسته جمعی 15 خرداد جز خدمت کورکورانه به صاحبان دلار چه اسمی دارد؟ فشار به مراجع اسلام و علمای اعلام و محصلین حوزههای علمیه و تاخت و تاز به دانشگاه جز خدمت به اجانب چه نتیجه داشت؟ آنها نمیخواهند قرآن کریم و احکام آن حاکم بر ملل اسلامی باشد تا ذخایر آنها را به یغما ببرند و کسی حرفی نزند و در عوض آنها را مصونیت دهد؛ آنها نمیخواهند ما در بین ملت آزاد باشیم و گویندگان ما آزاد باشند و شماها معالاسف مأمور اجرا هستید؛ مأمور چشم و گوش بسته؛ مأ«ور بی چون و چرا. حوزههای علمیه، سپاه دانش و اخلاق و درستی بوده و هست به معنای واقعی؛ نه گزافه و صرف تبلیغ. شماها اگر دانش دوست هستید، چرا حملة وحشیانه به مراکز دانش میکنید؟ چرا مدرسة فیضیه و دانشگاه را به خاک و خون می کشید؟ چرا محصلین علوم دینیه را یک روز راحت نمیگذارید؟ چرا با دانشجویان در خارج و داخل این نحو معامله میکنید؟
آقای هویدا، من وظیفه دارم شماها را نصیحت کنم. شماها از این ملت و در این آب و خاک پرورش پیدا کرده و صاحب عناوین شدهاید. اینقدر با حیثیت این ملت بازی نکنید به جای این همه گزا فه و جنجال، خدمتی به این سر و پا برهنهها کنید یا لااقل اینقدر با بهانههای مختلف آنها را رنج ندهید. از این کسبه بیبضاعت اینقدر اخاذی نکنید؛ اینقدر برای رضای شهوات دیگران به علمای ملت و محصلین و دانشجویان فشار نیاورید؛ با اسرائیل دشمن اسلام و مسلمین، آواره کنندة بیش از یک میلیون مسلم بیپناه، پیمان برادر نبندید؛ عواطف مسلمین را جریحهدار نکنید؛ دست اسرائیل و عمال خائن آن را به
بازار مسلمین بیش از این باز نکنید؛ اقتصاد کشور را به خاطر اسرائیل و عمال آن به خطر نیندازید؛ فرهنگ را فدای هوس آنها ننمایید؛ از خدای بزرگ بترسید؛ دخترهای جوان گول خورده را به سربازخانهها نبرید؛ به نوامیس مسلمین خیانت نکنید. آیا این حقیقت تلخ را که قبلاً انکار کردید و گویندة آن را مستحق تعقیب دانستید، حالا هم عمل کردید انکار می کنید؟ آیا فجایع جشن بیست و پنجمین سال را و بیفرهنگیها را که در آن کردید منکر هستید؟
از قهر خدا بترسید؛ از قهر ملت بهراسید؛ با احکام خدای تعالی به نام دین مترقی بازی نکنید؛ با اسم قرآن به احکام مسلمة آن لطمه نزنید؛ با حوزههای دینیه به اسم سرباز وظیفة پوچ و بیفایده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت، این نحو سلوک وحشیانه نکنید. و بالاخره علمای امت را وادار نکنید که با شماها به طور دیگر سلوک کنند.
اینها شمهای از فجایع شماهاست نسبت به دین و دنیای ملت و گفتنی زیاد است؛ میگویم، شاید شماها متنبه شوید و به خود آیید؛ شاید مراجع اسلام و علمای اعلام و خطبای محترم احساس وظیفه کنند؛ شاید جوامع بشری و مدعیان بشر دوستی احساس وظیفه کنند؛ شاید سازمان ملل و غیر آن، بیش از این به نفع کشورهای بزرگ راضی نشوند ملل ضعیف پایمال شوند؛ شاید هیأت حاکمه و دستگاه جبار تا دیر نشده به خود آیند. انربک لبالمرصاد(1)و الله من ورائهم محیط.(2)و السلام علی من اتبع الهدی
4 محرم الحرام 87
روحالله الموسوی الخمینی
با شروع حرکتهای مردمی در سال 1356 حوزههای علمیه و دانشگاهها دستخوش اعتراضها و مخالفتهای جدّی تر با رژیم
شاهنشاهی شد. اعتراض ها و مخالفتها به خیابانها کشیده شد. به مناسبت سالگرد قیام 15 خرداد در کوی دانشگاه تهران تظاهراتی برگزار شد که دامنة آن به دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران نیز رسید. (1)شرایط سیاسی و اجتماعی به گونهای شد که حکومت را به عقبنشینی واداشت. فرح دیبا در امریکا گفت:
«توجه به حقوق افراد در ایران ریشة عمیق دارد.»
دو روز بعد نیز، هویدا اظهار کرد:
«در محیط رستاخیزی باید انتقاد کرد. دولت وظیفه ندارد که قلمها را به یک سو هدایت کند و یا آنها را از یک نوع جوهر و اندیشه و نظر پرکند.»(2)
چند روز بعد نیز، گفت:
«در ایران محدودیتی برای آزادیهای با ارزش نیست.» (3)
این اظهارات، کاری از پیش نبرد و دامنة اعتراضات و تظاهرات - که روز به روز در حال گسترش بود - رژیم شاهنشاهی را به عقبنشینی واداشت. در غیبت امیراسدالله علم - که برای درمان سرطان به امریکا رفته بود - امیرعباس هویدا از نخستوزیری عزل و به وزارت دربار منصوب شد تا هم پیامی به مخالفان جدّی حکومت باشد و هم حامیان قدرتمند هویدا راضی بمانند.
ساعت 6 بعداز ظهر روز پانزدهم مرداد 1356، پس از 4572 روز، هویدا از نخستوزیری، استعفا داد و صندلی صدارت را به رقیب دیرینه خود - جمشید آموزگار که حمایت جدیتر امریکائیان را هم پیشتر داشت - واگذاشت.
این آغاز ماجرا بود. شهادت آیتالله حاج سیدمصطفی خمینی(ره) 75 روز پس از تغییر دولت، آتش انقلاب اسلامی را چنان شعلهور
ساخت که هیچکس را یارای مقابله با آن نبود. کشتار پی در پی مردم درشهرهای مختلف، نه تنها مردم را هراسان نکرد که بر انسجام و اتحاد بیشتر آنان انجامید. اقدامات مختلف رژیم - از جمله تعویض نخستوزیر و روی کار آمدن دولت نظامی - نیز کارساز نیفتاد و مردم را در خواستهشان که تغییر رژیم شاهنشاهی بود، مصممتر کرد.
ترفند دیگری اندیشیده شد؛ تعدادی از چهرههای منفور سالهای گذشته دستگیر شدند. این طرح،یک بار در دولت علی امینی در1340ش.، در شرایطی دیگر، تجربه شده بود و سر و صدایی هم به پا کرده بود
سعید فاطمی - خواهرزاده دکتر حسین فاطمی (وزیر امور خارجه مصدق) و از اعضای جبهه ملی - در روز شانزدهم شهریور 1357 گفت:
«هویدا و 41 وزیر سابق و کلیه وزرای کابینه آموزگار به جز خود آموزگار به وسیله مأمورین انتظامی دستگیر شدهاند.»
رئیس ساواک تهران، در ذیل این خبر نوشت:
«خبری در این زمینه به وسیله 9815 به صورت شایعه کسب شده بود که گزارش گردیده است و تعداد آنان حدود 60 نفر میباشند.» (1)
این زمزمهها، به روزنامهها کشیده شد و برخی از سیاستمداران رژیم نیز، مدافع آن شدند؛ امیرعباس هویدا در تماس با نخستوزیر - غلامرضا ازهاری - گفت:
«میبینید که از همه طرف علیه من اعلام جرم میشود و خواستار دستگیری و محاکمه من هستند، پس چرا معطلید و اقدام نمیکنید.»
ازهاری نیز با خنده پاسخ داد:
«شما به این حرفها توجه نداشته باشید.»
امیر عباس هویدا که خود را فراتر از دولت میدانست، زبان به تهدید گشود و گفت:
1) . آرشیو، سند 15798 / 20 ه 11 ، 16/6/57.
«به هر صورت من یادداشت [و] مطالب زیادی نوشتهام و به یکی از ناشران در فرانسه تحویل دادهام و سفارش کردهام مادام که با من کاری ندارند این یادداشتها مکتوم بماند و هر موقع دستگیر شدم بلافاصله تمام یادداشت [را] بدون کم و کاست منتشر نمایند، حالا خود دانید.»
کسی که این خبر را به ساواک داد در این باره چنین اظهارنظر کرد:
«مادامی که افرادی نظیر هویدا دستگیر و محاکمه نگردند، مردم احساس آرامش نخواهند داشت و وضع موجود نیز روز به روز بدتر میشود.» (1)
ده روز پس از این تهدید سرتیپ جلال سجدهای - رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری - ، در گزارش کوتاهی خطاب به فرماندار نظامی تهران - غلامعلی اویسی - نوشت:
«در اجرای اوامر صادره نامبرده بالا [امیرعباس هویدا] درتاریخ 17/8/1357 دستگیر، استدعا دارد اوامر عالی را امر به ابلاغ فرمایند.» (2)
دستگیری هویدا و تعداد دیگری از رجال شاهنشاهی، سر و صدای زیادی به راه انداخت و موجب درگیریهایی در بین دستگیرشدگان گردید:
«گفته میشود: در شش روز قبل در پادگان جمشیدیه که اکثر رجال دستگیر شده در آنجا زندانی هستند، مشاجره و بالاخره زد و خورد شدیدی بین [منوچهر] آزمون و [عبدالعظیم] ولیان و [رضا] صدقیانی انجام شده که در نتیجه ولیان، آقای صدقیانی را مضروب کرده و هم اکنون صدقیانی در بیمارستان شماره 2 ارتش بستری میباشد.»
در این خبر، تأکید شده بود که:
«هویدا شب قبل قصد خودکشی داشته که جلوگیری شده است.» (3)
در این موقع، خبرنگاران در مصاحبه با امام خمینی(ره) نظر ایشان را
در این خصوص جویا شدند.
در تاریخ 18/8/57، خبرنگاران برزیلی، انگلیسی، تایلندی، ژاپنی و امریکایی، در نوفل لوشاتو با امام مصاحبه کردند. یکی از پرسشها، این بود:
«آیا توقیف آقای هویدا نخستوزیر اسبق، تغییری در اوضاع ایجاد کرده است؟»
امام خمینی در پاسخ فرمودند:
«توقیف هویدا هم اثری ندارد، این هم یک مانوری است که خیال میکنند برای اسکات مردم، این گونه امور تأثیردارد.» (1)
فردای آن روز نیز، خبرنگاران آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی، همین سئوال را مطرح کردند:
«نظر حضرت آیتالله در مورد ... دستگیری هویدا نخستوزیر اسبق ... چیست؟»
و پاسخ چنین بود:
«تمام اینها تشبثاتی است که هیچکدام ارزش و واقعیت ندارد. هویدا از شرکاء شاه و یک شریک ضعیفی بود که در خیانتها با شاه شرکت داشت و شاه ظاهراً هویدا را برای نجات خودش دستگیر کرده است. غرض این است ملت را فریب دهد که میخواهد اصلاحات کند.» (2)
همچنین حضرت امام(ره) در مصاحبه با روزنامه لبنانی النهار تأکید کردند که:
«گرفتن هویدا و امثال او که در دزدی و فساد شریک شاه بودهاند، برای فریب مردم است، اینها هم تأثیری ندارد.» (3)
امیرعباس هویدا در زندان، استراحت میکرد. وی خیانتهایی مرتکب شده بود که اطلاعات برخی از آنها را در انحصار خود داشت. از
این رو، سعی میکرد با یادآوری این موارد به محمدرضا پهلوی، خود را از خطرات احتمالی نجات بخشد. هویدا در ملاقات های متعدد خود میگفت:
«در زمانی که اتهاماتی به وی وارد شده، با پیشبینی قبلی وقایع ایران را که خود ناظر آن بوده، در 300 برگ تنظیم و جهت یک نفر از بستگان خود در کشورهای خارج پست کرده که اگر روزی محاکمه شد و برعلیه او مقالاتی در ایران چاپ کردند، همزمان با آن یادداشتهای مزبور را ترجمه و در مطبوعات کشورهای خارجی به چاپ برسانند.»
این تهدیدات در آن شرایط، کارساز نبود؛ محمدرضا پهلوی خود را در معرض سقوط میدید و به این تهدیدات توجهی نداشت. شاید به همین دلیل بود که در ذیل این خبر، نوشته شد:
«هرچه دیرتر در محاکمه و ضبط اموال او و امثال او تأخیرگردد، مخالفین بهرهبرداری میکنند و اعتقاد مردم نسبت به دولت سست خواهد شد.» (1)
موقعیت و وضعیت این زندانی! در نوشته عباس میلانی به شرح زیر آمده است:
«خانواده هویدا آزادانه در زندان به دیدارش میرفتند. سعی فراوان داشتند که اسباب راحتی او را در زندان فراهم کنند. اما هر روز که میگذشت، هویدا نیز بیشتر تلخکام و غمزده میشد. غذایش را همیشه از منزل میآوردند. نهار را دکتر فرشته انشاء تدارک میکرد و شام را لیلا [امامی]. تلفنی هم در دسترس هویدا بود. میتوانست با هر کس که میخواهد صحبت کند ... سوای اعضای خانوادهاش، هویدا در زندان به طور مرتب با تیمسار مقدم که در آن زمان رئیس ساواک بود، ملاقات میکرد. در مذاکراتی که در آن زمان میان دولت و جناحهای
1) . آرشیو، سند 16222 / ه ، 20/9/57.
مختلف مخالفان در جریان بود، مقدم نقش کلیدی به عهده داشت. در عین حال، هفتهای یک بار هم به دیدار هویدا میرفت و او را در جریان تحولات جامعه قرار میداد. شاید در نتیجه همین گزارشهای مقدم بود که هویدا تا روز ورود آیتالله خمینی وقوع یک کودتای نظامی را قطعی میدانست. قاعدتاً خاطره کودتای 28 مرداد این انتظار هویدا را تقویت میکرد.
تا آنجایی که میدانیم، یک نفر دیگر هم در زندان به ملاقات هویدا رفت. او یوری لوبرانی نام داشت و در عمل سفیر اسرائیل در ایران بود... او روابط ویژه و نزدیکی با هویدا پیدا کرده بود.» (1)
در این احوال، روزی که هویدا از فرار محمدرضا پهلوی و فرح دیبا، مطلع شد، کار را تمام شده دانست و روحیه خود را از دست داد. شاید به همین دلیل نوشتند که :
«روز 29/10/57 در نخستوزیری شایع گردیده که هویدا دست به خودکشی زده است.» (2)
کودتایی که امیرعباس هویدا انتظار آن را میکشید، با درایت و تدبیر رهبر انقلاب در 21 بهمن 1357 - اعلام حکومت نظامی در ساعت 4 بعدازظهر - و فرمان ایشان مبنی بر بیاعتنایی به مقررات منع آمدوشد، خنثی گردید و فردای آن روز، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
امیرعباس هویدا فکر میکرد اگر فرار نکند و کودتایی انجام شود، میتواند در جایگاه ویژهای قرار گیرد و به یک قهرمان تبدیل شود، اما چنین نشد و وی به دست نیروهای مردمی افتاد.
امیرعباس هویدا به حدی منفور بود که محمدرضا پهلوی و مشاورانش او را برای آرام کردن اوضاع به عنوان وجهالمصالحه انتخاب کرده بودند. مجرم اصلی فرار کرده بود و شریک ضعیف او، اینک در
دست نیروهای انقلابی بود. اما مردم در سراسر ایران، در انتظار برخوردی قاطع و انقلابی بودند.
برخی از کسانی نیز که - شاید با انقلاب اسلامی نیز همراه نبودند و از سیزده سال سابقه نخستوزیری وی آگاهی داشتند - در مقام شاکی، از نظام اسلامی، خواستار رسیدگی به اتهامات هویدا شدند.
تلگراف اعلام جرم زیر به وزیر وقت دادگستری در فروردین 1358، از همین مقوله است:
«... اینجانب نصرالله اهورهوش مدیر روزنامه جوشن ... بنده از 28 مرداد به بعد، 8 بار - دوبار در حکومت زاهدی، دوبار در حکومت امینی، یک بار در حکومت علم، سه بار در حکومت منصور و هویدا - بازداشت شدم ... آقا هویدا علاوه بر اینکه در قاچاق پاریس شرکت داشت و سبب رسوایی ملت ایران گردید، از گذرنامههای سفید سفارت ایران در آلمان در زمان سفارت آقای عبدالله ا نتظام و صدور آن به نام کلیمیهای فراری از آلمان، سوءاستفادههای فراوان کرد و گذشته از این در زمان سرلشکر ارفع در ترکیه که هویدا در آنجا سمتی داشت، به علت تبلیغ به سود فرقه ضاله بهایی از کشور ترکیه اخراج شد. اینها همه در وزارتخارجه یک پرونده جداگانهای دارند ... بعد از آنکه از زندان آزاد شدم مرا احضار کرد در حضور شادروان عبدالرحمن فرامرزی و ... با تهدید گفت باز دوباره شروع کردی، ناگزیرم اگر دست از کارهایت برنداری تو را مانند گذشته، تحویل ساواک بدهم. » (1)
نمونه دیگری از این اعلامجرمها چنین است:
«براساس اعلام جرمی که علیه امیرعباس هویدا نخستوزیر رژیم سابق تسلیم دادسرای تهران شد، علاوه بر اتهاماتی که تاکنون علیه او جمعآوری شده، هویدا متهم است که 26 میلیون تومان از بودجه
1) . روزنامه اطلاعات، شماره 15815، 7/1/1357.
بیتالمال را در اختیار دکتر حمید ثابتی - برادر پرویز ثابتی چهره معروف ساواک - قرار داده است ... بازپرس مسئول این پرونده، پس از تحقیقات اولیه، نظر به اعلام دادستان کل انقلاب، در مورد جمعآوری مدارک و تسلیم آن به دادستانی انقلاب، این پرونده را برای توأم شدن با دیگر سوابق امیرعباس هویدا، به دادستان کل انقلاب تسلیم کرد.» (1)
شرایط به قدری حساس بود که محاکمه هویدا پس از یک جلسه به توقف دچار شد و همزمان، نخستوزیر دولت موقت جمهوری اسلامی - مهندس مهدی بازرگان - در مصاحبه با تلویزیون شماره یک فرانسه گفت:
«در مورد محاکمه هویدا که در حال حاضر متوقف شده تا زمانی که یک آئیننامه دادرسی منظم عادلانه و قابلقبول پیدا بشود، بازجویی از او ادامه خواهد داشت.» (2)
طبیعی بود که تا پیدا شدن یک «آئین دادرسی منظم عادلانه و قابل قبول» به زعم مهندس بازرگان که با دادگاههای انقلاب هم مخالفت جدی داشت - به اعتقاد برخی از تحلیلگران، فرصت مناسبی فراهم میشد تا وسایل فرار احتمالی او فراهم گردد.
از این رو، آیتالله شیخ صادق خلخالی(ره) که در جریان امر قرار داشت، با تصمیمی مدبرانه و انقلابی و با پنهانکاریهای بسیار، در روز هجدهم فروردینماه راهی زندان قصر شد و هویدا را برای پارهای توضیحات احضار کرد:
«آنها نزدیک ظهر بود که هویدا را آوردند. من گفتم: او را داخل ماشین و در یکی [از] گوشههای حیاط زندان قصر نگاه دارند. ساعت یک بعد از ظهر زندان خلوت شد و هویدا را برای صرف ناهار به یکی از اتاقهای دادگاه آوردند... خبرنگاران زیادی در داخل دادگاه پرسه
میزدند و میدانستند خبر مهمی است، ولی نمیدانستند که کدامیک از مجرمین را میخواهیم محاکمه کنیم... من به پاسداران گفتم: هر کس که میخواهد از در زندان قصر و یا در دادگاه به داخل بیاید، مانعی ندارد؛ ولی از بیرون رفتن آنها جلوگیری نمایید. این دستورات از ساعت دو بعد از ظهر به مرحله اجرا درآمد... ممکن است پرسیده شود: این همه اقدامات و احتیاط برای چه بود؟
در جواب باید بگویم که 25 روز قبل از محاکمه، در دفتر امام در قم، با مهندس بازرگان... دست به یقه شدم... گفت: شما بیخود و بیجهت افراد و از جمله، هویدا را محاکمه میکنی... آنها همگی مخالف اعدام هویدا و مقدم بودند...»(1)
محاکمه هویدا آغاز شد، معلوم بود که هویدا در مقام انکار بود. او در مصاحبه با تلویزیون فرانسه - که در زندان قصر صورت گرفت - گفته بود:
«تا زمانی که وظایف نخستوزیری را انجام میداد، از شمار زندانیان سیاسی در ایران بیاطلاع بود.»
و اضافه کرده بود که:
«فقط سازمان صلیبسرخ او را در جریان انواع شکنجههایی گذاشته بود که در ایران اعمال میشد.»
و معتقد بود که:
«شاه تصمیم گرفت او را به زندان بیفکند تا از او یک وجهالمصالحه بسازد.»(2)
متن کیفرخواست امیرعباس هویدا، چنین بود:
«براساس کیفرخواست امیرعباس هویدا فرزند حبیبالله شماره شناسنامه 3542 صادره تهران متولد 1295 وزیر سابق دربار شاهنشاهی
منقرض و نخستوزیر اسبق شاه سابق تبعه ایران متهم به:
1- فساد در ارض.
2- محاربه با خدا و نایب امام زمان علیهالسلام.
3- قیام بر علیه امنیت و استقلال کشور با تشکیل کابینههای دستنشانده امریکا و انگلیس در حمایت از منافع استعمارگران.
4- اقدام بر ضد حاکمیت ملی، دخالت در انتخابات مجلس، عزل و نصب وزرا و فرماندهان به خواست سفارتخانههای خارجی.
5- واگذاری منابع زیرزمینی نفت، مس و اورانیوم به بیگانگان.
6- گسترش نفوذ امپریالیسم امریکا و همدستان اروپایی در ایران از طریق هدم منابع داخلی و تبدیل ایران به مصرف کالاهای خارجی.
7- پرداخت درآمدهای ملی حاصله از نفت به شاه، فرح و ممالک وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهای بالا و گزاف و شرایط اسارت بار از امریکا و دول غرب.
8- نابودساختن کشاورزی و از بین بردن جنگلها.
9- شرکت مستقیم در فعالیتهای جاسوسی به نفع غرب و صهیونیسم.
10- دستهبندی با توطئهگران در سنتو و ناتو برای سرکوبی ملتهای فلسطین و ویتنام و ایران.
11- عضو فعال سازمان فراماسونری در لژ فروغی با توجه به اسناد موجود و اقرار شخصی متهم.
12- شرکت در اخافه و ارعاب مردم حقطلب همراه با کشتار و ضرب و جرح آنان و محدود کردن آزادی آنها با توقیف روزنامهها و اعمال سانسور مطبوعات و کتب.
13- مؤسس و اولین دبیر کل حزب استبدادی رستاخیز ملت ایران.
14- اشاعه فساد فرهنگی و اخلاقی و شرکت مستقیم در تحکیم پایههای استعمار و ایجاد قضاوت کنسولی در مورد امریکاییها.
15- شرکت مستقیم در قاچاق هروئین در فرانسه در معیت
حسنعلی منصور.
16- گزارش خلاف واقع با انتشار روزنامههای دستنشانده و تعین سردبیران دستنشانده در رأس مطبوعات.
17- نظر به صورت جلسات هیأت دولت و شورای عالی اقتصاد و مقامات شاکیان خصوصی از جمله دکتر علیاصغر حاجسیدجوادی و با توجه به اسناد به دست آمده از ساواک و نخستوزیری و با شهادت دکتر منوچهر آزمون، محمود جعفریان، پرویز نیکخواه و اقاریر شخص متهم، چون وقوع جرایم مسلم است دادستان دادگاه انقلاب اسلامی صدور حکم اعدام و مصادره اموال شما را از پیشگاه دادگاه تقاضا دارد.» (1)
هویدا، پاسخی برای اتهامات خود نداشت، او به وجود اختناق فرهنگی، سیاسی و شکنجه و برقراری کاپیتولاسیون اعتراف کرد و درباره بیگناهی!!؟ خود گفت:
«شعورم نمیرسید که جز ادامه روش نخستوزیران قبلی، کاری بکنم و شاه سابق را مقامی غیرمسئول بشناسم.» (2)
در این دادگاه که به صورت علنی بود و در حضور حقوقدانان و بازپرسهای دادسرای انقلاب، خبرنگاران، نمایندگان احزاب سیاسی و جمع کثیری از خانوادة زندانیان کشته شده، بود، امیرعباس هویدا به اعدام محکوم شد و حکم صادره در همان روز 18/1/1358 به اجرا درآمد. در فردای آن روز، کیهان نوشت که بنابر درخواست یکی از بستگان هویدا که نخواسته نامش فاش شود، پزشک قانونی، جسد هویدا را مومیایی کرده است. آیتالله خلخالی نیز در خاطراتش نوشت:
«ابراهیم یزدی به دستور بازرگان از یک طرف و یهودیها و بهاییها و فراماسونها و اسرائیلیها و فرانسویها از طرف دیگر دست به دست
هم داده جنازه را در یک تابوت گذاشتند ... جنازه را با طمطراق به اسرائیل بردند... و در کنار قبر پدرش دفن نمودند.»(1)
و زمانی که دشمنان انقلاب اسلامی از داخل و بیرون مرزها، در اظهار تأسف از این اعدام انقلابی همنوا شدند، حضرت امام(ره) فرمودند:
«پانزده سال این هویدا یا سیزده سال تقریباً این هویدا نخستوزیر بود و تمام جنایات گردن نخستوزیر است. ما هر نخستوزیری که در آن عصر پیدا شد، اگر پیدا کنیم، مثل شریفامامی، مثل بختیار، محکوم به قتلند اینها، اینها مفسدند.»(2)
آ - الف
آئینهوند، صادق (دکتر) / 31
آبتین، علی / 278
آبتین، موسی / 232
آتابای، ابوالفتح / 364
آتابای، کامبیز / 358
آدمیت، فریدون / 80
آذر، خلیل (دکتر) / 390
آذربایجان شرقی/ 165
آذربایجان/ 58، 165، 328، 391
آرام، غلامعباس / 80، 180
آرامش، احمد / 144، 186
آرژانتین / 108
آزمون، منوچهر / 223، 401، 409
آشتیانی (ره)، حاج میرزا احمد (آیتالله) / 214، 380
آشتیانی (دکتر) / 382
آشتیانیزاده، محمدرضا / 17
آصفی، غلامرضا (مهندس) / 158
آقا رضا [قناد] / 12، 389
آل سعود / 125
آلاباما / 308، 309
آلمان / 35، 46، 50، 53، 59، 60، 63، 64، 65، 74، 77، 108، 114، 115، 128، 203، 238، 239، 243، 296، 317، 387، 405
آلیانس جهانی اسرائیلی/ 73
آلیانس فرانسه / 33
آمل / 54
آموزگار، جمشید / 120، 175، 266، 262، 290، 300، 303، 306، 360، 361، 399، 400
آموزگار، جهانگیر / 271
ایدن، آنتونی / 96
آنکارا / 60، 61، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 88، 90، 91، 99، 200، 205، 303، 318
آیتی (آواره)، عبدالحسین / 11، 389
آیزنهاور / 98، 251
ابتهاج، ابوالحسن / 305
ابن السعود / 23
ابوالحسن خان / 27
ابوحسین / 213
اپیکوری / 356
اتحادیه جهانی اسرائیلی / 36
اتل / 60، 61، 62
احدپور، نصرتالله/ 88، 91، 92، 200، 302، 316، 317، 318، 328
احسانی(دکتر) / 188
احمد شاه / 15، 16
احمدی، محمدعلی / 183
احمدی، مرادعلی / 31
اداره اوقاف / 212، 253
اداره ثبت کل / 237
اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی / 208
اداره کل سوم / 245
اداره کل نهم / 85، 202، 344، 345، 377
ادرنه / 10، 11، 12
ادنبورگ / 229، 230
ادیبالسلطنه، سلیمان خان / 28، 199
اراک / 231
ارباب کیخسرو / 203، 317
اردلان، ابوالحسنخان / 27
اردلان، علیقلی / 80، 83، 98
الن، مارگریت / 89، 91، 200، 303، 317
ارسنجانی / 190
ارفرانس / 372
ارفع، حسن (سرلشکر) / 81، 82، 83، 84، 85، 86، 88، 92، 93، 98، 165، 200، 249، 357
ارفع، حیدرعلی (مهندس) / 158
اروپا / 11، 14، 27، 34، 35، 44، 113، 115، 117، 160، 179، 180، 193، 195، 204، 267، 269، 270، 276، 303، 304، 309، 314، 322، 323، 334، 339، 341، 350، 370
ازهاری، غلامرضا / 400
اسپانیا / 325
اسپاهانی (دکتر) / 85
استیونس، راجر / 97
اسرائیل/ 37، 69، 70، 73، 74، 76، 77، 108، 113، 115، 118، 164، 201، 207، 210، 211، 212، 228، 233، 247، 269، 318، 321، 373، 398، 404، 410
اسفندیاری (سرهنگ) / 49، 53
اسکرنتون، ویلیام / 275
اسکندانی (مهندس) / 231
اسکندانی، تقی (دکتر) / 62
اسلامبول / 60، 61
اسمایس / 19
اسمعیلی، حاج سید محمدنبی / 375
اسناد فراماسونری در ایران / 69، 70، 234، 254
اشتوتگارت / 63، 64، 101، 128، 201، 328
اشراقی، قاسم / 203
اصفهان / 36، 111، 173، 219، 220، 239، 240، 244، 288، 295، 339
اصفیا، صفی (مهندس) / 161، 282
اصل 4 ترومن/ 331
اطریش/ 261
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان / 26
اعلم، صدیق (دکتر) / 366
اعلم، مجید (مهندس) / 118
افتخاری / 240
افخمی، احمد / 231
افسرالسلطنه / 28، 29، 32
افشار، امیرخسرو / 323
افغانستان / 92
افلاطون پور/ 273
افندی، سعید / 24
افندی، شوقی / 189، 203، 204، 206، 208
افندی، عباس / 9، 10، 11
اقبال، منوچهر / 90، 100، 104، 105، 106، 108، 109، 114، 117، 118، 120، 122، 128، 129، 130، 136، 146، 175، 182، 194، 263، 272، 299، 374
اقدسی، عباس / 216
اقیانوس هند / 323
امام خمینی / 109، 191،210، 220، 222، 223، 300، 393، 401، 398 ،404
امام رضا (ع)، 213
امام زینالعابدین (ع) / 218
امامجمعه خوئی، حاج میرزا یحیی / 330
امامی (خانم) / 344
امامی خوئی، نظامالدین / 101، 128، 329، 330، 333، 335، 336
امامی شوشتری، سیدمحمدعلی / 232
امامی، جمال / 145، 186، 266، 315، 333، 337
امامی، حسن (دکتر) / 229، 239
امامی، فریده / 128، 129، 132، 202، 330، 331، 332، 333، 334
امامی، لیلا / 129، 190، 202، 269، 327، 328، 330، 331، 332، 333، 334، 335، 336، 337، 338، 339، 340، 342، 343، 350، 364، 387، 390، 403
امانپور (خانم) / 291، 354، 360
امریکا / 3، 43، 58، 59، 64، 70، 79، 91، 96، 97، 98، 102، 104، 110، 111، 113، 116، 119، 132، 133، 135، 140، 144، 145، 152، 155، 160، 162، 168، 180، 190، 191، 193، 222، 233، 234، 236، 241، 242، 246، 247، 251، 257، 260، 261، 262، 265، 266، 267، 270، 272، 273، 274، 275، 278، 279، 280، 281، 282، 287، 289، 290، 291، 292، 295، 296، 297، 298، 299، 300، 301، 302، 303، 304، 305، 306، 307، 308، 309، 310، 316، 317، 318، 319، 322، 331/، 332، 337، 338، 366، 369، 373، 399، 408
امیرخسروی، سیروس / 188
امیرسرداری، تقی (دکتر) / 237
امیرسلیمانی، حیدرقلی/ 275
امیرسلیمانی، علیرضا (مهندس) / 275
امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک (کتاب) / 1، 4، 49، 65، 77، 83، 99، 101، 106، 113، 116، 122، 162، 164، 166، 168، 170، 172، 174، 175، 185، 188، 194، 200، 210، 213، 227، 228، 230، 234، 235، 238، 239، 240، 254، 278، 294، 304، 309، 326، 335، 339، 343، 353، 355، 360، 361، 362، 363، 367، 369، 371، 374، 381، 387، 388، 401
امینالدوله، میرزا علیخان/ 328
امینی، علی / 51، 79، 95، 97، 116، 139، 146، 147، 155، 169، 181، 188، 222، 264، 271، 272، 280، 281، 289، 297، 304، 307، 329، 330، 351، 352، 400، 405
انتشارات رز / 12
انتشارات زوار / 27
انتظام، عبدالله / 44، 58، 59، 62، 63، 64، 65، 67، 68، 70، 79، 80، 81، 84، 95، 96، 97، 98، 101، 102، 104، 106، 128، 182، 228، 240، 296، 299، 332، 365، 369، 370، 405
انتظام، نصرالله / 44، 45، 79، 97، 101
انتظامالسلطنه، سید محمد / 58
انجمن حجتیه / 220، 221
انجمن دوستی ایران و پاکستان / 93
انجمن زرتشتیان/ 126، 183
انجمن صلح پاریس/ 127
انجمن طرفداران حکیم زکریای رازی / 70
انجمن ملی خانههای فرهنگ روستایی/ 46
انشاء (دکتر) / 379
انشاء، منصور (سرهنگ) / 375
انصاری، عبدالرضا / 268، 303
انصاری (همسر) / 255، 268، 280
انگلیس / 3، 14، 16، 19، 31، 34، 42، 43، 61، 62، 70، 95، 96، 97، 101، 110، 119، 125، 126، 135، 145، 148، 152، 180، 183، 197، 203، 218، 222، 227، 229، 231، 232، 234، 241، 242، 243، 245، 246، 259، 261، 265، 266، 267، 269، 275، 278، 279، 284، 292، 295، 300، 301، 302، 305، 306، 313، 314، 315، 316، 317، 318، 319، 320، 321، 322، 324، 325، 329، 339، 350، 354، 368، 376، 384، 408
اوپک/ 120
اوپن یونیورسیتی (دانشگاه معروف مکاتبهای و نیمه حضوری بریتانیا)، 322
اوتانت/ 321
اوریوئینگ، سر رونالد / 239
اوقاف/ 170، 207، 212، 222، 253، 254، 262، 371
اویسی، غلامعلی / 401
اهری، حسین / 183
اهری، مسعود / 237
اهواز / 107
اهورهوش، نصرالله / 51، 52، 188، 405
ایتالیا / 95، 179، 248
ایدن / 43، 96
ایروان / 26
ایقان (کتاب) / 212، 220
ایلام/ 260
اینتلیجنت سرویس/ 230، 320
ب
باباشمل / 53
بابک/ 391
بابل / 26
بازرگان / 409
بالکان / 90
بامداد، مهدی / 27، 329
بانک بینالمللی ترمیم و توسعه / 282
بانک بینالمللی توسعه و صادرات امریکا / 307
بحرالعلوم، سیدحسن / 232
بحرین / 118، 247، 253، 281، 284، 321، 366، 385، 386، 388
بخارائی، محمد / 192، 299، 258
بختیار، ابدال / 230
بختیار، تیمور / 79، 85، 99، 110، 230، 321
بختیاری، علیقلیخان / 15
بدایعالآثار (کتاب) / 11
بدیع (مهندس) / 245
براتلو، احمد / 255، 256
برادر (دکتر) / 215
براون، ادوارد / 13
برتن، آلکس . ت / 230
برکلی / 331
برلین / 315
بروکسل / 42، 317، 327، 350، 372، 376
برهمن، ایرج / 342
بریتانیا/ 146، 155، 231، 243، 314، 315، 322، 323
بشیری، حسین / 108
بصره/ 61/ 230
بقائی، حسن (سرلشکر) / 232
بلبرک، اوجین / 305
بلژیک / 31، 34، 35، 41، 50، 69، 86، 191
بمبئی / 32
بندر بیروت/ 34
بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی/ 46
بوشهر/ 19، 215
بهادری، احمد (سناتور) / 188، 281، 385
بهار، مهدی / 250
بهبودی / 319
بهبودی، سعید / 231
بهبودی، ناصر (مهندس) / 231، 2551
بهداد، صادق / 110، 268
بهرامی / 371
بهرامی، مصطفی / 344
بهنیا، عبدالحسین / 188
بیتالعدل اعظم / 210، 215، 216، 225، 261، 279
بیتالله الحرام / 22
بیتالمقدس / 11
بیتر، ماژورلد / 231
بیدو، ژرژ / 127
بیکر، جین / 331
بیمارستان پارس / 146، 257، 333
بیمارستان شماره 2 ارتش/ 401
باب، سیدمحمدعلی / 10، 12، 58، 79، 125، 197، 219
بدایعالآثار (کتاب) / 11، 12
بغداد / 12، 20، 61، 227، 264
بهاءالله / 10، 11، 12، 13، 14، 15، 197، 389
بختیاری، اسعد (سردار) / 14، 15، 19، 26
بیروت / 10، 14، 15، 22، 24، 26، 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 42، 44، 45، 68، 73، 126، 154، 157، 232، 317، 348، 350، 351، 356، 365، 369، 373
پ
پادگان جمشیدیه / 401
پارسای، فرخرو / 150، 154، 170، 171، 200، 260، 262، 369، 371
پارکر، آلک / 238
پاریس / 15، 29، 33، 34، 35، 45، 47، 48، 49، 50، 52، 53، 54، 55، 57، 58، 63، 64، 68، 73، 74، 75، 81، 119، 127، 190، 201، 234، 264، 291، 314، 330، 332، 340، 354، 356، 365، 371، 373، 374
پاکروان، حسن / 261، 268
پاکستان / 85، 93، 102، 265، 276، 323
پالایشگاه مشترک ایران و آلمان/ 121
پاینده، ابوالقاسم / 260
پپسی کولا / 202
پرت، داون / 97
پرتو/ 15، 101، 306
پرتو، اعظم، (دکتر) / 101
پرتو، علی (دکتر) / 231
پرتو، منوچهر / 252، 274
پرون، ارنست / 253
پسیان/ 391
پل دزفول / 163
پورسرتیپ، محمد / 38
پهلبد، مهرداد / 252، 255
پهلوی، اشرف / 104، 150
پهلوی، عبدالرضا / 358
پهلوی، فاطمه / 333، 339، 387، 388
پهلوی، فرح (شهبانو) / 171، 221، 261، 275، 287، 288، 290، 367، 378، 388، 399، 404
پهلوی، محمدرضا (شاهنشاه) / 13، 22، 35، 56، 63، 85، 88، 89، 90، 91، 92، 95، 98، 100، 102، 104، 113، 116، 118، 119، 120، 122، 121، 130، 133، 141، 143، 144، 147، 145، 149، 151، 161، 165، 166، 168، 171، 172، 173، 175، 176، 179، 180، 194، 206، 207، 216، 217، 219، 220، 221، 222، 223، 225، 238، 242، 247، 250، 253، 254، 257، 258، 261، 262، 264، 265، 267، 268، 269، 270، 271، 273، 275، 277، 278، 281، 282، 283، 285، 286، 287، 288، 292، 293، 294، 296، 297، 301، 302، 303، 305، 307، 308، 309، 310، 321، 322، 334، 336، 337، 343، 351، 353، 358، 367، 378، 383، 386، 388، 390، 403، 404
پیر، تورگیلدر / 97
پیراسته (دکتر) / 264
پیرزاده، رضا / 307
پیشاوری، ادیب / 329
پیشهوری / 45
ت
تاریخ مسعودی (کتاب) / 28
تاریخ معاصر ایران (کتاب) / 17
تأسیس شرکت ملی گاز / 102
تأسیسات هوایی پایگاه شاهرخی همدان / 267
تالار فرهنگ / 143
تامسون / 88
تانگ، تان دوک / 309
تبریز / 10، 13، 33، 125، 165
تجدد، مصطفی / 254
تختجمشید / 122، 286
تربیت، هاجر / 143
ترکیه/ 3، 60، 61، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89، 90، 93، 98، 102، 109، 115، 171، 200، 201، 205، 224، 300، 317، 318، 405
تشکیلات فراماسونری جهانی/ 165
تفرشی / 126، 315، 324
تفرشی، مجید / 323
تفرشی، میرزا موسی / 58
تفلیس / 81
تقیزاده / 62، 63
تلآویو/ 103، 305
تلویزیون ایران / 203
توران، محمدحسن (دکتر) / 70، 231
توماج، عبدالله (سرتیپ) / 232
تهران مصور / 83
تهران / 12، 14، 19، 24، 32، 33، 36، 41، 43، 58، 61، 63، 70، 79، 82، 83، 84، 85، 87، 91، 96، 97، 98، 112، 113، 119، 133، 137، 138، 150، 151، 156، 159، 164، 174، 189، 190، 200، 210، 220، 223، 230، 234، 238، 240، 241، 252، 258، 260، 262، 263، 273، 275، 279، 280، 282، 283، 288، 298، 301، 307، 310، 322، 323، 329، 333، 335، 337، 342، 352، 374، 380، 381، 389
تهرانی، سید جلالالدین / 145، 186، 187 ،202، 208، 215، 265
تیمورتاش / 26
ث
ثابت پاسال، حبیب / 52، 123، 202، 203، 208، 212، 334
ثابتی، پرویز / 103، 159، 223، 373، 406
ثابتی، حمید (دکتر) / 406
ج
جاکسون، میجر / 88
جانسون / 144، 247، 273، 275، 299، 305، 338
جاوید، هاشم / 280
جبهه ملی / 53، 110، 190، 259، 400
جده / 14، 23، 205
الجزایر / 264
جزیره بیوک آدا / 60
جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی/ 121
جعفر شریف امامی به روایت اسناد ساواک (کتاب) / 62، 240، 244
جعفریان، محمود / 409
جلالالسلطنه، غفارخان / 23
جلالیان، احمد / 279
جمعیت ترقیخواهان / 185، 186
جمعیت خیریه فرح پهلوی/ 270
جمیل، پیر / 37
جنگ جهانی دوم/ 47، 295، 296
جنگ دبیره / 33
جواهر کلام، علی / 255
جواهری، محمد خلیل / 227، 228، 234، 253، 374
جهان، جعفر / 231
جی، اردشیر / 17، 18
چ
چرچیل، وینستون / 43، 98
چوبک، صادق / 327، 352
ح
حائریزاده، ابوالحسن / 217
حاجسیدجوادی، علیاصغر (دکتر) / 409
حامی (مهندس) / 216
حجاز / 22، 23، 24، 26، 44، 68، 313
حجازی، مطیعالدوله / 49، 53، 68
حداد، ابوالقاسم / 231
حداد، نیکلا / 20
حدیث امروز (انتشارات) / 380
حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک (کتاب) / 137، 140، 143، 145، 157، 159
حزب ایران نوین / 46، 52، 104، 105، 107، 111، 140، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 160، 161، 162، 163، 165، 166، 168، 170، 171، 172، 173، 175، 176، 179، 188، 192، 194، 209، 233، 249، 264، 265، 274، 275، 277، 279، 282، 283، 315، 319، 320، 321، 357، 371، 383، 385، 387
حزب پان ایرانیست / 271
حزب رستاخیز / 408
حزب مردم / 109، 116، 131، 136، 144، 154، 164، 165، 169، 170، 171، 172، 173، 174، 175، 176، 249، 259، 260، 266، 273، 319، 339، 341
حزب ملیون / 136
حزب نازی / 296
حسابی، محمود (دکتر) / 209، 261، 334
حسنآباد شمیران / 236
حضرت آدم ابوالبشر (ع) / 227
حضرت معصومه (س) / 213
حضیرةالقدس / 79
حکمت، امیر (دکتر) / 232
حکمت، حشمتالممالک / 273
حکمت، سعید / 284
حکمت، علی اصغر / 57
حکمت، میرزا علیخان / 380
حکیمی، ابراهیم / 57
حکیمی، ابوالحسن / 63
حیفا / 11/ 210، 215، 217، 224، 380
خ
خاتم، صنیعالدوله / 187
خاطرات عبدالله انتظام (کتاب) / 62
خاطرات نه ساله (کتاب) / 29
خاکی، احمد / 52
خان اکبر/ 295
خاناکبر، نعمتالله / 232
خاندانی، عباس / 171، 172
خانم Barre / 372
خانه سدان/ 203
خاورمیانه/ 76، 110، 114، 118، 206، 230، 275، 322
خبرگزاری آلمان / 179، 336
خبرگزاری فرانسه / 55، 340
خداوردیان / 107
خراسان / 295
خرمشهر/ 61
خستو، محمدتقی / 231، 232
خسروانی، عطاءالله / 147، 148، 153، 154، 155، 156، 157، 158، 159، 160، 161، 162، 163، 164، 166، 245، 265، 270، ، 274، 282، 304، 319
خسروانی، خسرو / 111، 156
خشایار، علیاصغر (دکتر) / 231
خطاطان / 188
خطیبی، حسین (دکتر) / 259
خلخالی / 409
خلعتبری (خانم) / 291، 354
خلعتبری، عباسعلی / 285، 310، 343
خلیجفارس / 32، 110، 321، 323، 324، 386
خلیلالخلیل / 70
خمینی، حاج سیدمصطفی (آیتالله) / 399
خواجه شمس الدین حافظ / 227
خواجهنوری، ابراهیم / 145، 266، 315
خواجهنوری، محسن / 106، 138، 192، 260
خوانساری (آیتالله) / 219
خوزستان/ 230، 245، 295
خیابانی/ 391
د
دادستان کل انقلاب / 406
دادسرای آبادان / 107
داستان آدم جدید (کتاب) / 20
دامغان / 260
دانشکده افسری / 43، 45
دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران / 399
دانشکده پلیتکنیک / 275
دانشکده فنی دانشگاه تهران / 98
دانشکده کشاورزی کرج / 339
دانشکده نظامی سوئیس / 81
دانشگاه آزاد ایران / 322
دانشگاه آزاد بروکسل / 35، 36، 43، 368
دانشگاه آکسفورد / 315
دانشگاه الهیات / 212
دانشگاه امریکائی بیروت / 231
دانشگاه بیرمنگام انگلیس / 317
دانشگاه پنسیلوانیای امریکا / 183
دانشگاه تهران / 366، 399
دانشگاه جرجتاون امریکا / 378
دانشگاه کالیفرنیا / 300، 331
دانشگاه کلمبیا / 365، 373
دانشگاه نیویورک / 303
دانشگاه واشنگتن / 300
داودی، ادیب / 38، 39، 372
دبیرستان دخترانه رضاشاه / 150
دبیرستان فیروز بهرام / 48، 126
دبیرستان کمال نارمک / 187
دربار شاهنشاهی / 70، 218، 220، 223، 358، 359، 360، 361، 362، 363، 364، 366، 367، 372، 375، 376
درخشش / 51، 52، 297
دریای مدیترانه / 32
دریای مرمره / 60
دریفوس، هیولیت / 29، 56
دزفول / 163، 172
دشتی، علی / 145، 266، 315، 337
دفتر فرح پهلوی/ 367
دفتر کنسولی ایران در اشتوتگارت/ 58، 296
دلدم، اسکندر / 75، 88
دلکش/ 376
دمشق / 13، 20، 31/ 32، 33، 38، 98، 351
دوانلو (مهندس) / 54
دودمان، پولیوس / 103
دورابچی، ف . س / 231
دولتآبادی، صدیقه / 20، 22
دولتشاهی، کامران / 231
دولو، هوشنگ / 49
دومان، رنه / 327
ذ
ذوالریاستین، عظیم / 274
ذوالریاستین، مهدی (دکتر) / 232
ذوالفقاری / 169
ذوبآهن / 264، 265، 268، 274، 304، 306
ر
رئوفیان / 225
رئیس لژ بزرگ ناسیونال فرانسیس (G.L.N.F) / 228
رئیس، محسن / 44، 67، 126
رائین، اسماعیل / 240، 241، 242، 243، 244، 246، 247، 248، 250، 251، 252، 253، 319، 320، 321
راجرز، ویلیام / 281
راجی، پرویز / 103، 104، 323، 343، 390
راجی، عبدالحسین (دکتر) / 231
رادسر، یحیی / 126
رادیو بغداد / 54، 112، 278
رادیو پاریس / 49، 51
رادیو پیک ایران / 233، 373
رادیو فرانسه / 55
راسک، دین / 266، 299
راکول، استوارت / 64، 297، 298
رامبد / 249، 259، 319
رامبد، هاشم / 116، 231، 259
رایت، دنیس / 96، 97
رجاء، محمدجواد / 82
رخان / 102
رزمآرا، حاجیعلی (سپهبد) / 67، 131
رژیم اشغالگر قدس/ 114، 118، 133، 136، 241، 269
رشت/ 92، 172
رشتی، محمدعلی(دکتر) / 161، 162
رشیدی حائری، عبدالامیر / 80
رشیدیان، اسدالله / 132، 133، 267، 268، 302، 316
رشیدیان، حبیبالله / 16، 17
رضاخان ارفعالدوله / 81
رضاخان / 16، 17، 18، 22، 24، 29، 36، 125، 126، 130، 133، 156، 171، 180، 203، 269، 279، 313، 329، 333، 379
رفسنجان / 171
رفیع، محمدمهدی / 188
رم / 95
رمزی / 88
روحانی (مهندس) / 209
روحانی، فؤاد / 101، 106، 205، 306، 369
روحانی، منصور (مهندس) / 151، 268
روحیه ماکسول / 204
روزشمار تاریخ ایران (کتاب) / 24، 32، 47، 49، 51، 57، 68، 95، 113، 117، 118، 120، 176، 181، 261، 272، 282، 284، 292، 339، 399
روزشمار روابط ایران و امریکا/ 190، 261، 275، 281، 297، 299
روزنامه آژنگ / 148، 156، 264
روزنامه اتحاد ملی / 370
روزنامه اطلاعات / 405
روزنامه انقلاب نفت / 231
روزنامه ایران نوین / 153، 174
روزنامه تایمز / 101
روزنامه توفیق / 336
روزنامه جهان / 110، 268
روزنامه راه مردم / 390
روزنامه رعد / 14، 15، 16، 20، 329
روزنامه شرق / 16، 19
روزنامه ضیاء شرق / 88
روزنامه فرمان / 269
روزنامه کیهان / 406، 409
روزنامه لبنانی النهار / 402
روزنامه برق / 16
روزولت / 43
رومانی / 55، 108
رومر، ورنر / 229، 239
ره آورد حکمت (کتاب) / 380
رهنما، حمید / 47، 127، 286
رهنما، زینالعابدین / 45، 47، 127، 154
رهنما، مجید / 47، 154، 252، 272
ریپورتر، شاپورجی / 32، 241، 251، 319
ز - ژ
زاخاروف (مارشال) / 273، 304
زاهدی، اردشیر / 95، 273، 274، 276، 277، 278، 284، 285، 286، 306، 311، 321، 375، 405
زاهدی، حسن (دکتر) / 148، 252، 272، 306
زاهدی، علیاصغر (دکتر) / 233
زاهدی، فضلالله / 70، 79، 95، 97، 228، 381
زرینفر، محمد / 237
زند / 84
زندگی و خاطرات امیرعباس هویدا (کتاب) / 88
زهتاب / 166
زهتابفرد، رحیم / 165، 166
زیتونی، هاشم / 272
ژنو / 70، 72، 128، 317
ژید، آندره / 355
س
ساختمان شماره 10 داونینگ استریت / 323
سازمان اطلاعاتی ترکیه / 87، 200
سازمان امور استخدامی کشور / 293
سازمان برنامه / 144، 237، 263، 267، 282، 370
سازمان پناهندگان در ژنو/ 74
سازمان جوانان حزب ایران نوین/ 163، 283
سازمان سیا / 128، 149، 152، 161، 162، 252، 274، 280، 290، 297، 306، 307
سازمان عمران منطقهای / 286
سازمان فراماسونری اسکاتلند / 229
سازمان ملل / 41، 46، 69، 72، 75، 79، 80، 128، 201، 253، 284، 321، 376، 378
سازمانهای فراماسونری اسکاتلند / 230
ساعد مراغه ای، محمد / 42، 43، 44، 57، 84، 133، 215، 229، 239، 302، 316
سالنامه دنیا / 9، 13، 32، 34، 35، 37، 348
سام، محمد (دکتر) / 111، 153
ساواک / 9، 41، 43، 44، 75، 81،
85، 91، 92، 99، 101، 102، 110، 116، 130، 132، 137، 138، 139، 140، 143، 144، 145، 146، 152، 154، 157، 159، 160، 161، 165، 166، 174، 183، 187، 203، 205، 208، 210، 212، 213، 215، 219، 223، 225، 229، 230، 241، 243، 246، 248، 250، 252، 256، 262، 276، 292، 293، 324، 325، 326، 335، 337، 340، 341، 342، 344، 345، 352، 353، 355، 373، 375، 377، 379، 400، 401، 403، 405، 406، 409
سبزواری (دکتر) / 273
سپهبدی، انوشیروان خان / 29، 42، 45، 47، 49، 50، 57، 58، 59، 60، 62، 67، 86، 101، 127، 128، 372، 373
سپهسالار اعظم/ 27
ستارخان/ 391
ستوده، فتحالله / 138، 139، 183، 252، 306
سجدهای، جلال (سرتیپ) / 401
سراج، اسدالله خان / 92
سردار اسعد، جعفرقلی / 15، 26
سرداری، ابوالحسن (عبدالحسین) / 27، 29، 32، 74، 75، 126، 199، 227، 232، 233، 372، 373، 374
سرداری، ادیبالسلطنه / 32، 126
سرداری، افسرالملوک / 26، 28، 29، 44، 45، 69، 74، 126، 199، 214، 227، 348، 349، 380
سرداری، ناصرقلی / 372
سرنوشت بشر (کتاب) / 355، 356
سعدآباد / 282، 360
سعدی شیرازی / 227
سعید، جواد (دکتر) / 158
سعید، مالک (دکتر) / 229، 237، 238، 239، 273
سعیدی، ابراهیم / 31
سعیدی، حاج کریم بخش / 341
سفارت انگلستان / 16، 18، 32، 91، 96، 132، 199، 303، 317
سفارت ایران در پاریس / 51، 59، 74
سفارت ایران در واشنگتن/ 233، 277، 373
سفارت بلغارستان / 352
سفارت سوئیس / 60
سفارت شاهنشاهی در مادرید / 325
سفارت کبرای شاهنشاهی در آنکارا
/ 46
سفارتخانه ایران در ترکیه / 81
سلطان عبدالعزیز / 24
سمنان / 260، 342، 343
سنتو / 408
سندیکای صاحبان سینما / 280
سنندجی، عبدالحمید / 232
سوئیس / 48، 60، 91، 106، 132
سوریه / 10، 14، 31، 39، 204، 372
سهیلی/ 60، 62
سیاستمدار پیپ، عصا و گل ارکیده (کتاب) / 15، 20
سید جمالالدین / 27
سیستان و بلوچستان / 295
سیسکو / 307
سینما ونک / 339، 387
ش
شادمان (دکتر) / 361
شادمان، سیدفخرالدین / 79، 97
شادمان، عزتالله / 231
شامات / 9، 11، 14، 20، 21، 22، 31، 32، 199، 204، 313
شاهرخ، بهرام / 131، 203، 204، 208، 317، 336
شاهرخی / 184
شاهرود / 341
شاهقلی، منوچهر (دکتر) / 138، 139، 146، 257، 262، 300، 335، 339، 369، 373، 387، 388
شاهنده، عباس / 269
شبکه بدامن / 50
شبه جزیره عربستان / 22
شرح حال رجال ایران (کتاب) / 27، 58، 329
شرکت JOSEF Hillmeyer / 122
شرکت آمریکایی ایندیانا / 236
شرکت المپیکو / 362
شرکت انترپوز / 118
شرکت بانتوس / 359
شرکت بریتیش پترولیوم / 315
شرکت بیمه / 183، 186
شرکت جنرال موتورز ایران / 359
شرکت ساختمانی زاگروس/ 270، 303
شرکت سهامی صنعت ایران و امریکا/ 358
شرکت سهامی عام سیمان فارس و خوزستان / 358
شرکت ملی نفت ایران / 36، 46، 80، 84، 85، 87، 98، 99، 100،
101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 115، 116، 120، 121، 122، 123، 130، 138، 140، 143، 157، 181، 182، 190، 192، 194، 201، 202، 205، 229، 231، 236، 262، 263، 279، 298، 305، 328، 331، 341، 350، 369، 370، 373، 390
شرکت میلکوم / 359
شرکت نفت ایران و انگلیس/ 95، 102، 314، 329
شره، پیر / 234
شریعتمداری، سیدکاظم (آیتالله) / 223، 224
شریعتی، علی (دکتر) / 292
شریف امامی، جعفر / 144، 239، 243، 254، 250، 251، 253، 284، 320
شفایی، اسماعیل (سرهنگ) / 232
شقاقی، حسین (مهندس) / 230
شکیبی (سپهبد) / 159
شمیران / 100، 230
شورای جمعیتی امریکا / 233
شورای عالی اقتصاد / 128، 136، 138، 409
شورای وزیران سنتو / 267
شوروی / 60، 62، 90، 108، 111، 117، 191، 243، 264، 268، 272، 274، 301، 303، 304، 323، 339
شهبازی، یدالله / 102، 103، 278، 279، 305، 319، 320، 370، 390
شهرستانی، جواد / 164
شیبانی، علی/ 306
شیبانی، مهدی / 287
شیخ بشرویه / 222
شیخ خزعل / 230، 295
شیخ محمد عبدالرئوف / 24
شیخ میزعمران / 14
شیراز / 12، 27، 36، 76، 79، 133، 197، 216، 218، 219، 220، 225، 239، 240، 244، 382
شیرازی، سید علی محمد / 10
شیرازی، قوامالملک / 275، 295
شیرازی، محمدرضا / 12
شیراک / 56، 176
شیلات / 183
ص
صائبی، حیدر / 143
صارمالدوله / 295
صارمالدوله، اکبرخان / 328
صارمی، غلامحسین / 232
صالحی، منصور / 49، 53
صحت، رضا (دکتر) / 217
صحیفه نور (کتاب) / 123، 402
صدر، جواد (دکتر) / 158، 231، 268
صدقیانی / 401
صدیقاعلم، عیسی (دکتر) / 365
صفا، محمد / 369، 390
صفایی، جواد (دکتر) / 271
صلیب سرخ/ 35، 41، 69
صمصام، جهانشاه / 209
صندوق توسعه کشاورزی / 174
صنیعی، اسدالله / 102، 209، 261، 278، 369
ض
ضرغام / 188
ضرغام، علیاکبر (سرلشکر) / 100
ط
طالشی، سالار اسعد / 259
طباطبائی، سید ضیاءالدین / 16، 19، 165، 301، 316، 328
طباطبائی، فخر / 259
طباطبائیمقدم (سرهنگ) / 138
طه / 184، 185
ظ
ظفربختیار، کیقباد (مهندس) / 231
ظلّی، عبدالله / 232
ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (کتاب) / 71، 80، 85، 98، 106، 239، 243، 253، 376
ظهورالحق (کتاب) / 14، 15
ع - غ
عاقلی، باقر / 24، 32، 315
عالیخانی، علینقی (دکتر) / 266، 273
عامری، ناصر / 174، 175، 176
عاملی، باقر / 143، 268
عباسی / 223
عبدالبها / 11، 12، 15، 190، 197، 201، 204، 225، 266، 313
عبدالعزیز / 24
عبدالله الفضل / 24
عبدالناصر / 110
عراق / 61، 113، 116، 217، 321، 322، 387
عربستان سعودی / 25، 34، 42، 59،
313
عزتالدوله / 28
عزری، مئیر / 136
عصار، نصیر / 163، 170، 171، 222، 253، 255، 262، 371
عصمتالملوک/ 333
عظیما، منوچهر/ 232
عکا / 10، 11، 12، 13، 14، 22، 26، 32، 98، 108، 126، 197، 199، 201، 204، 206، 208، 375
علاء، حسین / 46، 62، 67، 68، 79، 246، 254
علم، اسدالله/ 55، 56، 92، 117، 118، 119، 120، 133، 135، 143، 145، 150، 147، 154، 171، 172، 173، 174، 176، 180، 188، 218، 219، 223، 241، 242، 243، 246، 251، 252، 254، 270، 272، 275، 276، 282، 284، 286، 287، 289، 297، 304، 306، 307، 308، 309، 320، 321، 339، 343، 353، 359، 361، 366، 367، 377، 383، 388، 390، 399، 405
علم، سیروس / 363
علم، شوکتالملک/ 295
علیآبادی، احمد / 303
عمیدی نوری، ابوالحسن / 95، 381
عینالملک، حبیبالله / 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 29، 31، 32، 34، 42، 44، 56، 59، 68، 91، 98، 125، 132، 190، 198، 199، 201، 204، 205، 206، 208، 209، 210، 211، 216، 224، 295، 313، 314، 328، 347، 348، 349، 368، 389
عینالملک، شیرخان / 28
غفاری / 102
ف
فارس/ 295
فارسی، جلالالدین / 187
فاضل مازندرانی/ 12
فاطمی، حسین (دکتر) / 50، 52، 68، 400
فاطمی، سعید / 400
فخرالملک ناصری (ناصرالسلطنه)، عبدالحسین خان/ 26، 27
فدائیان اسلام/ 67، 79، 98
فراماسونری (کتاب) / 245، 246، 249
فرامرزی، عبدالرحمن / 145، 266،
315، 405
فراموشخانه و فراماسونری/ 240، 242،245،248،251، 319، 385
فرانچسکو اسمالتو/ 353
فرانسه/ 14، 15، 19، 21، 28، 29، 33، 35، 36، 42، 45، 47، 48، 49، 50، 54، 55، 56، 57، 69، 74، 86، 101، 113، 126، 127، 150، 155، 176، 180، 192، 199، 233، 234، 235، 238، 239، 278، 295، 315، 317، 323، 328، 350، 354، 355، 358، 367، 373، 379، 387
فرخان، هوشنگ (مهندس) / 102، 106، 205، 369
فردوست، حسین / 253
فرشی (مهندس) / 103
فرقه دمکرات/ 188
فروتن/ 174، 214، 381
فرود، فتحالله (سناتور) / 231، 240، 263، 265
فریزر (کلنل) / 17، 18
فری، ز.س. / 232
فرودگاه مهرآباد / 364
فروغی، محسن (مهندس) / 231
فروغی، محمود / 80
فصلنامه تاریخ روابط خارجی/ 19، 23، 25
فصلنامه مطالعات ایرانی/ 315
فصلنامه مطالعات تاریخی/ 92
فضائلی، محمد / 176
فلاح / 117، 120، 377
فلاح، رضا (دکتر) / 231
فلسطین / 31، 74، 76، 108، 217، 408
فلسفی، محمدتقی (حجتالاسلام) / 79
فورد / 292، 310
فوریه (دکتر) / 58
فوگل، تئودور (دکتر) / 63
ق
قاسمی، ابوالفضل / 12
قاهره / 32
قربان، ذبیح (دکتر) / 253
قریب، جمشید / 80، 232
قزوین / 339
قفقاز / 62
قلهک / 16
قم / 213
قناد، حبیب الله / 13
قناد، خلیل / 13
قناد، محمدرضا / 10، 11، 13، 58
قناد، میرزا رضا / 9، 10، 11، 12، 13، 14، 26، 32، 45، 58، 98، 190، 197، 198، 199، 204، 216، 219، 389
قوام صدری، محمود / 183، 186، 255
قوام، احمد (قوامالسلطنه) / 47، 49، 50، 57، 144، 175، 329
قوامی، عزیزالله / 275
قیام 15 خرداد/ 399
ک
کابینه حسنعلی منصور به روایت اسناد ساواک (کتاب) / 48، 109، 132، 140، 143، 144، 146، 152، 154، 161، 179، 256، 266، 316
کاپیتولاسیون/ 109، 146، 191، 300
کاخ باستانی تختجمشید/ 122
کاخ سعدآباد/ 219، 285، 289، 308، 378
کاخ سفید/ 97، 242، 282
کاخ شاهنشاهی سعدآباد/ 360
کاخ مرمر/ 183
کاخ نیاوران / 119، 271، 284، 307، 309
کارتر، جیمی / 292، 310
کارخانه ذوبآهن / 108
کارخانه کانادادرای / 187
کارنامه فرهنگی فرنگی در ایران / 73
کاسیگین، آلکسی / 117، 272، 304، 339
کاشان / 221
کاشانی (آیتالله) / 67، 69، 95، 97، 98
کاشفی، احمد / 291، 354، 360
کاظمزاده، حسین (دکتر) / 168، 274
کاظمی، باقر / 57، 68
کاظمی، پرویز (سناتور دکتر) / 231
کالیفرنیا / 305
کامپالای افریقا / 225
کانال سوئز / 33، 115
کانون مترقی / 46، 100، 104، 128، 136، 137، 138، 139، 140، 146، 150، 162، 179، 233، 236، 256، 298، 373
کاوسی / 184، 185
کاوش / 36
کایچک، چان / 356
کتابخانه مجلس / 52
کرباسچی، غلامرضا / 190، 236، 261، 267، 275، 281، 297، 299
کرباسی / 149، 263
کرج / 225، 339، 343، 344، 364
کرسی حضرت سلیمان / 239
کرمان / 171
کرمانشاه / 342
کرمیو، آدولف / 73
کریمی، قباد / 284
الکساندریا / 75
کشاورزیان، محمد / 245
کشفالحیل (کتاب) / 389
کشفیا / 140
کشفیان (دکتر) / 209، 306
کفری، عبدالحسین خان / 26، 27، 28
کلالی، منوچهر (دکتر) / 160، 161، 162، 163، 165، 166، 174
کلیمی بغدادی، میرزا یعقوب / 222
کمیته مشترک ضد خرابکاری / 401
کمیته ملی پیکار جهانی با بیسوادی/ 46
کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (ژنو) / 46، 69، 128، 238، 308، 325
کمیسیون نشر نفحاتالله / 216
کمیل، شمعون / 37
کندی، جان اف / 296، 299
کنفرانس نفت تهران / 119
کنگره / 163، 168، 308
کنوانسیون ژنو / 309
کنی (دکتر) / 92، 171، 172، 173
کوپن (دکتر) / 33
کودتای 1299 / 16، 17، 20، 301، 329
کودتای 28 مرداد 1332 / 70، 95، 110، 133، 150
کودتای سوم اسفند 1299 / 19، 32، 165
کودتای سوم حوت 1299 (کتاب) / 17
کوراوغلی/ 391
کورتیسن / 267
کورس، کاظم / 254
کولی، هیزل - اگنس - ام - / 355
کویت / 163
کیا، حاجیعلی (سپهبد) / 385
کیا، فریدون / 385
کیاستوان، حسین / 186، 187، 202، 208
کیسینجر، هنری / 307، 308، 309، 310
کیش / 289، 357
گ
گاردنر / 19
گبیلی، حسین / 231
گراند لژ آلمان / 62
گراند لژ اسکاتلند / 230
گرجی، پرویز / 108، 109، 110، 194
گروه پیشرو/ 137
گروه تمپلرها / 73
گریگور هاکوپیان/ 103
گشتاپو / 35
گلسرخی، ناصر / 272
گلشائیان، عباسقلی/ 232، 254
گنجهای / 49، 53
گودرزی، منوچهر / 274، 306
گیلان / 111، 295
ل
لاهه / 67
لاینز بینالمللی/ 183
لبنان / 14، 31، 37، 70، 204
لژ ابنسینا / 70، 228
لژ اسکاتلند / 230، 237
لژ اصفهان / 244
لژ بزرگ اتریش/ 254
لژ بزرگ اسکاتلند / 230، 238، 239، 240
لژ بزرگ ایران / 229، 238، 239، 240، 241، 247، 254، 255
لژ بزرگ متحد آلمان / 254
لژ بزرگ ملی فرانسه / 229، 238، 239
لژ پهلوی / 253
لژ تهران / 229، 231، 232، 234، 236، 240، 252، 259، 358
لژ دانش / 183
لژ روشنایی / 230
لژ ستاره سحر / 63
لژ سعدی / 228
لژ شیراز / 239، 240، 244، 254
لژ صفا / 62
لژ فراماسونری آفتاب / 63، 102
لژ فراماسونری ژاندارک / 183
لژ فراماسونری مزدا / 168
لژ فراماسونری مولوی / 234
لژ فروغی / 256
لژ کاوه / 183
لژ کوروش/ 252
لژ لافرانس / 228
لژ مولوی / 228، 234، 235
لژ مهر / 63
لژ ناسیونال / 234
لژ ناهید / 63
لسانالغیب / 227
لسانالملک / 16
لقاءالدوله / 341
لندن / 34، 35، 42، 97، 98، 104، 110، 117، 119، 122، 123، 148، 292، 305، 314، 315، 322، 323، 324، 339، 350، 374
لوئیزیانا / 254
لوبرانی، یوری / 77، 404
لورن، سرپرسی / 16
لوسآنجلس / 331
لوح احمد (کتاب) / 220
لوکونت، ماری مارت / 233، 373
لوله نفت اهواز - اسکندرون / 117، 118، 377
لیقوانی (سرهنگ) / 193
م
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی / 13، 36، 390
مؤیدامینی، داود / 390
مآثرالبهائیه (کتاب) / 11
مائدههای زمینی (کتاب) / 355
مارسی / 34
مازندران / 287
مافی، نظامالسلطنه / 230
مالرو، آندره / 355، 356
مایر، آرمین / 262، 267
مبین، غلامرضا (دکتر) / 106، 107، 191، 192
متفقین / 58، 59، 231، 296
مجارستان / 113
مجلس انگلستان / 96
مجلس سنا / 52، 209، 260، 265، 278، 285، 293، 321، 383، 384
مجلس شورای ملی / 105، 106، 107، 109، 111، 113، 115، 116، 119، 121، 131، 132، 140، 143، 146، 148، 155، 157، 161، 164، 165، 179، 181، 191، 217، 225، 236، 244، 245، 246، 248، 259، 262، 263، 264، 271، 273، 275، 276، 279، 280، 283، 284، 285، 287، 293، 300، 307، 315، 328، 342، 357، 384، 385، 387، 390
مجله آلمان هوبی / 76
مجله تهران مصور / 82، 108، 110،
194
مجله جوانمردان / 83
مجله خواندنیها / 53
مجله خوشه / 273
مجله کاوش / 36، 46، 99، 201
مجیدی، عبدالمجید / 272، 274، 361
محقق، علی / 313
محله کارتیه لاتن / 34
محمدشاه / 32
محمدعلی شاه / 19
محمدعلی میرزا / 204
محمدعلی، همایون جاه / 50، 58
محمدی، ادیب / 245
محمدی، عباس / 231
مخبر، فرزین / 271
مختارالملک صبا / 63
مدارس تربیت، سپهر و آلیانس / 186
مدارس نظام استانبول / 81
مدرس، سید حسن (آیتالله) / 29، 330
مدرسه آلمانی تهران / 58
مدرسه آلیانس / 33، 36
مدرسه امریکاییها (بیروت)/ 14
مدرسه فرانسویها (بیروت) / 33، 34، 35، 54، 73، 126، 154، 327، 349، 368
مدرسه فیضیه/ 220
مدرسی چهاردهی، مرتضی / 231، 232
مدیترانه/ 116
مدینه/ 22، 23، 24
مرادی، علی / 143
مراکش/ 305
مرز بازرگان/ 99
مرشد (دکتر) / 245
مرشدزاده (دکتر) / 231
مرکز آموزش مدیریت دولتی/ 293
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه/ 313
مرندی، علی / 231، 245، 254
مستر هاوارد/ 16، 17
مسترکیو/ 162
مسترهیدن/ 270
مستوفی (معتمدالسلطنه)، میرزا ابراهیم / 328
مسجد مروی/ 381
مسجد هدایت/ 187
مسعودی، عباس / 209
مسعودی، کاظم / 148، 156، 157،
159، 264
مشکوتی، نصرت الله / 231
مشهد/ 36، 207، 213، 380
مشیری، ابوالقاسم (دکتر) / 150
مصدق، غلامحسین / 101
مصدق، محمد (دکتر) / 67، 68، 69، 70، 89، 95، 101، 187، 190، 284، 303، 400
مصدقی، هادی / 231
مصر/ 11، 20، 22، 23، 110، 113، 247
مصطفوی، حسن / 245، 263
مصطفوی، حسین / 263، 300
مظفرالدین شاه/ 16
معانی، حشمتالله / 216
معانی، ضیاءالله / 216
معتضد، خسرو / 13، 15، 20
معتضدی، فضلالله (دکتر) / 231
معتمد وزیری، فریدون (دکتر) / 137
معتمدالملک، حسینخان/ 28
معتمدی، علی / 101
معتمدی، کریم (دکتر) / 232
معرفت، وجیهه / 103، 182، 390
معصومی، علی / 169
معمای هویدا (کتاب) / 15، 19، 32، 33، 34، 35، 43، 45، 47، 55، 59، 63، 69، 73، 77، 81، 127، 137، 140، 199، 202، 227، 258، 296، 297، 309، 314، 327، 331، 335، 336، 337، 338، 343، 347، 354، 356، 365، 368، 379، 381، 384، 389، 404
معینیان، نصرتالله / 143
مفیدی (دکتر) / 251
مقدم مراغهای، رحمتالله / 116، 281
مقدم، فضلالله (سرهنگ) / 231
مقدم، ناصر (سپهبد) / 252، 403
مککلوی، جان جی / 128، 296
مکنامارا، رابرت / 282، 307
مکه/ 22، 23، 24، 25، 214، 223، 224، 380
ملایر/ 53
ملک عبدالعزیز/ 22، 23، 24، 25
ملکپور، ذبیحالله / 255
ملکسعود/ 14
ملکعبدالعزیز/ 24، 25
ملکم/ 27
ملکه وثوق/ 269، 329، 330، 335
منزوی/ 221
منصور (سرهنگ) / 375
منصور، ایرج / 137
منصور، جواد / 152، 238، 252
منصور، حسنعلی/ 9، 44، 47، 48، 50، 51، 58، 64، 67، 68، 80، 84، 86، 88، 91، 90، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 108، 109، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 136، 137، 138، 140، 143، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 152، 154، 155، 160، 162، 179، 180، 181، 182، 187، 190، 192، 194، 199، 202، 203، 210، 211، 212، 213، 233، 236، 237، 255، 256، 257، 258، 259، 260، 264، 266، 268، 295، 296، 297، 298، 299، 300، 302، 308، 315، 316، 320، 328، 329، 330، 331، 332، 333، 334، 336، 341، 350، 360، 369، 376، 393
منصور، فریده / 131، 132
منصور، رجبعلی (منصورالملک/ 67، 125، 126، 132، 137، 295
منوچهریان، مهرانگیز / 383
موافقتنامه سایکس - پیکو/ 31
المودی (دکتر) / 103، 305
موزه آستان قدس رضوی/ 187
مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه/ 31
مؤسسه فرهنگی انتشاراتی ن والقلم/ 31
موسوی کبیری، جواد / 260
موسی، طوب (دکتر) / 232
مولوی، محمدعلی (دکتر) / 137
مهتدی/ 221
مهدوی، شیخ بهاءالدین/ 340
مهدویان، سیدعلی/ 208
مهر، فرهنگ (دکتر) / 183، 184، 186، 189، 190، 203، 262، 334
میدان ارک تهران/ 171
میدان بهارستان/ 299
میدان شهیاد/ 253
میدلتون/ 88، 91، 316
میراث خوار استعمار (کتاب) / 250
میرزا تقیخان امیرکبیر/ 197
میرزا حبیبالله / 222
میرزا عیسی / 58
میرزا فضلالله خان / 380
میرزا یحیی «صبح ازل» / 10
میرزائی، عباس خان / 364
میرعبدالباقی، عبدالرسول / 229، 230، 232، 236
میکده، بهمن / 237
میکده، غلامعلی (مهندس) / 63
میلانی، عباس (دکتر) / 15، 32، 35، 48، 49، 64، 69، 73، 74، 77، 80، 99، 199، 298، 314، 330، 331، 332، 334، 336، 337، 347، 348، 350، 351، 353، 355، 368، 369، 379، 381، 389، 403
ن
نائین / 263
ناتو / 408
ناصرالدین شاه / 16، 17، 26، 27، 28، 32، 33، 58، 199
ناصرالسلطنه / 26، 27
ناصرالملک / 19، 187
ناصرزاده / 174
ناطق، هما / 33، 73
نایبی / 276
نبراسکا / 254
نجد / 23، 24
نجف اشرف / 109
نیکسون، ریچارد / 97، 275، 305، 322
نجفآباد / 260
نجم، محمدحسین / 80
نجمآبادی، محمود (دکتر) / 232
نراقی، احسان / 59
نشاط (سرهنگ) / 210
نشریه توفیق / 203، 336
نشریه تهران مصور / 131
نشریه مطالعات ایرانی / 323
نصر، سیدعلی / 232
نصر، ولیالله خان (دکتر) / 32
نصرالسطنه / 27
نصرالملک / 67
نصیری / 159، 209، 345
نصیری، محمد / 189
نصیری، نعمتالله (تیمسار) / 43، 153، 159، 166، 193، 243، 244، 250، 255، 256، 262، 305، 320، 325
نظری، ناصر / 358
نفیسی، مشرف / 186
نفیسیان، ابراهیم / 186
نگرش و نگارش زن (کتاب) / 22
نمازی (سناتور) / 270، 273
نمازی، محمد / 97
نوری اسفندیاری، موسی / 57
نوری، شیخ فضلالله / 328
نوری، میرزا آقاخان / 197
نوری، میرزا حسینعلی / 10، 14، 108، 126، 197، 204، 208
نوفل لوشاتو / 402
نهاوندی، هوشنگ (دکتر) / 180، 290
نیاوران / 270، 287
نیروی هوایی - زمینی و دریایی / 385
نیساری، عباسقلی / 232
نیکپی، غلامرضا / 161، 163، 164، 268، 274، 306، 370
نیکخواه، پرویز / 409
نیکسون، ریچارد / 247، 274، 275، 278، 305، 306، 307
نیکونر، بیل / 308
نیویورک / 186، 281، 303، 305، 365، 376
و
واشنگتن / 254، 281، 296، 305، 309، 311
وافی، [جلیل] / 85
والا، عبدالله (مهندس) / 131
والا، عبدالله (مهندس) / 109، 130، 131
وان هک، ارنست / 69، 70، 71، 72، 79، 228، 229، 234، 235، 238، 239، 299، 376
وثوقالدوله، حسن خان / 20، 269، 328، 329، 330، 331
وحیدی، ایرج / 252
ورشافسکی / 70
وزارت آموزش و پرورش / 51، 150، 151، 154، 207، 262
وزارت اطلاعات / 169، 211، 274، 277، 308، 335
وزارت امور خارجه فرانسه / 49
وزارت امور خارجه / 19، 25، 38، 42، 44، 45، 47، 49، 50، 57، 58، 59، 62، 64، 67، 68، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 86، 95، 98، 101، 126، 127، 132، 149، 276، 313، 314، 338، 352
وزارت دارایی / 9، 65، 86، 100، 103، 104، 105، 107، 108، 130، 131، 146، 157، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 188، 190، 191، 192، 193، 203، 204، 258، 266، 279، 300، 334، 369، 370، 390
وزارت دربار / 46، 68، 103، 223، 355، 358، 360، 361، 364، 365، 390
وزارت فرهنگ و هنر / 243، 250
وزارت کشاورزی / 133
وزارت کشور / 99، 111، 160، 161، 175، 245
وزارت نفت / 43
ولیان، عبدالعظیم / 161، 171، 272، 401
وهابزاده / 49، 51، 52، 53
ویتنام شمالی / 309
ویتنام / 308، 408
ویلسون، هارولد / 117، 322، 324
ویورل، شارل / 238
ه
هاشمی / 370
هامبورگ / 65
هاوارد / 19
هتل ونک / 163، 255، 256
هتل هیلتون / 299، 325
هدایت، خسرو (مهندس) / 262
هدایتی، هادی (دکتر) / 150، 151، 152، 153، 154، 158، 266، 270
هژیر، عبدالحسین / 57
هفتهنامه سیاسی خبری «کوروش» / 51
هفتهنامه جوشن / 51
هلمز، ریچارد / 290
هنجنی، نصرالله (دکتر) / 188، 231
هندوستان / 265، 295، 329
هوشمند، ناصرقلی / 219
هولمز، جولیس / 140، 191، 298، 299
هوور، هاشم / 96، 98
هویدا، امیرعباس / اکثر صفحات
هویدا، فریدون / 26، 34، 35، 47، 75، 126، 127، 205، 224، 347، 375، 376، 378
هیأتهای مؤتلفه اسلامی / 146
هیث، ادوارد / 314، 322، 323
هیدن / 303
هیوم، الک داگلاس / 322، 323
ی
یاتسویچ، گراتیان / 88، 129، 136، 137، 145، 154، 236، 280، 297، 298، 317، 320
یادداشتهای اسدالله علم (کتاب) / 55، 92، 117، 119، 122، 171، 134، 172، 174، 175، 177، 219، 251، 282، 284، 307، 308، 339، 343، 353، 357، 366، 377، 383، 388
یحیی خان مشیرالدوله / 28
یزدی، ابراهیم / 409
یغمائی، کیهان / 260
یگانگی، جمشید / 254
یگانه (دکتر) / 162
یگانه، ناصر (دکتر) / 245
یگانه، ناصر / 161، 165، 252، 307، 390
یمینی، ایرج / 341
یوسف و لیلی (کتاب) / 20
یوگسلاوی / 55، 136
یونان/ 343
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس