ghaemiyeh.com
سرشناسه : شاهدی، مظفر
عنوان و نام پدیدآور : حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ/ مظفر شاهدی
مشخصات نشر : تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۲ج.مصور، جدول، نمونه، عکس
شابک : 964-5645-42-5(دوره) ؛ 964-5645-42-5(دوره) ؛ 964-5645-42-5(دوره) ؛ 964-5645-42-5(دوره) ؛ 964-5645-43-3۳۵۰۰۰ریال:(ج.۱) ؛ 964-5645-41-7۲۵۰۰۰ریال:(ج.۲)
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : پشت جلد بهانگلیسی:Rastakhiz Party.
یادداشت : ج. ۲(چاپ اول: ۱۳۸۲) ۳۰۰۰ ریال :ISBN 964-5645-45-x
یادداشت : ج. ۲(چاپ اول: ۱۳۸۲) ۳۰۰۰ ریال :ISBN 964-5645-44-1
یادداشت : کتابنامه
مندرجات : ج. ۱ خودکامگی در ایران عصر پهلوی. -- ج. ۲.آسیبشناسی یک ناکامی بزرگ
موضوع : حزب رستاخیز ملت ایران
موضوع : حزبهای سیاسی -- ایران -- تاریخ -- اسناد و مدارک
موضوع : ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰ -- اسناد و مدارک
موضوع : ایران -- سیاست و حکومت، ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
شناسه افزوده : عنوان
رده بندی کنگره : DSR۱۵۰۴/۵/ش۲ح۴ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۲۴۰۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۲۶۳۱۸
پیشگفتار··· 11
مقدمه··· 13
فصل 1··· 17
روند نقض قانون اساسی و مشروطیت در دهه اول سلطنت محمدرضا پهلوی··· 19
سقوط رضاشاه: زمینههای بازگشت به عهد مشروطیت··· 21
مجلس مؤسسان و گسترش حیطه اختیارات شاه··· 25
ستایش شاه از مفهوم غربی دمکراسی و مشروطیت··· 28
مخالفت روحانیون با تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی··· 31
تحکیم پایههای دیکتاتوری··· 34
فصل 2··· 41
دهه دوم سلطنت محمدرضا پهلوی و گسترش بحران دموکراسی در ایران··· 43
استقرار رژیم کودتا و بازگشت روشهای استبدادی··· 43
سیطره شاه بر روند قانونگذاری··· 47
دلایل تأسیس احزاب مردم و ملیون··· 51
دمکراسی و مشروطیت از دید شاه در دهه دوم سلطنت··· 59
گفتار دمکراسی و کردار خودکامگی··· 66
فصل 3··· 69
دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی و نهادینه شدن خودکامگی در ایران··· 71
انقلاب تحمیلی شاه··· 71
رویکرد ناسیونالیسم مثبت در سیاست داخلی··· 82
انتقاد شاه از دموکراسی و سایر نحلههای سیاسی غرب··· 87
واپسین دوران فعالیت نظام دو حزبی··· 95
فصل 4··· 121
تأسیس حزب رستاخیز··· 123
تلاش برای نهادینهکردن رژیم پهلوی··· 123
ضرورت تأسیس یک حزب مقتدر··· 128
طراحان حزب رستاخیز··· 140
پایان یک دوره کمدی - سیاسی··· 146
توقیف مطبوعات، مقدمه تأسیس حزب رستاخیز··· 149
دلایل شاه برای تأسیس حزب رستاخیز··· 152
اعلام تأسیس حزب رستاخیز··· 162
موافقان و مخالفان تأسیس حزب رستاخیز··· 168
موافقان··· 168
مخالفان تأسیس حزب رستاخیز··· 196
ستایشگریهای چاپلوسانه··· 202
فصل 5··· 207
تشکیلات حزب رستاخیز··· 209
مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز··· 209
کنگره مؤسس و تصویب مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز··· 229
هیأت اجرایی··· 246
دفتر سیاسی حزب رستاخیز··· 257
کنگره··· 263
دبیرکل··· 264
قائممقامان دبیرکل··· 268
ستاد مرکزی حزب رستاخیز··· 272
دبیران حزب در استانها··· 275
شورای مرکزی··· 281
فصل 6··· 283
روند عضوگیری در حزب رستاخیز··· 285
اعلام انحلال احزاب پیشین··· 295
عضویت کارخانجات، شرکتها و مؤسسات و... در حزب رستاخیز··· 303
عضویت آحاد مردم ایران در حزب رستاخیز··· 305
رضایت شاه و مسئولان از عضویت مردم در حزب رستاخیز··· 322
حزب رستاخیز مأوایی برای فرصتطلبان··· 326
نفوذ تودهایهای سابق در حزب رستاخیز··· 331
قضات دادگستری و غیرنظامیان نیروهای مسلح در حزب رستاخیز··· 335
دانشآموزان و حزب رستاخیز··· 340
کارگران و حزب رستاخیز··· 345
رابطه روستاییان و عشایر با حزب رستاخیز··· 346
زنان در حزب رستاخیز··· 350
مخالفان عضویت در حزب رستاخیز··· 351
حزب رستاخیز و دانشگاهیان··· 367
فصل 7··· 375
نشریات، کانونها، کمیتهها، جناحها و شوراهای حزب رستاخیز··· 377
روزنامه رستاخیز··· 385
رستاخیز جوان··· 389
رستاخیز روستا··· 390
رستاخیز کارگران··· 391
اندیشههای رستاخیز··· 391
رستاخیز هوایی··· 394
مجله تلاش··· 394
کانون··· 398
مبانی··· 398
ناکارآیی کانونهای حزبی··· 408
کمیتههای حزبی··· 428
جناحهای حزبی··· 435
روند تشکیل جناحهای حزبی··· 435
رهبران جناحهای حزبی··· 444
جناح سازنده··· 445
جناح پیشرو··· 450
ناکارآیی جناحهای حزبی··· 457
دیدگاه جناحهای حزبی درباره ناآرامیهای دوران انقلاب··· 466
طرح تشکیل جناح سوم در حزب رستاخیز··· 470
تصاویر··· 495
اعلام··· 503
حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ
خودکامگی در ایران عصر پهلوی
بهرغم تحقیقات و پژوهشهای روزافزونی که در گستره تاریخ معاصر ایران منتشر گردیده، هنوز زوایای بسیاری از تحولات و رخدادهای این برهه از تاریخ کشور ناشناخته مانده است؛ و شاید تا از میان برداشته شدن خلأ تاریخی موجود، همچنان نیازمند گذر زمان باشیم.
اثری که با عنوان «حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ» تقدیم علاقمندان مباحث تاریخی و سیاسی میشود، تلاشی است هر چند اندک، برای بررسی تحلیلی - تاریخی گوشههایی از تحولات و حوادث سیاسی - اجتماعی ایران در سالهای پایانی حکومت محمدرضا پهلوی. گو اینکه اثر حاضر نمیتواند عاری از خطا باشد، با اینحال، نهایت تلاش صورت گرفته است تا بر پایه
اسناد و مدارک متقن برشهایی از رخدادهای تاریخی آن روزگار مورد مطالعه و بررسی قرار
گرفته، بازکاوی و بازشناسی شود.
در تحقیق و تدوین نهایی این کتاب بیش از هر کس مدیون همسر فرهیخته و فداکارم سرکار خانم اقبال حکیمیون هستم. زحماتی که ایشان در طول این پژوهش متحمل شدهاند، بدون اغراق، وصفناپذیر است و انکار نمیکنم که هرگاه یاریگریهای بیشائبه ایشان نمیبود، نویسنده این سطور را یارای انجام چنین پژوهشی نبود. برای تمام تلاشهای خستگیناپذیری که در تدوین و آمادهسازی این کتاب به کار بستهاند صمیمانه از ایشان
تشکر و قدردانی مینمایم.
همچنین، باید از کلیه مسؤلان و دستاندرکاران «مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» که در ایام تألیف و پژوهش کتاب حاضر، با یاریهای خود صمیمانه مشوق نویسنده بودهاند، بهویژه، از سرکار خانم لیلا قدیانی به خاطر حروفچینی آراسته کتاب سپاسگزاری کنم.
علاوه بر نامبردگان بالا، جای آن دارد که از مسئولان و کادر خدماترسانی کتابخانه و مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، خصوصا، آقای مشعوف، خانم کریمی، آقای حسین کلاته، آقای غلامرضا شریفی، آقای فاضلیپناه، خانم ابراهیمی و خانم عمادی
که در بهرهگیری از منابع مطالعاتی آن کتابخانه (کتب، نشریات، گزارشات و ...) تسهیلات قابل توجهی برای اینجانب فراهم ساختند، تشکر کنم.
نویسنده امیدوار است علاقمندان به مباحث تاریخی، محققان، پژوهشگران و دانشگاهیان فرهیخته، اثر حاضر را با وسواس و دقت نظری در خور، مورد مطالعه و بررسی قرار داده، نواقص و لغزشهای تاریخی آن را به نگارنده تذکر دهند. بیتردید نظرات و دیدگاههای صائب و سازنده منتقدین محترم بر غنای هر چه بیشتر پژوهش حاضر و نیز تحقیقاتی که در آینده صورت میگیرد، خواهد افزود.
مظفر شاهدی
تهران، تابستان 1382
هنگامی که در 25 شهریور 1320، محمدرضا پهلوی جانشین پدر شد، به تدریج این گمان به وجود آمد که با رفتن رضا شاه دوران ارعاب و اختناق سیاسی - اجتماعی به سر آمده و نظام
مشروطه حیاتی دیگر یافته است.
با آنکه، طی سالهای نخست سلطنت شاه جدید، نشانههایی از بازگشت دوباره روشهای دموکراتیک حکومت مشهود بود، اما روند آتی تحولات سیاسی کشور علایم چشمگیرتری را پیش روی مردم مینهاد. شاه جوان، حداقل از اواسط دهه 1320، نشان داد که او نیز همانند
پدرش، شیوه دموکراتیک حکومت را برنمیتابد و تمایل دارد در میان مجموعه اجزای حاکمیت، رفیعترین جایگاه را به خود اختصاص دهد. بر مبنای همین تفکر بود که بهویژه با همکاری قدرتهای خارجی و نیز با بهرهگیری از امداد عناصر داخلی در واپسین روزهای دوازدهمین سال سلطنتش، بر حیات نظام مشروطیتِ نیمبندی که در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور، نفسهای آخرین خود را میکشید، پایان داد. در دهه دوم حکومت او، بسیاری از مخالفانِ روش استبدادی به انحاء مختلف از عرصه سیاسی کشور بیرون رانده شدند و فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی مخالف ممنوع گردید. اما شاه که مصر بود همواره به عنوان پادشاهی طرفدار مشروطیت معرفی شود و در عین حال، جایگاه بلامنازعش در رأس هرم قدرت از هر گونه تعرضی مصون بماند و مهمتر از آن حامیان قدرتمند خارجی خود را به تداوم و تثبیت حاکمیتش امیدوار سازد، در روزهای آغازین سال 1336، دو حزب وفادار به حاکمیت را پایهگذاری کرد. بدین ترتیب، با تأسیس و آغاز فعالیت دو حزب مردم و ملیون که رهبرانشان در حرفشنوی و تملقگویی از شاه با یکدیگر
رقابت سختی را در پیش گرفته بودند، عصر نوینی از مشروطهخواهی در صحنه سیاسی، اجتماعی ایران چهره نمود. شاه خشنود بود که مخالفان داخلی و نیز منتقدان خارجی او دیگر
دستاویزی برای عیبجویی نخواهند یافت. این نظام دو حزبی و سپس چند حزبی
حکومتساخته فسادآور و البته، ناکارآمد تا نخستین سالهای دهه 1350 تداوم یافت. در طول دوران فعالیت این نظام چند حزبی حکومتساخته، مخالفان سیاسی رژیم به جِد مورد تعقیب قرار گرفتند. به طوری که، در سراسر دهه 1340 و اوایل دهه 1350، فشار حاکمیت بر
نیروهای مخالف تشدید شد، تا آنجا که گمان میرفت دیگر مخالفان رژیم امکانی برای تحرک نخواهند یافت و ثبات سیاسی حاکمیت بیش از هر زمان دیگری تضمین شده است. به نظر میرسید جلوههای آشکاری از شیوه استبدادی و خفقانآور حکومت رضا شاه بار دیگر در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور چهره گشود. در همان حال، با پشتیبانیهای روزافزون قدرتهای خارجی (آمریکا و انگلستان) شخص شاه نیز به تدریج به این باور میرسید که تحمل نظاره کردن بر فعالیت کمدیوار احزاب به اصطلاح سیاسی خودساختهاش نیز برای او دشوار شده است. گویا به این نتیجه رسیده بود که در شرایط فرمانفرمایی بلامنازعش،
فعالیت (البته بیاهمیت) این احزاب نیز به نوعی، حیطه قدرت و سلطهاش را محدود خواهد
ساخت. ضمن اینکه احزاب سیاسی فعال در کشور، هرگز نتوانسته بودند بازی دموکراسی شاهانه را رونقی بسزا بخشند. بنابراین، در یکی از واپسین روزهای سال 1353، شاه ناگهان،
به انحلال این احزاب فرمان داد و تأسیس حزبی واحد را اعلام کرد. این تشکل جدید که حزب رستاخیز ملت ایران نام گرفت، مأموریت داشت تمام مردم کشور را به نشانه وفاداری بدون قید و شرط نسبت به شاه در صفی واحد متحد سازد و آشکارا بر طبل شکوفایی دیکتاتوری در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور بکوبد. هر چند، گمان بر این بود با تأسیس و فعالیت حزب رستاخیز، موقعیت شاه و حاکمیتش بیش از پیش، تحکیم خواهد یافت؛ اما، چنین مقدّر شد که تأسیس این حزب عاملی بس مهم و اثرگذار در سقوط نهایی رژیم پهلوی باشد. هنوز کمتر از چهار سال از تأسیس حزب رستاخیز نگذشته بود که بساط رژیم پهلوی و
به همراه آن نظام شاهنشاهی که سخت مورد تعرض مخالفان سیاسی پرشمارش قرار گرفته بود، برچیده شد.
کتابی که تحت عنوان «حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ» پیش روی خوانندگان محترم گشوده است، به بررسی سیر رویگردانی شاه از روشهای دموکراتیک حکومت و در نهایت تأسیس حزب رستاخیز میپردازد. در این بررسی سعی نویسنده بر آن بود که پاسخهای روشنی برای پرسشهای زیر فراهم آورد: 1- علل تأسیس حزب رستاخیز چه بود؟ 2- چرا حزب رستاخیز نتوانست گامی در تحکیم و تثبیت رژیم پهلوی بردارد؟ 3- اهداف، خواستهها و نیز مشکلات
و چالشهای پیش روی حزب رستاخیز در طول 5/3 سال فعالیت چه بود؟ 4- و در نهایت
اینکه، چرا حزب رستاخیز دچار چنان رکود و ناکارآمدی زودهنگامی گردید که نتیجهاش شکست، ناکامی و انحلال و توقف قطعی فعالیتهای آن در واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی شد؟
در تدوین این کتاب از اسناد و مدارک، کتب، نشریات، گزارشات، مصاحبهها و ... پرتعدادی بهره جستهایم و هرگاه صدها و بلکه هزاران برگ از اسناد و مدارک آرشیوی را
مستثنی کنیم، شمار منابع مکتوبی که جهت غنای مطالب کتاب به آنها مراجعه گردیده، از 700
مورد نیز در میگذرد.
در دهه اول سلطنت محمدرضا پهلوی
در آخرین ساعات عصر یکشنبه یازدهم اسفند سال 1353، شاه(1)در حضور جمعی از دستاندرکاران درجه اول کشور اعلام کرد که دیگر نظام چند حزبی موجود را برنمیتابد و
ادامه حیات آن را در راستای اهداف و طرحهای بلندپروازانه خود سودمند نمیداند و بدون
اینکه مستمعین را مدت زیادی منتظر نگه دارد از ضرورت تأسیس حزبی واحد و فراگیر سخن به میان آورد تا سیاستهای آتی کشور بر اساس دادههای راهبردی آن تنظیم و به اجرا
گذاشته شود. حزب جدید که مورد موافقت بیچون و چرای حاضرین در جلسه قرار گرفت، و «حزب رستاخیز ملت ایران» نامیده شد، در واقع روند دیکتاتوری حاکم بر کشور را به نهایت رساند. بنابراین، تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز ملت ایران را باید آخرین مرحله دیکتاتوری شاه قلمداد کرد که بدون محابا، بقایای بسیار متظاهرانه و فرمایشی اصول مشروطیت و دموکراسی را در ایران فرو ریخت.
مشروطیت ایران از هنگام پیروزی در سال 1324 ق/ 1906 م، برابر با 1285 شمسی تا زمان تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز ملت ایران در سال 1353 ش/ 1975 م، برابر با 1395 ق، - که در واقع آن را باید پایان عمر آن شمرد،- بیشتر از 70 سال دوام نیاورد.
اولین ضربه کاری را در سوم اسفند 1299، رضاخان و البته، بیش از او، حامیان انگلیسیاش با برنامهریزی و تمهید کودتا، بر مشروطیت ایران وارد ساختند. روند مشروطیتزدایی با صعود رضاخان به تخت سلطنت در سال 1305 ش/ 1926 م، شدت
1) . در سراسر کتاب حاضر، هرگاه واژه «شاه» بدون هیچ پسوندی به کار رود، مقصود محمدرضا پهلوی است که طی سالهای 1320 - 1357 در ایران سلطنت کرده است.
گرفت و طی دوره شانزده ساله سلطنتش به شیوهای بسیار ناپسند تداوم یافت.(1)در این دوره،
هیأت دولت و وزراء تحت سیطره مستقیم رضاشاه درآمدند و نماد اصلی مشروطیت، یعنی مجلس شورای ملی، بهرغم تداوم حیات ظاهریش مجالی برای نقشآفرینی پیدا نکرد. بدین ترتیب، در حالی که کمتر از 20 سال از عمر انقلاب مشروطیت سپری شده بود با آغاز سلطنت رضاشاه، نظام استبدادی پیشین با چهرهای خشنتر بر کشور چنگ انداخت. اقدامات او در عرصه سیاسی یکسره، در نفی مشروطیت و نادیده گرفتن آزادیهای فردی و اجتماعی متبلور شد. او دیگر خود را در جایگاهی از قدرت و سلطه دیکتاتوری میدید که مجلس شورای ملی را به طویله تشبیه سازد. او طی دوران سلطنتش توانست مقام و موقعیت مجلسی را که چنان حقارتآمیز از آن یاد میکرد، به بدترین وجه تنزل دهد.(2)
مجلس شورای ملی، دورههای پنجم تا دوازدهم مراجعه کنید. بر پایه همین صورت مذاکرت مشخص میشود که، بهویژه از دوره هفتم به بعد طرح مسائل سیاسی - انتقادی از مباحثات و سخنرانیهای نمایندگان رنگ میبازد و هیچ بحثی که نشانه نقد نمایندگان از حاکمیت و خصوصا شخص رضاشاه باشد، مطرح نمیشود.
در عرصه زندگی اجتماعی و فردی نیز، دیگر از آزادیهای مصرّح در قانون اساسی مشروطیت خبری نبود و نشریات مستقلی که بتوانند اندیشههای آزادیخواهی و مشروطیت را اشاعه دهند، محلی از اعراب نداشتند. غالب افراد و گروههای مشروطهخواه، به تدریج،
سرکوب و از عرصه سیاسی و اجتماعی کشور منزوی شدند و آنان که ماندند نیز دست همکاری با حاکمیت جدید گشودند و به نوعی در تحکیم و تداوم وضعیت جدید سهیم شدند.(3)همچنین، دیگر از احزاب دوران مشروطیت (همانند حزب دموکرات و اعتدالی) اثری وجود نداشت و رژیم بدون در نظر گرفتن مصالح کلی نظام مشروطیت و بی هیچ مانعی، همانند پیشینیانش، با پیشهکردن روشهای غیر اصولی و نادیدهگرفتن قواعد سیاسی،
لجامگسیخته کشور را به سوی مطامع خود و بیگانه سوق میداد.
1) . اگرچه، در شرایط بحرانی و پیچیده سیاسی آن دوران، برخی از مورخین و نویسندگان به دلایلی اساسا غیر منطقی، کودتای سوم اسفند 1299 را مثبت ارزیابی کردند و از شخص رضاخان به خاطر اجرای نقشه کودتا تمجید به عمل آوردند؛ این رخداد روند تحولات سیاسی - اجتماعی کشور را به شیوهای بس تأسفبار در مسیری قهقرایی و انحرافی کشاند که نتایج سوء آن یکی پس از دیگری، در طول دوران سلطنت سلسله پهلوی دامنگیر کشور شد.
2) . برای آگاهی بیشتر از فعالیت مجلس شورای ملی در دوره رضاشاه میتوانید به صورت مذاکرات
3) . در میان دسته اخیر، کسانی چون سید حسن تقیزاده، حسینقلی خان نواب، حکیمالملک، فروغی و بسیاری دیگر دیده میشوند.
رضاشاه هرگز فعالیت هر چند غیر مؤثر احزاب سیاسی مستقل را بر نمیتابید.(1)از اینرو، در آن برهه از زمان، هر آنچه از اشکال ظاهری نظام مشروطیت که هنوز تداوم داشت، میبایست در راستای تحقق خواستهها و علایق وی انجام وظیفه نماید. به راستی هم، در شئون مختلف اجتماعی و سیاسی، کشور در چنگال دیکتاتوری بسیار خشن و انعطافناپذیر گرفتار آمده بود که بی محابا، هرگونه مخالفتی را در نطفه خفه میکرد و در کشتن و از میان برداشتن مخالفان خود هیچ تردیدی به خود راه نمیداد.(2)این روش سختگیری بر مخالفان و اعمال دیکتاتوری خشن تا هنگام حمله متفقین به ایران و خلع اجباری او از سریر سلطنت،
ادامه یافت. اینکه در جریان حمله متفقین به ایران، طی جنگ جهانی دوم (که نهایتا به سقوط
او از سلطنت منجر شد) مردم در برابر این تجاوز مقاومتی نکردند، در درجه اول از همین
روشهای مستبدانه رضا شاه نشأت میگرفت که وادارشان میساخت تا ورود ارتش اشغالگر را بر بقای او ترجیح دهند.
هنگامی که محمدرضا پهلوی در 25 شهریور 1320 بر جای پدر نشانده شد، فقط 22 سال داشت. در آن زمان، شرایط سیاسی، اجتماعی و نظامی حاکم بر کشور هرگز به او اجازه نمیداد که بتواند روشهای پدر را در اداره کشور دنبال کند. با اینهمه، حوادث و تحولات
کشور، طی سالهای بعد به درستی نشان داد که شاه جدید نیز نظیر پدر نمیخواست در راه مشروطیت و اجرای قانون اساسی مصوب سال 1324 ق/ 1285 ش گام بردارد. اما، به دلایل داخلی و خارجی تا تحقق کامل این هدف، به ناگزیر، کوشید راهی در پیش گیرد که به طولانی
شدن سلطنت بدفرجامش منتهی شود. به عبارت دیگر، برخلاف پهلوی اول که خیلی زود بساط مشروطیت را برچید و نهادهای دموکراتیک و قانونی کشور را به بازی گرفت، فرزندش به همان دلایل پیشگفته، راه پدر را طی فرایند طولانیتری دنبال نمود. دقیقا در
1) . برای نمونه بنگرید: مدیر شانهچی، محسن؛ احزاب سیاسی ایران: با مطالعه موردی نیروی سوم و جامعه سوسیالیستها؛ صص 44- 55.
2) . کارنامه رضاشاه در قتل مخالفان خود بر اهل تحقیق پوشیده نیست. از جمله کسانی که در دوره رضاشاه قربانی سیاستهای خشن وی شدند، گذشته از شهید مدرس و فرخی یزدی، که به هر حال در زمره مخالفان وی بودند، همچنین باید از تیمورتاش، سپهسالار، و دهها تن دیگر نام برد که مورد خشم وی قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند.
چارچوب همین تئوری است که در اثر حاضر تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران را در واپسین سالهای سلطنت محمدرضا پهلوی، تحت عنوان آخرین مرحله دیکتاتوری تبیین و تحلیل کردهایم.
با سقوط رضاشاه، بار دیگر شرایط لازم برای بازگشت به الگوهای ارائه شده از سوی نظام مشروطیت برای اداره کشور فراهم شده و جوّ رعبانگیز دوره سلطنتش، حداقل به طور موقت، از عرصه کشور رخت بربسته و در همان حال که نیروهای اشغالگر متفقین در اقصی نقاط کشور مستقر بودند، نیروهای اجتماعی و سیاسی کشور امکان یافتند فعالیتهای آزادانهتری را دنبال کنند. به دنبال پدید آمدن چنین فضایی بود که به تدریج احزاب جدید در عرصه سیاسی کشور ظاهر شدند و شروع به فعالیت کردند. این روند با طی فراز و نشیبهایی،
تا پایان قهرآمیز دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 ادامه پیدا کرد.
اولین حزب سیاسی که پس از سقوط رضاشاه اعلام موجودیت کرد و فعالیتش را به سرعت آغاز نمود، حزب توده بود که در گذشته، بسیاری از فعالان آن از سوی رژیم دستگیر
شده بودند.(1)حزب توده که عمدتا از خطمشی شوروی تبعیت میکرد، پس از اینکه شاه در 15 بهمن 1327 به هنگام حضور در دانشگاه تهران از سوی فردی به نام ناصر فخرآرایی هدف سوءقصد قرار گرفت، غیرقانونی اعلام شد، ولی فعالیت آن کاملاً متوقف نشد و حداقل، تا پایان دوران نخستوزیری دکتر مصدق در عرصه سیاسی کشور فعّال بود. از میان
احزاب دیگری که در سالهای نخست دهه 1320 تأسیس شدند، باید از حزب ایران، حزب همرهان، حزب عدالت، حزب میهنپرستان، حزب ملیون ایران، حزب وطن، حزب اراده ملی و حزب عدالت نام برد.(2)یکی از مهمترین احزاب اواسط دهه 1320، حزب دموکرات به رهبری قوامالسلطنه بود که توانست در عرصه سیاسی کشور جای پایی برای خود باز کند و فعالیت سیاسی سایر احزاب را تحتالشعاع خود قرار دهد. طی دوره اقتدار همین حزب دموکرات و نخستوزیری قوامالسلطنه، میان فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری پیشهوری، حزب ایران و نیز حزب توده ائتلافی به وجود آمد که تا برچیده شدن حکومت خودمختار پیشهوری در آذربایجان دوام داشت. با اینهمه، مهمترین تشکل سیاسی اواخر
دهه 1320، جبهه ملی بود که به رهبری دکتر مصدق از ائتلاف احزاب و افراد مختلفی تأسیس
شد و پایان اقتدار آن نیز با سقوط قهرآمیز مصدق از نخستوزیری همزمان گردید. در میان
احزاب جنجالی این دهه، حزب زحمتکشان به رهبری دکتر مظفر بقایی فعالیت میکرد که در این دوره، اعضای حزب نیروی سوم را به عضویت پذیرفته بود.(1)
یکی از مشخصههای دوره سالهای 32 - 1320، آزادی فعالیت احزاب سیاسی بود که هیأت دولت و نیز دربار (و بالاخص شخص شاه) هنوز امکانی برای محدود ساختن آن نیافته بودند. در این دوره، از قدرت شاه و دربار به طور قابل ملاحظهای کاسته شده بود(2)و دولتها نیز به دلایل عدیده داخلی و خارجی به ندرت توانستند قدرت فائقهای در عرصه سیاسی به
دست آورند.(3)بهویژه اینکه در این دوره شاهد ظهور و سقوط زودهنگام کابینهها هستیم. چنانکه فقط طی هفت سال نخست سلطنت محمدرضا پهلوی (1320 - 1327) حدود 24 کابینه روی کار آمد(4)که البته کمتر از انسجام کاملی برخوردار بودند و به دلیل دستهبندیهای سیاسی و حزبی و مجموعه شرایط داخلی و خارجی دیگر مجال چندانی برای انجام وظایف خود نمییافتند.(5)
نظیر کابینههای دهه 1320، مجلس شورای ملی نیز از انجام وظایفی که معمولاً، یک پارلمان مستقل و سودمند در عصر مشروطیت بر عهده دارد، فروماند.(6)پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320، انتخابات دوره سیزدهم مجلس شورای ملی در ماههای پایانی همان سال برگزار شد. نتایج حاصله حاکی از آن بود که ترکیب نمایندگان انتخابی تا حد زیادی متأثر از جو سیاسی حاکم بر دوره سلطنت رضاشاه بوده است. مجالس دوره 14 تا 17 شورای ملی نیز بهرغم آزادیهای سیاسی که در عرصه کشور پدیدار شده بود، هرگز نتوانستند
در حد رضایت خاطر موکلین خود ظاهر شوند. هر چند گروهی از افراد شایسته نیز در میان آنها به چشم میخورد، اما جو غالب مجلس مسئولیتپذیری یک پارلمان عصر مشروطیت را برنمیتابید. وانگهی، از همان آغاز اعمال نفوذ دولت، دربار و نیز گروههای ذینفوذ در امور سیاسی و اجتماعی، اصل انتخابات آزاد و بدون نقص را عملاً نقض کرده و فریاد شاکیان
طبقات مختلف، از بروز تقلب در جریان انتخابات حکایت میکرد. بدین ترتیب نمایندگان
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر در اینباره، بنگرید به: آبادیان، حسین؛ زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی، صص 117-173.
2) . عظیمی، فخرالدین؛ بحران دموکراسی در ایران: 1320 - 1332، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، ص 29.
3) . همان، ص 23.
4) . تربتی سنجابی، محمود؛ پیشین، صص 319.
5) . عظیمی، فخرالدین؛ پیشین، صص 23- 27.
6) . در این میان، دوره شانزدهم مجلس شورای ملی را باید استثنا کنیم.
مجلس از همان ابتدا کمتر امکان مییافتند در دوره نمایندگی خود به وظایف فرامحلی و شخصی بیاندیشند. در این دوره بخش اعظمی از نمایندگان مجلس شورای ملی، حتی آشکارا از سیاست کشورهای خارجی (بالاخص شوروی و انگلیس) حمایت میکردند و به نوعی حضور و فعالیتشان در مجلس وامدار این کشورها بود(1)و نهایتا اینکه «نماینده مجلس، همانند دیگر اعضای نخبگان حاکم، قبل از تصمیم به انجام عملی خاص منافع آنی و آتی فرد و نیز مصالح خانواده، دوستان، اعوان و انصار یا گروههای وابسته به خود را در نظر گرفته، سود و زیان احتمالی اعمال خود را میسنجید. مهمتر از آن، آزادی عمل وی را شماری از عوامل ساختاری نظیر ایدئولوژی، اعتقادات و نظامهای ارزشی که با سرشت او درآمیخته بود،
محدود میکرد که طبیعتا این محدودیت بر کردار او تأثیر میگذارد. با این حال تنها شمار کمی از نمایندگان به دلبستگیهای ایدئولوژیک منسجم پایبند بودند؛ اکثریت آنان مصلحت گرایانی
بیمحابا بودند که زبان آوریهایشان معمولاً چندان ارتباطی با کردار واقعی آنان نداشت. بیشتر نمایندگان و در واقع بخش عمده نخبگان را حامیان غیر متعهد الگوی موجود قشربندی اجتماعی
و شیوههای توزیع ثروت و سایر امتیازات در جامعه، تشکیل میدادند. تقریبا تمامی اعضای
نخبگان در اعتقاد به مصونیت مالکیت خصوصی، بهویژه اصول و شیوههای موجود مالکیت ارضی و ضرورت وجود سلطنت به عنوان نگهبان نظام سنتی اجتماعی و معنوی جامعه، سهیم بودند. چنین دلبستگیهای مشترک همواره اعمال آنان را تابع یک سلسله قیود و شروط قرار
میداد، لیکن برای آنکه در نخبگان به طور اعم و در نمایندگان به طور اخص، پیوستگی و
انسجام گروهی به وجود آورد، یا آنان را در راستای شناسایی و پیشبرد منافع مشترک جمعی خود سوق دهد، کفایت نمیکرد.»(2)
بدین ترتیب، مشکل میتوان پذیرفت که در دهه اول سلطنت محمدرضا پهلوی، ظرفیت لازم سیاسی و درک اجتماعی متقابل جهت تبیین و تجدید الگوهای عملی یک نظام مشروطه فراهم شد و بهویژه آنکه، مجلس شورای ملی به عنوان رکن اساسی مشروطیت، تحت تأثیر فضای متشنج سیاسی و اجتماعی کشور و نیز، اعمال نفوذ کشورهای خارجی نتوانست به وظایف خود عمل نماید.
با وجود اعمال نفوذ شدیدی که رضاشاه نسبت به مجلس شورای ملی به عمل میآورد، طی دوره زمامداریاش، اقدامی قانونی جهت تضعیف مجلس شورای ملی صورت نگرفت. اما پس از سقوط او، در همان سالهایی که گمان میرفت عصر تجدید حیات مشروطیت فرا رسیده است، گامی اساسی در کاهش اعتبار و جایگاه مجلس برداشته شد. در 15 بهمن 1327، شاه به شیوهای مشکوک در دانشگاه تهران هدف گلوله ناصر فخرآرایی، که گمان میرفت از
اعضای حزب توده باشد، قرار گرفت و بهرغم شلیک چهار گلوله از سوی ضارب به سوی سر و صورت شاه، جراحات وارده بسیار جزئی بود. این حادثه علاوه بر اینکه باعث غیرقانونی شدن فعالیت حزب توده گردید، زمینهای غیر منطقی و خلاف اصول جهت تغییر در مفاد اصل 48 قانون اساسی شد که به موجب آن، اختیار شاه در انحلال مجلس شورای ملی
افزایش چشمگیری یافت.
هنوز به درستی روشن نشده است که میان سوءقصد به شاه و لزوم افزایش اختیاراتش در انحلال مجلس شورای ملی، چه رابطهای است؟ در هر حال، این واقعه بهانهای برای تغییر
اصل 48 قانون اساسی در راستای انحراف از اصول مشروطیت شد. بالاخص با راهنمایی و کمک چند تن از پیشگامان مشروطیت که در رأس آنها سیدحسن تقیزاده قرار داشت، گامی به ظاهر قانونی در تعطیلی اصل 48 قانون اساسی مشروطیت برداشته شد(1)و در نتیجه، حیطه قدرت شاه افزایش چشمگیری پیدا کرد.(2)در اصل 48 قانون اساسی عصر مشروطیت آمده بود:
هر گاه مطلبی که از طرف وزیری پس از تنقیح و تصحیح در مجلس سنا به مجلس شورای ملی رجوع میشود قبول نیافت، در صورت اهمیت، مجلس ثالثی مرکب از اعضای سنا و مجلس شورای ملی به حکم انتخاب اعضای دو مجلس و بالسویه تشکیل یافته در ماده متنازع فیها رسیدگی میکند. نتیجه رأی این مجلس را در شورای ملی قرائت میکنند. اگر موافقت
دست داد فبها، والا شرح مطلب را به عرض حضور ملوکانه میرسانند. هرگاه رأی مجلس شورای ملی را تصدیق فرمودند مجری میشود. اگر تصدیق نفرمودند، امر به تجدید مذاکره و
مداقه خواهند فرمود و اگر باز اتفاق آراء حاصل نشد و مجلس سنا با اکثریت دو ثلث آراء
انفصال مجلس شورای ملی را تصویب نمودند و هیئت وزراء هم جداگانه انفصال مجلس شورای ملی را تصویب نمودند، فرمان همایونی به انفصال مجلس شورای ملی صادر میشود و اعلیحضرت همایونی در همان فرمان حکم به تجدید انتخابات میفرمایند و مردم حق خواهند
داشت منتخبین سابق را مجددا انتخاب کنند.(1)
این اصل در 18 اردیبهشت 1328 از سوی مجلس مؤسسان که، به همین منظور تشکیل شده بود به شکل زیر تغییر ماهیت داد و در مقابل کاهش اعتبار مجلس شورای ملی، حیطه قدرت شاه را به طور قانونی! افزایش داد. این اقدام نخستین بنیانهای شکلگیری دیکتاتوری
شاه را پیافکند:
اصل 48- اعلیحضرت همایون شاهنشاه میتواند هر یک از دو مجلس شورای ملی و مجلس سنا را جداگانه و یا هر دو مجلس را در آن واحد منحل نماید. در هر مورد که مجلسین یا یکی از آنها به موجب فرمان همایونی منحل میگردد باید در همان فرمان انحلال علت انحلال ذکر
شده و امر به تجدید انتخابات نیز بشود.
انتخابات جدید در ظرف یک ماه از تاریخ صدور فرمان شروع شده و مجلس یا مجلسین جدید در ظرف سه ماه از تاریخ مزبور باید منعقد گردد. مجلس جدید که پس از انحلال تشکیل
میشود، برای یک دوره جدید خواهد بود نه برای بقیه دوره مجلس منحل شده. مجلس یا مجلسین جدید را نمیتوان مجددا برای همان علت منحل نمود.
هر گاه در مورد طرح یا لایحه قانونی که دو دفعه از مجلسی به مجلس دیگر رجوع شده است بین مجلس سنا و مجلس شورای ملی توافق نظر حاصل نشود کمیسیون مختلطی مرکب از اعضاء مجلسین که به عده مساوی از طرف هر یک از مجلسین انتخاب میشود تشکیل و در مورد اختلاف رسیدگی کرده گزارش خود را به مجلسین تقدیم مینماید. هر گاه مجلس سنا و
مجلس شورای ملی گزارشی را که کمیسیون مختلط داده است تصویب نمودند قانون مزبور برای توشیح صحه ملوکانه ارسال میشود. در صورتی که مجلسین در گزارش مختلط نیز توافق
نظر حاصل نکردند مورد اختلاف به عرض ملوکانه میرسد. هر گاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی نظر مجلس شورای ملی را تصویب فرمودند امر به اجرا میدهند و الا موضوع تا شش ماه مسکوت مانده و عندالاقتضاء ممکن است بعد از انقضای این مدت به عنوان طرح یا لایحه جدیدی در یکی از مجلسین مطرح شود.(2)
مطابق اصل سی و پنجم متمم قانون اساسی مشروطیت، سلطنت، ودیعهای الهی بود که از سوی ملت در اختیار پادشاه قرار میگرفت.(3)بر همین مبنا، هنگامی که محمدرضا پهلوی در
ساعت شانزده و سی دقیقه روز 26 شهریور 1320/ 17 سپتامبر 1941 در مجلس شورای ملی اظهار داشت: «من، خداوند متعال را گواه گرفته، به کلاماللّه مجید و هر آنچه در نزد خدا محترم است قسم یاد میکنم که تمام عمر خود را مصروف حفظ استقلال ایران، حدود مملکت [سازم،]
و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم. قانون اساسی و مشروطیت ایران را نگهبان [باشم] و طبق قوانین آن سلطنت نمایم...»(1)و رسما زمام سلطنت را بر عهده گرفت؛ امیدواری فراوانی در دلهای اقشار مختلف مردم راه یافت که سایه سنگین رعب و وحشت سیاسی - اجتماعی دوره پهلوی اول به سرعت از عرصه کشور رخت بربسته و عصری جدید تولد یابد. رفتار و سکنات فردی و سیاسی شاه در سالهای نخست سلطنت نیز این نحوه نگرش را تقویت میکرد. شاه مدت کوتاهی پس از آغاز سلطنت، در 14 آبان 1320، طی پیامی مردم ایران را
ملتی آزاد و سرافراز خطاب کرد و هشدار داد تا جهت بارورتر شدن هر چه بیشتر درخت آزادی و بهرهگیری از نعمات آن «مصالح و منافع عمومی» بر «اغراض شخصی» مرجح شمرده شوند(2)و در 16 اسفند 1322 در مراسم گشایش چهارمین دوره مجلس شورای ملی، به صراحت از لزوم احترام بر اصول قانون اساسی مشروطیت و عمل بدان دفاع کرده، بالاخص بر اهمیت «اصل انفکاک قوا که در قانون اساسی تصریح شده است»پای فشرد.(3)شاه در پیام
نوروزی سال 1324 خود ضمن دفاع از آزادی و دموکراسی، مردم کشور را به حمایت از مشروطیت فراخواند و تصریح کرد: «در کشوری که از نعمت دموکراسی برخوردار است افراد به قدر استعدادی که دارند مسئول اعمال خود در برابر سایرین شناخته میشوند و قانون کسی را اجازه نداده است که از زیر بار تکلیف و وظیفه ملی شانه خالی کنند.»(4)شاه در سالروز پیروزی انقلاب مشروطیت ایران (14 مرداد 1324) در حضور نمایندگان مجلس شورای ملی دوره چهاردهم ضمن سوگند مجدد بر وفاداریش به حفظ اصول مشروطیت تصریح کرد:
من به همان قرآن مقدسی که بر آن سوگند یاد کردهام برای حفظ اصول مشروطیت بکوشم ایمان دارم و تاکنون بر همان سوگند خود پایداری کردهام و بعد از این هم پایداری خواهم
نمود.
فکر میکنم که واقعا قانون هیچ کشوری چنین قدرت مطلقهای را که به مجلس ایران داده است به مجالس خود نداده است. بدیهی است امروز تمام قدرت دست شما مجلسیان است و
مجلس با این قدرت که دارد به تمام معنی فعال مایشاء است. بنا بر این بایستی بیشتر متوجه اهمیت مقتضیات روز و اوضاع دنیا و احتیاج ملتی که بر آن حکومت میکنید باشید.
تردید نیست که بهترین حکومتها حکومت مشروطه است و اگر ملتی مطابق حقیقت از اصول آن پیروی نماید به بهترین ثمرات آن نائل خواهد شد.(1)
شاه در فروردین سال 1326 هنوز اظهار خوشوقتی میکرد که نظام مشروطیت بر گردونه سیاسی کشور حکمفرماست و امیدوار بود افراد کشور که البته از نعمت آزادی «تحت لوای قانون» برخوردار بودند بتوانند کشور را در مسیری صواب و سره هدایت کنند و «بار دیگر ثابت نمایند که کشور ایران از قافله تمدن عقب نمیماند.»(2)و چند ماه بعد در 19 خرداد 1326 اظهار امیدواری نمود «عموم افراد کشور از حقوق ملی و اجتماعی خود به طور متساوی برخوردار گردند و [از] اصول مقدس مشروطیت و دموکراسی حقیقی» برخوردار شوند.(3)
شاه طی سالهای دهه نخست سلطنتش، که البته از تجربه و قدرت لازم برخوردار نبود، دموکراسی و مشروطیت را به طور عام میستود و بالاخص از دستاوردهای مفید آن در کشورهای اروپایی تمجید میکرد.(4)وی در پایان سفری که در شهریور 1327 به چند کشور اروپای غربی به عمل آورد در حد درک و فهم آن روز خود، برداشت مثبت و ستایشآمیزی از
نظام دموکراتیک حاکم بر کشورهای انگلستان، فرانسه، سوئیس و ایتالیا به سمع نمایندگان
مجلس رسانید و اظهار امیدواری کرد که ارکان سیاسی و اجتماعی حاکم بر ایران نیز بتوانند
از الگوهای رفتاری آن کشورها در پیشرفت مملکت بهره بگیرند. او میگفت: «ما نباید از قافله تمدن دنیا دور بمانیم. ما مثل زنجیر به دنیا اتصال یافتهایم و نباید بگذاریم آن زنجیری که ما را به قافله تمدن جهان وصل کرده است پاره شود» و «امروز دیگر نمیتوان زندگی قرون وسطایی کرد. زیرا ما از جهات مختلف با دنیا ارتباط و نزدیکی داریم و باید با آن پیش برویم.»(5)
1) . پهلوی، محمدرضا؛ مجموعه تألیفات، نطقها، پیامها، مصاحبهها و بیانات اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، جلد دوم، ص 1053.
2) . همان، جلد دوم، ص 1078.
3) . احمدی، اشرف؛ پیشین، ص 18.
4) . چنان که در فصول آتی خواهیم دید، شاه طی سالهای بعدی حکومتش با تضمینهایی که از سوی متحدان غربیش دریافت کرد، به تدریج شیوه حکومت در غرب را به تمسخر گرفت و به سرزنش دموکراسیهای غربی روی آورد.
5) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد دوم، صص 1112 - 1121.
با این طرز تلقی از نظام سیاسی کشور که البته عمق چندانی هم نداشت، هر چه زمان بیشتری از دوران سلطنت سپری میشد، شاه قدرت بیشتری در خود احساس میکرد و این خود زمینهای فراهم میآورد تا از برخی کاستیهای موجود در سطح دولت و نظایر آن با لحنی
تهدیدآمیز انتقاد کند. چنانکه در 18 آذر 1327، در ملاقاتش با نمایندگانی از فراکسیونهای
مجلس شورای ملی، صراحتا کمکاریها و ناکارآییهای دولتها در چند سال گذشته را تأسفبار
خواند و آنان را متهم کرد که از زیر بار وظایف خود «شانه خالی میکرده و مسئولیتهای خود را متوجه سایر ارکان حکومت میکنند» و هشدار داد که «پشتیبانی و حمایت من از دولتها برای این است که در انجام کارهای اصلاحی، بهبود وضع جامعه و رفع سختی و فشار آنها توفیق داشته
باشند و بتوانند از بار مشکلات مردم بکاهند، ولی در آتیه این تصویب و تقویت و موافقت را مشروط بر موفقیت آنها خواهم ساخت.»(1)مدت کوتاهی پس از این اظهارات، سوءقصد 15 بهمن 1327 پیش آمد و بهانهای شد تا شاه، علنا، مجلس شورای ملی را نیز به بوته نقد بکشد و آن را به کمکاری و عدم انجام وظایفش در راستای اصول مشروطیت متهم سازد و با راهنماییهایی که از سوی برخی پیشگامان مشروطیت صورت گرفته بود بر لزوم تشکیل مجلس مؤسسان پای فشارد تا جهت افزایش اختیارات خود در عرصه تصمیمگیریهای مهم کشور، راهی قانونی بیابد. شاه در 5 اسفند 1327 طی گفتاری ضمن تشریح مشکلات کشور و انتقاد از مجلس و اینکه مشروطیت ایران چندان سنخیتی با نظامهای مشروطه حاکم بر کشورهای مختلف جهان ندارد و نیز توازن قوا در آن مراعات نگشته است، گفت:
مقصود از ملاقات آقایان ذکر مطلب لازمی بود که خواستم از آن استحضار حاصل نمائید. البته آقایان به خوبی اطلاع دارند که وضع فعلی کشور متأسفانه از هر حیث در هم ریخته و شیرازه امور از هم گسیخته شده است. فقر و فلاکت و بدبختی و بیماری همه جا را فرا گرفته و هیچ کار مفیدی در دستگاههای مؤثر کشور انجام نمیشود. مثلاً پنج سال است که بودجه مملکت از تصویب مجلس نگذشته و هیچگونه تعدیلی هم در زندگی اجتماعی طبقات حاصل نشده و تمام این جریانات به کلی برخلاف میل و عقیده و سلیقه من میباشد و تاکنون هم در
موارد عدیده این مطلب را متذکر شدهام.
علت واقعی این آشفتگی این است که مشروطیت و دموکراسی ایران شباهت به هیچکدام از مشروطیتهای دنیا ندارد و به تصدیق مجاهدین صدر مشروطیت که عدهای از آنان در این جلسه شرکت دارند و قانون اساسی هم به قلم آنها تدوین یافته، تا توازن بین قوای عامله
مشروطیت نباشد غیر از فساد چیزی عاید کشور نخواهد شد. همان طور که من و لابد همه،
1) . پهلوی، محمدرضا؛ همان، جلد دوم، صص 1129 - 1145.
مخالف اختیارات مطلق قوه مجریه هستیم و معترفیم که قوه مجریه را باید قوه مقننه نظارت و کنترل نماید و به خصوص این قوه بودجه مملکتی را با دقت رسیدگی و تصویب کند، همانطور
هم رئیس مملکت باید بتواند اگر خدای ناکرده قوه مقننه در راه اشتباه باشد و بنبستی ایجاد شود با تجدید انتخابات اشکال را رفع نموده و به هر صورت عقیده جدید مردم را درک نماید.
پس مثل تمام ممالک دمکرات و مترقی دنیا که الزاما در آنها توازن بین قوا هست ما هم باید طریقی را اتخاذ نمائیم که آنها پس از سالها تجربه اتخاذ نمودهاند.
باز تکرار میکنم که در کشور ما متأسفانه مشروطیت حقیقی به مفهوم واقعی آن، آن طور که در تمام ممالک متمدن و راقیه موجود است وجود ندارد و عموم افراد کشور به تساوی از مفاهیم واقعی آزادی و مشروطیت بهرهمند نمیباشند.
با حق تجدید انتخابات در صورت تشخیص رئیس مملکت هم ملت بهتر میتواند در سرنوشت خود نظارت نماید و هم انتخابات خیلی صحیحتر و آزادتر انجام خواهد گرفت. من که حاضر هستم در هر موقعی جان خود را فدای مملکت نمایم به هیچ روی قبول نمیکنم که نام
من ملعبه عدهای از اشخاص جاهل شود که از نقص مشروطیت فعلی سوءاستفاده نموده و اوضاع را آشفته کرده و آینده کشور را به تباهی سوق دهند.
با توجه به مراتب فوق، با رجال صدر مشروطه مشورت لازم نموده و مصمم شدهام که مجلس مؤسسان را تشکیل دهم و از این دعوت دو مقصود دارم: اول اینکه چون هر قانونی با
توجه به پیشرفت زمان و به وجود آمدن وضعیتهای تازه احتیاج به پارهای اصلاحات پیدا
میکند تا با مقتضیات آن تطبیق نماید و راه این اصلاح متأسفانه در قانون اساسی پیشبینی نشده است، بنا بر این مقصود اول، یافتن راهی است که بتوان به وسیله آن اصلاحات لازمه را به نفع کشور و اجتماع در موقع خود در قانون اساسی به عمل آورد. دوم موضوع اصلاح اصل چهل و هشتم قانون اساسی است.(1)
با تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر مفاد اصل 48 قانون اساسی، مجلس شورای ملی که تا آن هنگام حداقل بر حسب ظاهر قانونی، تشکیل، فعالیت و انقضای مدت آن، مصون از دخالت و اراده شاه بود، تحت سیطرهاش قرار گرفت. شاه مختار بود هر گاه مصلحت دید، بر
عمر مجلسین خاتمه دهد و فرمان انتخاباتی نو و خود خواسته را صادر نماید. بدین ترتیب،
رکن اصلی مشروطیت ایران به سختی ضربه دید.
همین که مجلس مؤسسان، چنانکه مدنظر شاه بود حیطه اختیارات او را در سلطه بر مجلس شورای ملی تأیید کرد، چند روز بعد، در 24 اردیبهشت 1328، اعضای مجلس مؤسسان خوشوقت شدند که شاه اقدام آنان را ستوده و تأکید کرد که «چون اراده ملت معطوف بر این شد که دموکراسی به مقیاس حقیقی خود در کشور ما استوار شود اقدام آقایان در تدوین
1) . همان، جلد دوم، صص 1143 - 1145.
اصول جدیدی در قانون اساسی بس لازم و دارای اهمیت است». شاه اضافه کرد که: «از آن پس مشروطیت حقیقی با برقراری توازن بین قوا در کشور به مورد اجرا گذارده خواهد شد»(1)و توصیه کرد که «انحلال مجلس یا مجلسین که در قانون اساسی پیشبینی و به نظر رئیس مملکت گذاشته شده برای موقعی است که اگر امری پیش آید یا خدای نخواسته برخلاف انتظار عمل مجلس یا
مجلسین مباین با افکار عمومی باشد مردم در این موقع بتوانند نظر خودشان را اظهار نمایند. این اصول برای تحکیم امر مشروطیت است و کاری که آقایان در این چند روزه انجام دادهاند برای
اثبات مشروطیت بود. این اقدام[،] مشروطیت ما را که به وضع فلاکتباری دچار شده بود نجات داد، چون اگر این وضع ادامه مییافت دو صورت پیدا میشد. یا اصول اعمال زور و قدرت در
این مملکت مستقر میگردید که خود این اصول موجب ابتلائات عدیدهای میشد که عکسالعمل آنها هرج و مرج و بینظمی بود، یا خدای ناخواسته دچار انقلاباتی میشدیم که در دنیا و در این زمان به نفع مملکت تمام نمیشد.»(2)
در همان جلسه شاه عدالت اجتماعی را از ارکان مشروطیت خواند و دستگاه دادگستری و قضاوت را مسئول تحقق عدالت اجتماعی در کشور برشمرد و در همان فرصت کوتاه بر خود لازم دید تا پس از انتقاد مجدد از عملکرد دولت و مجلس که طی ماههای گذشته رنگ جدیتری به خود گرفته بود، دستگاه دادگستری کشور را نیز سرزنش کند که «آن طور که باید کار خودش را انجام نمیدهد».(3)با تمام این تفاصیل شاه هنوز اذعان میکرد به سوگندی که در اوایل سلطنتش بر تقویت مشروطیت و قانون اساسی یاد کرده همچنان وفادار است و «حالا هم که اصلاحاتی در قانون اساسی ایران شده است لازم دانستم که سوگند جدیدی به حفظ قانون
جدید اساسی ایران ادا کنم.»(4)
در رأس تمام کسانی که پس از حادثه سؤقصد به حال شاه در 15 بهمن 1327، دستگیر شد، آیتاللّه کاشانی بود. او را مدت کوتاهی پس از دستگیری به قلعه فلکالافلاک در خرمآباد
بردند و سپس به کشور لبنان تبعید کردند. آیتاللّه کاشانی از همان تبعیدگاهش در لبنان، طی نامهای نسبتا مبسوط به تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر موادی از قانون اساسی (بهویژه اصل
48 آن) سخت اعتراض کرده، نگرانی عمیق خود را از تبعات سوء این اقدام به مردم، نمایندگان مجلس و شخص شاه گوشزد نمودند.
در بخشهایی از نامه آیتاللّه کاشانی میخوانیم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. وضعییات ملامتخیز و ترتیبات اسفانگیز ایران که قلوب را جریحهدار مینماید این دورافتاده از وطن را وادار نمود از چند صد فرسخ راه وظیفه دینیه حتمیه و وجدانیه به هموطنان عزیز را پس از سلام ابلاغ نمایم ...
امیدوارم عرایض خالصانه این خادم اسلام مؤثر و از خواب غفلت بیدار و تنبلی را کنار و از فجایع و بیدادگریهایی که نقشه آن را کشیده و با غفلت ملت عنقریب جامه عمل را میپوشد
جلوگیری نمائید ... همه مزه دیکتاتوری بیست ساله را چشیده، در این طرز حکومت کسی مالک مال و جان و ناموس و حیثیت خود نیست و امور مملکت به دلخواه خودخواهان به زور سرنیزه اداره میشود. هر ظلم و جنایتی را بدون بیم و هراس با کمال بیشرمی آن بیخبرانِ از خدا مینمایند و مال ملت را به یغما میبرند و صرف عیاشی مینمایند. ولی این دیکتاتوری
قانونی نیست، وای بر آن وقتی که قانون اساسی را چنانکه تصمیم گرفتهاند تغییر دهند و انتخابات را با سرنیزه پیش ببرند و دزدان و شیادان طرفدار دیکتاتوری را به کرسی وکالت بنشانند و مجلس سنا را از اشخاص فاسد تشکیل بدهند. آنوقت است که هیچکس قدرت اندک تنفسی و تکلمی برخلاف مظالم و خودخواهیهای دیکتاتورها نداشته باشد و هر کس برخلاف میل آنها
حرفی بزند گرفتار حبس تاریک [می شود] یا به دیار عدمش میفرستند ...
تبعید این خادم اسلام و ملت با آن وضع فجیع برای تغییر قانون اساسی و انتخابات فرمایشی و سوار کردن خیانتکاران و نورچشمان به گرده این ملت فلکزده و مسئله نفت و تجدید امتیاز
بانک شاهی است ... آقایان نمایندگان به طمع انتخاب خود برای دوره بعد غضب الهی را برای
خود ذخیره نکنید و این جرم و خیانت را که باعث لعنت و نفرین ابدی است یادگار نگذارید. قد مردانگی علم کنید و از جنایت خائنین خودخواه بیدین جلوگیری نمائید. عصر خود را عصر
اعراض مشروطیت قرار ندهید. قانون اساسی خونبهای جمعی کثیر از مردمان غیور و وطنخواه
دیندار است. چقدر نهب اموال و هتک اعراض اتلاف نفوس در راه آن شده، به هر ترتیب است نگذارید تغییر کند. خودخواهان و شهوترانان به کرسی دیکتاتوری بنشینند و دیانت و
مملکت و ملت را فدای شهوترانی خود بنمایند. راضی نشوید نفت را که باید عمده بیچارگی
این ملت لخت و گرسنه از آن دفع بشود به رایگان به نفع اجنبی از کفَش برود ...
هموطنان عزیز! در جلوگیری از تغییر قانون اساسی و دیکتاتوری و مظالم خانمانسوز فداکاری لازم است. نمیتوانند همه را بکشند یا حبس نمایند. حرف حساب ملت با جدیت در دنیای امروز پیش میرود والا پشیمان میشوید در حالی که پشیمانی سودی ندارد.
در خاتمه لازم است چند کلمه به عرض اعلیضرت همایونی برساند:
شاها! تغییر قانون اساسی به نفع شاه نیست و به ضرر ملت و مملکت تمام میشود. مملکت
حاجت شدید به عدالت حقیقی اجتماعی دارد. آنهم موقوف به آزادی و اصلاح مجلس است نه به دیکتاتوری و سپردن زمام امور به دست کپسولهای شهوت و طمع و خودخواهی که روز به روز ظلم و بیدادگری زیادتر و بنیاد این ملت و مملکت بر باد رود.
یکماه است هر صبح و شام اداره تبلیغات خبر تلگرافات و مجالس جشن و صدقات و انواع احساسات ملت را مبنی بر شاهدوستی در رادیو پخش مینماید آیا مقتضی نیست در مقابل این
احساسات بیشائبه ملت ستمدیده و شکرانه رفع خطر عوض تحکیم مبانی دیکتاتوری تغییر قانون اساسی و مداخله در انتخابات وسیله آزادی و آسایش ملت بینوا را فراهم نمائید؟
شاها! به سرنیزه مغرور نشوید، سرنیزهای را که ملت به دست شما سپرده امانتی است که نباید برخلاف صلاح ملت و مملکت به کار برید به خدایی که رفع خطر فرموده اتکاء و اعتماد بنمائید. هر چند این عرایض در پیشگاه همایونی تلخ است چون حق تلخ است ولی ثمره شیرین
دارد!خادم اسلام و مسلمین سید ابوالقاسم کاشانی(1)
در نامه دیگری که به امضای 45 تن از علمای حوزههای علمیه عراق رسیده و تاریخ 21 فروردین 1328 را بر پیشانی داشت، از شاه خواسته شده از تغییر قانون اساسی توسط مجلس
مؤسسان جلوگیری کند. این نامه حاکی از نگرانی علمای روحانی از تغییر قانون اساسی و تعطیل موادی از قوانین مشروطیت و دموکراسی است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی - با تقدیم مراتب دعاگویی کرارا به وسایل عدیده از عرض عرایض و غیره به عرض همایون اعلی رسیده است مادهای که از آن تعبیر به مفتاح تغییر
قانون اساسی میشود به نظر دعاگویان مطابق انتظار عالیه مردم و عموم روحانیون که متخصص
در دولتخواهی هستند و کرارا امتحان دادهاند و هم مطابق افکار عمومی ملت ایران خلاف
مصلحت و موجب تزلزل قانون اساسی است که حافظ تمام شئون مملکت است از مذهب و سلطنت و طرز حکومت و غیره. اگر چه اعلیحضرت کرارا فرمودهاند که از طرف ذی شرف همایون الزامی به گذاشتن این ماده نیست ولی چون فرمان همایونی ناظر سه ماده بوده است
عموم مردم و مخصوص کسانی که به نام مجلس مؤسسان حاضر میشوند تصور میکنند که این ماده هم محل توجه و نظر خاص همایونی است. مستدعی هستیم که امر فرمایید از طرف دولت اعلامیه منتشر شود که نسبت به این ماده نظری نیست هم دعاگویان و هم اضطرابی که در افکار
عمومی پیدا شده است رفع و موجب مزید تشکر و امتنان خواهد بود.11 جمادی الثانیه 1368
[ذیل این نامه، نامه نام 45 تن از علماء ذکر گردیده است.(2)]
همچنین آیتاللّه سید محمد بهبهانی هم در انتقاد به تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر
موادی از قانون اساسی طی اعلامیهای به شرح زیر نسبت به این اقدام اعتراض کرده آن را مخالف شرع و قانون دانست:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این ایام به واسطه پیشامدی که عموم مردم ایران در آن ذیحق [میباشند] و باید حقوق خود را حفظ نمایند در عامه مردم از جمیع طبقات اضطراب و پریشانی فوقالعاده مشاهده میشود.
این نگرانی و اضطراب در مورد مادهای است که به نام مفتاح تغییر قانون اساسی قرار است در مجلس مؤسسان مورد شور و مذاکره واقع شود، جمعی از مردم از تکلیف شرعی سؤال میکنند و برخی از نظر شخصی حقیر استعلام مینمایند. گرچه حقیر شفاها در هر دو مرحله جواب صریح دادهام ولی برای اینکه همه افراد مطلع و مسبوق باشند باز به صراحت گوشزد عموم
طبقات و مخصوصا به آقایانی که به عنوان نمایندگی مجلس مؤسسان معرفی شدهاند مینمایم:
عنوان این ماده را به هیچ وجه صلاح دین و سلطنت و مملکت نمیدانم و هر رأی که در این
باب داده شود خیانت به مملکت و مخالف مصالح دین و سلطنت و استقلال و استقرار حدود مملکت میدانم و به این جهت هر رأی که در این مورد داده شود مخالف شرع و به موجب قانون اساسی قانونیت ندارد... الاحقر محمد الموسوی بهبهانی.(1)
شاه که در اواخر آبان و اوایل آذر 1328 به ایالات متحده آمریکا سفر کرده بود از اینکه برخی
مطبوعات آن کشور او را به عنوان «یک سلطان مقتدر شرقی توصیف» نمودند گلایهمند شد و طی مصاحبهای با مطبوعات آن کشور، خود را عاری از ویژگیهای یک سلطان سنتی شرقی توصیف کرد که از آویختن جواهرات بر البسه و بدن دوری میکند و اضافه نمود که: «در ایران مسائل ما همان مسائلی است که یک حکومت مشروطه و دموکرات امروزی با آن مواجه است. قانون اساسی ما از روی قوانین اساسی مغرب زمین تنظیم شده و از بسیاری جهات بیشباهت به قانون اساسی شما نیست. در ایران مانند این مملکت اصلاحات به وسیله عملیات قانونی انجام
مییابد، مقام سلطنت دارای اختیارات دیکتاتوری و استبدادی نیست و اگر هم دارای چنین
اختیاری بود کسی که فعلاً عهدهدار این مقام است از آن استفاده نمیکرد.»(2)
دقیقا دو ماه بعد که نمایندگان اولین دوره مجلس سنا به حضور شاه رسیدند، وی متقاعد شده بود که با تشکیل این مجلس مشروطیت ایران بیش از پیش در مسیر تکامل و کمال گام
برمیدارد. مجلس سنا که شامل 60 نماینده بود نظارت فائقهای بر مصوبات مجلس شورای ملی اعمال میکرد. همان مجلسی که چندی قبل با تغییر اصل 48 قانون اساسی به میزان قابل
توجهی از اعتبار و جایگاهش کاسته شده بود. سی تن از نمایندگان مجلس سنا را مستقیما شاه
منصوب میکرد و سی تن بقیه علیالظاهر، با رأی مردم انتخاب میشدند. این روند تا پایان
دوران سلطنت محمدرضا پهلوی تداوم یافت. شاه در همان اولین جلسه گفتگویش با نمایندگان سنا تأکید کرد که «پایه و اساس حکومت مشروطیت و دموکراسی با تشکیل مجلس سنا استحکام خواهد یافت.»(1)و طی سخنانی مبسوط، روند تکامل مشروطیت ایران را از هنگام تغییر مفاد ماده 48 قانون اساسی در اردیبهشت 1328 بدین سو، به شرح زیر ستود و بر لزوم تقویت هر چه بیشتر آن تأکید نمود:
مشروطیت ایران به عقیده من که بعضی از همین آقایانی هم که حضور دارند در این نظر با من شریک بودند، تازه تکمیل شده، یعنی از هشت نه ماه پیش شباهت به ممالکی که پیشقدم مشروطه میباشند پیدا کرده است. تردیدی نیست که مشروطیت و حکومت دموکراسی که در تمام کشورها نتایج درخشان آن نمایان است بر سایر حکومتها رجحان دارد و بهترین نوع حکومتها است که در بیشتر کشورها قوام و ثبات پیدا کرده و مردم هم این نوع حکومت را تقویت میکنند و از مزایا و محسنات آن برخوردار میشوند. البته هر حکومتی محسناتی دارد و ممکن است معایبی هم داشته باشد، ولی در حکومت دموکراسی و مشروطیت که روی اراده مردم به وجود میآید و اکثریت مردم باید رأی بدهند و برگزیدگان خود را انتخاب کنند طبعا
اراده مردم حکومت میکند و میل ایشان رعایت میشود. برای مردم که خود شریک و سهیم امورند ناراحتی پیش نمیآید و ما باید نهایت سعی و اهتمام را داشته باشیم که این نوع حکومت را تقویت نمائیم و از مزایای آن مثل سایر ممالک دنیا برخوردار شویم و از همه گونه وسایل و موجباتی که راه سعادت و ترقی را به روی ملت باز گذاشته است استفاده کنیم.(2)
البته شاه نمایندگان مجلس شورای ملی را نیز از این برداشت خود درباره تکامل مشروطیت بینصیب نگذاشت و در 2 بهمن 1328، مضمون هر آنچه را که پیشتر از آن در جمع نمایندگان مجلس تازه تأسیس سنا به زبان آورده بود، برای آنان نیز بازگفت و وظایف
نمایندگان دوره آتی مجلس شورای ملی را با توجه به اینکه «چون مشروطیت ما در ایران به پایه تکامل رسیده» بسیار مهم ارزیابی کرد. وی تاکید کرد در جهت تکامل بیشتر مشروطیت - که مراد او همانا تغییر مفاد دیگری از اصول قانون اساسی بود- باز هم به یاری نمایندگان
مجلس شورای ملی و مجلس تازه تأسیس سنا نیازمند است تا از این پس تغییرات مورد
نظرش، «با یک روح اصلاحطلبانهای به تصویب برسد.»(1)در 4 اسفند 1328، منظورش را به شکل صریحتری با هیأت رئیسه مجلسین شورای ملی و سنا در میان نهاد و از اینکه در اصل
49 متمم قانون اساسی مشروطیت، حق هیچگونه اظهارنظری برای شاه درباره قوانین مصوبه مجلس پیشبینی نشده، اظهار نارضایتی کرد و به غلط «کشورهای مترقی مانند آمریکا و سوئیس» را مثل زد که در قوانین آنها چنین حقی به رؤسای کشورهایشان داده شده است. در این شکوائیه، شاه خطاب به هیئت رئیسه مجلسین شورای ملی و سنا گفت:
میباید این نکته را متذکر شوم که در مجلس مؤسسان اصولی به تصویب رسید و موادی از قانون اساسی اصلاح شد که در ضمن پیشبینی گردید که اصلاح چند ماده دیگر در ابتدای کار
مجلسین در دستور قرار گیرد، از جمله اصل 49 راجع به قوانینی بود که به تصویب مجلسین
میرسد. باید متوجه بود که اگر رئیس مملکت تشخیص بدهد که قانونی که به تصویب مجلسین
رسیده مطابق مصالح کشور نیست باید بتواند نظر خود را ابراز دارد، به این ترتیب که، در اصل 49 شایسته است برای رئیس مملکت حقی قائل شد که چنان که قانونی را به صلاح مملکت ندانست مجددا آن قانون را به مجلس برگرداند که اگر دوباره با اکثریت دو ثلث اعضای مجلسین تصویب گردید آن وقت عمل کند، یا لااقل رئیس مملکت طبق مقتضیات زمان شش ماه اجرای قانونی را که مقتضی نمیداند متوقف داشته و آن را مسکوت بگذارد. این موضوع
در قوانین کشورهای مترقی مانند آمریکا و سوئیس نیز ملاحظه شده و برای رئیس مملکت این
حق مسلم گردیده است.(2)
مجلس مؤسسان، در همان 18 اردیبهشت 1328، علاوه بر تغییر مفاد اصل 48 قانون اساسی، اصلی به متمم قانون اساسی الحاق کرده بود که بر اساس آن شاه میتوانست هر گاه
اراده نماید، البته بر حسب ظاهر، طبق نظر مجلسین شورای ملی و سنا، مجلس مؤسسانی تشکیل دهد و هر یک از اصول یا متمم قانون اساسی(3)را، آن هم به صورتی قانونی، تغییر دهد.(4)مدت کوتاهی پس از تصویب اصل الحاقی مزبور، در مجلس مؤسسان شاه در صدد برآمده بود از این اختیار ویژه خود، با موافقت و همراهی نمایندگان مجلسین، استفاده کند و اصل 49 قانون اساسی مشروطیت را نیز به نحو دلخواه تغییر دهد. در اصل 49 قانون اساسی
مصوب سال 1324 قمری چنین آمده بود:
1) . همان، جلد دوم، ص 1272.
2) . همان، جلد دوم، صص 1287- 1288.
3) . البته این اختیار «شامل هیچ یک از اصول قانون اساسی و متمم آن که مربوط به دین مقدس اسلام و مذهب رسمی کشور که طریقه حقه جعفری اثنی عشریه و احکام آن یا مربوط به سلطنت مشروطه ایران است» نمیگردید، «و اصول مزبور الیالابد غیرقابل تغییر و تفسیر» بود.
4) . رحیمی، مصطفی؛ قانون اساسی ایران و اصول دمکراسی، صص 270 - 271.
اصل چهل و نهم - صدور فرامین و احکام برای اجرای قوانین از حقوق پادشاه است، بدون اینکه هرگز اجرای آن قوانین را تعویق یا توقیف نماید.(1)
پیدا ست اصل 49 متمم قانون اساسی، هرگونه اظهارنظر و یا احیانا مخالفت شاه با قوانین مصوبه مجلس شورای ملی را مردود شمرده بود و این امر برای او که میخواست مشروطیت واقعی را هر چه بارورتر در عرصه کشور محقق سازد! البته مانع بزرگی شمرده میشد. با این
حال، در کوتاه مدت مجلسین شورای ملی و سنا نتوانستند، یا نخواستند این آرزوی شاه را
برآورده سازند. اصل 49 قانون اساسی بالاخره در دوره 19 مجلس شورای ملی و مجلس سنا، در اردیبهشت 1336 اصلاح گردید و به حیطه اختیارات شاه در عرصه پاسداری از اصول مشروطیت واقعی به شرح زیر تأکید ورزید:
صدور فرامین و احکام برای اجرای قوانین از حقوق پادشاه است، بدون اینکه هرگز اجرای آن قوانین را تعویق یا توقیف نمایند: در قوانین راجع به امور مالیه مملکت که از مختصات
مجلس شورای ملی است چنان که اعلیحضرت پادشاه تجدیدنظر را لازم بدانند برای رسیدگی مجدد به مجلس شورای ملی ارجاع مینمایند. در صورتی که مجلس شورای ملی به اکثریت سه ربع از حاضرین در مرکز نظر سابق مجلس را تأیید نمود، اعلیحضرت شاهنشاه قانون را توشیح
خواهند فرمود.(2)
همگام با این اصلاحات در قانون اساسی مشروطیت، شاه در 14 مرداد 1329 طی پیامی که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت خطاب به «هممیهنان عزیز» صادر کرد «چهل
و پنجمین سال مشروطیت و آزادی ایران را از صمیم قلب» به آنان تبریک گفت و اظهار امیدواری کرد تا مردم ایران طی قرون متمادی بتوانند سالگرد انقلاب مشروطیت را برگزار
نمایند(3)و در حالی که، در آن شرایط از هرگونه اثرگذاری جدی بر عملکرد احزاب و تشکلهای سیاسی فعال در کشور عاجز بود، به این گروهها توصیه میکرد در امور کلان کشور
همدلی بیشتری نشان دهند و کماکان کشورهای توسعه یافته اروپای غربی را به عنوان الگویی مناسب از نظام سیاسی قابل تقلید به دولتمردان کشور توصیه مینمود.(4)در
دیدارهایی که با نمایندگان مجلس شورای ملی داشت، بارها تأکید میکرد گروهها و تشکلهای پراکنده سیاسی با یکدیگر به توافقی دست یافته و «اکثریتی قوی تشکیل» دهند تا هرگاه درباره مسائل مختلف مذاکرات و مباحثی صورت میگیرد، نتایج قابل قبولی به دست
آید و «هدفهای مملکتی» تأمین شود.(1)در سالهای پایانی دهه 1320 شمسی با آنکه شاه هنوز از ضرورت وجود نظام مشروطه سخن میگفت، پس از تشکیل مجلس شانزدهم و مشاهده سمتگیریهای بعدی مجلس و دولت به سوی نادیده گرفتن هر چه بیشتر مقام شاه در عرصه تصمیمگیریهای مهم کشوری، آسیبهایی را که نظام مشروطیت بر اقتدار و تحکیم موقعیتش وارد میساخت، بیشتر درک میکرد. با اینهمه، در پیام 14 مرداد 1330 که به مناسبت سالگرد
انقلاب مشروطیت خطاب به مردم کشور صادر کرد، اهمیت نظام مشروطه در پیشرفت کشور را به شرح زیر ستود:
جشن چهل و ششمین سال مشروطیت را که میراث اسلاف ماست به ملت ایران تبریک میگویم و رفاه و سعادت عموم را از خداوند متعال خواهانیم. امیدواریم که عموم ملت در
حفظ اصول مشروطیت همواره ساعی و کوشا باشند. حکومت مشروطه نمونه و مظهر کار جمعی و تشریک مساعی عمومی است و در آن هر کس بنا به استعداد خود تحت لوای قانون از حقوق و مزایای قانونی بهرهمند شده از عدالت اجتماعی و آزادی فردی برخوردار میشود.
بر اثر احترام به اصول مشروطیت و قانون[،] ملل آزاد جهان توانستهاند گامهای بلند در راه ترقی و تعالی خود بردارند و در مبارزه زندگانی حقوق و منافع خود را حفظ کنند. برای هر نوع اصلاحات اجتماعی محیط ثابت و آرام ضروری است که سازمانهای قانونی و مسئولین امر بتوانند وظایف خود را با آرامش انجام دهند و بدون تردید و تزلزل اقدامات اصلاحی را شروع
و تعقیب نمایند.
امیدواریم ملت شایسته و باهوش ایران که در هر حال مصالح حقیقی خود را تشخیص میدهد همان طور که در مورد ملی شدن نفت هماهنگی خود را حفظ کرده با متانت و حسن تشخیص در هر مورد اقدام نماید تا به یاری باریتعالی همیشه موفق باشد.(2)
اما، در 14 مرداد سال بعد، هنگامی که دولت دکتر مصدق در مصدر امور بود و به نظر میرسید موقعیت شاه بسیار بحرانی است، پیام او به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطیت، خیلی کوتاه و به دور از هرگونه تمجید جدی از نظام مشروطه بود؛ فقط اظهار امیدواری میکرد تا «عموم مردم بر طبق قانون اساسی تکالیف حقوقی خود را محترم دانسته و مطابق آن عمل کنند».(3)در مرداد 1332 هم، شاه گرفتارتر از آن بود که به مناسبت سالگرد مشروطیت پیامی صادر نماید. بالاخص اینکه، حداقل از یک سال قبل، شاه و دربار، به همراه عوامل
داخلی و کشورهای توطئهگر خارجی (انگلیس و آمریکا)(4)طرح کودتایی را علیه دولت ملی
1) . همان، جلد دوم، ص 1347 و صص 1349 - 1350.
2) . همان، جلد دوم، صص 1356 - 1357.
3) . همان، جلد دوم، ص 1383.
4) . تا قبل از ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند 1329، در حالیکه انگلستان بعنوان تنها قدرت مسلط بر حوزههای نفتی کشور، جهت جلوگیری از نفوذ سیاسی و اقتصادی آمریکا و شوروی در ایران از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد، طرفداران ایرانی هر سه کشور، برای گسترش نفوذ این کشورها در داخل (بهویژه جهت دستیابی به منابع نفتی ایران) رقابتی جانانه با یکدیگر داشتند. پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، با آنکه، دو کشور آمریکا و شوروی برای بدست آوردن سهمی قابل اعتنا از نفت ایران امیدوار شدند، اما شوروی و طرفداران ایرانیاش (حزب توده) بتدریج از عرصه رقابت کنار نهاده شدند. در همان حال، انگیسیان که دریافتند بدون کمک آمریکاییها امکان کمی برای دستیابی مجدد به منابع نفتی ایران خواهند داشت، حداقل از اواسط سال 1331، جهت سرنگونی دولت مصدق با آن کشور به توافق رسیدند.
و مشروطهخواه دکتر مصدق در سر میپرورانیدند که نهایتا، با موفقیت به اجرا درآمد و 14
روز پس از چهل و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران و نیز دوازده سال بعد از سقوط اجباری رضاشاه از سلطنت، که گمان میرفت مجالی دیگر برای تجدید حیات نظام مشروطه سلطنتی در ایران فراهم شده، کودتای معروف 28 مرداد 1332 بر تمام این امیدها مهر باطل زد. ضمن اینکه، حداقل از اواسط دهه 1320، شاه با کمک طرفداران داخلی
و نیز متحدان خارجیاش گامهایی مؤثر برای از میان برداشتن دستاوردهای نظام مشروطه و
روش سیاسی مبتنی بر مردمسالاری برداشته بود و بدین ترتیب، عصر جدیدی در عرصه تحولات سیاسی - اجتماعی کشور فرا رسید.
همه کسانی که روند تحولات سیاسی ایرانِ پس از کودتای 28 مرداد 1332 را مورد بررسی و مطالعه قرار دادهاند، بر سیر صعودی فاصله گرفتن حاکمیت از مبانی مشروطیت تأکید کردهاند. این رخداد یادآور کودتای سوم اسفند 1299 و متعاقب آن صعود رضاخان بر سریر
سلطنت بود که در یک روند تدریجی، بنیانهای نظام مشروطه سست و بیاعتبار گردید. محمدرضا پهلوی نیز دوازده سال بعد از آغاز سلطنت، بر آن بود به طور جدی رفتاری را که
پدرش با نهادهای دموکراتیک در پیش گرفته بود، بار دیگر بیازماید. تحولات بعدی کشور آشکار کرد که شاه جهت زدودن انگارههای مشروطیت و جایگزینی روشهای غیر دموکراتیک در عرصه سیاسی و اجتماعی، بالاخص با یاری قدرتهای ذینفوذ خارجی و عناصر داخلی، فرصت لازم را به دست آورده است. فضای سیاسی - اجتماعی مشروطه گونه حاکم بر کشور طی سالهای 1320 - 1332 عمدتا در نتیجه دخالتهای ناروای کشورهای خارجی و ناکارآیی ارکان سیاسی کشور بدون اینکه نهادینه شود در هم شکسته شد. در واقع،
طی دهه نخست سلطنت محمدرضا چرخش قدرت در میان نخبگان سیاسی به گونهای نبود که تداعی کننده بازگشت نظمی دموکراتیک به صحنه کشور باشد. آنچه در صحنه سیاسی جریان داشت، دور باطلی بود از تشکیل و سپس سقوط دولتهایی که کمتر به رسالت و وظایف خود واقف بودند و مجلس شورای ملی با تمام فراز و نشیبهایی که در آن دوره طی نمود، چندان بارقه امیدی در دلها زنده نساخت، تا نشان از آغاز عصر جدیدی داشته باشد.
نشانههای بحران در دموکراسی ایران، قبل از وقوع کودتای 28 مرداد 1332 نیز مشهود بود. به همین دلیل، مشکل بتوان گفت با وقوع کودتا، مردم از یک نظام دموکراتیک و مشروطه محروم شدند. در این میان، دوران زمامداری دکتر محمد مصدق اگر چه از بعضی جهات
استثنا بود؛ اما، اولیای آن دولت نیز گرفتارتر از آن بودند که عملاً بتوانند گامی اساسی در
تحقق این آرمان تقریبا 45 ساله ایرانیان بردارند. بر همگان مسلم بود که رفتار حاکمیت با اقشار مختلف مردم، از آن پس کمتر میتوانست چارچوبی قانونی و نظاممند پیدا کند و نهادهای سیاسی و اجتماعی کشور باید در فضایی آغشته به احساس ناامنی سیر میکردند.
اعمال نفوذ کشورهای خارجی در حیطه اموری که انجام آن به دولتها مربوط میشد در دهه اول سلطنت محمدرضا پهلوی کم نبود و به استثنای دکتر محمد مصدق سایر نخستوزیران آن دوره و نیز اکثریتی از وزرای کابینهها متهم بودند که ارتباطاتی با سیاستگزاران کشورهای انگلیس، شوروی و نیز آمریکا داشتهاند. اتهاماتی که چندان هم بیاساس نبود. این روند پس از کودتا نمود بیشتری یافت. سپهبد فضلاللّه زاهدی آشکارا
متهم بود که از سیاست آمریکاییها پیروی میکند و این موضعگیری از دیدگاه دربار و شاه که عمدتا از سوی بریتانیاییها حمایت میشدند، چندان خوشایند نبود و در نهایت نیز در زد و بند میان طرفین رقیب، زاهدیِ تاجبخش از نخستوزیری کنار گذاشته شد.(1)حسین علاء نخستوزیر بعدی (1334 - 1336) که در طول دوران طولانی فعالیت سیاسیاش کمتر او را فردی صاحب رأی یافتهایم، ضمن حرف شنوی از شاه، به نظر میرسد در رقابت دو کشور انگلیس و آمریکا در عرصه سیاسی ایران مشی آشتیجویانهای در پیش گرفته باشد. دوران نخستوزیری چهارساله دکتر منوچهر اقبال (1336 - 1339) که فرصت ابراز وجود بیشتری برای شاه فراهم آورد و خود نیز، در مقام «جان نثار» اعلیحضرت، مطیعتر از آنی بود که در جهت پیشبرد اهداف و خواستههای کشورهای انگلیس و آمریکا در ایران مشکل ایجاد کند و یا شاه را از نحوه عمل و وظایفی که بر عهده او نهاده شده بود، برنجاند. کابینه کوتاه و لرزان جعفر شریف امامی (1339 - 1340 ش) بدون اثرگذاری جدی در عرصه سیاسی کشور جای خود را به دولت دکتر علی امینی داد که آشکارا با برخورداری از حمایت آمریکاییها، آماده
بود شاه را به چالش فراخواند. همین که، امینی برای حکومت شاه خطرآفرین شد، دو کشور انگلیس و آمریکا، نهایتا به راه حل مقتضی دست یافتند. شاه با پذیرش انجام وظایفی که گمان میرفت آمریکاییها اجرای آن را ابتدائا توسط اشخاصی نظیر امینی زیبندهتر میدیدند،
لرزش به وجود آمده در پایههای قدرت و سلطنتش را مهار کرد و نهایتا در دوره نخستوزیری اسداللّه علم (1340 - 1342) اختلافنظر انگلیس و آمریکا بر سر لزوم ابقای
1) . علم، اسداللّه؛ یادداشتهای علم، جلد اول، مقدمه، ص 40.
قدرتمندانه شاه در رأس حاکمیت کشور به طور مسالمتآمیزی حل و فصل شد. چنانکه، با پایان دوران نخستوزیری اسداللّه علم، که البته با سرکوب شدید مخالفتهای داخلی همراه
بود، شاه آرام آرام، به دوران اوج دیکتاتوری خود نزدیکتر میشود.(1)
اندک زمانی پس از وقوع کودتای 28 مرداد 1332 گروهها و تشکلهای سیاسی مخالف رژیم به سرعت سرکوب و از عرصه سیاسی کشور کنار گذاشته شدند. طرفداران حزب توده که در دوره نخستوزیری دکتر مصدق، فرصت مجددی برای فعالیت یافته بودند سخت تحت فشار قرار گرفتند. گروهها و احزاب طرفدار مصدق و ملیگرایان نیز تحت پیگرد قرار
گرفته و منزوی شدند. همچنین با دستگیری و اعدام رهبران فدائیان اسلام فعالیت این گروه
نیز به پایان راه خود نزدیک شد. شاه در 20 فروردین 1334 خطاب به شماری از نمایندگان
مجلس، مدعی شد «اکنون زحمات و مبارزه ما با کمونیسم و حزب منحله توده و احزاب و دستههای مخرب و اخلالگر به نتیجه رسیده، تشکیلات و سازمانهای آنها متلاشی شده و سران
و سردستههایشان توقیف و به مجازاتهای قانونی محکوم شدهاند و دیگر سیاست خارجی در
امور داخلی ما رخنه نخواهد کرد».(2)
شاه در واپسین روزهای سال 1334 بار دیگر با اطمینان تأکید کرد که «در حال حاضر عناصر نامطلوب سرکوب شدهاند و اکنون فرصت برای خدمتگزاران موجود است که امتحان شایستگی و صداقت خود را در راه خدمت به ملک و ملت بدهند».(3)
شاه که اساسا با کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332 قدرت خود را بازیافته و دولت دکتر مصدق را به سقوط کشانیده بود، ضمن اینکه خود را پادشاهی مستقل میخواند که به هیچ قدرت خارجی وابسته نیست؛ مخالفان سیاسی خود را متهم میکرد که در راستای خواستههای کشورهای خارجی گام برمیدارند. شاه طی سالهای میانی دهه 1330، منکر هرگونه اعمال نفوذ قدرتهای خارجی در عرصه کشور بود. چنانکه در مرداد 1336، طی سخنانی، هرگونه وابستگی خود به قدرتهای خارجی را رد کرده و آن را هوچیگری توصیف نمود و خود را پیشگام تحولات سیاسی - اقتصادی خواند که به گمان او در کشور جریان داشت. در بخشهایی از این گفتار سراسر بیاساس و پرتناقض که با وجود قراین روشنی مبنی
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: گراهام، رابرت؛ ایران سراب قدرت، ترجمه فیروز فیروزنیا، صص 159- 162 و لاینگ، مارگارت؛ مصاحبه با شاه، ترجمه اردشیر روشنگر، صص 304 به بعد.
2) . احمدی، اشرف؛ قانون و عدالت از نظر شاهنشاه آریامهر و قانون و دادگستری در شاهنشاهی ایران باستان، ص 50.
3) . همان، ص 50.
بر حرکت در راستای خواستهها و اهداف کشورهایی نظیر انگلستان و آمریکا، آشکارا از تمایل وی به اقتدارگرایی و رفع اتهام وابستگیاش به کشورهای خارجی حکایت دارد، چنین میخوانیم:
شنیدهایم در این ماه اخیر موقعی که من در مسافرت بودم حرفهای مضحکی زدهاند. من تصور میکردم بساط این هوچیگریها تمام شده است. مثلاً شایع کردهاند که به شاه گفتهاند که مسافرت بکند برای آن که در غیاب او دست و بال برای کار و اصلاحات باز باشد. چه کسی به
شاه گفته؟ خارجیها! این چه طرز فکری است؟ چطور ممکن است که این حرفها زده شود؟ مگر قائل هستند که در این مملکت خارجی نفوذ دارد؟ آن هم چنین نفوذی که به شاه مملکت
بگوید برو یا بیا؟ در غیاب شاه چه اصلاحاتی بشود؟ مثلاً یکی از اصلاحات موضوع مالیات
است. مگر شاه مانع از آن است؟ دیگر اصلاحات ادارات است. مگر مخالفتی شده بود؟ این صحبتها متأسفانه از وقتی شروع شده که ما میخواهیم قرارداد نفت را عملی سازیم و قدم
تازهای در این راه برداریم.
اخیرا مقالهای در روزنامههای خارجی نوشته و گفته بودند که خوب است شاه ایران هم در هیچ کاری مداخله نکند تا محبوب واقع شود. درست توجه کنید، موقعی که ما آمدیم تودهایها
را از بین بردیم چنین چیزی نگفتند، وقتی که قرارداد کنسرسیوم را بستیم که البته در آن روز بهترین قراردادی بود که ممکن بود بسته شود حرفی نزدند، وقتی که وارد پیمان بغداد شدیم
چنین سخنی نبود، موقعی که به روسیه مسافرت کردیم اگر چه اول توهماتی ایجاد شد، اما وقتی
که سیاست خود را تشریح کردیم و گفتیم شما از ما به عنوان مهاجم یا آلت دست خارجی نگران نباشید ولی اگر به ما حمله شود دفاع خواهیم کرد و در نتیجه روابط دوستانه شد کسی
ایرادی نگرفت، اما موقعی که آمدیم در کار نفت قدم تازهای برداریم و حق ملت را حفظ کنیم
میگویند باید شاه بگذارد سایرین کار خودشان را بکنند.(1)
همچنان که گفتیم در این سخنان، شاه به طور ضمنی تأیید میکند که اقدامات او در عقد قرارداد کنسرسیوم، عضویت در پیمان بغداد و نظایر آن با هدایت دوستان و متحدان غربیاش صورت گرفته است.
شاه در اسفند 1337 از اشتیاق و علاقه خود به لزوم در پیش گرفتن روش استبدادی حاکمیت با صراحت لهجه بیشتری سخن به میان آورد و طی گفتاری تناقضآمیز، اقتدار پادشاه را برای توسعه و پیشرفت کشور ضروری و انکارناپذیر شمرده، گفت: «تصور میکنید که من طرفدار استبداد پادشاهی هستم. دیکتاتوری پدرم لازم بود، اقتدار من هم در حال حاضر
لازم است. اما هدف من این است که ایران آن قدر ترقی کند که خودش بتواند ترقی و پیشرفت
1) . پهلوی، محمدرضا؛ مجموعه تألیفات، نطقها...، جلد دوم، صص 1775 - 1776.
کند، حتی اگر پادشاه نالایقی داشته باشد. سازمان حکومت سلطنتی در عین این که بهترین سازمان سیاسی است باید دارای این خصیصه باشد که عنداللزوم بتواند صرفنظر از شخصیت فردی پادشاه به ترقی و تعالی خود ادامه دهد.»(1)
در دهه دوم سلطنت محمدرضا پهلوی مجلس شورای ملی آسیب بیشتری دید. نمایندگان مجلس شورای ملی که پیش از آن گمان میرفت عمدهترین اهرم تجلی اراده ملی در حیات سیاسی کشور باشند، انتخاب و عملکردشان یکسره تحت سیطره حاکمیت و بالاخص شخص شاه قرار گرفت. دیگر سخن از برگزاری آزاد انتخابات و استقلال نمایندگان مجلس در برابر قوه مجریه و سایر اهرمهای قدرت در کشور کمتر رنگ و بویی از حقیقت داشت. اراده شاه بر تصمیمسازیهای نمایندگان مجلس کمتر مورد تردید قرار میگرفت، تا جایی که
در پایان دوره دهساله دوم سلطنت وی، مجلس شورای ملی و نمایندگانی که در آن گرد میآمدند به آمالی کمتر از برآورده ساختن خواستههای شاه نمیاندیشیدند.
گازیوروسکی در اشاره به گوشههایی از ویژگیها و عملکرد مجلس شورای ملی طی سالهای 1332 - 1343 مینویسد:
مجلس [شورا] از زمان تأسیس آن در سال 1906، تقریبا منبع اصلی تلاش همه گروههای اجتماعی برای نفوذ بر حکومت بوده و در زمانهای معینی از اختیارات در خور توجهی برخوردار بوده است. به هر حال انتخابات مجلس [شورا ]معمولاً پس از کودتای 1953، زیر سلطه نیروهای امنیتی قرار گرفت و از این روی در این دوره شمار اندکی از کاندیداهای محبوب
مردم به مجلس راه یافتند. همین که شاه کنترل خود را بر حکومت تحکیم بخشید، توانست انتخابات مجلس را به گونهای مستقیمتر کنترل کرده و در نتیجه مطمئن شود که این نهاد نیز به شخص وی وفادار خواهد بود. پس از آن که در سپتامبر 1963 انتخابات مجلس بیست و یکم به
شدت زیر سلطه قرار گرفت، این مجلس دیگر چیزی جز یک مهر لاستیکی برای تأیید تصمیمهای شاه نبود.(2)
نمایندگان مجلس شورای ملی دوره هجدهم، عمدتا با اعمال نفوذ زاهدی نخست وزیر وقت و طرفداران او برگزیده شدند. چنانکه به نظر میرسید برخی از آنان نسبت به دربار و
شاه کمتر سمپاتی داشته باشند. با این حال، شاه روی هم رفته از عملکرد آنان خشنود بود و تلویحا یادآور میشد که بهرغم برخی مخالفت خوانیهای ظاهری اکثریت مجلس هجدهم «آشنا به وظایف خود میباشد»(1). انتخابات مجلس نوزدهم که مستقیما تحت سیطره اسداللّه علم وزیر وقت کشور و یار بسیار نزدیک شاه برگزار شد از درجه اطمینان بیشتری در وفاداری به دربار و شاه برخوردار بود و قریب به اتفاق نمایندگان آن دوره برگزیده وزیر
کشور بودند. در طول دوره فعالیت مجلس شورای ملی دوره نوزدهم حرکتی که حاکی از استقلال عمل نمایندگان باشد به ندرت بروز کرد. علینقی عالیخانی در این باره چنین نوشته
است: «انتخابات دوره پیشین [هجدهم] مجلس را زاهدی مطابق میل خود انجام داده بود و این بار شخص مورد اعتماد شاه در وزارت کشور [اسداللّه علم] میبایست ترتیبی دهد که نمایندگان سرسپرده شاه از صندوق انتخابات بیرون آیند.»(2)
شاه که در جهت جلب رضایت کشورهای انگلیس و آمریکا(3)از سال 1336 دست به تأسیس دو حزب مردم و ملیون زده بود؛ در صدد برآمد جهت نمایش بیشتر شیوه دموکراتیک حکومت در ایران انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی را به صورت حزبی برگزار نماید. در 4 مهر 1338 وعده داد که انتخابات با آزادیهای بیشتری توأم خواهد بود:
«قبلاً گفتهام که انتخابات آینده جنبه حزبی خواهد داشت، یعنی احزاب در میان افراد خود کاندیداهایی معین میکنند که خود را شخصا یا به وسیله حزب به مردم معرفی کنند و اگر مردم ایران به آن حزب یا کاندیدا علاقه داشته باشند بدان رأی میدهند و چون در کشور ما فقط دو حزب هست کرسیهای مجلسین بین این دو حزب تقسیم خواهد شد، مگر اینکه افرادی پیدا شوند که خارج از حزب باشند و طوری افکار عمومی را به خود جلب کنند که مردم به آنها رأی
بدهند.»(4)
شاه در 15 خرداد 1339 که مدت زیادی به برگزاری انتخابات دوره بیستم باقی نبود، باز هم لزوم برگزاری انتخابات حزبی را به مردم گوشزد کرد و گفت: «انتخابات حزبی است و هر
دستهای که بیشتر فعالیت کرد و توجه مردم را بیشتر به خود جلب نمود و انتخابات را برد یک نفر از طرف او مأمور تشکیل کابینه میشود ...»(5)در انتخابات آزادی که شاه وعده داده بود البته،
طرفداران دکتر مصدق و حزب توده و سایر مخالفان جدی رژیم اجازه شرکت نداشتند و صرفا در دایره تنگ دو حزب دستآموز مردم و ملیون، همگان را به مشارکت در انتخابات فراخواندند. اما، در حالی که گمان نمیکردند فراتر از حیطه نفوذ این دو حزب، افراد دیگری
قادر به رقابت جدی در عرصه انتخابات نمایندگی مجلس باشند اعلام شد که افراد و گروههای خارج از دو حزب حکومتی نیز جهت شرکت در انتخابات مجلس با مشکل مواجه نخواهند شد. بدین ترتیب، تعداد قابل اعتنایی از داوطلبان منفرد نظیر اللهیار صالح، مظفر
بقایی، حسین مکی، علی امینی و غیره اعلام کاندیداتوری کردند و در همان حال، جبهه از هم پاشیده ملی بار دیگر در صدد برآمد تجدید سازمان نموده، فعالیتش را از سر بگیرد. این
رخدادها البته شاه و نخستوزیرش اقبال و نیز زعمای حزب مردم را دچار مشکل کرد و به دنبال آن طرح تقلب گسترده انتخاباتی در دستور کار نخستوزیر و رهبران حزب مردم قرار
گرفت تا از ورود این اشخاص به مجلس که با حاکمیت استبدادی شاه نیز در تعارض بودند، جلوگیری به عمل آورند. ضمن اینکه سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) نیز به شدت از برنامههای دولت و حزب مردم به صورت علنی و مخفی حمایت میکرد. اعمال نفوذ دولت و دربار در انتخابات به حدی ملموس شد که شاه چارهای نیافت تا طبق اختیاراتی که در دهه اول سلطنتش به دست آورده بود دستور انحلال انتخابات را صادر کند. در آن مقطع مقرر
نبود برگزاری آزادانه انتخابات مجلس شورای ملی، مشی اقتدارطلب حاکمیت را که سرکوبکننده هرگونه جنبش اصلاحطلبی بود، خدشهدار سازد. مارک.ج گازیوروسکی درباره انتخابات دو حزبی دوره بیستم مجلس و اثرات مترتب بر آنکه همانا آشکار شدن روحیه فزونخواهانه و غیردموکراتیک شاه بود، چنین نوشته است:
انتخابات در ماه اوت برگزار گردید و به شدت از سوی حکومت زیر سلطه قرار گرفت و مایه تنفر فراوان مردم نسبت به دولت و شاه شد. رهبران حزب ملیون و حزب مردم برای دستچینی
کاندیداها با شاه تبانی کرده و با انتخاب یک نامزد قوی از یک حزب و قرار دادن آن در برابر نامزد ضعیفی از حزب دیگر در انتخابات شرکت کردند. پس از آغاز رأیگیری، لیستی به سفارت آمریکا نشان داده شد که نمایانگر کاندیداهای پیروز در انتخابات بوده و گویای آن بود که حزب ملیون حدود 130 کرسی از دویست کرسی مجلس را خواهد ربود و تنها چهار کاندیدای مستقل به مجلس راه خواهند یافت که هیچ یک از کاندیداهای مخالف در میان آنان
نخواهند بود. این موضوع به بیرون درز کرد که کدام کاندیداها برای بردن انتخابات برگزیده
شدهاند و به این ترتیب بسیاری از کاندیداهای بازنده و برخی از مقامهای انتخاباتی خود را از روند انتخابات بیرون کشیدند. خود انتخابات نیز از بیقاعدگیها و خلافکاریهای جنجال
برانگیزی برخوردار بود، از جمله ارعاب کاندیداها، محدودیت دسترسی کاندیداها به رسانهها،
رأی شماری قلابی، به کارگیری رأیهای از پیش نوشته شده و شناسنامههای جعلی و رأی دهندگان اجیر شده از سوی دولت. گزارش گسترده این خلافکاریها در رسانههای همگانی، مایه انزجار افزونتر مردم شد. خشونت در حوزههای رأیگیری، چند کشته برجای گذاشت و
در چندین حوزه، رأیگیری در اثر ناآرامی مردم به تأخیر افتاده و یا کلاً متوقف شد و سرانجام هم انتخابات در 27 اوت باطل شد.(1)
بدین ترتیب برخلاف وعده شاه(2)آزادی انتخابات دوره بیستم ولو بر حسب ظاهر هرگز مراعات نشد و در مقابل تقلب و دخالت ناروای دربار و دولت جلوه کرد تا جایی که چارهای
جز ابطال آن یافت نشد.(3)شاه در 2 مهر 1339 مدت کوتاهی پس از ابطال انتخابات دوره بیستم به این موضوع چنین اشاره کرد:
در روز سلام عید قربان، موقعی که نمایندگان مجلس شورا و سنا را پذیرفتم گفته بودم که انتخابات ایران باید در محیط کاملاً سالمی انجام گیرد. بعد از انتخابات[،] که شروع شد و تقریبا
تمام هم شده بود، منتهی مطابق گزارشهایی که به من رسید این انتخابات در همه جا بدان
طریقی که من میخواستم جریان پیدا نکرده بود. البته این امر علل مختلفی داشت که از آن
جمله نقص قانون انتخابات ما است. تا جایی که به من مربوط بود یعنی نظارت دقیق جریان
امور، من هم به وظیفه و هم به عهد خودم وفا کردم. استنباط من این بود که جریان انتخابات با اظهاراتی که من کرده بودم تطبیق نمیکرد. در نتیجه نمایندگانی هم که تا آن موقع انتخاب شده بودند به راهنمایی من از نمایندگی داوطلبانه استعفا کردند و این وسیلهای شد که ما بتوانیم دوباره انتخاباتمان را تجدید بکنیم.(4)
با تجدید انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی(5)، نخستوزیر جدید (جعفر شریف امامی) که جانشین دکتر اقبال شده بود، اعلام کرد تجدید انتخابات به دور از سیطره احزاب
سیاسی خواهد بود و همین طور هم شد. کمتر از چهار ماه بعد، انتخابات تحت سیطره کامل دولت و دربار برگزار گردید و مجلس دوره بیستم در 2 اسفند 1339 افتتاح شد. شاه که از
تبعات سوء افتضاح ناشی از تبلیغات بدون پایه و اساس انتخابات حزبی تابستان سال 1339
آگاهی کافی داشت، در روز افتتاح مجلس بیستم هیچ گونه اشارهای به اهمیت مشارکت سیاسی و نیز انتخابات حزبی و نظایر آن نکرد و با ایراد بیاناتی تکراری نمایندگان مجلس
شورای ملی دوره بیستم را به انجام وظایف نمایندگیشان دلگرم ساخت.(1)
پس از آنکه مجلس دوره بیستم تحت فشار علی امینی از سوی شاه منحل شد، بهرغم ماهها تأخیر، برگزاری انتخابات دوره بیست و یکم در واپسین ماههای نخستوزیری اسداللّه علم (سال 1342)، جلوه نمایانی نداشت. سرکوب شدید مخالفان سیاسی در سالهای
1341 - 1342، دیگر امکانی برای راهیابی افرادی خارج از ضوابط تعیین شده دولت و دربار
به مجلس باقی نگذاشت. بنابراین،همچنان که علینقی عالیخانی دوست نزدیک اسداللّه علم،
نخستوزیر وقت، تصریح میکند انتخابات دوره بیست و یکم نظیر چند دوره قبل تحت نفوذ دولت قرار داشته و کاملاً فرمایشی بود. نتیجه آن هم، مدتها قبل از انتخابات تعیین شده بود «و از پیش روشن بود چه کسانی نماینده خواهند شد.»(2)
یکی از مهمترین اقدامات شاه در میانه دهه 1330، تلاش برای تزریق جوهره دموکراسی واقعی در بدنه سیاسی - اجتماعی کشور از طریق تأسیس دو حزب مردم و ملیون بود. او، با
رویکردی انتقادآمیز، روند شکلگیری و فعالیت احزاب سیاسی در ایران عصر مشروطیت را مورد پرسش قرار میدهد و هدف از تأسیس این دو حزب را حرکت در راستای تکامل بنیادین نظام مشروطه عنوان میکند. او احزابی را که از ابتدای مشروطیت تا آغاز سلطنت
پدرش در ایران فعالیت میکردند به خاطر در پیش گرفتن مشی انحرافآمیز محکوم به شکست ارزیابی میکند و با ادعایی اساسا نادرست و توهمآلود، رضاشاه را بنیانگذار واقعی
تشکیلات حزبی در کشور میداند که در «اوان سلطنت به عنوان آزمایش به تشکیل حزب واحدی که نماینده اکثریت مردم باشد اقدام کرد». اما این حزب البته بسیار دموکراتیک، خیلی زود علت وجودی خود را از دست داد که به نظر شاه دلیل آن «به حد کفایت نرسیدن رشد اجتماعی مردم برای توسعه و تکامل سیاسی و ایجاد احزاب» بود. بنابراین، از آنجایی که پدرش «توجه مخصوصی... به توسعه فرهنگ داشت، اساس تشکیلات حزبی که از مظاهر دموکراسی است به دست وی در کشور به وجود آمد».(3)
شاه، در حالی که توضیح بیشتری درباره علل تعطیلی ارکان مشروطیت در دوره سلطنت پدرش ارائه نمیکند، به خود حق میدهد تا درباره ناکارآیی و انحراف احزاب سیاسی دهه
نخست سلطنتش به حد کافی سخن بگوید و از رکودی که بهزعم او، با روی کار آمدن مصدق بر عرصه سیاسی - اجتماعی و اقتصادی کشور سایه افکنده بود، پرده بردارد و روند توسعه
سیاسی کشور طی سالهای پس از کودتا را بستاید. چرا که به گفته شاه، پس از کودتای 28 مرداد 1332 به تدریج در «کشور ما ثبات پدید آمده است و مبانی اقتصاد ملی ما پس از رکود دوره مصدق مستحکم گردیده است» و بنابراین، زمان لازم برای تأسیس دو حزب مردم و ملیون فراهم شده و او «با علاقه وافری از فکر تشکیل دو حزب اکثریت و اقلیت پشتیبانی کرده و آن را به مرحله اجرا» درآورد(4).
شاه کسانی را که در داخل یا خارج از کشور، به روش او در تشکیل دو حزب اخیر خرده میگرفتند و آن را در تباین با شیوه دموکراتیک تشکیل و فعالیت احزاب ارزیابی میکردند،
سخت انتقاد میکرد. از دید شاه آنان بدبینانی بودند که بیتوجه به دلایل و انگیزههای تأسیس این دو حزب، به غلط آن را «دستنشانده مقام سلطنت» میدانستند و البته به گفته او این واقعیت را در نظر نمیگرفتند که مردم ایران به پشتیبانی و رهبری او برای تأسیس احزاب
سیاسی نیازمندند. در بخشهایی از این نکته سنجیها و توجیهگریهای شاه چنین میخوانیم:
بعضی از افراد از احزاب ما انتقاد میکنند به این عنوان که این دو حزب از طرف مردم بنیانگذاری نشده و از طرف مقامات عالیه کشور تحمیل گشته است. حتی برخی از بدبینان مدعی
هستند که این احزاب، دستنشانده مقام سلطنت و دولت هستند. این اشخاص به انگیزه اصلی
تشکیل احزاب در کشوری مانند ایران که تازه در سیر پیشرفت و ترقی افتاده است دقت نکردهاند. در کشور ما [...] هنوز بسیاری از افراد مردم بیسواد هستند. به علاوه هنوز مفهوم دموکراسی پارلمانی و احزاب سیاسی برای ما تازگی دارد و در کشوری که سنن ملی در طرز زندگانی و سنخ فکر مردم تأثیر عمیق دارد، فکری از این سخیفتر نیست که تصور شود ممکن
است احزاب سیاسی ما یکباره از میان مردم و به دست مردم به وجود آیند و به رشد و نمو و کمال برسند. من چون شاه کشور مشروطه هستم، دلیلی نمیبینم که مشوق تشکیل احزاب نباشم
و مانند دیکتاتورها تنها از یک حزب دست نشانده خود پشتیبانی کنم ... (1)
شاه در همان حالی که سعی دارد تحولات سیاسی کشور در دهه نخست سلطنتش را نکوهش کند و دوره نخستوزیری مصدق را «بساط خیمه شب بازی»ای بخواند که برچیدن آن از ضروریات شمرده میشد، تأسیس دو حزب مردم و ملیون را جهت ترمیم خرابیهای
1) . همان، صص 488- 489.
کشور - که آن را محصول همان دوران میداند،- لازم میشمارد تا بهزعم او پس از آن «اجتماع ما اجتماع محکمی باشد».(1)اسداللّه علم که از سوی شاه مأموریت یافته بود برای تهیه مقدمات تأسیس حزب اقلیت مردم با برخی از دولتمردان انگلیس مشورت کند، سالها بعد تشکیل دو حزب (مردم و ملیون) و عملکرد این احزاب را مورد انتقاد قرار میدهد.(2)
واقعیت این است که پس از کودتای 28 مرداد 1332 مشروطیت نیمبند در عرصه سیاسی کشور به یکباره رخت بربست(3)و نظام سیاسی کشور آشکارا به سوی مشی مستبدانه سیر کرد. احزاب و تشکلهای فعال در کشور به سرعت، سرکوب و منزوی شدند و دیگر جو سیاسی حاکم بر کشور وجود هیچ گروه و تشکل مستقل و ناهمگرا با خواستهای دربار و نیز قدرتهای خارجی پشتیبان آن را بر نمیتابید. چنانکه یکی از محققان به درستی خاطرنشان
ساخته، بحران مشروعیت و به تبع آن بحران مشارکت مردمی(4)که در آیندهای نه چندان دور میتوانست کل رژیم را به چالش فراخواند، برای حاکمیت پهلوی و حامیان خارجی او سخت آزاردهنده بود. بنابراین، جهت تحتالشعاع قرار دادن ظاهری خط سیر حاکمیت به سوی روشهای استبدادی و قهرآمیز، تأسیس و فعالیت احزابی که طبق دستورالعملهای نظمآفرین نوین، تظاهرکننده مشروطیت باشد ضروری مینمود. هرگاه این طرح موفق میشد علاوه بر اینکه بحران مشروعیت و نیز مشارکت فروکش میکرد، مخالفان واقعی رژیم نظیر اسلامگرایان، طرفداران مصدق و جبهه ملی و نیز گروههای چپ، با سرعت بیشتری منزوی میشدند و کشورهای خارجی ذینفوذ در ایران نیز امیدوار بودند با رهبری
شاه منافع خود را با فراغبال باز هم بیشتری، حفظ کنند. بهویژه اینکه آمریکاییها، رقیب انگلیسیها در ایران، تداوم رکود سیاسی و جو ارعاب پس از کودتای 28 مرداد 1332 را نشانه
خوشایندی برای گسترش حضور خود در عرصه سیاسی - اقتصادی ایران ارزیابی نمیکردند و خواهان اصلاحاتی بودند تا در زمینه سیاسی و هم جنبههای اجتماعی - اقتصادی آغازگر
تحولاتی کمتر دغدغهآمیز باشند و در این راه، هرگاه شاه و یا متحدان انگلیسی او مقاومت
میکردند به صورت تهدیدآمیز هم که بود نشان میدادند نقشههای خود را از طریق افراد
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد چهارم، ص 3111.
2) . علم، اسداللّه؛ پیشین، جلد دوم، ص 87.
3) . مدیرشانهچی، محسن؛ احزاب سیاسی ایران: با مطالعه موردی نیروی سوم و جامعه سوسیالیستها، ص 87.
4) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: صارمیشهاب، اصغر؛ احزاب دولتی و نقش آنها در تاریخ معاصر ایران، صص 26- 28 و صص 43- 46.
دیگری که میتوانست غیر از شاه باشد، دنبال خواهند کرد. این هشدارهای تهدیدآمیز که در تمام طول دهه 1330 از سوی آمریکاییها ادامه یافت، دربار ایران را با خواستههای آمریکاییها بیشتر همراه کرد. بنابراین، دو حزب مردم و ملیون تا حد زیادی در راستای
تحقق این خواسته متحدان خارجی تأسیس گردید. ریچارد کاتم که عقیده دارد تشکیل نظام دو حزبی مردم و ملیون از سوی شاه مستقیما متأثر از نظام دو حزبی انگلستان بود «به منظور ایجاد یک شالوده نهادی سیاسی» صورت گرفت تا تثبیت و تحکیم موقعیت سلسله پهلوی را بیش از پیش تضمین کند و روش انتقادی حزب اقلیت (مردم) از حاکمیت هم فقط در چارچوبهای تنگ تعریف شده میتوانست عملی شود؛ «اما با توجه به نحوه تصمیمگیری شاه [...] عملاً هر نوع انتقاد از سیاستهای مهم دولتی به منزله انتقاد از خود او بود و بنا بر این مجاز شمرده نمیشد. در نتیجه نظام دو حزبی هم به صورت معضلی [درآمد] که نه تنها حمایتی برای رژیم ایجاد نکرد بلکه موجب بدبینی [بیشتر] مردم نسبت به نظام شد.»(1)
مارک. ج. گازیوروسکی هم در تحلیلی مشابه، بحران مشروعیت و مشارکت مردمی خلع سلاح و سرکوب نیروهای سیاسی مخالف رژیم را از دلایل عمده تأسیس دو حزب مردم و ملیون برمیشمارد؛ اما نتیجه میگیرد که شاه [و نیز حامیان خارجی او] در پیشبرد اهداف خود با موفقیت کمتری روبرو شدند و هیچگاه این طرح در درون جامعه نهادینه نشد که رژیم شاه
با تأسیس این دو حزب آشکارا در برابر روشهای دموکراتیک حکومت سرتسلیم فرود آورده است.(2)این دو حزب هرگز نتوانستند، حتی به طور نسبی، در میان جامعه پایگاهی قابل اعتنا به دست آورند(3)و «مهمترین جاذبه این دو حزب برای بیشتر اعضاء آن بود که در زیر سایه حزب از مزایای آن بهرهمند شده و به مقامهای اجتماعی و اداری دست یابند.»(4)
شاه که خود آشکارا با سرکوب و از میان برداشتن احزاب و تشکلهای سیاسی فعال در کشور عملاً در راستای نقض قانون اساسی مشروطیت و متمم آن گام برداشته و با تشکیل دو
حزب حکومتی، باز هم در نفی بیشتر قدرت و اراده مردم کوشیده بود،(5)بعدها این اقدام خود را در تأسیس دو حزب مردم و ملیون ستود و آنها را احزابی ملی توصیف نمود که بهزعم او بر
1) . کاتم، ریچارد؛ ناسیونالیسم در ایران، ترجمه احمد تدین، با مقدمه حاتم قادری، ص 435.
2) . گازیوروسکی، مارک. ج.؛ پیشین، صص 326- 331.
3) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: هنرمند، منوچهر؛ پهلویسم مکتب نو، صص 25- 40.
4) . گازیوروسکی، مارک. ج.؛ پیشین، ص 330.
5) . صارمی شهاب، اصغر؛ پیشین، ص 71.
خلاف احزابی که قبل از کودتای 28 مرداد 1332 در ایران فعالیت میکردند، «منافع وطن را در نظر میگرفتند» و بسیار مشعوف بود که پس از کودتای فوق به فعالیت احزاب و گروههای به اصطلاح غیر ملی! اجازه فعالیت نداده است تا این احزاب حکومت ساخته بتوانند با فراغ بال
«به مملکت خویش خدمت کنند».(1)
برای اولین بار در 3 اردیبهشت 1336، شاه در حضور نمایندگان مجلس سنا گفت قصد دارد دو حزب سیاسی در کشور برپا دارد. رویکرد او برای تأسیس حزب هنوز کشورهای توسعه یافته اروپای غربی و نیز آمریکا بودند. شاه امیدوار بود با تقلید از نظام دو حزبی فعال در آن کشورها حکومت دموکراسی را از طریق دو حزب حکومتساختهاش در عرصه تحولات سیاسی - اجتماعی ایران وارد سازد. بهویژه اینکه، بهزعم او در آن برهه، مملکت
مشکلات عمده خود را از سر گذرانیده و او به خوبی بر اوضاع مسلط شده «و خائنین و مزدوران بیگانه را تار و مار» کرده بود و اینک، زمان آزادانه زیستن بود. در این مقطع، او سخت مواظبت میکرد تا از نفوذ عناصر ناهمگون در این احزاب جلوگیری به عمل آید و «البته موقعی که احزاب از افراد ناپاک و نامطمئن دور ماندند و این افراد راهی به این احزاب نداشتند و افراد شناخته شده به دشمنی با استقلال مملکت نتوانستند حزبی تشکیل دهند. احزابی که تشکیل
میشود مورد اعتماد ملت خواهد بود و به این ترتیب احزاب در نظر من کاملاً مساوی خواهند
بود و در عمل فرقی بین آنها نخواهیم گذاشت.»(2)البته، شاه در بیان این بخش از اظهاراتش کاملاً میتوانست صادق باشد، زیرا با رهبری دو حزب مردم و ملیون توسط اسداللّه علم «غلام خانهزاد»(3)و نیز منوچهر اقبال «چاکر جان نثار»(4)هرگونه امکان راهیابی افراد نامطمئن و ناپاک! به درون این احزاب از محالات شمرده میشد. شاه امیدوار بود که با تأسیس دو حزب مردم و ملیون، آرزوی پدرش را نیز به انجام برساند که از اوان سلطنتش کوشیده بود با پدید آوردن
تشکیلاتی منسجم، تداوم حکومت سلسله پهلوی بر پهنه ایران زمین را تضمین کند.(5)
شاه در دیدار 4 اردیبهشت 1336، با نمایندگان مجلس شورای ملی، شیوه مبارزه سیاسی نظام دو حزبی را به طور مختصر به نمایندگان مجلس آموزش داد، فواید آن را بر شمرد و
کشورهای آمریکا و انگلستان را مثال آورد که در یک نظام دو حزبی اقلیت و اکثریت در تحکیم مشروطیت و دموکراسی خود کوشیدهاند. بنابراین،نمایندگان را ملزم ساخت تا در دو
حزبی که تأسیس خواهد شد عضویت یافته و وظایف نمایندگی خود را بر اساس ترتیبات حزبی انجام دهند.(1)در 23 بهمن 1336، شاه بار دیگر در حضور نمایندگان مجلس شورای ملی هدف از تأسیس دو حزب مردم و ملیون را مشارکت دادن هر چه بیشتر مردم در امور دانست: «زیرا از این راه مردم در امور مربوط به خود بیشتر دخالت خواهند یافت». وی خاطرنشان ساخت احزاب مذکور فقط در امور داخلی کشور امکان رقابت و مبارزه خواهند یافت و در هر آنچه با سیاست خارجی مملکت ارتباط یابد «مثل احزاب مهم ممالک متمدن و مترقی دنیا در این موارد به صورت یک واحد» عمل خواهند کرد.(2)
هنگامی که دو حزب مردم و ملیون آغاز به فعالیت کردند، شاه با خرسندی اعلام کرد که اینک اساس مشروطیت تحکیم بیشتری یافته است و در سایه امنیت و ثباتی که ایجاد شده، اصول مشروطیت با «مداومت» و جدیت بیشتری پیگیری خواهد شد.(3)وی با مترقی خواندن مرامنامه دو حزب مذکور، خاطرنشان ساخت که از آن پس عضویت و فعالیت مردم کشور در احزاب و بالاخص شرکت در انتخابات مجلس عمدتا بر پایه اطلاعات و قضاوتی خواهد بود که از محتوای مرامنامه این احزاب صورت خواهد گرفت.(4)در 14 مرداد 1338، شاه مدعی شد که تا آن هنگام «هرگز شرایطی بهتر از آن چه در حال حاضر برای نمو اصول دموکراسی در پرتو رشد اجتماعی و وضع مساعد سیاسی و اقتصادی در کشور ما حکمفرماست وجود نداشته است.»(5)
شاه این سخنان را در شرایطی مطرح میکرد که بساط احزاب و تشکلهای سیاسی فعال در عرصه کشور تا 28 مرداد 1332 که بهزعم او ساخته و پرداخته دست خارجیها بود، برچیده شده و دیگر مانعی بر سر راه تحقق اهداف مشروطیت نبود. در اول مرداد 1339 در حالی که
زمان زیادی به برگزاری انتخابات حزبی دوره بیستم باقی نمانده بود، تأکید کرد که مانعی
قانونی بر سر تشکیل احزاب دیگری (علاوه بر دو حزب مردم و ملیون) وجود ندارد. به عقیده شاه تقصیر از آن مردم بود که در آن فضای بسیار آزاد (پس از کودتای 28 مرداد 1332)
تأسیس حزب ثالثی را مدنظر قرار نداده بودند و علت عدم گرایش مردم به حزبسازی را چنین وانمود کرد که «اساسا در گذشته اخلاق ایرانی زیاد راغب به فعالیت حزبی نبوده است» و فقط چند سال پس از کودتای 28 مرداد 1332 بود که او رأسا تشخیص داد «مشروطیت و دموکراسی و رژیم پارلمانی بدون حزب نمیشود. در نتیجه به تأسیس احزاب تمایل پیدا شد و دو دستگاه شروع به فعالیت کردند.» شاه در حالی که سعی میکرد خود را پیشگام تأسیس دو حزب مردم و ملیون معرفی کند، تلویحا، افزایش تعداد احزاب کشور را برای توسعه کشور ناسودمند ارزیابی کرد و در نطق اول مرداد 1339، به صورت آمرانه تأکید کرد:
در این میان اگر کسانی پیدا شوند که بتوانند مرامنامهای سوای مرامنامه این دو حزب تنظیم کنند که واقعا جلب نظر مردم را بکند چه بهتر که اقدام بکنند، البته چون احزاب وقتی که تشکیل میشوند سعی میکنند بهترین اصول و هدفها را در مرامنامه خود بگنجانند مشکل است چیزی
بهتر از آنچه در این مرامنامهها ذکر میشود بتوان پیدا کرد، ولی به هر حال هیچ مانعی نیست که احزاب دیگری با مرامنامههای دیگر نیز به فعالیت بپردازند.(1)
با همه تأکیدات ظاهری شاه مبنی بر عدم وجود مانع در راه تشکیل احزاب دیگر، از آنجا که دو حزب مذکور، هر آنچه اصول و اهداف مترقیانه و سازنده را که در عالم امکان وجود
داشته در مرامنامه و اساسنامه خود گنجانیده بودند، به نظر او نیازی به تأسیس حزب دیگری
نبود تا افراد اوقات گرانبهای خود را (البته بیهوده) مصروف فعالیت بدون نتیجه سازند.(2)
چنانکه پیش از این هم ذکر کردیم، اولین تجربه برگزاری انتخابات حزبی در دوره بیستم مجلس شورای ملی دچار شکست فضاحتباری شد و دموکراسی هدایت شونده شاه برخلاف آنچه مورد نظر طراحان آن بود با ناکامی روبرو گردید و به ناچار تجدید انتخابات
دوره بیستم، طبق روال سابق و بدون بهرهگیری از نظام رقابت دو حزبی انجام پذیرفت. اما
این شکست موجب نشد تا شاه از تداوم فعالیت نظام حزبی ناامید و مأیوس شود. در مقابل،
وی با حمله به کسانی که نظام دو حزبی او را مورد انتقاد قرار داده بودند بار دیگر تأکید کرد که مشروطیت و دموکراسی بدون وجود احزاب «اصلاً مفهومی ندارد. این است که به خصوص بعد از این جریانات اخیر [شکست انتخابات حزبی دوره بیستم] عقیده قاطع و راسخ من این است که احزاب ما یعنی این دو حزب موجود... مخصوصا باید بکوشند که بیش از پیش فعالیت کنند و مردم را به مرامنامههای خود، علاقمند سازند.»(3)شاه که بهرغم تمام ظاهرسازیهایش، بهویژه از
عملکرد منفردین در جریان انتخابات دوره بیستم سخت آزرده بود و اقدامات آنها را از دلایل عمده شکست برگزاری حزبی این انتخابات ارزیابی میکرد، در 2 مهر 1339 وعده داد که تجدید انتخابات دوره بیستم هم به صورت حزبی برگزار خواهد شد. وعدهای که هیچگاه عملی نشد:
دموکراسی بدون حزب فایده ندارد. اگر حزبی خوب نباشد عملاً از بین میرود، بنا بر این باید اصولاً دو حزب داشته باشیم. ولی این دلیل بر آن نیست که در انتخابات آینده فقط افراد حزبی انتخاب شوند، کما اینکه اخیرا نیز چند نفر منفرد انتخاب شدند و شاید در انتخابات آینده منفردین دیگری که زمینه محلی داشته باشند و اشخاص خوشنامی باشند و از جهاتی که البته بر من روشن نیست و اساس این طرز فکر را نمیتوانم بفهمم بخواهند منفرد باشند به طور طبیعی
از طرف مردم انتخاب شوند. باز تأکید میکنم که دموکراسی بدون حزب معنی ندارد و احزاب
یا بر اثر سستی و بیلیاقتی از میان میروند و یا دیگران به جایشان میآیند. امیدوارم در آتیه از این جریانات نتیجه بهتری به دست آید.(1)
بهرغم اینکه شاه طی ماههای پائیز و زمستان 1339 هنوز نظام دو حزبی مردم و ملیون و نقش آن را در عرصه تحولات سیاسی - اجتماعی کشور میستود(2)، اما برگزاری انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی در تابستان 1339، آخرین ماههای فعالیت حزب ملیون را رقم زد. در حقیقت، هنگامی که منوچهر اقبال از نخستوزیری و مدیریت حزب کنارهگیری کرد، دوران انحلال آن به تدریج فرا رسیده بود. از آن پس، در کوران مشکلات سیاسی - اقتصادی داخلی و فشارهایی که آمریکاییها به شاه وارد میساختند، فرصت کمتری برای توجه به امور حزبی فراهم آمد و این روند تا واپسین ماههای سال 1342، مقارن پایان نخستوزیری اسداللّه علم، ادامه یافت. فقط با آغاز نخستوزیری حسنعلی منصور و با جایگزینی کانون مترقی و جانشینی خلف آن حزب ایران نوین، به جای حزب ملیون (اکثریت) بود که فعالیت احزاب حکومتی وارد مرحله جدیدی شد. در این میان، حزب اقلیت (مردم) بخت بیشتری برای بقا پیدا کرد و اجازه یافت بهرغم نوسانات سیاسی سالهای
1339 - 1342 باز هم به عنوان حزب اقلیت در برابر حزب دولتی ایران نوین نقش منتقد را
برعهده گیرد تا محمدرضا شاه پهلوی باز هم با گردنفرازی بر خود ببالد که خورشید نظام
مشروطیت و دموکراسی واقعی هنوز بر عرصه تابناک سیاست کشور پرتوافشانی میکند. در فصل آتی در این باره به طور مبسوطتری سخن به میان خواهد آمد.
چهار روز پس از کودتای آمریکایی - انگلیسی 28 مرداد 1332، شاه در اول شهریور ماه طی پیام تبریک و تشکری که برای ملت ایران صادر نمود، مجموعه گردانندگان دولت ساقط شده دکتر مصدق را به عنوان نقضکنندگان نص قانون اساسی مشروطیت مورد نکوهش قرار داد. وقوع کودتا را اقدامی ملی در جهت اعاده نظم دموکراتیک و بازگشت مشروطیت برشمرد و وعده داد که از آن پس نهایت تلاش خود را برای برقراری «یک زندگی دموکراسی [...] برای قاطبه ملت فراهم ساخته و مفهوم عدالت اجتماعی را عملی» کند.(1)
در واپسین روزهای سال 1332 طی مراسم گشایش هجدهمین دوره مجلس شورای ملی و اولین دوره مجلس سنا، شاه از اینکه توانسته بود بر دولت دکتر مصدق و طرفدارانش که به گفته او، بساط آزادی و دموکراسی را از عرصه کشور برچیده بودند به طور قهرآمیزی غلبه
کند، اظهار خوشوقتی کرد و این اقدام را صرفا در جهت اعاده آزادی ملت و نظام مشروطیت
تحلیل نمود و در این میان، بهویژه از خود بسیار متشکر بود که پس از آن همه مشکلاتی که در دوره زمامداری مصدق دامنگیرش شده بود، باز هم خود را نگاهبان دستاوردهای انقلاب مشروطه میشناسد و وعده داد که در آینده هم به سیاستهایش در «نگاهبانی اساس مشروطیت» وفادار خواهد ماند.(2)اولین بار در 11 تیر 1333، بود که شاه اصطلاح جدید «مسلک ناسیونالیسم مثبت ملی» را در سخنانش به کار برد که گاه فقط در عبارت «ناسیونالیسم
مثبت» خلاصه میشد. شاه این واژه را در توصیف دلایل وفاداری مردم در جریان کودتای 28 مرداد 1332 از خود ذکر کرد و یادآور شد که «ما باید پیرو یک مسلک سیاسی هم باشیم که به عقیده من آن مسلک ناسیونالیسم مثبت ملی است که قیام 28 مرداد [1332] هم از آن سرچشمه
میگیرد و مشاهده شد در هفتهای که من در ایران نبودم چطور مردم بساط کسانی را که مملکت را به آن روز انداخته بودند و از اصول نهضت حقیقی منحرف شده بودند برچید.» با این تلقی، شاه، تمامی کسانی را که راهی دیگر در پیش گرفته بودند، سرزنش کرد و آنان را از شمار ملیگرایان واقعی خارج نمود و وابسته به «مکتب منحرفین» دانست.(3)شاه طی نخستین مراسمی که پس از کودتا، در 14 مرداد 1333 به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت برگزار شده بود، تبعیت و عمل به «قانون اساسی و اصول مشروطیت» را «یگانه ضامن رشد و
ترقی ملت ایران» برشمرد و هدف اصلی و غایی مشروطیت را نیز واگذاری امور اجتماعی «به دست عقل و منطق» قلمداد کرد و بار دیگر وعده داد به عنوان کسی که سوگند وفاداری به قانون اساسی و مشروطیت را بارها تکرار کرده است در راه انجام این مهم بکوشد. او افراد
ملت را نیز به پیروی از این راه دعوت نمود و خرسندی خود را از اینکه قریب به یک سال قبل مخالفان مشروطیت و دموکراسی در ایران از اریکه قدرت به زیر کشیده شده بودند، پنهان نکرد.(1)
در 14 مرداد 1334، مصادف با پنجاهمین سال پیروزی انقلاب مشروطیت، شاه ضمن تجلیل از این رخداد و نقش آن در تحولات نیم قرن اخیر کشور، اقدامات سازنده و اثربخش
پدرش را «از اثرات مشروطیت» خواند و مدعی شد که نظام مشروطیت در دوران سلطنت رضاشاه از مسیر انحرافآمیزی که سابقا در آن فروافتاده بود رهایی یافته و اینک امیدوار بود پس از سالها (نقض عهدی که به دنبال سقوط رضاشاه در شهریور 1320 تا سقوط قهرآمیز مصدق از پست نخستوزیری در ارکان مشروطیت راه یافته بود)، وی بتواند با تأسی به بنیانگذار سلسله پهلوی، کشور را «از اثرات مشروطیت» بیشتر بهرهمند سازد.(2)
در 28 مرداد 1335، شاه طی پیامی خطاب به «قیام کنندگان 28 مرداد و نجاتدهندگان کشور» تلاش آنان را که بدون هیچگونه کمکی از جانب کشورهای خارجی «در سه سال پیش در چنین روزی بی هیچ گونه تبانی و تنها به ذوق سلیم خود» دولت دکتر مصدق را سرنگون کرده و «مشتی از خدا بی خبر و جاه طلب» را از قدرت به زیر کشیدند، مورد ستایش قرار داد که با این اقدام خود «سوگند شکنان» نسبت به نظام مشروطه را «واژگون ساختند» و بدین ترتیب، کشور از مهلکه سقوط رهایی یافت.(3)
با پدید آمدن تدریجی بحران سیاسی اواخر دهه 1330 و آغاز نخستوزیری علی امینی در سال 1340، فعالیت دو حزب مردم و ملیّون رنگ باخت و این وضعیت تا ماههای پایانی سال 1342 و اوایل سال 1343 تداوم یافت. در نخستین سالهای تأسیس دو حزب مردم و ملیون، شاه همواره از گام مهمی که کشور طی سالهای اخیر در راه توسعه سیاسی - اجتماعی و نیز اقتصادی نهاده بود، تمجید به عمل میآورد و بسیار خرسند بود که در آن برهه از زمان
«فرصت» لازم در اختیار مردم کشور قرار گرفته تا «جوهر ذاتی خود را نشان دهند» و «ایران
امروزه دارای حیثیت و اعتبار و آینده درخشانی» شده است.(4)وی در 18 اردیبهشت 1338
شکی نداشت که دیگر کشور در راه تحقق دموکراسی گام نهاده است. بهزعم او، «یکی از مهمترین کارهای چند ساله اخیر شاید سوق دادن ایران به طرف دموکراسی باشد زیرا آثار
حکومت متنفذین و ملوکالطوایفی از بین رفته است.»(1)وی بدون اینکه اشارهای به منزوی شدن قشر وسیعی از مخالفان جدی رژیم بکند که عمدتا به دلیل مبارزه با خودکامگی و سیاست سرکوب و جوّ ارعاب حاکم بر کشور از صحنه سیاسی رانده شده بودند، با گردنفرازی مدعی شد که در سالهای اخیر «یک طبقه متوسط روشنفکر ترقیخواه با تمایلات وطنپرستانه بپا خاسته و جای حقیقی خود را در اجتماع و اداره امور مملکت به دست» گرفته است.(2)
در 28 مرداد 1338 شاه ضمن قدردانی از کودتاچیان 28 مرداد، سرافرازانه گفت که پس از سپری شدن شش سال از آن حادثه، ایران حق حاکمیت ملی و استقلال خود را به دست آورده و با سایر کشورهای آزاد جهان کوس همسری و برابری میزند و با برشمردن یکایک پیشرفتهای خارقالعاده این دوره، مهمترین دستاورد آن را «کسب حداکثر آزادی منهای خیانت به وطن» که البته از منظر او لزوم وفاداری به شخص شاه بود، ارزیابی کرد و رژیم موجود را به خاطر «سیاست ناسیونالیسم و خلاقه»ای که این همه آزادی به ملت خود داده بود، مورد ستایش قرار داد و بار دیگر بر استقلال و عدم وابستگی نظام موجود بر هر قدرت خارجی تأکید کرد.(3)
شاه در 8 خرداد 1339 هنگام بازگشت از یک سفر اروپایی، با تشریح دیدگاههای خود درباره حدود آزادیهای سیاسی - اجتماعی در کشور، به طور صریح اظهار داشت که در نهایت، اراده شخص او فصلالخطاب مسائل کلان کشور خواهد بود: «همیشه باید یک قوهای مافوق احزاب اجتماع و تشکیلات مملکتی باشد که هر کس قدری تجاوز یا زیادهروی کند این
قدرت با کلید این مشکل را باز کند و کار به خونریزی نکشد. در یک رژیم پارلمانی این کلید
همیشه به طور خیلی آسان هست. خوشبختانه تمام این چیزها در مملکت ما [هم] هست»(4)
در 14 مرداد 1339، شاه بدون اینکه مصداقی تاریخی ذکر کند «اصول دموکراسی و سنت آزادی» را «از سنن دیرینه تمدن کهنسال» ایران ذکر کرد که «بدون توسل به روشهای فشار و اختناق و محدودیتهایی که متأسفانه امروزه در بسیاری از کشورهای جهان حکمفرماست» در
جامعه ایرانی کماکان وجود داشته است و خود را حافظ این «سنت آزادی» معرفی کرد(1). در سالروز کودتای آمریکایی - انگلیسی 28 مرداد همان سال، بار دیگر یادآور شد که کشور تحت رهبری او از ثبات و امنیت لازم برخوردار شده است. در ذهن او این گفته به معنای آن
بود که «هیچ چیز از داخل یا از خارج به ما تحمیل نمیشود» و تصریح نمود که «از نظر داخلی ما آزادی کامل منهای آزادی در خیانت داریم» و به آحاد مردم هشدار داد برای استحکام هر چه بیشتر این آزادیها از یک عامل مهم غفلت نورزند «و آن انضباط اخلاقی و سیاسی لازم» است.(2)مدت کوتاهی پس از آنکه علی امینی در 16 اردیبهشت 1340، تحت حمایت آمریکاییها و بهرغم میل باطنی شاه، منصب نخستوزیری را از آن خود کرد و موقعیت شاه آشکارا مورد تهدید قرار گرفت، مشروطهطلبی و قانون خواهی او بیشتر نمود پیدا کرد. در آن هنگام، گویا
برای کسب وجهه در نزد آحاد مردم و سیاستگزاران خارجی فعال و ذینفوذ در عرصه ایران، خود را مدافع تحکیم اصول مشروطیت در ایران قلمداد کرد و احتمالاً برای اولین بار از لزوم تقویت «اصول واقعی مشروطیت» سخن به میان آورد و منظور خود را چنین شرح داد:
اینکه میگویم «اصول واقعی مشروطیت» برای آن است که مشروطیت واقعی با مشروطیت ظاهری و آزادی واقعی با تظاهر به آزادیطلبی فرق دارد. [... ]دموکراسی حقیقی آن طور که در کشورهای واقعا دموکرات جهان میتوان دید بیش از هر چیز متکی به انضباط و قیودی است
که از هر انضباط دیگر سختتر است، زیرا حفظ هر قانون و هر آزادی جز با رعایت و اجرای
کامل اصول آن میسر نیست و دفاع از حقوق مشروع فردی و اجتماعی مستلزم آن است که به همین حقوق در نزد دیگران نیز احترام گذاشته شود.(3)
در اوایل دهه 1340، شاه با احساس خطری که از ناحیه آمریکاییها برای بقای سلطنت خود کرده بود با سیری در گذشته تاریخی ایران و با استناد به سنگ نبشتهای مبهم که حاکی از اعطای آزادیهای سیاسی و مدنی از سوی کورش کبیر پادشاه هخامنشی به ملل گوناگون بود، نظام شاهنشاهی و شخص خود را به تأسی از او، پاسدار آزادی و دموکراسی معرفی کرد و مدعی شد که در راه پاسداری از «قانون اساسی و نگاهبانی اصول مشروطیت» کماکان بر
سوگندی که در نخستین روز سلطنتش یاد کرده است وفادار خواهد ماند و اضافه نمود «چون قانون اساسی مرا نگاهبان مشروطیت قرار داده است بدون احتیاج به تظاهر کوشیدهام تا روح و ماهیت واقعی مشروطیت را تقویت کنم و با حفظ امنیت و استقلال و ثبات کشور که بدون آن
مملکتی وجود نخواهد داشت تا مشروطیتی وجود داشته باشد، ملت خویش را روز به روز به سمت دموکراسی و پایداری رهبری کنم» و بدون اینکه از ناکارآیی نظام دو حزبی در برگزاری
انتخابات دوره بیستم، ذکری به میان آورد؛ اعمال فشارش برای استعفای نمایندگان به ظاهر
منتخب همان دوره را از دلایل تحکیم ارکان مشروطیت برشمرد و بدون توجه به اعمال فشاری که علی امینی نخستوزیر جدید برای لزوم انحلال دوره بیستم مجلس شورای ملی بر او وارد ساخته بود، انحلال این مجلس در 19 اردیبهشت 1340 (حدود چهار روز پس از آغاز نخستوزیری امینی) را فقط به ابتکار و اقتدار شخص خود نسبت داد و این اقدام را در راستای تحقق آرمانهای انقلاب مشروطیت برشمرد.(1)لازم به یادآوری است که مجلس مؤسسان دوم در اردیبهشت 1328 نص صریح قانون اساسی مشروطیت را نقض کرده و شاه را برای انحلال مجلسین محق دانسته بود.
هنگامی که پس از یک بحران دو ساله (که از هنگام سقوط کابینه دکتر منوچهر اقبال در شهریور 1339 آغاز شده بود) شاه و متحدین داخلی و خارجیاش توانستند نظر مساعد آمریکاییها را به لزوم تثبیت موقعیت سلسله پهلوی جلب نموده و اسباب سقوط دولت امینی را فراهم آورند، شاه با این وعده مساعد که اصلاحات مورد نظر آمریکا را که بعدها
انقلاب سفید نام گرفت، خود به انجام خواهد رساند؛ تا حدی از خطری که از ناحیه علی امینی و آمریکاییها متوجه سلطنتش بود، رهایی جست. با چنین توافقی وقتی در 14 مرداد
1341 (15 روز پس از سقوط علی امینی از نخستوزیری و جایگزینی اسداللّه علم) شاه به
مناسبت آغاز پنجاه و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب مشروطیت پیامی صادر کرد، از متن این اظهارات اطمینان خاطر وی برای آینده سلطنتش نمایان بود و نشان داد برای پیشبرد طرح
اصلاحات آمریکاییها آمادگی کامل دارد. در این پیام، او ضمن ابراز اعتقاد راسخ به اصول
دموکراسی و مشروطیت، علاوه بر اینکه اساس آن را در ایران تزلزلناپذیر توصیف کرد، گفت مشروطیت یگانه نظامی است «که میتواند رشد و سعادت واقعی یک ملت را تأمین کند» و در حالی که از مجالس شورای ملی و سنا به عنوان «مظاهر عالیه مشروطیت» سخن میگفت با اظهار تأسف از انحلال و تعطیلی این مجالس متذکر شد که پیامد منطقی وجود صوری مجالس قانونگذاری، نظام حقیقی مشروطیت و دموکراسی نخواهد بود. او به تأسی از سیاست جدید آمریکایی که معتقد بودند با ژست مستقلانه شاه و پشت انتقادش از روش
1) . همان، جلد سوم، صص 2618- 2619.
سیاسی حاکم بر غرب، بیش از هر زمان دیگری میتوانند منافع خود را در ایران تأمین کنند؛ برای اولین بار تأکید کرد که «دموکراسی غربی [را ]برای جامعه ایرانی» سودآور نمیبیند و دنبالهروی «سطحی از ظواهر تمدن غربی» و نیز «اکتفا به ظواهر دموکراسی یعنی صرف داشتن دو مجلس مقننه برای استقرار دموکراسی حقیقی» را برای تحقق اصولی این دو مهم، ناروا میداند و چون از اولین مراحل برنامه اصلاحات پیشنهادی آمریکائیان برگزاری انتخابات
انجمنهای ایالتی و ولایتی بود، اعلام کرد که برای تحقق دموکراسی واقعی «قدم اول [...]
تشکیل انجمنهای روستا و سپس انجمنهای شهرستانها و استانها و حتیالمقدور سپردن کلیه امور مربوطه مردم به خود مردم است». شاه معتقد بود با انجام این مهم «دموکراسی واقعی» مورد نظر او و حامیان واقعیاش در کشور «تعمیم و توسعه» خواهد یافت و «زمینه تکامل مشروطیت ایران را به مفهوم واقعی آن فراهم خواهد» ساخت. وی همچنین گفت، رشد و توسعه دموکراسی در هر کشوری از جهان و از جمله ایران با سایر نقاط دموکراتیک دارای تفاوتهایی خواهد بود.(1)البته این سخن شاه خالی از صداقت نبود، زیرا در شرایطی که او با اعمال فشار و کمک حامیان خارجیاش بر موج دموکراسیسازی اخیر کشور طی نیمه دوم دهه 1330 و اوایل دهه 1340 سوار بود، برخلاف کشورهای توسعه یافته دارای نظام سیاسی دموکراتیک، ایرانیان لزوما میبایست با برنامههایی از پیش طراحی شده و تحت اقتدار و با اعمال فشار حکومت وی به این مهم دست یابند. تردیدی نبود که یکی از مهمترین اهداف اصلاحات پیشنهادی آمریکا یا همان انقلاب سفید، تحقق مشروطیت واقعی و دموکراسی حقیقی! در ایران بود. شاه در 6 مرداد 1342 که بخشهایی از طرح انقلاب سفید را به مرحله
اجرا گذارده بود با تحلیل دست و پا شکسته تحولات دوران انقلاب مشروطیت، به نقش این اصلاحات توصیهای و بلکه اجباری در تکامل مشروطیت ایران چنین اشاره کرد:
فساد در جامعه ما متأسفانه از دیر زمانی ریشه دوانیده بود. [... ]علت فساد همان بود که حکومت متأسفانه حکومت اقلیت بود. روی همین بردگی اکثریت ممالک و عدم شرکت آنها در زندگی و در تعیین سرنوشت خود، یک عده شهری به عنوان سیاستمداران یا کسانی که اهل
نفوذ و زد و بند بودند کارها را بین خودشان تقسیم میکردند و هیچ کسی را در آن میان اجازه دخول نمیدادند و تمام منافع را یک طوری بین هم تقسیم میکردند. ملاحظه بکنید که در
تاریخ اخیر ایران آمدند و در پنجاه و چند سال پیش گفتند که سیستم حکومتی ما مطابق عدالت
نیست و ما مشروطه میخواهیم. در آن موقع مشروطه را آنها اصلاً به عنوان عدالتخانه میگفتند،
میگفتند ما عدالتخانه میخواهیم. اما چه شد تمام کسانی که متعلق به رژیم سابق بودند فردا
1) . همان، جلد سوم، صص 2838- 2840.
ماسکها را عوض کردند و همانها به اسم حامیان رژیم جدید و عدالتخانه وارد گود معرکه شدند و به صورت جدیدی امتیازات سابق خودشان را حفظ کردند و مثل سابق همان منافع را بین خودشان تقسیم کردند؟ این است که ما دیدیم با این طریق به اصطلاح معمولی و خواهش
کردن و تقاضا کردن و ارشاد کردن و احیانا پیشقدم اصلاحات ارضی شدن و سرمشق نشان دادن
کار پیش نمیرود. بالاخره به این نتیجه رسیدیم(1)که موقع تاریخی اخذ تصمیم با هماهنگی ملت فرا رسیده است. در نتیجه سال گذشته شش ماده انقلاب ملی خودمان را به معرض تصویب ملت ایران گذاردیم و دیدیم که چگونه تمام ملت ایران در آن شرکت کرد و پنج میلیون و ششصد
هزار نفر مرد بدون اینکه کوچکترین احتیاجی به تزویر یا تدلیس باشد در دادن رأی شرکت
کردند و اراده ملی را در تغییر مسیر تاریخ و اجتماع ایران نشان دادند. این تصمیمی که این طور به اتفاق آراء شما گرفتید نتیجهاش چه خواهد بود؟(2)
در 14 مرداد 1342 شاه در سالروز پیروزی انقلاب مشروطیت اجرای اصول انقلاب سفید را «طلیعه تحولی بیسابقه در بنیاد دموکراسی» خواند و تصریح کرد که امروزه شرایط سیاسی کشور با گذشته تفاوت قابل توجهی کرده و «در نتیجه راه برای حکومت واقعی اکثریت» گشوده شده است. او بهزعم باطل خود در این گرافهگویی دیدگاه مخالفان پر شمار رژیم را (که در رأس آنها، اسلامگرایان به رهبری آیتاللّه العظمی خمینی قرار داشتند) که به درستی آن را اصلاحات غیر واقعی و تحمیلی تلقی میکردند، نادیده میانگاشت.(3)شاه در 9 مهر 1342 در تجلیل از نقش انقلاب سفید در تحقق دموکراسی و مشروطیت حقیقی از این هم فراتر رفت و علاوه بر اینکه عملکرد مشروطهخواهان را تا انقراض نهایی سلسله قاجار
مورد انتقاد شدید قرار داد، سخنان و عملکرد دهه پیش خود را نیز، مبنی بر تکامل مشروطیت
در ایران، یکسره به بوته فراموشی سپرد و تصریح کرد که فقط پس از انقلاب سفید و واقعه 6 بهمن 1341 بود که مشروطیت به مفهوم واقعی آن در جامعه ایرانی تحقق یافت. در بخشهایی
از اظهارات شاه آمده است:
در مملکت ما ظاهرا انقلاب مشروطیت شد. آمدند و خونها ریختند و قیامها کردند تا اصل عدالت به وسیله به اصطلاح نظارت نمایندگان ملت برقرار شد و دولت مجبور شد که آخر سال،
یک بودجهای بدهد. حالا به هر صورت ظواهرش حفظ شد، ولی همان طور که چندی پیش گفتم تمام مستبدین دیروز مشروطه خواهان امروز شدند. [...] ولی امروز برای بار اول آن هم در اثر انقلاب بزرگ ملی ما که من گاهی اوقات آن را انقلاب ششم بهمن اسم میگذارم زنجیرها یک مرتبه از هم گسست، یعنی تمام افراد ملت ایران یک مرتبه آزاد شدند والا چطور
میشد که پس از پنجاه و چند سال مشروطیت هیچ وقت یک زارع ساده یا یک خرده مالک کوچک یا یک کارگر به وکالت انتخاب نشده بود؟...(1)
در آغاز دهه 1340 اولین کتاب شاه تحت عنوان «مأموریت برای وطنم» منتشر شد. در این کتاب که بدون تردید با همکاری گروهی از مشاوران فرهنگی شاه نگارش یافته، شاه فصلی طولانی را به دیدگاههای خود درباره دموکراسی اختصاص داد. مطالب این فصل، ترکیب غیرمنسجم و پراکندهای از بررسی تاریخی نقش دموکراسی در کشورهای غربی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تاریخ باستانی ایران، ویژگیهای رژیمهای دیکتاتوری و کمونیستی
و ... است. در این فصل شاه به صورتبندی دیدگاههای خود درباره دموکراسی و اقسام آن
پرداخته و هر مقوله را شرح میدهد. وی ضمن تقسیم دموکراسی به سه بخش: دموکراسی سیاسی و اداری، دموکراسی اقتصادی و دموکراسی اجتماعی؛ رضاشاه را بنیانگذار واقعی مشروطیت و دموکراسی در ایران معرفی میکند.(2)بهزعم او، رضاشاه هر چند قدرت مجلس، به عنوان اصلیترین رکن مشروطیت را تضعیف کرد «ولی از طرف دیگر در استقرار مبانی دموکراسی در ایران سهم بزرگی داشت». شاه در اثبات دیدگاهش، به اقدام رضاشاه در تفکیک دین از سیاست و کشف حجاب اجباری از زنان اشاره و آن را در راستای تحقق دموکراسی و مشروطیت ارزیابی میکند. به نظر او، از دیگر مظاهر تقویت دموکراسی در ایران عصر رضاشاه اقتدار بلامحدود او در کنترل هیأت دولت و ارکان اساسی کشور بود. محمدرضا پهلوی علت اساسی عدم رغبت رضاشاه به تشکیل و تقویت احزاب سیاسی مستقل در دوران سلطنتش را به عدم «رشد اجتماعی مردم برای توسعه و تکامل سیاسی و ایجاد احزاب به
حد کفایت» نسبت میدهد و چنانکه پیش از این هم ذکر شد از دیدگاه شاه تقریبا همه تشکلهای سیاسی دوازده سال اول سلطنت او نیز به عوامل بیگانه وابستگی داشتند و فقط پس
از تشکیل و فعالیت دو حزب مردم و ملیون بود که احزاب ملی و مستقل و البته مشروطهخواه
در ایران به وجود آمد. از اینرو، شاه سخت خود را میستاید که علیرغم عدم رشد فرهنگی -
اجتماعی مردم ایران، شخصا به تأسیس دو حزب مشروطهخواه مبادرت ورزید. شاه تمام کسانی را که از عضویت و فعالیت در حزبهای حکومت ساخته او تبرّی میجستهاند ترسو و «خیالباف» معرفی میکند که به سرنوشت ملت و کشور خود علاقهای نشان نمیدهند.
از دموکراسی سیاسی که بگذریم، شاه قسم دوم دموکراسی را «دموکراسی اقتصادی» نامگذاری میکند و همچنان که خود نیز تصریح کرده است، این واژه در آن دوره، تعبیر تازهای بود. با بررسی توضیحاتی که شاه درباره دموکراسی اقتصادی ارائه میدهد میتوان
دریافت که منظورش از این نامگذاری نوعی سوسیال دموکراسی است که در آن نظام سرمایهداری حاکم جنبههایی از عدالت اجتماعی را نیز مورد توجه قرار میدهد. شاه با
برشمردن اقداماتی که تا آن هنگام در جهت توسعه اقتصادی در بخشهای مختلف صنعتی، کشاورزی و... موفق به انجام آن گردیده و طرحهایی که در آینده قصد سامان دادن به آنها را داشت، نتیجه میگیرد که این اقدامات در راستای نیل به هدف دموکراسی اقتصادی صورت گرفته است.
در بخش دموکراسی اجتماعی نیز با رویکردی مشابه آنچه در مورد دموکراسی اقتصادی ادعا میکرد، بیش از هر چیز تلاش برای ایجاد رفاه اقتصادی و تأمین حداقل معیشت مردم
کشور را در ردیف مهمترین اهداف و برنامههای تمام دوران سلطنت خود برشمرده و اظهار
امیدواری میکند در سالهای آتی نیز این اهداف و برنامهها را نظیر سالهای گذشته به سامان
برساند. با همه اینها، درک درستی از هر آنچه که شاه (و یا به نام شاه) در کتاب مأموریت برای وطنم با هدف تحلیل دیدگاههایش درباره دموکراسی و اقسام آن درج شده است، بسیار سخت و گاهی اوقات ناممکن به نظر میرسد. در واقع، شاه بدون توجه به بنیانهای فکری -
سیاسی تحقق دموکراسی و مشروطه در بخشهای مختلف جهان و صورتبندی عاری از دقت و حقیقتش از مفهوم دموکراسی، در صدد برآمده است انباشتی از اطلاعات ناقص و گاه متناقض را بدون در نظر گرفتن ترتیبی منطقی بر روی کاغذ آورده و به عنوان تنها راهکار
تحقق دموکراسی در جامعه ایرانی به مخاطبانش بقبولاند(1)و در پایان بدون اینکه به جمعبندی درستی از اظهاراتش برسد سخنان خود را با عبارات زیر خاتمه داد:
در این فصل نظر خود را نسبت به مفهوم واقعی دموکراسی اظهار داشته و سعی کردهام این نکته را روشن سازم که دموکراسی در نظر من مفهوم بسیار وسیعی دارد که شامل فعالیتهای
متنوع است. اما دموکراسی تنها عبارت از یک سلسله فعالیت و اقدام نیست، بلکه یک نوع فلسفه
1) . همان، صص 328- 384.
زندگانی است، وصول به این فلسفه برای هیچ فرد یا اجتماعی هرگز آسان نبوده است. اما این فلسفه در عین دشواری و پیچیدگی بهترین روشی است که بشر بدان پی برده است. بنا بر این
برای ما ایرانیان که در طریق وصول به دموکراسی واقعی گام برمیداریم فرض است که همواره
این نکته را نصبالعین خویش قرار دهیم که برای رسیدن به این منظور تحمل هر دشواری سهل
و سزاوار است. ما تاکنون مسافتی بزرگ از این راه را پیمودهایم و از همین جهت تصور میکنم
اکثریت مردم از مفهوم واقعی دموکراسی آگاه شده باشند. ما ایرانیان باید خواهان پیشرفت سریع در وصول به هدف دموکراسی باشیم ولی در عین حال نباید از نظر دور بداریم که وصول به دموکراسی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نیازمند زمان و تربیت و تعلیم عقلی و منطقی مردم و تطبیق خواستههای افراد است و این کار محتاج توجه به ارزش اخلاقی و حس وفاداری افراد و اجتماعات است و از آنها مهمتر این است که افراد کشور به همکاری و معاضدت با یکدیگر
بیش از پیش معتقد و آشنا باشند.
برای اینکه ملل و افراد در محیط آزادی به پیشرفتهای خود ادامه دهند ناگزیر حدودی هست و اگر سریعتر از حد معقول پیش برویم و یا ناشکیبایی و بدبینی در ذهن ما رخنه یابد به هدفهای پرارزشی که همه آرزومند آن هستیم نخواهیم رسید. ولی اگر میل شدید به اصلاح و
ترقی را با صبر و حوصله توأم داشته باشیم بدون شک مساعی ما نتیجههای رضایتبخش خواهد داشت. هدف ما معین و راه وصول به آن پیش ما باز است و شک نداریم که اگر در کوشش و مجاهدت کوتاهی نکنیم به آن هدف عالی خواهیم رسید.(1)
شاه در این مرحله از حیات سیاسیاش که تضمینهای کافی را از آمریکاییهای برای تحکیم سلطنت خود گرفته بود، احساس غرور و قدرت بیشتری میکرد و آماده بود تا اصلاحات پیشنهادی آمریکاییها با رهبری او در مسیر تحقق دموکراسی حقیقی و مشروطیت واقعی به حرکت خود ادامه دهد. در فصل آتی درباره موفقیتهای شاه در راستای تحقق دموکراسی و مشروطیت در دهه سوم سلطنتش سخن به میان خواهد آمد.
1) . همان، صص 385- 386.
در این فصل، دهه سوم سلطنت محمدرضا شاه را نه چندان دقیق، مقطع سالهای 1342-1353 در نظر گرفتهایم. آنچه بیش از هر چیز در این مبحث مورد توجه قرار خواهد گرفت میزان
پایبندی و یا عدول حاکمیت از اصول و منطق دموکراسی و نیز مشروطیت خواهد بود. فرض اولیه ما بر این پایه استوار است که در دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی، در یک روند سریع، اصول و مبانی مشروطیت و دموکراسی از سوی حاکمیت و بالاخص شخص شاه که رفتار سیاسیاش در تیررس نظارتی متحدان خارجیاش (انگلستان و آمریکا) بود، از عرصه سیاسی کشور رخت بربست و شأن این واژهها که در اندیشه و تفکر سیاسی دارای مفاهیم و کاربردهای مشخصی هستند، در حیطه نظر و عمل، از سوی حاکمیت تا سر حد بازیچه فروکاسته و نهایتا به تمسخر گرفته شد. شاه که با پشتیبانی متحدان خارجی خود، جایگاهش
در اریکه قدرت بلامنازع به نظر میرسید، فرصتی تاریخی برای عقدهگشایی از حقارتهایی یافته بود که خصوصا، طی دهه نخست سلطنتش گریبانگیر او شده بود. او مصمم شد تا هم سلطنت و هم حکومت را به طور توأمان در اختیار خود بگیرد و چنان پنداشت که گویی از آن پس، نظام مشروطه سلطنتی ایران فقط تحت اراده ملوکانه در مسیر واقعی خود حرکت خواهد کرد و تبیین سیاستهایی که متضمن پیشبرد اهداف دموکراسی و مشروطیت در ایران خواهد بود صرفا، در حیطه رهبری او امکان تحقق خواهد یافت.
شاه طی دو سه سال آغاز دهه 1340، نظیر آنچه در سالهای نیمه اول دهه 1330 رخ داده بود، تقریبا تمام مخالفان داخلی خود را که در مقطع اخیر، عمدتا روحانیون و اسلامگرایان
بودند، سرکوب کرده و نشان داده بود که در راه اجرای اصول اصلاحی انقلاب سفید، هیچگونه مخالفتی را برنخواهد تابید. در واقع، موفقیت شاه در سرکوب مخالفان داخلی و نیز
اجرای اصول انقلاب سفید جواز ورود بدون مانعش به دهه سوم سلطنت محسوب میشد تا به قول خود تکاملی را که مشروطیت و دموکراسی با اعلام اصول انقلاب سفید مشمول آن شده بود، تحقق بخشد. وی هیچگاه از یاد نبرده بود که بر سر اجرای اصول انقلاب سفید و
اینکه آیا او توان اجرای آن را خواهد داشت، حامیان انگلیسی او با آمریکائیان خیرهسر مدتها چانهزنی کرده بودند و هرگاه او نمیتوانست و یا نمیخواست بر اجرای اصول این اصلاحات پای بفشارد، خطر کنارهگیری از سلطنت او را تهدید میکرد. همچنان که تصویب قانون کاپیتولاسیون بیش از پیش موجبات رضایت خاطر آمریکائیان را فراهم آورد. بنابراین، تبلور مشروطیت و دموکراسی در دهه سوم سلطنت شاه، عمدتا، در چارچوب طرحهای اصلاحی انقلاب سفید قابل تصور بود.
از دوران تقریبا ده ماهه نخستوزیری حسنعلی منصور (20 اسفند 1342 تا اول بهمن 1343) که بگذریم، سراسر دهه سوم سلطنت شاه امیر عباس هویدا،(1)
طی دوران خدمت در پاریس بود که با حسنعلی منصور آشنایی بهم رسانید. در همان زمان، گفته میشد عواملی در سفارت ایران در پاریس، در کار قاچاق مواد مخدر دست دارند و نام هویدا هم در این میان بر زبانها افتاد. اما، این موضوع مشکلی برای او ایجاد نکرد، تنها محل مأموریت او به سفارت ایران در آلمان (به عنوان دبیر دوم سفارت) تغییر یافت. هویدا در آلمان با عبداللّه انتظام، ژنرال کنسول ایران در آن کشور آشنا شد. این آشنایی در ترقیّات بعدی او سخت کارگر افتاد. به دنبال انتقال حسنعلی منصور به آلمان، هویدا به همراه او و عبداللّه انتظام در یک آپارتمان با هم زندگی میکردند. بر اساس همین دوستیها بود که پس از بازگشت به ایران معاون عبداللّه انتظام در شرکت نفت شد و همزمان، در کانون مترقی پس از حسنعلی منصور، نفر اول آن محسوب میگردید. در کابینه منصور، وزیر دارایی شد و به دلایل عدیدهای که مهمترین آن رضایت قدرتهای خارجی، بهویژه آمریکا بود، پس از ترور منصور، شاه او را نخستوزیر کرد تا در اجرای فرامینش که پیشاپیش مورد تصویب آمریکا و انگلیس قرار میگرفت، مجری بی چون و چرا باشد.
بدین ترتیب، در 7 بهمن 1344 هویدا نخستوزیر شد و تا مرداد 1356 در این سمت باقی ماند و نشان داد که ویژگیهای ممتاز یک نخستوزیر عصر انقلاب سفید و رستاخیز را دارا میباشد. هویدا ضمن اینکه نشان داد سخت نسبت به شاه وفادار است و همواره خود را مجری فرامین وی میدانست، با سیاستگزاران آمریکایی امور ایران هم ارتباط نزدیکی داشت و رضایت آنان را از عملکرد دوران طولانی نخستوزیریش جلب نمود. همچنین، در عرصه داخلی بازیگر قهاری بود که بهرغم تمام تلاشهای رقبای متعددش، هیچگاه موقعیت او نزد شاه تضعیف نشد و توانست با بهرهگیری از باندی متشکل و پرقدرت که عمدتا در پیرامون حزب یکهتاز ایران نوین گردآمده بودند و سپس در حزب رستاخیز هم جایگاههای حساسی بدست آوردند، موقعیت خود را در قبال تمام مخالفان و در واقع دشمنان شخصی - سیاسی داخلیاش تحکیم بخشد.
هویدا، پس از کنارهگیری از نخستوزیری در مرداد 1356، به فاصله کوتاهی به عنوان وزیر دربار جانشین اسداللّه علم رقیب دیرینش شد، در حالیکه پست دبیرکلی حزب رستاخیز را که از بدو تأسیس آن در اختیار داشت، در آبان 1355 به جمشید آموزگار واگذار کرده بود.
در دوران نخستوزیری هویدا، مقاله معروف رشیدی مطلق، متضمن اهانت به آیتاللّه خمینی که گفته شده از دربار سرچشمه گرفته و هویدا نیز در جریان تدوین نهایی آن بود، در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید و نقطه عطفی در آغاز حرکتهای انقلابی شد. هویدا مدتی پس از کنارهگیری از این پست، در آبان 1357 به دستور مستقیم شاه دستگیر و روانه زندان شد تا بخشی از جرائم و گناهانی که انقلابیون متوجه شاه و حکومت او میدانستند دامنگیرش شود بلکه از شدت تحرکات پایانناپذیر انقلابیون کاسته شود. بدین ترتیب، با آنکه هویدا زندانی شد، اما، مقصود مورد نظر شاه و مشاوران او حاصل نگردید و با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357، هویدا از زندان شاه به بازداشتگاه انقلابیون پیروز منتقل شد و نهایتا هم در دادگاه انقلاب که هدایت آن بر عهده آیتاللّه صادق خلخالی بود به جرم سالها همکاری با رژیم پهلوی، مفسد فی الارض شناخته شد و در روز شنبه 18 فروردین 1358 اعدام گردید.
هویدا تقریبا، از بدو تشکیل ساواک با آن همکاری میکرد و عضو فراماسونری بود. پدر بزرگ هویدا، میرزارضا قناد «از بهائیان مخلص و فداکار و مجذوب عباس افندی بود» و عینالملک، پدر او هم از نهج پدر پیروی کرده، بهایی شد. وی به هنگام حضور در بیروت به عنوان کنسول ایران «پنهانی برای بهاییها تبلیغ میکرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سرّی داشت و از خدمتگزاران واقعی آنها بود». امیر عباس هویدا هم با بهائیان ارتباط نزدیکی برقرار کرد و تا واپسین دوران حیات سیاسیاش در حمایت از بهائیان و سران آن از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. در دوران نخستوزیری هویدا افراد بهایی در شؤون مختلف کشور رسوخ کرده صاحب مقامات سیاسی، اجتماعی و نیز اقتصادی شدند و بسیاری از سرپلهای مهم اقتصاد کشور در اختیار آنان قرار گرفت.
اسناد موجود عضویت و فعالیت امیرعباس هویدا را در لژهای فراماسونری «مولوی»، «تهران»، «لژ بزرگ ایران»، «کوروش» و «فروغی» تأیید میکند. هویدا در دوران نخستوزیریش برای توسعه لژ بزرگ ایران تلاش فراوانی کرد و بسیاری از وزرای کابینه او در لژهای مختلف عضویت داشتند. اسنادی از ساواک نشان میدهد که هویدا دارای فساد اخلاقی و احتمالاً انحرافات جنسی بوده است. همچنین بهرغم این که گفته شده هویدا در زندگی خصوصی خود چندان اهل تجملگرایی نبود، اما، در مقام نخستوزیر، ریخت و پاشهای فراوانی داشت. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره هویدا بنگرید به: فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد دوم، صص 367-397؛ بهزادی، علی؛ شبه خاطرات، جلد اول، صص 775-802؛ و: میلانی، عباس؛ معمای هویدا.
نخست وزیر بود1) . امیرعباس هویدا، فرزند حبیباللّه عینالملک، در سال 1298 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در تهران گذرانید و سپس برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. پس از پایان تحصیلات متوسطه، از بیروت به پاریس رفت و از آنجا در 1317 عازم بروکسل شد. در بروکسل، در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت و سپس به ایران بازگشت. در آن هنگام، هویدا با زبانهای عربی، فرانسه، و انگلیسی آشنایی کامل داشت. وی پس از مدتها دوندگی، بالاخره، در سال 1322 با رتبه 3 اداری در وزارت امور خارجه استخدام شد و در سال 1324 به عنوان وابسته سفارت ایران در فرانسه عازم پاریس گردید. گویا کمک دوست او حمید رهنما، فرزند سفیر وقت ایران در پاریس زینالعابدین رهنما در این انتصاب موثر بود. از اینرو، هویدا در دوران نخستوزیریش، حمید رهنما را به سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی گمارد و مدتی هم به سفارت ایران در یونسکو فرستاد.
(1343 - 1356). در همان روزی که شاه او را نامزد نخستوزیری نمود، یادآور شد که وظایف نخستوزیری را خود به او تعلیم خواهد داد. هویدا در سراسر دوران سیزده ساله نخستوزیریاش، قدمی فراتر از آنچه شاه دستور میداد، برنداشت و به یاری تشکیلات
سیاسی، اجتماعی عریض و طویلی که شاخههای آن در اقصی نقاط کشور گسترده بود، توانست وظایف خویش را انجام دهد. به طوری که هرگز دیده یا شنیده نشد که هویدا بر سر
مسائلی ولو جزئی در مقام مخالفت با شاه برآید. هویدا برخلاف آنچه مشهور است در پست نخستوزیری از اقتدار لازم برخوردار بود و این هم که رقبا و بدخواهان قدرتمند او در
سراسر دوران نخستوزیریاش بهرغم تمام توطئه آفرینیهایشان نتوانستند شخص شاه را نسبت به او بدبین سازند، نشان از موقعیت ممتاز او نزد شاه دارد. معروف است غالبا طرحها و برنامههای در دست اقدام خود را به گونهای با شاه طرح میکرد که گویی خود شاه ابتکار امور را در دست دارد و این همه از هوش و ذکاوت او در انجام وظایف یک نخستوزیر به ظاهر مطیع و مرعوب و در واقع پرنفوذ و حیلهگر حکایت دارد. ضمن اینکه اقدامات و نیز مشی سیاسی او اساسا مورد تأیید آمریکاییها بود. در این دوره، هیأت دولت به رهبری شخص نخستوزیر را باید وزنهای قابل اعتنا به شمار آورد که در پیشبرد برنامههای ملوکانه تأثیری به سزا داشت. بهویژه اینکه هویدا جهت اجرای سیاستهای اعلام شده در اصول انقلاب سفید
آمادگی لازم را نشان داد و موافق با هر آن چیزی بود که گمان میرفت آمریکاییها اجرای آن را جهت تداوم سلطنت شاه لازم و ضروری شمرده بودند. چنانکه مورد نظر طراحان بود، قدرت درجه اولی شاه در رأس هرم قدرت و تصمیمگیری میبایست از سوی سایر ارکان حکومت به رسمیت شناخته شود و لازمه تحقق اصول دموکراسی و مشروطیت، محوریت شخص شاه باشد. بنابراین، پذیرفته شده بود که شاه علاوه بر سلطنت میتواند حکومت هم بکند.
از هیأت دولت و نخستوزیر که بگذریم در این دوره رکن اساسی مشروطیت، یعنی مجلس شورای ملی، باز هم تضعیف شد و تقریبا دیگر، هیچ فرد مستقل و مخالفی نتوانست در جمع نمایندگان مجلس شورای ملی حضور یابد. در آغاز این دهه نمایندگان دوره بیست و یکم شورای ملی که برگزیدگان کنگره آزادمردان و آزادزنان بودند در اواخر سال 1342 این
امکان را یافتند که در مجلس حضور یابند. پس از اتمام دوره بیست و یکم، انتخابات دوره
بیست و دوم و بیست و سوم مجلس شورای ملی به ترتیب در سالهای 1346 و 1350 به کارگردانی دو حزب مردم به عنوان حزب اقلیت، و حزب ایران نوین به عنوان حزب اکثریت برگزار شد و فقط کسانی امکان حضور در مجالس یافتند که از سوی این دو حزب کاندیدای نمایندگی شدند و در این میان، بهویژه حزب ایران نوین که تحت سیطره هویدا بود با آن شبکه بسیار وسیع تشکیلاتی در سراسر کشور، بیشترین تعداد نمایندگان را از آن خود میکرد و
چنانچه توافقی نسبی صورت نمیگرفت، حزب اقلیت مردم به ندرت میتوانست در مجلس شورای ملی دارای کرسی نمایندگی بشود. در این دوره هم نظیر گذشته، کارگردانان برگزاری
انتخابات یدی طولا در تقلب انتخاباتی داشتند و اصولاً نمایندگانی که مقرر بود به مجلس راه یابند قبل از برگزاری انتخابات به طور غیر رسمی، جواز ورود خود به مجلس را دریافت میکردند و تردیدی نبود که اولین و اساسیترین ملاک نمایندگی مجلس سوگند وفاداری و تمجید بدون قید و شرط شاه بود(1)و فقط میتوانستند در چارچوب اهداف و خواستههای شخص شاه، وظایف خطیر پارلمانی خود را به انجام رسانند. مجله طنز توفیق شعری را که گویا از ابوالقاسم حالت در زبان حال و رفتار سیاسی نمایندگان مجلس سروده شده بود به
چاپ رسانید که در آن آشکارا از بیارادگی و تملقگویی آنان در برابر اربابان قدرت که در رأس آنان شخص شاه قرار داشت پرده برمیدارد. در این سروده که حقیقتا گویای رفتار سیاسی نمایندگان مجلس شورای ملی در دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی بود، چنین میخوانیم:
اعمال من شود سبب خنده عنقریب
زیرا چودلقکی شود این بنده عنقریب
چون موم نرم میشود و انحناپذیر
این مرد با شهامت و یک دنده عنقریب
تبدیل میشود به صفات رذیلهای
این خلق و خوی عالی و ارزنده عنقریب
خونسرد و بیلیاقت و دلمرده میشود
این گرم خوی زیرک و دل زنده عنقریب
تجار کهنه کار سیاست، دگر مرا
بر طبق میل خویش کند رنده عنقریب
باید دهان ببندم و یکسر کنم وداع
با این زبان قاطع و برنده عنقریب
خاموش و بینتیجه و بی نور میشود
این شمع تابناک و فروزنده عنقریب
جنسم که همچو کیسه پر دُر و گوهر است
از خرده شیشه میشود آکنده عنقریب
پویم ره ریا و کنم روی خود نهان
در زیر ماسکهای فریبنده عنقریب
نوکیسهام که میروم از چاله خرکشی
در چاله هرز و قلهک و زرگنده عنقریب
یاران پاک دل که گریزان زفتنهاند
از گرد من شوند پراکنده عنقریب
از بهر آن حقوق کلانی که میدهند
چون زرخرید میشود این بنده عنقریب
توفیق، شماره مورخ 1 تیر 1350(2)
در دورهای که منابع داخلی و گزارشات متعدد خارجی از فساد گسترده حاکم بر
انتخابات مجلس شورای ملی و نیز بیکفایتی فراگیر نمایندگان مجلس حکایت میکرد که جز رقابت در امر چاپلوسی نزد شاه، بهره دیگری از وظایف نمایندگی نداشتند؛ شاه تقریبا در
تمام بیاناتش در طول دهه سوم سلطنت از آزادی انتخابات مجلس شورای ملی و نقش نمایندگان در تعمیم دموکراسی در کشور سخن به میان میآورد. مثلاً، در 7 اردیبهشت 1353
شاه از وجود دموکراسی و آزادی کمتر محدود در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور سخن گفت و متذکر شد که «اساس فلسفه حکومتی ما بر اساس یک جامعه آزاد است که قادر به انتخاب افراد و نمایندگان خودش از ده تا بالاترین مرجع که مجلسین شورای ملی و سناست
باشد»(1)
شاه دو روز پس از رفراندوم 6 بهمن 1341 اظهار امیدواری کرد که با اجرا و پیاده شدن اصول انقلاب سفید، ایران در زمره پیشرفتهترین کشورهای جهان قرار گیرد و «سرزمین آزادمردان و آزادزنان باشد». وی با سربلندی اعلام کرد که «اکنون دیگر زنجیرهای اسارت گسسته شده و 75 درصد از جمعیت این مملکت که پیش از این در قید به سر میبردند از نعمت
آزادی برخوردار شدهاند.» و با اعتراف ضمنی به عدم وجود آزادی در انتخابات گذشته مجلسین شورای ملی و سنا، وعده داد که «افراد ملت خواهند توانست در انتخابات آینده برای نخستین بار با احساس آزادی رأی دهند و در تعیین سرنوشت خویش با اختیار کامل شرکت جویند».(2)
شاه که از به اصطلاح تصویب اصول انقلاب سفید در رفراندوم 6 بهمن 1341 مسرور شده بود، بدون توجه به مفاد قانون اساسی که حق قانونگذاری را صرفا برای مجلس شورای ملی مجاز شمرده بود، انقلاب سفید را رخدادی قانونی توصیف کرد: «قانونی است برای اینکه شاه شما که حق وضع قانون را دارد و تصویب آن را از شما خواست و شما یعنی ملت ایران که به موجب قانون اساسی قوای مملکت ناشی از اراده و خواست شماست این انقلاب قانونی و ملی را
تصویب کردید.»(3)همچنین، در 4 آبان 1342، بار دیگر از نقش قاطع انقلاب سفید در توسعه و تعمیم دموکراسی در کشور سخن به میان آورد و یادآور شد که با اجرای اصول انقلاب سفید
این مهم (تکمیل انقلاب) صورت عملی به خود خواهد گرفت و اظهار امیدواری کرد که «دوره جدید مجلس شورای ملی»(4)که بهزعم او نمایندگان آن بلاتردید «نمایندگان اکثریت
حقیقی ملت ایران» خواهند بود بتوانند در پرتو شرایط مساعد به وجود آمده با نقش قاطع خود در سازندگی کشور بیش از پیش سهیم شوند.(1)
هنگامی که اسداللّه علم در 17 اسفند 1342 از نخستوزیری کنارهگیری کرد، شاه در حضور نخستوزیر جدید، حسنعلی منصور و وزرای کابینه او، ضمن تمجید از عملکرد دولت علم در تحقق اهداف انقلاب سفید، اظهار امیدواری کرد دولت جدید در پرتو «حفظ رژیم مشروطه و دموکراتیک» در اجرای اصول انقلاب سفید نهایت موفقیت را از آن خود کند.(2)شاه در 17 خرداد 1343 مدعی شد که انقلاب سفید «مورد حمایت کامل مردم» ایران است و در پرتو آن «اجتماعی از یک ملت آزاد» تحولات آتی کشور را رقم خواهند زد.(3)شاه در پیام 14 مرداد 1343 به شکلگیری دموکراسی و مشروطیت واقعی در ایران پس از انقلاب
سفید چنین اشاره کرد:
آغاز پنجاه و نهمین سال مشروطیت ایران را در شرایطی به عموم هم میهنان عزیز تبریک میگویم که خوشبختانه طبق اظهار امیدی که در سال گذشته به همین مناسبت کرده بودم تحول
بیسابقهای در بنیاد دموکراسی و حیات ملی ما پدید آمده است و این خود موجب نهایت مسرت خاطر من است... اکنون مشروطیت ما دیگر آلت اغراض خصوصی طبقه خاصی نیست، بلکه انقلاب ششم بهمن 1341 آرمانهای واقعی مشروطیت را از هر گزندی نجات داد و آن را
تکمیل نمود، به طوری که اکنون حکومت اکثریت یعنی هدف و مفهوم واقعی دموکراسی در مملکت ما ریشه گرفته و ثمرات آن نظر تحسین و احترام کلیه ملل را نسبت به میهن ما جلب
کرده است و این خود مایه سربلندی است.
در مجلسین سنا و شورای ملی که حاصل انقلاب ششم بهمن یعنی انقلاب تکمیل مشروطیت هستند، نمایندگان طبقات مختلف جای خود را بازیافتهاند و حضور نمایندگان کارگران، دهقانان، خردهمالکان، صاحبان صنایع و حِرَف و نمایندگان و روشنفکران خصوصا شرکت بانوان در مجلسین نشانه رشد اجتماعی و سیاسی است که در نتیجه اتخاذ تدابیر صحیح و اجرای
سیاست خارجی و داخلی سالم و برقراری ثبات و آرامش نصیب ما شده است. امید و انتظار فراوان دارم که سال جدیدی که بر عمر مشروطیت ایران اضافه میشود سالی پرثمرتر باشد.(4)
در خرداد 1344، از دید شاه، تمام مخالفان داخلیاش که بر سر اجرای اصلاحات انقلاب سفید و پیشبرد اصول دموکراسی و مشروطیت مورد نظر او، مانعتراشی میکردند، محکوم به
شکست بودند.(1)در کتابی که تحت عنوان «انقلاب سفید» در سال 1345 به نام خود منتشر کرد، اهداف انقلاب سفید را تا حد نیل به آرمانهای بشریت بالا کشید و آن را تجلی محض روح
آزادی و دموکراسی واقعی در کشور قلمداد کرد و نوشت:
انقلاب ما یک انقلاب تحمیلی یا دستوری نیست. انقلابی است که اساس آن همکاری آزادانه همه افراد بر اساس درک مفهوم واقعی آن است. لازمه تحقق کامل اصول این انقلاب
این است که همه افراد کشور هر چه بیشتر و کاملتر و عمیقتر با آن آشنایی یابند و آزادانه و صرفا از روی اعتقاد و ایمان در تعمیم و اجرای این اصولی که هدف آن فقط تأمین منافع واقعی
خود آنها است شرکت جویند.
انقلاب ما در درجه اول یک انقلاب بشری و انسانی است که به خصوص بر اساس تأمین حقوق تودههای محروم تکیه دارد. چنین انقلابی طبعا میباید از هرگونه خودخواهی و تنگنظری به دور باشد و پیشرفت خویش را نه تنها در چهارچوب منافع ملی خود بلکه در پیشرفت همه جامعه انسانی خواستار شود.(2)
همچنین، در این کتاب شاه مدعی شد که با انقلاب سفید، ائتلافی ملی از مردم سراسر کشور به وجود آمد و برخلاف سابق تشکیل دولت و حکومت تحت اراده عمومی تحقق یافت،(3)و خلاصه، در این «انقلاب اجتماعی» جامعه ایرانی تحت رهبری او الگوی جدیدی از شیوه دموکراتیک زندگی را به جهانیان عرضه کرد.
اصول انقلاب سفید از دید شاه ابداع شخص او بود و راضی نبود که در نظر مردم ایدهای وارداتی جلوه کند: «اصولاً شأن ملت ما که خود در طول هزاران سال خلاق فکر و فلسفه و منطق بوده است این نیست که در این مورد جامه عاریت دیگران را بر تن کند».(4)به همین جهت، در 14 مرداد 1345، سالروز پیروزی انقلاب مشروطیت، انقلاب سفید را جلوهگاه روح دموکراسی و مشروطیت حقیقی در ایران توصیف نمود که میتوانست سرمشق سایر ملل جهان باشد:
انقلاب سفید ایران که با پشتیبانی مستقیم و قاطع اکثریت عظیم ملت یعنی با عالیترین طرز تجلی روح دموکراسی انجام گرفت مشروطیت ایران را به مجرای صحیح و اصیل آن سوق داد، یعنی به جای آن که استفاده از مواهب آزادی در انحصار اقلیت محدودی باشد این مواهب را
1) . همان، جلد چهارم، صص 3789 - 3790. در میان مخالفان شاه، بهویژه، روحانیون و اسلامگرایان به رهبری آیتاللّه خمینی، با اصول انقلاب سفید سخت مخالفت کرده بودند. اما، برخی از دیگر مخالفان سیاسی شاه که در رأس آنها جبهه ملی دوم بود، با اصول انقلاب سفید مخالفت چندانی نداشت و چه بسا آن را در راستای اهداف سیاسی و مبارزاتی خود مفید میدانست. از اینرو، جبهه ملی دوم در نهایت حاضر نشد با قیام 15 خرداد 1342 همگام شود و از آن حمایت کند.
2) . برگزیدهای از نوشتهها و سخنان شاهنشاه آریامهر، صص 172 - 173.
3) . همان، ص 174.
4) . همان، صص 173، 174.
نصیب اکثریت کامل مردم ایران کرد. امروز از برکت دموکراسی اقتصادی و عدالت اجتماعی تودههای عظیم مردم که تا دیروز با وجود مشروطیت اسمی، از بسیاری از حقوق و مزایای حقه
انسانی محروم بودند واقعا سرنوشت خود را به دست گرفته و به صورت مردمی آزاد و سربلند
درآمدهاند که مستقیما از حاصل کار و کوشش خود بهرهمند میشوند و خوب احساس میکنند
که اجتماع آنها به دست آنها و برای خود آنها اداره میشود.
در دنیایی که در بسیاری از نقاط آن بدیهیترین اصول دموکراسی پایمال شده است، برای ملت کهنسال ما که همواره مشعلدار اصول عالی معنویت بوده است مایه سربلندی واقعی است
که نه تنها توانسته است اساس دموکراسی سیاسی خود را استوار نگاه دارد، بلکه آن را با
کاملترین اصول دموکراسی اقتصادی و دموکراسی اجتماعی درآمیخته و از این راه به صورت
سرمشقی برای بسیاری از اجتماعات و ملل دیگر درآمده است.(1)
در پیام 6 بهمن 1346، سالروز رفراندوم انقلاب سفید، شاه باز هم تأکید کرد اصول انقلاب سفید از تفکر خود او و مردم کشورش سرچشمه گرفته و هیچ کشور دیگری در ارائه این طرحها دخالت نداشته است. شاه در این اظهارات خود بسیار مفتخر بود که همگام با اجرای این اصول صد در صد برگرفته از اندیشه ایرانی، نظام دموکراسی و مشروطیت نیز در
عرصه تحولات سیاسی، اجتماعی ایران از رشد چشمگیری برخوردار بوده است. در بخشهایی از این پیام شاه میخوانیم:
آنچه برای ما بسیار مهم است این است که این تحول یک نهضت کاملاً ایرانی است که از هیچ چیز به جز نبوغ ایرانی و فکر ایرانی الهام نگرفته است. ما نهضتی را به منظور ترقی مادی و معنوی کشور و ملت خویش آغاز کردیم که صد در صد منطبق با روح ایرانی و با مقتضیات و شرایط اجتماعی و اقلیمی مملکت خودمان بود. در این تحول، ما طبعا از بسیاری از تجارب
دیگران به خصوص از دانش و تکنیک جوامع کاملاً مترقی جهان استفاده کردیم و میکنیم، ولی در هیچ مورد خویش را در چهارچوب اصول و مقررات انعطافناپذیری که با طرز فکر و احتیاجات روحی و مادی ما تطبیق نمیکرد مقید نساختیم. اگر امروز انقلاب ما مورد احترام و ستایش جهانیان است به همین جهت است که اصالت آن کاملاً هویدا است. ملت ما میتواند به
حق افتخار کند که در جایی که پیشرفتهای اقتصادی در بسیاری از نقاط جهان به قیمت از
دست رفتن آزادیها و حقوق بشری افراد تمام میشود، در مملکت ما این ترقیات اقتصادی دوشادوش حفظ این آزادیها به اضافه گسترش عدالت اجتماعی و اقتصاد دموکراتیک که شرط اساسی هر دموکراسی واقعی است پیش میرود.(2)
با کنار گذاشتن علی امینی از نخستوزیری به دلیل فراهم نیاوردن امکان مشارکت
سیاسی در کشور، که به دنبال توافقات شاه و انگلیسیها با آمریکاییها همراه بود، هنگامی که در هماهنگی کامل با سیاست کشورهای انگلستان و آمریکا، شاه خود عهدهدار اجرای برنامههای اصلاحات شد با همکاری اسداللّه علم، سرکوب و منزویساختن مخالفان جدی رژیم را آغاز کرد. در نتیجه، گروههای چپ که از اواخر دهه 1320، به جز دوره نخستوزیری دکتر مصدق، سخت مورد غضب حاکمیت بودند، بیش از پیش به حاشیه رانده شدند. همچنین گروهها و افراد طرفدار دکتر مصدق و جبهه ملی که از اواخر دوره نخستوزیری دکتر منوچهر اقبال با تشکیل جبهه ملی دوم تحرکاتی را آغاز کرده بودند، بهویژه از اواخر سال 1341، همزمان با برگزاری رفراندوم ششم بهمن، به شدت تحت تعقیب
قرار گرفتند(1)و رهبران و بسیاری از طرفدارانشان دستگیر و روانه زندان شدند. در هر حال، از نیمه دوم سال 1342 به بعد، گروههای طرفدار جبهه ملی و مصدق دیگر به حاشیه رانده شده و خطری جدی برای رژیم محسوب نمیشدند. ضمن اینکه با دستگیری رهبران نهضت آزادی ایران، عملاً فعالیت طرفداران آنها به بن بست رسید. اما در این میان، جدیترین و سازشناپذیرترین مخالفان شاه روحانیون بودند که بهویژه از اوایل دوران نخستوزیری اسداللّه علم آشکارا با لوایح انقلاب سفید مخالفت کرده، روشهای استبدادی
حاکمیت را سخت مورد انتقاد قرار داده بودند، در طول سال 1341 و ماههای نخست سال 1342 شاه و نخستوزیرش علم را به مبارزهای پیگیر و خونین طلبیدند که نهایتا هم، در 15 خرداد 1342، مخصوصا در شهرهای تهران و قم تظاهرات گستردهای صورت گرفت که از سوی نیروهای امنیتی و نظامی رژیم به شدت سرکوب شد و بسیاری از مخالفان جان خود را دست دادند. در نتیجه این رخدادها، رژیم نشان داد که به هیچ عنوان در صدد نیست فعالیت
مشروع سیاسی مخالفان جدی حاکمیت را به رسمیت بشناسد و از هر فرصتی برای سرکوب و منزوی ساختن آنها بهره میجوید. بنابراین، افراد و گروههایی از مخالفان مختلف رژیم به این نتیجه رسیدند که راهی جز برخورد قهرآمیز نظامی با رژیم پهلوی پیش روی ندارند. برپایه همین تفکر، فعالیت جریانهایی که مشی مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی را در پیش
گرفتند، شدت یافت. اقدام گروههایی نظیر سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدایی خلق که مشی مبارزه مسلحانه با رژیم را برگزیدند، در واکنش به همین
1) . مذاکرات این گروهها با دولت علم بهرغم برخی کوتاه آمدنهای نمایندگان جبهه ملی به نتیجه مرضیالطرفین نرسیده بود.
وضعیت انسداد سیاسی حاکم بر کشور صورت میگرفت.(1)
درست در شرایطی که به دلالت بسیاری از منابع، گزارشات و شواهد داخلی و خارجی، لااقل، از سالهای نخست دهه 1340، شاه راه هرگونه مشارکت آزاد سیاسی را بر روی اتباع
کشورش بسته بود و تقریبا همه مخالفان جدی او از فعالیت سیاسی محروم مانده و عمدتا منزوی و یا در زندان و تبعید روزگار میگذرانیدند و به طور کلی انسداد سیاسی، مخالفان
رژیم را از امکان هرگونه مشارکت در امور کشور نومید ساخته بود، وی کماکان بر طبل وجود آزادیهای سیاسی و گسترش مشارکت عمومی در فعالیتهای سیاسی میکوبید و از تکامل دموکراسی و مشروطیت در کشور سخن میگفت و بدون توجه به واکنش گروههایی که به مشی مبارزه مسلحانه روی آورده بودند، «رهبریهای داهیانه» خود را تنها راه نیل به دموکراسی و مشروطیت واقعی ارزیابی و تصور میکرد هرگاه اجرای اصول این انقلاب به اصطلاح سفید با موفقیت قرین شود علاوه بر تحقق دموکراسی در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور، تمام مخالفان او که مهمترین آنها روحانیون و اسلامگرایان
بودند، خلع سلاح خواهند شد.(2)شاه در سخنرانیهای این دوره، ضمن نکوهش مخالفان خود که نظام استبدادی حاکم بر کشور را مورد انتقاد قرار داده و روش سیاسی او در احیای دموکراسی و مشروطیت را به تمسخر میگرفتند، تصور میکرد در پرتو انقلاب سفید، دموکراسی و مشروطیت در ایران همچنان در مسیر تعالی حرکت میکند.(3)
در واپسین ماههای سال 1353، شاه، توسعه سیاسی - اجتماعی و اقتصادی کشور را در پرتو انقلاب سفید حیرتآور توصیف کرد و مدعی شد با پیاده شدن اصول این انقلاب، ایران
دیگر یک کشور عقبمانده و حتی در حال توسعه نیست، بلکه کشوری است که مرزهای توسعه آن البته از کشوری نظیر انگلستان نیز فراتر رفته است. در بخشهایی از سخنان شاه که به تاریخ 12 دی 1353 در مصاحبه با مجله لوپوئن چاپ پاریس بر زبان آورده بود، آمده است:
حدود ده سال پیش ما انقلابی را شروع کردیم که آن را انقلاب سفید مینامیم. این هنگامی بود که من احساس کردم کشور با روح و جان پاسخگوی این انقلاب است و سریعا به پیش میرود. البته مخالفانی هم وجود داشتند، مانند فئودالها و بعضی از روحانیون کهنهپرست و یا کمونیستها که نمیتوانستند از این جهش استقبال کنند، چون هرگونه موفقیت اجتماعی مانع
پیشرفت آنها میشود. در حقیقت راز موفقیت هر کشوری در سه اصل استقلال سیاسی،
اقتصادی و نظامی نهفته است.
1- از نظر سیاسی ما استقلال داشتیم، چون من در این مورد از هر جهت مصمم بودم.
2- از نظر اقتصادی ما با تثبیت حاکمیت خود بر نفت به استقلال اقتصادی رسیده بودیم.
3- از نظر نظامی نیز گرچه مسئله تجهیزات برای ما کمی تولید اشکال میکرد، ولی از لحاظ اخذ تصمیم مستقل بودیم.
به این جهت پس از نیل به این سه اصل استقلال، من هیچ نگرانی نسبت به سرنوشتی که در انتظارمان بود احساس نمیکردم. هنگامی که ایران زیر سلطه قدرتهای خارجی از جمله انگلستان قرار داشت، من ساعات غمانگیزی را گذراندهام، ولی اکنون مشاهده میکنم که
انگلستان نه تنها دوست ما شده، بلکه همطراز ما نیز شده است.(1)انگلستان اکنون کشوری است که ما اگر بتوانیم با مسرت خاطر به آن کمک خواهیم کرد. بنا بر این شما مشاهده میکنید که من روحیه انتقامجویی ندارم. در این مورد باید بگویم که من ذاتا مغرور نیستم، ولی اگر غیر از این بود ما میتوانستیم به آسانی نسبت به این موضوع احساس غرور بکنیم.(2)
همان طور که پیش از این گفتیم در دهه 1330، «ناسیونالیسم مثبت» واژه جدیدی بود که بر
زبان شاه افتاد. این واژه اساسا، جهت مقابله با گروهها و تشکیلات سیاسی و نیز کسانی به کار میرفت که از اندیشه ناسیونالیستی دکتر مصدق و طرفداران او الهام میگرفتند. شاه در صدد بود با ابداع این واژه جدید و ارزیابی آن به عنوان خط مشی مثبتی در برابر سیاست تقابل
گرایانه و منفی مصدق، به اصطلاح تئوری جدیدی را در عرصه روابط سیاسی کشور مطرح سازد.(3)وی به جد معتقد بود که هرگاه طرح ناسیونالیسم مثبت را با موفقیت به اجرا در آورد مخالفان و معارضان جدی داخلی او از صحنه سیاسی کنار گذاشته خواهند شد و نام و یاد آنان
به تدریج از اذهان زدوده میشود.(4)
از دید شاه، در راه تحقق ناسیونالیسم در ایران، حق تقدم البته با پدر تاجدارش بود که با کودتای 1299 ناسیونالیسم را به روشی انقلابی مطرح ساخت و اینک او با بهرهگیری از همان
بنیانی که رضاخان ریخت، خشنود بود که امور کشور با روالی رضایتبخش جریان دارد. به طوری که «مراجع صلاحیتدار قانونی» مصدر امور هستند و در این میان، انتقاد «مغرضین»
البته ره به جایی نمیتوانست ببرد. شاه طی سخنان 2 مرداد 1338 زمینههای طرح رویکرد ناسیونالیسم مثبت را چنین شرح داد:
سی سال است اوضاع کشور ما به کلی عوض شده است. در سال 1299 انقلاب ملی و ناسیونالیستی ایران شروع شد و بر اثر این انقلاب ملی به حکومت ملوکالطوایفی و به سیاستهای مختلفی که سالهای سال در مملکت ما نفوذ داشتند خاتمه داده شد و سیاست نان و گوشت و زغال در داخله کشور از میان رفت و هر کس جای خود نشست و دست آنهایی که به خلاف قانون عمل میکردند کوتاه شد.
مملکت ما از 1299 تا 1320 راهی را پیمود که همه دیدند. بدین ترتیب کشور ما انقلاب خود را انجام داد، یعنی همان کاری را کرد که بعضی ممالک دیگر افتخار میکنند که با انقلاب
ناگهانی انجام داده و دستگاه سابق را از میان برداشته و راه جدیدی را در پیش گرفتند. ما مملکتی داریم و پادشاهی و مجلسی و سنایی که تصمیمات متخذه از طرف قوه مجریه در آنها
رسیدگی میشود و دیگر کارها در خانه چند سیاستمدار ورشکسته حل و فصل نمیشود. اکنون
تصمیمات راجع به کشور و دولت ما در مراجع صلاحیتدار قانونی گرفته میشود. بنا بر این
هیچ وقت به تعبیرات و تفسیرات مغرضین اعتنایی نکنید و برای آنها کمترین ارزشی قائل نشوید.(1)
ناسیونالیست از دید شاه کسی بود که «خود به خود احساسات ملی در او به منتهی درجه وجود داشته و در راه وطن خود حاضر به همه گونه فداکاری باشد». ناسیونالیسم مورد نظر وی، از آن جهت مثبت بود، چون «ما بزرگی و ترقی خود را در اتخاذ یک سیاست منفی و مخرب نمیدانیم» و نیز از تمام امکانات مادی و معنوی برخوردار بوده و به لحاظ تاریخی نیز ملتی دیرپا هستیم به اتخاذ چنین سیاستی همت گماردهایم، «پس استعداد هست و ما به اتکاء ناسیونالیسم مثبت میتوانیم حقوق و حیثیت و احترام ایران را به سرحد کمال محفوظ داریم و با سایر ملل زنده دنیا همکاری کنیم» و نهایتا، اصول ناسیونالیسم مثبت خود را در دیدار با ارباب جراید چنین تشریح کرد:
ناسیونالیسم ما مثبت است، از آن جهت که خلاقه است و با حسن سلوک و ادب همراه است. ایرانی آدم بیادبی نیست، ایرانی خوشبختی خود را در بدبخت کردن سایرین نمیداند. شاید
شما بیش از همه بتوانید در این رشته نقش مؤثری داشته باشید که ایران را به ایرانی بشناسانید و تاریخ ایران را به ایرانیان بگویید. باید گفت که ایرانیان در گذشته به وطنشان چه خدماتی
کردهاند. آیا مادران ایرانی از رفتن بچههایشان به میدان جنگ جلوگیری میکردند و به گریه و زاری میپرداختند؟ مگر ما عوض شدهایم؟ مگر از همان نژاد نیستیم؟ گمان نمیکنم که عوض
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد سوم، صص 2170 - 2171.
شده باشیم. این مطالب را باید برای مردم توضیح بدهید. حالا علل بیشتری هست که ما میتوانیم از گذشته قویتر باشیم. اجتماع ما روی به بهبود میرود، عدالت اجتماعی خیلی بیشتر است. در گذشته صحبت از عدالت اجتماعی نبود، معهذا مردم فداکاری میکردند. اینها اصول ناسیونالیسم
مثبت است.(1)
شاه در دهه 1340 علاوه بر تداوم سیاست ناسیونالیسم مثبت، خود را پایهگذار مشی نوینی اعلام کرد که همان «سیاست مستقل ملی» بود. در واقع، طی دهه 1340، به خصوص با حمایتهای آمریکا، شاه فرصت مغتنمی به دست آورد تا پایههای اقتدار خود را به بهای نادیده
گرفتن حق مخالفان داخلیاش گسترش دهد و در برخی مسایل منطقهای و بینالمللی نقشی برای خود احساس کند. از اواسط دهه 1340 که آمریکا با صدور تسلیحات بیشتر و مدرنتر به ایران موافقت کرد و بر اساس دکترین وقت سیاست خارجی آن کشور، شاه اجازه یافت علاوه بر نادیده گرفتن آزادیهای مصرح در قانون اساسی، در برابر کشورهای خارجی نظیر آمریکا و نیز کشورهای اروپایی موضعی انتقادی اتخاذ کند و به نکوهش روش سیاسی حاکم بر جهان غرب بپردازد؛(2)احساس کاذب استقلالخواهی و قدرتمداریش دیگر حد و مرزی نمیشناخت. از این پس، خط مشی او در اداره کشور نیز به تبع سیاستهای آمریکا میل به تغییر
پیدا کرد. شاه در پیش گرفتن «سیاست مستقل ملی» را کمترین امتیاز این دوره از سلطنتش ارزیابی میکرد.(3)البته، آثار سیاست جدید، طی سالهای پایانی دهه 1330، یکی پس از دیگری نمودار شد. وی بهرغم سرکوب مخالفان سیاسی خود از آغاز دهه 1340 به بعد، همچنان مدعی بود در کشوری که او زمامدار آن است جز با «حفظ حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی» هرگونه تلاشی برای پیشرفت و توسعه محکوم به شکست است و افتخارش در این بود که «اصول دموکراسی» را به طور کامل مراعات میکند!(4)
به نظر شاه، آنگونه که در سخنان نیمه دهه 1340 وانمود میکرد، برخلاف گذشته دیگر مردم خود عهدهدار پیشبرد اصول مشروطیت و دموکراسی شده بودند و میتوانستند از
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد دوم، صص 1922 - 1930.
2) . میلانی، عباس؛ معمای هویدا، صص 184 - 185.
3) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: ازغندی، علیرضا؛ روابط خارجی ایران دولت دستنشانده: 1320 - 1357، صص 283- 295.
4) . پهلوی، محمدرضا؛ برگزیدهای از نوشتهها و سخنان شاهنشاه آریامهر، ص 165؛ و: پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد چهارم، ص 3852.
مواهب آن در سطح گستردهای بهره بگیرند.(1)او همواره تأکید میکرد که سلطنتش برپایه دیکتاتوری قوام نگرفته است بلکه، با تأسی به روشهای دموکراتیک و با ابراز انزجار از «رژیم دیکتاتوری» در راه توسعه کشور گام برمیدارد.(2)منظور او از توسعه کشور، نه تنها دموکراسی سیاسی که دموکراسی اقتصادی و اجتماعی نیز بود. در 14 مرداد 1346 مدعی شد: «اکنون دیگر همه مردم ایران از حق شرکت در تعیین سرنوشت خود برخوردار شدهاند» و «راه برخورداری تودههای عظیم ایرانی از اصول دموکراسی واقعی هموار» شده است.(3)یک سال بعد
باز هم به عقیده او نظام دموکراتیک و مشروطیت که تا چند سال قبل فقط نامی از آن وجود
داشت، در تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی رسوخ کرده و مردم عملاً از مزایای آن برخوردار شده بودند.(4)این مضامین در واقع، ترجیعبند همه سخنان شاه بود. در 14 مرداد 1352 نیز ضمن تکرار همان مضامین، از مردم خواست در تحکیم و پیشبرد
«دموکراسی واقعی» مورد نظر او، بیش از پیش تلاش کنند.(5)اما، ببینیم حیطه عملی دموکراسی واقعی مورد نظر او چه بود؟ اظهارات روز 5 دی 1352، تبیین روشنی از این حیطه به دست میدهد:
در کشوری که بر اساس رژیم پارلمانی دموکراتیک اداره میشود اگر انتخابات و تشکیلات سیاسی آن بر اساس احزاب نباشد ایجاد نظم سیاسی غیرممکن است و آن کشور و تشکیلات دچار هرج و مرج میشود. اگر هم بر اساس یک حزبی باشد، مثل جوامع کمونیستی یا فاشیستی،
به هر صورت یک نوع دیکتاتوری خواهد بود. در یک رژیم پارلمانی دموکراتیک، اصل بر آزادی فردی و آزادی عقیده و مرام استوار است، شما گفتید دو حزبی، من میگویم چند حزبی. آن هم بر اساس انتخاب مردم، ولی در کشور ما عملاً تعداد احزاب محدود میشود، زیرا در چهارچوب انقلاب شاه و ملت، مگر چند نوع برداشت میتواند وجود داشته باشد؟ چون برداشتها محدود است، فقط دو چیز باقی میماند، یکی درجه لیاقت و شایستگی در اجرای اصول و صحیحترین برداشت از آن، دیگری تغییر قیافه مسئولان امور. از این رو اساس
کار میرود روی سیستم دو حزبی، موافق دولت و حزب مخالف دولت که سابقا آن را اقلیت میگفتیم.(6)به هر حال هر دو حزب به اصول انقلاب و اساس مملکت وفادارند، منتهی یکی از
1) . پهلوی، محمدرضا؛ برگزیدهای از نوشتهها و سخنان شاهنشاه آریامهر، صص 89 - 90
2) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد پنجم، ص 3982.
3) . همان، جلد پنجم، صص 4346 - 4347.
4) . همان، جلد پنجم، صص 4619 - 4620.
5) . همان، جلد هشتم، صص 6860 - 6862.
6) . اشاره شاه به فعالیت احزاب مردم و ایران نوین است که البته جز هدایت دموکراسی مشمئزکننده مورد نظر شاه وظیفه دیگری بر عهده نداشتند و عموم مردم کشور هرگز این دو حزب را جدی نگرفتند. این دو حزب در واقع باشگاهی برای فعالیت و سودجویی گروهی فرصتطلب بود که عضویت و طرفداری از آن را سکویی برای ترقی در نردبان حاکمیت آن روزگار میدانستند.
آنها از این اصول یک نوع برداشت میکند و دیگری در مورد عمل کردن آن برداشتی متفاوت دارد. چندی قبل به دانشگاهیان گفته بودم، شما آزادی عمل دارید که این اصول را مطالعه کنید و نظریات خود را بدهید و حتی تمام آن را زیر و رو کنید، البته جز تغییر در دموکراسی که اساس انقلاب ما است.(1)
در 14 مرداد 1353، واپسین ماههایی که نهایتا منجر به انحلال احزاب سیاسی فعال در کشور و ایجاد نظام تک حزبی شد، شاه با قاطعیت اعلام کرد که دموکراسی موجود دیگر حد و
مرزی برای خود نمیشناسد و «دموکراسی ایران، استوارتر و نیرومندتر از همیشه همچنان راهبر ملت ما به سوی پیشرفتهای روزافزون مادی و معنوی» است و «در عمر تقریبا هفتاد ساله مشروطیت ایران هرگز اصول و مفاهیم واقعی دموکراسی مانند امروز در جامعه ایرانی استوار
نبوده است». شاه برای این گفته خود دلیل هم داشت: «زیرا ملت ما اکنون از آن موهبتی برخوردار است که روح و اساس آزادی است، نه از آن صورت ظاهری دموکراسی که متضمن هیچ پیشرفت واقعی نمیتواند بود.»(2)
برخلاف آنچه که شاه در مصاحبهها و پیامهای خود درباره پیشرفت و توسعه دموکراسی و مشروطیت واقعی بر زبان جاری میساخت، در مصاحبه اوایل دهه 1350 با اوریانا فالاچی
نویسنده و روزنامه نگار ایتالیایی که متن فارسی آن تا پایان سلطنت او هرگز در ایران منتشر نشد، صراحتا به روش استبدادی خود در اداره کشور طی دهه 1340 اعتراف کرد، ولی یادآور
شد که این روش را صرفا جهت تحقق اهداف انقلاب سفید - که از جمله مهمترین اهداف آن تحقق دموکراسی و مشروطیت واقعی بوده است،- در پیش گرفته است. هنگامی که فالاچی از او میپرسد: «یعنی انکار میکنید که شاه مستبدی هستید؟» شاه به صراحت جواب میدهد: «نه،
از بعضی جهات شاه مستبدی هستم. برای رفرمها نمیشود مستبد نبود و مخصوصا در کشورهایی نظیر ایران که فقط 25 درصد مردم خواندن و نوشتن میدانند. نباید از یاد برد که بیسوادی غمانگیز است. حداقل ده سال لازم است تا آن را ریشه کن نمود. منظور من ریشه کن کردن بیسوادی در بین مردم زیر پنجاه سال است. باور کنید در کشوری که سه چهارم مردم آن
بیسواد هستند باید از طریق زور و استبداد رفرمها را انجام داد و گرنه هرگز پیشرفتی نخواهد کرد. اگر من سختگیری نمیکردم حتی انقلاب کشاورزی را نمیتوانستم به انجام برسانم و تمام
برنامههای انقلابیام از بین میرفت؛ اگر انقلاب من با شکست روبرو میشد چپگرایان دست راستیها را در عرض چند ساعت از بین میبردند و انقلاب سفید با آنها مدفون میشد. میبایستی کاری بکنم که کردم. مثلاً دستور داده بودم ارتش به سوی کسانی که مخالف تقسیم
اراضی بودند تیراندازی کنند. بنا بر این در ایران دموکراسی نیست؟»(1)
گفتیم شاه در دهه نخست سلطنت، در فرصتهای مختلف از دموکراسی غربی ستایش میکرد. برداشت وی از از دموکراسی همان شیوه معمول مدیریت سیاسی در جهان غرب بود.(2)همین رویکرد طی دهه دوم سلطنت نیز در سخنان شاه دیده میشد. شاه در دهه دوم سلطنت، هر چه از معیارهای نظام دموکراتیک و مشروطیت فاصله میگرفت، در ظاهر، همچنان به تمجید دموکراسی غربی میپرداخت. این رویه حداقل تا اواسط دهه 1340 ادامه یافت. طی سالهای نخست دهه 1340 هنوز شاه را در موضع انتقادی نسبت به دموکراسی رایج در غرب نمیبینیم. ولی، تعابیری که درباره دموکراسی و «مشروطیت واقعی» به کار میبرد، نشان میدهد که میخواست میان آنچه در ایران تحت عنوان نظام دموکراسی و مشروطیت بر مردم کشور تحمیل میشود و نظامی که تحت عنوان «دموکراسی» در غرب رایج است، تفاوتی قایل شود.
انتقاد شاه از مارکسیسم و کمونیسم از اواخر دهه 1320 و درست در زمانی آغاز شد که نقشه سوء قصد 15 بهمن 1327، ظاهرا از سوی یکی از فعالان حزب توده به اجرا درآمد.(3)انتقادات
شاه از گروههای چپ، که طی تمامی دوران سلطنت ادامه یافت، چنان گزنده بود که جایگاه آنان را تا حد خائنین به کشور و مردم تنزل میداد. در واقع، شاه طی دهه چهل همه گروههای
چپ و مکاتب سیاسی غربی نظیر فاشیسم و نازیسم و حتی کمونیسم را ذیل واژه «ایسم»
1) . فالاچی، اوریانا؛ مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه ایران: بخش سانسور شده کتاب مصاحبه با تاریخ.
2) . ستایش لفظی شاه از دموکراسی به مفهوم التزام عملی او به رعایت معیارهای آن در حیطه عمل سیاسی نبود و چنانکه در فصل نخست همین اثر بحث شد، بهویژه، طی نیمه دوم دهه 1320 ضربات سختی به ارکان قانون اساسی مشروطیت ایران وارد ساخت.
3) . با آنکه، هنوز تحقیق جامعی درباره دلایل و منشاء این سوءقصد صورت نگرفته، نگارنده معتقد است سناریوی این حادثه از سوی محافل انگلیسی و شرکت نفت انگلیس و ایران طراحی و به اجرا گذاشته شد. برای اطلاع بیشتر، نگاه کنید به: شاهدی، مظفر؛ مردی برای تمام فصول.
طبقهبندی و تقبیح میکرد. به نظر او «این افکار مختلف در عمل وسیله حکومت مطلقه صاحبان آنها شده است تا بر سایرین مسلط گردند» و البته هدف او از تقبیح این ایسمها، دفاع از مشروعیت «نظام دموکراتیک واقعی» مستقر در ایران بود که زیر نظر خود او هدایت میشد.(1)
طی سالهای نخست دهه 1340، هرچه انتقادات شاه از ایسمهای غربی شدت پیدا میکرد، علاقه او به تمجید از دموکراسی غربی نیز کمتر میشد. او سعی میکرد نظام سیاسی حاکم بر کشور را با ویژگیهای تفکر بومی و غیر وارداتی پیوند بزند.(2)مصاحبه مطبوعاتی 24 اردیبهشت 1344، در بوئنوس آیرس از چنین تلاشی حکایت میکند:
سیاست ما در ایران از «ایسم»های مختلف جدا است. ما فقط به هوش و قدرت فکری خود متکی هستیم و تصمیم داریم به یاری استعداد و هوش و امکانات خود آنچه را که ملتهای دیگر در طول سالهای دراز به دست آوردهاند در مدتی کوتاه به دست آوریم. به همین علت
است که ما از همهگونه افکار چه سوسیالیسم باشد و چه کمونیزم استفاده میکنیم. ما تمام این افکار را به شرط احترام به آزادیهای فردی قبول میکنیم و معتقدیم که اگر دولتها از ایسمها دست میکشیدند و همّ خود را فقط صرف تأمین سعادت ملت خویش میکردند قطعا به آن چه «سعادت بشر» نامیده میشود زودتر دست مییافتند.(3)
در پیام 6 بهمن 1344، سالروز برگزاری رفراندوم انقلاب سفید، همین مضامین یعنی عدم تبعیت از مکاتب سیاسی خارجی در اداره امور کشور به چشم میخورد. مضامینی که هیچگاه از سوی مخالفان سیاسی او جدی تلقی نشد:
انقلاب ما خود را در چهاردیواری هیچ مرام اجنبی محبوس و مقید نکرده است. ما از هر تجربهای در هر نقطه دنیا که نتایج بهتری داده باشد و با روح ملی و سنن ایرانی و مقتضیات
اقلیمی و طبیعی ما سازگارتر باشد استفاده میکنیم و در عین حال به عقل و تدبیر خود نیز آن قدر اتکا داریم که منافع واقعی مملکت و ملت خویش و طرق نیل به هدفهای خود را در این راه از هر فرد خارجی یا از هر مرام خارجی بهتر تشخیص بدهیم و ابداعات مؤثرتری بکنیم.
اجتماع جدید ایران اجتماعی بر اساس عدالت اجتماعی، بر اساس دموکراسی اقتصادی و سیاسی، بر اساس وجود افراد آزاد و با سواد و تندرست خواهد بود. ملت ایران پس از گذشت
سه هزار سال تاریخ، تازه نفستر و مصممتر و امیدوارتر از همیشه به جانب مفاخر ملی اجتماعی خود پیش میرود.(4)
1) . پهلوی، محمدرضا؛ برگزیدهای از سخنان و نوشتههای شاهنشاه آریامهر، صص 164 - 165.
2) . موضعگیری شاه در پی دکترین جدید سیاستگزاران آمریکایی صورت گرفت که در آن دوره اعتقاد داشتند شاه با انتقاد از نظامهای دموکراتیک حاکم بر غرب، بیش از پیش میتواند بر مخالفان داخلیش فائق آید.
3) . همان، صص 164 - 165.
4) . همان، ص 166.
پیشتر گفته شد طبق دکترین سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران، طی سالهای نخست دهه 1340، تشویق شاه به فاصله گرفتن تدریجی از نظامهای غربی بود تا از سوی افکار عمومی داخل کشور کمتر در مظان اتهام وابستگی به کشورهای خارجی قرار گیرد.(1)بنابراین، میتوان استنباط کرد که انتقادهای تندتر شاه (به خصوص از نیمه دوم دهه 1340) از نظامهای
سیاسی حاکم بر جهان غرب و دموکراسیهای غربی با این دکترین در پیوند بوده باشد. برای
اولین بار در 19 شهریور 1347 شاه ضمن تمجید از اصل دموکراسی، کشورهای غربی را متهم کرد که برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفادههایی از دموکراسی میکنند و صریحا گفت ایران در روش سیاسی خود هرگز از غرب و دموکراسی غربی پیروی نخواهد کرد و صرفا روشی را برخواهد گزید که «به سود و صرفه کشور و مردم» باشد.(2)شاه در 14 مرداد
1349 دموکراسی سیاسی غرب را به خاطر عدم توجه به دموکراسی اقتصادی و نیز اجتماعی ناقص و ناکارا خواند.(3)وی در 14 مرداد 1351 بسیار خرسند بود که دموکراسی واقعی حاکم بر ایران در راه توسعه همه جانبه کشور گوی سبقت را از دموکراسیهای رایج در سایر کشورهای جهان و از جمله جهان غرب ربوده است و «میتواند راهنمای امیدبخشی برای بسیاری از جوامع باشد» و تأکید کرد که در راه تحقق دموکراسی واقعی(4)هرگز از دموکراسیهای
غربی تقلید نخواهد کرد و «جامه عاریت دیگران را بر تن» نخواهد پوشانید.(5)شاه در 14 مرداد
1351 هم در گفتگوی خصوصیاش با اسداللّه علم شیوه سیاسی حاکم بر کشور انگلستان را سخت مورد انتقاد قرار داده و تأکید کرده بود که وی هیچگاه «از چنین دموکراسی تقلید» نمیکند.(6)
بدین ترتیب، شاه که برای عدول هر چه بیشتر از روشهای دموکراتیک حکومت، از متحدان غربی خود تضمین لازم را به دست آورده بود، هر چه به سالهای پایانی دهه 1340 و
آغاز دهه 1350 نزدیک میشد به نحوی آشکار و خشن، ماهیت استبدادی حکومتش را به مخاطبانش گوشزد میکرد. هنگامی که به مناسبت سالگرد مشروطیت در مرداد 1351 برخی از تحلیلگران مطبوعاتی، روند اصلاحات شاه را در مسیر دموکراسی غربی ارزیابی کردند،
شاه تفسیر مزبور را نپسندید و همانطور که اسداللّه علم تصریح میکند، به آنان دستور داده
شد این اظهارات را پس بگیرند:
مدیران اطلاعات و کیهان را خواستم و اوامر شاهانه را ابلاغ کردم [... ]آنها در تفسیر نطق شاهانه به مناسبت عید مشروطیت نوشته بودند که وقتی از طریق تشکیل انجمنهای ده و انجمنهای ایالتی و ولایتی مردم خوی دموکراسی گرفتند، ما هم عینا مثل غرب صاحب دموکراسی میشویم. فرمودند به آنها بگو ابدا ما دموکراسی غرب را نمیخواهیم که اقلیت
عملاً باید حکومت کند و خائن تشویق شود. باید در این خصوص مقاله بنویسند.(1)
شاه در مصاحبه 25 آذر 1352 با روزنامه کویتی السیاسه، علاوه بر ادعای اینکه تا 25 سال، ایران از کشورهایی نظیر فرانسه و انگلستان توسعه یافتهتر خواهد شد، گفت در روش سیاسی خود به دموکراسی غربی تأسی نخواهد جست و آن را دارای عیوبی برشمرد که هرگاه در ایران به کار گرفته شود، کشور را از مسیر توسعه منحرف خواهد ساخت.(2)وی همین سخنان را در مصاحبه 9 بهمن 1352 با تلویزیون تجارتی انگلستان به طور صریحتر ابراز نمود:
چه کسی میگوید مردم ایران تقاضا دارند آن نوع دموکراسی که شما در انگلستان دارید داشته باشند؟ الزاما چنین نیست، زیرا سنت ما ایرانیان درست در جهت مخالف آن است. مردم
و شاه ایران آن قدر به یکدیگر نزدیک هستند که خود را مانند اعضای یک خانواده احساس میکنند. من تصور میکنم مردم ایران همان احترامی را برای شاه خود قائل هستند که کودکان
خانوادههای ایرانی برای پدر خودشان قائلند.(3)
شاه در تقبیح دموکراسی غربی از این هم فراتر رفت. در مصاحبه 16 فروردین 1353 با هفتهنامه دی سایت، چاپ آلمان غربی، دموکراسی غربی را برابر با هرج و مرج و لجام گسیختگی توصیف کرد که از هرگونه نظم و ترتیبی گریزان است و قانون شکنی را رواج میدهد(4)و به حال غربیان تأسف خورد که در آیندهای نه چندان دور جهان شاهد اضمحلال دموکراسیهای غربی خواهد بود:
و اما درباره دموکراسی نوع غربی ملاحظه کنید که چه اوضاعی بر قاره شما حکمفرماست.
1) . علم، اسداللّه، یادداشتهای علم؛ همان، جلد دوم، ص 312.
2) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد هشتم، صص 6986 - 6987 و صص 7051 - 7052.
3) . همان، جلد هشتم، ص 7095. تردیدی نیست که این اظهارات شاه بهرهای از حقیقت نداشت و صرفا برای توجیه روش استبدادی حکومتش ابراز میکرد. هدف نگارنده از ذکر این سخنان، تنها بررسی روند شکلگیری روشهای استبدادی حاکمیت ایران در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی است.
4) . همان، جلد هشتم، صص 7190 - 7191.
شما وضع خودتان را با وضع ما مقایسه کنید. خیلی متأسفم که شاهد اضمحلال دموکراسی غرب هستم. این وضع هم برای شما و هم برای ما نامناسب است. چرا غرب همیشه به جانیان کمک میکند و از حمایت بیچارگانی که کشته میشوند خودداری مینماید؟ چه کسی از شماها از
کشتار بچهها و رهگذران بیگناه که هنگام ترور زیر رگبار گلولههای مسلسل میمیرند ابراز
ناراحتی میکند؟ ما احتیاج به شکنجه نداریم ما همه آنها را هنگام ارتکاب جرم میگیریم.
صرفنظر از آن روی تمام روشهای بازجویی که در دنیا معمول است میتوان مارک شکنجه روانی زد.(1)
شاه در گفتگو با رسانههای ارتباط جمعی جهانی، مورخ 25 دی 1353، از نقش ایران در سطح رهبری جهان طی سالهای آتی صحبت کرد و اینکه برای احترام به آزادی فردی و صلح جهانی نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست.(2)در 6 بهمن 1353، که دیگر شاه برای زایش اندیشه سیاسیاش حد و مرزی نمیشناخت، کشورهای غربی را نصیحت میکرد که بحران اقتصادی دامنگیر آنها ناشی از مشکلات سیاسی آنان است و روش سیاسی آنان را تا وقتی تصحیح نکنند محکوم به شکست ارزیابی کرد و بر خود فرض دانست تا دموکراسی را برای آنها معنا و توصیف کند و بسیار متأسف بود که در صورت گسترش بحران سیاسی در آن کشورها که نتیجه عدم توجه به نصایح او خواهد بود، وی غیر از ابراز همدردی با آنها کمک
دیگری نمیتواند بکند. در بخشهایی از این اندرزنامه شاه خطاب به کشورهای غربی، در مصاحبه با سردبیر روزنامه لسآنجلس هرالد اگزامپتر آمریکا، میخوانیم:
بحران اقتصادی که دامنگیر کشورهای غرب شده، ناشی از افزایش قیمت نفت نیست، بلکه نتیجه وضع سیاسی آنها است که اجازه نمیدهد رهبران به نحو مؤثری وظائف خود را انجام
دهند.
نفوذ اقلیت، آسانگیری، عدم انضباط، همه باعث شده است که دموکراسی در بعضی از کشورهای غرب به سوی نوعی هرج و مرج سیاسی پیش برود. البته در این مورد منظورم همه کشورهای غربی نیستند، بلکه بعضی از آنهاست، در این باره ببینیم دموکراسی چیست؟ دموکراسی یعنی حکومت اکثریت. حکومت اکثریت چیست؟ حکومت اکثریت یعنی تهیه و تدوین قوانین و اجرای آنها به وسیله اکثریت مردم انجام یابد. در یک نظام پارلمانی مردم به پای صندوق رأی میروند، نمایندگان خود را انتخاب میکنند و به این وسیله یک دولت شکل میگیرد. به علاوه سیاستها و قوانین با رأی اکثریت تعیین و اجرا میشود. اگر آن سیاستها و قوانین با رأی اکثریت به مورد اجرا در نیایند شما دیگر نمیتوانید آن را دموکراسی بنامید.
وقتی شما نتوانید تصمیمات حکومت اکثریت را پیاده کنید در واقع به جای دموکراسی دارای استبداد اقلیت هستید حتی دولت محافظهکار انگلستان با یک اکثریت قاطع با توجه به وضع و
موقعیتی که اقلیت دارد نمیتوانست کشور را اداره کند. بنا بر این چگونه میتوانید نام چنین چیزی را دموکراسی بگذارید؟ دموکراسی فقط زمانی وارد مرحله عمل میشود که اراده اکثریت با انضباط کامل پذیرفته شود، در حالی که دموکراسی در بعضی از کشورهای غربی عملاً تبدیل به هرج و مرج سیاسی شده و همین امر مرا نسبت به آینده اروپا مردد میکند. چرا؟ زیرا اولاً من علاقمند به بقای دموکراسی غرب هستم. چون ما و آنها اصولاً دارای فلسفه زندگی مشابهی هستیم و ما نیز در پی همان نوع تمدن میرویم.
ثانیا کشور من میتواند پنجاه درصد از گاز طبیعی و مقدار زیادی از نفت مورد نیاز اروپا را تأمین کند. از این رو سرنوشت کشور من وابسته به سرنوشت اروپا است. به همین جهت است که
احساس میکنم بقای تمدن اروپای غربی و سازمانهای آن در وضع کشور من مؤثر است. ولی کدام سازمانها؟ آن اروپای غربی دموکراتیک که ما قبلاً میشناختیم، یا چیزی که اکنون
دموکراسی نامیده میشود، در حالی که حکومت اقلیت است؟(1)
برپایه همین دیدگاهها، در واپسین روزهای سال 1353 که شاه بدون اعلام قبلی احزاب حکومت ساخته فعال در عرصه کشور را منحل و حزب فراگیر رستاخیز ملت ایران را جایگزین آن ساخت، خود را متوهمانه در جایگاه یک نظریهپرداز میدید که میتواند دموکراسی غربی را به لجام گسیختگی و هرج و مرج تشبیه کند و به رهبران و مردم کشورهای دموکراتیک غربی، بیم دهد که سرنوشت تلخی در انتظار آنان است. این پادشاه خوش ذوق و پر اقتدار، تا جایی که به محدوده جغرافیایی، سیاسی ایران مربوط میشد، میل
نداشت دموکراسی غربی به عنوان الگویی برای پیروی و حتی اثرگذاری مورد حمایت قرار گیرد. او حداقل از اواسط دهه 1340 به تدریج، دریافته بود که نبوغ ایرانی که مقصود استعداد
خود او بود، هرگز تقلید کورکورانه از شیوه حکومت غربی و هیچ کشور دیگری را نمیپذیرد و هنگامی که دموکراسی واقعی و مشروطیت حقیقی مورد نظر وی به مرزهای نهایی تکامل خود نزدیک شود، طلیعه عصر جدیدی فرامیرسد که البته، در تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز ملت ایران متبلور شده بود. از اینرو، شاه، در طول دوران فعالیت
حزب رستاخیز نیز، هرگاه فرصت مغتنمی به دست میآورد از دموکراسیهای موجود در جهان غرب انتقاد میکرد و آسیبهایی را که بهزعم او از ناحیه همین دموکراسیهای حاکم بر نظام سیاسی جهان، متوجه حقوق فردی و اجتماعی مردم میشد یادآوری میکرد و سعی داشت جهانیان را متوجه نماید که جهت دور ماندن از آسیبهای پیش روی دموکراسی، باید به
نظام سیاسی ایران توجه کنند و هرگاه مصلحت میدانند اصول تعالی بخش آن را در زندگی
1) . همان، جلد نهم، صص 7793 - 7795.
سیاسی و اجتماعی خود به کار ببندند.(1)
از دید شاه، ایرانیان میبایست از دانش و کارشناسی غرب و مجموعه جهان توسعه یافته، بهره بگیرند ولی نسبت به نظامهای سیاسی، اجتماعی و فکری آنان بیاعتنا باقی بمانند. او حتی معتقد بود نظام سیاسی، فکری و فرهنگی ایرانیان به حدی غنی است که میتواند پذیرای سایر بلاد جهان نیز باشد.(2)در مصاحبه با اولیویه وارن فرانسوی، دموکراسی حاکم بر غرب را کهنه و ناکارآ توصیف نمود و مواردی را از نظام سیاسی حاکم بر غرب مثال آورد که
بهزعم او هرگز نمیتوانست گویای برقراری نظام دموکراتیک باشد و تصریح کرد که او «هیچ چیز دموکراتیکی در این قضیه» نمیبیند.(3)هنگامی که وارن از او خواست دموکراسی را تعریف کرده و تضاد آن را با نظام کنونی حاکم بر غرب برشمارد، گفت:
اگر به زمان یونانیان بازگردیم کلمه «دموکراسی» چنین معنی میداد که هر کسی بتواند در میدانهای عمومی درباره حقوق اساسی و هر چه که به او مربوط میشود، حرف بزند و بحث کند. بدیهی است که من این تعریف را میپذیرم. حتی دموکراسی تا حدود اواخر جنگ جهانی
دوم، یک معنایی داشت: هنوز ایدهآلهایی وجود داشت، اصول مقدسی وجود داشت و هرگاه کسی به حقوق دیگران تخطی میکرد، بایستی باز میایستاد. هر کس تا هنگامی که آزادی دیگران را تهدید نمیکرد، آزادی داشت. اما امروز دموکراسی برای بعضیها این معنی را دارد
که «هر کاری دلشان میخواهد بکنند» و این کاملاً بدیهی است که اگر شما هر کاری که میخواهید بکنید به آزادی دیگران تجاوز کردهاید. حتی بعضی وقتها، افراد تا آنجا پیش
میروند که میگویند که هر چند این یک خائن تروریست است که دیگری را کشته است باید آزادش گذاشت و من فکر نمیکنم که این دموکراسی باشد.(4)
وقتی اولیویه وارن از او پرسید چرا میگوید «فاجعه کشورهای غرب این است که کسی بر آنها حکومت نمیکند»؟ پاسخ داد: «درست است کسی بر شما حکومت نمیکند. شما از دموکراسی حرف میزنید، اما از آن بسیار دور میباشید. دموکراسی یعنی چه؟ یعنی قانون
اکثریت. اما شما اولاً این قانون را به کار نمیبرید ... در آن [جا] واقعا به نظر اکثریت احترام گذاشته نمیشود. دولتها بر اکثریت مجلس متکی هستند و با این حال میترسند که احترام به قوانین را تأمین کنند.»(5)
شاه در برخی مواقع، با نگرانی و تردید بسیار نسبت به آینده دموکراسیهای غربی، اظهار
امیدواری میکرد با روندی که آنها در پیش گرفتهاند در آیندهای نه چندان دور بتوانند از بحرانهای گریبانگیر به سلامت عبور کند! وی چنین میپنداشت که ایران، در زمره معدود کشورهایی خواهد بود که بالاخص با پشتیبانی ایدئولوژیک که او «شخصا جرأت ارائه آن» را در شکل حزب رستاخیز تجربه کرده است؛ بحرانهای پیش روی جهان متمدن را به سهولت پشت سر بگذارد. تأسف شاه بیشتر در این میان، برای کشورهای عقب مانده و توسعه نیافته
جهان سومی بود که او هیچ امیدی به نجات آنان نداشت.(1)شاه در عصر رستاخیز، طی گفتگوهای خصوصیاش با اسداللّه علم، بارها دموکراسی را به باد سخره گرفت و دولتمردان
کشورهای دارای نظام دموکراتیک را ملعبه گروهی آنارشیست توصیف نمود. از جمله، وقتی علم اظهار داشت خانم گاندی قصد دارد برخی محدودیتها را در پارلمان هندوستان اعمال کند، شاه گفت: «خوب کاری میکند. وقتش رسیده که خودش را از این دموکراسی بازیهای مسخره خلاص کند.»(2)
شاه پس از پیروزی انقلاب، در کتاب «پاسخ به تاریخ»، باز هم بر منتقدین خرده گرفت که بیجهت او را مستبد میخواندند. او همچنان در این توهم به سر میبرد که فرهنگ اجتماعی
گذر به دموکراسی سیاسی بدون طی کردن مرحله دموکراسی اقتصادی که به عقیده او پیش شرط اصلی توسعه بود، هیچگونه امکانی برای تحقق نداشت.(3)شاه پس از سقوط هم هنوز اعتقاد داشت نظام شاهنشاهی طبیعیترین و بهترین شیوه حاکمیت در ایران است و اساسا ایرانیان جز تأسی به نظام شاهنشاهی که دموکراسی واقعی را به آنان ارائه میدهد راه دیگری
در پیش ندارند. این شیوه حاکمیت که شاه آن را دموکراسی شاهنشاهی مینامید از منظر او
دارای ویژگیهایی بود که میتوانست کشور را در راه تعالی رهنمون سازد. پس از پیروزی انقلاب شاه در این باره چنین گفت:
تحقق مشارکت، اجرای اصل عدم تمرکز، تفویض مدیریت امور عمومی به مردم، انجام انتخابات آزاد در همه سطوح، میبایست در چارچوب سلطنت مشروطه جامه عمل بپوشد.
ایران همواره یک شاهنشاهی بوده و هست. یعنی ترکیبی از اقوام مختلف، با زبانها، مذاهب، خلقیات و فرهنگهای متنوع، وظیفه پادشاه همیشه تأمین وحدت ملی و تحقق همبستگی میان ایرانیان بوده است و من میکوشیدم که این رسالت را از طریق برپایی یک دموکراسی
شاهنشاهی انجام دهم.
تلفیق این دو کلمه با یکدیگر نباید موجب تعجب باشد. طبق قانون اساسی ایران، پادشاه دارای اختیارات وسیعی است و میتواند اندیشهها و برنامههای خود را به قوه مجریه بقبولاند.
ولی این اختیارات ناشی از ملت و مشروط به اصول قانون اساسی است. طبق قانون اساسی ایران،
پادشاه سلطنت میکند نه حکومت.
از دیدگاه من، دموکراسی شاهنشاهی عبارت بود از اتحاد همه اجزای تشکیل دهنده ملت ایران زیر پرچم و در داخل سرحدات مقدس سرزمین ما. دموکراسی شاهنشاهی، عبارت بود از اتحاد تمام گروهها و طبقات به منظور تلاش مشترک در راه ترقی میهن.
پس نباید تعجب کرد که این همه کوشش برای جلوگیری از پیشرفت ما و تحقق هدفهای ملی ما به عمل آمد.(1)
در همان دوران طلایی فعالیت حزب رستاخیز، داریوش همایون، جزو معدود کسانی بود که نظر شاه در انتقاد از دموکراسی حاکم بر غرب را تأیید کرد. وی دقیقا، با تقلید از عبارات شاه، دموکراسی غرب را نوعی هرج و مرج توصیف کرد و آن را نظامی ارزیابی نمود که در آن تبهکاران امکان فراوان برای شرارت دارند. در بخشهایی از این اظهارات توجیهگرایانه همایون که در 8 دی 1355 در روزنامه آیندگان به چاپ رسید، آمده است:
تبهکاری در آن دیارها [منظور جهان غرب] حتی خطرناکتر هم هست. چرا که سازمان یافتهتر است و از این گذشته میتواند اغلب خود را زیر چتر قانون قرار دهد و یا از رخنههایی که قانون باز گذاشته است راه گریزی پیدا میکند. خوشبختانه ما این دموکراسی را نپذیرفتهایم. زیرا دموکراسی که ایمنی اجتماع را به خطر افکند بیشتر به هرج و مرج نزدیک است تا حکومت مردم بر مردم. دموکراسی این نیست که هر کس هر کاری دلش خواست انجام دهد. دموکراسی بلکه رفتار آزاد در چارچوبهای قانونی تعیین شده است.(2)
در فاصله ماههای پایانی سال 1339 تا اواخر سال 1342 دیگر از دو حزب مردم و ملیون اثری باقی نمانده بود. در واقع، اولین مرحله تحزب حکومتی پس از پایان انتخابات بدفرجام تابستانی مجلس شورای ملی دوره بیستم در شهریور 1339 عملاً پایان یافته بود و فقط در
اواخر سال 1342 بود که بار دیگر مقدمات فعالیت احزاب نمایش دهنده دموکراسی هدایت
شده حاکمیت فراهم گردید و این بازی سیاسی تا واپسین روزهای سال 1353 ادامه یافت. حزب مردم که در دهه 1330 به عنوان حزب اقلیت با حزب دولتی و اکثریت ملیون فعالیت میکرد، آن اندازه بخت یاریگرش بود تا بتواند این نقش پراهمیت خود را در تمام دهه 1340
و سالهای نخست دهه 1350 هم ایفا کند. اما این بار، حزب همیشه اکثریت و دولتی دیگر حزب ملیون نبود. این حزب پس از اضمحلال تدریجیاش در ماههای پایانی سال 1339 دیگر احیاء نشد و به جای آن حزبی جدید نقش حزب دولتی و اکثریت را بر عهده گرفت. این
حزب که گویا برای برآوردن نیازهای سیاسی و اجتماعی برهه جدید سلطنت محمدرضا پهلوی طراحی و سازمان یافته بود، تحت عنوان حزب ایران نوین فعالیت خود را آغاز کرد.
موجودیت حزب ایران نوین تقریبا در جریان برگزاری کنگره بزرگ مردان و بزرگ زنان در ماههای پایانی نخستوزیری اسداللّه علم در سال 1342 اعلام شد. نمایندگان دوره بیست
و یکم مجلس شورای ملی توسط اعضای همین کنگره دست چین شده بودند، و اکثریت آنان نیز به عضویت این حزب جدید دولتی در آمدند. حزب ایران نوین وارث تشکلی شد که تحت عنوان کانون مترقی از سال 1339 فعالیت میکرد. اعضای اصلی کانون مترقی که عمدتا
در کشورهای غربی تحصیل کرده بودند، علاقمند بودند که در عمران و توسعه کشور از روشهای بوروکراتیک و نیز تکنوکراتیک بهرهبرداری کنند. افکار آنان هم تا اندازه زیادی با اهداف انقلاب سفید همخوان بود و علیالظاهر با محافل طرفدار آمریکا ارتباط داشتند و
آمریکائیان را نسبت به ایدههایی که جهت توسعه و عمران کشور در چارچوب حفظ رژیم پهلوی در سر میپروراندند، همراه کرده بودند. از این جهت، پیشگام کسانی بودند که در دهه 1340 نماینده تفکر آمریکایی اصلاحات و توسعه کشور شناخته میشدند. هم رژیم پهلوی و هم حامیان خارجی آن (در درجه اول آمریکاییها و سپس انگلیسیها) امیدوار بودند از
طریق این گروه اصلاحطلب میان طبقه متوسط و میانهرو کشور با حاکمیت پلی بزنند و ضمن
تحکیم موقعیت رژیم، ضریب اطمینان آن را افزایش دهند. با چنین اندیشهای بود که کانون
مترقی از همان اوایل شکلگیری به سرعت مورد توجه حاکمیت و به خصوص، آمریکاییها قرار گرفت. آنان امیدوار بودند با قدرتیابی این گروه در رأس هرم دولت و نیز مجلس شورای ملی، راه نیل به اهداف انقلاب سفید و اصلاحات مربوط به آن با جدیت بیشتری دنبال شود. در هر حال اعضای این گروه به سرعت پلکان ترقی را درنوردیدند. به طوری که،
مدت کوتاهی بعد از آنکه با حمایت مستقیم رژیم و حامیان خارجیاش در رأس حزب جدیدالتأسیس ایران نوین جای گرفتند، حسنعلی منصور پایهگذار و دبیرکل کانون مترقی
نخستوزیر شد(1)و همزمان به دبیرکلی حزب ایران نوین رسید. امیر عباس هویدا هم در جایگاه قائم مقام دبیرکل حزب ایران نوین استقرار یافت و مدت کوتاهی بعد جای خود را به
عطاءاللّه خسروانی داد. دکتر منوچهر کلالی که خود از بنیانگذاران کانون مترقی بود و در دوره نخستوزیری هویدا حدود شش سالی دبیرکلی حزب ایران نوین را برعهده داشت روند تأسیس کانون مترقی، اعضا و سپس زایش حزب ایران نوین از درون تشکیلات آن را که به نخستوزیری حسنعلی منصور منجر شد، چنین شرح میدهد:
در سال 1339 کانون مترقی تأسیس شد. از سال 1338 با تعدادی از دوستان جلسات نیمه سیاسی داشتیم که اطلاع حاصل شد منصور در نظر دارد کانون مترقی را تأسیس نماید که در
پایهگذاری آن شرکت نمودیم. اولین گردهمایی در منزل منصور با حضور 30 نفر تشکیل شد.
آشنایی من با منصور از وزارت کار بود. او را مردی مؤدب و طرفدار افراد تحصیل کرده شناختم. پایهگذاران کانون مترقی تا آنجا که حافظهام اجازه میدهد عبارت بودند: از شرکت نفت: هویدا، نیکپی، جابر انصاری، کازرونی و فرهنگ مهر. از وزارت کار: محسن خواجه نوری، قاسم معینی، فضلاللّه معتمدی، محسن آشتی، کیاکجوری، سادات اخوی، عبداللّه جوانشیر. از سازمان برنامه: فریدون معتمدوزیری، محمدعلی رشتی، فتحاللّه ستوده، رضا
رزمآرا، جواد منصور، فرهاد قهرمان. از پزشکان: دکتر شاهقلی و دکتر میر علاء. از قضات و
سایر گروهها: ناصر یگانه، ضیاء شادمان، حاجیان، پرند، سادات تهرانی، قوام صدری، حمید
رهنما، باقر عاملی، جواد صدر، سرلک، حسن زاهدی، برادران هویدا، برادران فرمانفرما و
عدهای دیگر.
اولین هیئت مدیره کانون مترقی پنج نفر بودند (حسنعلی منصور، امیر عباس هویدا، فتحاللّه ستوده، محسن خواجهنوری و دکتر شاهقلی).
از طرف کارکنان وزارت کار بنده انتخاب شده بودم ولی منصور از من خواهش کرد که عنوان دبیری کانون را داشته باشم و خواجهنوری عضو هیأت مدیره گردد. بعدا هادی هدایتی،
سرلک، باقر عاملی، ناصر یگانه، محمدعلی رشتی و بنده به هیئت مدیره اضافه شدیم و غلامرضا نیکپی به دبیری کانون انتخاب گردید.
کانون مترقی محل کوچکی در خیابان ایرانشهر اجاره کرده بود و ماهی دو جلسه بحث و سخنرانی داشت. پس از تشکیل مجلس دوره بیست و یکم حزب ایران نوین از اکثریت نمایندگان مجلس و اعضای کانون مترقی و نمایندگان کارگران و کشاورزان و سایر گروهها تشکیل گردید. اولین هیئت اجرایی حزب همان 11 نفر کانون مترقی بودند که چهار نفر هم با
نظر پادشاه به آنان اضافه شدند که عبارتند از: عطاء خسروانی، نصرتاللّه معینیان، حسن زاهدی و عباس سالور.
1) . بنگرید به: فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: جستارهایی از تاریخ معاصر ایران پیوست ویراستار، جلد دوم، صص 355-365.
همچنین عدهای هم به آنان افزوده گردید که عبارتند از: قاسم معینی، کازرونی، معتمد وزیری، ادیب سمیعی، پروشانی، شادمان، صائبی (کارگر) و افراد دیگری را که به خاطر ندارم.
اولین دبیر کل حزب حسنعلی منصور شد و هویدا قائم مقام که خیلی زود هویدا استعفا داد و خسروانی جای او را گرفت. معلوم شد که این کار برخلاف میل منصور و طبق دستور بوده است.
حزب سه معاون داشت: (سالور، زاهدی، کلالی) که چون آن دو نفر کار اداری داشتند کارهای
حزب را بنده انجام میدادم و در خیابان ملکالشعرای بهار در ساختمانی کار خود را شروع
کردیم. منصور تا زنده بود دبیرکلی حزب ایران نوین را برعهده داشت.(1)
محمد؛ پیشین، صص 169 - 171؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک رجال عصر پهلوی؛ جلد دوم، صص 123- 124 و تربتی سنجابی، محمود؛، پیشین، صص 278 - 280.
پس از ترور حسنعلی منصور، مدتی عطاءاللّه خسروانی دبیرکل حزب ایران نوین بود. پس از او دکتر منوچهر کلالی به مدت 6 سال این سمت را بر عهده گرفت. طی سالهای پایانی
فعالیت حزب ایران نوین، خود هویدا دبیرکل حزب بود. گزارشات بر جای مانده حاکی است مبالغ قابل توجهی از سوی دولت و دربار جهت اداره و فعالیت حزب دولتی ایران نوین و حزب اقلیت مردم اختصاص یافته و بهویژه، رهبران درجه اول دو حزب از مزایای مالی قابل
توجهی برخوردار بودند.(2)
شاه در طول دوران فعالیت دو حزب ایران نوین و مردم، بارها درباره خطمشی، عملکرد و وظایف هر دو حزب رهنمودهای لازم را به رهبران آن ابلاغ میکرد. در نخستین ماههای تأسیس حزب ایران نوین طی ملاقاتی با هیأت اجرایی و هیأت رئیسه شورای مرکزی این حزب به تاریخ 10 خرداد 1342 ضمن اشاره به اهمیت طرحهای انقلاب سفید و توجه خاصی که شخص وی جهت اجرای دقیق این اصول داشت، اضافه نمود همواره آرزومند بوده است تشکیلاتی قدرتمند و منسجم بتواند در اجرای این مهم شخص او را یاری دهد و اینک امیدوار است حزب جدیدالتأسیس ایران نوین که تمام امکانات بالقوه و بالفعل چنین
تشکیلات وسیع و گستردهای را در اختیار دارد بتواند در اجرای اصول انقلاب سفید و توسعه
همه جانبه کشور به یاری او بشتابد. در واقع، با این سخنان شاه، مأموریت اجرایی اصول
انقلاب سفید را به کارگزاران حزب ایران نوین سپرد:
این انقلاب اصیلترین و قاطعترین انقلاب در تاریخ ایران است. [... ]من توانستم نیروی علمی روشنفکران و مدیریت آنها را توأم با قدرت خلاقه ملت در راه پیشرفت مملکت تجهیز
کنم. این مسئولیت خطیر بر عهده کلیه طبقات آزاد شده است، خاصه تشکیلات سیاسی جدید حزب ایران نوین که پیشقدم در اجرای این هدفها گردیده است. پس بدانید چه مسئولیت بزرگی
را بر عهده گرفتهاید.
من رهبری ملت ایران را برعهده دارم و بدون تردید تشکیلات وسیع حزب ایران نوین که متکی بر طبقه کارگر و کشاورز است و نیروی مدیریت روشنفکران در راه انجام هدفهای عالی
آن بسیج شده است مورد علاقه و تأیید من میباشد. از این تاریخ باید رویه فرسوده و کهنه
گذشته را کنار گذاشت. دولت و حزب در کنار هم از این قدرت و نیروی عظیم ملت و حمایت شخص من برای رفاه حال مردم باید حداکثر استفاده را بنماید. وضع اداری کشور باید به تدریج
منطبق با هدفهای انقلاب شود تا بتواند نتایج صحیح و دامنهدار و ثابتی برای تشکیلات سیاسی مملکت در بر داشته باشد.(1)
در 31 فروردین 1344، شاه حزب ایران نوین را پاسدار انقلاب سفید خواند و از رهبران آن خواست تا جهت رسوخ افکار و اندیشههای انقلاب سفید در اقصی نقاط کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند.(2)در حالی که حزب ایران نوین به تدریج شاخههای تشکیلات و سازمانهای فرعی خود را در استانها و شهرهای دور و نزدیک به خصوص در میان سازمانهای کارگی، اجتماعی و غیره، گسترش میداد تا پاسداری از دستاوردهای انقلاب سفید را با نهایت دقت به انجام رساند، حزب اقلیت مردم، مأموریت داشت فقط در مقام اقلیت، دست و پا زند. شاه نیز بدون وقفه در تقویت حزب پاسدار انقلاب میکوشید و توجه
خاصی بدان مبذول میداشت تا مبادا موقعیت آن در برابر حزب اقلیت تضعیف گردد. تا جایی که طی سالهای نخست دهه 1350 کم کم پذیرفت حزب ایران نوین، عملاً، تنها حزب اداره کننده امور کشور است و حزب اقلیت مردم نمیتواند از سطح یک تشکیلات ظاهرا منتقد فراتر رود. هنوز شاه به اندازهای بردبار بود که بعضی انتقادات حزب مردم از دولت و حزب ایران نوین را با اغماض بنگرد تا بهزعم او «سوءتفاهمات برطرف گردد».(3)در هر حال،
شاه در تمام دوران فعالیت حزب ایران نوین و حزب مردم، از حزب نخست طرفداری میکرد و ایدههای خود را از طریق این حزب و تشکیلات آن قابل پیاده شدن میدید.(4)
با حمایتهای شاه، حزب ایران نوین نفوذ قابل توجهی در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور به دست آورد. مقامات دارای نفوذ در بخشهای مختلف کشور به عضویت آن
درآمدند و با بهرهگیری از امتیازات حزب باز هم بر حیطه قدرت و نفوذ خود افزودند. با آنکه دامنه اثرگذاری این حزب در عرصههای مختلف سیاسی و اقتصادی گسترش چشمگیری یافت، اما برخلاف انتظار رهبران آن و بهویژه شاه که از طریق این حزب، در نظر داشتند اقشار گستردهای از مردم را به مشارکت سیاسی و اجتماعی بکشانند، هدف مزبور به دلیل عدم رغبت عمومی با شکست روبرو گردید و با آشکار شدن بیشتر انگیزههای قدرتطلبی و سودجوییهای مکرر رهبران و دستاندرکاران درجه اول آن، سلب اعتماد عمومی از حزب روزافزون شد.(1)بهویژه نفوذ گسترده افراد صاحب نفوذی که دارای خصال سودجویی و فرصتطلبی بودند، ضربه شدیدی بر حیثیت و جایگاه این حزب در میان افکار عمومی وارد ساخت.(2)درباره پایگاه قدرتمند حزب ایران نوین نه در میان اقشار مختلف مردم، بلکه در رأس هرم قدرت و ثروتاندوزان کشور، تا روزهای پایانی سال 1353 در گزارش مورخ 22 فروردین 1354/ 11 آوریل 1975، سفارت آمریکا چنین آمده است:
حزب ایران نوین یک حزب سیاسی وسیع به مفهوم غربی نبود و نمیتوانست از چنان وسعتی برخوردار گردد. با این حال نوعی سازمان گسترده بود که به استثناء حزب غیرقانونی
توده، هرگز در ایران وجود نداشته است. اعضاء آن اصولاً برای طی مدارج عالیه به آن میپیوستند، ولی این حزب عامل گسترش نفوذ و قدرت رهبران خود، علیالخصوص نخستوزیر هویدا نیز بود. حزب ایران نوین با سازمان سراسریاش که با بافتهای قدرت محلی مرتبط شده بود، در نتیجه تماس با مراکز بزرگ تجاری، رابطه صمیمانه با سازمان امنیت و موفقیت در پر کردن تمام موقعیتهای مهم دولتی توسط اعضاء خود، قدرتی عجیب را برای خود فراهم آورده بود. این حزب در زمینه سیاست خارجی نفوذی نداشت لیکن طی مدت ده سالی که به قدرت رسیده بود و به عنوان «پاسدار» انقلاب شاه و مردم عمل کرده، با اجراء
اهداف وسیع خود توانسته است به انقلاب سفید هویت بدهد.
اکثر افرادی که در سمتهای عالی بافت حزبی قرار دارند موقعیت خود را مرهون هویدا هستند، چون او در مدت ده سال نخستوزیریاش پایگاه قدرت بسیار عظیمی را در درون حزب بنا نهاده است. به عنوان دبیرکل حزب ایران نوین در کنگره حزبی مورخ ژانویه 1975
پایگاه قدرت خود را به صورت یک نهاد درآورد. او در سفر به استانها به نمایش حزب پرداخت و پروژههای عمرانی را مورد تأکید قرار داده و اعتبار پروژههای دیگر را تأمین نموده و مانند شاهان قدیم عرایض مردم را دریافت میکرد. میگویند هویدا معتقد است که او نیز
فردی واقعگرا است که در نتیجه خدمت موفقیت سیاسی بسیاری به دست آورده و قدرت خود را آن چنان محدود ساخته تا موجبات نارضایتی شاه را فراهم نیاورد.(3)
در تمام انتخابات مجلسین، انجمنهای شهر و روستا و نظایر آنکه طی سالهای 1342 - 1353، برگزار شد حزب ایران نوین همواره اکثریت مطلق آرا و نمایندگان به اصطلاح انتخابی را از آن خود میکرد.(1)اسداللّه علم، وزیر دربار که نسبت به حزب مردم سمپاتی نشان میداد و با حزب ایران نوین به شدت مخالفت میکرد، در تمام دوران فعالیت حزب ایران نوین، این حزب را متهم میکند که جهت حفظ قدرت خود هیچ قیدی را نمیپذیرد. اسداللّه
علم در نوشتههای خود بهویژه همواره نگران آن است که روشهای غیراصولی حزب ایران نوین در سیطره بر امور کشور، نهایتا رژیم پهلوی را با خطر سقوط مواجه سازد. در یادداشتهای خصوصی 19 آذر 1348 او چنین آمده است:
صبح شرفیاب شدم. ضمن این که کارهای جاری را عرض کردم صحبت انتلکتوئلها پیش آمد که متأسفانه به چیزی پای بند نیستند. عرض کردم دوست من رسول پرویزی که شاهنشاه خوب میشناسند میگوید اینها تلکتوئلشان رفته و عن شان مانده است! شاهنشاه خیلی خندیدند
و فرمودند عجیب است که هر کدام به مقامی میرسند همه دوستان و هم قدمان را هم فراموش
میکنند که هیچ، میل دارند تمام کارهایشان را وسیله زورگویی و مثلاً دستگاههای امنیتی از پیش ببرند. بعد فرمودند نمیدانم این مردم کی تربیت خواهند شد و چطور میتوان آنها را تربیت
کرد. من جسارت کردم و عرض کردم متأسفانه در راه آن هم نیستیم، زیرا اولین قدم در راه
تربیت اجتماعی احترام گذاشتن به حقوق دیگر مردم است و ما در جهت این که این اولین قدم
را برداریم نیستیم. فرمودند چطور؟ عرض کردم هیأت حاکمه در درجه اول باید متوجه این امر
باشد تا کم کم مردم عادت بکنند. هیأت حاکمه که در زیر سایه قدرت اعلیحضرت مصون از هرگونه انتقادی است، تکلیف احزاب و مجلسین هم که معلوم است. عدهای از مردم به این حزب و عدهای دیگر به آن حزب رفتهاند و کشور را هم بین خودشان تقسیم کردهاند، وکلای
آنها هم میدانند به جای فکر آراء مردم باید مسئولین حزب را خایه مالی بکنند. دیگر مردم چه معنی دارند؟ فرماندار و استاندار هم که حزبی هستند دستور حزب را اجرا میکنند. چه کار دارند با آراء مردم؟ این است که بین مردم یک نوع (Indifference) [بیاعتنایی] به وجود آمده است و روز به روز بیشتر میشود. من کار ندارم که برای پیشرفت مردم کشور واقعا این رویه
لازم بود، ولی حالا که کارها روی غلطک خودش است چرا اجازه نمیفرمائید انتخابات واقعا
متکی بر آراء مردم باشد. گور پدر این حزب یا آن حزب. انتخابات شهرداریها آزاد باشد.
انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی... آزاد انجام بشود. آن دوره شربالیهود که اینها واقعا بتوانند به اساس مملکت صدمه بزنند که زیر سایه شما از بین رفت لااقل [دستگاههای دولتی یاد
میگیرند]... که دیگران هم حق دارند کم کم در جامعه پیدا بشوند. والا حالا چنان است که سابقا ادیبالممالک از روی کمال دل سوختگی گفته است، اخلاق ایرانی این است:
1) . اصغر صارمی شهاب، پیشین، صص 140 - 141.
عاجز و مسکین هر چه ظالم و بدخواه
ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسکین
شاه با دقت به عرایض من گوش دادند و فرمودند اگر مراقبت نشود، همه چیز به هم میریزد، عرض کردم درست است، مراقبت باید بشود ولی بالاخره مملکت هم چنان که علاقه باطنی و عمیق شماست باید پایه و مایه بگیرد. خدا به شاه عمر بدهد. تصدیق فرمودند من باز هم ادامه
دادم و عرض کردم، شاهنشاه را حالا همه مردم قبول دارند، بدخواهترین مردم هم شما را قبول دارند، زیرا منافع همه مردم در بقا و سلامتی شخص شاهنشاه است. باید از این موقعیت حداکثر
استفاده را کرد که مردم هم خودشان را در همه چیز سهیم و شریک بدانند وگرنه به قول سعدی:
در عهد تو میبینم آرام خلق
پس از تو ندانم سرانجام خلق
شاهنشاه خیلی خیلی به عرایض من توجه فرمودند که کاملاً بیسابقه بود. سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم در دل.(1)
بر خلاف عقیده اسداللّه علم، شاه در آن مقطع هنوز در صدد نبود به هشدارهایی که درباره گسترش قدرت خلاف قاعده حزب ایران نوین (حزب پاسدار انقلاب) به او داده میشد، توجهی جدی نشان دهد. بهویژه که این حزب بازوی اجرایی شاه در پیشبرد اهداف انقلاب سفید محسوب میشد و بهزعم وی قدرتیابی آن طبیعی بود. به هر حال، با قدرتگیری روزافزون حزب ایران نوین در عرصههای مختلف کشور، دیگر حزب اقلیت مردم قادر نبود نقش حزب رقیب را برعهده گیرد؛ چنانکه در سالهای نخست دهه 1350 تا حد زیادی تحت نفوذ حزب ایران نوین قرار گرفت و گفته میشد که دبیرکل آن نیز «از طرف نخست وزیر» که عهدهدار وظایف دبیرکلی حزب ایران نوین بود، برگزیده شده است(2)و از آن پس حزب اقلیت مردم، دیگر تهدیدی ولو اندک، برای حزب ایران نوین و دولت هویدا محسوب نمیشد و حزب اخیر خود را در عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور بدون رقیب میدید و البته، چنین هم بود.(3)
هویداکه در واپسین ماههای سال 1353، دبیرکلی حزب ایران نوین را به دیگری سپرده بود، در یک ماهه آخر فعالیت این حزب که نهایتا به انحلال احزاب سیاسی فعال در کشور و
تأسیس حزب رستاخیز منجر شد، خود شخصا دبیرکل حزب شد و آشکارا نشان داد که قصد دارد به طور انحصاری تمام ابزارهای قدرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را از آن خود کند.
اسداللّه علم که همواره متهم است فکر تأسیس حزب رستاخیز را او به مخیله شاه فرو کرده، و
شاه را از قدرت بلامنازع حزب ایران نوین برحذر داشته است، در یادداشتهای روز 12 بهمن 1353 خود وضعیت و جایگاه رو به فزونی حزب ایران نوین را در ساخت قدرت سیاسی کشور چنین تشریح میکند:
هویدا نخستوزیر شخصا در هفته گذشته دبیرکل حزب ایران نوین شد. این را یک عده مردم به شوخی و سخره گرفتند که چون شیراک نخستوزیر فرانسه دبیر کل حزب گلیستها شده، هویدا گفته چرا من نشوم.(1)ولی به نظر من حائز کمال اهمیت است یعنی یک زمینهسازی است که به اعتقاد من و خدا کند که هرگز این عقیده صحیح نباشد، زبانم لال و قلمم شکسته باشد، خطر جدی برای رژیم است نه تا وقتی که شاهنشاه زنده است ولی بعد از آن نمیدانم چه بشود. البته فقط یک مسئله باقی میماند که خوشبختانه این مسائل حزبی و خیلی مسائل دیگر به طور کلی پایه و مایه ندارد. به قول فردوسی:
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
و چون این حزب در دست طبقه فاسده بالاست. کاملاً مصداق این گفته فردوسی است. مگر آن که دست خارجی از آن [به] موقع حمایت و بهرهبرداری بکند و نگرانی من فقط از این نکته
است وگرنه قویترین آنها که دار و دسته مصدق بودند همان قدر که دست آمریکاییها از پشت
سر آنها برداشته شد، مثل فواحش شهرنو که پیر میشوند به کلی مفقودالاثر شدند، همچنین
حزب توده و غیره و غیره.
درست است که شاهنشاه روی ارتش حساب میکند و حتی وصیت سیاسی ایشان مداخله صریح ارتش در کارها بعد از درگذشت شاه است. ولی من تا این حد خوش بین نیستم. اگر ارتش بعد از رضاشاه به محمدرضا شاه وفادار ماند به علت این است که آنها خود را همه بچه
رضاشاه و برادر و خدمتگزار محمدرضا شاه میدانستند. در حقیقت مخلوق او بودند ولی از
جوانهای امروزی ابدا چنین انتظاری نمیتوان داشت. به خصوص که دائما سرهنگها و سرگردها در دنیا کودتا میکنند و چشم و گوش بچهها باز است. من که نمیدانم و انشاءاللّه زنده نخواهم ماند که بدانم که چه میشود و امیدوارم که همه این افکار من غلط باشد. حالا شاهنشاه
تشریف ندارند بیکارم و فلسفه باف شدهام.(2)
در واقع شاه هرگز عقیده نداشت نظام دو حزبی او در یک روال معمول مبارزه حزبی به طور متناوب و بر حسب تمایل عمومی تشکیل کابینه دهد و نخبگان سیاسی بر اساس برنامههایی که ارائه میدهند در رأس هرم قدرت جابجا شوند. به همین خاطر، هنگامی که
ظاهرا، نظام دو حزبی حکومت ساخته در عرصه سیاسی ایران خودنمایی میکرد فقط حزب
اکثریت مورد حمایت و علاقه او بود که آن هم، فقط طبق آموزههای او میتوانست در رأس قدرت بماند و وظایف تعیین شده را انجام دهد. چنانکه در مبارزه به اصطلاح سیاسی دو احزاب مردم و ایران نوین، نه تنها، حزب نخست را طوری حمایت نکرد که امکانی برای قدرتیابی در اختیار رهبران آن قرار گیرد؛ بلکه، تا میتوانست از کوشش برای گوشزد کردن
وظایف صرفا انتقادی و اقلیتی حزب مردم به رهبران آن دریغ نورزید.(1)این سیاست خلاف قاعده شاه ضمن اینکه نارضایتی مسئولان حزب مردم را دامن میزد از تعداد افرادی که علاقمند به فعالیت در امور سیاسی بودند به شدت میکاست. بگذریم از اینکه قاطبه مردم
کشور از همان آغاز تشکیل احزاب حکومتی با شناختی که از ماهیت غیر واقعی این احزاب پیدا کرده بودند تمایل چندانی هم به فعالیت در آنها نشان نمیدادند و این امر البته بر سران حاکمیت آشکار بود. با این حال، هنگامی که مسئولان حزب مردم به طور سربسته در 9 دی 1347 به شاه تذکر دادند مردم برای فعالیت در احزاب رسمی موجود رغبتی نشان نمیدهند (و هدفشان البته طرح تلویحی نارضایتیهای خودشان بود) شاه به دلایلی موهوم عدم مشارکت مردم را به وابستگی احزاب سیاسی ایران طی سالهای قبل از کودتای 28 مرداد 1332 نسبت میداد که به عقیده او، عمدتا ساخته قدرتهای بیگانه بودند و این ذهنیت منفی
هنوز در مردم اثر خود را از دست نداده است. علت دیگر این وضعیت از دید شاه در آن بود که مردم تصور میکردند با اجرای اصول انقلاب سفید دیگر مشکلی چه در عرصه سیاسی و نیز اقتصادی و اجتماعی لاینحل باقی نخواهد ماند و در نتیجه زحمت فعالیت در احزاب را از دوش خود برداشتهاند:
اینکه حزب شما از بدو تأسیس و پیدایش خود تا به حال با وجود آن که مصدر امور نبوده است و این امر شاید در ممالکی که عادت به تحزب و تشکیلات نداشته باشند مشوق بزرگی نیست، با این حال توانسته است بر سر پا بایستد و تشکل خود را حفظ کند و در انتخابات
مختلف منجمله انتخابات اخیر شرکت نماید و تا این حد هم موفقیت به دست بیاورد، جای خوشوقتی است. در اظهارات خود تذکر دادید که مردم ایران تا به حال به دخول در احزاب رغبتی نشان نمیدادند. علت این امر البته این است که از موقعی که مشروطیت در ایران به وجود آمد و اسم حزب بر سر زبانها افتاده، پیدایش احزاب با اراده و اشاره و حتی طرحریزی و نقشهکشی بیگانگان صورت میگرفت و آنها بودند که عروسکهای خود را وادار میکردند تا
تشکیلاتی به نام حزب بدهند و سر نخ آنها را از دور یا نزدیک میکشیدند و طبعا آن عروسکهای بیاراده هم به ساز اربابان خود میرقصیدند. این البته باعث تشویق ملت ایران به
1) . صارمی شهاب، اصغر؛ صص 102 - 103؛ و: پهلوی، محمدرضا؛ جلد ششم، صص 5096 - 5103.
فعالیت حزبی نمیشد، چون به زودی پردهها بالا رفت و مردم به ماهیت حقیقی امور واقف شدند. در زمان جنگ اخیر به چشم خودمان دیدیم که بیگانگان احزاب مختلفی را به چه شکل
به خاطر منافع خودشان تشکیل دادند. پس از آن که جنگ تمام شد و نفوذ مرئی و نامرئی بیگانه
هم برطرف گردید، به خصوص پس از انقلاب ششم بهمن شاید عدهای فکر کردند که حالا که آرزوهای ما در امر انجام اصلاحات به وسیله دستگاه سلطنت انجام میشود و انقلاب اجتماعی
به صورتی اصیل تحقق یافته است و با اطمینانی که از این بابت به خود من پیدا کردهاند میتوانند با خیال راحت به دنبال زندگی شخصی خود بروند و دیگر احتیاجی به حزب ندارند. ولی من با
این فکر موافق نیستم.(1)
شاه در تمام دوران فعالیت حزب اقلیت مردم که هرگز هم موجب صعودش به رأس هرم قدرت سیاسی (تشکیل کابینه) نشد، پیوسته، نظرات انتقادیش را به اولیای آن حزب یادآوری
میکرد. از دید شاه، نقش آنان در حفظ و تحکیم دموکراسی و مشروطیت واقعی در عرصه سیاسی کشور بسیار مهم بود(2)و مکررا با برشمردن دستاوردهایی که به تبع اجرای اصول انقلاب سفید نصیب کشور شده بود از نقش قابل توجه حزب اقلیت در پیشبرد نظام دموکراسی و مشروطیت در کشور سخن میگفت(3)و آنان را مورد تفقد قرار میداد که سرافرازانه «رل اقلیت وفادار» را برعهده گرفتهاند. مخصوصا در شرایطی که بهزعم شاه «بازی
کردن رل اقلیت وفادار در این مملکت خیلی مشکل» بود.(4)متقابلاً، مسئولان و اعضای بلندپایه حزب مردم هم جهت جلب خشنودی شاه، از ستایش او فروگذار نمیکردند و در تمام سخنرانیها و بیانات رهبران این حزب آغاز و انجام اظهارات به تمجید و ثنای شاه خاتمه
مییافت.(5)برای نمونه وقتی به مناسبت آغاز بیست و پنجمین سال سلطنت محمدرضا پهلوی از سوی حزب مردم مجلس جشنی برپا گردید، رهبران حزب به شرح زیر از شاه ستایش کردند:
آقای سناتور علامه وحیدی رئیس شورای عالی حزب مردم و نایبالتولیه عظمی مسجد عالی سپهسالار گفت: همه اقدامات شاهنشاه قابل حمد و ستایش است. آقای هلاکو رامبد لیدر
فراکسیون پارلمانی حزب مردم گفت: آثار درایت شاهنشاه هر روز رونقی تازه میگیرد. آقای
دکتر جفرودی عضو کمیته اجرایی حزب مردم گفت شاهنشاه ما، تمدن و تجدد را در دهات ایران رسوخ دادند. آقای محمد فضایلی عضو کمیته اجرایی حزب مردم گفت: انقلاب شاه و
مردم پایه استواری برای کاخ سعادت ملت ماست. آقای ناصرقلی فرهادپور مسئول تشکیلات حزب مردم گفت [مسئولان] حزب مردم همواره در راه اجرای نیات عالی شاهنشاه مجاهدت کردهاند.(1)
در عین توجه مخصوص شاه به حزب ایران نوین، و بهرغم نفوذ قابل توجه آن در ارکان دولت، مسئولان حزب اقلیت مردم هرگاه فرصت مناسبی به دست میآوردند از حمله به رهبران حزب ایران نوین و انتقاد صریح از عملکرد آنها فروگذار نمیکردند. زیرا در درون
حاکمیت حداقل پشتیبان قدرتمندی نظیر اسداللّه علم ، وزیر دربار شاهنشاهی داشتند که به صور مختلف در جهت بهبود موقعیت آنان میکوشید. معمولاً، انتقاد حزب مردم از حزب رقیب به هنگام برگزاری انتخابات شکل جدیتری به خود میگرفت. با این احوال، رهبران حزب همواره توجه داشتند حیطه انتقادات آنان به گونهای نباشد که خشم شاه را برانگیزاند.
به همین دلیل، در لابلای انتقادات گاه و بیگاه این حزب از حزب ایران نوین، همواره بخشی
از سخنان متملقانه به ستایش از شاه اختصاص مییافت.(2)در نوشتههای علم که آشکارا نسبت به حزب مردم سمپاتی دارد موارد متعددی از تقلب انتخاباتی رهبران حزب دولتی ایران نوین ثبت شده است که برخی از این اقدامات خلاف قاعده حزب ایران نوین را با شاه نیز در
میان گذاشته و آسیبهایی را که از آن ناحیه بر موقعیت رژیم وارد میآمده به وی گوشزد کرده است.(3)در یادداشتهای روز 19 آذر 1352 علم چنین میخوانیم:
شاهنشاه
فرمودند در این دانشگاهها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روسها جدا وارد عمل شدهاند. به تمام رؤسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهلانگاری را
نخواهیم بخشید. بعد هم گفتهام چک لیست برای درجه فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامیها درجه و نمره بگیرند. به باهری بگو به... وزارت علوم [برود]...
و با سرلشکر فیروزمند ترتیب کار را بدهد. عرض کردم اطاعت میشود، ولی باز هم باید عرض کنم که با دانشجویان
اصلاً Dialogue [گفت و شنود] برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد! فرمودند،
چه طور؟ عرض کردم، ملاحظه میفرمائید برای انتخاب مرحوم سید امامی، سناتور [انتخابی]
تبریز، پارسال حزب ایران نوین 214 هزار رأی به صندوقها ریخت. امسال برای انتخابات جانشین او که امر فرمودند انتخابات [بین اکثریت و اقلیت ]آزاد باشد و کارتها شناسایی شود این حزب بیش از 34 هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سر و صدا در حدود 20 هزار رأی داشته است. اولاً عظمت تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیا عصبانیت مردم را
که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته، به این صورت از کار درآمده [است]. پس بلاشک مردم از وضع موجود راضی نیستند و برعکس ما با دروغهای ساختگی رضایت آنها را به صور
مختلف میخواهیم نشان بدهیم. مثلاً سال گذشته 214 هزار رأی! از کجا؟ برای چه؟ این تقلبات
برای چه؟ چه فایده دارد؟ فرمودند صحیح است.(1)
عمدتا به خاطر قدرت حزب ایران نوین در جابه جایی داوطلبان نمایندگی مجلسین شورای ملی و سنا و نیز سایر انتخابات، اغلب کسانی که تمایل داشتند در این گونه انتخابات
موفقیتی به دست آورند به عضویت این حزب در میآمدند. بنابراین، حزب ایران نوین به اعتباری، باشگاه گروه بسیاری از منتظرالوکالهها محسوب میشد و این گروه نیز انصافا به هنگام نیاز در خدمت به این حزب پاسدار انقلاب از هیچ کوششی دریغ نمیکردند.(2)اسداللّه علم در نوشتههای خصوصی خود نشان میدهد که چقدر حمایتهای بیدریغ شاه از حزب ایران نوین موجب تأثر و تعجب او است. بهویژه هنگامی که بیتفاوتی شاه نسبت به تقلبات
گسترده از سوی حزب ایران نوین را مشاهده میکند، اظهار تأسف او پایانی ندارد.(3)البته قیافه او بسیار دیدنیتر بود زمانی که شاه برخلاف انتظار او، مسئولان حزب اقلیت مردم را به خاطر اظهارنظرهای انتقادآمیزشان علیه دولت و حزب ایران نوین، به شدت مؤاخذه کرده و با رکیکترین الفاظ به نکوهششان میپرداخت. اسداللّه علم در یادداشتهای روز 8 مرداد 1351
خود، چنین مینویسد:
بعد از ظهر شاهنشاه از شمال مراجعت فرمودند. من در فرودگاه شرفیاب شدم. قرار است فردا مذاکرات نفت در پیشگاه شاهانه بشود. وقتی به سعدآباد رسیدیم، در باغ دنبال شاهنشاه
بودم و احساس میکردم مثل این که از من گله دارند. یک دفعه برگشتند، فرمودند این دکتر کنی - رئیس و دبیرکل حزب مردم چه غلطهایی کرده است؟ عرض کردم نمیدانم. فرمودند بلی در
اصفهان میتینگ داده و گفته است این دولت یک دولت ارتجاعی است و به علاوه اگر انتخابات
شهرداریها و انجمنهای ولایتی آزاد باشد، حزب ما خواهد برد. اولاً چه طور به خود جرأت
داده است بگوید دولت من دولت ارتجاعی است، ثانیا چه طور ممکن است تفوّه این حرف بکند که انتخابات در سلطنت من آزاد نیست؟ عرض کردم من که خبر نداشتم چه گفته است، ولی رئیس حزب اقلیت یک چیزی که باید بگوید. هر چه میگوید، اگر شاهنشاه [بردباری]
(tolerance)نداشته باشند، البته برخورنده است و به ابروی یار بر میخورد. بسته به این است که چه جور به عرض برسد و چه جور شاهنشاه آن را تعبیر و تفسیر بفرمایند. البته به نظر رئیس اقلیت اکثریت ارتجاعی است. در مورد آزادی انتخابات هم که این یک حقیقتی است. حالا
نباید میگفت علیحده است. فرمودند بسیار خوب چه طور انتخابات را میبرد؟ با پشم خایهاش میخواهد اکثریت ببرد؟ عرض کردم خیر، ولی دولت هم اکثریتی ندارد. به علاوه مردم لایحب
علی، بل از بغض معاویه، به او رأی ممکن است بدهند. ولی من چنین فکر نمیکنم. این ادعای
خود اوست. فرمودند گه خورده است همچو خیالی کرده. من دیدم خیلی عصبانی هستند، دیگر حرفی نزدم.(1)
اسداللّه علم گاهی میتوانست از موضعگیری بس خشونتآمیز و غیر اصولی شاه در برابر حزب اقلیت مردم انتقاد کند و به او بقبولاند که کمترین وظیفه حزب اقلیت که البته اعضای
بلندپایه آن همگی از چاکران اعلیحضرت هستند، انتقاداتی هر چند سطحی از دولت و حزب اکثریت ایران نوین است. اما شاه تمایل چندانی در به کار بستن این نصایح از خود نشان
نمیداد.(2)در چنین شرایطی، اسداللّه علم که از اندرزهای خود به شاه، مبنی بر لزوم تغییر شیوه رفتارش با حزب مردم نتیجهای نمیگرفت، در نهایت به این تحلیل میرسید که اولیای دولت
و شخص هویدا شاه را فریب میدهند و او را از حقایق امور آگاه نمیکنند.(3)در هر حال، حزب اقلیت مردم بهرغم تلاشهایی که بهویژه علم در نزد شاه به عمل میآورد هیچ گاه اقبال
آن را نیافت که به طور جدی مورد توجه شاه و حاکمیت قرار گیرد. بلکه، شاه همواره در خفا
و گفتگوهای خصوصیاش با علم، حزب مردم و رهبری آن را به باد سخره میگرفت و علم همواره متأسف بود که چرا شاه حداقل قاعده بازی سیاسی میان احزاب رسمی کشور را هم رعایت نمیکند.(4)اعترافات اسداللّه علم در یادداشتهای خصوصیاش طی سالهای نخست دهه 1350 آشکارا از عدم اعتقاد شاه به لزوم مخالفتخوانیهای حزب اقلیت مردم حکایت دارد. این شواهد نشان میدهد که شاه هیچ صدای انتقادی را ولو از ناحیه دستنشاندگانش
در حزب اقلیت برنمیتابید و هر آن منتظر فرصتی بود تا با برچیدن این احزاب حقیقتا فرمایشی و بیخاصیت حیطه اقتدار خود را گسترش بدهد. یادداشتهای محرمانه 29 آبان 1352 اسداللّه علم صراحتا این دیدگاه را به مخاطب خود القاء میکند:
در خصوص عامری ، عرض کردم... که میخواهد به تبریز برود برای انتخابات (!) کرسی خالی سنا، برود یا نرود؟ فرمودند البته برود، ما که به او کاری نداریم. آقایان که این همه سیاستمدار هستند که میگویند حالا که پول نقد گیرمان آمده است باید تحصیلات دانشگاهی
مجانی باشد و معالجات مجانی باشد، دیگر خود میدانند. میخواهد برود، میخواهد نرود. هر چه اصرار کردم فایده نبخشید. هیچ نتوانستم شاهنشاه را نرم کنم. فرمودند: آخر یا باید مثل کشور شوروی بود که تحصیلات مجانی [است ]ولی اگر کسی خواست تکان بخورد پدرش را درآورد، یا اگر کسی بیاستعداد بود به دانشگاه راه نداد. ولی در کشور ما فلان بچه تاجر که احیانا ممکن است علاوه بر بیاستعدادی، خبیث و شلوغ کننده هم باشد و ما او را به دانشگاه راه میدهیم چرا باید پول ندهد که هیچ، جای دیگران را بگیرد؟ لااقل 90% آنها که پول میدهند به خاطر همین پول هم که شده، قدری رعایت مقررات را میکنند. به علاوه ما در کنفرانس رامسر
که این مطلب را شیرفهم کردهایم که هر کس استعداد دارد ولو بی بضاعت، باید درس بخواند و دولت مکلف است به او مخارج تحصیل را بدهد. اما دیگران چرا باید مفتخوری کنند؟ این آقایان سیاستمداران (بدبخت بیچاره!) چرا نطقهای ما را نمیخوانند؟ اصولاً چرا یک دقیقه
نمیخواهند به خود زحمت بدهند که خط مشی کشور را بدانند. فرمایشات شاهنشاه صد در صد
صحیح است ولی مطلب دیگر این است که اگر رئیس حزب مخالف هم نتواند هیچ جور وعده و وعید بدهد، مخالفت هم نکند، پس چه بگوید؟ میگوییم مخالفت سازنده، چه جور، که به جای دیگر برنخورد؟ البته باید در چارچوب سیاست کلی کشور احزاب با هم زد و خورد بکنند.
اما اگر بر فرض یک حرفی هم زیادی زد که نمیشود پدرش را درآورد. [به این ترتیب دیگر]
چیزی نمیماند، یعنی حزبی نمیماند و مردم دیگر جرأت جمع شدن اطراف کسی نمیکنند. رئیس حزب مخالف، کسی را به نعمت نمیتواند برساند، به مقام هم که نمیتواند برساند،
حرف هم که نباید بزند، مخالفت هم که نمیتواند بکند. به این جهت [مبتذل] Banal میشود و من به این جهت میگویم که لازم نیست. چرا باید تقلید بی موضوع در بیاوریم؟ احتیاج به این کارها نیست.(1)
در واپسین ماههای سال 1353، شاه دیگر هیچ گونه اظهارنظری از سوی رهبران حزب اقلیت مردم را برنمیتابید و عملکرد آنان را با شدیدترین انتقادات مورد بیمهری قرار
میداد. شاه در انتقاد از حزب مردم تا جایی پیش رفت که در اواخر آذر 1353 علنا اظهار
داشت، نسبت به رهبران آن به شدت بیاعتماد شده است و تصریح کرد که برخی رهبران آن از عوامل بیگانه «الهام میگیرند».(2)از این نگرش تازه شاه به روشنی میشد فهمید که حزب اقلیت مردم(3)به پایان دوران فعالیتش نزدیک شده است.
1) . همان، جلد سوم، صص 246 - 247 و ص 257 و همان، جلد چهارم، ص 77.
2) . همان، جلد چهارم، صص 333 - 334.
3) . لازم به ذکر است علاوه بر حزب مردم که نقش اصلی اقلیت را بر عهده داشت، احزاب مطیع و بسیار کوچک دیگری نیز در چارچوب فلسفه انقلاب سفید اجازه فعالیت محدود در گوشه و کنار کشور یافته بودند که عبارت بودند از: حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور و حزب ایرانیان. گفته شده است که حزب پان ایرانیست عمدتا عهدهدار وظیفه مبارزه با گروههای مارکسیستی بود که در مناطق کارگری جنوب نظیر آبادان فعالیت میکردند. کیا، ب.؛ ارتش تاریکی، ص 87.
تردیدی وجود نداشت که شاه در ارائه خطمشی و فعالیت احزاب حکومت ساخته مردم و ایران نوین نقش اصلی را ایفا میکرد و رهبران و اعضای این احزاب صرفا مجری دستورات و فرامینی بودند که از رأس هرم حاکمیت به آنان ابلاغ میشد و متقابلاً کادر
رهبری این احزاب نیز در درجه نخست برآورده ساختن خواستههای شاه را مورد توجه قرار میدادند.(1)قریب به اتفاق صاحبنظرانی که موضوع احزاب حکومتی دوره محمدرضا شاه را مورد توجه و پژوهش قرار دادهاند از محتوای فرمایشی و متظاهرانه فعالیت آنها سخن به
میان آوردهاند. این فعالیتها صرفا در چارچوب خواستههای حاکمیت دنبال میشد و از کلیه
قواعد مرسوم بازی سیاسی در میان احزاب کشورهای توسعه یافته، عاری بود. در واقع میتوان از آن فضای سیاسی، تحت عنوان اختناق مدرن یاد کرد که رژیم جهت سرپوش گذاشتن بر سیاستها و اعمال استبدادی و رعبانگیز خود به فعالیت این گونه احزاب نیاز
داشت. آحاد مردم نیز، نه تنها هرگز این احزاب را جدی نمیگرفتند، بلکه، تنفر عمیقی نسبت
به آنها ابراز میکردند.(2)علاوه بر مردم، کیفیت تشکیل و مبارزات سیاسی این احزاب حکومتی مکررا مورد تمسخر صاحبنظران و نشریات خارجی نیز قرار گرفت.(3)در میان ایرانیان، شاخصترین چهرهای که از محتوای فرمایشی و غیراصولی احزاب حکومت ساخته ایران نوین و مردم انتقاد کرد، آیتاللّه خمینی بود که در تاریخ 18 شهریور 1343، کمتر از یک سال پس از تشکیل حزب ایران نوین در نکوهش احزاب یاد شده فرمودند:
دولتها
میآیند و میروند. هر دولتی که میآید حزبی درست میکند... یکی حزب ایران نوین... حزب زوری معنا ندارد... سجلهای مردم را از دهات میگیرند... نام نویسی میکنند در حزب. این بیچاره اصلاً نمیداند ایران نوین یعنی چه؟ اصلاً نمیفهمد این بیچاره اساسنامه
چیست... این بیچارهها را این بیدینها میخواهند جمع کنند در یک محیطی و زنده باد بگویند همین... آن جاهایی که حزب هست دولتها از حزب وجود پیدا میکنند نه اینکه اول دولت تشکیل شود بعد حزب درست کند و بعد اتکا به آن پیدا کند. این جا شما میبینید اول دولت
درست میشود. خودشان میگویند من نمیگویم که ما به امر آمدهایم و به امر هم میرویم...
آن وقت هم دولت آقایان حزبی است! من آخوندم میفهمم دول عالم نمیفهمند اینها را؟ آنها میخواهند تو این طور باشی. میخواهند عقب افتاده باشی. اگر حزب میخواهید درست کنید...
قبل از این که دولت شما پیش بیاید حزب درست کنید و بعد هم حزب در مجلس بعد هم میشود یک دولت متکی به حزب؛ اما شما اول دولتش را درست میکنید بعد حزب درست میشود. این بساط حزبی است که میبینید.(1)
در حقیقت، آن «دموکراسی و مشروطیت واقعی» که در دهه سوم سلطنت محمدرضا پهلوی در کشور برقرار بود، امکانی برای انتقاد صریح و آزادانه از اوضاع جاری سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی باقی نمیگذاشت. تا جایی که از منابع و گزارشات موجود بر میآید هیچ
گونه مدرکی دال بر مخالفت آشکار و بیپروای معارضان سیاسی رژیم از نظام حاکم بر کشور
و عملکرد غیراصولی احزاب حکومت ساخته وجود ندارد. در این برهه به خاطر گسترش بیسابقه رعب و وحشت، هرگونه فعالیت سیاسی علنی مخالفان رژیم پهلوی از عرصه جامعه رخت بسته و خصلتی کاملاً مخفیانه و زیرزمینی پیدا کرده بود که گاه خود را در برخوردهای خشونتآمیز نشان میداد. با این حال، قریب به اتفاق کسانی که در جریان تحولات سیاسی کشور قرار داشتند نظر مساعدی به اوضاع جاری نداشتند.
در همین دوره که مخالفان داخلی شاه امکانی برای مخالفت با نظام استبدادی حاکم بر کشور نمییافتند، آیتاللّه خمینی، جدیترین مخالف رژیم پهلوی بود. ایشان در 27 فروردین
1346، هنگامی که در عراق به سر میبرد، طی نامه سرگشادهای خطاب به هویدا، نخستوزیر وقت، نسبت به نظام فاسد سیاسی حاکم بر کشور و جوّ ارعابی که زندگی روزمرّه را سخت به
خطر افکنده بود، اعتراض نمودند:
جناب آقای هویدا لازم است نصایحی به شما بکنم و بعضی از گفتنیها را تذکر دهم، چه مختار در پذیرش آن باشید یا نه [...] موجب کمال تأسف است که نغمه ناموزون اصلاحات شماها تقریبا از حدود تبلیغات رادیو و روزنامههای غیرآزاد و بعضی نوشتههای مشحون به
گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بیچارگی ملت افزوده میشود و ورشکستگی بازار و
بازرگانان محترم روزافزون است. نتیجه این همه هیاهو و تبلیغات سر تا پا گزاف، بازار سیاه برای اجانب است و ملت را به حالت فقر و عقبافتادگی به اسم ملت مترقی، نگهداشتن است. حکومت پلیسی شما و اسلاف شما به خواست آنان که میخواهند ملل شرق به حال عقبافتادگی باشند حکومت قرون وسطایی، حکومت سرنیزه و زجر و حبس، حکومت اختناق و سلب آزادی، حکومت وحشت و قلدری است. به اسم مشروطیت بدترین شکل حکومت
1) . خمینی، روحاللّه؛ صحیفه نور؛ جلد اول، صص 93-94. و نیز بنگرید به: صارمی شهاب، اصغر؛ پیشین، صص 160 - 161.
استبداد و خودسری و با نام اسلام بزرگترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است. با اسم تعالیم اسلام، یک یک احکام اسلام را زیر پای گذاشته و اگر خدای ناخواسته فرصت یابید
خواهید گذاشت. با گزافه دعوی تعالی و ترقی، کشور را به حال عقبافتادگی نگه داشتهاید، اینها حقایق تلخی است که باید دنیا را مطلع کنم و انگشت روی بعضی بگذارم تا آنها که غافل هستند
یا تغافل میکنند، احساس وظیفه کنند و از ریاکاری و سالوس بازیهای شما گول نخورند [...(1)]
جزو معدود منابعی که در همان برهه پرخطر به طور تلویحی و گاه مستقیم نظام سیاسی حاکم بر کشور را به سخره میگرفتند، نشریات فکاهی و طنز بودند. در رأس این نشریات که
بسیار هم معدود بودند، باید از نشریه توفیق نام برد که در طول دهه 1340 مطالبی نیش دار و انتقادگونه از اوضاع سیاسی - اجتماعی کشور به چاپ میرسانید و انتقادات آن نیز تا حدی از سوی حاکمیت تحمل میشد. توفیق جهت انتقاد غیرمستقیم از احزاب فرمایشی حکومت ساخته ایران نوین و مردم، موضوع «حزب خران» را طرح کرده بود و هر از چند گاه، زبان حال این «حزب خران» را که اشارهای غیرمستقیم به وضعیت نابسامان فعالیت احزاب سیاسی
رسمی کشور بود، در قالب قطعاتی طنزگونه منتشر میکرد. در 25 آبان 1348، قطعه طنزآمیزی با عنوان «ما خران حزبی» به چاپ رساند که اعضای فعال احزاب مردم و ایران نوین را به خاطر عدم توجه به وظایف واقعی و تمایل آنان به چاپلوسی و تملق از حاکمیت و ثروتاندوزی و سودجویی شخصی چنین مورد انتقاد قرار میداد:
ما نره خریم وز کسی باک نداریم
در حزب خران عنصر ناپاک نداریم
بر عکس بشر دور زِ حرصیم و زِ آزیم
باغ و حشم و پول و کادیلاک نداریم
از این همه خر، جان شما محض نمونه
معتاد یکی بر هر و تریاک نداریم
خر غلت زنان روی چمن در تک و تازیم
سر رشته ز ژست و فیگور (راک) نداریم
برگرده ما خاست بشر گر که نهد بار
ما نیز ز جفتک زدن امساک نداریم
ادراک ندارد خود او هر که بگوید:
ما دانش و اندیشه و ادراک نداریم.(2)
این نشریه در طنز دیگری که در 8 دی 1349 به چاپ رسانید دو شرط اصلی انتخاب داوطلبان به نمایندگی مجلس شورای ملی (بیسوادی و بیلیاقتی) را چنین برشمرد:
دو شرط اصلی
(برای نمایندگی مجلس شورای ملی)
شنیدم که میخواست مردی علیل
به مجلس شود دور دیگر وکیل
بپرسیدم از یک نفر پیرِ دیر
که: «این مرد لایق بُوَد یا که خیر»؟
کسی که تواند در این زندگی
کند بیلیاقت نمایندگی؟
بگفتا که دارد لیاقت زیاد
که هم بیزیان است و هم بیسواد(1)
توفیق در 29 بهمن 1349 حین برگزاری بیست و سومین دوره انتخابات مجلس شورای ملی، که مطابق معمول حزب دولتی ایران نوین با بهرهگیری از امکانات گسترده خود نبض انتخابات را در دست داشته و به تبع آن داوطلبان نمایندگی جهت پیروزی در انتخابات چارهای جز کاندیداتوری از سوی آن حزب نداشتند، در قالب طنز این وضعیت اسفبار را به
بوته نقد کشید:
انتخابات
گرم است توی احزاب، بازار انتخابات
نشسته صدر اخبار، اخبار انتخابات
باشد برو بیاها، در حزب اکثریت
زیرا بود «کلاغی»(2)معمار انتخابات
این دوره نیز بیشک، چون دوره گذشتهباشد به دست آقا(3)، افسار انتخابات
بشنید چون آمیرزا(4)، نامش نرفته در لیستاز پا فتاده گشته، بیمار انتخابات
سوزن گرفته و نخ، در دست خود اوس عباس(5)تا بهر خود بدوزد، شلوار انتخابات
بشنو تو از بادمجون(6)، کاو با تمام خنگیگشته چهارچشمی، هشیار انتخابات
صندوق و رأی و کرسی، هر سه شده مهیاآقا بود مجرب، در کار انتخابات(7)
1) . همان، جلد چهارم، صص 238 - 239.
2) . منظور دکتر منوچهر کلالی دبیر کل وقت حزب ایران نوین بود که در آن هنگام نبض انتخابات را در دست داشت.
3) . منظور از آقا، اشاره به امیر عباس هویدا، نخستوزیر وقت است که کلالی زیر نظر او حزب ایران نوین را مدیریت میکرد.
4) . منظور از آمیرزا، اشاره به عباس میرزایی ، نماینده مجلس شورای ملی از حوزه انتخاباتی تهران بود که نشریه توفیق همواره او را سوژه طنزهای سیاسی خود قرار میداد.
5) . مقصود از اوس عباس، همان عباس روستا نماینده مجلس شورای ملی از حوزه انتخابیه تهران بود که قبل از نمایندگی شغل اصلیاش خیاطی بود.
6) . منظور از بادمجون، وکیل بم در مجلس شورای ملی بود که نشریه سروش غالبا او را سوژه سیاسی خود قرار میداد.
7) . ذاکرحسین، عبدالرحیم؛ پیشین، جلد چهارم، صص 239 - 240.
این نشریه در 16 تیر 1349 که مقدمات برگزاری انتخابات دوره بیست و سوم فراهم شده بود و هر یک از دو حزب سیاسی ایران نوین و مردم برای یافتن نامزدهای نمایندگی با داوطلبان در گفتگو بودند، طنزی به چاپ رسانید که در آن زبان حال منتظرالوکالههایی را که با چاپلوسی و تملقگویی به امیرعباس هویدا و رهبران حزب ایران نوین امیدوار بودند از
سوی این حزب کاندیدای نمایندگی مجلس شده و البته به عنوان نماینده دوره 23 وارد مجلس شورای ملی شوند، به شرح زیر بیان کرد:
چرب زبانی منتظرالوکاله
بعد از این از چاکرت تعریفها خواهی شنید
آنچه دارد طبع آقا اقتضا خواهی شنید
بر سرم روزی هزاران بار اگر کوبی چماق
جای دشنام از من مسکین دعا خواهی شنید
از تو گر، استغفراللّه! ناروایی سرزند
کی زمن، استغفراللّه ناروا خواهی شنید
دیگر از من نشنوی حرفی ز دیوان قضا
بلکه تنها حرف از خوان غذا خواهی شنید
نشنوی حرفی که سازد اشتها را پاک کور
حرف هر چیزی که آرد اشتها خواهی شنید
جای حرف تلخ زین پس دم ز شیرینی زنم
نَقل نُقل و زولبیا و بامیا خواهی شنید
جای فکر و ذکر اصلاحات کآرد دردسر
حرف اصلاح سر کل مصطفی خواهی شنید
صحبت بازیگران میهنی آرد ملال
حرف از بازیگران سینما خواهی شنید
تا توانم گفت و گو از نیش عقربها نمود
کی دگر حرف از جفای اقربا خواهی شنید
گر زحیوان دو پا گویم، لگد خواهد پراند
حرف کم آزاری هر چارپا خواهی شنید
هر چه میخواهی بکن، چون از من و امثال من
در قبال هر چه کردی، مرحبا خواهی شنید.(1)
در این دوره، یعنی، واپسین سالهای دهه 1340 و ماههای نخست دهه 1350 دیگر نه احزاب سیاسی رسمی کشور از شاخصههای احزاب سیاسی فعال در کشورهای دموکراتیک نشانی داشتند و نه رهبران و اعضای فعال این احزاب خود را به رعایت چارچوب و قواعد بازی سیاسی سالم مقید میدیدند. بنابراین، نمایندگانی هم که از سوی این احزاب به مجلس
راه مییافتند کمتر فرصت و مجالی برای اندیشیدن در حیطه انجام وظایف واقعی نمایندگی
خود داشتند.
بهرغم تمامی تلاش شاه و مجموعه حاکمیت برای وانمود کردن اینکه نظام حاکم به سوی دموکراسی و مشروطیت، راه تکاملی خود را طی میکند؛ واقعیتهای موجود هرگز چنین قضاوتی را به ذهن ناظران و آگاهان به امور متبادر نمیکرده است.(2)علینقی عالیخانی که بر
یادداشتهای خصوصی اسداللّه علم مقدمه مبسوطی نوشته است در جای جای نوشتههای خود به سلطه استبدادی شاه بر امور ریز و کلان کشور اشاره میکند و اندیشههای دموکرات
منشانه او را توهمی بیش نمیداند که صرفا میتوانست تمایلات غیراصولیاش را ارضاء نماید.(1)در یادداشتهای اسداللّه علم هم مکرر از تمایلات استبدادی شاه در حکمرانی و اداره امور کشور سخن به میان میآید.(2)شاه هم از اینکه هر از چند گاه، از سرشت استبدادی خود در اداره امور کشور سخن بگوید، پروایی نداشت. یکبار، در گفتگو با علم صراحتا اعلام
کرده بود: «اگر قرار باشد در ایران حکومت دموکراسی واقعی برقرار گردد، بیست و هفت میلیون جمعیت ایران، بیست و هفت میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر میدهند.»(3)و در غالب سخنرانیها و بیاناتی هم که از او به جا مانده است، بارها لحن وی و واژههایی که به کار میبرد حکایت از برداشت او از احساس نیاز کشور به لزوم بهرهگیری از روش استبدادی حکومت میکند.(4)همچنانکه در مصاحبه با اوریانا فالاچی درباره ضرورت اعمال قدرت استبدادی برای توسعه کشور گفته بود:
سلطنت مثل یک سردرد است و اغلب برای یک شاه اتفاق میافتد که از این پیشه خسته شود. برای من هم گاهی اتفاق میافتد. ولی وقتی شما میگوئید نسل پادشاهان رو به انقراض
است فقط یک جواب میتوانم بدهم و آن این که وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چند نفری یا دیکتاتوری خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است، برای
نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه یا مشورت با کسی نیست و نباید با کسی در مورد تصمیمها بحث کرد و... البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون میدانم
مأموریتی دارم که باید آن را به پایان برسانم، بنا بر این تصمیم دارم بدون کنار گذاشتن تاج و تخت آن را به آخر برسانم. مسلما آینده را هرگز نمیتوان پیشبینی کرد. ولی من حتم دارم که سلطنت در این کشور بیشتر از حکومتهای شما طول خواهد کشید، یا بهتر است بگویم که حکومتهای شما زیاد طول نمیکشد، ولی مال ما چرا.(5)
شاه در مصاحبه با نماینده رسانههای فرانسه، مورخ اول تیر 1353، صراحتا اعلام کرد
1) . علم، اسداللّه؛ پیشین، جلد اول، مقدمه، صص 78 - 79.
2) . برای نمونه بنگرید به: همان، جلد دوم، ص 348 و صص 225 - 226 و ص 334 و جلد سوم، ص 87.
3) . همان، جلد دوم، ص 46.
4) . برای نمونه بنگرید به: پهلوی، محمدرضا؛ برگزیدهای از نوشتهها و سخنان شاهنشاه آریامهر، ص 244.
5) . فالاچی، اوریانا؛ پیشین، ص 8.
فقط به همت فردی او بود که پس از خلع پدر تاجدارش از سلطنت، کشور تمام بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به سلامت پشت سرگذارد.(1)در 6 تیر همان سال مدعی شد که واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و هرگز امکانی برای دل کندن مردم از او و نظام شاهنشاهی مورد علاقه او به وجود نخواهد آمد.(2)در 4 مهر 1353 خود را، البته کاملاً حق به جانب، طراح و مجری آزادیهای موجود سیاسی در کشور قلمداد کرد و خاطرنشان ساخت که به خاطر بیسوادی بخش قابل توجهی از مردم کشور او در اعمال این دموکراسی پوپولیستی ناگزیر بوده است و مغرورانه تصور میکرد با به کار بستن این شیوه تزریق دموکراسی، جامعه ایرانی را برای «دوره انتقال آماده» میکند. طبق وعده شاه، جامعه آینده میبایست بر «آزادی بیان استوار» باشد. بهزعم وی، پیش شرط رسیدن به چنین جامعهای، شناخت کافی مردم از مفهوم آزادی بود و از اینرو، خود را معمار جامعه آینده میشناساند.(3)شاه در دو سه سال نخست دهه 1350 به این نتیجه رسیده بود که حکمرانی استبدادی او عین
تحقق دموکراسی و مشروطیت در جامعه تلقی میشود و گمان میکرد عامه مردم هم همین احساس را دارند. در حقیقت میتوان گفت شاه به این احساس قلبی رسیده بود که دیکتاتوری وی واقعا در عرصه کشور در حال نهادینه شدن است. در گفتگوی خصوصی شاه و اسداللّه علم در 21 شهریور 1353 این نکته مشهود است:
مسئله انتخابات انگلیس را عرض کردم، که صحبت این است باز هم احزاب مساوی بکنند. در این صورت کابینه جنگی مؤتلفه تشکیل خواهد شد ولی بر سر موارد همکاری شاید اختلاف
پیش بیاید. فرمودند کارشان زار است. حالا ما در ایران به هر صورت هر کس هم نِقی بزند
حرف ما حرف آخر و قاطع است و من خیال میکنم مردم هم حالا حرف مرا قبول دارند. عرض کردم چون شاهنشاه قلب پاک دارید که جز خیر مردم را نمیخواهید این امر اثر وضعی
دارد و مردم احساس میکنند. فرمودند این درست است، ولی من خیال میکنم که وزراء هم که
اوامر ما را بی چون و چرا و فوری اجرا میکنند در قلب خودشان هم اعتقادی هست که آن چه
میگوئیم صحیح است. عرض کردم البته تا مقدار زیادی این طور است، ولی اثر چماق مبارک
را هم فراموش نفرمائید. شاهنشاه خیلی خندیدند.(4)
شاه در سالهای نخست دهه 1350 بدین نتیجه ناصواب رسیده بود که دیگر در کشور مخالف جدی سیاسی به معنای عام وجود خارجی ندارد و زندانیان سیاسی کمترین تعداد
زندانیان کشور را تشکیل میدهند و در محاکم قضایی نیز از محاکمه مخالفان سیاسی اثر چندانی نمیتوان یافت. در 26 مهر 1350 تعداد زندانیان سیاسی در ایران را «درست به اندازه تعداد خائنین این کشور» برشمرد.(1)وی مدعی بود که فقط تروریستها و کسانی که راه مبارزه مسلحانه را برگزیدهاند، تحت تعقیب قرار گرفته و مجازات میشوند. اما به این نکته توجه
نداشت که در نتیجه گسترش بیسابقه جو ارعاب و فشار، مخالفان سیاسی جز مبارزه مسلحانه راه دیگری را پیش روی خود ندیدهاند. به همین خاطر، بسیار متعجب و در عین حال، متأسف بود که «آیا واقعا میشود در کشوری که در حال خودساختن است، در مرحله رستاخیز است، پایههای نوی را بنا میکند و شالوده جامعه آن کاملاً تغییر کرده و زیر و رو شده است»(2)عدهای با حاکمیت به ستیز برخیزند؟! به هر حال، ضرورت عدم توقف شتاب توسعه همه جانبه کشور اقتضا میکرد که او در تعقیب معارضان سیاسی خود، راه دیگری جز سرکوب را انتخاب نکند. آنان از دید شاه، افراد لاابالی و خیالپردازانی بودند که در مقایسه با موافقان حاکمیت بسیار انگشت شمار مینمودند. همواره تأکید میکرد که اساسا فلسفه تأسیس و فعالیت حزب اقلیت مردم جهت رساندن صدای انتقاد و اعتراض مخالفان به حاکمیت است. وی حتی از این هم فراتر رفت و ضمن اینکه خود را اولین مشوق صدای مخالفان اعلام کرد، اظهار داشت که به برکت پیاده شدن اصول انقلاب سفید که هدفی جز برآوردن نیازهای اساسی جامعه ایرانی را نداشته است، دیگر هیچ گونه بهانهای برای مخالفت خوانی در کشور وجود ندارد. بخشهایی از اظهارات شاه را در مصاحبه 31 خرداد 1350 با مجله بیلیتز هند میخوانیم:
ناراحتیهای اجتماعی امری است که دامنگیر همه کشورهای جهان، چه کشورهای مترقی و چه کشورهای در حال رشد شده است. ما هم از این مشکل سهمی داشتهایم، اما نه از آن گونه
مشکلاتی که مثلاً کشورهایی چون آمریکا و ترکیه داشته و دارند.
نکته مهم و قابل توجه این است که این گونه لاابالیگریها در اجتماع ما منحصر به عده معدودی خیال پرور بیهدف در میان جوانان است و بسیار دیده شده است که افراد ملت ما،
بهویژه روستائیان آزاد شده و کارگران، این افراد را تعقیب کرده، از محیط خود رانده و یا آنها را دستگیر نموده به مقامات پلیس تحویل دادهاند. بدین سان این مسئله موجب نگرانی برای ما نیست.
البته ما از شنیدن صدای مخالف رویگردان نیستیم، ما به صف مخالف هم نیازمندیم، ما
مخالفانی را که نیت سازندگی دارند تشویق میکنیم، ما در صف مخالف احزابی مانند حزب مردم داریم، اما نکته جالب این است که در کشور ما امری برای مخالفت وجود ندارد. آنها با چه چیز میخواهند مخالفت کنند؟ با انقلاب سفید؟ با برنامههای اصلاحات ارضی؟ با سهیم
شدن کارگران در سود کارخانهها؟ با برابری بانوان با مردان؟ حقیقت آن است که مواد دوازدهگانه انقلاب تمام آن چیزهایی را که افراد دولت ما طی قرنهای متمادی آرزوی رسیدن
بدانها را داشتند به آنها ارزانی داشته است. بدین ترتیب برای صف مخالف مسئله زیادی باقی نمیماند که در اطراف آن سر و صدا راه بیاندازند.(1)
شاید او واقعا تصور میکرد با آغاز دهه 1350 مردم دیگر دستاویزی برای مخالفت با رژیم او نداشتند و به برکت تلاشهای طاقتفرسایی که برای توسعه کشور و تأمین منافع مردم صورت داده بود، نمیتوانستند فکر مخالفت با او و رژیم البته دموکرات و مشروطهخواهش را در مخیله خود جای دهند؛ اما واقعیت این است که برخلاف تصور شاه، نه تنها اصلاحات انقلاب سفید هرگز نتوانست کشور را به سوی توسعه سوق دهد و نه تنها آحاد مردم در آن مقطع هرگز نتوانستند از ثمرات اقتصاد دموکراتیک و عدالت اجتماعی او
منتفع شوند، بلکه مجموعه اقدامات تخریبی حاکمیت در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به راستی هیچ گونه بارقه امیدی را در مردم نسبت به امکان توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور در آن فضای خفقانآور امنیتی - پلیسی باقی نگذاشته بود. با این
حال سخن شاه درباره عدم وجود مخالفت در کشور به یک اعتبار درست مینمود و آن اینکه،
در آن مقطع حقیقتا کمتر کسی جسارت داشت مخالفت خود را با حاکمیت ابراز نماید و در عین حال، از تبعات سختی که در انتظارش بود ایمن بماند. البته، باید در نظر داشته باشیم که حزب اقلیت و به ظاهر منتقد مردم نیز، هرگز امکان آن را نیافت که به طور جدی حاکمیت و
حتی هیأت دولت و عملکرد آن را نقد کند.
با این تفاصیل، میتوان پرسید آیا تصمیم شاه در روز 11 اسفند 1353 مبنی بر انحلال احزاب سیاسی رسمی کشور و اعلام تأسیس حزبی واحد و فراگیر، برای پیشبرد دموکراسی و مشروطیت واقعی مورد نظر او، یک اقدام ضروری بود؟ البته شاه، ابتدا به ضرورت این اقدام سخت باور داشت، اما پس از آنکه آخرین سخنان تضرعآمیزش در محضر ملت ایران که گفته بود صدای انقلاب مردم را شنیده و قول میدهد خطاهای گذشته را جبران کند، ناشنیده ماند و نهایتا به پایان سلطنت 37 سالهاش انجامید، اعتراف کرد، که فکر تأسیس حزب
1) . همان، جلد هفتم، صص 6109 - 6110.
رستاخیز از اشتباهات بزرگ دوران سلطنتش بود. در فصول آتی درباره این اشتباه بزرگ شاه به طور مبسوطی سخن به میان خواهیم آورد.
در فصلهای پیشین، با بررسی مختصر روند تدریجی دوریگزیدن شاه از بنیانهای مشروطیت و گرایش هر چه بیشتر او به سمت و سوی روشهای استبدادی حکمرانی تا سالهای نخست دهه 1350 (بهویژه، اعلام تأسیس حزب رستاخیز)، نشان داده شد که چگونه شاه شأن و منزلت دموکراسی و مشروطیت را تا حد خواستههای خودمحورانه و برداشتهای شخصی از حکومت و مشارکت سیاسی تنزل داد و هیچ مخالفت و انتقادی را از مجموعه حاکمیت، هرچند جزئی، حتی از سوی برگزیدگانش در حزب اقلیت مردم برنتابید.
در این دوره، شاه حتی نتوانست بازی مشمئزکننده دموکراسی حکومت ساختهاش را نیز تحمل کند و در نهایت به این نتیجه رسید که حتی رهبران و اعضای حزب مردم هم، که سالها
قبل، - به گفته خودش،- با تشویق و راهنمایی او تأسیس شده و فعالیت خود را آغاز کرده بود، با بیگانگان سر و سرّی پیدا کردهاند و ویژگی یک حزب اقلیت انتقادگر سالم از حکومت دموکراتیک او را از دست دادهاند. در گذشته، شاه فقط احزابی را که قبل از کودتای 28 مرداد 1332 تشکیل شده بودند، عوامل بیگانگان معرفی میکرد و در مقابل بسیار خوشنود بود که
توانسته است با تأسیس دو حزب مردم و ملیون (و سپس ایران نوین به عنوان حزب اکثریت) بر تحرکات و فعالیتهای انحرافآمیز احزاب گذشته پایان دهد و دریچهای به روی تحقق دموکراسی واقعی و مشروطیت حقیقی در عرصه سیاسی - اجتماعی ایران بگشاید. شاه بهویژه پس از انقلاب سفید بارها از حزب اکثریت و دولتی ایران نوین به عنوان پاسدار
دستاوردهای آن یاد کرده و همواره از عملکرد این حزب اظهار رضایت کرده بود. اما با اعلام
تأسیس حزب واحد رستاخیز در اسفند 1353، حزب پاسدار انقلاب نیز نظیر حزب مردم و یکی دو حزب بسیار کم اهمیتتر دیگر که اجازه فعالیت داشتند، قربانی دیدگاههای نوین شاه در راه تکامل دموکراسی و مشروطیت شدند.
پیش از آن، در فاصله سالهای 1332 تا 1353، شاه بارها از نظام دو حزبی حاکم بر کشور، حمایت کرده و اساسا آن را بهترین نوع حکمرانی توصیف نموده بود. شیوهای که، اگرچه هرگز به طور کامل پیاده نشد، اما، او همیشه تصور میکرد وجود حداقل یک حزب اقلیت منتقد (که منظور همان حزب مردم بود) میتواند حزب اکثریت حاکم را از انحرافاتی که پیوسته آن را تهدید میکند، باز دارد و در صورت جلب آراء عمومی و کسب اکثریت تعداد کرسیهای نمایندگی مجلس شورای ملی، به تشکیل کابینه اقدام نماید. از جمله، در اول فروردین 1347، ضمن ذکری از خود به عنوان محور اصلاحات انقلاب سفید و نیز هادی دموکراسی، در توصیف و تحلیل ویژگی دولتهای حزبی که مقصودش البته نظام سیاسی حاکم بر ایران بود، چنین گفت:
اصول رژیم پارلمانی بر اساس حقوق و وظایف قانونی مجلسین و در عین حال بدون عوامفریبی و هوچیگری و احیانا اتلاف وقت [یک کلمه ناخوانا ]دارد به خوبی قوام میگیرد. دولت حزبی مشغول انجام برنامههای مملکت و اجرای مرامنامه خویش است. جز در صورتی که اتفاق فوقالعادهای بیفتد، اساس حکومتهای حزبی این است که وقتی یک دستهای اکثریت
را در پارلمان حائز باشند تا انتهای آن دوره اگر اکثریت او در پارلمان باقی بماند بر سر کار میماند تا برنامههای خود را انجام دهد. این مطلبی که گاه گاه میشنوم که عدهای پشت تریبون میروند و انتشاراتی میدهند و برای خودشان یا برای اجنبی تصوراتی میکنند مطلبی بی معنی است که باید برای همیشه در این مملکت بدان خاتمه داد. دولت ایران را فقط شاه ایران تعیین
میکند و فقط مجلسین ایران هستند که باید آن را تأیید کنند. دولت ایران را فقط شاه ایران یا مجلسین ایران میتوانند ساقط کنند. به این طریق است که ثبات لازم در مملکت ایجاد میشود.
دوره مجلسین چهار سال است و دوره برنامههای ما پنج سال است. بنا بر این هر دولتی حداقل
چهار سال بر سر کار است مگر آن که خدای نخواسته خلافی از آن سربزند. اگر دولت در این
مدت خوب کار کند و مردم از حزبی که دولت وابسته به آن است راضی باشند مجددا آن حزب حائز اکثریت پارلمانی میشود و دولت میتواند چهار سال یا هشت سال یا دوازده سال
دیگر یا تا موقعی که مردم به آن حزب بیشتر رأی بدهند بر سر کار بماند این امر از بدیهیات
رژیم پارلمانی و حزبی است. همان طور که گفتم در مملکت ما کم کم دارند به رژیم پارلمانی
صحیح عادت میکنند.(1)
شاه در نخستین کتابش، مأموریت برای وطنم، خود را پادشاه کشوری مشروطه قلمداد میکند. پادشاهی که همواره مشوق تأسیس و فعالیت احزاب بوده است و هرگز به جایگاه «دیکتاتورها» تنزل مقام نخواهد یافت تا نظام تک حزبی را در کشور برقرار ساخته و «مانند
1) . پهلوی، محمدرضا؛ مجموعه تألیفات...، جلد پنجم، صص 4500 - 4501.
دیکتاتورها تنها از یک حزب دست نشانده خود پشتیبانی» کند.(1)شاه این عقیده خود را درباره لزوم حمایت و پشتیبانی از نظام دو حزبی حاکم بر کشور در سراسر دهه 1340، بارها تکرار
کرد و هر از چند گاه به دستاندرکاران فعالیت حزبی و نیز نمایندگان مجلس شورای ملی دستور داد قاعده بازی سیاسی را مراعات کرده، در حفظ نظام دو حزبی حاکم بر کشور بکوشند.(2)همچنانکه، در 15 آبان 1351 نیز تصریح کرده بود «از لحاظ سیاسی مملکت یک حزبی نیست یعنی دیکتاتوری یک حزبی نیست و نخواهد بود».(3)با این همه، قریب دو سال بعد، 22 مهر 1353، در مصاحبه با سردبیر بخش اروپایی مجله نیوزویک، حمایت خود را از احزاب رسمی کشور مشروط کرده و گفت: «فعالیتهای حزبی در ایران هیچ خطری نخواهد داشت به شرط آن که آنها از خارج رهبری نشوند». شاه بر این گفته خود افزود که «هیچ کار و فعالیت ایرانی ممنوع نخواهد بود اما هر نوع اندیشه و فعالیت مخرب که از خارج بیاید کاملاً خرد خواهد شد.» شاه برای این تهدیدهای خود دلیل قاطعی هم داشت: «من سوگند یاد کردهام که قانون اساسی را حفظ کنم. من برای خدمت به منافع کشورهای دیگر نیامدهام.»(4)
واقعه 11 اسفند 1353 نشان داد، شاه دیگر از احزاب رسمی فعال در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور سلب اعتماد کرده و یا شاید همانگونه که بارها احساس خطر کرده بود، فعالیت برخی از اعضاء و رهبران آن را در راستای اهداف بیگانگان میدید و از اینرو، همچنان که ذکر کردیم،(5)در واپسین ماههای سال 1353 به علم، وزیر دربار، گفته بود حزب اقلیت مردم به نوعی از بیگانگان الهام میگیرد.
تا قبل از 11 اسفند 1353، شاه هرگز در ملاء عام از قصد انحلال احزاب سیاسی موجود و تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز سخنی به میان نیاورده بود. بنابراین، اکثریت رجال و
دولتمردان آن روزگار تا اعلام تأسیس حزب رستاخیز از این تصمیم شاه اطلاعی نداشتند و
اینکه، در برخی منابع و گزارشات آمده، اقدام شاه حیرت همگان را برانگیخت، ناشی از همین بیاطلاعی عمومی بوده است. چند روز قبل از آن، شاه، حداقل بر حسب ظاهر، از نظام
دو حزبی حاکم بر کشور حمایت کرده بود. با این حال، برخی قراین ثابت میکند حداقل از
اواخر دهه 1340، تلاشهایی صورت گرفت تا ذهنیت شاه را به اهمیت و ضرورت تأسیس
حزبی مقتدر برای تقویت و تضمین پایههای حاکمیت سلسله پهلوی معطوف سازند. چنانکه، از دست نوشتههای خصوصی اسداللّه علم، بر میآید، اولین بار در فروردین 1348،
این فکر از سوی سفیر آمریکا در تهران، به وساطت علم با شاه در میان نهاده شد.(1)سفیر آمریکا گفته بود اگر شاه، به ناگهان فوت کند، هیچ تضمین محکمی برای تداوم حاکمیت او از طریق جانشینی وجود ندارد. حاکمیت نیازمند سازمان و یا حزبی قدرتمند و دارای اکثریت است که بتواند در شرایط بروز چنین بحرانهایی از کیان سلطنت پهلوی حمایت کند. اسداللّه
علم که این اظهار سفیر را به طور تلویحی با شاه در میان نهاده بود، در یادداشتهای محرمانه
روز شنبه 16 فروردین 1348 خود، نوشته است:
روزی هم که میرفتیم، قبل از ورود به لندن شام صرف شد. سفیر آمریکا که در التزام بود برای شام احضار شد. مطالب مختلفی گفتگو شد، منجمله این که اگر خدای ناکرده شاه از بین
برود چه وضعی در ایران پیش میآید. او معتقد بود که یکی دو سالی کارها بر اثر مایه و
سابقهای که پیدا کرده پیش میرود، بعد ممکن است هرج و مرج شود. من این عقیده را ندارم و
فکر میکنم همان فردا اوضاع به هم میریزد. فقط به نظرم رسید شاهنشاه از این استنتاج سفیر قلبا ناراحت شدند. زیرا روز بعد در لندن از من سئوال فرمودند معنی حرفهای او چه بود؟ آیا آنها نقشهای دارند که به این صورت از ذهن سفیر تراوش میکند؟ عرض کردم از این که روی
جانشینی اعلیحضرت همایونی و تعیین علیاحضرت شهبانو به عنوان نایبالسلطنه و یک حزب مقتدر اکثریت کم و بیش مطالعه میکنند تردیدی نیست. ولی خود من تردیدی ندارم که فعلاً در اشتباه هستند. هیچ چیز نمیتواند جای خالی شما را پر کند. چون علیاحضرت، گو این که ملائکه
است، جوان و بیسابقه و به علاوه زیاد احساساتی هستند و ولیعهد هم بچه است. حزب اکثریت
هم کوچکترین تأثیری در ارتش ندارد، بنا بر این واقعا همه چیز دستخوش تزلزل و خطا و اضطراب میشود و معلوم نیست عاقبت کار به کجا میانجامد.(2)
هرچند این توصیه، میتوانست منعکسکننده موضعگیری جدید آمریکاییها در خصوص ایران باشد، اما، از اینکه شاه، تا چه اندازه آن را مورد توجه قرار داد، اطلاعی نداریم. بعید است که این سخن را یکسره، به فراموشی سپرده باشد. فرد دیگری که از وجود سابقه تأسیس حزبی واحد در ذهن شاه سخن به میان میآورد ماروین زونیس، نویسنده کتاب «شکست شاهانه» است. وی در 3 فروردین 1361/ 23 مارس 1982، طی مصاحبه با شخصی (که از او نام نبرده است) دریافت شاه قبل از آنکه بداند به بیماری سرطان مبتلاست، به فکر
تأسیس نظام تک حزبی افتاده بود. اما زونیس دقیقا، زمان این تراوشات فکری شاه را تعیین نمیکند. زونیس مینویسد که از اوایل سال 1972 م (ماههای پایانی سال 1350 یا اوایل سال
در ایران بلکه به مثابه وسیلهای در خدمت نهادی کردن نظام پهلوی قلمداد میکند.»(1)اگر اشاره زونیس درباره وظیفه حزب واحد مورد نظر شاه «نهادی کردن نظام پهلوی» خالی از خطا باشد، میتوان گفت در آن هنگام شاه هنوز تحت تأثیر القائاتی بود که سه سال قبل، سفیر
آمریکا در تهران از طریق اسداللّه علم به وی منتقل کرده بود. با این حال، زونیس از قول مصاحبهشونده تصریح میکند شاه در همان سال 1972، این اندیشه را رها میسازد و سپس در سال 1353 ش/ 1974 م، یک سال بعد از آنکه بیماریش شناخته شد، بار دیگر به طور جدی
طرح تأسیس حزب واحد و فراگیر را مورد توجه قرار میدهد.(2)دست نوشتههای خصوصی اسداللّه علم که در شناخت روحیات و روند تصمیمسازیهای شاه منبع کمنظیری است، دیدگاه زونیس را درباره زمان مطرحشدن فکر تأسیس حزبی واحد در مخیله شاه (اوایل دهه
آورده است که شاه گویا تحت القائات محافل و جریاناتی که البته نامی از آنها نمیبرد، به تأسیس حزبی واحد و فراگیر گرایش نشان داده است. علم حتی احتمال میدهد که این نظام تک حزبی از سوی برخی جریانات و شاید قدرتهای خارجی (که گمان میرود مقصودش آمریکاییها باشند) به شخص شاه تحمیل شده باشد و با نگرانی نتیجه میگیرد که هرگاه این
نظام مورد نظر تحقق یابد تداوم حاکمیت سلسله پهلوی را با دشواری جدی مواجه خواهد ساخت:
صبح با خانم علم سواری رفتم. [...] سر سواری فکر میکردم این سیستم یک حزبی که دارد مورد قبول شاهنشاه واقع میشود، یا بر شاهنشاه تحمیل میشود، خطر عجیبی برای رژیم سلطنتی
است. البته تا شاهنشاه زنده و پایدار است خطری نیست، زیرا هر کس حدود خود را میداند و جرأت تخطی ندارد. ولی خدای ناکرده بعد از شاه، یک رفراندوم صحیح یا غلط به وسیله یک
حزب میتواند به رژیم پایان دهد. با این همه بینایی شاه، چنین وضعی عجیب مینماید ولی من به هر صورت این فکر خودم را به شاه عرض خواهم کرد.(1)
احتمالاً، شاه در سفر اواسط سال 1353 خود، به مصر، با القائات انور سادات که از مزایای نظام تک حزبی حاکم بر آن کشور داد سخن در داده بود، بیش از پیش در عقیده خود برای تأسیس حزبی واحد و فراگیر در ایران مُصر شد و در بازگشت از مصر، هنگامی که در تفرجگاه زمستانی سنت موریس سوئیس اقامت داشت، تمامی تردیدهایش را به دور افکند. شاه پس از تأمل در چند و چون تشکیل حزب جدید، هنگامی که عبدالمجید مجیدی از سوی هویدا به سنت موریس رفت تا گزارش بودجه دولت را به اطلاع او برساند، ایده جدید سیاسی خود را با وی در میان نهاد. مجیدی که البته نمیتوانست بر تصمیم شاه خردهای بگیرد و همچنان
مورد توجه او باشد، از جانب شاه، دستور یافت تا قصد او بر تأسیس حزب واحد و فراگیر مورد نظرش را با امیر عباس هویدا، نخستوزیر در میان نهد. هویدا پس از آگاهی از این خبر دریافت که دیگر زمان قدرت نماییاش در حزب ایران نوین به پایان رسیده است.(2)امیر عباس هویدا در اواسط بهمن 1353، از تصمیم شاه آگاهی یافت. میلانی نویسنده کتاب «معمای هویدا» که در 31 اکتبر 1997 با کاشفی از معاونان هویدا در عهد نخستوزیری مصاحبه کرده است، از قول او میآورد که حدود دو هفته قبل از اعلام رسمی تأسیس حزب رستاخیز، امیر عباس هویدا به مسئولین حزب ایران نوین دستور داده بود از تمدید قرارداد
اجاره ساختمانهای در اختیار حزب خودداری کنند.(3)با این حال، فریدون هویدا، برادر امیر عباس هویدا بعدها به میلانی گفته است که امیر عباس هویدا حداقل چند ماه قبل از اعلام
رسمی تأسیس حزب رستاخیز از این تصمیم شاه آگاهی پیدا کرده و شاه، «دست کم دو بار» فکر تأسیس این حزب را با او در میان نهاده بود. اما «هر دو بار هویدا توانسته بود رأی شاه را
عوض کند.»(4)
گزارش دکتر سیفاللّه وحیدنیا از معاونان دبیر کل حزب ایران نوین ادعای مجیدی را مبنی بر اینکه شاه در سنت موریس از او خواست تا هویدا را از تصمیم نهایی او برای تأسیس
حزب واحد و فراگیر رستاخیز آگاه سازد، تأیید میکند. به هر حال، موضوعی که در اظهارات وحیدنیا قابل اعتنا است این است که هویدا طی سخنانی در جمع گروهی از اعضای برجسته حزب ایران نوین، با اشاره به لزوم ادغام احزاب موجود کشور در یکدیگر و پایاندادن به
اختلافات حزبی و گروهی موجود، در صدد برآمد به مستمعین خود القاء کند که فکر تأسیس حزب رستاخیز از ابتکارات وی محسوب میشود. سیفاللّه وحیدنیا میگوید:
در یکی از روزهای 1353 جلسه دبیرکل و معاونان حزب ایران نوین با حضور هویدا نخستوزیر و یکی دو تن از وزراء در محل حزب تشکیل گردید. ضمن بررسی مسائل جاری حزب و مملکت هویدا گفت همه احزاب موجود در ایران یک هدف واحد دارند و در راه اصلاح و فلاح مملکت گام بر میدارند بنا بر این دلیلی ندارد که در مسائل جزئی درگیری داشته باشند و به نام موافق و مخالف در مجالس و مجامع به جان یکدیگر بیفتند. به نظر من بهتر است همه به صورت یکپارچه درآیند و در همدیگر ادغام شوند. ضمنا گفت شاه در سن موریس است. پس از بازگشت این مطلب که باید نزد شما کاملاً محرمانه باشد به شاه پیشنهاد خواهد شد و همه احزاب در حزب ایران نوین ادغام میشوند و ما هم میتوانیم افراد زبده احزاب دیگر
منجمله دکتر عاملی تهرانی و... را قبلاً آماده کنیم تا به جمع ما بپیوندند و بعضی افراد ناباب را نیز تنها خواهیم گذاشت. روز دهم اسفند 1353 عطاءاللّه تدین معاون وزارت اطلاعات و جهانگردی وسیله تلفن از من دعوت کرد که روز یازده اسفند ساعت یک بعد از ظهر برای صرف ناهار در رستوران «یاس» واقع در خیابان عباس آباد باشم. ضمنا گفت مهماندار شما آقای رهنما وزیر اطلاعات است. در ساعت مقرر به رستوران یاس رفتم. در طبقه دوم در اتاق
منحصر به فردی که رستوران داشت راهنمایی شدم. رهنما وزیر اطلاعات، تدین معاون ایشان،
دکتر [مصطفی] مصباحزاده مدیر کیهان، فرهاد مسعودی مدیر اطلاعات، داریوش همایون مدیر آیندگان، دکتر [محمود] عنایت، دکتر عظیمی و چند نفر دیگر نیز حضور داشتند. وزیر گفت بعد از ناهار به نیاوران خواهیم رفت و در جلسهای که با حضور شاه در کاخ تشکیل میشود
شرکت خواهیم کرد ...»(1)
هرگاه بپذیریم که دست نوشتههای اسداللّه علم عاری از حقیقت نیست، باید اذعان کرد که او برخلاف رقیبش هویدا تا آستانه اعلام تأسیس حزب رستاخیز، هرگز از زبان شاه در این
باره چیزی نشنید؛ گو اینکه القائات سالهای اخیر او به شاه درباره اوضاع و احوال سیاسی
کشور و بهویژه حسدورزی او نسبت به اقتدار قابل توجه حزب ایران نوین و هویدا در عرصه کشور در تصمیمگیری جدید شاه نمیتوانست بی تأثیر باشد. در هر حال، چنانکه از دست نوشتههای خصوصی علم بر میآید تنها در 5 اسفند 1353 بود که شاه بدون اشاره
1) . تربتی سنجابی، محمود؛ پیشین، ص 282.
مستقیم به تصمیم خود از وی خواست تا برای جلسه روز یکشنبه 11 اسفند 1353 تدارکات لازم را فراهم کند. علم در این باره چنین نوشته است:
وقتی پیش از ظهر در دفتر مشغول کار بودم شاهنشاه تلفن فرمودند که برای یکشنبه هفته آینده جلسهای خبر کن مرکب از نخستوزیر، رؤسای مجلسین، خودت و رئیس دفتر مخصوص و نمایندگان جراید که میخواهم مطالبی عنوان کنم (معلوم بود که این دو روزه شاهنشاه دائما در این فکر هستند). بعد فرمودند از طبقات مختلف کارگرها و زارعین و تجار هم باشند. عرض کردم جرائد که باشند و رؤسای مجلسین که باشند نماینده همگی هستند. فرمودند
درست میگویی، همان اولیها کافی هستند، من هم فوری ترتیبات کار را با تشریفات دادم.(1)
در کل، چنین به نظر میرسید که مجموعهای از دلایل گاه متضاد، در تأسیس حزب رستاخیز مؤثر افتادهاند. بخشی از منابع چنین به ذهن متبادر میسازند که رقبای سیاسی
هویدا و حزب ایران نوین جهت از پای انداختن آنان مقدمات لازم را برای تحقق این اقدام
جدید شاه فراهم آوردهاند.
اسداللّه علم را از رقبای جدی هویدا و حزب ایران نوین میشناسیم. وزیر دربار، در تمام دوران اقتدارش از هیچ تلاشی جهت بیاعتبار کردن هویدا و حزب ایران نوین باز نایستاد و به حمایتهای کمتر نتیجه بخش خود از حزب اقلیت مردم ادامه داد و به برکت دوستی و نزدیکیاش با شخص شاه در بدگویی و تخریب چهره سیاسی، اجتماعی هویدا و مجموعه طرفداران او تردیدی به خود راه نداد.(2)طبیعی است که این جوسازیها در بلند مدت نمیتوانست بدون اثرگذاری باشد.(3)حزب ایران نوین البته حسودان دیگری نیز داشت. هر گروه و یا افرادی که از دوستی و همدستی با هویدا و حزب او برکنار مانده بودند در جهت
تخریب موقعیت آنها گام برمیداشتند. از جمله، میتوان از جعفر شریف امامی ، دکتر هوشنگ نهاوندی، جمشید آموزگار، هوشنگ انصاری،(4)عبدالمجید مجیدی و دکتر منوچهر
1) . علم، اسداللّه؛ پیشین، جلد چهارم، صص 388 - 389.
2) . جهت کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: علم، اسداللّه؛ پیشین، و گفتگوهای من با شاه.
3) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: شاهدی، مظفر؛ مردی برای تمام فصول: اسداللّه علم و سلطنت محمدرضا شاه پهلوی صص 567 - 575.
4) . هوشنگ انصاری در سال 1306، در اهواز به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، راهی انگلستان شد. انصاری پس از کودتای 28 مرداد 1332 مدتی وابسته مطبوعاتی ایران در هاپن بود. او به تدریج سمتهای دولتی مهمّی به دست آورد و در سال 1348 وزیر اقتصاد شد. با تأسیس حزب رستاخیز به دستور شاه به عنوان هماهنگکننده جناح سازنده منصوب شد و این سمت را تا ماههای نخست سال 1357 حفظ نمود. هوشنگ انصاری پس از مرگ دکتر منوچهر اقبال در آذر 1356 مقام مهم مدیرعاملی شرکت نفت را نیز کسب نمود. سمت اخیر، خیلی زود ثروت هنگفتی نصیبش ساخت. انصاری که با اوجگیری مبارزات سیاسی مردم در دوران انقلاب اسلامی سقوط رژیم پهلوی را پیشبینی میکرد با انتقال میلیونها دلار، که گفته میشود بالغ بر 60 میلیون دلار بود از ایران خارج شد. هوشنگ انصاری پس از انقلاب در آمریکا بانکی خصوصی تأسیس کرد که به گفته مطلعان، عمده سرمایه آن را از دلارهای نامشروع نفت (در دوران مدیرعاملی و ریاست بر شرکت نفت طی ماههای پایانی عمر رژیم پهلوی) به دست آورده بود. (برای اطلاع بیشتر بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ دکتر علی امینی به روایت اسناد ساواک، ص 439).
گنجی نام برد. برخی از این افراد، ظاهرا، از در دوستی با هویدا نیز در میآمدند، اما جهت
دست یافتن به موقعیتهای برتر سیاسی و یا اقتصادی از تضعیف قدرت او و حزب ایران نوین
نمیتوانستند شادی خود را انکار کنند.(1)
احمدعلی مسعود انصاری، از نزدیکان دربار پهلوی که از دستهبندیهای سیاسی درون حاکمیت و دولت شناختی کافی داشت، روند رو به کاهش قدرت هویدا پس از انحلال حزب ایران نوین را چنین شرح داده است:
یکی دو سال قبل از سال 56 و زمانی که حزب رستاخیز تشکیل شد و حزب ایران نوین و مردم منحل شدند، در حقیقت هویدا با وجود انتصاب به دبیرکلی حزب واحد موقعیت خود را از دست میداد. زیرا هویدا به وسیله شبکهای که ایران نوین در سراسر مملکت گسترده بود، به هیچ گروه و شخص دیگر در حاکمیت اجازه نمیداد که چشمداشتی به مناصب و پستهای درجه اول مملکتی داشته باشند و در حقیقت این حزب به عنوان تنها مسیر رسیدن به موقعیتهای سیاسی و اداری و پارلمانی، روابط سنتی توزیع قدرت را در مملکت به هم زده
بود و کلید قدرت حزب هم یک سره در دست هویدا بود. لذا با انحلال حزب ایران نوین کار
دگرگونه شد و هویدا گامی به عقب رانده شد زیرا با وجودی که گفتیم خود او به دبیرکلی حزب واحد رسید، کسان دیگری به صحنه آمدند که مهارشان به دست هویدا نبود و زمانی که مقرر
شد حزب دارای دو جناح یکی به نام جناح مترقی و دیگری به نام پیشرو باشد انتخاب آموزگار
و هوشنگ انصاری به رهبری این دو جناح معنای سیاسی خود را داشت و این برای هویدا هشداری بود که رقبای او و داوطلبان جانشینی او چه کسانی هستند و بالاخره زمانی که هویدا از پست دبیرکلی رستاخیز کنار گذاشته شد و جمشید آموزگار به دبیر کلی حزب رسید، معلوم شد
که ظاهرا کفه آموزگار برای رسیدن به نخستوزیری سنگینتر از انصاری شده و آنها که در
انتخاب نخستوزیر برای ایران نقش داشتند و شاه نیز در حال و هوای تازه و دوران کارتری
میبایست حرف آنها را بشنود، آموزگار را بر انصاری ترجیح داده بودند و در حقیقت آموزگار
که بیشتر یک تکنوکرات فارغ از سیاست بود ابتدا با تغییر سمت از وزارت دارایی و امور
اقتصادی به وزارت کشور و سپس انتخابش به دبیر کلی حزب رستاخیز میبایست به رموز
1) . مسعودانصاری، احمدعلی؛ من و خاندان پهلوی، صص 98 - 99.
سیاست هم آشنا شود و خود را برای نخستوزیری آماده کند که سرانجام هم چنین شد.(1)
موضوع گسترش کمی و کیفی قدرت حزب ایران نوین بهویژه، در سالهای نخست دهه 1350 بر کسی پوشیده نبود. در این میان، رقبای سیاسی هویدا آشکارا شاهد اقتدار بلامعارض این حزب بودند که هر چه زمان بیشتری سپری میشد افزونتر از گذشته حیطه نفوذ و قدرت آنان را تهدید میکرد و این عقیده حتی در میان بلند پایگان این حزب پاسدار
انقلاب نیز شایع شده بود.(2)در این باره اشعاری هم سروده میشد که حاکی از برتری قابل توجه موقعیت حزب ایران نوین در برابر رقیب تیره بختش، حزب مردم بود. امیرحسین فولادوند، در بیتی، جدال نابرابر حزب ایران نوین و حزب مردم را چنین توصیف کرد:
حزب ایران نوین پاینده باد
اندکی هم حزب مردم زنده باد(3)
بنابراین، دور از انتظار نبود که مخالفین این حزب، هر چند از طیفهای کمتر متشکل و هم طراز، در برابر آن جبههگیری کنند.(4)در این میان، بخت با آنانی یار بود که قادر میشدند نظر مساعد شاه را نسبت به خود جلب کنند و هویدا و حزب قدرتمند ایران نوین را هر چند
غیرمستقیم، رویاروی اقتدار کمتر محدود شونده شاه بشناسانند. درباره جلب مساعدت شاه،
شاید همین امر کفایت میکرد که او به نوعی بپذیرد و یا احساس کند «قدرت حزب [ایران
نوین] بیش از حد فزونی گرفته» است.(5)اطلاع داریم که حداقل یکبار در جریان برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی، رقبای هویدا و حزب ایران نوین توانستند شاه را نسبت به اقتدار حزب ایران نوین در عرصه سیاسی کشور بدبین و شاید نگران سازند. این موضوع را منوچهر شاهقلی، از دوستان هویدا، پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای مصطفی الموتی در لندن نقل کرده است:
یک روز هویدا به من گفت وقتی علم و وزارت کشور و ساواک و دستگاههای دیگر که میخواستند حزب ایران نوین در انتخابات شهسوار شکست بخورد توفیق نیافتند در صدد برآمدند که به هر ترتیبی است حزب ایران نوین را به هم بزنند. هویدا گفت همان روزها هنگامی که با شاه ناهار میخوردم اعلیحضرت فرمودند حزب ایران نوین خیلی قوی شده و انتخابات شهسوار را هم با تمام مخالفتهایی که شد برد، کم کم میخواهد نخست وزیر را هم خودش انتخاب کند. عرض کردم حزب در اختیار اعلیحضرت است چون دستور فرمودند در انتخابات شهسوار دو حزب زورآزمایی کنند مطلب به افراد حزبی گفته شد و آنها هم راه افتادند
و با زحمت خیلی زیاد توانستند حزب مردم را شکست بدهند. اگر نظر اعلیحضرت طور دیگری بود میفرمودید به همان طرز عمل میشد.
دکتر شاهقلی گفت هویدا از همان جا احساس کرد که قدرت حزب خیلیها را ناراحت کرده و از دستگاههای مختلف گزارشاتی علیه حزب به عرض اعلیحضرت میرسد و او میگفت از آینده حزب نگران است و از همانجا بود که موجبات انحلال حزب ایران نوین فراهم شد و راه
حل همین بود که همه احزاب یک پارچه شوند و سیاست (یک حزبی) پیش آمد که ساخته و پرداخته شخص اعلیحضرت بود که بعدا در خارج نوشتند که این یک اشتباه بزرگ بوده است.(1)
منوچهر کلالی که حدود شش سالی دبیر کل حزب ایران نوین بود، از کارشکنی بخشی از مدیریت ساواک در پیشرفت امور حزب سخن به میان میآورد. این کارشکنیها عمدتا به هنگام برگزاری انتخابات و در جریان عدم تأیید صلاحیت داوطلبان نمایندگی این حزب، جلوهگر میشد. به گفته کلالی ملکه فرح و اطرافیان او نیز از دیگر مخالفان جدی حزب ایران
نوین محسوب میشدند و از هیچ فرصتی جهت بدبین کردن ذهن شاه نسبت به عملکرد حزب پاسدار انقلاب غافل نبودند. کلالی تردیدی به خود راه نمیدهد که بهرغم حسن نظری
که شاه سالها نسبت به حزب ایران نوین و عملکرد آن داشت، اما، «در اطراف شاه کسانی بودند که با حزب و پیشرفت آن نظر موافقی نداشتند از قبیل شهبانوی ایران، علم، ارتشبد نصیری و افراد دیگری که دار و دسته داشتند و میخواستند همواره در سیاست ایران نقشی داشته باشند و سرانجام همانها بودند که موجبات انحلال حزب ایران نوین را با آن همه گسترش و پیشرفت
فراهم ساختند و حزب رستاخیز هم که تشکیل یافت همه گروهها و سازمانها و همه متنفذین در
آن شرکت نموده و به اصطلاح در حزب واحد کارگردان شدند.»(2)اسداللّه علم که از سالهای آغازین فعالیت حزب ایران نوین و نخستوزیری هویدا در رأس حسودان آنان قرار گرفته بود و تا توانست در نزد شاه سعایتشان کرد، چنانکه خود مینویسد برای اولین بار در 21
اسفند 1353، حدود ده روز پس از تأسیس حزب رستاخیز، احساس کرد زحماتش در بدگویی از هویدا و حزب ایران نوین با موفقیت قرین شده است. در آن روز شاه اعتراف کرد
که قدرتیابی بیش از حد انتظاری که او تصور میکرد حزب ایران نوین و نیز هویدا نخستوزیر به دست آورده بودند از دلایل او برای تأسیس حزب رستاخیز بوده است:
باز هم صحبت حزب شد.(3)عرض کردم استقبال مردم عجیب است و نخستوزیر هم خیلی پکر است. فرمودند چرا؟ عرض کردم آخر ایران نوین (حزب اکثریت) ادعای اکثریت قاطع بین
مردم ایران داشت و شاید هم حسابهای دیگر، کسی چه میداند. فرمودند، البته آدم باهوشی است و مطمئن هستم که میداند هیچ گهی نمیتواند بشود، ولی یک هزارم هم ممکن بود برای
خودش خیالهایی بپروراند. این اولین دفعه است که این فرمایش را از شاهنشاه میشنوم. حتی فرمودند در داخل این تشکیلات وسیع وقتی فراکسیونهای قوی بود، البته میتوانند با هم
ائتلاف کرده، دولت با اکثریتی درست کنند. ماشاءاللّه به تدبیر شاهنشاه.(1)
بدین ترتیب، حزب ایران نوین طی سالهای نخست دهه 1350 به جایگاهی دست یافته بود که حتی نگرانی شاه را نیز نسبت به «حزب پاسدار انقلاب» بر میانگیخت. شکی نبود که حزب ایران نوین طی سالها فعالیت، همواره، از حمایتهای همه جانبه شاه بهره برده بود و
رقبای سیاسی و سایر مخالفان آن نیز بهرغم تمام تلاشهای خود هرگز نتوانسته بودند در
روند رو به تزاید اقتدار آن در اقصی نقاط کشور، مانعی جدی ایجاد نمایند. چنین به نظر
میرسید که حداقل از اواخر دهه 1340 کسانی که امید خدمت و یا اشتغال در بخش مهمی از
ارکان حاکمیت را در سر میپرورانیدند، عضویت و فعالیت در این حزب را ضرورتی انکارناپذیر میدانستند، چرا که «تشکیلات حزب در سرتاسر مملکت با نهادها و ادارات محلی رابطهای تنگاتنگ داشت و در عین حال با دستگاههای امنیتی نیز در تماس نزدیک بود. حزب
مشاغل اداری دولتی فراوانی در اختیار داشت که در موارد مقتضی اعضای خود را به سان پاداش
به این مقامات بر میگمارد. در واقع این اواخر تمام مشاغل مهم مملکت در اختیار اعضای حزب بود. این عوامل دست به دست هم داد و به حزب قدرتی واقعی بخشید».(2)ضمن اینکه، هویدا با وجود حرف شنوی ظاهریش از شاه، که مقام و منزلت نخستوزیر را تا حد یک مدیر اجرایی تنزل درجه داده بود، عمدتا از طریق تشکیلات قدرتمند حزب ایران نوین اقتدار خود را در شئون مختلف سیاسی، اجتماعی و نیز اقتصادی گسترش میداد. بنابراین، «بیشک مهمترین مصداق قدرت نهادی شده هویدا همان تسلطش بر تشکیلات حزب ایران نوین بود.»(3)و این امر البته نمیتوانست از نگاه حساس و حسود شاه، که رقبای قدرتمند هویدا هم به طور
مرتب بر حساسیتش دامن میزدند، دور بماند.
در همان زمان، سفارت آمریکا در تهران نیز پیرامون دلایل تأسیس حزب رستاخیز، تحلیلهایی ارائه میداد که عمدتا موید نظریه اخیر، یعنی تلاش شاه برای کاهش اقتدار
هویدا و از میان برداشتن اعتنای حزب ایران نوین بود. چنانکه از اسناد سفارت آمریکا بر
میآید، اولیای آن سفارت تأسیس حزب رستاخیز را برای توسعه نفوذ آمریکا در ایران امری مثبت و ضروری ارزیابی میکردند. گفته میشد که در شرایط شکست طرحهای آن کشور در عرصه سیاسی، اجتماعی ایران که پیش از آن قرار بود از طریق سیستم دو حزبی صورت بگیرد، سیاستگذاران آن کشور امیدوار بودند نظام تک حزبی جدید بتواند آن نقیصه پیشین را به نحو دلخواه جبران کند. بنابراین، آمریکاییها را باید از حامیان شاه در انحلال احزاب
رسمی فعال در کشور و جایگزین کردن حزب واحد و فراگیر رستاخیز به شمار آوریم.(1)سفارت آمریکا در گزارش آوریل 1975، برای وزارت امور خارجه دولت متبوعش، تأسیس حزب رستاخیز را گامی در جهت تثبیت پایههای قدرت سلسله پهلوی در ایران میخواند و تصریح میکند که افزایش روزافزون اعتماد به نفس شاه، حذف نظام حزبی پیشین و تأسیس حزب واحد جدید را اجتنابناپذیر ساخته بود. سفارت در این گزارش بهویژه به نگرانی شاه
از اقتدار قابل توجه حزب ایران نوین اشاره میکند که احساس میکرد این حزب قدرتمندتر
از آن شده که حزب مخالف آن یعنی حزب مردم قادر به رقابت سیاسی با آن باشد. با این حال،
سفارت آمریکا این عقیده را که قدرت روزافزون شخص هویدا موجبات انحلال حزب ایران نوین را فراهم آورده باشد، به کلی رد میکند و آن را ساخته ذهن مخالفان و حاسدان
هویدا ارزیابی میکند.(2)چند ماه بعد، در 19 تیر 1354/ 10 ژوئیه 1975، که حدود چهار ماه از تأسیس حزب رستاخیز سپری میشد، سفارت آمریکا در گزارش نسبتا متفاوت دیگری از تهران، اظهار عقیده کرد که تأسیس این حزب آشکارا حیطه اقتدار هویدا را کاهش داده است
و به استناد گزارش سیا چنین تحلیل کرد که علاوه بر قدرت روزافزون حزب ایران نوین و هویدا، روند رو به گسترش فساد در ارکان حزب ایران نوین شاه را متقاعد کرده است که دیگر
نمیتواند وضعیت موجود را تحمل کند.(3)علاوه بر این، سفارت علاقه شاه به اعمال قدرت نامحدود را از مهمترین دلایل تأسیس حزب رستاخیز قلمداد میکند و تصحیح میکند:
ما هم به طور اجمالی اظهارات مکرر شاه و دولت را مبنی بر اینکه سیستم چند حزبی نتوانسته است از افراد با کفایت سیاسی استفاده کند قبول میکنیم. سیستم تک حزبی این مشکل را حل
میکند. اگر چه هنوز نتوانسته است که قابلیت خود را در جذب علاقه مردم به فعالیتهای خود نشان دهد. به علاوه ناراحتی شاه از انتقادات هر چند محدودی که در سیستم چند حزبی مطرح
میشد عامل مهمی در تصمیم او به حذف جناح مخالف ولی رام ایران بود. اگر چه شاه آشکارا
اعلام کرده بود که سیستم چند حزبی را ترجیح میدهد ولی در واقع وی از ترتیب دادن یک حزب جناح مخالف که برای او معقول یا مقبول باشد عاجز بود. برخورد او با دو دبیرکل سابق
حزب مردم: علینقی کنی و ناصر عامری مطمئنا او را قانع کرده است که فضای سیاسی تحت کنترل [حکومت] ایران یک مخالف را تحمل نمیکند. موقعی که انتقادهای این دو دبیر کل باعث ناراحتی شاه یا هویدا شد به سادگی مرخص شدند. عامل مؤثر دیگر در تصمیم شاه ممکن است همان نظر مشهورش درباره دموکراسی غربی باشد. او اعتقاد دارد که این دموکراسی حتی در همان جوامعی که آن را پدید آوردند نمیتواند آن چنان که انتظار میرود
موفق باشد. او به دموکراسی به عنوان پدیدهای بسیار مجزا از جو فرهنگی و سیاسی ایران
مینگرد. به نظر او ایران تنها تحت حکومتهای بسیار متمرکز و مستبد قادر بوده است به
عظمت دست یابد. در این زمینه، حزب رستاخیز ایران را میتوان قدمی دیگر به سوی افزایش
تسلط بر این جامعه دانست. اخراج روزنامه نگاران دارای سوابق مشکوک، تعطیل اجباری روزنامهها و مجلات کوچک، اتخاذ سیاست خشن نسبت به ناآرامیهای سابقهدار دانشجویی (که از آغاز دسامبر 1974 تا آخر مارس 1975 طول کشید) همگی نمودار اتخاذ سیاست تندتر
در مورد آنها که فعالیت در بنای سیاسی فعلی ایران را نمیپذیرند میباشد. در واقع شاید مسئله دانشجویان و توطئه 1973 روزنامهنگاران و روشنفکران بر ضد شاه باعث جلو انداختن اتخاذ
چنین تصمیمی از جانب شاه شده باشد. زیرا برنامههایی برای ایجاد کمیتههای حزب در هر
دانشکده در دست اجرا است.
به هر صورت شاه نشان داده است که در صدد بسط تسلط خود بر تمام زمینههای زندگی ایرانیان میباشد و تاکتیک قدیمی روشنفکران و دیگران را که یک ناظر آزاد و غیرمتعهد در ظاهر نامیده است به هیچ میگیرد. حزب رستاخیز حائز مکانیسمی است که علاوه بر ایجاد امکان راهیابی در فعالیت سیاسی وسیلهای قانونی نیز برای شناسایی مخالفین نامطلوب میباشد.
بنای حزب رستاخیز بر این نظریه شاه است که معترضان به برنامه او در ایران باید بین زندان،
تبعید و یا محو شدن یکی را انتخاب کنند.(1)
با آنکه، به تصریح منابع متعدد، تأسیس حزب رستاخیز گامی در جهت تحدید اقتدار هویدا و حزب ایران نوین بوده است و بعد از بروز این تحولات در مجموعه حاکمیت، هویدابازندهای بزرگ محسوب میشد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هویدا را از زندان
ساواک به زندان انقلابیون بردند، از جمله موارد هفدهگانه کیفرخواستی که دادگاه برای او در نظر گرفت، تأسیس حزب رستاخیز بود. در هر حال، از منظر قانون اساسی مشروطیت که تا آن هنگام نیز بر حسب ظاهر تغییری در آن راه نیافته بود، شخص نخستوزیر مسئول نهایی امور ریز و کلانی شمرده میشد که به حساب دولت و حاکمیت انجام گرفته بود.(2)بگذریم از
اینکه، هویدا در طول دوران رهبریاش در حزب رستاخیز، سخت در راه توسعه کمی و کیفی آن کوشیده و قریب به تمامی تشکیلات و زیر مجموعههای حزب رستاخیز در همان دوران دبیرکلی او به وجود آمده بود. در واقع، هویدا بهرغم، برخی قر زدنهای گاه و بیگاهش
در محافل خصوصی، در حیطه عمل از هیچ کوششی برای پیشبرد اهداف حزب رستاخیز فروگذار نکرده بود.
بر خلاف این دیدگاه که، قدرت روزافزون حزب ایران نوین شاه را به هراس انداخته و با تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز، بر آن شد تا بر سیطره حزب ایران پایان دهد، گروهی
دیگر از صاحبنظران بر این عقیدهاند که در حقیقت، به خاطر ناکارآیی و عدم قدرت حزب ایران نوین در رسوخ به بدنه اجتماعی کشور و نومیدی شاه از امکان موفقیت این حزب در تحقق اهداف تعیین شده، اسباب تأسیس حزب رستاخیز فراهم آمد. ادیب برومند، از شاعران معاصر، در تکبیتی به شرح زیر ناکارآیی نظام دو حزبی حاکم بر کشور و به تبع آن
ضرورت یافتن تأسیس حزب واحد رستاخیز را چنین وصف کرده است:
از دو حزبی چون نشد کاری درست
رسم تک حزبی بشارت خیز شد(1)
ریچارد کاتم آمریکایی معتقد است که با حزب ایران نوین در واقع، گام اساسی برای تحقق آمال یک نظام سیاسی مبتنی بر حزبی واحد در ایران برداشته شد و دقیقا در چارچوب
همین سیاست بود که شاه در تمام دوران فعالیت حزب ایران نوین، هرگز اجازه فعالیت و انتقاد جدی را به حزب اقلیت مردم نداد و حتی در تقلیل و تنزل پایگاه سیاسی این حزب اخیر
از هیچ کوششی فروگذار نکرد. از اینرو، به عقیده کاتم تأسیس حزب رستاخیز در شرایط شکست حزب ایران نوین در انجام وظایف یک حزب تقریبا فراگیر که تمامی ابزارهای قدرت و سلطه را در اختیار داشت، صورت گرفت.(2)پل بالتا مفسر روزنامه معروف لوموند چاپ پاریس هم عقیدهای نظیر آنچه کاتم ابراز میکند، دارد. به نظر پل بالتا شاه از همان آغاز تأسیس حزب ایران نوین تمام ابزارهای قدرت و سلطه را در اختیار دستاندرکاران آن قرار
داده بود و امید داشت که از طریق این حزب بتواند از یک سو اصلاحات مورد نظر (انقلاب
سفید) را تحقق بخشد و از سوی دیگر با گسترش سلطه استبدادی خود همزمان اسباب مشارکت روزافزون اقشار مختلف مردم در امور کشور را در چارچوبهای تعیین شده فراهم آورد و به عبارت بهتر «پایگاه مردمی برای رژیم دست و پا کند». اما بهرغم تمام این اختیارات، حزب ایران نوین نتوانست در تحقق آرزوهای شاه، که برآورده ساختن آن نیز چندان سهل و آسان نمینمود، موفقیتی کسب نماید. بدین ترتیب، چون «به شاه گزارش داده شده بود که اعتبار این حزب در جامعه سست شده، به همین جهت تصمیم گرفت ضربه کاری را به حزب وارد کند. به همین جهت حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب مجاز کشور اعلام نمود.»(1)بر اساس همین ناکارآیی حزب ایران نوین در انجام وظایف تعیین شدهاش بود که شاه پس از تأسیس حزب رستاخیز، آن را آخرین برگ برنده حاکمیت برشمرد و تصریح کرد که هرگاه این حزب جدید هم موفق به عملی ساختن اهداف و وظایف خود نشود، ادامه حکومت او با مشکلاتی جدی روبرو خواهد شد.(2)در منابع داخلی نیز به موارد گوناگونی برمیخوریم که ناتوانی حزب ایران نوین در انجام وظایف تعیین شده و به طور کلی بنبست در بازی سیاسی
دو حزبی مورد نظر شاه را از دلایل عمده تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز برشمردهاند.(3)خود شاه نیز در سالهای فعالیت حزب ایران نوین و مردم از عملکرد این احزاب و بالاخص حزب اخیر اظهار نارضایتی کرده بود.(4)
از گفتگوهای خصوصی اسداللّه علم با شاه چنین برمیآید که خصوصا، طی سالهای نخست دهه 1350، شاه با نگرانی فعالیت حزب مردم و حزب ایران نوین را نظارهگر بود و احتمالاً مترصد فرصتی مناسب بود تا خود را از شرّ این نظام به اصطلاح دو حزبی خلاصی
بخشد. اسداللّه علم در یادداشت روز دوشنبه 5 مرداد 1352، چنین نوشته است:
برای انتخابات دکتر بینا به سناتوری انتخابی آذربایجان عرض کردم، فرمودند جزء حزب مردم است که اصلاً اکثریت ندارد. عرض کردم با کمال تأسف ایران نوین هم اکثریت ندارد
(حزب اکثریت). شاهنشاه خندیدند ولی فرمودند حالا فکر کردهایم این چیزها را آزاد بگذاریم.
خیلی من از این فکر شاهنشاه عرض تحسین کردم. بعد موضوع ولیان و مداخله در انتخابات
1) . به نقل از: الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 202 - 203.
2) . استمپل، جان. دی؛ پیشین، ص 69.
3) . برای نمونه بنگرید به: ذاکرحسین، عبدالرحیم؛ پیشین، جلد چهارم، ص 320 و صارمیشهاب، اصغر؛ پیشین، ص 122 و عبده، جلال؛ خاطرات دکتر جلال عبده، جلد اول، صص 574 - 575؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد چهارم، ص 316؛ و: مدنی، جلالالدین؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد دوم، صص 298، 303.
4) . سفری، محمدعلی؛ پیشین، جلد سوم، ص 467.
اتاقهای فرهنگ روستایی را به عرض رساندم که چه قدر احمقانه است. خواستم عرض کنم بدبخت دکتر کنی هم که غیر از این چیزی نمیگفت (کنی دبیرکل حزب مردم پیش از این بود)،
تأمل کردم، دیدم هنوز زود است.(1)
دکتر محمد حسین میمندینژاد در مجلهاش، رنگین کمان، که مالامال از تعریف و تمجید شاه است، به تفسیر دیدگاههای شاه درباره فعالیت احزاب سیاسی در ایران میپردازد و پس
از اینکه با تأسی از سخنان شاه علل ناکامی احزاب پیشین را یکی پس از دیگری بر میشمارد،
در نهایت باز هم در تقلید از گفتههای شاه نتیجه میگیرد که نظام دو حزبی حاکم بر کشور
(حزب ایران نوین و حزب مردم) ناکارآتر از آنی ظاهر شد که قادر باشد منویات اعلیحضرت
را به منصه ظهور برساند و بنابراین، انحلال آن احزاب و سپس تأسیس حزبی واحد (رستاخیز) در اندیشه شاهنشاه خوش درخشید تا فضای کشور را بیش از آنی که تاکنون بوده
است، دموکراتیک سازد.(2)در تأیید دیدگاهی که بنبست نظام دو حزبی حاکم بر کشور را از دلایل تأسیس حزب رستاخیز برمیشمارد نهایتا به اظهار عقیده داریوش همایون میرسیم که خود سالها در کانون تحولات سیاسی، اجتماعی کشور حضوری جدی داشت و در دوران فعالیت حزب رستاخیز نیز مدتها قائم مقام دبیرکل این حزب بود:
اصل تشکیل حزب رستاخیز از شکست نظام دو حزبی برخاست که به بن بست رسیده بود، برای آن که حزب ایران نوین صرفا یک ماشین سیاسی بود؛ کسانی که میخواستند به مقاماتی
برسند در آن حزب بودند یا کسانی که به مقاماتی رسیده بودند، ولی همه کسانی که به مقاماتی
رسیده بودند در آن حزب بند نمیشدند. برای آن که آن حزب میخواست مداخلاتی در کار حکومت بکند و آنها حزب را فقط یک نردبان میدانستند. حزب مردم هم که هر سال یک دبیر کل از دست میداد برای آن که نمیدانست چه کار باید بکند. کمترین انتقادی که از نظام میکرد به خود شاه بر میگشت. شاه در ترتیب دادن انتخابات درمانده بود با نظام دو حزبی آن وقت. و انتخابات علت اصلی تشکیل احزاب بود در ایران. اگر لزوم انتخابات نبود اصلاً دنبال
حزب نمیرفتند. علاوه بر این مشکلات کار توسعه ایران همان وقت آشکار شده بود، در سال
53 و 54 میبایست یک تغییری در نظام حکومتی داده شود و با آن نظام حزبی امکان نمیداشت، برای آن که منافع مستقری در آن نظام به وجود آمده بود که کسی را نمیشد تکان
داد. در نتیجه شاه سعی کرد مشکل سیاسی خود را با تغییر دادن نظام حزبی آسان بکند یا حل بکند.(3)
ناکارآیی حزب ایران نوین و به طور کلی نظام دو حزبی حاکم بر کشور را برخی محققان از منظر جامعهشناسی سیاسی نیز مورد توجه قرار دادهاند و با برشمردن عوامل گوناگونی که در تمامی دهه 1340 و اوایل دهه 1350، به ظهور قشر عظیمی به نام «طبقه متوسط جدید» منجر شد، نتیجه گرفتهاند که، چون تلاش شاه و حاکمیت برای جذب و مشارکت این طبقه جدید در درون نظام سیاسی موجود ثمر لازم را نداد، تأسیس حزب رستاخیز مورد توجه قرار گرفت تا بلکه با بر هم زدن کانونهای مسلط قدرت که پیش از آن عمدتا در تشکیلات حزب ایران نوین و اندکی هم در حزب مردم متمرکز بود، امکان لازم برای به بازی گرفته شدن آنان فراهم آید.(1)تحولات بعدی نشان داد رژیم هرگز نتوانست در جذب طبقه متوسط جدید که عمدتا شامل دانشجویان، پزشکان، هنرمندان و نظایر آنها بودند، موفقیتی ولو نسبی
کسب کند.(2)در هر حال، این احساس وجود داشت که شاه در صدد است در مرحله جدید توسعه و نوسازی اقتصادی کشور با تأسیس حزب رستاخیز قشر گستردهتری از طبقه تحصیل کرده و صاحب رأی و دارندگان دانش جدید را به مشارکت دعوت کند و به عبارتی بهتر «نیت او این بود که حزب رستاخیز در سیستم حکومتی او عنصر مهمی باشد و رابطهای میان او و ملت برقرار کرده و این ارتباط خیالی را مستحکم کند.»(3)
گروهی از مهمترین طراحان و نیز پیش برندگان حزب رستاخیز، «از کارشناسان جوان علوم سیاسی و دارندگان درجه دکترا از دانشگاههای آمریکایی» بودند.(4)«این تازه واردان به کشور» عمدتا تحت تأثیر دیدگاه ساموئل هانیتگتون قرار داشتند که معتقد بود «تنها راه نیل به ثبات
سیاسی در کشورهای در حال توسعه ایجاد حزب دولتی منضبط است». با جلب همکاری آنان، شاه نیز امیدوار شده بود این گروه جدید بتواند کاستیهای نظام دو حزبی سابق را با آموزههای
جدید در قالب حزب واحد رستاخیز برطرف سازد. خصوصا، این گروه از الگو برداران فلسفه سیاسی هانیتگتون عقیده داشتند «چنین حزبی به حلقه پیوند دهنده سازمند میان دولت و
جامعه تبدیل خواهد شد» و به تبع آن «دولت را به بسیج مردم توانا خواهد ساخت و بنا بر این، خطرهای ناشی از عناصر اجتماعی مخرب را از بین خواهد برد.»(1)میتوان کسانی نظیر جمشید آموزگار،(2)
آموزگار پس از بازگشت به ایران، وارد اداره اصل 4 شد که بیشترین کارکنان ایرانی آن هم از طرفداران سیاست آمریکا بودند. آموزگار پس از آن، به تدریج، پلههای ترقی را طی کرد و در 1334 معاون وزیر بهداری، در 1337 وزیر کار، و در 1338 به وزارت کشاورزی رسید و تا پایان دوران نخستوزیری اقبال در این مقام باقی ماند. در زمان نخستوزیری منصور، دوباره به وزارت بهداری رفت و نهایتا در اردیبهشت 1344، وزیر دارایی کابینه هویدا شد. وی هشت سال وزیر دارایی بود و در این مدت، به خصوص، در اوپک، نقش مهمی ایفا کرد و رضایت شاه را به خوبی در قبال عملکرد نفتی خود در اوپک جلب نمود. آموزگار در حالی وزیر کابینه هویدا بود که با او رقابتی تنگاتنگ داشت، اما به دستور شاه، هر دو آنان، حد و مرز یکدیگر را رعایت میکردند. در اردیبهشت 1353، آموزگار از وزارت دارایی به وزارت کشور منصوب شد و در این سمت ماند تا آنکه در مرداد 1356 به نخستوزیری رسید. با تأسیس حزب رستاخیز، وی در رأس جناح پیشرو آن قرار گرفت و همواره از مدیران و گردانندگان کلیدی آن حزب بود. در آبان 1355، به دستور شاه، در مقام دبیرکلی حزب رستاخیز، به جای هویدا نشست. وی به استثناء چند ماه مرداد - دی 1356 علاوه بر پست نخستوزیری، دبیرکل حزب رستاخیز هم بود. در 5 شهریور 1357، از هر دو مقامش استعفا داد و تا هنگام خروجش از کشور، هیچ سمتی نداشت.
در دوره نخستوزیری او بود که تحرکات انقلابی مردم ایران به رهبری امام خمینی، اوج گرفت و شش ماه بعد از استعفای او، آتش انقلاب نظام شاهنشاهی را ساقط نمود. وی تا پایان دوران نخستوزیری همواره مورد علاقه خاص شاه بود. در دی 1357، با انتصاب شاهپور بختیار به نخستوزیری خاک کشور را ترک گفت و همراه با همسر آلمانیالاصلش در آمریکا مسکن گزید و با تأسیس «دفتر مشاوره انرژی» در واشنگتن به فعالیتهای خود ادامه داد. (برای اطلاع بیشتر، بنگرید به: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا؛ جلد اول، ص 177؛ طلوعی، محمود؛ بازیگران عصر پهلوی، جلد دوم، صص 678-679؛ مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ منوچهر اقبال به روایت اسناد ساواک، صص 261-262؛ مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک، ص 85؛ بهنود، مسعود؛ از سید ضیاء تا بختیار؛ 22 715-767؛ عاقلی، باقر؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، جلد اول، صص 30-36).
داریوش همایون، دکتر هوشنگ نهاوندی و هوشنگ انصاری و علینقی عالیخانی را پیشرو این گروه در نظر گرفت که سالها به صورت پیدا و پنهان در برابر هویدا و حزب ایران نوین مخالفت خوانیهایی کرده بودند.(3)1) . آبراهامیان، یرواند؛ همان، صص 542- 543.
2) . جمشید آموزگار، فرزند حبیباللّه، به سال 1302 در تهران متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه، به آمریکا رفت و در رشته مهندسی بهداشت از دانشگاه کرنل دکترا گرفت و در سال 1330 به ایران بازگشت. اقامت در آمریکا او را چنان تحت تاثیر قرار داد که تا پایان عمر سیاسی - اداری، در شمار دولتمردانی شهرت یافت که از سیاست آمریکا در ایران پیروی میکردند و آمریکاییها نیز در ارتقاء آنان به مقامات حساس از هیچ تلاشی فروگذار نمیکردند. این گروه، که همگی فارغالتحصیلان دانشگاههای آمریکا بودند، اصطلاحا، به دسته جورجیاییها و هارواردیها معروف بودند.
3) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 351- 352 و اختریان، محمد؛ پیشین، صص 32 - 33.
گروه دیگری که از آنان به عنوان طراحان اولیه حزب رستاخیز نام برده میشود، تودهایهایی بودند که طی دهههای 1320 و 1330 به عضویت در حزب توده و سایر تشکلهای چپ پایان داده و خدمت در نظام شاهنشاهی را بر تفکرات پیشین ترجیح داده بودند. رسول پرویزی، جهانگیر تفضلی، دکتر محمد باهری، پرویز نیکخواه،(1)
نیکخواه، در تهران با تعدادی از دوستان و هممسلکان خود که با آنها در انگلستان تحصیل میکرد، گروهی تشکیل داد 1343 و فعالیتهای سیاسیاش را با گرایش به ایدئولوژی «مارکسیسم - لنینیسم» و نظارت مائو و حزب کمونیست چین آغاز کرد. احمد منصوری، منصور پورکاشانی، رسول مقدم، و فیروز شیروانلو از همراهان نیکخواه بودند. هدف اصلی آنها، متشکل کردن مبارزات چریکی و پارتیزانی بهویژه در نواحی جنگلی شمال کشور بود. کسان دیگری که به این جمع پیوستند، عبارتاند از: فرحوشی، اکبرنیا، تهرانی، شروین اکبرین، احمد کامرانی، نوایی و وکلیلی. گروه نیکخواه، تا 21 فروردین 1344 که فردی به نام رضا شمسآبادی از دوستان احمد کامرانی بدون هماهنگی و رضایت نیکخواه، در کاخ مرمر به قصد ترور شاه گلولههایی به سوی او شلیک کرد، هیچگونه اقدامی در جهت مبارزه با رژیم پهلوی صورت نداد. نیروهای اطلاعاتی پس از جستجویی سطحی به ارتباط شمسآبادی با گروه نیکخواه پی بردند و بسیاری از آنان و از جمله پرویز نیکخواه را دستگیر کردند. دادگاه، نیکخواه را به حبس ابد و برخی از دوستان او را به حبسهای طولانی مدت محکوم کرد. اما، نیکخواه خیلی زود از تفکرات انقلابی خود دست برداشت و به همکاری با رژیم پهلوی و ساواک تمایل نشان داده و «در پایان سال 46[13] نیکخواه در زندان بروجرد با تماسهایی که ساواک با او برقرار کرد چهره خود را که از همان روزهای نخست بازداشت برای عدهای شناخته شده بود، آشکار ساخت و نه فقط در لباس یک نادم بلکه در نقش مدعی هرگونه مبارزه و مدافع رژیم ظاهر شد». بدین ترتیب، پرویز نیکخواه با انجام مصاحبههایی تلویزیونی که از اقدامات و فعالیتهای سیاسی پیشین خود اظهار ندامت و پشیمانی میکرد به همکاری جدی با رژیم پهلوی و دستگاههای اطلاعاتی کشیده شد و خیلی زود مورد توجه رژیم قرار گرفت. وی در زندان به این نتیجه رسید که اصلاحات موسوم به انقلاب سفید و در رأس آن اصلاحات ارضی شاه از روش مبارزات سیاسی پیشین (مارکسیسم مائوئیستی) نیز مترقیانهتر است و بنا بر این، نظام شاهنشاهی پهلوی در شئون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در مسیر تعالی پیش میرود. «پرویز ثابتی توانست گروه مائوئیستی را به راه آورد. آنها در نیمه شبی به حضور شاه برده شدند. فرح با پیراهن خواب در پشت در شنید که نیکخواه و منصوری به پای شاه افتاده از اشتباهات و گمراهی خود پشیمان، طلب عفو میکردند. اطلاعات آن دو بهویژه، در مورد فعالیت گروههای مبارز خارج از کشور، ساواک را در مبارزه با کنفدراسیون و سایر گروههای مخالف یاری داد». نیکخواه که توانسته بود با روش صادقانه نظر مساعد و اعتماد رژیم پهلوی را به خود جلب کند، مدتی بعد به استخدام رادیو و تلویزیون ملی ایران در آمد تا از رسانهای همگانیتر، نقش شاه و مجموعه حاکمیت او را در توسعه و تعالی کشور به اطلاع هموطنان و نیز بیگانگان برساند. او به همراه بسیاری از هممسلکان قدیمی خود و نیز تودهایهای سابق که از جمله آنان باید محمود جعفریان و منوچهر آزمون را نام برد، در زمره پیشقراولان تحلیل علمی - ایدئولوژیک پدیده انقلاب سفید و فلسفه آن قرار گرفتند و به تبلیغ اهداف و نتایج آن پرداختند. چنانکه وقتی شاه قرارداد سنت موریس را با شرکتهای نفتی امضاء کرد، - قراردادی که به زعم بسیاری از کارشناسان نفتی به ضرر ایران بود،- وقتی «در پایان مذاکرات با مدیران شرکتهای نفتی همه با هم یکصدا شدند تا رهبریهای شاه را بستایند
... پرویز نیکخواه، تئوریسین گروهی که قصد کشتن شاه را داشت، روی پرده تلویزیون تأکید کرد که این پیروزی به مراتب از پیروزی در ملی کردن صنعت نفت مهمتر است». هنگامی که شاه یکباره تأسیس حزب واحد رستاخیز را اعلام کرد، وی به همراه محمود جعفریان و داریوش همایون در تلویزیون میزگردی برگزار کردند و به ستایش از درایت و آیندهنگری شاه پرداختند که بهزعم آنان با تأسیس این حزب راه رسیدن کشور به مرزهای تمدن بزرگ را بسی کوتاهتر ساخته بود. از آن پس نیکخواه از مهمترین تئوریسینهای حزب رستاخیز شد و در مجموعه تصمیمسازیهای این حزب و نیز برنامهریزیهای مدیریتی، اجرایی و تشکیلاتی نقش قابل توجهی بر عهده گرفت.
محمود جعفریان و دهها تندیگر، از «اردوگاه شرق» به صف خدمتگزاران محمدرضا(2)
نیکخواه، بهویژه، در سانسور مطبوعات دوره پهلوی، نقش عمدهای داشت. گفته شده، در تهیه متن مقاله معروف «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، به قلم مستعار رشیدی مطلق، پرویز نیکخواه، محمود جعفریان و شجاعالدین شفا دست داشتند. آنان متنهای جداگانهای تهیه کردند که در نهایت شاه، متن کامل شده آن را جهت انتشار در نشریات کشور تأیید کرد. تا زمان نخستوزیری شریفامامی، نیکخواه و دوستان سابقا چپیاش، در رادیو و تلویزیون فعال مایشاء بودند. اما به تدریج با سیاست خانهتکانی شریفامامی که قصد داشت با برخی اقدامات از خطر سقوط رژیم جلوگیری کند، با استعفا و خروج قطبی از تلویزیون، آنها نیز از آنجا رفتند. نیکخواه پس از پیروزی انقلاب، از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد. (برای اطلاع بیشتر بنگرید به: سمیعی، احمد؛ سی و هفت سال، س 106-107؛ جزنی، بیژن؛ تاریخ سی ساله ایران، جلد دوم، صص 124-129؛ شوکت، حمید؛ کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی)، صفحات متعدد؛ باستانیپاریزی، محمدابراهیم؛ فرمانفرمای عالم، صص 477-478؛ و: 25 سال سانسور در ایران، ص 60-63؛ بهنود، مسعود؛ از سید ضیاء تا بختیار، صص 521، 529، 550، 611، 620، 726، 740، 775).
1) . پرویز نیکخواه تا سال 1333 در سازمان جوانان حزب توده عضویت داشت. در فاصله 1333-1337، که در دبیرستان ادیب درس میخواند، فعالیت سیاسی نداشت. پس از دبیرستان، به انگلستان رفت و در دانشگاه منچستر ادامه تحصیل داد. در همین دوره، به حزب توده پیوست، اما، به دلیل اختلافاتی که با رهبران آن در اروپا پیدا کرد، از حزب جدا شد و به کنفدراسیون دانشجویان پیوست. نیکخواه، از سال 1339 نقش زیادی در سازماندهی کنفدراسیون بر عهده گرفت و تا سال 1343، که به ایران بازگشت، فعالیتش را در کنفدراسیون ادامه داد. بهرغم فعالیتهای سیاسیاش در اروپا، دستگاههای اطلاعاتی رژیم پهلوی او را تحت تعقیب قرار ندادند و او که در رشته فیزیک از دانشگاه منچستر فارغالتحصیل شده بود در دانشگاه پلی تکنیک تهران به تدریس پرداخت و به ریاست آزمایشگاه دانشکده صنعتی منصوب شد.
2) با آغاز تحرکات انقلابی مردم ایران، پرویز نیکخواه، تلاش بیوقفهای در دفاع از رژیم پهلوی و پیشرفتهای کشور در شوؤن مختلف از خود نشان داد و بهویژه از طریق تلویزیون «در تبلیغات مکرر هر روزه بر پیشرفتهای رژیم تأکید» میکرد. او هنوز هم اصرار داشت که پیشرفتهای کشور در دوران 15 ساله اخیر دوران انقلاب سفید سرآغاز جهش بزرگ کشور در شوؤن مختلف بوده و نتایج مشعشع آن خیلی زود آشکار خواهد شد.
پهلوی روی آوردند. این افراد که عمدتا در طیف مخالف هویدا و حزب ایران نوین فعال بودند، نسبت به دربار و شاه سرسپردگی داشتند. اصلیترین حامی این گروه، اسداللّه علم بود که از سالها قبل، تجربه
چشمگیری در جذب تودهایهای توبه کرده، کسب کرده بود و این افراد شاخصترین اعضای باند او را تشکیل میدادند.(1)هر گاه بپذیریم که مخالفت اسداللّه علم با حزب ایران نوین و
1) . آبراهامیان، یرواند؛ پیشین، صص 542 - 543.
شخص هویدا تردیدناپذیر است و گروهی از تودهایهای سابق در جرگه دوستان و طرفداران وزیر دربار وارد شده بودند، آن گاه میتوان به دلایل حمایت این گروه از فکر تأسیس حزب
رستاخیز پی برد. آنان به خاطر پیشینه فعالیت در حزب توده و تشکلهای طرفدار تفکر چپ که نمونه عملی آن در کشورهایی نظیر شوروی، کوبا، آلبانی و یا چین نمود یافته بود، به نظام تک حزبی دارای سلسله مراتب طولی باور داشتند و میپنداشتند حزب واحدی چون «حزب کمونیست» ضامن تحکیم نظام تک ساختی سلطنت محسوب میشود. بنابراین، وقتی فکر تأسیس حزبی واحد و فراگیر در ایران پیش آمد، این گروه که از مواهب نظام شاهنشاهی برخوردار بودند و پیشینه تفکر پیروی از نظام تک حزبی را در اذهان خود داشتند، بیش از هر گروه سیاسی دیگری میتوانستند با این پدیده پیوند یابند. آنان، تأسیس حزب رستاخیز را
گامی در تحقق اهداف نظام شاهنشاهی ارزیابی میکردند و در نظرشان، «رژیم شاهنشاهی تنها شکل قابل تصور از حکومتی برای ایران میباشد که با آرمانهای عمیق ملت ایران هماهنگی
دارد».(1)البته در این میان، حزب رستاخیز میتوانست بیشترین پاسداری را از دستاوردهای این نظام شاهنشاهی بر عهده بگیرد. یرواند آبراهامیان در تشریح دلایل حمایت و احتمالاً
طراحی حزب رستاخیز از سوی تودهایهای سابق که اینک به جرگه هواخواهان نظام شاهنشاهی پیوسته و از سالها قبل وامدار الطاف رژیم حاکم شده بودند، مینویسد: «از دیدگاه این گروه تنها سازمانی با ساختار لنینیستی میتوانست تودهها را بسیج کند، موانع سنتی را از میان بردارد و کشور را به جامعهای کاملاً مدرن رهنمود شود.»(2)
گروهی از مشاوران فرح را نیز جزو پیشنهادکنندگان طرح تأسیس حزب رستاخیز معرفی کردهاند. این افراد که غلامرضا افخمی، امین عالیمرد، ابوالفضل قاضی، احمد قریشی
و منوچهر گنجی در میانشان شاخص هستند، برای اولین بار در سال 1350 طرح تأسیس تشکیلاتی تحت عنوان «رستاخیز ملی» تهیه کرده بودند.(3)اما گفتهاند طرح این گروه ارتباطی با آنچه بعدها در تأسیس حزب واحد رستاخیز متبلور شد، نداشت. امین عالیمرد عضو گروه مشاوران فرح زمان طرح پیشنهادی فوق را حدود سال 1352 میداند که تقریبا دو سال پس از
آن شاه تأسیس حزب رستاخیز را اعلام کرد. اما احمد قریشی معتقد است که این طرح فقط شش ماه قبل از اعلام رسمی تأسیس حزب رستاخیز پیشنهاد گردید. وقتی فرح طرح
پیشنهادی را در اواسط سال 1353 به دست شاه داد، وی ضمن مخالفت با تأسیس هرگونه حزبی واحد طراحان آن را شماتت کرد که چرا به جای پرداختن به چنین طرحهایی به خود زحمت خواندن کتابش را نمیدهند. مقصود شاه، کتاب «مأموریت برای وطنم» بود که در آن
به صراحت نظام تک حزبی را به سخره گرفته و مورد انتقاد شدید قرار داده بود که «نظامهای تک حزبی از وجوه مشخص و سخت مذموم نظامهای کمونیستیاند.»(1)
فرح و گروه مشاورین وی، از مخالفان هویدا و حزب ایران نوین محسوب میشدند. آنان در خوش بینانهترین حالت تصور میکردند که حزب ایران نوین در انجام وظایفش به بنبست رسیده است و امیدوار بودند تأسیس حزبی جدید که میتوانست عدول از نظام دو حزبی حاکم باشد، این نقیصه را جبران کرده و «گامی در جهت دموکراتیزه کردن فرآیند سیاسی» کشور بردارد. آنان میدانستند که شاه هرگز وجود حزب ثالثی را که مشیای مستقل نیز برگزیند، برنخواهد تابید و در شرایطی که حزب ایران نوین راه هرگونه گسترش مشارکت سیاسی را مسدود کرده بود، انتظار داشتند از طریق پیشنهاد طرح تأسیس حزبی واحد و فراگیر که میتوانست نام رستاخیز را بر خود نهد «گشایشی در فرایند سیاسی» حاکم بر کشور ایجاد نمایند.(2)نمیدانیم شاه تا چه اندازه در تأسیس حزب رستاخیز از نظرات و دیدگاههای این گروه از مشاوران فرح سود جسته است. اما از آن جایی که مدت کمی پس از آن، حزب رستاخیز پا گرفت، نمیتوان نقش این گروه را در تقویت فکر تأسیس حزب رستاخیز در ذهن شاه یکسره نادیده انگاشت.
از مجموع دلایلی که برشمردیم، شاید مهمترین دلیل تأسیس حزب رستاخیز، در روند رو به تزاید خوی استبدادی شاه نهفته باشد.(3)تأسیس و فعالیت حزبهای حکومت ساخته مردم، ملیون و سپس ایران نوین، مشروطه سلطنتی ایران را به نظامی تراژیک - کمدی تنزل
داد که فقط میتوانست: 1) خوی و خصلت قدرتطلبی شاه را ارضاء کند؛ 2) گروهی اندک ولی سودجو و طماع را از مواهب سیاسی، اقتصادی فعالیت در چارچوب آن نظام بهرهمند سازد؛ 3) اکثریت مردم کشور را بیش از پیش، نسبت به حاکمیت بدبین و متنفر سازد؛ 4) قدرتهای دارای علایق و منافع را هر چند با بیم و هراس نسبت به حضور بیشترشان در عرصه سیاسی، اقتصادی، کشور امیدوار نگهدارد؛ و، 5) نهایتا، سوژهای فراهم آورد تا ناظران
آگاه داخلی و خارجی، نظام سیاسی حاکم بر کشور را مضحکه عام و خاص سازند تا خوی
استبدادی شاه را که با لایههایی از فضا سازیهای غریب و تهوعآور بازی ظاهری دموکراتیک حکومت همراه بود، به باد مسخره بگیرند.
تاکنون هیچ ناظر صادق و آگاه به امور سیاسی، احزاب حکومت ساخته شاه را جدی و با اهمیت تلقی نکرده است. هرگز اندیشه یا تصوری به مخیله کسی خطور نکرده است که حاکی از امید به تحقق نظامی دموکراتیک و مشروطه در ایران دوران سیطره این احزاب حکومت ساخته بوده باشد. در واقع، همه رهبران این احزاب، پیشاپیش اعتراف کرده بودند که تحت رهبریهای داهیانه پادشاه خردمندشان، محمدرضا پهلوی، فعالیت خود را سامان خواهند بخشید. اولین رهبر حزب اقلیت و منتقد دولت، اسداللّه علم، که در برابر شاه همواره
خود را «غلام خانه زاد» خطاب میکرد درباره اهداف حزب تحت رهبریاش اظهار کرده بود: «رسالت حزب ما خدمتگزاری بلاشرط به شاهنشاه است». منوچهر اقبال که دلیلی نمیدید در تقرب به شاه گامی از رقبای طماعش پس افتد، «فدایی شاه» خوانده میشد و خود را «چاکر جان نثار» شاهنشاه خطاب میکرد و رسالت حزب اکثریت ملیون را که خود زمام آن را بر عهده داشت دقیقا در راستای اهداف و وظایفی تعیین کرد که شاه رهنمود داده بود. وی از این «رهنمودهای داهیانه»، البته، تا پایان دوران نخستوزیریاش بهرهمند بود! و بیجهت هم نبود که در همان اوان فعالیت حزب اکثریت و دولتی ایران نوین، جمشید آموزگار از گردانندگان آن اظهار داشت: «علت وجود حزب ما اعلیحضرت همایونی است» و بدین ترتیب، چنانکه احمد فاروقی و ژان لوروریه، در کتاب مشترکشان «ایران بر ضد شاه» آوردهاند مردم
نیز خیلی زود درک کردند که ماهیت این دو حزب، حداقل به اندازه وزن سیاسی رهبران آن،
تهی از هرگونه اهمیتی است و فلسفه وجودی آن احزاب این امر خواهد بود که، «یکی بگوید: البته صحیح است اعلیحضرتا و دیگری ندا در دهد که: اعلیحضرتا صد البته صحیح است.»(1)
آن بحران سیاسی که طی سالهای 1339 - 1342 دامنگیر حاکمیت شده بود، هیچ تغییری در ماهیت احزاب سیاسی رسمی فعال در کشور به وجود نیاورد. حزب ایران نوین، درست مدت کوتاهی پس از آنکه برخی امیدوار شدند، بتواند میان حاکمیت و گروههایی از طبقه
1) . فاروقی، احمد؛ و، لوروریه، ژان؛ ایران بر ضد شاه، صص 167 - 168.
متوسط وفادار به رژیم پهلوی، پیوند بزند، در دام خودخواهیهای رهبری حزب و نهایتا خودکامگی شخص شاه گرفتار آمد و به ناچار، هویدا در مقطعی که دقیقا یادآور موضعگیری
رهبران حزب مردم و ملیون طی سالهای پایانی دهه 1330 بود، اعلام کرد «اصول حزب ما [ایران نوین] الهام گرفتن از افکار عالیه شاهنشاه است که ما همه به آن اعتقاد کامل داریم». به همین دلیل، وقتی حزب رستاخیز تأسیس شد، برخی محققان به درستی، این اقدام خودسرانه شاه را که باید از آن تحت عنوان شکوفایی دیکتاتوری یاد کرد، پایان یک دوره
«کمدی - سیاسی» ارزیابی کردند.(1)
مارک. ج. گازیوروسکی، که میل روزافزون شاه به نظام استبدادی را طی 37 سال سلطنتش، بررسی کرده است، انحلال احزاب رسمی حکومت ساخته را نشانگر آن میداند «که فرصت و امکان برای مشارکت در امور سیاسی در حداقل ممکن است»(2)و منتقد دیگری،
سه اصل نظام شاهنشاهی، انقلاب شاه و ملت، و قانون اساسی را که شاه سه رکن اساسی حزب رستاخیز میخواند، به ترتیب، با بازرسی شاهنشاهی، ساواک و شهربانی که از منظر او
هر سه دستگاههایی سرکوبگر بودند متناظر میبیند.(3)بنابراین، هرگز نمیتوان پذیرفت که شاه به نظام سیاسی مبتنی بر مبارزات حزبی اعتقاد داشت و احزاب خود ساختهاش فقط تا هنگامی مجاز به فعالیت بودند که احساس میکرد، میتواند توجیهی برای اعمال قدرت رو به تزاید استبدادی او باشد، و وقتی درک کرد که حیطه فعالیت این احزاب دیگر نمیتواند تا بلندای خواستههای وی گسترش یابد، به از میان برداشتن آن اقدام نمود.(4)به طوری که، حتی نمیخواست توصیههای بسیار خیرخواهانهای را که برای تداوم حکومتش ضروری تشخیص میدادند، بشنود.(5)بدین ترتیب، تأسیس حزب واحد رستاخیز، در میان اقشار مختلف مردم اعم از کارمندان، مأموران دولت و نیز رجال و وزراء و نظایر آن به نمود خصایل
مستبدانه شاه تعبیر شد و بیش از پیش، بر نارضایتیهایی افزود که در آن برهه، حداقل، به
صورت آشکار امکانی برای بروز نیافته بودند.(6)
1) . همان، ص 168.
2) . گازیوروسکی، مارک. ج.؛ پیشین، صص 404 - 405.
3) . یک گفتگوی استثنایی با یک درمانده استثنایی یا حکومت باج و شلاق درباره گفتگوی شاه با امیر طاهری، صص 44 - 45.
4) . فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ص 484.
5) . ابتهاج، ابوالحسن؛ خاطرات ابوالحسن ابتهاج، جلد دوم، صص 559 - 560.
6) . باقی، عمادالدین به کوشش؛ تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، صص 214 - 215.
بر پایه این تصور که تأسیس حزب واحد رستاخیز، بی گمان، روند رو به تزاید شیوه استبدادی حکومت را به اذهان عمومی متبادر خواهد کرد، اسداللّه علم، وزیر دربار وقت، به شاه هشدار داد جهت کاستن از بار منفی این تشکیلات در میان افکار عمومی از نهادن عنوان
حزب بر آن پرهیز کند. در یادداشتهای روز دوشنبه 19 اسفند 1353، علم میخوانیم:
قدری راجع به حزب عرایضی کردم که به نظرم و به نظر مشاورین بسیار محدودی که در این زمینه اختیار کردهام، این حزب نباید به صورت حزب واحد مسلط بر مردم، شبیه حزب کمونیست شوروی در بیاید. این مشارکت عموم مردم است. حال لازم نیست همه مردم که شرکت میکنند نظر سیاسی داشته باشند. کارگری که در خرید سهم کارخانه شریک است یک نوع مشارکت در کار و یک نوع منافع دارد و او هم باید به صورتی حق اظهار حیات در این
چهارچوب بزرگ داشته باشد، نه این که سیستم [توتالیتر] totalitaire برقرار شود. حزب باید ابعاد وسیعتری داشته باشد و اصولاً اطلاق حزب بر چنین تشکیلاتی صحیح نیست. اسم آن را
باید جنبش ملی گذاشت. مدتی در این زمینه بحث شد و فکر میکنم شاهنشاه را قانع کردم.
فرمودند بگذار بعد از ظهر ببینم نخستوزیر راجع به پیاده کردن تشکیلات چه فکری کرده تا بعد باز هم با هم صحبت کنیم. عرض کردم بحثی که روشنفکران درباره آن میکنند همین است
که این حزب حاکم نیست و جنبش ملی است.(1)
حتی کسانی هم که در ابتدای تأسیس حزب رستاخیز اندکی امیدوار شدند در عصر جدید امکان مشارکت جدیتر سیاسی و نیز اجتماعی و اقتصادی فراهم شود، به زودی دریافتند که
این تغییر و تحولات در واقع گامی دیگر در راه توسعه استبداد و دیکتاتوری در ایران بوده
است.(2)نویسندگان کتاب «شاه و کارتر» به نومیدی در میان طبقه متوسط جدید از عملکرد حزب رستاخیز که اندکی پس از آغاز فعالیت آن رخ نمود، چنین اشاره کردهاند:
برنامه نوسازی و مدرنیزاسیون شاه برای غربی گردانیدن بخش مشخصی از مردم طبقه متوسط فراهم آمده بود. نزدیکی نظام شاه با حکومت ایالات متحده (و سایر کشورهای غربی،
بالاخص فرانسه) موجب شد که دهها ایرانی در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی تحصیل کرده
و با روشهای مدرن علمی، نظامی و تجاری آنان آشنا شوند. با این حال این تحصیلکردهها
نتوانستند پایگاههایی را که در ایران انتظارش را داشتند کسب کنند. بسیاری از آنان بیکار ماندند و نیمی نیز ناگزیر از قبول موقعیتهایی شدند که فرودستتر از پایگاههای علمی و تجربی ایشان بود. خشم ایشان با بنیانگذاری حزب رستاخیز در مارس 1975 به اوج رسید. تأسیس این حزب
از سوی شاه به عنوان کاری مهم در جهت دموکراتیک کردن کشور تلقی میشد و تصور میرفت که سهمی عظیم در اداره کشور خواهد داشت. با این حال در اواخر تابستان سال بعد از
تأسیس آن، به وضوح معلوم شد که حزب تنها برای کسب اقتدار بیشتر در حال مبارزه است و شاه ناگزیر شد محدودیتهایی را بر فعالیتهای سیاسی مستقل حتی در چارچوب حزب رستاخیز بر سیاست پیشگامان تحمیل کند، این امر بر طبقه متوسط دانشجویان و روشنفکران که مشتاقانه در فعالیتهای حزب شرکت کرده بودند، سخت گران آمد.(1)
ناظران سیاسی، توقیف ناگهانی حدود 63 نشریه (روزنامه و مجله) را در تابستان 1352، گامی در راستای تشکیل حزب رستاخیز ارزیابی میکنند. در آن دوره، وزارت اطلاعات و جهانگردی بر نشر مطبوعات نظارت داشت و ساواک نیز، کنترل جامع و دقیقی بر مندرجات نشریات و وضعیت گردانندگان و نویسندگان آن اعمال میکرد. بدین ترتیب، در سالهای نخست دهه 1350، هیچ نشریهای خارج از چارچوب مقررات و نظارت ساواک و وزارت اطلاعات و جهانگردی نمیتوانست اجازه انتشار پیدا کند. بنابراین، نشریاتی که بیشتر مجیزگوی حکومت بودند بیش از دیگر مطبوعات مورد عنایت رژیم واقع میشدند و چه بسا کمکهای مالی و غیره در اختیار گردانندگان آن گذاشته میشد.(2)با این حال، بهرغم سختگیریهایی که صورت میگرفت، باز هم تعدادی از نشریات کشور چنانکه باید انتظارات رژیم را برآورده نمیساخت. به همین خاطر، غربال نشریات در دستور کار قرار گرفت. شاه
تصور میکرد با توقیف ناگهانی بسیاری از مطبوعات، هنگام اعلام تأسیس حزب رستاخیز، امکان انتقاد در سطح نشریات داخلی به صفر خواهد رسید.
برای توقیف نشریات، ابتدا غلامرضا کیانپور، به وزارت اطلاعات و جهانگردی منصوب شد تا نشان دهد که در کنترل مطبوعات تا حدی که حاکمیت تشخیص دهد، پیش خواهد رفت. کیانپور که در رشته اقتصاد از دانشگاه تهران، دکترا گرفته بود، قبل از آن به عنوان قاضی دادگستری، مدیر مالی سازمان برنامه، رئیس کارگزینی اصل 4، معاون گمرگی و اداری وزارت اقتصاد، رئیس شورای سازمان امور اداری و استخدامی کشور، استاندار استانهای آذربایجان غربی و اصفهان خدمت کرده بود.(3)شاه در ملاقاتش با کیانپور، وظایفش را در
جهت نظارت هرچه بیشتر بر مطبوعات خاطرنشان ساخته و دستوراتی برای جلوگیری از انتشار برخی نشریات صادر کرد. کیانپور در همینباره، خطاب به گردانندگان نشریات گفته
بود: «شاهنشاه وظایف خطیری که وسایل ارتباط جمعی و روزنامهها در پیامرسانی فلسفه انقلاب شاه و ملت در این دوره سازندگی به عهده دارند تأکید کردند و خاطرنشان ساختند که وسایل
ارتباط جمعی باید مردم را از پیشرفتهایی که در جامعه ایران انجام شده، آگاه سازند».(1)
در 19 خرداد 1353، وزیر جدید اطلاعات و جهانگردی هنگام انتخاب معاونین وزارت متبوع خود، ایرج آرینپور را به عنوان معاون مطبوعاتی وزارت اطلاعات معرفی کرد. آرینپور، کارشناس ارشد بررسیهای ویژه و مشاور وزیر اطلاعات بود.(2)کیانپور، در اواخر خرداد ماه، دستور توقیف 63 نشریه را صادر کرد و در اعلام رسمی گفته شد این نشریات به
خاطر عدم استقبال عمومی و تیراژ نازلشان توقیف شدهاند.(3)این اقدام به استناد مصوبهای بود که در دوره نخستوزیری اسداللّه علم، در سال 1341، جهانگیر تفضلی به بهانه آن، بسیاری
از نشریات مخالف دولت وقت را بسته بود. اما، آگاهان به امور، هرگز این بهانه کیانپور را جدی تلقی نکردند. زیرا نشریاتی بودند که بهرغم عدم استقبال عمومی و با تیراژی نازل به کار خود ادامه میدادند. علی بهزادی که در همان مقطع، نشریهاش، سپید و سیاه، توقیف شده بود، نوشت: «در سال 1353 که 63 روزنامه و مجله به استناد تصویبنامه تفضلی - علم و بعنوان کمی تیراژ تعطیل شدند، رنگینکمان [مجیزگوی سرسخت حکومت ]با وجود نداشتن تیراژ از خطر جست. ولی در مقابل مجلههایی با تیراژی چند برابر حد نصاب تعطیل شدند».(4)بدین ترتیب، با وجود نظارت شدید نهادهای دولتی و ساواک، در آن مقطع باز هم، پالایش و غربال
در نشریات لازم تشخیص داده شده بود. گفته شده است وزارت اطلاعات و جهانگردی این تصمیمات را به کمک کسانی میگرفت که پیش از آن، «خود زمانی نویسنده، سردبیر و مدیر نشریه بودند و بدتر اینکه بعضی از آنان در یکی دو دوره سندیکا، عضو هیأت مدیره بودند و حتی به دبیری و ریاست هیأت مدیره هم رسیده بودند»،(5)پس از توقیف دستهجمعی مطبوعات، طی کمتر از یک سال تعداد نشریات فعال داخلی «تا 95 درصد کاهش یافت».(6)
1) . روزنامه آیندگان، سال 7، ش 1944، یکشنبه 19 خرداد 1353.
2) . روزنامه آیندگان، سال 7، شماره 1944، یکشنبه 19 خرداد 1353، ص 12.
3) . ذاکرحسین، عبدالرحیم؛ مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، ص 316.
4) . بهزادی، علی؛ شبه خاطرات؛ جلد اول، س 693.
5) . قاسمی، فرید؛ صد خاطره از صد رویداد خاطرات مطبوعاتی، ص 13.
6) . دلانوا، کریستین؛ ساواک، ص 139.
پیش از آنکه این محدودیتها به کار بسته شود، دولت با گران کردن قیمت کاغذ و ایجاد بازار سیاه، تلاشهای مقدماتی خود را برای تحت فشار قرار دادن هر چه بیشتر نشریاتی که از عملکرد آنان نارضایتی داشت، آغاز کرده بود.(1)از میان نشریات توقیف شده، به ندرت برخی از آنها توانستند مجوز انتشار مجدد خود را دریافت نمایند و فقط در ماههای پایانی عمر
رژیم بود که به تدریج امکان نشر تعداد بیشتری از آنها فراهم آمد.(2)بدین ترتیب، تعطیل ناگهانی 63 نشریه در سال 1353، به بهانههای واهی، اقدام مقدماتی برای مقابله با مخالفتهایی
بود که احتمال میرفت پس از اعلام تأسیس حزب رستاخیز در برخی از روزنامهها و مجلات رخ دهد.
تحولاتی که شاه را به نقطه نظرات مطروحه در مقطع تأسیس حزب رستاخیز رساند، گذشته از عوامل داخلی تحکیم اقتدار سلطنت، مانند دستاوردهای ساواک در سرکوب جنبشها و تحرکات سیاسی مخالفان، تقویت نیروی انتظامی و ارتش، به افزایش ناگهانی بهای
نفت برمیگردد. افزایش بهای نفت در سالهای نخست دهه 1350، دلارهای نفتی فراوانی را به خزانه سلطنتی سرازیر نمود و در نتیجه، شاه را از وضعیت روحی - روانی متعادل و مطلوب خارج کرد. به طوری که تصور میشد وی دیگر نمیتواند برای اعمال قدرتش حد و مرزی تعیین کند. از همین رو، با تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز، بی محابا به تمامی
مردم کشور تکلیف میکرد که تقریبا هیچ چارهای جز اذعان به وفاداری و پیروی از خواستههای او ندارند. اینکه گفته بود افراد کشور در صورت عدم عضویت در حزب رستاخیز به ناچار باید کشور را ترک کنند مفهومی غیر از این نداشت که مردم، نه تنها دیگر
حق مخالفت با حاکمیت را از دست خواهند داد، بلکه از آن پس، اتخاذ مشی بیطرفی نیز از
سوی حاکمیت پذیرفته نخواهد شد. به عبارتی، مردم مجبور بودند اعتراف کنند که به نظام
شاهنشاهی که رهبری آن با محمدرضا پهلوی است وفاداری بی قید و شرط خواهند داشت. در غیر این صورت کسانی که عضویت این حزب را نپذیرند، از سنخ طرفداران حزب تودهاند که «این خائنان یا باید به زندان بروند و یا اینکه همین فردا کشور را ترک کنند.»(3)
با تأسیس حزب رستاخیز و تهدید مردم به عضویت در آن، شاه صراحتا نشان داد که
بهرغم آنکه سالها سنگ دموکراسی را بر سینه میکوبید، تمامی پیوندهایش را با آن قطع کرده است. مدت کوتاهی پس از تأسیس حزب رستاخیز، هنگامی که، گروهی از خبرنگاران خارجی مغایرت این تصمیم جدید او را با ایدههای پیشینش در حمایت از دموکراسی و مشروطیت یادآوری کردند، گفت: «آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال سن... اعتصاب و راهپیماییهای خیابانی پشت هم!... دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها
یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمیخواهیم.»(1)سفارت آمریکا هم که در مقاطع مختلف ارزیابیهای متفاوتی از دلایل تأسیس و عملکرد حزب رستاخیز به عمل آورده است در گزارش 10 ژوئیه 1975/ 19 تیر 1354 برای وزارت خارجه کشور متبوعش، صراحتا ابراز عقیده میکند که: «بنا به اعتقاد ما تحرک اصلی شاه در تأسیس حزب رستاخیز به علت تمایل وی به اعمال کنترل بیشتر و نیز کاهش میزان انتقادات داخلی میباشد [...] دلایل شاه هر چه باشد وی با صراحت گفته که در نظر دارد کنترل خود را بر تمام نقاط ایران گسترش داده و به روشنفکران و دیگران اجازه ندهد که از تاکتیک همیشگی (بیتفاوتی آشکار) استفاده کنند. حزب رستاخیز
کانالهای مشارکت سیاسی [اجباری] و نیز اساس حقوق برای تشخیص هویت و شناسایی
مخالفین ناخواسته را فراهم میآورد و بر عزم شاه مبنی بر اینکه کسانی که این نظر وی را نمیپسندند باید بین زندان، تبعید یا گمنامی یکی را انتخاب کنند، تأکید دارد.»(2)
فارغ از همه اظهارنظرهایی که درباره علل تأسیس حزب رستاخیز مطرح شده، شاه نیز پیرامون تأسیس این حزب، دلایلی را برشمرده است که میتواند در ابهامزدایی هر چه بیشتر
از این رخداد مؤثر افتد. در اوایل تأسیس حزب رستاخیز، شاه اعلام نمود که اولاً، در طرح
تأسیس حزب رستاخیز از هیچ فرد یا گروهی الگو نگرفته است؛ ثانیا، این حزب فقط از ذهن
فکور و اندیشمند وی نشأت یافته، و ثالثا، از آنجایی که میان شاه و ملت، فاصلهای وجود
ندارد، این حزب مولودی است «به تمام معنی ملی».(3)شاه پس از اینکه مستمعین سخن خود را متقاعد نمود که این حزب ماهیتی کاملاً ملی دارد، تأکید کرد تأسیس این حزب در تاریخ
تحولات کشور نقطه عطفی عظیم به شمار میرود و نباید در ضرورت غیر قابل انکار آن، کمترین تردیدی به خود راه داد. شاه ضمن تکلیف به مردم جهت عضویت در این حزب، آن را گامی بیبدیل در تداوم سیاستهایی برشمرد که از آغاز انقلاب شاه و ملت، وظیفه خطیر
توسعه همه جانبه کشور را بر عهده داشته است.(1)وی در پیام نوروزی سال 1354، تأسیس حزب رستاخیز را گامی در جهت تحکیم و تقویت هر چه بیشتر وحدت ملی برشمرد و اظهار امیدواری کرد «تا از این راه تمام استعدادها و کلیه امکانات ملت بتواند به صورت یکسان و در شرایطی مساوی در راه خدمت به توسعه و پیشرفت ملی به کار افتد.»(2)در سخنان 12
اردیبهشت 1354، با اشاره به روند تحزب در فضای سیاسی ایران از آغاز سلطنتش تا سال 1353 و ذکر عواملی که باعث ناکامی آن احزاب گردید، تأسیس حزب رستاخیز را در پاسخ به
نیازهایی ارزیابی کرد که «نقایص پیشین را بزداید.»(3)طی مصاحبه 28 اردیبهشت 1354، در واشنگتن، با شبکه تلویزیونی ان. بی. سی آمریکا، شاه ضمن تقبیح کسانی که از نظام تک حزبی جدید ایران انتقاد میکنند، مقصود اساسی این رخداد را نیل به دموکراسی و مشروطیت برشمرد و اظهار داشت: «به راستی مضحک است که عدهای مدعی شدند یک حزبی کشور را از دموکراسی دور میکند. زیرا زمانی به همین افراد میگفتند که حزب طرفدار
دولت حزب بلهگو و حزب مخالف حزب البتهگو است. در حالی که همه عضو حزب جدید [رستاخیز ]هستند و در زیر یک پرچم و یک هدف و مرام گرد آمدهاند.»(4)
شاه در ملاقات 17 خرداد 1354 با «گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت»، به دلایل دیگری اشاره کرد که تأسیس حزب رستاخیز را ضروری میساخت. شاه در آغاز سخن، انقلاب مشروطیت را اقتباسی کورکورانه از جهان غرب ارزیابی کرد که دقیقا به خاطر
عدم کارآیی آن در عرصه سیاسی، اجتماعی ایران، رضاشاه چارهای ندید جز اینکه، طی کودتای سوم اسفند 1299 بساط آن را برچیند و کشور را از گزندی که علیه استقلال آن پدید
آمده بود، نجات بخشد. شاه هوشیارتر از آن بود که در این مقطع، از یاریگریهای بیشائبه
بریتانیای کبیر در موفقیت کودتای سوم اسفند 1299 سخنی بر زبان جاری سازد. او ضمن یادآوری نقایصی که در نظام دو حزبی ایران (حزب ایران نوین و حزب مردم) دیده شده بود،
خاطرنشان کرد اینکه گروهی همواره در اقلیت سیر کرده و از دستیابی به قدرت محروم
بمانند، قلب رئوف او را سخت آزار میدهد، بنابراین، برای در اختیار نهادن فرصت برابر به تمامی ملت جهت مشارکت در امور سیاسی، تأسیس حزب رستاخیز را ضرورتی انکارناپذیر یافته بود.(1)در بخشهایی از این اظهارات شاه چنین میخوانیم:
قبل از این که پیشنهاد حزب رستاخیز را بکنیم، وضع ایران البته بر اساس احزاب مختلف بود و به خصوص بر اساس دو حزبی که ما امیدوار بودیم یک حزب اکثریت باشد، یک حزب اقلیت و به طور دموکراتیک، کسانی را که بر سر کار هستند تعیین بکنند تا احیانا اگر مردم از کسانی که سرکار بودند، ناراضی بودند بیایند جای آنها را بگیرند، ولی کار این شکلی جریان
نداشت. یعنی چون مملکت در حال پیشرفت فوقالعاده بود و هر روزی میشد ده کار مثبت جلو مردم گذاشت، طبیعتا حزبی که بر سر کار بود، از پیشرفت مملکت برای اسم خودش استفاده میکرد و حزبی که ظاهرا در اقلیت بود با وجودی که شاید افرادش به همان اندازه
وطندوست و ترقی خواه بودند، ولی صرفا به اسم این که در اقلیت بودند از هر گونه فعالیت
سیاسی خود به خود و به طور اتوماتیک محروم میشدند، برای این که از هر کسی اگر میپرسیدند این مملکت در حال پیشرفت هست یا نه، نمیتوانست بگوید نه و میبایستی بگوید
البته و صد البته، میگفت پس به من رأی بده و البته او هم به او رأی میداد. [...]
البته باید این را تذکر بدهیم که یکی از اساس سه گانه حزب رستاخیز ملت ایران، اصول انقلاب شاه و ملت است.(2)
شاه که با گذشت بیست و دو سال، هنوز نفرتش از دکتر مصدق کاستی نگرفته بود، در 28 مرداد 1354، ضمن اظهار بیزاری از آن «خاطره شوم تشتت و تفرقه ویرانگر»، خرسند بود که از آن پس، کشور در راه تحقق حاکمیت ملی و وحدت مردمی گام برداشته، و نهایتا با تأسیس حزب رستاخیز (که از آن تحت عنوان مظهر همبستگی ملی نام میبرد) وحدت و یکپارچگی ملی تکامل یافته است و «نیروی متشکل و پرتحرکی را به وجود آورد که در تاریخ کشور ما نظیر نداشته است». از دید او، حزب رستاخیز «بهترین ارمغانی» بود «به خاطره دلیران جانباز بیست و هشتم مرداد».(3)در 22 شهریور 1354، شاه در مصاحبه با حسنین هیکل، روزنامه نگار معروف مصری، تصریح کرد که از دلایل مهم تأسیس حزب رستاخیز تثبیت آینده سلطنت سلسله پهلوی و صعود بدون دغدغه فرزندش رضا پهلوی به جای او بر سریر سلطنت بوده است.(4)
همان رهنمودی که سالها قبل، سفیر آمریکا از طریق علم، وزیر دربار، به شاه داده بود! شاه در
25 شهریور همان سال به تلویزیون آلمان فدرال گفت، احزاب ایران نوین و مردم هیچ گونه
علایمی که حاکی از عدم وفاداری نسبت به سلطنت باشد از خود بروز نداده بودند اما «شکل و فرم آنها دیگر کارآیی» لازم را نداشت. زیرا «حزبی که به قدرت میرسید از ثمرات پیشرفت
برخوردار میشد و احزاب اقلیت صد در صد بازنده» میشدند. اما اینک با تأسیس حزبی واحد و فراگیر «سیاستمداران اقلیت نیز امکان آن را» یافته بودند تا «با دولت به همکاری بپردازند.»(1)گزارشگر تلویزیون دانمارک که در 15 خرداد 1355 با شاه مصاحبه کرد، از وی پرسید چرا برخلاف دیدگاه سابقش که سخن از لزوم تقویت نظام دو حزبی به میان آورده بود، اینک نظام
تک حزبی را برگزیده است، شاه در پاسخ ضمن تأکید بر پیشرفتهای سریعی که شئون مختلف را آماج خود ساخته است، تأسیس حزب رستاخیز را ضرورتی برای پاسخ به نیازهای جدید کشور برشمرد و گفت:
برای اینکه در کشوری که مانند کشور ما مراحل رشد و ترقی سریع را میپیماید و خواسته و تمنیات مردم را بر میآورد و کارهایی برای عموم انجام میدهد معمولاً حزبی در انتخابات
پیروز میشود که دولت را در دست دارد و آنهایی که به حزب مخالف و دیگر اسامی شهرت مییابند در انتخابات بازنده میشوند، برای اینکه کشور من با سرعت پیشرفت میکند و حزب
دولتی افتخارات و امتیازات ترقی کشور را از آن خود میداند، بسیار ناپسند است که اندیشمندان و شخصیتهای لایق و کاردان تنها به سبب همبستگی با حزب مخالف از صحنه فعالیتهای مترقیانه دور بمانند. در حقیقت ما با ایجاد این حزب به تمام افراد متفکر علاقمند فرصت دادیم تا اندیشهها و طرحهای سازنده خود را در چارچوب حزب بیان کنند و تجربیات
و نظریات آراء و پیشنهادهایشان را ارائه دهند و راههای اجرای آن را معرفی کنند. بنا بر این، ما در حزب جدید بیش از نظام دو حزبی و یا آنچه قبلاً داشتیم بهره خواهیم برد. قبلاً یک حزب حاکمه و یک حزب مخالف داشتیم و درون حزب جدید، شاید ده، پانزده یا بیست دسته به وجود آمده که هر گروه نظرات، اندیشهها و پندارهای متفاوت دارند و در حقیقت اکنون امکانات بسیار بیشتری برای اظهارنظر و عقاید در اختیار داریم.(2)
وقتی گزارشگر دانمارکی از دلایل شاه در تأسیس نظام تک حزبی (که آن را فرصتی مناسب برای مشارکت عموم مردم در عرصه سیاسی کشور برشمرده بود) قانع نشد و تذکر داد تجربه سیاسی کشورهایی که دارای نظام تک حزبی هستند خلاف ایدههای «اعلیحضرت» را تأیید میکند، شاه وضعیت سیاسی حاکم بر ایران و بالاخص قدرت رهبری خود را فراتر از
آنی ارزیابی کرد که به دام دیکتاتوری و خفقان افتد:
میدانید که در این کشور من یک مقام سیاسی محسوب نمیشوم، من رئیس کشور هستم و بالاتر از احزاب سیاسی قرار گرفتهام و توانایی کافی برای تحمیل رقابتهای منصفانه بین مردم را دارم. در دیگر نظامها موقعی که مقام سیاسی، اصول یک حزبی را تحمیل میکند شرایطی پدید
میآید که شما آن را دیکتاتوری و یا خفقان عمومی و غیره و غیره میخوانید، اما اینجا پادشاه برتر و فراتر از همه این چیزهاست. ما با انجام این کار نظام یک حزبی فرصت و زمینهای پدید آوردیم تا هر فرد قادر و قابلی بتواند خودش را نشان دهد و پس از شناسایی استعدادش او را به مقامی که شایستهاش باشد میرسانیم، در حالی که قبلاً تنها به سبب عضویت در حزب مخالف،
چنین افرادی همیشه از صحنه سیاست به دور میماندند.(1)
شاه در پاسخ سئوال دیگری از همین خبرنگار که پرسیده بود نظام تک حزبی را تا چه هنگام در فضای سیاسی ایران تداوم خواهد داد؟ ضمن اشاره به عدم تقلید کورکورانه از شیوه سیاسی حاکم بر غرب، اظهار داشت:
این به نتیجهگیریهای بعدی و چگونگی هضم وقایع از جانب مردم، بستگی دارد. موضوع دیگر این است که ما احزاب سیاسی و بعضی چیزهای دیگر را از غرب تقلید کرده و پذیرا شدهایم و چیزی نیست که خود اختراع کرده باشیم. چون این شیوهای از آن غربیها است. اولاً ما مجبور نیستیم هر کاری که غربیها انجام میدهند تقلید کرده و عین آن را انجام دهیم. ثانیا اینکه فکر نمیکنم شما بتوانید نمونهای بارز از بهترین نوع حکومت را عرضه کنید و بگوئید
فلان دولت بهترین است. بنا بر این، آنچه از دید ما بهتر است آن را برمیگزینیم و نیازی به توصیه دیگران نداریم که راه ما را تعیین کنند. ما هرگز کورکورانه از شماها به خاطر اینکه
اندیشهتان غربی است، پیروی و تقلید نخواهیم کرد. تقلید کورکورانه را به هیچ وجه نمیپذیریم.(2)
شاه در 2 بهمن 1355 درباره دلایل تأسیس حزب رستاخیز با گزارشگران تلویزیون فرانسه نیز مصاحبهای انجام داد. وقتی گزارشگر فرانسوی از او پرسید هدف او از ادغام
احزاب پیشین در حزب واحد و فراگیر رستاخیز چه بوده است، پاسخ داد:
قصد من این بوده است که این حزب، که حزب واحد نامیده میشود و در حقیقت چهره واقعی یک حزب نیست کلیه افراد ملت را به جز آنهایی که یاغی هستند در بر میگیرد، این
حزب توسط یک سیاستمدار و یا یک سازمان سیاسی، صاحب نظریات مشخص، ایجاد نشده و در چارچوب تعیین شدهای قرار نگرفته است و از این جهت نمایشگر فلسفه انقلاب ما است،
انقلابی که بر چارچوب تعیین شدهای قرار ندارد و قبل از همه روی نبوغ ایرانی و سپس روی
هر آن چه که امروز در جهان برای امکان ترقی و خوشبختی یک کشور مناسبتر است، استوار
است. یعنی عدالت اجتماعی، انضباط در کار مشارکت کامل همگانی، البته تا آنجایی که امکان داشته باشد، در امور کشور و در امور جاری و نیز در ثروتهای ملی. بنا بر این، حزب ما شامل کلیه ایرانیان، کلیه اتباع، مردان و زنان ایرانی خواهد بود که در چارچوب قانون اساسی کشور قرار دارند.
ما نمیتوانیم به کسانی که بخواهند از چارچوب قانون خارج شوند اجازه دهیم که به دلخواه عمل کنند.(1)
شاه درباره فلسفه وجودی حزب رستاخیز، گفتگویی هم با اولیویه وارن فرانسوی انجام داد و در آن با وضوح بیشتری در این باره اظهار عقیده نمود. وقتی اولیویه وارن از او پرسید از انحلال احزاب پیشین و تأسیس حزبی واحد چه هدفی را دنبال میکند، شاه پاسخ داد که حزب رستاخیز را نمیتوان به معنای اخص کلمه حزبی واحد خواند، زیرا در واقع وظایف احزاب پیشین را یک تنه متحمل شده است و فضای دموکراتیک بیشتری برای تصمیمسازیهای مهم فراهم آورده است و از آنجایی که به مبارزات «مسخره» گذشته احزاب پایان داده است میتواند انگیزه بیشتری برای مشارکت عمومی فراهم نماید.(2)
هنگامی که اولیویه وارن سئوال کرد آیا پیش از تأسیس حزب رستاخیز اختلافات عمیق سیاسی در فضای کشور حاکم شده بود تا وی بخواهد به آن وضعیت پایان دهد؟ شاه با صراحت پاسخ داد که در شرایط حضور قدرتمندانه او در رأس هرم قدرت، هیچگونه مخالفت سیاسی جدی نمیتواند در ایران شکل بگیرد و بنابراین، تأسیس حزب رستاخیز در پاسخ به حل مشکل ناشی از بروز اختلافات جدی در کشور پدید نیامده است. به عقیده شاه،
در نظام سیاسی موجود کشور مخالفت با اصل حاکمیت نمیتوانست نمودی خارجی پیدا کند و مخالفتها در بالاترین حد آن صرفا در چارچوب نحوه اجرای امور خلاصه میشد و «اما آنچه شما مخالفت مینامید یعنی مخالفت با خود حکومت، قانون این کار را مجاز نمیداند [...]
و هرگونه فعالیتی علیه حکومت شاهنشاهی در ایران ممنوع است، خوب یا بد همین است.»(3)شاه آشکارا اظهار داشت که مخالفت با روش حکومت او و اصلاحاتی که از سالها قبل انجام آن در
دستور کار حاکمیت قرار گرفته، از حیطه اختیارات هر منتقدی خارج است. در بخشهایی از سخنان بیپروای شاه آمده است:
بالاخره باید صریح بود، مخالفت با همه اصلاحاتی که ما انجام میدهیم خیلی دشوار است.
اعضای پارلمان میتوانند به سادگی واقعا درباره بعضی روشها و شاید بعضی اشخاص و برخی از سازمانها بحث بکنند. بلی، این ممکن است. اما فکر میکنید چه کسی در این کشور میتواند
درباره اصلاحات بحث و مجادله کند؟ صمیمانه بگویم، من فکر نمیکنم که کسان فراوانی در
این اندیشه باشند. من میکوشم تا در این زمینه آگاهیهایی بیابم. صدها و صدها استاد دانشگاه همه این مسائل را برای ما مطالعه و بررسی میکنند و هرگز هیچ یک از آنها نیامده است به من بگوید که اصلاحات به این شکل که هست، مورد بحث قرار گرفتهاند. با وجود این پارلمان
آزادی عمل کامل دارند که بهترین شکل اجرای این یا آن اصلاح را مورد بررسی قرار دهند و این مباحثه حضوری بسیار سالمی است که میتواند در بطن حتی خود حزب هم انجام بگیرد، در حالی که پیش از رستاخیز در زمانی که چندین حزب سیاسی وجود داشت، هر بحثی اجبارا جانبگیرانه میشد. وقتی که یکی چیزی میگفت، دیگری به طور خودکار مخالف آن را میگفت و هر کدام در موضع خود میماندند. اما حالا زمان تحول یافته است، ما مباحثه واقعی،
بحث و بررسی واقعی را بنیاد گذاشتهایم.(1)
روز یکشنبه 24 اردیبهشت 1357، در واپسین ماههای فعالیت حزب رستاخیز که بحران سیاسی به طور جدی فضای کشور را فرا گرفته بود، شاه در حالی که آشکارا از عملکرد حزب
رستاخیز اظهار نارضایتی میکرد، در مصاحبه با خبرنگاران تلویزیون ملی ایران طی سخنانی، همان نظرات سابق خود را در دلایل تأسیس حزب تکرار کرد:
موقعی که حزب رستاخیز ملت ایران را ما به ایرانیها پیشنهاد کردیم، گفتیم برای این است که در این مملکت حیدری - نعمتی درست نکنند یعنی دولتی که سر کار هست به طور طبیعی در هر انتخابی بیاید انتخاب شود و میتواند برود به مردم بگوید که من برای شما این کارها را کردم و ... یعنی بازی ظریف سیاسی که در ممالک غربی به عنوان حزب اکثریت و اقلیت درست میکردند، ما میخواستیم تقلید کورکورانه از آنها بکنیم، منجر به همینها میشد که الآن به شما گفتم، ولی چون سلیقهها را نمیشود از بین برد و اختلافنظر هم در حدود مصلحت مملکت نه فقط ممکن است بلکه شاید بعضی اوقات هم لازم است، گفتیم همین کار را ما در داخل حزب فراگیرنده ما میکنیم، چرا نکنیم. ضمنا هم گفتیم کسانی که به هیچ کدام از این چیزها عقیده نداشته باشند، ایمان نداشته باشند، باز هم ایرانی هستند و در این مملکت میتوانند زندگی بکنند [...] ولی دیگر موقع رجوع کار مسئولیتدار نمیتوانند بکنند(2)
اما، آخرین اظهارات شاه، متضمن نقد عملکردش در پایهگذاری حزب رستاخیز است. او این اظهارات را در کتاب «پاسخ به تاریخ» نقل کرده است. در این کتاب که مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده است، ضمن اظهار پشیمانی از تأسیس حزب رستاخیز،
هدف اولیه تأسیس آن را چنین شرح میدهد:
در دوران سلطنتم هیچ چیز به حد کمال خود نرسید و به همین جهت اگر به جنبههای منفی اشاره نکنم این مبحث ناتمام میماند. وقتی در چهارم مارس 1974 (11 اسفند 1353) تأسیس
حزب رستاخیز را پیشنهاد کردم، دو هدف را در نظر داشتم. در کوتاه مدت این حزب واحد با
در نظر گرفتن اعضای طبقات اجتماعی و مردانی از هر نوع عقیده و با ماهیت لیبرالیستی سازندهاش، میتوانست در وقت و نیروی انسانی صرفهجویی کند. از آنجا که جبهه مخالفی در کار نبود، هیچ یک از شخصیتهای مهم به خاطر کنار رفتن حزبشان بر اثر شکست در انتخابات
از مشارکت در دولت محروم نمیشدند و به خدمات همه مردان توانا میتوانستم اتکا کنم... و حزب رستاخیز برای حصول به بسیاری از مقاصدی که مجاری دولتی به سویشان هدفگیری شده بود ما را یاری دهد. بدبختانه، غلط بودن فکر ایجاد این حزب در عمل به اثبات رسید.
چون پرزیدنت سادات نیز نظام تک حزبی مصر را از میان برداشت و راه را برای پیدایش احزاب باز کرد و به نظرم عمل او درست بود [...] به هر حال حزب رستاخیز نتوانست به هدفهایی که به خاطرش ایجاد شده بود نائل شود.(1)
گرایش شدید شاه به شیوه استبدادی حکومت که تأسیس حزب رستاخیز را به دنبال آورد، با انفجار بهای نفت در سالهای نخست دهه 1350 و افزایش سرسامآور درآمدهای کشور در قبال صدور و فروش آن، ارتباط تنگاتنگی داشت. افزایش بهای نفت، در حقیقت، آخرین «بقایای واقعبینی و حزم و احتیاط شاه را نابود کرد».(2)شاه با تأسیس حزب رستاخیز چهره واقعی خود را آشکار کرد و موجب شد مردم از نادرستی سخنان ناصادقانه پیشین او در ستایش از دموکراسی و نظام چند حزبی آگاهی یابند.(3)افزایش بهای نفت، نوعی غرور کاذب، «خود مختاری» و استقلال رأی در شاه به وجود آورده بود که احساس میکرد با انباشت هر چه بیشتر دلارهای نفتی دیگر نیازی به تبعیت از روش پیشین حاکمیت نخواهد داشت. با مقایسهای سطحی به عیان دیده میشد که عایدات ایران طی سالهای 1352-1356، ارقامی نجومی خواهد بود و در خلال این مدت، رقم باورنکردنی 108 میلیارد دلار نصیب شاه میشد تا عقدههای چندین ساله پیشین را بگشاید. درآمدهای نفتی ایران در سال 1353 (سال
تأسیس حزب رستاخیز) به رقم 9/17 میلیارد دلار افزایش یافت که نسبت به عواید سال
1352 بیش از 5/3 برابر رشد داشت. پیشبینی میشد درآمدهای نفتی ایران در سال 1354 باز هم افزایش یابد و به رقم 22 میلیارد دلار برسد.(1)
افزایش چشمگیر بهای نفت موجب شد طی سالهای 1352-1353، شاه در بسیاری از طرحهای اقتصادی کشورهای خارجی سرمایهگذاریهای نامعقولی بکند و از سوی دیگر دلارهای نفتی بادآورده را به کشورها مختلف جهان وام دهد.(2)این اقدامات، غرور شاه را بیشتر میکرد. در این شرایط بود که شاه احساس کرد نیازی به مردم کشور و سازمانهای مختلف اقتصادی که به انحاء گوناگون با عواید پراکنده خود خزانه دولت را رونق بخشیدند
ندارد و پول فراوان نفت موجب خواهد شد او خود مستقلاً، هر آنچه میخواهد انجام دهد و
نظام سیاسی کشور را در جهت برآورده ساختن احساسات کودکانه خود، دگرگون سازد. طی دو سه سال نخست دهه 1350، دستگاه دیوانسالاری کشور به اعتبار تعداد کارمندانی که مستقیما میتوانستند از خزانه دولت مستمری دریافت کنند، گسترش یافت. شاه به این عقیده
ناصواب رسیده بود که آحاد مردم صرفا از قِبَل درایت و گشادهدستیهای او، که به درآمدهای
نفتی متکی است، روزگار خوشی یافتهاند و دیگر حق ندارند اقدامی بر خلاف آنچه او میخواهد انجام دهند. به همین لحاظ، همزمان با افزایش شمار زندانیان سیاسی (بالغ بر صد هزار تن)(3)شاه با بهرهگیری از نیروهای سرکوبگر ساواک به قلع و قمع مخالفان سیاسی پرداخت. همگام با افزایش بهای نفت، حمایت بیشائبه آمریکا از شاه نیز بر غرور او افزود.
شاه به سختی خیالپرور و پرنخوت شده بود و همچنان که منسفیلد مینویسد، «تعادل فکری خود را از دست داده بود».(4)
در سال 1352، انعقاد قرارداد نفتی سنت موریس که به گمان بیپایه شاه، استقلال نفتی ایران را تأمین کرد، بر نخوت او بیش از پیش افزود. ضمن اینکه آغاز جنگ اعراب و اسرائیل
1352/ 1973 م، و تحریم نفتی کشورهای عربی باعث شد صدور نفت ایران رونق بیشتری پیدا کند و به حدود 6 میلیون بشکه در روز برسد.(5)در همین زمان بود که شاه با حسابی سرانگشتی تصور میکرد درآمدهای نفتی، قدرت او را در سطح جهان گسترش داده و ایران به مرتبه پنجمین کشور بزرگ جهان نزدیک میشود. شاه تصور میکرد با قدرت پول به
سهولت میتوان به تکنولوژی پیشرفته و قدرت نظامی بلامعارض دست یافت و برنامههای وسیع اقتصادی خود را پیاده کرد. به همین دلیل، بودجه عمرانی پنجم کشور را (1352-1357) را از رقم 35 میلیارد دلار به 68 میلیارد دلار افزایش داد و وعده داد که به زودی راکتورهای اتمی، انرژی مورد نیاز کشور را تأمین خواهد ساخت. از دید منسفیلد، برنامههای شاه رویایی کودکانه بود که فقط از غرور و خود پسندی او سرچشمه میگرفت. به
عقیده منسفیلد، شاه در واقع، حالت آدمی را داشت که ثروت سرشاری را به ارث برده و از به یادآوردن میزان آن درایت و دوراندیشی خود را از دست میدهد.(1)
موضوع مرتبط دیگری که حس غرور کاذب شاه را سیری شتابان داد طرح خروج انگلیسیها از خلیج فارس و ژاندارمی او در منطقه بود. او ادعا میکرد «ما رسالت تاریخی
داریم تا صلح و آرامش را در منطقه خلیج فارس برقرار کنیم [...] انگلیسیها از خلیج فارس رفتهاند و ما خلاء آنها را پر خواهیم کرد». شاه انگلستان را مطمئن میکرد که در آینده نگران تأمین منافعش در منطقه نباشد و نیز آمریکاییها به جد امیدوار باشند نفت مورد نیاز آنها با اقتدار او از منطقه خلیج فارس تأمین خواهد شد. با این حال، شاه از آمریکا توقع داشت
«حمایت مادی و معنوی خود را» از او دریغ نکند و جنگافزارهای مدرن و مورد نیاز او را بدون سنگاندازی در اختیارش قرار دهد.(2)آرزوی اخیر شاه، از سوی آمریکاییها برآورده شد تا باز هم بر غرور و بلندپروازیهای شاه پردهای دیگر افزوده شود. ریچارد نیکسون،
رئیس جمهور وقت آمریکا طی سفری که در سال 1351/ 1972 م، به تهران داشت، نسبت به فروش سلاحهای پیشرفته آن کشور به ایران ابراز علاقه کرد تا شاه مسئولیتهای بهزعم خود
صلحآمیز منطقهاش را با خیالی آسودهتر به انجام رساند. بدین ترتیب، در آن مقطع آمریکاییها بگونهای مستقیم شاه را تشویق میکردند «مسئولیتهای نظامی و دفاعی بیشتری را در دفاع از منطقه به عده بگیرد و قول داد[ند] که تسلیحات لازم را اختیار رژیم [او ]قرار»
بدهند. بنابراین، شاه با احساس مسئولیت کاذبی که به او دست داده بود، جنگافزارهای پیچیدهای را به کشورهای مختلف که در رأس آنها آمریکا بود، سفارش داد(3)و طی دو سه سال نخست دهه 1350 بیش از 10 میلیارد دلار برای خرید اسلحه از کشور آمریکا اختصاص یافت.(4)کارشناسان خبر میدهند که حدود نیمی از تمام فروش نظامی آمریکا در سال 1353/ 1974 م، به ایران تعلق داشت که ارزش آن به رقم 9/3 بیلیارد دلار میرسید. شاه تصور میکرد
به زودی ایران در ردیف کشورهای قدرتمند نظامی جهان جای خواهد گرفت(1)و به بزرگترین همپیمان غرب در مواجهه با بلوک شرق تبدیل خواهد شد.(2)در واقع هم
آمریکاییها انتظار داشتند همزمان با اسرائیل که امنیت مدیترانه را برای جهان غرب تأمین
میکند، شاه ایران هم در منطقه خلیج فارس، ضامن امنیت شریان نفت به سوی غرب باشد. شاه، در اولین اقدام خود، در آستانه تأسیس حزب رستاخیز، جنبش انقلابی ظفار در عمان را
چنانکه مورد نظر آمریکا و غرب بود، سرکوب ساخت تا وظیفه ژاندارمی را به نحو دلخواه آغاز کند.(3)بدین ترتیب، مجموعه تحولات یاد شده که به دنبال هم طی سالهای نخست دهه 1350 اتفاق افتاد، به انگیزهای قوی برای تأسیس حزب رستاخیز تبدیل شد. رویدادی که تنها
گذشت زمان نشان داد تا چه حد، طراحان و برنامهریزان آن، مانند شاه و همپیمانان او در تحلیل مسائل ایران در آن مقطع، اشتباه میکردند.
بر حسب ظاهر شاه گمان میکرد با انحلال احزاب فاسد پیشین و تأسیس حزبی واحد و فراگیر که با عضویت اجباری تمام مردم ایران توأم خواهد شد، خواهد توانست از بروز بحران سیاسی، اقتصادی و نیز اجتماعی جلوگیری کند و به قول خود امکان حضور و مشارکت جدیتر فعالان سیاسی وفادار در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را فراهم آورد و از سوی دیگر حزب رستاخیز را ضامن تداوم سلطنت در سلسله پهلوی قرار دهد و امیدوار باشد که بهویژه پس از کنارهگیری او از سلطنت فرزندش بدون مواجه با مشکلی جدی سریر سلطنت را در اختیار بگیرد و در نهایت چنانکه منشور حزب بر پایه آن قرار گرفته بود، پایگاهی برای تحکیم موقعیت نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و نیز دستاوردهای انقلاب سفید فراهم آورد. اما گذشت زمان هرگز در مسیر ایدههایی که شاه بر
اساس آن حزب رستاخیز را بنا نهاده بود، پیش نمیرفت. حاصل مجموعه اقدامات و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شاه و حکومتش، در سالهای پایانی سلطنت، به راستی، برای سلسله پهلوی فاجعهبار بود. به طوری که، میتوان گفت در سقوط نهایی شاه، حزب رستاخیز نقش کمی نداشت.
همچنانکه خاطرنشان نمودیم، مدتها قبل از آنکه تأسیس حزب رستاخیز از سوی شاه اعلام
شود، تعدادی از رجال و دولتمردان درجه اول به طور جسته و گریخته اطلاعاتی در این باره به دست آورده بودند. اما، همان گونه که از منابع آن دوره برمیآید، تصور روشنی از آنچه شاه در 11 اسفند 1353 پیرامون چگونگی تشکیل حزب جدید مطرح کرد، وجود نداشت. حداقل، دو سه هفته پیش از زمان موعود، در میان کسانی که بویی از قضیه برده بودند، گفتگوهایی خصوصی پیرامون تحول جدیدی که در عرصه سیاسی ایران در آستانه وقوع بود، در گرفت. حتی امیرعباس هویدا که تا حدی با خبر بود، تصور روشنی از موضوع نداشت و «فکر میکرد سایر احزاب سیاسی با حزب ایران نوین ائتلاف خواهند کرد و کماکان قدرت در دست او خواهد بود.»(1)هیچ مدرکی دال بر آنکه شاه پیرامون موضوع با یکی از دولتمردان کشور مشورت کرده باشد، وجود ندارد. حتی اسداللّه علم بهرغم ارتباط تنگاتنگی
که با شاه داشت، از اصل قضیه آگاهی درستی نیافت. شاه قصد داشت در اعلام تأسیس حزب رستاخیز که قرار بود نظام سیاسی جدید ایران بر محور آن شکل بگیرد، هیچ فرد دیگری را
پیشاپیش در جریان دقیق اندیشههای خود قرار ندهد. شاید گمان میکرد هرگاه در این باره با عقلای قومش رایزنی نماید از اعتبار شخصی خود در جایگاه رأس هرم حاکمیت خواهد کاست و حزب رستاخیز مبدع و پیشگام دیگری خواهد یافت و در نهایت، شاید شاه هرگز تصور نمیکرد در عرصه ایران زمین کسی باشد که بتواند گام به گام او، عرصه تفکر را در
نوردد.(2)
اسداللّه علم چند روز قبل از موعد مقرر از سوی شاه مأموریت یافت گروهی از رجال مهم کشور را برای جلسهای که در روز یکشنبه 11 اسفند 1353 برگزار خواهد شد و گمان میرفت در آن جلسه شاه سیاستهای جدیدی را اعلام کند، دعوت نماید. اسداللّه علم وظیفه
خود را به نحو دلخواه شاه به انجام رسانید، اما، تقریبا تمام کسانی که برای روز موعود کارت دعوت گرفته بودند از دلیل این گردهمایی اطلاع دقیقی نداشتند. مصطفی الموتی که خود یکی از مدعوین به جلسه بود پردهای از انتظار همراه با ناآگاهی گروهی دیگر از همقطاران
خود تا فرا رسیدن زمان ملاقات با شاه را چنین توصیف کرده است:
1) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 331 - 332.
2) . دکتر باقر عاقلی نقل میکند که روزی شاه در اوج قدرت خود در حضور گروهی از دولتمردان اظهار داشته بود: آیا میدانید چرا امور کشور بدون برخورد با مشکلی جدی همچنان راه توسعه را میپیماید؟ هنگامی که حضار جواب دادند دلیل این امر را نمیدانند شاه بلافاصله اظهار کرده بود دلیل آن این است که من در تصمیمگیریهای مهم مملکتی از شما احمقها نظرخواهی نمیکنم. گفتگوی شفاهی نویسنده با دکتر باقر عاقلی.
صبح روز یکشنبه 11 اسفند مطابق معمول در دفتر فراکسیون پارلمانی با چند تن از نمایندگان درباره کارهای جاری مجلس صحبت میکردیم که مهندس ریاضی رئیس مجلس به اتاقم آمد. ضمن صحبت گفت عصر امروز مرا به کاخ نیاوران برای کار مهمی دعوت کردهاند. شما میدانید موضوع چیست؟ گفتم از من هم دعوت شده، نمیدانم درباره چه کاری باشد، ولی چند روز پیش از لحن هویدا استنباط کردم که تغییرات مهمی از نظر حزبی در جریان است. هویدا هم از نحوه آن خبر نداشت. عطاءاللّه اخلاقی گفت برای امروز شنیدهام از خیلیها دعوت شده و روزنامهنگاران داخلی و خارجی هم شرکت دارند و میگویند مسائل مهمی اعلام خواهد شد.
وقتی به کاخ نیاوران رفتم دیدم گروهی از روزنامهنگاران داخلی و خارجی و رؤسای مجلسین و رؤسای فراکسیونها و دبیران کل احزاب حضور دارند و درباره تشکیل جلسه و موضوعی که مطرح خواهد شد بحث میکردند. از نخستوزیر و رؤسای مجلسین جریان را پرسیدم اظهار بیاطلاعی کردند معلوم شد هیچکس حتی ملکه و وزیر دربار و نخستوزیر هم
از آن مطلع نیستند. پس از لحظهای به سالنی راهنمایی شدیم که در حدود 50 صندلی در آن
چیده شده بود و دوربینهای فیلمبرداری و شرکت خبرنگاران و عکاسان و کارکنان تلویزیون
نشان میداد که برای انتشار مطالب آن جلسه پیشبینیهای لازم شده است.
پس از چند دقیقه رئیس تشریفات دربار ورود اعلیحضرت را اعلام داشت که حضار به پا خاسته و اعلیحضرت در میان فعالیت شدید عکاسان و فیلمبرداران که از ورود معظم له و حضار
در جلسه عکس برمیداشتند به جلسه وارد شده و در پشت میکروفن قرار گرفتند.(1)
عصر روز یکشنبه یازدهم اسفند ماه 1353، سخنان شاه در اعلام رسمی تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز با مقدمهای تقریبا طولانی که محتوای آن با موضوع اصلی کمتر ارتباط داشت، آغاز شد. شاه سخنان خود را با این عبارات شروع کرد که اظهاراتش در این
جلسه «برای حال و آینده مملکت لازم و مفید» خواهد بود و برای تشریح دلایل آن به مرور روند تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران طی دوران معاصر پرداخت تا در نهایت به این نتیجه لازم دست یابد که نقش قاطع او و البته پدر تاجدارش! در توسعه سیاسی، اقتصادی
کشور از هر شائبهای عاری است و رهبریهای او کشور را در آستانه ورود به دروازههای تمدن بزرگ قرار داده است.
شاه با تحلیلی دلخواهانه از مشروطیت و دموکراسی و مصادیق عملی آن نتیجه گرفت که از آغاز مشروطیت تا وقوع کودتای 1299 و صعود پدرش بر سریر سلطنت، ارکان مشروطیت و دموکراسی هرگز در ایران پای نگرفتند و هرگاه این کودتای بهزعم او «مبارک»
1) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 332.
به وقوع نمیپیوست، طی چند سال انحطاط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران بسیار بیشتر از آنی میشد که در حساب آید. اما چنانکه شاه اضافه میکند تلاشهایی که پدرش طی دوران
سلطنت خود در مسیر توسعه همه جانبه کشور به انجام رسانیده بود پس از آغاز جنگ جهانی
دوم و کنارهگیری او از قدرت یکسره، در خطر افتاد و باز هم از منظر وی فقط رهبری داهیانه!
و البته همت ملی ایرانیان بود که کشور را از چنگال نااهلان خارج ساخته در کف با کفایت شاه نهاد. از منظر وی، پس از کودتای ملی 28 مرداد 1332، به تدریج آبادانی و توسعه کشور را
قرین خود ساخت و موفقیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران طی دو دهه 1330 و 1340، که بدون انکار با اتکای به قدرت رهبری او به دست آمد، کشور را در آستانه ورود به دروازههای تمدن بزرگ قرار داد.
به نظر شاه، در پرتو طرحهایی که دولت تحت امر او، برای برنامه پنج ساله پنجم توسعه اقتصادی در نظر گرفته بود، طی چند سال آینده رفاه عمومی، سراسر ایران را فراخواهد گرفت و در عرصه جهانی فقط تعدادی انگشت شمار از کشورهای جهان قادرند در پیشگامی قافله توسعه و تمدن جدید افتخار حضور در کنار ایران را داشته باشند. شاه گامبرداشتن در چنین مراحلی را مستلزم بهرهگیری از نیروی تمام کسانی میدانست که در
بخشهای مختلف کشور حضور بالقوه داشتند؛ ولی، نظام حزبی حاکم امکان خدمتگزاری برخی از مهمترین این چهرهها را برای توسعه شتابآلود کشور، از آنان سلب کرده بود.
بنابراین، در این مرحله، کشور نیازمند پدید آمدن دستگاه سیاسی جدید و در عین حال فراگیری بود که، بتواند بدون مواجه شدن با مانعی جدی، تمام نیروی بالقوه موجود در کشور
را با طرحهای توسعه طلبانه شاه هماهنگ کند. چنانکه خود شاه به درستی خاطرنشان کرد، تا آن برهه با حمایت و اجازه شخص او نظام دو حزبی در کشور دوام آورده و برخی از اهداف مهم او را برآورده ساخته بود، اما وی اخیرا به این نتیجه رسیده بود که دیگر عصر بازی نظام دو حزبی و چند حزبی در کشور سپری شده و دلیلی برای باقی ماندن گروهی پیوسته در قالب
و نقش اقلیت وفادار به حاکمیت وجود ندارد. بهزعم شاه، دیگر «بازی کردن رل اقلیت وفادار در این مملکت خیلی مشکل» شده بود و چنانکه بلافاصله با کمال صداقت و درستی خاطرنشان ساخت دلیل اصلی عدم امکان بازی کردن رل اقلیت در کشور در این نکته اساسی و مهم نهفته بود: «برای اینکه این رل [اقلیت ]قابل بازی کردن نیست».
شاه پس از ذکر این موضوع بار دیگر گریزی ملالآور و بیربط به پیشرفتهایی که کشور در عرصههای مختلف اقتصادی به دست آورده و سطح رفاه عمومی افزایش چشمگیری
یافته بود، زد و نتیجه گرفت که با تمام گامهایی که در توسعه کشور برداشته شده است، دیگر نمیتواند سخنی در انتقاد از شیوه حاکمیت خود تحمل کند و بنابراین، از این پس آحاد ملت
ایران در دو صف کاملاً جدای از هم قرار خواهند گرفت. صف اول سپاسگزاران خدمات او خواهند بود که «به قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب سفید» عقیده راسخ خواهند داشت. اینان از پیشنهاد کاملاً آمرانه او در انحلال احزاب و تشکلهای سیاسی رسمی فعال در کشور و عضویت در حزب واحد و فراگیر رستاخیز استقبال خواهند کرد. اما گروه دیگر، که به صف هواداران تشکیلات سیاسی جدید نمیپیوندند، و بهزعم او تعدادشان نمیتوانست چندان قابل اعتنا باشد، به دو دسته تقسیم میشوند: دسته اول از میان کسانی «که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصل که گفتم نباشد دو راه در پیش دارد، یا فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی به اصطلاح خودمان تودهای و یک فرد بیوطن است، او جایش در زندان است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ عوارضش،
گذرنامهاش را در دستش میگذاریم و به هر جایی که دلش میخواهد میتواند برود، چون ایرانی
نیست، وطن ندارد، عملیاتش هم قانونی نیست و قانون هم مجازاتش را معین کرده است»، در کنار این دسته که شاه آنان را «تودهای» و «بیوطن» مینامد، دسته دومی نیز هستند که بهرغم عدم عضویت در حزب جدید، مخالفتی با اصل حاکمیت نخواهند داشت و حاکمیت هم به نوبه خود حداقل حقوق فردی و اجتماعی آنان را مراعات خواهد کرد: «اما کسی که تودهای نباشد، بی وطن هم نباشد، ولی به این جریان عقیده نداشته باشد، او در کار خود آزاد است، به شرطی که علنا و رسما و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم، ضد وطن هم نیستم، در این صورت ما به او کاری نداریم، اما به اصطلاح دو دوزه بازی کردن و در هنگام وقوع یک خبر و یک سر و صدا پنهان شدن، این بازیهایی را که بعضی اوقات میبینیم دیگر قابل قبول نیست.»
بدین ترتیب، شاه حقیقتا متوقع بود در اولین فرصت ایرانیانی که نسبت به وطن خود و توسعه آن دِینی احساس میکردند عضویت در حزب واحد و فراگیر را بپذیرند: «جوابی که از فردا از ملت ایران درباره قبولی چنین سیاستی خواهم شنید بهترین نماینده افکار مردم ایران و بهترین ضامن پیشرفت سیاستهایی است که از بهمن 1341 به این
طرف به چشم خودشان دیدند و بهترین تصویر پیشآمدهایی است که طی زندگی یک نسل و در بیست و پنج سال آینده
میتوانند در نظر خود مجسم کنند.» او به جد تصمیم گرفته بود طی چند سال آینده ایران را به صف اول کشورهای توسعه یافته عالم ارتقاء دهد: «مملکتی که ما سه سال دیگر آن را به این
مرحله میرسانیم، هشت سال دیگر به آن مرحله، سیزده سال دیگر به مرحلهای که فکر میکنم جزو پنج کشور عالی دنیا قرار گیریم» و این مهم جز تحت لوای رهبری او که قرار بود از مسیر حزب رستاخیز بگذرد، تحقق نخواهد یافت. برای اینکه اندیشه سیاسی جدید، در مسیر تحققش با تأخیر همراه نشود، و «هیچ یک از اساس فعلی ما حتی برای یک ثانیه متزلزل نشود، امیر عباس هویدا را علاوه بر مقام نخستوزیری، برای مدت دو سال اول: یک رئیس هیأت اجرایی و یک رئیس دفتر سیاسی برای این دستگاه پیشنهاد میکنیم [... ]این مأموریت جدیدی که به امیر عباس هویدا دبیر کل دادیم، اضافه بر کارهای دولتی و نخستوزیری است، گو این که اصولاً زیاد موافق نیستم که نخستوزیر دبیر کل هم باشد، برای آن که اینها دو کاری است که هر دو تمام وقت انسان را میگیرد، حالا نخست وزیر ما چقدر در شبانهروز کار میکند، لابد همهتان میدانید که زیاد کار میکند و شاید تا دو سال دیگر هم بتواند دوام پیدا بکند و از پای در نیاید، این یک کار خیلی حساس است که به او سپردیم، زیرا مسلما نخستوزیر در کارهایش هیچ وقت به
شکل افراد نگاه نخواهد کرد که از قیافه کسی خوشش بیاید یا نیاید. این تشکیلات یک تشکیلات بزرگ ملی است و جنبه فردی ندارد، کار عظیمی است که مثل سایر کارهای مملکت، مثل انقلاب مملکت، مثل سیاستهای دیگر که ما به آنها دست زدیم آن را از پیش خواهیم برد.»(1)
خواندنیها، سال 35، ش 49، 17 اسفند 1353، صص 7 - 9 و صص 37 - 38؛ و: مرکز آرشیو اخبار ...؛ کنگره بزرگ، صص 5 - 6؛ و: حزب رستاخیز؛ جناح پیشرو، کتابچه اول، صص 3 - 6؛ و: ثقفی، منوچهر؛ پدیدههای انقلاب، صص 157 - 173؛ و: اطلاعات سالانه، سال 1353، ص 68؛ و: کتابخانه پهلوی؛ گاهنامه 50 سال شاهنشاهی پهلوی، جلد سوم، ص 2970.
این اقدام نابخردانه شاه، در هیچیک از مکاتب و نظامهای سیاسی شناخته شده آن روزگار قرینهای نداشت. هیچیک از نظامهای توتالیتر و تک حزبی را نمیشناسیم که با کیفیت و روند نامتعارف حزب رستاخیز پای در عرصه وجود نهاده باشد. بر همین اساس بود که هنوز هیچکس نتوانسته تحلیل دقیقی از بنیان فکری و سیاسی آن ارائه دهد. بدین ترتیب، جز ارضاء جاهطلبی و سلطه استبدادی شاه که دیگر برای آن حد و حصری نبود، نمیتوان انگیزههای اصلی تأسیس حزب رستاخیز را توجیه کرد. در مجموع، دلایلی که شاه پیرامون ضرورت تأسیس حزب رستاخیز بر میشمارد، عاری از هرگونه نظم اصولی و منطقی است. مطالعه اظهارات شاه در دلایل تأسیس حزب رستاخیز حاکی از این واقعیت است که او نه تنها
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد نهم، صص 7834 - 7859. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به:
شناختی جدی از خواستهها و تمایلات و نیازهای جامعه ایرانی نداشت، بلکه، برای دولتمردان ریز و درشتش هم اعتباری قائل نبود. شاه حتی نپذیرفت که درباره تأسیس حزب رستاخیز با اطرافیان خود مشورت کند. حتی گروه پرطمطراق بررسی مسائل ایران که تعداد آنان به 600 تن میرسید، هرگز طرف مشورت شاه قرار نگرفت. به راستی شاه دچار بیماری جنون استبدادخواهی شده بود!
از همان نخستین روزهای آغاز فعالیت حزب رستاخیز گروهی از اندیشهپردازان مدافع رژیم پهلوی در نشریات مختلف کشور به انحاء مختلف کوشیدند از منظر سیاسی، اجتماعی و نیز فلسفی علت وجودی و ضرورت تاریخی تأسیس حزب رستاخیز را تئوریزه کنند و به شبهاتی که از سوی مخالفان نسبت به این پدیده نوظهور در
عرصه سیاسی کشور ابراز شده و میشد پاسخی در خور بدهند. بهویژه، شاه در همان جلسه تاریخی روز یکشنبه 11 اسفند 1353 آشکارا از دانشگاهیان و صاحبان علم و اندیشه تقاضا
کرده بود در تبیین و تحلیل فلسفه وجودی و ضرورت انکارناپذیر تأسیس حزب رستاخیز از هیچ تلاشی فروگذار نکنند. بدون تردید خطاب شاه به کسانی بود که دل در گرو نظام حاکم بر کشور داشتند. همچنان که قریب به اتفاق کسانی که در ارکان حاکمیت موجود کشور سهمی داشتند، در تأیید و تمجید از حزب رستاخیز تردیدی به خود راه ندادند. اما آنچه در اینجا
مدنظر ماست بررسی دیدگاههای کسانی است که به انحاء مختلف در صدد برآمدند از نظر سیاسی، اجتماعی و فلسفی حزب رستاخیز را تئوریزه کرده و ضرورت تاریخی علت وجودی آن را به مستمعین و خوانندگان آثار خود بشناسانند و شاید اجتنابناپذیر باشد که
جهت اجتناب از اطاله کلام به تشریح دیدگاههای فقط معدودی از موافقان به اصطلاح تئوریک حزب رستاخیز اکتفا کنیم.
در میان نظریهپردازان دوره پهلوی احسان نراقی(1)چهرهای آشناست. وی از معدود
1) . احسان نراقی، فرزند حسن، در سال 1305 در کاشان متولد شد. پس از پایان مقطع متوسطه راهی تهران شد و مدت یک سال در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تحصیل کرد 24-1325. سپس برای ادامه تحصیل به ژنو رفت. او طی سالهای 1325-1331، مدرک لیسانس علوم اجتماعی را از دانشگاه همان شهر اخذ نمود. به هنگام تحصیل در دانشگاه ژنو، در سال 1327 جذب کمونیستهای یهودی شد. نراقی پس از پایان تحصیل در مقطع کارشناسی به ایران بازگشت و در 17 شهریور 1332، در اداره آمار عمومی وزارت کشور مشغول کار شد. اما یک سال بعد، به اتهام داشتن افکار مارکسیستی از کار برکنار گردید. پس از آن نراقی برای تکمیل تحصیلات خود عازم پاریس شد و طی سالهای 1334-1336 از دانشکده ادبیات پاریس دکترا گرفت. در حین تحصیل در فرانسه سازمان یونسکو او را به عنوان کارشناس مأمور خاورمیانه و ایران برگزید. در چارچوب همین مأموریت، نراقی علاوه بر ایران از کشورهای مصر، لبنان، سوریه و عراق دیدن کرد. در همین زمان ساواک او را به اتهام فعالیتهای مارکسیستی احضار نمود که نراقی مدعی شد چند سالی است از مرام کمونیستی دست برداشته و بدین نتیجه رسیده است که حکومت مشروطه سلطنتی بهترین نظام سیاسی برای اداره امور ایران است. از همین زمان، احسان نراقی با ساواک ارتباط یافت و طی سالهای بعد، روابطش با آن رو به گسترش نهاد. به طوری که، ساواک موافقت کرد نراقی در دانشگاه تهران به عنوان استاد استخدام شود و به ریاست موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران دست یابد. از این دوره به بعد، این همکاری به اندازهای گسترش یافت که نراقی به دانشکده مخصوص ساواک هم راه پیدا کرد. همچنین، وی مدتی به عنوان رابط ساواک با جبهه ملی همکاری میکرد. نراقی در سال 1348، از طرف سامان ملل متحد به عنوان رئیس اداره جوانان سازمان آموزش علمی و فرهنگی ملل متحد یونسکو منصوب شد و پس از پایان مأموریت به تهران بازگشت و به تدریس روی آورد. او تا واپسین روزهای حیات رژیم ارتباط نزدیکی با ساواک و شخص نصیری داشت و او را دوست و سرور عزیز خود خطاب میکرد. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، صص 222-223).
اندیشمندانی محسوب میشود که بهرغم برخی انتقاداتش از روش سیاسی حاکم بر دوره پهلوی، هرگز با حاکمیت وقت از در مخالفت وارد نشد و تا واپسین ماههای حضور شاه در ایران، چندین بار با او ملاقات کرد و شاید به نوعی امیدوار بود توصیههای او کورسویی برای نجات کشتی طوفان زده و در حال احتضار رژیم پهلوی باشد.(1)نراقی در یکی از واپسین آثارش(2)که در سالهای پایانی دهه 1370 در ایران منتشر گردیده به صراحت مدعی شده است که رژیم پهلوی قابلیت لازم برای اصلاحپذیری داشت، ولی تلاشی جدی برای بهرهگیری از
این پتانسیل موجود صورت نگرفت. گرچه، نراقی دلیلی برای این ادعای خود ارائه نمیکند،
اما سخن وی عاری از هرگونه منطقی است. شاید کاملاً اتفاقی بوده باشد که هم زمان با آغاز
انتقادهای صریح شاه از دموکراسیهای غربی، احسان نراقی هم سلسله انتقاداتی از تمدن جدید غرب مطرح نموده، در برخی آثارش نظیر «آنچه خود داشت» آشکارا ایرانیان را به پرهیز از رفتار سیاسی، اجتماعی غربی دعوت میکرد و شفای مشکلات مبتلابه را در درون جامعه ایرانی جستجو مینمود.
احسان نراقی تا واپسین روزهای حیات نظام شاهنشاهی از آسیبشناسان و نظریهپردازان جدی رژیم باقی ماند و هیچگاه شاه و رژیم او را از توصیهها و چارهسازیهای
راهبردی خود محروم نساخت. هنگامی که حزب رستاخیز به یکباره جایگزین احزاب سیاسی پیشین شد، احسان نراقی از جمله افرادی بود که، به این پدیده روی خوش نشان داد و آن را در راستای پیشبرد اهداف رژیم پهلوی مفید ارزیابی کرد. همچنانکه، در روزنامه آیندگان، مطلبی به نقل از وی به چاپ رسید که اقدام شاه در تأسیس حزب رستاخیز را به فال
نیک گرفته بود. نراقی در ابتدای سخنان خود تمدن غرب و الگوهای سیاسی حاکم بر آن سرزمین را نکوهش میکرد. همچنان که شاه، طی سالهای اخیر سلطنت، پیوسته دموکراسی حاکم بر کشورهای اروپایی و آمریکا را سخت به باد تمسخر میگرفت. به همین دلیل، نراقی
توضیح میدهد:
خلاصه آن که الگو و طرح تمدنی غربی اعتبار سابق خود را از دست داده است، حتی در خود مغرب زمین متفکرانی پیدا شدهاند که به کنجکاوی در مراکز دیگر جهان که در آنجا جنب
و جوشی تازه پیدا شده است بنگرند. اینک به عقیده این جانب رسالت و مسئولیت جدید ملت
ما و همه افراد کشور وظیفه سازمان جدیدی که در شرف تکوین است [مقصود حزب رستاخیز
است ]اگر عالم در تحقیق علمی خویش، هنرمند در خلاقیت هنریاش، صنعتگر در کار صنعتیاش، کارگر در کار صنعتیاش، کشاورز در کار کشاورزیاش هر کدام توانستند به احساس
و ادراک علمی و هنری و فنی خود امکان تجلی و بروز ظهور بدهند مشارکت عملی [در حزب رستاخیز ]شده است. فقط از راه آفرینندگی و ایجاد دلبستگیهاست که احساس سرافرازی و اعتماد به خود جایی برای احساس حقارت باقی نمیگذارد. در دور افتادهترین نقاط کشور، در کوهپایههای دور دست روستائیان فراوانی هستند که در این فکر و ابتکار و قابلیت آفرینندگی
بسیارند، فقط ما باید به این اصل اعتقاد پیدا کنیم که به خوبی میتوان هم تکنولوژی جدید را به منظور افزایش بازده بر وضع آنها تطبیق داده و هم امکان ابداع به آنچه عشق دارند برای آنها فراهم کرد. شکوفایی این استعدادها و توجه به علایق اجتماعی و مدنی در همه افراد کشور و به قول عرفا درک عشق آنان است که مظهر آن یک فرهنگ اصیل و معقول ملی است که موجب میشود هر کسی در این خانه خود را صاحب خانه بداند. چون در این صورت هر کسی اثری از
خود در خانه میبیند. همین است به نظر اینجانب معنی و مفهوم مشارکت بالفعل عامه مردم و جلوهای از رستاخیز ملی ایران.(1)
به مانند احسان نراقی کسانی دیگری هم بودند که طی همان دوران، مقالاتی در انتقاد از دموکراسیهای غربی و حمایت تلویحی و آشکار از حزب واحد رستاخیز ملت ایران منتشر ساختند. ابراهیم جهاننما، در گفتاری تحت عنوان «دموکراسیها در همه جا از نفس افتادهاند» در صدد برآمد با تأسی به نوشتهها و دیدگاههای برخی فیلسوفان سیاسی غرب از جایگاه
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2209، یکشنبه 14 اردیبهشت 1354، ص 7 و ص 12.
دموکراسی و نقش آن در جهان معاصر بکاهد و به طور تلویحی مخاطبان خود را به سوی آشتی با حزب جدید سیاسی حاکم بر ایران سوق دهد.(1)از سوی دیگر، نوشتههایی در نشریات آن دوره به چاپ میرسید که به گونهای طنزآمیز، روش سیاسی حاکم بر غرب را به
سخره میگرفت که هشداری بود به ایرانیانی که تصور میکردند دموکراسی میتواند دستاوردی بیش از نظام سیاسی حاکم بر کشور به ارمغان آورد. این نوشتهها بیش از هر کس
به مذاق شخص شاه خوش میآمد تا گمان کند دیدگاههای او در انتقاد از دموکراسی غربی بیطرفدار نیست.(2)نشریه «خواندنیها» در همان دوران، مقالهای به چاپ رسانید که از قول یکی از روزنامهنگاران فرانسوی «لودژولین» دموکراسی حاکم بر غرب را به شدت مورد انتقاد قرار میداد و از رسواییهای این پدیده (دموکراسی) و ستمی که از ناحیه آن بر بشر
امروزی رفته بود، داد سخن در میداد. هر چه بود این مقاله، دقیقا همان ایراداتی را بر
دموکراسی وارد میساخت که شخص شاه بارها از آن منظر، آسیبهای گریبانگیر این شیوه سیاسی حاکم بر غرب را به باد تمسخر و انتقاد گرفته بود.(3)خواندنیها مقاله دیگری نیز از پیترسایدلینتر منتشر کرد که او هم از منظری مشابه، از شکست تجربههای دولتسازی دموکراتیک در برخی کشورهای پیرامونی خبر میداد.(4)محمود عنایت(5)هم مطلبی تحت
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: جهاننما، ابراهیم؛ دموکراسیها در همه جا از نفس افتادهاند، اندیشههای رستاخیز، سال 2، ش 8، خرداد 1357، صص 10 - 13.
2) . برای نمونه بنگرید به: انسانیت و آقایی در دموکراسی انگلستان، خواندنیها، سال 35، شماره 87، 28 تیر 1357، ص 11 و ص 37. و، فریدمن، ویلتن؛ نتیجه نهایی گسترش نقش دولت در زندگی مردم، ترجمه عبداللّه توکلی، خواندنیها، سال 37، ش 23، 7 اسفند 1355، صص 16 - 17 و ص 62.
3) . خودکشی دموکراسی در غرب، خواندنیها، سال 36، ش 92، صص 7 - 9.
4) . سایدلینتنر، پیتر؛ چگونه دموکراسی را میسازند؛ خواندنیها، سال 36، ش 61، 7 اردیبهشت 1355، صص 12 - 13.
5) . دکتر محمود عنایت، در سال 1311 متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع دکترا در رشته دندانپزشکی دانشگاه تهران ادامه داد. از سال 1329 کار خود را در مطبوعات آغاز کرد و در نشریات مختلف قلم زد. عنایت مدتی سردبیر مجلههای فردوسی، تهران مصور، مهر ایران و ایران آباد بود. وی در اوایل دهه 1350 مدیریت مجله نگین را بر عهده گرفت. در همان حال، عنایت در تولید برنامههای رادیویی نیز فعال بود و چند سالی برنامه رادیویی «همین روز - همین ساعت - همین جا» را تهیه میکرد. محمود عنایت فعالیتهای سیاسی خود را گرایش به حزب توده آغاز کرد و بعدها هوادار جبهه ملی شد. عنایت در کانون نویسندگان هم مدتی عضویت داشت. وی از اوایل دهه 1350 روابط نزدیکی با رژیم پهلوی برقرار کرد و با تأسیس حزب رستاخیز به یکی از نظریهپردازان آن تبدیل شد و طی مقالات متعدد خود، در دفاع از حزب و اهداف و خواستههای آن از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. عنایت رابطه نزدیکی هم با ساواک داشت که در سال 1356 از سوی آن سازمان به عنوان رابط میان دبیر کل حزب رستاخیز با نویسندگان معرفی شد. به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، ص 254؛ و: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ ص 31.
عنوان «دموکراسی در چیست» در نشریه خواندنیها به چاپ سپرد که به برخی دیگر از جنبههای آسیبپذیری دموکراسی در کشورهای مختلف جهان چنین اشاره میکرد:
«مجله اخبار آمریکا و گزارشهای جهان» با گروهی از کارشناسان امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی گفتگوی مفصلی ترتیب داده بود تحت اینکه «آیا دموکراسی در حال مرگ است؟» تقریبا هیچ یک از کارشناسان تا آنجا که من دقت کردم به این سئوال جواب مثبت نداده بودند و از چند پاسخی که در من به عنوان یک خواننده ساده حسن اثر گذاشته بود یکی پاسخ آقایی بود به نام چارلز فرانکل (استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا) او گفته بود که از علل ضعف دموکراسی در کشورهای دموکراتیک این است که مردم به درستی حدود و ثغور حقوق خود را تشخیص ندادند. توجه نکردند که دموکراسی نظام بحث و نقد آزادانه و نظام استدلال و احتجاج است و در آنجا که بحث و نقد معقول و مدارا و تحمل و منطق وجود ندارد، دموکراسی هم افسانه پوچی بیش نیست. اگر در بعضی از کشورهای جهان سوم نظیر هند تجربه دموکراسی با شکست مواجه شد، علت این بود که آنها از روز اول دموکراسی نیمبندی داشتند. دموکراسی با عوامفریبی سر سازگاری ندارد و ایمان به دموکراسی لازمهاش ایمان و اعتقاد به این اصل اصیل است که به قول آبراهام لینکلن همه مردم را برای همیشه نمیتوان فریفت. یکی از عواملی که برای مدتی میتواند دموکراسی را به خطر بیندازد جاذبههای سطحی افراد است. یک کسی که
چهره گیرایی داشته باشد یا خوب بتواند حرف بزند تا مدتی میتواند مردم را به دنبال خود
بکشاند. اما اگر او اعتقادی به سخنان خود نداشته باشد دموکراسی را در معرض خطر قرار
میدهد و متأسفانه وجود تلویزیون هم این خطر را تشدید کرده است. دموکراسی یونان را هم
همین کیفیت از بین برد. به همین جهت است که میگویم دموکراسی را با عوامفریبی نمیتوان
راه برد. راه پیشرفت دموکراسی، تعقل و تفکر و اعتقاد عمیق به اصول دموکراسی است و کسی
که خود به این اصول معتقد نباشد هرگز نمیتواند دیگران را به راه راست ارشاد کند.
زمامداران عاقل و دوراندیشی مثل پریکلس را یونانیها از اریکه قدرت به زیر کشاندند و شخصی مانند توسیدید را که محاسن ظاهرفریبی داشت به رهبری خود برگزیدند و افلاطون میگوید این نظربازی و ظاهرپرستی، دموکراسی یونان را کشت.(1)
یکی از مهمترین افرادی که در حمایت از فکر تأسیس حزب رستاخیز و ضرورت تاریخی تأسیس آن، دیدگاههای خود را مطرح کرد، داریوش همایون(2)
او چند سالی به چاپ کتاب هم مشغول بود و برای اولین بار، «کتابهای جیبی» را در ایران انتشار داد. رساله «توسعه سیاسی ایران» و «تحقیقی درباره اصلاحات ارضی در ایران» از تألیفات اوست. همایون دو کتاب «طبقه جدید» و «جنگهای صلیبی» را هم ترجمه کرده است. ساواک داریوش همایون را از عناصر برجسته حزب سوسیالیست ملی (سومکا) معرفی میکند که با عناصر خارجی هم روابطی داشت. او مدتی کارمند وزارت دارایی، عضو سیاسی روزنامه اطلاعات بود و با محمد درخشش دوست بود. همایون با هما زاهدی، فرزند سپهبد فضلاللّه زاهدی (و خواهر اردشیر زاهدی) ازدواج کرد. حمید همایون پسر عموی داریوش همایون و خبرنگار روزنامه رستاخیز (ارگان حزب رستاخیز) به منابع ساواک گفته بود که مخارج روزنامه آیندگان را دولت اسرائیل تأمین میکند و خود داریوش همایون عضو سازمان سیا (A. I. C.) است و از سوی اردشیر زاهدی، برادر همسرش حمایت میشود. داریوش همایون با محافل بالای رژیم پهلوی ارتباط نزدیکی داشت.
با تأسیس حزب رستاخیز همایون روزنامه آیندگان را در راستای اهداف و خواستههای حزب رستاخیز سازمان داد و خود از همان آغاز از رهبران و مسئولان درجه اول و کلیدی حزب رستاخیز شد. وی مدتی طولانی عضو هیأت اجرایی و دفتر سیاسی حزب بود و چندی هم قائممقام دبیرکل حزب شد. همایون همزمان با داشتن مناصب کلیدی در حزب رستاخیز از 16 مرداد 1356 به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی در کابینه دکتر جمشید آموزگار جای گرفت. (برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، صص 180-181، و صص 203-206؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ عبدالعظیم ولیان به روایت اسناد ساواک، ص 487؛ و: باقی، عمادالدین (به کوشش)؛ تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، ص 31؛ صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 145؛ و: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد اول، 225).
بود. وی مطرحترین1) . عنایت، محمود؛ دموکراسی در چیست، خواندنیها، سال 36، ش 61، 7 اردیبهشت 1355، ص 13.
2) . داریوش همایون، فرزند نوراللّه، در سال 1307 در تهران به دنیا آمد. از دانشگاه تهران لیسانس قضایی داشت و مدتی هم در دوره دکترای علوم سیاسی در این دانشگاه به تحصیل پرداخت. در سال 1334 کار مطبوعاتی را آغاز کرد و در مشاغلی نظیر مصحح، مترجم، سردبیر خارجی، نویسنده روزنامههای بامشاد و اطلاعات انجام وظیفه نمود. همایون در سال 1337 مجله هنری جام جم را تأسیس کرد که 6 شماره از آن در آمد. او به کمک ساواک و دولت در سال 1346 روزنامه معروف آیندگان را منتشر کرد که تا مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به طور مرتب انتشار مییافت. همایون در دوره خدماتش به دریافت نشانهای همایون و اصلاحات ارضی و نیز اخذ بورس تحصیلی نیمن از دانشگاه هاروارد آمریکا نائل گردید. وی از اعضای قدیمی سندیکای نویسندگان و خبرنگاران بود و یک دوره هم دبیر و نیز چند دوره عضو هیأت مدیره و بازرس این سندیکا بود که در هر حال این سمتها را از قِبَل وفاداریش به رژیم پهلوی کسب میکرد.
نویسنده و نظریهپرداز سیاسی بود که در دوران فعالیت حزب رستاخیز به پشتیبانی از آن پرداخت و برخی جنبههای آسیبپذیری آن را نیز طرح کرد. در 20 اسفند 1353 نشریه خواندنیها مطلبی تحت عنوان «همه چیز از نو آغاز میشود» از همایون به چاپ رسانید که چند روز قبل از آن در روزنامه آیندگان منتشر شده بود. در یادداشت همایون که از یک سو بر تأسیس حزب واحد رستاخیز خوشامد میگفت و از سوی دیگر جنبههای آسیبپذیری آن را بر میشمرد، آمده بود:
نظام چند حزبی پیشین به سبب نابرابری بیاندازه نیروی احزاب، نشانههای روزافزونی از خشکی و سنگ شدن نشان میداد. در عین حال کمترین فعالیت یک حزب مخالف میتوانست حزب اکثریت را به محافظهکاری بیش از اندازه و گریز از هر چه که کمترین بیمی دربارهاش
میرفت بیندازد.
از سویی در سیاست کلی کشور مجال چندانی برای حرکت و مانور نمیماند و از سویی در خود احزاب بیم از به همزدگی و نارضایی و اختلاف، سرپوش بزرگی میشد که روی هر حرکتی را میگرفت. نگهداری یگانگی درونی حزبی حتی به بهای امتیازهای زیانآور، نرنجاندن دستهها و جناحهای گوناگون، قبول نکردن هیچ ریسک بهویژه در زمانهای حساس
مانند انتخابات، این همه رهبریهای حزبی را از پارهای اقدامات اصلاحی پردامنه بازمیداشت.
رقابت در میان احزاب رقابتی سخت نابرابر بود، ولی این قدر بود که آنان را از هر تکان درونی بترساند و ناگزیر به مصالحههای ناسودمند کند.
در یک حزب واحد، در حزب رستاخیز ملی ایران، بیمی از آن رقابتها نخواهد بود. هیچ کس نخواهد توانست با این استدلال که کشاکشهای درونی به سود مخالفان حزب تمام خواهد
شد جلوی بحث سازنده و حرکت اصلاحی را بگیرد. حزبی که به همگان تعلق دارد و از همگان
است از چه کسی هراسی خواهد داشت؟ در صفوف چنین حزبی میتوان به هر بحث سازنده و حرکت اصلاحی دست زد، دست کم از لحاظ نظری امکان چنین آزادی عمل بیشتر خواهد بود.
چه در حزب ایران نوین و چه در حزبهای دیگری که به رستاخیز ملی ایران پیوستهاند کسانی هستند که حزب برایشان بسیار سودمندتر بود تا آنان برای حزب. کسانی هستند که با
پیوستن به حزب، هر حزب که بود، بسیار کسان دیگر را از پیوستن باز میداشتند. کسانی هستند
که چون خار در چشم مردمان میرفتند و میروند. در گذشته این کسان را نمیشد از برابر چشم مردم دور کرد. یگانگی درونی حزب، ضرورت نشان دادن یک صف واحد به حزب رقیب، ترس از به هم خوردن اوضاع، متهم شدن به بیتدبیری و ضعف رهبری، رهبران حزبی را ناگزیر میساخت که مدارا و مماشات کنند.
اکنون به دست رهبریهای حزب ایران نوین و حزب مردم، بهویژه حزب ایران نوین که بسیار نیرومندتر و گستردهتر است، فرصت بزرگی افتاده است که دست کم صفوف حزب تازه را
از آن گونه کسان که وصفشان مختصری رفت بیالایند. آنها را در ردههای مقدم قرار ندهند.
مردان و زنان خوشنامتر و پذیرفتنیتر را پیش بیندازند.
از نخستوزیر - دبیر کل نقل میکنند که این روزها پیوسته میگوید هیچ تفاوتی میان آنها که امروز به حزب رستاخیز ملی ایران میپیوندند با آنها که سالها در حزب ایران نوین تلاش
کردهاند نیست. این حق ناشناسی از زنان و مردان ایران نوین است. کسانی که امروز به دعوت
شاهنشاه پاسخ میدهند باری در گذشته در این کشور، در جاهای گوناگون، کار کردهاند و رنج بردهاند.
اما نخستوزیر - دبیر کل میخواهد حزب تازه را در نخستین روزهایش از آسیب طبقاتی شدن مصون دارد. مفهوم دیگر این سخن آن است که همه چیز از نو آغاز میشود، حزبی تازه
به جهان میآید، آزاد از بسیاری سنگهای آسیا که بر گردن حزبهای پیشین، بهویژه ایران
نوین، افتاده بود. زیرا ایران نوین، حزب حکومت و قدرت بود و کشش بیشتری برای
فرصتطلبان و سودجویان داشت.
اما در برابر آن فرصتطلبان و سودجویان که سیل وار به حزب رستاخیز ملی ایران خواهند ریخت آن فرصت طلبان و سودجویان حزبهای پیشین به چیزی گرفته نمیشوند. دشواری در پیش است.(1)
خواندنیها چند روز بعد، از داریوش همایون یادداشت دیگری به چاپ رسانید که در آن ویژگیهای حزب واحد رستاخیز و تفاوت آن را با احزاب توتالیتر برشمرده بود. وی نظیر یادداشت قبلی، سخن را در انتقاد از سوء عملکرد احزاب پیشین آغاز میکند که امکان مشارکت بیشتر سیاسی را از مردم کشور سلب کرده بودند و اینک حزب رستاخیز با گسترهای به وسعت تمام کشور توانسته بود این نقیصه بزرگ احزاب گذشته را به آسانی برطرف سازد و «زمینه برای تحقق یافتن درجه بسیار بالایی از انبازی (مشارکت) سیاسی در جامعه ایرانی فراهم شده است». همایوندر ادامه برای پاسخ به شبهاتی که در پیرامون تک حزبی شدن نظام سیاسی ایران (که تعبیر به گسترش شیوه استبدادی حکومت در ایران میشد) به وجود آمده بود، ضروری میبیند ماهیت دموکراتیک حزب رستاخیز را برای مخاطبان خود تشریح کند. در بخشهایی از این گفتار، چنین میخوانیم:
رستاخیز ملی ایران یک حزب واحد است و ایران یک حزبی شده است. ولی این نه بدان معنی است که حزب واحد ایران از زمره احزاب کلی گرا (توتالیتر) است و با اصول دموکراسی
منافات دارد. در رتبه اول باید توجه داشت که هر حزب واحدی کلیگرا نیست و هر حزب کلیگرا واحد نیست. در ترکیه حزب خلق از 1920 تا 1950 یک حزب واحد بود ولی با احزاب
کلیگرای اروپایی همزمان خود (کمونیست، فاشیست، ناسیونال سوسیالیست) چه از نظر سازمان
و چه روحیه و چه زمینه اجتماعی تفاوتهای آشکار داشت. نظامهای فرانسه و ایتالیای امروز
احزاب کمونیست کلیگرا هستند. ولی حزب واحد نیستند.
در حزب رستاخیز ملی ایران از آن انضباط سخت که زندگی عضو حزب را سراسر (چه در حزب و چه بیرون از آن) در بر میگیرد و پر میکند، از سختگیری در قبول اعضاء (که ویژگی
احزاب کلیگرای چپ و راست است)، از تصفیههای منظم، از یک لختی (مونولیت) نشانی نخواهد بود. این حزبی خواهد بود با درهای گشاده بر روی همه مردمان، با جناحها و گروههای
گوناگون در درون خود که یا اختلاف سلیقه دارند و یا مهمتر از آن، نماینده منافع گوناگونی
هستند که یک جامعه نوین سیاسی شامل آنهاست و آنها را در برابر هم قرار میدهد تا هیچ یک بر دیگران مسلط نگردد و منافع جمعی حفظ شود.
1) . همایون، داریوش؛ همه چیز از نو آغاز میشود، خواندنیها، سال 35، ش 50، 20 اسفند 1353، صص 13 و 34.
در یک حزب کلیگرا، هر فرد یا گروهی که با رهبری یک لخت (مونولیت) سیاسی و فکری و اداری حزب موافقت نداشته باشد به حزب راه نمییابد و اگر بیاید تصفیه میشود. در حزب
واحد ایران شاهنشاه یکی از تأکیدهای مهم را بر وجود جناحهای گوناگون که با هم رقابت کنند قرار دادهاند. پیداست که با چنین فرض مقدماتی حزب رستاخیز ملی ایران به هیچ یک از سلاحهای ایدئولوژیک و سازمانی حزبهای کلیگرا که برای تکمیل یک خط فکری در درون حزب ابداع شدهاند مسلح نخواهد گردید.
این یک حزب «دکترین» نیست که جای میهن و خانواده و زندگی شخصی اعضای خود را بگیرد و شامل همه امور زندگی آنان بشود. اعضای آن آزادی فکر زیاد دارند. البته درباره
استراتژیکی کلی حزب و روشهای حکومتی آن توافق هست، ولی در آن همه چیز قابل تغییرهای گوناگون است. حزب یک «دکترین» ندارد. به عنوان یک نظام کامل فلسفی که همه اجزاء آن به هم پیوسته باشند و همه چیز را توضیح و تشریح کند. این حزبی نیست که به پوشاک
یا سلیقه هنری اعضای خود کاری داشته باشد، یا درباره فیزیک نوین یا روانکاوی عقاید ویژه و مقدس خود را داشته باشد.
حزب واحد ایران، چنان که خطوط کلی آن از سوی شاهنشاه کشیده شده به جای آن که وسیلهای برای تحصیل اراده یک رهبری بر تودههای مردم باشد، وسیله بسیج سیاسی گروههای
بیشمار جمعیت ایران است تا کشاکشها و رقابتهای خود را در صفهای آن انجام دهند.
چه آنها که نمیخواستند از میان چند حزب با تفاوتهای نامشخص یکی را برگزینند و چه
آنها که با توجه به برتری خردکننده یک حزب بر حزبهای دیگر امیدی به فعالیت سیاسی نمیدیدند، خواهند توانست به حزب تازه بپیوندند.
در واقع نظام چند حزبی پیشین ایران از نظر انبازی سیاسی بستهتر از نظام یک حزبی آینده بود. در آن نظام یک گروه سیاسی که قدرت حکومتی را به دست داشت، سوار بر موج پیروزیهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی انقلاب ایران، انحصاری بر قدرت به دست آورده بود که برای هیچ گروه سیاسی دیگر کمترین امیدی را نمیگذاشت.(1)
همایون طی مطلبی دیگر که در 30 فروردین 1354 در روزنامه آیندگان به چاپ رسانید با اشاره به روند توسعه کشور که بهزعم باطل او، با هدایت شاه افق روشنی پیش روی مردم کشور گشوده بود، نظام چند حزبی پیشین را ناکارآتر از آن ارزیابی کرد که قادر باشد گام به گام این توسعه روزافزون، راه تعالی را بپیماید و نظام حاکم ناگزیر از تأسیس حزبی جدید و
فراگیر بود تا با بهرهگیری از توانمندی اقشار گستردهتری از مردم کشور کاروان توسعه کشور را پیش ببرد. در بخشهایی از این قضاوت همایون در باب ضرورت تأسیس حزب رستاخیز
1) . همایون، داریوش؛ حزب واحد، نه کلیگرا، خواندنیها، سال 35، ش 51، 24 اسفند 1353، ص 11 و ص 40.
چنین آمده بود:
احزاب گذشته یکی بیشتر و دیگری کمتر به درجهای از فعالیت سیاسی و بسیج قشرهای مختلف جامعه دست یافتند [...] احزاب گذشته نتوانستند همه آن قشرهایی را به میدان فعالیت سیاسی بکشانند که قابلیت بسیج شدن را داشتند. هر چه قدر ایران در راه صنعتی شدن از پیکار
علیه واپس ماندگی در افزایش اعتبار جهانی خود جلوتر میرفت، به همان نسبت نظام دو یا چند حزبی ما نابهنگامتر میشد و نیاز به جنبشی بزرگتر که سوای احزاب قشرهای غیرحزبی جامعه را نیز به میدان تلاش سیاسی بکشاند شدیدتر میگردید. رستاخیز ملی ایران پاسخ به این ضرورت
است. بدیهیتر از این نبود که شاهنشاه به عنوان مقامی فرای احزاب و گروهها و علقههای
گوناگون جامعه رهنمودهای این رستاخیز را صادر فرمایند[...] زیر این پوشش بزرگ است که باید همه گرایشها و گروههای گوناگون گرد آیند و با مباحثات بارورکننده خود جنبش را به پیش ببرند، بحث و جدالهای اساسی اندیشهها را بارور سازند و به رستاخیز آن جاذبهای را بخشند که در خور آن است(1)
داریوش همایون در عقیده خود بر لزوم حمایت از آرمانهای حزب رستاخیز و نقشی که آن حزب میتوانست در توسعه سیاسی، اقتصادی کشور بر عهده بگیرد تا هنگام انحلال آن کماکان وفادار ماند. در کتابی که در سال 1992 م تحت عنوان «گذار از تاریخ»، در پاریس منتشر کرد، از اینکه حاکمیت در نهایت به این نتیجه رسید حزب رستاخیز را منحل کند، تأسف میخورد و آن را اشتباهی بزرگ میداند. زیرا، در غیر این صورت میتوانست در برابر
مخالفان از رژیم حمایت نماید. وی تجربه خود را در حزب رستاخیز چنین شرح میدهد: «در مورد حزب رستاخیز من از نقش خود بسیار سربلندم و معتقدم که آن حزب میتوانست کار بکند. آن حزب آن جور که من میدیدمش ایران را میبرد به طرف یک سیستم چند حزبی، منتهی قدم به قدم و به تدریج. ایران هم چارهای نداشت جز این که به تدریج و قدم به قدم اصلاح شود.»(2)
سناتور عماد تربتی که از دوستان علم و حامیان حزب مردم به شمار میرفت، روز 12 اسفند، یک روز پس از اعلام تأسیس حزب رستاخیز، در جلسه علنی مجلس سنا بر این تصمیم شاه صحه گذارد و از تشکیل حزب رستاخیز به عنوان ضرورتی تاریخی نام برد. وی محتوا و چارچوب سخنان شاه در جلسه روز قبل را اساس تجلیل خود از فکر تأسیس حزب
رستاخیز قرار داد و به تأسی از اظهارات شاه سیاهه تلاشهایی را برشمرد که وی از آغاز سلطنتش در راه توسعه کشور و نیز به دست آوردن استقلال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به انجام رسانیده بود. عماد تربتی پس از فهرست کردن اقداماتی که شاه تا آن هنگام در عرصه
داخلی و خارجی در راه اعتلای کشور برداشته بود، فلسفه وجودی حزب را چنین تبیین کرد:
«رویه دو حزبی و یا چند حزبی برای جمعی و بیتفاوتی و بیحزبی برای جمعی دیگر موجب تولید نفاق و نقار داخلی شده است و بایستی بسیاری از اوقات گرانبهای هر یک از متصدیان امور در چنین موقع حساس و تاریخی که برای کمتر ملتی در خلال تاریخ رخ میدهد به سخن چینی و بگو مگوهای داخلی صرف شود، یکی بگوید دولت حزبی و دیگری بگوید حزب دولتی، آن یکی بگوید انتقاد سازنده، دیگری بگوید انتقاد مغرضانه، جمع دیگری هم برای اینکه از این
گونه ماجراها فارغ باشند به هیچ یک از احزاب رو نیاورده به عنوان بیطرف و بیتفاوت در گوشهای بی توشه گوش خوابانیده مطالب طرفین را در محافل نَقل نموده و نُقل مجالس قرار
دهند». در چنین وضعیتی، تأسیس حزب رستاخیز، گامی بود «برای حفظ وحدت ملی و به منظور هماهنگی کامل برای تشکیل صف واحد عمومی ملت ایران از حزب اکثریت و احزاب اقلیت و دیگر مردمی که از احزاب نظر به همین اختلافات گریزان بودهاند». لذا این حلقهها
دست به دست هم داده، «به مصداق آیه شریفه (اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا)(1)عموما دور یکدیگر گرد آمده و در زیر پرچم شاهنشاهی واحد و قانون اساسی واحد و انقلاب سفید
واحد و رهبری واحد، حزبی واحد تشکیل [داده، تا]، گامهای سریع خود را در صف واحد در راه مقاصدی بزرگ با راهنماییهای بزرگ رهبر خود بردارند».(2)
عماد تربتی گفتار خود را با تحلیل سه اصل بنیادین حزب رستاخیز (نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب سفید شاه و ملت) پایان میدهد و در ستایش از آن اصول بسیار مواظب است که در چارچوب تحلیلهایش کمترین درجه خطاپذیری در تأیید و حتی تکرار سخنان شاه را مراعات نماید.(3)
دکتر عنایتاللّه رضا،(4)دو سال پس از آغاز فعالیت حزب رستاخیز طی مقالهای که در
1) . تردیدی نیست که این آیه شریف هیچگونه ارتباطی با پدیده خلاف قاعده و فاسد حزب رستاخیز ندارد و مقایسه فوق عاری از هر گونه واقعیتی است.
2) . تربتی، عماد؛ تشکیل حزب رستاخیز ملت ایران یک ضرورت تاریخی بود، روزنامه خراسان، ش 7534، 21 خرداد 1354.
3) . همان.
4) . عنایتاللّه رضا، از تئوریسینها و نظریهپردازان درجه اول حزب رستاخیز بود. وی در نشریات تئوریک این حزب که در رأس آنها «اندیشههای رستاخیز» قرار داشت، مقالات متعددی در دفاع از حقانیت و مشروعیت حزب رستاخیز و نقش آن در ورود هر چه سریعتر ایران به آستانه «دروازههای تمدن بزرگ» به چاپ سپرد. عنایتاللّه رضا، سالها قبل از آن که به تجلیل از حزب رستاخیز بپردازد، از اعضای حزب توده ایران بود و در شهر مسکو در برنامه رادیوی فارسی زبان آن گویندگی میکرد. وی با حمایت برادرش پرفسور رضا، داوطلبانه با مرام کمونیستی وداع گفته وارد ایران شد و از آن پس در مسیر حمایت از نظام شاهنشاهی پهلوی در ایران انجام وظیفه نمود. او پس از بازگشت به ایران، علاوه بر همکاری نزدیک فرهنگی - تبلیغاتی با ساواک در دانشگاه پهلوی شیراز هم تدریس میکرد. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: عمویی، محمدعلی؛ دُرد زمانه، ص 424.
نشریه «اندیشههای رستاخیز» چاپ گردید، آشکارا به صف موافقان حزب رستاخیز پیوست. از انگیزه او در نوشتن این مقاله اطلاعی نداریم. اما، با توجه به اینکه پس از سپری شدن دو سال از فعالیت حزب رستاخیز نشانههای آشکاری از ناکارآمدی و نیز عدم استقبال جدی مردم از آن، نیازی به جستجوی فراوان نداشت، به نظر میرسید موضعگیری موافق او در قبال حزب، اندکی دیر هنگام بوده باشد. عنایتاللّه رضا از منظری فلسفی تحولات سیاسی،
اجتماعی ایرانِ دهه 1340 و اوایل دهه 1350 را مورد توجه قرار میدهد و میکوشد رخدادهایی نظیر اصلاحات موسوم به انقلاب سفید و سپس تأسیس حزب رستاخیز را همچون ضرورتی اجتنابناپذیر به مخاطبانش بقبولاند.
به نظر عنایتاللّه رضا، پدیدهها و تحولات هر جامعهای متمایز از سایر جوامع بوده و ارزشها و معیارهای پذیرفته شده در هر اجتماعی نباید فراتر از تمایلات جمعی آن صورتبندی شود. به نظر وی، تحول سیاسی ایران از نظام چند حزبی به نظام تک حزبی امری طبیعی و از منظر تحولات اجتماعی، ضرورتی غیرقابل انکار بود. در واقع، اینگونه تحولات نمیتواند از منظری غیر عقلایی که صرفا تمایلات استبدادجویانه شاه موجبات آن
را فراهم آورده باشد، صورت گیرد؛ بلکه در ورای این اقدامات خواستههایی اجتماعی خودنمایی میکند. رضا با این استدلال، اصلاحات موسوم به انقلاب سفید را ضرورتی اجتماعی، سیاسی ارزیابی میکند که به موجب آن در شرایط ناکارآیی نظام سیاسی، اجتماعی
و اقتصادی پیشین حاکمیت به نمایندگی از تمایل اجتماعی بر انجام آن همت گمارده است. او
از این تمایلات اجتماعی به «گوهر وجودی جامعه» تعبیر میکند و اقدام شاه در انجام اصلاحات دهه 1340 و سپس تأسیس حزب رستاخیز را در چارچوب تعهد حاکمیت به حفظ و نگهداری و نیز اعتلای این گوهر وجودی جامعه ارزیابی میکند.(1)در بخشهایی از
1) . رضا، عنایتاللّه؛ انقلاب شاه و ملت، رستاخیز ملت ایران و آرمانهای ملی ...، اندیشههای رستاخیز، سال اول، ش 3، بهمن 1355، صص 78 - 81.
اظهارات توهمآمیز عنایتاللّه رضا که به نظر میرسد توجیهگریهایی علیالظاهر فلسفی از ضرورت تاریخی و اجتماعی انجام اصلاحاتی نظیر انقلاب سفید و سپس تأسیس حزب رستاخیز است، چنین میخوانیم:
انقلاب ما که به ابتکار و رهبری شاهنشاه آریامهر تحقق پذیرفته، از همان نخستین سرآغاز راه بازسازی جامعه ایرانی را در عین توجه به بقا و اعتلای گوهر وجودی جامعه، مطمح نظر داشته است. در این بازسازی، نه تنها عوامل مادی، از جمله دگرگونی در زمینههای روابط تولیدی، کشاورزی، صنعت، بازرگانی و غیره مورد نظر است، بلکه به معنویات و بینشی متناسب با جهشهای انقلاب چون آگاهی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ملی نیز توجه فراوان مبذول میگردد. زیرا در هر انقلاب، مناسبات افراد جامعه باید با نفس پیشرفتهای مادی و معنوی هماهنگی داشته باشد.
انقلاب شاه و ملت که از رهبری و فرماندهی آگاهی برخوردار است به نظام فکری جامعی اتکاء دارد که دارای جهات معین و پیشبینی شده است. این نظام فکری به هر فرد ایرانی امکان میدهد که در مسیر حرکت تاریخ از آگاهی لازم برخوردار باشد و مقام و مرتبت خویش را در مجموعه مناسبات اجتماعی بشناسد و به ضرورت موجودیت اجتماعی خود وقوف حاصل کند و این موجودیت را در جهت استمرار و تداوم صحیح انقلاب، کمال بخشد.
این نظام فکری، سبب میشود که هر فرد ایرانی اعمال و رفتار خود را با معیارهای آن، بیازماید و انطباق دهد و تئوریهای انقلاب را با تجربههای انقلابی خویش در مسیر حرکت زمان غنی سازد.
این نظام فکری سبب میشود که افراد جامعه، از آگاهی سیاسی لازم برخوردار گردند و به سبب داشتن آگاهی سیاسی و ملی درباره اعمال و رفتار دولتها، سازمانها و اشخاص مسئول، بهتر داوری کنند و در اجرای بهتر و سریعتر برنامههای انقلابی، یار و
مددکارشان باشند.
این نظام فکری سبب میشود که رابطه مردم و حکومت بر پایهای علمی بنیان گیرد و نیروهای جامعه را متحد و متشکل گرداند و در نتیجه قدرت و کارآیی جامعه را بالا برد.
این نظام فکری در واقع به منزله قطب نمایی است که مسیر تکامل جامعه ما را به سوی تمدن بزرگ، معین و مشخص میسازد و ملت ما را در ارزیابی و سنجش سیاستهای داخلی، خارجی، اقتصادی، صنعتی، کشاورزی، ملی و غیره یاری میبخشد.
این نظام فکری سبب میشود که هر فرد ایرانی عصر انقلاب میتواند در جریان عمل پایگاههای ارزشهای منحط و نامطلوب را چه در مقیاس جامعه و چه در درون خویش کشف کند و نارساییها را از میان بردارد و ارزشهای سالم و انقلابی را جایگزین آنها سازد. ایرانی با استفاده از این نظام فکری و درک مفاهیم آن میتواند
حیطه معنویات خویش را گسترش دهد، جهان درونی خود را از نو بسازد و نقاط ضعف فرد و جامعه را کشف کند و همواره خود و محیط خویشتن را کمال بخشد.
نظام فکری جدید جامعه ما که مبانی اندیشهای و فلسفه انقلاب شاه و ملت است، در عین حال حفاظی محکم و استوار در برابر رسوخ فرهنگها و ایدئولوژیهای ویران کننده و زیان بار است.
این نظام فکری سبب میشود که افراد ملت ما نقاط ضعف خود را بشناسند و آن را از میان بردارند، تا زمینهای برای نفوذ فرهنگ و ایدئولوژیهای مخرب فراهم نشود.
این نظام فکری، به هر فرد ایرانی در برابر ایدئولوژیهای مخرب قدرت دفاعی میبخشد و نمیگذارد دشمن به خانه و سرزمین ما رسوخ و نفوذ کند.(1)
عنایتاللّه رضا در ادامه تحلیل خود از تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در دهه 1340، به تفسیر علل، مبانی و نیز پیامدهای فلسفی و سیاسی پدیده انقلاب سفید میپردازد و نتیجه میگیرد که تمام اقدامات حاکمیت جهت حفظ و صیانت از «گوهر وجودی جامعه» صورت گرفته و تحقق آنها جامعه ایرانی را به مرحله شکوفایی ملی ارتقاء داده است. وی سپس در لزوم توسعه روزافزون گستره این شکوفایی ملی داد سخن در میدهد تا چنانکه شاه در نظر داشت موجبات نیل جامعه ایران به دروازه تمدن بزرگ فراهم آید که در این میان،
عنایتاللّه رضا تأسیس حزب رستاخیز را وسیلهای ضروری برای گام برداشتن در حیطه دروازههای تمدن بزرگ بر میشمارد(2)و هیچ گونه توجهی هم به این موضوع نشان نمیدهد که حزب رستاخیز از هنگام تأسیس (حدود دو سال قبل) جلوههایی بس مهم از ناکارآیی خود را به ثبوت رسانیده است. عنایتاللّه رضا بدون توجه به این تجربه دو ساله در کارنامه
سیاسی، اجتماعی حزب رستاخیز؛ نقش این حزب در رسیدن به مرحله تمدن بزرگ را چنین صورتبندی میکند:
بدین روال چنان که ملاحظه میشود هدف عمده انقلاب شاه و ملت، بقا، صیانت و اعتلای گوهر وجودی جامعه ایران و موجودیت شکوفای ملی ما است.
مرحله نو در شکوفایی ملی، وصول به تمدن بزرگ است که شاهنشاه آریامهر بارها در بیاناتشان بدان اشاره فرمودهاند. برای رسیدن به این هدف، تدارک راهها و وسایلی که ما را بهتر به سرمنزل مقصود برساند، ضروری است. یکی از این وسایل، حزب فراگیرنده واحد و متشکل به نام حزب رستاخیز ملت ایران است.
شاهنشاه و شهبانوی ایران در روز یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ماه سال 2535 شاهنشاهی، ضمن اشاره به طرز عمل و چگونگی فعالیتهای گسترده حزب رستاخیز ملت ایران خاطرنشان
فرمودند که حزب، پاسخگوی هدفهای انقلاب شاه و ملت است.
یکی از مسائل بسیار مهم که در پدید آمدن حزب رستاخیز ملت ایران مورد توجه طراح و فرمانده انقلاب بوده، مسئله مشارکت هر چه بیشتر مردم ایران در حل و فصل مسائل وطن و
کشور خویش بر پایه اهلیت ایرانی است.
در حزب رستاخیز ملت ایران، آراء و عقاید گوناگون مطرح میشود و حاصل آن، سیاستها و برنامههایی است که از حمایت ملی برخوردار است و بروز اندیشههای سازنده در همه گروههای ملت را سبب میشود.
در بستر حزب فراگیرنده ملت، حرکت اندیشه دارای دو جهت است: نخست آن که حزب تصمیمهای ارگانهای عالی تصمیم گیرنده حزب را به سراسر بدنه حزب و به دیگر سخن به همه افراد ملت ایران منتقل میکند. دو دیگر آن که حزب تأثیر تصمیمها را در اذهان و
اندیشههای مردم مورد مطالعه قرار میدهد و نظر آحاد ملت را به ارگانهای عالی و تصمیمگیرنده انتقال میدهد.
بدین روال زمینه برای وحدت کامل ملی در حزب فراگیرنده فراهم میآید که خود ضامن اجرای هدفها و آرمانهای ملی است. برنامههای اقتصادی و عمرانی و به دیگر سخن سیاستهای داخلی و در نتیجه خطمشیهای کلی خارجی ما با مشارکت همه افراد ملت و ضمن
در نظر داشتن نظر عموم، معلوم و مشخص میگردد.
حزب از طریق کانونها به گوشهها و اکناف مملکت، به کارگاههای صنعتی و روستاها، به ادارات و مدارس نفوذ میکند و معلوم میسازد که طرحهای بزرگ در مقیاسهای محلی، چگونه و از چه طریق باید به موقع اجرا درآیند. در این کار، معاضدت و همکاری همه اعضای
حزب فراگیرنده و به دیگر سخن افراد ملت ایران ضروری مینماید.
در این جریان، اختلاف سلیقهها، البته در چهارچوب اصول رستاخیز و احترام به سه اصل نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت مورد توجه است. در همه این موارد، رعایت انضباط و دموکراسی مورد نظر است. عوامل مذکور سبب میشوند که حزب در هر خانه، در هر مدرسه، در هر کارخانه و در هر روستا و مزرعه و در هر جا که جلوهای از موجودیت ایرانی باشد، با زندگی و مردم در هم بیامیزد تا از این رهگذر وحدت ملی که ضامن
بقا و شکوفایی گوهر وجودی ما است، پایدار ماند و تحرک و فعالیت بیشتری حاصل کند.
حزب رستاخیز ملت ایران میتواند و باید وحدت ملی ما را نیرومندتر گرداند و آن را در همه شئون زندگی اجتماعی از جمله اقتصاد، فرهنگ، سیاست، هنر، ادب و غیره به کار گیرد.
وظیفه حزب رستاخیز از میان برداشتن همه عوامل ناسازگاری است که ممکن است به نحوی از
انحاء وحدت ملی ما را خدشهدار کند. چنان که شاهنشاه ما فرمودهاند: حزب رستاخیز ملت
ایران وارد تاریخ شده است و باید نظام شاهنشاهی و انقلاب شاه و ملت و قانون اساسی را حفظ کند و اساس کار برای نیل بدین مقصود، دو راه مستقیم است: یکی از دستگاه اجرایی به فرد
فرد ملت ایران و دیگری انعکاس فکر فرد فرد ملت ایران به بالاترین تشکیلات حزب رستاخیز
که آن نیز البته منعکس کننده این افکار به دولت است که این خود مبعوث فرماندهی است و به
ظاهر همان اصول اساسی از بین حزب رستاخیز انتخاب خواهد شد... حقیقتا حزب رستاخیز ملت ایران، نه فقط فراگیرنده ملت ایران، بلکه کانون قطبی، فکری و فلسفی فرد فرد ملت ایران از مرد و زن نیز باید باشد، چنین است وظیفه اصلی حزب رستاخیز ملت ایران در اجرای آرمانهای ملی.(1)
در مرداد 1355، مقالهای تحت عنوان «تحلیلی تئوریک در آرمانشناسی حزب رستاخیز ملت ایران» به قلم محمد اسعد نظامی در نشریه «اندیشههای رستاخیز» منتشر شد و طی آن نویسنده در صدد برآمد دلایل تاریخی و جامعهشناختی لزوم تأسیس حزب رستاخیز را توضیح دهد. محمد اسعد نظامی بخش نخست مقاله خود را به توجیه این قضیه اختصاص داده است که اولاً، تعدد احزاب سیاسی نمایشگر وجود نظامی دموکراتیک در یک جامعه نمیتواند باشد. ثانیا، میشود صرفا با فعالیت یک حزب واحد و فراگیر نظامی دموکراتیک به وجود آورد و در این میان، البته مقصود نویسنده ارائه تصویری دموکراتیک از ماهیت حزب
رستاخیز بود. نظامی، جهت اثبات دیدگاه خود به نظریات برخی از نویسندگان و سیاستمداران قرون 16 تا 20 میلادی اروپا و آمریکا نیز استناد میجوید که حاوی دیدگاههایی در ذم و انتقاد از نظام چند حزبی و نقش مخرب آن در جلوگیری از شکلگیری نظامی دموکراتیک در جوامع گوناگون بوده است.(2)وی ضمن اینکه حزب رستاخیز را منطبق با واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی ایران ارزیابی میکند، چنین نتیجه میگیرد: «با تجزیه و تحلیل واقعیات سیاسی قرن بیستم میتوان نتیجه گرفت که اولاً دموکراسی سیاسی و اقتصادی در یک جامعه، ملازمهای با تعدد احزاب ندارد. یعنی نه وجود احزاب متعدد لزوما به معنای وجود دموکراسی است و نه عدم آن مانع وجود آزادی و دموکراسی. ثانیا در جوامع سریع التحول و
مخصوصا در مواردی که جامعه در حال انتقال از یک مرحله سنتی به صنعتی است و در نتیجه
پایههای فکری و فرهنگی نظام صنعتی نوین هنوز قوام نیافته است، تعدد گروهی نه فقط اثر مثبتی ندارد بلکه دارای مضار و مخاطرات بیشماری است. ثالثا در این گونه جوامع آنچه حیاتی و ضروری است یک سیاست ارشادی مبتنی بر یک ایدئولوژی و فلسفه سیاسی و اقتصادی روشنی است که تمام نیروهای جامعه را با هم متحد سازد و به سوی هدفی واحد هدایت نماید».(3)بر اساس دیدگاههای فوق، نویسنده، در نهایت شاه را میستاید که با وقوف کامل به نیاز
تاریخی کشور بر لزوم تحولی جدی در عرصه سیاسی بر تأسیس حزب رستاخیز همت گمارده است و در پرتو این حزب واحد «تمام ملت ایران [...] برای هدفی مشخص که رسیدن به تمدن بزرگ بود با هم متحد شدند و یک صدا در زیر چتر رستاخیز ملت ایران گرد آمدند».(1)
جلال طاهری که خود را قاضی دیوان عالی کشور معرفی کرده است، روز 16 فروردین 1354، در مجله خواندنیها مقالهای تحت عنوان «رستاخیز ملی با مفهومی بالاتر از حزب» به چاپ سپرد. در این مقاله نویسنده، بعد از بدگویی و انتقاد از تاریخ تحولات احزاب سیاسی
در ایران، به تمجید از شاه پرداخت که با درایتی تمام با تأسیس حزب رستاخیز به همه ناهمگونیها و معضلات حزبی کشور پایان داد. طاهری برای نشان دادن میزان شاهدوستی ایرانیان به گزاف، بر حجم مقاله خویش افزود و مدعی شد که اقشار پرشمار مردم کشور از
آنجایی که برای «شاه خود وزن و اعتبار خاصی قائل هستند و در این راه بدون تظاهر میگویم که تا حد وسواس قائل به قبول و اطاعتند و برای فرامین یک جنبه ملکوتی و روحانی در نظر میگیرند و در واقع دستورالعمل پادشاه را واجبالاطاعه میشمارند، از این جهت یک رویآوری و اقبال ملی بیغل و غش از ناحیه مردم [نسبت به حزب رستاخیز ]ابراز شد و تقریبا آحاد مردم بدون هیچ بحث و تأملی قلبا به پیوستگی بدان ابراز شور و رغبت نمودند.»(2)اما، برخلاف لحن صریح عبارات فوق، آحاد ملت ایران هرگز با میل و رغبت زحمت عضویت در حزب رستاخیز را بر خود هموار نساختند و شیوههای عضوپذیری حزب رستاخیز نمایشگر صحنههایی طنزآلود شد. جلال طاهری بیانات جالب توجه دیگری هم در توجیه دلایل و ضرورت تأسیس حزب رستاخیز به صفحاتی از مجله خواندنیها افزوده است که گمان نمیرود در همان دوران هم حتی ارتدکسترین طرفداران حزب، بیپایگی آن را مورد تردید قرار داده باشند.(3)
از میان دیگر مدافعان تئوریک حزب رستاخیز،(4)باید از امیر شاپور زندنیا(5)
شاپور زندنیا، در اداره انجمن هنری جام جم که در سال 1327 تأسیس شده بود با دکتر ضیاء مدرس همکاری میکرد. ساواک در تاریخ 9/12/1344 شاپور زندنیا را عضو گروه نجات ملی معرفی کرد که پس از انحلال آن، تعدادی از اعضای گروه به مکتب پان ایرانیست پیوستند و برخی از آنها هم به عضویت حزب سومکا درآمدند. در این میان، شاپور زندنیا به همراه تعدادی از دوستانش که از جمله آنان همان دکتر ضیاء مدرس بود به همراه داریوش همایون به حزب سومکا پیوستند. بنا به گزارشی که ساواک در تاریخ 5/10/1346 تهیه کرده است، دکتر شاپور زندنیا سابق بر آن، کارمند شرکت ملی نفت بود. وی در همان هنگام، در حزب سومکا هم عضویت داشت تا اینکه از کشور متواری شد و برای زندگی به آلمان شرقی رفت. شاپور زندنیا که از همکاران بسیار نزدیک داریوش همایون در حزب سومکا بود ارتباط نزدیکی با رژیم پهلوی پیدا کرد و بهویژه، به یکی از مهمترین نظریهپردازان حزب رستاخیز تبدیل شد. در نشریات تئوریک حزب رستاخیز مقالات متعددی در توجیه و ستایش از حزب رستاخیز به قلم دکتر شاپور زندنیا منتشر شده است. به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، ص 15 و ص 72 و ص 94 و ص 152.
نام برد. در1) . همان، ص 12.
2) . طاهری، جلال؛ رستاخیز ملی با مفهومی بالاتر از حزب، خواندنیها، سال 35، ش 57، 16 فروردین 1354، ص 11.
3) . همان، صص 10- 11 و ص 37.
4) . صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 91.
5) . شاپور زندنیا، در سال 1306 متولد شد. از سر آکتین، دکترای فلسفه داشت و از دانشگاه تهران نیز در علوم سیاسی و اقتصاد مدرک دکترا گرفته بود. وی که در مطبوعات آن دوره علاوه بر نام اصلی خود، با اسامی مستعار بهرام شین، و مهر مطالبی به چاپ میسپرد؛ از سال 1324، فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کرد و با نشریات گوناگونی همکاری نمود. وی مدتی دبیر سرویس خارجی روزنامههای اطلاعات و آیندگان بود. زندنیا علاوه بر فارسی با زبانهای انگلیسی، عربی، آلمانی و فرانسه نیز آشنایی داشت.
مقالهای تحت عنوان «سالهای رستاخیز ملی» که در اردیبهشت 1355 از وی منتشر شد، تأسیس حزب رستاخیز را پدیدهای میمون و ضرورتی برای توسعه و گسترش هر چه بیشتر مشارکت سیاسی، اجتماعی در ایران برشمرد و از شاه به عنوان «رهبر والای ما» به نیکی یاد کرد که با تأسیس حزب رستاخیز پایههای «مردم سالاری» را بیش از هر زمان دیگری در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور گسترانیده است. وی کسانی را که به مقایسه حزب رستاخیز با نظامهای تک حزبی میپرداختند، به باد انتقاد میگیرد. زیرا میپندارد بر خلاف عقیده آنان، «حزب رستاخیز ملت ایران یک نهضت فراگیرنده ملت است» که بر بنیاد سه اصل نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت استوار شده و هر یک از این سه اصل به فراخور حال در رشد ویژگیهای یک نظام مردم سالار دخیل بودهاند. زندنیا حزب رستاخیز را «حزب فراگیرنده ملت، حزب حزبها» میداند که «چنین حزبی کمال مردم سالاری و مشارکت است نه نشانه محدودیت و جمود». از منظر شاه ملتی که به همت والای رهبرش، به درستی پای در آستانه تمدن بزرگ نهاده است البته از یاریگری مؤثر و غیرقابل انکار حزب رستاخیز
هرگز بینیاز نیست که جوهر این حزب «آزادی است و پویایی در راه ساختمان شتابان. جامعهای که باید کمال تعاون ملی و آسایش همگانی را در آن آستانی که تمدن بزرگ نامیده
خواهد شد به دست آورد» و در نهایت «رستاخیز پرستشگاهی است برای ایران پرستی که ایرانیان یکسان و آزادانه امکان یافتهاند در آن مقدسات ملی خویش را بستایند و هر یک به سلیقه و توانایی و دانایی خویش خدمتی را که خون و تاریخ و وطن بر عهده ایشان نهاده، با
سربلندی به انجام رسانند. باشد که نیایش همه در این پرستشگاه وطن مقبول افتد و خدمت همه در آن به کار آید.»(1)
امیر شاپور زندنیا طی مقاله دیگری که در آبان 1356 تحت عنوان «اندیشههای سیاسی از کهنترین متون تاکنون» در مجله اندیشههای رستاخیز به چاپ سپرده است، ضمن بحثی تقریبا مبسوط در باب منشأ دولت در بخشهای مختلف جهان، فلسفه وجودی حاکمیت و دولت در ایران را متمایز از سایر مناطق جهان ارزیابی میکند و با بهرهگیری از متون اوستا و شارحان افکار زرتشت فرّ ایرانی و فرّ کیانی حکومت در ایران را جنبهای قدسی میبخشد که در طی تاریخ چند هزار ساله ایران حاکمیت و جامعه ایرانی را قوام داده و عاری از هر گونه
خصایص مذمومی است. زندنیا در این مقاله تلاش میکند تا ایران عصر رستاخیز را در تداوم
همان حاکمیت اسرارآمیز چند هزار ساله مورد تحلیل و مطالعه قرار دهد که هالهای از تقدس
و فرّ کیانی و البته فرّ ایزدی پایههای قدرت آن را از هر گونه آسیب و گزندی مصون نگه داشته است.(2)در مقاله دیگری که در دی ماه 1356 تحت عنوان «پیرامون رابطه انقلاب و فرماندهی» در ماهنامه مبانی فلسفی رستاخیز از امیر شاپور زندنیا منتشر شد، وی کوشید با ارائه تعاریفی
خاص از انقلاب و دلایل و ضرورتهای تاریخی وقوع انقلاب در بخشهای مختلف جهان، سخن را به این حیطه سوق دهد که نقش فرماندهی و شخصیت در رهبری هر انقلاب بیش از هر عنصر دیگری اهمیت دارد. هدف غایی او شناساندن نقش منحصر به فرد و اعتلابخش شاه در راه انداختن بدون خونریزی انقلاب سفید و سپس تمجید از اقدام پیشبرانه او در تأسیس حزب رستاخیز بود. زندنیا برای اینکه ضرورت فرماندهی یگانه شاه در راهبری انقلاب سفید و سپس راهاندازی حزب رستاخیز را، - که حزبی یگانه بود - عقلایی و در مسیر
هدف غایی بشر تفسیر کند از قانونی به اصطلاح علمی به نام «وحدت جهانی» کمک گرفت که بهزعم او «حکم میکند جامعههای انسانی نیز دارای همان وحدت باشند» و این وحدت البته دارای «سلسله مراتب فرماندهی و شبکه ارتباطی» در جوامع بشری است. وی سپس نتیجه میگیرد که مطلوبترین راه نیل به این وحدت جهانی بهرهگیری از «فرماندهی واحد در نهایت امر» است که باز هم به عقیده وی «نقطه تصمیمگیری نهایی جامعه به ذهن یگانهای منتهی
میشود»(1)و در این میان، امیر شاپور زندنیا بر آن بود تا اثبات کند که نقش فرماندهی منحصر به فرد شاه در راه انداختن قطار اصلاحات انقلاب سفید و سپس تأسیس حزب رستاخیز ضرورتی انکارناپذیر است و جامعه ایرانی وظیفهای کمتر از پیروی صمیمانه و مؤمنانه از
راهبریهای وی ندارد. زندنیا برای اثبات ضرورت فلسفی فرماندهی یگانه و واحد شاه گام را
از این هم فراتر نهاده و آن را جلوهای از «اصل توحید» به مخاطبانش شناساند که نظیر ادیان مختلف الهی که در نهایت یگانگی خداوند و «اصل توحید» را شالوده رسالت خود قرار دادهاند «نظامهای فرماندهی در جامعه انسانی نیز چنین مسیری داشته است» زندنیا سپس روند تاریخی شکلگیری فرماندهی از جوامع بدوی تا پیچیده را بررسی میکند و نقطه پایانی و
تکامل یافته این گونه نظامهای فرماندهی را به «نظامهای شاهی و شاهنشاهی با فرماندهی واحد» پیوند میدهد و برای اینکه تضادهای موجود نظامهای دموکراتیک را در بخشهای مختلف جهان با قضاوت سیاسی فلسفی و تاریخی خود حل نماید، اظهار عقیده میکند که این نظامها عمری موقتی دارند «و در نهایت به نظم وحدت فرماندهی میانجامد»(2)و برای اینکه
اثبات کند انقلاب لزوما با خونریزی و خشونت همراه نیست انقلاب سفید و سپس تأسیس حزب رستاخیز را نیز بهرهگیری از وحدت فرماندهی و قدرت استبدادی شاه نمادی از اقدام
انقلابی میداند و سخنان خود را چنین جمعبندی میکند:
در یک جامعه نیز اگر با فرمانی نظام تغییر کند یا با قانونی پیوندهای فرادَستان و فرودَستان دگرگونی پذیرد یا پیامبری با یک پیام آسمانی کیشی نو فرا آرد یا فرزانهای با انگارهای تازه بنیاد پندارهای سیاسی، اجتماعی را دستخوش تغییر قرار دهد، یا دانشمندی یا انگارهای نو نظم
اندیشه را برای جهان برونی یا درونی تغییر دهد میتوان آن را «انقلاب» شناخت، بی آن که نشانی از خشونت وجود داشته باشد. شرط آن که این گونه نوآوریها را بتوان انقلاب انگاشت
در آن است که ناگهانی و بی زمان دراز مدت تحقق به خود گیرد.(3)
شاپور زندنیا در مقاله دیگری که با نام مستعار مهر و تحت عنوان «روانشناسی مردم ایران» در ماهنامه مبانی فلسفی رستاخیز چاپ کرد با بهرهگیری از عوامل جغرافیایی، اجتماعی و نیز
تاریخی کوشید تا ثابت کند که روانشناسی فردی و اجتماعی ایرانیان آنان را به بهرهمندی از تصمیمات و رهبریهای فرماندهی عالی و یگانه نیازمند ساخته است و در نهایت هدف او توجیه به اصطلاح علمی و تاریخی اهمیت فرماندهی شخص شاه به عنوان رأس قدرت در
ایران بود که به نوبه خود با تأسیس حزب رستاخیز این وحدت فرماندهی و یگانگی را باز هم تکامل بخشید. بحث او در بررسی روانشناسی فردی و اجتماعی ایرانیان (که خالی از تناقض
نیست) بر تضاد ویژگیهای فردی، اخلاقی و ... مردم ایران تأکید دارد و مصرّ است ثابت کند که مجموعه تواناییها و کاستیهایی که جامعه ایرانی را قرین وجود خود ساخته است «او را نیازمند تلاش و فشار رهبران و فرمانروایان ساخته است تا بتواند پیشرفت کند.»(1)وی پس از نقل
برخی مصداقهای افسانهگونه تاریخی، نتیجه میگیرد که: «ما مردمی هوشمند، واقع بین، گاه سرسخت و لجباز، اغلب تنبل و نیازمند تحریک برای حرکت، فن ساز در حد نیاز، انسان گرا به حد غلوآمیز، کم انضباط و نیازمند فشار برای انضباط، تا حدی متکبر و بیش از حد صوفی منش و شکیبا و رحیم و باطنا مغرور و قاطعا نیازمند رهبری و فرماندهی نیرومند، علاقمند و مرعوب
سازمانهای پنهانی فرمانروا، هستیم.»(2)
زندنیا برای فروکاستن شأن فردی و اجتماعی ایرانیان، در اواخر سال 1356، عبارتپردازیهای دیگری را نیز به کار گرفته است تا در مغز همعصران خود این نکته را حک کند که پذیرفتن نقش فرماندهی یگانه شاه و حزبی واحد که بر ساخته اوست تنها حق و تکلیف آنان بود و شقی دیگر وجود ندارد.(3)
امیر طاهری(4)از دیگر مدافعان حزب رستاخیز بود که در مقالهای تحت عنوان «نگاهی به یک تجربه تازه ایران» ادعا کرد حزب رستاخیز از هر نظام سیاسی دیگر موجود در بخشهای
مختلف دنیا شأنی والاتر دارد و ایرانیان اقبال بسیار زیادی داشتهاند که تحت رهبری یگانه شاه از چنین گوهر گرانبهایی برخوردار شدهاند.(5)طاهری پس از نقد اقسام نظامهای سیاسی در کشورهای غرب و شرق از منظری دلبخواهی، نتیجه میگیرد که حزب رستاخیز ساحتی فراتر از آن دارد که عیوب جزئی و ایرادات پرشمار سایر نظامهای سیاسی موجود در بخشهای
1) . مهر [امیر شاپور زندنیا] روانشناسی مردم ایران: روانشناسی فردی و اجتماعی ایرانیان؛ مبانی فلسفی رستاخیز، سال اول، ش 1، دی 1356، صص 92 - 100.
2) . همان، ص 100.
3) . همان، صص 100 - 106.
4) . امیر طاهری، در سال 1321 به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا اخذ فوق لیسانس در رشته علوی سیاسی و اقتصادی ادامه داد. از سال 1347 به کار در مطبوعات روی آورد و چون به زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی تسلط داشت، به سرعت رو به ترقی نهاد. وی از سردبیران معروف کیهان بود که عمدتا مصاحبههای مهم با شاه را انجام میداد. در آستانه تأسیس حزب رستاخیز، به جرگه نظریهپردازان و طرفداران برپایی و تداوم آن پیوست و از همان اوایل فعالیت این حزب مقالاتی در تأیید حزب و آرمانهای آن به رشته تحریر در آورد. به نقل از: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 106. کانون نویسندگان ایران در اعلامیه بدون امضایی که تحت عنوان «روسپیهای مطبوعاتی» در تاریخ 15 بهمن 1356 منتشر کرد، با اشاره به امیر طاهری سردبیر روزنامه کیهان، او را «دلال و پادوی مطبوعاتی ساواک و عضو دیروز کنفدراسیون دانشجویان اروپا» خواند که به عقیده آنان «به رفقای خود خیانت کرد و خود را [به ساواک و رژیم پهلوی] فروخت» در اعلامیه کانون نویسندگان آمده است که امیر طاهری در دوران مبارزه با شاه هم دارای تفکرات انحرافی بود و «تنها را ه نزدیکی به پرولتاریا را نرفتن حمام و کثافت میدانست، چنانکه نه تنها دوستان، همسایگان هم از شدت تعفن حضورش در عذاب بودند». به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، ص 232.
5) . طاهری، امیر؛ نگاهی به یک تجربه تازه ایران: یک سو نگریستن بدون یکسان نگریستن؛ اندیشههای رستاخیز، سال اول، ش 2، آبان 1355، صص 163، 165.
مختلف جهان را در خود داشته باشد. امیر طاهری به ناروا اظهار میکند که حزب رستاخیز هرگز از سوی گروه یا فرد خاصی بر جامعه ایرانی تحمیل نشده است و به عبارتی دیگر «حزب بعد از شکل گرفتن همرأیی [مردم ]در ایران به وجود آمده است». وی سپس به
تشریح سه رکن حزب رستاخیز (نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب سفید) میپردازد و نقش نظام شاهنشاهی و خود شاه را در شکلدهی و هدایت این حزب، برجستهتر از سایر ارکان آن ارزیابی میکند. وی در این قضاوت خود تا حد زیادی محق است؛ چرا که همچنانکه خود او تأکید میکند تصمیمسازی نهایی در مدیریت کلان حزب رستاخیز از سوی شاه اتخاذ میشود.(1)به گفته طاهری که تا حد زیادی هم درست مینماید: «تأثیر عملی نظام شاهنشاهی در زندگی ایران به شکل فرماندهی`` ظاهر میشود. تصادفی نیست که اصطلاح فرماندهی به جای رهبری، همزمان با تشکیل حزب رستاخیز ملت ایران در فرهنگ سیاسی ایران
جای گرفت. تصمیم نهایی را فرماندهی میگیرد، زیرا روند تصمیمگیری نمیتواند بازتابی از آرایش قوای گوناگون در هر لحظه و موقعیت خاص باشد. البته حزب، در سطحهای گوناگون کانون گفت و شنود، تبادل نظر، بحث و حتی مجادله خواهد بود. اما پیروزی عادی این یا آن نظر الزاما به معنای تبدیل آن به یک تصمیم ملی نخواهد بود. مملکت مصالحی دارد که تنها به یک شمارش آراء «آری» یا «نه» واگذار نخواهد شد. صحت یک تصمیم به هیچ روی تنها مربوط به
شماره هواداران آن نیست. این مطلبی است که دموکراسیهای پارلمانی سنتی اکنون یکی پس از دیگری به آن میرسند، بی آن که تجسم تازهای برای هم رأیی اجتماعی، دست کم بر سر اصول،
به دست آوردند.»(2)
امیر طاهری سپس، ناکارایی نظام حزبی در تاریخ معاصر ایران را مورد توجه قرار میدهد. بهزعم او، سیکل تصمیمسازی در نظام حزبی ایران بسیار کند و گاه زیانبخش بود.
وی مسئله دفاع از کشور را به عنوان مثال ذکر میکند که هرگاه فرماندهی قاطع و یگانه در
کوتاهترین مدت تصمیم نهایی را اتخاذ نکند، صدمات وارده بر کشور جبرانناپذیر خواهد بود و بلافاصله از مخاطبانش سئوال میکند: «آیا میتوان تضمین سرنوشت دفاع کشور را به کمیتهها و بحثهای سنتی در شیوه احزاب گوناگون واگذار کرد؟» و خود پاسخ میدهد که «این یک واقعیت تجربه شده است که ایران بدون فرماندهی قاطع و دوراندیش هرگز نتوانسته است
یک بنیه دفاعی جدی به دست آورد.»(1)امیر طاهری تصمیمسازیهای حزبی در بیشتر کشورهای جهان را به عنوان عوامفریبی تعبیر میکند که جز از دست دادن «فرصتها و لحظهها» کارکرد دیگری ندارند و با توصیفی مجدد از ضرورت بهرهگیری از قدرت فرماندهی یگانه شاه، حزب رستاخیز را بازوی توانای فرماندهی ارزیابی میکند که هرگز «فرصتها و لحظهها» را قربانی عوامفریبیهای حزبی نخواهد کرد، زیرا: «در ایران وجود فرماندهی، تصمیمگیری فراتر از فرصتها و لحظهها را ممکن میکند. بدین سان حزب رستاخیز
نیز به صورت حزب «فرصتها و لحظهها» عمل نخواهد کرد».(2)
در پاسخ به مقاله امیر طاهری، محمدصادق فرزانهنیا طی مقالهای انتقادی مدعی شد که طاهری به جنبهها و محتوای کاملاً دموکراتیک حزب رستاخیز توجه کمی نشان داده است و با ارائه مصادیقی از حمایتهای بیدریغ مردم از تصمیمات قاطع شاه که پس از اعلام تأسیس
حزب رستاخیز نمود پیدا کرد، نتیجه گرفت که حزب رستاخیز از همان آغاز بر اساس خواسته و آراء مردم شکل گرفته و توسعه یافته است.(3)
نگریستن؛ اندیشههای رستاخیز، سال اول، ش 3، بهمن 1355، صص 154 - 162.
از دیگر کسانی که در موافقت با حزب رستاخیز مقالات و یادداشتهایی به نشر سپرد، محمدرضا عاملی تهرانی بود. عاملی که پیش از آن از اعضای بلند پایه حزب پان ایرانیست
بود، پس از تأسیس حزب رستاخیز و انحلال اجباری احزاب پیشین، از جمله حزب پان ایرانیست، به عضویت حزب رستاخیز درآمد. در طول فعالیت این حزب مدتها از معاونان و قائم مقام دبیرکل حزب محسوب میشد و در دفاع از آرمانهای حزب رستاخیز صداقت زیادی نشان داد. نام او را جزو کسانی میبینیم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی محاکمه و اعدام شدند.(4)عاملی در مقالهای که برای تشریح اهداف، دلایل و پایگاه تاریخی، اجتماعی حزب رستاخیز به چاپ سپرد با بهرهگیری از مقدمه مرامنامه حزب رستاخیز و ویژگیهای
زمانی، آرمانی و سازمانی حزب رستاخیز، وجوه امتیاز آن را برای مخاطبانش تشریح نمود و با کلامی که خود تصور میکرد مشحون از روشهای علمی است، تلاش نمود تا این نکته را به
مخاطبانش بقبولاند که تأسیس حزب رستاخیز ضرورتی تاریخی و اجتنابناپذیر بود و ملت ایران بسیار خوش اقبال بود که تحت رهبری شاه و درک صحیح او از شرایط و ویژگیهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور، این موفقیت حاصل شد. وی بخش گستردهای از مقاله خود را به منزلت مقام فرمانروا نزد ایرانیان اختصاص داد و ادعا کرد که پادشاه وقتِ ایران از معدود رهبرانی است که با درک درست از زمانه با تأسیس حزب رستاخیز، یکی از مهمترین رسالتهای تاریخی خود را به انجام رسانیده است.(1)دکتر عاملی در بهمن ماه 1356 در مقاله دیگری تحت عنوان «مبانی آیندهنگری در عرصه رسالتهای رستاخیز» تلاش بیهودهای کرد تا این نکته را تشریح کند که حزب رستاخیز علاوه بر اینکه در برهه بسیار حساسی از تاریخ کشور بالضروره تأسیس یافته است، برای پیشبرد آرمانهای جامعه ایرانی که به هدایتها و رهبریهای داهیانه محمدرضا پهلوی مفتخر است، رسالتی عظیم بر دوش دارد و این رسالت حزب نه صرفا برای مردم ایران، بلکه جامعه جهانی نیز میتواند پیامآور سعادتمندی و تعالی باشد. وی ضمن اینکه حزب رستاخیز را نهضتی اجتماعی میداند و برای آن رسالتی تاریخی قائل است تصریح میکند که «رستاخیز ملت ایران
نهضت ایران زمین است. در این مرحله از تاریخ با خود پیامهای ایران فردا و جهان فردا را دارد. رسالتهای رستاخیز تعهد ایرانیان است در برابر فردایی که به سوی آن میروند.»(2)عاملی سپس رسالتهای حزب رستاخیز را با راز پایداری نظام شاهنشاهی در ایران پیوند میزند و سپس، با بحثی بیربط به تشریح فلسفه وجودی نظام شاهنشاهی و قانون اساسی مشروطیت ایران میپردازد تا این موضوع را به مخاطبانش تفهیم کند که: «رستاخیز حرکت جامعهای است که با آشنایی به هویت تاریخی خود و آگاهی به موجودیت بالقوه خود در راه تحقق آرمانهایش به
پیش میرود». چنانکه ذکر شد وی رسالت و وظایف فرا ملی و جهانی نیز برای حزب رستاخیز قائل است که از جمله آن نقش حزب در استقرار صلح جهانی و منطقهای و «بسط همکاری با ملتهای ستمدیده از استعمار» است و از سوی دیگر، «تلاش برای ایجاد مناسباتی
عادلانه میان کشورهای شمال و جنوب در شمار رسالتهای شاهنشاهی ایران و در نتیجه در زمره رسالتهای رستاخیز است».(1)عاملی پس از اینکه رسالتهای خطیر حزب رستاخیز در حوزه داخلی و نیز سطح جهانی را تشریح میکند به ایرانیان توصیه میکند تکلیف خود را در قبال
این وظیفه تاریخی بازشناسند و ارزشهای حزب رستاخیز را پاس دارند. عاملی مقاله خود را
با این هشدار به پایان میبرد:
اینک ملتی با چنین رسالتهای دشوار و سترگ در آستانه تاریخ فردای خود قرار گرفته است، نهایت این وظایف یکپارچگی و بسیج همه نیروهای ملی را به عنوان یک ضرورت بزرگ تاریخی مطرح میسازد. بدان سان که «[...] هیچ نیروی سازنده و مثبت به هیچ صورت و در هیچ مورد از این بسیج بیرون نماند، آن هم بدین صورت که نه تنها سهم خویش را در مقیاس عادی به عهده بگیرد، بلکه ایفای این سهم را در گستردهترین و قاطعترین صورت آن
متقبل شود.» وجود چنین شرطی است که ایجاب میکند همه مردم این سرزمین در تار و پود یک حزب فراگیر و پولادین متشکل شوند و سرمایه این تشکل در قلب رستاخیز ملت ایران است.(2)
دکتر کاظم ودیعی،(3)استاد دانشگاه تهران و عضو گروه بررسی مسائل ایران، در مقالهای که در بهار 1354 در فصلنامه جامعه نوین نوشت، حزب رستاخیز را موج دوم انقلابی دانست که
از سال 1341 نخستین موج آن آغاز شده بود. به نظر او، موج اول انقلاب با هدف توسعه اجتماعی و اقتصادی آغاز شد و پس از اینکه این مرحله از انقلاب با موفقیت قرین شد، موج
دوم انقلاب با تأسیس حزب رستاخیز تداوم یافت که بیش از هر چیز بر محور سیاسی استوار
بود. ودیعی مقاله خود را با روند رو به گسترش توسعه اقتصادی و صنعتی ایران طی دهه 1340 و سپس اوایل دهه 1350 آغاز میکند و با ارائه آمارهایی از توسعه اقتصادی کشور که
1) . همان، صص 207 - 210.
2) . همان، ص 210.
3) . کاظم ودیعی، سال 1307 در شیراز به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه از دانشگاه تهران در رشته جغرافیا و تعلیم و تربیت لیسانس گرفت. وی تحصیلات خود را در رشته جغرافیای سیاسی، تا مقطع دکترا در دانشگاه پاریس ادامه داد. ودیعی در زمره جذبشدگان وزارت دربار و دستگاه پهلوی بود که در سنین جوانی گرایشات چپ داشتند. او، در زمان علم، در بخش تحقیقات وزارت دربار سمت کلیدی داشت و علاوه بر تدریس در دانشگاه ترهان در مشاغلی به شرح زیر انجام وظیفه میکرد: دبیر کلی مرکز مطالعات محیط زیست، ریاست بخش تحقیقات روستایی دانشگاه تهران، ریاست دانشگاه تعاون و علوم اجتماعی، معاون وزارت آموزش و پرورش و معاون وزارت کار و امور و اجتماعی. وی که در سال 1327 به کار مطبوعاتی روی آورده بود، پس از تأسیس حزب رستاخیز، به یکی از تئوریسینهای آن تبدیل شد و مقالات زیادی در ستایش از حزب به چاپ رساند. اولین نوشتههای در روزنامههای «یو یو» و «بهار ایران» به چاپ رسید. گفته شده که او چندین جلد کتاب نیز گردآوری و تدوین کرده بود. به نقل از: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 169؛ و: رستاخیز کارگران.
البته بر پایه درستی هم استوار نیست، نتیجه میگیرد که جهت بهرهمندی هر چه بیشتر از اثرات این توسعه صنعتی، اقتصادی نیازمند وحدت ملی و سیاسی مضاعفی هستیم که در تأسیس حزب رستاخیز تبلور یافته است. ودیعی رشد صنعتی و اقتصادی کشورهای دارای نظام دموکراتیک را به آنارشیسم، و توسعه صنعتی کشورهای بلوک شرق را نیز در قالبی دیکتاتوری و مستبدانه تعبیر میکند؛ و اظهار میدارد که برخلاف این دو دسته، ایران راه خود را انتخاب کرده است و وحدت ملی آنکه در پرتو توسعه اقتصادی، صنعتی و اجتماعی در راه
تکامل است با بسترسازیهای حزب رستاخیز هدف غایی خود را دنبال خواهد نمود. ودیعی در لابلای مقاله خود بارها از شاه تمجید به عمل میآورد که با تأسیس حزب رستاخیز میرود تا کشور را به بالاترین جایگاه گردنفرازی اقتصادی، صنعتی و نیز سیاسی، اجتماعی
ارتقاء دهد. شاهکار فلسفی او در این مقاله، توصیف امتیازات ویژه و منحصر به فرد حزب
رستاخیز و نقش معجزهآسای آن در توسعه روزافزون کشور در شئون مختلف است.(1)
از میان موافقان حزب رستاخیز، پس از کاظم ودیعی به منوچهر آزمون(2)
در عرصه مطبوعاتی، مدتی سردبیر و رئیس شورای نویسندگان مجله «مسائل ایران» بود و گاهی با نام مستعار دکتر منوچهر قاطع، مقالاتی مینوشت. وی به دریافت نشانهای همایون درجه سوم، تاجگذاری و اصلاحات ارضی نایل گردید.
آزمون که قبل از پیوستن به رژیم پهلوی گرایشات مارکسیستی داشت، مدتی عضو هیأت اجرایی و دفتر سیاسی حزب رستاخیز بود و در لژهای فراماسونری عضویت داشت. پیش از تأسیس حزب رستاخیز، آزمون از اعضای برجسته حزب ایران نوین بود و تلاش ناموفقی برای دستیابی به منصب دبیرکلی آن کرد. منوچهر آزمون، در دوره نخستوزیری ازهاری، زندانی شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اعدام محکوم گردید. (برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 149؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ عبدالعظیم ولیان به روایت اسناد ساواک، صص 485-486؛ و: مطالعات سیاسی، کتاب دوم، صص 184-189).
میرسیم که1) . ودیعی، کاظم؛ رستاخیز ملی ایران؛ جامعه نوین، ش 4، بهار 1354، صص 6 - 15.
2) . منوچهر آزمون، به سال 1309 در تهران متولد شد. تحصیلات عالی خود را تا مقطع دکترای اقتصاد سیاسی در آلمان غربی، به پایان رساند. هنگام تحصیل در آلمان غربی، مأمور ساواک بود. آزمون پس از مراجعت به ایران مدتی در نخستوزیری خدمت کرد و در سال 1346 به عنوان معاون تلویزیون ملی ایران انتخاب شد. در تلویزیون چهرهای مثبت از رژیم پهلوی و ساواک ارائه میکرد. آزمون در سال 1350، رئیس کل خبرگزاری پارس شد. در دوره نخستوزیری هویدا، به پستهایی چون معاون وزارت اطلاعات، معاون نخستوزیر، معاون وزیر کشور، وزیر کار و امور اجتماعی، معاون نخستوزیر و رئیس سازمان اوقاف گمارده شد. در انتخابات رستاخیزی دوره 24 مجلس شورای ملی حائز بیشترین رأی از حوزه انتخابیه تهران شد. زمان نخستوزیری جمشید آموزگار، در سال 1356 استاندار فارس شد و همواره یکی از کلیدیترین گردانندگان حزب رستاخیز بود. در کابینه شریفامامی، به عنوان وزیر مشاور در امور اجرایی انتخاب شد.
عقیده داشت رستاخیز ملی، تشکیلاتی فراتر از یک نظام حزبی است. در منظر او، ضمن اینکه تأسیس حزب رستاخیز یک تقاضای عمومی بود، تدارکات ایدئولوژیک آن را در نگاه ویژه ایرانیان به فلسفه زندگی تعبیر میکند که رویکردی تک ساختی است.(1)آزمون تردیدی
نداشت که در پرتو تشکیلات جدید، دموکراسی با غنای هر چه بیشتر، نظام سیاسی، اجتماعی ایران را در خود فرا بگیرد.(2)
علیاصغر امیرانی که در هنگام تأسیس حزب رستاخیز حدود 35 سالی بود مجله خواندنیها را منتشر میکرد، در تمجید از ضرورت تاریخی تأسیس این حزب گوی سبقت را از دیگران ربود. او بسیار مفتخر بود که پیش از آن در هیچ حزبی عضو نشده است، ولی اینک
زمان موعود برای پیوستنش به این حزب واحد و فراگیر فرا رسیده است. وی سپس، طی بحثی نسبتا مبسوط از مضار نظام چند حزبی پیشین داد سخن در میدهد و از معجزاتی خبر میدهد که حزب رستاخیز در اعتلای همه جانبه کشور از خود بروز خواهد داد! با این حال،
از این نکته غافل نیست که در جای جای مقاله خود افتخار این گوهر تابناک و نیز قدردانیهای
خود و البته ملت ایران را نثار «بانی عالیقدر آن» گرداند.(3)
عسگر حقوقی، در کتاب «آرمان شهریاری» که هدف از تألیف آن، تحلیل ضرورت تاریخی و فلسفی تداوم نظام شاهنشاهی در ایران است، به تبیین دلایل تأسیس و ضرورت و اهمیت تاریخی شکلگیری حزب رستاخیز میپردازد. وی حزب رستاخیز را در راستای تحقق اهداف تمدن بزرگی ارزیابی میکند که قبل از آن، شاه وعده آن را داده بود. حقوقی،
پس از اینکه کاستیها و موارد ناکارآیی دموکراسیهای غربی و نیز نظامهای تک ساختی بلوک
شرق را مورد انتقاد قرار میدهد، به ستایش از حزب رستاخیز میپردازد که در پرتو آن جامعه ایرانی نقش پیشروانه خود را بیش از هر زمان دیگری بر عهده خواهد گرفت. وی رسالتی عظیم بر دوش حزب رستاخیز قرار میدهد و البته در ستایش از اندیشهای که به تأسیس چنین تشکیلات خارقالعادهای همت گمارده، تردیدی به خود راه نمیدهد.(4)
جد بابایی، رئیس وقت دانشگاه بلوچستان، تأسیس حزب رستاخیز را نیاز طبیعی جامعه
1) . به نقل از: روزنامه آیندگان، سال 8، شماره 2190، شنبه 23 فروردین 1354.
2) . آزمون، منوچهر؛ انقلاب ایران، احتیاج به افکار عمومی مساعد؛ خواندنیها، سال 36، 8 مهر 1354، صص 8 - 9.
3) . امیرانی، علیاصغر؛ ما و حزب رستاخیز ملی ایران؛ خواندنیها، سال 35، ش 50، 20 اسفند 1353، صص 7 - 10.
4) . حقوقی، عسگر؛ آرمان شهریاری، صص 117 - 140.
ایرانی ارزیابی میکند که در شرایط بروز تحولات سریع در عرصه اقتصادی و اجتماعی و نیز سیاسی از به وجود آمدن چنین تشکیلاتی ناگزیر بوده است. او عقیده داشت حزب رستاخیز خواهد توانست بر رشد فکری و سیاسی آحاد مردم ایران اثری بسیار مطلوب بگذارد و از احزاب پیشین انتقاد کرد که هرگز نتوانستند بر این مهم جامه عمل بپوشانند.(1)
دکتر هوشنگ نهاوندی، رئیس اسبق دانشگاه تهران و رئیس گروه بررسی مسائل ایران، در پرتو انقلاب شاه و ملت، ضمن تمجید از تأسیس حزب رستاخیز، امتیازاتی ویژه برای آن
قایل است که نظام چند حزبی پیشین فاقد آن بود. از منظر نهاوندی، اولاً، برخلاف احزاب
پیشین حزب رستاخیز نشانی آشکار از «پیوند شاه و ملت (بر اساس انقلاب [سفید])» بوده و پیوند شاه و ملت البته «برتر از احزاب و گروههای صنعتی، اتحادیهها و امثال آن است.» دیگر اینکه، حزب رستاخیز مستقیما «از چتر حمایتی نظام شاهنشاهی برخوردار است» که ورای هر
منفعت طبقاتی، صنفی و رقابت سیاسی و نظایر آن قرار دارد. سوم اینکه، این حزب جدید «فقط بر وجوه اتفاق تکیه میکند». نهاوندی، ویژگی نهایی حزب رستاخیز را در این نکته خلاصه میکند که در بر گیرنده تمام ملت ایران است.(2)
در تمجید از حزب رستاخیز و ستایش از شاه که با تأسیس این حزب راهی نوین پیش روی جامعه ایرانی نهاد، اندیشهورزان و خیرخواهان نظم سلطنتی در آن روزگار، بیش از آنچه نقل شده، قلمفرسایی کردهاند که درج آنها تنها بر ملال خاطر خوانندگان میافزاید،(3)ولی در پایان این مبحث دریغمان میآید از ذکر نظمی در تمجید از حزب رستاخیز که در آن
دوره گفته شده و فرخنده ایامی را برای جامعه ایرانی نوید میدهد، دریغ کنیم. گوینده سخن بابایی است و این سخن، در همان روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز از ذهن پر احساس او تراوش کرده است:
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2191، یکشنبه 24 فروردین 1354، ص 5.
2) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2190، شنبه 23 فروردین 1354، ص 3.
3) . برای نمونه بنگرید به: صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 24، جلسه 88، سهشنبه 24 اسفند 1355 و هنرمند، منوچهر؛ پیشین، صص 44 - 45 و صص 56 - 61 و روزنامه آیندگان، سال 8، شماره 2191، یکشنبه 24 فروردین 1354، ص 5 و رستاخیز جوانان، سال اول، پنجشنبه 18 دی 1354، ص 5 و تلاش، سال 12، ش 73، آبان 1356، صص 10 - 12 و فلسفه انقلاب ایران، از انتشارات حزب رستاخیز ملت ایران به مناسبت پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی، 1355، صص 2 - 32 و بحثی پیرامون حزب رستاخیز ملت ایران و حزب گرایی، از انتشارات حزب رستاخیز ملت ایران، کمیته آموزش سیاسی، نشریه ش 10، صص 1 - 39 و خواندنیها، سال 35، ش 63، 16 اردیبهشت 1354، صص 23 - 30 و مبانی فلسفی رستاخیز، سال اول، شماره اول، ص 19 و خواندنیها، سال 35، ش 91، 11 مرداد 1354، ص 6.
رسید وقت گل و نوبهار رستاخیز
چه حاجت است مرا انتظار رستاخیز
بریز ساقی آزادگان تو جامی چند
چه باصفاست می خوشگوار رستاخیز
به عزم و رأی شهنشاه ثبت تاریخ است
که هست تا به ابد پایدار رستاخیز
عجب مدار که یکباره در مه اسفند
به دست شاه بود ابتکار رستاخیز
شدند جمله احزاب مملکت واحد
به نام نامی با اشتهار رستاخیز
همای بخت و سعادت به سرنشسته کنون
خوشا کسی که بود بخت یار رستاخیز
به پیشرفت وطن جمله آرزومندیم
بود ترقی ایران شعار رستاخیز
همیشه زنده و جاوید باد شاهنشاه
شهی که هست به حق افتخار رستاخیز
خدای حافظ شهبانوی گرامی ما
که هست حامی با اقتدار رستاخیز
ز روی عقل و خرد گفت اینچنین (پیمان)
زجان و دل شدهام دوستدار رستاخیز
خوشا به وحدت ملی، خوشا به نهضت آن
خوشا به همت این شهریار رستاخیز
چه خوش که بگویم به دوستان تبریک
بهار سال نو و هم بهار رستاخیز(1)
تعیین تعداد کسانی که مخالف تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز بودند، غیرممکن است. از مجموعه مطالعات و بررسیهای صورت گرفته چنین بر میآید که پیروان صدیق و ارتدکس این حزب نیز که بر اساس آگاهی در صف موافقان آن قرار گرفتند، در مقایسه با جمعیت آن روز کشور باید رقم بسیار ناچیزی باشد. در مصاحبههای متعدد با برخی از دست اندرکاران و آگاهان به امور آن روزگار، آنان بر این نکته تأکید کردند که تأسیس حزب رستاخیز از سوی قریب به اتفاق محافل سیاسی، اجتماعی و نیز دولتمردان و رجال کشور اقدامی سخیف و مشمئز کننده جلوه کرد و باز هم بر تنفر و بدبینی عمومی نسبت به حاکمیت و شاه افزود. این احساس وجود داشت که با تأسیس حزب واحد، اهانتی آشکار در حق مردم کشور صورت گرفته است. حزب رستاخیز البته، طرفداران خاص خود را هم داشت که از آن حمایت میکردند، اما این حمایتها، لزوما نمیتوانست دال بر حقانیت و اهمیت سیاسی حزب باشد.
بهرغم تلاشها، تبلیغات و تهدیدهایی که صورت گرفت، مخالفت با حزب رستاخیز به قشر خاصی از جامعه ایرانی محدود نماند. هر چند، با وجود ترس از حاکمیت و رعب و وحشتی که در کشور حاکم بود، در ابتدای امر، امکان اعتراض گسترده و نظامیافته علیه اقدام
شاه به وجود نیامد، بیتردید اعلام حمایتهای آزاردهنده اقشار مختلف و نیز تعداد افرادی که
1) . رنگین کمان، سال 8، ش 27 - 28، نیمه دوم اسفند 1353، ص 6.
به انحاء گوناگون به عضویت حزب رستاخیز درآمدند، هرگز نمیتواند ملاکی برای اقبال عمومی از حزب رستاخیز باشد. با این حال، قراین روشنی وجود ندارد که حاکی از توجه و نگرانی حاکمیت از واکنش منفی و مخالفت مردم با این حزب جدید باشد. در آن برهه، رژیم
مخالفان سیاسی بسیار جدیی داشت که اسلامگرایان و روحانیون به رهبری آیتاللّه خمینی
در صدر آن قرار داشتند. اعضاء و هواداران جبهه ملی، نهضت آزادی و تشکلهای همسو از دیگر مخالفان رژیم به شمار میآمدند. سازمانها، احزاب و گروههایی نظیر حزب توده، سازمان مجاهدین خلق ایران، گروههای چریکی با گرایش چپ (از جمله چریکهای فدایی) را نیز باید از مخالفان سیاسی با اهمیت رژیم برشمرد. بهرغم این مخالفان، به نظر نمیرسد که شاه به هنگام اعلام تأسیس حزب رستاخیز به خطری که میتوانست از جانب این گروهها متوجه حکومتش گردد، اهمیت داده باشد. تردیدی نیست که این مخالفان سیاسی هرگز به حزب رستاخیز روی خوش نشان ندادند. گذشته از برخی محافظهکاریهای فردی یا موردی، واکنش آنان به این پدیده، منفی و به دور از هر گونه مشی آشتیجویانه بود.
بر خلاف بازتابهای داخلی، شاه بهویژه، موضعگیری محافل سیاسی، مطبوعاتی و سایر ارگانهای افکار عمومی خارجی را نسبت به پدیده حزب رستاخیز با نگرانی و توجه خاصی دنبال میکرد و دقت مینمود تا تأسیس حزب رستاخیز در خارج از کشور، انعکاس سویی پیدا نکند.(1)
بهرغم مخالفان سیاسی شاه که از تصمیم او در تأسیس حزب رستاخیز برآشفته بودند و نیز اقشار مختلف مردم که به نظر میرسید از تأسیس این حزب شگفتزدهاند، و هیچ احساس خوشایندی هم در میانشان بروز نکرد،(2)مخالفت با تأسیس حزب رستاخیز و اثرات مخرب آن به میان رجال و دولتمردان و نیز برخی از دوستداران و طرفداران ظاهری رژیم پهلوی نیز کشیده شد. آنان این تصمیم را به درستی در راستای تحکیم پایههای قدرت
و سلطنت شاه ارزیابی نمیکردند.(3)از جمله این افراد باید از اردشیر زاهدی نام برد که تعلق خاطرش به شاه و رژیم پهلوی بر کسی پوشیده نبود و در هنگام تأسیس حزب رستاخیز سفیر
1) . برای نمونه بنگرید به: علم، اسداللّه؛ پیشین، جلد چهارم، صص 404 - 405 و صص 414 - 415 و صص 421 - 422 و صص 427 - 428.
2) . هلمز، سینتیا؛ خاطرات همسر سفیر، صص 204 - 205.
3) . برای نمونه بنگرید به: فرمانفرمائیان، ستاره؛ و مانکر، دانا؛ دختر پارس متن کامل، صص 388 - 389؛ و: آموزگار، جهانگیر؛ پیشین، صص 606، 607.
ایران در واشنگتن بود. وی که گفته میشد در محل مأموریتش در واشنگتن در حضور برخی شخصیتهای سیاسی آمریکایی «از تشکیل حزب رستاخیز ملی ایران به عنوان نقطه عطفی در تاریخ ایران یاد» کرده بود،(1)پس از سقوط رژیم پهلوی اعلام کرد که از همان آغاز مخالف تأسیس حزب رستاخیز بوده و مخالفتش را نیز صریحا با شاه در میان نهاده است:
من اصولاً مخالف یک حزبی بودم و راجع به رستاخیز هم شاید تنها کسی بودم که حتی وقتی کاغذ فرستادند به آمریکا، کتاب فرستادند از ایران، به همکارهای خودم گفتم هر کس دلش
میخواهد میتواند بنویسد، در اینجا امضاء بکند و به همین دلیل خودم هم آن را امضاء نکردم. به اعلیحضرت هم یک عریضهای نوشتم که آن نامه هم هست، دست خط اعلیحضرت هم هست که تصدیق فرمودند حرفهای من را، گلهمند هم شده بودند که چرا در ایران به دروغ گفتند
اینطور است حق را به من داده بودند.(2)
از دیگر کسانی که گفته میشود تأسیس حزب رستاخیز را اقدامی در راستای تخریب چهره سیاسی رژیم پهلوی ارزیابی کرد، مهندس جعفر شریفامامی است که شاه را از عواقب ناخوشایند این پدیده برحذر داشته بود(3)و بلافاصله پس از آغاز نخستوزیریاش در اوایل شهریور 1357، برای پیشگیری از گسترش بحران سیاسی و نجات رژیم پهلوی از گرداب سقوط و با هدف آشتی با مخالفان پر شمار و مصمم شاه، از نخستین اقداماتش تبری جستن از هرگونه وابستگی حزب رستاخیز به مجموعه دولت و حکومت بود.
هلاکو رامبد، نماینده دوره 24 مجلس شورای ملی که تحت پوشش عضویت حزب رستاخیز به مجلس راه یافته بود، در گفتگویی خصوصی با پرویز راجی، سفیر وقت ایران در
لندن (18 آوریل 1977/ 29 فروردین 1356) مخالفت خود را با برقراری نظام تک حزبی در ایران ابراز کرد:
هلاکو رامبد از نمایندگان مجلس امروز به ملاقاتم در سفارتخانه آمد. صحبت او بیشتر راجع به تحولات اخیر ایران بود که ضمن ابراز مخالفت با برقراری سیستم تک حزبی در ایران میگفت: «گرچه افزودن کمی خردل سبب میشود طعم و مزه گوشت بهتر شود، ولی اگر یک قاشق بزرگ خردل روی تکه گوشت کوچکی بریزیم، به کلی طعم و مزه آن را خراب میکنیم» و البته مقصود «رامبد» از چنین مثالی اشاره به تبلیغات سرسامآور مطبوعات و رادیو و تلویزیون در مورد حزب رستاخیز بود.(4)
به نظر میرسد تنها کسی که بر حسب ظاهر جرأت آن را یافت تا در همان روزهای نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز، مستقیما مکتوبی برای شاه بفرستد و طی آن مخالفت خود را با این اقدام شاه اظهار نماید، مظفر بقایی کرمانی بود.(1)بقایی از طرفداران جدی رژیم پهلوی محسوب میشد و اقدام او در مخالفت با تأسیس حزب رستاخیز هم در راستای نگرانی او از احتمال مشروعیتزدایی هر چه بیشتر از رژیم پهلوی صورت گرفت. به عبارت دیگر، بقایی معتقد بود، تأسیس حزب رستاخیز مخالفت عمومی با حکومت شاه را باز هم افزایش خواهد داد. به همین خاطر، در تلگرام خود، شاه را نسبت به عواقب سوء تأسیس حزب واحد رستاخیز برای تداوم سلطنتش هشدار داد و با ذکر مصادیقی از سرنوشت نظامهای اقتدارگرا و تک حزبی، آشکارا، نگرانی خود را از خطراتی که این پدیده جدید برای
سلطنت رقم خواهد زد ابراز داشت. بقایی همچنین متذکر شد که اعلام حمایتهای کمّی گروههای مختلف و اقشار گوناگون مردم از حزب رستاخیز لزوما به معنای صف فشرده و گسترده موافقان و معتقدان واقعی به حزب رستاخیز نیست. در بخشهایی از این نامه بقایی
خطاب به شاه که در 14 اسفند 1353 ارسال شد، چنین آمده است:
به شهادت تاریخ دنیا تمرکز امور در یک فرد هر قدر محبوب و قابل ستایش هم باشد برای آینده یک کشور و استمرار نظام حکومت آن خطرناک خواهد بود.
رئیس جمهور فرانسه پل دومر، مرحوم مهاتما گاندی و پرزیدنت کندی فقید هر سه نفر کشته شدند ولی آب از آب تکان نخورد. زیرا هم ملتها و هم مصادر امور معتقد بودند که قوانین آنها جامعه را اداره میکند نه اراده شخص و لذا وقتی فرد از بین رفت جامعه بر همان نظام باقی
میماند. اما بر عکس در هر زمانی و هر کشوری که امور در دست فرد متمرکز یا بر او تحمیل
شده باشد با کشتن یا مرگ او نظام آن مملکت به هم ریخته است و چنین بود سرنوشت ناپلئون،
هیتلر، موسولینی، استالین، و باتیستا و سالازار...
افراد حزب زحمتکشان ملت ایران در راه حفظ استقلال کشور و صیانت قانون اساسی و در بحرانیترین دقایق تاریخ این کشور از هیچ گونه کوشش و جانبازی دریغ نکرده و در این رهگذر کمتر چشمداشت و توجهی برای به دست آوردن جاه و مال ننموده و علیرغم تمام مصائب و مشکلاتی که دستگاههای حاکمه و دشمنان ملت ایران برای این حزب به وجود آوردهاند پایداری کرده و حیثیت سیاسی و اجتماعی خویش را از هر گونه آلودگی مصون و محفوظ داشتهاند و همواره در حساسترین لحظات که جریانات سوء و خلاف مصلحت استنباط شده است به حکم وظیفه و ندای وجدان و تبعیت از شعار مقدس «ما برای راستی و
1) . اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد سوم، بخش دوم، ص 185؛ و: تربتی سنجابی، محمود؛ پیشین، ص 286.
آزادی قیام کردهایم» با نهایت صراحت و شجاعت و از خود گذشتگی به وظیفه ملی اقدام نمودهاند و در حق مقدورات بشری و غالبا با شنا کردن در خلاف جریان آب کوشیدهاند که از هر پیشامدی که به نظرشان مخالف خیر و صلاح کشور بوده است جلوگیری نمایند.
اگر تضییقات دولت ادامه پیدا نکند حزب زحمتکشان ملت ایران مستقیما و بدون ورود به تشکیلات جدید به فعالیت خود ادامه خواهد داد والا پرهیز از تکلیف شاق و امر مالایطاق افراد خرده پا و دست به دهان خود را آزاد میگذارد که برای ادامه زندگی و به عنوان اکل میته به صفوف فشرده بیاعتقادان و بیعت کنندگان صوری حزب واحد بپیوندند. تهران. دکتر مظفر بقایی کرمانی(1)
به جز کسانی که شرحشان گذشت، افراد دیگری نیز بودند که طی نامههایی به رجال و دولتمردان درجه اول، اقدام شاه در تأسیس حزب رستاخیز را عملی نابخردانه و عاری از هرگونه آیندهنگری توصیف کردند. دکتر حسین رازانی از جمله این افراد بود که به دکتر
منوچهر اقبال(2)و دکتر محمد نصیری مکتوباتی نوشته و «این اقدام نابخردانه شاه» را مورد انتقاد قرار داد.(3)
ابراهیم خواجه نوری(4)
خواجهنوری پس از بازگشت به ایران در سال 1314 به مدیریت مدرسه عالی پست و تلگراف منصوب شد و حدود یکسال و نیم در آن مقام باقی بود. پس از آن به وکالت در دادگستری پرداخت. مدتی بعد ریاست اداره بازرسی شرکت پشم و پنبه و پوست را عهدهدار شد. سمت بعدی خواجهنوری ریاست انحصار اتومبیل بود. در سال 1321 در کابینه علی سهیلی، معاون نخستوزیر و رئیس اداره کل تبلیغات شد. مدتی هم در کابینه دوم قوامالسلطنه این مقام را عهدهدار بود. (به نقل از: مطبوعات عصر پهلوی، کتاب اول، مجله تهران مصور، ص 326-327).
تردیدی وجود ندارد که ابراهیم خواجهنوری در تمام دوران رژیم پهلوی مدافع صدیق حاکمیت پهلوی باقی ماند و انتقاد او از حزب رستاخیز هشداری آسیبشناسانه بود تا در نتیجه سوء عملکرد عمر رژیم پهلوی به پایان نرسد.
از نویسندگان آن روزگار در انتقاد از حزب رستاخیز و آسیبشناسی عملکرد آن نامههای متعددی به نخستوزیران وقت (امیر عباس هویدا و1) . بقائی کرمانی، مظفر؛ شناخت حقیقت در پیشگاه تاریخ، بیجا، بینا، بیتا، صص 28 - 29. حزب زحمتکشان بر خلاف مدعیات بقایی، هیچگاه در راستای منافع ملی کشور فعالیت نکرد و هدف نهایی آن حفظ حاکمیت پهلوی بود. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: آبادیان، حسین؛ زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی، صص 117-173.
2) . منوچهر اقبال، در زمره نخستین دولتمردانی بود که عضویت خود را در حزب رستاخیز به اطلاع عموم رساند.
3) . تربتی سنجابی، محمود؛ پیشین، ص 286.
4) . ابراهیم خواجه نوری در سال 1297 متولد شد. وی در رشته حقوق و علوم اداری از دانشگاه بروکسل لیسانس گرفته و فعالیت مطبوعاتی خود را از سال 1314 آغاز کرد. در آن هنگام کمتر از 18 سال سن داشت. خواجه نوری مدتی صاحب امتیاز و مدیر روزنامه عدالت و مجله حکومت متحده جهانی شد و حدود 30 جلد کتاب به رشته تحریر درآورد. به نقل از: صالحیار، غلامحسین؛ پیشین، ص 18.
سپس دکتر جمشید آموزگار) نوشت و در مکتوبات اندرزگونه خود درباره دلایل ناکارآیی حزب رستاخیز و عدم توجه جدی مردم به این حزب هشدارهایی داد.(1)
یکی دیگر از مخالفان جدی روش سیاسی حاکم بر کشور که در آن روزگار، طی نامههایی خطاب به شاه، برپایی حزب رستاخیز را مورد انتقاد قرار میداد، علیاصغر حاج سید جوادی
بود. در مکتوبات طولانی حاج سید جوادی به شاه که مملو از انتقاد از کاستیهای نظام سیاسی
و ناکارآیی مجموعه دولت و حکومت و میل حاکمیت به بهرهگیری از روشهای استبدادی است، در موارد متعدد به نقد حزب رستاخیز و مباینت آن با نظام مشروطیت و دموکراسی اشاره شده است.(2)
در پایان این مبحث خواندن قطعهای از ادیب برومند خالی از لطف نخواهد بود که در انتقاد از تأسیس حزب رستاخیز سروده شده و طی آن پیشبینی کرده است این حزب نیز سرانجامی نیکو نخواهد یافت؛ همچنان که احزاب پیشین دچار بدفرجامی شدند:
جانشین (حزب ایران نوین)
حزب نوبنیاد (رستاخیز) شد
حزب مردم هم به حکم شهریار
شد برون از گود و حلقآویز شد
از دو حزبی چون نشد کاری درست
رسم تک حزبی بشارت خیز شد
چون هوس گل کرد شاهنشاه را
غرس این تک بوته در پالیز شد
شاه گفت آن کو رود بیرون ز حزب
بایدش بیرون ز کشور نیز شد
زانکه این حزب فراگیر بزرگ
از (ارس) گسترده تا (نیریز) شد
عدهای را نیز دندان طمع
بهر صید مال و منصب تیز شد
بی خبر کاین حزب خلق الساعه نیز
داستانش جمله هزلآمیز شد.
حزب شاهی هیچگَه چیزی نشد
یا دو روزی چیزَکی ناچیز شد
روزی ار حزبی زملت پا گرفت
شاه دفعش را به جد، پیریز شد
در سیاست رشد ملت را نخواست
واندرین ره طالب پرهیز شد
کاسه صبر وطن خواهان دگر
از فضولیهای شه لبریز شد
عنقریب این شعله هم خواهد فسرد
چند روزی گر شرارانگیز شد
زانکه واریز حساب جوجهها
فیالمثل در آخر پاییز شد(3)
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این نامهها بنگرید به: خواجهنوری، ابراهیم؛، مکتوب، صص 350 - 355 و صص 387 - 392 و صص 432 - 436.
2) . برای کسب اطلاعات بیشتر از متن نامههای علیاصغر حاج سید جوادی بنگرید به: حاج سید جوادی، علیاصغر؛ نامهها، صص 6 - 20 و صص 70 - 75 و صص 118 - 123 و صص 134 - 137 و صص 176 - 177 و صص 180 - 185؛ و: هوشنگ مهدوی، عبدالرضا به کوشش؛ انقلاب ایران به روایت رادیو بی. بی. سی.، ص 164.
3) . برومند، ادیب؛ سرود رهایی، صص 501 - 503، (به نقل از: ذاکرحسین، عبدالرحیم؛ پیشین، جلد چهارم، صص 324 - 325.)
مخالفان حزب رستاخیز، حتی در میان هواداران رژیم پهلوی، به همان افرادی محدود نبودند که شمهای از نظراتشان را برشمردیم. هر چند در محافل خصوصی و غیررسمی، انتقادهای گستردهای نسبت به اقدام شاه مطرح میگردید؛ اما در محافل رسمی و علنی، اعتراضات به تأسیس حزب رستاخیز بازتابی نداشت. زیرا «در آن روزها دیگر هیچ کس [...] جرأت انتقاد علیه شاه را نداشت. سرپیچی از فرمانش هم برای اطرافیانش متصور نبود.»(1)
به همین دلیل، نه تنها انتقاد صریح از شاه به خاطر تأسیس این حزب به سرعت رنگ باخت، بلکه، استقبال و تمجیدهای چاپلوسانه از آن رونق گرفت.
. کیا، ب.؛ ارتش تاریکی، صص 105 - 106.بنابراین، سیل حمایتها از حزب رستاخیز و قدردانیهای اغراقآمیز از شاه، فضای مطبوعات و نیز محافل رسمی حاکمیت را آکنده ساخت. دکتر حسین میمندینژاد، مدیر مسئول نشریه هفتگی رنگین کمان که چندان هم به تحولات داخلی کشور توجه نداشت، دامنه چاپلوسی از شاه را (به خاطر تأسیس حزب رستاخیز) تا 9 شهریور 1357 گسترش داد، در حالی که چند روز قبل از آن، جعفر شریف امامی نخستوزیر وقت، اعلام کرده بود دیگر
حزب رستاخیز را تنها حزب کشور به رسمیت نمیشناسد. در بخشهایی از اظهارات ستایشآمیز میمندینژاد از شخصیت شاه و صحت غیرقابل انکار تصمیم او در تأسیس حزب رستاخیز آمده است:
از نظر نگارنده شاهنشاه ایران مافوق تمام قوای مملکت هستند، مقامات مختلف مملکت در برابر شاهنشاه مسئول هستند و باید جوابگوی اعمال و افعال خود باشند اما هیچ کس در هیچ
مقامی حق سئوال کردن از شاهنشاه ندارد [... ]حدود سی سال قبل که کتاب ایران باید سوئیس آسیا گردد را انتشار دادم آن کتاب را به شاهنشاه دموکرات ایران تقدیم کردم، شاه دموکراتی که با صراحت به کرات به این مضمون فرمودهاند: «گزارشهایی میدهند. بر مبنای آنها طرحی به مرحله اجراء در میآوریم، بعدا در ضمن عمل متوجه میشویم اشتباه بوده است آن را تغییر
میدهیم» و باز هم به صراحت به این مضمون تذکر دادهاند: «ممکن است مطلبی گفته شود،
عملی انجام شود، بعدا مقتضیات ایجاب کند تغییر داده شود و حتی عکس آن رفتار شود». پس
با اجازه شاهنشاه میشود مطالبی را گزارش داد و بس] ...]
روی این اصل است که نگارنده فکر میکنم از شاهنشاه که پدر خانواده است سئوالی نباید کرد، چه مصلحت و مقتضیات را ما نمیدانیم با اجازهای که فرمودند، ممکن است جسارتا نظر
خود را بگوییم اما چه سئوالی میتوان کرد... از دولت، از تمام مقامات مملکت میتوان سئوال کرد همه حق دارند سئوال کنند، اما از شاهنشاه هیچ کس در هیچ مقام حق سئوال کردن ندارد.
1) . میلانی، عباس؛ پیشین، ص 368.
مشکلی را به عرض رساندن، نظری را عرضه داشتن صحیح است، اما سئوال کردن به هیچ وجه و اگر شاهنشاه چنین اجازهای دادهاند و میدهند دلیل بر دموکرات بودن آن هم به حد افراط
است. سه سال پیش که شاهنشاه آریامهر پیشنهاد فرمودند حزب فراگیرنده رستاخیز شروع به کار کند و دو حزب اکثریت و اقلیت منحل شود، کسانی که امروز کوس جدایی و تشکیل حزبهای دیگر را میزنند همه به به گفتند و احزاب خود را منحل کردند و وارد حزب رستاخیز شدند،
اتفاقا در آن جلسه هم که نقطه عطفی در تاریخ ایران بود افتخار حضور داشتم و جسارتا شرحی
عرض کردم که مضمون آن چنین است: بعد از شهریور ماه که بیگانگان ناجوانمردانه بر ما تاختند و برای پیش بردن مقاصد خود احزاب توده و اراده ملی و عدالت و امثال آنها را تشکیل
دادند، لازم بود چراغهای وطنی روشن شود، به این جهت احزاب ملی که ایرانیان وطن پرست
بتوانند در برابر بیگانگان در آنها جبهه بگیرند تشکیل شد. اما بعد از رستاخیز و قیام ملی بیست و هشتم امرداد، دیگر احتیاج به حزب نداشتیم، به نظر چاکر نظام شاهنشاهی که نظام خانوادگی
است از حزب بالاتر و برای ملت ایران کافی میباشد.
البته این نظر من بود که عرض کردم، اما شاهنشاه دموکرات، پدر دلسوز ملت که میخواهند تمام افراد خانوادهاش با اوضاع سیاستهای روز آشنا باشند و در کانونهای حزب با هم به بحث بپردازند نظر و دید بالاتری دارند، آن روز صلاح این بود بعد از تشکیل دادن دو حزب
اکثریت و اقلیت، حزب واحدی تشکیل دهند و در مصاحبه اخیر هم مقتضیات روز باعث گردید در جواب سئوالی که شده بود فرمایشات دیگری بفرمایند. شاهنشاه با توجه به واقعیات
این طور مصلحت میدانند چه سئوالی میشود از شاهنشاه کرد؟
ما افراد خانواده هر یک برابر قدرت فهم و درک و استنباط خود مطالبی را در ذهن و فکر خود تجزیه و تحلیل میکنیم، برای خود نظر و فرضی داریم و بر مبنای آنها میخواهیم امور
اداره شود. اما پدر خانواده در مقامی که دارد، بالاتر از تمام نظرها با دیدی که دارد، درباره امور قضاوت میفرماید و خطمشی خانواده را ترسیم مینماید بنابر مقتضیات روز و بنا به مصلحت و به خصوص بنا بر تغییر روشهای سیاسی که در خارج از چارچوب مملکت، در اطراف ایران در جریان میباشد، خانواده خود را اداره میکند. این مقتضیات سیاسی چون به طور دائم در تغییر میباشد خطی مشی داخلی هم در تغییر است و باید با آنها پیش رفت و این مطلبی است که درک آن حتی برای کسانی که وارد در امور سیاسی هستند بسیار مشکل میباشد و باید ورزیدگی در سیاست داشت...(1)
طی ماههای نخست تأسیس حزب رستاخیز، حجم قابل توجهی از صفحات نشریات را ستایشهای اغراقآمیز از شاه به وسیله افرادی پر کرد که هر یک در صدد بودند در این اقدام از دیگری گوی سبقت بربایند. برای دستیابی به این مطالب، نیازی به تفحص نیست. کافی است به طور تصادفی برخی از نشریات اسفند 1359 و ماههای بعد را ورق بزنیم تا شاهکارهای
1) . رنگین کمان، سال 12، ش 5 - 6، پنج شنبه 9 شهریور 1357، ص 3.
ادبی و سیاسی در تمجید خارقالعاده از شاه و تأسیس حزب رستاخیز را نظاره کنیم. ع. دهش در قطعهای که 15 فروردین 1354 در نشریه رنگین کمان به چاپ رسانیده است، اقدام شاه در
تأسیس حزب رستاخیز را چنین وصف میکند:
به نام اعظم یکتا خداوند
خدای بی نظیر و بی همانند
به فرمان شهنشاه خردمند
به روز یازده از ماه اسفند
دوئیها شد به یکتایی مبدل
وزین دستور شد هر مشکلی حل
به امر شاه شد ملت همآهنگ
به حبلاللّه زد بار دگر چنگ
برای پیشرفت ملک ایران
به ملت داد شاهنشاه فرمان
که گردد ملتی بیتفرقه جمع
چو پروانه بگردد گرد یک شمع
به حول و قوت و لطف الهی
بکوشد بر نظام پادشاهی
شود تشکیل رستاخیز ملی
برای حفظ قانون اساسی
کند میهن پرستان را دلالت
به سوی انقلاب شاه و ملت
زهی بر این نبوغ و قدرت و فکر
که باشد یک به یک از هر جهت بکر
شهنشاه توانا آریامهر
نکوکار و نکوسیرت نکوچهر
به مهرش آریا غرق فروغ است
جهانی در تحیر زین نبوغ است
هزاران آفرین و مرحبا باد
بر این اندیشه و رأی خداداد
شهی کاندیشهاش آسایش ماست
نگهدارش خداوند تواناست.(1)
نشریات آن روزگار مشحون از قطعاتی است که در تمجید از شاه و حزب رستاخیز سروده شدهاند و از مجموع آنها میتوان کتابی قطور پرداخت.(2)اما برای سرایندگان آن قطعات باید افسوس خورد که دوران قدرت نمایی حزب رستاخیز کوتاهتر از آن بود که بتوانند از ثمره کار خود صلهای بستانند. البته، تبعات سوء این چاپلوسیها و مداهنهها بسیار دامنهدار بود. مهمترین اثر آن، رشد باز هم بیشتر روح خودمحوری و استبدادی در روشهای
سیاسی شاه بود که تصور میکرد تصمیمسازیهای او دیگر با معیارهای زمینی و معمول قابل
سنجش نیست و به تبع آن حقوق فردی و اجتماعی جامعه ایرانی باز هم عرصه تعرضات بیشتر حاکمیت و شخص شاه قرار میگرفت.(3)در واقع، پس از سالها برقراری نظام دو حزبی حکومت ساخته در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور و به دنبال تأسیس حزب رستاخیز، شاه
اظهار نمود که «تنها پس از آموزش سیاسی عمده و چندین سال تمرین میتوان از مردم ایران انتظار داشت که بتوانند یک نظام دموکراتیک را به کار بیندازند.»(1)
این اظهارات، بیش از هر چیز توجیهکننده آن بود که جامعه ایرانی حداقل برای چند دهه آینده باید به رفتار سیاسی دیکته شده از سوی حاکمیت تن در دهد. بگذریم از اینکه شاه طی سالهای پیشین نیز هرگز چندان اصالتی برای «افکار عمومی و خواست مردم» قایل نبود و لزوما خواستههایی را از مردم کشور متوقع بود که بر اهداف و مقاصد او منطبق باشد. هنگامی
که شاه از ضرورت گسترش مشارکت سیاسی مردم سخن به میان میآورد مقصود او بیش از هر چیز بدین معنی بود که جامعه ایرانی دیدگاهها و خواستههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی او را تأیید کنند و هرگز مقصود شاه فراخواندن مردم به مبارزه جدی و واقعی سیاسی نبود.(2)بدین ترتیب، برخلاف اظهارنظرهای رسمی و ظاهری، پس از تأسیس حزب رستاخیز میل شاه بر گسترش بیشتر شیوه استبدادی حکومت سوق یافت. علینقی عالیخانی، رفتار سیاسی شاه در دوران شکلگیری حزب رستاخیز را چنین تشریح کرده است:
در این گیر و دار شاه در هر فرصتی یادآور میشد که به هر حال این تحولات را نباید به معنای آغاز دموکراسی و کاهش اختیارات او پنداشت و رسانههای گروهی نیز موظف بودند این
نکته را خوب به همه بفهمانند. به عنوان نمونه ظاهرا خوانندهای در نامهای به روزنامه اطلاعات میپرسد که پس از تأسیس حزب، ضابطه تعیین نخستوزیر چه خواهد بود و چرا این موضوع در اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز پیشبینی نشده است؟ روزنامه نیز با لحنی آشنا پاسخ
میدهد که «... قید چنین موضوعی در اساسنامه حزب رستاخیز مطلقا مورد ندارد. زیرا عزل و نصب وزراء مطابق اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی به موجب فرمان همایونی صورت میگیرد که ریاست فائقه قوه مجریه را در عهده دارند و ربطی به اختیارات حزب و پارلمان
نخواهد داشت ...».
از این پس پیوسته گفتگو از واژههای نوساخته نظام شاهنشاهی و فرماندهی شاهنشاهی است و حتی شاه اصرار دارد لوایحی که پیش از تقدیم به پارلمان به تأیید او رسیدهاند قابل اجرا هستند و نیازی نیست دولت در انتظار گذراندن آنها از مراحل قانونی، دست روی دست گذارد. ولی
این دیگر چنان پشت پایی به قانون اساسی و اختیارات هر چند ظاهری پارلمان میزد که مسئولان امر در عمل با طفره رفتن و وقت گذرانی از اجرای آن سرباز زدند.(3)
بر همین اساس هم بود که رهبران حزب و از جمله امیر عباس هویدا در اولین واکنشهای
خود، تأسیس حزب رستاخیز را در راستای تحقق اهداف و اراده ملوکانه ارزیابی کردند که پذیرفتن آن به «ملت ایران ابلاغ گردیده» بود(1)و در حقیقت، «حزب رستاخیز ایران را میتوان گامی دیگر در جهت افزایش و اعمال کنترل بیشتر بر این جامعه [ایران ]تلقی نمود.»(2)
ریچارد هلمز، سفیر وقت آمریکا در تهران، به درستی اظهار عقیده نمود که پس از تأسیس حزب رستاخیز، دیگر ظهور مخالفی که ولو بر حسب ظاهر نسبت به رژیم پهلوی وفادار بماند، علت وجودی خود را از دست داد و «دیگر امید چندانی به ایجاد یک حکومت دموکراتیک در ایران نمیتوان داشت.»(3)ریچارد کاتم، در کتابش «ناسیونالیسم در ایران» و جان. دی استمپل در اثر خود «درون انقلاب ایران»، قضاوت مشابهی درباره تبعات سوء حزب رستاخیز ابراز کردهاند.(4)شمار دیگری از نویسندگان، صاحبنظران و محققان(5)نیز با این رأی موافق بودند که با تأسیس حزب رستاخیز، ایران در جایگاه «یک کشور خفقان با سیستم یک حزبی» قرار گرفته بود.(6)خود شاه نیز طی دوران سلطه حزب رستاخیز بر عرصه سیاسی کشور، بارها بر ضرورت بهرهگیری از قدرت فردی خود در تصمیمسازیهای کلان کشور پای فشرد.(7)اما دلیلی که او برای این اقدام خود ارائه میداد با قضاوتی که دیگران داشتند تا حدی تفاوت داشت. به عقیده او، «تمرکز قدرت در دست شاه به خواست مردم و بر اساس سنن مردم ایران است».(8)اما، حقیقت غیر از این بود.
1) . صارمیشهاب، اصغر؛ پیشین، صص 75 - 76.
2) . مجموعه اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، صص 233 - 234 و صص 241 - 242 و صص 280 - 281؛ و: میلانی، عباس؛ پیشین، صص 369 - 372.
3) . همان، صص 360 - 361.
4) . کاتم، ریچارد؛ پیشین، صص 414 - 420؛ و: استمپل، جان. دی.؛ پیشین، صص 35 - 48 و صص 53 - 57.
5) . برای نمونه بنگرید به: مازندی، یوسف؛ پیشین، صص 555 - 559؛ و: منسفیلد، پیتر؛ و دیگران، پیشین، صص 334 - 336؛ و: شاهدی، مظفر؛ زندگانی سیاسی خاندان علم، صص 230 - 231؛ و: نجاتی، غلامرضا؛ پیشین، جلد اول، صص 498 - 504.
6) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 139 - 21 - 2 - 115 - آ.
7) . برای نمونه بنگرید به: پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد دهم، صص 8546 - 8552.
8) . همان، جلد دهم، ص 8546.
خطوط کلی فعالیت حزب رستاخیز، همان نکاتی بود که شاه در سخنان روز 11 اسفند 1353، بدان اشاره کرد. او از مدتها قبل، درباره چگونگی سازماندهی و فعالیت حزب تأمل کرده، به جمعبندیهایی رسیده بود. در همان جلسه وقتی برای جلوگیری از آنکه، «هیچ کدام از اساس فعلی ما حتی یک ثانیه هم منزلزل نشود»، امیرعباس هویدا را با حفظ سمت نخستوزیری به
دبیر کلی حزب برگزید، و اضافه نمود که دبیرکلی هویدا بر حزب رستاخیز حداقل تا مدت دو سال تداوم خواهد یافت، برای همگان تصورات شاه از خطوط کلی حزب به نمایش در آمد. شاه در ادامه اظهارات خود از ضرورت تشکیل یک هیأت اجرایی و نیز دفتری سیاسی برای حزب جدید سخن به میان آورد و گوشزد نمود که در آیندهای نه چندان دور لزوما باید
در اجتماعی که میتواند به نوعی «مجمع عمومی» تعبیر شود، تشکیلات سازمانی حزب رستاخیز تصویب گردد.(1)
شاه پیشبینی میکرد که حزب واحد او به ناگزیر در درون خود دارای تضاد و اختلافاتی خواهد گردید، به همین دلیل پیشاپیش اظهار داشت که هرگاه ضرورت ایجاب نماید، جناحهای درونی حزب تشکیل میشوند. اما، طبق تذکر شاه، پدید آمدن این جناحها، تنها با
تشخیص او صورت میگرفت.(2)همچنین، پست نخستوزیری و دبیرکلی حزب رستاخیز را برخلاف تمایلات باطنیاش به یک فرد سپرد و اظهار امیدواری کرد که وی بتواند برای
مدت دو سال از عهده انجام این وظایف برآید. شاه که از اختلافات حزبی، سیاسی و نیز شخصی دولتمردانش آگاهی داشت به دبیرکل حزب جدید سفارش کرد در انتخاب همکاران
حزبیاش، بدون توجه به وابستگیهای گروهی، حزبی، و شخصی، تنها شایستگی افراد را در نظر گیرد.(1)اما، گذشت زمان نشان داد که این سفارش شاه هرگز از سوی هویدا و سایر رهبران و دستاندرکاران حزب رستاخیز به کار بسته نشد. شاه همچنین، وعده داد طی کنفرانسی که
در آینده نزدیک برای تصویب ارکان و سازمان حزب رستاخیز تشکیل خواهد شد رؤسای هیأت اجرایی و احزاب سیاسی حزب نیز معرفی شوند.(2)
هویدا، گر چه، قلبا، از تأسیس حزب رستاخیز خوشحال نشد، اما، در اجرای مأموریتی که شاه بر عهدهاش نهاده بود، هیچ کوتاهی نکرد. بهرغم اینکه، توصیه شاه بهرهگیری از تمام نیروهای بالفعل سیاسی و وفادار به حاکمیت در سازماندهی حزب جدیدالتأسیس بود، اما تکیه هویدا بر نیروهای سیاسی وفادار به خود، آن در هم در آغاز کار، قابل درک است. در
واقع، همان رقابتهای سیاسی، جناحی و حتی شخصی پیشین در قالبی جدید در تشکیلات و اداره حزب رستاخیز نمود یافته بود و هویدا، نخست وزیر و دبیر کل حزب منحله ایران نوین
در انتخاب همکاران جدیدش در حزب رستاخیز، ناگزیر بود که در درجه اول وفاداران بالفعل خود را مورد توجه قرار دهد. گذشته از این، هویدا که از مدیریت و راهبری حزب ایران نوین تجارب گستردهای اندوخته بود، قاعدتا برای سازماندهی تشکیلات و ارکان حزب رستاخیز نمیبایست با مشکلی جدی مواجه شده باشد. کمتر از یک هفته پس از اعلام رسمی تأسیس حزب واحد رستاخیز هویدا دبیرخانه ویژهای برای این تشکل جدید دست و پا کرد، تا اولین گام را در سازماندهی و فعالیت این حزب بردارد و از آن پس کلیه امور مربوط به حزب رستاخیز از طریق این دبیرخانه رتق و فتق گردد. هویدا با گماردن یکی از اعضای
دفتر سیاسی حزب سابق ایران نوین به ریاست این دبیرخانه،(3)حداقل به رقبای سیاسی خود فهماند که دوستان و وفاداران بالفعل او در اداره حزب جدید نیز، در اولویت خواهند بود.
در همان روزهای نخست، دبیر کل حزب رستاخیز، بدون فوت وقت کار تدوین و تنظیم مرامنامه و اساسنامه آن را پی گرفت. همزمان با این کار، رقبای سیاسی هویدا شایع نمودند که او در تهیه مفاد مرامنامه و اساسنامه حزب، در درجه اول به تثبیت موقعیت خود و طرفدارانش اهتمام خواهد ورزید. بنابراین، جناحهای سیاسی رقیب از یک سو، در تلاش بودند نقشی در تدوین مرامنامه و اساسنامه حزب بر عهده بگیرند و از سوی دیگر، از برتری
جوییهای رقبا جلوگیری کنند.(1)البته، برای تهیه پیشنویس مرامنامه و اساسنامه، هویدا اعضای جناحهای سیاسی رقیب را نیز به همکاری دعوت کرد. این افراد پیش از آن در احزاب دیگری نظیر مردم و پان ایرانیست فعالیت میکردند. اولین طرح مرامنامه و اساسنامه،
ظاهرا توسط گروهی کوچک، در پایان دهه دوم اسفند 1353، تدوین شد. در مرحله بعدی گروهی متشکل از پنجاه تن طرح اولیه را مورد بررسی قرار داده و اشکالات آن را بر طرف
ساختند. این گروه پنجاه نفره(2)در دو کمیسیون جداگانه، دستهای مرامنامه و دسته دوم اساسنامه حزب رستاخیز را مورد بازبینی قرار داد. آنها تغییرات محسوسی در طرح اولیه مرامنامه و اساسنامه صورت دادند.(3)احتمال میرود بازبینی طرح اولیه اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز تا 24 اسفند 1353 پایان یافته باشد، زیرا در همین تاریخ اعلام شد که بررسی
نهایی پیش نویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز تا چند روز آینده در گردهمایی اجتماعی 500 نفره از سراسر کشور مورد بررسی و تصویب قرار خواهد گرفت.(4)
گردهمایی موعود، روز 27 اسفند 1353، در تهران تشکیل شد و درباره پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب اظهار نظر کرد.(5)نقش این گروه 500 نفره در تهیه و تجدید نظر در مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز بر ما معلوم نیست، ولی احتمالاً، اظهارنظرهایی در پیرامون آن صورت گرفته و ایراداتی نیز بر آن وارد شده بود. چون مدت کوتاهی پس از پایان
گردهمایی دو کمیسیون، مجموعا، گروه پنجاه نفره پیشین با همکاری کسانی دیگر باز هم در
متن پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب اصلاحات و تغییراتی صورت دادند.(6)احتمالاً این آخرین مرحله از بررسی پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز بود. در 21 فروردین 1354، هویدا، دبیر کل حزب رستاخیز طی یک اقدام کم سابقه، ضمن تمجید از حزب رستاخیز و نقش استثنایی آن در توسعه کشور، اعلام کرد پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب را در معرض قضاوت مردم قرار میدهد تا پس از اظهارنظر صاحبان رأی و
1) . میلانی، عباس؛ پیشین، ص 371.
2) . در برخی منابع آمده است که طرح اولیه پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز در مرحله اول با عضویت 30 تن و سپس صد تن مورد بررسی قرار گرفت و تدوین شد و در نهایت گروهی 500 نفره آخرین تجدیدنظر را در آن به عمل آورد. به نقل از: خواندنیها، سال 35، ش 60، 26 فروردین 1354، ص 23.
3) . تلاش، سال 10، ش 49، خرداد 1354، ص 4.
4) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2174، شنبه 24 اسفند 1353، ص 20.
5) . کتابخانه پهلوی؛ گاهنامه 50 سال شاهنشاهی پهلوی، جلد سوم، ص 2977.
6) . تلاش، سال 10، ش 49، خرداد 1354، ص 4.
عقلای قوم، آخرین اصلاحات و تجدید نظرها در آن به عمل آید و در نهایت، متن اصلاح شده مرامنامه و اساسنامه در کنگره مؤسس حزب که در دهم اردیبهشت 1354، تشکیل خواهد شد به معرض داوری شرکت کنندگان در کنگره قرار گرفته و تصویب شود. به دنبال این سخنان هویدا، پیش نویس «اساسنامه و مرامنامه در میلیونها نسخه چاپ و منتشر گشت»(1)تا عقلای قوم با دسترسی آسان به متن آن در مدت کوتاهی که برای اظهارنظر تعیین شده بود،
رهبران حزب را از آراء و اندیشههای خود مستفیض سازند؛ بلکه بدین ترتیب، برای غنای هر چه بیشتر محتوای مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز از تمام منابع زایش اندیشه و تفکر
بهره لازم را برده باشند. برخی منابع نزدیک به حاکمیت مدعی شدند که در مهلت تعیین شده
(از 21 فروردین تا اول اردیبهشت 1354)(2)«بیش از یک میلیون و نیم اظهارنظر پیرامون» مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز به دبیرخانه حزب رسید.(3)روزنامه آیندگان در 19 اردیبهشت 1354، که مدتی از برگزاری کنگره مؤسس (اول) حزب رستاخیز سپری شده بود، تعداد کل اظهارنظرات صورت گرفته از سوی مردم را پیرامون مرامنامه و اساسنامه حزب «بیش از یک میلیون نظر و پیشنهاد» برآورد کرد که تا آن هنگام «به دبیرخانه موقت حزب رسیده» بود.(4)با این حال، درباره صحت و سقم این ادعاها اطلاع دقیقی در دست نیست و شاید رقمی برابر با یک چهارم معدل دو مدعای بالا بیشتر با حقیقت قرین باشد. دبیرخانه موقت حزب
رستاخیز جهت دریافت نظرات و پیشنهادات مردم درباره پیشنویس مرامنامه و اساسنامه کمیتههایی را تشکیل داد و این کمیتهها مأموریت یافتند اظهارنظرهای واصله را طبقهبندی
نموده، در اختیار مسئولان امر قرار دهند تا پس از مطالعه و بررسی هرگاه ضروری تشخیص
داده شد متن نهایی پیش نویس مرامنامه و اساسنامه را مورد حک و اصلاح قرار داده و سپس
برای تصویب نهایی در اختیار کنگره مؤسس حزب بگذارند.(5)
در متن پیشنویس مرامنامه حزب رستاخیز(6)که میلیونها نسخه از آن تکثیر و در اختیار
1) . همان، ص 4.
2) . خواندنیها، سال 35، ش 60، 26 فروردین 1354، ص 23.
3) . تلاش، سال 10، شماره 49، خرداد 1354، ص 4.
4) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2205، سهشنبه 19 اردیبهشت 1354، ص 2.
5) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2185، یکشنبه 17 فروردین 1354.
6) . در آن هنگام هنوز حزب رستاخیز با پسوند «ملی ایران» ذکر میشد و فقط پس از برگزاری کنگره مؤسس حزب در اوایل دهه دوم اردیبهشت ماه 1354 بود که نام «حزب رستاخیز ملت ایران» برای این تشکل جدید انتخاب شد.
مردم قرار گرفت، آمده بود:
به نام خدا
مرام حزب رستاخیز ملی ایران
بدین هنگام که میهن ما یکی از شورانگیزترین دورانهای زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود را میپیماید و ملت ایران، برخوردار از رهبریهای خردمندانه شاهنشاه آریامهر و بهرهمند از رشد سیاسی و اجتماعی خویش و در گذرگاه انقلابی نجاتبخش به پیروزیهای چشمگیر در عرصه امور اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و بینالمللی نایل آمده است، بر اساس
آگاهی به ضرورت همبستگی و یگانگی هر چه فشردهتر و کاملتر ملی و استمرار انقلاب اجتماعی ایران، در این عصر سازندگی و در راه نیل به همه آرمانهای بزرگ میهنی مردم این
مرز و بوم و در برابر چشماندازهای روشن و امید آفرین تمدن بزرگ و آینده ایرانی همیشه
آباد و پیوسته نیرومند با الهام از سخنان تاریخی شاهنشاه آریامهر در روز یازدهم اسفندماه یک
هزار و سیصد و پنجاه و سه حزب رستاخیز ملی ایران در مقام تنها حزب سیاسی فراگیرنده ملت،
با ایمان و اعتقاد راسخ به اصول و نهادهای زیر بنیان میپذیرد:
الف - نظام شاهنشاهی ایران: حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که نظام شاهنشاهی ایران راز بقاء و تجسم همه ویژگیهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ملت ایران و تکیهگاه قلبی مردم ایران
زمین و شیوه اصیل و طبیعی حکومت در سراسر تاریخ کهنسال ایران است که استمرار حاکمیت
و تمامیت ارضی و استقلال و ارزشهای ملی مردم این مرز و بوم را در مسیر حوادث و مخاطرات و نشیب و فرازهای گوناگون پاسداری کرده است و در آینده نیز جاودانگی این ودایع
مقدس و تحقق همه خواستهای ملی را در قلمرو پیشرفتها و موفقیتهای اقتصادی، اجتماعی و
سیاسی و نیل به اقتدار و عظمتی که در خور فرهنگ کهنسال و آرمانهای تمدن بزرگ ایران
است تضمین خواهد کرد.
نظام شاهنشاهی ایران موهبتی الهی است و از برکات این منزلت و مقام معنوی است که ملت ایران در طول تاریخ کهنسال خود همواره راز بقاء و سرچشمه سعادت و عظمت خود را در پرتو وجود چنین نظامی روحانی و معنوی دانسته و شاهنشاه بزرگ ما نیز با این پیوستگی معنوی
به ملت خود همواره در مقام فرماندهی و رهبر ملت و ناجی مردم این سرزمین رسالت باستانی و ملی خود را ایفاء میکنند و بر اساس همین حقایق تاریخی و معتقدات ملی است که قانون اساسی ایران مزین به استقرار حکومت مشروطه سلطنتی گردیده که در آن نظام شاهنشاهی مظهر
وحدت و ریاست قوای سهگانه مملکت است و رهبری ملت را در بر دارد و این استوارترین و
منطقیترین شیوه حکومت در این مرز و بوم باستانی است زیرا عقل و خرد و جان و روح مردم
این سرزمین از قدیمترین ادوار عظمت خود، آن را بدون انقطاع پذیرا گشته و برای همیشه
پاسداری خواهد کرد.
حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که بزرگداشت این نظام و کوشش در راه صیانت آن در همه شرایط مهمترین و مبرمترین مسئولیت کلیه آحاد ملت ایران است.
ب - قانون اساسی: حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که قانون اساسی ایران میراث و خونبهای مجاهدانی است که با جانبازی و جهاد بر ضد استبداد و استعمار و به خاطر حراست از
استقلال و آزادی و حیثیت میهن، بنای حکومت مشروطه سلطنتی را در این سرزمین پی ریختند. حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است قانون اساسی ایران یکی از استوارترین مبانی
دموکراسی و برابری و آزادگی جامعه ایرانی و تحکیم بخش قدرت لایزال ملت و شعائر دینی
ساکنان این مرز و بوم است. بدین لحاظ حزب رستاخیز ملی ایران حراست و پشتیبانی از قانون
اساسی را فریضه بزرگ کلیه افراد ملت میشناسد.
پ - انقلاب شاه و ملت: حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که انقلاب شاه و ملت با الغاء رژیم ارباب و رعیتی و امحاء تمام مظاهر فئودالیسم و اعطاء حقوق سیاسی به زنان و تأمین
حقوق حقه کارگران و پیریزی یک نظام برومند اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و با استقرار
مناسباتی مترقی و عدالتآمیز، عصر تازهای در تاریخ وطن آغاز کرد و راه را به روی شکوفایی
معنوی و مادی جامعه ایرانی گشوده است.
از دیدگاه حزب رستاخیز ملی ایران: انقلاب شاه و ملت، انقلابی است مستمر و پویا که در مسیر خود با توانایی کامل به نیازها و مسایل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران به موقع و با قاطعیت پاسخ میگوید.
حزب رستاخیز ملی ایران اعتقاد دارد که انقلاب شاه و ملت علاوه بر آن که به همه خواستهای ترقیخواهانه و آزادی طلبانه مجاهدان جنبش مشروطیت جامه عمل پوشانیده، ملت
ایران را موفق کرده است تا با ایجاد نظام اقتصادی و اجتماعی نیرومند و اعمال حاکمیت و مالکیت بر منابع و ثروتهای کشور و پیگیری سیاست مستقل ملی، راه خود را به سوی یک اقتصاد صنعتی پیشرفته با توانایی کامل بپیماید و در نتیجه به موضعی احترامآمیز و معتبر در مناسبات جهانی خویش دست یابد و راه خود را به قصد قرار گرفتن در صف معدود ملتهای نیرومند و مرفه جهان هموار سازد.
حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که انقلاب ششم بهمن ماه 1341 که با استقرار 6 اصل آغاز شد و اکنون با 12 اصل راهنما و الهامبخش تمامی سیاستها و برنامههای کلی مملکتی است، تجسم خواستهای انقلابی همه مردم ایران است. بدین جهت دفاع از اصول و دستآوردها و تلاش برای رسیدن به هدفها و آرمانهای آن را از اساسیترین وظایف مردم این سرزمین میشناسد.
حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که حراست از این سه پایگاه بلند ملی و پیوستگی خللناپذیر بدانها تنها نماینده شخصیت ملی و برهان هویت و دلیل شایستگی در برخورداری از فضایل و ویژگیهای ایرانی است.
حزب رستاخیز ملی ایران معتقد است که باید در پرتو این بنیادهای فکری تمامی برنامههای مملکتی در قلمرو امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی طرحریزی و اجرا شود و برداشتهایی
که از آن بنیادها میشود اساس وظایف حزب و رسالت آن را تعیین و توجیه کند.
بنا بر این، با اتکاء بر بنیادهای یاد شده در این مرامنامه، اصول سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و مناسبات بینالمللی ایران را، در این مرحله، به شرح زیر اعلام میدارد:
1- سیاست اقتصادی: اقتصاد ایران متکی بر نیروی لایزال ملت و استعدادهای مردم ایران و منابع و ثروتهای خدادادی این کشور است که در فرهنگ انقلاب ایران از آن با عنوان «اقتصاد دموکراتیک» یاد میشود.
این اقتصاد در جهتی به یک نظم صنعتی پیشرفته و کشاورزی مترقی و در جهت دیگر به عالیترین سطح تکنولوژی و موازین یک مدیریت کارساز و کاربرد استعدادها و در عین حال
متناسب با مقتضیات جامعه ایرانی مبتنی خواهد بود.
در اقتصاد ملی ایران تمام برنامهها و خطمشیها با توجه به هدفهای رشد سریع و بیوقفه و تأمین هر چه بیشتر رفاه افراد جامعه و همچنین با توجه به ضرورت بهرهگیری معقول و حراست
از منابع ثروت این سرزمین و احترام به حق نسلهای آینده در برخورداری از نعمتهای این آب و خاک طرحریزی میشود.
در نظام اقتصادی ایران که اقتصاد ملی و رفاهی است از یک سو راه برای ابراز هرگونه فعالیت و ابتکار عمل فردی سالم با رعایت صنایع مادر و همچنین ثروتهای خدادادی که دست
بشر در آفرینش آنها دخالتی نداشته به عنوان اصل پذیرفته شده است.
اقتصاد ملی ایران بر بنیاد این اصول و بر اساس همکاری نزدیک بخش عمومی و بخش خصوصی از طریق برنامهریزیهای علمی به پیشرفت وقفهناپذیر خود ادامه میدهد.
علاوه بر اینها اقتصاد ملی ایران با قبول اصل سهیم شدن کارگران در سود ویژه کارخانهها و اصل تعمیم مالکیتهای صنعتی در گروههای مختلف اجتماع از طریق عرضه 49 درصد سهام کارخانههای بخش خصوصی و 99 درصد سهام کارخانههای دولتی (غیر از صنایع بنیادی مانند
نفت - ذوب آهن و مس) با حق اولویت کارگران و کارمندان آن کارگاهها و سپس تمامی مردم،
نه تنها از هر جهت به مصالح و منافع تمام جامعه پیوند دارد بلکه با ویژگیهای خود از احساس تعلق ثروتهای مذکور به آحاد مردم برخوردار است.
2- سیاست اجتماعی: جامعه انقلابی ایران در قلمرو مناسبات و نظام اجتماعی بر مفاهیم دموکراسی و تعالیم فرهنگ و سنتهای برجسته ایرانی و مبانی دینی مبتنی است. در اجتماع ایران کلیه آزادیهای فردی و اجتماعی بر مبنای قانون اساسی و مصالح ملی محترم شمرده میشود و برابری حقوق همه افراد ملت ایران در برابر قانون و مراجعه آزاد به قوه قضائیه در جهت احقاق حق تضمین گشته است.
در جامعه انقلابی ایران احترام به حیثیت انسانی جایگزین همه مظاهر و مسائل طبقاتی گشته، بدان سان که در جلوهگاه یکپارچگی ملی تنها میزان تقوا و شرف کار و کمیت و کیفیت خدمت
افراد به جامعه خود ملاک سنجش شایستگی آنها است. بنا بر این، اجتماع انقلابی ایران واحد
تجزیهناپذیری است که بافت آن از افراد آزاد با حقوق برابر ترکیب مییابد.
در نظام انقلابی جامعه ایرانی اساس استثمار فرد از فرد ریشه کن شده است و کوشش در راه برخورداری کلیه افراد از مواهب گسترده رفاه از زمانی که چشم به جهان میگشایند از مهمترین
هدفهای حزب رستاخیز ملی ایران است، بنا بر این، استقرار کامل نظام تأمین اجتماعی از جمله بیمههای گوناگون اجتماعی در تمام دوران زندگی در یک پوشش ملی مورد توجه کامل است.
تأمین اشتغال کامل، توزیع عادلانه درآمدها، برابری دستمزدها برای کار مساوی، دفاع از خانواده در مقام واحد اساسی حیات ملت، تدوین و اجرای قوانین مترقی با توجه به اصول عدالت اجتماعی، عرضه فرصتهای مساوی برای همگان، محترم داشتن کار به عنوان عنصر خلاق، تشویق آفرینشهای هنری و علمی و صنعتی، بهرهگیری کامل از امکانات آموزش و پرورش و بهداشت رایگان، هدایت استعدادها، ایجاد نظام تعاونی ملی، سالمسازی عرصه تولید
و مصرف، در شمار هدفهای درجه اول قرار دارد.
در نظام اجتماعی ایران تأمین مشارکت مردم در اداره امور اجتماعی از راه نیرومند ساختن نهادهای دمکراتیک، پرورش وجدان کار و روحیه انضباط اجتماعی در خدمت و قبول مسئولیتهایی که هر ایرانی در تحقق هدفهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی میهن خویش باید
به عهده بگیرد از عوامل عمده پیشرفت و رشد ملی محسوب میشود.
در جامعه انقلابی ایران تعلیم و تربیت افراد بر مبنای اصول آموزش و پرورش ملی و نیازهای جامعه مترقی ایران، از جمله نیازهای روزافزون کشور به نیروی انسانی کارآمد، از ارزش و اهمیت درجه اول برخوردار است. در این رهگذر نسل جوان مؤثرترین پاسدار دستآوردها و ضامن استمرار انقلاب است که در مقام مدیر و سازنده اجتماع توانا و خوشبخت ایران فردا شناخته میشود. به همین دلیل هر گونه تلاش شایسته به منظور تجلی و
پرورش استعدادهای این نسل به قصد تربیت مدیران کاردان و در عین حال برخوردار از معنویت و اخلاق و دلبستگیهای ملی و میهنی عمیقا مورد تأکید قرار میگیرد.
در نظام اجتماعی ایران ضرورت و عمق دادن به اصل گفت و شنود سازنده در همه سطوح، به منظور تضمین سلامت زندگی سیاسی و اجتماعی مردم این مرز و بوم باستانی و ضرورت بحث و انتقاد و ابراز عقیده و تشویق کوششهای آفریننده در جهان اندیشه متکی بر اصول و
پایگاههای اصیل ملی به منظور پیکار با هر گونه افکار و تکاپوی ضدایرانی و ضدملی مورد
توجه کامل و قاطع است.
3- سیاست خارجی و مناسبات بینالمللی ایران: سیاست خارجی و مناسبات بینالمللی ایران بر اصول پاسداری از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و استقلال کشور و اجراء مفاهیم گسترده سیاست مستقل ملی مبتنی است.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران، سرنوشت همه ملتهای عالم به یکدیگر پیوند گرفته است. به همین سبب در عرصه سیاست جهانی ایران، دفاع صمیمانه از صلح و اجرای اصل همزیستی مسالمتآمیز و فراتر از آن اصل همکاریهای سازنده بینالمللی بدون توجه به نظامات سیاسی و اجتماعی و مسلکی ملتها از اصول سیاست مستقل ملی ایران است و تلاش به خاطر از میان بردن
تبعیضها و محو فاصله روزافزون سطح زندگی ملل فقیر و غنی و کمک به توسعه اقتصادی و اجتماعی تمامی کشورهای نیازمند و پشتیبانی از تلاشهایی که در راه برانداختن ریشه استعمار و استثمار به عمل میآید به عنوان یک رسالت بزرگ تاریخی و انسانی تلقی میشود.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران تجاوز و تعدی به حقوق و سرزمینهای دیگران و هر شیوهای که برای ابقاء استعمار به کار گرفته شود مطرود و منفور است.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران احترام به استقلال و آزادی و حقوق همه ملتها و حق برخورداری آنها از ثروتهای خویش و تعیین آزادانه سرنوشت خود به نام یک اصل اجتنابناپذیر شناخته شده است.
در سیاست بینالمللی ایران تقویت مبانی اعلامیه حقوق بشر
و منشور ملل متحد و هرگونه کوشش به خاطر تحقق خلع سلاح عمومی از هدفها و خطمشیهای اصلی است ولی پوشیده نیست تا زمانی که این مقاصد و آرمانها جامه عمل نپوشیده است و سازمان ملل متحد از توان
کافی برای حفظ صلح و امنیت اطمینان بخشی در جهان استقرار نیافته است تقویت هر چه بیشتر
نیروی دفاعی ایران برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و دستآوردهای انقلابی کشور مورد تأیید و تأکید قاطع است و به عنوان یک رسالت بزرگ ملی شناخته میشود.
بدیهی است که حمایت و پشتیبانی از نیروی دفاعی کشور وظیفه و فریضه ملت ایران است.
حزب رستاخیز ملی ایران با برخورداری از نیروی یکپارچه ملت و با تکیه بدین اصول و مبانی فکری و عقیدتی و در مقام تنها حزب سیاسی و ملی ایران، عرصه گسترده و عامل مؤثر و پیگیر قاطعی است که میتواند نقش تاریخی خود را در پرتو برکات نظام شاهنشاهی و قانون
اساسی و اصول انقلاب شاه و ملت ایفاء کرده و به هماهنگ ساختن همه تلاشهای ملی و کوشش در راه اعتلاء دانش سیاسی جامعه و همچنین تحکیم و تقویت وحدت ملی و ترغیب آحاد اجتماع به پذیرش هر چه بیشتر مسئولیت و انضباط و مشارکت در حل و فصل مسائل مملکتی توفیق یابد.(1)
مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 2973 مضبوط است و نیز بنگرید به: خواندنیها، سال 35، ش 60، 26 فروردین 1354، صص 23 - 27.
همچنانکه از متن مرامنامه برمیآید محتوای آن در راستای جاهطلبیهای توهمآمیز شاه تنظیم شده بود تا فضای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را چنانکه مطلوب او بود، به تصویر بکشد و با بهرهگیری از مجموعه خواستههای شاه تصویری کاملاً ایدهآلی از جامعه
ایرانی در عصر موسوم به انقلاب سفید و رستاخیز ارائه دهد که گویی مردم کشور تحت رهبریهای شاه، آخرین سنگرهای توسعه و پیشرفت در شؤون مختلف را یکی پس از دیگری فتح کردهاند و حزب رستاخیز دروازه تمدن بزرگ شاه را در کوتاه مدت بر روی جامعه ایرانی خواهد گشود. مرامنامه در همان حال، مردم کشور را محکوم میکرد آرمانهای
سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را صرفا در راستای حمایت و دفاع از نظام شاهنشاهی پهلوی جستجو کنند و در حالیکه شاه، در طول دوران سلطنت خود بارها به طور رسمی و آشکارا، در نقض قانون اساسی کوشیده بود، مرامنامه به گونهای توهمآمیز و گستاخانه تأسیس حزب رستاخیز را که مولود نامبارک و ناقض قانون اساسی بود در راستای تحکیم و تکامل بازهم بیشتر نظام مشروطیت و دموکراسی ارزیابی میکرد و انقلاب سفید را تکیهگاهی مطمئن برای پیشبرد اهداف حزب رستاخیز بر میشمرد که در پرتو آن جامعه ایرانی توسعه پایدار اجتماعی و اقتصادی را تجربه خواهد نمود. حاصل کلام اینکه، مرامنامه
حزب رستاخیز آشکارا بر اساس نوشتهها، خواستهها، و جاهطلبیها و آرمانهای موهوم و دستنایافتنی شاه تنظیم شده، هرگونه مخالفت با اهداف و خط مشی سیاسی، اجتماعی،
1) . نسخهای از متن پیشنویس مرامنامه حزب رستاخیز در بخش مدارک و گزارشات فارسی کتابخانه
اقتصادی رژیم پهلوی را محکوم میکرد. بگذریم از اینکه در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز همین مفاد توهمآمیز مرامنامه هم هرگز مورد توجه گردانندگان آن قرار نگرفت و
مانند بسیاری دیگر از سازمانها و زیر مجموعهها و خواستههای حزب خیلی زود به بوته فراموشی سپرده شد.
پیشنویس اساسنامه حزب رستاخیز که همزمان با مرامنامه آن انتشار یافت مجموعا شامل 45 ماده میشد و تفصیل آن به شرح زیر بود:
اساسنامه حزب رستاخیز ملی ایران
حزب رستاخیز ملی ایران با اعتقاد و ایمان راسخ به مبانی و اصول نهادهای نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت بنیان میپذیرد.
ارکان حزب
ماده 1 - حزب رستاخیز ملی ایران دارای ارکان زیر است:
1- کنگره.
2- کمیته ملی.
3- شورای مرکزی.
4- دبیر کل.
کنگره:
ماده 2 - کنگره بالاترین رکن حزب است که هر دو سال یک بار با شرکت اعضای زیر تشکیل میشود:
1- نمایندگان شوراهای حزب.
2- کمیته ملی.
3- نمایندگان مجلسین سنا و شورای ملی.
تبصره - تعداد نمایندگان شوراها در هر کنگره به نسبتی خواهد بود که هر بار به وسیله کمیته ملی تعیین میشود. در هر حال تعداد این نمایندگان نباید از دو برابر مجموع دیگر شرکتکنندگان در هر کنگره کمتر باشد.
ماده 3 - وظایف کنگره به شرح زیر است:
1- تصویب مرامنامه و اساسنامه حزب.
2- تصویب سیاستها و برنامهها و تعیین مشی کلی.
3- اصلاح و تغییر مواد مرامنامه و اساسنامه حزب.
4- رسیدگی و اظهارنظر نسبت به گزارش دبیر کل.
5- انتخاب دبیر کل برای مدت دو سال.
6- اخذ تصمیم نسبت به کلیه مسائل مربوط به حزب که از طرف دبیر کل پیشنهاد میشود.
ماده 4 - دستور جلسه کنگره از طرف کمیته ملی تدوین و پیشنهاد میشود. مسائلی که در این دستور پیشبینی نشده باشد نیز با پیشنهاد کتبی حداقل یک دهم اعضاء کنگره در دستور قرار
خواهد گرفت.
هیأت رئیسه کنگره:
ماده 5 - اولین جلسه کنگره به ریاست مسنترین عضو شرکت کننده تشکیل میشود. در همین جلسه بلافاصله از بین شرکت کنندگان در کنگره هیأت رئیسهای مرکب از یک رئیس، دو نایب
رئیس و دو منشی انتخاب خواهند شد.
ماده 6 - جلسات کنگره با حضور حداقل 32 اعضاء رسمیت خواهد داشت و تصمیمات به اکثریت آراء اعضاء حاضر اتخاذ میشود به استثناء تغییر در مواد مرامنامه و اساسنامه که با 32 آراء کلیه اعضاء امکانپذیر خواهد بود.
کنگره فوقالعاده:
ماده 7 - در صورتی که کمیته ملی تشکیل کنگره فوقالعاده را لازم بداند دبیر کل با رعایت تبصره ماده 3 اعضاء کنگره حزب را برای تشکیل جلسه فوقالعاده دعوت میکند.
کمیته ملی:
ماده 8 - کمیته ملی تشکیل میشود از:
1- نخستوزیر.
2- دبیر کل و قائممقامهای او.
3- رئیس و نمایندگان منتخب شورای مرکزی.
4- رؤسای گروه پارلمانی مجلسین سنا و شورای ملی.
تبصره - در صورت لزوم نخستوزیر برای شرکت در جلسات کمیته ملی از وزراء دعوت خواهد کرد.
ماده 9 - جلسات کمیته ملی با حضور دو سوم عده اعضاء رسمیت خواهد یافت و تصمیمات با اکثریت آراء حاضرین در جلسه اتخاذ میشود.
ماده 10 - کمیته در اولین جلسه خود یک رئیس و دو نایب رئیس و دو منشی برای مدت یک سال انتخاب خواهد کرد، تجدید انتخاب آنان بلامانع است.
ماده 11 - جلسات کمیته ملی هر دو ماه یک بار بنا بر دعوت رئیس کمیته تشکیل میشود.
ماده 12 - جلسات فوقالعاده کمیته ملی به تقاضای رئیس کمیته یا دبیر کل تشکیل میشود.
ماده 13 - وظایف و اختیارات کمیته ملی به شرح زیر است:
1- تدوین و پیشنهاد دستور جلسه کنگره.
2- رسیدگی و اظهارنظر نسبت به گزارش دبیرکل.
3- اخذ تصمیم نسبت به تعداد نمایندگان شوراها برای شرکت در کنگره با رعایت مفاد تبصره
ماده 2.
4- تصویب آییننامهها.
5- تعیین مشی عمومی و سیاسی حزب بر اساس مصوبات کنگره.
شورای مرکزی:
ماده 14 - شورای مرکزی از اجتماع نمایندگان کانون مرکزی گروهها بر اساس یک یا چند نماینده از هر گروه به وجود میآید.
ماده 15 - اولین جلسه شورای مرکزی در آغاز وسیله رئیس سنی اداره میشود و سپس به انتخاب هیأت رئیسه شورا مبادرت میگردد.
ماده 16 - شورای مرکزی یک نفر را از میان خود یا دیگر اعضای حزب با اکثریت آراء برای مدت یک سال به ریاست انتخاب خواهد کرد و تجدید انتخاب او بلامانع است. شورای مرکزی دارای یک نایب رئیس و دو منشی خواهد بود که از میان اعضاء شورا به اکثریت آراء برای
مدت یک سال انتخاب خواهند شد و تجدید انتخاب آنان بلامانع است.
ماده 17 - شورای مرکزی هر دو ماه یک بار تشکیل جلسه خواهد داد.
وظایف شورای مرکزی:
ماده 18 - وظایف و اختیارات شورای مرکزی به شرح زیر است:
1- بررسی و اظهارنظر نسبت به برنامههای شوراها به منظور ایجاد همآهنگی.
2- بررسی و اتخاذ تصمیم نسبت به آئیننامههای داخلی شوراها.
3- اظهارنظر یا اخذ تصمیم درباره اموری که از طرف دبیرکل یا کمیته ملی به شورای مرکزی ارجاع میشود.
4- انتخاب نماینده هر گروه برای شرکت در کمیته ملی.
5- بررسی و رسیدگی به مسائل گروهها.
6- ارائه پیشنهادها به کمیته ملی در زمینه سیاستها و مشی عمومی حزب.
دبیر کل:
ماده 19 - دبیر کل بالاترین مقام اجرائی حزب است و برای اداره امور حزب دارای کلیه اختیارات لازم میباشد. اهم اختیارات و وظایف دبیرکل به شرح زیر است:
1- تعیین حدود اختیارات و وظایف واحدهای حزبی.
2- تعیین و انتصاب یک تا سه قائممقام دبیرکل.
3- نصب و عزل دبیران و مسئولان حزب.
4- تعیین حدود اختیارات و وظایف دبیران و مسئولان حزب و تفویض قسمتی از اختیارات دبیرکل به هر یک از آنان.
5- تخصیص اعتبارات و نظارت بر درآمد و هزینه و صدور دستور پرداختها.
6- گزارش امور حزب به کنگره و کمیته ملی.
7- نماینده قانونی حزب در کلیه مراجع و امضای اسناد و انعقاد قراردادها با حق توکیل غیر به دفعات و همچنین با حق انتخاب نماینده و تفویض اختیار به هر شخص حقیقی یا حقوقی در امور حقوقی و مالی.
در صورت استعفاء یا غیبت دبیرکل، یکی از قائممقامان دبیرکل به رأی کمیته ملی وظایف او را تا تشکیل کنگره و انتخاب دبیرکل جدید عهدهدار میشود.
هیأت دبیران:
ماده 20 - هیأت دبیران حزب تشکیل میشود از دبیرکل و قائممقامان دبیرکل و دبیران حزب.
ماده 21 - هیأت دبیران در اولین جلسه خود یکی از دبیران را به عنوان منشی هیأت انتخاب خواهد کرد.
ماده 22 - ریاست هیأت دبیران با دبیرکل و در غیبت موقت او با یکی از قائممقامان دبیرکل خواهد بود.
ماده 23 - وظایف و اختیارات هیأت دبیران به شرح زیر است:
1- اجرای مصوبات کنگره و تصمیمات کمیته ملی.
2- تعیین سیاستهای اجرایی حزب و به کار بستن روشهای مطلوب برای نیل به هدفها و برنامهها.
3- تهیه و تنظیم آئیننامههای اجرایی و اداری.
4- ایجاد همآهنگی بین واحدهای حزب.
5- اتخاذ تصمیمات لازم درباره امور اجرایی و اداری حزب.
6- صدور دستورهای لازم و نظارت بر اجرای آنها وسیله هر یک از دبیران در واحد مربوط با رعایت سلسله مراتب حزبی در سطح استان، شهرستان، شهر، بخش، روستا.
دبیران حزب:
ماده 24 - برای اداره امور اجرایی و ستادی حزب دبیرانی به تعداد مورد احتیاج از طرف دبیرکل تعیین میشوند.
تشکیلات استان، شهرستان، شهر، بخش و روستا:
ماده 25 - دبیر کل حزب برای امور اجرایی و ستادی حزب در استان، شهرستان، شهر، بخش و روستا، دبیرانی به نام «دبیر تشکیلات» تعیین میکند که ریاست هیأت دبیران را در استان یا شهرستان یا شهر یا بخش و یا روستا بر عهده خواهند داشت.
تبصره - اعضای هیأت دبیران در استان - شهرستان - شهر - بخش و روستا مقام معاون دبیر تشکیلات آن محل را دارند.
ماده 26 - وظایف و اختیارات هیأت دبیران استان - شهرستان - شهر - بخش و روستا در محل
مربوط عبارتست از:
1- اجرای مصوبات و دستورات مراجع حزبی.
2- اتخاذ تصمیم درباره امور و وظایف حزبی.
3- ایجاد همآهنگی بین واحدهای حزبی.
4- اتخاذ تدابیر اجرایی لازم با توجه به سیاست و مشی حزب.
5- انتخاب نایب رئیس و منشی هیأت دبیران.
6- ارسال گزارشها و پیشنهادها به مراجع بالاتر حزب.
گروههای حزبی:
ماده 27 - واحد تشکیلاتی حزب گروه است که از تجمع اعضای حزب در روستا یا شهر تشکیل میگردد.
تبصره: حداقل و حداکثر تعداد هر گروه را هیأت دبیران حزب تعیین خواهد کرد.
کانون گروه روستا:
ماده 28 - هر یک از گروههای حزبی در روستا نماینده خود را برای شرکت در کانون آن گروه در روستا انتخاب و معرفی میکند.
شورای روستا:
ماده 29 - از هر کانون گروه روستا یک یا چند نماینده به انتخاب اعضاء آن کانون برای شرکت در شورای روستا معرفی میشود.
کانون گروه بخش:
ماده 30 - کانون گروه بخش مرکب است از اجتماع نمایندگان کانونهای گروه روستا و نمایندگان کانونهای گروه در مرکز بخش.
شورای بخش:
ماده 31 - هر کانون گروه بخش یک یا چند نماینده برای شرکت در شورای بخش انتخاب و معرفی میکند.
شورای شهر:
ماده 32 - شورای شهر مرکب است از اجتماع نمایندگان کانونهای گروهها در همان شهر.
کانون گروه شهرستان:
ماده 33 - کانون گروه شهرستان مرکب است از اجتماع نمایندگان کانونهای گروه بخش و
نمایندگان کانونهای گروه شهر و نمایندگان کانونهای گروه در مرکز شهرستان.
شورای شهرستان:
ماده 34 - از اجتماع نمایندگان کانون گروههای هر شهرستان، شورای آن شهرستان تشکیل میشود.
کانون گروه استان:
ماده 35 - کانون گروه استان مرکب است از اجتماع نمایندگان کانونهای گروه شهرستانها در مرکز استان.
شورای استان:
ماده 36 - از اجتماع نمایندگان کانون گروههای هر استان شورای آن استان تشکیل میشود.
کانون مرکزی گروهها:
ماده 37 - هر یک از کانونهای گروههای استان یک یا چند نماینده برای شرکت در کانون مرکزی آن گروه تعیین و اعزام میدارد و از اجتماع این نمایندگان کانون مرکزی آن گروه
تشکیل میشود.
کمیته استان، کمیته شهرستان، کمیته شهر، کمیته بخش، کمیته روستا:
ماده 38 - در هر استان، شهرستان، شهر، بخش و روستا کمیتهای مرکب از هیأت دبیران و شورای آن استان، شهرستان، شهر، بخش یا روستا که بر حسب مورد به نام کمیته استان، کمیته شهرستان،
کمیته شهر، کمیته بخش یا کمیته روستا نامیده میشود تشکیل میگردد و هیأت رئیسه انجمنهای
ده، شهر، شهرستان و استان بسته به مورد در آن عضویت خواهند داشت.
تبصره - تعداد اعضای انتخابی کمیتهها نباید کمتر از تعداد دبیران شرکت کننده در هر کمیته باشد و اتخاذ تصمیم با 32 آراء اعضای حاضر در جلسه معتبر است.
ماده 39 - ریاست هر یک از کمیتههای مذکور با دبیر تشکیلات حزب در آن محل خواهد بود.
ماده 40 - وظیفه کمیتههای استان، شهرستان، شهر، بخش، روستا عبارتست از:
1- ایجاد همآهنگی بین شورا و هیأت دبیران استان، شهرستان، شهر، بخش، روستا بر حسب مورد به منظور فراهم آوردن موجبات پیشرفت و توسعه فعالیتها و برنامههای حزب.
2- بررسی و تصویب طرح و برنامههایی که از طرف شورا یا هیأت دبیران به کمیته پیشنهاد میشود.
3- رسیدگی و اظهارنظر نسبت به گزارش دبیر تشکیلات یا رئیس شورای محل درباره فعالیتها و امور حزبی استان، شهرستان، شهر، بخش یا روستا.
4- ایجاد و اداره خانههای حزب که محل تجمع اعضاء و گفت و شنود گروههای مختلف
حزبی است.
شرایط عضویت:
ماده 41 - داوطلبان عضویت در حزب رستاخیز ملی ایران باید واجد شرایط زیر باشند:
1- تابعیت ایران.
2- سن 18 سال تمام.
تبصره - کسانی که سن آنان از 14 تا 18 سال تمام باشد میتوانند عضو وابسته حزب شوند.
3- عدم محکومیت جزایی که مستلزم محرومیت از حقوق اجتماعی باشد.
ماده 42 - چون حزب متعلق به تمامی مردم ایران است از اعضاء حق عضویت و ورودیه دریافت نمیشود و مخارج حزب در بودجه کشور منظور خواهد شد.
ماده 43 - آئین نامه انضباطی حزب که تعیین کننده درجات تنبیهی و ترتیب رسیدگی و صدور حکم در موارد وقوع خلاف و بیانضباطی حزبی است و همچنین آئیننامه مربوط به چگونگی و نحوه تقدیر و تشویق اعضاء فعال حزب را هیأت دبیران تهیه میکند و پس از تصویب کمیته
ملی به موقع اجرا میگذارد.
ماده 44 - مرکز اصلی حزب در تهران است.
ماده 45 - این اساسنامه در 45 ماده در تاریخ ... به تصویب مجمع نمایندگان مؤسسان حزب رستاخیز ملی ایران رسیده و لازمالاجراست.(1)
هر چند از جزئیات اظهارنظرها و پیشنهاداتی که ادعا میشد پیرامون پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز به دبیرخانه موقت حزب ارسال شده بود، اطلاعی نداریم؛ اما، میدانیم که در نشریات آن روزگار در این باره ابراز عقایدی از افراد مختلف چاپ شده است.
با مطالعه و بررسی مواردی از این اظهارنظرها متوجه میشویم که کسی ایراد جدی بر پیش
نویس مرامنامه و اساسنامه حزب وارد نکرده بود و احتمالاً، کسی هم چنین جرأتی نداشت.
البته، دستهای از منتقدین و اظهارنظر کنندگان که عمدتا از طرفداران هویدا و تدوین کنندگان
پیشنویس مرامنامه و اساسنامه بودند در تمجید از آن، دریغ نورزیدند و گروهی دیگر، که از رقبای سیاسی و شخصی هویدا بودهاند در حد متعارف و تا جایی که خشم شخص شاه را برنیانگیزانند بر متن پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ایراداتی وارد ساختند.
اما، گروه اخیر هرگز امکان نیافتند انتقاداتی اساسی از پیشنویس فوق مطرح سازند. مثلاً،
هوشنگ نهاوندی، رئیس دانشگاه تهران و رئیس گروه بررسی مسائل ایران که از مخالفان
1) . نسخهای از پیش نویس اساسنامه حزب رستاخیز در بخش مدارک و گزارشات فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 2973 مضبوط است و نیز بنگرید به: خواندنیها، سال 35، شماره 60، 26 فروردین 1354، صص 27 - 30.
سیاسی هویدا بود، در نقد پیشنویس مرامنامه و اساسنامه فقط توانست بگوید «این مرامنامه متدیک نیست» و کاظم ودیعی هم که از مدیران ارشد حزب شد، اظهار داشت «انشاء مرامنامه نارساست»(1)
رئیس وقت انجمن شهر تهران، سرتیپ رشید نادرخانی توصیه میکرد واژه حزب از «رستاخیز ملی ایران» حذف شود تا تمامی «مردم ایران زیر چتر آن قرار گیرند و حتی اقلیتهای مذهبی که ایرانی هستند بتوانند زیر پرچم رستاخیز ایران قرار گیرند.»(2)دکتر حشمتاللّه عاملی که خود را استاد علوم سیاسی معرفی میکرد، نظیر رئیس انجمن شهر تهران، از اینکه واژه حزب
در پیشوند رستاخیز قرار گرفته است ناراضی بود و آن را «قانع کننده» نمیدانست و پیشنهاد
میکرد به جای حزب واژهای نظیر «سازمان یا تشکیلات و کلمهای از این قبیل اتخاذ نمایند.»(3)منوچهر آزمون هم آنچه را که در واپسین روزهای سال 1353 به «اراده عالیه» شاه رخ نمود «به هیچ وجه تولد یک حزب» نمیدانست. به عقیده آزمون، جامعه ایرانی «از آن چنان بافت فکری خاصی سود میبرد» و از همبستگی ایدئولوژیکی برخوردار بود که اصلاً به وجود هیچ حزبی محتاج نبود. بنابراین، «چیزی که در جامعه ما دارد متولد میشود نوع خاصی تشکیلات است. برای متبلور ساختن معرفت فلسفی خلق ایران که هم بکر است و هم همبسته و هماهنگ». آزمون سپس به مواردی از مفاد مرامنامه و اساسنامه اشاره میکند و در نهایت به این جمعبندی میرسد که انتخاب واژه حزب برای رستاخیز، رسالت تاریخی آن را مخدوش میکند.(4)دکتر پرویز پویان، وزیر بهداری؛ عزتاللّه همایون فر، رئیس سازمان ارشاد ملی؛ جهانگیر امیرحسینی، و کمالالدین موسوی از اعضای سازمان ارشاد ملی هم هر یک با زبانی
ویژه، حزب رستاخیز و مرامنامه و اساسنامه تدوین شده برای آن را ستودند.(5)
اردشیر نیکآئین، شیوه نگارش مرامنامه حزب رستاخیز را «با شیوه ویژه و مرسوم مرامنامه نویسی» مغایر دانست و برخی ایرادات کم اهمیت دیگری نیز بر متن مرامنامه و اساسنامه گرفت.(6)حسین میمندینژاد، مدیر مسئول نشریه رنگین کمان طی مقالهای مبسوط در نشریه مذکور که سراسر تمجید از شخص شاه و رسالتهای تاریخی نظام شاهنشاهی و
مسائل پیرامون آن بود عبارت «حزب رستاخیز ملی ایران» را برای تشکیلات جدید مناسب تشخیص نداد و پیشنهاد کرد به جای آن از عنوان زیبندهتر «کانون وحدت ملت ایران» بهره گرفته شود.(1)سپهبد بازنشسته حسین آزموده در مطلبی که تحت عنوان «قابل توجه جناب امیر عباس هویدا، مرامنامه چگونه باید تدوین شود» در نشریه هفتگی رنگین کمان به چاپ سپرد انتقادات خود را از مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز به شرح زیر صورتبندی کرد:
1- سیاست اقتصادی 2- سیاست اجتماعی 3- سیاست خارجی و مناسبات بینالمللی ایران، بیان و گنجانده شده است اصلاً مورد ندارد و معتقدم مرامنامه بایستی منحصرا حاوی سه اصل باشد
که عبارت است از:
الف - نظام شاهنشاهی ایران -- ب - قانون اساسی -- پ - انقلاب «شاه و ملت».
معتقدم آنچه در پیشنویس منتشره راجع به سه اصل مذکور بیان شده است متضمن عباراتی است که به نظر میرسد با بیانی جامعتر، کوتاهتر و رساتر میتوان به شرح مطلب پرداخت که من به طور نمونه یک پیشنویس تنظیم و به شرح پیوست تقدیم میدارم.
تذکار دو نکته را ضروری میداند اول این که در تنظیم پیشنویس تقدیمی پیوست الهامبخش من بیانات بلیغ و فصیح شاهنشاه آریامهر در روز 11 اسفند ماه 1353 و مندرجات
کتاب «انقلاب سفید» به قلم رهبر خردمند و اندیشمند ایران بوده است. دوم اینکه به جهات
عدیده و دلایل گوناگون به نظر من مناسبتر است عنوان کانون جایگزین حزب شود. در مورد
اساسنامه به عقیده من آن چه حائز اهمیت فراوان است توجه به صلاحیت همهجانبه اشخاصی
است که برای عضویت در ارکان پیشبینی نشده انتخاب میشوند.(2)
1354، ص 6.
صدقیانی وزیر وقت تعاون و امور روستاها هشدار میداد که مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز، باید با زبانی ساده و همه فهم تدوین شود تا روستائیان کشور نیز که بخش اعظمی
از جامعه ایرانی را تشکیل میدهند در درک مفاهیم و محتوای آن با مشکلی مواجه نشوند.(3)اقبال استاد دانشگاه و رئیس هیئت مدیره شرکت خدمات آب و برق (مهاب) در تمجید از مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز نکتهای فروگذار نکرد(4)و دکتر باقر عاقلی، مدیر سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا تردیدی نداشت که: «جامعترین و کاملترین مرامنامهها و اساسنامههای احزاب دنیا همین مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ملت ایران است که با در بر
1) . میمندینژاد، حسین؛ کانون وحدت ملت ایران به جای حزب رستاخیز ملی ایران؛ رنگین کمان، سال 8، ش 31 - 32، اول اردیبهشت 1354، صص 0 - 6.
2) . آزموده، حسین؛ مرامنامه چگونه باید تدوین شود؛ رنگین کمان، سال 8، ش 31- 32، اول اردیبهشت
3) . خواندنیها، سال 35، ش 62، دوم اردیبهشت 1354، صص 23 - 24.
4) . همان، ص 25.
گرفتن سه اصل نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت وحدت کامل ملی ما را محکمتر و ملت ایران را برای رسیدن به هدفهای عالی خود که با رهبری شاهنشاه آریامهر انجام میگیرد مصممتر کرده است.»(1)نجفقلی پسیان، سردبیر سابق روزنامه ندای ایران نوین معتقد بود احزاب پیشین (نظیر آنچه در مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز مندرج است) به اصل تغییرناپذیر نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت اعتقاد راسخی نداشتند. اما
حزب رستاخیز برخلاف احزاب سابق از اتلاف وقت و نیروی انسانی جلوگیری خواهد کرد.(2)ولیاللّه شهاب فردوس، وکیل دادگستری ضمن اظهار رضایت از مرامنامه حزب رستاخیز، اساسنامه حزب را به خاطر قدرت قابل توجهی که به شخص دبیرکل داده و بهزعم او «جنبه دموکراتیک» حزب را آسیبپذیر ساخته بود، دارای اشکال میدانست.(3)ابراهیم
خواجه نوری، از معدود نویسندگان آن روزگار بود که طی مکتوبی طنزگونه ایراداتی تقریبا
جدی بر متن اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز وارد ساخت و نتیجه گرفت که بهرغم مجموعه نارساییها و مشکلاتی که جامعه و حاکمیت با آن مواجه است در مرامنامه و اساسنامه حزب کمتر نسبت به این قضایا توجه صورت گرفته است، بنابراین، نمیتوان به موفقیت آن در حیطه عمل چندان خوشبین بود.(4)دکتر دادفر از نمایندگان مجلس شورای ملی در نطق پیش از دستور مجلس ایراداتی بر محتوا و نیز انتشار مرامنامه حزب رستاخیز وارد
دانست و تقاضا کرد در کنگره مؤسس حزب که وظیفه اصلی آن تصویب مرامنامه و اساسنامه است نمایندگان مجلس شورای ملی نیز حضور پیدا کنند تا از نظرات اصلاحی آنان نیز بهرهگرفته شود.(5)دکتر رضا علومی، دیگر نماینده مجلس شورای ملی هم طی بیاناتی مبسوط که آغاز آن مشحون از تمجید حقیقتا کسل کننده و آزار دهنده از نقش سلسله پهلوی و بهویژه
شخص رضاشاه در ایجاد «وحدت ملی و یکپارچگی و یگانگی ملت ایران است»، از تدوین کنندگان مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ستایشی غرّا کرد و با برشمردن ویژگیها و وجوه
امتیاز مرامنامه و اساسنامه پیشنهاداتی برای افزایش بیشتر بر غنای مرامنامه و اساسنامه داد تا در نیل «به دروازههای تمدن بزرگ» نقض عهدی صورت نگیرد(6)و نمایندهای دیگر، اکبر مسعودی، پیش از اینکه به نقد مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز تمایل نشان دهد به انتقاد
از کسانی پرداخت که از فضای دموکراتیک کشور سوءاستفاده کرده و با مهلتی که برای اظهارنظر درباره مرامنامه و اساسنامه در اختیار آنان قرار داده شده بود، ایراداتی ناروا به آن وارد ساختهاند.
طرح چنین دیدگاههایی در باب مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز، بیشک خوشایند مذاق شاه و هویدا بود که به قول آن نماینده مجلس انتظار نداشتند اتباع کشور از فضای
دموکراتیک به وجود آمده بهره ناروا برده و از مرامنامه و اساسنامه حزب انتقادی جدی به
عمل آورند. در بخشهایی از اظهارات اکبر مسعودی چنین آمده بود:
ملت ایران از رهبر بزرگ و اندیشمند خود که در طول سلطنت پرافتخار خویش برای بزرگی ملت و کشور و اعتلای نام ایران متحمل بزرگترین فداکاریها و از خودگذشتگیها شده و سرانجام چنین موقع و مقامی برای کشور و ملت ایران تحصیل نمود که امروز نام ایران و نام
شاهنشاه بزرگ ایران در جهان با افتخار و بزرگی و احترام توأم است همیشه تبعیت نموده و مینماید و فرمان شاهنشاه را که هر روز افتخاری تازه میآفریند مورد تحسین و اجرا قرار
میدهد. «صحیح است».
چنان که در این روزها طرح مرامنامه و اساسنامه حزب بزرگ رستاخیز ملی ایران که به پیشنهاد شاهنشاه آریامهر تشکیل شده در حد وسیع و بیسابقه در همه جای کشور و از جانب
همه طبقات مورد استقبال واقع گردیده و طبقات مختلف مردم به طریق دموکراتیک، طرح مرامنامه و اساسنامه را با شور و هیجان مورد بحث و مطالعه و نقد و مذاکره قرار دادهاند و راجع به ایدئولوژی و اصول اساسی این رستاخیز بزرگ ملی و میهنی که مورد قبول عموم ملت ایران
است و اینکه چگونه حزبی را که در بر گیرنده تمامی ملت ایران است پایهریزی کنند به شور و مذاکره میپردازند، به طوری که صفحات روزنامهها و اخبار رادیو و تلویزیون ملی ایران مملو از اظهارنظر مردم است و هر کس هر پیشنهادی برای اصلاح و تکمیل مرامنامه و اساسنامه به
نظرش رسیده عنوان میکند و هیچ مطلبی از نظر صائب مردم اصلاح طلب و واقع بین و بی غرض پوشیده و پنهان نمیماند. «صحیح است»
در این میان گروهی که همه چیز را از دریچه مصلحت کشور و خیراندیشی و بیغرضی و اعتقاد به پیشرفت هر چه بیشتر کشور میبینند پیشنهادات موجه و معقول برای رفع نواقص
احتمالی مرامنامه و اساسنامه و تکمیل و تنقیح آن ارائه میدهند که مسلما باید مورد توجه قرار گیرد، اما متأسفانه گروهی نیز جز ایرادات و خردهگیریهای بی وجه و غیر مستدل چیزی ارائه ندادهاند و از تریبونی که در اثر اعتقاد به اصل آزادی و دموکراسی در کشور وجود دارد احیانا برای حمله و تعرض به خدمتگزاران کشور استفاده برده و کسانی را که در گذشته در نهایت
وفاداری و صمیمیت نسبت به شاهنشاه آریامهر و ملت ایران و انقلاب شاه و ملت خدمت کردهاند مورد حمله قرار میدهند.
مسلما پیشنهاد و فرمان شاهنشاه آریامهر برای نهضت بزرگ رستاخیز ملی و تشکیل حزب
تازه که حزبی وسیع و بزرگ و دربرگیرنده تمامی ملت ایران است و نمیتوان آن را یک حزب به تنهایی نامید برای همبستگی بیشتر و عمیقتر در میان مردم و ایجاد یکپارچگی تام و تمام است و به هیچ وجه نباید در این همبستگی و یکپارچگی خللی وارد آورد و احتمالاً با بیان
بعضی حرفها و پیش کشیدن بعضی مطالب غیراصولی در میان مردم اختلاف و نفاق ایجاد نمود.
[...] درباره مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ملی ایران آنچه که مربوط به اصول اساسی و ایدئولوژی این نهضت بزرگ است در مرامنامه به خوبی انعکاس یافته و مورد قبول عامه مردم
میباشد و باید لایتغیر باقی بماند. اما در مورد اساسنامه تشکیلات این حزب بزرگ سیاسی با ابعاد وسیعی که دارد آنچه طرح شده در حال حاضر میتواند مشارکت همه طبقات را در کارهای حزبی و سیاسی و امور اجتماعی تأمین کند و البته اساسنامه را میتوان با توجه به پیشنهادات و نظریات مردم تکمیل نمود و در آینده نیز در هر موقع و بر حسب ضرورت و تجربه امکان تجدیدنظر در مواد اساسنامه وجود خواهد داشت.(1)
در واقع، شاه هرگز رضایت نمیداد اظهارنظر کنندگان از هر فرصتی که به آنها داده شده بود، سوء استفاده نموده و پا را از گلیم خود فراتر گذارند و به نقد بنیانی مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز بپردازند.(2)اسداللّه علم در یادداشتهای روز دوشنبه 25 فروردین 1354 خود به موردی از خط و نشان کشیدنهای شاه نسبت به اظهارنظر یکی از منتقدین مرامنامه و اساسنامه اشاره میکند:
روزنامه اطلاعات نامهای از یکی از خوانندگانش چاپ کرده که میپرسد چرا اساسنامه حزب جدید چنین تأکید کمی بر انتصاب و نحوه عمل دولت میگذارد؟ شاه خونش به جوش آمد و به
من دستور داد که به سردبیر روزنامه بگویم احمق است که چنین چرندیاتی را چاپ میکند.
گفت خوب به او بفهمانید که انتصاب و برکناری وزراء از امتیازات ویژه سلطنت است. من و
جانشینانم به عنوان قدرت فائقه ورای قوه مجریه باقی خواهیم ماند. به او بگویید که روزنامهاش
نه با دامن زدن به جهل خوانندگانش، بلکه با تشریح این گونه واقعیتهای قانون اساسی به
خوانندگانش خدمت بیشتری خواهد کرد.(3)
چنانکه از روزها قبل وعده داده شده بود کنگره مؤسس حزب رستاخیز (که گاه از آن تحت عنوان کنگره اول نیز یاد میشود) طی روزهای دهم و یازدهم اردیبهشت 1354 برگزار شد و
روز دوازدهم اردیبهشت هم طی مراسمی ویژه از شاه و اقدام او در تأسیس حزب رستاخیز تقدیر و قدردانی به عمل آمد. مقدمات برگزاری کنگره از روزهای پایانی سال 1353 در حال
آماده شدن بود و شورایی 53 نفره تحت عنوان «شورای برگزار کننده کنگره» برنامه ریزی تقریبا مفصلی سر و سامان داد تا آن چنانکه دلخواه حاکمیت بود کنگره از شکوه خاصی برخوردار شود.
حدود 3200 نفر از سراسر کشور برای شرکت در کنگره مؤسس دعوت شدند.(1)برخی
منابع تعداد مدعوین را تا 4500 تن ذکر کردهاند.(2)هرگاه در نظر بگیریم قرار بود به ازای هر یک میلیون نفوس کشور، یک تن به عنوان نماینده در کنگره حضور یابد، تعداد شرکتکنندگان نباید از 3200 نفر بیشتر میشد. همچنین، 10 تن سناتور و نیز حدود 40 نفر
از نمایندگان مجلس شورای ملی از دیگر مدعوین کنگره بودند. طبق برنامهریزیهای قبلی محل کنگره، تالار محمدرضا پهلوی تعیین شده بود.(3)در همان حالی که مقدمات برگزاری کنگره مؤسس فراهم میشد، شایعاتی هم در افواه جاری بود مبنی بر اینکه احتمال میرود
پس از پایان کنگره امیر عباس هویدا از سمت نخستوزیری برکنار شود و اردشیر زاهدی عهدهدار مقام نخستوزیری گردد.(4)در محافلی هم این سخن پراکنده شده بود که قرار است در پایان کنگره، سمت دبیرکلی حزب رستاخیز به جعفر شریف امامی سپرده شود.(5)تحولات
بعدی، البته بیپایگی این شایعات را به اثبات رسانید. کنگره مؤسس حزب رستاخیز با ریاست سنی دکتر عیسی صدیق (صدیق اعلم) آغاز شد و پس از آن جلسات کنگره با ریاست دایمی نصراللّه انتظام تداوم یافت.(6)صدیق اعلم سخنانش را با قدردانی از شاه آغاز کرد و اقدام او را در تأسیس حزب رستاخیز، گامی اساسی «در راه عظمت و تعالی ایران» خواند و پس از آن، نصراللّه انتظام(7)
نصراللّه انتظام تمایل چندانی به پذیرفتن ریاست کنگره حزب رستاخیز نداشت و فقط با اصرار شخص هویدا بود که قبول این زحمت کرد. مصطفی الموتی در این باره مینویسد: «وقتی رستاخیز در اوج قدرت بود هویدا از نصراللّه انتظام خواست که ریاست کنگره را عهدهدار شود. انتظام با این کار موافقتی نداشت. یک روز در کلوپ فرانسه به من گفت در وضع روحی بدی هستم. به من امر شده که باید ریاست کنگره حزب رستاخیز را عهدهدار شوم. اگر قبول کنم که با آن موافق نیستم و اگر قبول نکنم باز هم حمل بر مخالفت خواهد شد که فاصله مرا با شاه زیادتر خواهد کرد. نمیدانم چه کنم. من که نه کار میخواهم و نه به کسی کاری دارم، چرا مرا وارد این ماجراها میکنند. سرانجام در اثر پافشاری هویدا این کار را قبول کرد. از من خواست که چون قبلاً رئیس کنگره حزب ایران نوین بودم به ایشان کمک کنم. خیلی خوب جلسه را اداره کرد. این کار به حزب رستاخیز در آن وقت آبرو و احترام زیادی بخشید. مخصوصا در محافل خارجی این طور انعکاس یافت که اهمیت حزب رستاخیز در حدی است که تنها ایرانی که به مقام ریاست مجمع عمومی سازمان ملل رسیده کنگره حزب را اداره میکند.» الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 360 - 361.
را به عنوان رئیس دائمی کنگره پیشنهاد داد «که با قیام عمومی کلیه شرکت1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2189، پنجشنبه 21 فروردین 1354، ص 1 و ص 12.
2) . سفری، محمدعلی؛ پیشین، جلد سوم، ص 473؛ و: الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 358.
3) . خواندنیها، سال 35، ش 63، 6 اردیبهشت 1354، ص 4.
4) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش، پ: 417611.
5) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش، پ: 417611.
6) . سفری، محمدعلی؛ پیشین، جلد سوم، ص 473.
7) . نصراللّه انتظام، در سال 1320 رئیس تشریفات دربار شد. در سالهای 1321-1323 وزیر پست و تلگراف و تلفن در کابینه سهیلی بود و طی سالهای 1321-1324، هم در کابینه مرتضیقلی بیات، به وزارت راه رسید. انتظام در سال 1329 به سفارت ایران در واشنگتن منصوب شد و تا شهریور 1331 در این سمت باقی ماند. در این مدت، علاوه بر سفارت ایران در واشنگتن نمایندگی ایران در سازمان ملل را هم عهدهدار بود که در همین مقام به ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد برگزیده شد. از آنجایی که مصدق چندان رغبتی به تداوم حضور انتظام در سفارت ایران در واشنگتن و نمایندگی ایران در سازمان ملل نداشت، انتظام چارهای جز کنارهگیری ندید. پس از کودتای 28 مرداد 1332، بار دیگر به عنوان سفیر ایران در واشنگتن منصوب شد و در سال 1334، جای خود را به دکتر علی امینی سپرد. نصراللّه انتظام در سال 1341 وزیر مشاور اسداللّه علم، نخست وزیر وقت بود. به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی، علی امینی به روایت اسناد ساواک، ص 418.
کنندگان در کنگره به اتفاق آراء مورد موافقت قرار گرفت». امیر عباس هویدا، نخستوزیر و دبیر کل حزب رستاخیز در اظهاراتش با تمجید از شاه بر نقش خللناپذیر حزب رستاخیز در
توسعه روز افزون کشور در شئون مختلف اشاره کرد و چنانکه مرسوم بود سخنان خود را در ستایش از شاه خاتمه داد. پس از آن، تلگراف سراسر تمجیدآمیزی که از سوی شورای برگزاری کنگره تهیه شده بود، به شرح زیر خطاب به شاه ارسال شد:
پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران -- اکنون که به خواست خداوند و اراده رهبر خردمند ملت ایران نمایندگان هیأت مؤسسین حزب رستاخیز تشکیل گردیده 4500 نفر از
گروههای مختلف با اعتقاد کامل به نظام شاهنشاهی و احترام به قانون اساسی و ایمان به اصول انقلاب شاه و ملت مراتب حقشناسی ملت ایران را به پیشگاه شاهنشاه تقدیم میدارند.
ما به آنچه در دنیای حاضر میگذرد آگاهیم و میدانیم که بسیاری از ملل از جنگ و ناامنی و بحرانهای اقتصادی رنج میبرند ولی مردم ایران موهبتهای ناشی از انقلاب را ارج مینهند و ضمن پاسداری از دستاوردهای گذشته همه هستی خود را چون سربازان جان بر کف در راه اجرای منویات شاهانه فدا خواهند کرد.
شرکت کنندگان در کنگره اعتقاد دارند که انقلاب ششم بهمن موجب اصلاحات عمیق اجتماعی شد و فرمان تاریخی 11 اسفند 53 پایهگذار وحدت ملی و موجب مشارکت عمومی در برنامههای آینده انقلابی خواهد بود. ما به شرافت ایرانی خود سوگند یاد میکنیم که همیشه و
در همه حال به سه اصل بنیادی حزب رستاخیز وفادار خواهیم بود و با آرزوی سلامت شاهنشاه کوشش خواهیم کرد که با فکر ایرانی و به دست ایرانی و به خاطر ایرانی حس همبستگی و وحدت ملی را که بزرگترین هدف حزب رستاخیز ملت ایران است تحقق بخشیده و اصول قانون اساسی را پاسداری کنیم.(1)
اسداللّه علم که - به گفته خودش،- طبق دستور شاه در کنگره شرکت کرده بود، شکل ظاهری مراسم را بسیار خوب توصیف میکند، اما معتقد است که محتوای آن «توخالی بود، به کلی توخالی و ساختگی».(2)داریوش همایون، چند روز قبل از آغاز کار کنگره، همین نکته را پیشبینی کرده و طی مطلبی که در روزنامه آیندگان به چاپ رسانید، هشدار داد که در طول
برگزاری مراسم بیش از آنکه به مسائل ظاهری و ارائه سخنرانیهای تکراری و بدون محتوا توجه نشان داده شود، باید باطن و عمق قضایا مورد بررسی قرار گیرد. اما، حین کنگره، کارگردانان و مدعوین، هرگز علاقه نداشتند چنین هشدارهایی مورد توجه قرار گیرد، و شاید هم هرگز فرصتی برای تأمل در این هشدارها نبود. در بخشهایی از اظهارات همایون، در آسیبشناسی کنگره اول حزب رستاخیز که روز 2 اردیبهشت 1354 در مجله خواندنیها به چاپ رسید، چنین آمده بود:
تدارک کنگره مؤسس حزب رستاخیز ملی ایران با شتاب دیده میشود. در کشور ما یک تجربه در کار برگزار کردن مراسم و گردهماییهای بزرگ پیدا شده است که در این فرصت نیز
به کار خواهد آمد.
مسائل برگزاری کنگره مؤسس حزب بیشباهت به کنگرههای پیشین نیست. ولی روحیه و سطح آن باید متفاوت باشد. حزب رستاخیز ملی ایران یک سازمان سیاسی است که همانندی با
احزاب گذشته ندارد. در درجه اول باید در بالا بردن سطح گفتگوها در کنگره کوشید. کنگرههای احزاب در گذشته بیشتر جای سخنرانیهای تکراری و شعارهای کلیشه مانند بودهاند.
این یکی از ضعفهای بزرگ فرهنگ سیاسی ماست که بحثهای عمومی به مقدار زیاد از معنی و محتوی تهی هستند. یا شعارها و کلیشهها از سر و روی بحث بالا میروند، یا سخنرانان
پشت سر هم عبارات و جملاتی را ردیف میکنند که هر چند به تنهایی بار معنایی دارند، بر
روی هم هیچ معنی، هیچ نکته دلچسبی را نمیرسانند. فن سخنرانان بیگفتن هیچ نکته، در نزد کمتر ملتی به تکامل ایرانیان رسیده است.
پرداختن به جنبه سیاسی و اندیشگی آن، به مراتب مهمتر است تا کوشش در پر زرق و برق کردن کنگره و مراسم سپاس پس از آن. در برابر هر گرایشی به ولخرجی و تجملات باید
ایستادگی کرد. کنگره حزب ملت ایران باید در عین شکوهمندی ساده باشد. این کنگره باید یک هدف سیاسی را دنبال کند نه هدف سرگرمی را. کنگره حزب را با یک سیرک یا کارناوال نباید اشتباه گرفت، حتی با یک جشن عمومی نباید اشتباه گرفت.
برگزار کنندگان کنگره باید در پی جلب اعتماد مردم باشند نه خیره کردن چشمان آنان. باید بیشتر به محتوای کنگره بپردازند نه صورت آن. باید این حزب را از همین نخستین مرحلهاش به عنوان یک سازمان جدی مسئول معرفی کنند که بیشتر به «درون و حال» مینگرد تا «برون و
قال». مسئولیت آنان بسیار است.(1)
از سیاهی لشکر چند هزار نفری که بگذریم، ترکیب کارگردانان و اثرگذاران بر تصمیمات کنگره ناهمگون بود و از همان آغاز میشد رقابت درونی و تنگاتنگی را میانشان حدس زد.
نصراللّه انتظام رئیس دائمی کنگره از دوستان نزدیک اسداللّه علم بود. رقابت اسداللّه علم با هویدا، نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز بر کسی پوشیده نبود. میدانیم که پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز عمدتا توسط یاران و طرفداران هویدا تهیه شده بود و
رقبا با اندکی تعمق در متن تدوین شده بسیار زود متوجه شدند که سمت و سوی کلی آن در قدرت دادن هر چه بیشتر به شخص دبیرکل تنظیم شده است و بدین ترتیب، هویدا دبیرکل حزب با در دست داشتن قدرت فائقه در مدیریت و هدایت حزب نقش محوری و درجه اول را ایفا میکرد و رقبا تردید نداشتند هرگاه پیشنویس مرامنامه و اساسنامه با همان ترکیب
سابق به تصویب برسد باز هم در بازی قدرت سیاسی حداکثر نقشی درجه دوم ایفا خواهند کرد. به همین دلیل، تلاش گستردهای صورت دادند بلکه در مفاد مرامنامه و اساسنامه تغییراتی بدهند تا نقش فائقه دبیرکل در حزب را اندکی تعدیل نمایند و در هرم قدرت حزب
و سایر بخشهای آن نیز اصلاحاتی صورت دهند. رهبری این جریان بیش از هر کسی از آن جمشید آموزگار بود. البته تعدیل کنندگان نقش فائقه دبیرکل در رأس هرم قدرت حزب رستاخیز تا حدی در انجام وظایف خود موفق عمل کردند.(2)
در پیشنویس مرامنامه مقدمهای تقریبا مبسوط درباره اهمیت تأسیس حزب رستاخیز و تفسیر و تبیین سه اصل پایهای حزب رستاخیز (نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه
و ملت) گنجانیده شده بود، اما در مرامنامهای که در کنگره اول (مؤسس) حزب به تصویب رسید، بخشهایی از پیشنویس مرامنامه حذف شد و عناوین فرعیتر سیاست اقتصادی و
سیاست اجتماعی در متن نهایی به ترتیب به اصول اجتماعی و اصول اقتصادی تغییر یافت و عنوان «سیاست خارجی و مناسبات بینالمللی ایران» در متن نهایی به «اصول سیاست خارجی و روابط بینالمللی ایران» تغییر پیدا کرد. ضمن اینکه در انتشار متن مرامنامه نیز تغییراتی
صورت پذیرفته و مسائل تا حدی منطقیتر عنوان شد. بدین ترتیب مرامنامه نهایی حزب رستاخیز ملت ایران(1)به شرح زیر تدوین و مورد تصویب قرار گرفت:
مرامنامه حزب رستاخیز ملت ایران
اصول اجتماعی: «جامعه امروز ایران در قلمرو نظام اجتماعی، بر اصول دموکراسی و میراثهای فرهنگی و مبانی دینی مبتنی است. در جامعه ایرانی آزادیهای افراد اجتماع بر مبنای قانون
اساسی و مصالح ملی محترم است و برابری کامل حقوق سیاسی و اجتماعی همه افراد ملت ایران در برابر قانون و مراجعه آزاد به قوه قضائیه، تضمین میشود و در این زمینه، تحکیم مبانی قوه قضائیه که ضامن تحقق هدفهای اجتماعی و اقتصادی است، مورد تأکید قرار میگیرد.
از دیدگاه فلسفه انقلاب شاه و ملت، احترام به شخصیت و فضیلت انسان، جایگزین امتیازات طبقاتی است و شرف کار و تقوی و صداقت و اخلاص عمل و لیاقت، ملاک سنجش شایستگی افراد قرار میگیرد. بنا بر این، اجتماع امروز ایران واحد تجزیهناپذیری است که بافت آن از افراد آزاد با حقوق برابر ترکیب میپذیرد و هرگونه ستم طبقاتی و بهرهکشی فرد از فرد را محکوم
میکند.
حزب رستاخیز ملت ایران معتقد است که گسترش رفاه اجتماعی برای همه افراد ملت در ایران، در تمام دوران زندگی از طریق استقرار کامل نظام تأمین اجتماعی و از جمله بیمههای
گوناگون در یک پوشش ملی، باید مورد توجه قرار گیرد.
تأمین اشتغال کامل، توزیع عادلانه درآمدها، برابری دستمزدها برای کار مساوی، حفظ منزلت خانواده در مقام واحد اساسی جامعه، ایجاد فرصتها و امکانات اجتماعی یکسان برای
همگان، محترم شمردن کار به عنوان عنصر خلاق، تشویق آفرینشهای فرهنگی و هنری و پژوهشهای علمی، تأمین موجبات بهرهگیری کامل از آموزش و پرورش و بهداشت رایگان و تأمین و گسترش خدمات درمانی، پرورش و هدایت استعدادها، توسعه فعالیتهای تعاونی، سالمسازی عرصه تولید و مصرف و تأمین مسکن، در شمار مهمترین هدفهای حزب رستاخیز ملت ایران است.
در این زمینه هماهنگ سازی سیاستهای آموزشی در همه سطوح با نیازهای توسعه ملی و مقتضیات جامعه پیشرو و استقرار یک نظام سالم اداری که جوابگوی مسائل کنونی مملکتی باشد مورد تأکید خاص قرار میگیرد.
در جامعه امروز ایران، مشارکت مردم در امور اجتماعی از راه نیرومند ساختن انجمنها و شوراها و مؤسسات انتخابی، پرورش وجدان کار و روحیه انضباط اجتماعی در خدمت و قبول
1) . حزب رستاخیز ملی ایران طی کنگره اول حزب به «حزب رستاخیز ملت ایران» تغییر نام یافت.
مسئولیتهایی که هر ایرانی در تحقق هدفهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی میهن خویش باید به عهده بگیرد، از عوامل عمده پیشرفت و رشد ملی محسوب میشود.
در جامعه ایرانی، نسل جوان مؤثرترین پاسدار دستآوردها و ضامن ثمربخشی و استمرار انقلاب است. به همین دلیل هرگونه تلاش شایسته به منظور پرورش استعدادهای جوانان و تربیت مدیران کاردان و در عین حال برخوردار از معنویت و اخلاق و دلبستگیهای ملی و میهنی مورد تأکید قرار میگیرد.
در نظام اجتماعی ایران، ضرورت گفت و شنود و ابراز عقیده به منظور تضمین سلامت زندگی سیاسی و اجتماعی مردم و حفظ هویت ملی مورد توجه کامل و قاطع است.
اصول اقتصادی: اقتصاد ایران به نیروی زوالناپذیر و استعدادهای مردم و منابع و ثروتهای خداداد این کشور متکی است و در پرتو انقلاب شاه و ملت همه مظاهر و شئون آن در جهت منافع ملی هدایت میشود.
از دیدگاه انقلاب شاه و ملت، نظام اقتصادی ایران باید برخوردار از روح دموکراسی و تأمین کننده منافع ملی و موجبات رفاه اجتماعی باشد و راه را بر هرگونه فعالیت و ابتکار عمل فردی و جمعی سالم و مفید بگشاید.
ملی بودن صنایع مادر و نیز ثروتهای خداداد که دست بشر در آفرینش آنها دخالتی نداشته است و ملی شناخته شده، به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است.
در طرحریزی برنامهها و خطمشیهای اقتصادی، هدفهای زیر مورد توجه خواهد بود:
رشد سریع و مداوم، تأمین رفاه اجتماعی، بهرهگیری معقول و حراست از منابع ثروت کشور، احترام به حق نسلهای آینده در برخورداری از منابع و ثروتهای خداداد سرزمین.
با پرورش و به کار گرفتن استعدادها و با استفاده از مؤثرترین روشهای مدیریت و کاربرد علوم و فنون، اقتصاد ایران به یک نظام صنعتی پیشرفته و یک کشاورزی مترقی مبتنی خواهد
بود.
اقتصاد ایران بر بنیاد این اصول و همکاری نزدیک بخشهای عمومی، تعاونی و خصوصی و بر اساس برنامهریزی جامع، به پیشرفت ادامه میدهد.
با صدور فرمان شاهنشاه آریامهر دایر بر گسترش مالکیت واحدهای تولیدی و مشارکت عموم مردم بهویژه کارگران، کشاورزان و کارمندان در این واحدها و سهیم شدن آنان در ثمرات
فعالیت خود و توسعه اقتصادی، از طریق عرضه 99 درصد سهام واحدهای تولیدی بخش دولت (به جز صنایع مادر و بعضی صنایع دیگر که حسب مورد در دست دولت خواهد بود) 99 درصد سهام واحدهای تولیدی بخش خصوصی به طرق مذکور و همچنین با اجرای اصل سهیم شدن کارگران در سود ویژه کارخانهها، اقتصاد ایران نه تنها از هر جهت با مصالح و منافع تمام جامعه پیوند مییابد بلکه با ویژگیهای خود از احساس تعلق ثروتهای مذکور به آحاد مردم
برخوردار میشود و محیط تفاهم در روابط صنعتی تأمین میگردد.
اصول سیاست خارجی و روابط بینالمللی ایران: سیاست خارجی و روابط بینالمللی ایران بر اصول پاسداری از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و استقلال کشور و اجراء مفاهیم گسترده سیاست مستقل ملی مبتنی است.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران، سرنوشت همه ملتهای عالم به یکدیگر پیوند گرفته است. به همین سبب در عرصه سیاست جهانی، دفاع صمیمانه از صلح و اجرای اصل همزیستی مسالمتآمیز و فراتر از آن اصل همکاریهای سازنده بینالمللی بدون توجه به نظامات سیاسی و اجتماعی و مسلکی ملتها، از اصول سیاست مستقل ملی ایران است و تلاش به خاطر از میان بردن تبعیضها و محو فاصله روز افزون سطح زندگی ملتهای فقیر و غنی و کمک به توسعه اقتصادی و اجتماعی تمامی کشورهای نیازمند و مشارکت در پیکار جهانی با بیسوادی و پشتیبانی
از تلاشهایی که در راه برانداختن ریشه استعمار و استثمار به عمل میآید عنوان یک رسالت
بزرگ تاریخی و انسانی تلقی میشود.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران، تجاوز و تعدی به حقوق و سرزمینهای دیگران و همه شیوههای استعماری مطرود و محکوم است.
از دیدگاه سیاست بینالمللی ایران، احترام به استقلال و آزادی و حقوق همه ملتها و حق برخورداری آنها از ثروتهای خویش و تعیین آزادانه سرنوشت خود به نام یک اصل اجتنابناپذیر شناخته شده است.
در سیاست بینالمللی ایران، تقویت سازمان ملل متحد به منظور حفظ صلح و جلوگیری از تجاوز به حقوق کشورها و همچنین تحکیم مبانی اعلامیه حقوق بشر و منشور ملل متحد و هرگونه کوشش به خاطر تحقق خلع سلاح عمومی از هدفها و خطمشیهای اصلی است. تا زمانی که این مقاصد و آرمانها جامه عمل نپوشیده است و صلح و امنیت اطمینان بخشی در جهان استقرار نیافته، تقویت نیروی دفاعی ایران و پشتیبانی از آن برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و دستآوردهای انقلابی کشور مورد تأیید و تأکید قاطع است و یک رسالت و فریضه بزرگ ملی و میهنی شناخته میشود.
حزب رستاخیز ملت ایران با برخورداری از نیروی یکپارچه ملت و با تکیه به این اصول و مبانی فکری و مرامی و در مقام حزب در برگیرنده ملت ایران، عرصه گسترده و عامل مؤثر و
پیگیر قاطعی است که میتواند نقش تاریخی و انقلابی خود را در پرتو برکات نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و اصول انقلاب شاه و ملت ایفا کند و به هماهنگ ساختن همه تلاشهای ملی و
کوشش در راه اعتلاء دانش سیاسی جامعه و همچنین تحکیم و تقویت وحدت ملی و ترغیب آحاد اجتماع به پذیرش هر چه بیشتر مسئولیت و انضباط و مشارکت در حل و فصل مسائل مملکتی توفیق یابد.(1)
تغییرات صورت گرفته در متن پیشنویس اساسنامه نیز کم نبود. پیشنویس اساسنامه
1) . به نقل از: صارمی شهاب، اصغر؛ پیشین، صص 233 - 236.
حزب را دارای چهار رکن میشناخت. اما در اساسنامه نهایی حزب بر پایه پنج رکن قرار گرفت و با حذف کمیته ملی به عنوان یکی از ارکان حزب، دو رکن جدید (هیأت اجرایی و دفتر سیاسی) به ارکان حزب افزوده شد و بدین ترتیب از قدرت تصمیمسازی و اجرایی دبیرکل به میزانی قابل اعتنا به هیئت اجرایی و دفتر سیاسی واگذار شد.(1)
بنگرید به: نشریه حزب رستاخیز ...؛ درباره اساسنامه حزب رستاخیز ملت ایران؛ کمیته آموزش سیاسی، روابط عمومی حزب رستاخیز ملت ایران، نشریه شماره 9، مضبوط در بخش مدارک فارسی کتابخانه مطالعات تاریخ معاصر ایران، شماره ثبت: 1483.
در اساسنامه نهایی زمان برگزاری کنگره به هر 4 سال یکبار محدود شد. در اساسنامه پیشنویس، برگزاری کنگره هر دو سال یکبار پیشبینی شده بود و نیز مدت دبیرکلی حزب رستاخیز از دو سال به چهار سال افزایش یافت. در ضمن به کنگره قدرت تصمیمسازی بیشتری اعطاء شد.(2)تغییرات صورت گرفته در متن پیشنویس اساسنامه حزب رستاخیز تا حدی بود که رضایت خاطر رقبای سیاسی هویدا را فراهم آورد. تا جایی که داریوش همایون
از همفکران سیاسی نزدیک جمشید آموزگار متن اصلاح شده را که در کنگره مؤسس رستاخیز به تصویب رسیده بود، ستود و آن را اساسنامهای «دموکراتیکتر» ارزیابی کرد و با برشمردن مواردی از تغییرات صورت گرفته در اساسنامه چنین نوشت:
اساسنامهای که چند روز قبل مجمع مؤسس حزب رستاخیز ملت ایران تصویب کرد، با آنچه در اسفند به قضاوت مردم ایران گذاشته شد کمتر شباهتی دارد. تقریبا در همه بخشهای مهم
دگرگونیهای زیاد در آن راه یافته است. در بحثهای پرشور و درازی که در سه هفته گذشته بر سر اساسنامه درگرفت اظهارنظرهای مردم، چه آنها که به دبیرخانه موقت فرستاده بودند و چه آنها که در وسائل ارتباط جمعی بازتاب یافتند، سهم بزرگی داشتند. سرانجام همین اظهارنظرها
بودند که اساسنامه را به صورت کنونی آن درآوردند.
تغییرات اساسنامه را به یک عبارت دموکراتیکتر شدن اساسنامه میتوان توصیف کرد. مهمتر از همه، اساسنامه ساخت و روحیه اصنافی (کورپوراتیو) پیشین را پاک از دست داد.
گروهها که قرار بود مشاغل گوناگون را (حدود 12 گروه اجتماعی) سطح روستا تا سطح ملی (از
طریق کانونهای گروهها تا کانون مرکزی گروهها) متشکل کنند حذف شدند و کانون واحد تشکیلاتی حزب شد که درهایش بر روی افراد همه گروههای اجتماعی گشوده است. این تغییر در عین حال بر سادگی سازمان حزب بسیار افزوده و خطوط ارتباطی سازمانی را کوتاهتر کرده
است.
شورای مرکزی که در اساسنامه اصلی یک ارکان نسبتا کوچک (مرکب از نمایندگان شوراهای استانها) با اختیارات صرفا مشورتی بود، در اساس نامه جدید بسیار بزرگتر شده است (شاید با 2000 تا 3000 عضو) از آن جا که شورای مرکزی نمایندگان بسیار دارد و اجلاس بیش
از سالی دو بار آسان نیست، یک ارگان تازه به نام هیأت اجرایی به وجود آمده است که شورای
مرکزی از میان خود بر میگزیند و یکی از مهمترین نوآوریهای اساسنامه تجدیدنظر شده است. هیأت اجرایی 55 نفری ناظر بر اجرای مصوبات کنگره و شورای مرکزی است و بدین منظور کمیسیون نظارت و کمیتههای تخصصی برای بررسی مسائل گوناگون تشکیل میدهد، دستور کنگره را تعیین میکند، ترکیب کانونها و شوراها را ترتیب میدهد، نمودار سازمانی و بودجه حزب را تصویب میکند و حسابرسی برای نظارت بر امور مالی میگمارد.
بسیاری از اختیاراتی که در پیشنویس اساسنامه به دبیرکل و هیأت دبیران و کمیته ملی (دو ارگان اخیر حذف شدهاند) داده شده بود اکنون در دست هیأت اجرایی است که 55 تن اعضای
آن از شوراهای حزب برخاستهاند و تنها چهار عضو دیگر دارد. (دبیرکل و حداکثر سه قائممقام
او).
اساسنامه تصویب شده، ضرورت دادن اختیارات اجرایی لازم را به دبیرکل شناخته است و گماردن و برکنار کردن دبیران و مسئولان اجرایی با اوست. ولی شوراهای حزب در هر سطح میتوانند برکناری دبیر مربوط به خود را بخواهند و دبیرکل موظف است رأی آنها را بپذیرد.
بدین ترتیب نظارت شوراها بر سازمان اجرایی حزب بیشتر شده است.(1)
در متن اساسنامه نهایی حزب رستاخیز که پس از اصلاحاتی در کنگره مؤسس (اول) به تصویب رسید، چنین آمده بود:(2)
اساسنامه حزب رستاخیز ملت ایران
ارکان حزب
ماده 1 - حزب رستاخیز ملت ایران دارای ارکان زیر است:
1- کنگره.
2- شورای مرکزی.
3- هیأت اجرایی.
4- دفتر سیاسی.
5- دبیرکل.
ماده 2 - کنگره بالاترین رکن حزب است که هر 4 سال یک بار تشکیل میشود. اعضای کنگره انتخابی خواهند بود که بر اساس هر هزار نفر یک نفر به وسیله کانونهای حزبی طبق
آییننامه مصوب هیأت اجرایی برگزیده میشوند.
ماده 3 - وظایف کنگره به شرح زیر است:
1- اصلاح و تغییر مواد مرامنامه و اساسنامه.
2- انتخاب دبیرکل برای مدت 4 سال. هیچکس نمیتواند بیش از دو دوره متوالی به دبیرکلی انتخاب شود.
3- تصویب سیاستها و برنامهها و تعیین روش کلی.
4- رسیدگی به اظهارنظر نسبت به گزارش دبیرکل.
5- اخذ تصمیم نسبت به کلیه مسائل مربوط به حزب که از دبیرکل پیشنهاد میشود.
ماده 4 - دستور کنگره به پیشنهاد دبیرکل و تصویب هیأت اجرایی تعیین میشود. با پیشنهاد کتبی حداقل یک دهم اعضای کنگره هر ماده دیگری نیز در دستور قرار میگیرد.
ماده 5 - اولین جلسه کنگره به ریاست مسنترین عضو شرکت تشکیل میشود. در همان جلسه بلافاصله از بین شرکتکنندگان در کنار هیأت رئیسهای مرکب از یک رئیس، دو نایب
رئیس و دو منشی انتخاب میشود.
ماده 6 - جلسات کنگره با حضور دست کم دو سوم اعضاء رسمیت مییابد و تصمیماتی که اکثریت آراء اعضای حاضر اتخاذ میشود به استناد تغییر در موارد مرامنامه و اساسنامه که با دو سوم آرای کلیه اعضاء امکانپذیر است.
ماده 7 - در صورتی که هیأت اجرایی تشکیل کنگره را به طور فوقالعاده لازم بداند دبیرکل، اعضاء آخرین کنگره حزب را برای این منظور دعوت میکند.
شورای مرکزی
ماده 8 - شورای مرکزی از گرد آمدن نمایندگان شوراهای بخش شهر - شهرستان و استان تشکیل میشود.
ترتیب انتخاب اعضای شورا برابر آئیننامهای است که به پیشنهاد دبیرکل به تصویب هیأت اجرایی برسد.
تبصره - مدت عضویت اعضای شورای مرکزی دو سال است.
ماده 9 - اولین جلسه شورای مرکزی در آغاز به وسیله رئیس سنی تشکیل میشود و سپس شورا از میان خود با اکثریت آراء یک رئیس، دو نایب رئیس و دو منشی برای مدت دو سال انتخاب میکند.
ماده 10 - شورای مرکزی سالی دو بار به دعوت رئیس شورا تشکیل میشود.
تبصره - جلسه فوقالعاده شورای مرکزی به درخواست دبیرکل و یا به دعوت رئیس شورا تشکیل میشود.
وظایف شورای مرکزی
ماده 11 - وظایف و اختیارات شورای مرکزی به شرح زیر است:
1- تصویب آییننامههای شوراها و کانونها.
2- اظهارنظر و تصمیم درباره اموری که از طرف دبیرکل یا دفتر سیاسی ارجاع میشود.
3- بررسی و اظهارنظر در زمینه سیاستها و برنامههای حزب.
4- رسیدگی به امور شوراها.
5- انتخاب اعضای هیأت اجرایی از میان اعضای خود.
6- تصویب آییننامههای انتخابات داخلی حزب.
هیأت اجرایی
ماده 12 - هیأت اجرایی - از دبیرکل، قائممقامان دبیرکل و پنجاه و پنج نفر از منتخبین اعضای شورای مرکزی تشکیل میشود.
هیأت اجرایی یک نفر از اعضای حزب را به عنوان رئیس و از میان خود دو نفر نایب رئیس و دو منشی برای یک سال انتخاب میکند.
ماده 13 - هیأت اجرایی دست کم ماهی یک بار تشکیل جلسه میدهد. جلسه فوقالعاده به دعوت رئیس یا به درخواست دبیرکل و یا به تصمیم حداقل 20 نفر از اعضاء تشکیل میشود.
پایان دوره هیأت اجرایی همزمان با آغاز کار دوره جدید شورای مرکزی است.
وظایف و اختیارات هیأت اجرایی
ماده 14 - وظایف و اختیارات هیأت اجرایی به شرح زیر است:
1- نظارت بر اجرای مصوبات کنگره و تصمیمات شورای مرکزی.
2- تصویب آیین نامه تعیین حداقل و حداکثر تعداد اعضاء کانونها و شوراهای حزب و همچنین نمایندگان هر شورا در شورای بالاتر.
3- اظهارنظر و تصمیم درباره اموری که از طرف دبیرکل یا دفتر سیاسی ارجاع میشود.
4- انتخاب 15 نفر از بین خود برای عضویت دفتر سیاسی.
5- پیشنهاد طرح مسائل موردنظر به دفتر سیاسی.
6- رسیدگی و تصمیم درباره دستور کنگره.
7- تعیین کمیتههای تخصصی به منظور بررسی مسائل ملی و عمومی.
8- بررسی و اظهارنظر درباره نامزدهای انتخابات مجلسین و انجمنهای شهر، شهرستان و استان.
9- تشکیل کمیسیون نظارت که وظیفه آن نظارت بر کلیه امور حزب است. این کمیسیون حق دخالت در وظایف اجرایی مسئولان حزب را ندارد و گزارش خود را به هیأت اجرایی تسلیم میدارد.
10- تصویب بودجه و نمودار سازمانی به پیشنهاد دبیرکل.
11- تعیین حسابرس.
دفتر سیاسی
ماده 15 - دفتر سیاسی تشکیل میشود از:
1- نخستوزیر و عدهای از وزراء به تشخیص نخستوزیر.
2- دبیرکل و قائممقامهای دبیرکل.
3- یک نماینده رابط از مجلس شورای ملی و یک نماینده رابط از مجلس سنا.
4- رئیس و 15 نفر از اعضای هیأت اجرایی با انتخاب خود هیأت.
تبصره - جمع اعضای موضوع بندهای 1 و 2 و 3 از 14 نفر تجاوز نخواهد کرد.
ماده 16 - جلسات دفتر سیاسی با حضور دو سوم اعضاء رسمیت مییابد.
ماده 17 - ریاست دفتر سیاسی با نخستوزیر است. دفتر سیاسی در اولین جلسه خود دو نایب رئیس و دو منشی برای مدت یک سال انتخاب میکند.
ماده 18 - جلسات دفتر سیاسی دست کم هر ماه یک بار به دعوت رئیس دفتر سیاسی تشکیل میشود.
ماده 19 - جلسات فوقالعاده دفتر سیاسی به تشخیص رئیس دفتر سیاسی و یا پیشنهاد دبیرکل تشکیل میشود.
ماده 20 - وظایف و اختیارات دفتر سیاسی به شرح زیر است:
1- ایجاد همآهنگی بین امور حزبی و دولتی.
2- رسیدگی به موضوعهایی که در زمینه مسائل مملکتی از طرف هیأت اجرایی، دبیرکل یا نخستوزیر پیشنهاد میشود.
دبیرکل
ماده 21 - دبیرکل مسئول اداره امور حزب و بالاترین مقام اجرایی آن است. اهم اختیارات و وظایف دبیرکل به شرح زیر است:
1- تشکیل واحدهای اجرایی حزب و تعیین حدود اختیارات و وظایف آنها.
2- نصب و عزل قائممقامها، معاونان، دبیران، خزانهدار کل و مسئولان اجرایی و اداری. تعداد قائممقامهای دبیرکل از سه نفر تجاوز نخواهد کرد.
3- تعیین حدود اختیارات و وظایف قائممقامها و معاونان و دبیران و مسئولان اجرایی و اداری حزب و تفویض قسمتی از اختیارات دبیرکل به هر یک از آنان.
4- تخصیص اعتبارات، نظارت بر درآمد و هزینه و صدور دستور پرداختها.
5- گزارش امور حزب به کنگره شورای مرکزی و هیأت اجرایی.
6- نمایندگی قانونی حزب در کلیه مراجع و امضای اسناد و انعقاد قراردادها با حق توکیل غیر به دفعات و همچنین با حق انتخاب نماینده و تفویض اختیار به هر شخص حقیقی و حقوقی در
امور حقوقی و مالی.
تبصره - در صورت فوت یا استعفاء دبیرکل یکی از قائممقامهای او به رأی هیأت اجرایی وظایف مربوط را تا تشکیل کنگره و انتخاب دبیرکل جدید عهدهدار میشود.
ماده 22 - دبیر روستا زیر نظر دبیر بخش و دبیر بخش و دبیر شهر زیر نظر دبیر شهرستان و
دبیر شهرستان زیر نظر دبیر استان که بالاترین مقام اجرایی حزب در استان است انجام وظیفه میکند. دبیران استانها مستقیما به وسیله دبیرکل تعیین میشوند. دبیران شهرستانها، شهرها،
بخشها و روستاها به ترتیب سلسله مراتب به دبیرکل پیشنهاد میشوند و با تأیید او منصوب
میگردند.
کانونهای حزب
ماده 23 - کانون، واحد تشکیلاتی حزب است که از گردآمدن اعضای حزب در روستا یا شهر به وجود میآید و در آن اعضای حزب درباره کلیه مسائل و موضوعهای عمومی - محلی و حزبی تبادل فکری و اظهارنظر میکنند.
شوراهای حزب
شورای روستا
ماده 24 - از گرد آمدن نمایندگان کانونهای حزب در هر روستا شورای آن روستا تشکیل میشود.
شورای بخش
ماده 25 - از گرد آمدن نمایندگان شوراهای روستاها در مرکز بخش شورای آن بخش تشکیل میشود.
شورای شهر
ماده 26 - از گرد آمدن نمایندگان کانونهای حزب در هر شهر شورای آن شهر تشکیل میشود.
تبصره - در شهرهایی که تعداد کانونهای حزب از صد تجاوز کند برابر آیین نامه مربوطه شوراهای منطقهای ایجاد میشود و از اجتماع نمایندگان شوراهای منطقهای شورای آن شهر
تشکیل میشود.
شورای شهرستان
ماده 27 - از گرد آمدن نمایندگان شوراهای بخشها و شهرها شورای شهرستان تشکیل میشود.
شورای استان
ماده 28 - از گرد آمدن نمایندگان شوراهای شهرستانها شورای هر استان تشکیل میشود.
ماده 29 - وظایف شوراهای روستا - بخش - شهر - شهرستان - استان:
1- بررسی و تصمیم درباره مسائلی که از طرف کانونها یا دوایر مربوط پیشنهاد میشود.
2- بررسی و اظهارنظر درباره مسائل و موضوعهای محلی و عمومی و حزبی.
3- نظارت بر کار دبیران مربوط.
4- نظارت بر امور کانونهای مربوط.
5- اظهارنظر درباره امور انتخاباتی.
تبصره - در صورتی که شوراها به اکثریت آرای 43 اعضاء برکناری دبیر مربوط را پیشنهاد کنند، دبیرکل شخص دیگری را به آن سمت منصوب خواهد کرد.
ماده 30 - جلسات عادی شوراهای 15 روز یک بار تشکیل میشود.
ماده 31 - جلسات فوقالعاده شوراها هر ماه یک بار با شرکت دبیران مربوط به هیأت رئیسه انجمن ده - شهر - شهرستان و استان بر حسب مورد و بالاترین مقام اداری محل و دیگر مقامات
اداری بر حسب ضرورت به منظور ایجاد هماهنگی و بررسی مسائل محلی تشکیل میشود.
ماده 32 - مدت عضویت نمایندگان کانونهای حزب در شورای روستا و یا شهر و نمایندگان شوراهای روستا در شورای بخش و نمایندگان شوراهای بخش و شهر در شورای شهرستان و نمایندگان شوراهای شهرستان در شورای استان و نمایندگان شورای مرکزی دو سال است.
شرایط عضویت
ماده 33 - شرایط عضویت در حزب به قرار زیر است:
1- تابعیت ایران.
2- سن 18 سال تمام.
تبصره - کسانی که سن آنان کمتر از 18 سال تمام باشد برابر آیین نامه مربوط عضو وابسته به حزب میشوند.
3- نداشتن محرومیت از حقوق اجتماعی.
مقررات مختلف
ماده 34 - آیین نامه تشویق و تنبیه اعضاء حزب از طرف دبیرکل پیشنهاد و به تصویب هیأت اجرایی میرسد.
ماده 35 - کلیه تصمیماتی که در واحدهای حزبی اتخاذ میشود به جز در مواردی که در این اساسنامه ترتیب خاصی برای آنها پیشبینی شده است با اکثریت آراء اعضای حاضر معتبر است.
ماده 36 - کلیه آییننامههای حزب به پیشنهاد دبیرکل و تصویب هیأت اجرایی به مورد اجراء گذاشته میشود مگر در مواردی که در این اساسنامه به نحو دیگری پیشبینی شده باشد.
ماده 37 - مرکز اصلی حزب تهران است.
ماده 38 - این اساسنامه در 38 ماده و 7 تبصره در تاریخ پنجشنبه 11 اردیبهشت ماه 1354 به تصویب مجمع نمایندگان مؤسس حزب رستاخیز ملت ایران رسید. به آقای امیر عباس هویدا دبیرکل یا نماینده ایشان اختیار داده شد که برای ثبت قانونی حزب اقدام لازم به عمل آورد.
هر چند رقبای سیاسی امیر عباس هویدا، خوشحالی خود را از متن نهایی اساسنامه پنهان نکردند؛ اما، از واکنش هویدا و طرفدارانش نسبت به متن تصویب شده مرامنامه و اساسنامه
حزب رستاخیز ملت ایران در کنگره مؤسس (اول) حزب طی روزهای 10 و 11 اردیبهشت 1354، اطلاعی نداریم و نمیدانیم اصلاحگران پیشنویس مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز تا چه اندازه با شاه هماهنگیهای لازم را به عمل آورده بودند. با این حال، نمیتوانیم
بپذیریم که او از جریاناتی که در طول برگزاری کنگره در حال وقوع بود، اطلاعی نداشت؛
زیرا، وظیفه اصلی کنگره بررسی و تصویب مرامنامه و اساسنامه تنها حزب مورد علاقه وی بود و مشکل میتوان پذیرفت که به جز کارگردانان اصلی برگزاری کنگره، سایر شرکتکنندگان چند هزار نفره، کوچکترین نقشی در اصلاح اساسنامه و مرامنامه حزب ایفا کرده باشند. آنان تنها اجازه داشتند با تصمیماتی که از تریبون کنگره اعلام میشد همرأیی
نمایند و تا میتوانند از سور و سات و پذیراییهای رنگین در طول برگزاری کنگره به نهایت
بهرهمند شوند.(1)
هویدا، دبیرکل حزب رستاخیز که مقام او از سوی کنگره نیز تثبیت شده بود، پس از پایان کنگره اعلام کرد به زودی انتخابات دوره 24 مجلس شورای ملی آغاز خواهد شد. وی برای پیشبرد اهداف حزب رستاخیز، عمدتا بر نقش آموزش سیاسی مردم تأکید نمود و کانونهای حزبی را محور این آموزش ارزیابی کرد. هویدا انتصاباتی را که قرار بود در بخشهای مختلف
حزب صورت گیرد، موقتی خواند تا مسئولان امر بتوانند کار ارزشیابی را بر روی آنان انجام
دهند و اضافه نمود که در به کارگیری افراد صرفا، کارآیی آنان مورد توجه خواهد بود و هیچ گاه روابط، جایگزین ضوابط نخواهد شد. وی مسئولیت دبیرکل را بسیار سنگین توصیف کرد و تأکید نمود که از «غول شدن» مقام دبیرکلی جلوگیری به عمل خواهد آمد. هویدا از آحاد ملت و اعضای صدیق حزب رستاخیز خواست تا او و سایر مسئولان حزب را در انجام وظایفی که بر عهده دارند، یاری دهند. وی در عین حال، افزود که شخصا چندان علاقهای به
داشتن توأمان دو سمت نخستوزیری و دبیرکلی حزب رستاخیز ندارد و دبیرکلی حزب رستاخیز را وظیفه سنگینی خواند که بهتر بود دیگری عهدهدار آن میشد. به عقیده هویدا در اداره حزب رستاخیز تقسیمبندی طبقاتی وجود نخواهد داشت و پیشرفت در امور حزبی به علاقمندی و استعداد و پشتکار افراد مختلف بستگی خواهد داشت و هیچ کسی بدون داشتن
1) . سفری، محمدعلی؛ پیشین، جلد سوم، ص 473.
شایستگی مقامی را کسب نخواهد کرد. هویدا طی سخنرانی اختتامیه کنگره، فرصت لازم را به دست آورد تا از گروههای رقیبی که گذشته سیاسی ایران (بهویژه در دوران فعالیت حزب
ایران نوین) را تخطئه میکردند، انتقاد کند و به آنان توصیه نماید تا «پیروزیهای گذشته را با دید سیاسی نگاه» نکنند. زیرا به عقیده او «امروز ما تنها به حزب رستاخیز ملت ایران تعلق داریم و با امیدهای نو برای رسیدن به پیروزیهای جدید گام برمیداریم، ولی به پیروزیهایی که طی ده، دوازده سال گذشته به دست آوردهایم نیز ارج مینهیم.»(1)
کادر رهبری حزب رستاخیز که امیر عباس هویدا در رأس آن قرار داشت، در حاشیه برگزاری کنگره مؤسس حزب، مراسم گستردهتر دیگری نیز تدارک دیده بود. در آن مراسم، حدود یک صد هزار تن از اقشار مختلف مردم در ورزشگاه بزرگ پایتخت (آریامهر) جمع شدند تا از شخص شاه که با تأسیس حزب رستاخیز منّتی عظیم بر مردم کشورش نهاده بود، جانانه سپاسگزاری کنند. این مراسم، موسوم به سپاس، در 12 اردیبهشت 1354 برگزار شد و
طی آن «این یکصد هزار نفر با فریادهای سپاس، سپاس، سپاس`` به نمایندگی از سوی سی و چند میلیون جمعیت ایران از شاه به مناسبت ایجاد حزب رستاخیز سپاسگزاری کردند.»(2)هویدا پس از قرائت گزارشی از روند جاری امور حزب رستاخیز، لوحه زرین «سپاس» را به شاه تقدیم کرد و در قدردانی از شاه چنین گفت:
شاهنشاها اندیشهات گشاینده راه پیروزی. رهبریات، نگهدارنده این ملت جاودان. آرمان رستاخیز، بزرگی نیاخاک، اندیشه و رهبریت را سپاس میگوئیم. آرمان رستاخیز را گرامی میداریم. به فرمانت با نیرویی از یگانگی، تواناتر به ساختن این سرزمین سرفراز برخواهیم
خاست!(3)
امیر عباس هویدا، با آنکه، تشکیل حزب رستاخیز را گامی در جهت محدود شدن خود میدید، نه تنها در وفاداری به آن هرگز کوتاهی نکرد؛ بلکه، در تمجید از شاه به خاطر تأسیس حزب، سرآمد همروزگاران خود بود. وی در نخستین سالروز تأسیس حزب رستاخیز، ارادت خود به حزب جدید و مراتب ستایشش از شاه را چنین به جای آورد:
رستاخیز ملت ایران که به تدبیر و ارشاد شاهانه تحقق یافت راه را برای مشارکت همه جانبه عموم مردم در امور مملکتی و اجتماعی هموارتر ساخته و به همگامی و همبستگی اصیل انقلابی مردم ما عمق و غنای بیشتری بخشیده است. با اعتقاد راسخ به آینده درخشان این
سرزمین، با ایمان به نیروی لایزال ملی، ما در برابر عظمت فکر و قدرت اراده فرماندهی بزرگ شاهنشاهی ایران و الهامبخش این رستاخیز سرتعظیم فرود میآوریم و اطمینان میدهیم که در خدمت شاه و ملت و در خدمت به آرمانهای انقلاب حتی لحظهای از تلاش دست برنخواهیم داشت.(1)
در پاسخ به ابراز احساسات جمعیت شرکت کننده در مراسم سپاس، شاه بیانات مبسوطی ایراد کرد و با اعلام این که سپاس متقابلش را نثار «ملت ایران» میکند، طبق عادت همیشگی،
به تشریح روند تاریخی تحولات ایران از مقطع مشروطه بدان سو پرداخت و ضمن تمجید از پدر تاجدارش که مشروطیت، آزادی و سازندگی را به مردم کشورش هدیه داده بود، دستاوردهایی را تحسین کرد که که طی دوران سلطنت او تا هنگام تأسیس حزب رستاخیز در کشور صورت گرفته و میرفت تا دروازههای تمدن بزرگ را پیش روی ملت بگشاید. او طبق معمول تمام مخالفین خود را خائن خواند و بار دیگر تفسیر آشفتهای از مفاهیم اقتصاد دموکراتیک و دموکراسی اقتصادی و نظایر آن به دست داد و تأسیس حزب رستاخیز را از معجزات تاریخ ایران برشمرد که کشور را در راه تعالی سوق خواهد داد و تصریح کرد «این تشکیلات ایران [حزب رستاخیز ]امروز ملیترین تشکیلاتی است که تاریخ ایران به یاد دارد و شاید در جایی دیگر هم کمتر نظیر آن را بتوان پیدا کرد.»(2)
دیدیم، برخلاف شایعات، همچنانکه شاه میخواست، کنگره امیر عباس هویدا را در سمت دبیرکلی حزب رستاخیز ابقاء کرد. بنابراین، از ارکان پنجگانه حزب رستاخیز، دبیرکل وضعیت مشخصتری داشت. دومین رکن حزب رستاخیز که تقریبا بلافاصله پس از برگزاری کنگره مؤسس (اول) شکل گرفت، هیأت اجرایی بود. طبق اساسنامه نهایی حزب، هیأت اجرایی شامل دبیرکل حزب رستاخیز، قائممقامان دبیرکل و پنجاه و پنج تن از منتخبین
شورای مرکزی میشد. شورای مرکزی حزب که قرار بود از گرد آمدن نمایندگان شوراهای بخش، شهر، شهرستان و استانها تشکیل شود، از جمله وظایف آن، طبق اساسنامه حزب، انتخاب اعضای 55 نفره هیأت اجرایی بود تا به اتفاق دبیرکل و قائممقامان او وظایفی را که
اساسنامه برای آن تعیین کرده بود، انجام دهد. پس از گردآمدن اعضاء، هیأت اجرایی موظف بود یک نفر از اعضای خود را به عنوان رئیس و دو نفر از میان خود را به سمت نایب رئیس و دو تن دیگر را به عنوان منشی برگزیند. هیأت رئیسه برای مدت یک سال انتخاب میشدند. هیأت اجرایی موظف بود ماهانه یکبار تشکیل جلسه دهد تا امور جاری حزب را مورد بررسی قرار داده و در حیطه اختیارات خود تصمیمگیری کند و به مورد اجرا بگذارد. هرگاه،
دبیرکل تقاضا میکرد، یا حداقل 20 تن از اعضاء رأی میدادند، هیأت اجرایی میبایست جلسات فوقالعادهای نیز تشکیل دهد. حیطه وظایف و اختیارات هیأت اجرایی عبارت بود از: نظارت بر اجرای مصوبات کنگره و تصمیمات شورای مرکزی؛ تصویب آئیننامهها؛ تعیین حداقل و حداکثر اعضای کانونها و شوراهای حزب و همچنین نمایندگان هر شورا در شورای بالاتر؛ اظهار نظر و تصمیمگیری درباره اموری که از سوی دبیرکل و یا دفتر سیاسی
ارجاع میشد؛ انتخاب 15 تن از اعضای خود برای عضویت در دفتر سیاسی؛ پیشنهاد طرح مسائل مورد توجه دفتر سیاسی؛ رسیدگی و تصمیمگیری درباره دستور کار کنگره؛ تعیین کمیتههای تخصصی برای بررسی مسائل ملی و عمومی؛ بررسی و اظهارنظر درباره داوطلبان نمایندگی مجلسین و انجمنها؛ تشکیل کمیسیون نظارت در کلیه امور حزب و ارسال گزارش آن برای هیأت اجرایی؛ تعیین حسابرس و تعیین بودجه و نمودار سازمانی به پیشنهاد دبیرکل.
در میان ارکان حزب رستاخیز، هیأت اجرایی از جایگاه پراهمیتی برخوردار بود. این که، شکلگیری آن پیش از هر رکن دیگری مورد توجه قرار گرفت به جایگاه قابل توجه آن در سر
و سامان دادن به امور حزب مربوط بود. امیر عباس هویدا دبیرکل در افتتاحیه کنفرانس مؤسسان حزب رستاخیز اهمیت انکارناپذیر هیأت اجرایی در اداره امور حزب را یادآور شد و آن را بازوی اجرایی قدرتمندی برای مقام دبیرکل ارزیابی کرد.(1)پس از تصویب مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز در کنگره مؤسس با قید قرعه، 226 تن از افراد شرکت کننده در کنگره انتخاب شدند تا اولین اعضای موقت هیأت اجرایی حزب رستاخیز ملت ایران را برگزینند.(2)شاه نیز اصرار داشت اعضای هیأت اجرایی در اولین فرصت انتخاب شوند تا گامی جدی در راه سامان گرفتن حزب برداشته شود.(3)فقط در 16 اردیبهشت 1354 بود که گروه 226 نفره منتخب توانست اعضای 55 نفره هیأت اجرایی را برگزیند.(4)در ترکیب هیأت
اجرایی انتخابی 24 تن از 23 استان و فرمانداری کل و نیز تهران برگزیده شدند. گفته میشد که 7 تن از منتخبین نماینده گروههای مختلف اجتماعی بودند و 24 تن باقی مانده از میان
افرادی انتخاب شدند که «در تهیه آئیننامه و اساسنامه حزب نظر داشتند و چند نفری از کارشناسان مسائل اجتماعی» بودند.(1)برخی از ناظران تحولات تشکیلاتی حزب رستاخیز، در این نکته به طور جدی تردید کردهاند که اعضای 55 نفره هیأت اجرایی، مستقیما برگزیده
گروه 226 نفره منتخب کنگره مؤسس بوده باشند. مصطفی الموتی که خود از اعضای برگزیده در هیأت اجرایی بود، میگوید:
ظاهرا هیأت مزبور [اجرایی] از طرف دویست [و بیست و شش] نفر منتخبین کنگره انتخاب شدند. ولی از قرار معلوم در دستگاههای مختلف درباره آنها بررسی شده و ترکیبی از گروهها و سازمانها و احزاب سابق بود که بتوانند نقش حزب واحد را به خوبی بازی کنند.(2)
به عقیده الموتی افرادی نظیر شهبانو (فرح)، دکتر هوشنگ نهاوندی، ساواک و مقامات حزبی سابق در انتخاب اعضای هیأت اجرایی حزب رستاخیز نقش مهمی داشتند.(3)روزنامه
آیندگان در 17 اردیبهشت 1354 اسامی 55 عضو هیأت اجرایی موقت حزب رستاخیز ملت ایران را به شرح زیر معرفی کرد: «1. لیلی امیرارجمند، 2. جمشید آموزگار، 3. خلیل الداغی، 4. حمداللّه الهی، 5. مهناز افخمی، 6. منوچهر آزمون، 7. عبدالهادی آقایان، 8. مصطفی الموتی،(4)
الموتی علاوه بر معاونت نخستوزیر و نمایندگی در چند دوره مجلس شورای ملی مشاغلی نظیر عضویت در هیأت مدیره بنگاه عمران و عضویت در هیأت مدیره شرکت معاملات خارجی را نیز در کارنامه خود ثبت کرده است. پس از تأسیس حزب رستاخیز، دکتر الموتی، بیدرنگ به عضویت آن در آمد و در هیأت اجرایی و دفتر سیاسی آن انتخاب شد و موقعیت حساسی را کسب کرد. در دوره 24 مجلس شورای ملی روانه مجلس شد.
الموتی، عضو لژهای فراماسونری بود و به پاس خدماتش به رژیم پهلوی نشان درجه سوم همایون را دریافت نمود. وی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به لندن گریخت و سلسه کتابهایی تحت عنوان «ایران در عصر پهلوی» و «بازیگران عصر پهلوی» منتشر ساخت که در لابلای صفحات پرشمار آن، مطالب قابل توجهی در باره تحولات تاریخ ایران در دوره پهلوی دوم، میتوان یافت. به نقل از: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 5؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ مطبوعات عصر پهلوی، کتاب اول، مجله تهران مصور، ص 319؛ مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ منوچهر اقبال به روایت اسناد ساواک؛ ص 159؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک، ص 49.
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2212، چهارشنبه 17 اردیبهشت 1354، ص 1.
2) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 362.
3) . همان، جلد 12، ص 197.
4) . مصطفی الموتی، در سال 1306 متولد شد. به ترتیب، در رشتههای قضایی و اقتصاد از دانشگاه تهران لیسانس و دکترا گرفت. وی فعالیتهای مطبوعاتی خود را با خبرنگاری پارلمانی در سال 1321 آغاز کرد. مدت طولانی سردبیر نشریه داد بود. ابوالحسن عمیدینوری پدر زن مصطفی الموتی مدیر نشریه بود. الموتی تألیفاتی به شرح زیر داشت: 1. داستانهای واقعی (5 مجلد)؛ 2. مقایسه سیستمهای اقتصادی شرق و غرب؛ 3. اقتصاد برنامهای در ایران؛ و: 4. دکترین آریامهر. در دوران نخستوزیری اقبال، معاون نخستوزیر شد و از اعضای برجسته حزب ملیون بود. پس از تأسیس حزب ایران نوین دکتر الموتی به این حزب پیوست و به لطف طرفداریش از هویدا به مجلس شورای ملی راه یافت. الموتی در مجلس رهبر فراکسیون اکثریت (طرفدار حزب ایران نوین) بود و در کنار آن، مؤسسه مطبوعاتی صبح امروز را هم رهبری میکرد. نشریه صبح امروز پس از کودتای 28 مرداد 1332 به مدیریت الموتی به صورت روزنامه منتشر میشد، اما، از سال 1341 صبح امروز به صورت مجله انتشار یافت.
1) . رضا قطبی، فرزند محمدعلی، در تهران متولد شد. خانوادهاش نسبتا تنگدست بود. پدرش، دایی فرح دیبا، آخرین همسر شاه بود. فرح قبل از ازدواج با شاه، همراه با مادرش فریده، در منزل محمدعلی قطبی، پدر رضا، زندگی میکرد. رضا قطبی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در ایران گذراند و برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد. قطبی که در درس ریاضیات پیشرفت خوبی داشت، تحصیلات خود را در رشتههای مرتبط با ریاضیات، در دانشگاه پلیتکنیک پاریس به اتمام رسانید. پس از ازدواج شاه با فرح اوضاع مالی خانواده قطبی، رو به ترقی نهاد. پدرش به مقاطعکار دربار و سازمان برنامه و بودجه تبدیل شد و از سوی دیگر رضا قطبی هم در دربار نفوذ فراوانی یافت. پس از مدتی تدریس در دانشگاه پهلوی، به مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون منصوب شد. در تمام دوران فعالیت حزب رستاخیز، قطبی موقعیت خود را حفظ کرد و در راستای اهداف حزب، امکانات سازمان متبوع را به خدمت گرفت. قطبی که در هنگام تحصیل در اروپا، با گروههای چپ همکاری نمود، با ورود به تلویزیون ملی ایران، بسیاری از چپیهای سابق را در بخشهای مختلف این سازمان جذب کرد. از جمله این افراد میتوان به پرویز نیکخواه و محمد جعفریان اشاره کرد. جعفریان، معاون قطبی در رادیو و تلویزیون شد و مدتی هم قائممقام حزب رستاخیز بود. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک، ص 148؛ و: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، ص 33).
هاشمی زکاد، 55. ناصر یگانه.»(1)
در میان اعضای 55 نفره اولین هیأت اجرایی موقت حزب رستاخیز حداقل 26 تن را میشناسیم که عضو لژهای فراماسونری و یا باشگاههای روتاری و لاینز بود. این 26 تن عبارت بودند از: 1. دکتر جمشید آموزگار، عضو لژ ایران شاپیتر (لژ آمریکاییها)، و وابسته به باشگاه روتاری تهران مرکزی، 2. منوچهر آزمون، عضو فراماسونری، 3. مصطفی الموتی، عضو لژهای تهران و ژاندارک و دانش و نیز رئیس باشگاه روتاری تهران مرکزی، 4. حیدرقلی برومند، عضو لژهای دانش، ژاندارک و اصفهان، 5. دکتر محمدرضا حریری، عضو فراماسونری، 6. دکتر غلامرضا خیراندیش، عضو لژ کسری، 7. رحیم زهتابفرد، عضو لژ جمعیت یاران و باشگاه لاینز، 8. دکتر منوچهر تسلیمی، معاون لژ ابوعلی سینا و دبیر
لژهای مولوی و کمال سقراط، 9. محمدعلی صفاری، عضو لژهای تهران و نور، 10. علی ایمانی، رئیس لاینز مازیار، 11. دکتر فرهاد قهرمان، عضو فراماسونری، 12. دکتر احمد قریشی، عضو لژهای نور و میترا، 13. قاسم لاجوردی، عضو لژ ستاره سحر، 14. عبدالمجید موسوی، عضو لژ تهران، 15. دکتر محمد معتضد باهری، عضو لژ تهران، 16. دکتر شمسالدین مفیدی، عضو لژهای امیرکبیر و کمال سقراط، 17. جواد منصور، عضو لژهای مولوی و تهران و فروغی و کوروش و دانش و عضو باشگاه روتاری تهران مرکزی، 18. دکتر فرهنگ مهر، عضو لژهای کاوه و سعدی و کمال اندیشه و فروغی و عضو باشگاه روتاری تهران مرکزی، 19. دکتر قاسم معتمدی، عضو فراماسونری، 20. دکتر نصراللّه مقتدر مژدهی،
عضو فراماسونری، 21. دکتر هوشنگ نهاوندی، عضو لژهای فارابی و آفتاب و فروغی و امیرکبیر و لژ بزرگ ایران و شیراز و عضو باشگاه روتاری رشت، 22. دکتر پرویز خانلری،
عضو فراماسونری، 23. دکتر ناصر یگانه، عضو لژهای تهران و خیام و سعدی و دانش و کوروش و فروغی و شاپیتر کوروش و کمال سقراط و عضو باشگاه روتاری شمیران، (ناصر یگانه در سال 1349 به درجه مارک ارتقاء یافت)، 24. دکتر حبیباللّه دادفر، عضو لژ سعدی،
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2212، چهارشنبه 17 اردیبهشت 1354، صص 1 - 2. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 361 - 362؛ و: خواندنیها، سال 35، شماره 68، 23 اردیبهشت 1354، صفحه 12.
2) . برای کسب اطلاعات بیشتر، بنگرید به: مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ فراماسونرها، روتارینها، و لاینزهای ایران 1333-1357.
در نخستین نشست هیأت اجرایی که در 17 اردیبهشت 1354 برگزار شد دکتر جمشید آموزگار، عضو هیأت اجرایی حزب، وزیر کشور و سرپرست سازمان امور اداری و استخدامی، به عنوان اولین رئیس هیأت اجرایی انتخاب شد. همچنین دکتر فرهنگ مهر، رئیس دانشگاه پهلوی و مهناز افخمی، دبیرکل سازمان زنان (که هر دو از اعضای هیأت اجرایی بودند)، به عنوان دو نایب رئیس هیأت اجرایی برگزیده شدند. مهدی قاسمی و دکتر
حسین تجدد هم سمت منشیهای دوگانه هیأت اجرایی را پذیرا شدند.(1)
داریوش همایون از اعضای هیأت اجرایی موقت حزب رستاخیز، بلافاصله پس از آغاز به کار هیأت اجرایی طی مطلبی که در روزنامه آیندگان به چاپ سپرد، با دوراندیشی، رفتار
سیاسی - اجتماعی پیش روی اعضای هیأت اجرایی را ارزیابی کرد و ضمن برشمردن ترکیب کلی هیأت اجرایی که بخشی از بدنه نظام سیاسی کشور را شامل میشد، از افراد انتخاب شده
و نیز شیوه گزینش آنان اظهار نارضایتی کرد و اظهار امیدواری نمود هیأت برگزیده شده بتواند وظایف مقرره خود را به نحو مطلوبی به انجام رساند. در این نوشتار همایون که تحت
عنوان «سیمای انتخاب شدگان» منتشر شد، چنین آمده بود:
اعلام اسامی 55 عضو هیأت اجرایی حزب رستاخیز ملت ایران به روشنتر شدن سیمای رهبری این حزب دست کم تا زمان تشکیل کنگره آینده کمک میکند تا چند روز دیگر اعضای دفتر سیاسی حزب و قائممقامهای دبیرکل نیز معرفی خواهند شد و سیمای رهبری تکمیل خواهد شد. در نخستین نگاه هیأت اجرایی آمیزهای بالنسبه وسیع جلوه میکند. فعالان احزاب
سابق با قدرت حضور دارند اما در اقلیتاند. سیاستمداران حرفهای گروه بزرگتر را تشکیل
میدهند، اما حالت مسلط ندارند. تکنوکراتها، روشنفکران و کارمندان عالیرتبه پیشین از هر گروه اجتماعی دیگر در هیأت اجرایی نماینده دارند. بعضی از اعضای هیأت را از آغاز میتوان
تصدیق کرد اما در برابر غالب آنها علامتهای سئوال وجود دارد. این علامتهای سئوال به
معنای تأیید و یا تکذیب نیست. کسانی که این علامتها در برابر نامشان قرار میگیرد میبایست
خود را در زندگی سیاسی گاه برای چندمین بار و گاه برای نخستین بار در یک زمینه تازه نشان بدهند. از حالا نمیتوان گفت که چند تا از آنها سربلند از میدان بدر خواهند آمد. در هر حال اکثریت قیافهها آشناست و این نشان میدهد که حزب رستاخیز ملت ایران چنان که دبیرکل آن تأکید کرده است در حالی که نشانه ادامه گذشته نیست نشانه بریدن از گذشته هم نیست. غالب
چهرههای تازه در واقع چندان هم تازه نیستند. زیرا با آن که در فعالیتهای حزبی نبودهاند، در گوشه و کنار سازمانهای سیاسی و دولتی قرار داشتهاند.
ص:252
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2213، پنجشنبه 18 اردیبهشت 1354، ص 12.
اما بدترین شیوه، داوری درباره هیأت اجرایی با توجه به شخصیت اعضای آن خواهد بود. بهترین شیوه، داوری درباره گفتار و کردار آنهاست. در ایران این سنت وجود داشته است که
ببینیم فلان حرف را چه کسی میزند نه اینکه فلان کس چه حرفی میزند. این شیوه را باید کنار گذارد، زیرا سنتهای فلسفی ما تأکید میکنند ببینید چه گفته میشود نه این که چه کسی
میگوید. بدین سان پیش از آن که با آزمایشهای زندگی واقعی روبرو شدیم نه باید کف بزنیم
و هورا بکشیم و نه اخم کنیم و کنار برویم.
البته میتوان گفت ای کاش گروههای بزرگتر اجتماعی حضور مؤثرتری در هیأت اجرایی میداشتند و ای کاش که شماره چهرههای واقعا تازه در آن کانون مهم رهبری حزب بیشتر میبود. همچنین میتوان گفت ای کاش شیوه انتخاب اعضای هیأت اجرایی روشنتر و دموکراتیکتر میبود. اما نباید فراموش کرد که حزب هنوز در حال شکل گرفتن است و ترکیب
نهایی رهبری آن در کنگره بعدی تعیین خواهد شد. بدین سان آن چه اکنون صورت میگیرد برای حزبی که محور زندگی سیاسی آینده ایران خواهد بود، جنبه موقت دارد.
رهبران اکنون باید بگویند چه میخواهند بکنند و چگونه؟ با روشن شدن این مطلب میتوان داوری دقیقتری داشت و دید آیا رهبری حزب میتواند خواستهای شاهنشاه و مردم را درک
کند و برآورد یا نه.(1)
هیأت اجرایی که برخی منابع آن را عالیترین رکن حزب رستاخیز نامیدهاند،(2)اولین رکن حزب بود که پس از دبیرکل، کار خود را رسما آغاز کرد و تا پایان دوران فعالیت حزب، متشکلترین و منسجمترین بازوی اجرایی آن به شمار میرفت و اعضای آن نیز تماما افراد
بلند پایه حزبی و سیاسی بودند. صورت جلسات باقی مانده در مراکز آرشیوی و اسنادی کشور از نوعی نظم موجود در رفتار سیاسی و اجرایی این هیأت حکایت دارد.(3)تصویب
آیین نامه داخلی هیأت اجرایی شش ماه به طول انجامید. ظاهرا آیین نامه هیأت اجرایی در
اواخر آبان و اوایل آذرماه 1354 به تصویب اعضای هیأت رسید. بر پایه این آیین نامه، جلسات هیأت اجرایی ماهانه یکبار برگزار میشد و ضرورتا، با پیشنهاد حداقل 20 تن از اعضای هیأت اجرایی تشکیل جلسات فوقالعاده نیز در دستور کار قرار میگرفت. همچنین، جلسات هیأت اجرایی با حداقل 28 تن که برابر با نصف به اضافه یک نفر از تمام اعضای هیأت را شامل میشد، رسمیت مییافت و تصمیمات متخذه آن نیز از اعتبار لازم اجرایی
برخوردار بود.(1)
روز شنبه چهارم دی ماه 1355، هیأت اجرایی پیشنهادی را به تصویب رسانید که بر اساس آن اعضای هیأت اجرایی در سمتهای مسئولیتدار و تمام وقت حزبی دیگر نمیتوانستند به کار مشغول شوند. پیش از آن در مواردی، برخی از اعضای هیأت اجرایی، همزمان در مسئولیتهایی نظیر دبیری حزب رستاخیز در استانهای مختلف کشور انجام وظیفه نموده بودند و اینک هیأت اجرایی به این نتیجه رسیده بود که اعضای آن در مقام قانونگذار و نظارت کننده بر امور حزب نمیتوانند همزمان مقامی اجرایی بر عهده بگیرند.
استدلال هیأت اجرایی بر این پایه استوار بود که هرگاه فردی به طور توأمان عضویت در هیأت را بپذیرد و نیز سمتی اجرایی در سایر بخشهای حزب بر عهده بگیرد، تضادی در منافع
پدید میآید، زیرا «نمیتوان انتظار داشت که یک نفر هم مجری باشد، هم خود نظارت کند و هم خودش بپرسد و هم خودش پاسخ دهد. در نتیجه این پیشنهاد به تصویب رسید که استفاده از اعضای این هیأت در سمت مسئولیت دار تمام وقت و موظف ممنوع است». با این حال، اعضای هیأت اجرایی مختار بودند همزمان در مأموریتهای موقت اجرایی و یا مشورتی و نظایر آن،
که جنبه «موظف» پیدا نکند، حضور یابند.(2)
هیأت اجرایی حزب رستاخیز با ترکیب اعضای یاد شده تا اوایل آذرماه 1355 به کار خود ادامه داد.(3)طی کنگره دوم حزب رستاخیز که در 5 و 6 آبان 1355 تشکیل شد، امیر عباس هویدا از دبیر کلی حزب کنارهگیری کرد و جمشید آموزگار، به جای او سمت دبیرکلی حزب را بر عهده گرفت. به دنبال این تحولات، جمشید آموزگار که تا آن هنگام رئیس هیأت اجرایی
بود، طبق اساسنامه حزب از سمت اخیر خود کنارهگیری نمود و در 6 آذر 1355 دکتر احمد قریشی از اعضای وقت دفتر سیاسی حزب به عنوان رئیس هیأت اجرایی انتخاب شد. اعضای هیأت اجرایی حزب رستاخیز تا اواخر اردیبهشت ماه 1357 هنوز عنوان موقت داشتند و فقط در 31 اردیبهشت آن سال بود که به دنبال برگزاری جلسه شورای مرکزی حزب، اعلام شد اعضای دائم هیأت اجرایی برگزیده شدهاند. ترکیب اعضای هیأت موقت اجرایی طبق فهرستی که تاریخ 17 اردیبهشت 1356 را بر پیشانی دارد، فقط 53 تن را در بر
میگرفت و شامل افراد زیر میشد: «1. جمشید آموزگار، 2. منوچهر آزمون، 3. عبدالهادی
آقایان، 4. لیلی امیرارجمند، 5. مهناز افخمی، 6. خلیل الداغی، 7. هادی الهی، 8. مصطفی الموتی، 9. علی ایمانی، 10. احمد برزیده، 11. زرینتاج بیدار، 12. حیدرقلی برومند، 13.
ملکبخش پاکزاد، 14. حسین تجدد، 15. مراد جابری، 16. محمدرضا حریری، 17. غلامرضا خیراندیش، 18. حبیب دادفر، 19. جعفر رائی، 20. هما روحی، 21. عبداللّه زنگویی، 22. رحیم زهتابفرد، 23. محمد عابد سراجالدینی، 24. منوچهر سلیمی، 25. سیدباقر شادیان، 26. ابوالقاسم شاملو، 27. محمد علی صفاری، 28. عیناللّه صدوقی، 29. مرضیه صاحبی، 30. مهدی
صفاپور، 31. احمد عمرانی، 32. فرهاد قهرمان، 33. احمد قریشی، 34. حسین قربانینسب، 35.
رضا قطبی، 36. مهدی قاسمی، 37. منوچهر گنجی، 38. قاسم لاجوردی، 39. محمد حسین موسوی، 40. شیخ حسین مأخوذی، 41. سید حسین محمدی زارچی، 42. محمد معتضد باهری،(1)43. عبدالمجید موسوی، 44. شمسالدین مفیدی، 45. جواد منصور، 46. فرهنگ مهر، 47. قاسم معتمدی، 48. نصراللّه مژدهی، 49. هوشنگ نهاوندی، 50. پرویز ناتل خانلری،
اعضای دائم هیأت اجرایی حزب رستاخیز از سوی شورای مرکزی حزب رستاخیز انتخاب میشدند. شورای مرکزی، متشکل از 1800 تن از نمایندگان حزب از سراسر کشور در اردیبهشت ماه 1357 در تهران گرد آمدند و رأی آنان 55 عضو هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز را تعیین کرد. گفته شده است که برای عضویت در هیأت اجرایی موقت از سراسر
1) . محمد معتضد باهری، فرزند محمدعلی، به سال 1299 در شیراز متولد شد. پس از پایان متوسطه، تحصیلات خود را تا مقطع دکتری حقوق در دانشگاه پاریس ادامه داد. باهری در سال 1320، عضو جمعیت آزادگان شد و در سال 1325 به حزب توده پیوست. او در اوایل دهه 1330، به جرگه دوستان و طرفداران اسداللّه علم در آمد و پس از تأسیس حزب مردم در سال 1336، در کادر رهبری آن جای گرفت. در آن مقطع، باهری عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه جوانان حزب مردم بود و از گردانندگان اصلی روزنامه اندیشه مردم، ارگان حزب مردم محسوب میشد. به همت اسداللّه علم، باهری به مرتبه دانشیاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران رسید و وکالت پایه یک دادگستری را به دست آورد. در دوران نخستوزیری علم، باهری ابتدا، معاون امور اداری نخستوزیر و سپس وزیر دادگستری شد و از هنگام انتصاب علم به عنوان وزیر دربار سال 1345 باهری هم وارد وزارت دربار شد. وی در سال 1350، معاون کل وزیر دربار بود. در سال 1355 علاوه بر معاونت وزارت دربار، مشاور عالی دفتر مخصوص فرح شد. پس از تأسیس حزب رستاخیز، به عضویت آن درآمد و به هیأت اجرایی و دفتر سیاسی آن راه یافت. در سال 1356، حدود پنج ماه، دبیرکل حزب رستاخیز بود. باهری در شهریور 1357، در کابینه شریفامامی، به وزارت دادگستری رسید. وی به پاس خدماتش به رژیم پهلوی، نشان درجه یک همایون و نشان تاجگذاری را دریافت کرد. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ عبدالعظیم ولیان به روایت اسناد ساواک، ص 65؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ علی امینی به روایت اسناد ساواک، ص 64).
2) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 144- 6-121- د. و 145-6-121- د.
کشور داوطلبین اعلام آمادگی کرده بودند و از آن میان کسانی که حائز بیشترین آراء بودند به
عضویت هیأت اجرایی دائم حزب برگزیده شدند.(1)پس از گزینش نهایی اعضای دائم هیأت اجرایی آشکار شد که 35 تن از کسانی که تا آن هنگام عضو هیأت اجرایی بودند، در هیأت اجرایی دائم حزب نامشان نیست. اسامی این افراد به شرح زیر در نشریات آن روزگار منتشر
شد: «1. باقر شادمان، 2. لیلی امیرارجمند،3. ابوالقاسم شاملو، 4. هادی الهی، 5. مرضیه صباحی، 6. منوچهر آزمون، 7. مهدی صفاپور، 8. فرهاد قهرمان، 9. دکتر زرینتاج بیدار، 10. رضا قطبی، 11. ملکبخش پاکزاد، 12. مهدی برادران قاسمی، 13. منوچهر گنجی، 14. مراد جابری، 15.
قاسم موسوی، 16. غلامرضا خیراندیش، 17. شیخ حسین مأخوذی، 18. محمدرضا حریری، 19. شیخ حسن محمدی زارچی، 20. حبیب دادفر، 21. عبدالمجید موسوی، 22. جعفر رائی، 23. شمسالدین مفیدی، 24. هما روحی، 25. جواد منصور، 26. عبداللّه نکویی، 27. فرهنگ
مهر، 28. رحیم زهتابفرد، 29. قاسم معتمدی، 30. منوچهر سلیمی، 31. نصراللّه مقتدر مژدهی،
در ترکیب اعضای هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز، 33 تن همزمان نماینده مجلسین شورای ملی و سنا بودند. بدین ترتیب، از اعضای سابق هیأت اجرایی فقط 12 تن در ترکیب هیأت اجرایی دائم پذیرفته شدند. این افراد عبارت بودند از: «1. احمد قریشی، 2. محمدعلی
صفاری، 3. دکتر حسین تجدد، 4. ناصر یگانه، 5. مصطفی الموتی، 6. حسین قربانی نسب، 7.
1) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 398.
2) . پرویز ناتل خانلری، در سال 1292 در تهران متولد شد. او به خاندانهای نوری در مازندران انتساب داشت. تحصیلات متوسطه خود را در تهران به انجام رسانید و از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی، دکتری گرفت. خانلری دوره انستیتو فونتیک را در پاریس طی نمود و در دانشگاه تهران تدریس میکرد. وی در اواسط دهه 1320، از حزب توده هواداری میکرد و مجله سخن به مدیریت او منتشر میگردید. از دیگر دوستان خانلری در آن روزگار، میتوان به احسان یارشاطر، رسول پرویزی، و جهانگیر تفضلی اشاره کرد. هر سه، به اتفاق خانلری در اواخر دهه 1320 از حزب توده دست کشیدند و به جرگه دوستان اسداللّه علم وارد شدند. پرویز ناتل خانلری، از قِبَل دوستی با علم به مشاغل سیاسی - فرهنگی بسیاری دست یافت که برخی از آنها عبارتند از: معاون وزارت کشور، کفالت استانداری آذربایجان، وزارت فرهنگ، ریاست اداره انتشارات دانشگاه تهران، عضویت در هیأت امنای برخی دانشگاههای کشور، سناتور انتصابی دوره هفتم. پس از تأسیس حزب رستاخیز، خانلری همکاری نزدیکی با گردانندگان آن داشت. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک، ص 72-73؛ و: تفضلی، جهانگیر؛ خاطرات جهانگیر تفضلی، به کوشش یعقوب توکلی، صص 100-101.
3) . روزنامه اطلاعات، ش 15615، یکشنبه 31 اردیبهشت 1357، ص 4.
خلیل الداغی، 8. حیدرقلی برومند، 9. احمد برزیده، 10. عبدالهادی آقایان، 11. علی ایمانی،
حسین اسکندری و سیفاللّه افشاری نیز به سمت دو نایب رئیس هیأت اجرایی دائم برگزیده شدند و نوذر صادقی و فرهنگ بیگوند را نیز به عنوان دو منشی هیأت اجرایی تعیین
کردند.(2)
طبق اساسنامه حزب رستاخیز از اعضای دائم هیأت اجرایی 15 تن به عضویت دفتر سیاسی حزب درآمدند که بالاترین رکن حزب رستاخیز به شمار میرفت و ریاست آن نیز با نخستوزیر بود.(3)دکتر مصطفی الموتی اسامی اعضای 55 نفره هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز را به شرح زیر ثبت کرده است: «احمد جوهرزاده - دکتر رئیسی - سناتور دها - علی ایمانی - دکتر قریشی - سناتور صفاری - جلال تقوی - خانم فرخلقا بابان - دکتر تجدد - رضا وکیل گیلانی - ناصر یگانه - خانم هما زاهدی - علینقی سمیعی - دکتر الموتی - سرلشکر ایلخانی - دکتر معتمد وزیری - حسن صدر - احمدیپور - حسین اسکندری - قربانی نسب - بانو عفت مشاعی -
فرهنگ بیگوند - علاءالدین اورنگ - گیتی رهنمون - دکتر سوادکوهی - جان محمد ریگی - علی
توکل - دکتر محققی - خلیل الداغی - جعفر جوادی - ایرج صدیقی - دکتر برومند - نوذر صادقی - خانم منیر مولانا - سعید یغمایی - خانم برومند - سیفاللّه افشار - دکتر صدیق اسفندیاری - غلامرضا هاشمی - احمد برازنده - رحمان آیتی - عنایتاللّه قادریان - احمد عمرانی - رضوینژاد - خداداد ریگی - ساسان کمالی - دکتر حریرچیان - عبدالهادی آقایان - محمد اسحاقی -
کاهکش - توتونچیان - حبیباللّه بهار - اسداللّه موسوی ماکویی - دکتر منصور اسفندیاری - کیومرث وشمگیر.»(4)
در میان اعضای دائمی هیأت اجرایی حزب رستاخیز 12 تن به شرح زیر عضو لژهای
فراماسونری و لاینز بودند: 1. دکتر سید محمد رئیسی، عضو لژهای میترا، خیام، تهران، سعدی، کوروش، و دانش؛ 2. علی ایمانی، عضو فراماسونری؛ 3. دکتر احمد قریشی، عضو فراماسونری؛ 4. محمدعلی صفاری، عضو فراماسونری؛ 5. ناصر یگانه، عضو فراماسونری؛ 6. حسین اسکندری، عضو لژهای تهران و خوزستان؛ 7. دکتر حسینعلی محققی، عضو لژ
ژاندارک؛ 8. جعفر جوادی، عضو لژ خوانسار و دانش و سعدی؛ 9. دکتر حیدرقلی برومند، عضو لژهای ژاندارک، اصفهان، و دانش؛ 10. حبیباللّه بهار، عضو لژ مشهد و لاینز مشهد؛
دکتر حسین موسوی قائممقام وقت دبیرکل حزب رستاخیز اعلام کرد که انتخاب اعضای دائم هیأت اجرایی حزب «آزادترین انتخابی بود» که تا آن هنگام صورت گرفته است. اولین جلسه هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز در 12 خرداد 1357 تشکیل شد. در این جلسه دکتر مصطفی الموتی و دکتر احمد قریشی برای ریاست هیأت اجرایی دائم داوطلب شدند که در نهایت بیشترین آراء نصیب قریشی شد و بدین ترتیب دکتر قریشی به ریاست هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز برگزیده شد.(1)
عالیترین مرجع تصمیمسازی حزب رستاخیز ملت ایران دفتر سیاسی بود. دفتر سیاسی (طبق اساسنامه) که رکنی از ارکان پنجگانه حزب را شامل میشد تنها مرجعی بود که عالیترین مقامات حزب رستاخیز و نیز شخص نخستوزیر در آن عضویت داشتند و در واقع سیاستهای خرد و کلان حزب در آنجا تعیین میشد. مواد 15، 16، 17، 18 و 19 اساسنامه
حزب رستاخیز به چگونگی شکلگیری و حیطه عمل و اختیارات دفتر سیاسی اختصاص داشت. اعضای دفتر سیاسی حزب بر 30 تن بالغ میشد که عبارت بودند از: الف) شخص نخستوزیر که ریاست دفتر سیاسی را نیز برعهده داشت؛ تعدادی از وزرای کابینه که به صلاحدید نخستوزیر و رئیس دفتر سیاسی به عضویت دفتر سیاسی پذیرفته میشدند؛ دبیرکل حزب رستاخیز و قائممقامان دبیرکل؛ دو نماینده از مجلس شورای ملی و مجلس سنا
که معمولاً نقش رابط مجلسین با دفتر سیاسی را بر عهده داشتند. ب) 15 یا 16 تن از اعضای
هیأت اجرایی حزب که این افراد با صلاحدید هیأت اجرایی انتخاب و به عضویت دفتر سیاسی پذیرفته میشدند. البته، عضویت رئیس هیأت اجرایی در دفتر سیاسی نیازی به رأی اعضای هیأت اجرایی نداشت. از 15 یا 16 تن اخیر که بگذریم سایر اعضای دفتر سیاسی حزب که مطابق بند الف انتخاب میشدند نمیتوانست از 14 یا 15 تن تجاوز نماید. جلسات
1) . همان، جلد 12، ص 400.
دفتر سیاسی به طور معمول ماهانه یکبار تشکیل میشد و با حضور حداقل دو سوم از مجموع اعضاء جلسه رسمیت مییافت و تصمیمات آن لازمالاجراء بود. دفتر سیاسی وظیفه داشت میان حزب و دولت هماهنگی ایجاد کند و به مسائل مملکتی که از سوی هیأت اجرایی و یا نخستوزیر ارجاع میشد، رسیدگی نماید.
طبق اساسنامه تعیین دو نایب رئیس و نیز، دو تن به عنوان منشی برای دفتر سیاسی پیشبینی شده بود و چنانکه پیش از این هم ذکر شد، ریاست دفتر سیاسی بر عهده نخستوزیر نهاده شده بود. بدین ترتیب امیر عباس هویدا، نخستوزیر که توأمان دبیرکلی
حزب رستاخیز را نیز عهدهدار بود، رئیس دفتر سیاسی نیز به شمار میرفت. در جلسه دوم
دفتر سیاسی که در اواخر آبان ماه 1354 برگزار شد، جواد منصور و احمد قریشی به عنوان دو نایب رئیس دفتر سیاسی برگزیده شدند و همچنین هادی الهی و محمدحسین موسوی نیز وظیفه دو منشی دفتر سیاسی را برعهده گرفتند.(1)از اولین اقدامات دفتر سیاسی تهیه و تدوین آیین نامه داخلی بود که در کمیتههایی به مدیریت دکتر محمد باهری تهیه شد و در دومین
جلسه دفتر سیاسی مورد بررسی قرار گرفت(2)و در نهایت، به شرح زیر تنظیم شد:
آیین نامه داخلی دفتر سیاسی.
ماده 1- جلسات دفتر سیاسی دست کم هر ماه یک بار به دعوت رئیس دفتر سیاسی تشکیل میشود.
ماده 2- جلسات فوقالعاده دفتر سیاسی به تشخیص رئیس دفتر سیاسی یا پیشنهاد دبیرکل تشکیل میشود.
ماده 3- در غیاب رئیس یکی از نواب رئیس به ترتیب انتخاب جلسه را اداره میکند.
ماده 4- دعوت نامه جلسات عادی دفتر سیاسی باید دست کم سه روز پیش از جلسات برای اعضاء فرستاده شود.
ماده 5- جلسات دفتر سیاسی با حضور دو سوم اعضاء رسمیت مییابد و تصمیمات به اکثریت آراء اعضاء حاضر در جلسه معتبر است. در موارد برابری آراء رأی طرفی که رئیس دفتر سیاسی با آن موافق است اعتبار دارد.
ماده 6- دستور جلسات عادی باید همراه با دعوتنامه جلسات برای اعضاء فرستاده شود. اعضاء دفتر سیاسی که پیشنهادی برای دستور جلسات دارند باید پیشنهاد کتبی قبلاً به دبیرخانه
دفتر سیاسی بدهند.
ماده 7- تعیین دستور جلسات با رئیس دفتر سیاسی است و موضوعاتی که از طرف هیأت
اجرایی یا دبیرکل حزب به دفتر سیاسی ارجاع میشود خود به خود در دستور جلسات قرار میگیرد. مقصود از رسیدگی در مقابل هر موضوع ذکر میشود.
ماده 8- رئیس دفتر سیاسی میتواند در صورت ضرورت، موضوع یا موضوعهایی را علاوه بر دستور در جلسه مطرح نماید.
ماده 9- تنظیم صورت جلسات با منشیهای دفتر سیاسی است. صورت جلسات باید شامل تصمیمها و رئوس پیشنهاد و اظهارنظرهای مهم در هر جلسه باشد.
ماده 10- مسئول دبیرخانه دفتر سیاسی از طرف دفتر سیاسی انتخاب میشود.
ماده 11- وظایف دبیرخانه دفتر سیاسی به قرار زیر است:
الف - تنظیم دستور جلسه و فرستادن دعوتنامه شرکت در جلسات برای اعضاء طبق دستور رئیس دفتر سیاسی.
ب - اداره بایگانی دفتر سیاسی.
ج - تهیه سوابق و مدارکی که برای بحث موضوعات مختلف در دفتر سیاسی ضرورت داشته باشد.
ماده 12- در آغاز هر جلسه صورت جلسه قبلی دفتر سیاسی مطرح میشود. صورت جلسات تصویب شده در بایگانی دفتر سیاسی نگهداری میشود.
ماده 13- اعلام یا اطلاع تصمیمهای دفتر سیاسی در هر مورد به ترتیبی است که رئیس دفتر سیاسی مقرر میدارد.
ماده 14- رئیس دفتر سیاسی میتواند کمیسیونهای موقتی برای بررسی موضوعهای گوناگون از اعضای خود و در صورت لزوم افراد دیگر تشکیل دهد.(1)
در 24 مهر 1354 وعده داده شد که دو سه روز بعد، 15 تن از اعضای انتخابی دفتر سیاسی از سوی هیأت اجرایی حزب رستاخیز برگزیده خواهند شد.(2)
این لیست 15 نفره، روز یکشنبه 27 مهر 1354 به شرح زیر انتخاب و از سوی هیأت اجرایی به دفتر سیاسی معرفی شدند: «منوچهر آزمون؛ مهناز افخمی، (دبیرکل سازمان زنان
ایران)؛ هادی الهی، (نماینده کارگران)؛ مصطفی الموتی؛ لیلی امیرارجمند، (مدیرعامل کانون
پرورش فکری کودکان و نوجوانان)؛ محمد باهری، (معاون وزارت دربار)؛ محمدعلی صفاری، (سناتور)؛ احمد قریشی؛ رضا قطبی، (مدیر عامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران)؛ منوچهر
گنجی، (رئیس کل بیمه مرکزی)؛ محمدحسین موسوی، (نماینده مجلس شورای ملی)؛
هوشنگ نهاوندی، (رئیس دانشگاه تهران)؛ داریوش همایون، (مدیرعامل روزنامه آیندگان).»(1)
بدین ترتیب، ترکیب اعضای 30 نفره دفتر سیاسی طبق فهرستی که طی برگزاری نخستین جلسه این دفتر در روز هشتم آبان ماه 1354 تهیه شد، به شرح زیر بود: «امیرعباس هویدا؛ لیلی امیرارجمند؛ مهناز افخمی؛ هوشنگ انصاری؛ منوچهر آزمون؛ مصطفی الموتی؛ هادی الهی؛ محمد باهری؛ مهرداد پهلبد؛ جواد سعید؛ هوشنگ شریفی؛ شجاعالدین شیخالاسلام زاده؛ ضیاءالدین شادمان؛ رضا صدقیانی؛ منوچهر گنجی؛ عبدالمجید مجیدی؛ فریدون مهدوی؛ قاسم معینی؛ جواد منصور؛ نصراللّه مژدهی؛ محمدحسین موسوی؛ هوشنگ نهاوندی؛ هادی هدایتی؛ داریوش همایون؛ عزتاللّه یزدان پناه؛ جمشید آموزگار؛ محمدعلی صفاری؛ رضا قطبی؛ احمد
قریشی؛ فرخ نجم آبادی».(2)
در میان اعضای 30 نفره اولین دفتر سیاسی حزب رستاخیز، افراد مشروحه زیر عضو لژهای فراماسونری، روتاری و لاینز بودند: 1. دکتر منوچهر آزمون؛ 2. دکتر مصطفی الموتی؛. 3. دکتر محمد معتضد باهری؛ 4. محمدعلی صفاری؛ 5. دکتر احمد قریشی؛ 6. دکتر
منوچهر گنجی؛ 7. دکتر نصراللّه مقتدر مژدهی؛ 8. جواد منصور؛ 9. دکتر محمدحسین موسوی؛ 10. دکتر هوشنگ نهاوندی؛ 11. داریوش همایون؛ 12. امیرعباس هویدا، عضو لژهای کوروش، تهران، مولوی، فروغی و روشنایی؛ 13. مهرداد پهلبد، عضو لژ کوروش؛ 14. دکتر عبدالمجید مجیدی؛ 15. قاسم معینی؛ 16. منصور روحانی، عضو لژ خورشید تابان،
جمعیت یاران و عضو باشگاه روتاری تهران مرکزی؛ 17. عزتاللّه یزدانپناه، عضو لژ آریا؛
میدانیم که طبق اساسنامه حزب رستاخیز، ریاست دفتر سیاسی بر عهده نخستوزیر بود. بدین ترتیب، امیر عباس هویدا تا 25 مرداد 1356 که نهایتا از پست نخستوزیری کنار
گذاشته شد، همواره بر دفتر سیاسی حزب رستاخیز نیز ریاست میکرد. از آن هنگام تا چهارم
شهریور 1357، که جمشید آموزگار نخستوزیر وقت، رئیس دفتر سیاسی حزب رستاخیز شد، آخرین باری بود که نخستوزیر ریاست دفتر سیاسی حزب رستاخیز را بر عهده میگرفت. جعفر شریف امامی که در 5 شهریور 1357، نخستوزیری شد، اعلام کرد که
دیگر حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب کشور به رسمیت نمیشناسد و دولت او رابطهای با آن ندارد. بنابراین، طبیعی مینمود که از پذیرفتن ریاست دفتر سیاسی حزب
رستاخیز نیز شانه خالی کند.
طی کنگره دوم حزب رستاخیز که روز 5 آبان 1355، در تهران برگزار شد، علاوه بر امیرعباس هویدا، نخستوزیر که میرفت تا پست دبیرکلی حزب رستاخیز را به دکتر جمشید آموزگار بسپارد، ترکیب 28 عضو دیگر دفتر سیاسی حزب (که هنوز اعضای آن موقت محسوب میشدند) به شرح زیر بود: «1. فریدون مهدوی (قائممقام دبیرکل و وزیر مشاور)؛ 2. مهرداد پهلبد (وزیر فرهنگ و هنر)؛ 3. هوشنگ انصاری (وزیر اقتصاد و دارایی)؛ 4. عبدالمجید مجیدی (وزیر مشاور و سرپرست سازمان برنامه)؛ 5. فرخ نجمآبادی (وزیر صنایع و معادن)؛ 6. رضا صدقیانی (وزیر تعاون و امور روستاها)؛ 7. قاسم معینی (وزیر کار و امور
اجتماعی)؛ 8. شجاعالدین شیخالاسلامزاده (وزیر رفاه و بهزیستی)؛ 9. احمد هوشنگ شریفی
(وزیر آموزش و پرورش)؛ 10. هادی هدایتی (وزیر مشاور و معاون نخستوزیر)؛ 11. ضیاءالدین شادمان (وزیر مشاور و معاون نخستوزیر)؛ 12. جمشید آموزگار (وزیر کشور)؛ 13. هوشنگ نهاوندی (رئیس دانشگاه تهران)؛ 14. داریوش همایون (مدیر روزنامه آیندگان)؛
دانشگاه)؛ 24. نصرتاللّه مژدهی (سناتور)؛ 25. جواد منصور (رئیس کل بیمه مرکزی ایران)؛
زنان)؛ 28. لیلی امیرارجمند (مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان).»(1)
در 21 آبان 1356، جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت اعضای 30 نفره دفتر سیاسی حزب رستاخیز را که بر آن ریاست داشت، به شرح زیر معرفی نمود: «1. جمشید آموزگار
(نخستوزیر)؛ 2. مهرداد پهلبد (وزیر فرهنگ و هنر)؛ 3. هوشنگ انصاری (وزیر امور اقتصاد و دارایی)؛ 4. امیرقاسم معینی (وزیر کار و امور اجتماعی)؛ 5. دکتر شجاعالدین شیخالاسلامزاده
1) . مرکز آرشیو اخبار ...؛ کنگره بزرگ، صص 203- 204.
(وزیر بهداری و بهزیستی)؛ 6. محمود کاشفی (وزیر)؛ 7. اسداللّه نصراصفهانی (وزیر کشور)؛ 8.
مرتضی صالحی (وزیر)؛ 9. احمدعلی احمدی (وزیر کشاورزی و عمران روستایی)؛ 10. محمدرضا امین (وزیر صنایع و معادن)؛ 11. داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی)؛ 12. محمد معتضد باهری (دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران)؛ 13. عزتاللّه یزدانپناه (رابط
مجلس سنا)؛ 14. دکتر جواد سعید (رابط مجلس شورای ملی)؛ 15. احمد قریشی (رئیس هیأت اجرایی، رئیس دانشگاه فردوسی)؛ 16. هوشنگ نهاوندی (منتخب هیأت اجرایی، رئیس دفتر علیاحضرت شهبانو)؛ 17. منوچهر آزمون (منتخب هیأت اجرایی، استاندار فارس)؛ 18. مصطفی الموتی (منتخب هیأت اجرایی، نماینده مجلس شورای ملی)؛ 19. هادی الهی (منتخب هیأت اجرایی)؛ 20. محمدعلی صفاری (منتخب هیأت اجرایی، سناتور)؛ 21. منوچهر گنجی (منتخب هیأت اجرایی، وزیر آموزش و پرورش)؛ 22. رضا قطبی (منتخب هیأت اجرایی، مدیرعامل رادیو و تلویزیون ملی ایران)؛ 23. دکتر نصراللّه مقتدر مژدهی (منتخب هیأت اجرایی، سناتور)؛ 24. جواد منصور (منتخب هیأت اجرایی)؛ 25. محمدحسین موسوی (منتخب هیأت اجرایی، سناتور)؛ 26. مهناز افخمی (منتخب هیأت اجرایی، وزیر مشاور در امور زنان)؛ 27. لیلی امیرارجمند (منتخب هیأت اجرایی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)؛ 28.
دکتر قاسم معتمدی (منتخب هیأت اجرایی، رئیس دانشگاه تهران)؛ 29. دکتر پرویز ناتل خانلری
(منتخب هیأت اجرایی، سناتور)؛ 30. حسین قربانینسب (منتخب هیأت اجرایی، نماینده مجلس شورای ملی).»(1)
پس از انتخاب اعضای دائم هیأت اجرایی، در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد 1357، که 33 تن از آنها چهرههای جدیدی بودند؛ لازم شد تا برای معرفی 15 تن از اعضای 30 نفره دفتر سیاسی که از میان اعضای 55 نفری هیأت اجرایی انتخاب میشدند، بار دیگر گزینشی صورت گیرد. این گزینش مجدد در 12 خرداد 1357 در هیأت اجرایی جدید صورت گرفت و فهرستی 15 نفره به دیگر اعضای دفتر سیاسی پیوست تا اعضای سی نفره دفتر سیاسی که میشد نام دفتر سیاسی دائم حزب رستاخیز نیز بدان اطلاق کرد، تکمیل شود. چنانکه قبلاً هم توضیح داده شده است علاوه بر افراد اخیر، نخستوزیر، تعدادی از وزراء، نمایندگان رابط
دو مجلس شورا و سنا، دبیرکل و معاونان وی در میان 15 تن دیگر از اعضای دفتر سیاسی بودند.(2)15 نفری که در 12 خرداد 1357 از سوی هیأت اجرایی دائم حزب رستاخیز برای
عضویت در دفتر سیاسی دائم حزب معرفی شدند، عبارت بودند از: «دکتر لطفاللّه رئیسی، حسین دها، جلال تقوی، عبدالهادی آقایان، هما زاهدی، دکتر حسین تجدد، دکتر مصطفی الموتی، محمدعلی صفاری، حسین قربانی نسب، فرخ لقا بابان، محمدرضا وکیل گیلانی، دکتر
حسنعلی محقق، دکتر ناصر یگانه،(1)دکتر فریدون معتمدوزیری، جعفر جوادی.»(2)
به روایت مصطفی الموتی، از آغاز فعالیت دفتر سیاسی تا اوایل خردادماه 1357 مهرداد پهلبد همواره نایب رئیس دفتر سیاسی بود و هنگامی که در 12 خرداد همان سال دفتر سیاسی
دائم حزب رستاخیز تشکیل شد سمت نایب رئیسی دفتر به دکتر مصطفی الموتی سپرده شد.(3)
طبق اساسنامه حزب رستاخیز کنگره بالاترین رکن حزب به شمار میرفت و قرار بود هر چهار سال یکبار تشکیل شود و اعضای آن از طریق کانونهای حزبی (و بر اساس هر 1000 تن اعضای کانونها یک نفر) انتخاب گردند. عمده وظایف و اختیارات کنگره عبارت بود از: تغییر
و اصلاح در مفاد مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز؛ انتخاب دبیرکل حزب: تصویب سیاستها و برنامههای کلان حزب. در طول فعالیت حزب رستاخیز، مسئولان حزب سه بار، کنگره بر پا کردند. اولین بار در 10 و 11 اردیبهشت سال 1354 بود که کنگره اول (مؤسس)
1) . ناصر یگانه، فرزند غفار، از ملاکین شهر قزوین، سال 1302، در همان شهر متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه، وارد دانشگاه تهران شد و در رشته حقوق لیسانس گرفت و آنگاه، روانه پاریس گردید و تحصیلات خود را تا مقطع دکترای حقوق ادامه داد. پس از بازگشت به ایران به مشاغل قضایی و داوری پرداخت و در وزارت دادگستری، مشاغلی نظیر ریاست شعبه دادگاه، مستشاری دیوان کیفر، ریاست اداره فنی و مدیر کلی قضایی وزارت دادگستری را بر عهده گرفت. در کانون مترقی حسنعلی منصور عضویت داشت و در دوره 21 مجلس شورای ملی نماینده قزوین شد. در کابینه حسنعلی منصور به معاونت پارلمانی و وزارت مشاور رسید و نفوذ بسیاری در دولت وی یافت. پس از منصور، ناصر یگانه، در کابینه هویدا نیز توانست موقعیت سابق خود را حفظ نماید. در سال 1350، به عنوان نماینده مجلس سنا از حوزه تهران انتخاب شد و در همان سال، به رأس قوه قضاییه ارتقاء یافت. یگانه تا واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی در این سمت باقی بود. پس از انقلاب دستگیر و زندانی شد و هنگامی که، از زندان رهایی یافت، از بیم دستگیری مجدد به آمریکا رفت و در سال 1377 خود کشی کرد. به نقل از: عاقلی، باقر؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران؛ جلد سوم؛ صص 1814-1817.
2) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 400.
3) . همان، جلد 12، ص 401.
حزب رستاخیز عمدتا برای تصویب اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز تشکیل شد؛ دومین کنگره حزب که از آن تحت عنوان کنگره بزرگ نیز یاد میشود، در پنجم و ششم آبان
ماه سال 1355 تشکیل شد و سومین کنگره را که به کنگره فوقالعاده معروف شده است در 14
دی ماه سال 1356 برگزار کردند. در هر حال، عمر حزب رستاخیز کوتاهتر از آن بود که مسئولان آن امکانی یابند تا طبق اساسنامه به طور منظم هر چهار سال یکبار کنگره حزب را
تشکیل دهند.
بر پایه اساسنامه حزب رستاخیز دبیرکل بالاترین مقام اجرایی و مسئول اداره حزب شمرده میشد و عمده وظایف و حیطه اختیارات او عبارت بود از: تشکیل واحدهای اجرایی حزب و نظارت بر امور آنها؛ حق نصب و عزل قائممقامان، معاونان، دبیران و سایر مسئولان اداری
حزب و نیز تعیین حدود اختیارات و مسئولیت هر یک از آنان؛ تخصیص اعتبارات لازم برای حزب؛ ارائه گزارش عملکرد حزب به کنگره؛ نمایندگی قانونی حزب رستاخیز در کلیه مراجع و امضای اسناد متبادله.
اگر چه، فروپاشی نهایی حزب رستاخیز اندکی زودتر از برچیده شدن نظام شاهنشاهی و سلسله پهلوی در ایران رخ نمود، ولی، تا واپسین روزهای بقای رژیم هنوز رگههایی از وابستگی به حزب رستاخیز در برخی از گوشههای بدنه مدیریتی و اجرایی کشور محسوس بود. فعالیت حزب رستاخیز در عرصه سیاسی کشور، مقارن بود با نخستوزیری پنج تن که برخی از آنان توأمان مقام دبیرکلی حزب رستاخیز ملت ایران را نیز عهدهدار بودند. هنگامی
که تأسیس حزب رستاخیز در 11 اسفند 1353 اعلام شد بیش از ده سال از دوران نخستوزیری امیر عباس هویدا سپری میشد. هویدا تا 25 مرداد 1356 کماکان نخستوزیر ماند. در 27 مرداد 1356، جمشید آموزگار، پست نخستوزیری را از هویدا تحویل گرفت و این سمت را تا چهارم شهریور 1357 حفظ نمود. در پنجم شهریور 1357 مهندس جعفر شریفامامی، این مقام را به دست آورد و تا 15 آبان 1357 که ارتشبد غلامعلی ازهاری جانشین او شد، حدود 40 روز نخستوزیر بود. ازهاری در 17 دی 1357، مقام نخستوزیری را به دکتر شاهپور بختیار سپرد و او در 22 بهمن 1357، مسندش را به انقلابیونی واگذار کرد که به عمر سلسله پهلوی خاتمه داده بودند.
شاه به هنگام اعلام تأسیس حزب رستاخیز در 11 اسفند 1353، امیر عباس هویدا، نخستوزیر وقت را با حفظ سمت به عنوان اولین دبیرکل حزب منصوب کرد و تصریح نمود که وی به مدت دو سال این مقام را عهدهدار خواهد بود. با تشکیل کنگره مؤسس (اول)
حزب رستاخیز در اردیبهشت 1354 اختیار انتخاب دبیرکل حزب به کنگره واگذار گردید و مدت دبیرکلی حزب نیز چهار سال تعیین شد. در همان کنگره مقرر نمودند که یک فرد بیش از دو بار نمیتواند به طور متوالی دبیرکل حزب شود. کنگره مؤسس حزب رستاخیز مقام امیر عباس هویدا نخستوزیر را به عنوان دبیر کل حزب تثبیت کرد و امید میرفت تا بر پایه
اساسنامه حزب، هویدا حداقل به مدت چهار سال در سمت دبیر کلی حزب رستاخیز ابقاء شود، اما هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. برای اولین بار، در اردیبهشت سال 1355 بود که هویدا
نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز فاش ساخت که داشتن دو سمت اخیر به طور توأمان برای وی، بیش از حد مشکل و طاقتفرسا شده است و تصریح کرد که برای اداره حزب انتخاب دبیرکلی تمام وقت ضرورت دارد و تلویحا، خاطرنشان ساخت که در کنگره بعدی حزب که، قرار بود در آبان ماه 1355 برگزار شود، مقام دبیرکلی از سمت نخستوزیری تفکیک خواهد شد. البته، آنطور که از فحوای سخنان او بر میآمد، مقصودش رهایی از دبیرکلی حزب رستاخیز بود(1)و شاید در این باره با شاه نیز رایزنیهایی کرده بود. پس از این اظهارات هویدا، در محافل سیاسی، و نیز، در گفتگوهای خصوصی و غیر رسمی و شاید رسمی، بحث درباره دبیرکل آینده حزب و مسائل مربوط به آن موضوعی داغ شد و شایعات پیرامون کسانی که به جای وی انتخاب شوند، قوت گرفت.(2)هر چه زمان برگزاری کنگره دوم حزب رستاخیز نزدیکتر میشد، تردید کمی باقی میماند که طی آن کنگره، دبیرکل جدیدی برای حزب رستاخیز انتخاب خواهد شد. در حالی که قرار بود در 5 آبان 1355 کنگره رسما کار خود را آغاز کند، در سوم آبان 1355، امیر طاهری، سردبیر وقت روزنامه کیهان، در مصاحبهای نظر شاه را درباره تفکیک پست نخستوزیری از مقام دبیرکلی حزب رستاخیز جویا شد و شاه تأیید کرد این اتفاق در طول برگزاری کنگره رخ خواهد داد و بدون اینکه
اساسنامه حزب را مورد توجه قرار دهد (که تصریح میکرد زمان دبیرکلی حزب نمیتواند کمتر از چهار سال باشد) اظهار داشت: «بلی، از اول هم گفتم که نخستوزیر برای دو سال دبیرکل باشد. معنیاش این است که بعد از آن دبیرکل نباشد. حجم کار به حدی است که یک نفر
نمیتواند هر دو سمت را داشته باشد. پس نخستوزیر از دبیرکلی کنار میرود و یک دبیرکل تمام وقت انتخاب میشود.» شاه که میدانست تصمیم او در تفکیک مقام دبیرکلی حزب از پست نخستوزیری تا حدی مغایر با مفاد اساسنامه حزب است در ادامه سخنان خود اضافه نمود که «لازم نیست تفکیک این دو سمت [نخستوزیری و دبیرکلی حزب رستاخیز] در اساسنامه حزب قید شود. اما این به صورت یک سنت حزبی درخواهد آمد.»(1)
همین گونه هم شد و برگزاری کنگره دوم حزب در 5 و 6 آبان 1355، در حقیقت، آخرین روزهای دبیرکلی هویدا بر حزب رستاخیز را رقم زد. این بار، قرعه به نام جمشید آموزگار
در آمده بود تا زیر نظر شاه، دبیرکلی حزب رستاخیز را بر عهده بگیرد. طبق مدارک موجود،
18 آبان 1355 آغاز دبیرکلی جمشید آموزگار بر حزب رستاخیز است. بنابراین، روزهای پنجم تا هفدهم آبان را میتوان فرصتی تصور کرد که طی آن هویدا دبیرکل سابق، کرسی رهبری حزب را به جانشین خود آموزگار منتقل کرده است. جمشید آموزگار تا هفدهم مرداد 1356 در سمت دبیرکلی حزب رستاخیز باقی بود. در آن هنگام شاه مقام مهمتری برای
وی در نظر گرفته بود. هویدا به پایان راه خود نزدیک میشد. این اتفاق در 27 مرداد 1356
روی داد. به فرمان شاه از نخستوزیری کنارهگیری کرد و به سمت وزیر دربار منصوب شد و ردای نخستوزیری بر دوش جمشید آموزگار، نشست که تکنوکراتی برجسته مینمود و گمان میرفت بتواند بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دامنگیر کشور را از میان بردارد.
جمشید آموزگار دقیقا، یک سال و هشت روز نخستوزیر بود. چون شاه از قبل، جایگزینی جمشید آموزگار به جای هویدا را مورد توجه قرار داده بود، جمشید آموزگار که
در آن هنگام دبیرکل حزب رستاخیز بود، در 17 مرداد 1356، از سمت خود کنارهگیری کرد و
با موافقت شاه دبیرکلی را به محمد باهری سپرد. اما، دکتر محمد باهری امکان آن را نیافت تا مدتی طولانی در رأس حزب رستاخیز انجام وظیفه نماید و دوران دبیرکلی او فقط پنج ماه به
طول انجامید. شاه بار دیگر هوس کرده بود دبیرکلی حزب رستاخیز و پست نخستوزیری را توأمان به یک فرد بسپارد. در حالی که مسئولان حزب رستاخیز و بهویژه دکتر باهری دبیرکل وقت به جد در توسعه حزب میکوشیدند و مقدمات کنگرهای را تدارک میدیدند که قرار بود تحت عنوان کنگره فوقالعاده در 14 دی 1356 افتتاح شود، شاه در پنجم دی ماه
1356 هیأت رئیسه دفتر سیاسی و نیز هیأت اجرایی را به حضور طلبید و اعلام کرد که بر
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد 10، ص 8750.
خلاف دیدگاه یک سال قبل خود، دیگر تفکیک پست نخستوزیری را از سمت دبیرکلی حزب بر نمیتابد و مصمم است این دو سمت را بار دیگر به طور توأمان به یک فرد واگذار
نماید.(1)در بخشهایی از اظهارات شاه در این باره چنین آمده بود:
چون در بیش از یک سال پیش فکر کرده بودم که وظایف نخستوزیری خود به خود قدری خطیر است و همچنین وظایف دبیرکلی این حزب، توأم بودن دو مقام برای یک فرد خیلی خسته کننده و طاقت فرسا خواهد بود، این است که در آن موقع نخستوزیر وقت از دبیرکلی کنارهگیری کرد و حزب رستاخیز ملت ایران دبیرکل دیگری انتخاب کرد. در این اواخر
متوجه شدیم که اکنون وضع سازماندهی سیاسی مملکت و آگاهی مردم مملکت طوری است که تمام اجتماع و دستگاههای سازمانی همگانی ملی و دولتی، البته حزب را جزو دستگاههای ملی
حساب میکنیم، باید هماهنگی داشته باشند تمام افراد چه حزبی و چه اداری در معرفی حزب
رستاخیز ملت ایران، در معرفی مملکت ایران به ملت ایران، در آگاهی مردم از تمام اتفاقاتی که در مملکت میافتد و در آموزش سیاسی مردم ایران از اصول رستاخیز. به زودی کتابی که تهیه
کردهام منتشر خواهد شد. فلسفه و افکار رستاخیز در آن کتاب تا جایی که ممکن است تشریح
شده است ولی اصول آموزش سیاسی حزب بر اساس تدوین و تنظیم حتیالمقدور بر اساس دیپلماتیک از سه اصل تشکیل دهنده رستاخیز است که شامل نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و
انقلاب شاه و ملت است. انقلابی که با شش ماده شروع شد و تا به حال به نوزده ماده رسیده
است.
این است که آموزش سیاسی مملکت و اطلاع مردم ایران از اوضاع سیاسی مملکتشان و اصولاً اوضاع اجتماعی مملکتشان و کارهای مملکتشان طوری است که آن نظری را که در مورد
جدایی پست دبیرکلی از نخستوزیری داشتم فعلاً دیگر به مصلحت نمیدانم. یعنی در واقع به عکس الآن تا یک مدتی لااقل تا مدتی که به آخر دوره کنگره مانده است ما باید تمام امکانات
را در همین راههایی که گفتم متمرکز بکنیم. یعنی دولت و حزب باید فعلاً کارهایشان را به طور هماهنگ پیش ببرند. این است که کنگرهای که تشکیل میشود باید بداند که آن نظری را که من یک سال و اندی پیش اظهار کرده بودم، امروز دیگر موردنظر من نیست، لااقل تا آخر دوره
این کنگره...(2)
بدین ترتیب، جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت، با حفظ سمت از حدود 14 دی 1356، بار دیگر دبیرکلی حزب رستاخیز را نیز برعهده گرفت. دبیرکلی جمشید آموزگار بر حزب رستاخیز این بار تا پنجم شهریور 1357 به طول انجامید. وی در 4 شهریور 1357، جای خود
را به جعفر شریف امامی سپرد و یک روز بعد از دبیرکلی حزب رستاخیز هم، استعفا داد. شریف امامی، نخستوزیر جدید، به خاطر گسترش ناآرامیها و مخالفتهای فزاینده مردم که هر آن، عرصه را بر مجموعه رژیم پهلوی و سازمانهای حکومت ساخته آن و از جمله حزب رستاخیز تنگتر میساختند؛ هیچ گونه مسئولیتی در قبال حزب رستاخیز برعهده نگرفت و ارتباط آن با دولت را به کلی نفی کرد. در آن هنگام بحران سیاسی دامنگیر کشور، فراتر از آنی بود که حتی شاه هم بتواند در مسائل مربوط به حزب رستاخیز دخالت کند. حزب رستاخیز به
پایان راهش نزدیک شده بود. با این حال، هنوز فرصت برگزیدن دبیرکلی دیگر برای حزب وجود داشت. پس از مدتی کشمکش و مذاکره، بالاخره، دکتر جواد سعید به عنوان آخرین دبیرکل حزب انتخاب شد، در حالی که، حزب رستاخیز در عرصه سیاسی کشور تقریبا هیچ نقشی برعهده نداشت و دیگر تنها حزب موجود در کشور نبود. از دکتر سعید که بگذریم، سه
دبیرکل نخست حزب رستاخیز، یعنی امیرعباس هویدا، دکتر جمشید آموزگار و دکتر محمد معتضد باهری عضو فراماسونری بودند. همچنین، هوشنگ انصاری، عبدالمجید مجیدی و قاسم معینی که در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز در برهههای مختلف در نقش هماهنگکنندگان (رهبران) دو جناح حزب رستاخیز (جناح پیشرو و جناح سازنده) ظاهر شدند، در لژهای فراماسونری عضویت داشتند.
اساسنامه حزب رستاخیز به دبیرکل اجازه داده بود حداکثر سه نفر را به عنوان قائممقام انتخاب کند. نخستین بار، در 22 اردیبهشت ماه سال 1354، امیر عباس هویدا، دبیرکل حزب
رستاخیز، دکتر فریدون مهدوی(1)
فریدون مهدوی عضو جبهه ملی دوم بود و به همین دلیل، در اوایل بهمن 1341، به مدت 7 ماه زندانی شد. اما، پس از خروج از زندان مورد توجه رژیم پهلوی قرار گرفت و به پاداش همکاری با حاکمیت به عنوان رئیس بانک توسعه و صنایع و معادن ایران، انتخاب شد و تا سال 1347 این سمت را حفظ کرد. وی روابطی بسیار نزدیک و دوستانه با سفارت آمریکا در تهران داشت. مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد دوم، بخش اول، صص 403-404. به گزارش ساواک مهدوی پیش از پیوستن به جبهه ملی دوم، با سازمان سیا همکاری داشت و در واقع ورود مهدوی به جبهه ملی با تشویق سیا و جهت نفوذ در آن تشکیلات برنامهریزی شد. داریوش همایون هم، همزمان با مهدوی وارد تشکیلات جبهه ملی شد. گروه اخیر که به دسته هارواردیها در جبهه ملی معروف بودند در یک سناریوی از قبل تهیه شده، بسیار تندتر و شدیدتر از اعضای ارتدکس جبهه ملی از رژیم پهلوی انتقاد میکردند. اما، مدتی بعد از سوی دستگاه رهبری جبهه ملی شناسایی و اخراج شدند. مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، صص 108-109.
را به عنوان اولین قائممقام خود معرفی کرد. دکتر فریدون1) . فریدون مهدوی، قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز و وزیر بازرگانی کابینه هویدا، در سال 1312 متولد شد. مهدوی لیسانس حقوق خود را از دانشگاه پاریس و دکترای اقتصادش را از دانشگاه هامبورگ آلمان اخذ کرد و مدتی هم جهت تکمیل مطالعات خود در مؤسسه اقتصادی لندن، مشغول به تحصیل بود. مهدوی به یکی از خانوادههای قاجاری منسوب بود و همسر او با خاندان اخوان نسبت داشت. وی با اشرف پهلوی هم رابطه نزدیکی داشت.
مهدوی در آن هنگام وزیر بازرگانی بود. هویدا پس از معرفی مهدوی وعده داد طی چند روز آینده دو قائممقام دیگر را نیز انتخاب و معرفی خواهد نمود.(1)تمام دوران دبیرکلی هویدا، بر حزب رستاخیز با بهرهگیری از سه قائممقام سپری شد. هنگامی که جمشید آموزگار در آبان
1355 دبیرکلی حزب را از هویدا تحویل گرفت باز هم برای خود سه قائممقام برگزید. اولین
فردی که به عنوان قائممقام دبیرکل وقت، یعنی جمشید آموزگار انتخاب شد، داریوش همایون بود.(2)دکتر محمد باهری قائممقامی انتخاب نکرد. قائممقامان سه گانه جمشید آموزگار در دوران دوم دبیرکلی او بر حزب رستاخیز عبارت بودند از: محمود جعفریان، محمدرضا عاملی تهرانی(3)و محمد حسین موسوی.(4)روزنامه آیندگان در 27 دی 1356 از قول این سه تن، قائممقامان دبیرکل، وظایف آنان را چنین برشمرده است:
محمدرضا عاملی تهرانی قائممقام جدید حزب گفت وظیفه من عبارت از انتقال نظر مردم به رهبری حزب و انتقال نظر و پیامهای حزب و دولت به مردم و توجیه سیاست دولت برای مردم
است.
محمد حسین موسوی درباره وظایفش در تشکیلات حزب گفت: تشکیلات حزب بر پایه
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2217، سهشنبه 23 اردیبهشت 1354.
2) . رستاخیز کارگران، سال دوم، ش 24، آذر 1355، ص 7.
3) . محمدرضا عاملی تهرانی، قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز فرزند محمدباقر، در سال 1306 در تهران به دنیا آمد و در سال 1332، در رشته پزشکی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. در دورههای 22 و 24 مجلس شورای ملی، به نمایندگی رسید. وی از پایهگذاران حزب پان ایرانیست بود که پس از تأسیس حزب رستاخیز، همراه با سایر اعضای حزب پان ایرانیست، به عضویت حزب رستاخیز در آمد. در 18 اسفند 1354 به ریاست کمیته آموزش سیاسی حزب رستاخیز منصوب شد و از نهم مهرماه 1356، دبیر حزب رستاخیز در تهران و استان مرکزی بود و از دی ماه 1356 هم قائممقام دبیرکل حزب شد. در شهریور 1357 در کابینه شریفامامی، به وزارت اطلاعات و جهانگردی رسید. در کابینه ازهاری، وزیر آموزش و پرورش بود. محمدرضا عاملی تهرانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی محاکمه و اعدام شد. مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ چپ در ایران به روایت اسناد ساواک: حزب دموکرات کردستان؛ جلد اول، ص 400؛ و: الموتی، مصطفی؛ ایران در عصر پهلوی، جلد 16، ص 171.
4) . عاقلی، باقر؛ پیشین، جلد 2، ص 336.
اساسنامه حزب قرار دارد و در صورتی که تجدید نظری در بعضی مواد لازم باشد که البته با الهام از فرمایشات ملوکانه این تغییرات داده خواهد شد.
محمود جعفریان گفت: من قائممقام دبیرکل در مجموعه امور آموزش سیاسی و مجموعه انتشارات حزب رستاخیز ملت ایران و روابط عمومی و ستاد خبری حزب هستم و این سمت در حقیقت با وظایفی ارتباط دارد که هم اکنون در رادیو و تلویزیون ملی ایران و سازمان خبرگزاری پارس انجام میدهم و این وظایف را بر اساس اوامری که شاهنشاه آریامهر صادر
فرمودهاند حفظ خواهم کرد.(1)
سه قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز، هر یک سه معاون انتخاب مینمودند که در مجموع تعداد معاونین حزب به 9 تن میرسید. هر یک از این معاونین امور تشکیلات و دستههای مختلف حزب را رتق و فتق میکردند.(2)
از اوایل تیرماه 1357 اخباری منتشر شد که حاکی از طرح دبیرکل برای کاهش تعداد قائممقامان خود بود. از چندی قبل محمدرضا عاملی تهرانی، معترض بود که در حزب توجهی به نظرات وی نمیشود و به نوعی مقام وی از سوی دبیرکل و مسئولان حزب نادیده گرفته شده بود. به همین دلیل، در 21 تیر 1357 از مقام خود استعفا داد و اتومبیلی را که حزب در اختیار وی نهاده بود به مسئولان مربوطه بازگرداند. عاملی تهرانی، مدتی قبل در مصاحبه
با روزنامه اطلاعات موقعیت خود را در حزب «شبیه کسی [ارزیابی کرده بود] که سخنانش شنیده نمیشود».(3)همین که، جمشید آموزگار، استعفای عاملی تهرانی را بدون هیچ مخالفتی پذیرفت، تردیدی نماند که وی قصد دارد از شر برخی از قائممقامان خود رهایی یابد. در 25 تیر 1357، محمدحسین موسوی قائممقام دیگر دبیرکل نیز از سمت خود کنارهگیری کرد و استعفای او نیز پذیرفته شد. مدت کوتاهی پس از استعفای موسوی، محافل نزدیک به دبیرکل
خبر دادند که از آن پس دبیرکل حزب رستاخیز فقط یک قائممقام خواهد داشت.(4)اساسنامه
حزب رستاخیز این اختیار را به دبیرکل داده بود تا تعداد قائممقامان خود را به دو و یا یک نفر کاهش دهد. شایعاتی وجود داشت که حاکی از قصد جمشید آموزگار بر کنار گذاشتن آخرین قائممقام خود، محمود جعفریان(5)و برگزیدن علی فرشچی به عنوان تنها قائممقام دبیرکل
1) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3024، سهشنبه 27 دی 1356، ص 13.
2) . روزنامه اطلاعات، ش 15664، سهشنبه 27 تیر 1357، ص 4.
3) . روزنامه اطلاعات، ش 15660، پنجشنبه 22 تیر 1357، ص 4.
4) . روزنامه اطلاعات، ش 15663، دوشنبه 26 تیر 1357، ص 28.
5) . محمود جعفریان، از اعضای پیشین حزب توده بود که تا درجه ستوان یکمی در شهربانی خدمت کرد. او نظیر بسیاری از هممسلکان حزبی خود از عقاید سیاسیاش دست برداشت و به جرگه یاران و طرفداران صدیق حکومت پهلوی در آمد. در اعلامیه بدون امضایی که ساواک انتشار آن را به کانون نویسندگان ایران منتسب میکند، درباره ماهیت، پیشینه و خدمات محمود جعفریان به رژیم پهلوی و نیز نقش جاسوسی او برای شوروی میخوانیم: «محمود جعفریان ستوان یکم سابق شهربانی عضو حزب توده و یکی از مفتشان عقاید و سخنران پرورش افکار حکومت جبار و قائممقام کنونی [15/11/1356] حزب رستاخیز که نامهاش به کمیته مرکزی حزب توده با درود آتشین به حزب قهرمان و افراد محترم کمیته مرکزی حزب توده ایران ختم میشود. این جاسوس دو جانبه، پس از سال 32 ظاهرا، توبه کرد و صد و هشتاد درجه چرخید تا امروز قیافه فربه شده و خر گردن خودن خود را هر روز در تلویزیون دولتی و روزنامههای مزدور به رخ مردم بکشد و به اعمال ضد مردمی حکومت رنگ تئوریک بزند و به امید روزی باشد که به مصداق هر کس به عشق اولش بر میگردد در همین تلویزیون بگوید که سینهزدن سنگ این حکومت وسیلهای بوده است برای پوشش و نفوذ بیشتر تا از سنگر مؤثرتری خبر بدهد...». بدین ترتیب، محمود جعفریان به تدریج، پلههای ترقی را در دستگاه پهلوی طی کرد و در ستایش از نظام شاهنشاهی پهلوی از سایر همقطارانش پیشی جست. گفته شده که او بیش از یک هزار تفسیر سیاسی برای تلویزیون آن دوره نوشت. محمود جعفریان، علاوه بر قائممقامی دبیرکل حزب رستاخیز در دوران دبیرکلی جمشید آموزگار به معاونت رادیو و تلویزیون هم که مدیرت آن بر عهده رضا قطبی بود، دست یافت. ضمن اینکه ریاست خبرگزاری پارس هم به جعفریان سپرده شد. وی رکورددار سخنرانیهای توجیهی برای حزب رستاخیر بود و در مجامع مختلف میزگردهای سیاسی، رادیو تلویزیون، اجتماعات حزبی و غیره هیچ فرصتی را برای ستایش از حزب رستاخیز و بانی آن (شاه) از دست نمیداد. به هنگام اعزام نیروهای نظامی ایران به عمان، جهت سرکوب قیام کنندگان ظفار، جعفریان کتابی تحت عنوان «در ظفار خبری نیست» نوشت و طی آن، اعزام نیروهای ایرانی برای سرکوب این حرکت را اقدامی منطقی و لازم ارزیابی نمود. جعفریان به پاس خدمات صادقانهاش به رژیم پهلوی نشانهای تاج، همایون، کوشش، انقلاب، تاجگذاری و پهلوی را دریافت نمود. محمود جعفریان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی محاکمه و اعدام شد. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ عبدالعظیم ولیان به روایت اسناد ساواک؛ ص 154؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک؛ ص 31 و صص 232-233).
بود.(1)اما، جمشید آموزگار در اول مرداد 1357 اعلام کرد که از آن پس نیازی به وجود سه قائممقام برای دبیرکلی احساس نمیشود و به همین دلیل او تصمیم گرفته است فقط با یک
قائممقام کار خود را در حزب ادامه دهد. تنها قائممقام او در آن هنگام، کسی نبود جز محمود جعفریان.(2)
پس از پایان دوران دبیرکلی جمشید آموزگار بر حزب رستاخیز و آغاز دبیرکلی جواد سعید، حزب با نابسامانیهای سیاسی - اداری زیادی مواجه شد و فرصتی کافی برای بهرهگیری از قائممقام دبیرکل به وجود نیامد.
از آنجا که، مراکز تصمیمگیری و اجرایی حزب رستاخیز در تهران مستقر بود، تحت مدیریت دبیرکل حزب، تشکیلاتی در مرکز سازماندهی شد تا امور اجرایی و تشکیلاتی حزب را کنترل کند و تمامی امور ستادی حزب در مرکز (تهران) را تحت پوشش قرار دهد. این مجموعه «ستاد مرکزی حزب رستاخیز ملت ایران» نام گرفت. اولین بار، در 12 مرداد 1354، امیر عباس هویدا، دبیر کل وقت، مسئولان موقت ستاد مرکزی حزب را معرفی کرد.(1)هویدا ضمن اعلام اسامی مسئولان حزب در تهران، سمت آنان را موقت خواند و تصریح کرد که این مقامات افتخاری بوده و دارندگان مسئولیتهای جدید کماکان سمتهای اداری سابق خود را حفظ خواهند نمود. به عبارتی، هویدا در آن برهه در صدد نبود کارمندان و مدیرانی موظف و تمام وقت برای حزب استخدام نماید و به همین دلیل، سمت آنان را در حزب افتخاری نامید.(2)در چارت تشکیلاتی ستاد حزب در تهران 9 بخش پیشبینی شد که عبارت بود از: 1- تشکیلات حزب 2- روابط عمومی حزب 3- طرحها و بررسیهای حزب 4- امور اداری و مالی حزب 5- امور اجتماعی حزب 6- کمیتههای نظارتی حزب.
مسئولانی که در آن مقطع، هویدا برای ستاد مرکزی حزب در تهران انتخاب نمود، عبارت بودند از: «1- محسن دهاء مدیر و مسئول تشکیلات حزب. 2- دکتر محمدعلی زرنگار مسئول روابط عمومی حزب. 3- حسین ضیاء مسئول طرحها و بررسیها. 4- فرهنگ فدایی مقدم مسئول امور اداری و مالی. 5- ابراهیم کوهستانی مسئول امور اجتماعی. 6- رضا ملک زاده مسئول
کمیتههای نظارت.»(3)
در همان حال، هویدا، دکتر فریدون مهدوی، وزیر بازرگانی و قائممقام دبیرکل حزب را با حفظ سمتهایش، به عنوان مسئول حزب در تهران تعیین کرد و نیز ضیاءالدین شادمان، معاون
امور اجتماعی به سمت مسئول دبیرخانه حزب برگزیده شد. احمد کاشفی، معاون نخستوزیر به خزانهداری کل حزب منصوب شد و منوچهر پزشکی،نماینده مجلس
شورای ملی به سمت بازرس کل حزب انتخاب گردید. این افراد با حفظ سایر سمتهای خود موظف بودند وظایف اخیر را مستقیما زیرنظر امیر عباس هویدا، نخست وزیر و دبیرکل حزب رستاخیز بر عهده گیرند.(1)بدین ترتیب، چارت سازمانی ستاد مرکزی حزب رستاخیز با 9 بخش کار خود را آغاز کرد و طی سالهای بعد همچنان کار خود را بر همان منوال ادامه داد. چنانکه در آبان ماه 1355 چارت سازمانی ستاد مرکزی حزب در تهران و نیز مسئولان آن به
شرح زیر معرفی شده بود: «1- فرهنگ فدایی مقدم مسئول امور مالی و اداری. 2- محسن دهاء مسئول تشکیلات. 3- رضا ملک زاده مسئول کمیتههای نظارت. 4- دکتر حسین ضیاء مسئول طرح و بررسی. 5- دکتر شادمان وزیر مشاور و معاون نخستوزیر. 6- احمد کاشفی معاون نخستوزیر و خزانه دار. 7- منوچهر پزشکی بازرس کل. 8- ابراهیم کوهستانی مسئول امور اجتماعی. 9- محمدعلی زرنگار مسئول روابط عمومی.»(2)
مسئولان شاخههای مختلف ستاد مرکزی حزب در تهران، در واقع معاونان سه گانه دبیرکل حزب رستاخیز به شمار میرفتند. هنگامی که جمشید آموزگار به جای هویدا به دبیرکلی حزب رستاخیز رسید، مسئولان ستاد مرکزی حزب را نیز به تدریج تغییر داد. تا جایی که آگاهی داریم در 15 بهمن 1355، پنج تن از مسئولان ستاد مرکزی به شرح زیر انتخاب شده بودند: «صادق کاظمی به سمت معاون دبیرکل و رئیس روابط اجتماعی، داود قاجار مظفری به سمت معاون دبیرکل و رئیس شاخه نظارت و پیگیری، خسرو کریم پناهی به سمت معاون دبیرکل و رئیس شاخه آموزش و بررسیها، منوچهر پزشکی به سمت معاون دبیرکل و رئیس قسمت بازرسی حزب، ضیاء مدرس به سمت دبیر امور حزبی پایتخت.»(3)
از چارت درونی برخی از معاونتهای دبیرکل در ستاد مرکزی حزب اطلاعاتی داریم که حیطه وظایف و اختیارات آنان را تعیین میکند. از جمله چارت سازمانی معاونت روابط عمومی حزب رستاخیز از شاخههای زیر تشکیل میشد:(4)
چارت معاونت روابط عمومی حزب رستاخیز
قائممقام دبیرکل
دفتر روابط عمومی
شورای برنامهریزی روابط عمومی
کمیته جشنهای ملی و میهنی
دبیرخانه
امور خدمات و
پشتیبانی
امور هماهنگی و همکاری
ستاد خبری
امور خدمات و
پشتیبانی
شامل:
واحدهای تدارکات
واحدهای امداد
واحدهای پذیرایی
واحدهای تزئینات
گروه خبرنگاران و گزارشگران
آرشیو و اطلاعات
واحد فیلم و عکس و...
واحدهای استانی
همکاری با رسانههای
گروهی
هماهنگی با سایر واحدهای خبری
تلویزیون و رادیو و خبرگزاری پارس و نشریات غیرحزبی
در معاونت تشکیلات ستاد مرکزی حزب رستاخیز که مسئولان آن، روز دوم مرداد 1357 از سوی دکتر ضیاء مدرس، معاون وقت تشکیلات، معرفی شدهاند، بخشهای دهگانه زیر به چشم میخورد:
«1- علی منوری طی حکم شماره 5540/2 مورخ 24/3/2537 به سمت مسئول امور کانونها.
2- محمود بنیهاشم طی حکم شماره 4866/2 مورخ 24/3/2537 به سمت مسئول امور دبیران.
3- فریدون کسمائی طی حکم شماره 652/2 مورخ 18/4/2537 به سمت سرپرست امور
شوراها.
4- علی مشهدی امجدی طی حکم شماره 3949/17 مورخ 27/4/2537 به سمت مسئول امور دفتری تشکیلات.
5- بیژن امامی طی حکم شماره 3950/17 مورخ 27/4/37 به سمت مسئول امور اجتماعی تشکیلات.
6- مهدی قلی هدایت طی حکم شماره 3948/17 مورخ 27/4/37 به سمت کارمند امور دبیران.
7- ولیاللّه جلیل وند طی حکم شماره 3955/17 مورخ 28/4/37 به سمت کارمند امور شوراها.
8- مهرداد اهورایی طی حکم شماره 3957/17 مورخ 28/4/37 به سمت کارمند امور کانونها.
9- اکبر فروزنده شهرکی طی حکم شماره 3959/17 مورخ 28/4/37 به سمت کارمند امور دبیران.
10- ابراهیم پیشیار طی حکم شماره 3958/17 مورخ 28/4/37 به سمت کارمند امور شوراها.»(1)
تشکیلات حزب رستاخیز در استانهای
مختلف کشور را دبیران، رهبری میکردند که مستقیما برگزیده شخص دبیرکل بودند. طبق اساسنامه حزب دبیرکل در عزل و نصب دبیران حزب در استانها و شهرهای مختلف از اختیارات کافی برخوردار بود. علاوه بر تهران که اولین دبیر و مسئول حزبی آن دکتر فریدون مهدوی بود، در 12 مرداد 1354 برای هر یک از
22 استان و فرمانداری کل سراسر کشور، دبیر حزبی از سوی هویدا در نظر گرفته شد.(2)دبیران حزبی در استانهای تحت مدیریت خود، در کلیه امور حزبی دارای اختیارات کافی بودند و تصمیماتی که از سوی مسئولان حزب در پایتخت صادر میشد زیر نظر دبیران حزبی به مرحله اجرا در میآمد. امیر عباس هویدا دبیر کل حزب رستاخیز در مرداد 1354،
دبیران حزبی 22 استان و فرمانداری کل کشور را به شرح زیر معرفی کرد: «سیروس معتمدی، مسئول استان خوزستان؛ پرویز حجازی، مسئول استان اصفهان؛ امیرطاهر شکرابی، مسئول استان
آذربایجان شرقی؛ کوروش پارسای، مسئول استان خراسان؛ سلیمانپور، مسئول استان مازندران؛ محسن محیط، مسئول استان فارس؛ منوچهر احمدزاده، مسئول استان گیلان؛ امیر فلاح، مسئول استان آذربایجان غربی؛ محمد ایرانپور، مسئول استان کرمان؛ ماشاءاللّه شجاع، مسئول استان کرمانشاهان؛ عبدالمحمد مدنی، مسئول استان ساحلی و بنادر؛ امیناللّه مشیروزیری، مسئول استان کردستان؛ حسین سمیعی مسئول استان همدان؛ علی ساکی، مسئول استان لرستان؛ ناصرخان بلوکی، مسئول استان زنجان؛ یحیی نواب، مسئول استان یزد؛ محمد
ملکزاده، مسئول استان بوشهر؛ محمد ریاحی، مسئول استان چهارمحال و بختیاری؛ محمدحسین امامی طبرسی، مسئول استان ایلام و پشتکوه؛ مالکی، مسئول استان سیستان و بلوچستان؛ یداللّه ثقفی، مسئول فرمانداری کل سمنان؛ دکتر شیرازی، مسئول فرمانداری کل
بویراحمد و کهگیلویه.»(1)
تا هنگام برگزاری کنگره دوم حزب رستاخیز در آبان ماه سال 1355، ترکیب اعضای رهبری دبیران حزب رستاخیز در استانها، کماکان، از همان افرادی تشکیل میشد که هویدا
در 12 مرداد 1354 برگزیده و معرفی کرده بود.(2)در ترکیب اعضای دبیران حزبی در دوره جمشید آموزگار، تغییراتی رخ داد و با کنارهگیری تعداد قابل توجهی از دبیران سابق چهرههای جدیدی جایگزین آنها شدند. در واپسین ماههای دوره اول دبیرکلی جمشید آموزگار، دبیران حزب رستاخیز در استانهای کشور عبارت بودند از:
«1. گیلان: رضا قرهگزلو؛ 2. مازندران: سیروس سلیمان پور؛ 3. آذربایجان شرقی: رحیم زهتاب فرد؛ 4. آذربایجان غربی: دکتر عباس امیرفلاح؛ 5. کرمانشاهان: فرود کمانگیر؛ 6. خوزستان: محمدرضا دهقان؛ 7. فارس: شهریار منصوری؛ 8. کرمان: جواد وکیلزاده ابراهیمی؛ 9. خراسان: حسن پروین؛ 10. اصفهان: زرتشت رسایی؛ 11. سیستان و بلوچستان: غلامحسین حسین بر؛ 12. کردستان: امیناللّه مشیروزیری؛ 13. همدان: دکتر حسین سمیعی؛ 14. چهارمحال و بختیاری: دکتر محمد ریاحی ؛ 15. لرستان: محمد جعفر ملک زاده؛ 16. ایلام:
علی اشرف سالمی؛ 17. کهگیلویه و بویراحمد: جلیل حمدان؛ 18. بوشهر: داریوش فرزانه؛ 19.
زنجان: رضا ایزدی؛ 20. سمنان: یداللّه ثقفی؛ 21. یزد: حسامالدین رضوی؛ 22. هرمزگان: هوشنگ حاجیان نیا»(1)
در آن زمان تهران به تنهایی به دوازده منطقه تقسیم شده بود که دبیر حزبی تهران در واقع
بر تمام این مناطق دوازدهگانه مدیریت میکرد و برای هر منطقه نیز یک دبیر حزبی منطقه در نظر گرفته بودند که تحت سرپرستی دبیر حزبی تهران انجام وظیفه میکرد. چارت سازمانی دبیری حزب در تهران(2)و نیز چارت سازمانی دبیری هر یک از مناطق دوازدهگانه حزبی تهران،(3)به ترتیب، به شرح زیر میباشد:
دفتر مشترک
دبیر حزب شهرستان تهران
مرکز امور انجمنهای
ملی
رئیس روابط اجتماعی
مراسم و تشریفات
گردهمآیی و جلسات گفت و شنود
کتابخانه و آرشیو
انتشارات و تنظیم اخبار
رئیس خزانهداری و اداری
دبیرخانه و دفتر
کارگزینی
کارپردازی و خدمات
امورمالی و نگهداری
اموال
رئیس آموزش و
بررسیها
شورای آموزش و
بررسیها
رئیس نظارت و
پیگیری
رئیس تشکیلات
شورای
نظارت و پیگیری
کمیته تفکیک
طبقهبندی و شکایت
شورای
تشکیلات
مسئول آموزش ملی
گروههای آموزش ملی
آموزش کادرها
کمیتههای بررسی
مسئول بررسیها
دفتر هماهنگی و برنامه ریزی
کمیتههای نظارت و پیگیری
امور کانونها و شوراها
امور اعضاء
امور دبیران و
همکاران تشکیلات
رئیس بازرسی
شورای روابط اجتماعی
منطقه12
منطقه11
منطقه10
منطقه9
منطقه 8
منطقه 7
منطقه 6
منطقه 5
منطقه 4
منطقه 3
منطقه 2
منطقه 1
دبیر منطقه
رئیس آموزش و
بررسیها
رئیس نظارت و
پیگیری
رئیس تشکیلات
دفتر مشترک
شورای آموزش و
بررسی
آموزش ملی
کمیتههای بررسی
شورای نظارت و پیگیری
کمیته نظارت و پیگیری
امور کانونها و شوراها
امور اعضاء
رئیس روابط اجتماعی
رئیس خزانهداری
و اداری
رئیس بازرسی
مراسم و تشریفات
تهیه اخبار
دبیرخانه و دفتر
تدارکات
هر چند، نمونهای از چارت سازمانی دبیری حزب در سایر استانهای کشور در اختیار نداریم، اما، به نظر میرسد ترتیب تنظیم و سلسله مراتب مدیریتی و اجرایی آن با چارت
سازمانی دبیری تهران و یا مناطق دوازدهگانه آن شباهتی تام داشته است.
چنانکه از اسناد موجود بر میآید از همان آغاز، تصمیم مدیریت کلان حزب رستاخیز برای انتخاب دبیران استانهای مختلف کشور بر این پایه استوار بود که از میان کاندیداهای
معرفی شده گزینش سیاسی، اجتماعی و اخلاقی آنان توسط ساواک صورت گیرد و پس از هماهنگیهای لازم میان مسئولان بلندپایه حزب - که در این قضیه شخص دبیرکل بیشترین نقش را داشت - با مسئولان ساواک، دبیر نهایی هر استان انتخاب و به حوزه فعالیتش معرفی
شود. ولی در دوران دبیرکلی هویدا بر حزب رستاخیز، کمتر نظرات ساواک در گزینش نهایی دبیران حزب در استانهای مختلف مورد توجه قرار میگرفت. یکبار، رئیس اداره چهارم عملیات و بررسی ساواک، ابراهیمی، در 19 اسفند 1354 طی گزارشی که باید خطاب به ریاست ساواک ارسال شده باشد، ناهماهنگی مسئولان حزب رستاخیز با ساواک در موضوع گزینش دبیران حزب در استانها را این چنین تشریح میکند:
از ابتدای فعالیتهای تشکیلاتی حزب رستاخیز ملت ایران تاکنون روش بر این بوده که اسامی نامزدهای دبیری حزب برای شهرستانها از طریق مقامات مرکزی حزب در اختیار ساواک
قرار میگرفته که پس از بررسی سابقه و انجام تحقیقات معموله در مرکز یا شهرستانها نتیجه
بررسی با اظهارنظر صریح درباره شایستگی و لیاقت هر یک به حزب اعلام میشده است.
اینک با بررسیهایی که به عمل آمده و گزارشات متعدد واصله از ساواکهای شهرستانها نیز مؤید این مسئله است گردانندگان حزب رستاخیز برای انتخاب مسئولان و دبیران حزبی موقعیت اجتماعی افراد را در بسیاری از موارد نادیده گرفته و تحت نفوذ مقامات مرکزی حزب
و نمایندگان محل کسانی را به سمت مسئولین حزبی در شهرستانها تعیین میکنند که این افراد
واجد شرایط لازم نبوده و در حقیقت نظرخواهی حزب از ساواک در بسیاری موارد صورت رفع تکلیف را پیدا کرده و در عمل مقامات حزب هر کس را که خود مایل بودهاند به مناصب
حزبی گماردهاند خواه در مورد این افراد از نظر اجتماعی ساواک نظریه مثبت داده باشند یا منفی و این همان روشی است که سالهای سال مقامات حزب سابق ایران نوین به انجام آن عادت نموده بودند.
علیهذا به منظور حفظ شئون ساواک و تفهیم ضمنی این مطلب به مسئولین حزب رستاخیز که ساواک برای اظهار نظرات خود که بر پایه تحقیقات کافی صورت گرفته ارزش قائل است در صورتی که اجازه فرمایند به مقامات حزب در مرکز گفته شود چون نظرات ساواک تاکنون درباره صلاحیت اجتماعی مسئولین و دبیران حزبی غالبا مطمح نظر قرار نگرفته و این انتصابات
بنا به خواسته خود مقامات حزبی صورت گرفته، لذا از این پس ساواک صرفا درباره صلاحیت
سیاسی افراد نظر خود را اعلام خواهد کرد.(1)
چنانکه پیش از این هم ذکر شده است، تعداد کثیری از مدیران و مسئولین حزب رستاخیز در بخشهای مختلف سیاسی، اداری و ... دارای شغل و سمتهای رسمی بودند و هر یک از آنان، به فراخور حال، هر از چند گاه برای انجام وظایف حزبی در مناطق مختلف به مأموریتهایی اعزام میشدند. در هشتم بهمن 1354، هیأت وزیران آئیننامهای را به تصویب
رسانید که بر اساس آن «غیبت مسئولان حزبی را که برای کار به مرکز میآیند یا به شهرستانها و بخشها میروند، مأموریت اداری تلقی» کنند.(2)
شورای مرکزی از ارکان پنجگانه حزب رستاخیز به شمار میرفت و طبق مفاد اساسنامه حزب از گردآمدن نمایندگان شوراهای حزبی شهر و شهرستان و نیز استان تشکیل میشد و مدت عضویت افراد در این شورا دو سال تعیین شده بود. رئیس شورای مرکزی موظف بود هر نیم سال یکبار، امکان برگزاری جلسات شورا را فراهم سازد. مهمترین وظایف و حیطه اختیارات شورای مرکزی عبارت بود از: تصویب آئیننامه شوراها و کانونهای حزبی؛ رسیدگی به امور شوراهای حزبی؛ انتخاب اعضای هیأت اجرایی و تصویب آئیننامه انتخابات داخلی حزب رستاخیز.
بهرغم این همه وظایف و اختیاراتی که برای شورای مرکزی حزب رستاخیز در اساسنامه پیشبینی شده بود، این شورا تا ماههای پایانی فعالیت حزب رستاخیز هرگز تشکیل نشد و فقط در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد سال 1357 بود که پس از حدود سه سال برنامهریزی
و تهیه مقدمات بالاخره انتخابات شوراها برگزار شد و اعضای شورای مرکزی حزب برگزیده شدند و چنانکه در مباحث پیشین هم ذکر شد، اولین و شاید مهمترین اقدام شورای
مرکزی حزب رستاخیز گزینش و معرفی اعضای دائم هیأت اجرایی حزب رستاخیز بود که طبق اساسنامه حزب در حیطه وظایف آن گنجانیده شده بود. در مباحث آتی روند تشکیل شوراهای حزبی و پروسه تشکیل نهایی شورای مرکزی حزب رستاخیز به طور مبسوط مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ترسیم دقیق واکنشهای مردم نسبت به اظهارات زورگویانه شاه برای عضویت و پیوستن همه آنان به حزب واحد و فراگیر رستاخیز، بسیار دشوار است. بخش نخست اظهارات شاه در 11 اسفند 1353، پیرامون ضرورت تأسیس حزب واحد رستاخیز و انحلال احزاب رسمی فعال در کشور، به تنهایی کافی بود تا مردم و ناظران سیاسی امور ایران را در هالهای از بهت و نگرانی فرو برد. اما، مشکل اساسیتر هنگامی بروز کرد که شاه در ادامه سخنان خود،
عضویت یکایک مردم ایران را در حزب رستاخیز، امری اجتنابناپذیر خواند. در حقیقت، معنای سخنان شاه آن بود که هرگاه کسانی جرأت کنند و از پیوستن به حزب سر باز زنند، لزوما باید خاک کشور را ترک گویند. شاه در همان سخنرانی مخالفان حزب رستاخیز را خائنین به کشور نامید و پیشبینی کرد که به استثنای گروهی بسیار اندک، قاطبه ملت برای
عضویت در حزب رستاخیز لحظهای درنگ روا نخواهند داشت.
در میان آحاد ملت، قریب به اتفاق روستائیان ایران که هیچ بهرهای از ثمرات تمدن بزرگ ادعایی شاه و حاکمیت او نبرده بودند، هرگز در جریان حزب رستاخیز و رسالتهایی که شاه و
حاکمیت برای آن قائل بودند، قرار نگرفتند و در همان حال، مدافعان و مبلغان و تمام کسانی
که به انحاء مختلف با حزب رستاخیز در ارتباط بودند تمایل چندانی برای گسترش اندیشههای رستاخیز در داخل روستاها و در میان روستائیان نیافتند. نگارنده با روستائیان
متعددی درباره حزب رستاخیز و واکنشهای روستائیان نسبت به این پدیده نوظهور آن روزگار گفتگو کردهام تا شاید بتوانم رگههایی قابل اعتنا از نفوذ حزب رستاخیز در میان این قشر عظیم ملت به دست آورم، اما غالب مصاحبه شوندگان که در آن روزگار دوران جوانی و میانسالیشان (سنین 30 تا 60 سالگی) را میگذرانیدند حتی نامی از حزب رستاخیز نشنیدند
و چیزی از آن به یاد نداشتند. یعنی، حدود نیمی از مردم کشور، کمترین آگاهی لازم را درباره
حزب رستاخیز داشتند.
در قصبات و شهرهای کوچکتر نیز، نفوذ حزب رستاخیز هرگز نتوانست به حد مطلوب حاکمیت و گردانندگان حزب ارتقاء یابد. بنابراین، حاکمیت برای تبلیغ و نیز موفقیت حزب
رستاخیز در درجه اول به شهرهای بزرگ و بهویژه، تهران، چشم دوخته بود. بگذریم از این
که، حداقل در مقام ادعا، کارگزاران حزب رستاخیز مدعی بودند برای گسترش حیطه نفوذ و سلطه حزب تا اقصی نقاط کشور از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد؛ اما در بوته عمل، درصد کمی از شعارهای ارائه شده مجالی برای تحقق یافت. ناظران و آگاهان به امور در آن
روزگار به خوبی میدانستند که اعلام تأسیس حزب رستاخیز در گستره شهرهای بزرگ و در میان اقشار وسیعی از مردمی که از آگاهی و دانش سیاسی لازم برخوردار بودند چه موجی از
تنفر و بدبینی ایجاد کرد و تعداد کسانی که داوطلبانه آرمانهای حزب جدید را پذیرفتند، در مقابل اقشار گسترده مخالفان تقریبا، میشود گفت، به حساب نمیآمدند.(1)با این حال، جو رعبانگیز و خفقان آور حاکم بر کشور، امکانی برای اعتراض و مخالفت آشکار مردم در برابر اعلام تأسیس حزب رستاخیز فراهم نیاورد. ساواک با آن قدرت اهریمنی و هراسانگیز
خود که به تقریب دهها هزار خبرچین در سراسر کشور به استخدام خود در آورده بود به اندازهای فضای سیاسی، اجتماعی کشور را مسموم کرده بود که امکان هرگونه اظهار مخالفت
از سوی ناراضیان را سلب نماید. در شرایطی که بعضی از مردم با کمترین سوءظن، متحمل سختترین شکنجههای جسمی و روحی مأموران ساواک میشدند، سکوت آحاد ملت در برابر لزوم عضویت اجباری در حزب رستاخیز، معنایی جز ترس و واهمه از عقوبت بالقوهای که هر آن انتظار آن را میکشیدند، نداشت.(2)
نگارنده این سطور درباره میزان استقبال عمومی از حزب رستاخیز با برخی افراد که در آن روزگار از نزدیک شاهد تحولات سیاسی کشور بودند مصاحبه و گفتگو کرده است. تمامی مصاحبه شوندگان اذعان داشتهاند که حزب رستاخیز و بهویژه شیوه عضوگیری در آن،
جوّ عمیقی از انزجار در میان مردم کشور ایجاد میکرد.(3)در حالی که اقشار مختلف مردم، امکانی برای اعتراض و مخالفت آزادانه با حزب رستاخیز نداشتند، در محافل، جلسات و نیز
گفتگوهای خصوصی و دوستانه از این حزب تحت عنوان رسواخیز یاد میکردند و
گردانندگان آن را به استهزاء میگرفتند.(1)گفته شده است که حتی تعداد قابل توجهی از افراد و گروههای وابسته به حاکمیت و نیز کسانی که دارای سمتهای سیاسی - اداری بلندپایهای هم
بودند به ندرت تمایل داشتند عضویت حزب رستاخیز را بپذیرند و هرگاه ملاحظات خاص سیاسی و امنیتی مانع نمیشد، هرگز به این حزب نمیپیوستند. بدین ترتیب، کمتر کسانی پیدا
میشدند که نسبت به این حزب احساس دلبستگی داشته و یا به موفقیت آن در آینده امیدوار
بوده باشند.(2)به نظر میرسید نگاه بدبینانه عامه مردم نسبت به بازیهای حزبی غیرمعقول در عرصه سیاسی کشور، پس از آغاز فعالیت حزب رستاخیز، تخفیف چندانی نیافت و این تصور که رژیمِ عمیقا فاسد حاکم بر کشور از تأسیس حزب رستاخیز اهدافی اصلاحی و توسعه طلبانه دنبال میکند، هرگز در اذهان عمومی جایی نداشت.(3)در شهرهای کوچک و مناطق حاشیهای که بهویژه از بافت اجتماعی ایلی و عشایری برخوردار بودند آگاهی از حزب رستاخیز و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی محلی از اعراب نداشت و صرفا رؤسای ایلات و عشایر و نیز متنفذین محلی که تعدادشان چندان هم نمیتوانست قابل اعتنا
باشد برای حفظ موقعیت خود عضویت در حزب رستاخیز را لازم میشمردند.
این گروه متنفذ و صاحب قدرت که عموما با دوایر دولتی محلی و نظایر آن در ارتباط بودند، توجهی به افکار عمومی مردم منطقه نشان نمیدادند و در چارچوب همان سنتهای محلی، تصمیماتشان مورد توجه مردم قرار میگرفت. برخی ناظران وقت اذعان داشتهاند که
در آن روزگار شناخت عامه مردم مناطق عشایرنشین از حزب رستاخیز و محتوای آن تقریبا هیچ مینمود.(4)اسناد و مدارک بر جای مانده نیز این ادعا را کاملاً تأیید میکند. از جمله گروهی از مسئولان حزب رستاخیز که برای عضوگیری و نشر افکار و برنامههای حزب به استان لرستان رفته بودند، نتیجه اقداماتشان اصلاً قابل اعتنا نبود. این مأموران حزب که خود از سواد کافی بهرهای نداشتند، زیر و بم تشکیلات حزبی را هم به خوبی نمیشناختند. آنها
فقط توانستند گروهی اندکی از کارمندان دولت را به طور صوری عضو حزب سازند. سایر گروههای اجتماعی برای پیوستن به حزب رستاخیز، همکاری بسیار اندکی با مأموران حزبی نشان دادند. مأمورانی از ساواک که این گزارش را تهیه کرده بودند عمده دلیل عدم گرایش
عامه مردم در استان لرستان به حزب رستاخیز را در بیلیاقتی مسئولان حزب جستجو کردند که تنفر اهالی از اصل نظام حاکم بر کشور نیز بر آن مضاعف میشد.(1)
فؤاد روحانی، از دولتمردان آن روزگار تأیید میکند که به خاطر نارضایتی از کل حاکمیت، درباره حزب رستاخیز نیز مردم پیشاپیش تصمیم خود را گرفته بودند. مردم تمام برنامهها و اقدامات رژیم و از جمله تأسیس حزب رستاخیز را در راستای محدود کردن هر چه بیشتر آزادیهای فردی و اجتماعی و نیز سیاسی تعبیر میکردند و بنابراین، اظهار انزجار از حزب و عدم تمایل آنان برای عضویت در آن، کمترین واکنشی بود که در آن روزگار میشد از
مردم توقع داشت.(2)
حزب رستاخیز، که گاه ادعا میشد شاه آن را برای گسترش بیشتر مشارکت مردم در امور سیاسی و اجتماعی تأسیس کرده است، در جلب همکاری و همنوایی مردم با حکومت، کمترین توفیق را به دست آورد. تا جایی که پس از گذشت مدتی طولانی از فعالیتهای حزب،
امید کمی میرفت که دستاندرکاران آن بتوانند برای آن طرفدارانی جدی و قابل اعتنا در
میان مردم دست و پا کنند.(3)برخی اسناد بر جای مانده حاکی از آن است که دبیرکلی امیر عباس هویدا بر حزب رستاخیز از دلایل عمده رویگردانی و نومیدی مردم از آن حزب بوده است. مأموران ساواک گزارش دادهاند که مردم با مشاهده هویدا در رأس حزب جدید دیگر تردیدی نداشتند که وضعیت جدید نیز به نوعی تداوم بازی سیاسی پیشین خواهد بود.(4)در گزارشی از ساواک که علل رویگردانی مردم از حزب رستاخیز را بررسی کرده است، چنین میخوانیم:
در محافل اجتماعی ایران کم کم آثار بشاشت و خرسندی که از پیدایش حزب جدید به وجود آمده بود فروکش میکند و علت این امر آن است که در بسیاری موارد در تهران و شهرستانها افرادی کارگردانی حزب جدید را برعهده گرفتهاند که عضو احزاب گذشته بوده و ریشهای در بین مردم ندارند. مردم اصولاً اعم از روشنفکر و غیرروشنفکر محصول کار ده سال اخیر حزب اکثریت گذشته را گرانی سرسامآور هزینهها و کاهش تولیدات داخلی میدانند که
آثارش در ایجاد ناامنی و ناآرامی در محیط دانشگاهها ظاهر شده است. برای کارگردانی حزب
جدید باید رجال با ارزش و خوشنام که تاکنون آلوده احزاب نبودهاند به کار دعوت شوند. از
ص:287
کسانی که مردم آنها را در اجرای برنامهها ناموفق میدانند جهت جلب نظر آنان کاری ساخته نیست.
به طور کلی طبقات مختلف مردم از اکثر گردانندگان حزب رستاخیز ملت ایران که عضو سابق حزب ایران نوین میباشند و وجهه چندان خوبی در بین مردم ندارند ناراضی و همین امر موجب دلسردی آنان به این مسئله گردیده است.(1)
برخلاف گزارش اخیر که مدعی است حزب رستاخیز در ابتدای امر با استقبال گسترده مردمی روبرو شد، سفارت آمریکا در تحلیلی منطقیتر به این جمعبندی رسیده بود که آحاد
ملت از همان آغاز، واکنشی منفی نسبت به حزب نشان داد. سفارت آمریکا به درستی ارزیابی
کرده بود که مردم، تأسیس حزب رستاخیز را در راستای گسترش هر چه بیشتر روحیه استبدادی حاکمیت تحلیل میکردند و بنابراین، پیوستن و عضویت آزادانه و از روی اعتقاد
به این حزب محلی از اعراب نداشت. در بخشهایی از این گزارش سفارت آمریکا چنین آمده است:
گذشته از گزارش مطبوعاتی، رابطهای سفارت اعلامیه شاه را با نوعی بدبینی و بهت دریافت کردند که هنوز هم فروکش نکرده است. ماهیت مستبد اعلامیه سبب تشدید بدبینی موجود ایرانیان در مورد تمام مسائل مربوط به سیاست گردید. برای ایرانیهای عامی که ما با آنها
صحبت کردهایم از جمله مغازهداران، تجار جزء و غیره (بر خلاف فعالان حزبی که منافع خود را در نظر میگیرند)، احزاب سیاسی اسبق فاقد تأثیر لازم بوده و نتوانستهاند آزادی بیان سیاسی را تحقق بخشند و به نظر آنها حزب جدید نیز همین نتایج را به دست خواهد داد.
آن دسته از ایرانیانی که در آمریکا و یا اروپا به سر میبردند و از رژیم شاه انتقاد میکردند عکسالعمل منفی نشان دادهاند. گر چه لغو نظام چندحزبی، منتقدین خارجی وی را تقویت کرده، ولی ظاهرا شاه به این موضوع توجهی ندارد. از دید شاه موضع خود او و ملتش در نتیجه
وجود نفت و رهبریت موفقیتآمیزش آنچنان نیرومند است که هرگونه انتقاد از سیاستهایش یا سرکوب شده و یا بینتیجه و اثر میماند. شاید وی درست فکر کرده باشد، گر چه عکسالعمل
بینالمللی ممکن است مشکلات موجود بر سر راه تشویق ایرانیان تحصیل کرده متخصص به بازگشت به ایران به منظور از بین بردن نیاز کشور به نیروی انسانی مجرب را افزایش دهد.(2)
در نقد سخنان شاه و برخی از اطرافیان او که مدعی بودند مردم کشور از روی اعتقاد و خودجوشانه، به حزب رستاخیز پیوستند و در عضوپذیری حزب هیچ اجباری به کار گرفته نشد، مخالفان رژیم این ادعای حاکمیت را عاری از حقیقت ارزیابی کرده و تأکید کردهاند
عضویت اکثریت مردم در حزب رستاخیز عموما، از ترس و اجبار ناشی شده است و هرگاه ترس از دستگاه امنیتی - پلیسی اعلیحضرت نمیبود شمار پیوستگان و اعضای حزب رستاخیز رقم بسیار کمی را تشکیل میداد. در یکی از اظهارات مخالفان درباره دلایل عضویت مردم در حزب رستاخیز به موارد زیر بر خوردهایم: «البته اینکه شاه پررویانه و به دروغ از استقبال خود مردم از حزب کذاییاش دم میزنند و مدعی میشوند که من از مردم
خواستم وارد چنین تشکیلاتی بشوند و همه شدند و به سه اصل حزب هم عقیده دارند ``یک خودفریبی محض و یک حرف مفت که حتی خود شاه هم خریدارش نمیباشد بیش نیست، چه خود وی نیز میداند که چقدر مردم از او و رژیم منفورش منزجرند و اگر جز این میبود هیچ گاه به این همه دستگاههای پلیسی و جاسوسی و مطلقالعنانی سیاسی نیاز نمیداشت و زندانی از این کشور به وجود نمیآورد. مردم کجا و کی به استقبال پلیس و ساواک رفتهاند که اکنون به استقبال حزبشان بروند؟ ادعای شاه یک ادعای صرفا تهی از واقع هم نیست؛ یک رؤیاسازی اجباری برای تسکین دادن رنج کابوسهای شبانه است. شاه اصلاً برای اثبات ورود مردم به حزب و قبول سه اصل پلیسیاش اجباری هم ندارد. چه از همان روز اول، از موقعی که ظهور حزب نامبرده در اسفند 53 اعلام شد، معلوم بود به گفته علم ، دلقک دربار شاه، در این که همه مردم اتوماتیک مان به این تشکیلات خواهند پیوست هیچ تردیدی نمیباشد. پس از آن هم چنان که دیده شد کارخانهدار با همه کارخانه و مارک و تابلویش، رؤسای ادارات دولتی با همه اداره و ساختمان و نشانهپستیشان، صاحبان مدارس با حیاط مدرسه و کلاسهای درسشان، استاندار با همه استان و استانداری و شهر و بخش و دهاتشان همه و همه، حتی درختان جنگلهای مازندران و شنهای
کویر لوت و ماهیهای رودخانههای کشور نیز اتوماتیکمان به عضویت حزب درآمدند و در ثنای سه اصل همایونی در روزنامههای عصر پایتخت با اسم و آدرس صلوات فرستادند. دیگر پس شاه را چه احتیاجی است که رنج اثبات استقبال مردم از حزب را به خود بپذیرد.
هنگامی که حزب خود از پیش به استقبال مردم رفته است و اتوماتیک مان همه را دربرگرفته
است! مگر مأموران ساواک برای آن که در خانه مردم را بزنند قبلاً به انتظار دعوت صاحبخانه
مینشینند. در را که بزنند اتوماتیک مان`` باز میشود! اعلیحضرتا!! غیر از این است؟!»(1)
عدم گرایش مردم به عضویت در حزب رستاخیز، بخشهایی از دست اندرکاران و رهبران حزبی را سخت نگران کرده بود. تا جایی که در تحلیلی نادرست، نگرش منفی مردم نسبت به
1) . یک گفتگوی استثنایی با یک درمانده استثنایی یا حکومت باج و شلاق، ص 45.
حزب را در قالب رفتار ذاتی ایرانیان و عدم گرایش به امور اجتماعی مورد ارزیابی قرار دادند
و تصور کردند که ایرانیان صرفا به خاطر داشتن روحیه گریز از مشارکت عمومی و امور جمعی از پیوستن به حزب طفره میروند، اما به این مسئله بسیار روشن توجهی نداشتند که
نفس رویگردانی و مخالفت با اصل حاکمیت موجبات عدم استقبال از حزب رستاخیز را فراهم آورده است. آنها متوجه نبودند که سالها عدم توجه به خواستههای سیاسی، اجتماعی
مردم کشور و گسترش جو اختناق و فشار دیگر هر انگیزهای را برای مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی مورد ادعای حاکمیت از آنان سلب کرده است. داریوش همایون، در یادداشتی توهینآمیز به طور صریح علت رویگردانی مردم از حزب رستاخیز را در روحیه ذاتی ایرانیان جستجو کرده است که چندان علاقهای به انجام امور جمعی و اجتماعی از خود
نشان نمیدهند و امیدوار بود که با بهرهگیری از حزب بتوان بر این روحیه تاریخی ایرانیان
غلبه نمود.(1)
اکثر مردم که از آگاهی کافی برخوردار بودند از همان آغاز اعلام تأسیس حزب رستاخیز به درستی درک میکردند که شاه برای عضوپذیری حزب رستاخیز هیچ گونه حق انتخابی قائل نشده است و با لحنی تحکمآمیز تمامی آحاد مردم کشور را نه دعوت، بلکه مجبور کرده
تا در اولین فرصت دفتر عضویت حزب رستاخیز را امضاء کنند.(2)جهانگیر آموزگار از ناظران به امور آن روزگار در این باره چنین نوشته است:
تأسیس حزب رستاخیز از سوی شاه، به راستی نشان از تشکیل حزبی میداد که در نوع خود بینظیر بود. چرا که جز احزاب کمونیست از حزب نازی در آلمان هیتلری آن هم احزاب کمونیستی که در کشورهایی با شیوه حکومت کمونیستی اداره میشد هیچ حزب دیگری در دنیا
وجود نداشت که به عنوان حزب حاکم، دربرگیرنده طیفهای چپ و راست سیاسی کشور و مستقیما محصول تصمیم و تفکر پادشاه یک کشور باشد.
نکته جالبتر در این بود که رهبر واقعی حزب، یعنی پادشاه، به دنبال تأسیس حزب اعلام میدارد که مسئولین، کارمندان، روشنفکران و به طور کلی مردم کشور، یا باید عضویت این
حزب را بپذیرند و یا گذرنامه خود را بگیرند و از ایران خارج شوند! هیچ مشخص نیست که چه توجیهی به دنبال چنین تصمیمی میتوان یافت که برخوردار از منطقی درست و معقول باشد.(3)
جان. دی. استمپل که به هنگام تأسیس حزب رستاخیز کارمند سفارت آمریکا در تهران بود در کتابی که بعدها تحت عنوان «درون انقلاب ایران» منتشر نمود، با صراحت اعلام میکند که عضویت در حزب رستاخیز فقط و فقط از سر اجبار و ترس بود و بسیاری از افرادی که به
حزب پیوستند، صرفا حفظ مصلحت و موقعیت سیاسی، اداری و اجتماعی خود را مدّ نظر داشتند:
از همه دعوت به عمل آمد که به حزب بپیوندند، اما برای به دست آوردن همکاری هسته مرکزی مخالفین، هیچ کوشش خاصی انجام نگرفت. شاه وقتی میگفت حزب رستاخیز برای ایرانیانی است که سلطنت، قانون اساسی و انقلاب سفید 1963 را تأیید میکنند، هیچ تردیدی
باقی نماند که او چگونه فکر میکند. او به طور کنایهآمیز کسانی را که از بنیادهای رژیم حمایت نمیکردند حذف کرد و یادآور شد که این گونه افراد میتوانند در ایران بمانند و یا کشور را ترک کنند. اما اگر ماندن را انتخاب کردند هیچ انتظاری برای شرکت در امور دولتی نداشته
باشند. مردم با روشی عادی جهت پیوستن به حزب دعوت میشدند اما شایعات بسیاری بود که
هر کس در حزب ثبت نام نکند، در زمینه مسافرت به خارج و یا حفظ شغل اداری خود گرفتار مشکلاتی خواهد شد. رژیم حزب را وسیلهای کرد برای پیشرفتهای سیاسی، هر چند برای عضویت در حزب اجبار چندانی وجود نداشت. اعضاء حزب حتی بر اساس ارقام دولتی هیچ وقت بیشتر از 60 درصد جمعیت واجد شرایط نبود، اما فشارهای حساب شده و زیرکانه در این
زمینه سرتاسر کشور را فرا گرفت. در حقیقت سرانجام عضویت در حزب برای هر کس که با دولت سر و کار داشت اجباری شد. به اشخاص غیرعضو انگ «مخالف» میزدند. بنابراین، مخالفین حزب، خود به خود به عنوان مخالفین رژیم به حساب میآمدند.(1)
شاه لحن تهدیدآمیز خود را درباره لزوم پیوستن آحاد کشور به حزب رستاخیز نه همان یکبار، بلکه طی دوران فعالیت این حزب بارها تکرار کرد.(2)در 15 اسفند 1354، یکسال پس از تأسیس حزب رستاخیز، بار دیگر، سخنان سابق خود را بر زبان آورد که: «روز اول هم گفتیم
کسانی که به این سه اصل نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت [از اصول سه گانه
حزب رستاخیز ]عقیده ندارند البته در مملکت آزاد هستند ولی انتظاری در اداره کردن امور نداشته باشند. آنهایی هم که مخالف هستند گفتیم آزاد هستند که از مملکت با کمال سلامتی و امنیت خارج شوند. کسی تا به حال تقاضای خروج از مملکت را نکرده، البته به دو دلیل همه
مردم روی اصل عقیده به این اصول خارج نشدهاند. بعضیها هم که متأسفانه کجرو و گناهکار
هستند روی دستور اجنبی ماندند که احیانا بتوانند کارهای خبیث خودشان را انجام بدهند.»(1)شاه در جایی دیگر گفته بود که شکی ندارد تمام مردم ایران عضو حزب رستاخیز هستند و اصولاً
هم چارهای جز این ندارند و تصریح کرد رویگردانان از حزب رستاخیز و برنامههای اصلاحی او در صورتی که از وابستگان به اجانب نباشند حداقل دارای مغزی معیوب هستند:
به نظر من کمیّت اصلاً مطرح نیست. چون تمام مردم ایران باید عضو این حزب باشند. پس کلمه کمیّت را من اصلاً قبول ندارم. این یک حزب فراگیرنده است و تمام مردم ایران را باید اصولاً عضو آن بدانیم. در هر حال، کسی که سه اصل حزب و 19 ماده انقلاب را قبول نداشته
باشد به نظر من یا مغزش معیوب است یا خواستار تسلط اجنبی بر ایران است و میخواهد برای
خارجیها خوش رقصی کند. هیچ آدم صحیح و سالمی را نمیتوانم تصور کنم که اصول موجودیت این مملکت را قبول نداشته باشد. پس مسئله اصلی کیفیت است. فلسفه انقلاب را باید هر چه بیشتر و بهتر توضیح بدهیم و اعتقاد مردم را به آن تقویت کنیم. حزب باید برای
خودش کادر به وجود بیاورد. به همین جهت دانشکده حزبی باید درست تأسیس و اداره شود و
ایمان و اعتقاد و انضباط در آن بیشتر از هر جای دیگر باشد.(2)
از معدود کسانی که سالها پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی، همچنان بر این عقیده نادرست و توهمآمیز استوار مانده که شاه برای عضویت مردم در حزب رستاخیز هیچگونه اجباری قائل نشد، داریوش همایون است که در تمام دوران فعالیت حزب رستاخیز از مسئولان درجه اول آن محسوب میشد. او برای ادعایش چنین دلیل میآورد که به خاطر عدم عضویت در حزب رستاخیز، هرگز کسی مجبور به خروج از کشور نشد.(3)با این حال، وی توجهی به این امر ندارد که نفس تهدید مردم به لزوم عضویت در حزب رستاخیز اهانتی انکارناپذیر به شمار میآمد و اگر هم این تهدید هرگز عملی نشد در
نتیجه ناتوانایی دستاندرکاران وقت بود و نه رفتار دموکراتیک حاکمیت. ضمن این که در آن فضای رعبانگیز پلیسی - امنیتی کمتر افرادی جرأت آن را داشتند در ملاء عام و به طور
رسمی مخالفت خود را با حزب رستاخیز ابراز نمایند و در عین حال، امیدوار باشند که زندگی آتی آنان با مشکلی روبرو نخواهد شد. چنانکه پیش از این هم ذکر شد منابع زیادی
این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند.(4)
1) . حزب رستاخیز؛ جناح پیشرو؛ کتابچه اول، از انتشارات حزب رستاخیز ملت ایران، دی 1356، صص 19 - 20.
2) . همان، ص 30.
3) . هوشنگ مهدوی، عبدالرضا به کوشش؛ انقلاب ایران به روایت رادیو بی. بی. سی؛ صص 263 - 264.
4) . برای نمونه بنگرید به: باقی، عمادالدین به کوشش؛ تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران؛ صص 215 - 216.
علاوه بر شاه، رهبران، مدیران و دستاندرکاران حزب رستاخیز نیز از هر فرصتی استفاده میکردند تا مردم را به عضویت در حزب وادار سازند. تمام کارکنان دولت در وزارتخانهها و ادارات و نیز مدارس و دانشگاهها، عضویتشان در حزب اجباری بود و سایر
اقشار مردم نیز پیوسته در معرض تهدید قرار داشتند، از جمله: «کمیته مرکزی [حزب رستاخیز] تهدید کرد کسانی که از قبول عضویت در حزب خودداری کنند باید پاسخگوی حزب باشند.»(1)شخص هویدا، نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز نیز در ایراد اینگونه اظهارات تهدیدآمیز کمتر فرصتی را از دست میداد. تا جایی که وقتی هلاکو رامبد از نمایندگان دوره
24 مجلس شورای ملی، سخنی علیالظاهر در انتقاد از روشهای حزب رستاخیز بر زبان آورد، هویدا به بهانه پاسخ به ایرادات او در حضور نمایندگان مجلس چنین گفت: «در چارچوب حزب رستاخیز خیلی چیزها را میتوانیم ببخشیم، افرادی که میتوانند گذشته بدی
داشته باشند توبه کنند و مانند دیگران در حزب رستاخیز فعالیت بکنند شاهنشاه میبخشد و هر فردی گذشتهاش را فراموش میکنیم ولی هر فرد حال و آیندهاش برای ما مهم است و صحبتهایی هست در چارچوب حزب رستاخیز ملت ایران. این صحبتها قابل تفسیر نیست، نباید اینجا یکی از آقایان بگوید که زود نتیجهگیری کردید. بنده میگویم در هر جایی و در هر مکانی در این مملکت رژیم شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت قابل تفسیر نیست. یا میدانید یا نمیدانید و بدیهی است یک نکتهای را جناب آقای رامبد اینجا فرمودند و گفتند که مسائلی هست مربوط به حزب ولی نکتهای هست که خیال میکنم فرمایششان را اصلاح کنم فرمودند من عضو حزب هستم، شما هم عضو حزب هستید، میرویم در حزب صحبت میکنیم. حزب محاکمه خواهد کرد نه صحبت. هر کسی که در آن راه نباشد حزب باید تصمیم بگیرد حزب ارگان دارد، حزب مقررات دارد، مقررات حزب بر او حاکم خواهد بود و مسلما هر فردی
در پناه مقررات و قوانین حزب است (رامبد - کسی که خدای ناکرده خلاف شاهنشاهی باشد خلاف قانون اساسی باشد خود مجلس طردش خواهد کرد) خیلی خوشوقتم که آقای رامبد به من نزدیکتر شدید مثل گذشته، منطق شما و حرارت و طرز صحبت شما را که مورد مداقه قرار
میدادم و همیشه علاقمندم که شما در مذاکرات بودجه صحبت بفرمائید، بدیهی است همه افرادی که در اینجا هستند حتما باید به سه اصل حزب رستاخیز ملت ایران اعتقاد داشته باشند و اگر کسی اعتقاد ندارد عضو حزب رستاخیز نیست. چنین کسی جایش در دولت نیست، در
1) . نجاتی، غلامرضا؛ پیشین، جلد اول، ص 496 به نقل از: روزنامه کیهان اینتر نشنال، 31 مه 1975.
مجلس نیست، در هیچ جا نیست. ولی جناب رامبد، باید گذاشت ارگانهای حزبی تصمیم بگیرند به هیچ وجه خدای نکرده مربوط به مجلس نیست، مربوط به یک فرد، دو فرد، سه فرد
حزبی نیست، حتما در ارگانهای حزب صحبت خواهد شد. حزب خودش تصمیم میگیرد حزب ارگان دارد.»(1)
بدین ترتیب، در شرایطی که افرادی در حد نمایندگان مجلس شورای ملی آشکارا و صراحتا از سوی دبیرکل حزب رستاخیز تهدید و تا حدی مورد اهانت قرار میگرفتند، بر سایر دستاندرکاران حزبی حرجی نبود که مردم کشور از اقشار مختلف را جهت عضویت در حزب رستاخیز به انحاء مختلف تحت فشار قرار دهند.
شاه طی همان سخنرانی روز 11 اسفند 1353 خود تکلیف تمام احزاب رسمی فعال در کشور را تعیین کرد. او تصریح کرد که دیگر در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور نمیخواهد شاهد تکثر احزاب باشد و لزوما باید تمام احزاب (ضمن انحلال) در اولین فرصت نسبت به حزب واحد و فراگیر رستاخیز اعلام وفاداری نمایند و فعالان و رهبران این احزاب به عضویت حزب رستاخیز درآیند. شاه در مصاحبهای که در 11 تیر 1354 با تلویزیون فرانسه انجام داد
مدعی شد که احزاب پیشین نه منحل، بلکه به حزب واحد رستاخیز ملحق شدهاند تا همگام با
سایر مردمی که سابق بر آن عضو هیچ حزبی نبودهاند و اینک تحت هدایت عالیه وی عضویت (البته اجباری) حزب رستاخیز را پذیرا شده بودند در راستای هدفی واحد به حرکت خود ادامه دهند. در هر حال، هنوز ساعاتی چند از اعلام تأسیس حزب رستاخیز سپری نشده بود که رهبران احزاب سابق ضمن پایان دادن به فعالیت حزبی جاری خود عضویت حزب رستاخیز را پذیرا شدند. از جمله: «حزب پان ایرانیست و دیگر گروهها، کانونها و انجمنهای کشور تدارک جلسات فوقالعاده امروز و فردا [12 و 13 اسفند 1353] را دیدهاند تا در نخستین فرصت پیوستن خود را به رستاخیز ایران اعلام دارند. محسن پزشکپور
دبیرکل حزب پانایرانیست شب پیش در مصاحبهای پیوستن همه زنان و مردان پان ایرانیست به رستاخیز ایران را اعلام داشت».(2)
امیر عباس هویدا، دبیرکل حزب رستاخیز، چند روزی پس از اعلام تأسیس حزب رستاخیز، اعلام کرد تمام فعالان حزبی سابق در تشکیلات جدید پذیرفته خواهند شد و آنان
را زحمتکشانی توصیف نمود که طی سالهای گذشته بار اصلی بازی سیاسی حزبی را بر دوش کشیدهاند «و کار کردهاند».(1)هویدا، قصد داشت هم مسلکان سابق خود در حزب ایران نوین را به آینده سیاسی - اداریشان امیدوار سازد. در 12 اسفند 1353، سرتیتر اصلی غالب
نشریات داخلی، حاکی از آن بود که احزاب کشور (حزب ایران نوین و حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان) به حزب واحد و فراگیر رستاخیز پیوستهاند.(2)این احزاب در
صبح روز دوشنبه 12 اسفند 1353، تقریبا همگی تابلوهای حزبی خود را از سر در ساختمانهای مربوطه به زیر کشیده بودند و آمادگی داشتند تا در اولین فرصت انحلال رسمی خود را اعلام کنند.(3)گفته میشد وزیر دادگستری وقت، صادق احمدی، آماده بود تا ترتیبات قانونی لازم را برای انحلال احزاب چهارگانه فوق به انجام رساند.(4)
مصطفی الموتی که خود در جلسه روز یکشنبه 11 اسفند 1353، حضور داشت تأکید میکند که بلافاصله پس از پایان سخنرانی شاه دبیران کل چهار حزب(5)احزاب خود را منحل کرده و به نوعی پیشگام عضویت در حزب جدید رستاخیز شدند: «و حتی فضائلی دبیرکل حزب مردم گفت من همیشه در این فکر بودم که ما و حزب اکثریت برنامه کارمان در تأیید اقدامات شاهنشاه میباشد، چرا از نظر حزبی در دو جهت قرار داریم؟ ولی خوشبختانه اعلیحضرت با نظر تیزبین خود این مشکل را حل کردند و همه زیر یک سقف واحد قرار گرفته و در یک جهت حرکت میکنیم.»(6)
در پاسخ به سئوال خبرنگاران نشریات که در همان جلسه حضور به هم رسانیده بودند، پزشکپور ضمن تمجید از شاه، اصول سه گانه حزب رستاخیز را معتقدات خدشهناپذیر اعضای حزب پان ایرانیست عنوان کرد: «محسن پزشکپور رهبر پان ایرانیستها گفت سه اصلی
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2173، پنجشنبه 22 اسفند 1353، ص 1.
2) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2165، دوشنبه 12 اسفند 1353، ص 1.
3) . خواندنیها، سال 35، 14 اسفند 1353، ص 5.
4) . همان، ص 5.
5) . لازم به ذکر است که در آن برهه حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری دکتر مظفر بقایی کرمانی نیز به گونهای تقریبا غیررسمی در عرصه سیاسی کشور فعال بود. بقایی نه تنها حزبش را به نفع رستاخیز منحل نکرد، بلکه طی نامهای خطاب به شاه نسبت به تأسیس حزب رستاخیز اعتراض نمود.
6) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 347.
را که شاهنشاه عنوان فرمودند به عنوان اصول یک مبارزه وسیع اجتماعی، اصولی است که همواره مورد اعتقاد پان ایرانیستها بوده و همان طوری که در گذشته با صداقت و وفاداری آن را دنبال کردهاند برای سالهای آینده نیز با همان صداقت مبارزات اجتماعی را تعقیب نموده و بدیهی است که این سه اصل میتواند پایههای محکم مشترکی برای یک رستاخیز وسیع اجتماعی باشد.»(1)
به عقیده الموتی، محسن پزشکپور دبیرکل حزب پان ایرانیست که با پای شکسته در آن جلسه حضور داشت، اولین فردی بود که اعلام کرد حزب پان ایرانیست با تمام نیروهایش به
حزب رستاخیز پیوسته است.(2)
فضائلی، دبیرکل حزب مردم در مصاحبه با خبرنگاران نشریات داخلی تصریح کرد که تصمیم شاه در اعلام تأسیس حزب واحد رستاخیز بر منطقی سلیم و تجربهای طولانی استوار است و وی، بیش از هر کس دیگر میداند نظام حزبی سابق دیگر قادر به پیشبرد اهداف او نخواهد بود و بنابراین، تنها وظیفه فعالان حزبی و سایر مردمی که تا آن هنگام در هیچ حزبی عضویت نیافته بودند، اجابت فرمان شاه است. فضائلی، دبیرکل حزب مردم که به خاطر ناتوانی حزبش در مبارزه سیاسی با حزب ایران نوین، اعلام تأسیس حزب رستاخیز را رخدادی میمون میدانست، در تحلیل سخنان شاه مبنی بر لزوم تأسیس حزب رستاخیز و ادغام احزاب سابق در آن چنین گفت:
من معتقدم که تشخیص شاهنشاه بر لزوم یک تشکیلات واحد در مملکت که همه افراد کشور بتوانند فعالانه در آن شرکت کنند از مسائلی است که پشتوانه آن منطق سلیم و تجربه عمیق است. شاهنشاه احساس فرمودند که روش گذشته نتوانست آن طور که باید مسئله تحزب و فعالیت سیاسی را به عمق جامعه ببرد که همه قشرها بتوانند از آن استفاده کنند. چنین وضعی نتیجه تشتت آراء و چندگانگی احزاب کشور بود. حالا با راه جدیدی که شاهنشاه آریامهر فراروی ملت ایران قرار دادهاند این امکان به همه مردم از هر طبقه و صنف و دسته داده شده که بدون واهمه و تبعیضها و کشمکشهای بیمورد که بین احزاب معمول است با همه قوا در یک واحد سیاسی فعالیت کنند. بنابراین، بر همه لازم است چه آنها که سابقا عضو احزاب بودند و چه
آنهایی که فعالیت حزبی نداشتهاند این فکر و اندیشه را ترویج کنند تا همه مردم بتوانند در یک جبهه متحد ملی فعالیت کنند. امروز دیگر همه افراد ملت عضو یک حزب هستند و همه ملت باید دست به دست هم بدهیم تا نیات رهبرمان را به سوی تمدن بزرگ زودتر تحقق بخشیم.(3)
دکتر صدر، دبیرکل حزب کوچک ایرانیان تصمیم شاه در اعلام تأسیس حزب رستاخیز را بس پراهمیت ارزیابی کرد و آن را جهت تداوم اهداف انقلابی شاه در عرصه سیاسی، اجتماعی کشور ضرورتی انکارناپذیر برشمرد و نظام حزبی سابق را مورد نکوهش قرار داد که با اختلافات حزبی بر سر راه اهداف انقلاب شاه مانع ایجاد میکردند. در سخنان صدر،
دبیرکل حزب ایرانیان که در تحولات سیاسی کشور هیچ نقشی نداشت ولی به مدد تمجید و تملق بی حد و حصر از شاه توانسته بود به حیات خود ادامه بدهد در این باره چنین آمده بود:
تصمیم شاهنشاه خیلی مهم است و با این فرمان انقلاب اجتماعی شاه و ملت استمرار خود را همچنان حفظ خواهد کرد. زیرا ملتی که در حال انقلاب است بیش از هر چیز به وحدت و همبستگی ملی نیاز دارد. چندگونگی و تعدد احزاب به این هدف لطمه میزند. چندگونگی احزاب نه تنها در مسیر وحدت ملی نیست، بلکه موجب تفرقه و پراکندگی است. ایدئولوژی حزب رستاخیز با سه اصلی که شاهنشاه اعلام فرمودند این قدر وسیع میباشد که میتواند همه نیروهای ملت را جذب کرده در یک بستر خاص فکری همه آنها را پرورش بدهد و برای نیل به
آرمانهای ملی و تاریخی بسیج کند.
از این پس فقط یک سرود شنیده خواهد شد که آن هم سرود رستاخیز ملی ایران و سرود یگانگی و سرفرازی ایران و ایرانیان میباشد. از همین رو کلیه اعضای حزب ایرانیان به حزب جدید خواهند پیوست.(1)
حزب ایران نوین تدارک وسیعی دیده بود تا طی انتخابات مجلس شورای ملی که چند ماه بعد برگزار میشد، مجلس را از نمایندگان طرفدار و مورد علاقه خود پر کند و اینک با اعلام
انحلال احزاب سیاسی این نگرانی پیش آمد که مبادا با برهم خوردن موازنه سیاسی، اقبال آنان در انتخابات کم فروغ جلوه کند، «تنها دلخوشی آنها این بود که به هر صورت رل این حزب به عنوان دبیرکل در دست امیر عباس هویدا است که کم و بیش میتواند افراد حزب ایران نوین را در جریانات سیاسی مورد حمایت قرار دهد.»(2)بهرغم این نگرانی، چارهای نبود جز اعلام انحلال حزب ایران نوین، و شخص هویدا که اینک در رأس حزب واحد و فراگیر رستاخیز قرار گرفته بود، بیش از هر کسی از حساسیت شاه نسبت به موضعگیریهای خود و طرفدارانش در حزب ایران نوین اطلاع داشت. به همین دلیل، هویدا اولین کسی بود که حداقل در ملأعام، اقدام شاه در تأسیس حزب رستاخیز را ستود و از انحلال احزاب سابق پشتیبانی کرد و به طور جدی در راه موفقیت حزب جدید گام برداشت.
شاید بتوان نشانههای تصمیمگیریهای یکباره، در کشورها و جوامعی نظیر ایران عصر
پهلوی را با مطالعه و مقایسه مطالب و محتوای نشریات و روزنامههای روزهای یکشنبه 11 اسفند 1353 و دوشنبه 12 اسفند 1353، به روشنی دریافت. هنگامی که نشریات و روزنامههای روز یکشنبه 11 اسفند 1353 را به آرامی ورق بزنید پس از پایان واپسین صفحات آن منتظر میشوید تا تحولات سیاسی - اجتماعی کشور را در روند طبیعی و بر همان مبنای روز سابق از نظر بگذرانید، اما ناگهان و برخلاف انتظار یکباره متوجه میشوید
تحول بسیار عظیمی در عرصه کشور رخ داده است. نشریات کشور حق داشتند تا به نحو چشمگیر و هیجانآمیزی در صبح روز دوشنبه 12 اسفند 1353، مخاطبان و خوانندگان خود را پیش از هر چیز مطلع سازند که نظیر برخی تحولات سالهای گذشته بار دیگر رخدادی غیر
منتظره در عرصه سیاسی کشور به وقوع پیوسته است.
خلاصه کنیم، طی چند روز بلکه، ماههای نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز نشریات ادواری و روزنامههای کشور عمده مطالب خود را به مسائل مربوط به حزب رستاخیز اختصاص دادند و بهویژه طی روزهای نخست، تعریف و تمجیدی که از شاه به خاطر تأسیس حزب رستاخیز صورت گرفت، تا آن روزگار نظیری نداشت. نشریات حزبی که تا واپسین ساعات روز گذشته درباره برنامههای سیاسی خود مطالبی نوشته بودند و از دموکراسی حاکم
بر کشور ستایش میکردند به یکباره چنان از نظام حزبی سابق رویگردان گشته، منتقد سرسخت آن شدند که جز حیرت و بهت واکنش دیگری در مخاطبان ایجاد نمیکند. طی روزهای نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز ضمن این که برخی از روزنامهها بر تعداد صفحات خود افزوده بودند حداقل پنجاه درصد صفحات به اعلام عضویت افراد، شرکتها و دوایر دولتی و... به حزب رستاخیز اختصاص داشت و در لابلای آن تمجید و ستایش از شخص شاه که به خاطر تأسیس حزب رستاخیز درایت را از حد کمال نیز گذرانیده! باز هم بر
رونق بازار مطبوعاتچیها افزوده بود. همچنان که شاه انتظار داشت طی همان روزهای نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز، علاوه بر اعضای بلندپایه احزاب سابق، تقریبا تمام دولتمردان درجه اول کشور طی مکتوباتی خطاب به شخص شاه و یا امیر عباس هویدا، دبیرکل حزب رستاخیز، عضویت بلاشرط در حزب جدید را به اطلاع همگان میرسانیدند. به نظر میرسید که در میان این جماعت برای عضویت در حزب رستاخیز رقابت و مسابقهای غیررسمی در جریان بود. از جمله امیراسداللّه علم، وزیر دربار طی مراسلهای خطاب به
هویدا، عضویت خود در حزب رستاخیز را اعلام کرد و تصریح نمود که بیصبرانه برای
چگونگی نامنویسی رسمی در حزب در انتظار راهنمایی مسئولان آن است(1):
جناب آقای امیر عباس هویدا دبیرکل حزب رستاخیز ملی ایران. با کمال افتخار از امروز عضو حزب رستاخیز ملی ایران میباشم. متمنی است دستور فرمایند در چه محلی میتوانم افتخار امضای ورقه عضویت را داشته باشم. وزیر دربار شاهنشاهی - اسداللّه علم(2)
به تبع او معاونان و مدیران درجه اول وزارت دربار، یکی پس از دیگری اعلام کردند که عضویت در حزب رستاخیز را به جان و دل میپذیرند.(3)نام مهندس جعفر شریفامامی، که گفته میشد در خفا شاه را از تأسیس حزب رستاخیز و عواقب سوء ناشی از آن اندرز داده بود، در همان روز 12 اسفند 1353، در صدر فهرست اسامی افراد بلندپایهای قرار داشت که
عضویت در حزب رستاخیز را افتخاری بس مهم برای خود تلقی کرده بودند. شریف امامی، در اهمیت و ضرورت تشکیل حزب رستاخیز برای تعالی کشور گفت:
ابتکار شاهنشاه در مورد تشکیل حزب واحد موجب خواهد شد که تمام ملت ایران یک دل و یک جهت و یک پارچه دست به دست هم بدهند و برای پیشرفت مملکت با یکدیگر همکاری و مساعدت نمایند. با این طرز دیگر از امروز اکثریت و اقلیت وجود ندارد و همه
نیروها در یک جهت حرکت خواهد کرد. مسلما تمام سناتورها نیز مانند همه افراد ملت ایران
وارد این حزب خواهند شد.(4)
نام عبداللّه ریاضی(5)و هوشنگ نهاوندی، پس از شریف امامی در صدر گروه گروندگان بر
1) . علم، اسداللّه؛ پیشین، جلد چهارم، ص 398.
2) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2166، سهشنبه 13 اسفند 1353، ص 18.
3) . همان؛ و: الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، ص 355.
4) . همان، جلد 12، ص 355.
5) . عبداللّه ریاضی در سال 1285 به روایتی 1295 متولد شد. در سال 1307، جهت ادامه تحصیل به فرانسه رفت. وی جزو اولین دسته از محصلین ایرانی بود که در دوره سلطنت رضا پهلوی، به اروپا اعزام شده بودند. از دانشگاه پاریس در رشته هیدرولیک و الکتریسیته فارغالتحصیل شد و از سال 1315، به مدت 27 سال در دانشگاه تهران تدریس کرد. طی سالهای 1316-1325 معاون و از سال 1334-1342 هم رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. در سال 1342 از سوی کنگره آزاد زنان و آزاد مردان، کاندیدای نمایندگی مجلس شورای ملی دوره 21 شد و بدین ترتیب، به مجلس راه یافت و تا واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی به مدت 15 سال نماینده و نیز رئیس مجلس شورای ملی بود. بنا به نوشته آگاهان به امور «ریاضی در تحکیم دیکتاتوری شاه و تصویب لوایحی چون کاپیتولاسیون، جدایی بحرین از ایران و صدها قانون دیگر تأییدکننده فساد و سوء استفاده رژیم شاه نقش بسزایی داشت. ریاضی فقط اوامر دولتهای منتخب شاه را به تصویب نمایندگان میرسانید و قانونی میکرد. او فراماسونری و عضو انجمن رازی» بود. ریاضی در ماههای پایانی عمر رژیم پهلوی به اروپا رفت. در بهمن 1357 به کشور بازگشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، محاکمه و اعدام شد. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ منوچهر اقبال به روایت اسناد ساواک، ص 345-346؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ مطبوعات عصر پهلوی، کتاب اول، مجله تهران مصور، ص 332).
حزب رستاخیز خودنمایی میکرد.(1)در اعلام عضویت هوشنگ نهاوندی در حزب رستاخیز که خطاب به امیر عباس هویدا آمده بود:
جناب آقای هویدا دبیرکل نهضت رستاخیز ملی. محترما گر چه به عنوان عضو حزب ایران نوین به نهضت رستاخیز ملی ایران ملحق شدهام مجددا و انفرادا و پیرو مذاکرات شفاهی عضویت خود را در این نهضت بزرگ که آغاز موج دوم انقلاب شاه و ملت است تأیید مینمایم و موفقیت آن دوست عزیز را در رسالت بزرگی که برعهده دارید از درگاه قادر متعال
خواستارم. دکتر هوشنگ نهاوندی.(2)
فرح پهلوی هم که مدعی بود مانند همه مردم ایران، از طریق رادیو و تلویزیون در جریان اعلام تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز قرار گرفته است، عضویت خود را در این حزب به آگاهی عموم رسانید. اشرف پهلوی که در آن هنگام سازمان زنان ایران را رهبری میکرد،
خود و این سازمان را عضو حزب رستاخیز اعلام کرد. منوچهر اقبال، ضمن افتخار به عضویت در حزب رستاخیز تصریح کرد «ایرانی واقعی کسی است که به اصول اعلام شده از طرف شاهنشاه معتقد و مؤمن باشد. باید دست به دست هم بدهیم تا تحت رهبریهای مدبرانه
شاهنشاه گامهای بلندی برای ترقی و تعالی کشور و رفاه و آسایش ملت برداریم.»
ارتشبد حسین فردوست هم از شاه رخصت خواست تا به اتفاق تمام اعضای بازرسی شاهنشاهی و دفتر ویژه که خود بر آن ریاست میکرد با خانوادههای مربوطه افتخار آن را پیدا کنند تا در حزب رستاخیز عضو شوند.(3)اعضای مجلسین شورای ملی و سنا نیز طی روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز، عضویت در آن را پذیرا شدند.(4)گفته میشد تعداد قابل توجهی از رجال درجه اول کشور که تا آن هنگام در هیچ حزب سیاسی عضویت نداشتند - البته تردیدی نیست که به خاطر ترس از شخص شاه - عضویت در حزب رستاخیز را پذیرفتند. مجله هفتگی خواندنیها در 20 اسفند 1353، پانزده تن از شخصیتها و رجال درجه
اول کشور را که به عضویت حزب رستاخیز درآمده بودند، به شرح زیر معرفی کرد:
«1- جعفر شریف امامی (رئیس سنا)؛ 2- مهندس عبداللّه ریاضی (رئیس شورا)؛ 3- اسداللّه
علم (وزیر دربار)؛ 4- جمشید آموزگار (وزیر کشور)؛ 5- مهرداد پهلبد (وزیر فرهنگ و هنر)؛ 6- هوشنگ انصاری (وزیر امور اقتصادی و دارایی)؛ 7- دکتر منوچهر اقبال (رئیس هیأت مدیره
و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران)؛ 8- صفی اصفیا (نایب نخستوزیر در امور اقتصادی و وزیر مشاور)؛ 9- فرخ نجمآبادی (وزیر صنایع و معادن)؛ 10- فریدون مهدوی (وزیر بازرگانی)؛
11- پروفسور انوشیروان پویان (وزیر بهداری)؛ 12- عباسعلی خلعتبری (وزیر امور خارجه)؛
13- اردشیر زاهدی (سفیر شاهنشاه آریامهر در آمریکا)؛ 14- دکتر محمد باهری (معاون کل
دربار شاهنشاهی)؛ 15- نصرتاللّه معینیان(1)(رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی).»(2)
پس از رجال و دولتمردان، نوبت وزارتخانهها و دوایر مختلف دولتی و نیز خصوصی بود تا طی اعلامیههایی ریز و درشت عضویت خود را در حزب رستاخیز به گوش همگان برسانند. البته تردیدی نبود که این گونه اعلامیهها و اطلاعیهها بهره کمی از حقیقت داشت و کارمندان و کارکنان دولتی و نیز بخش خصوصی از اقشار و طبقات مختلف در شرایط احساس آزادی و امنیت به ندرت حاضر به عضویت در حزب رستاخیز بودند.(3)با نگاهی
1) . نصرتاللّه معینیان، در سال 1300 در اصفهان به دنیا آمد. در سال 1318، وارد هنرستان راه آهن شد و دو سال بعد دیپلم گرفت. در اصفهان مشغول به کار شد. با سقوط رضاشاه و از میان رفتن جو ارعاب و اختناق سیاسی وارد کار مطبوعاتی شد و در سن 22 سالگی فعالیت روزنامهنگاری خود را در اصفهان آغاز نمود و عضو هیأت تحریریه نشریه صدای وطن شد. این نشریه که به طرفداری از انگلیسیها و نیروهای بومی آنها در ایران اشتهار داشت از آبان ماه 1324 به عنوان نشریه طرفدار سید ضیاءالدین طباطبایی انتشار آن در تهران ادامه یافت. نصرتاللّه معینیان که در نویسندگی منتشر میشد. طی سالهای بعد معینیان، بیش از پیش مورد توجه محافل انگلیسی قرار گرفت و به همین جهت به سردبیری روزنامه تازه تأسیس آتش، برگزیده شد تا در همکاری با سیاست انگلیسیها رقبای آنان روسیه شوروی و طرفداران داخلی آنها را مورد انتقاد قرار دهد. وی که سخت مورد توجه سرویس اطلاعاتی انگلستان MI6 بود، با هزینه این سازمان به همراه چندتن دیگر از همکاران مطبوعاتیاش عازم انگلستان گردید و پس از کسب آموزشهای لازم در دوره نخستوزیری دکتر مصدق به طرفداری از محافل دربار و انگلستان پرداخت و در جریان کودتای 28 مرداد 1332 از چهرههای اصلی «عملیات کوتاه بود». معینیان به پاس شرکت در کودتا نشان درجه دوم رستاخیز دریافت کرد و در دوره نخستوزیری سپهبد فضلاللّه زاهدی، معاون کل اداره انتشارات و رادیو شد. معینیان در تمام دوره نخستوزیری منوچهر اقبال (1336-1339)، معاون نخستوزیر و سرپرست تبلیغات بود و در دوره نخستوزیری اسداللّه علم هم به عنوان وزیر مشاور و سرپرست انتشارات و رادیو منصوب شد و مدتی هم در همان کابینه وزیر اطلاعات بود. وی در دوره نخستوزیری هویدا، از رهبران کلیدی حزب ایران شد و از تاریخ 16 آذر 1345 به عنوان رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی منصوب گردید. (به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ اردشیر زاهدی به روایت اسناد ساواک، ص 97-98؛ و: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ مطبوعات عصر پهلوی، جلد اول، مجله تهران مصور، صص 345-346).
2) . خواندنیها، سال 35، ش 50، 20 اسفند 1353، ص 5.
3) . برای نمونه بنگرید به: هوشنگ مهدوی، عبدالرضا؛ در حاشیه سیاست خارجی از دوران نهضت ملی تا انقلاب 1327 - 1359ش، صص 223 - 224.
گذرا به نشریات و روزنامههای آن روزگار، به انبوهی از اعلام عضویتهای وزارتخانه و دوایر
دولتی و کارخانجات تولیدی و خدماتی مختلف، دانشگاهها و غیره بر میخوریم که گویی برای عضویت در حزب رستاخیز به مسابقهای اعلام نشده دست یازیده بودند.(1)از جمله جلال عبده، مدیر عامل کانون بانکها به اتفاق یوسف خوشکیش، رئیس شورای کانون بانکها، طی اعلامیهای خطاب به هویدا که یک صفحه کامل روزنامه آیندگان را به خود اختصاص داده بود، عضویت این دو کانون را به شرح زیر اعلام کردند:
جناب آقای امیر عباس هویدا
نخست وزیر و دبیرکل حزب رستاخیز ملی ایران
در اجرای فرمان مبارک شاهنشاه آریامهر رهبر ملت ایران، مدیران بانکهای کشور و کانون بانکها با ایمان راسخ به نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و اصول انقلاب شاه و ملت و با
خوشوقتی فراوان آمادگی خود را در پیوستن به حزب رستاخیز ملی ایران اعلام میدارند.
یوسف خوش کیش جلال عبده
رئیس شورای کانون بانکهامدیر عامل کانون بانکها.(2)
برخی اقلیتها نظیر جامعه کلیمیان ایران نیز به انحاء مختلف عضویت در حزب رستاخیز را پذیرفتند.(3)
پس از شخصیتها و رجال نوبت کارخانجات تولیدی صنعتی، شرکتها، تجارتخانهها و... بود تا با صدور اعلامیههای بلندبالا و پر از تملق، به عضویت در حزب رستاخیز افتخار کنند و شخص شاه را به خاطر تأسیس این حزب که، از نظر آنان به راستی ملت ایران را در مسیر واقعی پیشرفت قرار داد، ستایشهای چاپلوسانه کنند. این اعلامیهها که عمدتا از سوی مدیران و مسئولان درجه اول کارخانجات و شرکتها و نظایر آن به چاپ سپرده میشد، پسوند
«از طرف مدیران و کارکنان» فلان کارخانه و ادارات را نیز همراه داشت. در حالی که، گمان نمیرود کارگران و کارکنان آن دوایر و کارخانجات از چگونگی تصمیمگیری برای چاپ این
اعلامیهها اطلاعی داشته باشند. در هر حال، خیل کارگران و کارکنان عمدتا نادانسته و ناخواسته از سوی مدیرانشان به عضویت در حزب رستاخیز مفتخر شده بودند. صفحات روزنامهها و نشریات ادواری آن روزگار (بهویژه در روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز) مملو از این گونه اعلامیهها است که در قطعات ریز و درشت به چاپ رسیدهاند. از جمله گروه صنعتی بهشهر، اعلامیهاش در روزنامه آیندگان به شرح زیر به چاپ رسیده بود:
«همه ملت ایران در چهار گوشه این سرزمین یک صدا به دعوت رهبر بزرگ خود پاسخ خواهند داد و ما نیز با حزب رستاخیز پیوند خواهیم داشت. مدیران و کارکنان گروه صنعتی بهشهر.»(1)و در اعلامیه دیگری در این باره چنین آمده بود: «شاهنشاها، رستاخیز ایران را گرامی میداریم و ما نیز به آن میپیوندیم. مرکز صافکاری و رنگ پیکان - جواد بهار مست»(2)و در جایی دیگر،
اعلامیهای به شرح زیر مخاطبانش را مطلع میساخت: «شاهنشاها، کلیه کارکنان شرکت سهامی ارج سرافراز و مفتخرند که با اعتقادی راسخ خود را به نهضت رستاخیز ملی ایران وابسته و ملحق دانسته و با اراده خللناپذیر اصول مقدس سهگانهای را که اعلام فرمودهاند فرضیه و راهنمای زندگی خود بدانند. منوچهر گودرزی.»(3)
رئیس اتاق بازرگانی تهران مفتخر بود که به خاطر تأسیس حزب رستاخیز «عالیترین
مراتب سپاس خود را به پیشگاه طراح سعادت و نیکبختی ایران تقدیم» دارد و نماینده اتحادیههای بازرگانی و سندیکاهای کارفرمایی نیز شاکی بود که «چرا باید موفقیتهایی را که مدیون بلندنظری، کفایت، روشنبینی و ملت دوستی شاهنشاه آریامهر است به حساب احزاب گذاشت» و مقصود او همانا صحه گذاردن بر اقدام تحسین برانگیز شاه در انحلال احزاب گذشته و تأسیس حزب رستاخیز بود. همچنین نماینده شعب شهرستانهای اتاق بازرگانی نیز «وابستگی کامل کلیه افراد بخش خصوصی مقیم شهرستانها را به تشکیلات سیاسی پیشنهادی شاهنشاه آریامهر اعلام میکرد.»(4)بگذریم از این که تردید زیادی وجود دارد خود این آقا یا خانم نماینده نیز آگاهی درستی از محتوای این تشکیلات جدید «پیشنهادی شاهنشاه» داشته
باشد و به نحو اولی، «بخش خصوصی مقیم شهرستانها» نیز قطعا هنوز در جریان اتفاقی که در پایتخت در حال شکلگیری بود، قرار نگرفته بودند تا «وابستگی کامل خود را» بدان اعلام
کنند. تعداد این سندیکاها، شرکتها، کارخانجات و ... که پیوستگی خود و کارکنان مربوطه را در همان روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز به آن حزب اعلام کردند، از شمار بیرون است.(1)اما تردید بسیار کمی وجود دارد که در عالم واقع این خیل عظیم کارگران و کارکنان و نیز مدیران عضویت در حزب یگانه رستاخیز را گامی جدی در مسیر تعالی و ترقی کشور ارزیابی کرده باشند.
با آغاز عضوگیری حزب رستاخیز چگونگی عضویت در حزب تا مدتها برای افراد از اقشار مختلف (دارای سمت، شغل و پایگاه اجتماعی گوناگون) موضوع جالب توجهی شده بود. امیر عباس هویدا دبیرکل حزب رستاخیز که مدعی بود از همان ساعات نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز تعداد داوطلبان عضویت در حزب از شمار بیرون شده است، در 13 اسفند 1353 طی بخشنامهای خطاب به «مقام استاندارها و فرمانداریهای سراسر کشور» که مهر خیلی فوری نیز بر روی آن حک شده بود دستورالعمل چگونگی ثبت نام از داوطلبان عضویت در حزب رستاخیز را به شرح زیر ابلاغ کرد:
چون بلافاصله پس از مصاحبه تاریخی شاهنشاه آریامهر و اعلام تأسیس حزب رستاخیز ملی ایران تلگرامهای زیادی از طبقات مختلف مردم از سراسر کشور به تهران مخابره گردیده و کلیه طبقات با غرور و افتخار آمادگی خود را برای عضویت در حزب رستاخیز ملی ایران اعلام نمودهاند و وصول این تلگرامها همچنان ادامه دارد، به منظور تسهیل ثبت تقاضای عضویت در حزب رستاخیز ملی ایران خواهشمند است ترتیبی اتخاذ فرمایند که دفاتری با مشخصات زیر: به شماره ترتیب نام و نام خانوادگی - نام پدر - تاریخ تولد - شماره شناسنامه - شغل - محل کار - محل اقامت - امضاء در محل مراکز احزاب و شعب آنها در شهرها و مؤسسات... به هر تعداد و در هر یک از محلهای فوق که کافی تشخیص دهند برای ثبت نام داوطلبان عضویت حزب رستاخیز ملی ایران دایر نمایند و مراقبت کامل معمول فرمایند که همه گونه تسهیلات برای ثبت نام داوطلبان فراهم آوردند. در مورد کارمندان دولت و سازمانها و مؤسسات دولتی و وابسته به دولت نیز دفترهایی با مشخصات فوق برای ثبت نام کارمندان و اعضای خانواده آنان در محل
ادارات دایر نمایند تا کارمندان دولت و اعضای خانواده آنان که متقاضی ثبتنام در حزب
میباشند با تسهیلات کافی نسبت به ثبت نام خود اقدام نمایند. بدیهی است برای هر یک از دفاتر دایر شده مسئولینی تعیین خواهید کرد تا اعزام نماینده دبیرکل [حزب] زیرنظر جنابعالی توسط
انجمنهای دموکراتیک نسبت به ثبتنام متقاضیان و ضبط و ربط دفاتر ثبت نام اقدام نمایند.
1) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2167، چهارشنبه 14 اسفند 1353.
دبیرکل حزب رستاخیز ملی ایران - امیر عباس هویدا(1)
به خاطر جو رعب و فشاری که در آن روزگار حاکم بود و از ابتدای امر نیز، شاه و سایر مسئولان بلندپایه حزب، عضویت در حزب را یک تکلیف عمومی عنوان کرده بودند و شایعات و گمانهای زیادی وجود داشت که هرگاه کسانی از عضویت در حزب رستاخیز سرباز زنند تحت تعقیب قرار خواهند گرفت و ادامه زندگی اجتماعی، اقتصادی آنان با مشکلاتی مواجه خواهد شد، طبیعی هم مینمود که افراد کشور از طبقات و گروههای اجتماعی مختلف برای در امان ماندن از این گونه تهدیدات و شایعات پیدا و پنهان، ولو بر
حسب ظاهر، دفتر ثبتنام و عضویت در حزب را امضاء کنند.(2)با آنکه، بخش کوچکی از مردم، عضویت در حزب رستاخیز را لازم میشمردند اما چنانکه از اسناد، مدارک و شواهد گوناگون برجای مانده بر میآید تعداد آنان در برابر خیل عظیمی از مردم که عضویت در این
حزب را امری اجباری، نامعقول و در نهایت چارهناپذیر میدانستند، بسیار ناچیز بود. منابع
متعدد اذعان دارند که موضوع عضویت داوطلبانه اقشار گسترده مردم در حزب رستاخیز سخنی عبث و بیپایه است و هرگاه فضای سیاسی آزادانهتری بر جامعه ایران آن روزگار سایه گسترده بود، قطعا، میزان عددی گروندگان به حزب بسیار ناچیز مینمود.(3)سفارت آمریکا در تهران در گزارشی که به تاریخ 10 ژوئیه 1975/ 19 تیر 1354 برای وزارت خارجه
دولت متبوعش فرستاد، به موضوع عضویت اجباری اقشار مختلف مردم در حزب رستاخیز چنین اشاره میکند:
ایرانیها چه به عنوان فرد و چه به عنوان عضو تشکیلات برای پیوستن به حزب رستاخیز هجوم میآورند تا ایمان و اعتقاد خود را به مثلث جدید سیاسی (سلطنت - قانون اساسی -
انقلاب شاه و مردم) اعلام نمایند. با این حال ما گمان نمیکنیم که شاه معتقد باشد که آنها در اعلام حمایت خود صادق باشند یا حزب رستاخیز خواهد توانست برخلاف دیگر اسلاف خود مشارکت سیاسی مردم را جلب کند. وی به ظاهر قضیه بیشتر اهمیت میدهد تا باطن قضیه.
آن دسته از ایرانیانی که در آمریکا و اروپا به سر میبرند و از رژیم شاه انتقاد میکردند عکسالعمل منفی نشان دادهاند.(4)
عضویت کلیه کارمندان دولت، شرکتها و دوایر وابسته در حزب رستاخیز تقریبا، به طور
غیرمستقیم اجباری اعلام شده بود و از همان روزهای نخست تأسیس حزب، در هر مکان دولتی، دفتری مخصوص که متصدی ویژهای آن را مدیریت میکرد، ترتیب داده شد تا ضمن ثبت نام از کلیه کارمندان، از تمام کسانی که به انحاء مختلف به عنوان ارباب رجوع و غیره به آن دوایر مراجعه میکردند قبل از رسیدگی به امور اداری خود برای عضویت در حزب رستاخیز ثبت نام به عمل آورده و از آنان امضاء بگیرند. بر اساس چنین آمارهایی بود که هر از چندگاه، مسئولان حزب رستاخیز تعداد اعضای «بدون حد و مرز» حزب واحد و فراگیر رستاخیز را به اطلاع مخاطبان خود میرسانیدند. افراد مختلفی که در این باره، نگارنده با آنان پرسشهایی مطرح نمود، بدون استثناء همگی تصریح کردند که این شیوه عضوگیری برای حزب رستاخیز، جلوهای مشمئزکننده داشت که با تنفر مضاعفی نسبت به دست اندرکاران حزب همراه بود. مرور نمونهای مکتوب از اینگونه خاطرات خالی از لطف نخواهد بود:
زمانی که موجودیت حزب رستاخیز اعلام شد، من در مشهد بودم. وقتی به تهران آمدم اطلاع یافتم عضو حزب رستاخیز شدهام، آن هم به موجب دفتری که همه همکارانم و از جمله
خودم امضاء کردهایم که البته نکرده بودیم. حدود دو سال بعد، از یکی از مراکز حزبی تلفن
کردند و مرا مورد شماتت قرار دادند که چرا کانون حزبی(1)من غیرفعال است. وقتی با حیرت پرسیدم کدام کانون؟ جواب دادند یعنی شما این قدر بی خبرید؟ یعنی یادتان رفته که در فلان جا برای تشکیل کانون حزبی انتخابات شد و شما به سمت نایب اول رئیس این کانون انتخاب شدید؟ که به راستی من از این انتخابات بیخبر بودم و تا آنجا که میدانم انتخاباتی هم انجام نشده بود.
این یک دروغ از میلیونها دروغی بود که دار و دسته ساز و حکومتکنها پیرامون اوضاع مملکت ساختند و با همین دروغها مجلس و دولت پوشالی را سالها به جان ملت انداختند و این مجلس و دولت پوشالی آنچه را میخواستند و توانستند بر سر ملت آوردند که آن چه از آغاز
از این کتاب تاکنون خواندید فقط گوشههایی از آن بود.(2)
بدین ترتیب، فردی که وارد یکی از دوایر دولتی میشد اولین اقدامش پر کردن مشخصات در دفتر ویژه ثبت نام و عضویت در حزب رستاخیز بود. متصدیان اینگونه دفاتر در بخشهای مختلف کشور، جهت یافتن مشتریانی جدید با یکدیگر وارد رقابت شده بودند و چون هیچگونه ضابطه و قاعده خاصی برای ثبت نام وجود نداشت، چه بسا، یک فرد مجبور میشد، بارها این دفاتر متعدد را امضاء کرده، عضو جدیدی از حزب واحد و فراگیر رستاخیز
شناخته شود. برای درک ملموس این موضوع که در آن روزگار به سوژهای داغ برای تفریح مردم تبدیل شده بود، خاطرات گونهای در اختیار داریم که بر اساس آن، آقای «ف»، عضو انجمن شهر تهران، در طول یک روز به انحاء مختلف مجبور شد حدود ده بار در اماکن گوناگون، عضویت حزب رستاخیز را بپذیرد و یک تنه آماری ده نفره از اعضای داوطلب حزب رستاخیز بر جای گذارد، تا بر اساس آن مسئولان بلندپایه حزب بتوانند ارقام سرسامآور پیوستگان به حزب رستاخیز را با غرور به اطلاع عموم برسانند و شخص محمدرضا شاه را شادمانتر از آن سازند که خود انتظار داشت. در بخشهایی از این خاطرات
میخوانیم:
بعد از ظهر روز 11 اسفند 1353 که صبح آن شاه تأسیس حزب واحد رستاخیز را اعلام کرد، به دستور رئیس انجمن شهر تهران اعضای انجمن برای تشکیل یک جلسه فوقالعاده در محل انجمن حاضر شدند و آقای رئیس طی نطق پرشوری محاسن و مزایای سیستم تک حزبی را بیان کرد و موافقت کلیه اعضای انجمن شهر را با این تصمیم تاریخی که متضمن پیشرفت و ترقی کشور بود اعلام داشت و آن گاه از منشی انجمن خواست فورا متنی مبنی بر پیوستگی کلیه
اعضای انجمن شهر تهران را همراه با کلیه کارمندان اداره، ماشیننویسها، تلفنچیها،
خدمتگزاران جزء به حزب واحد تهیه کند، که او هم چنین کرد. آن گاه اعضای حاضر و سایر
کارکنان آن بیانیه را امضاء کردند و جلسه فوقالعاده انجمن شهر تهران به خیر و خوشی و ابراز شادمانی اعضاء از تأسیس حزب واحد خاتمه پیدا کرد. آقای رئیس انجمن شهر که عضو حزب اکثریت بود چندی قبل به مناسبت سالروز تولد حزب ایران نوین نطق مفصلی درباره اهمیت سیستم دو حزبی ایراد کرده بود. اما آن سخنرانی مانع نمیشد حال که سیستم تک حزبی اعلام
شده آن را یگانه راه برای پیشرفت و ترقی اعلام نکند.
به این ترتیب در ساعت 436 بعد از ظهر روز 11 اسفند 1353 آقای «ف» برای نخستین بار به عضویت حزب واحد رستاخیز درآمد.
آن روز در تمام شهر تهران (و صد البته در تمام کشور) همه جا صحبت از تأسیس حزب رستاخیز بود. آنها که خیلی به هم نزدیک بودند و به یکدیگر اعتماد داشتند از این کار انتقاد میکردند، اما کسانی که امیدوار بودند در سایه این حزب به شغل و مقام بالاتر برسند یا مخاطب خود را نمیشناختند یا میترسیدند همین کاری را که دارند از دست بدهند به تحسین و تمجید
از این اقدام خطیر میپرداختند.
صبح روز 12 اسفند 1353
آقای «ف» در حال تعمیر خانه خود در شمیران بود. صبح روز بعد اول وقت به شهرداری شمیران رفت تا جواز تعمیر خانه را بگیرد. در جلوی در ورودی شهرداری شخصی پشت میز کوچکی روی یک صندلی نشسته بود. یک دفتر بزرگ که صفحات آن خطکشی شده بود روی
میز قرار داشت. به محض آن که آقای «ف» را دید با صدای بلند گفت:
آقای «ف» که در حال ورود به ساختمان بود برگشت به طرف او رفت، پرسید:
کارمند گفت:
آقای «ف» با قیافه آمیخته به حیرت پرسید:
کارمند شهرداری شمیران گفت:
آقای «ف» جواب داد:
مأمور با احترام گفت:
آقای «ف» چون او را خیلی علاقمند دید گفت:
مأمور خودکارش را به طرف آقای «ف» دراز کرد اما آقای «ف» گفت:
خیلی متشکرم، من ترجیح میدهم با خودنویس خودم عضو حزب فراگیر رستاخیز بشوم و بلافاصله خودنویسش را از جیب بغل بیرون آورد و در ستون نام، نام خانوادگی، شغل و نشانی... همه مشخصات خودش را نوشت. میخواست خودنویسش را در جیب بگذارد که مأمور با احترام گفت:
لطفا امضاء هم بفرمایید.
آقای «ف» که خودنویسش را در جیب گذاشته بود با شنیدن این حرف آن را بیرون آورد و مثل همه بچههای حرف شنو گفت:
و خودنویسش را بیرون آورد، در ستون آخر خیلی بزرگتر از همیشه امضا کرد و به این ترتیب بود که آقای «ف» برای دومین بار عضو حزب فراگیر رستاخیز شد.
در داخل شهرداری همه با خوشحالی و با صدای بلند درباره حزب واحد صحبت میکردند. آن روز آنجا حال و هوای یک روز جشن و سرور را داشت، همه آماده بودند به یکدیگر خدمت کنند. به همین علت هم متصدی اداره تعمیرات، پروانه تعمیر ساختمان آقای «ف» را
بدون اشکالتراشی صادر کرد. حتی برای نشان دادن شادمانی خود اجازه خرید سیمان را به همان مقدار که آقای «ف» خواسته بود بدون هیچ کم و کسری نوشت و به دست او داد.
آن روزها به علت افزایش درآمد نفت و سرازیر شدن پول به کشور، کارهای ساختمانی رونق پیدا کرده بود و سیمان بازار سیاه داشت. به این سبب برای خرید سیمان به قیمت دولتی
میبایست شهرداری اجازهنامه مخصوص صادر کند و این کار به سختی انجام میگرفت. آقای
«ف» وقتی اجازه نامه را گرفت با خوشحالی از این موفقیت به یکی از شعبات مخصوص فروش سیمان مراجعه کرد. در آنجا هم کنار در ورودی دفتر بزرگی عین دفتر شهرداری شمیران گذاشته بودند و از مراجعین میخواستند قبل از ورود به فروشگاه دفتر را امضاء کنند. بدبختانه
مسئول دفتر آقای «ف» را
نمیشناخت، از آن گذشته فرد بدخلقی بود. به دیدن آقای «ف» با
بیاعتنایی خودکارش را به سوی او دراز کرد. گفت:
آقای «ف» احتیاج نداشت بپرسد دفتر مربوط به چیست. ضمنا از قیافه مأمور فهمید اگر امضا نکند از سیمان خبری نخواهد بود. از آن گذشته چون دو بار عضو حزب رستاخیز شده بود مانعی ندید برای سومین بار هم عضو حزب فراگیر شود. پس خطاب به مأمور گفت:
به این ترتیب آقای «ف» برای سومین بار در فروشگاه سیمان شمیران عضو حزب فراگیر رستاخیز شد.
آقای «ف» پس از خاتمه کار سیمان به شهر آمد تا در جلسه انجمن شهر شرکت کند. سر راه تصمیم گرفت سری به اداره گذرنامه بزند. او تصمیم داشت در تعطیلات نوروز به اتفاق خانواده
به خارج از کشور برود. در طول راه نگاهی به بساط روزنامهفروشیها کرد. دید همه روزنامههای صبح خبر تأسیس حزب واحد رستاخیز و استقبال بیسابقه قاطبه مردم را با تیتر
درشت نوشتهاند و عکسهای بزرگی هم از هجوم مردم به شعبههای نامنویسی چاپ کردهاند.
در ضمن گوینده رادیو هم خبرهای مربوط به حزب رستاخیز و تلگرافهای تبریک و اعلام پیوستگیها را با لحن شمرخوانی مخصوص این نوع خبرها یکی پس از دیگر به آگاهی شنوندگان عزیز میرساند.
در کنار در ورودی اداره گذرنامه صف طویلی در مقابل مردی که پشت میز کوچکی نشسته بود و دفتر بزرگی جلوی او قرار داشت تشکیل شده بود (چون نزدیک عید بود تعداد متقاضیان
گذرنامه زیاد بود). آنها قبل از ورود به اداره گذرنامه یکی یکی جلو میرفتند، در دفتر چیزهایی مینوشتند، امضاء میکردند، بعد داخل اداره میشدند. متصدی دفتر آقای «ف» را ندید. آقای
«ف» هم که سه بار عضو حزب رستاخیز شده بود لازم ندانست با امضا کردن دفتر باز عضو حزب شود.
در اداره گذرنامه کار او دست یک افسر ارشد بود. این افسر از قدیم با او آشنایی داشت. از دیدنش اظهار خوشوقتی کرد. پس از سلام و قبل از احوالپرسی گفت:
آقای «ف» گفت:
نه، ولی از دیروز که حزب واحد رستاخیز تأسیس شد من تاکنون سه بار عضو شدم، فکر نمیکنید بیش از این عضو شدن زائد باشد؟ و چون تصور میکرد جواب جناب سرهنگ تأیید حرفش باشد گفت:
لطفا اگر گذرنامهها حاضر هستند بفرمایید که... جناب سرهنگ مهلت نداد حرفش را تمام کند، گفت:
به طوری که میدانید حزب رستاخیز یک حزب فراگیر است. بنابراین، شما در همه جا میتوانید عضو این حزب بشوید. عضویت شما در محلهای دیگر مانع از آن نیست که اینجا هم، نزد ما به عضویت حزب درآیید.
آقای «ف» مثل یک بچه باادب جواب داد:
جناب سرهنگ گفت:
و پاسبانی را صدا کرد گفت:
پاسبان رفت و جناب سرهنگ گفت:
ما هم امکان داده شده که در سرنوشت مملکت دخالت کنیم. از اینها گذشته هنوز هیچ نشده
دشمنان شایع کردهاند که ما به کسانی که عضو حزب رستاخیز نشده باشند گذرنامه نمیدهیم.
خودتان میبینید این خود مردم هستند که با اشتیاق برای نامنویسی جلوی اداره ما صف کشیدهاند...
حرف جناب سرهنگ هنوز تمام نشده بود که پاسبان نفس زنان برگشت و دفتر بزرگ را آورد. روی میز جناب سرهنگ گذاشت. جناب سرهنگ خودکاری از روی میز برداشت به طرف آقای «ف» دراز کرد، گفت:
آقای «ف» دست در جیب کرد، خودنویس را بیرون آورد، گفت:
نام و مشخصات خودش را در یکی از صفحات دفتر که در همان اوایل صبح نیمی از صفحات آن پر شده بود نوشت و امضا کرد. بلافاصله افسر به پاسبان دستور داد دفتر را پایین
ببرد تا علاقمندانی که در انتظار نوبت نامنویسی خود بودند به وظیفه میهنیشان عمل کنند. آن گاه جناب سرهنگ افسری را به اتاق خود خواست و گفت:
به این ترتیب آقای «ف» برای چهارمین بار به عضویت حزب فراگیر رستاخیز درآمد.
ساعت حدود ده صبح بود که آقای «ف» به محل انجمن شهر در خیابان ایرانشهر شمالی رسید. در داخل ساختمان باز همان دفتر کذایی را گذاشته بودند اما کسی در کنار آن دیده
نمیشد. فقط یک خودکار را با نخ به دفتر وصل کرده بودند. در این موقع منشی انجمن شهر که در داخل ساختمان بود به آنجا آمد. وقتی دید آقای «ف» بدون امضا کردن میخواهد داخل شود، گفت:
آقای «ف» گفت:
منشی انجمن گفت:
امضا کنید تا معلوم شود اعضای انجمن شهر همه یک پارچه به عضویت حزب فراگیر رستاخیز درآمدهاند.
جای بحث نبود. آقای «ف» بدون گفتگو با خودنویس خودش اسم و مشخصاتش را در دفتر نوشت و امضا کرد.
این پنجمین بار بود که آقای «ف» به عضویت حزب فراگیر رستاخیز درمیآمد.
در سالن انجمن شهر اعضا یکی یکی تقاضای صحبت میکردند و همگی سپاس و درود بیپایان خود را از تشکیل حزب واحد و فراگیر رستاخیز که بدون هیچ تردیدی ابواب سعادت
را به روی ملت باز خواهد کرد اعلام میداشتند. آقای «ف» چون اهل نطق و خطابه نبود در
گوشهای نشست و تا آخر با دقت به نطقهای همکاران خودش گوش داد. اما چون میدانست سخنرانی نکردن او گزارش خواهد شد، برای رفع این نقطه ضعف به طور مرتب و به صدای بلند سخنان ناطقان را تأیید میکرد.
آن روز ظهر قرار بود آقای «ف» به دعوت یکی از دوستان خود که از رجال شاغل بود در پارک هتل ناهار صرف کند. او انتظار داشت در کنار در ورودی دفتر عضویت حزب فراگیر را
ببیند. از دفتر خبری نبود.
سالن بزرگ رستوران هتل پارک پر از جمعیت بود. بیشترشان رجال شاغل یا منتظر شغل یا از رجال سابق بودند. همه درباره حزب واحد رستاخیز صحبت میکردند. آنهایی که صدایشان بلند
بود در تأیید و تحسین این اقدام تاریخی و آثار مثبت آن سخن میگفتند. آقای «ف» متوجه شد4
عدهای هم هستند که آهسته صحبت میکنند. افراد بدبین شاید احتمال میدادند که آنها درباره حزب واحد نظر مخالف دارند ولی این درست نبود که انسان ندانسته به دیگران تهمت بزند به
خصوص که آنها آن قدر آرام صحبت میکردند که حتی افراد میزهای پهلویی هم سخنانشان را
نمیشنیدند.
دوست آقای «ف» که شغل مهمی داشت، از طرفداران پر و پا قرص حزب واحد بود و مرتب از این تصمیم شجاعانه تاریخی تعریف میکرد. آقای «ف» ترجیح داد مستمع باشد تا متکلم. اما برای آن که او تصور نکند که مخالف حزب فراگیر است گفت که از شب گذشته تا
ظهر امروز پنج بار به عضویت حزب درآمده است.
هنگام خروج از پارک هتل در داخل حیات کنار در، چشمشان به دفتر عضویت افتاد. سرپیشخدمت که همیشه شاد و سرحال بود با بداخلاقی پشت میز نشسته بود و تا چشمش به آقای «ف» افتاد چون از قدیم او را میشناخت گفت:
رستوران است شعبه حزب که نیست به خرجشان نرفت. تهدید کردند اگر کسی بدون امضاء کردن دفتر از هتل بیرون رفت همه ما مسئول هستیم. بعد گفت شما میخواهید کاری کنید آماری
که ما از نامنویسی داوطلبان حزب میدهیم کمتر از ادارات دیگر باشد.
سرپیشخدمت که سر درد دلش باز شده بود داشت به حرفهایش ادامه میداد که آقای «ف» برای آنکه مهماندارش به او پرخاش نکند گفت:
مهماندارش خواست که اول او امضاء کند، سپس خودنویسش را بیرون آورد و نام و مشخصاتش را نوشت و امضا کرد و برای ششمین بار به عضویت حزب رستاخیز درآمد.
ساعت 212 بعد از ظهر بود. آقای «ف» میبایست ساعت 214 بعد از ظهر به مدرسه ایران زمین در شهرک غرب برود و پسرش را از آنجا به منزل برساند. هنوز دو ساعت وقت باقی داشت. ترجیح داد از این موقعیت استفاده کند و به سلمانی برود.
محل سلمانی آشنای او در خیابان فردوسی بود. او سالها بود برای اصلاح سر به آنجا میرفت. خوشبختانه ساعتی بود که آرایشگاه آشنای او مشتری نداشت. آقای «ف» روی صندلی مخصوص نشست و از آرایشگر پرسید:
آرایشگر آشنای او گفت:
آقای «ف» جواب داد:
سلمانی ناسزایی گفت و اضافه کرد:
آقای «ف» گفت:
باشد!
نزدیک ساعت 214 بعد از ظهر بود که آقای «ف» به مدرسه ایران زمین رسید. در آنجا نه در بیرون مدرسه نه در کنار در ورودی نه در داخل مدرسه و نه در دفتر مدرسه خبری از دفتر
عضویت نبود. آقای «ف» چند دقیقهای منتظر ماند تا پسرش حاضر شد. دو نفری داشتند از مدرسه خارج میشدند که یکی از فراشان دوان دوان خودش را به آقای «ف» رساند، گفت:
جناب آقای «ف» خیلی ببخشید، آقای مدیر تقاضا کردند قبل از رفتن سری به ایشان بزنید. آقای «ف» برگشت و به سوی اتاق آقای مدیر رفت. فکر کرد حتما پسرش دسته گلی در مدرسه به آب داده سلامی به آقای مدیر که در انتظارش ایستاده بود کرد و برای اینکه نظر موافق او را جلب کند گفت:
ببخشید! دفتر عضویت کجاست امضا کنم، چون من باید زود به منزل برگردم تا به موقع خودم را به محلی که دعوت دارم برسانم.
آقای مدیر مدرسه احتمالاً خوشحال از اینکه پدر یکی از شاگردان آن قدر باهوش و آگاه از مسائل روز است که احتیاج ندارد برای عضویت در حزب با او بحث و گفتگو کند، دفتری را که
روی میز کنفرانس اتاقش بود به آقای «ف» نشان داد و او با قلم خودنویسش نام و مشخصات
خود را نوشت، امضا کرد، با آقای مدیر مدرسه خداحافظی نمود و از اتاق بیرون رفت.
در بین راه تا به اتومبیلش برسد متوجه شد که حساب تعداد عضویتش در حزب فراگیر از دستش بدر رفته ولی وقتی وقایع ساعات گذشته را از نظر گذراند دانست که این هفتمین بار است که به عضویت حزب رستاخیز درآمده است.
آقای «ف» میبایست ساعت 7 بعد از ظهر در مجلس ضیافت اتاق صنایع و بازرگانی ایران حاضر باشد ولی وقتی به آنجا رسید ساعت نزدیک 8 بعد از ظهر بود. سالن پذیرایی بزرگ و
مجلل ساختمان 20 طبقه اتاق صنایع و بازرگانی پر بود از جمعیت. تمام صاحبان صنایع، مدیران
شرکتها و بازرگانان معتبر و جمعی از رجال و معاریف در آنجا جمع بودند. اگر همهمهها و گفت و گوهای حضار را میشد در یکی دو جمله جمع و جور کرد احتمالاً چیزی شبیه این میشد:
«تأسیس حزب فراگیر رستاخیز یک اقدام شجاعانه تاریخی است.» یا «تأسیس حزب فراگیر باعث سرعت در ترقی و پیشرفت کشور خواهد شد.» و یا «حزب فراگیر رستاخیز ما را در همه
زمینهها بهویژه صنعت و تجارت` جلو خواهد برد.»
در گوشهای از سالن روی یک میز استیل که روکش مخمل سبز داشت یک دفتر مجلل گذاشته شده بود. روی جلد آن جمله «اسامی داوطلبان عضویت حزب فراگیر رستاخیز - شعبه
اتاق صنایع و بازرگانی ایران» را زرکوبی کرده بودند. در کنار دفتر دو سه قلم دوات قیمتی و چند خودکار نقرهای که اسم و آرم شرکتهای مختلف را داشت گذاشته بودند. جمعیتی در اطراف میز منتظر نوبت بودند. آقای «ف» آن قدر منتظر ماند تا همه وظیفه ملی و میهنی خود را انجام بدهند. آنگاه بدون آن که به قلمها و خودکارهای روی میز دست بزند، قلم خودنویسش
را از جیب بیرون آورد و اسم و مشخصاتش را در دفتر نوشت و امضا کرد.
و این هشتمین بار بود که آقای «ف» به عضویت حزب واحد رستاخیز در میآمد.
ساعت از 2110 شب گذشته بود که آقای «ف» سوار بر اتومبیل «شورلت ایران» قدیمی خود مشغول رانندگی به سوی شمیران بود.
روز پرماجرایی را گذرانده بود و اکنون در عالم خیال داشت وقایع گذشته را در ذهن مرور میکرد. در گذشته افراد فقط یک بار عضو حزب میشدند اما او طی یک شبانه روز هشت بار
عضو حزب شده بود. البته حزب فراگیر باید با حزبهای عادی تفاوتهایی داشته باشد که یکی
از آنها همین تعدد نامنویسی است!
در این فکرها بود که متوجه شد یک اتومبیل در کنار او مشغول بوق زدن و چراغ زدن است. وقتی نگاه کرد یکی از خبرنگاران مشهور مطبوعات را که میدانست از دوستان نخستوزیر است در کنار چند نفر دیگر دید که به او اشاره میکند بایستد. آقای «ف» ایستاد. اتومبیل هم آمد جلوی او ایستاد. آقای «ف» دید روی شیشه عقب اتومبیل یک مقوا گذاشتهاند که روی آن نوشته شده «دفتر سیار نامنویسی عضویت حزب فراگیر رستاخیز».
خبرنگار از اتومبیل پیاده شد و پس از سلام و احوالپرسی از یکی دیگر از سرنشینان اتومبیل خواست پیاده شود. او که معلوم بود از خبرنگاران رادیو و تلویزیون است پیاده شد. دستگاه
ضبط صوتش را به کار انداخت و به نوبه خود از یکی دیگر از سرنشینان اتومبیل خواست که
پیاده شود. او هم با یک دوربین فیلمبرداری تلویزیونی خود را به آقای «ف» رساند.
خبرنگار مطبوعاتی دوست نخستوزیر ضمن برداشتن عکس از آقای «ف» خواست نظر خود را درباره حزب واحد رستاخیز بیان کند تا در روزنامه چاپ کند و دوستانش هم در رادیو تلویزیون پخش کنند.
آقای «ف» که مردی جوشی و کم حوصله بود گفت:
خبرنگار هر چه اصرار کرد، آقای «ف» زیر بار مصاحبه نرفت. عاقبت به همان نامنویسی مصالحه شد. آقای «ف» یک بار دیگر و برای نهمین بار با خودنویس مخصوص خودش در دفتر شعبه سیار نامنویسی حزب رستاخیز، نام و مشخصاتش را نوشت، امضا کرد، دفتر را به
خبرنگار داد و به سوی شمیران حرکت کرد.
وقتی آقای «ف» آخر شب به منزل رسید و جریان وقایع را تعریف کرد، همسرش گفت یکی از دوستانش که نماینده مجلس است تلفن کرده و گفته که تا این لحظه ده بار عضو حزب شده.
آقای «ف» که تا آن لحظه تصور میکرد رکورد عضویت در حزب را شکسته دانست که دیگران
از این بابت هم از او جلوتر هستند. پسرش که این حرف را شنید گفت:
آقای «ف» هر چه فکر کرد در آن وقت شب جایی را به خاطر نیاورد که نامنویسی کند. در این موقع پسرش یک دفتر بزرگ از اتاقش آورد و گفت:
میدهیم مستخدم خانه اسمش را بنویسد.
آقای «ف» گفت:
پسرش گفت:
آقای «ف» رفت خودنویسش را بیاورد تا به وسیله آن عضو حزب شود ولی آن را ندید. معلوم شد در دفتر شعبه سیار حزب در اتومبیل خبرنگار جا گذاشته است. پسرش که چنین دید
خودکارش را به پدر داد.
و به این ترتیب بود که آقای «ف» دوست و همکار قدیمی من برای دهمین بار با خودکار پسرش به عضویت [حزب] فراگیر رستاخیز درآمد ...(1)
چنانکه، پیش از این هم ذکر شد روستائیان کشور به ندرت از تحولات سیاسی که پس از تأسیس حزب رستاخیز در کشور به وقوع پیوسته بود، آگاهی یافتند. مضافا اینکه، تصور نمیرود هرگز به کنه قضایای مربوط به حزب رستاخیز پی برده باشند. با این حال، در مواردی مسئولان حزب با کمک مقامات محلی به بهانههایی واهی شناسنامههای روستائیان را جمعآوری میکردند و از روی اطلاعات آن اسامی روستائیان را در دفتر عضویت حزب رستاخیز ثبت میکردند، بدون اینکه اشخاص ثبت نام شده هرگز کمترین اطلاعی از جریان امر به دست آوردند. در واقع، برای مسئولان حزب چندان اهمیتی نداشت، شاهد حضور فیزیکی روستائیان در پای دفاتر عضویت در حزب باشند. برای آنان بیش از هر چیز، ارائه
آماری قابل توجه از داوطلبان عضویت در حزب رستاخیز اهمیت داشت که با ردیف شدن اسامی داوطلبان در دفاتر ثبت نام دیگر مشکلی بروز نمیکرد. بگذریم از این که فراخوانی
اقشاری از روستائیان به پای دفاتر عضویت در حزب رستاخیز، هرگز نتوانست آنان را عملاً
1) . بهزادی، علی؛ شبه خاطرات، جلد سوم، صص 231 - 242.
در راه حمایت از حزب و اهداف آن بسیج کرده و همکاری جدی آنان را به دنبال داشته باشد. آنان نیز، نظیر هموطنان شهری خود، بدون اینکه مطلع شوند به عضویت حزب رستاخیز پذیرفته میشدند. سیدحسین موسوی تبریزی مشاهدات شخصی خود را از عضویت یافتن روستائیان توابع شهرستان میناب در حزب رستاخیز چنین توصیف کرده است:
در سال 54، شاه در ایران اعلام تک حزبی کرد و تصمیم گرفت حزب رستاخیز را فراگیر کند تا در این کشور به طور کامل دیکتاتوری حکمفرما شود.
فراموش نمیکنم که در همان ایام از سوی آیتاللّه پسندیده برای تبلیغ به میناب رفته بودم. منتهی برنامهام این بود که در روستاهای اطراف آن منبر میرفتم و مجددا به شهر باز میگشتم.
مردم روستا در اثر ابتلاء به امراض خاصی، قوه دید خود را از دست داده بودند و در اوج
فلاکت و بدبختی زیردست اربابها، زندگی میکردند. من خود شاهد بودم که چگونه به اسم تعویض شناسنامه، روستائیان را جمع میکردند، اما از آنان برای عضویت در حزب رستاخیز
ثبت نام میکردند.(1)
هنگامی که آشکار شد آحاد ملت در درون مرزهای جغرافیایی ایران از نعمت عضویت در حزب رستاخیز بهرهمند شدهاند، مسئولین امر در حزب رستاخیز تازه به یاد آوردند که
شماری از ایرانیان مقیم خارج کشور را فراموش کردهاند. لذا، تلاشهایی صورت گرفت تا تسهیلات لازم برای عضویت ایرانیان مقیم خارج در حزب رستاخیز فراهم آید. در این میان،
تعدادی از تئوریپردازان نظام نیز، ضمن درج مقالاتی در نشریات کشور بر ضرورت آوردن این ایرانیان مانده در غربت، زیر چتر فراگیر حزب رستاخیز پای فشردند.
کسی که در این مبارزه، قلم فرسایی او منطقیتر از دیگران مینمود، داریوش همایون بود که در آن هنگام در هیأت اجرایی و نیز دفتر سیاسی حزب رستاخیز عضویت داشت و از معدود کسانی محسوب میشد که معتقد بود این حزب میتواند پاسخی مساعد به نیازهای سیاسی - اجتماعی کشور باشد. همایون در مقالهای تحت عنوان «حزب و ایرانیان خارج» که
در روزنامه آیندگان به چاپ رسید ضمن اظهار رضایت از موفقیت روزافزون حزب در داخل کشور، تصریح کرد که حزب رستاخیز و مسئولان آن نمیتوانند نسبت به سرنوشت سیاسی ایرانیان پرشماری که در خارج از کشور به سر میبرند بیتفاوت باقی بمانند و برای
جذب آنان در حزب رستاخیز، نمیتوان بیش از آن غفلت نمود. وی هشدار داد که ایرانیان خارج از کشور پیوسته در معرض افکار و تبلیغاتی هستند که بر ضد حاکمیت کشور صورت
1) . به نقل از: شیرخانی، علی به کوشش؛ حماسه 17 خرداد 1354، ص 191.
میگیرد و به درستی خاطرنشان ساخت که تلاشهای رسمی و غیررسمی حکومت برای خنثیسازی مخالفتها در خارج از کشور تا آن هنگام با شکست مواجه شده است. همایون امیدوار بود که حزب رستاخیز با گسترش نفوذش در میان ایرانیان مقیم خارج بتواند بر آن
مخالفتخوانیها پایان دهد و برای حاکمیت پهلوی در جهان خارج جای پایی باز کند. در بخش هایی از این اظهارات داریوش همایونچنین آمده بود: «جبهه استواری که حزب رستاخیز ملت ایران در همین چند ماهه کوتاه در داخل کشور پدید آورده باید به خارج کشور نیز بسط داده شود. حزب با سازمان دادن بیش از 5/1 میلیون تن و از آن مهمتر با فراهم آوردن یک تکیهگاه سیاسی و اندیشگی و اخلاقی برای همه ایرانیان به صورت اهرم نیرومندی برای عمل
سیاسی از گستردهترین مفهوم آن درآمده است. از هم اکنون به آسانی میتوان گفت که حزب هر جای خالی را که در زمینه سیاسی وجود داشت پر کرده است ولی در میان صدها نفر از ایرانیانی
که در بیرون از کشور به سر میبرند هنوز کاری نشده است. نزدیک به 50 هزار دانشجوی ایرانی
در کشورهای دیگر درس میخوانند. ایرانیان بی شمار دیگر به عناوین گوناگون در کشورهای
بیگانه به سر میبرند. بردن حزب به میان آنها از دو نظر ضرورت دارد چه از نظر طبیعت
فراگیرندگی حزب و چه از نظر اینکه دشمنان ایران پس از کامیابیهای سی ساله گذشته تقریبا
همه نیرو و توجه خود را از داخل ایران برگرفتهاند و به بیرون به میان ایرانیان خارج از کشور بردهاند حزب طبعا نمیتواند دهها و یا شاید صدها هزار عضو خود را در بیرون از مرزهای کشور فراموش کند و از فعالیتهای سازمانی و آموزشی و سیاسی خود بیرون نگهدارد. از این گذشته
حزب وظیفه دارد به پیشباز چالشی برود که دشمنان ایران در محیط باز و بیدفاع ایرانیان خارج عرضه میدارند. شخص تا بیرون از ایران به کشورهای آمریکایی و اروپایی نرود نمیتواند
دریابد که چه سازمانهای گسترده پشتگرم به چه منابع مالی پایانناپذیر و چه دستگاههای
تبلیغاتی وسیع در میان ایرانیان خارج بهویژه دانشجویان است در کارند و چه دست گشادهای
دارند. آنچه سازمانهای دولتیها در برابر آنها میکنند به چیزی نمیآید و به دشواری میتوان از دستگاههای دولتی انتظار داشت که بیش از اینها کاری بکنند. پیکار اصلی را باید حزب انجام
دهد. این حزب است که روحیه سازمان و فلسفه مناسب را برای یک نبرد سیاسی و تبلیغاتی و
سازمانی با دشمنان ایران در خارج از کشور دارد. سازمانهای دولتی را نمیتوان به چنین جنگی فرستاد. ابتکار عمل باید در دست حزب باشد. بسیاری از سفارتها و نمایندگیهای ایران در
خارج ممکن است از تصور آشوبی که آغاز مبارزات حزبی در میان ایرانیان حوزههای فعالیت و مأموریتشان برپا خواهد کرد به هم برآیند. آنها حق دارند. دشمنان ایران از هیچ چیز بیش از
حزب رستاخیز نمیترسند و از هم اکنون شمشیر تیز آنها بر آن آختهاند... ایرانیان خارج در برابر درازدستیهای دشمنان ایران و عروسکهای آنان پاک بیدفاعند. سازمانی که میتواند نیروی
آنان را برای دفاع بسیج کند جز حزب رستاخیز نیست. حزب باید به وظیفه خود اقدام کند. هر چند موقتا آشفتگیهایی پدید آید. از بیم آشفتگی نمیتوان گذاشت گروههای معدود ذهن جوانان ایران را بیالایند و وقت آنان را به هدر بدهند و تصویر ایران را در خارج واژگونه سازند. به سفارتخانهها و نمایندگیهای ایران باید پشتیبانیها و اطمینانهای لازم را داد و آنان را نیز برای یک مرحله تازه پیکار آمادهتر کرد. بیشتر ایرانیان خارج، اکثریت بسیار بزرگ آنان از وضع کنونی به تنگ آمدهاند. تاکتیکهای ترس و فشار دشمنان ایران و عروسکهای آنان روحیه
ایرانیان خارج را ناتوان کرده است. سیل دشنامها و اتهاماتشان بر امواج رادیوها و صفحات
روزنامههای بیشماری جاری است و در بخش بزرگتر خود بیپاسخ میماند... حزب نمیتواند
چشمان خود را بر این حقیقت بندد که پیکار واقعی آن در میان ایرانیان خارج است. آن صدها
هزار نفری که در میانشان پارهای از بهترین امیدهایی که آینده ایران، رهبران و گردانندگان جامعه فردا هستند این جوانان را نمیتوان به دشمنان ایران واگذاشت و یا به آنها باخت. یک پیکار
سازمان یافته مداوم با پشتیبانی وسیع و هماهنگ همه مقامات دست اندرکار به خوبی میتواند
موج کنونی را برگرداند. آنها که در میدان تهی اسب میتازانند باید با هماوردی در خور روبرو شوند این هماورد سازمانهای دولتی نبودهاند و نخواهند بود، حزب است.»(1)
بدین ترتیب، موضوع عضویت ایرانیان مقیم خارج از کشور در حزب رستاخیز مورد عنایت مسئولان امر قرار گرفت و در برخی از مناطق جهان که گمان میرفت ایرانیان بیشتری
مقیم هستند دفتر عضوگیری حزب رستاخیز در اماکنی خاص گسترانیده شد.(2)همزمان با این اقدامات در خارج از کشور، اداره ویژهای سازماندهی شد به نام حوزه بینالملل، و مدیریت
آن به عهده دکتر امیر شاپور زندنیا واگذار گردید. چنانکه، در مباحث پیشین شاهد بودیم
زندنیا از معدود معتقدان حزب رستاخیز بود که در نشریات حزبی و غیرحزبی آن روزگار مقالاتی متعدد در حمایت و پشتیبانی از تأسیس حزب رستاخیز به رشته تحریر درآورد. زندنیا جهت انسجام بخشیدن به فعالیت حزب رستاخیز در کشورهای خارجی (و بهویژه در آمریکا و اروپا) تلاشهایی قابل اعتنا انجام داد و در این راستا برای سازماندهی شعب حزب
در خارج و جلب حمایت ایرانیان مقیم آن مناطق، تمهیداتی چند فراهم ساخت. طبق
گزارشات موجود حداقل در کشورهای فرانسه، سوئد و آمریکا شاهد اقداماتی از این دست هستیم. زندنیا در این کشورها نمایندگانی تعیین کرد تا ضمن تشکیل شعباتی از حزب، ایرانیان وفادار به حاکمیت را به عضویت آن در آورند. در فرانسه، دکتر جعفر مدرسی متصدی امور حزب شد. او در این راستا کمیتهای تشکیل داد. در سوئد خانم پاکیزه شافع،
عهدهدار امور حزب شد که در آن هنگام در شهر استکهلم سکنی داشت و در آمریکا هم ابوالفضل خسروی جهرمی برای این منظور در نظر گرفته شد. خسروی جهرمی در آن زمان دانشجوی مقطع دکترای اقتصاد در دانشگاههای آمریکا بود.(1)
از میزان موفقیت حزب رستاخیز در کشورهای خارجی اطلاع چندانی نداریم. ظاهرا، ایرانیان مهاجر و کسانی که به طور موقت و یا دائم خاک کشور را ترک گفته بودند، چندان
علاقهای برای پیوستن به حزب از خود نشان ندادند. بهویژه اینکه، گروه پرشماری از آنان،
جزو فعالان سیاسی مخالف حاکمیت وقت بودند و علنا سیاستهای شاه و اقدامات او نظیر تأسیس حزب رستاخیز را محکوم میکردند و گروه پرشمار دیگر، اگر چه، علنا با حکومت در نمیافتادند، اما، آن اندازه شهامت داشتند که نسبت به پدیدهای نظیر عضویت و فعالیت در حزب رستاخیز بیتفاوت بمانند و گروه سومی که، دفتر عضویت در حزب رستاخیز را امضا میکردند، عمدتا کسانی بودند که بنا به مقتضیات زندگی فردی و اجتماعی و نیز اقتصادی و سیاسی خود از برخورد با عوامل رسمی حاکمیت در خارج از کشور و نیز آمد و شد به میهن ناگزیر بودند. با تمام این احوال، تعداد ایرانیان خارج از کشور که به عضویت حزب رستاخیز
درآمدند، هرگز به اندازهای نبود که دست اندرکاران و مسئولان حزب در داخل کشور بتوانند
از آن به عنوان سوژهای مهم در تبلیغ فعالیتهای حزبی خود بهرهبرداری نمایند. اما، چنانکه از برخی منابع استنباط میشود، شماری از ایرانیان مهاجر که بنا به دلایلی بار دیگر به وطن باز میگشتند تحت فشار ساواک عضویت در حزب رستاخیز را پذیرا میشدند. ریشارد کاپوشینسکی در کتابش «شاهنشاه» به سرگذشت یک ایرانی اشاره میکند که پس از سالها دوری از وطن طی سالهای سلطه حزب رستاخیز بر عرصه سیاسی کشور، بار دیگر، به سرزمین مادری خود بازگشته و بیخبر از تحولات سیاسی کشور درصدد بر میآید با اجاره آپارتمانی در مرکز شهر تهران، زندگی نوینی را آغاز کند. باقی ماجرای این ایرانی به وطن
بازگشته را با نام مستعار محمود، از لابلای نوشتههای کاپوشینسکی، پی میگیریم: «بعد از
1) . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بازیابی: 2، ص 45 به نقل از: صارمی شهاب، اصغر؛ پیشین، ص 150.
مدتی، محمود آپارتمانی در مرکز تهران اجاره کرد و هنوز در جای جدید خود جا نیفتاده بود که روزی سه مرد به آپارتمان او مراجعه کردند و از اینکه به تازگی به آن مکان نقل مکان کرده بود خوشامد گفتند. اما اندکی بعد سئوالات یکی پس از دیگری شروع شدند. اولین سئوال این بود که آیا او عضو حزب رستاخیز که در واقع حزب شاه`` بود هست یا خیر؟ محمود در جواب گفت که او در خارج از کشور زندگی میکرده و اخیرا به ایران بازگشته است و از وجود حزب رستاخیز نیز خبری ندارد. هنگامی که محمود از اقامت چند سالهاش در اروپا حرف میزد مأموران ساواک
بیشتر به او مشکوک شدند، چون میدانستند کسانی که دارای موقعیت و شغل مناسب در خارج از کشور بودند به ندرت به ایران باز میگشتند. سئوالات بعدی درباره علت مراجعت محمود از
اروپا به ایران بود و همزمان، یکی از مسئولان اظهارات محمود را در دفترچهای یادداشت
میکرد. محمود در این اندیشه بود که حالا اسم او برای سومین بار توسط ساواک یادداشت
میشد و این ترس و وحشت بیسابقهای را برای محمود در برداشت. بعد از چند سئوال و جواب، ورقهای که در آن فرم درخواست عضویت در حزب رستاخیز چاپ شده بود به محمود داده شد. اما محمود به آن ورقه توجهی نکرده و گفت که او به سیاست علاقهای نداشته است و اکنون نیز تمایل به شرکت در حزب را ندارد. مأموران ساواک از این جواب محمود مبهوت شده
و به او مینگریستند. آنان حتما فکر میکردند که محمود لابد متوجه نیست که چه چیزی را بر زبان میآورد. آن گاه ورقهای دیگر به او داده شد که در آن گفتاری از قول شاه بدین مضمون نوشته شده بود آن کسانی که تمایل به عضویت در حزب رستاخیز را ندارند یا خائن هستند و یا اکنون در زندان به سر میبرند. اینان کسانی هستند که به منویات شاهانه اعتقادی نداشته و به ملت و وطن نیز عقیدهای ندارند. بدین ترتیب این افراد نباید انتظار داشته باشند که با آنان به همان ترتیبی برخورد شود که با اعضای حزب رستاخیز به عمل میآید. با این همه محمود به خود جرأت داده و از مأموران خواست تا درباره پیوستن به حزب، به او یک روز مهلت دهند. او میخواست
مسأله عضو شدن در حزب رستاخیز را با برادرش در میان بگذارد. وقتی محمود با برادرش در
این باره صحبت کرد او گفت: در این باره ما هیچ اختیاری نداریم، همه ما به این حزب تعلق
داریم. تمام ملت اعضای این حزبند و تو فکر کن که تمام مردم در حکم یک نفر است.`` روز بعد وقتی مأموران دوباره به آپارتمان محمود مراجعت کردند. محمود عضویت و وفاداری خود را
نسبت به حزب رستاخیز شاه اعلام کرد و بدین ترتیب او نیز یکی از سربازان تمدن بزرگ شد.
مدت زیادی از عضویت محمود در حزب رستاخیز نگذشته بود که روزی او کارت دعوتی مبنی بر شرکت در یکی از ستادهای محلی حزب رستاخیز را دریافت کرد. این گردهمایی، متشکل از
اعضای حزب بود هر کدام برای ارائه هنر خود در جهت هر چه بهتر برگزار شدن سی و هفتمین سالگرد تاجگذاری شاهنشاه، در جلسه شرکت کرده بودند. تمام سرنوشت و زندگی ملتی در این
امپراتوری شاهانه از بزرگداشت سالیانهای به بزرگداشت سالیانه دیگر محدود میشد که با
وضعی بسیار آراسته و پر از جلوههای تملق، بدون استثناء برگزار میگردید] ...]»(1)
از همان نخستین روزهای تأسیس حزب رستاخیز، نشریات و روزنامههای منتشره به نقل از مسئولان حزب نوپا، مدعی شدند استقبال مردم کشور برای عضویت در حزب بسیار فراتر از حد انتظار بوده است.
به دنبال تأسیس حزب رستاخیز، محافل قدرت و وابستگان به حاکمیت برای عضویت در حزب رستاخیز از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و از آنجایی که تمام رسانههای گروهی و
تبلیغاتی انحصارا در کنترل حاکمیت قرار داشت، طبیعی هم مینمود به انحاء مختلف چنین
وانمود شود که آحاد ملت در پاسخ به ندای شاه پیوستگی به حزب رستاخیز را نخستین و اولیترین فریضه خود برشمردهاند و صفهای طولانی ثبت نام در حزب جدید، همگان را در حیرت فرو برده است. اما، چنانکه در مباحث پیشین هم ذکر شد موضوع عضویت آحاد ملت در حزب رستاخیز هرگز از سطحیگرایی محض فراتر نرفت و با تمام تبلیغات آزاردهندهای که صورت گرفت و از هجوم داوطلبانه و گسترده مردم برای عضویت در حزب سخن میرفت، استقبال عمومی از حزب نه چندان از روی رغبت و نه آن اندازه وسیع بود که رسانههای وابسته به حکومت مدعی آن بودند. با این احوال، سطح تبلیغات تا آن اندازه رضایت بخش مینمود که مسئولان بلندپایه حزب و به خصوص شاه، از استقبال چشمگیر مردم برای عضویت در حزب رستاخیز سخن به میان آورند. از همان روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز، نشریات و روزنامهها با چاپ اخباری درباره استقبال آحاد ملت از حزب، بر این خوشباوریهای مسئولان امر و شخص شاه بیشتر دامن زدند.(2)از جمله، هفته نامه خواندنیها در 20 اسفند 1353 مدعی شد تا آن هنگام «میلیونها ایرانی به ندای شاهنشاه خود
پاسخ گفته به حزب جدید یگانه رستاخیز ملی ایران پیوستند» و اضافه نمود «استقبال بینظیر مردم ایران از پیوستن به حزب جدید و یگانه رستاخیز ملی ایران به طور بیسابقهای همچنان
ادامه دارد.»(1)بعدها کتابهایی در تمجید از حزب رستاخیز و شاه منتشر شد که بخشهای مهم آن به موضوع عضویت داوطلبانه و تحسینبرانگیز میلیونها ایرانی در حزب رستاخیز اشاره
داشت و از «ایمان و اعتقاد راسخ» قریب به اتفاق مردم ایران به حزب رستاخیز سخن به میان میآورد.(2)منوچهر ثقفی، در کتاب «پدیدههای انقلاب» در این باره نوشت:
اعلام تشکیل حزب رستاخیز ایران از طرف رهبر بزرگ انقلاب که مبتنی بر ارکان نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب ششم بهمن بود در همان لحظات اول با اقبال صمیمانه طبقات مختلف مردم ایران روبرو شد و مردم ایران از هر طبقه و صف و دسته به تدریج به ندای
رهبر انقلاب گوش فرا دادند و عضویت حزب رستاخیز ایران را با آگاهی و آمادگی پذیرفته و تشکیل این نیرو و قشر فشرده و بزرگ سیاسی و اجتماعی در مطبوعات و رادیو و تلویزیونها و رسانههای جمعی سراسر دنیا نیز انعکاسی وسیع یافت.
رسانههای جمعی سراسر دنیا یک بار دیگر در برابر اندیشههای تابناک و نقش رهبری رهبر بزرگ و اندیشمند انقلاب ایران سرتعظیم فرود آوردند و برخی از آنها شاهنشاه ایران را از جمله برجستهترین و تواناترین رهبران کشورهای بزرگ دنیا خواندند که کشور خویش را با
سرعتی غیرقابل تصور و اعجابانگیز به سوی دروازههای تمدن بزرگ طلایی رهنمون میسازند.(3)
از مطالعه روزنامههای منتشر شده در نخستین ماههای فعالیت حزب رستاخیز چنین برمیآید که گویی تمام مردم ایران عضویت حزب رستاخیز را پذیرفتند. اما، هر چه زمان بیشتری سپری میشد آشکار میگردید که اعضای حزب در مقایسه با آمار جمعیت کشور رقم نازلی را نشان میدهد. چنانکه در 29 فروردین 1355، حدود 14 ماه پس از تأسیس حزب، جمشید آموزگار، رئیس وقت هیأت اجرایی حزب رستاخیز، مدعی شد که تا آن هنگام فقط 35 درصد کل واجدین شرایط به عضویت حزب درآمدهاند.(4)جمشید آموزگار در واپسین ماههای دبیرکلیاش بر حزب رستاخیز (تیرماه 1357) که دیگر رمق چندانی هم از حزب باقی نمانده بود، اعتراف کرد که «همه افراد ایران بیآنکه پرسشنامهای پر کرده باشند،
عضو حزب رستاخیز هستند.»(1)
امیر عباس هویدا در آغاز دومین سال فعالیت حزب رستاخیز، طی گزارشی رسمی به شاه، تعداد کل واجدین شرایط عضویت در حزب رستاخیز را در سراسر کشور 5/7 میلیون نفر برآورد کرد و تصریح نمود که تا آن هنگام 5/2 میلیون نفر از آنان به حزب رستاخیز
پیوستهاند «و به فعالیتهای پیگیر حزبی اشتغال دارند».(2)البته بخش دوم ادعای او عاری از حقیقت بود. آمارهایی که ارائه میشد ضمن این که کمتر قابل اعتماد مینمود دچار تناقضی
آشکار نیز بود. آمارهای متعددی که مسئولان بلندپایه حزب ارائه میدادند غالبا، با یکدیگر
همخوانی نداشت. برای نمونه در اوایل تیر 1355 در حالی که امیر عباس هویدا، دبیرکل حزب رستاخیز، مدعی بود از مجموع 5/7 میلیون تن واجدین شرایط، تا آن هنگام، حدود 5/2 میلیون نفر عضویت حزب رستاخیز را پذیرفتهاند، در همان زمان جمشید آموزگار، رئیس وقت هیأت اجرایی حزب از عضویت 90 درصدی واجدین شرایط در حزب خبر میداد و امیدوار بود تا سال بعد این رقم به 98 درصد افزایش یابد.(3)
اگر چه، میان ارقام ادعایی دبیرکل و رئیس هیأت اجرایی حزب رستاخیز تفاوت فاحشی وجود داشت؛ این آمارهای گمراهکننده از سوی حاکمیت و در رأس آن شخص شاه مورد تردید واقع نمیشد و تلاشی هم برای تعیین صحت و سقم آن صورت نمیپذیرفت. تردیدی نبود که در آن روزگار بهویژه شاه همواره انتظار داشت اخبار و گزارشاتی خوشحالکننده
درباره پیوستن مردم به حزب رستاخیز دریافت کند و آن اندازه تبلیغات صورت گرفته بود تا
اخبار مربوط به استقبال گسترده آحاد ملت از حزب را واقعیت پندارد. در واقع، نه اسناد و مدارک متقن بر جای مانده و نه تعداد قابل توجهی از کسانی که نگارنده با آنان مصاحبه نموده است، هیچیک، این مدعیات حاکمیت را تأیید نمیکنند. بهرغم این احوال، شاه از استقبالی که ادعا میشد مردم از حزب کردهاند تا مدتها خشنود به نظر میرسید و این رضایت خاطر خود
را بارها اعلام کرد. قراین نشان میدهد که برخی از اطرافیان شاه، نظیر اسداللّه علم، در القاء این تفکر خوشبینانه به شاه سهیم بودند.(4)شاه در دوم اردیبهشت 1354، ضمن ابراز شادمانی از تأسیس حزب رستاخیز اظهار داشت: «فکر میکنم ملت ایران پاسخ خیلی گویا و خیلی
زیبندهای به رستاخیز داده باشد، یعنی در واقع یکپارچگی ملت و شرکت آنها در سرنوشت مملکت خویش».(1)شاه در 12 اردیبهشت 1354، هم طی مصاحبهای با سردبیر روزنامه جدیدالتأسیس رستاخیز (به عنوان ارگان حزب رستاخیز) استقبال مردم از حزب رستاخیز را ستود و تصریح کرد:
حزب رستاخیز ملت ایران که بدین طریق مورد استقبال بیسابقه ملت ایران قرار گرفته موجب شده است که ما امیدوار شویم این حزب به صورتی در اعماق و نهاد جامعه ایرانی نفوذ
کند و گسترده شود که از یک سو وطنپرستی و وفاداری به سه اصل تشکیل دهنده رستاخیز را
بسط دهد و از سوی دیگر منعکس کننده حقیقی نیات مردم ایران باشد. البته از سه اصلی که
گفتیم یک اصل آن انقلاب ما است که راجع به آن صحبت زیاد شده است و یکی از مطالبی که
گفتهام این است که در خود انقلاب، هم اصول غیرقابل تغییر وجود دارد و هم بعضی مواد
هست که مطابق با پیشرفت تکنولوژی و پیشرفت جهان میتوان آن را به همان ترتیب یا تغییر داد یا متناسب کرد و به این طریق آینده ملت ایران را تعیین کرد، به طوری که در آینده دوران
انحطاط یا دوران غافلگیری پیش نیاید.(2)
شاه در مصاحبه با اولیویه وارن فرانسوی، تأسیس حزب رستاخیز را فصل نوینی در تاریخ تحولات سیاسی ایران ارزیابی کرد و استقبال کم سابقه مردم از این حزب را حجتی تام
برای اثبات این سخن خود خواند(3)و در چهارم آبان 1354، مدعی شد که نتایج مورد انتظار را از عملکرد حزب رستاخیز کسب کرده و میزان مشارکت مردم در آن رضایت خاطر او را فراهم آورده است.(4)شاه در 15 اسفند 1354 با تکیه بر گزارشاتی که به وی داده میشد (و ما پیش از این اشاره کردیم که این گزارشات چندان بنیان صحیحی نداشت) اقبال عمومی از حزب رستاخیز را تحسین برانگیز خواند و تصریح کرد:
از گزارشهایی که حزب رستاخیز به ما داده، تعداد افرادی که به حزب پیوستهاند بسیار زیاد است. زیرا این حزب متعلق به همه ملت است و به دسته معینی تعلق ندارد که از روی عقیده یا عقده به مرامهای خاصی به آن چسبیده باشند. حزب در پذیرش افراد هیچ گونه اشکال تراشی
نکرده، زیرا حزب متعلق به مردم است و به این جهت هم وارد آن شدهاند.
روز اول هم گفتیم کسانی که به سه اصل (نظام شاهنشاهی، قانون اساسی، انقلاب شاه و ملت) عقیده ندارند البته در مملکت آزادند، ولی انتظاری در اداره کردن امور نباید داشته باشند.
آنهایی هم که مخالفند آزاد هستند که با کمال سلامت و امنیت از مملکت خارج شوند، ولی
کسی تا به حال تقاضای خروج از مملکت نکرده، البته به دو دلیل، یکی آن که مردم به خاطر اعتقاد به این اصول خارج نشدهاند، دیگر آن که بعضیها که متأسفانه کجرو و گناهکار هستند بنا به دستور در اینجا ماندند تا احیانا بتوانند کارهای خبیث خودشان را انجام بدهند. پس روی هم رفته میتوان گفت که تقریبا چند میلیون نفر به این حزب پیوستهاند و از حالا به بعد، به خصوص از موقعی که فلسفه و آرمان حزب رستاخیز ملت ایران و اصول هفدهگانه بر اساس دیالکتیک
صحیح تدوین خواهد شد، آموزش حزبی مردم ایران نیز شروع میشود.(1)
هر چه از فعالیت حزب رستاخیز بیشتر سپری میشد، به تدریج علایمی آشکارتر از عدم رغبت مردم نسبت به حزب پدیدار میشد و خود شاه هم، کم کم در مییافت آن هیجانات و تبلیغات گسترده روزها و ماههای نخست تأسیس حزب رستاخیز نمیباید انطباق کاملی با واقعیت امر داشته باشد و بر همین اساس تقریبا از اواخر سال 1355 به تدریج لحن شاه درباره
میزان موفقیت حزب رستاخیز در جذب مشارکت عمومی تغییر یافت و برخلاف اظهارات پیشین خود غالبا اظهار امیدواری میکرد که در آینده حزب برای جلب حمایتهای عمومی موفقیت بیشتری کسب کند و مسئولان امر نیز برای پیشبرد اهداف حزب تلاش جدیتری از خود نشان دهند.(2)وی طی سالهای بعدی تقریبا متقاعد شد که حزب در جلب مشارکت عمومی با ناکامی روبرو شده است و دیگر نمیتوان به موفقیت آن امید چندانی داشت. به همین دلیل آشکارا عملکرد آن را مورد انتقاد قرار داد و تصریح کرد حزب انتظارات او را
برآورده نکرده است.
وفادارترین افراد نسبت به حزب رستاخیز کسانی بودند که بیشترین بهره سیاسی و اقتصادی را از قِبَل فعالیت آن میبردند و در مقایسه با مجموع جمعیت واجد شرایط عضویت در حزب، تعداد آنان بسیار اندک و ناچیز بود. بدین ترتیب میشود حزب رستاخیز را با باشگاهی بزرگ متشکل از فرصتطلبان و سودجویان مرادفتر دانست تا یک حزب سیاسی. به عبارتی بهتر، قریب به اتفاق کسانی که در حزب فعالیت میکردند قبل از اینکه
مرامنامه، اساسنامه و نیز اهداف و رسالتهای آن را مورد توجه قرار دهند مأوایی را دنبال
میکردند تا با اتکای بر آن موقعیتی سیاسی - اقتصادی و احتمالاً اجتماعی برای خود دست و
پا کنند. در حالی که، مسئولان حزب مدعی بودند تعداد اعضا از پنج میلیون نفر فراتر رفته
است، اما در شرایط بحران سیاسی دامنگیر حاکمیت طی سالهای 57-1356 هیچگاه نشانهای از حمایت خیل عظیم طرفداران و اعضای ادعایی حزب از رژیم شاه مشاهده نشده است. در حقیقت، این آمارهای ادعایی هرگز با واقعیت امر قرین نبود و طرفداران ارتدکس حزب رستاخیز نازلتر از آنی بودهاند که در مقاطع حساس و بحرانی نسبت به ولینعمت خود (شاه) دینی ادا نمایند.
از سوی دیگر، میدانیم که در سلسله مراتب اداری - سیاسی حزب رستاخیز جمع زیادی فعالیت داشتند، اما نشانی از حمایت جدی این گروه از آرمانهای شهریاری آن روزگار در دست نداریم. شاید کسانی هم بودند در سلسله مراتب فرو دستتر حزب که اندک اعتقادی به حقانیت حزب و نقش آن در توسعه جامعه داشتند؛ ولی، در شرایط سلطه گروه کثیر سودجویان و فرصتطلبان در ارکان و بخشهای حساس حزب گامی جدی در بهرهگیری از این اندک پتانسیلهای موجود در حزب برداشته نشد و به طریق اولی، مردمی که طی همان ماههای نخست تأسیس حزب رستاخیز، ورقه ثبت نام آن را پر کرده بودند، هر چه زمان بیشتری از فعالیت حزب سپری میشد رویگردانی آنان به تنفر از حزب و گردانندگان آن مبدل میشد. مینو صمیمی، یکی از دست اندرکاران آن روزگار، قضاوت خود را درباره چگونگی عضوپذیری حزب رستاخیز و ورود فرصتطلبان سیاسی به ارکان آن اینگونه جمعبندی کرده است:
از ظواهر امر چنین بر میآمد که هدف از تشکیل حزب رستاخیز چیزی جز ایجاد پیوند بین مردم و شاه نبوده است. زیرا رهبران حزب و اعضای کابینه در سخنان خود بالاتفاق میکوشیدند
شاه را به عنوان مظهر ملیت جلوه دهند و با تحریک احساسات ملی ایرانیان، از آنها میخواستند
تا هر یک به سهم خود در راه پیشبرد اهداف ملی و آبادانی کشور قدمی بردارند ... این مسئله
در آن موقع که به خاطر گسترش موج نارضایتی مردم همه کارها به مرحله رکود نزدیک میشد،
البته از اهمیت خاصی برخوردار بود. ولی معلوم نیست چرا سران حکومت هیچ کدام به پاسخ
این سئوال توجه نداشتند که: آیا مردم حرفهایشان را میپذیرند و نمایش سیاسی شاه را باور
میکنند؟
شیوه عضوگیری رستاخیز به این شکل بود که دفتر ثبت نام را در ادارات و سازمانهای گوناگون میگرداندند تا همه اسم خود را در آن بنویسند و اشخاصی هم که کار خصوصی داشتند موظف بودند با مراجعه به شعبات حزب رستاخیز در آن ثبت نام کنند. به این ترتیب گر چه فقط در عرض چند ماه عده زیادی ظاهرا به عضویت رستاخیز درآمدند و این حزب وزنه سنگینی در عرصه سیاست شد، اما گفتنی است که رستاخیز علیرغم تعداد کثیر اعضایش از
کمترین حمایت مردمی برخوردار نبود و در حقیقت حالت انجمن «فرصتطلبان سیاسی» را داشت که در آن عدهای دور هم مینشستند و کاری جز تدوین وظایف حزب و ستایش از اعمال شاه انجام نمیدادند.(1)
مأموران ساواک هم، در آن دوره، گزارشات متعددی درباره جذب فرصتطلبان و سودجویان در حزب رستاخیز تهیه کردهاند و تصریح نمودهاند هرگاه فرصتهای مناسب سیاسی، اقتصادی و شغلی در حزب فروغی کمرنگ داشت یاران صدیق حزب کاهش چشمگیری مییافتند. «در واقع عضویت در حزب رستاخیز منبع معیشت گردیده بود.»(2)بر همین اساس، تقریبا تمام اعضای احزاب گذشته بدون از دست دادن فرصت، عضویت در حزب رستاخیز را پذیرا شدند. چنانچه، اعضای حزب ایران نوین امیدوار بودند که با عضویت در حزب جدید موقعیت سیاسی، اقتصادی خود را حفظ کنند و اعضای حزب مردم هم که پیش از آن همیشه در موضع اقلیت قرار داشتند به آینده سیاسی - اقتصادی مطلوبتری امیدوار شدند.(3)بدین ترتیب، برای آنان این موضوع که عضو چه حزب یا دستهای قرار بگیرند چندان اهمیتی نداشت، بلکه آنچه مهم بود پیوستن به حزب یا گروهی
بود که بهتر بتواند منافع سیاسی، اداری و نیز اقتصادی آنان را تأمین کند، بنابراین:
اگر در کشوری چون ایتالیا، سیاستمدارانی نظیر «آلدومورو»ی مرحوم در چهارچوب احزاب خود با دیگر احزاب میسازند، تا ماندن بر مسند حکومت را برای خود ابد مدت کنند، در کشوری چون ایران، طالبان قدرت و «بساز و حکومت کن»های حرفهای با زمانه و شرایط روز
سازش میکنند. برای اینان تفاوتی نمیکند عضو کدام حزب باشند، مهم این است که فقط منافعشان - چه مادی و چه مقامی - محفوظ بماند و بدین لحاظ میبینیم حتی گروهی از سینه
چاکان و مدافعان حزب منحل شده رستاخیز، همانها بودند که پیش از مرداد 32 عضو احزاب افراطی چپ یا راست بودهاند و بعدا به مقتضای زمانه و بر حسب این که لیدر کدام حزب به
مسند نخستوزیری نزدیکتر بوده است، به عضویت احزاب مردم، ملیون، ایران نوین و سرانجام رستاخیز درآمدند.
با بودن این گروه، دیگر احتیاجی به این نیست که برای جستجوی علت فساد دولتهایی که ظاهرا مبعوث احزاب بودهاند، ناموفق ماندن احزاب در ایران، ایدئولوژیهای این احزاب، یا نحوه اداره و نمودار سازمانی آنها تجزیه و تحلیل شود و اصولاً با بودن این «بساز و حکومت
کن» های حرفهای، کاربرد بهترین ایدئولوژی حزبی همان قدر است که کاربرد بدترینش.(1)
فقط مخالفان نبودهاند که حزب رستاخیز را مأوای فرصتطلبان و سودجویان ارزیابی کردهاند، بلکه طی همان دوره افرادی از طرفداران حزب نیز نسبت به رخنه عوامفریبان و
سودجویان در ارکان حزب هشدار دادهاند. از جمله داریوش همایون طی مطلبی که در اوایل
سال 1355 در روزنامه آیندگان به چاپ رسانید این حقیقت را یادآور شد که بر اثر نفوذ گسترده فرصتطلبان در بخشهای مختلف مدیریتی و اجرایی حزب بخش چشمگیری از مردم از حزب رویگردان شده و نسبت به موفقیت آن نومید شدهاند. همایون پیشبینی کرده
بود هر گاه وضع بدین منوال ادامه یابد مجموعه حزب با بحرانی جدی مواجه خواهد شد.(2)این مقاله همایون به برخی دیگر از قلم بدستان و دست اندرکاران جرأت بخشید تا نسبت به
روند ناسالم حاکم بر حزب که عمدتا از رخنه فرصتطلبان و سودجویان در ارکان آن ناشی میشد، اعتراض کنند. علیاصغر امیرانی، مدیر مسئول هفتهنامه خواندنیها، از زمره این افراد بود که با تأسی بر مقاله همایون فرصت را برای انتقاد از گردانندگان و مدیران حزب در
بخشهای مختلف غنیمت شمرد و با ذکر مواردی از رخنه فرصتطلبان در حزب، انتقاداتش را به شرح زیر در معرض قضاوت مخاطبانش قرار داد:
راه یافتن سودجویان و فرصت طلبان به صفوف حزب رستاخیز و مردمی که نیتها و مقاصد قابل تردید دارند، دیگران را که با دلی پاک به حزب روی آوردهاند دلسرد کرده است. میلیونها
تن تاکنون چنین کردهاند و آنچه هنوز فرصت نیافتهاند با گسترش حزب فرصت خواهند یافت و به کانونهای حزبی خواهند پیوست. لاجرم نیکان زودتر میرنجند و میدان را رها میکنند.
دشواری از اینجا بر میخیزد.
موضوعی را که آقای داریوش همایون از قول یک استاد دانشگاه آذربادگان که با حضور هیأت دولت در آذربایجان مطرح کرده در سرمقاله آیندگان آورده و خود نیز به تلویح بر آن
صحه گذاشته، حقیقت تلخی است که ما خود نیز مانند خیلیها با آن روبرو شدهایم.
اگر خوانندگان به خاطر داشته باشند در اوایل تأسیس حزب فراگیرنده ملت ایران، نخستین نشریهای که از روی عقیده و ایمان توأم با دلسوزی به آن پیوست و در راه این پیوستگی به حزب که برای نخستین بار روی میداد حتی عبارت «مستقل ملی» را از سرلوحه مجله برداشت،
خواندنیها بود و متعاقب آن سرمقالهها و نوشتهها بود که قبل از انتشار روزنامه ارگان حزبی از شماره 50 تا 89 از سال سی و پنجم درباره چگونگی حزب رستاخیز و سبب استقبال مردم از آن و حتی آفاتی که آن را تهدید میکند طی یک، دو ماه نوشتیم و از آن پس تاکنون قریب
یک سال تمام است که سکوت کردهایم. راستی چرا و به چه سبب؟
به همین علت و دلیلی که دست اندرکاران حزبی نیز بعد از گذشت یک سال به آن پی بردهاند و در صدد چارهجویی برآمدهاند.
در همین مراسم بزرگداشت پنجاه سال سلطنت خاندان پهلوی هم مانند اوایل تأسیس حزب خوانندگان بهتر میدانند که با چه عقیده و ایمان عمیقی چند صفحه از صفحات وسط مجله را به این کار اختصاص دادیم تا آنجا که اصالت و عمق تحقیق ما مورد تقدیر وزیر دربار هم قرار
گرفت. ولی طولی نکشید که فرصتطلبان سودجو در این مورد هم بر امثال ما خدمتگزاران بیریب و ریا پیشی گرفته، ستون بعد از ستون و صفحه پشت صفحه بود که در روزنامهها با هر رطب و یابسی سیاه کردند، تا آن جا که مقاطعهکاری چون مقاطعهکار ندانم کار راه کرج - چالوس هم کار ناکرده و ناتمام خود را به این دوران نسبت داد و در مورد آن برخلاف خواستهای مردم یک صفحه تمام دروغ و اغراق تحویل داد.
بنابراین، اگر بخواهند حزب رستاخیز ملت ایران واقعا فراگیرنده همه مردم باشد، این حزب است که باید جامعه را اصلاح کند و از فساد نجات بدهد وگرنه جامعه نمیتواند که پول قلب
همیشه پول خوب را از بازار بیرون میکند.
در همین مسئله ساده و ماجرای سهل و ممتنع مالک و مستأجر که باب گفت و شنود در کمیتههای حزبی و روزنامه ارگان بروی همگان باز بود چه حرفها که نزدند و چه پیشنهادها که نکردند، هر مالک سودجو و مستأجر مغرضی از این دسته مردمان به سود خود و زیان دیگران
بی در نظر گرفتن مصلحت اجتماع و موقعیت حزب در کمیتهها و روزنامهها داد سخن دادند،
نتیجه چه شد؟ جز این که مردم را نسبت به اصالت هر چه گفت و شنود و نظرخواهی دلسرد نمودند. این همان پولهای قلبی است که پول خوب را از بازار بیرون میکند.(1)
بدین ترتیب تمام کسانی که هر یک به نوعی احساس میکرد در صورت عدم عضویت در حزب رستاخیز موقعیت سیاسی، اداری و یا اقتصادیش خدشه دار خواهد شد در صف هواداران حزب وارد شدند. فعالان حزبی سابق، دارندگان مشاغل مهم سیاسی، اقتصادی و اداری، صاحبان حرف و صنایع، تجار بزرگ و نهایتا قدرتمندان و مسئولین محلی (نظیر سران ایلات و عشایر، خوانین(2)و...) برای تضمین موقعیت خود عضویت حزب رستاخیز را پذیرا شدند.
همکاری تودهایهای نادم با رژیم پهلوی از سالهای پایانی دهه 1320 آغاز شد. اما، این روند در دهههای بعد گسترش بیشتری یافت. طی سالهای نخست دهه 1350، در بخشهای مهمی از بدنه مدیریتی و اجرایی حاکمیت حضور عناصری تودهای سابق محسوستر از هر زمان دیگری بود. ظاهرا، هم رژیم شاه و هم این گروه سابقا تودهای، نقاط مشترک بسیاری
برای همکاری صادقانه با یکدیگر یافته بودند. به واقع، در رفتار این همکاران تودهای هرگز علائمی از عدم وفاداری دیده نشد.(1)در بخشهایی از بدنه هیأت دولت، وزارت دربار، رادیو و تلویزیون، ساواک، دانشگاهها و دهها مرکز سیاسی، اداری و اقتصادی دیگر تودهایهای تواب
همکاری بسیار نزدیک و اثربخشی با حاکمیت داشتند.(2)هنگامی که حزب رستاخیز تأسیس شد، تودهایها و البته افراد از سایر گروههای منتسب به چپ و مارکسیسم جهت فعالیت در آن رغبت نشان دادند و چنانکه مدارک و اسناد نشان میدهد آنان در زمره ارتدکسترین اعضای
حزب به شمار میآمدند. با این احوال، مخالفان و نیز موافقان حاکمیت و حزب رستاخیز وجود این افراد در بدنه مدیریتی و اجرایی حزب را مورد انتقاد قرار داده و آن را محکوم
کردهاند. برخی مخالفان هنگام نقد عملکرد حزب رستاخیز آن را ملجأیی برای پر و بال دادن
و پروراندن تودهایها ارزیابی کردهاند.(3)موافقان حاکمیت هم حضور این تودهایها در ارکان
1) . برغم ابراز صمیمیت مجموعه حاکمیت با این گروه، در میان تودهایها و سایر افراد وابسته به گروهای چپ و مارکسیستی که به رژیم پیوسته بودند، دو دسته مجزا وجود داشتند. دسته اول که اکثرا تودهایهای پیوسته به رژیم بودند اساسا به آموزهها و ایدئولوژی مارکسیسم پشت پا زده همکاری با رژیم پهلوی را زیبندهتر و البته نان و آبدارتر از شعائر پیشین خود تشخیص داده بودند. دسته دوم که البته به اندازه دسته نخست از مواهب رژیم پهلوی بهره میبردند و اصولاً هم هیچگونه نشانه عدم وفاداری از ناحیه آنان دیده نشد، بر این اعتقاد - شاید متظاهرانه و عوامفریبانه که در انظار عمومی هم جرأت چندانی برای ابراز آن نداشتند- بودند که نظام سیاسی حاکم بر کشور (هر از چندی از مسیری دیگر) در مسیر آموزههای پیشین آنان گام بر میدارد و بدینترتیب همکاری با رژیم پهلوی را تاکتیکی برای خدمت بهتر به خلق ایران ارزیابی میکردند. افرادی نظیر محمود جعفریان و پرویز نیکخواه در زمره دسته اخیر جای میگرفتند.
2) . بگذریم از اینکه افراد منتسب به گروههای چپ تماما از اعضای پیشین حزب توده نبودند و برخی از این افراد که بنام تودهای از آنان یاد گردیده و هنوز هم یاد میشود و در همین مبحث هم به همکاری آنان با حزب رستاخیز و مجموعه حاکیمت پهلوی اشاره خواهد شد، از اعضای کنفدراسیون، سازمان انقلابی و پیشرو بودهاند. اما از آنجایی که در منابع و اسناد آن دوره به سهو یا هر دلیل دیگری کمتر به این گونه تمایزات اشاره شده است، در اثر اخیر هم جهت سهولت مطالعه و صرفا جهت اشاره به افراد منتسب به گروههای چپ عنوان کلی «تودهایهای سابق» را برگزیدهایم.
3) . برای نمونه بنگرید به: یک گفتگوی استثنایی با یک درمانده استثنایی ...، صص 45- 46؛ و: بازرگان، مهدی؛ انقلاب ایران در دو حرکت، ص 60 و صص 87 - 88.
حزب را خطری جدی برای پیشرفت آن ارزیابی کردهاند. هنگامی که ساواک نامههای درون صندوقهای پست را قبل از رسیدن به مقصد بازبینی میکرد، به مواردی برخورد که حاکی از
اظهار نارضایتی نویسندگان نامهها از نفوذ گسترده تودهایها در ارکان روزنامه رستاخیز ارگان حزب رستاخیز بود. در گزارش مورخ ششم آبان 1355 ساواک که تحت عنوان «در باب روزنامه حزب رستاخیز» تنظیم شده، چنین میخوانیم:
در بررسی و کنترل مکاتبات پست شهری تعداد سی و پنج /35 طغری پاکت به دست آمده که هجده /18 طغری از پاکات با قید نشانی گیرنده و مابقی در پاکاتی سفید در صندوق پست
توزیع شده است. در جوف هر یک از پاکات اعلامیهای تحت عنوان «شکست ورزشکاران ایران در المپیک» قرار داده شده است. نویسنده در اعلامیه عدهای از نویسندگان و گردانندگان
روزنامه حزب رستاخیز ملت ایران را مورد انتقاد قرار داده و اکثر آنان را عضو سابق حزب
منحله توده و خودفروخته به دستگاه معرفی نموده است. با عرض مراتب فوق خلاصهای از مطالب مندرج در اعلامیه به شرح زیر جهت استفاده و صدور اوامر مقتضی از عرض میگذرد.
«آقابگف» جاسوس روس پس از پناهندگی به غرب در کتابی نوشت زمامداران شوروی معتقدند یک کمونیست باید یک چکیست باشد یعنی عضو پلیس مخفی. حالا مهدوی و همکارانش میگویند یک «رستاخیزیست» باید یک پرونده دار قابل اعتماد باشد یعنی عضو سابق حزب منحله توده که خود را به دستگاهی فروخته باشد و یا یک دزد و نظایر اینها.
امروز بسیارند بر سر کارها از دکتر باهری رئیس کمیته ایالتی حزب توده در فارس تا شیخالاسلام زاده رئیس سازمان دانشگاهیان و دکتر تسلیمی رئیس کمیته اصفهان و آزمون و
جعفریان و پرویز نیکخواه و... فرهنگ فرد که هر شب در تلویزیون از پنجاه سال شاهنشاهی
ایران تجلیل میکند و صدها نفر دیگر که حزب و روزنامه و مجلات رستاخیز را اداره میکنند و اندیشه عرضه میدارند. در نشریات حزب رستاخیز باید برای آموزش سیاسی جوانان بنویسند
که راه ترقی در نظام شاهنشاهی چیست زیرا با وجود آن که همه جوانان ایران دوست و همه
مردم شاهپرست هستند معهذا در این روزگار خلاف منویات شاهنشاه و شهبانو شاهپرستی را هم مانند عدم سوءپیشینه باید یکی از چهرههای سرشناس تأیید کند و به عبارت دیگر و در مفهوم
مخالف هیچ کس شاهپرست نیست و حائز رسیدن به مقامات وزارت و معاونت و وکالت حتی تجارت و جمعآوری ثروت را ندارد، مگر آن که یکی از آقایان علم - اقبال - آموزگار و یا
اردشیر زاهدی دست او را به عنوان شاهپرستی فشرده و روابط نزدیک داشته باشند و چنین
است. بهرهمندی از سایر مواهب این سرزمین از جمله داشتن خانه، اتومبیل و ویلا که هیچ
کارمند درست و یا افسر خدمتگزار یا نویسنده باشرف یا روحانی متقی نمیتوانند با دسترنج
خود به دست آورد یا داشته باشد و زندگی راحتی کند، مگر آن که یکی از آقایان بخواهد و در چنین صورتی از خاک وطن مثل تیولهای دوره قاجار از زمینهای اوقاف نیاوران لویزان تا بنیاد
کرانههای بحر خزر و هزار جای دیگر و به هزار راه مفت یا متری چهار تومان به شما میدهند که این واقعیت با عدالت اجتماعی که هدف رهبر مردم ایران است هماهنگ نیست، حق گرفتن پیکان و خانه در شهرک اکباتان یا شهرک غرب و کامیون سیمان و خانه ساخته شده از بانک
ساختمان و مهندس رادپی دزد مشمول همین اصل است و اینها حقایقی است که رستاخیز باید
به مردم آموزش بدهد تا نسل آینده عمرش تلف نشود.(1)
برخی گزارشات ساواک که لحنی اعتراضی نیز دارد تصریح میکند که تمام ارکان مدیریتی و اجرایی حزب رستاخیز در انحصار اعضای پیشین حزب توده بوده و این امر موجبات نگرانی کسانی را فراهم آورده است که عمری صادقانه به نظام شاهنشاهی و شخص شاه خدمت کرده و اینک تودهایهای سابقا مخالف، با نفوذ و رخنه در حزب، سد راه خدمت
وفاداران واقعی نظام شدهاند. در گزارشی از ساواک که در 11 خرداد 1355 تنظیم شده و تحت
موضوع «وضع حزب رستاخیز ملت ایران و جناحهای متشکله» در اختیار مقامات ارشد قرار گرفته است، چنین میخوانیم:
افراد شاهدوست و میهنپرست که عمری را در راه میهن و شاهنشاه صادقانه خدمت نمودهاند هرگز تحت هیچ شرایطی دست از میهنپرستی و شاهدوستی برنداشته یا اغفال عناصر مخرب و
خارجی نگردیدهاند اظهار نظر مینمایند:
1- عبدالمجید مجیدی قبلاً عضو حزب توده و کنفدراسیون دانشجویان در فرانسه و آلمان بوده، فعلاً وزیر مشاور و سرپرست سازمان برنامه است.
2- منصور روحانی که قبلاً وزیر مشاور و سرپرست سازمان برنامه است.
3- فریدون مهدوی که عضو کنفدراسیون در اروپا و وابسته به حزب منحله توده بوده، در سمت وزیر مشاور و قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز مشغول است.
4- آقای نهاوندی خواهرزاده دکتر فریدون کشاورز از سران فعال حزب منحله توده بوده، در سمت رئیس دانشگاه مشغول است.
5- منوچهر گنجی که در گذشته تحریکات دانشکده حقوق را به وجود آورده و عضو حزب منحله توده بوده است، استاد تمام وقت دانشکده حقوق و عضو گروه بررسی مسائل ایران در
پرتو انقلاب است.
به این ترتیب مشاهده میشود راه ترقی در این کشور برای افرادی که یا اغفال شده یا خیانت نموده و دارای افکار مخرب و ضد میهنی و تودهای بودهاند باز است و افراد میهنپرست و شاه دوست کنار گذارده میشوند. اکثر افراد میهنپرست و شاهدوست که در گذشته تحت تأثیر گروههای مخالف قرار نگرفته و فقط از رژیم شاهنشاهی طرفداری نمودهاند راه ترقی آنان در
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
مشاغل حزبی و دولتی بسته است.(1)
ساواک در 12 آبان 1356 هم طی گزارشی به شرح زیر ضمن تأیید گسترش نفوذ تودهایها در بخشهای مختلف حزب رستاخیز به گونهای غیرمستقیم نسبت به تداوم این روند ابراز نگرانی کرد: «در محافل گفته میشود که چرا باید هر کسی سوابق تودهای داشته و روزی به کشور و مقدسات ملی خیانت کرده، پس از گذشت زمانی بیاید در رأس کاری قرار گیرد و صحبت این
است که کادر مسئول جدید حزب را اکثرا افرادی معرفی میکنند که سوابق تودهای داشتهاند و میگویند چقدر تأسفآور است که تودهایهای سابق این امکان را پیدا کنند که آموزش دهندگان مسائل ملی باشند پس تکلیف آنهایی که به کشور به صورت وطنپرستی یک سرباز خدمت کردهاند چیست؟ سعید وزیریها و لاشاییها و افراد دیگری که سابقه کمونیستی دارند
چرا باید در دوره رستاخیز هم همه کاره باشند.»(2)
در هر حال، نفوذ گسترده تودهایهای سابق در ارکان حزب رستاخیز، حقیقتی انکارناپذیر بود. گروهی از این افراد در حساسترین مدیریتهای حزب دارای مسئولیتهای کلیدی بودند.
این روند بهویژه با ارتقاء دکتر محمد باهری به سمت دبیرکل حزب رستاخیز به اوج خود رسید و تا پایان دوران فعالیت حزب نیز رقبا و مخالفان نتوانستند تودهایهای نادم را در حزب رستاخیز تصفیه کنند. اما با آغاز سال 1357 و گسترش نارضایتیهای عمومی انتقاد از تودهایهایی که در ارکان حزب، دولت، ساواک، رادیو و تلویزیون و دهها مرکز دیگر صحنهگردان امور شده بودند ابعاد بیشتری به خود گرفت. از جمله احمد بنیاحمد، یکی از
نمایندگان دوره 24 مجلس شورای ملی که در اواخر خرداد 1357 به همراه سایر اعضای پان ایرانیست مجلس از حزب رستاخیز اعلام خروج کرده بود،(3)عامل نابسامانیهای سیاسی و گسترش ناآرامیهای مردمی بر ضد رژیم را عمدتا تودهایهای توابی دانست که به ارکان حاکمیت و از جمله حزب رستاخیز رخنه کرده و با اقدامات ناسنجیده و خلاف رویه خود موجبات فروپاشی تدریجی نظام حاکم را فراهم ساختهاند.(4)
30 - 32 و ص 62. تردیدی نیست که تحلیل بنیاحمد بهره چندانی از حقیقت نداشت و قیام ملت ایران علیه حکومت پهلوی که نهایتا به سقوط رژیم منجر شد دلایل تاریخی، سیاسی و اجتماعی پرشماری داشت که در این میان نفوذ تودهایهای سابق و برخی از اعضای کنفدراسیون در بدنه حاکمیت میتواند بخش کوچکی از علل نارضایتی مردم از مجموعه حاکمیت پهلوی را توضیح دهد. این سخن بنیاحمد را بیش از هر چیز به نفوذ گروههای چپ در درون مدیریت حزب رستاخیز معطوف میدانیم.
روزنامه لوموند چاپ پاریس هم در واپسین روزهای فعالیت حزب رستاخیز طی مطلبی تودهایهای تواب عضو حزب رستاخیز را از دلایل عمده شکست برنامههای حزب و رویگردانی تدریجی مردم از آن ارزیابی کرد: «عدهای از کسانی که در حزب رستاخیز در مقامهای حساس قرار داشتند از تودهایهای قدیم یعنی از کمونیستهای وفادار به مسکو (در
گذشته) بودند و چنین جلوه میدادند که متخصص ایدئولوژی هستند و وجود آنها برای تکوین و تثبیت ایدئولوژی حزب رستاخیز ضرورت دارد و مخالفین همان متخصصین ایدئولوژی میگفتند که اینها در گذشته کمونیست بودند و اینک فاشیست شدهاند. این متخصصین ایدئولوژی که در گذشته تودهای بودند میخواستند که برای تکوین و تثبیت ایدئولوژی حزب
رستاخیز از دیالکتیک کمونیستها استفاده کنند و سعی میکردند با آن دیالکتیک ثابت کنند که سیر تحول مترقی تاریخ ایران با رژیم یکی است و از هم جدایی ندارد. وزیر فعلی دادگستری که تا این اواخر قائممقام دبیرکلی حزب رستاخیز بود میگفت که در حزب بایستی اصل تمرکز و دموکراسی را استوار کرد و به عقیده او برای این که در حزب رستاخیز دموکراسی جایگزین شود هر کسی آزاد است که هر نظریه را که میپسندد ابراز نماید و نظریه او از راه سلسله مراتب به ارگانهای بالای حزب منتقل میشود و بالاترین ارگان حزب تصمیم میگیرد. ولی بعد از این که تصمیمی از طرف بالاترین ارگان حزب گرفته شد اجرای آن از طرف همه اجباری است... کارشناسان ایدئولوژی که در حزب رستاخیز دارای مقامهای حساس بودند و میخواستند که اصول دیالکتیکی کمونیستی را با حزب رستاخیز تطبیق نمایند حزب رستاخیز را تبدیل به یک
حزب دیکتاتوی کردند ...»(1)
تا قبل از آنکه حزب رستاخیز تأسیس شود، عضویت قضات دادگستری و پرسنل غیرنظامی نیروهای مسلح در احزاب ممنوع بود. قانون، به خاطر سمتی که این افراد داشتند فعالیت آنان
1) . گیرا، ژان؛ درباره رویدادهای اخیر ایران ...، روزنامه لوموند، به نقل از: خواندنیها، سال 39، ش 5، 22 مهر 1357، ص 27.
را در احزاب سیاسی چون متضمن جهتگیری خاص سیاسی و گروهی بود، مجاز نمیشمرد. پس از تأسیس حزب رستاخیز، از آنجا که تصور میکردند با فعالیت حزبی واحد و فراگیر، اختلافات سیاسی و حزبی در میان اعضای حزب واحد رخ نخواهد داد، ترتیباتی قانونی اتخاذ شد تا قضات دادگستری و کادر غیرنظامی نیروهای مسلح به عضویت حزب رستاخیز پذیرفته شوند و به فعالیت حزبی بپردازند. جعفر منصوریان، صاحب امتیاز و مدیر
مسئول نشریه حقوق مردم که، به نوعی، ناشر افکار و خواستههای قضات دادگستری شناخته میشد در سرمقالهای که در یکی از شمارههای این نشریه نوشت، دلایل خود و گروهی دیگر
از قضات دادگستری را برای لزوم پیوستن به حزب رستاخیز چنین تشریح کرد:
کنفرانس بزرگ و مهم مطبوعاتی رهبر ملت ایران در بعد از ظهر روز یکشنبه 11 اسفند ماه [1353] در کاخ نیاوران و اعلام ادغام کلیه احزاب سیاسی در یکدیگر و تشکیل یک حزب جدید و واحد به نام رستاخیز ملی ایران به عنوان تنها تشکیلات سیاسی و اجتماعی کشور از
سوی شاهنشاه بزرگ، شور و هیجانی در تمام طبقات و صنوف و گروههای مختلف ملت ایران به وجود آورده است... دست اندرکاران اجرای عدالت از قاضی و وکیل گرفته تا کارمندان و
کارکنان اداری و اجرایی نیز با گردهمایی و تشکیل اجتماع در کاخ دادگستری با سایر گروهها
همآوا شدند و به نوای پادشاه دادگستر خود پاسخ مثبت دادند و بار دیگر وفاداری خود را به نظام شاهنشاهی ایران و اصول قانون اساسی و انقلاب سفید شاه و ملت که دادگستری بر پایه آن بنا شده اعلام داشتند.
در گذشته به علت وجود جمعیتها و احزاب مختلف و به منظور حفظ بیطرفی کامل در اجرای عدالت و رعایت احترام شئون قضایی متصدیان مشاغل قضایی از عضویت در احزاب سیاسی و جمعیتهای وابسته به آنها ممنوع بودند ولی اکنون جمعیتها و احزاب به صورت یکپارچه درآمده و دیگر اختلافی حزبی و جمعیتی و دوگانگی به هر صورت وجود ندارد و همه تحت لوای پرچم ایران و رهبری شاهنشاه بزرگ خود در رستاخیز ملی ایران به پیش میروند، وجود این منع قانونی و محروم کردن قضات از این حق آن هم نسبت به کسانی که خود حافظ و نگهبان حقوق دیگران هستند نوعی بیعدالتی است و به همین مناسبت در اجتماع
بزرگ کاخ دادگستری قضات تقاضا کردند این مانع و رادع قانونی از پیش پای آنان برداشته
شود و با لغو ماده 52 قانون اصول تشکیلات دادگستری به آنان که حافظ نظام شاهنشاهی و
مجری اصول قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت هستند اجازه داده شود همچون دیگر گروهها بالفعل نیز به صفوف متشکل ملت و رستاخیز ملی ایران بپیوندند.(1)
جلال طاهری، قاضی دیوانعالی کشور هم، در مطلبی که تحت عنوان «قضات در جبهه
1) . منصوریان، جعفر؛ دادگستری در رستاخیز ملی ایران، حقوق مردم، سال 10، ش 37 و 38، پائیز و زمستان 1353، ص 3.
رستاخیز ملی» در هفته نامه خواندنیها به چاپ سپرد، بر ضرورت اتخاذ تصمیمی قانونی برای عضویت قضات دادگستری در حزب رستاخیز تأکید کرد و با برشمردن وجوه امتیاز حزب رستاخیز که آن را هم از منظر شکل و هم محتوا از احزاب پیشین متمایز میساخت، توصیه کرد قانون منع عضویت قضات در احزاب سیاسی از میان برداشته شود.(1)جلال طاهری که پیشنهادش نظیر جعفر منصوریان، مالامال از تملق و چاپلوسی نسبت به شاه و حزب یگانهاش رستاخیز بود، دلایل البته ناصواب خود برای ضرورت پیوستن قضات به حزب رستاخیز و برداشتن منع قانونی آن را به شرح زیر بیان داشته است:
1- حزب رستاخیز ملی ایران یک جبهه وسیع بزرگ متشکل از تمام طبقات جامعه است که مرامنامه اصلی آنها اعتقاد و ایمان به آئین شاهنشاهی ایران و قانون اساسی ایران و انقلاب شاه و مردم ایران میباشد و چون در این مرامنامه همه طبقات مملکت اتفاق و اتحاد دارند نمیشود
یک دسته معین از افراد این مملکت را که سمت قضاوت دارند از عضویت در چنین تشکیلات ملی ممنوع ساخت و میتوان ادامه این ممنوعیت را چیزی در ردیف مخالفت از حق مسلم اجتماعی این دسته محسوب داشت.
2- موجباتی که ممنوعیت قضات را از شرکت در احزاب ایجاب میکرد در موقعیتی بود که در مملکت احزاب مختلف با شعارهای گوناگون وجود داشت و بازار سیاست در جهت مبارزه این گروهها ایجاب موقعیتهایی میکرد که دستههای مذکور چه بسا در مواردی منافعشان در مخاطره عدم بیطرفی قاضی و احیانا نظر او به طرف قضیه و محتملاً تقویت حق کسی قرار میگرفت ولی حالا که در مملکت بر اساس منافع ملی یک گروه متشکل ایجاد شده و فرض انحراف از بیطرفی در مقابل رقبای حزب منتفی و همه در جهت تلاش برای هر چه بهتر کردن
جامعه هستند عملاً منتفی هستند بسیار به مورد است که دسته قاضی و صاحبان مرتبه قضا که
برخوردار از امتیازات علمی و تجربی و تفکر و اندیشهاند در کنار سایر برادران دانشگاهی - آموزشی و صفوف مختلف از صفوف اجتماعی قرار گرفته و به کوششهای اجتماعی در مسیر حزب رستاخیز ملی بپردازند.
3- قضات دادگستری و جامعه درک کردهاند که بیطرفی در امور قضایی با همه ضرورتها و در مورد کار روزانه آنها نمیتواند موجب کنارهگیری قاضی از فعالیتهای ملی و میهنی در حزب واحد مملکت بشود و قهری است به حکم ضوابط و قواعد قضایی در پروندههای مطروحه هر قاضی اولین کارش بیطرفی است، ولی این بیطرفی مشتمل بر محرومیت این طبقه
از یک موهبت ملی نباید بشود.
4- آن طور که حدس میزنم و افق تصور همکاران نشان میدهد که اگر قضات دادگستری در ادامه محرومیت از پیوستن به حزب ایدهآل خود به سر ببرند با همه تعلقات و مناصبی که
1) . طاهری، جلال؛ قضات در جبهه رستاخیز ملی؛ خواندنیها، سال 35، ش 52، 27 اسفند 1353، صص 10 - 11.
دارند شاید گروه کثیری ناچار شوند با درخواست بازنشستگی و کنارهگیری از وظایف محوله خود را در صفوف حزب رستاخیز ملی ایران متمرکز بسازند.
5- در تمام کشورهای راقیه و در همه ادوار تاریخ ایران طبقه قاضی جزء گروه منور و متفکر و منزه و اهل استدلال و منطق تعرفه شدهاند و میتوانند عضو پارلمان و خدمات اداری شده و در مناصب محوله نیز امتحان شایستگی دادهاند و محرومیت آنها از ورود به فعالیتهای ملی
هیچ گاه قید و عنوان نشده، از این جهت گشایش درب ورود قاضیان به حزب رستاخیز ملی ایران یک اقدام به جا و به مورد است.
6- نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب ششم بهمن 41 برای قضات دادگستری در حکم منشور مسلم ملیت و شرف تا حد تقدس و پرستش پیش رفته است چگونه رواست گروهی را که در این طریق تا سر حد نثار جان ایستادهاند به صف واحد رستاخیز ملی ایران راه نداد و متذکر شد که تو به حکم قانون ممنوع از فعالیتهای حزبی هستی...
7- تشکیل جمعی همه افراد مملکت و اختصاص کنار بودن از این صف به دستهای که ایرانی به حساب نمیتوانند آمد و ضرورت هر چه متراکمتر شدن عوامل این تشکل ایجاب میکند که
فورا برای رفع محظور عضویت قضات در حزب رستاخیز ملی ایران اقدام لازم به عمل آید.
8- در تحولات اجتماعی ضرورات اغلب دافع محظورات میشوند و ما که برخوردار از یک انقلاب سازنده و به مفهوم اصیل آن هستیم، باید که هر چه زودتر قوانین مانند ممنوعیت قضات از عضویت در حزب ملی را اصلاح کنیم تا ضرورت پیوستن این گروه به صفوف به هم فشرده ملت زودتر جامه عمل به تن کند.
روی سخن من در این مقال با دولت و دستگاه دادگستری و بر اساس بیان حال یک صنف شریف و زحمتکش و پاکدامن و اهل استدلال و پایبند به آیین شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب ششم بهمن 41 است که امیدوارم نکهت توجه بدان دماغ و جان همه را عطرآگین سازد.(1)
یک روز قبل از آنکه جلال طاهری، این پیشنهاد را در نشریات به چاپ بسپارد گروهی از قضات و کارمندان اداری در تالار اجتماعات دادگستری گردهماییای تشکیل داده و خواستار عضویت در حزب رستاخیز شده بودند.(2)به دنبال این اقدامات نمایشی که البته نمیتوانست دامن تمامی قضات را در برگیرد، هیأت دولت در 27 اسفند 1353 لایحهای تقدیم مجلس کرد و بر اساس آن خواستار لغو قانون ممنوعیت عضویت دارندگان مشاغل قضایی در حزب رستاخیز شد. کمیسیون دادگستری مجلس نیز در 24 فروردین این لایحه دولت را مورد تأیید و تصویب قرار داد. به دنبال آن مجلس شورای ملی طی سه جلسه شور و
مذاکره نهایتا به لغو قانون ممنوعیت دارندگان مشاغل قضایی در حزب رستاخیز رأی داد(1)و رأی مزبور، متعاقبا طی جلسات 147 و 148 دوره ششم مجلس سنا به تصویب رسید.(2)
گو اینکه دارندگان مشاغل قضایی نهایتا در تاریخ 31 اردیبهشت 1354 رسما و قانونا اجازه عضویت در حزب واحد و فراگیر رستاخیز را کسب کردند، اما از میزان توجه قضات نسبت به حزب رستاخیز آگاهی بسندهای نداریم و بعید مینماید جز گروهی اندک که مصالح
سیاسی، اداری و اقتصادی آنان اقتضا میکرد، اکثریت قضات به عضویت در حزب رستاخیز رضایت داده باشند.
از دیگر مشاغل و دستههایی که عضویت آنان در حزب رستاخیز به تغییر در قوانین گذشته یا قانونگذاری مجدد منجر گردید، غیرنظامیان نیروهای مسلح بودند. در جلسه 229 مجلس شورای ملی، ماده واحدهای به تصویب رسید که بر اساس آن به شرح زیر کارکنان غیرنظامی نیروهای مسلح بخت آن را یافتند تا در حزب رستاخیز عضو شوند:
ماده واحده - عضویت در حزب رستاخیز ملت ایران که بر اساس اعتقاد به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت بنیان گذارده شده است برای کلیه کارمندان غیرنظامی و
افزارمندان و کارگران نیروهای مسلح شاهنشاهی اعم از رسمی و غیررسمی و ثابت و موقت مجاز است و کارکنان مزبور در مورد عضویت حزب رستاخیز ملت ایران مشمول قوانین و مقررات منع شرکت نظامیان در احزاب سیاسی نمیباشند.(3)
این مصوبه مجلس شورای ملی در 14 خرداد 1354 از تأیید و تصویب نمایندگان مجلس سنا نیز گذشت.(4)اگر ثبت نام و امضای دفتر مخصوص عضویت در حزب رستاخیز را ملاک عمل قرار دهیم بلاتردید تعداد قابل اعتنایی از کارکنان غیرنظامی نیروهای مسلح نیز از آن پس افتخار عضویت در حزب را کسب کردند.
1) . صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 23، جلسه 220، سهشنبه 12 اردیبهشت 1354 و همان، دوره 23، جلسه 222، یکشنبه 14 اردیبهشت 1354 و همان، دوره 23، جلسه 224، سهشنبه 23 اردیبهشت 1354.
2) . صورت مذاکرات مجلس سنا، دوره ششم، جلسه 146، دوشنبه 29 اردیبهشت 1354 و همان، دوره 6، جلسه 147، چهارشنبه 31 اردیبهشت 1354.
3) . صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 23، جلسه 229، سهشنبه 23 اردیبهشت 1354.
4) . صورت مذاکرات مجلس سنا، دوره 6، جلسه 149، چهارشنبه 14 خرداد 1354.
دانشآموزان در زمره اقشاری از مردم بودند که ثبت نام آنان در حزب رستاخیز، رقم اعضای این حزب را به شدت افزایش میداد. به همین جهت، مسئولان امر از همان اوایل فعالیت حزب رستاخیز، موضوع عضویت دانشآموزان در حزب را به جد مورد توجه قرار دادند. امیر عباس هویدا، دبیرکل حزب رستاخیز در اوایل سال 1354 اعلام کرد که از سوی حزب مقام و تشکیلاتی ویژه مأمور سازماندهی دانشآموزان خواهد شد تا به همکاری این قشر عظیم از جمعیت کشور با حزب رستاخیز انسجام بیشتری بخشد. هویدا همچنین وعده داد طی روزهای پایانی فروردین ماه 1354 «کنگرهای از نمایندگان سازمانهای دانشآموزان سراسر کشور وابسته به حزب رستاخیز ملی ایران در تهران تشکیل» خواهد شد.(1)
چنانکه هویدا وعده داده بود کنگره دانشآموزان به اصطلاح وابسته به حزب رستاخیز در 30 فروردین 1354 در تهران تشکیل شد و حدود یک هزار نفر از نمایندگان دانشآموزان زیر
18 سال سراسر کشور از طرف جمعیت چند میلیون نفری دانشآموزان با حزب رستاخیز اعلام همبستگی کردند. بدین ترتیب حزب رستاخیز به یکباره و بدون تحمل تقریبا هیچگونه هزینهای بیش از دو میلیون عضو جدید به دست آورد؛ در حالی که گمان نمیرود از این تعداد حداکثر یک دهم آنان ولو به طور نسبی در چند و چون تحولات رخ داده قرار گرفته
باشند. با این حال، در همان کنگره، امیر عباس هویدا دبیرکل حزب رستاخیز تصریح کرد: «سازمان دانشآموزان یکی از عظیمترین و مهمترین ارگانهای حزب رستاخیز ملی ایران خواهد بود.»(2)هویدا در بخش دیگری از سخنان خود وعدههای اساسا بیپایه دیگری هم به شرکت کنندگان در کنگره دانشآموزی داد: «ایران توانسته با الهام از رهنمودهای شاهنشاه آریامهر در آینده نزدیکی از جمله پنج قدرت دنیا از نظر سیاسی و اقتصادی به شمار آید. آینده مملکت در دست شماست. اطمینان دارم با روحیهای که شما جوانان دارید روزهای همیشه روشنتر برای 2500 سال دیگر خواهیم داشت.»(3)
در حالی که گفته شده بود در همان روز برگزاری کنگره، حدود یک میلیون تن از دانشآموزان سراسر کشور به حزب رستاخیز پیوستهاند، یک روز بعد اعلام شد کنگره هزار
نفره دانشآموزان 14 تا 18 ساله، اساسنامهای تصویب نمود که بر اساس آن جمعیتی بالغ بر 000,200,2 تن از دانشآموزان کشور اولین سازمان انسجام یافته وابسته به حزب رستاخیز
را تأسیس میکرد.(1)از آنجایی که دانشآموزان عضو حزب رستاخیز دارای معدل سنی 14 تا 18 سال بودند و بدین ترتیب هنوز از جهات عدیده تحت کنترل و تسلط نهادهای حکومتی قرار داشتند و نیز به لحاظ فکری هم هنوز به درجهای از تعقل نرسیده بودند که بتوانند اوضاع سیاسی، اجتماعی کشور را تجزیه و تحلیل کنند، نفوذ ظاهری حزب در میان تشکلهای دانشآموزی با مشکلات کمتری صورت میگرفت و هرگاه مسئولان امر اراده میکردند میتوانستند برای اجرای برنامههای نمایشی گاه و بیگاه خود صفوف متشکلتری از دانشآموزان عضو حزب رستاخیز بسیج کرده، عرض اندام نمایند.(2)
بنابراین، دانشآموزان به عنوان قشر عظیمی از اعضای حزب رستاخیز به هنگام برگزاری مراسم، جشنها و نظایر آن، سیاهی لشکر قابل اعتنایی برای موفقیت تبلیغات حزبی
محسوب میشدند. البته مواردی هم پیش آمده بود که برخی از دانشآموزان عمدتا به خاطر
آگاهیهای سیاسی، اجتماعی که از اعضای خانواده و سایر نزدیکان خود کسب میکردند چندان رغبتی به فعالیت در این اجتماعات حزبی نداشتند و هرگاه امکانی مییافتند حتی عضویت خود در حزب رستاخیز را نیز انکار میکردند.(3)در هر حال، به نظر میرسید از همان آغاز، حزب رستاخیز برای دانشآموزان، برنامهریزی جدیتری را مورد توجه قرار داده است. در تیرماه 1354 اعلام شد که از آن پس حزب رستاخیز آموزش سیاسی دانشآموزان سراسر کشور را با جدیت دنبال خواهد کرد و اهداف و رسالتهای حزب به طور مفصل برای دانشآموزان تشریح و تفسیر خواهد شد و نیز در مسائل رفاهی و تفریحی، ورزشی، پیشاهنگی و غیره نیز حضور حزب محسوس خواهد بود.(4)
برای پوشش خبری و آگاهی دانشآموزان در تیرماه 1354 نشریهای هفتگی تحت عنوان «جوانان رستاخیز» به شمار مطبوعات ارگان حزب رستاخیز افزوده شد. شاه در مصاحبهای که در 24 تیر 1354 با این نشریه داشت، تصریح کرد خطمشی این نشریه از سوی حزب تعیین
میشود و وظیفه عمده آن تشریح اهداف و رسالتهای حزب رستاخیز و نقش آن در پیشبرد اهداف کشور خواهد بود تا بر اساس آن (در آینده) دانشآموزان آمادگی لازم را برای اداره
جامعه به دست آورند و «با آغاز دوران تمدن بزرگ ایران» از عهده وظایف خطیر خود برآیند.(1)برخی نشریات آن روزگار، مصاحبه شاه با نشریه هفتگی جوانان رستاخیز را مهم ارزیابی کردند و هر یک به فراخور حال با ذکر گوشههایی از توصیهها و رهنمودهایش، مخاطبان خود را برای تعمق و به کار بستن آن اندرز دادند.(2)
حزب رستاخیز در صدد برآمد جهت متشکل کردن هر چه بیشتر دانشآموزان و جوانان در تیرماه 1355 کنگرهای ترتیب دهد. در همین راستا روزها قبل از برگزاری کنگره هیأتهایی از سوی حزب به استانهای مختلف کشور اعزام شدند تا نمایندگان منتخب جوانان و دانشآموزان حزب را برای چگونگی شرکت در کنگره آموزش دهند(3)و احتمالاً
درباره کیفیت برگزاری کنگره و مسائل مطروحه در آن از دانشآموزان و جوانان نظرخواهی
کردند.(4)کنگره بزرگ جوانان و دانشآموزان در 15 تیر 1355 در ورزشگاه آریامهر گشایش یافت. این کنگره که برنامه خود را با پیام رضا پهلوی ولیعهد آغاز کرد در واقع دومین کنگره دانشآموزی حزب رستاخیز محسوب میشد.(5)روزنامه آیندگان دستاوردها و اهداف دومین کنگره دانشآموزی حزب رستاخیز را به شرح زیر دستهبندی کرد:
همزمان با پایان یافتن کنگره دانشآموزان از سوی حزب رستاخیز برای مشارکت مستقیم و مؤثر دانشآموزان سراسر کشور در فعالیتهای اجتماعی بهویژه در چارچوب سازمان دانشآموزان - تنها سازمان وابسته به حزب - برنامههای گستردهای تدارک دیده شده است. از جمله یک دفتر دائمی برای رسیدگی به مسائل آموزشی در حزب ایجاد میگردد. از هر دبیرستان در سراسر کشور یک دانشآموز به انتخاب دانشآموزان همان مدرسه به عنوان رابط
مدرسه با حزب تعیین خواهد شد که با مسئولان حزبی همان محل در تماس خواهد بود. از سوی حزب نیز به تمام دبیران و مسئولان حزبی در سراسر کشور دستور داده شده است، گسترش این ارتباط و بررسی مسائل و مشکلات دانشآموزان و نظرخواهی از آنان در زمینه کارهای آموزشی کوشش شود. همچنین در مرکز حزب یک دفتر دائمی برای رسیدگی به مسائل آموزشی که از سوی دانشآموزان ارائه و طرح میشود ایجاد میشود. دانشآموزان در
1) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد نهم، صص 8094 - 8110.
2) . برای نمونه بنگرید به: رنگین کمان، سال 8، ش 45 تا 46، شنبه 4 مرداد 1354، صص 1 - 3.
3) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2523، یکشنبه 9 خرداد 1355، ص 16.
4) . خواندنیها، سال 36، ش 71، 11 خرداد 1355، ص 4.
5) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2566، چهارشنبه 16 تیر 1355، ص 1.
صورت تمایل میتوانند با این دفتر مستقیما در تماس باشند.(1)
مسئولان و دست اندرکاران امور حزبی معتقد بودند، قبل از پرداختن به آموزش سیاسی دانشآموزان نمیتوان به نفوذ قابل اعتنای حزب در میان این خیل عظیم امیدوار بود و در
شرایطی که کادر تربیت شده حزبی برای آموزش جمعیت گسترده دانشآموزی، البته کفایت نمیکرد مهمترین راه حل در آموزش سیاسی معلمان مدارس و دبیرستانها جستجو شد تا این
وظیفه از طریق معلمانی که خود آموزش سیاسی دیدهاند به دانشآموزان منتقل گردد.(2)در اواخر آذرماه 1355 اعلام شد که در اساسنامه سازمان دانشآموزی اصلاحاتی صورت خواهد گرفت و نام این سازمان به «سازمان اعضای وابسته به حزب رستاخیز» تغییر خواهد یافت «تا همه افراد کمتر از 18 سال کشور را در برگیرد». در 24 آذر 1355 یوسف محمدنژاد به عنوان سرپرست موقت این سازمان در نظر گرفته شد.(3)روزنامه رستاخیز در 11 دی ماه سال 1355 از قول مسئولان حزب تصریح کرد که سازمان دانشآموزان وابسته به حزب رستاخیز در انجام امور داخلی از اختیار کافی برخوردار است، اما، از منظر رهنمودهای فکری و جهتگیریهای سیاسی تحت پوشش و هدایت دستگاه رهبری حزب عمل خواهد کرد. به نوشته این روزنامه، سازمان دانشآموزان وابسته به حزب رستاخیز، که البته با آموزش منظم
سیاسی آنان همراه خواهد بود «آماده یاری جوانان و نوجوانان برای فعالیتهای اجتماعی و سیاسی آینده است. در این مرحله باید از سوی معلمان و دبیران و مسئولان آموزش و پرورش
تصمیماتی گرفته شود تا دانشآموزان دارای وجدانی بیدار و قدرت قضاوت و داوری شوند تا
بتوانند با شناخت مسائل ملی و میهنی و با فراگیری آموزش ملی از هر جهت آماده خدمت و قبول مسئولیتهای آینده اجتماعی باشند.»(4)
طی ماههای پایانی سال 1355 مسئولان درجه اول حزب رستاخیز تلاشهایی جهت فراهم آوردن امکانات ورزشی جوانان و دانشآموزان عضو حزب رستاخیز (که در واقع تمام دانشآموزان 14 تا 18 سال را در بر میگرفت) انجام دادند و بهویژه جمشید آموزگار،
دبیرکل وقت آن در اول بهمن 1355 طی سخنرانی مبسوطی برای توسعه امکانات ورزشی
ص:342
وعدههایی داد.(1)اما از کم و کیف عملی شدن این وعدهها اطلاعی در دست نیست.
سازمان دانشآموزان وابسته به حزب رستاخیز هر از چند گاه، در بخشهای مختلف کشور جلساتی ترتیب میداد و شماری از مسئولان حزب در برخی از این اجتماعات درباره مسائل کلی حزب و وظایف دانشآموزان در پیشبرد اهداف آن سخنانی ایراد میکردند.(2)در طول دوران فعالیت این سازمان حداقل یک بار گروهی 14 یا 15 نفره از نمایندگان دانشآموزان وابسته به حزب رستاخیز به کشور آلمان سفر کردند و با نمایندگان سازمان جوانان حزب دموکرات مسیحی آن کشور دیدار کردند.(3)با این حال، دستاورد اینگونه سفرها که تعداد آن بسیار معدود بود، چندان قابل اعتنا نبود و صرفا جنبه نمایشی و تبلیغی داشت.(4)
در قضاوت کلی، روابط حزب رستاخیز با دانشآموزان کشور را چندان نمیتوان با اهمیت تلقی کرد. تشکیلات، جلسات گاه و بیگاه، ارائه ترازنامههای عمدتا کلی و فاقد جنبههای عملی، صدور برخی دستورالعملها و نظایر آن هرگز نمیتوانست ضامن گسترش مشارکت سازمان عظیم دانشآموزان در فعالیتهای جدی حزب رستاخیز باشد. در هر حال، مسئولان حزب برای اینکه نشان دهند در امور مربوط به دانشآموزان میتوانند اثرگذاری
نمایند به اقداماتی بیاهمیت دست یازیدند. اما ثمره تمام این اقدامات کمرنگتر از آنی بود که بتواند بر نقش حزب در میان دانشآموزان نشانی جدی بر جای بگذارد و در نهایت از گوشه و کنار کشور سخنان انتقادآمیزی بر زبانها جاری شد که حاکی از عدم توجه جدی حزب رستاخیز و مسئولین آن به تربیت سیاسی، اجتماعی دانشآموزان بوده که آشکارا این خیل عظیم به اصطلاح اعضای حزب رستاخیز را به سوی افکار مخالف رژیم سوق داده است. از جمله در روز شنبه 16 اردیبهشت 1357، در شهر یاسوج طی جلسهای که با حضور هوشنگ انصاری، رهبر جناح سازنده حزب رستاخیز برگزار شده بود «چند تن از فرهنگیان به
بحران فکری و اخلاقی جوانان» و خطری که از این رهگذر متوجه آنان است اشاره کردند و متذکر شدند که در سالهای اخیر به مسائل نوجوانان توجه کافی نشده است.(5)به راستی که موج حرکت انقلابی منسجمترین و در عین حال، پرجمعیتترین تشکل عضو حزب
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
2) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2790، 22 فروردین 1356، [صص ویژه خوزستان] و روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2792، 24 فروردین 1356، [صص ویژه خوزستان].
3) . برای نمونه بنگرید به: مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 11 - 860- 7.
4) . برای نمونه بنگرید به: رستاخیز کارگران، سال 2، ش 30، خرداد 1356، ص 8.
5) . روزنامه اطلاعات، ش 15603، یکشنبه 17 اردیبهشت 1357، ص 18.
رستاخیز را به جد با خود همراه ساخته بود. بدین ترتیب، آیا مسئولان حزب میتوانستند مدعی اثرگذاری فکری، سیاسی و اجتماعی در میان این قشر عظیم بوده باشند؟
کارگران، قشری بودند که هم شاه و هم مسئولان حزبی امیدواری بسیاری برای عضویت آنان در حزب رستاخیز داشتند. به تبع اصلاحات موسوم به انقلاب سفید که گمان میرفت اوضاع اقتصادی و موقعیت اجتماعی کارگران بهبودی نسبی یافته است و به نوعی نسبت به شاه احساس دین میکنند، انتظار آن بود که این قشر از مردم در زمره پیشگامان عضویت و فعالیت
در حزب رستاخیز باشند. چنانکه پیش از این هم ذکر شد عمده مدیریتهای کارخانجات، مؤسسات اقتصادی - تجاری و سایر کارگاههای تولیدی و نظایر آن در همان روزهای نخست تأسیس حزب رستاخیز طی اعلامیههایی ریز و درشت عضویت خود و کارکنان تابعه را در حزب رستاخیز به اطلاع عموم رسانیده بودند. در همان حال، مسئولان حزب نیز
برای متشکل کردن کارگران در قالب کانونهای حزبی تلاشهای قابل توجهی انجام دادند.(1)جهت اعلام وفاداری اقشار مختلف کارگران به شخص شاه و حزب رستاخیز، کنگرهای در هفتم اردیبهشت ماه 1355 در تهران تشکیل شد و برای ایجاد هماهنگی بیشتر میان سازمان کارگران با حزب رستاخیز، امیر عباس هویدا، نخست وزیر و دبیرکل حزب در «سمت ریاست شورای عالی سازمان کارگران ایران» قرار گرفت.(2)برای آموزش سیاسی کارگران و هماهنگ ساختن افکار و خواستههای آنان با آرمانها و رسالتهای حزب رستاخیز کمیته ویژهای در وزارت کار و امور اجتماعی تأسیس شد که هدایت عالیه آن بر عهده مسئولان حزب بود. هدف این کمیته، گسترش آموزش سیاسی کارگران در کارگاهها و کارخانجات و واحدهای تولیدی - صنعتی سراسر کشور بود. از سوی وزیر وقت کار و امور اجتماعی، وحید مهدوی، معاون پارلمانی و هماهنگی این وزارتخانه در رأس کمیته مزبور قرار گرفت تا طرح نهایی آموزش سیاسی کارگران را تهیه نماید.(3)از اقدامات احتمالی این کمیته در آموزش سیاسی کارگران، اطلاعی در دست نداریم.
بهرهگیری مسئولان حزب رستاخیز از کارگران بیش از هر چیز در امور تبلیغاتی و نمایشی بود. در کانونهای حزبی متعددی که در کارخانجات مختلف تشکیل میشد وظایف اعضا در راستای اهداف حزب چندان روشن و مشخص نبود و صرفا وعدههایی برای بهبود وضعیت اجتماعی، رفاهی و اقتصادی کارگران داده میشد و سخنرانیهای عمدتا کلیشهای و کسل کنندهای هم در اجتماعات حزبی کارگران ایراد میشد که چندان مورد توجه مخاطبان قرار نمیگرفت.(1)ضمن اینکه سازمان کارگران هیچگاه موفق نشد در سطح تمام استانها و مناطق کشور فعالیت حزبی را سر و سامان دهد.
چنانکه پیش از این هم اشاره شد روستائیان و عشایر هرگز به طور جدی در بازی حزب رستاخیز مشارکت نجستند و هیچ گاه اهداف، رسالت و حیطه فعالیت حزب در نزد این اقشار پرجمعیت کشور جایگاهی نیافت. ایلات و عشایر که تا حد زیادی از رؤسای خود تبعیت میکردند، گمان نمیرود شناخت جدیی از حزب رستاخیز به دست آورده باشند. بعید نیست در برخی مناطق رؤسای ایلات و عشایر در ثبتنام جمعیت تحت مدیریت سنتی خود در حزب رستاخیز با مسئولان محلی حزب همکاری کرده باشند. با این حال، اطلاعی در دست نداریم که حاکی از تشکیل منسجم و منظم جلسات حزبی در میان ایلات و عشایر کشور باشد و گویا طرحهایی هم از سوی هیئت اجرایی حزب رستاخیز برای راههای عملی مشارکت جستن ایلات و عشایر در حزب تهیه شده بود.(2)اما نتیجه این اقدامات بر ما معلوم نیست و گمان هم نمیرود مسئولان حزب برای بهرهگیری از عشایر در فعالیتهای حزبی زحمت زیادی را متحمل شده باشند.
در حالی که اکثریت روستاییان کشور هنوز در جریان تأسیس حزب رستاخیز قرار نگرفته بودند در 24 فروردین 1354 وزیر تعاون و روستاها پیشبینی کرد در آیندهای نه
چندان دور جمعیت 17 میلیونی روستاهای ایران به صف حزب رستاخیز خواهند پیوست و «نقش مهمی در حزب رستاخیز خواهند داشت» وی اضافه نمود «شبکه حزبی در روستاها خیلی
گستردهتر خواهد بود.»(1)
احتمالاً با تکیه بر همین وعدههای عمدتا عاری از واقعیت بود که مدیریت کلان حزب رستاخیز طی بخشنامهای به شرح زیر، روش تشکیل کانونهای حزبی روستایی را صورتبندی کرده و در اختیار مسئولان ذیربط قرار داد:
به منظور ایجاد نظامی یکنواخت و هماهنگ در تشکیل اولین جلسه کانونهای روستایی و نحوه برگزاری انتخابات هیأت رئیسه رعایت نکات زیر لازم است:
1- گروهی از اعضاء حزب رستاخیز ملت ایران که آماده تشکیل یک کانون حزبی میباشند پس از حصول حدنصاب لازم برای تشکیل اولین جلسه کانون... با مسئولین حزب در محل مربوط تماس حاصل نموده و ضمن اعلام آمادگی تشکیل کانون، نسبت به تعیین تاریخ اولین جلسه و محل تشکیل آن اقدام لازم به عمل آید.
2- یک یا چند نفر از گروهی که داوطلب تشکیل کانون شدهاند قبل از تاریخ تشکیل اولین جلسه باید دفتری جهت ثبت نام و مشخصات داوطلبان عضویت کانون منظم و آماده نمایند و پس از تشکیل اولین جلسه کانون دستور جلسه مبنی بر موارد زیر اعلام و اجرا گردد.
الف - ثبت نام کلیه داوطلبان در دفتر.
ب - تعیین یک رئیس مسن و دو منشی موقت جهت اداره جلسه کانون به منظور برگزاری مراسم انتخاب اعضاء هیئت رئیسه.
ج - انتخاب اعضاء هیأت رئیسه کانون متشکل از یک رئیس، دو معاون و دو منشی برای یک سال.(2)
خود شاه هم طی مصاحبهای با مدیران مجله رستاخیز روستا، بر لزوم مشارکت دادن هر چه بیشتر روستاییان در فعالیتهای حزبی تأکید کرد و با برشمردن خدماتی که پس از آغاز
اصلاحات انقلاب سفید به روستاییان عرضه شد، اظهار امیدواری نمود روستاییان جزو اولین گروههایی باشند که فراخوان او را در پیوستن به حزب رستاخیز لبیک میگویند.(3)شاه
تربیت سیاسی روستاییان را از نخستین اولویتهای مسئولان حزب رستاخیز برشمرد و اضافه نمود: «تربیت سیاسی روستانشینان از وظایف حزب رستاخیز ملت ایران است. چون حزب متعلق به همه ایرانیان است، باید این موضوع را تفهیم کند که ایران اکنون در چه وضعی است و وظیفه هر ایرانی چیست و آینده او چه خواهد بود و هر کس نسبت به این مملکت و آینده کشور
چه مسئولیتی دارد. تربیت سیاسی روستائیان در این زمینهها با حزب رستاخیز است. یکی از
ص:437
تعالیم حزب رستاخیز ملت ایران نیز تعلیمات تعاونی است. علاوه بر این در هر روستا باید یک خانه فرهنگ روستایی وجود داشته باشد تا در این خانههای فرهنگ تربیتهای اجتماعی صورت گیرد، اضافه بر این تلویزیون و رادیو هم سهم و وظایف مهمی در تعلیم و آموزش روستائیان دارند.»(1)
درباره اقدامات عملی حزب رستاخیز در آموزش سیاسی روستاییان و ارائه خدمات لازم به آنان چندان اطلاعی در دست نیست. احتمالاً، روستانشینان هرگز توفیق آن را نیافتند
از آموزشهای مورد ادعا و مزایای حزب بهرهمند شوند. با این حال، جزواتی از سوی حزب
منتشر شد که طی یک سری بایدها و نبایدها انجام برخی اقدامات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را برای روستانشینان آرزو میکرد. اما تردیدی نبود که این خواستهها و طرحها
هرگز مجالی برای عمل نیافت. از جمله در جزوهای تحت عنوان «رستاخیز چیست؟ برای روستاها چه میکند؟ از روستایی چه میخواهد؟» که از سوی حزب رستاخیز منتشر شد ضمن تحلیل ویژگی روستائیان و موقعیت کشاورزی و روستانشینی در ایران عمده طرحهای حزب برای بهبود وضع روستاییان به شرح زیر صورتبندی شد:
1- رستاخیز برای استقرار امنیت در روستاها میکوشد.
2- رستاخیز برای بسط عدالت در روستاها میکوشد.
3- رستاخیز مدافع این است که هر ایرانی باید کار مولد داشته باشد.
4- افزایش تولید فرآوردههای کشاورزی یکی از هدفهای اساسی حزب رستاخیز ملت ایران است.
5- کاهش فاصله شهر و ده یکی از مهمترین هدفهای حزب رستاخیز ملت ایران است.
6- رستاخیز پاسدار آموزش کودکان روستایی است.
7- رستاخیز مدافع مشارکت روستائیان در پیشبرد امور روستاهاست.
8- رستاخیز برای سلامت محیط زیست و تندرستی روستائیان میکوشد.
9- رستاخیز بر خدمات عمرانی روستاها نظارت میکند.
10- رستاخیز مدافع اجرای دقیق قوانینی از کار و گسترش بیمههای روستایی است.
11- حزب رستاخیز ملت ایران مدافع نظام تعاونی و خودیاری در روستاهاست.
12- حزب رستاخیز ملت ایران برای ریشه کن کردن بیسوادی و دسترسی دهقانان به فرهنگ نو و مترقی میکوشد.(2)
ص:438
این آرزوها و خواستههای دوازدهگانه که هرگاه عملی میشد البته در بهبود وضعیت رفاهی، اجتماعی و اقتصادی روستاییان اثری تام میبخشید، در عالم واقع هیچگاه حیطهای
برای عمل نیافت. دکتر کاظم ودیعی، از تئوریسینها و مسئولان بلندپایه حزب رستاخیز نیز
مقالهای تحت عنوان «رستاخیز روستایی ایران» در نشریه «اندیشههای رستاخیز» به چاپ سپرد
و طی آن با اشارهای گذرا به وضعیت نابسامان روستاییان ایران قبل از انقلاب سفید، از اقدام شاه در انجام اصلاحات ارضی و به اصطلاح آزادسازی روستاییان و دهقانان، قدردانی و تقدیر کرد و طرحهایی را جهت تعمیق اهداف، خواستهها و رسالتهای حزب رستاخیز در میان روستاییان کشور پیشنهاد داد که بر خلاف ظاهر زیبا و دلفریب آن هرگز روستاییان مشمول اینگونه عنایات رهبران حزب رستاخیز واقع نشدند.(1)در هر حال، بهرغم این تبلیغات عمدتا بیاساس مواردی هم پیش آمده بود که افرادی از بدنه مدیریت کشور اعتراف
کنند در دوران سلطه حزب رستاخیز بر عرصه سیاسی، اجتماعی کشور روستاییان همچنان از مشکلات عدیده رنج میبرند. از جمله عبداللطیف شیخالاسلامی، نماینده دوره 24 مجلس شورای ملی، طی سخنانی که به تاریخ 4 خرداد 1355 در مجلس ایراد کرد به گوشههایی از نابسامانی اوضاع روستاییان و عدم توجه مسئولان امر در دولت و حزب به امور و مشکلات آنان چنین اشاره کرد:
مطالبی را که میخواستم بیان نموده و توجه جناب آقای نخستوزیر و مسئولین را به او معطوف دارم، مسئله کشاورزی و عمران روستایی و از همه مهمتر راههای روستایی است. مدت 8 ماه بیشتر از تشکیل مجلس رستاخیز میگذرد با توجه به اینکه اکثر نمایندگان رستاخیز
کشاورز یا حداقل نماینده واقعی کشاورزان هستند و به امور کشاورزی و رفاه کشاورزان علاقه
خاصی نشان داده و حتی اکثر جلسات مجلس و حزب هم مختص کشاورزی بوده، ولی متأسفانه تاکنون اقدامی را که بتوان با عصر رستاخیز ملت ایران و مطابق با سرعت انقلاب شاه و ملت
محسوب داشت نشده.
راههای روستایی که مورد توجه شاهنشاه و مجلس رستاخیز و دولت هم بوده هنوز بلاتکلیف است و اگر از من بپرسند راههای روستایی چه شد من جوابی ندارم و نمیدانم چه
مقامی را مسئول باید شناخت. وزارت تعاون و امور روستاها که امکانات در اختیار ندارد، راه و ترابری هم به فرموده جناب وزیر برای جادههای فرعی هم اعتبار ندارد، کشاورزی هم نه مسئول است و نه جوابگوی نمایندگان مجلس در مقابل تعهدات خود به موکلین بلاتکلیف و بدون جواب، قرار بود که وزارت بازرگانی ماشینآلات راهسازی تهیه و در اختیار استانها و
1) . ودیعی، کاظم؛ رستاخیز روستایی ایران؛ اندیشههای رستاخیز، سال اول، ش 4، اردیبهشت 1356، صص 62 - 72.
شهرستانها قرار دهد ولی تاکنون از آن خبری نیست.
نابسامانی کارهای کشاورزی و تولیدی هم این قدر بحث شده که هم گفتنیها تکرار مکررات است کشاورز کار کشاورزی انجام نمیدهد چون بهاء تولیداتش ارزان است و با مزد کارگر و
کرایه ماشینآلات کشاورزی تطبیق نمیکند ...(1)
در حالیکه، روستائیان برخی نقاط کشور تحت تأثیر تبلیغات مسئولان حزب رستاخیز تصور میکردند از طریق کانونهای حزبی میتوانند بر مشکلات عدیده خود فائق آیند و هر
از چند گاه از مدیریت حزب استمداد میجستند،(2)اعتراف برخی دستاندرکاران حاکی از آن بود که حزب در حمایت از روستاییان موفقیتی کسب نکرده است.(3)در موارد متعدد،
مسئولان حزب به مناطقی از روستاهای کشور مسافرت میکردند و طی جلساتی با نمایندگان روستاییان مشکلات آنان را مورد بررسی قرار داده، وعدههایی برای رفع آن میدادند و روستاییان شرکت کننده در این گونه جلسات نیز تا حدی امیدوارانه به تشریح
مشکلات خود پرداخته، راه حل آن را از مسئولین حزبی میخواستند.(4)اما غالبا نتیجه خاصی بر این گونه جلسات مترتب نبود.
از اوایل دهه 1340 گامهایی برای جلب مشارکت بیشتر زنان در امور سیاسی - اجتماعی برداشته شده بود و با تغییر موادی از قانون اساسی مشروطیت زنان میتوانستند در انتخابات
گوناگون (به عنوان انتخاب کننده و انتخاب شونده) شرکت کنند. با این حال، در تمام دهه
1340 و اوایل دهه 1350 میزان مشارکت زنان در امور سیاسی و اجتماعی در مقایسه با مردان
چندان قابل توجه نبود. با تأسیس حزب رستاخیز که شاه عضویت در آن را برای مردان و هم
زنان اجباری اعلام کرد، انتظار میرفت زنان هم به اندازه مردان در حزب ثبت نام کنند. اما در این حزب واحد و فراگیر هم تعداد زنان مشارکت کننده در مقایسه با مردان هرگز به تناسب
قابل قبولی ارتقاء نیافت. در واقع هم، بهرغم تمام تلاشها و تبلیغاتی که صورت میگرفت به
1) . صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 24، جلسه 45، سهشنبه 4 خرداد 1355.
2) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2918، شنبه 19 شهریور 1356 [صص ویژه گیلان].
3) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2835، پنجشنبه 12 خرداد 1356 [صص ویژه مازندران].
4) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه اطلاعات، ش 15603، یکشنبه 17 اردیبهشت 1357، ص 18؛ و: روزنامه اطلاعات، ش 15682، چهارشنبه 18 مرداد 1357، ص 1؛ و: تلاش، سال 12، ش 74، آذر 1356، ص 4.
دلایل عدیده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زنان کشور امکانی جدی برای ورود به عرصه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی پیدا نکردند. تنها تشکل زنان که پس از تأسیس حزب رستاخیز
اعلام کرد عضویت در آن را پذیرفته است «سازمان زنان ایران» بود که مهناز افخمی، دبیرکلی آن را بر عهده داشت.(1)افخمی از زنان کشور میخواست با پیوستن به حزب و فعالیت در جناحهای دو گانه آن در عرصه سیاسی جدید کشور جایی برای خود باز کنند.(2)در همان حال،
از سوی مسئولان حزب نیز اقداماتی جهت جلب مشارکت زنان صورت میگرفت. از جمله، جلسات متعددی با برخی نمایندگان زنان برگزار شد و پیشنهاداتی برای راههای کشاندن زنان به فعالیتهای حزبی ارائه گردید و نیز کمیتههایی در حزب مأموریت یافتند راهکارهای
عملی پیوستن زنان به حزب را مورد توجه قرار دهند. در 25 اردیبهشت 1355 جلسهای برای «تجهیز مشارکت زنان در امور سیاسی با حضور مهناز افخمی و فریدون مهدوی قائممقام حزب رستاخیز ایران در کاخ نخستوزیری تشکیل شد.»(3)اما بهرغم اینگونه اقدامات حضور زنان در فعالیتهای حزبی هرگز قابل توجه نشد و در حالی که مدت زمانی طولانی از تأسیس
حزب رستاخیز سپری میشد، هنوز مسئولان آن در پی یافتن راههای جلب مشارکت زنان در حزب بودند.(4)
چنانکه پیش از این گفتیم، استقبال داوطلبانه عامه مردم از حزب رستاخیز انعکاس چندانی نداشت. شمار کسانی که بنا به مصالح شخصی و اجتماعی و نیز سیاسی و امنیتی ناچار به ثبت
نام در حزب شدند از دو تا سه میلیون فراتر نرفت. بعضی از مخالفان رژیم هم به انحاء گوناگون پیروان خود را از عضویت در حزب منع کردند. آیتاللّه امام خمینی در صدر تمام
کسانی قرار داشت که حکم به تحریم عضویت در حزب رستاخیز دادند. ایشان که در آن
1) . وزارت اطلاعات و جهانگردی؛ ایران و انقلاب شاه و ملت، ص 97؛ و: روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2273، پنجشنبه 26 تیر 1354، ص 4.
2) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2273، پنجشنبه 26 تیر 1354، ص 4.
3) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2521، یکشنبه 26 اردیبهشت 1355، ص 6.
4) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2834، چهارشنبه 11 خرداد 1356، ص 13؛ و: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2863، سهشنبه 14 تیر 1356 [صص ویژه خراسان] و رستاخیز کارگران، سال 2، ش 35، 25 آبان 1356، ص 11.
هنگام مقیم عراق بود جدیترین مخالف رژیم محسوب میشد و صراحتا طرفداران ایرانی خود را بر مقابله پیگیر با حاکمیت دعوت مینمود. مدت کوتاهی پس از اعلام رسمی تأسیس
حزب رستاخیز از سوی شاه، شماری از ایرانیان که خود را تحت عنوان «جمعی از مسلمانان ایران» معرفی میکردند طی نامهای خطاب به آیتاللّه امام خمینی نظر ایشان را نسبت به این
حزب جویا شدند. در نامه این افراد، خطاب به آیتاللّه امام خمینی آمده بود:
بسمه تعالی
پیشگاه قائد بزرگ اسلام حضرت آیتاللّهالعظمی خمینی متعاللّه المسلمین به طول بقائه
الشریف.
با اهداء سلام و تحیات وافره
مستدعی است نظر شریف را در مورد «حزب رستاخیز ملی ایران» که اخیرا از طرف رژیم شاه تأسیس گردیده است، اعلام نموده و وظیفه عموم ملت ایران را در قبال آن روشن فرمائید.
اداماللّه ظلکم علی رؤس الانام.جمعی از مسلمانان ایران.(1)
ایشان نیز در پاسخی مبسوط که در 21 اسفند 1353/ 28 صفر 1395 بر این استفساریه فرستادند، ضمن برشمردن گوشههایی از روند ناسالم حاکم بر نظام سیاسی ایران با دلایل و براهینی چند، مخالفت صریح خود را با حزب رستاخیز اعلام کرده، پیروان و طرفداران خود
را از عضویت در آن منع نمودند. در متن این حکم که به سرعت از سوی مخالفان رژیم پهلوی در داخل و خارج از کشور تکثیر و در اختیار علاقمندان قرار گرفت، چنین آمده بود:
بسماللّه الرحمن الرحیم
نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن، بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است و مخالفت با آن، از روشنترین موارد نهی
از منکر است و چون این نغمه تازه که به دستور کارشناسان یغماگر برای اغفال ملت از مسائل
اساسی، از حلقوم شاه برخاسته، تا کشور را بیش از پیش خفقان زده کنند و راه را برای مسائلی
که در نظر دارند باز نمایند و قوه مقاومت را به کلی از ملت سلب نموده نفس را در سینهها
حبس سازند، لهذا لازم است - حسب وظیفه - تذکراتی بدهم، باشد که ملت اسلام تا فرصت از
دست نرفته با مقاومت بیش از پیش و همه جانبه، جلو این نقشههای خطرناک را بگیرند.
قبلاً باید گفت شاه در این پیشنهاد غیر مشروع، به شکست فاحش طرح استعماری به اصطلاح «انقلاب ششم بهمن» و برخوردار نبودن آن از پشتیبانی ملت، اعتراف نموده است. کسی که بیش
از ده سال فریاد میزند که ملت ایران موافق با این «انقلاب» است و اسم آن را «انقلاب شاه و ملت» گذاشته، امروز مردم را به صفهای مختلف تقسیم کرده و میخواهد با زور سرنیزه برای
خود موافق درست کند! اگر این به اصطلاح «انقلاب» از شاه و ملت میباشد، دیگر چه احتیاجی
1) . دوانی، علی؛ نهضت روحانیون ایران، جلد 6، ص 262.
به حزب تحمیلی است؟!
درباره این حزب به اصطلاح «رستاخیز ملی ایران» باید گفت این عمل، با این شکل تحمیلی، مخالف قانون اساسی و موازین بینالمللی است و در هیچ یک از کشورهای عالم نظیر ندارد.
ایران تنها کشوری است که حزبی به امر ملوکانه! تأسیس کرده است و ملت مجبور است وارد آن شود و هر کس از این امر تخلف کند سرنوشت او یا حبس و شکنجه و تبعید و یا از حقوق اجتماعی محروم شدن است. مردم محروم این کشور مجبورند موافقت خود را با نظام شاهنشاهی اعلام کنند، نظام پوسیدهای که از نظر اسلام مردود و محکوم به فناست، نظامی که هر روز ضربه تازهای بر پیکر اسلام وارد میآورد و اگر خدای نخواسته فرصت یابد، اساس قرآن
را برمیچیند، نظامی که هستی ملت را به باد فنا داده و تمام آزادیها را از او سلب کرده است، نظامی که طبقه جوان روشنفکر را در زندانها و تبعیدگاهها از هستی ساقط نموده و باز میخواهد
با این حزب بازی اجباری، بر قربانیها و زندانیهای خود بیفزاید. مردم مسلمان ایران مجبورند در برابر شاهی سر تسلیم فرود آوردند که دستش تا مِرفَق به خون علمای اسلام و مردم مسلمان
آغشته است شاهی که میخواهد تا قطره آخر نفت این کشور را بفروشد و پولش را به عناوین
مختلف به سرمایهداران و چپاولگران تقدیم نماید و به آن افتخار کند! استعمار آمریکا، از ذخائر هنگفت نفت خود استفاده نمیکند و از دیگران میخرد که برای مصالح کشورش محفوظ باشد.
ولی شاه ایران، این طلای سیاه را میفروشد و خزانه ایران و ملت را تهی میکند و درآمد آن را به جای اینکه صرف این ملت پابرهنه و گرسنه نماید، به اربابان استعمارگرش وام میدهد
و یا اسلحههای خانمانسوز و مخرب میخرد تا از منافع و مطامع استعمارگران در ایران و منطقه نگهبانی کند و به خونریزی و سرکوبی جنبشهای ضداستعماری ادامه دهد. او تا دیروز با اخذ وامهای کمرشکن از خارج، اقتصاد ایران را به ورشکستگی میکشانید و امروز با دادن وامها و خرید اسلحه، ملت را به افلاس کشانیده از رشد باز میدارد. معاملات اسارت بار، به خصوص
معامله 15 میلیارد دلاری اخیر با استعمار آمریکا، ضربه نابود کننده دیگری است که شاه به اقتصاد ایران وارد ساخته و چوب حراج تازهایست که بر ثروت و ذخائر ملت محروم ایران میزند.
ملت ایران مجبور است به کسی رأی موافق بدهد که وضع کشاورزی و دامداری ایران را چنان به عقب رانده که اکنون باید گندم، برنج، گوشت، روغن و سایر ارزاق را با قیمتهای
هنگفت وارد کند. شاه که در آغاز طرح به اصطلاح «انقلاب سفید» به دهقانان نوید میداد که دو میلیون و نیم تن گندم و چهارصد هزار تن برنج در سال جاری وارد کرده است، در صورتی
که مطلعین میدانند یک استان ایران، مثل خراسان، قدرت تهیه گندم برای تمام کشور را داشت
و این قدرت را «انقلاب سفید» شاه سلب کرد.
شاه بیش از ده سال است که فریاد از پیشرفت کشور میزند، در حالی که اکثریت ملت را در فقر و فاقه غوطهور ساخته، ظاهر تهران را آراسته و از دسترنج ملت برای عمال خود عمارات
چند طبقه بنا میکند ولی در دهات و قصبات که قسمت عمده جمعیت ایران را تشکیل میدهد،
از مواهب اولیه زندگی خبری نیست و اکنون وعده بیست و پنج ساله به مردم میدهد ولی مردم آگاه ایران توجه دارند که این وعدههای او پوچ و عاری از حقیقت است، قدرت کشاورزی از
کشور سلب گردیده، وضع کشاورزان و کارگران روز به روز وخیمتر شده و از صنعتی شدن مستقل و غیروابسته جز اسمی نیست و نخواهد بود، مگر آن که به خواست خدای قادر، این رژیم پوسیده تغییر کند. با تمام شدن ذخیره نفت به دست این رژیم، آن چنان فقری به ملت
روی میآورد که جز تن به اسارت دادن راهی ندارد، ملت شریف که نه زراعت دارد و نه صنعت، باید با فقر و فلاکت دست به گریبان باشد و یا به عملگی برای سرمایهداران تن در دهد.
شاه از مشروطه و قانون اساسی دم میزند، در صورتی که خود او در رأس مخالفین قانون اساسی و مشروطیت، اساس مشروطه را از بین برده است که نمونه بارز آن مصاحبه و جنجال اخیر است: اجبار ملت به ورود در حزب، نقض قانون اساسی است، اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پایکوبی و جنجال در امری که مخالف خواست آنهاست، نقض قانون اساسی است، سلب آزادی مطبوعات و دستگاههای تبلیغاتی و الزام آنها به تبلیغ برخلاف مصالح کشور نقض
قانون اساسی است، تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی، نقض قانون اساسی است، انتخابات قلابی و تشکیل مجلس فرمایشی، محو مشروطیت و نقض قانون اساسی است، ایجاد پایگاههای نظامی و مخابراتی و جاسوسی برای اجانب، مخالف با مشروطیت است، مسلط نمودن اجانب و عمال کثیف آنها از قبیل اسرائیل بر بهترین اراضی مملکت و کوتاه کردن دست ملت را از آن، نقض قانون اساسی و خیانت به کشور است، اجازه سرمایهگذاری به اجانب و مسلط کردن آنها بر تمام شئون مملکت و غارت ذخائر نفتی به اسم
«حاکمیت ملی» و کوتاه کردن دست ملت از فعالیتهای اقتصادی، خیانت به ملت و نقض قانون
اساسی است، مصونیت دادن به اجانب و عمال آنها، مخالفت با مشروطه و قانون اساسی است و
اصولاً دخالت شاه - که به حسب نص قانون اساسی، مقام غیرمسئولی است - در امور کشور و
قوای مملکت، بازگشت به دوران سیاه استبداد و نقض قانون اساسی است.
این شخص باز از «انقلاب سفید» دم میزند! انقلابی که موجب سیهبختی ملت شده و میباشد، انقلابی که جز فلج کردن قوای فعاله ملت اثری نداشت، انقلابی که پس از ده سال،
خود «شاه» هم قلابی بودن آن را فاش کرد، انقلابی که میخواهد فرهنگ استعماری را تا دورترین قراء و قصبات کشانده، نوجوانان کشور را آلوده کند. باید مخالف این به اصطلاح
«انقلاب» به شکنجهگاه برود و از حقوق اجتماعی محروم شود، علمای اسلام و محصلین و رجال دین و طبقه دانشگاهی که با این نظام پوسیده و دستگاه ظلم و جور و با این انقلاب رسوا مخالفند، یا «بیوطن» هستند و باید به شکنجهگاه بروند و یا از حقوق اجتماعی محروم باشند،
طبقه بازرگان، زارع و کارگر که در این ده سال جز وعدههای پوچ ندیدهاند و از این پس باز وعده بیشتری میشنوند و با این انقلاب سیاه لعنتی مخالفند، به همان سرنوشت دچار خواهند
شد.
علمای اعلام و سایر طبقات بدانند که تشکیل این حزب مقدمه بدبختیهای بسیاری است که اثراتش به تدریج ظاهر میشود. بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و
نگذارند حقوق ملت اسلام پایمال شود، بر سایر طبقات خصوصا خطبای محترم و محصلین و طبقه جوان دانشگاهی و طبقات کارگر، زارع، تجار و اصناف است که با مبارزات پیگیر و همه
جانبه و مقاومت منفی، اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو
ریختن است و پیروزی با آنهاست. باید ملت از تبلیغات پوچ دستگاه اغفال نشود، اینها در عین حال که مخالفت خود را با اسلام و احکام آن روزافزون میکنند، برای اغفال ساده لوحان، در دستگاه تبلیغاتی، مراسم خواندن دعای کمیل و سینهزنی و زنجیرزنی پخش میکنند، احکام
قرآن کریم را نقض و خودش را چاپ و منتشر میکنند.
این جانب در این کنج غربت، از وضع اسفبار ملت ایران رنج میبرم و چقدر خوب بود که در این شرایط حساس، در میان آنان بودم و در این مبارزات مقدس، جهت نجات اسلام و ایران، از نزدیک با آنان همکاری میکردم. از خداوند تعالی قطع ایادی اجانب و عمال آنان را خواهانم.
والسلام علیکم و رحمهاللّه
28 صفر 1395 روحاللّه الموسوی الخمینی.(1)
مدت کوتاهی پس از صدور این حکم گروهی از روحانیون ایران نیز طی مکتوبی به شرح زیر بار دیگر از آیتاللّه امام خمینی خواستند با اعلام نظر درباره حزب رستاخیز تکلیف آنان را در قبال این حزب روشن سازد:
بسماللّه الرحمن الرحیم
پیشگاه مرجع عالیقدر و قائد بزرگ اسلام حضرت آیتاللّه العظمی خمینی
با اهداء سلام و تحیات وافره مستدعی است نظر مبارک خود را در مورد «حزب رستاخیز» که اخیرا از سوی رژیم شاه تأسیس گردیده بیان، وظیفه عموم ملت ایران را در قبال آن روشن
فرمائید.
گروهی از روحانیون.(2)
ایشان نیز طی مراسله کوتاهی به شرح زیر صریحا با عضویت در حزب رستاخیز مخالفت نمود:
بسمه تعالی
نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن از روشنترین موارد نهی از منکر است و این جانب نظر خود را به طور تفصیل نوشتهام.
روحاللّه الموسوی الخمینی(3)
متن حکم تحریم عضویت در حزب رستاخیز که از سوی آیتاللّه امام خمینی صادر شده
بود به سرعت در عراق چاپ و تکثیر شده و از طرق گوناگون به کشورهای دیگر فرستاده شد. وزارت امور خارجه وقت ایران طی مکتوبی به شرح زیر روند تکثیر و توزیع این حکم را به
اطلاع سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) رسانید:
به قرار گزارش رسیده از سفارت شاهنشاهی ایران در منامه اخیرا متن استفتای ظاهرا «جمعی از مسلمانان ایران» از روحاللّه خمینی درباره حزب رستاخیز و پاسخ وی در این باره به زبان فارسی که در عراق چاپ شده گویا با پست به کلیه کشورهای این منطقه از جمله بحرین ارسال
گردیده است. البته مقامات امنیتی بحرین از توزیع و انتشار آن در اینجا جلوگیری کردهاند. در این فتوای مانند ضمن حمله به مقدسات ملی شرکت در حزب رستاخیز ملی ایران را بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین قلمداد نموده و مخالفت با آن را روشنترین موارد نهی از منکر دانسته است. در این اعلامیه همچنین با کمال بیشرمی انقلاب شاه و ملت را تخطئه کرده و نتایج پرثمر این انقلاب را که به نفع کلیه طبقات ملت ایران به خصوص طبقه زحمتکش دهقانان آزاد شده میباشد ندیده گرفته و با قلب حقایق مدعی است که اصلاحات ارضی، فقر و فقد طبقه دهقان را بیشتر نموده است. در خاتمه خطاب به علمای دینی و سایر
طبقات مدعی میشود که چون تشکیل حزب رستاخیز ملی ایران مقدمهای است برای بدبختیهای بسیار که به زعم او اثراتش دارد ظاهر میشود، بنابراین، وظیفه مراجع اسلام است که ورود به این حزب را تحریم کنند و اضافه مینماید که وظیفه سایر طبقات به خصوص خطبای اسلام و طبقه جوان و دانشگاهیان و همچنین طبقات کارگر و زارع و تجار و اصناف است که با مبارزات پیگیر و مقاومت منفی خود اساس این حزب را ویران کنند. تاریخ صدور
این فتوی مانند 28 ماه صفر 1395 میباشد.(1)
حکم تحریم عضویت در حزب رستاخیز، به زودی در بخشهای مختلف ایران انتشار یافت و بدین ترتیب، تمام کسانی که به نحوی از دیدگاهها و اندیشههای سیاسی، دینی آیتاللّه امام خمینی پیروی میکردند آن را مبنایی برای رفتار خود در برابر حزب و حاکمیت قرار دادند و از عضویت در حزب رستاخیز اجتناب ورزیدند. متن این حکم تا اواخر فعالیت
حزب رستاخیز علاوه بر ایران در برخی کشورهای اسلامی و اروپایی نیز همواره چاپ و توزیع میشد.(2)
دست اندرکاران امور حزب و دولت که از ناحیه این حکم برای حزب احساس خطر کرده بودند، شایع کردند که این حکم جعلی است و چنین اظهاراتی از سوی آیتاللّه امام خمینی
صورت نگرفته است. اما بعد از انتشار اعلامیه کوتاه دیگری از جانب ایشان که حکم سابق را تأیید میکرد، شایعات منتشر شده از سوی حاکمیت به سرعت رنگ باخت.(1)
آیتاللّه امام خمینی تقریبا در تمام دوران فعالیت حزب رستاخیز، به فراخور زمان، مخالفت خود را با این حزب تکرار میکرد و بهویژه، شاه را به خاطر در پیش گرفتن شیوه
استبدادی حکومت که پس از تأسیس حزب رستاخیز روندی جدیتر یافته بود به شدت سرزنش مینمود. ایشان در 24 آذر 1356 نیز در انتقاد از تأسیس حزب رستاخیز، آن را «حزب مفتضح رستاخیز» نامید که «برای سرکوبی ملت و رواج هر چه بیشتر دزدی و ستمکاری» به وجود آمده است.(2)هنگامی که نهایتا با پیروزی انقلاب اسلامی نظام شاهنشاهی از عرصه کشور رخت بربست، آیتاللّه امام خمینی با یادآوری روزگاری که حزب رستاخیز تأسیس شده و شاه مردم را تکلیف میکرد به این حزب بپیوندند، وضعیت تأسف بار آن برهه از تاریخ
ایران را به شرح زیر مورد انتقاد قرار دادند:
از آن طرف هم ملاحظه میکنید که اینها پله پله (ما باید این را به مرگ بگیریم) پله پله دارند پایین میآیند دیگر این حزب رستاخیز، یک چیز آسانی بود که اینها دست از آن بردارند؟ شما دیدید که چقدر مداحی اینها کردند. خود این مردیکه چقدر حرفها راجع به - حرف نامربوط
راجع به - حزب رستاخیز زد. «همه مردم - این باید - همه باید وارد بشوند، هر کس وارد این حزب نشود باید از این مملکت برود. این اصلاً اینجایی نیست» و از این حرفهایی که زدند. یک دفعه با همین نهضت مردم، با همین مشت خالی، آنها توپ و تانک دارند، اینها مشت دارند،
همین مشت غلبه کرد بر آن که یک وقتی حزب رستاخیز معلوم شد خبری نیست. اعلام کردند «نه این چیزی نیست، بی خود است اصلاً، اصلاً دولت هم قبولش ندارد» (خنده حضار) مطلب
این بود که بله، دولت هم قبولش نکرد با این که دولت از خودشان بود. تاریخ را تغییر داده
بودند و برگشتند از آن.
یک آدمی که حاضر نبود که به این ملت یک کلمه تعارف بکند، آمد ایستاد و همه طبقات ملت را خطاب کرد و عذرخواهی کرد که ما اشتباهاتی کردیم، اشتباهات و غلطهایی بوده است
و واقع شده است و حالا هم دیگر از این به بعد از این کارها دیگر نمیکنیم.(3)
هنگامی که آیتاللّه امام خمینی در برابر حزب رستاخیز موضع صریحی اتخاذ کردند، علما و روحانیون دیگر در ایران و سایر مناطق جهان هنوز مخالفت صریحی با این حزب ابراز نکرده بودند و در واقع، موضعگیری آشکارا مخالف ایشان موجبات مخالفتخوانیهای
آشکار و پنهان گروههایی از روحانیون را فراهم آورد. طی همان ماههای نخست تأسیس
حزب رستاخیز روحانیون و علمایی نظیر آیتاللّه منتظری، آیتاللّه غفاری، آیتاللّه روحانی،
آیتاللّه بهشتی، حجهالاسلام سیدعلی خامنهای، حجهالاسلام لاهوتی و حجهالاسلام طاهری به خاطر مخالفت با حزب رستاخیز از سوی رژیم تحت تعقیب قرار گرفتند.(1)
آیتاللّه منتظری که آشکارا طلاب را به مخالفت با حزب رستاخیز فرا میخواند از سوی مقامات انتظامی و امنیتی دستگیر شد. به موجب گزارشی از ساواک «یاد شده [آیتاللّه
حسینعلی منتظری] طلابی را که به وی مراجعه میکردند بر علیه حزب رستاخیز ملت ایران تبلیغ و به آنها توصیه مینمود که افکار مردم و سایر طلاب را به اصطلاح روشن نموده و آنان را به طرفداری از حکومت اسلامی وادارند و به همین جهت یاد شده دستگیر و با صدور قرار تأمین
روز 16/4/54[13] شعبه یک بازرسی دادستانی ارتش بازداشت و قرار صادره به رؤیت متهم رسیده و بدان اعتراضی ننموده است.»(2)
برخی دیگر از علما نیز در منابر و ملاء عام، آحاد مردم را به مخالفت با حزب رستاخیز دعوت کرده، عضویت در آن را تحریم مینمودند. از جمله مهمترین این علما باید از آیتاللّه
سید اسداللّه مدنی نام برد که در 30 فروردین 1354 طی سخنانی در مسجد شاهآباد حزب رستاخیز را با حزب بنیعباس مرادف خواند و از قول عیسی از نوادگان امام زینالعابدین
(ع)، ذکر کرد که فرموده بود «لعنت خدا بر کسی که در حزب بنیعباس ثبت نام کند. چون کسی که در حزب بنیعباس ثبت نام کرد نه دین دارد و نه ایمان و خدا او را به عذاب گرفتار خواهد کرد.»(3)که اشاره آشکاری به مخالفت با حزب رستاخیز بود.
آیتاللّه مدنی طرفداران خود و تمام کسانی را که به وی مراجعه میکردند از عضویت در حزب رستاخیز منع کرده، پیوستن به حزب را مرادف با تأیید تجاوزکاریهای حاکمیت ارزیابی مینمود. چنانکه بنابر گزارش ساواک در 16 اردیبهشت 1354: «شخصی به نام محمد
بهرامیاهل هرسین که مدتی نیز طلبه بود به مدرسه بروجردی مراجعه و سئوالی در زمینه معامله با بچههای نابالغ از نظر شرع مطرح نمود و پس از دریافت پاسخ خود صحبت به حزب رستاخیز کشیده و یاد شده اظهار داشت من در هرسین دفتر حزب را امضاء کرده و در خرمآباد ضمن مذاکره با سید اسداللّه مدنی موضوع امضاء کردن خود را به وی گفتم. ایشان اظهار داشت که بی
خود آن را امضاء کردهام، زیرا با امضاء آن در همه جنایات و تجاوزاتی که در این مملکت میشود شریک خواهم شد.»(1)
ساواک در گزارش دیگری مورخ 16 مرداد 1354، به مسافرت آیتاللّه اسداللّه مدنی به همدان اشاره میکند که «در یک بحث خصوصی اظهار داشت شیخ براتعلی زارعی که در حزب رستاخیز ثبت نام و در کمیته حمایت از مصرف کننده شاغل میباشد از آن طرفیها شده و سپس آن طرفیها را به امضای مخالف با دین و دیانت قلمداد نمود و اضافه نمود ما که از آنها رضایت نداریم خدا هم رضایت ندارد.»(2)
آیتاللّه گلپایگانی هم، به صراحت عضویت در حزب رستاخیز را تحریم نمود و به طرفداران و پیروانش توصیه کرد از پیوستن به آن اجتناب ورزند.(3)آیتاللّه شریعتمداری که روابط خوبی با دربار و شاه داشت از تحریم صریح حزب رستاخیز خودداری نمود و صرفا اظهار داشت تا هنگامی که رستاخیزیان برای او و طرفدارانش مزاحمتی ایجاد نکنند نمیتواند بر ضد این حزب دست به اقدامی بزند.(4)
گزارشنویسان ساواک در 9 فروردین 1354 موضعگیری آیتاللّه گلپایگانی و آیتاللّه شریعتمداری پیرامون حزب رستاخیز را به شرح زیر ارزیابی کردهاند:
پس از تشکیل حزب رستاخیز ملی اطرافیان گلپایگانی تا مدتی به طور مخفی با شرکت در حزب مذکور مخالفت کرده و میگفتند (آقا راضی نیست کسی در این حزب ثبت نام کند) ولی اکنون خود گلپایگانی و اطرافیان وی صریحا در جواب هر سائلی اظهار میدارند که شرکت در
این حزب جایز نیست اما شریعتمداری هنوز رسما ثبت نام در حزب را تحریم نکرده ولی با کلماتی از قبیل (ثبت نام در حزب رستاخیز اجباری نیست. اگر با ما کاری نداشته باشند، ما با آنها کاری نداریم. هنوز که با ما کاری ندارند) پاسخ سئوال کنندگان را در مورد ثبت نام در حزب میدهد.
نظریه شنبه - نظری ندارد.
نظریه یکشنبه - مفاد گزارش صحیح و مورد تأیید است. آیات به طور کلی با ثبت نام در حزب رستاخیز ملی موافق نیستند، منتهی گلپایگانی علنا مخالفت میکند ولی شریعتمداری به
طور ضمنی و تلویحی و جانب احتیاط را از دست نمیدهد.(5)
بدین ترتیب، جز گروهی اندک از روحانیون و علمایی که به دلایل عدیده با حاکمیت
روابطی داشتند، اکثریت غالب علما و روحانیون در صف مخالفین حزب رستاخیز جای میگرفتند و هر یک بر اساس امکانی که داشتند در خفا یا علن، عضویت در این حزب را تحریم مینمودند.(1)این روند تا واپسین دوران فعالیت این حزب ادامه یافت. چنانکه وقتی در 21 فروردین 1357 به مناسبت شرکت در مراسمی ویژه از سوی حزب رستاخیز برای تعدادی از علما و روحانیون سرشناس شهر گنبدکاووس دعوتنامههایی ارسال شد، کثیری از آنان که تماما از علمای شیعی مذهب بودند، دعوت حزب را اجابت نکردند. مأموران ساواک در این باره چنین گزارش دادهاند:
ساعت 10 روز 21 فروردین ماه جاری مراسمی از طرف طبقات مختلف گنبدکاووس به مناسبت رفع خطر از اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران و تجلیل از شجاعان
شهید در مسجد قائمیه این شهرستان برگزار شد، با وجودی که قبلاً از طرف حزب رستاخیز ملت
ایران شعبه این شهرستان برای روحانیون مشروحه زیر دعوتنامه کتبی ارسال گردیده بوده است
معذالک از روحانیون شیعه این شهرستان کسی در مراسم حضور به هم نرسانیده بود. [...]
1- شیخ محمد حسین نهوی (معروف به اردبیلی)، فرزند محمدرحیم پیش نماز مسجد جامع شخصا دعوت نامه دریافت داشته است.
2- شیخ حسن محدثی فرزند حسین پیش نماز مسجد سجادیه شخصا دعوتنامه دریافت داشته است.
3- شیخ ابوالفضل عبداللهی، فرزند عبدالنبی پیش نماز مسجد عسگری، شخصا دعوتنامه دریافت داشته است.
4- شیخ مهدی خسروی، فرزند محمدتقی پیش نماز مسجد امام حسن، شخصا دعوتنامه دریافت داشته است.
5- شیخ محمد قرهخانی، فرزند باباخان پیش نماز مسجد حسینی دعوتنامه به پسرش داده شده است.
6- شیخ غلامحسین شاهمردانی، فرزند شاهمردان پیش نماز مسجد هاشمی، دعوتنامه به سرایدار مسجد داده شد.
7- شیخ محمدعلی عنایتی، فرزند جعفر پیش نماز مسجد رضوی ، دعوتنامه به سرایدار مسجد داده شده است.
8- شیخ محمدعلی صدیقی، فرزند یوسف پیش نماز مسجد صاحبالزمان، دعوتنامه به سرایدار مسجد داده شده است.(2)
با این احوال، چنانکه از برخی خاطرات و اسناد بر جای مانده برمیآید در مواردی،
عدهای از روحانیون علاوه بر این که حزب رستاخیز را تحریم نکردند خود به عضویت آن درآمدند. گزارش نویسان ساواک در 21 مرداد 1357 به موردی از عضویت دو تن از روحانیون شهر یزد در حزب رستاخیز چنین اشاره کردهاند:
اخیرا شیخ محمد صدوقی (یکی از روحانیون افراطی طراز اول شهر یزد) دو نفر از وعاظ شهر یزد را به اسامی [...] و [...] که عضو حزب رستاخیز ملت ایران هستند و اکثرا در مراسم نیایش ملی و میهنی شرکت میکنند، ضمن سخنرانی در بالای منبر و تکفیرشان، اظهار داشته:
این دو نفر وابسته به حزب رستاخیز میباشند، نماز خواندن پشت سر آنها جایز نیست، منبعی که در این زمینه کسب خبر نموده اضافه کرده که قرار شده عدهای از وعاظ شهر یزد، دو نفر مذکور را نزد شیخ محمد صدوقی برده تا در حضور وی توبه کنند.(1)
پس از صدور اعلامیه آیتاللّه امام خمینی در تحریم عضویت در حزب رستاخیز، بسیاری از روحانیون طراز اول کشور به صف مخالفان این حزب پیوستند و در جلوگیری از عضویت مردم و طرفداران خود در آن از هیچ کوششی فروگزار نکردند و در طول دوران فعالیت این حزب هم به انحاء گوناگون در مخالفت و تقبیح آن کوشیدند و در اعتراضات و انتقاداتی که از مجموعه عملکرد رژیم داشتند تأسیس حزب رستاخیز و حیطه فعالیت آن در صدر حملات آنان قرار داشت. یکی از این روحانیون آیتاللّه حاج شیخ محمد صدوقی بود که بنا به گزارشات ساواک، از همان آغاز تأسیس حزب رستاخیز آن را تحریم کرده و تا پایان
فعالیت این حزب، انتقادات شدیدی از عملکرد ناصواب آن به عمل آورد.(2)آیتاللّه سید اسداللّه مدنی، روحانی دیگری بود که پس از تأسیس حزب رستاخیز و به دنبال اعلام مخالفت امام با این حزب انتقادات بسیاری از این حزب نمود و مردم کشور را به تحریم عضویت در این حزب تشویق کرد. آیتاللّه مدنی اعضای حزب رستاخیز را در مجموعه جنایات و اقدامات خلاف رویه رژیم پهلوی شریک دانسته و هدار میداد که عواقب سوء عملکرد رژیم دامن آنان را نیز خواهد گرفت.(3)از دیگر روحانیون بنامی که مخالفت صریح خود را با حزب رستاخیز اعلام کرد آیتاللّه سید محمدعلی قاضی طباطبایی بود. ایشان طی
1) . مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ شهید آیتاللّه حاج شیخ محمد صدوقی یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ کتاب دوم، ص 279.
2) . برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ شهید آیتاللّه حاج شیخ محمد صدوقی یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ کتاب دوم؛ صفحات: 102 و 122 و 142 و 219 و 221 و 279.
3) . برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ شهید آیتاللّه سید اسداللّه مدنی یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ صفحات 310 و 315 و 355 و 381 و 382.
روزهای نخست سال 1354 در جلسهای با حضور دوستان و نزدیکان خود حزب رستاخیز را «حزب اجباری» نامید که حکومت سعی میکند مردم را به زور در آن عضو کند. قاضی طباطبایی ضمن مخالفت با حزب رستاخیز عضویت مردم در آن را امری ناصوب شمرده از دیگر روحانیون کشور خواست ضمن عدم عضویت در حزب رستاخیز مردم کشور را از عضویت در آن و فعالیت در راستای اهداف و خواستههای آن بازدارند.(1)
آیتاللّه حاج شیخ مهدی ربانی املشی از دیگر روحانیون مخالف رژیم پهلوی هم در مبارزه با حزب رستاخیز و انتقاد صریح از عملکرد ناصواب آن از هر فرصت مقتضی استفاده
میکرد و مردم کشور را به مخالفت و عدم عضویت در آن حزب تشویق و ترغیب مینمود. بهویژه، پس از آغاز تحرکات انقلابی، مخالفت او با حزب رستاخیز شدت بیشتری یافت و اشغال بعضی از ساختمانهای حزب رستاخیز در شهرهای مختلف کشور با هدایت فکری او صورت گرفت و در مجموعه سخنرانیهای خود در مساجد مختلف از حمله به حزب رستاخیز و ترغیب مردم به مخالفت با فعالیت این حزب غفلت نمیکرد.(2)آیتاللّه عباس واعظ طبسی، حجة الاسلام محامی و آیتاللّه سید عبدالکریم هاشمینژاد از دیگر روحانیون
مخالف رژیم پهلوی بودند که در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز نسبت به آن شدیدا انتقاد داشتند و طرح تأسیس آن را به جد محکوم میکردند. از جمله در اعلامیه مشترکی به
امضای افراد فوق، حزب رستاخیز، حزبی دولتی ارزیابی شده که از همان آغاز تأسیس تا واپسین روزهای حیات آن ملت ایران هیچ ارتباط اصولی با آن «نداشته و ندارد.»(3)
بدین ترتیب، اقشار گستردهای از روحانیون و علمای ایران که به طرق گوناگون با رژیم پهلوی در تضاد بودند، تأسیس و فعالیت حزب رستاخیز را تقبیح میکردند و در این میان، به ویژه پس از اعلام تحریم عضویت در حزب رستاخیز از سوی آیتاللّه امام خمینی مخالفت با
این حزب در میان روحانیون و اطرافیان آنان و بسیاری از مردم کشور که از طرق مختلف به
اعلامیههای ایشان دسترسی داشتند، گسترش بیشتری یافت.
از سوی دیگر، طی همان روزهای نخست اعلام تأسیس حزب رستاخیز که اعلامیه
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر نگاه کنید به: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ شهید آیتاللّه سید محمد علی قاضی طباطبایی یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ کتاب سیزدهم؛ صص: 389-392 و صص: 402-405.
2) . مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ آیتاللّه حاج شیخ مهدی ربانی املشی یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ کتاب بیست و یکم؛ صفحات: 268 و 269 و 323 و 325 و 330 و 331 و 343 و 378 و 428.
3) . مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ شهید حجة الاسلام سید عبدالکریم هاشمینژاد یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ کتاب پنجم؛ صفحات: 732 و 737.
آیتاللّه امام خمینی در تحریم آن منتشر شد تعدادی از برجستهترین روحانیون و علمای شهر قم و حوزه علمیه که مخالفت آنان با حزب رستاخیز محرز بود از سوی رژیم دستگیر و به مناطقی دور دست تبعید شدند. غیبت این علماء که تعداد آنان 25 تن ذکر شده است حوزه
علمیه را به سکوت کشاند و برخی دیگر از علمای حاضر در شهر نیز به دلایل عدیده چندان رغبتی به مخالفت آشکار با حزب رستاخیز از خود نشان ندادند.(1)
متعاقب اعلامیه آیتاللّه امام خمینی مبنی بر تحریم عضویت در حزب رستاخیز، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا برای به کار بستن حکم تحریم، تحرکات گستردهای نشان داد. آنان در پیامی که به مناسبت یازدهمین نشست خود برای آیتاللّه امام خمینی فرستادند، نقش قاطع حکم ایشان در عدم استقبال عمومی از عضویت در حزب رستاخیز و در نتیجه آن، کاهش تبلیغات رژیم پهلوی را راجع به حزب و رسالتهای به اصطلاح تاریخی آن، گام بلند دیگری در شکست اقدامات نامعقول رژیم در شؤون مختلف ارزیابی کردند. در بخشهایی از این پیام که گویای مبارزات پیگیر مخالفان رژیم در داخل و خارج از کشور با مجموعه اقدامات آن و از جمله تأسیس حزب رستاخیز بود، چنین آمده است:
ما در لحظاتی این پیام را به آن مرجع بزرگ، نماینده بحق خلق مبارز و مسلمان و ستمدیده ایران میفرستیم که علیرغم اخبار گوناگون در تشدید خفقان و ستم از طرف رژیم جبار ایران و توطئههایی که علیه اسلام از چپ و راست انجام شده و میشود اوج مبارزات مردم مسلمان با الهام از اسلام و رهنمودهای آن مرجع بخصوص در زمینه مخالفت با مضحکه به اصطلاح حزب رستاخیز چشماندازی پر شور از نابودی طاغوت پیش رویمان جلوهگر میسازد [...] رژیم جبار ایران در سال گذشته مغرورانه به کمک قوای نظامی به منظور گسترش سیطره فرعونی خود کوشید سیستم یک حزبی فاشیستی خود را بر ملت مسلمان ما تحمیل کند، اما فتوای تاریخی و رهنمودهای ارجمند رهبر ما و اطاعت خلق مسلمان از این فتوا و مبارزات برادران
طلاب ما همگام با سایر مبارزان در ایران چنان شکست فاحشی بر این توطئه وارد آورد که
دیگر کسی مجبور به عضویت در این حزب نشد و مقاومت رژیم در راه اجرای مقاصد شوم خود در هم شکست و بدین ترتیب دستگاه تبلیغاتی رژیم یکباره از کار افتاد و مصاحبههای
رادیو تلویزیونی در زمینه فلسفه انقلابی این حزب جایش را به هرزگیهای دیگر و هرزهگوییهای همیشگی داد [...(2)]
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایران در اروپا طی پیام دیگری که خطاب به
هفتمین کنگره سالیانه انجمن اسلامی دانشجویان در کانادا و آمریکا فرستاد، ضمن اشاره به مبارزات پیگیر روحانیت به رهبری آیتاللّه امام خمینی با مجموعه رژیم پهلوی و حزب جدید التأسیس رستاخیز، تقاضا میکند اعضای آن انجمن تمام تلاش خود را برای عملی ساختن فتوای آیتاللّه امام خمینی در تحریم حزب رستاخیز به کار بندند. در بخشهایی از این پیام میخوانیم: «روحانیت مترقی و آگاه به رهبری قائد اعظم خمینی با مبارزات خود نشان داده و باز هم نشان میدهد که اسلام یک مکتب انقلابی و یک بعثت دائمی است [...] بر ماست که هر کجا باشیم یاد همه رزمندگانی را که با مقاومت دلیرانه عرصه را به نیروهای ضد جنبش تنگ
کردهاند بزرگ داریم و اگر کار دیگری نمیتوانیم بکنیم از افکار انقلابیشان دفاع کنیم. شاه با تأسیس حزب فاشیستی رستاخیز به حربهای دست زد که همه قدرتهای فاشیستی از آن به عنوان
وسیلهای برای اختناق و ریختن همه فعالیتها و افکار توده در قالب سفارش به منظور کنترل نیروها استفاده میکنند. تأسیس این حزب نشان دهنده ترس روز افزون رژیم و بالا گرفتن مرجع اعتراض و شدت مقاومت توده است. به پیام خمینی بزرگ گوش فراداریم و با نه گفتن به این باند جدید دین خود را نسبت به اسلام و مردم و رهبرمان خمینی ادا کنیم [...]»(1)
علاوه بر روحانیون، بسیاری از مخالفان سیاسی دیگر رژیم نیز از پیوستن به حزب رستاخیز اجتناب ورزیدند و نسبت به شکلگیری نظام تک حزبی در ایران معترض بودند. از معروفترین این مخالفان باید به برخی گروههای چپ، سازمان مجاهدین خلق ایران(2)، نهضت آزادی و بازماندههای جبهه ملی اشاره کرد که عمدتا به شیوههای مخفی طرفداران خود را از عضویت در حزب رستاخیز منع میکردند. مأموران ساواک در 23 اسفند 1353 طی گزارشی موضعگیری منفی تعدادی از طرفداران جبهه ملی نسبت به حزب رستاخیز را چنین منعکس کردهاند:
ساعت 10 روز 22/12/53 حسین شاه حسینی، علی اردلان، ابوالفضل قاسمی و حبیباللّه ذوالقدر به منزل اللهیار صالح رفتند.
پس از صحبتهای پراکنده یکی از حضار از صالح پرسید نظر شما راجع به حزب رستاخیز ملی ایران چیست؟ نامبرده پاسخ داد اغلب آقایان کارمند دولت هستند و ممکن است چنانچه
مخالفتی بشود تضییقاتی برایشان به وجود آید ولی اگر بتوانند عضو نشوند بهتر خواهد بود.
شاهحسینی خطاب به صالح گفت: من نظر جنابعالی را که گفتید ما باید به عقیده خود ایمان داشته باشیم مانند سیدالشهداء که در راه عقیدهاش ایستادگی کرد را به تمام دوستان گفتم. صالح گفت
حقیقت همان است که گفتم ما نباید زود تسلیم شویم و فورا داخل حزب بشویم.(1)
تنها اقلیتی که عضویت پیروانش در حزب رستاخیز را منع کرد، فرقه بهائیت بود.(2)بهرغم این که بسیاری از رهبران، گردانندگان و اعضای ریز و درشت حزب رستاخیز به فرقه بهایی
منتسب بودند، محفل بهائیان ایتالیا طی اعلامیهای از بهائیان ایران میخواست تا بدستور بیت العدل اعظم، ضمن اعلام وفاداری نسبت به نظام شاهنشاهی پهلوی از عضویت در این حزب اجتناب ورزند. در اعلامیه مذکور که به تاریخ آوریل 1975 در رم صادر شده است، چنین میخوانیم: «محفل روحانی ملی بهائیان ایتالیا به اطلاع تمام احبای ایرانی در ایتالیا میرساند: احبای عزیز الهی همانطور که اطلاع دارید اخیرا در ایران حزب رستاخیز ملی تشکیل شده و از تمام افراد ایرانی چه در داخل و چه در خارج دعوت میشود که در این حزب اسم نویسی کنند.
در این خصوص بیت العدل اعظم دستور فرمودهاند که در صورت درخواست اولیای امور دولتی
در مورد اسم نویسی در این حزب احباء جمله ذیل را مرقوم دارند: با اظهار وفاداری نسبت به اعلیحضرت همایونی شاهنشاه و احترام به اساسنامه و قوانین مملکت و قدردانی عمیقانه نسبت به اصول انقلاب 6 بهمن بدلایل وجدانی و مذهبی از اسم نویسی در هر گونه حزب سیاسی معذورم. امضاء»(3)
از آنجایی که پیش از آن، آیتاللّه امام خمینی طی حکمی عضویت در حزب رستاخیز را تحریم کرده و از مردم کشور خواسته بود از پیوستن و فعالیت در حزب رستاخیز خودداری کنند و این حکم در ایران و بسیاری از کشورهای جهان به سرعت چاپ و منتشر شده و در میان مردم و مخالفان رژیم پهلوی با اقبال گستردهای روبرو شده بود، رژیم پهلوی در صدد
برآمد با کمک عوامل و دستگاههای اطلاعاتی خود که در رأس آنها ساواک قرار داشت به گونهای جعلی میان تحریم حزب رستاخیز از سوی آیتاللّه امام خمینی و فرقه بهایی ارتباط
برقرار کرده مردم کشور را نسبت به ایشان بدبین سازد تا شاید بخت حزب گشاده گردد و برای پیوستن به آن رغبتی در مردم پیدا شود و در همان حال، بهزعم آنان بزرگترین مخالف
رژیم پهلوی (آیتاللّه امام خمینی) در میان جامعه بدنام شود. در همین راستا، اعلامیهای به زبان عربی به یاری ساواک تنظیم شد که علی الظاهر گروهی تحت عنوان «اتحاد الطلبه الایرانیین فی لبنان» آن را به صورت دستنوشته منتشر کرده و طی آن با اشاره به تحریم حزب
رستاخیز از سوی فرقه بهایی و آیتاللّه امام خمینی، چنین ارزیابی کرده بودند که میان ایشان
و بهائیان ارتباطاتی وجود دارد و ضمنا، از مردم کشور خواسته شده بود در حزب رستاخیز
عضو شوند. در ترجمه فارسی این اعلامیه که اداره پنجم ساواک نسخهای از آن را نیز طی
یادداشتی خطاب به مدیریت اداره سوم ساواک ارسال کرد (و شاید ابتدا متن فارسی آن از سوی ساواک تهیه شده و سپس به زبان عربی ترجمه شده و به نام «اتحاد الطلبه الایرانیین فی لبنان» منتشر شده بود)، چنین آمده است:
روحاللّه خمینی هم بهایی شده است؟ مردم مسلمان ایرانی: برابر دستورالعملی که از طرف محفل روحانی ملی بهائیان صادر گردیده و برای عموم افراد این فرقه در کلیه کشورها و از جمله کشور ایران لازم الاجرا میباشد عدم ثبت نام و عضویت در حزب رستاخیز ملت ایران بوده و در این خصوص بیت العدل اعظم بهائیان دستور داده که بهائیان ایران نبایستی در حزب رستاخیز
ملت ایران ثبت نام نمایند. حزب رستاخیز ملت ایران که به منظور اعتلاء ایران و تأمین رفاه بیشتر ملت تأسیس گردیده مورد قبول کلیه افراد مسلمان و وطنپرست ایران چه در داخل و چه در
خارج از کشور ایران قرار گرفته و عموما در خواست عضویت و ثبت نام در آن نموده و مینمایند و فراگیرنده ایرانیان مسلمان و وطنپرست میباشد. عجیب نیست که روحاللّه خمینی نیز همصدا با بهائیان با این حزب مخالف و در این مورد اعلامیه صادر کرده باشد. «تو خود
بخوان حدیث مفصل از این مجمل». ایرانیان شریف و وطنپرست به خوبی از دسایس اجانب و عمال وابسته به آنان آگاه بوده و از راهی که میپیمایند هیچگاه منحرف نشده و اعلامیههایی
نظیر اعلامیه خمینیهای شناخته شده و دارو و دسته منتسب به او و اربابان او و بهائیان و حامیان آنها کوچکترین تردیدی در عزم و ایمان راسخ ملت ایران به رهبری مملکت و راهی که پیموده
میشود، بوجود نخواهد آورد.(1)
اداره پنجم ساواک در نامهای که برای اداره سوم آن میفرستد درباره انتشار اعلامیه فوق به زبان عربی و بصورت دستنوشته استعلام میکند. در این نامه که در 20 خرداد 1354 وقت
شماره 3379/501 از اداره پنجم ساواک برای اداره سوم ارسال شده بود، چنین آمده است: «درباره چاپ اعلامیه به زبان عربی، بازگشت به 533/341-18/3/54[13]. طبق گزارش مسئولین
مربوطه چون بخش چاپخانه این اداره کل فاقد حروف عربی میباشد از چاپ اعلامیه فوق مقدور نیست لیکن امکان آن هست که اعلامیه مذکور با خط عربی روی کاغذی نوشته شده و بعدا بصورت کلیشه درآورده و سپس آن را چاپ نمود که مراتب تلفنی به مسئولین مربوطه در
آن اداره کل اطلاع و قرار شد که به همین نحو عمل شود. اینک ضمن اعلام مراتب فوق عین
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، اداره پنجم، ش پ: 3379/501.
اعلامیه به پیوست اعاده خواهشمند است دستور فرمائید پس از آماده شدن مجددا ارسال نمایند تا نسبت به تهیه آن اقدامات لازم انجام گردد. مدیر کل اداره پنجم. مهدی ساعدی. امضاء»(1)
بهرغم همه اقدامات غیر اخلاقی ساواک، و سایر عوامل رژیم پهلوی، هیچگونه خدشهای بر اعتبار حکم آیتاللّه امام خمینی در تحریم حزب رستاخیز وارد نساخت و حکم
تحریم ایشان به جد مورد اقبال مردم قرار گرفت.
مسئولان بلندپایه حزب رستاخیز از همان آغاز امیدوار بودند در میان دانشگاهیان و دانشجویان پایگاه قدرتمندی برای حزب ایجاد نمایند و بهویژه از دانشجویان که به دلایل
عدیده در زمره سیاسیترین قشر جامعه بودند، برای گسترش کمی و کیفی اهداف حزب رستاخیز بهره بگیرند.
به طوری که از مجموعه شواهد، قراین و اسناد بر جای مانده بر میآید دانشجویان عموما گرایشی به حزب رستاخیز نداشتند. دانشجویان دانشگاهها که از چند دهه قبل گروههای قابل اعتنایی از مخالفان رژیم را سازماندهی کرده بودند پس از تأسیس حزب رستاخیز، نگرشی منفی نسبت به آن ابراز کردند و بالاخص دانشجویانی که گرایشات سیاسی بیشتری داشتند تأسیس حزب واحد رستاخیز را شگرد جدید رژیم برای انسداد بیشتر سیاسی ارزیابی کرده و آن را به سخره گرفتند. در آن هنگام، دستگاه حاکمیت و به تبع آن رهبران و مسئولان بلندپایه حزب رستاخیز در میان فعالان دانشجویی از کمترین ارج و اعتبار برخوردار بودند.(2)دانشجویان که تأسیس حزب رستاخیز را گامی اساسی در راه گسترش دیکتاتوری و نظام توتالیتر در عرصه سیاسی، اجتماعی ایران تعبیر میکردند طی جلسات خصوصی و غیررسمی خود که کمتر جنبه علنی و آشکار داشت به شدت نسبت به حزب رستاخیز ابراز انزجار مینمودند. در همان حال، گارد ویژه دانشگاه به دقت مواظب بود حرکت علنی و جدی مخالفی بر ضد حزب رستاخیز بروز نکند و به انحاء مختلف به دانشجویان میفهماندند که در صورت ابراز مخالفت علنی با حزب رستاخیز تحت تعقیب
قرار خواهند گرفت.(1)گفته شده است که در میان دانشجویان و دانشگاهیان اندک افرادی هم یافت میشدند که به دلایل عدیده از حزب رستاخیز پشتیبانی میکردند و سعی مینمودند با
بهرهگیری از مباحث فلسفی - توجیهی افرادی نظیر محمود جعفریان، کاظم ودیعی، داریوش همایون و غیره تأسیس حزب رستاخیز را مرحلهای در تکامل تاریخی جامعه ایرانی ارزیابی
کنند و از آن منظر به تحلیل فعالیتهای حزب بپردازند. اما مخالفان این دیدگاهها تصریح
میکردند که تأسیس حزب رستاخیز اقدامی در جهت تعمیق هر چه بیشتر شیوه استبدادی حکومت است که جامعه را به سوی اختناق و رعب بیشتر سوق میدهد.(2)
علاوه بر دانشجویان دانشگاههای داخل کشور، بسیاری از دانشجویان ایرانی نیز که در دانشگاههای اروپا و آمریکا تحصیل میکردند، مخالف نظام سیاسی حاکم بر ایران و حزب رستاخیز بودند. این دانشجویان که عمدتا با مخالفان سیاسی رژیم پهلوی ارتباط داشتند،(3)در تقبیح نظام سیاسی حاکم بر ایران که با تأسیس حزب رستاخیز به اختناق بیشتری نیز گراییده
بود، از هر تلاشی فروگذار نمیکردند.
بهرغم تمام سختگیریها و ایجاد جو پلیسی و امنیتی در دانشگاههای داخل کشور، موارد متعددی از مخالفت پیدا و پنهان دانشجویان با حزب رستاخیز بروز کرد. در 17 اسفند 1353
که فقط 6 روز از اعلام تأسیس حزب رستاخیز سپری میشد در «دانشگاه فردوسی اعلامیهای
دایر بر انتقاد از حزب رستاخیز ملی ایران مشاهده شد.»(4)در هفتم اردیبهشت ماه 1354 در دانشگاه آذر آبادگان در شهر تبریز «اعلامیه مضرهای در مورد [امام] خمینی که مطالبی علیه حزب رستاخیز در آن نوشته شده در دانشکده فنی مشاهده گردید.»(5)در 10 اردیبهشت 1354 در دانشگاه تربیت معلم «حدود 200 نفر از دانشجویان به عنوان اعتراض به کشته شدن چند نفر از زندانیان فراری در سلف سرویس مبادرت به هیاهو و شکستن شیشههای نوشابهها و چند جام
شیشه و استهزای یکی از دانشجویان که در مصاحبه تلویزیونی حزب رستاخیز ملت ایران شرکت
1) . مصاحبه نگارنده با دکتر حسینعلی نوذری در تاریخ 25 مهر 1380 ایشان در آن دوره دانشجو بودند.
2) . مصاحبه نگارنده با دکتر حسینعلی نوذری در تاریخ 25 مهر 1380 ایشان در آن دوره دانشجو بودند.
3) . از جمله کسانی که با دانشجویان مسلمان ایرانی در اروپا و آمریکا روابطی نزدیک داشت آیتاللّه خمینی بود که هر از چند گاه، دیدگاههای سیاسی خود را با آنان در میان میگذاشت. برای نمونه بنگرید به: خمینی، روحاللّه؛ پیشین، جلد اول، صص 219 - 220.
4) . وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ اسنادی از جنبش دانشجویی در ایران 1329 - 1357 ه ش، جلد سوم، ص 1383.
5) . همان، صص 1400 - 1401.
کرده بود نمودند که با دخالت گارد متفرق شدند».(1)
همچنین، در دانشکده کشاورزی و دامپروری رضائیه [ارومیه] «ساعت 20/9 صبح امروز [25/2/1354] 150 نفر از دانشجویان در محوطه اجتماع کردند و شعارهایی در بزرگداشت گلسرخی... و علیه حزب رستاخیز و رئیس دانشکده دادند و ساعت 11 متفرق شدند.»(2)و در بیستم خرداد 1354 در دانشگاه آذرآبادگان «به دنبال تظاهرات 100 نفر از دانشجویان دانشکده
فنی روزهای 17 و 18 خرداد [1354] به عنوان اعتراض به سیستم واحدی که با عدم حضور آنان در جلسه امتحانی همراه بود، ظهر دیروز حدود 20 نفر از دانشجویان مزبور جلوی یکی از دبیرستانهای شهر اجتماع کرده و علیه حزب رستاخیز ملت ایران شعارهایی دادند که با دخالت
پلیس متفرق شدند».(3)
از دانشجویان که بگذریم در میان هیأت علمی و اساتید دانشگاهها نیز هرگز سمپاتی جدیی نسبت به حزب رستاخیز بروز نکرد و صرفا برخی از اساتید به دلایل عدیده سیاسی، اجتماعی و به لحاظ موقعیت شغلی، عضویت حزب رستاخیز را پذیرفتند.(4)
در همان حال، تقریبا تمام کسانی که در دانشگاهها دارای سمت اداری و مدیریتی بودند به ناچار و یا خودخواسته به عضویت حزب رستاخیز درآمدند(5)و از آنجایی که اقدامات تبلیغاتی رؤسا و مدیران دانشگاهها چندان ارتباطی با موضعگیریهای سیاسی مخالف دانشجویان پیدا نمیکرد هر از چند گاه در منابع رسمی اعلام میشد که دانشگاهیان دانشگاههای مختلف کشور با حزب رستاخیز اعلام همبستگی کرده و عضویت آن را پذیرفتهاند(6)و نیز گاه و بیگاه، نشریات آن روزگار از تشکیل کانونهای حزبی متعدد در میان دانشگاهیان خبر میداد که تقریبا همیشه ریاست آن با رؤسای دانشگاهها و دانشکدهها بود.(7)ضمن اینکه مدیران و رؤسای دانشگاهها هم عموما و شاید بالاجبار عضو حزب رستاخیز بودند و هر از چند گاه چارهای نداشتند جز این که ارادت خود را نسبت به حزب تجدید کنند
1) . همان، ص 1403.
2) . همان، ص 1413.
3) . همان، صص 1429 - 1430.
4) . مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد اول، ص 214.
5) . مصاحبه نگارنده با دکتر حسینعلی نوذری در تاریخ 25 مهر 1380.
6) . برای نمونه بنگرید به: جلالی، غلامرضا به کوشش؛ تقویم تاریخ خراسان، ص 245.
7) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2534، دوشنبه 10 خرداد 1355، ص 16 و روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2553، سهشنبه 1 تیر 1355، ص 16.
و یا در مراسمی که به مقاصد مختلف برگزار میشد شرکت نمایند.(1)در همان روزهای
نخست تأسیس حزب رستاخیز اسداللّه علم، وزیر دربار از سوی شاه مأموریت یافته بود تا
ضمن ملاقات با رؤسای دانشگاههای شهر تهران درباره ترتیب عضویت دانشگاهیان (اساتید، رؤسا و مدیران دانشگاه و دانشجویان) در حزب رستاخیز با آنان گفتگو کند و راهکارهای عملی توفیق هر چه بیشتر حزب در دانشگاهها را مورد بررسی قرار دهد. اسداللّه
علم در یادداشتهای روز دوشنبه 26 اسفند 1353 خود در این باره نوشته است:
صبح زود جلسهای با رؤسای دانشگاههای تهران، آریامهر و ملی... داشتم که در خصوص وضع آنها در قبال رستاخیز ملی گفتگو کنیم. مذاکرات مفصل انجام شد، آن چه مسلم است همه
دانشگاهیان (کادر آموزشی) استقبال شایانی کردهاند و فعلاً مهم آن است که ببینند در مرکز حزب رستاخیز چه اشخاصی امور را در دست میگیرند. همان طبقه فاسد حزب ایران نوین (به
علت دبیرکلی هویدا) خواهند بود یا اشخاص خوشنام دیگر. صحبت از ورود دانشجویان به حزب شد که باز هم نسبتا با استقبال رو به رو شده و جای تعجب دارد. اما باید دید که مصلحت
هست که در داخل دانشگاه از طرف دانشگاهیان، دانشجویان تشویق به ورود در حزب بشوند یا
این که این امر باعث لوس و ننر شدن آنها خواهد شد؟ همین الآن دانشجویان لوس و ننر شدهاند. پول مفت میگیرند (هر دانشجو در ماه حدود ششصد تومان) و فحش مفت هم به ما میدهند. مطلب دیگری که صحبت شد این بود که آیا عناصر نامطلوب را بین کادر آموزشی باید اخراج کرد یا به صورت دوستانه و محبتآمیز عذر آنها را خواست؟ به هر حال مطلب یکی است ولی همان صورت بنشین یا بتمرگ یا بفرمایید را دارد که البته شق آخر بهتر است.
چون مقامات انتظامی خیلی فشار میآورند و رؤسای دانشگاهها هم بیچارهها خیلی وحشت دارند که چه بکنند، دست به دامن شدند که فکری برای آنها بکنیم، چون چنین کاری به صورت
بتمرگ باعث ناراحتی کادر صحیحالعمل هم میشود و صحیح نیست. قرار شد من به عرض شاهنشاه برسانم. این جلسه دو ساعت طول کشید.
بعد من شرفیاب شدم. مطالب را عرض کردم. فرمودند البته باید کادر صحیح با حسن شهرت حزبی در رأس امور دانشگاهی قرار بدهیم که عناصر جدید خواهند برد. دانشجویان هم در خارج دانشگاه در مناطق خودشان مثل عضو معمولی وارد حزب شوند. اخراج استادان نامطلوب هم البته با احترام بهتر است (من صد در صد توفیق پیدا کردم).(2)
گفته شده است که وقتی باهری به دبیرکلی حزب رستاخیز رسید، تلاش گستردهای صورت گرفت تا از وجود دانشگاهیان در حزب رستاخیز بهرهبرداری بیشتری شود و به همین منظور، باهری ارتباط حزب را با گروه اندیشمندان که رهبری آن را دکتر هوشنگ
نهاوندی بر عهده داشت، افزایش داد و تعداد زیادی از رؤسا و مدیران دانشگاهها در رأس مدیریتهای ریز و کلان حزب جای گرفتند. مأموران ساواک در گزارشی که با طبقهبندی خیلی
محرمانه در 16 مهر 1356 تهیه کردهاند با رویکردی انتقادی، روشهای باهری دبیرکل جدید
حزب رستاخیز را در تلاش برای جلب بیشتر گروه اندیشمندان و رؤسا و مدیران دانشگاهها در حزب، شرح دادهاند:
مسئولان حزب از طرف باهری دبیرکل پس از یکی دو ماه مطالعه، اتحاد میان اندیشمندان و دانشگاهیان و طرفداران آقای علم را برملا ساخت. حزب در حقیقت شعبهای شد از دانشگاه.
زیرا معاونان و حتی رئیس دبیرخانه آن از میان معاونان و کادر دانشگاهیان انتخاب شد. رضائی معاون مالی و اداری دانشگاه عینا معاون مالی و اداری حزب شد و کاظم ودیعی نیز که از تمام شرایط برای اشغال این قبیل مقامات دانشگاهی جز زبان و حرّافی سرمایهای ندارد صرفا برای
خاموش ماندن، معاون آموزشی و سیاسی حزب گردید. معاون سابق حزب که بیگمان در نقش مرده بینشان ظاهر میشود و فلسفه وجودی وی سالهاست که همچنان نامعلوم است کماکان در
نقش معاونت بازرسی باقی ماند. عاملی نیز که از اندیشمندان است و مثل خود باهری عضو آن
جمعیت بوده و هستند دبیر حزب در تهران شد. این مرور بر انتخابات آقای باهری به راحتی
نشان میدهد که باهری قبل از آن که به فکر ساختن حزب باشد برنامه تشکیل دولت آینده را
پیریزی کردهاند و اگر چنین توفیقی حاصل نکند از هم اکنون مقدمات انتخابات آینده را برای پیروزی دانشگاهیان و اندیشمندان فراهم ساختهاند. دورنمای حزب از هم اکنون روشن است.
باهری تشکیلات حزب رستاخیز را حداکثر برای دویست نفر اندیشمندان داده است و آن چه برکنار و دورمانده و خواهد ماند یک جمعیت کثیر ده میلیون نفری است که حداقل میتوانند و میتوانستند در صورت داشتن یک تشکیلات مردمی به فراگیری حزب رستاخیز معنی و مفهوم ببخشند که با این ترتیب محال و غیرممکن و شاید به سختی امکانپذیر باشد. زیرا فاصله دید میان ودیعی و باهری و روستایی بندرعباسی و کشاورز ایلامی یک میلیون سال قمری است و این دو نه هرگز به هم نزدیک میشوند و نه به هم خواهند رسید. چون زبان هم را نمیفهمند.(1)
بر خلاف مدارس و دبیرستانها که حزب رستاخیز به دلایل عدیده نفوذ گستردهتری در آن داشت، در دانشگاهها انتظارات مسئولان حزب در حد مطلوب برآورده نشد. با این حال، گفته شده است که حزب برای انجام برخی اقدامات (نظیر مبارزه با گرانفروشی) قادر شد از
همکاری حدود 8000 تن دانشجو بهره ببرد.(2)
امیرعباس هویدا، اولین دبیرکل حزب رستاخیز برای جلب حمایت اساتید دانشگاهها
ترتیبی داد تا تعدادی از اساتید دانشگاههای سراسر کشور بتوانند در تهیه و تدوین پیشنویس اساسنامه و مرامنامه حزب رستاخیز با مسئولان امر همفکری نمایند. به همین منظور در 19 اسفند 1353 طی نامهای به شرح زیر که با عنوان «همگی رؤسای دانشگاههای کشور» تهیه شده بود، خواستار بهرهگیری از یاری اساتید دانشگاهها در تهیه اساسنامه و مرامنامه حزب تازه تأسیس رستاخیز شد:
به منظور بحث و تبادلنظر در خصوص تدوین مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ایران، جلسهای در روز پنجشنبه 12/12/1353 ساعت 9 صبح در دفتر اینجانب تشکیل خواهد شد. به لحاظ استفاده از دانش و بینش استادان دانشگاهها در این امر خواهشمند است ترتیبی فرمائید که دو نفر از اساتید صلاحیت دار آن دانشگاه که در ده پانزده سال اخیر عضو هیچ حزبی نبودهاند
و ذینظر و علاقمند به یاری در تدوین اساسنامه و مرامنامه مورد بحث میباشند هر چه زودتر
تلگرافی معرفی گردند و طوری به تهران عزیمت نمایند که حضور به موقع در جلسه برایشان
میسر باشد. هزینه آمد و برگشت و اقامت در تهران را نخستوزیری تعهد و پرداخت خواهد کرد.
امیر عباس هویدا - امضاء(1)
هویدا امیدوار بود به یاری دانشگاهیان در تشکیل کانونهای حزبی خارج از دانشگاهها موفقیت بیشتری کسب نماید.(2)البته، چنین آرزویی تقریبا هرگز برآورده نشد. از همان اوایل تأسیس حزب رستاخیز برای جلب حمایت دانشجویان و دانشگاهیان گردهماییهایی نیز ترتیب داده شد که متضمن برخی وعدهها، پیشنهادات و خواستهها بود.(3)اما گذشت زمان بیاثر بودن این گونه اقدامات را به تدریج گوشزد مسئولان حزب کرد. حزب رستاخیز برای
سلطه هر چه بیشتر بر محافل و گروههای دانشجویی خود را درگیر امور رفاهی و استخدامی دانشجویان کرد تا با اعمال نفوذهای گاه و بیگاه دانشجویان را به سوی خود جذب نموده،
قدرت خود را در تصمیمگیریهای ریز و کلان دانشجویی بر آنان گوشزد سازد.(4)مسئولان
حزب برای کنترل و تسلط هر چه بیشتر بر دانشجویان و دانشگاهیان از این هم فراتر رفتند و کمیته نهم حزب را عهدهدار رسیدگی و تحقیق در امور دانشگاهیان کردند که بر آن بود حتی
1) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 532 - 244 - 7.
2) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2536، چهارشنبه 12 خرداد 1355، ص 4.
3) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2411، شنبه 13 دی 1354، ص 1 و ص 4.
4) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2411، شنبه 13 دی 1354، ص 1 و ص 4 و خواندنیها، سال 36، ش 58، 28 فروردین 1355، صص 4 - 5.
در چگونگی و محتوای نشر کتب دانشگاهی نیز اعمال نظر نماید.(1)کمیته تحقیق در دانشگاههای حزب (کمیته نهم) از 15 عضو تشکیل میشد که عبارت بودند از:
1- غلامرضا نظربلند - مؤسسه علوم بانکی ایران.
2- محمدعلی نصراللهی بابک - مؤسسه علوم بانکی ایران.
3- تراضاللّه اوحدی - دانشگاه فرح پهلوی
4- منوچهر ایمن - دانشگاه رازی.
5- سینا قربانلو - مدرسه عالی تلویزیون و سینما.
6- محمدباقر چوبک - مؤسسه علوم بانکی ایران.
7- فریدون نوروزی - مدرسه عالی تلویزیون و سینما.
8- فرخ رحیمزاده خویی - دانشگاه آذرآبادگان.
9- محمدعلی قضیه - مدرسه عالی آموزش ارتباطات.
10- حسامالدین صادقی - باشگاه دانشجویان.
11- قاسمعلی عمرانی - دانشگاه بوعلی سینا.
12- حمید میرهادی - مؤسسه عالی آموزش ارتباطات.
13- رضی رضیفرد - دانشگاه تهران.
14- طهمورث جلایر - دانشگاه اصفهان.
15- عطاء پور بیدار وطن - مؤسسه آموزش عالی آمار و انفورماتیک.(2)
آنچه آمد نگاهی کلی و گذرا بود به روند عضوپذیری در حزب رستاخیز که طی چند سال فعالیت این حزب از سوی مسئولان ریز و کلان آن جستجو و به کار بسته شد و چنانکه تحولات بعدی کشور نشان داد این گونه اعلام عضویتها در حزب رستاخیز، نه فقط در توانمندی حزب اثری نبخشید، بلکه خود اساسی شد برای انزجار بیشتر مردم از حزبی که شاه و شاید مسئولان بلندپایه در آن روز، امیدوار بودند با بهرهگیری از اقتدار و جایگاه آن در نزد مردم موقعیت سیاسی، اجتماعی و نیز اقتصادی خود را تحکیم بخشند.
از هنگام تأسیس حزب رستاخیز تا 13 اردیبهشت ماه 1354، هیچ یک از روزنامه یا نشریههای رسمی، ناشر افکار و اندیشههای حزب نبود. در این دوره دو ماهه، برخی نشریات مربوط به احزاب سابق و نیز تعدادی روزنامه و نشریات غیر حزبی به طور غیررسمی اندیشهها و دیدگاههای حزب رستاخیز را به مخاطبانشان عرضه میکردند. هر گاه، نشریات نخستین روزهای تأسیس حزب رستاخیز را مورد توجه قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که مسئولان این نشریات در ستایش از حزب رستاخیز که در واقع حزب شاه بود گویی وارد میدان مسابقهای شده بودند که قرار نبود برنده و بازنده نهایی داشته باشد. به راستی نمیشود تشخیص داد که کدام یک از نشریات آن روزگار در نشر افکار و خواستههای
حزب رستاخیز اندک قصوری کرده باشد. نشریات حزبی که تا شامگاه روز یکشنبه 11 اسفند 1353 به فعالیت معمول خود پرداخته بودند به یکباره از بامداد روز دوشنبه 12 اسفند 1353
تمام علایق و خواستهها و امیال سیاسی، اجتماعی و حزبی خود را به کناری نهاده، و جملگی
به تمجید حزبی واحد پرداختند که تا ساعاتی قبل هیچ گونه نشانی از آن وجود نداشت. شاید
در تمام عالم اولین و آخرین باری بود که نشریات و روزنامههای یک کشور این چنین پراشتیاق و یکباره بر تمام علایق و خواستههای سیاسی، اجتماعی و ... خود پشت پا زده و به استقبال شتابان حزبی میرفتند که از همان بدو تأسیس، آشکارا، انسداد و اجبار سیاسی - اجتماعی را به مخاطبانش وعده داده بود. نشریات حزبی سابق با انتقاد از عملکردی
که تا ساعاتی قبل هر روزه مرتکب آن میشدند دیدگاههای پیشین حزبی خود را مورد
نکوهش قرار دادند و با ستایشهایی زایدالوصف، شاکر اعلیحضرت همایونی شدند که با تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز آنان را از گمراهی نجات داده، مسیر سعادت و نیک بختی را بر آنان گشوده بود.
نشریات و روزنامههای به اصطلاح غیرحزبی و مستقل هم که افتخار عضویت در هیچ حزبی را پیدا نکرده بودند فرصت لازمی برای عقده گشایی یافتند و در نکوهش و انتقاد از
عملکرد و روش سیاسی احزاب سابق ذرهای فروگذار نکردند و با افتخار اعلام کردند که برخلاف روش سابق خود اینک فرصت لازم را برای پیوستن به حزب واحد رستاخیز که حزب شاه است به دست آوردهاند و این فرصت را هرگز از دست نخواهند داد. بدین ترتیب اولین نشریات حزبی غیررسمی حزب رستاخیز شکل گرفت. علیاصغر امیرانی،(1)
خواندنیهای امیرانی بهویژه، پس از کودتای 28 مرداد 1332، سخت مورد توجه دربار قرار گرفت و به عنوان سوپاپ اطمینان رژیم مطالب انتقادآمیزی از برخی اقدامات رجال و سازمانهای حکومتی و غیره به چاپ میرسانید تا چنین وانمود شود که در کشور شاهنشاهی ایران آزادی بیان و مطبوعات جایگاه رفیع خود را کماکان حفظ کرده است! بالاخص، پس از نخستوزیری اسداللّه علم در اوایل دهه 1340 خواندنیها نفوذ بیشتری در عرصه مطبوعاتی کشور کسب نمود و بیش از پیش توانست حمایت حاکمیت را جلب نماید. بیشترین خواندگان این نشریه «رجال سیاسی و مردان اقتصادی بودند، کسانی که از همه وقایع و حوادث آگاه بودند و در همه زد و بندهای سیاسی و اقتصادی شرکت داشتند». بر خلاف سایر نشریات که شدیدا تحت کنترل ساواک و دولت بود و سانسور شدیدی بر آن حکمروایی میکرد، خواندنیهای امیرانی اجازه داشت تا جایی که شخص شاه را مورد حمله قرار ندهد از سایر رجال کشور به گونهای معتدل انتقاد کند. در چنین شرایطی بود که هر گاه امیرانی «احساس میکرد یک رجال سیاسی ستارهاش رو به افول است یا مغضوب شاه شده است شدیدترین حملات را به او میکرد». به طوری که «دستکم بیست سال آخر [عمر رژیم پهلوی] تا سال 1357 پر نفوذترین روزنامهنویس کشور بود».
از دید حرفهای، امیرانی در میان روزنامهنگاران آن روزگار، به سبب درج مطالب و مقالات نشریات و روزنامههای گوناگون در نشریهاش، «سارق الجراید» لقب گرفته بود. امیرعلایی، شمسالدین؛ خاطرات من در یادداشتهای پراکنده و پاسخ فرمایشات دُرربار جناب حسین مکی، ص 238. امیرانی با زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی آشنایی داشت و در طول دوران فعالیت مطبوعاتیاش مفتخر به دریافت نشانهای همایون، تاجگذاری و اصلاحات ارضی شده بود. (صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، صص 5 - 6.)
نفوذ امیرانی در فضای روزنامهنگاری ایران پس از کودتای 28 مرداد 1332 به حدی بود که در بسیاری از موارد وساطتهای او نزد رجال درجه اول کشور، نشریاتی را از توقیف میرهانید و یا به توقیف میکشانید. «درباره نفوذ امیرانی همین بس که در مراسم ازدواج فرزند او فرید امیرانی پنج تن از نخستوزیران سابق و بسیاری از رجال درجه اول کشور در آن حضور داشتند. از جمله سپهبد زاهدی، دکتر اقبال، شریفامامی، علی امینی و امیر اسداللّه علم به همراه حسنعلی منصور نخستوزیر آینده. اجتماع پنج نخستوزیر [و در حقیقت 6 تن] در یک محل چیزی بود که تنها در مراسم دربار سابقه داشت. اما، آن شب در خانه علیاصغر امیرانی امکانپذیر شده بود».
علیرغم آنکه در دوره پهلوی نشریات کشور چندین بار به طور فلهای توقیف شده بود، خواندنیها هرگز مشمول توقیف نشد و چه بسا در مواردی هم شخص امیرانی در روند توقیف نشریات، به دستگاه حاکمیت یاری میرساند. پس از تأسیس حزب رستاخیز، و تا ماههای نخست سال 1357 که ستاره این حزب در معرض افول بود، امیرانی به گونه غیر رسمی از خواستهها و آرمانهای این حزب دفاع میکرد و اخبار و مطالب بسیاری راجع به عملکرد حزب در نشریهاش انعکاس داشت. اما، به مجرد آنکه در اردیبهشت 1357 شاه از عملکرد حزب رستاخیز ابراز نارضایتی کرد و مشخص شد که دیگر امکانی برای بازسازی سازمان حزب وجود ندارد، امیرانی هم در نشریه خواندنیها انتقادات هدفمند و حسابشدهاش را از حزب و مجموعه گردانندگان آن آغاز نمود و این روند را تا پایان قطعی فعالیت حزب رستاخیز ادامه داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی کارکنان نشریه خواندنیها که پیش از آن سخت تحت کنترل امیرانی کار میکردند، بر او شوریدند و از او خلع ید کردند تا خود مستقلاً خواندنیها را منتشر سازند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، محال بود این افراد امکانی برای اعتراض به امیرانی پیدا کنند. به هر حال، امیرانی در 21 اسفند 1357 بازداشت شد و تا مهرماه 1358 در زندان بود. یکسال بعد نیز، در 9 شهریور بار دیگر دستگیر و زندانی شد و این بار، اتهام او عبارت بود از: «1. وابستگی و همکاری نزدیک و همه جانبه با خانواده سلطنتی و تقویت رژیم منفور پهلوی؛ 2. همکاری نزدیک با رژیم اشغالگر قدس و اعلام پشتیبانی از آن و همکاری با ساواک منحله؛ 3. اختفای بی سیم و دستگاههای گیرنده و فرستنده حساس و نگهداری چند دستگاه بی سیم با طول موج اختصاصی.» برغم اتهامات یاد شده، امیرانی در اواخر خرداد 1360 از زندان رهایی یافت! ولی، این آزادی برای او خوشیمن نبود. زیرا بلافاصله پس از بازگشت به منزل با دستگاههای مخابراتی قدرتمندی که در اختیار داشت با محافل خارج از کشور تماس گرفته و اخبار و اطلاعات ویژهای در اختیار آنها مینهاد. در نتیجه این تحرکات نامبرده بار دیگر دستگیر و پس از محاکمهای سریع و قاطع به اعدام محکوم گردید. حکم اعدام امیرانی، بامداد روز اول تیر 1360 به اجرا درآمد. به نقل از: بهزادی، علی؛ شبه خاطرات؛ جلد سوم؛ صص 30-115.
مدیر1) . علی اصغر امیرانی، در سال 1294 در گروس از توابع کردستان به دنیا آمد. دوران کودکیاش را به سختی پشت سر گذاشت و پس از آنکه زادگاهش را به عزم تهران ترک گفت، با فقر و تنگدستی توانست تحصیلات متوسطه را در دبیرستان شرف ادامه دهد. وی تحصیلاتش را تا اخذ لیسانس حقوق ادامه داد. امیرانی در نوجوانی، علاوه بر انجام کارهای سختی نظیر پاروکردن برف در زمستان، مدتی روزنامه ایران استان را میان مشترکین توزیع میکرد. سپس با روزنامه نسیم صبا و ایران باستان همکاری کرد و در سالهای پایانی سلطنت رضاشاه، به عنوان خبرنگار روزنامه اطلاعات در بخش مسابقات اسبدوانی فعالیت نمود. وی در این شغل ابتکاراتی از خود نشان داد و نهایتا در سال 1319 امتیاز نشریه خواندنیها را گرفت و آن را بدون وقفه تا سال 1358 منتشر ساخت.
مسئول نشریه هفتگی خواندنیها که از تأسیس حزب رستاخیز به راستی ذوق زده شده بود از همان آغاز نشریه خواندنیها را در خدمت اهداف و خواستههای حزب رستاخیز قرار داد و اعلام کرد بر خلاف سابق که عضویت هیچ حزبی را نپذیرفته است با کمال میل عضو پر و پا
قرص حزب رستاخیز باقی خواهد ماند. امیرانی ضمن انتقاد شدید از احزاب پیشین، گوشههایی از دیدگاههای سیاسی سابق خود را به یاد آورد که طی سالهای گذشته آرزوی تأسیس حزبی واحد را کرده بود تا مستقیما تحت مدیریت شاه، تمام ملت ایران را یکسره به
عضویت خود بپذیرد.(1)در بخشهایی از این آرزوهای سالهای گذشته وی که آنها را در شمارههای بعدی نشریه، تجدید چاپ کرده بود، چنین میخوانیم:
در کشور ما از دیرباز یک حزب قوی و پابرجا که همواره اکثریت را هم پشت سر داشته بوده و هست و خواهد بود که همه ما بی هیچ گونه تظاهر و نامنویسی عضو دائمی و پایدار آن هستیم.
این حزب قوی و واقعی که نه سازمان معینی دارد و نه مرامنامه و مکان خاص ولی حکم و دستور و مقرراتش مانند فرامین خدایی در همه جا لازمالاجرا است، حزب شاه است که مردم
ایران تنها طی سی سال اخیر چند بار وفاداری و یگانگی خود را نسبت به آن نشان دادهاند خواه به صورت رفراندوم در حضور شاه و خواه به صورت قیام ملی در غیاب معظمله.
هر وقت مسائل مربوط به مردم با مسائل مربوط به حزب و کارهای آن یکی بود ما هم مانند مردم غیرحزبی دیگر حاضریم در آن نامنویسی کنیم و در غیر این صورت آنها راه خود را میروند و ما هم شاهراه خود را.(2)
امیرانی که بسیار شاکر بود آرزوی چندین سالهاش برآورده شده است، توصیه میکرد در اولین فرصت، مطبوعات ارگان برای حزب رستاخیز تأسیس شود تا از تداوم انتشار مطبوعات حزبی پیشین که اینک مبلغ افکار حزب جدید شده بودند جلوگیری به عمل آید. امیرانی که در نوشتههاش آشکارا نشان میداد از ادامه انتشار نشریات سابقا حزبی ناراحت
است در مطلبی تحت عنوان «لزوم تعیین مطبوعات ارگان برای حزب و یک کاسه کردن آنها» به این موضوع چنین اشاره کرد:
هفته گذشته طی دو نوشته، به تفصیل سبب پیدایش و استقبال شتابآمیز مردم از جمله خودمان را از حزب جدید رستاخیز ملی ایران به عرض خوانندگان که هم مسلکان باشند رساندیم و مخصوصا یادآور شدیم: اصولی که پایهها و اساس حزب بر روی آنها نهاده شده آن
قدر عمیق و متین و محکم و در عین حال امتحان داده و مورد اطمینان مردم است که بسیاری از کسانی که مانند ما عضو هیچ حزبی نبودهاند، اگر تا آن روز بالفعل افتخار عضویت آن را
نداشتهاند، از مدتها پیش بالقوه در آرزوی چنین حزبی بودهاند.
اکنون که به حمداللّه این آرزو برآورده شده و همه با هم در یک راه که شاهراه است به حرکت درآمدهایم در این راهپیمایی طولانی وظیفه و سهم چاوشان کاروان و منادی دهندگان
به مردم که مطبوعات باشند همان طوری که در شماره گذشته یادآور شدیم از همه دشوارتر و
در عین حال حساستر است. به همین مناسبت وظیفه خود میدانیم آنچه در مورد این صنف بالذات پاک و بعضا آلوده به نظرمان میرسد به عرض برسانیم.
اگر مطبوعات را به ظرف و محتویات آنها را به غذا تشبیه کنیم، در یک مهمانی بزرگ و مهم
و مجلل، غذای نیم خورده دیگران را آن هم در ظرفی آلوده نمیتوان و نباید به خورد دیگران داد، اگر چه آن غذا لذیذ و مقوی بوده و ظرفش هم از طلا باشد. در چنین صورتی مهمان هر
قدر هم که گرسنه باشد و در آرزوی خوردن غذا، گرسنگی و بیغذایی را بر آن ترجیح میدهد
و حق هم دارد.
این نکته بسیار مهم و در خور توجهی است که هممسلکان ما باید آن را در نظر داشته در آغاز کار و سازمان دادن به حزب و ارگانهای رسمی و غیررسمی حزب برای مبارزه با بیتفاوتی مردم نباید از آن غافل باشند و در کاسهها و ظروف نیم خورده مخصوص سایر احزاب که جای انگشت و روژلب اعضای سابق هنوز در عنوان و محتویات و روشهایشان بر روی آن پیداست، غذای تازه به خورد مردم و مهمانان تازه وارد بدهند که از همان ابتدا
اشتهایشان را کور خواهند کرد.
هم اکنون روزنامههای ارگان احزاب سابق مانند ستارگانی که اصل وجودشان در مبدأ از بین رفته باشد، ته مانده نورشان همچنان در راه است و از دور سو سو میکند و با این سو سو مردم را گمراه.(1)
امیرانی همچنین تصریح کرد که از آن پس دیگر پسوند «مستقل ملی» بر روی جلد مجله هفتگی خواندنیها درج نخواهد شد و این نشریه با تمام نیرو در خدمت اهداف حزب رستاخیز خواهد بود. در بخشهایی از این سخنان مهرورزانه امیرانی میخوانیم:
ما با اجازه هم مسلکانمان در حزب رستاخیز ملی ایران از این پس کلمات «مستقل ملی» را از سرلوحه مجله برمیداریم، بی آنکه جنبه سیاسی و انتقادی و ارشادی آن را از دست بدهیم و خود را دربست در اختیار حزبی که خود هم مستقل است و هم ملی میگذاریم تا اگر وجود ما و نشریه ما را مفید و لازم تشخیص داد، بمانیم و با نفسی تازهتر و بهتر به خدمت ملی و میهنی و فرهنگی خود ادامه دهیم و در غیر این صورت به نام یک عضو ساده به خدمت ادامه دهیم.
آنچه مسلم است و نباید تأخیر و تعطیل شود این است که فرهنگ ملی ما نیازمند به حفظ میراثهای فکری گذشتگان و مردم زمان و آیندگان در یک جا میباشند که به صورت یک دسته
گل دماغ پرور همه هفته به مردم تقدیم گردد. این وظیفه سهل و ممتنع را تاکنون خواندنیها حتی در دوران خزان و زمستان و یخبندان افکار و انجماد زبانها به قیمت جوش آمدن مغز و ذوبان(2)جان و و بریدن زبان انجام داده، شمع وار بگرید، بسوزد، بکاهد روان که روشن کند محفل دیگران! اکنون بر دیگران است این راه را ادامه داده و یا با ما همکاری و یاری کنند تا آن را آن طور که میخواهیم، نه آن طور که هست، ادامه دهیم.(3)
از دیگر نشریات آن روزگار که باید در جمع روزنامههای ارگان حزب رستاخیز از آن نام
برد، روزنامه آیندگان به مدیر مسئولی داریوش همایون است. داریوش همایون با در پیش گرفتن روشی قاعدهمند، روزنامه آیندگان را در خدمت حزب رستاخیز به کار گرفت. علاوه بر درج اخبار و گزارشات مربوط به حزب در روزنامه آیندگان که مخاطبان خود را برای اطلاع از عملکرد و چگونگی فعالیت حزب، از هر منبع مطالعاتی دیگری بینیاز میکرد، درج
سرمقالههایی آسیبشناسانه (که تقریبا همه آنها به قلم خود همایون بود) عملکرد و اهداف
خرد و کلان حزب رستاخیز را مورد توجه قرار میداد. روزنامه آیندگان تنها نشریهای بود که مدیر مسئول آن همواره سمتهایی کلیدی در حزب رستاخیز بر عهده داشت و با کانونهای قدرت حاکمیت نیز بیشترین ارتباطات را برقرار نموده و به تبع همین موقعیت اخبار و اطلاعات و نیز تحلیل و تفسیرهایی که درباره حزب رستاخیز در روزنامه آیندگان درج میکرد از اعتبار و دقت قابل توجهی برخوردار بود. تا جایی که با مطالعه سرمقالههای هشداردهنده همایون که عمدتا در همین روزنامه به چاپ میرسید خواننده جستجوگر میتوانست تا حد زیادی در جریان امور حزب رستاخیز قرار گیرد و آسیبهایی که حزب را تهدید میکرد به درستی بشناسد. روزنامه آیندگان تا واپسین روزهای فعالیت حزب رستاخیز در هیأت ارگان غیررسمی، ناشر افکار و اندیشهها و نیز اخبار و اطلاعات این حزب
باقی ماند.
روزنامه آیندگان در سال 1345 با همکاری و مساعدت مستقیم امیر عباس هویدا نخستوزیر و نیز نصیری رئیس ساواک پایهگذاری شد و همایون که طی همان سالها نشان داده بود استعداد لازم را برای مدیریت این روزنامه دارد و از تعهد کافی در برابر سیاستهای
رژیم برخوردار است، به مدیرمسئولی آن منصوب شد. منوچهر آزمون تودهای سابق که اینک در جمع توابین به خدمت دولت هویدا درآمده و همکاری رسمیاش با ساواک نیز بر دست اندرکاران آن روزگار پوشیده نبود، به عنوان نماینده دولت در روزنامه آیندگان به جمع همکاران داریوش همایون افزوده شد. همایون که در طول دوران فعالیتش در روزنامه آیندگان یکی دو بار از سوی شاه مورد غضب قرار گرفته و به طور موقت از مدیریت روزنامه
کنار گذاشته شده بود، تا واپسین روزهای فعالیت حزب رستاخیز رهبری روزنامه آیندگان را
بر عهده داشت و برای پیشبرد اهداف حزب از هیچ کوششی فروگذار نکرد.(1)
از دیگر نشریات آن دوره که انصافا در دفاع از اهداف و رسالتهای حزب رستاخیز
1) . میلانی، عباس؛ پیشین، صص 291 - 294.
قصوری از آن سرنزد، مجله هفتگی رنگین کمان به صاحب امتیازی، مدیرمسئولی و سردبیری محمدحسین میمندینژاد بود. میمندینژاد که در تمجید و ستایش از شخص شاه سرآمد اقران به شمار میآمد طی سرمقالههای مبسوطی که در نشریه هفتگی رنگین کمان مینوشت اندکی بیش از نشریه ارگان غیر رسمی حزب رستاخیز مسئولان و فعالان حزبی را مفتخر به یاریگریهای مطبوعاتی خود میساخت.(1)
هفتگی، سیاسی، علمی، ادبی، تاریخی و اجتماعی، به آدرس تهران، خیابان شاه، چهارراه گلشن، شماره 595 و شماره تلفن 925585 منتشر میشد.
ساواک در 8 بهمن 1346 با انتشار نشریه رنگینکمان با مدیر مسئولی میمندینژاد(2)
دکتر علی بهزادی، دکتر محمدحسین میمندینژاد را جزو اولین محصلینی معرفی میکند که در دوره رضاشاه به اروپا اعزام شدند و او از دانشگاه پاریس در رشته دامپزشکی فارغالتحصیل شد. به همین جهت، همیشه نسبت به رضاشاه احساس دین میکرد و تا پایان عمر به ستایش از او پرداخت. وی، پس از شهریور 1320 وارد کار سیاسی و مطبوعاتی شد و کار خود را با روزنامه مرد امروز محمد مسعود آغاز کرد. میمندینژاد، پیش از آنکه در سال 1346 نشریه رنگین کمان را منتشر کند، با اکبر معاونی، مدیر مجله رنگین کمان در نشریه سپید و سیاه و علی بهزادی همکاری داشت. میمندینژاد به همراه نشریه رنگین کمانش، با وجود محتوای نازلی که داشت، همواره مورد توجه رژیم پهلوی و ساواک بود و نشان تاج را هم دریافت کرد. وی عمری طولانیتر از رژیم پهلوی یافت و تا سال 1371 زنده ماند. در حالیکه طی تمام آن سالها گوشه عزلت گزیده بود. به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ مطبوعات عصر پهلوی، کتاب دوم، صص 1-12؛ و بهزادی، علی؛ شبه خاطرات؛ جلد اول؛ صص580-696؛ و صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ صص42-43.
1) . نشریه رنگین کمان، صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر دکتر محمدحسین میمندینژاد، مجله
2) . بنا به گزارش مورخ 22 مهر 1346 ساواک، حسین میمندینژاد فرزند فرجاللّه، که تبعه ایران معرفی شده بود، به سال 1289 در کرمان به دنیا آمد. وی در زمان تأسیس نشریه، عضو هیأت مؤسس جامعه دامپزشکی یاران به شمار میرفت. او فارغالتحصیل مهندسی کشاورزی از دانشکده علوم بود و دکترای خود را در رشته دامپزشکی اخذ نمود و در دانشگاه تهران تدریس میکرد. در سوابق خدمتی او، تدریس در دانشکده کشاورزی، معاوت دامپزشکی، ریاست تبلیغات و انتشارات کشاورزی، استادی دانشگاه و ریاست دانشکده دامپزشکی، دیده میشود. از دید ساواک، میمندینژاد فردی بود «صحیحالعمل، دانشمند، با پشتکار» که تا سال 1346 حدود یکصد جلد کتاب به رشته تحریر در آورده بود و با زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی، عربی و ترکی استانبولی آشنایی داشت. نقاط ضعف وی در گزارش ساواک، عصبانیت، بیاعتنایی به شخصیت و حیثیت اشخاص و خودخواهی عنوان شده که «وابستگی به هیچیک از احزاب و دستجات سیاسی ندارد. طرفدار سیاست غرب و رژیم مشروطه سلطنتی» است. به گزارش ساواک، میمندینژاد، در اواخر 1346 امتیاز نشریه رنگین کمان را در خواست کرد که در تاریخ 12 بهمن 1346 با این درخواست در وزارت اطلاعات و جهانگردی موافقت گردید. طبق گزارش مزبور، وی، در سالهای نخست دهه 1320 تمایلاتی به حزب توده داشته و شعبه حزب میهن را در گرگان تأسیس نموده بود که در سال 1324 «حزب مزبور به حزب منحله توده ملحق گردیده است». ساواک در 8 آبان 1346 در حالی که میمندینژاد را فردی هوچی معرفی نمود صلاحیت او را برای سردبیری نشریه «دنیای علم» تأکید کرد.
موافقت کرد. در همان ابتدا اعلام شد که این نشریه در زمینههای سیاسی، اجتماعی، تاریخی، ادبی و اقتصادی در تهران منتشر میشود. ساواک طی سالهای بعد، از موضعگیریهای سیاسی
آن در قبال مخالفان رژیم پهلوی ابراز رضایت میکرد. از جمله مبارزات قلمی نشریه را در
تقبیح ایدئولوژی کمونیسم و مارکسیسم میستود. میمندینژاد هم که طبق گزارشات ساواک با این سازمان همکاری نزدیکی داشت در برآورده ساختن خواستههای تبلیغاتی رژیم پهلوی و ساواک از هیچ تلاشی فروگذار نمیکرد. پس از تأسیس حزب رستاخیز مجله رنگین کمان مقالات متعددی در تأیید و حمایت از این حزب به چاپ رساند و تا واپسین روزهای حیات حزب به این مشی خود ادامه داد. در دوران انقلاب مجله رنگین کمان حملات آشکاری علیه نهاد روحانیت داشت و به درج «مطالب توهینآمیز به مقام مقدس اسلام و جامعه روحانیت» اقدام نمود. در 23 شهریور 1357 طی مقالهای اعتقاد شیعیان به ظهور امام زمان (عج) را خرافات خواند و در نوشتهای دیگر، بسیاری از روحانیون کشور را به خدمت و جاسوسی برای کشورهای استعماری متهم نمود و از حضرت آیتاللّه امام خمینی تحت عنوان «جاسوس انگلستان و هندیزاده» یاد کرد. به طوری که جهت اجتناب از بالاگرفتن ناآرامیها وزارت اطلاعات و جهانگردی از انتشار شمارههای موهن نشریه جلوگیری به عمل آورد و وعده داده شد که میمندینژاد تحت تعقیب قرار خواهد گرفت. وی که مورد توجه حسین فردوست، قائممقام ساواک بود ماهیانه پانزده هزار ریال مقرری از
ساواک دریافت میداشت.(1)
کمان.
به جز نشریات یاد شده، روزنامههای اطلاعات و کیهان نیز در حد توان و امکانی که داشتند در حمایت و پشتیبانی از اهداف، عملکرد و رسالتهای حزب رستاخیز مخاطبان خود را تغذیه میکردند و آگاهیهای آن نشریات پیرامون حزب رستاخیز برای مخاطبان کمتر درگیر در امور سیاسی در حد کفایت بود. در این میان، بهویژه روزنامه کیهان با سردبیری امیر طاهری آگاهیهای سودمندی پیرامون حزب انتشار میداد.
نشریه دیگری که بازهم به طور غیر رسمی، ارگان تئوریک حزب رستاخیز به شمار میرفت، فصلنامه جامعه نوین بود که توسط گروه بررسی مسائل ایران به رهبری دکتر هوشنگ نهاوندی منتشر میشد و بیشتر نویسندگان آن عضو همان گروه بودند. مقالات منتشره در این نشریه، حول فلسفه انقلاب شاه و ملت و نیز تحلیل تئوریک و ضرورت
1) . مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ مطبوعات عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک؛ کتاب دوم مجله رنگین
تاریخی تأسیس حزب رستاخیز دور میزد. صاحب امتیاز فصلنامه، دکتر محمدرضا جلیلی بود و تعدادی از گزارشنویسان کمیته سیاست فرهنگی گروه بررسی مسائل یاران که مقالاتشان در این نشریه به چاپ میرسید عبارت بودند از: دکتر مهدی برکشلی، دکتر استپان
پانوسی، دکتر خسرو رضایی، دکتر منوچهر صلاحی، دکتر ابوالحسن گونیلی، و دکتر غلامعلی همایون (رئیس کمیته).
شورای نویسندگان و هیأت تحریریه فصلنامه جامعه نوین از این افراد تشکیل شده بود: جمشید بهنام، محمدرضا جلیلی، محمدرضا حریری، محمود خواجهنوری، محمداسماعیل رضوانی، فرهاد ریاحی، احمد هوشنگ شریفی، منوچهر گنجی، کریم معتمدی، سید حسین نصر، هوشنگ نهاوندی و کاظم ودیعی.
مهمترین مقالاتی که در دوره فعالیت حزب رستاخیز در نشریه تئوریک جامعه نوین به چاپ رسید، به قلم نویسندگان زیر بود: کاظم ودیعی، امیرعباس کنی، محمداسماعیل رضوانی، علیاصغر شیمی، کامران بهنیا، هوشنگ نهاوندی، فاطمه قدیمیپور، مهدی برکشلی، استپان پانوسی، خسرو رضایی، منوچهر صلاحی، ابوالحسن گونیلی، غلامعلی همایون، ایرج پرچم، احمد وطنیان، مهناز افخمی، مهدی امانی، حسین آسایش، محمدمنصور فلامکی، محمدعلی عنصری، جمشید بهنام، محمدرضا جلیلی، محمدرضا حریری، محمود خواجهنوری، محمداسماعیل رضوانی، فرهاد ریاحی، احمد هوشنگ شریفی، منوچهر گنجی، کریم معتمدی، سیدحسین نصر، هوشنگ نهاوندی، حسینعلی رونقی، خسرو سعیدی، جمشید ممتاز، تقی ابتکار، فرهاد عدل امینی، امگا مارتین، بهرام جمالپور، صادق مبین، غلامرضا سلیم، غلامعباس توسلی و غلامعلی رعدیآذرخشی.
گذشته از نشریات روزانه و ادواری، تعدادی از نشریات تخصصی دیگری نیز در کشور منتشر میشد که هر یک به فراخور زمان و امکانی که در اختیار داشتند پیرامون حزب رستاخیز
و اهداف آن مطالبی مینوشتند که جهت اجتناب از اطاله کلام از ذکر آن خودداری
میشود.
موضعگیری مساعد و مدافعهجویانه نشریات آن دوره نسبت به حزب رستاخیز، ناشی از آن بود که این حزب به فرمان شاه تأسیس شده بود. لذا، این نشریات
برای اظهار وفاداری نسبت به شاه و حاکمیت چارهای جز حمایت از حزب رستاخیز
نداشتند. نشریات ارگان احزاب پیشین خیلی زود تعطیل شدند(1)و در حالی که نشریات غیرحزبی در دفاع از اهداف و رسالتهای حزب رستاخیز از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند، مسئولان حزب جدید بر آن شدند نشریه و یا نشریاتی ارگان برای آن تأسیس نمایند. بدین ترتیب، اولین نشریه ارگان حزب رستاخیز به نام «روزنامه رستاخیز» در 13 اردیبهشت 1354 منتشر شد. از دید منابع رسمی آن دوران، این روزنامه پیشرفت کمی و کیفی قابل اعتنایی کسب کرد. به طوری که در واپسین روزهای سال 1356 حدود 180 نفر در قالب نویسنده و خبرنگار با این روزنامه همکاری میکردند. روزنامه رستاخیز در 28 صفحه
منتشر میشد و مدیرمسئول و سردبیر آن دکتر مهدی سمسار بود.(2)
رستاخیز روزنامهای سیاسی، خبری بود که بیش از هر چیز به افکار، اهداف و اخبار مربوط به حزب رستاخیز میپرداخت.(3)در تمام دوران انتشار روزنامه رستاخیز دکتر مهدی سمسار کماکان مدیر مسئول و سردبیر آن باقی ماند.(4)
دو روز پس از انتشار روزنامه رستاخیز، روزنامه آیندگان ضمن خوشامدگویی، با ذکر برخی از تیترهای پراهمیت آن، برای هیأت تحریریهاش، آرزوی موفقیت کرد.(5)مجله هفتگی رنگین کمان هم طی مطالبی تملقآمیز، برای دستاندرکاران روزنامه رستاخیز به شرح زیر آرزوی موفقیت نمود:
بزرگترین روزنامهای که در تاریخ ایران به نام ملت ایران و معرف همبستگی و یکپارچگی ملت ایران انتشار مییابد روزنامه رستاخیز است. انتشار این روزنامه را که متعلق به فرد فرد ملت ایران و منعکس کننده و ناشر افکار ملت ایران میباشد به نام یک فرد ایرانی به عموم ملت ایران و به خصوص به نام فردی از خانواده مطبوعات به چرخانندگان آن تبریک میگوییم.
1) . خواندنیها، سال 35، ش 61، 30 فروردین 1354، ص 6.
2) . مهدی سمسار در سال 1307 متولد شد و در رشته کارشناسی روزنامهنگاری از دانشگاه تهران فارغالتحصیل گردید. وی فوقلیسانس خود را از دانشکده علوم سیاسی پاریس اخذ کرد و تحصیلات دوره دکترای خود را در رشته تاریخ روزنامهنگاری در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تولوز به پایان رساند. دکتر سمسار از سال 1329 وارد کار مطبوعاتی شد و مدتها سردبیری روزنامه کیهان و نیز معاونت تحریر مدیر مسئول آن روزنامه را بر عهده داشت. زبانهای انگلیسی و فرانسه را به نیکی میدانست و طی دوران فعالیت مطبوعاتیاش مفتخر به دریافت نشانهای همایون، اصلاحات ارضی، ورزش و تاجگذاری شده بود. دکتر سمسار حدود 15 جلد کتاب ترجمه و تألیف کرده و به بیشتر کشورهای اروپایی، خاور دور و شوروی هم سفر کرده بود. صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر، صص 95 - 96.
3) . صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ ص 209.
4) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3107، پنجشنبه 14 اردیبهشت 1357، ص 20.
5) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2210، دوشنبه 15 اردیبهشت 1354، ص 1.
آرزوی ما این است که این روزنامه که همکار محترم ما دکتر سمسار با شخصیت و سوابقی که دارد افتخار سردبیری آن را دارد و اشخاص نیک و دارنده کلک زرین چرخهای آن را به
راه انداختهاند و نویسندگان خبره و زبردست و خبرنگاران چیره دست که روزنامههای احزاب
گذشته را میچرخاندند و در امر روزنامهنگاری سوابق ممتدی دارند، در تنظیم و تهیه مطالب
رستاخیز شرکت دارند، با امکانات فوقالعادهای که حزب رستاخیز ملت ایران برای انتشار
روزنامه در اختیار دارد، نه تنها از نظر کیفیت، بلکه از نظر کمیت (تعداد چاپ) سرآمد تمام روزنامهها گردد و از هر جهت به آن پایه برسد که سزاوار و لایق ملت 32 میلیون نفری ایران
گردد و مصون و مبری از هرگونه عیب و نقصی باشد و مطالب آن بر پایههای اصول مرامنامه
حزب رستاخیز ملت ایران «نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت» تنظیم گردد.(1)
شاه هم طی مصاحبهای با دستاندرکاران روزنامه رستاخیز که در اولین شماره چاپ شده بود، برای موفقیت این روزنامه در راستای نشر افکار و اهداف حزب رستاخیز راهکارهایی ارائه داد.(2)
موقعیت روزنامه در ساختار تشکیلاتی حزب چنان بود که گفته میشد همگام با تغییر معاونتها و قائممقامان دبیرکل حزب رستاخیز، تعدادی از سردبیران و مسئولان تحریریه روزنامه رستاخیز نیز به تبع آن جای خود را به دار و دسته رهبران جدید حزب میدادند.
چنانکه وقتی داریوش همایون به قائممقامی دبیر کل حزب رستاخیز منصوب شد تعدادی از همکاران مطبوعاتیاش در روزنامه آیندگان را به روزنامه رستاخیر برد و جایگزین هیأت تحریریه سابق کرد.(3)
به هنگام دبیرکلی هویدا بر حزب رستاخیز انتقاداتی از سوی رقبای سابق هویدا نسبت به گردانندگان روزنامه و مشی اتخاذ شدهاش صورت گرفت که آشکارا از وجود اختلاف در بدنه مدیریتی حزب و روزنامه رستاخیز (ارگان آن) حکایت داشت.(4)بر همین اساس هم بود که چهرههایی ناهمگون در هیأت تحریریه و سایر بخشهای روزنامه رستاخیز گرد آمده و گاه
مطالبی در روزنامه به چاپ میرسید که مغایر با سیاستهای کلی حزب بود.(5)
در اواخر سال 1356 تیراژ روزنامه رستاخیز به رقم 000,80 نسخه در روز رسید و
1) . رنگین کمان، سال 8، ش 35 - 36، شنبه 27 اردیبهشت 1354، ص 3.
2) . رنگین کمان، سال 8، ش 35 - 36، شنبه 27 اردیبهشت 1354، صص 2 - 5.
3) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638
4) . برای نمونه بنگرید به: صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 24، جلسه 32، یکشنبه 3 اسفند 1354.
5) . برای نمونه بنگرید به: آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638
استقبال مردم از آن مطلوب گزارش شد. ادعا میشد که محتوای این روزنامه از روزنامههای کیهان و اطلاعات و نیز آیندگان غنیتر است. روزنامه رستاخیز تا واپسین دوران انتشارش در چاپخانه روزنامه کیهان به چاپ میرسید. اداره مرکزی آن، واقع در خیابان ویلای شمالی، و محل کار هیأت تحریریه آن هم در خیابان فردوسی بود.(1)
با نخستوزیری شریفامامی که دولت را از پذیرفتن هرگونه مسئولیتی در قبال حزب رستاخیز معذور دانست، انتشار روزنامه رستاخیز هم با مشکلاتی مواجه شد. اما، این مشکلات چنان نبود که در نتیجه گسترش بیشتر بحران سیاسی و قرار گرفتن حزب در سراشیب سقوط، روزنامه را به تعطیلی بکشاند. بلکه، بهرغم فروپاشی نهایی حزب، روزنامه
رستاخیز به طور کژدار و مریز به حیات خود ادامه داد. در اوایل آذرماه 1357 گفته شد دستاندرکاران روزنامه به انقلابیون پیوسته و از نشر آن خودداری کردهاند. درباره دلایل
عدم انتشار این روزنامه گمانهزنیهایی از سوی برخی جراید مطرح گردید(2)تا اینکه در 9 دی 1357 مجله خواندنیها مطلبی را به چاپ رسانید که طی آن نویسنده که به نظر میرسید از
اطلاعات کافی برخوردار است، با اشاره به روند انتشار رستاخیز، دلایل توقف انتشار آن را چنین شرح داده است:
برای روزنامه رستاخیز از ابتدا امتیازی صادر نشد و این روزنامه برخلاف قانون بدون صاحب امتیاز، چاپخانه و محل در مؤسسه کیهان انتشار مییافت. البته داستان سوءاستفادههای کلان این روزنامه که اینک تحت پیگرد دادسرای تهران قرار گرفته و چند نفر از اعضای مؤثر
آن از جمله یک معاون سردبیر و همچنین مسئول آگهیها متهم شناخته شدهاند ربطی به داستان
اعتصاب ندارد. فقط برای نمونه عرض میشود که از صدها مورد اتهام سوءاستفاده تنها مبلغ دو فقره آن که یکی مربوط به چاپ واهی شمارههای مخصوص است دو میلیون و نیم تومان و دیگری که مربوط به درج یک آگهی واهی در چهار نوبت است 650 هزار تومان میشود. به هر حال این روزنامه به علت آن که ارگان حزب فراگیر! بود نه در اعتصاب حکومت شریف امامی و نه در اعتصاب دولت ازهاری شرکت نداشت و علت عدم انتشار آن تعطیل چاپخانه کیهان، انحلال حزب رستاخیز و قطع بودجه آن حزب و نشریاتش از طرف دولت بود. به همین علت صبح شانزدهم آبان در چهار صفحه منتشر شد و وعده داد که در شماره فردا مطالب مشروحی خواهد داشت، ولی فردا نه چاپخانهای بود که آن را منتشر کند و نه پولی که بتوانند با آن، این خوان یغما را که علاوه بر دزدیهای کلان، حقوقهای تا 95 هزار تومان نیز پرداخت
ادامه دهند. این هم داستان اعتصاب! رستاخیز.(1)
هنگامی که روزنامه رستاخیز به پایان راهش نزدیک میشد، گفته شد هیأت تحریریه، نویسندگان و سایر دستاندرکاران آن اقدام به اعتصاب نموده و حاضر نشدند روزنامه را با
نام «رستاخیز» چاپ کنند و خواهان روزنامهای با هویت «مستقل ملی» هستند. مشروح این خبر به شرح زیر در روزنامه آیندگان به چاپ رسید:
خانوادههای مجاهد زندانی با ارسال نامه و یک سبد گل از پایداری و تلاش نویسندگان و کارکنان روزنامه رستاخیز کادر اعتصاب مطبوعات که قلم را زمین گذاشته بودند و در پایان
اعتصاب نیز حاضر نشدند تحت نام رستاخیز به کار مطبوعاتی خود ادامه دهند ستایش کردند.
اعضای تحریریه و کارکنان روزنامه رستاخیز در اجتماعی که عصر دیروز تشکیل دادند ضمن سپاسگذاری از احساسات خانوادههای مجاهدین زندانی عزم راسخ خود را برای انتشار یک روزنامه مستقل ملی اعلام داشتند.(2)
اولین شماره هفتهنامه رستاخیز جوان، در 25 خرداد 1354 منتشر شد. این مجله که بیشتر خوانندگان آن، جوانان بودند، پنجشنبههای هر هفته در میآمد و شمارگان آن در اواخر 1356 بالغ بر 000,30 نسخه بود که در چاپخانه اطلاعات به چاپ میرسید. اداره هفتهنامه در خیابان وصال شیرازی بود و هیأت تحریریه نیز در همانجا استقرار داشت. مدیر
مسئول مجله، دکتر محمدعلی زرنگار بود و سردبیری آن را حسین سرفراز به عهده داشت.(3)قبل از آن، هوشنگ پورشریعتی و حسامالدین اشرفزاده سردبیری این نشریه را برعهده داشتند. رستاخیز جوان، جزو معدود نشریات ارگان حزب رستاخیز ملت ایران محسوب میشد.(4)این مجله تا ماههای پایانی 1355 با عنوان «جوانان رستاخیز» منتشر میشد. اما، پس از وقفهای سه هفتهای در اسفند 1355، به «رستاخیز جوان» تغییر نام داد و شکل و سبک متفاوتی به خود گرفت. در واپسین روزهای سال 1355 هیأت تحریریه و سایر دستاندرکاران مجله هفتگی رستاخیز جوان 25 تن بودند.(5)
1) . خواندنیها، سال 39، ش 16، 9 دی 1357، ص 30 و ص 63.
2) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3264، دوشنبه 25 دی 1357، ص 3.
3) . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638.
4) . برزین، مسعود به کوشش؛ شناسنامه مطبوعات ایران از 1215 تا 1357، ص 209.
5) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2757، پنجشنبه 5 اسفند 1355، ص 16.
در 27 خرداد 1357 رئیس هیأت تحریریه رستاخیز جوانان، ستار لقایی(1)بود. مسئولین سایر بخشهای مجله نیز به عهده افراد زیر بود: طرح و گرافیک: هادی شرفی؛ ورزشی: خلیل پاکنظر؛ ارتباط و مسائل جوانان: ایرج جمشیدی؛ آموزشی و دانشگاهی: بهمن رازانی؛ ادبیات و شعر: نصرت رحمانی؛ سیاسی و اجتماعی: ابراهیم زالزاده؛ هنری و فرهنگی: بیژن
مهاجر.(2)
مجله رستاخیز جوان که حاوی مطالبی در حد فهم و درک نوجوانان و جوانان بود اخبار و اطلاعات گوناگونی در اختیار مخاطبان خود قرار میداد و در لابلای صفحات آن گزارشات،
اخبار و نیز تحلیل و تفسیرهایی بود تا با زبانی ساده مخاطبان خود را با اهداف، عملکرد و رسالتهای حزب رستاخیز آشنا سازد.
رستاخیز روستا: مجله رستاخیز روستا هم، در زمره نشریات ارگان حزب رستاخیز به شمار میآمد و از اول مهرماه 1354 در چاپخانه اطلاعات چاپ و منتشر میشد. این مجله به
صورت ماهانه منتشر میشد و در اواخر سال 1356 تیراژ آن به 25000 نسخه در ماه رسیده بود. محل اداره این نشریه در خیابان بزرگمهر تهران واقع بود و مطالب منتشره در آن بیشتر
حول مسائل روستایی و کشاورزی و امور فرهنگی روستائیان دور میزد و اخبار و اطلاعاتی
هم درباره حزب رستاخیز و رسالتهای آن به مخاطبانش میداد. در ابتدا، غلامحسین نظری خامنه(3)، مدیر مسئولی و سردبیری ماهنامه روستا را بر عهده داشت و در واپسین ماههای انتشار این نشریه، سیروس شرفشاهی و منصور امامی به ترتیب مدیر مسئولی و سردبیری آن
1) . ستار لقایی در سال 1325 متولد شد و از سال 1346 کار مطبوعاتی خود را آغاز نمود. ستار لقایی با نامهای مستعار، س. وشمگیر، شهرام رادمنش، پرویز کاویان، دکتر جواد سلامی، سینلام، ستاره، مهندس میر داماد، و، س. ل. هم مطالب خود را در نشریات مختلف به چاپ میرساند. لقایی با نشریات مختلف که از جمله تهران مصور، همکاری داشت. او به زبانهای فرانسه و انگلیسی مسلط بود و از او کتابهایی با عناوین زیر چاپ شد است: گرفتار، خفقان، کبود، کثیف، معلومات خزر، صدیقهای از خورشید، جشن تولد صدیقه خانم، و دنیای بزرگ. ستار لقایی پیوند نزدیکی با رژیم پهلوی داشت و پس از تأسیس حزب رستاخیز از اعضای ارتدکس آن به شمار میرفت. وی هم اکنون در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکند. صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ ص 126.
2) . رستاخیز جوانان؛ شماره 146؛ شنبه 27 خرداد 1357.
3) . غلامحسین نظری خامنه در سال 1324 متولد شد و رشته روزنامهنگاری را در دانشکده اقتصاد دانشگاه استامبول ترکیه دنبال کرد. در سال 1341 به کار مطبوعاتی روی آورد و مدتی سردبیر نشریههای «آهنگ»، و «اسپور»، چاپ استامبول بود. وی در بخشهای ورزشی، حوادث، نفت، کشاورزی و اقتصادی برای برخی نشریات کار خبرنگاری انجام داد و مدتی هم سردبیر «آیندگان روستا» بر عهده گرفت. (صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ ص 140).
را عهدهدار بودند.(1)
از دیگر نشریات ارگان حزب رستاخیز ملت ایران مجله رستاخیز کارگران بود که شماره صفر آن روز سه شنبه، 25 شهریور 1354 از زیر چاپ بیرون آمد و مدیریت عالیه آن بر عهده احمد شکرنیا بود و مدتی غلامحسین نظری خامنه در هدایت این نشریه با گردانندگان آن همکاری میکرد. شماره اول آن در سوم آذر 1354 منتشر شد. محل
نشر آن چاپخانه اطلاعات بود. این مجله به صورت ماهانه منتشر میشد و محل اداره آن در
خیابان بزرگمهر، کاشی 148 واقع بود. مدیر مسئولی و سردبیری رستاخیز کارگران را محمدحسین کردبچه بر عهده گرفت.(2)در اولین سرمقاله رستاخیز کارگران که با عنوان «آغاز راه...» به چاپ رسید اهداف و رسالتهای این نشریه به شرح زیر بیان شده بود:
به نام خدا و شاهنشاه ایران زمین «رستاخیز کارگران» انتشار خود را آغاز میکند. در این سرفصل با هموطنان خویش و با جامعه شرافتمند و زحمتکش کارگری ایران بر این پیمان میشویم که در راه اعتلا و دستیابی به هدفهای مقدس و والایی که انقلاب شاه و ملت و رستاخیز ملت ایران به خاطر آن پدید آمد قلم بزنیم. راه ما راه انقلاب است و راه رستاخیز و هدف: تمدن بزرگ و میدانیم که نقش کارگران ایران در رسیدن به این هدف متعالی نقشی سازنده و سترگ است و با اعتقاد و وقوف بر همین امر است که بر آن هستیم تا نقش سزاوار و شایستهای را در ارشاد و تسهیل فعالیتهای کارگری و در عین حال انعکاس خواستهها و مشکلات
آنها، ایفا کنیم ...(3)
مجله رستاخیز کارگران در طول انتشار از یاری دو سردبیر بهره برد که به ترتیب عبارت بودند از: مهندس محمد حسین کردبچه و هاشم محجوب.(4)محتوای این نشریه پیرامون مسائل معیشتی و اجتماعی و نیز فرهنگی کارگران دور میزد و در لابلای صفحات آن اخبار
و گزارشاتی درباره حزب رستاخیز و اهداف و رسالتهای آن وجود داشت.(5)
اولین شماره اندیشههای رستاخیز در مرداد 1355 منتشر گردید.
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638؛ و: برزین، مسعود به کوشش؛ پیشین، ص 209.
2) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638؛ و: صالحیار، غلامحسین؛ پیشین، ص 120.
3) . رستاخیز کارگران، شماره اول، دوشنبه 3 آذر 1354، ص 1.
4) . برزین، مسعود به کوشش؛ پیشین، ص 209.
5) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638.
این نشریه، هر سه ماه یک بار به صورت (فصلنامه) منتشر میشد و در اواخر سال 1356 مدیر مسئول آن منوچهر تسلیمی و سردبیر آن مهدی برادران قاسمی بود. از ابتدای سال 1356 امور مربوط به انتشار این نشریه به روابط عمومی حزب رستاخیز واگذار گردید. فرنگیس امیری مدیریت داخلی نشریه را بر عهده داشت و محل اداره آن در خیابان ویلای تهران واقع
بود.(1)
اندیشههای رستاخیز ماهیتی فکری - فلسفی داشت و سلسله مقالاتی از اندیشمندان و تئوری پردازان معتقد به نظام شاهنشاهی و حزب رستاخیز را به مخاطبانش ارائه میداد. نویسندگان این نشریه که عمدتا چهرههای آشنایی بودند به انحاء مختلف در توجیه و تفسیر
تاریخی، فکری، فلسفی و... حزب رستاخیز میکوشیدند و مقالات آنان مملو از ستایش شاه بود که از دید آنان، با تشخیص دقیق ضرورتهای تاریخی به تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز همت گمارده بود. در یادداشتی برای اولین شماره اندیشههای رستاخیز نوشته شده
است، اهداف و رسالتهای این نشریه به شرح زیر برای خوانندگانش توضیح داده شده است:
آن چه اینک به نام «اندیشههای رستاخیز» در جمع مطبوعات حزبی ما ظاهر میشود یک «نوزاد» است و چون هر «نوزادی» همراه با کاستی میباید رشد کند و با شتاب هم رشد کند و چنان شود که در خور «رستاخیز» باشد. پشتوانه این «طلب» بیگفتگو همتی است که در انبوه
اندیشمندان و صاحبنظران حزب موج میزند.
این یک واقعیت روشن است که حزب ما، حزبی که فراگیر ملت است و بسیج تمامی نیروهای ملی را به سوی هدفهای انقلاب و وصول به دوره تمدن بزرگ برعهده دارد، در راه
بهرهمندی هر چه بیشتر از اندیشههای بلند و رهنمودهای کارساز فرمانده و طراح بزرگ انقلاب
که به تحقیق سرمایهی غنا و قدرت روزافزون جامعه ما بوده است و خواهد بود، میباید در هر گام و در برابر هر یک از مسایل و برنامههای توسعه ملی از نظرها و ابتکارهای سازندهی فردی و گروهی جامعه مایه بگیرد، آگاهی به ارزش و اثر این آمادگی با شناخت این حقیقت همراه
است که ظهور مسائل و نیازهای گونهگون به خودی خود یکی از جلوهها و پیامدهای اجتنابناپذیر پیشرفت انقلابی و رشد سریع اقتصادی و اجتماعی است.
یک جامعه راکد و عقبمانده با مسأله و مشکلی سوای همان نفس رکود و خمودگی روبرو نیست، در حالی که برای یک جامعه پیشرو و متحول که به سرعت خود را از بند فتور و رخوت رهانیده است ظهور نیازها و مسائل پی در پی نه تنها غیرمنتظره نیست، که یقین در رویاروئی و پاسخگویی به این نیازها و مسائل، نقش راهگشای خبرگان و کارشناسان امور اجتماعی و سیاسی
انکارناپذیر است و در این میان فضای رستاخیز که فضای همبستگی ملی و میثاق ملی بر
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417638.
شالودههای هویت ملی ما است این فرصت را فراهم کرده است تا دستها و مغزهای آفریننده به آسانی جولانگر میدان آفرینش باشد و بدیهی است که یکی از مؤثرترین شیوهها در این بهره بخشی چنان گفت و شنود ژرف و با هدفی است که تمامی زوایای حزب ما و فرد فرد جامعه ما
را در بر بگیرد و زمینههای گستردهای برای ایجاد حرکت دو سویه اندیشه و رویارویی سلیقهها
و نظرها چنان که شاهنشاه فرمودهاند در بستر فراگیر حزب پدید آورد.
«اندیشههای رستاخیز» در این میان سهمی سزاوار میتواند داشته باشد بدان شرط که از یاری تمامی اندیشهگران حزب برخوردار باشد و به برکت فراگیری حزب ما، فراگیر تمامی آنان شود.
از این دیدگاه «اندیشههای رستاخیز» بر روی هر فکر ورای رستاخیزی گشاده است و در همان حال که ناشر دیدها و نظرهای حزب خواهد شد به نشر دیدها و نظرهای فردی روشنگران
حزب نیز خواهد پرداخت که بیشک مسئولیت و پاسخگویی در برابر آراء متقابل به عهده خود
ایشان خواهد بود.
«اندیشههای رستاخیز» این رسم را برگزیده است تا پهنهای گسترده برای ظهور برترین راهیابیها باشد. راهیابیهایی که از منشور جاویدان حزب ما نشأت میگیرد.
این یک آغاز است، بر دانشوران حزب فرض است تا این آغاز را به تلاشی پویا و پایا و بهره بخش بدل سازند.(1)
امیر عباس هویدا، نخستوزیر و دبیرکل وقت حزب رستاخیز طی یادداشتی که به مناسبت اولین شماره این مجله به چاپ سپرد، اظهار امیدواری نمود دست اندرکاران آن بتوانند مبانی تئوریک و فلسفی تأسیس و فعالیت حزب رستاخیز ملت ایران را برای مخاطبانشان آشکار سازند و مردم کشور را از ضرورت تاریخی لزوم تأسیس این حزب مطلع سازند.(2)
مهمترین نویسندگان این نشریه عبارت بودند از: محمداسعد نظامی، منوچهر تسلیمی، احمدعلی احمدی، پرویز نیکخواه، منصور معتمدی، مهدی قاسمی، محمود جعفریان، عنایتاللّه رضا، پرویز پارسا، عبدالمجید مجیدی، کاظم ودیعی، شاپور راسخ، ضیاءالدین
دانشوری، امیر طاهری، امیرحسن فرزانه، احمد حامی، بهمن سرکاراتی، حسین کاظمزاده، مهدی سمیعی، پرویز پارسا، منصور روحانی، محمود طلوعی، فیروز توفیق، محمدرضا جوزی، فرهاد صبا (مدیر تلویزیون آموزش)، داریوش همایون، جمشید آموزگار، م. بخشا، رحمتاللّه جزنی، حسنعلی مهران، مهناز افخمی، امیرشاپور زندنیا، اسماعیل مفیدی، فریدون فشارکی، محمد آراستهخوی، نصراللّه واحدی فریدی، کاظم خسروشاهی،
محمدصادق فرزامنیا، احمد حبجو، هاشم فرهنگ، محمد معتضد باهری، محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر پرویز ناتل خانلری، ناصر رحیمی، م. فرخ، فرهنگ مهر، سعید وزیری،
امیرفریدون گرگانی، ابراهیم جهاننما، و پروفسور فضلاللّه رضا.
دست اندرکاران اندیشههای رستاخیز طی هشتمین شماره نشر این مجله از اقبال خوانندگان و نیز درجه موفقیت خود در انعکاس دیدگاههای مختلف سیاسی، فلسفی و... در حیطه حزب رستاخیز ابراز رضایت کردند و ضمن دعوت از اندیشمندان برای همکاری بیشتر با این نشریه بر تداوم راه در پیش گرفته تأکید نمودند.(1)
این نشریه از اردیبهشت ماه 1355 به جمع نشریات ارگان حزب رستاخیز پیوست. رستاخیز هوایی، نشریهای هفتگی بود که در شانزده صفحه به چاپ میرسید و برای ایرانیان داخل و خارج از کشور طراحی شده بود. گفتهاند که طی 24 ساعت
در بخشهای مختلف جهان توزیع میشد. رستاخیز هوایی حاوی اطلاعاتی درباره روند تأسیس و عملکرد حزب رستاخیز بود.(2)
مجله تلاش که سالها قبل از تأسیس حزب رستاخیز زیر نظر امیر عباس هویدا، نخستوزیر منتشر میشد، در شهریورماه 1354 رسما به جمع نشریات ارگان حزب رستاخیز ملحق شد و کلیه امور مربوط به انتشار و توزیع آن به حزب رستاخیز واگذار گردید.
مجله تلاش در چاپخانه سکه چاپ میشد. رئیس هیأت تحریریه آن محمد آسیم بود و مدیریت داخلی و اداری آن را نیز شکوه میرزادگی بر عهده داشت. محل اداره این نشریه در
خیابان بزرگمهر غربی واقع بود و به صورت ماهانه منتشر میشد و در اواخر سال 1356 تیراژ
آن به 25000 نسخه در هر ماه میرسید. مجله ماهانه تلاش مطالبی درباره مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جاری کشور و نیز تاریخ ادبیات، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر، ایرانشناسی و نظایر آن درج میکرد و در لابلای صفحات آن هم، اخبار و اطلاعاتی درباره
حزب رستاخیز به خوانندگان ارائه میشد.(3)
نگاهی گذرا به مطالب منتشر شده در نشریه تلاش، رویکرد باستانگرایانهای را که در پیوند با روند تحولات کشور در دوره پهلوی بود، آشکار میکند. این نشریه در حالیکه
میکوشید تاریخ باستانی ایران را به عنوان عصر زرین فرهنگ و تمدن ایران به مخاطبانش بقبولاند، ایران دوره پهلوی را اوج کامرواییهای تمام دوران تاریخی کشور معرفی میکرد.
در مقدمه اولین شماره تلاش مورخ خرداد 1345، مرامنامه نشریه چنین بیان شده است:
تلاش خط وصل و ارتباط است میان ایران بزرگ و ایرانیان. تمدن باستان ما و تمدن بعد از اسلام ما پیشرو و بیرقدار فرهنگ و دانش جهان بود و در این گفتار اغراقی وجود ندارد.
ما مغروریم و بحق مغروریم به داراییهای فکری و علمی و هنری پدرانمان و باز مغروریم که ما فرزندان خلف آنها بیکار و بیحاصل ننشستهایم و در راه همان سنت قدیم گامهای نو
برداشتهایم و بر میداریم.
هدف آنها ترقی بود و هدف ما هم همانست. ناراحتیم از این جهت که منبری نیست تا از آن صدای جویندگان آشنا و ناآشنای ایرانی را از فراز آن بتوانیم شنید. ناراحتیم از این که صاحبان اندیشه و فکر از زحمات و کوششهای دیگر ایرانیان صاحب اندیشه آگاهی و اطلاع کامل ندارند.
هدف این است که تلاش این مأموریت را انجام دهد و هر صاحب فکری را از تلاش صاحبفکران که در جهات مختلف در ایران و خارج از ایران کوشش میکنند آگاه کند.
و چون این اصل مورد قبول همه صاحبان اندیشه و جستجوگران است امید میرود که با کمک آنها بکوشیم تا به هدف برسیم.(1)
مهمترین کسانی که مقالاتشان در شماره نخست تلاش به چاپ رسید عبارتاند از: رحمتاللّه مهراز، امیرعباس هویدا، بیدار، نصیر عصار، پوران صارمی، محسن وزیری مقدم، علینقی عالیخانی، ژینوس نعمت، عبداللّه ریاضی، محمود شفیعی، نادر نادرپور، ضیاء
قاریزاده، ایران درودی، ادیب برومند، ابراهیم پورداود، محمد آسیم، محمد کشاورزیان،
کامبیز استواری، مهدی اخوان ثالث، محمد مهتدی، بهزاد، حسین کشیافشار، رضا آراسته، سودابه قاسملو، احمدعلی احمدی، پرویز نبوی، ناصر حقیقی، کمال شفیعی و کریم امامی.(2)
در شماره دوم تلاش که در مرداد 1345 به چاپ رسید، مقالاتی از افراد زیر به چشم میخورد: خداداد فرمانفرمائیان، اصغر اقتدار، امیر بهنام، محمدعلی سپانلو، عبدالحسین
زرینکوب، فرخ غفاری و امانوئل ملیکاصلانیان. اسامی برخی دیگر از نویسندگانی که در
شمارههای بعدی نشریه تلاش مقالاتشان به چاپ رسیده، عبارتاند از: عبدالعظیم ولیان،
سعید نفیسی، فضلاللّه شرقی، عباس دواچی، محمدحسن گنجی، مهدی نراقی، امین کیوانفر،
شجاع ملایری، عبدالغفور میرزایی، عذرا ضیایی، مسعود پورفرخ، مسعود فرزاد، شهین
قائممقامی، محمود رخشانی، محمدجعفر محجوب، هوشنگ نهاوندی، سیدمحمد سجادی، ذبیحاللّه صفا، سیدحسین نصر، آذر رهنما، جمشید بهنام، نورالدین شفیعی، هوشنگ مساعد، جمشید زرینپنجه، جاوید فیوضات، رضا قطبی، حسین مظلوم، منوچهر قراگزلو، حسن عمید، محمدعلی مولوی، حسین پیرنیا، عبدالرحیم جعفری، حسنعلی بنیاسد، پرویز مرآت، محمدرضا اصلانی، صادق تبریزی، منوچهر پیروز، پرویز اعتمادمقدم، ایرج گلسرخی، هرمز رشدیه، نورالدین شریف، لیلی امیرارجمند (جهانآرا)، پرویز جهانبینی، علیاصغر آزاد، مرتضی نوریانی، نوشین نامور، فریدون اردلان، هوشنگ
سیحون، مهین محبوبی، عبداللّه ناظمی، مهین صدقیان، عبدالرضا امیرابراهیمی، جمشید مهرپویا، ابوالقاسم حالت، علیاصغر حلبی، پرویز دانشکجوری، شاهرخ تویسرکانی، محمدحسن وطنی، محمد ستاری، عبداللّه فرخی، اشرف فضلاللهی، جعفر میرفخرایی، مهدی راعی، علینقی بهروزی، غلامرضا مریدی، حسین آوارگان، شهره مهدوی، محمود جلیلپور، علینقی بهروزی، تقی نعیمی، مهناز عطارها، بهمن افشین، بهرام افرهی، عبدالرفیع حقیقت، علیاکبر داناسرشت، یعقوب آژند، پرفسور یحیی صفویان، شجاعالدین شیخالاسلامزاده، نصرت رحمانی، ثریا رهنما، محمد ریاض خان، احمد طبری، محمد طبیبی، نصرتاللّه نوح، علی نورهاشمی، پرویز هنربخش، محمدحسین رضویان، سیاوش مشفق همدانی، هما احسان، عباس پهلوان، عنایتاللّه رضا، علی زرینقلم، شاپور زندنیا،
حبیباللّه شاملویی، مهرانگیز صدوقی، محمود عاصمی، فریده گلسرخی، فریدون مشیری، مراد اورنگ، ضیاء حسینی، عباس رهبری، بهمن فرسی، محمدحسین گویا، محمد مجلسی، صمد مصری، آرش مهرگان، هوشنگ وزیری، حسن هنرمندی، حسین یزدانی، ایرج پروین، علی مصطفوی، حسین معمارزاده، علی منوری، نادر ابراهیمی، امیر اسماعیلی، محمد بدیع، حسن بهزادی، علیاصغر سعیدی، آذین فائزی، همایون جابرانصاری، محمدامین ریاحی، مهرتاش، سعید نادری، علی رضایی، علی رمضانی، امید روحانی، عزتاللّه زنگنه، محمدکاظم نائینی، محمدرضا اطمینان، قهرمان بهرامی، علینقی جوانشیر، جمشید چالنگی، نصرتاللّه کهرام، کوثر نیازی، فرامرز پیلآرام، محمدعلی قینی، عزتاللّه ویزایی.(1)
1) . شصت و یک تن اخیر در فاصله تأسیس حزب رستاخیز در اسفند 1353 تا بهمن ماه سال 1354 مقالاتی در نشریه تلاش منتشر کرده بودند. اسامی مقدم بر این 61 تن، مقالاتشان از زمان انتشار نشریه تلاش در خرداد 1345 تا اواخر 1353 به چاپ رسید.
در اوایل تأسیس حزب رستاخیز نام سیروس آموزگار(1)به عنوان مدیر و سردبیر نشریه تلاش ذکر میشد و محمد آسیم هم کماکان رئیس هیأت تحریریه بود. ویراستاران تلاش در آن مقطع عبارت بودند از: علیاصغر حلبی، رضا حقیقی، و بهمن افشین. گروه اداری مرکب بود از: اشرف اصانلو، ملیحه رهین عشقی، شهین ثنایی، و آفاق محمدیون. محمود عاصمی مدیر گروه اداری بود. احمد مهدیزاده، و قاسم فخیمی(2)هم دستیاران نشریه بودند.
همچنین، نویسندگان زیر طی سالهای 1356-1357 (تا پایان فعالیت حزب رستاخیز در شهریور و مهر 1357) مقالاتی را در نشریه تلاش به چاپ میرساندند: علی آقایی، جعفر شعار، امیر اسماعیلی، مهرانگیز کار، رضا اعظمی، دکتر وجدانی، منوچهر آتشی، لیلی گلزار،
رامین صدقیانی، سیما کاواتی، داریوش صنیعی، احمد مهدوی، مهربان شروینی، حبیباللّه
کریمی، علیرضا افشار، سبکتگین سالور، شکوه میرزادگی، سیامک پورزند، هوشنگ اعظم، فیروز مظفری، محمد آسیم، محمود عاصمی، فرشید پیلهوری، احمد پاکنیت، تفرجی شیرازی، پروفسور روشنضمیر، شاهرخ دستورتبار، احمد محمدی، عبدالرضا اعظمی، سیروس مشفقی، محمد شبزندهدار، پوران فرخزاد، فریدون جنیدی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، محمدرضا حسنبیگی، محمدتاج دوشی، کیومرث منشیزاده، عبدالرضا افشار، فریدون مشیری، سیروس قهرمانی، فرود کافی، احمد رنجبر، سعید احمدی، منوچهر نیستانی، سیاوش آریایی، کیانوش شمساسحاق، محمود عنایت، احمد بهارلو، نصرت رحمانی، آسیه کاواتی، محمدرضا تقوی، محمدمهدی پشتون، نادر نادرپور، محمدعلی ظهیرالاسلامزاده، سیمین بهبهانی، احمد کامیابی، ایرج انور، سعید قائممقامی، امیر زالزاده،
اکبر سرداری، حبیب شاملویی، ابوالقاسم حالت، منوچهر آزادی، هوشنگ ایازی، شهروز
1) . سیروس آموزگار در سال 1313 در شهر خوی به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی و متوسطه خود را نیز در شهرهای خوی و تبریز به پایان برد. در سال 1333 از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت و در سال 1342 در رشته اقتصاد دکترا گرفت. طی سالهای 1331-1334 در خدمت بانک ملی بود و تا سال 1354 به ترتیب در مشاغل زیر خدمت کرد: اداره فرهنگ خوی، بانک اعتبارات، وزارت کار، سازمان مبارزه با بیسوادی، وزارت کار سال 1354. سیروس آموزگار آخرین بار در کابینه شاپور بختیار وزیر مشاور و وزیر اطلاعات و جهانگردی شد. فعالیت مطبوعاتی آموزگار در سال 1329 با چاپ مقالاتی همسو با اهداف رژیم پهلوی در نشریات مختلف آغاز شد. در سال 1350 به مدت دو سال، با بورس تحصیلی دفتر فرح به لندن رفت. وی طی سالهای نخست دهه 1350 به عضویت کلوپ روتاری درآمد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرانسه رفت و اداره رادیوی وابسته به شاپور بختیار را بر عهده گرفت. به نقل از: مرکز بررسی اسناد تاریخی؛ داریوش همایون به روایت اسناد ساواک؛ ص 78-79؛ و: صالحیار، غلامحسین؛ چهره مطبوعات معاصر؛ ص 55.
2) . تلاش، سال 10، شماره 49، خرداد 1354؛ و: تلاش، سال 10، شماره 53، آذر 1354.
شکوری، و محمد جهانفر.
آخرین شماره نشریه تلاش در شهریور 1357 به عنوان یکی از نشریات حزب رستاخیز به چاپ رسید. در آن هنگام 13 سال از انتشار آن سپری میشد و 82 شماره از آن منتشر گردیده بود. آخرین شماره زیر نظر دکتر حسین یزدانفر به چاپ رسید و گفته شد از آن پس
دوره جدید این نشریه در جهت اهداف و خواستههای حزب رستاخیز فعالیت هایش را تداوم خواهد داد. اما این وعده به دنبال انحلال حزب رستاخیز در اوایل مهر 1357 هیچگاه
عملی نشد.(1)در آخرین شماره نشریه شکوه میرزادگی، محمود عاصمی، فیروز مظفری، محمد آسیم، فرشید پیلهور، و مهرانگیز کار به عنوان همکاران دائمی معرفی شده بودند.
نشریه کانون دیگر عضو خانواده ارگان حزب رستاخیز به شمار میرفت که به صورت ماهانه منتشر میشد و نخستین شماره آن در اوایل سال 1356 به مخاطبان عرضه شد. مدیر مسئول و سردبیر آن محمدعلی کرد و بیژن امامی بودند. آخرین شماره این نشریه با برگزاری کنگره فوقالعاده حزب رستاخیز همزمان شد. عمده مطالب این نشریه درباره مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جاری کشور بود و نیز اخبار و اطلاعاتی درباره حزب رستاخیز، خواستهها و نیازهای اعضای کانونها و اخباری از شهرستانهای مختلف کشور داشت.(2)
نشریه مبانی که بیشتر به مسائل تئوریک حزب توجه نشان میداد از اوایل بهمن ماه 1356 آغاز به انتشار کرد. مدیر مسئولی و سردبیری آن بر عهده امیرشاپور زندنیا بود.(3)اولین شماره این نشریه که به «مبانی فلسفی رستاخیز» معروف بود، در اول بهمن ماه 1356 منتشر شد و ترتیب انتشار آن نیز به صورت ماهانه بود.(4)
علاوه بر نشریات دورهای و روزانه که تقریبا به طور منظم منتشر میشد، مسئولان حزب رستاخیز هر از چند گاه جزوهها و کتابچههایی منتشر میکردند که حاوی نکاتی متعدد درباره
عملکرد، اهداف و رسالتهای حزب رستاخیز بود. همگام با انتشار این نشریات که به حزب رستاخیز اجازه میداد عملکرد و برنامههای در دست اجرا و اهداف و رسالتهای ریز و کلان
خود را تبلیغ نماید و به کمک مجموعهای از نویسندگان و تئوریپردازان محصولات
فرهنگی - حزبی خود را به مخاطبان عرضه نماید؛ تلاش گستردهای صورت میگرفت تا از پاگرفتن مطبوعات مستقل و آزاد که به این بساط گسترده حزبی کمتر ارادت میورزیدند جلوگیری به عمل آید. بدین ترتیب نظیر دورههای پیشین در عصر حاکمیت حزب رستاخیز بر عرصه سیاسی - اجتماعی کشور، سانسور مطبوعات همچنان جزو اولویت برنامههای حاکمیت بود. در این میان، بهویژه ساواک در سانسور مطبوعات بیش از هر دستگاه دیگر قدرتنمایی میکرد.(1)رابرت گراهام سانسور شدید مطبوعات را در ایران عصر حاکمیت حزب رستاخیز چنین توصیف میکند:
ایجاد حزب رستاخیز وسیله دیگری برای جلوگیری از رشد مطبوعات مستقل شد. مطبوعات نقشی کاملاً زیر دست داشتند و به صورت مؤثری در بطن قدرت اجرایی جذب شده بودند. وظیفه اصلی آنها انعکاس و تبلیغ فعالیتهای دربار و سیاستهای شاه سابق که توسط دولت اجرا میشد بود. مطبوعات را صرفا به یک وسیله روابط عمومی دولتی تبدیل کرده بودند و فقط در
مواردی به آنها اجازه داده میشد از حدود مقرر خارج شده و انتقاد کنند که مسئله غیراساسی بود. مثل ترافیک تهران یا اجارهها. وقتی [میخواستند] مسائل مهمتری به جریان بیاندازند سانسور وجود داشت و معمولاً به شکل خودسانسوری که شدیدتر هم هست در میآمد. هیچ سرمایهگذاری حاضر نبود خلاف میل حکومت عمل کند. زیرا این کار موجب تعطیل مؤسسه مطبوعاتی مربوط میشد.(2)
در اساسنامه حزب رستاخیز تشکیل کانونهای حزبی پیشبینی شده بود. این کانونها مهمترین هستههای تشکیلاتی حزب رستاخیز محسوب میشدند که روابط مدیریت حزب را با اعضای آن در سراسر کشور میسر میساختند. با گرد آمدن تعدادی معین از اعضای حزب، کانونهای حزبی شکل میگرفتند. تقریبا از اوایل اردیبهشت ماه 1354 بود که مدیریت
حزب رستاخیز طرح تشکیل کانونهای حزبی در سراسر کشور را مورد توجه جدی قرار داد و افرادی از هیأت اجرایی و دفتر سیاسی حزب مأموریت یافتند تا راههای عملی تأسیس کانونها را بررسی کنند.
در همین راستا هیأت اجرایی وقت حزب رستاخیز، 9 تن از اعضای خود را به شرح زیر معرفی نمود تا درباره تعداد اعضای هر یک از کانونهای حزبی به توافق لازم دست یابند:
1- منوچهر آزمون 2- منوچهر گنجی 3- احمد برزیده 4- احمد قریشی 5- داریوش همایون 6- رضا قطبی 7- قربانی نسب 8- صفاپور 9- حبیب دادفر.(1)
این کمیته 9 نفره پس از بررسیهای لازم، تعداد اعضای هر یک از کانونهای حزبی را حداقل 100 نفر و حداکثر 200 نفر تعیین نمود و پس از چند ماه مطالعه نهایتا، آئیننامه
تشکیل کانونهای حزبی در 21 تیر 1354 تصویب گردید. این آئیننامه که شامل پنج ماده بود،
چگونگی تشکیل کانونهای حزبی را به شرح زیر تعیین کرد:
ماده 1- عضویت در کانون به درخواست اعضای حزب و داوطلبانه است.
ماده 2- حداقل تعداد اعضای هر کانون 100 و حداکثر 200 نفر است. در شهرهای بیش از یکصد هزار نفر جمعیت حداکثر اعضای کانون 400 نفر است.
تبصره - در روستاهایی که جمعیت آنان از 250 نفر کمتر است یک کانون میتواند تشکیل شود.
ماده 3- هر کانون دارای یک رئیس، دو معاون و دو منشی است که اعضاء برای مدت یک سال از میان خود انتخاب میکنند. تجدید انتخاب آنان بلامانع است.
ماده 4- محل برگزاری جلسات کانون را حزب در هر محل تعیین میکند. تغییر محل باید از پیش به آگاهی همه اعضاء برسد. خلاصه صورت مذاکرات کانونها باید به شوراهای مربوطه فرستاده شود. کانون میتواند برای بررسی موضوعات گوناگون کمیسیونهایی تشکیل دهد.
ماده 5- جلسات کانون برای گفت و شنود با حضور یک سوم اعضاء رسمیت پیدا میکند و برای گرفتن تصمیم حضور نصف به علاوه یک اعضای کانون ضروری است. در این گونه موارد تاریخ تشکیل جلسات کانون حداقل باید سه روز قبل از طرف رئیس کانون به آگاهی اعضاء برسد.(2)
با تصویب این آئیننامه، مقدمات تشکیل کانونهای حزب در سراسر کشور فراهم شد. مسئولان حزب عضویت در این کانونها را داوطلبانه اعلام نمودند و البته در شرایط وجود
ناهمگونیهای بسیار در میان اعضای حزب و اقشار گستردهای از مردم کشور که هرگز برگه عضویت در حزب را امضاء نکرده بودند، چارهای جز اعلام داوطلبانه بودن عضویت در کانونها نیز میسر نبود. در این میان، داریوش همایون از اعضای هیأت اجرایی و دفتر سیاسی
حزب رستاخیز در سرمقالهای که تحت عنوان «حزبی برای همگان» در روزنامه آیندگان به
چاپ رسانید، ضمن اشاره به آغاز تشکیل و فعالیت کانونهای حزبی اعتراف کرد که بیتردید تمام افراد کشور به عضویت در کانونها اشتیاق نشان نخواهند داد و پیشاپیش قصد مسئولان حزب بر داوطلبانه بودن ورود افراد به کانونها را به اطلاع عموم رسانید و دلایل عدم عضویت اکثریت مردم در کانونها را تشریح نمود و در نهایت بر این تصور ناصواب پای فشرد که مردم ایران بالاتفاق عضو حزب رستاخیز هستند و عدم عضویت در کانونهای حزبی هرگز نمیتواند آنان را از حق مسلم عضویت در حزب رستاخیز محروم کند. در بخشهایی از این سرمقاله میخوانیم: «با تصویب آئیننامه کانونها و شوراها حزب رستاخیز
سرانجام وارد مرحله سازمان دادن خود میشود ... در مهمترین موضوع سازمانی حزب چگونگی عضویت در کانونها، هیأت اجرایی آزادمنشی نشان داده است، عضویت در کانونها به درخواست اعضاء و داوطلبانه است. هیچ کس مجبور نیست در کانون معینی عضو شود و حتی
در کانونی عضو شود. حزب رستاخیز به طور قطع راه خود را از احزاب اقتدارگرا، با انضباط
آهنین جدا کرده است. کانون در حزب رستاخیز یک حوزه نیست که با نظامات سخت خود همه فعالیتهای عضو را کنترل کند. کانون بیشتر یک باشگاه حزبی است که مردمان از پیشهها و با ویژگیهای گوناگون در آنجا گرد میآیند و با هم میجوشند و گفت و شنود میکنند و از طریق آن با سازمان حزبی ارتباط مییابند و به شوراهای حزبی راه میجویند و فرد در حزب رستاخیز
در تهدید آن نیست که اگر در کانونی عضویت نیافت و یا از جلسات غیبت کرد اخراج شود. رابطه
عضویت در حزب به این آسانیها گسسته نخواهد شد. حزبی که فراگیرنده ملت است، حزبی که
میداند که بسیاری از افراد ملت در وضعی نیستند که بتوانند منظما در نشستهای کانونها شرکت جویند. بسیاری با همه بستگی خود به حزب نمیتوانند در زندگی فعال حزبی مسئولیتی برعهده
بگیرند. البته این ایراد گرفته شده است که پس عضویت در حزب چه سود و خاصیتی دارد و رابط
فرد حزبی با حزب او در کجاست اگر در کانونی هم عضویت نیابد؟ پاسخی که در هیأت اجرایی
به این پرسش دادهاند تأکید بر شرایط عضویت حزب است که شاهنشاه در هنگام اعلام تشکیل
حزب برشمردهاند ... یعنی اعتقاد به سه اصل جاویدان فکری حزب. این مهمترین ارتباط هر
ایرانی با حزب خویش است ... آن ارتباط که به زور و اجبار برقرار شود شایسته رستاخیز نیست ... حزب رستاخیز ترجیح داده است به آمارها و واقعیات روی کاغذ دلبسته نمانده و به واقعیات
بنگرد و در گزینش هر سیاست و روشی تفاوت بنیادی خود را با هر تجربه حزبی دیگر در نظر
داشته باشد ... اینکه حزب گروهها یا به اصطلاح طبقات معینی نیست که حزب همگان است.»(1)
در اواخر مردادماه 1354 دکتر فریدون مهدوی، قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز اعلام کرد کانونهای حزبی جنبهای صنفی نخواهند داشت و افراد از طبقات مختلف در آن عضو خواهند بود. وی تأکید کرد مدیریت حزب از تشکیل هرگونه کانونی که شائبه صنفی آن محرز شده باشد جلوگیری به عمل خواهد آورد. مهدوی وعده داد اولین کانونهای حزبی تهران از دهم شهریور ماه 1354 تأسیس بشوند و تشکیل کانونهای حزبی سایر نقاط کشور نیز از استانهای فارس و خراسان آغاز شود و در ابتدای امر تشکیل این کانونها جنبه آزمایشی
داشته باشد.(2)
در 28 مرداد 1354 مدیریت حزب اعلام کرد به زودی هیأتهایی از سوی تشکیلات مرکزی حزب به مراکز استانها اعزام خواهند شد تا ضمن مذاکره با مسئولان محلی حزب مقدمات تشکیل کانونهای حزبی را در سراسر کشور فراهم آورند. با تشکیل کانونهای حزبی که در واقع اصلیترین هستههای حزب به شمار میرفتند، مسئولان امیدوار بودند پیشرفت
کمی و کیفی حزب با شتاب بیشتری تحقق پذیرد.(3)بدین ترتیب، از اوایل شهریور ماه 1354 طبق مفاد آئیننامه تنظیم شده به تدریج کانونهای حزبی متعددی در بخشهای مختلف کشور
تشکیل شد.(4)
در اوایل تیرماه 1355 امیر عباس هویدا دبیرکل وقت حزب رستاخیز تأکید کرد کانونهای حزبی نمیتوانند عضو جناح خاصی از حزب رستاخیز شوند. به تصریح هویدا هر یک از اعضاء کانونها به طور فردی میتوانند به هر یک از دو جناح (جناح پیشرو و جناح سازنده)(5)بپیوندند.(6)کانونهای حزبی تا واپسین زمان فعالیت حزب رستاخیز کماکان، مستقل از جناحهای حزبی به حیات خود ادامه دادند «و فقط افراد حزب» میتوانستند «عضویت جناحها را بپذیرند».(7)
اولین کانون حزبی کشور روز جمعه 31 مردادماه 1354 در روستای «شادشهر» از توابع
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2270، دوشنبه 23 تیر 1354، ص 7.
2) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2298، یکشنبه 26 مرداد 1354، ص 4.
3) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2300، سهشنبه 28 مرداد 1354، ص 1 و ص 15.
4) . خواندنیها، سال 35، ش 104، ص 4.
5) . درباره جناحهای حزب رستاخیز در مباحث آتی به طور مبسوطی سخن به میان خواهد آمد.
6) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2557، یکشنبه 6 تیر 1355، ص 4.
7) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
تربت حیدریه در جنوب استان خراسان، تشکیل شد.(1)به دنبال آن هر از چند گاه در روزنامهها و نشریات ادواری آن روزگار اخبار و گزارشاتی درباره تشکیل کانونهای متعدد
حزبی در بخشهای مختلف کشور به چاپ میرسید و اخبار رسمی حاکی از روند رو به افزایش تشکیل کانونهای حزبی در تهران و سایر نقاط کشور بود.(2)به تدریج کانونهای حزبی متعددی نیز در وزارتخانهها، دوایر دولتی، دانشگاهها و نظایر آن تشکیل و فعالیت خود را آغاز کردند، از جمله: «اولین جلسه کانون حزبی وزارت علوم و آموزش عالی بعد از ظهر دیروز با حضور عدهای از استادان و دانشجویان دانشگاهها تشکیل شد. در این جلسه عبدالحسین سمیعی وزیر علوم به عنوان رئیس و دکتر سیمین رجایی به عنوان نایب اول انتخاب شدند. همچنین در این جلسه سه تن از دانشجویان به عنوان نایب دوم و منشیهای کانون برگزیده
شدند.»(3)و نیز «در جلسه کانون حزبی وزارت آموزش و پرورش که بعد از ظهر دیروز با حضور وزیر آموزش و پرورش، نمایندگان حزب و 300 تن از فرهنگیان و دانشگاهیان برگزار شد، احمد هوشنگ شریفی وزیر آموزش و پرورش به سمت رئیس و عباس شیخ و خانم یکانی به عنوان نواب رئیس انتخاب شدند. دو تن دیگر نیز به عنوان منشیها انتخاب شدند و قرار شد
جلسات بعدی کانون در آخرین چهارشنبه هر ماه برگزار شود.»(4)
همچنین بنا به گزارش روزنامه آیندگان: «اولین کانون حزبی دانشکده علوم پایه پزشکی دانشکده تهران پیش از ظهر دیروز [30 تیر 1355] با حضور هوشنگ نهاوندی رئیس دانشگاه تهران و جمعی از اعضای هیأت علمی و دانشجویان و کارکنان دانشکده علوم پایه پزشکی تشکیل شد.»(5)
در تمام کانونهای حزبی ادارات و دوایر دولتی، وزارتخانهها، دانشگاهها و نظایر آن، مدیران و رؤسای درجه اول آن دوایر، ریاست کانونهای حزبی را بر عهده میگرفتند(6)و تا جایی که از منابع برجای مانده بر میآید برای کسب کرسی ریاست کانونهای حزب در دوایر
1) . خواندنیها، سال 35، ش 99، 8 شهریور 1354، ص 2.
2) . برای نمونه بنگرید به: رستاخیز کارگران، سال دوم، دوشنبه 17 آذر 1354، ص 45 و روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2879، 2 مرداد 1356 [صفحات ویژه آذربایجان شرقی]؛ و: جلالی، محمدرضا به کوشش؛ پیشین، صص 256 - 258.
3) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2524، چهارشنبه 29 اردیبهشت 1355، ص 16.
4) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2525، پنجشنبه 30 اردیبهشت 13455، ص 20.
5) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2579، پنجشنبه 31 تیر 1355، ص 20.
6) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2934، پنجشنبه 7 مهر 1356،[ صص ویژه آذربایجان شرقی]؛ و: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2827، دوشنبه 2 خرداد 1356، [صص ویژه کرمان].
مختلف دولتی و دانشگاهها میان مدیران و رؤسای درجه اول آن مراکز، کشمکشهایی وجود داشت و رؤسای هر یک از ادارات و دانشگاهها به هر ترتیبی بود اعضای کانونهای تابعه دوایر خود را وادار میکردند آنها را به ریاست برگزینند و به ندرت حاضر میشدند این
کرسی افتخار را به دیگری واگذار نمایند.(1)گاهی جلسات این کانونها با ریاست همین افراد صاحب نام تشکیل میشد و درباره برخی مسائل جاری حزب گفتگوهای بیحاصلی رد و بدل میشد.(2)
رهبران حزب امیدوار بودند با تشکیل کانونهای حزبی در سراسر کشور و حاکم نمودن روح گفتگو و مذاکره بر آن، حزب رستاخیز در مسیر تعالی و موفقیت گام بردارد و بیش از هر چیز میان کادر تشکیلاتی و رهبری با اعضای حزب در سراسر کشور ارتباطی تنگاتنگ و در عین حال، هماهنگ ایجاد شود.(3)دکتر مهدوی قائممقام وقت دبیرکل حزب رستاخیز در دی ماه 1354 نقش کانونها در پیشبرد اهداف حزب رستاخیز را چنین تشریح نمود:
هر سازمان سیاسی برای اینکه به یک عنوان سازمان زنده بتواند فعالیت کند، لازمهاش این است که اعضای حزب که به آن پیوستهاند در مکانی دور هم جمع بشوند و این راه حل در حزب رستاخیز «کانون حزبی» است.
برای رهبری حزب مهم است که مسائل و حوادث سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در کانونها مورد بحث قرار گیرد و اعضای کانونها با سیاست و ایدئولوژی حزب آشنا شوند و از طرف دیگر آشنایی کادر رهبری حزب با افکار عمومی و مسائل مورد علاقه مردم و قضاوت آنها نسبت به مسائل مختلف حائز اهمیت فراوان است.
کانون مکانی است که بین رهبری حزب و مردم یک رابطه دائم برای شناخت برنامهها و ایدئولوژی حزب و مسائل روز ایجاد میکند تا به این وسیله کادر رهبری حزب در تنظیم سیاست و برنامهها افکار مردم را به طور کامل بتواند در نظر بگیرد و از آن استفاده کند.(4)
علاوه بر مسئولان حزب، شاه نیز بارها از اهمیت کانونهای حزبی در پیشبرد اهداف حزب سخن به میان آورد و وظایفی را برای اعضاء کانونها برشمرد. از جمله در 13 اسفند 1355 در تشریح وظایف و چگونگی فعالتر کردن کانونهای حزبی گفت:
هر کسی که لااقل میخواهد خدمتی بکند سعی بکند در این راه پیش برود و فکر نمیکنم که
زیاد هم مشکل باشد این کارها را عملی کند. فکر میکنم برای کانونهای حزبی لازم نیست تکرار کنم. باید صورتی از فعالیتهایی که در کانونهای حزبی باید باشد روشن نوشته شود تا به یک اندازهای مثل این که کانون حزبی چیست درست شود. برای بالا بردن سطح آگاهی و شناسایی اعضای کانون نسبت به اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مملکت، محل شناخت برداشتهای مردم از مسائل گوناگون، محل ایجاد آگاهی سیاسی و غیره که معلوم است
منتهی من فکر میکنم که میشود محل گفت و شنود محل ایجاد آگاهی سیاسی مشترک از طریق تفهیم واقعی سیاستها و برنامهها و مسائل و مشکلات محلی و ملی.(1)
شاه در 26 مرداد 1355 طی اظهارات دیگری تجهیز و بسیج فکری - فرهنگی مردم را از وظایف حزب رستاخیز و کانونهای حزبی برشمرد(2)و در هفتم مهرماه همان سال تصریح کرد که «باید حقایق در کانونهای حزبی و اجتماعات حزبی» روشن شود و دادن هر گونه وعده دروغ و خلاف واقع به مردم را خیانت دانست.(3)شاه عقیده داشت که جلسات کانونهای حزبی باید به صورت مختلط (زن و مرد) برگزار شود چون به نظر ایشان «مملکت تقسیم نشده است که قسمتی مربوط به مردان و قسمت دیگری مربوط به زنان باشد.»(4)وی بهویژه اصرار داشت که اصول 19 گانه انقلاب سفید همراه با دو اصل دیگر تشکیلدهنده حزب رستاخیز (نظام شاهنشاهی و قانون اساسی) به دقت در کانونهای حزبی مورد بحث و بررسی قرار گیرد و به اعضای حزب آموزش داده شود.(5)
مدتی پس از آغاز به کار تدریجی کانونهای حزبی مسئولان حزب در صدد برآمدند برای کنترل هر چه بیشتر اعضای کانونها و چگونگی فعالیت آنها، کارتهای عضویتی تهیه کنند و
از طریق مسئولان محلی حزب نام و مشخصات تمامی اعضای کانونها را در دفاتر احصائیه و بایگانی حزب ثبت و ضبط نمایند. در دستورالعملی که برای این منظور تهیه شد برای چگونگی ثبت مشخصات اعضای کانونها در کارتهای صادر شده موارد زیر به مسئولان حزب در استانها و شهرستانها یادآوری گردید:
1) . مرکز آرشیو اخبار ...؛ کنگره بزرگ، ص 18.
2) . پهلوی، محمدرضا؛ پیشین، جلد 10، ص 8627.
3) . مرکز آرشیو اخبار ...؛ کنگره بزرگ، ص 21. این اظهارات شاه در حیطه عمل، عاری از هرگونه واقعیتی بود و مسئولان حزب رستاخیز در سطوح مختلف هرگز این سخنان شاه را جدی تلقی نکردند و همچنان به دادن وعدههای خلاف واقع ادامه دادند. وعدههایی که هیچگاه قابل تحقق نبودند.
4) . همان، صص 20 - 21.
5) . حزب رستاخیز؛ جناح پیشرو، کتابچه اول، انتشارات حزب رستاخیز ملت ایران، دی 1356، صص 21 - 22.
1- مسئولان حزب در هر یک از استانها و فرمانداریهای کل کشور پس از دریافت دستور ستاد مرکزی حزب از نمونه کارت مربوط به تعداد لازم تکثیر و به همراه یک نسخه از طرح
مراتب را به واحدهای تابع در آن استان یا فرمانداری کل (شهرستانها و بخشها) ابلاغ نمایند.
2- مسئولان حزب در شهرستانها و بخشها کارت مشخصات اعضاء را به تعداد کافی تکثیر و در اختیار هیأت رئیسه کانونهائی که در آن حوزه تشکیل گردیده است قرار میدهند.
3- رئیس هر کانون در اولین جلسه آن کانون دو نسخه از کارتهای مذکور را جهت تکمیل به هر یک از اعضاء تسلیم و نسخ تکمیل شده را در همان جلسه جمعآوری و به همراه صورت جلسه و صورت حاضرین و غائبین به مسئول حزب تحویل مینماید و یا ارسال میدارد.
4- در صورتی که تعدادی از اعضای آن کانون در جلسه مذکور غیر از جلسه افتتاحیه که حضور آنها حتما ضروری است مشارکت نداشته و غیبت داشته باشند هیأت رئیسه کانون به ترتیبی که متضمن تسریع در انجام امر باشد نسبت به تسلیم کارتها به اعضاء غائب اقدام و کارتهای تکمیل شده را به همراه صورتجلسه بعدی کانون به مسئول ستاد حزب تسلیم مینماید.
5- هیأت رئیسه کانونهای متشکل در حوزه بخش کارتهای مذکور را به مسئول ستاد حزب در مرکز بخش و در غیاب او به مسئول ستاد حزب در شهرستان مربوط تحویل خواهند نمود.
6- هیأت رئیسه کانونهای متشکل در شهر مرکز شهرستان کارتهای مشخصات اعضاء را به مسئول حزب در آن شهرستان تحویل خواهند نمود و در غیاب او کارتها را جهت مسئول حزب در استان یا فرمانداری کل مربوط ارسال خواهند داشت.
7- یک نسخه از هر کارت ضمن سایر سوابق و مدارک نزد منشی هر کانون منضما ضبط و نسخه دیگر نزد مسئول حزب در مرکز بخش یا شهرستان حسب مورد نگهداری خواهد شد.(1)
برای ثبت نام و مشخصات اعضای کانونهای حزبی در شهرها و روستاها دو فرم جداگانه تهیه شده بود، به همراه راهنمایی برای هر یک از آنها که چگونگی ثبت مشخصات اعضای کانون را به آنان و نیز مسئولان محلی حزب تذکر میداد. نمونهای از فرم شماره یک که مربوط به نام و مشخصات اعضای کانونهای شهری حزب رستاخیز بود در ادامه مطلب مشاهده میشود:(2)
فرم شماره 1 - کارت مشخصات اعضاء کانونها
شماره کانون:شهر:شماره کارت:
1- نام خانوادگی:2- نام:3- شماره شناسنامه:4- محل صدور:5- نام پدر:6- محل تولد:7- تاریخ تولد: مرد8- جنس: زن9- تحصیلات:10- مشخصات شغلی:عنوان شغل یا سمتنام مؤسسهتاریخ شروعتاریخ خاتمهشغل اصلی فعلیمشاغل دیگر فعلیاهم مشاغل گذشته11- فعالیتهای اجتماعی:نام باشگاه یا انجمن و یا.....تاریخ شروعتاریخ خاتمه12- نشانیمحل کار:تلفن
محل سکونت:تلفن
13- تاریخ:14- امضاء: لطفا هرگونه تغییرات بعدی را به هیأت رئیسه کانون گزارش فرمائید.
در کارت عضویت کانونهای روستایی حزب رستاخیز نیز که با فرم شماره دو مشخص شده بود اعضاء کانونهای حزب در روستاها میبایست موارد خواسته شده در جدول زیر را ثبت کنند.(1)
1) . نسخهای از این دستورالعمل در بخش مدارک فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران با شماره ثبت 3539 مضبوط است.
فرم شماره 2- کارت مشخصات اعضاء کانون
شماره کانون: روستا: بخش: محل صدور:
1- نام خانوادگی:2- نام:3- شماره شناسنامه:4- شماره کارت:5- تحصیلات:6- شغل:7- نشانی:8- تاریخ امضاء:
یک سال پس از آغاز فعالیت کانونهای حزبی (در 15 شهریور 1355) منابع رسمی اعلام کردند که تا آن هنگام 364,49 کانون حزبی در سراسر کشور تشکیل شده است که رقمی بالغ بر 000,100,5 نفر در آن عضویت دارند. این منبع تعداد مردان عضو کانونهای حزبی را
000,600,3 نفر و تعداد زنان فعال در کانونهای حزبی را رقم یک میلیون و 000,400 تن اعلام کرد.(1)با این حال، رقم اعلام شده فوق مورد تردید است و گمان نمیرود در تمام دوران فعالیت حزب رستاخیز بیش از 41 رقم اعلام شده در کانونهای حزبی عضویت پیدا کرده باشند.
بهرغم تبلیغات و سرمایهگذاریهایی که برای تشکیل کانونهای حزبی شده بود، خیلی زود ناکارآیی این کانونها آشکار شد. با گذشت نزدیک به یک سال از فعالیت کانونهای حزبی، گزارشات متعدد تأیید شده حاکی از تأسیس صدها کانون حزبی تشریفاتی در سراسر کشور
1) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2621، یکشنبه 21 شهریور 1355، ص 1.
بود که هیچگاه جلسات آن برگزار نمیشد و اعضایشان هیچ شناختی از یکدیگر نداشتند. دکتر فریدون مهدوی، قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز در 10 مرداد 1355 با ادعای اینکه تعداد کانونهای حزبی از مرز 000,40 هم گذشته است، اعتراف کرد که در تهران و سایر نقاط کشور، بسیاری از کانونهای حزبی ماهیتی تشریفاتی دارند و هیچگونه فعالیتی در آنها صورت نمیگیرد.(1)بدین ترتیب، مدیریت حزب رستاخیز دریافت چنانچه با پدیده تشکیل کانونهای تشریفاتی، مقابله نکند، هرگونه امیدی برای پیشرفت حزب به شکست کشیده خواهد شد. دکتر مهدوی در 12 مرداد 1355 با برشمردن خطراتی که از ناحیه کانونهای غیرفعال و تشریفاتی موجودیت حزب رستاخیز را تهدید میکرد، تصریح نمود «هیأت رئیسه کانونهایی که جنبه تشریفات به خود گرفتهاند و تاکنون اقدامی نکردهاند به عنوان
کلاهبردار به مردم معرفی خواهند شد».(2)در 6 دی 1355 منابع رسمی خبر از تعطیلی بیش از یک صد کانون تشریفاتی و غیرفعال، فقط در استان آذربایجان شرقی دادند.(3)این آمار روشن
میکند چه تعداد کانونهای تشریفاتی و غیرفعال در سراسر کشور دایر شده است.
واقعیت این است که کانونهای حزبی نه از سوی مسئولان بلندپایه حزب و نه از جانب دوایر دولتی و اجرایی هرگز جدی گرفته نشدند. به تدریج روند تأسیس و فعالیت کانونهای
حزبی، جنبهای فرمایشی و آزاردهنده یافت و بهویژه، مذاکرات اعضای کانونها هرگز مورد
رسیدگی جدی مسئولان در حزب و دوایر دولتی و اجرایی واقع نشد و تداوم این روند شرکت کنندگان در کانونهای حزبی را چنان نومید ساخت که دیگر انگیزهای نداشتند تا در
جلسات شرکت جویند و وقت خود را به مذاکراتی بیحاصل اختصاص دهند. برخی مسئولان بلندپایه حزب در هیأت اجرایی و دفتر سیاسی بارها هشدار دادند که گزارشات مربوط به مذاکرات اعضای کانونهای حزبی در بخشهای مختلف کشور، هرگز به اطلاع مسئولین اجرایی و دولتی و نیز مدیریت حزب نمیرسد و این میتواند پیامدهای سویی برای حزب رستاخیز رقم زند. از جمله حبیب دادفر، از اعضای هیأت اجرایی حزب رستاخیز حین برگزاری کنگره دوم حزب در آبان 1355 تصریح کرد که «مذاکرات کانونها
تاکنون به گوش مقامات کشوری نرسیده و لازم است مسائلی که در کانونها مطرح میشود به
وسیله گزارشی به اطلاع رئیس و هیأت اجرایی و دفتر سیاسی برسد.»(1)
احمد قریشی، رئیس وقت هیأت اجرایی هم در سوم اردیبهشت 1356، دو سال بعد از فعالیت کانونهای حزبی، اعتراف کرد که مباحث مطروحه در کانونهای حزبی سراسر کشور تقریبا، هیچگاه مورد توجه مسئولان اجرایی و دولتی قرار نمیگیرد و در برابر مشکلات و مسائل مختلفی که در کانونها مطرح میشود به ندرت دستگاههای اجرایی در مقام پاسخگویی و رفع موانع بر میآیند. قریشی توصیه میکرد برای خارج ساختن کانونها از رکود، مسئولان دولتی و اجرایی باید در جلسات کانونهای محل خدمت خود حضور یافته و به مشکلات مطرح شده رسیدگی نمایند. به عقیده وی سطح مذاکرات و گفتگوهای کانونهای حزبی هرگز از مسائل و مشکلات محلی و منطقهای فراتر نمیرود و شرکت کنندگان در این مباحث به ندرت به مسائل کلان مملکتی علاقه نشان میدهند.(2)از سوی دیگر، جلسات کانونهای حزبی در بخشهای مختلف کشور، به طور منظم تشکیل میشد و بیشتر اعضای کانونها در جلسات حضور نمییافتند و در این میان، عدم توجه مسئولین امر در دولت و حزب بر نظرات و خواستههای اعضای کانونها بر این بینظمی کانونها بیش از پیش میافزود.
در گزارشی که روزنامه آیندگان از مشکلات دامنگیر کانونهای حزبی در شهرستان جیرفت تهیه کرده بود، مواردی از این معضلات به شرح زیر از سوی مسئولان محلی حزب و هیأت رئیسه کانونها مطرح شده است:
در جلسهای که با شرکت هیأت رئیسه کانونهای حزبی شهر جیرفت در محل حزب تشکیل شد ابتدا مسئول حزب جیرفت پیرامون لزوم مشارکت و همکاری اعضای کانونها در امور حزبی سخن گفت و یادآور شد: متأسفانه مردم و اعضای کانونهای حزب در جیرفت بدین جهت که جلسهها به طور منظم تشکیل نمیشود در جلسهها حضور نمییابند و در نتیجه با حزب همکاری مؤثر نمیتوانند بکنند.
پس از سخنان مسئول حزب اعضای هیأت رئیسه کانونها به انتقاد پرداختند و گفتند تا کنون به مسائلی که طرح شده جواب داده نشده است و در صورتی که همین روش ادامه یابد جز این
که در جلسه وقت افراد گرفته شود نتیجه دیگری به دست نخواهد آمد ...(3)
برای حل این مشکلات، در 27 اردیبهشت 1356 امیر عباس هویدا، نخستوزیر و رئیس وقت دفتر سیاسی حزب رستاخیز وعده داد از آن پس، مسئولان سازمانها و دوایر دولتی در
کانونهای حزبی حضور یابند تا با بررسی مشکلات و خواستههای اعضای کانونها در رفع معضلات پیش آمده بکوشند و نظرات کانونهای حزبی را تأمین نمایند.(1)برای نیل به این مقصود دفاتر مشترکی در حزب تشکیل شد که هدف آن ایجاد ارتباط میان دوایر و دستگاههای دولتی و اجرایی با کانونها و سایر بخشهای حزب رستاخیز بود. در همین راستا:
«مسئولان دفاتر مشترک حزب رستاخیز موظف شدند نظرات و خواستههای اعضای کانونهای حزبی را از طریق ستاد مرکزی تشکیلات حزب با مسئولان دستگاههای اجرایی مملکت در میان
بگذارند و در کمترین زمان پاسخ خواستهای مردم را در اختیار اعضای کانونها بگذارند.
علیاصغر ناظری(2)معاون دبیرکل و رئیس شاخه تشکیلات حزب تأکید کرد که این دفاتر نقش رابط و تسهیل کننده بین اعضای کانونها و دستگاههای اجرایی کشور را دارند و باید نظرات و
خواستهای مردم را که از طریق کانونها عنوان میشود با مقامات اجرایی مطرح کنند و تا رسیدن به پاسخ قانع کننده آن را پیگیری کنند.»(3)
موارد متعددی پیش آمد که مسئولان و اعضای کانونهای حزبی از بیکفایتی و یا اعمال خلاف رویه مسئولان محلی حزب شکایت میکردند و آنها را متهم میساختند که کمتر به نظرات کانونها توجه نشان میدهند و حتی از انعکاس اخبار مربوط به کانونها در مجامع خبری و غیره جلوگیری به عمل میآوردند. برخی از مسئولان محلی حزب حتی کمترین شناختی از حوزه محل مأموریت خود نداشتند و پس از روابطی که با متنفذین و مسئولین اجرایی محلی به هم میزدند، جنبه اصلی مأموریت خود را به دست فراموشی میسپردند و بدین ترتیب، برای کانونهای حزبی موانعی ایجاد مینمودند.(4)
برای نمونه، در اوایل مردادماه 1356، علیاکبر غلامی منشی کانون شماره 2374 واقع در
1) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2822، چهارشنبه 28 اردیبهشت 1356، ص 16.
2) . دکتر علیاصغر ناظری در سال 1318 متولد شد و در رشته علوم سیاسی از دانشگاههای آمریکا دکتری گرفت و مدتی هم در آن کشور مشغول تدریس بود و نظیر جمشید آموزگار به طرفداری از سیاست آمریکا اشتهار داشت. ناظری، در دوره دبیرکلی جمشید آموزگار بر حزب رستاخیز به عنوان معاون دبیرکل و رئیس شاخه تشکیلات حزب منصوب شد. او قبل از احراز این پست به عنوان کارشناس ارشد شورای عالی اداری، ریاست بخش سازمان اجتماعی خدمات مدنی و امور اداری خدمت کرد و مدتی هم در وزارت کشاورزی، سازمان حمل و نقل کشوری، دفتر نخستوزیری به عنوان مشاور کار کرده بود. علیاصغر ناظری، در مقام معاونت جمشید آموزگار در حزب (به عنوان رئیس شاخه تشکیلات) نفوذ قابل قابل توجهی در مجموعه مدیریتی و اداری حزب به دست آورد. (به نقل از: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد اول، صص 226-227).
3) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2876، چهارشنبه 29 تیر 1356، ص 16.
4) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2887، چهارشنبه 12 مرداد 1356، [صص ویژه خوزستان].
قاسمآباد شاهی از توابع استان خوزستان در انتقاد از سوء رفتار دکتر حسین چهرازی مسئول حزب رستاخیز در خوزستان چنین گفت:
... لازم است در قوانین جاری مملکتی به خصوص آن قسمت که به آزادی قلم و بیان مربوط میشود بیشتر مطالعه کند. مسئول حزب از درج اخبار مستند کانون ما در روزنامه آیندگان
جلوگیری میکند. او در این مورد از ما تعهد کتبی میگیرد. در حالی که چنین حقی ندارد. اخبار کانون میباید در روزنامه که زبان مردم است درج شود و در صورتی که خبر از روی غرض و
نظری درج شده بود و یا با واقعیت هماهنگی نداشت و دروغ بود او میتواند طبق قانون مطبوعات آن را تکذیب کند و گوینده و نویسنده خبر را برای روزنامه تحت تعقیب قرار دهد...
در این جا این سئوال پیش میآید که مسئول حزب مدافع چه کسانی است؟(1)
به دنبال سخنان انتقادآمیز غلامی، جبار جدی رئیس یکی از کانونهای قاسم آباد شاهی تصریح کرد که چهرازی مسئول حزب رستاخیز در خوزستان حتی یک بار هم از «شهر 70 هزار نفری قاسم آباد شاهی» دیدن نکرده است.(2)
بارها پیش میآمد که یک فرد در چندین کانون حزبی عضویت پیدا کند. نظیر آنچه در آغاز تأسیس حزب رستاخیز رخ داده بود که یک تن در دهها مکان مختلف در حزب رستاخیز اعلام عضویت مینمود. این امر علاوه بر اینکه اسباب سخره گرفتن کانونهای حزبی بود، مشکلاتی را برای اعضای کانونها فراهم میکرد که به خاطر عضویت در کانونهای
متعدد در یک زمان واحد مجبور بودند در کانونهای مختلف حضور یابند. هیأت اجرایی حزب رستاخیز در 22 خرداد 1355 با این پدیده مخالفت کرد و آن را مخالف اساسنامه حزب خواند.(3)
در برخی از مناطق کشور به خاطر وجود اختلافات قومی، مذهبی و نظایر آن کانونهای حزبی از تحرک و فعالیت لازم باز مانده و به محفلی برای مطرح کردن این گونه اختلافات
تبدیل میشد. گاهی هم، این اختلافات از تشکیل کانونها جلوگیری میکرد و یا عملاً هیچگونه فعالیتی در حیطه تعیین شده حزبی صورت نمیگرفت. چنانکه: «به علت وجود اختلافات مذهبی بین حسین گلهداری مسئول حزب در شهرستان بندرلنگه که اهل تسنن میباشد
و اعضای کانونهای حزب رستاخیز ملت ایران در بندر لنگه اهل تشیع این شهرستان فعالیت قابل ملاحظهای در حزب ندارند و افراد سرشناس منطقه نیز که از بستگان و آشنایان عبدالمجید مدنی
مسئول حزب رستاخیز ملت ایران در استان ساحلی میباشند عملاً در فعالیتهای حزبی شرکت نمیکنند، مضافا اینکه آقای محمدعلی آموزگار نماینده مجلس شورای ملی از حوزه انتخابیه
بندر لنگه نیز این اختلافات را دامن میزند علیهذا اصلح است در این مورد نامبردگان (عبدالمجید مدنی و محمدعلی آموزگار) توجیه گردند تا نسبت به رفع این قبیل اختلافات اقدام
و اهالی تشیع این شهرستان را به شرکت در فعالیتهای حزبی ترغیب نمایند.»(1)
در سی و دومین جلسه هیأت اجرایی حزب رستاخیز در 7 اسفند 1355، دکتر تجدد، از اعضای هیأت، اعتراف کرد که به دلایل عدیده که عمدهترین آن عدم آگاهی اعضا از وظایف
حزبی بود، بیشتر کانونهای حزبی موجود در کشور به مرز تعطیلی و ناکارآیی کشیده شدهاند.
تجدد معتقد بود برای جلوگیری از روند رو به گسترش توقف فعالیت کانونهای حزبی، باید آئین نامهای انضباطی برای کانونها تدوین شده و با جدیت تمام به اجرا گذارده شود تا
«کانونها را نسبت به وظایفشان توجیه کند و کانونها نیز یک برنامه کار داشته باشند و همه از یک شیوه ثابت پیروی کنند.»(2)
برای کانونهای حزبی به عنوان اصلیترین هستههای حزب رستاخیز در سراسر کشور هیچگونه برنامهریزی خاصی انجام نگرفته بود و از همان آغاز اعضای شرکت کننده در جلسات کانونها هیچ الگوی رفتاری خاصی پیش روی نداشتند. مسئولان حزب نیز تا واپسین دوران فعالیت حزب رستاخیز همچنان نسبت به حیطه فعالیت کانونهای به قول خود پرشمار حزبی در سراسر کشور، چندان توجهی نشان ندادند. ظاهرا، بیش از آنکه کیفیت امر
مورد توجه قرار گیرد فقط آمارهای کمی تشکیل کانونهای حزبی مورد توجه مسئولان حزب قرار گرفته بود. گزارشی از ساواک در اختیار داریم که آشکارا به این نقیصه اعتراف
میکند. در این گزارش که در 16 مهر 1356 تنظیم شده است، میخوانیم:
رشیدی (نماینده سابق کارگران) به طور خصوصی اظهار داشت وقتی قرار شد کانونهای حزبی را تشکیل بدهیم آقای معینی وزیر کار جلسهای در سازمان کارگران تشکیل داد و در آن جلسه خطاب به رؤسای سازمان کارگران اظهار نمود که ظرف این دو سه روز باید دو هزار کانون در کارخانجات و مراکز کارگری تشکیل بدهید وقتی به او اعتراض شد که این نحوه تشکیل کانون مورد نظر شاهنشاه نیست اظهار کرد این مطلب به شماها مربوط نیست، آنها از ما آمار میخواهند و ما نیز آمار خواهیم داد، اضافه کرد وقتی آموزگار دبیرکل حزب شده است
عینا این مطلب را در حضور جمع با او در میان گذاشته به این ترتیب میتوان محاسبه کرد که در
سراسر مملکت حتی احتمال وجود دو هزار کانون که موجودیتی داشته باشند مشکل است و نوسازی و یا بازسازی حزب از طریق کانونها با ترتیبی که در بالا تحلیل شد امری محال و یا مشکل خواهد بود.(1)
گویا به طور نانوشته مقرر شده بود هر یک از کانونهای حزبی به طور خودانگیخته، و متناسب با ویژگیهای فردی، سیاسی و اقتصادی اعضای مربوطه اجازه یابد مباحث و موضوعات مورد علاقه خود را در جلسات کانونها مطرح نماید. هنگامی که به تدریج ناکارآیی این شیوه تشکیل جلسات کانونها آشکار شد و معلوم گردید مباحث مطروحه در جلسات کانونها هرگز از سوی مسئولان اجرایی و دولتی و نیز مدیریت حزب رستاخیز جدی تلقی نمیشود، اصل تشکیل منظم جلسات کانونها با تردید جدی مواجه شد؛ تا جایی که کمتر از یک سال پس از تشکیل کانونهای حزبی، اکثریت کانونها یا تعطیل شدند و یا به
طور نامنظم فعالیت میکردند. تلاشهای گاه و بیگاه مسئولان حزب و دولت برای فعالتر کردن این کانونها موفقیت چندانی نداشت. ناکارآیی کانونهای حزبی در سال 1355 به حدی شدت گرفت که شاه نیز نسبت به این روند واکنش نشان داد و طی سخنانی انتقادآمیز به متصدیان امور توصیه کرد با مشارکت دادن هر چه بیشتر اعضای کانونهای حزبی در امور مهم کشور، رکود حاکم بر آن را تعدیل نمایند.(2)
از گزارشات متعدد ساواک چنین بر میآید که تلاشهای پیشگیرانه و چارهسازیهای گاه و بیگاه مسئولان حزب، هرگز نتوانست اوضاع بحرانی حاکم بر کانونهای حزبی را سامان دهد و به دلایل مختلفی که اهم آن را باید در عدم وجود سازماندهی و برنامهریزی دقیق و منسجم
در مدیریت کلان حزب و نیز رخوت و بیتعهدی و فساد حاکم بر بدنه اجرایی و اداری آن در
سطوح مختلف جستجو کرد، فعالیت کانونهای حزبی از قوام لازم برخوردار نشد. گزارشی از ساواک را مرور میکنیم که در 11 بهمن ماه 1355 تنظیم شده و با اعتراف به رکود شدید
فعالیت کانونهای حزبی سراسر کشور، برخی از عوامل بروز این وضعیت بحرانی را دستهبندی میکند:
وضع تشکیل جلسات تداومی کانونها بسیار ناچیز شده و با این که همه روزه از تشکیل بعضی کانونها در روزنامه رستاخیز اسم میبرند ولی جلسات تشکیل نمیشود و اگر تعداد
معدودی تشکیل جلسه بدهند تعداد شرکتکنندگان خیلی کم است مگر کانونهایی که بعضی از
وزراء و مقامات مؤثر دولتی تشکیل میدهند که شرکت افراد به منظور ملاقات با شخص مؤثر در رأس کانون است. ادامه این وضع نمیتواند از نظر اهمیت حزب رستاخیز جالب باشد.
نظریه شنبه - کادر رهبری حزب مدتی است به فکر افتاده که چه کند تا افراد به شرکت در کانونها راغب شوند برای این منظور تبادل نظرهایی در تشکیلات به عمل آمد و بالاخره تصمیم گرفته شد که جهت تشویق افراد به کانونها و تداوم جلسات آنها دو کار مورد توجه قرار
گیرد. یکی این که با تهیه طرحی یک راه حل نهایی جهت جلب افراد به کانونها پیدا شود که بر اساس آن کانونها گرم شوند و رغبت و استقبال مردم از آنها اوج گیرد و برای تهیه چنین طرحی یک کمیته به وجود آمده و با توجه به کلیه جوانب امر و نظرات کانونها طرحی در دست تهیه
میباشد که هنوز قطعیت نیافته ولی نظر این است که با تدوین آن مردم به مشارکت در کانونها
تشویق شوند. موضوع دیگر این که طرحی به وسیله کمیتهای در دست تهیه است و قرار است که
بر اثر مطالعات کافی صورت جلسات کانونها در سطح مختلف تشکیلاتی مورد توجه قرار گیرد
و آنچه از نظرات و خواستههای اعضای کانونها در مراکز بخشها - شهرها - شهرستانها و استانها قابل اقدام هست عمل شود و مراتب نیز به کانونها اعلام گردد و آنچه در استانها قابل حل نیست جهت اتخاذ تصمیم به تهران ارسال شود و این کار به طور مرتب ادامه یابد. طرح مقدماتی این کار به نظر آموزگار دبیرکل حزب نیز رسید و اصلاحاتی در آن به عمل آورده شد و مجددا به
کمیته مربوطه برگشته تا پس از بررسی نهایی جهت تصویب در اجرا به کادر رهبری حزب تسلیم
گردد. بدیهی است تدوین و تصویب دو طرح مزبور چنان چه در عمل نیز از طرف مسئولان حزبی مورد توجه دقیق قرار گیرد به مرور موجب گرمی کار کانونها خواهد بود ولی اگر مسئولان حزبی دقت و پشتکار و صمیمیت کافی ابراز ندارند قطعا نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد، مسئله انتخاب مسئولان حزبی چه در گذشته و چه در شکل جدید فعالیت حزبی چندان جدی تلقی نشده و وقتی که مسئولان حزبی نتوانند نظرات و طرحهای حزب را پیاده و
آنها را قاطعانه و با فداکاری پیگیری نمایند چه انتظاری از اعضای کانونها میتوان داشت.
در حال حاضر مسئول حزب در پایتخت دکتر ضیاء مدرس شخص مسلطی به امور حزب رستاخیز نیست و افرادی را دور خود جمع کرده است که شایستگی سر و سامان دادن به امور
حزبی را در تهران ندارند. معلوم نیست چرا در حزب رستاخیز به این مسئله خیلی سطحی فکر
میکند و هر کس که به مقامی در حزب دست یافت سعی دارد چند نفر از دوستان خود را در رأس کارهای حزب بگذارد و این دوستیها متأسفانه تا امروز چندان به سود پیشرفت حزب نبوده و بهترین دلیل آن هم بیتفاوتی در کانونها است.
به هر حال طرحها درست میشود ولی حزب هم نیاز به مجریانی دانا، عاقل و صمیمی و خدمتگزار دارد.(1)
در گزارش 23 بهمن ماه 1355 ساواک، دلایل مبسوطتری درباره بحران ناکارآیی
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
کانونهای حزبی به چشم میخورد. در این گزارش تلاش کردهاند تا بحران حاکم بر کانونهای حزبی به علل ریشهایتری پیوند داده شود و سوءعملکرد مجموعه حاکمیت، دولت و حزب مسئول چنین پیشامدی معرفی گردد. در تحلیل ساواک که در واقع آینه تمامنمایی از وضعیت
بحرانی حاکم بر کانونهای حزبی در آن دوره است، چنین میخوانیم:
1- در حزب، کانونها هیچ کاری و حرکتی ندارند، از قول دکتر آموزگار میگویند که وی از شدت بیکاری به دبیرخانه سفارش کرده است پاکتها را برای ایشان بفرستند که خودشان آنها را باز کند تا از بیکاری نجات پیدا کند، مردم میگویند داریوش همایون منتخب نخستوزیر است
که دکتر آموزگار هیچ گونه زد و بند احتمالی علیه دولت آقای هویدا نکند، شاهد این ادعا از طرف مردم گفتههای بیپایه داریوش همایون است. در اجتماع دانشگاهیان گفته است حزب قدرت اجرایی ندارد و دولت نیز مبعوث حزب نیست و قدرت حکومت با دولت است و بالاخره در پایان گفته است که حزب باید مردم را آموزش سیاسی بدهد، تحلیل گفتههای همایون تأییدی است بر اعتماد مردم که همایون یک سوپاپ اطمینان قوی است برای دولت و حمایت از قدرت حکومت و در حقیقت جدا کردن مرز میان حزب و دولت که درست مخالف نظرهای شاهنشاه آریامهر است، شاهنشاه آریامهر اوامری در مورد مشارکت فرمودند. شاهنشاه
پرچمدار دکترین حکومت دموکراسی در کشور هستند و معنا و مفهوم دموکراسی گردهمآیی نمایندگان ملت و دولت در زیر یک سقف و در پشت یک میز است. به این معنی که دولت آن چه را میخواهد بکند ملت را در جریان میگذارد و نظریات و عقاید آنها را میگیرد و در
تصمیمات و اجرای برنامهها از نظریات و پیشنهادات آنها استفاده کند و ملت که مصرف کننده
قوانین و تصمیمات دولت است در چهارچوب حکومت دموکراسی حرفهای حسابی و عقاید و پیشنهادات خودش را که به مصلحت جامعه و حکومت است با دولت در میان میگذارد این رویه نقطه آغاز مشارکت است. مشارکت ملت با دولت در تعیین سرنوشتها. در تعیین خطمشیها. تحت چنین فضایی مشارکت ملت با دولت واقعیت پیدا میکند. بین ملت و دولت تفاهم به وجود میآید اولویت اجرایی برنامهها به وسیله ملت و دولت تعیین میشود و ملت
خودش را با تصمیماتی که خود گرفته و با امکانات دولت تطبیق میدهد و از برنامهها که خود تدوین و تصویب نموده پشتیبانی و حمایت میکند. به این صورت مشارکت تشکیل میگردد و مفهوم پیدا میکند و دموکراسی و دخالت مردم در سرنوشت خودشان به معنای کلمه انجام میپذیرد، ولی با کمال تأسف میبینیم که حزب که در حقیقت حلقه اتصال بین ملت و دولت
است و باید موجبات مشارکت مردم را طبق تصمیمات رهبری عالیقدر مملکت فراهم کند فارغ از مصالح جامعه و به دور از منویات شاهنشاه و برخلاف اصل فلسفه وجودی خود بین حزب و
دولت خط و مرز تعیین میکند. دولت را حاکم مطلق خطاب میکند که مبعوث حزب نیست شاهنشاه آریامهر میفرمایند:
«حزب رستاخیز ملت ایران وارد تاریخ شده و باید نظام شاهنشاهی و انقلاب شاه و ملت فعلاً 17 اصل در آینده که معلوم نیست و قانون اساسی ایران را حفظ کند و اساس کار برای این ایجاد
دو راه مستقیم است، یکی از دستگاه اجرایی به فرد فرد ملت ایران و انعکاس فکر فرد فرد ملت ایران به بالاترین تشکیلات حزب رستاخیز که آن منعکس کننده به دولت است و خودش مبعوث فرماندهی است ولی برای همان اصول اساسی از بین حزب رستاخیز انتخاب خواهند شد. این مکانیسم را باید با همین وسایلی که گفتید احیانا اگر کسی طرحهای خوبی داشته باشد و با وسائل جدیدی تکمیل بکنید و حقیقتا حزب رستاخیز ملت ایران حزب نه فقط فراگیرنده ملت ایران میباشد بلکه حزب کانون قلبی و فکری و فلسفی و هر اسم دیگری که میخواهید
بگذارید فرد فرد ملت ایران از مرد و زن باشد». شاهنشاه آریامهر با قاطعیت با ملت ایران سخن میگویند و از همین طریق اکثریت قاطع ملت با شاه خود پیوند عمیق دارند. شاهنشاه هیچگاه در طریق بلاتکلیف گذاشتن با ملت سخن نگفتهاند از جمله خصوصیات بارز شاهنشاه، شجاعت در
بیان و اظهارنظر و تعیین رهنمود و راه حرکت ملت بوده است و در زمینه حزب هم فرمایشات
شاهنشاه به وضوح روشن است. حالا حرفهای داریوش همایون را در کنار رهنمودهای شاهنشاه
بگذاریم بیتردید به یک دوگانگی و تحریف سخنان شاهنشاه از طرف قائممقام حزب برمیخوریم که در جهت مأموریت شخصی در جهت خلاف مصالح جامعه به گفتن آن مطالب آن هم در میان جمع دانشگاهیان مبادرت میکند و خط دولت و حزب یا به عبارت سادهتر دولت و مردم را جدا میکند همان مطلبی را که شاهنشاه در تمام طول سلطنتشان از آن متنفر بوده است و به خاطر خراب کردن این دیوار و به هم ریختن احزاب گذشته، حزب رستاخیز را
به عنوان حلقه اتصال بین مردم و دولت و استقرار حکومت دموکراسی راه حل منطقی و مشکلگشا داشتهاند و فرمان لازم صادر فرمودهاند حالا چرا داریوش همایون به بیان چنین
مطالبی مبادرت کرده است. این امر موجب اظهارنظرهای گوناگون در اذهان مردم میشود و بیاعتقادی را در بین آنان تا آن پایه ترویج میدهد که چهاردیواری کانونها یکی بعد از دیگری خراب میشود. زیرا داریوش همایون به عنوان یک تئوریسین یک باره مثل قارچ از زمین جوانه میزند و قبل از آن که با الفبای حزب کمترین آشنایی داشته باشد به صرف آن که روزگاری مقاله مینوشته است یک باره میشود قائممقام حزب رستاخیز، آموزگار کنار مینشیند و همایون دکترین جدید خودش را به اعتبار مقام و نه به اعتبار صحت به عنوان فلسفه حزب رستاخیز بیان میکند و میگوید حزب کار خودش را میکند و دولت کار خودش را، این
حرف همایون به گوش اعضاء حزب میرسد آنها اگر تا قبل از این مختصر تردیدی در فاصله میان حزب و دولت داشتهاند پس از این سخنان تردیدشان به یقین مبدل میشود و حاصل کار
این میشود که چرا به کانونها نمیروند چون حرفهای آنها در جلسه دفن میشود و هیچ مقام
دولتی جوابگوی یک کلمه از حرفها و انتقادات و پرسشهای آنها نیست. آنها برای عبادت به
کانون نمیآیند چون جای آن کار مسجد است به این ترتیب دیوار کانونها با تیر خلاص همایون یکی بعد از دیگری فرو میریزد. به صفحات روزنامه رستاخیز نگاه کنیم گاهی بعضی
از وزراء جمعی از رجال وزارتخانه خودشان را در سالنی جمع میکنند و حرفهایی میزنند و در پایان به آن نام کانون میگذارند. عکاس و خبرنگار حزب هم این اجتماع خصوصی دولتی
را رنگ و جلا میدهند و در صفحات روزنامه منعکس میکنند. آنچه از چنین شیوه کار مستفاد
میشود دو برداشت متضاد است.
الف - آیا اصولاً کانونی تشکیل نمیشود که سردمداران حزب برای فرار از شماتت وجدان و ناکامی یک صفحه از روزنامه به گفته دکتر آزمون در سالن وزارتخانهاش تحت عنوان کانون،
آن هم دروغی اختصاص میدهند.
ب - آیا کانونهای بسیاری در مملکت تشکیل میشود ولی پیوند حزب با کانونها قطع است و هیچگونه گزارشی از کانونها به حزب و مسئولان مربوطه نمیرسد.
برای ارزشیابی و یافتن جواب صحیح کارنامه حزبی یک کانون را در منطقه یک تهران ورق بزنیم کانون شماره 1490 هفته گذشته چهارمین جلسه ماهیانه خود را با شرکت یک صد نفر از
شخصیتهای مختلف علمی و اداری، کارگری، آموزشی، قضائی، تشکیل داده است و در بسیاری از این جلسات درباره آموزش سیاسی شیوههای غلط رابطه حزب، کانونهای قلابی و
ساختگی، آمارهای دروغی، نحوه انتخابات نمایندگان کنگره و زد و خوردها و مداخله مأموران
انتظامی، انتخاب افراد ناصالح، بیاعتنایی حزب به گفتهها و اظهارنظرها و پیشنهادها، عدم مداخله حزب در امور مبتلا به مردم از جمله مسائل شهری و خدمات عمومی به تفصیل اظهارنظر نموده است.
چه بسا لازم باشد که برای یک بار هم که شده دستگاه امنیت مملکت پرونده این کانون را بخواند و بعد آن را الگوی کار حزب و رابطه حزب با کانونها قرار دهد تا شاید برای همیشه به این خیمه شب بازی خاتمه داده شود و قبل از آن که چراغ همه کانونها به خاموشی بگراید در مقام چارهجویی برآمده باشیم مگر دو سال برای آزمایش کافی نیست؟
2- حسامالدین امامی (روزنامه نگار) اظهار داشته خانمی به نام [...] از منطقه یک حزبی با لحن بسیار تند و گلهآمیزی گفت [...] فاحشه را سرپرست منطقه نارمک کردهاند مگر نمیدانند که او زن بدکارهای است و میخواست که برای این کار اقدام کنم من به او گفتم که سمتی ندارم.
من [...] را خیلی خوب میشناسم او در حزب گذشته ایران نوین نیز متأسفانه همیشه در معرض چنین اتهامی بوده و زنها از او فاصله میگرفتند او در گذشته هم متهم به برقراری رابطه با ضیاءالدین شادمان و جواد سعید بود و معروف بود که برای آنها مشکلگشایی میکند زن دیگری به نام [...] نیز همیشه در معرض این اتهام بود. به هر صورت این زن با این سوءشهرت رئیس منطقه حزب رستاخیز در نارمک شده است، تا برای حزب افتخار بیافریند!
3- لطفاله قمی اظهار داشت در روزنامهها خواندم جمشید آموزگار دست به دامان نمایندگان مجلس شده و در جلسهای با حضور ریاضی به آنها التماس کرده است که ما شما را
وکیل کردیم که در حزب رستاخیز خدمت کنید حالا هیچ کدام از شماها نه در کانونها هستید و نه فعالیت حزبی دارید و بالاخره در پایان کارش به درخواست و استدعا کشیده است که چون
هیچ کانونی تشکیل نمیشود لااقل آنها کانون درست کنند و فعالیتی داشته باشند، یاد شده گفت روز بعد من به دیدن عبداله ریاضی رفتم و درباره موضوع از او سئوال کردم ریاضی در پاسخ
سئوال من گفت هیچ دورهای به این بیبند و باری نبوده است، زیرا وکلا در روزهای مجلس
برای جلسه علنی هم حاضر نمیشوند و در بیشتر اوقات حتی عده به 90 نفر هم نمیرسد، اینها
اصلاً به هیچ مطلبی پایبند نیستند و در داخل مجلس نیز نظام مجلس را مطلقا رعایت نمیکنند بعضی از نمایندگان شرم دارند که در مجلس هستند ولی چارهای ندارند هفته گذشته نیز که
عدهای از نمایندگان مجلس برای مشاهده پیشرفتهای مخابرات به ساختمان مخابرات آمده بودند دکتر رئیسی و حبیباله دادفر عین همین مطالب را در مورد حزب و مجلس عنوان نمودند، رئیسی خطاب به سعید وزیری در حضور جمع عنوان کرد که خدا با شما بود که حالا به ریش دیگران میخندید.
نظریه شنبه - از مجموع مطالب بالا و اظهارات و مشاهدات و مسموعات مردم چنین بر میآید که حزب رستاخیز را عدهای افراد ناتوان یا از روی عمد و یا هدفگیری خاص و یا به علت ناتوانی و بیاطلاعی و بیلیاقتی به حال تعطیل درآوردهاند و تعهد دارند که وانمود کنند که این حزب به این صورت اداره نمیشود قدر مسلم این است پیش از همه آقای هویدا خوشحال خواهد شد اگر جمشید آموزگار در اداره حزب آن چنان که تاکنون توفیقی حاصل نکرده مواجه
با شکست شود. قرار دادن داریوش همایون در کنار او که هیچ گونه سابقه شرکت در کارهای
اجتماعی و مدیریت تشکیلاتی را نداشته و یا ابقاء منوچهر پزشکی در پست معاونت دبیرکل
حزب که فردی دائمالخمر و الکلی است و یا انتخاب ضیاء مدرس و حوری صولتی میتواند به
وضوح روشن کند که این مسافر با پای شکسته زیر این کولهبار سنگین میخوابد و همان طوری
که در گذشته به کرات یادآوری شده ملت ایران تجربه تلخ دیگری را درباره حزب و اجتماعات
حزبی باز هم تجربه میکند که در نتیجه قدم دیگری به سوی بیاعتمادی بر میدارد که بازگرداندن او به سوی لااقل نیمه گذشته زمان طولانی میخواهد. این سرخوردگی از کانونهای
حزبی جز حاصل بیاعتمادی ملت نمیتواند باشد و این حاصل را جز رهبران ناتوان و نالایق و بیاعتقاد به بار نیاوردهاند. مگر آن که آدمی حتی در وجود اعتقادات خود شک کند و چنین
تصور کند که آنها فهمیده مرتکب چنین خطائی شدهاند یا باید چنین کنند که قبولش خالی از اشکال نیست. اگر رهبران حزب رستاخیز در رهبری و اداره حزب به ناتوانی و بیلیاقتی برسند
زیان جبران ناپذیرش دامنگیر جامعه و بالاخص بیاعتقادی و بیایمانی در افراد به حزب
میشود و جای تأسف است که امروز تا این نتیجه دردناک فاصلهای نداریم. اما مأیوس نباید
باشیم عاشقان خدمت و سربازان امتحان داده مملکت با فدا کردن خود حزب را به راهی بکشانند که منظور نظر شاهنشاه آریامهر است.(1)
پرویز فرهنگ بیگوند، نماینده مجلس شورای ملی، در 31 خرداد 1356 اعتراف کرد که اعضای کانونهای حزبی جرأت انتقاد از دستگاههای اداری و اجرایی را ندارند و هرگاه فردی
در جلسات کانون مبادرت به انتقاد نماید به شدت از سوی دستگاههای ذیربط مورد مؤاخذه و تعقیب قرار میگیرد. در بخشهایی از سخنان وی که اشاره به ناکارآیی کانونهای
حزبی بود، چنین آمده است:
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
متذکر میشوم هموطنان عزیز ما که گروه کارمندان دولت را تشکیل میدهند آن گاه که در کانون و یا کمیتههای حزبی هستند باید به خوبی احساس کنند که با استفاده از فرمان شاهنشاه در قالب اصول مقدس حزبی و به نام عضو جامعه ایرانی امنیت در ابراز عقاید خود را داشته و نباید به علت شرکت در این گونه جلسات و احیانا اظهارنظرها و حتی در مرحله انتقاد سازنده از
دستگاه متبوع خود مورد بازخواست و یا خلافی ناخواسته مبتلای اثرات تنبیهی ناشی از فعالیتهای حزبی مانند انتقالهای شبیه به تبعید و نظایر آن شوند.
این مورد را در جلب توجه جناب آقای هویدا نخستوزیر و رئیس دفتر سیاسی حزب که خود ایشان در هر مرحله از حیات سیاسی کوشایی معتقد در اجرای فرامین شاهنشاه و مدافع
تأمین آزادی در ابراز عقاید و انتقاد سازنده و مؤمن به رعایت اصول حزبی بوده و هستند
عرض مینمایم تا به نحو ممکن و مقتضی این نکته قابل توجه و مؤثر را به وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی هشدار داده و به موضوعات علاقمندی و مشارکت هر چه بیشتر مردم کمک فرمایند.(1)
بهرغم تمام این اعتراضات و انتقادها و نیز گزارشاتی که از سوی دستگاههای مختلف، بهویژه ساواک، تهیه میشد و در اختیار مقامات بلندپایه حزب قرار میگرفت، مسئولان امر
هرگز به ریشههای اصلی بحران توجهی نشان ندادند و درصدد برنیامدند از منظری عمیقتر
معضلات پیش آمده را مورد بررسی قرار دهند. راه حلهایی که برای رفع این مشکلات جستجو میشد، نه تنها پیگیر و همیشگی نبود و آلام اصلی را هدف نمیگرفت، بلکه در حکم
مسکنی بود که حتی در کوتاهمدت هم اثر بسیار ناچیزی داشت. چنانکه اشاره شد یکی از راههای جلوگیری از گسترش بحران تعطیلی گاه و بیگاه کانونهای غیر فعال بود. در تیرماه
1356 اعلام شد که 50 کانون حزبی غیرفعال در استان سمنان تعطیل شده است.(2)در مرداد همان سال هم، ادعا شد که 50 کانون غیرفعال حزبی در بهبهان بازسازی شده است.(3)
از دیگر راههایی که برای تعدیل بحران دامنگیر کانونهای حزبی جستجو شد، کاهش تعداد اعضای کانونهای حزبی بود. در آئیننامه تشکیل کانونهای حزبی اعضای هر کانون حداقل 100 نفر و حداکثر 200 نفر تعیین شده بود. اما به تدریج آشکار شد که به ندرت جمعیتی 100 تا 200 نفره برای برگزاری جلسات کانونهای حزبی گرد هم جمع میشوند. این روند هنگامی بیشتر نمایان شد که بنا به عواملی که پیش از این گوشههایی از آن را برشمردیم
رکود فعالیت کانونهای حزبی سرعتی بیسابقه یافت و تعداد قابل توجهی از کانونها به طور
کلی تعطیل شدند و فعالیت آنها یکسره متوقف گردید و در همان حال، تعداد زیادی از کانونهایی که هنوز به فعالیت کژدار و مریز خود ادامه میدادند به شدت ریزش نیرو پیدا
کردند و اعضای آنها کمتر در جلسات شرکت میکردند. بنابراین، آشکار شد که در صورت معیار قرار گرفتن آئیننامه سابق، کانونهای حزبی کمتری امکان بقاء و فعالیت خواهند یافت.
به همین دلیل هیأت اجرایی حزب رستاخیز در صدد برآمد طبق آئین نامهای جدید، تعداد اعضای کانونهای حزبی را به 21 میزان پیشین کاهش دهد.(1)
کاهش تعداد اعضای کانونهای حزبی، وقتی مورد توجه هیأت اجرایی حزب رستاخیز قرار
گرفت که شاه نسبت به رکود جدی فعالیت این کانونها انتقاد کرد و خواستار افزایش
کمی و کیفی «گفت و شنود» در کانونهای حزبی شد و کنگره دوم حزب در آبان 1355 نیز بر پیگیری «رهنمود شاهنشاه» جدیت نشان داد. بدین ترتیب، در 6 آذر 1355 هیأت اجرایی اصلاحیهای در آئین نامه سابق به عمل آورد که بر اساس آن حداقل تعداد اعضای کانونهای
حزبی 50 تن و حداکثر 100 تن تعیین شد.(2)همچنین ضوابطی که درباره محدودیتهای جمعیتی شهرهای مختلف برای تشکیل کانونهای حزبی نهاده شده بود از متن آئین نامه سابق
حذف گردید.(3)با انجام این اصلاحیه، مسئولان حزب به عبث انتظار داشتند فعالیت کانونهای حزبی رونق گیرد. سفارت آمریکا در تهران طی گزارشی که در 22 فوریه 1977/ 3 اسفند 1355، به وزارت امور خارجه دولت متبوع خود فرستاد با اشاره به تغییراتی که در آئیننامه
سابق تشکیل و فعالیت کانونهای حزبی صورت گرفته بود، مشکلات دامنگیر حزب و کانونهای حزبی را به شرح زیر بررسی کرد: «در ماه دسامبر، دفتر اجرایی حزب رستاخیز انجام یک تغییر مهم در تشکیلات حزبی را مورد تصویب قرار داد. بر اساس این مصوبه کانونهای
حزبی به جای این که دارای 100 تا 200 عضو باشند دارای 50 تا 100 عضو خواهند بود تا تبادلنظر بیشتر در جلسات حزبی امکانپذیر باشد. بر اساس آمار و ارقام کنونی حزب در
سرتاسر کشور 4/5 میلیون عضو حزبی در 51 هزار کانون که 3868 کانون آن در تهران متمرکز
شده، دارد. سازمانهای استانی هنوز دچار وقفه و تأخیرند و کانونها به صورت گروههای 450 حوزهای در آمدهاند که با سیاستهای استانی چندان مطابقتی ندارند. همایون و چند تن از نزدیکان تازه کار آموزگار اذعان دارند که اکثر افراد کانونها تنها اسما عضو هستند. نه
رهنمودهای رأس سازمان و نه تشکیلات زیرین، هیچ یک نتوانستهاند خون تازهای را در رگهای حزب جاری سازند. این موضوع حساسیت بسیار مقامات حزبی و نیز تفتیش عقاید بسیاری را برانگیخته است. دشواری مطلب در این است که دیگران برداشت درستی از نقش حزب در بافت سیاسی کنونی ایران ندارند. همایون علنا و به طور خصوصی گفته است که حزب، حزب حاکمه و
بخشی از دولت نیست. اکثر اعضاء حزب دلسرد شدهاند زیرا تشریح این مطلب در اجلاسیههای
اخیر ظاهرا بر توقعات فردی آنها محدودیتهایی را تحمل نموده است. رهبران حزب میخواهند که حزب نقش نظارتگر بر اعمال دولت را ایفا کرده و منبع عقاید و نظریههای
گوناگون برای سیاستمداران و وسیلهای برای آموزش دادن به تودههای مردم باشد، لیکن بسیاری
به خصوص فعالین حزبی، آن را راهی برای رسیدن به قدرت حکومتی تشخیص دادهاند.»(1)
به دنبال تغییرات مزبور، مسئولان حزب برای حسن اجرای اصلاحات صورت گرفته در آئیننامه فوق، هیأتی 23 نفره را مرکب از شاخه تشکیلات حزب، روانه استانهای مختلف کشور کردند تا ضمن همکاری با مسئولان استانهای حزب به فعالیت کانونهای حزبی تحرک بخشند. ساواک در گزارش 15 دی 1355، در اینکه هیأت فوقالذکر و نیز مسئولان حزب در سطوح مختلف بتوانند بحران حاکم بر فعالیت کانونهای حزبی را کاهش چشمگیری دهند، تردید کرده است:
یکی از مسائلی که حزب جهت سر و سامان دادن به آن تلاش میکند موضوع تصویبنامه اخیر هیأت اجرایی حزب در مورد تقلیل اعضای کانونهاست که قرار است اعضای هر کانون حداقل 50 نفر و حداکثر 100 نفر باشد و در دهاتی که جمعیت آنها 250 نفر است یک کانون
تشکیل گردد. به این منظور از چند روز قبل جلساتی در حزب و شاخه تشکیلات تشکیل میشود تا برای اجرای این نظر افرادی به استانها عزیمت کنند و نحوه کار پیاده کردن این طرح جدید را به طریقی که در سطح کشور هماهنگ باشد به مسئولان حزبی استانها آموزش بدهند.
این هیأتها که 23 نفر هستند تا روز جمعه 17/10/35 تماما به استانها خواهند رفت. از طرف دیگر حزب دستور داده که بر اساس فرمان اخیر شاهانه در مورد تشکیل کمیسیون شاهنشاهی نظرات افراد کانونها در سطح کشور که با مواد این فرمان هماهنگی داشته باشد از شهرها
جمعآوری و در مرکز استان تدوین گردیده و یک جا به ستاد حزبی مرکز ارسال دارند تا از
طریق حزب در تهران جهت بررسی به کمیسیون شاهنشاهی ارسال گردد. آنچه مسلم است در وضع موجود در سطح کشور جلسات کانونها تشکیل میشود لکن خیلی معدود هستند و مطالبی که مطرح میکنند بیشتر جنبههای مسائل محلی را در بر میگیرد. بدیهی است چنانچه
مسئولان حزبی استانها بتوانند صمیمانه در اجرای نظر کادر جدید حزب بکوشند فعالیت مجدد
1) . مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی؛ مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد اول، صص 227 - 228.
کانونها امکانپذیر خواهد بود.
نظریه شنبه - مسافرت 23 نفر از تهران به 23 استان نیز در مرحله نخست جهت بسیج افراد کانونها نیست ولی به هر حال این افراد فقط به کارها نظام میدهند و این مسئولان حزبی
ولایات هستند که بایستی این نظام را دنبال نمایند و طریقی انتخاب کنند که از کانونها نظر و فکر بگیرند.(1)
در مردادماه 1355 مسئولان حزب، برای فعالتر کردن کانونهای حزبی تصمیم گرفتند با اعزام هیأتهایی به نقاط مختلف کشور ضمن ارزیابی حیطه عمل کانونها، اعضای آن را به تحرک بیشتر تشویق نمایند. این هیاتها از برخی شهرها و مناطق روستایی کشور نیز دیدن کرده و با افرادی از اعضاء کانونها نیز مذاکراتی انجام داده بودند. برای آنها ارزشیابی کانونهای حزبی از سه منظر تشریح شده بود: الف) بعد تشکیلاتی، ب) بعد ترکیب اعضاء، ج) بعد اندیشهها و انتظارات. در بعد تشکیلاتی معیارهای زیر میتوانست میزان فعالیت کانونهای
حزبی را ارزشگذاری نماید:
1- تطبیق تعداد اعضاء کانون با ارقام پیشبینی شده و حفظ آن در زمانهای مختلف.
2- تعیین محل تشکیل جلسه کانون با نظر حزب.
3- اجرای انتخابات هیأت رئیسه در محیطی دموکراتیک.
4- میزان شرکت اعضاء در جلسات بعدی.
5- مدت جلسات.
6- فواصل بین جلسات.
7- قدمت کانون.
8- آشنایی هیأت رئیسه انتخاب شده به وظایف پیشبینی شده در شرح وظایف که به اختصار عبارتند از:
تشکیل منظم جلسات دو یا چهار هفته یک بار.
حفظ نظم جلسات.
توجه به حضور و غیاب اعضاء کانون و بررسی علل عدم حضور آنها.
تحریر صحیح و دقیق صورت جلسات و ارسال به موقع آنها.
پیگیری خواستها و نظرات مطروحه و تصمیمات کانونها.
تنظیم دفتر ثبت نام اعضاء کانون و کارت مشخصات آنان.
ایجاد آرشیو منظم به منظور ضبط مشخصات اعضاء و صورت جلسات کانونها و سایر اوراق و اسناد دیگر.
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611
همکاری در اجرای برنامههای حزبی.(1)
ارزشیابان حزب رستاخیز در بررسی و قضاوت بر بعد ترکیب اعضای کانونهای حزبی موظف بودند معیارهای زیر را ملاک عمل و قضاوت خود قرار دهند:
1- تعداد اعضاء کانون به تفکیک زن و مرد و نسبت مشارکت زنان و مردان.
2- تطبیق سن اعضاء کانون با موازین پیشبینی شده و متوسط سن اعضاء.
3- تعداد اعضاء با سواد در کانون.
4- میزان فعالیت اعضاء از نقطهنظر حزبی در کانون و شرکت در کمیسیونهای مطالعاتی.
5- ترکیب اعضاء کانون از لحاظ مشارکت گروههای مختلف جامعه در کانون.
6- عدم تغییر و ابقاء اعضاء مؤسس کانون تا سرحد امکان.(2)
معیارهایی هم که برای سنجش درجه تعادل اندیشهها و انتظارات کانونهای حزبی در نظر گرفته بودند، به شرح زیر به ارزشیابان اعزامی حزب گوشزد نمودند:
1- نسبت مسائل محلی، عمومی و حزبی مطروحه در کانون با توجه به محل کانون.
2- نوع و نحوه اظهارنظرها و تصمیمها در قبال موضوعات مختلف.
3- میزان عطف توجه به اجرای آموزش سیاسی و نسبت آن به سایر مطالب مورد گفتگوی اعضای کانون.
4- میزان توجه اعضاء کانون به مسائل ملی و میهنی و بحثهای انجام شده در اطراف شناخت هویت ملی و اصول سهگانه تغییرناپذیر حزب رستاخیز ملت ایران.
5- میزان مشارکت کانون در بزرگداشت روزهای ملی و میهنی.
6- میزان توجه کانون به لزوم سرعت منطقی در اجرای دستورات صادره حزبی.
7- منطقی و ممکن بودن پیشنهادها و انتظارات مطروحه در کانونها.(3)
هیأت اعزامی حزب رستاخیز برای ارزشیابی عملکرد کانونهای حزبی سراسر کشور بر خلاف آنچه واقعیات امر نشان میداد، روی هم رفته، قضاوت مساعد و دلگرم کنندهای از کار
کانونهای حزبی به مدیریت حزب گزارش داد و وعده داد که در آیندهای نه چندان دور کانونهای حزبی سر و سامان پیدا کنند. هیأت اعزامی نتیجه مطالعات و ارزیابی خود را طی
1) . نسخهای از این دستورالعمل در بخش مدارک فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 3157 مضبوط است.
2) . نسخهای از این دستورالعمل در بخش مدارک فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 3157 مضبوط است.
3) . نسخهای از این دستورالعمل در بخش مدارک فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 3157 مضبوط است.
جدولی به شرح زیر، در اختیار مسئولان حزب قرار داد:(1)
تعداد کانونها: 36300 در شهرها: 600/11 در روستاها: 700/24.تعداد اعضاء کانونها: 500/919/3 زن: 400/046/1 مرد: 100/873/2.تعداد اعضاء کانون: تعداد 110 نفر.نسبت مشارکت زنان و مردان در هر کانون: قریب 30%.درصد کانونهای دارای جلسات تداومی منظم: 37% کل کانونها.درصد کانونهای یک جلسهای: 63% کل کانونها.وضع حضور اعضاء در جلسات تداومی: ماده 5 آئیننامه کانونها و حضور حداقل یک سوم اعضاء در جلسات رعایت میشود.نظم جلسات: نسبتا خوب پذیرفتنی بوده است.فواصل جلسات بعدی: عموما چهار هفته و بعضا کمتر یا بیشتر بوده است.نحوه اتخاذ تصمیمات: روی هم رفته رعایت دموکراسی میشود.متوسط تعداد صورت جلسات واصل به حزب از یک کانون: پنج مورد در مورد کانونهای متداوم بوده است.میزان جامعیت صورت جلسات: نسبتا خوب است ولی باید با آموزش سیاسی بهتر شود.ارسال صورت جلسات به حزب: مرتب است.وضع آرشیو کانون: ندارد و تذکرات لازم داده شده است.وضع دفتر ثبت و ضبط اسامی اعضاء در حزب: بعضا وجود نداشته و استقرار داده شده است.ترکیب اعضاء کانون از نقطهنظر مشارکت گروههای مختلف: در بیشتر نقاط رعایت شده و در بعضی از نقاط رعایت نشده که تذکرات لازم داده شده است.درصد مسائل مورد گفت و شنود: محلی 70% عمومی 20% حزبی 10%.اظهارنظرها و پیشنهادها: اکثرا ممکن و بعضا قابل پیشنهاد.میزان توجه کانونها به مسائل ملی و میهنی: خوب است.نحوه مشارکت کانونها در مراسم بزرگداشت روزهای ملی و میهنی: خوب است.
واقعیت این است که حیطه فعالیت حزب رستاخیز و کانونهای حزبی با امکانات موجود
1) . نسخهای از این جدول ارزشیابی در بخش مدارک فارسی کتابخانه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 3157 مضبوط است.
هرگز تناسبی نداشت. در حالی که ادعا میشد جمعیت ایرانی عضو حزب رستاخیز در کانونهای حزبی سراسر کشور متشکل شده و با تشکیل جلسات منظم، ارتباط مستقیمی میان مدیریت کلان حزب با اصلیترین هستههای حزبی ایجاد گردیده است، خیلی زود آشکار شد که این گونه اندیشیدن پنداری بیش نیست و در شرایط عدم استقبال عمومی از حزب و فقدان برنامهریزی منسجمی که ضمانت اجرایی داشته باشد و نیز کمبود شدید نیروی انسانی
کارآمد که بتواند اهداف و برنامههای هر چند ناقص مسئولان بلندپایه حزبی را به مرحله
اجرا بگذارد، انتظار موفقیت حزب در سیطره سیاسی، اجتماعیاش بر جامعه ایران بسیار عبث مینماید. در همان حال، دستورالعملها، آئیننامهها و برنامهریزیهای مختلف حزبی،
بسیار کلی و تعریف ناشده بود؛ تا جایی که حتی خود مسئولان حزبی ردههای میانی و شاید
سطوح بالاتر هم، ندرتا استنباط دقیقی از چگونگی به کار بستن آن در حیطه عمل داشتند.
برای نمونه، از قول روزنامه آیندگان درباره تکلیف شاقی که امیر عباس هویدا در نخستین
ماههای فعالیت کانونهای حزبی، برای اعضای کانونها تعیین کرده بود، چنین آمده است:
امیر عباس هویدا نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران عصر دیروز در نخستین اجتماع مسئولان حزب در سراسر کشور تأکید کرد که استانداران و مقامات محلی باید در کانونهای حزبی شرکت جویند و پیرامون مسائل عمرانی توضیح دهند. هویدا کانونها را نیز
تکلیف کرد که با توجه به جدول زمانبندی برنامههای عمرانی که از سوی استانداران و دیگر
مقامات محلی در اختیارشان گذاشته میشود چگونگی اجرا و پیاده کردن برنامههای عمرانی را به طور مرتب تعقیب بکنند.(1)
چنانکه تحولات بعدی نشان داد دستورالعمل هویدا هرگز از سوی کانونهای حزبی و مسئولان حزب رستاخیز در سطوح مختلف جدی تلقی نشد. از سوی دیگر، شکل و محتوای این دستورالعمل چنان کلی و پیچیده بود که پیگیری و بررسی آن از سوی کانونهای
حزبی امری نابخردانه مینمود. روابط مسئولان حزب در استانها و شهرهای مختلف با مدیریت کلان حزب در تهران، هرگز چنان منسجم نبود که امور حزب به طور مستمر از طریق این دو حلقه حزبی به هستههای اصلی حزب (کانونهای حزبی) انتقال یافته، و در نتیجه
تعاملی جدی میان اعضای حزب با مدیریت آن پدید آید. گاهی، هیأتهای چند نفرهای از سوی مدیریت حزب در تهران به استانهای مختلف کشور اعزام میشد تا ارتباط کمی و کیفی مدیریت و تشکیلات حزب در مرکز را با سطوح گوناگون حزبی در مناطق مختلف کشور
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2376، پنجشنبه 29 آبان 1354، ص 1 و ص 4.
توسعه دهد. اما اولاً، اعزام این هیأتها از نظم و قاعده خاصی پیروی نمیکرد و ثانیا، حیطه
عمل این هیأتها محدودتر از آن بود که ارتباط حزب در سراسر کشور را با مرکز تحت پوشش قرار دهد و چنانکه میدانیم اعزام این هیأتها استمراری هم نداشت.(1)
در سی و دومین جلسه هیأت اجرایی حزب رستاخیز مورخ 7 اسفند 1355، مهدی قاسمی از اعضای این هیأت اعتراف کرد که عدم توجه به مسائل محتوایی، کانونهای حزبی سراسر کشور را به تعطیلی کشانیده است:
اداره کردن کانونها و گرم نگهداشتن فعالیت آنها اصولاً نمیتواند چندان ارتباطی با صدور یک دستورالعمل مشخص داشته باشد، زیرا که چند ماه قبل چنین دستورالعملی صادر شد ولی چه شد که کانونها باز هم هفتاد درصدشان تشکیل نشدند. وضع کنونی کانونها به آغاز کار
سازماندهی حزب که به عوض کیفیت به کمیت متوجه شده بر میگردد، توجه به کمیت در کار سازماندهی حزب به حدی پیشرفت کرد که در استانها به نوعی مسابقه درگرفت و نتیجه این مسابقه این بود که ما به پنجاه و اندی هزار کانون رسیدیم. باید افرادی در کانونها باشند که به دستورالعملها جهت بدهند و وجود یک مدیریت گرداننده در کانونها ضروری است. حزب باید یک عدهای روشنگر یا واعظ به کانونها بفرستد تا افراد را آموزش دهند.(2)
در واکنش به این گونه انتقادات در دلایل ناکارآمدی کانونهای حزبی، داریوش همایون توضیح داد که جهت رونق بخشیدن به فعالیت کانونهای حزبی:
سازمانی به نام شاخه نظارت و پیگیری و دستگاهی به نام دفتر مشترک در حزب تشکیل شده که این دفتر مشترک نظرات را دریافت میکند و آنها را بین شاخههای مختلف ستاد توزیع
میکند.
برای اینکه کانونها احساس نکنند فراموش شدهاند ستاد حزب بولتنی را منتشر خواهد کرد که در آن نظرات کانون منعکس شده است.
راهنمای بحث برای کانونها هم طرحریزی شده که در آن به طور خلاصه درباره هر مطلب توضیحی دارند.
برنامه تربیت گویندگان حزبی پیشبینی و تدارک شده است.
جلسات گفت و شنود ترتیب داده شده است و برنامه تشکیل کانونهای محلی مورد توجه بسیار حزب است.(3)
بازدید مقامات ارشد حزب رستاخیز از مناطق مختلف کشور و ملاقات و گفتگو با
1) . تا جایی که میدانیم، فقط یک بار آذرماه 1354 چنین هیأتی از سوی هویدا به استانهای مختلف کشور اعزام شده است. (رستاخیز کارگران، شماره سوم، اول دی 1354، ص 45).
2) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 98- 6 - 121 - د.
3) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند: 100 - 6 - 121 - د.
مقامات حزبی محلی و اعضای برخی کانونها، راههای دیگری بود که برای فعالتر کردن کانونهای حزبی پیشبینی کردند. در خرداد 1356 تعدادی از قائممقامان و معاونان دبیرکل و رؤسای برخی قسمتهای ستادی حزب به بعضی از استانهای کشور مسافرت کردند و با مقامات محلی حزب مذاکراتی انجام دادند.(1)اما نتایج حاصله از این گونه مسافرتها و دید و بازدیدها بسیار ناچیز بود.
در مجموع، راهحلهای مسئولان حزب برای فعال کردن کانونهای بحرانزده حزبی تقریبا همیشه مقطعی، تشریفاتی و غیرعملی بود و در نتیجه، حاصلی جز توقف فعالیت اکثریت کانونهای حزبی به دنبال نداشت. صدور بخشنامههای متعدد که بارها حزب بدان همت گمارده و دادن وعدههای عمدتا غیرعملی گاه و بیگاه هم، نتوانست کانونهای حزبی (این اصلیترین هستههای حزب رستاخیز) را به تکاپو و تحرک وادارد و هر چه زمان بیشتری سپری میشد، کانونهای حزبی بیفروغتر از همیشه میشدند. از اواسط سال 1356 به بعد،
دیگر امید چندانی به بازسازی کانونهای حزبی فروپاشیده وجود نداشت و مسئولان بلندپایه
حزب هم بدون داشتن برنامهای قابل توجه، گه گاه، وعدههایی برای فعالتر کردن کانونهای
حزبی میدادند و با متهم کردن برخی دستگاههای اداری و اجرایی عقدهگشایی میکردند.(2)در اردیبهشت 1357، جمشید آموزگار هنوز مصر بود برای بازسازی کانونهای حزبی وعدههایی به هم مسلکان حزبیاش بدهد و «راه فعالیتهای وسیع و مؤثر حزبی را در سراسر کشور بگشاید.»(3)و نیز «در مورد چگونگی هدایت و ارشاد دبیران استانها و شهرستانها برای جلب مشارکت بیشتر مردم» دستورالعمل صادر کند.(4)
از آنجایی که در اوایل تأسیس حزب رستاخیز محدوده خاصی برای فعالیت آن مشخص نشده بود (و البته تا پایان فعالیت حزب نیز به همین نحو بود)، مسئولان حزب در صدد
1) . رستاخیز کارگران، سال دوم، شماره 3، خرداد 1356، ص 8 و روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2818، شنبه 24 اردیبهشت 1356.
2) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2820، دوشنبه 26 اردیبهشت 1356، ص 1 و صورت مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 24، جلسه 120، پنجشنبه 3 شهریور 1356.
3) . روزنامه اطلاعات، ش 15602، شنبه 16 اردیبهشت 1357، ص 32.
4) . روزنامه اطلاعات، ش 15626، شنبه 13 خرداد 1357، ص 22.
برآمدند که در تمام امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور، حزب را سهیم گردانند. بدین ترتیب، حزب بر تمام شئون زندگی جامعه ایرانی تسلط یافت. این تصور قوت
گرفت که حزب میتواند و باید تمام مشکلات مبتلابه کشور را حل و فصل نماید و هر کار معطل ماندهای از طریق آن به سرانجام رسد. در راستای همین تلقی بود که در سال نخست فعالیت حزب رستاخیز، کمیتههای پرشماری تشکیل شدند تا به نمایندگی از حزب، امور مختلف کشور را سامان دهند. چنانکه، به دلیل همین گستردگی تشکیلاتی کمیتههای حزبی بود که سال 1354 در تاریخ فعالیت حزب رستاخیز به عنوان سال کمیتههای حزبی ثبت گردید.
تشکیل کمیتههای حزبی در مرامنامه حزب رستاخیز پیشبینی شده بود و هیأت اجرایی مسئولیت نظارت بر چگونگی تأسیس و فعالیت آن را بر عهده داشت. در اواخر آبان ماه 1354
که 92 کمیته تشکیل شده بود، هیأت اجرایی موظف شد نظارت و کنترل بیشتری بر چگونگی فعالیت این کمیتهها داشته باشد. قرار شد برای افزایش کیفی فعالیت کمیتهها از جناحهای
حزبی کمک گرفته شود و به هنگام ضرورت، افراد بیشتری برای یاری کمیتهها به همکاری دعوت گردند.(1)
کمیتههای حزبی که به مرور، تعداد آنها از 120 تشکل نیز فراتر رفت، وظیفه داشتند مشکلات مبتلابه حیطه فعالیت خود را از میان بردارند و در امور اجرایی به عنوان بازوان
کارآمد دستگاههای مربوطه عمل نمایند. این کمیتهها، همچنین، برای بهبود امور، راهکارهایی نیز ارائه میدادند. از جمله در 28 بهمن 1354 «کمیته انقلاب اداری حزب رستاخیز پیشنهاد کرد ساعات کار سازمانهای سرویس دهنده چهار ساعت در ساعتهایی باشد که
دیگر سازمانهای دولتی تعطیل باشند تا کارمندان دولتی بتوانند بدون ایجاد وقفه در کار به آنها مراجعه کنند.»(2)
هنگامی که دستگاههای دولتی و انتظامی نتوانستند گره کور ترافیک شهر تهران را بگشایند حزب رستاخیز به سرعت دست به کار تشکیل کمیتهای برای پیگیری دلایل بروز ترافیک و راهبندانهای سنگین و لاینحل در تهران شد و روزنامه آیندگان به نقل از برخی
مقامات مطلع خبر داد: «به زودی کمیته نظارت بر امور آمد و شد (ترافیک) در حزب رستاخیز
ملت ایران تشکیل میشود تا طرحهای تازهای را که پیشبینی میشود گره این مشکل همگانی را
بگشاید با قاطعیت به اجرا بگذارد. این محافل گفتند اخیرا در پرسشنامههایی که از سوی حزب میان کارکنان اداری تقسیم شده است و در آن از خواستهای مردم از دولت پرسش به عمل آمده
بود، گروه بسیاری خواستار حل آمد و شد (ترافیک) تهران شدهاند و حتی چند تن آن را به عنوان تنها خواسته خود مطرح کردهاند.»(1)
کمیته دیگری از سوی حزب مأمور شد تا آخرین یافتههای علمی - تاریخی خود را درباره «تحولات و پیشرفتهای نیم قرن معاصر ایران» در اختیار همگان قرار دهد.(2)در اوایل بهمن 1354 هم کمیتهای ویژه، مسئول بررسی «مسائل شهر تهران» شد تا «کار دستگاههای اجرایی را در زمینه مسائل شهری هماهنگ سازد.»(3)و نیز «کمیته رفاه معلم حزب رستاخیز چهار
کمیته فرعی و جنبی تشکیل داد که از این پس با بهرهگیری از نظرات و پیشنهادهای معلمان،
آموزگاران، دبیران و مربیان کودک و برای تسریع در انجام برنامهها و بهبود کارها طرحهای
ضربتی تهیه میکند و به حزب میدهد. این چهار کمیته مربوط است به مربیان کودک و با شرکت
برگزیدگان کودکستانهای سراسر کشور، معلمان دبستانها، راهنمایان تحصیلی و دبیران دبیرستانها. شرکت کنندگان در هر یک از این کمیتهها نظرات و پیشنهاداتی را که مطرح میشود
بررسی میکنند و برای آن که در اجرای کارها سرعت بیشتری وجود داشته باشد طرحهای ضربتی تهیه میکنند و برای اجرا به حزب میدهند. هدف از این کار آن است که در پارهای موارد بررسیهای طولانی یک مسئله از اهمیت و ضرورت آن میکاهند و لازم است برای بسیاری از
آنها سریعتر عمل شود.»(4)
کمیتههایی نیز جهت ساخت ضربتی مسکن برای ایرانیان و رسیدگی به وضعیت نابسامان بهداشت و درمان کشور اعلام موجودیت کردند.(5)همچنانکه، کمیتهای نیز مأمور پیگیری مشکلات موجود در بخش نیرو شد تا با بررسی موضوع، راهکارهایی برای بهبود وضعیت نیرو (عمدتا آب و برق) در کشور ارائه دهد.(6)کمیته کشاورزی و عمران روستایی نیز مصمم بود مشکلات ریز و کلان روستائیان و کشاورزان را به یکباره حل و فصل نموده،
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2333، دوشنبه 7 مهر 1354، ص 4.
2) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2415، چهارشنبه 17 دی 1354، ص 12.
3) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2429، یکشنبه 5 بهمن 1354، ص 1.
4) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2419، سهشنبه 23 دی 1354، ص 1.
5) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2713، دوشنبه 13 دی 1355، ص 16؛ و: رستاخیز کارگران، شماره دوم، دوشنبه 17 آذر 1354، ص 45؛ و: خواندنیها، سال 36، ش اول، 29 شهریور 1354، ص 3.
6) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2704، چهارشنبه 1 دی 1355، ص 20.
گشایشی در زندگی روستائیان ایجاد نماید.(1)از این گونه کمیتههای نجاتبخش، البته بسیار تشکیل شد که ذکر اسامی و حیطه فعالیت یکایک آنها مجالی دیگر میطلبد.
علاوه بر این کمیتههای پرشمار که عمدتا وظیفههای عمرانی و اجرایی برای خود تعریف کرده بودند، کمیتههای دیگری نیز تأسیس شدند که وظایف اصلی آنها به انجام امور
اداری - ارتباطی حزب رستاخیز مربوط میشد. از جمله هیأت اجرایی حزب رستاخیز در پایان نشست روز 7 بهمن 1354 خود اعلام کرد: «کمیتهای 9 نفره به کارهای اجرایی حزب نظارت خواهد کرد بی آنکه در کارها دخالتی داشته باشد. جمشید آموزگار وزیر کشور و رئیس
هیأت اجرایی حزب یادآور شد که آئیننامه کمیته نظارت حزب در جلسه دیروز بررسی و به تصویب رسید و قرار شد این کمیته هر شش ماه یک بار از چگونگی بررسیهای خود گزارشی به
هیأت اجرایی بدهد. رئیس هیأت اجرایی خاطرنشان کرد که 9 تن اعضای این کمیته که در واقع همه فعالیتها و کارهای اجرایی حزب را از نقطهنظر صحت اجرا و دقت بهویژه جدول زمانی
آن زیرنظر و نظارت خواهد داشت از سوی هیأت اجرایی حزب برگزیده میشوند و گزارش بررسیهای خود را نیز به هیأت اجرایی خواهند داد.»(2)
هیأت اجرایی همچنین در 22 خرداد 1355 دفتری برای نظارت بر کار و وظایف کمیتههای تخصصی خود برگزید و گفته شد: «این دفتر طرحها و نظرات گوناگونی را که از سوی جناحها و افراد تهیه و ارائه میشود برای بررسی به کمیتههای تخصصی هیأت اجرایی
میدهد و بر تشکیل و اداره کمیتهها نظارت دارد. گزارشها در هیأت اجرایی و در صورت لزوم در دفتر سیاسی مطرح خواهند شد و به صورت نظرات حزب به مراجع مسئول داده خواهد شد.»(3)
حزب رستاخیز همچنین، کمیتهای یازده نفره را مأمور شناسایی اصناف کشور کرد تا هماهنگی بیشتری میان حزب و اصناف فعال در کشور برقرار سازد. اعضاء یازده نفره این کمیته عبارت بودند از: «1- مرتضی محسنی 2- سید مرتضی خادم 3- جعفر اتفاق 4- اسماعیل
کریمی 5- نصراللّه کرملو 6- پرویز ایمانی 7- اکبر پورکاظمی 8- باستان پور 9- حسین مؤمنی 10-
فرهاد هرندی 11- عباس خان میرزایی»(1)
از دیگر کمیتههایی که جهت ایجاد هماهنگی میان حزب و دستگاههای دولتی و اجرایی با اقشار مختلف مردم تشکیل شد، کمیته گفت و شنود بود که در 29 فروردین 1356 اعلام موجودیت کرد: «کمیته گفت و شنود ستاد مرکزی حزب در اساس نقش ستادی ایفا میکند و باید خطوط اصلی برنامههای حزب در زمینه ترتیب جلسات گفت و شنود را هماهنگ سازد... در صورت ضرورت از مقامات مملکتی و حتی در سطح وزیران دعوت خواهد شد تا در جلسات گفت و شنود شرکت جویند و از نزدیک با مسائل و مشکلات هر منطقه کشور آشنا شوند... کمیتههای گفت و شنود در سراسر کشور از طرف این ستاد تشکیل خواهند شد تا به پیروی از
سیاست عدم تمرکز کمیتههای محلی به برگزاری جلسات بحث بین مردم و مسئولان اجرایی اقدام کنند و بدین ترتیب نیازهای عمومی مردم در هر منطقه شناسایی و اولویت آنان مشخص
گردد... این کمیتهها تدریجا تا پایان اردیبهشت ماه امسال در سراسر کشور در استانها و شهرستانها تشکیل میشود.»(2)
تعداد کمیتههای حزبی تا روزهای پایانی پائیز 1354 به حدی افزایش یافت که نظارت بر آنها از کنترل مسئولان حزب خارج شده بود. برای جلوگیری از این روند مهارناپذیر، مدیریت حزب کوشید کمیتههای پرشمار حزبی را تحت قاعدهای جدید درآورد تا از پراکندگی و نابسامانی مدیریتی و اجرایی حاکم بر آن جلوگیری کند. در آن هنگام، تعداد
کمیتههای حزبی به حدود 123 تشکل رسیده بود که با انحلال 9 کمیته غیرفعال، 114 کمیته
باقی مانده در 20 گروه مجزا که گمان میرفت از انسجام بیشتری برخوردار باشد، طبقهبندی
شد. روزنامه آیندگان از قول حسین ضیاء، مسئول طرح و بررسیهای حزب، طبقهبندی جدید کمیتههای حزبی را چنین تشریح کرد:
طرح کمیتههای تخصصی حزب رستاخیز که 114 کمیته را در قالب 20 گروه تازه میریزد دیروز اعلام شد. در کمیته بررسی مسائل صنعتی، فنی و مهندسی حزب رستاخیز که دیروز در
محل حزب تشکیل شد با اشاره به زیاد بودن تعداد کمیتههای حزبی خاطرنشان شد که از منظر
علمی بایستی این کمیتهها در گروههای مشخص کنترل شوند. در این جلسه مسئول طرح و بررسیهای حزب حسین ضیاء، توضیح داد که ار مرداد گذشته تا کنون 123 کمیته در حزب تشکیل شده است که چون تعدادی از آنها فعالیت چندانی ندارند در 114 کمیته و با توجه به نوع کارشان در 20 گروه تازه متمرکز خواهند شد. بدین ترتیب که شش کمیته مربوط به مسائل
کشاورزی و روستایی در گروه کشاورزی و امور روستایی، 14 کمیته در گروه انقلاب اداری، 7 کمیته در گروه بازرگانی و توزیع، 3 کمیته در گروه اقتصادی، 5 کمیته در گروه صنفی، 13 کمیته در گروه امور اجتماعی، 9 کمیته در گروه جوانان، 4 کمیته در گروه فرهنگ ملی و هنر، 15 کمیته در گروه آموزشی و تعلیم و تربیت، سه کمیته در گروه ارتباطات و مخابرات، 5 کمیته در گروه
امور سیاسی، 16 کمیته در گروه تربیت بدنی، 5 کمیته در گروه قضایی، 3 کمیته در گروه ایدئولوژی، 6 کمیته در گروه نیروی انسانی، 14 کمیته در گروه درمان و بهداشت، 4 کمیته در گروه مسکن و 4 کمیته در گروه نیرو متمرکز شد.
گروههای 20 گانه واحد طرح و بررسیهای حزب رستاخیز که درباره چهارچوب برنامه شورای هماهنگی زیرنظر قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز فعالیت میکنند از این پس تمام برنامههای کمیتههای گوناگون حزبی را با توجه به نوع کارشان به صورت گروهبندی انجام
میدهند.(1)
بهرغم این طبقهبندی جدید، به زودی آشکار گردید که حیطه فعالیت و تصمیمگیریهای کمیتههای حزبی عمدتا از نظارت دستگاه رهبری حزب دور میماند و بدون انجام هماهنگیهای لازم، تصمیمات بعضا نامعقول و خلاف رویهای از سوی برخی کمیتههای حزبی صورت میگیرد که تبعات سویی را به دنبال میآورد. در موارد متعددی، کمیتههای حزبی بدون هماهنگی با مسئولان حزب تصمیمات و اقدامات خود را به عنوان دیدگاهها و نظرات حزبی پیش میبردند. به همین دلیل در 25 بهمن 1354 هیأت اجرایی دستور داد «هیچ کمیته یا گروهی حق ندارد پیش از تصویب طرحها در هیأت اجرایی پیشنهادها را به عنوان نظر
حزب اعلام کند.»(2)
بهرغم تمام تلاشهایی که جهت تشکیل و فعالیت کمیتههای پرشمار حزبی صورت گرفته بود، در اواخر سال 1354 آشکار شد که این کمیتهها، نه تنها از کارآیی لازم برخوردار
نبودهاند بلکه، در مواردی هم بر مشکلات پیشین افزودهاند. به تدریج مدیریت کلان حزب
به این نتیجه رسید که اصرار بیشتر بر تداوم فعالیت کمیتههای حزبی ره به جایی نخواهد برد. به همین دلیل تصمیم گرفتند ضمن برچیدن تدریجی کمیتههای حزبی، بر روی کانونها و نیز
شوراهای حزبی سرمایهگذاری کنند و اعلام نمودند نیروهای فعال در کمیتههای حزبی به کانونهای حزبی خواهند پیوست. بنابراین، میشود گفت که در انتهای سال 1354 کمیتههای
حزبی نیز به پایان مأموریت خود نزدیک شدند، بدون این که انتظاراتی را که از آنها میرفت
برآورده سازند.
تشکیل کمیتههای حزبی، در نگاه مسئولین حزب تجربه چندان موفقی تلقی نشد و اصرار به پایان یافتن فعالیتهای آن نیز در همین راستا بود. داریوش همایون از اعضای وقت
هیأت اجرایی و دفتر سیاسی حزب رستاخیز در سرمقالهای تحت عنوان «کمیتههای حزبی»، دلایل پایان دادن به فعالیت کمیتههای حزبی را چنین توضیح داده است: «یکی از نخستین کوششهای حزب رستاخیز برای بسیج سیاسی مردم، بهویژه مردمی که کمتر به فعالیتهای حزبی
گرایش داشتند تشکیل کمیتههای حزبی بود... استقبال از این شکل انبازی در کارهای عمومی پر دامنه بود. نزدیک به دو هزار تن در تهران، دهها کمیته تشکیل دادند و طرحهای بسیار از این کمیتهها درآمد. این کمیتهها هماهنگ نبودهاند، موضوعهای بررسیشان چه بسا مکرر بوده
است، همیشه از همکاری بهترین استعدادها برخوردار نشدهاند. بسیار شده است که ناهمواری
سطح در کمیتهها صاحبان اندیشههای پختهتر را دلسرد کرده است. پارهای مقامات اداری از این کمیتهها در پیشبرد مقاصد اداری سود بردهاند. با این همه کمیتههای حزبی در نخستین مراحل فعالیت حزب رستاخیز کامیابترین زمینههای زندگی حزبی بودهاند. آنها به حزب در هنگامی
نیرو دادهاند که سرچشمههای نیروهای دیگر... کانونها و شوراها... هنوز در مراحل جنینی
است... اعضای کمیتههای کنونی به کانونها خواهند پیوست و در کمیتههای کانونها بررسی خود را دنبال خواهد کرد. بدین ترتیب هم گروهی از بهترین اعضای حزب از جریان اصل فعالیت حزبی دور نخواهند افتاد و هم کانونها و شوراهای حزب ثروتمندتر خواهند شد. تأکید بیشتر بر روی کانونها به جای کمیتهها در آسان کردن مشکل سازمانی حزب نیز بیاثر نخواهد بود. حزب یک پیکار بزرگ «پیوستن به کانونها» بهویژه در استانهای پرجمعیتتر در پیش دارد و به یاد آوردن اینکه نیروی اصلی خود را باید اساسا در کانونها و نه هیچ صورت دیگر فعالیت حزبی
جستجو کند، برایش سودمند خواهد بود... کمیتهها که در یک بخش اصلی کوشش سازمانی حزب بودند اکنون با تشکیل کانونها و به زودی شوراها نقش خود را از دست خواهند داد.
کانونها و شوراها جاهای طبیعی بررسی و پژوهش موضوعهای ملی و کشوری هستند و ستاد حزب ترجیح میدهد موضوعات را به جای کمیتههایی به هر حال محدود در سطح کشور به بررسی بگذارد و هم به نظرهای سنجیدهتر دست یابد و هم احساس انبازی را در مردم و توده
حزبی نیرومندتر گرداند.»(1)
1) . روزنامه آیندگان، سال 9، ش 2462، پنجشنبه 14 اسفند 1354، ص 9.
در پی ناکارآمدی کمیتههای حزبی، مسئولان حزب رستاخیز امیدوار بودند با تشکیل و فعال کردن کانونهای حزبی، گامی اساسی در پیشبرد اهداف و رسالتهای حزب بردارند. اما چنانکه در مباحث پیشین ذکر شد کانونهای حزبی هم هرگز انتظارات مدیریت کلان حزب را برنیاوردند و تلاشهای مکرر مسئولان حزب برای فعال کردن کانونهای حزبی با شکست مواجه شد.
در همان جلسه روز یکشنبه 11 اسفند 1353 که تأسیس حزب رستاخیز اعلام گردید، تشکیل جناحهایی در درون حزب نیز پیشبینی شده بود. شاه بر این نکته واقف بود که بهرغم تشکیل
حزبی واحد و فراگیر، اختلاف درونی اعضاء و رهبران حزب امری اجتنابناپذیر خواهد بود. به همین دلیل تصریح نمود تا چند سال آتی به طور طبیعی جناحهایی در داخل حزب به
وجود خواهد آمد و اعضای حزب با سلایق سیاسی مختلف به این جناحها خواهند پیوست. در همان جلسه شاه وعده داد که هرگاه در داخل تشکیلات واحد حزب رستاخیز، جناحی قدرت مسلط را کسب کند و نشان دهد در پیشبرد اهداف حزب رستاخیز از قابلیتهای لازم برخوردار است، اداره امور کشور به آن سپرده خواهد شد.(1)
با پایان یافتن انتخابات دوره 24 مجلس شورای ملی،(2)شاه به تشکیل دو جناح در درون حزب رستاخیز تمایل نشان داد و امیر عباس هویدا، نخستوزیر و دبیرکل وقت حزب رستاخیز، دستور داد در اولین فرصت مقدمات تشکیل و فعالیت جناحهای حزبی فراهم آید. هویدا در 17 یا 18 تیرماه 1354 گروهی از مقامات دولتی و حزبی و نیز وکلای مجلسین سنا و شورای ملی را به هتل اینترکنتینانتال دعوت نمود و قصد شاه برای تشکیل دو جناح حزبی را
برای آنان تشریح نمود و تأسیس دو جناح حزب را به اطلاع آنان رسانید.(3)در بخشهایی از سخنان هویدا که ضمن اعلام تأسیس دو جناح حزبی، چگونگی و محدوده فعالیت هر یک از آن دو جناح را برای مدعوین تشریح نموده، چنین میخوانیم:
امروز خوشوقتم بگویم که نظر شاهنشاه در مورد لزوم ایجاد جناحهای گوناگون در داخل حزب نیز با استقبال صمیمانه و جدی روبرو شده است و ما اینک شاهد نخستین فعالیتها و
گردهماییها برای تشکیل دو جناح حزبی هستیم. این جناحها نماینده تنوع اندیشهها و نظرات
مردم ما در چارچوب حزب خواهد بود و هر اندیشه و نظری که در متن فرهنگ ما ریشه داشته
باشد در تشکیل این جناحها محترم شمرده خواهد شد و من شخصا از تشکیل و گسترش فعالیت
این جناحها پشتیبانی میکنم ولی لازم است تأکید کنم که دبیرکل به علت مسئولیتی که به لحاظ اداره یکپارچه حزب دارد... به هیچ جناحی وابسته نخواهد بود و در مورد نخستوزیر هم به
طریق اولی چون طبق قانون اساسی منصوب شاهنشاه است و در هیچ جناحی جای نمیگیرد... واضح است که مرکز فعالیت این جناحها که هدفش ترقی و تعالی کشور است داخل حزب خواهد بود تا حزب بتواند از برخورد این افکار و عقاید الهام بگیرد. ولی بدیهی است که هر یک از این افراد به عنوان یک فرد نماینده ملت ایران در صورتی که علاقه و تمایل داشته باشید این نظریات را در پایان نیز بازگو کنید. در هر حال چون تشکیل جناح یک فعالیت حزبی است
ناگزیر در محافل حزب گسترش مییابد و فعالیتهای آن نه در اطاقهای بسته، بلکه آشکارا و در برابر افکار عمومی انجام میشود. حزب برای همه جناحها شرایط یکسان فعالیت را تأمین میکند و از لحاظ حزب هیچ جناحی بر جناح دیگر برتری و امتیاز ندارد. وظیفه اصلی این
جناحها بسیج فکری مردم در چارچوب حزب و تشویق و توسعه گفت و شنود سازنده و اصولی است... اما حتی یک لحظه نباید فراموش کرد که قرار گرفتن در این یا آن جناح نه تنها ما را از هم جدا نمیکند بلکه پیوندهای دیگری بر اساس احترام به نظریات یکدیگر به نفع جامعه ایرانی
بر پیوندهای ما میافزاید و ما را از ادامه دادن به راهی که انتخاب کردهایم مصممتر و راسختر میسازند.(1)
به دنبال تشکیل دو جناح، جمشید آموزگار و هوشنگ انصاری به ترتیب، برای رهبری «جناح ترقیخواه» و «جناح لیبرال سازنده» برگزیده شدند. آموزگار و انصاری علاوه بر رهبری دو جناح حزبی، به ترتیب، وزارت کشور، وزارت دارایی و امور اقتصادی را نیز اداره
میکردند.(2)
روزنامه آیندگان یک روز پس از اعلام تشکیل دو جناح، خطوط کلی نگرش و فعالیت هر یک از آنها را به شرح زیر تشریح نمود:
جناح آموزگار که خود را ترقیخواه میخوانند طرفدار نوسازی جامعه ایرانی، گسترش سریع ظرفیتهای اقتصادی، عدم تمرکز و اصلاحات اداری، مبارزه با فساد و حیف و میل، دفاع از
منابع طبیعی، توزیع عادلانه ثروت، بهبود و بالا بردن کیفیت زندگی، افزایش سطح زندگی
طبقات کم درآمد و کارگران و کشاورزان، برابری کامل زن و مرد، کاستن از فاصله روستا و شهر، تقویت روحیه شاهدوستی و میهن دوستی و مبارزه با گرایشهای ضدملی است. این جناح
خواستار پیشرفت توأم با صداقت و درستکاری است.
جناح انصاری که لیبرال سازنده نام گرفته سازندگی در کلیه بخشهای اقتصادی و اجتماعی و کشاورزی و آموزشی را به عنوان مهمترین هدف خود تلقی میکند و برنامه جناح لیبرال سازنده
عبارت خواهد بود از سازندگی به طور اعم یعنی سازندگی نیروی انسانی اعم از نسل آینده،
سازندگی از نظر ساختن زیربنای کلیه بخشهای اقتصادی، کشاورزی، روستایی با تکیه بر توزیع
عادلانه درآمد و همچنین تکیه کامل بر سازندگی از جنبههای اجتماعی، تهیه طرحهای نوسازی
به مفهوم ارائه و تهیه طرحها و اندیشههای نو در زمینه مسکن و آموزش در کلیه سطوح و
پیگیری و اجرای این طرحها پس از تصویب حزب بر عهده جناح لیبرال سازنده خواهد بود. علاوه بر آن جناح لیبرال سازنده در صورت عدم اجرای صحیح برنامهها و طرحهای حزب وظیفه انتقاد سازنده را نیز برعهده خواهد گرفت.(1)
مدتی پس از آغاز فعالیت دو جناح یادشده، اسامی آنها به ترتیب به جناح پیشرو (به جای ترقیخواه) و جناح سازنده (به جای لیبرال سازنده) تغییر یافت و هویدا اسامی اخیر را به دلایلی که بر ما معلوم نیست مناسبتر از عناوین سابق ارزیابی کرد.(2)
دو سه روزی پس از اعلام تشکیل جناحهای حزبی، شاه هشدار داد که جناحها هرگز مستقل از حزب نمیتوانند تصمیمی اتخاذ نمایند. شاه جناحها را بسترهای فکری حزب ارزیابی کرد که در تصمیمسازیهای ریز و کلان مدیریت حزب را یاری خواهند داد و نیز در
مذاکرات مجلس شورای ملی پس از مباحث و گفتگوهای جناحها رأی نهایی را حزب صادر خواهد کرد. شاه هیأت دولت و نخستوزیر را مبعوث پادشاه خواند و وجود هرگونه گرایش حزبی و جناحی در دولت را مردود دانست. شاه همچنین به طور صریح تشکیل جناحهای بیشتر در حزب را رد کرد:
شاهنشاه آریامهر روز گذشته تأکید فرمودند دو جناح حزب در مجلس فراکسیون تشکیل نخواهند داد تا تصمیم بگیرند چگونه رأی بدهند. تصمیم نهایی با حزب است. با تشکیل دو
جناح در آینده مذاکرات مجلس و در واقع تنقیح قوانین مسلما بحثها مفصلتر خواهد شد.
آخرین تصمیم نهایی را حزب خواهد گرفت و از لحاظ قوه مجریه هم دولت که مبعوث پادشاه است. ولی افراد جناحها هم افراد منضبط احزاب خواهند بود. ایجاد دو جناح اجازه خواهد داد تا به طور وسیع و آزادانه نظرات مختلف در حدود مرامنامه در کمال آزادی ابراز شود. جناحها
نه به عنوان فراکسیون که تصمیم بگیرد چطور رأی بدهد، ولی گروههایی مشخص در بحث و صحبت حتی پیشبرد عقاید خواهند بود. ولی آنها تا موقعی که حزب تصمیم بگیرد فعال خواهند
بود.
[درباره امکان تشکیل جناح سوم شاهنشاه فرمودند]: اگر وارد این بحث بشویم چرا نه چهارم و پنجم نه، مرامنامه رستاخیز که همه به آن معتقدند حدود و ضوابط مشخصی دارد. در حدود
این ضوابط مگر چقدر اختلافنظر، اختلافنظر که نه... سلیقه وجود دارد. کار جناحها آن قدر هم آسان نیست، مگر در جزئیات و ارائه طرق رسیدن به هدف، ولی به هر حال قابل پیشبینی
نیست که اصلاً نیاز به جناح سوم باشد ...(1)
شاه در سخنان 12 اردیبهشت 1355، تصریح کرد جناحهای حزبی نباید دامنه اختلافات فکری درون حزبی را از حد مشخصی فراتر ببرند و تلویحا اشاره نمود که جناحهای حزبی با
ابراز برخی مخالفتهای جزئی که در هماهنگی کاملی با تصمیمات کلان حزبی خواهد بود باید از گسترش روح اختلاف سلیقه بیشتر در میان حزب جلوگیری کنند.(2)این اظهارنظرها،
نحوه فعالیت جناحهای حزبی را با مشکل روبرو میکرد. کمتر میشد فهمید هدف نهایی شاه
از چگونگی و حیطه فعالیت جناحهای حزب چیست؟ شاید برای پایان دادن به همین کج فهمیها بود که امیر طاهری، سردبیر روزنامه کیهان در مصاحبه 3 آبان 1355 با شاه، از وی
سئوال کرد: «شاهنشاه درباره جناحهای حزب چه میفرمایند؟ بالاخره این جناحها چه باید بکنند؟» شاه نیز در پاسخی چند پهلو، محدودیتهای حیطه فعالیت دو جناح حزب را به شرح زیر توضیح داد:
جناحهای حزبی اسمی است برای اینکه یک دیالوگ وجود داشته باشد و گرنه حقیقتاش را که بخواهید من میگویم شاید 10 تا، 15 تا، یا حتی 100 فکر و نظر مختلف وجود داشته باشند،
امکان اظهارش در حزب، در کانونهای حزبی، هست. اما این نمیتواند اکثریت را تشکیل بدهد. مثلاً ده تا عقیده مختلف نمیتواند یک اکثریت چند میلیونی را در بر بگیرد. اختلاف فکر و نظر و سلیقه باید به تدریج خلاصهتر و کوچکتر شود تا تنها در دو جناح و به صورت دو نظر درآید. این یک جریان طبیعی است. حتی در کشورهایی که همیشه میگوییم به اصطلاح دموکراسی دارند بیش از دو حزب اصلی در بین نیست ما همین را در داخل حزب رستاخیز که فراگیرنده ملت است خواهیم داشت. یعنی همانطور که در داخل یک خانواده بحثها و داد و
بیدادهایی وجود دارد، اینجا هم حزب یک خانواده بزرگ ملی است که در آن میشود و باید
بحث کرد بدون این که چاقو بکشند و سر یکدیگر را ببرند. ما گفتهایم دو جناح، چون این کار
را سادهتر میکند و گرنه ممکن است ده نظر و عقیده متفاوت در حزب باشد و جلوه بکند و بالاخره پس از گذشتن از صافی بحث و گفتگو در دو جناح خلاصه شود. جناحها نظرات خود را از طریق حزب ابراز خواهند کرد و سیستم فرماندهی ایران هم بالاخره تصمیم خود را خواهد
گرفت.(1)
در همان مصاحبه، شاه درباره تعداد طرفداران هر یک از دو جناح حزبی گفت تعداد طرفداران جناحها هیچ امتیازی برای آنها به ارمغان نخواهد آورد، بلکه آنچه جناحی را از
جناح دیگر متمایز میکند «عقیده و فکر است که برای ما ارزش دارد که جناحها باید دنبال پروراندنش باشند.»(2)اما، جناحهای حزبی طی دوران فعالیت خود، هیچگاه امکانی برای ابراز عقیده واقعی نیافتند؛ زیرا، شاه مخالف هرگونه فعالیت مستقل جناحها بود و بر مبنای همین
تلقی، جناحهای حزب در واپسین دوران فعالیت حزب رستاخیز دیگر اشتیاق چندانی برای ابراز وجود نداشتند.(3)
از معدود کسانی که در بدو تشکیل جناحهای حزبی طی مقالاتی رهبران حزب و هماهنگ کنندگان جناحهای دوگانه را نسبت به طرحها و برنامههای پیش رو و آسیبهایی که
میتواند نهادهای جدید را تهدید کند، هشدار میداد، داریوش همایون بود. همایون که دیدگاههایش در هماهنگی با موضعگیری شاه ابراز میشد و در برخی موارد، غیر مستقیم، بر
رفتار سیاسی - حزبی مسئولان حزب و حتی خود شاه اثر میگذاشت، در آسیبشناسی حزب و ارگانها و نهادهای مربوط به آن، از منطق قابل درکی پیروی میکرد. وی ضمن اعتقاد
به توان حزب رستاخیز در توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی، هرگاه مصلحت اقتضاء مینمود، آسیبهایی را که تهدید کننده حزب رستاخیز بود، به مسئولان امر و مخاطبان خود گوشزد میکرد و میکوشید تا راهحلهایی ارائه گرداند. در همین راستا چند
روز پس از تشکیل جناحهای حزبی در سرمقالهای تحت عنوان «جناحهای حزبی»، نقش
جناحهای دوگانه را در پیشبرد اهداف حزب رستاخیز برشمرد و با تأسی به نوع نگرش شاه نسبت به جناحهای حزبی تصریح نمود وجود دو جناح تشکیل شده برای برآوردن اهداف حزب بسنده بوده و بنابراین، فکر تأسیس جناحهای دیگر جز افزودن بر مشکلات و اختلافات سیاسی مشکلی از حزب نخواهد گشود. همایون همچنین به رهبران و فعالان دو جناح خاطرنشان میکرد، برای در امان ماندن از آسیبهای متعددی که آنان را تهدید میکند
همواره پویایی خود را حفظ نمایند و در چارچوب اهداف حزب، اقشار مختلف مردم را برای فعالیت در جناحها جذب نمایند.(1)
همایون در سرمقاله دیگری با عنوان «نقش جناحها» که محتوای آن اقتباس آشکاری از دیدگاههای شاه بود، چگونگی و حیطه فعالیت دو جناح، و روابط آن با مجلس، دولت و اقشار مختلف مردم را چنین صورتبندی کرد: «پس از یک آشفتگی کوتاه، تصویر جناحهای حزب رستاخیز اکنون بسیار روشنتر شده است. در نقش جناحها و رابطه آنها با دولت و مجلس
ابهام کمتری وجود دارد تا در نخستین روزهای اعلام تشکیل دو جناح حزبی. نقش اصلی جناحها در زمینه فکری و آغاز یک بحث ملی است. جناحها باید مردمان همفکر را گرد هم آوردند و در مسائل ملی موضع بگیرند و استدلال کنند... پس از آن که دو طرف نظرهای خود را گفتند و استدلال کردند، آن گاه اکثریت حزبی است که تصمیم میگیرد و همه آن تصمیم را
خواهند پذیرفت. این ترتیبی یکسره متفاوت از ترتیب فراکسیونهاست. نه مجلس و نه دولت
قرار است میان فراکسیونهای مختلف تقسیم شوند. هر برخوردی میان آراء و عقاید باشد تا
برنامه شکل گرفتن سیاستها و برنامههاست... نظر حزب ممکن است به یکی از آن دو جناح نزدیک باشد تا برآیندی از هر دوی آنها باشد ولی به هر حال وقتی حزب تصمیم خود را گرفت
همه اعضاء طبعا آن تصمیم را خواهند پذیرفت. در مجلس نباید انتظار داشت که نمایندگان هر
جناح فراکسیونی تشکیل دهند و هر فراکسیون رأی متفاوت داشته باشد، چنان که پیشبینی میشود هر جناح یک گروه در شورا و سنا خواهد داشت. این گروهها در بحثها شرکت میجویند
ولی رأی آنها را حزب خواهد زد... نقش دیگر جناحها درگیر کردن و به سطح آوردن استعدادها
خواهد بود و این در رتبه اول روشنفکران، گروههای وسیع درس خواندگان، صاحبان مشاغل، فرهنگیان و دانشگاهیان و تکنوکراتها... را در بر میگیرد. این بخش حیاتی جامعه ایرانی و هر جامعه دیگر باید مستقیم و فعالتر با سیاست وقت جامعه خود درگیر شود و اعضای آن دسترسی
منظمتری به فرصتهای خدمت عمومی بیابند... در مسابقه بر سر گردآوردن نیروهای بیشتر این اصل نباید فراموش شود که موضوع شماره آنقدر اهمیت ندارد که چگونگی فعالیت.»(2)
هشدار نسبت به خطرات ناشی از گسترش اختلافات گروهی و افزایش رقابتهای درون جناحی، محتوای یادداشت دیگری است از همایون، با عنوان «جناحها و دستهبندیها». او که سالها سابقه فعالیت سیاسی داشت و از دستهبندیهای درون حاکمیت باخبر بود، از همان آغاز
شکلگیری شاخههای حزبی، میدید روند تشکیل جناحها به نوعی یادآور اختلافات و رقابتهای شخصی، سیاسی پیشین است و تقریبا تمام گروهها و افراد با همان گرایشهای سابق
در جناحهای جدید صفآرایی کردهاند و رفتار سیاسی - فردی سابق را معیاری برای موضعگیری آینده خود در نظر میگیرند. در بخشهایی از این نوشتار هشدار دهنده همایون آمده بود:
در این نخستین مراحل تشکیل جناحهای حزب رستاخیز میتوان دو برداشت از موضوع داشت و هر یک از دو برداشت بر سرنوشت جناحها و حزب تأثیر قطعی خواهد گذاشت. میتوان جناحها را به صورت گروهبندیها یا به عبارت ناخوشایندتر آن دستهبندیها تصور کرد، یا مشربهای فکری. میتوان جناحها را وسیلهای برای رسیدن به قدرت سیاسی دانست یا وسیلهای برای برانگیختن بحث سیاسی. میتوان جناحها را مسابقه شخصیتها و دستهها و
گروهها شمرد یا برخورد عقاید آراء و نظرها و طرز تفکرها. ما، هوادار هر یک از دو برداشت
باشیم در عمل ناگزیر با آمیختهای از هر دو روبرو خواهیم بود. جناحها هم عناصر نیرومند منافع شخصی و سیاسی خواهند بود و هم عناصر اندیشگی، هم گروهبندیهایی خواهند بود و هم مشربهایی فکری. مسئله مهم آن است که تأکید روی کدام برداشت گذاشته شود. اگر جناحها
بیشتر به صورت دستهبندیهایی برگرد شخصیتها و گروههای منافع درآیند با علاقه زیادی به اکثریت یافتن و سنگرها را گرفتن و قدرت سیاسی را به دست آوردن، ناگزیر سیاستها و روشهایی در پیش خواهند گرفت که با خود حزب رستاخیز مناسبتی نخواهند داشت. آنها خواهند کوشید با وارد کردن فشارهای سیاسی و مالی و اداری با دادن وعدههای مقام، با
تاکتیکهای زورمندانه، افراد و دستهها را رو به خود بکشانند. رقابت سیاسی میان آنها هر چه هم نخواهند، جناحها را به صورت فراکسیونها درخواهد آورد...
در جناحها ممکن است حتی این اندیشه پیش آید که پیوستن به هر یک از این دو جناح برای اعضای حزب اجباری شود. آنها ممکن است استدلال کنند که جناحها نخواهند توانست به
خودی خود گسترش لازم را در حزب پیدا کنند و عامل اجباری شدن به آنها کمک خواهد کرد تا در میان میلیونها عضو حزب پیروان لازم را بیابند. چنین برداشتی از جناحهای حزبی با توجه به فضای فکری و سیاسی جامعه ایرانی و سطح فرهنگ سیاسی آن هم بسیار محتمل است و هم همه پیامدهای ناپسند خود را خواهد داشت. تودههای مردم را هنوز میتوان با وعده یا تهدید
جلب کرد. در میان روشنفکران بسیارند کسانی که در پی بهای بالاتر برای پیوستن خود از این جناح به آن جناح دیگر خواهند رفت. ملاحظات شخصی، دوستیها و دشمنیها و رقابتها به
آسانی دست بالاتر را در برخورد جناحها خواهند یافت... رهبری حزبی با گزینش دشواری روبروست، نمیتوان گذاشت جناحها با پویندگی خودشان راه آینده و شکل آینده حزب را تعیین کنند. حزب باید سیاست خود را روشن و با قدرت اجرا کند. در همین نخستین مراحل است که میتوان کجرویهای احتمالی را جلو گرفت، اما حزب باید نخست دقیقا بداند که چه
میخواهد.(1)
چند روزی پس از تشکیل جناحهای حزبی اعلام شد استانداران و فرمانداران کل، حق پیوستن به هیچ یک از جناحهای حزب را ندارند و از آنجایی که مسئولیت آنها در حوزه سیاسی محل خدمتشان ایجاب میکند که بیطرف بمانند، عضویت در جناحها منافی مسئولیت سیاسی آنان خواهد بود.(2)در عین حال، هر یک از جناحها تلاش میکردند کمیتههای تخصصی حزب را به سوی خود جذب نمایند. تا اینکه هویدا، دبیرکل وقت حزب رستاخیز هرگونه فعالیت کمیتههای تخصصی حزب در راستای منافع جناحی را ممنوع اعلام کرد.(3)
در واپسین ماههای 1354، هویدا از دو جناح حزب خواست گزارش کاملی از مجموعه فعالیتهای خود تهیه کنند تا به اطلاع شاه برساند.(4)اسناد بر جای مانده از ساواک حاکی است گزارشات جناحها راجع به عملکرد هشت ماهه گذشته که در اوایل اسفند 1354 به هویدا ارائه گردید، عاری از حقیقت بود و بهزعم نویسنده گزارش ساواک، جناحهای حزبی خیلی زود دچار رکود شدند. در این گزارش که در 4 اسفند 1354 تهیه شده است، چنین میخوانیم:
به دنبال دستور دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران مبنی بر این که جناحهای سازنده و پیشرو گزارشی در مورد فعالیت یک ساله خود تهیه تا از طریق وی به شرف عرض همایونی برسد، جناح سازنده گزارش خود را در دو صفحه تهیه و قرار است از مجموع این گزارش و گزارشات
جناح پیشرو دکتر آزمون و مصطفی الموتی گزارش جامعی تهیه تا به پیشگاه مبارک اعلیحضرت
همایون شاهنشاه آریامهر تقدیم گردد.
نظریه شنبه: در گزارش جناح سازنده فقط آمار (40 هزار نفر) تعداد کسانی که برگ درخواست عضویت در جناح مزبور را تکمیل و امضاء نمودهاند با واقعیت منطبق میباشد و
گرنه بقیه مطالب فقط به صورت انشاء تهیه شده و به هیچ وجه با حقیقت مطابقت ندارد.
ملاحظات 341: با توجه به دسترسی مستقیم و کامل شنبه و با عنایت به اخبار رسیده از سایر منابع در خصوص رکود کامل جناحهای حزبی خبر و نظریه شنبه صحت دارد.(5)
در همان حال، برخی گزارشهای دیگر نشان میدهد هویدا، تمایلی به فعال کردن جناحهای حزبی نداشت و بهرغم اعلام آمادگی جناحهای حزب برای آغاز فعالیت، وی
همواره از پذیرفتن تقاضای آنها طفره میرفت. منابع ساواک بهویژه، نگران این قضیه بودند که هرگاه هویدا برای آغاز فعالیت جناحها تأمل بیشتری روا دارد و رهبران و اعضای جناحها
را در حالت بلاتکلیفی رها نماید، رکودی جدی فعالیتهای حزب مشهود خواهد شد که نتیجه نهایی آن تضعیف کل حاکمیت خواهد بود. در این گزارش که تاریخ 26 بهمن 1354 را بر پیشانی دارد چنین آمده است:
با وجودی که از طرف رهبران جناحهای دوگانه حزب رستاخیز ملت ایران به خصوص آقای دکتر آموزگار (رهبر جناح پیشرو) برای شروع فعالیت جناحها به دبیرکل حزب مرتبا فشار وارد
میآید و از وی میخواهند تا اجازه دهد جناحها هر چه زودتر نسبت به پیاده کردن برنامههای
خود اقدام کنند ولی معلوم نیست که دبیرکل حزب به چه علتی از قبول این خواسته طفره رفته و نسبت به شروع فعالیت جناحهای حزبی تمایلی از خود نشان نمیدهد.
نظریه شنبه: خبر صحت دارد و همه روزه از اطراف حدود 40 هزار نفر از افرادی که با پر کردن فرمهای مخصوص شخصا تقاضای عضویت و فعالیت در جناح سازنده حزب را نمودهاند عدهای تلفنا یا حضورا به مسئولین مربوط مراجعه و کسب تکلیف میکنند اما با جودی که برنامه جناح کاملاً آماده پیاده کردن است، به علت روشن نبودن تکلیف کار به مراجعین پاسخ قانعکنندهای داده نمیشود.
ملاحظات 341: با توجه به عدم فعالیت کاملاً مشهود جناحهای دوگانه حزب رستاخیز مفاد خبر به احتمال قریب به یقین صحت دارد و اگر وضع بدین منوال ادامه داشته باشد شور و شوقی
که قاطبه ملت ایران برای فعالیت در حزب رستاخیز از خود نشان میدادند رفته رفته از بین
خواهد رفت و یک نوع حس بدبینی و بیتفاوتی و عدم اعتماد نسبت به رستاخیز در اذهان مردم به وجود خواهد آمد که زدودن چنین طرز فکری با توجه به خاطراتی که مردم ایران از
احزاب گذشته کشور داشتهاند در شرایط کنونی تقریبا غیرممکن خواهد بود و از آن گذشته چه بسا مخالفین و عناصر فرصتطلب از عدم توفیق رهبران و مسئولین حزب برداشت دیگری کرده و مطلب را چنین انتشار دهند که مردم ایران به ندای رهبر خود پاسخ منفی داده و از
رستاخیز استقبال ننمودهاند.(1)
توافق بر سر انتخاب اعضای دفتر سیاسی حزب، هیأت رئیسه و نیز رؤسای کمیسیونهای مختلف مجلس جزو اولین اقدامات جناحهای حزب بود. دفتر سیاسی متشکل از 30 نفر بود که 15 تن از میان اعضای 55 نفره هیأت اجرایی انتخاب میشدند. این 15 تن با ائتلاف دو
جناح پیشرو و سازنده در 27 مهر 1354 به عضویت دفتر سیاسی درآمدند. علاوه بر آن، از میان اعضای 55 نفره هیأت اجرایی هم حدود 23 تن عضو جناح پیشرو و 20 تن از اعضای
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417630.
جناح سازنده بودند «عدهای هم بیطرف بودند ولی با ائتلاف جناحهای بیطرفها بیاثر ماندند.»(1)
با آنکه، جناحهای حزب رسما در 18 تیر 1354 تشکیل شدند، تا واپسین روزهای سال 1354 فعالیت چندانی از این جناحها دیده نشد. برخی معتقدند که بیشترین فعالیت جناحهای
حزب مربوط به سال 1355 بود.(2)با این احوال طی سال 1355 هم فعالیت قابل توجهی از جناحهای حزبی نمیبینیم. بهویژه اینکه طی آن سال توجه مدیریت حزب معطوف به گسترش تشکیلات حزبی در اقصی نقاط کشور بود و کمتر مجالی برای پرداختن به کم و کیف فعالیت جناحهای حزبی پیش آمد. بیشترین وقت مسئولان امر در سال 1355 مصروف تشکیلات و سازماندهی حزب و نیز برگزاری کنگره دوم (کنگره بزرگ) در آبان ماه 1355 گردید. بدین ترتیب و در حالی که: «در سال 1355 فعالیت مقامات مسئول حزب برای تشکیل کانونهای حزبی و توسعه تشکیلاتی حزب مخصوصا با توجه به در پیش بودن کنگره دوم افزایش پیدا کرد، فعالیت دو جناح چندان قابل توجه نبود و مسئولیت جناحها و این که باید چه وضعیت و موقعیتی داشته باشند، هنوز کاملاً برای مسئولان جناحها روشن نگردیده بود و اعضای
مؤثر حزب هم که به آنها تکلیف شده بود به یکی از جناحها بپیوندند هر یک پیوستگی خود را به جناحی اعلام داشتند ولی چون حد و مرز فکری مشخصی بین دو جناح عنوان نگردیده بود از این رو در هیچ یک از دو جناح بستر فکری خاصی به وجود نیامد.»(3)
گفتیم با آغاز فعالیت دو جناح ترقیخواه (پیشرو بعدی) و لیبرال سازنده (سازنده بعدی) به ترتیب، جمشید آموزگار و هوشنگ انصاری در رأس آنها قرار گرفتند. آموزگار تا آبان ماه
1355 که به دبیرکلی حزب برگزیده شد، رهبری جناح پیشرو را بر عهده داشت. مدتی پس از آغاز فعالیت جناحهای حزبی، رهبران این جناحها تحت عنوان «هماهنگ کنندگان جناحها»
معرفی شدند و واژه «رهبران»، از عنوان حزبی آنان حذف گردید. آموزگار برای آخرین بار در 26 آبان ماه 1355، به عنوان هماهنگ کننده در جلسه جناح پیشرو حاضر شد و در حالی که
دبیرکلی حزب رستاخیز را نیز عهدهدار بود، عبدالمجید مجیدی را به عنوان جانشین خود در آن جناح معرفی کرد.(1)رهبری عبدالمجید مجیدی بر جناح پیشرو حزب از 26 آبان 1355 تا 14 یا 15 خرداد 1357 به طول انجامید.(2)پانزده روز پس از استعفای مجیدی در 29 خرداد 1357 سناتور مژدهی را به عنوان هماهنگ کننده جناح پیشرو برگزیدند.(3)ابتدا شایع گردید به جای مجیدی، دکتر شیخالاسلامزاده هماهنگ کننده جناح پیشرو خواهد شد. اما این شایعه با انتخاب مژدهی رنگ باخت.(4)
در مقابل دوره رهبری هوشنگ انصاری بر جناح سازنده تداوم بیشتری یافت. وی تا 10 خرداد 1357، کماکان هماهنگ کننده جناح سازنده حزب رستاخیز باقی ماند.(5)یک ماه پس از
استعفای انصاری در 11 تیر 1357، امیر قاسم معینی به عنوان هماهنگ کننده جناح سازنده
برگزیده شد و گفته شد که هوشنگ انصاری ریاست شورای هماهنگی جناح را پذیرفته است.(6)سناتور مژدهی و امیر قاسم معینی آخرین هماهنگ کنندگان جناحهای پیشرو و سازنده حزب رستاخیز بودند.
علیرغم آنکه طی سالهای 1354 - 1355، جناحهای حزبی فعالیت چشمگیری از خود نشان ندادند و گزارشهای ساواک نیز فعالیتهای سال اول جناحهای حزب را عاری از حقیقت توصیف کرده بود، جناح سازنده در گزارش 29 بهمن 1354، رئوس «فعالیتهای یک ساله جناح سازنده» و برنامههای در دست اقدام را به شرح زیر تدوین نمود:
گزارش فعالیتهای یک ساله جناح سازنده
در نتیجه فعالیت مستمر و پیگیر، تاکنون تعداد چهل هزار نفر به طور انفرادی برگ درخواست عضویت در جناح سازنده را تکمیل و امضاء نموده و بدین ترتیب عضویت خود را در جناح سازنده اعلام داشتهاند. ضمنا بایستی متذکر شد که اتحادیهها و سندیکاهای کارگری و
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 410629؛ و: رستاخیز کارگران، سال دوم، ش 24، آذر 1355، ص 7.
2) . روزنامه اطلاعات، ش 15628، دوشنبه 15 خرداد 1357، ص 28.
3) . روزنامه اطلاعات، ش 15640، دوشنبه 29 خرداد 1357، ص 1.
4) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
5) . روزنامه اطلاعات، ش 15644، چهارشنبه 10 خرداد 1357، ص 4.
6) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3157، یکشنبه 11 تیر 1357، ص 1.
جمعیتها و انجمنهایی که به طور گروهی اعلام پیوستگی به جناح سازنده نمودهاند در رقم مذکور در فوق منظور نشدهاند.
در نتیجه فعالیتهای گوناگون به وسیله افراد علاقمند به فعالیتهای حزبی در جناح تعداد 11 گروه جهت بررسی مسائل گوناگون مملکتی تشکیل گردیده و کمیتهها پیشنهادات و طرحهایی
در زمینههای مختلف ارائه نمودهاند.
ضمنا تشکیل و گسترش کمیتهها در شهرستانها در برنامههای آینده جناح مورد توجه خاص میباشد. از بدو تشکیل جناح تعدادی از جنابان آقایان وزراء و سناتورها و نمایندگان مجلس
شورای ملی و شخصیتهای دیگر مملکتی همفکری و همکاری خود را با جناح اعلام داشتهاند. از جمله ده نفر وزیر و 40 نفر سناتور و 90 نفر نماینده مجلس شورای ملی.
جناح سازنده طی مدت فعالیت یکساله خود همکاری گستردهای با مطبوعات و ارباب جراید داشته است. همفکران جناح سازنده در طریق اشاعه اصول انقلاب شاه و ملت وظایف خود را به نحو شایستهای انجام دادهاند و طی ماههای اخیر به وسیله آنان تلاش پیگیری در زمینه اصل 13 انقلاب به عمل آمده است.
همچنین در مورد لایحه موجر و مستأجر بررسیهای لازم به وسیله کارشناسان و متخصصانی که با جناح سازنده همفکری و همکاری مستمر دارند به عمل آمده و پیشنهادات مفید و قابل
اجرا ارائه شده است.
فرهنگیان عضو جناح بررسیهای عمیق و دقیق درباره مسائل آموزش و اداری وزارت آموزش و پرورش در سطح مملکتی نموده و پس از تجزیه و تحلیل مشکلات در جهت رفع آنها برنامههای سازندهای را پیشنهاد نمودهاند که به موقع از آنها بهرهبرداری خواهد شد.
صاحبنظران طی فعالیت یک ساله جناح ضمن بررسی جمیع مسائل مهم اقتصادی، اجتماعی، مشکلات و خواستههای نوجوانان و جوانان و خاصه دانشجویان را از نظر دور نداشته
و به طور مستمر و با کوشش همه جانبه با یافتن طرق مناسب جهت حل مشکلات آنها و ارائه
طرحهای عملی در راه بهزیستی گروه نوجوانان و جوانان پرداختهاند.
جناح سازنده مفتخر است که اعلام بدارد با همفکری همه اعضاء خود مسئله مبارزه با فساد و یافتن راههای سریع و دقیق در این مبارزه بزرگ و ارزشمند اجتماعی را مجدانه مورد توجه قرار داده و پس از مطالعه و بررسی همه جانبه طرحهای ارزندهای ارائه نموده است.(1)
جناح سازنده طی سال 1354 هفت گروه تخصصی تشکیل داد و برای هر یک از آن گروهها مسئولینی برگزید. جناح سازنده وعده میداد که طی ماههای آتی هر یک از این گروهها کمیتهای نیز تأسیس خواهد کرد. گزارش نویسان ساواک در 20 اسفند 1354 گروههای هفتگانه جناح سازنده و نیز رؤسای هر یک از این گروهها را به شرح زیر معرفی
کردهاند:
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417630.
1- گروه رفاه امور اجتماعی به ریاست دکتر محمد باهری.
2- گروه سیاسی به ریاست دکتر منوچهر آزمون.
3- گروه آموزش و فرهنگ به ریاست امانی.
4- گروه حزبی به ریاست الموتی (سخنگوی جناح سازنده).
5- گروه اداری.
6- گروه حقوقی.
7- گروه اقتصادی.(1)
10 ماه بعد در 29 دی 1355، یازده گروه و چهار کمیته تخصصی جناح سازنده به شرح زیر تشکیل شد:
1- گروه فرهنگیان:
1/1- کمیته فنی و حرفهای (فرهنگیان).
2/1- کمیته امور اداری و استخدامی (فرهنگیان).
3/1- کمیته تعاون و رفاه (فرهنگیان).
4/1- کمیته هماهنگی.
2- گروه فرهنگیان.
3- گروه فرهنگیان.
4- گروه امور جوانان.
5- گروه امور بهداشتی و خدمات درمانی.
6- گروه مسکن و امور شهری.
7- گروه مبارزه با فساد.
8- گروه امور اقتصادی.
9- گروه امور سیاسی.
10- گروه امور اجتماعی.
11- گروه پارلمانی.(2)
جناحهای حزبی هر از چندگاه جلساتی تشکیل میدادند و درباره مسائل مبتلابه حزب، دولت و مشکلات اجتماعی و نظایر آن به گفتگو و مذاکره میپرداختند و گاه انتقادات تندی
نیز از برخی دستگاههای دولتی و اجرایی و حزبی به عمل میآوردند. از جمله، جناح سازنده
در 28 دی 1355 طی جلسهای که ریاست آن را هوشنگ انصاری بر عهده داشت به شدت از مشکل مسکن در کشور انتقاد کرده، شهرداری تهران را به خاطر اهمالکاریهایی که موجبات
نارضایتی شدید مردم را به وجود آورده بود، نکوهش کرد. غلامرضا مهمد از شرکت کنندگان در این جلسه، ضمن انتقاد از شهردار تهران گفت: «شاهنشاه آریامهر و مردم از مسئولان این سازمان ناراضی هستند و فقط عزرائیل میتواند جان آنان را بگیرد تا مردم به راحتی زندگی کنند.»(1)مهمد در بخشهایی دیگر از اظهاراتش اعتراف کرد که به خاطر سوء عملکرد مسئولان، حزب رستاخیز نتوانسته است انتظاراتی را که از آن میرفت برآورده سازد. وی به
مسئولان جناح سازنده هشدار داد که تعداد شرکتکنندگان در جلسات این جناح از 600 نفر
(طی روزهای نخست تأسیس جناح) به کمتر از 150 نفر تنزل پیدا کرده است و هرگاه این روند همچنان ادامه یابد، بحران علاج ناپذیری دامنگیر جناح سازنده خواهد شد.(2)
چنانکه قابل پیشبینی بود تعداد حرکت کنندگان در جلسات بعدی جناح سازنده باز هم کاهش یافت. حدود بیست روز پس از هشدار غلامرضا مهمد نسبت به کاهش تعداد اعضای شرکت کننده در جلسات جناح سازنده، در جلسه 16 بهمن 1355، فقط 100 تن شرکت کرده بودند که حاکی از کاهش 50 درصدی شرکتکنندگان نسبت به جلسه 20 روز قبل بوده است. با این حال، کاهش عددی اعضاء شرکت کننده موجب نشد از سوء عملکرد حزب و دستگاههای دولتی و اجرایی انتقاد صورت نگیرد و تعدادی از شرکتکنندگان به طور صریح با اشاره به بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیش روی مردم از مسئولان به شدت انتقاد
کردند. یکی از انتقاد کنندگان دانشی بود که نسبت به عملکرد ضعیف و ناکارآمدی حزب سخن گفت:
اکنون حزب آن طوری که باید و شاید نظرات شاهنشاه آریامهر را تأمین نمیکند، نتیجه این امر را انتخابات مشخص کرد، همان طور که نفر اول تهران با اختلاف 235 هزار نفر با نفر بعدی در مجلس شورای ملی ولی در انتخابات انجمنهای ملی این اختلاف به 22 هزار رأی رسید. این علت چیست؟ علت آن است که در فعالیتهای حزبی رکود ایجاد شده، همان طور که اطلاع دارید تظاهرات ملی و میهنی که به عمل میآید آن تظاهراتی نیست که در واقع ملت ایران از قلب خود ایجاد میکند، مردم ایران هم شاهپرست هستند ولی چرا با عقاید مردم بازی میکنید،
چرا مسئولان حزب در شهرستانها فقط کارشان مکاتبه کردن است، آیا وقتی حزبی که انتخابات
انجام میدهد نماینده تحویل میدهد، میتواند بگوید حزب فقط ناظر بر برنامههای دولت
است؟ خیر باید گفت حزب حاکم بر برنامههای دولت است، ولی نمیدانم چرا بعضیها اعلام
میکنند حزب فقط ناظر است، شاید این یکی نظریه فلسفی باشد. این سمینارهایی که از نظر
آموزش سیاسی تشکیل دادهاید در مناطق مگر غیر از این است که مسئولین ادارات را یک هفته در شهرستانها سرگردان میکنید و کار مردم را در دستگاهها به رکود میکشانید. چرا از وجود نمایندگان در حزب استفاده نمیشود، چرا حزب در مسائل نظری ایدئولوژی نظریات نمایندگان
را نادیده میگیرد و در موقع انتخاب دبیران حزبی نظر نمایندگان را محترم نمیشمارد و از آنها مشورت نمیخواهد.(1)
هوشنگ انصاری، هماهنگ کننده جناح سازنده در مصاحبه با روزنامه رستاخیز به تاریخ 3 مرداد 1356، دیدگاهها و نقطهنظرات جناح سازنده را در قبال حزب و مسائل سیاسی و ...
کشور تشریح نمود. از دید انصاری، هنوز الگوی رفتار سیاسی خاصی در جناحها شکل نگرفته بود و پس از گذشت بیش از دو سال از آغاز فعالیت جناحها هیچیک از آنها به نقطه
نظرات روشنی دست نیافتند. انصاری وعده داد که طی ماههای بعد جناح سازنده برای دستیافتن به الگوی سیاسی - فکری انسجامیافتهتر، بیشتر تلاش کند و با تشکیل گردهماییهایی متشکل از گروههای تخصصی، دیدگاههای جناح درباره موضوعات مختلف سیاسی، مملکتی به حزب ارائه شود. وی همچنین گفت صرف برنامهریزی بدون دست یافتن به جنبههای عملی موضوع هیچ گونه تغییری در وضعیت حزب رستاخیز و جناحهای دوگانه آن ایجاد نخواهد کرد که اشاره آشکاری به رکود حاکم بر فعالیت حزب و جناحهای آن بود.(2)
در لابلای جزوات و کتابچههایی که در تبیین اندیشهها و نظرگاههای سیاسی، اجتماعی و... جناح سازنده حزب رستاخیز منتشر شده است به برخی اصول و ویژگیهای پذیرفته شده از سوی این جناح میتوان واقف شد که حداقل به صورت شعار و مشی جناح به مخاطبان عرضه میشد. از جمله اینکه «حق آگاه شدن از مسلمترین حقوق ملت ایران» است و «باید قلمها بنویسند و زبانها بگویند تا برخورد اندیشهها را با رسیدن به هدفهای انقلاب هموار سازد.»(3)و نیز «همه به ایران فکر میکنیم. همه برای ایران کار میکنیم. همه با هم به ایران فکر میکنیم. همه با هم برای ایران کار میکنیم.»(4)
جناح سازنده مدعی بود «از همکاری، همفکری و راهنمایی همه اعضای رستاخیز ملت ایران که با اعتقاد به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت خواستار مقایسه و مسابقه
آزادانه افکار و عقاید و سلیقههای مختلف هستند استقبال میکنند.»(1)جناح سازنده رئوس پیش رساله سیاسی خود را نیز بر مبنای اعتقادات زیر تبیین و تدوین نموده و در 14 دی 1356 به مخاطبانش ارائه داد:
راه حرکت فکر در جامعه همان جریان گفت و شنود یعنی ابراز عقیده و برخورد اندیشههاست.
اگر گوشها میشنوند، دهانها نیز باید سخن بگویند. آموزش سیاسی مبادله تجربیات و ارزیابی مشترک و آزادانه نظرها و عقیدههاست.
فلسفه رستاخیز وحدت را در تنوع میخواهد و ارزشهای انسانی جامعه در این تنوع مجال رشد مییابد.
تنوع اندیشه و سلیقه به مفهوم نفاق و تفرقه نیست.
مبنای قضاوت مردم درباره نظام بوروکراسی رفتار مدیران مسئول جامعه است.
جریان آزاد اطلاعات همانند جریان خون در بدن مایه حیات و بهزیستی قدرت نظام سیاسی ایران است.
دولت و ملت باید با آگاهی برابر و یکسان با مسائل روبرو شوند.
پیشرفت و آگاهی و مشارکت و آزادی بیان و قلم همراهان یکدیگر هستند.(2)
جناح سازنده در بیانیهای که به مناسبت آغاز چهارمین سال فعالیت حزب رستاخیز (11 اسفند 1356) صادر کرد، تصریح نمود: «راه رستاخیز از دیدگاه جناح سازنده روشن است. این راه سازندگی در متنی از دموکراسی، آزادی اندیشه و بیان، برخورد و مسابقه آراء و سلیقهها و نظارت دقیق و قانونی ملی بر همه شئون زندگی مملکت است. راه رستاخیز راه سکوت و بیاعتنایی نیست. راه رستاخیز راه احترام به موازین قانونی، حریمهای اجتماعی همه گروهها و حق بیچون و چرای همه مردم برای مشارکت فعال در زندگی سیاسی مملکت است. هر چه این راه در عمل و نه تنها از راه تأکیدهای لفظی مشخصتر گردد همبستگی ما بر اساس تنوع اندیشهها
و سلیقهها نیرومندتر و عمیقتر خواهد شد.»(3)
جناح پیشرو با ادعای اینکه میخواهد روش و راهکارهای انقلابیتری برای پیشبرد اهداف
حزب رستاخیز در پیش گیرد، از همان اوایل تأسیس تلاش گستردهای انجام داد تا در میان ارکان دولت، مجلسین شورای ملی و سنا و نیز کمیتههای حزبی و غیره، جای پایی برای خود
باز کند. تشکیل کمیتههای متعدد و رایزنیهایی که با نمایندگان مجلسین و شخصیتهای سیاسی و نظایر آن انجام میدادند همه حاکی از آن بود که جناح پیشرو در رقابت با جناح
سازنده برای نفوذ قدرتمندتر در محافل مختلف سیاسی - اجتماعی تلاش میکند.(1)
در همان هنگام که کمیته روابط عمومی جناح در تلاش بود پیوندهای بیشتری میان جناح و مجلسین شورای ملی و سنا و نیز مردم ایجاد نماید،(2)کمیته روابط اجتماعی و روانی آن زیر نظر گروهی از اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران، در صدد تهیه طرحی بود که بر اساس آن رفتارها و خواستههای سیاسی - اجتماعی و اقتصادی مردم کشور به طور مرتب مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد تا راهحلهایی مقتضی برای بهبود وضعیت کشور ارائه شود.(3)جناح پیشرو در خرداد 1355 طرحی را آماده کرد که بر اساس آن سازمانی جدید برای جلوگیری از آلودگیهای بیرویه محیط زیست تشکیل میشد تا آموزشها و راهکارهای لازم برای کاهش آلودگیهای زیستی و غیره به شهروندان و روستائیان آموزش داده شود.(4)این جناح در تیرماه 1355 برای سر و سامان دادن و قاعدهمند نمودن فعالیت اعضای خود «مجموعهای تحت عنوان آئین کار و وظایف جناح در چهار صفحه» تهیه نموده بود.(5)جناح پیشرو (که کادر رهبری آن تقریبا همگی از رقبای سیاسی و شاید شخصی امیر عباس هویدا نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز بودند)، در اوایل آذر 1355 گروهی تحت عنوان «شاه راه» تشکیل داد که مسئولیت آن بر عهده مرتضی حفیظی نهاده شده بود و «هدف این گروه شاهدوستی و وطنپرستی» بود. این گروه برخلاف وظایف تعیین شده گاهی شدیدترین حملات و حتی فحاشیها را نثار هویدا و طرفداران او میکرد.(6)
محمد حسین موسوی، قائممقام وقت هماهنگ کننده جناح (عبدالمجید مجیدی) طی جلسه 21 اردیبهشت 1356 با حضور حدود 150 تن از اعضای جناح، مدعی شد در سراسر کشور قریب به 70 هزار نفر به عضویت جناح پیشرو درآمدهاند و تا آن هنگام 22 گروه
1) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2393، چهارشنبه 19 آذر 1354، ص 16.
2) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2393، چهارشنبه 19 آذر 1354، ص 16.
3) . برای آگاهی از متن این طرح بنگرید به: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 156520.
4) . خواندنیها، سال 36، ش 76، 29 خرداد 1355، صص 4 - 5.
5) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417629.
6) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417629.
تخصصی در جناح تشکیل شده است.(1)عبدالمجید مجیدی، هماهنگ کننده جناح پیشرو، طی سخنانی که در 26 تیر 1356 ایراد کرد گستره فعالیت، اهداف و حیطه وظایف هر یک از دو جناح را به شرح زیر برشمرد:
جناحها بسترهای فکری هستند. برای اینکه اندیشیدن و تفکر را در داخل حزب تشویق و ترغیب بکنند و ما دیدگاههایی را که انتخاب کردیم برای این بود که این اندیشهها و تفکرات در یک جهت صحیحی هدایت بشوند و در مطالعات و بررسیهایی که در جناح میشود آن رنگ خاصی را که باید این نوع بررسیها داشته باشند پیدا نکند... برنامه و هدف مشخصی نداریم،
هدف ما هدف حزب و ایدئولوژی ما ایدئولوژی حزب است و در نتیجه ما سعی میکنیم که در کارهای جاری خودمان با این دیدگاه به مسائل نگاه بکنیم.
طرز کار ما در داخل جناح این است که کمیتههای تخصصی و گروههای کار داریم چه در سطح مرکز و چه در استانها که بر روی مسائل مختلف تفکر و کار میکنند و جلساتی دارند... ما بیشتر یک گروهبندی فکری هستیم و در واقع مغزها و متفکران را در داخل حزب به این صورت متشکل میکنیم که بتوانیم از تفکر و اندیشه این افراد استفاده بکنیم. برای این که در داخل حزب یک تحرک فکری به وجود بیاید و اندیشهها رد و بدل بشود و یک تحرکی از این جهت به وجود بیاید و هم اینکه از این طریق بتوانیم راهحلهای مناسبی پیدا کنیم، برای بهتر اجرا شدن برنامههای حزبی و برای بهتر رسیدن به هدفها و مقاصد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در مملکت و همچنین از این طریق ما از طریق دبیرخانه حزب و دبیرکل، دولت را یاری کنیم در
تنظیم سیاستها و برنامهها و همچنین اجرای آنها.(2)
وی همچنین دیدگاههای جناح پیشرو در قبال جامعه ایرانی و راهکارهای عملی توسعه متوازن سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را به شرح زیر صورتبندی نمود:
1- برابری و توازن در جامعه، رشد اقتصادی در قالب توسعهای متوازن و متعادل و همهجاگیر تحقق یابد و صحنهها و گوشههای زندگی را در خانواده و اجتماع در شهر و روستا، در مزرعه و کارخانه و به طور کلی در پهنه سرزمین ایران در بر گیرد.
2- بهرهوری و کارآیی با توجه به لزوم نیل به دروازه تمدن بزرگ و این که ایران آینده باید در شمار بالای کشورهای پیشرفته جهان درآید و اینکه برای یکایک مردم ایران امکان برخورداری از یک زندگی مرفه و شرافتمندانه فراهم باشد.
3- مشارکت و کاهش تمرکز و ایجاد اعتقاد و حس همکاری برای تحقق بخشیدن به این فکر و اجرای موفقیتآمیز این سیاست نزد کلیه مقامات و مراجع اداری در کلیه سطوح تصمیمگیری
و توسعه بخش تعاون از مؤثرترین راههای حصول به آرمانهای مشارکت است.
4- کیفیت زندگی و محیطزیست، رشد و توسعه ملی حاصل از تحول کمی و تکامل کیفی
است، با توجه به این که کمیت نمودار ارزشهای مادی و اقتصادی و کیفیت نمودار ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و معنوی یک جامعه است.
5- نقش نوجوانان و جوانان در طرحریزی برای ایران فردا چهره نسل جوان و نوجوان امروز باید دیده شود و در تصمیمگیری اعم از اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیازهای نوجوانان و
جوانان باید مدنظر قرار گیرد.
6- جایگزینی درآمد نفت با توجه به حفظ منابع طبیعی و بهرهبرداری معقول از آن در تدوین سیاستها و در اتخاذ تصمیمات اقتصادی دقیقا باید رعایت شود، زیرا مهمترین منبع طبیعی ملی، نفت، طی 25 سال آینده اهمیت خود را به عنوان مهمترین منبع از دست خواهد داد.(1)
شرح وظایف و اهداف و نیز ترکیب سازمانی جناح پیشرو در دوره رهبری عبدالمجید مجیدی به شرح زیر بود:
جناح پیشرو حزب رستاخیز ملت ایران بر پایه تبادل افکار و گردهمایی افراد صاحبنظر در دستیابی به هدفهای حزب رستاخیز ملت ایران تحت لوای آرمانهای سهگانه آن پیشگام و پیشرو
خواهد بود و در این راه کوششهای خود را در ابعاد مشخصه زیر دنبال میکند:
بررسی و تدوین نظرات جناح درباره مسائل گوناگون و ارائه آن به مراجع حزبی.
تلاش برای عرضه و توجیه نظرات جناح به افکار عمومی حزب.
تشویق اعضای حزب به تشکل در سازمانهای حزبی و همکاری و مشارکت با مسئولان.
ضمنا سازمان تشکیلاتی جناح به ترتیب مقام جناحی عبارت است از:
کنفرانس عمومی.
هماهنگ کننده جناح - دبیرخانه جناح.
شورای هماهنگی.
کمیته اندیشههای سیاسی.
گروههای کار (کمیتههای تخصصی).
شاخههای استانی جناح.
کنفرانس عمومی
وظایف کنفرانس عمومی عبارتست از:
انتخاب هماهنگ کننده جناح.
بررسی و تصویب دیدگاهها و بیانیههای جناح.
بررسی و اظهارنظر در مورد گزارشهای تهیه شده در کمیتههای جناح برای ارسال به دبیرخانه حزب.
1) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2874، دوشنبه 27 تیر 1356، ص 16.
تجزیه و تحلیل و اظهارنظر در مورد خطمشی جناح درباره مسائل سیاسی.
بررسی هر موضوع دیگری که هماهنگ کننده جناح یا شورای هماهنگی طرح آن را در کنفرانس عمومی لازم بداند.
هماهنگ کننده جناح
هماهنگ کننده جناح هدایت کننده مباحثات جناح و بالاترین مقام و هماهنگ کننده کلیه واحدهای جناح است و هم اوست که اعضای شورای هماهنگی را با تأیید کنفرانس عمومی تعیین میکند.
شورای هماهنگی
تنظیم مباحثات و تعاطی افکار در داخل جناح، یاری به هماهنگ کننده جناح در انجام وظایف، تعیین اعضاء کمیته اندیشههای سیاسی، تعیین گروههای کار و تعیین مسئولین شاخههای استانی
جناح از جمله وظایف شورای هماهنگی است.
کمیته اندیشههای سیاسی
فعلاً پنج کمیته اندیشهگر در جناح وجود دارند که عبارتند از:
اندیشه اقتصادی
که پیرامون مسائل نظام اقتصادی و نهادهای تولیدی، مدیریت و بهرهوری نیروی کار، توزیع درآمد، رابطه صنعت با کشاورزی، زیربنای اقتصادی، فعالیت دارد.
اندیشه اجتماعی
که پیرامون امور، وحدت و یکپارچگی ملی، ساختهای اجتماعی، گروههای اجتماعی، تحرک اجتماعی، اعتقادات اجتماعی، نظام خدمات اجتماعی، فعالیت دارد.
مردم و حکومت
که پیرامون عوامل مشارکت و تجهیز ملی، فرهنگ سیاسی، نقش حکومت، ساخت تصمیمگیری نهادهای سیاسی فعالیت دارد.
ایران در پهنه جهانی
که پیرامون ایران در گروهبندی جهانی، ژئوپولیتیک ایران، موقعیت منطقهای ایران، ایران و امنیت بینالمللی، نقش ایران در همکاریهای بینالمللی، فعالیت دارد.
ایران در پهنه تاریخ
که پیرامون نقش تاریخی ایران در سطح جهانی، روند تاریخی سیاست ایران، گذشته و حال و
آینده ایران، فعالیت دارد.
گروههای کار (کمیتههای تخصص)
به منظور تأمین هماهنگی و ارتباط فکری بین شورای هماهنگی و گروههای کار چنین پیشبینی شده است که هر یک از گروههای کار یک نفر از اعضاء شورای هماهنگی را به سمت رابط در گروه خود داشته باشند.
دبیرخانه
دبیرخانه وظیفه انتقال کارها و مطالبی که ارائه میشود. ثبت نام اعضای جناح، اداره امور گروههای کار و حفظ و ارتباط هماهنگ کننده جناح با کمیتهها و شاخهها و اعضای آن در سطح کشور و همچنین تهیه وسایل مورد نیاز و انجام هرگونه امور دفتری و چاپ و انتشار نشریات
جناح را به عهده دارد.
شاخههای استانی جناح
شاخههای استانی جناح بر حسب تشخیص هماهنگ کننده جناح در نقاط مختلف کشور تشکیل میشوند و به تمام امور مربوط به جناح در منطقه خود عمل مینمایند که تاکنون مسئولین
دوازده استان انتخاب و به انجام وظائف خویش مشغولند.
کوشش کمیتهها
کمیتههای هفدهگانه جناح پیشرو که مؤمنانه از نیات رهبر ایران و اصول سهگانه حزبی پیروی میکنند طی فعالیتهای پیگیر خود موفق شدهاند که تاکنون دوازده طرح در زمینههای مختلف
مسائل مملکتی تهیه نمایند که عبارتند از طرحهای:
تأمین نیروی انسانی لازم، مربوط به نیروی اتمی.
مسئله مهاجرت روستائیان.
احیای چای کشور.
تأسیس اطاق کشاورزی.
رفع کمبود آب در استان کرمان.
آموزش عشایری.
آموزش روستایی.
دیپلمههای پشت کنکور.
نظام مهندسی.
برنامهریزی برای ایجاد میادین توزیع ترهبار تهران.
جلوگیری از ضایعات آموزشی.
جلوگیری از ضایعات آب تهران.
علاوه بر طرحهای تفکیکی و تحقیقی و تکمیلی فوق که تماما بر اساس پژوهش و مطالعه، با در نظر گرفتن شرایط انسانی و اقلیمی و تاریخی کشورمان تهیه شده است، پیشنهادات گوناگونی
در زمینههای مختلف نظیر پاکسازی شهر تهران و توزیع عادلانهتر درآمدها نیز از سوی هماهنگ کننده جناح پیشرو مطرح شده است که به نوبه خود مورد توجه حزب و دولت قرار گرفت.1
چنانکه پیش از این هم ذکر شد جناح پیشرو در طول دوران فعالیتش کمیتههای متعددی تأسیس کرد که هر یک فعالیت تخصصی ویژهای را (به نمایندگی از جناح) انجام میدادند. دو فهرست جداگانه در اختیار داریم که در آن تعداد کمیتههای جناح پیشرو به ترتیب 22 و 27
کمیته ذکر شده است. در فهرست نخست که در تاریخ 25 تیر 1356 تهیه کردهاند کمیتههای
22 گانه جناح پیشرو به شرح زیر معرفی شده است:
1- کمیته امور بینالملل
2- کمیته امور زنان
3- کمیته بهداشت و درمان
4- کمیته انرژی
5- کمیته امور کارگران
6- کمیته امور حقوقی
7- کمیته امور اداری و استخدامی
8- کمیته امور آموزش و پرورش
9- کمیته مسائل شهری
10- کمیته امور جوانان
11- کمیته امور دانشگاهی و دانشجویان
12- کمیته امور کشاورزی و دامپروری و منابع طبیعی
13- کمیته عمران و نوسازی روستاها
14- کمیته امور مالی و پولی
15- کمیته ارتباطات و مخابرات
16- کمیته بازرگانی
17- کمیته صنایع و معادن
18- کمیته رفاه
19- کمیته امور اجتماعی و سیاسی
20- کمیته فرهنگ و هنر
21- کمیته جهانگردی و جلب سیاحان
22- کمیته امور اصناف2
در (1)لیست(2)دوم، 27 کمیته جناح پیشرو، به شرح زیر ثبت شده است:
1- روابط عمومی 2- آموزش کشاورزی 3- بررسی مسائل دانشجویی 4- بررسی مسائل کارگری و صنفی 5- تشکیلات اداری کشور 6- بازنشستگان 7- برنامهریزی (مسائل شهری) 8-
کمیسیون شماره 4 کشاورزی 9- ترافیک و مسائل شهری 10- آموزش ابتدایی (آموزش و پرورش) 11- مسکن و مسائل شهری 12- انرژی اتمی 13- امور مالی 14- امور اجتماعی 15- امور سیاسی 16- تأمین خدمات رفاهی 17- تأمین محیط زیست جناح پیشرو 18- سپاه دانش 19-
بهبود روشهای اداری 20- تحرک و عدم تمرکز دستگاههای دولتی 21- امور خانگی 22- افزایش تولیدات کشاورزی 23- مسائل ملی و میهنی 24- افزایش تولیدات دامی 25- فنی و
حرفهای 26- رفاه کارکنان دولت 27- حقوق و مزایای کارمندان دولت.1
هر چند تاریخ تهیه فهرست اخیر روشن نیست، اما، قراین نشان میدهد کمیتههای 27 گانه در دوره رهبری جمشید آموزگار بر جناح پیشرو تعیین شده است. زیرا در ماههای نخست انتصاب عبدالمجید مجیدی به عنوان هماهنگ کننده، اعلام شد که جناح پیشرو فعالیتهای مختلف خود را در قالب 22 کمیته قاعدهمند کرده است. بدین ترتیب فهرست 22 گانهای که در سطور پیشین از آن یاد شد کمیتههایی بودند که در دوران ریاست عبدالمجید
مجیدی، فعالیت این جناح را تحت پوشش قرار میدادند. ضمن این که بر اساس اسناد و مدارک موجود جناح پیشرو به تدریج تعداد کمیتههای خود را کاهش داد به طوری که در دی
ماه 1356 کمیتههای 22 گانه به 17 کمیته کاهش یافت تا «از اتلاف نیروی انسانی و دوبارهکاریهای هدفهای نزدیک به هم» اجتناب شود.2 اسامی کمیتههای 17 گانه اخیر جناح
پیشرو که در دو گروه اقتصادی و اجتماعی طبقهبندی شده بود، به شرح زیر است:
الف) امور اقتصادی
کشاورزی و منابع طبیعی
منابع آب
نیرو
صنایع - معادن
بازرگانی
ارتباطات
مخابرات
جهانگردی و ایرانگردی
نیروی کار
ب) امور اجتماعی
آموزش و پرورش
فرهنگ و هنر
بهداشت و درمان
تأمین و رفاه
تربیت بدنی و جوانان
امور شهرها و مسکن
امور روستاها
محیط زیست.3
جناحهای حزبی فعالیتهای خود را با دو دستگی و رقابت آغاز کردند. برای هویدا،
نخستوزیر و دبیرکل وقت حزب رستاخیز که تمایل چندانی به گسترش کمی و کیفی فعالیت جناحها نداشت، انتخاب آموزگار در رأس جناح ترقیخواه (پیشرو بعدی) رخدادی تحملناپذیر بود و با تقویت موقعیت هوشنگ انصاری رهبر جناح سازنده کوشید تا ناخشنودی خود را از این انتخاب نشان دهد. بدیهی است در تعیین آموزگار به عنوان رهبر
جناح پیشرو ارادهای فراتر از علایق هویدا دخیل بود. دکتر مصطفی الموتی که خود از سوی
هویدا مأموریت یافت که با انصاری رهبر جناح سازنده همکاری کند، رقابت و بدخواهی هویدا نسبت به آموزگار را چنین توصیف کرده است:
چند روز قبل از تشکیل [دو جناح ]یک روز هویدا مرا به نخستوزیری دعوت کرد و ضمن گفتگو اظهار داشت این دو جناح قرار است تشکیل شود و میخواستم از شما خواهش کنم به انصاری کمک کنید. من که میدانستم هویدا از آموزگار که وزیر دارایی کابینهاش بود خوشش
نمیآید و او را رقیبی برای نخستوزیری خود میداند با این که از خیلی قبل با دکتر آموزگار
سابقه آشنایی داشتم و در دولت دکتر اقبال که او وزیر شده بود من هم معاون نخستوزیر بودم و به پدرش هم به خاطر علم و دانشی که داشت و به فرزندانش به خاطر تحصیلات عالیه احترام
میگذاشتم ولی به علت روش تندی که آموزگار داشت از این پیشنهاد استقبال کردم و با مذاکره
با وکلای مجلس بیش از یکصد نفر از آنها را به جناح سازنده دعوت کردم که خیلی از آنها
دوستان هویدا بودند. هویدا که در دوران قدرت حزب ایران نوین دکتر عبدالمجید مجیدی را
برای نخستوزیری بعد از خود در نظر گرفته بود در دوره رستاخیز وقتی احساس کرد که دکتر
آموزگار دارد شانس پیدا میکند محرمانه با تمام قوای خود برای نخستوزیری انصاری میکوشید به نحوی که وقتی هویدا تغییر کرد خیلیها به انصاری برای نخستوزیری تبریک
گفتند.(1)
داریوش همایون، چند روز پس از اعلام رسمی تشکیل جناحهای حزبی، در اول مرداد 1354، طی یادداشتی با عنوان «حزب در میان جناحها»، نسبت به خطراتی که رقابت جناحها میتواند تمام ارکان حزب را مورد تهدید جدی قرار دهد ابراز نگرانی نمود و از رهبران
حزب خواست در جلوگیری از شکلگیری تضادهای کنترل ناپذیر درون جناحها بکوشند. زیرا، بهزعم وی: «... اگر در حزب نیروی کافی برای تعدیل و جلوگیری از این گرایشها [به سوی جناحهای دوگانه ]نباشد. اگر خود سازمان اداری حزب میدان رقابت جناحها گردد، آن گاه هیچ امیدی نخواهد ماند و یگانگی حزبی به صورت پوششی بر روی دوگانگی جناحها درخواهد آمد. رقابتها از اندازه خواهد گذشت. حزب از هم اکنون باید دست به کار شود و حدود و
1) . الموتی، مصطفی؛ پیشین، جلد 12، صص 362 - 363.
چگونگی رقابت جناحها را معلوم کند. پارهای تاکتیکها برای جلب اعضاء و پیروان جناحها باید از همین آغاز کار ناپسند اعلام شود... جناحها نباید بیش از اندازه در درون خود سازمان یابند و باید گشاده و آزادمنش بمانند.»(1)
تحولات بعدی نشان داد نگرانی همایون هرگز جدی تلقی نشد. کادر رهبری و اعضای برجسته دو جناح، بدون توجه به آسیبهایی که متوجه حزب بود به رقابت در سطوح مختلف ادامه دادند؛ تا جایی که بر سر کم اهمیتترین مسائل به مجادله برمیخاستند. ساواک که مرتبا فعالیت دو جناح را زیر نظر داشت، طی گزارشاتی نسبت به تداوم این رقابتها ابراز نگرانی
کرده تقاضای چارهاندیشی مینمود. از جمله در گزارش مورخ 5 شهریور 1354، (حدود شانزده ماه پس از آغاز فعالیت رسمی دو جناح)، مأموران ساواک درباره رقابتهای موجود میان دو جناح پیشرو و سازنده چنین اظهارنظر کردهاند:
به علت آن که حزب رستاخیز ملت ایران به دو جناح تقسیم گردیده و در حال حاضر امور مربوط به این دو جناح در یک ساختمان متمرکز میباشد غالبا مشاهده میشود که بین اعضاء
جناحها اختلافاتی بر سر مسائل جزئی بروز نموده و چنانچه به موقع از ادامه این اختلافات
جلوگیری به عمل نیاید بایستی در آینده منتظر حوادث و تشنجات بیشتر در داخل جناحهای حزبی بود.
از طرف دیگر چون برای حزب یک نفر قائممقام تعیین گردیده لذا افراد نزدیک به قائممقام برای خود حق اولویت قائل بوده و این مسئله نیز موجبات بروز کدورتهایی میشود که نتیجتا به زیان حزب در آینده خواهد بود.
نظریه شنبه: 1- خبر صحت دارد. 2- حضور دو جناح حزب رستاخیز در یک ساختمان عملی به مصلحت نمیباشد و چنانچه هر یک از دو جناح در یک ساختمان مستقل به کار خود ادامه
دهند نتیجهی بهتری خواهد داشت. 3- چنانچه برای حزب به جای یک قائممقام چند قائممقام تعیین گردد که هر یک قسمتی از امور مربوط را زیر نظر داشته باشند عملی موجهتر و تا حد زیادی از تندرویهای بعضی از افراد وابسته به قائممقام فعلی کاسته خواهد شد.
نظریه یکشنبه: 1- با توجه به دسترسی منبع به هدف تا حد زیادی خبر صحیح به نظر میرسد. 2- نظریه شنبه مورد تأیید است.(2)
به خاطر آنکه، محل تشکیل جلسات و نیز انجام امور اداری و دفتری جناحهای حزب در ساختمانی واحد قرار داشت و هر یک از دو جناح در یارگیریهای خود بیش از هر چیز بر اساس دستهبندیها و رقابت سیاسی احزاب پیشین عمل میکردند، ماهیت و محتوای اقدام دو
جناح رنگ و بویی رقابتآمیز به خود میگرفت و خواه ناخواه موجبات اختلاف و تضاد آنان را فراهم میآورد.(1)گزارشگران ساواک در 26 بهمن 1354 در این باره چنین نوشتهاند:
در حال حاضر کلیه جلسات مربوط به جناحهای مذکور در محل ساختمان شماره 5 حزب واقع در خیابان پهلوی جنب خیابان آریامهر برگزار میشود و اختلاف موجود بین برخی از
مسئولین جناحهای مزبور بر سر استفاده از سالنهای مخصوص کنفرانس و اتاقهای تشکیل جلسات تاکنون باعث شده که چندین بار نزدیک بود بین طرفداران دو جناح حتی به زد و خورد
بیانجامد.
نظریه شنبه: خبر صحت دارد و به منظور جلوگیری از درگیریهای بعدی عناصر وابسته به جناحهای دوگانه اصلح است تا این جریانات صورت زنندهای پیدا نکرده مقامات حزب محل فعالیت آنها را از یکدیگر جدا نمایند.
ملاحظات 341: نظریه شنبه صحیح به نظر میرسد و اکنون که حزب رستاخیز از نظر تأمین جا در مضیقه نمیباشد چه اشکالی دارد که برای جلوگیری از بروز چنین برخوردی یکی از جناحها
جلسات کنفرانس و هفتگی و ماهیانه خود را در یکی دیگر از ساختمانهای حزب برگزار نماید.(2)
سوابق نشان میدهد بیشترین اعضای حزب ایران نوین در جناح سازنده گردآمده بودند که رهبری آن بر عهده هوشنگ انصاری بود و اکثریت اعضای حزبهای مردم، پان ایرانیست، ایرانیان و دیگر مخالفین سیاسی هویدا، دبیرکل وقت حزب رستاخیز به دور جمشید آموزگار جمع شده بودند و به جناح پیشرو تعلق داشتند. بدین ترتیب، همان دستهبندیها و
رقابت و نیز اختلافات سیاسی و شخصی گذشته میان احزاب در جناحهای دوگانه حزب رستاخیز متبلور گردید. گزارش مورخ 9 اسفند 1354 ساواک، شکلگیری جناحها را چنین شرح داده است:
جناحبندی در حزب رستاخیز ملت ایران در حال حاضر بدین صورت شکل گرفته است که ایران نوینیهای سابق و در حقیقت طرفداران و ایادی آقای هویدا نخستوزیر و دبیرکل حزب
که در رأس آنان آقای انصاری وزیر امور اقتصاد و دارایی قرار گرفته در جناح سازنده و
گردانندگان و عناصر مؤثر احزاب سابق مردم، ایرانیان، پان ایرانیست و به طور کلی مخالفین
آقای هویدا در جناح پیشرو به رهبری آقای جمشید آموزگار گرد آمدهاند.
نظریه شنبه: خبر صحت دارد
ملاحظات 341: با توجه به نفوذی که شنبه در حزب دارد نظریه وی مقرون به حقیقت است.(3)
روند تحولات و موضعگیریهای سیاسی در جناحهای حزبی طی ماههای نخست سال 1355 چرخشی کلی پیدا کرد. در خرداد 1355 خبر رسید که اسداللّه علم وزیر قدرتمند دربار
شاهنشاهی که دشمنی آشکار او با هویدا نخستوزیر و دبیرکل وقت حزب رستاخیز بر کسی پوشیده نبود، به تلاشی گسترده برای نفوذ در جناح سازنده دست زده و به حمایت موثر
آن پرداخت. علم، برای تقویت هر چه بیشتر موضع جناح سازنده، دکتر باهری، معاون دربار
را مأمور ساخت تا با حضور در جمع کادر رهبری و اعضای برجسته جناح، زمینههای لازم را برای بهبود موقعیت آن فراهم آورد. گویا در آن مقطع مخالفان هویدا موفق شده بودند
انصاری هماهنگ کننده جناح سازنده را در صف مخالفان وی وارد سازند. گزارش نویسان ساواک در 9 خرداد 1355 در این باره چنین نوشتهاند:
جناح سازنده حزب رستاخیز ملت ایران اخیرا به نحو محسوسی از جانب آقای اسداللّه علم وزیر دربار شاهنشاهی مورد حمایت قرار گرفته و آقای علم دکتر باهری معاون وزارت دربار
شاهنشاهی را مأمور نموده است که به منظور ایجاد تحرک در این جناح بعد از ظهرها در محل
جناح حضور یافته و فعالیتهای حزبی خویش را گسترش دهد.
ملاحظات 341: گفته میشود که با نزدیک شدن کنگره آینده حزب رستاخیز ملت ایران، طرفداران سیاستهای مختلف (فراماسونها و سیائیها) رقابتهایی را در صحنه سیاست آغاز و مسائلی که در سفر اخیر انصاری (وی به طرفداری از سیاست آمریکا معروفست) در فرانسه پیش آمد و منجر به مسافرت فوری آقای نخستوزیر (عضو تشکیلات فراماسونری) به آن کشور شد نمونهای از اقدامات و رقابتهای سیاسی این دو جناح در سطح کلی است.(1)
موقعیت امیر عباس هویدا و طرفداران سیاسی او در جناح سازنده تا هنگام حضور انصاری در رأس جناح سازنده همچنان دچار ضعف و رکود بود. این روند تا مرداد 1357 به درازا کشید و هنگامی که در اوایل مرداد، امیر قاسم معینی، دوست نزدیک هویدا (وزیر دربار
وقت) رهبری جناح سازنده را بر عهده گرفت، معادلات سیاسی حاکم بر جناح سازنده بار دیگر بر هم خورد. این بار طرفداران هویدا و نیز اعضای حزب سابق ایران نوین برگ برنده را به دست گرفته بودند. در گزارش 7 مرداد 1357، مأموران ساواک در این باره چنین نوشته اند:
امیر قاسم معینی هماهنگ کننده جناح سازنده که از دوستان نزدیک امیر عباس هویدا (وزیر دربار) میباشد پس از انتصاب به سمت فوق اعضاء باقدرت حزب ایران نوین سابق را در این
جناح متمرکز نموده و جناح سازنده عملاً نشانهای از حزب سابق ایران نوین گردیده است. ثانیا اینکه نفوذ و قدرت هوشنگ انصاری کماکان در جناح سازنده برقرار میباشد و بنا به تعبیری
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417630.
نیروی نفت و نیروی کار در اختیار جناح سازنده میباشد و با این اقدامات اگر روزی حزب رستاخیز ملت ایران منحل شد جناح سازنده با آمادگی قبلی کاملاً اوضاع را در اختیار خواهد
داشت.(1)
طرفداران حزب سابق ایران نوین به سرعت پستها و موقعیتهای مهم سیاسی را در جناح سازنده در دست گرفتند و به تجدید سازمان مدیریتی و اجرایی جناح سازنده دست یازیدند. مأموران ساواک ضمن درج و تحلیل این تحولات هشدار دادهاند انجام هرگونه اقدامی از سوی جناح تجدید سازمان یافته سازنده که به نوعی یادآور فعالیت حزب سابق ایران نوین است، نگران کننده خواهد بود.(2)
چنانکه پیش از این هم اشاره شد امیر عباس هویدا در تمام دوران نخستوزیری و دبیرکلیاش بر حزب رستاخیز از عملکرد دو جناح ناراضی بود و اصولاً رغبت کمی به فعالیت این دو جناح از خود نشان میداد. هویدا به طور مرتب از یک جناح در برابر جناح
دیگر حمایت به عمل میآورد و از وجود دستهبندیهای آشکار و پنهان در دو جناح به نفع
سیاستهای خود بهرهبرداری مینمود. جمشید آموزگار که پس از هویدا دبیرکل حزب شد و پس از چندی پست نخستوزیری را هم از هویدا تحویل گرفت، مدتها خود در عرصه رقابتها و اختلافات دو جناح درگیر بود و رقابت او با هویدا بر کسی پوشیده نبود. اما، وی همین که از رهبری جناح پیشرو کناره گرفت و به دبیرکلی حزب و سپس نخستوزیری ارتقاء یافت، به انتقاد از عملکرد جناحها پرداخت و رهبران و اعضای برجسته آن را متهم کرد که کمتر منافع کلان حزب را مورد توجه قرار میدهند. با آغاز سال 1357 انتقاد آموزگار از جناحهای حزب صورت جدیتری به خود گرفت و آشکار شد که او صریحا خواستار کنارهگیری رهبران دو جناح پیشرو و سازنده (مجیدی و انصاری) از مقامشان است و موضعگیری آموزگار هم، نهایتا باعث استعفای آنها از رهبری دو جناح حزب شد. بخش فارسی رادیو لندن در 24 خرداد 1357 ضمن گزارشی از اوضاع آشوب زده سیاسی ایران به نارضایتی آموزگار از عملکرد دو جناح حزب چنین اشاره کرد:
دکتر آموزگار دبیرکلی تنها حزب سیاسی ایران رستاخیز را نیز برعهده دارد که اخیرا نتوانسته فعالیتی از خود نشان دهد. وی [آموزگار] در این مورد گفت که حزب در صورتی میتواند جان تازهای بگیرد که دو جناح درون آن فعالیت بیشتری از خود نشان داده و به طور جدی مباحث
مشترکی را در مورد موضوعهای اصلی مملکت آغاز نماید. نخستوزیر در اینجا از سابقه فعالیتهای حزبی رهبران سابق این دو جناح که اخیرا استعفا کردند انتقاد نمود و اعضای این دو جناح را در عدم انتخاب مجدد رهبرانشان قدم مثبت برای حزب و دولت خواند. دکتر آموزگار
همچنین با نظر اعضای حزب و رأی دهندگان عادی که بین این دو جناح تفاوتی نمیدیدند و
در ضمن خواستار تشکیل جناح سوم که ایجاد آن فعلاً تحت بررسی است اظهار هماهنگی کرد.
وی اضافه کرد که حزب رستاخیز دوران آزمایشی خود را میگذراند.(1)
پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن که در 22 مرداد 1357 با جمشید آموزگار در تهران ملاقات کرده بود، تصریح میکند که آموزگار از عملکرد دو جناح حزب رستاخیز به شدت ناراضی بود و فعالیت آنان را برخلاف منافع حزب و اوضاع بحرانی کشور ارزیابی مینمود. آموزگار در این باره به راجی چنین گفته بود:
گر چه حزب رستاخیز میبایست مشکلگشای کار باشد و بتواند ضمن تعیین خطمشی مورد نظر، هم وسیله حرکت و هم راه رسیدن به هدف را فراهم نماید، ولی متأسفانه دو جناح موجود
در این حزب به جای آن که حساسیت مقطع فعلی را دریابند و در مقابل گروههای مخالف متحد شوند، هر یک سعی دارند حزب را به خدمت خود درآورند و تمام نیروی حزبی را صرف خودخواهیهایشان کنند، که البته طبیعی است نتیجه این کار هم جز وضع مغشوش فعلی نمیتواند باشد ...(2)
هوشنگ نهاوندی رئیس گروه بررسی مسائل ایران در اواخر خرداد 1357 طی انتقاداتی شدید از عملکرد سوء حزب رستاخیز، ناکارآیی جناحهای دوگانه حزب را در این امر بسیار مؤثر ارزیابی نمود و تصریح کرد که جناحهای حزب از همان آغاز فعالیت دچار رکود شدند و از انجام وظایفی که بر عهده داشتند باز ماندند. در بخشهایی از سخنان نهاوندی، علل
ناکارآیی جناحهای دوگانه حزب رستاخیز چنین مطرح شده است:
البته جناحهایی تشکیل شد. این جناحها از روز اول آمدند گفتند ما بستر فکری هستیم، ولی این جناحها چرا موفق نشدند برای این که یک نفر پیشقدم داشتند و چند نفر عضو که بسیاری از این عضوها به علل شخصی و یا وابستگیهای اداری و سیاسی و یا اعتقادات شخصی عضو جناحها شده بودند. این افراد همدیگر را نمیشناختند. وقتی یک هماهنگ کننده تغییر پیدا
[می]کرد اعضای هماهنگ کننده قبلی هم میرفتند و اعضای وزارتخانه هماهنگ کننده جدید جناح میآمدند و بستر فکری هم متأسفانه به این علت محدود به انتشار چند اعلامیه و تشکیل
چند جلسه برای وسایل ارتباط جمعی گردید و آن هم عندالاقتضاء.(1)
در متن رقابتهای سیاسی میان دو جناح حزب رستاخیز، رقبای آموزگار میکوشیدند بحران دامنگیر جناحهای حزبی را با سیاستهای غلط آموزگار دبیرکل حزب پیوند زنند که گویا مشتاق بود از تضادهای درونی جناحها و ناکارآیی رهبران آن به سود خود بهره ببرد.(2)فریدون هویدا که بی شک از موضع برادرش امیر عباس هویدا در قبال آموزگار دفاع میکرد،
وی را به شدت مورد انتقاد قرار میدهد که همواره مترصد ایجاد درگیری و اختلاف میان جناحهای حزب بود تا از اقدامات مؤثر آنان جلوگیری به عمل آورد. به عقیده فریدون هویدا، جمشید آموزگار «کاری جز درگیری با رؤسای دو جناح حزب نداشت و با احساس این که آنها همواره در صدد آشوبگری و پرونده سازی علیه دولت هستند دائم در حال کلنجار با
افراد وابسته با یکی از جناح بود.»(3)
در آغاز سال 1357، با خیزش امواج انقلاب اسلامی و بروز ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی، مشکلات دامنگیر جناحهای حزب بیشتر از گذشته عیان شد. به طوری که شاه را نیز واداشت تا از سوء عملکرد و ناکارآمدی جناحهای حزب دم زند. وی بارها به زبان آورد
که جناحهای حزب فعالیت چشمگیری از خود نشان نمیدهند. ولی بهرغم تمام هشدارهایی که نسبت به معضل دامنگیر جناحهای حزب به او داده میشد شرایط بحران زده کشور دیگر مجالی برای او باقی نمیگذاشت تا به مسائلی از این دست توجه نشان دهد و عمدتا بیاعتنا از کنار آن میگذشت.(4)
علاوه بر دستگاه رهبری حزب و مجموعه حاکمیت، آحاد مردم از همان آغاز فعالیت جناحهای دوگانه حزب، سمپاتی قابل اعتنایی به آن نشان ندادند و اسناد و گزارشات برجای
مانده حاکی از عدم توجه مردم به این جناحها بود. در گزارشات ساواک انتصاب آموزگار و
انصاری به عنوان رهبران دو جناح ترقیخواه و سازنده، اقدامی احمقانه توصیف شده است که گویی ناظران و آگاهان به امور را به یاد نمایشهای «خیمه شببازی» میانداخت. ساواک در نظرسنجیهایش به این نتیجه رسیده بود که انتصاب هر دولتمرد و رجال کشوری در رأس مؤسسات و نهادهایی نظیر حزب رستاخیز، موجب تنفر و رویگردانی شدید مردم از این
نهادهای نوظهور میشود. مأموران ساواک با لحنی نگرانکننده نسبت به عواقب سوء این انتصابات در رأس جناحهای حزب، هشدار میدادند که با تداوم این روند حزب رستاخیز در همان آغاز راه با بحرانی جدی روبرو خواهد شد. به عقیده ساواک رویگردانی تدریجی مردم
از حزب و زیر مجموعههای آن میتوانست مهمترین نشانه ناکامی باشد. در بخشهایی از این
گزارش ساواک که در 29 تیر 1354 (حدود ده روز پس از اعلام تأسیس دو جناح حزبی) تهیه شده است، میخوانیم:
[طی یادداشتی که در] روزنامه رستاخیز در شماره 60 مورخ پنجشنبه 19 تیرماه 54 تحت عنوان «رقابت گسترده دو جناح حزبی در سطح گستردهای آغاز شد» [به چاپ رسید] - جناحهای حزب «ترقیخواه» و «لیبرال سازنده» نامیده شدند. ضمن چاپ عکسهای هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصاد و دارایی به عنوان رهبر جناح «لیبرال سازنده» و جمشید آموزگار
وزیر کشور به عنوان رهبر جناح «ترقیخواه» حزب رستاخیز ملت ایران مردم را عموما و اینجانب
را خصوصا به یاد خیمه شببازی انداخت. برنامه ریزان سیاسی مملکت و منجمله هیأت اجرایی
موقت حزب رستاخیز ملت ایران با اینکه واقفند مردم از احزاب گذشته به علت وابستگی مستقیم به دولت رنجش داشتهاند و هرگونه احزاب و اجتماعاتی که بوی دولتی بودن بدهد از
آن گریزان میباشند معلوم نیست که چرا در حزب رستاخیز ملت ایران نیز سعی بر آن میشود
که عملاً و مستقیما اعضاء دولت و مقامات مؤثر دولتی نظیر وزراء اقتصاد و کشور را در حزب رستاخیز نیز مصدر سمتهای رهبری و مشاغل حساس اجتماعی و سیاسی حزبی مینمایند و هزاران نفر از بهترینها را به دلیل این که در دولت پست و شغلی ندارند در امور حزب رستاخیز
ملت ایران به کناری میگذارند.(1)
عدم توجه مردم به جناحهای حزبی تا واپسین زمان فعالیت حزب رستاخیز ادامه داشت. چنانکه از مجموع اسناد و مدارک بر میآید جناحهای حزبی هرگز نتوانستند نظر موافق مردم
را نسبت به عملکرد خود جلب نمایند. در این میان، بهویژه، کادر رهبری و اعضای بلندپایه
جناحها به خاطر سوء شهرتی که نزد مردم داشتند مهمترین عامل انزجار عمومی از جناحها محسوب میشدند.(2)در گزارش 16 اردیبهشت 1357 ساواک، به موردی از سوء شهرت رهبران جناحها که رویگردانی مردم از جناحها را موجب میشد، چنین اشاره شده است:
استادان دانشگاه و طبقه روشنفکر جامعه و بازاریها میگویند مجیدی که امروز یکی از جناحهای حزب رستاخیز را رهبری میکند و در مقام رهبری میلیونها ایرانی خود را قلمداد
میکند پایه ترقی او به علت جلسات بزم شبانهای بوده که او به اتفاق منیر وکیلی همسر هنرمند
خود با مرحوم اسداللّه علم داشته است و کسی که ریشه و پایه اجتماعی او به این صورت آغاز شده و با حمایت علم بدون طی مدارج ترقی خیلی زود به مقام وزارت رسیده چه ریشهای در
بین مردم و استادان دانشگاه و طبقه روشنفکر دارد که رهبری او را گردن نهند.
دکتر فریور استاد دانشگاه میگفت در سراسر جهان رهبران طراز اول احزاب از بین برجستهترین شخصیتهای علمی و اجتماعی و سیاسی انتخاب میشوند تا مردم به افکار و اندیشه
و نظرات آنان احترام گذارند.(1)
علاوه بر این، جناحهای حزب رستاخیز در طول دوران فعالیت، اقدام مؤثر و قابل اعتنایی از خود بروز ندادند تا به نوعی توجه عامه مردم را به سوی خود جلب نمایند. بدین
ترتیب، ضمن اینکه ترکیب مدیریتی و تشکیلاتی این جناحها ساختگی و غیرواقعی مینمود رفتار سیاسی و اجتماعی آنها نیز روالی استوار به خود نگرفت. در هر حال، مردم مدتها بود
که دیگر امید خود را به راستکرداری مجموعه حاکمیت و زیرمجموعههای ریز و درشت آن از دست داده بودند.(2)
همزمان با آغاز طرح فضای باز سیاسی در ایران، جناحهای حزبی نیز سیاستهای خود را با آن هماهنگ کردند. این طرح از سوی جیمی کارتر، رئیس جمهور دمکرات آمریکا به شاه توصیه شده بود. هوشنگ انصاری رهبر جناح سازنده در اوایل مرداد 1357 از لزوم گسترش آزادیهای سیاسی و آزادی مطبوعات، قلم و بیان سخن به میان آورد و انتقاد را مشعلی دانست
که «مسئولان اجرایی را از تاریکی نجات» میدهد.(3)وی گفته بود: «گروههای نظرخواهی جناح درباره مسائل حزبی و مسائل دیگر شروع به کار کردهاند و نتیجه کار این گروهها در یک جلسه عمومی بررسی و اعلام خواهد شد. قلمها باید بنویسند و زبانها باید بگویند تا برخورد اندیشهها و تجربهها راه را برای رسیدن به هدفهای انقلاب روشن و هموار سازد... انتقاد مشعلی است که مسئولان اجرایی را از تاریکی نجات میدهد... اگر آزادی و بیان آزادی فکر وجود نداشته باشد، چگونه میتوان به شکوفا شدن افکار و پیدایش بهترینها امیدوار بود... هر یک از سازمانها و انجمنهای ملی که در این دوره بنیان نهاده شده هدفش آماده کردن مردم برای پذیرش آزادیهای سیاسی بیشتر بوده است... وقتی صحبت از دموکراسی سیاسی و فضای سیاسی کشور
میکنیم باید ببینیم که آزادی سیاسی از نظر ما در مقایسه با کشورهایی که خود را از دموکراسی
برخوردار میدانند چه مفهومی دارد. امروز نه کاپیتالیسم و نه کمونیسم هیچ کدام نمیتواند
مدعی باشد که الگوی کاملی برای مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جوامع خود دارد. اینجاست که شاهنشاه بزرگ ما به دفعات فرمودهاند که ما در کشور خود به هیچ ایسمی معتقد
نیستیم... در ایران در پرتو اصول سه گانه رستاخیز نه گروه فشاری وجود دارند که بخواهند کشور را به راهی که با منافع اقتصادی آنها تطبیق میکند بکشانند و نه منافع فردی که بخواهد از آزادیهای سیاسی برای نیل به هدفهای شخصی بهرهبرداری کند... اگر پذیرفتهایم که یکی از مسلمترین حقوق سیاسی هر ایرانی در عصر انقلاب حق آگاه شدن است و این آگاهی شامل مسائل داخلی و مسائل جهانی است باید اصرار داشته باشیم که مطبوعات و مجموعه وسایل ارتباط جمعی نیز این حق را به تمامی ایفا کنند ...»(1)
سروش؛ تقویم تاریخ انقلاب اسلامی ایران، ص 14.
انصاری طی مصاحبه دیگری در دوم مهر 1356، ایجاد فضای باز سیاسی را در عرصه کشور ابتکار شاه خواند و بدون اشاره به اعمال فشار کارتر و آمریکاییها، تصریح کرد «بازتر شدن فضای سیاسی ایران به امر شاهنشاه بود»(2)به ادعای انصاری، شاه طرح بازتر کردن فضای سیاسی ایران را از سالها قبل مدّ نظر داشت و زمانی آن را عملی ساخت که احساس نمود عرصه عمومی کشور ظرفیت لازم برای پذیرش آن کسب کرده است.(3)به عقیده او
«دموکراسی سیاسی نتیجه طبیعی و اجتنابناپذیر انقلاب شاه و ملت» بود.(4)جناح سازنده در پیام نوروزیش که به مناسبت آغاز سال 1357 صادر کرد «دفاع از گسترش آزادیهای قانونی» را از اولویتهای برنامه جناح در سال جدید خواند و اضافه نمود که «بیاعتنایی به مردم نوعی فساد است.»(5)
هنگامی که در فروردین 1357، ناآرامیهای گسستهای که در سال قبل آغاز شده بود، تداوم یافت و وقوع تظاهرات و شورشهای خیابانی در شهرهای مختلف بر نگرانی رژیم افزود؛ در کنار بخشی از حاکمیت که تلاش میکرد برای مهار ناآرامیها چارهای پیدا کند، جناح سازنده
نیز دست به کار شد و در 16 فروردین 1357 ضمن تشریح دلایل ناآرامیها، راهحلهای خود
برای مقابله منطقی با آن مطرح نمود:
گروه سیاسی جناح با تجزیه و تحلیل وقایع اخیر نتیجهگیریهای زیر را پیشنهاد میکند:
1- عملیات تخریبی روزهای گذشته به دست گروههای کوچکی انجام شد که غالبا از شهری به شهر دیگری میرفتند و پس از حمله به تأسیسات گوناگون میگریختند.
2- این اقدامات در دراز مدت کمترین اهمیتی ندارد اما در کوتاه مدت باید جلوی آنها گرفته شود تا از تکرار آن جلوگیری کرد...
3- به کار بردن سلاح ارعاب و تهدید از سوی هر کسی و هر گروه مغایر مفهوم فضای باز است که به اراده شاهنشاه از دو سال قبل آغاز شده و باید با قاطعیت ادامه یابد.
4- وسایل ارتباط جمعی مملکت باید بیش از پیش به صورت عرصه مسابقه و مقایسه اندیشهها و عقیدههای گوناگون در آید و امکانات لازم برای ابراز وجود همه خیرخواهان
مملکت و مدافعان واقعی آزادیهای قانونی را عرضه کند.
5- مقامات دولتی و حزبی باید با برقراری ارتباط مستقیمتر با مردم و دیدار از شهرستانهای مختلف به منظور ارزیابی مسائل در هر محل به تقویت روند گفت و شنود کمک کنند.
6- کانونهای حزبی، جناحهای حزبی و مجامع قانونی ملی باید بیش از همیشه به صورت کانونهای اصیل برخورد آزادانه افکار و عقاید درآید.
7- هرگونه گرایش ارتجاعی برای ایجاد وقفه در بازتر شدن فضای سیاسی مملکت و ایجاد محیطی سرشار از تهدید و خفقان محکوم است و مبارزه قاطع با آن وظیفه همفکران جناح سازنده و عموم مردم ایران است.
8- حساب عاملان هرج و مرج از حساب کسانی که خواستار ترجمان عملی هر چه بیشتر آزادیهای قانونی و تحولات دموکراتیک در مملکت هستند به کلی جدا است.
9- کوشش همه نهادهای قانونی مملکت و عموم مردم باید در جهت جذب هر چه بیشتر اعتماد عمومی و تشویق هر چه بیشتر همه مردم به بحث و اظهارنظر آزادانه و جلوگیری از
خشونت به کار آید.
10- هیچ گروهی حق ندارد در ورای قانون عمل کند و یا اعمال قوانین را بدون مجوز در اختیار خود بگیرد. دولت مجری قوانین مملکت است و نمیتواند در این زمینه کمترین کوتاهی
نشان دهد. همه مردم میتوانند و باید در اعمال قوانین همکاری مثبت و فعال داشته باشند.
11- دشمنان انقلاب در نمایشگاه تخریبی خود در ایام عید کارت ویزیت خود را در یک عید دیدنی به سبک خاصی در شهرهای گوناگون به جای نهادند. هیچ کس از آنها استقبال نکرد
اما هم اکنون آنها را میشناسند.
12- نوسازی اقتصادی و اجتماعی مملکت در سالهای آغاز انقلاب شاه و ملت به شکست عوامل ضدانقلابی منجر شده اکنون نیز نوسازی زندگی سیاسی مملکت به اراده شاهنشاه و خواست اکثریت مردم ایران زمینه را برای شکست قاطعتر ضدانقلاب آماده میکند.(1)
1) . روزنامه اطلاعات، شماره 15577، پنجشنبه 17 فروردین 1357، ص 25.
در 28 فروردین 1357 جناح سازنده پیشنهاد کرد برای پایان دادن به مخالفتها، مسئولان امر دلایل نارضایتیها را در جامعه شناسایی کنند و در رفع آن بکوشند. از دیدگاه جناح سازنده وجود تبعیض، اختلاف شدید طبقاتی، مسائل و مشکلات ناشی از شهرنشینی بدون برنامهریزی، تورم و گرانفروشی، عقب ماندگی و فساد دستگاه اداری، مهمترین دلایل بروز
نارضایتی بودند. جناح سازنده همچنین تصمیم گرفت برای آشنایی بیشتر با مشکلات و دلایلی که نارضایتی و مخالفت مردم را سبب شده است 23 گروه از هم مسلکان جناحی خود را به 23 استان و فرمانداری کل در سراسر کشور بفرستد تا بر اساس دادههای این هیأتها
راهحلهای لازم جستجو کند و اجرای آن را از مسئولان بخواهد.(1)در 7 اردیبهشت 1357، انصاری اعتراف کرد عقبماندگی سیاسی نظام حاکم بر کشور مانع از گسترش مشارکت مردم در امور کشور شده و اصولاً نهادهایی نظیر حزب رستاخیز و جناحهای دوگانه آن از رشد سیاسی، اجتماعی لازم بهرهای نبردهاند و این خود عاملی جدی برای بروز نارضایتیهای عمومی است. در بخشهایی از این اظهارات انصاری آمده است:
باید اذعان کرد که رشد نهادهایی که میبایست امکانات مشارکت سیاسی، اجتماعی مردم ما را گسترش دهند کمتر از رشد نهادهای اقتصادی و اجرایی بوده است. حزب ما و جناحهای آن،
انجمنهای ملی و مطبوعات جزو نهادهایی هستند که به رشد کافی نرسیدهاند. تقویت این نهادها
و رشد سریعتر آنها ضرورت دارد. تأمین این ضرورت به برقراری دولت از یک طرف و ایجاد
تعادل میان احتیاج مردم به دولت و دولت به مردم از طرف دیگر کمک میکند. سطح بازده و
بهرهوری عوامل تولید در ایران از امکانات بالقوه ما پایینتر است ...(2)
برخلاف تلاشهایی که جناح سازنده در جهت مقابله با ناآرامیها صورت داد، جناح پیشرو از سوی برخی محافل دولتی و وابسته به حاکمیت متهم بود که نسبت به ناآرامیهای کشور واکنش مناسبی نشان نمیدهد و راهحلهای ارائه شده از سوی این جناح پاسخگوی وضعیت بحران زده کشور نیست. بهویژه، در دوره مدیریت عبدالمجید مجیدی این اتهام بیشتر متوجه جناح پیشرو بود. تصور میشد فعالیت جناح پیشرو نسبت به جناح رقیب، ناچیز مینماید. اما، پس از کنارهگیری مجیدی و انتصاب سناتور نصراللّه مژدهی به عنوان هماهنگ
کننده، نسبت به گسترش فعالیت جناح پیشرو امیدواریهایی به وجود آمد.(3)در واقع، نسبت به فعالیتهای جناح سازنده، کوششهای جناح پیشرو برای مقابله با ناآرامیهای سیاسی کشور در
اواخر سال 1356 و اوایل سال 1357 ناچیز جلوه میکرد. جناح پیشرو بیش از آنکه ناآرامیهای کشور را از منظری سیاسی - اجتماعی مورد توجه قرار داده و راهحلهای مسالمتآمیزی برای آن جستجو کند، طرفدار مقابله خشونت بار با حوادث موجود بود. در حالی که جناح سازنده طی نخستین روزهای سال 1357، طی بیانیههایی متعدد راهحلهای مسالمتجویانه و معقولتری در برابر مخالفان ارائه میداد. روزنامه آیندگان در 15 فروردین 1357 خبر داد که: «جناح پیشرو حزب رستاخیز ملت ایران در یک بیانیه خواستار واکنش در برابر اخلالگریها و خرابکاریهایی شده است که در واپسین روزهای سال کهنه و
نخستین روزهای سال نو در تهران و بسیاری از شهرستانها روی داده است».(1)
جناح پیشرو، بر خلاف جناح سازنده عقیده داشت حزب رستاخیز و زیر مجموعههای آن وظایف محوله را به نیکی انجام دادهاند و اگر مردم در جریان اقدامات انجام شده قرار
نگرفتهاند، صرفا به خاطر فقدان یک نظام روابط عمومی و اطلاع رسانی کارآ بوده است. بدین ترتیب، به عقیده جناح پیشرو، یکی از دلایل عمده مخالفت خوانیهای آحاد مردم با حاکمیت ناآگاهی از حجم عظیم اقداماتی بود که تا آن هنگام در بخشهای مختلف کشور و در
زمینههای گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی صورت گرفت.(2)چنانکه پیشبینی میشد با کنارهگیری مجیدی، جانشین او سناتور مژدهی، روش مسالمتآمیز و آشتی جویانهتری در قبال مخالفان در پیش گرفت و خواستار به کار بستن سیاستهایی شد که نظر موافق و مساعد
مخالفان و معترضان را به سوی حاکمیت جلب نماید. وی در عین حال، معتقد بود که دستگاههای سیاسی، تبلیغی و فرهنگی حاکمیت لزوما باید ابتکار عمل را در دست گرفته مجال واکنش جدی را از مخالفان سلب نمایند.(3)
پس از تشکیل جناحهای دوگانه حزب رستاخیز، مسئولان امر در حزب و نیز شاه، بارها تأکید کردند که هرگز جناح سومی در حزب تأسیس نخواهد شد و دو جناح موجود به اندازهای کفایت سیاسی و سازمانی دارند که بتوانند وظایف محوله از سوی حزب را به گونهای
مطلوب به انجام برسانند. فقط پس از آغاز ناآرامیهای تدریجی در نقاط مختلف کشور و آشکار شدن ناکارآیی جناحهای دوگانه حزب در مواجهه جدی و منطقی با رخدادها بود که فکر تأسیس جناح سوم حزب، در مخیله برخی دستاندرکاران امور کشور ریشه دوانید. شاه که از حل مشکلات پیش آمده آشکارا احساس ناتوانی میکرد، تحت القائات دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس «گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت» نسبت به تأسیس جناح
سومی در حزب روی خوش نشان داد. نهاوندی طی ماههای نخست سال 1357 انتقادات شدیدی از سوء عملکرد حزب رستاخیز به عمل آورده و دستگاه رهبری حزب را متهم کرده بود که در مقابل حوادث و ناآرامیهای جاری کشور واکنش ضعیف و عاجزانهای نشان دادهاند. شاه که گویی تحتتأثیر این انتقادات قرار گرفته بود، امیدوار شد با بهرهگیری از نهاوندی و گروه تحت ریاست او، بر مشکلات فائق آید. به دنبال موضع جدید شاه، جمشید آموزگار دبیرکل وقت حزب رستاخیز در اول مرداد 1357 اعلام کرد برای تشکیل جناحهای بیشتر در حزب محدودیتی وجود ندارد و اساسنامه حزب هم بر سر راه تشکیل جناحهای دیگری در حزب مانعی ایجاد نکرده است.(1)
در بهمن ماه سال 1351 شاه به مناسبت آغاز دهمین سال اصلاحات موسوم به انقلاب سفید توصیه کرد، گروهی از دانشگاهیان وفادار به انقلاب سفید و مجموعه اقدامات او روند
تحولات سیاسی، اجتماعی و ... کشور را طی ده سال گذشته بررسی کنند و راهکارهایی برای
بهبود اوضاع کشور ارائه دهند. به دنبال این توصیه «گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت» اعلام موجودیت کرد و بر خلاف انتظار شاه کارش را جدی گرفت.(2)شاه طی ملاقاتی که در 28 خرداد 1352 با رهبران حزب ایران نوین داشت هدف از تشکیل «گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت» را چنین برشمرد:
اخیرا ما عدهای از دانشگاه و اندیشمندان را خواستهایم تا انقلاب ایران را با هر چه که دلشان میخواهد مقایسه کنند و اگر پیشنهادی دارند بدهند تا اگر پیشنهادشان صحیح باشد ما آن را قبول کنیم و به اصول انقلاب ایران اضافه نموده و یا جایگزین آن نماییم. ما تا این حد به افکار و اندیشههای نو آزادی میدهیم.(3)
گروه بررسی مسائل ایران، تا واپسین روزهای حیات رژیم پهلوی به فعالیت خود ادامه
داد و در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز، هر از چند گاه با تشکیل جلساتی مشورتی، برخی مسائل و مشکلات جاری کشور را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و نتیجه یافتههای خود را طی گزارشاتی در اختیار مسئولان امر قرار میداد. اسداللّه علم در لابلای نوشتههای
خصوصیاش بارها از گروه بررسی مسائل ایران یاد کرده است. علم عقیده داشت این گروه بیش از هر چیز، جهت مقابله با سلطهگری و یکهتازیهای حزب ایران نوین تشکیل شد.(1)ولی، بهرغم عقیده علم این گروه پس از انحلال احزاب پیشین و تشکیل حزب رستاخیز بر جای ماند و در جریان گسترش ناآرامیهای سیاسی سالهای 1356 - 1357 فعالیت آن بیشتر هم
شد. اسداللّه علم اعضای گروه بررسی مسائل ایران را حدود 500 تن ذکر میکند.(2)در برخی منابع آن دوره تعداد اعضای این گروه 600 نفر نیز ذکر شده است.
اسداللّه علم در همان اوایل تشکیل گروه بررسی مسائل ایران سعی کرد تا از آن رقیبی جدی در برابر حزب ایران نوین بتراشد و در این راستا هر از چند گاه به شاه پیشنهاد میکرد با برخی حمایتها مواضع این گروه را در برابر دولت و ابزارهای سیاسی آن تقویت نماید.(3)اسداللّه علم در نوشتههای خصوصیاش تصریح میکند که امیر عباس هویدا، نخستوزیر از
«او [دکتر هوشنگ نهاوندی] دلخوشی ندارد. از ترس این که مبادا جمعیت اندیشمندان [گروه بررسی مسائل ایران] برای حکمرانی مطلق حزب او [حزب ایران نوین ]یک روزی دردسر شود.»(4)
پس از تشکیل حزب رستاخیز شاه بارها از عملکرد گروه بررسی مسائل ایران قدردانی کرد و بر لزوم تداوم فعالیت آنان پای فشرد. از جمله در 17 خرداد 1354 گفت:
بار دیگر لازم میدانم از زحمات و مطالعات عمیق این گروه در مورد مسائل مختلف اظهار امتنان بکنم و اضافه نمایم که البته غیر از این هم انتظار نمیرفت، معهذا باید این را به حساب آورد که علاوه بر تمام کارهای علمی و دانشگاهی که دارید، این مقدار وقت گرانبهایی را که دارید، با دقت صرف این کارها میکنید و این فقط ناشی از علاقه و ایمانی است که مسلما به وظیفهای که به عهده شما خانمها و آقایان محول شده است دارید.
اطلاع دارید تمام مطالعاتی که شما میکنید ما به قسمتهای مربوطه برای رسیدگی و نتیجهگیری میفرستیم و مطالب جدیدی هم که میآید برای شما خوراک فکری است و موجب خواهد شد
که راهحلهای شما در پیش پای مسئولان امر گذاشته شود. اهمیت کار شما در اصل، مشارکت افراد در امور مملکتی است. البته از افرادی مثل شما که پایه تحصیلات عالی دارید یک انتظار
هست و از افرادی که در مشاغل دیگر هستند انتظار دیگر و حال کار شما ساختمان یک ایرانی
مترقی، متمدن، خوشبخت، آزاد و مقتدر خواهد بود.(1)
در گردهمایی روز 8 خرداد 1355 که در کاخ نیاوران تشکیل شد، شاه بار دیگر اقدامات و عملکرد گروه بررسی مسائل ایران را ستود و از آنان خواست حزب رستاخیز را در اهداف و مقاصدش یاری دهند.(2)بدین ترتیب گروه مذکور تا واپسین لحظههای حیات سیاسی رژیم پهلوی، با دیدگاههایش توانسته بود همواره رضایت خاطر شاه را جلب نماید. به همین جهت، وقتی نهاوندی از اواخر خردادماه 1357 سوء عملکرد حزب رستاخیز را به شدت مورد انتقاد قرار داد، نه تنها از سوی شاه مورد بازخواست قرار نگرفت؛ بلکه، تشویق هم شد تا برای بازسازی نظام از هم گسیخته حزب رستاخیز پای پیش نهد و با بهرهگیری از یاری
گروه بررسی مسائل ایران در مهار بحران پیش آمده سهمی به سزا بر عهده گیرد. نهاوندی در
اول تیر 1357 صریحا اظهار داشت مجموعه عوامل حزب از انجام وظایف خود در قبال حزب و آرمانهای انقلاب سفید غافل ماندهاند و هرگز برنامه انسجام یافتهای برای اجرای
اصول شناخته شده حزب طرحریزی نشده است. بنا به گفته نهاوندی: «در ماههای متعددی که از تشکیل حزب رستاخیز ملت ایران میگذرد با تمام حسن نیتهای افرادی که خود بنده هم جزو
آنها بودم به دلایل مختلف موفق نشدیم جز تکرار مکررات در مورد فلسفه انقلاب شاه و ملت و آن چیز که همه میدانیم به السنه مختلف گفتیم [بگوییم]. متأسفانه واقعا نتوانستیم برنامه کاملی
برای اجرای فلسفه انقلاب را ارائه بدهیم... میبایست حزب رستاخیز ملت ایران این کار را
میکرد... این کار را متأسفانه نکردیم. نمیگویم حزب نکرد، بعضی از شما تمام تقصیرها را به گردن حزب انداختید ولی حزب بالاخره خودمان هستیم، از معاون دبیرکل که اینجا نشسته تا بنده که مدتی عضو دفتر سیاسی بودهام و دیگران نکردیم ...»(3)
نهاوندی در بخشهای دیگری از سخنان انتقادآمیزش با تأسی به اظهار نارضایتی شاه از عملکرد حزب رستاخیز، رهبران و اعضای مؤثر حزب را به خاطر قصوری که در پیشبرد اهداف آن نشان داده بودند نکوهش نمود و اظهار تأسف کرد که اندیشههای پویای شاه که در
اواخر سال 1353 در تأسیس حزب واحد و فراگیر رستاخیز متبلور شده بود از سوی مجریان و مسئولان مربوطه نادیده گرفته شده و نسبت به آرمانهای متعالی شاه بیمهری کردهاند.(1)گروه بررسی مسائل ایران نتیجه تحقیقات درباره دلایل رکود حاکم بر حزب رستاخیز را در 5 تیر 1357 در نشریات آن روزگار به چاپ سپرد و آیینه تمامنمایی از نظام حاکم بر حزب رستاخیز را به مخاطبانش عرضه داشت. در بخشهایی از این قضاوت گروه بررسی مسائل ایران درباره حزب و زیر مجموعههای پرشمار آن، آمده است:
رستاخیز نوع خاصی از سازمان سیاسی در مقیاس یک کشور بود که اگر خوب مراقبت میشد میتوانست بهترین نیازها و تشکیلات سیاسی دوره انتقال باشد... دردناکترین مسئله این است که فلسفه رستاخیز را در حزب تعلیم نمیدهند و آموزش سیاسی مرجع ندارد و هیچ برنامه
جامعی بر اساس مبانی فلسفی انقلاب ارائه نشده است و از گفتگوی مرامی در داخل حزب خبری نیست... پدیده دیگری که در اینجا لازم به ذکر است ضعف شدید جناحها و تشریفاتی کردن آنها است که نه تنها خلاقیت فکری را موجب نشد بلکه بر سرخوردگیهای دیگری نیز منتهی شد. [جناحها] جز ابراز عقیدههای کلی و در مواقع معین کاری نکردند. تشخیص نظرات آنها از یکدیگر حتی برای اعضایشان آسان نبود و به تشکیل جلسات محدود و نمایشی در اطاقهای در بسته و باشگاهها اکتفا کردند. ضعف رهبری، نقایص سازمانی، صوری بودن کانونها، فقدان آموزش سیاسی، خفگی تا حد مردگی جناحها، بوروکراسی، خودسری نشریات حزبی و از همه مهمتر ابهام در رابطه و گاهی فقدان رابطه حزب و مجلس و دولت، ناموزونی
توزیع اعتبارات حزبی، عدم پرورش کادر تازه نفس، رفته رفته کار خود را کرد و منتهی به
ضعف مشارکت و بیتفاوتی مردم شد. اوج این بیتفاوتی انتخابات میان دورهای تهران بود که در آن میزان مشارکت به نزدیک صفر رسید... با وجود حسن نیت غیرقابل تردید میدان تفکر
سیاسی را حزب برای مخالفان و عوامفریبان خالی گذاشته و نه توانسته فلسفه انقلاب را گسترش
دهد و نه طرح و برنامههای جالب به معرض قضاوت افکار عمومی بگذارد.(2)
چند روز قبل از انتشار این بیانیه انتقادی گروه بررسی مسائل ایران، تعدادی از اعضای مجلس شورای ملی (از اعضای سابق حزب پان ایرانیستها) خروج خود از حزب رستاخیز را اعلام کرده بودند. این اقدام آنان، مسئولان حزب رستاخیز و سایر دستگاههای دولتی و اجرایی را سخت نگران کرده بود. در نتیجه، افرادی نظیر گروه بررسی مسائل ایران و نهاوندی از عملکرد ضعیف حزب رستاخیز انتقاد کردند و بحران حاکم بر حزب را علت اصلی خروج اعضا از حزب دانستند. شاه نیز پیش از آن صراحتا از عملکرد حزب رستاخیز
اظهار نارضایتی کرده بود. بنابراین، فضای لازم برای انتقاد صریح و آشکار از عملکرد سوء حزب رستاخیز فراهم شد. با این احوال سخنان صریح نهاوندی و گروه او در انتقاد از حزب
رستاخیز رهبران حزب را به شدت عصبانی کرد و بهویژه دکتر جمشید آموزگار این اظهارات را بیاعتبار خواند. در مقابل، آموزگار تلاش کرد با فعالسازی جناحهای حزب و
نیز موافقت با تشکیل جناحی جدید وضعیت بحرانی حاکم بر حزب رستاخیز را اندکی التیام بخشد.
روز چهارشنبه 17 خرداد 1357، گروه بررسی مسائل ایران همراه با نهاوندی به حضور شاه رسیدند و شاه به طور تلویحی به آنان گوشزد نمود به شیوهای عملیتر در امور جاری
کشور مشارکت جویند.(1)مدتی بعد «نهاوندی مدعی شد که زمان آن فرا رسیده که مسئولیتهای اجرایی تازهای با نقش سیاسی مشخص بر عهده بگیرد.»(2)بدین ترتیب، نهاوندی و گروه بررسی مسائل ایران آماده شد تا با تشکیل جناح سومی در حزب به طور فعالتری در
تحولات سیاسی جاری کشور شرکت کند. در 29 خرداد 1357، نهاوندی همراه با 600 تن از اعضای گروه بررسی مسائل ایران جلسهای مشورتی تشکیل دادند. در آغاز این جلسه، نهاوندی از مجموع عملکرد حزب رستاخیز انتقاد نمود و سپس شرایط دهگانهای را از سوی
گروه بررسی مسائل ایران مطرح کرد تا هرگاه مورد قبول آموزگار، دبیرکل حزب رستاخیز قرار گیرد، گروه فوق جناح سومی تشکیل داده، حزب رستاخیز را در حل مشکلاتش یاری دهد.(3)برخی از شروط گروه بررسی مسائل ایران برای تأسیس جناح جدید در حزب رستاخیز به قرار زیر بود:
1- برای گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت و جناحهای حزب باید امکان کامل اظهارنظر در مسائل مملکتی وجود داشته باشد و سازمانهای دولتی همه اطلاعات و اسناد
لازم را در این زمینه در اختیار آنان قرار دهند.
2- گروه در مرحله جدید فعالیت خویش بحث درباره مسائل مربوط به مرامها و نظامهای عقیدتی را از طریق انتشار مقالات و نشریات و تشکیل جلسات گفت و شنود با گروههای روشنفکر و کلیه گروههای صنوف اجتماعی به مقیاسی وسیع گسترش خواهد داد.
3- گروه بحث درباره فلسفه انقلاب شاه و ملت و جلوهها و جنبههای آن و جستجوی مستمر در پویایی فلسفه انقلاب و مقایسه آن را با تجربیات سایر ملل و ممالک جهان و نشر آن را در
مقیاس ملی و جهانی وظیفه اساسی خود میداند.
4- گروه در کلیه برنامهها و مسائل ملی و مملکتی و سیاستهای اجرایی بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت و قانون اساسی اظهارنظر خواهد کرد.
5- گروه بر این اساس پایگاههای فکری و برنامههای اساسی اجرایی هماهنگ ارائه میدهد و برای بحث درباره آنها اجتماعات کوچک و بزرگ تشکیل خواهد داد.
6- گروه آموزش ملی و سیاسی نه به عنوان تحمیل یک نظام عقیدتی خاص بلکه برای آمادهسازی بیشتر ایرانیان جهت مشارکت در امور عمومی و تحکیم ارتباط میان ملت و مملکت
و پرورش شخصیتهای سیاسی از ضرورتهای قوام وحدت ملی میشناسد و با تمام نیروی خود در این زمینه اقدام خواهد کرد.
7- در این زمینه گروه انتشار مجله جامعه نوین را همچنان برای بیان ارائه طرحها و نظرات خود ادامه خواهد داد و اگر ضروری باشد آهنگ انتشار آن را سریعتر خواهد کرد.
8- ایجاد یک مکانیسم بحث و نتیجهگیری واقعی و مؤثر درباره طرحها و پیشنهاد برنامهها به صورت کمیته منتخب و محدودی از نظر سیاسی که به مسئولین جناحهای حزب نیز شامل باشد ضروری است که ریاست آن با رئیس دفتر سیاسی حزب خواهد بود و نتایج بررسیهای آن به عرض قضاوت و داوری مراجع حزب و افکار عمومی گذاشته خواهد شد.
9- در تمام زمینههای مسائل ملی گروه با تشکیل جلسات بحث عمومی با همه گروههای اجتماعی و حرفهای خواهد پرداخت و به تشکیل شاخهها در تمام نقاط اقدام خواهد کرد.
10- رابطه حزب و دولت، رابطه حزب و مجلسین و بالاتر رابطه این سه ارکان با یکدیگر نیز مشخص و تعیین شود. به نحوی که شخصیت قانونی و حقوقی و مردمی دولت و مجلس و حزب محفوظ بماند و سلامت عمل و نقش هر یک تعیین گردد.(1)
از مدتها قبل، شایع شد امیر عباس هویدا در نظر دارد جناح سومی در حزب تشکیل دهد که از هر نظر مجری خواستههای او باشد. مأموران ساواک که در 12 اردیبهشت 1355 این شایعه را ضمن گزارشات خود ثبت کردهاند، شنیده بودند این جناح سوم «دارای افکار تند و افراطی» است و «به اصطلاح نقش جناح چپ را بازی خواهد کرد». گفته میشد هویدا افراد مورد اعتمادی نظیر احمد قریشی، منوچهر گنجی و یا دکتر حسین زرنگار را برای رهبری این جناح سوم در نظر گرفته است.(2)از سوی دیگر، به خاطر رقابت هویدا با آموزگار، رهبر جناح پیشرو و نیز حرف ناشنوی انصاری از وی، بعید بود فکر تشکیل جناح سومی را مورد توجه قرار داده باشد. در هر حال، این جناح در آن مقطع هرگز تشکیل نشد.
دومین بار در آبان ماه 1356 و در دوران نخستوزیری دکتر جمشید آموزگار، شاه
تشکیل جناح سومی در حزب رستاخیز را منتفی ندانست. احتمالاً، به نخستوزیر پیشنهاد شده بود تشکیل جناح سومی را در حزب رستاخیز مورد توجه قرار دهد.(1)با این حال، در آن مقطع نیز فکر تأسیس جناح سوم در حزب هرگز تحقق نیافت. بدین ترتیب، پیش از آنکه تأسیس جناح سوم حزب از سوی دکتر نهاوندی و گروه بررسی مسائل ایران مورد توجه قرار گیرد، حداقل دوبار در این باره گفتگوهایی صورت گرفته و تمایلاتی به وجود آمده بود.
چنانکه، از منابع و گزارشات آن دوره برمیآید اولین بار در 13 خرداد 1357 بود که نشریات
تلویحا، احتمال دادند جناح سومی در حزب تشکیل شود و متذکر شدند که دکتر هوشنگ نهاوندی و گروه بررسی مسائل ایران رهبری و هدایت این جناح را عهدهدار خواهند شد.(2)عزالممالک اردلان در خاطرات روز 25 خرداد 1357 خود با اشاره به استعفای هماهنگ کنندگان جناحهای پیشرو و سازنده، احتمال میدهد که جناح سومی هم به رهبری دکتر نهاوندی در شرف تکوین باشد. اردلان در این باره چنین نوشته است:
در داخل کشور، دیگر خبر مهمی نیست، فقط در حزب رستاخیز تغییراتی در نظر گرفته شده است. دو همآهنگ کننده جناح سازنده و جناح پیشرو استعفا دادهاند و هنوز جناح برای خود
هماهنگکننده تعیین نکرده است. یک جناح سومی هم در شرف تکوین است و آقای نهاوندی شروع به اقدام کرده و با گروهی به پیشگاه اعلیحضرت بار یافته و مورد مرحمت و تفقد واقع
شده و گفته میشود که جناح دیگری را ایشان تشکیل خواهند داد و در شرفیابی این گروه شاهنشاه فرمودهاند که حزب رستاخیز آن طور که انتظار میرفت نشده است و همین فرمایشات
ملوکانه باعث تعبیر و تفسیرهای متعددی شده است.(3)
سرانجام در آخرین روزهای خرداد ماه 1357، آموزگار به تشکیل جناح سومی از سوی نهاوندی و دار و دستهاش رضایت داد و نهاوندی نیز بدون آنکه دقیقا اعلام کند جناحی حزبی تشکیل داده است، فعالیت خود را «همانند جناح» توصیف نمود که البته، مخاطبان، طرح تشکیل جناحی ثالث در حزب را از این مفهوم استنباط کردند.(4)جمشید آموزگار، دبیرکل حزب رستاخیز در 31 خرداد 1357 اعلام کرد دفتر سیاسی حزب رستاخیز شرایط گروه بررسی مسائل ایران برای تشکیل جناح سوم را پذیرفته و آماده است همکاری آنان در
خانواده حزب رستاخیز را پذیرا شود. روزنامه اطلاعات در اول تیر 1357 سخنان آموزگار
در پذیرش تقاضای نهاوندی و گروه او را چنین منعکس کرد:
جمشید آموزگار نخستوزیر و دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران بعد از ظهر امروز پس از اجلاس دفتر سیاسی حزب اعلام کرد که دفتر سیاسی حزب پیشنهاد ایجاد جناح دیگری را در حزب از سوی گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب دریافت نموده و با تشکیل این جناح
موافقت کرده است... دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران ادامه داد در این جلسه درباره مسائل
روز بحثهای مفصلی به عمل آمد و نامه آقای هوشنگ نهاوندی که از جانب گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب که به عنوان دبیرکل نوشتهاند در این اجلاس دریافت و مطرح شد. ایشان و همکارانشان طی این نامه خواستهاند که گروه آنها یک جناح تشکیل بدهند که پس از طرح و قرائت این نامه دفتر سیاسی با تشکیل جناح از سوی گروه بررسی مسائل ایران در پرتو
انقلاب شاه و ملت موافقت کرد.(1)
دکتر آموزگار طی مکتوبی به شرح زیر هوشنگ نهاوندی رئیس گروه بررسی مسائل ایران را آگاه ساخت که دفتر سیاسی حزب رستاخیز در 31 خرداد 1357 تقاضای ایشان برای تشکیل جناحی سوم در حزب رستاخیز را پذیرفته است:
نامه و درخواست شماره 1080 ر م گ، مورخ 29/3/2537 جنابعالی و همفکرانتان برابر مقررات اساسنامه حزب رستاخیز ملت ایران در جلسه 31/3/2537 دفتر سیاسی مطرح و مورد بررسی قرار گرفت. دفتر سیاسی فرموده شاهنشاه را درباره ضرورت برپایی حزب رستاخیز ملت
ایران و تأمین امکان برخورد سالم افکار و اندیشهها را در چارچوب اصول رستاخیز از جان و دل پذیرا است و به همین سبب در اجرای بند 3 ماده بیست اساسنامه که اعلام تشکیل جناحهای
حزبی و تعیین خطوط و ضوابط کار آنها را از وظایف دفتر سیاسی قرار داده است با تشکیل
جناحی از طرف جنابعالی و همفکرانتان موافقت میشود. یک نسخه ضوابط مربوط به فعالیت جناحهای حزب رستاخیز ملت ایران که به تصویب دفتر سیاسی رسیده است به شرح پیوست ارسال میگردد. امیدوار است آن جناح در سایه کوششهای همه جانبه خود در راه خدمت به
شاهنشاه و میهن و پویایی حزب رستاخیز ملت ایران به افتخارات روزافزون نایل شود.(2)
روزنامه زودویچه ساتیرنگ که در 8 تیر 1357 خبر تشکیل جناح سوم حزب رستاخیز را منعکس کرده بود، گرایشات سهگانهای را برای سه جناح حزب برشمرد. این روزنامه جناح پیشرو را که از آن تحت عنوان جناح مرکزی چپ یاد کرده بود دارای گرایشات سوسیال دموکراسی توصیف نمود. جناح سازنده با مشی میانهروانهتر، به محافل اقتصادی نزدیکتر
بود و نهایتا جناح سوم حزب که این روزنامه تحت عنوان «گروه روشنفکران» از آن یاد کرد.(3)
با اعلام خروج پان ایرانیستهای مجلس شورای ملی از حزب رستاخیز و تجدید سازمان حزب پان ایرانیستها، داریوش همایون که در آن هنگام سخنگوی دولت بود هشدار داد جز حزب رستاخیز هیچ تشکل سیاسی - حزبی دیگری در عرصه کشور حق فعالیت سیاسی ندارد. به دنبال این سخنان همایون علاوه بر اینکه پان ایرانیستها تا مدتی از مخالفت آشکار با حزب رستاخیز اجتناب کردند و گفته میشد که تعدادی از آنان برای تجدید فعالیت خود در حزب رستاخیز ابراز علاقه کردهاند، افراد دیگری از رجال و دولتمردان کشور تحت القائات و هشدارهای همایون بر آن شدند به طور جدیتری فعالیت خود را در حزب پی بگیرند و در جناحهای حزب حضور فعالتری پیدا کنند. در همین ارتباط جناح تازه تأسیس نهاوندی نیز مورد توجه بسیاری از رجال قرار گرفت و تمایلاتی
برای عضویت و فعالیت در آن جناح در برخی افراد و گروهها به وجود آمد.(1)بهرغم این
احوال، حدود دو ماه پس از اعلام تشکیل جناح سوم حزب از سوی نهاوندی هنوز هیچ گونه اثری از فعالیت این گروه در حزب مشهود نبود و آگاهان به امور تردید داشتند که جناح سوم
بتواند در آیندهای نزدیک فعالیتی چشمگیر انجام دهد. از جمله روزنامه آیندگان در 26 مرداد 1357 در این باره چنین اظهار عقیده کرد:
در حالی که حدود دو ماه از تصویب پیشنهاد گروه بررسی مسائل ایران برای تشکیل یک جناح تازه در حزب میگذرد هنوز گروه بررسی مسائل ایران موجودیت جناح تازه را اعلام نکرده است و در این شرایط گفته میشود گروهی از اعضای این گروه به فعالیت گذشته خود
برای فعالیت در کنار حزب و به عنوان یک حرکت سیاسی پابرجایند و همین نظر در حزب این
موضوع را تقویت کرده است که موضع گروه بررسی مسائل ایران در برابر حزب رستاخیز چه خواهد بود و در صورتی که تا انتخابات آینده موجودیت این جناح تازه اعلام نشود آیا برنامههایی را که برای انتخابات معرفی خواهند کرد از سوی حزب خواهد بود یا به صورت
نامزدهای آزاد... در حال حاضر دو جناح دیگر حزب هم فعالیت چندانی ندارند و آگاهان حزبی عقیده دارند که با شروع فعالیت پارلمان فعالیت جناحها نیز چه در پارلمان و چه در حزب و چه در خارج از حزب شروع خواهد شد.(2)
برای اولین بار، در 28 مرداد 1357، دستاندرکاران امور حزبی پذیرفتند که تشکیل جناح سوم حزب رستاخیز به مدیریت دکتر هوشنگ نهاوندی صورت گیرد. در این روز که به مناسبت کودتای 28 مرداد 1332 مراسمی برگزار شده بود، بلافاصله پس از سخنرانی دکتر
مژدهی و دکتر معینی، هماهنگ کنندگان جناحهای پیشرو و سازنده حزب رستاخیز، دکتر هوشنگ نهاوندی نیز در پشت تریبون قرار گرفت و به عنوان رهبر جناح سوم حزب سخنرانی کرد. همچنین در آن روز، نهاوندی برای اولین بار در جلسه ماهانه دفتر سیاسی حزب رستاخیز حضور پیدا کرده و به فعالیتهایش در حزب رسمیت بیشتری داد. برخی ناظران استنباط میکردند که، عدم هماهنگی میان اعضای گروه بررسی مسائل ایران از عمدهترین دلایل تأخیر در آغاز فعالیت جناح سوم حزب بود. اما بهرغم همه مخالفتها سرانجام در اواخر مرداد ماه 1357، نهاوندی رسما در جایگاه رهبری جناح سوم حزب فعالیت خود را آغاز کرد.(1)حدود یک هفته پس از اعلام موافقت با تأسیس جناح سوم در حزب رستاخیز، جمشید آموزگار دبیرکل وقت حزب، در 6 تیرماه 1357 ضوابط جدیدی برای چگونگی و حیطه فعالیت سه جناح حزب تعیین کرد و ضمن دعوت جناحها به اجرای این ضوابط، خواستار تحرک بیشتر آنها شد. ضوابط یادشده به شرح زیر است:
1- هر جناح اجازه اظهارنظر و تجزیه و تحلیل و در صورت لزوم انتقاد سازنده در مسائل اجرایی را خواهد داشت و سازمانهای اجرایی باید پیشنهادات و نظرهای جناحها را که از جانب
ستاد حزب ارائه میشود با کمال دقت بررسی کنند و در هر مورد پاسخ دهند.
2- جناحها میتوانند به منظور مبارزه با افکار ضدملی جلسات گفت و شنود تشکیل دهند و در زمینههای فلسفی و مرامی و... به بحث و گفتگو بپردازند.
3- جناحها میتوانند دیدگاههای فکری خود را مشخص کنند و برنامههای اجرایی بر اساس فلسفه انقلاب شاه و ملت ارائه دهند.
4- هر جناح میتواند در زمینه فلسفه انقلاب شاه و ملت و کوشش مستمر در پویایی آن به بحث بپردازد و درباره انطباق و یا عدم انطباق برنامهها و فعالیتهای اجرایی با مبانی این فلسفه اظهارنظر کند.
5- جناحها باید در آموزش سیاسی و ملی نقش مؤثرتری داشته باشند.
6- هر جناح میتواند بحثهای عمومی درباره برنامههای مربوط به خود داشته باشد و با گروههای اجتماعی در محل کار و فعالیت آنها جلسات بحث و گفت و شنود سیاسی برپا سازد.
7- هر جناح میتواند شاخههایی در استانها و شهرستانها تشکیل دهد.
8- هر جناح میتواند دبیرخانهای برای اداره فعالیتهای خود داشته باشد و هزینههای فعالیت هر جناح ضمن بودجه سالانه حزب پس از تصویب هیأت اجرایی توسط خزانهداری حزب تأمین میگردد.
9- طرحها و پیشنهادها و برنامههای هر جناح برای تصمیمگیری در دفتر سیاسی با حضور مسئولان جناحها بررسی و نتایج تصمیمات برای آگاهی عموم انتشار خواهد یافت.
1) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3197، یکشنبه 29 مرداد 1357، ص 1 و ص 22.
10- روزنامه رستاخیز اخبار فعالیتهای هر جناح را منتشر میکند و در صورت درخواست هر جناح در هر هفته تا دو صفحه را به مقالات و مطالب هر جناح اختصاص میدهد.(1)
بهرغم تمام تلاشهایی که برای تشکیل جناح سوم در حزب رستاخیز صورت گرفته بود روند تحولات سیاسی کشور هرگز اجازه فعالیت به این جناح نداد. در 5 شهریور 1357، آموزگار پست نخستوزیری را به مهندس جعفر شریف امامی واگذار کرد و او در همان آغاز زمامداری اعلام کرد حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب دولتی به رسمیت نمیشناسد. این موضعگیری صریح دولت، علاوه بر اینکه روند فروپاشی حزب رستاخیز را تسریع نمود، هرگونه فعالیت جناحهای حزب رستاخیز را نیز بلاموضوع ساخت.
دکتر نهاوندی که در جریان تشکیل جناح سوم در حزب رستاخیز دستاورد خاصی کسب نکرده بود، با فراگیر شدن بحران در ارکان حزب رستاخیز اعلام کرد که حزب مستقلی تأسیس خواهد نمود و گویا در اواسط شهریور 1357 موجودیت حزب جدیدی را نیز اعلام کرده و شعارهایی هم به نفع نظام شاهنشاهی پیشه ساخت.(2)منابع موجود حزب جدیدالتأسیس نهاوندی را «حزب جنبش ملی ایران» نامیدهاند.(3)بنا به گفته فریدون هویدا که با نهاوندی نیز سر ناسازگاری داشت: «حزب ابداعی هوشنگ نهاوندی هرگز نتوانست کسی را فریب دهد و به سوی خود بکشاند. چون مردم با سوابق او کاملاً آشنا بودند و دوران ریاستش در دفتر مخصوص ملکه فرح و به خصوص اختناقی را که در زمان ریاستش بر دانشگاه جریان داشت، نمیتوانستند فراموش کنند. درون کابینه شریف امامی نیز، هوشنگ نهاوندی مورد حمایت بعضی و نفرت بعضی دیگر از وزراء قرار داشت.»(4)
تشکیل شوراهای حزبی در اساسنامه حزب رستاخیز پیشبینی شده بود. در تیر ماه 1354 همزمان با طرحهای حزب برای تشکیل کانونهای حزبی مقدمات لازم برای تشکیل شوراهای حزبی از میان اعضای کانونهای حزب در سراسر کشور نیز فراهم گردید.(5)چنانکه
از اسناد و مدارک موجود بر میآید اولین آئیننامه تشکیل شوراهای حزب رستاخیز در 21
1) . روزنامه اطلاعات، ش 15648، چهارشنبه 7 تیر 1357، ص 32؛ و نیز بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3154، چهارشنبه 7 تیر 1357، ص 1 و ص 22.
2) . هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 57.
3) . خواندنیها، سال 39، ش 5، 22 مهر 1357، ص 8.
4) . هویدا، فریدون؛ پیشین، ص 58.
5) . خواندنیها، سال 35، ش 86، 24 تیر 1354، ص 4.
تیر 1354 تهیه شد و حداقل دو بار در محتوای آن تجدید نظر نمودند. اولین آئیننامه تشکیل
شوراهای حزبی در 8 ماده تنظیم شده بود. در این آئیننامه، روند انتخاب اعضای شوراهای
حزبی در شهرها و روستاهای کشور که نهایتا منجر به تشکیل شورای مرکزی حزب رستاخیز شد، به شرح زیر تعیین گردید:
ماده 1- شورای روستا از نمایندگان منتخب حداقل دو کانون حزب در روستا به ازای هر 50 عضو یک نفر تشکیل میشود. اعضای شورای روستا حداقل باید سه نفر باشند. روستاهایی که
به حدنصاب تشکیل شورا نمیرسند باید با روستاهای نزدیک تشکیل شورا بدهند. در روستاهایی که تعداد اعضای کانونها کمتر از 50 نفر است پس از تشکیل کانون بدون توجه به تعداد اعضای کانون یک نماینده به شورای روستا فرستاده میشود.
ماده 2 - شورای بخش از نمایندگان شوراهای روستاهای هر بخش به ازای هر 10 عضو شورای روستا تا یک نماینده تشکیل میشود. اعضای شورای بخش باید حداقل سه نفر باشند.
بخشهایی که به حدنصاب تشکیل شورا نمیرسند با بخشهایی نزدیک تشکیل شورا بدهند. شوراهای روستاهایی که به حدنصاب نمیرسند باید با شوراهای روستاهای نزدیک با توجه به
ضابطه بالا نماینده خود را در شورای بخش تعیین کنند.
ماده 3 - شوراهای شهر از نمایندگان منتخب کانونهای شهر به ترتیب زیر انتخاب میشود:
الف - در شهرهایی که تا 25 کانون دارند از هر کانون یک نماینده.
ب - در شهرهایی که تا 50 کانون دارند نسبت به مازاد 15 کانون از هر دو کانون یک نماینده.
ج - شهرهایی که تا 100 کانون دارند نسبت به مازاد 50 کانون از هر سه کانون یک نماینده.
تبصره 1- در شهرهایی که بیش از 15 کانون دارند برای انتخاب اعضای شورا هر کانون یک نماینده انتخاب میکند و آنها از میان خود نمایندگان شورا را به تعداد مندرج در بندهای ب و ج بالا بر میگزینند.
تبصره 2 - پس از تشکیل اولین شورای شهر در صورتی که کانونهای تازهتری در شهر تشکیل شوند نمایندگان آنها بنا بر ضابطههایی که یاد شد انتخاب و به نمایندگان انتخاب شده قبلی شورای شهر افزوده میشوند.
تبصره 3 - شورای شهر حداقل با 7 عضو تشکیل تواند یافت.
ماده 4- شهرهایی که از 100 کانون بیشتر دارند هر 50 کانون یک شورای منطقهای تشکیل میدهند و کسری 50 به حساب نمیآید. تعداد نمایندگان هر کانون در شورای منطقهای یک
نفر است. شهرهایی که تا 10 شورای منطقهای دارند از هر شورای منطقهای 5 نماینده به شورای شهر فرستاده میشوند. شهرهایی که کمتر از 10 شورای منطقهای دارند تعداد اعضای شورای
شهر نباید کمتر از 50 باشد که به نسبت برابر میان شوراهای مناطق تقسیم میشوند. شهرهایی که بیش از 500 کانون دارند تا 2500 کانون نسبت به مازاد 500 کانون هر 200 کانون یک شورای
منطقهای تشکیل میدهند. رهبر شورای منطقهای یک نماینده به شورای شهر میفرستد. در
شهرهایی که بیش از 2500 کانون دارند نسبت به مازاد 2500 کانون هر 300 کانون یک شورای
منطقهای تشکیل میدهند و هر شورای منطقهای یک نماینده به شورای شهر میفرستد.
ماده 5 - شورای شهرستان از نمایندگان منتخب شوراهای بخش و شهر و به ترتیب زیر تشکیل میشود:
شهرهایی که تا 500 کانون دارند به ازای هر 10 کانون یک نماینده در شورای شهرستان، شهرستانهایی که بیش از 500 کانون دارند تا 2000 کانون نسبت به مازاد 500 کانون هر 50 کانون یک نماینده در شورای شهرستان و مازاد 2000 کانون تا 500 کانون هر 100 کانون یک نماینده
در شورای شهرستان. در شهرستانهایی که از 5000 کانون به بالا دارند نسبت به مازاد 5000
کانون هر 400 کانون یک نماینده به شورای شهرستان میفرستد.
تبصره - پس از تشکیل اولین شورای شهرستان در صورتی که کانونهای تازهای تأسیس شوند نمایندگان آنها بنا بر ضابطههای یاد شده در بالا انتخاب و به نمایندگان انتخاب شده قبل افزوده خواهند شد.
ماده 6 - شورای استان از نمایندگان شورای شهرستانها به ازای هر 200 کانون یک نماینده تشکیل میشود. شهرستانهایی که کمتر از 200 کانون دارند به هر حال یک نماینده به شورای
استان میفرستد.
ماده 7- هر شورا در نخستین جلسه خود یک رئیس، یک نائب رئیس و یک منشی انتخاب میکند. در شوراهای بزرگ انتخاب دو نایب رئیس و دو منشی بلامانع است.
ماده 8- شورای مرکزی از گردآمدن یک نماینده از هر شورای بخش شهر - شهرستان و استان تشکیل میشود. بخشها، شهرها و شهرستانهایی که بیش از 300 کانون دارند میتوانند به ازای هر 300 کانون یک نماینده انتخاب و به شورای مرکزی اعلام دارند.(1)
بهرغم تهیه آئیننامه فوق، تشکیل شوراهای حزبی به دلایلی همچون عدم آمادگی کانونهای حزبی و مشکلات مدیریتی و اجرایی حزب، در بیشتر مناطق کشور ماهها به تأخیر افتاد. در این فاصله، تجدیدنظرهایی در متن آئیننامه نخست تشکیل شوراهای حزب صورت گرفت و نهایتا، در دوم بهمن 1356 هیأت اجرایی حزب رستاخیز آئیننامه دوم شوراهای حزب را در ده ماده و به شرح زیر تنظیم نمود:
ماده 1- شورای روستا از نمایندگان منتخب حداقل دو کانون حزب در روستا به ازای هر 50 عضو یک نماینده تشکیل میشود.
اعضای شورای روستا باید حداقل 3 نفر باشند. روستاهایی که به حدنصاب تشکیل شورا نمیرسند باید با روستاهای نزدیک تشکیل شورا دهند. در روستاهایی که تعداد اعضاء کانون
کمتر از 50 نفر است (موضوع تبصره ماده 2 آئیننامه کانونها) بدون توجه به تعداد اعضای
کانون یک نماینده به شورای روستا فرستاده میشود.
ماده 2 - جلسات شوراهای روستا در مرکز اداری هر شورا بر حسب مورد تشکیل میشود.
در صورتی که در مورد تعیین محل برگزاری جلسات شورای روستا بین نمایندگان کانونهای
ص:783
1) . روزنامه آیندگان، سال 8، ش 2269، یکشنبه 23 تیر 1354، ص 4.
روستاهای مختلف توافق نشود، جلسات شورا به نوبت در هر یک از روستاهای مربوط تشکیل خواهد شد.
ماده 3 - شورای شهر که اعضاء آن از 5 تا 30 نفر است از گرد آمدن نمایندگان کانونهای حزب در هر شهر به تناسب تعداد کانونهای آن شهر تشکیل میشود.
ماده 4 - در شهرهایی که امور شهری به نواحی تقسیم شده است و تعداد کانونها از 500 بیشتر است، شوراهای منطقهای به تعداد نواحی تشکیل میشود.
تعداد اعضای شورای منطقهای به نسبت تعداد کانونها در هر منطقه از 5 تا 30 نفر است.
شوراهای مناطق به تناسب تعداد اعضای هر شورای منطقه نمایندگانی برای عضویت در شورای شهر انتخاب میکنند.
ماده 5 - شورای بخش که تعداد اعضای آن از 5 تا 20 نفر است، از گرد آمدن نمایندگان شوراهای روستا و شهرهای تابع بخش به تناسب تعداد اعضای شوراهای آن بخش در مرکز اداری بخش تشکیل میشود.
ماده 6 - شورای شهرستان از گردآمدن نمایندگان شوراهای بخشها و شهرهای تابع آن شهرستان به ترتیب هر شورای بخش 2 نماینده و هر شورای شهر به استثنای شهرهای تابع بخشها، 5 نماینده، در مرکز شهرستان تشکیل میشود.
تبصره - در شهرهایی که شوراهای منطقهای دارند، نمایندگان شورای شهرستان مستقیما از شورای شهر انتخاب میشوند.
ماده 7 - شورای استان از گرد آمدن نمایندگان شوراهای شهرستانهای مربوط به قرار هر شورا دو نماینده تشکیل میشود.
تبصره - فرمانداریهای کل تابع مقررات ماده 7 هستند.
ماده 8 - شورای مرکزی از گردآمدن نمایندگان شوراهای بخش و شهر و شهرستان و استان به ترتیب زیر تشکیل میشود.
الف - شهرها و بخشهایی که تا 300 کانون دارند یک نماینده.
ب - شهرها و بخشهایی که بیش از 300 کانون دارند به ازای هر 300 کانون اضافی یک نماینده.
پ - شهرستانهایی که تا 500 کانون دارند یک نماینده.
ت - شهرستانهایی که بیش از 500 کانون دارند به ازای هر 500 کانون اضافی یک نماینده.
ث - استانها و فرمانداریهای کل که تا 700 کانون دارند یک نماینده.
ج - استانها و فرمانداریهای کل که بیش از 700 کانون دارند به ازای هر 700 کانون یک نماینده.
تبصره - در مورد احتساب تعداد کانونها شرط احراز نصاب مرحله بالاتر رسیدن به تعداد نصف به علاوه یک در هر مورد خواهد بود.
ماده 9 - مقصود از نماینده در این آئیننامه کسی است که در مورد شورای روستا و شهر از میان اعضای کانونهای مربوط به آن شوراها و در مورد شوراهای بخش و شهرستان و استان و
مرکزی از میان اعضای شوراهای مربوط، به ترتیبی که در این آئیننامه آمده است، انتخاب شده باشد.
ماده 10 - ترتیبات اجرای این آئیننامه بهویژه رعایت هر چه دقیقتر نسبت تعداد کانونها با تعداد اعضای شوراها توسط ستاد حزب در دستورالعملهای لازم تنظیم خواهد شد.(1)
در واقع هیأت اجرایی حزب رستاخیز از آذرماه 1355 به این نتیجه رسید که آئیننامه نخست شوراهای حزبی در حیطه عمل با دشواریهایی مواجه خواهد شد. به همین دلیل از همان زمان تصمیم گرفتند تا در اولین فرصت، مطالعات لازم برای تجدیدنظر در متن آن به
عمل آید.(2)هیأت اجرایی برای پیگیری این موضوع کمیته ویژهای را مأمور مطالعه موضوع نمود. کمیته مذکور در دی ماه 1355 نتیجه بررسیهایش را در اختیار هیأت اجرایی قرار داد.(3)اما تا تنظیم نهایی متن تجدیدنظر شده آئیننامه تشکیل شوراهای حزبی بیش از یک سال وقفه افتاد.
کار آئیننامه سازی برای تشکیل شوراهای حزبی به اینجا ختم نشد و پس از مدتی آشکار گردید که طبق آئیننامه اخیر (که نسبت به آئیننامه نخست آسان گیریهای بسیاری برای چگونگی تشکیل شوراهای حزب قائل شده بود)، امکانی برای تشکیل تمام و کمال شوراهای حزبی سراسر کشور وجود ندارد. به همین دلیل هیأت اجرایی از اوایل سال 1357 با تنظیم آئیننامه جدیدی برای شوراهای حزبی آئیننامه دوم را نیز از اعتبار انداخت.
آئیننامه سوم شوراهای حزبی با توجه به بحران حاکم بر مجموعه فعالیتهای حزب رستاخیز
در سراسر کشور، تسهیلات قابل توجهی برای انتخاب اعضای شوراهای حزبی شهر و روستا و نیز تشکیل شورای مرکزی حزب در نظر گرفت.
آخرین آئیننامه شوراهای حزبی رستاخیز در 26 ماده تنظیم شد و روند تشکیل و فعالیت شوراهای حزبی شهر و روستا و نیز شورای مرکزی حزب را به شرح زیر تعیین نمود:
ماده 1 - شورای روستا از نمایندگان منتخب کانونهای حزب در همان روستا به ازای هر 50 نفر عضو یک نماینده تشکیل میشود. اعضای شورای روستا باید حداقل سه نفر باشند.
تبصره 1- روستایی که نمایندگان منتخب کانون یا کانونهای آن به حدنصاب تشکیل شورای روستا نمیرسد با روستاهای نزدیک واقع در همان بخش شورا تشکیل میدهند. اگر روستای
دیگری نزدیک نباشد با نزدیکترین شهر شورا تشکیل میدهند.
تبصره 2- در روستاهایی که جمعیت آنها کمتر از 250 نفر است (موضوع تبصره ماده 2 آئیننامه کانونها) بدون توجه به تعداد اعضاء کانون یک نماینده از کانون به شورای روستا فرستاده
میشود.
ماده 2 - روستاهایی که با هم تشکیل یک شورای روستا میدهند به پیشنهاد دبیر بخش و تصویب دبیر شهرستان تعیین میشوند و محل تشکیل جلسات این گونه شوراها به نوبت در هر
یک از روستاهای مربوط خواهد بود.
ماده 3 - شورای شهر از گرد آمدن نمایندگان کانونهای حزب در هر شهر تشکیل میشود. تعداد اعضای شورای شهر به تناسب تعداد کانونهای همان شهر از 5 تا 30 نفر است.
ماده 4 - در شهرهایی که امور شهری به نواحی تقسیم و حداقل 500 کانون تشکیل شده است در هر ناحیه شورای منطقه تشکیل میشود، اعضای شورای منطقه به تناسب تعداد کانونهای همان
منطقه از 5 تا 30 نفرند.
تبصره - شوراهای مناطق به تناسب تعداد اعضای شورا نمایندگان خود را از میان اعضای شورا برای عضویت در شورای شهر انتخاب میکنند.
ماده 5 - شورای بخش از گردآمدن نمایندگان منتخب عضو شوراهای روستا و شوراهای شهر واقع در همان بخش به تناسب تعداد کانونهای بخش در مرکز اداری بخش تشکیل میشود. اعضای شورای بخش از 5 تا 20 نفرند.
تبصره - در بخشهایی که شورای شهر نیست شورای بخش از گرد آمدن نمایندگان شوراهای روستا در مرکز اداری بخش تشکیل میشود.
ماده 6 - شورای شهرستان از گرد آمدن نمایندگان شوراهای بخشها و شوراهای شهرهایی که دارای شورای منطقهای هستند تشکیل میشود. به این ترتیب که از هر شورای بخش دو نماینده
و از شورای شهری که دارای شورای منطقهای است به ازاء هر منطقه یک نماینده برای عضویت شورای شهرستان از میان اعضاء شورای شهر انتخاب میشوند.
تبصره - بخش مرکزی شهرستانهایی که شهر مرکزی آن فاقد شورای منطقهای است 5 نماینده به شورای شهرستان میفرستد.
ماده 7 - شورای استان از گرد آمدن نمایندگان شورای شهرستانهای تابع آن استان به قرار هر شورا دو نماینده تشکیل میشود.
ماده 8 - شورای مرکزی از گرد آمدن نمایندگان شوراهای شهر، بخش، شهرستان و استان تشکیل میشود به این ترتیب که:
1- از هر شورای شهر (به استثنای شورای شهرهایی که دارای مناطق هستند)، 1 نفر به انتخاب شورای شهر.
2- از هر شورای بخش (به استثنای شوراهای بخش مرکزی شهرستان)، 1 نفر به انتخاب شورای بخش.
3- از هر شورای بخش مرکزی شهرستان، 2 نفر به انتخاب شورای بخش.
4- از هر شورای شهرستان، 1 نفر به انتخاب شورای شهرستان.
5- از هر شورای استان، 3 نفر به انتخاب شورای استان.
تبصره - شوراهای شهرهایی که دارای شورای منطقهای هستند به تعداد شوراهای منطقهای به ازاء هر شورای منطقهای یک نفر برای عضویت در شورای مرکزی انتخاب خواهند کرد.
ماده 9 - در صورت فوت یا استعفا و یا علل دیگری که عضو شورا نتواند به وظایف خود عمل کند شورای انتخاب کننده در نخستین نشست خود جانشین وی را انتخاب و به شورای مربوط معرفی خواهد کرد. چنانچه به علل فوق شورای حزبی شهر یا روستا تعداد اعضای شورا از حد
نصاب لازم برای تشکیل شورا کمتر شود پس از سه ماه از تاریخ استعفا یا فوت جانشین او برابر با مقررات این آئیننامه انتخاب و انتخابات آن شهر یا روستا تجدید خواهد شد.
ماده 10 - مقصود از نماینده در این آئیننامه کسی است که در مورد شورای روستا و شهر از میان اعضای کانونهای مربوط به آن شوراها و در مورد شوراهای بخش و شهرستان و استان و
شورای مرکزی از میان اعضای شوراهای مربوط به ترتیبی که در این آئیننامه آمده است و بر اساس دستورالعملهای اجرایی برگزیده میشوند.
ماده 11 - جلسه گشایش شورای حزب با دعوت کتبی دبیر حزب و با حضور بالاترین مقامهای اداری و قضایی محل تشکیل میشود.
ماده 12 - در آغاز این جلسه که به ریاست مسنترین عضو و منشیگری جوانترین عضو رسمیت مییابد رئیس جلسه قسم نامه را به شرح زیر قرائت میکند:
«در پیشگاه خداوند بزرگ و به نام نامی اعلیحضرت همایون محمدرضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، من.................. که اصول جاودان نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب
شاه و ملت را باور دارم در برابر ملت بزرگ ایران به کتاب مقدس آسمانی خود سوگند یاد
میکنم که در مقام عضو شورای حزب در استواری پایههای شاهنشاهی دودمان پهلوی و قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت در حزب رستاخیز ملت ایران با فضیلت و پرهیزگاری کوشش و مجاهدت کنم، باشد که یزدان پاک مرا یاری دهد.»
اعضای شورا متن سوگندنامه را با صدای بلند تکرار و در پایان هر یک از آنها یک برگ از سوگند نامه را امضاء و به دبیر حزب تسلیم میکنند.
ماده 13- پس از پایان آئین گشایش بلافاصله جلسه به ریاست رئیس سنی تشکیل و هیأت رئیسه خود را مرکب از یک رئیس و دو نایب رئیس و دو منشی برای مدت دو سال انتخاب میکنند، رئیس سنی مسئول نظارت بر صحت انتخابات داخلی شورا خواهد بود. تجدید انتخاب اعضاء هیأت رئیسه بلامانع است.
ماده 14 - با انتخاب هیأت رئیسه نخستین جلسه شورا بلافاصله رسمیت پیدا میکند و نمایندگان شورا برای عضویت در شورای بالاتر برای مدت چهار سال و با رأی مخفی انتخاب و از سوی رئیس شورا کتبا به رئیس شورای بالاتر و ستاد حزبی در همان منطقه و همچنین تشکیلات مرکزی حزب معرفی میشوند.
تبصره - شوراهای شهر، بخش، شهرستان و استان در همین جلسه نمایندگان خود را برای
عضویت در شورای مرکزی نیز انتخاب و معرفی میکنند.
ماده 15 - جلسات عادی شوراها که هر دو ماه یک بار به دعوت رئیس شورا تشکیل خواهد شد با حضور دست کم نصف به علاوه یک اعضای شورا رسمیت خواهد یافت.
تبصره - دبیر حزب در جلسات عادی شورا شرکت خواهد کرد.
ماده 16 - جلسات خاص شوراها که با شرکت دبیر حزب، هیأت رئیسه انجمنهای ملی و بالاترین مقام اداری محل و بر حسب ضرورت سایر مسئولان اجرایی به منظور ایجاد هماهنگی و بررسی مسائل محلی به دعوت رئیس شورا هر سه ماه یک بار تشکیل میشود هنگامی رسمیت خواهد داشت که دست کم نصف به علاوه یک اعضای شورا حضور داشته باشند.
ماده 17 - جلسات فوقالعاده شورا به تقاضای دبیر حزب یا یک سوم از اعضاء به دعوت رئیس شورا تشکیل خواهد شد و رسمیت جلسه منوط به حضور دست کم نصف به علاوه یک اعضای شورا خواهد بود.
ماده 18 - غیبت بدون اجازه هر یک از اعضای شورا در سه جلسه متوالی یا پنج جلسه متناوب در سال در حکم استعفا تلقی میشود.
ماده 19 - دستور جلسات عادی، خاص و فوقالعاده شوراهای حزب با توجه به مسائل و مطالبی که دبیر حزب قبلاً برای طرح در شورا فرستاده و یا از سوی اعضای شورا پیشنهاد شده توسط
هیأت رئیسه شورا تعیین میشود و به آگاهی اعضای شورا خواهد رسید.
ماده 20 - خلاصه مذاکرات هر جلسه شورا از سوی منشی روی فرمهای مخصوصی که از سوی تشکیلات مرکزی حزب تهیه و فرستاده میشود در چهار نسخه تنظیم و برای ستاد حزب در محل شورای حزبی بالاتر و دبیرخانه شورای مرکزی حزب ارسال خواهد شد و در دفتر مخصوص نیز ثبت خواهد شد.
ماده 21 - انجام کلیه امور اداری شوراها با ستادهای حزب مربوط خواهد بود.
ماده 22 - شوراهای حزبی با توجه به ماده 30 اساسنامه وظایف خود را انجام میدهند و نتیجه تصمیماتی را که در مورد مسائل کانونها یا شوراهای رده پایینتر گرفتهاند به شورا یا کانون مربوطه اعلام میدارند و مسائلی را که تصمیمگیری در مورد آن از عهده شورای حزبی خارج
است برای بررسی و تصمیمگیری شورای بالاتر در خلاصه مذاکرات درج و همراه با مدارک و
سوابق امر میفرستند و به طور کلی شوراهای حزبی جوابگوی نظرات، انتقادات و مسئول رفع
نیازها و پیگیری خواستهای شوراهای رده پایینتر و کانونهای حزب هستند.
ماده 23 - شوراهای حزبی بر نحوه کار کانونها و شوراهای رده پایینتر و همچنین نحوه انجام وظیفه دبیر و ستاد حزب در محل برابر آئیننامه و اساسنامه حزب نظارت دارند و ضمن راهنمایی آنها بر حسب ضرورت در جلسات کانونهای حزب و اجتماعات محلی و انتخاباتی شرکت میکنند و اعضای حزب را با هدفها و برنامههای حزب و مشارکت بیشتر در فعالیتهای
سیاسی و اجتماعی آشنا میسازند.
ماده 24 - چنانچه در اجرای ماده 31 اساسنامه برکناری دبیر حزب مورد تقاضا دو سوم اعضای شورای حزب باشد مراتب به دبیر رده بالاتر پیشنهاد خواهد شد تا پس از بررسی در صورتی که
تغییر دبیر ضروری و از اختیارات خود او باشد تصمیم لازم را بگیرد و در غیر این صورت مراتب را به ستاد مرکزی حزب ضمن گزارش امر به دبیرکل اعلام نماید.
ماده 25 - ترتیب اجرای این آئیننامه بهویژه رعایت هرچه دقیقتر نسبت تعداد کانونها با تعداد اعضای شوراها و چگونگی انتخاب نمایندگان توسط تشکیلات مرکزی حزب در دستورالعملهای لازم تنظیم و برای اجرا به واحدهای حزبی ابلاغ خواهد شد.
ماده 26 - این آئیننامه در بیست و شش ماده و هشت تبصره در جلسه مورخ هیأت اجرایی به تصویب رسید و جانشین آئیننامه مصوب 2/11/2536 خواهد بود.(1)
تاریخ معاصر ایران به شماره ثبت 2909 مضبوط است.
در 29 بهمن 1355 مسئولان حزب اعلام کردند تشکیل شوراهای حزبی از فروردین 1356 آغاز خواهد شد و طی دستورالعملی از مسئولان حزب در مناطق مختلف خواسته شد تا 20 اسفند 1355 تمهیدات لازم را برای تشکیل شوراهای حزبی محل مأموریت خود فراهم آورند. در آن برهه، هنوز آئیننامه نخست شوراهای حزبی معیار تشکیل این شوراها
محسوب میشد و مسئولان امر موظف بودند در آغاز امر، مناطقی را که کانونهای حزبی منظمی در آن فعالیت میکردند برای تشکیل شوراهای حزبی در اولویت قرار دهند.(2)
مسئولان بلندپایه حزب در اواخر سال 1355 از عدم تحرک و ناکارآیی کانونهای حزبی سراسر کشور آگاهی داشتند و میدانستند اگر تجدید سازمانی در کانونهای حزبی صورت نگیرد و یا انتخابات شورای حزبی بدون توجه به ناکارآمدی کانونها انجام شود، اعضای شوراهای حزب هرگز نماینده اراده اعضای حزب نخواهند بود. بهویژه این که مسئولان حزب در نظر داشتند شوراهای حزبی را جایگزین انجمنهای محلی نمایند.
داریوش همایون، در 25 اسفند 1355 ضمن سرمقالهای که در روزنامه آیندگان به چاپ سپرده، نسبت به عواقب سوء انجام انتخابات شوراهای حزبی در شرایط بحرانی حاکم بر کانونهای حزبی در سراسر کشور هشدار داد و تصریح نمود جهت در امان ماندن از آسیبهای چنین انتخابی در روندی تدریجی، فقط در مناطقی از کشور انتخابات شوراهای حزبی انجام خواهد گرفت که کانونهای حزبی فعال و کارآمدی شکل گرفته باشند. بهزعم همایون تعداد زیادی از کانونهای تشریفاتی ناکارا و تقریبا تعطیل در سراسر کشور تشکیل شده که صرفا بر روی کاغذ آمار عددی و کمی کانونهای حزب را ارتقاء میدهد و چنانچه مسئولان حزب بی توجه به این واقعیت اقدام به انتخاب نمایندگان شوراهای حزبی از میان انبوه کانونهای
غیرفعال و ناکارا نمایند، حزب دچار بحرانی مضاعف خواهد شد.(1)
با آگاهی از این واقعیت تلخ و انکارناپذیر بود که دستگاه رهبری حزب رستاخیز تصمیم گرفت از اوایل سال 1356 در روندی تدریجی، انتخابات شوراهای حزبی را از طریق کانونهای حزبی سراسر کشور دنبال کند. مسئولان حزب در حد امکان به مناطق مختلفی از کشور مسافرت میکردند و اعضای کانونهای حزبی و مسئولان محلی حزب را نسبت به اهمیت شوراهای حزبی در پیشبرد اهداف حزب آشنا میساختند و به شیوههای گوناگون اعضای کانونها را برای شرکت جدیتر در انتخاب شوراهای محلی حزب تشویق مینمودند.(2)در 12 اردیبهشت 1356، دستورالعمل لازم برای تشکیل شوراهای حزبی در شهرهای مختلف کشور (از سوی تشکیلات ستاد مرکزی حزب رستاخیز) به مسئولان امر داده شد و اعلام شد تشکیل شوراهای حزبی از استان سمنان آغاز میشود.(3)دستورالعمل
تشکیل شوراهای حزبی در روستاهای کشور نیز با کمتر از بیست روز تأخیر و در 31 اردیبهشت 1356 به مسئولان حزب در سراسر کشور ابلاغ گردید.(4)بدین ترتیب، انتخابات شوراهای حزبی در مناطق مختلف به صورت کژدار و مریز آغاز شد و جهت حسن اجرای انتخابات، تشکیلات مرکزی حزب در پایتخت، هیأتی تحت عنوان «هیأت نظارت و ارشاد حزب رستاخیز» به استانهای مختلف کشور که انتخابات شوراها در آن برگزار میشد، اعزام کرد.(5)انتخابات شوراهای مرکزی پایتخت هم از روز 24 آذر 1356 آغاز شد(6)و ریاست هیأت
نظارت و ارشاد آن را نیز حبیب دادفر بر عهده داشت.(7)
از آنجایی که کانونهای غیرفعال پرشماری در مناطق مختلف کشور وجود داشت، انتخابات شوراهای حزبی روندی انسجام یافته و منظم نیافت و برگزاری کامل انتخابات شوراهای حزبی در سراسر کشور، ماهها طول کشید. در حالی که، در 28 تیر 1356 نمایندگان
شوراهای حزبی در 10 شهر استان مازندران انتخاب شده بودند،(8)در 6 شهریور 1356 در
1) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2773، چهارشنبه 25 اسفند 1355، ص 4.
2) . برای نمونه بنگرید به: روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2792، 24 فروردین 1356، ص 1 و ص 13.
3) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2809، سهشنبه 13 اردیبهشت 1356، ص 1.
4) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2826، یکشنبه اول خرداد 1356، ص 16.
5) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2870، چهارشنبه 22 تیر 1356، ص 17؛ و نیز بنگرید به مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پرونده حزب رستاخیز.
6) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417611.
7) . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پرونده حزب رستاخیز.
8) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2876، چهارشنبه 29 تیر 1356 [صص ویژه مازندران].
بسیاری دیگر از مناطق کشور هنوز انتخاباتی برگزار نشده بود و امید میرفت طی روزهای بعد تمهیداتی برای برگزاری انتخابات اندیشیده شود.(1)در 19 شهریور 1356 از سوی منابع رسمی اعلام شد انتخابات شوراهای حزبی در آذربایجان غربی پایان یافته است(2)، در حالی که در 7 مهر 1356 هنوز انتخابات شوراها در آذربایجان شرقی آغاز نشده بود.(3)سرانجام، در
14 اردیبهشت ماه 1357، گفته شد انتخابات شوراهای حزبی در سراسر کشور به گونهای کمتر رضایتبخش تا یک هفته آینده پایان خواهد یافت.(4)مسئولان حزب از کمتحرکی و ناکارآمدی کانونهای حزبی مناطق مختلف کشور انتقاد میکردند و آن را عامل عمده تأخیر
انتخابات شوراهای حزبی ارزیابی مینمودند.
در واقع، کانونهای حزبی از همان آغاز تأسیس هرگز انتظارات مسئولان حزب را برآورده نساختند و کم تجرکی، ناکارآمدی و تعطیلی موقت و گاه دائم از خصیصه بارز آن بود. هنگامی که قرار شد شوراهای حزبی از طریق انتخابات کانونهای حزبی تشکیل شوند ناکارآمدی و تعطیلی تعداد قابل توجهی از کانونها رهبری حزب را با مشکلاتی جدی مواجه
ساخت. با تمام این احوال، در 14 اردیبهشت 1357 مسئولان حزب با ابراز نارضایتی از سوء
عملکرد کانونهای حزبی در برگزاری انتخابات شوراهای حزبی سراسر کشور، اعلام کردند در آیندهای نه چندان دور شورای مرکزی حزب رستاخیز تشکیل خواهد شد.(5)چنانکه در متن آئیننامه شوراهای حزبی آمده بود، شورای مرکزی از میان نمایندگان شوراهای حزبی شهر و روستا برگزیده میشد.
مطابق اساسنامه حزبی، از مهمترین وظایف شورای مرکزی، انتخاب اعضای دائم هیأت اجرایی حزب رستاخیز بود.(6)لذا، روز 30 اردیبهشت 1357 برای تشکیل نخستین شورای مرکزی حزب رستاخیز تعیین شد. شورای مرکزی که پس از کنگره بالاترین رکن حزبی به شمار میرفت تا آن هنگام هرگز تشکیل نشده بود. مسئولان امر سبب این تأخیر بزرگ در برگزاری شورای مرکزی را «تأخیر تشکیل شوراهای شهر و روستا، شهرستان و استان» اعلام
1) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2902، دوشنبه 7 شهریور 1356 [صفحات ویژه خراسان].
2) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2918، شنبه 19 شهریور 1356، ص 20.
3) . روزنامه آیندگان، سال 10، ش 2934، پنجشنبه 7 مهر 1356 [صص ویژه آذربایجان شرقی].
4) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3107، پنجشنبه 14 اردیبهشت 1357، ص 1.
5) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3107، پنجشنبه 14 اردیبهشت 1357، ص 20.
6) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3095، پنجشنبه 31 فروردین 1357، ص 17.
کردند که قرار بود تا 20 اردیبهشت 1357 انتخابات آن در سراسر کشور به پایان برسد.(1)پیشبینی میکردند که حدود 2000 تن از اعضای شوراهای حزبی در نخستین نشست شورای مرکزی حزب رستاخیز شرکت کنند.(2)در 19 اردیبهشت 1357، سناتور محمد حسین موسوی، از قائممقامان حزب رستاخیز ضمن ابراز خوشوقتی از برگزاری شورای مرکزی حزب در 30 اردیبهشت 1357، نقش شوراهای حزبی در پیشبرد اهداف حزب و نیز ایجاد ارتباط منظم و انسجام یافته میان ارکان و اجزای مختلف حزب در سراسر کشور را بسیار مهم ارزیابی نمود.(3)سرانجام روز موعود فرا رسید و در 30 اردیبهشت 1357، نخستین اجلاس شورای مرکزی حزب رستاخیز با پیام شاه کار خود را آغاز نمود.(4)محل نشست در
سالن بسکتبال مجموعه ورزشی آریامهر تعیین شده بود. در روز برگزاری اجلاس تعداد قطعی شرکت کنندگان 1900 تن اعلام شد و با انتخاب رئیس سنی جلسه سرود شاهنشاهی و سرود ویژه حزب رستاخیز نواخته شد و به دنبال آن هیأت رئیسه دائمی اجلاس انتخاب شدند. سپس پیام شاه خطاب به اولین نشست شورای مرکزی حزب رستاخیز قرائت شد.(5)در بخشهایی از پیام شاه چنین آمده بود:
آغاز کار نخستین شورای مرکزی حزب رستاخیز ملت ایران را شادباش میگوییم. در چهارمین سال تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران آن چه برای این حزب فراگیر در خور توجه است مطالعه موقع و مقام انقلاب شاه و ملت و ارزشهای رستاخیز ملت ایران، یعنی موقع و مقام ایدئولوژی ملت ایران در میان ایدئولوژیهای روزگار ماست... اصراری بر تقلید ایدئولوژی ما به وسیله دیگران نیست ولی راهی نوین است که دیگران هم میتوانند درباره گزینش آن اندیشه
کنند و اصول این ایدئولوژی را با فضای جامعه خود تطبیق دهند. از نظر داخلی و در سطح ملی حزب رستاخیز ملت ایران یک سازمان فراگیر سیاسی و ملی است با زیربنایی از اصول فلسفی و اجتماعی انقلاب شاه و ملت. این حزب و اصول سهگانه آن از یک طرف به وحدت و یکپارچگی و پیوستگی ملی استمرار و استحکام میبخشد و از طرف دیگر همه مسائل جامعه را
به نیروی تفکر مردم سراسر ایران یعنی در غنیترین مفهوم دموکراسی حل و فصل میکند و
همه افراد ملت ایران با حفظ همه آزادیهای فردی و اجتماعی خود در آن شرکت دارند.
امیدوارم نمایندگان حزب رستاخیز ملت ایران در شورای مرکزی و همه اعضاء این حزب فراگیر رسالت خود و عظمت شرکتهای ملی و جهانی حزب رستاخیز ملت ایران را به شایستگی
1) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3107، پنجشنبه 14 اردیبهشت 1357، ص 1.
2) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3107، پنجشنبه 14 اردیبهشت 1357، ص 1.
3) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3112، چهارشنبه 20 اردیبهشت 1357، ص 1.
4) . روزنامه آیندگان، سال 11، ش 3120، شنبه 30 اردیبهشت 1357، ص 20.
5) . روزنامه اطلاعات، شماره 15614، شنبه 30 اردیبهشت 1357، ص 4.
دریابند و وظایفی را که از این رهگذر متوجه یکایک آنها میشود به تمامی انجام دهند. هیأت اجرایی حزب که منتخبان شورای مرکزی خواهند بود بر همه کوششها و فعالیتها و رسالتهای
حزبی طبق اساسنامه نظارت خواهند داشت و از طریق دفتر سیاسی نظرها و پیشنهادهای حزب را
در جریان برنامهها و فعالیتهای خو قرار میدهد و از نظرها و پیشنهادهای مردم بهره میگیرد و به این ترتیب دولت و ملت با مفهوم واحد ایران را به دروازه تمدن بزرگ میرسانند. راه رستاخیز
راه سعادت ایران است و ایدئولوژی ملت ایران راه سعادت و خوشبختی دنیایی است که امروز
از بحران ایدئولوژی رنج میبرد. موفقیت و سربلندی ملت ایران و اعضای شورای مرکزی حزب رستاخیز ملت ایران را از خداوند خواهانم.(1)
گزارشات برجای مانده حاکی از عدم رضایت تعداد کثیری از شرکت کنندگان در اجلاسیه شورای مرکزی حزب از شیوه خلاف رویه انتخاب اعضای دایم هیأت اجرایی بود. کاندیداهای مورد نظر رأی دهندگان هرگز به هیأت اجرایی راه نیافتند و تقلب در برگزاری
انتخاب اعضای هیأت اجرایی آشکارتر از آن جلوه نمود که از چشم شرکتکنندگان بیاطلاع
از دسیسه بازیهای باندهای قدرت مسلط بر حزب دور بماند. هنگامی که اجلاس نخستین شورای مرکزی حزب (که در واقع آخرین اجلاسیه آن نیز محسوب میشد) به پایان راه خود نزدیک شد، علائم نارضایتی در چهره تعداد کثیری از شرکت کنندگان مشهود بود. در گزارشی از ساواک که در 30 اردیبهشت 1357 از جریان ناسالم برگزاری اجلاس نخستین شورای مرکزی حزب رستاخیز تهیه شده بود، چنین آمده است:
ساعت 0900 روز 30/2/37 اولین جلسه شوای مرکزی حزب رستاخیز ملت ایران در استادیوم یکصد هزار نفری با پیام شاهنشاه آریامهر تشکیل گردید. اظهارنظر اعضای شورای
مرکزی و چگونگی انتخاب هیأت اجرایی به شرح زیر بوده است:
1- اکثر اعضای شورای مرکز شهرستانها اظهار میداشتند کاندیداهای هیأت اجرایی با دسیسهبازی و زیر پا گذاردن آزادی انتخابات صحیح حزبی کاندید شدهاند و مردم آنان را قبول ندارند.
2- عدهای از کاندیداها ضمن صحبت اظهار میداشتند رأی از آن ما است و سایرین رأی ندارند.
3- آئیننامه انتخابات شورای مرکزی در بند 11 در اولین روز تشکیل جلسه به تصویب رسیده که در آن چنین قید شده است: علاوه بر کاندیداهای معرفی شده اعضای شورای مرکزی
میتوانند کاندیداهای هیأت اجرایی شوند که در صورت داشتن رأی انتخاب خواهند شد و از
طرفی مسئولان حزبی با صراحت اظهار میداشتند که انتخابات شورای مرکزی با آزادی کامل
1) . روزنامه اطلاعات، شماره 15614، شنبه 30 اردیبهشت 1357، ص 4.
انجام و هر کس بیشتر رأی آورد انتخاب خواهد شد که هیأتهای نظارت انتخاباتی با شرکت 20 گروه شروع به اخذ آراء نمودند. چون قول آزادی انتخابات و این که هر کس میتواند کاندیدا
شود شور و هیجان خاصی به افراد شرکت کننده داده بود و با این که برای رأیگیری بعد از
دریافت اوراق فقط 10 دقیقه فرصت برای رأی دهنده بود که در همین ده دقیقه حاضرین با دادن رأی به هم فعالیت چشمگیری انجام دادند ولی بعد از 11 ساعت نظارت و پیگیری متأسفانه افرادی انتخاب شدند که فقط یک معجزه حزبی باعث انتخاب اکثر آنان شد و اکثر
منتخبین حتی برای نمونه 30 رأی هم نداشتند و چنانچه اسامی اعضای هیأت اجرایی در حضور
رأی دهندگان قرائت میشد باعث اعتراض شدید حاضرین شده و در نتیجه جلسه متشنج و معلوم میشد که اینها انتخاب نشدهاند بلکه انتصاب شدهاند.
از طرفی با این که مسئولان حزبی در شورا گفته بودند که کاندیداهای دیگر که در ورقه فوق نوشته شود هر تعداد رأی بیاورند رأی آنها به حساب خواهد آمد ولی در عمل دستور داده شده
بود که رأی آنها خوانده نشود و این هم یک نوع گفتن و عمل نکردن بود.
نظریه شنبه - موضوع صحت دارد 2- اکثر حاضرین از این موضوع ناراحت بودند و به این نتیجه میرسیم که چرا موج نارضایتی به چشم میخورد، چرا مردم در برابر این نوع حوادث
بیتفاوت شدهاند، چرا حزب رستاخیز تحرک ندارد و چرا جوابگوی نیازهای سیاسی و اجتماعی نشده و بلکه حزب عبارت شده از یک مرکز و تعدادی صندلی و رئیس و هزینههای سنگین و در مورد ارشاد مردم و همکاری مردم با یکدیگر هیچ اقدامی نکرده است معلول این
علتها همین است که گردانندگان حزبی که همگی در این راه حرفهای شده و دست هرکدام به
یکی از افراد با نفوذ دولتی بند است بدون رعایت موازین حزبی و انتخابات و بدون توجه به رأی ترقی کردهاند و مسئولان ادعا مینمایند که انتخابات با آزادی کامل [برگزار شده] و این عده برگزیدگان مردم هستند. واقعا تا کی میخواهند با این عمل مردم را از طرف حزب متفرق
نمایند. تا کی میخواهند به مردم دروغ بگویند. منتخبینی که بین مردم نفوذی ندارند چگونه
میتوانند جوانان عصیان پیشه را که تبلیغات کمونیستی همه جای آنان را فرا گرفته به راه راست و وحدت ملی سوق دهند.
نظریه یکشنبه - به صحت خبر و نظریه شنبه میتوان اطمینان داشت.
نظریه سهشنبه - نظریه یکشنبه مورد تأیید است.
نظریه چهارشنبه - نظریات بالا صحت دارد.(1)
بدین ترتیب، تشکیل نخستین شورای مرکزی حزب رستاخیز در آخرین روزهای اردیبهشت ماه 1357 در حالی پایان یافت که جمع کثیری از شرکت کنندگان تقریبا به کلی از
حزب رستاخیز سلب امید کرده بودند و برایشان مسلم گردید تشکیلات مرکزی حزب در پایتخت گرفتار فسادی درمانناپذیر است.
1) . آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ش. پ: 417640.
آبادیان، حسین؛ 23
آبراهامیان، یرواند؛ 140، 141، 143، 144، 151، 358
آتشی، منوچهر؛ 397
آراستهخوی، محمد؛ 393
آراسته، رضا؛ 395
آریایی، سیاوش؛ 397
آرینپور، ایرج؛ 150
آزاد، علیاصغر؛ 396
آزادی، منوچهر؛ 397
آزموده، حسین؛ 226
آزمون، منوچهر؛ 142، 193، 194، 225، 248، 250، 253، 255، 259، 260، 261، 262، 382، 400، 442، 447
آژند، یعقوب؛ 396
آسایش، حسین؛ 385
آسیم، محمد؛ 394، 395، 397، 398
آشتی، محسن؛ 97
آقابگف؛ 332
آقایان، عبدالهادی؛ 248، 254، 256، 263
آقایی، علی؛ 397
آلدو مورو؛ 328
آموزگار، جمشید؛ 72، 130، 131، 141، 146، 172، 193، 201، 233، 237، 248، 250، 251، 253، 260، 261، 264، 266، 267، 268، 269، 270، 271، 273، 276، 302، 323، 324، 332، 343، 393، 411، 413، 415، 416، 417، 418، 419، 421، 428، 431، 436، 443، 444، 457، 458، 460، 462، 463، 464، 465، 471، 475، 476، 477، 478، 480، 481
آموزگار، جهانگیر؛ 154، 159، 197، 205، 291
آموزگار، حبیباللّه؛ 141
آموزگار، سیروس؛ 397
آموزگار، محمدعلی؛ 413
آوارگان، حسین؛ 396
آیتی، رحمان؛ 256
ابتکار، تقی؛ 385
ابتهاج، ابوالحسن؛ 147
ابراهیمی (خانم)؛ 11
ابراهیمی؛ 280
ابراهیمی، نادر؛ 396
اتفاق، جعفر؛ 431
احسان، هما؛ 396
احمدزاده، منوچهر؛ 276
احمدی، احمدعلی؛ 262، 393، 395
احمدی، اشرف؛ 27، 28، 45
احمدیپور؛ 256
احمدی، سعید؛ 397
احمدی، صادق؛ 296
اختریان، محمد؛ 75، 98، 141
اخلاقی، عطاءاللّه؛ 164
اخوان؛ 268
اخوانثالث، مهدی؛ 395
اخوی، سادات؛ 97
ادیبالممالک؛ 101
ادیب برومند؛ 137، 201، 395
ادیب سمیعی؛ 98
اردلان، 477
اردلان، اماناللّه؛ 477
اردلان، عزالممالک؛ 477
اردلان، علی؛ 364
اردلان، فریدون؛ 396
ازغندی، علیرضا؛ 84
ازهاری، غلامعلی؛ 193، 264، 388
استالین، ژوزف؛ 199
استمپل، جان.دی.؛ 114، 138، 206، 292، 439
استواری، کامبیز؛ 395
اسحاقی، محمد؛ 256
اسعدنظامی، محمد؛ 183، 393
اسفندیاری، صدیق؛ 256
اسفندیاری، منصور؛ 256، 257
اسماعیلی، امیر؛ 396، 397
اشرفزاده، حسامالدین؛ 389
اصانلو، اشرف؛ 397
اصفیا، صفی؛ 302
اصلانی، محمدرضا؛ 396
اطمینان، محمدرضا؛ 396
اعتمادمقدم، پرویز؛ 396
اعظم، هوشنگ؛ 397
اعظمی، رضا؛ 397
اعظمی، عبدالرضا؛ 397
اعلم، صدیق؛ 230
افخمی؛ 351
افخمی، غلامرضا؛ 144
افخمی، مهناز؛ 248، 251، 254، 259، 260، 261، 262، 351، 385، 393
افرهی، بهرام؛ 396
افشار، سیفاللّه؛ 256
افشار، عبدالرضا؛ 397
افشار، علیرضا؛ 397
افشاری، سیفاللّه؛ 256
افشین، بهمن؛ 396، 397
افلاطون؛ 172
افندی، عباس؛ 72
اقبال، منوچهر؛ 44، 49، 50، 55، 58، 63، 80، 130، 141، 146، 200، 226، 248، 300، 301، 302، 332، 378، 458
اقتدار؛ 395
اکبرنیا؛ 142
اکبرین، شروین؛ 142
الداغی، خلیل؛ 248، 254، 256
اللهیار صالح؛ 49، 364
الموتی، مصطفی؛ 98، 132، 133، 137، 138، 141، 144، 152، 163، 164، 190، 209، 210، 230، 232، 245، 248، 250، 254، 255، 256، 257، 259، 260، 261، 262، 263، 267، 276، 296، 297، 300، 301، 306، 340، 347، 435، 442، 444، 447، 458
الموسویبهبهانی، محمد؛ 34
الهی، حمداللّه؛ 248
الهی، هادی؛ 254، 255، 258، 259، 260، 261، 262
امامی، بیژن؛ 275، 398
امامی، حسامالدین؛ 418
امامیطبرسی، محمدحسین؛ 276
امامی، کریم؛ 395
امامی، منصور؛ 390
امانی؛ 447
امانی، مهدی؛ 385
امگا، مارتین، 385
امیرابراهیمی، عبدالرضا؛ 396
امیرارجمند (جهانآرا)، لیلی؛ 248، 254، 255، 259، 260، 262، 396
امیرانی، 378، 379، 380، 381
امیرانی، علیاصغر؛ 194، 329، 330، 378
امیرحسینی، جهانگیر؛ 225
امیرعلایی، شمسالدین؛ 378
امیرفلاح، عباس؛ 276
امیری، فرنگیس؛ 392
امین، محمدرضا؛ 262
امینی؛ 44، 63
امینی، علی؛ 44، 49، 51، 60، 62، 63، 79، 130، 230، 254، 378
انتظام، عبداللّه؛ 72، 230
انتظام، نصراللّه؛ 230، 233
انصاری؛ 131، 436، 437، 445، 458، 460، 461، 462، 464، 467، 469
انصاری، هوشنگ؛ 130، 131، 141، 260، 261، 268، 302، 344، 436، 444، 445،447، 449، 458، 460، 461، 465، 466
انور، ایرج؛ 397
اوحدی، تراضاللّه؛ 373
اورنگ، علاءالدین؛ 256
اورنگ، مراد؛ 396
اوستا؛ 186
اهورایی، مهرداد؛ 275
ایازی، هوشنگ؛ 397
ایرانپور، محمد؛ 276
ایزدی، رضا؛ 277
ایزدی، مصطفی؛ 358
ایلخانی؛ 256
ایمانی، پرویز؛ 431
ایمانی، علی؛ 250، 254، 256
ایمن، منوچهر؛ 373
باباخان (پیش نماز مسجد حسینی)؛ 360
بابان، فرخلقا؛ 256، 263
بابایی؛ 195
باتیستا؛ 199
بازرگان، مهدی؛ 331
باستانپور؛ 431
باستانی پاریزی، محمدابراهیم؛ 143، 397
باقی، عمادالدین؛ 147، 172، 198، 288، 293
بالتا، پل؛ 137، 144
باهری، محمد؛ 142، 258، 259، 260، 261، 266، 269، 302، 332، 334، 370، 371، 447، 461
بختیار، شاهپور؛ 141، 143، 198، 264، 397
بخشا، م.؛ 393
بدیع، محمد؛ 396
برادرانقاسمی، مهدی؛ 255، 392
برازنده، احمد؛ 256
برزیده، احمد؛ 249، 254، 256، 400
برزین، مسعود؛ 149، 389، 391
برکشلی، مهدی؛ 385
برومند؛ 256
برومند، حیدرقلی؛ 249، 250، 254، 256، 257
برومند (خانم)؛ 256
بشیریه، حسین؛ 114
بقائی کرمانی، مظفر؛ 23، 49، 199، 200، 296
بنیاحمد، احمد؛ 334
بنیاسد، حسنعلی؛ 396
بنیهاشم، محمود؛ 274
بوشهری، جعفر؛ 26
بهار، حبیباللّه؛ 256، 257
بهارلو، احمد؛ 397
بهارمست، جواد؛ 304
بهبهانی، سیدمحمد؛ 33
بهبهانی، سیمین؛ 397
بهرامی، قهرمان؛ 396
بهرامی، محمد؛ 358
بهرام؛ زندنیا، شاپور
بهروزی، علینقی؛ 396
بهزاد؛ 395
بهزادی، حسن؛ 396
بهزادی، علی؛ 72، 150، 316، 378، 383
بهشتی (آیتاللّه)، سید محمدحسین؛ 358
بهنام، امیر؛ 395
بهنام، جمشید؛ 385، 396
بهنود، مسعود؛ 141، 143، 198
بهنیا، کامران؛ 385
بیات، مرتضیقلی؛ 230
بیدار؛ 395
بیدار، زرینتاج؛ 249، 254، 255
بیگوند، فرهنگ؛ 256
پارسا، پرویز؛ 393
پارسای، کوروش؛ 276
پاکزاد، ملکبخش؛ 249، 254، 255
پاکنظر، خلیل؛ 390
پاکنیت، احمد؛ 397
پانوسی، استپان؛ 385
پرچم، ایرج؛ 385
پرند؛ 97
پروشانی؛ 98
پرویزی، رسول؛ 101، 142، 255
پروین، ایرج؛ 396
پروین، حسن؛ 276
پریکلس؛ 172
پزشکپور؛ 296
پزشکپور، محسن؛ 109، 295، 296، 297
پزشکی، منوچهر؛ 272، 273، 419
پسندیده (آیتاللّه)، سید مرتضی؛ 317
پسیان، نجفقلی؛ 227
پشتون، محمدمهدی؛ 397
پوربیدار وطن، عطاء؛ 373
پورداود، ابراهیم؛ 395
پورزند، سیامک؛ 397
پورشریعتی، هوشنگ؛ 389
پورفرخ، مسعود؛ 395
پورکاشانی، منصور؛ 142
پورکاظمی، اکبر؛ 431
پویان، انوشیروان؛ 302
پویان، پرویز؛ 225
پهلبد، مهرداد؛ 260، 261، 263، 302
پهلوان، عباس؛ 396
پهلوی، اشرف؛ 301
پهلوی، رضا (خان)؛ 13، 14، 19، 20، 22، 23 25، 39، 43، 51، 60، 66، 82، 103، 153، 246، 378، 383
پهلوی، محمدرضا؛ در اغلب صفحات
پهلوی (ولیعهد)، رضا؛ 126، 154، 342، 300
پیرنیا، حسین؛ 396
پیروز، منوچهر؛ 396
پیشهوری؛ 22
پیشیار، ابراهیم؛ 275
پیلآرام، فرامرز؛ 396
پیلهوری، فرشید؛ 397، 398
تبریزیشیرازی، محمدرضا؛ 287
تبریزی، صادق؛ 396
تجدد؛ 256، 413
تجدد، حسین؛ 249، 251، 254، 255، 263
تدین؛ 129
تدین، احمد؛ 54
تدین، عطاءاللّه؛ 129
تربتیسنجابی، محمود؛ 22، 23، 98، 129، 199، 200
تربتی، عماد؛ 177، 178
تسلیمی؛ 332
تسلیمی، منوچهر؛ 250، 392، 393
تفرجی شیرازی؛ 397
تقوی، جلال؛ 256، 263
تقوی، محمدرضا؛ 397
تقوی مقدم، سید مصطفی تقوی مقدم، 287، 330، 341، 360
تقیزاده، سیدحسن؛ 20، 25
توتونچیان؛ 256
توسلی، غلامعباس؛ 385
توسیدید؛ 172
توفیق، فیروز؛ 393
توکل، علی؛ 256
توکلی، عبداللّه؛ 171
توکلی، یعقوب؛ 255
تویسرکانی، شاهرخ؛ 396
تهرانی؛ 142
تیمورتاش؛ 21
ثابتی، پرویز؛ 142
ثقفی، منوچهر؛ 105، 167، 323
ثقفی، یداللّه؛ 276، 277
ثنایی، شهین؛ 397
جابرانصاری؛ 97
جابرانصاری، همایون؛ 396
جابری، مراد؛ 249، 254، 255
جد بابایی؛ 194
جدی، جبار؛ 412
جزنی، بیژن؛ 143
جزنی، رحمتاللّه؛ 393
جعفر (پیش نماز مسجد)؛ 360
جعفریان؛ 249، 332
جعفریان، محمد؛ 249
جعفریان، محمود؛ 142، 143، 269، 270، 271، 331، 368، 393
جعفری، عبدالرحیم؛ 396
جفرودی؛ 105
جلالی، غلامرضا؛ 369
جلالی، محمدرضا؛ 403
جلایر، طهمورث؛ 373
جلیلپور، محمود؛ 396
جلیلوند، ولیاللّه؛ 275
جلیلی، محمدرضا؛ 385
جمالپور، بهرام؛ 385
جمشیدی، ایرج؛ 390
جنیدی، فریدون؛ 397
جوادی، جعفر؛ 256، 257، 263
جوانشیر، عبداللّه؛ 97
جوانشیر، علینقی؛ 396
جوزی، محمدرضا؛ 393
جوهرزاده، احمد؛ 256
جهانبینی، پرویز؛ 396
جهانفر، محمد؛ 398
جهانگیر تفضلی، 142، 150، 255
جهاننما، ابراهیم؛ 170، 171، 394
چالنگی، جمشید؛ 396
چرایی، اسکندر؛ 249
چوبک، محمدباقر؛ 373
چهرازی؛ 412
چهرازی، حسین؛ 412
حاج سید جوادی، علیاصغر؛ 201
حاجیان؛ 97
حاجیاننیا، هوشنگ؛ 277
حالت، ابوالقاسم؛ 75، 396، 397
حامی، احمد؛ 393
حبجو، احمد؛ 394
حبیب شاملویی، حبیب؛ 397
حجازی، پرویز؛ 276
حریرچیان؛ 256
حریری، محمدرضا؛ 249، 250، 254، 255، 385
حسنبیگی، محمدرضا؛ 397
حسین اسکندری، 256
حسینبر، غلامحسین؛ 276
حسین بن علی (علیه السلام)؛ 365
حسین (پیش نماز مسجد سجادیه)؛ 360
حسینی بهشتی، سید محمدحسین؛ بهشتی (آیتاللّه)، سید محمدحسین
حسینی، ضیاء؛ 396
حفیظی، مرتضی؛ 451
حقشناس، احمد؛ 105
حقوقی، عسگر؛ 194
حقیقت، عبدالرفیع؛ 396
حقیقی، رضا؛ 397
حقیقی، ناصر؛ 395
حکیمالملک؛ 20
حکیمیون، اقبال؛ 11
حلبی، علیاصغر؛ 396، 397
حمدان، جلیل؛ 276
حیدری، 158
حیدری، محمد؛ 307، 329
خادم، سیدمرتضی؛ 431
خامنهای (آیتاللّه)، سیدعلی؛ 358
خانبلوکی، ناصر؛ 276
خانلری، پرویز؛ ناتل خانلری، پرویز
خانمیرزایی، عباس؛ 432
خسروانی، ؛ 98
خسروانی، عطاءاللّه؛ 97، 98
خسروشاهی، کاظم؛ 393
خسروی جهرمی؛ 320
خسروی جهرمی، ابوالفضل؛ 320
خسروی، مهدی؛ 360
خلخالی (آیتاللّه)، صادق؛ 72
خلعتبری، عباسعلی؛ 302
خمینی (آیتاللّه)، روحاللّه؛ 72، 78، 110، 111،
112، 141، 197، 351، 352، 355، 356، 357، 361، 363، 364، 365، 366، 367، 368، 384
خواجهنوری، 97، 200
خواجهنوری، ابراهیم؛ 200، 201، 227
خواجهنوری، محسن؛ 97
خواجهنوری، محمود؛ 385
خوشکیش، یوسف؛ 303
خیراندیش، غلامرضا؛ 249، 250، 254، 255
دادفر؛ 227
دادفر، حبیباللّه؛ 249، 250، 254، 255، 400، 409، 419، 490
داناسرشت، علیاکبر؛ 396
دانا، مانکر؛ 197
دانشکجوری، پرویز؛ 396
دانشوری، ضیاءالدین؛ 393
دانشی؛ 448
درودی، ایران؛ 395
دستورتبار، شاهرخ؛ 397
دلانوا، کریستین؛ 286
دواچی، عباس؛ 395
دوانی، علی؛ 352
دوشی، محمدتاج؛ 397
دومر، پل؛ 199
دها؛ 256
دها، حسین؛ 263
دهاء، محسن؛ 272، 273
دهش، ع.؛ 204
دهقان، محمدرضا؛ 276
دیبا، فرح؛ 126، 133، 142، 144، 145، 164، 248، 249، 254، 301، 397، 481
ذاکرحسین، عبدالرحیم؛ 112، 113، 138، 150، 201، 399، 444
ذوالقدر، حبیباللّه؛ 364
رئیسی؛ 256، 419
رئیسی، سیدمحمد؛ 256
رئیسی، لطفاللّه؛ 263
رائی، جعفر؛ 249، 254، 255
راجی؛ 463
راجی، پرویز؛ 198، 463
رادپی؛ 333
رادمنش، شهرام؛ لقایی، ستار
رازانی، بهمن؛ 390
رازانی، حسین؛ 200
راسخ، شاپور؛ 393
راعی، مهدی؛ 396
رامبد؛ 198، 294، 295
رامبد، هلاکو؛ 105، 198، 294
ربانیاملشی (شیخ)، مهدی؛ 362
رجایی، سیمین؛ 403
رحمانی، نصرت؛ 390، 396، 397
رحیمزادهخویی، فرخ؛ 373
رحیمی، مصطفی؛ 26، 36
رحیمی، ناصر؛ 394
رخشانی، محمود؛ 396
رزمآرا، رضا؛ 97
رسایی، زرتشت؛ 276
رشتی، محمدعلی؛ 97
رشدیه، هرمز؛ 396
رشیدیمطلق، احمد؛ 72، 143، 413
رضا؛ 179
رضا، عنایتاللّه؛ 178، 179، 181، 393، 396
رضا، فضلاللّه؛ 178، 394
رضایی، خسرو؛ 385
رضایی، علی؛ 396
رضوانی، محمداسماعیل؛ 385
رضویان، محمدحسین؛ 396
رضوی، حسامالدین؛ 277
رضوینژاد؛ 256
رضیفرد، رضی؛ 373
رعدیآذرخشی، غلامعلی؛ 385
رمضانی، علی؛ 396
رنجبر، احمد؛ 397
رنگویی، عبداللّه؛ 249
روحانی (آیتاللّه)؛ 358
روحانی، امید؛ 396
روحانی، فخر؛ 51
روحانی، فؤاد؛ 288
روحانی، منصور؛ 260، 333، 393
روحی، هما؛ 249، 254، 255
روستا، عباس؛ 113
روشنضمیر؛ 397
روشنگر، اردشیر؛ 45
رونقی، حسینعلی؛ 385
رهبری، عباس؛ 396
رهنما، آذر؛ 396
رهنما، ثریا؛ 396
رهنما، حمید؛ 72، 97
رهنما، زینالعابدین؛ 72
رهنما (وزیر اطلاعات)؛ 129
رهنمون، گیتی؛ 256
رهینعشقی، ملیحه؛ 397
ریاحی، فرهاد؛ 385
ریاحی، محمد؛ 276
ریاحی، محمدامین؛ 396
ریاضخان، محمد؛ 396
ریاضی، عبداللّه؛ 418
ریگار، ژانپیر؛ 110
ریگی، جانمحمد؛ 256
ریگی، خداداد؛ 256
زارعی، براتعلی؛ 359
زالزاده، امیرابراهیم؛ 390، 397
زاهدی؛ 42، 47، 48، 98
زاهدی، اردشیر؛ 98، 141، 172، 197، 230، 248، 249، 255، 302، 332
زاهدی، حسن؛ 97
زاهدی، فضلاللّه؛ 44، 172، 378
زاهدی، هما؛ 172، 256، 263
زرتشت؛ 186
زرنگار، حسین؛ 476
زرنگار، محمدعلی زرنگار، 272، 273، 389
زرینپنجه؛ جمشید؛ 396
زرینقلم، علی؛ 396
زرینکوب، عبدالحسین؛ 395
زندنیا؛ 184، 186، 187، 188، 319، 320
زندنیا، امیرشاپور؛ 184، 185، 186، 187، 188، 393، 396، 398
زنگنه، جمشید؛ 47
زنگنه، عزتاللّه؛ 396
زنگویی، عبداللّه؛ 254
زونیس، ماروین؛ 126، 127
زهتاب فرد، رحیم؛ 249، 250، 254، 255، 276
زینالعابدین (حضرت امام سجاد علیه السلام)؛ 358
سادات، انور؛ 128، 159
سادات تهرانی؛ 97
ساعدی، مهدی؛ 367
ساکی، علی؛ 276
سالازار؛ 199
سالمی، علیاشرف؛ 276
سالور؛ 98
سالور، سبکتگین؛ 397
سالور، عباس؛ 97
سایدلینتر، پیتر؛ 171
سپانلو، محمدعلی؛ 395
سپهسالار؛ 21
ستاره؛ لقایی، ستار
ستاری، محمد؛ 396
ستوده، فتحاللّه؛ 97
سجادی، سیدمحمد؛ 396
سراجالدینی، محمدعابد؛ 249، 254، 255
سرداری، اکبر؛ 397
سرفراز، حسین؛ 389
سرکاراتی، بهمن؛ 393
سرلک؛ 97
سعید، جواد؛ 260، 261، 262، 268، 271، 418
سعیدی، خسرو؛ 385
سعیدی، علیاصغر؛ 396
سفری، محمدعلی؛ 135، 138، 225، 229، 230، 244، 245، 247، 341، 437، 475
سلامی، جواد؛ لقایی، ستار
سلیمانپور، 276
سلیمانپور، سیروس؛ 276
سلیم، غلامرضا؛ 385
سلیمی، منوچهر؛ 249، 254، 255
سمسار؛ 386، 387
سمسار، مهدی؛ 386
سمسون، آنتونی؛ 162
سمیعی، احمد؛ 143
سمیعی، حسین؛ 276
سمیعی، عبدالحسین؛ 403
سمیعی، علینقی؛ 256
سمیعی، مهدی؛ 393
سنگوی، رامش؛ 25، 26
سنلام؛ لقایی، ستار
سوادکوهی؛ 256
سهیلی، احمد؛ 230
سهیلی، علی؛ 200
سیحون، هوشنگ؛ 396
سیدالشهداء؛ حسین بن علی (علیه السلام)
سیدامامی؛ 106
سید ضیاء؛ 141، 143، 198
شادمان؛ 98، 273
شادمان، باقر؛ 249، 255
شادمان، ضیاءالدین؛ 97، 260، 261، 272، 418
شادیان، سیدباقر؛ 254
شافع، پاکیزه؛ 320
شاملو، ابوالقاسم؛ 249، 254، 255
شاملویی، حبیباللّه؛ 396
شاهحسینی؛ 364
شاه حسینی، حسین؛ 364
شاهدی، مظفر؛ 12، 25، 81، 87، 130، 206
شاهقلی؛ 97، 133
شاهقلی، منوچهر؛ 132
شاهمردان (پیش نماز مسجد هاشمی)؛ 360
شاهمردانی، غلامحسین؛ 360
شبزندهدار، محمد؛ 397
شجاع، ماشاءاللّه؛ 276
شجاعی، منوچهر؛ 114
شرفشاهی، سیروس؛ 390
شرفی، فضلاللّه؛ 395
شرفی، هادی؛ 390
شروینی، مهربان؛ 397
شریعتمداری، 359
شریعتمداری (آیتاللّه)، سید کاظم؛ 359
شریفامامی، سید جعفر؛ 50، 130، 143، 193، 198، 202، 230، 254، 260، 264، 268، 300، 301، 378، 388، 481
شریف، نورالدین؛ 396
شریفی، غلامرضا؛ 12
شریفی، هوشنگ؛ 260
شعار، جعفر؛ 397
شفا، شجاعالدین؛ 143
شفیعی، کمال؛ 395
شفیعی، محمود؛ 395
شفیعی، نورالدین؛ 396
شکرابی، امیرطاهر؛ 276
شکرنیا، احمد؛ 391
شکوری، شهروز؛ 398
شمسآبادی؛ 142
شمسآبادی، رضا؛ 142
شمساسحاق، کیانوش؛ 397
شمیم، علیاصغر؛ 22
شوکت، حمید؛ 143
شهابفردوس، ولیاللّه؛ 227
شهبانو دیبا، فرح
شهریاری، آرمان؛ 194
شیخالاسلامزاده؛ 332، 445
شیخالاسلامزاده، شجاعالدین؛ 260، 261، 396
شیخالاسلامی، عبداللطیف؛ 349
شیخ، عباس؛ 403
شیرازی؛ 276
شیراک، ژاک؛ 103
شیرخانی، علی؛ 317، 357، 363
شیروانلو، فیروز؛ 142
شیمی، علیاصغر؛ 385
صائبی (کارگر)؛ 98
صاحبی، مرضیه؛ 254
صادقی، حسامالدین؛ 373
صادقی، نوذر؛ 256
صارمی، پوران؛ 395
صارمی شهاب، اصغر؛ 53، 54، 98، 100، 101، 104، 107، 110، 111، 132، 138، 206، 236، 238، 306، 320، 328، 398، 444
صالح؛ 364، 365
صالحیار، عبدالحسین؛ 386
صالحیار، غلامحسین؛ 171، 172، 188، 192، 193، 200، 248، 249، 378، 390، 391، 397
صالحی، مرتضی؛ 262
صباحی، مرضیه؛ 249، 255
صبا، فرهاد؛ 393
صدر؛ 298
صدر، جواد؛ 97
صدر، حسن؛ 256
صدری، حمید؛ 323
صدری، قوام؛ 97
صدقیان، مهین؛ 396
صدقیانی؛ 226
صدقیانی، رامین؛ 397
صدقیانی، رضا؛ 260، 261
صدوقی (آیتاللّه)، محمد؛ 361
صدوقی، عیناللّه؛ 249، 254
صدوقی، مهرانگیز؛ 396
صدیق (صدیق اعلم)، عیسی؛ 230
صدیقی، ایرج؛ 256
صفاپور؛ 400
صفاپور، مهدی؛ 249، 254، 255
صفا، ذبیحاللّه؛ 396
صفاری؛ 256
صفاری، محمدعلی؛ 249، 250، 254، 255، 256، 259، 260، 261، 262، 263
صفویان، یحیی؛ 396
صلاحی، منوچهر؛ 385
صمیمی، مینو؛ 327، 328
صنیعی، داریوش؛ 397
صولتی، حوری؛ 419
ضیایی، عذرا؛ 395
ضیاء، حسین؛ 272، 273، 432
طاهری؛ 189، 190
طاهری، امیر؛ 147، 188، 189، 190، 384، 393، 438
طاهری، جلال؛ 184، 336، 337، 338
طاهری (حجهالاسلام)؛ 358
طباطبایی، قاضی؛ 362
طبری، احمد؛ 396
طبیبی، محمد؛ 396
طلوعی، محمود؛ 141، 393
ظهیرالاسلامزاده، محمدعلی؛ 397
عاصمی، محمود؛ 396، 397، 398
عاقلی، باقر؛ 141، 163، 226، 247، 269، 272، 275، 287، 328، 466
عالیخانی، علینقی؛ 48، 51، 114، 141، 205، 395
عالیمرد، امین؛ 144
عامری؛ 108
عامری، ناصر؛ 136
عاملی؛ 190، 191، 192
عاملی، باقر؛ 97
عاملیتهرانی؛ 129، 270
عاملیتهرانی، محمدرضا؛ 190، 191، 269، 270، 394
عاملی، حشمتاللّه؛ 225
عبدالفتاحایمانی، علی؛ 249
عبداللّه ریاضی؛ 300، 301، 395
عبداللهی، ابوالفضل؛ 360
عبدالنبی (پیش نماز مسجد عسگری)؛ 360
عبده، جلال؛ 138، 303
عدلامینی، فرهاد؛ 385
عصار، نصیر؛ 395
عطارها، مهناز؛ 396
عظیمی؛ 129
عظیمی، فخرالدین؛ 23، 24
علاء، حسین؛ 44
علم، اسداللّه؛ 25، 44، 45، 48، 51، 53، 55، 58، 63، 72، 77، 80، 89، 90، 94، 96، 101، 102، 103، 106، 107، 108، 110، 115، 116، 125، 126، 127، 128، 129، 130، 133، 134، 138، 139، 143، 146، 148، 150، 155، 163، 177، 197، 205، 229، 230، 232، 233، 254، 255، 290، 299، 300، 302، 324، 332، 370، 371، 378، 461، 466، 471، 472
علومی، رضا؛ 227
عمادی؛ 11
عمرانی، احمد؛ 249، 254، 256
عمرانی، قاسمعلی؛ 373
عمویی، محمدعلی؛ 178
عمید، حسن؛ 396
عمیدینوری، ابوالحسن؛ 248
عنایت؛ 129
عنایت، محمود؛ 171، 172، 397
عنایتی، محمدعلی؛ 360
عنصری، محمدعلی؛ 385
عیسی (از نوادگان امام زینالعابدین علیه السلام)؛ 358
عینالملک (هویدا)، حبیباللّه؛ 72
عیوضی، محمدرحیم؛ 140
غفاری (آیتاللّه)؛ 358
غفاری، فرخ؛ 395
غلامی؛ 412
غلامی، علیاکبر؛ 411
فائزی، آذین؛ 396
فاروقی، احمد؛ 146
فاضلیپناه؛ 11
فالاچی، اوریانا؛ 86، 87، 115
فخرآرایی، ناصر؛ 22، 25
فخیمی، قاسم؛ 397
فداییمقدم، فرهنگ؛ 272، 273
فرانکل، چارلز؛ 172
فرحوشی؛ 142
فرخزاد، پوران؛ 397
فرخ، م.؛ 394
فرخی، عبداللّه؛ 396
فرد، فرهنگ؛ 332
فردوست، حسین؛ 97، 147، 301، 384
فردوسی؛ 103
فرزاد، مسعود؛ 395
فرزامنیا، محمدصادق؛ 190، 394
فرزانه، امیرحسن؛ 393
فرزانه، داریوش؛ 276
فرزانهنیا، محمدصادق؛ 190
فرسی، بهمن؛ 396
فرشچی، علی؛ 270
فرمانفر، (برادران)؛ 97
فرمانفرمائیان، خداداد؛ 395
فرمانفرمائیان، ستاره؛ 197
فروزنده شهرکی، اکبر؛ 275
فروغی؛ 20
فرهادپور، ناصرقلی؛ 106
فرهنگ بیگوند، پرویز؛ 419
فرهنگ مهر؛ 97، 249، 250، 251، 254،
255، 394
فرهنگ، هاشم؛ 394
فریدمن، ویلتن؛ 171
فریور؛ 466
فشارکی، فریدون؛ 393
فضائلی؛ 296، 297
فضایلی، محمد؛ 105
فضلاللهی، اشرف؛ 396
فلاح، امیر؛ 276
فلامکی، محمدمنصور؛ 385
فولادوند، امیرحسین؛ 132
فیروزنیا، فیروز؛ 45
فیوضات، جاوید؛ 396
قائممقامی، سعید؛ 397
قائممقامی، شهین؛ 396
قاجار مظفری، داود؛ 273
قاجاری؛ 268
قادریان، عنایتاللّه؛ 256
قادری، حاتم؛ 54
قاریزاده، ضیاء؛ 395
قاسملو، سودابه؛ 395
قاسمی، ابوالفضل؛ 364
قاسمی، فرید؛ 150
قاسمی، مهدی؛ 249، 251، 254، 393، 427
قاضی، ابوالفضل؛ 144
قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی؛ 362
قاطع، منوچهر؛ 193
قدیانی، لیلا؛ 11
قدیمیپور، فاطمه؛ 385
قراگزلو، منوچهر؛ 396
قربانلو، سینا؛ 373
قربانیان؛ 22
قربانی نسب؛ 256، 400
قربانی نسب، حسین؛ 249، 254، 255، 262، 263
قرهخانی، محمد؛ 360
قرهگزلو، رضا؛ 276
قریشی؛ 256
قریشی؛ 257، 410
قریشی، احمد؛ 144، 249، 250، 253، 254، 255، 256، 258، 259، 260، 261، 262، 400، 410، 476
قضیه، محمدعلی؛ 373
قطبی؛ 249
قطبی، رضا؛ 249، 254، 255، 259، 260، 261، 262، 270، 396، 400
قطبی، فریده؛ 249
قطبی، محمدعلی؛ 249
قمی، لطفاله؛ 418
قناد، میرزارضا؛ 72
قوامالسلطنه؛ 22، 200
قهرمان، فرهاد؛ 97، 250، 254، 255
قهرمانی، سیروس؛ 397
قهرمانی، محسن؛ 249
قینی، محمدعلی؛ 396
کاپوشینسکی، ریچارد (ریشارد)؛ 320، 322
کاتم، ریچارد؛ 54، 82، 137، 206، 466
کاتوزیان، محمدعلی (همایون)؛ 159
کارتر، جیمی؛ 148، 149، 466، 467
کار، مهرانگیز؛ 397، 398
کازرونی؛ 97، 98
کاشانی (آیتاللّه)، سیدابوالقاسم؛ 31، 32، 33
کاشفی؛ 128
کاشفی، احمد؛ 272، 273
کاشفی، محمود؛ 262
کاظمزاده، حسین؛ 393
کاظمی، صادق؛ 273
کافی، فرود؛ 397
کامرانی، احمد؛ 142
کامیابی، احمد؛ 397
کاواتی، آسیه؛ 397
کاواتی، سیما؛ 397
کاویان، پرویز؛ لقایی، ستار
کاهکش؛ 256
کردبچه، محمدحسین؛ 391
کرد، محمدعلی؛ 398
کرملو، نصراللّه؛ 431
کریستین، دلانوا؛ 150
کریمپناهی، خسرو؛ 273
کریمی؛ 11
کریمی، اسماعیل؛ 431
کریمی، حبیباللّه؛ 397
کسمائی، فریدون؛ 274
کشاورز، فریدون؛ 333
کشاورزیان، محمد؛ 395
کشیافشار، حسین؛ 395
کلاته، حسین؛ 11
کلالی؛ 98، 133
کلالی، منوچهر؛ 97، 98، 113، 133
کمالی، ساسان؛ 256
کمانگیر، فرود؛ 276
کندی، پرزیدنت کندی، 199
کنی؛ 107
کنی، امیرعباس؛ 385
کنی، علینقی؛ 136
کورش (هخامنشی)؛ 62، 106
کوهستانی، ابراهیم؛ 272، 273
کهرام، نصرتاللّه؛ 396
کیا، ب.؛ 202
کیاکجوری؛ 97
کیانپور، غلامرضا؛ 149، 150
کیوانفر، امین؛ 395
گازیوروسکی، مارک. ج.؛ 47، 49، 50، 54، 147
گاندی، مهاتما؛ 94، 199
گراهام، رابرت؛ 45، 140، 399
گرگانی، امیرفریدون؛ 394
گلپایگانی (آیتاللّه)، محمدرضا؛ 359
گلزار، لیلی؛ 397
گلسرخی، ایرج؛ 396
گلسرخی، خسرو؛ 369
گلسرخی، فریده؛ 396
گلهداری، حسین؛ 412
گنجی، محمدحسن؛ 395
گنجی، منوچهر؛ 131، 144، 249، 250، 254، 255، 259، 260، 261، 262، 385، 400، 476
گودرزی، منوچهر؛ 304
گونیلی، ابوالحسن؛ 385
گویا، محمدحسین؛ 396
گیرا، ژان؛ 335
لاجوردی، قاسم؛ 249، 250، 254
لاشایی؛ 334
لاهوتی (حجهالاسلام)؛ 358
لاینگ، مارگارت؛ 45
لدین، مایکل؛ 149، 159
لقایی، ستار؛ 390
لوئیس، ویلیام؛ 149، 159
لودژولین؛ 171
لوروریه، ژان؛ 146
لینکلن، آبراهام؛ 172
مائو؛ 142
مازندی، یوسف؛ 27، 206
مالکی؛ 276
مأخوذی، حسین؛ 249، 254، 255
مبین، صادق؛ 385
مجلسی، محمد؛ 396
مجیدی؛ 128، 445، 462، 465، 469، 470
مجیدی، عبدالمجید؛ 128، 130، 260، 261، 268، 333، 393، 445، 451، 452، 453، 457، 458، 469
محامی (حجة الاسلام)؛ 362
محبوبی، مهین؛ 396
محجوب، محمدجعفر؛ 396
محجوب، هاشم؛ 391
محدثی، حسن؛ 360
محسنی، مرتضی؛ 431
محقق، حسنعلی؛ 263
محققی؛ 256
محققی، حسینعلی؛ 256
محمدتقی (پیشنماز مسجد امام حسن)؛ 360
محمدرحیم؛ 360
محمدنژاد، یوسف؛ 343
محمدی، احمد؛ 397
محمدی زارچی، حسن؛ 255
محمدی زارچی، سیدحسین؛ 254
محمدی زارچی، محمدحسین؛ 249
محمدیون، آفاق؛ 397
محمود؛ 320، 321
محیط، محسن؛ 276
مدرس، سیدحسن؛ 21
مدرس، ضیاء؛ 184، 273، 274، 415، 419
مدرسی، جعفر؛ 320
مدنی (آیتاللّه)، سید اسداللّه؛ 358، 359، 361
مدنی، جلالالدین؛ 138
مدنی، عبدالمجید؛ 276، 412، 413
مدیرشانهچی، محسن؛ 21، 53
مرآت، پرویز؛ 396
مریدی، غلامرضا؛ 396
مژدهی؛ 445، 480
مژدهی، نصراللّه؛ 254، 260، 261، 445، 469، 470
مساعد، هوشنگ؛ 396
مسعودانصاری، احمدعلی؛ 131، 404
مسعود، محمد؛ 383
مسعودی، اکبر؛ 228
مسعودی (مدیر روزنامه اطلاعات)، فرهاد؛ 129
مشاعی، عفت؛ 256
مشعوف؛ 11
مشفق همدانی، سیاوش؛ 396
مشفقی، سیروس؛ 397
مشهدیامجدی، علی؛ 275
مشیر وزیری، امیناللّه؛ 276
مشیری، فریدون؛ 396، 397
مصباحزاده (مدیر روزنامه کیهان)، حسین؛ 129
مصدق، محمد؛ 22، 38، 39، 43، 44، 45، 49، 52، 53، 59، 60، 80، 82، 103، 154، 230
مصری، صمد؛ 396
مصطفوی، علی؛ 396
مظفری، فیروز؛ 397، 398
مظلوم، حسین؛ 396
معاونی، اکبر؛ 383
معتضدباهری، محمدعلی؛ 249، 250، 254، 260، 262، 268، 394
معتمدوزیری؛ 98، 256
معتمدوزیری، فریدون؛ 97، 263
معتمدی، سیروس؛ 276
معتمدی، فضلاللّه؛ 97
معتمدی، قاسم؛ 249، 250، 254، 255، 262
معتمدی، کریم؛ 385
معتمدی، منصور؛ 393
معمارزاده، حسین؛ 396
معینی، امیرقاسم؛ 261، 445، 461
معینیان، نصرتاللّه؛ 97، 302
معینی، قاسم؛ 97، 98، 260، 261، 268
معینی (وزیر کار)؛ 413، 480
مفیدی، اسماعیل؛ 393
مفیدی، شمسالدین؛ 249، 250، 254، 255
مقتدرمژدهی، نصراللّه؛ 249، 250، 255، 260، 262
مقدم، رسول؛ 142
مکی، حسین؛ 49، 378
ملایری، شجاع؛ 395
ملکزاده، رضا؛ 272، 273
ملکزاده، محمدجعفر؛ 276
ملیکاصلانیان، امانوئل؛ 395
ممتاز، جمشید؛ 385
منتظری (آیتاللّه)، حسینعلی؛ 358
منسفیلد، پیتر؛ 148، 160، 161، 206
منشیزاده، کیومرث؛ 397
منصور؛ 72، 97، 98
منصور، جواد؛ 97، 249، 250، 254، 255، 258، 260، 261، 262
منصور، حسنعلی؛ 58، 72، 77، 96، 97، 98، 141، 378
منصوری، احمد؛ 142
منصوریان، جعفر؛ 336، 337
منصوری، شهریار؛ 276
منوری، علی؛ 274، 396
موسولینی؛ 199
موسوی تبریزی (آیتاللّه)، سیدحسین؛ 317
موسوی، حسین؛ 257
موسوی، عبدالمجید؛ 249، 250، 254، 255
موسوی، قاسم؛ 255
موسوی، کمالالدین؛ 225
موسوی ماکویی، اسداللّه؛ 256، 257
موسوی، محمدحسین؛ 249، 254، 258، 259، 260، 262، 269، 270، 451، 492
مولانا، منیر؛ 256
مولوی، محمدعلی؛ 396
مهاجر، بیژن؛ 390
مهتدی، محمد؛ 395
مهدوی؛ 268، 269، 332، 402، 409
مهدوی، احمد؛ 397
مهدوی، شهره؛ 396
مهدوی، فریدون؛ 260، 261، 268، 269، 272، 275، 302، 333، 351، 402، 409
مهدوی، وحید؛ 345
مهدیزاده، احمد؛ 397
مهراز، رحمتاللّه؛ 395
مهران، حسنعلی؛ 393
مهرپویا، جمشید؛ 396
مهرتاش؛ 396
مهرگان، آرش؛ 396
مهمد؛ 448
مهمد، غلامرضا؛ 448
میرداماد؛ لقایی، ستار
میرزادگی، شکوه؛ 394، 397، 398
میرزاشفیعی؛ 249
میرزایی، عباس؛ 113
میرزایی، عبدالغفور؛ 395
میرعلاء؛ 97
میرفخرایی، جعفر؛ 396
میرهادی، حمید؛ 373
میلانی، عباس؛ 72، 84، 89، 114، 128، 132، 134، 136، 145، 202، 206، 211، 306
میمندینژاد؛ 202، 383، 384
میمندینژاد، محمدحسین؛ 139، 202، 225، 226، 383، 384
مؤمنی، حسین؛ 431
نائینی، محمدکاظم؛ 396
ناپلئون؛ 199
ناتل خانلری، پرویز؛ 249، 250، 254، 255، 262، 394
نادرپور، نادر؛ 395، 397
نادرخانی، رشید؛ 225
نادری، سعید؛ 396
ناظری؛ 411
ناظری، علیاصغر؛ 411
ناظمی، عبداللّه؛ 396
نامور، نوشین؛ 396
نبوی، پرویز؛ 395
نبوی، سیدابراهیم؛ 169
نجاتی، غلامرضا؛ 47، 152، 206، 291، 294
نجمآبادی، فرخ؛ 260، 261، 302
نراقی؛ 170
نراقی، احسان؛ 168، 169، 170
نراقی، حسن؛ 168
نراقی، مهدی؛ 395
نصر اصفهانی، اسداللّه؛ 262
نصراللهی بابک، محمدعلی؛ 373
نصر، سیدحسین؛ 385، 396
نصیری؛ 382
نصیری، محمد؛ 200
نصیری، نعمتاللّه؛ 133
نظربلند، غلامرضا؛ 373
نظریخامنه، غلامحسین؛ 390، 391
نعمت، ژینوس؛ 395
نعمتی؛ 158
نعیمی، تقی؛ 396
نفیسی، سعید؛ 395
نکویی، عبداللّه؛ 255
نواب، حسینقلیخان؛ 20
نواب، یحیی؛ 276
نوایی؛ 142
نوایی، عبدالحسین؛ 286
نوح، نصرتاللّه؛ 396
نوذری، بیژن؛ 23
نوذری، حسینعلی؛ 287، 341، 367، 368، 369
نوروزی، فریدون؛ 373
نورهاشمی، علی؛ 396
نوریانی، مرتضی؛ 396
نهاوندی؛ 195، 333، 463، 471، 473، 474، 475، 477، 478، 479، 480، 481
نهاوندی، هوشنگ؛ 130، 141، 195، 224، 248، 249، 250، 254، 255، 260، 261، 262، 300، 301، 371، 384، 385، 396، 403، 463، 471، 472، 473، 477، 478، 479، 480، 481
نهوی (اردبیلی)، محمدحسین؛ 360
نیازی، کوثر؛ 396
نیستانی، منوچهر؛ 397
نیک آئین، اردشیر؛ 225
نیکپی؛ 97
نیکپی، غلامرضا؛ 97
نیکخواه، پرویز؛ 142، 143، 249، 331، 332، 393
نیکسون، ریچارد؛ 161
واحدیفریدی، نصراللّه؛ 393
وارن، اولیویه؛ 93، 157، 325
واعظ طبسی، عباس؛ 362
وجدانی؛ 397
وحیدنیا، سیفاللّه؛ 128، 129
ودیعی، کاظم؛ 192، 193، 225، 349، 368، 371، 385، 393
وزیری، سعید؛ 334، 394، 419
وزیری، شاهرخ؛ 160، 161، 162
وزیریمقدم، محسن؛ 395
وزیری، هوشنگ؛ 396
وشمگیر، س؛ لقایی، ستار
وشمگیر، کیومرث؛ 256
وطنیان، احمد؛ 385
وطنی، محمدحسن؛ 396
وکلیلی؛ 142
وکیلزاده ابراهیمی، جواد؛ 276
وکیلگیلانی، محمدرضا؛ 256، 263
وکیلی، منیر؛ 465
ولیان، عبدالعظیم؛ 172، 254، 270، 395
ویزایی، عزتاللّه؛ 396
هاشمیزکاد، مهین؛ 250
هاشمی، غلامرضا؛ 256
هاشمینژاد (آیتاللّه)، عبدالکریم؛ 362
هاشمینژاد، مهین؛ 254، 255
هانتینگتون؛ ساموئل؛ 140
هدایت، مهدیقلی؛ 275
هدایتی، هادی؛ 97، 260، 261
هرندی، فرهاد؛ 432
هلمز، ریچارد؛ 206
هلمز، سینتیا؛ 197
همایون، حمید؛ 172
همایون، داریوش؛ 95، 139، 141، 142، 168، 171، 172، 173، 175، 176، 177، 184، 188، 129، 232، 237، 249، 250، 251، 254، 260، 261، 262، 268، 269، 270، 291، 293، 317، 318، 329، 368، 382، 387، 393، 397، 400، 416، 417، 419، 421، 422، 427، 434، 439، 440، 441، 458، 459، 479، 489
همایون، غلامعلی؛ 385
همایونفر، عزتاللّه؛ 225
همایون، نوراللّه؛ 172
هنربخش، پرویز؛ 396
هنرمند، منوچهر؛ 54، 195
هنرمندی، حسن؛ 396
هورکاد، برنار؛ 110
هوشنگ شریفی، احمد؛ 261، 385، 403
هوشنگمهدوی، عبدالرضا؛ 23، 27، 110، 139، 201، 293، 302
هویدا، امیر عباس؛ 72، 73، 74، 75، 97، 98، 100، 102، 103، 108، 111، 113، 114، 128، 129، 130، 131، 132، 133، 134، 135، 136، 141، 143، 144، 145، 147، 163، 164، 167، 193، 200، 205، 209، 210، 211، 212، 224، 225، 226، 228، 230، 231، 233، 237، 243، 244، 245، 246، 247، 248، 253، 258، 260، 261، 264، 265، 266، 268، 269، 272، 273، 275، 276، 280، 288، 294، 296، 298، 299، 300، 301، 303، 305، 306، 324، 340، 345، 370، 371، 372، 382، 387، 393، 394، 395، 402، 410، 416، 419، 420، 426، 427، 435، 437، 442، 451، 457، 458، 460، 461، 462، 464، 472، 476.
هویدا، حبیباللّه؛ عینالملک (هویدا)، حبیباللّه
هویدا، فریدون؛ 128، 145، 286، 464، 481
هیتلر؛ 199
هیکل، حسنین؛ 154
یارافشار؛ 120
یزدانپناه؛ 120
یزدی، ابراهیم؛ 310
یزدی، منوچهر؛ 99
یکتایی، کورش؛ 219
یگانه، محمد؛ 200
یگانه، ناصر؛ 376