ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور: آيينه ي زيبايي ها
همراه با مقالههاي چشم خدا ميبيند، مهدويت و اطلاع رساني با كه بگويم..؟/ محمود بحرالعلوم ميردامادي
تهيه و تنظيم مركز جهاني تخصصي حضرت ولي عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف)
مشخصات نشر: قم: بهار قلوب، 1384.
مشخصات ظاهري: 88 ص.
فروست: سلسله مقالات شناخت شناسي مهدويت 2.
شابك: 6000 ريال 964-93610-9-5:؛ 5000 ريال (چاپ سوم)
يادداشت: چاپ دوم.
يادداشت: كتابنامه. مندرجات: ص. [7]- 36. آيينهي
زيباييها - ص. [37]- 54. چشم خدا ميبيند - ص. [55]-
موضوع: محمدبن حسن (عجل الله تعای فرجه الشریف) ، امام دوازدهم، 255ق. مقالهها و خطابهها
موضوع: مهدويت-- انتظار-- مقالهها و خطابهها
رده بندي كنگره: BP224/4/م93آ9
رده بندي ديويي: 297/462
شماره كتابشناسي ملي: م84-35972
آيينه ي زيبايي ها
همراه با مقاله های:
چشم خدا می بیند
مهدویّت و اطلاع رسانی
با که بگویم....؟
محمود بحرالعلوم ميردامادي
بسم الله الرحمن الرحيم
چهار مقالهي «آيينهي زيباييها»، «چشم خدا ميبيند»، «اطلاع رساني» و «با كه بگويم؟! … » كه پيش روي شما قرار دارد، مقالاتي است كه در سفر نوشتهام. اين مقالات بيان درد دلهاي فرهنگي و معنوي است. مطالعهي اين درد دلها شايد وسيلهاي براي بيداري همگان، به خصوص نسل جوان باشد.
چه كنيم تبسّم يار و لبخند نگار، رضايت صاحب ولايت و خاتم امامت شامل حالمان گردد؟ وظيفهي ما در زمان غيبت چيست؟ به ويژه وظيفهي تبليغ دين و ترسيم راه و روش امام مبين و كهف حصين حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چگونه و با چه وسيلهاي در اين روزگار و عصر بيقرار، عصر توحّش به جاي تمدّن، ظلم به جاي عدالت بايد اجرا گردد؟!
اينها مسائلي است كه در اين كتاب آمده است. اميدوارم هيأتهاي مهدوي و ندبهاي، در كنار اشك در فراق ولي نعمت، وسايل تحقيق در موضوع امام شناسي را فراهم كنند و در هر شهري كتابخانهي تخصصي، بلكه در هر مسجد و حسينيّه و مدرسه و دانشگاهي يك حركت با عظمت تخصصي در امر مهدويّت آغاز گردد و «جشن ميلاد نور» به وسيلهي منتظران ظهور، در همه جا به يك دههي پرمحتوا تبديل گردد و همهي صاحبان فطرت در داخل و خارج، تبليغات با ارزش مهدوي را بشنوند و ببينند.
و صلي الله علي محمّد و آله الطاهرين
سيّما بقيّة الله في الأرضين
عجل الله تعالي فرجه الشريف و نحن معه
سيّد محمود بحرالعلوم ميردامادي
27 رجب المرجّب 1425
مبعث رسول گرامي صلي الله عليه و آله و سلم
سلسه مقالات شناخت شناسی مهدویت2
آیینه ی زیبایی ها
… مصلحان! چه كسي به شما اين جرأت را داده كه خود را مصلح بخوانيد. علو خواهي و فساد انگيزي مگر مصلح بودن است.
اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها، مهدي آل مهدي مصلح است، شما اگر راست بگوئيد و به وظائف زمان غيبت عمل كنيد، زمينهسازان صلحيد. (فرازهائي از نوشتار)
تصوّر كنيد انسان پاكيزهاي معطّر و با ظاهر و باطني آراسته به سمت شما ميآيد.
آيا شما از او فرار ميكنيد؟
هرگز، مگر از طهارت و پاكيزگي، عطر و زيبايي تنفّر داريد؟
اگر شخص كثيف و آلودهاي با لباس چركين و بدن متعفّن از كنار شما عبور كند، يا در ماشين و يا در سالن غذاخوري كنار شما بنشيند، چه ميكنيد؟
آيا خود را جمع و جور نميكنيد؟ خود را كنار نميكشيد؟
پاسخ، مثبت است. چون انسان از آلودگي و كثافت و چرك و تعفّن متنفّر است.
آيا شيء گرانبهايي را در اختيار اين فرد آلوده قرار ميدهيد؟ آيا با وجود آلودگي، لباس مرتّب و پر ارزشي را به او اهدا مينماييد؟
پاسخ، منفي است. چون انسان آلوده، قدر لباس با ارزش را نميداند و ممكن است از روي بي خردي لباس گرانبها را آلوده نمايد.
سؤال ديگري دارم:
آلودگي جسمي و چركين بودن بدن و لباس بدتر است يا آلودگي روحي و فكري؟
مثلاً شخصي حمّام نرفته و بدن و لباس او آلوده و چركين است و ديگري حمّام رفته و ظاهري آراسته دارد، ولي حسود و يا متكبّر و مغرور است، از كدام يك از اين دو بيشتر تنفّر داريد؟
حتماً ميگوييد: آلودگي روحي و فكري بدتر و انسان آلوده به مفاسد روحي و فكري تنفّرآورتر است، راست ميگوييد.
اين نوع آلودگيهاست كه اختلاف ميآفريند و جنگ ميآفروزد. قتل و ترور، غارت و سرقت، ستم و تجاوز، و … از آلودگي فكر و روح سرچشمه ميگيرد.
مثلاً حسد به اندازهاي بد است كه خوبيها را از بين ميبرد و فرد و جامعه را به پستي و زشتي ميكشاند يا تكبّر و غرور كه كفرآور است و انسان را در برابر حق و حقيقت قرار ميدهد.
البتّه آلودگي ظاهري و چركين بودن بدن و لباس هم خوب نيست ولي آلودگي باطني و روحي دو صد چندان بدتر ميباشد.
مسلمان هم بايد لباس ظاهرش خوب و پاكيزه باشد و هم به لباس باطن خود بپردازد و روح و فكر خود را به لباس تقوا مزيّن نمايد.
« لِباسُ التَّقْوي ذلِكَ خَيْرٌ ». (1)
1) 1.. سورهي اعراف، آيهي 26.
امام مهدي پاك و پاكيزه است زيرا از عترت و اهل البيت است، { إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً }. (1)
قالت عايشة: خرج النبي صلي الله عليه و آله و سلم غذاه و عليه مِرْط مُرَحَّل من شَعَر اسود فجاء الحسن بن عليّ (عليهما السلام) فادخله ثم جاءالحسين عليه السلام فدخل معه ثم جائت فاطمة عليها السلام فادخلها ثمّ جاء علي عليه السلام فادخله، ثم قال: { إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً }
(صحيح مسلم كتاب فضائل الصّحابة، باب فضائل اهل بيت النبيّ (عليهم السلام) / السّنن الكبري، بيهقي، حديث 2858)
عن امّ سلمة قالت: في بيتي نزلت: { إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ }، قالت فارسل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (عليهم السلام) فقال: « هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي ». حاكم نيشابوري پس از نقل اين روايت از بخاري انتقاد كرده و ميگويد «هذا حديث صحيح علي شرط البخاري و لم يخرجه».
(المستدرك علي الصّحيحين، كتاب معرفةالصّحابة، حديث 4759 به بعد)
عن ابي سعيد الخدري قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : نزلت هذه الآية في خمسة: فيّ و في علي و الحسن و الحسين و فاطمة (عليهم السلام) {انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهرّكم تطهيرا}.
عن انس انّ النّبي صلي الله عليه و آله و سلم كان يمرّ ببيت فاطمة عليها السلام ستة اشهر كلّما خرج الي الصّلاة فيقول الصّلاة: { إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً }.
(تفسير جامع البيان، طبري، ذيل آيهي شريفه، حديث 21727 به بعد)
اخرج الطّبراني عن امّسلمه رضي الله عنها: ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة رضي الله عنها، ائتني بزوجك و ابنيه فجاءت بهم فالقي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عليهم كساء فدكيّا ثم وضع يده عليهم ثم قال اللّهم انّ هؤلاء اهل محمّد صلي الله عليه و آله و سلم - وفي لفظ آل محمّد (عليهم السلام) - فاجعل صلواتك و بركاتك علي آل محمّد (عليهم السلام) كما جعلتها علي آل ابراهيم انك حميد مجيد قالت امّ سلمه رضي الله عنها فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبه من يدي و قال انّك علي خير.
(تفسير الدّر المنثور، سيوطي، ذيل آيهي شريفه، به ضميمهي چند روايت ديگر)
او عبد خداوند متعال است و مقام نبوّت و رسالت ندارد، ولي عصارهي پاكان و بقيهي خوبان جهان و آنچه از خوبيها در خوبان عالم وجود داشته و دارد، در وجود مطهّر او يافت ميشود.
امام مهدي « تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ » است اوّلا قرآن ميخواند، چه خواندن خوبي! در تشرّف سيّد بحرالعلوم (ره) خدمت حضرت، نقل شده كه حضرت قرآن تلاوت ميفرمودند؛ سيّد گفت «چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن». (2)
اصلاً قرآن را بايد او بخواند، قرآن با اوست و او با قرآن است.
ثانياً: او در كنار قرآن قرار گرفته است؛ مگر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نفرمود: «دو شيءگران قدر بين شما ميگذارم: كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي ». اين دو هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا بر حوض كوثر بر من وارد شوند. (3)
(مسند احمد، جلد 3، صفحهي 18، و جلد 2، صفحهي 17/ كنزالعمال، متقي هندي حديث 944 و احاديث بعد از آن)
عن زيد ابن ارقم قال قام رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يوما خطيباً فحمدالله و اثني عليه ثم قال:
ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُمُ ثِقلَينِ، أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ، فيهِ الهُدي وَالنّورُ، فَخُذوا بِكِتابِ اللّهِ وَاستَمسِكوا بِهِ فَحَثَّ عَلي كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ:
وأهلُ بَيتي، اذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اذكّركم اللّه في أهل بيتي.
(صحيح مسلم، طبع سعودي، كتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علي بن ابي طالب (عليهما السلام)
سنن الدارمي، دارالكتب العربي، جلد 2، صفحهي 524، حديث 3316)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم : … فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِي الثَّقَلَيْنِ ؟ قَالُوا وَ مَا الثَّقَلَانِ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟! قال كِتَابُ اللَّهِ طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ طَرَفُهُ بِأَيْدِيكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَ لَا تَضِلُّوا وَ الآخر عترتي و إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فسألت ذلك لهما ربي فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لا تعلوهم فانهم اعلم منكم من كنت اولي به من نفسه فعلي وليه اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.
(كنزالعمال متقي هندي، حديث 957)
كتاب خداوند موجود است، امّا عترت كجاست!؟
امروز امام مهدي عليه السلام به عنوان وارث عترت و امامت، در كنار قرآن قرار گرفته است.
خوانندهي عزيز! حتماً به عبارت {لن يفترقا} توجّه كن، چطور ممكن است كه روزي قرآن باشد و عترت نباشد اين امر با كلام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم منافات دارد. پس امام مهدي عليه السلام آخرين فرد عترت معصوم در كنار قرآن و «تالي كتاب الله است.
در زيارت آل ياسين ميخوانيم:
« السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ
1) 2.. سورهي احزاب، آيهي 33.
2) 3.. نجم الثاقب، صفحهي 612.
3) 4.. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ عزّوجلّ وَ عِتْرَتِي كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَي الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَ إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا بم تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا.
تَرْجُمَانَهُ … » (1)
امام مهدي عليه السلام خوانندهي قرآن و قرآن ناطق و ترجمان كتاب الله است.
مودّت، محبّت همراه با ابراز و عمل به دستورات محبوب است، و ميدانيد خداوند متعال مزد رسالت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را مودّت عترت و اهل بيت ايشان قرار داده است.
قرآن ميفرمايد: { إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلي رَبِّهِ سَبيلاً }. (2)
مطلوب خداوند دو مطلوب نيست، يعني مسلمانان مهم مودّت اهل بيت را داشته باشند و هم راه خدا را اتخاذ نمايند. بلكه اين دو يكي است، يك مطلوب است كه به عنوان مزد رسالت به حساب ميآيد، مودّت اهل بيت (عليهم السلام) كه همان اتخاذ صراط مستقيم و انتخاب راه خداوند ميباشد و شما خوانند عزيز ميتواني در تفاسير فراوان تفسير صراط مستقيم را بشناسي كه جز راه اهل بيت (عليهم السلام) راه ديگري نيست. (3)
عن ابن عباس في قول الله تعالي « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ » قَالَ: يَقُولُ: قُولُوا مَعَاشِرَ الْعِبَادِ: اهْدِنَا إِلَي حُبِّ النَّبِيِّ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ
عن ابن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لعلي بن ابي طالب عليه السلام : أَنْتَ الطَّرِيقُ الْوَاضِحُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ، وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.
عن جابر بن عبدالله قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : ان الله جعل علياً و زوجته و أبنائه حجج الله علي خلقه و هم أبواب العلم في أمتي من اهتدي بهم هدي الي صراط مستقيم
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَجُوزَ عَلَي الصِّرَاطِ كَالرِّيحِ الْعَاصِفِ وَ يَلِجَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَلْيَتَوَلَّ وَلِيِّي وَ وَصِيِّي وَ صَاحِبِي وَ خَلِيفَتِي عَلَي أَهْلِي وَ أُمَّتِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (عليهم السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم : مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَجُوزَ عَلَي الصِّرَاطِ كَالرِّيحِ الْعَاصِفِ وَ يَلِجَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَلْيَتَوَلَّ وَلِيِّي وَ وَصِيِّي وَ صَاحِبِي وَ خَلِيفَتِي عَلَي أَهْلِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام ، وَ مَنْ سَرَّهُ (و من اراد "خ") أَنْ يَلِجَ النَّارَ فَلْيَتْرُكْ وَلَايَتَهُ فَوَ عِزَّةِ رَبِّي وَ جَلَالِهِ إِنَّهُ لَبَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَي إِلَّا مِنْهُ وَ إِنَّهُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ إِنَّهُ الَّذِي يَسْأَلُ اللَّهُ عَنْ وَلَايَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَة
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الصِّرَاطُ الَّذِي قَالَ إِبْلِيسُ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (اعراف: 16) فهو علي عليه السلام
عن حذيفة قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : ان تولوا عليّاً- و لن تفعلوا- تجدوه هاديا مهديا يسلك بكم الطريق قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَي صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ قَالَ: النَّبِيُّ وَ مَنْ مَعَهُ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ شِيعَتُهُ.
حاكم حسكاني در كتاب «شواهد التّنزيل» كه به تفسير آيات نازله در شأن اهل بيت اختصاص دارد با نقل اين رواياتِ و نظاير آن، منظور از «صراط مستقيم» را منحصر در وجود مقدس پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت معصوم ايشان (عليهم السلام) ميداند.
قندوزي حنفي در تفسير آيهي شريفهي { وَ إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ } (توبه 74) از اصبغ ابن نباته از لسان در افشان اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميكند كه فرمود «صراط، اهل بيت هستند». (ينابيع المودة، ج 1، صفحهي 338 با ذكر چند روايت ديگر با اين مضمون). وي همچنين در ذيل آيه شريفه { وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ } (مؤمنون: 73) از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مينويسد: "صراط مستقيم" ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است
(ينابيع المودة جلد 1، صفحهي 339).
خطيب خوارزمي در مناقب مينويسد: صراط بر دو قسم است: صراط دنيا و صراط آخرت، منظور از صراط دنيا علي بن ابي طالب عليه السلام و منظور از صراط آخرت، پل (روي) جهنّم است؛ كسي كه صراط دنيا را بشناسد ميتواند از صراط آخرت بگذرد. انس بن مالك گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود «آن گاه كه قيامت بر پا شود و صراط بر جهنّم نصب شود احدي از آن نميگذارد، مگر كسي كه جوازي با عنوان ولايت علي بن ابي طالب عليه السلام به همراه داشته باشد و اين همان قول خداوند تعالي است كه فرمود: { وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ }: آنها را نگاه داريد كه مورد بازخواست و پرسش هستند».
(ينابيع المودّة، جلد 1، صفحهي 338)
ابواسحاق ثعلبي مفسّر معروف عامّه نيز در تفسير «الكشف و البيان» به نقل از ابوهريره منظور از «صراط مستقيم» را صراط و راه محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) ميداند.
قندوزي حنفي با نقل چند روايت ديگر به اثبات دلالت صراط مستقيم بر وجود اقدس حضرات معصومين (عليهم السلام) ميپردازد كه ذيلا به بعض آنها اشاره ميشود:
حضرت علي بن الحسين (عليهما السلام) ميفرمايد «ما (اهل بيت) ابواب الله و صراط مستقيم و گنجينهي علم الهي و ترجمان وحي خدا و اركان توحيد و جايگاه سرّ خداوندي ميباشيم.»
(ينابيع المودة، جلد 1، صفحهي 76 و جلد 3، صفحهي 259)
امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) ميفرمايند: «منظور از صراط مستقيم امام است و منظور از اين كه خداوند فرموده است: {ولا تتبعوا السّبل فتفرّق بكم عن سبيله} (انعام 53) راه غير امام است و ما (اهل بيت) راه خدا هستيم».
(ينابيع المودّة، ج 1، ص 322)
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود
« يَا عَلِيُّ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِيقُ إِلَي اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ … ».
(ينابيع المودة جلد 3، صفحهي 402).
قرآن ميفرمايد: {فهو لكم} (4)
پروردگار عالم به پيامبرش امر ميفرمايد: { قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً}. (شوري: 23)
عن ابن عباس قال لمّا نزلت { قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي } قالوا: يا رسول الله! قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَمَرَنَا اللَّهُ بِمَوَدَّتِهِمْ قَالَ: عَلِيٌّ عليه السلام وَ فَاطِمَةُ عليها السلام وَ وُلْدُهُمَا (عليهما السلام) ».
(شواهد التنزيل، جلد 2، صفحهي 131)
بيضاوي مفسّر معروف عامّه مينويسد:
چون اين آيهي شريفه نازل شد، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدند: نزديكان تو (كه خداوند امر به مودت آنان فرموده) چه كساني هستند؟ فرمود: علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام و دو پسرشان (عليهما السلام) ». سپس فرمود: «معني اقتراف حسنه (كار نيكو كردن) ، كسب طاعت، خصوصا محبت آل رسول است».
(انوار التّنزيل، بيضاوي، جلد 2، صفحهي 397)
ديگر مصادر عامّه نيز نظير تفسير كشّاف جلد 4، صفحهي 220؛ مناقب ابن مغازلي، صفحهي 263؛ تفسير رازي، ذيل آيهي شريفه؛ تفسير ثعلبي، ذيل آيهي شريف؛ الصّواعق المحرقه، ابن حجر، صفحهي 101 و 135؛ احياء الميّت، سيوطي، صفحهي 239؛ الدّر المنثور، جلد 7، صفحهي 348؛ تفسير طبري، ذيل آيهي شريفه؛ شواهد التّنزيل، جلد 2، صفحهي 130 و … مصداق «قُربي» را آل محمّد (عليهم السلام) و مصداق «اقتراف حسنه» را مودّت آل محمّد (عليهم السلام) ميدانند.
و اين مودّت، و اتّخاذ راه خداوند و شناخت صراط مستقيم به سود خود شماست.به به! چه مهرباني و رأفت بزرگي از طرف خداوند؛ پيامبر فرستاده، كتاب قانون نازل كرده، تالي و مفسر در كنارش قرار داده و ميگويد: مزد اين پيامبر آن است كه به كتاب قانون او بر اساس تفسير تالي و مفسّر آن، يعني عترت، عمل نمايي و اين به سود خودتان ميباشد.
برادر و خواهر مسلمان! مودّت امام مهدي عليه السلام بسيار گرانبهاست،
همان طور كه خود آن حضرت در كلام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ، به نام «ثقل» عنوان شده است و ثقل به شيء گرانبها ميگويند.
ارزش امام مهدي عليه السلام نزد خداوند معلوم است او آينهي زيباييها است؛ زيبايي ايمان تقوا، عبوديّت، عدالت و راستي، در وجود وي جلوهگر است.
مودّت او هم گرانبهاست، بعضي لايق نيستند مودّت داشته باشند. آدمهاي آلوده و كثيف، كه لباس چركين حسد و كبر و غرور بر روح و فكر آنها احاطه دارد و از لباس تقوا بيبهرهاند، چگونه خداوند به آنها مودّت و شيء گرانبها عنايت ميكند؟
راستي چرا بعضي مودّت امام مهدي عليه السلام را ندارند؟ و از گوهر گرانبهاي مودّت به دورند. پاسخ اين است كه:
اوّلاً، اين گروه شايد اهل بيت (عليهم السلام) را نشناخته باشند. شناخت مودّت آور است شما چه مقدار امامتان را شناختهايد؟ هر مقدار ميشناسيد دوست ميداريد.
براي همين است كه فرمودهاند: «كسي كه بميرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد، به موت جاهليّت مرده است». (1)
اين روايت و نظاير معنوي آن: (بغير امام، ليس في عنقه بيعة، و … ) در مدارك عامّه نظير صحيح مسلم، جلد 3، صفحهي 1478 كتاب الامارة؛ تفسير ابن كثير، ذيل آيهي شريفهي { يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ }
ينابيع المودّة؛ جلد 3، صفحهي 456، نقل شده است.
راستي همين است؛ مسلمان وقتي تالي و مبين واقعي قرآن، يعني امام زمان را نشناسد، به او مودّت ندارد و مسلمان بدون مودّت يعني مسلماني كه به اجر و مزد رسالت توجّه نداشته و با ميزان و شاقول قرآن و سنّت بيگانه بوده در نتيجه به مرگ جاهليّت مرده است.
1) 9.. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : « مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».
ثانياً، شايد حق را فهميده و حجّت بر او تمام شده، ولي فساد درون و آلودگي قلب و مريضي روح وي را از نگاه به زيباييها و استشمام عطرها محروم نموده، حسد و كبر چشم دل او را كور كرده است.
شما از كوردل چه توقّع داريد؟ زيبايي و عطر گل و حتّي وجود خود گل را انكار ميكند.
راه اين است كه بشر از حسد و كبر و صفات رذيلهي ديگر خود را رها نمايد. راه اين است كه بشر به پرورش و تزكيهي روح بپردازد و خود را از تاريكيها و چركيهاي فكري و فرهنگي برهاند.
مهدي شناسي با «تقوا» ميّسر است.
مهدي يعني هدايت شده چه كسي او را هدايت كرده است؟
هدايت پيشوايان معصوم با خداوند است و هدايت ما با پيشوايان معصوم؛ يعني آنها واسطهي هدايت ما ميباشند.
پس هدايت شدهي از طرف خداوند ميتواند هادي مردم باشد.
حضرت مهدي عليه السلام جزء پيشوايان هدايت شده و صادق است و ما دستور قرآني داريم با پيشوايان صادق باشيم. قرآن ميفرمايد:
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ }. (1)
رازي مفسر معروف عامه مينويسد: «كسي كه جايزالخطاست واجب است به كسي كه معصوم است اقتدا كند و معصومين همان كساني هستند كه خداوند آنان را «صادقين» ناميده است؛ لذا اين آيه دلالت بر اين كه افراد جايزالخطا واجب است كه با معصومان از خطا، همراه باشند تا اينان، مانع خطاي آنان شوند و اين معنا، در هر زماني ثابت است؛ لذا در هر زماني بايد معصومي وجود داشته باشد و الاّ اين دستور، تكليف به ما لا يطاق است.»
(تفسير رازي، جلد 16، صفحهي 221)
مصادري همچون شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 259، حديث 350 الي 357؛ تاريخ مدينهي دمشق، ترجمهي علي بن ابي طالب عليه السلام ، جلد 42، صفحهي 361 مناقب خوارزمي، منقبت 273 فتح القدير شوكاني، جلد 2، صفحهي 502؛ الصواعق المحرقه ابن حجر، صفحهي 316 روح المعاني آلوسي، جلد 11، صفحهي 40 و … به انحصار مفهوم «صادقين» در وجودم قدّس اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اذعان نمودهاند.
ميبينيد … قبل از اينكه بفرمايد: { كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ } ميفرمايد { اتَّقُوا اللَّهَ }. كلام ما همين است اتَّقُوا اللَّهَ!
مهدي شناسي اتّقوا الله را ميطلبد، بايد براي نشست با امام پاكيزه، پاكيزه شوي؛ لباس پاكيزه باشد خودت را از آلودگيها و چركيها شست و شو دهي.
1) 10.. سورهي توبه، آيهي 119.
مهدي شناسي، تزكيهي روح و پاكي قلب ميخواهد؛ بايد برنامهي نبيّ مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم { يُزَكِّيهِمْ } (1)را در نظر بگيري و صفات رذيله خودخواهي علوّطلبي، ريا و سمعه و شرك را ترك نموده از گناه توبه نمايي.
دو نكته را براي خوشبختي در نظر بگيريد:
1- در طيّ راه و مسير مواظبت كنيد كه پاي شما به خار و خس و اشياء اذيّت كننده مبتلا نگردد.
در سير الي الله خار گناه، موذي روح و قلب آدمي است. انسان با گناه به زمين ميخورد و در سير و سلوك موفق نميشود. «اتّقوا الله» به همين معناست، به معناي مواظبت و رعايت كردن، خود را از آلودگيها حفظ نمودن است و شما توجّه داريد آلودگيها دو نوعند: «قلبي» و «جوارحي».
انسان متّقي، و در واقع سالك راه خداوند، بايد هم تقواي قلبي داشته باشد، و هم تقواي جوارحي
تقواي قلبي اين است كه انسان بداند مالك ملك فقط خداوند متعال است؛ عالم اوست، غني اوست، قادر اوست، و او ميتواند از علم و غنا و قدرتش به بندگان خويش عنايت فرمايد.
تقواي قلبي اين است كه آدمي دل و قلبش را فقط به خدا بدهد، يعني دل و قلب آدمي جاي محبّت خداوند باشد.
1) 11.. { هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ }. (سورهي جمعه، آيهي 2)
البته اولياي خداوند را براي رضاي خدا دوست بدارد و با دشمنان او دشمن باشد.
تقواي جوارحي، اين است كه انسان سالك مواظبت كند تا گرفتار گناه چشم و گوش و زبان و ديگر جوارح نگردد.
خواهيد گفت ملاك اين كه اين كار گناه است يا نه، چيست؟
چه گناه قلبي و روحي و چه گناه جوارحي، ملاك و معيارش قرآن و سنّت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است، امّا به تفسير و تبيين هادي كه در هر زماني وجود دارد.
{إنّما أنت منذرٌ و لكلّ قومٍ هاد}. (1)
عن ابن عباس قال: لمّآ نزلت (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ) ، قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : « أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي مِنْ بَعْدِي» و ضرب بيده علي صدر علي. فقال «أَنْتَ الْهَادِي بَعْدِي يَا عَلِيُّ بِكَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ».
و في المناقب عن محمّد بن مسلم قال سئلت هذه الآية عن جعفر الصّادق عليه السلام قال: «قال كل امام هاد لكل قوم في زمانه».
(ينابيع المودّة، جلد 1، صفحهي 197)
عن عبدالرحيم عن الباقر عليه السلام قال في تفسير الآية رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : « أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي ، امّا والله مَا زَالَتْ فِينَا إِلَي السَّاعَة ».
(مأخذ پيشين).
عن ابي هريره في قوله تعالي: {انّما انت منذر} يعني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و في قوله { وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ }، قال سألت عنها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و قال « إِنَّ هَادِيَ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. عليه السلام ».
(شواهد التنزيل جلد 1، صفحهي 297)
عن عبدالله بن عامر قال ازعجت الزرقاء الكوفيه الي معاوية فلما ادخلت عليه قال لها معاوية: ما تقولين في مولي المؤمنين علي: فانشات تقول:
صَلَّي الْإِلَهُ عَلَي قَبْرٍ تَضَمَّنَهُ
نُورٌ فَأَصْبَحَ فِيهِ الْعَدْلُ مَدْفُوناً
مَنْ حَالَفَ الْعَدْلَ وَ الْإِيمَانَ مُقْتَرِناً
فَصَارَ بِالْعَدْلِ وَ الْإِيمَانِ مَقْرُونا
فقال لها معاوية كيف غررت فيه هذه الغريرة فقالت: سمعت الله يقول في كتابه لنبيّه { إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ } الْمُنْذِرُ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم ، وَ الْهَادِي عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ. عليه السلام ».
(شواهد التنزيل، جلد 2، صفحهي 302).
روايات ديگري با همين مضامين در ديگر كتب عامه نظير كنزالعمال، متقي هندي، حديث 4443 تفسير ابن كثير، جلد 2، صفحهي 520؛ المستدرك علي الصّحيحين، حاكم نيشابوري جلد 3، صفحهي 140؛ الدرّ المنثور سيوطي، جلد 4، صفحهي 608 و … به چشم ميخورد.
پيامبر منذر است، امّا بيان انذار او و تبيين نسخهي وي، با هادي ميباشد.
هادي بعد از پيامبر، علي بن ابيطالب عليه السلام است و هادي امروز، امام مهدي عليه السلام ميباشد.
ما با ميزان و شاقل امامت اين بزرگواران ميتوانيم صواب را از گناه تشخيص دهيم و حلال و حرام را از زبان هادي دريافت كنيم.
ممكن است سؤال كنيد مگر قرآن و سنّت پيامبر معلوم و آشكار نيست ميگويم مگر ما در قرآن متشابهات نداريم؟ همانطور در سنّت، هادي كه راسخ در علم (2)
… عن ابان بن ابي عياش حدثني سليم بن قيس الهلالي قال سمعت عليّا يقول:
، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِداً. فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ اخْتَصَرْتُهُ.
مَا نَزَلَتْ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا- أَوْ أَمْلَاهَا- عَلَيَّ فَأَكْتُبُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا- وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا- وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا ، فَلَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِداً.. فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ اخْتَصَرْتُهُ..
عن انس قال: قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم عَلِيٌّ يُعَلِّمُ النّاسَ بَعدي مِن تَأويلِالقُرآنِ ما لا يَعلَمون.
عن علقمه بن قيس قال قَالَ عَلِيٌّ سَلُونِي يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ قَبْلَ أَنْ لَا تَسْأَلُونِّي [كَذَا] فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا نَزَلَتْ آيَةٌ إِلَّا وَ أَنَا أَعْلَمُ بِهَا أَيْنَ نَزَلَتْ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ، فِي سَهْلٍ أَمْ فِي جَبَلٍ أَوْ فِي مَسِيرٍ أَمْ فِي مَقَامٍ. ».
عَنْ عُمَيْرِ بْنِ بْنِ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيِّ قَالَ: قَالَ ابْنُ عُمَرَ: عَلِيٌّ عليه السلام أَعْلَمُ النَّاسِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله و سلم.
(شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 30 به بعد، فصل 4، في توحده بمعرفة القرآن و معانيه و تفرده بالعلم بنزوله و ما فيه)
است، انسان سالك را به خوب و بد حلال و حرام آگاه ميكند و نسخهي خدا و رسول را توضيح ميدهد.2- نكتهي ديگري كه براي خوشبختي لازم است اين است كه با هادي حركت كنيد؛ نه مقدّم و نه مؤخّر. (3)
(مفاتيح الجنان، صلوات ماه شعبان)
در اين مسير طولاني و اينراه ظلماني، بدون چراغ حركت كردن كار عاقلان و كاري عاقلانه نيست.
{ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً }. (1)
بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ 12.
{ يَوْمَ تَرَي الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعي نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ … يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً … }.
روي القمي عن الصادق عليه السلام :
« … و من لم يجعل الله له نوراً يعني اماماً من ولد فاطمة عليها السلام فما له من نور فما له من امام يمشي بنوره كما في قوله تعالي: نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ ، قال انّما المؤمنون يوم القيامة نورهم يسعي بين ايديهم و بايمانهم حتي ينزل منازلهم من الجنان».
(تفسير الصّافي، سورهي نور آيهي 40)
برگرديد نور بياوريد! اين چه نوري است؛ نور با مهدي بودن است، نور ندبه در فراق مهدي عليه السلام ، نور زيارت آل ياسين، نور خيريّه و مدرسه ساختن به نام و يادش، نور جشن دههي مهدويه.
آيه را خوب توجّه كن!
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ }. اوّل، « اتَّقُوا اللَّهَ » دوم «با صادقين بودن»، يعني تقوا داشتن بر اساس مكتب صادقين بايد باشد نه اين كه آنچه را كه من و ديگران اسمش را تقوا ميگذاريم، دستورالعمل باشد. تقوا در كلام خدا و سنّت رسول، به توضيح و تبيين صادقين يعني اهل البيت (عليهم السلام) مطلوب است.
{ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ } (2)
عن داود الرّقي قال سألت ابا عبدالله عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ: { … و السّماء رفعها و وضع الميزان}، قَالَ «السَّمَاءُ» رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم قَبَضَهُ اللَّهُ ثُمَّ رَفَعَهُ إِلَيْهِ وَ وَضَعَ الْمِيزانَ وَ « الْمِيزانَ » أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام و نَصَبَهُ لَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ قُلْتُ { أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ ؟
قال « لَا تَطْغَوْا فِي الْإِمَامِ بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِلَافِ» قُلْتُ: { وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ؟ قَالَ أَطِيعُوا الْإِمَامَ بِالْعَدْلِ وَ لَا تَبْخَسُوهُ في حَقِّهِ ».
(تفسير برهان، ذيل آيات شريفه)
در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز مولود، ميخوانيم: « ِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيزَانَ يَوْمِ الْحِسَابِ ». (مفاتيح الجنان)
نگاه كن! كتاب و ميزان، «كتاب الله و عترتي» قرآن و علي عليه السلام و امروز قرآن و مهدي عليه السلام فلاح آور و عامل و خوشبختي ميباشد.همين مطلب جاي ديگر قرآن نيز آمده است:
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ }. (3)
اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «ائمه از فرزندان من هستند هر كس آنها را اطاعت كند، خدا را اطاعت نموده و هر كس مخالفت آنان كند، با خدا مخالفت ورزيده است ايشانند عروة الوثقي و ايشانند وسيله (تقرّب به خداوند عزوجل»
(ينابيع المودة، جلد 3، صفحهي 292)
در اين آيه اوّل تقوا را دستور ميدهد و بعد توسّل به وسيله را، اين توسّل يك امر الهي است.
توسّل به عترت براي أخذ دستورالعمل و توضيح مراد خداوند از آيات متشابهات و حلال و حرام الهي- توسّل به عترت جهت رفع اجمال قرآن و فهم تفصيلي آيات و سنّت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ، توسّل به عترت،
آبرومندان درگاه خداوند، براي رفع مشكلات مادي و معنوي و اين امر مشروعيت دارد و فرمان { ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ }- براي اهل فضل و كمال، ميزان و دليل خوبي است.
براي همين است كه به امام عليه السلام ميگوييم: « يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ ». (1)
او خدا نيست، وجيه نزد خداوند است ميتواند به اذن خداوند براي ما شفيع گردد.
پس باز امر «اتّقوا» در آيهي شريفه با همراه بودن با آبرومندان هم آمده است.
آن آبرومندان كيانند؟
تاريخ را بخوانيد! حتماً تاريخ را بخوانيد، نه تاريخ دروغين همراه با جعل و مكر را … بسيار با احتياط، با تدبّر، بدون شتابزدگي، تاريخ صحيح، واقعيتها را، بدون تعصّب بخوانيد.
آبرومندان پيشگاه خداوند كيانند؟ چه كساني در مباهله با پيامبر شركت داشتند؟ (2)
(سورهي آلعمران، آيهي 61)
شعبي به نقل از جابر ميگويد: منظور از «ابنائنا حسن و حسين (عليهم السلام) و منظور از «نسائنا» فاطمه عليها السلام و مصداق «انفسنا» عليّ بن ابي طالب عليه السلام ميباشند.
عامر بن سعد به نقل از پدرش گويد: چون اين آيه نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را فراخواند و عرضه داشت «بار خدايا! اينها اهل من هستند».
اين روايت و نظاير آن را صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب «من فضائل علي بن ابي طالب عليه السلام »، حديث 32؛ شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 120، با ذكر 9 روايت؛ المستدرك علي الصّحيحين، كتاب معرفة الصحابة، باب «من مناقب اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم » با ذكر 7 روايت الدّر المنثور، ذيل آيهي شريفه، به عبارات و طرق مختلفه از بخاري، مسلم، ترمذي، نسائي ابونعيم، حاكم نيشابوري، ابن جرير، ابن مردويه، عبدالرزّاق، ابن منذر، ابن ابي حاتم و بيهقي، تفسير طبري، ذيل آيهي شريفه؛ تفسير كشاف زمخشري، ذيل آيهي شريفه؛ جامع ترمذي، حديث 3724؛ كفاية الطالب گنجي، الباب الثّاني و الثّلاثون في قوله عزّوجلّ في آية المباهلة؛ مناقب ابن مغازلي حديث 362؛ تفسير رازي، ذيل آيهي شريفه؛ و … نقل نمودهاند.
رازي، مفسر معروف و متعصّب عامّه، ذيل اين آيهي شريفه مينويسد: «بدان كه گويا اين روايت در ميان همهي اهل تفسير و حديث، صحيح شمرده شده است.»
«آيهي تطهير» و «داستان كساء» چه ميگويد؟
امروز فرزند محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين، يعني مهدي آل محمد (عليهم السلام) «وجيه عندالله است و { كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ } امروز يعني با مهدي آل محمّد بودن؛ و { ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ } امروز، يعني در راه مهدي آل محمد كار و تلاش داشتن.
« أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ ». (3)
كجاست آن وسيلهي الهي؟ كجاست آن سبب كه انسان را از خاك به عالم پاك برساند و به او سير و سلوك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را يادآوري نمايد؟ سنّت و روش مهدي عليه السلام ، سنّت و روش پيامبر است؛ (1)
(كمال الدّين و تمام النّعمه، جلد 2، باب 39، حديث 6)
از خودش چيزي نميگويد، آنچه خداوند فرموده و در سنّت رسول صلي الله عليه و آله و سلم بوده توضيح و تعليم ميدهد.آيا ميتوانيم به او راه پيدا كنيد؟ «أين بقيّة الله؟» كجاست بقيةالله؟يعني عروج سينههاي سوخته، رهبر و آخرين اندوخته كجاست؟
در ندبه حالت انتظارت را نشان ميدهي، روان خويش را مهدوي ميكني، گلاب مهدوي ميزني!
خير چيست و كجاست؟ همه به دنبال اويند؛ همه به دنبال او ميگردند، امّا او را نمييابند؛ اشتباه رفتهاند؛ با شهرت طلبي و شهوت خواهي كه نميتوان به خير رسيد: {بقية الله خيرٌ لكم}. (2)
عن محمّد بن مسلم قال: سمعت اباجعفر عليه السلام يقول:
َإِذَا خَرَجَ فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَيْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا يَبْقَي فِي الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ صَنَمٍ وَ غَيْرِهِ إِلَّا وَقَعَتْ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَ وَ ذَلِكَ بَعْدَ غَيْبَةٍ طَوِيلَةٍ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يُطِيعُهُ بِالْغَيْبِ وَ يُؤْمِنُ بِه
… َإِذَا خَرَجَ (القائم) أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَي الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَةُ بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ … ».
(بحارالانوار، جلد 52 صفحهي 192)
امام محمدباقر عليه السلام ميفرمايد: «هنگامي كه حضرت ولي عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) خروج كند، به خانهي كعبه تكيه فرمايد و 313 نفر نزد او اجتماع كنند. اوّلين جملهاي كه آن حضرت در اين هنگام بر زبان جاري ميكند، اين آيهي شريفه است.
مهدي براي شما خير است، فقط «مهدي هذه الأمّة من نسل الأئمّة الطّاهرين صلوات الله عليهم اجمعين» براي شما خير است.
كجا ميرويد؟ كجا ميرويد خير اين جاست! مگر قرآن نخواندهايد؟ مگر دلسوز خود و اجتماعتان نيستيد { بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ }، ولي مطلب اين است كه ميفرمايد { إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ } ايمان گره گشاست { الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ } (3)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «منظور، كساني هستند كه در طول غيبت امام زمان عليه السلام صبر پيشه ميكنند و بر محبت اهل البيت (عليهم السلام) ثابت قدم هستند.» (تفسير برهان، جلد 5، صفحهي 414)
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام دربارهي آيهي 20 سورهي يونس { فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا … } ميفرمايد: «غيب در اين آيه حجّت قائم عليه السلام است». (ينابيع المودّة، جلد 3، صفحهي 241)
غيب حق تعالي است و مظهر غيب خداوند، امام مهدي عليه السلام است.مگر عيسي عليه السلام غايب نيست مگر يونس عليه السلام غايب نبود. امام مهدي هم به قدرت خداوند زنده و غايب است.
1) 21.. عن الصادق جعفر بن محمّد عن ابيه عن جدّه (عليهم السلام) قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : « الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِي يُقِيمُ النَّاسَ عَلَي مِلَّتِي وَ شَرِيعَتِي … ».
2) 22.. سورهي هود، آيهي 86.
3) 23.. سورهي بقره، آيهي 3.
بياييد به غيب مؤمن باشيم و به بقيةالله و آخرين اندوختهي خداوند توسل جوييم.
سحر آمد زمان و صل دلدار
كجا شد عاشقي با قلب غمبار؟
بيا معشوق را يك دم صدا كن
به لبيّك ولا رو جانب دار!
كجا برويم كه امن تر از خانهي فرزند امين باشد مگر محمد صلي الله عليه و آله و سلم امين نيست عترت او نيز امينند، مهدي او نيز امين است.
امينتر از مهدي عليه السلام كيست و كجاست؟ از زبان ميليونها نفر انسان به شما ميگويم: ما را راهنمايي كنيد.
ما را راهنمايي كنيد! مگر نميدانيد بايد زكات علمتان را بدهيد اگر علم داريد؟!
آيا آگاهيد امين درگاه خداوند متعال امروزه كجاست؟
آيا در كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نشانهاي از او داريد؟
شما را به خدا، منِ سرگردان را ارشاد كنيد! آيا در «رَضوي» است يا در « ذِي طُوًي »؟ (1)
("رَضوي" كوهي است در نزديكي مدينه و "ذي طوي" موضعي است در يك فرسخي مكه در راه تنعيم).
امام باقر عليه السلام در حاليكه با دست مباركش به ناحيه «ذي طوي» اشاره مينمود، ميفرمود: «براي حضرت صاحب الأمر عليه السلام غيبتي است در بعضي از اين شعبهها و كوهها». (تفسير برهان، ذيل آيهي 62 سورهي نمل).
آيا در مدينه است يا كربلا؟شما را به خدا، غريق را نجات دهيد! من هم مثل ميليونها نفر انسان غريق اين اقيانوس مهلكام.
آيا اثري از كشتي نجات نميبينيد؟ آيا سراغ ستارهي نجات بخش را داريد؟ مگر نجات غريق در اسلام واجب نيست؟
مگر صداي غريق را نميشنويد؟
اي عالمان! انديشمندان، مصلحان، صلح خواهان دلسوزان … ! صداي مرا نميشنويد؟ من غريق گناهم، غريق شهوت و شهرت، حيران
1) 24.. اشاره به فرازي از دعاي شريف ندبه « … أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَي أَ بِرَضْوَي أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًي؟»
و سرگردان «ايسم ها و مسلكها تبليغاتشان بر حيرتم ميافزايد! آيا چارهاي نمييابيد؟
چارهاي براي من بيچاره؟!
انسان اين قرن، قرن توحّش به جاي تمدّن قرن ظلم به نام عدل.
چارهاي براي همهي بيچارگان دنيا؛ ميدانيد كه نجات غريق، كار صواب و براي آن، چه ثوابها مينويسند؟
{ مَنْ أَحْياها } (1)را خواندهايد؟
بياييد آب شيرين و گوارايي به كام من بريزيد، قبل از اينكه مرگ مرا در كام خود بگيرد!
{ فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ }؟ (2)
علي بن جعفر، از برادرش امام كاظم صلي الله عليه و آله و سلم نقل ميكند كه آن حضرت در مورد اين آيه فرمود «يعني هنگامي كه امامتان غايب شود كيست كه جز او برايتان امامي جديد بياورد؟».
(ينابيع المودّة جلد 3، صفحهي 253)
آفرين به قرآن! به كلام الهي و آب گوارا به دست چه كسي است؟چه كسي ساقي تشنگان است؟ شما به من بگوييد: ساقي كوثر چه كسي است الآن نسل تشنهي حقيقت را چه كسي سيراب ميكند؟
{ فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ }؟ …
يافتم … يافتم! من به شما زكات علم ميدهم؛ شكر يافتن در يافتن ديگران است؛ نجات ديگران از مهلكهي جهل و غفلت!
«ماء معين» مهدي آل محمّد عليه السلام است.
آب گوارا، از «بحرين علم و عصمت … همان بحرين كه «لؤلؤ» و «مرجان» دارد … (3)
(سورهي الرحمن آيهي 19 تا 22)
سلمان و ابن عباس و ضحّاك دربارهي اين آيات شريفه ميگويند: «منظور از بحرين، علي و فاطمه (عليهما السلام) و منظور از برزخ، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و مراد از لؤلؤ و مرجان، حسنين (عليهما السلام) ميباشند.»
(شواهد التنزيل، جلد 2، صفحهي 208؛ مناقب ابن مغازلي صفحهي 277)
لؤلؤ صلح و مرجان قيام!1) 25.. سورهي مائده، آيهي 32: { مَنْ قَتَلَ نَفْساً … فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً}.
2) 26.. سورهي ملك، آيهي 30.
3) 27.. { مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ … يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ }
مهدي هم صلح دارد با مستضعفان، و هم قيام دارد با مستكبران.
آبآور و ساقي تشنگان، نه مردگان! بياييد تشنه باشيم و به مصداق { قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ } (1)به { بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ } (2)
علي بن جعفر از برادرش موسي بن جعفر (عليهما السلام) نقل ميكند كه دربارهي اين آيهي شريفه فرمود: «منظور از {بئر معطّله} امام صامت و {قصر مشيّد} امام ناطق است. (اصول كافي، جلد 1، صفحهي 427).
مرحوم علي بن ابراهيم قمي (عليه الرحمة) مينويسد: «و اما قوله: { وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ } قَالَ هُوَ مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ (عليهم السلام) ؛ قوله { بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ }. هِيَ الَّتِي لَا يَسْتَسْقِي مِنْهَا وَ هُوَ الْإِمَامُ الَّذِي قَدْ غَابَ فَلَا يُقْتَبَسُ مِنْهُ الْعِلْمُ ، و « قَصْرٍ مَشيدٍ » هُوَ الْمُرْتَفَعُ وَ هُوَ مَثَلٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام و الائمة (عليهم السلام) وَ فَضَائِلِهِمُ الْمُنْتَشِرَةِ فِي الْعَالَمِينَ الْمُشْرِفَةِ عَلَي الدُّنْيَا وَ هُوَ قَوْلُهُ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ قَالَ الشَّاعِرُ فِي ذَلِك
بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ وَ قَصْرٌ مُشْرِفٌ
مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ مُسْتَطْرَفٌ
فَالْقَصْرُ مَجْدُهُمُ الَّذِي لَا يُرْتَقَي
وَ الْبِئْرُ عِلْمُهُمُ الَّذِي لَا يُنْزَف
(تفسير قمي، جلد 2، صفحهي 60)
سري بزنيم و دست ساقي را ببوسيم.يافتم! … يافتم!
مصلحان! چه كسي به شما اين جرأت را داده كه خود را مصلح بخوانيد.
علوّخواهي و فسادانگيزي، مگر مصلح بودن است؟!
{ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها }. (3)
في الاكمال عن الباقر عليه السلام قال « يُحْيِيهَا اللَّهُ تعالي بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّت ».
(تفسير الصافي، ذيل آيهي شريفه؛ كمال الدين و تمام النعمه، باب في نوادر الكتاب، حديث 13؛ تفسير برهان، ذيل آيهي شريفه)
مهدي آل محمّد عليه السلام مصلح است؛ شما اگر راست بگوييد و به وظايف زمان غيبت عمل كنيد، زمينهسازان صلحيد.
عالمان! انديشمندان! به علم و انديشهي خودتان مغرور نگرديد، شما كمي از زياد را هم نميدانيد قطرهاي از اقيانوس علم را هنوز حايز نيستيد!
براي چه تكبّر ميكنيد و به چه علّت مغروريد؟
چه بخواهيد و چه نخواهيد، { مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ } (4)
عن ابي سعيد الخدري قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِ تعالي : « وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » قال:
« ذَلِكَ أَخِي علي بن ابي طالب عليه السلام ».
(شواهد التّنزيل، جلد 1، صفحهي 307 همراه چهار روايت ديگر به نقل از عبدالله بن عطا، ابن حنفيه، ابن عباس ابي صالح)
خواهد آمد.آيا خود را با او برابر ميبينيد؟ {هل يستوي الّذين يعلمون و الّذين لايعلمون}. (5)
عن ابي جعفر عليه السلام في قوله تعالي { قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ … } قال: { الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ } نحن؛ { وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ } عدونا: { إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ } شيعتنا.
عن الضحاك عن ابن عباس في قوله: { قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ } قال يعني ب { الَّذينَ يَعْلَمُونَ } علياً عليه السلام و اهل بيته من بنيهاشم و {الّذين لايعلمون} بني اميه و { أُولُوا الْأَلْبابِ } شيعتهم (اي شيعة اهل البيت عليهم السلام)
شواهد التّنزيل جلد 2، صفحهي 116
يا به وجود او ايمان نداريد؟! پس «روايات المهدي عليه السلام » در كتب فريقين چه ميشود؟ و مگر او فرزند امام عسكري عليه السلام يازدهمين اختر خاندان رسالت نيست؟ (6)(راجع المنتخب الأثر في الامام الثاني عشر، الامام المهدي عليه السلام عند اهل السّنّة)
مگر ميشود او هنوز متولّد نشده باشد؟1) 28.. سورهي سبأ، آيهي 13.
2) 29.. سورهي حج، آيهي 45: {وبئر معطّله و قصر مشيّد}. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: «منظور، علي عليه السلام است». (مناقب آل ابي طالب (عليهم السلام، جلد 2، صفحهي 284)
3) 30.. سورهي حديد، آيهي 17.
4) 31.. سورهي رعد، آيهي 43.
5) 32.. سورهي زمر، آيهي 9.
6) 33.. بسياري از دانشمندان سنّي تصريح نمودهاند كه مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) فرزند بلافصل امام حسن عسكري عليه السلام ميباشد.
با علمتان جهل ميورزيد، علم وسيلهي بيداري مردم است نه بهانهاي براي نشر جهالت!
حمد خداي را، كه آيهي شريفهي { وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ } (1)
عن الباقر و الصادق (عليهما السلام) في قوله تعالي { وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ }،
قالا: «هم القائم و أصحابه». (ينابيع المودة، جلد 3، صفحهي 243).
را خوانده و تفسير و تأويلش را دانستم.خداوندا! تشنه بودم، آب حيات مهدوي به من رساندي و از درياي مهلك جهل و غفلت و عدم شناخت امام مهدي عليه السلام نجاتم دادي!
با اين آيه، دانستم كه آمدن او حتمي است.
ميفرمايد: { وَ لَقَدْ كَتَبْنا }- الله اكبر! - از ناحيهي قدرت، قادر متعال ميفرمايد: { لَقَدْ كَتَبْنا }؛در كتب آسماني قبل، در صحف سماويه بشارت دادهايم، به تشنگان گفتهايم كه حكومت زمين به بندگان صالحم ميرسد. مقصود حكومت مهدي آل محمّد عليه السلام است؛ پس چرا كلمهي بندگان را به كار برده است؟ حكومت او حكومت بندگان خداوند است، نجات بندگان در تحت لواي ولايت اوست مگر ميشود كسي بندهي صالح باشد، بدون اين كه توسّل و تمسّك به ولايت او داشته باشد؟!
به به … چه آيهاي!
اين آيه را براي همگان بخوانيد به زبانهاي مختلف ترجمه كنيد، در مدخل دانشگاههاي دنيا بزنيد؛ همه بدانند كه او خواهد آمد.
همه بدانند تا مأيوس نباشند؛ همه بدانندتا اميدواري را با اميد استقبال كنند و فاتحهي يأس را در جامعه بخوانند!
مسلمانان، با آيهي { وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ } (2)
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود « الْعُرْوَةُ الْوُثْقَي الْمَوَدَّةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ (عليهم السلام) »
(ينابيع المودّة، جلد 1، صفحهي 331)
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لعليّ بن ابي طالب عليه السلام : « أَنْتَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَي ».
(ينابيع المودّة، جلد 3، صفحهي 278)
صاحب مناقب مينويسد: «ابن عباس گويد: نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه يك اعرابي آمد و گفت اي رسول خدا! شنيدهام كه ميگويي به ريسمان الهي چنگ زنيد. ريسمان و حبل الهي چيست؟ پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دستش را در دست علي عليه السلام قرار داد و به او فرمود «به اين شخص متمسك شويد، او حبل الله المتين است.»
(ينابيع المودّة، جلد 1 صفحهي 356)
فَإِنَّهُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَي الْخَلْقِ بَعْدِي وَ سَادَةُ أُمَّتِي وَ قَادَةُ الْأَتْقِيَاءِ إِلَي الْجَنَّةِ حِزْبُهُمْ حِزْبِي وَ حِزْبِي حِزْبُ اللَّهِ وَ حِزْبُ أَعْدَائِهِمْ حِزْبُ الشَّيْطَانِ. عن ِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام عَنْ آبَائِهِ (عليهم السلام) عن علي عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم « مَنْ أَحَبَ أَنْ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ وَ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي وَ يَعْتَصِمَ بِحَبْلِ اللَّهِ الْمَتِينِ فَلْيُوَالِ عَلِيّاً لْيَأْتَمَّ بِالْهُدَاةِ مِنْ وُلْدِهِ ».
عن جعفر بن محمد عليه السلام قال: «نحن حبل الله الذي قال الله: { وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً … } فَالْمُسْتَمْسِكُ بِوَلَايَةِ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِب عليه السلام الْمُسْتَمْسِكُ بِالْبِرِّ فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً، وَ مَنْ تَرَكَهُ كَانَ خَارِجاً مِنَ الْإِيمَانِ. ».
عن ابن عمر قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال لي جبرئيل قال الله تعالي: « وَلَايَة عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
عليه السلام حِصْنِي ، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي ».
(شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 130)
به انتظار آمدن حبل الله باشند و با گل علم و عمل، مقدم منتظر را گرامي بدارند. موحّدان، باعطر توحيد و كلمهي « لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ » به ديدار شرط فلاح بشتابند (1)
قال (علي بن موسي الرضا عليه السلام ) سمعت أبي موسي ابن جعفر يقول سمعت ابي جعفر بن محمد عليه السلام يقول: سمعت ابي محمد بن علي (عليهما السلام) يقول سمعت ابي علي بن الحسين (عليهما السلام) يقول سمعت ابي الحسين بن علي (عليهما السلام) يقول: سمعت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام يقول سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول سمعت جبرئيل عليه السلام يقول:
سمعت الله جلّ و عزّ يقول: « لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي »؛ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا « بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا ».
«لا اله الا الله دژ محكم من است پس هر آن كس كه در قلعه و دژ من درآيد، از عذابم در امان است».
پس چون مركب حضرت حركت نمود، بر ما (محدثان نيشابور) بانگ برآورد: «به شروطش و من از شروط آنم».
(بحارالأنوار جلد 49، صفحهي 123)
و بزرگي كردگار را در آيينهي دلدار ببينند.بر آن سريم كه سر به پايش نهيم و مقدمش را بوسه باران كنيم.
بر آن قصديم كه بر محور «كتاب الله» و ميزان «عترت»، مطهِّر باشيم تا لايق درك مطهَّر شويم!
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
سيّد محمود بحرالعلوم ميردامادي
1) 36.. اشاره به حديث سلسلة الذهب.
… حسين شناسان، چرا مهدي شناسي را دنبال نميكنند؟!
مگر عاشورا با انتظار بي ارتباط است؟
چرا، دههي عاشورا و دهه فاطميه داريم، اما دههي مهدويه نداريم؟!
… اگر دولت و ملت تمام ماه شعبان را گردهمائي و كنفرانسهاي مهدي شناسي برپا كنند، در برابر بزرگي ولي نعمت، بسيار ناچيز است.
… جشنهاي روز جهاني كودك را ديدي، چه كارهائي، چه بودجهاي؟! اما به عين الله كه ميرسيم چشمانمان را ميبنديم، يا وقت نداريم و يا بودجه! ! !
… در برابر تهاجم عليه مهدويت چه كردهايم …؟! ! (فرازهايي از نوشتار)
اگر ديده باشيد قلعهها و دژها ديدهبان دارد، ديدهبان اخبار بيرون را كسب ميكند، و به درون دژ و خوديها خبر ميدهد، به ويژه اگر خطري پيش بيايد، نقش او مانند عين (چشم) است كه مُخبِر اخبار و خطرها به مغز است.
امام رضا عليه السلام از قول اجداد خود (عليهم السلام) و از قول خداوند متعال، دين را به قلعه و دژي استوار تشبيه فرموده است. (1)
اين قلعه و دژ براي چيست و به چه كار ميآيد؟
يكي از جوانان خوبمان سؤال ميكرد كه آيا دين، ساختهي ذهن بشر است؟
گفتم: اين سخن ممكن است براي آنها كه مجسمهي تبليغات غربيها و مقلّد بيگانه هستند، قابل قبول باشد؛ چون در مسيري سير ميكنند كه هر حقيقتي را وارونه ميبينند. ولي نزد آنها كه تبليغات پوچ
1) 37.. اشاره به حديث «سلسلة الذهب». (مراجعه شود به پينوشت شمارهي 36)
غرب و اروپا فريبشان نداده و با دين، بيگانه نيستند اين مطلب مردود است.
دين، ساختهي بشر نيست؛ بلكه بشر ساختهي دين است. آنگاه كه بشر به نداي فطرت و عقل خود توجه كند و به اوامر پيشوايان نور گوش جان بسپارد، ساخته ميشود و صفات انساني در وجود او شكفته ميگردد و به كمال و رستگاري دست مييابد.
اين عامل كمال و رستگاري، همان «دين» است كه خداوند متعال براي حفظ آن ديدهبان و «عين» قرار داده است. ديدهبان خطر را ميبيند و به اهل دين خبر ميدهد.
حال دو مطلب را دوستانه بررسي ميكنيم:
1 بديهي است كه ديدهبان بايد ببيند؛ يعني نبايد كور باشد. بايد مفاسد و خطرات عقيدتي، اخلاقي، فردي، اجتماعي، سياسي و … را بشناسد و درك كند. اگر سارق را نبيند، اگر دشمن را نشناسد، « … كوري ببين عصا كش كور دگر شده»؛ اين چه ديدهباني است؟!
در يكي از مجلاّتي كه مطالعه ميكردم، به مطلب عجيبي برخوردم؛ نوشته بود «امام زمان بايد تجربه بيندوزد»! ! !
آقاي نويسنده! امام زمان تجربي چه كاري از پيش ميبرد؟ آن هم امام زماني كه صدها سال تجربه آموخته و هنوز هم محتاج تجربه است! ! !
آيا ائمّهي قبل از امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) علم و آگاهيشان تجربي بوده است يا خدايي؟
اگر امام، به مدرسه و درس محتاج است، چه كسي استاد اوست؟ و اگر استادي داشته باشد، پس استاد بايد امام باشد؛ چرا كه استاد، اعلم از شاگرد است.
به نظر شما چرا اين مطالب در مجلاّت ديني به چشم ميخورد؟ آيا نويسندگان اين مقالات جاهلاند يا عالم منحرف؟ و چرا اجازهي چاپ اين مطالب از طرف مسئولين صادر ميشود؟
بايد بدانيم كه منبع و منشأ علم امام، خداوند متعال است. ديدهبانِ قلعه و دژ دين محتاج كسب تجربه و يا علمآموزي از مردم نيست، بلكه تنها نيازمند علمِعليم بالذّات است.
اينجاست كه بايد گفت: خوشا به حال شيعيان، كه اوّلاً معتقد به علم امامان (عليهم السلام) هستند و ثانياً معتقد به عصمت و پاكي آنان.
شيعه معتقد است ائمه (عليهم السلام) كه ديدهبان دژ اسلامند، هم علم الهي دارند و هم عصمت الهي.
ممكن است كسي بگويد: شيعه به چه دليل اين اعتقاد را دارد؟
در جواب ميگوييم: به دليلي كه شرح آن گذشت (دلايل عقلي) و ادّلهي ديگر (دلايل نقلي) كه در كتب كلامي و متون اعتقادي بحث آن به خوبي آمده است. آيات قرآن و روايات بيشمار بر علم امام و عصمت او دلالت دارد.
مطلب ديگري كه بايد بررسي شود، شناخت ديدهبان واقعي دژ است. ممكن است كساني به دروغ خود را ديدهبان معرّفي كنند، ولي مفاسد و خطرات را كتمان كرده و نگويند و خود شريك دزد باشند و رفيق قافله؛ و چه بسا سارقين را به دژ راه داده و شرايط را براي بر باد دادن بنياد قلعه آماده سازند.
اين جاست كه لزوم بحث امام شناسي مطرح ميشود، امّت بايد در حدّخود، عين بصير و نافذ و انديشهي صحيح و روشن داشته باشد تا «عين الله واقعي» را بشناسد.
حديث نبوي «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَّةً» (1)
اين روايت به عبارت ديگر نيز در مسانيد شيعه و عامه نقل شده است. صحيح مسلم چاپ سعودي ج 3، ص 1478، كتاب الامارة و نيز تفسير ابن كثير ذيل آيهي شريفهي { أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ } آورده است:
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «كسي كه بميرد در حالي كه بيعت امامي بر گردن او نباشد، به مگر جاهليت مرده است. (در كتاب «شناخت امام، راه رهايي از مرگ جاهلي» هفتاد روايت با همين مضمون از طرق عامه نقل شده است.)
كه در كتب شيعه و عامّه آمده است، وظيفهي ما را در «معرفت الحجّة» معلوم نموده است.كساني كه به دنبال اين امر مهم و معنوي نيستند، چه جوابي براي «يوم الدّين آماده كردهاند؟
سفارشهاي «قرآن و عترت» نسبت به علمآموزي و كسب دانش، سفارش به كسب دانستنيهاي تجربي و رياضي نيست؛ اگر چه اين علوم و دانستنيها بسيار خوب و در واقع، فضل است، امّا علمِ مطلوب و ذوالمقدّمه، معرفت نسبت به «عين الله» و شناخت ديدهبان قلعه و دژ اسلام است.
البته تصوّر نشود كه دانستنيهاي تجربي، رياضي و دانش دانشگاهي مردود اسلام است، هرگز! اگر خوب بررسي كنيد ميبينيد كه مؤسّس اين علوم هم، رهبران اسلامي و پيشوايان معصوم (عليهم السلام) هستند.
1) 38.. كسي كه بميرد حال آن كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است. (ينابيع المودة، ج 3 ص 456)
«پروفسور مونتگمري وات» (استاد عربي و مطالعات اسلامي در دانشگاه ادينبورگ انگلستان) در كتاب «تأثير اسلام در اروپا» چنين مينويسد:
«ما اروپائيها مديون بودن فرهنگمان را به اسلام ناديده ميگيريم. ما اغلب اوقات، گستره و اهميّت تأثير اسلام را بر ميراث فرهنگيمان دست كم ميگيريم و بعضي اوقات حتي از آن به كلّي چشم پوشي ميكنيم. امروزه بر ما اروپاييانِ غربي است كه برداشت غلط خود را اصلاح كنيم و بر دينمان نسبت به جهان اسلام و عرب اعتراف نماييم.» (1)
چه كسي ميتواند دانش اهلبيت (عليهم السلام) به خصوص امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) را انكار نمايد؟
امام صادق عليه السلام با تربيت چهارهزار شاگرد در رشتهها و علوم مختلف ديني و فنون گوناگون در بين انديشمندان و محقّقان بزرگ جهان، مشهور و معروف است و چونان ستارهاي ميدرخشد.
مطلب مورد نظر ما در اين جا آن است كه كسب معرفت حجّت خدا، وظيفهي بزرگي است كه اگر به آن عمل نكني، از جميع خيرات و معارف بازميماني و به فريب دزدان راه مبتلا ميگردي.
صادق و كاذب را بايد شناخت و به ولايت صادق و رهبري ديدهبان و عينِ راستين، دل بست.
اگر عين الله و ديدهبان خبير و صادق را نشناسي و به نگهبان سارق و ستم پيشه دل بسپري، نه دنيايت آباد ميگردد و نه ميتواني آخرتي همراه با نورانيّت داشته باشي.
1) 39.. به نقل از دانشنامهي امام علي عليه السلام ، ج 11، ص 309.
ديدي بني اميّه و بني عبّاس و حكّام جور قبلي، كسب دانش را مانع شدند و احاديث را دفن كردند؟
«محمّد رشيد رضا» صاحب «المنار» مينويسد:
«اين مسأله (منع نقل و نوشتن حديث بر فرهنگي اسلامي ضربهي بزرگي زده كه به طور طبيعي جبران ناپذير ميباشد». (1)
واويلاه! چه بگويم؟ براي فريب انسانها و كسب به ناحقّ قدرتها عين الله واقعي و ديدهبان حقيقي را سارق، و سارق را نگهبان و پاسدار معرّفي كردند.
از يكي از بزرگان اهل شام سؤال شد «ابوتراب» كيست كه او را لعن ميكنيد؟
پاسخ داد: فكر ميكنم يك سارق فتنهگر باشد! ! ! (2)
يا علي! «يا عينَ الله النّاظِرَة وَ يَدَهُ الباسطَة و اُذنهُ الواعِيَة! » (3)
حاكم حسكاني حنفي مينويسد از علي بن ابي طالب عليه السلام نقل شده است كه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود «خداوند مرا امر كرد كه تو را نزديك نمايم و دور نكنم و تو را بياموزم تا فراگيري و اين آيه { وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ } بر من نازل گشت. پس اي علي! تو آن گوش شنوا براي علم من هستي و من شهر و تو دروازهي آن شهري، و وارد شهر نميشوند مرگ از در آن».
(شواهد التنزيل، جلد 2، ص 274، به ضميمهي 21 روايت ديگر با همين مضمون).
قربانت گردم، فدايت شوم، اي اوّل مظلوم! ظلمي كه بر تو روا داشتند، در حقّ فرزندت مهدي عليه السلام هم روا ميدارند.پس بايد عين الله را شناخت چشم خدا تا كجا را ميبيند؟ {فَسَيَرَي اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُون}. (4)
آيا حرفهاي روشن فكرنماها را بزنيم يا سخن خدا را شنوا باشيم؟
آنها ميگويند: امام نابغه است، استعدادش زياد است، حافظهي خوبي دارد.
ما ميگوييم: اين طرز تفكّر از امامشناسي شيعه، كه قرآني است دور است. امام، استاد، معلّم و بزرگ نوابغ است. خوش استعدادان و
حافظهداران عالم، نظر شدهي امامند. امام عين الله است چشم خدا!
خوب فكر كن! ميگويم امام «عين الله» است، چشم خدا.
مثلاً آيا امام حسين عليه السلام وقايع كربلا را نميدانست؟ اسرار را نميديد؟ از شهادت با خبر نبود؟
البتّه كه ميدانست و ميديد؛ «عين الله» كور نيست، امّا گاهي اين آگاهي را بروز نميدهد و براي مصلحت و يا مصالحي، مطلب را آشكار نميفرمايد. اين مطالب ابتدائيات مدرسهي شيعه است، ولي بعضي نويسندگان و يا گويندگان غافلاند و يا خود را به غفلت ميزنند.
علامهي بزرگوار مرحوم آقاي محمدتقي جعفري (ره) ميفرمايد:
«علم ماوراي طبيعي و تصرّف خلاف روش طبيعي در حقوق و مقرّرات تثبيت شده كه از بنده يا مانند خضر بروز كرده است، اثبات كنندهي همين مزيّت است كه پيشوايان الهي و اولياء الله دارا ميباشند. انكار اين حقيقت، يا از عدم اطلاع ناشي ميشود و يا از مقايسهي كار پاكان با مردم معمولي، كه از حيات چيزي جز خور و خواب و خشم و شهوت بهرهبرداري نكردهاند. افرادي كه به جهت تخلّق به اخلاق الله داراي علم ماوراي طبيعي و تصرّف در طبيعتند، به قدري فراوانند كه جايي براي بحث و ترديد نميگذارد. در صورتي كه بنا به اصول مسلّمهي اسلامي، مخصوصاً عالم تشيّع، مقام امام عليه السلام خيلي بالاتر از اولياءالله معمولي است.» (1)
تو چرا در واقعه شک میکنی؟
در حیاتت ظلم را حک میکنی؟
ازچه علت منکری تو علم را؟
آگهیِ آن امامِ حلم را
1) 44.. برگرفته از جزوهي «سخني كوتاه در علم امام چاپ 18/6/51 كه به شمارهي 821 در كتابخانهي ملي به ثبت رسيده است. اين مقاله در روزنامهي جام جم به تاريخ 21/12/82 شمارهي 1104 منتشر شده است. سزاوار است از مسئول محترم اين روزنامه به خاطر درج بعضي از مقالات آموزنده و ولايي تشكر و سپاسگزاري گردد. سلامت و سعادت ايشان و همهي خدّام امام زمان عليه السلام را از خداي متعال خواستاريم.
برتريِ نور حق در چيستي؟
علم غيب رب به نزد كيستي؟
حق مگر قادر نباشد اي فضول!
علم را اعطا نمايد بر فُحول؟
باني كعبه چرا ذابح شده؟
در مسير عشق حق فاتح شده
ذابح و مذبوح هر دو حجتند
در مسير دين حق در نصرتند
تَهْلُكه اينجا بود يا فوز رب؟
معرفت درياب، فاقد از ادب!
تَهْلُكه، بي عشق مولا بودن است
بي ولا در فكر عقبا بودن است (1)
از توفيق شركت در ركاب محمّد و علي و حسن و حسين (عليهم السلام) باز مانديم و از حضور در مدرس علي دوم عليه السلام و دو امام دانش و بينش امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) تا امام عسكري عليه السلام دور افتاديم. يك كلاس برايمان باقي مانده است آن، كدام كلاس است؟ كلاس انتظار! … ولي تو بگو انتظار بدون معرفتِ «عين الله» چه انتظاري است؟
انتظار، عبادت است امّا بايد بدانيم منتظر چه كسي هستيم و وقتي او بيايد چه ميشود؟ او چه ميخواهد؟ او چه ميكند؟
«اُذُنٌ سامِعَة» (2)او كه همبيناست و هم شنوا … به بينايي و شنوايي خداوند اشك ما را در فراقش ميبيند و «لَيْتَ شِعري» ما را در جمعههاي غمبار ميشنود.
جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام «اذنٌ واعية» بود و او «اُذُنٌ سامعة». هم شنواي امر خداوند است و هم سامع گدايي مأموم.
حسين شناسان چرا مهديشناسي را دنبال نميكنند مگر عاشورا با انتظار، بي ارتباط است؟ چرا دههي عاشورا و دههي فاطميّه داريم، امّا دههي مهدويّه نداريم؟!
اگر دولت و ملّت تمامي ماه شعبان را گردهمايي و كنفرانسهاي مهدي شناسي برپا كنند، در برابر بزرگي ولي نعمت، بسيار ناچيز است.
جشنهاي روز جهاني كودك را ديدي؟ چه كارهايي، چه بودجهاي؟! اما به «عين الله» كه ميرسيم چشمانمان را ميبنديم؛ يا وقت نداريم و يا بودجه! ولي واقعيّت اين است كه از عشق عين الله بيخبريم و بعضاً وظيفه شناس نيستيم.
در برابر تهاجم عليه «مهدويّت» چه كردهايم و چه ميكنيم؟
البتّه خادمانِ مخلصي در صحنه هستند كه كمي از زيادِ وظيفهها را انجام داده و با برپايي مجالس، نشر نشريهها و آثار صوتي و تصويري و يا از طريق فعاليت در سايتهاي اينترنتي و … تلاش دارند.
ولي آيا همهي عاشوراييان به لزوم تشكيل يكّ دهه همايش امام شناسي، حداقل در ايّام ولادت عين الله (حضرت ولي عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) ) توجه كامل دارند؟
عاشوراييان اگر به دهها روايت در باب خصايص و سيرهي امام حسين و امام زمان عليه السلام توجه نمايند و اگر به شعار ياوران امام زمان عليه السلام (يالثارات الحسين عليه السلام ) دقت كنند و در پيوند فرهنگ عاشورا با انتظار در زيارات و اعمال شب نيمهي شعبان انديشه نمايند، تلاشي همانند دههي عاشورا، در بزرگداشت دههي مهدويّه خواهند كرد.
اينجانب پيشنهادهايي را حدود دوازده سال قبل در بزرگداشت دههي مهدويّه، تشكيل مدرسه و كتابخانه تخصّصي در موضوع مهدويت و مبارزه با تهاجم مخالفان، حضور بزرگان فقها ارائه دادم، و به عنايت
خداوند متعال به تأسيس مركزي جامع و مدرسي نافع پرداختم. از جمله فعاليتهاي اين مركز تشكيل جشنهاي دههي مهدويّه ميباشد كه به صورت مجالس بزرگ، كنفرانسها و همايشهاي تخصّصي، با حضور محقّقان داخلي و خارجي برگزار ميگردد.
اوّلاً، براي شناخت و شناساندن معارف مهدوي به كتاب و وسايل ديگر براي مطالعه و تحقيق نياز است. اين وسايل چرا بايد فقط در قم و تهران متمركز باشد مگر شهرهاي ديگر نبايد امام زمان خويش را بشناسند؟ مهدويّون شهرهاي دور و نزديك، داخل و خارج بايد با ارشاد مؤسسات تخصّصي مهدوي و با ياري اهل خير، كتابخانههاي تخصّصي در ارتباط با معارف امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) تأسيس نمايند، و نسل جوان را به مطالعه و بهرهبرداري از سايتها، سيديهاي آموزنده و كتب سازنده سوق دهند. بحمدالله اين مقصد از طرف مركز تخصّصي حضرت ولي عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) اصفهان دنبال شده و بحول الله و قوّته، قصد داريم 313 كتابخانهي تخصّصي با موضوع مهدويت، در داخل و خارج تأسيس نماييم كه بعضي از اين شعب در داخل و خارج كشور تأسيس شده است.
ثانياً، براي تأسيس كتابخانه و يا چاپ و نشر كتاب و مجلّه به ناظران خبير و متخصّص نياز است؛ والاّ چشم باز ميكنيم و ميبينيم كه به جايي ديگر رفتهايم. مثلاً كتاب يا مجلّهاي بدون توجه، چاپ و منتشر ميشود
كه ممكن است مبلّغ مخالفين مهدويّت و انتظار گردد و يا عاملي نفوذي، مقالهاي بر خلاف معتقدات شيعه و امام زمانيها در مجلّه يا كتابي چاپ نمايد. بي ادبي نسبت به بزرگان دين و تبليغ غربيها و مستشرقين، راه دادن به مخالفين ولايت ائمّه (عليهم السلام) و مرجعيّت شيعه، اختلاف و دودستگي بين مهدويّون و مؤسسات مهدوي هيأتهاي ندبهاي و برگزار كنندگان دههي فرخندهي مهدويّه، خطراتي است كه در پيش روي ما قرار دارد.
چنانچه اين حركت تبليغي مهدوي- يعني تأسيس 313 كتابخانهي تخصّصي پيرامون حضرت ولي عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) - از طرف همهي مؤسسات تخصّصي مهدوي دنبال شود و مهدويّون و هيأتهاي مذهبي در تهران، قم، مشهد، تبريز، اصفهان، شيراز و … هر كدام 313 كتابخانهي امام زماني تأسيس نمايند و با حدود دو هزار عنوان كتاب تخصّصي و سازندهي مهدوي، مساجد و حسينيهها مدارس و دانشگاهها را نورافشاني كنند ديگر «بابي» و «بهايي» چه ميتواند بكند.
مهم اين است كه ما به نسل جوانمان غذاي فكري و معنوي سالم برسانيم و راههاي سوء استفادهي دشمنان را مسدود سازيم. البتّه در تأسيس كتابخانههاي مذكور، هماهنگي و همفكري مؤسّسات تخصّصي مهدوي بسيار مطلوب است. اگر هر كدام از اين 313 كتابخانه يك جوان متّقي و ولايي بسازد، شما 313 سرباز براي فرماندهان خاصّ حضرت ساختهايد و اين كار كوچك و كمي نيست.
مگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه (عليهم السلام) چند نفر را ساختند؟ عدد، كم بود؛ امّا ارزش زياد: سلمان محمّدي الگوي خوبان جهان؛ اباذر استاد أحرار عالم؛
عباس بن علي (عليهما السلام) ، سرور و مراد مجاهدان راه خدا؛ حبيب بن مظاهر نمونه رشادت و شجاعت.
ما نبايد از قلّت يار نگران باشيم. تبسّم نگار و دعاي دلدار، حضرت وليّ عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) ما را بس!
خداوند به پيامبر خويش ميفرمايد: {حَسبُكَ الله و مَنِ اتّبعك مِنَ المؤمنين}. (1)
مهم اين است كه به وظايفمان در زمان غيبت عمل كنيم و بدانيم «چشم خدا» ما را ميبيند و حتي از خطورات قلبيّهي ما باخبر است. نبايد يأس در فكر ما راه پيدا كند. بايد بدانيم زمينه براي تبليغ فراهم است. وسايل ارتباط جمعي ميتوانند دنيا را به تشيّع و راه امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) متوجه سازند.
شما ميتوانيد با يك كتاب «المراجعات» يا «الغدير» و يا كتابهاي فارسي مانند «شبهاي پيشاور» و «آنگاه هدايت شدم» وهابيّون غير مُعاند را به تشيّع نزديك نماييد.
با يك كتاب «منتخب الأثر» يا كتب فارسي در ردّ بابيّت و بهائيّت مانند كتاب «نصيحت به فريب خوردگان باب و بهاء» (ترجمهي نصايح الهدي الي من كان مسلما فصار بابيا ميتوانيد هادي راه گمشدگان باشيد.
مردم به فطرت خداپرستي و حق خواهي خلق شدهاند. {فِطرَتَ الله الَّتي فَطَرَ النّاس عليها}. (2)
اگر ما بتوانيم حق را خوب تبليغ كنيم، يعني اوّلاً بدون هوا و هوس و ثانياً به زبان روز، كسي از حق فرار نميكند، مگر اين كه لجوج و عنود باشد.
جوانان، حق خواه هستند؛ جوان، زيبايي را دوست ميدارد. اگر شما زيباييهاي دين را به او نشان دهيد، زيباييهاي امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) را براي او بيان كنيد، چه دليلي دارد او از دين و امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) فرار كند؟
خانمي مسيحي از آلمان (1)به مركز تخصّصي حضرت ولي عصر عليه السلام اصفهان آمد و مسلمان گرديد. گفتم: چرا اسلام را اختيار كردي؟ گفت آيا شما زيبايي را دوست نداريد؟ گفتم البته. گفت اسلام زيباست و من آن را دوست دارم!
در خاتمه عرض ميكنم اين جانب دست همهي بزرگان را ميبوسم و از آنها در راه مقدّسِ خدمات مهدوي، ارشاد و راهنمايي ميطلبم.
و نيز دست هيئتيها، ندبهايها، برگزاركنندگان جشنهاي دههي مباركهي مهدويّه و شاعران و مادحين را ميبوسم و از آنها براي تأسيس كتابخانههاي مذكور و ترويج انديشهي مهدوي و تبليغ فكر انتظار و به دست آوردن رضايت يار، ياري ميطلبم.
درخواست ديگرم اين است هر كجا اين نوشته را خوانديد، در ختامش از جان و دل بگوييد: « السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ »، و پس از آن عرض كنيد «اللّهم عجل لوليّك الفرج». (2)
(مكيال المكارم، ج 2، ص 46).
باب محبّت تو را به بسمله باز كنم
به نام جاودانهات سخن سرآغاز كنم
اصل «متمّ نوره وجود اطهرت بوَد
براي كه، براي چه، اين سند ابراز كنم؟
1) 49.. خانم دوريس از آلمان.
2) 50.. مرحوم آيت الله موسوي اصفهاني (ره) در كتاب شريف «مكيال المكارم» مينويسد «يكي از دوستان صالحم براي من نقل نمود كه در خواب مولانا حجة بن الحسن (عليهما السلام) را زيارت كردم و حضرت فرمايشي به اين معنا فرمود «همانا من براي مؤمني كه مصيبت جد شهيدم (سيّدالشّهداء عليه السلام را ياد نمايد و پس از آن براي من به تعجيل فرج و تأييد، دعا كند دعا مينمايم».
وجه خدا تويي و بس، بگو كجاست خانهات
مدد كني اگر مرا، ميل به پرواز كنم
ربيع مردمان تويي، نشاط روزگار ما!
قلوب خستگان ره، به عشق تو ساز كنم
دلم گرفته و خرد، خموش بين قافله
به نام ناميات شها، علاج صد آز كنم
سفرهي شاهانهي تو نصيب خلق عالمين
براي جمع عاشقان، سخن به آواز كنم
گر مددي ز يمن تو، رسد به جان خستهام
به مثل روز عاشقان، كار دو سرباز كنم
شكوه انتظار من! فتح و ظفر به دست توست
خانهي دل بروبم و سراي دل باز كنم
گر فكني به جان من، مودّت الهيات
سر بدهم به راه تو، سلام جانباز كنم
گر به مهار نفس خود، عنايتي شود مرا
هوي برم، هوا پرم، اوج دوصد بازكنم
در اين تهاجم عدو، توسّلم به كوي توست
صبر نمايم و از آن، جلوهي ممتاز كنم
تلاش بي ولايتت، نماز بي وضو بود
روي دلم به عشق حق، ياد تو آغاز كنم
نام تو و مسير تو، به دل قرار ميدهد
قرار دل! بيا برم، به عشق تو راز كنم
گر نظرم به روي تو، فتد أيا حبيب من!
اگر چه «كوچك»ام ولي به عرشيان نظر كنم (1)
1) 51.. سرودهي نويسنده.
… ما بايد اطلاع رساني كنيم كه ظهور زيباست …
… آيا در فكر فيلم و سريال بوده كه صفا و صلح، وفا و جود امام مهدي عليه السلام را نشان دهيم؟
… آيا اطلاع رساني از كار و راه دشمن، دسيسهها و جعلها و مكرها، وهابيتِ فرزند استعمار، بابيت و بهائيتِ دست نشانده حكومتهاي طاغوتي داشتهايم؟! (فرازهايي از نوشتار)
بشر ميخواهد به سوي كمال و فلاح حركت كند، و هرگز قاصد راه انحطاط و بدبختي نميباشد.
مدينهي فاضله در فلسفهي افلاطون قبل از ميلاد، پيروزي اهورامزدا بر اهريمن در تفكّر زردشتيان، تعابير تورات و انجيل در مورد آيندهي جهان و ديدگاه مثبت هندوئيسم در موضوع فرداي عالم، و حتّي نگاه ماترياليستها و ملحدين، پيرامون اصلاحات امر مالكيّت و تشكيل خانوادهي واحد، بيان كنندهي اين معناست كه بشر به آيندهي خود، خوشبين است و براي به دست آوردن سعادت تلاش ميكند.
آن چه مورد بحث و گفت و گوست و با اختلاف آرا رو به رو گشته بحث اصل فلاح و رستگاري است كه در كدام مكتب و راه و روش يافت ميشود؟ و آيندهي جهان با حاكميّت كدام حاكم و كدام قانون، اداره ميگردد؟
اعتقاد ما اين است كه اسلام دين كامل و كاملترين اديان و باعث فلاح و رستگاري بشر ميباشد.
بر اثر مطالعه در قوانين اسلام و مقايسهي آن با قوانين اديان و مذاهب ديگر، هر محقّق منصفي ميتواند به اين نتيجه برسد.
ما حق نداريم عقيدهي خودمان را به هيچ كس تحميل كنيم، (1)امّا حق داريم به همهي مردم دنيا و محقّقان عالم، پيشنهاد تحقيق داده، و آنها را در اين مسير ياري رسانيم.
اطلاع رساني در موضوع اسلام معرفت خدا و رسول صلي الله عليه و آله و سلم و ائمّهي طاهرين (عليهم السلام) ، يك واجب ديني و زكات علم محسوب ميگردد. (2)
(مستدرك الوسائل، جلد 7، صفحهي 46)
امر به معروف و نهي از منكر، به اطلاع رساني پيرامون خيرات و خوبيها و شرور و بديها نيازمند است.
اوّلين مطلب كه بايد به اطلاع همهي مردم دنيا برسد اين است كه «فلاح و رستگاري» را ميتوانيد در «مكتب اسلام» پيدا كنيد.
يكي از پايههاي مهمّخوشبختي علم و دانش است؛ يعني آگاهي از خود و موجودات ديگر.
ببينيد دستور علمآموزي و فراگيري دانش، در كدامين مكتب آمده است.
اسلام پيشنهاد علمآموزي نميدهد، امّا فرمان ميدهد علم بياموزيد و دانش كسب كنيد. (3)
(علامهي مجلسي، بحارالانوار، جلد 2، صفحهي 32)
اسلام افراد بي فكر و بي دانش را توبيخ و سرزنش مينمايد.آقا و خانم محقّق! به هر دين و مذهبي كه بدان مؤمن هستي، روي
آيات قرآن مجيد و دستورات اسلام فكر كن و بدون تعصّب، ببين اين مطلب درست است يا نه.
البته ما نبايد اعمال بعضي از مسلمان نماها و خلفا و سلاطين را در مخالفت با علم آموزي و كسب دانش، ملاك قرار دهيم و به اين دين مقدّس بدبين باشيم.
بايد به مردم دنيا بگوييم آيينهي اسلام نمايي، «علي عليه السلام » است. ببينيد علمش را، با اين كه زمان به او اجازه نداد علمش را آشكار كند، امّا در همهي علوم، مبدأ و منبع بوده است. مكتب اميرالمؤمنين علي عليه السلام مكتب خودشناسي، جامعهشناسي، طبيعتشناسي، تاريخ شناسي و در نتيجه، خداشناسي است. مكتب امام مهدي عليه السلام هم همينطور است. «فَاِنّهُم عَيشُ العِلم و مَوتُ الجَهل». (1)خاندان پيامبر مانند خود آن بزرگوار، مروّج علم و دانش و دشمن جهل و ناداني بوده و هستند.
چرا مكتب انتظار، فلاحآور و باعث خوشبختي است؟ چون امامش عالم، و مأمومش دانشپژوه و طالب علم است.
در مكتب انتظار، علم آموزي ممنوع نيست، تحقيق و بررسي مردود نيست، بلكه بر خلاف روش سران حكومتهاي استعمار و سياستهاي شيطاني، يك امر واجب است.
يكي ديگر از پايههاي مهمّ خوشبختي، عمل به خوبيهاست؛ عمل طبق علم واقعي نه عمل به القائات شيطاني و دستورالعملهاي استعماري. اوّل عالم بشو خودشناسي را پيگيري كن بعد جهان شناسي و سپس خداشناسي را دنبال كن و بعد به عمل بپرداز.
1) 55.. نهج البلاغه، خطبهي 147.
ببينيد دستورالعمل به خوبيها چه خوب در اسلام آمده است.
آقا و خانم محقّق خودش بيايد مطالعه كند؛ هم علم اسلام را و هم عمل اسلام را. وقتي خوب بررسي كرد، ميفهمد اخلاق خوب، اعمال خوب، در اسلام وجود دارد. البتّه اسلامي كه آيينهاش، اصحاب خوب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و بالاتر از آنان عترت (عليهم السلام) هستند.
امروز امام مهدي عليه السلام كه وارث عترت (عليهم السلام) است، عملش مثل علم او بهترين و برترين عملهاست.
لذا از ما تقوا ميخواهد خوبي ميخواهد، سفارش امام مهدي عليه السلام به همهي انسانها علمآموزي و عمل به سجاياي انساني و دوري از ظلم و ستم ميباشد.
ما بايد به متديّنين اديان مختلف و به اهل سنّت اطلاع رساني كنيم كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم ، همان «پركليوس» (Perikleos) (1)
(به كتاب مِصقل صفا، ميرسيداحمد علوي، صفحه 184 مراجعه فرمايي)
به معناي بسيار ستوده ميباشد كه به خاطر علم و عملش در بين انبيا و رسل و ميان اوليا، بدين نام معروف و مشهور است.هم چنين كلام خداوند در كتب قبل و صحف سماويه، مدحش را به خوبي بيان ميدارد: {يَجِدونَه مَكتوباً عِندَهُم فِي التَّوراةِ وَ الإِنجيلِ} (2)و امروز وصيّ او، امام مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) ، با همهي بزرگي او به غير از سمت نبوّت و رسالت در ميان اولياي الهي و سفيران ربّاني بسيار ستوده است.
رمز اين كه نام امام مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) «م. ح. م. د» (3)است چيست؟
1) 56.. اين لغت كه در اصل يوناني است از پيشوند « peri » به معني «خيلي» است كه همان حكم «تر» و «ترين را در زبان پارسي دارد و لغت « kileos » به معني «ستايش حمد، شكوه و جلال» است. پس اين واژه به معني «بسيار ستوده» است كه در عربي مترادف «محمّد» و «احمد» صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد.
2) 57.. سورهي اعراف، آيهي 157.
3) 58.. بنابر نظر كثيري از علماي شيعه، نام بردن از حضرت وليّ عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) به اسم اصلي آن حضرت كه همان نام رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است، در زمان غيبت حرام است.
تا به حال به اين مطلب برخورد كردهايد؟
هم نام پيامبر اسلام، همان كه قبلاً گفتيم، «محمّد»، «بسيار ستوده»، «پركليوسPerikleos» … چرا …؟
اين يك اتفاق نيست، يك كار بدون فكر … بدون دليل … اسم امام مهدي عليه السلام را اسم پيامبر قرار دادهاند البتّه ميدانيد كه القاب و كنيههاي امام مهدي عليه السلام فراوان است، و يك اطّلاع رساني وسيع و عميق براي همگان ميطلبد. ولي سخن ما در اين جا بر سر اسم آن حضرت است، چرا اسم او «م. ح. م. د» است «بسيار ستوده يعني چه؟
چرا ستوده است، چه كسي او را مدح ميكند براي چه؟
(شواهدالتّنزيل، جلد 1، صفحهي 307، همراه چهار روايت ديگر به نقل از عبدالله بن عطا ابن حنفيّه ابن عبّاس و ابي صالح)
امروز، اوست.امام مهدي عليه السلام ، علم و دانش به تكوين و جهان آفرينش دارد و از ذرّه تا كهكشان، كوچك و بزرگ عالم، برّي و بحري، آسماني و زميني را ميبيند و ميداند. «تاليِ كتابِ تشريع» است، «تَرجُمانِكتاب الله» (2)است، قرآنِ ناطق، عالم به حقايق و دانا به دقايق ميباشد.
2.براي عملش؛ امام مهدي عليه السلام بهترين عامل به قانون خداوند است، عبادتش فوق عبادتهاست، صبرش فوق همهي صبرهاست، تو ببين چندين قرن است منتظر فرمان خداوند است تا عدل را بياورد و تاريكي را برطرف سازد. اين كار چه مقدار صبر ميخواهد؟
و تا ظهور، پيش نيايد و مردم، علمش را نبينند، و عملش را درك نكنند، تا زيباييهاي او آشكار نشود و شيريني علم و عمل، حِكَم و عِبَر،
1) 59.. {وَ يَقولُ الَّذينَ كَفَروا لَستَ مُرسَلاً قُل كَفي بِالله شَهيداً بَيني و بَينَكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتاب}. (سورهي رعد آيهي 43)
عن ابي سعيد الخدري قال: سألتُ رسولَ الله صلي الله عليه و آله و سلم عَن قَولِ الله تَعالي: {وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتاب}، «قالَ: ذلِكَ اَخي عَلي بنِ اَبِي طالِب».
2) 60.. «السّلامُ عَليكَ يا تاليَ كِتابِ الله و تَرجُمانَه». (مفاتيح الجنان، زيارت آل يس (عليهم السلام)
حكومت و ولايت، سجاياي اخلاقي و عرفاني وي براي لايقان ظاهر نگردد، هيچ كس نميتواند معني «بسيار ستوده» و حتّي «ستوده» را درك نمايد.
پس حالا بگوييد: يا مهدي! يا صاحب الزمان! اسم نبريد، در «ستوده» و «بسيار ستوده» ميمانيد، نميتوانيد درك كنيد. ولي ظهور كه آمد، پرده كنار ميرود و مثل آشكار شدن تسبيح، خداوند متعال براي اهل كمال، مدح عالي و داني را ميفهمي؛ غزلخواني موجودات تمجيد جمادات و نباتات و حيوانات. (1)
چه ميگويي؟! «ستوده» را بزرگان عالم مدح ميكنند، حتّي «عيسي» به وزارتش قيام ميكند (2)
جابر بن عبدالله گويد: رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود « … عيسي بن مريم نازل ميشود و امير و امام مؤمنين به او فرمايد: بيا و براي ما نماز بگذار. عيسي گويد: نه، بعض شما بر بعض ديگر امير هستيد … »
(صحيح مسلم جلد 1، صفحهي 55، مسند احمد بن حنبل، جلد 3، صفحهي 345؛ كفاية الطّالب گنجي شافعي، صفحهي 449)
گنجي، پس از نقل اين روايات گويد: «امير مسلمين در اين روز، مهدي عليه السلام است» و سپس مينويسد:
«تقدّم امام مهدي عليه السلام بر عيسي عليه السلام ، دليل بر برتري و افضليّت او بر عيسي عليه السلام ميباشد».
و {تَنَزَّلُ المَلائِكَة وَ الرُّوحُ} (3)در تفسير قمي ذيل آيهي شريفه آمده است: «ملائكه و روح القدس بر امام زمان نازل ميشوند و آن چه از مدّت عمرها و امور ارزاق و هر چه اتّفاق خواهد افتاد را كه نوشتهاند، به محضر او تقديم ميكنند».
كه فرمانش را استماع و با فوريّت، مُجري ميباشند.ما بايد اطّلاع رساني كنيم كه ظهور زيباست مگر خودمان ظهور را ديدهايم؟
نه، امّا از صادق مصدَّق به ما رسيده است، از قرآن، از حديث معتبرِ فريقين.
دشمنان، ظهور را بد جلوه ميدهند، انتقام! خون! خون ريزي! ما چه كردهايم و چه گفتهايم؟
آيا در فكر ساختن فيلم و سريال بودهايم كه: صفا و صلح وفا و جود امام مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) را نشان دهيم؟
نه از خودمان، بلكه از قرآن، از اخبار، از تاريخ، از تشرّفات حقيقي. از اين انقلاب 25 سال گذشته است، نه دشمن به ما فرصت داده و نه
از فرصت كمي كه داشتهايم استفاده كردهايم؟!
در زمان كسب اطّلاعات و عصر اطّلاع رساني كوفه و سهله كه مفرّح اوليا و مفرِّج ستمديدگان بود، لگدمال كفر بعث و ستم غرب و تجاوز اروپا گرديد؛ ولي جمكران چه …؟!
آري … در پايگاه بزرگ شيعه، پايگاه بزرگ مهدويّون، تغذيهي دنيا، دانشگاهها، تشنگان خارجي و داخلي …
آيا اطّلاعرساني كرديم كه امام ما حاكمِ جاني مستبد، قاتل سلطان بيرحم و ديكتاتور نيست، و مظهرِ {يا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ} (1)ميباشد؟
اگر مدح حضور و ظهور را، اگر جود و كرمِ مظهرِ كريم و جواد را، اگر مهرباني و رأفت نمايندهي رحمان و رحيم را، اگر رحم و دلسوزي ذخيرهي خداوند را، اگر اخلاق وارث محمّد واحمد، نمايندهي فارقليطا (paraglita) (2)و پركليوس « perikleos » و امير عيسي و سلطان خوبان را به خوبي با سند معتبر، بيان داريم و عطرِ «معرفة الحجّة» را با وسايل ارتباط جمعي به مشام مردم دنيا برسانيم، چه ميشود؟!
كار دشمن، زار شده و دنيا ميدان كارزار ميگردد، مردم ميگويند: «اَللّهُم عَجِّل لوَليّكَ الفَرَج»؛ همه ميگويند: «اَللّهُم عَجِّل لوَليّكَ الفَرَج» و اين است كه استعمارگران ميخواهند از ظهور جلوگيري كنند.
همين الآن با اين كه ما در اطّلاع رساني سست هستيم دشمن يك مطالبي را فهميده، كوفه را ميزند مسجد سهله را خراب ميكند، سامرا را مورد حمله قرار ميدهد و گاهي از «مهدي» و جاي او سؤال ميكند.
1) 64.. شيخ طوسي، مصباح المتهجّد، صفحهي 696.
2) 65.. «فارقليطا» واژهاي سرياني است كه از اصل يوناني «پريقليطوس» به معناي «بسيار ستوده و پسنديده» مشتق شده و اين معني مترادف واژههاي «محمد و احمد صلي الله عليه و آله و سلم » ميباشد. (به كتاب ارزشمند «انيس الأعلام في نصرة الإسلام» جلد 1، صفحهي 13 مراجعه فرمائيد.)
در مورد گمشدهي انسان كه «فلاح و خوشبختي» است، زمينهي اطلاع رساني در مردم جهان فراوان است.
اما اطلاع رسان لايق با نيّت صادق كم است. شما مستبصرين را ببينيد، (1)وقتي با آنها سخن ميگويي و از اسلام آوردن آنها يا شيعه شدن آنها ميپرسي، خيلي ساده ميگويند: (مثلاً) يك كتاب از شهيد مطهري خواندهام، يا يك كتاب از علامّه اميني (ره) ، يا يك كتاب از سلطان الواعظين (ره). اين چه تشنگي است از كجا مردم دنيا اين اندازه تشنه شدهاند، از همهي ملل، از غرب از اروپا از افريقا و غيره، چه شده است …؟! چه عامل و عواملي مردم دنيا را تشنه حقيقت كرده است؟
مردم دنيا ديدند صلحخواهي دروغين حكومتهاي غربي و اروپايي را. مشاهده كردند پاپ و اسقفها چه مقدار به حقّ ستمديدگان، بدون اعتنايند. دانشپژوهان، مخالفت علماي اديان با علم و دانش را مشاهده نمودند. علما و دانشجويان سنّي در كتب حديث و تاريخ، منع حديث و دفن علم و ستم به بيت علم و عمل را نظاره كردند. به كجا پناه ببرند؟
در گذشته، سرخوردگان از اديان و مذاهب منحرف و محرِّف، به ماترياليسم و الحاد پناه ميآوردند.
ولي در اين زمان با اين همه سستي ما در اطّلاع رساني، نشر بعضي از آثار بزرگان در معرّفي اسلام و تشيّع و ارتباط حوزويان و دانشگاهيان اعمّ از داخل و خارج، باعث شده است متديّنين به اديان غيراسلامي و مذاهب غيرشيعي به «دانشگاه علوي و مهدوي» پناه آورند و با نوشتن كتاب به زبانهاي مختلف دوستان و هم وطنان خود را بيدار نمايند.
1) 66.. منظور، رهيافتگان به مكتب قرآن و عترت (عليهم السلام) ميباشند.
نميدانم تا به حال فكر كردهايد كه چرا قبل از بعضي زيارتنامهها، گفتن «الله اكبر امر شده است؟ مثلاً قبل از خواندن زيارت جامعه كه دانشگاه جامع و بزرگ «معرفت الحجّة» ميباشد مأموريم صدبار «الله اكبر» (1)بگوييم؛ چرا؟
براي اين كه به غُلو مبتلا نشويم. غلوزدايي، درست است. مكتب ما با افراد غالي مخالفت كرده است. ما پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و عترت ايشان (عليهم السلام) را خدا نميدانيم، عبد ميدانيم؛ ولي عبدي كه بالاترين رتبه و مقام و جاه را در پيشگاه خداوند دارد.
ولي مطلبي را كه در مقدّمهي «سه رساله دربارهي حجة بن الحسن العسكري عليه السلام » آوردهام و شايد مطلب خوبي باشد، اين است كه ما بايد از خداشناسي شروع كنيم، «اَللّهُمَ عَرِّفني نَفسَك». (2)زائر هم گويد: «الله اكبر الله اكبر»، عظمت و بزرگي خداوند متعال را درس ميدهد، «الله اكبر» ميگويد: خداوند متعال، بزرگتر است از اينكه توصيف شود و به وصف آيد. مگر امام، خليفه و وليّ «الله اكبر» نيست؟ خداي اكبر بايد خليفه و وليّاش، «اكبر» باشد مگر امام را ميتوان وصف نمود؟ مگر ميتوان كُنْه عظمتش را شناخت، فقط ميتوان گفت به بزرگي خداوند، بزرگ است. بزرگي او از خداوند است، نماينده و نمايشدهندهي قدرت و علم و بزرگي حق تعالي است.
پس وقتي خداي متعال را به بزرگي شناختي، وليّ و خليفهي او را هم به بزرگي وصف ميكني. عبارات زيارت جامعه يا زيارت مطلقه را
تصوّر نميكني غلو باشد؛ بهانهگيري نميكني، وهّابي زده نميشوي، معجزه و شفاعت را شرك نميداني و رد نميكني.
اين اطّلاع رساني عرفاني براي درك معارف شيعه لازم است، براي شناساندن امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) ضرورت دارد.
آقا و خانم محقق! ما سخن از يك شخص عادّي نميگوييم. در اين كتاب در اين روزنامه يا فصلنامه، در اين سايت، سخن از «خليفة الله» و «ولي الله» است. امام مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) يك عالم و عابد، يك انديشمند و فيلسوف، يك فقيه و محقّق نيست، او عينِ علم و انديشه عين بندگي و معرفت و كمال است. مدرّس بزرگ در مَدرَس بزرگ هستي. آنچه خوبان همه دارند، او تنها دارد. او خليفه و وليّ خداوند است. پس امام زمان را بشناس؛ نه با آيينهي سخنان بيگانه. مستشرقين، غربيها و اروپاييها كه امام را يك دانشمند و يا نابغه، معرّفي ميكنند و نه با آيينهي استعمارگران كه امام را يك خشونتگرا تعريف مينمايند.
بالاي منبرها، حديث «مَن ماتَ وَ لَمْ يعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ مَيتَةً جاهِليَّةً» (1)
(قندوزي حنفي، ينابيع المودّة، جلد 3، صفحهي 456)
اين روايت به عبارات ديگر نيز در مسانيد شيعه و عامّه نقل شده است. صحيح مسلم، چاپ سعودي، ج 3، صفحهي 1478، كتاب الامارة) و نيز تفسير ابن كثير، ذيل آيهي شريفهي {اطيعواالله وَ اطيعوا الرَّسول و أولي الأمر منكم} آورده است: «رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود كسي كه بميرد در حالي كه بيعت امامي برگردن او نباشد، به مرگ جاهليت مرده است».
(در كتاب «شناخت امام، راه رهايي از مرگ جاهلي»، هفتاد روايت با همين مضمون از طريق عامّه نقل شده است)
را براي مردم بيان نمودن، اين يك وظيفه است.«هشدار! هشدار! اگر او را نشناسي، مرگت مرگ جاهليّت خواهد بود.» ولي چه منبعي و چه مأخذي براي شناخت در اختيار مردم قرار داديم؟
شيعهي افريقا نه، كه با رنجهاي فراوانِ بعض مبلّغين دلسوز شيعه شده است؛ شيعهي اروپا و امريكا نه …، شيعهي ايران خودمان، كتاب
1) 69.. كسي كه بميرد حال آن كه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است.
ميخواهد كتابخانه، مدرّس، مشوّق، ولي بعضي از بزرگان ما به «فقه اصغر»، شرح «عروة الوثقي» و «شرايع» و «جواهر» پرداختند، و «فقه اكبر» (1)در تدريسشان نيامد. يك روز هفته «جامعه، جامعه، جامعه» (2)را بخوانند و بدانند و تدريس كنند.
«عاشورا، عاشورا، عاشورا» يك متن درسي حوزه باشد. براي ندبه آل ياسين، يك كلاس بزرگ نداشتهايم؛ براي همين ميبينيد كفايه خوانِما پاسخگوي شبهات و سؤالات نيست.
آيا از كار و راه دشمن دسيسهها، جعلها و مكرهاي وهابيت فرزند استعمار بابيّت و بهائيّتِ دست نشاندهي حكومتهاي طاغوتي، اطلاع رساني داشتهايم؟
چند مدرسه و دانشگاه عترت شناسي، چند كلاس اطّلاع رساني در باب نقشههاي استعمار، تفرقه افكني مخالف و سرقت اعتقادات داشته و داريم.
پيشنهاد 313 تأسيس كتابخانهي تخصصي دربارهي امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) را براي بعضي بيان ميكردم؛ يك دوست كه نافهمياش براي مكتب، از تير دشمن خطرناكتر است، گفت با اين پيشنهادهاي بزرگ مردم را فراري ميدهيد! ! به نظرم اين كارها ضرورت ندارد! گفتم اين پيشنهاد، فقط براي يك شهر است. هر شهر و يا هر استان حدّاقل بايد 313 كتابخانهي تخصّصي دربارهي امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) داشته باشد. (3)
شما اين عدد را براي دنيا بزرگ ميداني؟!
1) 70.. مقصود از «فقه اكبر» علم كلام و عقايد است.
2) 71.. اشاره به فرمايش حضرت وليّ عصر (عجل الله تعای فرجه الشریف) به سيّد رشتي در تشرّف منقول در مفاتيح الجنان محدّث قمّي (ره).
3) 72.. بحمدالله با توجّهات خاصّهي مولانا حجّة بن الحسن العسكري ارواحنا فداه برخي از اين شعب در داخل و خارج كشور به بهرهبرداري رسيده است.
آقاي شيعه! شيعهي متمكّن! خير الحاج! مردم عاشق از اين پيشنهادها فرار نميكنند، شما فرار ميكنيد! !
دولت براي جشن كودكان پول دارد؛ شما براي جشن تولّد فرزند و نوه پول داريد؛ سفرهها و عقد و عروسيهاي آنچناني با آن همه خرج و اسراف؛ امّا به كارهاي فرزند فاطمه حضرت مهدي (عجل الله تعای فرجه الشریف) كه ميرسيم، مخالفت ميكنيم … اين پيشنهاد، بزرگ است! اين توقّع، چنان و چنين است؛ بازار بد است، بودجه نيست وقت نيست و دهها بهانهي ديگر؛ همان بهانههاي اصحاب بي وفاي ائمّهي قبل از امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) به زبان شما تكرار ميشود.
ولي مردم غالباً آمادهاند؛ به شرط اين كه به آنها اطّلاع رساني كنيم. حتّي مردم غرب و اروپا آمادهاند به صف مهدويّون بپيوندند، ولي راه را نميشناسند؛ از مهدي عليه السلام خبر ندارند و سرگردان و حيران ماندهاند.
چه كسي بايد كتابخانه تأسيس كند و نشريّهي مهدوي نشر دهد؟ در مساجد، حسينيّهها دانشگاهها، مراسم دعاي ندبه كتابخانه، نوار خانه، سايت، به زبانهاي زنده دنيا.
به يقين اين كار، كار ماست. امّا ما براي خودمان كار ميكنيم؛ داعي به نفس، يا داعي به سوي امام زمان (عجل الله تعای فرجه الشریف) ؟! … تفاوت ميكند. از كجا و براي كه بگويم …؟!
يا مهدي! روحي فداك
سيّد محمود بحرالعلوم ميردامادي
1383/4/7 ادامه دارد …
براي كه بگويم، كه از باء بسم الله تا آخر كتاب وحي، آيههاي فراواني وصف تو را ميگويد!
آري! تو نه فقط در كلام يهود و نصاري آمدهاي كه در انديشه زرتشتيان و ديگر مكاتب هم جاي داري.
با كه بگويم؟!
با كه و براي كه بگويم؟
براي كه بگويم كه از «باء» «بسم الله تا آخر قرآن، آيههاي فراواني، وصف تو را ميگويد؟ (1)
تو نه فقط در كلام يهود و نصاري آمدهاي كه در انديشهي زرتشتيان و ديگر مكاتب هم جاي داري!
هر چه سخن از عدل و قسط گفته شود، هر كنفرانس و همايشي در موضوع عدالت و شرف انساني، برگزار گردد، چشم فطرتِ گويندگان و برگزاركنندگان، به وجود مطهّر توست، {فِطرَتَ الله الّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها} (2)از تو سخن ميگويند، امّا تو را نميشناسند، از خوبيهايت، از كمالاتت، امّا آدرس تو را ندارند.
با كه بگويم كه «غيب در آيهي {ألّذين يُؤمنونَ بِالغَيب} (3)
عن ابي عبدالله عليه السلام في قول الله عزّوجلّ: {هُدي لِلمُتّقين الَّذين يُؤمِنون بِالغَيب} قالَ: «مَن اَقَرَّ بِقيامِ القائم اَنَّه حَقٌ».
(بحارالأنوار، جلد 51، صفحهي 52)
فقال (الصادق عليه السلام ) : «وَ الغَيبُ فَهُو الحُجَّة الغائِبُ … ». (بحار، جلد 52، صفحهي 124)
تويي، {اُولئِكَ هُمُ المُفْلِحونَ} (4)پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود «منظور، كساني هستند كه در طول غيبت امام زمان عليه السلام صبر پيشه ميكنند و بر محبّت اهل بيت (عليهم السلام) ثابت قدم هستند.»
(تفسير برهان، جلد 5، صفحهي 414)
عن جابر الأنصاري عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: «طوبي لِلصّابرينَ في غيبَته، طوبي للمقيمين علي محجَّتهِم اولئك وصفهم الله في كتابه فقال {وَ الَّذينَ يُؤمِنُون بِالغَيبِ … }
(بحارالانوار، جلد 52، صفحهي 143)
به كساني گفته ميشود كه به تو مؤمن باشند.چگونه ميتوان منكر «غيب» شد روح، عقل، فكر و انديشه، كجاست؟ آنها را نميبينيم ولي از آثار، پي به آنها ميبريم.
از ساختمان هستي ميفهميم خدايي كه از ديد جسماني ما «غيب» است حكيمانه، مهندسي اين ساختمان بزرگ را نموده است.
جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست راستي! آيا كسي ميتواند منكر خداي شود؟ هرگز ماترياليست دروغ ميگويد، اصلاً ماترياليست در كلّ عالم وجود ندارد. اينها قيافهي ملحد و منكر را به خود ميگيرند. مگر بنّاي ساختمان را كسي منكر ميشود ماترياليستهاي پشيمان زيادند تاريخ آنها خواندني است، يك بدي از ديندارها ديده، عصباني شده و منكر خدا گشتهاند؛ بعد به فكر آمدهاند كه مگر ميشود ساختمان جهان هستي بدون بنّا باشد؟! پشيمان شده و از الحاد برگشتهاند.
همان طور، كسي نميتواند منكر پيامبر بشود؛ قرآن را كه آورده؟ پيامآور چه كسي بوده است؟ اين آثار، اين سنّت بزرگ، اين دانشگاه عظيم … از اثر، پي به مؤثّر ميبريم و به وجود پيامبر، كه او را نديدهايم اقرار مينماييم.
از آثار عترت، از نهج البلاغه، ادعيه، زيارات بيانات، شاگردان، اصحاب، تاريخشان، دوستيها دشمنيها، به وجود مطهّر آنان علم پيدا كرده، ناديده را خريدار ميشويم.
مخالفي از مخالفان عزاداري امام حسين عليه السلام به يك شيعهي بيدار
اعتراض كرده كه: چه ميگوييد، روز تاسوعا و عاشورا! اين همه سر و صدا و شلوغ راه مياندازيد؟ يك حسيني آمد و كشته شد و تمام شد!
شيعهي بيدار در جواب آن مخالف كج گفتار گفت: اين كه اصل وجود امام حسين عليه السلام و شهادت را قبول داري، به جهت همين سر و صدا و شعارهاست؛ و الاّ اگر اين آثار نميبود، اصل وجود حضرت را منكر ميشدي و واقعهي عاشورا را رد ميكردي.
و اضافه كرد ما در مورد «غدير خم» كم كاري كرديم، شما دلالت غدير را به ضعف كشانديد (1)و الحمدلله اصل غدير، ثابت و آيات و روايات و قراين بزرگ، به دلالت آن دلالت دارند.
اي امام! تو به مانند اجدادت صاحب اثر و ثمري، {كَشَجَرةٍ طَيّبَةٍ اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِي السَّماءٍ}. (2)
عن سلام بن المُستنير، قال سألتُ أباجَعفرٍ عليه السلام عن قول الله تعالي: {كَشَجَرةٍ طَيبّةٍ أصلُها ثابتٌ وَ فَرعُها فِي السَّماءِ تُؤتي اُكُلَها كُلّ حينٍ بِإذنِ رَبِّها} …
قالَ: «الشَّجَرةُ رسولُ الله صلي الله عليه و آله و سلم نسبه ثابتٌ في بني هاشمٍ و عُنصُرُ الشَّجَرَة فاطمَة الزّهرا عليها السلام و فرع الشجرة عليٌّ أميرالمُؤمنين عليه السلام و اغصان الشَّجَرَة و ثَمَرُها الائمة (عليهم السلام) و ورق الشَّجرة الشيعة … »
(الصفّار بصائر الدرجات، صفحهي 79)
چه بزرگي اي بزرگ! بقاي اسلام اثر توست؛ {اِنّا لَه لَحافِظُونَ}. (3)اهل ذكر (قرآن) و وسيلهي الهي براي حفظ آن، اهل البيت (عليهم السلام) هستند.
حارث گويد: از اميرالمؤمنين عليه السلام دربارهي اين آيهي شريفه سؤال كردم، فرمود: «والله! ما اهل ذكر و اهل علم و معدن تأويل و تنزيل هستيم». (شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 432)
قرآن با آن همه دشمن حفظ شده، نقطهاي از آن كم و زياد نشده، عنايات خاصّهي تو نگهبان است.«كُهوفُ كُتُبه» (4)در كلام علي عليه السلام مربوط به شما هم هست.
اي كهف امين و خورشيد پرده نشين! اگر عنايات حضرتت نبود، 12 قرن نه، 12 روز هم اسلام باقي نميماند.
مگر دشمن را نميبينيم؟ مگر از قدرت دشمن بيخبريم؟ مگر از اتّحاد سران كفر و الحاد آگاهي نداريم؟ دلخوشيم كه دانشگاه بزرگ اسلام تحت اشراف مدير و مدبّري چون تو حفظ و پاسداري ميگردد.
با كه بگويم شجرهي بهشتي در قرآن نظر به عظمت تو وآبائت دارد.
{لا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرَة} (5)يعني چه؟ به آدم ميگويد تو مقامت،
1) 77.. اشاره به برخي تفسيرهاي جاهلانه يا مغرضانه از معناي «وليّ» در حديث شريف و متّفقٌ عليه «غدير».
2) 78.. سورهي ابراهيم عليه السلام ، آيهي 24.
3) 79.. سورهي حجر، آيهي 9.
4) 80.. شرح نهج البلاغه، جلد 1، صفحهي 29.
5) 81.. سورهي بقره، آيهي 33. به معاني الأخبار شيخ صدوق، صفحهي 108 مراجعه كنيد. در تفسير امام عليه السلام روايت شده است «اين شجره، شجرهي علم محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) بود كه اختصاص به ايشان دارد و ساير خلق را زا آن، نصيب و بهرهاي نيست. (تأويل الآيات الباهرات، صفحهي 19؛ تفسير صافي، جلد 1، صفحهي 116)
مقام محمد و آل محمد (عليهم السلام) نميشود، تو علي و مهدي (عليهما السلام) نميشوي. به حوّاء ميگويد تو زهرا عليها السلام نميشوي!
اينجا به متفكّران و مصلحان ميگويم هر مقدار از بزرگي فكر و انديشه را دارا باشيد و در مورد صلح جهاني، قيام به بيان و قلم و قدم انجام دهيد مهدي نيستيد و نميشويد. مهدي عليه السلام هدايت شدهي الهي «عَلَم منصوب و عِلم مَصبوب» (1)است؛ كدام آيه در شأن شما نازل شده كه «عَلَم منصوب» باشيد و چرا اگر «عِلم مصبوب» ايد، مدرسه و دانشگاه رفتهايد؟ چرا به استاد محتاج بوده و هستيد؟!
{لا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرَة} با آدم و حوّاء ميگويد: مقام اين خانواده استثنايي است. نكند رتبه و جايگاه اينها را تمنّا كني! و در واقع به همهي آدميان ميگويد: حسابها را جدا كنيد. در مورد اصلاح بشريّت بگوييد و بنويسيد، اطّلاع رساني كنيد مردم را به صلح و صفا عدالت و كرامت دعوت كنيد، اما نه بر مبناي فكر خودتان. شما به آن چه واقع است احاطه نداريد، شما مظهر خداي محيط نيستيد، {مَن عِندَه عِلمُ الكِتاب} (2)
عن ابي سعيد الخدري قال سألتُ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عن قول الله تعالي {وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ} قالَ: «ذلِكَ اخي عَلي بن أبي طالب عليه السلام ».
(شواهد التنزيل، جلد 1، صفحهي 307 به همراه چهار روايت ديگر به نقل از عبدالله بن عطا، ابن حنفيّه، ابن عباس و ابي صالح)
فرد ديگري است كه هم كتاب تكوين را ميداند و هم كتاب تشريع را مُدرّس است. قياستان صد در صد اشتباه است. مگر علي عليه السلام نفرمود: «لا يُقاسُ بِآلِ مُحمّدٍ صلي الله عليه و آله و سلم من هذِهِ الأمّة اَحَدٌ». (3)علامهي روزگار كه باشيد و سلمان زمان، شاگرد كوچك مدرس علوي و مهدوي هستيد؛ تازه، با منّتي كه خداي متعال بر شما دارد {لَقَد مَنّالله عَلَي المؤمِنينَ … } (4)منّتِ اين كه قبولتان كردند و در مدرسه رسالت و دانشگاه سلالهي نبوّت «مهدِيّ هذِهِ الاُمَّة» (5)نامتان را نوشتند.
1) 82.. «السلام عليك اَيُّها العَلَمُ المَنصوبُ وَ العِلمُ المَصبوب» (زيارت آل يس (عليهم السلام) )
2) 83.. {وَ يَقولَ الَّذينَ كَفَروا لَستَ مُرسلاً قُل كَفي بِالله شَهيداً بَيني وَ بَينَكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُالكِتاب}. (سورهي رعد آيهي 43)
3) 84.. نهج البلاغه، خطبهي 2.
4) 85.. سورهي آل عمران، آيهي 164.
5) 86.. كليني، اصول كافي، جلد 1، صفحهي 243.
نه مصلحيد نه امام و نه باب امام؛ اشتباه بزرگ را نفس، القا ميكند، شيطان بزرگترش ميكند يا بالعكس، نفس اژدرهاست … واي از نفس! واويلاه از شيطان پرستي و شهرت خواهي! استعمار دنبال مصلحهايي ميگردد كه هنوز خودشان را نساخته ميخواهند جامعه را بسازند، و امروز بايد بيشتر از ديروز بترسيم كه دچار مسيرهاي شيطانيِ وهابيّت، بابيّت بهائيّت و فرقههاي صوفيّه نشويم و «حزب شيطان» را به جاي «حزب الله يار نگيريم.
با كه بگويم؟ با شما! با شما كه نور و ظلمت را يكسان گرفتهايد، بلكه ظلمت را به جاي نور تبليغ ميكنيد. با شما! با شما كه سقيفه را جاي {في بُيوتٍ اَذِنَ الله اَن تُرفَعَ … } (1)
انس بن مالك و بريده گويند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين آيه را تلاوت فرمود {في بيوتٍ … تا و الأبصار}. مردي برخاست و عرض كرد اي رسول خدا! اين خانهها، كدام خانه است؟ حضرت فرمود: «خانههاي انبياء (عليهم السلام) است». پس ابوبكر برخاست و در حالي كه به خانهي علي و فاطمه (عليهما السلام) اشاره ميكرد، گفت: يا رسول الله! آيا اين خانه هم از جملهي اين بيوت است؟ حضرت فرمود: «آري! از برترينِ آن خانههاست».
(شواهد التنزيل جلد 1، صفحهي 410)
بايد از خليفه پرسيد كه آيا خانهاي كه چنين عظمت و جايگاهي دارد شايستهي آن بود كه دستور آتش زدنش صادر شود؟! …
آدرس ميدهيد؟آيا در دعاي قرآني {اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ} (2)
(جهت توضيح بيشتر، رجوع شود به پينوشت شمارهي 7 (از مقالهي آيينهي زيباييها))
سقيفه را منظور داريد يا خانهي عترت را؟گمان ندارم اين قدر با كتاب، تفسير و تاريخ بيگانه باشيد. نكند خود را به بيعقلي زدهايد! نكند كه عمداً كور شده، احاديث را در باب «صراط مستقيم»، «بيوت»، «پاكان» (3)
(توضيح بيشتر را در پينوشت شمارهي 12 (از مقالهي آيينهي زيباييها) خواهيد دانست).
و «شجرهي طيّبه» عمداً فراموش ميكنيد!{مَن كانَ في هذِهِ اَعمي … } (4)نميترسيد فردا هم كور وارد محشر شويد؟
انسانيد يا خفّاش؟ پس چرا از نور فرار ميكنيد؟ چرا {مِشكات} را درست ترسيم نميكنيد؟ چرا {مِصْباح} را درست تدريس نميكنيد؟ چرا در دانشگاههاي بزرگ اسلامي، {يَكادُ زَيتُها يُضيءُ} (5)
ابن مغازلي از بزرگان اهل سنّت در ضمن روايتي، منظور از {مشكات را حضرت فاطمهي زهرا عليها السلام و مقصود از {مصباح} را امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و {يكادُ زيتها يضيء را با عنوان «نزديك است كه علم از آن (شجره) بجوشد» معني ميكند. (مناقب ابن مغازلي صفحهي 264)
را كاملاً تعريف نمينماييد؟خدياا! چه ميگويم؟ با كه بگويم …؟! با كه بگويم كه امروز مصداق {لِكُلِّ قَومٍ هادٍ} (1)مهدي آل محمّد عليه السلام است نه پاپها، اسقفها و مصلحهاي ادّعايي.
علماي شيعه در زمان غيبت، خود را ريزهخوار سفرهي علمي و معنوي حضرت مهدي عليه السلام ميدانند و هرگز خود را مصلح مطلق، هادي معصوم و حتي باب آن حضرت نميدانند.
بايد دانست «هادي در آيهي شريفه، برابري «هادي» را با «مُنذِر» ميرساند. «مُنذِر بنّاي ساختمان اسلام است و «هادي» علّت مُبقيه. (2)فقط هادي نبي و رسول نيست و دين جديد نميآورد، بلكه وقتي بِدَع و خرافات را كنار ميزند و با جهالت مبارزه ميكند، بعضي فكر ميكنند دين جديد آورده است.
سنّت او سنّت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است؛ (3)
« الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِي يُقِيمُ النَّاسَ عَلَي مِلَّتِي وَ شَرِيعَتِي ».
(كمال الدين و تمام النعمه جلد 2، باب 39، حديث 6)
اهل صلح است نه اهل خشونت مگر با مفسدين و سران فساد و تباهي، اخلاق، اخلاق محمّدي و روش روش احمدي صلي الله عليه و آله و سلم است.يكي از بزرگان در باب ولايت «هادي» گفته است «جزءِ اخير از علّت تامّه». (4)بدين معنا كه اگر اعتقاد به ولايت حضرت علي عليه السلام و ائمّهي ديگر (عليهم السلام تا حضرت مهدي عليه السلام ، با اعتقاد به پيامبر و توحيد الهي همراه نباشد، اين دو اعتقاد، سودبخش و فلاحآور نخواهد بود.
جزءِ اخير از علّت تامّه- يعني ولايت و امامت- است كه باعث «اِكمال دين» ميباشد همان كه قرآن ميفرمايد {اَليَومَ اَكمَلتُ} (5)
(ينابيع المودّة جلد 1، صفحهي 343 و 347)
ابوهريره گويد هر كس روز 18 ذيالحجه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزهي شصت ماه در نامهي اعمال او بنويسد و اين روز، روز غدير خم است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دست علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفت و گفت: به به! مبارك باد بر تو يا پسر ابي طالب! ابي سعيد خدري گويد: چون اين آيه نازل شد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت علي بن ابي طالب پس از من! هر كه من سرپرست و صاحب اختيار او بودم، علي عليه السلام وليّ و صاحب اختيار اوست. خداوندا! دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن بدارد و ياري كن هر كه او را ياري كند و واگذار هر كس او را واگذارد.»
(الدرّ المنثور، جلد 2، صفحهي 259؛ مناقب خوارزمي صفحهي 6 شواهد التّنزيل، جلد 1، صفحهي 200 به بعد؛ تاريخ مدينهي دمشق، جلد 42، صفحهي 233)
دين بدون امامت علي عليه السلام مورد رضايت خداوند نبوده و نيست.1) 92.. سورهي رعد، آيهي 7. (مراجعه شود به پينوشت شماره 12 از مقالهي «آيينهي زيباييها»)
2) 93.. باقي نگهدارنده.
3) 94.. عن الصادق جعفر بن محمّد عن ابيه عن جدّه (عليهم السلام) قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم :
4) 95.. تصوّر كنيد دارويي از پنج جزء تشكيل شده، اگر يك جزء آن را نيافتيم، دارو مؤثر نخواهد افتاد.
5) 96.. اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «پس از آن كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعليّ مولاه … »، سلمان پرسيد: يا رسول الله! اين ولايت چگونه ولايتي است؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است؛ هر كه من سزاوارتر از خودش بر او هستم، علي هم نسبت به او اين چنين است. در اين هنگام آيهي { الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ … } نازل شد. آنگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگارم به رسالت من و ولايت علي پس از من! عدّهاي گفتند: يا رسول الله! اين آيات فقط مخصوص به علي عليه السلام است؟ فرمود: آري، در مورد او و اوصياي من تا روز قيامت ميباشد. گفتند: آنها را به ما معرفي كن. فرمود علي، برادر و وارث و وصيّ من و وليّ هر مؤمن پس از من است، سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين و پس از او نُه (امام) از فرزندان حسين؛ قرآن با ايشان و ايشان با قرآنند؛ نه قرآن و نه ايشان از يكديگر جدا نميشوند تا اين كه بر حوض (كوثر) بر من وارد شوند … ».
اگر «واقفي» (1)شدي، «زيدي» (2)شدي، مسأله همين است، دين بدون ولايت امام مهدي عليه السلام جزء اخير از علّت تامّه را ندارد. علّت تامهي سعادت و فلاح، توحيد، نبوت امامت و قرآن و سنّت به تفسير و تبيين وليّ الله الاعظم (عجل الله تعای فرجه الشریف) است.
اي شيعيان! براي چه در دعاي ندبه، به «اَيْنَ … اَيْن … » گفتن دل ميسوزانيد؟!
چه گمشدهاي داريد؟! … مگر توحيد نداريد؟! مگر به رسالت پيامبر معتقد نيستيد؟!
«كتاب الله» آيا كافي نيست؟ ميگوييد توحيد شرط دارد، رسالت، علّتِ مُبقيه ميخواهد. كتاب الله مفسّر و مبيّن لازم دارد. ميگويم: درست است. همان جزء اخير از علّت تامه را ميگوييد، قرآن هم همين را ميفرمايد: {ان لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ}. (3)
اخطب خوارزم در مناقب، صفحهي 6 مينويسد:
ابوهريره از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل ميكند كه فرمود «هنگامي كه به آسمان رفتم، از زير عرش الهي ندايي شنيدم كه: علي، پرچم هدايت و حبيب و دوست هر آن كسي است كه به من ايمان آورد. اي محمّد! اين مطلب را (به مردم) برسان. وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به زمين آمد، اين مطلب را در سينه نگاه داشت، پس فرمان الهي آمد كه: اي رسول! آنچه را در مورد علي بن ابي طالب عليه السلام بر تو نازل شده بيان كن و اگر چنين نكني رسالت الهي را نرساندهاي و خداوند تو را از (آزار مردم حفظ خواهد كرد».
(شواهد التّنزيل ذيل آيهي شريفه)
از ديگر مدارك عامّه ميتوان به: اسباب النزول، صفحهي 135؛ الدّر المنثور جلد 2، صفحهي 298؛ تفسير رازي، ذيل آيهي شريفه و … بسياري ديگر از كتب فريقين اشاره نمود.
«اينَ الحَسنُ؟ اَينَ الحُسَينُ؟ اَينَ اَبناءُ الحُسَينِ؟ صالِحٌ بَعدَ صالحٍ وَ صادِقٌ بَعدَ صادِقٍ؟» (4)در اين طرق طولاني و اين روشهاي ظلماني با وجود «ايسمها» و مكتبهاي پوشالي، «شاقل و ميزان» (5)
(تفسير برهان، ذيل آيات شريفه)
امام جعفر صادق عليه السلام دربارهي آيهي شريفهي 17 سورهي شوري، فرمود: «ميزان، اميرالمؤمنين عليه السلام است … ».
(تفسير قمي، جلد 2، صفحهي 265)
در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز مولود نيز ميخوانيم: «السّلام عليك يا ميزان يوم الحساب». (مفاتيح الجنان)
كجاست؟ نور كجاست؟«اَيْنَ … اَيْن … »، سرگرداني انسان را ميرساند، به خصوص انسان اين عصر؛ انسان اين عصر را بگوييد هر روز ندبه بخواند و هر روز «اَيْنَ … اَيْنَ … » نمايد.
رفيق راه كجاست رفيقي كه رهرو و رهشناس باشد، رفيقي كه با دزدان طريق، رفيق نباشد؟ {حَسُنَ أولئِك رَفيقاً}. (6)
1) 97.. «واقفيّه كساني هستند كه بر امامت حضرت موسي بن جعفر (عليهما السلام) توقّف كردهاند.
2) 98.. «زيديّه» كساني هستند كه معتقد به امامت زيد بن علي پس از امام سجاد عليه السلام هستند.
3) 99.. سورهي نساء، آيهي 69.
4) 100.. دعاي ندبه.
5) 101.. عن داود الرّقي قال سألت اباعبدالله عليه السلام عن قول الله عزوجل: { … و السّماء رفعها و وضع الميزان} قال َ السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم قَبَضَهُ اللَّهُ ثُمَّ رَفَعَهُ إِلَيْهِ وَ وَضَعَ الْمِيزانَ وَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام نَصَبَهُ لَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ. قُلْتُ { أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ } قَالَ لَا تَطْغَوْا فِي الْإِمَامِ بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِلَافِ قُلْتُ { وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ } قَالَ أَطِيعُوا الْإِمَامَ بِالْعَدْلِ وَ لَا تَبْخَسُوهُ مِنْ حَقِّهِ ».
6) 102.. سورهي نساء، آيهي 69.
به روايات بنگريد … رفيق راه «مهدي آل محمّد» است. «صالح بعد از صالح» و «صادق بعد از صادق» را در كدام قوم و طايفه و حزب و جَمعيّت مييابيد؟
«اَلا اِنّالاسلامَ لايَزالُ عَزيزاً اِلي اِثنَي عشرَ خليفَةً» (1)
در مدرك ديگر عامّه آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در توضيح اين معنا فرمود: «كلّهم من بنيهاشم». (ينابيع المودّة، جلد 2، صفحهي 315 جلد 3، صفحهي 290)
يعني چه؟برادران! خواهران! … دوازده خليفهاي كه باعث سربلندي و آسيبناپذيري اسلامند كجايند؟
از كدام قوم و طايفه؟
«اَيْنَ … اَيْنَ …؟! » راه را با تحقيق پيدا كنيد، راهنما را با تحقيق بجوييد.
مگر مردم صدر اسلام، وكيل ما بودند كه راهنماي دين و امام مبين براي ما تعيين كنند و كدامين اينها صالح و صادق و مصداق «امام مبين» (2)
(تفسير برهان، ذيل آيهي شريفه به ضميمهي چند روايت ديگر)
قرآن بودند؟آيا ميتوانيد بگوييد گذشتهها گذشت؟ مگر گذشته با حال و امروز ما مربوط نيست؟ چرا در معرفي «دوازده خليفه» سرگردانند؟ خليفهاي كه به اسلام آسيب نرساند و باعث عزّت دين باشد كجاست؟
آن كه در زمان پيامبر باعث سربلندي اسلام بود، كه بود؟ «آيهي تطهير» (3)چه ميگويد؟ مَدرَس امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) بر چه دلالت دارد؟ آيا خلفاي بني اميّه و بني عبّاس طهارت و صداقتشان به امضاي حق رسيده است؟ آيا مبدأ علم و دانش بودهاند؟
اَيْنَ … اَيْنَ …؟! بر كدام راه دل بستهايد و در برابر كدام امام سرفرود آوردهايد؟ امام نور يا امام نار؟! …
1) 103.. مسند ابي داوود، صفحهي 180.
2) 104.. امام باقر عليه السلام از پدرش از جدّش (عليهم السلام نقل ميفرمايد كه فرمود: «هنگامي كه آيهي {وكلّ شيء احصيناه في امام مبين} (يس، 12) بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نازل گرديد، ابوبكر و عمر برخاسته، گفتند: يا رسول الله! آيا منظور از «امام مبين» تورات است؟ فرمود نه. گفتند: آيا انجيل است؟ فرمود نه. گفتند: پس قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام تشريف آورد، پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: (منظور از امام مبين) اين شخص است. او امامي است كه خداوند، علم همه چيز را در وجود او جمع كرده است.
3) 105.. به پينوشت 89 مراجعه فرماييد.