ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : تولد حضرت مهدی (علیهالسلام)/ مولف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۴۰۰۰ ریال 964-973-017-6 : ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ پنجم: ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- میلاد
موضوع : مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۵۱/۳۵/ر۶ت۹ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۰۵۱۲
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام گوید: امام حسن عسکریعلیه السلام مرا به نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمّه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای تعالی امشب حجّت خود را که حجّت او در روی زمین است ظاهر سازد. گوید: گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست، فرمود: همین است که به تو میگویم، گوید آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خاندان من هستی، گوید: از کلام من ناخرسند شد وگفت: ای عمّه جان! این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم: ای دختر جان! خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقاست، گوید: نرجس خجالت کشید و استحیا نمود.
و چون از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابیدم و در دل شب برای ادای نماز برخاستم و آن را به جای آوردم در حالی که نرجس خوابیده بود و رخدادی برای وی نبود، سپس برای تعقیبات نشستم و پس از آن نیز دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم و او همچنان خواب بود سپس برخاست و نماز گزارد و خوابید.
حکیمه گوید: بیرون آمدم و در جست و جوی فجر به آسمان نگریستم و دیدم فجر اوّل دمیده است و او در خواب است، شک بر دلم عارض گردید ناگاه ابومحمّدعلیه السلام از محلّ خود فریاد زد ای عمّه! شتاب مکن! که اینجا کار نزدیک شده است. گوید: نشستم و به قراءت سوره الم سجده و سوره یس پرداختم و در این اثنا او هراسان بیدار شد و من به نزد او پریدم و بدو گفتم: اسم اللَّه بر تو باد آیا چیزی را احساس میکنی؟ گفت: ای عمّه! آری، گفتم: خودت را جمع کن و دلت را استوار دار که همان است که با تو گفتم. حکیمه گوید: مرا و نرجس را ضعفی فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و ناگهان سرور خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمین است او را در آغوش گرفتم دیدم پاک و نظیف است. ابومحمّدعلیه السلام فریاد برآورد که ای عمّه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را بر سینه خود نهاد سپس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید، سپس فرمود: ای فرزندم! سخنگوی، گفت: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله سپس درود بر امیرالمؤمنین و ائمّه فرستاد تا آن که بر پدرش رسید و زبان درکشید.
سپس ابومحمّدعلیه السلام فرمود: ای عمّه! او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام کند آنگاه به نزد من آور، پس او را بردم و بر مادر سلام کرد و او را باز گردانیده و در مجلس نهادم سپس فرمود: ای عمّه! چون روز هفتم فرار رسید نزد ما بیا.
حکیمه گوید: چون صبح شد آمدم تا بر ابو محمّدعلیه السلام سلام کنم و پرده را کنار زدم تا از سرورم تفقّدی کنم، او را ندیدم، گفتم: فدای شما شوم سرورم چه میکند؟ فرمود: ای عمّه! او را به آن کسی سپردم که مادر موسی موسی را به وی سپرد.
حکیمه گوید: چون روز هفتم فرا رسید آمدم و سلام کردم و نشستم فرمود: فرزندم را به نزد من آور! و من سرورم را آوردم و او در خرقهای بود و با او همان کرد که اوّل بار کرده بود، سپس زبانش را در دهان او گذاشت و گویا شیر و عسل به وی میداد، سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی! و او گفت: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلّا اللَّه و درود بر محمّد و امیر المؤمنین و ائمّه طاهرین فرستاد تا آن که بر پدرش رسید، سپس این آیه را تلاوت فرمود: بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحیم و ما اراده میکنیم که بر مستضعفان زمین منّت نهاده و آنان را ائمّه و وارثین قرار دهیم و آنان را متمکّن در زمین ساخته و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه که از آن برحذر بودند بنمایانیم.
موسی بن محمّد راوی این روایت گوید از عقبه خادم از این قضیّه پرسش کردم، گفت: حکیمه راست گفته است.(1)
محمّد بن عبداللَّه گوید: پس از درگذشت ابومحمّدعلیه السلام به نزد حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام رفتم تا در موضوع حجّت و اختلاف مردم و حیرت آنها درباره او پرسش کنم. گفت: بنشین، و من نشستم، سپس گفت: ای محمّد! خدای تعالی زمین را از حجّتی ناطق و یا صامت خالی نمیگذارد و آن را پس از حسن
1) 1. کمال الدین، ج 2، ص 143، 147.
و حسینعلیهما السلام در دو برادر ننهاده است و این شرافت را مخصوص حسن و حسینعلیهما السلام ساخته برای آنها عدیل و نظیری در روی زمین قرار نداده است جز این که خدای تعالی فرزندان حسین را بر فرزندان حسن علیهما السلام برتری داده، هم چنان که فرزندان هارون را بر فرزندان موسی به فضل نبوّت برتری داد، گرچه موسی حجّت بر هارون بود، ولی فضل نبوّت تا روز قیامت در اولاد هارون است و به ناچار بایستی امّت یک سرگردانی و امتحانی داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از برای مردم بر خداوند حجّتی نباشد و اکنون پس از وفات امام حسن عسکریعلیه السلام دوره حیرت فرا رسیده است.
گفتم: ای بانوی من! آیا از برای امام حسنعلیه السلام فرزندی بود؟ تبسّمی کرد و گفت: اگر امام حسنعلیه السلام فرزندی نداشت پس امام پس از وی کیست؟ با آن که تو را گفتم که امامت پس از حسن و حسینعلیه السلام در دو برادر نباشد. گفتم: ای بانوی من! ولادت و غیبت مولایم علیه السلام را برایم بازگو. گفت: آری، کنیزی داشتم که بدو نرجس میگفتند، برادر زادهام به دیدارم آمد و به او نیک نظر کرد، بدو گفتم: ای آقای من! دوستش داری او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمّه جان! امّا از او در شگفتم! گفتم: شگفتی شما از چیست؟ فرمود: به زودی فرزندی از وی پدید آید که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد، گفتم: ای آقای من! آیا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در این باره کسب اجازه کن، گوید: جامه پوشیدم و به منزل امام هادیعلیه السلام درآمدم، سلام کردم و نشستم و او خود آغاز سخن فرمود و گفت: ای حکیمه! نرجس را نزد فرزندم ابی محمّد
بفرست، گوید: گفتم: ای آقای من! بدین منظور خدمت شما رسیدم که در این باره کسب اجازه کنم، فرمود: ای مبارکه! خدای تعالی دوست دارد که تو را در پاداش این کار شریک کند و بهرهای از خیر برای تو قرار دهد، حکیمه گوید: بیدرنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختیار ابومحمّد قرار دادم و پیوند آنها را در منزل خود برقرار کردم و چند روزی نزد من بود سپس نزد پدرش رفت و او را نیز همراهش روانه کردم.
حکیمه گوید: امام هادیعلیه السلام درگذشت و ابومحمّد بر جای پدر نشست و من همچنان که به دیدار پدرش میرفتم به دیدار او نیز میرفتم. یک روز نرجس آمد تا کفش مرا برگیرد و گفت: ای بانوی من کفش خود را به من ده! گفتم: بلکه تو سرور و بانوی منی، به خدا سوگند که کفش خود را به تو نمیدهم تا آن را برگیری و اجازه نمیدهم که مرا خدمت کنی، بلکه من به روی چشم تو را خدمت میکنم. ابو محمّدعلیه السلام این سخن را شنید و گفت: ای عمّه! خدا به تو جزای خیر دهد و تا هنگام غروب آفتاب نزد امام نشستم و به آن جاریه بانگ میزدم که لباسم را بیاور تا بازگردم! امام میفرمود: خیر، ای عمّه جان! امشب را نزد ما باش که امشب آن مولودی که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را پس از مردنش زنده میکند متولّد میشود، گفتم: ای سرورم! از چه کسی متولّد میشود و من در نرجس آثار بارداری نمیبینم. فرمود: از همان نرجس نه از دیگری. حکیمه گوید: به نزد او رفتم و پشت و شکم او را وارسی کردم و آثار بارداری در او ندیدم، به نزد امام برگشتم و کار خود را بدو گزارش کردم، تبسّمی فرمود و گفت: در هنگام فجر آثار بارداری
برایت نمودار خواهد گردید، زیرا مَثَل او مَثَل مادر موسیعلیه السلام است که آثار بارداری در او ظاهر نگردید و کسی تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد، زیرا فرعون در جست و جوی موسی، شکم زنان باردار را میشکافت و این نظیر موسیعلیه السلام است.
حکیمه گوید: به نزد نرجس برگشتم و گفتار امام را بدو گفتم و از حالش پرسش کردم، گفت: ای بانوی من! در خود چیزی از آن نمیبینم، حکیمه گوید: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پیش روی من خوابیده بود و از این پهلو به آن پهلو نمیرفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسید هراسان از جا جست و او را در آغوش گرفتم و بدو «اسم اللَّه» میخواندم، ابومحمّدعلیه السلام بانگ برآورده و فرمود: سوره إِنّا أَنْزَلْنا بر او بخوان! و من بدان آغاز کردم و گفتم: حالت چون است؟ گفت: امری که مولایم خبر داد در من نمایان شده است و من همچنان که فرموده بود بر او میخواندم و جنین در شکم به من پاسخ داد و مانند من قراءت کرد و بر من سلام نمود.
حکیمه گوید: من از آنچه شنیدم هراسان شدم و ابومحمّدعلیه السلام بانگ برآورد: از امر خدای تعالی در شگفت مباش، خدای تعالی ما را در خُردی به سخن در آورَد و در بزرگی حجّت خود در زمین قرار دهد و هنوز سخن او تمام نشده بود که نرجس از دیدگانم نهان شد و او را ندیدم گویا پردهای بین من و او افتاده بود و فریاد کنان به نزد ابومحمّدعلیه السلام دویدم، فرمود: ای عمّه! برگرد، او را در مکان خود خواهی یافت.
گوید: بازگشتم و طولی نکشید که پردهای که بین ما بود برداشته شد و دیدم
نوری نرجس را فرا گرفته است و توان دیدن آن را ندارم و آن کودک علیه السلام را دیدم که روی به سجده نهاده و دو زانو بر زمین نهاده است و دو انگشت سبّابه خود را بلند کرده و میگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّاللَّهُ (وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ)وَ أَنَّ جَدِّی محمَّداً رَسولُ اللَّهِ و أَنَّ أبی أمیرالمؤمنین»، سپس امامان را یکایک برشمرد تا به خودش رسید، سپس فرمود: بارالها! آنچه به من وعده فرمودی به جای آر، و کار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمین را به واسطه من پر از عدل و داد گردان. ابومحمّدعلیه السلام بانگ برآورد و فرمود: ای عمّه، او را بیاور و به من برسان. او را برگرفتم و به جانب او بردم، و چون او در میان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم بر پدر خود سلام کرد و امام حسنعلیه السلام او را از من گرفت و زبان خود در دهان او گذاشت و او از آن نوشید، سپس فرمود: او را به نزد مادرش ببر تا بدو شیر دهد، آنگاه به نزد من بازگردان. و او را به مادرش رسانیدم و بدو شیر داد و بعد از آن او را به ابو محمّدعلیه السلام باز گردانیدم در حالی که پرندگان در بالای سرش در طیران بودند، به یکی از آنها بانگ برآورد و گفت: او را برگیر و نگاهدار و هر چهل روز یک بار به نزد ما بازگردان و آن پرنده او را برگرفت و به آسمان برد و پرندگان دیگر نیز به دنبال او بودند، شنیدم که ابومحمّدعلیه السلام میگفت: تو را به خدایی سپردم که مادر موسی موسی را سپرد، آنگاه نرگس گریست و امام بدو فرمود: خاموش باش که بر او شیر خوردن جز از سینه تو حرام است و به زودی نزد تو بازگردد همچنان که موسی به مادرش باز گردانیده شد و این قول خدای تعالی است که «فَرَدَدْناهُ إِلَی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَلَا تَحْزَنَ». حکیمه گوید: «گفتم: این پرنده چه بود؟ فرمود: این روح
القدس است که بر ائمّهعلیهم السلام گمارده شده است، آنان را موفّق و مسدّد میدارد و به آنها علم میآموزد.
حکیمه گوید: پس از چهل روز آن کودک بر گردانیده شد و برادر زادهام به دنبال من کس فرستاد و مرا فراخواند و بر او وارد شدم و به ناگاه دیدم که همان کودک است که مقابل او راه میرود. گفتم: ای آقای من! آیا این کودکِ دو ساله نیست؟ تبسّمی فرمود و گفت: اولاد انبیا و اوصیا اگر امام باشند به خلاف دیگران نشو و نما کنند و کودک یک ماهه ما به مانند کودک یک ساله باشد و کودک ما در رحم مادرش سخن گوید و قرآن تلاوت کند و خدای تعالی را بپرستد و هنگام شیرخوارگی ملائکه او را فرمان برند و صبح و شام بر وی فرود آیند.
حکیمه گوید: پیوسته آن کودک را چهل روز یکبار میدیدم تا آن که چند روز پیش از درگذشت ابومحمّدعلیه السلام او را دیدم که مردی بود و او را نشناختم و به برادرزاده ام گفتم: این مردی که فرمان میدهی در مقابل او بنشینم کیست؟ فرمود: این پسر نرجس است و این جانشین پس از من است و به زودی مرا از دست میدهید پس بدو گوش فرادار و فرمانش ببر.
حکیمه گوید: پس از چند روز ابومحمّدعلیه السلام درگذشت و مردم چنان که میبینی پراکنده شدند و به خدا سوگند که من هر صبح و شام او را میبینم و مرا از آنچه میپرسید آگاه میکند و من نیز شما را مطّلع میکنم و به خدا سوگند که گاهی میخواهم از او پرسشی کنم و او نپرسیده پاسخ میدهد و گاهی امری بر من وارد میشود و همان ساعت پرسش نکرده از ناحیه او
جوابش صادر میشود. شب گذشته مرا از آمدن تو باخبر ساخت و فرمود: تو را از حقّ خبردار سازم.
محمّد بن عبداللَّه راوی حدیث گوید: به خدا سوگند حکیمه اموری را به من خبر داد که جز خدای تعالی کسی بر آن مطّلع نیست و دانستم که آن صدق و عدل و از جانب خدای تعالی است، زیرا خدای تعالی او را به اموری آگاه کرده است که هیچ یک از خلایق را بر آنها آگاه نکرده است.(1)
برخی میگویند: «معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل میکردند. ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد، تا زمانی که حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند، ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایتهای تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید … ».(2)
در پاسخ آنان میگوییم:
1 - آنچه از قدمای محدثین امامیه میدانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشتهاند، که از آن جمله کلینیرحمه الله است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز میدانیم که بزرگانی امثال شیخ طوسیرحمه الله چه اهتمام
وافری به شناخت شیوخ روایی خود داشتهاند. شخصی مثل شیخ صدوقرحمه الله عادتاً شیوخ خود را میشناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است، و از کسی که او را نمیشناخته روایت نقل نمیکرده است.
2 - ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت اینگونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشتهاند، و یا لااقلّ به جهت برخی قراین معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها میشده، آنها را با اطمینان کامل نقل میکردند. وگرنه جای این سؤال باقی است که امثال شیخ صدوق و طوسی و دیگران چه اهدافی غیر از احتجاج و استدلال به آنها، داشتهاند. مگر این نیست که شیخ صدوق کتابش را برای رفع حیرت در امر حضرت مهدیعلیه السلام نوشته است؟
3 - تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اوّل نوشته شده به دست شیخ صدوق، طوسی و نعمانی رسیده و از خود به آن کتابها استناد داشتهاند، و لذا به آن روایات استدلال مینمودند.
4 - گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولی قدمای محدثین از آن جمله شیخ طوسیرحمه الله روش خاصی در قبول خبر داشتهاند.
شیخ بهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، میگوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردند که مقرون به قراین مورد وثوق و اطمینان باشد. و این قراین انواعی دارد:
الف. وجود حدیث در اصول 400 گانه حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است.
ب. تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر.
ج. وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د. وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، مصنّف آن کتب را تمجید نمودند، از قبیل کتاب: عبیداللَّه بن علی حلبی که بر امام صادقعلیه السلام عرضه شد.(1)
ه. وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است.(2)
5 - علمای رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم کردهاند:
الف. مجهول اصطلاحی: و آن به کسی اطلاق میشود که تصریح به جهالت او از سوی رجالیون شده باشد.
ب. مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق میشود که وضعیت او معلوم نیست و لذا در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است، و در مورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرح نشدن او در کتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش درباره او سکوت کردهاند.(3)
6 - احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به «اصالة الصدق و العدالة» باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. به همین جهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت - خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر - نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیاری از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
7 - برای اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندی را مطرح ساخت، بلکه باید به همه راهها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجیّت خبر موثوقٌ به است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.
برخی میگویند: « … مؤلّفان در مورد ولادت حضرت مهدیعلیه السلام به هر روایتی تمسک کردهاند در حالی که خود به ضعف سند آنها پی بردهاند … ».(1)
در پاسخ آنان میگوییم:
1 - احادیث مربوط به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام به جهت وجود برخی از سندهای صحیح در میان آنها کافی است که سند روایات دیگر که از ضعف
1) 7. تطور الفکر السیاسی، ص 208.
برخوردارند، تقویت کند، و این مسلکی است که مورد قبول محدثین شیعه و اهل سنّت واقع شده است.(1)
2 - احادیثی که درباره مسائل مسلّم اعتقادی و کلامی است از آن جهت که نزد شیعه ثابت بوده و به تأیید قطعی عقل نیز رسیده است، راویان آن مورد جرح و تعدیل قرار نگرفتهاند، و به طور کلی احتیاجی به آن نبوده است، که از آن جمله میتوان به احادیث مهدویت اشاره کرد.
3 - احادیث ولادت حضرت مهدیعلیه السلام که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی دلالت بر ولادت حضرت دارد از حدّ لازم تواتر فراتر رفته است، لذا به جهت آنکه مفید یقین است احتیاج به بررسی سندی ندارد. خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان بر دروغ، محال است. و میدانیم که در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان حدیث از ثقات و عدول باشند، بلکه میتوان از راه تراکم احتمالات به یقین رسید.
4 - شخص متتبّع بعد از ملاحظه وضع سیاسی عصر امام عسکریعلیه السلام و قبل و بعد از آن پی میبرد که یکی از عوامل جهالت حال راویان احادیث ولادت حضرت مهدیعلیه السلام همان فشارهای سیاسی بوده که از طریق حاکمان ظلم و جور بر شیعیان وارد شده است، و لذا بسیاری از راویان، خود را با اسامی مستعار معرّفی میکردند تا شناخته نشوند، خصوصاً با در نظر گرفتن اینکه برخی از راویان از مناطق دور به سامرا میآمده و در مورد حضرت سؤال میکردند و برای دیگران نقل مینمودند.
1) 8. سلسلة الاحادیث الصحیحه، ناصرالدین البانی، ج 4، ص 358.
از آنجا که اعتبار خبر متواتر به جهت حصول یقین است، در مورد موضوع ولادت امام مهدیعلیه السلام عواملی چند در حصول یقین به این موضوع دخالت داشته است:
1 - احادیثی که به دلالت مطابقی بر ولادت امام مهدیعلیه السلام و بشارت به آن حضرت دلالت دارد. که مجموع آنها به 214 حدیث میرسد.(1)
2 - روایاتی که در مورد سال ولادت حضرت رسیده است.(2)
3 - روایاتی که در رابطه با خصوصیات فردی امام زمانعلیه السلام وارد شده است.(3)
4 - روایاتی که نصّ بر امامت آن حضرت دارد.(4)
5 - توقیعاتی که از ناحیه مقدسه صادر شده است که عدد آنها به دهها توقیع میرسد، و در جای خود فهرستی از آنها را آوردهایم.
6 - تضییقات سیاسی که از ناحیه حکومت بنی العباس برای مواجهه و مقابله با حضرت و قتل ایشان گذاشته شده بود.
7 - وجود چهار سفیر در عصر غیبت صغرا و ارتباط مردم با حضرت از طریق آنها.
8 - وکلای ناحیه مقدّسه که در کشورها و شهرهای مختلف وجود داشتهاند.
9 - عدّه زیادی که مشرّف به لقا و رؤیت حضرت مهدیعلیه السلام شدهاند.
10 - معجزاتی که از حضرت مهدیعلیه السلام صادر شده و در کتابها مکتوب است.
11 - اعتراف علمای انساب به ولادت فرزند امام عسکریعلیه السلام.
12 - اجماع و تبنّی شیعه بر ولادت و وجود امام مهدیعلیه السلام.
13 - تصریح مورخان بر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام.
14 - مدّعیان سفارت دروغین از طرف امام زمانعلیه السلام.
15 - شهادت هر یک از معصومینعلیهم السلام بر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام.
در بین احادیثی که دلالت بر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام دارد پی به روایاتی میبریم که از سند صحیح یا حسن یا موثّقی برخوردار است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - کلینی به سند صحیح اعلائی از محمّد بن عبداللَّه و محمّد بن یحیی از عبداللَّه بن جعفر حمیری نقل میکند که فرمود: «اجتمعت أنا والشیخ أبوعمرورحمه الله عند أحمد بن إسحاق فغمزنی أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف، فقلت له: یا أباعمرو! إنّی أرید أن أسألک عن شیء وما أنا بشآکٍّ فیما أرید أن أسألک عنه، فإنّ اعتقادی ودینی أنّ الأرض لا تخلو من حجّة إلّا إذا کان قبل یوم القیامة بأربعین یوماً فإذا کان ذلک رفعت الحجّة وأغلق باب التوبة … ولکنّی أحببت أن أزداد یقیناً. ثمّ قال: سل حاجتک؟ فقلت له: أنت رأیت الخلف من بعد أبیمحمّدعلیه السلام فقال: أی واللَّه ورقبته مثل ذا،
وأومأ بیده … »؛(1)«من و شیخ ابوعمرو - عثمان بن سعید عَمْری - خدمت احمد ابن اسحاق بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد تا از ابوعمرو درباره جانشین امام عسکریعلیه السلام سؤال کنم. به ابوعمرو گفتم: از تو سؤالی میپرسم که درباره آن شک ندارم، زیرا اعتقادم این است که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمیماند مگر چهل روز قبل از برپایی قیامت، که چون آن روز فرا رسد حجت برداشته و راه توبه بسته خواهد شد … ولی من دوست دارم که بر یقینم افزوده شود … سپس گفت خواسته ات را سؤال کن، سؤالم این است که: آیا جانشین امام عسکریعلیه السلام را دیدهای؟ ابوعمرو فرمود: آری به خدا سوگند، گردن او چنین بود، و با دست اشاره کرد … ». شیخ صدوقرحمه الله نیز این حدیث را با سند صحیح نقل کرده است.(2)
2 - و نیز کلینی به سند صحیح از حسین بن علا نقل کرده که گفت: «قلت لأبی عبد اللَّهعلیه السلام: تکون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا.»؛(3)«به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است که زمین بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز.»
3 - و نیز به سندی دیگر که آن هم صحیح است از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّ الأرض لا تخلو إلاّ وفیها إمام»؛(4)«همانا زمین هرگز از وجود امام خالی نمیگردد.»
4 - و نیز به سند صحیح از حسن بن علی وشاء نقل میکند که از امام رضاعلیه السلام سؤال کردم: «هل تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا. قلت: إنّا نروی أنّها لا تبقی إلّا أن یسخط اللَّه عزّوجلّ علی العباد. قال: لا تبقی إذا لساخت»؛(5)
«آیا زمین بدون امام باقی میماند؟ حضرت فرمود: هرگز. عرض کردم: ما چنین روایت میکنیم که زمین از حجت خالی نمیماند مگر آنکه خداوند بر بندگانش غضب کند؟ حضرت فرمود: زمین «بدون حجت» باقی نمیماند، و در غیر این صورت مضطرب میشود.»
5 - و نیز به سند صحیح از ابی هاشم جعفری نقل میکند که گفت: «قلت لأبیمحمّدعلیه السلام: جلالتک تمنعنی من مسألتک فتأذن لی أن أسألک؟ فقال: سل. قلت: یا سیّدی! هل لک ولد؟ فقال: نعم. فقلت: فإن بک حدث فأین أسال عنه. فقال: بالمدینة»؛(1)«به امام عسکریعلیه السلام عرض کردم: جلالت شما مرا مانع شده تا مسألهای را از شما سؤال کنم، آیا اجازه میدهید تا از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال کن. عرض کردم: ای آقای من! آیا برای شما فرزندی هست؟ فرمود: آری. عرض کردم: اگر حادثهای برای شما اتفاق افتاد، کجا از او سؤال کنم؟ فرمود: در مدینه.»
6 - و نیز به سند صحیح از محمّد بن علی بن بلال نقل کرده که فرمود: «خرج إلیّ من أبیمحمّد قبل مضیّه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده ثمّ خرج إلیّ من قبل مضیّه بثلاثة أیّام یخبرنی بالخلف من بعده»؛(2)«دو سال قبل از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام نامهای از حضرت به دستم رسید که در آن خبر از جانشین آن حضرت داده بود. و نیز سه روز قبل از شهادتشان نامهای دیگر رسید که باز خبر از جانشین بعد از خود دادند.»
7 - کلینی نیز به سند صحیح از زراره نقل میکند که از امام صادقعلیه السلام
شنیدم که فرمود: «إنّ للغلام غیبة قبل أن یقوم. قال قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف وأومأ بیده إلی بطنه، ثمّ قال: یا زرارة! وهو المنتظر وهو الّذی یشکّ فی ولادته»؛(1)«همانا برای آن کودک قبل از قیام غیبتی است. عرض کردم: برای چه؟ فرمود: به جهت خوف، و اشاره به شکم مبارک کرد. آنگاه فرمود: ای زراره! و او همان منتظری است که در ولادت او شک میشود … ».
8 - صدوق به سند تام از داوود بن قاسم جعفری نقل کرده که امام هادیعلیه السلام میفرمود: «الخلف من بعدی الحسن، فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنی اللَّه فداک؟ فقال: إنّکم لا ترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکره باسمه. فقلت: فکیف نذکره؟ فقال: قولوا الحجّة من آل محمّدعلیهم السلام»؛(2)«جانشین بعد من فرزندم حسن است. پس چگونه است شما را نسبت به جانشین از بعد این جانشین؟ عرض کردم: چگونه، خداوند مرا فدای تو گرداند؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمیبینید، و برای شما حلال نیست که نام او را ببرید. عرض کردم: پس چگونه نام او را ببریم؟ فرمود: بگویید: حجت از آل محمّدعلیهم السلام.»
برخی میگویند: خبر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام تنها از حکیمه نقل شده است در حالی که این چنین نیست، بلکه عدّه زیادی از اصحاب امام
عسکریعلیه السلام و دیگران از ولادت امام زمانعلیه السلام خبر دادهاند، و برخی نیز آن حضرت را در غیبت صغرا یا کبرا دیدهاند. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - ابوالفضل حسین بن حسن علوی میگوید: «دخلت علی أبیمحمد الحسن بن علیعلیهما السلام بسرّ من رأی فهنّأته بولادة ابنه القآئم»؛(1)«بر امام عسکریعلیه السلام در سامرا وارد شدم تا در ولادت صاحبالزمانعلیه السلام به آن حضرت تهنیت بگویم.»
2 - احمد بن محمّد میگوید: «خرج عن أبیمحمدعلیه السلام حین قتل الزبیری: هذا جزآء من افتری علی اللَّه تبارک وتعالی فی أولیائه زعم أنّه یقتلنی ولیس لی عقب، فکیف رأی قدرة اللَّه عزّوجلّ. وولد له وسمّاه م ح م د سنة ستّ و خمسین ومأتین»؛(2)«بعد از کشته شدن زبیری نامهای از امام عسکریعلیه السلام به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: این جزای کسی است که بر خدا و اولیایش افترا ببندد، و گمان کند که میتواند بدون جانشین، مرا بکشد، و قدرت خدا را چگونه دیده است. آنگاه میگوید: فرزندی برای آن حضرت در سال 255 زاییده شد که اسم ایشان را «محمّد» گذاشت.»
3 - ابو هاشم جعفری میگوید: «قلت لأبیمحمّدعلیه السلام: جلالتک تمنعنی من مسألتک، فتأذن لی أن أسألک. فقال: سل! قلت: یا سیّدی! هل لک ولد؟ فقال: نعم … »؛(3)«به امام عسکریعلیه السلام عرض کردم: «جلالت شما مانع از سؤال کردن من
است، آیا اجازه سؤال به من میدهید؟ حضرت فرمود: سؤال کن. عرض کردم: ای آقای من! آیا برای شما فرزندی است؟ فرمود: آری … ».
4 - صدوق از نسیم، خادم امام عسکریعلیه السلام نقل میکند: «قد دخلت علیه بعد مولده بلیلة فعطست عنده فقال لی: یرحمک اللَّه! قالت نسیم: فرحت بذلک، فقال لی: ألا أبشّرک فی العطاس؟! فقلت: بلی یا مولای! فقال: هو أمان من الموت ثلاثة أیّام»؛(1)«بر حضرت صاحبالزمانعلیه السلام بعد از گذشت یک شب از ولادتش داخل شدم، نزد او عطسه کردم، حضرت فرمود: یرحمک اللَّه. من از این جمله خوشحال شدم. آنگاه فرمود: آیا میخواهی تو را در عطسه بشارت دهم؟ عرض کردم: بلی ای مولای من. فرمود: عطسه تا سه روز انسان را از مرگ در امان میدارد.»
5 - شیخ طوسی به سندش از نسیم و ماریه نقل کرده است: «لمّا خرج صاحب الزمانعلیه السلام من بطن أمّه سقط جاثیاً علی رکبتیه، رافعاً سبابته نحو السمآء ثمّ عطس. فقال: الحمد للَّه ربّ العالمین وصلّی اللَّه علی محمّد و آله عبداً … زعمت الظلمة أنّ حجّة اللَّه داحضة ولو أذن لنا فی الکلام لزال الشکّ»؛(2)«هنگامی که صاحبالزمانعلیه السلام از شکم مادرش بیرون آمد بر دو زانوی خود قرار گرفت، انگشت سبابه خود را به طرف آسمان اشاره کرد، سپس عطسهای کرد و فرمود: «الحمد للَّه ربّ العالمین و صلّی اللَّه علی محمّد و آله عبداً داخراً غیر مستنکف و لامستکبر». آنگاه فرمود: ظالمان گمان کردهاند که حجّت خدا زایل خواهد شد، و اگر برای ما اذن در کلام داده شود به طور حتم شک زایل خواهد شد.»
6 - شیخ طوسیرحمه الله روایتی را از کامل بن ابراهیم مدنی و قصه ملاقات او با امام عسکریعلیه السلام نقل کرده که در آن چنین آمده است: «فجاءت الریح فکشفت طرفه فإذا أنا بفتیً کأنّه فلقة قمر من أبنآء أربع سنین أو مثلها، فقال لی: یا کامل بن ابراهیم! فاقشعررت من ذلک وألهمت أن قلت: لبیک یا سیدی! فقال: جئت إلی ولیّ اللَّه وحجّته وبابه تسأله هل یدخل الجنّة إلّا من عرف معرفتک؟ وقال بمقالتک؟ فقلت: ای واللَّه»؛(1)« … بادی زد و پرده کنار رفت، ناگهان کودکی را به مانند پاره ماه با حدود چهار سال سن یا همین اندازه مشاهده کردم. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! بدنم از این خطاب لرزید و الهام شدم که بگویم: لبیک ای آقای من! حضرت فرمود: تو نزد ولی خدا و حجت و باب او آمدهای تا از او سؤال کنی آیا به جز کسی که مثل معرفت تو را داشته و همانند تو میگوید داخل بهشت میشود؟ عرض کردم: آری … ».
7 - عمرو اهوازی میگوید: «أرانی أبومحمدعلیه السلام ابنه وقال هذا صاحبکم بعدی»؛(2)«امام عسکریعلیه السلام فرزند خود را به من نشان داد و فرمود: این صاحب شما بعد از من است.»
شیخ حرّ عاملیرحمه الله میگوید: «کلینی و دیگران به سند هایشان نقل کردهاند که جماعت زیادی امام زمانعلیه السلام را بعد از ولادتش ملاقات کردند که از آن جمله عبارتند از: محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه دختر محمّد بن علیّ عموی پدرش، ابوعلی بن مطهر، خادم ابراهیم بن عبده، ابو عبداللَّه
بن صالح، ابراهیم بن ادریس، جعفر بن علی عمویش، عمرو اهوازی، ظریف خادم، فارسی، مدائنی و دیگران».(1)
8 - معاویة بن حکیم و محمّد بن ایوب بن نوح و محمّد بن عثمان عَمْری میگویند: «عرض علینا أبومحمد الحسن بن علیعلیهما السلام ونحن فی منزله وکنّا أربعین رجلاً. فقال: هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم أطیعوه ولا تتفرّقوا من بعدی … »؛(2)«امام عسکریعلیه السلام در منزل خود فرزندش را بر ما که چهل نفر بودیم عرضه داشت و فرمود: این امام شما بعد از من و جانشین من بر شماست، او را اطاعت کنید و بعد از من متفرّق نشوید … ».
از 107 حدیث شهادت به ولادت آن حضرت از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله استفاده میشود.
ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه تبارک وتعالی أطلع إلی الأرض أطلاعه فاختارنی منها فجعلنی نبیّاً، ثم أطلع الثانیة فاختار منها علیّاً فجعله إماماً، ثم أمرنی أن اتّخذه أخاً وولیّاً ووصیّاً وخلیفةً ووزیراً، فعلیّ منّی وأنا من علیّ وهو زوج ابنتی وأبو سبطی الحسن والحسین. ألا وأنّ اللَّه تبارک وتعالی جعلنی وإیّاهم حججاً علی عباده وجعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمری ویحفظون وصیّتی، التاسع
منهم قآئم أهل بیتی ومهدیّ أمّتی، أشبه الناس بی شمائله وأقواله وأفعاله، یظهر بعد غیبة طویلة وحیرة مضلّة … »؛(1)«خداوند تبارک و تعالی توجّهی بر زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را نبی قرار داد سپس بار دوم توجهی کرد و علی را از روی زمین انتخاب نمود و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر و ولیّ و وصیّ و خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس علی از من و من از علی ام، او شوهر دختر من و پدر دو نوهام حسن و حسین است. آگاه باشید! که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجتهایی بر بندگانش قرار داده است. و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امّت من است. شبیهترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور میکند … ».
اصبغ بن نباته میگوید: «أتیت أمیر المؤمنینعلیه السلام فوجدته متفکّراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکّراً تنکت فی الأرض، أ رغبةً منک فیها؟ فقال: لا واللَّه ما رغبتُ فیها ولا فی الدنیا یوماً قطّ، ولکنّی فکّرتُ فی مولودٍ یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی، وهو المهدیّ الّذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبة وحیرة یضلّ فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون … »؛(2)«خدمت امیرالمؤمنینعلیه السلام رسیدم،
دیدم که در فکر فرو رفته و با چوب دستی بر زمین میزند. عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! چه شده که شما را متفکر میبینم و چوب در زمین فرو میبرید، آیا در آن رغبتی پیدا کردهاید؟ حضرت فرمود: نه به خدا سوگند، من حتّی یک روز به زمین و دنیا رغبت ننمودم، ولی در مولودی فکر میکردم که از پشت من است، او یازدهمین فرد از اولاد من است. او مهدیای است که زمین را پر از عدل خواهد کرد آن گونه که از جور و ظلم پر شده باشد. از برای او حیرت و غیبتی است که اقوامی در آن گمراه و گروهی نیز در آن هدایت مییابند … ».
در حدیثی از امام حسن مجتبیعلیه السلام روایت شده که فرمود: «الأئمّة بعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اثنی عشر من صلب أخی الحسین ومنهم مهدیّ هذه الأمّة»؛(1)«امامان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دوازده نفرند، (نه نفر از آنان) از صلب برادرم حسین است، و از آنان مهدی این امت است.»
صدوقرحمه الله به سندش از امام حسینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «فی التاسع من ولدی سنّة من یوسف وسنّة من موسی بن عمران وهو قآئمنا أهل البیت یصلح اللَّه تبارک وتعالی أمره فی لیلة واحدة»؛(2)«در نهمین از فرزندانم سنّتی
از یوسف و سنتی از موسی بن عمرانعلیه السلام است. او قائم ما اهل بیت است. خداوند متعال امر او را در یک شب اصلاح خواهد نمود.»
و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: «قآئم هذه الأمّة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة وهو الّذی یقسم میراثه وهو حیّ»؛(1)«قائم این امت همان نهمین از فرزندان من است، و اوست صاحب غیبت. و اوست کسی که میراث او در حالی که زنده است تقسیم میشود.»
عبدالرحمن بن سلیط از امام حسینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «ومنّا اثنی عشر مهدیّاً، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم التاسع من ولدی وهو القآئم بالحقّ، یحیی اللَّه به الأرض بعد موتها … »؛(2)«از ما دوازده مهدی است که اول آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخر آنها نهمین از فرزندانم میباشد، و اوست امام قائم به حق که خداوند زمین را به واسطه او بعد از هلاکتش زنده خواهد گردانید … ».
فرزند امام زینالعابدینعلیه السلام از حضرت سؤال کرد: «یا أبة! ولِمَ سمّیته الباقر؟ قال: فتبسّم وما رأیته یتبسّم قبل ذلک … ثم قال: یا بنیّ! إنّ الإمامة فی ولده إلی أن یقوم قآئمناعلیه السلام فیملأها قسطاً وعدلاً، کما ملئت ظلماً وجوراً وأنّه الإمام وأبو الأئمّة، معدن الحلم وموضع العلم یبقره بقراً واللَّه لهو أشبه
الناس برسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقلت: فکم الأئمّة بعده؟ قال: سبعة ومنهم المهدیّ الّذی یقوم بالدین فی آخر الزمان»؛(1)«ای پدر! چرا برادرم را باقر نامیدی؟ ایشان تبسمی فرمودند که من پیش از آن چنین ندیده بودم سپس حضرت فرمود: «ای فرزندم! همانا امامت در اولاد او خواهد بود تا قائم ما قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد و اوست امام، پدر امامان، معدن حلم و موضع علم، علم را خواهد شکافت. به خدا سوگند! هر آینه او شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است. عرض کردم: امامان بعد از او چند نفرند؟ فرمود: «هفت نفر که از میان آنها مهدی است که در آخرالزمان به دین قیام خواهد کرد.»
مسعودی در «اثبات الوصیة» به سند خود از علی بن ابیحمزه نقل کرده که فرمود: من با ابوبصیر بودم و با ما نیز یکی از موالیان امام باقرعلیه السلام بود. او برای ما نقل کرد که از امام باقرعلیه السلام شنیده که فرمود: «منّا اثنی عشر محدثاً، السابع من ولدی القآئم … »؛(2)«از ما دوازده محدّث است، هفتمین بعد از من قائم است … ».
صدوق به سندش در حدیث مفصّلی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود:
« … ستقع بالسادس من ولدی وهو الثانی عشر من الأئمّة الهداة بعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم القآئم بالحقّ بقیّة اللَّه فی الأرض وصاحب الزمان … »؛(1)« … همانا زود است که ششمین فرزند من غایب شود، و او دوازدهمین نفر از امامان هدایتگر بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله است که اوّل آنها امیرالمؤمنین و آخر آنها قائم بحقّ بقیةاللَّه در روی زمین و صاحبالزمان است … ».
و نیز به سند خود از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «من أقرّ بجمیع الأئمّة وجحد المهدیّ کان کمن أقرّ بجمیع الأنبیآء وجحد محمّداًصلی الله علیه وآله نبوّته. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن المهدیّ من ولدک؟ قال: الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه ولا یحلّ لکم تسمیته»؛(2)«هر کس به جمیع ائمه اقرار کند ولی مهدی را انکار کند مثل کسی است که اقرار به جمیع انبیا کرده ولی محمّدصلی الله علیه وآله را انکار کرده است. به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! چه کسی از فرزندان تو مهدی است؟ فرمود: پنجمین از اولاد هفتم، کسی که از شما غایب میشود و نام بردن او بر شما حلال نیست.»
و نیز در حدیثی از ابیبصیر نقل میکند که فرمود: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: «ومن القآئم منکم أهل البیت؟ فقال: یا أبابصیر! هو الخامس من ولد ابنی موسی ذلک ابن سیّدة الإمآء یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون ثمّ یظهره
اللَّه عزّوجلّ فیفتح علی یده مشارق الأرض ومغاربها … »؛(1)«ای فرزند رسول خدا! قائم از شما اهل بیت کیست؟ حضرت فرمود: ای ابابصیر! او پنجمین فرزند از اولاد فرزندم موسی است، او فرزند بهترین زنان است، غیبتی دارد که در آن اهل باطل شک خواهند کرد، آنگاه خداوند عزّوجلّ او را ظاهر کرده و به دست او مشرقها و مغرب های زمین را فتح خواهد نمود … ».
یونس بن عبدالرحمن میگوید: بر حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد شدم و عرض کردم: «یابن رسول اللَّه! أنت القآئم بالحقّ؟! قال: أنا القائم بالحقّ ولکنّ القآئم الّذی یطهّر الأرض من أعدآء اللَّه ویملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً، هو الخامس من ولدی، له غیبة یطول أمدها … »؛(2)«ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حقّید؟ حضرت فرمود: من قائم به حقّم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک میکند و آن را از عدل و داد پر مینماید آن طوری که از جور پر شده باشد، پنجمین نفر از اولاد من است، برای او غیبتی است که مدت آن طولانی خواهد بود … ».
و نیز صدوق به سندش از حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل کرده که فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع فاللَّه اللَّه فی أدیانکم … »؛(3)«هر گاه که پنجمین فرزند از فرزندان امام هفتم غایب شد خدا را خدا را در دینهایتان … ».
حسین بن خالد در حدیثی میگوید: به امام رضاعلیه السلام عرض شد: « … ومن القآئم منکم أهل البیت؟ قال: الرابع من ولدی ابن سیّدة الإمآء یطهّر اللَّه به الأرض من کلّ جور، ویقدّسها من کلّ ظلم، وهو الّذی یشکّ الناس فی ولادته وهو صاحب الغیبة قبل خروجه»؛(1)«قائم از شما اهل بیت کیست؟ حضرت فرمود: «چهارمین از اولادم، فرزند بهترین زنان، خداوند به واسطه او زمین را از هر گونه ظلم و جور پاک و مقدس خواهد کرد. و او کسی است که مردم در ولادتش شک کنند، و او کسی است که قبل از خروجش غیبت خواهد نمود … ».
دعبل خزاعی میگوید: قصیدهای را برای مولایم امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام انشاد کردم. هنگامی که به این اشعار رسیدم:
خروج إمام لا محالة واقع
یقوم علی اسم اللَّه و البرکات
یمیّز فینا کلّ حقّ و باطل
و یجزی علی النّعمآء و النقمات
«خروج امام به طور حتم واقع خواهد شد. او که بر اسم خدا و برکات قیام خواهد کرد. در بین ما هر حق و باطلی را تمییز خواهد داد. و بر نعمتها و مصیبتها جزا خواهد داد.»
«بکی الرضاعلیه السلام بکاءاً شدیداً، ثمّ رفع رأسه إلیّ، فقال لی: یا خزاعی! نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین فهل تدری من هذا الإمام ومتی یقوم؟ فقلت: لا یا مولای إلّا أنّی سمعت بخروج إمام منکم یطهّر الأرض من الفساد ویملأها عدلاً. فقال: یا دعبل! الإمام بعدی محمد ابنی، وبعد محمد
1) 44. بحارالأنوار، ج 52، ص 321، ح 29.
ابنه علیّ، وبعد علیّ ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّة القآئم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره … »؛(1)«امام رضاعلیه السلام گریه شدیدی کرد، پس سرش را به سوی من بلند کرد آنگاه فرمود: ای خزاعی! روحالقدس بر زبان تو به نطق درآمد، آیا میدانی که این امام کیست؟ و کی قیام میکند؟ عرض کردم: خیر، ای مولای من جز آنکه شنیدهام که امامی از شما خروج خواهد کرد و زمین را از فساد پاک خواهد نمود و پر از عدل و داد خواهد نمود. حضرت فرمود: همانا امام بعد از من فرزندم محمّد است، و بعد از محمّد فرزندش علی، و بعد از علی فرزندش حسن، و بعد از حسن فرزندش حجت قائم است، او کسی است که در غیبتش منتظر و در هنگام ظهورش مطاع خواهد بود … ».
در حدود 90 حدیث از امام جوادعلیه السلام اشاره به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام شده است.
صدوق به سندش از عبدالعظیم حسنی نقل کرده که فرمود: من بر محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم و میخواستم تا از قائم سؤال کنم که آیا او مهدی است یا شخص دیگر؟ حضرت در ابتدا فرمود: «یا أباالقاسم! إنّ القآئم منّا هو المهدیّ الّذی یجب أن ینتظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره وهو الثالث من ولدی»؛(2)«ای اباالقاسم!
همانا قائم از ما مهدی است که واجب است در غیبت او به انتظار نشسته شود و در ظهورش اطاعت شود. و او سومین از اولاد من است.»
صدوقرحمه الله به سندش از صقر بن ابی دلف نقل کرده که از امام جوادعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «الإمام بعدی اِبنی علیّ، أمره أمری وقوله قولی وطاعته طاعتی، والإمام بعده ابنه الحسن أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعة أبیه. ثمّ سکت فقلت له: یابن رسول اللَّه! فمن الإمام بعد الحسن؟ فبکیعلیه السلام بکآءً شدیداً، ثم قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القآئم الحقّ المنتظر … »؛(1)«امام بعد از من فرزندم علی است، امر او امر من و قول او قول من و طاعت او طاعت من است. و امام بعد از او فرزندش حسن است. امر او امر پدرش، و قول او قول پدرش، و طاعت او طاعت پدرش میباشد. آنگاه ساکت شد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ امام گریه شدیدی کرد، سپس فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حقّ منتظر است … ».
صقر بن ابی دلف میگوید: از امام هادیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «الإمام بعدی الحسن وبعد الحسن ابنه القآئم الّذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً»؛(2)«امام بعد از من حسن و بعد از حسن فرزندش قائم است، کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.»
داوود بن قاسم جعفری میگوید: از امام ابوالحسن هادیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «الخلف من بعدی الحسن، فکیف بکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ؟ جعلنی اللَّه فداک! فقال: إنّکم لا ترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکر اسمه … »؛(1)«جانشین بعد از من فرزندم حسن است. پس چگونه است شما را به جانشین بعد از او؟ عرض کردم: چطور؟ خداوند مرا فدای تو گرداند! فرمود: زیرا شما شخص او را نمیبینید و نام بردن اسم او بر شما حلال نیست … ».
در روایات زیادی از امام عسکریعلیه السلام به این موضوع اشاره شده است:
موسی بن جعفر بن وهب بغدادی میگوید: از امام عسکریعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «کأنّی بکم وقد اختلفتم بعدی فی الخلف منّی، أما أنّ المقرّ بالأئمّة بعد رسول اللَّه المنکر لولدی کمن أقرّ بجمیع أنبیآء اللَّه ورسله ثم أنکر بنبوّة محمّد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله … »؛(2)«گویا شما را میبینم که بعد از من در جانشین من اختلاف خواهید نمود. آگاه باشید! همانا کسی که اقرار به امامان بعد از رسول خدا کند ولی منکر فرزندم باشد، همانند کسی است که اقرار به جمیع انبیا و رسولان داشته باشد ولی نبوت رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار کند … ».
عثمان بن سعید عَمْری میگوید: از امام عسکریعلیه السلام سؤال شد در حالی که من نزد او بودم درباره روایتی که از آباء او نقل شده که زمین خالی از حجت خدا بر خلقش تا روز قیامت نخواهد بود. و همانا کسی که بمیرد و امام زمان
خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است؟ حضرت فرمود: «إنّ هذا حقّ کما أنّ النهار حقّ. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن الحجّة والإمام بعدک؟ فقال: ابنی محمّد وهو الإمام والحجّة بعدی، من مات ولم یعرفه مات میتة جاهلیة … »؛(1)«این حق است، همان گونه که روز حق است. به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمّد امام و حجّت بعد از من است. هر کس بمیرد در حالی که او را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است … »
احمد بن اسحاق میگوید: از امام حسن عسکریعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «الحمد للَّه الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی أشبه الناس برسول اللَّهصلی الله علیه وآله خَلقاً وخُلقاً … »؛(2)«ستایش مخصوص خداوندی است که مرا از دنیا خارج نکرد تا اینکه جانشین بعد از مرا به من نشان داد. او شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله از حیث خلقت و اخلاق است … ».
برخی میگویند: چرا امامان هویت حضرت مهدیعلیه السلام را مشخص نکردهاند؟ در پاسخ آنان میگوییم:
اوّلاً: تا آنجا که ممکن بود هر یک از معصومینعلیهم السلام از حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله گرفته تا امام عسکریعلیه السلام درصدد تشخیص هویّت حضرت مهدیعلیه السلام برآمدهاند، همان گونه که از روایات ذکر شده استفاده شد.
ثانیاً: همان گونه که از بسیاری روایات استفاده میشود موقعیّت حضرت مهدیعلیه السلام از جهت سیاسی بسیار خطیر بوده است، زیرا حاکمان ظلم و جور از آنجا که میدانستند او با ظلم و بیعدالتی در سطح گسترده مقابله میکند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، لذا از ابتدا درصدد مقابله شدید با او برآمده بودند.
به همین جهت، اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام نیز با احتیاط تمام با نشر قضیه ولادت حضرت برخورد میکردند، تا از طرفی زمینه سازی اعتقاد ولادت آن حضرت را بیان کرده باشند و از طرف دیگر کاری نکنند که جان آن حضرت در خطر افتد.
امام عسکریعلیه السلام در ماه ربیع الاول سال 232 هجری متولد شد. او معاصر با حکومت سه نفر از حاکمان بنی عباس؛ یعنی معتز، مهتدی و معتمد بوده است. معتمد عباسی تعصّب و کینه خاصی نسبت به اهل بیتعلیهم السلام داشت. از جمله کارهای او این بود که بعد از شهادت امام عسکریعلیه السلام دستور داد خانه حضرت را تفتیش کرده، تا از وجود فرزند حضرت آگاه شود، و این به جهت سعایتی بود که جعفر به دستگاه حاکم کرده بود.
داوود بن اسود میگوید: امام عسکریعلیه السلام عصایی به من داد و فرمود: این را به عَمْری برسان. در بین راه عصا شکست، ناگهان مشاهده کردم که در میان آن نامهای است. خدمت امام که رسیدم جریان را بازگو کردم. حضرت فرمود:
« … وإذا سمعت لنا شاتماً فامض لسبیلک الّتی أمرت بها وإیّاک أن تجاوب من یشتمنا أو تعرفه من أنت، فأنا ببلد سوء ومصر سوء وامض فی طریقک فإنّ أخبارک وأحوالک ترد إلینا فاعلم ذلک»؛(1)«هر گاه مشاهده کردی که کسی ما را دشنام میدهد تو به دنبال مأموریتی که فرستاده شدی برو، و مبادا درصدد پاسخ او برآیی یا خودت را به او معرفی کنی، زیرا ما در بد شهری قرار داریم، تو به راه خودت ادامه بده، زیرا اخبار و احوال تو به ما میرسد، این را به خوبی بدان.»
و حتی مشاهده میکنیم که امام به اصحاب خود دستور میدهد تا هیچ کس به او سلام نکند و با دست به او اشاره ننماید؛ زیرا در غیر این صورت جانش در امان نخواهد بود.(2)
حضرتعلیه السلام برای ملاقات با شیعیان خود مکانی را معین میکرد و میفرمود: «صیروا إلی موضع کذا وکذا وإلی دار فلان بن فلان. العشاء والعتمة فی لیلة کذا، فإنّکم تجدونی هناک … »؛(3)«در فلان مکان و فلان خانه، شب هنگام مراجعه کنید که مرا در آنجا خواهید یافت.»
محمّد بن عبدالعزیز بلخی میگوید: صبح هنگامی در خیابان گوسفند فروشان نشسته بودم که ناگهان مشاهده کردم امام عسکریعلیه السلام از منزل خود خارج شده و به سوی خانه عمومی میرود. در دلم گفتم: اگر فریاد زنم که این مرد، حجت خداست، بر شما باد که او را بشناسید مرا خواهند کشت؟ هنگامی که حضرت به من نزدیک شد با انگشت سبّابه خود بر دهان
خود اشاره فرمود که ساکت باش! همان شب حضرت را ملاقات کردم، فرمود: «إنّه هو الکتمان أو القتل فاتّقِ اللَّه علی نفسک»؛(1)«یا باید کتمان کنی و یا اینکه به قتل خواهی رسید. بر خودت از خدا بترس.»
به همین جهت است که مرحوم مقدس اردبیلی میفرماید: «هرگاه حدیثی از «رجل» نقل شد، مقصود امام حسن عسکریعلیه السلام است».(2)
این قضایا وضعیت بس دشوار سیاسی عصر امام عسکریعلیه السلام و زمان ولادت امام زمانعلیه السلام را میرساند. و به همین جهت است که ولادت آن حضرت در اختفای تام صورت پذیرفت.
در این بین امام عسکریعلیه السلام دو وظیفه را دنبال میکرده است: یکی اینکه حضرت درصدد اثبات ولادت و وجود فرزندش بوده است و دیگر اینکه طوری باید فرزندش را معرفی کند که جانش در خطر نیفتد.
برخی میگویند: در دولت عباسی از آنجا که اتراک در شؤون خلافت سیطره پیدا کرده بودند و عزل و نصبها به دست آنها افتاده بود، لذا حکومت عباسیان به ضعف و سستی گراییده بود و نمیتوانستند زمام حکومت را به دست داشته باشند، لذا موقعیّت سیاسی که در عصر غیبت امام زمانعلیه السلام به وجود آمد توجیه گر خوف و تقیّه بر آن حضرت نبود تا امام عسکریعلیه السلام او را مخفی بدارد.
در پاسخ به این سؤال میگوییم:
1 - اگر چه دولت عباسی در آن عصر نسبت به اوّل تأسیس آن از قوت آن چنانی برخوردار نبود ولی فی نفسه دولت مقتدری به حساب میآمد.
2 - از آنجا که کفر همگی یک ملت واحد است، لذا گرچه حکومت عباسی با معارضین داخلی از قبیل اتراک درگیر بودند ولی همگی بر این اتفاق داشتند که باید با اهل بیتعلیهم السلام و علویین مقابله و مبارزه نمود.
3 - دولت بنی عباس گرچه مشغول مبارزه با معارضین داخلی بوده است ولی همان گونه که قبلاً اشاره شد هرگز از مبارزه با اهل بیت غافل نبودند.
از آنجا که حاکمان ظلم و جور شنیده بودند که فرزند امام عسکریعلیه السلام مهدی موعود، ذخیره الهی برای رفع ظلم و جور از عالم است، لذا درصدد برآمدند تا به هر نحو ممکن او را دستگیر کرده و به قتل برسانند. سه بار طرح ترور و قتل حضرت مهدیعلیه السلام ریخته شد ولی در هیچ مرتبه آنان به این عمل شوم موفّق نشدند. یک بار توسط معتمد عباسی، چند روز بعد از شهادت امام عسکریعلیه السلام، و دو بار دیگر توسط معتضد عباسی که بعد از معتمد حکومت را به دست گرفته بود. و خلفای دیگر بعد از آنکه از دستگیری و ترور حضرت مأیوس شدند، اقدامی بر ضدّ او انجام ندادند.
شیخ طوسیرحمه الله یکی از این موارد را در کتاب «الغیبة» از رشیق نقل کرده که میگوید: «معتضد عباسی، من و دو نفر دیگر را به جهت دستگیری هر کسی
که در خانه امام عسکریعلیه السلام است فرستاد، ما با دیدن معجزهای نتوانستیم حضرت را دستگیر کنیم و لذا از تصمیم خود منصرف شدیم … ».(1)
در این موضوع سه نظریه و فرضیه وجود دارد:
فرضیه اول: اینکه حضرت نرجس خاتون در ملک امام هادیعلیه السلام داخل شد و سپس آن حضرت او را به تزویج فرزندش امام عسکریعلیه السلام درآورد که در روایتی به آن اشاره شده است.(2)
فرضیه دوم: آن است که مالک او از خانواده امام، حکیمه دختر امام هادیعلیه السلام بوده است، که از ظاهر برخی روایات دیگر استفاده میشود.(3)زیرا حضرت هادیعلیه السلام به خواهرش فرمود: «نرجس را به سوی فرزندم بفرست … ».
فرضیه سوم: آن است که بین این دو قول جمع شود به اینکه در ابتدا امام هادیعلیه السلام کسی را فرستاده تا برای او بخرد، و بعد از خرید به خواهرش بخشیده است. و این احتمال به جهت جمع بین روایات ترجیح دارد.
احمد کاتب میگوید: «برخی از مورخین نقل کردهاند که بعضی از شیعیان قائل به توقف و انقطاع امامت شدند، آن گونه که بین رسل توقف بود. و از
برخی روایات نیز استفاده میشود که ممکن است در صورتی که مردم مورد غضب الهی واقع شوند، امامت و امام مرتفع شده و منقطع گردد … ».
در پاسخ او میگوییم:
1 - همان گونه که از کتب تواریخ و ملل و نحل استفاده میشود اکثر جامعه شیعی در آن زمان، معتقد به ولادت امام زمانعلیه السلام بودند.
2 - آن گونه که شیخ مفیدرحمه الله و دیگران اشاره کردهاند، گرچه بعد از وفات امام عسکریعلیه السلام شیعیان در ابتدا به چهارده فرقه متفرق شدند ولی بعد از مدتی کوتاه با ارشادات علما و اصحاب، همگی بر اعتقاد به ولادت و وجود امام خود اتفاق نمودند.(1)
3 - در مورد روایتی که ادّعا کرده دلالت بر تحقق فترت و انقطاع امامت دارد، با دقت در آن، خلاف آنچه ادّعا شده استفاده میشود، زیرا در آن روایت از امام باقرعلیه السلام نقل است که فرمود: «إذا غضب اللَّه تبارک وتعالی علی خلقه نحّانا عن جوارهم»؛(2)«هر گاه خداوند تبارک و تعالی بر خلقش غضب کند ما را از جوار شان دور خواهد گرداند.» این حدیث به خوبی دلالت بر وجود و غیبت امام زمانعلیه السلام دارد.
4 - اگر مجرد اختلاف، دلیل بر بطلان است، باید اختلاف در هر امری از جمله اصل امامت و خلافت و نبوت را نیز دلیل بر بطلان آن دانست، در حالی که هیچ کس چنین ادّعایی نکرده است. آیا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خبر نداده که امتش بعد از او به 73 فرقه متفرق خواهند شد؟!
گاهی سؤال میشود اگر خداوند متعال اراده کرده که در پایان تاریخ بشر جهان را پر از عدل و داد کند، و این کار احتیاج به رهبری الهی دارد، چه ضرورتی است که او را قبل از تشکیل حکومت عدل جهانی خلق کند؟ چرا او را در همان زمان که احتیاج به اوست خلق نمیکند؟
در پاسخ این سؤال میگوییم:
1 - از ادله عقلی و نقلی استفاده میشود که زمان، هیچ گاه نباید از حجت و ولیّ خدا خالی باشد، هم از جهت فیض تشریع و هم تکوین. این مطلب در جای خود به اثبات خواهد رسید.
2 - علم جدید این مطلب را بدون استثنا به اثبات رسانده که عالم بر اساس حرکت تدریجی پایهگذاری شده است. هر چیزی حرکت تدریجی خود را دارد، بدون آنکه این مطلب با قدرت خداوند تنافی داشته باشد. لذا خداوند متعال آسمانها و زمین را در مدت شش روز آفرید نه در یک لحظه.
آیا خداوند عاجز بود که در یک لحظه آنها را بیافریند؟ هرگز. چرا باید نطفه انسان نه ماه در شکم مادر بماند و شرایط طبیعی خود را طیّ کند تا تبدیل به انسانی مستوی الخلقه گردد؟ آیا خداوند عاجز است که انسان را در یک لحظه ایجاد نماید؟ در مورد تشکیل حکومت عدل جهانی نیز همین حکم جاری است، خداوند امور آن زمان را از پیش تدارک میبیند.
3 - با فلسفه انتظار بیشتر هماهنگ است یعنی انتظار کسی که وجود دارد ولی غایب است بیشتر مؤثر است تا کسی که هنوز خلق نشده و در آینده پا به هستی وجود میگذارد.
احمد کاتب درصدد آن است که از اختلافی که در مسأله ولادت حضرت مهدیعلیه السلام پدید آمد بهره برداری کرده و از آن برای سست جلوه دادن مسأله ولادت حضرت استفاده نماید.
در پاسخ او میگوییم:
اولاً: اختلاف در موضوع و قضیهای هرگز مستلزم نبود آن موضوع نیست، بلکه بر وجود آن دلالت دارد، وگرنه هیچ قضیهای را نمیتوان به اثبات رسانید؛ زیرا در هر قضیه و موضوعی از جهات مختلف اختلاف شده است.
آیا امت اسلامی بعد از پیامبر مطابق احادیث، به 73 فرقه تقسیم نشدند؟ آیا این افتراق و تفرّق باعث میشود که اصل اسلام زیر سؤال رفته و در گزاره های دینی شک نماییم؟
ثانیاً: همان گونه که از وضعیت سیاسی آن زمان و مخفی بودن امر ولادت به جهت آن وضعیّت استفاده میشود، اختلاف امری طبیعی به نظر میرسد.
ثالثاً: مطابق نقل شیخ مفیدرحمه الله جامعه شیعی بعد از مدتی نه چندان دور به وحدت نظر در امر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام رسیدند. او میگوید: «از این فرقهها که ذکر شد در این زمان که سال 373 است به جز فرقه دوازده امامی که قائل به امامت فرزند امام حسنعلیه السلام است، وجود ندارد … ».(1)
جالب توجه اینکه، انکار برخی بر ولادت امام مهدیعلیه السلام از دید اهل بیتعلیهم السلام مخفی نمانده و لذا در روایاتی به آن اشاره کردهاند. شیخ صدوقرحمه الله به
1) 63. الفصول المختاره، ص 321؛ بحارالأنوار، ج 37، ص 23.
سند صحیح از امام موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل کرده که فرمود: «صاحب هذا الأمر من یقول الناس لم یوجد بعد»؛(1)«صاحب این امر کسی است که [بعضی از] مردم میگویند: هنوز متولد نشده است.»
احمد کاتب میگوید: «بعد از وفات امام عسکریعلیه السلام حیرت و شک و تردید در جامعه شیعه در امر امامت بعد از آن حضرت و ولادت فرزند او پدید آمد». او درصدد آن است که از این موضوع بهرهبرداری کرده و اثبات کند که موضوع ولادت حضرت اجماعی نبوده است.
در پاسخ او میگوییم:
اولاً: مسأله حیرت و تردید در بین عوام مردم همان گونه که تشریح شد امری طبیعی به نظر میرسید، زیرا جوّ خاص سیاسی و احتمال قتل حضرت اقتضا داشت که امر ولادت حضرت مستور باشد، و تنها عدهای خاص از اصحاب امام عسکریعلیه السلام از آن مطلع گردند، و توسط آنها این موضوع منتشر شود.
ثانیاً: وجود حیرت و غموض در امر ولادت حضرت، دلیل بر وجود اوست نه عدم آن. یعنی ولادتی بوده ولی از آنجا که مخفی واقع شد، عدهای را در حیرت فرو برد.
ثالثاً: همان گونه که مکرّراً اشاره شد، گرچه در ابتدای غیبت برخی از عوام
1) 64. کمالالدین ص 360، بحارالأنوار ج 51 ص 159 ح 3.
مردم در حیرت به سر میبردند، ولی بعد از مدتی نه چندان دور به واسطه کوشش فراوانی که بزرگان امامیه در روشن ساختن عموم مردم در امر ولادت و امامت حضرت مهدیعلیه السلام داشتند، تمام جامعه شیعی از حیرت خارج شده و همگی به امامت آن حضرت معتقد شدند.
شکّی نیست که بعد از غیبت امام مهدیعلیه السلام حیرت و شک جامعه شیعی را در سطح عوام مردم فرا گرفت، زیرا آنان امام خود را نمیدیدند، ولی با فداکاری و تبلیغ علما و اصحاب، این حیرت برداشته شد. از جمله کارهایی که در این مدت انجام گرفت تألیف کتابهایی متناسب با وضع موجود در جهت رفع حیرت بود، که از آن جمله میتوان به این کتابها اشاره نمود:
1 - کتاب «الغیبة» از محمّد بن ابراهیم نعمانی که بین سال 333 تا 342 هجری تألیف یافته است.
2 - کتاب «الامامة و التبصرة من الحیرة» از علی بن بابویه قمی (م 329ه).
3 - کتاب «اکمال الدین و اتمام النعمة» از محمّد بن علی بن بابویه (م 386ه).
4 - کتاب «الغیبة» از شیخ طوسی (م 460ه).
و دیگر کتابها.
علی بن بابویه در مورد کتاب خود میگوید: « … من در این کتاب اخباری را جمع نمودم که میتواند حیرت را برطرف سازد … ».(1)
1) 65. الامامة و التبصرة، ص 9.
بزرگان جامعه شیعه به پیروی از پیشینیان در راستای اهداف آنان که همان تثبیت ایمان مردم به ولادت و وجود امام زمانعلیه السلام بود قدم گذاشته و دست به تألیفات گوناگون در این زمینه زدند که از آن جمله میتوان به این تألیفات اشاره نمود:
1 - ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی: «کتاب الغیبة».(1)
2 - ابو اسحاق ابراهیم بن الأنماطی کوفی اسدی: «کتاب الغیبة».(2)
3 - احمد بن حسین عبداللَّه مهرانی آبی: «ترتیب الأدلة فیما یلزم خصوم الامامیة دفعه عن الغیبة و الغائب».(3)
4 - ابوالعباس احمد بن علی رازی: «الشفاء و الجلاء عن الغیبة».(4)
5 - ابوالحسن احمد بن محمّد بن عمران بن موسی معروف به ابن الجندی: «الغیبة».(5)
6 - اشرف بن اعز معروف به تالج العُلی علوی حسینی: «الغیبة».(6)
7 - ابو محمّد حسن بن حمزه معروف به طبری: «الغیبة».(7)
8 - ابو محمّد حسن بن محمّد بن یحیی معروف به ابن اخی طاهر: «کتاب الغیبة و ذکر القائم».(8)
9 - ابوالحسن حنظلة بن زکریا تمیمی قزوینی: «کتاب الغیبة».(1)
10 - ابوالحسن سلامة بن محمّد بن اسماعیل: «کتاب الغیبة و کشف الحیرة».(2)
11 - ابوالفضل عباس بن هشام ناشری اسدی: «کتاب الغیبة».(3)
12 - ابوالعباس عبداللَّه بن جعفر بن حسین حمیری قمّی: «کتاب الغیبة و التوقیعات».(4)
13 - ابو محمّد عبدالوهاب مادرائی: «کتاب الغیبة».(5)
14 - شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان: او در زمینه امام زمانعلیه السلام و موضوعات مربوط به آن حضرت تألیفات متعددی دارد از قبیل: «کتاب الغیبة»، «المسائل العشرة فی الغیبة»، «مختصر فی الغیبة»، «النقض علی الطلحی فی الغیبة»، «جواب الفارقیین فی الغیبة».
و نیز در برخی از کتب خود به طور ضمنی بحث فراوانی از مهدویت نموده است از قبیل: «الایضاح فی الامامة و الغیبة»، «الإرشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد»، «العیون و المحاسن»، «الجوابات فی خروج الامام المهدیعلیه السلام».
15 - ابوالقاسم علی بن حسین معروف به شریف مرتضی: «المقنع فی الغیبة».(6)
16 - علی بن محمد بن علی بن عمر بن ریاح: «کتاب الغیبة».(7)
17 - ابو عبداللَّه کاتب محمّد بن ابراهیم بن جعفر: «کتاب الغیبة».(1)
18 - ابوعلی کاتب اسکافی محمّد بن احمد بن جنید: «ازالة الران عن قلوب الاخوان فی الغیبة».(2)
19 - ابوعبداللَّه محمد بن احمد صفوانی: «کتاب الغیبة و کشف الحیرة».(3)
20 - محمد بن زید بن علی فارسی: «کتاب الغیبة».(4)
21 - ابوالفتح محمّد بن علی بن عثمان کراجکی: «البرهان علی طول عمر صاحبالزمان» و «الاستطراف فی ذکر ما ورد فی الغیبة فی الإنصاف».(5)
22 - ابوبکر محمّد بن قاسم بغدادی: «کتاب الغیبة».(6)
23 – ابو النضر محمّد بن منصور عیاشی: «کتاب الغیبة».(7)
24 - ابوالفرج مظفّر بن علی بن حسین همدانی: «کتاب الغیبة».(8)
اینها اسامی کتابهایی بود که تا آخر قرن سوم هجری درباره رفع حیرت به طور مستقل نوشته شده است.
احمد کاتب میگوید: «اگر مهدویت حضرت مهدیعلیه السلام واضح بوده، چرا قبل از ولادت حضرت مهدیعلیه السلام گروهی قائل به مهدویت امام علیعلیه السلام یا فرزندش
محمد بن حنفیه و نفس زکیّه و امام صادقعلیه السلام و امام کاظمعلیه السلام و سیّد محمّد فرزند امام هادیعلیه السلام و حتی امام عسکریعلیه السلام شدند؟»
در پاسخ او میگوییم:
1 - اگر چه در برخی از احادیثی که از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت او درباره خروج مهدیعلیه السلام وارد شده، تصریح شده که او قطعاً فرزند امام عسکریعلیه السلام امام یازدهم است، ولی برخی هنگامی که ظلم و تجاوز را زیاد میدیدند و از طرفی همه اهل بیت را هدایت شده و هادی میدانستند، گاهی به امید اینکه یکی از اهل بیت، مهدی امت است به سراغ او میآمدند و ادّعای مهدویت در حق او میکردند و جماعتی را نیز به دنبال خود میکشیدند. این افراد غالباً از انسانهای ساده اندیش و جاهل بودند، و در برخی از موارد مسأله سیاسی نیز در این ادّعا دخالت داشته است.
2 - کسانی که چنین ادّعایی داشتهاند هرگز دوام نیاورده و بعد از مدت کوتاهی به جرگه عموم شیعیان پیوسته و یا منقرض شدهاند.
3 - میزان در عقیده یک مذهب، نظر غالب افراد و علمای آن مذهب است. و میدانیم که عقیده به مهدویت حضرت مهدیعلیه السلام فرزند امام عسکریعلیه السلام عقیده قریب به اتفاق شیعیان به حساب میآید.
4 - در برخی از موارد که گروهی قائل به مهدویت غیر از حضرت مهدیعلیه السلام شدند به جهت شبههای بوده که برای آنها پدید آمده است؛ زیرا موقعیّت آن عصر چنین حیرت و تردیدی را اقتضا داشته است، گرچه این حیرت نیز بعد از مدت کوتاهی برطرف گشت.
شیخ مفیدرحمه الله میگوید: برخی موضوع وصیّت امام عسکریعلیه السلام به مادرش در امر وقوف و صدقات را دلیل بر انکار ولادت حضرت مهدیعلیه السلام گرفتهاند در حالی که هرگز چنین دلالتی ندارد؛ زیرا این کار به جهت اخفای ولادت و مستور نمودن امر حضرت از دستگاه حاکم بوده است. اگر در وصیّت نامه حضرت، نام مهدی ذکر میشد و صدقات و موقوفات به او نسبت داده میشد به طور حتم با غرض حضرت از محافظت فرزندش منافات داشت. خصوصاً آنکه وصیّت، احتیاج به شهادت شهودی از خواص دولت بنیعباس بود تا بر اصل وصیّت گواهی داده و بر آن امضا کنند. مگر در عصر امام صادقعلیه السلام نبود که آن حضرت به جهت حفظ فرزندش موسی بن جعفرعلیه السلام از تعرّض دستگاه حکومت، تصریح به امامت و وصایت او در ملأ عام و در وصیت نامهاش نکرد، بلکه به پنج نفر وصیّت نمود که اوّل آنها منصور عباسی و بعد ربیع و قاضی وقت و کنیزش حمیده بربریه، و در آخر نام فرزندش موسی بن جعفر را ذکر کرد، تا از این طریق بتواند جان فرزندش را حفظ کند، گرچه امر امامت او را برای خواص از اصحاب و اولیای خود روشن ساخته بود تا با مرور زمان بر دیگران واضح سازند … ».(1)
برای اثبات امامت امام زمانعلیه السلام از راههای مختلف میتوان وارد شد و به
1) 89. المسائل العشرة، ص 69 - 72.
نتیجه قطعی و مطلوب در این مسأله رسید. این بحث در رابطه با امامت همه امامان مطرح است.
1 - همانگونه که اشاره شد از طریق امام عسکریعلیه السلام نصوص متعدی صحیح السند در امر امامت فرزندش رسیده است.
2 - اگر چه در باب اصل امامت و اینکه زمین هرگز از حجت خالی نیست احتیاج به ادلّه قطعی و یقینی است ولی در بحث اینکه امام بعدی کیست از آن جهت که موضوع خارجی است خبر واحد صحیح السند کافی است.
3 - همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد نصوص فراوان و در حدّ تواتر از پیامبرصلی الله علیه وآله و هر یک از امامانعلیهم السلام در این رابطه وارد شده است.
4 - همانگونه که یکی از راههای اثبات نبوت، بلکه عمدهترین راه آن، اعجاز است در مورد اثبات امامت نیز از این راه میتوانیم امامت هر یک از امامان را به اثبات برسانیم، زیرا نصّ خاص از جانب امام قبل بر امام بعد، موضوعیت ندارد بلکه نصّ، راهی برای اثبات امامت امام بعد است.
5 - بر فرض اینکه نصوص وارده درباره برخی از ائمه خبر واحد باشند ولی با قراین خارجی، که اینگونه روایات به همراه دارند ما را به قطع و اطمینان به مفاد آنها میرسانند، همانند اقبال شیعه و اجماع اصحاب امامیه بر امامت شخص خاص، با در نظر گرفتن این نکته که وضعیت خاص سیاسی و فشارهای شدیدی که از ناحیه حکام بنیامیه و بنی عباس بر شیعیان و پیروان اهل بیت و تابعان آنها وارد میشد، چنین وضعی را اقتضا داشته است.
6 - با بررسی تمام جوانب موضوع، اعم از روایاتی که از امام عسکریعلیه السلام در باب امامت فرزندش امام مهدیعلیه السلام رسیده و نیز روایاتی که از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله و هر یک از امامان وارد شده و نیز معجزاتی که از حضرت مهدیعلیه السلام صادر شده و قراین خارجی دیگر، پی خواهیم برد که مسأله امامت حضرت مهدیعلیه السلام از راه تواتر قابل اثبات است.
اصحاب و عموم طایفه شیعه امامیه بعد از وفات امام حسن عسکریعلیه السلام در طول قرنها بر ولادت امام زمانعلیه السلام اتفاق داشتهاند، اگر چه در ابتدا حیرت و شکّی در ولادت و امامت آن حضرت در بین گروهی از شیعیان پدید آمد، ولی بعد از گذشت زمان نه چندان طولانی و به عنایت و تبلیغ بزرگان امامیه، همگی به راه مستقیم هدایت شده و به امامت امام عصرعلیه السلام اعتقاد پیدا نمودند، همان گونه که شیخ مفید در کتاب «الفصول المختاره» به آن اشاره کرده است.
او میگوید: «از این فرقههایی که ذکر شد هیچ فرقهای در زمان ما که سال 373 هجری است باقی نمانده است جز شیعه دوازده امامی که قائل به امامت فرزند امام حسن همنام رسول خداصلی الله علیه وآله بوده و همگی بر زنده بودن ایشان قطع داشته و معتقد به بقای آن حضرت تا زمانی که قیام به شمشیر کند، هستند … ».(1)
1) 90. الفصول المختاره، ص 321.
مورخان شیعه در مورد تاریخ ولادت حضرت مهدیعلیه السلام به طور اتفاق آن را در سال 255 هجری دانستهاند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - کلینیرحمه الله.(1)
2 - شیخ مفیدرحمه الله.(2)
3 – اربلی رحمه الله.(3)
4 - شیخ طوسیرحمه الله.(4)
5 - کفعمیرحمه الله.(5)
6 - طبرسیرحمه الله.(6)
7 - علامه مجلسیرحمه الله.(7)
8 - شیخ بهایی رحمه الله.(8)
از آنجا که ولادت و وجود حضرت مهدیعلیه السلام مبنای شیعه در طول تاریخ بوده و به تعبیری ضرورت مذهب به حساب میآمده است و لذا اجماع شیعه از عوام و خواص بر آن بوده است، بدین جهت کسی که منکر ولادت و وجود امام مهدیعلیه السلام است، از تشیع و جامعه شیعی خارجی میشود، گرچه برای خود
ادلاهّی وهمی ذکر کند، زیرا امر ضروری، خود بهترین دلیل بر اثبات آن است. بلکه بالاتر از این، مطابق رأی متقدمین و متأخرین از علمای امامیه که امامت را از اصول دین میدانند، کسی که منکر امامت و وجود امام معصوم در برههای از زمان باشد از دین خارج است، گرچه در ظاهر حکم به اسلام او میشود، همان گونه که چنین حکمی درباره اهل سنّت صادق است.
هنگام ولادت حضرت مهدیعلیه السلام و بعد از آن عدّهای حضرت را ملاقات نمودهاند:
اسامی پنج نفر را در این مورد میتوان نام برد:
الف: ملاقات هنگام ولادت
1 - حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام.(1)
2 - زن قابله.(2)
3و4 - نسیم و ماریه.(3)
5 - کنیز امام عسکریعلیه السلام.(4)
ب: ملاقات در زمان حیات امام عسکریعلیه السلام در مورد این مورد میتوان به اسامی عدهای اشاره کرد:
1 - محمّد بن عثمان عَمْری با چهل نفر.(1)
2 – ابو هارون.(2)
3 - یعقوب بن منقوش.(3)
4 - عمرو اهوازی.(4)
5 - حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام.(5)
6 - محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر.(6)
7 - ابو نصر ظریف خادم.(7)
8 - ابوعلی بن مطهر.(8)
9 - عقید خادم و اسماعیل بن علی نوبختی.(9)
10 - نسیم، خادم امام عسکریعلیه السلام.(10)
11 - اصحاب امام عسکریعلیه السلام.(11)
12 - مردی از فارس.(12)
13 - ابوعمرو.(13)
1) 103. کمال الدین، ص 435؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 25، ح 19.
2) 104. همان، ص 434؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 25، ح 18.
3) 105. همان، ص 436؛ بحارالأنوار ج 52، ص 25، ح 17.
4) 106. الارشاد، ج 2، ص 353؛ کافی، ج 1، ص 332.
5) 107. الارشاد، ج 2، ص 351.
6) 108. همان.
7) 109. همان، ص 354.
8) 110. همان، ص 352.
9) 111. الغیبة، طوسی، ص 271 - 273؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 16.
10) 112. کمال الدین، ص 441.
11) 113. کمال الدین، ص 431؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 5.
12) 114. کافی، ج 1، ص 329، ح 6.
13) 115. همان، ح 1.
14 - ابراهیم بن عبده نیشابوری و خادمش.(1)
15 - رشیق صاحب مادرای.(2)
16 - کامل بن ابراهیم مدنی.(3)
17 - احمد بن اسحاق قمّی.(4)
ج: ملاقات در عصر غیبت صغری
جماعت بسیاری در عصر غیبت صغرا به ملاقات حضرت شرفیاب شدهاند که به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - محمد بن عثمان عَمْری.(5)
2 - طریف و ابونصر.(6)
3 - ازدی.(7)
4 - ابراهیم بن ادریس.(8)
5 - ابی عبداللَّه بن صالح.(9)
6 - ابراهیم بن مهزیار.(10)
7 - محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر.(11)
و دیگران.
1) 116. همان، ص 331، ح 6.
2) 117. الغیبة، طوسی، ص 248 - 250؛ بحارالأنوار، ج 52، ح 36.
3) 118. الغیبة، طوسی، ص 246.
4) 119. کمال الدین، ص 384؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 23.
5) 120. کمال الدین، ص 440.
6) 121. همان، ص 441.
7) 122. همان، ص 444.
8) 123. ینابیع المودة، ج 3، ص 324.
9) 124. همان، ص 229.
10) 125. همان، ص 335.
11) 126. الارشاد، ج 2، ص 351.
مرحوم مجلسی در روایتی اسامی 265 نفر از کسانی که در عصر غیبت صغرا به ملاقات حضرت شرفیاب شدهاند را نام برده است.(1)
گروهی از علمای انساب معترفند که برای امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی به نام محمّد و با القاب: حجّت و مهدی و … متولد شده است. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - نسّابه سهل بن عبداللَّه بن داوود بن سلیمان بخاری، که معاصر عصر غیبت صغرا میزیسته است.(2)
2 - سیّد عمری، نسّابه مشهور در قرن پنجم هجری.(3)
3 - فخر رازی شافعی، نسّابه قرن پنجم.(4)
4 - نسّابه قرن ششم مروزی ازورقانی.(5)
5 - نسّابه جمالالدین احمد معروف به ابن عنبه.(6)
6 - نسّابه ابوالحسن محمّد حسینی یمانی صنعانی زیدی، نسّابه قرن یازدهم.(7)
1) 127. بحارالأنوار، ج 52، ص 1 - 77.
2) 128. سرّ السلسلة العلویة، ص 39 و 40.
3) 129. المجدی فی انساب الطالبیین، ص 130.
4) 130. الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیة، ص78 و 79.
5) 131. الفخری فی انساب الطالبیین، ص 8.
6) 132. عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 199.
7) 133. روضة الألباب لمعرفة الأنساب، ص 105.
7 - محمّد امین سویدی.(1)
8 - محمّد ویس حیدری سوری.(2)
9 - علامه نسّابه سید محمّد بن حسین بن عبداللَّه حسینی سمرقندی مدنی.(3)
10 - شریف انس کتبی حسنی در تعلیقه بر کتاب «تحفة المطالب».(4)
11 - علامه نسّابه سید محمّد بن احمد بن حمید الدین نجفی.(5)
12 - علامه نسّابه شریف انس کُتُبی حسنی.(6)
جعفر عموی امام زمانعلیه السلام اگرچه منکر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام شده است ولی از جهاتی نمیتوان به انکار او توجه نمود:
1 - با ادلّه متقن ولادت حضرت مهدیعلیه السلام به اثبات رسیده است.
2 - اتفاق امت بر آن است که جعفر معصوم نبوده است، بلکه از جمله مردم عادی بوده که در او احتمال گمراهی و یا سهو و اشتباه رواست. همان گونه که برخی از فرزندان یعقوب به گمراهی کشیده شدند.
3 - از برخی اخبار استفاده میشود که جعفر به سبب انحراف و گمراهی که داشت، ادّعای دروغین عدم ولادت فرزند برای امام عسکریعلیه السلام نمود.
4 - نهایت چیزی را که از روی احتیاط میتوان گفت اینکه: از آنجا که او کشش و قابلیّت و تحمّل خبر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام را نداشته، امام عسکریعلیه السلام فرزندش را به او نشان نداده است. و لذا از آن بی اطلاع بوده است.
در توقیعی که از ناحیه مقدسه صادر شد حضرت اشاره به جعفر کرده، میفرمایند: « … وقد ادّعی هذا المبطل المفتری علی اللَّه الکذب بما ادعاه، فلا أدری بأیّة حالة هیی له رجاء أن یتم دعواه، أبفقه فی دین اللَّه؟ فواللَّه ما یعرف حلالا من حرام ولا یفرق بین خطاء وصواب … »؛(1)« … به طور حتم این شخص مبطل و تهمت زننده به خدا است و در آنچه میگوید ادّعای دروغ و کذب نموده است، نمیدانم که به کدامین حالت امید دارد که ادّعای خود را تمام نماید؟ آیا به فهم در دین خدا؟ به خدا سوگند که او حلال را از حرام نمیشناسد و اشتباه و صحیح را تشخیص نمیدهد … ».
از این توقیع استفاده میشود اول کسی که به جعفر لقب دروغگو داد خود حضرت بوده است و بعد از آن این عنوان بر او شهرت یافت. برخی نیز وجه توصیف او را به دروغگو به جهت تمییز بین او و امام جعفر صادقعلیه السلام میدانند.
جعفر فرزند امام هادیعلیه السلام پس از رحلت برادرش امام عسکریعلیه السلام به یک
1) 140. الغیبة، طوسی، ص 288 - 290؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 195، ح 21.
سری اقداماتی روی آورد که در شأن او نبوده است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - قصد نماز خواندن بر پیکر مطهّر برادرش امام عسکریعلیه السلام.(1)
2 - ادّعای امامت و رهبری، زیرا او به وزیر عباسی عبیداللَّه بن یحیی بن خاقان گفت: «مقام برادرم را به من بدهید، من سالانه مبلغ بیست هزار دینار بابت آن به شما میپردازم».(2)
3 - ادّعای ارث، زیرا در اقدامی دیگر کوشید تا اموال امامعلیه السلام را تصاحب نماید و ادّعا کرد که برادرش ابو محمّدعلیه السلام فرزندی ندارد، و تنها وارث، برادر اوست. حکومت نیز اجازه داد تا بر اموال برادر تسلط یابد.(3)
4 - تحریک حکومت برای دستگیری امام مهدیعلیه السلام.
امام زمانعلیه السلام در ذیل توقیعی که به محمّد بن عثمان عَمْریرحمه الله صادر شد فرمود: « … وأمّا سبیل عمّی جعفر وولده فسبیل اِخوة یوسفعلیه السلام … »؛(4)«امّا راه عمویم جعفر و اولادش همانند راه برادران یوسف است … ».
برای نکته تشبیه به وجوهی میتوان اشاره نمود:
1 - حکم جعفر عموی امام زمانعلیه السلام را همانند اولاد انبیا، باید به آباء و اجدادشان واگذار نمود و درباره آنها سخنی نگفت.
2 - همانگونه که برادران یوسف از عمل ناشایست خود توبه کردند، او نیز چنین نموده است. و لذا برخی او را به جعفر توّاب لقب دادهاند.
3 - فرزندان یعقوب گرچه گناه مرتکب شدند، ولی خداوند متعال به جهت کرامت یعقوب از آنان عفو نمود. همچنین در مورد جعفر، زیرا او فرزند امام، برادر امام، و عموی امام بود.
4 - ممکن است که تشبیه، ناظر به اثبات خطا و گناه برای جعفر باشد، همان گونه که اولاد یعقوب مرتکب گناه شدند، بدین معنا که هرگز نمیتوان ادّعا کرد اولاد انبیا و اوصیا همانند خود آنها از گناه معصومند، بلکه همان گونه که فرزندان یعقوب مرتکب گناه شدند، فرزند امام نیز ممکن است مرتکب گناه شود. در حقیقت، هدف امام از تمثیل رفع استبعاد از این جهت است.
احمد کاتب میگوید: «قول به عدم جواز انتقال امامت به دو برادر بعد از حسن و حسین و وجوب استمرار آن در اعقاب، ضعیف است، و اجماعی بر آن در آن وقت نبوده است … ».
در پاسخ او میگوییم:
جمهور شیعه امامیه و مشهور بلکه متواتر نزد آنان قبل از ولادت امام مهدیعلیه السلام، قول به عدم جواز انتقال امامت به دو برادر بعد از امام حسن و امام حسینعلیهما السلام است.
اسماعیل بن علی نوبختی میگوید: «از اخبار متواتر از امامان صادق علم پیدا نمودیم که امامت بعد از حسن و حسینعلیهما السلام تنها در اولاد امام خواهد بود نه در برادر یا اقوام».(1)
اشعری قمی(2)و علی بن حسن نوبختی(3)نیز همین اعتقاد را داشتهاند.
از برخی روایات نیز این مطالب به خوبی استفاده میشود:
کلینی به سند صحیح از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «لا تعودُ الإمامة فی الأخوین بعد الحسن والحسین أبداً»؛(4)«بعد از حسن و حسین هرگز امامت در دو برادر نخواهد بود.»
و نیز به سند دیگر از امام صادقعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «لا تجتمع الإمامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین إنّما هی فی الأعقاب وأعقاب الأعقاب.»؛(5)«امامت در دو برادر بعد از حسن و حسین جمع نخواهد شد. همانا امامت در نسلها و نسلهای نسل هاست.»
و نیز از اسماعیل بن بزیع نقل شده که از امام رضاعلیه السلام سؤال شد: «أنّه سُئل: أ تکون الإمامة فی عمٍّ أو خالٍ؟ فقال: لا. فقلتُ: ففی أخٍ، قال: لا … »؛(6)«آیا امامت در عمو یا دایی قرار خواهد گرفت؟ فرمود: خیر. عرض کردم: دو برادر چطور؟ فرمود: خیر … ».
احمد کاتب میگوید: «مطابق حدیث ابو الأدیان عموم شیعه که در ضمن آنها نایب اول وجود داشت به جعفر در سوگ امام عسکریعلیه السلام تعزیت گفته و نیز به جهت امامت او، تهنیت گفتند.
در پاسخ او میگوییم:
1 - با مراجعه به حدیث ابو الأدیان(1)پی میبریم که برداشت احمد کاتب به طور عموم صحیح نیست. بلکه آنچه در آن حدیث آمده این است که ابو الأدیان میگوید: « … وإذا أنا بجعفر بن علی أخیه بباب الدار والشیعة حوله یعزّونه ویهنّئونه … »؛ « … ناگهان جعفر بن علی برادر امام عسکریعلیه السلام را کنار درب خانه دیدم در حالی که شیعیانی که دور او بودند به او تعزیت و تبریک میگفتند.» از این تعبیر استفاده میشود که برخی از شیعیان که هنوز امر امامت حضرت مهدیعلیه السلام به جهت اختفای ولادت روشن نشده بود به گمان اینکه او امام است درصدد تهنیت او برآمدند.
2 - در این روایت اثری از نایب اول عثمان بن سعید که به جعفر تعزیت و تبریک بگوید وجود ندارد. و این نسبتی دروغ است که کاتب به نایب اول داده است.
3 - با مراجعه به مجموعه روایت ابو الأدیان استفاده میشود که جعفر در ادّعای خود دروغگو بوده است.
ابوالادیان میگوید: «فلمّا صرنا فی الدار إذا نحن بالحسن بن علی صلوات
1) 151. کمال الدین، ص 475و476؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 67، ح 53.
اللَّه علیه علی نعشه مکفّنا فتقدم جعفر بن علی لیصلّی علی أخیه، فلمّا همّ بالتکبیر خرج صبیّ بوجهه سمرة، بشعره قطط، بأسنانه تفلیج، فجبذ برداء جعفر بن علی وقال: تأخّر یا عمّ فأنا أحق بالصلاة علی أبی، فتأخر جعفر، وقد اربد وجهه واصفر فتقدّم الصبی وصلّی علیه ودفن إلی جانب قبر أبیه علیهما السلام ثمّ قال: یا بصری هات جوابات الکتب التی معک، فدفعتها إلیه»؛(1)« … هنگامی که به خانه حضرت رسیدم مشاهده کردم که نعش حسن بن علیعلیهما السلام کفن پیچ است. جعفر جلو آمد تا بر جنازه برادرش نماز بگذارد، همین که خواست تکبیر نماز میّت بگوید، کودکی گندمگون، با موهایی فری، دندانهایی باز، از پشت پرده بیرون آمد و ردای جعفر بن علی را کشید و فرمود: «کنار برو ای عمو، زیرا من سزاوارترم که بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالی که رنگ صورتش تغییر کرده بود کنار رفت. این کودک جلو آمد و بر جنازه امام عسکریعلیه السلام نماز گزارد و جنازه کنار قبر پدرش علیه السلام به خاک سپرده شد. آنگاه فرمود: ای بصری! جواب نامههایی که با توست به من بده. من هم آنها را به حضرت دادم … ».
و نیز ابوالادیان میگوید: «هنگامی که جعفر را چنین دیدم با خود گفتم: اگر این مرد امام است پس در حقیقت امامت باطل شده است، زیرا من او را آن گونه که میشناسم شخصی است که شرب نبیذ (مسکر) میکند و نیز با جوسق قمار کرده و با طنبور بازی میکند … ».(2)
ولادت امام مهدیعلیه السلام از موارد اختلاف شیعه و اهل سنت است؛ گرچه تعداد بیشماری از علمای اهل سنت، همانند شیعه امامیه معتقدند امام عسکریعلیه السلام فرزندی به نام محمّد داشته است هم چنین برخی از آنان، همانند شیعه معتقدند که صاحب الزمان و مهدی وکسی که در آخر زمان قیام میکند همو است، اما بعضی دیگر، از اهل سنّت با این عقیده مخالفند. اکنون به بررسی این موضوع میپردازیم.
با مراجعه به کتابهای تاریخی و دیگر کتابهای اهل سنت پی میبریم که عده بسیاری از آنها به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام اعتراف نمودهاند. اینک به اسامی برخی از آنان اشاره میکنیم:
او میگوید: «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسکری، ابن علی الهادی، ابن محمّد الجواد المذکور قبله، ثانی عشر الائمة الاثنی عشر علی اعتقاد الامامیة المعروف بالحجة … کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة 255 ه ولمّا توفّی ابوه کان عمره خمس سنین»؛(1)«ابوالقاسم محمّد بن حسن
1) 154. وفیات الاعیان، ج 4، ص 176.
عسکری فرزند علی هادی فرزند محمّد جواد، دوازدهمین امام نزد شیعه دوازده امامی معروف به حجّت … ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری اتفاق افتاد. هنگام وفات پدرش پنج سال داشت … ».
«الحجة المنتظر محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی اللَّه عنهم، الحجة المنتظر، ثانی الأئمة الإثنی عشر، هذا الذی تزعم الشیعة انّه المنتظر القائم المهدی … ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسین ومأتین … »؛(1)«حجت منتظر محمّد بن حسن عسکری فرزند علی هادی، فرزند محمّد جواد، فرزند علی رضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمّد باقر، فرزند زین العابدین، فرزند حسین بن علی، فرزند علی بن ابی طالب، حجت منتظر، دوازدهمین امام نزد شیعه امامیّه که به اعتقاد آنها، او قائم مهدی میباشد … و در سال 255 هجری نیمه شعبان متولد شده است … ».
وی در مورد حوادث سال 260 هجری میگوید: «وفیها توفّی … ابومحمّد العلوی العسکری وهو احد الأئمة الإثنی عشر علی مذهب الامامیة، وهو والد محمّد الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب سامراء … »؛(2)«در آن سال ابو محمّد علوی عسکری وفات یافت. او یکی از امامان دوازده گانه طبق مذهب
امامیه است. فرزند او محمّد است که امامیه در سرداب سامرا به انتظار او نشستهاند … ».
«کانت ولادة الامام المهدی المسمی باسم الرسولصلی الله علیه وآله والمکنّی بکنیته بسرّ من رأی فی لیلة النصف من شعبان سنة 255، وکان عمره وقت وفاة ابیه خمس سنین. آتاه الحکمة کما آتاها یحیی صبیاً وجعله فی الطفولیة اماماً، کما جعل عیسی نبیاً»؛(1)«ولادت امام مهدی که هم نام رسول اکرمصلی الله علیه وآله و هم کنیه با او است در سامرا نیمه شعبان سال 255 اتفاق افتاد. عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند متعال در آن سن به او حکمت داد؛ همان گونه که در کودکی به حضرت یحیی عنایت فرمود و او را امام قرار داد و حضرت عیسی را نیز به مقام نبوت برگزید … ».
«وفی سنة ستین و مأتین قبض ابومحمّد الحسن بن علیّ بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسن بن علی ابیطالب - علیهم السلام - فی خلافة المعتمد، وهو ابن تسع وعشرین سنة وهو ابوالمهدی المنتظر والامام الثانی عشر … »؛(2)«در سال 260 هجری ابو محمّد حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در عصر خلافت معتمد عباسی رحلت نمود، در حالی که 29 سال داشت. او پدر مهدی منتظر و امام دوازدهم امامیّه است … ».
او در رخدادهای تاریخ سال 254ه میگوید: «والحسن العسکری المذکور هو والد محمّد المنتظر صاحب السرداب. ومحمّد المنتظر المذکور هو ثانی عشر الائمة الاثنی عشر علی رأی الامامیة. ویقال له: القائم والمهدی والحجة … »؛(1)«حسن عسکری پدر محمّد منتظر صاحب سرداب است. محمّد منتظر طبق رأی امامیه دوازدهمین امام است. از القاب او قائم، مهدی وحجت است … ».
او میگوید: «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسکری بن علیّ الهادی … هو ثانی عشر الأئمة الإثنی عشر فی اعتقاد الامیة المعروف بالحجة … فهم یدعون انّه دخل السرداب فی دار ابیه وامّه تنظر الیه فلم یخرج بعدُ الیها … »؛(2)«ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری فرزند علی هادی … بنا بر اعتقاد امامیه، دوازدهمین امام از امامان و معروف به حجت است … شیعه معتقد است که او داخل سرداب خانه پدرش شده در حالی که مادرش او را نظاره میکرد و هنوز خارج نشده است … ».
وی در فصلی راجع به امام حجت حضرت مهدیعلیه السلام میگوید: «محمّد بن الحسن بن علی بن محمّد … وکنیته ابوعبداللَّه وابوالقاسم وهو الخلف الحجة
صاحب الزمان القائم والمنتظر … »؛(1)«محمّد بن حسن بن علی بن محمد … کنیه او ابوعبداللَّه و ابوالقاسم است و او جانشین و حجت، صاحب الزمان و قائم و منتظر است … ».
او در شرح حال امام مهدیعلیه السلام میگوید: «محمّد بن الحسن الخالص بن علی المتوکل بن محمّد … فامّا مولده فبسرّ من رأی … وکنیته: ابوالقاسم ولقبه: الحجة والخلف الصالح، وقیل: المنتظر»؛(2)«محمّد بن حسن خالص فرزند علی متوکل فرزند محمّد … در سامرا متولد شد … کنیهاش ابوالقاسم و لقبش حجّت، خلف صالح و بنا بر قولی منتظر است … ».
او در شرح حال امامان میگوید: «وثانی عشرهم ابنه محمّد بن الحسن، وهو ابوالقاسم … کانت ولادته - رض - یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین و مأتین. ولمّا توفّی ابوه المتقدم ذکره - رضی اللَّه عنهما - کان عمره خمس سنین»؛(3)« … دوازدهمین آنان، فرزندش محمّد بن حسن ابوالقاسم است … ولادتش در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری اتفاق افتاد و هنگام وفات پدر، پنج سال داشت … ».
او در شرح حال امام حسن عسکری میگوید: «و لم یترک ولداً الاّ محمّد
المتنظر … »؛(1)« … او فرزندی جز محمّد منتظر، از خود به جای نگذاشت … ».
وی بعد از شرح حال ابومحمّد حسن عسکری میگوید: «ولم یخلف غیر ولده ابی القاسم محمد الحجة وعمره عند وفاة ابیه خمس سنین، لکن آتاه اللَّه فیها الحکمة. ویسمّی القائم المنتظر»؛(2)«حسن عسکری فرزندی جز ابیالقاسم محمّد حجت بر جای نگذاشت. عمرش هنگام وفات پدر، پنج سال بود. اما خداوند به او در آن پنج سال حکمت آموخت. او را قائم منتظر مینامند … ».
او میگوید: «و اعلموا انّه لابدّ من خروج المهدیعلیه السلام، لکن لایخرج حتی تمتلئالارض جوراً وظلماً فیملؤها قسطاً وعدلاً … وهو من عترة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله من ولد فاطمة رضی اللَّه عنها، جده الحسین بن علی بن ابی طالب. ووالده حسن العسکری ابن الامام علیّ النقی … یواطی اسمه اسم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یبایعه المسلمون بین الرکن والمقام … »؛(3)«بدانید که خروج مهدی حتمی است. خروج نمیکند تا زمین پر از جور و ظلم شده باشد؛ آنگاه آن را پر از عدل و داد خواهد کرد … او از عترت رسول خدا و از فرزندان فاطمه است. جدش حسین بن علی بن ابی طالب و پدرش حسن عسکری فرزند امام علّی نقی … و هم نام رسول خداوند است. مسلمانان با او بین رکن و مقام بیعت میکنند … ».
او میگوید: «کانت وفاة ابی محمّد الحسن بن علی فی یوم الجمعة لثمان
خلون من شهر ربیع الاول سنة ستین و مأتین. وخلّف من الولد ابنه محمّداً … امّه امّ ولد یقال لها نرجس … وکنیته ابوالقاسم. ولقّبه الامامیة بالحجة والمهدی والخلف الصالح والقائم والمنتظر وصاحب الزمان واشهرها المهدی»؛(1)«وفات ابی محمّد حسن بن علی در روز جمعه هشتم ربیع الاوّل سال 260ه اتفاق افتاد. او فرزندی به جای گذاشت که نامش محمّد است. مادرش امّ ولد و نرجس نام داشت. کنیهاش ابوالقاسم و القابش نزد امامیه: حجت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحبالزمان است و مشهورترین آنها مهدی است … ».
«ولد لهذا الحسن [العسکری] ولده المنتظر ثانی عشرهم. یقال له المهدی و القائم والحجة، محمّد. ولد فی سنة خمس وخمسین و مأتین»؛(2)«خداوند به حسن عسکری فرزندی عنایت فرمود که انتظار او را میکشیدند. وی دوازدهمین امام نزد امامیّه است. نامش محمّد و القابش مهدی، قائم و حجت است. ولادتش در سال 255 هجری اتفاق افتاد».
وی ولادت حضرت حجتعلیه السلام را از شعرانی و محیی الدین ابی عربی نقل میکند و بر آن ایرادی نمیگیرد که این دلیل بر قبول داشتن آن قول است.(3)
او میگوید: «و فی هذا المشهد یعنی مشهد العسکریین علیهما السلام سرداب فیه سرب تزعم الرافضة انّه کان للحسن بن علی الذی ذکرناه، له ابن اسمه محمد صغیر غاب فی ذلک السرب … »؛(1)«در این مشهد - یعنی مشهد عسکریینعلیهما السلام - سردابی است که رافضه معتقدند برای حسن بن علی است. از او فرزندی است به نام محمّد صغیر که میگویند در آن سرداب مخفی شده است … ».
«و الحسن العسکری والد محمّد المنتظر صاحب السرداب والمنتظر ثانیعشرهم ویلقب ایضاً: القائم والمهدی والحجة. ومولد المنتظر سنة خمس وخمسین ومأتین … »؛(2)« … و حسن عسکری پدر محمّد منتظر صاحب سرداب دوازدهمین امام شیعه. لقبش قائم، مهدی و حجّت است. ولادت او در سال 255 هجری اتفاق افتاد … ».
او که عالمی متخصّص در انساب است، در بیان نسب امام جعفر صادق و فرزندان آن حضرت، فرزندش مهدیعلیه السلام را از امام عسکریعلیه السلام دوازدهمین امام شیعیان به حساب میآورد که شیعه معتقد به زنده بودن اوست. از ظاهر عبارت او استفاده میشود که قلقشندی معتقد به ولادت امام مهدیعلیه السلام است، ولی اعتقاد به زنده بودن را به شیعه نسبت میدهد.(3)
او عبارتی شبیه صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی آورده است.(1)
او که از متخصّصان در انساب است، میگوید: «محمّد المهدی، وکان عمره عند وفاة ابیه خمس سنین … زعم الشیعة … انّه صاحب السیف القائم المنتظر قبل قیام الساعة. وله قبل قیامه غیبتان احد هما اطول من الأخری»؛(2)«محمّد مهدی، عمرش هنگام وفات پدر پنج سال بود … شیعه او را همان صاحب شمشیری میداند که قبل از برپایی قیامت قیام خواهد کرد. او را دو غیبت است که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است».
او میگوید: «نقلوا الخلافة من جعفر … الی ابنه موسی الکاظم وولده علی سلسلة واحدة الی تمام الاثنی عشر وهو محمّد المهدی»؛ «رافضه خلافت را بعد از جعفر بن محمّد به فرزندش موسی کاظم و از او به فرزندش رضا و از او به جواد و از او به علی و سپس عسکری و از او به فرزندش محمّد مهدی منتقل نمودهاند … ».(3)
از این عبارت استفاده میشود که ابن خلدون ولادت حضرتعلیه السلام را قبول دارد، ولی خلافت او را به شیعه نسبت میدهد.
او میگوید: «و بعده ابنه محمّد القائم المنتظر الذی بسّر من رأی وهو
الثانی عشر. هذا هو طریق الامامیة فی زماننا»؛(1)« … بعد از حسن عسکری فرزندش محمّد قائم منتظر - که ساکن سامرا بود - نزد شیعه به امامت رسید. او دوازدهمین امام نزد آنان است».
او در فصل دوازدهم از کتابش میگوید: «ابوالقاسم محمّد الحجة الخلف الصالح ابن ابی محمّد الحسن الخالص وهو الامام الثانی عشر. ثم ذکر تاریخ ولادته ودلائل امامته»؛(2)«ابوالقاسم محمّد حجت خلف صالح فرزند ابو محمّد حسن خالص، امام دوازدهم است. آنگاه به تاریخ ولادت و دلایل امامت او میپردازد … ».
وی چنین میگوید: «من ائمة اهل البیت الطیبین ابو محمّد الحسن العسکری … لم یخلف ولداً غیر ابی القاسم محمّد المنتظر المسمّی بالقائم والحجة والمهدی وصاحب الزمان وخاتم الائمة الاثنی عشر عند الامامیة. وکان مولد المنتظر لیلة النصف من شعبان سنة 255»؛(3)«از امامان اهل بیت طیبین ابو محمّد حسن عسکری است … او فرزندی جز ابوالقاسم محمّد منتظر معروف به قائم، حجت، مهدی، صاحبالزمان و خاتم امامان دوازده امامی نزد امامیه بر جای نگذاشت. ولادتش در شب نیمه شعبان سال 255 هجری بوده است … ».
وی در شرح حدیث دوازده خلیفه میگوید: «و قد حمل الشیعة الاثنی عشریة علی انّهم من اهل بیت النبوة متوالیة … فاولّهم علیّ … فمحمّد المهدی رضوان اللَّه علیهم اجمعین»؛(1)«شیعه دوازده امامی آنها را بر اهل بیت نبوت به طور پیاپی منطبق میکند … که اوّل آنها علیعلیه السلام است و … آخر آنها محمّد مهدی است. رضوان اللَّه علیهم أجمعین».
او در سلامهایی که بر هر یک از امامان از ذریه رسول خداصلی الله علیه وآله میدهد، به اینجا میرسد: «سلام علی القائم المنتظر ابی القاسم»؛(2)«سلام بر قائم منتظر ابی القاسم … ».
او میگوید: «الامام الثانی عشر صاحب الکرامات المشتهر الذی عظم قدره بالعلم واتباع الحق والأثر، القائم بالحق والداعی الی نهج الحق … وکان مولده علی ما نقلته الشیعة لیلة الجمعة للنصف من شعبان خمس وخمسین و مأتین بسرّ من رأی فی زمان المعتمد. وامه نرجس بنت قیصر الرومیة … »؛(3)«امام دوازدهم صاحب کرامات مشهور، کسی که عظیم القدر در علم و پیروی از حق و سنت نبوی است. کسی که قائم به حق و دعوت کننده به راه حقّ است. ولادت امام ابوالقاسم محمّد بن حسن مطابق نقل شیعه، زمان پادشاهی
معتمد عباسی، شب نیمه شعبان سال 255 هجری در سامرا اتفاق افتاده است. مادرش نرجس دختر قیصر روم بود … ».
«ولد فی الخامس عشر من شعبان سنة 255، وانّ اسم امّه نرجس وانّ له غیبتین الاولی الصغری والثانیة الکبری وصرّح ببقائه، وانّه یظهر حین اذن اللَّه تعالی بالظهور، ویملأ الأرض قسطاً وعدلاً … »؛(1)«ولادت امام دوازدهم در پانزدهم ماه شعبان سال 255 بود. اسم مادرش نرجس است. برای او دو غیبت است. یکی صغری و دیگری کبری و تصریح به بقایش کرده است. هر گاه که خداوند به او اذن دهد ظهور میکند، آنگاه زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد … ».
او در باب 25 از کتاب خود، در بحث از طول عمر حضرتعلیه السلام میگوید: «ولا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی والیاس والخضر من اولیاء اللَّه تعالی، وبقاء الدجال وابلیس الملعونین من اعداء اللَّه تعالی … »؛(2)«بقایش استبعادی ندارد، زیرا حضرت عیسی و الیاس و خضر از اولیای الهی عمر طولانی دارند و نیز دجال و ابلیس ملعون از دشمنان خداوند عمر طولانی کردند … ».
او نیز معتقد به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام فرزند امام عسکریعلیه السلام است و این که شیعه معتقد به امامت او به عنوان دوازدهمین امام است، تنها در
امامت آن بزرگواران اشکال میگیرد ولی ولادت آن حضرت را قبول میکند.(1)
او میگوید: «الثانی عشر محمّد بن الحسن بن علی بن محمّد بن علی الرضا، یکنی اباالقاسم، ولقّبه الامامیة بالحجة والقائم والمهدی والمنتظر وصاحب الزمان. وهو عندهم خاتم الإثنی عشر … »؛(2)«دوازدهمین آنها محمّد بن حسن بن علی بن محمّد بن علی الرضا است. کنیهاش ابوالقاسم و لقبش نزد امامیه: حجت، قائم، مهدی، منتظر و صاحبالزمان است. او نزد امامیه دوازدهمین امام است … ».
او در برخی از کتابهایش به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام اعتراف نموده است:
الف) در کتاب العبر فی خبر من غبر(3)میگوید: «محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی ابوالقاسم، الذی تلقبه الرافضة الخلف الحجة وتلقبه بالمهدی وبالمنتظر وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنی عشر»؛ «محمّد بن حسن عسکری بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق علوی حسینی ابوالقاسم. رافضه او را خلف حجت، مهدی، منتظر، صاحبالزمان و خاتم دوازده امام لقب دادهاند».
ب) در کتاب «تاریخ الاسلام» (1)میگوید: «و امّا ابنه محمد بن الحسن الذی یدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة … »؛ «فرزند امام حسن عسکری، محمّد بن حسن است. رافضه او را قائم و خلف حجت مینامند … ».
ج) در کتاب سیر أعلام النبلاء(2)میگوید: «المنتظر الشریف ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری … خاتمة الإثنی عشر سیّداً»؛ «منتظر شریف، ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری … خاتم دوازده امام بزرگوار … ».
وی در کتابی که در موضوع علم انساب تدوین کرده، میگوید: «امّا الحسن العسکری الامام فله ابنان وبنتان، امّا الإبنان فاحدهما صاحب الزمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - … دلالة نصوص اکثر المؤرخین وارباب التراجم والمعاجم علی ولادة الحجة ابن القاسم محمّد بن الحسن بن علی العسکریعلیهم السلام من صلب ابیه ومن رحم امه السیدة نرجس فی سنة 252 او 255 او 259 علی اختلاف فی ذلک وان کان الثابت عند اکثر الشیعة لیلة النصف من شعبان سنة 255»؛(3)«امّا حسن عسکری، او دو پسر و دو دختر داشت. یکی از پسرانش صاحبالزمان - عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف - است …
آنگاه مینویسد: نصوص اکثر مورّخان و صاحبان تراجم و معاجم بر ولادت حجت ابیالقاسم محمّد بن حسن بن علی عسکریعلیهم السلام اتفاق دارد. او از صلب پدر
و از رحم مادرش نرجس خاتون در سال 252 یا 255 یا 259 هجری به دنیا آمد، اگر چه طبق نظر شیعه در سال 255 در شب نیمه شعبان به دنیا آمده است … ».
او میگوید: «امّا ولده محمد المهدی … فهو الثانی عشر من الأئمة ولد یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین و مائتین … وکنیته ابوالقاسم والقابه الحجة والخلف الصالح والقائم والمنتظر وصاحب الزمان واشهرها المهدی … وکان عمره حین توفی ابوه خمس سنین»؛(1)«فرزند حسن عسکری، محمّد مهدی است … او دوازدهمین امام از ائمه است. در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری متولّد شد … کنیهاش ابوالقاسم والقابش: حجت، خلف صالح، قائم، منتظر و مشهورترین آنها مهدی است … وی هنگام وفات پدر پنج سال داشت».
وی در تعلیقه خود بر کتاب تحفة الطالب میگوید: «اختفی الامام المهدی فی سنّ مبکّر. والامر مسلّم بین السنّة والشیعة علی اختفائه وعدم ظهوره. وقد اثبت لنا الکتب التاریخیة انّ المهدی دخل السرداب وهو صغیر السنّ فلم یکن له عقب وهذا ما اثبته کتب الانساب … »؛(2)«امام مهدی در کودکی از مردم پنهان شد. این امر نزد شیعه و سنّی مسلّم است. کتابهای تاریخ این مطلب
را به اثبات رسانده که مهدیعلیه السلام در کودکی داخل سرداب شد، در حالی که نسلی نداشت. کتابهای انساب نیز این مطلب را به اثبات رساندهاند … ».
همو در کتاب الأصول فی ذریّة البضعة البتول(1)مینویسد: «و توفّی الحسن العسکری فی اوائل ملک احمد بن المتوکل بسرّ من رأی مسموماً … وله من الولد محمد المهدی … وکنیته ابوالقاسم وابوعبداللَّه والقابه الحجة والخلف الصالح والقائم والمنتظر والتالی وصاحب الزمان واشهرها المهدی … و کان عمره حین توفّی ابوه خمس سنین … »؛ «حسن عسکری در اوایل سلطنت احمد بن متوکل در سامرا با سمّ به شهادت رسید … او فرزندی به نام محمّد مهدی از خود به جای گذاشت … کنیهاش ابوالقاسم و ابو عبداللَّه است. و القابش: حجت، خلف صالح، قائم، منتظر، تالی، صاحبالزمان و مشهورترین آنها مهدی است … عمرش هنگام فوت پدر پنج سال بود».
او میگوید: «الثانی عشر من الائمة ابوالقاسم محمد الحجة الامام. قیل: هو المهدی المنتظر. ولد الامام محمّد الحجة ابن الامام الحسن الخالص - رض - بسرّ من رأی لیلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین قبل موت ابیه بخمس سنین، وکان ابوه قد اخفاه حین ولد وستر امره لصعوبة الوقت وخوفه من الخلفاء … وکان الامام محمّد الحجة یلقب ایضاً بالمهدی والقائم والمنتظر والخلف الصالح وصاحب الزمان واشهرها
1) 192. الأصول فی ذریّة بضعة البتول، ص 98 و 99.
المهدی. ولذلک صحّت الاحادیث بانّه یظهر آخرالزمان … »؛(1)«دوازدهمین از امامان، ابوالقاسم محمّد حجت امام؛ برخی او را همان مهدی منتظر میدانند. ولادت محمّد حجت فرزند حسن خالصرضی الله عنه در سامرا نیمه شعبان سال 255 هجری پنج سال قبل از وفات پدرش اتفاق افتاد. پدرش به دلیل ترس از خلفا او را از مردم مخفی میداشت. او ملقّب به مهدی، قائم، منتظر، خلف صالح، و صاحبالزمان است. و مشهورترین آنها مهدی است. شیعه میگوید: احادیث صحیح دلالت دارد بر این که او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد … ».
وی در مورد حوادث سال 260 هجری میگوید: «وفیها توفّی الحسن بن علی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی، احد الاثنی عشر الذین تعتقد الرافضة فیهم العصمة، وهو والد المنتظر محمّد صاحب السرداب»؛(2)«در آن سال حسن بن علی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق علوی حسینی یکی از امامان دوازده گانه به اعتقاد رافضه، از دار دنیا رحلت نمود. او پدر منتظر محمّد صاحب سرداب است».
او میگوید: «و امّا علیّ الهادی فیلقّب بالعسکری لمقامه بسرّ من رأی …
واعقب من رجلین هما الامام ابو محمّد الحسن العسکریعلیه السلام واخوه جعفر. کان من الزهد والعلم علی امرعظیم، وهو والد الامام محمّد القائم المنتظر عندهم من امّ ولد اسمها نرجس»؛(1)«علی الهادی، ملقّب به عسکری به جهت سکونت در سامرا … دو فرزند داشت: یکی از آن دو، ابو محمّد حسن عسکریعلیه السلام و دیگری، جعفر است. حسن عسکریعلیه السلام دارای زهد و علم فراوانی بود. او پدر امام محمّد مهدی دوازدهمین امام نزد امامیه صلوات اللَّه علیه است. نزد آنها کسی است که قیام خواهد کرد. مادرش ام ولد و اسمش نرجس است … ».
وی با اعتقاد به ولادت فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام به نام محمّد، در غیبت صغرا و کبرا و ظهور او اشکال میکند.(2)
او میگوید: «و المشهور من مذاهبهم مذهب الامامیة الاثنی عشریة انّ المهدی هو محمّد بن الحسن العسکری بن علیّ الهادی … ویعرف عندهم بالحجة والمنتظر والقائم … »؛(3)«مشهورترین مذاهب شیعی، مذهب امامیه دوازده امامی است که میگوید: مهدی همان محمّد بن حسن عسکری بن علی الهادی … است که نزد امامیّه معروف به حجت، منتظر و قائم است … ».
عدّهای از اهل سنّت که معتقد به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام هستند او را
همانند شیعه همان موعود جهانی میدانند. اینک به اسامی برخی از آنان اشاره مینماییم:
او درباره امام ابی محمّد حسن عسکری چنین میگوید: (1)«وخلّف ابنه وهو الامام المنتظر. صلوات اللَّه علیه»؛ «از خود فرزندی به جای گذاشت که همان امام منتظر است. صلوات اللَّه علیه».
وی از برخی عرفا نقل میکند: «فهناک یترقّب خروج المهدیعلیه السلام وهو من اولاد الامام حسن العسکریعلیه السلام ومولدهعلیه السلام لیلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسین ومأتین. وهو باق الی ان یجتمع بعیسی بن مریمعلیه السلام فیکون عمره الی وقتنا هذا وهو سنة ثمان وخمسین وتسعمائة، سبعمائة سنة وست سنین. هکذا اخبرنی الشیخ حسن العراقی»؛(2)«در آخرالزمان امید خروج مهدی است. او از اولاد امام حسن عسکریعلیه السلام است. ولادت او نیمه شعبان سال 255 هجری اتفاق افتاد. او تا به حال زنده است تا این که با حضرت عیسیعلیه السلام اجتماع کند. عمرش تا این زمان 706 سال است. این چنین شیخ حسن عراقی به من خبر داد … ».
«فالخبر المعلوم المحقق عند الثقات انّ ولادة القائمعلیه السلام کانت لیلة
الخامس عشر من شعبان سنة خمس وخمسین ومأتین فی بلدة سامراء»؛(1)«خبر معلوم و تحقیق شده نزد افراد معتبر آن است که ولادت قائم در شب نیمه ماه شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا اتفاق افتاده است … ».
او حضرت حجت بن الحسن را دوازدهمین امام دانسته است، آنگاه با بیان تاریخ ولادت و احوال و برخی از معجزه هایش، میگوید: «الذی یملأ الارض عدلاً وقسطاً … »؛(2)«او کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد … ».
او در باب 31 از کتابش حدیثی را نقل میکند که دلالت صریح بر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام دارد. در آن حدیث که پیامبرصلی الله علیه وآله اسامی هر یک از اوصیا و امامان بعد از خود را بر میشمارد، در آخر میفرماید: «وانّ الثانی عشر من ولدی یغیب … فحینئذ یأذن اللَّه تعالی له بالخروج … »؛(3)«همانا دوازدهمین از فرزندانم غیبت میکند … تا این که خداوند متعال به او اذن خروج میدهد … ».
او در شعری بعد از ذکر اسامی هر یک از امامان میفرماید:
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
از تو ختم اولیای این زمان
و ز همه معنا نهانی جان جان
از تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده عطّارت ثنا خوان آمده(1)
وی در دیوان معروف خود - طبق نسخه مدرسه عالی شهید مطهری و نسخه چاپ بمبئی هند - این قصیده را در مدح اهل بیت آورده است:
ای سرور مردان علی مستان سلامت میکنند
وی صفدر مردان علی مردان سلامت میکنند
تا این که بدین جا میرسد:
با میر دین هادی بگو با عسکری مهدی بگو
با آن ولی مهدی بگو مستان سلامت میکنند.(2)
وی هنگام وفات در وصیت خود به شاگردانش میگوید: «واقرؤا کلمة التوحید (لا اله الاّ اللَّه) سبعین الف مرّة لیلة الاولی بحضور القلب وبلّغوا منّی سلاماً إلی المهدی … »؛(3)« … هفتاد هزار بار ذکر «لا إله إلّا اللَّه» را در شب اوّل مرگم با حضور قلب بگویید و سلام مرا نیز به حضرت مهدیعلیه السلام برسانید … ».
او میگوید: «محمّد الحجة الخلف الصالح، وکان عمره عند وفاة ابیه خمس سنین آتاه اللَّه فیها الحکمة کما أوتیها یحیی صبیا … واتفق العلماء
علی انّ المهدی هو القائم فی آخر الوقت … »؛(1)«محمّد حجت خلف صالح، عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند در آن سن به او حکمت آموخت، همان گونه که در کودکی به حضرت یحییعلیه السلام آموخت … علما اتفاق دارند بر این که مهدی همان قائم در آخرالزمان است … ».
1) 206. أخبار الدول و آثار الأول، ج 1، ص 353.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
15 - آخرین پناه محمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سیّد حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
21 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سیّد محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
33 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
52 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور) کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیب حامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
88 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
89 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
97 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرس حسن محمودی
99 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
109 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
113 - منشور نینوا مجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
115 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
116 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
119 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
124 - ندای ولایت بنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
128 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
135 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدون کار: 14 - 5664212 - 0122