ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینیمیلانی، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان قراردادی:رساله فی حدیثالوصیه بالثقلینالکتاب والسنه. فارسی.
عنوان و نام پدیدآور:دستبردی در حدیث ثقلین/علی حسینیمیلانی ؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی.
مشخصات نشر:قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۵۶ ص.
فروست:سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۶.
شابک:978-964-2501-83-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:احادیث خاص (ثقلین) -- نقد و تفسیر.
موضوع:احادیث اهل سنت -- نقد و تفسیر.
شناسه افزوده:مرکز حقایق اسلامی.
رده بندی کنگره:BP۱۴۵/ث۷۰۴۲۲ح۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۰۸۸۸۸۲
سلسله پژوهش های اعتقادی (6)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
. . . آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیامرسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام ، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ، - با توطئههایی از پیش مهیّا شده - مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را - که همچون آفتاب جهانتاب بود - پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام ، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیدهباورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علاّمه حلّی، قاضی نور اللّه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و . . . همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام ، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند . . .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی ، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانشپژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین المعصومین و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین و الآخرین
حدیث ثقلین از جمله احادیث معروف و مشهوری است که عامه و خاصه آن را نقل کردهاند. این حدیث را صدها پیشوا و حافظ حدیث از قرون مختلف، از حدود چهل زن و مرد صحابی از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به طرق زیادی نقل کردهاند.
از آن جا که در ثبوت سند این حدیث و محتوای آن تردیدی نیست؛ برخی از مغرضان به جعل روایت وصیّت به کتاب و سنّت پرداخته و آن را به عنوان حدیث ثقلین مطرح کردهاند. در این راستا روایتی از اهل تسنّن نقل شده که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«من در میان شما دو چیز گرانبها را باقی میگذارم: کتاب خدا و سنّتم».
گفتنی است که در برخی از کتابها آمده است که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله این سخن را در سخنرانیش در حجّة الوداع گفته است.
نوشتاری که پیش رو دارید پژوهشی در مورد اصل روایت و راویان آن است که ما آن را بررسی و نقد نموده و حقیقت امر را برای حقیقت جویان روشن ساختهایم.
تردیدی نیست که روایت ثقلین به صورت: «کتاب اللّه و سنّتی» تنها در چند کتاب حدیثی و سیره نقل شده است. اکنون ما به بررسی آنها میپردازیم.
بر اساس تحقیقات انجام شده قدیمیترین راوی این خبر مالک بن انس (متوفای سال 179 هجری قمری) است. او در کتاب الموطّأ اینگونه نقل کرده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله (1)فرمود:
1) 1) علی رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارک پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل آوردهایم.
«من در بین شما دو امر را باقی میگذارم ، مادامیکه به آن دو چنگ زنید، گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّت پیامبرش».
یکی دیگر از افرادی که این روایت را نقل کرده است ابن هشام (متوفای سال 218) است. وی در کتاب السیرة النبویه که تهذیب کتاب سیره محمّد بن اسحاق است مینویسد:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حجة الوداع خطبهای را ایراد کرد و در آن خطبه فرمود:
« . . . و در بین شما چیزی را باقی گذاشتم که اگر بر آن چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، آن امری روشن است: کتاب خدا و سنّت پیامبرش».
حاکم نیشابوری (متوفای سال 405) نیز در نقل این روایت نقش داشته است. وی این حدیث را در المستدرک نقل کرده است و در مورد آن اظهار نظر میکند. او میگوید:
ابو بکر احمد بن اسحاق فقیه از عبّاس بن فضل اسقاطی از اسماعیل بن ابی اویس و او از محمّد بن فضل شعرانی از جدّش از
ابن ابی اویس از پدرش از ثور بن زید دیلی از عکرمه از ابن عبّاس اینگونه نقل کرده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حجّة الوداع سخنانی ایراد کرد و فرمود:
«شیطان از اینکه در سرزمین شما پرستیده شود، مأیوس شده است، ولی او راضی شده که در اعمالی غیر از عبادت که آنها را کوچک و کم میشمارید، مورد اطاعت شما قرار گیرد. پس بر حذر باشید.
ای مردم! من در بین شما دو چیز را به یادگار گذاردم که اگر به آنها چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّت پیامبرش.
به راستی که هر مسلمانی برادر مسلمان است، و مسلمانان با هم برادرند. بر کسی مال برادرش حلال نیست مگر آن را با رضایت خاطر ببخشد.
و ستم نکنید و مبادا بعد از من به حالت کفر برگردید و به کشتن یکدیگر بپردازید».
حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت به سند آن میپردازد و مینویسد: بُخاری در نقل احادیث، به احادیث عکرمه احتجاج کرده است. مسلم نیز به ابن ابی اویس احتجاج کرده است. البته در مورد
راویان دیگر همه علما اتّفاق نظر دارند.
حاکم پس از بررسی سند حدیث به متن آن میپردازد و میگوید:
این حدیث که از خطبه پیامبر صلی اللّه علیه و آله است، همه در نقل آن در صحیح اتّفاق نظر دارند که آن حضرت فرمود: ای مردم! من در میان شما چیزی را باقی گذاردم که بعد از من در صورتی که به آن چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا که شما در مورد آن از من بازخواست خواهید شد، پس [در آن موقع] چه خواهید گفت؟
البته ذکر «اعتصام به سنّت» (تمسک و چنگ زدن به سنّت) در این خطبه سخنی غریب است و به راستی به آن نیاز است.
حاکم پس از این میگوید:
البته من بر این موضوع شاهدی از حدیث ابو هریره یافتم که ابو بکر بن اسحاق فقیه از محمّد بن عیسی بن سکن واسطی از داوود بن عمرو ضبّی از صالح بن موسی طلحی از عبد العزیز بن رفیع از ابی صالح از ابو هریره نقل میکند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«من در میان شما دو چیز را باقی میگذارم که بعد از آنها هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّتم و این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض نزد من آیند» (1).
1) 1) المستدرک: 1 / 93.
ابو بکر بیهقی (متوفای سال 458) نیز با دو سند به نقل این حدیث پرداخته است:
سند یکم
ابو عبد اللّه حافظ از اسماعیل بن محمّد بن فضل شعرانی از جدش از ابن ابی اویس از پدرش از ثور بن زید دیلی از عکرمه از ابن عباس رضی اللّه عنهما نقل میکند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حجّة الوداع خطبهای خواند و در آن خطبه فرمود:
«ای مردم! بیشک من در میان شما چیزی را باقی میگذارم که اگر به آن چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّت پیامبرش».
سند دوم
ابو الحسین بن بشران العدل در بغداد، از ابو احمد حَمزة بن محمّد بن عباس از عبد الکریم بن هیثم از عبّاس بن هیثم از صالح بن موسی طلحی از عبد العزیز بن رفیع از ابی صالح از ابو هریره نقل میکند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«بیتردید من در میان شما پس از خود چیزی را به جا گذاشتم که مادامیکه آن دو را بگیرید یا به آن دو عمل کنید، هرگز گمراه
نخواهید شد: کتاب خدا و سنّتم. این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند» (1).
یکی دیگر از افرادی که این روایت را نقل کرده است ابن عبد البرّ قرطبی (متوفای سال 463) است که با دو سند این روایت را نقل کرده است (2).
سند یکم
در این سند ابن عبد البرّ این روایت را از داوود بن عمرو ضبّی از صالح بن موسی طلحی از عبد العزیز بن رفیع از ابی صالح از ابو هریره . . . نقل میکند.
این روایت همان روایتی است که حاکم نیشابوری در کتابش آورده است و ما در ادامه بررسی درباره آن سخن خواهیم گفت.
1) 1) السنن الکبری: 10 / 114.
2) 2) گفتنی است که ابن عبد البرّ، در مورد احادیث کتاب الموطّأ و سندهای آن، دو کتاب نگاشته است. نویسنده کشف الظنون هر دو کتاب را متذکر شده است. رجوع شود به کشف الظنون: 2 / 1907. یکی از آن دو کتاب التمهید لما فی الموطّأ من المعانی و الاسانید است. حدیثی که در اینجا نقل کردیم، سی و دومین حدیث از احادیثی است که تحت عنوان «بلغنی» از نسخهای خطی نقل شده است. البته برای ما امکان نداشت که سند آن را به طور کامل قرائت نماییم.
سند دوم
در این سند ابن عبد البرّ روایتی را به خبر کتاب الموطّأ پیوند داده و اینگونه گفته است که عبد الرحمن بن یحیی از احمد بن سعید از محمّد بن ابراهیم از علی بن زید عرایضی از حنینی از کثیر بن عبد اللَّه بن عمرو بن عوف از پدرش از جدّش نقل میکند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«من در میان شما دو امر را باقی گذاردم که مادامیکه به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّت پیامبرش».
قاضی عیاض یحصبی (متوفای سال 544) نیز این روایت را اینگونه نقل کرده است:
من این روایت را در حضور قاضی ابو علی حسین بن محمّد رحمه اللّه قرائت کردم، او گفت: من این روایت را از شیخ امام ابو الفضل احمد بن احمد اصفهانی از ابو نعیم احمد بن عبد اللَّه حافظ از عبد اللَّه بن محمّد بن جعفر از بنان بن احمد قطّان از عبد اللَّه بن عمر بن ابان از شعیب بن ابراهیم از سیف بن عمر از ابان بن اسحاق اسدی از صباح بن محمّد از ابو حازم از ابو سعید خدری نقل میکنم که وی میگوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«ای مردم! من در میان شما دو چیز گرانبها را به جا میگذارم:
کتاب خدا و سنتم. پس آن را تباه نسازید، چرا که مادامیکه آن دو را نگه دارید هرگز دیدگانتان نابینا نخواهد شد، گامهایتان نخواهد لغزید و دستهایتان کوتاه نخواهد شد» (1).
جلال الدین سیوطی (متوفای سال 911) نیز این روایت را نقل کرده است. وی در کتاب الجامع الصغیر خویش اینگونه مینگارد که در المستدرک حاکم به نقل از ابو هریره آمده است که حضرتش فرمود:
«من در میان شما دو چیز را باقی میگذارم که بعد از آن دو گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّتم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند» (2).
شیخ علی متّقی هندی (متوفای سال 975) بخش دوم از جلد نخست کتاب کنز العمّال را به عنوان «چنگ زدن به کتاب و سنّت»
اختصاص داده و در آن بخش این روایت را از چند طریق نقل میکند:
الف - ابو بکر شافعی در کتاب غیلانیات مینویسد که ابو هریره میگوید: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«من در میان شما دو چیز را پس از خودم به جا گذاردم که هرگز بعد از آن دو، گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّتم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند».
ب - حاکم نیشابوری در المستدرک مینویسد که ابو هریره میگوید: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«من در میان شما دو چیز را باقی گذاردم که بعد از آن دو، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّتم. آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند».
ج - حاکم نیشابوری در المستدرک مینویسد: ابن عبّاس میگوید:
حضرتش فرمود:
«شیطان از اینکه در سرزمین شما پرستیده شود، مأیوس گشته . . .».
د - بیهقی از ابن عبّاس نقل میکند که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«ای مردم! من در میان شما چیزهایی را باقی میگذارم که اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنّت پیامبرش».
ه - ابو نصر سجزی در کتاب الابانه مینویسد که ابو هریره میگوید: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
«کتاب خدا و سنّت من هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند».
وی پس از نقل این روایت میگوید: این روایت جدّاً غریب است (1).
1) 1) کنز العمال: 1 / 173 حدیث 875 و 876 و 184 حدیث 941 و 187 حدیث 954 و 955 .
در بخش اول، مهمترین سندهای روایت ساختگی «ثقلین» را از کتابهای اهل سنّت نقل کردیم. پیش از آن که به بررسی سندهای این روایت بپردازیم اشاره به چند مورد، ضروری به نظر میرسد.
1 - این روایت، از روایتهایی است که بُخاری و مسلم، از آن اعراض کردهاند و در دو کتابشان که به صحیحین معروف هستند آن را نیاوردهاند.
این در حالی است که اهل سنّت احادیث صحیح السند بسیاری را فقط به بهانه اینکه این دو شیخ بر ترک آن اتفاق نظر دارند مورد استناد قرار ندادهاند.
2 - این روایت در هیچ یک از کتابهای دیگری که نزد اهل سنّت به صحاح معروف هستند، آورده نشده و در واقع این روایتی است که نویسندگان صحاح ششگانه و نویسندگان دیگر بر ترک آن اتفاق نظر دارند.
3 - این روایت، در هیچ یک از مسانید معتبری همچون مسند احمد بن حنبل نیامده است. از طرفی از احمد نقل کردهاند که گفته است: روایاتی که در مسند نیامدهاند، صحیح نیستند.
4 - بیشتر راویان این روایت، به غرابت آن تصریح کردهاند.
حاکم نیشابوری در این مورد مینویسد: «بیان اعتصام به سنّت در این خطبه، غریب است».
آنگاه حاکم نیشابوری بر صحّت سندِ خطبه مشتمل بر اعتصام به «عترت» تصریح میکند.
سجزی - همان طور که در کنز العمال آمده است - میگوید: این روایت به طور جدّ غریب است.
اکنون بایستی به بررسی اسناد این روایت در کتابهای مذکور بپردازیم.
الموطّأ
جایگاه اصلی این روایت، همان روایت مالک در کتاب الموطّأ است. در این مورد از سه محور به بررسی و پژوهش میپردازیم.
نویسنده کشف الظنون در مورد این کتاب چنین مینویسد:
همان گونه که در کتاب النکت الوفیّه آمده است: الموطّأ کتابی کهن و پر خیر و برکت است که نویسنده آن قصد داشت که احادیث صحیح را در آن گرد آورد، ولی آنچه در کتابش گرد آورده است از نظر خود مالک صحیح است نه طبق اصطلاح اهل حدیث؛ چرا که مالک، مراسیل و بلاغات (1)را صحیح میداند (2).
جلال الدین سیوطی نیز در مورد کتاب الموطّأ اینگونه اظهار نظر میکند:
خطیب بغدادی و دانشمندان دیگر تصریح کردهاند که الموطّأ بر همه کتابهای جوامع و مسانید تقدّم دارد.
وی سپس میگوید: بنا بر این کتاب الموطّأ از نظر رتبه بندی تاریخی بعد از صحیح حاکم نیشابوری است (3).
سیوطی در کتاب تنویر الحوالک در این زمینه مینویسد:
ابن حزم در کتاب مراتب دیانت مینویسد که روایاتی را که در کتاب
الموطّأ مالک آمده است شمردم، در آن 500 و اندی حدیث مسند و 300 و اندی حدیث مرسل یافتم و 70 و اندی حدیث در آن است که مالک خودش به آنها عمل نکرده است. البته در آن، احادیث ضعیفی وجود دارد که بیشتر علما آنها را تضعیف کردهاند (1).
محور دوم در مورد شرح حال مالک بن انس است. وی از جهاتی مورد تضعیف و نقد قرار گرفته است. اکنون نگاهی کوتاه به شرح حال مالک مینماییم:
1 - مالک از خوارج بوده است
ابو العبّاس المبرّد در بحثی در مورد خوارج میگوید:
عدّهای از فقها به خوارج منتسب هستند، از جمله عکرمه غلام آزاد شده ابن عبّاس. همین سخن درباره مالک بن انس نیز گفته میشود.
زبیریون معتقدند که مالک بن انس از عثمان، علی علیه السلام ، طلحه و زبیر بدگویی میکرد و میگفت: به خدا سوگند! آنان جز بر سر آبگوشت خاکآلود با هم نجنگیدند (2).
2 - مالک از مدلّسین (1)بوده است
خطیب بغدادی در شرح حال برخی مدلّسین، گفته است که مالک بن انس از مدلّسین بوده است (2).
3 - پیوستن مالک به امرای حکومت و سکوت او در برابر منکرات آنان
عبد اللَّه بن احمد میگوید که از پدرم شنیدم که گفت: ابن ابی ذئب و مالک همواره نزد امرا حاضر میشدند. ابن ابی ذئب با آنان سخن میگفت و به آنان امر و نهی میکرد، در حالی که مالک ساکت بود.
پدرم گفت: ابن ابی ذئب از مالک بهتر و از او برتر است (3).
1) 1) مدلّس: یعنی کسی که تدلیس میکند و عیب را میپوشاند. تدلیس در اصطلاح علم حدیث در یک تقسیم بندی کلّی دو نوع است: الف) تدلیس در اسناد، به این معنا است که راوی، حدیث را از کسی نقل میکند که او را ندیده یا حدیث را از او نشنیده باشد، یا یک راوی ضعیف را اسقاط کند، تا حدیث «حسن» یا «صحیح» تلقی شود. در مورد تدلیس گفته شده است: تدلیس برادر دروغ است. ب) تدلیس در صفات راوی توسّط ناقلین، به این معنا است که به قصد مخفی داشتن حقیقت راوی را با صفاتی یا کنیهای غیر واقعی وصف کند یا بنامد.
2) 2) الکفایة فی علم الروایه: 365.
3) 3) العلل و معرفة الرجال: 1 / 179.
4 - غنا با آلات موسیقی
ابو الفرج اصفهانی در کتاب الأغانی مینویسد: مالک با آلات موسیقی به غنا میپرداخت (1).
5 - سخن پیشوایان در نقد و طعن او
خطیب بغدادی در این زمینه میگوید: گروهی از دانشمندان در زمان مالک از او انتقاد کرده و به او خرده گرفتهاند.
وی در این زمینه از ابن ابی ذئب، عبد العزیز ماجشون، ابن ابی حازم و محمّد بن اسحاق نام میبرد (2).
ابن عبد البرّ در مورد مالک میگوید:
ابن ابی ذئب درباره مالک به بدی و با تندی و خشونت سخنانی گفته است که از ذکر آن کراهت دارم (3).
افراد دیگری نیز درباره مالک سخن گفتهاند؛ ابراهیم بن سعد مالک را نفرین میکرد.
البتّه عبد الرحمن بن زید بن اسلم و ابن ابی یحیی نیز در مورد
مالک سخنانی دارند (1).
سومین محور بررسی روایت مالک از نظر سند است. این روایت در الموطّأ سندی ندارد. سیوطی در شرح الموطّأ مینویسد:
ابن عبد البرّ اسناد این کتاب را از طریق حدیث کثیر بن عبد اللَّه بن عمرو بن عوف از پدرش از جدّش متّصل کرده است (2).
ما در ادامه درباره این سند طبق روایت ابن عبد البرّ در کتاب التمهید سخن خواهیم گفت.
این روایت در السیرة النبویه ابن هشام نیز بدون سند نقل شده است.
در آن کتاب عنوانی با عبارت «خطابه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حجّة الوداع» آمده است. آنگاه نگارنده در ذیل این عنوان مینویسد:
ابن اسحاق میگوید: سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به سفر حج رفت . . . و [در پایان مراسم حج] برای مردم خطبه خواند (3).
راوی این خطابه ابن اسحاق است. به نظر اکثر علمای بزرگ و رجالشناسان، ابن اسحاق فرد مقدوح و مجروحی بوده که مورد نقد و تضعیف قرار گرفته است. وی به تدلیس (فریبکاری در حدیث) و به قَدَری بودن و تشیّع متّهم است. تعداد بسیاری از علما از جمله: سلیمان تیمی، یحیی قطّان، وهب بن خالد و مالک بن انس در مورد ابن اسحاق گفتهاند که او فرد بسیار دروغگویی است (1).
همان گونه که پیشتر گفته شد، این روایت در المستدرک حاکم نیز آمده است. در این کتاب روایت از دو طریق نقل شده است:
1 - طریق ابن عباس
مدار روایت حاکم از ابن عباس بر «اسماعیل بن ابی اویس» است.
بنا بر این ما فقط به بررسی ابن ابی اویس، اکتفا میکنیم. او پسر خواهر مالک و خویشاوند اوست. گروهی از پیشوایان «جرح و تعدیل» (2)
1) 1) شرح حالش را در کتابهای رجالی بنگرید. همچنین برای آگاهی بیشتر از شرح حال ابن اسحاق میتوانید به مطالبی مراجعه کنید که حافظ ابن سیّد الناس (متوفای سال 734) در مقدمه سیره خود به نام عیون الاثر در مورد او نگاشته است.
2) 2) جرح و تعدیل شاخهای است از علم رجال: جرح به معنای تضعیف کردن و تعدیل به معنای عادل دانستن.
درباره این مرد سخنانی را اظهار کردهاند که اینک این مطالب را به نقل از ابن حجر عسقلانی میآوریم (1):
معاویة بن صالح درباره ابن ابی اویس میگوید که ابن معین در مورد او گفته است: او و پدرش از نظر نقل حدیث ضعیف هستند.
همچنین از ابن معین نقل میکند: ابن ابی اویس و پدرش حدیث میدزدند.
و نیز از او نقل میکند که ابن ابی اویس احادیث را به هم میآمیزد، دروغ میگوید و مورد اعتنا نیست.
نسایی در مورد ابن ابی اویس اظهار نظر میکند و میگوید که او از نظر نقل حدیث ضعیف است.
وی در جای دیگری میگوید: ابن ابی اویس ثقه و مورد اعتماد نیست.
لالکائی به نظرات نسایی اشاره میکند و میگوید: نسایی در سخن گفتن علیه اسماعیل بن ابی اویس کوتاه نیامده است و به شدّت در مورد او سخن گفته تا آنجا که منجر به ترک حدیث او شده است. شاید مطلبی برای نسایی روشن شده که برای غیر او معلوم نشده است، چرا که سخن همه رجالشناسان به این ختم میشود که او از نظر نقل حدیث ضعیف است.
1) 1) تهذیب التهذیب: 1 / 271.
ابن عدیّ در مورد ابن ابی اویس میگوید که از دایی خودش احادیثی غریب نقل کرده که هیچ کس دیگری در نقل آن احادیث از او پیروی نکرده است.
دولابی نیز در کتاب الضعفاء یادی از او کرده و مینویسد: از نصر بن سلمه مروزی شنیدم که میگفت: ابن ابی اویس دروغگو است.
او از مالک، مسائل ابن وهب را نقل میکرد.
عقیلی نیز در کتاب الضعفاء او را توصیف میکند و میگوید که اسامه زفّاف بصری به ما نقل کرد که از یحیی بن معین شنیدم که میگفت: ابن ابی اویس به اندازه دو پول ارزش ندارد.
دارقطنی نیز در مورد او اینگونه اظهار نظر میکند: او را در نقل سلسله سند حدیث صحیح انتخاب نمیکنم.
ابن حزم در کتاب المحلّی مینویسد که ابو الفتح ازدی میگوید:
سیف بن محمّد به من حدیث کرد که ابن ابی اویس حدیث جعل میکرد.
سلمة بن شبیب نیز در مورد او چنین میگوید: از اسماعیل بن ابی اویس شنیدم که میگفت: هنگامی که مردم مدینه در مورد مسئلهای اختلاف نظر داشتند، من احادیث بسیاری را برای آنها جعل میکردم.
2 - طریق ابو هریره
در سند روایت از ابو هریره شخصی به نام «صالح بن موسی
طلحی کوفی» وجود دارد. پیشوایان جرح و تعدیل اهل سنّت درباره او سخنانی گفتهاند که آنها را - مثل ابن ابی اویس - به نقل از ابن حجر عسقلانی میآوریم (1):
ابن معین در مورد صالح بن موسی میگوید: او قابل اعتنا نیست.
همچنین در مورد دیگری میگوید: صالح و اسحاق دو پسر موسی قابل اعتنا نیستند و حدیث آن دو، نوشته نمیشود.
هاشم بن مرثد از ابن معین نقل میکند که صالح بن موسی از نظر نقل حدیث ثقه و مورد اعتماد نیست.
جوزجانی نیز در مورد او اینگونه اظهار نظر میکند: وی با وجود خوب بودن، از نظر نقل حدیث ضعیف است.
از ابن ابی حاتم نقل شده که گفته است: پدرم درباره صالح بن موسی گفت: او به طور جدّ از نظر نقل حدیث ضعیف است. او از افراد مورد اعتماد و ثقه، احادیث منکَر نقل میکند.
گفتم: میتوان حدیث او را نوشت؟
گفت: من حدیث او را نمیپسندم.
بُخاری در مورد او میگوید: احادیث صالح از طریق سهیل بن
1) 1) تهذیب التهذیب: 4 / 354.
ابی صالح، منکر است.
نسایی صالح را اینگونه توصیف میکند: حدیث او نوشته نمیشود. ضعیف است.
در جای دیگری میگوید: او متروک الحدیث است.
ابن عدیّ از صالح یاد کرده و در مورد او مینویسد: هیچ کسی روایاتی را که صالح نقل کرده است نقل نمیکند. او نزد من از کسانی است که به عمد دروغ میگوید، اینگونه نیست که چیزی بر او مشتبه شود و دچار خطا و اشتباه گردد. بیشتر روایاتی را که در فضایل جدّش نقل میکند، کسی نقل نکرده است.
ترمذی نیز در مورد صالح میگوید: برخی از دانشمندان علیه او سخن گفتهاند.
عبد اللَّه بن احمد میگوید: از پدرم در مورد صالح بن موسی پرسیدم؛ او گفت: من چیزی درباره او نمیدانم؛ گویی او را نمیپسندید.
عقیلی نیز در مورد او اظهار نظر کرده و میگوید: در چیزی از احادیثش پیروی نمیشود.
ابن حبّان در مورد صالح میگوید: او از افراد ثقه روایتهایی را نقل میکرد که به حدیث افراد مورد اعتماد شبیه نبود، به گونهای که شنونده حدیث گواهی میدهد که آن حدیث ساختگی یا مقلوب است.
و نمیتوان به آن احتجاج کرد.
ابو نعیم نیز درباره او اینگونه سخن گفته است: صالح از نظر نقل حدیث متروک است و احادیث منکری را روایت میکند.
این روایت در السنن الکبری بیهقی نیز با دو سند نقل شده است.
یکی از طریق ابن عبّاس و دیگری از طریق ابو هریره. در سلسله سند نخستین ابن ابی اویس است و در دومی صالح بن موسی طلحی. وضعیت هر دو راوی نیز در بررسی سند روایت المستدرک حاکم روشن شد.
ابن عبد البرّ نیز این روایت را در التمهید آورده است؛ در سند آن افراد بسیاری که لازم است مورد جرح و نقد قرار گیرند وجود دارد ولی بررسی شرح حال کثیر بن عبد اللَّه کافی است. همو که ابن عبد البرّ روایت مرسل را از طریق او به صورت متّصل نقل کرده است.
اکنون شرح حال او را به نقل از ابن حجر عسقلانی بررسی میکنیم (1):
ابو طالب نقل میکند که احمد در مورد کثیر بن عبد اللَّه میگوید:
1) 1) تهذیب التهذیب: 8 / 377.
او منکر الحدیث است، قابل اعتنا نیست.
عبد اللَّه بن احمد میگوید: پدرم از حدیث کثیر بن عبد اللَّه در مسند ممانعت نمود و از او چیزی برای ما نقل نکرد.
ابو خیثمه نیز اینگونه اظهار نظر میکند که احمد به من گفت: از کثیر بن عبد اللَّه چیزی نقل نکن.
دوری از ابن معین نقل میکند: جدّش مصاحبتی با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله داشته، ولی خودش از نظر نقل حدیث ضعیف است.
مرّه در مورد کثیر گوید: او قابل اعتنا نیست.
دارمی نیز درباره او همین اظهار نظر را دارد.
آجری در این زمینه میگوید: از ابو داوود درباره او پرسیدند.
پاسخ داد: او یکی از بسیار دروغگویان است.
ابن ابی حاتم نیز میگوید: از ابو زرعه در مورد او پرسیدم.
گفت: حدیثش سست و بیارزش است.
ابو حاتم در جای دیگر میگوید: او فرد استواری نیست.
نسایی میگوید: او ثقه و مورد اعتماد نیست.
ابن عدیّ در مورد کثیر اینگونه اظهار نظر میکند: عموم روایت او قابل تبعیّت نیست.
ابو نعیم اصفهانی در مورد کثیر میگوید: علی بن مدینی او را
تضعیف کرده است.
ابن سعد درباره او میگوید: کثیر بن عبد اللَّه قلیل الحدیث بود و ضعیف شمرده میشد.
ابن حجر او را اینگونه توصیف میکند: ساجی کثیر را تضعیف کرده است.
ابن عبد البرّ ادّعای اجماع بر ضعفش میکند و میگوید: کثیر در نقل حدیث ضعیف است، بلکه گفته شده که ضعف او در نقل حدیث مورد اتّفاق نظر علما است.
کثیر از پدرش و از جدّش روایت نقل میکند!! و ابن حبان در این مورد میگوید: او از پدرش و از جدّش نسخهای ساختگی را نقل میکند، که ذکرش در کتابها جایز نیست و جز به جهت تعجّب نباید از او نقل حدیث کرد.
ابن سکن در این زمینه میگوید: کثیر از پدرش از جدّش احادیثی را روایت میکند که جای تأمّل و نظر دارد.
حاکم نیز در مورد وی میگوید: کثیر از پدرش از جدّش نسخهای نقل کرده که در آن احادیث منکر وجود دارد.
آنچه بیان شد سخنان علما و رجالشناسان در جرح و تضعیف کثیر بن عبد اللَّه بود. از میان این سخنان، سخن ابن عبد البرّ کفایت میکند که میگوید: ضعف او در نقل حدیث مورد اتّفاق نظر علما است.
این روایت در کتاب الاِلماع نیز نقل شده است. در سند آن، بیش از یک فرد ضعیف و مورد انتقاد وجود دارد، چرا که یکی از راویان آن شعیب بن ابراهیم است. وی راوی کتابهای «سیف بن عمر» است، ابن عدی او را جرح و تضعیف میکند و میگوید:
او فردی معروف و شناخته شده نیست (1).
راوی دیگر این سند ابان بن اسحاق اسدی است؛ ازدی درباره او میگوید: وی متروک الحدیث است (2).
راوی دیگر این سند، «صباح بن محمّد احمسی» است که جز ترمذی کسی از او روایت نکرده است. البتّه ترمذی یکبار از او از ابن مسعود حدیثی را نقل کرده و آن را غریب خوانده است. او از کسانی است که از راویان ثقه و مورد اعتماد، احادیث ساختگی نقل میکردند.
عقیلی در مورد صباح میگوید: حدیث او غلط و نادرست است.
او روایات موقوف را به صورت مرفوعه نقل میکند (3).
از طرفی در نقد این سند همین بسکه «سیف بن عمر» یکی از
راویان آن است، ابن حجر عسقلانی درباره او اینگونه اظهار نظر میکند:
ابن معین در مورد سیف میگوید که او از نظر نقل حدیث ضعیف است.
ابو حاتم او را اینگونه توصیف میکند: حدیثش متروک است.
ابو داوود درباره سیف میگوید: حدیث او قابل اعتنا نیست.
نسایی درباره او میگوید: از نظر نقل حدیث ضعیف است.
دارقطنی نیز او را همینگونه توصیف میکند.
ابن عدی در مورد او میگوید: بعضی از احادیثش مشهور است و عموم احادیث او منکر است که قابل پیروی نیست.
ابن حبّان در مورد سیف بن عمر میگوید: وی احادیث ساختگی را از افراد ثقه و مورد اعتماد نقل میکند.
ابن حبّان در جای دیگر میگوید: گفته شده که او حدیث میسازد.
ابن حجر در ادامه مینویسد: بقیه کلام ابن حبّان در مورد سیف اینگونه است: وی به زندیق بودن متّهم شده است.
برقانی از دارقطنی نقل میکند و میگوید: حدیث او متروک است.
حاکم نیشابوری نیز در مورد او اظهار نظر کرده و میگوید: سیف به زندقه بودن متّهم شده است و در نقل روایت بیارزش است (1).
1) 1) تهذیب التهذیب: 4 / 259.
این روایت در کتاب الجامع الصغیر به نقل المستدرک حاکم نیشابوری آمده است. البتّه ما به تفصیل در این مورد سخن گفتهایم و آن را تکرار نمیکنیم.
یکی دیگر از راویان این روایت متّقی هندی است. وی این روایت را از حاکم نیشابوری و ابی بکر شافعی از ابو هریره نقل کرده است.
بدیهی است که با توجّه به آنچه بیان شد وضعیّت حدیث ابی هریره روشن شد. متّقی هندی این روایت را از حاکم نیشابوری به نقل از ابن عبّاس آورده که وضعیّت آن سند نیز معلوم شد. بیهقی نیز این روایت را از ابن عبّاس نقل کرده که وضعیّت آن را نیز روشن نمودهایم.
متّقی هندی این روایت را از کتاب الابانه از ابو هریره نقل کرده است. وی پس از نقل حدیث مینویسد:
نویسنده کتاب الابانه به غرابت حدیث تصریح کرده، چرا که این روایت از ابو هریره نقل شده است (1).
1) 1) ر.ک صفحه 26 از همین کتاب.
با توجّه به آنچه گذشت روشن شد که این روایت با واژه «ثقلین» و موارد شبیه آن، اصل ندارد و صحیح نیست. زیرا اثری از وصیّت به «کتاب و سنّت» با واژه «ثقلین» و مانند آن وجود ندارد، نه در کتابهای صحیح و نه در مسندها. روایاتی نیز که در برخی از کتابها - که جایگاه اصلی آن کتاب الموطّأ و المستدرک حاکم است - آمده، هیچ اساس صحیحی ندارد، به خصوص موارد نادری از کتابها که در آنها آمده است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله این سخن را در سخنرانی خود در حجّة الوداع فرموده است.
گمان قوی و غالب این است که هدف از جعل این روایت با این متن، این بوده است که به وسیله آن با حدیث واقعی «ثقلین» مقابله و
معارضه شود؛ حدیثی که مورد پذیرش و اتّفاق نظر مسلمانان است و نسبت به صدور آن از پیامبرِ پروردگار جهانیان یقین وجود دارد.
آری، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله حدیث ثقلین را در موارد متفاوتی بیان فرموده است و مشهورترین جایگاه، در حجة الوداع در خطبه معروف غدیر است. همان جا که امّت را به کتاب و عترت سفارش فرمود و آنان را به پیروی از آن دو چیز خطیر امر نمود و از مخالفت با آن دو، بر حذر داشت.
پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در ضمن سخنانی فرمود:
« . . . و قد ترکت فیکم ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا بعدی:
کتاب اللّه و أهل بیتی» (1).
«من پس از خود برای شما چیزی را باقی گذاشتم که مادامیکه پس از من به آنها چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و اهل بیتم».
حضرتش در آن خطابه تأکید فرمود که مادامیکه امّت به قرآن و عترت چنگ زنند گمراه نخواهند شد، و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله وارد شوند.
1) 1) کنز العمّال: 13 / 140 حدیث 36441 .
راویان بسیاری حدیث ثقلین را نقل کردهاند، این حدیث را صدها پیشوا و حافظ حدیث از قرون مختلف، از حدود چهل زن و مرد صحابی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به طُرق زیادی نقل کردهاند تا آنجا که برخی از علما و دانشمندانِ بزرگ کتابی را برای گرد آوردن طُرق این حدیث نگاشتهاند. به عنوان نمونه افراد ذیل این حدیث را نقل کردهاند:
مسلم بن حجّاج، احمد بن حنبل، ترمذی، ابو داوود، ابن ماجه، نسایی، حاکم نیشابوری، طبری، طبرانی و . . ..
حدیث ثقلین به روشنی بر وجوب پیروی امّت از ائمّه عترت از اهل بیت علیهم السلام در همه شئون دینی و دنیوی، دلالت میکند.
از آن جا که در ثبوت سند این حدیث و روشنی محتوایی (متنی) آن بر امامت اهل بیت علیهم السلام تردیدی نیست برخی متعصّبین بیهوده تلاش کردهاند که در سند یا دلالت آن خدشه وارد کنند، و یا لفظ و متن آن را تحریف نمایند. برخی دیگر از آنان با جعلِ روایت وصیّت به کتاب و سنّت را به عنوان ثقلین معرفی کردهاند و بدان پناه بردهاند، به این خیال که این حدیث با حدیث ثقلین که مقطوع الصدور است،
معارضه خواهد کرد(!!!).
ما به حمد و سپاس خدا - پس از پژوهش و بررسی روشن کردیم که روایت وصیّت به کتاب و سنّت، ساختگی و جعلی است.
علی رغم اثبات ساختگی بودن حدیث کتاب و سنّت، فرض میکنیم که این روایت دارای اصل و صحّت باشد، با این حال باز هم هیچ منافاتی بین وصیّت به کتاب و سنّت، با وصیّت به کتاب و عترت وجود ندارد، زیرا بین مسلمانان در وجوب التزام و عمل به کتاب و سنّت شریف نبوی هیچگونه اختلافی نیست، جز اینکه مفاد حدیث (کتاب و عترت)، وجوبِ گرفتن سنّت از عترت نبوی است - و نه غیر از ایشان - و این همان چیزی است که علمای حدیث و شارحان آن فهمیدهاند. به عنوان نمونه متّقی هندی هر دو حدیث را تحت عنوان باب دوم: «در چنگ زدن به کتاب و سنّت» میآورد، و این موضوع بر مراجعهکننده پنهان نخواهد بود.
درود خدا بر محمّد و خاندان پاکش باد، و الحمد للّه ربّ العالمین.
حرف «الف»
حرف «ت»
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1417.
تدریب الراوی: جلال الدین سیوطی، دار الکتاب العربی، بیروت، لبنان، چاپ اول ، سال 1414.
التمهید لما فی الموطّأ من المعانی و الأسانید: ابن عبد البر قرطبی، دار الفاروق الحدیثه، قاهره، مصر، چاپ اول، سال 1420.
تنویر الحوالک: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
حرف «ج»
جامع بیان العلم و فضله: ابن عبد البرّ، دار ابن الجوزی، عربستان، چاپ دوم، سال 1416.
الجامع الصغیر: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1410.
حرف «س»
السنن الکبری: بیهقی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1414.
السیرة النبویه: ابن هشام، قاهره، مصر، سال 1383.
حرف «ع»
حرف «ف»
حرف «ک»
الکامل فی الأدب: مبرّد، دار النصر، ریاض، عربستان، سال 1386.
کشف الظنون: حاجی خلیفه، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1414.
الکفایة فی علم الروایه: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1409.
حرف «ل»
حرف «م»