ghaemiyeh.com
سرشناسه:فاضل لنکرانی، محمد، ۱۳۱۰ - ۱۳۸۶.
عنوان و نام پدیدآور:رساله توضیحالمسائل/ محمد فاضللنکرانی.
وضعیت ویراست:[ویراست؟].
مشخصات نشر:قم: آدینه سبز، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۵۶۰ ص.
شابک:۳۰۰۰۰ ریال: 978-964-90986-4-7 ؛ ۳۵۰۰۰ ریال: چاپ سوم: 978-964-2937-02-8
یادداشت:کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:چاپ سوم : ۱۳۸۶.
موضوع:فقه جعفری -- رساله عملیه
رده بندی کنگره:BP۱۸۳/۹/ف۱۸ ر۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی:۱۰۲۵۳۷۰
بسم الله الرحمن الرحیم
رساله توضیحالمسائل/ محمد فاضللنکرانی
بسمه تعالی عمل به این رساله مجزی است ان شاء الله تعالی محمد فاضل بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد و آله الطّاهرین و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدّین».
1- مسأله 1: در اصول دین انسان باید یقین و اعتقاد جزمی داشته باشد و این یقین از هر دلیل و طریقی حاصل شود کفایت میکند. چه به واسطۀ استدلال و برهان باشد یا از گفتۀ والدین و مبلّغین. هر چند نتواند استدلال کند.
2- مسأله 2: انسان در احکام غیر ضروری دین یا باید مجتهد باشد و بر طبق اجتهاد خودش عمل نماید و یا از مجتهد تقلید کند یعنی به دستور او رفتار نماید. و یا در صورتی که آشنا به کیفیت احتیاط است عمل به احتیاط کند به طوری که یقین کند تکلیف خویش را انجام داده است مثلاً؛ اگر عدهای از مجتهدین عملی را حرام میدانند و عدۀ دیگر میگویند حرام نیست آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب میدانند انجام دهد و همچنین واجب است در کیفیت احتیاط نیز احتیاط کند.
یعنی چنانچه احتیاط از چند طریق ممکن باشد باید طریقی را اختیار نماید که مطابق با احتیاط باشد.
3- مسأله 3: مکلّفی که مجتهد نباشد و اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد و تقلید هم نکند اعمال او باطل است یعنی نمیتواند به آن اکتفا کند و باید طبق مسألۀ 13 عمل کند.
4- مسأله 4: تقلید در احکام؛ عمل نمودن به دستور مجتهد است و از مجتهدی باید تقلید کرد که: مرد بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلالزاده، زنده و عادل باشد و مقصود
از عدالت آن است که قدرت نفسانیهای بر انجام واجبات و ترک گناهان کبیره داشته باشد. و احتیاط واجب آن است که مرجع تقلید حریص به دنیا نباشد و لازم است از مجتهدین دیگر اعلم باشد یعنی در فهمیدن حکم خدا از همۀ مجتهدین عصر خودش عالمتر باشد.
5- مسأله 5: یکی از راههای شناخت عدالت حسن ظاهر است. یعنی با او رفت و آمد و معاشرت داشته باشد و در شرایط مختلف او را دیده باشد که مسائل شرعی را رعایت میکند و یا همسایگان و اهل محل خوبی او را تصدیق کنند.
6- مسأله 6: در صورتی که دو مجتهد از نظر علمی مساوی باشند احتیاط لازم آن است که از کسی که اتقی و اورع است تقلید کند.
7- مسأله 7: مجتهد اعلم را از سه راه میتوان شناخت:
اوّل: خود انسان یقین و یا اطمینان پیدا کند، مانند اینکه انسان خود از اهل خبره باشد و بتواند مجتهد اعلم را بشناسد.
دوّم: دو نفر عالم عادل که میتوانند مجتهد اعلم را تشخیص دهند اعلم بودن کسی را تصدیق نمایند بشرط آنکه دو نفر عالم عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند.
سوّم: اجتهاد و اعلم بودن شخصی به حدّی شایع باشد که از آن شیوع و شهرت برای انسان علم یا اطمینان حاصل شود.
8- مسأله 8: اگر شناختن اعلم مشکل باشد باید از کسی تقلید نماید که گمان به اعلم بودن او دارد بلکه اگر احتمال ضعیفی بدهد که کسی اعلم است و احتمال اعلم بودن دیگری را ندهد باید از همان کس تقلید نماید و همینطور اگر علم داشته باشد که مثلاً دو نفر یا مساوی در علم هستند و یا یکی از آنها به طور معین، احتمالاً اعلم است و احتمال اعلمیّت دیگری را ندهد، باید از آن شخص معین تقلید نماید و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگران و با یکدیگر مساوی باشند باید از یکی از آنان تقلید کند.
9- مسأله 9: بدست آوردن فتوی مجتهد سه راه دارد:
اوّل: شنیدن از خود مجتهد.
دوّم: شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل میکنند، و اکتفا به خبر دادن یک نفر عادل اشکال دارد مگر آنکه از قول او علم یا اطمینان حاصل شود.
سوّم: دیدن فتوا در رساله مجتهد در صورتی که انسان بدرستی آن رساله اطمینان داشته باشد یعنی بداند که تمام رساله را خود مجتهد و یا افراد مورد وثوق وی ملاحظه نمودهاند.
10- مسأله 10: تقلید فقط در واجبات و محرمات لازم است اما تقلید در مستحبات واجب نیست، مگر اینکه مستحبی باشد که در آن احتمال وجوب باشد.
11- مسأله 11: تا انسان یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده است میتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نماید و اگر احتمال دهد که فتوای وی عوض شده جستجو لازم نیست.
12- مسأله 12: باقی ماندن بر تقلید میت جایز است در صورتی که مجتهد میت و مجتهد حیّ مساوی در علم باشند. و چنانچه یکی از آن دو اعلم باشد تقلید از اعلم لازم است. و در باقی ماندن بر تقلید میت فرقی بین مسائلی که عمل نموده و مسائلی که عمل ننموده، وجود ندارد.
13- مسأله 13: رجوع کردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده دیگر در صورت تساوی آنها جایز است، و اگر دیگری اعلم باشد، رجوع به او واجب است.
14- مسأله 14: وقتی فتوای مرجع تقلید تغییر کرد عمل کردن مقلّد به فتوای قبلی جایز نیست ولی اگر فتوای قبلی مطابق احتیاط باشد عمل به آن بنابر احتیاط مانعی ندارد.
15- مسأله 15: اگر مکلّفی مدّتی عبادات خویش را بدون تقلید انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در این صورت اگر بداند آن عبادات را مطابق با فتوای مجتهدی که باید از او تقلید میکرده است، انجام داده، آن عبادات صحیح است و در غیر این صورت واجب است به مقداری که یقین به فوت آن دارد قضاء کند، البته در صورتی که مرجع تقلید فعلی او قضا را واجب بداند، و احتیاط مستحب این است که به مقداری قضا کند که علم به برائت ذمه پیدا کند.
16- مسأله 16: واجب است بر مکلف که در مسأله لزوم «تقلید از اعلم» یا «عدم لزوم» آن
از یک مجتهد اعلم تقلید نماید.
17- مسأله 17: اگر مجتهدی در احکام عبادات اعلم باشد و مجتهد دیگری در احکام معاملات، احتیاط آن است که مکلّف تقلید را تقسیم نماید یعنی در عبادات از اوّلی و در معاملات از دوّمی تقلید نماید.
18- مسأله 18: واجب است مکلف در زمانی که در جستجوی اعلم است، به احتیاط عمل کند.
19- مسأله 19: اگر مجتهد اعلم در مسألهای فتوی دهد مقلد آن مجتهد نمیتواند در آن مسأله به فتوای دیگری عمل بنماید ولی اگر فتوی ندهد و احتیاط واجب نماید مقلد میتواند یا به این احتیاط عمل کند یا به مجتهدی که علم او از مجتهد اول کمتر یا مساوی است رجوع نماید.
20- مسأله 20: آب یا مطلق است یا مضاف: آب مضاف آبی است که آن را از چیزی بگیرند، مثل آب هندوانه و گلاب، یا با چیزی مخلوط باشد، مثل آبی که به قدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند، و غیر اینها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: اوّل: آب کر. دوّم: آب قلیل. سوّم آب جاری. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.
21- مسأله 21: آب کر مقدار آبی است که اگر در ظرفی که درازا و پهنا و گودی آن هر یک سه وجب و نیم است بریزند آن ظرف را پر کند. و وزن آن از صد و بیست و هشت مَنِ تبریز بیست مثقال کمتر باشد.
22- مسأله 22: اگر عین نجس مانند بول و خون به آب کر برسد چنانچه به واسطۀ آن بو یا رنگ یا مزۀ آب تغییر کند آب نجس میشود، و اگر تغییر نکند نجس نمیشود.
23- مسأله 23: اگر یکی از اوصاف آب کر به واسطۀ غیر نجاست تغییر کند، نجس نمیشود.
24- مسأله 24: اگر عین نجس مانند خون به آبی که بیشتر از کر است برسد و بو یا رنگ یا مزه قسمتی از آن را تغییر دهد، چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از کر باشد تمام آب نجس میشود، و اگر به اندازه کر یا بیشتر باشد فقط مقداری که بو یا رنگ یا مزه آن تغییر کرده نجس است.
25- مسأله 25: آب فواره اگر متصل به کر باشد در صورتی که قبل از قطرهقطره شدن به آب نجس متصل شود و بنابر احتیاط واجب با آن مخلوط شود آن را پاک میکند ولی اگر بعد از قطرهقطره شدن روی آب نجس بریزد، آن را پاک نمیکند.
26- مسأله 26: اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به کر است بشویند، آبی که از آن چیز میریزد اگر متصل به کر باشد و بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد پاک است.
27- مسأله 27: اگر مقداری از آب کُر یخ ببندد و باقی آن به قدر کر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس میشود، و هر قدر از یخ هم آب شود نجس است.
28- مسأله 28: آبی که به اندازه کر بوده، اگر انسان شک کند از کر کمتر شده یا نه حکم آب کر را دارد؛ یعنی نجاست را پاک میکند و اگر نجاستی هم به آن برسد نجس نمیشود. و آبی که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد به مقدار کر رسیده یا نه، حکم آب کر را ندارد.
29- مسأله 29: کر بودن آب به دو راه ثابت میشود:
اوّل: خود انسان یقین یا اطمینان پیدا کند.
دوّم: دو مرد عادل خبر دهند. و در ثابت شدن آن به خبر ذو الید اشکال است.
30- مسأله 30: آب قلیل آبی است که آب باران و چاه و جاری و کرّ نباشد.
31- مسأله 31: اگر آب قلیل روی چیز نجس بریزد یا چیز نجس به آن برسد نجس میشود ولی اگر از بالا روی چیز نجس بریزد مقداری که به آن چیز میرسد نجس و هرچه بالاتر از آن است پاک میباشد، و نیز اگر مثل فوارۀ با فشار از پایین به بالا رود در صورتی که نجاست به بالا برسد پائین نجس نمیشود و اگر نجاست به پایین برسد بالا
نجس میشود.
32- مسأله 32: آب قلیلی که روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است، و همچنین بنا بر اقوی باید از آب قلیلی هم که بعد از برطرف شدن عین نجاست برای آب کشیدن چیز نجس روی آن میریزند و از آن جدا میشود، اجتناب کنند. ولی آبی که با آن مخرج بول و غائط را میشویند با پنج شرط پاک است:
اوّل: آن که بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته باشد.
دوّم: نجاستی از خارج به آن نرسیده باشد.
سوّم: نجاست دیگری مثل خون، با بول یا غائط بیرون نیامده باشد.
چهارم: ذرّههای غائط در آب پیدا نباشد.
پنجم: بیشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.
33- مسأله 33: آب جاری آبی است که دارای ماده است و جریان دارد مانند این که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد، چون آب چشمه و قنات.
34- مسأله 34: آب جاری اگر چه کمتر از کر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده، پاک است.
35- مسأله 35: اگر نجاستی به آب جاری برسد، مقداری از آن که بو یا رنگ یا مزهاش به واسطۀ نجاست تغییر کرده نجس است، و طرفی که متصل به چشمه است اگر چه کمتر از کر باشد پاک است. و آبهای دیگر نهر، اگر به اندازه کر باشد یا به واسطۀ آبی که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاک، وگرنه نجس است.
36- مسأله 36: آب چشمهای که جاری نیست ولی به گونهای است که اگر از آن بردارند همچنان میجوشد؛ چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده، پاک است.
37- مسأله 37: آبی که کنار نهر ایستاده و متصل به آب جاری است، اگر نجاست به آن برسد تا وقتی بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده پاک است.
38- مسأله 38: چشمهای که مثلاً در زمستان میجوشد و در تابستان از جوشش میافتد فقط وقتی که میجوشد، اگر کمتر از کرّ هم باشد با ملاقات نجس، متنجّس نمیشود؛ مگر اینکه بو یا رنگ یا مزه آن به واسطۀ نجاست تغییر کند.
39- مسأله 39: آب لولههای حمّام اگر متّصل به کرّ باشد مثل آب جاری است و آب لولههای ساختمانها اگر متّصل به کرّ باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی بو یا رنگ یا مزه آن به واسطۀ نجاست تغییر نکند پاک است.
40- مسأله 40: آبی که روی زمین جریان دارد ولی از زمین نمیجوشد، چنانچه کمتر از کر باشد و نجاست به آن برسد نجس میشود. اما اگر از بالا به پایین بریزد، چنانچه نجاست به پایین آن برسد بالای آن نجس نمیشود.
41- مسأله 41: اگر به چیز نجسی که عین نجاست در آن نیست یک مرتبه باران ببارد جائی که باران به آن برسد پاک میشود. و در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست ولی باریدن دو سه قطره کافی نیست بلکه باید طوری باشد که بگویند باران میآید.
42- مسأله 42: اگر باران به عین نجس ببارد و به جای دیگر ترشح کند؛ چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح کند، چنانچه ذرهای خون در آن باشد، یا آن که بو یا رنگ یا مزۀ خون را گرفته باشد، نجس است.
43- مسأله 43: اگر روی سقف ساختمان عین نجاست باشد، تا وقتی باران بر بام میبارد آبی که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان میریزد پاک است. و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبی که میریزد به چیز نجس رسیده است، نجس میباشد.
44- مسأله 44: زمین نجسی که باران بر آن ببارد پاک میشود. و اگر باران بر زمین جاری شود و به جای نجسی که زیر سقف است برسد، آن را نیز پاک میکند.
45- مسأله 45: خاک نجسی که به واسطۀ باران گل شود و آب آن را فراگیرد پاک میشود.
46- مسأله 46: هرگاه آب باران در جایی جمع شود اگر چه کمتر از کر باشد چنانچه
موقعی که باران میآید چیز نجسی را در آن بشویند و آب، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگیرد، آن چیز نجس پاک میشود.
47- مسأله 47: اگر بر فرش پاکی که روی زمین نجس است باران ببارد و بر زمین نجس جاری شود، فرش نجس نمیشود و زمین هم پاک میگردد.
48- مسأله 48: اگر آب باران یا آب دیگر در گودالی جمع شود و کمتر از کر باشد چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس میشود.
49- مسأله 49: آب چاهی که از زمین میجوشد، اگر چه کمتر از کر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاست تغییر نکرده پاک است، ولی مستحب است پس از رسیدن بعضی از نجاستها، مقداری که در کتابهای مفصّل گفته شده، از آب آن چاه بکشند.
50- مسأله 50: اگر نجاستی در چاه ریخته شود و بو یا رنگ یا مزۀ آب آن را تغییر دهد، موقعی پاک میشود که با آبی که از چاه میجوشد مخلوط گردد و به سبب آن، تغییر آب چاه از بین برود.
51- مسأله 51: آب مضاف، چیز نجس را پاک نمیکند، وضو و غسل هم با آن باطل است.
52- مسأله 52: اگر ذرّهای نجاست به آب مضاف برسد نجس میشود، ولی چنانچه آب مضاف از بالا روی چیز نجس بریزد، مقداری که به چیز نجس رسیده نجس، و مقداری که بالاتر از آن است پاک میباشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند، آنچه به دست رسیده نجس، و آنچه به دست نرسیده پاک است، و نیز اگر مثل فواره با فشار از پایین به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پائین آن نجس نمیشود.
53- مسأله 53: اگر آب مضاف نجس، طوری با آب کر یا جاری مخلوط شود که دیگر آب مضاف به آن نگویند، پاک میشود.
54- مسأله 54: آبی که مطلق بوده و معلوم نیست مضاف شده یا نه، مثل آب مطلق است یعنی چیز نجس را پاک میکند، وضو و غسل هم با آن صحیح است، و آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه مثل آب مضاف است، یعنی چیز نجس را پاک نمیکند، وضو و غسل هم با آن باطل است.
55- مسأله 55: آبی که معلوم نیست مطلق است یا مضاف، و معلوم نیست که قبلاً مطلق یا مضاف بوده، نجاست را پاک نمیکند، وضو و غسل هم با آن باطل است. ولی اگر به اندازۀ کر یا بیشتر باشد و نجاست به آن برسد، حکم به نجس بودن آن نمیشود.
56- مسأله 56: آبی که عین نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو یا رنگ یا مزۀ آن را تغییر دهد اگر چه کر یا جاری باشد نجس میشود. ولی اگر بو یا رنگ یا مزۀ آن به واسطۀ نجاستی که بیرون آن است عوض شود، مثلاً مرداری که پهلوی آب است بوی آن را تغییر دهد، نجس نمیشود.
57- مسأله 57: آبی که عین نجاست مثل خون یا بول در آن ریخته و بو یا رنگ یا مزۀ آن را تغییر داده، چنان که به کر یا جاری متصل شود، یا باران بر آن ببارد، یا باد، باران را در آن بریزد، یا آب باران در موقع باریدن از ناودان در آن جاری شود و تغییر آن از بین برود پاک میشود. ولی بنا بر احتیاط واجب باید آب باران یا کر یا جاری با آن مخلوط گردد.
58- مسأله 58: اگر چیز نجسی که نیاز به فشار دادن ندارد را در آب کر یا جاری آب بکشند، آبی که بعد از بیرون آوردن، از آن میریزد پاک است، ولی چیزهایی که مثل لباس و فرش بنابر احتیاط در آب کر و یا جاری هم نیاز به خارج کردن غساله آن با فشار و مانند آن دارد، بنابر احتیاط غساله آن نجس است.
59- مسأله 59: آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه، پاک است. و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه، نجس است.
60- مسأله 60: نیمخوردۀ سگ و خوک و مشرک، نجس و خوردن آن حرام است و نیمخوردۀ حیوانات حرام گوشت پاک و خوردن آن مکروه میباشد.
61- مسأله 61: واجب است انسان وقت تخلّی و مواقع دیگر، عورت خود را از کسانی که مکلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر و برادر با او محرم باشند، و همچنین از دیوانه ممیّز و بچههای ممیّز که خوب و بد را میفهمند، بپوشاند، ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
62- مسأله 62: لازم نیست با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند، و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند، کافی است.
63- مسأله 63: موقع تخلّی باید طرف جلوی بدن، مانند شکم و سینه رو به قبله یا پشت به قبله نباشد.
64- مسأله 64: اگر موقع تخلّی طرف جلوی بدن رو به قبله یا پشت به قبله باشد ولی عورت را از قبله بگرداند کفایت نمیکند، و گر جلوی بدن رو به قبله یا پشت به قبله نباشد، احتیاط واجب آن است که عورت را رو به قبله یا پشت به قبله ننماید.
65- مسأله 65: در موقع تطهیر مخرج بول و غائط یا استبراء، رو به قبله یا پشت به قبله بودن اشکالی ندارد، ولی احتیاط مستحب است که در این حال هم، رو به قبله یا پشت به قبله نباشد.
66- مسأله 66: اگر برای آن که نامحرم او را نبیند، مجبور شود رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند، باید رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند، و نیز اگر به علت دیگر ناچار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند مانعی ندارد.
67- مسأله 67: احتیاط واجب آن است که بچه را در وقت تخلّی رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند، ولی اگر خود بچه بنشیند، جلوگیری از آن واجب نیست.
68- مسأله 68: در چهار جا تخلّی حرام است:
اوّل: در کوچههای بن بست در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند.
دوّم: در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است.
سوّم: در جایی که برای عدۀ مخصوصی وقف شده است مثل بعضی از مدرسهها.
چهارم: روی قبر مؤمنین در صورتی که بیاحترامی به آنان باشد.
69- مسأله 69: مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود و اگر بعد از برطرف شدن بول یک مرتبه بشویند کافی است، گرچه احتیاط مستحب آن است که دو مرتبه شسته شود. ولی کسانی که بولشان از غیر مجرای طبیعی میآید، باید دو مرتبه بشویند، خصوصاً اگر بیرون آمدن بول از آن مجرا غیر متعارف باشد.
70- مسأله 70: اگر مخرج غائط را با آب بشویند باید چیزی از غائط در آن باقی نماند، ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد، و اگر در دفعۀ اول طوری شسته شود که ذرهای از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نیست.
71- مسأله 71: هرگاه با سنگ و کلوخ و مانند اینها غائط را از مخرج برطرف کنند، اگر چه پاک شدنش محل تأمل است ولی نماز خواندن مانعی ندارد.
72- مسأله 72: لازم نیست با سه سنگ یا سه قطعه پارچه مخرج را پاک کنند، بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه هم کافی است، ولی باید از سه دفعه کمتر نباشد، لیکن اگر مخرج را با استخوان و سرگین و یا چیزهایی که احترام آنها لازم است، مانند کاغذی که اسم خدا بر آن نوشته شده، پاک کند نمیتواند نماز بخواند.
73- مسأله 73: در سه صورت، مخرج غائط فقط با آب پاک میشود:
اوّل: آن که با غائط، نجاست دیگری مثل خون بیرون آمده باشد.
دوّم: آن که نجاستی از خارج به مخرج غائط رسیده باشد.
سوّم: آن که اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد.در غیر این سه صورت میشود مخرج را با آب شست و یا به دستوری که بعداً گفته میشود با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.
74- مسأله 74: اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه، اگر چه همیشه بعد از بول یا غائط فوراً تطهیر میکرده، احتیاط واجب آن است که تطهیر نماید.
75- مسأله 75: اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه، نمازی که خوانده صحیح است، ولی برای نمازهای بعد باید تطهیر کند.
76- مسأله 76: استبراء عمل مستحبی است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام میدهند، و آن دارای اقسامی است، و بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهیر کنند، بعد سه دفعه با انگشت میانۀ دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند و بعد انگشت شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن گذاشته و سه مرتبه تا ختنهگاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
77- مسأله 77: آبی که گاهی بعد از ملاعبه و بازی کردن از انسان خارج میشود و به آن مذی میگویند پاک است. و نیز آبی که گاهی بعد از منی بیرون میآید و به آن وذی گفته میشود پاک است و امّا آبی که گاهی بعد از بول بیرون میآید و به آن ودی میگویند، پاک است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبی از او خارج شود و شک کند که بول است یا یکی از اینها، پاک میباشد.
78- مسأله 78: اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه، و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، نجس میباشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل میشود، ولی اگر شک کند استبرایی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، پاک میباشد، وضو را هم باطل نمیکند.
79- مسأله 79: کسی که استبراء نکرده اگر به واسطۀ آن که مدتی از بول کردن او گذشته، یقین کند بول در مجری نمانده است و رطوبتی ببیند و شک کند پاک است یا نه، آن رطوبت پاک میباشد، وضو را هم باطل نمیکند
80- مسأله 80: اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضو بگیرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتی ببیند که بداند یا بول است یا منی، واجب است احتیاطاً غسل کند و وضو هم بگیرد. ولی اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو کافی است.
81- مسأله 81: برای زن استبراء از بول نیست و اگر رطوبتی ببیند و شک کند پاک است یا نه، پاک میباشد، وضو و غسل او را هم باطل نمیکند.
82- مسأله 82: مستحب است در موقع تخلی جایی بنشیند که کسی او را نبیند، و موقع وارد شدن به مکان تخلّی، اول پای چپ و موقع بیرون آمدن، اول پای راست را بگذارد. و همچنین مستحب است در حال تخلی سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.
83- مسأله 83: نشستن روبروی خورشید و ماه در موقع تخلّی مکروه است ولی اگر عورت خود را به وسیلهای بپوشاند مکروه نیست و نیز در موقع تخلّی، نشستن روبروی باد و در جادّه و خیابان و کوچه و دربِ خانه و زیر درختی که میوه میدهد و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست مکروه میباشد و همچنین است حرف زدن در حال تخلّی ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید اشکال ندارد.
84- مسأله 84: ایستاده بول کردن و بول کردن در زمین سخت و لانه جانوران و در آب خصوصاً آب راکد، مکروه است.
85- مسأله 85: خودداری کردن از بول و غائط مکروه است و اگر ضرر برساند باید خودداری نکند.
86- مسأله 86: مستحب است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منی، بول کند.
87- مسأله 87: نجاسات یازده چیز است: اول: بول، دوّم: غائط، سوّم: منی، چهارم:
مُردار، پنجم: خون، ششم و هفتم: سگ و خوک، هشتم: مشرک، نهم: شراب، دهم: فقّاع، یازدهم: عرق شتر نجاست خوار.
88- مسأله 88: بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد یعنی اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن میکند، نجس است.
89- مسأله 89: فضلۀ پرندگان حرام گوشت، پاک است.
90- مسأله 90: بول و غائط حیوان نجاستخوار، نجس است و همچنین است بول و غائط حیوانی که انسان آن را وطی کرده، یعنی با آن نزدیکی نموده، و همینطور گوسفندی که گوشت آن از خوردن شیر خوک، محکم شده است.
91- مسأله 91: منی حیوانی که خون جهنده دارد، نجس است.
92- مسأله 92: مردار حیوانی که خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد یا بر خلاف دستوری که در شرع معیّن شده، آن را کشته باشند. و ماهی چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بمیرد، پاک است.
93- مسأله 93: چیزهایی از مردار که مثل پشم و مو و کرک و استخوان و دندان، روح ندارد اگر از غیر حیوانی باشد که مثل سگ نجس است، پاک میباشد.
94- مسأله 94: اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد و در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری را که روح دارد جدا کنند، نجس است.
95- مسأله 95: پوستهای مختصر لب و جاهای دیگر بدن که موقع افتادنشان رسیده، اگر چه آنها را بکنند پاک است.
96- مسأله 96: تخممرغی که از شکم مرغ مرده بیرون میآید، اگر چه پوست روی آن سفت نشده باشد، پاک است.
97- مسأله 97: اگر بره و بزغاله بمیرند، پنیر مایهای که در شیردان آنها میباشد پاک است، ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
98- مسأله 98: دواجات روان و عطر و روغن و واکس و صابون که از کشورهای غیر مسلمان میآورند اگر انسان یقین به نجاست آنها نداشته باشد، پاک است.
99- مسأله 99: گوشت و پیه و چرمی که در دست مسلمان باشد، پاک است ولی اگر
بدانند که آن مسلمان از کافر گرفته و رسیدگی نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه، نجس نمیباشد ولی خوردن آنها حرام است و نماز در لباسی که از آن چرم باشد، صحیح نیست.
100- مسأله 100: خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد، یعنی حیوانی که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند، نجس است، پس خون حیوانی که مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد، پاک میباشد.
101- مسأله 101: اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معین شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید، خونی که در بدنش میماند، پاک است، ولی اگر به علت نفس کشیدن یا به واسطۀ این که سر حیوان در جای بلندی بوده خون به بدن حیوان برگردد، آن خون نجس است.
102- مسأله 102: خونی که در تخممرغ میباشد نجس نیست و احتیاط مستحب آن است که از آن اجتناب شود.
103- مسأله 103: زردابهای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا میشود، اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است، پاک میباشد.
104- مسأله 104: خونی که گاهی موقع دوشیدن شیر دیده میشود نجس است و شیر را نجس میکند.
105- مسأله 105: خونی که از لای دندانها میآید، اگر به واسطۀ مخلوط شدن با آب دهان از بین برود، پاک است، و فرو بردن آب دهان در این صورت اشکال ندارد.
106- مسأله 106: خونی که به واسطۀ کوبیده شدن زیر ناخن یا زیر پوست میمیرد، اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند، پاک است، و اگر به آن خون بگویند در صورتی نجس است که ناخن یا پوست سوراخ شود، و در این صورت اگر مشقت ندارد باید برای وضو و غسل، خون را بیرون آورند و اگر مشقت دارد باید اطراف آن را به طوری که نجاست زیاد نشود، بشویند و پارچه یا چیزی مثل پارچه، بر آن بگذراند و روی پارچه
دست تر بکشند.
107- مسأله 107: اگر انسان نداند که خون، زیر پوست مرده یا گوشت به واسطۀ کوبیده شدن به آن حالت درآمده پاک است.
108- مسأله 108: اگر موقع جوشیدن غذا ذرّهای خون در آن بیفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس میشود و جوشیدن و حرارت و آتش پاککننده نیست.
109- مسأله 109: سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتی مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهای آنها، نجس است ولی سگ و خوک دریایی پاک است.
110- مسأله 110: مشرک یعنی افرادی که خدایی غیر از خدای یگانه را بپرستند (بتپرست) یا برای خدا شریک قائل باشند و دو یا چند خدا را بپرستند، نجس میباشند ولی کسانی که وحدت خدای سبحان را قبول دارند و یکی از پیامبران الهی را قبول داشته باشند (یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و صابئیان) پاک میباشند. و اهل کتاب اگر به واسطۀ تحریف در دین خود مشرک شده باشند حکم سایر مشرکین را دارند و نجس میباشند و همچنین کسانی که بیدین بوده و هیچ خدایی را قبول ندارند نجس میباشند. ناصبیها نیز که دشمن ائمۀ اطهار علیهم السلام هستند نجس میباشند. خوارج و نیز مسلمانانی که مشرک شده باشند و حضرت علی علیه السلام را خدا بدانند یا یکی از ضروریات دین را انکار کنند به نحوی که به انکار خدا و رسول خدا برگردد نجس میباشند.
111- مسأله 111: تمام بدن مشرک، حتی مو و ناخن و رطوبتهای او نجس است.
112- مسأله 112: اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه بچّه نابالغ مشرک باشند آن بچه هم نجس است، و اگر یکی از اینها مسلمان باشد بچه پاک است.
113- مسأله 113: کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه اگر چنانچه مسلمان یا کافر بودن آن در گذشته نیز معلوم نباشد پاک است. ولی احکام دیگر مسلمانان را ندارد. مثلاً
نمیتواند با زن مسلمان ازدواج کند یا در قبرستان مسلمانان دفن شود.
114- مسأله 114: اگر مسلمانی به یکی از دوازده امام دشنام دهد، یا با آنان دشمنی داشته باشد، نجس است.
115- مسأله 115: اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) پاک میباشند.
116- مسأله 116: مرتدّ از لحاظ نجس و پاکی حکم گروهی را دارد که به دین آنها در آمده است بنابراین اگر مشرک شده باشد نجس و اگر به دین یهودی و نصرانی گرویده باشد محکوم به طهارت است.
117- مسأله 117: شراب و هر چیزی که انسان را مست کند، چنانچه به خودی خود روان باشد، نجس است و اگر مثل بنگ و حشیش، روان نباشد اگر چه چیزی در آن بریزند که روان شود، پاک است.
118- مسأله 118: الکل سفید و طبّی که الکل خالص میباشد و مصارف طبّی دارد پاک میباشد. مگر اینکه از شراب و فقاع گرفته شده باشد که در این صورت نجس است.
همچنین مواد پاک کنندۀ دیگر که از مشتقات الکل است و در مراکز درمانی کاربرد دارد پاک میباشد. همچنین الکل صنعتی که همان الکل سفید به اضافۀ مقداری مواد سمّی است و کاربرد صنعتی دارد پاک میباشد. ادکلن و مواد صنعتی دیگر نیز که مشتمل بر الکل میباشد پاک هستند.
119- مسأله 119: اگر انگور و آب انگور به خودی خود یا به واسطۀ پختن جوش بیاید خوردنش حرام ولی نجس نیست.
120- مسأله 120: خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگر جوش بیایند پاک، و خوردن آنها حلال است.
121- مسأله 121: فقّاع که از جو گرفته میشود و به آن آب جو میگویند نجس است، ولی
آبی که به دستور طبیب از جو میگیرند و به آن ماء الشعیر میگویند پاک میباشد.
122- مسأله 122: عرق شتر نجاستخوار، نجس است، ولی اگر حیوانات دیگر، نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نیست.
123- مسأله 123: عرق جنب از حرام، نجس نیست، ولی احتیاط واجب آن است که با بدن یا لباسی که به آن آلوده شده، نماز نخوانند.
124- مسأله 124: اگر انسان در موقعی که نزدیکی با زن، حرام است (مثلاً در روزۀ ماه رمضان) با زن خود نزدیکی کند بنا بر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید.
125- مسأله 125: اگر جنب از حرام نتواند غسل نماید، و عوض غسل: تیمم نماید بنابر احتیاط واجب باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید.
126- مسأله 126: اگر کسی از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزدیکی کند بنابر احتیاط واجب، باید از عرق خود در نماز اجتناب کند، ولی اگر اول با حلال خود نزدیکی کند و بعد از حرام، جنب شود، واجب نیست از عرق خود اجتناب کند.
127- مسأله 127: نجاست هر چیز از سه راه ثابت میشود:
اوّل: خود انسان یقین کند چیزی نجس است، و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است لازم نیست از آن اجتناب نماید، مگر آن که به واسطه گمان، اطمینانی که مردم عادی آن را علم به حساب میآورند حاصل شود، که در این صورت اجتناب لازم است.
بنابراین غذا خوردن در قهوهخانه و مهمانخانههایی که افراد لاابالی و کسانی که پاکی و نجسی را مراعات نمیکنند، در آنها غذا میخورند، اگر انسان یقین نداشته باشد غذایی را
که برای او آوردهاند نجس است اشکال ندارد.
دوّم: کسی که چیزی در اختیار او است بگوید آن چیز نجس است، مثلاً همسر انسان یا نوکر یا کلفت بگوید ظرف یا چیز دیگری که در اختیار او است نجس میباشد.
سوّم: دو مرد عادل بگویند چیزی نجس است، و اگر یک نفر عادل بگوید چیزی نجس است، اجتناب از آن بنابر احتیاط لازم است.
128- مسأله 128: اگر به واسطۀ ندانستن مسأله، نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند، مثلاً نداند که عرق جنب از حرام پاک است یا نه، باید مسأله را بپرسد، ولی اگر با این که مسأله را میداند، چیزی را شک کند پاک است یا نه، مثلاً شک کند آن چیز خون است یا نه، یا نداند که خون پشه است یا خون انسان، پاک میباشد.
129- مسأله 129: چیز نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه، نجس است، و چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه، پاک است. و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد لازم نیست تحقیق کند.
130- مسأله 130: اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده، و نداند کدام است، باید از هر دو اجتناب کند، بلکه اگر مثلاً نمیداند لباس خودش نجس شده یا لباسی که هیچ از آن استفاده نمیکند و مال دیگری است، بازهم احتیاط آن است که از لباس خودش اجتناب نماید.
131- مسأله 131: اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی از آنها به طوری تر باشد که تری یکی به دیگری برسد، چیز پاک نجس میشود، و اگر تری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد، چیزی که پاک بوده نجس نمیشود.
132- مسأله 132: اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکی از آنها تر بوده یا نه، آن چیز پاک نجس نمیشود.
133- مسأله 133: دو چیزی که انسان نمیداند کدام پاک و کدام نجس است اگر چیز پاکی با رطوبت به یکی از آنها برسد، نجس نمیشود.
134- مسأله 134: زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتی که نجاست به آن برسد نجس میشود و نقاط دیگر آن پاک است و همچنین است خیار و خربزه و مانند اینها.
135- مسأله 135: هرگاه شیره و روغن روان باشد همین که یک نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس میشود. ولی اگر روان نباشد تمام آن نجس نمیشود بلکه فقط جائی که نجاست به آن رسیده نجس میشود.
136- مسأله 136: اگر مگس یا حیوانی مانند آن، روی چیز نجسی که تر است بنشیند و بعد روی چیز پاکی که آن هم تر است بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حیوان بوده، چیز پاک نجس میشود، و اگر نداند پاک است.
137- مسأله 137: اگر جایی از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جای دیگر برود، هرجا که عرق به آن برسد نجس میشود، و اگر عرق به جای دیگر نرود جاهای دیگر بدن پاک است.
138- مسأله 138: اخلاطی که از بینی یا گلو میآید، اگر خون داشته باشد؛ جایی که خون دارد نجس و بقیه پاک است پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد، مقداری را که انسان یقین دارد جای نجس اخلاط به آن رسیده، نجس است و محلی را که شک دارد جای نجس به آن رسیده یا نه، پاک میباشد.
139- مسأله 139: اگر آفتابهای را که ته آن سوراخ است روی زمین نجس بگذارند چنانچه آب طوری زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکی حساب شود، آب آفتابه نجس میشود، و اگر سوراخ آن به زمین نجس متّصل نباشد و آب زیر آفتابه با آب داخل آن یکی حساب نشود آب داخل آفتابه نجس نمیشود.
140- مسأله 140: اگر چیزی داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتی که بعد از بیرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاک است، پس اگر اسباب اماله یا آب آن در مخرج غائط وارد شود، یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نیست. و همچنین است آب دهان و بینی اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن به خونآلوده نباشد.
141- مسأله 141: نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود باید فوراً آن را آب بکشند.
142- مسأله 142: اگر جلد قرآن نجس شود باید آن را آب بکشند.
143- مسأله 143: گذاشتن قرآن روی عین نجس، مانند خون و مردار اگر چه آن عین نجس خشک باشد در صورتی که عرفاً هتک باشد حرام است، و برداشتن قرآن از روی آن واجب میباشد.
144- مسأله 144: نوشتن قرآن با مرکب نجس، اگر چه یک حرف آن باشد حرام است. و اگر نوشته شود باید آن را آب بکشند، یا به واسطۀ تراشیدن و مانند آن کاری کنند که از بین برود و چنانچه از بین نمیرود باید آن را آب بکشند.
145- مسأله 145: باید از دادن قرآن به کافر خودداری کنند، و اگر قرآن در دست اوست در صورت امکان از او بگیرند ولی چنانچه مقصود از دادن قرآن و یا داشتن قرآن تحقیق و مطالعه در دین باشد و نیز انسان بداند که کافری که محکوم به نجاست است با دست تر قرآن را لمس نمیکند اشکالی ندارد.
146- مسأله 146: اگر ورق قرآن یا چیزی که احترام آن لازم است ( مثل کاغذی که اسم خدا یا پیغمبر صلی الله علیه و آله یا امام علیه السلام بر آن نوشته شده) در مستراح بیفتد بیرون آوردن و آب کشیدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است، و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد بنابر احتیاط واجب به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است. و نیز اگر تربت سیّد الشهداء علیه السلام در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد باید تا وقتی که یقین نکردهاند که به کلّی از بین رفته به آن مستراح نروند.
147- مسأله 147: خوردن و آشامیدن چیز نجس حرام است و نیز خورانیدن عین نجس به اطفال حرام میباشد، ولی اگر خود طفل غذای نجس را بخورد یا با دست نجس غذا را نجس کند و بخورد جلوگیری از او لازم نیست.
148- مسأله 148: فروش و عاریه دادن چیز نجس که استفاده از آن مشروط به طهارت نیست مانعی ندارد و در این فرض لازم نیست نجس بودن آن را به مشتری اطلاع دهد. امّا فروش و عاریه دادن چیز نجس که استفادۀ از آن مشروط به طهارت واقعیه است در صورتی صحیح است که امکان تطهیر آن باشد و به مشتری اطلاع دهد. و فروش و عاریه دادن چیز نجس که استفادۀ متعدد دارد بدون اطلاع به مشتری اشکالی ندارد و صحیح است ولی اگر میداند مشتری از آن استفادههایی میکند که مشروط به طهارت است باید به او اطلاع دهد.
149- مسأله 149: اگر انسان ببیند کسی چیز نجسی را میخورد یا با لباس نجس نماز میخواند لازم نیست به او بگوید.
150- مسأله 150: اگر جایی از خانه یا فرش کسی نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانۀ او میشوند با رطوبت به جای نجس رسیده است، لازم نیست به او بگوید.
151- مسأله 151: اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، باید به مهمانها بگوید، اما اگر یکی از مهمانها بفهمد لازم نیست به دیگران خبر دهد.
152- مسأله 152: اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود یا بخواهد آن چیز نجس را عاریه بدهد، اگر بداند که صاحبش آن چیز را در خوردن و آشامیدن استعمال میکند، واجب است به او بگوید.
153- مسأله 153: اگر بچّه ممیزی که خوب و بد را میفهمد بگوید چیزی که در دست او است نجس است و یا بگوید: آن چیز را آب کشیدم، بعید نیست حرف او معتبر باشد.
154- مسأله 154: یازده چیز، نجاست را پاک میکند و آنها را مطهّرات گویند:اوّل: آب، دوّم: زمین، سوّم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: سرکه شدن انگور ششم:
انتقال، هفتم: اسلام، هشتم: تبعیّت، نهم: برطرف شدن عین نجاست، دهم: استبراء حیوان نجاستخوار، یازدهم: غائب شدن مسلمان. و احکام اینها به طور تفصیل در مسائل آینده گفته میشود.
155- مسأله 155: آب کر با چهار شرط، چیز نجس را پاک میکند.
اوّل: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بید، چیز نجس را پاک نمیکند.
دوّم: پاک باشد.
سوّم: وقتی چیز نجس را میشویند آب بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگیرد.
چهارم: بعد از آب کشیدن چیز نجس، عین نجاست در آن نباشد و اگر آب قلیل باشد علاوه بر این چهار شرط، شرطهای دیگری هم دارد که بعداً ذکر میشود.
156- مسأله 156: ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست، ولی در آب کر و جاری یک مرتبه کافی است. و ظرفی را که سگ لیسیده یا از آن ظرف آب یا چیز روان دیگری خورده، باید اول با خاک پاک، خاکمال کرد، و میتوان خاک را با آب مخلوط کرد به نحوی که عرفاً از خاک بودن خارج نشود آنگاه ظرف را خاکمالی نمود، و بعد دو مرتبه با آب قلیل شست، و احتیاط واجب این است که اگر با آب کر و یا جاری شسته میشود باز دو مرتبه باشد ولی با آب باران یک مرتبه کافی است و همچنین ظرفی را که آب دهان سگ در آن ریخته بنابر احتیاط واجب باید پیش از شستن، خاکمال کرد.
157- مسأله 157: اگر دهانه ظرفی که سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را به هیچوجه خاکمال کرد در این صورت ظرف قابل پاک شدن نیست.
158- مسأله 158: ظرفی را که خوک از آن چیز روانی بخورد، باید با اب قلیل هفت مرتبه شست، و بنابر احتیاط واجب در کُر و جاری نیز هفت مرتبه باید شُست و لازم نیست آن را خاکمال کنند، اگر چه احتیاط مستحب آن است که خاکمال شود.
159- مسأله 159: اگر بخواهند ظرفی را که به شراب نجس شده با آب قلیل آب بکشند باید سه مرتبه بشویند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
160- مسأله 160: کوزهای که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب کر یا جاری بگذارند به هرجای آن که آب برسد پاک میشود، و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود باید به قدری در آب کُر یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود و فرو
رفتن رطوبت کافی نیست.
161- مسأله 161: ظرف نجس را با آب قلیل دو جور میشود آب کشید.
اوّل: سه مرتبه پر کنند و خالی کنند.
دوّم: سه دفعه قدری آب در آن بریزند و در هر دفعه آب را طوری در آن بگردانند که به جاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.
162- مسأله 162: اگر ظرف بزرگی مثل پاتیل و خمره نجس شود چنانچه با آب قلیل سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالی کنند پاک میشود و همچنین است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بریزند به طوری که تمام اطراف آن را بگیرد و آبی که در ته آن جمع شده خارج کنند و در هر دفعه ظرفی را که با آن آبها را بیرون میآورند آب بکشند.
163- مسأله 163: اگر چیز نجس را بعد از برطرف کردن عین نجاست، یک مرتبه در آب کر یا جاری فرو برند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد پاک میشود. و احتیاط واجب آن است که فرش و لباس و مانند اینها را طوری فشار یا حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود.
164- مسأله 164: اگر بخواهند چیزی را که به بول نجس شده با آب قلیل آب بکشند، چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود در صورتی که بول در آن چیز نمانده باشد، یک مرتبه دیگر که آب روی آن بریزند پاک میشود. ولی در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بیرون آید (غساله آبی است که در وقت شستن و بعد از آن از چیزی که شسته میشود خودبخود یا به وسیلۀ فشار خارج میشود).
165- مسأله 165: اگر چیزی به بول پسر شیرخواری که دو سال آن تمام نشده و غذاخور نشده و شیر خوک نخورده، نجس شود، چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد پاک میشود. ولی احتیاط مستحب آن است که یک مرتبه دیگر هم آب روی آن بریزند، و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست.
166- مسأله 166: اگر چیزی به غیر بول نجس شود؛ چنانچه بعد از برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود پاک میگردد، و نیز اگر در دفعۀ اوّلی که
آب روی آن میریزند نجاست آن برطرف شود پاک میشود. ولی در هر صورت لباس و مانند آن را باید فشار دهند تا غساله آن بیرون آید.
167- مسأله 167: اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده، در آب کر یا جاری فرو برند، بعد از برطرف شدن عین نجاست، پاک میشود.
168- مسأله 168: اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود با فرو بردن در آب کر و جاری، پاک میگردد. و اگر باطن آنها نجس شود پاک نمیگردد.
169- مسأله 169: اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون رسیده یا نه، باطن آن پاک است.
170- مسأله 170: اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند اینها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفی بگذارند و سه مرتبه آب قلیل روی آن بریزند و خالی کنند پاک میشود، و ظرف آن هم پاک میگردد. ولی اگر بخواهند لباس یا چیزی را که فشار لازم دارد در ظرفی بگذارند و آب بکشند باید در هر مرتبه که آب روی آن میریزند آن را فشار دهند و غساله آن را کاملاً بیرون بریزند.
171- مسأله 171: لباس نجسی را که با نیل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب کر یا جاری فرو برند و آب به تمام آن برسد آن لباس پاک میشود. اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف یا رنگین از آن بیرون آید.
172- مسأله 172: اگر لباسی را در آب کر یا جاری آب بکشند و بعد مثلاً لجن آب را در آن ببینند، چنانچه احتمال ندهند که آن لجن مانع رسیدن آب به لباس شده، آن لباس پاک است.
173- مسأله 173: اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خوردۀ گل یا اشیائی دیگر در آن دیده شود چنانچه بداند مانع رسیدن آب نشده پاک است، ولی اگر آب نجس به باطن گل یا اشیاء رسیده باشد ظاهر گل و اشیاء، پاک و باطن آنها نجس است.
174- مسأله 174: از هر چیز نجس تا عین نجاست را برطرف نکنند پاک نمیشود، ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند پاک میشود، اما چنانچه به واسطۀ بو یا
رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذرههای نجاست در آن چیز مانده، نجس است.
175- مسأله 175: اگر نجاست بدن را در آب کر یا جاری برطرف کنند بدن پاک میشود و بیرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نیست.
176- مسأله 176: به طور کلّی برخورد با عین نجس در داخل دهان موجب نجس شدن غذا، دندان مصنوعی و مسواک و آب دهان نمیشود و با زوال عین نجاست غذا و دندان پاک است و نیاز به تطهیر ندارد.
177- مسأله 177: اگر موی سر و صورت را با آب قلیل آب بکشند باید فشار دهند که غساله آن جدا شود مگر اینکه موی زیاد نباشد به نحوی که اطمینان باشد که بدون فشار هم بیشتر غساله خارج میشود.
178- مسأله 178: اگر جایی از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند، اطراف آنجا که متّصل به آن است و معمولاً موقع آب کشیدن آنجا نجس میشود در صورتی که آبی که برای پاک شدن محل نجس میریزند به آن اطراف جاری شود با پاک شدن محلّ نجاست پاک میشوند. و همچنین است اگر چیز پاکی را پهلوی چیز نجس بگذارند و روی هر دو آب بریزند؛ مثلاً اگر برای آب کشیدن یک انگشت نجس، روی همه انگشتها آب بریزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاک شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاک میشود.
179- مسأله 179: گوشت و دنبهای که نجس شده مثل چیزهای دیگر آب کشیده میشود. و همچنین است اگر بدن یا لباس، چربی کمی داشته باشد که از رسیدن آب به آنها جلوگیری نکند، با آب کشیدن پاک میشود.
180- مسأله 180: اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد به طوری چرب شود که از رسیدن آب به آنها جلوگیری کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، باید چربی را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.
181- مسأله 181: چیز نجسی که عین نجاست در آن نیست، اگر زیر شیری که متصل به کر است یکدفعه بشویند پاک میشود، و نیز اگر عین نجاست در آن باشد، چنانچه عین نجاست آن، زیر شیر یا به وسیلۀ دیگری برطرف شود و آبی که از آن چیز میریزد بو یا رنگ یا مزۀ نجاست به خود نگرفته باشد، پاک میگردد. اما اگر آبی که از آن میریزد بو یا
رنگ یا مزۀ نجاست گرفته باشد باید به قدری آب روی آن بریزند تا آبی که از آن جدا میشود، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست را نداشته باشد.
182- مسأله 182: اگر چیزی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کند که عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه، اگر بداند آب به آن محل رسیده آن چیز پاک است.
183- مسأله 183: اگر زمینی که نجس شده مثل شن و ماسه باشد که آب در آن فرو میرود با آب قلیل آب بکشند ظاهر آن پاک میشود ولی زیر آن نجس میشود.
184- مسأله 184: زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمیرود اگر نجس شود با آب قلیل پاک میگردد، ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود و چنانچه آبی که روی آن ریختهاند از سوراخی بیرون رود همۀ زمین پاک میشود و اگر آب خودبخود تخلیه نشود چنانچه آن را با وسیلهای مثل پارچه دستمال، یا وسیله مکنده دیگری جمع کنند و بنابر احتیاط دوباره آب قلیل روی آن بریزند و به صورت سابق جمع کنند، پاک میشود.
185- مسأله 185: اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود، با آب کمتر از کر هم پاک میشود.
186- مسأله 186: اگر با شکر نجس قند درست کنند و در آب کر یا جاری بگذارند، پاک نمیشود.
187- مسأله 187: زمین با پنج شرط، کف پا و ته کفش نجس را پاک میکند.
اوّل: آن که زمین پاک باشد.
دوّم: آن که خشک باشد.
سوّم: آن که اگر عین نجس مثل خن و بول، یا متنجّس مثل گلی که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد به واسطۀ راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود.
چهارم: زمین باید خاک یا سنگ یا آجر فرش و مانند اینها باشد و با راه رفتن روی فرش و حصیر و سبزه، کف پا و ته کفش نجس، پاک نمیشود.
پنجم: به واسطۀ راه رفتن نجس شده باشد و اگر به غیر از راه رفتن نجس شده باشد،
پاک شدن آن با راه رفتن محل اشکال است.
188- مسأله 188: کف پا و ته کفش نجس، به واسطۀ راه رفتن روی آسفالت که با قیر پوشیده شده و روی زمینی که با چوب فرش شده پاک نمیشود.
189- مسأله 189: برای پاک شدن کف پا و تهِ کفش نجس، بهتر است پانزده قدم یا بیشتر راه بروند، اگر چه با کمتر از پانزده قدم یا مالیدن پا به زمین، نجاست برطرف شود.
190- مسأله 190: لازم نیست کف پا و ته کفش نجس تر باشد بلکه اگر خشک هم باشد با راه رفتن پاک میشود.
191- مسأله 191: بعد از آن که کف پا یا ته کفش نجس، با راه رفتن پاک شد مقداری از اطراف آن هم که معمولاً به گل آلوده میشود پاک میگردد.
192- مسأله 192: کسی که با دست و زانو راه میرود، اگر کف دست یا زانوی او نجس شود پاک شدن دست و زانوی او به وسیلۀ راه رفتن محل اشکال است. و همچنین است ته عصا و ته پای مصنوعی و نعل چهارپایان و چرخ اتومبیل و مانند اینها.
193- مسأله 193: اگر بعد از راه رفتن ذرههای کوچکی از نجاست که دیده نمیشود، در کف پا یا ته کفش بماند بنابر احتیاط واجب باید آن ذرهها را هم برطرف کرد، ولی باقی بودن بو و رنگ اشکال ندارد.
194- مسأله 194: آن قسمت از کفش و کف پا که به زمین نمیرسد به واسطۀ راه رفتن پاک نمیشود و پاک شدن کف جوراب به واسطۀ راه رفتن، محل اشکال است، ولی اگر کف جوراب از پوست باشد به وسیلۀ راه رفتن پاک میشود.
195- مسأله 195: آفتاب، زمین و ساختمان و چیزهائی را که مانند درب و پنجره در ساختمان به کار برده شده، و همچنین میخی را که به دیوار کوبیدهاند و جزء ساختمان حساب میشود با شش شرط پاک میکند.
اوّل: چیز نجس، تر باشد پس اگر خشک باشد باید به وسیلهای آن را تر کنند تا آفتاب آن را خشک کند.
دوّم: اگر عین نجاست در آن چیز باشد پیش از تابیدن آفتاب آن را برطرف کنند.
سوّم: چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند، آن چیز پاک نمیشود، ولی اگر ابر یا پرده به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند اشکال ندارد.
چهارم: آفتاب به تنهایی چیز نجس را خشک کند پس اگر مثلاً چیز نجس به واسطۀ باد و آفتاب خشک شود پاک نمیگردد، ولی اگر باد به قدری کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده، اشکال ندارد.
پنجم: آفتاب مقداری از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته، یک مرتبه خشک کند، پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روی آن را خشک کند، و دفعۀ دیگر زیر آن را خشک نماید، فقط روی آن پاک میشود و زیر آن نجس میماند.
ششم: بین روی زمین یا ساختمان که آفتاب به آن میتابد با داخل آن، هوا یا جسم پاک دیگری فاصله نباشد.
196- مسأله 196: آفتاب حصیر نجس را پاک میکند و همچنین درخت و گیاه به واسطۀ آفتاب پاک میشود.
197- مسأله 197: اگر آفتاب به زمین نجس بتابد، بعد انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تر بوده یا نه، یا تری آن به واسطۀ آفتاب خشک شده یا نه، آن زمین نجس است، و همچنین است اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب، عین نجاست از زمین برطرف شده یا نه، یا شک کند چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه، آن زمین نجس است.
198- مسأله 198: اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد، طرفی که آفتاب به آن نتابیده پاک نمیشود، ولی اگر دیوار به قدری نازک باشد که به واسطۀ تابش به یک طرف، طرف دیگرش هم خشک شود پاک میگردد.
199- مسأله 199: اگر جنس چیز نجس به طوری عوض شود که به صورت چیز پاکی درآید پاک میشود، و چنین تغییری را استحاله میگویند: مثل آنکه چوب نجس بسوزد و
خاکستر گردد. یا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود ولی اگر جنس آن عوض نشود مثل آن که گندم نجس را آرد کنند یا نان بپزند پاک نمیشود.
200- مسأله 200: کوزه گلی و مانند آن که از گل نجس ساخته شده نجس است، و باید از ذغالی که از چوب نجس درست شده اجتناب نمایند.
201- مسأله 201: چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه نجس است.
202- مسأله 202: اگر شراب به خودی خود یا به واسطۀ آن که چیزی مثل سرکه و نمک در آن ریختهاند سرکه شود پاک میگردد.
203- مسأله 203: شرابی که از انگور نجس درست کنند، با سرکه شدن پاک نمیشود، بلکه اگر نجاستی هم از خارج به شراب برسد احتیاط واجب آن است که بعد از سرکه شدن از آن اجتناب نمایند.
204- مسأله 204: سرکهای که از انگور و کشمش و خرمای نجس درست کنند نجس است.
205- مسأله 205: اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و سرکه بریزند ضرر ندارد.
و نیز اگر پیش از آن که خرما و کشمش و انگور سرکه شود خیار و بادنجان و مانند اینها در آن بریزند اشکال ندارد.
206- مسأله 206: آب انگوری که جوش آمده پیش از آن که دو ثلث آن بخار شود، یعنی دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند نجس نیست، ولی خوردن آن حرام است، ولی اگر ثابت شود که مستکننده است حرام و نجس میباشد، و فقط با سرکه شدن پاک و حلال میشود.
207- مسأله 207: اگر مثلاً در یک خوشۀ غوره یک دانه یا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفته میشود آبغوره بگویند و اثری از شیرینی در آن نباشد و بجوشد، پاک و خوردن آن حلال است.
208- مسأله 208: چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور، اگر جوش بیاید حرام نمیشود.
209- مسأله 209: اگر خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد، ( یعنی حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند) به بدن حیوانی که خون جهنده ندارد برود و خون آن حیوان حساب شود پاک میگردد، و این را انتقال گویند. پس خونی که زالو از انسان میمکد چون خون زالو به آن گفته نمیشود و میگویند خون انسان است نجس میباشد.
210- مسأله 210: اگر کسی پشهای را که به بدنش نشسته بکشد و نداند خونی که از پشه بیرون آمده از او مکیده یا از خود پشه میباشد، پاک است و همچنین است اگر بداند از او مکیده ولی جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بین مکیدن خون و کشتن پشه به قدری کم باشد که بگویند خون انسان است، یا معلوم نباشد که میگویند خون پشه است یا خون انسان، نجس میباشد.
211- مسأله 211: اگر مشرک شهادتین بگوید، یعنی بگوید: « أشهد أن لا اله الا اللّه و اشهد انّ محمداً رسول اللّه» مسلمان میشود و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بینی و عرق او پاک است. ولی اگر موقع مسلمان شدن عین نجاست در بدن او بوده، باید آن را برطرف کند و جای آن را آب بکشد. و نیز اگر پیش از مسلمان شدن، عین نجاست برطرف شده باشد لازم است جای آن را آب بکشد.
212- مسأله 212: اگر موقعی که مشرک بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلکه اگر در بدن او هم باشد باید از آن اجتناب کند.
213- مسأله 213: اگر مشرک شهادتین بگوید و انسان نداند قلباً مسلمان شده یا نه، پاک است، ولی اگر بداند قلباً مسلمان نشده بنابر احتیاط واجب باید از او اجتناب کرد.
214- مسأله 214: تبعیّت آن است که چیز نجسی به واسطۀ پاک شدن چیز نجس دیگر پاک شود.
215- مسأله 215: اگر شراب سرکه شود، ظرف آن هم تا جایی که شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسیده پاک میشود، و کهنه و چیزی هم که معمولاً روی آن میگذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاک میگردد. بلکه اگر موقع جوشیدن، سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سرکه شدن پشت ظرف هم پاک میشود.
216- مسأله 216: تخته یا سنگی که روی آن میت را غسل میدهند و پارچهای که با آن عورت میت را میپوشانند و دست کسی که او را غسل میدهد و همین طور کیسه و صابونی که با آن شسته میشود بعد از تمام شدن غسل پاک میشود.
217- مسأله 217: کسی که چیزی را با دست خود آب میکشد اگر دست و آن چیز با هم آب کشیده شوند بعد از پاک شدن آن چیز دست او هم پاک میشود.
218- مسأله 218: اگر لباس و مانند آن را آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبی که روی آن ریختهاند جدا شود، آبی که در آن میماند پاک است.
219- مسأله 219: ظرف نجس را که با آب قلیل آب میکشند، بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن، روی آن ریختهاند، آب کمی که در آن میماند پاک است.
220- مسأله 220: اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون، یا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شود بدن آن حیوان پاک میشود. و همچنین است باطن بدن انسان مثل توی دهان و بینی. مثلاً اگر خونی از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود، آب کشیدن توی دهان لازم نیست.
221- مسأله 221: اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید، آن غذا پاک است و دندان مصنوعی هم همین حکم را دارد.
222- مسأله 222: جایی را که انسان نمیداند از ظاهر بدن است یا باطن آن، اگر ملاقات با
نجس بکند لازم نیست آب بکشد اگر چه آب کشیدن احوط است.
223- مسأله 223: اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند، چنانچه هر دو خشک باشند نجس نمیشود، و اگر گرد و خاک یا لباس و مانند اینها تر باشد باید محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.
224- مسأله 224: بول و غائط حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است، و اگر بخواهند پاک شود باید آن حیوان را استبراء کنند، یعنی تا مدّتی که بعد از آن مدّت دیگر نجاستخوار به آن نگویند، نگذارند نجاست بخورد و خوراک پاک به آن بدهند، و باید شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بیست روز، و گوسفند را ده روز و مرغابی را پنج روز، و مرغ خانگی را سه روز، نگذارند، نجاست بخورند و خوراک پاک به آنها بدهند.
225- مسأله 225: اگر بدن و لباس یا وسائل شخصی فرد مسلمانی نجس شود و او از ما جدا شود بعد از اینکه مجدّداً او را دیدیم لباس و بدن و وسائل او با شرایط زیر محکوم به طهارت است:
1 - بداند که لباس یا بدن یا وسائل او نجس شده است.
2 - استفاده از آن وسائل مشروط به طهارت باشد.
3 - احتمال اینکه او بدن و لباس و وسائل را تطهیر کرده، وجود داشته باشد.
226- مسأله 226: اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری مانند ظرف و فرشی که در اختیار او است نجس شود و آن مسلمان غائب گردد اگر انسان احتمال بدهد که آن چیز را آب کشیده اجتناب از آن لازم نیست به شرط اینکه عالم به نجاست آن باشد و آن را در چیزی که میداند طهارت در آن شرط است استعمال کند و نیز بنا بر احتیاط واجب بالغ باشد و بیمبالات به طهارت و نجاست نباشد.
227- مسأله 227: اگر خود انسان یقین کند که چیزی که نجس بوده پاک شده است یا دو عادل به پاک شدن آن خبر دهند، آن چیز پاک است. و همچنین است اگر کسی که چیز نجس در اختیار او است بگوید آن چیز پاک شده، یا مسلمانی چیز نجس را آب کشیده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه آن چیز پاک است.
228- مسأله 228: کسی که وکیل شده است لباس انسان را آب بکشد و لباس هم در تصرّف او باشد اگر بگوید: آب کشیدم، آن لباس پاک است.
229- مسأله 229: اگر انسان حالی دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمیکند، همانند عرف مردم رفتار نماید و یقین برای او لازم نیست.
230- مسأله 230: ظرفی که از پوست سگ یا خوک یا مردار ساخته شده خوردن و آشامیدن در آن ظرف حرام است، و نباید آن ظرف را در وضو و غسل و کارهایی که باید با چیز پاک انجام داد استعمال کنند. بلکه احتیاط واجب آن است که آنها را در غیر آنچه طهارت در او شرط است نیز استعمال نکند و همینطور چرم سگ و خوک و مردار اگر چه ظرف هم نباشد.
231- مسأله 231: خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها، حرام است، حتّی استعمال آنها در زینت اطاق حرام میباشد، ولی نگاه داشتن آنها حرام نمیباشد
232- مسأله 232: ساختن ظرف طلا و نقره و اجرتی که برای آن میگیرند حرام نیست.
233- مسأله 233: خریدوفروش ظرف طلا و نقره و پولی را که فروشنده میگیرد حرام نیست.
234- مسأله 234: دستگیرۀ استکان که از طلا یا نقره میسازند اگر بعد از برداشتن استکان، به آن ظرف گفته شود، استعمال آن چه به تنهائی و چه با استکان، حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعی ندارد.
235- مسأله 235: استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره دادهاند اشکال ندارد.
236- مسأله 236: اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز به قدری زیاد باشد که ظرف طلا یا نقره به آن ظرف نگویند استعمال آن مانعی ندارد.
237- مسأله 237: اگر انسان غذائی را که در ظرف طلا یا نقره است به قصد خوردن و آشامیدن در ظرف دیگر خالی کند، این استعمال حرام میباشد. اما اگر بخواهد غذا را بخورد و چون در ظرف طلا و نقره حرام است غذا را در ظرف دیگر بریزد اشکال ندارد.
و در هر صورت غذا خوردن از ظرف دوم که طلا و نقره نیست اشکال ندارد.
238- مسأله 238: استعمال بادگیر قلیان و غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن اگر از طلا یا نقره باشد اشکال ندارد و همچنین عطردان و سرمه دان و مثل اینها.
239- مسأله 239: استعمال ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری اشکال ندارد ولی برای وضو و غسل در حال ناچاری هم نمیشود ظرف طلا و نقره را استعمال کرد.
240- مسأله 240: استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا از چیز دیگر اشکال ندارد.
241- مسأله 241: در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوی سر و روی پاها را مسح کنند.
242- مسأله 242: درازای صورت را باید از بالای پیشانی ( جایی که موی سر بیرون میآید) تا آخر چانه شست، و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار میگیرد باید شسته شود، و اگر مختصری از این مقدار را نشوید وضو باطل است.
و برای آن که یقین کند این مقدار کاملاً شسته شده باید کمی از اطراف آن را هم بشوید.
243- مسأله 243: اگر صورت یا دست کسی کوچکتر یا بزرگتر از حدّ معمول باشد باید ملاحظه کند که افراد معمولی تا کجای صورت خود را میشویند و او هم تا همانجا را بشوید، و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد امّا با هم متناسب باشند لازم
نیست ملاحظه معمول را بکند بلکه به دستوری که در مسأله پیش گفته شد وضو بگیرد، و نیز اگر در پیشانی او مو روئیده یا جلوی سرش مو ندارد باید به اندازۀ معمول پیشانی را بشوید.
244- مسأله 244: اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشههای چشم و لب او هست که نمیگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید پیش از وضو بررسی کند که اگر هست برطرف نماید.
245- مسأله 245: اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند، و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است، و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.
246- مسأله 246: اگر شک کند که پوست صورت از لای مو پیدا است یا نه، واجب است احتیاطاً هم مو را بشوید و هم آب را به پوست برساند.
247- مسأله 247: شستن توی بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمیشود واجب نیست، ولی برای آن که یقین کند همه جاهائی که باید شسته شود شسته شده، مقداری از آنها را هم بشوید.
248- مسأله 248: باید صورت را بنا بر احتیاط واجب از بالا به پایین شست و اگر از پایین به بالا بشوید وضو اشکال دارد و دستها را باید از مرفق به طرف سر انگشتان بشوید.
249- مسأله 249: اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد، چنانچه تری دست به قدری باشد که به واسطۀ کشیدن دست، آب کمی بر آنها جاری شود کافی است.
250- مسأله 250: بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
251- مسأله 251: برای آن که یقین کند آرنج را کاملاً شسته باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
252- مسأله 252: کسی که پیش از شستن صورت، دستهای خود را تا مچ شسته، در موقع وضو باید تا سر انگشتان را بشوید و اگر فقط تا مچ را بشوید وضوی او باطل است.
253- مسأله 253: در وضو، شستن صورت و دستها، مرتبۀ اوّل واجب و مرتبۀ دوّم جایز و مرتبۀ سوّم و بیشتر از آن حرام میباشد، و اگر با یک مشت آب، تمام عضو شسته شود و
به قصد وضو بریزد یک مرتبه حساب میشود چه قصد بکند یک مرتبه را، یا قصد نکند.
254- مسأله 254: بعد از شستن هر دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند، و لازم نیست با دست راست باشد یا از بالا به پائین مسح نماید.
255- مسأله 255: یک قسمت از چهار قسمت سر که مقابل پیشانی است جای مسح میباشد، و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافی است، اگر چه احتیاط مستحب آن است که از درازا به اندازۀ درازای یک انگشت و از پهنا به اندازۀ سه انگشت بسته، مسح نماید.
256- مسأله 256: لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است. ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازهای بلند است که اگر مثلاً شانه کند روی قسمتی از پیشانی میریزد، یا به جاهای دیگر سر میرسد، باید بیخ موها را مسح کند، یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید، و اگر موهایی را که به صورت میریزد یا به جاهای دیگر سر میرسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید، یا بر موی جاهای دیگر سر، که جلوی آن آمده مسح کند باطل است.
257- مسأله 257: بعد از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کند.
258- مسأله 258: پهنای مسح پا به هر اندازه باشد کافی است، ولی احتیاط مستحب آن است که با تمام کف دست، روی پا را مسح کند.
259- مسأله 259: بنا بر احتیاط واجب باید در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و روی پا را به تدریج مسح کند و اگر همۀ دست را روی پا بگذارد و کمی بکشد صحیح نمیباشد.
260- مسأله 260: در مسح سر و روی پا باید دست را روی آنها بکشد، و اگر دست را نگهدارد و سر یا پا را بکشد وضو باطل است، ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکال ندارد.
261- مسأله 261: جای مسح باید خشک باشد. و اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است. ولی اگر تری آن به قدری کم باشد که رطوبتی که
بعد از مسح در آن دیده میشود بگویند فقط از تری کف دست است اشکال ندارد.
262- مسأله 262: اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمیتواند دست را با آب خارج تر کند، بلکه باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.
263- مسأله 263: اگر رطوبت کف دست فقط به اندازۀ مسح سر باشد، میتواند سر را با همان رطوبت مسح کند، و برای مسح پاها از اعضاء دیگر وضو رطوبت بگیرد.
264- مسأله 264: مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است، ولی اگر به واسطۀ سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد، مسح کردن بر آنها اشکال ندارد، و اگر روی کفش نجس باشد باید چیز پاکی بر آن بیندازد و بر آن چیز مسح کند.
265- مسأله 265: اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح، آن را آب بکشد باید تیمم نماید.
266- مسأله 266: وضوی ارتماسی آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پایین در آب فرو برد و یا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بیرون آورد و اگر موقعی که دستها را در آب فرو میبرد نیّت وضوء کند و تا وقتی که آنها را از آب بیرون میآورد و ریزش آب تمام میشود به قصد وضوء باشد وضوی او صحیح است.
267- مسأله 267: در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دستها از بالا به پایین شسته شود، پس اگر وقتی که صورت و دستها را در آب فرو میبرد قصد وضو کند باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر موقع بیرون آوردن از آب قصد وضو کند، باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج بیرون آورد.
268- مسأله 268: اگر وضوی بعضی از اعضاء را ارتماسی و بعضی را غیر ارتماسی انجام دهد اشکالی ندارد.
269- مسأله 269: کسی که وضو میگیرد مستحب است موقعی که نگاهش به آب میافتد بگوید: «بِسْمِ اللّهِ و بِاللّهِ وَ الْحَمْدُ للّه الّذی جَعَلَ الْماءَ طَهوراً وَ لَم یَجْعَلْهُ نَجِساً» و موقعی که پیش از وضو دست خود را میشوید بگوید: « اللّهمَّ اجْعَلنی مِنَ التّوّابِینَ وَ اجْعَلْنِی مِنَ المُتَطَهِّریٖنَ» و در وقت مضمضه کردن یعنی آب در دهان گرداندن بگوید: «اللّهُمَّ لَقِّنِیِ حُجَّتِی یَوْمَ الْقاکَ وَ اطْلِقْ لِسانِیٖ بِذِکْرِکَ» و در وقت استنشاق یعنی آب در بینی کردن بگوید: «اللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَیَّ ریحَ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنِی مِمَّن یشُمُّ ریٖحَها وَ روْحَها وَ طیٖبَها» و موقع شستن صورت بگوید: « اللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهیٖ یَوْمَ تَسْوَدُّ فیٖهِ الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهیٖ یَوْمَ تَبْیَضُّ فیٖهِ الْوُجُوهُ» و در وقت شستن دست راست بخواند: «اللّهُمَّ اعْطِنِی کِتابِی بِیَمیٖنیٖ وَ الْخُلْدَ فِی الجنانِ بِیَساری وَ حاسِبْنیٖ حِساباً یَسیٖراً» و موقع شستن دست چپ بگوید: «اللّهُمَّ لا تُعْطِنِی کِتابیِ بِشمالیِ وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْرِی وَ لا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً الی عُنُقِی وَ اعوذُ بِکَ مِنْ مُقَطِّعاتِ النِّیرانِ» و موقعی که سر را مسح میکند بگوید: «اللّهُمَّ غَشِّنِیِ بِرَحْمَتِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ عَفْوِکَ» و در وقت مسح پا بخواند: «اللّهُمَّ ثَبِّتْنِی عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیْهِ الْاَقْدام وَ اجْعَلْ سَعْیِی فیٖ ما یُرْضیٖکَ عَنِّی یا ذَا الْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ» .
شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است.
شرط اوّل: آب وضو پاک باشد.
شرط دوّم: آب وضو مطلق باشد.
270- مسأله 270: وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد، و اگر با آن وضو نمازی هم خوانده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند.
271- مسأله 271: اگر غیر از آب گلآلود مضاف، آب دیگری برای وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است باید تیمم کند، و اگروقت دارد باید صبر کند تا آب صاف شود و وضو بگیرد.
شرط سوم: آب وضو مباح باشد.
272- مسأله 272: وضو با آب غصبی و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه، حرام و باطل است، ولی اگر سابقاً راضی بوده و انسان نمیداند که از رضایتش برگشته یا نه، وضو صحیح است، و نیز اگر آب وضو از صورت و دستها در جای غصبی بریزد، وضوی او صحیح است.
273- مسأله 273: وضو گرفتن از حوض مدرسهای که انسان نمیداند آن حوض را برای همۀ مردم وقف کردهاند یا برای محصلین همان مدرسه، در صورتی که معمولاً مردم از آب آن وضو بگیرند و وضوء گرفتن مردم کاشف از اجازه عمومی باشد، اشکال ندارد.
274- مسأله 274: کسی که نمیخواهد در مسجدی نماز بخواند اگر نداند که حوض آن را برای همۀ مردم وقف کردهاند یا برای کسانی که در آنجا نماز میخوانند، نمیتواند از حوض آن وضو بگیرد، ولی اگر معمولاً کسانی هم که نمیخواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو میگیرند و وضو گرفتن مردم کاشف از اجازه عمومی باشد، میتواند از حوض آن وضو بگیرد.
275- مسأله 275: وضو گرفتن از حوض تیمچهها و مسافرخانهها و مانند اینها برای کسانی که ساکن آن جاها نیستند در صورتی صحیح است که معمولاً کسانی هم که ساکن آن جاها نیستند با آب آنها وضو بگیرند و وضو گرفتن مردم کاشف از اجازه عمومی باشد.
276- مسأله 276: وضو گرفتن در نهرهای بزرگ اگر چه انسان نداند که صاحب آنها راضی است اشکال ندارد، ولی اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهی کند احتیاط واجب آن است که با آب آنها وضو نگیرند.
277- مسأله 277: اگر نداند یا فراموش کند آب غصبی است، و با آن وضو بگیرد، وضو صحیح است.
شرط چهارم: ظرف آب وضو مباح باشد.
شرط پنجم: ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.
278- مسأله 278: اگر آب وضو در ظرف غصبی است و غیر از آن، آب دیگری ندارد باید تیمم کند و چنانچه با آن آب وضو بگیرد باطل است. و اگر آب مباح دیگری دارد چنانچه در آن ظرف غصبی، وضوی ارتماسی بگیرد و یا با آن ظرف، آب به صورت و دستها
بریزد وضویش باطل است، ولی اگر با کف دست، آب را از آن ظرف بردارد و به صورت و دستها بریزد وضویش صحیح است. اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبی، فعل حرام مرتکب شده است، و وضوی او از ظرف طلا و نقره، به احتیاط واجب مثل وضوی از ظرف غصبی است.
279- مسأله 279: اگر در حوضی که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبی است وضو بگیرد صحیح است.
280- مسأله 280: اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان بوده حوض یا نهری بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را برای قبرستان وقف کردهاند وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
شرط ششم: اعضای وضو موقع شستن و مسح کردن، پاک باشد.
281- مسأله 281: اگر پیش از تمام شدن وضو جایی را که شسته و مسح کرده نجس شود، وضو صحیح است.
282- مسأله 282: اگر غیر از اعضای وضو جایی از بدن نجس باشد، وضو صحیح است.
ولی اگر مخرج را از بول یا غائط تطهیر نکرده باشد بهتر آن است که اوّل آن را تطهیر کند، و بعد وضو بگیرد.
283- مسأله 283: اگر یکی از اعضای وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پیش از وضو آنجا را آب کشیده یا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاک بودن و نجس بودن آنجا نبوده وضو باطل است، و اگر میداند ملتفت بوده، یا شک دارد که ملتفت بوده یا نه، وضو صحیح است. و در هر صورت جایی را که نجس بوده باید آب بکشد.
284- مسأله 284: اگر در صورت یا دستها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمیآید و آب برای آن ضرر ندارد، باید در آب کر یا جاری فرو برد و قدری فشار دهد که خون بند بیاید، بعد به دستوری که گفته شد وضوی ارتماسی بگیرد.
شرط هفتم: وقت برای نماز و وضو کافی باشد.
285- مسأله 285: هرگاه وقت به قدری تنگ است که اگر وضو بگیرد تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمم کند، ولی اگر برای وضو و تیمم یک اندازه
وقت لازم است باید وضو بگیرد.
286- مسأله 286: کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمم کند، اگر وضو بگیرد وضو صحیح است چه برای آن نماز وضو بگیرد یا برای کار دیگر.
شرط هشتم: به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم وضو بگیرد، و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضو بگیرد باطل است.
287- مسأله 287: لازم نیست نیت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند ولی باید در تمام وضو متوجه باشد که وضو میگیرد. به طوری که اگر از او بپرسند چه میکنی بگوید وضو میگیرم.
شرط نهم: وضو را به ترتیبی که گفته شد بجا آورد، یعنی اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید، و بنابر احتیاط واجب باید پای راست را پیش از پای چپ مسح کند، و اگر به این ترتیب وضو نگیرد باطل است.
شرط دهم: کارهای وضو را پشت سرهم انجام دهد.
288- مسأله 288: اگر بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جایی را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد، وضو باطل است. و اگر فقط رطوبت جایی که جلوتر از محلی است که میخواهد بشوید یا مسح کند خشک شده باشد مثلاً موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد، بهتر آن است که دوباره وضو را از سر بگیرد.
289- مسأله 289: اگر کارهای وضو را پشت سرهم بجا آورد ولی به واسطه گرمای هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند اینها رطوبت خشک شود وضوی او صحیح است.
290- مسأله 290: راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد، بنابراین اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند، وضوی او صحیح است.
شرط یازدهم: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر دیگری او را وضو دهد، و یا کمک کند، وضو باطل است.
291- مسأله 291: کسی که نمیتواند وضو بگیرد باید کسی را به کمک بگیرد تا او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتی که بتواند باید بدهد، ولی باید بنابر احتیاط واجب خود او و نائب هر دو نیّت وضو کنند و با دست خود مسح نماید و اگر نمیتواند باید نایبش دست او را بگیرد و به جای مسح او بکشد، و اگر این هم ممکن نیست باید از دست او رطوبت بگیرند و با آن رطوبت، سر و پای او را مسح کنند. و به احتیاط مستحب در صورت امکان علاوه بر وضو تیمّم هم بکند.
292- مسأله 292: هر کدام از کارهای وضو را که میتواند به تنهایی انجام دهد، نباید در آن کمک بگیرد.
شرط دوازدهم: استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.
293- مسأله 293: کسی که میترسد که اگر وضو بگیرد، مریض شود یا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند چنانچه وضو بگیرد وضویش بنابر احتیاط واجب باطل است ولی اگر نداند که آب برای او ضرر دارد و وضو بگیرد و بعد بفهمد که ضرر داشته، وضویش صحیح است، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با آن وضو نماز نخواند و تیمم کند و چنانچه با آن وضو نماز خوانده احتیاط مستحب آن است که دوباره آن را اعاده نماید.
294- مسأله 294: اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمی که وضو با آن صحیح است ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد، باید با همان مقدار وضو بگیرد.
شرط سیزدهم: در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.
295- مسأله 295: اگر میداند چیزی به اعضاء وضو چسبیده ولی شک دارد که از رسیدن آب جلوگیری میکند یا نه، باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.
296- مسأله 296: اگر زیر ناخن چرک باشد، وضو اشکال ندارد، ولی اگر ناخن را بگیرند باید برای وضو آن چرک را برطرف کنند، و نیز اگر ناخن بیشتر از معمول بلند باشد و چرک زیر آن جزء ظاهر به حساب آید باید چرک زیر مقداری را که از معمول بلندتر است برطرف نمایند.
297- مسأله 297: اگر در صورت و دستها و جلوی سر و روی پاها به واسطۀ سوختن یا
چیز دیگر برآمدگی پیدا شود، شستن و مسح روی آن کافی است. و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زیر پوست لازم نیست، بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود، لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن میچسبد و گاهی بلند میشود باید آن را قطع کند یا آب را به زیر آن و هم روی آن برساند.
298- مسأله 298: اگر انسان شک کند که به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یا نه؛ چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آن که بعد از گل کاری شک کند گل به دست او چسبیده یا نه، باید بررسی کند یا به قدری دست بمالد تا اطمینان پیدا کند که اگر بوده برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.
299- مسأله 299: جایی را که باید شست و مسح کرد هر قدر چرک باشد اگر چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد. و همچنین است اگر بعد از گچکاری و مانند آن چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست نمینماید بر دست بماند، ولی اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن میرسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.
300- مسأله 300: اگر پیش از وضو بداند که در بعضی از اعضای وضو مانعی از رسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آنجا رسانده یا نه چنانچه احتمال بدهد هنگام وضو ملتفت بوده، وضوی او صحیح است.
301- مسأله 301: اگر در بعضی از اعضای وضو مانعی باشد که گاهی آب بخودی خود زیر آن میرسد و گاهی نمیرسد و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده باید دوباره وضو بگیرد.
302- مسأله 302: اگر بعد از وضو چیزی را که مانع از رسیدن آب است در اعضای وضو ببیند و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده، وضوی او صحیح است، ولی اگر بداند که در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، باید دوباره وضو بگیرد.
303- مسأله 303: اگر بعد از وضو شک کند چیزی که مانع رسیدن آب است در اعضای وضو بوده یا نه، و احتمال او از نظر عقلایی به جا باشد در صورتی که احتمال التفات در حال وضو بدهد وضویش صحیح است.
304- مسأله 304: کسی که در کارهای وضو و شرایط آن مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن خیلی شک میکند باید به شک خود اعتنا نکند.
305- مسأله 305: اگر شک کند که وضوی او باطل شده یا نه، بنا میگذارد که وضوی او باقی است، ولی اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتی از او بیرون آید که نداند بول است یا چیز دیگر، وضوی او باطل است.
306- مسأله 306: کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه، باید وضو بگیرد.
307- مسأله 307: کسی که میداند وضو گرفته و حدثی هم از او سر زده، مثلاً بول کرده، اگر نداند که کدام جلوتر بوده، چنانچه پیش از نماز است باید وضو بگیرد، و اگر در بین نماز است باید نماز را بشکند و وضو بگیرد و اگر بعد از نماز است باید وضو بگیرد، و خوب است نمازی را که خوانده دوباره بخواند.
308- مسأله 308: اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، چنانچه احتمال التفات در هنگام شروع نماز بدهد نماز او صحیح است، ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
309- مسأله 309: اگر در بین نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، نماز او باطل است و باید وضو بگیرد، و نماز را بخواند.
310- مسأله 310: اگر بعد از نماز شک کند، که قبل از نماز وضوی او باطل شده یا بعد از نماز، نمازی که خوانده صحیح است.
311- مسأله 311: اگر انسان مرضی دارد که بول او قطرهقطره میریزد یا نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند چنانچه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن وقت پیدا میکند باید نماز را در وقتی که فرصت میکند، بخواند و اگر وقت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که فرصت دارد فقط کارهای واجب نماز را به جا آورد و کارهای مستحب آن مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک نماید.
312- مسأله 312: اگر به مقدار وضو و نماز وقت پیدا نمیکند و در بین نماز چند دفعه بول از او خارج میشود اگر برای او حرجی نیست یعنی سختی که معمولاً تحمل نمیشود در
آن نباشد باید ظرف آبی پهلوی خود بگذارد و هر وقت بول از او خارج شد بنابر احتیاط واجب وضو بگیرد و بقیّه نماز را بخواند. و نیز اگر مرضی دارد که در بین نماز چند مرتبه غائط از او خارج میشود، اگر برای او حرجی نیست باید ظرف آبی پهلوی خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگیرد و بقیّۀ نماز را بخواند.
313- مسأله 313: کسی که غائط پیدرپی از او خارج میشود باید مثل مسأله قبل عمل کند تا وقتی که برای او حرجی باشد.
314- مسأله 314: به طوری که نمیتواند هیچ مقدار از نماز خود را با وضوء بخواند، برای هر نماز یک وضو بگیرد و اگر بین دو نماز، قطرۀ بولی از او خارج نشود میتواند با یک وضو هر دو نماز را بخواند، و قطرههایی که بین نماز خارج میشود اشکال ندارد گرچه سزاوار است احتیاط مراعات شود.
315- مسأله 315: کسی که بول پیدرپی از او خارج میشود اگر نتواند هیچ مقداری از نماز را با وضو بخواند میتواند چند نماز را با یک وضو بخواند مگر اینکه اختیاراً بول یا غائط کند یا چیز دیگری که وضو را باطل میکند پیش آید.
316- مسأله 316: اگر مرضی دارد که نمیتواند از خارج شدن باد جلوگیری کند، باید به وظیفۀ کسانی که نمیتوانند از بیرون آمدن غائط خودداری کنند عمل نماید.
317- مسأله 317: کسی که غائط پیدرپی از او خارج میشود، باید برای هر نماز یک وضو بگیرد و فوراً مشغول نماز شود، ولی برای به جا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتیاط که باید بعد از نماز انجام داد در صورتی که آنها را بعد از نماز فوراً بجا بیاورد لازم نیست وضو بگیرد.
318- مسأله 318: کسی که بول او قطرهقطره میریزد باید برای نماز به وسیلۀ کیسهای که در آن، پنبه یا چیز دیگری است که از رسیدن بول به جاهای دیگر جلوگیری میکند، خود را حفظ نماید. و احتیاط واجب آن است که پیش از هر نماز مخرج بول را که نجس شده آب بکشد و کیسه را هم بنابر احتیاط واجب تطهیر نماید. و نیز کسی که نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند، چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نماز از رسیدن غائط به جاهای دیگر جلوگیری نماید. و احتیاط واجب آن است که اگر حرجی نیست برای هر
نماز مخرج غائط را آب بکشد.
319- مسأله 319: کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، در صورتی که ممکن باشد باید به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگیری نماید اگر چه متضمن مخارجی باشد و بنابر احتیاط واجب اگر مرض او معالجه میشود خود را معالجه کند.
320- مسأله 320: کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، بعد از آن که مرض او خوب شد، لازم نیست نمازهایی را که در وقت مرض مطابق وظیفهاش خوانده قضا نماید. ولی اگر در بین وقت نماز مرض او خوب شود، باید نمازی را که در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
321- مسأله 321: برای شش چیز وضو گرفتن لازم است:
اوّل: برای نمازهای واجب غیر از نماز میت.
دوّم: برای سجده و تشهد فراموش شده، اگر بین آنها و نماز، حدثی از او سرزده مثلاً بول کرده باشد.
سوّم: برای طواف واجب خانۀ کعبه.
چهارم: اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد.
پنجم: اگر نذر کرده باشد که جائی از بدن خود را به خط قرآن برساند.
ششم: برای آب کشیدن قرآنی که نجس شده یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولی چنانچه معطل شدن به مقدار وضو، بیاحترامی به قرآن باشد باید بدون این که وضو بگیرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد یا اگر نجس شده آب بکشد و تا ممکن است از دست گذاشتن به خط قرآن خودداری کند.
322- مسأله 322: مس نمودن خط قرآن، یعنی رساندن جایی از بدن به خط قرآن برای کسی که وضو ندارد، حرام است. ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه
کنند مس آن اشکال ندارد.
323- مسأله 323: جلوگیری بچه و دیوانه از مس خط قرآن واجب نیست، ولی اگر مس نمودن آنان بیاحترامی به قرآن باشد، باید جلوگیری کنند.
324- مسأله 324: کسی که وضو ندارد، خوب است اسم خداوند متعال را به هر زبانی که نوشته شده باشد مس ننماید.
325- مسأله 325: اگر پیش از وقت نماز به قصد این که با طهارت باشد وضو بگیرد یا غسل کند صحیح است و نیز اگر به قصد قربت وضو بگیرد کافیست.
326- مسأله 326: مستحب است انسان برای نماز میت و زیارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان علیهم السلام وضو بگیرد، و همچنین برای همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نیز برای مس حاشیۀ قرآن و برای خوابیدن، وضو گرفتن مستحب است. و نیز مستحب است کسی که وضو دارد دوباره وضو بگیرد، و اگر برای یکی از این کارها وضو بگیرد هر کاری را که باید با وضو انجام داد میتواند به جا آورد مثلاً میتواند با آن وضو نماز بخواند.
327- مسأله 327: هفت چیز وضو را باطل میکند:
اوّل: بول.
دوّم: غائط.
سوّم: باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود.
چهارم: خوابی که به واسطۀ آن چشم نبیند و گوش نشنود، ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود وضو باطل نمیشود.
پنجم: چیزهایی که عقل را از بین میبرد، مانند دیوانگی و مَستی و بیهوشی.
ششم: استحاضه زنان، که بعداً گفته میشود.
هفتم: کاری که برای آن باید غسل کرد مانند جنابت و ثبوت این حکم در مثل مس میت مبنی بر احتیاط است.
چیزی که با آن زخم و جای شکسته را میبندند و دوایی که روی زخم و مانند آن میگذارند جبیره نامیده میشود.
328- مسأله 328: اگر در یکی از جاهای وضو زخم یا دمل یا شکستگی باشد، چنانچه روی آن باز است و آب برای آن ضرر ندارد، باید به طور معمول وضو گرفت.
329- مسأله 329: اگر زخم یا دمل یا شکستگی در صورت و دستها است و روی آن باز است و آب ریختن روی آن ضرر دارد، باید اطراف آن را بشوید و چنانچه کشیدن دست تَر بر آن ضرر ندارد، احتیاط آن است که دست تر بر آن بکشد و اگر ضرر دارد بنابر احتیاط واجب پارچۀ پاکی روی آن بگذارد و دست تَر را روی پارچه بکشد و اگر این مقدار هم ضرر دارد یا زخم نجس است و نمیشود آب کشید، باید اطراف زخم را به طوری که در وضو گفته شد، از بالا به پایین بشوید و بنابر احتیاط واجب در فرض اخیر تیمّم هم بنماید.
330- مسأله 330: اگر زخم یا دمل یا شکستگی در جلوی سر یا روی پاها است و روی آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح کند باید پارچۀ پاکی روی آن بگذارد و روی پارچه را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند، و اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد، مسح لازم نیست ولی باید بعد از وضو تیمم هم بکند.
331- مسأله 331: اگر روی دمل یا زخم یا شکستگی بسته باشد، چنانچه باز کردن آن ممکن است و زحمت و مشقت هم ندارد و آب هم برای آن ضرر ندارد، باید روی آن را باز کند و وضو بگیرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، یا جلوی سر و روی پاها.
332- مسأله 332: اگر زخم یا دمل یا شکستگی در صورت یا دستها باشد و بشود روی آن را باز کرد، چنانچه ریختن آب، روی آن ضرر دارد و کشیدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روی آن بکشد.
333- مسأله 333: اگر نمیشود روی زخم را باز کرد ولی زخم و چیزی که روی آن گذاشته پاک است و رساندن آب به زخم ممکن است و ضرر و زحمت و مشقت ندارد باید آب را به روی زخم برساند، و اگر زخم یا چیزی که روی آن گذاشته نجس است، چنانچه آب
کشیدن آن و رساندن آب به روی زخم بدون زحمت و مشقت ممکن باشد، باید آن را آب بکشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتی که آب برای زخم ضرر دارد، یا آن که رساندن آب به روی زخم ممکن نباشد یا زخم نجس است و نمیتواند آن را آب بکشد، زخم را به طوری که در وضو گفته شد بشوید و اگر جبیره پاک است روی آن مسح کند و اگر جبیره نجس است یا نمیشود روی آن را دست تر کشید مثلاً دوایی است که به دست چسبیده، پارچه پاکی را به طوری که جزء جبیره حساب شود روی آن بگذارد و دست تر روی آن بکشد و اگر این هم ممکن نیست احتیاط واجب آن است که وضو بگیرد و تیمّم هم بکند.
334- مسأله 334: اگر جبیره، تمام صورت یا تمام یکی از دستها را فرا گرفته باشد باز احکام جبیره جاری، و وضوی جبیرهای کافی است، ولی اگر بیشتر اعضای وضو را گرفته باشد، احکام جبیره جاری نمیباشد و باید تیمم نماید.
335- مسأله 335: کسی که در کف دست و انگشتها جبیره دارد و در موقع وضو دست تر روی آن کشیده است، میتواند سر و پا را با همان رطوبت مسح کند و میتواند با سایر جاهای ذراع مسح نماید.
336- مسأله 336: اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته ولی مقداری از طرف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است، باید جاهایی که باز است روی پا را، و جایی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.
337- مسأله 337: اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد، باید بین آنها را بشوید و اگر جبیرهها در سر یا روی پاها باشد، اگر به اندازه مسح واجب باز باشد همان جا را مسح میکند وگرنه باید بین آنها را مسح کند و در جاهایی که جبیره است باید به دستور جبیره عمل نماید.
338- مسأله 338: اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست، باید به دستور جبیره عمل کند، و بنابر احتیاط تیمم هم بنماید، و اگر برداشتن جبیره ممکن است باید جبیره را بردارد. و اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشوید و اگر در سر یا روی پاها است اطراف آن را مسح کند و برای جای زخم به
دستوری که در زخم گفته شد عمل نماید.
339- مسأله 339: اگر در جای وضو زخم و جراحت و شکستگی نیست، ولی به جهت دیگری آب برای همه دست و صورت ضرر دارد، باید تیمم کند و بنابر احتیاط واجب اگر برای مقداری از دست و صورت ضرر دارد باید اطراف آن را بشوید و تیمم هم بنماید.
340- مسأله 340: اگر جایی از اعضای وضو را رگ زده است و نمیتواند آن را آب بکشد یا آب برای آن ضرر دارد اگر روی آن بسته است، باید به دستور جبیره عمل کند، و اگر باز است بعد از شستن اطراف آن بنابر احتیاط واجب پارچهای روی آن قرار داده و دست تر بر روی آن بکشد.
341- مسأله 341: اگر در جای وضو یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست، یا به قدری مشقت دارد که نمیشود تحمل کرد، باید به دستور جبیره عمل کند.
342- مسأله 342: غسل جبیرهای مثل وضوی جبیرهای است، ولی بنابر احتیاط واجب باید آن را ترتیبی به جا آورند نه ارتماسی.
343- مسأله 343: کسی که وظیفۀ او تیمّم است، اگر در بعضی از جاهای تیمم او زخم یا دمل یا شکستگی باشد باید به دستور وضوی جبیرهای، تیمم جبیرهای نماید.
344- مسأله 344: کسی که باید با وضو یا غسل جبیرهای نماز بخواند، چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمیشود، میتواند در اول وقت نماز بخواند، ولی اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود احتیاط واجب آن است که صبر کند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو یا غسل جبیرهای به جا آورد.
345- مسأله 345: کسی که نمیداند باید تیمم کند یا وضوی جبیرهای بگیرد، بنابر احتیاط واجب باید هر دو را به جا آورد.
346- مسأله 346: نمازهایی را که انسان با وضوی جبیرهای خوانده صحیح است و بعد از آن که عذرش برطرف شد، برای نمازهای بعد هم لازم نیست وضو بگیرد، ولی اگر برای آن که نمیدانسته تکلیفش جبیره است یا تیمم، هر دو را انجام داده باشد باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
غسلهای واجب هفت قسم است:
اول: غسل جنابت.
دوّم: غسل حیض.
سوّم: غسل نفاس.
چهارم: غسل استحاضه.
پنجم: غسل مس میت.
ششم: غسل میت.
هفتم: غسلی که به واسطۀ نذر و قسم و مانند اینها واجب میشود.
347- مسأله 347: به دو چیز انسان جنب میشود؛
اوّل: جماع.
دوّم: بیرون آمدن منی، چه در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد با شهوت باشد یا بیشهوت، با اختیار باشد یا بیاختیار.
348- مسأله 348: اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا بول یا غیر اینها، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حکم منی را دارد، و اگر هیچ یک از این سه نشانه یا بعضی از اینها را نداشته باشد، حکم منی را ندارد. ولی در زن و مریض لازم نیست آن آب با جستن بیرون آمده باشد، بلکه اگر با شهوت بیرون آمده باشد در حکم منی است و لازم نیست بدن او سست شود.
349- مسأله 349: مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منی بول کند، و اگر بول نکند و بعد از غسل، رطوبتی از او بیرون آید که نداند منی است یا رطوبت دیگر، حکم منی را دارد.
350- مسأله 350: اگر انسان جماع کند و به اندازۀ ختنهگاه یا بیشتر داخل شود، در زن باشد یا در مرد، در قُبُل باشد یا در دُبُر، بالغ باشند یا نابالغ اگر چه منی هم بیرون نیاید هر دو جنب میشود.
351- مسأله 351: اگر شک کند که به مقدار ختنهگاه وارد شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
352- مسأله 352: اگر نعوذ باللّه حیوانی را وطی کند یعنی با او نزدیکی نماید و منی از او بیرون آید غسل تنها کافی است، و اگر منی بیرون نیاید چنانچه پیش از وطی، وضو داشته بازهم غسل تنها کافی است، و اگر وضو نداشته باشد احتیاط واجب آن است که غسل کند و وضو هم بگیرد.
353- مسأله 353: اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
354- مسأله 354: کسی که نمیتواند غسل کند ولی تیمم برایش ممکن است، بعد از داخل شدن وقت نماز بدون جهت با عیال خود نزدیکی کند اشکال دارد ولی اگر برای لذت بردن یا خوف بر نفس باشد اشکال ندارد.
355- مسأله 355: اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود او است و برای آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایی را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده قضا کند، ولی نمازهایی را که احتمال میدهد بعد از بیرون آمدن منی خوانده لازم نیست قضا نماید.
356- مسأله 356: پنج چیز بر جنب حرام است:
اوّل: رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا، و اسامی مبارکۀ پیامبران و امامان علیهم السلام ، که بنابر احتیاط واجب حکم اسم خدا را دارد.
دوّم: رفتن در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله ، اگر چه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.
سوّم: توقف در مساجد دیگر، ولی اگر از یک در داخل و از در دیگر خارج شود، یا برای برداشتن چیزی برود مانعی ندارد. و احتیاط واجب آن است که در حرم امامان هم توقف نکند، اگر چه اولی آن است که حکم مسجد الحرام و مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله را در حرم
امامان علیه السلام رعایت نماید.
چهارم: گذاشتن چیزی در مسجد.
پنجم: خواندن سورهای که سجدۀ واجب دارد و آن چهار سوره است:
1 - سورۀ سی و دوم قرآن (الم تنزیل).
2 - سورۀ چهل و یکم (حم سجده).
3 - سورۀ پنجاه و سوّم (و النّجم).
4 - سوره نود و ششم (اقرأ). و اگر یک حرف از این چهار سوره را هم بخواند حرام است.
357- مسأله 357: نُه چیز بر جنب مکروه است:
اوّل و دوّم: خوردن و آشامیدن، ولی اگر وضو بگیرد مکروه نیست.
سوّم: خواندن بیشتر از هفت آیه از سورههایی که سجده واجب ندارد.
چهارم: رساندن جایی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن.
پنجم: همراه داشتن قرآن.
ششم: خوابیدن، ولی اگر وضو بگیرد یا به واسطۀ نداشتن آب، تیمم بدل از غسل کند، مکروه نیست.
هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن.
هشتم: مالیدن روغن به بدن.
نهم: جماع کردن، بعد از آن که محتلم شده، یعنی در خواب منی از او بیرون آمده است.
358- مسأله 358: غسل جنابت به خودی خود مستحب است و برای خواندن نماز واجب و مانند آن لازم میشود. ولی برای نماز میت و سجدۀ شکر و سجدههای واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست.
359- مسأله 359: لازم نیست در وقت غسل نیت کند که: غسل واجب یا مستحب میکنم،
و اگر فقط به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم غسل کند کافی است.
360- مسأله 360: غسل را چه واجب باشد و چه مستحب، به دو قسم میشود انجام داد:
ترتیبی و ارتماسی.
361- مسأله 361: در غسل ترتیبی باید به نیّت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشوید. و اگر عمداً یا از روی فراموشی یا به واسطۀ ندانستن مسأله به این ترتیب عمل نکند غسل او باطل است.
362- مسأله 362: نصف ناف و نصف عورت را باید با طرف راست بدن و نصف دیگر را باید با طرف چپ بشوید، بلکه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.
363- مسأله 363: برای آن که یقین کند هر سه قسمت، یعنی سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملاً غسل داده، باید هر قسمتی را که میشوید مقداری از قسمتهای دیگر را هم با آن قسمت بشوید. بلکه احتیاط مستحب آن است که تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید.
364- مسأله 364: اگر بعد از غسل بفهمد جایی از بدن را نشسته و نداند کجای بدن است باید دوباره غسل کند.
365- مسأله 365: اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار کافی است. و اگر از طرف راست باشد باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشوید. و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشوید.
366- مسأله 366: اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن مقداری از طرف چپ شک کند، شستن همان مقدار کافی است، ولی اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست یا مقداری از آن شک کند یا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن یا مقداری از آن شک نماید لازم نیست به شکش اعتنا کند.
367- مسأله 367: در غسل ارتماسی باید آب در یک آن، تمام بدن را بگیرد، پس اگر به نیت غسل ارتماسی یکباره یا به تدریج در آب فرو رود تا تمام بدن زیر آب رود غسل او صحیح است.
368- مسأله 368: در غسل ارتماسی اگر همه بدن زیر آب باشد و بعد از نیت غسل، بدن را حرکت دهد غسل او صحیح است. ولی احتیاط مستحب این است که بیشتر بدن خارج از آب باشد و پس از نیت زیر آب رود.
369- مسأله 369: اگر بعد از غسل ارتماسی بفهمد به مقداری از بدن آب نرسیده چه جای آن را بداند یا نداند، باید دوباره غسل کند.
370- مسأله 370: اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد و برای ارتماسی وقت دارد، باید غسل ارتماسی کند.
371- مسأله 371: کسی که روزۀ واجب گرفته یا برای حج یا عمره احرام بسته، نمیتواند غسل ارتماسی کند ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند صحیح است.
372- مسأله 372: در غسل ارتماسی باید تمام بدن پاک باشد ولی در غسل ترتیبی پاک بودن تمام بدن لازم نیست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتی را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد کافی است.
373- مسأله 373: عرق جنب از حرام نجس نیست و کسی که از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل کند صحیح است.
374- مسأله 374: اگر در غسل به اندازۀ سر مویی از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولی شستن جاهایی از بدن که دیده نمیشود، مثل توی گوش و بینی، واجب نیست.
375- مسأله 375: جایی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن بنابر احتیاط واجب لازم است بشوید مگر این که سابقاً باطن بوده و خارجاً شک شود که آیا ظاهر شده یا نه که در این صورت شستن آن لازم نیست.
376- مسأله 376: اگر سوراخ جای گوشواره و مانند آن به قدری گشاد باشد که داخل آن دیده شود و جزء ظاهر بدن به حساب آید، باید آن را شست و اگر دیده نشود و جزء ظاهر بدن محسوب نشود، شستن داخل آن لازم نیست.
377- مسأله 377: چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است باید برطرف کند و اگر پیش از آن که یقین کند برطرف شده غسل نماید، غسل او مجزی نیست.
378- مسأله 378: اگر موقع غسل شک کند چیزی که مانع از رسیدن آب باشد در بدن او هست یا نه، چنانچه شکش منشأ عقلایی داشته باشد، باید وارسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
379- مسأله 379: در غسل باید موهای کوتاهی را که جزء بدن حساب میشود، بشوید و بنابر احتیاط شستن موهای بلند هم لازم میباشد.
380- مسأله 380: تمام شرطهایی که برای صحیح بودن وضو گفته شد، مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن، در صحیح بودن غسل هم شرط است ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید. و نیز در غسل ترتیبی، لازم نیست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت دیگر را بشوید بلکه اگر بعد از شستن سر و گردن مقداری صبر کند و بعد طرف راست را بشوید و بعد از مدتی طرف چپ را بشوید اشکال ندارد. مگر زن مستحاضه که حکم آن بعداً گفته میشود.
381- مسأله 381: کسی که قصد دارد پول حمامی را ندهد یا بدون این که بداند حمامی راضی است بخواهد نسیه بگذارد، اگر چه بعد حمّامی را راضی کند، غسل او باطل است.
382- مسأله 382: اگر بخواهد پول حرام یا پولی که خمس آن را نداده به حمامی بدهد، غسل او باطل است.
383- مسأله 383: اگر حمّامی راضی باشد که پول حمّام نسیه بماند ولی کسی که غسل میکند قصدش این باشد که طلب او ندهد یا از مال حرام بدهد غسل او باطل است.
384- مسأله 384: اگر مخرج غائط را در آب خزینه تطهیر کند و پیش از غسل شک کند که چون در خزینه تطهیر کرده حمامی به غسل کردن او راضی است یا نه، غسل او باطل است، مگر این که پیش از غسل حمامی را راضی کند.
385- مسأله 385: اگر شک کند که غسل کرده یا نه، باید غسل کند ولی اگر بعد از غسل شک کند، که غسل او درست بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل نماید.
386- مسأله 386: اگر در بین غسل حدث اصغر از او سر بزند، مثلاً بول کند، میتواند غسل را تمام نماید و بعد وضو بگیرد. و بهتر آن است که غسل را احتیاطاً به قصد آنچه بر ذمّه او است از اتمام یا اعاده از سر بگیرد و لکن وضوی بعد از غسل در این صورت هم واجب است.
387- مسأله 387: هرگاه به خیال اینکه به اندازۀ غسل و نماز وقت دارد برای نماز غسل کند، اگر چه بعد از غسل بفهمد که به اندازۀ غسل وقت نداشته غسل او صحیح است.
388- مسأله 388: کسی که جنب شده اگر شک کند غسل کرده یا نه نمازهایی را که خوانده صحیح است، ولی برای نمازهای بعد باید غسل کند.
389- مسأله 389: کسی که چند غسل بر او واجب است میتواند به نیّت همۀ آنها یک غسل به جا آورد، یا آنها را جدا جدا انجام دهد.
390- مسأله 390: اگر روی بدن شخصی آیۀ قرآن یا اسم خداوند نوشته شده باشد قبل از جنب شدن باید آن را پاک کند و الّا بعد از جنب شدن واجب است فوراً غسل کند و باید مراقب باشد که هنگام غسل کردن دست روی آن نکشد و فقط آب روی آن جاری کند.
اما اگر خالکوبی زیر پوست باشد، اشکال ندارد و لازم نیست بلافاصله غسل کند.
391- مسأله 391: کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضو بگیرد. اما با غسلهای واجب دیگر نمیتواند بدون وضو نماز بخواند بلکه باید وضو هم بگیرد.
یکی از خونهایی که از زن خارج میشود خون استحاضه است و زن را در موقع دیدن خون استحاضه، مستحاضه میگویند.
392- مسأله 392: خون استحاضه در بیشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ هم نیست ولی ممکن است گاهی سیاه و سرخ و گرم و
غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.
393- مسأله 393: به طور کلی هر خونی که از زن خارج شود و مربوط به زخم و جراحت نباشد و خون حیض و نفاس هم نباشد خون استحاضه است هرچند صفات مذکور را نداشته باشد.
394- مسأله 394: استحاضه سه نوع است1 - قلیله: آن است که خون فقط سطح پنبهای را که زن داخل فرج میگذارد آلوده کند.
2 - متوسطه: آن است که خون در پنبه فرو رود ولی به دستمالی که معمولاً زنها برای جلوگیری از خون میبندند، نرسد.
3 - کثیره: آن است که خون از پنبه به دستمال برسد.
395- مسأله 395: در استحاضۀ قلیله باید زن برای هر نماز یک وضو بگیرد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسیده آب بکشد و بنابر احتیاط واجب پنبه را عوض کند یا آب بکشد.
396- مسأله 396: اگر پیش از نماز یا در بین نماز خون استحاضۀ متوسطه ببیند باید برای آن نماز غسل کند ولی در استحاضه متوسطه اگر قبل از نماز صبح غسل نماید تا صبح روز دیگر برای هر نماز کارهای استحاضه قلیله که در مسأله قبل گفته شد انجام دهد ولی اگر عمداً یا از روی فراموشی غسل نکند باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر برای آن هم غسل نکرد باید قبل از نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
397- مسأله 397: در استحاضۀ کثیره علاوه بر کارهای استحاضۀ متوسطه که در مسأله پیش گفته شد، باید برای هر نماز دستمال را عوض کند، یا آب بکشد و یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشا بجا آورد، و بین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد، و اگر فاصله بیندازد باید برای نماز عصر دوباره غسل کند. و نیز اگر بین نماز مغرب و عشا فاصله بیندازد باید برای نماز عشا دوباره غسل کند.
398- مسأله 398: اگر قبل از وقت نماز خون استحاضه متوسطه یا کثیره بیاید و قطع شود
بنابر احتیاط واجب باید برای نماز غسل و وضوی آن را بجا آورد مگر اینکه قبلاً برای آن غسل کرده باشد و قبل از غسل خون به طور کلّی قطع شده باشد.
399- مسأله 399: مستحاضۀ که باید وضو بگیرد و غسل کند هرکدام را اول بجا آورد صحیح است، ولی بهتر آن است که اول وضو بگیرد.
400- مسأله 400: اگر استحاضۀ قلیله زن، بعد از نماز صبح، متوسطه شود، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود باید برای نماز مغرب و عشا غسل نماید. و اگر بعد از غسل استحاضۀ متوسطه ادامه داشته باشد برای نماز صبح روز بعد دو مرتبه غسل کند.
401- مسأله 401: اگر استحاضۀ قلیله یا متوسطۀ زن بعد از نماز صبح کثیره شود باید برای نماز ظهر و عصر یک غسل، و برای نماز مغرب و عشا غسل دیگری بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر کثیره شود، باید برای نماز مغرب و عشا غسل نماید. و همینطور برای نماز صبح روز بعد، مگر اینکه قبل از غسل شب تبدیل به استحاضۀ قلیله شود یا کاملاً قطع شود.
402- مسأله 402: زن مستحاضه برای هر نمازی چه واجب باشد و چه مستحب، باید وضو بگیرد و نیز اگر بخواهد نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند یا بخواهد نمازی را که فرادی خوانده است دوباره با جماعت بخواند باید تمام کارهایی را که برای استحاضه گفته شد انجام دهد، ولی برای خواندن نماز احتیاط و سجدۀ فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجدۀ سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد لازم نیست کارهای استحاضه را تکرار کند.
403- مسأله 403: وقتی که خون زن مستحاضه به طور کلّی قطع شد اگر استحاضه قلیله بوده فقط خود را تطهیر کند و برای نماز بعدی وضو بگیرد و اگر استحاضۀ متوسطه یا کثیره بوده باید غسل کند و برای نماز بعدی وضو بگیرد و این غسل را میتواند بعد از قطع خون انجام دهد هر چند وقت نماز نشده باشد.
404- مسأله 404: اگر زن نداند استحاضۀ او چه قسم است، موقعی که میخواهد نماز بخواند باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند و بیرون آورد و بعد از آن که
فهمید استحاضۀ او کدام یک از آن سه نوع است، کارهایی را که برای آن نوع دستور داده شده انجام دهد، ولی اگر بداند تا وقتی که نماز بخواند استحاضۀ او تغییر نمیکند پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را وارسی نماید.
405- مسأله 405: زن مستحاضه اگر پیش از آن که خود را وارسی کند مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفۀ خود عمل کرده مثلاً استحاضهاش قلیله بوده و به وظیفۀ استحاضۀ قلیله عمل نموده، نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفهاش نبوده مثل آن که استحاضۀ او متوسطه بوده و به وظیفۀ قلیله رفتار کرده، نماز او باطل است.
406- مسأله 406: زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسی نماید باید به آنچه مسلّماً وظیفه اوست عمل کند مثلاً اگر نمیداند استحاضۀ او قلیله است یا متوسطه، باید کارهای استحاضۀ قلیله را انجام دهد، ولی اگر بداند سابقاً کدام یک از آن سه نوع بوده باید به وظیفۀ همان نوع رفتار نماید.
407- مسأله 407: خون استحاضه اگر در اول ظهورش از محلّ خودش حرکت کند ولی از بدن خارج نشود بر زن لازم نیست طبق احکام استحاضه عمل کند. امّا اگر خارج شود تا زمانی که در مجرا است هر چند بیرون نیاید واجب است طبق احکام استحاضه عمل کند.
408- مسأله 408: زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده خونی از او بیرون نیامده و تا بعد از نماز هم در داخل فرج نیست میتواند خواندن نماز را تأخیر بیندازد و میتواند نمازهای بعدی را هم با آن بخواند.
409- مسأله 409: زن مستحاضه اگر بداند که پیش از گذشتن وقت نماز بکلّی پاک میشود، یا به اندازۀ انجام غسل و وضو و خواندن نماز، خون بند میآید، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند بلکه بنابر احتیاط واجب در صورت احتمال قطع شدن خون هم باید صبر کند.
410- مسأله 410: مستحاضۀ قلیله بعد از وضو، و مستحاضۀ کثیره و متوسطه بعد از غسل و وضو، باید فوراً مشغول نماز شود، ولی گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهای قبل از نماز اشکال ندارد و در نماز هم میتواند کارهای مستحب مثل قنوت، و غیر آن را بجا آورد.
411- مسأله 411: زن مستحاضه اگر بین غسل و نماز فاصله بیندازد باید دوباره غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود، ولی اگر خون در داخل فضای فرج نیاید تکرار غسل و وضو لازم نیست.
412- مسأله 412: بر زن مستحاضه لازم است به هر مقدار که ممکن باشد بعد از وضو و غسل به وسیلۀ پنبه از بیرون آمدن خون جلوگیری کند و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید، باید نماز را اعاده کند بلکه بنابر احتیاط واجب قبل از نماز باید دوباره غسل کند و وضو هم بگیرد.
413- مسأله 413: اگر در موقع غسل، خون قطع نشود غسل صحیح است. ولی اگر در بین غسل، استحاضۀ متوسطۀ کثیره شود، واجب است غسل را از سر بگیرد.
414- مسأله 414: احتیاط واجب آن است که زن مستحاضه در تمام روزی که روزه است به مقداری که میتواند از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.
415- مسأله 415: روزۀ زن مستحاضهای که غسل بر او واجب میباشد در صورتی صحیح است که در روز غسلهایی را که برای نمازهای روزش واجب است انجام دهد، و بنابر احتیاط غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آن را روزه بگیرد را بجا آورد.
416- مسأله 416: اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند روزۀ او صحیح است.
417- مسأله 417: اگر استحاضۀ قلیله زن پیش از نماز، متوسطه یا کثیره شود باید کارهای متوسطه یا کثیره را که گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضۀ متوسطه، کثیره شود باید کارهای استحاضۀ کثیره را انجام دهد و چنانچه برای استحاضۀ متوسطه غسل کرده باشد فایده ندارد و باید دوباره برای کثیره غسل کند.
418- مسأله 418: اگر در بین نماز، استحاضۀ متوسّطۀ زن کثیره شود، باید نماز را بشکند و برای استحاضۀ کثیره غسل کند و کارهای دیگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند و اگر برای غسل وقت ندارد باید تیمم کند؛ و وضو هم بگیرد و اگر برای وضو هم وقت ندارد یک تیمم دیگر بکند و اگر برای تیمم هم وقت ندارد نمیتواند نماز را بشکند و باید
نماز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب قضا نماید، و همچنین است اگر در بین نماز، استحاضۀ قلیله او متوسطه یا کثیره شود ولی اگر استحاضه متوسطه بود باید علاوه بر غسل، وضو هم بگیرد.
419- مسأله 419: اگر در بین نماز، خون بند بیاید و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده بوده، بنابر احتیاط واجب باید وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد.
420- مسأله 420: اگر استحاضۀ کثیرۀ زن متوسطه شود، باید برای نماز اول عمل کثیره و برای نمازهای بعد عمل متوسطه را بجا آورد. مثلاً اگر پیش از نماز ظهر استحاضۀ کثیره، متوسطه شود باید برای نماز ظهر غسل کند و برای نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگیرد.
421- مسأله 421: اگر پیش از هر نماز خون مستحاضۀ کثیره قطع شود و دوباره بیاید برای هر نماز باید یک غسل بجا آورد.
422- مسأله 422: اگر استحاضۀ کثیره، قلیله شود باید برای نماز اول عمل کثیره و برای نمازهای بعد عمل قلیله را انجام دهد، و نیز اگر استحاضۀ متوسطه، قلیله شود باید برای نماز اوّل، عمل متوسطه و برای نمازهای بعد عمل قلیله را بجا آورد.
423- مسأله 423: اگر مستحاضه یکی از کارهایی را که بر او واجب میباشد حتی عوض کردن پنبه را ترک کند، نمازش باطل است.
424- مسأله 424: مستحاضۀ قلیله اگر بخواهد غیر از نماز کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است مثلاً بخواهد جایی از بدن خود را به خط قرآن برساند بنابر احتیاط واجب باید وضو بگیرد زیرا وضویی که برای نماز گرفته کافی نیست.
425- مسأله 425: رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی و توقف در سایر مساجد و خواندن سورهای که سجده واجب دارد و نزدیکی با شوهر، برای زن مستحاضه اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب در این است که برای این کارها غسلهای واجب خود را انجام داده باشد.
426- مسأله 426: اگر زن در استحاضۀ کثیره بخواهد پیش از وقت نماز جایی از بدن خود را به خط قرآن برساند باید غسل کند و در استحاضۀ متوسطه چنانچه در آن روز غسل
کرده وضو کافی است.
427- مسأله 427: نماز آیات بر مستحاضه واجب است و باید برای نماز آیات هم کارهایی را که برای نماز یومیه گفته شد انجام دهد.
428- مسأله 428: هرگاه در وقت نماز یومیه نماز آیات بر مستحاضه واجب شود اگر بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، باید برای نماز آیات هم تمام کارهایی را که برای نماز یومیه او واجب است انجام دهد و نمیتواند هر دو را با یک غسل و وضو بجا آورد.
429- مسأله 429: اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند باید برای هر نماز کارهایی را که برای نماز ادا بر او واجب است بجا آورد.
430- مسأله 430: اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود خون زخم نیست و شرعاً حکم حیض و نفاس را ندارد باید به دستور استحاضه عمل کند، حتی اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهای دیگر چنانچه نشانۀ آنها را نداشته باشد بنابر احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
حیض خونی است که غالباً در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود و زن را در موقع دیدن خون حیض، حائض میگویند.
431- مسأله 431: خون حیض در بیشتر اوقات، غلیظ و گرم و رنگ آن سرخ مایل به سیاهی یا سرخ تیره است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.
432- مسأله 432: زنهای سیّده بعد از تمام شدن شصت سال قمری یائسه میشوند یعنی خون حیض نمیبینند و زنهایی که سیّده نیستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال قمری یائسه میشوند.
433- مسأله 433: خونی که دختر پیش از تمام شدن نه سال قمری و زن بعد از یائسه شدن میبیند حیض نیست.
434- مسأله 434: زن حامله و زنی که بچه شیر میدهد، ممکن است حیض ببیند.
435- مسأله 435: دختری که نمیداند نه سالش تمام شده یا نه اگر خونی ببیند که نشانههای حیض را نداشته باشد حیض نیست، بلکه حتی اگر نشانههای حیض را داشته باشد نمیشود گفت حیض است.
436- مسأله 436: زنی که شک دارد یائسه شده یا نه، اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.
437- مسأله 437: مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد، حیض نیست.
438- مسأله 438: باید سه روز اوّل حیض پشت سرهم باشد، پس اگر مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند حیض نیست.
439- مسأله 439: لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر در ابتدا، خون بیرون بیاید ولی بعداً در فرج خون باشد کافی است، و چنانچه در بین سه روز مختصری پاک شود و مدت پاک شدن به قدری کم باشد که بگویند در تمام سه روز در فرج خون بوده بازهم حیض است.
440- مسأله 440: لازم نیست شب اول و شب چهارم را خون ببیند ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بیاید، یا در وسطهای روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هیچ خون قطع نشود، حیض است.
441- مسأله 441: اگر سه روز پشت سر هم خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببیند و روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده روی هم از ده روز بیشتر نشود روزهائی هم که در وسط پاک بوده حیض است.
442- مسأله 442: اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دمل است یا خون حیض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است یا طرف راست در صورتی که ممکن باشد مقداری پنبه داخل کند و بیرون آورد پس اگر خون از طرف چپ بیرون آید، خون حیض است و اگر از طرف راست بیرون آید خون دمل است.
443- مسأله 443: اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون
حیض است یا زخم، اگر قبلاً حیض بوده حیض و اگر پاک بوده پاک قرار دهد، و چنانچه نمیداند پاک بوده یا حیض همه چیزهایی را که بر حائض حرام است ترک کند و همۀ عبادتهایی که زن غیر حائض انجام میدهد بجا آورد.
444- مسأله 444: اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا نفاس، چنانچه شرایط حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.
445- مسأله 445: اگر خونی ببیند و نداند خون حیض است یا بکارت، باید خود را وارسی کند، یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند بعد بیرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همه آن رسیده، حیض است.
446- مسأله 446: اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد از سه روز دوباره خون ببیند، و سه روز ادامه داشته باشد خون دوّم حیض است و خون اوّل حیض نیست.
447- مسأله 447: چند چیز بر حائض حرام است:
اوّل: عبادتهایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمم بجا آورده شود، ولی بجا آوردن عبادتهایی که وضو و غسل و تیمم برای آنها لازم نیست، مانند نماز میّت، مانعی ندارد.
دوّم: تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوّم: جماع کردن در فرج، که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، اگر چه به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید بلکه احتیاط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنهگاه را هم داخل نکند و وطی کردن در دُبُر زن حائض، اگر راضی باشد، کراهت شدیده دارد.
448- مسأله 448: جماع کردن در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد حرام است. پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعداً گفته میشود روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمیتواند در آن روزها با او نزدیکی نماید.
449- مسأله 449: اگر با همسر حائض خود جماع در قبل کند، بنابر احتیاط واجب باید کفاره بدهد و مقدار آن به ترتیب زیر میباشد:شمارۀ روزهای حیض زن به سه قسمت تقسیم شود و مرد اگر در قسمت اوّل آن، جماع کند، هیجده نخود طلا کفّاره به فقیر بدهد و اگر در قسمت دوّم جماع کند، نه نخود طلا و اگر در قسمت سوّم جماع کند، چهار نخود و نیم بدهد. مثلاً زنی که شش روز خون حیض میبیند، اگر شوهرش در شب یا روز اوّل و دوّم با او جماع کند هیجده نخود طلا بدهد و در شب یا روز سوّم و چهارم نه نخود و در شب یا روز پنجم و ششم چهار نخود و نیم بدهد.
450- مسأله 450: وطی در دُبُر زن حائض، کفاره ندارد.
451- مسأله 451: اگر قیمت طلا در وقتی که جماع کرده با وقتی که میخواهد به فقیر بدهد فرق کرده باشد، باید قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد حساب کنید.
452- مسأله 452: اگر کسی هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوّم حیض، با زن خود جماع کند، باید هر سه کفاره را که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود بدهد.
453- مسأله 453: اگر انسان بعد از آن که در حال حیض جماع کرده و کفارۀ آن را داده دوباره جماع کند بازهم باید کفاره بدهد.
454- مسأله 454: اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند و در بین آنها کفاره ندهد احتیاط واجب آن است که برای هر جماع یک کفاره بدهد.
455- مسأله 455: اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتیاط واجب باید کفاره بدهد.
456- مسأله 456: اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی به گمان این که عیال خود او است جماع نماید، احتیاط واجب آن است که کفاره بدهد.
457- مسأله 457: کسی که نمیتواند کفاره بدهد بنابر احتیاط باید به اندازۀ سیر شدن یک فقیر گرسنه: صدقه بدهد و اگر نمیتواند استغفار کند.
458- مسأله 458: طلاق دادن زن در حال حیض، به طوری که در کتاب طلاق گفته میشود
باطل است.
459- مسأله 459: اگر زن بگوید: حائضم یا از حیض پاک شدهام، باید حرف او را قبول کرد.
460- مسأله 460: اگر زن در بین نماز حائض شود، نماز او باطل است.
461- مسأله 461: اگر زن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، به شک خود اعتنا نکند و نماز را ادامه دهد ولی اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز حائض شده نمازی که خوانده باطل است.
462- مسأله 462: بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد، واجب است برای نماز و عبادتهای دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمم بجا آورده شود، غسل کند. و دستور آن مثل غسل جنابت است ولی غسل حیض مثل غسل جنابت کفایت از وضو نمیکند برای نماز پیش از غسل یا بعد از آن باید وضو هم بگیرد و اگر پیش از غسل وضو بگیرد افضل است.
463- مسأله 463: بعد از آن که زن از خون حیض، پاک شد، اگر چه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است، و شوهرش هم میتواند با او جماع کند، ولی احتیاط مستحب آن است که پیش از غسل از جماع با او خودداری نماید. اما کارهای دیگری که در وقت حیض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن، تا غسل نکند بر او حلال نمیشود.
464- مسأله 464: اگر آب برای غسل کافی نباشد ولی به اندازهای باشد که بتواند وضو بگیرد، باید وضو بگیرد و عوض غسل تیمم نماید، و اگر به اندازه هیچ یک از آنها آب ندارد، باید دو تیمّم کند، یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضو.
465- مسأله 465: نمازهای یومیهای که زن در حال حیض نخوانده قضا ندارد. ولی روزههای واجب را باید قضا نماید.
466- مسأله 466: هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود باید فوراً نماز بخواند.
467- مسأله 467: اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازۀ انجام واجبات یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است، ولی در تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر باید ملاحظۀ حال خود را بکند؛ مثلاً زنی که مسافر نیست اگر اول ظهر نماز نخواند، قضای آن در صورتی واجب میشود که به مقدار خواندن چهار
رکعت نماز به دستوری که گفته شد از اوّل ظهر بگذرد و حائض شود، و برای زنی که مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافی است و نیز باید ملاحظۀ تهیۀ شرایطی را که دارا نیست بنماید. پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن یک نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نیست.
468- مسأله 468: اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازۀ غسل و مقدمات دیگر نماز مانند تهیّه کردن لباس یا آب کشیدن آن و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد، باید نماز را بخواند و اگر نخواند باید قضای آن را بجا آورد.
469- مسأله 469: اگر زن حائض به اندازه غسل وقت ندارد ولی میتواند با تیمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نیست، اما اگر گذشته از تنگی وقت تکلیفش تیمم است مثل آن که آب برایش ضرر دارد، باید تیمم کند و آن نماز را بخواند و اگر نخواند واجب است قضای آن را بجا آورد.
470- مسأله 470: اگر زن حائض بعد از پاک شدن شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را بخواند.
471- مسأله 471: اگر به خیال این که به اندازۀ تهیۀ مقدمات نماز و خواندن یک رکعت وقت ندارد نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، باید قضای آن نماز را بجا آورد.
472- مسأله 472: مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد تیمم نماید و در جای نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.
473- مسأله 473: خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جایی از بدن به حاشیه و مابین خطهای قرآن و نیز خضاب کردن به حنا و مانند آن برای حائض مکروه است.
474- مسأله 474: زنهای حائض بر شش قسمند:
اوّل: صاحب عادت وقتیه و عددیه؛ و آن زنی است که دو ماه پشت سرهم در وقت معین خون حیض ببیند و شمارۀ روزهای حیض او هم در هر دو ماه یک اندازه باشد، مثل
آن که دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببیند.
دوّم: صاحب عادت وقتیه، و آن زنی است که دو ماه پشت سرهم در وقت معین، خون حیض ببیند ولی شمارۀ روزهای حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببیند ولی ماه اوّل روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود.
سوّم: صاحب عادت عددیه، و آن زنی است که شمارۀ روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم به یک اندازه باشد، ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد، مثل آن که ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند.
چهارم: مضطربه و آن زنی است که چند ماه خون دیده، ولی عادت معیّنی پیدا نکرده یا عادتش بهم خورده و عادت تازهای پیدا نکرده است.
پنجم: مبتدئه، و آن زنی است که دفعۀ اول خون دیدن او است.
ششم: ناسیه، و آن زنی است که عادت خود را فراموش کرده است. و هر کدام اینها احکامی دارند که در مسائل آینده گفته میشود.
475- مسأله 475: زنهایی که عادت وقتیه و عددیه دارند سه دستهاند:
اوّل: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون حیض ببیند و در وقت معیّن هم پاک شود مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه، خون ببیند و روز هفتم پاک شود، که عادت حیض او از اول ماه تا هفتم است.
دوّم: زنی که از خون پاک نمیشود ولی دو ماه پشت سرهم چند روز معین مثلاً از اول ماه تا هشتم ماه خونی که میبیند نشانههای حیض را دارد یعنی غلیظ و سیاه و گرم است و با فشار و سوزش بیرون میآید. و بقیه خونهای او نشانههای استحاضه را دارد، که عادت او از اول ماه تا هشتم است.
سوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معین، خون حیض ببیند و بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهائی که
خون دیده با روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه همۀ روزهائی که خون دیده و در وسط پاک بوده روی هم یک اندازه باشد، چنین زنی عادت او به اندازۀ تمام روزهایی است که خون دیده و در وسط پاک بوده است. و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد، مثلاً اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم ماه خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم بعد از آن که سه روز خون دید سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم نُه روز بشود، همه حیض است و عادت این زن نه روز میشود.
476- مسأله 476: زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر در وقت عادت یا دو سه روز جلوتر خون ببیند به طوری که بگویند حیض را جلو انداخته و نیز اگر دیدن خون از ایام عادت تأخیر بیفتد اگر چه آن خون، نشانههای حیض را نداشته باشد باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند. و چنانچه بعد بفهمد حیض نبوده مثل اینکه پیش از سه روز پاک شود باید عبادتهائی را که به جا نیاورده قضا نماید.
477- مسأله 477: زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر چند روز پیش از عادت و همۀ روزهای عادت و چند روز بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط خونی که در روزهای عادت خود دیده حیض است. و خونی که پیش از آن و بعد از آن دیده استحاضه میباشد، و باید عبادتهائی را که در روزهای پیش از عادت و بعد از عادت بجا نیاورده قضا نماید. و اگر همۀ روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض است و خونی که جلوتر از آن دیده استحاضه میباشد و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده باید قضا نماید. و اگر همۀ روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است، و اگر بیشتر شود فقط روزهای عادت حیض و باقی استحاضه است.
478- مسأله 478: زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود همه حیض است و
اگر از ده روز بیشتر شود، روزهایی که در عادت خون دیده با چند روز پیش از آن که روی هم به مقدار عادت او شود حیض و روزهای اوّل را استحاضه قرار میدهد. و اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر بیشتر شود باید روزهائی که در عادت خون دیده با چند روز بعد از آن که روی هم به مقدار عادت او شود حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
479- مسأله 479: زنی که عادت دارد، اگر بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصلۀ بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همۀ روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد. (مثل آن که پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند) چند صورت دارد:
1- تمام خونی که دفعۀ اول دیده، یا مقداری از آن در روزهای عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن میبیند در روزهای عادت نباشد، این زن باید همۀ خون اول را حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2- خون اول در روزهای عادت نباشد و تمام خون دوم یا مقداری از آن در روزهای عادت باشد، این زن باید همۀ خون دوم را حیض و خون اول را استحاضه قرار دهد.
3- مقداری از خون اول و دوم در روزهای عادت باشد و روزهایی که خون اول در عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده از ده روز بیشتر نباشد، که در این صورت همۀ آنها حیض است و مقداری از خون اول که پیش از روزهای عادت بوده و مقداری از خون دوم که بعد از روزهای عادت بوده استحاضه است، مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتی که یک ماه از اول تا ششم ماه خون ببیند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم ماه خون ببیند، از سوم تا دهم ماه حیض است و از اول تا سوم ماه و همچنین از دهم تا پانزدهم ماه استحاضه میباشد.
4- مقداری از خون اول و دوم در روزهای عادت باشد ولی مقداری که از خون اول در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر باشد، که باید در تمام دو خون و پاکی وسط کارهایی را که بر حائض حرام است و سابقاً گفته شد ترک کند مگر عبادتهای واجبه را که
باید به دستوری که برای زن مستحاضه گفته شد انجام دهد.
480- مسأله 480: زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شمارۀ روزهای حیضش خون ببیند، اگر بعد از وقت عادت باشد به محض اینکه خون دید باید همان را حیض قرار دهد، و اگر پیش از وقت عادت دیده به نحوی که عرفاً نگویند حیض را جلو انداخته و در آن نشانههای حیض باشد آن را حیض قرار دهد، و اگر نشانههای حیض نبود و نمیدانست تا سه روز ادامه پیدا میکند تا سه روز تمام کارهائی را که بر حائض حرام است ترک کند مگر عبادات واجبه را که باید طبق احکام استحاضه انجام دهد و اگر سه روز ادامه پیدا کرد محکوم به حیض است.
481- مسأله 481: زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند ولی شمارۀ روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و بعد از پاک شدن دوباره به شمارۀ روزهای عادتی که داشته خون ببیند، بنابر احتیاط باید در هر دو خون کارهایی را که بر حائض حرام است ترک کند مگر عبادات واجبه را که باید طبق احکام استحاضه بجا آورد.
482- مسأله 482: زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، خونی که در روزهای عادت دیده اگر چه نشانههای حیض را نداشته باشد حیض است و خونی که بعد از روزهای عادت دیده اگر چه نشانههای حیض را داشته باشد استحاضه است.
مثلاً زنی که عادت حیض او از اول تا هفتم ماه است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببیند، هفت روز اول آن حیض و پنج روز بعد استحاضه میباشد.
483- مسأله 483: زنهایی که عادت وقتیه دارند سه دستهاند:
اوّل: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معین خون حیض ببیند و بعد از چند روز پاک شود ولی شمارۀ روزهای آن در هر ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببیند ولی ماه اول روز هفتم، و ماه دوم روز ششم از خون پاک شود، این زن باید روز اول ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
دوّم: زنی که از خون پاک نمیشود ولی دو ماه پشت سرهم در وقت معین خون او نشانههای حیض را دارد یعنی غلیظ و سیاه و گرم است و با فشار و سوزش بیرون میآید و بقیۀ خونهای او نشانه استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خون او نشانۀ حیض دارد، در هر دو ماه یک اندازه نیست مثلاً در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانههای حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را داشته باشد، این زن هم باید روز اول ماه را روز اول عادت حیض خود قرار دهد.
سوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معین، سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود ولی ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه اول باشد، مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، این زن هم باید روز اول را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
484- مسأله 484: زنی که عادت وقتیه دارد اگر در وقت عادت خود یا دو، سه روز پیش از عادت خون ببیند به طوری که بگویند حیض را جلو انداخته، اگر چه آن خون نشانههای حیض را نداشته باشد، باید به احکامی که برای زنهای حائض گفته شد رفتار نماید و اگر بعد بفهمد حیض نبوده، مثل آن که پیش از سه روز پاک شود، باید عبادتهایی را که بجا نیاورده قضا نماید.
485- مسأله 485: زنی که عادت وقتیه دارد، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و نتواند حیض را به واسطۀ نشانههای آن تشخیص دهد، باید شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، چه پدری باشند و چه مادری، زنده باشند یا مرده. ولی در صورتی میتواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد که شمارۀ روزهای حیض همۀ آنان یک اندازه باشد و اگر شمارۀ روزهای حیض آنان یک اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضی پنج روز و عادت بعضی دیگر هفت روز باشد نمیتواند عادت آنان را حیض خود قرار دهد. مگر کسانی که عادتشان با دیگران فرق دارد به قدری کم باشند که در مقابل آنان هیچ حساب شوند که در این صورت باید عادت بیشتر آنان را حیض خود قرار دهد.
486- مسأله 486: زنی که عادت وقتیه دارد و شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار
میدهد، باید روزی را که در هر ماه اول عادت او بوده، اول حیض خود قرار دهد، مثلاً زنی که هر ماه، روز اول ماه خون میدیده و گاهی روز هفتم و گاهی روز هشتم پاک میشده چنانچه یک ماه، دوازده روز خون ببیند و عادت خویشانش هفت روز باشد، باید هفت روز اول ماه را حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.
487- مسأله 487: زنی که عادت وقتیه دارد و باید شمارۀ عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، چنانچه خویش نداشته باشد یا شمارۀ عادت آنان مثل هم نباشد باید در هر ماه از روزی که خون میبیند به احتیاط واجب هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
488- مسأله 488: زنهائی که عادت عددیه دارند سه دستهاند:
اوّل: زنی که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم یک اندازه باشد ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد، که در این صورت هرچند روزی که خون دیده عادت او میشود. مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند، عادت او پنج روز میشود.
دوّم: زنی که از خون پاک نمیشود ولی دو ماه پشت سرهم چند روز از خونی که میبیند نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را دارد و شمارۀ روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد در هر دو ماه یک اندازه است اما وقت آن یکی نیست، که در این صورت هرچند روزی که خون او نشانۀ حیض را دارد عادت او میشود. مثلاً اگر یک ماه از اول تا پنجم ماه و ماه بعد از یازدهم تا پانزدهم ماه، خون او نشانۀ حیض و بقیه نشانۀ استحاضه را داشته باشد، شماره روزهای عادت او پنج روز میشود.
سوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد به این صورت که اگر تمام روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و شمارۀ روزهای آن هم به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده
با روزهای وسط که پاک بوده عادت حیض او میشود. و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد مثلاً اگر ماه اول، از روز اول تا سوم ماه خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم، از یازدهم تا سیزدهم ماه خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم از هشت روز بیشتر نشود، عادت او هشت روز میشود.
489- مسأله 489: زنی که عادت عددیه دارد، اگر بیشتر از روزهای عادت خود خون ببیند و از ده روز بیشتر شود، چنانچه همه خونهایی که دیده یک جور باشد بنابر احتیاط واجب باید از موقع دیدن خون به شمارۀ روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونهایی که دیده یک جور نباشد بلکه چند روز از آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد اگر روزهایی که خون، نشانۀ حیض را دارد با شماره روزهای عادت او یک اندازه است، باید همان روزها را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد. و اگر روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد، از روزهای عادت او بیشتر است، فقط به اندازۀ روزهای عادت او حیض، و بقیه استحاضه است و اگر روزهایی که خون نشانۀ حیض دارد از روزهای عادت او کمتر است باید آن روزها را با چند روز دیگر که روی هم به اندازۀ روزهای عادتش شود، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
490- مسأله 490: مضطربه یعنی زنی که چند ماه خون دیده ولی عادت معینی پیدا نکرده، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همۀ خونهایی که دیده یک جور باشد چنانچه عادت خویشان او هفت روز است باید هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر کمتر است مثلاً پنج روز است باید همان را حیض قرار دهد. و بنابر احتیاط واجب، در تفاوت بین شمارۀ عادت آنان و هفت روز، که دو روز است، کارهایی را که بر حائض حرام است ترک نماید و کارهای استحاضه را بجا آورد، یعنی به دستوری که برای زن مستحاضه گفته شد عبادتهای خود را انجام دهد و اگر عادت خویشانش بیشتر از هفت روز مثلاً نه روز است باید هفت روز را حیض قرار دهد و بنابر احتیاط واجب در تفاوت
بین هفت روز و عادت آنان، که دو روز است، کارهای استحاضه را به جا آورد و کارهایی را که بر حائض حرام است ترک نماید.
491- مسأله 491: مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه دارد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، خونی که نشانه حیض دارد حیض است و خونی که نشانه استحاضه دارد استحاضه میباشد. و اگر خونی که نشانۀ حیض را دارد کمتر از سه روز باشد باید به عادت خویشان خود نگاه کند اگر هفت روز است باید هفت روز حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر عادت خویشان کمتر از هفت روز یا بیشتر از هفت روز است به دستوری که در مسأله قبل گفته شد عمل نماید. یعنی باید همان را حیض قرار دهد و تا هفت روز بقیه به دستوری که در مسائل قبل گفته شد رفتار نماید. و اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ حیض را داشته باشد، مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون اول را حیض قرار دهد و بقیه آن را تا هفت روز به دستوری که در مسأله قبل گفته شد رفتار نماید.
492- مسأله 492: مبتدئه یعنی زنی که دفعۀ اوّلِ خون دیدن اوست، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همۀ خونهایی که دیده یک جور باشد باید عادت خویشان خود را به طوری که در وقتیه گفته شد حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
493- مسأله 493: مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر نشانۀ استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، خونی که نشانه حیض دارد حیض میباشد و خونی که نشانه حیض ندارد استحاضه میباشد، ولی اگر پیش از گذشت ده روز از خونی که نشانۀ حیض دارد دوباره خونی ببیند که آن هم نشانۀ خون حیض داشته باشد، مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روز خون زد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند باید از اوّل خون اوّل،
که نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد، رجوع به خویشاوندان خود کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.
494- مسأله 494: مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانۀ حیض و چند روز دیگر آن نشانۀ استحاضه داشته باشد، چنانچه خونی که نشانۀ حیض دارد از سه روز کمتر یا از ده روز بیشتر باشد، باید بنابر احتیاط از اولی که خون نشانۀ حیض دارد، حیض قرار دهد و در عدد به خویشاوندان خود رجوع کند و بقیه را استحاضه قرار دهد.
495- مسأله 495: ناسیه یعنی زنی که عادت خود را فراموش کرده است، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند باید روزهایی که خون او نشانۀ حیض را دارد تا ده روز، حیض قرار دهد و بقیه را استحاضه قرار دهد. و اگر نتواند حیض را به واسطۀ نشانههای آن تشخیص دهد، بنابر احتیاط واجب باید هفت روز اول را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
496- مسأله 496: مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنی که عادت عددیه دارد، اگر خونی ببیند که نشانههای حیض داشته باشد یا یقین کنند که سه روز طول میکشد باید عبادت را ترک کنند، و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده باید عبادتهایی را که بجا نیاوردهاند قضا نمایند.
ولی اگر یقین نکنند که تا سه روز طول میکشد و نشانههای حیض را هم نداشته باشد، بنابر احتیاط واجب باید تا سه روز کارهای استحاضه را بجا آورند و کارهایی را که بر حائض حرام است ترک نمایند و چنانچه پیش از سه روز پاک نشدند باید آن را حیض قرار دهند.
497- مسأله 497: زنی که عادت دارد، چه در وقت حیض عادت داشته باشد چه در عدد حیض، یا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود
خونی ببیند که وقت آن یا شمارۀ روزهای آن یا هم وقت و هم شمارۀ روزهای آن یکی باشد، عادتش برمیگردد به آنچه در این دو ماه دیده است. مثلاً اگر از روز اول تا هفتم ماه خون میدیده و پاک میشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببیند و پاک شود، از دهم تا هفدهم عادت او میشود.
498- مسأله 498: مقصود از یک ماه، از ابتدای خون دیدن است تا سی روز نه از اول ماه تا آخر ماه.
499- مسأله 499: زنی که معمولاً ماهی یک مرتبه خون میبیند اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون شرایط حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد باید هر دو را حیض قرار دهد.
500- مسأله 500: اگر سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ حیض را دارد، بعد ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانۀ استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونی به نشانههای حیض ببیند باید خون اوّل و خون آخر را که نشانههای حیض داشته، حیض قرار دهد.
501- مسأله 501: اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید برای عبادتهای خود غسل کند، اگر چه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند ولی اگر یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند نباید غسل کند و نمیتواند نماز بخواند و باید به احکام حائض رفتار نماید.
502- مسأله 502: اگر زن پیش از ده روز پاک شود، و احتمال دهد که در باطن خون هست باید قدری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند و بیرون آورد؛ پس اگر پاک بود غسل کند و عبادتهای خود را بجاآورد و اگر پاک نبود اگر چه به خون زرد رنگی هم آلوده باشد چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روز است باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد غسل کند، و اگر سر ده روز پاک شد، یا خون او از ده گذشت، سر ده روز غسل نماید، و اگر عادتش کمتر از ده روز است، در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز پاک میشود، نباید غسل کند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز میگذرد احتیاط واجب آن است که تا یک روز عبادت را ترک کند و بعد از آن میتواند تا
ده روز عبادت را ترک کند ولی بهتر است تا ده روز کارهایی را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهای مستحاضه را انجام دهد پس اگر پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز از خون پاک شد تمامش حیض است و اگر ده روز گذشت، باید عادت خود را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد و عبادتهایی را که بعد از روزهای عادت بجا نیاورده قضا نماید.
503- مسأله 503: اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزهای را که در آن روزها بجا نیاورده قضا نماید، و اگر چند روز را به گمان این که حیض نیست عبادت کند، بعد بفهمد حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته باید قضا نماید.
504- مسأله 504: از وقتی که اولین جزء بچه از شکم مادر بیرون میآید هر خونی که زن میبیند، اگر پیش از ده روز یا سرِ ده روز قطع شود خون نفاس است. و زن را در حال نفاس، نفساء میگویند.
505- مسأله 505: خونی که زن پیش از بیرون آمدن اوّلین جزء بچّه میبیند نفاس نیست.
506- مسأله 506: لازم نیست که خلقت بچه تمام باشد، بلکه اگر خون بستهای هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، یا چهار نفر قابله بگویند که اگر در رحم میماند انسان میشد، خونی که تا ده روز همراه آن میبیند خون نفاس است.
507- مسأله 507: ممکن است خون نفاس، یک آن، بیشتر نیاید، ولی بیشتر از ده روز نمیشود.
508- مسأله 508: هرگاه شک کند که چیزی سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده اگر میماند انسان میشد یا نه لازم نیست وارسی کند، و خونی که از او خارج میشود شرعاً خون نفاس نیست.
509- مسأله 509: توقف در مسجد و رفتن به مسجد الحرام و مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و رساندن
جایی از بدن به خط قرآن و کارهای دیگری که بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مکروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مکروه میباشد.
510- مسأله 510: طلاق دادن زنی که در حال نفاس میباشد باطل است و نزدیکی کردن با او حرام میباشد و اگر شوهرش با او نزدیکی کند احتیاط مستحب آن است به دستوری که در احکام حیض گفته شد کفاره بدهد.
511- مسأله 511: وقتی زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهای خود را بجا آورد و این غسل کفایت از وضو نمیکند و اگر دوباره خون ببیند چنانچه در فاصلۀ کمتر از ده روز از هنگام زایمان خون دوم قطع شود تمام آن نفاس است. و اگر روزهایی که پاک بوده روزه گرفته باشد باید قضا نماید.
512- مسأله 512: اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند اگر خون در مجری نبود برای عبادتهای خود غسل کند.
513- مسأله 513: اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حیض عادت دارد به اندازۀ روزهای عادت او نفاس و احتیاط واجب آن است که از روز بعد از عادت تا روز دهم زایمان عبادتهای خود را طبق احکام استحاضه به جا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک کند و بقیه استحاضه است و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس و بقیه استحاضه میباشد. و احتیاط مستحب در هر دو صورت آن است که بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان، عبادتهای خود را طبق احکام استحاضه بجا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک کند.
514- مسأله 514: بین نفاس و حیض که زن بعد از آن میبیند باید ده روز فاصله باشد پس خونی که زن قبل از گذشت ده روز از گذشت ایام نفاس میبیند استحاضه است هر چند در ایام عادت باشد و در مورد لزوم فاصله شدن ده روز پاکی بین حیض سابق و نفاس اشکال است و احتیاط ترک نشود.
515- مسأله 515: اگر کسی بدن انسان مردهای را که سرد شده و غسلش ندادهاند مس کند یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند باید غسل مس میت نماید، چه در حالت خواب مس کند چه در بیداری، با اختیار مس کند یا بیاختیار، حتی اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان میت برسد باید غسل کند. ولی اگر حیوان مردهای را مس کند غسل بر او واجب نیست.
516- مسأله 516: برای مس مردهای که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نیست اگر چه جایی را که سرد شده مسّ نماید.
517- مسأله 517: اگر موی خود را به بدن میت برساند و یا بدن خود را به موی میّت و یا موی خود را به موی میّت برساند، غسل واجب نیست مگر این که آن قدر موی کوتاه باشد که مس میت بر آن صدق بنماید.
518- مسأله 518: برای مس بچه مرده، حتی بچۀ سقطشدهای که چهار ماه او تمام شده غسل میت واجب است بلکه بهتر است برای مس بچه سقطشدهای که از چهار ماه کمتر دارد غسل کرد. بنابراین اگر بچۀ جهارماههای مرده به دنیا بیاید، مادر او باید غسل مس میت کند، بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نماید.
519- مسأله 519: بچهای که بعد از مردن مادر به دنیا میآید، وقتی بالغ شد واجب است غسل مس میّت کند.
520- مسأله 520: اگر انسان، میتی را که سه غسل او کاملاً تمام شده مس نماید، غسل بر او واجب نمیشود، ولی اگر پیش از آن که غسل سوم تمام شود جایی از بدن او را مس کند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد باید غسل مس میت نماید.
521- مسأله 521: اگر دیوانه یا بچّۀ نابالغی، میت را مس کند بعد از آن که آن دیوانه عاقل یا بچّه بالغ شد باید غسل مس میت نماید و اگر بچه نابالغ در حالی که ممیز است در حالی که ممیز است غسل کند غسلش صحیح است.
522- مسأله 522: اگر از بدن زنده یا مردهای که غسلش ندادهاند، قسمتی که دارای استخوان
است جدا شود و پیش از آن که قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نماید باید غسل مس میت کند و اگر قسمتی که جدا شده استخوان نداشته باشد برای مس آن، غسل واجب نیست.
523- مسأله 523: برای مس استخوان و دندانی که از مرده جدا شده باشد و آن را غسل ندادهاند بنابر احتیاط واجب باید غسل کرد، و همچنین برای مسّ استخوانی که از زنده جدا شده و گوشت ندارد بنابر احتیاط واجب باید غسل کرد. ولی برای مس دندانی که از انسان زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نیست.
524- مسأله 524: غسل مس میت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند. ولی این غسل کفایت از وضو هم نمیکند.
525- مسأله 525: اگر چند میت را مس کند یا یک میت را چند بار مس نماید، یک غسل کافی است.
526- مسأله 526: برای کسی که بعد از مس میت غسل نکرده است توقف در مسجد و جماع و خواندن سورههایی که سجدۀ واجب دارد مانعی ندارد، ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند و وضو هم بگیرد.
527- مسأله 527: مسلمانی را که محتضر است یعنی در حال جان دادن میباشد مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، باید به پشت بخوابانند به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد. و بعید نیست که بر خود محتضر هم این کار لازم باشد.
528- مسأله 528: احتیاط واجب آن است که تا وقتی غسل میت تمام نشده او را رو به قبله بخوابانند، ولی بعد از آنکه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتی که بر او نماز میخوانند، بخوابانند.
529- مسأله 529: رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولیّ او لازم نیست.
530- مسأله 530: مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقاید حقه را به کسی که در حال جان دادن است طوری تلقین کنند که بفهمد، و نیز مستحب است چیزهایی را که گفته شد تا وقت مرگ تکرار کنند.
531- مسأله 531: مستحب است این دعاها را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد:«اللّهمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثیٖرَ مِنْ مَعاصیٖکَ وَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طاعَتِکَ یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفوُ عَنِ الْکَثِیرِ اقْبَلْ مِنّیٖ الْیَسِیر؛ و اعْفُ عَنّی الْکثیرَ انَّکَ انْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ اللّهُمَّ ارْحَمْنی فَاِنَّکَ رَحیٖمٌ».
532- مسأله 532: مستحب است کسی را که سخت جان میدهد، اگر ناراحت نمیشود به جایی که نماز میخوانده ببرند.
533- مسأله 533: مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سورۀ مبارکۀ یس، و الصافات و احزاب و آیة الکرسی و آیۀ پنجاه و چهارم از سوره اعراف یعنی آیۀ انَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذیٖ خَلَقَ السَّماواتِ... و سه آیۀ آخر سورۀ بقره بلکه هرچه از قرآن ممکن است بخوانند.
534- مسأله 534: تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیزی روی شکم او و بودن جُنُب و حائض نزد او و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.
535- مسأله 535: بعد از مرگ مستحب است دهان میّت را ببندند که بازنماند و چشمها و چانۀ میت را ببندند و دست و پای او را دراز کنند و پارچهای روی او بیندازند و اگر شب مرده است در جایی که مرده، چراغ روشن کنند و برای تشییع جنازۀ او مؤمنین را خبر کنند. و در دفن او عجله نمایند، ولی اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدری دفن را عقب بیندازند، که پهلوی چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
536- مسأله 536: غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامی نباشد بر هر مکلفی واجب است، و اگر بعضی انجام دهند از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد همه معصیت کردهاند.
537- مسأله 537: اگر کسی مشغول کارهای میت شود بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند، ولی اگر او عمل را نیمهکاره بگذارد، باید دیگران تمام کنند.
538- مسأله 538: اگر انسان یقین کند که دیگری مشغول کارهای میت شده، واجب نیست به کارهای میت اقدام کند، ولی اگر شک یا گمان دارد باید اقدام نماید.
539- مسأله 539: اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میت را باطل انجام دادهاند باید دوباره انجام دهد، ولی اگر گمان دارد که باطل بوده یا شک دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید.
540- مسأله 540: برای غسل و کفن و نماز و دفن میّت باید از ولیّ او اجازه بگیرند.
541- مسأله 541: ولیّ زن که در غسل و کفن و دفن او دخالت میکند شوهر اوست و بعد از او مردهایی که از میّت ارث میبرند مقدم بر زنهای ایشانند و هر کدام که در ارث بردن مقدم هستند در این امر نیز مقدمند.
542- مسأله 542: اگر کسی بگوید: من وصی یا ولیّ میّتم، یا بگوید: ولیّ میت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میت را انجام دهم، چنانچه دیگری نمیگوید من ولیّ یا وصی میّتم یا ولیّ میت به من اجازه داده است، انجام کارهای میّت با اوست.
543- مسأله 543: اگر میت برای غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولیّ، کس دیگری را معین کند، احتیاط واجب آن است که ولیّ و آن کس هر دو اجازه بدهند. و اگر میت وصیت کند و فرزند خود را وصی قرار دهد بنابر احتیاط واجب بر فرزند لازم است طبق وصیت پدر عمل کند و نمیتواند آن را قبول نکند. امّا اگر غیر از فرزند خود کسی را وصی قرار دهد اگر او مطلع شود و در حال حیات و وقتی که او میتوانسته وصی دیگر انتخاب کند به او اطلاع دهد که حاضر نیست طبق وصیت او عمل کند مانعی ندارد و الّا باید طبق وصیت او عمل کند.
544- مسأله 544: واجب است میت را سه غسل بدهند:
اوّل: به آبی که با سدر مخلوط باشد.
دوّم: به آبی که با کافور مخلوط باشد.
سوّم: با آب خالص.
545- مسأله 545: سدر و کافور باید به اندازهای زیاد نباشد که آب را مضاف کند و به اندازهای هم کم نباشد که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
546- مسأله 546: اگر سدر و کافور به اندازهای که لازم است پیدا نشود بنابر احتیاط واجب باید مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند ولی آن قدر کم نباشد که آب سدر و کافور اصلاً صدق نکند.
547- مسأله 547: کسی که برای حج احرام بسته است اگر پیش از تمام کردن سعی بین صفا و مروه بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند، و همچنین اگر در احرام عمره پیش از کوتاه کردن مو، بمیرد.
548- مسأله 548: اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد مثل آن که غصبی باشد، باید به جای هرکدام که ممکن نیست میت را با آب خالص غسل بدهند.
549- مسأله 549: کسی که میت را غسل میدهد باید مسلمان دوازده امامی و عاقل و بنابر احتیاط واجب بالغ باشد و باید مسائل غسل را هم بداند.
550- مسأله 550: کسی که میت را غسل میدهد باید قصد قربت داشته باشد یعنی غسل را برای انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، و اگر به همین نیّت تا آخر غسل سوّم باقی باشد کافی است و تجدید لازم نیست.
551- مسأله 551: غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. و غسل و کفن و دفن کافر و اولاد او جائز نیست. و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه پدر و مادر و جد و جدّه او یا یکی از آنان مسلمان باشند باید او را غسل داد و اگر
هیچ کدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جایز نیست.
552- مسأله 552: بچۀ سقط شده را اگر چهار ماه یا بیشتر دارد، باید غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد، باید در پارچهای بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
553- مسأله 553: اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم میتواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتیاط مستحب آن است که زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.
554- مسأله 554: مرد میتواند دختر بچّهای را که سن او سه سال بیشتر نیست غسل دهد، زن هم میتواند پسر بچّهای را که سه سال بیشتر ندارد غسل دهد.
555- مسأله 555: اگر برای غسل دادن میتی که مرد است، مرد پیدا نشود، زنانی که با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه و خاله یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شدهاند میتوانند از زیر لباس غسلش بدهند. و نیز اگر برای غسل میت زن، زن دیگری نباشد مردهائی که با او نسبت دارند و محرمند، یا به واسطۀ شیر خوردن با او محرم شدهاند، میتوانند از زیر لباس، او را غسل دهند.
556- مسأله 556: اگر میت و کسی که او را غسل میدهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند بهتر آن است که غیر از عورت، جاهای دیگر میت برهنه باشد.
557- مسأله 557: نگاه کردن به عورت میت، حرام است، و کسی که او را غسل میدهد اگر نگاه کند معصیت کرده ولی غسل باطل نمیشود.
558- مسأله 558: اگر جایی از بدن میت نجس باشد، باید پیش از آن که آنجا را غسل بدهند، آب بکشند. و احتیاط واجب آن است که تمام بدن میت پیش از شروع به غسل پاک باشد.
559- مسأله 559: غسل میت مثل غسل جنابت است، و احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است میت را غسل ارتماسی ندهند، ولی در غسل ترتیبی فروبردن هر یک از سه قسمت بدن میت، در آب کثیر جایز است.
560- مسأله 560: کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل میت برای او کافی است.
561- مسأله 561: جائز نیست که برای غسل دادن میت مزد بگیرند ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غسل حرام نیست.
562- مسأله 562: اگر آب پیدا نشود یا استعمال آن مانعی داشته باشد باید عوض هر غسل، میت را یک تیمم بدهند.
563- مسأله 563: کسی که میت را تیمم میدهد باید دو دست خود را بر زمین بزند و به صورت و پشت دستهای میت بکشد و لازم نیست حتماً میّت را بغل کند و دستها را از پشت به صورت او بکشد یا از روبرو دستها را بر عکس بکشد بلکه به همان صورت متعارف بکشد کافی است. و بنابر احتیاط واجب اگر ممکن باشد با دست میت هم او را تیمم بدهد.
564- مسأله 564: میت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری میگویند کفن نمایند.
565- مسأله 565: لنگ باید از ناف تا زانو باشد و اطراف بدن را بپوشاند، و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد. و بنابر احتیاط واجب پیراهن باید از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی پا برسد. و درازی سرتاسری باید به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد، و پهنای آن باید به اندازهای باشد که یک طرف آن روی طرف دیگر بیاید.
566- مسأله 566: اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را که در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند اشکال ندارد، بلکه بعید نیست مقدار متعارف مناسب با شأن میت از اصل ترکه خارج شود گرچه احتیاط مستحب آن است که بیشتر از مقدار واجب کفن و همچنین مقداری را که احتیاطاً لازم است از سهم کسی که بالغ نشده برندارند.
567- مسأله 567: اگر کسی وصیت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را که در دو مسألۀ قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، یا وصیت کرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او
برسانند ولی مصرف آن را معین نکرده باشد یا فقط مصرف مقداری از آن را معین کرده باشد، میتوانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.
568- مسأله 568: کفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد، و همچنین اگر زن را به شرحی که در کتاب طلاق گفته میشود، طلاق رجعی بدهند و پیش از تمام شدن عده بمیرد، شوهرش باید کفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد ولیّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.
569- مسأله 569: کفن میّت بر خویشان او واجب نیست اگر چه مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد.
570- مسأله 570: احتیاط واجب آن است که هر یک از سه پارچۀ کفن به قدری نازک نباشد که بدن میت از زیر آن پیدا باشد.
571- مسأله 571: کفن باید مباح باشد یعنی از مال خود میّت باشد یا دیگری از مال حلال تهیّه کرده و با رضایت خود آن را بدهد تا میّت را کفن کنند.
572- مسأله 572: کفن کردن با چیز غصبی اگر چیز دیگری هم پیدا نشود جایز نیست و چنانچه کفن میت غصبی باشد و صاحب آن راضی نباشد باید از تنش بیرون آورند، اگر چه او را دفن کرده باشند.
573- مسأله 573: کفن کردن با پوست مردار جایز نیست، ولی چنانچه چیز دیگری پیدا نشود احتیاط واجب آن است که میت را با آن کفن کنند.
574- مسأله 574: کفن کردن میت با چیز نجس و پارچۀ ابریشمی خالص یا پارچهای که با طلا بافته شده جائز نیست، ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.
575- مسأله 575: کفن کردن با پارچهای که از پشم یا موی حیوان حرام گوشت تهیه شده، در حال اختیار جایز نیست، ولی اگر پوست حیوان حلال گوشت را طوری درست کنند که به آن جامه گفته شود، و همچنین اگر کفن از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با این دو هم کفن ننمایند.
576- مسأله 576: اگر کفن میت به نجاست خود او یا به نجاست دیگری نجس شود، چنانچه کفن از بین نمیرود باید مقدار نجس را بشویند یا ببرند ولی اگر در قبر گذاشته
باشند بهتر است که ببرند بلکه اگر بیرون آوردن میت اهانت به او باشد بریدن واجب میشود و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.
577- مسأله 577: کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است اگر بمیرد باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
578- مسأله 578: مستحب است انسان در حال سلامتی، کفن و سدر و کافور خود را تهیه کند.
579- مسأله 579: بعد از غسل، واجب است میت را حنوط کنند؛ یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند. و مستحب است به سر بینی میت هم کافور بمالند و باید کافور ساییده و تازه باشد و اگر به واسطۀ کهنه بودن، عطر آن از بین رفته باشد کافی نیست.
580- مسأله 580: در حنوط میت، مراعات ترتیب بین اعضای سجود لازم نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اوّل کافور را به پیشانی میت بمالند.
581- مسأله 581: بهتر آن است که میت را پیش از کفن کردن، حنوط نمایند اگر چه در بین کفن کردن و بعد از آن هم مانعی ندارد.
582- مسأله 582: کسی که برای حجّ احرام بسته است اگر پیش از تمام کردن سعی بین صفا و مروه بمیرد حنوط کردن او جایز نیست و نیز اگر در احرام عمره پیش از آن که موی خود را کوتاه کند بمیرد نباید او را حنوط کنند.
583- مسأله 583: زنی که شوهر او مرده و هنوز عدهاش تمام نشده اگر چه حرام است خود را خوشبو کند، ولی چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
584- مسأله 584: احتیاط واجب آن است که میت را با مشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو نکنند یا برای حنوط اینها را با کافور مخلوط ننمایند.
585- مسأله 585: مستحب است قدری تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام را با کافور مخلوط
کنند ولی باید از آن کافور به جاهایی که بیاحترامی میشود نرسانند و نیز باید تربت بقدری زیاد نباشد، که وقتی با کافور مخلوط شد، آن را کافور نگویند.
586- مسأله 586: اگر کافور به اندازۀ غسل و حنوط نباشد باید غسل را مقدم بدارند، و اگر برای هفت عضو نرسد پیشانی را مقدم بدارند.
587- مسأله 587: مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.
588- مسأله 588: نماز خواندن بر میت مسلمان اگر چه بچه باشد واجب است، ولی باید پدر و مادر و جد و جدّه آن بچه یا یکی از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
589- مسأله 589: نماز میت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود و اگر پیش از اینها یا در بین اینها بخوانند، اگر چه از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد کافی نیست.
590- مسأله 590: کسی که میخواهد نماز میت بخواند لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمم باشد و بدن و لباسش پاک باشد و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد، اگر چه احتیاط مستحب آن است که تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است رعایت کند.
591- مسأله 591: کسی که به میت نماز میخواند، باید رو به قبله باشد. و نیز واجب است میت را مقابل او به پشت بخوابانند به طوری که سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
592- مسأله 592: مکان نمازگزار باید از جای میت خیلی پستتر یا بلندتر نباشد ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد.
593- مسأله 593: نمازگزار باید از میت دور نباشد ولی کسی که نماز میت را به جماعت میخواند اگر از میت دور باشد چنانچه صفها به یکدیگر متصل باشد اشکال ندارد.
594- مسأله 594: نمازگزار باید مقابل میت بایستد، ولی اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میت نیستند اشکال ندارد.
595- مسأله 595: بین میّت و نمازگزار باید پرده یا دیوار یا چیزی مانند اینها نباشد ولی اگر میت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
596- مسأله 596: در وقت خواندن نماز باید عورت میت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نیست باید عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اینها باشد بپوشانند.
597- مسأله 597: نماز میت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نیت، میت را معین کند، مثلاً نیت کند نماز میخوانم بر این میت قربةً الی اللّه.
598- مسأله 598: اگر کسی نباشد که بتواند نماز میت را ایستاده بخواند، و امکان انتظار هم نباشد یا مأیوس باشند که کسی بیاید و بتواند ایستاده نماز بخواند میشود نشسته بر او نماز خواند. و اگر بعد از اینکه نماز را نشسته خواندند و قبل از دفن کسی پیدا شود که بتواند ایستاده نماز بخواند واجب است دوباره نماز میّت را ایستاده بخواند.
599- مسأله 599: اگر میت وصیت کرده باشد که شخص معینی بر او نماز بخواند، احتیاط واجب آن است که آن شخص از ولیّ میت اجازه بگیرد و بر ولیّ هم بنابر احتیاط واجب، واجب است که اجازه بدهد.
600- مسأله 600: مکروه است بر میّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولی اگر میّت اهل علم و تقوی باشد مکروه نیست.
601- مسأله 601: اگر میت را عمداً یا از روی فراموشی یا به جهت عذری بدون نماز دفن کنند یا بعد از دفن معلوم شود، نمازی که بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتی جسد او از هم نپاشیده واجب است با شرطهایی که برای نماز میّت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.
602- مسأله 602: نماز میت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافی است: بعد از نیت و گفتن تکبیر اول بگوید: اشْهَدُ انْ لا الهَ إِلاّ اللّه وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ.و بعد از تکبیر دوم بگوید: اللّهُمَّ صَلّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ.و بعد از تکبیر سوّم بگوید: اللّهُمَّ اغْفِر لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ.
و بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: اللّهُمَ اغْفِر لِهذا الْمیِّتِ و اگر زن است بگوید: اللّهُمَ اغْفِر لِهذِهِ الْمیِّتِ و بعد تکبیر پنجم را بگوید.و بهتر است بعد از تکبیر اول بگوید: اشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریٖکَ لَهُ الهاً واحِداً أَحَداً صَمَداً فَرْداً حیّاً قیّوماً دائِماً ابَداً لَمْ یَتّخذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ ارْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ، لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکوُن.
بَشیراً وَ نَذِیراً بَیْنَ یَدَیِ السّاعَةِ.و بعد از تکبیر دوّم بگوید: اللّهُمَّ صَلّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّد وَ بارِکْ عَلی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحمَّداً و ارحم محمّداً وَ آلَ مُحمّد کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی ابْراهِیمَ وَ آلِ ابْراهِیمَ انَّکَ حَمِیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلی جَمیعِ الْاَنْبیاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ.و بعد از تکبیر سوّم بگوید: اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ الْاَحْیاء مِنْهُمْ وَ الْاَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیراتِ انّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیر.و بعد از تکبیر چهارم اگر میت مرد است بگوید: اللّهُمَ انَّ هذَا الْمُسَجَّی قدّامَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ امَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزوُلٍ بِهِ اللّهُمَّ انَّکَ قَبَضْتَ رُوحَهُ الَیْکَ وَ قَدِ احْتاجَ الی رَحْمَتِکَ، وَ أَنْتَ غَنیُّ عَنْ عَذابِهِ، اللّهُمَّ انّا لا نَعْلَمُ مِنْه الاّ خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ انْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فیٖ احْسانِهِ وَ انْ کان مُسیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَنا وَ لَهُ اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فِی اعلی عِلّیّین وَ اخْلُفْ عَلی اهْلِهِ فِی الغابِرینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمتکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمینَ.و بعد، تکبیر پنجم را بگوید. ولی اگر میت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: اللّهُمَ انَّ هذِهِ الْمُسَجَّاةَ قدّامَنَا امَتُکَ وَ ابْنَةُ عَبْدِکَ وَ ابْنَةُ امَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزوُلٍ بِهِ اللّهُمَّ انّا لاَ نَعْلَمُ مِنْها الاّ خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِها مِنّا اللّهُمَّ انْ کانَتْ مُحْسِنةً فَزِدْ فیٖ احْسانِها وَ انْ کانَتْ مُسیٖئةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِی اعْلی عِلّیّین وَ اخْلُفْ عَلَی اهْلِها فِی الغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمتکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمینَ.
603- مسأله 603: باید تکبیرها و دعاها را طوری پشت سر هم بخواند که نماز از صورت خود خارج نشود.
604- مسأله 604: کسی که نماز میت را به جماعت میخواند باید تکبیرها و دعاهای آن را
هم بخواند.
605- مسأله 605: چند چیز در نماز میّت مستحب است:
اوّل: کسی که نماز میت میخواند با وضو یا غسل یا تیمم باشد، و احتیاط مستحب آن است در صورتی تیمم کند که وضو و غسل ممکن نباشد، یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند به نماز میت نرسد.
دوّم: اگر میت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادی به او نماز میخواند مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میت زن است مقابل سینهاش بایستد.
سوّم: پا برهنه نماز بخواند.
چهارم: در هر تکبیر دستها را بلند کند.
پنجم: فاصله او با میت به قدری کم باشد که اگر باد لباسش را حرکت دهد به جنازه برسد.
ششم: نماز میت را به جماعت بخواند.
هفتم: امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز میخوانند، آهسته بخوانند.
هشتم: در جماعت اگر چه مأموم یک نفر باشد عقب امام بایستد.
نهم: نمازگزار به میت و مؤمنین زیاد دعا کند.
دهم: پیش از نماز سه مرتبه بگوید: الصَّلاة.
یازدهم: نماز را در جایی بخوانند که مردم برای نماز میت بیشتر به آنجا میروند.
دوازدهم: زن حائض اگر نماز میت را به جماعت میخواند در صفی تنها بایستد.
606- مسأله 606: خواندن نماز میت در مساجد مکروه است ولی در مسجد الحرام مکروه نیست.
607- مسأله 607: واجب است میت را طوری در زمین دفن کنند که بوی او بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و در صورتی که ترس درنده و نزدیک شدن انسانی که از بوی میت اذیت شود در بین نباشد باز احتیاط واجب آن است که گودی قبر به همان اندازۀ مذکور در بالا باشد، و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
608- مسأله 608: اگر دفن میت در زمین ممکن نباشد میتوانند به جای دفن، او را در بنا یا تابوت بگذارند.
609- مسأله 609: میت را باید در قبر به پهلوی راست طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
610- مسأله 610: اگر کسی در کشتی بمیرد چنانچه جسد او فاسد نمیشود و بودن او در کشتی مانعی ندارد باید صبر کنند تا به خشکی برسند و او را در زمین دفن کنند، وگرنه باید در کشتی غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت چیز سنگینی به پایش ببندند و به دریا بیندازند یا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و اگر ممکن است باید او را در جایی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.
611- مسأله 611: اگر بترسند که دشمن، قبر میت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد چنانچه ممکن باشد باید به طوری که در مسأله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
612- مسأله 612: مخارج انداختن در دریا و مخارج و محکم کردن قبر میت را در صورتی که لازم باشد باید از اصل مال میت بردارند.
613- مسأله 613: اگر زن کافره بمیرد و بچه در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، باید زن را در قبر به پهلوی چپ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به طرف قبله باشد بلکه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتیاط واجب باید به همین دستور عمل کنند.
614- مسأله 614: دفن مسلمان در قبرستان کفار و دفن کافر در قبرستان مسلمانان جائز نیست.
615- مسأله 615: دفن مسلمان در جایی که بیاحترامی به او باشد مانند جایی که خاکروبه و کثافت میریزند، جایز نیست.
616- مسأله 616: میت را نباید در جای غصبی دفن کنند و دفن کردن در جایی که برای غیر دفن کردن وقف شده مثل مسجد و حسینیه جایز نیست.
617- مسأله 617: دفن میّت در قبر مردۀ دیگر جائز نیست مگر آن که قبر، کهنه شده باشد و میت اوّلی حتّی استخوانهایش از بین رفته باشد. و زمین قبر وقف قبرستان باشد یا ملک فردی باشد که اجازۀ دفن میّت دوم را بدهد یا زمین موات باشد. و اگر احتمال برود که جنازۀ سابق هنوز به طور کامل از بین نرفته نبش قبر برای دفن مجدد یا هر امر دیگری جایز نیست ولی اگر نبش شد دفن مجدد مانعی ندارد.
618- مسأله 618: چیزی که از میّت جدا میشود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد، باید با او دفن شود، و دفن ناخن و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا میشود مستحب است.
619- مسأله 619: اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد باید در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند.
620- مسأله 620: اگر بچه در رحم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته باشد باید به آسانترین راه او را بیرون آورند، و چنانچه ناچار شوند که او را قطعهقطعه کنند اشکال ندارد، ولی باید به وسیلۀ شوهرش اگر اهل فن است یا زنی که اهل فن باشد او را بیرون بیاورند و اگر ممکن نیست مرد محرمی که اهل فن باشد، و اگر آن هم ممکن نشود مرد نامحرمی که اهل فن باشد بچه را بیرون بیاورد، و در صورتی که آن هم پیدا نشود کسی که اهل فن نباشد میتواند بچه را بیرون آورد.
621- مسأله 621: هرگاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد اگر چه امید زنده ماندن طفل را نداشته باشند به وسیلۀ کسانی که در مسأله پیش گفته شد پهلوی چپ او را بشکافند و بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزند.
622- مسأله 622: مستحب است قبر را به اندازۀ قد انسان متوسط گود کنند و میت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند مگر آن که قبرستان دورتر، از جهتی بهتر باشد مثل آن که مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، یا مردم برای فاتحۀ اهل قبور بیشتر به آنجا
بروند و نیز جنازه را در چند ذرعی قبر، زمین بگذارند و تا سه مرتبه کمکم نزدیک ببرند، و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند. و اگر میت مرد است در دفعۀ سوّم طوری زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند. و اگر زن است در دفعۀ سوّم طرف قبلۀ قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و در موقع وارد کردن پارچهای روی قبر بگیرند، و نیز جنازه را به آرامی از تابوت بگیرند و وارد قبر کنند، و دعاهایی که دستور داده شده، پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن که میت را در لحد گذاشتند، گرههای کفن را باز کنند و صورت میت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک زیر سر او بسازند و پشت میت، خشت خام یا کلوخی بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آنکه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست میّت بزنند و دست چپ را به قوّت بر شانۀ چپ میّت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند و به شدّت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند:اِسْمَعْ افْهَمْ یا فُلانَ ابنَ فُلانْ و به جای فلان اسم میت و پدرش را بگویند مثلاً اگر اسم او محمد و اسم پدرش علی است سه مرتبه بگویند:اِسْمَعْ افْهَمْ یا مُحَمّد بن عَلِیّ پس از آن بگویند:هَلْ انْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذِی فارَقْتَنا عَلَیْهِ مِنْ شَهادَةِ انْ لا إله الاّ الله وَحْدَهُ لا شَریٖکَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّداً صَلّی اللّه عَلَیْهِ وَ آلِه عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ وَ سَیّدُ النّبیّینَ وَ خاتَمُ الْمُرْسَلِینَ وَ انَّ عَلیّاً امِیرُ المُؤمِنینَ وَ سَیّدُ الوَصِیّینَ وَ امامٌ افْتَرَضَ اللّهُ طاعَتَه عَلَی الْعالَمِینَ وَ انَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْن وَ عَلِیَ بْنَ الْحُسَیْن وَ مُحَمَّدَ بْن عَلِیٍّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنَ جَعْفَرٍ وَ علیَ بْنَ موُسی وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ علیَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدِیّ صَلَواتُ اللّه عَلَیْهِمْ ائِمَّةُ الْمُؤْمِنِینَ وَ حُجَجُ اللّهِ عَلَی الخَلْقِ اجْمَعِینَ وَ ائِمَّتکَ ائِمَّةٌ هُدیَ ابْرارٌ یا فُلانَ بْنَ فُلان و به جای فلان بن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید:و بعد بگوید: اذا اتاکَ الْمَلَکانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی وَ سَئَلاکَ عَنْ رَبِّکَ و عَنْ نَبِیِّکَ وَ عَنْ دیٖنِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ أَئِمَّتِکَ فَلاْ تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ فِی جَوابِهِمَا اللّهُ رَبّیٖ وَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَبِیّیٖ وَ الْاِسْلامُ دیٖنی وَ الْقُرآنُ کِتابیٖ وَ الْکَعْبَةُ قِبْلَتِی و امِیر الْمُؤمِنین عَلیُ بْنُ ابِی طالبٍ امامیٖ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلیٍّ
الْمُجْتَبی امامیٖ وَ الْحُسَیْنُ بن عَلِیٍّ الشَّهیٖدُ بِکَرْبَلاء امامیٖ وَ علِیُّ زَیْنُ الْعابِدیٖنَ امامیٖ وَ مُحَمَّدٌ الْباقِرُ امامی وَ جَعْفَرٌ الصّادِقُ امامیٖ، وَ مُوسَی الْکاظِمُ امامیٖ، وَ عَلیُّ الرِّضا امامِی، وَ مُحَمَّدٌ الْجَوادُ امامِی، وَ عَلِیٌّ الْهادِی امامِی وَ الْحَسنُ الْعَسْکَریٖ امامیٖ وَ الْحُجَّةَ الْمُنْتَظَرُ امامِی هؤُلاءِ صلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اجْمَعِینَ ائِمَّتیٖ وَ سادَتیٖ وَ قادَتیٖ وَ شُفَعائی بِهِمْ أَتَوَلَّی وَ مِنْ اعْدائِهِمْ اتَبَرَّءُ فِی الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان و به جای فلان بن فلان اسم میت و پدرش را بگوید بعد بگوید: إِنَ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی نِعْمَ الرَّبُّ وَ انَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نِعْمَ الرَّسُولُ وَ انَّ عَلِیِ بْنَ ابیِ طالِبٍ وَ اوْلادَهُ الْمَعْصومیٖنَ الْاَئِمَّةَ الْاِثْنیٖ عَشَرَ نِعْمَ الائَمَّةُ وَ انَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَقُّ وَ انَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ سُؤالَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ فیِ القَبْرِ حَقُّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ و النُشُورَ حَقٌ وَ الصِّراطَ حَقٌّ وَ الْمِیزانَ حَقٌّ وَ تَطایُرَ الکُتُبِ حَقٌّ وَ انَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ انَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فیٖها وَ انَ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ پس بگوید: أَ فَهِمْتَ یا فُلانُ و به جای فلان اسم میّت را بگوید پس از آن بگوید: ثَبَّتَکَ اللّهُ بِالْقولِ الثّابِتِ وَ هَدیکَ اللّهُ الیٖ صِراطٍ مُسْتَقیٖم عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اوْلِیائِکَ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ پس بگوید: اللّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِه الَیْکَ وَ لَقّنهُ مِنْکَ بُرْهاناً اللّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَک.
623- مسأله 623: مستحب است کسی که میّت را در قبر میگذارد با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پای میت از قبر بیرون بیاید، و غیر از خویشان میت کسانی که حاضرند، با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند: انّا للّه و انّا الَیْهِ راجِعوُن. اگر میت زن است کسی که با او محرم میباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمی نباشد خویشانش او را در قبر بگذارند.
624- مسأله 624: مستحب است قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازۀ چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانهای روی آن بگذارند که اشتباه نشود و روی قبر آب بپاشند، و بعد از پاشیدن آب کسانی که حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکۀ انّا انْزَلْناه بخوانند و برای میت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند:اللّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ الَیْکَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَ اسْکِنْ قَبْرَهُ
مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنِیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَة مَنْ سِواکَ.
625- مسأله 625: پس از رفتن کسانی که تشییع جنازه کردهاند مستحب است وَلِیّ میت یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد، دعاهایی را که دستور داده شده، به میت تلقین کند.
626- مسأله 626: بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند ولی اگر مدتی گذشته است که به واسطۀ سر سلامتی دادن، مصیبت یادشان میآید، ترک آن بهتر است، و نیز مستحب است تا سه روز برای اهل خانۀ میت غذا بفرستند غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
627- مسأله 627: مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میت را یاد میکند بگوید: «انّا للّه وَ انّا الَیْهِ راجِعُونَ» و برای میت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
628- مسأله 628: جائز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.
629- مسأله 629: پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر جائز نیست.
630- مسأله 630: اگر مرد در مرگ زن یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند یا اگر زن در عزای میت صورت خود را بخراشد به طوری که خون بیاید یا موی خود را بکند باید یک بنده آزاد کند یا ده فقیر را طعام دهد و یا آنها را بپوشاند و اگر نتواند باید سه روز روزه بگیرد بلکه اگر خون هم نیاید بنابر احتیاط واجب به این دستور عمل نماید.
631- مسأله 631: احتیاط واجب آن است که در گریۀ بر میت صدا را خیلی بلند نکنند.
632- مسأله 632: مستحب است در شب اول قبر، دو رکعت نماز وحشت برای میت بخوانند و دستور آن این است که در رکعت اول بعد از حمد یک مرتبه آیة الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انّا انْزَلْنا بخوانند و بعد از سلام نماز بگویند اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها الَی قَبْرِ فُلان و به جای کلمه فلان اسم میت را
بگویند.
633- مسأله 633: نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر میشود خواند، ولی بهتر است در اول شب بعد از نماز عشاء خوانده شود.
634- مسأله 634: اگر بخواهند میت را به شهر دوری ببرند یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخیر بیندازند.
635- مسأله 635: نبش قبر مسلمان یعنی شکافتن قبر او اگر چه طفل یا دیوانه باشد حرام است، ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
636- مسأله 636: نبش قبر امامزادهها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد حرام است.
637- مسأله 637: شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست:
اوّل: اگر میت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند.
دوّم: اگر کفن یا چیز دیگری که با میت دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند، و همچنین است اگر چیزی از مال خود میت که به ورثۀ او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند. ولی اگر وصیت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند در صورتی که وصیتش بیشتر از یک سوم مال او نباشد، برای بیرون آوردن اینها نمیتوانند قبر را بشکافند.
سوّم: اگر میت بیغسل یا بیکفن دفن شده باشد یا بفهمند غسلش باطل بوده یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر، او را رو به قبله نگذاشتهاند. که در این فرض اگر نبش قبر موجب هتک میت باشد یعنی جنازه متعفن یا متلاشی شده باشد جایز نیست. اما اگر میت بدون نماز دفن شده باشد نبش جایز نیست بلکه بر قبر نماز خوانده میشود.
چهارم: اگر برای ثابت شدن حقی بخواهند بدن میت را ببینند.
پنجم: اگر میت را در جایی که بیاحترامی به اوست مثل قبرستان کفار یا جایی که کثافت و خاکروبه میریزند دفن کرده باشند.
ششم: اگر برای یک مطلب شرعی که اهمیت آن از شکافتن قبر بیشتر است، قبر را بشکافند مثلاً بخواهند بچه زنده را از شکم زن حاملهای که دفنش کردهاند بیرون آورند.
هفتم: اگر بترسند درندهای بدن میت را پاره کند یا سیل او را ببرد یا دشمن بیرون آورد.
هشتم: اگر قسمتی از بدن میت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند ولی احتیاط واجب آن است که آن قسمت از بدن را طوری در قبر بگذارند که بدن میت دیده نشود.
نهم: اگر میت وصیت کرده که جنازهاش را قبل از دفن به مشاهد مشرفه منتقل کنند و عمداً یا به هر جهتی بر خلاف وصیت او عمل شده جایز بلکه واجب است قبر را نبش و جنازه را به محل مورد وصیت منتقل کنند، مگر این که بدن فاسد شده باشد یا نبش مستلزم هتک باشد، و در غیر این صورت نبش قبر جهت حمل به مشاهد مشرفه خلاف احتیاط است هرچند وصیت کرده باشد.
638- مسأله 638: غسلهای مستحب در شرع مقدس اسلام بسیار است و از آن جمله است:
1- غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزدیک ظهر به جا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است که بدون نیت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد، و اگر در روز جمعه غسل نکند از صبح شنبه تا غروب قضای آن را به جا آورد.
و قضای آن در شب شنبه بنابر احتیاط صحیح نیست و کسی که میترسد در روز جمعه آب پیدا نکند میتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگوید:
«اشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ اللّه وَحْدَهُ لا شَریٖکَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی مِنَ التّوّابیٖنَ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُتَطَهِّریٖنَ».
2- غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهای طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولی از شب بیست و یکم مستحب است همه شب غسل کند، و برای غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و پنجم، بیست و هفتم و بیست و نهم بیشتر سفارش شده است. و وقت غسل شبهای ماه رمضان تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب بجا آورده شود ولی از شب بیست و یکم تا آخر ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب و عشا به جا آورد. و نیز مستحب است در شب بیست و سوم غیر از غسل اول شب، یک غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3- غسل روز عید فطر و عید قربان، و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پیش از نماز عید بجا آورد، و اگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتیاط آن است که به قصد رجاء انجام دهد.
4- غسل شب عید فطر، و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب بجا آورده شود.
5- غسل روز هشتم و نهم ذیحجّه، و در روز نهم بهتر است آن را نزدیک ظهر بجا آورد.
6- غسل روز اول و پانزدهم و بیست و هفتم و آخر ماه رجب.
7- غسل روز عید غدیر، و بهتر است قبل از ظهر آن را انجام دهد.
8- غسل روز بیست و چهارم ذیحجّه.
9- غسل روز عید نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذی العقده را رجاءً انجام دهد.
10- غسل دادن بچهای که تازه به دنیا آمده است.
11- غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.
12- غسل کسی که در حال مستی خوابیده است.
13- غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میتی که غسل دادهاند رسانده است.
14- غسل کسی که در وقتی که ماه و خورشید کاملاً گرفته است نماز آیات را عمداً نخوانده است.
15- غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد ولی اگر اتفاقاً یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلاً برای شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نیست.
639- مسأله 639: پیش از داخل شدن در حرم مکه، شهر مکه، مسجد الحرام، خانۀ کعبه، حرم مدینه، شهر مدینه و مسجد پیغمبر و حرم امامان علیهم السلام مستحب است انسان غسل کند و اگر در یک روز چند مرتبه مشرّف شود یک غسل کافی است و کسی که میخواهد در یک روز داخل حرم مکه و مسجد الحرام و خانۀ کعبه شود، اگر به نیت همه یک غسل کند کافی است. و نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله شود، یک غسل برای همه کفایت میکند و برای زیارت پیغمبر و امامان از دور یا نزدیک و برای حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنین برای توبه و نشاط به جهت عبادت و برای سفر رفتن خصوصاً سفر زیارت حضرت سید الشّهداء علیه السلام مستحب است انسان غسل کند و اگر یکی از غسلهایی را که در این مسأله گفته شد بجا آورد و بعد کاری که وضو را باطل مینماید مرتکب شود مثلاً بخوابد، غسل او باطل میشود و مستحب است دوباره غسل را به جا آورد.
640- مسأله 640: انسان نمیتواند با غسل مستحبی کاری که مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد.
641- مسأله 641: اگر چند غسل بر کسی مستحب باشد و به نیّت همه یک غسل به جا آورد کافی است. و همچنین اگر چند غسل واجب بر عهدۀ یک نفر باشد یا چند واجب و چند مستحب، میتواند به نیت همۀ آنها یک غسل انجام دهد و در جایی که چند غسل واجب بر عهدۀ اوست اگر فراموش کند و نیت یکی از آن غسلها را بکند کفایت از سایر غسلها میکند و تنها غسل جنابت کفایت از وضو میکند و همراه غسلهای دیگر چه واجب و چه مستحب باید وضوء بگیرد.
در هفت مورد به جای وضو و غسل باید تیمّم کرد:
مورد اوّل تهیۀ آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد.
642- مسأله 642: اگر انسان در آبادی باشد باید برای تهیۀ آب وضو و غسل، به قدری جستجو کند که از پیدا شدن آن ناامید شود، و اگر در بیابان باشد، چنانچه زمین آن پست و بلند است و یا به واسطۀ درخت و مانند آن راه رفتن در آن زمین مشکل است باید در هر یک از چهار طرف به اندازۀ پرتاب یک تیر قدیمی که با کمان پرتاب میکردند در جستجوی آب برود و اگر زمین آن این طور نیست باید در هر طرف به اندازۀ پرتاب دو تیر جستجو نماید.
643- مسأله 643: اگر بعضی از چهار طرف هموار و بعضی دیگر پست و بلند یا راه رفتن در آن مشکل باشد باید در طرفی که هموار است به اندازۀ پرتاب دو تیر و در طرفی که این طور نیست به اندازۀ پرتاب یک تیر جستجو کند.
644- مسأله 644: در هر طرفی که یقین دارد آب نیست، جستجو لازم نیست.
645- مسأله 645: کسی که وقت نماز او تنگ نیست و برای تهیۀ آب وقت دارد، اگر یقین دارد در محلی دورتر از مقداری که باید جستجو کند آب هست در صورتی که مانعی نباشد و مشقّت هم نداشته باشد باید برای تهیّۀ آب برود و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محلّ لازم نیست. ولی اگر اطمینان داشته باشد بنابر احتیاط واجب باید برای تهیّۀ آب به آن محلّ برود.
646- مسأله 646: لازم نیست خود انسان به جستجوی آب برود بلکه میتواند کسی را که به گفتۀ او اطمینان دارد بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافی است.
647- مسأله 647: اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود یا در منزل یا در قافله آب هست، باید به قدری جستجو نماید که به نبودن آب یقین کند، یا از پیدا کردنِ آن ناامید شود.
648- مسأله 648: اگر پیش از وقت نماز، جستجو نماید و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نیست دوباره به جستجوی آب برود.
649- مسأله 649: اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز بعد در همان جا بماند، چنانچه احتمال دهد آب پیدا میشود احتیاط واجب آن است که به جستجوی آب برود.
650- مسأله 650: اگر از درنده یا دزد بر جان و مالش بترسد، یا جستجوی آب به قدری سخت باشد که نتواند تحمل کند یا وقت نماز به قدری تنگ باشد که هیچ نتواند جستجو کند، جستجو لازم نیست.
651- مسأله 651: اگر در جستجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصیت کرده، ولی نمازش با تیمم صحیح است.
652- مسأله 652: کسی که یقین دارد آب پیدا نمیکند چنانچه دنبال آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو میکرد آب پیدا میشد نمازش باطل است.
653- مسأله 653: اگر بعد از جستجو آب پیدا نکند و با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جایی که جستجو کرده آب بوده، نماز او صحیح است.
654- مسأله 654: اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیّۀ آب برای او ممکن نیست چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد، نباید آن را باطل نماید.
655- مسأله 655: اگر پیش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیّۀ آب برای او ممکن نیست چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد احتیاط واجب آن است که آن را باطل نکند.
656- مسأله 656: کسی که فقط به مقدار وضو یا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمیکند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد ریختن آن حرام است، و احتیاط واجب آن است که پیش از وقت نماز هم آن را نریزد.
657- مسأله 657: کسی که میداند آب پیدا نمیکند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند یا آبی که دارد بریزد معصیت کرده ولی نمازش با تیمم صحیح است، اگر چه احتیاط مستحب آن است که قضای آن نماز را بخواند.
مورد دوّم
658- مسأله 658: اگر به واسطۀ پیری، یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یا نداشتن وسیلهای که آب از چاه بکشد، دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمم کند.
659- مسأله 659: اگر برای کشیدن آب از چاه دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد و مجبور است بخرد یا کرایه نماید، اگر چه قیمت آن چندین برابر معمول باشد، باید تهیه کند. و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمت بفروشند. ولی اگر تهیۀ آنها به قدری پول میخواهد که نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نیست تهیه نماید.
660- مسأله 660: اگر ناچار شود که برای تهیۀ آب قرض کند باید قرض نماید ولی کسی که میداند یا گمان دارد که نمیتواند قرض خود را بدهد واجب نیست قرض کند.
661- مسأله 661: اگر کندن چاه مشقتی که معمولاً تحمل نمیشود ندارد باید برای تهیۀ آب، چاه بکند.
662- مسأله 662: اگر کسی مقداری آب بدون منتی که معمولاً تحمل نمیشود به او ببخشد باید قبول کند.
مورد سوّم
663- مسأله 663: اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد یا بترسد که به واسطۀ استعمال آن مرض یا عیبی در او پیدا شود یا مرضش طول بکشد یا شدت کند یا به سختی معالجه شود باید تیمم نماید، ولی اگر آب گرم برای او ضرر ندارد، باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند.
664- مسأله 664: لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد بلکه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود باید تیمم کند.
665- مسأله 665: کسی که مبتلا به درد چشم است و آب برای او ضرر دارد باید تیمم نماید.
666- مسأله 666: اگر به واسطۀ یقین یا ترس ضرر، تیمم کند و پیش از نماز بفهمد که آب برایش ضرر ندارد، تیمم او باطل است. و نمیتواند با آن نماز بخواند ولی اگر بعد از نماز بفهمد نمازش صحیح است. ولی برای نمازهای بعدی باید وضو بگیرد.
667- مسأله 667: کسی که فکر میکند آب برایش ضرر ندارد، چنانچه غسل کند یا وضو بگیرد و بعد بفهمد که آب برای او ضرر داشته، وضو و غسل او صحیح است.
مورد چهارم
668- مسأله 668: هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، خود او یا عیال و اولاد او، یا رفیقش و کسانی که با او مربوطند مانند نوکر و کلفت از تشنگی بمیرند یا مریض شوند یا به قدری تشنه شوند که تحمل آن مشقت دارد باید به جای وضو و غسل تیمم نماید، و نیز اگر بترسد حیوانش از تشنگی تلف شود باید آب را به آن بدهد و تیمم نماید. و همچنین است اگر کسی که حفظ جان او واجب است به طوری تشنه بماند که اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود باید آب را به او دهد و تیمم نماید.
669- مسأله 669: اگر غیر از آب پاکی که برای وضو یا غسل دارد آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود و کسانی که با او مربوطند داشته باشد باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد و با تیمم نماز بخواند ولی چنانچه آب را برای حیوانش بخواهد باید آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک، وضو و غسل را انجام دهد.
مورد پنجم
670- مسأله 670: کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمیماند باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند. ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمم کند، باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.
مورد ششم
671- مسأله 671: اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد، مثلاً آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن، آب و ظرف دیگری ندارد باید به جای وضو و غسل تیمم کند.
مورد هفتم
672- مسأله 672: هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمم کند.
673- مسأله 673: اگر عمداً نماز را به قدری تأخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد، معصیت کرده، ولی نماز او با تیمم صحیح است، اگر چه احتیاط مستحب آن است که قضای آن نماز را بخواند.
674- مسأله 674: کسی که شک دارد اگر وضو بگیرد یا غسل کند وقت برای نماز او میماند یا نه، باید تیمم کند.
675- مسأله 675: کسی که به واسطۀ تنگی وقت تیمم کرده، تیمم او فقط برای عملی که وقت آن ضیق است مفید است و بعداً بلافاصله باطل میشود لذا چنانچه بعد از نماز آبی که داشته از دستش برود، یا عذر دیگری برای او پیدا شود اگر چه تیمم خود را نشکسته باشد، در صورتی که وظیفهاش تیمم باشد باید دوباره تیمم نماید.
676- مسأله 676: کسی که آب دارد؛ اگر به واسطۀ تنگی وقت با تیمم مشغول نماز شود و در بین نماز آبی که داشته از دستش برود، برای نمازهای بعد نمیتواند با همان تیمم نماز بخواند بلکه باید دوباره تیمم نماید.
677- مسأله 677: اگر انسان به قدری وقت دارد که میتواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون کارهای مستحبی آن مثل اقامه و قنوت بخواند، باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون کارهای مستحبی آن به جا آورد بلکه اگر به اندازۀ سوره هم وقت ندارد باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.
678- مسأله 678: تیمم بر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ اگر پاک باشند صحیح است، و بر گل پخته مثل آجر و کوزه نیز صحیح است.
679- مسأله 679: تیمم بر سنگ گچ و سنگ آهک و سنگ مرمر سیاه و سایر اقسام سنگها صحیح است ولی تیمم بر جواهر مثل سنگ عقیق و فیروزه باطل میباشد و احتیاط
واجب آن است که به گچ و آهک پخته هم تیمم نکند.
680- مسأله 680: اگر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ پیدا نشود، باید به گرد و غباری که در فرش و لباس و مانند اینهاست تیمم نماید و چنانچه گرد پیدا نشود باید به گل تیمم کند و اگر گل هم پیدا نشود احتیاط واجب آن است که نماز را بدون تیمم بخواند و واجب است بعداً قضای آن را به جا آورد.
681- مسأله 681: اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند تیمم به گرد باطل است، و اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهیه نماید، تیمم به گل باطل میباشد.
682- مسأله 682: کسی که آب ندارد اگر برف یا یخ داشته باشد، چنانچه ممکن است باید آن را آب کند و با آن وضو بگیرد یا غسل نماید و اگر ممکن نیست و چیزی هم که تیمم به آن صحیح است ندارد، احتیاط واجب آن است که نماز را بدون وضو و تیمم بخواند و به هر حال باید بعداً قضا کند.
683- مسأله 683: اگر خاک و ریگ با چیزی مانند کاه که تیمم به آن باطل است مخلوط شود، نمیتواند بر آن تیمم کند، ولی اگر آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ، از بین رفته حساب شود، تیمم بر آن خاک و ریگ صحیح است.
684- مسأله 684: اگر چیزی ندارد که بر آن تیمم کند چنانچه ممکن است باید با خریدن و مانند آن تهیه نماید.
685- مسأله 685: تیمم بر دیوار گلی صحیح است و احتیاط مستحب آن است که با بودن زمین یا خاک خشک، به زمین یا خاک نمناک تیمم نکند.
686- مسأله 686: چیزی که بر آن تیمم میکند باید پاک باشد و اگر چیز پاکی که تیمم بر آن صحیح است ندارد، بنابر احتیاط واجب بدون تیمم و وضو نماز را بخواند و باید قضای آن را بعداً به جا آورد.
687- مسأله 687: اگر یقین داشته باشد که تیمم بر چیزی صحیح است و بر آن تیمم نماید، بعد بفهمد تیمّم به آن باطل بوده نمازهایی را که با آن تیمم خوانده باید دوباره بخواند.
688- مسأله 688: چیزی که بر آن تیمم میکند باید غصبی نباشد.
689- مسأله 689: تیمم در فضای غصبی باطل نیست، پس اگر در ملک خود، دستها را بر
زمین بزند و بیاجازه داخل ملک دیگری شود و دستها را بر پیشانی بکشد، تیمم او باطل نمیشود.
690- مسأله 690: اگر نداند چیزی که با آن تیمم میکند غصبی است، و یا فراموش کرده باشد، تیمم او صحیح است، مگر اینکه فراموشکننده خود غاصب باشد که بنابر احتیاط واجب تیممش باطل است.
691- مسأله 691: کسی که در جای غصبی حبس است، اگر آب و خاک او غصبی است، باید با تیمم نماز بخواند.
692- مسأله 692: مستحب است چیزی که بر آن تیمم میکند گردی داشته باشد که به دست بماند. و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتکاند که گرد آن بریزد.
693- مسأله 693: تیمم بر زمین گود و خاک جاده و زمین شورهزار که نمک روی آن را نگرفته مکروه است، و اگر نمک روی آن را گرفته باشد باطل است.
694- مسأله 694: در تیمم چهار چیز واجب است:
اوّل: نیّت.
دوّم: زدن کف دو دست با هم بر چیزی که تیمم بر آن صحیح است.
سوّم: کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی و دو طرف آن، از جایی که موی سر میروید تا ابروها و بالای بینی و بنابر احتیاط واجب باید دستها روی ابروها هم، کشیده شود.
چهارم: کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.
695- مسأله 695: تیمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقی ندارند. ولی احتیاط مستحب آن است که تیمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به این نحو که: یک مرتبه دستها را به زمین بزند و بر پیشانی بکشد و مرتبه دیگر دستها را به زمین بزند و به پشت دستها بکشد، بلکه احتیاط مستحب آن است که تیمم بدل از وضوء هم با دو ضرب
انجام دهد بلکه بهتر آن است که تیمم را به سه ضرب انجام دهد دو مرتبه پشت سرهم دستها را به زمین بزند و بر پیشانی بکشد و یک مرتبه دیگر به زمین بزند و بر پشت دستها بکشد.
696- مسأله 696: اگر مختصری از پیشانی و پشت دستها را هم مسح نکند تیمم باطل است چه عمداً مسح نکند یا مسأله را نداند یا فراموش کرده باشد، ولی دقت زیاد هم لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت دست مسح شده کافی است.
697- مسأله 697: برای آن که یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده باید مقداری بالاتر از مچ را هم مسح نماید، ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
698- مسأله 698: پیشانی و پشت دستها را بنابر احتیاط واجب باید از بالا به پایین مسح نماید و کارهای آن را باید پشت سرهم به جا آورد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که نگویند تیمم میکند باطل است.
699- مسأله 699: اگر بر او هم تیمم بدل از غسل واجب باشد هم تیمم بدل از وضو در موقع نیت باید معین کند که تیمم او بدل از غسل است یا بدل از وضو، و نیز اگر چند تیمم بدل از غسل باشد باید آن غسل را معین نماید و چنانچه اشتباهاً به جای بدل از وضو، بدل از غسل یا به جای بدل از غسل، بدل از وضو نیّت کند، یا مثلاً در تیمم بدل از غسل جنابت، نیت تیمم بدل از غسل مس میّت نماید، اگر اشتباه او اشتباه در تشخیص نباشد تیمم، او باطل است و اگر بر او یک تیمم واجب باشد قصد امر فعلی را بنماید کافیست.
700- مسأله 700: در تیمم باید پیشانی و کف دستها و پشت دستها پاک باشد ولی اگر کف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد باید با همان کف دست نجس تیمم کند ولی اگر نجاست کفدست مُسری باشد در این صورت باید با پشت دست یا ذراع تیمم نماید.
701- مسأله 701: انسان باید برای تیمم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی یا پشت دستها یا در کف دستها مانعی باشد، مثلاً چیزی به آنها چسبیده باشد، باید برطرف نماید.
702- مسأله 702: اگر پیشانی یا پشت دستها زخم است و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمیتواند باز کند باید دست را روی آن بکشد و نیز اگر کف دست زخم باشد و نتواند پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته، باز کند باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمم بر آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد.
703- مسأله 703: اگر پیشانی و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد ولی اگر موی سر روی پیشانی آمده باشد باید آن را عقب بزند.
704- مسأله 704: اگر احتمال دهد که در پیشانی و کف دستها یا پشت دستها مانعی هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد باید جستجو نماید، تا یقین یا اطمینان پیدا کند که مانعی نیست.
705- مسأله 705: اگر وظیفۀ او تیمّم است و نمیتواند تیمم کند، باید نائب بگیرد. و کسی که نائب میشود باید او را با دست خود او تیمّم دهد و اگر ممکن نباشد باید نائب، دست خود را به چیزی که تیمّم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستهای او بکشد.
706- مسأله 706: اگر بعد از آن که وارد تیمم شد شک کند که قسمت پیش از آن را فراموش کرده یا نه، اعتنا نکند و تیمم او صحیح است، و نیز اگر بعد از بجا آوردن هر جزء شک کند که درست بجا آورده یا نه اعتنا نکند و تیمم او صحیح است.
707- مسأله 707: اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمم کرده یا نه، تیمم او صحیح است.
708- مسأله 708: کسی که وظیفهاش تیمّم است بنابر احتیاط واجب نباید یا احتمال بدهد پیش از وقت نماز برای نماز تیمم کند، ولی اگر برای کار واجب دیگر یا مستحبی تیمم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد، میتواند با همان تیمم نماز بخواند.
709- مسأله 709: کسی که وظیفهاش تیمم است، اگر بداند یا احتمال بدهد تا آخر وقت عذر او باقی میماند، در وسعت وقت میتواند با تیمم نماز بخواند، ولی اگر بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف میشود، باید صبر کند و با وضو یا غسل نماز بخواند، یا در تنگی وقت با تیمم نماز را بجا آورد.
710- مسأله 710: کسی که نمیتواند وضو بگیرد، یا غسل کند، میتواند نمازهای قضای
خود را با تیمم بخواند هرچند احتمال بدهد که به زودی عذر او برطرف میشود ولی در صورت علم به زوال عذر بنا بر احتیاط واجب باید منتظر بماند. بلی اگر گمان به فوت شدن پیدا شود لازم است با تیمم آن را به جا آورد.
711- مسأله 711: کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهای مستحبی را که مثل نافلههای شبانه روز وقت معین دارد با تیمم بخواند حتی در اول وقت، به شرط آن که علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد.
712- مسأله 712: اگر به واسطۀ نداشتن آب یا عذر دیگری تیمم کند، بعد از برطرف شدن عذر، تیمم او باطل میشود.
713- مسأله 713: چیزهایی که وضو را باطل میکند، تیمم بدل از وضو را هم باطل میکند، و چیزهایی که غسل را باطل مینماید، تیمم بدل از غسل را هم باطل مینماید.
714- مسأله 714: کسی که نمیتواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، احتیاط واجب آن است که بدل هر یک از آنها یک تیمّم نماید.
715- مسأله 715: کسی که نمیتواند غسل کند، اگر بخواهد عملی را که برای آن غسل واجب است انجام دهد، باید بدل از غسل تیمم نماید و اگر نتواند وضو بگیرد و بخواهد عملی را که برای آن وضو واجب است انجام دهد، باید بدل از وضو تیمم نماید.
716- مسأله 716: اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند لازم نیست برای نماز وضو بگیرد ولی اگر بدل از غسلهای دیگر تیمم کند، باید وضو بگیرد، و اگر نتواند وضو بگیرد، باید تیمم دیگری هم بدل از وضو بنماید.
717- مسأله 717: اگر بدل از غسل تیمم کند و بعد کاری که وضو را باطل میکند برای او پیش آید، چنانچه برای نمازهای بعد نتواند غسل کند باید وضو بگیرد، و اگر نمیتواند وضو بگیرد، باید بدل از وضو تیمم نماید.
718- مسأله 718: کسی که وظیفهاش آن است که بدل از وضو و بدل از غسل تیمم کند، همین دو تیمم کفایت میکند و تیمم دیگری لازم نیست.
719- مسأله 719: کسی که وظیفهاش تیمم است اگر برای کاری تیمم کند، تا تیمم و عذر او باقی است، کارهایی را که باید با وضو یا غسل انجام داد، میتواند بجا آورد ولی اگر به
خاطر تنگی وقت یا با داشتن آب برای نماز میت یا خوابیدن تیمم کرده فقط کاری را که برای آن تیمم نموده میتواند انجام دهد.
720- مسأله 720: در چند مورد مستحب است نمازهایی را که انسان با تیمم خوانده است دوباره بخواند:
اوّل: اگر از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است.
دوّم: اگر میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیکند و عمداً خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است.
سوّم: اگر تا آخر وقت عمداً در جستجوی آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو میکرد، آب پیدا میشد.
چهارم: اگر عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت با تیمم نماز خوانده است.
پنجم: اگر میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیشود و آبی را که داشته ریخته است.
721- مسأله 721: واجب است انسان وقت تخلّی و مواقع دیگر،عورت خود را از کسانی که مکلّفند،اگر چه مثل خواهر و مادر و برادر با او محرم باشند،و همچنین از دیوانۀ ممیّز و بچههای ممیّز که خوب و بد را میفهمند،بپوشاند،ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
722- مسأله 722: هر گاه با سنگ و کلوخ و مانند اینها غائط را از مخرج برطرف کنند، اگر چه پاک شدنش محل تأمّل است ولی نماز خواندن مانعی ندارد.
723- مسأله 723: اگر بخواهند چیزی را که به بول نجس شده با آب قلیل آب بکشند،چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود در صورتی که بول در آن چیز نمانده باشد، یک مرتبه دیگر که آب روی آن بریزند پاک میشود،ولی در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از هر دفعه،فشار دهند تا غساله آن بیرون آید(غساله آبی است که در وقت شستن و بعد از آن از چیزی که شسته میشود خودبخود یا به وسیلۀ فشار خارج میشود).
724- مسأله 724: اگر زخم یا دمل یا شکستگی در صورت و دستها است و روی آن باز است و آب ریختن روی آن ضرر دارد،باید اطراف آن را بشوید و چنانچه کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد،احتیاط آن است که دست تر بر آن بکشد و بعد پارچۀ پاکی روی آن بگذارد و دست تر را روی پارچه هم بکشد و اگر این مقدار هم ضرر دارد یا زخم نجس است و نمیشود آب کشید باید اطراف زخم را به طوری که در وضو گفته شد، از بالا به پایین بشوید و بنا بر احتیاط واجب در فرض اخیر تیمّم هم بنماید.
725- مسأله 725: اگر کسی بدن انسان مردهای را که سرد شده و غسلش ندادهاند مس کند یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند باید غسل مس میت نماید،چه در حالت خواب مس کند چه در بیداری،با اختیار مس کند یا بیاختیار،حتی اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان میت برسد باید غسل کند.ولی اگر حیوان مردهای را مس کند غسل بر او واجب نیست.
نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهای دیگر هم قبول میشود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمیشود. و همانطور که اگر انسان در هر شبانهروز پنج نوبت در نهر آبی شستشو کند چرک در بدنش نمیماند، نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک میکنند. و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد مانند کسی است که نماز نمیخواند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که به نماز اهمیّت ندهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است».روزی حضرت در مسجد تشریف داشتند مردی وارد و مشغول نماز شد و رکوع و سجودش را کاملاً بجا نیاورد، حضرت فرمودند: «اگر این مرد در حالی که نمازش این طور است از دنیا برود، به دین من از دنیا نرفته است».پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتابزدگی نماز نخواند و در حال نماز به یاد خدا باشد و متوجه باشد با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند و اگر انسان در موقع نماز کاملاً به این مطلب توجه کند، از خود بیخبر میشود، چنانچه در حال نماز تیر را از پای مبارک امیر المؤمنین علیه السلام بیرون کشیدند و آن حضرت متوجه نشدند.
و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید و گناهانی که مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، کبر، غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات و ندادن خمس و زکات و بلکه هر معصیتی را ترک کند. و همچنین سزاوار است کارهایی که ثواب نماز را کم میکند بجا نیاورد، مثلاً در حال خواب آلودگی و خودداری از بول به نماز نایستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نکند و نیز کارهایی که ثواب نماز را زیاد میکند بجا آورد، مثلاً انگشتری عقیق بدست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک کند و خود را خوشبو نماید.
نمازهای واجب شش است:
اوّل: نمازهای یومیّه،
دوّم: نماز آیات،
سوّم: نماز میّت،
چهارم: نماز طواف واجب خانۀ کعبه (مانند نماز طواف در عمرۀ تمتّع و عمرۀ مفرده، و نماز طواف در حجّ تمتّع و نماز طواف نساء).
پنجم: نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است، و همینطور مادر بنابر احتیاط واجب.
ششم: نمازی که به واسطۀ اجاره و نذر و قسم و عهد واجب میشود (1).
نمازهای واجب یومیّه پنج است: ظهر و عصر؛ هرکدام چهار رکعت. مغرب، سه رکعت. عشا، چهار رکعت صبح، دو رکعت.
1) 1) - لازم به تذکر است که نمازهائی که به واسطۀ اجاره و نذر و قسم و عهد واجب میشود، خود نماز واجب نیست بلکه وفای به عقد اجاره و نذر و قسم و وفای به عهد واجب است.
726- مسأله 726: در سفر باید نمازهای چهار رکعتی را با شرائطی که گفته میشود دو رکعت خواند.
وقت نماز ظهر و عصر
727- مسأله 727: اگر چوب یا چیزی مانند آن را، راست در زمین هموار فرو برند صبح که خورشید بیرون میآید سایۀ آن به طرف مغرب میافتد و هرچه آفتاب بالا میآید این سایه کم میشود و در شهرهای ما در اوّل ظهر شرعی به آخرین درجۀ کمی میرسد و ظهر که گذشت سایۀ آن به طرف مشرق برمیگردد و هرچه خورشید رو به مغرب میرود، سایه زیادتر میشود. بنابراین وقتی سایه به آخرین درجۀ کمی رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت، معلوم میشود ظهر شرعی شده است. ولی در بعضی شهرها مثل مکّه که گاهی موقع ظهر سایه به کلّی از بین میرود بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد، معلوم میشود ظهر شده است.
728- مسأله 728: چوب یا چیز دیگری را که برای معیّن کردن ظهر به زمین فرو میبرند شاخص گویند.
729- مسأله 729: نماز ظهر و عصر هرکدام وقت مخصوص و مشترکی دارند: وقت مخصوص نماز ظهر از اوّل ظهر است تا وقتی که از ظهر به اندازۀ خواندن نماز ظهر بگذرد. و وقت مخصوص نماز عصر موقعی است که به اندازۀ خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد که اگر کسی تا این موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضا شده و باید نماز عصر را بخواند. و مابین وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترک نماز ظهر و نماز عصر است، و اگر کسی در این وقت اشتباهاً نماز ظهر یا عصر را به جای دیگری بخواند، نمازش صحیح است.
730- مسأله 730: اگر پیش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است، چنانچه در وقت مشترک باشد، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند یعنی نیّت کند که آنچه تا حال خواندهام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد میخوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آنکه نماز را تمام کرد، نماز عصر را بخواند. و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد به احتیاط واجب نیّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام کند،
و دوباره آن را بخواند.
731- مسأله 731: نماز جمعه دو رکعت است و در روز جمعه جانشین نماز ظهر میشود و در زمان حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و امام معصوم علیه السلام و نائب خاصّ او واجب عینی است امّا در زمان غیبت کبری واجب تخییری است یعنی میان نماز جمعه و نماز ظهر مخیّر است ولی در زمانی که حکومت عدل اسلامی باشد و نماز جمعه اقامه شود بهتر آن است که نماز جمعه خوانده شود.
732- مسأله 732: احتیاط واجب آن است که نماز جمعه را از موقعی که عرفاً اوّل ظهر میگویند تأخیر نیاندازند و اگر از اوائل ظهر تأخیر افتاد به جای نماز جمعه نماز ظهر بخوانند.
733- مسأله 733: همانطور که بیان شده است برای هر یک از نمازهای ظهر و عصر، و مغرب و عشا یک وقت مخصوص وجود دارد، که اگر مکلّف عمداً نماز عصر را در وقت مخصوص ظهر یا نماز عشا را عمداً در وقت مخصوص مغرب بخواند نمازش باطل است. امّا اگر بخواهد نماز دیگری مانند قضاء نماز صبح یا غیر آن را در وقت مخصوص ظهر یا مغرب بخواند نمازش صحیح است.
وقت نماز مغرب و عشاء
734- مسأله 734: مغرب موقعی است که سرخی طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا میشود از بالای سر انسان بگذرد.
735- مسأله 735: نماز مغرب و عشا هرکدام وقت مخصوص و مشترکی دارند:وقت مخصوص نماز مغرب از اوّل مغرب است تا وقتی که از مغرب به اندازۀ خواندن سه رکعت نماز بگذرد بنابراین اگر کسی مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً در این وقت بخواند نمازش باطل است. و وقت مخصوص نماز عشا موقعی است که به اندازۀ خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد که اگر کسی تا این موقع نماز مغرب را عمداً نخوانده باشد باید اوّل نماز عشا و بعد از آن نماز مغرب را بخواند.و بین وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا وقت مشترک نماز مغرب و عشا است که اگر کسی در این وقت اشتباهاً نماز عشا را پیش از نماز مغرب
بخواند و بعد از نماز ملتفت شود نمازش صحیح است و باید نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد.
736- مسأله 736: وقت مخصوص و مشترک که معنی آن در مسأله پیش گفته شد برای اشخاص فرق میکند مثلاً اگر به اندازۀ خواندن دو رکعت نماز از اوّل ظهر بگذرد وقت مخصوص نماز ظهر کسی که مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترک میشود، و برای کسی که مسافر نیست باید به اندازۀ خواندن چهار رکعت از اوّل ظهر بگذرد.
737- مسأله 737: اگر پیش از خواندن نماز مغرب سهواً مشغول نماز عشا شود و در بین نماز بفهمد که اشتباه کرده است چنانچه تمام آنچه را خوانده یا مقداری از آن را در وقت مشترک خوانده و به رکوع رکعت چهارم نرفته است باید نیّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام کند و بعد نماز عشا را بخواند و چنانچه در وقت مختص مغرب بفهمد اشتباه کرده بنابر احتیاط واجب نمازش باطل است.و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته باید نماز عشا را تمام کند بعد نماز مغرب را بخواند.
738- مسأله 738: آخر وقت نماز عشا نصف شب است، و احتیاط واجب آن است که برای نماز مغرب و عشا و مانند اینها شب را از اوّل غروب تا اذان صبح حساب کرد، و برای نماز شب و مانند آن تا اوّل آفتاب حساب کرد (1).
739- مسأله 739: اگر به واسطۀ عذری نماز مغرب یا نماز عشا را تا نصف شب نخواند بنابر احتیاط واجب باید تا قبل از اذان صبح بدون اینکه نیّت ادا و قضا کند بجا آورد.
وقت نماز صبح
740- مسأله 740: نزدیک اذان صبح از طرف مشرق، سفیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را فجر اوّل گویند وقتی که آن سفیده در طرف مشرق و افق پهن و گسترده میشود آن را فجر دوّم گویند که اوّل وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح موقعی است که آفتاب بیرون میآید.
1) 1) - بنابراین تقریباً یازده ساعت و یک ربع بعد از ظهر شرعی آخر وقت نماز مغرب و عشا است.
741- مسأله 741: هنگامی انسان میتواند مشغول نماز شود که یقین کند وقت داخل شده است یا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، مشروط بر آنکه خبر و شهادت آنها حسّی باشد مثل اینکه شهادت بدهند که سایۀ شاخص بعد از کم شدن شروع به زیاد شدن نموده است. اذان شخص وقتشناس و مورد اطمینان نیز کافی است.
742- مسأله 742: نابینا و کسی که در زندان گرفتار است و مانند اینها بنابر احتیاط واجب باید تا به داخل شدن وقت یقین نکنند مشغول نماز نشوند. ولی اگر انسان به واسطه وجود مانع در آسمان (مانند ابر و غبار و مانند اینها) که برای همه مانع از یقین کردن است نتواند در اوّل وقت نماز به داخل شدن وقت یقین کند چنانچه گمان داشته باشد که وقت داخل شده، میتواند مشغول نماز شود.
743- مسأله 743: اگر انسان یقین کند که وقت نماز شده یا دو مرد عادل از روی حسّ به داخل شدن وقت خبر دهند و مشغول نماز شود و در بین نماز بفهمد که هنوز وقت داخل نشده است نماز او باطل است. و همچنین اگر بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را پیش از وقت خوانده نمازش باطل است و باید اعاده کند. ولی اگر در بین نماز بفهمد وقت داخل شد، یا بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده نماز او صحیح است.
744- مسأله 744: اگر انسان بر اثر غفلت و فراموشی توجّه نداشته باشد که باید با یقین به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را در وقت خوانده نماز او صحیح است و اگر بفهمد تمام نماز را پیش از وقت خوانده یا نفهمد که در وقت خوانده یا پیش از وقت، نمازش باطل است بلکه اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده است احتیاط واجب آن است که دوباره آن نماز را بخواند.
745- مسأله 745: اگر یقین کند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بین نماز شک کند که وقت داخل شده یا نه، نماز او باطل است. ولی اگر در بین نماز یقین داشته باشد که وقت شده و شک کند که آنچه از نماز خوانده در وقت بوده یا نه نمازش صحیح است.
746- مسأله 746: اگر وقت نماز به قدری تنگ است که انجام بعض از مستحبّات نماز باعث شود مقداری از واجبات در خارج وقت خوانده شود باید آن مستحبّات را ترک کند
مثلاً اگر به واسطۀ خواندن قنوت، مقداری از نماز بعد از وقت خوانده میشود نباید قنوت را بخواند و اگر بخواند معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
747- مسأله 747: کسی که به اندازۀ خواندن یک رکعت نماز وقت دارد، باید نماز را به نیّت ادا بخواند ولی نباید عمداً نماز را تا این وقت تأخیر بیندازد.
748- مسأله 748: کسی که مسافر نیست اگر تا مغرب به اندازۀ خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد باید نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، ولی اگر کمتر وقت دارد باید فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا کند، و اگر تا نصف شب به اندازۀ خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد باید نماز مغرب و عشا را بخواند، ولی اگر کمتر وقت دارد باید اول نماز عشا را به نیت ادا بخواند و بعداً نماز مغرب را بخواند و بنابر احتیاط واجب در نماز مغرب نیت ادا و قضا ننماید.
749- مسأله 749: کسی که مسافر است اگر تا مغرب به اندازۀ خواندن سه رکعت نماز وقت دارد باید نماز ظهر و عصر را بخواند، ولی اگر کمتر وقت دارد باید فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا کند، و اگر تا نصف شب به اندازۀ خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد باید نماز مغرب و عشا را بخواند ولی اگر کمتر وقت دارد باید فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را بدون نیّت اداء و قضا بجا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود که به مقدار یک رکعت یا بیشتر وقت به نصف شب مانده است باید فوراً نماز مغرب را به نیّت ادا به جا آورد.
750- مسأله 750: مستحب است انسان نماز را در اوّل وقت آن بخواند و راجع به آن خیلی سفارش شده است و هرچه به اوّل وقت نزدیکتر باشد بهتر است، مگر آنکه تأخیر آن از جهتی بهتر باشد، مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
751- مسأله 751: هرگاه انسان عذری دارد که اگر بخواهد در اوّل وقت نماز بخواند ناچار است با تیمّم نماز بخواند چنانچه بداند یا احتمال دهد که عذر او تا آخر وقت باقی است، میتواند در اوّل وقت نماز بخواند، ولی اگر مثلاً لباسش نجس باشد یا عذر دیگری داشته باشد و احتمال بدهد که عذر او از بین میرود بنابر احتیاط واجب باید صبر کند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز بخواند. و لازم نیست به
قدری صبر کند که فقط بتواند کارهای واجب نماز را انجام دهد. بلکه اگر برای مستحبّات نماز مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد میتواند با لباس نجس مثلاً نماز را با آن مستحبّات بجا آورد.
752- مسأله 752: کسی که مسائل نماز و شکیات و سهویّات را نمیداند و احتمال میدهد که یکی از اینها در نماز پیش آید بنابر احتیاط واجب باید برای یاد گرفتن آنها نماز را از اول وقت تأخیر بیندازد. ولی اگر اطمینان دارد که نماز را به طور صحیح تمام میکند، میتواند در اوّل وقت مشغول نماز شود، ولی اگر در نماز مسألهای که حکم آن را نمیداند پیش آید میتواند به یکی از دو طرفی که احتمال میدهد عمل نماید و نماز را تمام کند. ولی بعد از نماز باید مسأله را بپرسد که اگر نمازش باطل بوده دوباره بخواند.
753- مسأله 753: اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار هم طلب خود را مطالبه میکند در صورتی که ممکن است باید اوّل قرض خود را بدهد بعد نماز بخواند. و همچنین است اگر کار واجب دیگری که باید فوراً آن را بجا آورد پیش آمد کند، مثلاً ببیند مسجد نجس است که باید اوّل مسجد را تطهیر کند بعد نماز بخواند و چنانچه اوّل نماز بخواند معصیت کرده ولی نماز او صحیح است.
754- مسأله 754: انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پیش از نماز ظهر و نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند باطل است.
755- مسأله 755: اگر به نیّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده است نمیتواند نیّت را به نماز عصر برگرداند بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند و همین طور است در نماز مغرب و عشا.
756- مسأله 756: اگر در بین نماز عصر یقین کند که نماز ظهر را نخوانده است و نیّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را ادامه دهد و بعد متوجه شود که نماز ظهر را خوانده است باید نیت خود را به نماز عصر برگرداند و چنانچه مقداری از نماز را که به نیت ظهر خوانده
مشتمل بر رکن بوده باید نماز را تمام کند و دوباره نماز عصر را بخواند. اما اگر مشتمل بر رکن نبوده باید آن قسمت را به نیت عصر بخواند و نماز او صحیح است هرچند احتیاط مستحب در اعادۀ آن است.
757- مسأله 757: اگر در بین نماز عصر شکّ کند که نماز ظهر را خوانده است یا نه، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند، ولی اگر وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز، مغرب میشود باید به نیّت نماز عصر نماز را تمام کند و بنابر احتیاط نماز ظهرش را قضا کند.
758- مسأله 758: اگر در نماز عشا، پیش از رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه چنانچه وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز نصف شب میشود، باید به نیّت عشا نماز را تمام کند، و اگر بیشتر وقت دارد، باید نیّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه رکعتی تمام کند بعد نماز عشا را بخواند.
759- مسأله 759: اگر در نماز عشا بعد از رسیدن به رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه باید نماز را تمام کند بعد نماز مغرب را بخواند. و اگر این شک در وقت مخصوص به نماز عشا باشد بنابر احتیاط نماز مغرب را قضا کند.
760- مسأله 760: اگر انسان نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند و در بین نماز یادش بیاید نمازی را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است، نمیتواند نیّت را به آن نماز برگرداند. مثلاً موقعی که نماز عصر را احتیاطاً میخواند اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است نمیتواند نیّت را به نماز ظهر برگرداند.
761- مسأله 761: برگرداندن نیّت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست.
762- مسأله 762: احتیاط واجب این است که اگر نمازی قضا شده است قبل از نماز ادای بعدی آن را قضا کند. و اگر مشغول نماز ادا شده و سپس متوجه شد که نمازی از همان روز قضا شده است به احتیاط واجب نیت خود را به قضا برگرداند. و اگر مشغول نماز ادا شود و بعداً متوجه شود که نماز قضا از قبل دارد مستحب است نیت خود را به نماز قضا برگرداند. در دو فرض قبل، اگر وقت تنگ باشد یا از محل عدول گذشته باشد مثلاً نماز صبح قضا شده و بعد از رکوع رکعت سوم متوجه شود نمیتواند عدول کند.
763- مسأله 763: نمازهای مستحبّی زیاد است و آنها را نافله گویند. در بین نمازهای مستحبّی به خواندن نافلههای شبانه روز بیشتر سفارش شده و آنها در غیر روز جمعه سی و چهار رکعت هستند که هشت رکعت آن نافلۀ ظهر و هشت رکعت نافلۀ عصر و چهار رکعت نافلۀ مغرب و دو رکعت نافلۀ عشا و یازده رکعت نافلۀ شب و دو رکعت نافلۀ صبح میباشد. و چون دو رکعت نافلۀ عشا را بنابر احتیاط مستحب باید نشسته خواند، یک رکعت حساب میشود. ولی در روز جمعه بر شانزده رکعت نافلۀ ظهر و عصر، چهار رکعت اضافه میشود.
764- مسأله 764: از یازده رکعت نافلۀ شب، هشت رکعت آن باید به نیّت نافلۀ شب و دو رکعت آن به نیّت نماز شفع و یک رکعت آن به نیّت نماز وتر خوانده شود. دستور کامل نافلۀ شب در کتابهای دعا گفته شده است.
765- مسأله 765: نمازهای نافله را میشود نشسته خواند، ولی بهتر است دو رکعت نماز نافلۀ نشسته را یک رکعت حساب کند، مثلاً کسی که میخواهد نافلۀ ظهر را که هشت رکعت است نشسته بخواند بهتر است شانزده رکعت بخواند و اگر میخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز یک رکعتی نشسته بخواند.
766- مسأله 766: نافلۀ ظهر و عصر در سفر ساقط است و نباید خواند ولی نافلۀ عشا را به نیّت اینکه شاید مطلوب باشد میتواند بجا آورد.
767- مسأله 767: نافلۀ نماز ظهر پیش از نماز ظهر خوانده میشود و وقت آن از اوّل ظهر است تا موقعی که سایۀ شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود به اندازۀ دو هفتم شاخص شود، مثلاً اگر ارتفاع شاخص هفتاد سانتیمتر باشد، هر وقت مقدار سایهای که بعد از ظهر پیدا میشود به بیست سانتیمتر برسد آخر وقت نافلۀ ظهر است.
768- مسأله 768: نافلۀ عصر پیش از نماز عصر خوانده میشود و وقت آن تا موقعی است که سایۀ شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود به چهار هفتم شاخص برسد. و چنانچه بخواهد نافله ظهر یا نافلۀ عصر را بعد از وقت آنها بخواند بنابر احتیاط واجب باید نافلۀ ظهر را بعد از نماز ظهر و نافلۀ عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتیاط واجب نیّت اداء و قضا نکند.
769- مسأله 769: وقت نافلۀ مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا میشود از بین برود.
770- مسأله 770: وقت نافلۀ عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود.
771- مسأله 771: نافلۀ صبح پیش از نماز صبح خوانده میشود و وقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن یازده رکعت نماز شب است ولی احتیاط مستحب آن است که قبل از فجر اوّل نخوانند.
772- مسأله 772: وقت نافلۀ شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.
773- مسأله 773: مسافر و کسی که برای او سخت است نافلۀ شب را بعد از نصف شب بخواند یا ترس آن دارد که در وقت بیدار نمیشود میتواند آن را در اوّل شب بجا آورد.
774- مسأله 774: یکی از نمازهای مستحبّی نماز غفیله است که بین نماز مغرب و عشا خوانده میشود، و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود و آن دو رکعت است، در رکعت اوّل بعد از حمد باید بجای سوره این آیه را بخوانند:«وَ ذَا النُّونِ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الاّ انْتَ سُبْحانَک انّی کُنتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناه مِن الغَمِ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤمِنینَ».و در رکعت دوّم بعد از حمد به جای سوره این آیه را بخوانند:
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعلَمُها الاّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقةٍ الاّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فیِ ظُلُماتِ الاَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابس الاّ فِی کتابٍ مُبینٍ».و در قنوت آن بگویند: «اللّهُمَّ انّی أَسأَلُکَ بِمَفاتِحِ الغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها الاّ انْتَ انْ تُصَلِیّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْ تَفْعَلَ بی کذا و کذا». و به جای کلمه کذا و کذا حاجتهای خود را بگویند، بعد بگویند:«اللّهُمَّ انْتَ وَلِیُّ نِعْمَتیٖ وَ الْقادِرُ عَلی طَلِبَتیٖ تَعْلَمُ حاجَتیٖ فَأسأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَیْتَها لیٖ».
775- مسأله 775: خانۀ کعبه که در مکّه معظّمه میباشد قبله است. و باید روبروی آن نماز خواند ولی کسی که دور است اگر طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند کافی است. و همچنین است کارهای دیگری که مانند سر بریدن حیوانات باید رو به قبله انجام گیرد.
776- مسأله 776: کسی که نماز واجب را ایستاده میخواند باید طوری بایستد که بگویند رو به قبله ایستاده و لازم نیست زانوهای او و نوک پای او هم رو به قبله باشد.
777- مسأله 777: کسی که باید نشسته نماز بخواند اگر نمیتواند به طور معمول بنشیند و در موقع نشستن، کف پاها را به زمین میگذارد باید در موقع نماز صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد و لازم نیست ساق پای او رو به قبله باشد.
778- مسأله 778: کسی که نمیتواند نشسته نماز بخواند باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد و اگر این را هم نتواند باید به پشت بخوابد به طوری که کف پای او رو به قبله باشد.
779- مسأله 779: نماز احتیاط و سجده و تشهّد فراموش شده را باید رو به قبله به جا آورد و در سجدۀ سهو هم احتیاط آن است که رو به قبله باشد.
780- مسأله 780: نماز مستحبّی را میشود در حال راه رفتن و سواری «در ماشین - قطار - هواپیما و کشتی» خواند و اگر انسان در این دو حال، نماز مستحبّی بخواند، لازم نیست رو به قبله باشد.
781- مسأله 781: کسی که میخواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن قبله کوشش نماید، تا یقین کند که قبله کدام طرف است و میتواند به گفتۀ دو شاهد عادل که از روی نشانههای حسّی شهادت میدهند یا به قول کسی که از روی قاعدۀ علمی قبله را میشناسد و محلّ اطمینان است عمل کند و اگر اینها ممکن نشد باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا از راههای دیگر پیدا میشود عمل نماید، حتّی اگر از گفته فاسق یا کافری که به واسطۀ قواعد علمی قبله را میشناسد گمان به قبله پیدا کند کافی است.
782- مسأله 782: کسی که گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قویتری پیدا کند نمیتواند به گمان خود عمل نماید مثلاً اگر میهمان از گفتۀ صاحب خانه گمان به قبله پیدا کند ولی بتواند از راه دیگر «مثلاً قبلهنما» گمان قویتری پیدا کند، نباید به حرف او عمل نماید.
783- مسأله 783: قبلهنماهای معمولی در صورتی که سالم باشد از وسائل خوب برای شناخت قبله است، و گمان حاصل از آن کمتر از راههای دیگر نیست، بلکه غالباً دقیقتر است.
784- مسأله 784: اگر جهت قبله را نمیداند، میتواند با مراجعه به محراب مساجد و قبرهای مسلمانان جهت قبله را پیدا کند امّا اگر با اجتهاد و کوشش خود یا با استفاده از وسائل جدید نظیر قبلهنما به جهت دیگری اطمینان و علم پیدا کند. بنابر احتیاط واجب نمیتواند محراب مساجد و قبرها را ملاک قبله قرار دهد؛ لکن اگر گمان و ظن غالب پیدا کند که مسلمانان این منطقه در ساختن محراب مساجد و قبرها مسامحه کرده و دقّت کافی نکردهاند، باید به آن طرف یا اطرافی نماز بخواند که اطمینان یا ظن قوی به قبله دارد.
785- مسأله 785: اگر برای پیدا کردن قبله وسیلهای ندارد یا با اینکه کوشش کرده گمانش به طرفی نمیرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید چهار نماز به چهار طرف بخواند و
اگر به اندازۀ چهار نماز وقت ندارد باید به اندازهای که وقت دارد نماز بخواند مثلاً اگر فقط به اندازۀ یک نماز وقت دارد باید یک نماز به هر طرفی که میخواهد بخواند، و باید نمازها را طوری بخواند که یقین کند یکی از آنها رو به قبله بوده است.
786- مسأله 786: اگر یقین یا گمان کند که قبله در یکی از دو طرف است، باید به هر دو طرف نماز بخواند ولی احتیاط مستحب آن است که در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.
787- مسأله 787: کسی که باید به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را بخواند بهتر آن است که نماز اوّل را به هر چند طرف که واجب است بخواند، بعد نماز دوّم را شروع کند.
788- مسأله 788: کسی که یقین به سمت قبله ندارد اگر بخواهد غیر از نماز، کاری کند که باید رو به قبله انجام گیرد مثلاً بخواهد سر حیوانی را ببرد باید به گمان عمل نماید و اگر گمان ممکن نیست به هر طرف که انجام دهد صحیح است.
789- مسأله 789: اگر ظنّ به قبله پیدا کرد ولی در اثناء نماز ظنّ به جهت دیگری پیدا کرد باید باقیمانده نماز را در جهت دوّم بخواند امّا اگر آن مقداری که خوانده است به طرف راست یا چپ یا پشت به قبله بوده است در این صورت بنابر احتیاط واجب نماز را دوباره طبق گمان جدید اعاده کند.
790- مسأله 790: اگر بدون اینکه تحقیق کند از روی غفلت یا سهلانگاری به نماز ایستاد، چنانچه بعد از نماز بفهمد جهت قبله درست بوده و در خواندن نماز هم قصد قربت داشته باشد نمازش صحیح است امّا اگر بعد از نماز بفهمد که جهت قبله درست نبوده نمازش باطل است و باید اعاده کند. البته قبله اعم است از سمت قبله و تا ده درجه به چپ یا راست.
791- مسأله 791: اگر گوسفند یا شتری را عمداً بر خلاف جهت قبله سر ببرد یا نحر کند خوردن گوشت آن گوسفند و شتر حرام است امّا اگر جهت قبله را نمیداند یا جهت قبله را فراموش کرده و یا جاهل و متعذّر باشد چنانچه بر خلاف جهت قبله سر بریده باشد خوردن گوشت آن حلال است.
792- مسأله 792: مرد باید در حال نماز، ( اگر چه کسی او را نمیبیند) عورتین خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانوها را بپوشاند.
793- مسأله 793: زن باید در موقع نماز، تمام بدن حتّی سر و موی خود را بپوشاند ولی پوشاندن صورت به مقداری که در وضو شسته میشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نیست. امّا برای آنکه یقین کند که مقدار واجب را پوشانده است، باید مقداری از اطراف صورت و قدری پائینتر از مچ را هم بپوشاند.
794- مسأله 794: موقعی که انسان قضای سجدۀ فراموش شده یا تشهّد فراموش شده را به جا میآورد باید پوشش لازم را داشته باشد، بلکه بنابر احتیاط در موقع سجدۀ سهو هم، باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند.
795- مسأله 795: برای زنان در حال نماز، پوشانیدن موهای مصنوعی و زینتهای پنهانی (مانند دستبند و گردنبند) و زینت صورت (مانند سرمۀ چشم) لازم نیست، امّا واجب است از نامحرم بپوشاند.
796- مسأله 796: اگر انسان عمداً، در نماز عورتش را نپوشاند نمازش باطل است بلکه اگر از روی ندانستن مسأله هم باشد بنابر احتیاط واجب باید نمازش را دوباره بخواند.
797- مسأله 797: اگر در بین نماز بفهمد که عورتش پیدا است باید آن را بپوشاند و احتیاط واجب آن است که نماز را تمام کند و دوباره بخواند. ولی اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز عورت او پیدا بوده نمازش صحیح است.
798- مسأله 798: اگر در حال ایستاده، لباسش عورت او را میپوشاند ولی ممکن است در حال دیگر، مثلاً در حال رکوع و سجود نپوشاند. چنانچه موقعی که عورت او پیدا میشود به وسیلهای آن را بپوشاند نماز او صحیح است. ولی احتیاط مستحب آن است که با آن لباس نماز نخواند.
799- مسأله 799: انسان میتواند در نماز خود را با علف و برگ بپوشاند ولی احتیاط
مستحب آن است، موقعی خود را با اینها بپوشاند که چیز دیگری نداشته باشد.
800- مسأله 800: اگر غیر از گل چیزی ندارد که در نماز خود را بپوشاند گل ساتر نیست و میتواند برهنه نماز بخواند. ولی احتیاط مستحب جمع است یعنی یک بار به کیفیت برهنه نماز بخواند و یک بار با گل عورتین را بپوشاند و نماز بخواند.
801- مسأله 801: اگر چیزی ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد که پیدا میکند، بنابر احتیاط واجب باید نماز را تأخیر بیندازد و اگر چیزی پیدا نکرد در آخر وقت مطابق وظیفهاش نماز بخواند.
802- مسأله 802: کسی که میخواهد نماز بخواند اگر برای پوشانیدن خود حتّی برگ درخت و علف نداشته باشد و احتمال ندهد که تا آخر وقت چیزی پیدا کند که خود را با آن بپوشاند در صورتی که نامحرم او را میبیند باید نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند. و اگر کسی او را نمیبیند ایستاده نماز بخواند و جلو خود را با دست بپوشاند و در هر صورت، رکوع و سجود را با اشاره انجام دهد و برای سجود سر را قدری پائینتر میآورد.
803- مسأله 803: لباس نمازگزار شش شرط دارد:
اوّل: آنکه پاک باشد.
دوّم: آنکه بنابر احتیاط واجب مباح باشد.
سوّم: آنکه از اجزاء مردار نباشد.
چهارم: آنکه از حیوان حرام گوشت نباشد.
پنجم و ششم: آنکه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابریشم خالص و طلاباف نباشد. تفصیل اینها در مسائل آینده گفته میشود.
شرط اوّل:
804- مسأله 804: لباس نمازگزار باید پاک باشد و اگر کسی عمداً با بدن یا لباس نجس نماز
بخواند نمازش باطل است.
805- مسأله 805: کسی که نمیداند نماز با بدن و لباس نجس باطل است، اگر با بدن یا لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل میباشد.
806- مسأله 806: اگر به واسطۀ ندانستن مسأله، نداند یک چیز نجس است مثلاً نداند عرق شتر نجاستخوار یا عرق مشرک نجس است و با آن نماز بخواند نمازش باطل میباشد.
807- مسأله 807: اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحیح است، ولی احتیاط مستحب آن است که اگر وقت دارد دوباره آن نماز را بخواند.
808- مسأله 808: اگر فراموش کند که بدن یا لباسش نجس است و در بین نماز یا بعد از آن یادش بیاید، باید نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
809- مسأله 809: کسی که در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز بدن یا لباس او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با لباس نجس بخواند متوجه شود یا بفهمد که بدن یا لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده، در صورتی که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس یا بیرون آوردن آن نماز را بهم نمیزند باید در بین نماز بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض کند یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد و نماز را ادامه دهد. ولی چنانچه طوری باشد که اگر بدن یا لباس را آب بکشد یا بخواهد لباس را عوض کند یا بیرون آورد نماز بهم میخورد و یا اگر لباس را بیرون آورد برهنه میماند، باید نماز را بشکند و با بدن و لباس پاک نماز بخواند.
810- مسأله 810: کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز لباس او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با لباس نجس بخواند متوجه شود یا بفهمد که لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده، در صورتی که آب کشیدن یا عوض کردن یا بیرون آوردن لباس نماز را بهم نمیزند و میتواند لباس را بیرون آورد، باید لباس را آب بکشد یا عوض کند یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده، لباس را بیرون آورد و نماز را تمام کند. امّا اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده و لباس
را هم نمیتواند آب بکشد یا عوض کند باید لباس را بیرون آورد و به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز را تمام کند. ولی چنانچه طوری است که اگر لباس را آب بکشد یا عوض کند نماز بهم میخورد یا به واسطۀ سرما و مانند آن نمیتواند لباس را بیرون آورد باید با همان حال نماز را تمام کند و نمازش صحیح است.
811- مسأله 811: کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز بدن او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با بدن نجس بخواند متوجه شود یا بفهمد که بدن او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده در صورتی که آب کشیدن بدن نماز را بهم نمیزند باید آب بکشد و اگر نماز را بهم میزند باید با همان حال نماز را تمام کند و نماز او صحیح است.
812- مسأله 812: کسی که در پاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاک نبوده است، بنابر احتیاط مستحب اگر وقت نماز باقی است نمازش را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته آن را قضا کند.
813- مسأله 813: اگر لباس را آب بکشد و یقین کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاک نشده بنابر احتیاط مستحب اگر وقت نماز باقی است باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، نمازش را قضا کند.
814- مسأله 814: اگر خونی در بدن یا لباس خود ببیند و یقین کند که از خونهای نجس نیست مثلاً یقین کند که خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائی بوده که نمیشود با آن نماز خواند، نماز او صحیح است.
815- مسأله 815: هرگاه یقین کند خونی که در بدن یا لباس اوست خون نجسی است که نماز با آن صحیح است مثلاً یقین کند خون زخم و دُمل است چنانچه بعد از نماز بفهمد خونی بوده که نماز با آن باطل میباشد نمازش صحیح است.
816- مسأله 816: اگر نجس بودن چیزی را فراموش کند و بدن یا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشی نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید نماز او صحیح است. و اگر بدون این که محل تماس با نجس را آب بکشد با آب قلیل غسل کند و نماز بخواند غسل و نماز او باطل است اما اگر با آب جاری یا کُر غسل کند چون با تماس اول محل
پاک میشود غسل او صحیح است و نماز او هم اشکال ندارد. اما اگر محل تماس با نجس، یکی از اعضای وضو باشد و شخص بدون تطهیر با آب قلیل و با یک بار شستن وضو بگیرد و نماز بخواند وضو و نماز او باطل است و در فرض سابق اگر با آب کثیر وضو بگیرد یا محل وضو را سه بار بشوید تطهیر انجام شده و وضو و نماز او صحیح است.
817- مسأله 817: کسی که یک لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و آب به اندازۀ آب کشیدن یکی از آنها داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بیرون آورد باید بدن را آب بکشد و نماز را به دستوری که برای برهنگان گفته شد بجا آورد. و اگر به واسطۀ سرما یا عذر دیگر نتواند لباس را بیرون آورد، در صورتی که نجاست هر دو مساوی باشد، مثلاً هر دو بول یا خون باشد یا نجاست بدن شدیدتر یا بیشتر باشد مثلاً نجاست بدن بول باشد که باید دو مرتبه آن را با آب قلیل آب بکشد، احتیاط واجب آن است که بدن را آب بکشد.
و اگر نجاست لباس بیشتر یا شدیدتر باشد مختار است هرکدام از بدن یا لباس را بخواهد میتواند آب بکشد.
818- مسأله 818: کسی که غیر از لباس نجس لباس دیگری ندارد و وقت تنگ است یا احتمال نمیدهد که لباس پاک پیدا کند باید نماز را به دستوری که برای برهنگان گفته شد به جا آورد ولی همین شخص اگر به واسطۀ سرما یا عذر دیگر نمیتواند لباس را بیرون آورد در همان لباس نماز بخواند و نمازش صحیح است.
819- مسأله 819: کسی که دو لباس دارد اگر بداند یکی از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بکشد و نداند کدامیک از آنهاست. چنانچه وقت دارد باید با هر دو لباس نماز بخواند، مثلاً اگر میخواهد نماز ظهر و عصر بخواند باید با هرکدام یک نماز ظهر و یک نماز عصر بخواند و اگر وقت تنگ است بنابر احتیاط واجب نماز را به دستوری که برای برهنگان گفته شد بجا آورد و بنابر احتیاط واجب آن نماز را با لباس پاک قضا نماید.
شرط دوّم:
820- مسأله 820: لباس نمازگزار بنابر احتیاط واجب باید مباح باشد و کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است، اگر عمداً در لباس غصبی یا در لباسی که نخ یا تکمه یا
چیز دیگر آن غصبی است نماز بخواند بنابر احتیاط واجب نمازش باطل است باید آن نماز را با لباس غیر غصبی اعاده کند و همینطور است اگر کسی از روی تقصیر نداند که پوشیدن لباس غصبی حرام است.
821- مسأله 821: کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است ولی نمیداند نماز را باطل میکند، اگر عمداً با لباس غصبی نماز بخواند بنابر احتیاط واجب نمازش باطل است و باید آن نماز را با لباس غیر غصبی اعاده کند.
822- مسأله 822: اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و با آن نماز بخواند نمازش صحیح است، ولی اگر خودش لباس را غصب کرده فراموش کند که غصب کرده است بنابر احتیاط لازم نمازش باطل است و باید آن نماز را با لباس غیر غصبی اعاده کند.
823- مسأله 823: اشیاء غصبی کوچک باشد یا بزرگ (مانند تسبیح، دستمال و...) اگر همراه نمازگزار باشد موجب بطلان نماز نمیشود.
824- مسأله 824: اگر کسی برای حفظ جانش با لباس غصبی نماز بخواند یا مثلاً برای اینکه دزد لباس غصبی را نبرد با آن نماز بخواند نمازش صحیح است.
825- مسأله 825: اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و در بین نماز بفهمد چنانچه چیز دیگری که عورت او را بپوشاند در تن دارد و میتواند فوراً بدون اینکه موالات یعنی پیدرپی بودن نماز بهم بخورد لباس غصبی را بیرون آورد باید آن را بیرون آورد و نمازش را ادامه داده و تمام کند و اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده یا نمیتواند فوراً لباس غصبی را بیرون آورد یا اگر بیرون آورد پیدرپی بودن نماز بهم میخورد در صورتی که به مقدار یک رکعت هم وقت داشته باشد باید نمازش را بشکند و با لباس غیر غصبی نماز بخواند و اگر به این مقدار وقت ندارد، باید در حال نماز لباس را بیرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نماید.
826- مسأله 826: اگر با عین پولی که خمس یا زکاة آن را نداده لباس بخرد حکم لباس غصبی را دارد و نماز خواندن در آن لباس باطل است، و چنانچه لباس را به نسیه بخرد یا قرض کند و قصد داشته باشد که قیمت یا عوض آن را از پولی که خمس یا زکات آن را نداده یا از مال حرام بپردازد نماز با آن لباس باطل است.
شرط سوّم:
827- مسأله 827: لباس نمازگزار باید از اجزاء حیوان مردهای که خون جهنده دارد (یعنی حیوانی که اگر رگش را ببرند خون از آن جستن میکند) نباشد، بلکه اگر از حیوان حلال گوشت مردهای مانند ماهی که خون جهنده ندارد لباس تهیّه کند احتیاط مستحب آن است که با آن نماز نخواند.
828- مسأله 828: اگر چیزی از مردار مانند گوشت و پوست آن که روح داشته همراه نمازگزار باشد، نمازش باطل است، گرچه لباس او هم نباشد.
829- مسأله 829: اگر چیزی از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم که روح ندارد همراه نمازگزار باشد یا با لباسی که از آنها تهیّه کردهاند نماز بخواند نمازش صحیح است.
830- مسأله 830: اگر غیر از لباس غصبی و لباسی که از مردار تهیّه شده لباس دیگری ندارد و ناچار نیست لباس بپوشد باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
شرط چهارم:
831- مسأله 831: لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد و اگر موئی از آن هم همراه نمازگزار باشد نماز او باطل است.
832- مسأله 832: اگر آب دهان یا بینی یا رطوبت دیگری از حیوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن یا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشک شده و عین آن برطرف شده باشد نماز صحیح است.
833- مسأله 833: اگر مو و عرق و آب دهان کسی بر بدن یا لباس نمازگزار باشد اشکال ندارد و همچنین است اگر مروارید و موم و عسل همراه او باشد.
834- مسأله 834: اگر شک داشته باشد که لباسی از حیوان حلال گوشت است یا حرام گوشت، چه در داخله تهیّه شده باشد چه در خارجه، نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
835- مسأله 835: اگر انسان احتمال بدهد تکمۀ صدفی و مانند آن از حیوان است نماز خواندن با آن مانعی ندارد، و اگر بداند صدف است و احتمال بدهد صدف گوشت نداشته باشد نماز خواندن با آن مانع ندارد.
836- مسأله 836: با پوست خز نماز خواندن اشکال ندارد ولی بنابر احتیاط واجب با
پوست سنجاب نماز نخواند.
837- مسأله 837: اگر با لباسی که نمیداند از حیوان حرام گوشت است یا نه، نماز بخواند نمازش صحیح است، ولی اگر فراموش کرده باشد بنابر احتیاط واجب باید آن نماز را دوباره بخواند.
838- مسأله 838: نماز خواندن با چرمهای مصنوعی که به وسیلۀ موادّ پلاستیکی و مانند آن میسازند اشکال ندارد بنابراین هرگاه انسان شک کند که چیزی چرم مصنوعی است یا چرم واقعی یا از حیوان حرام گوشت است یا حیوان مرده یا حلال گوشت و مذکی نماز با آن اشکال ندارد.
839- مسأله 839: اگر غیر از لباسی که از حیوان حرام گوشت تهیّه شده لباس دیگری ندارد چنانچه ناچار باشد لباس بپوشد، میتواند با همان لباس نماز بخواند، و اگر ناچار نباشد باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد و بنابر احتیاط واجب یک نماز دیگر هم با همان لباس بخواند.
شرط پنجم و ششم:
840- مسأله 840: پوشیدن لباس طلاباف برای مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولی برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
841- مسأله 841: زینت کردن به طلا مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشتر طلا به دست کردن و بستن ساعت مچی طلا به دست برای مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. و باید از استعمال عینک طلا هم خودداری کند، ولی زینت کردن به طلا برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
842- مسأله 842: اگر به جهت ندانستن یا فراموشی در طلا نماز بخواند بنابر احتیاط واجب نمازش باطل است.
843- مسأله 843: زینت کردن به طلا یا پوشیدن لباس طلاباف برای مرد حرام است چه آشکار باشد یا پنهان و نماز با آن باطل است. بنابراین اگر زیر پیراهن مرد طلاباف باشد یا زنجیر طلا در گردن آویخته باشد گرچه پیدا نباشد حرام و نماز را باطل میکند.
844- مسأله 844: لباس مرد نمازگزار باید ابریشم خالص نباشد و همچنین بنابر احتیاط
واجب چیزهایی مانند عرقچین و مانند آن که به تنهائی ساتر عورتین نیستند اگر ابریشم خالص باشند نماز با آن باطل است و در غیر نماز هم پوشیدن آن برای مرد حرام است.
845- مسأله 845: اگر آستر تمام لباس یا آستر مقداری از آن ابریشم خالص باشد پوشیدن آن برای مرد حرام و نماز در آن باطل است.
846- مسأله 846: اگر انگشتر یا زنجیر طلا و مانند آن در جیب مرد باشد اشکال ندارد و نماز را باطل نمیکند.
847- مسأله 847: پوشیدن لباسی که نمیداند از ابریشم خالص است یا چیز دیگر، اشکال ندارد و نماز با آن صحیح است.
848- مسأله 848: دستمال ابریشمی و مانند آن اگر در جیب مرد باشد اشکال ندارد و نماز را باطل نمیکند.
849- مسأله 849: پوشیدن لباس ابریشمی برای زن در نماز و غیر نماز اشکالی ندارد.
850- مسأله 850: پوشیدن لباس غصبی و ابریشمی خالص و طلاباف و لباسی که از مردار تهیّه شده در حال ناچاری مانعی ندارد، و نیز کسی که ناچار است لباس بپوشد و لباس دیگری غیر از اینها ندارد و تا آخر وقت هم ناچاری او از بین نمیرود، و اگر نمیتواند لخت شود میتواند با این لباسها نماز بخواند.
851- مسأله 851: هرگاه لباس مرد نمازگزار مخلوط از ابریشم و غیر آن باشد نماز خواندن در آن صحیح است مشروط بر آنکه غیر ابریشم از جنسی باشد که نماز در آن صحیح است، امّا اگر غیر ابریشم به قدری کم باشد که به حساب نیاید، نماز خواندن با آن لباس برای مرد جایز نیست.
852- مسأله 852: اگر مرد غیر از لباس ابریشمی خالص یا طلاباف، لباس دیگری نداشته باشد، چنانچه ناچار نباشد لباس بپوشد، باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
853- مسأله 853: اگر چیزی ندارد که در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به کرایه یا خریداری باشد تهیّه نماید. ولی اگر تهیّۀ آن به قدری پول لازم دارد که نسبت به دارائی او زیاد است، و طوری است که اگر پول را به مصرف لباس برساند به
حال او ضرر دارد باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
854- مسأله 854: کسی که لباس ندارد اگر دیگری لباس به او ببخشد یا عاریه دهد، چنانچه قبول کردن آن برای او مشقتی که معمولاً تحمل نمیشود نداشته باشد باید قبول کند بلکه اگر عاریه کردن یا طلب بخشش برای او سختی که معمولاً تحمل نمیشود ندارد باید از کسی که لباس دارد، طلب بخشش یا عاریه نماید.
855- مسأله 855: بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن بر کسی که میخواهد آن را بپوشد معمول نیست، خودداری کند ولی اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.
856- مسأله 856: مقصود از لباس شهرت لباسی است که عرفاً زننده باشد و از این جهت انگشتنما باشد یا مناسب زی و شأن شخص از حیث جنس یا رنگ یا نوع دوخت نباشد.
857- مسأله 857: احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد یعنی مردان به نحوی لباس نپوشند که بگویند لباس زنانه پوشیدهاند و بر عکس، بنابراین پوشیدن دمپایی زنانه به تنهایی برای مردان اشکالی ندارد و برعکس. ولی اگر با آن لباس نماز بخواند اشکال ندارد.
858- مسأله 858: کسی که ساتر ندارد و احتمال میدهد تا آخر وقت پیدا شود بنابر احتیاط واجب باید نماز را از اوّل وقت تأخیر بیندازد و با ساتر نماز بخواند.
859- مسأله 859: کسی که باید خوابیده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف یا تشک او نجس یا ابریشم خالص یا از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد احتیاط واجب آن است که در نماز، خود را با آنها نپوشاند.
860- مسأله 860: در سه صورت که تفصیل آنها بعداً گفته میشود اگر بدن یا لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحیح است:
اوّل: آنکه به واسطۀ زخم یا جراحت یا دملی که در بدن او است لباس یا بدنش به
خونآلوده شده باشد.
دوّم: آنکه بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم (که تقریباً به اندازۀ سطح یک دوریالی میشود) به خونآلوده باشد. به جز خونهایی که در مسألۀ 861 میآید.
سوّم: آنکه ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد نماز او صحیح است.
اوّل: آنکه لباسهای کوچک او مانند جوراب و دستکش نجس باشد.
دوّم: آنکه لباس زنی که پرستار بچّه است نجس شده باشد.و احکام این پنج صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته میشود.
861- مسأله 861: اگر در بدن یا لباس نمازگزار، خون زخم یا جراحت یا دمل باشد، چنانچه به گونهای است که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس برای بیشتر مردم یا برای شخص او دشوار است تا وقتی که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است، میتواند با آن خون، نماز بخواند و همچنین است اگر چرکی که با خون بیرون آمده یا دوائی که روی زخم گذاشتهاند و نجس شده در بدن یا لباس او باشد.
862- مسأله 862: اگر خون بریدگی و زخمی که به زودی خوب میشود و شستن آن آسان است و به اندازۀ درهم یا بیشتر باشد در بدن یا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.
863- مسأله 863: اگر جائی از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد به رطوبت زخم نجس شود جایز نیست با آن نماز بخواند، ولی اگر مقداری از بدن یا لباس که معمولاً به رطوبت زخمآلوده میشود با رطوبت آن نجس شود نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
864- مسأله 864: خون دهان و بینی حکم زخم بدن را ندارد و اگر لباس و بدن به واسطۀ آن نجس شود نمیتوان با آن نماز خواند مگر این که کمتر از درهم باشد. ولی خون بواسیر حکم خون زخم بدن را دارد و نماز با آن اشکال ندارد.
865- مسأله 865: کسی که بدنش زخم است اگر در بدن یا لباس خود خونی ببیند و نداند از زخم است یا خون دیگر، نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
866- مسأله 866: اگر چند زخم در بدن باشد و به طوری نزدیک هم باشند که یک زخم حساب شود تا وقتی همه خوب نشدهاند نماز خواندن با خون آنها اشکال ندارد. ولی اگر
به قدری از هم دور باشند که هرکدام یک زخم حساب شود هرکدام که خوب شد، باید برای نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
867- مسأله 867: اگر سر سوزنی خون حیض در بدن یا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنابر احتیاط واجب نباید خون نفاس و استحاضه در بدن یا لباس نمازگزار باشد، و بهتر است از خون حیوان حرام گوشت بپرهیزد. ولی خونهای دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت اگر چه در چند جای بدن و لباس باشد در صورتی که روی هم کمتر از درهم باشد (که تقریباً به اندازۀ سطح یک دوریالی میشود) نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
868- مسأله 868: خونی که به لباس بیآستر بریزد و به پشت آن برسد یک خون حساب میشود ولی اگر پشت آن جدا خونی شود باید هرکدام را جدا حساب نمود پس اگر خونی که در پشت و روی لباس است روی هم کمتر از درهم باشد نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است.
869- مسأله 869: اگر خون، روی لباسی که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسد، و یا به آستر بریزد و روی لباس خونی شود، باید هر کدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روی لباس و آستر کمتر از درهم باشد نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است.
870- مسأله 870: اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد و رطوبتی به آن برسد در صورتی که خون و رطوبتی که به آن رسیده به اندازۀ درهم یا بیشتر شود و اطراف را آلوده کند نماز با آن باطل است بلکه اگر رطوبت و خون به اندازۀ درهم نشود و اطراف را هم آلوده نکند نماز خواندن با آن اشکال دارد ولی اگر رطوبت مخلوط به خون شود و مستهلک شده از بین برود نماز صحیح است.
871- مسأله 871: اگر بدن یا لباس خونی نشود ولی به واسطۀ رسیدن به خون نجس شود اگر چه مقداری که نجس شده کمتر از درهم باشد، نمیشود با آن نماز خواند.
872- مسأله 872: اگر خونی که در بدن یا لباس است کمتر از درهم باشد و نجاست دیگری به آن برسد مثلاً یک قطره بول روی آن بریزد نماز خواندن با آن جایز نیست.
873- مسأله 873: اگر لباسهای کوچک نمازگزار مثل عرقچین، جوراب و دستکش که
نمیشود با آنها عورت را پوشاند نجس باشد، چنانچه از مردار و حیوان حرام گوشت درست نشده باشد نماز با آنها صحیح است و نیز اگر با انگشتر یا عینک نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
874- مسأله 874: احتیاط واجب آن است که چیز نجسی که با آن میشود عورت را پوشاند همراه نمازگزار نباشد، امّا همراه بودن چیز نجسی که نمیشود عورت را با آن پوشاند مانند دستمال کوچک و کلید و چاقو و پول نجس مانعی ندارد.
875- مسأله 875: زنی که پرستار بچّه است که بنابر احتیاط واجب بچه پسر باشد نه دختر، و بیشتر از یک لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس دیگری بِخرَد یا کرایه کند و یا عاریه نماید، هرگاه شبانهروزی یک مرتبه لباس خود را آب بکشد اگر چه تا روز دیگر لباسش به بول پسر نجس شود میتواند با آن لباس نماز بخواند ولی احتیاط واجب آن است که لباس خود را شبانه روز یک مرتبه برای اوّلین نمازی که لباسش پیش از آن نجس شده آب بکشد و نیز اگر بیشتر از یک لباس دارد ولی ناچار است که همۀ آنها را بپوشد، چنانچه شبانهروزی یک مرتبه به دستوری که گفته شده همۀ آنها را آب بکشد کافی است.
و در صورتی که بتواند لباس دیگری بخرد یا کرایه کند احتیاط واجب این است که با لباس پاک نماز بخواند.
876- مسأله 876: گذاشتن عمامه با تحت الحنک، پوشیدن عبا خصوصاً برای کسی که امام جماعت باشد، پوشیدن لباس سفید و پوشیدن پاکیزهترین لباسها، و استعمال بوی خوش و دست کردن انگشتری عقیق برای نمازگزار مستحب است.
877- مسأله 877: پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ و لباس شرابخوار و پوشیدن لباس کسی که از نجاست پرهیز نمیکند، پوشیدن لباسی که نقش صورت دارد و نیز باز بودن تکمههای لباس و دست کردن انگشتری که نقش صورت دارد برای نمازگزار مکروه میباشد.
مکان نمازگزار چند شرط دارد:
شرط اوّل: مباح باشد.
878- مسأله 878: کسی که در ملک غصبی نماز میخواند اگر چه روی فرش و تخت و مانند اینها باشد نمازش باطل است ولی نماز خواندن در زیر سقف غصبی و خیمۀ غصبی مانعی ندارد.
879- مسأله 879: نماز خواندن در ملکی که منفعت آن مال دیگری است بدون اجازۀ صاحب منفعت، باطل است، مثلاً در خانۀ اجارهای اگر مالک خانه یا شخص دیگری بخواهد نماز بخواند بدون اجازۀ مستأجر نماز باطل است و همچنین است اگر در ملکی که دیگری در آن حقّی دارد نماز بخواند باطل است.مثلاً اگر وصیت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفی برسانند تا وقتی ثلث را جدا نکنند نمیشود در ملک او نماز خواند.
880- مسأله 880: کسی که در مسجد نشسته اگر دیگری جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند بنابر احتیاط واجب باید دوباره نمازش را در محلّ دیگری بخواند.
881- مسأله 881: اگر در جائی که نمیداند غصبی است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، یا در جائی که غصبی بودن آن را فراموش کرده نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید نماز او صحیح است مگر آنکه خودش غصب کرده باشد. که بنابر احتیاط واجب باطل است.
882- مسأله 882: اگر بداند جائی غصبی است، ولی نداند که در جای غصبی نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند اگر جاهل مقصر باشد بنابر احتیاط، نماز او باطل میباشد.
883- مسأله 883: نماز مستحبی را میتوان هنگام سواری حتی در حال اختیار خواند کما این که نماز واجب را میتوان در حال اضطرار و ناچاری در حال سواری خواند و در این فرض اگر زین اسب یا صندلی ماشین و قطار و هواپیما غصبی باشد نماز باطل است.
884- مسأله 884: تصرّف در زمین غصبی که فعلاً مالک مشخّصی ندارد جایز نیست و نماز خواندن در آن باطل است و برای تعیین تکلیف آن باید به مجتهد جامع الشّرائط رجوع شود. همچنین تصرف در ساختمانی که با مصالحی ساخته شده که مالک آن معلوم نیست حکم تصرف در مال غصبی را دارد و جایز نیست اما نماز در این ساختمان اگر نماز بر روی زمین مباح باشد که با مصالح مذکور فرش نشده باشد باطل نیست.
885- مسأله 885: کسی که در ملکی با دیگری شریک است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازۀ شریکش نمیتواند در آن ملک تصرف کند و نماز بخواند.
886- مسأله 886: اگر با عین پولی که خمس و زکات آن را نداده ملکی بخرد، تصرّف او در آن ملک حرام و نمازش هم در آن باطل است، و همچنین است بنابر احتیاط واجب اگر به ذمّه بخرد و در موقع خریدن قصدش این باشد که از مالی که خمس یا زکاتش را نداده بدهد.
887- مسأله 887: اگر صاحب ملک به زبان، اجازۀ نماز خواندن بدهد و انسان بداند که قلباً راضی نیست، نماز خواندن در ملک او باطل است. و اگر اجازه ندهد و انسان یقین کند که قلباً راضی است نماز صحیح است.
888- مسأله 888: میّتی که بدهکار است چنانچه بدهکاری وی از تمام اموال باقیماندۀ او بیشتر باشد هر نوع تصرفی در اموال او حرام و نماز خواندن ورثه در زمین و خانۀ او بدون رضایت طلبکاران باطل است. اما اگر بدهکاری وی از اموال باقیماندۀ او کمتر باشد تصرف در اموال او و نماز خواندن در خانه و زمین او با یکی از دو شرط زیر مجاز است:
الف - از قرائن خارجی بدانند که طلبکاران او راضی هستند. ب - ورثه تصمیم داشته باشند بدون مسامحه بدهی او را پرداخت کنند.
889- مسأله 889: تصرّف در ملک میّتی که به مردم بدهکار است حرام و نماز در آن باطل است و این در صورتی است که بدهکاری به اندازۀ همۀ مال باشد. ولی اگر بدهکاری او کمتر از مالش باشد و بدانند طلبکار یا طلبکاران راضی هستند یا ورثه تصمیم داشته باشند که بدون مسامحه بدهی او را بدهند، تصرّف در آن ملک و نماز خواندن در آن اشکال ندارد لیکن در این صورت بنابر احتیاط واجب باید از ولیّ
میّت هم اجازه بگیرند.
890- مسأله 890: اگر میّت قرض نداشته باشد ولی بعضی از ورثۀ او صغیر یا دیوانه یا غائب باشند، فقط به مقدار مصارف متعارف (کفن و دفن) که اگر انجام نشود جنازه روی زمین میماند میتوان در اموال او تصرف کرد. ولی سایر تصرفات در آن اموال حرام و نماز خواندن در خانۀ او باطل است مگر بعد از تعیین قیم و عمل بر طبق صلاحدید وی.
891- مسأله 891: نماز خواندن در اماکن عمومی مانند هتلها، مسافرخانهها و حمامها که برای ورود مسافران و مشتریان آماده است اشکال ندارد ولی نماز خواندن برای دیگران که مسافر و مشتری آن اماکن نیستند اگر قرینهای که دلالت بر رضایت صاحب آن بکند وجود داشته باشد مانع ندارد، و نماز خواندن در اماکن خصوصی بدون اجازۀ مالک آن جایز نیست، ولی اگر اجازۀ تصرّفات دیگری دهد که معلوم شود برای نماز خواندن نیز راضی است میتواند در آنجا نماز بخواند. مثل اینکه کسی را برای صرف غذا و استراحت دعوت کند که مسلماً برای نماز رضایت دارد.
892- مسأله 892: در زمینهای بسیار وسیعی که برای مردم اجتناب از آن غیر ممکن یا سخت است اگر چه صاحبانش کراهت داشته باشند نماز خواندن و نشستن و خوابیدن در آن اشکال ندارد، اگر چه در مالکین آنها صغیر و دیوانه باشد هر چند احتیاط این است که در صورت علم به عدم رضایت صاحبان آنها از آن اجتناب شود.
شرط دوّم: استقرار است.
893- مسأله 893: مکان نمازگزار باید آرام و بدون حرکت باشد، لذا نماز در وسائل نقلیهای که در حال حرکت باعث تکان خوردن و عدم آرامش انسان میشود باطل است. مگر در زمان ناچاری - مثلاً تنگی وقت - که در این صورت نیز باید تا جایی که میتواند شرایط نماز را رعایت کند و هنگام حرکت و تکان خوردن چیزی نخواند و هرگاه وسیلۀ نقلیه تغییر مسیر داد خود را به سمت قبله بچرخاند.
894- مسأله 894: نماز خواندن در وسائل نقلیهای که موجب حرکت و تکان خوردن انسان نمیشود و انسان در آن وسائل آرامش دارد؛ مثل کشتی، هواپیما، قطار با رعایت شرایط
نماز، مثل قبله، اشکال ندارد. ولی اگر عرفاً با استقرار و طمأنینه منافات داشته باشد مثل قایق و ماشین سواری صحیح نیست مگر در حال ضرورت و تنگی وقت.
895- مسأله 895: نماز روی خرمن گندم و جو و تپّهای از رمل و مانند اینها که نمیشود استقرار پیدا کرد باطل است، امّا اگر حرکت کم باشد که بتوان واجبات نماز را انجام داد و شرایط دیگر را رعایت کرد مانع ندارد.
896- مسأله 896: در جائی که به واسطۀ احتمال باد و باران و زیادی جمعیّت و مانند اینها اطمینان ندارد که بتواند نماز را تمام کند، اگر به امید تمام کردن شروع کند اشکال ندارد و اگر به مانعی برنخورد نمازش صحیح است، و در جائی که ماندن در آن حرام است (مثلاً جائی که خطر خراب شدن سقف یا ریزش کوه یا تصادف و...) نباید نماز بخواند ولی اگر خواند نمازش صحیح است لیکن مرتکب حرام شده است. و همچنین روی چیزی که ایستادن و نشستن روی آن حرام است مانند فرش یا روزنامهای که اسم خدا و آیات قرآن بر آن نوشته شده نباید نماز بخواند ولی اگر خواند نمازش صحیح است امّا مرتکب حرام شده است.
897- مسأله 897: احتیاط واجب آن است که در خانۀ کعبه و بر بام آن نماز واجب را نخوانند ولی در حال ناچاری مانع ندارد.
898- مسأله 898: خواندن نماز مستحب در خانۀ کعبه و بر بام آن اشکال ندارد بلکه مستحب است در داخل خانۀ کعبه مقابل هر رکنی دو رکعت نماز بخوانند.
شرط سوّم: در جائی نماز بخواند که بتواند واجبات نماز را انجام دهد.
899- مسأله 899: در جائی که سقف آن کوتاه است و نمیتواند در آنجا راست بایستد یا به اندازهای کوچک است که جای رکوع و سجود ندارد نباید نماز بخواند، و اگر ناچار شود که در چنین جائی نماز بخواند باید قدری که ممکن است قیام و رکوع و سجود را بجا آورد.
900- مسأله 900: انسان نباید جلوتر از قبر پیغمبر و امام علیه السلام نماز بخواند و بنابر احتیاط مستحب مساوی قبر مطهّر معصوم نماز نخواند.
901- مسأله 901: اگر در نماز چیزی مانند دیوار بین او و قبر مطهّر معصوم حائل باشد که بیاحترامی نشود اشکال ندارد ولی فاصله شدن صندوق شریف و ضریح و پارچهای که روی آن افتاده کافی نیست.
شرط چهارم: موجب نجاست لباس و بدن نمازگزار نشود.
902- مسأله 902: مکان نمازگزار اگر نجس است نباید به طوری تر باشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد مگر نجاستی باشد که در نماز معفوّ است. ولی جائی که پیشانی را بر آن میگذارد اگر نجس باشد نماز باطل است هر چند نجاست آن مسری نباشد و اگر مقدار واجب در سجده پاک باشد کافی است و احتیاط مستحبّ آن است که مکان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.
شرط پنجم: مرد بر زن مقدم باشد.
903- مسأله 903: در نماز، زن باید عقبتر از مرد بایستد و بهتر است جای سجده زن از جای ایستادن مرد کمی عقبتر باشد، بنابراین اگر زن جلوتر یا مساوی مرد بایستد نماز باطل است و در این حکم بین محرم و نامحرم یا زن و شوهر تفاوتی ندارند، و همینطور بین نماز واجب و مستحب فرق ندارد.
904- مسأله 904: اگر زن در کنار مرد یا جلوتر بایستد و با هم وارد نماز شوند نماز هر دو باطل است امّا اگر یکی قبلاً وارد نماز شده باشد نماز او صحیح است ولی نماز دوّمی باطل است.
905- مسأله 905: اگر میان مرد و زن دیوار یا پرده یا چیز دیگری باشد که یکدیگر را نبینند یا بین آنها ده ذراع که تقریباً 5 متر است فاصله باشد نمازشان صحیح است.
906- مسأله 906: اگر زن در طبقۀ دوّم نماز بخواند گرچه جلوتر یا مساوی مرد باشد نمازش صحیح است حتّی اگر ارتفاع کمتر از 10 ذراع یعنی کمتر از پنج متر باشد.
شرط ششم: مسطح بودن مکان نمازگزار.
907- مسأله 907: جای پیشانی نمازگزار از جای زانوها و سر انگشتان پای او نباید بیش از چهار انگشت بسته پستتر یا بلندتر باشد.
908- مسأله 908: در شرع مقدّس اسلام بسیار سفارش شده است که نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همۀ مسجدها مسجد الحرام است و بعد از آن مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و بعد مسجد کوفه و بعد از آن مسجد بیت المقدّس و بعد مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محلّه، و بعد از مسجد محلّه، مسجد بازار است.
909- مسأله 909: برای زنها بهتر آن است که نماز را در خانه و اطاق اختصاصی خود بخوانند. ولی اگر نماز در مسجد به هر جهتی غیر از مسجد بودن فضیلت بر نماز در خانه را داشته باشد مثل این که در مسجد جماعت است یا حضور قلب بیشتری وجود دارد بهتر است زنان برای درک این فضیلت با حجاب کامل به مسجد بروند. و اگر راهی برای یادگرفتن احکام و مسائل اسلامی جز از طریق رفتن به مسجد وجود ندارد واجب است به مسجد بروند.
910- مسأله 910: نماز در حرم امامان علیهم السلام مستحب بلکه بهتر از مسجد است. و نماز در حرم مطهّر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام برابر دویست هزار نماز است.
911- مسأله 911: زیاد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدی که نمازگزار ندارد مستحبّ است و همسایۀ مسجد اگر عذری نداشته باشد مکروه است در غیر مسجد نماز بخواند.
912- مسأله 912: مستحب است انسان با کسی که از روی بیاعتنائی به مسجد حاضر نمیشود رابطۀ دوستی برقرار نکند، با او غذا نخورد، در کارها با او مشورت نکند، همسایه او نشود، از او زن نگیرد و به او زن ندهد.
913- مسأله 913: نماز خواندن در موارد زیر مکروه است: حمّام، زمین نمکزار، مقابل انسان، مقابل دری که باز است، در جادّه و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور
میکنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام و نماز باطل است، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هرجا که کورۀ آتش باشد، مقابل چاه و گودالی که محلّ بول باشد، روبروی عکس و روبروی مجسمۀ چیزی که روح دارد مگر آنکه روی آن پرده بکشند، در اطاقی که جُنُب در آن باشد، در جائی که عکس باشد اگر چه روبروی نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روی قبر، بین دو قبر و در قبرستان.
914- مسأله 914: کسی که در محلّ عبور مردم نماز میخواند، یا کسی روبروی اوست مستحبّ است جلوی خود چیزی بگذارد که میان او و آنها حائل گردد حتّی اگر عصا، تسبیح یا ریسمانی باشد.
915- مسأله 915: نجس کردن زمین و سقف و بام و طرف داخل دیوار مسجد حرام است و هرکس بفهمد که نجس شده است باید فوراً نجاست آن را برطرف کند، و احتیاط واجب آن است که طرف بیرون مسجد را هم نجس نکنند، و اگر نجس شود نجاستش را برطرف نمایند، مگر آنکه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.
916- مسأله 916: اگر نتواند مسجد را تطهیر کند یا کمک لازم داشته باشد و پیدا نکند تطهیر مسجد بر او واجب نیست ولی باید به کسی که میتواند تطهیر کند اطّلاع دهد.
917- مسأله 917: اگر جائی از مسجد نجس شود که تطهیر آن بدون کندن یا خراب کردن ممکن نیست باید آنجا را بکنند، یا اگر خرابی زیاد لازم نمیآید خراب نمایند. و پر کردن جائی که کندهاند و ساختن جائی که خراب کردهاند واجب نیست، بلی اگر آن کس که نجس کرده بکند یا خراب کند در صورت امکان باید پر کند و تعمیر نماید.
918- مسأله 918: اگر مسجدی را غصب کنند و به جای آن خانه و مانند آن بسازند یا در طرح توسعه و تعریض کوچه و خیابانهای شهر و روستا قسمتی از مسجد در کوچه و خیابان واقع شود بنابر احتیاط واجب تنجیس آن جایز نیست و تطهیر آن واجب است.
919- مسأله 919: جسد میت را پیش از غسل دادن در مسجد گذاشتن اگر موجب سرایت
نجاست به مسجد یا مستلزم بیاحترامی به مسجد نباشد مانعی ندارد ولی بهتر آن است که جنازۀ میّت را در مسجد نگذارند امّا بعد از غسل بیاشکال است.
920- مسأله 920: نجس کردن حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حرم امامان علیه السلام حرام است، و اگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بیاحترامی باشد تطهیر آن واجب است، بلکه احتیاط مستحب آن است که اگر بیاحترامی هم نباشد آن را تطهیر کنند.
921- مسأله 921: اگر حصیر یا فرش مسجد نجس شود، بنابر احتیاط واجب باید آن را آب بکشند.
922- مسأله 922: بردن عین نجاست مانند خون و بول در مسجد اگر بیاحترامی به مسجد باشد حرام است و همچنین بردن چیزی که نجس شده (مانند لباس و کفش نجس) در صورتی که بیاحترامی به مسجد باشد حرام است.
923- مسأله 923: اگر برای مراسم عزاداری و روضهخوانی و سوگواری یا جشنهای مذهبی و مانند آن مسجد را چادر بزنند و سیاهی بکوبند و اسباب چای و غذا در مسجد ببرند در صورتی که این کارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشکال ندارد.
924- مسأله 924: بنابر احتیاط واجب نباید مسجد را به طلا زینت کنند و همچنین نباید بنابر احتیاط صورت چیزهائی که مثل انسان و حیوان روح دارد در مسجد نقش کنند، ولی نقّاشی چیزهائی که روح ندارد، مثل گل و بوته مکروه است.
925- مسأله 925: اگر مسجد خراب هم شود نمیتوانند آن را بفروشند یا داخل ملک یا جادّه کنند.
926- مسأله 926: فروختن در و پنجره و چیزهای دیگر مسجد حرام و اگر مسجد خراب شود، باید آنها را صرف تعمیر همان مسجد کنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، باید در مسجد دیگر مصرف شود، ولی اگر به درد مسجدهای دیگر هم نخورد میتوانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممکن است صرف تعمیر همان مسجد وگرنه صرف تعمیر مسجد دیگر نمایند.
927- مسأله 927: ساختن مسجد و تعمیر مسجدی که نزدیک به خرابی میباشد مستحب است و اگر مسجد طوری خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد میتوانند آن را خراب
کنند و دوباره بسازند بلکه میتوانند مسجدی را که خراب نشده برای احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
928- مسأله 928: تمیز کردن مسجد و روشن کردن چراغ آن مستحب است، و کسی که میخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو کند و لباس پاکیزه و فاخر و قیمتی بپوشد، و ته کفش خود را وارسی کند که نجاستی به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد مستحبّ است اوّل پای راست و موقع بیرون آمدن اوّل پای چپ را بگذارد و همچنین مستحب است از همه زودتر به مسجد آید و از همه دیرتر از مسجد بیرون رود.
929- مسأله 929: وقتی انسان وارد مسجد میشود مستحب است دو رکعت نماز به قصد تحیّت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب یا مستحبّ دیگری هم بخواند کافی است.
930- مسأله 930: خوابیدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت کردن راجع به کارهای دنیا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعری که نصیحت و مانند آن نباشد مکروه است، و نیز مکروه است آب دهان و بینی و اخلاط سینه را در مسجد بیندازد و گمشدهای را طلب کند و صدای خود را بلند کند ولی بلند کردن صدا برای اذان مانعی ندارد.
931- مسأله 931: راه دادن بچه و دیوانه به مسجد مکروه است ولی اگر آوردن بچهها مزاحمتی ایجاد نکند و باعث علاقهمندی آنان به نماز و مسجد شود مستحب است.
932- مسأله 932: کسی که سیر و پیاز و مانند اینها خورده و بوی دهانش مردم را آزار میدهد مکروه است به مسجد برود.
933- مسأله 933: برای مرد و زن مستحب است پیش از نمازهای یومیّه اذان و اقامه بگویند ولی پیش از نماز عید فطر و قربان مستحب است سه مرتبه بگویند «الصّلاة» و در نمازهای واجب دیگر سه مرتبه «الصّلاة» را به قصد رجاء بگویند.
934- مسأله 934: مستحب است در روز اوّلی که بچّه به دنیا میآید یا پیش از آنکه بند
نافش بیفتد در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند.
935- مسأله 935: اذان هیجده جمله است: اللّه اکبرُ چهار مرتبه اشهدُ انْ لا الهَ إِلاّ اللّهُ، اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رسولُ اللّه - حیَّ عَلَی الصَّلاةِ - حَیَّ عَلَی الفَلاحِ - حَیَّ عَلی خیرِ العملِ، اللّه أکبرُ - لا الَه إِلاّ اللّه هر یک دو مرتبه و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه اللّه أکبرُ از اوّل اذان و یک مرتبه لا الهَ إِلاّ اللّه از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن حَیَّ عَلَی خیرِ العَمَل باید دو مرتبه قَد قامَتِ الصَّلاةُ اضافه نمود.
936- مسأله 936: اشْهَدُ انَّ عَلیَّاً وَلیُّ اللّهِ جزو اذان و اقامه نیست ولی خوب است بعد از اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللّهِ به قصد قربت گفته شود.
اللّهُ اکبرُ: یعنی خدای تعالی بزرگتر از آن است که او را وصف کنند.اَشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ الله: یعنی شهادت میدهم که غیر خدائی که یکتا و بیهمتا است خدای دیگری وجود ندارد.اَشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللّهِ: یعنی شهادت میدهم که حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله پیغمبر و فرستادۀ خداست.اَشْهَدُ انَّ عَلیًّا امیر المؤمنین و ولیُّ اللّهِ: یعنی شهادت میدهم که حضرت علیّ علیه السلام امیر المؤمنین و ولیّ خدا بر همۀ خلق است.حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ: یعنی بشتاب برای نماز.حَیَّ عَلَی الفلاح: یعنی بشتاب برای رستگاری.حَیَّ عَلَی خیرِ العَمل: یعنی بشتاب برای بهترین کارها که نماز است.قَد قامتِ الصَّلاة: یعنی به تحقیق نماز برپا شد.لا الهَ إلاَّ اللّه: یعنی نیست خدائی مگر خدائی که یکتا و بیهمتا است.
937- مسأله 937: بین جملههای اذان و اقامه باید خیلی فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد باید دوباره آن را از سر بگیرد.
938- مسأله 938: اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بیندازد چنانچه غنا شود، یعنی به طور
آوازهخوانی که در مجالس لهو و بازیگری معمول است، اذان و اقامه را بگوید حرام و باطل است.
939- مسأله 939: هر نمازی که با نماز قبل همراه خوانده شود اذان آن ساقط میشود چه همراه خواندن مستحب باشد یا نباشد، بنابراین در موارد زیر اذان ساقط میشود.
1- اذان نماز عصر روز جمعه هنگامی که با نماز جمعه یا ظهر همراه خوانده شود.
2- نماز عصر روز عرفه که روز نهم ذی الحجة است اگر همراه ظهر خوانده شود.
3- نماز عشای شب عید قربان برای کسی که در مشعر الحرام است و آن را با مغرب همراه میخواند، همراه خواندن و جمع کردن بین دو نماز در سه مورد مذکور مستحبّ است.
4- نماز عصر و عشای زن مستحاضه که باید آن را بلافاصله بعد از نماز ظهر یا مغرب بخواند.
5- نماز عصر و عشای کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند.در این پنج نماز در صورتی اذان ساقط میشود که با نماز قبلی فاصله نشود یا فاصلۀ کمی بین آنها باشد و ظاهراً با خواندن نافله فاصله حاصل میشود.
940- مسأله 940: اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند کسی که با آن جماعت نماز میخواند نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید گرچه اذان و اقامه را نشنیده باشد و یا موقع گفتن آن در جماعت حاضر نباشد.
941- مسأله 941: اگر برای خواندن نماز به مسجد برود و ببیند نماز جماعتی که در مسجد تشکیل شده بود تمام شده تا وقتی که صفها بهم نخورده و جمعیّت متفرّق نشده، در صورتی که برای نماز جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد، نمیتواند برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
942- مسأله 942: در جائی که عدّهای مشغول نماز جماعتند یا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است اگر انسان بخواهد فرادی یا با جماعت دیگری که برپا میشود نماز بخواند با پنج شرط اذان و اقامه از او ساقط میشود:
1 - برای نماز جماعت اوّل اذان و اقامه گفته باشند.
2 - آن نماز جماعت باطل نباشد.
3 - نماز او و نماز جماعت در یک مکان باشد پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و بخواهد در بام مسجد نماز بخواند مستحب است اذان و اقامه بگوید.
4 - نماز او و نماز جماعت هر دو اداء باشد.
5 - وقت نماز او و نماز جماعت مشترک باشد مثلاً هر دو نماز ظهر یا هر دو نماز عصر بخوانند یا نمازی که به جماعت خوانده میشود نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند یا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد.
943- مسأله 943: اگر در شرط دوّم از شرطهائی که در مسأله پیش گفته شد شک کند یعنی شک کند که نماز جماعت صحیح بوده یا نه، اذان و اقامه از او ساقط است ولی اگر در چهار شرط دیگر شک کند بهتر است به قصد رجاء اذان و اقامه را بگوید.
944- مسأله 944: کسی که اذان و اقامۀ دیگری را میشنود مستحب است هر قسمتی را که میشنود بگوید ولی از «حَیَّ علی الصّلاة» تا «حَیَّ عَلَی خَیرِ العَمل» را به امید ثواب بگوید.
945- مسأله 945: کسی که اذان و اقامۀ دیگری را شنیده چه با او گفته باشد یا نه، در صورتی که بین آن اذان و اقامه و نمازی که میخواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
946- مسأله 946: اگر مرد اذان زن را با قصد لذّت بشنود اذان از او ساقط نمیشود بلکه اگر قصد لذّت هم نداشته باشد بنابر احتیاط واجب اذان از او ساقط نمیشود، ولی اگر زن اذان مرد را بشنود اذان از او ساقط میشود.
947- مسأله 947: اذان و اقامه نماز جماعت را باید مرد بگوید.
948- مسأله 948: اقامه باید بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگویند صحیح نیست.
949- مسأله 949: اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید، مثلاً «حَیَّ علی الفلاح» را پیش از «حَیَّ عَلی الصَّلاة» بگوید باید برگردد و از جائی که ترتیب بهم خورده دوباره بگوید.
950- مسأله 950: باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که اذانی را که گفته اذان این اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگوید و
نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز به قدری فاصله دهد که اذان و اقامۀ آن نماز حساب نشود مستحب است دوباره برای آن نماز، اذان و اقامه بگوید.
951- مسأله 951: اذان و اقامه باید به عربی صحیح گفته شود پس اگر به عربی غلط بگوید یا به جای یک حرف حرف دیگری بگوید یا مثلاً ترجمۀ آنها را به فارسی یا زبان دیگر بگوید صحیح نیست.
952- مسأله 952: اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً یا از روی فراموشی پیش از وقت بگوید باطل است.
953- مسأله 953: اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته یا نه باید اذان را بگوید، ولی اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته یا نه، گفتن اذان لازم نیست.
954- مسأله 954: اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آنکه قسمتی را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه، باید قسمتی را که در گفتن آن شک کرده بگوید ولی اگر در حال گفتن قسمتی از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش از آن است گفته یا نه گفتن آن لازم نیست.
955- مسأله 955: مستحبّ است انسان در موقع گفتن اذان رو به قبله بایستد و با وضو یا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نماید و بکشد و بین جملههای اذان کمی فاصله دهد و بین آنها حرف نزند.
956- مسأله 956: مستحبّ است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهستهتر بگوید و جملههای آن را به هم نچسباند ولی به اندازهای که بین جملههای اذان فاصله میدهد بین جملههای اقامه فاصله ندهد.
957- مسأله 957: مستحبّ است بین اذان و اقامه یک قدم بردارد، یا قدری بنشیند یا سجده کند یا ذکر بگوید یا دعا بخواند یا قدری ساکت باشد یا حرفی بزند یا دو رکعت نماز بخواند، ولی حرف زدن بین اذان و اقامۀ نماز صبح و نماز خواندن بین اذان و اقامۀ نماز مغرب مستحب نیست.
958- مسأله 958: مستحب است کسی را که برای گفتن اذان معیّن میکنند عادل و وقتشناس و صدایش بلند باشد و اذان را در جای بلند بگوید. و در صورتی که از بلندگوها
استفاده شود مانعی ندارد گویندۀ اذان در محلّ پائین قرار گیرد.
959- مسأله 959: شنیدن اذان از رادیو و ضبط صوت و مانند آن برای نماز کافی نیست بلکه خود نمازگزاران باید اذان بگویند.
960- مسأله 960: احتیاط واجب آن است که اذان را همیشه به قصد نماز بگویند و گفتن اذان برای اعلام دخول وقت بدون قصد نماز بعد از آن، مشکل است.
961- مسأله 961: اگر اذان و اقامه را به قصد نماز فرادی بگوید، بعد جماعتی از او تقاضا کنند تا امام جماعت آنان شود یا بخواهد به عنوان مأموم نمازش را به جماعت بخواند آن اذان و اقامه کافی نیست و مستحب است دوباره بگویند.
واجبات نماز یازده چیز است: اول: نیت، دوم: قیام یعنی ایستادن، سوّم:
تکبیرة الاحرام یعنی گفتن اللّه أکبر در اول نماز. چهارم: رکوع، پنجم: سجود، ششم: قرائت، هفتم: ذکر، هشتم: تشهد، نهم: سلام، دهم: ترتیب، یازدهم: موالات یعنی پیدرپی بودن اجزاء نماز.
962- مسأله 962: بعضی از واجبات نماز رکن است یعنی اگر انسان آنها را بجا نیاورد یا در نماز اضافه کند عمداً باشد یا اشتباهاً نماز باطل میشود و بعضی از آنها رکن نیست یعنی اگر عمداً کم یا زیاد شود نماز باطل میشود و چنانچه اشتباهاً کم یا زیاد شود نماز را باطل نمیکند. و ارکان نماز پنج چیز است: اوّل نیت، دوّم تکبیرة الاحرام، سوّم قیام در موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام متصل به رکوع یعنی ایستادن پیش از رکوع، چهارم رکوع، پنجم دو سجده.
963- مسأله 963: انسان باید نماز را به نیت قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد، و لازم نیست نیّت را از قلب خود بگذراند یا مثلاً به زبان بگوید که چهار رکعت
نماز ظهر میخوانم قربة الی اللّه.
964- مسأله 964: اگر در نماز ظهر یا عصر نیّت کند که چهار رکعت نماز میخوانم و معین نکند که نماز ظهر است یا عصر، نماز او باطل است. و نیز کسی که مثلاً قضای نماز ظهر بر او واجب است اگر در وقت نماز ظهر بخواهد نماز قضایا نماز ظهر را بخواند باید نمازی را که میخواند در نیّت معیّن کند.
965- مسأله 965: انسان باید از اول تا آخر نماز به نیت خود باقی باشد پس اگر در بین نماز به طوری غافل شود که اگر بپرسند چه میکنی نداند نمازش باطل است.
966- مسأله 966: انسان باید فقط برای انجام امر خداوند عالم نماز بخواند پس کسی که ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط برای مردم باشد یا خدا و مردم یعنی هر دو را در نظر بگیرد.
967- مسأله 967: اگر قسمتی از نماز را هم برای غیر خدا بجا آورد نماز باطل است؛ چه آن قسمت ریائی واجب باشد مثل حمد و سوره و چه مستحب مانند قنوت بلکه اگر تمام نماز را برای خدا بجا آورد ولی برای نشان دادن به مردم در جای مخصوصی مثل مسجد یا در وقت مخصوصی مثل اول وقت یا به طرز مخصوصی مثلاً با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است.
968- مسأله 968: گفتن «اللّه أکبر» در اول هر نماز واجب و رکن است و باید حروف اللّه و حروف اکبر و دو کلمه «اللّه» و «اکبر» را پشت سرهم بگوید و نیز باید این دو کلمه به عربی صحیح گفته شود و اگر به عربی غلط بگوید یا مثلاً ترجمۀ آن را به فارسی بگوید صحیح نیست.
969- مسأله 969: احتیاط واجب آن است که تکبیرة الاحرام نماز را به چیزی که پیش از آن میخواند مثلاً به اقامه یا به دعائی که پیش از تکبیر میخواند نچسباند.
970- مسأله 970: اگر انسان بخواهد «اللّه أکبر» را به چیزی که بعد از آن میخواند مثلاً به بسم الله الرحمن الرّحیم بچسباند بهتر است حرف (ر) اکبر را ضمه بدهد. هر چند احتیاط
مستحب است که در نماز واجب متصل نکند.
971- مسأله 971: موقع گفتن تکبیرة الاحرام باید بدن آرام باشد و اگر عمداً در حالی که بدنش حرکت دارد تکبیرة الاحرام را بگوید باطل است و چنانچه سهواً حرکت کند بنابر احتیاط واجب باید اول عملی که نماز را باطل میکند انجام دهد و بعد از آن دوباره تکبیر بگوید.
972- مسأله 972: تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طوری بخواند که خودش بشنود و اگر به واسطۀ سنگینی یا کری گوش و یا سرو صدای زیاد نمیشنود باید طوری بگوید که اگر مانعی نباشد بشنود.
973- مسأله 973: کسی که لال است یا زبان او مرضی دارد که نمیتواند «اللّه أکبر» را درست بگوید باید به هرطور که میتواند بگوید و اگر هیچ نمیتواند بگوید باید در قلب خود بگذراند و برای تکبیر اشاره کند و زبانش را هم اگر میتواند حرکت دهد.
974- مسأله 974: مستحب است قبل از تکبیرة الاحرام بگوید: یا مُحْسِنُ قَدْ اتَاکَ الْمُسِیءُ وَ قَد امَرْتَ الْمُحْسِنَ انْ یَتَجاوَزْ عَنِ الْمُسِیء أنْتَ الْمُحْسِنُ وَ اناَ المُسِیءُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَزَ عَنْ قَبیحِ ما تَعْلَمُ مِنِّی یعنی ای خدائی که به بندگان احسان میکنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گنهکار بگذرد تو نیکوکاری و من گنهکار به حق محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهائی که میدانی از من سر زده بگذر.
975- مسأله 975: مستحب است موقع گفتن تکبیر اوّل نماز و تکبیرهای بین نماز دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
976- مسأله 976: اگر شک کند که تکبیرة الاحرام را گفته یا نه چنانچه مشغول خواندن چیزی از قرائت یا ذکرهای مستحب قبل از آن مثل استعاذه شده به شک خود اعتنا نکند و اگر چیزی نخوانده باید تکبیر را بگوید.
977- مسأله 977: اگر بعد از گفتن تکبیرة الاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه باید به شک خود اعتنا نکند ولی اگر بعد از تکبیر و قبل از خواندن چیزی شک کند که آن را
صحیح خوانده، مستحب است نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
978- مسأله 978: قیام در موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام پیش از رکوع که آن را قیام متصل به رکوع میگویند رکن است ولی قیام در موقع خواندن حمد و سوره و قیام بعد از رکوع رکن نیست و اگر کسی آن را از روی فراموشی ترک کند نمازش صحیح است.
979- مسأله 979: واجب است پیش از گفتن تکبیر و بعد از آن مقداری بایستد تا یقین کند که در حال ایستاده تکبیر گفته است.
980- مسأله 980: قیام متصل به رکوع یعنی انسان از حالت ایستاده به قصد رکوع خم شود، بنابراین اگر رکوع را فراموش کند و بعد از حمد و سوره به نیت سجده خم شود و یادش بیاید که رکوع نکرده باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون اینکه بایستد به حال خمیدگی به رکوع برود چون قیام متصل به رکوع را بجا نیاورده نماز او باطل است.
981- مسأله 981: موقعی که ایستاده است باید بدن را حرکت ندهد و به طرفی خم نشود و به جائی تکیه نکند ولی اگر از روی ناچاری باشد یا در حال خم شدن برای رکوع پاها را حرکت دهد اشکال ندارد.
982- مسأله 982: اگر موقعی که ایستاده از روی فراموشی بدن را حرکت دهد یا به طرفی خم شود و یا به جائی تکیه کند اشکال ندارد ولی در قیام موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام متصل به رکوع اگر از روی فراموشی هم باشد بنابر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند.
983- مسأله 983: واجب است در موقع ایستادن هر دو پا روی زمین باشد ولی لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد و اگر روی یک پا هم باشد اشکال ندارد.
984- مسأله 984: کسی که میتواند درست بایستد اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که عرفاً قیام بر آن صدق نکند نمازش باطل است.
985- مسأله 985: موقعی که انسان در نماز میخواهد کمی جلو یا عقب رود یا کمی بدن را به طرف راست یا چپ حرکت دهد باید چیزی نگوید ولی «بِحَوْلِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ اقوُمُ وَ أَقْعُدْ»
را باید در حال برخاستن بگوید، و در موقع گفتن ذکرهای واجب هم بدن باید بیحرکت باشد بلکه احتیاط واجب آن است که در موقع گفتن ذکرهای مستحبی هم بدنش آرام باشد.
986- مسأله 986: اگر در حال حرکت بدن ذکر بگوید مثلاً موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید چنانچه آن را به قصد ذکری که در نماز دستور دادهاند بگوید باید احتیاطاً نماز را دوباره بخواند و اگر به این قصد نگوید بلکه بخواهد ذکری گفته باشد نمازش صحیح است.
987- مسأله 987: حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد اشکال ندارد اگر چه احتیاط مستحب آن است که آنها را هم حرکت ندهد.
988- مسأله 988: اگر موقع خواندن حمد و سوره یا ذکر واجب بیاختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود احتیاط واجب آن است که بعد از آرام گرفتن بدن آنچه را در حال حرکت خوانده دوباره بخواند.
989- مسأله 989: اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود باید بنشیند و اگر از نشستن هم عاجز شود باید بخوابد ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از واجبات نماز را نخواند.
990- مسأله 990: تا انسان میتواند ایستاده نماز بخواند نباید بنشیند مثلاً کسی که در موقع ایستادن بدنش حرکت میکند یا مجبور است به چیزی تکیه دهد یا بدنش را کج کند یا خم شود و یا پاها را بیشتر از معمول گشاد بگذارد باید به هر طور که میتواند ایستاده نماز بخواند ولی اگر به هیچ قسم حتی مثل حال رکوع هم نتواند بایستد باید راست بنشیند و نشسته نماز بخواند.
991- مسأله 991: تا انسان میتواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشیند باید هرطور که میتواند بنشیند و اگر به هیچ قسم نمیتواند بنشیند باید به طوری که در احکام قبله گفته شد به پهلوی راست بخوابد و اگر نمیتواند به پهلوی چپ و اگر آن هم ممکن نیست به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
992- مسأله 992: کسی که نشسته نماز میخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند
بایستد و رکوع را ایستاده بجا آورد باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود و اگر نتواند باید رکوع را هم نشسته بجا آورد.
993- مسأله 993: کسی که خوابیده نماز میخواند اگر در بین نماز بتواند بنشیند باید مقداری را که میتواند نشسته بخواند و نیز اگر میتواند بایستد باید مقداری را که میتواند ایستاده بخواند ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از واجبات نماز را نخواند.
994- مسأله 994: کسی که میتواند بایستد اگر بترسد که به واسطه ایستادن مریض شود یا ضرری به او برسد میتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد میتواند خوابیده نماز بخواند.
995- مسأله 995: اگر اطمینان دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شده و میتواند ایستاده نماز بخواند به احتیاط واجب باید صبر کند تا آخر وقت که اگر توانست ایستاده نماز بخواند و اگر ممکن نشد نشسته بخواند، اما اگر احتمال بدهد که تا آخر وقت عذر او برطرف میشود بهتر است تا آخر وقت صبر کند.
996- مسأله 996: مستحب است در حال ایستادن بدن را راست نگهدارد، شانهها را پائین بیندازد، دستها را روی رانها بگذارد، انگشتها را بهم بچسباند، جای سجده را نگاه کند، سنگینی بدن را به طور مساوی روی دو پا بیندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پیش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا یک وجب فاصله دهد، و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.
997- مسأله 997: در رکعت اول و دوم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اول حمد و بعد از آن یک سوره تمام بخواند.
998- مسأله 998: اگر وقت نماز تنگ باشد یا انسان ناچار شود که سوره را نخواند مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند دزد یا درنده یا چیز دیگری به او صدمه بزند نباید سوره را بخواند و اگر در کاری عجله داشته باشد میتواند سوره را نخواند.
999- مسأله 999: اگر عمداً سوره را پیش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباهاً
سوره را پیش از حمد بخواند و در بین آن یادش بیاید باید سوره را رها کنند و بعد از خواندن حمد سوره را از اول بخواند.
1000- مسأله 1000: اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند و بعد از رسیدن به رکوع بفهمد نمازش صحیح است.
1001- مسأله 1001: اگر پیش از آنکه برای رکوع خم شود بفهمد که حمد و سوره را نخوانده باید بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده باید فقط سوره را بخواند ولی اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده باید اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند و نیز اگر خم شود و پیش از آنکه به رکوع برسد بفهمد حمد و سوره یا سوره تنها و یا حمد تنها را نخوانده باید بایستد و به همین دستور عمل نماید.
1002- مسأله 1002: اگر در نماز واجب، یکی از چهار سورهای را که آیه سجده دارد و در مسأله «1105» گفته میشود عمداً بخواند نمازش باطل است.
1003- مسأله 1003: اگر اشتباهاً مشغول خواندن سورهای شود که سجده واجب دارد چنانچه پیش از رسیدن به آیۀ سجده بفهمد باید آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند و اگر بعد از خواندن آیۀ سجده بفهمد باید در بین نماز بنابر احتیاط با اشاره، سجدۀ آن را بجا آورد و به همان سوره که خوانده میتواند اکتفا نماید.
1004- مسأله 1004: اگر در نماز آیۀ سجده را بشنود و به اشاره سجده کند نمازش صحیح است.
1005- مسأله 1005: در نماز مستحبی خواندن سوره لازم نیست اگر چه آن نماز به واسطه نذر کردن واجب شده باشد ولی در بعضی از نمازهای مستحبّی مثل نماز وحشت که سوره مخصوصی دارد اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد باید همان سوره را بخواند هر چند به نصف آن نرسیده باشد.
1006- مسأله 1006: در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در رکعت اول بعد از حمد سوره جمعه و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره منافقین بخواند و اگر مشغول یکی از اینها شود بنابر احتیاط واجب نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر بخواند.
1007- مسأله 1007: اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو اللّه احد یا سورۀ قل یا أیها
الکافرون شود نمیتواند آن را رها کند و سورۀ دیگر بخواند، ولی در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روی فراموشی به جای سوره جمعه و منافقین یکی از این دو سوره را بخواند تا به نصف نرسیده میتواند آن را رها کند و سوره جمعه و منافقین را بخواند.
1008- مسأله 1008: اگر در نماز جمعه یا نماز ظهر روز جمعه عمداً سوره قل هو اللّه احد یا سوره قل یا أیها الکافرون بخواند اگر چه به نصف نرسیده باشد بنابر احتیاط واجب نمیتواند آن را رها کند و سوره جمعه و منافقین را بخواند.
1009- مسأله 1009: اگر در نماز، غیر سورۀ قل هو اللّه احد و قل یا أیها الکافرون سوره دیگری بخواند تا به نصف نرسیده میتواند رها کند و سوره دیگری بخواند.
1010- مسأله 1010: اگر مقداری از سوره را فراموش کند یا از روی ناچاری مثلاً به واسطۀ تنگی وقت یا جهت دیگر نشود آن را تمام کند میتواند آن سوره را رها کند و سورۀ دیگری بخواند اگر چه از نصف گذشته باشد یا سورهای را که میخواند قل هو اللّه احد یا قل یا أیها الکافرون باشد.
1011- مسأله 1011: بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند، و بر مرد و زن واجب است حمد و سورۀ نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند.
1012- مسأله 1012: مرد باید در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد که تمام کلمات حمد و سوره حتی حرف آخر آنها را بلند بخواند.
1013- مسأله 1013: زن میتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند یا آهسته بخواند ولی اگر نامحرم صدایش را بشنود بنابر احتیاط واجب باید آهسته بخواند.
1014- مسأله 1014: اگر در جائی که باید نماز را بلند خواند عمداً آهسته بخواند یا در جائی که باید آهسته خواند عمداً بلند بخواند نمازش باطل است ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه کرده لازم نیست مقداری را که خوانده دوباره بخواند.
1015- مسأله 1015: اگر کسی در خواندن حمد و سوره بیشتر از معمول صدایش را بلند کند مثل آنکه آنها را با فریاد بخواند نمازش باطل است.
1016- مسأله 1016: انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسی که به هیچ قسم
نمیتواند صحیح آن را یاد بگیرد باید هرطور که میتواند بخواند و احتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.
1017- مسأله 1017: کسی که حمد و سوره و چیزهای دیگر نماز را به خوبی نمیداند و میتواند یاد بگیرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید یاد بگیرد و اگر وقت تنگ است بنابر احتیاط واجب در صورتی که ممکن باشد باید نمازش را به جماعت بخواند.
1018- مسأله 1018: احتیاط مستحب آن است که برای یاد دادن واجبات نماز مزد نگیرد ولی برای مستحبات آن اشکال ندارد.
1019- مسأله 1019: اگر یکی از کلمات حمد یا سوره را نداند یا عمداً آن را نگوید یا به جای حرفی حرف دیگر بگوید مثلاً به جای (ض) (ظ) بگوید یا جائی که باید بدون زیر و زِبَر خوانده شود زیر و زبر بدهد یا تشدید را نگوید نماز او باطل است.
1020- مسأله 1020: اگر اطمینان داشته باشد که حمد و سوره و اذکار واجب نماز را به صورت صحیح میخواند و بعد متوجه شود که غلط بوده نمازهایی را که خوانده صحیح است و قضا ندارد هرچند احتیاط مستحب آن است که قضا کند. اما اگر احتمال غلط بودن حمد و سوره و سایر اذکار واجب نماز را میداده و سهل انگاری کرده و نماز خوانده و بعد متوجه شده که غلط بوده نمیتواند به نمازهایی که خوانده اکتفا کند. و اگر به جهت لهجۀ خاصی که دارد نتواند نماز خود را به صورت عربی صحیح بخواند به همان مقدار که قدرت دارد بخواند و صحیح است.
1021- مسأله 1021: اگر زیر و زِبَر کلمهای را نداند باید یاد بگیرد ولی اگر کلمهای را که وقف کردن آخر آن جایز است همیشه وقف کند یاد گرفتن زیر و زبر آن لازم نیست و نیز اگر نداند مثلا کلمهای به (س) است یا به (صلی الله علیه و آله) باید یاد بگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند که یکی از آن دو غلط و داخل در کلام زائد است مثل آنکه در اهدنا الصراط المستقیم، مستقیم را یک مرتبه با سین و یک مرتبه با صاد بخواند نمازش باطل است.
1022- مسأله 1022: اگر در کلمهای واو باشد و حرف قبل از واو در آن کلمه ضمه داشته باشد و حرف بعد از واو در آن کلمه همزه (ء) باشد مثل کلمۀ سوء بهتر است آن واو را مد بدهد یعنی آن را بکشد و همچنین اگر در کلمهای الف باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زبر
داشته باشد و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد مثل جاء بهتر است الف آن را بکشد و نیز اگر در کلمهای (ی) باشد و حرف قبل از (ی) در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از (ی) در آن کلمه همزه باشد مثل جیء بهتر آن است (ی) را با مد بخواند و اگر بعد از این واو و الف و (ی) به جای همزه (ء) حرفی باشد که ساکن است یعنی زیر و زبر و ضمه ندارد بازهم بهتر آن است که این سه حرف را با مد بخواند مثلاً در و لا الضّالّین که بعد از الف حرف لام ساکن است بهتر آن است که الف آن را با مد بخواند.
1023- مسأله 1023: اقوی این است که لازم نیست در نماز وقف به سکون و وصل به حرکت را مراعات نماید لذا اگر زیر یا زبر یا پیش آخر کلمهای را بگوید و بین آن کلمه و کلمۀ بعدش فاصله دهد مثلاً بگوید الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر بدهد و بعد قدری فاصله دهد و بگوید مالک یوم الدین. یا این که زیر یا زبر یا پیش کلمهای را نگوید و آن کلمه را به کلمۀ بعد بچسباند مثل آنکه بگوید الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر ندهد و فوراً مالک یوم الدین را بگوید نماز باطل نیست.
1024- مسأله 1024: در رکعت سوم و چهارم نماز میتواند فقط یک حمد بخواند یا سه مرتبه تسبیحات اربعه بگوید یعنی سه مرتبه بگوید سُبحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّه وَ لا الهَ إِلاّ اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَرَ و احتیاط واجب آن است که سه مرتبه تسبیحات اربعه را بگوید و میتواند در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید و بهتر است در هر دو رکعت تسبیحات بخواند.
1025- مسأله 1025: در تنگی وقت باید تسبیحات اربعه را یک مرتبه بگوید.
1026- مسأله 1026: بر مرد و زن واجب است که در رکعت سوّم و چهارم نماز، حمد و تسبیحات را آهسته بخواند.
1027- مسأله 1027: اگر در رکعت سوّم و چهارم، حمد بخواند بنابر احتیاط واجب باید بسم اللّه آن را هم آهسته بگوید خصوصاً برای مأموم و کسی که نمازش را فرادا میخواند.
1028- مسأله 1028: کسی که نمیتواند تسبیحات را یاد بگیرد یا درست یا صحیح بخواند باید در رکعت سوّم و چهارم حمد بخواند.
1029- مسأله 1029: کسی که در دو رکعت اوّل نماز به خیال اینکه دو رکعت آخر است تسبیحات بگوید چنانچه پیش از رکوع بفهمد باید حمد و سوره را بخواند، و بنابر احتیاط
مستحب بعد از نماز سجدۀ سهو برای تسبیحات زیادی انجام بدهد و اگر در رکوع بفهمد نمازش صحیح است.
1030- مسأله 1030: اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال اینکه در دو رکعت اول است حمد بخواند یا در دو رکعت اول نماز با اینکه گمان میکرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند چه پیش از رکوع بفهمد و چه بعد از آن نمازش صحیح است.
1031- مسأله 1031: اگر در رکعت سوم یا چهارم میخواست حمد بخواند اما تسبیحات به زبانش آمد، یا میخواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمد در چنین صورتی اقوی آن است آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند، ولی اگر عادتش خواندن چیزی بوده که به زبانش آمده و در خزانۀ قلبش آن را قصد داشته میتواند همان را تمام کند و نمازش صحیح است.
1032- مسأله 1032: کسی که عادت دارد در رکعت سوم و چهارم تسبیحات بخواند اگر بدون قصد مشغول حمد خواندن شود اقوی آن است که آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند.
1033- مسأله 1033: در رکعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبیحات استغفار کند مثلاً بگوید: استَغفِرُ اللّهَ رَبّیٖ وَ اتوُبُ الَیْه یا بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لی» و اگر به گمان آنکه حمد یا تسبیحات را گفته مشغول گفتن استغفار شود و شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه، به شک خود اعتنا ننماید و اگر نمازگزار پیش از خم شدن برای رکوع در حالی که مشغول گفتن استغفار نیست شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه به شک خود اعتنا کند و تسبیحات را بگوید.
1034- مسأله 1034: اگر در رکوع رکعت سوّم یا چهارم یا در حال رفتن به رکوع شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه به شک خود اعتنا نکند.
1035- مسأله 1035: هرگاه شک کند که آیه یا کلمهای را درست گفته یا نه اگر به چیزی که بعد از آن است مشغول نشده، بنابر احتیاط واجب باید آن آیه یا کلمه را به طور صحیح بگوید و اگر به چیزی که بعد از آن است مشغول شده چنانچه آن چیز رکن باشد مثل آنکه در رکوع شک کند که فلان کلمه از سوره را درست گفته یا نه باید به شک خود اعتنا
نکند و اگر رکن نباشد مثلاً موقع گفتن اللّهُ الصَّمَدْ شک کند که قُل هُوَ اللّهُ احد را درست گفته یا نه بازهم میتواند به شک خود اعتنا نکند ولی اگر احتیاطاً آن آیه یا کلمه را به طور صحیح بگوید اشکال ندارد و اگر چند مرتبه هم شک کند میتواند چند بار بگوید اما اگر به وسواس برسد و بازهم بگوید بنابر احتیاط واجب باید نمازش را دوباره بخواند.
1036- مسأله 1036: مستحب است در رکعت اول پیش از خواندن حمد بگوید اعوُذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ، و در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر اگر امام جماعت است «بسم اللّه» را بلند بگوید و در حال فرادی آهسته بگوید و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آیه وقف کند یعنی آن را به آیۀ بعد نچسباند و در حال خواندن حمد و سوره به معنای آیه توجه داشته باشد. اگر نماز را به جماعت میخواند بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادی میخواند بعد از آنکه حمد خودش تمام شد بگوید: الْحَمْدُ للّهِ ربِّ الْعالَمیٖنَ، و بعد از خواندن سوره «قل هو اللّه احد» یک یا دو یا سه مرتبه «کَذلِکَ اللّهُ رَبّیٖ» یا «کَذلِکَ اللّهُ رَبُّنا» بگوید و بعد از خواندن سوره کمی صبر کند بعد تکبیر پیش از رکوع را بگوید یا قنوت را بخواند.
1037- مسأله 1037: مستحب است در تمام نمازها در رکعت اول سورۀ «انا انزلناه» و در رکعت دوّم سوره قل هو اللّه احد را بخواند.
1038- مسأله 1038: مکروه است انسان در تمام نمازهای یک شبانه روز سورۀ «قل هو اللّه احد» را نخواند.
1039- مسأله 1039: خواندن سورۀ قل هو اللّه احد را به یک نفس، مکروه است. چنانکه خواندن حمد هم با یک نفس، مکروه است.
1040- مسأله 1040: سورهای را که در رکعت اوّل خوانده، مکروه است که در رکعت دوم بخواند ولی اگر سورۀ قل هو اللّه احد را در هر دو رکعت بخواند مکروه نیست.
1041- مسأله 1041: در هر رکعت بعد از قرائت باید به اندازهای خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد و این عمل را رکوع میگویند.
1042- مسأله 1042: اگر به اندازه رکوع خم شود ولی دستها را به زانو نگذارد خلاف احتیاط است پس احتیاط آن است که دستها را به روی زانو بگذارد گرچه ظاهر این است که واجب نیست.
1043- مسأله 1043: هرگاه رکوع را به طور غیر معمول بجا آورد مثلاً به چپ یا راست خم شود اگر چه دستهای او به زانو برسد صحیح نیست.
1044- مسأله 1044: قیام متصل به رکوع واجب و رکن است یعنی این که نمازگزار باید از حالت ایستاده با قصد رکوع برای رکوع خم شود لذا اگر به قصد کار دیگری خم شود مثلاً برای برداشتن چیزی یا به قصد سجده خم شود و متوجه شود که رکوع نکرده در این صورت باید مستقیم بایستد و بعد به رکوع برود و اگر قبل از ایستادن رکوع به جا آورد چون قیام متصل به رکوع را مراعات نکرده نمازش باطل است.
1045- مسأله 1045: خم شدن باید به قصد رکوع باشد پس اگر به قصد کار دیگری مثلاً برای کشتن جانور خم شود نمیتواند آن را رکوع حساب کند بلکه باید بایستد و دوباره برای رکوع خم شود و به واسطۀ این عمل، رکن زیاد نشده و نماز باطل نمیشود.
1046- مسأله 1046: کسی که دست یا زانوی او با دست و زانوی دیگران فرق دارد مثلاً دستش خیلی بلند است که اگر کمی خم شود به زانو میرسد یا زانوی او پائینتر از مردم دیگر است که باید خیلی خم شود تا دستش به زانو برسد باید به اندازۀ معمول خم شود.
1047- مسأله 1047: کسی که نشسته رکوع میکند باید به قدری خم شود که صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدری خم شود که صورت نزدیک جای سجده برسد.
1048- مسأله 1048: انسان هر ذکری در رکوع بگوید کافی است ولی باید از سه مرتبه «سبحان اللّه» یا یک مرتبه «سبحان ربی العظیم و بحمده» کمتر نباشد.
1049- مسأله 1049: ذکر رکوع باید دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود و مستحب است آن را سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگویند.
1050- مسأله 1050: در رکوع باید به مقدار ذکر واجب بدن آرام باشد و در ذکر مستحب هم
اگر آن را به قصد ذکری که برای رکوع دستور دادهاند بگویند بنابر احتیاط واجب باید بدن آرام باشد.
1051- مسأله 1051: اگر موقعی که ذکر واجب رکوع را میگوید بیاختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن، خارج شود بنابر احتیاط واجب بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذکر را بگوید ولی اگر کمی حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج نشود یا انگشتان را حرکت دهد اشکال ندارد.
1052- مسأله 1052: اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد عمداً ذکر رکوع را بگوید نمازش باطل است.
1053- مسأله 1053: اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب عمداً سر از رکوع بردارد نمازش باطل است و اگر سهواً سر بردارد چنانچه پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده، باید در حال آرامی بدن دوباره ذکر را بگوید و اگر بعد از آنکه از حال رکوع خارج شد یادش بیاید نماز او صحیح است.
1054- مسأله 1054: اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند، در صورتی که بتواند پیش از آنکه از حد رکوع بیرون رود ذکر را بگوید باید در آن حال ذکر را بگوید و اگر نتواند بنابر احتیاط در حال برخاستن ذکر را بگوید.
1055- مسأله 1055: اگر به واسطۀ مرض و مانند آن نتواند در رکوع آرام بگیرد، نماز صحیح است ولی باید پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود ذکر واجب یعنی «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیٖمِ وَ بِحَمْدِهِ» یا سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ» را بگوید.
1056- مسأله 1056: هرگاه نتواند به اندازۀ رکوع خم شود باید به چیزی تکیه دهد و رکوع کند و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند به طور معمول رکوع کند باید به هر اندازه میتواند خم شود و اگر هیچ نتواند خم شود باید موقع رکوع بنشیند و نشسته رکوع کند و احتیاط مستحب آن است که نماز دیگری هم بخواند و برای رکوع آن با سر اشاره نماید.
1057- مسأله 1057: کسی که میتواند ایستاده نماز بخواند اگر در حال ایستاده یا نشسته نتواند رکوع کند باید ایستاده نماز بخواند و برای رکوع با سر اشاره کند و اگر نتواند اشاره کند باید به نیت رکوع چشمها را هم بگذارد و ذکر آن را بگوید و به نیت برخاستن از رکوع
چشمها را باز کند و اگر از این هم عاجز است باید در قلب نیت رکوع کند و ذکر آن را بگوید.
1058- مسأله 1058: کسی که نمیتواند ایستاده یا نشسته رکوع کند و برای رکوع فقط میتواند در حالی که نشسته است کمی خم شود یا در حالی که ایستاده است با سر اشاره کند احتیاط واجب این است که یک نماز ایستاده نماز بخواند و برای رکوع با سر اشاره نماید، و نماز دیگری هم بخواند و موقع رکوع آن بنشیند و هر قدر میتواند برای رکوع خم شود.
1059- مسأله 1059: اگر بعد از رسیدن به حد رکوع و آرام گرفتن بدن سر بردارد و دو مرتبه به قصد رکوع به اندازۀ رکوع خم شود نمازش باطل است، و نیز اگر بعد از آنکه به اندازۀ رکوع خم شد و بدنش آرام گرفت به قصد رکوع به قدری خم شود که از اندازه رکوع بگذرد و دوباره به رکوع برگردد نمازش باطل است.
1060- مسأله 1060: بعد از تمام شدن ذکر رکوع باید راست بایستد و بعد از آنکه بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمداً پیش از ایستادن یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است.
1061- مسأله 1061: اگر رکوع را فراموش کند و پیش از آنکه به سجده برسد یادش بیاید باید بایستد بعد به رکوع رود و چنانچه به حالت خمیدگی به رکوع برگردد نمازش باطل است.
1062- مسأله 1062: اگر بعد از آنکه پیشانی به زمین برسد یادش بیاید که رکوع نکرده بنابر احتیاط واجب باید بایستد و رکوع را بجا آورد و نماز را تمام کند و دوباره بخواند و اگر در سجده دوم یادش بیاید، نمازش باطل است و باید آن را از سر بگیرد.
1063- مسأله 1063: مستحب است پیش از رفتن به رکوع در حالی که راست ایستاده تکبیر بگوید و در رکوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بکشد و مساوی پشت نگهدارد و بین دو قدم را نگاه کند و پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آنکه از رکوع برخاست و راست ایستاد در حال آرامی بدن بگوید سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حمده.
1064- مسأله 1064: مستحب است در رکوع، زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.
1065- مسأله 1065: نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب بعد از رکوع دو سجده کند. و سجده آن است که پیشانی و کف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد.
1066- مسأله 1066: دو سجده روی هم یک رکن است که اگر کسی در نماز واجب عمداً یا از روی فراموشی هر دو را ترک کند، یا دو سجدۀ دیگر به آنها اضافه نماید، نمازش باطل است.
1067- مسأله 1067: اگر عمداً یک سجده کم یا زیاد کند نماز باطل میشود و اگر سهواً یک سجده کم کند حکم آن بعداً گفته خواهد شد.
1068- مسأله 1068: اگر پیشانی را عمداً یا سهواً به زمین نگذارد، سجده نکرده است. اگر چه جاهای دیگر به زمین برسد ولی اگر پیشانی را به زمین بگذارد و سهواً جاهای دیگر را به زمین نرساند، یا سهواً ذکر نگوید سجده صحیح است.
1069- مسأله 1069: در سجده هر ذکری بگوید کافی است به شرط آنکه مقدار ذکر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللّه» یا یک مرتبه «سُبْحانَ ربّی الاَعلی وَ بِحَمْدِهْ» کمتر نباشد و مستحب است «سُبْحانَ ربّی الاَعلی وَ بِحَمْدِهْ» را سه یا پنج یا هفت مرتبه بگوید.
1070- مسأله 1070: در سجود باید به مقدار ذکر واجب بدن آرام باشد و موقع گفتن ذکر مستحب هم بنابر احتیاط اگر آن را به قصد ذکری که برای سجده دستور دادهاند بگوید آرام بودن بدن لازم است.
1071- مسأله 1071: اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد و بدن آرام بگیرد عمداً ذکر سجده را بگوید یا پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بردارد نماز باطل است.
1072- مسأله 1072: اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد و بدن آرام گیرد سهواً ذکر سجده را بگوید و پیش از آنکه سر از سجده بردارد بفهمد اشتباه کرده باید دوباره در حال آرام بودن، ذکر را بگوید.
1073- مسأله 1073: اگر بعد از آنکه سر از سجده برداشت بفهمد که پیش از آرام گرفتن بدن،
ذکر را گفته یا پیش از آنکه ذکر سجده تمام شود سر برداشته نمازش صحیح است.
1074- مسأله 1074: اگر موقعی که ذکر سجده را میگوید یکی از هفت عضو را عمداً از زمین بردارد نماز باطل میشود ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست اگر غیر پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد دوباره بگذارد اشکال ندارد.
1075- مسأله 1075: اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده سهواً پیشانی را از زمین بردارد نمیتواند دوباره به زمین بگذارد و باید آن را یک سجده حساب کند، ولی اگر جاهای دیگر را سهواً از زمین بردارد باید دو مرتبه به زمین بگذارد و ذکر را بگوید.
1076- مسأله 1076: بعد از تمام شدن ذکر سجدۀ اوّل باید بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
1077- مسأله 1077: جای پیشانی نمازگزار باید از جای زانوها و از جای انگشتانش پستتر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد.
1078- مسأله 1078: در زمین سراشیب که سراشیبی آن درست معلوم نیست احتیاط آن است که جای پیشانی نمازگزار از جای انگشتهای پا و سر زانوهای او بیش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد و سزاوار نیست این احتیاط ترک شود.
1079- مسأله 1079: اگر پیشانی را سهواً به چیزی بگذارد که از جای انگشتهای پا و سر زانوهای او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنانچه بلندی آن به قدری است که نمیگویند در حال سجده است میتواند سر را بردارد و به چیزی که بلندی آن به اندازۀ چهار انگشت یا کمتر است بگذارد و میتواند سر را بر روی آنچه به اندازۀ چهار انگشت یا کمتر است بکشد، و اگر بلندی آن به قدری است که میگویند در حال سجده است احتیاط واجب آن است که پیشانی را از روی آن بروی چیزی که بلندی آن به اندازۀ چهار انگشت بسته یا کمتر است بکشد، و اگر کشیدن پیشانی ممکن نیست بنابر احتیاط واجب باید نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
1080- مسأله 1080: باید بین پیشانی و آنچه بر آن سجده میکند چیزی نباشد پس اگر مُهر به قدری چرک باشد که پیشانی به خود مُهر نرسد سجده باطل است، ولی اگر مثلاً رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
1081- مسأله 1081: در سجده باید کف دست را بر زمین بگذارد ولی در حال ناچاری پشت دست هم مانعی ندارد، و اگر پشت دست ممکن نباشد باید مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند باید تا آرنج هرجا را که میتواند بر زمین بگذارد و اگر آن هم ممکن نیست گذاشتن بازو کافی است.
1082- مسأله 1082: در سجده باید دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد و احتیاط واجب این است که سر دو انگشت بر زمین گذاشته شود و اگر انگشتهای دیگر را، یا روی پا را به زمین بگذارد یا به واسطۀ بلند بودن ناخن سر شست به زمین نرسد نماز باطل است. و قرار گرفتن انگشتهای دیگر پا همراه انگشت بزرگ بر روی زمین مانعی ندارد.
1083- مسأله 1083: کسی که مقداری از شست پایش بریده، باید بقیه آن را به زمین بگذارد و اگر چیزی از آن نمانده یا اگر مانده خیلی کوتاه است، باید بقیۀ انگشتان را بگذارد و اگر هیچ انگشت ندارد باید هر مقدار از پا باقی مانده، به زمین بگذارد.
1084- مسأله 1084: اگر به طور غیر معمول سجده کند مثلاً سینه و شکم را به زمین بچسباند و یا پاها را دراز کند اگر چه هفت عضوی که گفته شد به زمین برسد باید بنابر احتیاط واجب نماز را دوباره بخواند.
1085- مسأله 1085: مُهر یا چیزی دیگری که بر آن سجده میکند باید پاک باشد. ولی اگر مثلاً مهر را روی فرش نجس بگذارد، یا یک طرف مُهر نجس باشد و پیشانی را به طرف پاک آن بگذارد اشکال ندارد.
1086- مسأله 1086: اگر در پیشانی دمل و مانند آن باشد چنانچه ممکن است باید با جای سالم پیشانی سجده کند، و اگر ممکن نیست باید زمین را گود کند و دُمل را در گودال و جای سالم را به مقداری که برای سجده کافی باشد بر زمین بگذارد.
1087- مسأله 1087: اگر دُمل یا زخم تمام پیشانی را گرفته باشد باید به یکی از دو طرف پیشانی سجده کند و اگر ممکن نیست به چانه و اگر به چانه هم ممکن نیست بنابر احتیاط واجب باید به هرجای از صورت ممکن است سجده کند و اگر به هیچ جای از صورت ممکن نیست باید با جلو سر سجده نماید.
1088- مسأله 1088: کسی که نمیتواند پیشانی را به زمین برساند باید به قدری که میتواند
خم شود و مهر یا چیز دیگری را که سجده بر آن صحیح است روی چیز بلندی گذاشته و پیشانی را طوری بر آن بگذارد که بگویند سجده کرده است ولی اگر مُهر را بالا بیاورد و به پیشانی بچسباند سجده صحیح نیست. اما کف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول باید به زمین بگذارد.
1089- مسأله 1089: کسی که هیچ نمیتواند خم شود باید برای سجده بنشیند و با سر اشاره کند و اگر نتواند باید با چشمها اشاره نماید، و در هر دو صورت احتیاط آن است که اگر میتواند مهر را بلند کند و بر پیشانی بگذارد، و اگر با سر یا چشمها هم نمیتواند اشاره کند باید در قلب نیّت سجده کند و بنابر احتیاط واجب با دست و مانند آن برای سجده اشاره نماید.
1090- مسأله 1090: کسی که نمیتواند بنشیند، باید ایستاده نیّت سجده کند و چنانچه میتواند برای سجده با سر اشاره کند و اگر نمیتواند با چشمها اشاره نماید (یعنی آن را به قصد سجده میبندد و به نیّت سر برداشتن باز میکند)، و اگر این را هم نمیتواند در قلب نیّت سجده کند، و بنابر احتیاط واجب با دست و مانند آن برای سجده اشاره نماید.
1091- مسأله 1091: اگر پیشانی بیاختیار از جای سجده بلند شود، چنانچه ممکن باشد نباید بگذارد دوباره به جای سجده برسد و این یک سجده حساب میشود چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بیاختیار دوباره به جای سجده برسد روی هم یک سجده حساب میشود و اگر ذکر نگفته باشد باید بگوید.
1092- مسأله 1092: جائی که انسان باید تقیّه کند میتواند بر فرش و مانند آن سجده کند و لازم نیست برای نماز به جای دیگر برود ولی اگر در آن مکان حصیر یا سنگ یا چیزی که سجده بر آن صحیح است وجود دارد و بتواند طوری بر آن سجده کند که خلاف تقیه نباشد باید بر آن سجده نماید.
1093- مسأله 1093: اگر روی چیزی که بدن روی آن آرام نمیگیرد سجده کند باطل است ولی روی تشک پر یا چیز دیگری که بعد از سر گذاشتن و مقداری پائین رفتن آرام میگیرد سجده کند اشکال ندارد.
1094- مسأله 1094: اگر انسان ناچار شود که در زمین گِل نماز بخواند چنانچه آلوده شدن بدن
و لباس برای او مشقتی که معمولاً تحمل نمیشود ندارد، باید سجده و تشهّد را به طور معمول به جا آورد و اگر مشقّت دارد میتواند در حالی که ایستاده، برای سجده با سر اشاره کند و تشهّد را ایستاده بخواند و اگر سجده و تشهّد را به طور معمول هم به جا آورد، نمازش صحیح است.
1095- مسأله 1095: بعد از سجده دوّم در جائی که تشهّد واجب نیست مثل رکعت سوّم نماز ظهر و عصر و عشا بهتر است لحظهای بنشیند سپس برای رکعت بعد برخیزد و این عمل را جلسه استراحت میگویند.
چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است
1096- مسأله 1096: باید بر زمین و چیزهای غیر خوراکی که از زمین میروید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد، و سجده بر چیزهای خوراکی و پوشاکی صحیح نیست و نیز سجده کردن بر چیزهای معدنی مانند: فلزّات، طلا و نقره، عقیق و فیروزه باطل است اما سجده کردن بر سنگهای معدنی مانند سنگ مرمر و سنگهای سیاه اشکال ندارد.
1097- مسأله 1097: سجده کردن بر برگ درخت مو اگر تازه باشد جایز نیست ولی پس از خشک شدن میتوان بر آن سجده کرد.
1098- مسأله 1098: سجده بر چیزهائی که از زمین میروید و خوراک حیوانات است مثل علف و کاه، صحیح است.
1099- مسأله 1099: سجده بر گلهائی که خوراکی نیستند صحیح است ولی سجده بر دواهای خوراکی که از زمین میروید مانند گل بنفشه و گلگاوزبان، صحیح نیست.
1100- مسأله 1100: سجده بر گیاهی که خوردن آن در بعضی از شهرها معمول است و در شهرهای دیگر معمول نیست و نیز سجده بر میوۀ نارس، صحیح نیست ولی سجده بر توتون جایز است.
1101- مسأله 1101: سجده بر سنگ آهک و سنگ گچ صحیح است بلکه به گچ و آهک پخته و آجر و کوزۀ گلی و مانند آن هم میشود سجده کرد.
1102- مسأله 1102: اگر کاغذ را از چیزی که سجده بر آن صحیح است مثلاً از کاه یا چوب ساخته باشند میشود بر آن سجده کرد و سجده بر کاغذی که از پنبه تهیّه میشود اشکال
ندارد.
1103- مسأله 1103: برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سید الشّهداء علیه السلام میباشد و بعد از آن خاک، بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است.
1104- مسأله 1104: اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد، یا اگر دارد به واسطۀ سرما یا گرمای زیاد یا تقیّه و مانند اینها نمیتواند بر آن سجده کند، باید به لباسش اگر از کتان یا پنبه است سجده کند و اگر لباسش از چیز دیگر است بر همان لباس سجده کند، و اگر آن هم نیست باید بر پشت دست و چنانچه آن هم ممکن نباشد بنابر احتیاط به چیز معدنی مانند انگشتر عقیق سجده نماید.
1105- مسأله 1105: سجده بر گل و خاک سستی که پیشانی روی آن آرام نمیگیرد اگر بعد از آنکه مقداری فرو رفت آرام بگیرد اشکال ندارد.
1106- مسأله 1106: اگر در سجدۀ اوّل مهر به پیشانی بچسبد و بدون اینکه مهر را بردارد دوباره به سجده رود اشکال ندارد و دو سجده حساب میشود ولی بهتر است مهر را از پیشانی جدا کند.
1107- مسأله 1107: اگر در بین نماز چیزی که بر آن سجده میکند گم شود و چیزی که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد و در جای دیگر چیزی که سجده بر آن صحیح است وجود داشته باشد باید نماز را بشکند، و اگر وقت تنگ باشد یا چیزی که سجده بر آن صحیح است وجود نداشته باشد باید به لباسش اگر از پنبه یا کتان است سجده کند و اگر از چیز دیگری است بر همان لباسش سجده کند و اگر آن هم ممکن نیست بر پشت دست و اگر آن هم نمیشود بنابر احتیاط به چیز معدنی مانند انگشتر عقیق سجده نماید.
1108- مسأله 1108: هرگاه در حال سجده بفهمد پیشانی را بر چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است اگر ممکن باشد باید پیشانی را از روی آن بروی چیزی که سجده بر آن صحیح است بکشد و اگر وقت تنگ است به دستوری که در مسأله پیش گفته شد عمل کند.
1109- مسأله 1109: اگر بعد از سجده بفهمد پیشانی را روی چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است اشکال ندارد.
مستحبّات و مکروهات سجده
1110- مسأله 1110: در سجده چند چیز مستحب است:
کسی که ایستاده نماز میخواند بعد از آنکه سر از رکوع برداشت و کاملاً ایستاد، و کسی که نشسته نماز میخواند بعد از آنکه کاملاً نشست برای رفتن به سجده تکبیر بگوید.
موقعی که مرد میخواهد به سجده برود، اوّل دستها را و زن اوّل زانوها را به زمین بگذارد.
علاوه بر پیشانی، بینی را به مُهر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طوری که سر انگشتان رو به قبله باشد.
در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد، یکی از دعاهای مناسب در سجده این است:یا خَیر المسئولیٖنَ وَ یا خَیْرَ الْمُعْطیٖنَ ارزُقْنیٖ وَ ارْزُقْ عِیالیٖ مِنْ فَضْلِکَ فَاِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیٖمِ.یعنی: ای بهترین کسی که از او سؤال میکنند و ای بهترین عطا کنندگان، روزی بده به من و عیال من از فضل خودت، پس به درستی که تو دارای فضل بزرگی.
بعد از سجده بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد، (و این را تورّک گویند).
بعد از هر سجده وقتی نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید.
بعد از سجدۀ اوّل بدنش که آرام گرفت استَغفِرُ اللّهَ رَبّیٖ وَ اتُوبُ الیه بگوید.
سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روی رانها بگذارد.
برای رفتن به سجدۀ دوّم، در حال آرامی بدن «اللّه أکبر» بگوید.
11)در سجدهها صلوات بفرستد.
12)در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13)مردها آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شکم را به زمین بگذارند و اعضاء بدن را به یکدیگر بچسبانند.
و مستحبّات دیگر سجده در کتابهای مفصّل گفته شده است.
1111- مسأله 1111: قرآن خواندن در سجده مکروه است. و نیز مکروه است برای برطرف کردن گرد و غبار، جای سجده را فوت کند. و اگر در اثر فوت کردن دو حرف از دهان بیرون آید نماز باطل است. و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصّل گفته شده است.
سجدۀ واجب قرآن
1112- مسأله 1112: در چهار سوره از قرآن مجید آیه سجده است «سورههای وَ النَّجم(53) اقرَأْ(96) - و الم تنزیل(32) و حم سجده(41)» و هرگاه انسان آیه سجده را بخواند یا گوش کند باید فوراً به سجده رود، و اگر فراموش کرد هر زمان یادش آید سجده واجب است و اگر گوش ندهد بلکه آیه سجده به گوشش بخورد بنابر احتیاط واجب باید سجده کند.
1113- مسأله 1113: اگر انسان موقعی که آیۀ سجده را میخواند، از دیگری هم بشنود باید دو سجده انجام دهد.
1114- مسأله 1114: در غیر نماز اگر در حال سجده آیۀ سجده را بخواند یا به آن گوش بدهد باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.
1115- مسأله 1115: اگر آیۀ سجده را از صدا و سیما یا ضبط صوت یا رایانه بشنود لازم نیست سجده کند، بلی اگر به صورت مستقیم از صدا و سیما پخش شود، مثل اینکه از بلندگو بشنود باید سجده کند.
1116- مسأله 1116: بنابر احتیاط واجب در سجدۀ واجب قرآن، نمیشود بر چیزهای خوراکی و پوشاکی سجده کرد ولی سایر شرایطی که در سجدۀ نماز لازم است در این سجده واجب نیست.
1117- مسأله 1117: در سجدۀ واجب قرآن باید طوری عمل کند که بگویند سجده کرد یعنی نیّت و صورت ظاهری سجده کفایت میکند.
1118- مسأله 1118: هرگاه در سجدۀ قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، اگر چه ذکر نگوید کافی است و گفتن ذکر مستحب است و بهتر است بگوید:
لا الهَ الاّ اللّهُ حَقّاً حَقّاً، لا الهَ الاّ اللّهُ ایماناً وَ تَصدیقاً، لا الهَ الاّ اللّه عبودیّةً وَ رِقّا سَجَدتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّا، لا مُسْتَنْکِفاً وَ لا مُستَکبِراً بَلْ انَا عَبْدُ ذَلِیلٌ ضَعیفٌ خائِفٌ مُسْتَجیرٌ.
1119- مسأله 1119: سجدۀ واجب قرآن، تکبیرة الاحرام، تشهّد و سلام ندارد و احتیاط مستحب آن است که پس از سر برداشتن از سجده، تکبیر بگوید.
1120- مسأله 1120: در رکعت دوّم تمام نمازهای واجب و رکعت سوّم نماز مغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا باید انسان بعد از سجدۀ دوّم بنشیند و در حال آرام بودن بدن تشهد بخواند یعنی بگوید: اشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
1121- مسأله 1121: کلمات تشهد باید به عربی صحیح و به طوری که معمول است پشت سرهم گفته شود.
1122- مسأله 1122: اگر تشهّد را فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهّد را نخوانده باید بنشیند و تشهّد را بخواند و دوباره بایستد و آنچه باید در آن رکعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام کند و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید، باید نماز را تمام کند و بعد از سلام نماز، تشهّد را قضا کند، و برای تشهّد فراموش شده دو سجدۀ سهو بجا آورد.
1123- مسأله 1123: مستحبّ است در حال تشهد بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را به کف پای چپ بگذارد و پیش از تشهّد بگوید: الْحَمْدُ للّه یا بگوید: بِسْمِ اللّه وَ بِاللّه وَ الْحَمْدُ للّه وَ خَیْرُ الأسماءِ للّهِ، و نیز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به یکدیگر بچسباند و به دامان خود نگاه کند و بعد از تمام شدن تشهّد بگوید: وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ و احتیاط این است که در تشهد دوم این جمله را به قصد قربت مطلقه بگوید.
1124- مسأله 1124: مستحب است زنها در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند.
1125- مسأله 1125: بعد از تشهّد رکعت آخر نماز، مستحبّ است در حالی که نشسته و بدن آرام است بگوید: السَّلامُ عَلَیکَ ایُّها النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَکاتُه و بعد از آن باید بگوید:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَة اللّهِ وَ بَرَکاتُهْ یا بگوید :اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَی عِبادِ اللّه الصَّالِحینَ ولی اگر این سلام را بگوید احتیاط واجب آن است که بعد از آن السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَة اللّهِ وَ بَرَکاتُه را هم بگوید.
1126- مسأله 1126: اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز بهم نخورده و کاری هم که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند مثل پشت به قبله کردن انجام نداده، باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است.
1127- مسأله 1127: اگر بعد از این که کاری انجام دهد که نماز را باطل میکند یادش بیاید که سلام نداده نمازش باطل است و اگر بعد از مدتی که صورت نماز به هم خورده یادش بیاید که سلام نداده در حالی که هیچ کاری که مبطل نماز باشد انجام نداده سلام بدهد و نمازش صحیح است و مستحب است دو سجده سهو به جا آورد.
1128- مسأله 1128: اگر عمداً ترتیب نماز را بهم بزند، مثلاً سوره را پیش از حمد بخواند یا سجود را پیش از رکوع بجا آورد، نماز باطل میشود.
1129- مسأله 1129: اگر رکنی از نماز را فراموش کند و رکن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً پیش از آنکه رکوع کند دو سجده نماید، نماز باطل است.
1130- مسأله 1130: اگر رکنی را فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و رکن نیست بجا آورد مثلاً پیش از آنکه دو سجده کند تشهّد بخواند باید رکن را بجا آورد و آنچه را اشتباهاً پیش از آن خوانده دوباره بخواند، و بنابر احتیاط مستحب برای هر زیاده دو سجده سهو بجا آورد.
1131- مسأله 1131: اگر یکی از واجبات غیر رکنی فراموش شود چنانچه آن واجب، واجب مستقل است مثل حمد و سوره در این صورت اگر بعد از توجه بخواهد برگردد مستلزم زیادی رکن شود مثلاً سوره را فراموش کرده و در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش
صحیح است و احتیاط مستحب آن است که دو سجدۀ سهو بجا آورد و اگر بازگشت مستلزم زیادی رکن نشود باید برگردد و جزء فراموش شده را بجا آورد و اعمال بعدی را بجا آورد و به احتیاط مستحب برای هر جزئی که اضافه کرده دو سجدۀ سهو بجا آورد. اما اگر واجبی که ترک شده مستقل نباشد بلکه در ضمن واجب دیگری باشد مثل ذکر سجده در این فرض اگر بعد از انجام واجب اصلی (سر برداشتن از سجده) یادش بیاید نمازش صحیح است و مستحب است دو سجدۀ سهو بجا آورد.
1132- مسأله 1132: اگر سجدۀ اوّل را به خیال اینکه سجدۀ دوّم است یا سجدۀ دوّم را به خیال اینکه سجدۀ اوّل است بجا آورد نماز صحیح است و سجدۀ اوّل او سجدۀ اوّل و سجدۀ دوّم او سجدۀ دوّم حساب میشود.
1133- مسأله 1133: انسان باید نماز را با موالات بخواند یعنی کارهای نماز مانند رکوع و سجود و تشهّد را پشت سرهم بجا آورد و چیزهائی را که در نماز میخواند به طوری که معمول است پشت سر هم بخواند و اگر به قدری بین آنها فاصله بیندازد که نگویند نماز میخواند نمازش باطل است گرچه به طور سهوی باشد.
1134- مسأله 1134: اگر در نماز عمداً بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد و فاصله به قدری نباشد که صورت نماز از بین برود نمازش باطل نمیشود، و اگر سهواً باشد چنانچه مشغول رکن بعد نشده باشد باید آن حرفها یا کلمات را به طور معمول بخواند و اگر مشغول رکن بعد شده باشد، نمازش صحیح است مگر در تکبیرة الاحرام که اگر فاصله بین کلمات آن به قدری باشد که از صورت تکبیرة الاحرام خارج شود نماز باطل است.
1135- مسأله 1135: طول دادن رکوع و سجود و قنوت و خواندن سورههای بزرگ، موالات را بهم نمیزند.
1136- مسأله 1136: در تمام نمازهای واجب و مستحب پیش از رکوع رکعت دوّم مستحب
است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آنکه یک رکعت میباشد، خواندن قنوت پیش از رکوع مستحبّ است. و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد؛ در رکعت اوّل پیش از رکوع و در رکعت دوّم بعد از رکوع. و نماز آیات پنج قنوت و نماز عید فطر و قربان در رکعت اوّل پنج قنوت و در رکعت دوّم چهار قنوت دارد.
1137- مسأله 1137: اگر بخواهد قنوت بخواند باید دستها را مقابل صورت بلند کند و سزاوار نیست که ترک بشود و مستحب است کف آنها را رو به آسمان و پهلوی هم نگهدارد و غیر از شست، انگشتهای دیگر را به هم بچسباند و به کف دستها نگاه کند.
1138- مسأله 1138: در قنوت هر ذکری بگوید، اگر چه یک «سُبحانَ اللّهِ» باشد کافی است و بهتر است بگوید: لا الَه الاّ اللّه الْحَلیمُ الْکَریمُ لا الهَ الاَّ اللّهُ العَلِیُّ العَظیمُ سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْاَرْضیٖنَ السَّبْعِ وَ ما فیهنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ العَظیمِ وَ الْحَمْدُ للّه رَبِّ العالَمینَ.
1139- مسأله 1139: مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولی برای کسی که نماز را به جماعت میخواند اگر امام جماعت صدای او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نیست.
1140- مسأله 1140: اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش کند و پیش از آنکه به اندازۀ رکوع خم شود یادش بیاید، مستحب است بایستد و بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید، مستحب است بعد از رکوع قضا کند و اگر در سجده یادش بیاید، مستحب است بعد از سلام نماز قضا نماید.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یعنی ابتدا میکنم بنام خداوندی که در دنیا بر مؤمن و کافر رحم میکند و در آخرت بر مؤمن رحم مینماید.اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ العالَمین یعنی ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهندۀ همۀ
موجودات است.الرَّحمن الرَّحِیمِ یعنی در دنیا بر مؤمن و کافر و در آخرت بر مؤمن رحم میکند.مالِک یَومِ الدّین یعنی پادشاه و صاحب اختیار روز قیامت است.ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نستعین یعنی فقط تورا عبادت میکنیم و فقط از تو کمک میخواهیم.اِهْدِنا الصِّراطَ المُسْتَقیم یعنی هدایت کن ما را به راه راست که آن دین اسلام است.صِراطَ الَّذینَ انْعَمْتَ عَلَیْهِمْ یعنی به راه کسانی که به آنان نعمت دادی که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند.غَیْرِ الْمَغْضوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالّیٖن یعنی نه به راه کسانی که غضب کردهای بر ایشان و نه آن کسانی که گمراهند.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللّهُ احَد یعنی بگو ای محمّد صلی الله علیه و آله که خداوند، خدائی است یگانه.اَللّهُ الصَّمَد یعنی خدائی که از تمام موجودات بینیاز است.لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یولَدْ فرزند ندارد و فرزند کسی نیست.وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفواً احَد یعنی هیچ کس از مخلوقات، مثل او نیست.
سُبْحانَ رَبّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِه یعنی پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است و من مشغول ستایش او هستم.سُبْحانَ رَبّی الأعلی وَ بِحَمْدِه یعنی پروردگار من که از همه کس بالاتر میباشد از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است و من مشغول ستایش او هستم.سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَه یعنی خدا بشنود و بپذیرد ثنای کسی که او را ستایش میکند.اَسْتَغْفِر اللّه رَبّی وَ اتُوبُ الَیْه یعنی طلب آمرزش و مغفرت میکنم از خداوندی که پرورش دهندۀ من است و من به طرف او بازگشت مینمایم.
بِحَولِ اللّه وَ قُوّتِه اقوُمُ وَ اقْعُد یعنی به یاری خداوند متعال و قوۀ او برمیخیزم و مینشینم.
لا الَه الاّ اللّه الْحَلیمُ الْکَریمْ یعنی نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بیهمتائی که صاحب حلم و کرم است.لا الهَ الاَّ اللّهُ العَلِیُّ العَظیم یعنی نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بیهمتائی که بلند مرتبه و بزرگ است.سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْاَرْضیٖنَ السَّبْع یعنی پاک و منزّه است خداوندی که پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین است.وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ العَظیم یعنی پروردگار هر چیزی است که در آسمانها و زمینها و مابین آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است.وَ الْحَمْدُ للّه رَبِّ العالَمینَ یعنی حمد و ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهندۀ تمام موجودات است.
سُبحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّه وَ لا الهَ الاّ اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَر یعنی پاک و منزّه است خداوند تعالی و ثنا مخصوص اوست و نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای بیهمتا و بزرگتر است از اینکه او را وصف کنند.
اشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ الله وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ یعنی ستایش مخصوص پروردگار است و شهادت میدهم که خدائی سزاوار پرستش نیست مگر خدائی که یگانه است و شریک ندارد.وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ یعنی شهادت میدهم که محمّد صلی الله علیه و آله بندۀ خدا و فرستادۀ اوست.
اللّهُمَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمّد و آل محمّد.وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَه یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجۀ آن حضرت را نزد خود بلند کن.اَلسَّلامُ عَلَیکَ ایُّها النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَکاتُه یعنی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت و برکات خدا بر تو باد.اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَی عِبادِ اللّه الصَّالِحین یعنی سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او.اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَة اللّهِ وَ بَرَکاتُه یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد.
1141- مسأله 1141: مستحب است انسان بعد از نماز مقداری مشغول تعقیب یعنی خواندن ذکر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پیش از آنکه از جای خود حرکت کند و وضو و غسل و تیمّم او باطل شود، رو به قبله تعقیب را بخواند و لازم نیست تعقیب به عربی باشد ولی بهتر است چیزهایی را که در کتابهای دعا دستور دادهاند بخواند و از تعقیبهائی که خیلی سفارش شده است، تسبیح حضرت زهرا سلام اللّه علیها است که باید به این ترتیب گفته شود: 34 مرتبه اللّه أکبر، 33 مرتبه الحمد للّه 33 مرتبه سبحان اللّه. و میشود سبحان اللّه را پیش از الحمد للّه گفت ولی بهتر است بعد از الحمد للّه گفته شود.
1142- مسأله 1142: مستحب است بعد از نماز، سجدۀ شکر نماید و همین قدر که پیشانی را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافی است، ولی بهتر است صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه شُکْرا للّهِ یا شُکْراً یا عَفواً بگوید و نیز مستحب است، هر وقت نعمتی به انسان میرسد یا بلائی از او دور میشود سجدۀ شکر بجا آورد.
1143- مسأله 1143: هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله مانند محمّد و احمد یا لقب و کنیۀ آن جناب مثل مصطفی و أبو القاسم را بگوید یا بشنود، اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.
1144- مسأله 1144: موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله مستحب است صلوات را هم بنویسد و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت را یاد میکند صلوات بفرستد.
1145- مسأله 1145: دوازده چیز نماز را باطل میکند و آنها را مبطلات میگویند:
اوّل: آنکه در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود، مثلاً در بین نماز لباس و بدن او نجس شود.
دوّم: آنکه در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روی ناچاری، چیزی که وضو یا غسل را باطل میکند پیش آید، مثلاً بول از او بیرون آید، ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، اگر در بین نماز بول یا غائط از او خارج شود چنانچه به دستوری که در احکام وضو گفته شد رفتار نماید نمازش باطل نمیشود و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد نمازش صحیح است.
1146- مسأله 1146: کسی که بیاختیار خوابش برده اگر نداند که در بین نماز خوابش برده یا بعد از آن باید نمازش را دوباره بخواند، ولی اگر تمام شدن نماز را بداند و شک کند که خواب در بین نماز بوده یا بعد نمازش صحیح است.
1147- مسأله 1147: گر بداند به اختیار خودش خوابیده و شک کند که بعد از نماز بوده، یا در بین نماز یادش رفته که مشغول نماز است و خوابیده نمازش صحیح است.
1148- مسأله 1148: اگر در حال سجده از خواب بیدار شود و شک کند که در سجدۀ آخر نماز است یا در سجدۀ شکر، باید آن نماز را دوباره بخواند.
سوّم: از مبطلات نماز آن است که مثل بعض کسانی که شیعه نیستند دستها را روی
هم بگذارد.
1149- مسأله 1149: هرگاه برای ادب دستها را روی هم بگذارد اگر چه مثل آنها نباشد بنابر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند، ولی اگر از روی فراموشی یا ناچاری یا برای کار دیگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روی هم بگذارد اشکال ندارد.
چهارم: از مبطلات نماز آن است که بعد از خواند حمد، آمین بگوید. ولی اگر اشتباهاً یا از روی تقیّه بگوید، نمازش باطل نمیشود.
پنجم: از مبطلات نماز آن است که عمداً یا از روی فراموشی پشت به قبله کند، یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد، بلکه اگر عمداً به قدری برگردد که نگویند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست یا چپ نرسد، نمازش باطل است.
1150- مسأله 1150: اگر عمداً یا سهواً سر را به قدری برگرداند که بتواند پشت سر را ببیند نماز باطل است ولی اگر سر را کمی بگرداند عمداً باشد یا اشتباهاً نمازش باطل نمیشود.
ششم: از مبطلات نماز آن است که عمداً کلمهای را بگوید و آن را در معنایی استعمال کند خواه یک حرف باشد یا بیشتر و اگر سهواً بگوید، نمازش باطل نمیشود.
1151- مسأله 1151: اگر کلمهای بگوید چنانچه آن کلمه معنی داشته باشد مثل (ق) که در زبان عرب به معنای این است که «نگهداری کن» چنانچه معنی آن را بداند و قصد آن معنی را نماید نمازش باطل میشود، و اگر قصد معنای آن را نکند ولی ملتفت معنای آن باشد نمازش باطل نمیشود و نیز اگر آن کلمه معنایی نداشته باشد و او هم آن را در معنایی استعمال نکند ولی اگر دو حرف یا بیشتر باشد در این دو صورت نیز بنابر احتیاط واجب نماز را باطل میکند.
1152- مسأله 1152: سرفه کردن و آروغ زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد، ولی گفتن آخ و آه و مانند اینها که دو حرف است اگر عمدی باشد نماز را باطل میکند.
1153- مسأله 1153: اگر کلمهای را به قصد ذکر بگوید مثلاً به قصد ذکر بگوید: «اللّه أکبر» ولی در موقع گفتن آن، صدا را بلند کند که چیزی را به دیگری بفهماند اشکال ندارد ولی چنانچه به قصد اینکه چیزی را به کسی بفهماند آن را بگوید اگر چه قصد ذکر هم داشته باشد نماز باطل میشود.
1154- مسأله 1154: خواندن قرآن در نماز، غیر از چهار سورهای که سجدۀ واجب دارد و در احکام جنابت گفته شد و نیز دعا کردن در نماز اشکال ندارد ولی احتیاط واجب این است که به عربی باشد.
1155- مسأله 1155: اگر چیزی از حمد و سوره و ذکرهای نماز را عمداً یا احتیاطاً چند مرتبه بگوید اشکال ندارد ولی اگر از روی وسواس چند مرتبه بگوید نماز اشکال پیدا میکند.
1156- مسأله 1156: در حال نماز، انسان نباید به دیگری سلام کند و اگر دیگری به او سلام کند باید طوری جواب دهد که سلام مقدّم باشد مثلاً بگوید: «السّلامُ عَلَیْکُم» یا «سَلام عَلَیْکم»و نباید «عَلَیْکُمُ السَّلامُ» بگوید.
1157- مسأله 1157: انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فوراً بگوید و اگر عمداً یا از روی فراموشی جواب سلام را به قدری طول دهد که اگر جواب بگوید جواب آن سلام حساب نشود چنانچه در نماز باشد نباید جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نیست.
1158- مسأله 1158: باید جواب سلام را طوری بگوید که سلامکننده بشنود و اگر سلامکننده کر باشد باید با بلند کردن صدا یا به اشاره طوری جواب او را بدهد که بشنود یا متوجّه جواب سلام شود.
1159- مسأله 1159: نمازگزار میتواند جواب سلام را به قصد جواب بگوید و لازم نیست به قصد دعا بگوید.
1160- مسأله 1160: اگر زن یا مرد نامحرم یا بچّه ممیّز یعنی بچّهای که خوب و بد را میفهمد به نمازگزار سلام کند نمازگزار میتواند جواب او را بدهد و بهتر است به قصد دعا جواب بگوید.
1161- مسأله 1161: اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
1162- مسأله 1162: اگر کسی به نمازگزار غلط سلام کند به طوری که سلام حساب نشود جواب او واجب نیست و اگر سلام حساب شود جواب او واجب است و بهتر است به قصد دعا جواب بدهد.
1163- مسأله 1163: جواب سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام میکند واجب نیست، و احتیاط واجب آن است که در جواب سلام مرد و زن غیر مسلمان اهل ذمه بگوید «علیک».
1164- مسأله 1164: اگر کسی به عدّهای سلام کند، جواب سلام او بر همۀ آنان واجب است، ولی اگر یکی از آنان جواب دهد کافی است.
1165- مسأله 1165: اگر کسی به عدّهای سلام کند و فردی که سلامکننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، بازهم جواب سلام او بر آن عدّه واجب است.
1166- مسأله 1166: اگر به عدّهای سلام کند و کسی که بین آنها مشغول نماز است شک کند که سلامکننده قصد سلام کردن به او را هم داشته یا نه، نباید جواب بدهد، و همچنین است اگر بداند که قصد او را هم داشته ولی دیگری جواب سلام را بدهد. امّا اگر بداند که قصد او را هم داشته و دیگری جواب ندهد باید جواب او را بدهد.
1167- مسأله 1167: سلام کردن مستحب است و خیلی سفارش شده است که سواره به پیاده و ایستاده به نشسته و کوچکتر به بزرگتر سلام کند.
1168- مسأله 1168: اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند بر هر یک واجب است جواب سلام دیگری را بدهد.
1169- مسأله 1169: در غیر نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید مثلاً اگر کسی گفت: «سَلامٌ علیکم» در جواب بگوید: سَلامٌ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه.
هفتم: از مبطلات نماز خندۀ با صدا و مدّ و ترجیع است، و نیز بنابر احتیاط واجب هر نوع خندۀ با صدا اگر عمدی باشد و چنانچه سهواً هم با صدا بخندد به طوری که صورت نماز از بین برود نماز باطل است ولی لبخند نماز را باطل نمیکند.
1170- مسأله 1170: اگر برای جلوگیری از صدای خنده حالش تغییر کند، مثلاً رنگش سرخ شد چنانچه به حدّی باشد که از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل است.
هشتم: از مبطلات نماز آن است که برای کار دنیا عمداً با صدا گریه کند، و احتیاط واجب آن است که برای کار دنیا بیصدا هم گریه نکند، ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند، آهسته باشد یا بلند اشکال ندارد، بلکه از بهترین اعمال است.
نهم: از مبطلات نماز کاری است که صورت نماز رابهم بزند مثل دست زدن، رقصیدن و به هوا پریدن و مانند اینها، کم باشد یا زیاد، عمداً باشد یا از روی فراموشی فرقی ندارد.
ولی کاری که صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره کردن به دست اشکال ندارد.
1171- مسأله 1171: اگر در بین نماز به قدری ساکت بماند که از صورت نمازگزار خارج شود نمازش باطل میشود.
1172- مسأله 1172: اگر در بین نماز کاری انجام دهد یا مدّتی ساکت شود و شک کند که نماز بهم خورده یا نه، نمازش صحیح است.
دهم: از مبطلات نماز خوردن و آشامیدن است، اگر در نماز طوری بخورد یا بیاشامد که صورت نماز بهم بخورد نمازش باطل میشود حتّی اگر صورت نماز بهم نخورد بنابر احتیاط واجب نماز باطل میشود.
1173- مسأله 1173: اگر در بین نماز، ذرّاتی از غذا که در دهان یا لای دندانها باقیمانده فرو ببرد نماز را باطل نمیکند. ولی اگر قند یا شکر و مانند اینها در دهان مانده باشد و مقصودش آن باشد که در حال نماز کمکم آب شود و فرو رود نمازش اشکال پیدا میکند.
یازدهم: از مبطلات نماز شک در رکعتهای نماز دو رکعتی یا سه رکعتی یا شک در دو رکعت اوّل نمازهای چهار رکعتی است.
دوازدهم: از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمداً یا سهواً کم یا زیاد کند، یا چیزی را که رکن نیست عمداً کم یا زیاد نماید.
1174- مسأله 1174: اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کاری که نماز را باطل میکند انجام داده یا نه نمازش صحیح است.
1175- مسأله 1175: مکروه است در نماز صورت را کمی به طرف راست یا چپ بگرداند و چشمها را هم بگذارد یا به طرف راست یا چپ بگرداند و با ریش و دست خود بازی کند و انگشتها را داخل هم نماید و آب دهان بیندازد و به خط قرآن یا کتاب یا خط انگشتری
نگاه کند، و نیز مکروه است در موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذکر، برای شنیدن حرف کسی ساکت شود، بلکه هر کاری که خضوع و خشوع را از بین ببرد مکروه میباشد.
1176- مسأله 1176: موقعی که انسان خوابش میآید و نیز موقع خودداری کردن از بول و غائط، مکروه است نماز بخواند، و همچنین پوشیدن جوراب تنگ که پا را فشار دهد در نماز مکروه میباشد، و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصّل فقهی گفته شده است.
1177- مسأله 1177: شکستن نماز واجب از روی اختیار حرام است، ولی برای حفظ جان و مال و جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی مانعی ندارد.
1178- مسأله 1178: اگر حفظ جان خود یا کسی که حفظ جان او واجب است یا حفظ مالی که نگهداری آن واجب میباشد بدون شکستن نماز ممکن نباشد باید نماز را بشکند، ولی شکستن نماز برای مالی که اهمیّت ندارد مکروه است.
1179- مسأله 1179: اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبکار، طلب خود را از او مطالبه کند چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد، باید در همان حال بپردازد و اگر بدون شکستن نماز، دادن طلب او ممکن نیست باید نماز را بشکند و طلب او را بدهد، بعد نماز را بخواند.
1180- مسأله 1180: اگر در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد باید نماز را تمام کند، و اگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد نماز را بهم نمیزند باید در بین نماز تطهیر کند، بعد بقیّۀ نماز را بخواند و اگر نماز را بهم میزند باید نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید بعد نماز را بخواند.
1181- مسأله 1181: کسی که باید نماز را بشکند، اگر نماز را تمام کند معصیت کرده ولی نماز او صحیح است اگر چه احتیاط مستحب آن است که دوباره بخواند.
1182- مسأله 1182: اگر پیش از آنکه به اندازۀ رکوع خم شود، یادش بیاید که اذان و اقامه را
فراموش کرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است برای گفتن آنها نماز را بشکند.
شکیّات نماز 23 قسم است: هشت قسم آن شکهائی است که نماز را باطل میکند و به شش قسم آن نباید اعتنا کرد و نه قسم دیگر آن صحیح است.
1183- مسأله 1183: شکهایی که نماز را باطل میکند از این قرار است:
اوّل: شک در شماره رکعتهای نماز دو رکعتی مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولی شک در شمارۀ رکعتهای نماز مستحب دو رکعتی و بعضی نمازهای احتیاط، نماز را باطل نمیکند.
دوّم: شک در شمارۀ رکعتهای نماز سه رکعتی.
سوّم: آنکه در نماز چهار رکعتی شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر.
چهارم: آنکه در نماز چهار رکعتی پیش از تمام شدن سجده دوّم شک کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر (برای تفصیل این مسأله به صورت چهارم شکهای صحیح مراجعه شود).
پنجم: شک بین دو و پنج رکعت یا دو و بیشتر از پنج رکعت.
ششم: شک بین سه و شش رکعت یا سه و بیشتر از شش رکعت.
هفتم: شک در رکعتهای نماز به صورتی که نداند چند رکعت خوانده است.
هشتم: شک بین چهار و شش رکعت یا چهار و بیشتر از شش رکعت چه پیش از تمام شدن سجدۀ دوم باشد یا بعد از آن، ولی اگر بعد از سجدۀ دوّم شک بین چهار و شش رکعت و چهار و بیشتر از شش برای او پیش آید احتیاط مستحب آن است که بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از آن دو سجدۀ سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
1184- مسأله 1184: هرگاه برای نمازگزار شک پیدا شود باید مقداری فکر کند تا شاید شک او برطرف شود لذا اگر شک او برطرف شد و نسبت به یک طرف یقین یا گمان پیدا کرد بنا را بر آن گذاشته و نماز را ادامه دهد و نمازش صحیح است و اگر با مقداری فکر کردن چیزی یادش نیامد و به شک خود باقی ماند و اصطلاحاً شک مستقر شد باید به وظیفۀ شاک عمل کند. و اگر یکی از شکهای مبطل مستقر شد نماز را قطع کند و در اینجا قطع نماز حرام نیست.
1185- مسأله 1185: شکهائی که نباید به آنها اعتنا کرد از این قرار است:
اوّل: شک در چیزی که محل بجا آوردن آن گذشته است.
دوّم: شک بعد از سلام.
سوّم: شک بعد از گذشتن وقت نماز.
چهارم: شک کثیرالشّک یعنی کسی که زیاد شک میکند.
پنجم: شک امام و مأموم.
ششم: شک در نماز مستحبّی.
1186- مسأله 1186: اگر در بین نماز شک کند که یکی از کارهای واجب آن را انجام داده یا نه مثلاً شک کند که حمد را خوانده یا نه چنانچه مشغول کاری که باید بعد از آن انجام دهد یا مستحب است انجام دهد نشده باشد؛ باید آنچه را که در انجام آن شک کرده بجا آورد، و اگر مشغول کاری که باید یا مستحب است بعد از آن انجام دهد شده، به شک خود اعتنا نکند.
1187- مسأله 1187: اگر در بین خواندن آیهای شک کند که آیه پیش از آن را خوانده یا نه و یا وقتی آخر آیه را میخواند شک کند که اول آن را خوانده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند.
1188- مسأله 1188: اگر بعد از رکوع یا سجود شک کند که کارهای واجب آن مانند ذکر و آرام
بودن بدن را انجام داده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند.
1189- مسأله 1189: اگر در حالی که به سجده میرود شک کند که رکوع کرده یا نه یا شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه به شک خود اعتنا نکند.
1190- مسأله 1190: اگر در حال برخاستن شک کند که تشهد را به جا آورده یا نه، به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر شک کند که سجده را بجا آورده یا نه باید برگردد و بجا آورد.
1191- مسأله 1191: کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند اگر موقعی که حمد یا تسبیحات میخواند شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند و اگر پیش از آنکه مشغول حمد یا تسبیحات شود شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده یا نه باید بجا آورد.
1192- مسأله 1192: اگر شک کند که یکی از رکنهای نماز را بجا آورده یا نه چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده باید آن را بجا آورد مثلاً اگر پیش از خواندن تشهد شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه باید بجا آورد و چنانچه بعد یادش بیاید که آن را بجا آورده بوده - چون رکن زیاد شده - نمازش باطل است.
1193- مسأله 1193: اگر شک کند که رکنی را بجا آورده یا نه چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است شده نباید به شک خود اعتنا کند مثلاً اگر مشغول تشهد است و شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند و اگر یادش بیاید که آن رکن را بجا نیاورده در صورتی که مشغول رکن بعد نشده باید آن را بجا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است؛ مثلاً اگر پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید که دو سجده را بجا نیاورده باید بجا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش باطل است.
1194- مسأله 1194: اگر شک کند عملی را که رکن نیست بجا آورده یا نه چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده باید آن را بجا آورد، مثلاً اگر پیش از خواندن سوره شک کند که حمد را خوانده یا نه باید حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن یادش بیاید که آن را بجا آورده بوده چون رکن زیاد نشده نماز صحیح است.
1195- مسأله 1195: اگر شک کند عملی را که رکن نیست بجا آورده یا نه چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است شده، به شک خود اعتنا نکند؛ مثلاً موقعی که مشغول خواندن
سوره است شک کند که حمد را خوانده یا نه باید به شک خود اعتنا نکند و اگر بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده در صورتی که مشغول رکن بعد نشده باید بجا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش صحیح است بنابراین اگر مثلاً در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده باید بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید نماز او صحیح است، ولی بنابر احتیاط مستحب دو سجدۀ سهو برای حمد که نخوانده بجا آورد، و اگر واجبی که نخوانده تشهد یا سجده باشد قضای آن را واجب است انجام دهد و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد.
1196- مسأله 1196: اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه یا شک کند درست گفته یا نه چنانچه مشغول تعقیب نماز یا نماز دیگر شده یا مشغول انجام کاری شده که نمازگزار را از حال نماز بیرون میبرد باید به شک خود اعتنا نکند، و اگر پیش از اینها شک کند باید سلام را بگوید و اگر قبل از اینها در صحیح گفتن سلام شک کند نیز بنابر احتیاط واجب یک بار دیگر سلام را تکرار کند.
1197- مسأله 1197: اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه؛ مثلاً شک کند رکوع کرده یا نه، یا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر هر دو طرف شک او باطل باشد مثلاً بعد از سلامِ نمازِ چهار رکعتی شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت نمازش باطل است.
1198- مسأله 1198: اگر بعد از گذشتن وقت نماز شک کند که نماز خوانده یا نه یا گمان کند که نخوانده به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده باید آن نماز را بخواند بلکه اگر گمان هم کند که خوانده، باید آن را بجا آورد.
1199- مسأله 1199: اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شک کند نماز را درست خوانده یا نه، باید
به شک خود اعتنا نکند.
1200- مسأله 1200: اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند فقط چهار رکعت نماز خوانده ولی نداند به نیّت ظهر خوانده یا به نیّت عصر باید چهار رکعت نماز قضا به نیت نمازی که بر او واجب است (ما فِی الذّمة) بخواند.
1201- مسأله 1201: اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشاء بداند یک نماز خوانده ولی نداند سه رکعتی خوانده یا چهار رکعتی باید قضای نماز مغرب و عشاء را بخواند.
1202- مسأله 1202: میزان در تشخیص کثیر الشک عرف است و اگر کسی در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سر هم مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر شک کند کثیرالشک است، و چنانچه زیاد شک کردن او از روی غضب یا ترس یا پریشانی حواس نباشد باید به شک خود اعتنا نکند.
1203- مسأله 1203: کثیرالشک اگر در بجا آوردن چیزی شک کند باید بنا را بر این بگذارد که آن فعل را انجام داده است و نماز را ادامه دهد مثلاً اگر شک کند که سجده کرده یا خیر بنا بگذارد که انجام داده است و اگر شک کند که دو رکعت خوانده است یا سه رکعت بنا بگذارد که سه رکعت خوانده است. و اگر بنا بر انجام آن فعل نماز باطل میشود بنا بگذارد که آن را انجام نداده است مثلاً اگر در نماز صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت بنا بگذارد که دو رکعت خوانده و نماز را تمام کند.
1204- مسأله 1204: کسی که در یک چیز نماز زیاد شک میکند چنانچه در چیزهای دیگر نماز شک کند باید به دستور آن عمل نماید؛ مثلاً کسی که زیاد شک میکند که سجده کرده یا نه اگر در بجا آوردن رکوع شک کند باید به دستور آن رفتار نماید یعنی اگر هنوز ایستاده، رکوع را بجا آورد و اگر به سجده رفته اعتنا نکند.
1205- مسأله 1205: کسی که در نماز مخصوصی مثلاً در نماز ظهر زیاد شک میکند اگر در نماز دیگر مثلاً در نماز عصر شک کند باید به دستور شک رفتار نماید.
1206- مسأله 1206: کسی که وقتی در جای مخصوصی نماز میخواند زیاد شک میکند اگر
در غیر آنجا نماز بخواند و شکی برای او پیش آید به دستور شک عمل نماید.
1207- مسأله 1207: اگر انسان شک کند که کثیرالشک شده یا نه یعنی چون نمیداند که آیا در سه نماز قبلی شک کرده تا کثیر الشک باشد یا فقط در دو نماز قبلی شک کرده تا کثیر الشک نباشد باید به دستور شک عمل نماید. و کثیرالشک تا وقتی یقین نکند که به حال معمولی مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.
1208- مسأله 1208: کسی که زیاد شک میکند اگر شک کند رکنی را به جا آورده یا نه و اعتنا نکند بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده چنانچه مشغول رکن بعد نشده باید آن را بجا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است؛ مثلاً اگر شک کند رکوع کرده یا نه و اعتنا نکند چنانچه پیش از سجده یادش بیاید که رکوع نکرده باید رکوع کند و اگر در سجده یادش بیاید نمازش باطل است.
1209- مسأله 1209: کسی که زیاد شک میکند اگر شک کند چیزی را که رکن نیست بجا آورده یا نه و اعتنا نکند و بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته باید آن را بجا آورد و اگر از محل آن گذشته یعنی وارد رکن بعد شده نمازش صحیح است؛ مثلاً اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه و اعتنا نکند چنانچه در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده باید بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید نماز او صحیح است.
1210- مسأله 1210: اگر امام جماعت در شماره رکعتهای نماز شک کند؛ مثلاً شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت چنانچه مأموم یقین یا گمان داشته باشد که چهار رکعت خوانده و به امام بفهماند که چهار رکعت خوانده است امام باید نماز را تمام کند و خواندن نماز احتیاط لازم نیست، و نیز اگر امام یقین یا گمان داشته باشد که چند رکعت خوانده است و مأموم در شمارۀ رکعتهای نماز شک کند باید به شک خود اعتنا ننماید.
1211- مسأله 1211: اگر در شمارۀ رکعتهای نماز مستحبی شک کند چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند باید بنا را بر کمتر بگذارد؛ مثلاً اگر در نافلۀ صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده و اگر طرف بیشتر شک، نماز را باطل نمیکند مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت به هر طرف شک عمل کند نمازش صحیح است.
1212- مسأله 1212: بنابر احتیاط واجب کم شدن رکن، نماز نافله را باطل میکند ولی زیاد شدن رکن آن را باطل نمیکند، پس اگر یکی از کارهای نافله را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که مشغول رکن بعد از آن شده باید آن کار را انجام دهد و دوباره آن رکن را بجا آورد؛ مثلاً اگر در بین رکوع یادش بیاید که سوره را نخوانده باید برگردد و سوره را بخواند و دوباره به رکوع رود.
1213- مسأله 1213: اگر در یکی از کارهای نافله شک کند خواه رکن باشد یا غیر رکن چنانچه محل آن نگذشته باید بجا آورد و اگر محل آن گذشته به شک خود اعتنا نکند.
1214- مسأله 1214: اگر در نماز مستحبی دو رکعتی گمانش به سه رکعت یا بیشتر برود یا گمانش به دو رکعت یا کمتر برود باید به همان گمان عمل کند مگر آنکه موجب بطلان باشد که در این صورت گمان حکم شک را دارد مثلاً اگر گمانش به یک رکعت میرود احتیاطاً باید یک رکعت دیگر بخواند.
1215- مسأله 1215: اگر در نماز نافله کاری کند که برای آن سجده سهو واجب میشود یا یک سجده یا تشهد را فراموش کند لازم نیست بعد از نماز سجدۀ سهو یا قضای سجده و تشهد را بجا آورد.
1216- مسأله 1216: اگر شک کند که نماز مستحبی را خوانده یا نه چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طیار وقت معین نداشته باشد بنا بگذارد که نخوانده است. و همچنین است اگر مثل نافلۀ یومیه، وقت معین داشته باشد و پیش از گذشتن وقت آن شک کند که آن را بجا آورده یا نه ولی اگر بعد از گذشت وقت شک کند که خوانده است یا نه به شک خود اعتنا نکند.
1217- مسأله 1217: در نُه صورت اگر در شمارۀ رکعتهای نماز چهار رکعتی شک کند باید فکر نماید پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند وگرنه به دستورهائی که گفته میشود عمل نماید و آن نه صورت از این قرار است:
اوّل: آنکه بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت که باید بنا بگذارد سه رکعت خوانده و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به دستوری که بعداً گفته میشود بجا آورد.
دوّم: شک بین دو و چهار رکعت بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم که باید بنا بگذارد که چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سوّم: شک بین دو و سه و چهار رکعت بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم، که باید بنا بگذارد که چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نماز احتیاط نشسته بجا آورد، ولی اگر بعد از سجدۀ اوّل یا پیش از سر برداشتن از سجدۀ دوّم یکی از این سه شک برایش پیش آید نماز را دوباره بخواند.
چهارم: شک بین چهار و پنج رکعت بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم، که باید بنا بگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز، دو سجدۀ سهو بجا آورد.
پنجم: شک بین سه و چهار رکعت، که در هر جای نماز باشد باید بنابر چهار رکعت بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز، یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نماز احتیاط نشسته بجا آورد.
ششم: شک بین چهار و پنج رکعت در حال ایستاده، که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد.
هفتم: شک بین سه و پنج رکعت در حال ایستاده، که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بجا آورد.
هشتم: شک بین سه و چهار و پنج رکعت در حال ایستاده، که باید بنشیند و تشهد
بخواند و بعد از سلام نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نماز احتیاط نشسته بجا آورد.
نهم: شک بین پنج و شش رکعت در حال ایستاده، که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و سجدۀ سهو بجا آورد.
1218- مسأله 1218: اگر یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید نباید نماز را بشکند و چنانچه نماز را بشکند معصیت کرده است. پس اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند مثل روگرداندن از قبله نماز را از سر گیرد نماز دوّمش هم باطل است و اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل میکند مشغول نماز شود نماز دوّمش صحیح است.
1219- مسأله 1219: اگر یکی از شکهائی که نماز احتیاط برای آنها واجب است در نماز پیش آید چنانچه انسان نماز را تمام کند و بدون خواندن نماز احتیاط نماز را از سر بگیرد معصیت کرده است. پس اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند نماز را از سر گرفته باشد نماز دوّمش هم باطل است و اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل میکند مشغول نماز شده نماز دومش صحیح است.
1220- مسأله 1220: وقتی یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید چنانچه گفته شد باید فوراً فکر کند پس اگر چیزهائی که به واسطۀ آنها ممکن است یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا شود برای او پیش نیاید شک او از بین نمیرود و چنانچه کمی بعد هم فکر کند اشکال ندارد؛ مثلاً اگر در سجده شک کند میتواند تا بعد از سجده، فکر کردن را تأخیر بیندازد.
1221- مسأله 1221: اگر اول گمانش به یک طرف بیشتر باشد بعد دو طرف در نظر او مساوی شود باید به دستور شک عمل نماید و اگر اول دو طرف در نظر او مساوی باشد و به طرفی که وظیفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف دیگر برود باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند.
1222- مسأله 1222: کسی که نمیداند گمانش به یک طرف بیشتر است یا هر دو طرف در نظر او مساوی است طبق وظیفۀ شک عمل مینماید.
1223- مسأله 1223: اگر بعد از نماز بفهمد در بین نماز حال تردیدی داشته که مثلاً دو رکعت
خوانده یا سه رکعت و بنا را بر سه گذاشته ولی نداند که این بنا را روی گمانش به خواندن سه رکعت بوده یا از باب این بوده که هر دو طرف در نظر او مساوی بوده باید به احتیاط واجب نماز احتیاط را بخواند.
1224- مسأله 1224: اگر موقعی که تشهد میخواند یا بعد از ایستادن شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه و در همان موقع یکی از شکهائی که اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بیفتد صحیح میباشد، برای او پیش آید مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت باید به دستور آن شک عمل کند.
1225- مسأله 1225: اگر پیش از آنکه مشغول تشهّد شود یا در رکعتهائی که تشهد ندارد پیش از ایستادن شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه و در همان موقع یکی از شکهائی که بعد از تمام شدن دو سجده صحیح است برایش پیش آید، نمازش باطل است.
1226- مسأله 1226: اگر موقعی که ایستاده بین 3 و 4 یا بین 3 و 4 و 5 رکعت شک کند و یادش بیاید که دو سجده از رکعت پیش بجا نیاورده نمازش باطل است.
1227- مسأله 1227: اگر شک او از بین برود و شک دیگری برایش پیش آید مثلاً اول شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، باید به دستور شک دوّم عمل نماید.
1228- مسأله 1228: اگر بعد از نماز شک کند که در نماز مثلاً بین دو و چهار رکعت شک کرده یا بین سه و چهار رکعت، احتیاط واجب آن است که به دستور هر دو عمل کند و نماز را هم دوباره بخواند.
1229- مسأله 1229: اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز شکی برای او پیش آمده ولی نداند که از شکهای باطل بوده یا از شکهای صحیح و اگر از شکهای صحیح بوده کدام قسم آن بوده است، بنابر احتیاط واجب باید به دستور شکهائی که صحیح بوده و احتمال میداده عمل کند و نماز را هم دوباره بخواند.
1230- مسأله 1230: کسی که نشسته نماز میخواند اگر شکی کند که باید برای آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند، باید یک رکعت نشسته بجا آورد و اگر شکی کند که باید برای آن، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند باید دو رکعت نشسته
بجا آورد.
1231- مسأله 1231: کسی که ایستاده نماز میخواند اگر موقع خواندن نماز احتیاط از ایستادن عاجز شود و مجبور شود نشسته نماز بخواند باید طبق آنچه در مسألۀ قبل آمده به تعداد رکعاتی که باید ایستاده بخواند نشسته بخواند.
1232- مسأله 1232: کسی که نشسته نماز میخواند اگر موقع خواندن نماز احتیاط بتواند بایستد باید به وظیفۀ کسی که نماز را ایستاده میخواند عمل کند.
1233- مسأله 1233: کسی که نماز احتیاط بر او واجب است بعد از سلام نماز باید فوراً نیّت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد، و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده یک رکعت دیگر مثل رکعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
1234- مسأله 1234: نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد و باید آن را آهسته بخواند و نیت آن را به زبان نیاورد، و احتیاط واجب آن است که بسم اللّه آن را هم آهسته بگوید.
1235- مسأله 1235: اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد نمازی را که خوانده درست بوده لازم نیست نماز احتیاط را بخواند و اگر در بین نماز احتیاط بفهمد لازم نیست آن را تمام نماید.
1236- مسأله 1236: اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد که رکعتهای نمازش کم بوده چنانچه کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده باید آنچه را از نماز نخوانده بخواند و برای سلام بیجا دو سجده سهو بجا آورد و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام داده مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بجا آورد.
1237- مسأله 1237: اگر بعد از نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش به مقدار نماز احتیاط بوده مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند بعد بفهمد نمازش را سه رکعت خوانده نمازش صحیح است.
1238- مسأله 1238: اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نماز کمتر از نماز احتیاط بوده مثلاً در شک بین دو و چهار دو رکعت نماز احتیاط بخواند بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده باید نماز را دوباره بخواند.
1239- مسأله 1239: اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر از نماز احتیاط بوده مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند بعد بفهمد نماز را دو رکعت خوانده چنانچه بعد از نماز احتیاط کاری که نماز را باطل میکند انجام داده مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بخواند و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده باید کسری نمازش را بجا آورد و احتیاط این است که اصل نماز را هم دوباره بخواند.
1240- مسأله 1240: اگر بین دو و سه و چهار شک کند و بعد از خواندن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده، یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده لازم نیست دو رکعت نماز احتیاط نشسته را بخواند.
1241- مسأله 1241: اگر بین 3 و 4 شک کند و موقعی که نماز احتیاط را میخواند یادش بیاید که سه رکعت خوانده باید نماز احتیاط را تمام کند هر چند دو رکعت نشسته باشد و احتیاط در اعاده نماز در این صورت ترک نشود.
1242- مسأله 1242: اگر بین دو و سه و چهار شک کند و موقعی که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند پیش از رکوع رکعت دوّم یادش بیاید که نمازش را سه رکعت خوانده، باید بنشیند و نماز احتیاط را یک رکعتی تمام کند و احتیاط به اعاده نماز ترک نشود.
1243- مسأله 1243: اگر در بین نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر یا کمتر از نماز احتیاط بوده چنانچه نتواند نماز احتیاط را مطابق کسری نمازش تمام کند باید آن را رها کند و نماز را دوباره بخواند مثلاً در شک بین دو و چهار اگر موقعی که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند و به رکوع رکعت دوم رفته یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده باید نماز را دوباره بجا آورد.
1244- مسأله 1244: اگر شک کند نماز احتیاط را که بر او واجب بوده بجا آورده یا نه چنانچه
وقت نماز گذشته به شک خود اعتنا نکند و اگر وقت دارد در صورتی که مشغول کار دیگری نشده و از جای نماز برنخاسته و کاری هم مثل روگرداندن از قبله که نماز را باطل میکند انجام نداده باید نماز احتیاط را بخواند و اگر مشغول کار دیگری شده یا کاری که نماز را باطل میکند بجا آورده یا بین نماز و شک او زیاد طول کشیده احتیاط آن است که نماز احتیاط را بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند.
1245- مسأله 1245: اگر در نماز احتیاط رکنی را زیاد کند یا مثلاً به جای یک رکعت دو رکعت بخواند نماز احتیاط باطل میشود و بعید نیست که در این حال تنها به اعادۀ اصل نماز اکتفا کند.
1246- مسأله 1246: موقعی که مشغول نماز احتیاط است اگر در یکی از کارهای آن شک کند چنانچه محل آن نگذشته باید بجا آورد و اگر محلش گذشته باید به شک خود اعتنا نکند مثلاً اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه چنانچه به رکوع نرفته باید بخواند و اگر به رکوع رفته به شک خود اعتنا نکند.
1247- مسأله 1247: اگر در شمارۀ رکعتهای نماز احتیاط شک کند باید بنا را بر بیشتر بگذارد و نماز را ادامه دهد و صحیح است. ولی چنانچه طرفِ بیشترِ شک، نماز را باطل میکند باید بنا را بر اقل گذاشته و نماز را تمام کند و اصل نماز را هم اعاده کند.
1248- مسأله 1248: اگر در نماز احتیاط چیزی که رکن نیست سهواً کم یا زیاد شود اقوی این است که سجده سهو ندارد.
1249- مسأله 1249: اگر بعد از سلام نماز احتیاط شک کند که یکی از اجزاء یا شرائط آن را بجا آورده یا نه به شک خود اعتنا نکند.
1250- مسأله 1250: اگر در نماز احتیاط تشهد یا یک سجده را فراموش کند احتیاط واجب آن است که بعد از سلام آن را قضا نماید.
1251- مسأله 1251: اگر نماز احتیاط و قضای یک سجده یا قضای یک تشهد یا دو سجدۀ سهو بر او واجب شود بنابر اقوی باید اول نماز احتیاط را بجا آورد.
1252- مسأله 1252: حکم گمان در رکعتهای نماز حکم یقین است مثلاً اگر در نماز چهار رکعتی انسان گمان دارد که نماز را چهار رکعت خوانده نباید نماز احتیاط بخواند و
همینطور در غیر رکعتها گمان معتبر است هر چند بهتر است به احتیاط عمل کند.
1253- مسأله 1253: حکم شک و سهو و گمان در نمازهای واجب یومیه و نمازهای واجب دیگر غیر یومیه فرق ندارد مثلاً اگر در نماز آیات شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت چون شک او در نماز دو رکعتی است نمازش باطل میشود.
1254- مسأله 1254: برای پنج چیز بعد از سلام نماز، انسان باید دو سجده سهو به دستوری که بعداً گفته میشود بجا آورد:
اوّل: آنکه در بین نماز سهواً حرف بزند.
دوّم: آنکه یک سجده را فراموش کند.
سوّم: آنکه در نماز چهار رکعتی بعد از سجده دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت.
چهارم: در جائی که نباید نماز را سلام دهد مثلاً در رکعت اول سهواً سلام بدهد.
پنجم: آنکه تشهد را فراموش کند. احتیاط مستحب این که برای قیام و یا جلوس زاید بلکه برای هر زیادی یا نقصی سجده سهو به جا آورد.
1255- مسأله 1255: اگر انسان اشتباهاً یا به خیال اینکه نمازش تمام شده حرف بزند باید دو سجده سهو بجا آورد.
1256- مسأله 1256: برای حرفی که از آه کشیدن و سرفه پیدا میشود سجدۀ سهو واجب نیست ولی اگر مثلاً سهواً آخ یا آه بگوید باید سجده سهو بجا آورد.
1257- مسأله 1257: اگر چیزی را که غلط خوانده دوباره به طور صحیح بخواند، برای دوباره خواندنِ آن، سجدۀ سهو واجب نیست.
1258- مسأله 1258: اگر در نماز سهواً مدتی حرف بزند و تمام آنها یک مرتبه حساب شود دو سجدۀ سهو بعد از سلام نماز برای تمام آنها کافی است.
1259- مسأله 1259: اگر سهواً تسبیحات اربعه را نگوید یا بیشتر و یا کمتر از سه مرتبه بگوید
احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد.
1260- مسأله 1260: اگر در جائی که نباید سلام نماز را بگوید سهواً بگوید: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» یا بگوید: «السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته» باید دو سجدۀ سهو انجام دهد و اگر اشتباهاً مقداری از این دو سلام را بگوید یا بگوید: «السّلام علیک أیّها النّبی و رحمة اللّه و برکاته» احتیاط آن است که دو سجدۀ سهو بجا آورد.
1261- مسأله 1261: اگر در جایی که نباید سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگوید دو سجدۀ سهو کافی است.
1262- مسأله 1262: اگر یک سجده یا تشهد را فراموش کند و پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید باید برگردد و آن را بجاآورد، و سجده سهو برای زیادیها که انجام شده واجب نیست.
1263- مسأله 1263: اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت پیش فراموش کرده باید بعد از سلام نماز سجده یا تشهد را قضا نماید و بعد از آن دو سجده سهو بجا آورد.
1264- مسأله 1264: اگر سجدۀ سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نیاورد معصیت کرده و واجب است هرچه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً بجا نیاورد هر وقت یادش آمد باید فوراً انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
1265- مسأله 1265: اگر شک دارد که سجده سهو بر او واجب شده یا نه، لازم نیست بجا آورد.
1266- مسأله 1266: کسی که شک دارد مثلاً دو سجدۀ سهو بر او واجب شده یا چهار تا اگر دو سجده بجا آورد کافی است.
1267- مسأله 1267: اگر بداند یکی از دو سجده سهو را بجا نیاورده باید دو سجدۀ سهو بجا آورد و اگر بداند سهواً سه سجده کرده باید دوباره سجدۀ سهو بجا آورد.
1268- مسأله 1268: دستور سجدۀ سهو این است که بعد از سلام نماز فوراً نیّت سجدۀ سهو کند و پیشانی را به چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد و بگوید:
«بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ صَلَّی اللّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ یا بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» ولی بنابر احتیاط بهتر است بگوید: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبیُّ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَکاتُه» و بعد بنشیند و دوباره به سجده رود و یکی از ذکرهائی را که گفته شد بگوید و بنشیند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد.
1269- مسأله 1269: سجده و تشهدی را که انسان فراموش کرده و بعد از نماز، قضای آن را بجا میآورد باید تمام شرائط نماز مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهای دیگر را داشته باشد.
1270- مسأله 1270: اگر سجده یا تشهد را چند دفعه فراموش کند مثلاً یک سجده از رکعت اول و یک سجده از رکعت دوم را فراموش نماید باید بعد از نماز، قضای هر دو را با سجدههای سهوی که برای آنها لازم است بجا آورد، و لازم نیست معین کند که قضای کدام یک آنها است که انجام میدهد.
1271- مسأله 1271: اگر یک سجده و تشهد را فراموش کند احتیاط واجب آن است که هرکدام را اول فراموش کرده اول قضا نماید و اگر نداند اول کدام یک فراموش شده باید احتیاطاً یک سجده و تشهد و بعد یک سجده دیگر بجا آورد و یا یک تشهد و یک سجده و بعد یک تشهد دیگر بجا آورد تا یقین کند سجده و تشهد را به ترتیبی که فراموش کرده قضا نموده است.
1272- مسأله 1272: اگر به خیال اینکه اول سجده را فراموش کرده اول قضای آن را بجا آورد و بعد از خواندن تشهد یادش بیاید که اول تشهد را فراموش کرده، احتیاط واجب آن است که دوباره سجده را قضا نماید و نیز اگر به خیال اینکه اول تشهد را فراموش کرده اول قضای آن را بجا آورد بعد از سجده یادش بیاید که اول سجده را فراموش کرده بنابر احتیاط واجب باید دوباره تشهد را بخواند.
1273- مسأله 1273: اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که چنانچه عمداً یا سهواً در نماز اتفاق بیفتد نماز باطل میشود مثلاً پشت به قبله نماید باید قضای سجده و
تشهد را بجا آورد و احتیاط واجب اعاده نماز است.
1274- مسأله 1274: اگر بعد از سلام نماز و بعد از انجام دادن کاری که عمداً و سهواً نماز را باطل میکند یادش بیاید که یک سجده از رکعت آخر را فراموش کرده باید قضای سجدهای را که فراموش کرده بجا آورد و بعد از آن دو سجدۀ سهو بجا آورد، و اگر قبل از آن باشد باید از آن سجده به بعد را تدارک کند و برای سلام زاید دو سجده سهو به جا آورد. و اگر تشهّد رکعت آخر را فراموش کرده باشد حکم فراموشی سجده را دارد.
1275- مسأله 1275: اگر در اثناء نماز و یا بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که برای آن سجدۀ سهو واجب میشود مثل آنکه سهواً حرف بزند باید بنابر احتیاط واجب اول سجده یا تشهد را قضا کند.
1276- مسأله 1276: اگر نداند که سجده را فراموش کرده یا تشهد را، باید هر دو را قضا نماید و هرکدام را اول بجا آورد اشکال ندارد.
1277- مسأله 1277: اگر شک دارد که سجده یا تشهّد را فراموش کرده یا نه واجب نیست قضا نماید.
1278- مسأله 1278: اگر بداند سجده یا تشهد را فراموش کرده و شک کند که پیش از رکوع رکعت بعد بجا آورده یا نه احتیاط واجب آن است که آن را قضا نماید.
1279- مسأله 1279: اگر شک دارد که بعد از نماز، قضای سجده یا تشهد فراموش شده را بجا آورده یا نه چنانچه وقت نماز نگذشته باید سجده یا تشهد را قضا نماید و اگر وقت نماز هم گذشته بنابر احتیاط واجب باید سجده یا تشهد را قضا نماید.
1280- مسأله 1280: هرگاه چیزی از واجبات نماز را عمداً کم یا زیاد کند اگر چه یک حرف آن باشد نماز باطل است.
1281- مسأله 1281: اگر به واسطۀ ندانستن مسأله، چیزی از اجزاء نماز را کم یا زیاد کند نماز باطل است چه آن جزء واجب، رکن باشد یا غیر رکن.
1282- مسأله 1282: اگر در بین نماز بفهمد وضو یا غسلش باطل بوده یا بدون وضو یا غسل
مشغول نماز شده باید نماز را بهم بزند و دوباره با وضو یا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد باید دوباره نماز را با وضو یا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نماید.
1283- مسأله 1283: اگر بعد از رسیدن به رکوع یادش بیاید که دو سجده از رکعت پیش را فراموش کرده نمازش باطل است و اگر پیش از رسیدن به رکوع یادش بیاید باید برگردد و دو سجده را بجا آورد و برخیزد و حمد و سوره یا تسبیحات را بخواند و نماز را تمام کند.
1284- مسأله 1284: اگر پیش از گفتن: «السّلام علینا» و یا «السّلام علیکم» یادش بیاید که دو سجده رکعت آخر را بجا نیاورده، باید دو سجده را بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
1285- مسأله 1285: اگر پیش از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز نخوانده باید مقداری را که فراموش کرده بجا آورد.
1286- مسأله 1286: اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز را نخوانده چنانچه کاری انجام داده که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل میکند مثلاً پشت به قبله کرده نمازش باطل است و اگر کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند انجام نداده باید فوراً مقداری را که فراموش کرده بجا آورد.
1287- مسأله 1287: هرگاه بعد از سلام نماز عملی انجام دهد که اگر در نماز عمداً یا سهواً اتفاق بیفتد نماز را باطل میکند مثلاً پشت به قبله نماید و بعد یادش بیاید که دو سجدۀ آخر را بجا نیاورده نمازش باطل است، و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند یادش بیاید که دو سجده را که فراموش کرده باید بجا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجدۀ سهو برای سلامی که اول گفته است بنماید و احتیاط مستحب آن است که نماز را دوباره بخواند.
1288- مسأله 1288: اگر بفهمد تمام نماز را پیش از وقت خوانده یا پشت به قبله یا به طرف راست یا به طرف چپ قبله بجا آورده باید دوباره نماز را بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط، شکسته بجا آورد یعنی دو رکعت بخواند:
شرط اوّل: آنکه سفر او هشت فرسخ شرعی یعنی 45 کیلومتر باشد.
1289- مسأله 1289: کسی که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است اگر رفتن او کمتر از چهار فرسخ نباشد باید نماز را شکسته بخواند بنابراین اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد باید نماز را تمام بخواند.
1290- مسأله 1290: اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند چه همان روز و شب بخواهد برگردد یا غیر آن روز و شب.
1291- مسأله 1291: اگر سفر مختصری از هشت فرسخ کمتر باشد یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است یا نه نباید نماز را شکسته بخواند و چنانچه شک کند که سفر او هشت فرسخ است یا نه در صورتی که تحقیق کردن برایش مشقتی دارد که معمولاً تحمل نمیشود باید نمازش را تمام بخواند و اگر مشقّت (به معنایی که گفته شد) ندارد بنابر احتیاط واجب باید تحقیق کند که اگر دو عادل بگویند یا بین مردم معروف باشد که سفر او هشت فرسخ است نماز را شکسته بخواند و یا نمازش را احتیاطاً هم شکسته و هم تمام بخواند.
1292- مسأله 1292: اگر یک عادل خبر دهد که سفر انسان هشت فرسخ است ظاهر این است که با خبر عادل واحد سفر هشت فرسخ ثابت نمیشود و باید نماز را تمام بخواند و احوط آن است که هم شکسته و هم تمام (جمع) بخواند.
1293- مسأله 1293: کسی که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را شکسته بخواند و بعد بفهمد که هشت فرسخ نبوده باید آن را چهار رکعتی بجا آورد و اگر وقت گذشته باید قضا نماید.
1294- مسأله 1294: کسی که یقین دارد سفرش هشت فرسخ نیست یا شک دارد که هشت فرسخ هست یا نه چنانچه در بین راه بفهمد که سفر او هشت فرسخ بوده اگر چه کمی از راه باقی باشد باید نماز را شکسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شکسته بجا آورد.
1295- مسأله 1295: اگر بین دو محلی که فاصلۀ آنها کمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه
رفت و آمد کند اگر چه روی هم رفته هشت فرسخ شود باید نماز را تمام بخواند.
1296- مسأله 1296: اگر محلی دو راه داشته باشد یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد چنانچه انسان از راهی که هشت فرسخ است به آنجا برود باید نماز را شکسته بخواند و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود باید تمام بخواند.
1297- مسأله 1297: اگر شهر دیوار دارد باید ابتدای هشت فرسخ را از دیوار شهر حساب کند و اگر دیوار ندارد باید از خانههای آخر شهر حساب نماید و در شهرهای بزرگ خارقالعاده در صورتی که خارج شدن از یک محلّه تا محلۀ بعدی، در نظر عرف سفر به حساب بیاید ابتدای هشت فرسخ از آخر محلّه محاسبه میشود.
شرط دوّم: آنکه از اوّل مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، با توجه به این شرط، اگر فرد قصد داشته باشد به جایی برود که کمتر از هشت فرسخ میشود و بعد از رسیدن به آنجا تصمیم بگیرد به جایی دیگر برود چنانچه پس از آن هشت فرسخ میشود و حد اقل چهار فرسخ آن رفتن است نمازش شکسته است و اگر پس از آن هشت فرسخ نمیشود هرچند با محاسبۀ مسیر قبلی هشت فرسخ بشود نمازش تمام است. و اگر از ابتدا قصد داشته باشد که به مقصد اول رفته و پس از آن به مقصد دوم برود چنانچه مجموعاً هشت فرسخ میشود نمازش شکسته است هرچند مقصد اول کمتر از هشت فرسخ باشد.
1298- مسأله 1298: کسی که نمیداند سفرش چند فرسخ است؛ مثلاً برای پیدا کردن گمشدهای مسافرت میکند و نمیداند که چه مقدار باید برود تا گمشده را پیدا کند، باید نماز را تمام بخواند ولی در برگشتن چنانچه تا وطنش یا جائی که میخواهد ده روز در آنجا بماند هشت فرسخ یا بیشتر باشد، باید نماز را شکسته بخواند و نیز اگر در بین رفتن قصد کند که چهار فرسخ برود و برگردد چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود با شرط آنکه رفتن چهار فرسخ کمتر نباشد باید نماز را شکسته بخواند.
1299- مسأله 1299: مسافر در صورتی باید نماز را شکسته بخواند که تصمیم داشته باشد هشت فرسخ برود پس کسی که از شهر بیرون میرود و مثلاً قصدش این است که اگر رفیق پیدا کند سفر هشت فرسخی برود چنانچه اطمینان دارد که رفیق پیدا میکند باید
نماز را شکسته بخواند و اگر اطمینان ندارد باید تمام بخواند.
1300- مسأله 1300: کسی که قصد هشت فرسخ دارد اگر چه در هر روز مقدار کمی راه برود وقتی به جائی برسد که دیوار شهر را نبیند و اذان آن را نشود باید نماز را شکسته بخواند ولی اگر در هر روز مقدار خیلی کمی راه برود که نگویند مسافر است باید نمازش را تمام بخواند و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
1301- مسأله 1301: کسی که در سفر به اختیار دیگری است مانند نوکری که با آقای خود مسافرت میکند چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است باید نماز را شکسته بخواند و در صورت شک در قصد او احتیاط واجب این است که فحص کند ولی بر آن شخص لازم نیست به او خبر بدهد.
1302- مسأله 1302: کسی که در سفر به اختیار دیگری است اگر بداند یا گمان داشته باشد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود باید نماز را تمام بخواند
1303- مسأله 1303: کسی که در سفر به اختیار دیگری است اگر شک دارد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود یا نه ظاهر این است که باید تمام بخواند مگر اطمینان به عدم مفارقت داشته باشد و نیز اگر شک او از این جهت است که احتمال میدهد مانعی برای سفر او پیش آید چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد باید نمازش را شکسته بخواند.
شرط سوّم: آنکه در بین راه از قصد خود برنگردد پس اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردد شود باید نماز را تمام بخواند.
1304- مسأله 1304: اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود چنانچه تصمیم داشته باشد که همان جا بماند یا بعد از ده روز برگردد یا در برگشتن و ماندن مردد باشد باید نماز را تمام بخواند.
1305- مسأله 1305: اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصمیم داشته باشد که برگردد باید نماز را شکسته بخواند.
1306- مسأله 1306: اگر برای رفتن به محلی حرکت کند و بعد از رفتن مقداری از راه بخواهد جای دیگری برود چنانچه از محل اولی که حرکت کرده تا جائی که میخواهد برود
هشت فرسخ باشد، باید نماز را شکسته بخواند.
1307- مسأله 1307: اگر پیش از آنکه به هشت فرسخ برسد مردد شود که بقیۀ راه را برود یا نه و در موقعی که مردد است راه نرود و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود باید تا آخر مسافرت نماز را شکسته بخواند.
1308- مسأله 1308: اگر پیش از آنکه به هشت فرسخ برسد مردد شود که بقیۀ راه را برود یا نه و در موقعی که مردد است مقداری راه برود و بعد تصمیم بگیرد که بقیۀ راه را برود چنانچه باقیماندۀ سفر او هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد ولی بخواهد برود و برگردد، باید نماز را شکسته بخواند ولی اگر راهی که پیش از مردد شدن و راهی که بعد از آن میرود روی هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
شرط چهارم: آنکه نخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد یا ده روز یا بیشتر در جائی بماند، پس کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن بگذرد یا ده روز در محلی بماند باید نماز را تمام بخواند.
1309- مسأله 1309: کسی که نمیداند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش میگذرد یا نه یا ده روز در محلی میماند یا نه، باید نماز را تمام بخواند.
1310- مسأله 1310: کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد یا ده روز در محلّی بماند اگر از ماندن ده روز یا گذشتن از وطن منصرف شود بازهم باید نماز را تمام بخواند ولی اگر باقیماندۀ راه هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد باید نماز را شکسته بخواند.
شرط پنجم: آنکه برای کار حرام سفر نکند و اگر برای کار حرامی مانند دزدی سفر کند باید نماز را تمام بخواند و همچنین است اگر خودِ سفر، حرام باشد مثل آنکه سفر برای او ضرر داشته باشد یا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهی پدر و مادر در صورتی که مخالفت با آن موجب اذیت و ناراحتی یا اسائه ادب به پدر و مادر باشد سفری بروند که بر آنان واجب نباشد ولی اگر مثل سفر حج واجب باشد باید نماز را شکسته بخواند.
1311- مسأله 1311: سفری که اسباب اذیت پدر و مادر باشد حرام است و انسان باید در آن
سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگیرد.
1312- مسأله 1312: کسی که سفر او حرام نیست و برای کارِ حرام هم سفر نمیکند اگر چه در سفر معصیتی انجام دهد مثلاً غیبت کند یا شراب بخورد باید نماز را شکسته بخواند.
1313- مسأله 1313: اگر مخصوصاً برای آنکه کار واجبی را ترک کند مسافرت نماید، نمازش تمام است. پس کسی که بدهکار است اگر بتواند بدهی خود را بدهد و طلب کار هم مطالبه کند چنانچه در سفر نتواند بدهی خود را بدهد و مخصوصاً برای فرار از دادن قرض مسافرت نماید نماز را تمام بخواند ولی اگر مخصوصاً برای ترک واجب مسافرت نکند باید نماز را شکسته بخواند و احتیاط آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
1314- مسأله 1314: اگر سفر او سفرِ حرام نباشد ولی حیوان سواری یا مرکب دیگری که سوار است غصبی باشد نمازش شکسته است ولی اگر در زمین غصبی مسافرت کند بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
1315- مسأله 1315: کسی که با ظالم مسافرت میکند اگر ناچار نباشد و مسافرت او کمک به ظالم باشد باید نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد یا مثلاً برای نجات دادن مظلومی با او مسافرت کند نمازش شکسته است.
1316- مسأله 1316: اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند حرام نیست و باید نماز را شکسته بخواند.
1317- مسأله 1317: اگر برای لهو و خوشگذرانی به شکار رود نمازش تمام است و چنانچه برای تهیّۀ معاش به شکار رود نمازش شکسته است و اگر برای کسب و زیاد کردن مال برود احتیاط واجب آن است که نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند ولی باید روزه نگیرد.
1318- مسأله 1318: کسی که برای معصیت سفر کرده موقعی که از سفر برمیگردد اگر توبه کرده باید نماز را شکسته بخواند و اگر توبه نکرده باید نماز را تمام بخواند. و اگر برگشتن از سفر در نظر عرف جزء رفتن به سفر، معصیت محسوب شود، بعید نیست وظیفهاش تمام باشد گرچه احتیاط آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
1319- مسأله 1319: کسی که سفر او سفر معصیت است اگر در بین راه از قصد معصیت
برگردد چنانچه باقیماندۀ راه هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد به شرط آنکه رفتن آن از چهار فرسخ کمتر نباشد باید نماز را شکسته بخواند.
1320- مسأله 1320: کسی که برای معصیت سفر نکرده اگر در بین راه قصد کند که بقیۀ راه را برای معصیت برود باید نماز را تمام بخواند ولی نمازهائی را که شکسته خوانده صحیح است.
شرط ششم: آنکه از صحرانشینهائی نباشد که در بیابانها گردش میکنند و هرجا که آب و خوراک برای خود و حشمشان پیدا کنند میمانند و بعد از چندی به جای دیگر میروند و صحرانشینها در این مسافرتها باید نماز را تمام بخوانند.
1321- مسأله 1321: اگر یکی از صحرانشینها برای پیدا کردن منزل و چراگاه حیواناتشان سفر کند بدون اینکه منزلش همراهش باشد چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد و قبل از این سفر هم ده روز در یکجا نمانده است، باید نمازش را تمام بخواند.
1322- مسأله 1322: : اگر صحرانشین برای زیارت یا حج یا تجارت و مانند اینها قبل از اینکه ده روز در یکجا بماند مسافرت کند باید نماز را تمام بخواند.
شرط هفتم: آنکه شغل او مسافرت نباشد بنابراین شتردار و راننده و چوبدار و کشتیبان و مانند اینها اگر چه برای بردن اثاثیۀ منزل خود مسافرت کنند در غیر سفر اول باید نماز را تمام بخوانند ولی در سفر اول اگر چه طول بکشد نمازشان شکسته است.
1323- مسأله 1323: کسی که شغلش مسافرت است اگر برای کار دیگری مثلاً برای زیارت یا حج مسافرت کند باید نماز را تمام بخواند ولی اگر مثلاً راننده ماشین و اتومبیل خود را برای زیارت کرایه بدهد و در ضمن خودش هم زیارت کند باید نماز را تمام بخواند.
1324- مسأله 1324: حملهدار یعنی کسی که فقط در ماههای حج به مسافرت اشتغال میورزد، نماز را باید شکسته بخواند.
1325- مسأله 1325: کسی که شغل او حملهداری است و حاجیها را از راه دور به مکّه میبرد چنانچه تمام سال یا بیشتر سال را در راه باشد باید نماز را تمام بخواند.
1326- مسأله 1326: کسی که در مقداری از سال شغلش مسافرت است مثل شوفری که فقط در تابستان یا زمستان اتومبیل خود را کرایه میدهد باید در زمانی که اشتغال به سفر دارد
نماز را تمام بخواند، و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
1327- مسأله 1327: راننده و دورهگردی که در دو سه فرسخی شهر رفت و آمد میکند چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخی برود باید نماز را شکسته بخواند.
1328- مسأله 1328: کسی که شغلش مسافرت است اگر ده روز یا بیشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد و چه بدون قصد بماند باید در سفر اولی که بعد از ده روز میرود نماز را شکسته بخواند.
1329- مسأله 1329: کسی که شغلش مسافرت است اگر در غیر وطن خود ده روز با قصد بماند در سفر اولی که بعد از ده روز میرود باید نماز را شکسته بخواند. و اگر قصد ده روز ماندن را نداشته به احتیاط واجب جمع بخواند.
1330- مسأله 1330: الف. کسانی که بهر علتی معمولا در هر کمتر از ده روز حد اقل یک سفر بیش از 45 کیلومتر دارند در تمام سفرها و تمام مکانها نمازشان تمام است و روزۀ آنها صحیح میباشد.ب. این افراد لازم نیست حد اقل سه ماه یا چهار ماه مسافرت کنند. بلکه همین که در طول یک ماه حد اقل چهار سفر پیدرپی بدون فاصله ده روز داشته باشند نمازشان تمام است.ج. بطور کلی کسانی که نمازشان تمام است اگر ده روز در وطن یا در جایی با قصد اقامه بمانند در سفر اول بعد از ده روز نمازشان شکسته و در سفر بعد نمازشان تمام است.د. محل تحصیل و محل کار در حکم وطن نیست. بلکه وطن جایی است که انسان به قصد سکونت همیشگی و مادام العمر در آنجا ساکن شده باشد. پس کسانی که بصورت مأموریت در شهر دیگری برای مدتی معین و لو طولانی سکونت میکنند آنجا وطن آنها محسوب نمیشود.و. این حکم مربوط به افرادی است که حد اقل در کمتر از ده روز یک سفر داشته باشند. اما دانشجویان و کارمندان و طلاب و کسانی که در محل تحصیل یا محل کار بیش از ده روز میمانند یا هنگام مرخصی در وطن بیش از ده روز میمانند شامل این حکم
نمیشوند. و نماز آنها در سفر شکسته است مگر اینکه قصد اقامت ده روز کنند.
1331- مسأله 1331: کسی که در شهرها سیاحت میکند و برای خود وطنی اختیار نکرده باید نماز را تمام بخواند.
1332- مسأله 1332: کسی که شغلش مسافرت نیست اگر مثلاً در شهری یا در دهی جنسی دارد که برای حمل آن مسافرتهای پیدرپی میکند، اگر حد اقل سه سفر یا بیشتر داشته باشد، نمازش تمام است.
1333- مسأله 1333: کسی که از وطنش صرفنظر کرده و میخواهد وطن دیگری برای خود اختیار کند اگر شغلش مسافرت نباشد باید در این مسافرت نماز را شکسته بخواند.
شرط هشتم: آنکه از حد ترخّص بگذرد یعنی از وطنش به قدری دور شود که دیوار شهر را نبیند و صدای اذان را هم نشود ولی باید در هوا غبار یا چیز دیگری نباشد که از دیدن دیوار و شنیدن اذان جلوگیری کند، و لازم نیست به قدری دور شود که مناره و گنبد را نبیند یا دیوارها پیدا نباشد، بلکه همین قدر که دیوار کاملاً تشخیص داده نشود کافی است، و کسی که از جائی که قصد کرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا به حد ترخص نرسیده بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
1334- مسأله 1334: کسی که به سفر میرود اگر به جائی برسد که اذان را نشنود ولی دیوار شهر را ببیند یا دیوارها را نبیند ولی صدای اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنابر احتیاط واجب باید هم شکسته و هم تمام بخواند.
1335- مسأله 1335: مسافری که به وطنش برمیگردد وقتی دیوار وطن خود را ببیند و صدای اذان آن را بشنود باید نماز را تمام بخواند ولی مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند وقتی دیوار آنجا را ببیند و صدای اذانش را بشنود بنابر احتیاط واجب باید نماز را تأخیر بیندازد تا به منزل برسد یا نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
1336- مسأله 1336: هرگاه شهر در بلندی باشد که از دور دیده شود یا به قدری گود باشد که اگر انسان کمی دور شود دیوار آن را نبیند کسی که از آن شهر مسافرت میکند وقتی به اندازهای دور شود که اگر آن شهر در زمین هموار بود دیوارش از آنجا دیده نمیشد باید
نماز را شکسته بخواند و نیز اگر پستی و بلندی خانهها بیشتر از معمول باشد باید ملاحظه معمول را بنماید.
1337- مسأله 1337: اگر از محلی مسافرت کند که خانه و دیوار ندارد وقتی به جائی برسد که اگر آن محل دیوار داشت از آنجا دیده نمیشد باید نماز را شکسته بخواند.
1338- مسأله 1338: اگر به قدری دور شود که نداند صدائی را که میشنود صدای اذان است یا صدای دیگر باید نماز را شکسته بخواند ولی اگر بفهمد اذان میگویند لکن کلمات آن را تشخیص ندهد باید نماز را تمام بخواند.
1339- مسأله 1339: اگر به قدری دور شود که اذان خانههای آخر شهر را نشنود ولی اذان شهر را که معمولاً در جای بلند میگویند بشنود نباید نماز را شکسته بخواند.
1340- مسأله 1340: اگر به جائی برسد که اذان شهر را که معمولاً در جای بلند میگویند نشنود ولی اذانی را که در جای خیلی بلند میگویند بشنود، باید نماز را شکسته بخواند.
1341- مسأله 1341: اگر چشم یا گوش او یا صدای اذان غیر معمولی باشد در محلی باید نماز را شکسته بخواند که چشم متوسط دیوار خانهها را نبیند و گوش متوسط صدای اذان معمولی را نشنود.
1342- مسأله 1342: اگر بخواهد در محلی نماز بخواند که شک دارد به حد ترخص یعنی جائی که اذان را نشنود و دیوار را نبیند رسیده یا نه باید نماز را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شک کند که به حد ترخص رسیده یا نه باید شکسته بخواند و چون در بعضی موارد اشکال پیدا میکند یا آنجا نماز نخواند یا هم شکسته و هم تمام بخواند.
1343- مسأله 1343: مسافری که در سفر از وطن خود عبور میکند وقتی به جائی برسد که دیوار وطن خود را ببیند و صدای اذان آن را بشنود باید نماز را تمام بخواند.
1344- مسأله 1344: مسافری که در بین مسافرت به وطنش رسیده تا وقتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود یا چهار فرسخ برود و برگردد وقتی به جائی برسد که دیوار وطن را نبیند و صدای اذان آن را نشنود باید نماز را شکسته بخواند.
1345- مسأله 1345: وطن بر دو قسم است: 1 - وطن اصلی، یعنی جایی که وطن پدر و مادر یا
یکی از آنها باشد و انسان همراه آنها در آنجا مدتی زندگی کرده باشد و چه در آنجا متولد شده باشد یا در جای دیگر. 2 - وطن غیر اصلی، یعنی جایی که انسان با اختیار خود به عنوان وطن انتخاب کند که در دو صورت محقق میشود: الف: جایی را برای زندگی خود انتخاب کند و قصد داشته باشد تا آخر عمر در آنجا بماند. ب: جایی را برای زندگی خود انتخاب کند و قصد رفتن از آنجا را نداشته باشد و آن قدر آنجا بماند که عرفاً او را اهل آنجا بدانند. بنابراین کسی که قصد داشته باشد مدتی هر چند طولانی در محلی بماند و بعد به جای دیگر برود آنجا وطن او نمیشود.
1346- مسأله 1346: کسی که در دو محل زندگی میکند؛ مثلاً شش ماه در شهری و شش ماه در شهر دیگر میماند هر دو وطن او است اما اگر بیشتر از دو محل را برای زندگی خود اختیار کرده باشد بنابر احتیاط واجب باید نماز را هم شکسته بخواند و هم تمام.
1347- مسأله 1347: در غیر وطن اصلی و وطن غیر اصلی که ذکر شد در جاهای دیگر اگر قصد اقامه نکند نمازش شکسته است چه ملکی در آنجا داشته باشد یا نداشته باشد و چه در آنجا شش ماه مانده باشد یا نمانده باشد.
1348- مسأله 1348: اگر به جائی برسد که وطن اصلی او بوده و عملاً از آنجا صرفنظر کرده یا به جائی برسد که وطن غیر اصلی او بوده و دیگر قصد ماندن در آنجا را ندارد، نباید نماز را تمام بخواند اگر چه وطن دیگری هم برای خود اختیار نکرده باشد.
1349- مسأله 1349: مسافری که قصد دارد ده روز پشت سرهم در محلی بماند یا میداند که بدون اختیار ده روز در محلی میماند در آن محل باید نمازهای خود را تمام بخواند.
1350- مسأله 1350: هرگاه شخصی بخواهد 240 ساعت یا بیشتر در محلی بماند قصد اقامت محقق میشود و باید نماز را تمام بخواند. بنابراین اگر ساعت 10 صبح وارد شهری شود در صورتی قصد اقامت محقق میشود که بخواهد بعد از ساعت 10 صبح روز یازدهم آنجا را ترک کند. و اگر اذان صبح در محلی حضور پیدا کرد لازم نیست 240 ساعت تمام شود بلکه اگر بخواهد تا غروب روز دهم بماند کفایت میکند و باید نماز را تمام بخواند.
1351- مسأله 1351: مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند در صورتی باید نماز را
تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یک جا بماند، پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و کوفه بماند باید نماز را شکسته بخواند.
1352- مسأله 1352: مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند اگر از اول قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آنجا برود چنانچه جائی که میخواهد برود از توابع آن باشد مانند باغهای اطراف شهر باید در همۀ ده روز نماز را تمام بخواند و اگر از توابع آن نباشد و کمتر از مسافت شرعی باشد، اگر به گونهای باشد که شب و در زمان استراحت در محل قصد اقامت باشد، نمازش تمام است.
1353- مسأله 1353: مسافری که تصمیم ندارد ده روز در جائی بماند مثلاً قصدش این است که اگر رفیقش بیاید یا منزل خوبی پیدا کند ده روز بماند باید نماز را شکسته بخواند.
1354- مسأله 1354: کسی که تصمیم دارد ده روز در محلی بماند اگر چه احتمال دهد که برای ماندن او مانعی پیش بیاید، در صورتی که مردم به احتمال او اعتنائی نکنند باید نماز را تمام بخواند.
1355- مسأله 1355: اگر مسافر بداند که مثلاً ده روز یا بیشتر، به آخر ماه مانده و قصد کند که تا آخر ماه در جائی بماند باید نماز را تمام بخواند ولی اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد کند که تا آخر ماه بماند باید نماز را شکسته بخواند اگر چه از موقعی که قصد کرده تا آخر ماه ده روز یا بیشتر باشد.
1356- مسأله 1356: اگر مسافر قصد کند که ده روز در محلی بماند چنانچه پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود یا مردد شود که در آنجا بماند یا به جای دیگر برود، باید نماز را شکسته بخواند و اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود یا مردد شود، تا وقتی در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند.
1357- مسأله 1357: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند اگر روزه بگیرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود چنانچه یک نماز چهار رکعتی خوانده باشد روزهاش صحیح است و تا وقتی که در آنجا هست باید نمازهای خود را تمام بخواند و اگر یک نماز چهار رکعتی نخوانده باشد روزۀ آن روزش صحیح است اما نمازهای خود را باید شکسته بخواند و روزهای بعد هم نمیتواند روزه بگیرد.
1358- مسأله 1358: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند اگر از ماندن منصرف شود و شک کند که پیش از آنکه از قصد ماندن برگردد یک نماز چهار رکعتی خوانده یا نه باید نمازهای خود را شکسته بخواند.
1359- مسأله 1359: اگر مسافر به نیت اینکه نماز را شکسته بخواند مشغول نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.
1360- مسأله 1360: مسافری که قصد کرده ده روز در جائی بماند اگر در بین نماز چهار رکعتی از قصد خود برگردد چنانچه مشغول رکعت سوّم نشده باید نماز را دو رکعتی تمام کند و بقیه نمازهای خود را هم شکسته بخواند و اگر داخل رکوع رکعت سوّم شده احتیاط واجب آن است که نماز را تمام بخواند و دو رکعت شکسته هم بخواند و تا آنجا میماند این احتیاط را ترک نکند.
1361- مسأله 1361: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند اگر بیشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتی که مسافرت نکرده باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
1362- مسأله 1362: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند باید روزۀ واجب را بگیرد و میتواند روزه مستحبی را هم بجا آورد و نماز جمعه و نافلۀ ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
1363- مسأله 1363: مسافری که قصد کرده ده روز در جائی بماند اگر به جایی که کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد به محل اقامه خود، باید نماز را تمام بخواند.
1364- مسأله 1364: مسافری که قصد کرده ده روز در جائی بماند اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی و تحقق قصد اقامت تصمیم بگیرد به جای دیگری که کمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند باید در رفتن و در جائی که قصد ماندن ده روز کرده نمازهای خود را تمام بخواند ولی اگر جائی که میخواهد برود هشت فرسخ یا بیشتر باشد باید موقع رفتن نمازهای خود را شکسته بخواند و چنانچه در آنجا قصد ماندن ده روز کرد نمازش را تمام بخواند.
1365- مسأله 1365: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند اگر بعد از خواندن یک
نماز چهار رکعتی بخواهد به جائی که کمتر از چهار فرسخ است برود چنانچه مردد باشد که به محل اولش برگردد یا نه، یا به کلی از برگشتن به آنجا غافل باشد باید از وقتی که میرود تا برمیگردد و بعد از برگشتن نمازهای خود را تمام بخواند بلی اگر تصمیم دارد که دیگر به عنوان رجوع به محل اقامت به آنجا برنگردد احتیاط واجب این است که در راه رفتن به آن محل و در آنجا هم نماز شکسته بخواند و هم تمام ولی هنگام برگشت از آنجا نمازش شکسته است و اگر مسافت تا آن محل چهار فرسخ کمتر نباشد هنگام خروج از محل اقامت شکسته بخواند کافیست.
1366- مسأله 1366: اگر به خیال این که رفقایش میخواهند ده روز در محلی بمانند قصد کند که ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی بفهمد که آنها قصد نکردهاند اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود تا مدتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند.
1367- مسأله 1367: اگر مسافر بعد از رسیدن به هشت فرسخ، سی روز در محلی بماند و در تمام سی روز در رفتن و ماندن مردد باشد در طول این مدت نمازش شکسته است ولی بعد از گذشتن سی روز اگر چه مقدار کمی در آنجا بماند باید نماز را تمام بخواند ولی اگر پیش از رسیدن به هشت فرسخ در رفتن بقیه راه مردد شود از وقتی که مردد میشود باید نماز را تمام بخواند.
1368- مسأله 1368: مسافری که میخواهد نه روز یا کمتر در محلی بماند اگر بعد از آنکه نه روز یا کمتر را در آنجا ماند بخواهد دوباره نه روز دیگر یا کمتر بماند در تمام این مدت تا سی روز نمازش شکسته است ولی از روز سی و یکم باید نماز را تمام بخواند اگر چه به مقدار یک نماز بماند.
1369- مسأله 1369: مسافری که سی روز مردد بوده در صورتی باید نماز را تمام بخواند که سی روز را در یکجا بماند پس اگر مقداری از آن را در جائی و مقداری را در جای دیگر بماند بعد از تمام شدن سی روز هم باید نماز را شکسته بخواند.
1370- مسأله 1370: مسافر مخیّر است در شهر مکّه و شهر مدینه و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند یا شکسته، و در این سه مکان فرقی بین بناء اصلی و اوّلیّه و آنچه بعد اضافه شده نمیباشد، و نیز مسافر میتواند در حرم و رواق حضرت سید الشّهداء علیه السلام بلکه در مسجد متصل به حرم نماز را تمام یا شکسته بخواند.
1371- مسأله 1371: کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند اگر در غیر چهار مکانی که در مسأله پیش گفته شد عمداً نمازش را تمام بخواند، نمازش باطل است.
و نیز اگر فراموش کند که نماز مسافر شکسته است و تمام بخواند بنابر احتیاط واجب باید اگر وقت هم گذشته قضا نماید.
1372- مسأله 1372: کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند اگر بدون توجه و به طور عادت نمازش را تمام بخواند نمازش باطل است و نیز اگر حکم مسافر و سفر خود را فراموش کرده باشد در صورتی که وقت داشته باشد نمازش را دوباره بخواند بلکه اگر وقت هم گذشته باشد بنابر احتیاط واجب باید قضا نماید.
1373- مسأله 1373: مسافری که نمیداند در سفر باید نماز را شکسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحیح است.
1374- مسأله 1374: مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند اگر بعضی از خصوصیات آن را نداند مثلاً نداند که در سفر هشت فرسخی باید شکسته بخواند چنانچه تمام بخواند در صورتی که وقت باقی است باید نماز را شکسته بخواند و اگر وقت گذشته قضای نماز شکسته را باید بجا آورد.
1375- مسأله 1375: مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند اگر به گمان اینکه سفر او کمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند وقتی بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده نمازی را که تمام خوانده باید دوباره شکسته بخواند و اگر وقت هم گذشته قضای آن را به صورت شکسته بخواند.
1376- مسأله 1376: اگر فراموش کند که مسافر است و نماز را تمام بخواند چنانچه در وقت یادش بیاید باید شکسته بجا آورد و اگر بعد از وقت یادش بیاید قضای آن نماز بر او واجب نیست ولی اگر به علت نسیانِ حکم بوده، به احتیاط واجب قضای آن را در خارجِ
وقت بجا آورد.
1377- مسأله 1377: کسی که باید نماز را تمام بخواند اگر شکسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است.
1378- مسأله 1378: اگر مشغول نماز چهار رکعتی شود و در بین نماز یادش بیاید که مسافر است یا ملتفت شود که سفر او هشت فرسخ است چنانچه به رکوع رکعت سوّم نرفته باشد باید نماز را دو رکعتی تمام بخواند و اگر به رکوع رکعت سوّم رفته نمازش باطل است، و در صورتی که به مقدار خواندن یک رکعت هم وقت داشته باشد باید نماز را شکسته بخواند یا قضا کند.
1379- مسأله 1379: اگر مسافر بعضی از خصوصیات نماز مسافر را نداند مثلاً نداند که اگر چهار فرسخ برود و همان روز یا شب آن برگردد باید شکسته بخواند چنانچه به نیّت نماز چهار رکعتی مشغول نماز شود و پیش از رکوع رکعت سوّم مسأله را بفهمد باید نماز را دو رکعتی تمام کند و اگر در رکوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتی که به مقدار یک رکعت از وقت هم مانده باشد باید نماز را شکسته بخواند یا قضا کند.
1380- مسأله 1380: مسافری که باید نماز را تمام بخواند اگر به واسطۀ ندانستن مسأله به نیّت نماز دو رکعتی مشغول نماز شود و در بین نماز مسأله را بفهمد باید نماز را چهار رکعتی تمام کند، و احتیاط مستحب آن است که بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار رکعتی بخواند.
1381- مسأله 1381: مسافری که نماز نخوانده اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش برسد یا به جائی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند باید نماز را تمام بخواند و کسی که مسافر نیست اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت کند در سفر باید نماز را شکسته بخواند.
1382- مسأله 1382: اگر از مسافری که باید نماز را شکسته بخواند نماز ظهر و عصر یا عشاء قضا شود باید آن را دو رکعتی قضا نماید اگر چه بخواهد در وطن قضای آن را بجا آورد، و اگر از کسی که مسافر نیست یکی از این سه نماز قضا شود باید چهار رکعتی قضا نماید اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نماید.
1383- مسأله 1383: مستحب است مسافر، بعد از هر نمازی که شکسته میخواند سی مرتبه بگوید: «سُبْحانَ اللّهِ وَ الحَمْد للّهِ و لا اله الا الله وَ اللّهُ اکْبَر».
1384- مسأله 1384: کسی که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده باید قضای آن را بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده یا به واسطۀ مستی نماز نخوانده باشد.
ولی نمازهای یومیهای را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده است، قضا ندارد.
1385- مسأله 1385: اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازی را که خوانده باطل بوده، باید قضای آن را بجا آورد.
1386- مسأله 1386: اگر بچه قبل از تمام شدن وقت و لو به مقدار یک رکعت بالغ شود، نماز به نحو اداء بر او واجب است و چنانچه ترک نماید، قضاء آن نماز بر او واجب است و همچنین اگر زن حائض یا نفساء قبل از تمام شدن وقت، عذر آنان برطرف شود و بتوانند با غسل و لو یک رکعت از نماز را در وقت درک بکنند.
1387- مسأله 1387: بر شخصی که نماز جمعه واجب است چنانچه آن را در وقتش انجام ندهد لازم است نماز ظهر را بخواند و چنانچه نماز ظهر را هم ترک کرد باید قضاء نماز ظهر را بجا آورد.
1388- مسأله 1388: قضاء نمازهای واجب را در هر وقتی از شبانهروز میتوان انجام داد چه در سفر و چه در حضر، لکن در حضر چنانچه بخواهد نماز در سفر را قضا کند باید به صورت قصر قضا کند و برعکس چنانچه بخواهد در سفر نماز قضا شده در حضر را انجام دهد باید به صورت تمام قضا کند.
1389- مسأله 1389: چنانچه نماز در مکانهایی که مانند مسجد الحرام مکلف مخیر بین قصر و اتمام است خوانده نشود، احتیاط واجب آن است که چنانچه در غیر آن امکنه قضاء کند به صورت قصر انجام دهد و چنانچه در همان امکنه بخواهد قضا کند مخیر است بین قصر و اتمام.
1390- مسأله 1390: کسی که نماز قضا دارد باید در خواندن آن سستی نکند لکن واجب نیست فوراً آن را انجام دهد.
1391- مسأله 1391: کسی که نمازِ قضای روزی که میخواهد نماز اداء را بخواند بر او واجب باشد، احتیاط واجب تقدیم نماز قضاء بر نماز اداء همان روز است.
1392- مسأله 1392: کسی که نماز قضا دارد میتواند نماز مستحبی بخواند.
1393- مسأله 1393: احتیاط واجب، رعایت ترتیب در قضاء نمازهای یومیه است، برای کسی که ترتیب قضا شدن نمازهای خود را میداند و در نمازهایی که در اداء آنها ترتیب لازم است مانند نماز ظهر و عصر، لازم است در قضا ترتیب بین آنها رعایت شود.
1394- مسأله 1394: اگر بخواهد قضای چند نماز غیر یومیه مانند نماز آیات را بخواند یا مثلاً بخواهد قضای یک نماز یومیه و چند نماز غیر یومیه را بخواند، لازم نیست آنها را به ترتیب قضا نماید.
1395- مسأله 1395: اگر کسی نداند که نمازهایی که از او قضا شده کدام یک جلوتر بوده لازم نیست به طوری بخواند که ترتیب حاصل شود و میتواند هرکدام را مقدم بدارد.
1396- مسأله 1396: اگر برای میتی میخواهند نماز قضا بدهند و ورثۀ علم به ترتیب نمازهای فوت شده داشته باشند بنابر احتیاط لازم است ترتیب رعایت شود، و بنابراین صحیح نیست برای میت چند نفر را در یک وقت برای نماز اجیر نمود و لازم است برای هر یک از آنها وقتی را معین نمود و اگر ترتیب قضا شدن را نمیدانند این شرط لازم نیست.
1397- مسأله 1397: کسی که چند نماز از او قضا شده و شمارۀ آنها را نمیداند مثلاً نمیداند چهار تا بوده یا پنج تا، چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافی است، لکن احتیاط واجب آن است چنانچه شمارۀ آنها را قبلاً میدانسته و بعد فراموش نموده مقدار زیادتر را بخواند.
1398- مسأله 1398: تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهای خود عاجز باشد، دیگری نمیتواند به عنوان نائب نمازهای او را قضا کند.
1399- مسأله 1399: نماز قضا را با جماعت میشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند مثلاً اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا
عصر امام بخواند اشکال ندارد.
1400- مسأله 1400: مستحب است بچّۀ ممیّز یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند، بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
اگر پدر نماز خود را به جهت عذری که داشته است بجا نیاورده باشد، بر پسر بزرگتر واجب است که بعد از مرگش بجا آورد، یا برای او اجیر بگیرد بلکه اگر از روی نافرمانی هم ترک کرده باشد، بنابر احتیاط واجب همینطور عمل کند. و اگر پدر روزه را به جهت مرض یا سفر نگرفته باشد در صورتی که در زمان حیات میتوانسته قضا کند و نکرده باید پسر بزرگتر قضا کند.
1401- مسأله 1401: احتیاط واجب آن است که پسر بزرگتر نماز و روزه فوتشدۀ مادر را قضا نماید.
1402- مسأله 1402: بر پسر بزرگتر قضاء نمازهای مربوط به خود پدر و مادر واجب است اما قضاء نمازهایی که بر آنها به نحو استیجار واجب شده یا اینکه از پدر یا مادر آنها بر ذمّه آنها بوده، واجب نیست.
1403- مسأله 1403: بر پسرِ پسر (نوه) قضای نماز میّت در صورتی که در حال مردن میّت، از همه بچههای او بزرگتر باشد واجب نیست، و احتیاط واجب آن است که اگر میّت فرزندی نداشته باشد، نمازهای او را قضا کند.
1404- مسأله 1404: لازم نیست که پسر بزرگتر در حال مردن پدر یا مادر، بالغ باشد بلکه چنانچه طفل باشد بعد از بلوغ لازم است قضا کند و چنانچه قبل از بلوغ بمیرد بر فرزند بعدی واجب نیست.
1405- مسأله 1405: چنانچه یکی از اولاد از نظر سنّی بزرگتر و دیگری از جهت بلوغ بزرگتر باشد قضاء نماز بر اوّلی واجب است.
1406- مسأله 1406: لازم نیست پسر بزرگتر وارث میّت باشد، بنابراین حتی اگر از ارث به
یکی از اسباب منع مانند قتل یا کفر، ممنوع باشد، قضا واجب است.
1407- مسأله 1407: اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است، قضا بر هیچ کدام واجب نیست، لکن احتیاط مستحب آن است که نماز و روزه پدر یا مادر را بین خودشان تقسیم کنند یا به وسیلۀ قرعه یکی را برای انجام آن معیّن نمایند.
1408- مسأله 1408: اگر میّت وصیّت کرده باشد که برای نماز و روزۀ او اجیر بگیرند، بعد از آن که اجیر، نماز و روزۀ او را به طور صحیح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست و همچنین اگر کسی مجاناً از طرف میّت، نماز و روزۀ او را قضا نماید.
1409- مسأله 1409: در بلند خواندن یا آهسته خواندن نماز، پسر بزرگتر باید به وظیفۀ خویش عمل نماید یعنی قضاء نماز صبح و مغرب و عشاء را باید بلند بخواند اگر چه از طرف مادر قضا نماید.
1410- مسأله 1410: چنانچه دو پسر با یکدیگر دوقلو باشند، آن کسی که زودتر متولد شده است بزرگتر است و لو اینکه نطفۀ دیگری زودتر منعقد شده باشد.
1411- مسأله 1411: در صورتی که شخص در وسط وقت بعد از گذشتن مقداری که امکان خواندن نماز در آن بود بمیرد، قضاء آن نماز بر پسر بزرگتر واجب است.
1412- مسأله 1412: در صورتی که میت پسر نداشته باشد بر دیگران واجب نیست نماز قضای میت را بخوانند، و چنانچه وصیت به قضا کرده باشد باید از ثلث مال او انجام داد.
1413- مسأله 1413: اگر پسر بزرگتر قبل از تمکن از قضا نمازها و روزههای فوت شده پدر بمیرد باید پسر کوچکتر از او آنها را قضا کند.
1414- مسأله 1414: مستحب است نمازهای واجب خصوصاً نمازهای یومیّه را به جماعت بخوانند، و در نماز صبح و مغرب و عشا خصوصاً برای همسایه مسجد و کسی که صدای اذان مسجد را میشنود بیشتر سفارش شده است.
1415- مسأله 1415: در روایتی وارد شده است که اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند هر رکعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا کنند هر رکعتی ثواب ششصد نماز دارد و هرچه بیشتر شوند ثواب نمازشان بیشتر میشود تا به ده نفر برسند و عدّۀ آنان که از ده گذشت اگر تمام آسمانها کاغذ و دریاها مرکب و درختان قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند نمیتوانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.
1416- مسأله 1416: حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بیاعتنائی جایز نیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
1417- مسأله 1417: مستحبّ است انسان صبر کند که نماز را به جماعت بخواند، و نماز با جماعت از نمازِ اوّل وقت که فرادی یعنی تنها خوانده شود بهتر است. و نیز نماز جماعتی را که مختصر بخوانند از نماز فرادی که آن را طول بدهند بهتر میباشد.
1418- مسأله 1418: وقتی که جماعت برپا میشود مستحب است کسی که نمازش را فرادی خوانده دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد که نماز اوّلش باطل بوده نماز دوّم او کافی است.
1419- مسأله 1419: اگر امام یا مأموم بخواهد نمازی را که به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند در صورتی که جماعت دوّم و اشخاص آن غیر از اوّل باشند و او امام باشد اشکال ندارد.
1420- مسأله 1420: کسی که در نماز وسواس دارد و فقط در صورتی که نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت میشود باید نماز را با جماعت بخواند.
1421- مسأله 1421: اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کنند که نماز را به جماعت بخواند در صورتی که ترک آن موجب اذیت و ناراحتی یا اسائۀ ادب به پدر یا مادر باشد واجب است نماز را به جماعت بخواند.
1422- مسأله 1422: نمازهای مستحبّی را نمیشود به جماعت خواند مگر نماز استسقاء که برای آمدن باران میخوانند و همچنین نماز عید فطر و قربان را نیز میتوانند به جماعت بخوانند.
1423- مسأله 1423: موقعی که امام جماعت نماز یومیه میخواند هر کدام از نمازهای یومیه
را میشود به او اقتداء کرد ولی اگر امام نماز یومیهاش را احتیاطاً دوباره میخواند مأموم نمیتواند نماز خود را با او بخواند، مگر اینکه هر دو از جهت احتیاط مثل هم و از یک جهت باشند.
1424- مسأله 1424: اگر امام جماعت قضای نماز یومیه خود را میخواند میشود به او اقتدا کرد ولی اگر نمازش را احتیاطاً قضا میکند یا قضای احتیاطی نماز کس دیگر را میخواند اگر چه برای آن پول نگرفته باشد اقتدای به او اشکال دارد، مگر اینکه مأموم هم نماز احتیاطی از جهت احتیاطی که امام دارد، بخواند، ولی اگر انسان بداند نماز کسی که برای او قضا میخواند، فوت شده، اشکال ندارد.
1425- مسأله 1425: اگر امام در محراب باشد و کسی پشت سر او اقتدا کرده باشد کسانی که دو طرف محراب ایستادهاند و به واسطۀ دیوار محراب امام را نمیبینند نمیتوانند اقتدا کنند بلکه اگر کسی هم پشت سر امام اقتدا کرده باشد اقتدا کردن کسانی که دو طرف او ایستادهاند و به واسطۀ دیوار محراب، امام را نمیبینند بنابر احتیاط واجب صحیح نیست.
1426- مسأله 1426: اگر به واسطۀ درازی صف اوّل کسانی که دو طرف صف ایستادهاند امام را نبینند میتوانند اقتداء کنند، و نیز اگر به واسطۀ درازی یکی از صفهای دیگر کسانی که دو طرف آن ایستادهاند صف جلوی خود را نبینند میتوانند اقتداء نمایند.
1427- مسأله 1427: اگر صفهای جماعت تا درب مسجد برسد، کسی که مقابل درب پشت صف ایستاده نمازش صحیح است و نیز نماز کسانی که پشت سر او اقتدا میکنند صحیح است، ولی کسانی که دو طرف او ایستادهاند و صف جلو را نمیبینند بنابر احتیاط واجب اقتدا آنها صحیح نیست.
1428- مسأله 1428: کسی که پشت ستون ایستاده اگر از طرف راست یا چپ به واسطۀ مأموم دیگر به امام متّصل نباشد نمیتواند اقتداء کند ولی اگر از طرف راست یا چپ متّصل باشد میتواند اقتدا کند.
1429- مسأله 1429: جای ایستادن امام باید از جای مأموم بلندتر نباشد ولی اگر مکان امام مقدار خیلی کمی بلندتر باشد اشکال ندارد. و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام در طرفی که بلندتر است بایستد در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد و طوری باشد که به آن زمین
مسطح بگویند مانعی ندارد.
1430- مسأله 1430: در صحت اقتدا وحدت اجتماع و اتصال صفوف معتبر است بنابراین در ساختمان چند طبقه اگر طبقات فوقانی زیاد مرتفع نباشد و اتصال صفوف و وحدت عرفی جماعت صدق کند اقتدا صحیح است و الا صحیح نیست.
1431- مسأله 1431: اگر بین کسانی که در یک صف ایستادهاند بچّه ممیّز یعنی بچّهای که خوب و بد را میفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است میتوانند اقتدا کنند.
1432- مسأله 1432: بعد از تکبیر امام اگر صفِ جلو آماده نماز و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد کسی که در صف بعد ایستاده میتواند تکبیر بگوید ولی احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود.
1433- مسأله 1433: اگر بداند نمازِ یک صف از صفهای جلو باطل است در صفهای بعد نمیتواند اقتدا کند، و اگر نداند نماز آنان صحیح است یا نه، میتواند اقتدا کند.
1434- مسأله 1434: هرگاه بداند نماز امام باطل است مثلاً بداند امام وضو ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد نمیتواند به او اقتدا کند.
1435- مسأله 1435: اگر مأموم بعد از نماز بفهمد که امام عادل نبوده یا کافر بوده یا به جهتی نمازش باطل بوده مثلاً بیوضو نماز خوانده نماز جماعت مأموم صحیح است.
1436- مسأله 1436: اگر در بین نماز شک کند که اقتداء کرده یا نه، چنانچه در حالی باشد که وظیفه مأموم است مثلاً به حمد و سورۀ امام گوش میدهد میتواند نماز را به جماعت تمام کند و اگر مشغول کاری باشد که هم وظیفۀ امام و هم وظیفۀ مأموم است مثلاً در رکوع یا سجده باشد، باید نماز را به نیّت فرادی تمام نماید.
1437- مسأله 1437: انسان در بین نماز جماعت میتواند نیّت فرادی کند.
1438- مسأله 1438: اگر مأموم بعد از حمد و سورۀ امام نیّت فرادی کند لازم نیست حمد و سوره را بخواند ولی اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیّت فرادی نماید و یا بلافاصله پس از اقتدا قصد داشته که بعد از حمد و سوره امام نیت فرادی نماید بنابر احتیاط واجب حمد و سوره را از اوّل بخواند.
1439- مسأله 1439: اگر در بین نماز جماعت نیّت فرادی کند نباید دوباره نیّت جماعت کند،
حتی اگر بلافاصله بعد از نیت انفراد باشد - بنابر احتیاط واجب - ولی اگر مردّد شود که نیّت فرادی کند یا نه و بعد تصمیم بگیرد که نماز را با جماعت تمام کند، نمازش صحیح است.
1440- مسأله 1440: اگر شک کند که نیّت فرادی کرده یا نه، باید بنا بگذارد که نیّت فرادی نکرده است.
1441- مسأله 1441: اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و به رکوع امام برسد، اگر چه ذکر امام تمام شده باشد، نمازش به طور جماعت صحیح است و یک رکعت حساب میشود، امّا اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسد جماعتش باطل است. ولی نماز او به صورت فرادی صحیح است لذا آن را رکوع رکعت اول حساب کند و نماز خود را ادامه دهد هرچند احتیاط مستحب اعادۀ این نماز است.
1442- مسأله 1442: اگر موقعی که امام در رکوع است اقتداء کند و به مقدار رکوع خم شود و شک کند که به رکوع امام رسیده یا نه حکم مسألۀ قبل را دارد.
1443- مسأله 1443: اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و پیش از آنکه به اندازۀ رکوع خم شود امام سر از رکوع بردارد، میتواند نیّت فرادی کند یا صبر کند تا امام برای رکعت بعد برخیزد و آن را رکعت اوّل نماز خود حساب کند. ولی اگر برخاستن امام به قدری طول بکشد که نگویند این شخص نماز جماعت میخواند، باید نیّت فرادی نماید.
1444- مسأله 1444: اگر از اوّل نماز یا بین حمد و سوره اقتدا کند و پیش از آنکه به رکوع رود امام سر از رکوع بردارد نماز او به طور جماعت صحیح است و باید رکوع کند و خود را به امام برساند.
1445- مسأله 1445: اگر موقعی برسد که امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، باید بعد از نیّت و گفتن تکبیرة الإحرام بنشیند و تشهد را با امام بخواند ولی سلام را نگوید و صبر کند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بایستد و بدون آنکه دوباره نیّت کند و تکبیر بگوید حمد و سوره را بخواند و آن را رکعت اوّل نماز خود حساب کند.
1446- مسأله 1446: مأموم نباید جلوتر از امام بایستد و بنابر احتیاط واجب قدری عقبتر از
امام بایستد و چنانچه قامت او بلندتر از امام باشد به طوری که عقبتر از امام میایستد امّا در رکوع و سجودش جلوتر از امام باشد اشکال ندارد.
1447- مسأله 1447: احتیاط واجب آن است که اگر مأموم یک مرد باشد، است طرف راست امام بایستد، و اگر زن باشد، در طرف راست امام طوری بایستد که جای سجدهاش مساوی زانو یا قدم امام باشد، و اگر یک مرد و یک زن و یا یک مرد و چند زن باشند مرد طرف راست امام و باقی پشت سر امام بایستند، و اگر چند مرد و چند زن باشند مردها عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
1448- مسأله 1448: در نماز جماعت بین مأموم و امام نباید پرده و مانند آن که پشت آن دیده نمیشود فاصله باشد، و همچنین است بین انسان و مأموم دیگری که انسان به واسطۀ او به امام متّصل شده است ولی اگر مأموم زن باشد و امام مرد فاصله شدن پرده و مانند آن اشکال ندارد، و فاصله شدن پرده و مانند آن بین زن و مأموم دیگری که مرد است و زن به واسطۀ او به امام متّصل شده است اشکال ندارد.
1449- مسأله 1449: اگر بعد از شروع به نماز بین مأموم و امام، یا بین مأموم و کسی که مأموم به واسطۀ او متّصل به امام است، پرده یا چیز دیگری که پشت آن را نمیتوان دید فاصله شود، نمازش فرادی میشود و باید طبق وظیفۀ فرادی نماز خود را تمام کند.
1450- مسأله 1450: احتیاط واجب آن است که بین جای سجدۀ مأموم و جای ایستادن امام بیشتر از یک قدم معمولی فاصله نباشد. و نیز اگر انسان به واسطۀ مأمومی که جلوی او ایستاده به امام متّصل باشد بنابر احتیاط واجب باید فاصلۀ جای سجدهاش از جای ایستادن او بیشتر از یک قدم معمولی نباشد و احتیاط مستحب آن است که جای سجدۀ مأموم با جای کسی که جلو او ایستاده، هیچ فاصله نداشته باشد.
1451- مسأله 1451: اگر مأموم به واسطۀ کسی که طرف راست یا چپ او اقتدا کرده به امام متّصل باشد و از جلو به امام متّصل نباشد، چنانچه بیشتر از یک قدم معمولی فاصله نداشته باشد نمازش صحیح است.
1452- مسأله 1452: اگر در نماز، بین مأموم و امام یا بین مأموم و کسی که مأموم به واسطۀ او به امام متّصل است بیشتر از یک قدم فاصله پیدا شود نمازش فرادی میشود و صحیح
است.
1453- مسأله 1453: اگر نماز همۀ کسانی که در صف جلو هستند تمام شود یا همه نیّت فرادی کنند اگر فاصله به اندازۀ یک قدم معمولی بیشتر نباشد نماز صف بعد به طور جماعت صحیح است و اگر فاصله بیشتر از این مقدار باشد فرادی میشود و باید طبق وظیفۀ فرادی نماز خود را تمام کنند.
1454- مسأله 1454: اگر در رکعت دوّم اقتدا کند، قنوت و تشهّد را با امام میخواند و احتیاط آن است که موقع خواندن تشهّد انگشتان دست و سینۀ پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند کند، و باید بعد از تشهّد با امام برخیزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر برای سوره وقت ندارد، حمد را تمام کند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند، یا نیّت فرادی کند و نمازش صحیح است.
1455- مسأله 1455: اگر موقعی که امام در رکعت دوّم نماز چهار رکعتی است اقتدا کند، باید در رکعت دوّم نمازش که رکعت سوّم امام است بعد از دو سجده بنشیند و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخیزد و چنانچه برای گفتن سه مرتبه تسبیحات وقت ندارد، یک مرتبه بگوید و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
1456- مسأله 1456: اگر امام در رکعت سوّم یا چهارم باشد و مأموم بداند که اگر اقتدا کند و حمد را بخواند به رکوع امام نمیرسد، بنابر احتیاط واجب باید صبر کند تا امام به رکوع رود، بعد اقتدا کند.
1457- مسأله 1457: اگر در رکعت سوّم یا چهارم امام اقتدا کند، باید حمد و سوره را بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد، باید حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند، ولی اگر در سجده به امام برسد بهتر آن است که احتیاطاً نماز را دوباره بخواند.
1458- مسأله 1458: کسی که یقین دارد، اگر سوره یا قنوت را بخواند به رکوع امام میرسد، چنانچه سوره یا قنوت را بخواند و به رکوع نرسد نمازش صحیح است.
1459- مسأله 1459: کسی که اطمینان دارد که اگر سوره را شروع کند یا تمام نماید به رکوع امام میرسد باید سوره را شروع کند یا اگر شروع کرده تمام نماید ولی اگر با تأخیر زیاد به رکوع میرسد لازم نیست سوره را بخواند و یا اگر شروع کرده لازم نیست
آن را تمام کند.
1460- مسأله 1460: اگر امام ایستاده باشد و مأموم نداند که در کدام رکعت است میتواند اقتدا کند، ولی باید حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر چه بعد بفهمد که امام در رکعت اوّل یا دوّم بوده، نمازش صحیح است.
1461- مسأله 1461: اگر به خیال اینکه امام در رکعت اوّل یا دوّم است حمد و سوره نخواند و بعد از رکوع بفهمد که در رکعت سوّم یا چهارم بوده نمازش صحیح است، ولی اگر پیش از رکوع بفهمد باید حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در خود را به امام برساند.
1462- مسأله 1462: اگر به خیال اینکه امام در رکعت سوّم یا چهارم است حمد و سوره بخواند و پیش از رکوع یا بعد از آن بفهمد که در رکعت اوّل یا دوّم بوده، نمازش صحیح است، و اگر در بین حمد و سوره بفهمد لازم نیست آنها را تمام کند.
1463- مسأله 1463: اگر موقعی که مشغول نماز مستحبّی است جماعت برپا شود، چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت برسد، مستحبّ است نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود بلکه اگر اطمینان نداشته باشد که به رکعت اوّل میرسد مستحبّ است به همین دستور رفتار نماید.
1464- مسأله 1464: اگر موقعی که مشغول نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی است جماعت برپا شود، چنانچه به رکوع رکعت سوّم نرفته و اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت برسد، مستحبّ است به نیّت نماز مستحبّی نماز را دو رکعتی تمام کند و خود را به جماعت برساند.
1465- مسأله 1465: اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهّد یا سلام اوّل باشد لازم نیست نیّت فرادی کند.
1466- مسأله 1466: کسی که یک رکعت از امام عقب مانده وقتی امام تشهّد رکعت آخر را میخواند میتواند نیّت فرادی کند و برخیزد و نماز را تمام کند و یا انگشتان دست و سینۀ پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر کند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد.
1467- مسأله 1467: امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و عادل و حلالزاده باشد و نماز را به طور صحیح بخواند و نیز امام جماعت باید مرد باشد حتی برای زنان - بنابر احتیاط واجب - و اقتدا کردن بچّۀ ممیّز که خوب و بد را میفهمد به بچّۀ ممیّز دیگر مانعی ندارد.
1468- مسأله 1468: عدالت امام جماعت باید برای مأموم محرز باشد و با شک در اصل عدالت نمیتوان به او اقتدا کرد و در صورتی که امامی را که عادل میدانسته، اگر شک کند به عدالت خود باقی است یا نه، میتواند به او اقتدا نماید.
1469- مسأله 1469: کسی که ایستاده نماز میخواند، نمیتواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند اقتدا کند. و کسی که نشسته نماز میخواند نمیتواند به کسی که خوابیده نماز میخواند اقتدا نماید.
1470- مسأله 1470: کسی که نشسته نماز میخواند، میتواند به کسی که نشسته نماز میخواند اقتدا کند ولی بنابر احتیاط واجب کسی که خوابیده است نباید به کسی که نشسته و یا خوابیده نماز میخواند اقتدا کند.
1471- مسأله 1471: اگر امام جماعت به واسطۀ عذری یا تیمّم یا با وضوی جبیرهای نماز بخواند، میشود به او اقتدا کرد ولی اگر به واسطۀ عذر با لباس نجس نماز میخواند بنابر احتیاط واجب نباید به او اقتدا کرد.
1472- مسأله 1472: اگر امام جماعت مرضی دارد که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند بنابر احتیاط واجب، نمیشود به او اقتدا کرد.
1473- مسأله 1473: بنابر احتیاط واجب کسی که بیماری جذام (خوره) یا برص (پیسی) دارد، و کسی که حدّ شرعی خورده است نباید امام جماعت شود.
1474- مسأله 1474: موقعی که مأموم نیّت میکند، باید امام را معیّن کند ولی دانستن اسم او لازم نیست، مثلاً اگر نیّت کند اقتدا میکنم به امام حاضر نمازش صحیح است.
1475- مسأله 1475: مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیز نماز را خودش بخواند، ولی اگر رکعت اوّل یا دوّم او رکعت سوّم یا چهارم امام باشد، باید حمد و سوره را بخواند.
1476- مسأله 1476: اگر مأموم در رکعت اوّل و دوّم نماز صبح و مغرب و عشا صدای حمد و سورۀ امام را بشنود، اگر چه کلمات را تشخیص ندهد، نباید حمد و سوره را بخواند و اگر صدای امام را نشنود، مستحبّ است حمد و سوره را بخواند ولی باید آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند اشکال ندارد.
1477- مسأله 1477: اگر مأموم بعضی از کلمات حمد و سورۀ امام را بشنود، احتیاط واجب آن است که حمد و سوره را نخواند.
1478- مسأله 1478: اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند، یا خیال کند صدائی را که میشنود صدای امام نیست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صدای امام بوده، نمازش صحیح است.
1479- مسأله 1479: اگر شک کند که صدای امام را میشنود یا نه، یا صدائی بشنود و نداند صدای امام است یا صدای کس دیگر، میتواند حمد و سوره را به قصد قربت مطلقه بخواند.
1480- مسأله 1480: احتیاط واجب آن است که مأموم در رکعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند و مستحب است به جای آن ذکر بگوید.
1481- مسأله 1481: مأموم نباید تکبیرة الاحرام را پیش از امام بگوید بلکه احتیاط واجب آن است که تا تکبیر امام تمام نشده تکبیر نگوید.
1482- مسأله 1482: اگر مأموم عمداً پیش از امام سلام دهد نمازش اشکال دارد. (1)ولی اگر نیت فرادی کند یا سهواً پیش از امام سلام دهد، نمازش صحیح است و لازم نیست دوباره سلام دهد.
1483- مسأله 1483: اگر مأموم غیر از تکبیرة الاحرام و سلام چیزهای دیگر نماز را پیش از امام بگوید اشکال ندارد، ولی اگر آنها را بشنود یا بداند امام چه وقت میگوید، احتیاط
1) 1) - یعنی بنابر احتیاط واجب به این نماز اکتفا نکند و نماز را اعاده کند.
مستحب آن است که پیش از امام نگوید.
1484- مسأله 1484: مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده میشود، کارهای دیگر آن مانند رکوع و سجود را با امام یا کمی بعد از امام بجا آورد. و اگر عمداً پیش از امام یا با تأخیر زیاد بعد از امام انجام دهد معصیت کرده و احتیاط واجب آن است که نماز را تمام کند و دوباره بخواند.
1485- مسأله 1485: اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع بردارد چنانچه امام در رکوع باشد باید به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمیکند ولی اگر به رکوع برگردد و پیش از آنکه به رکوع برسد امام سر بردارد نمازش باطل است.
1486- مسأله 1486: اگر اشتباهاً سر بردارد و ببیند امام در سجده است باید به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده این اتّفاق بیفتد برای زیاد شدن دو سجده که رکن است نماز باطل نمیشود.
1487- مسأله 1487: کسی که اشتباهاً پیش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد و هنوز به سجده نرسیده امام سر بردارد نمازش صحیح است ولی اگر در هر دو سجده از یک رکعت این اتّفاق بیفتد نمازش باطل میشود.
1488- مسأله 1488: اگر اشتباهاً سر از رکوع یا سجده بردارد و سهواً یا به خیال اینکه به امام نمیرسد به رکوع یا سجده نرود، نمازش صحیح است.
1489- مسأله 1489: اگر سر از سجده بردارد و ببیند امام در سجده است چنانچه به خیال اینکه سجدۀ اوّل امام است به قصد این که با امام سجده کند به سجده رود و بفهمد سجدۀ دوّم امام بوده سجدۀ دوّم او حساب میشود، و اگر به خیال این که سجدۀ دوّم امام است به سجده رود و بعد از سر برداشتن از سجده بفهمد سجدۀ اوّل امام بوده متابعت از امام جماعت به حساب میآید و باید بار دیگر با امام به سجده رود و در هر دو صورت احتیاط واجب آن است که نماز را به جماعت تمام کند و دوباره بخواند.
1490- مسأله 1490: اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر سر بردارد به
مقداری از قرائت امام میرسد چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود نمازش صحیح است و اگر عمداً برنگردد و این باعث شود که مقداری از قرائت امام را درک نکند نمازش باطل است و بنابر احتیاط مستحب در هر دو رکوع ذکر را بگوید لیکن احتیاط واجب آن است که در رکوع اوّل یک ذکر صغیر بیشتر نگوید.
1491- مسأله 1491: اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر برگردد به چیزی از قرائت امام نمیرسد، به احتیاط واجب باید صبر کند تا امام به او برسد و نمازش صحیح است.
1492- مسأله 1492: اگر سهواً پیش از امام به سجده رود، در صورتی که صبر کند تا امام به او برسد نمازش صحیح است.
1493- مسأله 1493: اگر امام در رکعتی که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، یا در رکعتی که تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود مأموم نباید قنوت و تشهد را بخواند ولی نمیتواند پیش از امام به رکوع رود، یا پیش از ایستادن امام بایستد بلکه باید با علامت و اشارهای به او حالی کند و اگر نشد صبر کند تا امام تشهّد یا قنوت را تمام کند و بقیّه نماز را با او بخواند.
1494- مسأله 1494: مستحب است امام در وسط صف بایستد و اهل علم و کمال و تقوی در صف اوّل بایستند.
1495- مسأله 1495: مستحب است صفهای جماعت منظم باشد و بین کسانی که در یک صف ایستادهاند فاصله نباشد و شانۀ آنان ردیف یکدیگر باشد.
1496- مسأله 1496: مستحب است بعد از گفتن «قَد قَامتِ الصَّلاةُ» مأمومین برخیزند.
1497- مسأله 1497: مستحب است امام جماعت حال مأمومی را که از دیگران ضعیفتر است رعایت کند و عجله نکند تا افراد ضعیف به او برسند و نیز مستحب است قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد مگر بداند همۀ کسانی که به او اقتدا کردهاند مایلند.
1498- مسأله 1498: مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذکرهائی که بلند میخواند صدای خود را به قدری بلند کند که دیگران بشنوند، ولی باید بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
1499- مسأله 1499: اگر امام در رکوع بفهمد کسی تازه رسیده و میخواهد اقتدا کند مستحب است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد برخیزد، اگر چه بفهمد کس دیگری هم برای اقتدا وارد شده است.
1500- مسأله 1500: اگر در صفهای جماعت جا باشد، مکروه است انسان تنها بایستد.
1501- مسأله 1501: مکروه است مأموم ذکرهای نماز را طوری بگوید که امام بشنود.
1502- مسأله 1502: مسافری که نماز ظهر و عصر و عشا را دو رکعت میخواند مکروه است در این نمازها به کسی که مسافر نیست اقتدا کند و کسی که مسافر نیست مکروه است در این نمازها به مسافر اقتدا نماید. یعنی ثواب کمتری دارد. هر چند نماز جماعت افضل از نماز فرادی است.
1503- مسأله 1503: نماز آیات به واسطۀ چهار چیز واجب میشود؛
اوّل: گرفتن خورشید،
دوّم: گرفتن ماه، اگر چه کمی از آنها گرفته شود و کسی هم از آن نترسد.
سوّم: زلزله اگر چه کسی هم نترسد.
چهارم: رعد و برق و بادهای سیاه و سرخ و مانند اینها در صورتی که بیشتر مردم بترسند.بنابر احتیاط واجب در حوادث وحشتناک زمینی مانند شکافته شدن و فرو رفتن زمین در صورتی که بیشتر مردم بترسند باید نماز آیات بخوانند.
1504- مسأله 1504: اگر چیزهائی که نماز آیات برای آنها واجب است بیشتر از یک بار اتّفاق بیفتد انسان باید برای هر یک از آنها یک نماز آیات بخواند، مثلاً اگر دو بار زلزله بشود باید دو نماز آیات بخواند اما اگر یک زلزله اتفاق افتد و به دنبال آن پسلرزه بیاید، پسلرزهها نماز مستقل ندارد. و همینطور اگر دو تا از آنها اتفاق بیفتد یعنی هم خورشید بگیرد و هم زلزله شود.
1505- مسأله 1505: کسی که چند نماز آیات بر او واجب است اگر همۀ آنها برای یک چیز بر او واجب شده باشد، مثلاً سه مرتبه خورشید گرفته و نماز آنها را نخوانده است موقعی که قضای آنها را میخواند، لازم نیست معیّن کند که برای کدام دفعۀ آنها باشد، و همچنین است اگر چند نماز برای رعد و برق و بادهای سیاه و سرخ و مانند اینها بر او واجب شده باشد ولی اگر برای آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، یا برای دوتای اینها نمازهائی بر او واجب شده باشد بنابر احتیاط واجب باید موقع نیّت معیّن کند؛ نماز آیاتی را که میخواند برای کدامیک از آنها است.
1506- مسأله 1506: چیزهائی که نماز آیات برای آنها واجب است در هر شهری اتّفاق بیفتد فقط مردم همان شهر باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست، ولی اگر مکان آنها به قدری نزدیک باشد که با آن شهر یکی حساب شود، نماز آیات بر آنها هم واجب است.
1507- مسأله 1507: از وقتی که خورشید یا ماه شروع به گرفتن میکند انسان باید نماز آیات را بخواند و بنابر اقوی وقت آن تا زمانی است که همۀ آن باز نشده باشد. و بنابر احتیاط واجب باید به قدری تأخیر نیندازد که شروع به باز شدن کند.
1508- مسأله 1508: اگر خواندن نماز آیات را به قدری تأخیر بیندازد که آفتاب یا ماه شروع به بازشدن کند، بنابر احتیاط واجب باید نیّت اداء و قضا نکند ولی اگر بعد از بازشدن تمام آن، نماز بخواند باید نیّت قضا نماید.
1509- مسأله 1509: اگر مدّت گرفتن خورشید یا ماه بیشتر از خواندن یک رکعت باشد ولی انسان نماز را نخواند تا به اندازۀ خواندن یک رکعت به آخر وقت آن مانده باشد باید نیّت ادا کند.
1510- مسأله 1510: موقعی که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتّفاق میافتد، انسان باید فوراً نماز آیات را بخواند و اگر نخواند معصیت کرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا است.
1511- مسأله 1511: اگر بعد از بازشدن آفتاب یا ماه بفهمد که تمام آن گرفته بوده، باید قضای نماز آیات را بخواند، ولی اگر بفهمد مقداری از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نیست.
1512- مسأله 1512: اگر عدّهای بگویند که خورشید یا ماه گرفته است چنانچه انسان از گفته آنان یقین پیدا نکند و نماز آیات نخواند و بعد معلوم شود راست گفتهاند، در صورتی که تمام خورشید یا ماه گرفته باشد باید نماز آیات را بخواند، و اگر دو نفر که عادل بودن آنان معلوم نیست بگویند خورشید یا ماه گرفته بعد معلوم شود که عادل بودهاند باید نماز آیات را بخواند بلکه اگر در هر دو صورت معلوم شود که مقداری از آن گرفته احتیاط واجب آن است که نماز آیات را بخواند.
1513- مسأله 1513: اگر انسان به گفته منجّمین و کسانی که از روی قاعدۀ علمی وقت گرفتن خورشید و ماه را میدانند، اطمینان پیدا کند که خورشید یا ماه گرفته، باید نماز آیات را بخواند و نیز اگر بگویند فلان وقت خورشید یا ماه میگیرد و فلان مقدار طول میکشد و انسان به گفته آنان اطمینان پیدا کند باید به حرف آنان عمل نماید، مثلاً اگر بگویند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن میکند نباید نماز آیات را تا آن وقت تأخیر بیندازد.
1514- مسأله 1514: اگر بفهمد نماز آیاتی که خوانده باطل بوده، باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
1515- مسأله 1515: اگر در وقت نماز یومیّه نماز آیات هم بر انسان واجب شود، چنانچه برای هر دو نماز وقت دارد هرکدام را اوّل بخواند اشکال ندارد، و اگر وقت یکی از آن دو تنگ باشد، باید اوّل آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد باید اوّل نماز یومیّه را بخواند.
1516- مسأله 1516: اگر در بین نماز یومیّه بفهمد که وقت نماز آیات تنگ است، چنانچه وقت نماز یومیه هم تنگ باشد، باید آن را تمام کند بعد نماز آیات را بخواند. و اگر وقت نماز یومیه تنگ نباشد باید آن را بشکند و اوّل نماز آیات، بعد نماز یومیّه را بجا آورد.
1517- مسأله 1517: اگر در بین نماز آیات بفهمد که وقت نماز یومیّه تنگ است باید نماز
آیات را رها کند و مشغول نماز یومیه شود و بعد از آن که نماز را تمام کرد پیش از انجام کاری که نماز را بهم بزند، بقیۀ نماز آیات را از همان جا که رها کرده بخواند.
1518- مسأله 1518: اگر در حال حیض یا نفاسِ زن، آفتاب یا ماه بگیرد و تا آخر مدّتی که خورشید یا ماه باز میشوند در حال حیض یا نفاس باشد نماز آیات بر او واجب نیست، ولی بنابر احتیاط واجب بعد از پاک شدن قضا نماید. و همچنین اگر زلزله یا سایر آیات پدید آمد بنابر احتیاط واجب پس از پاک شدن نماز آیات را بجا آورد.
1519- مسأله 1519: نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد و دستور آن این است که انسان بعد از نیّت، تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند، و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد دوباره یک حمد و یک سوره بخواند باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوم را هم مثل رکعت اوّل بجا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد.
1520- مسأله 1520: در نماز آیات ممکن است انسان بعد از نیّت و تکبیر و خواندن حمد، آیههای یک سوره را پنج قسمت کند و یک قسمت از آن را بخواند و به رکوع رود و سر بردارد و بدون اینکه حمد بخواند، قسمت دوّم از همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همینطور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید، مثلاً به قصد سورۀ قُل هو اللّه احد، بِسم اللّه الرحمن الرّحیم بگوید و به رکوع رود، بعد بایستد و بگوید: قُل هُوَ اللّه احَد دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید: اللّهُ الصَّمَد باز به رکوع رود و بایستد و بگوید: لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یولَد و به رکوع رود، بازهم سر بردارد و بگوید: وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً احد، و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده کند و رکعت دوّم را هم مثل رکعت اوّل بجا آورد و بعد از سجدۀ دوّم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
1521- مسأله 1521: اگر در یک رکعت از نماز آیات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در
رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعی ندارد.
1522- مسأله 1522: چیزهائی که در نماز یومیه واجب و مستحب است در نماز آیات هم واجب و مستحب میباشد ولی در نماز آیات مستحب است به جای اذان و اقامه سه مرتبه به قصد امید ثواب بگویند: الصَّلاة.
1523- مسأله 1523: مستحب است بعد از رکوع پنجم و دهم بگوید: سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَه و نیز پیش از هر رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید، ولی بعد از رکوع پنجم و دهم گفتن تکبیر به عنوان بعد از رکوع مستحب نیست. ولی مستحب است به قصد قبل از سجده تکبیر بگوید.
1524- مسأله 1524: مستحب است پیش از رکوع دوّم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط یک قنوت پیش از رکوع دهم بخواند کافی است.
1525- مسأله 1525: اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش به جائی نرسد نماز باطل است.
1526- مسأله 1526: چنانچه گمان به عدد رکعات و یا افعال در نماز آیات برایش پیدا شود باید به گمان عمل نماید.
1527- مسأله 1527: اگر شک کند که در رکوع آخرِ رکعتِ اوّل است یا در رکوعِ اوّلِ رکعتِ دوّم و فکرش به جائی نرسد، نماز باطل است. ولی اگر مثلاً شک کند که چهار رکوع کرده یا پنج رکوع، چنانچه برای رفتن به سجدۀ خم نشده، باید رکوعی را که شک دارد بجا آورده یا نه، بجا آورد. و اگر برای رفتن به سجده خم شده، به شک خود اعتنا نکند.
1528- مسأله 1528: هر یک از رکوعهای نماز آیات رکن است که اگر عمداً یا اشتباهاً کم یا زیاد شود نماز باطل است.
1529- مسأله 1529: در زمان غیبت ولی عصر (عج) نماز جمعه واجب تخییری است (یعنی مکلّف میتواند روز جمعه به جای نماز ظهر نماز جمعه بخواند) ولی جمعه افضل است
و ظهر احوط و احتیاط بیشتر در آن است که هر دو را بجا آورد.
1530- مسأله 1530: کسی که نماز جمعه را بجا آورده واجب نیست نماز ظهر را هم بخواند، ولی احتیاط مستحب آن است که آن را نیز بجا آورد.
1531- مسأله 1531: نماز جمعه تنها توسط مردان منعقد میشود، ولی زنان هم میتوانند در آن شرکت کنند.
1532- مسأله 1532: نماز جمعه باید به جماعت برگزار شود و نمیتوان آن را به طور فرادی بجا آورد.
1533- مسأله 1533: همۀ شرائطی که در نماز جماعت معتبر است در نماز جمعه نیز لازم است، مانند: نبودن حائل، بالاتر نبودن جای امام، فاصلۀ بیش از حد نداشتن و غیر اینها. (1)
1534- مسأله 1534: همۀ شرائطی که در امام جماعت لازم است باید در امام جمعه هم باشد مانند: عقل، ایمان، حلالزادگی و عدالت. ولی امامت کودکان و زنان در نماز جمعه جائز نیست.
1535- مسأله 1535: کمترین فاصلۀ لازم بین دو نماز جمعه، یک فرسخ است.
1536- مسأله 1536: کمترین عدد لازم برای انعقاد نماز جمعه پنج نفر است که باید یکی از آنها امام باشد. پس نماز جمعه با کمتر از 5 نفر واجب نیست و منعقد نمیشود ولی اگر هفت نفر و بیشتر باشند فضیلت جمعه بیشتر خواهد بود. پنج نفر مذکور باید شرایط زیر را داشته باشند: 1 - مرد باشد. 2 - آزاد باشد. 3 - مسافری که نمازش شکسته است نباشد.
4 - بیمار و پیر نباشد. 5 - فاصلۀ او تا محل اقامت جمعه کمتر از دو فرسخ باشد. و بر کسانی که این شرایط را نداشته باشند واجب نیست حتی اگر نماز جمعه واجب تعیینی باشد. اما اگر بعد از تحقق جمعه در آن شرکت کنند نمازشان صحیح و کفایت از نماز ظهر میکند.
1) 1) - پیرامون شرائط، موانع، مبطلات، خلل، شک، سهو و غیره به فصل مربوط به نماز جماعت مراجعه شود.
1537- مسأله 1537: مسافر میتواند در نماز جمعه شرکت کند و در این صورت نماز ظهر از او ساقط است. لکن مسافرین به تنهایی (بدون شرکت حاضرین) نمیتوانند نماز جمعه تشکیل دهند و در این صورت نماز ظهر بر آنها واجب است. و نیز مسافر نمیتواند مکمّل عدد لازم (5 نفر) باشد ولی اگر مسافرین قصد اقامه (ده روز یا بیشتر) بنمایند میتوانند نماز جمعه تشکیل دهند.
1538- مسأله 1538: زنان میتوانند در نماز جمعه شرکت کنند و نمازشان صحیح است و مجزی از نماز ظهر است اما به تنهایی (بدون شرکت مردان) نمیتوانند نماز جمعه تشکیل دهند چنانکه نمیتوانند مکمل عدد لازم - 5 نفر هم باشند، زیرا نماز جمعه با شرکت مردان منعقد میشود.
1539- مسأله 1539: خنثی مشکله (1)میتواند در نماز جمعه شرکت کند ولی نمیتواند مکمل عدد لازم (5 نفر) یا امام جمعه باشد، پس اگر غیر از او فقط چهار نفر جمع شده باشند نماز جمعه برگزار نمیشود و باید نماز ظهر بخوانند.
1540- مسأله 1540: وقت نماز جمعه با زوال خورشید شروع میشود و احتیاط واجب آن است که از اوائل عرفی زوال تأخیر نیاندازند و اگر تأخیر افتاد احتیاط آن است که نماز ظهر را بخوانند.
1541- مسأله 1541: اگر امام خطبهها را قبلاً شروع کرده و هنگام زوال به پایان برساند و نماز جمعه را شروع کند صحیح است.
1542- مسأله 1542: جائز نیست امام جمعه خطبهها را آن قدر طولانی کند که وقت نماز بگذرد، و الا باید نماز ظهر را بخواند، زیرا نماز جمعه در خارج وقت آن قضا ندارد.
1543- مسأله 1543: اگر در بین نماز جمعه وقت آن تمام شود در صورتی که یک رکعت آن در وقت واقع شده باشد صحیح است، ولی احتیاط مستحب آن است که پس از اتمام آن،
1) 1) - کسی که مرد یا زن بودنش اصلاً معلوم نیست.
نماز ظهر را هم بجا آورد و اگر یک رکعت آن در وقت واقع نشده باطل است ولی احتیاط مستحب آن است که آن را تمام کند و سپس نماز ظهر را بخواند.
1544- مسأله 1544: اگر عمداً نماز جمعه را طوری به تأخیر بیندازند که تنها یک رکعت از وقت آن باقی باشد احتیاط واجب آن است که نماز ظهر را بجا آورند.
1545- مسأله 1545: اگر یقین دارد وقت به اندازهای هست که میتواند حد اقل واجب را در تحقق دو خطبه و دو رکعت نماز بجا آورد بین نماز جمعه و ظهر مخیر است و اگر یقین دارد که به این اندازه وقت نیست، باید نماز ظهر را بخواند و اگر شک دارد، نماز جمعه صحیح است ولی در صورتی که پس از نماز معلوم شود که حتی برای یک رکعت هم وقت باقی نبوده، باید نماز ظهر را بجا آورد، گرچه احتیاط مستحب آن است که اگر تنها یک رکعت آن هم در وقت واقع شده، نماز ظهر را بخواند.
1546- مسأله 1546: اگر مقدار وقت را میداند ولی شک دارد که در این مقدار میتواند نماز جمعه را بجا آورد یا نه، جایز است نماز جمعه را شروع کند، پس اگر وقت برای همۀ نماز کافی بود نمازش صحیح است و الا باید نماز ظهر را بجا آورد ولی احتیاط مستحب آن است که در این صورت اساساً نماز ظهر را اختیار کند.
1547- مسأله 1547: در صورتی که نماز جمعه با عدد کامل و در وقت دامنهدار شروع شده ولی مأمومی به رکعت اول نرسیده باشد، اگر به رکعت دوم، و لو به رکوع آن، برسد و اقتدا کند نمازش صحیح است و دومین رکعت نماز خود را به طور فرادی بجا میآورد.
1548- مسأله 1548: نماز جمعه دو رکعت است و کیفیت آن مانند نماز صبح است. و مستحب است که حمد و سوره با صدای بلند خوانده شود و در رکعت اول بعد از حمد، سورۀ جمعه و در رکعت دوم، سورۀ منافقین را قرائت نمایند.
1549- مسأله 1549: نماز جمعه دارای دو قنوت است، قنوت اول قبل از رکوع رکعت اول و قنوت دوم پس از رکوع رکعت دوم است.
1550- مسأله 1550: نماز جمعه دارای دو خطبه است که مانند اصل نماز، واجب بوده و باید
توسط امام جمعه ایراد شود و بدون این دو خطبه نماز جمعه محقق نمیشود.
1551- مسأله 1551: واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند و اگر اول نماز جمعه را بجا آورد باطل است، و در صورتی که وقت باقی است باید پس از ایراد خطبهها مجدداً نماز جمعه را بخواند ولی اگر نسبت به حکم مسأله جاهل بوده یا اشتباه کرده، اعادۀ خطبهها لازم نیست بلکه اعادۀ نماز هم لازم نیست.
1552- مسأله 1552: جائز است دو خطبه نماز جمعه قبل از ظهر شرعی ایراد شود به طوری که پایان خطبهها با ظهر شرعی مصادف باشد، ولی احتیاط مستحب آن است که آنها را در وقت ظهر بخواند.
1553- مسأله 1553: در خطبه اول واجب است حمد الهی، گرچه به هر لفظی که حمد الهی محسوب شود جائز است، ولی احتیاط مستحب آن است که به لفظ جلاله (الله) باشد و احتیاط واجب آن است که پس از آن به ثنای الهی بپردازد و سپس به پیغمبر اسلام درود فرستد، و واجب است مردم را به تقوی سفارش کند و یک سورۀ کوچک از قرآن را بخواند. و در خطبۀ دوم نیز حمد و ثنای الهی (به صورتی که ذکر شد) و درود بر پیغمبر اسلام واجب است. و احتیاط واجب آن است که در این خطبه نیز به تقوی سفارش کند و سورۀ کوچکی از قرآن تلاوت نماید. و احتیاط مستحب و مؤکد آن است که در خطبۀ دوم پس از درود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله به ائمۀ معصومین علیهم السلام نیز درود فرستد و برای مؤمنین استغفار کند. و بهتر است از خطبههای منسوب به امیر المؤمنین علیه السلام یا آنچه از ائمۀ معصومین علیهم السلام وارد شده انتخاب کند.
1554- مسأله 1554: شایسته است امامِ خطیب، بلیغ باشد و به تناسب اوضاع و احوال سخن گوید و عبارات فصیح و روان به کار برد، به حوادثی که در سراسر عالم بر مسلمین میگذرد به خصوص حوادث منطقۀ خود، آشنا باشد. مصالح اسلام و مسلمین را تشخیص دهد. چنان شجاع باشد که در راه خدا از ملامت و نکوهش احدی بیم به خود راه ندهد، در اظهار حق و ابطال باطل بر حسب شرائط زمان و مکان صراحت داشته باشد، اموری از قبیل مواظبت در اوقات نماز و عمل به روش صلحا و اولیاء خدا را که موجب تأثیر کلام او در مردم است رعایت کند، کارهای او با مواعظ و وعد و وعیدهایش
تطبیق نماید، از آنچه که موجب سبکی او و کلامش میشود حتی از قبیل پرگوئی، شوخی و بیهودهگوئی بپرهیزد و همۀ این امور را تنها برای خداوند رعایت کند و هدفش اعراض از دنیاپرستی و ریاست طلبی باشد که سرسلسلۀ همۀ گناهان است تا کلامش در جان مردم مؤثر افتد.
1555- مسأله 1555: شایسته است امامِ خطیب در خطبۀ نماز جمعه مصالح دین و دنیای مسلمین را تذکر دهد و مردم را در جریان مسائل زیان بار و سودمند کشورهای اسلامی و غیر اسلامی قرار دهد و نیازهای مسلمین را در امر معاد و معاش تذکر دهد و از امور سیاسی و اقتصادی آنچه را که در استقلال و کیان مسلمین نقش مهمی دارد گوشزد کند و کیفیت صحیح روابط آنان را با سایر ملل بیان نماید و مردم را از دخالتهای دول ستمگر و استعمارگر در امور سیاسی و اقتصادی مسلمین که منجر به استعمار و استثمار آنها میشود بر حذر دارد.خلاصه، نماز جمعه و دو خطبۀ آن نظیر حج و مراکز تجمع آن و نمازهای عید فطر و قربان و غیره از سنگرهای بزرگی است که متأسفانه کثیری از مسلمانان از وظائف مهم سیاسی خود در آن غافل ماندهاند، چنانچه از سایر پایگاههای عظیم سیاست اسلامی هم غافلند. اسلام دین سیاست آن هم در همۀ شئون آن است و کسی که در احکام قضائی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام اندکی تأمل کند متوجه این معنی میشود. هر کس گمان کند دین از سیاست جدا است جاهلی است که نه اسلام را میشناسد و نه سیاست را میداند.
1556- مسأله 1556: مستحب است امامِ خطیب در زمستان و تابستان عمامه داشته و ردائی از برد یمانی یا (عدنی) بپوشد و خود را بیاراید، تمیزترین لباسهای خود را بپوشد و بوی خوش به کار برد به طوری که با وقار و سکینه باشد، و قبل از خطابه هنگامی که مؤذن اذان میگوید او بر منبر قرار گرفته باشد تا اذان به پایان رسد و خطبه را آغاز کند، و هنگام صعود بر منبر خطابه روبروی مردم بایستد و سلام کند و مردم نیز با چهرههای خود از او استقبال کنند و به چیزی از قبیل کمان و شمشیر (اسلحه) و عصا تکیه کند، و مردم نیز خود را روبروی او قرار دهند.
1557- مسأله 1557: واجب است امام جمعه شخصاً و در حال ایستاده به ایراد خطبه بپردازد.
و اگر نتواند خطبهها را در حال ایستاده بخواند، باید دیگری به ایراد خطبه بپردازد و امامت نماز را هم به عهده گیرد. و اگر هیچکس برای ایراد خطبهها در حال ایستاده پیدا نشود. نماز جمعه ساقط و نماز ظهر واجب است.
1558- مسأله 1558: جائز نیست امام جمعه خطبهها و به خصوص موعظه و توصیه به تقوی را به آهستگی ادا کند و احتیاط واجب آن است که با صدای بلند به ایراد خطبه بپردازد به طوری که حد اقل عدد لازم (4 نفر) صدای او را بشنوند، بلکه احتیاط مستحب آن است که در هنگام موعظه و سفارش به تقوی صدای خود را چنان بلند نماید که همۀ حاضرین مواعظ او را بشنوند، و در مجامع بزرگ به توسط بلند گوها به خطبه بپردازد تا تشویق و تحذیر و مسائل مهمه را به گوش همگان برساند.
1559- مسأله 1559: احتیاط مستحب آن است که امام در حال خطبه سخنی غیر مربوط به خطبهها نگوید البته در فاصلۀ بین خطبهها و نماز، سخن گفتن بلامانع است.
1560- مسأله 1560: واجب است امام پس از خطبۀ اول مقدار کمی بنشیند و سپس به خطبۀ دوم بپردازد.
1561- مسأله 1561: احتیاط مستحب آن است که امام و مستمعین در حال خطبه، واجد طهارت کامل (که برای نماز معتبر است) باشند.
1562- مسأله 1562: احتیاط مستحب آن است که مأمومین در حال خطبه روبروی امام بوده و بیش از مقداری که در نماز میتوانند خود را از قبله منحرف کنند رو برنگردانند.
1563- مسأله 1563: واجب است مأمومین به خطبههای امام گوش فرا دهند، و احتیاط مستحب آن است که ساکت باشند و از حرف زدن بپرهیزند که صحبت کردن در وقت خطبهها مکروه است بلکه اگر سخن گفتن مأمومین موجب نشنیدن خطبه و از بین رفتن فایدۀ آن باشد، سکوت لازم است.
1564- مسأله 1564: احتیاط واجب آن است که امام جمعه در خطبه حمد الهی و درود بر پیغمبر و ائمه علیهم السلام را به زبان عربی ایراد نماید، گرچه او و مستمعین او عرب نباشند اما میتواند در مقام وعظ و توصیه به تقوی به زبان دیگری تکلم نماید. و احتیاط مستحب آن است که موعظه و آنچه را به مصالح مسلمین مربوط میشود به زبان
مستمعین ادا نماید، اگر مستمعین مختلفند آنها را به زبانهای مختلف تکرار کند. گرچه در صورتی که مأمومین بیش از حد نصاب (4 نفر) باشند میتواند به زبان حد نصاب (4 نفر) اکتفا نماید، ولی احتیاط مستحب آن است که آنها را به زبان خودشان موعظه کند.
1565- مسأله 1565: اذان دوم در روز جمعه بدعت و حرام است. یعنی نباید یک اذان قبل از خطبه و یک اذان بعد از خطبه بگویند.
1566- مسأله 1566: کسی که نماز جمعه را به امامی اقتدا کرده میتواند نماز عصر را نیز به همان امام اقتدا کند ولی اگر بخواهد احتیاطاً نماز ظهر را هم بخواند راه آن این است که پس از پایان نماز جماعت مجدداً نماز ظهر و عصر را بجا آورد مگر اینکه امام هم بعد از خواندن نماز جمعه احتیاطاً نماز ظهر را بجا آورده باشد که در این صورت اگر مأموم نیز همین طور عمل کرده لازم نیست نماز عصر را تکرار کند.
1567- مسأله 1567: اگر امام و مأموم بخواهند پس از نماز جمعه، نماز ظهر را احتیاطاً بجا آوردند میتوانند آن را به جماعت برگزار کنند ولی مأمومی که در نماز جمعه شرکت نکرده نمیتواند به این نماز اقتدا کند و اگر به این نماز اقتدا کند از نماز ظهر او مجزی نیست و باید آن را اعاده نماید.
1568- مسأله 1568: اگر مأمومی که رکوع رکعت اول امام جمعه را درک کرده به علت کثرت جمعیت یا غیر آن نتواند در سجدهها با امام همراهی کند در این صورت اگر بتواند (پس از قیام امام برای رکعت دوم) سجدهها را خود بجا آورده و قبل از رکوع رکعت بعد یا در حین آن به امام ملحق شود، نمازش صحیح است. و الا باید به حال خود باقی بماند تا امام به سجدههای رکعت دوم برسد آنگاه دو سجده را به نیت سجدههای رکعت اول نماز خود همراه امام بجا آورد و سپس رکعت دوم را فرادی بخواند و نمازش صحیح است.
ولی اگر آنها را به نیت سجدههای رکعت دوم و یا به نیت متابعت امام انجام دهد احتیاط واجب آن است که از آن دو سجده صرف نظر کرده و دو سجده دیگر به نیت سجدههای رکعت اول بجا آورد و سپس به رکعت دوم بپردازد و پس از اتمام نماز، نماز ظهر را هم
بجا آورد.
1569- مسأله 1569: اگر مأموم به قصد اتصال به نماز، در رکوع رکعت دوم تکبیر بگوید و به رکوع برود ولی شک کند که رکوع امام را درک کرده یا نه، نماز جمعۀ او محقق نمیشود و احتیاط واجب آن است که آن نماز را به نیت نماز ظهر فرادی به پایان برساند و سپس نماز ظهر را اعاده کند.
1570- مسأله 1570: اگر مأمومین پس از اتمام خطبهها و شروع نماز امام، از اقتدا به او خودداری کنند و امام را تنها بگذارند نماز جمعه منعقد نشده و باطل است و امام میتواند آن نماز را رها نموده و به نماز ظهر بپردازد، ولی احتیاط مستحب آن است که نیت خود را به ظهر برگرداند و پس از اتمام آن مجدداً نماز ظهر را بخواند و احتیاط بیشتر در آنست که نماز را به همان نیت نماز جمعه تمام کند و سپس نماز ظهر را بجا آورد.
1571- مسأله 1571: اگر نماز جمعه با عدد کامل (حد اقل 4 نفر به اضافۀ امام) منعقد شود - و لو اینکه فقط تکبیر آن را گفته باشند - و سپس متفرق شوند، نماز باطل میشود چه همۀ مأمومین یا بعضی از آنها متفرق شوند و امام باقی بماند و چه برعکس، چه یک رکعت کامل نماز را خوانده باشند و چه کمتر ولی احتیاط مستحب آن است که افراد باقیمانده نماز جمعه را تمام کنند سپس نماز ظهر را بجا آوردند اما اگر بعضی از آنها در اواخر رکعت دوم بلکه بعد از رکوع رکعت دوم متفرق شوند نماز جمعه صحیح است و احتیاط مستحب آن است که پس از آن نماز ظهر را بجا آورند.
1572- مسأله 1572: اگر عدد مأمومین بیش از حد لازم (4 نفر) برای نماز جمعه باشد پراکندگی عدهای از آنها مطلقاً ضرر ندارد، به شرط آنکه افراد باقیمانده از (4 نفر) کمتر نباشد.
1573- مسأله 1573: اگر پنج نفر (یا بیشتر) برای نماز جمعه مهیا شوند ولی در اثناء خطبهها یا بعد از آنها و قبل از اقامۀ نماز متفرق شوند و برنگردند به طوری که کمتر از 5 نفر باقی مانده باشند وظیفۀ افراد باقی مانده، نماز ظهر است.
1574- مسأله 1574: در صورتی که قبل از انجام مسمّای واجب در خطبه (یعنی حد اقلی از
واجبات خطبهها که بتوان آنها را خطبه نامید) عدهای از مأمومین متفرق شوند و کمتر از 4 نفر بمانند و پس از مدت کوتاهی برگردند (به طوری که عدد لازم - 5 نفر - کامل شود) اگر امام در این فاصله سکوت کرده باشد، پس از مراجعت مأمومین باید از نقطهای که خطبه را قطع نموده ادامه دهد ولی اگر (با وجود تقلیل مأمومین از حد نصاب لازم) قسمتهای واجب خطبه را ادامه داده و جریان امر به صورتی بوده که افراد پراکنده صدای او را نشنیدهاند باید پس از مراجعت آنها و تکمیل عدد قسمتهای واجب را که در غیاب آنها خوانده اعاده کند و اگر زمان بازگشت مأمومین طولانی باشد به طوری که عرفاً به یکپارچگی خطبه لطمه بزند باید امام خطبه را اعاده کند. چنانچه اگر با ورود مأمومین جدید هم عدد لازم - 5 نفر - کامل بشود اعادۀ خطبه ضروری است.
1575- مسأله 1575: اگر مأمومین بعد از خطبه یا در اثنای آن متفرق شوند (به طوری که کمتر از 5 نفر باقی بمانند) و سپس برگردند تا عدد لازم کامل شود در صورتی که مسمای خطبه محقق شده باشد اعادۀ خطبه واجب نیست، گرچه مدت تفرق طولانی باشد. و در صورتی که مسمای خطبه محقق نشده باشد، اگر علت تفرق، انصراف مأمومین از نماز جمعه بوده احتیاط واجب آن است که پس از بازگشت آنها، امام، خطبهها را از نو بخواند (و لو اینکه مدت تفرق کم باشد) و اگر علت تفرق و پراکندگی امری نظیر باران و غیره بوده در این صورت اگر مدت آن به قدری طولانی شود که عرفاً به یکپارچگی خطبه لطمه بزند واجب است خطبهها را از نو بخواند و الا خطبۀ قبلی را ادامه دهد و صحیح است.
1576- مسأله 1576: اگر در جایی نماز جمعه برگزار شد نباید در فاصلهای کمتر از یک فرسخی آن نماز جمعۀ دیگری منعقد شود. پس اگر با فاصلۀ یک فرسخ دو نماز جمعه اقامه شود هر دو صحیح است. لازم به تذکر است که میزان در مسافت، محل نماز جمعه است نه شهری که نماز جمعه در ان تشکیل شده است بنابراین در شهرهای بزرگی که طول آن چند فرسخ است میتوان چند نماز جمعه تشکیل داد.
1577- مسأله 1577: احتیاط مستحب آن است که قبل از اقامۀ نماز جمعه مطمئن شوند که در کمتر از حد مقرر نماز جمعۀ دیگری قبل از آنها و یا مقارن آنها برگزار نشده و نمیشود.
1578- مسأله 1578: اگر دو نماز جمعه در یک زمان و با فاصلۀ کمتر از حد معین (یک فرسخ) تشکیل شود هر دو باطل است. ولی اگر یکی از آنها قبلاً شروع شده و لو فقط تکبیرة الاحرام را گفته باشد دیگری باطل است، چه نمازگزاران بدانند که قبل از آنها یا بعد از آنها نماز جمعۀ دیگری در فاصلۀ کمتر برقرار شده و یا میشود و چه ندانند. و میزان در صحت، تقدم در نماز است نه در خطبهها. بنابراین اگر یکی از دو نماز جمعه در خطبهها مقدم بوده اما نماز دوم در شروع نماز تقدم داشته نماز دوم صحیح و اولی باطل خواهد بود.
1579- مسأله 1579: اگر یقین دارند که در فاصلۀ کمتر از حد لازم (یک فرسخ) نماز جمعهای برپا شده ولی شک دارند که آن نماز قبلاً برگزار شده یا نه، و یا شک دارند که ان نماز مقارن با آنها برگزار میشود یا نه، در هر دو صورت میتوانند خود نماز جمعهای تشکیل دهند. و همچنین است در صورتی که نسبت به اصل انعقاد نماز جمعه دیگر اطمینان نداشته باشند.
1580- مسأله 1580: اگر پس از پایان نماز جمعه متوجه شوند که نماز جمعۀ دیگری در کمتر از حد مقرر تشکیل شده و هر یک از دو گروه احتمال دهد قبل از دیگری به اقامۀ جمعه پرداخته، بر هیچ یک اعادۀ جمعه و نیز نماز ظهر واجب نیست. گرچه اعاده مطابق احتیاط استحبابی است ولی اگر گروه سومی خواسته باشند در همان محدوده اقامۀ جمعۀ دیگری بنمایند، باید یقین داشته باشند که آن دو نماز جمعه باطل است و اگر احتمال صحت یکی از آن دو را بدهند نمیتوانند اقامۀ جمعۀ دیگری بنمایند.
1581- مسأله 1581: در زمان غیبت ولی عصر (عج) که نماز جمعه واجب تعیینی نیست خریدوفروش و سایر معاملات هنگام اقامۀ نماز جمعه حرام نیست.
1582- مسأله 1582: نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام علیه السلام واجب است و
باید بجماعت خوانده شود و در زمان ما که امام علیه السلام غائب است، مستحب میباشد. و میشود آن را بجماعت یا فرادی خواند.
1583- مسأله 1583: وقت نماز عید فطر و قربان از اول آفتاب روز عید است تا ظهر.
1584- مسأله 1584: مستحب است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، و در عید فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کنند و زکات فطره را هم بدهند، بعد نماز عید را بخوانند.
1585- مسأله 1585: نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعد از خواندن حمد و سوره باید پنج تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و برکوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و برکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
1586- مسأله 1586: در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعا و ذکری بخوانند کافی است ولی بهتر است این دعا را بخوانند: «اللّهُمَّ اهْلَ الْکِبْریاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ اهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اهْلَ الْعَفوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اهْلَ التَّقْوی وَ الْمَغْفِرَةِ أَسْألُکَ بِحَقِّ هذاَ الْیَومِ الَّذیٖ جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاً وَ کَرامَةً وَ مَزیداً انْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ وَ انْ تُدْخِلَنیٖ فیٖ کُلِّ خَیْرٍ ادْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ محمّدٍ و انْ تُخْرِجَنیٖ مِنْ کُلِّ سُوءٍ اخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمّداً و آلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتک عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اللّهُمَّ انّیٖ أَسْألُکَ خَیْرَ ما سَألَکَ بِهِ عِبادُکَ الصَّالِحوُنَ وَ اعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الْمُخْلَصُونَ».
1587- مسأله 1587: مستحب است در نماز عید فطر و قربان قرائت را بلند بخوانند.
1588- مسأله 1588: نماز عید سورۀ مخصوصی ندارد ولی بهتر است که در رکعت اول آن سورۀ شمس (سورۀ 91) و در رکعت دوم سورۀ غاشیه (سورۀ 88) را بخوانند یا در رکعت اول سورۀ سبح اسم (سورۀ 87) و در رکعت دوم سورۀ شمس را بخوانند.
1589- مسأله 1589: مستحب است روز عید فطر قبل از نماز عید، به خرما افطار کند و در عید قربان بعد از نماز از گوشت قربانی بخورد.
1590- مسأله 1590: مستحب است پیش از نماز عید غسل کند و پیاده و پا برهنه و با وقار به نماز عید برود و عمامۀ سفید بر سر بگذارد.
1591- مسأله 1591: مستحب است در نماز عید بر زمین سجده کنند و در حال گفتن تکبیرها دستها را بلند کنند و نماز را بلند بخوانند.
1592- مسأله 1592: مستحب است نماز عید را در صحرا بخوانند ولی در مکه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.
1593- مسأله 1593: بعد از نماز مغرب و عشاءِ شبِ عید فطر و بعد از نمازِ صبح و ظهر و عصرِ روز عید و نیز بعد از نمازِ عید فطر مستحب است این تکبیرها را بگوید: «اللّهُ اکْبَرُ اللّهُ اکْبَرُ لا الَهَ الاّ اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ اکْبَرُ عَلی ما هَدانَا».
1594- مسأله 1594: مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تکبیرهائی را که در مسأله پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید: «اللّهُ اکْبَرُ عَلَی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الأنْعامِ وَ الْحَمْدُ للّهِ عَلَی ما ابْلانا». ولی اگر عید قربان را در منی باشد مستحب است بعد از پانزده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذی حجه است، این تکبیرها را بگوید.
1595- مسأله 1595: کراهت دارد نماز عید را زیر سقف بخوانند.
1596- مسأله 1596: اگر شک کند در تکبیرهای نماز و قنوتهای آن، چنانچه از محل آن تجاوز کرده بشک خود اعتنا نکند، ولی اگر از محل آن تجاوز نکرده است بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شد که گفته بوده اشکال ندارد.
1597- مسأله 1597: اگر قرائت یا تکبیرات یا قنوتها را فراموش کند و نیاورد و بعد از رفتن برکوع یادش بیاید نمازش صحیح است.
1598- مسأله 1598: اگر رکوع یا دو سجده یا تکبیرة الاحرام را فراموش کند نمازش باطل میشود.
1599- مسأله 1599: اگر در نماز عید یک سجده یا تشهد را فراموش کند احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز آن را رجاءً بجا آورد. و اگر کاری کند که برای آن سجدۀ سهو در نمازهای یومیه لازم است، احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز رجاءً دو سجدۀ سهو
برای آن بنماید.
1600- مسأله 1600: بعد از مرگ انسان، میشود برای نماز و عبادتهای دیگر او که در زندگی بجا نیاورده دیگری را اجیر کنند یعنی باو مزد دهند که آنها را بجا آورد. و اگر کسی بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است.
1601- مسأله 1601: انسان میتواند برای بعضی از کارهای مستحبی مثل زیارت قبر پیغمبر و امامان علیهم السلام ، از طرف زندگان اجیر شود، و نیز میتواند کار مستحبی را انجام دهد و ثواب آن را برای مردگان یا زندگان هدیه نماید.
1602- مسأله 1602: اجیر باید موقع نیت، میت را معین نماید، و لازم نیست اسم او را بداند.
پس اگر نیت کند از طرف کسی نماز میخوانم که برای او اجیر شدهام کافی است.
1603- مسأله 1603: اجیر باید خود را به جای میت فرض کند و عبادتهای او را به نیابت از او قضا نماید و اگر عملی را انجام دهد و ثواب آن را برای او هدیه کند کافی نیست.
1604- مسأله 1604: کسی که دیگری را برای نمازهای میت اجیر کرده اگر بفهمد که عمل را بجا نیاورده، یا باطل انجام داده، باید دوباره اجیر بگیرد.
1605- مسأله 1605: هرگاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه اگر چه بگوید انجام دادهام، باید دوباره اجیر بگیرد. ولی اگر شک کند که عمل او صحیح بوده یا نه، گرفتن اجیر لازم نیست.
1606- مسأله 1606: کسی که عذری دارد، مثلاً با تیمم یا نشسته نماز میخواند، نمیشود برای نمازهای میت او را اجیر کرد، اگر چه از میت به همین نحو قضا شده باشد.
1607- مسأله 1607: مرد برای زن و زن برای مرد میتواند اجیر شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز باید به تکلیف خود عمل نماید.
1608- مسأله 1608: قضای نمازهای میت در صورتی که ترتیب آنها را بدانند باید بترتیب خوانده شود و اگر ترتیب آنها را ندانند رعایت ترتیب لازم نیست، ولی در مورد نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء از یک روز، رعایت ترتیب لازم است.
1609- مسأله 1609: اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند باید مقداری از مستحبات نماز را که معمول است بجا آورد.
1610- مسأله 1610: اگر انسان چند نفر را برای نماز قضای میت اجیر کند، در صورتی که ترتیب قضا شدن نماز میت را میداند باید - بنابر احتیاط واجب - برای هر کدام آنها وقتی را معین نماید، مثلاً اگر با یکی از آنها قرار گذاشت که از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با دیگری قرار بگذارد که از ظهر تا شب بخواند. و نیز باید نمازی را که در هر دفعه شروع میکند، معین نماید مثلاً قرار بگذارد، اول نماز صبح را بخواند یا ظهر یا عصر، و همچنین باید با آنها قرار بگذارد که در هر دفعه نماز یک شبانه روز را از سر شروع نمایند.
1611- مسأله 1611: مادامیکه اجیر نمازها را نخوانده باشد ذمۀ میت مشغول است. بنابراین اگر اجیر فوت کند در صورتی که احتمال دهند که نمازها را نخوانده است بنابر احتیاط واجب باید برای آن نمازها اجیر بگیرند.
1612- مسأله 1612: کسی را که برای نمازهای میت اجیر کردهاند، اگر پیش از تمام کردن نماز بمیرد و اجرت همۀ آنها را گرفته باشد، چنانچه قید کرده باشند که تمام نمازها را خودش بخواند، باید اجرت مقداری را که نخوانده از مال او به ولی میت بدهند، مثلاً اگر نصف آنها را نخوانده، باید نصف پولی را که گرفته از مال او به ولی میت بدهند، و اگر قید نکرده باشند، باید ورثهاش از مال او اجیر بگیرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثۀ او چیزی واجب نیست، ولی بهتر است دین میت را ادا کنند.
1613- مسأله 1613: اگر اجیر پیش از تمام کردن نمازهای میت بمیرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، باید از مال او برای نمازهائی که اجیر بوده دیگری را اجیر نمایند و اگر چیزی زیاد آمد، در صورتی که وصیت کرده باشد و ورثه اجازه بدهند برای تمام نمازهای او اجیر بگیرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز خودش برسانند.
1614- مسأله 1614: روزه آن است که انسان برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چیزهائی که روزه را باطل میکند و شرح آن بعداً گفته میشود خودداری نماید.
1615- مسأله 1615: لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلاً بگوید فردا را روزه میگیرم، بلکه همینقدر که برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد کافی است برای اینکه یقین کند تمام این مدت را روزه بوده باید مقداری پیش از اذان صبح، و مقداری هم بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
1616- مسأله 1616: در روزۀ واجب معین مثل رمضان از اول شب تا اذان صبح هر وقت نیت روزۀ فردا بکند اشکال ندارد، و آنچه مهم است این است که مقارن با اذان صبح نیت روزه و لو ارتکازاً (به این نحو که اگر از او بپرسند بگوید روزه هستم) و اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است یا واجب معین دیگر، و پیش از ظهر ملتفت شود چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد باید نیت کند و روزۀ او صحیح است، و اگر کاری
که روزه را باطل میکند انجام داده باشد، یا بعد از ظهر ملتفت شود روزۀ او باطل میباشد ولی باید تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد، و بعداً آن روزه را قضاء نماید. اما وقت روزۀ مستحبی از اول شب است تا موقعی که به اندازۀ نیت کردن به مغرب وقت مانده باشد، که اگر تا این وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و نیت روزۀ مستحبی کند روزۀ او صحیح است.
1617- مسأله 1617: اگر بخواهد غیر روزۀ رمضان روزۀ دیگری بگیرد باید آن را معین نماید مثلاً نیت کند که روزۀ قضاء یا روزۀ نذر میگیرم، ولی در ماه رمضان لازم نیست نیت کند که روزۀ ماه رمضان میگیرم، بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزۀ دیگری را نیت کند، روزۀ ماه رمضان حساب میشود.
1618- مسأله 1618: اگر بداند که ماه رمضان است، و عمداً نیت روزۀ غیر رمضان کند، نه روزۀ رمضان حساب میشود، و نه روزهای که قصد کرده است.
1619- مسأله 1619: اگر بعد از نیت روزه مست شود و بعد به هوش آید بنابر احتیاط واجب باید آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را نیز بگیرد ولی اگر بیهوش شود و بعد به هوش آید روزه را تمام کند و صحیح است.
1620- مسأله 1620: اگر بدون نیت روزه مست شود و در بین روز به هوش آید باید آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را هم بگیرد ولی اگر بیهوش شود و در بین روز به هوش آید فقط قضای آن را بگیرد.
1621- مسأله 1621: اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بخوابد، و بعد از مغرب بیدار شود روزهاش صحیح است.
1622- مسأله 1622: اگر مثلاً به نیت روز اول ماه رمضان روزه بگیرد بعد بفهمد دوم یا سوم بوده روزۀ او صحیح است.
1623- مسأله 1623: اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهر ملتفت شود؛ چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد، یا بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است روزۀ او باطل میباشد، ولی باید در ماه رمضان تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد، و بعد از رمضان هم قضا آن را بگیرد.
1624- مسأله 1624: اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود باید روزه بگیرد، و اگر بعد از اذان بالغ شود روزۀ آن روز بر او واجب نیست.
1625- مسأله 1625: کسی که برای بجا آوردن روزۀ میتی اجیر شده اگر روزۀ مستحبی بگیرد اشکال ندارد، ولی کسی که روزۀ قضا دارد نمیتواند روزۀ مستحبی بگیرد، و اگر روزۀ واجب دیگری دارد بنابر احتیاط واجب نمیتواند روزۀ مستحبی بگیرد، و چنانچه فراموش کند و روزۀ مستحبی بگیرد در صورتی که پیش از ظهر یادش بیاید روزۀ مستحبی او بهم میخورد، میتواند نیت خود را به روزۀ واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود روزۀ او باطل است، و اگر بعد از مغرب یادش بیاید روزهاش صحیح است.
1626- مسأله 1626: اگر در ماه رمضان پیش از ظهر کافر مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد احتیاط واجب آن است که نیت کند و روزه بگیرد و اگر روزه نگرفت قضا کند.
1627- مسأله 1627: اگر مریض پیش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد، باید نیت روزه کند و آن روز را روزه بگیرد، و چنانچه بعد از ظهر خوب شود روزۀ آن روز بر او واجب نیست و باید بعداً آن را قضا کند.
1628- مسأله 1628: انسان میتواند در هر شب از ماه رمضان برای روزۀ فردای آن نیت کند و بهتر است که شب اول ماه هم نیت روزۀ همۀ ماه را بنماید و آنچه مهم است این است که مقارن اذان صبح هر روز نیت روزه و لو ارتکازاً داشته باشد.
1629- مسأله 1629: روزی را که انسان شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان، واجب نیست روزه بگیرد، و اگر بخواهد روزه بگیرد نمیتواند نیت روزۀ رمضان کند، ولی اگر نیت روزۀ قضاء و مانند آن بنماید چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده از رمضان حساب میشود.
1630- مسأله 1630: اگر روزی را که شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان به نیت روزۀ قضاء یا روزۀ مستحبی و مانند آن روزه بگیرد، و در بین روز بفهمد که ماه رمضان است
باید نیت روزۀ رمضان کند، و لو اینکه بعد از ظهر ملتفت شود، و اگر به نیت رمضان روزه بگیرد باطل است و لو اینکه در واقع رمضان باشد.
1631- مسأله 1631: اگر در روزۀ واجب معینی مثل روزۀ رمضان از نیت روزه گرفتن برگردد، روزهاش باطل است ولی چنانچه نیت کند که چیزی را که روزه را باطل میکند انجام دهد در صورتی که آن را انجام ندهد روزهاش صحیح است. همین طور در روزۀ مستحبی و روزۀ واجب غیر معین اگر پیش از ظهر بعد از این که از نیت روزه برگشت دوباره نیت روزه کند، روزۀ او صحیح است.
1632- مسأله 1632: ده چیز روزه را باطل میکند؛ اول: خوردن. دوم: آشامیدن. سوم: جماع.
چهارم: استمناء و استمناء آن است که انسان با خود کاری کند که منی از او بیرون آید.
پنجم: دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر علیهم السلام. ششم: رساندن غبار غلیظ به حلق. هفتم: فرو بردن تمام سر در آب. هشتم: باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح. نهم: اماله کردن با چیزهای روان. دهم: قی کردن. و احکام اینها در مسائل آینده گفته میشود.
1633- مسأله 1633: اگر روزهدار عمداً چیزی را بخورد یا بیاشامد روزۀ او باطل میشود چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاک و شیرۀ درخت و چه کم باشد یا زیاد، حتی اگر کسی نخ را با آب دهانش تر کند، و دوبارۀ بدهانش ببرد، و رطوبت آن را فرو برد روزۀ او باطل میشود و همینطور رطوبت مسواک، مگر اینکه رطوبت آنها بطوری در آب دهان از بین برود که رطوبت خارج بآن گفته نشود، و همین طور با فرو بردن بقایای غذایی که از بین دندانها بیرون میآید روزه باطل میشود.
1634- مسأله 1634: اگر روزهدار سهواً چیزی بخورد یا بیاشامد روزهاش باطل نمیشود.
1635- مسأله 1635: باید روزهدار از استعمال آمپولی که به جای غذا بکار میرود خودداری کند،
ولی تزریق آمپولی که عضو را بیحس میکند یا بجای دوا استعمال میشود اشکال ندارد.
1636- مسأله 1636: اگر موقعی که مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده باید لقمه را از دهان بیرون آورد، و چنانچه عمداً فرو برد روزهاش باطل است، و بدستوری که بعداً گفته خواهد شد کفاره هم بر او واجب میشود.
1637- مسأله 1637: اگر روزهدار بقدری تشنه شود که بترسد از تشنگی بمیرد، میتواند باندازهای که از مردن نجات پیدا کند آب بیاشامد، ولی روزه او باطل میشود، و اگر ماه رمضان باشد باید در بقیۀ روز از بجا آوردن کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید و قضای آن را هم بگیرد.
1638- مسأله 1638: کسی که میخواهد روزه بگیرد لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال کند، ولی اگر بداند غذایی که لای دندان مانده در روز فرو میرود، چنانچه خلال نکند، روزهاش باطل میشود، و فرق نمیکند که چیزی از آن فرو رود یا نرود.
1639- مسأله 1639: فرو بردن آب دهان اگر چه بواسطۀ خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد روزه را باطل نمیکند.
1640- مسأله 1640: فرو بردن اخلاط سر و سینه، تا بفضای دهان نرسیده اشکال ندارد، ولی اگر داخل فضای دهان شود احتیاط واجب آن است که آن را فرو نبرد.
1641- مسأله 1641: جویدن غذا برای بچه یا پرنده، و چشیدن غذا و مانند اینها که معمولاً بحلق نمیرسد، اگر چه اتفاقاً بحلق برسد روزه را باطل نمیکند ولی اگر انسان از اول بداند که بحلق میرسد، چنانچه فرو رود، روزهاش باطل میشود، و باید قضای آن را بگیرد، و کفاره هم بر او واجب است.
1642- مسأله 1642: انسان نمیتواند بخاطر ضعف روزهاش را بخورد ولی اگر ضعف او بقدری است که معمولاً نمیشود آن را تحمل کرد خوردن روزه اشکال ندارد.
1643- مسأله 1643: جماع اعم از اینکه از جلو باشد از پشت، صغیر باشد یا کبیر، روزه جماعکننده و جماع شده را باطل میکند اگر چه فقط به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم
بیرون نیاید، و اگر کمتر از مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید روزه باطل نمیشود.
1644- مسأله 1644: اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید یا در خواب باشد، یا او را به جماع مجبور نمایند به نحوی که اختیار از او سلب شود روزه او باطل نمیشود ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید یا دیگر مجبور نباشد باید فوراً از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود روزۀ او باطل میشود.
1645- مسأله 1645: اگر شک کند که به اندازۀ ختنهگاه داخل شده یا نه روزۀ او صحیح است، و کسی هم که مقدار ختنهگاهش قطع شده اگر شک کند که دخول شده یا نه روزۀ او صحیح است.
1646- مسأله 1646: اگر روزهدار استمناء کند یعنی با خود کاری کند که منی از او بیرون آید روزهاش باطل میشود، ولی اگر بیاختیار از او منی بیرون آید روزهاش باطل نیست، ولی اگر کاری کند که بیاختیار منی از او بیرون آید روزهاش باطل میشود.
1647- مسأله 1647: هرگاه روزه دار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم میشود، یعنی در خواب منی از او بیرون میآید میتواند بخوابد، و چنانچه بخوابد و محتلم شود روزهاش صحیح است مخصوصاً اگر ترک خواب موجب حرج باشد.
1648- مسأله 1648: روزهداری که محتلم شده میتواند قبل از غسل کردن بول کند و بدستوری که قبلاً گفته شد استبراء نماید، ولی اگر غسل کرده باشد، و بداند که بواسطۀ بول یا استبراء کردن باقیماندۀ منی از مجری بیرون میآید، بنابر احتیاط واجب نمیتواند استبراء کند، و اگر روزهدار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیری کند.
1649- مسأله 1649: روزهداری که محتلم شده اگر بداند منی در مجرا مانده و در صورتی که پیش از غسل بول نکند بعد از غسل منی از او بیرون میآید بهتر است که پیش از غسل بول کند.
1650- مسأله 1650: اگر به قصد بیرون آمدن منی کاری بکند در صورتی که منی از او بیرون نیاید روزهاش باطل نمیشود.
1651- مسأله 1651: اگر روزهدار بدون قصد بیرون آمدن منی با کسی بازی و شوخی کند و منی از او خارج شود، در صورتی که عادت داشته که با اینگونه کارها منی از او بیرون میآمده، روزهاش باطل است، و اگر عادت نداشته که با این کارها از او منی خارج شود و اتفاقاً خارج شده باز روزهاش باطل است، مگر اینکه اطمینان داشته باشد که منی از او خارج نمیشود.
1652- مسأله 1652: اگر روزهدار بگفتن یا بنوشتن با باشاره و مانند اینها بخدا و پیغمبر و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد اگر چه فوراً بگوید دروغ گفتم یا توبه کند؛ روزۀ او باطل است، و احتیاط واجب آن است که سایر پیغمبران و جانشینان آنان، و حضرت زهرا سلام الله علیها هم در این حکم فرقی ندارند.
1653- مسأله 1653: اگر بخواهد خبری را که نمیداند راست است یا دروغ نقل کند، نباید خودش آن را به طور جزم بگوید و لکن اگر خودش هم به طور جزم خبر بدهد روزهاش باطل نمیشود گرچه ظن به کذب خبر یا احتمال کذب خبر را بدهد.
1654- مسأله 1654: اگر چیزی را باعتقاد اینکه راست است از قول خدا یا پیغمبر نقل کند، و بعد بفهمد دروغ بوده روزهاش باطل نمیشود.
1655- مسأله 1655: اگر بداند دروغ بستن به خدا و پیغمبر روزه را باطل میکند و چیزی را که میداند دروغ است بآنان نسبت دهد، و بعداً بفهمد آنچه را که گفته راست بوده روزهاش صحیح است.
1656- مسأله 1656: اگر دروغی را که دیگری ساخته عمداً بخدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر نسبت دهد روزهاش باطل میشود، ولی اگر از قول کسی که آن دروغ را ساخته نقل کند روزۀ او باطل نمیشود.
1657- مسأله 1657: اگر از روزهدار بپرسند که آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین
مطلبی فرمودهاند و او جائی که در جواب باید بگوید نه، عمداً بگوید بلی، یا جائی که باید بگوید بلی عمداً بگوید نه روزهاش باطل میشود.
1658- مسأله 1658: اگر از قول خدا یا پیغمبر حرف راستی را بگوید بعد بگوید دروغ گفتم، یا در شب دروغی را به آنان نسبت دهد، و فردای آن روز که روزه میباشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است روزهاش باطل میشود.
1659- مسأله 1659: رساندن غبار غلیظ بحلق روزه را باطل میکند، چه غبار چیزی باشد که خوردن آن حلال است مثل آرد، یا غبار چیزی باشد که خوردن آن حرام است، مثل خاک.
1660- مسأله 1660: احتیاط واجب آن است که روزهدار بخار غلیظ، و دود سیگار و تنباکو و مانند اینها را هم به حلق نرساند.
1661- مسأله 1661: اگر مواظبت نکند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود چنانچه اطمینان داشته که بحلق نمیرسد روزهاش صحیح است، و اگر فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند یا بیاختیار غبار و مانند آن بحلق او برسد اشکال ندارد.
1662- مسأله 1662: اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقی بدن او از آب بیرون باشد، بنابر احتیاط واجب روزه او باطل میشود ولی اگر تمام بدن را آب بگیرد، و مقداری از سر بیرون باشد روزه باطل نمیشود.
1663- مسأله 1663: اگر نصف سر را یکدفعه و نصف دیگر آن را دفعۀ دیگر در آب فرو برد روزهاش باطل نمیشود.
1664- مسأله 1664: اگر شک کند که تمام سر زیر آب رفته روزهاش صحیح است.
1665- مسأله 1665: اگر تمام سر زیر آب برود ولی مقداری از موها بیرون بماند روزهاش باطل میشود.
1666- مسأله 1666: احتیاط واجب آن است که سر را در آب مضاف به خصوص گلاب فرو
نبرد، ولی در چیزهای دیگری که روان است اشکال ندارد.
1667- مسأله 1667: اگر روزه دار بیاختیار در آب بیفتد و تمام سر او را آب بگیرد یا فراموش کند که روزه است، و سر در آب فرو برد روزۀ او باطل نمیشود.
1668- مسأله 1668: اگر عادتاً با افتادن در آب سرش زیر آب میرود، چنانچه با توجه باین مطلب خود را در آب بیندازد و سرش زیر آب برود روزهاش - بنابر احتیاط واجب - باطل میشود.
1669- مسأله 1669: اگر فراموش کند که روزه است و سر را در آب فرو برد یا دیگری به زور سر او را در آب فرو برد؛ چنانچه در زیر آب یادش بیاید که روزه است، یا آن کس دست خود را بردارد، باید فوراً سر را بیرون آورد، و چنانچه بیرون نیاورد بنابر احتیاط واجب روزهاش باطل میشود.
1670- مسأله 1670: اگر فراموش کند که روزه است و به نیت غسل سر در آب فرو برد، روزه و غسل او صحیح است.
1671- مسأله 1671: اگر بداند که روزه است، و عمداً برای غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزۀ او مثل روزۀ رمضان واجب معین باشد، بنابر احتیاط واجب باید دوباره غسل کند، و روزه را هم باید بنابر احتیاط واجب قضا نماید، و اگر روزۀ مستحب یا روزۀ واجبی باشد که مثل روزۀ کفّاره وقت معینی ندارد، غسل صحیح و روزه بنابر احتیاط واجب باطل میباشد.
1672- مسأله 1672: اگر برای آن که کسی را از غرق شدن نجات دهد سر را در آب فرو برد، اگر چه نجات دادن او واجب باشد روزهاش - بنابر احتیاط واجب - باطل میشود.
1673- مسأله 1673: کسی که بخواهد روزۀ ماه مبارک رمضان یا قضای آن را بگیرد نباید تا اذان صبح عمداً در حال جنابت باقی بماند بنابراین اگر عمداً غسل نکند و در تنگی وقت تیمم نیز نکند روزهاش باطل است. بقای عمدی بر جنابت در روزههای دیگر چه واجب باشد یا مستحب ضرری برای روزه ندارد.
1674- مسأله 1674: اگر در روزۀ ماه رمضان و قضای آن تا اذان صبح غسل نکند، و تیمم هم ننماید ولی از روی عمد نباشد مثل آن که دیگری نگذارد غسل و تیمم کند، روزهاش صحیح است.
1675- مسأله 1675: کسی که جنب است و میخواهد روزۀ ماه رمضان یا قضای آن را بگیرد چنانچه عمداً غسل نکند تا وقت تنگ شود، میتواند با تیمم روزه بگیرد و صحیح است.
1676- مسأله 1676: اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند، و بعد از یک یا چند روز یادش بیاید، باید روزۀ آن روزها را قضا نماید، و اگر بعد از چند روز یادش بیاید، روزۀ هر چند روزی را که یقین دارد جنب بوده قضا نماید، مثلاً اگر نمیداند سه روز جنب بوده یا چهار روز، باید روزه سه روز را قضا کند.
1677- مسأله 1677: کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تیمم وقت ندارد اگر خود را جنب کند روزهاش باطل است، و قضا و کفاره بر او واجب میشود. ولی اگر برای تیمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب کند با تیمم روزۀ او صحیح است، گناهکار هم حساب نمیشود.
1678- مسأله 1678: کسی که در شب ماه رمضان جنب است، و میداند که اگر بخوابد تا صبح بیدار نمیشود، نباید بخوابد، و چنانچه بخوابد، و تا صبح بیدار نشود، روزهاش باطل است، و قضا و کفّاره بر او واجب میشود.
1679- مسأله 1679: هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد، و بیدار شود، اگر احتمال بدهد که اگر دوباره بخوابد برای غسل بیدار میشود میتواند بخوابد در صورتی که عادتاً خواب نمیماند.
1680- مسأله 1680: کسی که در شب ماه رمضان جنب است و میداند یا احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه تصمیم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند، و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماند روزهاش صحیح است.
1681- مسأله 1681: کسی که در شب ماه رمضان جنب است و میداند یا احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه غفلت داشته باشد که بعد از بیدار شدن باید غسل کند، در صورتی که بخوابد، و تا اذان صبح خواب بماند روزهاش صحیح است.
1682- مسأله 1682: کسی که در شب ماه رمضان جنب است، و میداند یا احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه نخواهد بعد از بیدار شدن غسل کند، یا تردید داشته باشد که غسل کند یا نه، در صورتی که بخوابد و بیدار نشود روزهاش باطل است.
1683- مسأله 1683: اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و بداند یا احتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، و تصمیم هم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود، باید آن روز را قضا کند، و همچنین است اگر از خواب دوم بیدار شود و برای مرتبۀ سوم بخوابد، و بنابر احتیاط واجب در خواب سوم کفاره هم لازم است.
1684- مسأله 1684: خوابی را که در آن محتلم شده نباید خواب اول حساب کرد بلکه اگر از آن خواب بیدار شود، و دوباره بخوابد خواب اول حساب میشود.
1685- مسأله 1685: اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نیست فوراً غسل کند گرچه احتیاط مستحب آن است که فوراً غسل کند.
1686- مسأله 1686: هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده است، اگر چه بداند پیش از اذان محتلم شده، روزۀ او صحیح است.
1687- مسأله 1687: کسی که میخواهد قضای روزۀ رمضان را بگیرد هرگاه تا اذان صبح جنب بماند اگر چه از روی عمد نباشد روزۀ او باطل است.
1688- مسأله 1688: کسی که میخواهد قضای روزۀ رمضان را بگیرد اگر بعد از اذان صبح بیدار شود، و ببیند محتلم شده، و بداند پیش از اذان محتلم شده است چنانچه وقت قضای روزه تنگ است مثلاً پنج روز روزۀ قضای رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است، احتیاط واجب آن است که هم آن روز را روزه بگیرد هم عوض آن را بعد از رمضان، و اگر وقت قضای روزه تنگ نیست باید روز دیگری روزه بگیرد.
1689- مسأله 1689: اگر در روزه ماه مبارک رمضان محتلم شود، میتواند قبل از غسل استبراء کند، ولی اگر غسل کرد، بعد از غسل در صورتی که بداند منی از او خارج میشود، نباید استبراء کند.
1690- مسأله 1690: اگر در روزۀ مستحب یا واجب غیر رمضان و قضای آن تا اذان صبح جنب بماند روزهاش صحیح است چه وقت آن معین باشد و چه نباشد.
1691- مسأله 1691: اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و عمداً غسل نکند یا اگر وظیفۀ او تیمم است عمداً تیمم نکند روزهاش در ماه رمضان یا قضای آن باطل است و احتیاط مستحب آن است که در روزههای واجب و مستحب دیگر هم این امر رعایت شود.
1692- مسأله 1692: اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و برای غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزۀ رمضان بگیرد با تیمم روزهاش صحیح است، و لازم نیست که تا صبح بیدار بماند و اگر برای تیمم هم وقت نباشد به همان نحو روزهاش صحیح است.
1693- مسأله 1693: اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند، اگر چه نزدیک مغرب باشد روزۀ او باطل است.
1694- مسأله 1694: اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید روزههائی که گرفته صحیح است، و بنابر احتیاط مستحب قضای آن را نیز بگیرد.
1695- مسأله 1695: اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کردن کوتاهی کند، و تا اذان غسل نکند، و در تنگی وقت تیمم هم نکند روزهاش در ماه رمضان باطل است، ولی چنانچه کوتاهی نکند مثلاً منتظر باشد که حمام، زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند در صورتی که تیمم کند روزۀ او صحیح است.
1696- مسأله 1696: اگر زنی که در حال استحاضه است غسلهای خود را به تفصیلی که در احکام استحاضه گفته شد بجا آورده روزۀ او صحیح است.
1697- مسأله 1697: کسی که مس میت کرده یعنی جائی از بدن خود را به بدن میت رسانده میتواند بدون غسل مس میت روزه بگیرد، و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید روزۀ او باطل نمیشود.
1698- مسأله 1698: اماله کردن با چیزهای روان اگر چه از روی ناچاری و برای معالجه باشد روزه را باطل میکند، ولی استعمال شیافهای غیر روان که برای معالجه است اشکال ندارد، و احتیاط مستحب است که از استعمال آنها نیز خودداری کند و احتیاط مستحب آن است که از چیزی که جامد و مایع بودن آن مشکوک است اجتناب کند.
1699- مسأله 1699: هرگاه روزه دار عمداً قی کند اگر چه بواسطۀ مرض و مانند آن ناچار باشد، روزهاش باطل میشود، ولی اگر سهواً یا بیاختیار قی کند اشکال ندارد.
1700- مسأله 1700: اگر در شب چیزی بخورد که میداند بواسطۀ خوردن آن در روز بیاختیار قی میکند؛ به احتیاط واجب روزۀ او باطل میشود.
1701- مسأله 1701: اگر روزه دار بتواند از قی کردن خودداری کند چنانچه برای او ضرر و مشقت نداشته باشد، باید خودداری نماید.
1702- مسأله 1702: اگر مگس در گلوی روزه دار برود چنانچه بقدری پائین رود که به فرو بردن آن خوردن نمیگویند لازم نیست آن را بیرون آورد، و روزۀ او صحیح است و اگر به این مقدار پائین نرود، و بیرون آوردن آن ممکن باشد باید آن را بیرون آورد و اگر باعث قی کردن شود، روزه او باطل میشود.
1703- مسأله 1703: اگر سهواً چیزی را فرو ببرد، و پیش از رسیدن به شکم یادش بیاید که روزه است، چنانچه بقدری پائین رفته باشد که اگر آن را داخل شکم کند خوردن نمیگویند لازم نیست آن را بیرون آورد و روزۀ او صحیح است و اگر به وسط یا ابتداء حلق رسیده باشد باید آن را بیرون آورد، و در این مورد قی کردن صدق نمیکند.
1704- مسأله 1704: اگر یقین داشته باشد که بواسطۀ آروغ زدن چیزی از گلو بیرون میآید نباید عمداً آروغ بزند، ولی اگر یقین نداشته باشد اشکال ندارد.
1705- مسأله 1705: اگر آروغ بزند و بدون اختیار چیزی در گلو یا دهانش بیاید، باید آن را
بیرون بریزد، و اگر بیاختیار فرو رود اشکال ندارد، و احتیاط مستحب آن است که قضای آن را نیز بجا آورد.
1706- مسأله 1706: اگر انسان عمداً و از روی اختیار کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد روزۀ او باطل میشود، و چنانچه از روی عمد نباشد اشکال ندارد، و فرقی نمیکند بین روزۀ ماه رمضان و غیر آن و بین روزۀ واجب و مستحب، ولی جنب اگر بخوابد و به تفصیلی که در مسأله (1679) گفته شد تا اذان صبح غسل نکند روزۀ او باطل است.
1707- مسأله 1707: اگر روزه دار سهواً یکی از کارهایی که روزه را باطل میکند انجام دهد، و بخیال این که روزهاش باطل شده، عمداً دوباره یکی از آنها را بجا آورد روزۀ او باطل میشود.
1708- مسأله 1708: اگر چیزی بزور در گلوی روزهدار بریزند یا سر او را بزور در آب فرو برند، روزۀ او باطل نمیشود، ولی اگر مجبورش کنند که روزۀ خود را باطل کند مثلاً به او بگویند اگر غذا نخوری ضرر مالی یا جانی بتو میزنیم، و خودش برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد روزۀ او باطل میشود.
1709- مسأله 1709: روزهدار نباید جایی برود که میداند چیزی در گلویش میریزند یا مجبورش میکنند که خودش روزۀ خود را باطل کند، امّا اگر قصد رفتن کند و نرود، یا بعد از رفتن چیزی بخوردش ندهند روزۀ او صحیح است و چنانچه از روی ناچاری کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد و از اوّل هم بداند که ناچار میشود، روزۀ او باطل میشود.
1710- مسأله 1710: چند چیز برای روزهدار مکروه است، و از آن جمله است: دوا ریختن به چشم، و سرمه کشیدن در صورتی که مزه یا بوی آن بحلق برسد، انجام دادن هر کاری که مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف میشود، أنفیه کشیدن اگر نداند که بحلق
میرسد و اگر بداند بحلق میرسد جایز نیست، بو کردن گیاههای معطّر، نشستن زن در آب، استعمال شیاف، تر کردن لباس که در بدن است، کشیدن دندان و هر کاری که بواسطۀ آن از دهان خون بیاید، مسواک کردن به وسیله چوب تر، و نیز مکروه است انسان بدون قصد بیرون آمدن منی، زن خود را ببوسد یا کاری کند که شهوت خود را به حرکت آورد، و مطمئن باشد که با این قبیل کارها از او منی بیرون نمیآید و اگر اطمینان نداشته باشد که منی بیرون نمیآید در صورتی که منی بیرون آید روزۀ او باطل میشود.
1711- مسأله 1711: اگر در روزۀ رمضان عمداً قی کند فقط قضای آن روز را باید بگیرد و چنانچه در شب جنب شود و بتفصیلی که در مسأله (1679) گفته شد؛ سه مرتبه بیدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود، یا عمداً اماله کند، یا سر زیر آب ببرد، یا دروغی را بخدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت بدهد، بنابر احتیاط واجب کفّاره هم باید بدهد، ولی اگر غیر از اینها کار دیگری که روزه را باطل میکند عمداً انجام دهد، در صورتی که میدانسته آن کار روزه را باطل میکند قضا و کفّاره بر او واجب است.
1712- مسأله 1712: اگر بواسطۀ ندانستن مسأله کاری انجام دهد که روزه را باطل میکند چنانچه جاهل مقصر بوده بنابر احتیاط کفّاره بر او واجب میشود و اگر جاهل قاصر بوده یعنی در ندانستن خود معذور بوده است مانند این که یقین داشته که فلان چیز روزه را باطل نمیکند کفّاره بر او واجب نیست.
1713- مسأله 1713: کسی که کفّارۀ روزۀ رمضان بر او واجب است، باید یک بنده آزاد کند، یا بدستوری که در مسأله بعد گفته میشود دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مد که تقریباً ده سیر است، طعام یعنی گندم یا جو و مانند اینها بدهد، و چنانچه برایش ممکن نباشد مخیّر است بین اینکه هیجده روز روزه بگیرد، و یا اینکه هر چند مد که میتواند بفقرا اطعام بدهد، و اگر نتواند بدهد، باید استغفار کند اگر چه مثلاً یک
مرتبه بگوید استغفر اللّه، و احتیاط واجب آن است که هر وقت بتواند کفّاره را بدهد.
1714- مسأله 1714: کسی که میخواهد دو ماه کفّاره روزۀ رمضان را بگیرد، باید سی و یک روز آن را پیدرپی بگیرد، و اگر بقیّۀ آن پیدرپی نباشد اشکال ندارد.
1715- مسأله 1715: کسی که میخواهد دو ماه کفّارۀ روزۀ رمضان را بگیرد نباید موقعی شروع کند که در میان سی و یک روز روزی باشد که مانند عید قربان روزۀ آن حرام است.
1716- مسأله 1716: کسی که باید پیدرپی روزه بگیرد، اگر در بین آن بدون عذر یک روز، روزه نگیرد، یا وقتی شروع کند که در بین آن بروزی برسد که روزۀ آن واجب است، مثلاً بروزی برسد که نذر کرده آن روز را روزه بگیرد باید روزهها را از سر بگیرد.
1717- مسأله 1717: اگر در بین روزهائی که باید پیدرپی روزه بگیرد عذری مثل حیض یا نفاس یا سفری که در رفتن آن مجبور است؛ برای او پیش آید، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نیست روزهها را از سر بگیرد بلکه بقیّه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا میآورد.
1718- مسأله 1718: اگر به چیز حرامی روزۀ خود را باطل کند، چه آن چیز أصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا یا به جهتی حرام شده باشد مثل نزدیکی با عیال خود در حال حیض، بنابر احتیاط واجب کفّارۀ جمع بر او واجب میشود، یعنی باید یک بنده آزاد کند، و دو ماه روزه بگیرد، و شصت فقیر را سیر کند، یا بهر کدام اینها یک مد طعام بدهد، و چنانچه هر سه برایش ممکن نباشد، هر کدام آنها ممکن است باید انجام دهد.
1719- مسأله 1719: اگر روزهدار دروغی را بخدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت دهد که بنابر احتیاط واجب کفاره دارد یک کفّاره بر او لازم است نه کفّارۀ جمع.
1720- مسأله 1720: اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه جماع کند بنابر احتیاط واجب به همان اندازه کفّاره بر او واجب است، و نیز اگر جماعِ او حرام باشد بنابر احتیاط واجب به همان اندازه کفّارۀ جمع واجب میشود.
1721- مسأله 1721: اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه کاری که روزه را باطل میکند غیر از جماع انجام دهد بنابر احتیاط مستحب باید به همان اندازه که افطار کرده کفّاره بدهد. هر چند یک کفّاره کافی است.
1722- مسأله 1722: اگر روزهدار جماع حرام کند و بعد با حلال خود جماع نماید - بنابر
احتیاط واجب - برای هر کدام کفّارۀ مستقل واجب است.
1723- مسأله 1723: اگر روزهدار کاری که حلال است و روزه را باطل میکند، انجام دهد، مثلاً آب بیاشامد، و بعد کار دیگری که حرام است و روزه را باطل میکند - به جز جماع که حکم آن گذشت - انجام دهد، مثلاً غذای حرامی بخورد، یک کفّاره کافی است.
1724- مسأله 1724: اگر روزهدار آروغ بزند و چیزی در دهانش بیاید، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزهاش باطل است، و باید قضای آن را بگیرد، و کفّاره هم بر او واجب میشود، و اگر خوردن آن چیز حرام باشد، مثلاً موقع آروغ زدن خون یا غذائی که از صورت غذا بودن خارج شده بدهان او بیاید، و عمداً آن را فرو ببرد، روزه او باطل میشود، و بنابر احتیاط کفّارۀ جمع هم بر او واجب میشود.
1725- مسأله 1725: اگر نذر کند که روز معیّنی را روزه بگیرد، چنانچه در آن روز عمداً روزۀ خود را باطل کند باید یک بنده آزاد کند، یا دو ماه پیدرپی روزه بگیرد یا شصت فقیر را اطعام کند، یعنی کفاره نذر را بدهد و قضای آن را هم بگیرد.
1726- مسأله 1726: کسی که اگر صرفاً به گفتۀ کسی که میگوید مغرب شده افطار کند، و بعد بفهمد مغرب نبوده است قضاء و کفّاره بر او واجب است.
1727- مسأله 1727: کسی که عمداً روزۀ خود را باطل کرده، اگر بعد از ظهر مسافرت کند یا پیش از ظهر برای فرار از کفّاره سفر نماید، کفّارۀ او ساقط نمیشود، بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتی برای او پیش آمد کند، بنابر احتیاط کفّاره بر او واجب است.
1728- مسأله 1728: اگر عمداً روزۀ خود را باطل کند، و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود کفّاره بر او واجب نیست.
1729- مسأله 1729: اگر یقین کند که روز اوّل ماه رمضان است و عمداً روزۀ خود را باطل کند، بعد معلوم شود که آخر شعبان بوده کفّاره بر او واجب نیست، همچنین است اگر انسان شک کند که آخر رمضان است یا اوّل شوّال و عمداً روزۀ خود را باطل کند، بعد معلوم شود اوّل شوال بوده کفّاره بر او واجب نمیباشد.
1730- مسأله 1730: اگر روزهدار در ماه رمضان با زن خود که روزهدار است جماع کند، چنانچه زن را مجبور کرده باشد، کفّارۀ روزۀ خودش و روزۀ زن را باید بدهد و اگر زن به
جماع راضی بوده بر هر کدام یک کفّاره واجب میشود و هر یک باید کفارۀ خودش را بدهد.
1731- مسأله 1731: اگر زنی شوهرِ روزهدار خود را مجبور کند که جماع نماید، یا کاری دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد، واجب نیست کفاره روزۀ شوهر را بدهد.
1732- مسأله 1732: اگر روزهدار در ماه رمضان، با زن خود که روزهدار است جماع کند، چنانچه در ابتدا زن را مجبور کرده باشد ولی در بین جماع زن راضی شود، بنابر احتیاط واجب باید مرد دو کفّاره و زن یک کفّاره بدهد.
1733- مسأله 1733: اگر روزهدار در ماه رمضان با زن روزهدار خود که خواب است جماع نماید، یک کفاره بر او واجب میشود، و روزۀ زن صحیح است و کفّاره هم بر او واجب نیست.
1734- مسأله 1734: اگر مرد زن خود را مجبور کند که غیر جماع کار دیگری که روزه را باطل میکند بجا آورد، کفّارۀ زن را نباید بدهد، و بر خود زن هم کفّاره واجب نیست.
1735- مسأله 1735: کسی که بواسطۀ مسافرت یا مرض روزه نمیگیرد، نمیتواند زن روزهدار خود را مجبور به جماع نماید، ولی اگر مجبور کند، کفّاره بر او واجب نیست.
1736- مسأله 1736: انسان نباید در بجا آوردن کفّاره کوتاهی کند، ولی لازم نیست فوراً آن را انجام دهد.
1737- مسأله 1737: اگر کفاره بر انسان واجب شود، و چند سال آن را بجا نیاورد، چیزی بر آن اضافه نمیشود.
1738- مسأله 1738: کسی که باید برای کفّاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد، اگر به شصت فقیر دسترسی دارد، نباید به هر کدام از آنها بیشتر از یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد، یا یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید، ولی چنانچه فقیر، دارای عائله باشد انسان میتواند، برای هر یک از عیالات فقیر او اگر چه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهد، بلی اگر فرزندان او صغیر باشند سهم او و بچهها را یک جا تحویل دهد.
1739- مسأله 1739: کسی که قضای روزۀ رمضان را گرفته اگر بعد از ظهر عمداً کاری که
روزه را باطل میکند انجام دهد، باید به ده فقیر هر کدام یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد و اگر نمیتواند سه روز روزه بگیرد، و بنابر احتیاط مستحب شصت فقیر را طعام بدهد.
1740- مسأله 1740: در چند صورت فقط قضای روزه بر انسان واجب است و کفاره واجب نیست:
اوّل: اگر در شب ماه رمضان جنب باشد و بتفصیلی که در مسأله (1679) گفته شد تا اذان صبح از خواب دوّم بیدار نشود.
دوّم: اگر عملی که روزه را باطل میکند بجا نیاورد، ولی نیّت روزه نکند، یا ریا کند، یا قصد کند که روزه نباشد.
سوّم: اگر در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند، و با حال جنابت یک روز یا چند روز روزه بگیرد.
چهارم: اگر در ماه رمضان بدون اینکه تحقیق در افق کند صبح شده یا نه، کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده، و نیز اگر بعد از تحقیق با اینکه گمان دارد صبح شده کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضای آن روز بر او واجب است، ولی اگر بعد از تحقیق یقین کند که صبح نشده، و چیزی بخورد، و بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نیست.و اگر بعد از تحقیق شک کند که صبح شده یا نه، و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، بنابر احتیاط واجب قضای آن روز را بجا آورد.
پنجم: اگر کسی بگوید صبح نشده و انسان بگفتۀ او کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده.
ششم: اگر کسی بگوید صبح شده و انسان به گفتۀ او یقین نکند، یا خیال کند شوخی میکند، و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده.
هفتم: اگر شخص کور و مانند آن بگفتۀ کس دیگری افطار کند بعد معلوم شود
مغرب نبوده است، و اگر به گفتۀ آدم دروغگو افطار کند کفّاره هم واجب میشود.
هشتم: اگر در هوای صاف بواسطۀ تاریکی یقین کند که مغرب شده، و افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولی اگر در هوای ابری بگمان اینکه مغرب شده افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده قضا لازم نیست.
نهم: اگر برای خنک شدن یا بیجهت مضمضه کند، یعنی آب در دهان بگرداند، و بیاختیار فرو رود، ولی اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد، یا برای وضو مضمضه کند، و بیاختیار فرو رود، قضا بر او واجب نیست.
دهم: اگر با زن خود شوخی کند و بیاختیار منی از او بیرون آید، با اینکه از اوّل قصد نداشته، و عادتاً هم با شوخی کردن منی خارج نمیشده به نحوی که مطمئن بوده که منی خارج نمیشود به احتیاط واجب قضا لازم است.
1741- مسأله 1741: اگر غیر آب چیز دیگری در دهان ببرد و بیاختیار فرو رود، یا آب را داخل بینی کند، و بیاختیار فرو رود قضا بر او واجب نیست.
1742- مسأله 1742: مضمضه زیاد برای روزهدار مکروه است، و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد بهتر است سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد.
1743- مسأله 1743: اگر انسان بداند که بواسطۀ مضمضه بیاختیار یا از روی فراموشی آب وارد گلویش میشود، نباید مضمضه کند.
1744- مسأله 1744: اگر در ماه رمضان بعد از تحقیق یقین کند که صبح نشده و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضا لازم نیست.
1745- مسأله 1745: اگر انسان شک کند که مغرب شده یا نه نمیتواند افطار کند ولی اگر شک کند که صبح شده یا نه پیش از تحقیق هم میتواند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد.
1746- مسأله 1746: اگر دیوانه عاقل شود واجب نیست روزههای وقتی را که دیوانه بوده قضا نماید.
1747- مسأله 1747: اگر کافر مسلمان شود، واجب نیست روزههای وقتی را که کافر بوده قضا نماید، همچنین واجب نیست قضای روزۀ آن روزی که در آن روز مسلمان شده بگیرد، ولی اگر قبل از ظهر مسلمان شود و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد، بنابر احتیاط واجب نیّت کند و روزه بگیرد، و اگر آن روز را روزه نگرفت بنابر احتیاط واجب قضای آن را بجا بیاورد. ولی اگر مرتد مسلمان شود روزههای وقتی را که مرتد بوده باید قضا نماید.
1748- مسأله 1748: روزهای که از انسان بواسطۀ مستی فوت شده باید قضا نماید، فرق نمیکند که آن چیزی را که بواسطۀ آن مست شده برای معالجه خورده باشد، یا اینکه بدون دلیل خورده باشد.
1749- مسأله 1749: اگر در تعداد روزههایی که نگرفته و باید قضا کند شک دارد باید به مقداری که یقین دارد روزه نگرفته قضا کند. مثلاً اگر شک کند که پنج روزۀ قضا بر عهدۀ اوست یا هفت روز، باید پنج روز را قضا کند. بلی اگر زمان حدوث عذر را میداند ولی نمیداند چند روز طول کشیده است مثلاً میداند روز بیستم ماه بیمار شده یا به سفر رفته و نمیداند تا بیست و پنجم ماه ادامه داشته یا تا بیست و هفتم به احتیاط واجب باید حد اکثر را قضا کند.
1750- مسأله 1750: اگر از چند ماه رمضان روزۀ قضا داشته باشد قضای هر کدام را که اوّل بگیرد مانعی ندارد، ولی اگر وقت قضای ماه رمضان آخر تنگ باشد مثلاً پنج روز از ماه رمضان آخر قضا داشته باشد، و پنج روز هم به ماه رمضان مانده باید اوّل قضای ماه رمضان آخر را بگیرد.
1751- مسأله 1751: اگر قضای روزۀ چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نیّت معیّن نکند روزهای را که میگیرد قضای کدام ماه رمضان است، قضای سال اوّل حساب میشود.
1752- مسأله 1752: کسی که قضای روزۀ ماه رمضان را گرفته اگر وقت قضای روزۀ او تنگ نباشد میتواند پیش از ظهر روزۀ خود را باطل کند.
1753- مسأله 1753: اگر قضای روزۀ شخص دیگر را گرفته باشد احتیاط واجب آن است که بعد از ظهر روزه را باطل نکند.
1754- مسأله 1754: اگر بواسطۀ مرض، یا حیض، یا نفاس، روزۀ رمضان را نگیرد و پیش از تمام شدن ماه رمضان بمیرد، لازم نیست روزههایی را که نگرفته برای او قضا کنند.
1755- مسأله 1755: اگر بواسطۀ مرضی روزۀ رمضان را نگیرد، و مرض او تا رمضان سال بعد طول بکشد، قضای روزههائی را که نگرفته بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد که تقریباً ده سیر است طعام یعنی گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد، ولی اگر بواسطۀ عذر دیگری مثلاً برای مسافرت روزه نگرفته باشد، و عذر او تا رمضان بعد باقی بماند روزههایی را که نگرفته باید قضا کند، و احتیاط واجب آن است که برای هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.
1756- مسأله 1756: اگر بواسطۀ مرضی روزۀ ماه رمضان را نگیرد، و بعد از ماه رمضان مرض او بر طرف شود، ولی عذر دیگری پیدا کند که نتواند تا رمضان بعد قضای روزه را بگیرد، باید روزههائی را که نگرفته قضا نماید. و نیز اگر در ماه رمضان غیر مرض عذر دیگری داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر بر طرف شود، و تا رمضان سال بعد بواسطۀ مرض نتواند روزه بگیرد، روزههایی را که نگرفته باید قضا کند، و بنابر احتیاط واجب برای هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.
1757- مسأله 1757: اگر در ماه رمضان بواسطۀ عذری روزه نگیرد، و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود، و تا رمضان آینده عمداً قضای روزه را نگیرد، باید روزه را قضا کند، و برای هر روز یک مد گندم یا جو و مانند اینها هم به فقیر بدهد.
1758- مسأله 1758: اگر در قضای روزه کوتاهی کند تا وقت تنگ شود، و در تنگی وقت عذری پیدا کند، باید قضا را در سال بعد بگیرد، و برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد، بلکه اگر موقعی که عذر دارد تصمیم داشته باشد که بعد از بر طرف شدن عذر روزههای خود را قضا کند و پیش از آن که قضا نماید در تنگی وقت عذر پیدا کند، باید قضای آن را بگیرد، و احتیاط مستحب آن است که برای هر روز هم یک مد غذا به فقیر بدهد.
1759- مسأله 1759: اگر مرض انسان چند سال طول بکشد، بعد از آنکه خوب شد اگر تا رمضان آینده بمقدار قضا وقت داشته باشد باید قضای رمضان آخر را بگیرد، و برای هر روز از سالهای پیش یک مد که تقریباً ده سیر است طعام به فقیر بدهد.
1760- مسأله 1760: کسی که باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد میتواند کفّارۀ چند روز را به یک فقیر بدهد.
1761- مسأله 1761: اگر قضای روزۀ رمضان را چند سال تاخیر بیندازد، باید قضا را بگیرد، و برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.
1762- مسأله 1762: اگر روزۀ رمضان را عمداً نگیرد، باید قضای آن را بجا آورد و برای هر روز دو ماه روزه بگیرد یا به شصت فقیر طعام بدهد، یا یک بنده آزاد کند، و چنانچه تا رمضان آینده قضای آن روزه را بجا نیاورد برای هر روز نیز دادن یک مد طعام لازم است.
1763- مسأله 1763: بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر باید قضای نماز و روزۀ او را بتفصیلی که در بحث نماز قضا گفته شد بجا آورد، و بنابر احتیاط واجب قضای روزه مادر را نیز بجا آورد.
1764- مسأله 1764: اگر کسی که مرده غیر از روزۀ ماه رمضان روزۀ واجب دیگری را مانند روزۀ نذر نگرفته باشد بنابر احتیاط واجب آن را نیز پسر بزرگتر قضا نماید.
1765- مسأله 1765: مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نباید روزه بگیرد، و مسافری که نمازش را تمام میخواند مثل کسی که شغلش مسافرت یا سفر او معصیت است باید در سفر روزه بگیرد.
1766- مسأله 1766: مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد، ولی اگر برای فرار از روزه باشد مکروه است.
1767- مسأله 1767: اگر غیر از روزۀ ماه رمضان روزۀ معیّن دیگری بر انسان واجب باشد مثل این که نذر کند روز معیّنی را روزه بگیرد، میتواند در آن روز مسافرت نماید همچنین است در تنگی وقت اگر قضاء ماه رمضان به عهدهاش باشد.
1768- مسأله 1768: اگر نذر کند روزه بگیرد و روز آن را معیّن نکند، نمیتواند آن را در سفر بجا آورد، ولی چنانچه نذر کند که روز معیّنی را در سفر روزه بگیرد، باید آن را در سفر
بجا آورد، و نیز اگر نذر کند روز معیّنی را چه مسافر باشد یا نباشد روزه بگیرد باید آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگیرد.
1769- مسأله 1769: مسافر میتواند برای خواستن حاجت سه روز در مدینه طیّبه روزۀ مستحبی بگیرد و احتیاط آن است که سه روز پشت سر هم و چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه باشد.
1770- مسأله 1770: کسی که نمیداند روزۀ مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگیرد و در بین روز مسأله را بفهمد روزهاش باطل میشود، و اگر تا مغرب نفهمد روزهاش صحیح است.
1771- مسأله 1771: اگر فراموش کند که مسافر است، یا فراموش کند روزۀ مسافر باطل میباشد و در سفر روزه بگیرد، روزۀ او باطل است.
1772- مسأله 1772: اگر روزهدار بعد از ظهر مسافرت نماید، باید روزۀ خود را تمام کند، و اگر پیش از ظهر مسافرت کند وقتی بحدّ ترخّص برسد یعنی بجائی برسد که دیوار شهر را نبیند و صدای اذان را نشنود باید روزۀ خود را باطل کند، اگر پیش از آن روزه را باطل کند، بنابر احتیاط کفّاره واجب میشود.
1773- مسأله 1773: اگر مسافر پیش از ظهر بوطنش برسد، یا بجائی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد، باید آن روز را روزه بگیرد، و اگر انجام داده یا بعد از ظهر به وطنش برسد، یا بجایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، نمیتواند در آن روز روزه بگیرد.
1774- مسأله 1774: مسافر و کسی که از روزه گرفتن عذر دارد، مکروه است در روز ماه رمضان جماع نماید، و در خوردن و آشامیدن کاملاً خود را سیر کند.
1775- مسأله 1775: کسی که بواسطۀ پیری نمیتواند روزه بگیرد یا برای او مشقّت دارد روزه بر او واجب نیست، ولی در صورت دوّم باید برای هر روز یک مد که تقریباً ده سیر است گندم یا جو و مانند اینها به فقیر بدهد.
1776- مسأله 1776: کسی که بواسطۀ پیری روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد بنابر احتیاط مستحب باید قضای روزههائی را که نگرفته بجا آورد.
1777- مسأله 1777: اگر انسان مرضی دارد که زیاد تشنه میشود و نمیتواند تشنگی را تحمّل کند یا برای او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد، و احتیاط مستحب آن است که بیشتر از مقداری که ناچار است آب نیاشامد، و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد، باید روزههایی را که نگرفته قضا نماید.
1778- مسأله 1778: اگر روزه گرفتن برای جنین زن حامله ضرر داشته باشد روزه بر او واجب نیست و باید قضای آن را بعداً بگیرد و اگر روزه گرفتن برای خود زن حامله ضرر دارد نباید روزه بگیرد و باید قضای آن را بعداً بگیرد و یک مدّ طعام نیز برای هر روز که روزه نگرفته به فقیر بدهد.
1779- مسأله 1779: زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است چه مادر بچه یا دایۀ او باشد یا بیاجرت شیر دهد، اگر روزه برای بچهای که شیر میخورد ضرر دارد روزه بر او واجب نیست، و نیز اگر برای خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نیست و در این صورت باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد، و در هر دو صورت روزههائی را که نگرفته باید قضا نماید، ولی اگر کسی پیدا شود که بیاجرت بچه را شیر دهد، یا برای شیر دادن بچه از پدر یا مادر یا از کس دیگری که اجرت او را بدهد اجرت بگیرد، باید بچه را به او بدهد و روزه بگیرد.
1780- مسأله 1780: اوّل ماه به چند چیز ثابت میشود:
اوّل: آنکه خود انسان ماه را ببیند.
دوّم: عدّهای که از گفته آنان یقین پیدا میشود بگویند ماه را دیدهایم و همچنین است هر چیزی که بواسطۀ آن یقین پیدا شود.
سوّم: سی روز از اول ماه شعبان بگذرد که بواسطۀ آن اوّل ماه رمضان ثابت میشود یا سی روز از اوّل رمضان بگذرد که بواسطۀ آن اوّل ماه شوال ثابت میشود.
چهارم: دو مرد عادل بگویند که: در شب، ماه را دیدهایم، ولی اگر صفت ماه را بر خلاف یکدیگر بگویند، یا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل اینکه بگویند: داخل دائرۀ ماه طرف افق بود، اوّل ماه ثابت نمیشود. امّا اگر در تشخیص بعض خصوصیّات اختلاف داشته باشند مثل آنکه یکی بگوید ماه بلند بود، و دیگری بگوید نبود، بگفتۀ آنان اول ماه ثابت میشود.
پنجم: مجتهد جامع الشرائط حکم کند که اوّل ماه است.
1781- مسأله 1781: اگر مجتهد جامع الشرائط حکم کند که اوّل ماه است کسی هم که تقلید او را نمیکند باید به حکم او عمل کند، ولی کسی که میداند مجتهد جامع الشرائط اشتباه کرده نمیتواند به حکم او عمل نماید.
1782- مسأله 1782: اول ماه با پیشگوئی منجمین ثابت نمیشود، ولی اگر انسان از گفتۀ آنان یقین پیدا کند باید به آن عمل نماید.
1783- مسأله 1783: بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن دلیل نمیشود که شب پیش شب اوّل ماه بوده است.
1784- مسأله 1784: اگر اوّل ماه برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد چنانچه دو مرد عادل بگویند که شب پیش ماه را دیدهایم باید روزۀ آن روز را قضا نماید.
1785- مسأله 1785: اگر اول ماه در شهری ثابت شود برای همه شهرهایی که در قسمتی از شب شریک با آن شهر هستند کفایت میکند.
1786- مسأله 1786: اول ماه با تلفن، تلگراف رادیو و وسایل اطلاعرسانی جدید در صورتی ثابت میشود که: 1 - در شهر مبدأ که اول ماه در آن ثابت شده به یکی از راههایی که در مسألۀ 1780 ذکر شده ثابت شده باشد. 2 - انسان از خبر مذکور اطمینان به صحت آن پیدا کند. 3 - شهری که در آن اول ماه ثابت شده با شهر مذکور در مقداری از شب شریک باشند.
1787- مسأله 1787: روزی را که انسان نمیداند آخر ماه رمضان است یا اول شوّال، باید روزه بگیرد، ولی اگر پیش از مغرب بفهمد که اوّل شوال است باید افطار کند.
1788- مسأله 1788: اگر زندانی نتواند به ماه رمضان یقین کند، باید به گمان عمل نماید،
و اگر آن هم ممکن نباشد، هر ماهی را که روزه بگیرد صحیح است و باید بعد از گذشتن یازده ماه از ماهی که روزه گرفته دوباره یک ماه روزه بگیرد و اگر بعد خلاف آن ثابت شود، روزۀ او صحیح است، و اگر ثابت شود که هنوز ماه رمضان نرسیده، باید دوباره روزه بگیرد.
1789- مسأله 1789: روزۀ روز عید فطر و قربان حرام است، و نیز روزی را که انسان نمیداند آخر شعبان است یا اوّل رمضان اگر به نیّت اول رمضان روزه بگیرد حرام میباشد.
1790- مسأله 1790: اگر زن با گرفتن روزۀ مستحبی حق شوهرش از بین برود، جایز نیست روزه بگیرد، بلکه اگر حق شوهر هم از بین نرود، ولی شوهر او را از گرفتن روزۀ مستحبی جلوگیری کند بنابر احتیاط واجب باید خودداری کند.
1791- مسأله 1791: روزۀ مستحبی اولاد اگر اسباب اذیت پدر و مادر یا جد به خاطر شفقت بر اولاد شود جایز نیست.
1792- مسأله 1792: اگر پسر بدون اجازۀ پدر روزۀ مستحبی بگیرد، و در بین روز پدر او را نهی کند به نحوی که از روزه گرفتنش به خاطر شفقت بر وی اذیت شود باید افطار نماید.
1793- مسأله 1793: کسی که میداند روزه برای او ضرر ندارد، اگر چه پزشک بگوید ضرر دارد باید روزه بگیرد، و کسی که یقین یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد، اگر چه پزشک بگوید ضرر ندارد باید روزه نگیرد و اگر روزه بگیرد صحیح نیست، مگر آنکه بقصد قربت بگیرد و بعد معلوم شود ضرر نداشته است.
1794- مسأله 1794: اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر دارد و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد نباید روزه بگیرد و اگر روزه بگیرد صحیح نیست، مگر آنکه بقصد قربت بگیرد، و بعد معلوم شود ضرر نداشته است.
1795- مسأله 1795: کسی که عقیدهاش این است که روزه برای او ضرر ندارد، اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد که روزه برای او ضرر داشته، بنابر احتیاط واجب باید قضای
آن را بجا آورد.
1796- مسأله 1796: غیر از روزههائی که گفته شد روزههای حرام دیگری هم هست که در کتابهای مفصّل فقهی گفته شده است.
1797- مسأله 1797: روزۀ روز عاشورا و روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان مکروه است، ولی مستحب است در روز عاشورا انسان، بدون قصد روزه تا عصر از خوردن و آشامیدن خودداری کند.
1798- مسأله 1798: روزۀ تمام روزهای سال غیر از روزههای حرام و مکروه که گفته شد مستحب است، و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است، که از آن جمله است:
1 - پنجشنبه اوّل و پنجشنبه آخر هر ماه، و چهارشنبۀ اوّلی که بعد از روز دهم ماه است، و اگر کسی اینها را بجا نیاورد مستحب است قضا نماید، و چنانچه اصلاً نتواند روزه بگیرد مستحب است برای هر روز یک مد طعام یا 6 / 12 نخود نقره به فقیر بدهد.
2 - سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.
3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضی از این دو ماه اگر چه یک روز باشد.
4 - روز عید نوروز، روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذیقعده، روز اوّل تا روز نهم ذی حجّه، روز عرفه. ولی اگر بواسطۀ ضعف روزه نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند روزۀ آن روز مکروه است، عید سعید غدیر (18 ذی حجّه) روز اوّل و سوّم محرّم، میلاد مسعود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله (17 ربیع الاول)، روز مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله (27 رجب) و اگر کسی روزۀ مستحبی بگیرد واجب نیست آن را به آخر رساند، بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند مستحب است دعوت او را قبول کند، و در بین روز افطار نماید.
خودداری نماید
1799- مسأله 1799: برای شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نیستند از کاری که روزه را باطل میکند خودداری نمایند:
اوّل: مسافری که در سفر کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد و پیش از ظهر به وطنش یا بجائی که میخواهد ده روز بماند برسد.
دوّم: مسافری که بعد از ظهر به وطنش یا بجائی که میخواهد ده روز در آنجا بماند.
سوّم: مریضی که پیش از ظهر خوب شود و کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد.
چهارم: مریضی که بعد از ظهر خوب شود.
پنجم: زنی که در بین روز از خون حیض و نفاس پاک شود.
ششم: کافری که در بین روز ماه رمضان مسلمان شود.
1800- مسأله 1800: مستحب است روزهدار نماز مغرب و عشا را پیش از افطار بخواند، ولی اگر کسی منتظر او است، یا میل زیادی به غذا دارد که نمیتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اوّل افطار کند ولی بقدری که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن بجا آورد.
1801- مسأله 1801: در هفت چیز خمس واجب میشود اوّل: منفعت کسب. دوّم: معدن.
سوّم: گنج. چهارم: مال حلال مخلوط به حرام. پنجم: جواهری که بواسطۀ غوّاصی یعنی فرو رفتن در دریا بدست میآید. ششم: غنیمت جنگ. هفتم: زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد. و احکام اینها مفصّلاً گفته خواهد شد.
1802- مسأله 1802: هرگاه انسان از تجارت یا صنعت یا کسبهای دیگر مالی بدست آورد مثلاً نماز و روزه میّتی را بجا آورد و از اجرت آن مالی تهیه کند چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیابد باید خمس یعنی یک پنجم آن را بدستوری که بعداً گفته میشود بدهد.
1803- مسأله 1803: اگر از غیر کسب، مالی بدست آورد مثلاً چیزی به او ببخشند چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید احتیاط واجب آن است که خمس آن را بدهد.
2960- مسأله : سرمایه (یعنی هر چه انسان برای کسب درآمد از آن استفاده میکند مثل زمین کشاورزی، گاو و گوسفند، ماشین سواری یا مغازه و خانه برای اجاره دادن) تا مقداری که انسان برای امرار معاش خود به آن نیاز دارد خمس ندارد و لو از درآمد سال
خود یا از پولی تهیه شده که اگر باقی بماند، خمس به آن تعلق میگیرد.
2961- مسأله : کسی که بیش از مقدار مورد نیاز سرمایه دارد باید خمس مقدار مازاد را بدهد.
1804- مسأله 1804: مهری را که زن میگیرد خمس ندارد و همچنین است ارثی که به انسان میرسد ولی اگر مثلاً با کسی خویشاوندی داشته و گمان ارث بردن از او نداشته احتیاط واجب آن است که خمس ارثی را که از او میبرد اگر از مخارج سالش زیاد میآید بدهد.
1805- مسأله 1805: اگر مالی به ارث به انسان برسد و انسان بداند که مورث خمس بدهکار است مثلاً با حاکم شرع دستگردان کرده و نپرداخته یا مالی را که خمس به آن تعلق گرفته مصرف کرده بدون این که خمس آن را بدهد، این شخص باید بدهی خمسی او را بدهد.
اگر آن مال از درآمد همان سال فوت بوده و خمس آن را نداده باید خمس آن را بدهد و اگر از درآمد سالهای قبل بوده و خمس آن را به علت این که به خمس اعتقادی نداشته نپرداخته است بر او واجب نیست خمس آن را بدهد هرچند بهتر است خمس آن را بدهد تا متوفی عذاب اخروی نداشته باشد.
1806- مسأله 1806: اگر از مالی که به انسان به ارث میرسد سودی حاصل شود یا آن مال نما داشته باشد سود و نمای آن جزء منافع سال حصول قرار میگیرد که اگر تا آخر سال خمسی باقی ماند به احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد و اگر قیمت این مال افزایش پیدا کند به قیمت افزوده شده خمس تعلق نمیگیرد.
1807- مسأله 1807: اگر بواسطۀ قناعت کردن چیزی از مخارج سال انسان زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد.
1808- مسأله 1808: کسی که دیگری مخارج او را میدهد باید خمس تمام مالی را که بدست میآید بدهد، ولی اگر مقداری از آن را خرج زیارت و مانند آن کرده باشد فقط باید خمس باقیمانده را بدهد.
1809- مسأله 1809: اگر ملکی را بر افراد معیّنی مثلاً بر اولاد خود وقف نماید چنانچه در آن ملک زراعت و درختکاری کنند و از آن چیزی بدست آورند و از مخارج سال آنان زیاد بیاید باید خمس آن را بدهند.
1810- مسأله 1810: اگر مالی را که فقیر به عنوان خمس و زکات گرفته از مخارج سالش زیاد بیاید واجب نیست خمس آن را بدهد ولی اگر از مالی که به او دادهاند منفعتی ببرد مثلاً از درختی که بابت خمس به او دادهاند میوهای بدست آورد و از مخارج سالش زیاد بیاید، حکم نماء ارث را دارد که قبلاً گفته شد، و در مالی که فقیر به عنوان صدقه مستحبی گرفته احتیاط واجب آن است که خمس آن را بدهد.
1811- مسأله 1811: اگر با عین پول خمس نداده جنسی را بخرد یعنی به فروشنده بگوید این جنس را با این پول میخرم چنانچه مجتهد جامع الشرائط معاملۀ یک پنجم آن را اجازه بدهد معاملۀ آن مقدار صحیح است و انسان باید یک پنجم جنسی را که خریده به مجتهد جامع الشرائط بدهد و اگر اجازه ندهد معاملۀ آن مقدار باطل است. پس اگر پولی را که فروشنده گرفته از بین نرفته مجتهد جامع الشرائط خمس همان پول را میگیرد و اگر از بین رفته عوض خمس را از فروشنده یا خریدار مطالبه میکند.
1812- مسأله 1812: اگر جنسی را بخرد و بعد از معامله قیمت آن را از پول خمس نداده بدهد معاملهای که کرده صحیح است ولی چون از پولی که خمس در آن است بفروشنده داده فروشنده باید خمس آن را بدهد و به همان مقدار از خریدار طلب کار است و پولی را که به فروشنده داده اگر از بین نرفته مجتهد جامع الشرائط پنج یک آن را میگیرد و اگر از بین رفته عوض آن را از خریدار یا فروشنده مطالبه میکند، و چنانچه جنسی را بخرد و هنگام معامله قصدش این باشد با پولی که خمس آن را نداده قیمت آن را بدهد بنابر احتیاط واجب یک پنجم معامله نیاز به اجازه حاکم شرع دارد. و چنانچه اجازه داد بنابر احتیاط یک پنجم آن جنس را به حاکم شرع به عنوان خمس بدهد.
1813- مسأله 1813: اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد چنانچه مجتهد جامع الشرائط معامله پنج یک آن را اجازه ندهد معاملۀ آن مقدار باطل است و مجتهد جامع الشرائط میتواند پنج یک آن مال را بگیرد و اگر اجازه بدهد معامله صحیح است و خریدار باید مقدار پنج یک پول آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد، و اگر به فروشنده داده میتواند از او پس بگیرد.
1814- مسأله 1814: اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشند پنج یک آن چیز
مال او نمیشود. و باید خمس آن را بدهد.
1815- مسأله 1815: اگر کافر یا کسی که به خمس اعتقادی ندارد چیزی را به انسان هدیه بدهد انسان مالک آن میشود و لازم نیست خمس آن را بدهد. بلی اگر آنچه را که گرفته در طول سال صرف مؤونۀ او نشود و از درآمد سال او زیاد بیاید باید خمس آن را بپردازد.
1816- مسأله 1816: تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها که در کسب آنها تدریجاً سود حاصل میشود از وقتی که شروع به کاسبی میکنند یک سال که بگذرد باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد میآید بدهند و کسی که شغلش کاسبی نیست مانند کشاورز که دفعتاً سود به دستش میآید مبدأ سال خمسی وی از موقعی که فایده برده است میباشد.
1817- مسأله 1817: انسان میتواند در بین سال هر وقت منفعتی بدستش آید خمس آن را بدهد و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد و اگر برای دادن خمس سال شمسی را ملاک شروع قرار دهد مانعی نیست.
1818- مسأله 1818: اگر کسی منفعتی بدست آورد و در بین سال بمیرد باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقیمانده را بدهد.
1819- مسأله 1819: اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و آن را نفروشد و در بین سال قیمتش پائین آید خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب نیست ولی چنانچه بعد از رسیدن سال خمسی عمداً آن را نفروشد و قیمتش پایین بیاید خمس آن را باید بدهد.
1820- مسأله 1820: اگر غیر مال التجاره مالی داشته باشد که خمسش را داده یا خمس ندارد چنانچه قیمتش بالا رود و آن را بفروشد مقداری که بر قیمتش اضافه شده خمس ندارد.
1821- مسأله 1821: اگر چیزی را با پول مخمس خریده تا از منافع آن استفاده کند مثلاً درختی خریده تا میوۀ آن را بفروشد یا گاو خریده تا شیر آن را بفروشد میوه و نمای آن جزء درآمد سال او محسوب میشود که اگر تا آخر سال خمسی صرف مؤونه نشد باید تخمیس شود.
1822- مسأله 1822: اگر باغی احداث کند برای آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد میوه و
نموّ درختها و زیادی قیمت باغ جزء درآمد سال او است و اگر صرف مؤونه نشد باید خمس آن را بدهد. ولی اگر قصدش این باشد که میوۀ آن را بفروشد باید خمس میوه را اگر صرف مؤونۀ او نشود بدهد. و اصل باغ حکم سرمایه را دارد که باید طبق احکام خمس سرمایه تخمیس شود.
1823- مسأله 1823: اگر درخت بید و چنار بکارد یا قالی بزند جزء درآمد سالی است که وقت فروش آنها است لذا اگر در آن سال صرف مؤونه نشد و عین یا پول آن باقی ماند در آخر سال باید تخمیس شود. شاخهها یا منافعی که معمولاً در هر سال از آن استفاده میکنند جزء درآمد همان سال محسوب میشود که اگر تا آخر سال باقی ماند باید تخمیس شود.
1824- مسأله 1824: کسی که چند رشته کسب دارد مثلاً اجاره ملک میگیرد و خریدوفروش و زراعت هم میکند باید خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زیاد میآید بدهد، و چنانچه از یک رشته نفع ببرد و از رشته دیگر ضرر کند، میتواند ضرر یکی را با نفع دیگری جبران نماید گرچه احتیاط در ترک آن است و نیز اگر دو تجارت داشته باشد میتواند ضرر یکی را با نفع دیگری جبران نماید.
1825- مسأله 1825: اگر غیر از سرمایه چیز دیگری از مالهای او از بین برود نمیتواند از منفعتی که بدستش میآید آن چیز را تهیه کند، ولی اگر در همان سال به آن چیز احتیاج داشته باشد میتواند در بین سال از منافع کسب، آن چیز را تهیه نماید.
1826- مسأله 1826: خرجهائی را که انسان برای بدست آوردن فایده میکند مانند دلّالی و حمّالی میتواند جزء مخارج سالیانه حساب نماید.
1827- مسأله 1827: آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسی و جهیزیّه دختر و زیارت و مانند اینها میرساند در صورتی که از شان او زیاد نباشد و در وقتی تهیه شود که معمولاً تهیّۀ آن مورد حاجت است و زیاده روی نکرده باشد خمس ندارد.
1828- مسأله 1828: مالی را که انسان به مصرف نذر و کفاره میرساند جزء مخارج سالیانه
است، و نیز مالی را که به کسی میبخشد یا جایزه میدهد در صورتی که از شأن او زیاد نباشد از مخارج سالیانه حساب میشود.
1829- مسأله 1829: اگر انسان نتواند یک جا جهیزیّه دختر را تهیه کند و مجبور باشد که هر سال مقداری از آن را تهیه نماید و یا در شهری باشد که معمولاً هر سال مقداری از جهیزیّه دختر را تهیه میکنند و تهیه آن مورد حاجت باشد چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیّه بخرد خمس آن را لازم نیست بدهد و همین طور اگر برای تهیه جهیزیه مجبور باشد پول پسانداز کند.
1830- مسأله 1830: مالی را که خرج سفر حج و زیارتهای دیگر میکند اگر مانند مرکب سواری باشد که عین آن باقی است و از منفعت آن استفاده شده، از مخارج سالی حساب میشود که در آن سال شروع به مسافرت کرده اگر چه سفر او تا مقداری از سال بعد طول بکشد، ولی اگر مثل خوراکیها از بین رفتنی باشد باید خمس مقداری را که سر سال خمسی باقی مانده بدهد.
1831- مسأله 1831: کسی که از کسب و تجارت فایدهای برده اگر مال دیگری هم دارد که خمس آن واجب نیست میتواند مخارج سال خود را فقط از فایده کسب حساب کند.
1832- مسأله 1832: اگر از منفعت کسب، آذوقهای که برای مصرف سالش خریده در آخر سال زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد، و چنانچه بخواهد قیمت آن را بدهد در صورتی که قیمتش از وقتی که خریده زیاد شده باشد باید قیمت آخر سال را حساب کند.
1833- مسأله 1833: اگر از درآمد سال و منفعت کسب (بدون پرداخت خمس) وسیلهای که مورد نیاز اوست بخرد و استفاده کند و در همان سال احتیاجش برطرف شود و تا آخر سال خمسی بماند واجب است خمس آن را بدهد. و اگر احتیاجش به این وسیله در سالهای برطرف شود (یعنی در طول سال خرید به آن احتیاج داشته) لازم نیست خمس آن را بدهد. زیور آلات زنانه هم همین حکم را دارد یعنی اگر سال پس از خرید دیگر به آن نیاز نداشته باشد یا وقت زینت آنها گذشته باشد لازم نیست خمس آن را بدهد.
1834- مسأله 1834: اگر در یک سال منفعتی نبرد نمیتواند مخارج آن سال را از منفعتی که در سال بعد میبرد کسر نماید.
1835- مسأله 1835: اگر در اول سال خمسی منفعتی به دست نیاورند و از سرمایۀ خود خرج کنند یا قرض کند و خرج کند و بعد درآمدی کسب کنند میتوانند مقداری را که در اول سال صرف مؤونه آنها شده از آن کسر کنند.
1836- مسأله 1836: به طور کلی قرض داشتن مانع تعلق خمس نمیشود.
1 - مثلاً کسی که یک میلیون تومان قرض دارد اگر سر سال خمسی یک میلیون تومان درآمد مازاد داشته باشد باید خمس آن را بدهد و نمیتواند آن را بابت بدهی خود کسر کند.
2 - اگر عین پولی که قرض کرده موجود باشد یا آن را تبدیل به چیز دیگری کرده باشد لازم نیست خمس آن را بدهد.
3 - اگر عین پولی که قرض کرده موجود باشد یا آن را تبدیل به چیز دیگری کرده باشد که مؤونۀ او نیست چنانچه مقداری از قرض خود یا تمام آن را از درآمد خود بازپرداخت کرده باشد باید به میزان بازپرداخت خمس آن را بپردازد. 4 - اگر مبلغی را که خرج کرده صرف مؤونۀ خود کرده باشد یا تلف شده باشد میتواند از درآمد سال بدون پرداخت خمس قرض خود ادا کند.
1837- مسأله 1837: اگر در تمام سال منفعتی نبرد و برای مخارج خود قرض کند نمیتواند از منافع سالهای بعد مقدار قرض خود را کسر نماید. و در این صورت میتواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نماید و به آن مقدار، خمس تعلق نمیگیرد.
1838- مسأله 1838: اگر برای زیاد کردن مال یا خریدن ملکی که به آن احتیاج ندارد قرض کند دادن آن قرض از مخارج زندگی که خمس به آن تعلق نمیگیرد حساب نمیشود، ولی اگر مالی را که قرض کرده و چیزی را که از قرض خریده از بین برود ادای قرض جزو مخارج سال حساب میشود و خمس ندارد.
1839- مسأله 1839: انسان میتواند خمس هر چیز را از همان چیز یا قیمت آن را بدهد و امّا اگر جنس دیگر بخواهد بدهد محلّ اشکال است مگر آنکه با اجازۀ مجتهد جامع الشرائط باشد.
1840- مسأله 1840: تا خمس مال را ندهد نمیتواند در آن مال تصرّف کند اگر چه قصد دادن
خمس را داشته باشد.
1841- مسأله 1841: کسی که خمس به مالش تعلق گرفته است نمیتواند آن را به ذمّه بگیرد یعنی خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرّف کند و چنانچه تصرّف کند، و آن مال تلف شود باید خمس آن را بدهد.
1842- مسأله 1842: کسی که خمس به مالش تعلق گرفته است اگر با مجتهد جامع الشرائط دستگردان کند میتواند در تمام مال تصرف نماید، و بعد از آن منافعی که از آن مال بدست میآید مال خود اوست.
1843- مسأله 1843: کسی که با دیگری شریک است اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالی که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد هیچکدام نمیتوانند در آن تصرف کنند.
1844- مسأله 1844: اگر بچه صغیر مالی داشته باشد که متعلق خمس شده مثلاً درآمدی کسب کرده که زائد بر مؤونه سال او بوده یا معدن استخراج کرده، پرداخت خمس آن واجب است و بنابر احتیاط واجب ولی او باید خمس آن را بدهد و الا خود او بعد از بلوغ باید بلافاصله خمس آن را بدهد.
1845- مسأله 1845: کسی که از اوّل تکلیف، خمس نداده اگر ملکی بخرد و قیمت آن بالا رود اگر پول خمس نداده را بفروشنده داده و به او گفته: این ملک را به این پول میخرم در صورتی که مجتهد جامع الشرائط معاملۀ پنج یک آن را اجازه بدهد خریدار باید خمس مقداری که آن ملک فعلاً ارزش دارد بدهد.
1846- مسأله 1846: کسی که حساب سال نداشته و تا به حال خمس نداده است اگر فردی حقوق بگیر، کارمند یا کارگر است و با دستمزد خود اشیایی فراهم کرده که مطابق شأن و مورد نیاز است خمس ندارد و اگر چیزی تهیه کرده که زائد بر شأن اوست یا جزء مؤونۀ او محسوب نمیشود باید خمس آن را بدهد. و همچنین اگر چیزی تهیه کرده که میداند پول آن را قبل از خرید یک سال داشته است باید خمس آن را بدهد. و اگر درآمد او از سرمایهای تهیه میشده که به آن خمس تعلق گرفته و پرداخت نشده مثلاً کارخانهای داشته و خمس آن را نداده است باید خمس تمام اموال خود را بدهد.
1847- مسأله 1847: اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، زغال سنگ، فیروزه، عقیق، زاج، نمک و هر چیزی که بر آن عنوان معدن، صدق کند، چیزی به دست آورده شود، چنانچه به مقدار نصاب رسیده باشد، باید خمس آن داده شود.
1848- مسأله 1848: نصاب معدن (15) مثقال طلا میباشد، اگر مقدار معدن استخراج شده به مقدار مذکور برسد مستحب است خمس آن را بدهد هرچند اگر مخارج آن را کسر کند از حد نصاب کمتر شود. و اگر مقدار معدن استخراج شده بعد از کسر مخارجی که صرف آن شده به حد نصاب مذکور برسد واجب است خمس آن را بدهد.
1849- مسأله 1849: آنچه را که از معدن استفاده شده است چنانچه به حد نصاب نرسد در صورتی که از مخارج سالیانه زیاد بیاید خمس آن واجب است.
1850- مسأله 1850: گچ و آهک و گل سر شور و گل سرخ بنابر احتیاط واجب از معدن به حساب میآید و خمس دارد.
1851- مسأله 1851: کسی که از معدن چیزی به دست میآورد، باید خمس آن را بدهد چه معدن روی زمین باشد یا زیر آن، در زمینی باشد که ملک است یا در جایی که مالک ندارد.
1852- مسأله 1852: اگر شک کند که آنچه را خارج نموده است به حد نصاب رسیده است یا خیر، احتیاط واجب آن است که امتحان نماید یعنی از راه وزن کردن یا راههای دیگر قیمت آن را معلوم نماید.
1853- مسأله 1853: اگر چند نفری چیزی از معدن بیرون آورند، چنانچه سهم هر کدام آنها به 15 مثقال طلا برسد باید خمس آن را بدهند.
1854- مسأله 1854: اگر معدنی را که در ملک دیگری است بدون اذن صاحب آن استخراج کنند آنچه از آن بدست میآید مال صاحب ملک است و چون صاحب ملک برای بیرون آوردن آن خرجی نکرده، باید خمس تمام آنچه را که از معدن بیرون آمده بدهد.
1855- مسأله 1855: اجیر گرفتن برای اخراج معدن جایز است و اجارهکننده، مالک معدن میشود در صورتی که اجیر به نحو خاص باشد یعنی جمیع منافع او یا منفعت مخصوصه
خارج کردن، برای اجارهکننده باشد اما اگر اجیر به نحو مطلق باشد، در صورتی که خودش قصد تملک کند، مالک میشود.
1856- مسأله 1856: اگر معدن در زمین آبادی باشد که مسلمین آن را به زور و غلبه بدست آوردهاند مانند اکثر اراضی ایران و عراق، چنانچه مسلمانی آن معدن را اخراج کند مالک میشود، و احتیاط واجب این است که به اذن ولی امر باشد، و باید خمس آن را بپردازد، و اگر غیر مسلمان اخراج کند مالک نمیشود. و اگر کافر معدنی را از زمینی که در حال فتح مسلمین موات است اخراج کند مالک میشود.
1857- مسأله 1857: گنج مالی است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج بگویند.
1858- مسأله 1858: اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی پیدا کند مال خود او است و باید خمس آن را بدهد.
1859- مسأله 1859: نصاب گنج بنابر احتیاط (105) مثقال نقره یا (15) مثقال طلا است. یعنی اگر قیمت چیزی را که از گنج بدست میآورد بعد از کم کردن مخارجی که برای آن کرده به (105) مثقال نقره سکهدار یا (15) مثقال طلای سکّهدار برسد، بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد.
1860- مسأله 1860: اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند و بداند مال کسانی که قبلاً مالک آن زمین بودهاند نیست، مال خود او میشود و باید خمس آن را بدهد، ولی اگر احتمال دهد که مال یکی از آنان است باید به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نیست، باید به کسی که پیش از او مالک زمین بوده است خبر دهد، و بهمین ترتیب بنابر احتیاط واجب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بودهاند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هیچ یک از آنان نیست، مال خود او میشود و باید خمس آن را بدهد.
1861- مسأله 1861: اگر در ظرفهای متعدّدی که در یکجا دفن شده مالی پیدا کند که قیمت آنها رویهم (15) مثقال طلا باشد باید خمس آن را بدهد، ولی چنانچه در چند جا پیدا کند
هر کدام از آنها که قیمتش به این مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجی که قیمت آن به این مقدار نرسیده خمس ندارد.
1862- مسأله 1862: اگر دو نفر گنجی پیدا کنند چنانچه قیمت آن به 15 مثقال طلای مسکوک برسد اگر چه سهم هر کدام آنها این مقدار نباشد باید خمس آن را بدهند.
1863- مسأله 1863: اگر کسی دابهای را بخرد و در شکم آن مالی پیدا کند چنانچه احتمال دهد که مال فروشنده است باید به او خبر دهد، و اگر معلوم شود مال او نیست بنابر احتیاط واجب باید بترتیب صاحبان قبلی آن را خبر کند، و چنانچه معلوم شود که مال هیچ یک آنان نیست اگر چه قیمت آن (105) مثقال نقره یا (15) مثقال طلا نباشد بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد، ولی اگر ماهی بخرد و در شکم آن گوهری بیابد مال خود اوست و لازم نیست بفروشنده و صیاد خبر دهد و بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد.
1864- مسأله 1864: اگر مال حلال با مال حرام به طوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هیچ کدام معلوم نباشد باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیّۀ مال حلال میشود. و بنابر احتیاط این خمس را به سادات به قصد ما فی الذّمة، (اعم از خمس اصطلاحی و صدقه) از طرف مالک بپردازد.
1865- مسأله 1865: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولی صاحب آن را نشناسد، باید آن مقدار را به نیّت صاحبش صدقه بدهد و احتیاط واجب آن است که از مجتهد جامع الشرائط هم اجازه بگیرد.
1866- مسأله 1866: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولی صاحبش را بشناسد، باید او را راضی نمایند، و چنانچه صاحب مال راضی نشود، در صورتی که انسان بداند چیز معینی مال او است و شک کند که بیشتر از آن هم مال او هست یا نه، باید چیزی را که یقین دارد مال اوست باو بدهد، و احتیاط مستحب آن است
مقدار بیشتری را که احتمال میدهد مال او است به او بدهد.
1867- مسأله 1867: اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، بنابر احتیاط مستحب مقداری را که میداند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
1868- مسأله 1868: اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد از آن صاحبش معلوم شود به احتیاط واجب باید مال او را به او بدهد یا او را راضی کند. ولی اگر مالی را که صاحبش را نمیشناسد به نیّت او صدقه بدهد و بعد از آن صاحبش پیدا شد واجب است بمقدار مالش به او بدهد. مگر اینکه او به این صدقه راضی شود.
1869- مسأله 1869: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معیّن بیرون نیست ولی نتواند بفهمد کیست، باید قرعه بیندازد و بنام هر کس افتاد مال را به او بدهد.
1870- مسأله 1870: اگر بواسطۀ غوّاصی یعنی فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگری که با فرو رفتن در دریا بدست میآید بیرون آورند، روئیدنی باشد یا معدنی، چنانچه بعد از کم کردن مخارجی که برای بیرون آوردن آن کردهاند قیمت آن به (18) نخود طلا برسد، باید خمس آن را بدهند چه در یکدفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه، آنچه بیرون آمده از یک جنس باشد یا از چند جنس، ولی اگر چند نفر آن را بیرون آورده باشند هر کدام آنان که قیمت سهمش به (18) نخود طلا برسد، باید خمس بدهد.
1871- مسأله 1871: اگر بدون فرو رفتن در دریا به وسیلۀ اسبابی جواهر بیرون آورد و بعد از کم کردن مخارجی که برای آن کرده قیمت آن به (18) نخود طلا برسد بنابر احتیاط مستحب خمس آن را بدهد، ولی اگر از روی آب دریا یا از کنار دریا جواهر بگیرد، در صورتی باید خمس آن را بدهد که از مخارج سالش زیاد بیاید.
1872- مسأله 1872: خمس ماهی و حیوانات دیگری که انسان بدون فرو رفتن در دریا
میگیرد در صورتی واجب است که از مخارج سالش زیادتر باشد.
1873- مسأله 1873: اگر انسان بدون قصد اینکه چیزی از دریا بیرون آورد در دریا فرو رود و اتفاقاً جواهری بدستش آید در صورتی که قصد کند آن چیز ملکش باشد باید خمس آن را بدهد.
1874- مسأله 1874: اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانی را بیرون آورد و در شکم آن جواهری پیدا کند که قیمتش هیجده نخود طلا یا بیشتر باشد چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر است باید خمس آن را بدهد و اگر آن حیوان اتفاقاً آن جواهر را بلعیده باشد، از این باب خمس ندارد بلکه از باب ارباح مکاسب باید تخمیس شود.
1875- مسأله 1875: اگر در رودخانههای بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهری بیرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل میآید، باید خمس آن را بدهد.
1876- مسأله 1876: اگر در آب فرو رود و مقداری عنبر بیرون آورد که قیمت آن (18) نخود طلا یا بیشتر باشد باید خمس آن را بدهد، و چنانچه از روی آب یا از کنار دریا بدست آورد اگر قیمت آن به مقدار (18) نخود طلا هم نرسد، بنابر احتیاط خمس آن واجب است.
1877- مسأله 1877: کسی که کسبش غوّاصی یا بیرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چیزی از مخارج سالش زیاد بیاید، لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.
1878- مسأله 1878: اگر بچهای معدنی را بیرون آورد، یا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، یا گنجی پیدا کند، یا بواسطۀ فرو رفتن در دریا جواهری بیرون آورد، ولیّ او بنابر احتیاط واجب باید خمس آنها را بدهد و الّا بر خودش بعد از بلوغ واجب است که بلافاصله خمس آن را بدهد.
1879- مسأله 1879: چون برخی از مباحث غنیمت به زمان حضور امام معصوم علیه السلام اختصاص دارد، از آوردن آن خودداری میشود.
1880- مسأله 1880: چنانچه در هنگام دفاع در برابر هجوم کفار بر مسلمانان از آنها غنیمت گرفته شود بر آن خمس غنیمت واجب میشود.
1881- مسأله 1881: اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان بخرد، باید خمس آن را از همان زمین بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد اشکال ندارد، و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینها را از مسلمان بخرد چنانچه زمین آن را جداگانه بفروشند باید خمس زمین آن را بدهد و اگر خانه و دکان را رویهم بفروشند و زمین به تبع آن منتقل شود در وجوب خمس زمین اشکال است، و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست، بلکه مجتهد جامع الشرائط هم که خمس را از او میگیرد لازم نیست قصد قربت نماید.
1882- مسأله 1882: اگر کافر ذمی زمینی را که از مسلمان خریده به مسلمان دیگری هم بفروشد، باید کافر ذمی خمس آن را بدهد و نیز اگر بمیرد و مسلمانی آن زمین را از او ارث ببرد، باید خمس آن را از همان زمین، یا از مال دیگرش بدهد.
1883- مسأله 1883: اگر کافر ذمی موقع خرید زمین شرط کند که خمس ندهد، یا شرط کند که فروشنده خمس آن را بدهد شرط او صحیح نیست و باید خمس آن را بدهد، ولی اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشکال ندارد.
1884- مسأله 1884: اگر مسلمان زمینی را بغیر خریدوفروش ، ملک کافر ذمّی کند و عوض آن را بگیرد مثلاً به او صلح نماید، کافر ذمّی بنابر احتیاط باید خمس آن را بدهد.
1885- مسأله 1885: اگر کافر ذمّی صغیر باشد و ولی او زمینی را برایش بخرد بنابر احتیاط واجب لازم است ولیّ او خمس آن را از همان زمین یا قیمت آن بپردازد.
1886- مسأله 1886: خمس را باید دو قسمت کرد: یک قسمت آن سهم سادات است و بنابر احتیاط واجب باید یا به مجتهد جامع الشرائط بدهند یا با اذن او به سید فقیر یا سید یتیم یا به سیدی که در سفر درمانده شده بدهند، و نصف دیگر آن سهم امام علیه السلام است که در
شرایط فعلی هر فردی آن را فقط به مرجع تقلید خود بدهد یا با اجازه مستقیم از دفتر ایشان مصرف نماید.
1887- مسأله 1887: سیّد یتیمی که به او خمس میدهند باید فقیر باشد ولی به سیدی که در سفر درمانده شده؛ اگر در وطنش فقیر هم نباشد میشود خمس داد و اگر به سیدی که فقیر نیست خمس بدهند کفایت نمیکند و دو مرتبه باید بپردازند.
1888- مسأله 1888: به سیّدی که در سفر درمانده شده اگر سفر او سفر معصیت باشد بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
1889- مسأله 1889: به سیدی که عادل نیست میشود خمس داد ولی به سیدی که دوازده امامی نیست نباید خمس بدهند.
1890- مسأله 1890: به سیدی که معصیت کار است اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد، نمیشود خمس داد و به سیدی هم که آشکارا معصیت میکند، اگر چه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد، بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
1891- مسأله 1891: اگر کسی بگوید: سیدم نمیشود به او خمس داد مگر آنکه دو نفر عادل، سید بودن او را تصدیق کنند یا در بین مردم بطوری معروف باشد که انسان یقین یا اطمینان پیدا کند که سید است.
1892- مسأله 1892: به کسی که در شهر خودش مشهور باشد سید است میشود خمس داد در صورتی که به سید بودن او وثوق پیدا کند.
1893- مسأله 1893: کسی که زنش سیده است بنابر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند، ولی اگر مخارج دیگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد. جایز است خمس خود را به زنش بدهد که به مصرف آنان برساند.
1894- مسأله 1894: انسان نمیتواند خمس مال خود را به افرادی بدهد که واجب النفقۀ او میباشند و اگر مخارج سید دیگری بر انسان واجب باشد مثل پدر یا فرزند بنابر احتیاط واجب نمیتوان از خمس مال خود برای نفقۀ او داد.
1895- مسأله 1895: به سید فقیری که مخارجش بر دیگری واجب است و او نمیتواند
مخارج آن سید را بدهد میشود خمس داد.
1896- مسأله 1896: احتیاط واجب آن است که بیشتر از مخارج یک سال بیک سید فقیر خمس ندهند.
1897- مسأله 1897: اگر در شهر انسان سید مستحقی نباشد و احتمال هم ندهد که پیدا شود، یا نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن نباشد، باید خمس را به شهر دیگری ببرد و به مستحق برساند و میتواند مخارج بردن را از خمس بردارد، و اگر خمس از بین برود چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده باید عوض آن را بدهد و اگر کوتاهی نکرده، چیزی بر او واجب نیست.
1898- مسأله 1898: هرگاه در شهر خودش مستحقی نباشد ولی احتمال دهد که پیدا شود اگر چه نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن باشد، میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد، و چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکند و تلف شود نباید چیزی بدهد، ولی نمیتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.
1899- مسأله 1899: اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، بازهم میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند ولی مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد و در صورتی که خمس از بین برود اگر چه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد ضامن است حتی اگر با اذن مجتهد جامع الشرائط باشد - بنابه احتیاط واجب در این صورت - بلی اگر به وکالت از او قبض کند و یا به وکیل او پرداخت نماید و سپس به شهر دیگر برده شده چنانچه با اذن حاکم شرع بوده ضامن نیست.
1900- مسأله 1900: خمس را میتوان از عین مال متعلق خمس بدهد یا از قیمت آن ولی نمیتوان از جنس دیگری داد.
1901- مسأله 1901: کسی که از مستحق طلبکار است نمیتواند طلب خود را بابت خمس حساب کند بلی بنابر احتیاط واجب باید خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند.
1902- مسأله 1902: مستحق نمیتواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد، ولی کسی که مقدار زیادی خمس بدهکار است و فقیر شده و امید چیزدار شدنش هم نمیرود و
میخواهد مدیون اهل خمس نباشد، مستحق میتواند خمس را از او بگیرد و به او ببخشد.
1903- مسأله 1903: اگر خمس را با مرجع تقلید خود یا وکیل او دستگردان کند و بخواهد در سال بعد بپردازد اگر عین چیزی که خمس به آن تعلق گرفته باقی باشد باید خمس خمس را هم بدهد و در حقیقت 14 آنچه که موجود است به عنوان خمس بدهد مثلاً اگر صد هزار تومان موجود بوده و خمس آن را دستگردان کرده مبلغ بیست و پنج هزار تومان بدهد. و اگر عین چیز متعلق به خمس مصرف شود و از بین برود پرداخت همان مبلغ کافی است و لازم نیست خمس آن را بدهد.
1904- مسأله 1904: زکات نُه چیز واجب است:
اوّل: گندم.
دوّم: جو.
سوّم: خرما.
چهارم:
کشمش.
پنجم: طلا.
ششم: نقره.
هفتم: شتر.
هشتم: گاو.
نهم: گوسفند. و اگر کسی مالک یکی از این نُه چیز باشد، با شرایطی که بعداً گفته میشود باید مقداری که معیّن شده به یکی از مصرفهائی که دستور دادهاند برساند. ولی مستحب است زکات سرمایه کسب و کار و تجارت را نیز همهساله بدهند.
1905- مسأله 1905: سُلْت که دانهای است به نرمی گندم و خاصیّت جو، زکات ندارد ولی عَلَس که مثل گندم است و خوراک مردم صنعا میباشد، بنابر احتیاط واجب زکات دارد.
1906- مسأله 1906: زکات در صورتی واجب میشود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته میشود برسد و مالک آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
1907- مسأله 1907: اگر انسان یازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد، اوّل ماه دوازدهم باید زکات آن را بدهد. ولی اوّل سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
1908- مسأله 1908: اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود احتیاط
واجب آن است که زکات را بدهد.
1909- مسأله 1909: زکات گندم و جو وقتی واجب میشود که به آن گندم و جو گفته شود و زکات کشمش وقتی واجب میشود که انگور صدق کند و زکات خرما هم موقعی واجب میشود که به آن خرما گفته شود. ولی وقت دادن زکات در گندم و جو، موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها، و در خرما و کشمش موقعی است که انگور خشک شده کشمش شود و رطب، تمر شده باشد.
1910- مسأله 1910: اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و کشمش و خرما که در مسأله پیش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، باید زکات آنها را بدهد.
1911- مسأله 1911: اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال دیوانه باشد، زکات بر او واجب نیست. و اگر در مقداری از سال دیوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد هر چند مدّت دیوانگی او کم باشد در وجوب زکات اشکال است و همینطور اگر بچه در اثنای سال بالغ شود.
1912- مسأله 1912: اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقداری از سال مست یا بیهوش شود، زکات از او ساقط نمیشود. و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکات گندم و جو و خرما و کشمش، مست یا بیهوش باشد.
1913- مسأله 1913: مالی را که از انسان غصب کردهاند و نمیتواند در آن تصرّف کند زکات ندارد.
1914- مسأله 1914: اگر طلا و نقره یا چیز دیگری را که زکات آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکات آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست.
1915- مسأله 1915: زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب میشود که بمقدار نصاب برسد و نصاب آنها 288 من تبریز، 45 مثقال کم است که حدود 847 کیلوگرم برآورد شده است.
1916- مسأله 1916: اگر بعد از آنکه زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن
بمیرد، باید مقدار زکات را از مال او بدهند. ولی اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او باندازۀ نصاب است، باید زکات سهم خود را بدهد.
1917- مسأله 1917: کسی که از طرف مجتهد جامع الشرائط مأمور جمعآوری زکات است موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و بعد از کشمش شدن انگور و تمر شدن رطب میتواند زکات را مطالبه کند. و اگر مالک ندهد و چیزی که زکات آن واجب شده، از بین برود باید عوض آن را بدهد.
1918- مسأله 1918: اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکات آنها واجب شود، مثلاً خرما در ملک او زرد یا سرخ شود، باید زکات آن را بدهد.
1919- مسأله 1919: اگر بعد از آنکه زکات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد زراعت و درخت را بفروشد، باید فروشنده زکات آنها را بدهد.
1920- مسأله 1920: اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکات آن را داده، یا شک کند که داده یا نه، چیزی بر او واجب نیست. و اگر بداند که زکات آن را نداده چنانچه مجتهد جامع الشرائط معاملۀ مقداری را که باید از بابت زکات داده شود، اجازه ندهد معاملۀ آن مقدار باطل است. و مجتهد جامع الشرائط میتواند آن مقدار را از خریدار بگیرد، و اگر معاملۀ مقدار زکات را اجازه دهد معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به مجتهد جامع الشرائط بدهد، و در صورتی که قیمت آن مقدار را بفروشنده داده باشد، میتواند از او پس بگیرد.
1921- مسأله 1921: اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به 288 من، 45 مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود، زکات آن واجب نیست.
1922- مسأله 1922: خرمایی که تازۀ آن را میخورند و اگر بماند خیلی کم میشود چنانچه مقداری باشد که وزن خشک آن به 288 من، 45 مثقال کم برسد، زکات آن واجب است.
1923- مسأله 1923: گندم و جو و خرما و کشمشی که زکات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زکات ندارد.
1924- مسأله 1924: اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود یا مثل زراعتهای مصر از رطوبت زمین استفاده کند زکات آن ده یک (110) است، و اگر با دلو و
موتور و پمپ از چاههای عمیق و نیمه عمیق که فعلاً متداول است آبیاری شود زکات آن بیست یک (120) است. و اگر مقداری از باران یا نهر یا رطوبت زمین استفاده کند و بهمان مقدار از آبیاری با دلو و موتور و پمپ استفاده نماید، زکات نصف آن ده یک (110) و زکات نصف دیگر آن بیست یک (120) میباشد یعنی از چهل قسمت سه قسمت آن را بابت زکات بپردازد.
1925- مسأله 1925: اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران و نهر مشروب شود و هم از آب دلو و موتور و پمپ استفاده کند، چنانچه طوری باشد که عرفاً بگویند با دلو و موتور مثلاً آبیاری شده نه باران، زکات آن بیست یک است (120) و اگر عرفاً بگویند با آب باران مثلاً آبیاری شده نه دلو، زکات آن ده یک (110) است.
1926- مسأله 1926: اگر شک کند که با آب باران یا با دلو و موتور و پمپ آبیاری شده، بیست یک (120) بر او واجب میشود و احتیاط مستحب آن است که ده یک (110) بدهد.
1927- مسأله 1927: اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران یا نهر مشروب شود و به آب دلو و موتور و پمپ محتاج نباشد ولی با آب دلو و موتور هم آبیاری شود لیکن آب دلو و موتور تأثیری در زیاد شدن محصول نداشته باشد، زکات آن ده یک (110) است، و اگر با دلو و موتور آبیاری شود و به آب نهر یا باران محتاج نباشد ولی با آب نهر یا باران هم مشروب شود لیکن در زیاد شدن محصول تأثیری نگذارد، زکات آن بیست یک (120) است.
1928- مسأله 1928: اگر زراعتی را با دلو و یا موتور یا پمپ آبیاری کند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند، که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود، زکات زراعتی که با دلو آبیاری شده بیست یک (120) و زکات زراعتی که پهلوی آن است ده یک (110) میباشد.
1929- مسأله 1929: مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است حتی مقداری از قیمت اسباب و لباس را که بوسیلۀ زراعت کم شده، میتواند از حاصل کسر کند، و چنانچه پیش از کم کردن اینها وزن محصول به 288 من، 45 مثقال کم برسد،، بنابر احتیاط واجب باید زکات باقیماندۀ آن را بدهد.
1930- مسأله 1930: قیمت بذری که زکات به آن تعلّق نگرفته یا زکاتش را پرداخته است
میتواند جزء مخارج زراعت حساب نماید، ولی باید قیمت زمان کاشت را حساب کند.
1931- مسأله 1931: اگر زمین و اسباب زراعت یا یکی از این دو ملک خود او باشد نباید کرایۀ آنها را جزء مخارج حساب کند، و نیز برای کارهائی که خودش کرده یا دیگری بدون اجرت انجام داده، چیزی از حاصل کسر نمیشود.
1932- مسأله 1932: اگر درخت انگور یا خرما را بخرد، قیمت آن جزء مخارج نیست، ولی اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن و قبل از تعلّق زکات بخرد، پولی را که برای آن داده جزء مخارج حساب میشود.
1933- مسأله 1933: اگر زمینی را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بکارد، پولی را که برای خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمیشود، ولی اگر زراعت را پیش از تعلّق زکات بخرد پولی را که برای خرید آن داده میتواند جزء مخارج حساب کند و از حاصل کم نماید، امّا باید قیمت کاهی را که از آن بدست میآید از پولی که برای خرید زراعت داده کسر نماید مثلاً اگر زراعتی را پانصد تومان بخرد و قیمت کاه آن صد تومان باشد فقط چهار صد تومان آن را میتواند جزء مخارج حساب نماید.
1934- مسأله 1934: کسی که گاو و وسایل کشاورزی دیگری که عرفاً برای زراعت به کار میرود بخرد اگر به واسطۀ زراعت بکلّی از بین برود، میتواند تمام قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید و اگر مقداری از قیمت آنها کم شود، میتواند آن مقدار را جزء مخارج حساب کند، ولی اگر بعد از زراعت چیزی از قیمتشان کم نشود، نباید چیزی از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.
1935- مسأله 1935: اگر در یک زمین جو و گندم و چیزی مانند برنج و لوبیا که زکات آن واجب نیست بکارد، خرجهائی که برای هر یک از آنها کرده فقط پای همان حساب میشود، ولی اگر برای هر دو مخارجی کرده باید دو قسمت نماید، مثلاً اگر هر دو به یک اندازه بوده، میتواند نصف مخارج را از جنسی که زکات دارد کسر نماید.
1936- مسأله 1936: اگر برای شخم زدن یا کار دیگری که تا چند سال برای زراعت فایده دارد خرجی کند بنابر احتیاط واجب باید مخارج آن را بین چند سال تقسیم کند.
1937- مسأله 1937: اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و
میوۀ آنها در یک وقت بدست نمیآید گندم یا جو یا خرما یا انگور داشته باشد و همۀ آنها محصول یک سال حساب شود، چنانچه چیزی که اوّل میرسد به اندازۀ نصاب باشد، باید زکات آن را موقعی که میرسد بدهد و زکات بقیّه را هر وقت بدست میآید ادا نماید، و اگر آنچه اوّل میرسد باندازۀ نصاب نباشد در صورتی که علم و یقین دارد با آنچه بعد بدست میآید باندازۀ نصاب میشود، بازهم واجب است زکات آنچه را که رسیده همان وقت و زکات بقیّه را موقعی که میرسد بدهد و اگر یقین و علم ندارد که همۀ آنها باندازۀ نصاب شود، صبر میکند تا بقیّۀ آن برسد، پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زکات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود زکات آن واجب نیست.
1938- مسأله 1938: اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه دهد اگر در هر مرتبه به مقدار نصاب نباشد زکات آن واجب نیست برای این که زراعت دو فصل مثل زراعت دو سال است.
1939- مسأله 1939: اگر مقداری خرما یا انگور تازه دارد که خشک آن باندازۀ نصاب میشود، چنانچه بقصد زکات از تازۀ آن بقدری به مستحق بدهد که اگر خشک شود به اندازۀ زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
1940- مسأله 1940: اگر زکات خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد نمیتواند زکات آن را خرمای تازه یا انگور بدهد و نیز اگر زکات خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمیتواند زکات آن را خرمای خشک یا کشمش بدهد. اما اگر یکی از اینها را به قصد قیمت زکات بدهد مانعی ندارد.
1941- مسأله 1941: کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکات آن واجب شده اگر بمیرد باید اوّل تمام زکات را از مالی که زکات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمایند.
1942- مسأله 1942: کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد، اگر بمیرد و پیش از آن که زکات اینها واجب شود ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند هر کدام که سهمشان به 288 من و 45 مثقال کم برسد، باید زکات بدهند، و اگر پیش از آن که زکات اینها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال میّت فقط باندازۀ بدهی او باشد واجب
نیست زکات اینها را بدهند، و اگر مال میّت بیشتر از بدهی او باشد، در صورتی که بدهی او بقدری است که اگر بخواهند ادا نمایند باید مقداری از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبکار بدهند، آنچه را به طلبکار میدهند زکات ندارد و بقیّۀ مال ورثه است و هر کدام آنان که سهمش باندازۀ نصاب شود، باید زکات آن را بدهد.
1943- مسأله 1943: اگر گندم و جو و خرما و کشمشی که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد، بنابر احتیاط واجب باید زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و یا زکات همه را از خوب بدهد ولی بنابر احتیاط واجب زکات همه را از بد نمیتواند بدهد.
1944- مسأله 1944: طلا دو نصاب دارد: نصاب اوّل آن، بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته خواهد شد داشته باشد انسان باید چهل یک (2/5 % ) آن را که نُه نخود میشود بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست. و نصاب دوّم آن، چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی میشود یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار چهل یک (2/5 % ) بدهد و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط باید زکات 15 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هر چه بالا رود، یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکات ندارد.
1945- مسأله 1945: نقره دو نصاب دارد: نصاب اوّل آن، 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته خواهد شد داشته باشد انسان باید چهل یک (5 / 2 %) آن را که 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زکات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست. و نصاب دوّم آن، 21 مثقال است یعنی اگر 21 مثقال
به 105 مثقال اضافه شود، باید زکات تمام 126 مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود فقط باید زکات 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هر چه بالا رود، یعنی اگر 21 مثقال دیگر اضافه شود باید زکات تمام آنها را بدهد، و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده و کمتر از 21 مثقال است زکات ندارد. بنابراین اگر انسان چهل یک (5 / 2 %) هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل یک (5 / 2 %) آن را بدهد، زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده که واجب نبوده است.
1946- مسأله 1946: کسی که طلا یا نقرۀ او باندازۀ نصاب است، اگر چه زکات آن را داده باشد، تا وقتی از نصاب اوّل کم نشده، همهساله باید زکات آن را بدهد.
1947- مسأله 1947: زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکّه زده باشند و معاملۀ با آن رایج باشد و اگر سکّۀ آن از بین هم رفته باشد باید زکات آن را بدهند. ولی سکههای بهار آزادی در زمان ما چون با آن معامله نمیشود زکات ندارند.
1948- مسأله 1948: طلا و نقره سکّهداری که زنها برای زینت بکار میبرند در صورتی که معامله با آن رایج باشد، یعنی مثل پول با آن معامله شود، بنابر احتیاط زکات آن واجب است. ولی اگر معامله با آن رایج نباشد، زکات آن واجب نیست.
1949- مسأله 1949: کسی که طلا و نقره دارد، اگر هیچ کدام آنها باندازۀ نصاب اوّل نباشد مثلاً 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زکات بر او واجب نیست.
1950- مسأله 1950: زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماه، طلا و نقرۀ او از نصاب اوّل کمتر شود، زکات بر او واجب نیست.
1951- مسأله 1951: اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهای را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند، زکات بر او واجب نیست، ولی اگر برای فرار از دادن زکات آنها را تبدیل کند، احتیاط مستحب آن است که زکات را بدهد.
1952- مسأله 1952: اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند، باید زکات آنها را بدهد، و
چنانچه بواسطۀ آب کردن، وزن یا قیمت آنها کم شود، باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
1953- مسأله 1953: اگر طلا و نقرهای که دارد خوب و بد داشته باشد، میتواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ولی بهتر است زکات همۀ آنها را از طلا و نقرۀ خوب بدهد و احتیاط واجب آن است که زکات همه را از بد ندهد.
1954- مسأله 1954: طلا و نقرهای که بیشتر از اندازۀ معمولی فلز دیگری دارد، اگر خالص آن باندازۀ نصاب که مقدار آن گفته شد، برسد انسان باید زکات آن را بدهد، و همچنین پول طلا و نقرهای که بیشتر از اندازۀ معمولی فلز دیگر دارد اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که بحدّ نصاب برسد زکاتش بنابر احتیاط، واجب است هر چند خالصش بحدّ نصاب نرسد. و چنانچه شک دارد که خالص آن باندازۀ نصاب هست یا نه، بنابر احتیاط واجب باید بوسیلۀ آب کردن یا از راه دیگر خالص آن را معلوم کند یا بمقداری زکات بپردازد تا یقین کند برئ الذّمة شده است و مقدار لازم را پرداخته است.
1955- مسأله 1955: اگر طلا و نقرهای که دارد بمقدار معمول فلزّ دیگر با آن مخلوط باشد، نمیتواند زکات آن را از طلا و نقرهای بدهد که بیشتر از معمول فلزّ دیگر دارد ولی اگر بقدری بدهد که یقین کند طلا و نقرۀ خالصی که در آن هست باندازۀ زکاتی میباشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
1956- مسأله 1956: زکات شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهائی که گفته شد دو شرط دیگر دارد:
اوّل: حیوان در تمام سال بیکار باشد، ولی اگر در تمام سال یکی دو روز کار کرده باشد بطوری که حیوان کارگر محسوب نشود زکات آن واجب است.
دوّم: حیوان در تمام سال از علف بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده، یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک کسی دیگر است بچرد زکات ندارد ولی اگر در تمام سال یکی دو روز از علف مالک چریده باشد باز زکات آن واجب است.
1957- مسأله 1957: اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد یا اجاره کند وجوب زکات در آن مشکل است ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات را بدهد.
1958- مسأله 1958: شتر دوازده نصاب دارد:
اوّل: پنج شتر، و زکات آن یک گوسفند است و تا شمارۀ شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد.
دوّم: ده شتر، و زکات آن دو گوسفند است.
سوّم: پانزده شتر، و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم: بیست شتر، و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم: بیست و پنج شتر، و زکات آن پنج گوسفند است.
ششم: بیست و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوّم شده باشد.
هفتم: سی و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال سوّم شده باشد.
هشتم: چهل و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
نهم: شصت و یک شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد.
دهم: هفتاد و شش شتر، و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوّم شده باشد.
یازدهم: نود و یک شتر، و زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم: صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهلتا چهلتا حساب کند و برای هر چهلتا یک شتری که داخل سال سوّم شده باشد، یا پنجاهتا پنجاهتا حساب کند و برای هر پنجاهتا یک شتری که داخل سال چهارم شده باشد، بدهد. یا با چهل و پنجاه حساب کند. ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی میماند، از نُهتا بیشتر نباشد، مثلاً اگر 140 شتر دارد، باید برای صدتا، دو شتری که داخل سال چهارم شده و برای چهلتا یک شتر مادّهای که داخل سال سوّم شده باشد بدهد.
1959- مسأله 1959: زکات ما بین دو نصاب واجب نیست. پس اگر شمارۀ شترهائی که دارد از نصاب اوّل که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوّم که ده تا است نرسیده، فقط باید زکات پنجتای آن را بدهد و همچنین است در نصابهای بعد.
1960- مسأله 1960: گاو دو نصاب دارد: نصاب اوّل آن 30 رأس است که وقتی شمارۀ گاو به سی رسید، اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک گوسالهای که داخل سال دوّم شده از بابت زکات بدهد. و نصاب دوّم آن، چهل است و زکات آن یک گوسالۀ مادّهای است که داخل سال سوّم شده باشد. و زکات ما بین سی و چهل واجب نیست مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد، فقط باید زکات سیتای آنها را بدهد، و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکات چهلتای آن را بدهد و بعد از آن که به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اوّل را دارد، باید دو گوسالهای که داخل سال دوّم شده بدهد و همچنین هر چه بالا رود، باید یا سیتا سیتا حساب کند یا چهلتا چهلتا یا با سی و چهل حساب نماید و زکات آن را بدستوری که گفته شده بدهد، ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی میماند از نُه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، باید بحساب سی و چهل حساب کند و برای سیتای آن زکات سیتا و برای چهلتای آن زکات چهلتا را بدهد چون اگر با سیتا حساب کند، ده تا زکات نداده باقی میماند.
1961- مسأله 1961: گوسفند پنج نصاب دارد:
اوّل: چهل گوسفند است، و زکات آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکات ندارد.
دوّم: صد و بیست و یک گوسفند است، و زکات آن دو گوسفند است.
سوّم: دویست و یک گوسفند است، و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم: سیصد و یک گوسفند است، و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم: چهار صد و بالاتر از آن است که باید آنها را صدتا صدتا حساب کند و برای هر صدتای آنها یک گوسفند بدهد. و لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است، امّا چیز دیگری غیر از این دو را بدهد اشکال دارد.
1962- مسأله 1962: زکات ما بین دو نصاب واجب نیست، پس اگر شمارۀ گوسفندهای کسی از نصاب اوّل که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوّم که صد و بیست و یک گوسفند است نرسیده، فقط باید زکات چهلتای آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهای بعد.
1963- مسأله 1963: زکات شتر و گاو و گوسفندی که بمقدار نصاب برسد واجب است چه همۀ آنها نر باشند یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
1964- مسأله 1964: در زکات، گاو و گاومیش یک جنس حساب میشود و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکات با هم فرق ندارند.
1965- مسأله 1965: اگر برای زکات گوسفند بدهد، بنابر احتیاط واجب باید داخل سال دوّم شده باشد و اگر بُز بدهد احتیاطاً باید داخل سال سوّم شده باشد.
1966- مسأله 1966: گوسفندی را که بابت زکات میدهد، اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد. ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد، و همچنین است در گاو و شتر.
1967- مسأله 1967: اگر چند نفر با هم شریک باشند هر کدام آنان که سهمش به نصاب اوّل رسیده باید زکات بدهد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکات واجب نیست.
1968- مسأله 1968: اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم باندازۀ نصاب باشند، باید زکات آنها را بدهد.
1969- مسأله 1969: اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند، باید زکات آنها را بدهد.
1970- مسأله 1970: اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، میتواند زکات را از خود آنها بدهد. ولی اگر همه سالم و بیعیب و جوان باشند نمیتواند زکات آنها را مریض، یا معیوب یا پیر بدهد. بلکه اگر بعضی از آنها سالم و بعضی مریض و دستهای معیوب و دستۀ دیگری بیعیب و مقداری پیر و مقداری جوان باشند، احتیاط واجب آن است که برای زکات آنها سالم و بیعیب و جوان بدهد.
1971- مسأله 1971: اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگر عوض کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکات بر او واجب نیست.
1972- مسأله 1972: کسی که باید زکات گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکات آنها را از مال دیگرش بدهد، تا وقتی شمارۀ آنها از نصاب کم نشده، همهساله باید زکات را بدهد، و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اوّل کمتر شوند، زکات بر او واجب نیست مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد، اگر از مال دیگرش زکات آنها را بدهد تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده، همهساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتی به چهل نرسیده، زکات بر او واجب نیست.
1973- مسأله 1973: انسان میتواند زکات را در هشت مورد مصرف کند:
اوّل: فقیر، و آن کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد. ولی کسی که صنعت، یا ملک یا سرمایهای دارد که میتواند مخارج سال خود را به تدریج کسب کند، فقیر نیست.
دوّم: مسکین، و او کسی است که از فقیر سختتر میگذارند.
سوّم: کسی که از طرف امام علیه السلام یا نائب امام مأمور است که زکات را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیه السلام یا نائب امام یا فقرا برساند، که میتواند باندازۀ زحمتی که میکشد از زکات استفاده کند.
چهارم: کافرهائی که اگر زکات به آنان بدهند به دین اسلام مایل میشوند، یا در
جنگ به مسلمانان کمک میکنند و همچنین مسلمانانی که ایمان آنان ضعیف است که اگر زکات به آنان بدهند ایمانشان قوی میشود.
پنجم: خریداری بندهها و آزاد کردن آنان.
ششم: بدهکاری که نمیتواند قرض خود را بدهد، به شرط آن که قرض در معصیت صرف نشده باشد.
هفتم: سبیل اللّه، یعنی کاری که مانند ساختن مسجد و مدرسه، منفعت عمومی دینی دارد، یا مثل ساختن پل و اصلاح راه، که نفعش به عموم مسلمانان میرسد و آنچه برای اسلام و مسلمین نفع داشته باشد بهر نحو که باشد.
هشتم: ابن السبیل، یعنی مسافری که در سفر درمانده شده است. احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
1974- مسأله 1974: احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات نگیرد و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط باندازۀ کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد.
1975- مسأله 1975: کسی که مخارج سالش را داشته اگر مقداری از آن را مصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقیمانده باندازۀ مخارج سال او هست یا نه، نمیتواند زکات بگیرد.
1976- مسأله 1976: صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است میتواند برای کسری مخارجش زکات بگیرد. و لازم نیست ابزار کار یا ملک یا سرمایۀ خود را بصرف مخارج برساند.
1977- مسأله 1977: فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد، اگر خانهای دارد که ملک او است و در آن نشسته، یا مال سواری دارد، چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند، اگر چه برای حفظ آبرویش باشد، میتواند زکات بگیرد و همچنین است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانی و زمستانی و چیزهائی که به آنها احتیاج دارد. و فقیری که اینها را ندارد، اگر به اینها احتیاج داشته باشد، میتواند از زکات خریداری نماید.
1978- مسأله 1978: فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست، بنابر احتیاط واجب
باید یاد بگیرد و با گرفتن زکات زندگی نکند، ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است، میتواند زکات بگیرد.
1979- مسأله 1979: به کسی که قبلاً فقیر بوده و میگوید: فقیرم، اگر چه انسان از گفتۀ او اطمینان پیدا نکند میشود زکات داد.
1980- مسأله 1980: کسی که میگوید: فقیرم، و قبلاً فقیر نبوده، یا معلوم نیست فقیر بوده یا نه، چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود، احتیاط واجب آن است که به او زکات ندهند.
1981- مسأله 1981: کسی که باید زکات بدهد، اگر از فقیری طلبکار باشد، میتواند طلبی را که از او دارد بابت زکات حساب کند.
1982- مسأله 1982: اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازۀ قرضش نباشد، انسان میتواند طلبی را که از او دارد بابت زکات حساب کند بلکه اگر مال او به اندازۀ قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد، نیز میتواند طلبی را که از او دارد، بابت زکات حساب کند.
1983- مسأله 1983: چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر میدهد لازم نیست به او بگوید که زکات است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد، مستحب است مال را به قصد زکات به او داده ولی زکات بودنش را اظهار ننماید.
1984- مسأله 1984: اگر به اعتقاد این که کسی فقیر است زکات به او بدهد بعد بفهمد فقیر نبوده، یا از روی ندانستن مسأله به کسی که فقیر نیست زکات بدهد، چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد میتواند پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر از بین رفته هرگاه کسی که آن چیز را گرفته میدانسته یا احتمال میداده که زکات است باید عوض آن را بدهد و او به مستحق برساند، ولی اگر به غیر عنوان زکات داده نمیتواند چیزی از او بگیرد و چنانچه در تشخیص مستحق کوتاهی نکرده باشد مثلاً بیّنۀ شرعیّه گواهی بر فقر او داده باشد لازم نیست دوباره از مال خود زکات بپردازد.
1985- مسأله 1985: کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد میتواند برای دادن قرض خود زکات بگیرد ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد و اگر در معصیت خرج کرده چنانچه از آن
معصیت توبه کرده باشد در این صورت از سهم فقرا میشود به او داد.
1986- مسأله 1986: اگر به کسی که بدهکار و مقروض است و نمیتواند بدهی خود را بدهد زکات بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد میتواند آنچه را به او داده بابت زکات حساب کند ولی اگر از آن معصیت توبه نکرده باشد بنابر احتیاط واجب چیزی را که به او داده، بابت زکات حساب نکند.
1987- مسأله 1987: کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگر چه فقیر نباشد، انسان میتواند طلبی را که از او دارد، بابت زکات حساب کند.
1988- مسأله 1988: مسافری که خرجی او تمام شده، یا مرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقیر نباشد، میتواند زکات بگیرد. ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند، فقط به مقداری که به آنجا برسد، میتواند زکات بگیرد.
1989- مسأله 1989: مسافری که در سفر درمانده شده و زکات گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزی از زکات زیاد آمده باشد باید آن را به مجتهد جامع الشرائط بدهد و بگوید آن چیز زکات است.
1990- مسأله 1990: کسی که زکات میگیرد باید شیعۀ دوازده امامی باشد و اگر از راه شرعی شیعه بودن کسی ثابت، و به او زکات بدهند، و زکات تلف شود بعد معلوم شود شیعه نبوده لازم نیست دوباره زکات بدهد.
1991- مسأله 1991: اگر طفل یا دیوانهای از شیعه فقیر باشد، انسان میتواند به ولیّ او زکات بدهد به قصد این که آنچه را میدهد ملک طفل یا دیوانه باشد.
1992- مسأله 1992: اگر به ولیّ طفل و دیوانه دسترسی ندارد میتواند خودش یا بوسیلۀ یک نفر امین زکات را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و باید موقعی که زکات را به مصرف آنان میرساند نیّت زکات کند.
1993- مسأله 1993: به فقیری که گدائی میکند، میشود زکات داد، ولی به کسی که زکات را در معصیت مصرف میکند نمیشود زکات داد.
1994- مسأله 1994: به کسی که معصیت کبیره را آشکارا انجام میدهد احتیاط واجب آن است که زکات ندهند و همچنین است به شارب الخمر.
1995- مسأله 1995: به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد میشود زکات داد تا قرضش را بدهد. ولی اگر زن یا کس دیگری که مخارجش بر انسان واجب است برای خرجی خود قرض کند انسان نمیتواند بدهی او را از زکات بدهد.
1996- مسأله 1996: انسان نمیتواند مخارج کسانی را که خرجشان بر او واجب است مانند زن دائمی و اولاد و نوهها و پدر و مادر و اجداد را از زکات بدهد. ولی اگر مخارج آنان را ندهد دیگران میتوانند به آنان زکات بدهند.
1997- مسأله 1997: اگر انسان زکات به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.
1998- مسأله 1998: اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد پدر میتواند برای خریدن آنها به او زکات بدهد.
1999- مسأله 1999: پدر میتواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد پسر هم میتواند برای آن که پدرش زن بگیرد زکات خود را به او بدهد.
2000- مسأله 2000: به زنی که شوهرش مخارج او را میدهد، یا خرجی نمیدهد ولی ممکن است او را به دادن خرجی مجبور کنند، نمیشود زکات داد.
2001- مسأله 2001: زنی که صیغه شده اگر فقیر باشد، شوهرش و دیگران میتوانند به او زکات بدهند ولی اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد، یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد در صورتی که بتواند مخارج آن زن را بدهد یا بتوان شوهر را مجبور کرد نمیشود به آن زن زکات داد.
2002- مسأله 2002: زن میتواند به شوهر فقیر خود زکات بدهد، اگر چه شوهر زکات را صرف مخارج آن زن و اولادش کند.
2003- مسأله 2003: سیّد میتواند از سیّد زکات بگیرد ولی سیّد نمیتواند از غیر سیّد زکات بگیرد، ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد، میتواند از غیر سیّد زکات بگیرد. امّا احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد فقط به مقداری که برای مخارج روزانهاش ناچار است، بگیرد.
2004- مسأله 2004: انسان باید زکات را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیّت معیّن کند که آنچه را میدهد زکات مال است، یا زکات فطره. ولی اگر مثلاً زکات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نیست معیّن کند چیزی را که میدهد زکات گندم است یا زکات جو.
2005- مسأله 2005: کسی که زکات چند مال بر او واجب شده، اگر مقداری زکات بدهد و نیّت هیچکدام آنها را نکند، چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد زکات همان جنس حساب میشود و اگر همجنس هیچ کدام آنها نباشد، به همۀ آنها قسمت میشود. پس کسی که زکات چهل گوسفند و زکات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً یک گوسفند از بابت زکات بدهد و نیّت هیچ کدام آنها را نکند، زکات گوسفند حساب میشود، ولی اگر مقداری نقره بدهد به زکاتی که برای گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم میشود، همچنین است اگر گوسفند را به عنوان بدل یا قیمت بدهد باز تقسیم میشود.
2006- مسأله 2006: اگر کسی را وکیل کند که زکات مال او را بدهد چنانچه وکیل وقتی که زکات را به فقیر میدهد، از طرف مالک نیّت زکات کند کافی است.
2007- مسأله 2007: اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت، زکات را به فقیر بدهند و پیش از آنکه آن مال از بین برود، خود مالک نیّت زکات کند، زکات حساب میشود.
2008- مسأله 2008: موقعی که گندم و جو را از کاه جدا میکند و موقعی که انگور خشک شده کشمش شود و موقعی که رطب خرما شود انسان باید زکات را به فقیر بدهد یا از مال خود جدا کند. و زکات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر بدهد یا از مال خود جدا نماید. و اگر منتظر فقیر معیّنی باشد، یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد بنابر احتیاط واجب زکات را جدا کند تا بعد به آن فقیر معیّن برساند.
2009- مسأله 2009: بعد از جدا کردن زکات لازم نیست فوراً آن را به مستحق بدهد ولی اگر به کسی که میشود زکات داد دسترسی دارد احتیاط آن است که دادن زکات را تأخیر نیندازد.
2010- مسأله 2010: کسی که میتواند زکات را به مستحق برساند اگر ندهد و بواسطۀ کوتاهی او از بین برود باید عوض آن را بدهد.
2011- مسأله 2011: کسی که میتواند زکات را به مستحق برساند، اگر زکات را ندهد، و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه دادن زکات را به قدری تأخیر انداخته که نمیگویند فوراً داده است، باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده در صورتی که دسترسی به مستحق نداشته چیزی بر او واجب نیست و اگر دسترسی به مستحق داشته بنابر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.
2012- مسأله 2012: انسان نمیتواند زکاتی را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.
2013- مسأله 2013: اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته برّه بیاورد مال فقیر است.
2014- مسأله 2014: اگر موقعی که زکات را کنار میگذارد مستحقّی حاضر باشد بهتر است زکات را به او بدهد مگر کسی را در نظر داشته باشد که دادن زکات به او از جهتی بهتر باشد.
2015- مسأله 2015: اگر پیش از آن که زکات بر او واجب شود، چیزی بابت زکات به فقیر
بدهد زکات حساب نمیشود، در این فرض میتواند چیزی را به فقیر قرض بدهد و بعد از وجوب زکات آن را بابت زکات حساب کند و بعد از آن که زکات بر او واجب شد، اگر چیزی را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد میتواند چیزی را که به او داده بابت زکات حساب کند.
2016- مسأله 2016: مستحب است زکات گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهد و در دادن زکات، خویشان خود را بر دیگران و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال مقدّم بدارد. ولی اگر دادن زکات به فقیری از جهت دیگری بهتر باشد، مستحب است زکات را به او بدهد.
2017- مسأله 2017: بهتر است زکات را آشکارا و صدقۀ مستحبّی را مخفی بدهد.
2018- مسأله 2018: اگر در شهر کسی که میخواهد زکات بدهد مستحقی نباشد و نتواند زکات را به مصرف دیگری هم که برای آن معیّن شده برساند، چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحق پیدا کند باید زکات را به شهر دیگری ببرد و به مصرف زکات برساند در این صورت مخارج بردن به آن شهر از زکات میباشد، و اگر زکات تلف شود ضامن نیست.
2019- مسأله 2019: اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، میتواند زکات را به شهر دیگر ببرد. ولی مخارج بردن به آن شهر را باید از خودش بدهد و اگر زکات تلف شود ضامن است، مگر آنکه با اجازۀ حاکم شرع برده باشد.
2020- مسأله 2020: اجرت وزن کردن، پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمائی را که برای زکات میدهد با خود اوست.
2021- مسأله 2021: کسی که 2 مثقال و 15 نخود نقره یا بیشتر از بابت زکات بدهکار است بنابر احتیاط مستحب کمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره به یک فقیر ندهد، و نیز اگر غیر نقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار است و قیمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره برسد بنابر احتیاط مستحب به یک فقیر کمتر از آن ندهد.
2022- مسأله 2022: مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد، ولی اگر مستحق بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد بعد از آنکه به قیمت
رساند باز کسی که زکات را به او داده مکروه است خریداری کند.
2023- مسأله 2023: اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه باید زکات را بدهد هر چند شک او برای زکات سالهای پیش باشد.
2024- مسأله 2024: فقیر نمیتواند زکات را به کمتر از مقدار آن صلح کند یا چیزی را گرانتر از قیمت آن بابت زکات قبول نماید، یا زکات را از مالک بگیرد و به او ببخشد ولی چنانچه مصلحت باشد میتواند به عنوان قرض برگرداند. امّا کسی که زکات زیادی بدهکار است و فقیر شده و نمیتواند زکات را بدهد و امید هم ندارد که دارا شود، چنانچه بخواهد توبه کند، فقیر میتواند زکات را از او بگیرد و به او ببخشد.
2025- مسأله 2025: انسان میتواند از زکات، قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگر چه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است. و نیز میتواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.
2026- مسأله 2026: انسان نمیتواند از زکات املاکی بخرد و بر اولاد خود یا بر کسانی که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید تا عایدی آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
2027- مسأله 2027: فقیر میتواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها زکات بگیرد، ولی اگر به مقدار خرج سالش زکات گرفته باشد، برای زیارت و مانند آن نمیتواند زکات بگیرد ولی از سهم سبیل اللّه مانعی ندارد.
2028- مسأله 2028: اگر مالک، فقیری را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، چنانچه آن فقیر احتمال دهد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکات بر ندارد نمیتواند چیزی از آن را برای خودش بردارد، و اگر یقین دارد که قصد مالک این نبوده، برای خودش هم میتواند بردارد.
2029- مسأله 2029: اگر فقیر شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زکات بگیرد، چنانچه شرطهائی که برای واجب شدن زکات گفته شد در آنها جمع شود (یعنی به مقدار نصاب باشد و اتفاقاً سال بر آن بگذرد) باید زکات آنها را بدهد.
2030- مسأله 2030: اگر دو نفر در مالی که زکات آن واجب شده با هم شریک باشند و یکی از
آنها زکات قسمت خود را بدهد تصرف او در سهم خودش اشکال ندارد، حتی اگر بداند شریک او زکات مال خود را نداده است.
2031- مسأله 2031: کسی که خمس یا زکات بدهکار است، و کفّاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همۀ آنها را بدهد، اگر مالی که خمس یا زکات آن واجب شده از بین نرفته باشد باید خمس و زکات را بدهد، و اگر از بین رفته باشد مخیّر است میتواند خمس یا زکات را بدهد یا کفّاره و نذر و قرض و مانند اینها را ادا نماید ولی بهتر است بین آنها تقسیم کند.
2032- مسأله 2032: کسی که خمس یا زکات بدهکار است و قرض هم دارد اگر بمیرد و مال او برای همۀ آنها کافی نباشد چنانچه مالی که خمس و زکات آن واجب شده از بین نرفته باشد، باید خمس یا زکات را بدهند و بقیّۀ مال او را به قرضهای او قسمت کنند و اگر مالی که خمس و زکات آن واجب شده از بین رفته باشد، باید مال او را به خمس و زکات و قرض به نسبت تقسیم کنند مثلاً اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بیست تومان به کسی بدهکار است، و همۀ مال او سی تومان است، باید بیست تومان بابت خمس و ده تومان بابت دین او بدهند.
2033- مسأله 2033: کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند میتواند برای معاش خود کسب کند چنانچه تحصیل آن علم، واجب یا مستحب باشد میتوان به او زکات داد و اگر تحصیل آن علم واجب یا مستحب نباشد، زکات دادن به او جایز نیست.
2034- مسأله 2034: کسی که موقع غروب شب عید فطر (گرچه به چند لحظه باشد) بالغ و عاقل و هوشیار است و فقیر و بندۀ کس دیگر نیست، باید برای خودش و کسانی که نان خور او هستند، هر نفری یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرّت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است.
2035- مسأله 2035: کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسب و کاری هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذارند فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست.
2036- مسأله 2036: انسان باید فطرۀ کسانی را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب میشوند بدهد، کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
2037- مسأله 2037: اگر کسی را که نان خور او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطرۀ خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را میدهد، لازم نیست خودش فطرۀ او را بدهد.
2038- مسأله 2038: فطرۀ مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحب خانه وارد شده اگر نانخور او حساب شود بر او واجب است، لکن به مجرد صرف یک افطاری فطره میهمان بر صاحبخانه واجب نیست.
2039- مسأله 2039: فطرۀ مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحب خانه وارد میشود و مدّتی نزد او میماند در صورتی که نانخور او حساب شود بنابر احتیاط، واجب است، و همچنین است فطرۀ کسی که انسان را مجبور کردهاند که خرجی او را بدهد.
2040- مسأله 2040: فطرۀ مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد میشود بر صاحب خانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشند و در خانۀ او هم افطار کند.
2041- مسأله 2041: اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه یا بیهوش باشد، زکات فطره بر او واجب نیست.
2042- مسأله 2042: اگر پیش از غروب بچه بالغ شود، یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنی شود، در صورتی که شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زکات فطره را بدهد.
2043- مسأله 2043: کسی که موقع غروب شب عید فطر، زکات فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهای واجب شدن فطره در او پیدا شود، مستحب است زکات
فطره را بدهد.
2044- مسأله 2044: کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست. ولی مسلمانی که شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود، باید زکات فطره را بدهد.
2045- مسأله 2045: کسی که باندازۀ یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم و مانند آن دارد مستحب است زکات فطره را بدهد، و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطرۀ آنها را هم بدهد میتواند بقصد فطره، آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و او هم بهمین قصد به دیگری بدهد، و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزی را که میگیرد به کسی بدهد که از خودشان نباشد. و اگر یکی از آنها صغیر باشد، ولیّ او بجای او میگیرد و احتیاط واجب آن است که چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
2046- مسأله 2046: اگر بعد از غروب شب عید فطر بچهدار شود، یا کسی نان خور او حساب شود، واجب نیست فطرۀ او را بدهد. اگر چه مستحب است فطرۀ کسانی را که بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نانخور او حساب میشوند بدهد.
2047- مسأله 2047: اگر انسان نانخور کسی باشد و پیش از غروب نانخور کس دیگر شود، فطرۀ او بر کسی که نانخور او شده واجب است مثلاً اگر دختر پیش از غروب به خانۀ شوهر رود، شوهرش باید فطرۀ او را بدهد.
2048- مسأله 2048: کسی که دیگری باید فطرۀ او را بدهد واجب نیست فطرۀ خود را بدهد بلکه اگر کسی نانخور دیگری باشد که به جهت فقر زکات بر او واجب نمیشود بر خود او زکات فطره واجب نیست هرچند غنی باشد.
2049- مسأله 2049: اگر فطرۀ انسان بر کسی واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمیشود.
2050- مسأله 2050: اگر کسی که فطرۀ او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد، از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمیشود مگر اینکه با اذن و اجازه طرف باشد.
2051- مسأله 2051: زنی که شوهرش مخارج او را نمیدهد، چنانچه نانخور کس دیگر باشد، فطرهاش بر آن کس واجب است. و اگر نانخور کس دیگر نیست، در صورتی که
فقیر نباشد باید فطرۀ خود را بدهد.
2052- مسأله 2052: کسی که سیّد نیست نمیتواند به سیّد فطره بدهد حتّی اگر سیّدی نانخور او باشد نمیتواند فطرۀ او را به سیّد دیگر بدهد.
2053- مسأله 2053: فطرۀ طفلی که از مادر یا دایه شیر میخورد، بر کسی است که مخارج مادر یا دایه را میدهد ولی اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر میدارد فطرۀ طفل بر کسی واجب نیست.
2054- مسأله 2054: اگر انسان کسی را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او را بدهد «مانند خدمتکار» در صورتی که بشرط خود عمل کند و نانخور او حساب شود باید فطرۀ او را هم بدهد ولی چنانچه شرط کند که مقداری از مخارج او را بدهد و مثلاً پولی هم برای دیگر مخارجش بدهد، دادن فطرۀ او واجب نیست مانند کارگران در کارخانهها و مهمانخانهها که معمولاً کارکنان، غذای خود را همانجا میخورند فطره آنها بر خودشان است نه بر صاحبکار.
2055- مسأله 2055: اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطرۀ او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از غروب بمیرد، واجب نیست فطرۀ او و عیالاتش را از مال او بدهند.
2056- مسأله 2056: اگر زکات فطره را به یکی از هشت مصرفی که سابقاً برای زکات مال گفته شد برسانند کافی است ولی احتیاط مستحب آن است که فقط به فقرای شیعه بدهند.
2057- مسأله 2057: اگر طفل شیعهای فقیر باشد، انسان میتواند فطره را به مصرف او برساند، یا به واسطۀ دادن به ولیّ طفل، ملک طفل نماید.
2058- مسأله 2058: فقیری که فطره به او میدهند، لازم نیست عادل باشد. ولی احتیاط واجب آن است که به شراب خوار و کسی که آشکارا معصیت میکند فطره ندهند.
2059- مسأله 2059: به کسی که فطره را در معصیت مصرف میکند نباید فطره بدهند.
2060- مسأله 2060: احتیاط واجب آن است که به یک فقیر بیشتر از مخارج سالش و کمتر از
یک صاع که تقریباً سه کیلو است فطره ندهند.
2061- مسأله 2061: اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است مثلاً از گندم اعلا که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولی است، نصف صاع که معنای آن در مسأله پیش گفته شد بدهد کافی نیست. و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد.
2062- مسأله 2062: انسان نمیتواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلاً جو بدهد. و اگر آن را به قصد فطره هم بدهد اشکال دارد.
2063- مسأله 2063: مستحب است در دادن زکات فطره، خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را، بعد اهل علم فقیر را، ولی اگر دیگران از جهتی برتری داشته باشند، مستحب است آنها را مقدّم بدارد.
2064- مسأله 2064: اگر با اعتقاد اینکه کسی فقیر است به او فطره بدهد و بعد معلوم شود فقیر نبوده یا از روی ندانستن مسأله به کسی که فقیر نیست فطره بدهد چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته باشد میتواند پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر از بین رفته هرگاه کسی که آن چیز را گرفته میدانسته یا احتمال میداده که فطره است باید عوض آن را بدهد تا به مستحق برسانند، ولی اگر به غیر عنوان فطره داده نمیتواند چیزی از او بگیرد و چنانچه در تشخیص مستحق کوتاهی نکرده باشد مثلاً بیّنۀ شرعیّه گواهی بر فقر او داده باشد لازم نیست دوباره از مال خود فطره بپردازد.
2065- مسأله 2065: اگر کسی بگوید: فقیرم، نمیشود به او فطره داد، مگر آنکه اطمینان پیدا کند که فقیر است یا انسان بداند که قبلاً فقیر بوده است.
2066- مسأله 2066: انسان باید زکات فطره را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعی که آن را میدهد، نیّت دادن فطره نماید.
2067- مسأله 2067: اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و احتیاط واجب آن است که در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولی اگر پیش از ماه رمضان یا در ماه رمضان به فقیر قرض بدهد و بعد از آنکه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب
کند مانعی ندارد.
2068- مسأله 2068: گندم یا چیز دیگری را که برای فطره میدهد باید خالص باشد و عرفاً با چیز دیگری مثل خاک مخلوط نباشد و اگر مقداری خاک یا چیز دیگر داشته باشد ولی عرف آن را خالص بشمارد اشکالی ندارد و در این فرض بهتر است به مقداری بدهد که خالص آن یک صاع باشد.
2069- مسأله 2069: اگر فطره را از چیز معیوب بدهد کافی نیست.
2070- مسأله 2070: کسی که فطرۀ چند نفر را میدهد، لازم نیست همه را از یک جنس بدهد و اگر مثلاً فطرۀ بعضی را گندم و فطرۀ بعضی دیگر را جو بدهد کافی است.
2071- مسأله 2071: کسی که نماز عید فطر میخواند بنابر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد ولی اگر نماز عید نمیخواند میتواند دادن فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
2072- مسأله 2072: اگر به نیّت فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد هر وقت آن را میدهد نیّت فطره نماید.
2073- مسأله 2073: اگر موقعی که دادن زکات فطره واجب است، فطره را ندهد و کنار هم نگذارد احتیاط واجب آن است که بعداً بدون این که نیّت اداء و قضا کند بقصد قربت بدهد.
2074- مسأله 2074: اگر فطره را کنار بگذارد، نمیتواند آن را برای خودش بردارد و مال دیگری را برای فطره بدهد.
2075- مسأله 2075: اگر انسان مالی داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نیّت کند که مقداری از آن مال برای فطره باشد اشکال دارد.
2076- مسأله 2076: اگر مالی را که برای فطره کنار گذاشته از بین برود، چنانچه دسترسی به فقیر داشته و دادن فطره را تأخیر انداخته، باید عوض آن را بدهد و اگر دسترسی به فقیر نداشته ضامن نیست.
2077- مسأله 2077: اگر در محلّ خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب آن است که فطره را بجای دیگر نبرد، و اگر بجای دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
2078- مسأله 2078:
حج: زیارت کردن خانۀ خدا و انجام اعمالی است که دستور دادهاند در آنجا بجا آورده شود و در تمام عمر بر کسی که شرایط زیر را دارا باشد، یک مرتبه واجب میشود.
اوّل: بالغ باشد.
دوّم: عاقل و آزاد باشد.
سوّم: بواسطۀ حجّ مجبور نشود کار حرامی که اهمیتش در شرع از حج بیشتر است انجام دهد یا عمل واجبی را که از حجّ مهمتر است ترک کند.
چهارم: مستطیع باشد، و مستطیع بودن به چند چیز است:
اوّل: آنکه توشۀ راه و چیزهایی را که بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در کتابهای مفصّل گفته شده دارا باشد، و نیز مالی که بتواند بلیط سفر یا وسیله سفر را تهیّه کند داشته باشد.
دوّم: سلامت مزاج و توانایی آن را داشته باشد که بتواند مکّه رود و حج را بجا آورد.
سوّم: در راه مانعی از رفتن نباشد و اگر راه بسته است یا انسان بترسد که در راه جان او از بین برود حجّ بر او واجب نیست ولی اگر از راه دیگری بتواند برود اگر چه دورتر باشد در صورتی که مشقّت زیاد نداشته باشد و خیلی غیر متعارف نباشد
باید از آن راه برود.
چهارم: بقدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.
پنجم: مخارج کسانی را که خرجی آنان بر او واجب است مثل زن و بچّه و مخارج کسانی را که مردم خرجی دادن به آنها را لازم میدانند داشته باشد.
ششم: بعد از برگشتن کسب یا زراعت یا عایدی ملک یا راه دیگری برای معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگی کند و اگر کسی که آنچه دارد در راه حج خرج کند زندگی او قبل و بعد از حج فرق نکند حج بر او واجب است پس کسانی که زندگیشان از طریق وجوهات شرعیه تأمین میشود و حج رفتن وضع زندگی آنها را مختل نمیکند اگر به اندازۀ حج مالی داشته باشند حج بر آنها واجب میشود.
2079- مسأله 2079: کسی که بدون خانۀ ملکی رفع احتیاجش نمیشود، وقتی حج بر او واجب است که پول خانه را هم داشته باشد.
2080- مسأله 2080: زنی که میتواند به مکّه برود، اگر بعد از برگشتن از خود مالی نداشته باشد و شوهرش هم فقیر باشد و خرجی او را ندهد و ناچار شود که به سختی زندگی کند، حج بر او واجب نیست.
2081- مسأله 2081: اگر کسی توشۀ راه و وسیلۀ سفر نداشته باشد و دیگری بگوید حجّ برو من خرج تو و عیالات تو را در موقعی که در سفر حج هستی میدهم، حجّ بر او واجب میشود.
2082- مسأله 2082: اگر خرجی رفتن و برگشتن و خرجی عیالات کسی را در مدّتی که مکّه میرود و بر میگردد به او ببخشند و با او شرط کنند که حج کند، اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد باید قبول نماید و حج بر او واجب میشود.
2083- مسأله 2083: اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات کسی را در مدّتی که مکّه میرود و بر میگردد به او بدهند و بگویند: حج برو، ولی ملک او نکنند، حج بر او واجب میشود.
2084- مسأله 2084: اگر مقداری مال که برای حج کافی است به کسی بدهند و با او شرط کنند که در راه مکّه خدمت کسی که مال را داده بنماید، حج بر او واجب نمیشود ولی اگر قبول کند و خدمت، منافات با انجام مناسک حج نداشته باشد حجّ واجب میشود.
2085- مسأله 2085: اگر مقداری مال به کسی بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نماید، هر چند بعداً مالی از خود پیدا کند، دیگر حج بر او واجب نیست.
2086- مسأله 2086: اگر برای تجارت یا کار دیگری به جدّه برود و آنجا مالی بدست آورد که اگر بخواهد از آنجا به مکّه رود مستطیع باشد و سایر شرایط را دارا باشد باید حج کند و در صورتی که حج نماید، اگر چه بعداً مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود، دیگر حج بر او واجب نیست.
2087- مسأله 2087: اگر انسان اجیر شود که مباشرةً از طرف کس دیگر حج کند، چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد دیگری را از طرف خودش بفرستد باید از کسی که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
2088- مسأله 2088: اگر کسی مستطیع شود و مکه نرود و فقیر شود و استطاعتش از دست برود باید به هر طریق که میتواند حج را بجا آورد، و لو با قرض گرفتن یا اجیر شدن باشد.
2089- مسأله 2089: اگر در سال اولی که مستطیع شده بدون سستی و تأخیر به مکّه رود و در وقت معیّنی که دستور دادهاند به عرفات و مشعر الحرام نرسد چنانچه در سالهای بعد مستطیع نشود حج بر او واجب نیست ولی چنانچه از سالهای پیش مستطیع بوده و نرفته به هر طریق که میتواند باید حج بجا آورد.
2090- مسأله 2090: اگر در سال اولی که مستطیع شده حج نکند و بعد بواسطۀ پیری یا مرض و ناتوانی نتواند حج نماید و ناامید باشد از اینکه بعداً خودش حج کند، باید دیگری را از طرف خود بفرستد تا برایش حج انجام دهد بلکه اگر در سال اوّلی که به قدر رفتن حج مال پیدا کرده، بواسطۀ پیری یا مرض یا ناتوانی نتواند حجّ کند احتیاط مستحب آن است که کسی را از طرف خود بفرستد که حجّ نماید.
2091- مسأله 2091: کسی که از طرف دیگری برای حج اجیر شده، باید طواف نساء را از طرف او بجا آورد و اگر بجا نیاورد، زن بر آن اجیر حرام میشود.
2092- مسأله 2092: امر به معروف و نهی از منکر با شرائطی که ذکر خواهد شد، واجب است، و ترک آن معصیت است، و در مستحبات و مکروهات امر و نهی مستحب است.
2093- مسأله 2093: امر به معروف و نهی از منکر واجب کفائی میباشد و در صورتی که بعضی از مکلّفین قیام به أن میکنند از دیگران ساقط است، و اگر اقامۀ معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلّفین باشد واجب است اجتماع کنند.
2094- مسأله 2094: اگر بعضی امر و نهی کنند و مؤثر نشود و بعض دیگر احتمال بدهند که امر یا نهی آنها مؤثر است واجب است امر و یا نهی کنند.
2095- مسأله 2095: در امر به معروف و نهی از منکر بیان مسأله شرعیه کفایت نمیکند، بلکه باید مکلف امر و نهی کند.
2096- مسأله 2096: در امر به معروف و نهی از منکر قصد قربت معتبر نیست، بلکه مقصود اقامۀ واجب و جلوگیری از حرام است.
2097- مسأله 2097: امر به معروف و نهی از منکر در صورتی که چهار شرط زیر وجود داشته باشد واجب میشود:
اول: آن کسی که میخواهد امر و نهی کند، بداند که آنچه شخص مکلّف بجا نمیآورد واجب است بجا آورد، و آنچه بجا میآورد باید ترک کند. و بر کسی که معروف و منکر را نمیداند واجب نیست.
دوم: آن که احتمال بدهد امر و نهی او تأثیر میکند، پس اگر بداند اثر نمیکند واجب نیست.
سوم: آن که بداند و یا اطمینان داشته باشد شخص معصیت کار بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند، پس اگر بداند یا گمان کند یا احتمال عقلایی بدهد که تکرار نمیکند واجب نیست.
چهارم: آن که در امر و نهی مفسدهای نباشد، پس اگر بداند یا گمان کند که در اثر امر یا نهی ضرر جانی یا عرضی و آبروئی یا مالی قابل توجه به او میرسد واجب نیست.
بلکه اگر احتمال عقلائی بدهد که ضررهای مذکور به او میرسد واجب نیست. بلکه اگر بترسد که ضرری متوجه متعلقان او میشود واجب نیست، بلکه با احتمال وقوع ضرر جانی یا عرضی و آبروئی یا مالی موجب حرج بر بعضی مؤمنین، واجب نمیشود بلکه در بسیاری از موارد حرام است.
2098- مسأله 2098: به طور کلی در امر به معروف و نهی از منکر انسان باید با توجه به اهمیت معروف یا منکر در مقایسه با ضرر یا مؤونهای که امر به معروف و نهی از منکر دارد اقدام کند که اگر اهمیت معروف یا منکر کمتر از ضرر و مؤونۀ امر به معروف و نهی از منکر باشد واجب نیست بلکه جایز نیست. و اگر اهمیت معروف و منکر بسیار زیادتر از ضرر و مؤونۀ نهی از منکر و امر به معروف باشد واجب است، هر چند ضرر زیادی داشته باشد و حتی اگر متوقف بر بذل جان و مال باشد.
2099- مسأله 2099: اگر بدعتی در اسلام واقع شود مثل منکراتی که دولتهای جائر انجام میدهند به اسم دین مبین اسلام، واجب است خصوصاً بر علماء اسلام اظهار حق و انکار باطل، و اگر سکوت علماء اعلام موجب هتک مقام علم و موجب اسائۀ ظن به علماء اسلام شود واجب است اظهار حق به هر نحوی که ممکن است اگر چه بدانند تأثیر نمیکند.
2100- مسأله 2100: اگر سکوت علماء اعلام موجب تقویت ظالم شود یا موجب تأیید او گردد یا موجب جرأت او شود بر سایر محرمات، واجب است اظهار حق و انکار باطل اگر چه تأثیر فعلی نداشته باشد.
2101- مسأله 2101: برای امر به معروف و نهی از منکر مراتبی است. و جائز نیست با حاصل شدن مقصود از مرتبه پائین، به مراتب دیگر عمل شود.
2102- مسأله 2102: مرتبۀ اول آن که با شخص معصیت کار طوری عمل شود که بفهمد برای ارتکاب او به معصیت، این برخورد با او شده است، مثل این که از او رو برگرداند، یا با چهرۀ عبوس با او ملاقات کند، یا ترک مراوده با او کند و از او اعراض کند به نحوی که معلوم شود این امور برای آن است که او ترک معصیت کند و دیگر تکرار ننماید.
2103- مسأله 2103: اگر در این مرتبه درجاتی باشد با تأثیر درجه خفیفتر، به همان اکتفا کند، مثلاً اگر با عدم تکلّم با او، مقصود حاصل میشود، به همان اکتفا کند و به درجۀ بالاتر، عمل نکند، خصوصاً اگر طرف، شخصی است که این نحو عمل موجب هتک او میشود.
2104- مسأله 2104: اگر اعراض نمودن و ترک معاشرت با معصیت کار موجب تخفیف معصیت میشود یا احتمال بدهد که موجب تخفیف میشود، واجب است.
2105- مسأله 2105: مرتبۀ دوم از امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی به زبان است، پس با احتمال تأثیر و حصول شرایط گذشته، واجب است اهل معصیت را نهی کنند، و تارک واجب را امر کنند که واجب را انجام دهد.
2106- مسأله 2106: اگر با موعظه و نصیحت، معصیت کار ترک میکند معصیت را، لازم است اکتفاء به آن، و نباید از آن تجاوز کند.
2107- مسأله 2107: اگر نصیحت تأثیر ندارد، واجب است با احتمال تأثیر امر و نهی الزامی کند، و اگر تأثیر نمیکند مگر با تشدید در گفتار و تهدید بر مخالفت، لازم است لکن باید از دروغ و معصیت دیگر احتراز شود.
2108- مسأله 2108: جایز نیست برای جلوگیری از معصیت، ارتکاب معصیت مثل فحش و
دروغ و اهانت، مگر آنکه معصیت، از چیزهایی باشد که مورد اهتمام شارع مقدس باشد و به آن راضی نباشد، مثل قتل نفس محترمه، در این صورت باید جلوگیری کند به هر نحو که ممکن است.
2109- مسأله 2109: اگر عاصی ترک معصیت نمیکند مگر به جمع ما بین مرتبۀ اولی و ثانیه، واجب است جمع به اینکه هم از او اعراض کند، و ترک معاشرت نماید و با چهرۀ عبوس با او ملاقات کند، و هم او را امر به معروف کند لفظاً و نهی کند لفظاً.
2110- مسأله 2110: مرتبۀ سوم توسل به زور و جبر است، پس اگر بداند یا اطمینان داشته باشد که ترک منکر نمیکند یا واجب را بجا نمیآورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است لکن باید تجاوز از قدر لازم نکند.
2111- مسأله 2111: اگر ممکن شود جلوگیری از معصیت به اینکه بین شخص و معصیت حائل شود و با این نحو مانع از معصیت شود، لازم است اقتصار به آن اگر محذور آن کمتر از چیزهای دیگر باشد.
2112- مسأله 2112: اگر جلوگیری از معصیت توقف داشته باشد بر اینکه دست معصیت کار را بگیرد یا او را از محل معصیت بیرون کند یا در آلتی که به آن معصیت میکند تصرف کند، جایز است، بلکه واجب است عمل کند.
2113- مسأله 2113: جایز نیست اموال محترمه معصیت کار را تلف کند مگر آنکه لازمۀ جلوگیری از معصیت باشد، در این صورت اگر تلف کند احتیاط لازم آن است که مثل یا قیمت آن را بپردازد و در غیر این صورت، ضامن و معصیت کار است.
2114- مسأله 2114: اگر جلوگیری از معصیت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصیت کار، در محلی یا منع نمودن از آنکه به محلی وارد شود، واجب است، با مراعات مقدار لازم و تجاوز ننمودن از آن.
2115- مسأله 2115: اگر توقف داشته باشد جلوگیری از معصیت، بر کتک زدن و سخت گرفتن بر شخص معصیت کار، و در مضیقه قرار دادن او جایز است، لکن لازم است مراعات شود که زیاده روی نشود، و بهتر بلکه احتیاط لازم آنست که در این امر و نظیر آن اجازه از مجتهد جامع الشرائط گرفته شود.
2116- مسأله 2116: اگر جلوگیری از منکرات و اقامۀ واجبات موقوف باشد بر جرح و قتل، جائز نیست مگر به اذن مجتهد جامع الشرائط با حصول شرائط آن.
2117- مسأله 2117: اگر منکر از اموری است که شارع اقدس به آن اهتمام میدهد و به وقوع آن به هیچوجه راضی نیست، جایز است دفع آن بهر نحو که ممکن باشد، مثلاً اگر کسی خواست یک شخص را که جایز القتل نیست بکُشد باید از او جلوگیری کرد و اگر ممکن نیست دفاع از قتل مظلوم مگر به قتل ظالم، جائز است بلکه واجب است، و لازم نیست از مجتهد اذن حاصل نماید لکن باید مراعات شود که در صورت امکان جلوگیری به نحو دیگری که به قتل منجر نشود به آن نحو عمل کند، و اگر از حد لازم تجاوز کند معصیت کار و احکام متعدی بر او جاری خواهد شد.
2118- مسأله 2118: اگر دشمن بر بلاد مسلمانان و سرحدات آن هجوم نماید، واجب است بر جمیع مسلمانان دفاع از آن بر هر وسیلهای که امکان داشته باشد: از بذل جان و مال. و در این امر احتیاج به اذن مجتهد جامع الشرائط نیست.
2119- مسأله 2119: اگر مسلمانان بترسند که اجانب نقشه استیلا بر بلاد مسلمین را کشیدهاند چه بدون واسطه یا بواسطۀ عمال خود از خارج یا داخل واجب است از ممالک اسلامی به هر وسیلهای که امکان داشته باشد دفاع کنند.
2120- مسأله 2120: اگر در داخل ممالک اسلامی نقشههایی از طرف اجانب کشیده شده باشد که خوف آن باشد که تسلط بر ممالک اسلامی پیدا کنند، واجب است بر مسلمانان که با هر وسیلهای که ممکن است، نقشۀ آنها را به هم بزنند، و از نفوذ آنها جلوگیری کنند.
2121- مسأله 2121: اگر بواسطۀ نفوذ سیاسی یا اقتصادی و تجاری اجانب خوف آن باشد که تسلط بر بلاد مسلمین پیدا کنند، واجب است بر مسلمانان، دفاع به هر نحو که ممکن است، و قطع ایادی اجانب. چه عمال داخلی باشند یا خارجی.
2122- مسأله 2122: اگر در روابط سیاسی بین دولتهای اسلامی و دول اجانب، خوف آن باشد که اجانب بر ممالک اسلامی، تسلط پیدا کنند اگر چه تسلط سیاسی و اقتصادی باشد، لازم است بر مسلمانان که با این نحو روابط مخالفت کنند، و دول اسلامی را الزام
کنند به قطع این گونه روابط.
2123- مسأله 2123: اگر در روابط تجاری با اجانب خوف آن است که به بازار مسلمین صدمۀ اقتصادی وارد شود و موجب اسارت تجاری و اقتصادی شود، واجب است قطع این گونه روابط و حرام است این نحو تجارت.
2124- مسأله 2124: اگر قرار داد رابطه چه سیاسی و چه تجاری بین یکی از دول اسلامی و اجانب، مخالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد، جایز نیست این گونه رابطه، و اگر دولتی اقدام به آن نمود، بر سایر دول اسلامی واجب است آن را الزام کنند به قطع رابطه به هر نحو ممکن است.
2125- مسأله 2125: اگر بعض رؤسای ممالک اسلامی یا بعض مسئولین موجب بسط نفوذ اجانب شود چه نفوذ سیاسی یا اقتصادی یا نظامی که مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است، بواسطۀ این خیانت، از مقامی که دارد - هر مقامی باشد - منعزل است. اگر فرض شود که احراز آن مقام به حق بوده، و بر مسلمانان لازم است به هر نحو که ممکن شود آنان را با رعایت موازین شرعی مجازات نمایند.
2126- مسأله 2126: روابط تجاری و سیاسی با بعض دول که آلت دست دول بزرگ جائر هستند از قبیل دولت اسرائیل، جایز نیست. و بر مسلمانان لازم است که به هر نحو ممکن با این نحو روابط مخالفت کنند، و بازرگانانی که با اسرائیل و عمال اسرائیل روابط تجاری دارند، خائن به اسلام و مسلمانان و کمک کار به هدم احکام اسلام هستند، و بر مسلمانان لازم است با این خیانتکاران چه دولت و چه تجار قطع رابطه کنند، و آنها را ملزم به قطع رابطه با این نحو دولتها کنند.
2127- مسأله 2127: یاد گرفتن احکام معاملات به قدری که مورد احتیاج است لازم است، و مستحب است فروشنده بین مشتریها در قیمت جنس فرق نگذارد و در قیمت جنس سختگیری نکند، و کسی که با او معامله کرده اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند بپذیرد.
2128- مسأله 2128: اگر انسان نداند معاملهای که کرده صحیح است یا باطل، نمیتواند در مالی که گرفته تصرف نماید ولی چنانچه در موقع معامله، احکام آن را میدانسته و بعد از معامله شک کند، تصرّف او اشکال ندارد و معامله صحیح است.
2129- مسأله 2129: کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحب مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقرا کسب کردن مستحب است.
2130- مسأله 2130: عمدۀ معاملات مکروه از این قرار است:
اول: بندهفروشی.
دوم:
قصابی.
سوم: کفنفروشی.
چهارم: معاملۀ با مردمان پست.
پنجم: معامله بین اذان صبح و
اول آفتاب.
ششم: آن که کار خود را خریدوفروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد.
هفتم: آن که برای خریدن جنسی که دیگری میخواهد بخرد داخل معامله او شود.
2131- مسأله 2131: در چند مورد معامله باطل است:
اول: خریدوفروش عین نجس مانند مشروبات مسکر و سگ غیر شکاری و خوک.
ولی خریدوفروش عین نجسی که بتوان از آن استفادۀ حلال نمود جایز است. مثلاً خریدوفروش غائط برای کودسازی جایز است. همچنین خریدوفروش خون که در زمان ما برای نجات مجروحین و بیماران مورد استفاده قرار میگیرد جایز است.
دوم: خریدوفروش مال غصبی مگر آن که صاحبش معامله را اجازه کند.
سوم: خریدوفروش چیزهایی که مالیت ندارد.
چهارم: معاملۀ چیزی که منافع معمولی آن حرام باشد، مثل آلات قمار و موسیقی مطرب.
پنجم: معاملهای که در آن ربا باشد. غش در معامله حرام است. یعنی فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده است، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که فرمود: از ما نیست کسی که در معاملۀ با مسلمانان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلّب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غش کند، خداوند برکت روزی او را میبرد و راه معاش او را میبندد و او را به خودش واگذار میکند.
2132- مسأله 2132: فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد، و اگر مشتری بخواهد آن چیز را بخورد باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. ولی اگر لباس است لازم نیست به او بگوید، اگر چه مشتری با آن نماز بخواند زیرا که در نماز طهارت ظاهری بدن و لباس کافی است.
2133- مسأله 2133: اگر چیزی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس
شود، چنانچه مثلاً روغن نجس را برای خوردن به خریدار بدهند معامله باطل و عمل حرام است و اگر برای کاری بدهند که شرط آن پاک بودن نیست مثلاً بخواهند نفت نجس را بسوزانند، یا روغن نجس را تبدیل به صابون کنند فروش آن اشکال ندارد.
2134- مسأله 2134: خریدوفروش دواهای نجس خوردنی اگر چه جائز است ولی باید نجاستش را به مشتری بگویند.
2135- مسأله 2135: خریدوفروش روغن و دواهای روان و عطرهایی که از ممالک غیر اسلامی میآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد، ولی روغنی را که از حیوان بعد از جان دادن آن میگیرند، چنانچه در شهر کفّار از دست کافر بگیرند و از حیوانی باشد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند. در صورتی که احتمال آن برود که از حیوانی است که بدستور شرع کشته شده اگر چه پاک و خریدوفروش آن جایز است ولی خوردنش حرام است.
2136- مسأله 2136: اگر روباه را به غیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند، یا خودش مرده باشد، خریدوفروش پوست آن در صورتی که هیچ استفادۀ مشروع و حلالی از آن برده نشود حرام و معاملۀ آن باطل است.
2137- مسأله 2137: خریدوفروش گوشت و پیه و چرمی که از ممالک غیر اسلامی میآورند، یا از دست کافر گرفته میشود در صورتی که احتمال برود از حیوانی است که بدستور شرع کشته شده خریدوفروش آن جائز است ولی نماز در آن جائز نیست.
2138- مسأله 2138: خریدوفروش گوشت و پیه و چرمی که از دست مسلمان گرفته شود اشکال ندارد، ولی اگر انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه، خریدوفروش آن جایز است ولی نماز در آن چرم و خوردن آن گوشت جایز نیست.
2139- مسأله 2139: خریدوفروش مسکرات حرام و معاملۀ آنها باطل است.
2140- مسأله 2140: فروختن مال دیگری اگر مالک آن معامله را ردّ کرد باطل است، و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
2141- مسأله 2141: اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد معامله اشکال دارد.
2142- مسأله 2142: اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعداً از حرام بدهد، و از اول هم قصدش این باشد معامله اشکال دارد. و اگر از اول قصدش این نباشد معامله صحیح است ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد.
2143- مسأله 2143: خریدوفروش آلات لهو که فقط در حرام استعمال میشود حرام است.
2144- مسأله 2144: اگر چیزی را که میشود استفادۀ حلال از آن ببرند به شرط این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند مثلاً انگور را با این شرط بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند، معاملۀ آن حرام و بنابر احتیاط باطل است.
2145- مسأله 2145: خریدوفروش مجسّمه و چیزهای دیگری که روی آن مجسمه دارد اشکال ندارد.
2146- مسأله 2146: خریدن چیزی که از قمار، یا دزدی، یا از معاملۀ باطل تهیه شده باطل و تصرف در آن مال حرام است. و اگر کسی آن را بخرد یا به معاملۀ دیگر به او منتقل شود، باید به صاحب اصلیش برگرداند.
2147- مسأله 2147: اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معین کند مثلاً بگوید این یک مَن روغن را میفروشم، مشتری میتواند معامله را به هم بزند، ولی اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن بفروشد، بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتری میتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید.
2148- مسأله 2148: اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه میفروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد. ربا و حرام است و گناه یک درهم ربا بزرگتر از آن است که انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا کند، بلکه اگر یکی از دو جنس سالم و دیگری معیوب، یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که میدهد بگیرد، بازهم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن
طلای نساخته بگیرد، ربا و حرام میباشد.
2149- مسأله 2149: اگر چیزی را که اضافه میگیرد غیر از جنسی باشد که میفروشد ، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک ریال پول بفروشد، ربا و حرام است بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد، ربا و حرام میباشد.
2150- مسأله 2150: اگر کسی که مقدار کمتر را میدهد چیزی علاوه کند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد، اگر مقدار کمتر در قیمت مساوی با مقدار بیشتر همجنس آن باشد و کسی که مقدار کمتر را میدهد، برای خلاصی از فروش آن به زیادتر از همجنس، چیزی علاوه کند مثلاً یک من گندم اعلا و یک دستمال را به یک من و نیم گندم متوسط بفروشد اشکال ندارد، و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد.
2151- مسأله 2151: اگر چیزی را که مثل پارچه متری میفروشند یا چیزی را که مثل گردو و تخممرغ عددی معامله میکنند، بفروشد و زیادتر بگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد. و چنانچه ده عدد تخم مرغ را به یازده عدد در ذمّه بفروشد لازم نیست بین آنها امتیاز باشد زیرا خریدوفروش محقق میشود مثلاً میتواند ده عدد تخم مرغ بزرگ را به 11 عدد تخم مرغ متوسط به ذمّه بفروشد، و از این قبیل است فروش اسکناس، یعنی میتواند اسکناس نقد را به زیادتر از آن با مدّت بفروشد مثلاً هزار تومان نقد را به هزار و دویست تومان بفروشد که بعد از شش ماه دیگر وصول کند، و همچنین خریدوفروش یا صرف کردن اسکناس به دلار یا سایر ارزهای خارجی توسط بانکها یا صرافیها و اشخاص اشکال ندارد ولی قرض ربوی حرام است.
2152- مسأله 2152: جنسی را که در بعضی از شهرها با وزن، یا پیمانه میفروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله میکنند اگر در شهری که آن را با وزن یا پیمانه میفروشند زیادتر بگیرد ربا و حرام است و در شهر دیگر ربا نیست.
2153- مسأله 2153: اگر چیزی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد از یک جنس نباشد زیادی گرفتن اشکال ندارد، پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
2154- مسأله 2154: اگر جنسی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد از یک چیز عمل آمده باشد، باید در معامله زیادی نگیرد، پس اگر یک من روغن بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر بگیرد، ربا و حرام است و همچنین است اگر میوۀ رسیده را با میوۀ نارس معامله کند نمیتواند زیادی بگیرد.
2155- مسأله 2155: جو و گندم در ربا یک جنس حساب میشود، پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است. و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدّتی گندم را میدهد، مثل آن است که زیادی گرفته و حرام میباشد.
2156- مسأله 2156: اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد اشکال ندارد و نیز پدر و فرزند و زن و شوهر میتوانند از یکدیگر ربا بگیرند.
2157- مسأله 2157: برای فروشنده و خریدار شش شرط لازم است:
اول: بالغ باشند.
دوم: عاقل باشند.
سوم: سفیه نباشند و نیز از تصرف در اموالشان به جهت افلاس توسط مجتهد جامع الشرائط منع نشده باشند.
چهارم: قصد خریدوفروش داشته باشند پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم، معامله باطل است.
پنجم: کسی آنها را مجبور نکرده باشد.
ششم: جنس و عوضی را که میدهند مالک باشند یا مثل پدر و جدّ صغیر، اختیار مال در دست آنان باشد، و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
2158- مسأله 2158: معامله با بچۀ نابالغ باطل است، اگر چه پدر یا جدّ آن بچه به او اجازه داده باشند که معامله کند، ولی اگر بچه ممیز باشد و چیز کم قیمتی را که معاملۀ آن برای بچّهها متعارف است معامله کند اشکال ندارد، و نیز اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده
بدهد و جنس را به خریدار برساند، یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند، - چون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کردهاند - معامله صحیح است، ولی باید فروشنده و خریدار یقین داشته باشند که طفل جنس و پول را به صاحب آن میرساند.
2159- مسأله 2159: اگر از بچۀ نابالغ چیزی بخرد، یا چیزی به او بفروشد باید جنس یا پولی را که از او گرفته به صاحب آن بدهد، یا از صاحبش رضایت بخواهد. و اگر صاحب آن را نمیشناسد و برای شناختن او هم وسیلهای ندارد باید چیزی را که از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد ولی اگر چیزی را که گرفته مال خود صغیر باشد باید به ولیّش برساند، و اگر او را پیدا نکرد به مجتهد جامع الشرائط بدهد.
2160- مسأله 2160: اگر کسی با بچۀ نابالغ معامله باطل انجام دهد و جنس یا پولی که به بچه داده در دست او از بین برود نمیتواند از بچه یا ولیّ او مطالبه کند، بلکه باید عوضی را که از بچه گرفته به ولیّ او بدهد.
2161- مسأله 2161: اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند چنانچه بعد از معامله راضی شود و بگوید راضی هستم، معامله صحیح است ولی احتیاط مستحب آن است که دوباره صیغۀ معامله را بخوانند.
2162- مسأله 2162: اگر انسان مال کسی را بدون اجازۀ او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه ندهد، معامله باطل است.
2163- مسأله 2163: پدر و جدّ پدری طفل در صورتی میتوانند مال طفل را بفروشند که برای او مفسده نداشته باشد بلکه بهتر آن است که تا مصلحت نباشد نفروشند امّا وصی پدر و وصی جدّ پدری و مجتهد جامع الشرائط فقط در صورتی میتوانند مال طفل را بفروشند که مصلحت طفل در آن باشد.
2164- مسأله 2164: اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را برای خودش اجازه دهد، معامله صحیح است و احتیاط واجب آن است که مشتری و صاحب مال در منفعتی که برای جنس و عوض آن بوده با یکدیگر مصالحه کنند.
2165- مسأله 2165: اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد به قصد این که پول آن، مال
خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه ندهد معامله باطل است، و حتی اگر برای غاصب هم اجازه نماید، معامله اشکال دارد.
2166- مسأله 2166: جنسی که میفروشند و چیزی که عوض آن میگیرند پنج شرط دارد:
اول: مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوم: بتوانند آن را تحویل دهند، بنابراین فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست، ولی اگر بندهای را که فرار کرده با چیزی که میتواند تحویل دهد مثلاً با یک فرش بفروشد، اگر چه آن بنده پیدا نشود، معامله صحیح است و در غیر بنده مشکل است. امّا اگر بنده فراری را برای آزاد کردن خریداری کند معامله صحیح است و نیاز به ضمیمه ندارد.
سوم: خصوصیاتی را که در جنس و عوض هست و بواسطۀ آنها میل مردم به معامله فرق میکند معین نماید.
چهارم: کسی در جنس، یا در عوض آن حقی نداشته باشد، پس مالی را که انسان پیش کسی گرو گذاشته، بدون اجازۀ او نمیتواند بفروشد.
پنجم: خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلاً منفعت یک سالۀ خانه را بفروشد محلّ اشکال است و چنانچه خریدار به جای پول: منفعت ملک خود را بدهد، مثلاً فرشی را از کسی بخرد و عوض آن منفعت یک سالۀ خانۀ خود را به او واگذار کند اشکال ندارد، و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
2167- مسأله 2167: جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله میکنند در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد، ولی میتواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله میکنند، با دیدن خریداری نماید.
2168- مسأله 2168: چیزی را که با وزن خریدوفروش میکنند با پیمانه هم میشود معامله کرد، به این صورت که اگر مثلاً میخواهد ده من گندم بفروشد با پیمانهای که یک من گندم میگیرد ده پیمانه بدهد.
2169- مسأله 2169: اگر یکی از شرطهایی که گفته شد غیر از شرط چهارم در معامله نباشد
معامله باطل است ولی اگر خریدار و فروشنده راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند تصرف آنها اشکال ندارد. و در شرط چهارم اگر گروگیرنده معامله را امضا کند یا ملک از گرو بیرون بیاید معامله صحیح است.
2170- مسأله 2170: معاملۀ چیزی که وقف شده باطل است، ولی اگر بطوری خراب شود یا در معرض خرابی باشد که نتوانند استفادهای را که مال برای آنها وقف شده از آن ببرند، مثلاً حصیر مسجد به طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند، فروش آن اشکال ندارد و در صورتی که ممکن باشد باید پول آن را در همان مسجد به مصرفی برسانند که به مقصود وقفکننده نزدیکتر باشد.
2171- مسأله 2171: هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کردهاند بطوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود که مال یا جانی تلف شود، میتوانند آن مال را بفروشند و بین موقوف علیهم تقسیم نمایند، و همچنین است اگر واقف شرط کند که اگر صلاح در فروش وقف باشد میتوانند بفروشند، ولی چنانچه اختلاف با تنها فروختن و تهیه مکان دیگر بر طرف میشود، لازم است آن موقوفه، به محل دیگر تبدیل و یا با پول فروش آن محل دیگر خریده شود و به جای مکان اول، و در همان جهت وقف اولی، وقف گردد.
2172- مسأله 2172: خریدوفروش ملکی که آن را به دیگری اجاره دادهاند اشکال ندارد، ولی استفادۀ آن ملک در مدت اجاره، مال مستأجر است و خریدار حق ندارد مستأجر را از ملک بیرون کند و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره دادهاند، یا به گمان این که مدت اجاره کم است ملک را خریده باشد، پس از اطلاع میتواند معاملۀ خودش را بهم بزند.
2173- مسأله 2173: در خریدوفروش لازم نیست صیغۀ عربی بخوانند، مثلاً اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم معامله صحیح است، ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند، یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خریدوفروش باشد.
2174- مسأله 2174: اگر در موقع معامله صیغه نخوانند، ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار میگیرد، مال خود را ملک او کند و او بگیرد، معامله صحیح است و هر دو مالک میشوند.
2175- مسأله 2175: امضاء اسناد معامله خواه در دفاتر رسمی باشد یا غیر آن بطوری که در زمان ما متعارف است جانشین صیغۀ لفظی میشود.
2176- مسأله 2176: فروش میوهای که گل آن ریخته و دانه بسته بطوری که معمولاً دیگر از آفت گذشته باشد، پیش از چیدن صحیح است. و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد، امّا مقدار آنها باید به وسیلۀ تخمین کارشناس معلوم شود.
2177- مسأله 2177: اگر بخواهند میوهای را که بر درخت است، پیش از آن که گلش بریزد بفروشند، باید چیزی که دارای مالیت و قابل فروش جداگانه و ملک فروشنده باشد با آن ضمیمه نمایند.
2178- مسأله 2178: اگر خرمایی را که زرد یا سرخ شده، بر درخت به چیزی غیر از خرما بفروشند اشکال ندارد.
2179- مسأله 2179: فروختن خیار و بادمجان و سبزیها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده میشود، در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کنند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند اشکال ندارد.
2180- مسأله 2180: اگر خوشۀ گندم و جو را بعد از آن که دانه بسته، به چیز دیگری غیر گندم و جو بفروشند اشکال ندارد.
2181- مسأله 2181: اگر جنسی را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده، بعد از معامله میتوانند جنس و عوض را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن هر چیز به حسب خودش میباشد مثلاً تحویل دادن خودکار و کتاب آن است که آن را به دست
مشتری بدهد و تحویل دادن خانه و باغ به این است که کلید خانه یا باغ را به او بدهد و اثاثیۀ خود را از آنجا تخلیه کند و مانع ورود او به باغ یا خانه نشود و همین طور است تحویل دادن مغازه.
2182- مسأله 2182: در معاملۀ نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت کاملاً معین نشده معامله باطل است.
2183- مسأله 2183: اگر جنسی را نسیه بفروشد، پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند، نمیتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار بمیرد و از خودشمال داشته باشد، فروشنده میتواند پیش از تمام شدن مدت، طلبی را که دارد از ورثۀ او مطالبه نماید.
2184- مسأله 2184: اگر جنسی را نسیه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند، میتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار نتواند بپردازد، باید او را مهلت دهد. در هر صورت اگر فروشنده بخواهد زودتر جنس را تحویل دهد میتواند بگیرد، حتی میتوانند توافق کنند که فروشنده در قبال گرفتن مبلغی جنس را زودتر تحویل دهد.
2185- مسأله 2185: قیمت جنس در معاملۀ نسیه باید دقیقاً معلوم باشد بنابراین: 1 - اگر مشتری قیمت جنس را نداند و آن را نسیه بخرد معامله باطل است. 2 - اگر بگوید این جنس را نقد به فلان مبلغ و نسیه به فلان مبلغ میفروشم و تعیین نکند که نقد فروخته یا نسیه، معامله باطل است. 3 - اگر بگوید این جنس را فلان مبلغ خریدهام و نسیه به ازای هر ماه تأخیر در پرداخت فلان مبلغ اضافه میدهم معامله باطل است.
2186- مسأله 2186: کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده، اگر قبل از رسیدن زمان پرداخت، مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد، ولی اگر بخواهد زمان پرداخت را تاخیر بیندازد و اضافه بگیرد ربا و حرام است.
2187- مسأله 2187: معاملۀ سلف آن است که جنس فروخته شده کلّی باشد و مشتری پول را بدهد که بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد و اگر بگوید این پول را میدهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.
2188- مسأله 2188: اگر پولی را که از جنس طلا یا نقره است سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا یا نقره بگیرد معامله باطل است. ولی اگر جنسی را سلف بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است. و احتیاط مستحب آن است، در عوض جنسی که میفروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
2189- مسأله 2189: معاملۀ سلف شش شرط دارد:
اول: خصوصیاتی را که قیمت جنس بواسطۀ آنها فرق میکند معین نمایند. ولی دقت زیاد هم لازم نیست، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است، پس معاملۀ سلف در نان و گوشت و پوست حیوان و مانند اینها در صورتی که نشود خصوصیاتشان را بطوری معین کنند که برای مشتری مجهول نباشد و معامله غرری باشد باطل است.
دوم: پیش از آن که خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد، یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبکار نقدی باشد و طلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند و او قبول نماید و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد، اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است ولی فروشنده میتواند معاملۀ همان مقدار را به هم بزند.
سوم: مدت را کاملاً معین کنند، و اگر مثلاً بگوید تا اول خرمن جنسی را تحویل میدهم چون مدت کاملاً معلوم نشده معامله باطل است.
چهارم: وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت، جنس به قدری کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد.
پنجم: جای تحویل جنس را معین نمایند، ولی اگر از حرفهای آنان جای آن معلوم
باشد لازم نیست اسم آنجا را ببرند.
ششم: وزن یا پیمانه یا شمارۀ آن را معین کنند و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله میکنند اگر سلف بفروشند اشکال ندارد، ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن بقدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.
2190- مسأله 2190: انسان نمیتواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آن را تحویل نگرفته باشد، فروختن آن اشکال ندارد.
2191- مسأله 2191: در معاملۀ سلف اگر فروشنده جنسی را که قرار داد کرده، در موعدش بدهد، مشتری باید قبول کند.
2192- مسأله 2192: اگر جنسی را که فروشنده میدهد بهتر یا پستتر از جنسی باشد که قرار داد کردهاند مشتری میتواند قبول نکند.
2193- مسأله 2193: اگر فروشنده به جای جنسی که قرار داد کرده، جنس دیگری بدهد، در صورتی که مشتری راضی شود اشکال ندارد.
2194- مسأله 2194: اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد، نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند، مشتری میتواند صبر کند تا تهیه نماید یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد و خریدار نمیتواند فروشنده را ملزم کند که جنسی را که به قیمت سلف فروخته به قیمت روز از او بخرد البته اگر توافق کنند که جنس را به قیمت فعلی بخرد مانعی ندارد.
2195- مسأله 2195: اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدّتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدّتی بگیرد، معامله باطل است.
2196- مسأله 2196: اگر طلا را به طلا یا نقره را به نقره بفروشد، سکهدار باشند یا بیسکه ، در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر از دیگری باشد معامله حرام و باطل است.
2197- مسأله 2197: اگر طلا را به نقره، یا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوی باشد.
2198- مسأله 2198: اگر طلا یا نقره را به طلا، یا نقره بفروشند، باید فروشنده و خریدار پیش از آن که از یکدیگر جدا شوند، جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر قبل از جدا شدن ثمن و مثمن را تحویل ندهند معامله باطل است.
2199- مسأله 2199: اگر فروشنده یا خریدار تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل ندهد و تنها مقداری از آن را تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده میتواند معامله را به هم بزند.
2200- مسأله 2200: اگر مقداری خاک نقرۀ معدن را به همان مقدار نقرۀ خالص و یا مقداری خاک طلای معدن را به همان مقدار طلای خالص بفروشند، معامله باطل است. ولی فروختن خاک نقره به طلا و خاک طلا به نقره به هر صورت اشکال ندارد.
2201- مسأله 2201: حق به هم زدن معامله را خیار میگویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت میتوانند معامله را به هم بزنند:
اول: طرفین معامله از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را (خیار مجلس) میگویند.
دوّم: مشتری یا فروشنده در بیع، یا یکی از دو طرف معامله مغبون شده باشند که آن را (خیار غَبْن) گویند.
سوّم: در معامله قرار داد کنند که تا مدّت معیّنی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را بهم بزنند (خیار شرط).
چهارم: فروشنده یا خریدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود (خیار تدلیس).
پنجم: فروشنده یا خریدار شرط کند که کاری انجام دهد، یا شرط کند مالی را که میدهد طور مخصوصی باشد، و به آن شرط عمل نکند که در این صورت دیگری میتواند معامله را به هم بزند (خیار تخلف شرط).
ششم: در جنس یا عوض آن عیبی باشد و قبلاً اطلاع نداشته باشند (خیار عیب).
هفتم: معلوم شود مقداری از جنسی را که فروختهاند، مال دیگری است، که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود، خریدار میتواند معامله را به هم بزند یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد، و نیز اگر معلوم شود مقداری از چیزی را که خریدار عوض قرار داده، مال دیگری است و صاحب آن راضی نشود، معامله نسبت به آن قسمت باطل است و در قسمتی که مال خودش بوده صحیح است ولی فروشنده میتواند معامله را به هم بزند، یا عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد. (خیار تبعّض صفقه).
هشتم: فروشنده خصوصیات جنس معیّنی را که مشتری ندیده به او بگوید بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است. که در این صورت مشتری میتواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر مشتری خصوصیات عوض معینی را که میدهد بگوید، بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند و همچنین است اگر با رؤیت سابقه معامله شود و بعد معلوم گردد که جنس یا عوض آن تغییر به نقص نموده که در صورت اوّل خریدار و در صورت دوّم فروشنده میتواند معامله را به هم بزند (خیار رؤیت).
نهم: مشتری پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل نداده باشد. در صورتی که شرط تأخیر برای بایع یا مشتری نسبت به ثمن و مثمن نشده باشد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوهها باشد که اگر یک روز بماند ضایع میشود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن پول را تأخیر بیندازد و شرط تأخیر جنس هم نشده باشد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند (خیار تأخیر).
دهم: حیوانی را خریده باشد که خریدار تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند (خیار حیوان).
یازدهم: فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد، مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید که در این صورت مشتری میتواند معامله را به هم بزند (خیار تعذّر تسلیم). و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
2202- مسأله 2202: اگر خریدار قیمت جنس را نداند، یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه بقدری گران خریده که مردم او را مغبون میدانند و به کمی و زیادی آن اهمیت میدهند، میتواند معامله را به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته اهمیت بدهند و او را مغبون بدانند، میتواند معامله را به هم بزند.
2203- مسأله 2203: اگر در بیع طرفین با هم شرط کنند که اگر فروشنده در تاریخ معینی پول مشتری را پس بدهد جنس فروخته شده مال خودش باشد صحیح و لازم الوفاء است و این را بیع شرط میگویند. در معاملهای که به این صورت واقع میشود جنس فروخته شده تا تاریخ مذکور ملک مشتری است و در هر نوع استفاده از آن آزاد است و حتی میتواند به خود فروشنده اجاره دهد و اگر فروشنده رأس تاریخ مقرر پول را پس بدهد صاحب ملک خود میشود ولی اگر پول را ندهد دیگر حق رجوع ندارد و جنس فروخته شده ملک مشتری باقی میماند. در این نوع معامله هم مثل سایر معاملات باید قصد جدی نسبت به بیع وجود داشته باشد لذا معاملۀ صوری به این نحو برای فرار از ربا باطل است. و اگر فروشنده مطمئن باشد که پول را مقداری دیرتر از موعد مقرر هم بدهد باز خریدار جنس را به او پس میدهد میتواند بیع شرط کند و این معنا ضرری به بیع نمیزند.
2204- مسأله 2204: اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد و مشتری خبر نداشته باشد وقتی که متوجه شود میتواند معامله را به هم بزند.
2205- مسأله 2205: اگر خریدار بفهمد مالی را که گرفته عیبی دارد مثلاً حیوانی را بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمیدانسته، میتواند معامله را به هم بزند، یا فرق قیمت سالم و معیوب آن را معین کند و
به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که به فروشنده داده پس بگیرد مثلاً مالی را که به چهار تومان خریده، اگر بفهمد معیوب است، در صورتی که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد، چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم میباشد میتواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.
2206- مسأله 2206: اگر فروشنده بفهمد در عوضی که گرفته عیبی هست پس اگر معامله به عوض کلّی بوده میتواند آن را پس بدهد و عوض سالم را مطالبه نماید و اگر به عوض مشخص بوده پس چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمیدانسته میتواند معامله را به هم بزند، یا نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستوری که در مسأله پیش گفته شد بگیرد.
2207- مسأله 2207: اگر بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن مال عیبی در آن پیدا شود، خریدار میتواند معامله را به بزند، و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن، عیبی پیدا شود، فروشنده میتواند معامله را به بزند، ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشکال دارد.
2208- مسأله 2208: اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد و فوراً معامله را به هم نزند، بنابر احتیاط واجب دیگر حق بهم زدن معامله را ندارد. مگر آنکه جاهل بمسئله باشد که وقتی فهمید میتواند معامله را بهم بزند، ولی مقداری تأخیر برای فکر کردن مانعی ندارد.
2209- مسأله 2209: هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد، اگر چه فروشنده حاضر نباشد میتواند معامله را به هم بزند.
2210- مسأله 2210: در چهار صورت اگر مال عیبی داشته باشد نمیتوان معامله را بهم بزند، یا تفاوت قیمت بگیرد:
اول: موقع خریدن، عیب مال را بداند.
دوّم: به عیب مال راضی شود.
سوم: در وقت معامله بگوید: اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمیدهم و تفاوت قیمت هم نمیگیرم.
چهارم: فروشنده در وقت معامله بگوید: این مال را با هر عیبی که دارد میفروشم
ولی اگر عیبی را معیّن کند و بگوید مال را با این عیب میفروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد، خریدار میتواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد یا تفاوت بگیرد.
2211- مسأله 2211: در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد نمیتواند معامله را به هم بزند ولی میتواند نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد.
اوّل: بعد از معامله تغییری در مال بدهد که مردم بگویند بطوری که خریداری شده و تحویل داده شده باقی نمانده است. مثل آنکه پارچه را برای دوختن بریده و یا گندم را آرد کرده باشد.
دوّم: فقط حق فسخ را ساقط کرده باشد.
سوّم: بعد از تحویل گرفتن مال، عیب دیگری در آن پیدا شود. ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن سه روز، بدون تفریط مشتری عیب دیگری پیدا کند اگر چه آن را تحویل گرفته باشد بازهم میتواند آن را پس دهد، و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت، مال عیب دیگری پیدا کند، اگر چه آن را تحویل گرفته باشد، میتواند معامله را به هم بزند.
2212- مسأله 2212: اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده میتواند معامله را به هم بزند.
2213- مسأله 2213: اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید باید تمام چیزهایی را که بواسطۀ آنها قیمت مال کم یا زیاد میشود بگوید اگر چه به همان قیمت یا به کمتر یا بیشتر از آن بفروشد، مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه.
2214- مسأله 2214: اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معین کند و بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هر چه زیادتر فروختی مال خودت باشد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال دلال است. و نیز اگر بگوید این جنس را به این قیمت به تو
فروختم و او بگوید قبول کردم یا به قصد فروختن، جنس را به او بدهد و او هم به قصد خریدن بگیرد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود او است.
2215- مسأله 2215: اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جای آن، گوشت ماده بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را میفروشم، مشتری میتواند معامله را به هم بزند. و اگر آن را معین نکرده، در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود، قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
2216- مسأله 2216: اگر مشتری به بزاز بگوید پارچهای میخواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچهای به او بفروشد که رنگ آن برود، مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
2217- مسأله 2217: قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه است و اگر دروغ باشد حرام است.
2218- مسأله 2218: اگر دو نفر بخواهند با هم شرکت کنند، چنانچه هر کدام مقداری از مال خود را با مال دیگری به طوری مخلوط کنند که عرفاً از یکدیگر تشخیص داده نشود و به عربی یا به زبان دیگر صیغۀ شرکت را بخوانند، یا کاری کنند که معلوم باشد میخواهند با یکدیگر شریک باشند، شرکت آنان صحیح است.
2219- مسأله 2219: اگر چند نفر قرار بگذارند در مزدی که از کار خودشان میگیرند با یکدیگر شرکت کنند مثلاً خیّاطها یا کارگران کارخانه که قرار میگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند شرکت آنان صحیح نیست و هر کدام مزد کار خود را مالک میشوند ولی اگر بخواهند بعد از اینکه مزد گرفتند آنچه را گرفتهاند با رضایت بین خود تقسیم کنند، اشکال ندارد.
2220- مسأله 2220: اگر دو نفر با یکدیگر قرارداد ببندند که هر کدام به اعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود ولی در جنسی که هر کدام خریدهاند و در استفادۀ آن با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست. امّا اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنس را برای او و خودش به طور مشترک بخرد و بفروشد و در سود آن شریک باشند، در این صورت شرکت آنها صحیح است.
2221- مسأله 2221: کسانی که به واسطۀ عقد شرکت با هم شریک میشوند، باید مکلّف و
عاقل باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند و نیز باید بتوانند در مال خود تصرّف نمایند. پس آدم سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند چون حق ندارد در مال خود تصرّف کند اگر شرکت کند صحیح نیست، و همچنین است ورشکستهای که از طرف مجتهد جامع الشرائط حکم ورشکستگی او صادر شده باشد.
2222- مسأله 2222: اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار میکند یا بیشتر از شریک دیگر کار میکند بیشتر منفعت ببرد، یا شرط کنند کسی که کار نمیکند یا کمتر کار میکند (بخاطر ارفاق یا علّت دیگر) بیشتر منفعت ببرد، باید به شرطی که کردهاند عمل نمایند.
2223- مسأله 2223: اگر قرار بگذارند که (به خاطر ارفاق یا علّت دیگر) همۀ استفاده را یک نفر ببرد یا تمام ضرر یا بیشتر آن را یکی از آنان بدهد شرکت و قرار داد هر دو صحیح است.
2224- مسأله 2224: اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد چنانچه سرمایۀ آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به یک اندازه میبرند و اگر سرمایۀ آنان یک اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند، مثلاً اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایۀ یکی از آنان دو برابر سرمایۀ دیگری باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است چه، هر دو به یک اندازه کار کنند یا یکی کمتر کار کند، یا هیچ کار نکند.
2225- مسأله 2225: اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خریدوفروش نمایند، یا هر کدام به تنهائی معامله کنند، یا فقط یکی از آنان معامله کند، باید به قرار داد عمل نمایند.
2226- مسأله 2226: اگر معیّن نکنند که کدامیک از آنان با سرمایه خریدوفروش نماید، هیچ یک آنان بدون اجازۀ دیگری نمیتواند با آن سرمایه معامله کند.
2227- مسأله 2227: شریکی که اختیار سرمایۀ شرکت با او است باید به قرار داد شرکت عمل نماید، مثلاً اگر با او قرار گذاشتهاند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد، یا جنس را از محلّ مخصوص بخرد، باید طبق همان قرار داد رفتار نماید، و اگر با او قرار نگذاشته باشند باید تصرفاتش برای شرکت مفسده نداشته باشد بلکه بنابر احتیاط واجب باید دادوستدی نماید که به مصلحت شرکت باشد و معاملات را به طوری که متعارف است و به
مصلحت شرکت است انجام دهد، پس اگر مثلاً معمول است که نقد بفروشد یا مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرد چنانچه مصلحت شرکت باشد باید همین طور عمل نماید و اگر معمول است که نسیه بدهد یا مال را به سفر ببرد با رعایت مصلحت شرکت عمل کند.
2228- مسأله 2228: شریکی که با سرمایۀ شرکت معامله میکند اگر بر خلاف قراردادی که با او کردهاند خریدوفروش کند و خسارتی برای شرکت پیش آید ضامن است، ولی اگر در معاملات بعدی طبق قرار داد عمل کند صحیح است. و نیز اگر با او قراردادی نکرده باشند و بر خلاف معمول و مصلحت معامله کند ضامن میباشد امّا اگر در معاملات بعدی مطابق معمول و مصلحت معامله کند صحیح است و امّا اگر اذن شرکاء مقیّد باشد که در صورت تخلّف حق معامله ندارد معاملات بعدی صحیح نیست.
2229- مسأله 2229: شریکی که با سرمایۀ شرکت معامله میکند اگر زیاده روی ننماید و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند و اتفاقاً مقداری از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست.
2230- مسأله 2230: شریکی که با سرمایۀ شرکت معامله میکند اگر بگوید سرمایه تلف شده و پیش مجتهد جامع الشرائط قسم بخورد، باید حرف او را قبول کرد.
2231- مسأله 2231: اگر تمام شریکها از اجازهای که به تصرف در مال یکدیگر دادهاند برگردند هیچ کدام نمیتوانند در مال شرکت تصرّف کنند، و همچنین است اگر یکی از آنان از اجازۀ خود برگردد شریکهای دیگر حقّ تصرّف ندارند و کسی که از اجازۀ خود برگشته او هم نمیتواند در مال شرکت تصرّف کند.
2232- مسأله 2232: هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایۀ شرکت را قسمت کنند، اگر چه شرکت مدّت داشته باشد، باید دیگران قبول نمایند.
2233- مسأله 2233: اگر یکی از شریکها بمیرد یا دیوانه یا بیهوش شود یا سفیه شود یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف کند یا مجتهد جامع الشرائط او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کند، شریکهای دیگر نمیتوانند در مال شرکت تصرّف کنند.
2234- مسأله 2234: اگر شریک، چیزی را نسیه برای خود بخرد، نفع و ضررش مال خود اوست ولی اگر برای شرکت بخرد و شریک دیگر بگوید به آن معامله راضی هستم نفع و
ضررش مال هر دوی آنان است.
2235- مسأله 2235: اگر با سرمایۀ شرکت معاملهای انجام دهند، بعد بفهمند شرکت باطل بوده چنانچه اجازۀ هر یک از شریکها مقیّد به صحیح بودن شرکت نباشد، معامله صحیح است و هر چه از آن معامله پیدا شود مال همۀ آنان است، و اگر اجازۀ هر یک مقیّد به صحیح بودن شرکت باشد معاملهای که انجام شده فضولی است در صورتی که بگویند به آن معامله راضی هستیم معامله صحیح است وگرنه باطل است. و در معاملۀ فضولی کاری که هر یک از شرکاء انجام دادهاند مزد ندارد.
2236- مسأله 2236: صلح آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب، یا حق خود بگذرد که او هم در عوض مقداری از مال، یا منفعت مال خود را باو واگذار نماید یا از طلب، یا حقّی که دارد بگذرد.
بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرد مقداری از مال، یا منفعت مال خود را بکسی واگذار کند، یا از طلب یا حق خود بگذرد بازهم صلح صحیح است.
2237- مسأله 2237: دو نفری که چیزی را به یکدیگر صلح میکنند باید بالغ و عاقل باشند، و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و قصد صلح داشته باشند و به جهت سفاهت و یا افلاس ممنوع از تصرف در اموالشان نباشند.
2238- مسأله 2238: لازم نیست صیغۀ صلح به عربی خوانده شود، بلکه با هر لفظی که بفهمانند با هم صلح و سازش کردهاند صحیح است.
2239- مسأله 2239: اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلاً یک سال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید و با او شرط کند مقداری از روغن حاصل از خود آن شیر را به او بدهد صحیح است ولی اگر گوسفند را یک ساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض، مقداری از روغن آن را بدهد اشکال دارد.
2240- مسأله 2240: اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را به دیگری صلح کند در صورتی
صحیح است که او قبول نماید. ولی اگر بخواهد از طلب یا حق خود بدون صلح بگذرد قبول کردن او لازم نیست.
2241- مسأله 2241: اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار او نداند، چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید، زیادی برای بدهکار حلال نیست مگر آن که مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی کند یا طوری باشد که اگر مقدار طلب خود را میدانست، بازهم به آن مقدار صلح میکرد و اگر انسان مقدار بدهی خود را نداند و با طلبکار مصالحه کند بریء الذمه میشود هرچند مقدار بدهی او کمتر یا بیشتر از مبلغ مورد مصالحه باشد.
2242- مسأله 2242: اگر بخواهند دو چیزی که از یک جنس هستند و وزن آنها معلوم است به یکدیگر صلح کنند، در صورتی صحیح است که وزن یکی بیشتر از دیگری نباشد، ولی اگر وزن آنها معلوم نباشد، اگر چه احتمال دهند که وزن یکی بیشتر از دیگری است صلح صحیح است.
2243- مسأله 2243: اگر دو نفر از یک نفر طلبکار باشند، یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبکار باشند و بخواهند طلبهای خود را به یکدیگر صلح کنند، چنانچه طلب آنان از یک جنس و وزن آنها یکی باشد مثلاً هر دو ده من گندم طلبکار باشند، مصالحۀ آنان صحیح است. و همچنین است اگر جنس طلب آنان یکی نباشد مثلاً یکی ده من برنج و دیگری دوازده من گندم طلبکار باشد. ولی اگر طلب آنان از یک جنس و چیزی باشد که معمولاً با وزن یا پیمانه آن را معامله میکنند، در صورتی که وزن یا پیمانۀ آنها مساوی نباشد، مصالحۀ آنان باطل است.
2244- مسأله 2244: اگر از کسی طلبی دارد که باید بعد از مدتی بگیرد چنانچه طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
2245- مسأله 2245: اگر دو نفر چیزی را با هم صلح کنند، با رضایت یکدیگر میتوانند صلح را به هم بزنند و نیز اگر در ضمن معامله برای هر دو یا یکی از آنان، حق به هم زدن معامله
را قرار داده باشند، کسی که آن حق را دارد میتواند صلح را به هم بزند.
2246- مسأله 2246: صلح یک عقد لازم است و هیچ یک از طرفین نمیتواند به تنهایی آن را به هم بزند بلی در تمام مواردی که در احکام خریدوفروش بیان شد یکی از طرفین مصالحه حق فسخ مصالحه را دارد مگر در موارد زیر: 1 - خیار مجلس در خیار صلح جاری نیست یعنی بعد از انجام مصالحه حتی اگر مجلس را ترک نکرده باشند حق به هم زدن آن را ندارند. 2 - خیار حیوان یعنی اگر مصالحه بر روی حیوانی انجام شود حق فسخ مصالحه را تا سه روز ندارند. 3 - خیار تأخیر یعنی اگر در مصالحه جنس را تحویل نگیرد و پول را تا سه روز ندهد مصالحهکننده حق فسخ مصالحه را با شرایطی که در بیع بیان شد ندارد. ولی اگر در پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تأخیر کند یا شرط شده باشد که مال المصالحه را نقد بدهد و به شرط عمل نکند دیگری میتواند صلح را به هم بزند.
2247- مسأله 2247: اگر چیزی را که به صلح گرفته معیوب باشد میتواند صلح را به هم بزند، ولی اگر بخواهد تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد محلّ اشکال است.
2248- مسأله 2248: هرگاه مال خود را به کسی صلح نماید و با او شرط کند که چیزی را که به تو صلح کردم وقف کنی و او هم این شرط را قبول کند، باید به شرط عمل نماید.
2249- مسأله 2249: اجاره دهنده و کسی که چیزی را اجاره میکند باید مکلّف و عاقل باشند، و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حقّ تصرف داشته باشند، پس سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند چون حق ندارد در مال خود تصرف کند اگر چیزی را اجاره کند یا اجاره دهد صحیح نیست مگر اینکه ولیّ او اجازه دهد. بلکه بدون اجازه او نمیتواند اجیر کسی شود.
2250- مسأله 2250: انسان میتواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد یا مالی را برای او اجاره کند.
2251- مسأله 2251: اگر ولیّ یا قیّم بچه مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگری نماید اشکال ندارد. ولی اگر مدّتی از زمان بالغ شدن او را جزء مدّت اجاره قرار دهد، بعد از آنکه بچّه بالغ شد، نمیتواند بقیّه اجاره را نسبت به مال بهم بزند، ولی نسبت به اجاره خودش بعد از آنکه بالغ شد بدون اجازۀ او صحت اجاره اشکال دارد لکن هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدّت اجاره نمیکرد، بر خلاف مصلحت لازم الرعایه بچّه بود، اجاره صحیح است و بچه که بالغ شده نمیتواند اجاره را بهم بزند.
2252- مسأله 2252: بچّۀ صغیری را که ولیّ ندارد بدون اجازۀ مجتهد جامع الشرائط نمیشود اجیر کرد، و کسی که به مجتهد جامع الشرائط دسترسی ندارد، میتواند از یک
نفر مؤمن که عادل باشد، اجازه بگیرد و او را اجیر نماید. البته اگر اجیر کردن وی به مصلحت او باشد.
2253- مسأله 2253: اجاره دهنده و مستأجر لازم نیست صیغۀ عربی بخوانند بلکه اگر مالک به کسی بگوید: ملک خود را به تو اجاره دادم، و او بگوید: قبول کردم، اجاره صحیح است. و نیز اگر حرفی نزنند و مالک به قصد اینکه ملک را اجاره دهد، آن را به مستأجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره کردن بگیرد اجاره صحیح میباشد.
2254- مسأله 2254: اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد برای انجام عملی اجیر شود همین که به عنوان اجاره مشغول آن عمل شود یا خود را در اختیار موجر قرار دهد اجاره صحیح است.
2255- مسأله 2255: کسی که نمیتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده یا اجاره کرده صحیح است.
2256- مسأله 2256: اگر خانه یا مغازه یا اطاقی را اجاره کند و صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید یا اجاره منصرف به این معنی باشد، مستأجر نمیتواند آن را به دیگری اجاره دهد و اگر شرط نکند و منصرف به این معنی هم نباشد میتواند آن را به دیگری اجاره دهد. ولی اگر بخواهد به زیادتر از مقداری که اجاره کرده آن را اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر و سفید کاری انجام داده باشد یا به غیر جنسی که اجاره کرده آن را اجاره دهد مثلاً اگر با پول اجاره کرده به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد.
2257- مسأله 2257: اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود انسان کار کند یا اجاره منصرف به این معنی باشد نمیشود او را به دیگری اجاره داد، و اگر شرط نکند، چنانچه او را به چیزی که اجرت او قرار داده اجاره دهد، نباید زیادتر بگیرد و اگر به چیز دیگری اجاره دهد، میتواند زیادتر بگیرد.
2258- مسأله 2258: اگر شخصی غیر از خانه، مغازه و اطاق، چیز دیگری را از فردی اجاره نماید، مثل اینکه زمین را اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید، در این صورت «مستأجر» میتواند مورد اجاره را به هر قیمتی که بخواهد به دیگری اجاره دهد، هر چند قیمت این اجاره از قیمت اجارهشدۀ قبلی بیشتر
باشد و احتیاط واجب در آسیاب و کشتی هم این است که گرانتر از آنچه اجاره کرده به دیگری اجاره ندهد.
2259- مسأله 2259: اگر خانه یا مغازهای را مثلاً یکساله به صد تومان اجاره کند و از نصف آن خودش استفاده نماید، میتواند نصف دیگر آن را به صد تومان یا کمتر اجاره دهد، ولی اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقداری که اجاره کرده مثلاً به صد و بیست تومان اجاره دهد باید در آن، کاری مانند تعمیر انجام داده باشد یا به غیر جنسی که اجاره کرده اجاره دهد.
2260- مسأله 2260: مالی را که اجاره میدهند باید چند شرط داشته باشد:
اوّل: معیّن باشد، پس اگر بگوید: یکی از خانههای خود را اجاره دادم، درست نیست ولی چنانچه آن خانهها مانند هم باشند و اختلاف مؤثر در رابطه با اجاره نداشته باشند اجاره صحیح است.
دوّم: مستأجر آن را ببیند، یا کسی که آن را اجاره میدهد طوری خصوصیّات آن را بیان کند که کاملاً معلوم باشد.
سوّم: تحویل دادن آن ممکن باشد، پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده باطل است.
چهارم: آن مال بواسطۀ استفاده کردن از بین نرود، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر صحیح نیست.
پنجم: استفادهای که مال را برای آن اجاره دادهاند ممکن باشد، پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را نکند و از آب نهر و رودخانه هم مشروب نشود صحیح نیست.
ششم: چیزی را که اجاره میدهد مال خود او باشد، و اگر مال کس دیگر را اجاره دهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
2261- مسأله 2261: اجاره دادن درخت برای آنکه از میوهاش استفاده کنند اشکال ندارد.
2262- مسأله 2262: زن میتواند برای آن که از شیرش استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست
از شوهر خود اجازه بگیرد، ولی اگر به واسطۀ شیر دادن، حق شوهر از بین برود، بدون اجازۀ او نمیتواند اجیر شود.
2263- مسأله 2263: استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند باید چهار شرط داشته باشد:
اوّل: حلال باشد، بنابراین اجاره دادن مغازه برای شرابفروشی یا نگهداری شراب و کرایه دادن اتومبیل برای حمل و نقل شراب باطل است.
دوّم: پول دادن برای آن استفاده، در نظر مردم بیهوده نباشد.
سوّم: اگر چیزی را که اجاره میدهند چند استفاده دارد، باید استفادهای را که مستأجر از آن میبرد معیّن نمایند مثلاً اگر حیوانی را که سواری میدهد و بار هم میبرد اجاره دهند. باید در موقع اجاره معین کنند که سواری آن یا باربری آن، مال مستأجر است یا همۀ استفادههای آن.
چهارم: مدّت استفاده را معیّن نمایند و اگر مدّت معلوم نباشد ولی عمل را معیّن کنند مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معیّنی را به طور مخصوصی بدوزد کافی است.
2264- مسأله 2264: اگر ابتدای مدّت اجاره را معیّن نکنند، ابتدای آن بعد از خواندن صیغۀ اجاره است.
2265- مسأله 2265: اگر خانهای را مثلاً یکساله اجاره دهند و ابتدای آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است، اگر چه موقعی که صیغه میخوانند خانه در اجارۀ دیگری باشد.
2266- مسأله 2266: اگر مدت اجاره را معلوم نکنند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجارۀ آن ماهی (100) صد تومان است اجاره صحیح است، و نسبت به ماه اول اجاره است و در ماههای دیگر به عنوان شرط در ضمن اجاره میباشد و این مقدار جهالت در اجاره مانع ندارد و نیز اگر به مستأجر بگوید: خانه را یکماهه به هزار تومان به تو اجاره میدهم و هر قدر بیشتر بمانی به همین قیمت است.
2267- مسأله 2267: خانهای را که مسافرین و زوّار در آن منزل میکنند و معلوم نیست چقدر
در آن میمانند اگر قرار بگذارند که مثلاً شبی صد تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود استفادۀ از آن خانه اشکال ندارد و اجاره صحیح است و صاحب خانه نمیتواند آنها را بیرون نماید مگر این که فرد بخواهد بیش از حد متعارف بماند.
2268- مسأله 2268: مالی را که مستأجر بابت اجاره میدهد باید معلوم باشد. پس اگر از چیزهائی است که مثل گندم با وزن معامله میکنند، باید وزن آن معلوم باشد و اگر از چیزهائی است که مثل تخم مرغ یا اسکناس با شماره معلوم میکنند باید شمارۀ آن معیّن باشد و اگر مثل اسب و گوسفند است باید اجاره دهنده آن را ببیند، یا مستأجر خصوصیّات آن را به او بگوید.
2269- مسأله 2269: اگر زمینی را برای زراعت جو یا گندم یا محصول دیگر اجاره دهد و مال الاجاره را از محصول همان زمین قرار دهد اجاره صحیح نیست.
2270- مسأله 2270: کسی که چیزی را اجاره داده تا آن چیز را تحویل ندهد حق ندارد اجارۀ آن را مطالبه کند، و نیز اگر برای انجام عملی اجیر شده باشد، پیش از انجام عمل حق مطالبۀ اجرت ندارد. مگر این که شرط خلاف آن بشود و یا متعارف آن گونه باشد.
2271- مسأله 2271: هرگاه چیزی را که اجاره داده تحویل دهد، اگر چه مستأجر تحویل نگیرد یا تحویل بگیرد و تا آخر مدّت اجاره از آن استفاده نکند، باید مال الاجارۀ آن را بدهد.
2272- مسأله 2272: اگر انسان اجیر شود که در روز معیّنی کاری را انجام دهد و در آن روز برای انجام آن کار حاضر شود، اگر کسی که او را اجیر کرده به او مراجعه نکند، باید اجرت او را بدهد مثلاً اگر خیاطی را در روز معیّنی برای دوختن لباسی اجیر نماید و خیّاط در آن روز آمادۀ کار باشد اگر چه پارچه را به او ندهد که بدوزد، باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد، چه برای خودش یا دیگری کار کند.
2273- مسأله 2273: اگر بعد از تمام شدن مدّت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، مستأجر باید مال الاجاره را به مقدار ارزش معمولی به صاحب ملک بدهد، مثلاً اگر خانهای را یکساله به هزار تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجارۀ
آن خانه معمولاً پانصد تومان است بیش از پانصد تومان لازم نیست بدهد و نیز اگر بعد از گذشتن مقداری از مدّت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، باید اجارۀ آن مدّت را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد.
2274- مسأله 2274: اگر چیزی را که اجاره کرده از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیاده روی ننموده ضامن نیست. مثلاً پارچهای را که به خیاط داده از بین برود یا در آتشسوزی بسوزد، در صورتی که خیّاط زیاده روی نکرده و در نگهداری آن هم کوتاهی نکرده باشد، واجب نیست عوض آن را بدهد.
2275- مسأله 2275: هرگاه صنعتگر چیزی را که گرفته ضایع کند، ضامن است.
2276- مسأله 2276: اگر قصّاب سر حیوانی را ببُرَد و آن را حرام کند چه مزد گرفته باشد، چه مجّانی سر بریده باشد، باید قیمت آن را به صاحبش بدهد.
2277- مسأله 2277: اگر حیوانی را اجاره کند و معیّن کند که چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند و آن حیوان بمیرد یا معیوب شود ضامن است. و نیز اگر مقدار بار را معیّن نکرده باشند و بیشتر از معمول بار کند و حیوان تلف شود، یا معیوب گردد ضامن است و اجرت مقدار زیاده را هم بدهکار است.
2278- مسأله 2278: اگر حیوانی را برای بردن بار شکستنی اجاره دهد چنانچه آن حیوان بلغزد، یا رم کند و بار را بشکند، صاحب حیوان ضامن نیست. ولی اگر به واسطۀ زدن و مانند آن کاری کند که حیوان زمین بخورد و بار را بشکند ضامن است.
2279- مسأله 2279: اگر کسی بچّهای را ختنه کند و ضرری به آن بچه برسد، یا بمیرد چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد ضامن است و اگر متخصص بوده و بیشتر از معمول نبریده باشد ضامن نیست، امّا اگر تشخیص ضرر داشتن یا ضرر نداشتن را هم بعهدۀ او گذاشته باشند جرّاح ضامن است.
2280- مسأله 2280: اگر پزشک بدست خود به مریض دوا بدهد یا تزریق کند، یا به عنوان طبابت نسخهای برای بیمار بنویسد یا دستوری به او بدهد و مریض دارو را بخورد، چنانچه در طبابت و معالجهاش خطا کند و به مریض ضرری برسد یا بمیرد، پزشک ضامن است. ولی اگر در مقام طبابت و معالجه نباشد بلکه بعنوان نظریۀ پزشکی در کتاب
بنویسد یا بگوید فلان دارو برای فلان مرض فائده دارد و بواسطه خوردن دارو ضرری به مریض برسد یا بمیرد پزشک ضامن نیست.
2281- مسأله 2281: هرگاه پزشک به مریض یا ولیّ او بگوید که اگر ضرری به مریض برسد ضامن نباشد در صورتی که دقّت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضرری برسد، یا بمیرد، پزشک ضامن نیست.
2282- مسأله 2282: مستأجر و کسی که چیزی را اجاره داده با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را بهم بزنند و نیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، میتوانند مطابق قرار داد اجاره را بهم بزنند.
2283- مسأله 2283: اگر اجاره دهنده، یا مستأجر بفهمد که مغبون شده است، چنانچه در موقع خواندن صیغه ملتفت نباشد که مغبون است میتواند اجاره را بهم بزند، ولی اگر در صیغۀ اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حق بهم زدن معامله را نداشته باشند، نمیتوانند اجاره را بهم بزنند.
2284- مسأله 2284: اگر چیزی را اجاره دهد و پیش از آن که تحویل دهد، کسی آن را غصب نماید، مستأجر میتواند اجاره را بهم بزند و چیزی را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد، یا اجاره را بهم نزند ولی اجارۀ مدّتی را که در تصرّف غصبکننده بوده بمیزان معمول از او بگیرد، پس اگر حیوانی را یک ماه به هزار تومان اجاره نماید و کسی آن را ده روز غصب کند و اجاره معمول ده روز آن هزار و پانصد تومان باشد میتواند هزار و پانصد تومان را از غصبکننده بگیرد.
2285- مسأله 2285: اگر چیزی را که اجاره کرده تحویل بگیرد، و بعد دیگری آن را غصب کند، نمیتواند اجاره را بهم بزند و فقط حقّ دارد کرایۀ آن چیز را به مقدار معمول از غصبکننده بگیرد.
2286- مسأله 2286: اگر پیش از آن که مدّت اجاره تمام شود، ملک را به مستأجر بفروشد اجاره بهم نمیخورد و مستأجر باید مال الاجاره را به فروشنده بدهد و همچنین است اگر آن را به دیگری بفروشد.
2287- مسأله 2287: اگر پیش از شروع مدّت اجاره ملک به طوری خراب شود که هیچ قابل
استفاده نباشد یا قابل استفادهای که شرط کردهاند نباشد، اجاره باطل میشود. و پولی که مستأجر به صاحب ملک داده، به او بر میگردد، بلکه اگر طوری باشد که بتواند استفادۀ مختصری هم از آن ببرد، میتواند اجاره را بهم بزند.
2288- مسأله 2288: اگر ملکی را اجاره کند و بعد از گذشتن مقداری از مدّت اجاره به طوری خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد، یا قابل استفادهای که شرط کردهاند نباشد اجارۀ مدّتی که باقی مانده باطل میشود، و همچنین است اگر استفادۀ مختصری هم بتواند از آن ببرد، و میتواند اجارۀ همۀ مدّت را بهم بزند و نسبت به مقداری که استفاده کرده اجرت المثل بدهد.
2289- مسأله 2289: اگر خانهای را که مثلاً دو اطاق دارد اجاره دهد و یک اطاق آن خراب شود چنانچه فوراً آن را بسازد و هیچ مقدار از استفادۀ آن از بین نرود اجاره باطل نمیشود و مستأجر هم نمیتواند اجاره را بهم بزند. ولی اگر ساختن آن بقدری طول بکشد که مقداری از استفادۀ مستأجر از بین برود، اجاره به آن مقدار باطل میشود (و مستأجر میتواند همۀ اجاره را به هم بزند و نسبت به آنچه استفاده کرده اجرة المثل بدهد).
2290- مسأله 2290: اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد، اجاره باطل نمیشود ولی اگر شرط کردهاند که مستأجر شخصاً از آن ملک استفاده کند نه دیگری، صاحب ملک حق دارد باقیمانده مدّت را فسخ کند و امّا اگر خانه مال اجاره دهنده نباشد مثلاً دیگری وصیّت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پیش از تمام شدن مدّت اجاره بمیرد، از وقتی که مرده اجاره باطل میشود.
2291- مسأله 2291: اگر صاحب کار بنّا را وکیل کند که برای او کارگر بگیرد چنانچه بنّا کمتر از مقداری که از صاحب کار میگیرد به کارگر بدهد زیادی آن بر او حرام است و باید آن را به صاحب کار بدهد. ولی اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند و برای خود اختیار بگذارد که خودش بسازد، یا به دیگری بدهد در صورتی که کمتر از مقداری که اجیر شده به دیگری بدهد چنانچه خود او هم کاری که ارزش دارد انجام بدهد زیادی آن بر او حلال میباشد.
2292- مسأله 2292: اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلاً پارچه را با نیل رنگ کند، چنانچه با رنگ دیگر رنگ نماید حق ندارد چیزی بگیرد بلکه اگر سبب خرابی یا کمی ارزش پارچه شود ضامن است.
2293- مسأله 2293: جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام میدهند مال معینی بدهد، مثلاً بگوید هر کس گمشدۀ مرا پیدا کند، ده تومان به او میدهم و به کسی که این قرار را میگذارد جاعل و به کسی که کار را انجام میدهد عامل میگویند، و فرق بین جعاله و این که کسی را برای کاری اجیر کنند، این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه، اجیر باید عمل را انجام دهد و کسی هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار میشود، ولی در جعاله اگر چه عامل شخص معیّن باشد میتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهکار نمیشود.
2294- مسأله 2294: جاعل باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قرار داد کند و شرعاً بتواند در مال خود تصرف نماید، بنابراین جعالۀ آدم سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند صحیح نیست.
2295- مسأله 2295: کاری را که جاعل میگوید برای او انجام دهند، باید حرام نباشد، و نیز باید بیفایده نباشد بطوری که غرض عقلایی به آن تعلق نگرفته باشد، یا از واجباتی که شرعاً لازم است مجاناً آورده شود نباشد مگر در موردی که یک غرض عقلائی نسبت به جاعل در آن وجود داشته باشد پس اگر بگوید هر کس شراب بخورد، یا در شب به جای تاریکی برود ده تومان به او میدهم، جعاله صحیح نیست.
2296- مسأله 2296: اگر مالی را که قرار میگذارد بدهد معین کند مثلاً بگوید هر کس اسب مرا پیدا کند، این گندم را به او میدهم، لازم نیست بگوید آن گندم مال کجاست و قیمت آن چقدر است. ولی اگر مال را معین نکند مثلاً بگوید کسی که اسب مرا پیدا کند ده من گندم به او میدهم، بنابر احتیاط واجب باید خصوصیات آن را کاملاً معین نماید.
2297- مسأله 2297: اگر جاعل مزد معینی برای کار قرار ندهد، مثلاً بگوید هر کس بچه مرا پیدا کند پول یا مژدگانی به او میدهم و مقدار آن را معین نکند جعاله صحیح نیست ولی چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد، باید مزد او را به مقداری که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
2298- مسأله 2298: اگر عامل پیش از قرار داد، کار را انجام داده باشد یا بعد از قرار داد، به قصد این که پول نگیرد انجام دهد، حقی به مزد ندارد.
2299- مسأله 2299: پیش از آن که عامل شروع به کار کند، جاعل میتواند جعاله را به هم بزند.
2300- مسأله 2300: بعد از آن که عامل شروع به کار کرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشکال دارد.
2301- مسأله 2301: عامل میتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولی اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر جاعل شود، باید آن را تمام نماید مثلاً اگر کسی بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او میدهم و پزشک جراحی شروع به عمل کند، چنانچه طوری باشد که اگر عمل را تمام نکند، چشم معیوب میشود، باید آن را تمام نماید، و در صورتی که ناتمام بگذارد، حقی به جاعل ندارد. و ضامن عیبی که حاصل میشود نیز میباشد.
2302- مسأله 2302: اگر عامل کار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود، برای جاعل فایده ندارد عامل نمیتواند چیزی مطالبه کند، و همچنین است اگر جاعل مزد را برای تمام کردن عمل قرار بگذارد مثلاً بگوید هر کس لباس مرا بدوزد ده تومان به او میدهم. ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد برای آن مقدار مزد بدهد، جاعل باید مزد مقداری را که انجام شده به عامل بدهد، اگر چه احتیاط این است که به طور مصالحه یکدیگر را راضی نمایند.
2303- مسأله 2303: مزارعه آن است که مالک زمین یا کسی که زمین در اختیار او است با زارع به این قسم معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد تا زراعت کند و در حاصل آن به نسبتی که خودشان تعیین میکنند شریک باشند.
2304- مسأله 2304: مزارعه چند شرط دارد:
اول: صاحب زمین به زارع بگوید: زمین را به تو واگذار کردم، و زارع هم بگوید:
قبول کردم، یا بدون اینکه حرفی بزنند مالک، زمین را واگذار کند برای مزارعه و زارع تحویل بگیرد.
دوّم: صاحب زمین و زارع هر دو مکلّف و عاقل باشند و با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند، و نیز سفیه نباشند و همچنین شرط است که حاکم شرع صاحب زمین را از تصرّف در اموالش به جهت افلاس جلوگیری نکرده باشد امّا محجور بودن زارع به جهت افلاس ضرری به صحت مزارعه نمیزند مگر اینکه زارع احتیاج به صرف مال داشته باشد.
سوّم: همۀ حاصل زمین به یکی اختصاص داده نشود.
چهارم: سهم هر کدام بطور مشاع باشد مثل نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها و باید تعیین شده باشد، پس اگر قرار بگذارند حاصل یک قطعه مال یکی و حاصل قطعۀ دیگر
مال دیگری باشد مزارعه صحیح نیست. و نیز اگر مالک بگوید: در این زمین زراعت کن و هر چه میخواهی به من بده، مزارعه صحیح نیست.
پنجم: مدّتی را که باید زمین در اختیار زارع باشد معیّن کنند، و باید مدّت بقدری باشد که در آن مدّت بدست آمدن حاصل ممکن باشد. و اگر اوّل مدّت را روز معیّنی قرار دهند و آخر مدّت را رسیدن حاصل قرار دهند بطوری که عادتاً معلوم باشد کافی است.
ششم: زمین قابل زراعت باشد و اگر زمین قابلیّت زراعت ندارد امّا بتوانند کاری کنند که زراعت ممکن شود مزارعه صحیح است.
هفتم: نوع زراعت باید معلوم باشد امّا اگر در محلّی هستند که مثلاً یک نوع زراعت میکنند چنانچه اسم هم نبرند همان زراعت معیّن میشود و اگر چند نوع زراعت میکنند باید زراعتی را که میخواهد انجام دهد معیّن کنند مگر آنکه کاشت محصولی خاص متعارف باشد که بهمان نحو باید عمل شود.
هشتم: مالک باید زمین را معیّن کند، پس کسی که چند قطعه زمین دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگوید: در یکی از اینها زراعت کن، و آن را معیّن نکند مزارعه باطل است.
نهم: مخارج زراعت و همچنین بذر و مانند آن را باید معیّن کنند که بر عهدۀ چه کسی باشد ولی اگر مخارجی را که هر کدام باید بکنند میان مردم آن محل معلوم باشد کافی است و لازم نیست آن را معین کنند.
2305- مسأله 2305: اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقداری از حاصل برای او (مالک) باشد و بقیّه را بین خودشان تقسیم کنند، چنانچه بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار، چیزی باقی میماند مزارعه صحیح است.
2306- مسأله 2306: اگر مدّت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید، چنانچه مالک راضی شود که با اجاره یا بدون اجاره، زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضی باشد مانعی ندارد، و اگر مالک راضی نشود میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند. و اگر برای چیدن زراعت ضرری به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد، ولی زارع اگر چه راضی شود که به مالک چیزی بدهد، نمیتواند مالک را مجبور کند که
زراعت در زمین بماند.
2307- مسأله 2307: اگر به واسطۀ پیشآمدی زراعت در زمین ممکن نباشد مثلاً آب زمین قطع شود، در صورتی که مقداری از زراعت بدست آمده باشد حتّی مثل علف که میتوان به حیوانات داد آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوی آنها است، و در بقیّه مدت مزارعه باطل است.
2308- مسأله 2308: اگر مالک و زارع صیغه خوانده باشند، بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند مزارعه را بهم بزنند، و همچنین است اگر مالک به قصد مزارعه زمین را به کسی واگذار کند و طرف هم بهمین قصد بگیرد ولی اگر در ضمن خواندن صیغۀ مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکی از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند میتوانند مطابق قراری که گذاشتهاند معامله را بهم بزنند.
2309- مسأله 2309: اگر بعد از قرار داد مزارعه، مالک یا زارع بمیرد مزارعه بهم نمیخورد و وارثشان بجای آنان است، ولی اگر زارع بمیرد و شرط کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه بهم میخورد و چنانچه زراعت نمایان شده باشد، باید سهم او را به ورثهاش بدهند و حقوق دیگری هم که زارع داشته ورثۀ او ارث میبرند، ولی نمیتوانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین باقی بماند.
2310- مسأله 2310: اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه بذر، مال مالک بوده حاصلی که بدست میآید مال او است و اگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال او خواهد بود و در صورت اوّل لازم است مالک اجرة المثل را به زارع بدهد، مگر سهم او کمتر از آن باشد که همان مقدار سهم او را بدهند کافیست، و چنانچه بطلان مزارعه به جهت این بوده که تمام حاصل را برای مالک قرار داده بودند چیزی لازم نیست به زارع بدهند، و همینطور در صورت دوّم لازم است زارع اجرة المثل زمین را به مالک بدهد.
2311- مسأله 2311: اگر بذر، مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه مالک و زارع راضی شوند که با اجرت یا بدون اجرت زراعت در زمین باقی بماند اشکال ندارد، و اگر مالک راضی نشود، پیش از رسیدن زراعت هم میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند، و زارع نمیتواند او را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در
زمین باقی بگذارد. و نیز مالک هم نمیتواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین باقی بگذارد.
2312- مسأله 2312: اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدّت مزارعه، ریشۀ زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل بدهد، چنانچه مالک و زارع از زراعت صرفنظر کرده باشند، بنابراین که اعراض موجب این باشد که از ملکشان خارج بشود حکم مباحات را دارد، اما اگر اعراض نکرده باشند و قرار داد کرده باشند که همۀ محصول و ریشۀ آن مشترک باشد باید به نسبت قرارداد اولیه آن را قسمت کنند و اگر قرار دادشان فقط در مورد محصول سال اوّل باشد محصول سال دوّم مال صاحب بذر میباشد.
2313- مسأله 2313: اگر انسان با کسی به این قسم معامله کند که درختهای میوهای را که میوۀ آن مال خود اوست، یا اختیار میوههای آن با اوست تا مدّت معیّنی به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقداری مشاع که قرار میگذارند از میوۀ آن بردارد، این معامله را مُساقات میگویند.
2314- مسأله 2314: معاملۀ مساقات در درختهائی که مثل بید و چنار میوه نمیدهد ولی از چوب آن استفاده میکنند مانعی ندارد مشروط بر این که مدت آن به مقداری تعیین شود که چوب آن قابل بریدن باشد. ولی در مثل درخت حنا و سدر که از برگ آن استفاده میکنند یا درختی که از گُل آن برای گلابگیری استفاده میکنند اشکال ندارد.
2315- مسأله 2315: در معاملۀ مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت بقصد مساقات آن را واگذار کند و کسی که کار میکند به همین قصد تحویل بگیرد معامله صحیح است.
2316- مسأله 2316: مالک و کسی که تربیت درختان را بعهده میگیرد، باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد، و نیز سفیه نباشند و مالک نباید به علت افلاس محجور باشد یعنی حاکم شرع او را از تصرّف در مالش منع نکرده باشد امّا در عامل محجور نبودن به جهت افلاس شرط نیست مگر بخواهد در مالش تصرّف کند.
2317- مسأله 2317: مدّت مساقات باید معلوم باشد و اگر اوّل آن را معیّن کنند و آخر آن را موقعی قرار دهند که میوۀ آن سال بدست میآید صحیح است.
2318- مسأله 2318: باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلاً یک تُن از میوهها مال مالک و بقیّه مال کسی باشد که کار میکند، معامله باطل است.
2319- مسأله 2319: باید قرار معاملۀ مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند پس اگر کاری مانند آبیاری که برای تربیت درخت و پرورش میوه لازم است باقی باشد، معامله صحیح است وگرنه اشکال دارد، اگر چه احتیاج به کاری مانند چیدن میوه و نگهداری آن داشته باشد.
2320- مسأله 2320: معاملۀ مساقات در بوتۀ خربزه و هندوانه و خیار و مانند اینها اشکال دارد.
2321- مسأله 2321: درختانی که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده میکنند و به آبیاری احتیاج ندارند اگر به کارهای دیگر مانند بیل زدن و کود دادن و سمپاشی که موجب زیاد شدن یا مرغوبیّت میوه میشود احتیاج داشته باشند معاملۀ مساقات در آن صحیح است.
ولی چنانچه آن کارها در زیاد شدن یا مرغوبیّت میوه تأثیری نداشته باشند معاملۀ مساقات اشکال دارد.
2322- مسأله 2322: دو نفری که مساقات کردهاند، با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را بهم بزنند و نیز اگر در ضمن خواندن صیغۀ مساقات شرط کنند که هر دو، یا یکی از آنان حق بهم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قراری که گذاشتهاند، بهم زدن معامله اشکال ندارد، بلکه اگر در معامله شرطی کنند و عملی نشود، کسی که برای نفع او شرط کردهاند، میتواند معامله را بهم بزند.
2323- مسأله 2323: اگر مالک بمیرد، معاملۀ مساقات بهم نمیخورد و ورثهاش به جای او هستند.
2324- مسأله 2324: اگر کسی که تربیت درختان به او واگذار شده بمیرد چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند، ورثهاش بجای او هستند، و چنانچه خودشان
عمل را انجام ندهند و اجیر و کارگر هم نگیرند، حاکم شرع از مال میّت اجیر و کارگر میگیرد و حاصل را بین ورثۀ میّت و مالک قسمت میکند، و اگر شرط کرده باشند که خود او درختان را تربیت نماید، پس اگر قرار گذاشتهاند که بدیگری واگذار نکند، با مردن او معاملۀ مساقات بهم میخورد و اگر قرار نگذاشتهاند مالک میتواند عقد را بهم بزند یا راضی شود که ورثۀ او یا کسی که آنها اجیرش میکنند، درختان را تربیت نماید.
2325- مسأله 2325: اگر شرط کند که تمام حاصل برای مالک باشد، مساقات باطل است و میوه مال مالک میباشد و کسی که کار میکند نمیتواند مطالبۀ اجرت نماید.
2326- مسأله 2326: اگر زمینی را به دیگری واگذار کند که در آن درخت بکارد و آنچه عمل میآید مال هر دو باشد بنابر احتیاط واجب معامله باطل است پس اگر درختان مال صاحب زمین بوده، بعد از تربیت هم مال او است و باید مزد کسی که آنها را تربیت کرده بدهد مشروط بر آن که از مقدار قرارداد بیشتر نباشد و اگر مال کسی بوده که آنها را تربیت کرده بعد از تربیت هم مال اوست و میتواند آنها را بکند، ولی باید گودالهائی را که بواسطۀ کندن درختان پیدا شده پر کند و اجارۀ زمین را از روزی که درختان را کاشته به صاحب زمین بدهد مشروط بر آن که از مقدار قرارداد بیشتر نباشد و مالک هم میتواند او را مجبور نماید که درختان را بکند و اگر بواسطۀ کندن درختان عیبی در آنها پیدا شود، باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد، ولی نمیتواند او را مجبور کند که با اجاره یا بدون اجاره درختان را در زمین باقی بگذارد.
2327- مسأله 2327: بچهای که بالغ نشده شرعاً نمیتواند در مال خود تصرف کند بلی اگر ممیّز باشد تصرف در اموال جزئی برای او مانعی ندارد.نشانۀ بالغ شدن یکی از سه چیز است:
اول: روییدن موی درشت زیر شکم بالای عورت.
دوّم: بیرون آمدن منی.
سوّم: تمام شدن پانزده سال قمری در مرد و تمام شدن نه سال قمری در زن.
2328- مسأله 2328: روییدن موی درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها نشانۀ بالغ شدن نیست، مگر انسان به واسطۀ اینها یقین کند بالغ شده است.
2329- مسأله 2329: دیوانه و سفیه یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند نمیتوانند در مال خود تصرف نمایند و تصرّفات آنها باید زیر نظر ولیّ آنها باشد، و همچنین است ورشکستهای که مجتهد جامع الشرائط یا قاضی منصوب از جانب او، او را از تصرف در اموالش منع کرده باشد.
2330- مسأله 2330: کسی که گاهی عاقل و گاهی دیوانه است، تصرفی که موقع دیوانگی در مال خود میکند صحیح نیست.
2331- مسأله 2331: انسان میتواند در مرضی که به آن مرض از دنیا میرود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهایی که اسراف شمرده نمیشود برساند. و اظهر این است که اگر مال خود را به کسی ببخشد یا ارزانتر از قیمت بفروشد یا اجاره دهد اگر چه بیشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ننمایند تصرّف او صحیح است.
وکالت آن است که انسان کاری را که میتواند در آن دخالت کند، به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد، مثلاً کسی را وکیل کند که خانۀ او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید پس آدم سفیهی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند، چون حق ندارد در مال خود تصرّف کند و کسی که حاکم شرع او را از تصرّف در مالش منع کرده باشد نمیتواند برای فروش مال خودش کسی را وکیل نماید.
2332- مسأله 2332: در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند، و اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را بگیرد وکالت صحیح است.
2333- مسأله 2333: لازم نیست هنگام وکیل قرار دادن، وکیل حضور داشته باشد یا بلافاصله از وکالت مطلع شود. بنابراین اگر شخصی را که در شهر دیگر زندگی میکند وکیل کند وکالت او صحیح است هرچند پس از مدتها مطلع شود.
2334- مسأله 2334: موکّل یعنی کسی که دیگری را وکیل میکند و نیز کسی که وکیل میشود، باید بالغ و عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند، و بچه ممیز هم اگر فقط در خواندن صیغه وکیل شده باشد و صیغه را با شرایطش بخواند صیغهای که خوانده صحیح است.
2335- مسأله 2335: کاری را که انسان نمیتواند انجام دهد، یا شرعاً نباید انجام دهد
نمیتواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود. مثلاً کسی که در احرام حج است چون نباید صیغۀ عقد زناشویی را بخواند، نمیتواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
2336- مسأله 2336: اگر انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش وکیل کند صحیح است، ولی اگر برای یکی از کارهای خود وکیل نماید و آن کار را معین نکند وکالت صحیح نیست.
2337- مسأله 2337: وکالت، عقد جایز است و هر یک از دو طرف میتواند آن را بهم بزند، مگر اینکه در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد مثلاً فرزند مغازۀ خود را به پدرش میفروشد و در ضمن عقد بیع شرط میکنند که فرزند وکیل باشد مغازه را تا 5 سال اجاره بدهد و مال الاجاره را بپردازد که در این صورت پدر جائز نیست فرزندش را از وکالت عزل نماید.
2338- مسأله 2338: اگر موکل وکیل را عزل کند یعنی از کار برکنار نماید بعد از آن که خبر به او رسید نمیتواند آن کار را انجام دهد، ولی اگر پیش از رسیدن خبر آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
2339- مسأله 2339: وکیل میتواند از وکالت کناره کند و اگر موکل غایب هم باشد اشکال ندارد.
2340- مسأله 2340: وکیل نمیتواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید، ولی اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد، به هر طوری که به او دستور داده میتواند رفتار نماید و همچنین است اگر ظاهر امر اجازۀ توکیل باشد. مثل اینکه کار، به نحوی است که معلوم است خود وکیل نمیتواند آن را انجام دهد و اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر، باید از طرف او وکیل بگیرد و نمیتواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
2341- مسأله 2341: اگر انسان با اجازۀ موکل خودش کسی را از طرف او وکیل کند، نمیتواند آن وکیل را عزل نماید، و اگر وکیل اول بمیرد یا موکل وکیل اوّل را عزل کند وکالت دومی باطل نمیشود.
2342- مسأله 2342: اگر وکیل با اجازۀ موکل، کسی را از طرف خودش (از طرف وکیل) وکیل کند موکل و وکیل اول میتوانند آن وکیل را عزل کنند، و اگر وکیل اول بمیرد، یا عزل شود،
و کالت دومی باطل میشود.
2343- مسأله 2343: اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد که هر کدام بتنهایی در آن کار اقدام کنند، هر یک از آنان میتواند آن کار را انجام دهد و چنانچه یکی از آنان بمیرد یا عزل شود وکالت دیگران باطل نمیشود. ولی اگر نگفته باشد که با هم یا بتنهایی وکیل است که انجام دهد و از حرفش هم معلوم نباشد که میتوانند بتنهایی انجام دهند، یا گفته باشد که با هم انجام دهند، نمیتوانند بتنهایی اقدام نمایند. و اگر دسته جمعی وکیل شده باشند که با هم انجام دهند، در صورتی که یکی از آنان بمیرد، وکالت دیگران باطل میشود و در صورت مبهم بودن کلام موکل، وکالت دیگران با مرگ یکی از وکلاء از بین میرود.
2344- مسأله 2344: اگر وکیل یا موکل بمیرد، وکالت باطل میشود، و نیز اگر چیزی که برای تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلاً گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد، وکالت باطل میشود. و اگر یکی از آنها دیوانه یا بیهوش شود در زمان دیوانگی یا بیهوشی وکالت اثری ندارد امّا بطلان وکالت به نحوی که بعد از بر طرف شدن دیوانگی و بیهوشی نیز نتواند عمل را انجام دهد محل اشکال است.
2345- مسأله 2345: اگر انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد، بعد از انجام آن کار، چیزی را که قرار گذاشته باید به او بدهد.
2346- مسأله 2346: اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی نکند و غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند، تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقاً آن مال از بین برود، واجب نیست عوض آن را بدهد.
2347- مسأله 2347: اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی کند، یا غیر از تصرّفی که به او اجازه دادهاند تصرف دیگری در آن بنماید و آن مال از بین برود، ضامن است.
پس اگر لباس را که گفتهاند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
2348- مسأله 2348: اگر وکیل غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند، تصرف دیگری در مال بکند، مثلاً لباسی را که گفتهاند بفروش بپوشد و بعداً تصرفی را که به او اجازه دادهاند بنماید، آن تصرف صحیح است.
قرض دادن از کارهای مستحبی است که در آیات قرآن و اخبار راجع به آن زیاد سفارش شده است، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد میشود و ملائکه بر او رحمت میفرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و بسرعت از صراط میگذرد و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام میشود. و نیز در روایتی آمده است ثواب صدقه ده برابر است و ثواب قرض هیجده برابر.
2349- مسأله 2349: در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزی را به نیت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است.
2350- مسأله 2350: اگر در قرض شرط کنند که در وقت معین آن را بپردازند پیش از رسیدن آن وقت، لازم نیست طلبکار قبول کند ولی اگر تعیین وقت فقط برای همراهی با بدهکار باشد چنانچه پیش از آن وقت هم قرض را بدهند باید قبول نماید.
2351- مسأله 2351: اگر در صیغۀ قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند، طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت نمیتواند طلب خود را مطالبه نماید ولی اگر مدت نداشته باشد، طلبکار هر وقت بخواهد، میتواند طلب خود را مطالبه نماید.
2352- مسأله 2352: اگر طلبکار طلب خود را در موقعی که حق دارد مطالبه کند، چنانچه
بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد، باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد گناهکار است.
2353- مسأله 2353: اگر بدهکار غیر از خانهای که مناسب شأن اوست و در آن نشسته و اثاثیۀ منزل و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد، چیزی نداشته باشد طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه نماید، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.
2354- مسأله 2354: کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد چنانچه بتواند کاسبی کند و برای او حرج نباشد احتیاط واجب این است که کسب کند و بدهی خود را بدهد.
2355- مسأله 2355: کسی که دسترسی به طلبکار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که او یا وارث او را پیدا کند، باید طلب او را به فقیر بدهد، و احتیاط واجب این است که با اجازۀ مجتهد جامع الشرائط باشد.
2356- مسأله 2356: اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد، باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمیرسد.
2357- مسأله 2357: اگر کسی مقداری پول یا چیزهای مثلی دیگر را قرض کند و قیمت آن کم شود، یا چند برابر گردد، چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافی است، ولی اگر هر دو به غیر آن راضی شوند اشکال ندارد.
2358- مسأله 2358: اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال، همان را مطالبه کند احتیاط مستحب آن است که بدهکار، همان مال را به او بدهد.
2359- مسأله 2359: اگر کسی که قرض میدهد شرط کند که زیادتر از مقداری که میدهد بگیرد، مثلاً یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد، یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد، ربا و حرام است بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد، یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس دهد، مثلاً شرط کند یک تومانی را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد، ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند که چیزی را که قرض میگیرد به طور مخصوص پس دهد، مثلاً مقداری طلای نساخته به
او بدهد و شرط کند که ساخته پس بگیرد، بازهم ربا و حرام میباشد. ولی اگر بدون این که شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.
2360- مسأله 2360: ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است، و کسی که قرض ربایی گرفته چنانچه شرط پرداخت سود را قبول کرده کار حرامی مرتکب شده است ولی به هر حال اصل قرض صحیح است و شرط باطل است.
2361- مسأله 2361: اگر گندم یا بذر دیگری را به طور قرض ربایی بگیرد و با آن زراعت کند، حاصلی که از آن به دست میآید مال قرض دهنده است.
2362- مسأله 2362: اگر لباسی را بذمّه بخرد و بعداً از پولی که بابت ربا گرفته، یا از پول حلالی که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد چنانچه موقع خریداری قصد داشته از این پول بدهد بنابر احتیاط پوشیدن آن لباس جایز نیست و نماز خواندن در آن اشکال دارد، و اگر در هنگام خرید چنین قصدی نداشته باشد پوشیدن آن لباس جایز و نماز در آن صحیح است و اگر پول ربایی یا حلال مخلوط به حرام داشته باشد و به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول میخرم، پوشیدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشیدن آن حرام است نماز خواندن در آن هم بنابر احتیاط واجب باطل میباشد.
2363- مسأله 2363: اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که در شهر دیگر از طرف او کمتر بگیرد، اشکال ندارد و این را صرف برات میگویند. و این بمانند آنست که قسمتی از طلب خود را صرفنظر کرده باشد و همچنین است اگر پولی را به کسی بدهد و شرط کند همان مقدار را در شهر دیگری به او پس بدهد.
2364- مسأله 2364: اگر مقداری پول به کسی قرض بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد، مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد ربا و حرام است، ولی اگر کسی که زیادی را میگیرد در مقابل زیادی جنس بدهد یا عملی انجام دهد اشکال ندارد.
2365- مسأله 2365: اگر کسی از دیگری طلبی دارد که وزنی و پیمانهای نیست میتواند آن را
به شخص بدهکار یا دیگری به کمتر فروخته و وجه آن را نقداً بگیرد بنابراین در زمان حاضر برات یا سفتههائی که طلبکار از بدهکار گرفته است میتواند آنها را به بانک یا به شخص دیگر به کمتر از طلب خود بفروشد و وجه آن را نقداً بگیرد زیرا که اسکناسهای معمولی با وزن و پیمانه معامله نمیشود.
2366- مسأله 2366: بدهکار میتواند با طلبکار خود توافق کند که طلبکار طلب خود را از فرد دیگری بگیرد و این عقد را حواله میگویند و باید طلبکار و بدهکار هر دو به این امر راضی باشند و بعد از تحقق حواله کسی که به او حواله شده بدهکار میشود و طلبکار فقط میتواند طلب خود را از او بگیرد و حق ندارد از بدهکار اوّلی مطالبه کند.
2367- مسأله 2367: بدهکار و طلبکار و کسی که سر او حواله شده، در صورتی که قبول او هم معتبر باشد باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد، و نیز باید سفیه نباشند، یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند.و نیز اگر مجتهد جامع الشرائط کسی را به واسطۀ ورشکستگی از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده باشد نمیشود او را حواله بدهند که طلبش را از دیگری بگیرد، و خودش هم نمیتواند به کسی حواله بدهد، ولی اگر سر کسی حواله بدهد که به او بدهکار نیست اشکال ندارد و نیز در این صورت اگر حواله دهنده سفیه هم باشد اشکال ندارد.
2368- مسأله 2368: اگر سر کسی حواله بدهند که بدهکار است احتیاط واجب آن است که حواله با رضایت و قبول او باشد، ولی حواله دادن سر کسی که بدهکار نیست در صورتی صحیح است که او قبول کند. و نیز اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است،
جنس دیگری حواله دهد، مثلاً به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد، تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
2369- مسأله 2369: موقعی که انسان حواله میدهد باید بدهکار باشد پس اگر بخواهد از کسی قرض کند تا وقتی از او قرض نکرده و بدهکار او نشده اگر او را به کسی حواله دهد که آنچه را بعداً قرض میدهد از آن کس بگیرد حواله صحیح نیست.
2370- مسأله 2370: حواله دهنده و طلبکار باید مقدار حواله و جنس آن را تعیین کنند پس اگر مثلاً ده من گندم و صد تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیرد، و آن را معیّن نکند حواله درست نیست.
2371- مسأله 2371: اگر بدهی واقعاً معیّن باشد ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن، مقدار آن یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است؛ مثلاً اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر، حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید، حواله صحیح میباشد.
2372- مسأله 2372: طلبکار میتواند حواله را قبول نکند، اگر چه کسی که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
2373- مسأله 2373: اگر سر کسی حواله بدهد که بدهکار نیست، چنانچه او حواله را قبول کند، پیش از پرداختن حواله نمیتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند، کسی که حواله را قبول کرده نمیتواند بیش از مقدار پرداخت شده را از حواله دهنده مطالبه نماید.
2374- مسأله 2374: بعد از آن که حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، نمیتوانند حواله را بهم بزنند، و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد یعنی غیر از چیزهائی که در دَین مستثنی است مالی داشته باشد که بتواند حواله را بپردازد اگر چه بعداً فقیر شود، طلبکار نمیتواند حواله را به هم بزند و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند فقیر است، ولی اگر نداند فقیر است و بعد بفهمد اگر چه در آن وقت مالدار شده باشد، طلبکار میتواند حواله را بهم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
2375- مسأله 2375: اگر بدهکار و طلبکار و کسی که به او حواله شده، یا یکی از آنان برای خود حق بهم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قراری که گذاشتهاند، میتوانند حواله را بهم بزنند.
2376- مسأله 2376: اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد، چنانچه بخواهش کسی که به او حواله شده داده است ذمّه او بری میشود و میتواند چیزی را که داده از او بگیرد.
و اگر بدون خواهش او داده و قصدش این بوده که عوض آن را نگیرد، نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
2377- مسأله 2377: رهن یا وثیقه گذاشتن آن است که بدهکار مقداری از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را بموقع ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.
2378- مسأله 2378: در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو، به طلبکار بدهد و طلبکار هم به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
2379- مسأله 2379: گرو دهنده و کسی که مال را گرو میگیرد باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد، و نیز گرو دهنده باید سفیه نباشد یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند، بلکه اگر بواسطۀ ورشکستگی مجتهد جامع الشرائط او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده باشد نمیتواند مال خود را گرو بگذارد.
2380- مسأله 2380: انسان مالی را میتواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرف کند. و اگر مال کس دیگر را گرو بگذارد، در صورتی صحیح است که صاحب مال بگوید به گرو گذاشتن راضی هستم، مانند اسنادی که در زمان ما برای استیفاء حق صاحب حق وثیقه گذاشته میشود.
2381- مسأله 2381: چیزی را که گرو میگذارند، باید خریدوفروش آن صحیح باشد، پس اگر شراب و آلات قمار و مانند آن از چیزهائی که مالیّت شرعی و یا چیزهائی که مالیّت عرفی ندارند گرو بگذارند درست نیست.
2382- مسأله 2382: رهنگیرنده حق استفاده و تصرف در مال مرهونه را بدون اجازۀ مالک ندارد و اگر استفاده کند ضامن اجرت آن است و همچنین منافع و نماءات آن مال رهن دهنده میباشد. لذا اگر رهنگیرنده حتی با اجازۀ رهن دهنده مورد رهن را اجاره دهد باید مال الاجاره را به رهن دهنده بدهد و همین طور اگر بدون اجازه آن را اجاره دهد.
2383- مسأله 2383: گروگیرنده حق ندارد قبل از موعد دریافت بدهیِ بدهکار، مال مرهونه را بفروشد بنابراین اگر آن را بفروشد معامله فضولی است و بدون اجازۀ مالک باطل است و اگر بعداً مالک اجازه دهد یا از اول با اجازۀ مالک بفروشد پول آن ملک مالک است و رهن هم باطل میشود و رهنگیرنده نمیتواند پول آن را بابت بدهی نزد خود نگه دارد مگر با توافق مالک.
2384- مسأله 2384: مالک و کسی که مال خود را گرو گذاشته حق ندارد بدون اجازۀ طلبکار آن را بفروشد و اگر فروخت بدون اجازۀ رهنگیرنده باطل است ولی اگر بعداً اجازه دهد معامله صحیح میشود ولی رهن باطل میشود و همین طور است اگر از اول با اجازۀ رهنگیرنده آن را بفروشد.
2385- مسأله 2385: اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد طلبکار مطالبه کند و او ندهد، چنانچه طلبکار وکیل باشد در فروش رهن میتواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و باید بقیه را به بدهکار بدهد، و چنانچه وکیل از جانب او نباشد و او از ادای دین به هر نحوی امتناع کند در این صورت اگر به مجتهد جامع الشرائط دسترسی دارد، باید برای فروش آن از مجتهد جامع الشرائط اجازه بگیرد.
2386- مسأله 2386: اگر بدهکار غیر از خانهای که متناسب شأن اوست و در آن نشسته و چیزهایی که مانند اثاثیۀ خانه، محل احتیاج او است، چیز دیگری نداشته باشد. طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه کند، ولی اگر مالی را که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد، طلبکار میتواند بفروشد و طلب خود را بردارد.
2387- مسأله 2387: بنابر احتیاط واجب قبض و اقباض در تحقق رهن شرط است لذا تا وقتی که رهنگیرنده مال مرهونه را تحویل نگرفته باشد رهن محقق نشده است.
2388- مسأله 2388: همانطور که در مسألۀ 2382 ذکر شد رهنگیرنده حق استفاده از مال مرهونه را بدون اجازۀ مالک ندارد و در صورت اجازه مالک هم حق استفاده از آن را ندارد. البته اگر این معنا در ضمن قرض دادن شرط شود یعنی فردی به دیگری پول قرض بدهد مشروط بر این که خانۀ خود را رهن بدهد و اجازۀ استفاده از آن را نیز بدهد ربا و حرام است. و در این مورد حتی اگر اجارهای کمتر از اجاره معمولی برای آن قرار دهند حرام است. بنابراین آنچه امروزه به عنوان رهن به این صورت رواج دارد اشکال دارد.
بلی راه حل این است که خانه را اجاره دهند و در ضمن اجاره شرط کنند که مستأجر مبلغی را به عنوان قرض به صاحبخانه بپردازد که در این صورت صحیح است و رهن محسوب نمیشود.
2389- مسأله 2389: ضمانت شرعی با آنچه امروزه عرفاً رایج است تفاوت میکند. در ضمانت شرعی کل بدهی بر عهدۀ ضامن قرار میگیرد و طلبکار حق رجوع به بدهکار اولیه خود را ندارد. اما در ضمانت عرفی رایج، ضامن در طول بدهکار اولیه قرار میگیرد یعنی اگر بدهکار اولیه بدهی خود را نپرداخت ضامن طبق تعهد خود عمل میکند ولی فعلاً احکام ضمانت شرعی بیان میشود.
2390- مسأله 2390: ضامن و طلبکار باید مکلّف و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف کنند. و کسی که بواسطۀ ورشکستگی مجتهد جامع الشرائط او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده بابت طلبی که دارد، نمیتواند ضامن کسی شود، ولی این شرطها در بدهکار نیست.مثلاً اگر کسی ضامن شود که بدهی بچه یا دیوانه یا سفیه را بدهد و طلبکار قبول کند، ضمانت صحیح است.
2391- مسأله 2391: همان طور که در مسألۀ 2389 بیان شد در ضمان شرعی ذمۀ ضامن در طول ذمۀ بدهکار اولیه قرار نمیگیرد لذا اگر بگوید: اگر بدهکار قرض تو را ندهد میدهم، به احتیاط واجب ضمان شرعی صحیح نیست.
2392- مسأله 2392: کسی که انسان ضامن بدهی او میشود باید بدهکار باشد، پس اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند، تا وقتی قرض نکرده انسان نمیتواند ضامن او شود.
2393- مسأله 2393: در صورتی انسان میتواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهی همه معیّن باشد پس اگر دو نفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید: من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم، چون معیّن نکرده که طلب کدام را بدهد ضامن شدن او باطل است. و نیز اگر کسی از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید: من ضامن هستم که بدهی یکی از آن دو نفر را بتو بدهم، چون معیّن نکرده که بدهی کدام را میدهد ضامن شدن او باطل میباشد. و همچنین اگر کسی از دیگری مثلاً ده من گندم و صد تومان پول طلبکار باشد و انسان بگوید: من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معیّن نکند که ضامن گندم است یا ضامن پول بنابر احتیاط واجب صحیح نیست.
2394- مسأله 2394: اگر طلبکار، طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمیتواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر مقداری از آن را ببخشد، نمیتواند آن مقدار را مطالبه نماید.
2395- مسأله 2395: اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، نمیتواند از ضامن شدن خود برگردد.
2396- مسأله 2396: ضامن و طلبکار میتوانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
2397- مسأله 2397: هرگاه انسان در موقع ضامن شدن، بتواند طلب طلبکار را بدهد اگر چه بعد فقیر شود، طلبکار نمیتواند ضامن بودن او را بهم بزند و طلب خود را از بدهکار اوّل مطالبه نماید، و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
2398- مسأله 2398: اگر انسان در موقعی که ضامن میشود، نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود، میتواند ضامن بودن او را بهم بزند. ولی اگر پیش از آن که طلبکار ملتفت شود، ضامن قدرت پیدا کرده باشد، چنانچه بخواهد ضامن بودن او را بهم بزند اشکال دارد.
2399- مسأله 2399: اگر کسی بدون اجازۀ بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد نمیتواند
چیزی از او بگیرد.
2400- مسأله 2400: اگر کسی با اجازۀ بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، میتواند مقداری را که ضامن شده پس از پرداخت آن از او مطالبه نماید، ولی اگر بجای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد، نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید، مثلاً اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد، نمیتواند برنج را از او مطالبه نماید، امّا اگر خودش راضی شود که برنج بدهد اشکال ندارد.
2401- مسأله 2401: هرگاه کسی بر دیگری حقّی داشته باشد (مثلاً طلبی یا قصاصی یا دیهای یا حق دیگری) یا ادعای حقّی کند که دعوی او قابل طرح در دادگاه بوده و امکان اثبات داشته باشد، چنانچه انسان ضامن شود که صاحب حق یا مدعی، شخص متهم را رها کند و هر وقت او را خواست بدست او بسپارد این قرار داد را «کفالت» و به کسی که ضامن این کار میشود «کفیل» گویند.
2402- مسأله 2402: کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگر چه عربی نباشد یا به عملی به مدعی بفهماند که من ضامنم هر وقت متهم را بخواهی به دست تو بدهم و مدعی هم قبول نماید.
2403- مسأله 2403: کفیل باید مکلّف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.
2404- مسأله 2404: یکی از هشت چیز، کفالت را به هم میزند:
اول: کفیل متهم را به دست مدعی بدهد.
دوّم: حق مدعی داده شود.
سوّم: مدعی از حق خود بگذرد.
چهارم: متهم بمیرد.
پنجم: مدعی کفیل را از کفالت آزاد کند.
ششم: کفیل بمیرد.
هفتم: کسی که صاحب حق است بوسیلۀ حواله یا طور دیگری حق خود را به دیگری واگذار نماید.
هشتم: این که کفیل نتواند پس از کفالت کسی را که کفیل او شده احضار نماید.
2405- مسأله 2405: اگر کسی به زور، متهم را از دست مدعی رها کند، باید یا او را به دست مدعی بسپارد یا حق مدعی را ادا کند.
2406- مسأله 2406: در کفالت رضایت کسی که حق بر عهدۀ او است لازم نیست بنابراین رضایت بدهکار شرط نمیباشد.
2407- مسأله 2407: اگر کفیل نتواند متهم را در موعد مقرر تحویل دهد و طلبکار او حق خود را از او بگیرد چنانچه کفالت با اجازۀ مدیون باشد حق دارد آنچه را بابت بدهی او داده است از او مطالبه کند اما اگر کفالت با اجازۀ او نبوده است حق مطالبه از او را ندارد.
2408- مسأله 2408: اگر انسان مال خود را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند یا بدون این که حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری به او میدهد و او هم به قصد نگهداری کردن بگیرد باید به احکام ودیعه و امانتداری که بعداً گفته میشود عمل نماید.
2409- مسأله 2409: اگر کسی امانتی را بپذیرد نباید در نگهداری آن کوتاهی کند و هر وقت صاحب امانت از او بخواهد باید آن را تحویل دهد.
2410- مسأله 2410: امانتدار و کسی که مال را امانت میگذارد، باید هر دو عاقل باشند، پس اگر انسانی مالی را پیش دیوانه امانت بگذارد، یا دیوانه مالی را پیش کسی امانت بگذارد صحیح نیست، ولی بچّۀ ممیّز میتواند با اذن ولیّ خود مالش را نزد کسی امانت بگذارد و همچنین میتواند وکیل باشد که مال فردی را نزد فرد دیگری امانت بگذارد و همین طور امانت گذاشتن نزد بچّۀ ممیّز با اذن ولیّ او اشکال ندارد.
2411- مسأله 2411: اگر از بچهای چیزی را به طور امانت قبول کند اگر آن چیز مال خود بچه است و ولیّ در امانت گذاشتن بچّه اجازه نداده باشد لازم است آن مال را به ولیّ او برساند و چنانچه در رساندن مال به آنان کوتاهی کند و تلف شود باید عوض آن را بدهد ولی اگر برای این که مال از بین نرود آن را از بچه گرفته چنانچه در نگهداری آن کوتاهی
نکرده باشد ضامن نیست و همچنین است اگر امانتگذار دیوانه باشد.
2412- مسأله 2412: کسی که نمیتواند امانت را نگهداری نماید، بنابر احتیاط واجب باید قبول نکند، ولی اگر صاحب مال در نگهداری آن عاجزتر باشد و کسی هم که بهتر حفظ کند نباشد این احتیاط واجب نیست.
2413- مسأله 2413: اگر انسان به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست، چنانچه او مال را بگذارد و برود و این شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود، کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست ولی احتیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید.
2414- مسأله 2414: کسی که چیزی را امانت میگذارد، هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول میکند، هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش برگرداند.
2415- مسأله 2415: اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولیّ صاحبش برساند، یا به آنان خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست، و اگر بدون عذر مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
2416- مسأله 2416: کسی که امانت را قبول میکند، اگر برای آن، جای مناسبی ندارد، باید جای مناسب تهیه نماید و طوری آن را نگهداری کند که مردم نگویند در امانت خیانت کرده و در نگهداری آن کوتاهی نموده است، و اگر در جایی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
2417- مسأله 2417: کسی که امانت را قبول میکند، اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدی یعنی تصرف غیر مجاز هم ننماید و اتّفاقاً آن مال تلف شود، ضامن نیست. ولی اگر به اختیار خودش آن را در جایی بگذارد که گمان میرود ظالمی بفهمد و آن را ببرد، چنانچه تلف شود باید عوض آن را به صاحبش بدهد مگر آن که جایی محفوظتر از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش یا به کسی که بهتر حفظ میکند، برساند که در این صورت ضامن نیست.
2418- مسأله 2418: اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و به کسی که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی که از بین برود نباید آن را به جای دیگر ببری چنانچه به جای دیگر ببرد و تلف بشود ضامن است مگر ظاهر کلام او این باشد که به بردن آن به جایی که محفوظتر یا همانند جای اول است راضی میباشد.
2419- مسأله 2419: اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و کسی که امانت را قبول کرده بداند آن محلّ در نظر صاحب مال خصوصیّتی نداشته بلکه یکی از موارد حفظ آن بوده، میتواند آن را به جای دیگری که مال در آنجا محفوظتر یا مثل محلّ اوّلی است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نیست.
2420- مسأله 2420: اگر صاحب مال دیوانه شود کسی که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولیّ او برساند و یا به ولیّ او خبر دهد، و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولیّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
2421- مسأله 2421: اگر صاحب مال بمیرد، امانتدار باید مال را به وارث او برساند یا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود ضامن است، ولی اگر برای آن که میخواهد بفهمد کسی که میگوید من وارث میتم، راست میگوید یا نه، یا میت وارث دیگری دارد یا نه، مال را ندهد و خبر هم ندهد ولی در حفظ آن کوتاهی نکند و مال تلف شود ضامن نیست.
2422- مسأله 2422: اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همۀ ورثه بدهد، یا به کسی بدهد که همۀ آنان گرفتن مال را به او واگذار کردهاند، و اگر وصی داشته باشد باید بوصی هم مراجعه شود پس اگر بدون اجازۀ دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است.
2423- مسأله 2423: اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد، یا دیوانه شود، وارث یا ولیّ او باید هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد، یا امانت را به او برساند.
2424- مسأله 2424: اگر امانتدار نشانههای مرگ را در خود ببیند چنانچه ممکن است باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند و اگر ممکن نیست باید آن را به مجتهد جامع
الشرائط بدهد و در صورتی که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد، لازم نیست وصیت کند وگرنه باید وصیّت کند و شاهد بگیرد و به وصی و شاهد، اسم صاحب مال و جنس و خصوصیّات مال و محل آن را بگوید.
2425- مسأله 2425: اگر امانتدار نشانههای مرگ را در خود ببیند و به وظیفهای که در مسألۀ پیش گفته شد عمل نکند، چنانچه آن امانت از بین برود باید عوضش را بدهد، اگر چه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد و مرض او خوب شود، یا بعد از مدتی پشیمان شود و وصیّت کند.
مضاربه عبارت است از عقد و قراردادی که بین دو نفر منعقد و برقرار میشود، به این صورت که شخصی مالی را به دیگری بدهد تا با آن تجارت و معامله کند و سود حاصله بین هر دو به نسبتی که قرار میگذارند تقسیم گردد و کسی که سرمایه را میدهد مالک نام دارد و دیگری که تجارت و خریدوفروش را انجام میدهد عامل نام دارد.لازم به یادآوری است که دین مقدس اسلام همانگونه که به عبادات و مسائل آن عنایت و توجه دارد، به اقتصاد و معاش عباد نیز عنایت و توجه دارد، زیرا که «لا معاد لمن لا معاش له» و بدیهی است که اساس سعادت فرد و جامعه عبادت و بندگی توأم با کسب و کار و اقتصاد است، اساس عزّت و عظمت مسلمین، ارتباط با خالق و همراه آن، بلکه در معیّت آن، تجارت و کار و اقتصاد عاقلانه و سالم است که فرمود: «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلاة» (1)«فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الأرض و ابتغوا من فضل اللّه» (2)و «من طلب الحلال فهو من اللّه عزّ و جلّ صدقة علیه» (3)و نیز معلوم است که هدف از مضاربه رونق بخشیدن به اقتصاد و به جریان انداختن ثروتها و جلوگیری از رکود
کسب و کار و بازار مسلمین است.هدف از مضاربه بکارگیری نیروهای فعال و کارآمد و جلوگیری از عاطل و باطل ماندن انسانهای شایسته و مسلمان است.هدف از مضاربه تحصیل سود و درآمد مشروع و حلال و جلوگیری از رباخواری و اکل مال به باطل است.از سویی عامل نیز باید توجه داشته باشد که، مضاربه تنها تحویل گرفتن ثروت و اموال دیگران و تجارت کردن و پول بدست آوردن نیست بلکه مضاربه مجمع و مورد تبادل احکام شرعی و مسئولیتهای سنگین و پرمخاطره است، زیرا که در صورت صحت آن و حاصل شدن سود، عامل شریک مالک است و در صورت باطل بودن مضاربه و فساد آن، عامل تنها مستحق اجرة المثل و در حقیقت به تفصیلی که بعداً ذکر خواهد شد اجیر مالک است. و در صورت عدم حصول سود، عامل حقّی ندارد و امین و امانتدار مالک است و در صورت تخلف از شرایط تعیین شده، غاصب و گنهکار و ضامن مال مالک است و نهایتاً عامل، در تصرفات و معاملات، وکیل و کارگزار مالک است و غیر اینها از احکام و وظایف که از مضامین مسائل آینده روشن میشود إن شاء اللّه تعالی.
2426- مسأله 2426: در مضاربه چند چیز معتبر است:
اول: مالک و عامل بالغ، عاقل و مختار باشند و مالک شرعاً از تصرف در اموال خود ممنوع نباشد.
دوم: ایجاب از طرف مالک و قبول از طرف عامل. (به لفظ باشد یا به غیر لفظ، عربی باشد یا غیر عربی)
سوم: باید سرمایه عین خارجی باشد و مضاربه با دین صحیح نیست، بلی چنانچه طلبکار، مدیون را وکیل در قبض طلب و در ایجاب عقد مضاربه از طرف او کند و مدیون پس از قبض و ایجاب از جانب خود هم قبول نماید مضاربه صحیح است.
چهارم: سود حاصله فقط بین مالک و عامل باشد و چنانچه شرط کنند که چیزی از سود برای غیر باشد، شرط صحیح نیست، مگر اینکه شرط کنند، غیر کاری که مربوط به تجارت و مضاربه است انجام دهد که در این صورت شرط سهیم بودن در سود
اشکال ندارد.
پنجم: سهم سود هر یک از عامل و مالک تعیین شود و تعیین آن به دو صورت صحیح است:
الف: قرار بگذارند هر مقدار سود حاصل شد به نحو کسر مشاع، یعنی چند درصد، مربوط به مالک و چند درصد مربوط به عامل باشد.
ب: قرار بگذارند مقدار معینی از سود، مربوط به عامل و بقیه هر چه بود مربوط به مالک باشد، یا برعکس.
ششم: عامل قدرتِ انجامِ معامله و تجارت را داشته باشد.
هفتم: سود بردن، به وسیلۀ تجارت و خریدوفروش باشد، بنابراین اگر مالک پول و سرمایه را به کسی بدهد که با آن زراعت کند یا خرج مغازه یا تعمیر ماشین کند مضاربه صحیح نیست.
2427- مسأله 2427: در شرط پنجم گذشت که - تعیین سود به دو صورت صحیح است - و صورت دوم آن بود که - قرار بگذارند مقدار معینی از سود برای عامل باشد و بقیه برای مالک یا به عکس - حال اگر اتّفاقاً آن مقدار سود پیشبینی شده، حاصل نشد و مثلاً با اینکه قرار گذاشته بودند ده هزار تومان از سود مربوط به عامل باشد و بقیه برای مالک، کل سود حاصله فقط ده هزار تومان یا کمتر شد، در این صورت تمام سود برای عامل است و به مالک سهمی نمیرسد و به عکس، اگر سهم مالک را معین و بیش از آن حاصل نشد در این صورت تمام سود مربوط به مالک میشود و عامل از سود محروم است و چیزی به او نمیرسد. ضمناً چنانچه برای هر یک مقداری معین شده و سود حاصله کمتر از مجموع شده سود حاصله به نسبت قرارداد توزیع میشود. (توضیح اینکه اگر قرار گذارند که مثلاً پنج هزار تومان از سود برای مالک و ده هزار تومان برای عامل باشد و بقیه هر چه بود بین آنها تنصیف شود و اتفاقاً کل سود از پانزده هزار تومان کمتر شد در این صورت به نسبت 5 و 10 توزیع میشود).
2428- مسأله 2428: در صحت مضاربه، صیغه عقد، لازم نیست، بلکه مضاربۀ معاطاتی نیز صحیح است.
2429- مسأله 2429: لازم نیست سرمایه، طلا و نقره سکّهدار باشد بلکه با اسکناس و سایر و پولهای رایج نیز صحیح است.
2430- مسأله 2430: اگر شخصی بدون اذن و یا وکالت و ولایت با مال غیر، مضاربه کند، مضاربه فضولی است و با اجازه مالک صحیح میشود و در صورت اجازه، سود حاصله، طبق قرارداد بین مالک و عامل تقسیم میشود و اگر هم خسارتی به سرمایه وارد شد به عهده مالک است.و اگر مضاربه و معاملههای انجام شده را امضا نکرد معاملههای واقع شده باطل و جنس به صاحب آن و پول به مالک برمیگردد.
2431- مسأله 2431: مضاربه عقد جایز است، یعنی طرفین هر وقت بخواهند میتوانند عقد را به هم بزنند و حتی اگر در ضمن عقد مضاربه، مدّت معیّنی را شرط کنند، مضاربه عقد لازم نمیشود، بلی در صورتی که مدت، معیّن کردند پس از گذشت مدت، تصرف عامل در سرمایه منوط به اذن مالک است و بدون اجازه او شرعاً نمیتواند در سرمایه دخل و تصرف نماید. و در مواردی که بخواهند مضاربه را به هم بزنند فرق نمیکند که قبل از شروع در تجارت باشد یا بعد از آن، سودی حاصل شده باشد یا نشده باشد. بلی در صورت حصول سود و تصمیم بر فسخ، باید طبق قرارداد، سود تا زمان فسخ، محاسبه و بین طرفین تقسیم شود.
2432- مسأله 2432: اگر در ضمن عقد مضاربه یا عقد دیگری شرط کنند که تا مدت معینی مضاربه را فسخ نکنند، وفای به این شرط واجب است.
2433- مسأله 2433: بر عامل واجب است، معاملاتی را انجام دهد که مالک اجازه داده باشد و چنانچه معاملهای انجام دهد که مالک اجازه نداده است چنانچه سودی ببرد طبق قرارداد مضاربه عمل میشود و چنانچه زیان کرد ضامن است.
2434- مسأله 2434: در مضاربه چنانچه خرید کالای خاصّی شرط شده باشد و عامل بر خلاف شرط عمل کند، ضامن سرمایه است و اگر خسارت وارد شد چه کلی، چه جزئی، به عهده او است، بلی چنانچه پس از معامله، مالک اجازه دهد و خسارتی وارد شود بر عهده مالک است.
2435- مسأله 2435: چنانچه عامل در تجارت تعدی و تفریط نکند، ضرر معامله به عهده او نیست.
2436- مسأله 2436: اگر در عقد مضاربه، مالک شرط کند که عامل در ضرر شریک باشد، این شرط باطل است ولی اصل مضاربه باطل نیست. بلی اگر در ضمن عقد مضاربه یا در ضمن عقد دیگری، چه جایز چه لازم، شرط کنند که در صورت خسارت، نصف آن را مثلاً، عامل از جیب خود بدهد، این شرط صحیح و عمل به آن لازم است.
2437- مسأله 2437: چنانچه مالک یا عامل فوت کنند مضاربه باطل میشود و ورثه میتوانند با عامل توافق نمایند و مجدّداً عقد مضاربه، برقرار کنند.
2438- مسأله 2438: عامل از پیش خود و بدون اجازه مالک نمیتواند وکیل یا اجیر یا همکار بگیرد.
2439- مسأله 2439: چنانچه چیزی از سرمایه بدون تقصیر عامل تلف شود یا بسوزد یا به سرقت و مانند آن از بین برود عامل ضامن نیست و از مالک تلف شده است. بلی در صورت خیانت ضامن است و باید از عهده برآید.
2440- مسأله 2440: اگر مالک شرط کرده که تجارت به گونۀ خاص و به کیفیّتی مخصوص انجام شود، عامل باید رعایت کند امّا در صورتی که شرط و کیفیت خاصی مطرح نشده است عامل باید بطور متعارف و معمول تجارت کند و چنانچه معامله نسیه هم متعارف باشد و قرارداد از آن منصرف نباشد میتواند به صورت نسیه نیز معامله کند.
2441- مسأله 2441: چنانچه عامل به صورتی غیر از متعارف یا بر خلاف شرط مالک، معامله کرد و سودی حاصل شد، سود حاصله را طبق قرارداد مضاربه تقسیم میکنند، بلی در این فرض که عامل بر خلاف متعارف یا بر خلاف شرط عمل کرده است اگر سرمایه کلّاً یا بعضاً تلف شود و خسارت بر آن وارد شود بر عهده عامل است و باید از عهده برآید.
2442- مسأله 2442: جایز نیست عامل بدون اذن مالک سرمایه را با مال خودش یا با مال شخص ثالثی مخلوط کند و چنانچه بدون اذن، مخلوط کرد، گناهکار است، لکن مضاربه باطل نمیشود و اگر سود حاصل شد بین آنها نسبت به مقدار سرمایۀ هر یک، تقسیم میشود، ولی اگر ضرر کرد خودش ضامن ضرر است.
2443- مسأله 2443: عامل میتواند با اذن صریح مالک یا با اذن ضمنی او (مثل اینکه بگوید به هر نحو که صلاح و مصلحت دانستی عمل کن) سرمایه را با مال خود یا با مال شخص ثالثی مخلوط کند و با مجموع تجارت نماید.
2444- مسأله 2444: عامل حق ندارد چیزی از سرمایه را مصرف مخارج خود کند هر چند کم باشد، بلی اگر با اجازه مالک برای تجارت سفر کرد میتواند مخارج سفر را به مقدار متعارف و در حد شأن خود از سرمایه مصرف کند، مگر اینکه مالک شرط کرده باشد که مخارج سفر با خود عامل باشد.
2445- مسأله 2445: چنانچه قبل از شروع تجارت یا در اثنای آن سرمایه تلف شود مضاربه خودبخود منفسخ میشود.
2446- مسأله 2446: اگر به سبب سرقت یا سوختن یا ضرر در تجارت و مانند اینها مقداری از سرمایه تلف شود و با بقیه آن سود حاصل شود باید اول با سود حاصله، سرمایه را تکمیل کنند، پس از آن اگر چیزی ماند بین مالک و عامل طبق قرارداد تقسیم میشود، بلی چنانچه پس از فسخ مضاربه، خسارتی به سرمایه وارد شود بر مالک است نه عامل.
2447- مسأله 2447: اگر معلوم شود که مضاربه به جهت اخلال بعضی از شرایط آن باطل بوده، تمام سود حاصله متعلق به مالک است و عامل از سود قراردادی سهم نمیبرد، بلی استحقاق اجرة المثل دارد، و چنانچه اجرة المثل او بیشتر از سهم مقرر برای وی از سود حاصله باشد، حقی به زاید بر سهم مقرر از سود حاصله ندارد و اگر بطلان مضاربه به جهت تعیین تمام سود برای مالک باشد عامل مستحق اجرت المثل هم نیست.
2448- مسأله 2448: اگر عامل پس از آنکه سرمایه را برای تجارت تحویل گرفت مدتی در تجارت تأخیر انداخت و سرمایه تلف شد ضامن سرمایه است، علاوه گنهکار هم میباشد.
2449- مسأله 2449: چنانچه عامل سرمایه را تحویل گرفت و مدتی با آن معامله و تجارت نکرد، مالک تنها حق مطالبه سرمایه را دارد و زائد بر آن را مستحق نیست، هر چند که عامل به جهت عمل نکردن به مقتضای عقد مضاربه معصیتکار است.
2450- مسأله 2450: اگر مالک و عامل در مقدار سرمایه اختلاف و نزاع نمایند و مالک بیّنهای بر
ادّعای خود نداشته باشد قول عامل با قسم مقدم است و در این مسأله فرقی نیست که سرمایه موجود باشد یا تلف شده باشد.
2451- مسأله 2451: اگر سرمایه تلف شود یا ضرر و خسارت به آن وارد شود و مالک ادّعا کند که عامل خیانت کرده یا در حفظ آن کوتاهی و تقصیر نموده یا طبق شرط تعیین شده عمل نکرده است و بینه بر ادّعای خود نداشته باشد و عامل منکر باشد، قول عامل با قسم، مقدم است.
2452- مسأله 2452: چنانچه عامل مدّعی شود که از طرف مالک در انجام بعضی از معاملات مجاز بوده و مالک منکر شود و بینهای نداشته باشند قول مالک با قسم مقدم است و اگر مالک ادّعا کند که عامل را از انجام بعضی معاملات که بدون منع بر عامل جائز است منع کرده و عامل منکر باشد، قول عامل با قسم مقدم است.
2453- مسأله 2453: هرگاه مالک ادّعا کند که عامل خیانت کرده یا تعدّی یا کوتاهی نموده است و عامل منکر شود، قول عامل با قسم مقدم است.
2454- مسأله 2454: چنانچه عامل ادّعا کند که مال تلف شده یا ضرر کرده یا سود حاصل نشده است و مالک انکار کند و بینه نداشته باشد قول عامل با قسم مقدم است.
2455- مسأله 2455: اگر عامل در معاملۀ نسیه مجاز بوده و مدّعی شود که مطالبات وصول نشده است و مالک منکر عدم وصول شود و بیّنه نداشته باشد، قول عامل با قسم مقدم است.
2456- مسأله 2456: اگر عامل بگوید مقداری سود حاصل شد لکن بعداً به همان مقدار، خسارت وارد شد، قول او مقدم است. (مثل فرع سابق) و همچنین اگر در مقدار سود یا در اصل آن اختلاف داشته باشند و بینه نداشته باشند، قول عامل با قسم مقدم است.
2457- مسأله 2457: هرگاه مالک و عامل در مقدار سهم عامل اختلاف داشته باشند، مثلاً مالک مدّعی ثلث باشد و عامل مدّعی نصف و بینه نداشته باشند قول مالک با قسم مقدم است.
2458- مسأله 2458: چنانچه مالک و عامل در صحت و فساد مضاربۀ واقع شده، اختلاف کنند و یکی مدّعی صحت و دیگری مدّعی بطلان باشد و بیّنه نداشته باشند قول مدّعی صحت، با قسم مقدم است.
2459- مسأله 2459: چنانچه عامل، مدّعی شود که سرمایه را به مالک ردّ نموده و بیّنه نداشته باشد و مالک منکر بشود، قول مالک با قسم مقدم است.
2460- مسأله 2460: پدر و جد پدری صغیر میتوانند با عدم مفسده - بلکه بنابر احتیاط واجب با رعایت مصلحت - با مال صغیر مضاربه کنند و همچنین قیم شرعی صغیر با اطمینان به اینکه مال صغیر ضایع نمیشود و برای صغیر مصلحت دارد میتوانند با مال او مضاربه کنند یا به مضاربه بدهند و سود حاصله را طبق قرارداد، به حساب صغیر منظور نمایند.
2461- مسأله 2461: مضاربه با دین صحیح نیست، لکن طلبکار میتواند به مدیون اجازه دهد که با دین و طلب او تجارت کند و هر مقدار سود حاصل شد به نسبت نصف مثلاً یا ثلث یا ربع تقسیم کنند و این نوع قرارداد جعاله است که فایده مضاربه را دارد ولی احکام مضاربه را ندارد.
2462- مسأله 2462: نظر بر اینکه به حسب ظاهر مردم پول خود را در صندوقهای قرضالحسنه به عنوان قرض به هیأت مدیره صندوق تحویل میدهند، لذا هیأت مدیره میتوانند آن پولها را به عنوان مضاربه به اشخاص کاسب و معاملهگر بدهند یا خود اعضای هیأت با آن پولها تجارت کنند و از سود حاصله آن، مخارج صندوق را تأمین نمایند و اگر چیزی زیاد آمد، هر طور توافق نموده و صلاح دانستند مصرف کنند.
2463- مسأله 2463: چنانچه شخصی ماشین خود را در اختیار کسی قرار دهد و به او اجازه دهد که مسافر یا بار حمل و نقل کند و شرط کند که نصف یا ثلث کرایهها را که به دست میآید برای او بگیرد، اشکال شرعی ندارد و چنین قراردادی اجازه و اباحۀ تصرف و استفاده مشروط به عوض است و در درآمد با هم شریک میشوند، لکن اینگونه قرارداد مضاربه نیست و احکام آن را ندارد.
2464- مسأله 2464: عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزی هم از او نگیرد.
2465- مسأله 2465: لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند، و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است.
2466- مسأله 2466: عاریه دادن چیز غصبی و چیزی که مال انسان است ولی منفعت آن را به دیگری واگذار کرده مثلاً آن را اجاره داده، در صورتی جایز است که مالک چیز غصبی یا کسی که آن چیز را اجاره کرده بگوید به عاریه دادن راضی هستم یا از قرائن رضایت او معلوم باشد.
2467- مسأله 2467: چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلاً آن را اجاره کرده میتواند عاریه بدهد. ولی اگر در اجاره شرط کرده باشند یا عرف از اجاره این معنی را بفهمد که خودش از آن استفاده کند، نمیتواند آن را به دیگری عاریه دهد.
2468- مسأله 2468: اگر دیوانه و بچه و سفیه و مفلس مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، اما اگر ولیّ مصلحت بداند مال کسی را که بر او ولایت دارد عاریه دهد چنانچه این کار مصلحت آنها باشد اشکال ندارد و همچنین جایز است خود بچّه با اجازۀ ولیّ مال خود را در موردی که مصلحت او باشد عاریه دهد و نیز مفلّس با اذن غرماء (طلبکاران) میتواند
مالش را عاریه بدهد.
2469- مسأله 2469: اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفادۀ از آن هم زیاده روی ننماید و اتفاقاً آن چیز تلف شود ضامن نیست، ولی چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریهکننده ضامن باشد، یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، باید عوض آن را بدهد.
2470- مسأله 2470: اگر طلا و نقره را عاریه نماید و اتفاقاً بدون افراط و تفریط از بین برود ضامن است هرچند شرط هم نکرده باشند. بلی اگر ضمن عاریه کردن طلا و نقره شرط کند که اگر از بین رفت ضامن نباشد و اتفاقاً تلف شود ضامن نیست.
2471- مسأله 2471: اگر عاریه دهنده بمیرد، عاریهگیرنده باید چیزی را که عاریه کرده به ورثۀ او بدهد.
2472- مسأله 2472: اگر عاریه دهنده طوری شود که شرعاً نتواند در مال خود تصرف کند مثلاً دیوانه شود، عاریهکننده باید مالی را که عاریه کرده به ولیّ او بدهد.
2473- مسأله 2473: کسی که چیزی عاریه داده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس دهد، و در صورت اوّل اگر پس گرفتن، عرفاً موجب خسارت عاریهگیرنده شود بنابر احتیاط واجب باید مهلت بدهد.
2474- مسأله 2474: عاریه دادن چیزی برای استفادۀ حرام از آن جایز نیست بنابراین عاریه دادن انگشتر طلای مردانه به مرد جایز نیست. بلی اگر همین انگشتر را برای کاری غیر از زینت کردن مرد بگیرد مانعی ندارد.
2475- مسأله 2475: عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن، و عاریه دادن حیوان نر برای آبستن کردن حیوان مادّه صحیح است و نیز عاریه دادن حیوانات دیگر برای منافع مشروع آنها اشکال ندارد.
2476- مسأله 2476: اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک یا به ولیّ یا به وکیلی که در مطلق کارها وکالت داشته باشد و یا به وکیلی که در خصوص عاریه وکالت دارد بدهد و بعد آن چیز تلف شود، عاریهکننده ضامن نیست، ولی اگر بدون اجازۀ صاحب مال یا وکیل یا
ولیّ او آن را بجائی ببرد اگر چه جائی باشد که صاحبش معمولاً بآنجا میبرده مثلاً اتومبیل را در پارکینگی پارک کند که معمولاً صاحبش در آنجا پارک میکرده و بعد تلف شود یا کسی آن را تلف کند یا بسرقت برود ضامن است.
2477- مسأله 2477: اگر چیز نجس را برای کاری که شرط آن پاکی است عاریه دهد، مثلاً ظرف نجس را عاریه دهد که در آن غذا بخورند، باید نجس بودن آن را به کسی که عاریه میکند بگوید، و امّا اگر لباس نجس را برای نماز خواندن عاریه دهد لازم نیست نجس بودنش را اطلاع دهد.
2478- مسأله 2478: چیزی را که عاریه کرده بدون اجازۀ صاحب آن نمیتواند به دیگری اجاره، یا عاریه دهد.
2479- مسأله 2479: اگر چیزی را که عاریه کرده با اجازۀ صاحب آن به دیگری عاریه دهد، چنانچه کسی که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود، عاریه دوّمی باطل نمیشود.
2480- مسأله 2480: اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است، باید آن را به صاحبش برساند و نمیتواند به عاریه دهنده بدهد.
2481- مسأله 2481: اگر مالی را که میداند غصبی است عاریه کند و از آن استفادهای ببرد و در دست او از بین برود، مالک میتواند عوض مال و عوض استفادهای را که عاریهکننده برده از او یا از کسی که مال را غصب کرده مطالبه کند و اگر از عاریهکننده بگیرد، او نمیتواند چیزی را که به مالک میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
2482- مسأله 2482: اگر نداند مالی را که عاریه کرده غصبی است و در دست او از بین برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد، او هم میتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید، ولی اگر چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد که اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد، نمیتواند چیزی را که به صاحب مال میدهد، از عاریه دهنده مطالبه نماید.
بواسطۀ عقد ازدواج زن به مرد حلال میشود، و آن بر دو قسم است: دائم و غیر دائم.
عقد دائم آن است که مدّت زناشوئی در آن معیّن نشود و زنی را که به این قسم عقد میکنند دائمه گویند. و عقد غیر دائم آن است که مدّت زناشوئی در آن معیّن شود، مثلاً زن را به مدّت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند، و زنی را که به این قسم عقد کنند متعه و صیغه مینامند.
2483- مسأله 2483: در زناشوئی چه دائم و چه غیر دائم، باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغۀ عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
2484- مسأله 2484: وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغۀ عقد از طرف دیگری وکیل شود.
2485- مسأله 2485: زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است نمیتوانند با یکدیگر رفتار محرمانه نمایند، و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده است کفایت
نمیکند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
2486- مسأله 2486: اگر زنی کسی را وکیل کند که مثلاً ده روز او را به عقد مردی درآورد و ابتدای ده روز را معین نکند در صورتی که از گفته زن معلوم شود که به وکیل اختیار کامل داده آن وکیل میتواند هر وقت که بخواهد او را ده روز به عقد آن مرد درآورد، و اگر معلوم باشد که زن، روز یا ساعت معیّنی را قصد کرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
2487- مسأله 2487: یک نفر میتواند برای خواندن صیغۀ عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود و نیز انسان میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیر دائم عقد کند ولی احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.
2488- مسأله 2488: اگر صیغۀ دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگوید: زَوَّجْتُکَ نَفْسٖی عَلَی الصَّداقِ الْمَعلُوم (یعنی خود را زن تو نموده به مهری که معیّن شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگوید: قَبِلْتُ التَّزْویجَ (یعنی قبول کردم این ازدواج را) عقد صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغۀ عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکیل زن بگوید: زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتِی فاطِمةَ مُوَکِّلَکَ احْمَدَ عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُوم، پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: قَبِلْتُ لِمُوَکِّلیٖ احْمَدَ عَلَی الصَّدَاقِ صحیح میباشد، ولی باید کسی که این الفاظ را میخواند کاملاً معنی آن را بفهمد و قصد انشاء کند. یعنی بخواهد با گفتن این الفاظ دو نفر را زن و شوهر کند.
2489- مسأله 2489: اگر خود زن و مرد بخواهند صیغۀ عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آنکه مدّت و مهر را معیّن کردند، چنانچه زن بگوید: زَوَّجْتُکَ نَفْسیٖ فِی المُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعلُوم، بعد بدون فاصله مرد بگوید: قَبِلْتُ، صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند اوّل وکیل زن به وکیل مرد بگوید: مَتَّعْتُ مُوَکِّلَتِی مُوَکِّلَکَ فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی
الْمَهْرِ الْمَعْلُوم، پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: قَبِلْتُ لِمُوَکِّلیٖ هکَذَا، صحیح میباشد.
2490- مسأله 2490: عقد ازدواج چند شرط دارد:
اوّل: آنکه به عربی صحیح خوانده شود. و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند چنانچه ممکن باشد، احتیاط واجب آن است کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند، و اگر خودشان بخوانند باید لفظی بگویند که معنی زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ را بفهماند.
دوّم: مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند، زن به گفتن «زَوَّجْتُکَ نَفْسیٖ» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد بگفتن «قَبِلْتُ التَّزویجَ» زن بودن او را برای خود قبول نماید، و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند، بگفتن «زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ» قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کردهاند زن و شوهر شوند.
سوّم: کسی که صیغه عقد را میخواند لازم نیست بالغ باشد، بلکه باید مفهوم لفظی را که میگوید دقیقاً بداند پس اگر بچه ممیّز برای خودش با اجازۀ ولیش و یا برای دیگران عقد بخواند صحیح است.
چهارم: اگر وکیل زن و شوهر یا ولیّ آنها صیغه را میخوانند، در عقد، زن و شوهر را معیّن کنند مثلاً اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند. پس کسی که چند دختر دارد، اگر به مردی بگوید: زَوَّجْتُکَ احَدی بَناتیٖ (یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را) و او بگوید:
قَبِلْتُ یعنی قبول کردم، چون در موقع عقد، دختر معیّن نبوده عقد باطل است.
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضی باشند ولی اگر زن ظاهراً با کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضی است، عقد صحیح است.
2491- مسأله 2491: اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند عقد باطل است.
2492- مسأله 2492: کسی که دستور زبان عربی را نمیداند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای
هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و قصد انشاء بنماید و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید میتواند عقد را بخواند و چنانچه معنای آن را به طور اجمال بداند بنابر احتیاط واجب کافی نیست.
2493- مسأله 2493: اگر زنی را برای مردی بدون اجازۀ آنان عقد کنند و بعداً زن و مرد بگویند به آن عقد راضی هستیم عقد صحیح است.
2494- مسأله 2494: اگر زن و مرد یا یکی از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضی شوند و بگویند به آن عقد راضی هستیم عقد صحیح است.
2495- مسأله 2495: پدر و جدّ پدری میتوانند برای فرزند پسر یا دختر نابالغ یا دیوانۀ خود که با حال دیوانگی بالغ شده است همسر بگیرند، و بعد از آنکه آن طفل بالغ شد، یا دیوانه عاقل گردید، اگر ازدواجی که برای او کردهاند مصلحت داشته باشد، نمیتواند آن را بهم بزند و اگر مفسدهای داشته باشد عقد فضولی است و میتواند آن را امضاء کرده یا عقد را بهم بزند، ولی چنانچه برای آنها مصلحت نداشته و مفسده هم نداشته باشد در صحت عقد اشکال است، و احتیاط ترک نشود.
2496- مسأله 2496: اگر پدر، یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود، زن بگیرد، پسر باید بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد.
2497- مسأله 2497: اگر پدر یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالی داشته، مدیون مهر زن است، و اگر در موقع عقد مالی نداشته، و در ضمن عقد شرط نشده که مهر بر عهده پدر یا جد پدری نیست پدر یا جدّ او باید مهر زن را بدهند.
2498- مسأله 2498: دختری که بحدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، بنابر احتیاط باید از پدر یا جدّ پدری خود اجازه بگیرد و اجازۀ مادر و برادر او لازم نیست حتی اگر پدر یا جد پدری نداشته باشد.
2499- مسأله 2499: اگر پدر و جد پدری غائب باشند، به طوری که نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد لازم نیست از پدر و جدّ پدری اجازه بگیرند.
و همچنین اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و بخواهد با پسری که شرعاً و عرفاً هم کفو او میباشد ازدواج کند و پدر و جدّ پدری بدون جهت مانع میشوند و سختگیری میکنند در این صورت نیز اجازۀ آنان لازم نیست، و همینطور اگر دختر باکره نباشد اجازه پدر و جدّ لازم نیست، حتّی در صورتی که بدون شوهر رفتن، به او نزدیکی شده باشد.
2500- مسأله 2500: اگر پدر و جد پدری مسلمان نباشد ولی دختر باکره رشیده مسلمان باشد اجازه آنها در ازدواج او لازم نیست.
2501- مسأله 2501: اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکی از هفت عیب را دارد میتواند عقد را به هم بزند به شرط آنکه معلوم شود که عیب پیش از عقد بوده است:
اول: دیوانگی.
دوم: مرض خوره.
سوّم: مرض بَرَص (پیسی).
چهارم: کوری.
پنجم:
زمینگیر بودن و در حکم آن است شلی که شل بودن او واضح باشد.
ششم: آن که افضا شده یعنی راه بول و حیض یا راه حیض و غائط او یکی شده باشد ولی اگر راه حیض و غائط او یکی شده باشد به هم زدن عقد اشکال دارد و باید احتیاط شود.
هفتم: آن که گوشت، یا استخوانی یا غدهای در فرج او باشد که مانع نزدیکی شود.
2502- مسأله 2502: زن نیز میتواند در
چهار صورت عقد را به هم بزند:
اوّل: دیوانه بودن شوهر، اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش پیش از عقد دیوانه بوده یا آنکه بعد از عقد چه پیش از نزدیکی یا بعد از آن دیوانه شود میتواند عقد را بهم بزند.
دوّم: نداشتن آلت مردی، چنانچه زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش پیش از عقد آلت مردی نداشته یا بعد از عقد پیش از نزدیکی آلت او بریده شده میتواند عقد را بهم بزند.
سوّم: ناتوانی از نزدیکی جنسی، اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش مرضی دارد که نمیتواند وطی و نزدیکی نماید هر چند آن مرض بعد از عقد و پیش از نزدیکی عارض شده باشد میتواند عقد را بهم بزند.
چهارم: بیضههای او را کشیده باشند، چنانچه زن بعد از عقد بفهمد که بیضههای شوهرش را قبل از عقد کشیدهاند میتواند عقد را بهم بزند. در تمام چهار صورتی که ذکر شد زن میتواند بدون طلاق عقد را بهم بزند. ولی در صورت سوّم که ناتوانی جنسی دارد لازم است که زن به مجتهد جامع الشرائط یا به وکیل او مراجعه نماید و مجتهد جامع الشرائط شوهر را تا یک سال مهلت میدهد چنانچه شوهر نتوانست به آن زن یا زنی دیگر نزدیکی کند، پس از آن زن میتواند عقد را بهم بزند، و اگر آلت مردی بعد از نزدیکی بریده شود و زن عقد ازدواج را فسخ کند، فسخ اثری ندارد اگر چه احتیاط مستحب آنست که شوهر او را طلاق دهد.
2503- مسأله 2503: اگر مرد یا زن، بواسطۀ یکی از عیبهایی که در دو مسألۀ پیش گفته شد عقد را به هم بزند، باید بدون طلاق از هم جدا شوند.
2504- مسأله 2504: اگر بواسطۀ آن که مرد عنین است و نمیتواند وطی و نزدیکی کند، زن عقد را به هم بزند شوهر باید نصف مهر را بدهد. ولی اگر بواسطۀ یکی از عیبهای دیگری که گفته شد، مرد یا زن عقد را بهم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی کرده، باید تمام مهر را بدهد.
2505- مسأله 2505: ازدواج با زنهائی که مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است.
2506- مسأله 2506: اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگر چه با او نزدیکی نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم میشوند.
2507- مسأله 2507: اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوۀ دختری و پسری آن زن هر چه پائین روند، چه در وقت عقد باشند یا بعداً به دنیا بیایند، به آن مرد محرم میشوند.
2508- مسأله 2508: اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی هم نکرده باشد، تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند با دختر او ازدواج کند.
2509- مسأله 2509: عمّه و خالۀ پدر و عمّه و خالۀ پدربزرگ و عمّه و خاله مادر و عمّه و خالۀ مادربزرگ هر چه بالا روند به انسان محرمند.
2510- مسأله 2510: پدر و جدّ شوهر، هر چه بالا روند، و پسر و نوۀ پسری و دختری او هر چه پائین آیند چه در موقع عقد باشند، یا بعداً به دنیا بیایند به زن او محرم هستند.
2511- مسأله 2511: اگر زنی را برای خود عقد کند، دائمه باشد، یا صیغه تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند با خواهر آن زن ازدواج کند.
2512- مسأله 2512: اگر زن خود را به ترتیبی که در کتاب طلاق گفته میشود طلاق رجعی دهد، در بین عدّه نمیتواند خواهر او را عقد نماید، بلکه در عدّۀ طلاق بائن هم که بعداً بیان میشود، احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با خواهر زنش خودداری نماید، و احتیاط واجب این است که در عده متعه با خواهر آن زن که او را متعه کرده بوده است ازدواج نکند.
2513- مسأله 2513: انسان نمیتواند بدون اجازۀ زن خود، با خواهر زاده و برادرزادۀ او ازدواج کند ولی اگر بدون اجازۀ زنش آنان را عقد نماید و بعداً زن بگوید به آن عقد راضی هستم اشکالی ندارد.
2514- مسأله 2514: اگر زن بفهمد شوهرش برادر زاده یا خواهرزادۀ او را عقد کرده و حرفی نزند، چنانچه بعداً رضایت ندهد عقد آنان باطل است، بلکه اگر از حرف نزدنش معلوم باشد که باطناً راضی بوده احتیاط واجب آن است که شوهرش از برادرزادۀ او جدا شود مگر آنکه اجازه دهد.
2515- مسأله 2515: زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافره بطور دائم ازدواج کند - حتی اگر یهودیه یا نصرانیه باشند بنابر احتیاط واجب - ولی صیغه کردن زنهای یهودی و نصرانی مانعی ندارد.
2516- مسأله 2516: کسی که زن مسلمان دارد نباید زن یهودی و نصرانی را صیغه نماید.
2517- مسأله 2517: اگر انسان پیش از آن که دختر عمّه یا دختر خالۀ خود را بگیرد با مادر آنان زنا کند دیگر نمیتواند با آنان ازدواج نماید.
2518- مسأله 2518: اگر با دختر عمه یا دختر خاله خود ازدواج نماید و پیش از آنکه با آنان
نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید، احتیاط واجب آن است که از ایشان جدا شود.
2519- مسأله 2519: اگر با زنی غیر از عمّه و خالۀ خود زنا کند، احتیاط واجب آن است که با دختر او ازدواج نکند، ولی اگر زنی را عقد نماید و با او نزدیکی کند بعد با مادر او زنا کند، آن زن بر او حرام نمیشود، ولی اگر او را طلاق بدهد و بعداً دوباره بخواهد با او ازدواج کند اشکال دارد، و نیز اگر پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا نماید، احتیاط واجب آن است که از آن زن جدا شود.
2520- مسأله 2520: اگر با زنی که در عدّۀ طلاق است زنا کند باعث حرمت ابدی نمیشود لذا میتواند بعد از گذشت عده با او ازدواج کند هرچند احتیاط در ترک این ازدواج است و اگر این زن را عقد کند (چه موقت چه دائم) هر چند این عقد باطل است ولی باعث حرمت ابدی میشود.
2521- مسأله 2521: احتیاط واجب آن است که با زن مشهوره به زانیه بوده قبل از این که توبهاش معلوم بشود ازدواج نکند.
2522- مسأله 2522: اگر با زنی زنا کند، بعداً میتواند آن زن را برای خود عقد نماید، ولی احتیاط واجب آن است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند بعد او را عقد کند و همچنین است اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد نماید.
2523- مسأله 2523: اگر زنی را که در عدّۀ دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عدّۀ زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عدّه حرام است آن زن بر او حرام میشود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد.
2524- مسأله 2524: اگر زنی را برای خود عقد کند و بعد معلوم شود که در عدّه بوده چنانچه هیچکدام نمیدانستهاند زن در عدّه است و نمیدانستهاند که عقد کردن زن در عدّه حرام است، در صورتی که مرد با او نزدیکی کرده باشد، آن زن بر او حرام میشود.
2525- مسأله 2525: اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و با او ازدواج کند این عقد باطل است و باید از او جدا شود و بعداً هم او را برای خود عقد نکند و اگر نداند که زن شوهر دارد و با او ازدواج کند عقد باطل است و اگر با او همبستر نشده باشد موجب حرمت ابدی نمیشود.
2526- مسأله 2526: زن شوهر دار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمیشود و اگر مشهورۀ به زانیه بودن شود احتیاط واجب آن است که شوهر او را طلاق دهد ولی باید مَهرش را بدهد و اگر توبه کرد میتواند مجدداً او را عقد کند.
2527- مسأله 2527: زنی را که طلاق دادهاند و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدّت او را بخشیده یا مدّتش تمام شده، چنانچه بعد از مدّتی شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوّم عدّه شوهر اوّل تمام بوده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند.
2528- مسأله 2528: اگر شخص بالغی با پسر نابالغی لواط کند، با احراز تحقق دخول مادر، خواهر و دختر پسر بر او حرام میشود ولی اگر فاعل نابالغ باشد یا شک کند که بالغ بوده بر او حرام نمیشود، و چنانچه هر دو بالغ باشند، یا هر دو نابالغ باشند یا فاعل نابالغ و مفعول بالغ باشند، بنابر احتیاط مستحب با هم ازدواج نکنند.
2529- مسأله 2529: اگر با مادر یا خواهر یا دختر پسری ازدواج نماید و بعد از ازدواج و دخول به زوجه با آن پسر لواط کند، آنان بر او حرام نمیشوند، ولی اگر آنها را طلاق داد بنابر احتیاط واجب دو مرتبه آنها را عقد نکند، و نیز اگر بعد از عقد و پیش از دخول لواط کند بنابر احتیاط واجب آن زن بر او حرام میشود.
2530- مسأله 2530: اگر کسی در حال احرام که یکی از کارهای حج یا عمره است، با زنی ازدواج نماید عقد او باطل است، و چنانچه میدانسته که زن گرفتن بر او حرام است، دیگر نمیتواند آن زن را عقد کند.
2531- مسأله 2531: اگر زنی که در حال احرام است با مردی که در حال احرام نیست ازدواج کند عقد او باطل است، و اگر زن میدانسته که ازدواج در حال احرام حرام است واجب است که بعداً با آن مرد ازدواج نکند.
2532- مسأله 2532: اگر مرد طواف نساء را که یکی از کارهای حج است بجا نیاورد، زنش که بواسطۀ مُحرم شدن بر او حرام شده بود حلال نمیشود، و نیز اگر زن طواف نساء نکند، شوهرش بر او حلال نمیشود، ولی اگر بعداً طواف نساء را انجام دهند به یکدیگر حلال میشوند.
2533- مسأله 2533: اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند و پیش از آنکه نُه سال دختر
تمام شود، با او نزدیکی و دخول کند، چنانچه او را افضاء نماید هیچوقت نباید با او نزدیکی کند.
2534- مسأله 2534: زنی را که سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام میشود، ولی اگر با شرایطی که در کتاب طلاق گفته میشود با مرد دیگری ازدواج کند، شوهر اوّل میتواند دوباره او را برای خود عقد نماید.
2535- مسأله 2535: زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازۀ شوهر از خانه بیرون رود، و باید خود را برای هر لذّت متعارفی که او میخواهد، تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند. و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند، تهیۀ غذا و لباس و منزل او و لوازم دیگری که در کتب ذکر شده بر شوهر، واجب است و اگر تهیه نکند چه توانایی داشته باشد، یا نداشته باشد مدیون زن است.
2536- مسأله 2536: اگر زن در کارهایی که در مسألۀ پیش گفته شد اطاعت شوهر را نکند گناهکار است و حق غذا و لباس و منزل و همخوابی ندارد ولی مهر او از بین نمیرود.
2537- مسأله 2537: مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
2538- مسأله 2538: مخارج سفر زن اگر بیشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نیست، ولی اگر شوهر مایل باشد که زن را سفر ببرد باید خرج سفر او را بدهد.
2539- مسأله 2539: زنی که از شوهر اطاعت میکند اگر مطالبۀ خرجی کند و شوهر ندهد میتواند جهت الزام شوهر بر پرداخت نفقه، به مجتهد جامع الشرائط و اگر ممکن نباشد به عدول مؤمنین و اگر آن هم ممکن نباشد به فُسّاق مؤمنین مراجعه نماید. و چنانچه الزام شوهر بر دادن نفقه ممکن نباشد میتواند، در هر روز به اندازۀ خرجی آن روز بدون اجازه از مال او بردارد، و اگر ممکن نیست چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیه کند، در موقعی که مشغول تهیه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نیست.
2540- مسأله 2540: مرد اگر چند زن داشته باشد و نزد یکی از آنها یک شب بماند واجب است نزد دیگری نیز یک شب در ضمن چهار شب بماند و در غیر این صورت ماندن نزد
زن واجب نیست بلی لازم است او را بطور کلی متارکه ننماید و اولی و احوط این است که مردی که یک زن دارد در هر چهار شب یک شب نزد زن دائمی خود بماند.
2541- مسأله 2541: شوهر نمیتواند بیش از چهار ماه، نزدیکی با عیال دائمی خود را ترک کند مگر با رضایت وی، و بنابر احتیاط واجب این حکم در مسافر در سفر غیر ضروری هم ثابت است.
2542- مسأله 2542: اگر در عقد دائم مهر را معین نکنند عقد صحیح است، و چنانچه مرد با زن نزدیکی کند، باید مهر او را مطابق مهر زنهایی که مثل او هستند بدهد.
2543- مسأله 2543: اگر موقع خواندن عقد دائم برای دادن مهر زمانی را معین نکرده باشند، زن میتواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری کند، چه شوهر توانایی دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد. ولی اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکی راضی شود و شوهر با او نزدیکی کند دیگر نمیتواند برای دریافت مهریه از نزدیکی شوهر جلوگیری نماید.
2544- مسأله 2544: صیغه کردن زن اگر چه برای لذّت بردن هم نباشد صحیح است.
2545- مسأله 2545: شوهر بیش از چهار ماه نباید نزدیکی با متعۀ خود را ترک کند. مگر با رضایت وی و بنابر احتیاط این حکم در مسافر در سفر غیر ضروری هم ثابت است.
2546- مسأله 2546: زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد، ولی اگر بعداً به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید.
2547- مسأله 2547: زنی که صیغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجی ندارد.
2548- مسأله 2548: زنی که صیغه شده حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد، و شوهر هم از او ارث نمیبرد.
2549- مسأله 2549: زنی که صیغه شده اگر نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آن که نمیدانسته، حقی به شوهر پیدا نمیکند.
2550- مسأله 2550: زنی که صیغه شده، میتواند بدون اجازۀ شوهر از خانه بیرون برود، ولی اگر بواسطۀ بیرون رفتن، حق شوهر از بین میرود بیرون رفتن او حرام است.
2551- مسأله 2551: اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدت و مبلغ معین او را برای خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود درآورد یا به غیر از مدت یا مبلغی که معین شده او را صیغه کند، وقتی آن زن فهمید اگر بگوید راضی هستم عقد صحیح وگرنه باطل است.
2552- مسأله 2552: پدر و جد پدری میتوانند برای محرم شدن، یک ساعت یا دو ساعت زنی را به عقد پسر نابالغ خود درآورند، و نیز میتوانند دختر نابالغ خود را برای محرم شدن، به عقد کسی درآورند ولی باید آن عقد برای دختر مصلحت داشته باشد حتی اگر به مقدار مهریهای باشد که برای دختر قرار میدهند.
2553- مسأله 2553: اگر پدر یا جد پدری، طفل خود را که در محل دیگری است و نمیداند زنده است یا مرده، برای محرم شدن به عقد کسی در آورد، بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل میشود، و چنانچه بعداً معلوم شود که در موقع عقد آن دختر زنده نبوده عقد باطل است و کسانی که بواسطۀ عقد ظاهراً محرم شده بودند نامحرمند.
2554- مسأله 2554: اگر مرد مدت صیغه را ببخشد، چنانچه با او نزدیکی کرده، باید تمام مهریهای را که قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزدیکی نکرده باید نصف آن را بدهد.
2555- مسأله 2555: انسان نمیتواند دو مرتبه با زنی که در عقد اوست ازدواج کند لذا اگر زنی در عقد موقت اوست مادامیکه مدت عقد موقت تمام نشده یا مرد آن را نبخشیده است نمیتواند او را عقد دائم یا عقد موقت دیگر کند و اگر عقد کند عقد دوم لغو است و بعد از تمام شدن مدت عقد اول به یکدیگر نامحرم میشوند و میتوانند مجدداً با یکدیگر ازدواج کنند.
2556- مسأله 2556: نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است، و نگاه کردن به صورت و دستها اگر به قصد لذّت باشد حرام است، ولی اگر بدون
قصد لذّت باشد مانعی ندارد، اگر چه احوط اجتناب است. و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم با قصد لذّت و به غیر صورت و دستها بدون آن حرام میباشد. و نگاه کردن به صورت و بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد و موجب تحریک شهوت نگردد و بواسطۀ نگاه کردن انسان نترسد که به حرام بیفتد مانعی ندارد.
2557- مسأله 2557: اگر انسان بدون قصد لذّت به آن قسمت از بدن زنهای کافر که معمولاً نمیپوشانند نگاه کند در صورتی که نترسد بحرام بیفتد اشکال ندارد.
2558- مسأله 2558: زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند بلکه احتیاط واجب آن است که بدن و موی خود را از پسری هم که بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد و بحدّی رسیده که مورد نظر شهوانی است بپوشاند.
2559- مسأله 2559: نگاه کردن به عورت دیگری حرام است، اگر چه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد و نگاه کردن به عورت بچّۀ غیر ممیّز جایز است و زن و شوهر میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
2560- مسأله 2560: مرد و زنی که با یکدیگر محرمند، اگر قصد لذّت نداشته باشند میتوانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
2561- مسأله 2561: مرد نباید به قصد لذّت به بدن مرد دیگر نگاه کند و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذّت حرام است.
2562- مسأله 2562: چنانچه پزشک زن وجود داشته باشد پزشک مرد حق ندارد بیمار زن را معاینه کند کما این که بیمار زن حق ندارد با وجود پزشک زن اجازه دهد پزشک مرد او را معاینه کند. و چنانچه پزشک زن نباشد یا بیماری خاصی باشد که پزشک زن نتواند آن را معالجه کند زن بیمار میتواند به پزشک مرد مراجعه کند. در این صورت پزشک باید برای معاینه به حد اقل اکتفا کند.
2563- مسأله 2563: اگر مرد برای معالجۀ زن نامحرم ناچار شود که او را نگاه کند و دست به بدن او بزند اشکال ندارد، ولی اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند نباید دست به بدن او بزند و اگر با دست زن بتواند معالجه کند، نباید او را نگاه کند.
2564- مسأله 2564: اگر انسان برای معالجۀ کسی ناچار شود که به عورت او نگاه کند، باید
آئینه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه کند ولی اگر چارهای جز نگاه کردن به عورت نباشد اشکال ندارد.
2565- مسأله 2565: کسی که به واسطۀ نداشتن زن به حرام میافتد، واجب است زن بگیرد این وجوب به خاطر جلوگیری از حرام است یعنی اگر مطمئن شود که به حرام میافتد واجب است زن بگیرد.
2566- مسأله 2566: اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده، میتواند عقد را به هم بزند. و همچنین است اگر لفظاً شرط بکارت نشده باشد لیکن مبنی عقد عرفاً بر بکارت زوجه باشد.
2567- مسأله 2567: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمیتواند وارد شود در صورتی که احتمال فساد برود جایز نیست ولی اگر طوری باشد که کس دیگر بتواند وارد شود، یا بچّهای که خوب و بد را میفهمد در آنجا باشد یا احتمال فساد نرود اشکال ندارد.
2568- مسأله 2568: اگر مرد مهر زن را در عقد معین کند و قصدش این باشد که آن را ندهد، عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
2569- مسأله 2569: مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر شود، یا حکم ضروری دین یعنی حکمی را که مسلمانان جزء دین اسلام میدانند مثل واجب بودن نماز و روزه انکار کند، در صورتی که منکر شدن آن حکم، به انکار خدا یا پیغمبر برگردد مرتد میشود، و همچنین است اگر از خوارج و نواصب و غلات گردد.
2570- مسأله 2570: اگر زن پیش از آن که شوهرش با او نزدیکی کند بطوری که در مسألۀ پیش گفته شد مرتدّ شود، عقد او باطل میگردد و همچنین زنی که یائسه یا غیر بالغه است اگر بعد از نزدیکی با شوهر مرتد شود عقد آنها باطل میشود و اگر بعد از نزدیکی با زنی که چنانچه او را طلاق دهند باید عده نگه دارد، آن زن مرتد شود اگر تا قبل از پایان عده توبه کند عقد آنها باقی است و الا عقد آنها باطل است و همچنین اگر زن مرتد
توبه کند در فرض اول اگر بخواهند با هم زندگی کنند باید عقد بخوانند و در فرض دوم بهتر است عقد را تجدید کنند.
2571- مسأله 2571: کسی که پدر یا مادرش در موقع بسته شدن نطفۀ او مسلمان بودهاند، چنانچه مرتد شود زنش بر او حرام میشود و باید به مقداری که در احکام طلاق گفته میشود عدّۀ وفات نگهدارد و در اصطلاح فقهاء به چنین شخصی مرتد فطری میگویند.
2572- مسأله 2572: مردی که از پدر و مادر غیر مسلمان به دنیا آمده و مسلمان شده اگر پیش از نزدیکی با عیالش مرتد شود و یا زنش یائسه باشد، عقد او باطل میگردد، و اگر بعد از نزدیکی مرتد شود و زن او در سنّ زنانی باشد که حیض میبینند، زن او باید به مقداری که در احکام طلاق گفته میشود عدّه نگهدارد، پس اگر پیش از تمام شدن عدّه، شوهر او مسلمان شود عقد باقی وگرنه باطل است. ولی در صورت اوّل نیز بهتر است عقد او تجدید شود و در اصطلاح فقهاء به چنین شخصی مرتد ملّی گویند. اگر مرتد ملّی توبه کند در صورت اول یعنی اگر قبل از نزدیکی با عیالش مرتد شده باشد اگر بخواهند با هم زندگی کنند باید دو مرتبه عقد بخوانند و در صورت دوم بهتر است عقد را تجدید کنند.
2573- مسأله 2573: اگر زن در عقد با مرد شرط کند که او را از شهری بیرون نبرد و مرد هم قبول کند، نباید زن را از آن شهر بدون رضایت او بیرون ببرد.
2574- مسأله 2574: اگر زن انسان از شوهر سابقش دختری داشته باشد، انسان میتواند آن دختر را برای پسر خود که از آن زن نیست عقد کند و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند میتواند با مادر آن دختر ازدواج نماید.
2575- مسأله 2575: اگر زنی از زنا آبستن شود، جایز نیست بچهاش را سقط کند.
2576- مسأله 2576: اگر کسی با زنی که شوهر ندارد و در عدّۀ کسی هم نیست زنا کند، چنانچه بعد او را عقد کند و بچهای از آنان پیدا شود، در صورتی که ندانند از نطفۀ حلال است یا حرام، آن بچه حلال زاده است.
2577- مسأله 2577: اگر مرد نداند که زن در عده است یا نداند که عقد در عدّه حرام است و با او ازدواج کند، چنانچه بچهای از او متولد شود ولد شبهه میباشد و احکام بچۀ حلال زاده را دارد و اگر زن نیز نمیداند از طرف او هم همین گونه است و اگر زن میدانسته از طرف
او زنا محسوب میشود و بچه از جانب او ولد الزنا میباشد و احکام ولد الزنا را دارد یعنی از زن ارث نمیبرد.
2578- مسأله 2578: اگر زن بگوید یائسهام نباید حرف او را قبول کرد، ولی اگر بگوید شوهر ندارم حرف او قبول میشود بشرط آن که متّهم نباشد، و اگر متّهم باشد چنانچه سابقاً شوهر داشته بنابر احتیاط واجب باید تحقیق کند.
2579- مسأله 2579: اگر بعد از آن که با زنی ازدواج کرد، کسی بگوید آن زن شوهر داشته و زن بگوید نداشتم، چنانچه شرعاً ثابت نشود که زن شوهر داشته، باید حرف زن را قبول کرد. ولی اگر آن کس مورد وثوق باشد بنابر احتیاط واجب آن مرد باید با طلاق از آن زن جدا شود.
2580- مسأله 2580: حفظ و پرورش نوزاد پسر تا دو سال و نوزاد دختر تا هفت سال حق مادر است به شرط اینکه عاقل و مسلمان و آزاد باشد و به دیگری شوهر نکرده باشد و الّا پدر مقدّم است ولی اگر پدر مرده باشد مادر هر چند شوهر کرده باشد بر جدّ و دیگران مقدّم است.
2581- مسأله 2581: مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلّف شده عجله کنند، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانۀ او حیض نبیند.
2582- مسأله 2582: اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگر نگیرد و شوهر هم قبول نماید، واجب آن است که زن مهر را نگیرد و شوهر هم با زن دیگر ازدواج نکند.
2583- مسأله 2583: کسی که از زنا به دنیا آمده اگر زن بگیرد و بچهای پیدا کند آن بچه حلال زاده است.
2584- مسأله 2584: هرگاه مرد در روزه ماه رمضان یا در حال حیض زن با او نزدیکی کند معصیت کرده، ولی اگر بچهای از آنان به دنیا آید حلال زاده است.
2585- مسأله 2585: زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عدّۀ وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد، شوهر کند و شوهر اول از سفر برگردد باید از شوهر دوّم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد، زن
باید عده وطی به شبهه نگهدارد و شوهر دوم باید مهر المثل او را بدهد ولی نفقه زمان عدّه ندارد و بنابر احتیاط به شوهر دوّم نیز حرام ابدی میشود و در مدت عدۀ وطی به شبهه شوهر اول نمیتواند با او همبستر شود.
2586- مسأله 2586: زنی که شوهرش به مسافرت رفته یا در جبهۀ جنگ یا در سفر دریائی یا به جهت دیگری مفقود الاثر شده چنانچه یقین کند شوهرش مرده است باید عدۀ وفات نگه دارد و بعد از آن میتواند ازدواج کند و چنانچه یقین دارد شوهرش زنده است نمیتواند شوهر کند. و مخارج او از مال شوهر یا از صدقات و بیت المال در صورت نیاز باید پرداخت شود و در صورت نداشتن مال شوهر و نداشتن نفقه یا مشکلات دیگر وضع موجود برای او قابل تحمل نباشد میتواند به حاکم شرع مراجعه کند تا او را طلاق دهد.
2587- مسأله 2587: در فرض مسأله گذشته چنانچه زن نمیداند شوهرش زنده است یا مرده، اگر شوهر مالی دارد یا پدر یا جد پدری او از مال خودشان مخارج زن را مطابق شأن او تأمین میکنند زن باید صبر کند و حق شوهر کردن ندارد. و اگر به هیچ وجه مخارج او را تأمین نمیکنند میتواند به مجتهد جامع الشرائط مراجعه کند و پس از مراجعه مجتهد جامع الشرائط دستور میدهد زن تا چهار سال صبر کند، و در طول این مدّت بوسیلۀ نامه نوشتن به مناطقی که احتمال میدهند شوهر زن در آنجاها باشد یا به وسایل دیگر تحقیق میکنند، اگر زنده بودن او ثابت شد زن باید صبر کند و اگر ثابت نشد مجتهد جامع الشرائط به پدر یا جدّ پدری مرد دستور میدهد زن را طلاق دهد و اگر ممکن نشد خود مجتهد جامع الشرائط او را طلاق میدهد و زن بعد از طلاق به مقدار عده وفات یعنی چهار ماه و ده روز عدّه نگه میدارد و بعد از عدّه آزاد میشود و میتواند شوهر کند ولی چنانچه شوهرش در بین عدّه پیدا شد حق دارد رجوع کند.
2588- مسأله 2588: در مسألۀ قبل مبدأ تفحص حین رجوع به حاکم شرع است؛ بلی اگر قبل از مراجعه به حاکم شرع خودشان به مقدار مذکور تفحص کردهاند و بعد از مراجعه به حاکم هم مقداری تفحص شد و مطمئن شدند که او پیدا نمیشود، حاکم میتواند بعد از گذشت چهار سال از آغاز تفحص آنها زن را طلاق دهد.
2589- مسأله 2589: در فرض قبل اگر بدانند که با تفحص اثری از او پیدا نمیشود، تفحص ساقط است ولی حتماً باید چهار سال صبر کنند و بعد از آن حاکم میتواند زن را طلاق دهد.
2590- مسأله 2590: آنچه در برخی از موارد در مسأله سابق گفته شد که باید زن صبر کند در صورتی است که در حرج شدید واقع نشود، وگرنه میتواند از حاکم شرع بخواهد که او را طلاق دهد.
2591- مسأله 2591: اگر زنی بچهای را با شرایطی که در مسأله (2594) گفته خواهد شد، شیر دهد، آن بچه به این عدّه محرم میشود:
اوّل: خود زن و او را مادر رضاعی میگویند.
دوّم: شوهر زن که شیر مال اوست و او را پدر رضاعی میگویند.
سوّم: پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعی او باشند.
چهارم: بچههایی که از آن زن به دنیا آمدهاند، یا به دنیا میآیند.
پنجم: بچههای اولاد آن زن هر چه پائین روند، چه از اولاد او به دنیا آمده، یا اولاد او آن بچّهها را شیر داده باشند.
ششم: خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعی باشند. یعنی بواسطۀ شیر خوردن، با آن زن خواهر و برادر شده باشند.
هفتم: عمو و عمۀ آن زن اگر چه رضاعی باشند.
هشتم: دایی و خاله آن زن اگر چه رضاعی باشند.
نهم: اولاد شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است، هر چه پایین روند، اگر چه اولاد رضاعی او باشند.
دهم: پدر و مادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است، هر چه بالا روند.
یازدهم: خواهر و برادر شوهری که شیر مال او است اگر چه خواهر و برادر رضاعی او باشند.
دوازدهم: عمو و عمه و دایی و خالۀ مادر و شوهری که شیر مال اوست هر چه بالا روند، اگر چه رضاعی باشند. و نیز عدّۀ دیگری هم که در مسائل بعد گفته میشود، بواسطۀ شیر دادن محرم میشوند.
2592- مسأله 2592: بچههای زنی که بچهای را با شرایطی که در مسأله (2594) گفته میشود شیر دهد فرزندان پدر بچۀ شیر خوار محسوب میشوند بنابراین پدر آن بچه نمیتواند با دخترهایی که از آن زن به دنیا آمدهاند ازدواج کند. و نیز نمیتواند دخترهای شوهری را که شیر مال او است برای خود عقد نماید، بلکه احتیاط واجب آن است که دخترهای رضاعی او را هم برای خود عقد ننماید ولی جایز است با دخترهای رضاعی آن زن ازدواج کند. اگر چه احتیاط مستحب آن است که با آنان ازدواج نکند، و نگاه محرمانه یعنی نگاهی که انسان میتواند به محرمهای خود کند به آنان ننماید.
2593- مسأله 2593: اگر زنی بچهای را با شرایطی که در مسألۀ (2594) گفته میشود شیر دهد، شوهر آن زن که صاحب شیر است به خواهرهای آن بچه محرم نمیشود. ولی احتیاط مستحب آن است که با آنان ازدواج ننماید، و نیز خویشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمیشوند.
2594- مسأله 2594: اگر زنی بچهای را شیر دهد، به برادرهای آن بچه محرم نمیشود. و نیز خویشان آن زن به برادر و خواهر بچهای که شیر خورده محرم نمیشوند.
2595- مسأله 2595: اگر انسان با زنی که دختری را شیر کامل داده ازدواج کند و با آن زن نزدیکی نماید، دیگر نمیتواند آن دختر را برای خود عقد کند.
2596- مسأله 2596: اگر انسان با دختری ازدواج کند، دیگر نمیتواند با زنی که آن دختر را شیر کامل داده ازدواج نماید.
2597- مسأله 2597: انسان نمیتواند با دختری که مادر، یا مادر بزرگ انسان او را شیر کامل دادهاند ازدواج کند. و نیز اگر زن پدر انسان از شیر پدر او دختری را شیر داده باشد، انسان نمیتواند با آن دختر ازدواج نماید و چنانچه دختر شیرخواری را برای خود عقد کند بعد
مادر یا مادر بزرگ یا زن پدر او از شیر همان پدر، آن دختر را شیر دهد، عقد باطل میشود.
2598- مسأله 2598: با دختری که خواهر، یا زن برادر انسان از شیر برادرش او را شیر کامل داده نمیشود ازدواج کرد، و همچنین است اگر خواهر زاده یا برادر زاده، یا نوۀ خواهر یا نوۀ برادر انسان آن دختر را شیر داده باشد.
2599- مسأله 2599: اگر زنی بچۀ دختر خود را شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود. و همچنین است اگر بچهای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد شیر دهد. ولی اگر بچۀ پسر خود را شیر دهد، زن پسرش که مادر آن طفل شیر خوار است بر شوهر خود حرام نمیشود.
2600- مسأله 2600: اگر زن پدر دختری، بچۀ شوهر آن دختر را از شیر پدر دختر شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود، چه بچه از همان دختر یا از زن دیگر شوهر او باشد.
2601- مسأله 2601: شیر دادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:
اول: بچه شیر زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنی که مرده است شیر بخورد فایده ندارد.
دوّم: شیر آن زن از حرام نباشد، پس اگر شیر بچهای را که از زنا به دنیا آمده به بچۀ دیگر بدهند، بواسطۀ آن شیر، بچه به کسی محرم نمیشود.
سوّم: شیر از ولادت باشد، بنابراین اگر پستان بدون تولّد فرزندی شیر پیدا کند و بچه از آن شیر بخورد سبب محرمیّت نمیشود.
چهارم: بچه شیر را از پستان بمکد، پس اگر شیر را در گلوی او بریزند نتیجه ندارد.
پنجم: شیر از یک شوهر باشد. پس اگر زن شیر دهی را طلاق دهند، بعد شوهر دیگری کند و از او آبستن شود و تا موقع زائیدن، شیری که از شوهر اول داشته باقی باشد و مثلاً هشت دفعه پیش از زاییدن از شیر شوهر اول و هفت دفعه بعد از زاییدن از شیر شوهر دوّم به بچهای بدهد، آن بچه به کسی محرم نمیشود.
ششم: بچه بواسطۀ مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند، بنابر احتیاط واجب کسانی که بواسطۀ شیر خوردن به آن بچه محرم میشوند، باید با او ازدوج نکنند، و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
هفتم: پانزده مرتبه، یا یک شبانه روز بطوری که در مسأله بعد گفته میشود شیر سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روییده است، بلکه اگر ده مرتبه هم به او شیر بدهند در صورتی که بین آن ده مرتبه هیچ فاصلهای نباشد یعنی کودک شیر فرد دیگر یا طعام نخورده باشد، احتیاط واجب آن است که کسانی که بواسطۀ شیر خوردن او به او محرم میشوند، با او ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شیر دهند به کسی محرم نمیشود، بلکه اگر مثلاً پیش از تمام شدن دو سال، هشت مرتبه و بعد از آن، هفت مرتبه شیر بخورد، به کسی محرم نمیشود، ولی چنانچه از موقع زاییدن زن شیر ده بیشتر از دو سال گذشته باشد و شیر او باقی باشد و بچهای را شیر دهد احتیاط واجب در ترک ازدواج و ترک معاملۀ محرمیّت است.
2602- مسأله 2602: باید بچه در بین یک شبانه روز، غذا یا شیر کس دیگر را نخورد ولی اگر کمی غذا بخورد که نگویند در بین شیر دادن، غذا خورده اشکال ندارد، و نیز باید پانزده مرتبه را از شیر یک زن بخورد و در بین پانزده مرتبه شیر کس دیگر را نخورد - حتی اگر به طور ناقص باشد بنابر احتیاط واجب - و در هر دفعه بدون فاصله شیر بخورد، ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند، یا کمی صبر کند، که از زمان اولی که پستان در دهان میگیرد تا وقتی سیر میشود، یکدفعه حساب شود اشکال ندارد.
2603- مسأله 2603: اگر زن از شیر شوهر خود بچهای را شیر دهد، بعد شوهر دیگر کند و از شیر آن شوهر هم بچۀ دیگر را شیر دهد آن دو بچه به یکدیگر محرم نمیشوند، اگر چه بهتر است با هم ازدواج نکنند و نگاه محرمانه به یکدیگر ننمایند.
2604- مسأله 2604: اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر دهد، همۀ آنان به یکدیگر و به شوهر و به زنی که آنان را شیر داده محرم میشوند.
2605- مسأله 2605: اگر کسی چند زن داشته باشد و هر کدام آنان با شرایطی که گفتیم، بچهای را شیر دهد، همۀ آن بچهها به یکدیگر و به آن مرد و به همۀ آن زنها محرم میشوند.
2606- مسأله 2606: اگر کسی دو زن شیر ده داشته باشد و یکی از آنان بچهای را مثلاً هشت مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد آن بچه به کسی محرم نمیشود.
2607- مسأله 2607: اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد آنها با هم محرم میشوند ولی خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمیشوند.
2608- مسأله 2608: انسان نمیتواند بدون اذن زن خود، با زنهایی که بواسطۀ شیر خوردن، خواهر زاده یا برادرزادۀ زن او شدهاند ازدواج کند. و نیز اگر با پسری لواط کند، نمیتواند با دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر که رضاعی هستند یعنی بواسطۀ شیر خوردن، دختر و خواهر و مادر او شدهاند ازدواج نماید. به همان نحو که سابقاً در دختر و خواهر و مادر نسبی گفته شد.
2609- مسأله 2609: زنی که برادر انسان را شیر داده به انسان محرم نمیشود، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.
2610- مسأله 2610: انسان نمیتواند با دو خواهر، اگر چه رضاعی باشند یعنی بواسطۀ شیر خوردن، خواهر یکدیگر شده باشند ازدواج کند، و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد بفهمد خواهر بودهاند، در صورتی که عقد آنان در یک وقت بوده هر دو باطل است و اگر در یک وقت نبوده عقد اولی صحیح و عقد دومی باطل است.
2611- مسأله 2611: اگر زن از شیر شوهر خود کسانی را که بعداً گفته میشود شیر دهد، شوهرش بر او حرام نمیشود، اگر چه بهتر آن است که این کار را نکند:
اول: برادر و خواهر خود را.
دوّم: عمو و عمه و دایی و خاله خود را.
سوّم: اولاد عمو و اولاد دایی خود را.
چهارم: برادرزادۀ خود را.
پنجم: برادر شوهر، یا خواهر شوهر خود را.
ششم:
خواهرزادۀ خود، یا خواهرزادۀ شوهرش را.
هفتم: عمو و عمه و دایی و خالۀ شوهرش را.
هشتم: نوۀ زن دیگر شوهر خود را.
2612- مسأله 2612: اگر کسی دختر عمه یا دختر خالۀ انسان را شیر دهد به انسان محرم نمیشود ولی احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با او خودداری نماید.
2613- مسأله 2613: مردی که دو زن دارد، اگر یکی از آن دو زن، فرزند عموی زن دیگر را شیر دهد، زنی که فرزند عموی او شیر خورده، به شوهر خود حرام نمیشود.
2614- مسأله 2614: برای شیر دادن بچه بهتر از هر کس مادر او است و سزاوار است که مادر برای شیر دادن از شوهر خود مزد نگیرد و خوب است که شوهر مزد بدهد. و مادر میتواند برای شیر دادن بچۀ خود از شوهر طلب مزد کند و اگر زن دیگری که راضی باشد به کمتر از آن مبلغ به کودک شیر بدهد، نباشد شوهر باید مزد مادر را بدهد تا کودک خود را شیر بدهد.
2615- مسأله 2615: مستحب است دایهای که برای طفل میگیرند، دوازده امامی و دارای عقل و عفت و صورت نیکو باشد و مکروه است کم عقل یا غیر دوازده امامی یابد صورت، یا بد خلق، یا زنا زاده باشد، و نیز مکروه است دایهای بگیرند که از زنا بچهدار شده و شیر او از زنا است.
2616- مسأله 2616: مستحب است زنها مواظب باشند که هر بچهای را شیر ندهند، زیرا ممکن است فراموش شود که به چه کسانی شیر دادهاند و بعد دو نفر محرم با یکدیگر ازدواج نمایند.
2617- مسأله 2617: کسانی که بواسطۀ شیر خوردن، خویشی پیدا میکنند مستحب است یکدیگر را احترام نمایند، ولی از یکدیگر ارث نمیبرند و حقوق خویشاوندی که انسان با خویشان خود دارد برای آنان نیست.
2618- مسأله 2618: در صورتی که ممکن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شیر بدهند.
2619- مسأله 2619: اگر بواسطۀ شیر دادن، حق شوهر از بین نرود، زن میتواند بدون اجازۀ شوهر، بچۀ کس دیگر را شیر دهد، ولی جایز نیست بچهای را شیر دهد که بواسطۀ شیر
دادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود. مثلاً اگر شوهر او دختر شیرخواری را برای خود عقد کرده باشد زن نباید آن دختر را شیر دهد، چون اگر آن دختر را شیر دهد خودش مادر زن شوهر میشود و بر او حرام میگردد.
2620- مسأله 2620: اگر کسی بخواهد زن برادرش به او محرم شود، باید دختر شیرخواری را مثلاً دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرایطی که در مسأله (2594) گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد. که در این صورت عقد دختر باطل و برای او محرم و حرام ابدی میگردد و زن برادرش به او محرم میشود.
2621- مسأله 2621: اگر مرد بداند که با زنی خواهر و برادر رضاعی میباشند حق ازدواج با او را ندارد و اگر ازدواج کند باطل است و اگر بعد از ازدواج بگوید که با زن خود خواهر و برادر رضاعی میباشند اگر زن نیز قبول کند عقد آنها باطل است و باید بلافاصله از یکدیگر جدا شوند و در فرض سابق اگر با هم همبستر نشده باشند زن استحقاق مهریه را ندارد و اگر همبستر شده باشند چنانچه زن نمیدانسته یا فراموش کرده استحقاق گرفتن مهر المثل را دارد. و اگر بعد از ازدواج مرد بگوید با زن خود خواهر و برادر رضاعی است و زن قبول نکند مرد باید ادعای خود را در دادگاه ثابت کند و حتی اگر نتواند ثابت کند اگر میداند که واقعاً همسرش خواهر رضاعی اوست باید زن را طلاق دهد و دیگر با او زندگی نکند.
2622- مسأله 2622: اگر زن بداند مردی برادر رضاعی اوست نمیتواند با او ازدواج کند و اگر ازدوج کند باطل است و اگر زن بعد از ازدواج بگوید مرد برادر رضاعی اوست و مرد نیز آن را قبول کند باید بلافاصله از یکدیگر جدا شوند و در این فرض اگر همبستر نشده باشند زن استحقاق مهریه را ندارد و لی اگر همبستر شده باشند چنانچه زن نمیدانسته ازدواج با برادر رضاعی باطل است یا فراموش کرده استحقاق مهر المثل را دارد و الا خیر.
2623- مسأله 2623: اگر زن بعد از ازدواج ادعا کند که مرد برادر رضاعی اوست و شوهر انکار کند زن باید ادعای خود را ثابت کند و اگر نتواند ادعای خود را ثابت کند همسر او باقی میماند ولی در این فرض هم اگر میتواند باید همسر خود را به طلاق خلع راضی کند که او را طلاق دهد.
2624- مسأله 2624: شیر دادنی که علت محرم شدن است به
دو چیز ثابت میشود:
اول: خبر دادن عدّهای که انسان از گفتۀ آنان یقین یا اطمینان پیدا کند.
دوم: شهادت دو مرد عادل یا یک مرد و دو زن یا چهار زن که همگی عادل باشند، ولی باید شرایط شیر دادن را هم بگویند، مثلاً بگویند ما دیدهایم که فلان بچه بیست و چهار ساعت از پستان فلان زن شیر خورده و چیزی هم در بین آن نخورده، و همچنین سایر شرطها را که در مسأله (2594) گفته شد شرح دهند، ولی اگر معلوم باشد که شرایط را میدانند و در عقیده با هم مخالف نیستند و با مرد و زن هم در عقیده مخالفت ندارند لازم نیست شرایط را شرح دهند.
2625- مسأله 2625: اگر شک کنند بچه به مقداری که علت محرم شدن است شیر خورده یا نه، یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیر خورده بچه به کسی محرم نمیشود ولی بهتر آن است که احتیاط کنند.
2626- مسأله 2626: مردی که زن خود را طلاق میدهد، باید عاقل و بنابر احتیاط واجب بالغ باشد، و به اختیار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است، و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغۀ طلاق را به شوخی بگوید صحیح نیست.
2627- مسأله 2627: شرایط صحت طلاق عبارت است از: 1 - زن باید هنگام طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد. 2 - از هنگام حیض شدن قبل تا زمان طلاق گرفتن در حال پاکی با شوهر خود همبستر نشده باشد. 3 - طلاق در حضور دو مرد عادل جاری شود.
2628- مسأله 2628: اگر زن دروغ بگوید یا اشتباه کند و در حالی که حیض است طلاق بگیرد طلاق او باطل است حتی اگر بعداً متوجه شود که هنگام طلاق حائض بوده است طلاق مذکور باطل است. و اگر خیال کند که حائض است اما بگوید پاک هستم و طلاق بگیرد و بعد معلوم شود که حیض نبوده طلاقش صحیح است.
2629- مسأله 2629: طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اوّل: آن که شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.
دوّم: آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشکال ندارد.
سوّم: مرد بواسطۀ غایب بودن و مانند آن نتواند پاک بودن زن را بفهمد.
2630- مسأله 2630: اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده طلاق او صحیح است.
2631- مسأله 2631: کسی که میداند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غایب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، و نتواند از حالش با خبر شود باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند.
2632- مسأله 2632: اگر مردی که غایب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه، اگر چه اطلاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانههای دیگری باشد که در شرع معین شده باید حال او را استعلام کند و اگر نتواند، باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند و احتیاط مستحب آن است که تا یک ماه صبر کند.
2633- مسأله 2633: اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود و همچنین اگر در حال حیض یا نفاس با او نزدیکی کند نمیتواند در پاکی بعد از آن حیض یا نفاس او را طلاق دهد اگر چه در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد، ولی زنی را که نه سالش تمام نشده، یا آبستن است، اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند، اشکال ندارد، و همچنین است اگر یائسه باشد یعنی اگر سیّده است بیشتر از شصت سال قمری و اگر سیّده نیست بیشتر از پنجاه سال قمری داشته باشد.
2634- مسأله 2634: هرگاه با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده اشکال ندارد.
2635- مسأله 2635: اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد و نتواند حال او را در سفر استعلام کند، باید بقدری که زن معمولاً بعد از آن پاکی، خون میبیند و دوباره پاک میشود صبر کند. و احتیاط مستحب آن است که آن مدّت کمتر از یک ماه نباشد.
2636- مسأله 2636: اگر مرد بخواهد زن خود را که بواسطۀ اصل خلقتش یا مرض یا بواسطه خوردن قرص که زنان برای جلوگیری از خون حیض میخورند و حیض نمیبیند طلاق دهد. باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
2637- مسأله 2637: طلاق باید به صیغه عربی صحیح و به کلمۀ «طالق» خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغۀ طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد باید بگوید: «زَوْجَتی فاطِمَة طالقٌ»؛ یعنی: زن من فاطمه رها است و اگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: «زَوْجَةُ مُوکِّلِی فاطِمَةُ طالِقٌ».
2638- مسأله 2638: زنی که صیغه شده، مثلاً یکماهه یا یکساله او را عقد کردهاند طلاق ندارد، و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدت را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید: مدت را به تو بخشیدم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض در عقد موقت لازم نیست.
2639- مسأله 2639: زنی که نُه سالش تمام نشده و زن یائسه (1)عده ندارد، یعنی اگر چه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد، بعد از طلاق میتواند فوراً شوهر کند.
2640- مسأله 2640: زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکی کند و طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عدّه نگهدارد یعنی بعد از آن که در پاکی طلاقش داد و مقداری (هر چند کم باشد) بعد از طلاق پاک بود، بقدری صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود، و همین که حیض سوم را دید عدّه او تمام میشود و میتواند شوهر کند. ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد، یعنی میتواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.
1) 1) - معنای یائسه در مسأله 428 گفته شد.
2641- مسأله 2641: زنی که حیض نمیبیند اگر در سن زنهایی باشد که حیض میبینند چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی کردن او را طلاق دهد، باید بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد.
2642- مسأله 2642: زنی که عدّه او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند باید سه ماه هلالی یعنی از موقعی که ماه دیده میشود تا سه ماه عدّه نگهدارد. و اگر در بین ماه طلاقش بدهند، باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بیست و نه روز باشد باید نه روز باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد، و احتیاط مستحب آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عدّه نگهدارد تا با مقداری که از ماه اوّل عدّه نگهداشته سی روز شود.
2643- مسأله 2643: اگر زن آبستن را طلاق دهند، باید تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچّه عده نگهدارد، بنابراین اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق بچّۀ او به دنیا آید، عدّهاش تمام میشود.
2644- مسأله 2644: زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلاً یکماهه، یا یکساله چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود یا شوهر مدت را به او ببخشد در صورتی که حیض میبیند بنابر احتیاط واجب باید به مقدار دو حیض کامل عدّه نگهدارد و شوهر نکند و اگر حیض نمیبیند، چهل و پنج روز باید از شوهر کردن خودداری نماید. و در صورتی که آبستن باشد با وضع حمل یا سقط جنین عدۀ او تمام میشود هر چند احتیاط مستحب آن است که به هر کدام از زائیدن یا چهل و پنج روز یا دو حیض کامل که بیشتر است عدّه نگهدارد.
2645- مسأله 2645: ابتدای عدّۀ طلاق از موقعی است که خواندن صیغۀ طلاق تمام میشود، چه زن بداند طلاقش دادهاند یا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد که او را طلاق دادهاند، لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.
2646- مسأله 2646: زنی که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا چهار ماه و ده روز عدّه
نگهدارد یعنی از شوهر کردن خودداری نماید اگر چه یائسه یا صغیره یا صیغه باشد، یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد و اگر آبستن باشد، باید تا موقع زاییدن عدّه نگهدارد، ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچهاش به دنیا آید باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عدّه را عدّۀ وفات میگویند.
2647- مسأله 2647: زنی که در عدّۀ وفات میباشد، حرام است لباسهای زینتی بپوشد و سرمه بکشد و همچنین کارهای دیگری که زینت حساب شود بر او حرام میباشد.
2648- مسأله 2648: ابتدای عدۀ وفات در صورتی که شوهر زن غائب یا در حکم غائب باشد از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود.
2649- مسأله 2649: اگر زن بگوید عدّهام تمام شده، با دو شرط از او قبول میشود:
اوّل: آن که بنابر احتیاط مورد تهمت نباشد.
دوّم: از طلاق یا مردن شوهرش بقدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد.
2650- مسأله 2650: طلاق از جهت این که زوج حق رجوع داشته باشد یا خیر به دو قسم تقسیم میشود: 1 - طلاق رجعی: که در این نوع طلاق زوج قبل از پایان عده حق دارد رجوع کند و طلاق را به هم بزند و به زندگی با زن خود ادامه دهد. 2 - طلاق بائن: که در این نوع طلاق مرد حق رجوع ندارد. در شش مورد طلاق بائن میباشد:
اول: طلاق زنی که نُه سالش تمام نشده باشد.
دوم: طلاق زنی که یائسه باشد یعنی اگر سیده است بیشتر از شصت سال و اگر سیده نیست بیشتر از پنجاه سال قمری داشته باشد.
سوم: طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد. که در این سه مورد زن اصلاً عده ندارد تا مرد بتواند در آن رجوع کند.
چهارم: طلاق سوم زنی که او را سه دفعه طلاق دادهاند.
پنجم: طلاق خلع
ششم: طلاق مبارات
که در این سه مورد هر چند زن عده دارد اما مرد حق رجوع ندارد. و احکام اینها بعداً گفته خواهد شد.
2651- مسأله 2651: کسی که زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانهای که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند، ولی در بعضی از مواقع که در کتابهای مفصل گفته شده و از جمله آنها فحاشی و رفت و آمد با اجانب است، بیرون کردن او اشکال ندارد، و نیز حرام است زن بدون اجازه شوهرش از آن خانه بیرون رود.
2652- مسأله 2652: در طلاق رجعی مرد به دو قِسم میتواند به زن خود رجوع کند:
اول: حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دو باره زن خود قرار داده است.
دوّم: کاری کند که از آن بفهمند رجوع کرده است. بنابراین با هر لفظ و عبارت یا عملی که بفهماند او را مجدداً زن خود قرار داده است رجوع محقّق میشود و ظاهر این است که به نزدیکی کردن رجوع محقق خواهد شد اگر چه قصد رجوع نداشته باشد.
2653- مسأله 2653: برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون این که کسی بفهمد، بگوید به زنم رجوع کردم صحیح است. ولی مستحب است برای رجوع کردن شاهد بگیرند امّا اگر بعد از تمام شدن عدّه مرد بگوید که در عدّه رجوع نمودهام لازم است اثبات کند.
2654- مسأله 2654: مردی که زن خود را طلاق رجعی داده، اگر بعد از طلاق زن با مرد مصالحه کند که حق رجوع نداشته باشد مصالحه باطل و مالی را که در مقابل آن گرفته مالک نمیشود. اما اگر مصالحه کند که رجوع نکند، صحیح و اشکالی ندارد.
2655- مسأله 2655: اگر زنی را دو بار طلاق دهد و به او رجوع کند. یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و گذشتن عدّه عقدش کند، یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر و گذشتن عدّه عقد کند. بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند، با
چهار شرط به شوهر اول حلال میشود، یعنی میتواند آن زن را دوباره عقد نماید:
اول: آن که عقد شوهر دوم دائم باشد، و اگر مثلاً یکماهه یا یکساله او را صیغه کند، بعد از آن که از او جدا شد، شوهر اول نمیتواند او را عقد کند.
دوم: بنابر احتیاط شوهر دوم بالغ باشد و باید با او نزدیکی و دخول کند. و بنابر احتیاط واجب باید انزال شود و نزدیکی از جلوی زن باشد.
سوّم: شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم: عدۀ طلاق یا عدۀ وفات شوهر دوم تمام شود.
2656- مسأله 2656: طلاق خلع آن است که زن به هر علتی نخواهد با شوهرش به زندگی ادامه دهد و شوهر هم مایل به طلاق دادن او نباشد ولی زن برای راضی کردن او به طلاق مقداری مال به او بدهد تا راضی شود او را طلاق دهد. آنچه زن به شوهر میدهد تا او را راضی به طلاق کند بذل میگویند و بذل در این نوع طلاق میتواند به مقدار مهریۀ زن یا کمتر یا بیشتر از آن باشد ولی باید با توافق دو طرف باشد.
2657- مسأله 2657: در طلاق خلع زن و مرد اگر بخواهند خودشان صیغۀ طلاق را بخوانند اول باید زن بگوید: «بذلت لک کذا علی أن تطلقنی» یعنی این مقدار را به تو میدهم تا مرا طلاق دهی. و بعد مرد بگوید: «أنت مختلعة علی کذا فأنت طالق» یعنی تو را در مقابل چیزی که دادهای طلاق دادم. در این طلاق تمام شرایطی که در طلاق رجعی گفته شده لازم است رعایت شود.
2658- مسأله 2658: اگر زن کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وکیل صیغه طلاق را اینطور میخواند: عَنْ مُوکِّلَتیٖ فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَهَا لِمُوَکِّلِی مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ پس از آن بدون فاصله میگوید: زَوْجَةُ مُوَکِّلیِِ خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِقٌ و اگر زن کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید به جای کلمه (مهرها) آن چیز را بگوید، مثلاً اگر صد تومان داده باید بگوید: بَذَلْتُ مائَةَ تُومانْ.
2659- مسأله 2659: اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مهر خود یا مال دیگری را به مرد ببخشد که او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گویند.
2660- مسأله 2660: در صیغۀ طلاق مبارات نیز مثل خلع باید اول زن مهریۀ خودش را به شوهر ببخشد تا شوهر او را طلاق دهد و حتی میتواند به فارسی بگوید: «مهریۀ خودم را به تو بخشیدم تا مرا طلاق دهی». اگر شوهر بخواهد صیغۀ مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَتِی فاطِمَةَ عَلی مَهْرِها فَهِیَ طالِق یعنی مبارات کردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او پس او رها است و اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلیٖ فاطِمَةَ عَلی مَهْرِها فَهِیَ طالِقٌ و در هر دو صورت اگر به جای کلمه (عَلی مَهْرِها) (بِمَهْرها) بگوید اشکال ندارد.
2661- مسأله 2661: صیغۀ طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر زن برای آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم اشکال ندارد.
2662- مسأله 2662: اگر زن در بین عدّۀ طلاق خلع، یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
2663- مسأله 2663: مالی را که شوهر برای طلاق مبارات میگیرد، باید بیشتر از مهر نباشد بلکه احتیاط واجب آنست که کمتر باشد ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
2664- مسأله 2664: اگر با زن نامحرمی به گمان این که عیال خود اوست نزدیکی کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش میباشد، باید عده نگهدارد.
2665- مسأله 2665: اگر با زنی که میداند عیالش نیست زنا کند، چنانچه زن نداند که آن مرد شوهر او نیست، بنابر احتیاط واجب باید عده نگهدارد.
2666- مسأله 2666: اگر مرد، زنی را گول بزند که از شوهرش طلاق بگیرد و زن او شود طلاق و عقد آن زن صحیح است، ولی هر دو معصیت بزرگی کردهاند.
2667- مسأله 2667: هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد، این شرط باطل است، ولی چنانچه شرط کند که اگر مرد مسافرت کند، یا مثلاً تا شش ماه خرجی ندهد، از طرف او برای طلاق خود وکیل باشد، چنانچه پس از مسافرت مرد یا خرجی ندادن شش ماه، خود را طلاق دهد صحیح است.
2668- مسأله 2668: پدر و جد پدری دیوانهای که دیوانگی او متصل بزمان صغیر بودنش باشد، اگر مصلحت باشد میتوانند زن او را طلاق بدهند. و اگر متّصل نباشد با مجتهد جامع الشرائط است و احتیاط آنست که مجتهد جامع الشرائط هم از آنان اذن بگیرد.
2669- مسأله 2669: اگر پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را صیغه کند، اگر چه مقداری از زمان تکلیف بچه جزء مدت صیغه باشد مثلاً برای پسر چهارده سالۀ خودش زنی را دوساله صیغه کند، چنانچه صلاح بچه باشد، میتواند مدت آن را ببخشد ولی زن دائمی او را نمیتواند طلاق دهد.
2670- مسأله 2670: اگر از روی علاماتی که در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که آنان را عادل نمیداند بنابر احتیاط واجب نباید آن زن را برای خود یا برای کس دیگر عقد کند. ولی اگر شک در عدالت آنان داشته باشد میتواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّهاش برای خود یا برای کس دیگر عقد کند.
غصب آن است که انسان از روی ظلم، بر مال یا حق کسی مسلط شود و این یکی از گناهان بزرگ است، که اگر کسی انجام دهد، در قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود. از حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت آن زمین را از هفت طبقۀ آن مثل طوق به گردن او میاندازند.
2671- مسأله 2671: اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند، حق آنان را غصب نموده، و همچنین است اگر جایی را در مسجد که قبلاً دیگری به آن پیشی گرفته است تصرف کند.
2672- مسأله 2672: چیزی را که انسان پیش طلبکار «رهن» یا «وثیقه» میگذارد، باید پیش او بماند که اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پیش از آن که طلب او را بدهد آن چیز را بدون رضایت از او بگیرد، حق او را غصب کرده است.
2673- مسأله 2673: مالی را که نزد کسی «رهن» یا «وثیقه» گذاشتهاند، اگر دیگری غصب کند صاحب مال و طلبکار میتوانند چیزی را که غصب کرده از او مطالبه نمایند و چنانچه آن چیز را از او بگیرند، بازهم رهن است، و اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند، آن عوض هم مثل خود آن چیز رهن میباشد.
2674- مسأله 2674: اگر انسان چیزی را غصب کند، باید به صاحبش برگرداند، و اگر آن چیز
از بین برود باید عوض آن را به او بدهد.
2675- مسأله 2675: اگر از چیزی که غصب کرده منفعتی به دست آید مثلاً از گوسفندی که غصب کرده، برهای پیدا شود، مال صاحب مال است و نیز کسی که مثلاً خانهای را غصب کرده، اگر چه در آن ننشیند باید اجارۀ آن را بدهد.
2676- مسأله 2676: اگر از دست بچه یا دیوانه چیزی را که مال آنها است غصب کند، باید آن را به ولیّ او بدهد و اگر از بین رفته، باید عوض آن را بدهد. و اگر بدست آن بچّه یا دیوانه بدهد و از بین برود ضامن است.
2677- مسأله 2677: هرگاه دو نفر با هم چیزی را غصب کنند، اگر چه هر یک بتنهایی میتوانستهاند آن را غصب نمایند، هر کدام آنان به نسبت استیلایی که پیدا کرده ضامن آن است. ولی چنانچه هر کدام از آنان استیلای کامل بر آن چیز داشته باشد بطوری که هر گونه تصرّفی بتواند در آن انجام دهد در این صورت بعید نیست هر کدام ضامن همۀ آن چیز باشند.
2678- مسأله 2678: اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط کند مثلاً گندمی را که غصب کرده با جو مخلوط نماید، چنانچه جدا کردن آنها ممکن است اگر چه زحمت داشته باشد، باید جدا کند و به صاحبش برگرداند.
2679- مسأله 2679: اگر گوشواره یا چیز دیگری را غصب کند و خراب نماید باید تفاوت قیمت ساخته و نساخته را بدهد، و چنانچه برای این که تفاوت قیمت را ندهد، بگوید: آن را مثل اولش میسازم مالک مجبور نیست قبول نماید، و نیز مالک نمیتواند او را مجبور کند که آن را مثل اوّلش بسازد.
2680- مسأله 2680: اگر چیزی را که غصب کرده بطوری تغییر دهد که از اولش بهتر شود مثلاً طلایی را که غصب کرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگوید مال را به همین صورت بده، باید به او بدهد و نمیتواند برای زحمتی که کشیده مزد بگیرد بلکه بدون اجازه مالک حق ندارد آن را به صورت اولش درآورد. و اگر بدون اجازه او آن چیز را مثل اولش کند، تفاوت قیمت بین ساخته و نساخته را هم باید بدهد.
2681- مسأله 2681: اگر در زمینی که غصب کرده با بذر و نهال خود زراعت کند، یا درخت
بنشاند زراعت و درخت و میوه آن مال خود او است و چنانچه صاحب زمین راضی نباشد که زراعت و درخت در زمین بماند، کسی که غصب کرده باید فوراً زراعت یا درخت خود را اگر چه ضرر نماید از زمین بکند، و نیز باید اجارۀ زمین را در مدّتی که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و خرابیهایی را که در زمین پیدا شده، درست کند مثلاً جای درختها را پُر نماید. و اگر بواسطۀ اینها قیمت زمین از اولش کمتر شود، باید تفاوت آن را هم بدهد و نمیتواند صاحب زمین را مجبور کند که زمین را به او بفروشد، یا اجاره دهد. و نیز صاحب زمین نمیتواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد.
2682- مسأله 2682: اگر صاحب زمین راضی شود که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسی که آن را غصب کرده، لازم نیست درخت و زراعت را بکند ولی باید اجارۀ آن زمین را از وقتی که غصب کرده تا وقتی که صاحب زمین راضی شده بدهد.
2683- مسأله 2683: اگر چیزی را که غصب کرده از بین برود، در صورتی که مثل گاو و گوسفند باشد که افراد آن یکنواخت و مثل هم نیستند بلکه به واسطه خصوصیات مختلف معمولاً قیمت آنها تفاوت دارد باید قیمت آن را بدهد و چنانچه قیمت بازار آن فرق کرده باشد، باید قیمت روزی را که میخواهد بپردازد بدهد و احتیاط مستحب آن است که بالاترین قیمت از روز غصب تا روز پرداخت را بدهد.
2684- مسأله 2684: اگر چیزی را که غصب کرده و از بین رفته مانند فرشهای ماشینی، ظروف و کتاب و مانند اینها که معمولاً مثل آن فراوان است باشد باید مثل همان چیزی را که غصب کرده بدهد، ولی چیزی را که میدهد باید خصوصیاتش مثل چیزی باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است.
2685- مسأله 2685: اگر چیزی را که مثل گوسفند قیمت افراد آن با هم فرق دارد غصب نماید و از بین برود، چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد ولی در مدتی که پیش او بوده مثلاً چاق شده باشد، باید قیمت زمانی که چاق بوده بدهد.
2686- مسأله 2686: اگر شخص دیگری چیزی را که او غصب کرده از او غصب نماید و از بین برود، صاحب مال میتواند عوض آن را از هر کدام از آنان بگیرد یا از هر کدام آنان
مقداری از عوض آن را مطالبه نماید و اگر از اوّلی بگیرد، میتواند اوّلی از دوّمی مطالبه کند ولی اگر از دوّمی بگیرد او نمیتواند آنچه را که داده از اوّلی مطالبه کند.
2687- مسأله 2687: اگر چیزی را که میفروشند یکی از شرطهای معامله در آن نباشد مثلاً چیزی را که باید با وزن خریدوفروش کنند، بدون وزن معامله نمایند، معامله باطل است، و چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله، راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند اشکال ندارد وگرنه چیزی را که از یکدیگر گرفتهاند مثل مال غصبی است و باید آن را به هم برگردانند. و در صورتی که مال هر یک در دست دیگری تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، باید عوض آن را بدهد.
2688- مسأله 2688: هرگاه مالی را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدتی نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید بخرد، در صورتی که آن مال تلف شود، باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
2689- مسأله 2689: مال گمشده که از قسم حیوان نیست چنانچه انسان پیدا کند اگر نشانهای نداشته باشد که بواسطۀ آن، صاحبش معلوم شود، و قیمت آن کمتر از یک درهم «12/6 نخود نقرۀ سکهدار» نباشد احتیاط واجب آن است که از طرف صاحبش صدقه بدهد.
2690- مسأله 2690: اگر مالی پیدا کند که نشانه دارد و قیمت آن از 6 / 12 نخود نقرۀ سکهدار کمتر است، چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضی است یا نه، نمیتواند بدون اجازۀ او آن را بردارد، و اگر صاحب آن معلوم نباشد، میتواند به قصد این که ملک خودش شود بردارد و احتیاط واجب آنست که هر وقت صاحبش پیدا شد اگر تلف نشده خود مال را و در صورتی که تلف شده عوض آن را به او بدهد و احتیاط واجب آنست که لقطه منطقه حرم مکّه معظّمه را برندارد.
2691- مسأله 2691: هرگاه چیزی که پیدا کرده نشانهای دارد که بواسطۀ آن میتواند صاحبش را پیدا کند، اگر چه صاحب آن کافری باشد که در امان مسلمانان است، در صورتی که قیمت آن چیز به 12/6 نخود نقرۀ سکهدار برسد باید تا یک سال در محلّ اجتماعات مردم و جائی که احتمال میدهد صاحب آن آنجا باشد اعلان کند به نحوی که عرف مردم بگویند در مدّت یک سال مرتباً اعلان کرده است، و چنانچه از روزی که آن را پیدا کرده تا یک هفته هر روز و بعد تا یک سال هفتهای یک مرتبه در محل اجتماع مردم اعلان کند
کافی است.
2692- مسأله 2692: اگر انسان خودش نخواهد اعلان کند میتواند به کسی که اطمینان دارد بگوید از طرف او اعلان نماید.
2693- مسأله 2693: اگر تا یک سال اعلان کند و صاحب مال پیدا نشود میتواند آن را برای خود بردارد به قصد این که هر وقت صاحبش پیدا شد عوض آن را به او بدهد، یا برای او نگهداری کند که هر وقت پیدا شد به او بدهد، یا از طرف صاحبش صدقه بدهد. ولی احتیاط مستحب آنست که از طرف صاحبش صدقه بدهد.
2694- مسأله 2694: اگر بعد از آن که یک سال اعلان کرد و صاحب مال پیدا نشد مال را برای صاحبش نگهداری کند و از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و تعدی یعنی زیاده روی هم ننموده ضامن نیست ولی اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد، یا برای خود برداشته باشد، در هر صورت ضامن است. امّا اگر صاحب مال بصدقه دادن راضی شود ضامن نیست.
2695- مسأله 2695: کسی که مالی را پیدا کرده، اگر عمداً به دستوری که گفته شد اعلان نکند، گذشته از این که معصیت کرده، اگر برای خودش بردارد ضامن است و هر وقت صاحب آن پیدا شد باید به او بدهد و اگر به نیت صاحب آن صدقه بدهد چنانچه بعداً صاحب آن پیدا شد و صدقه را قبول کرد وظیفهای ندارد اما اگر صاحب آن به صدقه دادن راضی نشد باید مثل یا قیمت آن را به او بدهد و صدقهای که پرداخته است برای خودش محسوب میشود.
2696- مسأله 2696: اگر دیوانه یا بچۀ نابالغ چیزی پیدا کند، ولیّ او باید اعلان نماید. و پس از آن برای او تملّک و یا از طرف صاحبش صدقه بدهد امّا اگر برای صغیر مصلحت دارد بهتر است تملّک نماید.
2697- مسأله 2697: اگر انسان در بین سالی که اعلان میکند از پیدا شدن صاحب مال ناامید شود به نحوی که اعلان کردن لغو شمرده شود، احتیاط واجب آن است که آن را صدقه بدهد.
2698- مسأله 2698: اگر در بین سالی که اعلان میکند مال از بین برود، چنانچه در نگهداری
آن کوتاهی کرده، یا تعدی یعنی زیاده روی کرده باشد باید عوض آن را به صاحبش بدهد، و اگر کوتاهی نکرده و زیاده روی هم ننموده چیزی بر او واجب نیست.
2699- مسأله 2699: اگر مالی را که نشانه دارد و قیمت آن به 6 / 12 نخود نقرۀ سکهدار میرسد در جایی پیدا کند که معلوم است بواسطۀ اعلان صاحب آن پیدا نمیشود میتواند در روز اول آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد و لازم نیست صبر کند تا سال تمام شود و چنانچه صاحبش پیدا شود و به صدقه دادن راضی نشود باید عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقهای که داده مالِ خود او است.
2700- مسأله 2700: اگر چیزی را پیدا کند و به خیال این که مالِ خود او است بر دارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، باید تا یک سال اعلان نماید. و همچنین است بنابر احتیاط واجب اگر آن را با پای خود حرکت داده و جا بجا کند.
2701- مسأله 2701: باید موقع اعلان جنس چیزی را که پیدا کرده معین نماید به طوری که عرفا بگویند آن را تعریف کرده، مثل اینکه بگوید: «کتاب یا لباسی را پیدا کردهام» و اگر بگوید: «چیزی پیدا کردهام» کافی نیست.
2702- مسأله 2702: اگر چیزی را پیدا کند و دیگری بگوید مالِ من است، در صورتی باید به او بدهد که نشانههای آن را بگوید و یقین یا اطمینان پیدا کند که مال او است.
2703- مسأله 2703: اگر قیمت چیزی که پیدا کرده به 6 / 12 نخود نقرۀ سکهدار برسد چنانچه اعلان نکند و در مسجد، یا جای دیگری که محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چیز از بین برود، یا دیگری آن را بردارد کسی که آن را پیدا کرده ضامن است.
2704- مسأله 2704: اگر مالی را که کمتر از 6 / 12 نخود نقرۀ سکهدار ارزش دارد پیدا کند و از آن صرف نظر نماید و در مسجد یا جای دیگر بگذارد چنانچه کسی آن را بردارد، برای او حلال است.
2705- مسأله 2705: هرگاه چیزی پیدا کند که اگر بماند فاسد میشود باید تا مقداری که ممکن است آن را نگهدارد بعد با اجازۀ مجتهد جامع الشرائط یا وکیل او قیمت آن را معیّن کند و بفروشد و پولش را نگهدارد و تا یک سال تعریف و اعلان کند چنانچه صاحب آن پیدا نشد از طرف او صدقه بدهد.
2706- مسأله 2706: اگر چیزی را که پیدا کرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد، در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند اشکال ندارد. و الّا حکم مغصوب را دارد.
2707- مسأله 2707: اگر کفش او را ببرند و کفش دیگری به جای آن بگذارند چنانچه بداند کفشی که مانده مالِ کسی است که کفش او را برده و راضی است که کفشش را عوض کفشی که برده است بردارد، بلکه اگر بداند عمداً آن را برداشته در صورتی که از پیدا شدن صاحبش مأیوس و یا برایش مشقت داشته باشد میتواند به جای کفش خودش بردارد، ولی اگر قیمت آن از کفش خودش بیشتر باشد باید هر وقت صاحب آن پیدا شد زیادی قیمت را به او بدهد، و چنانچه از پیدا شدن او ناامید شود باید زیادی قیمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد. و اگر احتمال دهد کفشی که مانده مالِ کسی نیست که کفش او را برده چنانچه از پیدا کردن صاحبش مأیوس باشد از طرف او آن را صدقه بدهد، و احتیاط واجب آن است که به اذن حاکم شرع باشد.
2708- مسأله 2708: لباسهائی را که برای دوختن نزد خیّاط میآورند، طلائی را که نزد زرگر برای تعمیر میگذارند، کتابهائی که برای صحافی یا فروش به صحّاف و کتابفروش میسپارند و وسایلی که برای تعمیر و اصلاح نزد تعمیر کار میبرند چنانچه صاحب آنها مجهول باشد و بسراغ آنها نیاید پس از جستجو و تحقیق اگر از آمدن صاحب آنها مأیوس شوند بنابر احتیاط واجب باید از طرف صاحبانش آنها را صدقه بدهند.
2709- مسأله 2709: اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که بعداً گفته میشود سر ببرند:
چه وحشی باشد و چه اهلی، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاک است، ولی حیوانی که نجاستخوار شده، اگر به دستوری که در شرع معین نمودهاند آن را استبراء نکرده باشند، بعد از سر بریدن گوشت آن حلال نیست. و همینطور بهیمهای را که انسان با آن وطی و نزدیکی کرده گوشت آن و گوشت بچۀ آن حرام است.
2710- مسأله 2710: حیوان حلال گوشت وحشی مانند آهو و کبک و بُزِ کوهی و حیوان حلال گوشتی که اهلی بوده و بعداً وحشی شده مثل گاو و شتر اهلی که فرار کرده و وحشی شده است، و بسهولت ذبحش میسّر نیست اگر به دستوری که بعداً گفته میشود آنها را شکار کنند پاک و حلال است، ولی حیوان حلال گوشت اهلی مانند گوسفند و مرغ خانگی و حیوان حلال گوشت وحشی که بواسطۀ تربیت کردن اهلی شده است و ذبحش بسهولت ممکن است با شکار کردن پاک و حلال نمیشود.
2711- مسأله 2711: حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال میشود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید بنابراین بچۀ آهو که نمیتواند فرار کند و بچۀ کبک که نمیتواند پرواز نماید، با شکار کردن پاک و حلال نمیشود و اگر آهو و بچهاش را که نمیتواند فرار کند، با یک تیر شکار نمایند آهو حلال و بچهاش حرام است.
2712- مسأله 2712: حیوان حلال گوشتی که مانند ماهی خون جهنده ندارد، اگر به خودی خود در آب بمیرد یا بغیر دستور شرعی که در صید ماهی گفته میشود آن را بکشند پاک است، ولی گوشت آن را نمیشود خورد.
2713- مسأله 2713: حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد، مانند مار، با سر بریدن حلال نمیشود، ولی مردۀ آن پاک است. چه خودش بمیرد یا سرش را ببرند.
2714- مسأله 2714: سگ و خوک بواسطۀ سر بریدن و شکار کردن پاک نمیشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است. و حیوان حرام گوشتی را که درنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ اگر به دستوری که گفته میشود سر ببرند، یا با تیر و مانند آن شکار کنند پاک است، ولی گوشت آن حلال نمیشود، و اگر با سگ شکاری آن را شکار کنند، پاک شدن بدنش هم اشکال دارد، و ظاهر این است که سایر حیوانات به جز سگ و خوک قابل تذکیه هستند مگر حشرات که در قابلیت آنها برای تذکیه اشکال است.
2715- مسأله 2715: اگر از شکم حیوان زنده بچۀ مردهای بیرون آید یا آن را بیرون آورند، خوردن گوشت آن حرام است.
2716- مسأله 2716: دستور سر بریدن حیوان آن است که حلقوم «مجرای نفس» و مری «مجرای غذا» و دو شاه رگ را که در دو طرف حلقوم است که به آنها اوداج اربعه «چهار رگ» گفته میشود از پایین برآمدگی زیر گلو به طور کامل ببرند، و اگر آنها را بشکافند کافی نیست.
2717- مسأله 2717: اگر بعضی از چهار رگ را ببرند و صبر کنند تا حیوان بمیرد بعد بقیه را ببرند فایده ندارد، بلکه اگر به این مقدار هم صبر نکنند ولی به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند، بطوری که عمل واحد حساب شود اگر چه پیش از جان دادن حیوان بقیه رگها را ببرند اشکال دارد.
2718- مسأله 2718: اگر گرگ گلوی گوسفند را بطوری بکند که از چهار رگی که در گردن است و باید بریده شود، چیزی نماند، آن حیوان حرام میشود، و همین طور بنابر
احتیاط واجب اگر آن رگها را از بالا یا پایین خورده باشد و مقداری از آن رگها یا متصل به سر یا به جسد حیوان باقی مانده باشد، و یا این که بعضی رگها را کلاً خورده باشد، ولی اگر مقداری از گردن را بکند و چهار رگ باقی باشد، یا جای دیگر بدن را بکند، در صورتی که گوسفند زنده باشد و به دستوری که گفته میشود سر آن را ببرند حلال و پاک میباشد.
2719- مسأله 2719: سر بریدن حیوان شش شرط دارد:
اول: کسی که سر حیوان را میبرد چه مرد باشد، چه زن باید مسلمان باشد و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد میتواند سر حیوان را ببرد. و اگر کسی که از کفّار یا از فرقههائی است که در حکم کفّارند مانند غلات و خوارج و نواصب سر حیوان را ببرند، حلال نمیشود.
دوّم: سر حیوان را با آهن ببرند ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند میمیرد، با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ تیز، میشود سر آن را برید.
سوّم: در موقع سر بریدن، جلو بدن حیوان رو به قبله باشد و کسی که میداند باید رو به قبله سر ببرد، اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکند حیوان حرام میشود ولی اگر فراموش کند، یا مسأله را نداند، یا قبله را اشتباه کند، یا نداند قبله کدام طرف است و نتواند بپرسد و ناچار به ذبح باشد یا نتواند حیوان را رو به قبله کند اشکال ندارد.
چهارم: وقتی میخواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش بگذارد به نیت سر بریدن، نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید «بسم اللّه» کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد، آن حیوان پاک نمیشود و گوشت آن هم حرام است، و همچنین است اگر از روی جهل به مسأله نام خدا را نبرد ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد.
پنجم: حیوان زنده باشد و با بریدن رگها جان بدهد. لذا اگر معلوم باشد که حیوان
زنده بوده و بعد از ذبح جان داده اشکال ندارد و اگر شک در زنده بودن آن قبل از ذبح داشته باشد در صورتی محکوم به طهارت است که بعد از ذبح حرکتی بکند که علامت زنده بودن آن باشد مثلاً دم خود را حرکت دهد یا پا به زمین بزند یا به مقدار متعارف خون از بدن حیوان خارج شود.
ششم: آنکه کشتن از مذبح باشد و بنابر احتیاط وجوبی جائز نیست کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود.
2720- مسأله 2720: استیل نوعی آهن مرغوب است بنابراین ذبح با آن در حال اختیار مانعی ندارد.
2721- مسأله 2721: اگر بخواهند شتر را بکشند که بعد از جان دادن پاک و حلال باشد، باید با شش شرطی که برای سر بریدن حیوانات گفته شد، کارد یا چیز دیگری را که از آهن و برنده باشد، در گودی بین گردن و سینهاش فرو کنند.
2722- مسأله 2722: وقتی میخواهند کارد را به گردن شتر فرو ببرند، بهتر است که شتر ایستاده باشد ولی اگر در حالی که زانوها را به زمین زده، یا به پهلو خوابیده و جلو بدنش رو به قبله است، کارد را در گودی گردنش فرو کنند اشکال ندارد.
2723- مسأله 2723: اگر به جای این که کارد را در گودی گردن شتر فرو کنند سر آن را ببرند، یا گوسفند و گاو و مانند اینها را مثل شتر، کارد در گودی گردنشان فرو کنند، گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است. ولی اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستوری که گفته شد کارد در گودی گردنش فرو کنند گوشت آن حلال و بدن آن پاک است، و نیز اگر کارد در گودی گردن گاو یا گوسفند یا مانند اینها فرو کنند و تا زنده است سر آن را به دستوری که گفته شد ببرند حلال و پاک میباشد.
2724- مسأله 2724: اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معین شده بکشند، یا مثلاً در چاه بیفتد و احتمال بدهند که در آنجا بمیرد و کشتن آن به دستور شرع ممکن نباشد، چنانچه با چیزی مثل شمشیر که بواسطۀ تیزی آن بدن زخم میشود به
بدن حیوان زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال میشود و رو به قبله بودن آن لازم نیست، ولی باید شرطهای دیگری را که برای سر بریدن حیوانات گفته شد رعایت شود.
2725- مسأله 2725: چند چیز در سر بریدن حیوانات مستحب است:
اوّل: «بنابر مشهور موقع سر بریدن گوسفند دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند» و موقع سر بریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دم آن را باز بگذارند و موقع کشتن شتر دو دست آن را از پائین تا زانو، یا تا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پروبال بزند.
دوّم: کسی که حیوان را میکشد رو به قبله باشد.
سوّم: پیش از کشتن حیوان آب جلوی آن بگذارند.
چهارم: کاری کنند که حیوان کمتر اذیت شود، مثلاً کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند.
2726- مسأله 2726: چند چیز در کشتن حیوانات مکروه است:
اوّل: در جایی حیوان را بکشند که حیوان دیگر آن را ببیند.
دوّم: در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند، ولی در صورت احتیاج عیبی ندارد.
سوّم: خود انسان چهار پایی را که پرورش داده است بکشد. و احتیاط واجب آن است که پیش از بیرون آمدن روح، پوست حیوان را نکنند و مغز حرام را که در تیرۀ پشت است نبرند اگر چه گوشت ذبیحه بواسطۀ آن حرام نمیشود و بنابر احتیاط نباید پیش از بیرون آمدن روح، سر حیوان را از بدنش جدا کنند بلکه حرمت آن خالی از قوت نیست ولی با این عمل حیوان حرام نمیشود. و اگر از روی غفلت یا بواسطۀ تیز بودن کارد بیاختیار سر حیوان جدا شود مکروه نیست.
2727- مسأله 2727: اگر حیوان حلال گوشت وحشی را با اسلحه شکار کنند و بمیرد با پنج شرط حلال و بدنش پاک است:
اوّل: آن که اسلحۀ شکار مثل کارد و شمشیر برنده باشد، یا مثل نیزه و تیر، تیز باشد که بواسطۀ تیز بودن، بدن حیوان را پاره کند و حیوان بر اثر خونریزی بمیرد و اگر به وسیلۀ دام یا چوب و سنگ و مانند اینها حیوانی را شکار کنند پاک نمیشود و خوردن آن هم حرام است مگر اینکه آن را زنده پیدا کنند و ذبح کنند و اگر حیوانی را با تفنگ شکار کنند چنانچه گلوله آن انفجاری باشد و به دلیل انفجار بدن حیوان را متلاشی کند یا بواسطۀ حرارتش بدن حیوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حیوان بمیرد حلال نمیشود.
دوّم: کسی که شکار میکند باید مسلمان باشد یا بچۀ مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد، و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است مانند غلات و خوارج و نواصب حیوانی را شکار نماید، آن شکار حلال نیست.
سوّم: اسلحه را برای شکار کردن حیوان به کار برد و اگر مثلاً جایی را نشان کند و اتفاقاً حیوانی را بکشد، آن حیوان پاک نیست و خوردن آن هم حرام است.
چهارم: در وقت به کار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شکار حلال نمیشود، ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد.
پنجم: وقتی به حیوان برسد که مرده باشد، یا اگر زنده است به اندازۀ سر بریدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازۀ سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حرام است.
2728- مسأله 2728: اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند، و یکی از آنان مسلمان و دیگری کافر باشد آن حیوان حلال نیست، و اگر هر دو مسلمان باشند و یکی از آن دو نام خدا را ببرد و دیگری عمداً نام خدا را نبرد آن حیوان حلال نیست.
2729- مسأله 2729: اگر بعد از آن که حیوانی را تیر زدند مثلاً در آب بیفتد، و انسان بداند که حیوان بواسطۀ تیر و افتادن در آب جان داده، حلال نیست. بلکه اگر شک کند که فقط برای تیر بوده یا نه، حلال نمیباشد. و اگر حیوانی را شکار کنند و از نظر ناپدید شود و بعد از آن مردۀ آن حیوان پیدا شود اگر بدانند که موت آن فقط مستند به سلاح شکار بوده
حلال است ولی اگر احتمال دهند که سلاح شکار به ضمیمۀ چیز دیگر سبب مرگ حیوان شده محکوم به نجاست و حرمت است.
2730- مسأله 2730: اگر با سگ غصبی یا اسلحه غصبی حیوانی را شکار کند، شکار حلال است و مال خود او میشود ولی گذشته از این که گناه کرده باید اجرت اسلحه یا سگ را به صاحبش بدهد.
2731- مسأله 2731: اگر با شمشیر یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح است با شرطهایی که در مسألۀ 2710 گفته شد، حیوانی را دو قسمت کنند، و سر و گردن در یک قسمت بماند و انسان وقتی برسد که حیوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است اگر به همین قطع کردن جان داده باشد و اگر حیوان زنده باشد و وقت تنگ باشد برای سر بریدن به آداب شرع، قسمتی که سر و گردن ندارد حرام، و قسمتی که سر و گردن دارد حلال است و اگر وقت باشد برای سر بریدن، آن قسمت که در آن سر نیست حرام است و آن قسمت دیگر اگر سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند حلال است به شرط آن که در زمان بریدن سرش زنده باشد اگر چه ممکن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد.
2732- مسأله 2732: اگر با چوب یا سنگ یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح نیست حیوانی را دو قسمت کنند، قسمتی که سر و گردن ندارد حرام است و قسمتی که سر و گردن دارد، اگر زنده باشد، و سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند حلال است به شرط آن که در زمان بریدن سرش، زنده باشد اگر چه ممکن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد.
2733- مسأله 2733: اگر حیوانی را شکار کنند، یا سر ببرند و بچه زندهای از آن بیرون آید چنانچه آن بچه را به دستوری که در شرع معین شده سر ببرند حلال وگرنه حرام میباشد.
2734- مسأله 2734: اگر بچهای در شکم حیوان شکار شده یا ذبح شده باشد اگر خلقت آن کامل نشده باشد و مو یا پشم بر بدن او روییده نباشد حرام است و اگر خلقت آن کامل شده باشد و زنده از بدن مادر خارج شده باشد در صورتی حلال میشود که آن را به دستور شرع ذبح کنند و اگر خودش بمیرد حرام میشود و اگر مرده از بدن مادر خارج
شود چنانچه قبل از کشتن مادر مرده باشد نجس و حرام است و اگر با کشتن مادرش مرده باشد پاک و حلال است.
2735- مسأله 2735: اگر سگ شکاری حیوان وحشی و یا اهلی وحشیشدۀ حلال گوشتی را شکار کند، با هفت شرط زیر پاک و حلال میشود:
اوّل: سگ بطوری تربیت شده باشد که هر وقت آن را برای گرفتن شکار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگیری کنند بایستد ولی اگر در وقت نزدیک شدن به شکار با جلوگیری نایستد مانع ندارد و احتیاط واجب آن است که اگر عادت دارد که پیش از رسیدن صاحبش شکار را بخورد از شکار او اجتناب کنند، ولی اگر عادت به خوردن خون شکار داشته باشد یا اتفاقاً شکار را بخورد اشکال ندارد.
دوّم: صاحبش آن را بفرستد و اگر از پیش خود دنبال شکار رود و حیوانی را شکار کند خوردن آن حیوان حرام است. بلکه اگر از پیش خود دنبال شکار رود و بعداً صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند اگر چه بواسطۀ صدای صاحبش شتاب کند، بنابر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خودداری نمایند.
سوّم: کسی که سگ را میفرستد باید مسلمان باشد یا بچۀ مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است «مانند غلات و خوارج و نواصب» که اظهار دشمنی با اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله میکند سگ را بفرستد، شکار آن سگ حرام است.
چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است، ولی اگر از روی فراموشی باشد اشکال ندارد. و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمداً نبرد و پیش از آن که سگ به شکار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتیاط واجب باید از آن شکار اجتناب نماید.
پنجم: شکار بواسطۀ زخمی که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد پس اگر سگ، شکار را خفه کند، یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد حلال نیست.
ششم: کسی که سگ را فرستاده، وقتی برسد که حیوان مرده باشد، یا اگر زنده است
به اندازۀ سر بریدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتی برسد که به اندازۀ سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حلال نیست.
هفتم: صیّاد و شکارچی با سرعت یا به نحو متعارف به طرف صید حرکت کند.
2736- مسأله 2736: کسی که سگ را فرستاده اگر وقتی برسد که بتواند سر حیوان را ببرد، چنانچه به طور معمول و با شتاب مثلاً کارد را بیرون آورد و وقت سر بریدن بگذرد و آن حیوان بمیرد حلال است، ولی اگر مثلاً بواسطۀ زیاد تنگ بودن غلاف یا چسبندگی آن بیرون آوردن کارد طول بکشد و وقت بگذرد بنابر احتیاط واجب حلال نمیشود و اگر چیزی همراه او نباشد که با آن سر حیوان را ببرد و حیوان بمیرد، بنابر احتیاط از خوردن آن خودداری کند.
2737- مسأله 2737: اگر چند سگ را بفرستد و با هم حیوانی را شکار کنند، چنانچه همۀ آنها دارای شرطهایی که در مسألۀ 2726 گفته شده بودهاند، شکار حلال است و اگر یکی از آنها دارای آن شرطها نبوده، ولی مؤثر در شکار باشد آن شکار حرام است.
2738- مسأله 2738: اگر سگ را برای شکار حیوانی بفرستد و آن سگ حیوان دیگری را شکار کند، آن شکار حلال و پاک است و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگری شکار کند، هر دوی آنها حلال و پاک میباشند.
2739- مسأله 2739: اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و یکی از آنها کافر باشد آن شکار حرام است، و نیز اگر همه مسلمان باشند و یکی از آنان عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است. و نیز اگر یکی از سگهایی را که فرستادهاند بطوری که در مسألۀ 2754 گفته شد تربیت شده نباشد، آن شکار حرام میباشد.
2740- مسأله 2740: اگر باز یا حیوان دیگری غیر سگ شکاری حیوانی را شکار کند، آن شکار حلال نیست ولی اگر وقتی برسند که حیوان زنده باشد و به دستوری که در شرع معین شده سر آن را ببرند حلال است.
2741- مسأله 2741: اگر ماهی فلس دار را زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد، پاک و
خوردن آن حلال است، و چنانچه در آب بمیرد پاک است ولی خوردن آن حرام میباشد مگر اینکه در تور ماهیگیر در آب بمیرد که در این صورت خوردنش حلال است و ماهی بیفلس را اگر چه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد حرام است.
2742- مسأله 2742: اگر ماهی از آب بیرون بیفتد، یا موج آن را بیرون بیندازد، یا آب فرو رود و ماهی در خشکی بماند، چنانچه پیش از آن که بمیرد، با دست یا بوسیلۀ دیگر کسی آن را بگیرد، بعد از جان دادن حلال است.
2743- مسأله 2743: کسی که ماهی را صید میکند، لازم نیست مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولی مسلمان باید بداند که آن را زنده گرفته و در خارج آب مرده.
2744- مسأله 2744: در صید ماهی لازم نیست صیاد مسلمان باشد و اگر ماهی در تور یا وسیلۀ دیگر صیادی در داخل آب هم بمیرد حلال است، با توجه به نحوۀ صیادی فعلی که اطمینان حاصل میشود که ماهی در تور و وسایل صیادی مرده است ماهی فلس دار موجود در بازارهای مسلمانان و حتی کشورهای غیر مسلمان حلال است.
2745- مسأله 2745: خوردن ماهی زنده اشکال ندارد.
2746- مسأله 2746: اگر ماهی زنده را بریان کنند، یا در بیرون آب پیش از جان دادن بکشند، خوردن آن اشکال ندارد.
2747- مسأله 2747: اگر ماهی را بیرون آب دو قسمت کنند و یک قسمت آن در حالی که زنده است در آب بیفتد، خوردن قسمتی را که بیرون آب مانده اشکال ندارد.
2748- مسأله 2748: اگر ملخ را با دست یا بوسیلۀ دیگری زنده بگیرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است. و لازم نیست کسی که آن را میگیرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولی اگر ملخ مردهای در دست کافر باشد و معلوم نباشد که آن را زنده گرفته یا نه، اگر چه بگوید زنده گرفتهام حلال نیست مگر آنکه یقین یا اطمینان حاصل شود یا دو شاهد عادل شهادت دهند که راست میگوید.
2749- مسأله 2749: خوردن ملخی که بال در نیاورده و نمیتواند پرواز کند حرام است.
2750- مسأله 2750: گوشت پرندگانی که دارای چنگال هستند و درنده میباشند حرام است مانند باز و عقاب و کرکس و شاهین و امثال اینها و همچنین است بنابر احتیاط واجب انواع کلاغ و شبپره و طاووس. ولی گوشت پرندگانی مانند انواع کبوتر و کبک و تیهو و قطا و مرغ خانگی و انواع گنجشک و امثال اینها حلال میباشد (بلبل و سار و چکاوک از اقسام گنجشک است)، امّا بنابر احتیاط واجب باید از خوردن گوشت پرستو و هدهد اجتناب کرد.
2751- مسأله 2751: معمولاً پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت به دو راه شناخته میشوند:
اوّل: اینکه هنگام پرواز، بال زدن آنها بیشتر باشد تا نگهداشتن بال، یعنی پرندهای که بال زدنش بیشتر باشد حلال است و پرندهای که بیشتر بالها را در حال پرواز نگه میدارد حرام است.
دوّم: پرندگانی که سنگدان یا چینهدان یا انگشت جدائی مانند شست انسان دارند حلال و پرندگانی که اینها را ندارند حرام است.
2752- مسأله 2752: تخم پرندگان حلال، حلال و تخم پرندگان حرام، حرام است. و اگر مشتبه باشد تخمهائی که دو طرف آن مساوی است حرام است و تخمهائی که یک طرف
آن باریکتر است حلال است.
2753- مسأله 2753: از حیوانات دریایی، فقط ماهی فلس دار حلال است حتی اگر بعضی از قسمتهای بدن آن فلس داشته باشد و ماهی بیفلس حرام است، چنانچه سایر حیوانات آبی از قبیل نهنگ و خرچنگ و قورباغه و امثال اینها نیز حرام میباشند.
2754- مسأله 2754: تخم حیوانات دریایی حلال، حلال و تخم حیوانات دریایی حرام، حرام است.
2755- مسأله 2755: اگر چیزی را که روح دارد از حیوان زنده جدا نمایند، مثلاً دنبه یا مقداری گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام میباشد.
2756- مسأله 2756: بعضی از اجزاء حیوانات حلال گوشت حرام و بعضی بنابر احتیاط لازم حرام است و مجموع آنها پانزده چیز است:
2757- مسأله 2757: خوردن سرگین و آب دماغ حرام است و احتیاط واجب آن است که از خوردن چیزهای خبیث دیگر که طبیعت انسان از آن متنفر است اجتناب کنند، ولی اگر پاک باشد و مقداری از آن بطوری با چیز حلال مخلوط شود که در نظر مردم مستهلک حساب شود، خوردن آن اشکال ندارد.
2758- مسأله 2758: خوردن خاک حرام است ولی خوردن کمی از تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام برای شفا جایز است و بهتر است که تربت را در مقداری آب حل نمایند تا مستهلک شود و بعد آن آب را بیاشامند و خوردن گلِ داغستان و گل ارمنی برای معالجه
اگر علاج منحصر به خوردن اینها باشد اشکال ندارد.
2759- مسأله 2759: فرو بردن آب بینی و خلط سینه که در فضای دهن نیامده باشد حرام نیست ولی اخلاط بینی و سینه که در فضای دهن وارد شده احتیاط واجب ترک فرو بردن آنست و فرو بردن غذایی که موقع خلال کردن، از لای دندان بیرون میآید اگر طبیعت انسان از آن متنفر نباشد اشکال ندارد.
2760- مسأله 2760: خوردن چیزی که موجب مرگ میشود یا برای انسان ضرر کلّی دارد حرام است.
2761- مسأله 2761: از چهار پایان اهلی، گوشت شتر و گاو و گوسفند حلال و گوشت اسب و قاطر و الاغ کراهت دارد. و از حیوانات بیابانی و وحشی، گوشت آهو و گوزن و گاو وحشی و قوچ و بز کوهی و گورهخر حلال است.
2762- مسأله 2762: حیوان اهلی حلال گوشت، از سه راه حرام گوشت میشود:
اوّل: اینکه جلّال باشد، یعنی خوراک آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان باشد که در این صورت گوشت و شیر آن حرام و بنابر احتیاط واجب بول و مدفوع آن نجس میشود.
دوّم: اینکه انسان با حیوان چهار پا نزدیکی کند و عمل زشت انجام دهد.در این صورت گوشت و شیر آن بلکه بنابر احتیاط واجب نسل آن هم حرام میشود و نیز بول و مدفوع آن بنابر احتیاط نجس است.
سوّم: برّه و بزغاله و گوسالهای که از شیر خوک بخورد تا نمو کند و استخوانش محکم شود گوشت و شیر و نسلش حرام میشود و بنابر احتیاط واجب بول و مدفوع آن نجس است ولی اگر از شیر انسان بخورند تا بزرگ شوند گوشت و شیرشان حرام نمیشود بلکه کراهت دارد.
2763- مسأله 2763: حیوان جلّال را اگر بخواهند حلال شود باید استبراء کنند، یعنی تا مدّتی آن را از خوردن نجاست بازدارند و به آن غذای پاک بدهند به نحوی که دیگر نگویند جلّال است. و بنابر احتیاط واجب شتر را چهل روز و گاو را سی روز و بهتر است چهل روز، و گوسفند را ده روز و بهتر است چهارده روز و مرغابی را پنج
روز و بهتر است هفت روز، و مرغ خانگی را سه روز و ماهی را یک شبانه روز استبراء کنند.
2764- مسأله 2764: حیوان چهارپائی را که انسان با آن نزدیکی کرده اگر معمولاً از گوشت و شیر آن استفاده میشود، مانند شتر و گاو و گوسفند باید آن را بدون تأخیر بهر نحو که امکان دارد بکشند و گوشت آن را بسوزانند، و کسی که این عمل زشت «وطی» را انجام داده باید پول آن را به صاحبش بدهد.و اگر معمولاً از آن استفادۀ سواری میشود و از گوشت آن استفاده نمیشود مانند اسب و قاطر و الاغ باید آن را به شهر دیگر ببرند و در آنجا بفروش برسانند و کسی که عمل «وطی» را انجام داده خسارت و قیمت آن را بپردازد، و اگر این حیوان بین حیوانات دیگر مخلوط و مشتبه شده باید بوسیلۀ قرعه آن را معیّن کنند و حکم شرعی را روی آن انجام دهند.
2765- مسأله 2765: گوشت و شیر حیوان نجس، مانند سگ و خوک، حرام است، و همچنین گوشت و شیر حیوانات درنده که معمولاً نیش و چنگال دارند مانند شیر و پلنگ و یوزپلنگ و گرگ و کفتار و شغال و روباه و گربه و همینطور حیواناتی که مسخ شدهاند مانند فیل و خرس و بوزینه و خرگوش حرام میباشند و خوردن حیوانات ریز و حشرات مانند موش و سوسمار و مار و مارمولک و عقرب و سوسک و زنبور و مور و مگس و پشه و انواع کرمها نیز حرام است.
2766- مسأله 2766: آشامیدن شراب، حرام و در بعضی از اخبار بزرگترین گناه شمرده شده است و اگر کسی آن را حلال بداند در صورتی که ملتفت باشد که لازمۀ حلال دانستن آن تکذیب خدا و پیغمبر میباشد کافر است. از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: شراب ریشۀ بدیها و منشأ گناهان است و کسی که شراب میخورد، عقل خود را از دست میدهد و در آن موقع خدا را نمیشناسد و از هیچ گناهی باک ندارد و احترام هیچ کس را نگه نمیدارد و حق خویشان نزدیک را رعایت نمیکند و از زشتیهای آشکار رو نمیگرداند و روح ایمان و خداشناسی از بدن او بیرون میرود و روح ناقص خبیثی که از رحمت خدا دور است در او میماند و خدا و فرشتگان و
پیغمبران و مؤمنین، او را لعنت میکنند و تا چهل روز نماز او قبول نمیشود و روز قیامت روی او سیاه است و زبان از دهانش بیرون میآید و آب دهان او به سینهاش میریزد و فریاد تشنگی او بلند است.
2767- مسأله 2767: نباید سر سفرهای که در آن شراب میخورند (اگر انسان یکی از آنان حساب شود) نشست و چیز خوردن از آن سفره حرام است.
2768- مسأله 2768: بر هر مسلمان واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
2769- مسأله 2769: چند چیز در غذا خوردن مستحب است:
اوّل: هر دو دست را پیش از غذا بشوید.
دوّم: بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند.
سوّم: میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن و بعد از همه دست بکشد.
چهارم: در اول غذا بسم اللّه بگوید ولی اگر سر یک سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردن هر کدام آنها گفتن بسم اللّه مستحب است.
پنجم: با دست راست غذا بخورد.
ششم: اگر چند نفر سر یک سفره نشستهاند هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد.
هفتم: لقمه را کوچک بردارد.
هشتم: با عجله غذا نخورد و غذا خوردن را طول بدهد.
نهم: غذا را خوب بجود.
دهم: بعد از غذا خداوند عالم را حمد کند.
یازدهم: بعد از غذا خلال نماید و باقیماندۀ غذا را از لای دندانها بیرون آورده و دهان را بشوید و مسواک کند.
دوازدهم: از دور ریختن مواد غذائی خودداری کند ولی اگر در بیابان غذا بخورد، مستحب است آنچه میریزد برای پرندگان و حیوانات بگذارد.
سیزدهم: در اول روز و اول شب غذا بخورد و در بین روز و در بین شب غذا نخورد.
چهاردهم: بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد.
پانزدهم: در اول غذا و آخر آن نمک بخورد.
شانزدهم: میوهها و سبزیجات را پیش از خوردن با آب بشوید.
هفدهم:
تا بتواند بر سر سفره میهمان داشته باشد.
هیجدهم: هنگام غذا خوردن بنشیند و غذا بخورد.
2770- مسأله 2770: چند چیز در غذا خوردن مکروه است:
اوّل: در حال سیری غذا خوردن.
دوّم: پر خوردن و در خبر است که خداوند عالم بیشتر از هر چیز از شکم پر بدش میآید.
سوّم: نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن.
چهارم: خوردن غذای داغ.
پنجم: فوت کردن چیزی که میخورد یا میآشامد.
ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چیز دیگر شدن.
هفتم: پاره کردن نان با کارد.
هشتم: گذاشتن نان زیر ظرف غذا و هرگونه بیاحترامی به آن.
نهم: پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده بطوری که چیزی در آن نماند.
دهم: دور انداختن میوه پیش از آن که کاملاً آن را بخورد.
2771- مسأله 2771: در آشامیدن آب چند چیز مستحب است:
اوّل: آب را به طور مکیدن بیاشامد.
دوّم: در روز ایستاده آب بخورد.
سوّم: پیش از آشامیدن آب بسم اللّه و بعد از آن الحمد للّه بگوید.
چهارم: به سه نفس آب بیاشامد.
پنجم: از روی میل آب بیاشامد.
ششم:
بعد از آشامیدن آب حضرت ابا عبد الله علیه السلام و اهل بیت ایشان را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعنت نماید.
2772- مسأله 2772: زیاد آشامیدن آب و آشامیدن آن بعد از غذای چرب و در شب به حال ایستاده مکروه است و نیز آشامیدن آب با دست چپ و همچنین از جای شکستۀ ظرف و جایی که دستۀ آن است مکروه میباشد.
2773- مسأله 2773: نذر آن است که انسان بر خود واجب کند که کار خیری را برای خدا به جا آورد، یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خدا ترک نماید.
2774- مسأله 2774: نذر دو قسم است:
اوّل: نذری که بصورت مشروط انجام میشود مثلاً میگوید: چنانچه بیمار من بهبود یابد انجام فلان کار برای خدا بر عهدۀ من است «اینگونه نذر را نذر شکر میگویند» یا اگر مرتکب فلان کار زشت شوم فلان کار خیر را برای خدا انجام خواهم داد «اینگونه نذر کردن را نذر زجر گویند».
دوّم: نذر مطلق: و آن نذری است که بدون هیچ قید و شرطی بگوید: «للّه علیّ» یا «برای خدا بر عهدۀ من است» که فلان کار را انجام دهم و همه این نذرها صحیح است.
2775- مسأله 2775: در نذر باید صیغه خوانده شود و اگر صیغۀ نذر خوانده نشود نذر منعقد نمیشود و چیزی واجب نمیشود. و لازم نیست آن را به عربی بخوانند پس اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود، برای خدا بر من است که ده تومان به فقیر بدهم نذر او صحیح است و باید «برای خدا» به زبان گفته شود و قصد آن در دل کافی نیست.
2776- مسأله 2776: نذرکننده باید مکلف و عاقل باشد و به اختیار و قصد خود نذر کند، بنابراین نذر کردن کسی که او را مجبور کردهاند، یا بواسطۀ عصبانی شدن بیاختیار نذر کرده
صحیح نیست.
2777- مسأله 2777: شخص مفلّس و آدم سفیه «کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند» چنانچه نذر کند چیزی به فقیر بدهد صحیح نیست.
2778- مسأله 2778: نذر زن بیاجازه شوهر او باطل است.
2779- مسأله 2779: اگر زن با اجازۀ شوهر نذر کند شوهرش نمیتواند نذر او را به هم بزند، یا او را از عمل کردن به نذر جلوگیری نماید.
2780- مسأله 2780: هرگاه فرزند نذری کند اگر چه بدون اجازۀ پدر باشد باید به آن نذر عمل نماید و چنانچه بعد از نذر پدر او را منع کند وفاء بنذر لازم نیست.
2781- مسأله 2781: انسان کاری را میتواند نذر کند که انجام آن برایش ممکن باشد بنابراین کسی که نمیتواند پیاده کربلا برود، اگر نذر کند که پیاده برود، نذر او صحیح نیست.
2782- مسأله 2782: اگر نذر کند که کار حرام یا مکروهی را انجام دهد، یا کار واجب یا مستحبی را ترک کند، نذر او صحیح نیست.
2783- مسأله 2783: لازم نیست جزئیات و خصوصیات عملی که نذر کرده مطلوب باشد، همین اندازه که اصل آن شرعاً مطلوب باشد کافی است، مثلاً اگر نذر کند شب اوّل هر ماه نماز شب بخواند صحیح است و باید به آن عمل کند، یا اگر نذر کند در محل خاصّی فقراء را اطعام نماید باید مطابق آن عمل نماید.
2784- مسأله 2784: اگر نذر کند که کار مباحی را انجام دهد یا ترک نماید، چنانچه به جا آوردن آن و ترکش از هر جهت مساوی باشد، نذر او صحیح نیست و اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند، مثلاً نذر کند غذایی را بخورد که برای عبادت قوت بگیرد نذر او صحیح است. و نیز اگر ترک آن از جهتی بهتر باشد و انسان برای همان جهت نذر کند که آن را ترک نماید، مثلاً برای این که سیگار مضر است نذر کند که آن را استعمال نکند نذر او صحیح میباشد.
2785- مسأله 2785: اگر نذر کند نماز واجب خود را در جایی بخواند که بخودی خود ثواب نماز در آنجا زیاد نیست مثلاً نذر کند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتی بهتر باشد مثلاً بواسطۀ این که خلوت است انسان حضور قلب پیدا میکند،
نذر صحیح است.
2786- مسأله 2786: اگر نذر کند عملی را انجام دهد، باید همان طور که نذر کرده به جا آورد پس اگر نذر کند که روز اول ماه صدقه بدهد، یا روزه بگیرد، یا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز یا بعد از آن به جا آورد کفایت نمیکند. و نیز اگر نذر کند که وقتی مریض او خوب شود صدقه بدهد، چنانچه پیش از آن که خوب شود صدقه را بدهد کافی نیست.
2787- مسأله 2787: اگر نذر کند روزه بگیرد ولی وقت و مقدار آن را معین نکند چنانچه یک روز روزه بگیرد کافی است. و اگر نذر کند نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معین نکند، اگر یک نماز دو رکعتی بخواند کفایت میکند و اگر نذر کند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معین نکند اگر چیزی بدهد که بگویند صدقه داده، به نذر عمل کرده است و اگر نذر کند کاری برای خدا به جا آورد، در صورتی که یک نماز بخواند یا یک روز روزه بگیرد، یا چیزی صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است.
2788- مسأله 2788: اگر نذر کند روز معینی را روزه بگیرد، باید همان روز را روزه بگیرد و اگر عمداً روزه نگیرد باید کفاره بدهد و قضای آن روز را نیز روزه بگیرد و اگر در آن روز عذری داشت که نمیتوانست روزه بگیرد مثلاً حائض بود یا بیمار بود آن روز را روزه نگیرد و تنها قضای آن را بگیرد و کفاره ندارد و همین طور میتواند در آن روز مسافرت کند هرچند ناچار به آن مسافرت نباشد ولی بعداً باید آن را قضا نماید و کفاره ندارد.
2789- مسأله 2789: اگر انسان از روی اختیار به نذر خود عمل نکند، باید کفاره بدهد یعنی یک بنده آزاد کند یا به شصت فقیر طعام دهد یا دو ماه پیدرپی روزه بگیرد.
2790- مسأله 2790: اگر نذر کند که تا وقت معینی عملی را ترک کند، بعد از گذشتن آن وقت میتواند آن عمل را به جا آورد و اگر پیش از گذشتن وقت از روی فراموشی یا ناچاری انجام دهد، چیزی بر او واجب نیست ولی بازهم لازم است که تا آن وقت آن عمل را به جا نیاورد و چنانچه دوباره پیش از رسیدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد، باید به مقداری که در مسأله پیش گفته شد کفاره بدهد.
2791- مسأله 2791: کسی که نذر کرده عملی را مستمراً ترک کند مثلاً نذر میکند که اصلاً
سیگار نکشد این نذر عرفاً یک نذر محسوب میشود لذا اگر یک مرتبه سیگار کشید نذر خود را شکسته و باید کفارۀ نذر خود را بدهد و اگر مرتبۀ دیگر آن را انجام دهد ربطی به نذر او ندارد و گاهی اوقات به نحوی نذر میکند که عرفاً چند نذر محسوب میشود مثل این که چند بار نذر کرده باشد که در این صورت برای هر بار که عمل نکند باید یک بار کفاره بدهد و در آینده نیز رعایت نذر را بکند. و اگر تردید داشته باشد که نذر او به چه نحوی بوده است یک نذر محسوب میشود.
2792- مسأله 2792: اگر نذر کند که در هر هفته روز معیّنی مثلاً روز جمعه را روزه بگیرد چنانچه یکی از جمعهها عید فطر یا قربان باشد یا در روز جمعه عذر دیگر مانند حیض برای او پیدا شود، باید آن روز را روزه نگیرد ولی قضای آن را بجا آورد.
2793- مسأله 2793: اگر نذر کند که مقدار معینی صدقه بدهد چنانچه پیش از دادن صدقه بمیرد، لازم است آن مقدار را از مال او صدقه بدهند و بهتر این است که بالغین از ورثه آن مقدار را از حصّه خود از طرف میّت صدقه بدهند.
2794- مسأله 2794: اگر نذر کند که به فقیر معینی صدقه بدهد نمیتواند آن را به فقیر دیگر بدهد و اگر آن فقیر بمیرد، بنابر احتیاط باید به ورثۀ او بدهد.
2795- مسأله 2795: اگر نذر کند که به زیارت یکی از امامان مثلاً به زیارت حضرت أبا عبد اللّه علیه السلام مشرف شود، چنانچه به زیارت امام دیگر برود کافی نیست و اگر بواسطۀ عذری نتواند آن امام را زیارت کند چیزی بر او واجب نیست.
2796- مسأله 2796: کسی که نذر کرده زیارت برود و غسل زیارت و نماز آن را نذر نکرده، لازم نیست آنها را بجا آورد.
2797- مسأله 2797: اگر برای حرم یکی از امامان یا امامزادگان چیزی نذر کند باید آن را به مصارف حرم برساند از قبیل فرش و پرده و روشنایی و اگر برای امام علیه السلام یا امامزاده نذر کند میتواند به خدامی که مشغول خدمت هستند بدهد چنانچه میتواند به مصارف حرم یا سایر کارهای خیر به قصد بازگشت ثواب آن به منذور له برساند.
2798- مسأله 2798: اگر برای خود امام علیه السلام چیزی نذر کند، چنانچه مصرف معینی را قصد کرده باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معینی را قصد نکرده، باید به فقرا شیعه و
زوار بدهد، یا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را هدیه آن امام نماید و یا صرف مجالس عزاداری و سوگواری یا نشر آثار آن بزرگواران یا هر کار دیگری که نسبتی با آنها دارد بکند و همچنین است اگر چیزی را برای امامزادهای نذر کند.
2799- مسأله 2799: گوسفندی را که برای صدقه، یا برای یکی از امامان نذر کردهاند پشم آن و مقداری که چاق میشود جزء نذر است، و اگر پیش از آن که به مصرف نذر برسد شیر بدهد، یا بچه بیاورد بنابر احتیاط واجب باید به مصرف نذر برسانند.
2800- مسأله 2800: هرگاه نذر کند که اگر مریض او خوب شود، یا مسافر او بیاید عملی را انجام دهد، چنانچه معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده، یا مسافر آمده است، عمل کردن به نذر لازم نیست.
2801- مسأله 2801: هرگاه با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعی خود برسد کار خیری را انجام دهد، بعد از آن که حاجتش برآورده شد باید آن کار را انجام دهد و نیز اگر بدون آن که حاجتی داشته باشد، عهد کند که عمل خیری را انجام دهد، آن عمل بر او واجب میشود.
2802- مسأله 2802: در عهد هم مثل نذر باید صیغه عهد یعنی «عاهدت اللّه» یا «علیّ عهد اللّه» یا ترجمۀ آن را به زبان فارسی بگوید: «با خدای خود عهد میبندم که فلان کار را انجام دهم» و اگر صیغه نخواند و فقط در ذهن تصور کند عهد صحیح منعقد نشده است و نیز کاری را که عهد میکند انجام دهد باید امری باشد که از لحاظ شرعی خوب باشد و اگر عهد میکند که کاری را ترک کند باید ترک آن کار از لحاظ شرعی خوب باشد و اگر عهد میکند کاری را که شرعاً مباح میباشد یعنی نه خوب باشد نه بد انجام دهد بنابر احتیاط واجب باید آن کار را انجام دهد و اگر عهد میکند کاری را که شرعاً بد است انجام دهد یا کاری را که شرعاً خوب است ترک کند عهد باطل است و چیزی بر او واجب نمیشود.
2803- مسأله 2803: اگر به عهد خود عمل نکند، باید کفاره بدهد، یعنی شصت فقیر را سیر کند، یا دو ماه روزه بگیرد یا یک بنده آزاد کند.
2804- مسأله 2804: قسم دو نوع است:
الف: قسم برای انجام یا ترک کاری در آینده.
ب: قسم برای اثبات یا نفی چیزی.
2805- مسأله 2805:
الف: اگر قسم بخورد که کاری را انجام دهد یا ترک کند مثلاً قسم بخورد که روزه بگیرد، یا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند، باید کفاره بدهد، یعنی یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پیدرپی، روزه بگیرد.
2806- مسأله 2806:
ب: کسی که برای اثبات یا نفی چیزی قسم میخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ میباشد، ولی کفاره قسم را ندارد. ولی اگر برای این که خودش یا مسلمان دیگری را از شر ظالمی نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهی واجب میشود امّا اگر بتواند توریه کند یعنی: موقع قسم خوردن طوری نیّت کند که دروغ نشود بنابر احتیاط واجب باید توریه نماید؛ مثلاً اگر ظالمی بخواهد کسی را اذیّت کند و از انسان بپرسد که او را ندیدهای؟ و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، ولی بگوید او را ندیدهام به این قصد که از پنج دقیقه پیش ندیدهام.
2807- مسأله 2807: قسم کسی شرعاً اعتبار دارد که: 1 - بالغ باشد. 2 - عاقل باشد. 3 - با اختیار و قصد باشد. 4 - اگر نسبت به امور مالی قسم میخورد سفیه و مفلس نباشد.
بنابراین قسم کودک یا دیوانه یا کسی که مجبور است قسم بخورد یا از فرط عصبانیت نمیفهمد چه میگوید اعتباری ندارد و همین طور قسم کسی که سفیه یا ورشکسته است و حاکم شرع او را از تصرفات مالی منع کرده اعتباری ندارد.
2808- مسأله 2808: اگر قسم میخورد کاری را انجام دهد یا ترک کند: 1 - باید شرعاً بد نباشد. 2 - باید شرعاً خوب باشد. 3 - اگر قسم بخورد کار مباحی که شرعاً نه خوب است نه بد انجام دهد یا ترک کند باید طبق قسم خود عمل کند و اگر قسم بخورد که کاری را که فعلاً خوب است انجام دهد ولی هنگام انجام آن کار شرعاً از جهاتی بد شود قسم او به هم میخورد و لازم نیست آن را انجام دهد.
2809- مسأله 2809: 1 - قسم را باید با زبان و لفظ صریح بیان کرد. 2 - قسمی اعتبار دارد که یکی از اسماء خداوند متعال باشد مثل خدا یا اللّه. 3 - اگر به برخی از اوصاف خدای سبحان قسم بخورد که معمولاً از آن صفت خدای سبحان اراده میشود یا قرینهای به کار ببرد که مراد او را بفهماند قسم صحیح است. 4 - شخص لال اگر با اشاره قسم بخورد قسم او صحیح است ولی کسی که میتواند سخن بگوید قسم او با اشاره صحیح نیست. 5 - قسم به مقدسات دیگر مثل قرآن و پیامبر و ائمۀ اطهار علیهم السلام احکام قسم را ندارد.
2810- مسأله 2810: قسم در صورتی صحیح است که انسان توانایی انجام آن را داشته باشد و اگر هنگام قسم خوردن بتواند آن کار را انجام دهد و هنگام عمل از انجام آن ناتوان شود یا برای او مشقت داشته باشد عمل به آن لازم نیست و قسم به هم میخورد.
2811- مسأله 2811: کاری را که عهد میکند یا نذر میکند که انجام دهد نیز همین حکم را دارد یعنی اگر هنگام عمل غیر مقدور شود لازم نیست آن را انجام دهد.
2812- مسأله 2812: اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید، قسم آنان صحیح نیست.
2813- مسأله 2813: اگر فرزند بدون اجازۀ پدر و زن بدون اجازۀ شوهر قسم بخورد، قسم آنان بعید نیست صحیح نباشد لکن نباید احتیاط را ترک کنند.
2814- مسأله 2814: اگر انسان از روی فراموشی، یا ناچاری به قسم عمل نکند، کفاره بر او واجب نیست، و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید. و قسمی که آدم وسواسی میخورد، مثل این که میگوید و اللّه الآن مشغول نماز میشوم و بواسطۀ وسواس مشغول نمیشود، اگر وسواس او طوری باشد که بیاختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد.
2815- مسأله 2815: اگر کسی چیزی را وقف کند، از ملک او خارج میشود بنابراین حق هیچ نوع تصرفی در آن را ندارد و نمیتواند آن را به کسی ببخشد یا بفروشد یا دوباره آن را وقف کند یا جهت وقف را عوض کند مثلاً نمیتواند حسینیه را مسجد قرار دهد حتی اگر در حین وقف برای آن متولی تعیین نکرده باشد بعداً حق تعیین متولی یا دخل و تصرف در امور وقف را ندارد و اگر واقف فوت کند ورثۀ او از چیزی که وقف کرده ارث نمیبرند همان طور که وصیت در مورد آن صحیح نیست و در برخی از موارد متولی وقف میتواند آن را بفروشد که تفصیل آن در مسألۀ 2171 گذشت.
2816- مسأله 2816: لازم نیست صیغۀ وقف را به عربی بخوانند، بلکه اگر مثلاً بگوید خانۀ خود را وقف کردم وقف صحیح است و وقف به عمل نیز محقق میشود مثلاً چنانچه حصیری را به قصد وقف بودن در مسجد بیندازد و یا جائی را به قصد مسجد بودن بسازد و در اختیار نمازگزاران بگذارد وقفیّت محقق میشود.
2817- مسأله 2817: کسی که مالی را وقف میکند، باید برای همیشه وقف کند پس اگر مثلاً بگوید این مال تا ده سال وقف باشد و بعد نباشد و یا بگوید این مال تا ده سال وقف باشد و بعد تا پنج سال وقف نباشد و بعد دوباره وقف باشد باطل است.
2818- مسأله 2818: بنابر احتیاط واجب باید وقف به طور منجّز باشد پس اگر بگوید اگر اول
ماه بشود این خانه وقف است بنابر احتیاط باطل است.
2819- مسأله 2819: اگر مثلاً بگوید این مال بعد از مردن من وقف باشد چون از موقع خواندن صیغه تا مردنش وقف نبوده، صحیح نیست مگر اینکه نظر واقف وصیّت به وقف باشد برای بعد از فوت.
2820- مسأله 2820: در وقف خاص یعنی اگر وقف برای افراد معینی باشد قبض و تصرف موقوف علیهم (کسانی که برای آنها وقف شده) یا وکیل یا ولیّ آنها لازم است و اگر چیزی را وقف کند و به تصرف آنها ندهد وقف محقق نشده است و آن چیز در ملک واقف باقی میماند. ولی اگر چیزی را بر اولاد صغیر خود وقف کند قبض و تصرف جدید لازم نیست و اگر واقف تولیت را برای خودش قرار دهد با توجه به این که ملک موقوفه در تصرف اوست نیاز به قبض جدید ندارد و با انشاء وقف وقفیت محقق میشود.
2821- مسأله 2821: در موقوفات عامه مثل مسجد و مدرسه قبول نمودن لازم نیست و در وقف خاص احتیاط آن است که کسی که چیزی برای او وقف شده یا وکیل یا ولیّ او قبول کند گرچه بعید نیست در وقف خاص هم قبول لازم نباشد.
2822- مسأله 2822: وقف در صورتی صحیح است که مال وقف را به تصرف کسی که برای او وقف شده یا وکیل، یا ولیّ او بدهند، ولی اگر چیزی را بر اولاد صغیر خود وقف کند قبض و تصرف جدید لازم نیست.
2823- مسأله 2823: بنابر احتیاط واجب در اوقاف عامه مثل مسجد و حسینیه نیز قبض معتبر است بنابراین تا جایی را که وقف کرده به تصرف متولی نداده باشد وقفیت آن محقق نشده است و اگر کسی با اجازۀ واقف در مسجد به عنوان مسجد بودن نماز بخواند وقفیت محقق میشود و در مواردی که واقف خود را متولی قرار دهد نیاز به قبض مجدد ندارد و با نیت جزمی وقف چون قبض متولی وقف حاصل است وقفیت محقق میشود.
2824- مسأله 2824: وقفکننده باید مکلف و عاقل و با قصد و اختیار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصرف کند بنابراین سفیه «یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند» و کسی که مجتهد جامع الشرائط او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده چون
حق ندارد در مال خود تصرف نماید اگر چیزی را وقف کند، صحیح نیست.
2825- مسأله 2825: وقف برای کسانی که وجود داشته باشند صحیح است اما برای کسانی که هنوز به دنیا نیامدهاند اشکال دارد. و وقف برای کسانی که برخی از آنها وجود دارند هر چند برخی از آنها هنوز به دنیا نیامدهاند صحیح است و افرادی که بعداً به دنیا میآیند با افرادی که فعلاً وجود دارند شریک میشوند.
2826- مسأله 2826: اگر چیزی را بر خودش وقف کند مثل آن که دکانی را وقف کند که عایدی آن را بعد از مرگ او خرج مقبرهاش نمایند صحیح نیست. ولی اگر مثلاً مالی را بر فقرا وقف کند و خودش فقیر شود، میتواند از منافع وقف استفاده نماید.
2827- مسأله 2827: واقف در حین وقف کردن میتواند برای موقوفه متولی تعیین کند. 1 - مسجد متولی نمیخواهد اما اگر مسجد موقوفاتی داشته باشد میتواند برای آن موقوفات متولی قرار دهد. 2 - اگر متولی تعیین کرده متولی باید طبق وقفنامه عمل کند. 3 - تغییر متولی جایز نیست. 4 - اگر واقف متولی تعیین نکند: الف: اگر وقف عام باشد حاکم شرع متولی را تعیین میکند. ب: اگر وقف خاص باشد اختیار با خود آنان است و اگر آنها بالغ نباشند اختیار با ولی آنها میباشد و در این مورد تعیین متولی از جانب حاکم شرع لازم نیست.
2828- مسأله 2828: اگر ملکی را مثلاً بر فقرا یا سادات وقف کند یا وقف کند که منافع آن به مصرف خیرات برسد، در صورتی که برای آن ملک متولّی معین نکرده باشد اختیار آن با حاکم شرع است.
2829- مسأله 2829: اگر ملکی را بر افراد مخصوصی مثلاً بر اولاد خود وقف کند که هر طبقهای بعد از طبقۀ دیگر از آن استفاده کنند، چنانچه متولی ملک آن را اجاره دهد و بمیرد در صورتی که مراعات مصلحت وقف یا مصلحت طبقۀ بعد را کرده باشد اجاره باطل نمیشود. ولی اگر یک طبقه از کسانی که ملک بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند و در بین مدت اجاره بمیرند نفوذ اجاره نسبت به آینده نیاز به اجازه طبقههای بعد دارد.
2830- مسأله 2830: اگر ملک وقف خراب شود، از وقف بودن بیرون نمیرود مگر آنکه عنوانی را قصد کرده باشد که آن عنوان از بین برود مثل اینکه باغ را برای تفریح وقف کرده
باشد که اگر آن باغ خراب شود وقف باطل میشود و به ورثۀ واقف بر میگردد.
2831- مسأله 2831: ملکی که مقداری از آن وقف است و مقداری از آن وقف نیست اگر تقسیم نشده باشد، مجتهد جامع الشرائط یا متولی وقف میتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا کند.
2832- مسأله 2832: اگر متولی وقف خیانت کند و عایدات آن را به مصرفی که معین شده نرساند حاکم شرع، امینی را به او ضمیمه مینماید که مانع از خیانتش گردد و در صورتی که ممکن نباشد میتواند به جای او متولّی امینی معیّن نماید.
2833- مسأله 2833: فرشی را که برای حسینیه وقف کردهاند، نمیشود برای نماز به مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزدیک حسینیه باشد و اگر ندانند آن فرش مخصوص حسینیّه است یا نه باز بردن آن بجای دیگر صحیح نیست همچنین سایر اموال وقف حتی مهر نماز مسجدی را به مسجد دیگری نمیتوان برد.
2834- مسأله 2834: اگر ملکی را برای تعمیر مسجدی وقف نمایند، چنانچه آن مسجد احتیاج به تعمیر ندارد و احتمال هم نمیرود که تا مدتی احتیاج به تعمیر پیدا کند، در صورتی که غیر از تعمیر احتیاج دیگری نداشته باشد و عایداتش در معرض تلف و نگهداری آن لغو و بیهوده باشد میتوانند عایدات آن ملک را به مصرف مسجدی که احتیاج به تعمیر دارد برسانند.
2835- مسأله 2835: اگر ملکی را وقف کند که عایدی آن را خرج تعمیر مسجد نمایند و به امام جماعت و به کسی که در آن مسجد اذان میگوید بدهند در صورتی که بدانند یا اطمینان داشته باشند که برای هر یک چه مقدار معین کرده، باید همانطور مصرف کنند، و اگر یقین یا اطمینان نداشته باشند، باید اول مسجد را تعمیر کنند و اگر چیزی زیاد آمد بین امام جماعت و کسی که اذان میگوید بطور مساوی قسمت نمایند و بهتر آن است که این دو نفر در تقسیم با یکدیگر صلح کنند.
2836- مسأله 2836: وصیت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهائی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد، یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با اوست قیم و سرپرست معین کند و کسی را که به او وصیت میکنند وصی میگویند.
2837- مسأله 2837: وصیت لازم نیست مکتوب یا شفاهی باشد. لذا به هر صورت وصیت کند و آن را به وصی بفهماند حتی اگر با اشاره باشد صحیح است و باید طبق آن عمل شود.
2838- مسأله 2838: اگر نوشتهای به امضا یا مهر میت پیدا شود و معلوم باشد که مقصود او از نوشتن آن وصیت میباشد باید مطابق آن عمل شود.
2839- مسأله 2839: کسی که وصیت میکند باید عاقل و بالغ و مختار باشد ولی بچّهای که به سن ده سالگی رسیده اگر وصیت به کارهای نیک در رابطه با خویشاوندان نسبی خودش بنماید نافذ است و نیز وصیت سفیه در اموالش نافذ نیست.
2840- مسأله 2840: کسی که از روی عمد مثلاً زخمی به خود زده یا سمی خورده است که بواسطۀ آن یقین یا گمان به مردن او پیدا شود اگر وصیت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند، صحیح نیست. اما اگر وصیت در مورد نحوۀ دفن یا امور واجب دیگر
باشد وصیت او صحیح و نافذ است.
2841- مسأله 2841: اگر انسان وصیت کند که چیزی مال کسی باشد و او قبول کند مالک میشود بلکه اظهر آن است که عدم رد وصیت کافی است و نیاز به قبول او نیست.
2842- مسأله 2842: وقتی انسان نشانههای مرگ را در خود دید باید فوراً امانتهای مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهی رسیده باید بدهد و اگر خودش نمیتواند بدهد یا موقع دادن بدهی او نرسیده باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد ولی اگر بدهی او معلوم باشد و اطمینان دارد که ورثه میپردازند وصیت کردن لازم نیست.
2843- مسأله 2843: کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند اگر خمس و زکات و مظالم بدهکار است باید فوراً بدهد و اگر نمیتواند؛ چنانچه از خودش مال دارد یا احتمال میدهد کسی آنها را ادا نماید؛ و یا از هر راه دیگر که فراغ ذمه برای او حاصل شود باید وصیت کند، و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد.
2844- مسأله 2844: کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند اگر نماز و روزه قضا دارد باید وصیت کند که از مال خودش برای آنها اجیر بگیرند بلکه اگر مال هم نداشته باشد ولی احتمال بدهد کسی بدون آنکه چیزی بگیرد آنها را انجام میدهد بازهم واجب است وصیت نماید، و اگر قضای نماز و روزه او به تفصیلی که در بحث نماز قضا گفته شده بر پسر بزرگترش واجب باشد به او اطلاع دهد یا وصیت کند که برای او بجا آورند.
2845- مسأله 2845: کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند لازم نیست برای بچههای صغیر خود قیم و سرپرست معین کند ولی در صورتی که بدون قیم حقوقشان تضییع میشود باید برای آنان قیم امینی معین نماید.
2846- مسأله 2846: وصی باید بالغ و عاقل و مورد اطمینان باشد. و اگر وصیتکننده مسلمان باشد چنانچه عمل به وصیت موجب استیلاء بر ورثهای که در این فرض طبعاً مسلمان خواهند بود باشد، لازم است مسلمان باشد.
2847- مسأله 2847: اگر کسی چند وصی برای خود معین کند، چنانچه اجازه داده باشد که هر کدام به تنهایی به وصیت عمل کنند. لازم نیست در انجام وصیت از یکدیگر اجازه بگیرند
و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد که همه با هم به وصیت عمل کنند، یا نگفته باشد، باید با نظر یکدیگر به وصیت عمل نمایند، و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیت عمل کنند، و در تشخیص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتی که تأخیر و مهلت دادن باعث شود که عمل به وصیت معطّل بماند، مجتهد جامع الشرائط آنها را مجبور میکند که تسلیم نظر کسی شوند که طبق نظر وی صلاح را تشخیص میدهد و اگر اطاعت نکنند، به جای آنان دیگران را معین مینماید و اگر یکی از آنان قبول نکرد یک نفر دیگر را به جای او تعیین مینماید.
2848- مسأله 2848: موصی میتواند بعد از وصیت آن را به هم بزند و صریحاً وصیت اول را لغو کند و همچنین میتواند وصیت دیگری در همان مورد بکند مثلاً بعد از آن که در وصیت اول گفته مالی را به کسی بدهند یا فردی را قیّم بچههای خود قرار داده وصیت کند آن مال را به فرد دیگری بدهند یا شخص دیگری قیم باشد و لو به وصیت اول اشاره نکرده باشد وصیت اول باطل و وصیت دوم صحیح است. و همین طور موصی میتواند کاری کند که نافی وصیت قبل باشد مثلاً بعد از وصیت به این که مالی را به شخصی بدهند آن را بفروشد.
2849- مسأله 2849: اگر شخصی دو وصیت داشته باشد چنانچه دومی نافی اولی نباشد یا صریحاً نگفته باشد که وصیت اول را باطل کرده است باید طبق احکام وصیت به هر دو عمل شود.
2850- مسأله 2850: اگر شخصی دو وصیت داشته باشد و وصیت دوم در قسمتی از وصیت اول وارد شده باشد مثلاً بعد از وصیت به این که تمام مالی را به شخصی بدهند وصیت کند که نصف آن را به دیگری بدهند وصیت اول در همان قسمت باطل است و در قسمتهای دیگر صحیح است یعنی باید نصف مال را به فرد و نصف آنها را به فرد دوم بدهند.
2851- مسأله 2851: اگر کسی در مرضی که به آن مرض میمیرد، مقداری از مالش را به کسی ببخشد و وصیت کند که بعد از مردن او هم مقداری به کس دیگر بدهند، آنچه را که در حال زندگی بخشیده صحیح است و احتیاج به اذن ورثه ندارد و مقداری هم که وصیت
کرده باید طبق احکام وصیت عمل شود.
2852- مسأله 2852: اگر وصیت کند که ثلث مال او را نفروشند و عایدی آن را به مصرفی برسانند، باید مطابق گفتۀ او عمل نمایند.
2853- مسأله 2853: اگر در مرضی که به آن مرض میمیرد، بگوید مقداری به کسی بدهکار است، چنانچه متهم باشد که برای ضرر زدن به ورثه گفته است باید مقداری را که معین کرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد یا دلیل شرعی بر بدهکاری او اقامه شود، باید از اصل مالش بدهند.
2854- مسأله 2854: کسی که انسان وصیت میکند چیزی به او بدهند باید وجود داشته باشد، پس اگر وصیت کند به بچهای که ممکن است فلان زن بزاید چیزی بدهند باطل است.
ولی اگر وصیت کند به بچهای که در شکم مادر است چیزی بدهند، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصیت صحیح است، بنابراین اگر زنده به دنیا آمد، باید آنچه را که وصیت کرده به او بدهند، و اگر مرده به دنیا آمد، وصیت باطل میشود و آنچه را که برای او وصیت کرده، میان ورثه تقسیم میشود.
2855- مسأله 2855: اگر انسان بفهمد کسی او را وصی کرده، چنانچه به اطلاع وصیتکننده برساند که برای انجام وصیت او حاضر نیست، لازم نیست بعد از مردن او به وصیت عمل کند. ولی اگر پیش از مردن او نفهمد که او را وصی کرده، یا بفهمد و به او اطلاع ندهد که حاضر نیست به وصیت عمل کند، باید وصیت او را انجام دهد و اگر وصی به او اطلاع دهد که حاضر به قبول و حمایت نیست ولی او نتواند به دیگری وصیت کند احتیاط مستحب آن است که وصیت را قبول نماید.
2856- مسأله 2856: احتیاط واجب آن است که اگر پدری پسرش را به عنوان وصی تعیین کرد او آن را قبول نماید.
2857- مسأله 2857: اگر کسی که وصیت کرده بمیرد، وصی نمیتواند دیگری را برای انجام کارهای میت معین کند و خود آن را انجام ندهد، ولی اگر بداند مقصود میت این نبوده که خود وصی آن کار را انجام دهد، بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده، میتواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.
2858- مسأله 2858: اگر کسی دو نفر را وصی کند که با هم به شرکت عمل کنند چنانچه یکی از آن دو بمیرد، یا دیوانه، یا کافر شود، مجتهد جامع الشرائط یک نفر دیگر را به جای او معین میکند و اگر هر دو بمیرند، یا دیوانه، یا کافر شوند، مجتهد جامع الشرائط دو نفر دیگر را معین میکند.
2859- مسأله 2859: اگر وصی نتواند به تنهایی کارهای میت را انجام دهد و نتواند برای خود کمک بگیرد مجتهد جامع الشرائط برای کمک او یک نفر دیگر را معین میکند.
2860- مسأله 2860: اگر مقداری از مال میت در دست وصی تلف شود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا تعدّی نموده، مثلاً میت وصیّت کرده است که فلان مقدار به فقرای فلان شهر بده و او مال را به شهر دیگر برده و در راه از بین رفته ضامن است بلکه اگر در بین راه هم تلف نشود ولی به فقراء شهری دهد که مورد وصیّت نبوده ضامن است امّا چنانچه کوتاهی نکرده و تعدّی هم ننموده ضامن نیست.
2861- مسأله 2861: هرگاه انسان کسی را وصی کند و بگوید که اگر آن کس بمیرد شخص دیگری وصی باشد، بعد از آن که وصی اول مُرد، وصی دوم باید کارهای میت را انجام دهد.
2862- مسأله 2862: امور مالی واجبی که بر عهدۀ متوفی است اعم از حق الناس و حق اللّه از اصل مال میت برداشته میشود. حج واجب و خمس و زکات و کفارۀ روزه یا نذر از واجبات مالی محسوب میشود و حق اللّه است و از اصل مال کسر میشود و بدهکاری و ردّ مظالم حق الناس است و از اصل مال کسر میشود و فرقی نمیکند که به این امور وصیت کرده باشد یا ورثه خودشان از آن اطلاع داشته باشند بنابراین حتی اگر وصیت هم نکرده باشد بر ورثه لازم است اول این امور را انجام دهند و اگر وصیت کرده باشند و تصریح کرده باشد که این امور را از ثلث او پرداخت کنند از ثلث محسوب میشود و اگر ثلث کافی نبود باید از بقیۀ مال پرداخت شود حتی اگر ورثه راضی نباشند.
2863- مسأله 2863: اگر مال میت از بدهی و حج واجب و حقوقی که مثل خمس و زکات و مظالم بر او واجب است زیادتر باشد، چنانچه وصیت کرده باشد که ثلث یا مقداری از ثلث را به مصرفی برسانند، باید به وصیت او عمل کنند و اگر وصیت نکرده باشد، آنچه
باقی میماند مال ورثه است.
2864- مسأله 2864: اگر علاوه بر امور واجب نسبت به امور غیر واجب نیز وصیت کرده باشد و تصریح کرده باشد که تمام آن از ثلث پرداخت شود هر دو از ثلث پرداخت میشود و اگر تمام وصیت از ثلث بیشتر شود و ورثه راضی نباشند اول واجبات را انجام میدهند و آنچه از ثلث باقی میماند صرف امور مستحب شود. و اگر تصریح نکرده باشد که از ثلث پرداخت شود اول واجبات مالی از اصل مال پرداخت میشود و بعد ثلث آنچه باقی مانده صرف امور مستحب مورد وصیت میشود.
2865- مسأله 2865: اگر مصرفی را که میت معین کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد، و پیش از مردن او ورثه اجازه بدهند که وصیت او عملی شود، بعد از مردن او نمیتوانند از اجازۀ خود برگردند.
2866- مسأله 2866: اگر به واجبات مالی مثل خمس و زکات واجب و حج واجب یا بدهی خود وصیت کند، از اصل مال میت برداشته میشود مگر اینکه تصریح کند که این موارد را از ثلث بدهند که در این صورت از ثلث حساب میشود ولی اگر ثلث وافی به جمیع واجبات مالی نبود از اصل مال داده میشود تا تمام واجبات مالی اداء شود.
2867- مسأله 2867: اگر وصیت به واجب و مستحب بکند امور واجب مقدم میشود و اگر از ثلث باقی ماند صرف امور مستحبه میشود.
2868- مسأله 2868: اگر به چند امر واجب و مستحب به ترتیب وصیت کرده باشد اوّل واجبات پرداخت میشود ولی اگر از جانب میت در امور واجب ترتیب معین شده، باید رعایت شود.
2869- مسأله 2869: اگر وصیت کند که بدهی او را بدهند و برای نماز و روزۀ او اجیر بگیرند و کار مستحبی هم انجام دهند چنانچه وصیت نکرده باشد که اینها را از ثلث بدهند، باید بدهی او را از اصل مال بدهند و اگر چیزی زیاد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهای مستحبی که معین کرده برسانند و در صورتی که ثلث کافی نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند باید طبق وصیت عمل شود و اگر اجازه ندهند، باید نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد به مصرف کار مستحبی که معین کرده برسانند.
2870- مسأله 2870: اگر کسی بگوید من وصی میتم که مال او را به مصرفی برسانم، یا میت مرا قیّم بچههای خود قرار داده، در صورتی باید حرف او را قبول کرد که از گفتۀ او یقین یا اطمینان حاصل شود یا دو مرد عادل گفتۀ او را تصدیق نمایند.
2871- مسأله 2871: اگر وصیت کند چیزی به کسی بدهند و آن کس پیش از آن که قبول کند یا رد نماید بمیرد، تا وقتی ورثۀ او وصیت را رد نکردهاند میتوانند آن چیز را قبول نمایند ولی این در صورتی است که وصیتکننده از وصیت خود برنگردد وگرنه حقّی به آن چیز ندارند و چنانچه آن شخص بعد از فوت وصیتکننده بمیرد به عنوان ترکه او به ورثه او به ارث میرسد.
2872- مسأله 2872: افراد به دو واسطه از متوفی ارث میبرند: الف: نسبی ب: سببی. الف: وارث نسبی یعنی کسانی که با متوفی نسبت فامیلی دارند و به سه دسته عمده تقسیم میشوند که هر دسته را یک طبقه میگویند و تا یک نفر از طبقه اول باشد افراد طبقه دوم ارث نمیرند.ب - وارث سببی یعنی کسانی که به سبب ازدواج ارث میبرند و در کنار وراث نسبی و همراه آنها ارث میبرند و تفصیل آن بعداً بیان میشود.
2873- مسأله 2873: طبقه اول عبارتند از پدر - مادر - فرزندان - فرزندان آنها (نوه) به تفصیلی که بیان میشود.
2874- مسأله 2874: اگر وارث فقط یک نفر از طبقه اول باشد همه مال میت به او میرسد بنابراین اگر پدر یا مادر یا یک پسر یا یک دختر تنها وارث باشد تمام مال میت به او میرسد.
2875- مسأله 2875: اگر وارث دو نفر از طبقه اول باشند:الف - دو پسر: که مال میت بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
ب - دو دختر: که مال میت بین آنها بالسویه تقسیم میشود.ج - یک پسر و یک دختر: که سهم دختر 13 و سهم پسر 23 میشود.د - پدر یا مادر و یک پسر: سهم پدر یا مادر 16 و بقیه سهم پسر میشود.ه - پدر یا مادر و یک دختر: سهم پدر یا مادر 14 و بقیه سهم دختر میشود.و - پدر و مادر: تفصیل آن بیان میشود.
2876- مسأله 2876: اگر وارث همسر میت و یک نفر از طبقه اول باشند:الف: پدر یا مادر و شوهر: سهم شوهر 12 و بقیه سهم پدر یا مادر میشود.ب: پدر یا مادر و زن: سهم زن 14 و بقیه سهم پدر یا مادر میشود.ج: یک پسر یا یک دختر و شوهر: سهم شوهر 14 و بقیه به پسر یا دختر میرسد.د یک پسر یا یک دختر وزن سهم زن 18 و بقیه به پسر یا دختر میرسد.
2877- مسأله 2877: اگر وارث فقط پدر و مادر باشند:الف: اگر متوفی حد اقل دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر پدری داشته باشد هر چند با وجود پدر و مادر ارث نمیبرند ولی نمیگذارند مادر بیش از 16 ارث ببرد و اینها را حاجب میگویند بنابراین سهم مادر 16 و بقیه به پدر میرسد.ب: اگر مادر حاجب نداشته باشد سهم مادر 13 و بقیه به پدر میرسد.
2878- مسأله 2878: اگر وارث پدر و مادر و یک دختر باشند:الف - اگر مادر حاجب داشته باشد سهم او 16 میشود و سهم پدر هم 16 و سهم دختر12 میشود و 16 باقیمانده بین پدر و دختر تقسیم میشود و از چهار قسمت یک قسمت به پدر و بقیه به دختر میرسد بنابراین مال میت به 24 قسمت تقسیم میشود و 4 سهم ان به مادر و5 سهم به پدر و 15 سهم به دختر متوفی میرسد.ب - اگر مادر حاجب نداشته باشد مال میت به 5 قسمت تقسیم میشود و یک سهم به پدر و یک سهم به مادر و سه سهم بقیه به دختر میت میرسد.
2879- مسأله 2879: اگر وارث پدر و مادر و شوهر میت باشند:الف - اگر مادر حاجب داشته باشد سهم او 16 و سهم شوهر 12 و سهم پدر متوفی 13
میشود.ب - اگر مادر حاجب نداشته باشد سهم او 13 و سهم شوهر 12 و سهم پدر میت 16 میشود.
2880- مسأله 2880: اگر وارث میت پدر و مادر ویک پسر باشند- در این صورت سهم مادر 16 میشود و فرقی نمیکند که مادر حاجب داشته باشد یا نداشته باشد و سهم پدر هم 16 میشود و بقیه مال به پسر میرسد.
2881- مسأله 2881: اگر وارث میت پدر و مادر و چند دختر یا چند پسر باشند.- سهم مادر 16 و سهم پدر هم 16 و بقیه مال بین پسرها یا دخترها بالسویه تقسیم میشود.
2882- مسأله 2882: اگر وارث میت پدر و مادر و چند پسر و دختر باشند- به مادر 16 و به پدر هم 16 میرسد و بقیه بین پسرها و دخترها به نحوی تقسیم میشود که سهم هر پسر دو برابر سهم هر دختر بشود.
2883- مسأله 2883: اگر وارث میت پدر یا مادر و چند پسر باشند- سهم پدر یا مادر 16 و بقیه مال بین پسرها بالسویه تقسیم میشود.
2884- مسأله 2884: اگر وارث میت پدر یا مادر و چند دختر باشند- تمام مال متوفی را به 5 قسمت تقسیم میکنند و یک قسمت آن را به پدر یا مادر میدهند و بقیه آن را بین دخترها بالسویه تقسیم میکنند.
2885- مسأله 2885: اگر وارث پدر یا مادر و چند پسر و دختر باشند- سهم پدر یا مادر 16 میشود و بقیه مال بین بچهها بگونهای تقسیم میشود که هر پسر دو برابر هر دختر ارث ببرد.
2886- مسأله 2886: اگر وارث میت چند پسر یا چند دختر باشند- همه مال بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
2887- مسأله 2887: اگر وارث میت چند پسر و چند دختر باشند- تمام مال بین آنها بگونهای تقسیم میشود که هر پسر دو برابر هر دختر سهم ببرد مثلاً اگر میت دو پسر و سه دختر داشته باشد مال او به 7 قسمت تقسیم میشود و هر پسر
2 سهم و هر دختر 1 سهم میبرد.
2888- مسأله 2888: اگر وارث شوهر و پدر و مادر و فرزندان میت باشند.- سهم شوهر 14 میشود و به هر یک از پدر و مادر 16 میرسد و بقیه مال بین بچههای میت طبق مسائل گذشته تقسیم میشود.
2889- مسأله 2889: اگر وارث زن و پدر و مادر و فرزندان میت باشند.- سهم زن 18 و سهم پدر و مادر هر یک 16 میشود و بقیه مال بین بچههای میت طبق مسائل گذشته تقسیم میشود.
2890- مسأله 2890: اگر تمام فرزندان میت قبل از او مرده باشند فرزندان آنها (نوهها) از متوفی ارث میبرند.- نحوه ارث بردن به این صورت است که فرض میشود فرزندان میت زنده هستند و سهم هر یک را طبق مسائل قبل معین نموده و بین فرزندان آنها تقسیم میکنیم مثلاً اگر میت یک پسر و یک دختر داشته است 23 اموال میت به فرزندان پسر او میرسد (هر چند یک دختر باشد) و 13 اموال او به فرزندان دختر او میرسد (هرچند پسر باشند).
2891- مسأله 2891: اگر یک یا چند فرزند میت زنده باشند نوهها ارث نمیبرند هر چند پدر آنها فوت شده باشد و آنها حق ندارند ادعای سهم الارث پدر خود را در فرض حیات بکنند.
2892- مسأله 2892: طبقه دوم عبارتند از جد و جده و برادر و خواهر و فرزندان آنها که به تفضیل عبارتند از:الف - پدر پدر متوفی (جد پدری ).ب - پدر مادر متوفی (جد مادری ).ج - مادر پدر متوفی (جده پدری ).د - مادر مادر متوفی (جده مادری ).ه - برادر و خواهر متوفی که پدر و مادر آنها با پدر و مادر متوفی یکی باشد (برادر
پدری و مادری).و - برادر و خواهر متوفی که تنها پدر آنها با پدر متوفی یکی باشد (برادر پدری).ز - برادر و خواهر متوفی که تنها مادر آنها با مادر متوفی یکی باشد (برادر مادری).ح - فرزندان برادر و خواهر میت که در صورت نبودن برادر و خواهر میت از او ارث میبرند.
2893- مسأله 2893: همسر متوفی از طبقه دوم نیست ولی در کنار آنها ارث میبرد همانطور که با طبقه اول ارث میبرد.
2894- مسأله 2894: اگر وارث میت یک نفر از طبقه دوم باشد تمام مال متوفی به او میرسد
2895- مسأله 2895: اگر وارث فقط اجداد میت باشند:الف - اگر جد و جده پدری باشند سهم جده پدری 13 و سهم جد پدری 13 میشود.ب - اگر جد وجده مادری باشند مال میت بین آنها به صورت مساوی تقسیم میشود.ج - اگر جد وجده پدری یا یکی از آنها با جد وجده مادری یا یکی از آنها باشند:- 13 اموال متوفی به جد وجده مادری میرسد و بین آنها به صورت مساوی تقسیم میشود و اگر یکی از آن دو باشند همه 13 به او میرسد و 23 اموال متوفی به جد و جده پدری میرسد که 13 آن به جده میرسد و23 بقیه سهم جد میشود و اگر یکی باشد تمام 23 به او میرسد (حتی اگر جده باشد).
2896- مسأله 2896: اگر وارث اجداد و همسر میت باشد:الف - اگر وارث جد و جده پدری و همسر باشند:- اگر همسر شوهر باشد سهم او 12 میشود و نصف دیگر به ترتیبی که در قسمت الف مسأله قبل بیان شد بین جد و جده تقسیم میشود.- اگر همسر زن باشد سهم او 14 میشود و بقیه مال به ترتیبی که در قسمت الف مسأله قبل بیان شد بین جد و جده تقسیم میشود.
ب - اگر وارث همسر و جد و جده مادری باشد:- همسر اگر زن باشد 14 و اگر شوهر باشد 12 میبرد و بقیه مال به ترتیبی که در مسأله 24 قسمت - ب - بیان شد بین جد و جده مادری به صورت مساوی تقسیم میشود.ج - اگر وارث همسر و جد و جده پدری و جد و جده مادری یا یکی از اینها باشد:- همسر اگر زن باشد 14 و اگر شوهر باشد 12 سهم او میشود و 13 اصل مال هم به جد و جده مادری میرسد و بین آنها بالسویه تقسیم میشود و بقیه مال بین جد و جده پدری همانطور که در قسمت ج مسأله 24 بیان شد تقسیم میشود.
2897- مسأله 2897: با وجود جد یا جده میت (پدری باشند یا مادری) پدر یا مادر جد یا جده او ارث نمیبرند.
2898- مسأله 2898: اکر وارث میت فقط یک برادر یا یک خواهر باشد تمام مال متوفی به او میرسد.
2899- مسأله 2899: اگر وارث میت چند برادر یا خواهر پدری یا مادری یا پدر و مادری باشند مال میت بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
2900- مسأله 2900: اگر وارث چند برادر و خواهر پدری یا پدر و مادری باشند مال میت بین آنها به صورتی تقسیم میشود که سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر بشود.
2901- مسأله 2901: اگر وارث میت فقط چند برادر و خواهر مادری باشند تمام مال میت بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
2902- مسأله 2902: اگر میت هم برادر و خواهر پدری داشته باشد و هم برادر و خواهر پدری و مادری برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند و فرقی نمیکند که برادر و خواهر مادری داشته باشد یا نداشته باشد.
2903- مسأله 2903: اگر وارث برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و برادر و خواهر مادری داشته باشد:- همانطور که در مسأله قبل ذکر شد برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند و ارث تنها
به برادر و خواهر مادری و برادر و خواهر پدر و مادری به تفصیل زیر میرسد:الف - اگر تنها یک برادر یا خواهر مادری داشته باشد 16 مال میت به او میرسد و بقیه مال به خواهر و برادر پدری و مادری میرسد که طبق مسأله 29 بین آنها تقسیم میشود (حتی اگر یک نفر هم باشد بقیه مال به او میرسد).ب - اگر چند برادر یا چند خواهر یا چند خواهر و برادر مادری داشته باشد سهم آنها13 میشود که بین انها بالسویه تقسیم میشود و بقیه مال به خواهر و برادر پدر و مادری میرسد که طبق مسأله 29 بین آنها تقسیم میشود (حتی اگر یک نفر هم باشد بقیه مال به او میرسد).
2904- مسأله 2904: اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری نداشته باشد ولی برادر و خواهر پدری و برادر و خواهر مادری داشته باشد برادر و خواهر پدری جایگزین برادر و خواهر پدر و مادری شده و طبق تفصیلی که در مسأله قبل بیان شد از میت ارث میبرند یعنی16 یا13 مال به برادر و خواهر مادری میرسد و بقیه بین برادر و خواهر پدری تقسیم میشود که هر برادر دو برابر سهم هر خواهر میبرد.
2905- مسأله 2905: اگر وارث میت همسر و خواهر و برادر متوفی باشند:- همسر میت اگر زن او باشد 14 و اگر شوهر او باشد 12 ارث میبرد و بقیه مال طبق تفصیل زیر بین خواهر و برادر میت تقسیم میشود:الف - اگر همه خواهر و برادر پدری یا پدر و مادری باشند به گونهای تقسیم میشود که سهم هر برادر دو برابر هر خواهر بشود.ب - اگر همه خواهر و برادر مادری باشند بقیه مال بین آنها بالسویه تقسیم میشود.ج اگر بعضی خواهر و برادر مادری و بعضی خواهر و برادر پدر و مادری باشند اگر برادر یا خواهر مادری یک نفر باشد سهم او 16 و اگر چند نفر باشند سهم آنها 13 اصل مال میشود که بین آنها بالسویه تقسیم میشود و بقیه بین خواهر و برادر پدر و مادری طبق مسأله 29 تقسیم میشود.د - اگر بعضی خواهر و برادر مادری و بعضی پدری و بعضی پدری و مادری باشند همانطور که قبلاً گذشت برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند و بقیه مال طبق فرض ج
مسأله...بین خواهر و برادرهای دیگر تقسیم میشود.ه - اگر بعضی برادر و خواهر پدری و بعضی مادری باشند خواهر و برادر پدری احکام خواهر و برادر پدر و مادری را پیدا میکنند و طبق فرض ج مسأله...بقیه مال بین آنها تقسیم میشود.
2906- مسأله 2906: اگر تمام برادر و خواهرهای میت قبل از او از دنیا رفته باشند فرزندان آنها از میت ارث میبرند و برای تقسیم ارث فرض میکنند که آنها زنده هستند و سهم الارث آنها را تعیین نموده و سپس آن را بین فرزندان آنان تقسیم میکنند (رعایت این نکته لازم است که سهم الارث برادر و خواهر پدری یا پدر و مادری بین فرزندان آنها طوری تقسیم میشود که هر پسر دو برابر هر دختر ارث ببرد ولی سهم الارث برادر و خواهر مادری بین فرزندان آنها بالسویه تقسیم میشود).
2907- مسأله 2907: اگر وارث میت هم جد وجده بودند وهم خواهر و برادر جد در حکم برادر و جده در حکم خواهر قرار گرفته و مثل آنها ارث میبرند مثلاً اگر وارث میت در طبقه دوم عبارتند از جد پدری و سه برادر پدری و مادری باشند مال میت به چهار قسمت تقسیم شده و هر یک سهم میبرند.
2908- مسأله 2908: اگر علاوه بر اجداد و برادر همسر میت هم باشد همسر سهم خود را میبرد یعنی اگر زن باشد 14 و اگر شوهر باشد 12 و بقیه بین اجداد و خواهر و برادر میت طبق مسأله سابق تقسیم میشود.
2909- مسأله 2909: اگر جد و جده یا یکی از آنها زنده باشند ولی تمام برادر و خواهرهای او مرده باشند فرض میکنیم که خواهر و برادرهای او زنده هستند و در کنار جد وجده سهم الارث آنها تعیین میشود سپس سهم الارث جد و جده به خود آنها پرداخت و سهم الارث برادر و خواهر بین فرزندان آنها طبق مسأله 35 تقسیم میشود.
2910- مسأله 2910: اگر فرزندان خواهر و برادر هم قبل از متوفی مرده باشند نوههای آنها از متوفی ارث میبرند ولی باید توجه داشت که تا یک نفر از فرزندان خواهر و برادر زنده
باشند نوهها ارث نمیبرند.
2911- مسأله 2911: تا یک نفر از طبقه دوم ارث زنده باشند (و لو نوه یا نتیجه خواهر و برادر باشند یا جد یا جده دوم یا سوم میت باشند) افراد طبقه سوم ارث نمیبرند.
2912- مسأله 2912: طبقه سوم عبارتند از عمو و عمه و دایی و خاله و فرزندان آنها که اگر از طبقه اول و دوم کسی نباشند اینها از میت بنابر احکام آینده ارث میبرند.
2913- مسأله 2913: عمو و عمه یعنی برادر و خواهر پدر متوفی که اگر پدر و مادر آنها با پدر و مادر پدر متوفی یکی باشند آنان را عمو و عمه پدر و مادری گویند و اگر فقط پدر آنها با پدر پدر متوفی یکی باشد و مادرشان فرق کند آنان را عمو و عمه پدری گویند و اگر تنها مادر آنان با مادر پدر متوفی یکی باشد آنان را عمو و عمه مادری گویند.
2914- مسأله 2914: دایی و خاله یعنی برادر و خواهر مادر متوفی که به ترتیب مسأله قبل به دایی و خاله پدر و مادری و دایی و خاله پدری و دایی و خاله مادری تقسیم میشوند.
2915- مسأله 2915: اگر وارث فقط یک نفر از طبقه سوم باشد تمام مال میت به او میرسد مثلاً اگر یک عمو یا یک دایی داشته باشد تمام مال به عمو یا دایی میرسد و فرقی نمیکند پدری باشد یا مادری یا پدر و مادری.
2916- مسأله 2916: اکر وارث متوفی فقط چند عمه یا چند عمو باشند اموال متوفی بین آنان بالسویه تقسیم میشود و در این فرض فرقی نمیکند که همه پدری باشند یا مادری یا پدر و مادری.
2917- مسأله 2917: اگر وارث میت تنها چند عمو و عمه پدر و مادری یا پدری باشند مال بین آنان به طوری تقسیم میشود که عمو دو برابر عمه ارث ببرد.
2918- مسأله 2918: اگر وارث متوفی تنها چند عمو و عمه مادری باشند چون دقیقا معلوم نیست که سهم آنان به چه صورتی باشد باید بنابر احتیاط واجب با همدیگر مصالحه
نمایند.
2919- مسأله 2919: اگر وارث همسر و چند عمو و عمه باشند همسر اگر شوهر باشد 12 و اگر زن باشد 14 ارث میبرد و بقیه مال به ترتیبی که در مسائل قبل گفته شد بین عمو و عمه تقسیم میشود.
2920- مسأله 2920: اگر میت چند عمو و عمه پدر و مادری و پدری و مادری داشته باشد:الف - با وجود عمو و عمه پدر و مادری عمو و عمه پدری ارث نمیبرند و مال تنها بین عمو و عمه پدر و مادری و عمو و عمه مادری به تفصیل زیر تقسیم میشود:الف - 1: اگر متوفی فقط یک عمو یا عمه مادری داشته باشد 16 مال به او میرسد و بقیه مال بین عمو و عمه پدر و مادری همانطور که در مسأله 46 بیان شد تقسیم میشود.الف - 2: اگر متوفی چند عمو و عمه یا چند عمو یا چند عمه مادری داشته باشد 13 مال میت به آنان میرسد که بالسویه بین آنان تقسیم میشود (طبق مسأله 47) و بقیه مال بین عمو و عمه پدر و مادری به ترتیبی که در مسأله 46 بیان شد تقسیم میشود.الف - 3: در این مسأله فرقی نمیکند که عمو و عمه پدر و مادری یک نفر باشد یا چند نفر یعنی اگر یک نفر باشد 56 مال در فرض یک و 23 مال در فرض دو به او میرسد و اگر چند نفر باشند طبق آنچه در مسائل 45 و46 بیان شد این مقدار بین آنان تقسیم میشود.
2921- مسأله 2921: اگر وارث میت همسر و چند عمو و عمه باشند:- همسر اگر شوهر باشد 12 و اگر زن باشد 14 ارث میبرد و عمو و عمه مادری اگر یکی باشد 16 و اگر چند نفر باشند 13 بقیه مال را ارث میبرند و 23 بقیه مال به عمو و عمه پدر و مادری یا پدری طبق مسأله قبل تقسیم میشود.
2922- مسأله 2922: اگر فقط یک دایی یا خاله وارث باشند تمام مال میت به او میرسد.
2923- مسأله 2923: اگر چند دایی یا خاله وارث باشند تمام مال بین آنان بالسویه تقسیم میشود (به شرطی که تمام آنان پدری یا مادری یا پدر و مادری باشند).
2924- مسأله 2924: اگر چند دایی و خاله وارث باشند مال میت بین آنان بالسویه تقسیم میشود (به شرطی که تمام آنان پدری یا مادری یا پدر و مادری باشند).
2925- مسأله 2925: اگر همسر میت با چند دایی و خاله وارث باشند:- همسر اگر شوهر باشد 12 و اگر زن باشد 14 مال به او میرسد و بقیه مال طبق مسائل گذشته بین دایی و خاله تقسیم میشود.
2926- مسأله 2926: اگر وارث میت چند دایی و خاله پدری و مادری و پدر و مادری باشند:- همانطور که در مسائل سابق بیان شد با وجود دایی یا خاله پدر و مادری دایی و خاله پدری ارث نمیبرند بنابراین مال میت به صورت زیر بین دایی و خاله مادری و پدر و مادری تقسیم میشود:
1 - اگر فقط یک دایی یا خاله مادری باشد 16 مال متوفی به او میرسد و بقیه مال بین دایی و خاله پدر و مادری بالسویه تقسیم میشود.
2 - اگر چند دایی و خاله مادری یا چند دایی یا خاله مادری داشته باشد 13 مال میت به آنان میرسد که بین آنها بالسویه تقسیم میشود و بقیه مال نیز بین ورثه پدر و مادری بالسویه تقسیم میشود.
2927- مسأله 2927: اگر وارث میت عبارت باشند از دایی و خاله پدری و دایی و خاله مادری چون دایی و خاله پدر و مادری وجود ندارند دایی و خاله پدری ارث میبرند و در تقسیم ارث احکام دایی و خاله پدر و مادری را خواهند داشت و در کنار دایی و خاله مادری طبق مسأله قبل ارث میبرند.
2928- مسأله 2928: اگر وارث میت علاوه بر دایی و خاله همسر میت هم باشد:- همسر اگر شوهر باشد 12 و اگر زن باشد 14 مال را ارث میبرد و دایی و خاله مادری هم اگر یکی باشند 16 و اگر چند نفر باشند 13 از بقیه مال را ارث میبرند و 23 بقیه مال بین دایی و خاله پدر و مادری یا پدری طبق مسأله قبل تقسیم میشود.
2929- مسأله 2929: اگر وارث میت عبارت از عمو و عمه یا یکی از آنان و دایی و خاله یا یکی از آنان باشند:- عمو و عمه که از جانب پدر منتسب به میت هستند سهم الارث پدر یعنی 23 اصل
مال را ارث میبرند که طبق مسائل 45 تا 49 بین آنان تقسیم میشود و دایی و خاله که از جانب مادر به میت انتساب دارند سهم الارث او یعنی 13 از اصل مال ارث میبرند که طبق مسائل 51 تا 55 بین آنان تقسیم میشود.
2930- مسأله 2930: اگر وارث میت علاوه بر چند عمو و عمه و دایی و خاله همسر میت نیز باشد:- همسر میت اگر شوهر باشد 12 و اگر زن باشد 14 ارث میبرد و 13 اصل مال میت به دایی و خاله میرسد که طبق مسائل 51 تا 55 بین آنان تقسیم میشود و بقیه مال بین عمو و عمه طبق مسائل 45 تا 49 تقسیم میشود.- توجه به این نکته لازم است که سهم همسر از سهم دایی و خاله کسر نمیشود و تنها از سهم عمو و عمه کسر میشود.
2931- مسأله 2931: اگر هیچیک از عمو و عمه و دایی. خاله میت زنده نباشند فرزندان آنان جایگزین آنها شده و سهم الارث آنها را بر فرض اینکه پدرشان زنده باشد میبرند منتهی فرزندان عمو و عمه سهم خود را به نحوی تقسیم میکنند که هر پسر دو برابر دختر ارث ببرد اما بین فرزندان دایی و خاله مال بالسویه تقسیم میشود.
2932- مسأله 2932: اگر هیچیک از عمو و عمه و دایی و خاله و فرزندان آنان زنده نباشند عمو و عمه و دایی و خاله پدر یا مادر میت از او ارث میبرند و اگر اینها هم زنده نباشند فرزندان آنان ارث میبرند.
2933- مسأله 2933: وارث میت فقط عموی پدری میت و پسر عموی پدر و مادری میت باشند ارث به پسر عموی پدر و مادری میرسد و عموی پدری میت ارث نمیبرد و این تنها مورد استثناء از قاعده کلی است که در مسأله قبل بیان شد البته این در موردی است که میت عموی پدر و مادری یا عموی مادری یا دایی یا عمه نداشته باشد.
2934- مسأله 2934: اگر زنی که اولاد ندارد بمیرد و شوهر داشته باشد نصف تمام مال او به شوهر میرسد و بقیه مال او به ورثه دیگر طبق مسائل گذشته میرسد و در این مسأله
فرقی نمیکند که شوهر اولاد داشته باشد یا نداشته باشد.
2935- مسأله 2935: اگر زنی که فرزند داشته باشد بمیرد سهم شوهر او 14 تمام مال میت میشود بقیه اموال او به ورثه دیگر و فرقی نمیکند یکه فرزندان زن از این مرد باشد یا شوهر دیکر و فرقی نمیکند که شوهر فرزند داشته باشد یا خیر.
2936- مسأله 2936: اگر مردی که فرزند ندارد بمیرد و فرزند نداشته باشد 14 اموال او به زن او و بقیه اموال او به ورثه دیگر میرسد که طبق مسائل سابق بین آنان تقسیم میشود و اگر میت فرزند داشته باشد سهم زن 18 اموال او میشود.
2937- مسأله 2937: در کلیه مسائل سابق که سهم الارث زن بیان شد:الف: زن از اموال منقول شوهر ارث میبرد.ب: زن از قیمت تأسیسات و ساختمان و درختان ارث میبرد ولی از عین آنها ارث نمیبرد.ج: زن از زمینهای شوهر خود به طور کلی (نه از اصل و نه از قیمت) ارث نمیبرد.
2938- مسأله 2938: برای قیمتگذاری درختان و ساختمان و تأسیسات میتوانند همانطور که قیمتگذاران امروزه برای تقویم کل زمین و ساختمان عمل میکنند یعنی زمین را جداگانه و درختان و تأسیسات و ساختمان را هم جداگانه قیمت کنند و نمیتوانند به واسطه اینکه زن از زمین ارث نمیبرد از قیمت درختان و تأسیسات و ساختمان کسر کنند.
2939- مسأله 2939: چاه و مجری آب قنات و آبی که به تدریج از قنات یا چاه خارج میشود هم حکم زمین را دارد و زن از آن ارث نمیبرد.- بلی از آبی که در هنگام فوت میت در چاه یا منشأ قنات وجود دارد مثل میوه درخت ارث میبرد.- زن از تمام تأسیسات و اجزاء ساختمان مثل کنتور آب و برق و گاز سیمکشی و لولهکشی و چیزهای که معمولاً در خرید خانه همراه خانه معامله شده و عرفا جزء خانه محسوب میشود ارث میبرد.
2940- مسأله 2940: زن بنابر آنچه بیان شد تنها از قیمت اموال غیر منقول ارث میبرد لذا نمیتواند به مقدار سهم الارث خود عین اموال را مطالبه کند همانطور که سایر ورثه هم
باید پول اموال غیر منقل را به زن بدهند البته اگر با هم مصالحه کنند مانعی ندارد.
2941- مسأله 2941: زن از قیمت اموال غیر منقول در حال فوت متوفی ارث میبرد بنابراین اگر بعد از فوت میت اموال افزایش قیمت داشت زن از قیمت افزوده شده ارث نمیبرد همانطور که از سایر نماءات و منافع ان ارث نمیبرد البته در صورت افزایش قیمت مصالحه با زن میت بسیار پسندیده است خصوصا اگر ندادن قیمت به جهت تاخیر ورثه صورت گرفته باشد.
2942- مسأله 2942: اگر میت بیش از یک زن داشته باشد:الف: چنانچه میت فرزند نداشته باشد 14 اموال میت بین آنها بالسویه تقسیم میشود.ب: اگر میت فرزند داشته باشد 18 اموال او بین زنها بالسویه تقسیم میشود.
2943- مسأله 2943: اگر تنها وارث میت همسر او باشد و هیچیک از ورثه دیگر در طبقات سهگانه نباشند الف: اگر وارث شوهر باشد تمام مال میت به او میرسد ب: اگر وارث فقط زن میت باشد تنها 14 اموال میت طبق بیان سابق به او میرسد و بقیه مال میت در اختیار مجتهد جامع الشرائط قرار میگیرد.
2944- مسأله 2944: اگر زن مهریه خودش را نگرفته باشد و نبخشیده باشد بعد از مرگ شوهر میتواند آن را مطالبه کند و ورثه باید از اصل مال میت مهریه زن را مثل بقیه دیون میت بدهند.
2945- مسأله 2945: آنچه مرد برای زن خریده و به او هدیه نموده ملک زن شده و جزء اموال میت محسوب نمیشود ولی آنچه خریده و در اختیار زن قرار داده مثل اکثر وسائل منزل جزء اموال او محسوب شده و بین ورثه تقسیم میشود.
2946- مسأله 2946: اگر زن در طول زندگی مشترک کار کرده باشد یا مالی بدست آورده باشد ملک خودش میباشد و جزء اموال شوهر محسوب نمیشود.
2947- مسأله 2947: اگر زن اموال یا حقوق خود را در اختیار شوهر قرار داده باشد الف: اگر آنها را به شوهر بخشیده باشد نمیتواند آن را مطالبه کند.ب: اگر اموال خود را در اختیار شوهر قرار داده باشد و شوهر آن را مصرف کرده باشد نمیتواند آن را مطالبه کند.
ج: اگر اموال خود را در اختیار شوهر قرار داده باشد و شوهر آن را مصرف نکرده باشد میتواند آن را مطالبه کند.د: اگر اموال و حقوق خود را به شوهر قرض داده باشد میتواند همان مبلغ را مطالبه کند.ه : اگر اموال و حقوق خود را به شوهر داده تا با آن چیزی را به شراکت بخرد در آن چیز با شوهر شریک میباشد و حق دارد سهم شراکت خود را مطالبه کند و: البته در تمام موارد مذکور احتیاط این است که با ورثه دیگر مصالحه کنند.
2948- مسأله 2948: زن و شوهر در صورتی که ازدواج دائم نموده باشند از همدیگر ارث میبرند و اگر ازدواج موقت کرده باشند و لو مدت آن طولانی باشد از همدیگر ارث نمیبرند.
2949- مسأله 2949: زن و شوهر در صورتی که ازدواجشان به هر علتی باطل باشد و لو آنها ندانند از همدیگر ارث نمیبرند الف: اگر انسان در مرضی که احتمال مرگ او میرود ازدواج کند و با آن زن نزدیکی نکند تا از دنیا برود این ازدواج باطل است و زن از مرد ارث نمیبرد همانطور که استحقاق مهریه را هم ندارد ب: اگر انسان با یکی از زنهایی که ازدواج با آنها باطل است ازدواج کند و یکی از آنها بمیرد از همدیگر ارث نمیبرند هر چند در صورت جهل به مسأله استحقاق مهر المثل دارد و میتواند آن را مطالبه کند ج: اگر زنی که مریض است با مرد ازدواج کند ازدواج صحیح است و لو قبل از همبستر شدن زن بواسطه آن مرض بمیرد شوهر از او ارث میبرد.
2950- مسأله 2950: در صورتی که زن و شوهر طلاق گرفته باشند:الف: اگر طلاق رجعی باشد و قبل از پایان عده زن یا شوهر بمیرند دیگری از او ارث میبرد.ب: اگر طلاق بائن باشد از همدیگر ارث نمیبرند و لو هنوز عده تمام نشده باشد ج: اگر شوهر در حال بیماری زن خود را طلاق دهد و قبل از گذشتن دوازده ماه قمری بمیرد زن از او با سه شرط زیر ارث میبرد:ج - 1: هنوز ازدواج نکرده باشد.ج - 2: شوهر او را بدون در خواست زن طلاق داده باشد.ج - 3: شوهر بر اثر همان بیماری مرده باشد.
2951- مسأله 2951: اگر زن طلاق خلع بگیرد یا مرد بر اثر دیگری غیر از بیماری مذکور بمیرد زن از او ارث نمیبرد.
2952- مسأله 2952: قران و شمشیر و انگشتر و لباسی که میت برای پوشیدن تهیه نموده است و لو نپوشیده باشد به پسر بزرگتر میت اختصاص دارد.- اگر میت چند قران یا شمشیر یا انگشتر یا لباس داشته باشد همه آنها به پسر بزرگتر میت میرسد.
2953- مسأله 2953: اگر میت قرض داشته باشد و قرض او بیشتر از تمام مال او باشد یا وصیت کرده باشد که قرض او را از این وسائل بدهند یا این وسائل را به شخص دیگری بدهند این وسائل به پسر بزرگتر نمیرسد.
2954- مسأله 2954: اگر میت کافر باشد الف: اگر تمام ورثه او هم کافر باشند ورثه طبق احکام ارث از او ارث میبرند.ب: اگر بعضی از ورثه او مسلمان باشند و بعضی کافر فقط ورثه مسلمان او
ارث میبرند و به ورثه کافر ارث نمیرسد.ج: اگر همه ورثه او مسلمان باشند همه آنها طبق احکام ارث از او ارث میبرند.
2955- مسأله 2955: اگر میت مسلمان باشد الف: اگر همه ورثه او مسلمان باشند همه طبق احکام ارث از او ارث میبرند.ب: اگر بعضی از ورثه مسلمان باشند و برخی از آنها کافر باشند تنها ورثه مسلمان از او ارث میبرند.ج: اگر همه ورثه او کافر باشند هیچیک از آنها از او ارث نمیبرند و تمام مال میت مسلمان در اختیار مجتهد جامع الشرائط قرار میگیرد.
2956- مسأله 2956: اگر کسی شخصی را که از او ارث میبرد بکشد.الف: اگر او را عمدا و به ناحق کشته باشد از او ارث نمیبرد.ب: اگر او را عمدا ولی از روی حق و به حکم حاکم شرع کشته باشد از او ارث میبرد.ج: اگر او را به صورت خطا یا شبه عمد بکشد از اموال دیگر او ارث میبرد ولی از دیه او ارث نمیبرد
2957- مسأله 2957: اگر کودکی از زنا متولد شود.الف: اگر زن و مرد هر دو زنا کار باشند نه آنها از کودک ارث میبرند و نه کودک از آنها ارث میبرد ب: اگر یکی از آن دو زنا کار باشند ولی دیگری فکر میکرده که حلال است کودک و زانی از همدیگر ارث نمیبرند ولی کودک نسبت به فردی که فکر میکرده حلال است ولد شبهه محسوب میشود و از یکدیگر ارث میبرند.ج: اگر ولد الزنا ازدواج کند زن و فرزندان او طبق احکام ارث از او ارث میبرند.
2958- مسأله 2958: اگر در بین کسانی که ارث میبرند کودکی باشد که هنوز متولد نشده باشد:الف: اگر بدانند پسر است یا دختر و یک نفر است یا دو نفر سهم الارث او را برای او کنار میگذارند و اگر بعد از تولد معلوم شد اشتباه کردهاند یا کودک مرده به دنیا آمد جبران میکنند.ب: اگر بدانند یک نفر است ولی ندانند دختر است یا پسر سهم الارث یک پسر را برای او کنار میگذارند و اگر بعد از تولد معلوم شود اشتباه شده جبران میکنند.ج: اگر ندانند که چند نفر است و چه جنسی دارد بنا بر احتیاط واجب سهم الارث دو پسر را برای او کنار میگذارند و بعد از ازدواج اگر اشتباه شده بود جبران میکنند.
2959- مسأله 2959: اگر چند نفر که از همدیگر ارث میبرند مثل پدر و پسر و زن و شوهر در یک حادثه بمیرند و معلوم نباشد کدامیک اول مردهاند همه از یکدیگر ارث میبرند.- در تقسیم ارث فرض میکنیم که اول یکی از آنها فوت نموده و بنا بر این فرض اموال او را بین ورثه او تقسیم میکنیم و سهم کسانی که فوت کردهاند را به ورثه زنده آنها میدهیم.- سپس فرض میکنیم که دیگری اول فوت نموده و بنا بر این فرض اموال او را بین ورثه او تقسیم میکنیم (در این فرض کسی را که در فرض سابق فرض کرده بودیم اول مرده است زنده فرض میکنیم) و سهم الارث افرادی که فوت شدهاند را به ورثه زنده آنها میدهیم.
آب جاری: آب جوشیده از زمین و مانند آن و در حال جریان، مانند آب چشمه و قنات.
آب قلیل: آبی است کمتر از کر، که از زمین هم نجوشد.
آب کر: مقدار معینی از آب است که اندازه و کیفیت آن در مسأله 19 بیان شده است.
آب مضاف: آبی است که از چیزی گرفته شده، مانند: گلاب، یا با چیزی آمیخته شده باشد مانند: شربت.
آب مطلق: به آن آب خالص نیز گفته میشود و دارای پنج قسم است به شرح مسأله 18.
آلات لهو: اسباب عیاشی و خوشگذرانی نامشروع مانند تار و ضرب و غیره.
ابن سبیل: مسافری که در سفر، پول مخارج و وسیلۀ زندگی نداشته باشد و درمانده باشد.
اتْقی: باتقواتر.
اجاره: قراردادی است که طی آن منافع مال یا کار یک طرف در قبال اجرت و مدت معین به طرف دیگر واگذار میشود.
اجانب: بیگانگان.
اجرت المثل: اجرت همانند؛ مثل این که شخصی بدون تعیین اجرت، کاری انجام دهد، برای تشخیص قیمت کار انجام شده گفته میشود، اگر همین کار را شخص دیگری که
مشابه این فرد است انجام میداد چقدر میشد، پاسخ هرچه شد، قیمت همان است.
اجزاء و شرایط: هر امری که خودش در یک مرکبی قرار گرفته جزء آن محسوب میگردد مثل رکوع و سجود نماز؛ و هر امری که خارج از حقیقت یک چیزی است ولی آن چیز مقید به او باید باشد شرط آن محسوب میشود مثل طهارت در نماز.
اجیر: کسی که طبق قرارداد در برابر کاری که انجام میدهد مستحق اجرت میشود.
احتلام: نشانۀ بلوغ ؛ خارج شدن منی از انسان در حالت خواب.
احتیاط: موجباتی که رعایت آن احاطۀ کامل و اطمینان انسان به رسیدن به واقع را سبب میشود و چنانچه در رساله نوشته شود که: (احتیاط این است) و قبل یا بعد از آن فتوی در مسأله نباشد، احتیاط واجب است.
احتیاط لازم یا واجب: احتیاطی که به جهت فتوا نداشتن مجتهد، رعایت آن لازم است مگر به فتوی معتبر دیگری رجوع شود.
احتیاط مستحب: احتیاطی است که رعایت آن واجب نیست.
احتیاط واجب: عبارت از امری است که مطابق احتیاط است، اما فقیه همراه آن فتوا نداده است. در چنین مواردی مقلد میتواند به فتوای مجتهد دیگری که در رتبۀ بعد قرار دارد، عمل کند.
احتیاط را ترک نکند: هر مورد که فتوایی از فقیه نسبت به آن ذکر نشده است به معنی احتیاط واجب است و اگر در همان مورد، فتوایی ذکر شده باشد، به معنی تأکید بر حسن احتیاط میباشد.
احداث: از نو ساختن؛ تأسیس کردن
احراز: به دست آوردن؛ فراهم آوردن؛ دریافتن
احکام خمسه: وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه.
احوط: منطبق با احتیاط.
احیاء زمین: تغییراتی که با کشت و زرع و یا ساختمان و غیره موجب میشود زمین موات و غیر قابل استفاده زنده گردیده و عنوانی مثل باغ و مزرعه و یا خانه و امثال آن بر او صادق باشد.
اخفات: آهسته قرائت کردن.
ادّعا: دادخواهی.
اذن: اجازه.
ارباب خمس: صاحبان خمس؛ کسانی که میتوانند از خمس استفاده نمایند.
ارباح مکاسب: منافع کسب و کار؛ هر نوع درآمدی که از طریق حرفه و کار عاید شود.
ارتفاع قیمت سوقی: افزایش قیمت جنس در بازار.
ارتقای قیمت سوقی: افزایش قیمت جنس در بازار.
ارتماس: فرو رفتن در آب (غسل)؛ فرو کردن در آب (وضو).
ارث: ماترک متوفی که برای ورثه باقی میماند.
استبراء: سعی در برائت و پاکی از آلودگی و نجاست. در چهار مورد به کار رفته است: 1 - استبراء از بول.
2 - استبراء از منی یعنی ادرار کردن پس از خروج منی به قصد اطمینان از این که ذرات منی در مجرای بول نمانده باشد.
3 - استبراء حیوان نجاستخوار یعنی بازداشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتی که به خوراک طبیعی خود عادت کند.
4 - استبراء از حیض و نفاس و استحاضه: یعنی بعد از قطع شدن خون بررسی کند که آیا خون در درون رحم وجود دارد یا نه.
استحاضه: نام حالات خوندیدگی زنان؛ این خون اگر زیاد باشد استحاضۀ کثیره، و اگر کم باشد استحاضۀ قلیله، و در صورت بینابین استحاضۀ متوسطه نامیده میشود.
استحاله: اگر حقیقت شیء نجس به گونهای تغییر کند که به صورت چیز پاکی درآید، استحاله محقق شده است، مانند چوب نجسی که بسوزد و خاکستر شود، یا سگی که در نمکزار فرو رفته و تبدیل به نمک شود، این گونه استحاله شدن از مطهرات است، بر خلاف جایی که حقیقت آن عوض نشود مثل آرد شدن گندم نجس.
استرباح: ربح خواستن و فایده جستن.
استعلام: پرسش کردن از چیزی؛ آگاهی خواستن.
استفتاء: مطالبۀ فتوا؛ سؤال کردن و کسب نظر مجتهد دربارۀ حکم شرعی یک مسأله.
استطاعت: توانایی انجام فریضۀ حج از حیث بدن، مال و راه.
استمناء: جلق زدن؛ انجام عملی با خود که موجب انزال منی میشود.
استیفاء حق: به دست آوردن حق.
استیلاء: تسلط: دستیازی، چیره شدن، چیرگی، پیروزی
اشکال دارد: یعنی خلاف احتیاط لازم است.
اصول دین ارکان دین: یعنی توحید، نبوت و معاد.
اصول مذهب: یعنی امامت و عدالت.
اضطرار: ناگزیری؛ ناچاری.
اظهر: ظاهرتر، روشنتر، فتواست، مقلد بایستی طبق آن عمل نماید.
اعدل: عادلتر.
اعراض از وطن: تصمیم انسان بر روی گردانی از وطن و ترک همیشگی آن.
اعلان: آگاه ساختن.
اعلم: عالمتر.
افضاء: بازشدن ؛ یکی شدن و تداخل مجاری بول و حیض.
افطار: باز کردن روزه.
اقامۀ معروف: بپا داشتن سنتی که از نظر شرعی معتبر شناخته شده است.
اقرب این است: فتوا این است (مگر آن که در ضمن کلام قرینهای بر عدم فتوا باشد).
اقوی این است: نظر قوی بر این است؛ فتوای صریح است بایستی طبق آن عمل شود.
اکتفا به رفع ضرورت کند: به اندازۀ اجبار اکتفا کند و بیشتر از آن انجام ندهد.
اسباب اماله: وسایل تنقیه.
الزام کردن: اجبار نمودن.
امام: رهبر، پیشوا
امام جماعت: کسی که در نماز به او اقتدا میکنند.
امرار معاش: گذراندن زندگی.
امر به معروف: واداشتن افراد به انجام احکام و سنتی که از نظر شارع پسندیده است.
امساک: امتناع کردن: امتناع کردن؛ خود را از انجام کاری بازداشتن.
اموال محترمه: اموالی که بنابر ضوابط اسلامی دارای احترام است و دیگران نمیتوانند در آن تصرف کنند.
امور حسبیه: کارهایی که از روش دین فهمیدیم نباید روی زمین بماند از جمله رسیدگی به اموال یتیمان و غیره که به تصدی مجتهد عادل یا نمایندۀ او صورت میگیرد.
اناث و ذکور: زنان و مردان.
انتقال: جابهجایی ؛ جا به جا شدن چیز نجس به نحوی که دیگر شیء اول محسوب نشود، مانند انتقال خون انسان به پشه.
انزال: بیرون آمدن منی.
اوداج اربعه: شاهرگهای چهارگانۀ حیوانات.
اورع: پرهیزکارتر.
اولی: سزاوارتر، بهتر.
ایقاع: هر نوع قراری که یک جانبه انجام گیرد و نیاز به قبول طرف دیگر نداشته باشد مانند طلاق که شرعاً احتیاجی به قبول زوجه ندارد.
اهل کتاب: یهودی و مسیحی و زردشتی که پیرو پیامبرانی بودهاند که صاحب کتاب آسمانی بودند.
بالغ: رسیده؛ فردی که به سن بلوغ رسیده باشد.
بدل از وضو: به جای وضو؛ مثلاً در جایی که آب نباشد، وظیفۀ مکلف تیمم است و این تیمم جایگزین وضو خواهد شد.
بدل از غسل: به جای غسل؛ مثلا در جایی که آب نباشد، وظیفۀ مکلف تیمم است و این تیمم جایگزین غسل خواهد شد.
بدعت: نوآوری؛ اعمال سلیقۀ شخصی در احکام الهی.
برات: اوراق مخصوصی است که بدهکاران بابت بدهی خودشان آن را امضا مینمایند و در عرف تجار یکی از اسناد معتبر تجاری است.
برائت ذمه: در موارد شک، مکلف بایستی عمل را به گونهای انجام دهد که یقین پیدا کند تکلیف خود را انجام داده است.
بسط: گسترش ؛ تفسیر نمودن، فراخ کردن
بعید است: دور از ذهن است؛ فتوا بر آن منطبق نیست.
بعید نیست: فتوا این است (مگر قرینهای بر خلاف آن در کلام پیدا شود).
بلاد کبیره: شهرهای بزرگ خارق العاده
بلوغ: ظهور یکی از علائم سهگانه در انسان که موجب بالغ شدن است؛ رسیدن به سن تکلیف.
بیع مثل به مثل: خریدوفروش دو شیء هم جنس به صورت پایا پای، مانند گندم با گندم.
به نحو متعارف: به صورت معمول.
بهیمه: حیوان چهار پا.
تبعیت: پیروی کردن؛ پاک گشتن چیز نجس به تبع پاک شدن چیز نجس دیگر مانند پاکی ظرفی که در آن انگور جوشیده است، پس از آن که دو سوم آب انگور تبخیر شده باشد.
تجافی: نیمخیز نشستن؛ مأمومی که به رکعت اول نماز جماعت نرسیده، هنگام تشهد خواندن امام به حالت نیمخیز مینشیند.
تحت الحنک: زیر چانه، آن قسمت از عمامه که زیر گلو آویخته میشود.
تخلص از نزول و ربا: رهایی از رباخواری.
تخلی: تخلیه کردن؛ بول و غائط کردن.
تخمیس: خارج کردن خمس مال؛ خمس مال را تأدیه کردن.
تذکیه شده: حیوانی که با رعایت موازین شرع ذبح و یا صید شده باشد.
تروّی: تفکر کردن؛ تفکر در افعال نماز برای کشف چگونگی نمازی که خوانده شده است.
تسبیحات اربعه: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر.
تسبیح حضرت زهرا علیها السلام : گفتن سی و چهار مرتبه اللّه اکبر و سی و سه مرتبه الحمد للّه و سی و سه مرتبه سبحان اللّه.
تستّر: خود را پوشاندن.
تسمیه: نام خدا را بردن؛ جاری کردن اسم خدا بر زبان.
تشریح: پاره کردن بدن انسان یا حیوان مرده برای اطلاعات پزشکی و غیره.
تصدیق: گواهی نمودن، تأیید کردن.
تطهیر: پاک کردن.
تعدی: زیاده روی، ستم کردن، دست درازی.
تعقیب: دنبال کردن، پس از نماز با ذکر دعا و قرآن، خود را مشغول کردن.
تفاوت قیمت صحیح و معیوب: مقدار اختلافی که از نظر قیمت بین جنس سالم و غیر سالم وجود دارد.
تفریط: کوتاهی کردن، مسامحه نمودن.
تقاص: مال مدیون را بابت طلب خود برداشتن.
تقلید: تبعیت از فتاوی مجتهد و عمل نمودن به دستور وی.
تکبیرة الاحرام: به قصد شروع نماز اللّه اکبر گفتن.
تلف شدن: از بین رفتن.
تلقیح: ترکیب اسپرم مرد و اوول زن.
تمکن: دارایی، توانایی مالی
تملک به ضمان: مالک شدن با ضمانت؛ انسان مال استقراضی را مالک میشود به شرط ضمانت ادای آن.
تنزیل سفته: فروش سفته با مبلغی کمتر از اعتبار آن.
تیمم: در موارد عدم دسترسی به آب به جای وضو و غسل، در هفت مورد باید تیمم کرد.
تیمم بدل از غسل مس میت: در جایی که غسل دادن میت ممکن نباشد و یا آبی برای غسل موجود نباشد، تیمم جایگزین غسل خواهد شد.
تیمم جبیرهای: تیمم کسی که بر اعضای تیمم او مرهم یا پوشش است.
توریه: نوعی حرف زدن است که در آن نه دروغ گفته میشود و نه راست؛ این روش نوعی پنهان کاری است که به منظور خلاص شدن از دروغ به کار گرفته میشود مثل این که شخصی به درب منزل کسی مراجعه میکند و صاحب خانه را میطلبد، یکی از افراد خانه که اعلام نمودن سرپرست خانواده را مصلحت نمیداند از پشت در میگوید: اینجا نیست، در حالی که مقصود واقعی او این است که وی در پشت در نیست.
توکیل: نماینده گردانیدن، وکیل قرار دادن.
تهمت: افترا بستن، نسبت ناروا دادن.
ثلثان: دو سوم، تبخیر شدن دو سوم آب انگور جوشیده که موجب پاکی آن است.
ثمن: قیمت کالا.
جاعل: کسی که قرار داد جعاله را منعقد میکند.
جاهل به مسأله: ناآشنا به مسأله؛ کسی که مسألۀ شرعی خود را نمیداند.
جاهل قاصر: جاهلی که از روی عذر حکم شرعی را نمیداند.
جاهل مقصر: جاهلی که امکان آموختن مسائل را داشته ولی عمداً در فراگیری آن کوتاهی کرده است.
جبیره: مرهم؛ پارچه و پوششی که زخم یا شکستگی را با آن ببندند.
جرح، جروح: جراحت، زخم
جُنُب: کسی که محتلم شده یا با دیگری مقاربت کرده است.
جُعاله: قراردادی که طی آن فردی اعلام میکند هر کس برای او کار معینی را انجام دهد،
اجرت مشخصی به او پرداخت میشود. مثلا هر کس گمشدۀ مرا پیدا کند، هزار تومان به او مژدگانی میدهم. قرارگذارنده را «جاعل» و عمل کنندۀ به آن را «عامل» میگویند.
جلّال: حیوانی که عادت کرده فقط نجاست انسان را بخورد.
جماع: مقاربت: آمیزش جنسی.
جهر: صدای بلند، با صدای بلند چیزی را قرائت کردن.
حائض: زنی که در عادت ماهیانه باشد.
حاکم شرع: مجتهدی که بر اساس موازین شرعی دارای فتوا است.
حج: زیارت خانۀ خدا و انجام اعمالی مربوط به آن که به آن اعمال «مناسک حج» میگویند.
حج نیابتی: زیارت خانۀ خدا به نیابت از طرف شخص دیگر با انجام مناسک آن.
حدث اصغر: هر علتی که باعث وضو شود و آن شش چیز است: 1 - بول، 2 - مدفوع، 3 - باد شکم، 4 - خواب کامل، 5 - امور زایل کنندۀ عقل، 6 - استحاضه.
حدث اکبر: هر کاری که غسل برای نماز را سبب شود مانند احتلام و جماع.
حد ترخص: حدی از مسافت که در آن صدای مؤذن و دیوار محل اقامت قابل تشخیص نباشد.
حرام: ممنوع، هر عملی که از نظر شرعی ترکش لازم باشد.
حرج: مشقت، سختی، دشواری
حصه: سهم
حضر: محل حضور (وطن).
حنوط: مالیدن کافور بر اعضای مرده از جمله به پیشانی، کف دستها، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها.
حواله: ارجاع طلبکار به شخص ثالث برای دریافت طلبش به این نحو که ذمه خودش را بری کرده و دیگری به او بدهکار شود.
حیض: قاعدگی، عادت ماهیانۀ زنان.
حین عروض شک: وقت پدید آمدن شک.
خارق العاده: غیر طبیعی.
خالی از قوت نیست: معتبر است، فتوا این است (مگر در ضمن کلام قرینهای بر غیر این معنی دیده شود).
خالی از وجه نیست: فتوا این است (مگر در ضمن کلام قرینهای بر غیر این معنی مشاهده شود).
خبره: کارشناس
خبیث: پلید، زشت.
خسارت: زیان، ضرر.
خصوصیات: ویژگیها
خمس: یک پنجم، بیست درصد پسانداز سالیانه و غیره که باید به مجتهد جامع الشرائط و مرجع تقلید پرداخت شود.
خوارج: کسانی که علیه امام معصوم علیهم السلام قیام مسلحانه نمایند مثل خوارج نهروان.
خوف: ترس، هراس، واهمه
خون جهنده: یعنی حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند.
خیار: اختیار بر هم زدن معامله که در یازده مورد طرفین معامله یا یکی از آنها میتوانند معامله را بر هم زنند.
دائمه: زنی که طی عقد دائم به همسری مردی درآمده باشد.
دُبُر: پشت؛ مقعد.
دعوی: دادخواهی.
دفاع: دفع دشمن؛ مقاومت در برابر دشمن.
دیه: مالی که بنابر احکام شرعی به جبران خون مسلمان یا نقص بدنی به او داده میشود.
ذبح شرعی: کشتن حیوانات حلال گوشت با رعایت ضوابط شرعی.
ذمّه: تعهّد به ادای چیزی یا انجام عملی.
ذمّی: کافران اهل کتاب مانند یهود و نصاری در مقابل تعهّدشان نسبت به رعایت قوانین اجتماعی اسلامی از حمایت و امنیت حکومت اسلامی برخوردار میشوند و در بلاد مسلمین زندگی خواهند کرد.
ربا: زیادت؛ اضافه؛ بدست آوردن مال زائد بر سرمایه با شرایط مذکور در مسائل 2355، 2356، 2360.
رباء قرضی: اضافهای که پرداخت آن در ضمن قرض شرط گردد.
ربح سَنه: درآمد سالیانه انسان.
رجوع: بازگشتن؛ بازگشت.
رضاعی: همشیر؛ پسر و دختری که از یک زن شیر خورده باشند با شرائطی که در مسألۀ 2543 بیان شده نسبت به هم برادر و خواهر رضاعی میشوند و محرم ابدی میباشند.
رفع ضرورت: بر طرف شدن حالت اضطرار.
رکن؛ ارکان: پایه؛ اساسیترین جزء هر عبادت.
رکوع: خم شدن؛ یکی از ارکان نماز که برای انجام آن شخص نمازگزار در برابر عظمت خداوند چندان خم میشود که دستهایش به زانو برسد.
رهن: گرو؛ گروی.
ریبه: احتمال تحریک شهوت.
زائد بر مؤونه: مازاد بر مخارج؛ اضافه بر هزینه مربوطه.
زکات: مقدار معیّنی از اموال خاص انسان که به شرط رسیدن به حد نصاب باید در موارد مشخّص خود مصرف شود، این اموال اختصاص به نُه مورد دارد.
زکات فطره: مقدار حدود 3 کیلوگرم گندم، جو، ذرت و غیره یا بهای آن که باید در عید فطر به فقرا بدهند و یا در مصارف دیگر زکات صرف کنند.
زمان غیبت کبری: مثل زمان ما، که امام دوازدهم علیه السلام در پردۀ غیبت به سر میبرند.
زینت: زیور؛ آرایش.
سال شمسی: سالی که مشتمل بر دوازده برج است و از فروردین شروع و به اسفند ختم میشود.
سال قمری: سالی که مشتمل بر دوازده ماه است و از محرم شروع و به ذی الحجّه ختم میشود.
سجده؛ سجود: بر زمین گذاردن پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها برای ستایش خداوند.
سجدۀ سهو: سجدهای که نمازگزار در برابر اشتباهاتی که سهواً از او سر زده بجای آورد، به شرح مسألۀ 1262.
سجدۀ شکر: پیشانی بر زمین نهادن به منظور سپاسگزاری از نعمتهای خداوند.
سجدههای واجب قرآن: وقتی انسان یکی از این آیات را تماماً بخواند یا گوش کند باید بلافاصله سجده نماید.
1 -جزء 21، سورۀ سجده، آیۀ 15.
2 -جزء 24، سورۀ فصّلت، آیۀ 37.
3 -جزء 27، سورۀ نجم، آخرین آیه.
4 -جزء 30، سورۀ علق، آخرین آیه.
سجدههای مستحبّ قرآن: وقتی انسان یکی از این آیات را تماماً بخواند یا بشنود مستحب است که بلافاصله سجده کند.
1 -جزء 9، سورۀ اعراف، آیۀ آخر.
2 -جزء 13، سورۀ رعد، آیۀ 15.
3 -جزء 14، سورۀ نحل، آیۀ 49.
4 -جزء 15، سورۀ اسراء، آیۀ 107.
5 -جزء 16، سورۀ مریم، آیۀ 58.
6 -جزء 17، سورۀ حج، آیۀ 18.
7 -جزء 17، سورۀ حج، آیۀ 77.
8 -جزء 19، سورۀ فرقان، آیۀ 60.
9 -جزء 19، سورۀ نمل، آیۀ 25.
10 -جزء 23، سورۀ ص، آیۀ 24.
11 -جزء 30، سورۀ انشقاق، آیۀ 21.
سرگین: مدفوع حیوانات.
سفیه: بیعقل؛ کسی که قدرت نگهداری مال خودش را ندارد و سرمایهاش را در کارهای بیهوده مصرف میکند.
سقط شده: افتاده؛ جنین نارس یا مرده که از رحم خارج شده باشد.
سلف: معامله پیش خرید.
سؤر: نیمخوردۀ آب یا غذا.
شاخص: چوب یا وسیلهای که برای تعیین وقت ظهر در زمین نصب میکنند.
شارع: بنیانگذار شریعت اسلامی؛ خداوند؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله .
شاهد: گواه.
شرایط ذمّه: شرایطی که اگر اهل کتاب در بلاد مسلمین به آنها عمل کنند جان و مالشان در
پناه حکومت اسلامی است.
شهادت: گواهی دادن.
شهادتین: شهادت به یگانگی اللّه و رسالت رسول اللّه صلی الله علیه و آله .
شیوع: شایع شدن؛ همگانی شدن.
شهرت: مشهور شدن؛ آشکار شدن برای همۀ افراد.
شیر کامل: منظور انجام یافتن تمام شرایط هشتگانهای است که در مسألۀ 2594 گفته شده و موجب محرم شدن است.
صاع: پیمانهای دارای گنجایش حدود 3 کیلوگرم.
صحّاف: شیرازهبند، تعمیرکار کتاب.
صحّت: درستی.
صراط: منظور پل صراط در روز قیامت است.
صرف برات: نقد کردن برات؛ در مواردی که برات به صورت مدّتدار تنظیم شده باشد طلبکار میتواند زودتر از موعد معیّن از بدهکار بخواهد با کسر مقداری از برات نقداً وجه آن را دریافت نماید، این عمل را در عرف تجّار «صرف برات» مینامند.
صغیره: دختری که به سن بلوغ نرسیده است.
صلح: سازش طرفین؛ اینکه کسی مال یا حق خود را برای توافق و سازش به دیگری واگذار کند.
صیغه: خواندن کلماتی که وسیلۀ تحقّق عقد است.
ضامن: عهده دار؛ متعهّد.
ضرورت: وجوب؛ حتمیّت.
ضروری دین: آنچه بدون تردید جزء دین است مانند وجوب نماز و روزه.
ضعف مفرط: ضعف شدید.
طلاق: گسستن پیمان زناشویی.
طلاق بائن: طلاقی است که پس از آن مرد حق رجوع به همسرش را ندارد.
طلاق خلع: طلاق زنی که به شوهرش مایل نیست ولی شوهر او را طلاق نمیدهد و زن مهر یا مال دیگرش را به او میبخشد تا او را راضی به طلاق کند.
طلاق رجعی: طلاقی است که مرد در عدّۀ زن میتواند به او رجوع نماید.
طلاق مبارات: طلاقی است که در نتیجۀ تنفر زن و مرد از یکدیگر و دادن مقداری مال از طرف زن به شوهر واقع میشود.
طواف نساء: آخرین طواف حج و عمرۀ مفرده است که ترک آن موجب استمرار حرمت همبستری برای طوافکننده با همسرش میشود.
طوق: گردنبند؛ آنچه در گردن بیاویزند.
طهارت: پاکی؛ حالتی معنوی که در نتیجۀ وضو و غسل یا تیمّم حاصل شود.
طهارت ظاهری: چیزی که بر اساس نظر شارع مقدّس محکوم به پاکی است هر چند در واقع نجس باشد مثل این که شخصی وارد خانۀ مسلمانی شود مادام که صاحب خانه نجاست چیزی را مطرح ننماید تمام اشیاء آن خانه محکوم به پاکی است.
ظاهر این است: فتوا این است، مگر اینکه در کلام قرینهای برای مقصود دیگر باشد.
ظهر شرعی: وقت اذان ظهر که سایۀ شاخص محو میشود یا به کمترین حد آن میرسد و ساعت آن نسبت به فصول مختلف و افقهای گوناگون فرق میکند.
عاجز: ناتوان؛ درمانده.
عادت ماهیانه: قاعدگی؛ حیض.
عادت وقتیّه و عددیّه: زنهایی که عادت ماهیانۀ آنها دارای وقت مشخّص و زمان معیّن
باشد؛ عادتشان «وقتیّه و عددیّه» است.
عادل: شخصی که دارای ملکۀ عدالت است.
عاریه: دادن مال خود به دیگری برای استفادۀ موقت و بلاعوض از آن.
عاصی: عصیانکننده ؛ کسی که نسبت به احکام الهی نافرمان است.
عامل: عملکننده: 1 -کسی که به قرارداد جعاله عمل میکند؛ 2 -کسی که متصدّی جمعآوری، حسابرسی و تقسیم و سایر امور مربوط به زکات است؛ 3 -اجیر.
عایدات: درآمد.
عدول: اشخاص عادل.
عذر شرعی: توجیه قابل قبول؛ دلیل قابل قبول از نظر شرعی.
عرف: فرهنگ عموم مردم.
عَرَق جُنُب از حرام: عرقی که پس از آمیزش نامشروع یا استمناء از بدن خارج گردد.
عزل: کنار گذاشتن: 1 -انزال نمودن در خارج از رحم برای جلوگیری از آبستنی زن؛ 2 - برکنار کردن وکیل یا مأمور خود از کار مانند برکناری وصی یا متولّی خائن توسط حاکم شرع.
عسرت: سختی؛ تنگدستی.
عقد: گره؛ پیمان زناشویی؛ پیوند.
عقد بیع: قرارداد خریدوفروش .
عقد دائم: ازدواج مادام العمر.
عقد غیر دائم: ازدواج موقت.
عقود: قراردادهای دو طرفه مثل خریدوفروش ، ازدواج، مصالحه.
عمّال: کارگزاران.
عمداً: از روی قصد؛ کاری را با علم و آگاهی انجام دادن.
عمره: زیارت خانۀ خدا و انجام اعمال مخصوص خانۀ کعبه که تا حدودی شبیه حج است و آن بر
دو قسم است: عمرۀ تمتّع که قبل از حج تمتّع انجام میگیرد، و عمرۀ مفرده که پس از حج قران و افراد یا بدون حج انجام میگیرد.
عمل به احتیاط: مکلّف تکلیف خود را به گونهای عمل نماید که یقین پیدا کند تکلیف شرعیش را انجام داده است. طریقۀ احتیاط در کتابهای فقهی مطرح شده است.
عنین: مردی که قادر به انجام آمیزش جنسی نیست.
عورت: آنچه انسان از ظاهر کردنش حیا میکند؛ اعضاء تناسلی.
عهد: پیمان؛ تعهّد انسان در برابر خداوند برای کار پسندیده یا ترک ناپسند که با صیغۀ مخصوص ادا میشود؛ رجوع شود به مسأله 2793.
عیال: زن؛ همسر.
عید فطر: نخستین روز ماه شوّال که یکی از دو عید بزرگ اسلامی است.
عید قربان: دهمین روز ماه ذی الحجّه که یکی از دو عید بزرگ اسلامی است.
غائط: مدفوع.
غرض عقلائی: هدفی که از نظر عقلا قابل قبول و پسندیده باشد.
غساله: آبی که معمولاً پس از شستن چیزی خود به خود یا با فشار از آن میچکد.
غسل: شستن؛ شستشو؛ شستشوی بدن با کیفیت مخصوصی که بر دو نوع است: 1 - ترتیبی؛ 2 -ارتماسی.
غسل واجب: غسلی که انجام دادن آن الزامی است و اقسام آن عبارت است از: 1 -غسل جنابت؛ 2 -غسل حیض؛ 3 -غسل نفاس؛ 4 -غسل استحاضه؛ 5 -غسل مسّ میّت؛ 6 - غسل میّت.
غسل مستحب: غسلی که به مناسبت ایّام و لیالی خاص یا عبادات و زیارات مخصوص رواست مانند غسل جمعه و غسل زیارت و غیره.
غسل ارتماسی: به نیّت غسل یک مرتبه در آب فرو رفتن.
عسل ترتیبی: به نیّت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست و سپس طرف چپ را شستن.
غسل جبیره: غسلی که با وجود جبیره بر اعضای بدن انجام میگیرد و الزاماً باید به
صورت غسل ترتیبی باشد.
غُلات: گروهی از مسلمانان هستند که دربارۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام غلوّ میکنند و آن حضرت را خدا میشمارند.
فتوا: رأی مجتهد در مسائل شرعیه.
فجر: سپیدۀ صبح.
فجر اول و دوم: نزدیک اذان صبح از طرف مشرق سپیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را فجر اول میگویند. موقعی که آن سپیده گسترده شد، فجر دوم، و اولِ نماز صبح است.
فجر صادق: منظور فجر دوم است.
فجر کاذب: منظور فجر اول است.
فرادا: نمازی که انسان به طور انفرادی میگزارد.
فَرْج: عورت انسان (زن و مرد؛ قُبُل و دُبُر).
فرض: امر الزامی؛ امری که انجام یا ادای آن واجب است.
فضله: مدفوع حیوانات.
فطر: نخستین روز ماه شوّال و یکی از دو عید بزرگ اسلامی است.
فطریه: زکات فطره.
فقّاع: آب جو.
فقیر: محتاج؛ کسی که نیازمند تأمین مخارج سال خود و عیالش است و چیزی هم ندارد که به طور روزانه قادر به تأمین هزینۀ زندگیش باشد.
فی سبیل اللّه: در راه خدا انجام کار خیری که نفعش به عموم مسلمانان برسد مثل ساختن مسجد، پل، جاده و غیره.
قُبُل: پیش (کنایه از عضو جنسی انسان است).
قتل: کشتن.
قتل نفس محترمه: کشتن کسی که خونش از نظر شرعی محترم است و نباید کشته شود.
قرائت: خواندن؛ خواندن حمد و سوره در نمازهای یومیّه.
قروح: دُمَلها؛ زخمهای چرکین.
قریب: نزدیک به واقع و حقیقت.
قرینه: نشانه؛ علامت؛ همانند.
قسم: سوگند؛ سوگند به یکی از اسامی خداوند برای انجام امور پسندیده یا ترک ناپسند.
قصاص: کیفر؛ نوعی از مجازات است که مشابه با جنایت انجام شده میباشد، مثل اینکه شخصی کسی را عمداً بکشد او را خواهند کشت.
قصد اقامه: قصد مسافر به ماندن ده روز یا بیشتر در یک محل.
قصد انشاء: تصمیم به ایجاد یک امر اعتباری مانند بیع و شراء و غیره همراه با ادای کلمات مربوطه.
قصد وجه: در جایی که مکلّف عمل را با حفظ وصف وجوب و یا استحباب انجام دهد، یعنی بگوید این عمل واجب و یا این عمل مستحب را انجام میدهم.
قصد رجاء: در موردی است که مکلّف عمل را به احتمال اینکه به خدا نزدیک میکند انجام میدهد.
قصد قربت مطلقه: چنانچه مکلّف میداند عملی مورد رضا و قرب خداست ولی نمیداند عنوان آن چیست، مثل اینکه میداند گفتن این جمله در نماز خوب است اما نمیداند استحباب خاص دارد یا به عنوان مطلق ذکر و یا دعا باید خوانده شود.
قصد قربت: یعنی کاری را برای خدا انجام دادن.
قضا: بجا آوردن عملی که در وقت خاص خود انجام نشده است بعد از آن وقت؛ قضاوت کردن.
قنوت: اطاعت؛ تواضع در برابر خدا؛ در رکعت دوم نماز پس از قرائت سورهها، دستها را در مقابل صورت قرار دادن و ذکر و دعا خواندن.
قوی: محکم (کنایه از فتوا)
قیام: ایستادن؛ اقامۀ نماز.
قیام متّصل به رکوع: به نیت رکوع از حالت ایستاده خم شدن و رکن نماز است.
قی: استفراغ.
قیّم: سرپرست؛ کسی که بر اساس وصیّت یا حکم حاکم شرع مسئول امور یتیم و غیره میشود.
کافر: کسی که به توحید و نبوّت یا هر دوی آنها معتقد نیست، یعنی:
1 -کسی که وجود خدا را انکار میکند.
2 -کسی که برای خدا شریک میتراشد.
3 -کسی که پیغمبری پیغمبر اسلام را قبول ندارد.
4 -کسی که در امور فوق شک دارد.
5 -کسی که منکر ضرورت دین است و انکار او به انکار خدا و رسول صلی الله علیه و آله میانجامد.
کافر حربی: کافری که با مسلمانان در حال جنگ میباشد و یا در پناه مسلمانان نیست.
کافر ذمّی: اهل کتاب که در بلاد اسلامی با شرایط مخصوص اهل ذمّه در پناه حکومت اسلامی قرار گرفته و زندگی میکند.
کثیر الشّک: کسی که زیاد به شک میافتد.
کشف خلاف شدن: آشکار شدن اشتباه، روشن شدن این که یک عمل درست انجام نشده است.
کفّاره: کاری که انسان برای جبران گناهش انجام دهد.
کفّارۀ جمع: کفّارۀ سهگانه (60 روز روزه گرفتن، 60 فقیر را سیر کردن و بندهای را آزاد نمودن).
کفالت: ضمانت.
کفیل: ضامن.
کیفیّت: چگونگی.
لازم: واجب؛ اگر مجتهد دلیل الزامی بودن امری را از آیات و روایات کشف کند و بتواند آن را به شارع نسبت دهد، معمولاً تعبیر به واجب میکند. و اگر الزامی بودن آن را به طریق دیگر نظیر ادلّۀ عقلیّه استفاده کند طوری که استناد آن به شارع میسّر نباشد، معمولاً تعبیر به لازم میکند.
لازم الوفا بودن: باید به آن عمل شود.
لزوجت محل: لغزندگی همراه با چسبندگی که در محلی وجود دارد.
لغو: بیفایده؛ بیمعنا؛ بیهوده.
لُقطه: پیدا شده؛ مال پیداشدهای که صاحب آن معلوم نباشد. رجوع شود به مسائل 2680 تا 2699.
ماترک: آنچه از متوفّی باقی مانده باشد.
مال الاجاره: مالی که مستأجر بابت اجاره بپردازد.
مال المصالحه: مالی که مورد صلح قرار گرفته است.
مالیّت شرعی: چیزهایی که از نظر شارع مقدّس مال محسوب میشود مانند همۀ اموال مشروع (که ضوابط آن توسّط شارع مقدّس بیان گردیده است).
مالیّت عرفی: چیزهایی که از نظر فرهنگ عموم مردم (عرف) مال محسوب میشود، هر چند از نظر دین اسلام مالیّت نداشته باشد، مثل خوک و مشروب.
ماه هلالی: گردش ماه به دور زمین، ماه قمری که از ماه محرم شروع میشود و به ماه ذی الحجّه ختم میگردد و در مقابل ماه شمسی است که از فروردین ماه شروع و در اسفند پایان مییابد.
مأموم: پیرو؛ کسی که در نماز به امام جماعت اقتدا نماید.
مؤونه: مخارج یا هزینه.
مباح: هر فعلی که از نظر شرعی نه پسندیده است و نه ناپسند (در برابر واجب و حرام و
مستحب و مکروه).
مبتدئه: زنی که برای اولین بار عادت شود.
مبطلات: اموری که باطل کنندۀ عبادت میشود.
متعه: زنی که با عقد موقّت به همسری مردی درآمده است.
متنجّس: هر چیزی که ذاتاً پاک است و در اثر برخورد با شیء نجس آلوده شده است.
متولّی: سرپرست.
مثمن: قیمتگذاری شده؛ فروخته شده؛ کالایی که در معرض فروش قرار گرفته باشد.
مجتهد: کوشا؛ کسی که در فهم احکام الهی به درجۀ رسیده و دارای قدرت علمی مناسبی است که میتواند احکام اسلام را از روی کتاب و سنّت استنباط نماید.
مجتهد جامع الشرائط: مجتهدی که شرایط مرجعیّت تقلید را دارا میباشد.
مجرای طبیعی: مسیر طبیعی هر چیز.
مجهول المالک: مالی که معلوم نیست به چه کسی متعلّق است.
مجزی است: کافی است ساقط کنندۀ تکلیف است.
محتضر: کسی که در حال جان کندن است.
محتلم: کسی که در خواب منی از او خارج شده باشد.
محذور: مانع؛ کنار گذاشته شده؛ آنچه از آن پرهیز گشته است.
محرّم (محرّمات): چیزی که حرام است؛ اولین ماه از سال قمری.
مَحْرَم: کسانی که ازدواج با آنها به جهت نسبی و یا سببی و یا شیر خوردن حرام ابدی است مانند: خواهر، مادر، دختر و دخترِ دختر، جدّات، عمّه و عمّات، خاله و خالات، ربائب، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعی، زن پسر، زن پدر و نبیره.
مُحرِم: کسی که در حال احرام حج یا عمره باشد.
محظور: ممنوع.
محفوظ: حفظ شده؛ نگهداری شده.
محلّ اشکال است: اشکال دارد؛ خلاف احتیاط واجب است (مقلّد میتواند در این مسأله به مجتهد دیگری مراجعه کند).
محل تأمّل است: باید احتیاط کرد (مقلّد میتواند در این مسأله به دیگری مراجعه کند).
مخیّر است: فتواست، مقلّد بایستی یکی از دو طرف و یا بیشتر را انتخاب نماید.
مخرج بول و غائط: مجرای طبیعی خروج ادرار و مدفوع.
مخمّس: مالی که خمس آن پرداخت شده باشد.
مُدّ: پیمانهای که تقریباً ده سیر گنجایش داشته باشد (750 گرم).
مدّعی: خواهان ؛ کسی که برای خودش حقّی قائل است.
مذی: رطوبتی که پس از ملاعبه از انسان خارج گردد.
مرتد: مسلمانی که منکر خدا و رسول یا حکمی از ضروریّات دین شده که انکارش به انکار خدا و رسول بازگردد .
مرتدّ فطری: کسی که از پدر یا مادر مسلمان متولّد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس از دین خارج شده است.
مرتدّ ملّی: کسی که از پدر و مادر غیر مسلمان متولّد شده ولی خودش پس از اظهار کفر مسلمان شده و مجدّداً کافر گردیده است.
مرجوح (مرجوح شرعی): چیزی که کراهت شرعی داشته باشد.
مردار: حیوانی که خود به خود مرده و یا بدون شرایط لازم کشته شده باشد.
مزارعه: قراردادی که بین مالک زمین و زارع منعقد میشود که بر اساس آن مالک درصدی از محصول زراعی را صاحب میشود.
مس: لمس کردن.
مسّ میت: لمس کردن انسان مرده.
مساقات: آبیاری کردن؛ قراردادی بین صاحب باغ و باغبان که بر اساس آن باغبان در برابر آبیاری و تربیت درختان، حقّ استفاده از مقدار معیّنی میوۀ باغ را پیدا میکند.
مستحاضه: زنی که در حال استحاضه باشد.
مستحب: پسندیده؛ مطلوب؛ چیزی که مطلوب شارع است ولی واجب نیست؛ هر حکم شرعی که اطاعت آن موجب ثواب است ولی مخالفت آن عقاب ندارد.
مستطیع: توانا؛ کسی که امکانات و شرائط سفر حج را دارا باشد.
مستهلک: از میان رفته؛ نابود شده؛ نیست شده.
مسح: دست کشیدن بر چیزی؛ دست کشیدن به فرق سر و روی پاها با رطوبت باقیمانده از شستشوی صورت و دستها در وضو.
مسکین: بیچاره؛ مفلوک؛ کسی که از فقیر هم سختتر میگذراند.
مسکرات: چیزهای مستکننده.
مشقّت: سختی؛ رنج؛ دشواری.
مصالحه: سازش؛ آشتی.
مصونیّت: آسیبناپذیری.
مضطر: ناچار؛ ناگزیر.
مضطربه: زنی که عادت ماهیانهاش بینظم است.
مضمضه: چرخانیدن آب در دهان.
مضیقه: تنگدستی؛ تنگنایی.
مطهّرات: پاک کنندهها.
مظالم: چیزهایی که در ذمّه انسان است ولی صاحب آن معلوم نیست و یا دسترسی به آن ممکن نمیباشد، مانند اینکه شخصی یقین دارد در زمان طفولیّت به صورت غیر مجاز در مال کسی تصرّف نموده و در اثر تصرّف ضرری به صاحب آن رسیده است، اکنون برای اینکه یقین به برائت ذمّه خود پیدا کند، لازم است مقداری از مال خود را از طرف صاحب مال به عنوان مظالم با اجازه مجتهد جامع الشرایط به فقیر پرداخت نماید.
معاملۀ غرری: معاملهای است که اوصاف کالای مورد معامله (مبیع) به صورت کامل مشخّص نباشد مثل اینکه شخصی خانهای را که اصلاً ندیده است و از خصوصیات آن اطلاع ندارد بخرد یا بفروشد، و این نوع معامله کلاً باطل است.
معرض: برای عموم نشان دادن؛ در دیدِ همگان قرار دادن.
معهود: شناخته شده؛ معمول و متداول؛ آنچه به طور ضمنی مورد قبول باشد.
مفطِر: چیزی که روزه را میشکند.
مفلّس: کسی که دارائیش کمتر از بدهکاریش میباشد. و از طرف حاکم شرع از تصرف
در اموالش منع شده است.
مقاربت: نزدیکی کردن؛ آمیزش جنسی.
مقرّرات شرعیه: آنچه از طرف خداوند به عنوان تکلیف شرعی معیّن گردیده است.
مکروه: ناپسند؛ نامطلوب؛ آنچه انجام آن حرام نیست ولی ترکش اولی است.
مکلّف: هر انسانی که بالغ و عاقل است.
ملاعبه: بازی کردن؛ معاشقه کردن.
ممیّز: خردسالی که خوب و بد را تمیز میدهد.
منذور له: کسی که به نفع او نذر شده است مثل امام رحمه الله .
منعزل: خود به خود برکنار شده.
موازین شرعیّه: معیارهای شرعیّه.
موالات: پشت سر هم؛ پیاپی انجام دادن.
موجر: اجاره دهنده.
مورد اشکال است: خلاف احتیاط است؛ در این مورد میتوان به مجتهد دیگر مراجعه کرد.
موقوفٌ علیهم: کسانی که به نفع آنها وقف شده است.
موقوفه: وقف شده.
موکّل: وکیلکننده.
منع کردن: جلوگیری کردن؛ بازداشتن.
میّت: مرده؛ جسد بیجان انسان.
ناسیه: زنی که وقت عادت ماهیانۀ خود را از یاد برده است.
نافله: نماز مستحبّی.
نری: بیضه.
نبش قبر: شکافتن قبر.
نصاب: حدّ مشخّص؛ حد یا مقدار معیّن.
نصاب زکات: حدّ مشخّصی که برای هر یک از موارد وجوب زکات در نظر گرفته شده است.
نظر به ریبه: نگاه کردن به گونهای که موجب تحریک شهوت شود؛ نگاهی که موجب فتنه شود.
نجس: پلید؛ ناپاک.
نفاس: خونی که پس از زایمان از رحم زن خارج میگردد.
نکاح: ازدواج کردن؛ زناشویی.
نماز آیات: دو رکعت نماز مخصوص که در مواردی نظیر زلزله و کسوف و خسوف واجب است.
نماز احتیاط: نماز بدون سورهای که برای جبران رکعات مورد شک بجا آورده میشود.
نماز استسقاء: نمازی که با کیفیت مخصوص برای طلب باران خوانده شود.
نماز جماعت: نماز واجبی که دو نفر یا بیشتر با امامت یکی از آنها بجا میآوردند (در نماز جمعه حدّ اقل جماعت 5 نفر است).
نماز جمعه: دو رکعت نماز مخصوص که در زوال جمعه به جای نماز ظهر و به طور جماعت برگزار میگردد و با کمتر از 5 نفر انجامپذیر نیست.
نماز خوف: نماز یومیّه انسان در حال جنگ و امثال آن که با کیفیت مخصوص و به طور شکسته بجا آورده شود.
نماز شب: هشت رکعت نماز مستحبّی که به صورت 4 نماز دو رکعتی در ثلث آخر شب گزارده میشود.
نماز شفع: دو رکعت نماز مستحبّی که پس از هشت رکعت نافلههای شب، پیش از نماز و تر گزارده میشود.
نماز طواف: دو رکعت نماز مخصوص که در مراسم حج و عمره پس از طواف گزارده میشود.
نماز عید: دو رکعت نماز مخصوص که روز عید فطر و قربان میخوانند.
نماز غفیله: دو رکعت نماز مخصوص که پس از نماز مغرب تا وقتی که سرخی مغرب از بین نرفته مستحب است.
نماز قصر: نماز کوتاه؛ نمازهای چهار رکعتی که در سفر دو رکعت خوانده میشود.
نماز قضا: نمازی است که به جای نمازهای فوت شده گزارده میشود.
نماز مسافر: نماز کوتاه؛ نمازهای چهار رکعتی که مسافر باید در سفر دو رکعتی بجا آورد.
نماز مستحب: هر نمازی که بجا آوردن آن پسندیده است ولی واجب نیست.
نماز میّت: نماز مخصوصی که باید بر جنازۀ مسلمان خوانده شود.
نماز واجب: نمازی که بجا آوردن آن بر هر مکلّفی لازم است و اقسام آن عبارت است از:
1 -نمازهای یومیّه؛ 2 -نماز آیات؛ 3 -نماز میّت؛ 4 -نماز طواف؛ 5 -نماز قضای پدر و مادر؛ 6 -نمازی که انسان با نذر و عهد و قسم بر خود واجب کرده است.
نماز وتر: یک رکعت نماز که پس از نماز شفع خوانده میشود و آخرین رکعت از نماز شب محسوب میگردد.
نماز وحشت: دو رکعت نماز که برای شب اوّل قبر متوفّی خوانده میشود.
نماز یومیّه: نماز روزانه؛ نمازهای واجب در هر شبانه روز که مجموعاً 17 رکعت است.
نوافل یومیّه: نمازهای مستحبّی روزانه که هر شبانه روز 34 رکعت و در جمعه 38 رکعت است.
نهی از منکر: بازداشتن دیگری از هر عملی که به حکم شارع ناپسند است.
نیّت: قصد؛ تصمیم به انجام عمل دینی با هدف تقرّب به خداوند.
واجب: هر امری که انجام آن از نظر شرع الزامی و اجباری است.
واجب تعبّدی: واجبی که در انجام آن قصد قربت لازم است (عبادات)
واجب تعیینی: واجبی که به طور مشخّص وجوب به آن تعلّق گرفته است مانند نماز، روزه و حج.
واجب توصلی: واجبی که قصد قربت لازم ندارد، مانند ادای دین کردن و جواب سلام دادن و شستن لباس و بدن برای نماز.
واجب تخییری: امری که وجوب بین آن و دیگری دوران دارد، مانند کفّارۀ روزه که مخیّر
است بین سه امر: 1 -آزاد کردن بنده؛ -2 شصت روز روزه گرفتن؛ 3 -شصت مسکین را اطعام کردن.
واجب عینی: واجبی که بر هر فردی با قطع نظر از دیگران واجب است، مانند نماز و روزه.
واجب کفایی: واجبی که اگر کسی آن را انجام دهد از دیگران ساقط میشود، مانند غسل و سایر تجهیزات میّت که بر همه واجب است ولی وقتی که عدّهای اقدام کنند، از دیگران ساقط میشود.
واجب معلّق: واجبی که زمان وجوب آن «حال» و زمان واجب «آینده» یعنی وجوبش فعلی است ولی واجب را باید در شرایط مشخّصی انجام داد مانند وجوب حج پس از تحقّق شرایط استطاعت یعنی کسی که مستطیع شد حج بر او واجب است ولی باید صبر کند تا ایّام مخصوص حج فرا رسد و آنگاه عمل نماید.
واجب منجّز: واجبی است که زمان وجوب و واجب یکی است، مانند روزه که در همان وقتی که واجب میگردد در همان وقت هم باید آن را انجام داد.
واجب مطلق: واجبی که در هر شرایطی وجوب دارد، مانند نماز.
واجب مشروط: واجبی که تنها در شرایط خاصّی واجب میگردد، مانند حج که تنها با شرط استطاعت واجب میشود.
واجب موسّع: واجبی است که وقت انجام آن وسیع است، مانند نماز ظهر و عصر که از ظهر تا غروب وقت دارد.
واجب مضیّق: واجبی است که دارای وقت مشخّص و محدود است، مانند روزه گرفتن در ماه رمضان.
وارث: کسی که ارث میبرد.
واقف: وقفکننده.
وثیقه: سپرده؛ گرویی.
وجه: صورت؛ دلیل؛ عنوان.
ودی: رطوبتی که گاهی پس از خروج بول مشاهده میشود.
ودیعه: امانت.
وذی: رطوبتی که گاهی پس از خروج منی مشاهده میشود.
وصل به سکون: حرکت آخر کلمهای را انداختن و بدون وقف آن را به کلمه بعد چسباندن.
وصی: کسی که مسئول انجام وصیّتی شود.
وصیّت: سفارش؛ توصیههایی که انسان برای کارهای پس از مرگش به دیگری میکند.
وضو: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها برای برپا داشتن نماز.
وضوی ارتماسی: وضویی که انسان به عوض آنکه آب را روی صورت و دستهایش بریزد، صورت و دستهایش را در آب فرو میبرد و در حال فروبردن یا بیرون آوردن آن قصد وضو میکند.
وضوی ترتیبی: وضویی که انسان با ریختن آب به قصد وضو روی صورت و دستهایش آنها را میشوید.
وضوی جبیره: آن است که در محل وضو، جبیره باشد.
وطن: جایی که انسان برای اقامت و زندگی دائمی خود اختیار کند.
وطی: لگدمال کردن؛ کنایه از عمل جنسی است.
وقف به حرکت: در حین ادای حرکت آخرین حرف یک کلمه بین آن و کلمۀ بعد فاصله انداختن.
وکیل: نماینده؛ کسی که از طرف شخصی اختیار انجام کاری را داشته باشد.
ولایت: سرپرستی؛ صاحب اختیار بودن.
ولیّ (یا قیّم): کسی که به دستور شارع مقدّس سرپرست دیگری است مانند پدر و پدربزرگ و مجتهد جامع الشرائط.
هبه: بخشش.
هدم: ویرانی.
هدیه: تحفه؛ ارمغان.
یائسه: زنی که سنّش به حدّی رسیده که دیگر عادت ماهیانه نمیشود.