ghaemiyeh.com
سرشناسه : موسوی اصفهانی محمد مهدی ۱۲۸۰-
عنوان قراردادی : ایقاظالامه منالضجعه فی اثباتالرجعه .فارسی
عنوان و نام پدیدآور : بیداری امت در اثبات رجعت تالیف محمدمهدی اصفهانیکاظمینی ترجمه ابوالقاسم سحاب تحقیق باقر بیدهندی.
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۳۶ص.
شابک : ۱۴۰۰۰ ریال 978-964-973-196-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه:ص. [۱۳۱] - ۱۳۶.
موضوع : رجعت -- احادیث
شناسه افزوده : سحاب ابوالقاسم ۱۲۶۶ - ۱۳۳۵ ، مترجم شناسه افزوده : بیدهندی ، باقر ۱۳۳۷ -
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۴/م۸۶الف۹۰۴۱ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۰۱۴۵۶
بیداری امت در اثبات رجعت
تالیف محمدمهدی اصفهانیکاظمینی
ترجمه ابوالقاسم سحاب تحقیق باقر بیدهندی.
تصویر
تصویر
لیس منّا من لم یقل بمتعتنا، و یؤمن برجعتنا(1)
امام صادقعلیه السلام
در کتابهای روایی شیعه احادیث بسیاری درباره «رجعت» وجود دارد. از این روایتها استفاده میشود، مقارن ظهور حضرت مهدی و در آستانه برپایی رستاخیر عمومی، گروهی از مؤمنان خالص و شماری از کافران تبهکار و منافقان فاجر به این جهان بازگشت میکنند. دسته نخست به منظور طی مدارجی از کمال و مشاهده عزت اسلام و ذلت کفر، و گروه دوم برای این که کیفر بسیاری از کارهای ناروای خود را ببینند و حاکمیت نهایی دولت حق را مشاهده کنند.(2)
این بازگشت اختصاص به این دو گروه دارد و غیر از آنان در قیامت صغری کسی به دنیا بازگشت نخواهد کرد.(3)
قرآن مجید بر درستی اعتقاد به رجعت که از خصوصیات مدرسه اهل بیتعلیهم السلام شمرده شده است، گواهی میدهد و در آیاتی از سوره
بقره(1)و سوره مائده(2)نمونههایی از رجعت امتهای پیشین را گزارش کرده است.
در حدیثی متواتر از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است که امت اسلامی با امتهای گذشته همگونی تام دارد و وقایع حساسی که در میان آنان روی داده در امت مرحومه نیز بدون کم و کاست به وقوع خواهد پیوست(3)
بنابراین به مقتضای نبوت مزبور باید رجعت در امّت رسول خداصلی الله علیه وآله نیز رخ دهد. امام رضاعلیه السلام در پاسخ سؤال مأمون عباسی در خصوص رجعت، به حدیث یاد شده استدلال نموده است.(4)
شیعیان باورهای اعتقادی خود را از قرآن و پیامبرصلی الله علیه وآله و عترت آن حضرت، بر اساس آیات فراوان که به رجعت تفسیر یا تأویل شده است، میگیرند.
و انبوهی از روایات که به سرحد تواتر میرسد، به رجعت پرداختهاند و دانشمندان شیعه برای تبیین موضوع رجعت و روشنگری اذهان، کتابهای فراوان و مقالاتی گرانمایه نوشتهاند.(5)و آن را از آثار
1) 4. آیات 55 و 56، 72، 242، 259.
2) 5. آیه 110.
3) 6. صحیح بخاری، ج 9، ص 103؛ من لایحضر الفقیه، ج 1، ص 203؛ بحارالانوار، ج 53، ص 59؛ کمال الدین، ص576.
4) 7. بحارالانوار، ج 52، ص 59، ح 45.
5) 8. نک: الذریعه، ج10 ص، الشیعه والرجعة از آیت اللَّه طبسی، ص 349 به بعد، مقدمه الایقاظ به قلم علامه سید هاشم رسولی محلاتی؛ بحارالانوار، ج 53، ص 122 - 124.
قدرت پروردگار بزرگ قلمداد کردهاند، یکی از آثار بر جای مانده از بزرگان ما رساله حاضر است که به کالبد شکافی رجعت پرداخته است.
پژوهش حاضر به خامه حضرت آیت اللَّه علّامه سیّد الفقهاء و المجتهدین آقا سیّد محمّد مهدی اصفهانی کاظمینی(1)(م: 1391 ه. ق) به رشته تحریر در آمده است و مسأله رجعت را در آینه وحی الهی و روایات معصومانعلیهم السلام مورد بررسی قرار داده است که نویسنده و مترجم شهیر و پرتلاش حضرت آقای ابوالقاسم سحاب رحمه الله آن را ترجمه کرده است. برای احیاء نام و اثر این دو عزیز به تحقیق و نشر آن اقدام کردیم.
از خداوند متعال میخواهم که آن دو عزیز را از رحمت و بخشایش خویش برخوردار سازد و آنچه که برای دوستانش فراهم آورده است، به آن دو نیز مرحمت فرماید.
شکرگزاری از عنایت برادر عزیز و بزرگوار، نویسنده ارزنده، فاضل ارجمند جناب آقای مجید بابکی که حروفچینی و صفحه آرایی این کتاب را بر عهده گرفتند و حقاً در این باره، زحمت کشیدند، بر عهده
1) 9. درباره ایشان نک: مناهج المعارف یا فرهنگ عقاید شیعه، ص 301؛ علمای معاصرین، ص 243؛ نقباء البشر مخطوط، معجم المؤلفین العراقیین، ج 3، ص 255؛ المستدرک علی معجم المؤلفین، ص 755؛ معارف الرجال، ج 3، ص 158؛ گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 309؛ معجم الرجال الفکر و الادب، ص 138؛ انوار الکاظمین، ص 125؛ دایرة المعارف اعلمی، ج 28، ص 248؛ سراج المعانی، ص 183؛ مقدمه زبدة الکلام فی المنطق به قلم راقم مسطور.
این حقیر است و برای ایشان و مسؤول محترم انتشارات مسجد مقدّس جمکران و همکاران ارجمندشان سلامت و دوام توفیق آرزو دارم.
و برای ناشر محترم چاپ اوّل جناب آقای علمی که در راه خدمت به فرهنگ اسلام فراوان زحمت کشیدهاند توفیق بیشتر و پاداش خیر آرزو دارم.
قم - کمترین خادم دین و مذهب
باقر بید هندی
ستایش برای خداست و درود و سلام بر محمدصلی الله علیه وآله و آل او که آل الله اند، سپس میگوید بنده نیازمند به خدای بی نیاز، فرزند مرحوم علامه حاج سید محمّد، بن علامه سید محمّد صادق، فرزند آیت اللَّه علامه حاج سید زین العابدین موسوی خوانساری اصفهانی - اعلی اللَّه مقامهم و رفع فی الخلد اعلامهم - محمد مهدی موسوی اصفهانی کاظمی - عفی اللَّه عنه -: یکی از فضلای بزرگوار و سادات فضلا از مردم اصفهان از آقایان شهشهان که خدا او را توفیق به رضای خود داده و آینده او را بهتر از ماضی وی قرار دهد، از من خواستار شد که رساله ای در اثبات رجعت به رشته تحریر در آورده و آیات وارده و اخباری را که بر آن دلالت دارد با گفتار علمای امت و نواب ائمهعلیهم السلام و آنچه را که دانشمندان بزرگ از کتابها و رسالات و پاسخ پرسشها در این خصوص تألیف نمودند در آن رساله به مورد بیان آورم. بنابراین با کثرت گرفتاری و پریشانی خاطر در موقعی که آتش جنگ در کشور
عراق مشتعل بود و نایره فساد در تمامی بلاد بین عباد شعله میزد و عموم مردم به قحطی و گرانی گرفتار و دچار بی چیزی بودند و هر کس به تلخی زندگانی که بدتر از تلخی مرگ تصور میرفت، دچار شده و مرا بیم و وحشتی که جز هول و دهشت فوت بود، دامنگیر داشت. با این وصف خود را به تألیف این رساله شریفه و مختصر لطیف بر سبیل اختصار، بدون طول و تفصیل وادار نمودم و آن را به ایقاظ الامة من الضجعة فی اثبات الرجعة (بیداری امت در اثبات رجعت) نامیدم. و این رساله را بر یک مقدمه، و چند باب، و خاتمه مرتب نمودم، و توکل من در تمام کارها و در هر حال بر خداست و بس.
اما معنای «رجعت» در لغت:
کلمه رجعت (به فتح راء) یک مرتبه از رجوع و بازگشت است(1)که از رجع یرجع رجوعاً از باب ضَرَبَ یَضْرِبُ به معنی انصرف و عاد، و به فارسی به معنی بازگشت نمودن آمده. و رجعت در فارسی به معنی
1) 10. لسان العرب، ج 8، ص 114؛ الفوائد البهیة از محمّد جمیل حمود، ج 2، ص 318؛ منتهی الارب فی لغة العرب، ج 1، ص 433؛ صحاح اللغة، ج 3، ص 1216؛ محیط المحیط، ج 1، ص 325؛ تاج العروس، ج 5، ص 348؛ المصباح المنیر، ج 1، ص 220 ماده «رجع».
برگشتن است. و به اصطلاح(1)ما جماعت امامیه، بازگشت به دنیا بعد از مردن و بعد از ظهور امام عصر مولانا حجة بن الحسن(2)میباشد.(3)
در قاموس گوید: و یؤمن بالرجعة، أی: بالرجوع الی الدّنیا بعد الموت؛ یعنی(4)ایمان و عقیده به رجعت یا بازگشت به دنیا بعد از مرگ دارد. پس صاحب «قاموس» اشاره به چیزی میکند که معتقَد امامیه است چنان که پوشیده و مستور نمیباشد.
1) 11. اصطلاح کلامی ما این است. رجعت معانی اصطلاحی فقهی، نحوی، عرفانی، جامعه شناسی هم دارد نک: لغتنامه دهخدا، حرف راء، ص 295 - 294.
2) 12..
3) 13. مجمع البحرین، ج 1، ص 150؛ رسائل الشریف المرتضی، ج 1، ص -303 302؛ اوائل المقالات، ص 13؛ حقّ الیقین، ص 335؛ الالهیات علی هدی الکتاب والسنة والعقل، ج 4، ص 289؛ مرآة الانوار و مشکوة الاسرار، ص 359.
4) 14. القاموس المحیط، «رجع»، ج 3، ص 36.
بدان که آیاتی بسیار در قرآن مجید وارد شده که دلالت بر ثبوت رجعت دارد و ما بعضی از آن را در اینجا ذکر مینماییم:
خدای متعال در سوره نمل (جزء بیستم)، آیه 85 میفرماید:
«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکُذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛
یعنی «روزی که ما محشور میکنیم از هر امتی فوجی را از آنهایی که تکذیب میکنند آیات ما را و آنها تقسیم بندی میگردند»، یا این که ایشان بازداشت میشوند. شیخ طبرسیرحمه الله در صفحه 240 در جلد 2 مجمع البیان، چاپ تبریز در مورد تفسیر این آیه شریفه که بدان اشاره شد چنین گوید: آنانی که از امامیه عقیده به رجعت دارند، استدلال ایشان در صحت رجعت به این است که میگویند دخول حرف «مِنْ» در کلام سبب تبعیض میشود، و این موضوع دلالت دارد بر این که، روزی که در آیه به آن اشاره شده در آن روز قومی محشور میشوند و قومی دیگر محشور نمیشوند، و این صفت تبعیض، از برای روز قیامت نیست؛(1)
1) 15. بعضی از مفسر اهل سنت آن را برای قیامت دانستهاند نک: تفسیر روح المعانی، ج 20 / ص 23 و مرحوم علّامه طباطبایی از آن جواب داده است.
زیرا که خدای سبحان درباره آن میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (1)، «ما تمامی ایشان را در آن روز محشور میکنیم و احدی را فرو گذار نمینماییم». (پایان سخن طبرسی).(2)
استاد علّامه سید عبد اللَّه کاظمی مشهور به شُبّر رحمه الله در ص 801 در تفسیر خودش، چاپ تهران در مورد تفسیر این آیه مینویسد: این آیه در اخبار به رجعت تفسیر شده؛ اما حشر اکبر قول خدای تعالی است که میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (3)(انتهی).
مولانا محدّث ملامحسن کاشانی رحمه الله در تفسیر صافی خود وقتی که آیه مذکور را تفسیر میکند، تصریح مینماید که آن روز، روز رجعت است.(4)
و نیز مولانا علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در ص 22 در تفسیر خودش، چاپ تهران چنین مینویسد: اما رد بر آن کس که منکر رجعت است، قول خدای متعال است که میفرماید: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (5)و گوید: حدیث کرد مرا پدرم از ابن ابی عمیر، از حماد، از حضرت ابی عبد اللَّه (جعفر بن محمّدعلیه السلام) فرمود: چه میگویند در این آیه که: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»؟
من عرض کردم: آنها میگویند که مسئله حشر در قیامت است.
حضرت فرمود: چنین نیست که میگویند، بلکه این حشر در رجعت است، آیا خداوند در قیامت از هر امّتی دستهای را محشور مینماید و باقی را واگذار میکند؟ و آیه قیامت این آیه است که خدا میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (1)بدین معنی که ما «آن روز احدی را واگذار نمینمائیم و تمامی محشور میشوند».(2)
باز علی بن ابراهیم - رحمة اللَّه علیه - در ص 470 از تفسیر خودش ضمن تفسیر قول خدای متعال «وَ إِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً - الی آخر آیة - بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ» چنین تصریح نموده: خبر داد مرا پدرم از ابن ابی عمیر، از ابی بصیر، از ابی عبد اللَّهعلیه السلام که فرمود: روزی سیر رسول خداصلی الله علیه وآله به جانب امیرالمؤمنینعلیه السلام منتهی شد، حضرتش را دید که در مسجد به خواب رفته و مقداری ریگ را جمع نموده و زیر سر خود قرار داده، رسول خداصلی الله علیه وآله او را به پای خود تکان داده و فرمود: قم یا دابة اللَّه! یعنی برخیز ای دابة خدا و جنبنده الهی!
پس از آن یکی از اصحاب عرض کرد: یا رسول اللَّه! آیا میتوانند بعضی از ما بعضی دیگر را به این نام بنامند؟
حضرت فرمود: نه، به خدا این نام تنها مختص او است، و اوست آن دابهای که خدا در کتاب خودش یاد فرموده و گوید:
«وَ إِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ
النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ».(1)«آنگاه که گفتار بر ایشان واقع شده، بیرون میآوریم از برای آنها جنبندهای را از زمین که با ایشان سخن میگوید و در حقیقت آنها مردمی بودند که یقین به آیات ما نداشتند».
پس از آن فرمود: یا علی! وقتی که آخر زمان شد خدا تو را به نیکوترین صورتی بیرون میآورد و با تو وسیلهای است داغ گذار که به آن دشمنان خودت را داغ یا علامت میگذاری.(2)
پس از آن مردی به حضرت ابی عبداللَّهعلیه السلام عرض کرد که: عامه میگویند که این آیه با آنها تکّلم میکند. حضرت فرمود: خدا با ایشان در آتش جهنم تکلم میکند و تکلم با ایشان از کلام و دلیل است. علاوه بر این که این آیه در رجعت است که خدا میفرماید: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ * حَتّی إِذا جاؤُوا قالَ أَکَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَلَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» عامه میگویند: چگونه شود این که دابه با خلایق سخن بگوید؟ این آیه جماعت شیعه را به این گونه سخنان واداشته. حضرت به قصد نفرین فرمود که: یعنی در روزی که ما از هر امتی فوجی را محشور مینمائیم از آنها که آیات ما را تکذیب میکردند پس آنها بازداشت میشوند، تا وقتی که آنها را بیاورند و به آنها بگویم، آیا شما بودید که آیات مرا تکذیب مینمودید
در صورتی که احاطه به آن نداشتید، آیا چه بود آنچه که شما عمل میکردید؟
امامعلیه السلام فرمود: «آیات»، امیرالمؤمنین و ائمهعلیهم السلام میباشند.
پس آن مرد به حضرت ابی عبداللَّهعلیه السلام عرض کرد که: عامه و اهل سنّت و جماعت عقیده دارند که قول خدا: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)مقصود قیامت است.
حضرت فرمود: آیا خدا از هر امتی دستهای را محشور مینماید و باقی را واگذار میکند؟ نه چنین است، بلکه این آیه مربوط به رجعت است، و لیکن آیه مربوط به قیامت آیه: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (2)میباشد.(3)
پس از آن علی بن ابراهیم میگوید: خبر داد پدرم، از ابن ابی عمیر از مفضل، از حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام از قول خدای متعال: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» امام فرمود: نیست احدی از مؤمنین که کشته شده باشد مگر این که بر میگردد، و میماند تا بمیرد و جز کسانی که صاحب ایمان محض و عقیده خالص اند یا کافر محض میباشند، بازگشت نمیکنند.
و باز پیرو این خبر از حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: مردی به عمّار بن یاسر گفت: یا ابا یقظان! [کنیه عمّار]در کتاب خدا آیهای است که قلب مرا فاسد و خراب نموده و مرا دچار شک و تردید کرده.
عمار گفت: کدام آیه؟ آن مرد گفت: آیه «وَ إِذا وَقَعَ القَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ» (1)«و آنگاه که واقع شد گفتار بر ایشان بیرون میآوریم برای ایشان جنبندهای را از زمین که با ایشان سخن گوید و آنها مردمی بودند که به آیات ما یقین نداشتند».
این «دابّه» کدام دابّه است؟
عمّار گفت: به خدا سوگند من به جای خود نمینشینم و نمیخورم و نمیآشامم تا این که آن را به تو بنمایانم.
آنگاه عمّار با آن مرد خدمت حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام آمد در حالتی که آن حضرت خرما با کره میل [می فرمود و به عمّار فرمود: یا ابا یقظان، پیش بیا. عمار پیش آمده، نشست و با حضرت به خوردن خرما مشغول شد. آن مرد تعجب نمود. وقتی که عمار از جا برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! یا ابا یقظان، آیا تو قسم نخوردی که نخوری و نیاشامی تا این که دابه را به من بنمایانی و آن را به من نشان دهی؟!
عمار گفت: من آن را به تو نمایاندم اگر درست بیندیشی و در آن تعقل کنی (انتهی).(2)
مؤلف میگوید: در این حدیث دلالتی بر معرفت و آگاهی عمار از تفسیر، چیزی است که پوشیده و مستور نبود.
شیخ طبرسیرحمه الله در ص 240 از جلد دوم مجمع البیان چاپ تبریز خود بعد از نقل خبر مذکور از تفسیر علی بن ابراهیم میگوید:
عیاشی نیز این حکایت را عیناً از ابی ذر - رحمه اللَّه - نقل و روایت نموده.(1)
خدای متعال در سوره انبیا (در جزء 17) آیه 95 میفرماید: «وَحَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ نَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ»، «یعنی محال یا حرام است بر قریهای که ما اهل آن را هلاک نمودیم اینکه آنها دیگر بار بر نمیگردند».
علی بن ابراهیم قمی به این آیه در تفسیر خودش ص 23، طبع تهران استدلال بر رجعت نموده و میگوید: امام صادقعلیه السلام میفرماید: هر قریهای که خدا اهل آن را به عذاب هلاک فرمود ایشان در رجعت بر نمیگردند، و لیکن در قیامت برخواهند گشت، و آنها که ایمان خالص و محض ایمان دارند و غیر آنها از کسانی که به عذاب هلاک نشده و کافر محض بودهاند بر میگردند و رجعت دارند.(2)
باز در ص 423 از تفسیر خود که بدان اشاره نمودیم در تفسیر آیه
مذکور میگوید: حدیث کرد مرا پدرم، از ابن ابی عمیر، از ابن سنان، از ابی بصیر و از محمد بن مسلم، از ابی عبد اللَّه، و ابی جعفرعلیهما السلام که فرمودند: هر قریهای را که خدا اهل آن را به عذاب هلاک گردانید در رجعت بر نمیگردند، پس در ادامه آن روایت فرمود: این آیه از بزرگترین ادله، بر رجعت میباشد زیرا که هیچ یک از اهل اسلام انکار ندارد که مردم به تمامی در قیامت بر میگردند چه آن کس که هلاک شده و چه آن کسی که هلاک نشده و قول خداوند سبحان «لا یرجعون» مقصود از آن رجعت است؛ اما در قیامت آنها بازگشت میکنند و بر میگردند تا داخل آتش شوند.(1)
خدای سبحان در سوره آل عمران، (در جزء سیم قرآن مجید) آیه 75 میفرماید: «وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلی ذ لِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّاهِدِینَ»؛
«وقتی که خدا از پیغمبران عهد و پیمان گرفت به آنچه که شما را از کتاب و حکمت داد، پس از آن آمد شما را رسولی که تصدیق کننده و به
1) 32. مجمع البیان، ج 7، ص 66؛ الزام الناصب، ج 2، ص 24؛ بحارالانوار، ج 53، ص 52؛ نورالثقلین، ج 3، ص 48، تفسیر برهان، ج 3، ص 71.
راستی وا دارنده بود به آنچه که با شما بود. آنگاه باید که به او ایمان بیاورید و بایستی که او را یاری کنید، او گفت: آیا شما اقرار کردید و گرفتید شما بر این پیمان مرا؟ گفتند: ما اقرار کردیم. گفت: پس گواه بگیرید و من با شما از گواهی دهندگانم».
علی بن ابراهیم - رحمة اللَّه علیه - به این آیه بر رجعت استدلال نموده و در ص 96 از تفسیر خودش وقتی که این آیه را تفسیر کرده میگوید: خبر داد مرا پدرم از ابن ابی عمیر، از ابن مسکان، از ابی عبداللَّهعلیه السلام که فرمود: خدا هیچ پیغمبری را از آدم تا خاتم بر نینگیخته و مبعوث ننموده، مگر این که او را به دنیا بر میگرداند تا این که امیرالمؤمنینعلیه السلام را یاری کند. و این قول خداست که میفرماید: «و لتؤمنن به» یعنی به رسول خداصلی الله علیه وآله «ولتنصرن» یعنی امیرالمؤمنین.(1)
و در تفسیر صافی و قمی و عیاشی از حضرت صادقعلیه السلام روایت شده، ما بعث اللَّه نبیاً تا آخر خبر.(2)
علّامه سیّد هاشم بحرانی رحمه الله در ص 182 از جلد اول تفسیر برهان خود (چاپ طهران) از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمد بن عیسی، از
محمّد بن سنان، از عبد اللَّه بن مسکان، از قیصر بن ابی شیبه روایت کرده که گوید: شنیدم که حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام میفرمود و این آیه را تلاوت میکرد: «وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ» - الی آخر آیه -.
قسم به خدا از زمان آدم به بعد تاکنون، خداوند پیغمبری و فرستادهای را مبعوث ننموده مگر این که تمامی را به دنیا بر میگرداند تا در برابر و محضر حضرت علی بن ابی طالبعلیه السلام مقاتله و کارزار کنند.(1)
مولانا محقق، محدّث کاشانی رحمه الله در تفسیر صافی خود وقتی که این آیه را تفسیر میکند، به مانند همین موضوع را بیان مینماید، و در کتاب المواحده از امام باقرعلیه السلام است که میفرماید: امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: خدای تعالی واحد یگانه و در یگانگی خود یکتا بود، پس از آن متکلم به کلمه شد که آن نور گردید و از آن نور محمدصلی الله علیه وآله و من، و ذریه مرا آفرید، پس از آن متکلم به کلمه شد که آن روح گردید و آن روح را در آن نور جای داده و در بدنهای ما ساکن گردانید، پس مائیم روح خدا و کلمات او و به سبب ما از خلق خود محجوب و مستور بود، و ما مدتها در ظلمت خضراء میزیستیم، در آنجا که آفتاب و ماه و شب و روزی نبود و چشمی بدانجا سیر و طواف نمینمود، ما خدا را میپرستیدیم و تقدیس و تسبیح مینمودیم و این پیش از آن بود که خدا خلق خود را
1) 35. البرهان، ج 1، ص 215؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 181؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 351؛ بحار الانوار، ج 53، ص 21 و 50 و 61.
بیافریند و از پیغمبران عهد و پیمانی به ایمان و یاری برای ما بگیرد. و این است قول خدای عزّو جل که میفرماید: «وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ» یعنی: لتؤمنن بمحمّد و لَتَنْصُرُنَّ و صیه و سینصرونه جمیعاً.(1)و معنی آیه پیش از این گذشت و متمم آن است تا این که به محمّد ایمان بیاورند و وصی او را یاری کنند، و به زودی تمامی آنها او را یاری میکنند و خدا میثاق مرا با میثاق محمّد به نصرت و یاری بعضی از ما به بعضی دیگر را گرفته و من محمّدصلی الله علیه وآله وسلم را یاری نمودم و در برابر او جهاد کردم و دشمنان او را کشتم و به عهد خدا و میثاقی که درباره نصرت محمدصلی الله علیه وآله از من گرفته بود، وفا کردم و هیچ یک از انبیای خدا و فرستادگان او کسی مرا یاری نکرده و این عدم یاری برای آن است که خدا جان آنها را گرفته و ایشان را به جوار خود خواند و به زودی آنها مرا یاری میکنند و برای من خواهد بود ما بین مشرق تا مغرب آن، و به زودی آنها را از آدم تا محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بر میانگیزاند و در محضر و مقابل من آنها با شمشیر بر سر مردگان و زندگان و ثقلین به تمامی میزنند.
پس ای عجب! و چگونه تعجب نکنم از مردگانی که خدا ایشان را زنده مینماید و بر میانگیزاند و آنها دسته دسته، لبیک لبیک یا داعی اللَّه! میگویند و به جانب کوچههای کوفه میروند، و شمشیرهای خود را از
1) 36. البرهان، ج 1، ص 646؛ تأویل الآیات، ج 1، ص 116 ح 30؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 32.
غلاف کشیده و بر دوشهای خود نهاده و با آنان به سر و کله کافران و ستمکاران و پیروان از ستمگران اولین و آخرین میزنند تا این که خدای متعال وفا کند به وعدهای که درباره ایشان در کلام خود فرموده: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذ لِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ»
یعنی: «وعده داد خدا به آنهایی که ایمان آوردند از شما و کارهای نیکو و شایسته کردند که ایشان را در زمین خلیفه و جانشین خود سازد همان طور که مردمی پیش از ایشان را خلیفه قرار داد و برقرار گرداند برای آنها دینی را که از برای ایشان پسندیده و مبدّل ساختیم ترس ایشان را به آرامش و ایمنی تا این که بپرستند مرا و برای من چیزی را شریک قرار ندهند و کسانی که بعد از آن کافر شدند ایشان از جمله فاسقان اند.»
در تفسیر پیرو آن است که مرا به حالت آسودگی و آرامش بپرستند و از احدی در پرستش من نترسند و تقیه و پرهیزی از برای آنان نباشد و برای من نوبت و رجعت است. نه، منم صاحب رجعتها و کَرّات و نوبت ها و صاحب حملات و نعمتها و دولتهای عجیبه و شگفتآور و منم قرنی از تازهترین تازه ها تا آخر حدیث که طولانی است (انتهی).(1)
1) 37. بحارالانوار، ج 52، ص 41 و الایقاظ، ص 381.
قول خدای تعالی است در سوره نور (جزء 18) آیه 55: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذ لِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ».
ترجمه این آیه در ضمن بیان آیه سوم گذشت.
علی بن ابراهیم قمی در ص 22 از تفسیر خود در رد منکرین رجعت و استدلال به آیاتی که دلالت بر رجعت دارند، بیانی دارد که تصریح این موضوع را مینماید و هم آنچه را که خدای تبارک و تعالی به ائمهعلیهم السلام از رجعت و یاری وعده فرموده بیان میکند و میگوید: وعده داده است خدا به شما ای کسانی که ایمان آوردید، ای گروه ائمه و پیشوایان و شما که عملهای شایسته نمودید، یقین که شما را خلیفه و جانشین خود میگرداند در زمین چنان که مردمی را پیش از شما خلیفه و جانشین قرار داد، و برقرار میسازد برای ایشان دینی را که از برای ایشان پسندیده است و یقین که تبدیل میدهد بیم و ترس آنها را به آرامش خاطر و آسودگی تا این که مرا بپرستند و برای من چیزی را شریک نیاورند و این از جمله چیزهایی است که بعد از رجوع و بازگشت آنها به دنیا میباشد.(1)
1) 38. تفسیر قمی، الایقاظ، ص 332؛ بحارالانوار، ج 53، ص 61.
مؤلف میگوید: تفسیر این آیه همان بود که در خبر مولانا امام باقرعلیه السلام گذشت.
قول خدای متعال است در سوره قصص (جزء بیستم قرآن مجید) آیه 4 که میفرماید: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلیَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ». «ما میخواهیم منّت بگذاریم بر آنهایی که ضعیف شمرده شدند در زمین و قرار بدهیم ایشان را امامان و پیشوایان، و ایشان را بگردانیم وارثان». و در پیرو این آیه (آیه 5) میفرماید: «وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ».(1)
علی بن ابراهیم قمی - رحمة اللَّه علیه - در ص 482 از تفسیر خود بعد از ذکر آیه نخستین از دو آیه که بدان اشاره شد و آیه پیش از آن دو آیه میگوید: بیان این حکایت آن است که خدای متعال به پیغمبر خود خبر میدهد به آنچه که موسی علیه السلام و اصحاب او از ستم و کشتار فرعون دیدند تا این که تعزیت و تسلیتی از برای او باشد در آنچه که به اهل بیت او از امت وی میرسد، و بعد از تعزیت او را مژده میدهد که بعد از این به آنها تفضل خواهد نمود و آنها را خلفا و جانشین در زمین خواهد کرد و ایشان را ائمه و پیشوایان بر امت خود مینماید و آنان را با دشمنانشان به دنیا بر میگرداند تا این که داد آنها را از دشمن ایشان بگیرد و عدالت
1) 39. تفسیر قمی، ج 2، ص 133.
و انصاف نسبت به آنها شود، پس میفرماید: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلیَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ».
و این رجعت از برای آن است که ما بنمایانیم به فرعون و هامان و سپاهیان ایشان و آنان که حق آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم را غصب نمودند. و ضمیر «مِنْهُمْ» راجع به آل محمّد است. «ما کانُوا یَحْذَرُونَ». یعنی قتل و عذاب و صدماتی که آنها متحمّل شدند. و اگر این آیه درباره موسی و فرعون نازل شده بود یقین که میفرمود: «وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ» یعنی: از موسی. و نمیگفت مِنْهُمْ و از آنچه که گذشت در قول خدای متعال: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» ما دانستیم که خطاب به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است و به چیزی است که خداوند، رسول خود را به آن وعده میدهد که آن بعد از وی خواهد بود، و امامان از اولاد و فرزندان او میباشند و جز این نیست که خدا این مثل را برای ایشان در موسی و بنی اسرائیل و در دشمنان ایشان به فرعون و هامان و سپاهیان ایشان زد و فرمود که فرعون بنی اسرائیل را به قتل رسانید و بر آنها پیروز گردید پس خدا پیروز نمود موسی را به فرعون و بر او و یارانش ظفر یافت تا این که خدا آنها را هلاک نمود و بدین گونه است اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله که از دشمنان ایشان به آنها کشتن و غصب حق و ناروائیها رسیده، پس آنها را با دشمنانشان، خدا به دنیا بر میگرداند تا این که آنها را بکشند - الی آخر.
پس ملاحظه کن و بیندیش. و کسی که بخواهد بر اخبار وارده در اطراف تفسیر این دو آیه که بدانها اشاره شد آگاهی و اطلاع یابد بایستی کتاب البرهان فی تفسیر القرآن (طبع طهران) را ملاحظه نماید.
قول خدای متعال در سوره قصص (جزء بیستم) آیه 85: «اِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدی وَمَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ». «به درستی که آن کس که قرآن را بر تو واجب گردانید یقین که تو را به سوی بازگشت گاه خودت بر میگرداند. بگو ای پیغمبر پروردگار من داناتر است به آن کس که به راه راست و طریق هدایت رفته و به آن کس که او در گمراهی آشکار است».
جماعتی از ائمه مفسرین مانند قمی و محدث کاشانی و دیگران در این آیه استدلال به رجعت نمودهاند.
مولانا علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در ص 294 از تفسیر خودش به سند او از حریز، از حضرت ابی جعفرعلیه السلام روایت کرده و گوید: درباره جابر [بن عبد الله انصاری] از او پرسیدند، فرمود: خدا رحمت کند جابر را که پایه دانش او به اینجا رسیده بود که تأویل این آیه را شناخته بود که: «الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» یعنی رجعت.(1)
1) 40. البرهان، چاپ بعثت، ج 4، ص 254 - 255؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 107؛ الایقاظ، ص 233؛ نورالثقلین، ج 4، ص 144؛ الزام الناصب، ج 2، ص 348.
باز در تفسیر قمی به سند او از ابی خالد کابلی از علی بن الحسینعلیه السلام روایت شده در قول خدای متعال: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ»؛ که فرمود: بازگشت میکنند به سوی شما پیغمبر شما و امیرالمؤمنین و امامانعلیهم السلام.(1)
علاّمه سیّد هاشم بحرانی رحمه الله در تفسیر برهان راجع به تفسیر آیه مزبور اخبار دیگری دارد که لازم است به آن مراجعه شود.(2)
و غرض بیان تفسیر آیه از اخبار اهل بیت عصمتعلیهم السلام است که آنها شناسایان و عارفین به قرآن و احکام آن، و عالم به محکم و متشابه، و مجمل و مفصل، و ناسخ و منسوخ کلام مجید الهی میباشند؛ زیرا که قرآن در خانه ایشان نازل شده و اهل خانه از دیگران دانا ترند به چیزهایی که در خانه است و مقصود و منظور الهی در این آیه آنها میباشند که خدا میفرماید: «وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّا اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ»؛ «تأویل قرآن را جز خدا و آنها که در علم و دانش پا برجا و استوارند کسی نمیداند». و در آنچه ما بیان نمودیم برای اظهار مطلب کفایت است و خردمند را اشاره کافی است در صورتی که اگر مکابر مدعی به باطل با هزار عبارت و بیان هم قانع شود باز در مکابره و انکار خود باقی خواهد ماند.
قوله تعالی فی سورة المؤمن
دلیل ما در باب آیه یازدهم در جزء بیست و چهارم از سوره قرآن مجید است که خدای سبحان فرماید: «قالُوا ربَّنا أَمَتَّنا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ»؛(1)«گفتند: پروردگار ما، ما را دوبار میراندی و دو بار زنده گردانیدی، و ما اعتراف به گناهان خودمان نمودیم. پس آیا راهی از برای بیرون شدن ما هست».
مؤلف میگوید: این آیه از آیاتی است که قائلین به رجعت به آن استدلال میکنند.
مولانا علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 583 از تفسیر خودش میگوید: آیه «قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنا اثْنَتَیْنِ» تا آخر آیه «مِنْ سَبِیلٍ» به فرموده حضرت صادقعلیه السلام درباره رجعت است. (انتهی).(2)
مولانا محقق محدّث کاشانی مرحوم ملامحسن فیض رحمه الله هم در صافی بعد از نقل خبری که بدان اشاره شد، چنین گوید: شاید مراد این باشد که تثنیه موت و حیات در آیه، یکی برای رجعت و دیگری برای زنده گردیدن و دوباره مردن در قبر از برای سؤال باشد.(3)
و نیز مولانا علاّمه مجلسی - طاب ثراه - در صفحه 214 از جلد 13 بحار الانوار خود بعد از تعیین خبری که قمی در تفسیر این آیه روایت کرده چنین تصریح مینماید:
بیان: یکی از دوبار زنده شدن، در رجعت، و دیگری در قیامت است و یکی در دوبار مردن، یکی از این مردن در دنیا و دیگری در رجعت است. و بعضی از مفسرین تصحیح دو بارگی را به زنده شدن در قبر از برای سئوال، و مردن در آن دانستهاند. و بعضی از ایشان، «اماته» و مردن نخستین را حمل بر آفرینش آنها نموده که ابتدا جزء مردگان بودند (انتهی)، رجوع به کتاب مذکور شود.(1)
علامه سید هاشم بحرانی رحمه الله در تفسیر برهان خود در تفسیر این آیه میگوید: از حسن بن محبوب، از محمّد بن سلام، از ابی جعفرعلیه السلام در گفته خدای تعالی: «ربَّنا أَمَتَّنا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ» فرمود که: او مختص اقوامی است در رجعت بعد از مرگ، پس از آن در قیامت اجرا میشود.(2)
قول خدای تعالی در سوره مؤمن (جزء بیست و چهارم) آیه 51: «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهادُ». «به یقین که ما یاری میکنیم فرستادگان خودمان را و آنان که ایمان آوردند در
زندگانی دنیا و روزی که گواهان قیام میکنند».
گوئیم که: این آیه شریفه از جمله آیاتی است که دلالت بر رجعت دارد. علیبن ابراهیم رحمه الله در ص 586 از تفسیر خودش میگوید: و قوله: «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیاةِ الدُّنْیا»؛ این آیه در رجعت است، وقتی که رسول خدا و امامانعلیهم السلام بر میگردند به دنیا.(1)
احمد بن ادریس، از احمد بن محمّد، از عمر بن عبد العزیز، از جمیل، از حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام به ما خبر داده و گوید که: من عرض کردم: قول خدای تعالی: «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهادُ» فرمود: این صحیح است. و قسم به خدا که، این آیه در رجعت است، آیا نمیدانی که بسیاری از پیغمبران در دنیا یاری نشده و کشته شدند و امامان و پیشوایان هم بعد از ایشان کشته شده و به قتل رسیدند و یاری نشدند. و این عمل باید در رجعت انجام گیرد.(2)
ص 526.
و این از امامانی است که در ردیف و درجه اوّل از ائمه حدیث و تفسیر و فقه قرار گرفته و در تفسیر آیه مشار الیها جز آن چیزی را که ما نقل کردیم روایت نمیکند، بلکه محقق محدث کاشانی رحمه الله که او نیز یکی از ائمه حدیث و فقه و تفسیر و اصولین است - در تفسیر این آیه اکتفا به
تفسیری نموده که در تفسیر قمی آمده و رأی خود را در این باب به او چسبانیده. و علامه سید هاشم بحرانی هم در تفسیر برهان موقع تفسیر این آیه، اخباری را آورده که تصریح میکند این آیه درباره رجعت است.(1)
و در آنچه ما ذکر کردیم برای اشخاصی که خدا به آنها شرح صدر داده و دل آنها با اسلام است و کسانی که بر آن دین هستند که خدا از برای ملائکه و رسولان و پیغمبران خود پسندیده همین طور کفایت است.
قول خدای متعال در سوره مؤمن (در جزء بیست و چهارم) آیه 81: «وَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَأَیَّ آیاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ».
مولانا علی بن ابراهیم قمیرحمه الله میگوید: یعنی امیرالمؤمنین و ائمهعلیهم السلام در رجعت وقتی که ایشان را خدا بر میگرداند.(2)و علامه سید هاشم بحرانی در تفسیر این آیه اکتفا به آن چیزی نموده که علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود آورده است.(3)
قول خدای تعالی در سوره اعراف (جزء نهم) آیه 157: «فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ اُولئِک َ هُمُ المُفْلِحُونَ»؛
«پس آنها که ایمان به پیغمبر آوردند و دفاع از او نمودند، بزرگ شمردند او را و یاری کردند و پیروی نمودند قرآنی را که به او نازل شده، ایشانند رستگار شوندگان».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در ص 225 تفسیر خود مینویسد: پس آن کسانی که ایمان به او آوردند (یعنی رسول خدا) و از او دفاع کردند و یاری نمودند او را و پیروی کردند از نوری که با او نازل شده بود (یعنی امیرالمؤمنین علیعلیه السلام) ایشانند رستگار شونده، پس خدا پیمان و عهد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را بر پیغمبران گرفت که به امتهای خود خبر دهند و یاری کنند او را و آنها را به گفتار خود یاری نمودند و امتهای خودشان را به پیروی امر کردند و به زودی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رجعت میکند و آنها هم رجعت میکنند و پیغمبر را در دنیا یاری مینمایند.
قول خدای سبحان است در سوره یونس (در جزء یازدهم) از آیه 39: «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِ یلُهُ کَذ لِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظّالِمِینَ»؛ «دروغ شمردند به آنچه نرسیدند به دانش آن، و هنوز نیامده است ایشان را تأویل و معنی قرآن، و هم چنین تکذیب کردند کسانی را که پیش از ایشان بودند، پس ببین چگونه خواهد بود عاقبت ستمکاران».
علی بن ابراهیم رحمه الله در صفحه 288 تفسیر خودش در تفسیر این آیه
میگوید: آیه مزبور در رجعت نازل شده، و آن را تکذیب نموده و گفتند که رجعت نیست، پس از آن فرماید: «وَمِنْهُم مَّن یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُم مَّنْ لَّا یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ»؛(1)«از آنها کسانی هستند که ایمان به آن دارند و کسانی هستند که ایمان و عقیده به آن ندارند و پروردگار تو داناتر است به تباهکاران».
در کتاب صافی، از عیاشی، از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت شده که از حضرتش از امور مهمه راجع به رجعت و غیر آن پرسیدند، حضرت فرمود: این چیزی را که راجع به آن از من میپرسید هنوز زمان آن نرسیده و خدا میفرماید: «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِ یلُهُ».(2)
و مانند آن از حضرت صادقعلیه السلام است که باید به آن مراجعه شود و اخباری را که راجع به این آیه آمده علامه سید هاشم بحرینی در تفسیر برهان(3)خود وارد نمود که باید ملاحظه نمود.
قوله تعالی در سوره یونس (در جزء یازدهم) آیه 47 است: «وَ إِمّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ»: « … یا این که بنمایانیم به ایشان بعضی از آنچه را که ما به آنها و عده کردیم یا این که ما تو را بمیرانیم».
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خودش ص 288 گوید: یا محمّد، یا
این که بنمایانیم به تو و بعضی از آنچه را که ما به ایشان وعده کردیم از رجعت و قیام قائم الخ.
و نیز قوله تعالی در سوره یونس (در جزء یازدهم) آیه 52: «أَثُمَّ إِذَا ما وَقَعَ آمَنتُم بِهِ ءَآلْنَ وَقَدْ کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ»؛(1)«پس وقتی که عذاب آمد شما به آن ایمان میآورید و حال آنکه عذاب را به تعجیل میخواستید».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در تفسیر خودش میگوید: «وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ» یعنی، «صدقتم بالرجعة».(2)علامه سید هاشم بحرینی رحمه الله هم در تفسیر خودش اکتفا به تفسیر علی بن ابراهیم نموده و رأی خود را به رأی او پیوسته.(3)
قول خدای سبحان در سوره یونس (جزء یازدهم) آیه 55 است که میفرماید: «وَلَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ»؛(4)«اگر باشد هر نفسی را که ستم کرده است بر خود به کفر، (یعنی اگر کافری را باشد آنچه در زمین از جمیع مال و متاع و خزاین و دفاین آن)، هر آینه فدیه دهد به آنچه داده تا خود را از آن عذاب باز خرد».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در تفسیر خودش راجع به ظلمت میگوید: مقصود، حق آل محمّد است که اگر در آن وقت (یعنی وقت رجعت) فدیه بدهند.
سید هاشم بحرانی هم در تفسیر خودش اکتفا به چیزی نموده که ما آن را از قمی نقل کردیم.(1)
قول خدای تعالی است در سوره نحل (جزء چهاردهم قرآن مجید) آیه 40 «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ». و قول خدای متعال: «لِیُبَیِّنَ لَهُمْ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ نَّهُمْ کانُوا کاذِبِین»؛(2)
«قسم خوردند به خدا به سختترین قسم خودشان که خدا بر نمیانگیزاند کسی را که میمیرد، بلکه نه چنین است و وعده خدا بر او حق است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند تا این که بیان کند خدا برای ایشان آنچه را که در آن اختلاف میکنند و باید بدانند کسانی که کافر شدند که ایشان دروغگویانند».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 360 از تفسیر خودش بعد از ذکر آیه شانزدهم که بدان اشاره شد چنین میگوید:
حدیث کرد مرا پدرم، از بعضی از رجال خود که رشته خبر را تا حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام (امام جعفر صادقعلیه السلام) میرساند که حضرت
فرمود: مردم در این آیه چه میگویند؟ راوی عرض کرد: میگویند این آیه درباره کفار نازل شده [است]فرمود: کفّار قسم به خدا نمیخوردند، و جز این نیست که این آیه در قومی از امت محمّدصلی الله علیه وآله نازل شده که به آنها گفته شده بعد از مرگ، رجعت میکنید و پیش از قیامت به دنیا بر میگردید، آنها سوگند میخورند که بر نمیگردند، پس خدای متعال رد قول آنها را نموده و میفرماید: «لِیُبَیِّنَ لَهُمْ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ نَّهُمْ کانُوا کاذِبِین»؛(1)«در رجعت آنها را بر میگرداند و میکشد ایشان را و سینههای مؤمنان را از ایشان شفا میدهد».(2)
در تفسیر صافی و کتاب کافی و عیاشی از حضرت صادقعلیه السلام روایت شده که حضرت به ابو بصیر فرمود: چه میگویی در این آیه؟ ابوبصیر عرض کرد: میگویند: مشرکین گمان میبردند و قسم میخوردند از برای رسول خداصلی الله علیه وآله که خدا مردگان را بر نمیانگیزاند. حضرت فرمود: هلاک باد برای کسانی که چنین میگویند، از ایشان بپرس آیا مشرکین قسم به خدا میخوردند یا به لات و عُزی؟
ابوبصیر عرض کرد: فدایت شوم مرا به چگونگی آن آگاه فرما. حضرت فرمود: ای ابا بصیر، وقتی که قائم ما قیام کرد، خدا قومی را از شیعه ما بر میانگیزاند که با او بیعت میکنند و شمشیرهای ایشان بر
گردن های آنها است و میرسند ایشان به قومی از شیعه ما که نمردهاند، پس از آنها میگویند که فلان و فلان از قبورشان در آمدند و آنها با قائمعلیه السلام اند، پس این خبر به دستهای از دشمنان ما میرسد و میگویند: ای گروه شیعه، چه قدر شما دروغ میگویید، این است دولت شما!؟ در این باب دروغ گوئید، نه به خدا، این گروه زندگانی نکرده و زندگانی نمیکنند تا روز قیامت، سپس فرمود: خداوند گفته ایشان را حکایت کرده و میفرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ»؛(1)
گوئیم! اخبار در تفسیر این دو آیه که بدان اشاره شده بر این مضمون زیاد است و جملهای از آن را سید ما علّامه بحرانی رحمه الله در تفسیر برهان ایراد نموده به آن مراجعه شود.(2)
قول خدای متعال در سوره سجده (در جزء بیست و یکم) آیه 21 است که میفرماید: «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدْنی دُونَ العَذابِ الأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ «به یقین که بچشانیم ما ایشان را از عذاب نزدیک تری که آن غیر از عذاب اکبر است، شاید که آنها بازگشت کنند».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در ص 513 از تفسیر خودش نزد تفسیر «عذاب ادنی» گوید که: آن عذاب رجعت به سیف است، پس از آن گوید:
معنی قول خدا: «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» یعنی که آنها در رجعت برمیگردند تا عذاب شوند.(1)
باز قول خدای تعالی است در سوره سجده (در جزء 21)، آیه 27 از کلام مجید: «أَوَ لَمْ یَرَوْا أَ نّا نَسُوقُ الماءَ إِلی الأَرْضِ الجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلا یُبْصِرُونَ»؛ «آیا نمیبینند که ما آب را به زمین بی گیاه میرانیم و از آن زراعتی بیرون میآوریم که چهارپایان ایشان با خود آنها میخورند، آیا نمیبینند و بینش به آن ندارند».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 514 از تفسیر خودش ضمن تفسیر این آیه میگوید: «زمین خراب» مَثَلی است که خدای متعال درباره رجعت و قائم زده و آنگاه که رسول خداصلی الله علیه وآله خبر رجعت را داد «وَیَقُولُونَ مَتی هذا الفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» (2)یعنی: گفتند این فتح و گشایش چه وقت است اگر شما راست میگویید؟ و این آیه معطوف است به قول خدای متعال که میفرماید: «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدْنی دُونَ العَذابِ الأَکْبَرِلَعَلَّهُم یرجعون» (3)که در تعقیب آن گفتند: «مَتی هذا الفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» پس از آن خدای متعال میفرماید: یا محمّد! به آنها بگو: «قُل یَوْمَ الفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ *
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ»؛(1)«روز فتح سودی نمیدهد به آن کسانی که کافر شدند ایمان ایشان و به آنها مهلت داده نمیشود، پس اعراض کن از ایشان و روی بگردان ای پیغمبر و منتظر باش که آنها هم انتظار دارندگانند».
مولانا علّامه سید هاشم بحرانی رحمه الله در تفسیر برهان خود بر این قول است که ما آن را از قمی نقل نمودیم.
قول خدای متعال در سوره دخان (جزء بیست و پنجم از قرآن) آیه 9 «فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ»؛ «منتظر باش روزی را که آسمان دودی آشکار میآورد».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 515 از تفسیر خودش در تفسیر این آیه چنین تصریح میکند: «فَارْتَقِبْ» یعنی (اصبر) «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ» گوید: این حادثه وقتی است که آنها در رجعت از قبر بیرون میآیند «یَغْشی النّاسَ» یعنی فرو میگیرد ظلمت تمام مردم را پس میگویند: «هذا عَذابٌ أَلِیمٌ * رَبَّنا اکْشِفْ عَنَّا العَذابَ إِنّا مُؤْمِنُونَ» (2)این است عذابی دردناک. پروردگارا از ما عذاب را بردار زیرا که ما ایمان آورند گانیم، پس خدای متعال در رد ایشان میفرماید: «أَ نّی لَهُمُ الذِّکْری امروز این یاد آوری چه فایده دارد؟ «وَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ»؛ در صورتی که بیش از این برای ایشان پیغمبری آشکار آمد
و رسولی که برای ایشان حق را بیان کرد «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»؛(1)«پس از او روی گردانده و گفتند او شخصی تعلیم شده دیوانه است یعنی وقتی که وحی بر رسول خداصلی الله علیه وآله نازل میشد حالت غش برای او دست میداد و آنها میگفتند که او دیوانه است، پس از آن فرماید: «إِنّا کاشِفُوا العَذابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عائِدُونَ»؛(2)«به یقین که ما عذاب را کمی بعد آشکار میکنیم و شما هم یقین که بازگشت و مراجعه میکنید». (یعنی به قیامت) اگر میبود که آسمان دودی آشکار را در قیامت میآورد سپسفرمود: «إِنَّکُمْ عائِدُونَ» زیرا که بعد از آخرت و قیامت حالتی که به آن بر گردند نیست. پس از آن فرماید: «یَوْمَ نَبْطِشُ البَطْشَةَ الکُبْری ؛ «روزی که بگیریم ما ایشان را بگرفتنی سخت و بزرگتر در قیامت».(3)
قول خدای سبحان در سوره (ق) (جزء 26 قرآن مجید) آیه 41: «یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالحَقِّ ذ لِکَ یَوْمُ الخُرُوجِ»؛ «روزی که میشنوند فریادی مهیب را به حق و راستی، آن روز روز بیرون آمدن از قبر است».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 646 از تفسیر خود در تفسیر این آیه بدین نحو از عمر بن عبد العزیز، از جمیل، از حضرت ابی
عبداللَّهعلیه السلام بیان و تصریح میکند در این قول «یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الخُرُوجِ» و گوید که مقصود رجعت است.(1)
و محقق محدّث کاشانی و علامه سید هاشم بحرانی0 در دو کتاب صافی و برهان(2)روی آن بیانی هستند که در تفسیر قمی آمده است.(3)
و نیز قول خدای متعال در سوره ق (در جزء 26) آیه 43 است که میفرماید: «یَوْمَ تَشَقَّقُ الأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً»؛ «روزی که میشکافد زمین از ایشان بشتاب». علی بن ابراهیم قمی در ص 646 از تفسیر خودش گوید که: این امر مربوط به رجعت است.
و محقق محدث کاشانی و علامه سید هاشم بحرانی0 هم در صافی(4)و برهان(5)روی قولی که قمی در تفسیر خود روایت نموده است، رفتهاند.
قول خدای متعال در سوره القَلَمِ (جزء بیست و نهم)، آیه 16 از قرآن مجید: «سَنَسِمُهُ عَلی الخُرْطُومِ» «زود است که ما او را داغ بر بینیاش میزنیم».
علی بن ابراهیم قمیرحمه الله در صفحه 691 از تفسیر خودش در تفسیر این آیه گوید: در رجعت هنگامی که امیرالمؤمنینعلیه السلام بر میگردد،
و دشمنانش هم بر میگردندن او آنها را داغ میزند با آلت داغی که با او است، همان طور که بهائم را داغ میزنند بر خرطوم هایشان؛ یعنی بینی و دو لب آنها (انتهی مراجعه شود).(1)
و همین طور شیخ ما طریحی رحمه الله در لفظ «حلف» از مجمع البحرین(2)خود، و سید محدّث سید نعمت اللَّه جزایری در انوار نعمانیه میگویند.
و آیات دیگری در رجعت وارد شده است؛ مانند قول خدای سبحان: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»؛ یعنی، «وقتی که خواست او را زنده میکند».
و اشاره به بعضی آیات دیگر نزد ذکر اخبار خواهد شد. و غرض بیان آن است که آیه هایی که دلالت بر رجعت دارند بسیار است و در آنچه ما ذکر کردیم به این اندازه برای کسی که دارای دل بینا و گوش شنواست، کافی است و گواه مدعای ما میباشد.
بدان که اخبار متواتر(1)به تواتر معنوی(2)، اگر که ما آن را لفظی(3)نگوییم، و روایات متضافره به تضافر حقیقی در ثبوت رجعت به ما رسیده با ورود اخبار کثیره، بالغ بر پانصد حدیث در این باب وارد است، با وجود این چگونه میتوان گوش به حرف کسی داد که انکار آن میکند و کاش میدانستیم که کدام حکمی از احکام از اوّل طهارت تا آخر دیات در آن ده یا بیست حدیث وارد شده، و اگر رد اخبار به رجعت ممکن است پس بایستی ردّ غیر آن هم که به معشار و ده یک آن نرسیده است، ممکن باشد. و تمامی این اخبار در کتب شیعه امامیه موجود است، و طرح اخباری بسیار با نداشتن معرفت و بصیرت از شأن و مرتبه مؤمنین نیست.
و اگر تسلیم شویم که آنها از اخبار آحادند(4)، باید بگوییم وقتی که خبر واحد با عقل صحیح صریح مطابقت نمود واجب است قول به آن
1) 81. حدیث متواتر در اصطلاح محدثین به حدیثی گفته میشود که نقل کنندگان آن، هم از لحاظ کثرت عدد و هم از نظر شرایط زمانی و اوضاع و احوال دیگر، به گونهای باشند که به هیچ وجه احتمال توافق آنها بر کذب و جعل و دروغ داده نشود و یقین بر صدور آن از معصومعلیه السلام حاصل شود.
2) 82. تواتر معنوی: در صورتی که مضمون چند خبر یکی ولی قالب الفاظ آنها متفاوت باشد، تواتر معنوی گفته میشود.
3) 83. تواتر لفظی: خبری که همه ناقلان مضمون آن را به یک نقل ذکر کرده باشند، تواتر لفظی گویند.
4) 84. خبر واحد: حدیثی که راویان آن در تمامی طبقات، به حدّ تواتر نرسد و به تنهایی مفید علم نباشد، خبر واحد گفته میشود. - بیان الفرقان، ج 1، ص 377.
و عمل بر طبق آن، پس اخبار رجعت از این قبیل است، اگر که به تواتر آن هم قائل نشویم. پس ادله قطیعه دلالت بر مضامین آن دارند، بلکه ایمان جز به قول به آن استقامت نیابد. اجمالاً آن که اخبار در این باب خیلی زیاد و بیشمار است.
مولانا امام علّامه محدّث جزایری رحمه الله در شرح تهذیب بنابر آنچه از او حکایت شده، میگوید: «مؤمن بإیابکم»، یعنی من عقیده و ایمان به بازگشت شما دارم. در این عبارت دلیل بر آن است که ائمهعلیهم السلام تمامی در رجعت بر میگردند، و هم چنین رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت مینماید و اخبار در دلالت آن مستغنی است. و خدای سبحان مرا توفیق داده و سپاس او را که توانستهام آگاهی و اطلاع بر ششصد و بیست حدیث که دلالت بر این مطلوب دارد، پیدا کنم. (انتهی)(1)ملاحظه شود.
شیخ ما علّامه مجلسیرحمه الله در جلد سیزدهم بحارالانوار بابی در رجعت نوشته و آیاتی را که ناطق به آن است و اخباری که دلالت بر رجعت دارد در این باب وارد نموده(2)و ما دوازده حدیث در این باب که دلالت بر رجعت دارد نقل میکنیم؛ زیرا که ایراد تمامی آنها مستلزم و خواهان مجلدی ضخیم خواهد شد و ما یاد کردیم که مقصود در این رساله اختصار و عدم ازدیاد گفتار است. و آیاتی که دلالت بر این منظور داشت گذشت و اکنون حدیث و اخباری که بر آن دلالت دارد میآید.
قال الصادقعلیه السلام: اولّ من تنشقّ الأرض عنه و یرجع الی الدنیا الحسین بن علیعلیه السلام و انّ الرجعة لیست بعامّة و هی خاصّة لا یرجع الاّ من محض الایمان محضاً، أو محض الشرک محضاً؛(1)«اوّلین کسی که زمین از او شکافته میشود و به دنیا بر میگردد حضرت حسین بن علیعلیهما السلام است و رجعت عمومی نیست؛ بلکه خصوصی است. بر نمیگردد به دنیا مگر کسی که ایمان محض و خالص دارد، یا کسی که در شرک محض و خالص شرک است».
این خبر در جلد 13 بحار در خصایص به سند او از مولانا امام صادقعلیه السلام روایت شدهاست.
علّامه ابوالحسن شریف عاملیرحمه الله در ص 237 از مرآت الانوار، بعد از نقل خبر مذکور میگوید: اخبار در رجعت ائمهعلیهم السلام خیلی زیاد است.(2)
در بحار الانوار ص 210، از جلد 13، از خصایص به سند او از حماد، از بکیر بن اعین که گوید: به من آن کسی فرمود که مرا شکی در آن نیست (یعنی حضرت ابا جعفر امام محمد باقرعلیه السلام) که رسول خداصلی الله علیه وآله با علیعلیه السلام به زودی بازگشت و رجعت میکند.(3)
مولانا ابو الحسن شریف عاملیرحمه الله در ص 237 از مقدمه تفسیر مرآت الانوار، از احمد بن محمد نیز آن را روایت نموده است.
در بحار ص 210، از جلد 13، از خصایص به سند او از جابر بن یزید، از ابی جعفرعلیه السلام در گفته خدای عزّ وجل: «یا أَیُّها المُدَّثّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ»؛(1)«ای کسی که جامه به خود پیچیدهای قیام کن و از جای برخیز و اعلان خطر و بیم کن، و از این کس مقصود حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و قیام او در رجعت است که در آن بیم و انذار مینماید.
و در قول خدای سبحان «إِنَّها لَإِحْدی الکُبَرِ * نَذِیراً لِلْبَشَرِ»؛(2)«آن یکی از بزرگترین بلاها است که بیم دهنده بشر است»، این در رجعت خواهد بود.
و در قول خدای سبحان: «وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا کافَّةً لِلنّاسِ»؛(3)«ما تو را فرستادیم برای همه مردمان». این در رجعت است.(4)
در جلد سیزدهم بحار الانوار، صفحه 211، از خصایص به سند او، از ابی عبد اللَّهعلیه السلام است که فرمود: «انّ الذی یلی حساب الناس قبل یوم القیامة الحسین بن علیعلیه السلام فأما یوم القیامة فانّما هو بعث إلی الجنّة، أو بعث الی النار»؛(5)
«آن کسی که به حساب مردم پیش از روز قیامت میرسد، حضرت حسین بن علیعلیهما السلام است. اما روز قیامت جز این نیست که آن روز برانگیختن به جانب بهشت یا روز انگیزش به جانب آتش است».
باز در بحار، از خصایص به سند او از حمران، از ابی جعفرعلیه السلام است که فرمود: «انّ اوّل من یرجع لجارکم الحسینعلیه السلام فیملک حتّی تقع حاجباه علی عینیه من الکبر»؛ «اوّل کسی که بر میگردد و رجعت میکند، همسایه شما حسینعلیه السلام است که سلطنت و پادشاهی میکند تا این که از پیری دو ابروی او بر بالای چشمانش واقع شود».(1)
باز در بحار الانوار از خصایص سند او از معلّی بن خنیس است که گوید، حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام فرمود: «اوّل من یرجع الی الدنیا الحسین بن علیعلیهما السلام فیملک حتّی یسقط حاجباه علی عینیه من الکبر»؛(2)«اوّل کسی که به دنیا بر میگردد حسین بن علیعلیهما السلام است، پس سلطنت میکند تا اینکه دو ابروی او از پیری بر روی دو چشم او میافتد».
سپس میگوید که: حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام فرمود: قول خدای عزّوجل در قرآن «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ»؛(3)«آن
کسی که قرآن را بر تو فرض نمود یقین است که تو را به محل خود بر میگرداند». امامعلیه السلام فرمود: او نبی شما است که به طرف شما بر میگردد.(1)
در بحار از امالی صدوق - رضوان اللَّه علیه - به سند او از ابی حمزه ثمالی، از حضرت ابی جعفرعلیه السلام است که حضرت به من فرمود: «یا اباحمزة، لاتضعوا علیّاً دون ما وضعه اللَّه و لاترفعوا علّیاً فوق ما رفعه اللَّه کفی بعلّی ان یقاتل اهل الکرة و یزوج اهل الجنّة»؛(2)«ای ابا حمزه! نگذارید علی را پستتر از آنچه خدا او را گذارده، و بالا نبرید علی را بالاتر از آنچه خدا او را بالا برده، و برای علی این بس است که مقاتله و کارزار میکند با اهل کره (یعنی رجعت) و بازگشت کنندگان و تزویج میکند اهل بهشت را با یکدیگر».
روایت میکند شیخ ما صدوقرحمه الله در صفحه 325 از عیون اخبار الرضا، چاپ تهران، 1317 به سند خودش از حسن بن جهم که گوید: مأمون از حضرت رضاعلیه السلام سؤال کرد: یا ابا الحسن! درباره رجعت چه میفرمائید؟ حضرت فرمود: رجعت، حق است و در امتهای پیشین هم بود و لسان قرآن مجید هم بدان گویا است و حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: هر چه را که در امتهای پیشین بوده در این امت هم طابق النَّعل بالنّعل و پره به پره خواهد بود و فرمود: وقتی که مهدیعلیه السلام از
فرزندان من خروج میکند عیسی بن مریم هم نزول مینماید و پشت سر او نماز میگزارد و فرمود: «انّ الاسلام بدأ غریباً و سیعود غریباً فطوبی للغرباء»؛ «اسلام در اوّل غریب بود و به زودی باز غریب میشود، پس خوشا به حال غریبان». کسی عرض کرد: یا رسول اللَّه، بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: حق به اهل خودش بر میگردد.
و این خبر طولانی است و ما در اینجا محل احتیاج آن را گرفتهایم چنان که شیخ ما امام علّامه مجلسی هم در صفحه 214، از جلد 13 بحار، از عیون اخبار بدین گونه آن را روایت کرده.(1)
شیخ ما امام صدوق رضی الله عنه در ص 53 از جلد اول خصال، چاپ تهران به سند خود از مثنی حناط روایت کرده که گوید: شنیدم از حضرت ابی جعفرعلیه السلام که فرمود: «ایّام اللَّه عزّوجّل ثلاثةٌ: یوم یقوم القائم، و یوم الکرّة، و یوم القیامة»؛(2)یعنی روزهای خدای عزّوجل سه روز است: روزی که قائم قیام میکند، و روز کرّه و بازگشت، و روز قیامت.
و همین خبر را صدوق در ص 104 از معانی الاخبار(3)چاپ تهران 1311 از پدر خودش، از عبد اللَّه بن جعفر حمیری، از ابراهیم بن هاشم، از محمد بن ابی عمیر، از مثنی حنّاط، از جعفر بن محمّد، از پدرش علیه السلام
روایت کرده. و در منتخب البصائر به مانند این خبر از موسی حناط، از ابی عبد اللَّهعلیه السلام روایت شده.(1)
منتخب البصائر به سند خودش از معلّی بن خنیس و زید شحّام، از حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام روایت کرده که گفتهاند: شنیدیم ما که آن حضرت میفرمود: «انّ اوّل من یکرّ فی الرّجعة الحسین بن علیعلیهما السلام و یمکث فی الأرض أربعین سنة حتی یسقط حاجباه علی عینیه»؛(2)«یعنی اوّل کسی که در رجعت بر میگردد، حضرت حسین بن علیعلیهما السلام است، و مکث میکند در زمین چهل سال تا این که میریزد موی دو ابروی او بر روی دو چشمانش».
شیخ ما امام صدوق رضی الله عنه در ص 338 از کتاب من لا یحضره الفقیه، چاپ تبریز در «باب متعه» مینویسد: قال الصادقعلیه السلام: «لیس منّا من لم یؤمن بکَرتّنا، و یَستحلَّ متعتنا»؛(3)امام صادقعلیه السلام فرمود: «از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت و رجعت ما ندارد و متعه را حلال و روا نمیشمارد».
مؤلف گوید: صدوق در خطبه کتاب نامبرده خود هر چه را که متضمن آن است از اصول صحیحه معتمد علیه از ائمهعلیهم السلام ذکر کرده.
مولانا علّامه ابو الحسن شریف عاملیرحمه الله در ص 238 از مقدمه تفسیر مرآت الانوار، چاپ تهران خود میگوید:
فضل بن شاذان، از حسن بن محبوب، از عمر بن ابی المقدام، از جابر جعفی، روایت کرده که گوید: از حضرت ابی جعفرعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «و اللَّه لیمکنَّ منّا أهل البیتِ الارض رجل بعد موته ثلاثمائة، سنة و تزداد تسعاً»؛ یعنی، «قسم به خدا که سلطنت و شاهی میکند از ما اهل بیت مردی بعد از مرگ خود سیصد سال به علاوه نه سال زیادتر».
جابر میگوید: من عرض کردم: این در چه وقت خواهد بود؟
حضرت فرمود: بعد از قیام قائم.
آنگاه من عرض کردم: قیام قائم در عالم خود چقدر خواهد بود، فرمود: نوزده سال و چند ماه، پس از آن بیرون میآید المستنصر به دنیا - که او حسینعلیه السلام است - پس مطالبه خون خودش و خونهای یارانش را بکند، پس او میکشد و اسیر میکند تا این که سفّاح بیرون آید - که او امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام است -.(1)
سپس مولانا شریف بعد از نقل این حدیث چنین تصریح میکند.
«مؤلف میگوید: در کتاب البشری ابن طاووس، از حمران، از یکی از
1) 106. کتاب الغیبة (طوسی)، ص 478 - 505؛ الایقاظ، چاپ جدید، ص 311؛ مقدمه تفسیر مرآة، بحارالانوار، ج 53، ص 14 - 103.
دو امام (صادقین)علیهما السلام که فرمود: عمر دنیا صدهزار سال است، بیست هزار سال آن از برای سایر مردم است، و هشتاد هزار سال دیگر آن برای آل محمّدعلیهم السلام خواهد بود».(1)
هم از امامعلیه السلام است که فرمود: آنگاه که از حضرتش پرسیده شد از روزی که خدای تعالی اندازه و مقدار آن را در قرآن مجید به «فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ»؛(2)یعنی در روزی که درازی آن پنجاه هزار سال است تعیین نموده، فرمود: امیرالمؤمنینعلیه السلام در دوره و نوبت خود چهل و چهارهزار سال سلطنت میکند.(3)
و در روایت دیگر از امامعلیه السلام است بعد از بیان این که حضرت علیعلیه السلام در رجعت خود با ابلیس مقاتله میکند و رسول خداصلی الله علیه وآله بعد از او ابلیس را میکشد، گویا که مراد به وقت معلوم همان روز است و فرمود: امیرالمؤمنینعلیه السلام چهل و چهار هزار سال سلطنت میکند تا این که متولد میشود برای مردی از شیعه او، هزار فرزند ذکور از صلب او در هر سالی یک اولاد ذکور و در این هنگام (جنتان مدهامتان) یا دو باغ سبز در نزد مسجد کوفه و اطراف آن چنان که خدا خواهد ظاهر و آشکار میگردد.(4)
مؤلف میگوید: جملهای از اخبار که دلالت بر رجعت دارند در مورد ذکر آیات گذشت و باز آنچه که دلالت بر آن دارد ان شاء اللَّه خواهد آمد.
تصریحات زیادی در زیارتهای مأثوره و دعاهای منقوله از ائمهعلیهم السلام در مورد رجعت شده؛ از جمله در زیارت جامعه که از حضرت امام علی النقیعلیه السلام روایت شده، به این عبارت تصریح دارد: «مؤمن بإیابکم، مصدِّق برجعتکم، منتظر لأمرکم، مرتقب لدولتکم»؛(1)«من ایمان دارم به بازگشت شما و تصدیق دارم به رجعت شما و انتظار دارم به امر و فرماندهی شما و مراقب و منتظرم به دولت شما».
شیخ ما امام علّامه مجلسیرحمه الله در کتاب بحار الانوار خود در صفحه 273، چاپ تهران، کمپانی، نزد شرح و بیان فقرات و عبارات زیارت چنین گوید: «مؤمن بإیابکم، آمن برجعتکم فی الدنیا لاعلاء الدین و الانتقام من الکافرین والمنافقین قبل القیامة»؛ یعنی، «ایمان و عقیده به بازگشت شما دارم و معتقد به رجعت شما در دنیا هستم که از برای بالا بردن مراتب دین و انتقام کشیدن از کافرین و اهل نفاق پیش از قیامت خواهد بود». و فقره دوم، تفسیر عبارت اوّل است و آن دو دلالت دارند بر رجعت تمامی امامان و بیان آن در کتاب (الغیبة) بیان شده است.(2)
مؤلف میگوید: زیارت جامعه که ما عبارات متعلق به رجعت را از آن گرفتهایم بین شیعه به طوری مشهور است که ما به واسطه اشتهار از ذکر اثبات و بیان سند آن بی نیازیم و این زیارت نزد عموم جماعت شیعه به حُسن قبول، پذیرفته شده و معارضی ندارد و ردی از برای آن نیست.
به علاوه این زیارت، مشتمل بر معانی بدیعه و نکات دقیقه و اسرار عجیبه و امور غریبه، و الفاظ فصیحه، و عبارات بلیغهای است که دلالت بر صدور آن از مهبط وحی و الهام و از خزانه علم و دانش چنین امام عظیم و پیشوای معظمی دارد. زیرا که برای هر حقی حقیقتی است و برای هر صواب و صلاح نوری است. علاوه بر آن که این زیارت مورد قبول و پذیرش علماء دین است، به طوری که یکی دو نفر هم در مورد آن اختلاف ندارد.
و این زیارت را شیخ ما صدوق - رضوان اللَّه علیه - در کتاب من لایحضره الفقیه خود (صفحه 231 و 232، چاپ تبریز) روایت کرده و در خطبه کتاب نامبرده صحت خبری را که در آن روایت میکند، ضمانت نموده و میگوید که آن را از اصول منقوله روایت کرده است.
و نیز شیخ ما، امام علّامه شیخ طوسیقدس سره در کتاب تهذیب خود (ج 2، ص 33، چاپ تهران) تمامی زیارت را از مولای ما امام هادیعلیه السلام روایت کرده.
و جز این دو عالم بزرگ در غیر آن دو کتاب هم گفتهاند.(1)انکار این
1) 113. همان آدرس.
زیارت را غیر آن کس که دندان بُرنده و تیز خود را در علم و دانش فرو نبرده و لذت علم را نچشیده، ننماید، و یا آن کس که تأمل و تتبع را به حق خودش در هر جا نموده منکر نشود.
مولانا امام علّامه سید عبد اللَّه شُبّر(1)رحمه الله در صفحه 5 از شرح الزیاره در آغاز شرح، بعد از خطبه کتاب، چیزی را که تصریح نموده این است: زیارت جامعه کبیره، بزرگترین زیارت از حیث شأن، و بالاترین زیارات از جهت منزلت و مقام است. فصاحت الفاظ و مراتب بلاغت مضامین و عبارات آن فریاد میزند که از زلال معارف الهی صادر گردیده و از چشمه سار وحی و الهام سر چشمه گرفته، و خواننده خود را دعوت میکند که این گونه الفاظ و عبارات از زبانهای نوامیس دین و پناهگاههای امام خارج شده، و کلام و بیانی است که فوق کلام مخلوق و تحت کلام خالق ملک علاّم است. تا آخر مطالبی که عالم نامبرده در وصف و تعریف این زیارت مینویسد.
و نیز سید شبّر در صفحه 7 از شرح خودش که بدان اشاره شد به این عبارت مینگارد:
1) 114. ایشان یکی از مجتهدان بزرگ و فقهای امامیه و از ثقات محدثان است که در ریحانة الادب برای او 27 تألیف ذکر شده است؛ از جمله: الانوار اللامعة فی شرح زیارة الجامعة، این کتاب به وسیله آقای عباسعلی سلطانی گل شیخی به فارسی ترجمه و با عنوان «با اختران تابناک ولایت» به چاپ رسیده است.
بدان که این زیارت را جمعی از ارکان دین و عاملین علوم ائمه طاهرین - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - روایت نمودهاند و بین شیعه ابرار، مانند خورشید تابان در رابعه نهار شهرت و اشتهار دارد. جواهر مبانی و انوار معانی آن دلایل حق و شواهد و گواهان صدق است که صدور این عبارات از سینهها و صدور عاملین علوم الهی و ارباب اسرار قرآنی و کسانی که از انوار خدایی آفریده شدهاند بوده. و این زیارت مانند سایر کلام و گفتار ایشان است که از فصاحت مضمون و بلاغت مشحون بی نیاز میباشد و سند و مدرک صدور آن مانند نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و بیشتر دعاها و مناجاتها در نهایت اعتبار است.(1)
شیخ طایفه، شیخ طوسیرحمه الله در کتاب تهذیب(2)و رئیس محدثین، شیخ صدوقرحمه الله در من لا یحضره الفقیه(3)و کتاب عیون الاخبار(4)و خبر آن دو از محمّد بن اسماعیل برمکی ثقه، از موسی بن عبداللَّه(5)نخعی از امام علی الهادیعلیه السلام و سند العیون همچنین «الدقاق» و «شیبانی» (6)و «ورّاق» و «مکتب» تمامی از اسدی از برمکی از نخعی الی آخر روایت نمودهاند.
1) 115. نیز نک: الانوار اللامعة، ص 33؛ ادب فنای مقربان، ج 1، ص 87.
2) 116. تهذیب الاحکام، چاپ نجف، ج 6، باب 460، ص 95.
3) 117. من لا یحضره الفقیه، چاپ مکتبة الصدوق، ج 2، ص 609، رقم 3213.
4) 118. عیون اخبار الرضاعلیه السلام طبع حیدریه، نجف، ج 2، ص 272، رقم 1. ضمناً حموینی در «فراید السیمطین»، ج 2، ص 179 - 186، این زیارت را از شیخ صدوق روایت کرده است.
5) 119. در عیون: موسی بن عمران نخعی.
6) 120. در عیون: سخانی.
غرض بیان صحت این زیارت است شیخ طوسیرحمه الله در صفحه 574 از مصباح متهجد، چاپ تهران، در توقیعی برای قاسم بن علاء همدانی وکیل ابی محمّد امام حسن عسکریعلیه السلام میگوید که: مولانا حسینعلیه السلام روز پنج شنبه سیم شعبان از مادر متولد شده، پس آن روز را روزه بگیرو این دعا را بخوان و دعا را به اینجا رسانیده که میفرماید: «سیّد الاسرة، الممدودِ بالنصرة یوم الکّرة، المعوض من قتله، أن الائمة من نسله و الشّفاء فی تربته، و الفوز معه فی اوبته، و الاوصیاء من عترته بعد قائمهم و غیبته حتی یدرکوا الاوتار و یثأروا الثأر و یرضوا الجبار و یکونوا خیر انصار - الی قوله - فنحن عائذون بقبره من بعده نشهد تربته و ننتظر أوبته آمین یا ربّ العالمین»؛(1)
یعنی، «سرور خانوادهای که امداد و کمک به یاری در روز رجعت و بازگشت میشود. و عوض از قتل او است که امامان از نسل او هستند و شفاء در تربت او میباشد و رستگاری و موفقیت در بازگشت او، و اوصیاء از عترت او است بعد از قائم ایشان و بعد از غیبت او تا این که تلافی کنند و خونخواهی او نمایند و خداوند آفریدگار را خشنود سازند و بهترین یاران و یاوران او باشند». (تا اینجا که میفرماید)، «پس ما پناهندگانیم به قبر او بعد از او و حاضریم در سر تربت او و انتظار میبریم بازگشت و رجعت او را و امیدواریم به خدای عالمیان که این حاجت ما را اجابت فرماید».
1) 121. مصباح شیخ، ص758؛ الاقبال، ص689؛ بحارالانوار، ج53، ص94؛ الزام الناصب، ج 2، ص 357.
مؤلف میگوید: سیّد اجل، ابن طاووس - رضوان اللَّه علیه - در صفحه 689 کتاب اقبال (چاپ تهران 1312 هجری) از جد خودش شیخ طوسی مشارالیه این خبر را روایت کرده، و شیخ کفعمی هم آن را در صفحه 543 در مصباح خود (چاپ تهران) روایت نموده و مجلسی در بحارالانوار صفحه 238 از جلد 22 از احتجاج نقل کرده که، از ناحیه مقدسه بیرون آمده که: إذا أردتم التوجّه [بنا] إلی اللَّه تعالی و الینا (الی قوله): و أن رجعتکم حقّ لا ریب فیها یوم (لا ینفع نفساً إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیراً)(1)الخ؛(2)یعنی، «وقتی که شما خواستید روی به خدا بیاورید و توجّه به ما کنید پس بگوئید (تا اینجا که میفرماید) یقین است که رجعت شما حق است و در آن شکی نیست در آن روز که ایمان آوردن در آن سودی نمیدهد برای آن کس که پیش از آن ایمان نیاورده یا در ایمان خود خیر و خوبی کسب ننموده است.
و در زیارت حضرت حجت - عجل اللَّه تعالی فرجه - در سرداب در جلد 22 بحارالانوار، صفحه 240 از سید ابن طاووس روایت شده: «و وفقنی یا رب للقیام بطاعته، و للثوی فی خدمته، والمکث فی دولته، و اجتناب معصیة، فان توفّیتنی الّلهمّ قبل ذلک فاجعلنی یا ربّ فیمن یکُّر فی رجعته، و یملک(3)فی دولته، و یتمکن فی ایّامه، و یستنظلُّ تحت أعلامه، و یحشر فی زمرته، و تقرّ عینه
برؤیته؛(1)«خدایا مرا توفیق ده از برای ایستادگی به طاعت و فرمان او و جای گزیدن در خدمت او و ماندن در دولت او و دوری کردن از نافرمانی و معصیت او، پس اگر مرا پیش از این بمیرانی پس پروردگارا، مرا قرار ده در میان کسانی که بازگشت میکنند در رجعت او و تمکین دارند در دولت او و متمّکن و صاحب جاه میشوند در دوره و روزگار او، و جای میگیرند در زیر سایه پرچم و لوای او، و محشور میشوند در دستجات و گروهان او، و روشن میشود چشم شان به دیدار وی».
و در زیارت دیگر آمده از زیارت امام زمانعلیه السلام - «و إن أدرکنی الموت قبل ظهورک، فأتوسّل بک الی اللَّه سبحانه أن یصلّی علی محمّد و آل محمّد، و أن یجعل لی کرّة فی ظهورک، و رجعة فی أیّامک، لأبلغ من طاعتک مرادی، و أشفی من أعدائک فؤادی»؛(2)یعنی، «اگر که مرگ فرا رسید پیش از ظهور تو، پس من متوسل میشوم به خدای سبحان که درود بفرستد بر محمّد و آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم، و از برای من نوبتی در ظهور تو قرار دهد و رجعتی در روزگار تو بگرداند تا این که از فرمانبرداری تو به مراد خودم برسم و دلم را از انتقام دشمنان تو شفا دهم».
و در زیارت دیگر آمده: «اللهّم أرنا وجه ولیّک المیمون فی حیاتنا و بعد
المنون، اللهم إنّی أدین لک بالرجعة بین یدی صاحب هذه البقعة»؛(1)یعنی «خداوندا بنمایان به ما روی مبارک ولی خودت را در زندگانی ما و بعد از مرگ ما، خداوندا ایمان میآورم از برای تو بر رجعت در برابر صاحب این بقعه».
در زیارت وارث است: «و اُشهد اللَّه و ملائکته و انبیائه و رسله انی بکم مؤمن باِیابکم موقن»؛ یعنی «گواه میگیرم خدا و فرشتگان و پیامبران و فرستادگان او را که من به شما و به رجعت و بازگشت شما یقین دارم.
در زیارت حضرت عباس بن علیعلیهما السلام است: «فمعکم معکم لا مع عدوکم إنّی بکم و بإیابکم من المؤمنین»؛(2)یعنی «من با شما هستم با شما نه با دشمنان شما به راستی که من به شما و به رجعت شما از یقین داران و ایمان آورندگانم».
و در زیارت و ادعیّه مرویه در صفحه 186 از جلد 32 بحارالانوار است: «و اسأله الذی قدر علی فراق مکانک ان لا یجعله آخرالعهد منّی و من رجعتی»؛ یعنی، «درخواست میکنم از آن کسی که مقدر نموده بر من جدا شدن از مکان تو را که قرار ندهد او را آخر عهد از من و از رجعت من».
و در زیارت جدّ ما حضرت حسینعلیه السلام در روز اربعین است که:
«و أشهد أنی بکم مؤمن، و بإیابکم موقن»؛(1)یعنی «گواه میگیرم که من به شما ایمان دارم و به رجعت شما یقین دارم».
مجملاً بیشتر زیارتها مشتمل بر این عبارت میباشند چنان که بر شخص بسیار بصیر پوشیده و پنهان نیست.
پس بعد از ورود آیاتی بسیار و اخبار متواتره در رجعت، سزاوار است که در صحت و ثبوت آن تأمل و تردید شود؛ حتی این که حدیث طعن درباره رجعت که ورد زبان برادران اسلامی ما از اهل سنت از عصر اوّل تا این زمان بوده، علمای جرح و تعدیل از ایشان، وقتی که بعضی از بزرگان و عظمای روایت شیعه و محدثین آنان را ذکر میکنند و مجالی از برای طعن در ایشان نمیبینند به واسطه وثاقت و درست کاری و امانت و پرهیزکاری و دیانت و پاکدامنی و عفت نفس و شرافت آنگاه، عیبی که در آنها میگیرند، میگویند که اینان قائل به رجعت اند! و مثل این است که بگویند، اینها بت میپرستند یا اینکه از برای خدا شریک قرار میدهند!
حکایت ابی جعفر، محمّد علی بن نعمان ملقب به «مؤمن الطاق» با ابوحنیفه معروف است و آن را نجاشی (در صفحه 328 از رجال خود چاپ بمبئی) در ترجمه احوال مؤمن الطاق نقل کرده و سید علامه
1) 129. نک: رجال نجاشی، ص 226؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 148؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 161؛ قاموس الرجال، ج 8، ص 304؛ بحارالانوار، ج 53، ص 92؛ مفاتیح الجنان، ص 596.
محدّث جزایری رحمه الله در کتاب انوار نعمانیه در نوری که آن را در اثبات رجعت نگاشته، و غیر آن دو بزرگوار هم در غیر این دو کتاب نوشتهاند.(1)قطب راوندی رحمه الله در صفحه 252 از کتاب خرایج فصلی در رجعت نگاشته و غیر او هم در غیر آن متعرض این موضوع میباشند.
1) 130. نک: رجال نجاشی، ص 226؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 148؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 161؛ قاموس الرجال، ج 8، ص 304؛ بحارالانوار، ج 53، ص 107.
شیخ ما طبرسی - رحمة اللَّه علیه - در صفحه 240 جلد 2 مجمع البیان، (چاپ تبریز) در تفسیر قول خدای تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)چنین تصریح نموده و میگوید: استدلال نمودهاند به این آیه در صحت رجعت کسانی از امامیه به این که میگویند: دخول «مِنْ» در کلام، موجب تبعیض است، و بنابراین «یوم» در آیه اشاره شده دلالت دارد که در آن روز قومی محشور میشوند و قومی محشور نمیشوند، و این صفت از برای روز قیامت نیست که خدای سبحان درباره آن میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»؛ «ما محشور میکنیم ایشان را و احدی را فروگذار نمیکنیم».
و اخباری(2)از ائمه هدیعلیهم السلام و پیشوایان از آل محمد - صلوات اللَّه علیهم - رسیده که خدای تعالی به زودی در هنگام قیام حضرت مهدیعلیه السلام قومی را بر میگرداند از آنهایی که پیش از این مردهاند از اولیاء و پیروان او، تا این که موفق شوند به نصرت و کمک کاری او و شادمان شوند به ظهور دولت آن حضرت. و نیز مردمی را بر میگرداند
از دشمنان او، تا این که انتقام بکشد از ایشان و برسند به آنچه سزاوارند از عقاب در کشته شدن به دست شیعیان، یا ذلت و رسوایی به آنچه میبینند از بلندی و بالا رفتن کلمه او، و برای هر خردمند و عاقلی تردید ندارد و شک پیدا نمیشود که این امر از برای خدای تعالی مقدور است و محال نمیباشد و این عمل را خدا در ملل سابقه و امم پیشین هم نموده، چنان که قرآن مجید در چندین مورد به آن تصریح مینماید و میگوید از آن جمله است قصه عُزیر پیغمبر و غیر او از آنچه ما در جای خود بدان تصریح نمودهایم و فرموده نبی اکرم - صلّی اللَّه علیه و آله و سلم - به حدیث صحیح که فرمود:
«سیکون فی امتّی کلّ ما کان فی بنی اسرائیل حَذْو النّعل بالنّعل، و القُذة بالقذة حتی لو أنَّ أحدهم دخل حُجر ضب لدخلتموه»؛ یعنی: «به زودی میشود در امتّ من هر چه را که در بنی اسرائیل شده مطابق نعل به نعل و پره به پره به طوری که اگر یکی از آنها داخل لانه سوسماری شده باشد شما هم داخل آن میشوید».
علاوه بر این که جماعتی از شیعه امامیه اخباری را که در رجعت وارد شده بر رجوع دولت، و امر و نهی تأویل نمودهاند نه رجوع اشخاص و زنده گردانیدن اموات و صاحبان اخبار وارده در این موضوع گمان بردهاند که رجعت منافی تکلیف است؛ در صورتی که چنین نیست، زیرا که در آن چیزی که شخص را ناچار و لابد به فعل واجب و امتناع از قبیح بکند، نبوده و تکلیف با آن درست و صحیح میشود
همین طور که با ظهور معجزات باهره و آیات ظاهره صحیح است، مانند شکافتن دریا، و اژدها نمودن عصا و مانند آن و برای این که رجعت به ظواهر اخبار منقوله ثابت نشده، پس بایستی که تأویل و تفسیر در آن بشود و چیزی که مخل اعتماد در این موضوع است، اجماع شیعه امامیه است، اگر چه اخبار هم تأیید و معاضدت آن را مینماید.
و آن کس که گفته قول خدای تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)مراد به آن روز قیامت است، میگوید: مراد به فوج، جماعتی از رؤسا و سران کفرند که محشور میشوند و جمع میگردند تا اقامه حجّت بر ایشان شود.(2)شیخ ما طریحی رحمه الله در لفظ (رجع) از مجمع البحرین گوید: رَجعه (به فتح)، مّرة و نوبتی است از رجوع بعد از مرگ، بعد از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و آن از ضروریات مذهب امامیه است، و شواهد قرآنی بر آن با احادیث اهل بیتعلیهم السلام مشهورتر از این است که ذکر شود، حتی این که بعضی از ایشان خبر داده و فرمودهاند: «من لم یؤمن برجعتنا ولم یقر بمتعتنا فلیس منّا»؛(3)یعنی «کسی که ایمان به رجعت ما نیاورد و اقرار به متعه ما نکند از ما نیست.
و این موضوع را جمهور انکار نمودهاند، حتی این که در نهایه میگوید: رجعت، مذهب قومی از عرب در جاهلیت بوده و مذهب طایفهای از فرق مسلمین و اهل بدعت است که از جمله ایشان دستهای از رافضه اند.(1)و فلانی ایمان به رجعت دارد، یعنی به بازگشت به دنیا بعد از مرگ اعتقاد دارد (انتهی)(2)ملاحظه شود.
در لفظ (کرر) از مجمع البحرین در قول خدای تعالی: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (3)پس بر گردانیم ما و رد کنیم برای شما نوبت را برایشان یعنی ظفر و غلبه بر آنها را به شما بر گردانیم. و از این جمله است که گفته میشود کرَّ فی الحرب؛ یعنی: رجع الیها، دوباره به جنگ روی آورد.
و در حدیث است که «رجعت» خروج حضرت حسینعلیه السلام است با هفتاد تن از اصحاب خود، که بر سر ایشان خود های طلا است، و برای هر خُودی دو رو است و به مردم اعلان میکنند که این حسینعلیه السلام است خروج نموده تا این که مؤمنین در او شک و تردید نکنند و او نه دجال است و نه شیطان، و حجت قائم پشت سر ایشان است. پس وقتی معرفت در دلهای مؤمنین جای گرفت که حسینعلیه السلام آمده آنگاه حجّتعلیه السلام را وفات (شهادت) فرا رسد و حسینعلیه السلام کسی است که او را
غسل میدهد و کفن میکند و حنوط مینماید و در لحد خودش میگذارد و وصی را جز وصی جای نگیرد.(1)و کّره و رجعت، مرّه و نوبت است، و جمع آن کرات است مانند مرّه و مرات.
در حدیثی از حضرت علیعلیه السلام: «[و] إنی لصاحب الکرات و دولة الدول»؛(2)یعنی منم صاحب نوبت ها و دولتها.
علامه شهیر سیّد عبد اللَّه (مشهور به شبّر)رحمه الله در صفحه 35 از جلد دوم حق الیقین، بعد از نقل آیات و اخبار و کلمات علمای ابرار ما در اطراف رجعت، چنین تصریح مینماید:
تنبیه: از آیات متظافره و مؤید یکدیگر، و اخبار متواتره و پیاپی و گفتار بسیاری از متقدمین و متأخرین از شیعه ائمه طاهرینعلیهم السلام دانستی که اصل رجعت حقّ است و شک و شبههای عارض آن نمیشود. و منکر آن از مؤمنین خارج است زیرا که رجعت از ضروریات مذهب ائمه طاهرین است. و اخبار وارده در صراط و میزان و نحو آن از چیزهایی که اعتراف و اقرار بدان واجب است از حیث عدد، و ایضاح سند، و صراحت دلالت، و فصاحت گفتار زیادتر از اخبار رجعت نیست. و اختلاف خصوصیات آن ضرری در حقیقت به موضوع نمیرساند، مانند وقوع اختلاف خصوصیات صراط و میزان
و نحو آن دو، پس واجب است ایمان و اعتقاد اجمالی به اصل رجعت و این که بعضی از مؤمنین و بعضی از کفّار به دنیا بر میگردند و تفاصیل آن را باید مراجعه به خود ائمهعلیهم السلام داد. و احادیث، در رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام و حضرت امام حسینعلیه السلام تواتر معنوی دارد، و در باقی ائمهعلیهم السلام هم قریب به تواتر است. و کیفیت رجوع آنها آیا به ترتیب، یا غیر ترتیب است، پس تمامی علم آن با خدای سبحان و اولیای عظام او میباشد.(1)
شیخ ما امام صدوقرحمه الله در رساله عقاید خود (چاپ تهران) میفرماید: «اعتقادنا فی الرجعة أنها حقّ»؛ یعنی عقیده ما، (امامیه) در رجعت این است که رجعت حق است و شدنی است و خدای سبحان عزّوجل در کتاب خود میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُو ا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»؛(2)یعنی «آیا ندیدی کسانی را که بیرون رفتند از خانههای خودشان و آنها هزاران بودند از ترس مرگ، پس خدا به ایشان فرمود: بمیرید و مردند، پس از آن ایشان را زنده گردانید». این اشخاص هفتاد هزار خانه بودند که در میانه ایشان هر ساله طاعون روی میداد، پس از آن ثروتمندان و بی نیازان آنها خارج میشدند به واسطه قوه و نیرویی که داشتند و بی چیزان و بی نوایان
ایشان به واسطه ضعف و تنگدستی بر جای میماندند و بدین واسطه در میان آنها که خارج میشدند کمتر واقع میشد. و در میان کسانی که به جای میماندند تلفات بیشتر واقع میشد، و آنان که خارج میشدند چنین میگفتند که: «اگر ما هم میماندیم مانند آنان که ماندند، مبتلا میشدیم»، پس تمامی اجتماع نمودند که از دیار و بلاد خود در موقع بروز طاعون خارج شوند. و چون آن هنگام رسید تمامی بیرون شدند و در کنار دریا فرود آمده، بارهای خود را ریختند و اقامت گزیدند در این اثنا ندای الهی رسید که بمیرید، پس تمامی ایشان مردند و راه گذرها بدنهای ایشان را جمع کرده، از میان راه به کناری ریختند و بدین حال مدتها باقی ماندند تا این که پیغمبری از پیغمبران از آنجا گذشت که او را أرمیا علیه السلام(1)میگفتند: او به درگاه خدا عرض کرد: پروردگارا، اگر بخواهی اینها را زنده کن تا این که شهرهای تو را آباد کنند و از ایشان بندگان تو به وجود آمده و متولد شوند و تو را با آنان که عبادت میکنند پرستش نموده و عبادت کنند.
پس خدای متعال به او وحی فرمود که: «اگر تو دوست داری ایشان را برای تو زنده کنم».
عرض کرد: بلی پروردگارا، پس خدا آنها را برای او زنده گردانید
1) 143. در روایت ثقة الاسلام کلینیرحمه الله در کافی، ج 8، ص 170 و 237، از امام باقرعلیه السلام و روایت سیوطی از سدّی از ابی مالک و …، «حزقیل» آمده است.
و او را به آنها مبعوث نمود، پس این گروه از مردم مردند و به دنیا برگشتند سپس به آجال و مرگ حتمی خود مردند.(1)
باز خدای متعال میفرماید: «أَوْ کالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِئَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِئَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَشَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلی حِمارِک َ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَانْظُرْ إِلی العِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»؛(2)یعنی «یا مثل آن کسی که گذشت بر قریهای که فرو ریخته بود سقف های آن گفت: چگونه و از کجا زنده میکند این را خدا بعد از مرگ آن؟ پس میرانید او را خدا صد سال، پس از آن او را برانگیزانید و گفت: چه مقدار درنگ کردی؟ گفت: درنگ کردم یک روز را یا بعضی از روز را، گفت: بلکه درنگ کردی صد سال، پس نگاه کن به خوردنی و آشامیدنی خودت که تباه و خراب نشده و نظر کن به خر خودت تا این که ما تو را آیت و نشانهای از برای مردم قرار دهیم و به استخوانهای آن که چگونه آنها را به هم میپیوندیم، پس از آن به گوشت میپوشانیم، پس آنگاه که چگونگی بر او روشن شد گفت:
دانستم که خدا بر هر چیزی توانا و قادر است». پس این شخص مرد در حدود صد سال و بعد از آن به دنیا برگشت و در آن باقی ماند تا این که به اجل موعود خود وفات یافت و او عُزیر(1)پیغمبر بود و روایت شده که ارمیای(2)نبی بوده است.(3)(4)
و خدای تعالی در قصه برگزیدگان بنی اسرائیل از قوم موسی - علی نبینا و علیه السلام - که برای میقات پروردگار خود آنها را انتخاب نموده بود: «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛(5)پس برانگیزانیدیم ما شما را بعد از مرگتان که شما شکر گزاری کنید. و این در وقتی بود که آنها کلام خدا را شنیدند و گفتند: «ما آن را تصدیق نمیکنیم مگر این که خدا را آشکار ببینم»، پس از آن صاعقه به واسطه ستمکاری ایشان را فرا گرفت(6)و مردند. آنگاه موسی عرض کرد: پروردگارا، من به بنی اسرائیل چه بگویم وقتی که نزد آنها برگشتم؟ پس خدا ایشان را زنده کرد و به دنیا برگشتند و خوردند و آشامیدند و با زنان ازدواج کردند و از برای ایشان
1) 146. طبق نقل تفسیر عیاشی، ج 1، ص 141 و 468 (طبق یک روایت)؛ الدر المنثور، ج 2، ص 26.
2) 147. نک: تفسیر قمی، ج1، ص90؛ الاحتجاج، ج2، ص230؛ مجمعالبیان، ج2، ص639، چ بیروت.
3) 148. هر دو احتمال را در این منابع ببینید: البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 248؛ تفسیر الصافی، ج 1، ص 287.
4) 149.
5) 150. سوره بقره، آیه 56.
6) 151. از آیه 55 سوره بقره و آیه 153 سوره نساء گرفته شده.
فرزندانی به وجود آمد و در دنیا باقی ماندند تا این که به اجل های خود مردند.(1)
و خدای تعالی به عیسی بن مریمعلیه السلام فرمود: وقتی که تو مرده را به اذن من زنده میکنی(2)، پس تمام مردگانی را که عیسیعلیه السلام زنده نمود به اذن خدا بود که به دنیا برگشتند و در دنیا باقی ماندند و بعد از آن به اجل های خود مردند.(3)
و اصحاب کهف هم سیصد و نه سال در غار خودشان ماندند، پس از آن خدا ایشان [را] برانگیخته و به دنیا برگشتند تا این که بین خودشان از خود پرسش کنند، و قصه آنها معروف است. پس اگر کسی بگوید که خدای تعالی فرماید: «وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ»؛(4)جواب گفته میشود که آنها مرده بودند خدای عزّ و جل میفرماید: «یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَد الرَّحْمنُ وَصَدَقَ المُرْسَلُونَ»؛(5)یعنی «ای وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاه ما برانگیخت این است آنچه خدای رحمن وعده داده و راست گفتند فرستادگان خدا». و اگر آنها چنین گفتند در صورتی است که آنها مرده بودند. و مانند این بسیار است.(6)
پس درست و صحیح است که رجعت در ملل پیشین روی داده
و حقیقت همین است که پیغمبرصلی الله علیه وآله فرموده: «در این امت پیدا میشود آنچه در امم پیشین پیش آمد نموده «حَذْو النعل بالنعل، و القذّة بالقذّة» (1)پس روی این اصل واجب میشود که در این امت رجعت باشد.
و مخالفین ما نقل نمودهاند: وقتی که حضرت مهدیعلیه السلام خروج کرد، عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان نزول میکند و در عقب او نماز میخواند، و نزول عیسی به زمین رجوع او به دنیا بعد از مرگ او است، زیرا که خدای عزّ وجل میفرماید: «إِنّی مُتَوَفِّیکَ وَرافِعُکَ إِلَیَّ»؛(2)یعنی تو را میمیرانم و به جانب خودم بالا میبرم و خدای متعال فرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (3)و باز فرماید: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکُذِّبُ بِآیاتِنا»؛(4)که معنی آن مکرر نوشته شد. پس روزی که در آن همگی را محشور میکند، غیر از آن روزی است که فوجی در آن محشور میشوند قال اللَّه عزّو جل: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ»؛(5)خدای عزّوجل فرماید: «و سوگند خوردند به خدا به سختترین سوگندهای خود که خدا بر نمیانگیزاند کسانی را که میمیرند، بلی این وعدهای است حقّ و راست و لکن بیشتر مردم نمیدانند». یعنی این در رجعت است به این جهت که میفرماید: «لِیُبَیِّنَ لَهُمْ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ
فِیهِ»؛(1)تا این که آشکار و روشن سازد برای ایشان آن چیزی را که در آن اختلاف داشتند و این تبیین و توضیح در دنیا است نه در آخرت و به زودی من کتابی تنها در رجعت نوشته و کیفیت آن را در آن کتاب با ادله، بر صحت آن به خواست خدا بیان مینمایم، و قول به تناسخ باطل است و کسی که معتقد به تناسخ است، کافر است، زیرا که در تناسخ ابطال بهشت و جهنم است.(2)
ابن ابی جمهور احسایی رحمه الله در صفحه 490 از کتاب المجلی، چاپ تهران مینویسد: اما حدیث رجعت، از احادیث متواتر بین امامیه است که اختلافی در آن ندارند و اجتماع ایشان منعقد بر ثبوت آن است، بدان معنی که مصنف بر آن اشاره نموده است. پس از جمله احادیث وارده آن چیزی است که قطب راوندی رحمه الله در خرایج و جرایح به خبر مرفوع از ابی سعید، سهل بن زیاد روایت کرده که، حدیث کرد ما را حسن بن محبوب او گوید: حدیث کرد ما را ابن فضیل، او گوید که: حدیث کرد ما را سعد جلاب، از جابر، از حضرت ابی جعفرعلیه السلام که «فرمود حسین بن علیعلیهما السلام پیش از این که کشته (شهید) بشود: رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: ای فرزند من، به زودی تو را به عراق سوق میدهند و آن زمینی است که در آن پیغمبران و اوصیاء انبیاء ملاقات و برخورد نمودهاند،
و آن زمینی است که نام آن عموریه است و تو در آن به شهادت میرسی و جماعتی از اصحاب و یاران تو در آن زمین شهید میشوند که درد و اَلَم مَسِ آهن را نمییابند و احساس آن نمیکنند، و آنگاه حضرت آیه: «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَسَلاماً» (1)را تلاوت نموده، فرمود: مژده باد شما را، پس قسم به خدا که اگر ما را کشتند به یقین که ما بر پیغمبرمان وارد میشویم، پس از آن به آن مقدار که خدا میخواهد نزد او میمانیم و آنگاه اوّل کسی که زمین از او شکافته میشود و بیرون میآید و بیرون آمدن او موافق است با خروج امیرالمؤمنینعلیه السلام و قیام قائمعلیه السلام و حیات رسول خداصلی الله علیه وآله. پس از آن عدّهای از آسمان و از نزد خدا فرود میآیند که تا آن وقت هرگز به زمین نیامدهاند و آنگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و سپاهیانی از ملائکه به جانب من فرود میآیند و حضرت محمدصلی الله علیه وآله و حضرت علیعلیه السلام هم فرود میآیند، من و برادرم و تمامی کسانی که خدا بر آنها منت گذاشته در باربران پروردگار اسبان ابلق از نور سوار میشوند که مخلوقی بر آنها سوار نشده، آنگاه حضرت محمدصلی الله علیه وآله سواران را حرکت میدهد و آن را با شمشیر خود به قائمعلیه السلام میدهد، پس از آن ما هر آنقدر که خدا خواهد مکث و درنگ مینماییم، سپس خدا از مسجد کوفه چشمهای از طلا و چشمهای از آب و چشمهای از شیر بیرون میآورد، پس از آن امیرالمؤمنینعلیه السلام شمشیر
1) 165. سوره انبیاء، آیه 69.
رسول خداصلی الله علیه وآله را به من رد میکند و مرا به مشرق و مغرب روانه مینماید و من بر دشمنی نمیگذرم مگر این که خون او را میریزم و بت یا صنمی را نمیگذارم مگر این که آن را میسوزانم، بعد از آن به هند رفته و آنجا را فتح میکنم و دانیال و یونس از قبر در آمده خدمت امیرالمؤمنینعلیه السلام میرسند و به حضرتش عرض میکنند: خدا و رسول راست میگفتند و خدای تعالی او را با آن دو هیئتی که هفتاد نفرند به بصره روانه میدارد تا این که مقاتلین ایشان را بکشند. و باز دسته و هیئتی را به روم میفرستد و خدا آنجا را برای او مفتوح میسازد، پس از آن هر دابّه و چهارپایی که گوشت آن حرام است میکشند تا این که بر روی زمین جز پاک و پاکیزه، چیزی نماند، آنگاه بر یهود و نصاری و سایر ملل روی آورده و ایشان را بین اسلام و شمشیر مخیّر میسازد، پس کسی که اسلام آورد بر او منّت میگذارند و کسی که اظهار کراهت از اسلام نمود خدا خون او را میریزد و مردی از شیعه و پیرو ما باقی نمیماند مگر این که خدا به او ملکی را میفرستد تا این که خاک را از پیشانی او پاک کند، پس از آن به او ازواج و همسران و منزل و جایگاه او را در بهشت نشان میدهد و بر روی زمین کوری یا زمینگیری و مبتلایی نمیماند، مگر این که خدا رفع زحمت و بلا از او به واسطه ما اهل بیتعلیهم السلام مینماید، و برکت از آسمان و زمین به مردمان نازل میشود به طوری که از درخت به آن مقدار که خدا در آن از ثمره و میوه افزوده میچینند و میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در
زمستان میخورند و این است گفته خدای سبحان: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ القُری آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا»؛(1)یعنی: «اگر که اهل کتاب ایمان میآوردند و پرهیزکاری میکردند، یقین که ما میگشودیم بر ایشان برکتها را از آسمان و زمین ولیکن آنها تکذیب نمودند.
پس از آن خدای متعال به شیعه ما کرامت و بزرگواری را میبخشد که بر ایشان چیزی از زمین و آنچه در او است پوشیده و مستور نمیماند حتی این که مردمی از ایشان بخواهد که علم اهل بیت خود را بداند، خدا به ایشان علم آنچه را که میدانند خبر میدهد.(2)
و مانند این حدیث در این معنی از ائمهعلیهم السلام بسیار است و از برای بعضی از علمای امامیه در این معنی کتابی تنها است که به کتاب رجعت موسوم است.
مؤلف گوید: این مطلب در صفحه 252 از خرایج و جرایح (طبع تهران) آمده از جایی که این نسخه مطبوعه دارای بعضی از اغلاط مطبعی در بعضی الفاظ بود ما آن را تصحیح نمودیم با این که روش ما نبوده و عادت ما بر آن است که عین مطلب را بدون تصحیح و تصرّف به واسطه بیم از خیانت نقل و روایت کنیم و مواضع تحریف را در هامش کتاب بیاوریم ولیکن در این مقام از شرط و روش خود خارج شدیم تا اینکه بعضی از مردم در اشتباه نیفتند.
شیخ ما علّامه مجلسیرحمه الله در رساله اعتقادات خود که مکرر چاپ شده و به فارسی هم ترجمه گردیده(1)و آن هم به طبع رسیده، چیزی را که نص آن این است مینویسد: واجب است که ما به رجعت معتقد شویم و به آن ایمان بیاوریم؛ زیرا که رجعت از خصایص شیعه است و شیعه به ثبوت آن از ائمهعلیهم السلام بین خاصه و عامه مشهور گردیده و از ایشان هم وارد شده که: لیس منّا من لم یؤمن بکرتنا.(2)
و آنچه در اخبار ظاهر میشود این است که خدای تعالی در زمان قائم یا پیش از آن جماعتی از مؤمنین را محشور میکند تا اینکه چشمان ایشان به دیدار امامان شان و دولت آنها روشن شود و هم جمعی از کافران و معاندین را از برای انتقام عاجل در دنیا محشور مینماید، امّا مستضعفین و سست عقیده گان تا قیامت کبری برانگیخته نمیشوند.
اما رجوع ائمهعلیهم السلام: اخباری بسیار دلالت دارد بر رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام و بسیاری از آنها هم دلالت بر رجعت حضرت امام حسینعلیه السلام دارد، و بعضی از اخبار هم دلالت بر رجوع پیغمبرصلی الله علیه وآله و سایر امامانعلیهم السلام دارد.(3)
و امّا رجوع ایشان در زمان قائمعلیه السلام یا قبل و بعد از آنها، اخبار در این خصوص مختلف است. بنابراین بایستی که اقرار به رجوع بعضی از
مردم و ائمهعلیهم السلام به طور اجمال نمود، و ما علم آنچه را که از تفاصیل در این باب وارد شده به خود ایشان مراجعه میدهیم و اخبار وارده در این خصوص در کتاب بحار الانوار مذکور است، و من هم رساله جداگانهای(1)در این مورد نوشتهام.(2)
در صفحه 202 از مجلد اوّل از کتاب مرآت العقول، چاپ تهران میگوید: بدان که رجعت یعنی رجوع جماعتی از مؤمنین به دنیا پیش از قیامت، در زمان قائمعلیه السلام یا پیش یا بعد از آن برای آن است که دولت حقّ را ببینند و به واسطه آن شادمان شوند و از دشمنان ایشان انتقام بکشند و هم چنین جماعتی از کافران و منافقان به دنیا برگردند تا از ایشان انتقام بگیرند.
و رجعت از منفردات شیعه امامیه است که بر آن اجماع نمودهاند و اخبار درباره آن متواتر است و بعضی از آیات هم بر آن دلالت دارد و مناظراتی بسیار در این خصوص بین علمای شیعه و سنی شده و علمای ما در اثبات آن کتابهایی مبسوط نوشتهاند که از آن جمله است: احمد بن داود جرجانی، و حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی، و فضل بن شاذان نیشابوری، و محمّد بن علی بن بابویه صدوق، و محمّد بن مسعود عیّاشی، و حسن بن سلیمان شاکر، و شهید، و نیز آن را متکلمین از علمای ما مانند شیخ مفید، و شیخ الطایفه، و سید مرتضی،
و علامه، و کراجکی - رضوان اللَّه علیهم - و دیگران از علمای امامیه ذکر کردهاند، و تمامی کتب حدیث متداوله اکنون به ذکر آن محتوی و مشحون است و در جلد سیزده بحارالانوار زیادتر از دویست حدیث آمده که از چهل و چند اصل از اصول معتبره وارد و نقل شده و تمامی آنها صریح در اثبات رجعت است. و اما رجعت ائمهعلیهم السلام پس اخبار در رجعت امیرالمؤمنین و حسینعلیهما السلام و در رجعت حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله متواتر است. و نیز اخبار بسیار از خبرهای مستفیضه وارد شده است و اما سایر ائمهعلیهم السلام در رجعت ایشان روایاتی بسیار است ولیکن در کثرت به این اندازه نمیباشد.
و امّا خصوصیات رجعت، اخبار در آن مختلف است که آیا پیوسته و مقارن با ظهور قائمعلیه السلام است یا بعد از آن، یا پیش از آن میباشد و یا مقارن با آن است و امتداد دوره و زمان ایشان هم مختلف است و ضرورت و لزومی در تحقیق این خصوصیات نیست، بلکه ایمان و اعتقاد اجمالی بر آن کفایت میکند، و اختلاف اخبار در خصوصیات یک چیزی باعث انکار اصل آن نمیشود، زیرا که در معاد و بسیاری از اصول دین اخباری مختلفة الظواهر که با اصل قطعی آن اختلاف دارد وارد شده.
و در بصائر الدرجات از سعد بن عبد اللَّه به سند صحیح از ابی عبد اللَّهعلیه السلام رسیده که میفرماید: اوّل کسی که زمین از او شکافته میشود و به دنیا بر میگردد حسین بن علیعلیهما السلام است، و این که رجعت
عمومی نیست بلکه خصوصی است و رجعت نمیکند مگر کسی که محض ایمان خالص یا محض شرک خالص باشد.
و به سندهایی از حضرت امام باقرعلیه السلام رسیده که میفرماید: اوّل کسی که رجعت میکند، همسایه شما حضرت حسینعلیه السلام است (یا برای دادرسی شما)، پس سلطنت میکند تا این که فرو ریزد دو ابروی او بر روی چشمانش از پیری.
و به سند دیگر از حضرت امام باقرعلیه السلام است که فرمود: آن کسی که به حساب مردم پیش از روز قیامت میرسد، حسین بن علیعلیهما السلام است، و اما روز قیامت روز برانگیختن به سوی بهشت یا برانگیختن به سوی جهنم است.(1)
و در خبر صحیح از زراره نیز رسیده که گوید: من از حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام از این امور بزرگ از رجعت و نظایر آن پرسیدم، فرمود: این چیزی را که شما از آن میپرسید وقت آن نیامده و خدای تعالی میفرماید: «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِ یلُهُ»؛(2)یعنی بلکه تکذیب کردند به آن چیزی که احاطه به دانستن آن نیافتند و هنوز تأویل آن به ایشان نیامده.(3)
و در حدیث موثق از ابی بصیر است که گوید: حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: اهل عراق منکر رجعت اند؟ [گفتم:] بلی.
حضرت فرمود: آیا قرآن نمیخوانند که «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (1)(2)(3).
و از ابی بصیر (الصباح، نسخه بدل) است که گوید: حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: مرا از کرّات پرسش میکند.
عرض کردم: بلی.
فرمود: این قدرت است و انکار آن را جز قدریه(4)نمیکند و تو انکار این قدرت را مکن که قدرت، انکار آن را نمیکند.
عیّاشی در تفسیر خود از ابی عبد اللَّهعلیه السلام روایت کرده در قول خدای متعال: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» (5)فرمود: خروج حسینعلیه السلام است در کره با هفتاد مرد از اصحاب او که با او کشته شدند و بر ایشان است خود های طلایی که از برای هر خودی دو رواست، و به مردم میرسانند که این امام حسینعلیه السلام است، خروج نموده تا این که مؤمنین درباره او شک نکنند. و حجت قائمعلیه السلام در پشت سر آنها است و چون معرفت در دلهای مؤمنین جای گزید که او حسینعلیه السلام است، حضرت حجّتعلیه السلام را مرگ (شهادت) فرا رسد و آن کس که او را غسل میدهد و کفن میکند
1) 176. سوره نمل، آیه 83.
2) 177.
3) 178. مختصر بصائر الدرجات، ص 25؛ بحارالانوار، ج 53، ص 40، ح 6؛ البرهان، ج 3، ص 211.
4) 179. گروهی که میپندارند هر بنده ای آفریننده کار خویش است؛ و گناه و کفر را به تقدیر و مشیت الهی نمیدانند. و گفته شد، آنها معتزلیان هستند که کارهایشان را به قدرت خود منسوب میدارند.
5) 180. سوره اسراء، آیه 6.
و حنوط مینماید و او را به لحد در حفره خود میگذارد، حسین بن علیعلیهما السلام است و وصی را جز وصی عهدهدار این امر نشود.
علی بن ابراهیم به حدیث حسن (بلکه حدیث صحیح بناء بر قول صحیح در حدیث چنان که ما آن را از محل خود تحقیق نمودیم) از علی بن الحسینعلیهما السلام روایت کرده در قول خدای متعال که میفرماید: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ القُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» (1)[حضرت] میفرماید: برمیگردد نزد شما پیغمبر شما صلی الله علیه وآله.(2)
صدوق - علیه الرحمه - در کتاب من لایحضره الفقیه از حضرت صادقعلیه السلام روایت کرده که فرمود: «لیس منّا من لم یؤمن بکّرتنا، و لم یستحلَّ متعتنا»؛(3)
یعنی: «از ما نیست کسی که اعتقاد به رجعت ما ندارد و متعه ما را حلال نمیشمارد.
شیخ در کتاب غیبت خود به اسناد او از مفضل، از حضرت ابی عبداللَّهعلیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی که قائم قیام نمود مؤمن از قبر خود بیرون میآید و به او گفته میشود: ای فلان، صاحب تو ظهور کرده، اگر میخواهی به او ملحق شوی پس به او ملحق شو، اگر میخواهی که در کرامت پروردگار مستقیم گردی پس به جای خود بمان.
در کتاب (المسائل السرویه) تألیف شیخ مفیدقدس سره است که پرسیده از آنچه از مولای ما جعفر بن محمد الصادقعلیه السلام در رجعت روایت شده، چه چیز است معنای قول او که: لیس منّا من لم یقل (یقر نسخه بدل) بمتعتنا و یؤمن برجعتنا که آیا این حشر در دنیا مخصوص مؤمن است یا از برای غیر او از ستمکاران و جور پیشهگان پیش از روز قیامت است؟
شیخ مفید بعد از جواب از مسئله نوشت: امّا قول امامعلیه السلام (من لم یؤمن برجعتنا فلیس منّا)(1)جز این نیست که از آن چیزی را خواسته که اختصاص به این قول دارد که خدای تعالی قومی را از امت محمّدصلی الله علیه وآله بعد از مرگ ایشان و پیش از قیامت محشور میکند. و این مذهبی است که آل محمّدصلی الله علیه وآله به آن اختصاص دارند و قرآن هم به آن گواه است و خدای عزّوجل در ذکر حشر اکبر روز قیامت میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» امّا خدای سبحان در حشر رجعت پیش از روز قیامت میفرماید: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛(2)
پس خبر داد که حشر در حشر است عام و خاص.
و خدای سبحانه در حالی که خبر از حشر ظالمین میدهد، میگوید که در روز حشر اکبر آنان گویند: «ربَّنا أَمَتَّنا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنا اثْنَتَیْنِ»؛(3)یعنی «پروردگارا دو بار ما را میراندی و دوبار زنده گردانیدی». و از برای عامه در این آیه تأویلی است که مردود است.
پس از آن شیخ مفیدرحمه الله قول خود را در این باب بسط داده و میگوید: رجعت نزد ما به آن کس که محض ایمان و خالص آن است یا کسی که محض کفر است، اختصاص دارد، و برای غیر این دو فرقه نمیباشد، پس آنگاه که خدای تعالی اراده این امر را مینماید، به طوری که ما ذکر کردیم، شیاطین، دشمنان خدا را به خیال میاندازند که آنها دو باره به دنیا بر میگردند تا این که طغیان و سرکشی به خدا کنند و بر سر کشی خود بیفزایند، پس خدا از ایشان به واسطه اولیای مؤمنین خود، انتقام میکشد و برای ایشان کرّه و نوبتی قرار میدهد، پس باقی نمیماند جز آن کسی که او فرو رفته و مغموم به عذاب و عقوبت و عقاب است و زمین از سرکشان و طاغیان پاک و مصفّا میشود و این از برای خداست و رجعت جز این نیست که از برای محض ایمان از اهل ملت و مختص نفاق و خالص آن از ایشان میباشد نه از برای گذشتگان از امم پیشین و رفتگان آنها.(1)
سیّد مرتضی - رضوان اللَّه علیه - در پاسخهای (مسائل الری) خود فصلی تمام و کامل در این باب نوشته،(2)و نیز شیخ طبرسیرحمه الله در مجمع البیان،(3)و صدوققدس سره در کتاب عقاید خود مطالبی نگاشتهاند(4)
و تمامی اینها در کتاب الکبیر مسطور است و من در اینجا اندکی از بسیار را ایراد و ذکر نمودم. مرحوم مجلسیرحمه الله در ص 231 در جلد سیزدهم بحارالانوار خود بعد از ذکر آیات و اخبار چنین تصریح میکند.(1)
بدان ای برادر من! که من گمان نمیکنم بعد از آنچه من تفصیل دادم و تهیه نمودم و برای تو قول رجعت را توضیح دادم، همان رجعتی را که اجماع جماعت شیعه در تمامی دوره و اعصار بر آن قول بوده، و این مطلب نزد ایشان مانند آفتاب در میان روز در وسط آسمان نمودار است، چنان که بعضی آن را در اشعار خودشان به نظم آوردهاند و بر مخالفین به آن در تمامی بلاد؟ خود احتجاج نمودهاند، و مخالفین بر آنها در این باب تشنیع و ملامت کرده، و آنها در کتابهای خودشان آن را اثبات نمودهاند که از آن جمله اند: رازی و نیشابوری و دیگران؛ و پیش از این، گفته ابن ابی الحدید در این خصوص گذشت که او مذهب امامیه را در این موضوع توضیح داده و اگر بیم تطویل و تفصیل بیهوده نبود، ما بسیاری از گفتار ایشان را در این باب ذکر مینمودیم.(2)
و چگونه مؤمن به حقیقت ائمه اطهارعلیهم السلام در اخبار متواتره از ایشان که قریب به دویست حدیث صریح است انکار میکند، در صورتی که آنها را زیاده از چهل و چند تن از ثقات بزرگوار و دانشمندان بزرگ از
علمای اعلام و زیادتر از پنجاه کتاب از مؤلفات خود ذکر کردهاند؛ مانند ثقة الاسلام کلینی، و شیخ صدوق محمّد بن بابویه، و شیخ ابوجعفر طوسی، و سید مرتضی، و نجاشی، و کشّی، و عیّاشی، و علی بن ابراهیم، و سلیم بن قیس هلالی، و شیخ مفید، و کَراجَکی، و نُعمانی، و صفّار، و سعد بن عبد اللَّه، و ابن قولویه، و علی بن عبدالحمید، و سید علی بن طاووس و پسرش، صاحب کتاب زوائد الفواید، و محمد بن علی بن ابراهیم، فرات بن ابراهیم. و مؤلف کتاب التّنزیل و التّحریف، و ابوالفضل طبرسی، و ابراهیم بن محمد ثقفی، و محمد بن عباس بن مروان، و برقی، و ابن شهر آشوب، و حسن بن سلیمان، و قطب راوندی، و علامه حلی، و سیّد بهاء الدین علی بن عبد الکریم، و احمد بن داود بن سعید، و حسن بن علی بن ابی حمزه، و فضل بن شاذان و شیخ شهید محمد بن مکّی و حسین بن حمدان، و حسن بن محمد بن جمهور، العمی که مؤلف کتاب الواحدة، است. و حسن بن محبوب، و جعفر بن محمّد بن مالک کوفی، و طهر بن عبد اللَّه، و شاذان بن جبرئیل، صاحب کتاب الفضائل و مؤلف کتاب العتیق و مؤلف کتاب الخطب، و دیگران از مؤلفین کتابهایی که نزد ما است، و ما مؤلفین آنان را به طور معین نمیشناسیم، و بدین جهت اخبار را به آنها نسبت نمیدهیم اگر چه بعضی از آنها موجود است. و آنگاه که مانند این اخبار در آنها موجود باشد و مانند این را تواتر نگویند، پس در چه چیز ادعای تواتر ممکن
است با این چیزی که آن را کافه و جمیع شیعه پشت به پشت یکی بعد دیگری روایت کردهاند؟ و گمان من بر این است کسی که در امثال این اخبار شک کند، مانند این است که در ائمه و پیشوایان دین شک کرده، و ممکن نیست که او اظهار شک نماید و در بین مؤمنین به تردید گراید که حیله و تدبیر در تخریب ملت قویمه نموده و ابقای چیزی کرده که عقول و خرد فرومایگان و مستضعفین به جانب آن به فوریت میگراید و باعث تشکیکات عمومی میشود؛ «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُونَ»؛(1)یعنی «ایشان میخواهند که نور خدا را خاموش کنند و خدا تکمیل کننده و تمامی دهنده نور خودش است اگر چه اهل شرک و الحاد نمیپسندند و از آن کراهت اهمیت داشته باشند».
پس از آن گوید: ما برای مزید تشیید و استواری مدعا و تأکید، اسامی و نام بعضی از آنها که متعرض این مدعا شدهاند، بیان مینمائیم و یا تصنیفی که کرده و احتجاجی که بر منکرین آن نموده یا مخاصمه با مخالفین کرده، غیر از آنچه ما پیش از این در ضمن اخبار گفتیم، به مورد اظهار میگذاریم و از خدا توفیق خود را خواهانیم.
از جمله آنها است: احمد بن داود بن سعید جرجانی که شیخ در فهرست خود میگوید: از اوست کتاب المتعة و الرجعة.(2)
و از آن جمله است، حسن بن علی بن ابی حمزه بطاینی، که نجاشی از جمله کتب او، کتاب رجعت را شمرده.(1)
و از آنها است فضل بن شاذان نیشابوری که شیخ در فهرست و نجاشی در کتاب خود میگویند که: «برای او کتابی در اثبات رجعت است».(2)
و از آن جمله است شیخ صدوق محمّد بن علی بن بابویه رحمه الله که نجاشی از جمله کتابهای او، کتاب الرجعة را نام برده.(3)
و از ایشان است محمّد بن مسعود عیاشی که شیخ و نجاشی در فهرست گفتهاند: او را کتابی در رجعت است.(4)
و از آن جمله است: حسن بن سلیمان(5)به طوری که ما از او اخباری را روایت کردیم.
و اما سایر اصحاب که آنها را ذکر کردهاند در آنچه راجع به غیبت نوشتهاند و از برای آن رساله منفرد ندارند. و بیشتر اصحاب کتب و نویسندگان از اصحاب ما منفرداً کتابهایی در غیبت نوشتهاند
1) 195. معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 14، و ج 1، ص 92؛ الایقاظ، ص 62. و طبع با تحقیق موسوی، ص 102؛ رجال نجاشی، ج 2، ص 436.
2) 196. الذریعة، ج 6، ص 391؛ و ج 10، ص 62، الایقاظ، ص 62. مرحوم آیت اللَّه خویی سه کتاب از فضل بن شاذان در پیرامون رجعت نقل کرده است نک: معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 288؛ فهرست طوسی، ص 124.
3) 197. فهرست شیخ طوسی، ص 189؛ الذریعة ج 6، ص 392 و ج 10، ص 163؛ معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 318؛ الایقاظ، ص 63؛ رجال نجاشی، ج 2، ص 311.
4) 198. الذریعة، ج 10، ص 163؛ الایقاظ، ص 63؛ الخلاصة، ص 145.
5) 199. الذریعة، ج 1، ص 91 و ج 10، ص 162؛ روضات الجنات، ج 2، ص 292.
و بیشتر راویان آن را از بزرگان اصحاب و سران محدثین که در جلالت و مقام ایشان شک و تردیدی نیست شناخته شدند.
علّامه رحمه الله در خلاصة الرجال خود در ترجمه احوال میسر بن عبدالعزیز گوید: عتیقی گفته که آل محمدصلی الله علیه وآله بر او ثنا و درود گفتهاند و او از جمله اشخاصی است که در رجعت مجاهده زیاد مینماید.(1)
علّامه مجلسیرحمه الله مینویسد: معنایش این است که او بعد از مرگ خود با قائمعلیه السلام رجعت میکند و با او جهاد مینماید. و اظهر نزد من این است که او با مخالفین مجادله نموده و با ایشان در حقیقت رجعت احتجاج کرده است. تا این که بعد از نقل کلام طبرسی و صدوق0 گوید: شیخ مفیدرحمه الله در پاسخهای المسائل العکبریة وقتی که از او از قول خدای سبحان پرسش میکند؛ «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الحَیاةِ الدُّنْیا» (2)به وجوهی جواب داده، پس از آن میگوید: امامیه گفتهاند که خدای تعالی ایفای وعده خود مینماید در یاری نمودن به اولیای خود پیش از آخرت، هنگام قیام قائمعلیه السلام و کرّه و نوبتی که خدا مؤمنین را در عاقبت به آن وعده داده.
و شیخ - قدّس اللَّه روحه - در کتاب الفصول از حارث بن عبید اللَّه
ربیعی(1)روایت کرده که گوید: من در مجلس منصور نشسته بودم و او در جسر اکبر بود و سِوّار قاضی هم در آنجا حضور داشت سید اسماعیل حمیری این ابیات را انشاء نمود:
اِنّ الإله الذی لا شیء یشبهه
آتاکم الملک للدّنیا و للدین
آتاکم اللَّه ملکاً لا زوال له
حتّی یقاد إلیکم صاحب الصّین
و صاحب الهند مأخوذ برمّته
و صاحب الترک محبوس علی هون
یعنی «به درستی که خدایی که چیزی به او شباهت پیدا نمیکند، به شما سلطنت و دولت دنیا و دین را داده است، او به شما دولت و پادشاهی داده که زوالی از برای آن نیست، تا این که بازگشت کند به طرف شما صاحب چین، و صاحب هند، و صاحب ترک که به خواری زندانی شده».
تا این که این قصیده را تمام کرد و منصور به آن شادمان و مسرور گردید.
پس از آن سوّار گفت: یا امیرالمؤمنین!(2)قسم به خدا این شخص که در دوستی آنها متدّین است یقین که غیر از شما است و او به یقین که قدم به عداوت و دشمنی شما بر میدارد.
سید گفت: به خدا قسم که او دروغ میگوید و من در مدحت و ثنای تو راستگو و صادقم و حسد او را بر این وادار میکند که وقتی تو را بدین حالت دید، و یقین بدان که انقطاع من به شما و دوستی و محبّت من نسبت به شما اهل بیت، از پدر و مادر به ما رسیده و در قلب ما ریشه دوانیده و این شخص و قوم او در جاهلیت بودهاند و خدای متعال بر پیغمبر خود در خانواده این شخص نازل نموده که: «إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»؛(1)«به یقین آن کسانی که تو را از پشت حجرهها صدا میزنند، بیشتر ایشان بیخردانند».
منصور گفت: راست گفتی. پس از آن سِوّار گفت: یا امیرالمؤمنین! او قائل به رجعت است و شیخین را سَبّ میکند و درباره آن دو تن چیزها میگوید.
سید گفت: اما این که میگوید: من قائل به رجعتم، دلیل من قول خدا است که میفرماید: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» (2)، و در جای دیگر میفرماید: «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (3)و از اینجا ما میدانیم که دو حشر است، یکی عام و دیگری خاص، و خدای سبحانه میفرماید: «ربَّنا أَمَتَّنا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ» (4)و باز میفرماید: «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِئَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» (5)و باز میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ
وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ» (1)پس این دلایل از کتاب خدا است.
و اما از حدیث، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یحشر المتکبّرون(2)فی صورة الذّر یوم القیامة».(3)
و باز رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: «لم یجرِ فی بنی إسرائیل شیء الاّ و یکون فی اُمّتی مثله، حتی الخسف و المسخ و القذف»؛(4)یعنی، «در میان بنی اسرائیل چیزی جریان نیافته و واقع نشده مگر این که در امت من به مانند آن واقع میشود حتی به زمین فرو رفتن و مسخ شدن و قذف».
حذیفه گوید: قسم به خدا چندان بعید نیست که خدا بسیاری از این امت را مسخ کند و به صورت بوزینه و خوک درآورد.
پس رجعت همان است که زبان قرآن بدان گویا است و سنت هم آن را آورده و من عقیده دارم که این شخص (یعنی سِوّار) را به دنیا بر گرداند در حالتی که به صورت سگ، یا میمون، یا خوک، یا مورچه باشد زیرا به خدا سوگند که او مردی خود خواه و ستمگر و متکبر و کافر است.
پس از آن منصور خندید و سیّد این شعر را انشاء نمود:
جاثیت سوَّاراً أبا شملة(5)
عند الإمام الحاکم العادل
یعنی به زانو در آوردم سوّار مکنی به ابی شمله را نزد امام حاکم دادگر. تا آخر اشعار.(1)
و شیخ در کتاب مذکور میگوید: بعضی معتزله، شیخی از اصحاب ما امامیه را پرسش کرد و من در آن مجلس با جماعتی زیاد از اهل نظر و تفقّه حاضر بودیم، او گفت: وقتی که گفته تو این باشد که خدای عزّوجل اموات را به دار دنیا پیش از آخرت موقع قیام قائم بر میگرداند تا این که شفا دهد دلهای مؤمنین را از کافرین چنان که شما عقیده دارید، و از برای ایشان از آنها انتقام میکشد چنان که درباره بنی اسرائیل کرده و در آنچه که شما یاد میکنید و آنجا پیوسته و متعلق است به قول خدای متعال: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً»؛(2)یعنی «باز میگردانیم برای شما غلبه برایشان را و کمک و امداد دهیم شما را به مالها و اولاد ها و بگردانیم شما را زیادتر از روی شماره نفرات». پس مرا خبردار کن چه چیز ایمن میکند تو را از اینکه یزید و شمر و عبد الرحمن بن ملجم توبه کنند و از کفر و ضلالت خود برگردند و در این حالت به اطاعت امام در آیند! پس آنگاه بر تو ولایت
ایشان واجب میشود، و قطع به ثواب از برای آنها باید کرد؟ و این (شبهه) نقض مذهب شیعه است؟
پس شیخ مسؤول گفت: قول رجعت جز این نیست که من آن را از طریق توقیف معینی از آیات و اخبار گفتم، و برای نظر در آن مجالی نیست. و من جواب این سئوال را نمیدهم زیرا که نزد من نصی درباره آن نمیباشد، و از برای من جایز نیست که در غیر طریقه نص، متکلّف به جواب شوم!
پس سائل و جماعت معتزله بر او به عجز و انقطاع کلام تشنیع و ملامت کردند.(1)
پس شیخ مفید - ایدّه اللَّه - گفت: من میگویم که از این سئوال دو جواب است:
یکی این که عقل منع از وقوع ایمان [افراد یاد شده] نمیکند از آنچه سائل بیان کرده، زیرا که او در این صورت بر آن قادر است، و متمکن از آن میباشد، و لیکن اخبار مسموعه و وارده از ائمهعلیهم السلام به طور قطع بر آنها به خلود در آتش و تدین به لعن ایشان و برائت از آنها تا آخر زمان، مانع از شک و تردید در حال ایشان میشود و موجب قطع بر بدی اختیار آنها خواهد بود، پس آنها در این باب واقع میشوند در آنچه فرعون و هامان و قارون واقع شدهاند و در مجرایی قرار میگیرند که
1) 216. یعنی گفتند: عاجز شدی و در جواب درماندی.
خدای متعال قطع بر خلود ایشان در آتش داده و به طور قطع دلالت دارد که آنها هیچگاه ایمان اختیار نمیکنند، چنان که خدا میفرماید:
«وَلَوْ أَ نَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ المَلائِکَةَ وَکَلَّمَهُمُ المَوْتی وَحَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»؛(1)یعنی «اگر ما بفرستیم به سوی ایشان فرشتگان را، و مردگان با آنها سخن بگویند و محشور گردانیم بر ایشان گروهی را، نمیباشند که ایمان بیاورند مگر این که خدا بخواهد». یا این که خداوند آنها را ملجأ و ناچار گرداند. و هم آن کسانی که خداوند درباره آنها میفرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ البُکْمُ الَّذِینَ لایَعْقِلُونَ * وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ»؛(2)یعنی «به درستی که بدترین جنبندگان نزد خدا کران و کورانند که در نمییابند و تعقل نمیکنند. و اگر خدا در آنها خیری میدانست یقین که ایشان را شنوا میگردانید و به آنها میشنوانید و اگر که ایشان را میشنوانید، پشت کرده و بر میگشتند در حالتی که آنها روی گردانندگانند».
پس از آن خدای - جلّ و علا - در تفصیل ایشان در حالتی که روی سخن به ابلیس است فرماید: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُم ْ أَجْمَعِینَ»؛(3)«به یقین که پر میکنم جهنم را از تو و از کسانی که تمامی
پیروی تو را میکنند. و نیز قول خدای تعالی: «وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلی یَوْمِ الدِّینِ» (1)، و در حقیقت بر تو است لعنت من تا روز جزا». و قول خدای متعال: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ * ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَما کَسَبَ * سَیَصْلی ناراً ذاتَ لَهَبٍ»؛(2)یعنی «بریده باد دو دست ابی لهب و نابود شود، بینیاز نمیدارد او را از عذاب، مال او و آنچه را که کسب نموده به زودی درآید و پیوست گردد به آتشی که دارای زبانه و شراره است». پس آتش را برای او قطعی دانسته و ایمن و به خاطر آسوده است از این که او منتقل به چیزی شود که برای او باعث ثواب و پاداش خیر گردد. و در صورتی که امر چنان باشد که ما آن را وصف نمودیم آنگاه چیزی را که شما بر این جواب اندیشیده و خیال کردهاید باطل خواهد بود.
وقتی که خدای سبحان کافران را در رجعت برای انتقام و کیفر از ایشان برگردانید، از آنها دیگر توبه قبول نمینماید و آنها دچار همان جریانی خواهند بود که فرعون هنگام غرق شدن دچار گردیده و گفت: «آمَنْتُ أَ نَّهُ لا إِلهَ إِلّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرائِیلَ وَأَنَا مِنَ المُسْلِمِینَ»؛(3)«من ایمان آوردم به این که معبودی سزاوار پرستش نیست جز آن خدایی که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و من از تسلیم شوندگان و قبول داران آنم»، آنگاه خدای سبحان به او فرمود: «آ لآ نَ
وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ المُفْسِدِینَ»؛(1)یعنی اکنون این ایمان تو بی نتیجه است در صورتی که پیش از این نافرمانی کردی و از تباهکاران و فساد کنندگان بودی! پس خدا ایمان او را در آن حال بر او ردّ نموده و پشیمانی او در این احوال، که حالت جان کندن او است، برای او سودی ندارد. و او [کافران]، مانند اهل آخرت است که خدا توبه آنها را نمیپذیرد و پشیمانی ایشان بی فایده است؛ زیرا که آنان چون ناچاران و بیچارگانند و در این کار از روی ناچاری باشند. و حکمت از پذیرفتن توبه ایشان برای همیشه ممانعت مینماید و بعضی از اوقات موجب پذیرفتن آن شود نه همه وقت.
و این است جواب صحیحی که بنابر مذهب امامیه به این مدعی داده میشود، و اخبار و آثار بسیار هم از آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم، درباره آن رسیده و از ایشان در خصوص این گفته خدای متعال آمده: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لایَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنّا مُنْتَظِرُونَ»؛(2)یعنی «روزی که میآید بعضی از آیات و نشانههای پروردگار تو سود نمیدهد نفسی را ایمان آن در صورتی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در ایمان خود کار خوبی نکرده، بگو ایشان را انتظار بکشند که ما هم انتظار کشندگانیم». شیخ مفیدرحمه الله گفتهاند که: این نشانه قائمعلیه السلام است که وقتی ظاهر شد، توبه مخالف قبول نمیشود.
و این ساقط میکند چیزی را که سائل بدان اعتماد نموده تا این که گفته آنچه را که گفته.(1)
شیخ مفیدرحمه الله در ارشاد(2)در ذکر علامات ظهور قائمعلیه السلام میفرماید: مردگانی از قبرها در آیند و به دنیا برگردند که شناخته میشوند و از آنها دیدنی و زیارت میکنند تا این که میفرماید: سید شریف رضی - رضوان اللَّه علیه - که خدا او را با پدران پاکش محشور فرماید، در پاسخ سؤالاتی که از او از شهر ری، راجع به حقیقت رجعت رسیده مطالبی فرموده، زیرا قلیلی از جماعت امامیه به این عقیده شدهاند که رجعت رجوع دولت آنها در دوره و زمان قائمعلیه السلام است نه بازگشت و رجوع بدنها و اجسام ایشان.
جواب سیّد(3)بدان که شیعه امامیه به این عقیدهاند که خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان مهدیعلیه السلام قومی را بر میگرداند، از آنان که جزء شیعیان او بوده و مرگ آنها پیش از این رسیده تا این که بهرهمند از ثواب یاری و کمک کاری او گردند و دولت او را مشاهده کنند و نیز مردمی را از دشمنان او به دنیا بر میگرداند تا این که از ایشان انتقام کشد تا این که
اهل حقّ از آنچه میبینند و از ظهور حق مشاهده مینمایند و از بالا گرفتن کلمه اهل حق لذت برند.
و دلیل بر صحت این مذهب آن است که این جماعت به جانب آن رفتهاند بر شخص عاقل و با خرد پوشیده و مستور نیست که این امر از برای خدای قادر متعال مقدور است و محال و ممتنع به نظر نمیرسد، در صورتی که ما میبینیم بسیاری از مخالفین ما منکر رجعت اند، به انکار کسی که آن را محال و غیر مقدور میشمارد (گویا که این اشخاص خدا را قادر نمیدانند و منکر قدرت حضرت آفریدگارند. (مترجم).
و آنگاه که جواز رجعت ثابت شد و تحت ممکن و مقدور در آمده، پس طریق اثبات آن همان اجماع شیعه امامیه بر وقوع آن میباشد(1)که آنها را در این امر اختلافی نیست و اجماع ایشان را ما در چندین جا از کتابهای خودمان نگاشته ایم که حجت است برای این که قول امامعلیه السلام در آن دخالت دارد و چیزی را که مشتمل بر قول معصوم از گفتهها و اقوال شد، ناچار و لا علاج بایستی درست و به صواب باشد.(2)
و ما گفتیم و در جای خود بیان نمودیم که رجعت منافی تکلیف نیست و موجبات با ما متردد است،(3)هنگامی که گمان نبرند تکلیف آن
کس که برگشت میکند، باطل است و ما بیان کردیم که تکلیف همان طور که با ظهور معجزات آشکار و آیات قاهره صحیح است، به همین نحو هم با رجعت قبیح خواهد بود؛(1)زیرا که در تمام اینها الجائی به فعل واجب و امتناعی از فعل صحیح نیست.
و اما کسانی که از اصحاب ما رجعت را به معنای رجوع دولت و رجوع و بازگشت اشخاص و احیای اموات، تأویل و تعبیر نمودهاند از این است که دستهای از شیعه وقتی از نصرت رجعت و بیان جواز آن عاجز شدند و گفتند که آن منافی با تکلیف است، لذا اخبار وارده در رجعت را به این گونه تأویل نمودند، و این عمل از آنان ناصحیح بوده زیرا که رجعت به ظواهر اخبار منقوله ثابت نشده تا تأویلات بر آن راه پیدا کند و چیزی که مقطوع است چگونه صحت آن به اخبار آحادی که علمآور نیست، ثابت میشود.
و چیزی که محل اعتماد در اثبات رجعت بنابر اجماع امامیه بر معنای آن است، این است که خدای متعال اموات و مردگانی را هنگام قیام قائمعلیه السلام از دوستان و دشمنان خود به طوری که ما بیان نمودیم زنده مینماید، پس چگونه تأویل به چیزی که معنای آن معلوم و احتمال در آن نیست راه مییابد.(2)
سیّد ابن طاووس - نوّر اللَّه ضریحه - در کتاب طرایف خود میگوید: مسلم در صحیح خود در اوائل جزء اوّل به اسناد او به جرّاح بن ملیح روایت کرده که گوید: از جابر شنیدم که میگفت: نزد من هفتاد هزار حدیث از حضرت ابیجعفر محمد باقرعلیه السلام از پیغمبرصلی الله علیه وآله است که تمامی آنها را واگذار نموده و متروک داشتند.(1)
پس از آن مسلم در صحیح خود به اسناد او به محمد بن عمر رازی گوید: از حریز شنیدم که میگفت: جابر بن یزید جعفی را ملاقات نمودم و از او چیزی ننوشتم زیرا که او اعتقاد به رجعت داشت.(2)
پس از آن گفت: خدا تو را رحمت کند ببین که چگونه آنها خود را از بهرهوری و سود بردن از روایت هفتاد هزار حدیث از پیغمبر خودشان محروم نمودهاند که تمام آنها به روایت ابی جعفرعلیه السلام است - که از اعیان اهل بیت و خاندان نبوت است - و آنها را امر به تمسک و آویختن به ایشان نموده.
و بیشتر مسلمین یا تمام ایشان در حقیقت، احیای اموات را در دنیا روایت کردهاند و حدیث زنده گردانیدن مردگان را در گورها از برای پرسش، اتفاقی مسلمین است. و روایت ایشان درباره اصحاب کهف پیش از این مذکور گردید و این است کتاب آنها که متضمن این آیه است: «أَلَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقالَ لَهُمُ
اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»؛(1)یعنی «آیا ندیدی آنها را که بیرون شدند از خانههای خودشان در حالتی که ایشان هزارها نفر بودند برای ترس مرگ، پس خدا به ایشان فرمود بمیرید، پس از آن زنده گردانید ایشان را … و هفتاد تن که ایشان دچار صاعقه شدند در حالتی که با موسیعلیه السلام بودند. و حدیث عُزیر پیغمبر و زنده گردانیدن عیسی بن مریمعلیه السلام و حدیث جریح نیز که اجماع بر صحت آن نمودهاند، و حدیث کسانی که ایشان را خدای تعالی در قبرها برای پرسش زنده میگرداند، پس چه تفاوتی است بین اینها و بین آنچه اهل بیتعلیهم السلام و شیعیان ایشان از رجعت روایت نمودهاند و چه گناهی از برای جابر در این مورد است که حدیث او را ساقط بنمایند.(2)
باز ابن طاووس در کتاب سعد السعود خود گوید: شیخ طبرسی در تفسیر التبیان خود در قول خدای تعالی که میفرماید: «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛(3)یعنی «پس بر میانگیزانیم ما شما را از بعد مرگتان شاید شما شکرگزاری کنید»، سیّد بن طاووسرحمه الله میگوید: جمعی از اصحاب ما در جواز رجعت گویا استدلال به این آیه نمودهاند. و اگر استدلال بر جواز آن کنند، صحیح است، زیرا کسی که منع آن
نموده و آن را احتمال شمرده، قرآن چنین کسی را تکذیب میکند، و اگر بر وجوب رجعت به آن استدلال نماید و حصول آن را ممکن شمارد، پس او را قرآن تکذیب نمینماید.(1)
پس از آن سیّد رحمه الله میگوید: بدان آن کسانی را که رسول خداصلی الله علیه وآله در میان ایشان فرموده: «إِنّی مخلف فیکم الثقلین: کتاب اللَّه و عترتی، اهل بیتی، لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»؛(2)یعنی «من به جا میگذارم در میان شما دو چیز سنگین را، کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من هستند، و آن دو از یکدیگر هرگز جدا نمیشوند تا این که بر من در حوض من وارد بشوند».
این اشخاص اختلاف نمیکنند در زنده گردانیدن خدای - جلّ جلاله - قومی را بعد از مرگ ایشان در زندگانی دنیا از این امت برای تصدیق نمودن به آنچه که مخالف و مؤالف (سنّی و شیعه) از صاحب مقام نبوت روایت کردهاند.
امّا مخالف: حمیدی در جمع بین صحیحین از ابی سعید خدری روایت کرده که میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: یقین که شما پیروی میکنید سنن و روش پیش از خودتان را، وَجَبْ به وجب، و ذِراع به ذراع، حتّی اگر که آنها در سوراخ سوسماری داخل شده باشند یقین که شما از آنها پیروی مینمایید.
ابی سعید میگوید: ما عرض کردیم: یا رسول اللَّه، یهود و نصاری؟ [فرمود:] پس کی؟!(1)
زمخشری در کشاف خود از حذیفه روایت کرده: «أنتم أشبه الاُمم سمتاً ببنی اسرائیل، لترکبن طریقهم حذوا النعل بالنعل و القُذّة بالقذّة حتی انی لا أدری أتعبدون العِجل أم لا»؛(2)یعنی «شما شبیهترین امتها از روی سمت به بنی اسرائیل خواهید بود، و شما طریقه و روش ایشان را مرتکب میشوید مطابق نَعْل به نعل و پره به پره، حتی این که من نمیدانم که آیا شما گوساله پرست میشوید یا نه؟».
سید ابن طاووسرحمه الله میفرماید: پس وقتی که بعضی از روایات آنها در پیروی از امتهای پیشین و بنی اسرائیل و یهود باشد، پس قرآن کریم و اخبار متواتره به این بیان گویا میباشند که مردمی از ملل سلف و یهود وقتی گفتند: «لَنْ نُؤمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اَللَّهَ جَهْرَةً … »؛(3)«هرگز ما ایمان به تو نمیآوریم تا این که خدا را آشکار ببینیم، پس خدا آنها را میرانید، سپس زنده گردانید ایشان را». پس بنابراین در امت ما هم کسانی هستند که خدا ایشان را در زندگانی و حیات دنیا زنده میگرداند.
و تو در اخبار ایشان میبینی زیاده بر آنچه شیعه میگوید از اشاره به
این که مولای ما علیعلیه السلام بعد از ضربت ابن ملجم لعین، و بعد از وفات خود به دنیا بر میگردد، چنان که ذوالقرنین(1)
نک: ذوالقرنین و سد یأجوج، سید هبة الدین شهرستانی.
کورش کبیر (ذو القرنین) ابو الکلام آزاد، ترجمه استاد پاریزی، مناهج المعارف یا فرهنگ عقاید شیعه، ص 530؛ فوائد منطقی، ص 27 - 47.
برمیگردد. و از جمله چیزی را که زمخشری در کشاف ذکر کرده در حدیث ذی القرنین، و از علیعلیه السلام این است که ابر مسخّر او شده و پردهها برای وی کشیده شده، و نور برای وی منبسط گردید.هم از او پرسیده شد، فرمود: او خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت. ابن کوّاء از آن حضرت پرسید: ذو القرنین کیست، مَلِک بود یا نبی؟ حضرت فرمود: «نه مَلِک و پادشاه بود نه پیغمبر، بلکه او بنده ای نیکوکار و شایسته بود که قرنی(2)را در اطاعت خدا گذرانیده پس از آن مُرد، پس از آن خدا او را برانگیزانید و بدین واسطه به ذی القرنین نامیده شد و در میان شما مثل او افرادی به مانند باشند.(3)
من در کتابهای اخبار اهل تسنن از جماعتی از مسلمین دیدهام که آنها بعد از مرگ و پیش از دفن برگشتهاند،(4)و هم چنین بعد از دفن سخن گفته و حدیث کرده پس از آن مردهاند. و از آن جمله است چیزی که
الحاکم نیشابوری در تاریخ(1)خود در حدیث حسام بن عبد الرحمان، از پدرش، از جدش شنیده که قاضی نیشابور بوده، گوید:
بر او مردی وارد شد و به او گفت: نزد من خبری عجیب است!
او گفت: آن خبر چیست؟
گفت: بدان که من مردی نبّاش(2)بودم و نبش قبر مینمودم؟ زنی وفات یافت، پس رفتم که قبر او را بشناسم، پس بر جنازه آن نماز کردم و چون شب تاریک شد رفتم که قبر او را نبش کنم، وقتی که من دست به کفن او زدم که از بدنش بیرون کشم آن زن گفت: سبحان اللَّه! مردی از اهل بهشت زنی از اهل بهشت را برهنه و مسلوب مینماید؟! پس از آن گفت: آیا نمیدانی که تو از آن کسانی که بر جنازه من نماز کردند و خدای تعالی کسانی که بر من نماز گزاردهاند آمرزیده است؟!
وقتی که این خبر را درباره یک نفر نبّاش قبور روایت کرده و تدوین میکنند، پس آیا از برای علمای اهل بیتعلیهم السلام پیروی و اقتدا به آنها نباشد، و آنگاه چرا بایستی که روایات ایشان را به رد و نفور مقابل و مواجه سازند؟! و این زن نامبرده غیر آنهایی است که از برای امور مهم رجعت نموده و برمیگردند، و رجعتی که علمای ما و اهل بیتعلیهم السلام و شیعه و پیروان ایشان معتقدند از جمله آیات و معجزات پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله است و در هرحال مقام و منزلت پیغمبر ما نزد جمهور پستتر
از موسیعلیه السلام و عیسیعلیه السلام و دانیالعلیه السلام نیست که خدای - جلّ جلاله - به دست ایشان مردگان زیادی را زنده گردانید. و خلافی در نزد علما و بزرگان از برای وقوع این امور نیست(1)(پایان گفتار و نقل اخبار ما).(2)
گوییم: حدیث «لترکبن سنن من کان قبلکم شبراً بشبر». را سیوطی در صفحه 345 از جلد دوم الجامع الصغیر خود (چاپ مصر، 1352 هجری) روایت کرده و لیکن با تغییر و تفاوت کمی.(3)
شیخ ابوالهدی در صفحه 5 از کتاب ذخیرة المعاد (چاپ مصر) هنگامی که ایمان ابوین پیغمبرصلی الله علیه وآله را ذکر میکند، گوید: در حدیث وارد شده که خدای تعالی پدر و مادر او را زنده گردانید تا این که به او ایمان آوردند. و بر این قول امتی از حفّاظ و پیشوایان هستند که از آن جمله است: خطیب بغدادی و ابن عساکر دمشقی و ابن شاهین و سهیلی، قرطبی و محب طبری و خلایق دیگر - الخ، ما عین عبارت او را در جزء اوّل از کتاب معجم القبور خود (طبع بغداد) حکایت نمودهایم.
اکنون میگوییم: چه فرق است بین آنچه این جماعت حفّاظ روایت کردهاند و بین آنچه اهل بیتعلیهم السلام و شیعه ایشان در رجعت روایت نمودهاند؟
و این بی شباهت به مثل معروف «بائک تَجُر و بائی لاتجر» نیست پس هرچه را که
آنها از این قبیل روایت میکنند حقّ است و هرچه را که ما روایت میکنیم از این قبیل آنها آن را محال و مستحیل میشمارند.
شیخ ما امام علامه مجلسیرحمه الله در صفحه 123 در شرح اربعین خود حدیثی را ضمن شرح حدیث بیست و هشتم روایت میکند که نص آن بدین مضمون است.
بدان که این خبر از اخباری است که دلالت بر رجعت دارد، که آن از اصول مذهب امامیه است.
و از جمله مسائلی است که امامیه به آن متفرّد و یکتا میباشند و برآنها مخالفین ایشان زبان به شناعت و ملامت گشودهاند و بین علمای امامیه و مخالفین ایشان از اهل تسنن و دیگران مباحثه ها و مناظرات و سخنانی به میان آمده که هر یک به جای خود ذکر شده و رجعت را جز آن کسی که منکر قدرت خدای سبحان و منکر حشر و نشر است انکار نکند؛ زیرا که جهت رجعت با بعث حشر و نشر یکی است و تفاوتی با هم ندارند. و در علّت و نفی، هر دو مشترک و اخبار درباره آن از ائمه اطهارعلیهم السلام به حدّ تواتر رسیده و ظواهر آیات قرانی هم بر آن دلالت دارد.(1)پس از آن شروع در استدلال براین موضوع به آیات و اخبار نموده و رشته کلام را در آن طول داده تا اینجا که میگوید: بدان ای کسی که طالب حق و یقینی، من گمان نمیبرم که تو در اصل رجعت شک و تردید پیدا کنی بعد از این که برای تو این گونه از اخبار معتبره که
1) 252. کتاب الاربعین، چاپ دار الکتب العلمیة - اسماعیلیان نجفی، ص 402.
از تألیفات ثقات علمای اخبار ما و منتهی به ائمه اطهار - علیهم صلوات اللَّه الملک الغفّار - میشوند روایت شده، و اجماع شیعه هم در جمیع اعصار و ادوار بر آن قرار گرفته، و اشتهار آن ما بین ایشان، همچون آفتاب در میان روز بوده باشد، حتی این که آن را اُدبا در اشعار خود به نظم آورده و بر مخالفین در تمامی بلاد و اعصار خود احتجاج نمودهاند، و مخالفین را در این موضوع در کتب و اشعار خویش سرزنش و ملامت کردهاند. و چگونه مؤمن در عصمت ائمه و پیشوایان خود شک و تردید پیدا میکند؟ و یا در امری که در زیادتر از دویست حدیث صریح درباره آن روایت شده و من آنها را در کتاب الکبیر روایت نمودهام، و نیز از چهل و چند تن از علمای اعلام در زیادتر از پنجاه کتاب از مؤلفات مشهوره آنها روایت کردهام.
و در حقیقت از برای زیادی شهرت این امر در بین شیعه و انکار مخالفین بر ایشان، بسیاری از مؤلفین محدّث و دانشمندان در این خصوص کتابهای جداگانهای نگاشتهاند؛ مانند: احمد بن داوود جرجانی که شیخ گوید: «از او است کتاب المتعة و الرجعة»، و حسن بن علی بطائنی که نجاشی از جمله کتاب او، کتاب الرجعة را نوشته، و فضل بن شاذان نیشابوری که شیخ و نجاشی نوشتهاند، از او کتابی در اثبات رجعت موجود است،(1)و شیخ صدوق محمّد بن بابویه قمیقدس سره که نجاشی
1) 253. فهرست شیخ طوسی، ص 154؛ رجال نجاشی ص 235؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 289.
از جمله کتابهای او کتاب رجعت او را شمرده است.(1)
و حسن بن سلیمان شاگرد شهید - قدس اللَّه سرهما - (2)و غیر اینها.
وقتی که معرفت و شناسایی به اینان پیدا نمودی میگوییم: تفصیل قول در این خصوص این است که رجعت بعضی از مؤمنین و بعضی از مخالفین و مشرکین، از جمله اموری است که در آن شک و تردیدی نیست.
و امّا رجوع و بازگشت امیرالمؤمنینعلیه السلام هم از چیزهایی است که سزاوار تردید نیست، با آنچه از کثرت اخبار وارده در این خصوص شناختی، و همچنین رجعت پیغمبرصلی الله علیه وآله و امام حسینعلیه السلام که اخبار درباره آن بسیار است.
و امّا رجوع و بازگشت سایر ائمهعلیهم السلام با وفور اخبار، اگر چه به مرتبه و پایه این رجعتها نیست و لیکن رد اخبار وارده با عدم تنافی صریح، از جمله چیزهایی است که هر کس مسالک و طریق متقین و تسلیم را پیموده، جرئت انکار آن ندارد و در آنچه از ائمهعلیهم السلام وارد شده، روش ارباب دیانت، و اخبار تسلیم در کتب حدیث مشهور است، و تهدید بر ترک آن در کتابها مذکور میباشد که ما در اینجا به دلیل اطاله کلام از ذکر آن میگذریم.
امّا در خصوص زمان رجعت، و خصوصیات و مدت امتداد آن، اخبار در بعضی از آن مختلف است و ایمان و اعتقاد به آن مجملاً اَولی
و سزاست و از برای کسی که از اخبار بعضی از خصوصیات آن به ظهور رسیده، ناچار بایستی به آن ایمان و اعتقاد بیاورد. همین قدر کافی است و ما در اینجا به واسطه طول و تفصیل و احتمال بعضی از مفاسد در ذکر این موضوع حرفی نمیزنیم و هم چنین متعرض شبهاتی که شیاطین در دلهای منافقین افکنده اند نمیشویم؛ زیرا که چیزی از اصول دین نیست مگر این که برای شیطان و دست یاران او در آن شک و شبهههای بسیاری است که اشخاص منور الفکر و آنها که خدا دلهای ایشان را به نور ایمان و یقین روشن فرموده گوش بدانها نداده و نمیدهند، پس از آن شروع در جواب آن چیزی نموده که در بعضی از اخبار وارد شده، از این که دو امام در یک زمان نمیباشند، مگر این که یکی از ایشان صامت و خاموش است. سپس آن را به نقل کلام و گفتار کسی که در آن اخبار از برای تشدید و تأکید حرفی زده، تعقیب نموده است.(1)
علّامه محدّث جزایری رحمه الله در انوار نعمانیه (چاپ تبریز) در نوری که آن را برای اثبات رجعت ترتیب داده، و نیز در اخبار بسیاری که وارد شده میگوید: این است که خدای تعالی در دولت مهدیعلیه السلام جماعتی از اخیار و جماعتی از اشرار از آنان که ایمان محض دارند یا کافر محض اند به دنیا بر میگرداند و باقی تا روز قیامت مانده و بر انگیخته نخواهند شد و شناختی که آیات نیز بر این مطلب دلالت داشته و اخباری که دلالت بر رجوع
1) 256. کتاب الاربعین، ص 432 - 433.
حضرت حسینعلیه السلام و امیرالمؤمنینعلیه السلام دارد متواتر است و در رجوع سایر ائمهعلیهم السلام اخبار قریب به تواتر وارد شده است. که از آن اخبار، بعضی از مشایخ ما در حدود دویست حدیث از چهل تن از ثقات محدثین و روات معتمد و از پنجاه اصل از اصول معتبره روایت و نقل نمودهاند. و اگر بنای ما در این رساله بر اختصار و عدم تفصیل و زیاد آوری نبود، یقین که ما آنچه را در کتاب انوار نعمانیه آمده(1)و شیخ ما علامّه مجلسیرحمه الله در کتاب دار القرار خود نوشته و غیر این دو از علمای ابرار در اطراف موضوع رجعت نوشتهاند، نقل و ایراد مینمودیم و امیدوار از فضل خدای متعال که مرا در تألیف کتاب کبیر و مهمی در رجعت توفیق عنایت فرماید.
مولانا امام علّامه شهیر سید عبد اللَّه مشهور به شبّر کاظمینی رحمه الله در صفحه 120 از کتاب الانوار اللامعة خود در شرح زیارت جامعه (طبع نجف) در شرح قول امامعلیه السلام «مصدق برجعتکم» میگوید: این تفسیر از برای ما قبل آن است. یعنی قول امامعلیه السلام «مؤمن بایابکم». و این دو فقره که معنی فارسی اش این است: من تصدیق دارم به رجعت شما و ایمان دارم به بازگشت شما، دلالت دارند بر رجعت تمام ائمه و اخبار متظافره و بسیار، و آثار متواتره، و اجماع شیعه ابرار در رجعت فی الجمله است و این که ائمهعلیهم السلام در زمان ظهور حضرت امام مهدی - عجل اللَّه تعالی فرجه - رجعت مینمایند و جماعتی هم از مؤمنین خالص العقیده و منافقین مخالف و اشقیاء به دنیا بر میگردند.
1) 257. نک: الانوار النعمانیة، چاپ اعلمی، بیروت ج 2، ص 81 به بعد.
مخالفین بر علیه ما به سختترین انکار در این مورد دست زدهاند، و در این باب بر ما سرزنش و ملامت نمودهاند با این که آیات قرآنی براین مطلب ناطق است و صراحت دارد، پس از آن آیات و اخباری که دلالت بر این امر دارد، بسیار است که باید بدان مراجعه نمود.
شیخنا علّامه شهیر حاج میرزا ابراهیم خویی رحمه الله در صفحه 227 در شرح اربعین در مورد اثبات امامت امام ثانی عشرعلیه السلام و بقای او در غیبت تا این زمان چنین میگوید: اجمالاً نظیر این مسئله رجعت است بدانچه از ائمهعلیهم السلام در زیادتر از دویست حدیث صریح روایت شده و علامه مجلسیرحمه الله آنها را در کتاب کبیر خود ایراد نموده و از چهل و چند تن از علمای اعلام روایت نموده و آنها این اخبار را در زیادتر از پنجاه کتاب از مؤلفات مشهوره خود روایت کردهاند؛ پس از آن شروع به نقل کلام شیخ ما امام علّامه مجلسیرحمه الله نموده که باید ملاحظه شود.
مولانا امام علّامه محدث جزایری رحمه الله هم در صفحه 47 از شرح صحیفه (چاپ تهران) بعضی از اخبار که دلالت بر رجعت دارند را نقل نموده که قابل ملاحظه است.
مولانا علّامه سید باقر رحمه الله در منظومه اعتقادیه خود (چاپ هند) میگوید:
و الاعتقاد بثبوت الرجعة
من دیننا فلا تکن فی هجعة
عقیده بر ثبوت رجعت از ضروری دین ما است، پس نباید که تو در خواب بوده و بیخبر از آن باشی.
فانها تواترت بالنقل
و لم تکن محالة بالعقل
زیرا که رجعت در اخبار به تواتر رسیده و از جمله محالات عقلی هم شمرده نمیشود.
اذ قوله امتنا اثنتین
یثبتها قطعا بغیر مین
زیرا که فرموده خدا دوبار ما را میراندی، رجعت را به طور قطع و بدون کذب ثابت مینمودند.
و حشره فوجا من الطغاة
کانوا یکذون بالآیات
و محشور کردن او دستهای را از سر کشان و نافرمانان که آیات خدا را تکذیب مینمودند.
من کل امّة کما فی الآیة
یثبتها عند ذوی الدرایة
از هر امتی چنان که در آیه است ثابت میکند رجعت را نزد دارندگان فهم و ادراک.
و کم لها فی الذکر من اشارة
فی موضع الوعید و البشارة
چه بسا که از برای رجعت در قرآن اشاره شده است، در جایی وعید به عذاب و یا در جایی دیگر وعده به بشارت.
قد فسرت فی قول أهل البیتعلیهم السلام
بها و هم أدری بما فی البیت
به تحقیق تفسیر شده است در گفته اهل بیت عصمت به آن، و آنها دانا ترند از دیگران به آنچه در خانه است.
و شبهة الخصوم فی المقام
لو قد تأملت من الأوهام
و شبهه و تردید دشمنان در این مقام اگر که درست بیندیشی از اوهام و خرافات است.
و کم لها شواهد فیها غبر
جلیة یدرکها اولو النظر
و چه بسا که از برای آن شاهدها و گواهانی آشکار است در زمانهای پیش که آنها را صاحبان نظر و دقّت درک میکنند.
و یرجع النبی و الأئمةعلیهم السلام
حتماً کذلک بعض هذه الآمة
و بر میگردد پیغمبرصلی الله علیه وآله با ائمهعلیهم السلام از روی حتم و یقین، همچنین بعضی از این امت.
من الاولی قد محض الایمانا
او محض الاشراک و الکفرانا
از آنها که دارای ایمان محض اند یا آنان که دارای شرک و کفر محض اند.
و هکذاک بعض الأنبیاء
یرجع اذ ذاک بلا امتراء
و هم چنین برمیگردند در آن وقت بعضی از پیغمبران بدون شک و شبهه.
بل مقتضی بعض من الاخبار
رجعة کلهم بهذی الدار
بلکه مقتضای بعضی از اخبار است که همگی انبیا به این عالم بر میگردند.
و دولة الحق هناک تظهر
و کل مبطل فثم یخسر
و دولت حق در آن وقت ظهور مینماید و هر باطلی در آن موقع زیان زده میشود.
فانها فی قدرة الاله
بل انها لفی کتاب اللَّه
زیرا که آن از قدرت و توانایی خدا بعید نیست، بلکه در کتاب خدا هم به آن تصریح شده.
للمؤمنین خفض عیش ودعة
و من سواهم فی هوان وضعة
از برای مؤمنین در آن وقت عیش خوش و راحت فراوانی است و از برای غیر ایشان خواری و فرومایگی و ذلت خواهد بود.
وما رویها من الآحاد
فلیس موجباً للاعتقاد
و آنچه را که در این مورد از اخبار آحاد و بسیار گوینده روایت شده نمیتوان آن را سبب اعتقاد قرار داد.
لکنه لا ینبغیالانکار
لذلک اذ لعلها اسرار
ولیکن نبایستی آن را انکار کرد از برای این، زیرا که شاید برای آن اخبار اسراری باشد.
قد صدرت من أهل بیت العصمةعلیهم السلام
و اشتملت علی وجوه الحکمة
که در حقیقت از اهل بیت عصمتعلیهم السلام صادر شده و مشتمل بر وجوهی از حکمت و دانش خواهند بود.
و لیس للعقول مدخلیة
فیما غدت حکمته مخفیة
و برای عقل و خرد مدخلیت و تصرفّی نیست در آنچه که حکمت آن پوشیده و پنهان است.
و ردها بمحض الاستبعاد
مخالف لمسلک السداد
و رد نمودن این گونه اخبار به محض بعید شمردن آنان، مخالف با طریقه سداد و محکم کاری است.
فرد امرها الیهم اسلم
فان ذا سبیل ما لا یعلم
پس رد امر این گونه خبرها به خود ایشان بهتر و به سلامت نزدیکتر است، زیرا که این خود راه آن چیزی است که به ما معلوم نیست و علم به آن نداریم.
و لم نکلف نحن بالتحصیل
لعلم ما یکون بالتفصیل
و ما مکلف نیستیم به فراگرفتن و تحصیل نمودن علم به چیزی که دارای تفصیل است.
و حسبنا الاجمال فی المقام
وغیره مزلة الأقدام
و برای ما کافی است اختصار و اجمال مطلب در این مقام، که غیر آن باعث لغزش قدمهای ما خواهد شد.
فلنجتنب تورط المزلة
ولنعتقد بمقتضی الأدلة
پس باید که ما از پرتگاه و جای لغزش بپرهیزیم و بایستی که اعتقاد خود را روی مقتضیات دلیل قرار دهیم.
پایان منظومه و از برای خداست خیر بسیار گوینده و اجر و پاداش بیشمار او پیشوای مفسرین مرحوم ملا فتح لله کاشانی در کتاب منهج الصادقین خود در صفحه 444 از مجلد 2 (چاپ تهران 128) در تفسیر این آیه مینویسد: «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» - الخ، شکی نیست که صحت رجعت نزد عقل محال نیست و مع ذلک قرآن به این ناطق شده که در امم سابقه رجعت بوده.
پس از آن شروع به استدلال در این مورد نموده.(1)
1) 258. منهاج الصادقین.
محدث علّامه شیخ عبد اللَّه بن نور اللَّه بحرانی، شاگرد امام علّامه مجلسیقدس سره در کتاب العوالم بعد از نقل اقوالی چنین گوید:
وقتی که این را دانستی، پس ای برادر من! بدان که گمان نمیبرم بعد از این تمهید مقدمه و توضیحی که من برای تو در باب قول رجعت دادم، دیگر برای تو شک و شبهه باقی بماند و این چیزی است که شیعه در تمامی ادوار و اعصار بر آن اجماع داشتهاند و در بین ایشان امر رجعت، مانند آفتاب در رابعه نهار اشتهار داشته و دارد و حتی این که این مطلب را در اشعار خود به نظم آورده و در هر عصری با مخالفین در این موضوع احتجاج نمودهاند و مخالفین را در آن تشنیع کرده و در کتب و اسفار خود آن را به اثبات رسانیده اند.
مولانا علّامه ابوالحسن الشریف عاملیرحمه الله در صفحه 108 از مقدمه تفسیر مرآت الانوار خود در ترجمه «رجوع» بعد از گفتار در آن تفسیر مینویسد: اما حقیقت رجعت، پس از توضیح واضحات است و در زیارت قائمعلیه السلام که از ناحیه مقدسه صادر شده است میفرماید: أشهد ان رجعتکم حق لا ریب فیها یوم «لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ» - الخ آیه(1)و به زودی ما در فائده آخر از خاتمه رساله که میآید اخباری را در رجعت ذکر خواهیم نمود. و در صفحه 237 از فایده اخیره از خاتمه مقدمه که بدان اشاره شد چنین میگوید:
بدان که ثبوت رجعت فی الجمله یعنی خروج بعضی مردم از
1) 259. مقدمه تفسیر مرآة الانوار، ص 161 در ذیل «الرجوع».
قبرهای خودشان به این دنیا و زندگی کردن در آن برای مدتی بعد از قیام حضرت قائمعلیه السلام در رجعت نبی اکرمصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام تمامی با بعضی ایشان به ویژه امیرالمؤمنینعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام و تمکن ایشان از پادشاهی و سلطنت، و انتقام جویی آنها از دشمنان خود از جمله چیزهایی است که نزد ما در آن شک و تردیدی نیست و از ضروریات مذهب به شمار میرود و احادیثی که دلالت بر تحقیق آن فی الجمله دارد متواتر است، اگر چه در تفصیل آن، اخبار با یکدیگر اختلاف دارند(1)، و اخبار بر تأویل بیشتر از آنچه به حسب تنزیل و قرآن مجید در روز قیامت وارد شده دلالت دارد، چنان که بعضی از آن را در ترجمه «قیامت» و «آخرت» و «بعث» و «حشر» و مانند آنها بیان کردیم، و در صورتی که مخالفین آن را انکار ننموده، بلکه بعضی از ایشان بر امتناع آن تصریح نمودهاند، مانند آنچه که مشرکین و اهل کفر و الحاد در انکار آخرت گفته و آیاتی را که دلالت بر زنده گردانیدن خدا بعضی از اموات ملل پیشین را مانند عُزیر و غیر آن انکار و تکذیب نمودهاند.
و در بعضی از اخبار است که این قدرت را جز قدریه(2)انکار نمیکنند و پیش از این به طریق متفرقه بعضی از اخبار که دلالت بر این موضوع دارند، مذکور گردید و ما دوست داشتیم که پارهای از اخبار رجعت را در این فائده ذکر کرده و آن را خاتمه فواید قرار دهیم (تا آخر
آنچه گفته)، و دوازده حدیث در این خصوص با جملهای از آیات ناطقه رجعت و دلالت کننده بر آن را ذکر کردهایم.(1)
شیخ ما فقیه معاصر شیخ مرتضی آل کاشف الغطاء نجفی رحمه الله متوفی 1349 در نجف اشرف در صفحه 12 از کتاب فوز العباد (طبع نجف) خود در این باب بدین گونه تصریح مینماید:
مسئله 3: موضوع رجعت و معراج و آمدن قیامت و چگونگی آن و امثال این گونه مسائل، ظاهر این است که وجوب معرفت و شناختن آن مشروط به علم به وجوب آن است که باید بدان اقرار داشت و انکار آن جایز نیست.
عالم معاصر نظام العلمای طباطبایی تبریزی رحمه الله در صفحه 291 از کنز السعاده (چاپ تبریز) در فصل چهاردهم آن کتاب چنین تصریح مینماید: از اصول عقاید شیعه و ضروریات آن اعتقاد به رجعت است، علامه مجلسیرحمه الله در کتاب بحارالانوار خود روایاتی بسیار در این خصوص دارد، و هم چنین صاحب العوالم در کتاب خود، و سید نعمت اللَّه جزائری رحمه الله در شرح تهذیب(2)، و دیگر از علما و محدثین در مؤلفات خودشان (تا آخر آنچه گفته) مراجعه شود.
شیخ احمد بن زین الدین احسایی در صفحه 283 شرح الزیاره (چاپ تبریز، سال 1279) بعد از طول کلام و تفصیل گفتار خود در رجعت چنین تصریح میکند؛ ایمان به رجعت، شرط در کمال و تمامیت ایمان
است و بابی است که مؤمن را به یقین و سپس به اطمینان میرساند، هر کس که در چیزی از آن شک کند ایمان او کامل نشده و روح یقین در بدن او ندمیده است، هر کس که شک در تمام آن کند به طور قطع مؤمن نیست بلکه در اسلام او شک و تردید است زیرا که از جمله این امر قیام قائمعلیه السلام است که تقریباً هیچ کس از مسلمین جز معدود و اندکی آن را انکار نمیکند و این انکار ایشان هم از برای عناد و مخالفت با بعضی از شیعیان و مکابره با ایشان است، زیرا که نصوص و تصریحات از طرفین با کثرت و تواتری که دارد به تمامی معقول و [از]فریقین است (تا آخر آنچه گفته) ملاحظه شود.
غرض ما از نقل کلام شیخ احسایی در اینجا احتجاج به آن نیست زیرا که ما عقیده به او نداریم و ما را اعتمادی به نقل چیزی که او در آن یکتا و منفرد است نمیباشد، بلکه مقصود ما بیان این است که، عقیده و رأی او را با رأی علمای اعلام و فقهای عظام و محدثین گرام که روان آنها شاد و جنان جایگاه ایشان باد، پیوسته و منظم سازیم.
این است قول به رجعت ائمهعلیهم السلام و پیشوایان ما علیهم السلام و رجعت جمعی از آنان … (1)
و چون که من نگارنده مشغول تکمیل و متمم کتاب معجم القبور خود بودم که جزء اوّل آن در عالم مطبوعات قدم به عرصه ظهور گذارده، و هم گرفتار کارهای دیگری بودم، بیش از این مرا وقت و فرصت نبود
1) 264. اینجا دو سطر گویا نبود لذا حذف گردید.
که وارسی و استقصا در تمامی اقوال نسبت به این مختصر بنمایم، حاصل این است که مسئله از مسائل معروفه از قدیم زمان و دوره و آوان پیش از اینها بوده، آن را جز آنها که تتبعی ندارند یا اندک تتبعی دارند و مستبد به رأی خود میباشند و از روی جهل و نادانی آیات و اخبار وارده از اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام را طرح و رد مینمایند و اوامر کسانی را که ما مأمور به تمسک به ایشان هستیم فرو گذاشته و به آن عمل نمیکنند انکار ننمودهاند و ما متعرض رد ایشان و تزییف و ابطال کلام آنها نشده، بلکه مخالفت آنان را در برابر این موضوع واضح و روشن، به مقدار ریزه ناخن یا پر مگس اهمیّت و اعتبار نمیدهیم.
پایان در بیان کتب مؤلفه در رجعت(1)علمای امامیه - رضوان اللَّه علیهم - از قدیم و جدید کتابهای بسیار در مسائلی بیشمار در اثبات رجعت تألیف نمودهاند و از ایشان اهتمامی تمام درباره این موضوع شده که ذکر بعضی از آنها پیش از این از کلام و گفتار شیخ پیشوای ما علامه مجلسیرحمه الله گذشت و ما در اینجا نیز بعضی از آنها را که کتابی در این باب تألیف نمودهاند برای ایفای وعده خود ذکر میکنیم.
در پاسخ میگوییم: از آن جمله است، سلطان محمود بن غلامعلی طبسی(2)که کتابی در رجعت تألیف نموده چنان که شیخ ما امام علامه محدث شیخ حر عاملیرحمه الله صاحب وسائل الشیعة، در قسمت دوم از امل الآمل خود بدان تصریح فرموده.(3)
و نیز شیخ حر عاملیرحمه الله کتابی در اثبات رجعت به نام (ایقاظ من الهجعة)(4)تألیف نموده و لیکن آن نسخه تاکنون به دست ما نرسیده و لیکن نسخههایی از آن کتاب در کتابخانههای عراق و ایران و هند موجود است.
1) 265. نیز نک: مقدمه الایقاظ من الهجعة با تحقیق آقای مظفر (مقدمه) که از 43 کتاب نام برده، و ترجمه فارسی آن که از 29 کتاب یاد شده است. و مناهج المعارف، ص 495.
2) 266. محدث و شاگرد علّامه مجلسیرحمه الله بوده است.
3) 267. مرحوم شیخ غلام رضا واعظ طبسی معاصر که از فضلاء و علمای با اطلاع زمان ما بود و مردم تهران اغلب به بیان و گفتار او آشنا میباشند، رساله مخصوصی در اثبات رجعت نوشته که آن رساله نزد این جانب موجود است (مترجم).
4) 268. الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة بارها چاپ و به فارسی ترجمه و اخیراً با تحقیق مشتاق المظفر و نیز، تحقیق سیّد عبدالکریم محمّد موسوی منتشر شده است.
و از جمله شیخ شرف الدین یحیی بحرانی(1)کتابی در رجعت نوشته که ما از آن بهرهمند گردیدیم.
و نیز شیخ ما امام علاّمه مجلسیرحمه الله دارای کتابی در رجعت(2)است، چنان که خود او در رساله اعتقادیه خویش به آن تصریح نموده. و نیز آیات نازله و اخبار وارده و اقوال صادره راجع به رجعت را در کتاب بحارالانوار(3)و مرآت العقول و شرح اربعین و غیر آن از مؤلفات فارسی خود ایراد کرده.
و از جمله - مرحوم امیر محمّد مؤمن حسینی استرآبادی دارای کتابی در رجعت است؛(4)چنان که مرحوم شیخ ما شیخ حر عاملیرحمه الله در قسمت دوّم امل الآمل خود بدان تصریح نموده.
و نیز مرحوم آقا جمال الدین خونساری رحمه الله(5)و شیخ حسن بن سلیمان خالد حلّی،(6)و میرزا حسن بن ملا عبد الرزاق لاهیجی صاحب شوارق نیز کتاب رجعت نوشتهاند.(7)
هم چنین آیت اللَّه علّامه حسن بن یوسف حلّی رحمه الله(8)و شیخ سلیمان بن احمد آل عبد الجبار قطیفی(9)، و دیگران(10)، کتابها نگاشتهاند که به
1) 269. شاگرد محقق کرکی و مؤلف کتاب اسامی المشایخ فی ذکر علماء الشیعة است؛الذریعة، ج1، ص95.
2) 270. به نام اثبات الرجعة. که به نام شاه سلیمان صفوی تألیف کرده و بارهای بار چاپ شده است؛ الذریعه، ج 7، ص 116.
3) 271. بحار الانوار، ج 53، باب الرجعة.
4) 272. الذریعة، ج 10، ص 163؛ شهداء الفضیلة، ص 199 (چاپ سخن)؛ کتاب الرجعة شهید استرآبادی با تحقیق آقای فارس حسّون کریم و به وسیله دار الاعتصام چاپ شده است.
5) 273. نام کتاب اثبات الرجعة است. یا حیوة الاموات؛ الذریعة، ج 7، ص 116.
6) 274. صاحب کتاب «مختصر البصائر».
7) 275. الذریعة، ج 1، ص 92.
8) 276. الذریعة، ج 1، ص 92.
9) 277. الذریعة، ج 1، ص 92.
10) 278. عالم معاصر و استاد فاضل متبحر شیخ آقا بزرگ تهرانی - سلمه اللَّه تعالی - مقیم نجف اسامی علمایی که کتاب در رجعت نوشتهاند، در جلد اول از کتاب الذریعه خود (طبع نجف) ذکر کرده به آنجا مراجعه شود.
شماره و احصاء نمیآید؛ چنانکه بر آن کس که در صدد تتبع و تحقیق برآید و به کتابهای فهارس و رجال و تراجم مراجعه نماید، این مطلب پوشیده و مستور نخواهد ماند، و غرض بیان این است که این مسئله از مسائل مهمه نزد علمای امّت و نوّاب ائمه و پیشوایان دین است، و چون مسئله متعه میماند که علمای شیعه کتابها در مسائلی عدیده و بسیار درباره آن نوشتهاند(1)به واسطه اهمّیت موضوع و اهتمام به شأن و بیان همین که این دو (رجعت و متعه) از امور مسلّمه است که نبایستی در صحت آن شک و تردید نمود و اینجا آخر جایی است که ما وعده ایراد آن را در این رساله نمودیم و فراغت ما از تألیف این رساله، روز چهارشنبه، 21 ماه صفر، سال 1353 ه.ق - علی هاجرها آلاف التحیة و السلام - بود که در کاظمین مسقط الرأس نگارنده انجام گرفت.
(محمّد مهدی موسوی اصفهانی کاظمی)
1) 279. کتابهایی که شیعه در موضوع متعه نوشتهاند فراوان است از جمله، نک: المتعة و الرجعة از احمد بن داوود بن سعید جرجانی؛ زواج المتعة، سیّد جعفر عاملی، المرکز الاسلامی للدراسات؛ المتعة و مشروعیتها فی الاسلام، جمعی از دانشمندان، دار الزهراء - بیروت؛ زواج المتعة فی کتب اهل السنة، دکتر سیّد علاء الدین سیّد امیر محمّد قزوینی، ناشر، مؤلف؛ المتعة، سیّد علی حسین میلانی، مرکز الابحاث العقائدیة، قم؛ دورنمای حقوق ازدواج موقت، اسماعیل هادی؛ راه جلوگیری از روابط نامشروع، سیّد محمّد حسین سجاد؛ تحلیلی از گفتار ریاست جمهوری پیرامون ازدواج موقت، س.م.م.
قرآن کریم
«الف»
1 - الاحتجاج، طبرسی؛ احمد بن علی بن ابی طالب (از اعلام قرن ششم)
2 - اربعین، حسینی ارباب قمی،میرزا محمّد، انتشارات اسوة، قم.
3 - الاعتقادات، شیخ صدوق؛ محمدبن علی بن بابویه (م: 381 ه.ق)
4 - الاقبال، سیّد ابن طاووس.
5 - الزام الناصب فی اثبات الغائب، علی حائری یزدی.
6 - الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، محمّد مکّی عاملی؛ بحث از استاد جعفر سبحانی (متولد 1367 ه.ق)
7 - الأمالی، شیخ صدوق؛ محمّد بن علی بن بابویه (م: 381 ه.ق)
8 - الانوار النعمانیة، جزایری
9 – الانوار اللامعة فی شرح الزیارة الجاجة، سیّد عبداللَّه شبّر (م: 1342 ه.ق)
10 - اوائل المقالات، شیخ مفید؛ محمّد بن محمّد بن نعمان (م: 413 ه.ق)
11 - الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، شیخ حر عاملی؛ محمّد بن حسن (م: 1104 ه.ق)
«ب»
12 - با اختران تابناک ولایت، سیّد عبداللَّه شبّر
13 - بحارالانوار، محمّد باقر مجلسی (م: 1110 ه.ق)
14 - بحوث مع اهل السنة و السلفیة، سیّد مهدی روحانی
15 - بیان الفرقان، قزوینی
«ت»
16 - تأویل الآیات، شرف الدین بن علی استرآبادی حسینی (از دانشوران قرن دهم)
17 - تاج العروس، زبیدی محمّد بن محمّد مرتضی (م: 1205 ه.ق)
18 - تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید (م: 413 ه.ق)
19 - تفسیر المیزان، تبریزی سیّد محمّد حسین طباطبایی (م: 1402 ه.ق)
20 - تفسیر البرهان، بحرانی؛ سیّد هاشم (م: 1107 ه.ق)
21 - تفسیر الدر المنثور، سیوطی عبدالرحمن (م: 911 ه.ق)
22 - تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی اسماعیل
23 - تفسیر الصافی، فیض کاشانی (م: 1091 ه.ق)
24 - تفسیر العیاشی، عیاشی؛ محمّد بن مسعود
25 - تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی (م: 307 ه.ق)
26 - تفسیر الکشاف، زمخشری محمّد بن عمر (م: 538 ه.ق)
27 - تفسیر مجمع البیان، طبرسی فضل بن حسن (م: 548 ه.ق)
28 - تفسیر مرآت الانوار، کازرانی
29 - تنقیح المقال، عبداللَّه مامقانی (م: 1351 ه.ق)
30 - التهذیب، طوسی محمّد بن حسن (م: 460 ه.ق)
«ج»
31 - الجامع الصغیر، سیوطی جلال الدین عبد الرحمن (م: 911 ه.ق)
«ح»
32 - حقّ الیقین فی معرفة اصول الدین، سیّد عبداللَّه شبّر
33 - حیاة الحیوان، محمّد بن موسی دمیری (م: 808 ه.ق)
«خ»
34 - الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی (م: 573 ه.ق)
35 - خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، حسن بن یوسف بن مطهر حلی (م: 726 ه.ق)
«ذ»
36 - الذریعة الی تصانیف الشیعة، شیخ آقا بزرگ تهرانی (م: 1389 ه.ق)
«ر»
37 - رجال نجاشی، احمد بن علی بن عباس نجاشی اسدی (م: 450 ه.ق)
38 - الرجعة، استر آبادی
39 - رسائل الشریف المرتضی، محمّد باقر خوانساری (م: 1313 ه.ق)
«س»
40 - سعد السعود، سیّد ابن طاووس
41 - سنن ترمذی، محمدبن عیسی بن سورة (م: 279 ه.ق)
«ش»
42 - شرح الزیارة الجامعة الکبیرة
43 - شهداء الفضیلة، عبدالحسین امینی (م: 1390 ه.ق)
44 - الشیعة و الرجعة، محمّد رضا طبسی
«ص»
45 - صراح اللغة، به واسطه
46 - الصحیح، مسلم بن حجاج قشیری (م: 261 ه.ق)
47 - الصحیح، محمّد بن اسماعیل بخاری (م: 256 ه.ق)
«ط»
48 - الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، سیّد علی بن موسی بن طاووس (م: 664 ه.ق)
«ع»
49 - عقاید علامه مجلسی، محمّد باقر مجلسی
50 - العوالم، عبداللَّه بحرانی
51 - عیون اخبار الرضاعلیه السلام، شیخ صدوق
«غ»
52 - کتاب الغیبة، محمدبن حسن طوسی (م: 460 ه.ق)
«ف»
53 - فرائد السمطین، ابراهیم بن محمّد بن مؤید جوینی، (م: 730 ه.ق چاپ 1389 ه.ق).
54 - الفصول المختارة، شیخ مفید؛ محمّد بن نعمان (م: 412 ه.ق)
55 - الفهرست، محمدبن حسن طوسی (م: 460 ه.ق)
56 - فوائد منطقی، میر سیّد روضاتی
57 - الفوائد البهیة، محمد جمیل حمود
«ق»
58 - قاموس الرجال، محمّد تقی شوشتری (م: 1416 ه.ق)
59 - القاموس المحیط، محمدبن یعقوب فیروزآبادی (م: 817 ه.ق)
«ک»
60 - کتاب من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق
61 - الکافی، محمدبن یعقوب کلینی (م: 329 ه.ق)
62 - کمال الدین و تمام النعمة، محمدبن علی بن بابویه معروف به صدوق (م: 381 ه.ق)
63 - کنز العمال، علاء الدین علی؛ متقی هندی (م: 975 ه.ق)
64 - لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا
«م»
65 - مجمع البحرین، فخرالدین بن محمّد علی طریحی (م: 1085 ه.ق)
66 - مجموعه رسائل اعتقادی، علّامه مجلسی
67 - مختصر البصائر، حسن بن سلیمان حلی (از اعلام قرن هشتم)
68 - محیط المحیط،
69 - المسند، احمد حنبل شیبانی (م: 241 ه.ق)
70 - المسائل السرویة، شیخ مفید؛ محمدبن محمّد بن نعمان مفید (م: 413 ه.ق)
71 - مشکاة المصابیح، ولیّ الدین محمّد بن عبداللَّه خطیب تبریزی، (م: بعد از 741 ه.ق).
72 - مصباح الزائر، سیّد ابن طاووس؛ سیّد علی بن موسی بن طاووس (م: 664 ه.ق)
73 - مصباح المتهجد، شیخ طوسی؛ محمدبن حسن طوسی (م: 460 ه.ق)
74 - مصباح المنیز، فیومی
75 - مصنفات الشیخ المفید، شیخ مفید
76 - معجم رجال الحدیث، سیّد ابو القاسم موسوی خوئی (م: 1413 ه.ق)
77 - المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد طبرانی (م: 360 ه.ق)
78 - مفاتیح الکبیر، عباس قمی (م: 1359 ه.ق)
79 - مناهج المعارف، میر سیّد ابوالقاسم خوانساری (م 1158 ه.ق) با مقدمه و حواشی میر سیّد احمد روضاتی
80 - منتهی المعارف فی لغة العرب، به واسطه
81 - میزان الاعتدال، محمدبن احمد ذهبی (م: 748 ه.ق)
خدا را در آغاز و انجام سپاسگزارم و از درگاهش برای مؤلف و مترجم و والده تازه گذشتهام رحمت و مغفرت مسألت دارم و برای ناشر، حروف نگار و طراح موفقیت روزافزون میطلبم.
اللّهمّ حقّق الآمال و حوّل حالنا إلی أحسن حال یاذا الجلال و الاکرام