ghaemiyeh.com
سرشناسه : مجتهدی سیستانی، مرتضی
عنوان و نام پديدآور : دولت کریمه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف): بحث های جالبی درباره شکوفایی عقل و اندیشه ،.../ مرتضی مجتهدی سیستانی
مشخصات نشر : قم: الماس، 1385.
مشخصات ظاهری : 303ص.
شابک : :9647753349: 15000ریال.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی
يادداشت : چاپ دوم.
شماره کتابشناسی ملی : 1030602
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
پيشگفتار
نقش فكر و انديشه در تكامل انسان 13
عالىترين انديشهها ، در »انتظار« نهفته است 14
در انديشه ظهور 15
نظم جهان در پرتو ظهور 17
آشنايى با مقام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه 20
آشنايى با عصر درخشان ظهور 22
شناختِ عصر ظهور نسبى است 22
هدف از نگارش كتاب 26
تذكّر لازم 26
1 _ عدالت
عدالت ؛ آرمان پيامبران بزرگ 31
عدالت در جامعه يا جامعه عادل ؟! 32
عدالت در عصر ظهور 33
گسترش عدالت 34
عدالت در حكومت واحد جهانى 36
نمونهاى از عدالت 40
عدالتِ فراگير و همهجانبه 41
اجراى عدالت و لزوم تحوّل در حيوانات 41
رام شدن حيوانات 42
تصرّف در مغز و سيستم عصبى حيوانات 47
نيرويى برتر از قدرت الكتريكى 50
يك پرسش جالب و يك پاسخ مهمّ 52
نور حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه 53
دقّت در زندگى حيوانات 54
2 _ قضاوت
بحثى درباره قضاوت 59
اوج قضاوت در آغاز ظهور 60
قضاوت بر اساس ظنّ و گمان 63
فراست و زيركى در قضاوت 64
قضات ، قضاوت را از اميرالمؤمنين عليه السلام بياموزند 65
حضرت داود و حضرت سليمان عليهما السلام 70
بحث روايى 71
چگونگى قضاوت اهل بيت عليهم السلام و حضرت داود 73
قضاوتهاى امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه 75
قضاوتهاى ياوران امام زمان ارواحنا فداه در عصر ظهور 80
نكتههاى پايان بحث 83
3 _ پيشرفت اقتصادى
پيشرفت اقتصادى در عصر ظهور 87
قدرت كنترل 91
بيش از 800 ميليون گرسنه در جهان 95
جهان سرشار از نعمت و ثروت 99
بركت در عصر ظهور 101
بشارت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره آينده درخشان جهان 104
جهان سرشار از شادى و سرور 106
شرمسارى 108
4 _ برطرف شدن بيمارىها
برطرف شدن بيمارىها 113
بازگشت نيرو و قوّت 115
ناتوانى علم از ريشهكن ساختن بيمارىها 117
5 _ تکامل عقل ها
تكامل عقلها 125
لزوم تحوّل در وجود انسان 126
امام عصر ارواحنا فداه و تكامل عقلها 129
جهان سرشار از يكرنگى و اتّحاد 131
غلبه بر طبيعتهاى سوء و ناپسند در عصر ظهور بر اثر تكامل عقل 134
ارتباط با عالم غيب 137
مظهر اتمّ غيب 138
جريانهاى مهمّى از مرحوم سيّد بحرالعلوم 138
نشانه 141
يك فرد عادّى با مغزى شگفتانگيز ! 142
او اين قدرت را چگونه به دست آورد ؟ 143
يك موج ناشناخته در مغز او تحوّل ايجاد كرد 145
سخن گفتن به زبان ديگر 146
نيرويى ناشناخته آگاهىها را در مغز او وارد مىكرد 147
سخنگفتن با بىزبانى 148
برنامه رادار 148
آزادى عقل 151
بازگشت به فطرت سالم 152
آيا قبل از ظهور ، مردم جهان به تكامل عقلى مىرسند ؟ 153
قدرت و عظمت مغز 154
حافظههاى خارقالعاده دليل بر قدرت عظيم مغز است 157
رابطه مغز با قدرتهاى فوق طبيعت 159
تكامل عقل از نظر علم روز 160
تكامل عقلى و اراده 161
6 _ تكامل معنوى
تكامل معنوى 167
بُعد مادّى و معنوى انسان 168
وظيفه مردم 170
دعوت عمومى براى گامبرداشتن به سوى تكامل 172
امر عظيم 174
امر عظيم چيست ؟ 177
معارف الهى 180
مردم عصر ظهور از زبان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم 182
حكومت در جهان مرئى و نامرئى 184
عالم ملك و عالم ملكوت 185
راهيابى به عالم ملكوت يا از ويژگىهاى عصر ظهور 187
نكته مهمّ يا احساس حضور ! 189
سخنى با غيرتمندان 190
عصر ظهور ، عصر اطمينان و آرامش 191
عصر ظهور ، عصر حضور 193
7 _ تكامل علم و فرهنگ
عصر ظهور يا عصر تكامل علم و فرهنگ 197
پيشرفت علم و دانش در آينده از نظر خاندان وحى عليهم السلام 198
نكتههاى مهمّ روايت 199
تحليل روايت 201
نقطه مشترك از عصر پيامبران تاكنون 203
راههاى ديگرى براى فراگيرى علم و دانش 206
1 - حسّ بويايى يا شامّه 206
2 - حسّ لامسه 206
3 - حسّ ذائقه 207
4 - آموختن علوم از راه فراحسّى 207
تحوّلات شگفت در عصر ظهور 209
دانش خاندان وحى عليهم السلام 209
راهنمايىهاى امام عصر ارواحنا فداه در فراگيرى علوم 213
تأثير حضور امام عليه السلام در فراگيرى علم 215
اختراعات عصر ظهور 218
درسى از دعاى بعد از زيارت »آل يس« در اين باره 220
حكومت جهانى براى همگان 221
ظهور يا نقطه آغاز 224
دين يعنى حيات و تمدّنِ پيشرفته و صحيح 225
به دست آوردن تكنولوژى صحيح و پيشرفته فقط در سايه دين ممكن است 228
نقص اختراعات كنونى 229
تحليل قدرتيابى در عصر ظهور 231
دقّت در روايت 234
نگاهى به صنعت روز 240
در عصر ظهور سرنوشت اختراعات كنونى چيست ؟ 243
اختراعات زيانبار نابود مىشوند 244
علم نمىتواند جهان را رهبرى كند 245
آينده جهان و جنگ جهانى 247
اختراعات ويرانگر غير اتمى 251
دسته اوّل 252
دسته دوّم از اختراعات 253
بىنيازى از وسايل جنگى 253
دسته سوّم از اختراعات 255
تبليغات گسترده و توخالى غرب 256
از چه كسانى پيروى كنيم ؟ 257
اشتباه ارسطو ، كپرنيك و بطلميوس 259
اشتباه پوزيدونيوس 260
اشتباه ارشميدس 260
اشتباه ادينگتون 261
اشتباه اينشتين 261
اشتباه ديگر اينشتين 262
علم و دانش ، دستاويزى براى سوداگران 265
محدوديّت علم 266
علم ، نمىتواند جهان را درك كند 267
8 _ سفرهاى فضايى
سفرهاى فضايى 273
كره زمين در نظارت قدرتى بس بزرگ 274
كهكشانها 276
100 بيليون ستاره دنبالهدار 277
250 بيليون خورشيد 277
تريليونها كهكشان 278
تمدّن در جهان بزرگ 278
تمدّن در كهكشانها 280
سفرهاى فضايى در عصر ما ! 280
خطر سفرهاى فضايى در عصر ما 283
امكان سفرهاى فضايى 284
سفرهاى فضايى اهل بيت عليهم السلام 286
راهيابى به آسمانها 289
سفرهاى فضايى در عصر ظهور 290
نكتههاى جالبى در روايت 292
آشنايى با موجودات آسمانى 295
استفاده از قدرتهاى فرامادّه 297
مدارك كتاب 299
بسم الله الرحمن الرحيم
افكار و انديشههاى ارزنده و بزرگ ، نقش بسيار مهمّى در تكامل انسان دارند ؛ بشر مىتواند با افكار عالى و ارزشمند پايههاى ركود را شكسته و به سوى اهداف عالى گام برداشته و آن را به دست آورد ؛ همان گونه كه افكار زشت و ناپسند در تباه شدن عمر انسان نقش عجيبى دارد و بسيارى از انسانها بر اثر انديشههاى آلوده و خطرناك ، خود و ديگران را به گمراهى و تباهى كشاندهاند .
اين قانونى است كه در جهان خارج و در دنياى درون ما حكومت مىكند ؛ اگر ضمير خود را با افكار نيك و پسنديده بارور كنيم ، از نردبان ترقّى بالا مىرويم و اگر آن را با فكر گناه و انديشه فاسد و آلوده پر كنيم وسيله سقوط خود را فراهم مىسازيم .
همانگونه كه زمين خشك را مىتوانيم با آبيارى و تلاش به باغ و گلستان تبديل كنيم و نيز مىتوانيم او را رها سازيم تا خارستان شود ؛ ضمير خود را نيز
مىتوانيم سرشار از افكار ارزشمند و پر ثمر نماييم يا نفس خود را رها ساخته و در افكار فاسد ، آلوده و منفى غوطهور شويم.
پس ما مىتوانيم با كنترل افكار و طرد انديشههاى شيطانى و نفسانى ، نه تنها از غوطهور شدن در انديشههاى كوچك و شخصى دست برداريم ، بلكه نفس خود را به سوى انديشههاى بزرگ ، ارزشمند و جهانى بسيج نماييم .
آرى ؛ اكنون همه دانشمندان آگاه مىدانند كه فكر و انديشه انسان ، در حيات و زندگى او بسيار مؤثّر است .
انديشههاى منفى انسان را يك فرد منفى بار مىآورد و انديشههاى مثبت شخصيّتى سازنده و مفيد براى انسان به ارمغان مىآورد .
انديشههاى كوتاه ، آدمى را محدود به زمين و زمان معيّنى مىسازد و انديشههاى بلند، انسان را بر فراز اعصار و زمانها قرار مىدهد و سرزمينهاى ديگر را تحت تأثير افكار و انديشههاى او قرار مىدهد .
در زمينه تكاملِ انسان ، چه فكرى مىتواند از انديشه در پيرامون تكامل جهان هستى و نجات همه انسانها ، كاملتر و مثبتتر باشد ؟ و چه انديشهاى مىتواند ، بهتر از انديشيدن درباره عصر ظهور و تكامل جهانى ، انسان را به تكامل برساند ؟
ميلياردها انسانى كه در سراسر جهان زندگى مىكنند ، هر كدام كه با افكار و اهداف شخصى زندگى مىكنند و در حفظ و حراست و پيشرفت خويش مىكوشند - اگرچه داراى هدف خوبى باشند - از افكار كوتاه و انديشههاى كوچك برخوردارند ؛ زيرا هر انسانى با مقايسه با همه مردمان جهان و همه موجودات عالم هستى بسيار كوچك است .
كسى كه مىتواند فكر و انديشه خويش را گسترش داده و درباره پيشرفت عالم هستى بينديشد ، اگر فقط براى ترقّى خود و يا خانوادهاش بينديشد ، آيا در افكار كوتاه غوطهور نشده و به انديشههاى كوچك نپرداخته است ؟!
چرا انسانى كه مىتواند بر اساس راهنماييهاى حياتبخش خاندان وحىعليهم السلام درباره نجات عالم هستى بينديشد و فكر خود را در راه پيشرفت و تكامل مردم سراسر جهان پرورش دهد ، از آنها غفلت ورزيده و تنها به فكر نجات خويشتن باشد ؟!
آيا فكر و انديشه براى كمك و نجات يك تن و يا مردم يك سرزمين بهتر است ، يا براى نجات همه انسانها در سراسر نقاط جهان ؟
حضرت امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايند :
أَبْلغُ ما تستدرُّ به الرَّحمة أن تُضمَر لجميع الناس الرَّحمة . (1)
رسانندهترين (و مؤثّرترين) چيزى كه رحمتِ (الهى) به وسيله آن جارى مىشود ، اين است كه رحمت براى همه مردم در خاطر داشته شود .
بنابراين ، نجات و رهاشدن از گرفتارى را ، نه براى يك فرد و يك گروه و نه براى يك ملّت و يك كشور ، بلكه براى همه مردمان جهان بخواهيد ، و نجات عالم فقط با ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه و در دولت كريمه آن حضرت واقع مىشود .
فكر و انديشه درباره فرا رسيدن روزگار پرشكوه حكومت خاندان وحى عليهم السلام كه جهان و جهانيان را از فروغ تابناك ولايت الهى روشن نموده و همگان را با رشد و جهشِ فراگير به سوى برترينها رهنمون مىشود، بسى سرورآفرين و حياتبخش است .
روزگارى كه نشانى از فقر و تنگدستى ، زور و تزوير و پستى در صحنه گيتى وجود ندارد و پرچم عدالت و انسانيّت در سراسر جهان هستى به اهتزاز درمىآيد .
روزگارى كه خرسندى و خشنودى همه مردمان جهان را فرا مىگيرد ، به گونهاى كه هيچ گونه فرد ناراضى و ناراحت از حكومت وجود نخواهد داشت
1) 1. شرح غرر الحكم : 476/2 .
و جامعه بشريّت در آن زمان - از هر گروه و قبيله و از هر نژاد و ملّت - از حكومت عدلِ الهى آن حضرت خشنود و خوشحالند ، و در كمال خرسندى به حيات تازه و زندگى پيشرفتهاى كه سراسر جهان را در آن زمان فرا مىگيرد، ادامه مىدهند.
در حكومت جهانى حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه آنچنان بساط شادى گسترده مىشود كه حتّى گفتگو درباره آن روزگار ، آدمى را به نشاط مىآورد و خاطرههاى رنجآور و تلخ زندگى را - اگر چه براى مدّتى كوتاه - به دست فراموشى مىسپارد .
آشنا شدن با ويژگىهاى روزگار پرشكوه ظهور ، آنچنان قلبهاى پاكطينتان و افكار انسانهاى اصيل را جذب مىنمايد كه براى فرا رسيدن آن عصر فرخنده لحظهشمارى مىكنند و با قلبى آكنده از مهر و صفا خواستار هرچه زودتر فرا رسيدن آن روزگار فرخنده از خداوند مهربان مىشوند .
زيرا مىدانند با تشكيل حكومت الهى حضرت مهدى ارواحنا فداه و با به قدرت رسيدن دولت فاطمى ، ديگر غم به خانهاى راه نخواهد يافت و اشك كودكان يتيم در دامان مادران نخواهد ريخت ، در آن زمان خون انسانهاى ستمديده ، صحنه گيتى را رنگين نخواهد نمود و كودكان بىگناه با پيكر بىروح پدران خود رو به رو نخواهند گشت . در آن زمان .....
ولى در اين زمان جامعه بشريّت بر اثر پيشرفت علم و تمدّنِ يكبُعدى و ركود مسايل واقعى و معنوى ، با دست خويش بدبختى و تبهكارى را براى خود فراهم ساخته است و دژخيمان زراندوز استعمارگر ، آنان را به سوى لهيب سوزان آتش رهبرى مىكنند و تهديد زورگويان جهان ، افقهاى تيره بىشمارى را به روى مردمان گشوده است .
در اين دوران كيست كه خاطرى آسوده داشته باشد ؟! كيست كه راحت باشد ؟! كيست كه در كاروان اشك ، در كوه غم و در صحراى حسرت جايى نداشته باشد ؟!
آرى ؛ مقرّرات بردهساز و انگيزههاى شوم نظامهاى طاغوتى همچنان بر
مردم حكمرانى مىكند و از چشمهساران عدالت خبرى نيست ! و كشتارهاى گروهى كه تاريخ نظير آن را سراغ ندارد به وقوع پيوسته و تودههاى انبوه بشر را در خاك و خون مىكشد .
اسفناكتر آن كه بازماندگان بر اثر كشتارهايى كه خود با چشم خويش ناظر آن بودهاند و بر اثر گرسنگىها و سختىهاى ديگر ، دلهاىشان مرده و نشاط ، آرامش و آسودگى خود را كاملاً از دست مىدهند و به سوى راه صحيحِ نجات هدايت نمىشوند ؛ امّا سرانجام سروش غيبى مردمان را به سوى نظام عدالت و آزادى فرا مىخواند .
سرانجام آن روز فرا خواهد رسيد كه مصلح بزرگ جهان از كنار كهنترين معبد تاريخ ، نواى دلنوازش را به گوش جهانيان برساند و ديدگان آزمند تودههاى محروم به سيماى پرفروغ آخرين نماينده خدا روشن شود .
در آن روز نظامهاى طاغوتى كه زالوصفت خون مردم را از شريانها بيرون مىكشند ، به ديار نيستى خواهند رفت و ديگر از درياهاى خون ، بيابانهاى ظلمت و كوههاى غم خبرى نيست .
خشنودى ، خوشحالى و خرسندى كه در آن عصر همه مردمان جهان را فرا مىگيرد ، اختصاص به پهنه گيتى ندارد بلكه افراد ديگرى كه در كرات ديگر و آسمانها زندگى مىكنند ، از حكومت عدالتگستر حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مسرور و خشنود مىباشند .
تاكنون براى رهايى و نجات از اين وضع آشفته و سامان بخشيدن به نظام زندگى مردم جهان ، افراد زيادى پروژههاى اقتصادى فراوانى را عرضه نمودهاند ، و گروههايى به عنوان دفاع از حقوق بشر به بحث و گفتگو پرداختهاند ، و افراد بسيارى به عنوان دفاع از حقوق مردم و نجات افراد ضعيف قيام نموده و در طول تاريخ بشريّت خون ميليونها نفر از مردم را به
عنوان از بين بردن ظلم به زمين ريختهاند ، ولى نه نظام زندگى مردمان جهان سامان يافته است و نه از نجات و رهايى افراد ضعيف خبرى هست . كشتارها و جنايتهايى كه بوده ، همچنان وجود دارد و همچنان ادامه خواهد داشت ؛ تا آن زمان كه برنامه صحيح سامانيابى زندگى انسانها پياده شود .
از نظر آگاهان از چگونگى آفرينش انسانها و آنان كه حتّى با اتمهاى وجودى هر انسان و هر موجودِ ديگر آشنا مىباشند ، بشريّت در زمانى روى سعادت و نجات را خواهد ديد كه با رهبرى صحيحى كه با تمام اسرار وجود انسان و آفرينش بشر و نيازهاى واقعى او آشنا است ، هدايت شود . و تا آن زمان كه افرادى كه نه تنها از شناخت ديگران ، بلكه از شناخت وجود خود و نيازهاى واقعى جسم و جان خويش بىخبرند بر مردمان حكومت مىكنند ، نظام زندگى انسانها سامان نيافته و نخواهد يافت و همچنان فرهنگى نابرابر و ظالمانه بر مردمانِ جهان حكومت خواهد نمود .
از نظر مكتبِ ما ، بايد يك حكومتِ عدل جهانى بر تمام كره خاكى حكومت كند و اقتدار و ولايت او آن چنان گسترده و عميق باشد كه براى پياده كردن دستورات حكومتى خويش از نيروىهاى فوقالعاده ولايى برخوردار باشد ؛ نه آن كه براى بقاء حكومت خود بر اثر ضعف و كمبود مجبور به ظلم و ستم و خونريزى باشد .
از نظر مكتب خاندان وحى عليهم السلام ، گشايش و نجات جهانيان در صورتى انجام خواهد گرفت كه اولياء خداوند - كه داراى ولايت و قدرتهاى مافوق بشرى هستند - نظام امور مردم را در دست گيرند و با استفاده از اقتدار و شناختى كه نسبت به نيازهاى جامعه دارند ، مردم را رهبرى و هدايت نمايند ؛ و گرنه تباهىها همچنان ادامه خواهد يافت و جهان و جهانيان را آلوده و گرفتار خواهد ساخت .
امام صادق عليه السلام - در يكى از زيارتهاى روز عاشورا - به عبداللَّه بن سنان فرمودند : بگو :
أَللَّهُمَّ إِنَّ سُنَّتَكَ ضائِعَةٌ ، وَأَحْكامَكَ مُعَطَّلَةٌ ، وَعِتْرَةَ نَبِيِّكَ فِي الْأَرْضِ هائِمَةٌ . أَللَّهُمَّ فَأَعِنِ الْحَقَّ وَأَهْلَهُ ، وَاقْمَعِ الْباطِلَ وَأَهْلَهُ ، وَمُنَّ عَلَيْنا بِالنَّجاةِ ، وَاهْدِنا إِلَى الْإيمانِ ، وَعَجِّلْ فَرَجَنا ، وَانْظِمْهُ بِفَرَجِ أَوْلِيائِكَ ، وَاجْعَلْهُمْ لَنا وُدّاً ، وَاجْعَلْنا لَهُمْ وَفْداً .(1)
خداوندا ؛ سنّت تو ضايع شده و احكام تو جارى نمىگردد و عترت پيامبرت در زمين سرگردان مىباشند .
خداوندا ؛ حقّ و اهل حقّ را يارى نموده و باطل و اهل آن را ريشهكن نما . و با نجات بر ما منّت گذار و ما را به سوى ايمان هدايت فرما و فرج ما را تعجيل نموده و با فرج اولياء خودت سامان ده و آنان را براى ما دوستِ نزديك قرار ده و ما را بر آنان با شوكت وارد بگردان .
بنابراين ، گشايش و نجات ما در صورتى تحقّق يافته و نظم و سامان مىيابد كه براى اولياء خداوند فرج و ظهور واقع شود . پس ظهور و پياده شدن حكومت عدل خاندان وحى عليهم السلام ، نجاتبخش ما ، سامان دهنده وضع ما و وسيله گشايش كار ما مىباشد ؛ زيرا ممكن نيست جامعه بشرى در آسايش بوده و راهها براى مردم گشوده باشد ، ولى آنان كه گشايشها و آسايشها با نگاه كيميا اثر آنان انجام مىپذيرد ، در غيبت و ناراحتى به سر برند .
پس بايد - همان گونه كه در اين زيارت آمده است - از خداوند مهربان بخواهيم كه او زمان گشايش و رهايى ما را كه با ظهور اولياء خودش قرار داده برساند و به امور ما نظم و سامان دهد ، و ما را از ياوران آن بزرگواران كه سرانجام سراسر جهان را از گرفتاريها رها ساخته و اوضاع آشفته آن را سر و سامان خواهند بخشيد ، قرار دهد .
ما بايد توجّه داشته باشيم كه جهان اگرچه بر طبق اسباب طبيعى سير مىكند ؛ ولى اين ، به آن معنى نيست كه جريان تمام امور به دست اسباب سپرده شده و از ماوراى طبيعت آثارى مشاهده نمىشود؛ بلكه عوامل غيبى داراى
1) 2. الصحيفة المباركة المهديّة : (چاپ اوّل) 166 .
نقش بسيار مهمّى در واقع شدن كارها مىباشند و كاملاً مراقب اسباب ظاهرى هستند .
اگرچه اكنون در ظاهر جهان در دست عوامل طبيعى است و نقش عالم غيب بر عموم مردم ناشناخته باقى مانده و به آن توجّهى ندارند ؛ ولى در روزگار ظهور كه عصر آشكار شدن عوامل واقعى جهان آفرينش است ، انسانها با جهش به سوى شناخت عوامل ماوراى طبيعت، دلبستگى خود را به اسباب و عوامل طبيعى كنار مىنهند ، و از نقش و تأثير عالم غيب در جهانِ هستى آگاه خواهند شد .
گرايش آنان در آن روزگار پرشكوه به سوى عالم غيب نه تنها باعث پيشرفت شگفتانگيزشان در شناخت امور معنوى مىشود بلكه از جنبههاى طبيعى نيز گامهاى فوقالعادهاى برخواهند داشت كه تمدن كنونى در برابر آن بسيار ناچيز است .
و با همه پيشرفتهايى كه در امور طبيعى خواهند داشت ، بر اثر معرفت ، شناخت و آگاهى آنان از حقايق جهان هستى ، هيچ گاه جهان را جهان اسباب و دنيا را فقط دنياى ابزار مادّى نمىدانند ، بلكه بر اثر فراگيرشدن آشنايى مردم با مقام نورانى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه با ديد ديگرى به جهان مىنگرند و با عنايات خداوند بزرگ ، آن حضرت را امير عالم هستى دانسته و ولايت آن حضرت را در همه امور طبيعى و غير طبيعىِ عالم ، گسترده مىبينند .
يكى از راههاى مهمّ افزايشِ معرفت و آشنايى با مقام رفيع حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، شناخت و آشنايى با نقش وجود آن حضرت در جهانِ هستى و نظام عالم آفرينش مىباشد .
اگر ما بدانيم كه آن بزرگوار محور عالم مىباشند و بر اساس مقام خليفةاللّهى ، آن حضرت نه تنها جانشين خداوند در عالم ما ؛ بلكه در سراسر
عالم هستى و همه كهكشانها و سحابىها و حتّى حاكم بر ملائكهاى كه حامل عرش الهى مىباشند ، هستند ؛ معرفت ما به شأن و مقام عظيم آن حضرت بيشتر مىشود و مهر و علاقه و دوستى و محبّت ما به آن بزرگوار افزايش مىيابد .
آن گاه متوجّه مىشويم كه چگونه تاكنون از امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف غافل بوده و از توجّه به ساحت مقدّس آن حضرت كه امام حىّ و موجود مىباشند ، غفلت ورزيدهايم !
ائمّه اطهار عليهم السلام كه خلفاء الهى و جانشين خداوند در عالم خلقت و جهانِ هستى مىباشند ، در ميان كلمات و گفتار خود - براى نشان دادن عظمت مقام حضرت صاحب الأمر عجّل اللَّه تعالى فرجه و توجّه مردم به نام و ياد آن بزرگوار - تجليلهاى جالبى نمودهاند .(1)
به عنوان نمونه حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايند :
يكون هذا الأمر في أصغرنا سنّاً ، وأجملنا ذكراً ، ويُورِثُه اللَّه علماً ، ولايَكِلُه إلى نفسه .(2)
اين امر (اصلاح جهان) توسّط كسى است كه در ميان ما ائمّه از نظر سنّ (در هنگام رسيدن به مقام امامت) از همه كوچكتر است و يادش از همه ما نيكوتر است و خداوند علم را به ارث به او مىدهد و او را به خود وانمىگذارد .
ياد همه ائمّه طاهرين عليهم السلام جميل و نيكو است ولى چرا ياد آن حضرت از ياد همه ائمّه اطهار عليهم السلام جميلتر و نيكوتر است ؟! زيرا همه كوششها و جانفشانىهايى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ائمّه اطهار عليهم السلام نمودند ، به وسيله آن حضرت به نتيجه مىرسد و دستاورد همه شهامتها و شهادتهاى اهل
بيت عليهم السلام با دستان پرقدرت آن بزرگوار به دست مىآيد .
نتيجه رسالت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و امامت ائمّه اطهار عليهم السلام ، توسّط آن حضرت در ميان امتّ ظاهر مىشود ، پس ياد آن حضرت و ياد ظهور آن بزرگوار ، ياد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ياد همه ائمّه اطهار عليهم السلام است .
كسى كه به ياد آن حضرت و به ياد عصر حكومت حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه باشد ، در ياد ثمره همه كوششهايى است كه آن بزرگواران انجام دادند . پس ياد آن حضرت ، ياد همه امامان معصوم عليهم السلام مىباشد .
آرى ؛ ياد اجملِ جمال جميل آن بزرگوار ، ياد جميل جمال جميل همه امامان معصوم عليهم السلام مىباشد .
بايد متوجّه باشيم همان گونه كه تاكنون از ياد حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه غفلت ورزيدهايم از آشنا شدن با چگونگى عصر رهايى نيز كوتاهى كردهايم . ما بايد توجّه داشته باشيم ، آشنايى با عصر درخشان ظهور و شناخت ويژگىهاى شگفتانگيز آن روزگارِ پرشكوه ، ارزش و اهميّت دين را در نزد آشنايان با عصر ظهور افزون نموده و معتقدان به مكتب اهل بيت عليهم السلام ، به خاطر آشنا شدن با دوران شكوهمند حكومت آسمانى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، به درجات ايمان و اعتقاد خود مىافزايند .
بنابراين آشنا شدن مردم با روزگار فرخندهاى كه حكومت الهى بر سراسر جهان فرمانروايى مىكند ، آشنا شدن با فرهنگِ علوم و معارف ارزشمند خاندان وحى عليهم السلام است .
به اين نكته توجّه داشته باشيم كه دوران شكوهمند ظهور آنچنان باعظمت است كه ما توانايى آن را نداريم كه آن را آن گونه كه سزاوار است ترسيم كنيم و
آنچه در اين كتاب نوشتهايم الفبايى ناتمام از عصر پرشكوه ظهور است .
كسى كه خود در غيبت زاده شده و در آن به سر برده و عظمت عصر ظهور را نديده و شيرينىهاى آن عصر پرحلاوت را نچشيده است ، چگونه مىتواند روزگار پرشكوه ظهور را - آن گونه كه واقع خواهد شد - ترسيم نمايد ؟!
بنابراين ، همانگونه كه شناخت و معرفت ما از مقام امام عصر ارواحنا فداه نسبى است ، آشنايى با شگفتىهاى عصر ظهور نيز نسبى است .
آرى ؛ تا روزگارى كه ما در عصر درخشان ظهور نباشيم و جريانات آن روزگار پرشكوه را با ديدگان خود نبينيم ، نمىتوانيم به گونه شايسته و كامل به توصيف و بيان چگونگىهاى آن زمان بپردازيم ؛ ولى با اين همه ، به شرح نكتههاى مهمّى كه از بيانات خاندان وحى عليهم السلام استفاده مىشود ، مىپردازيم ؛ تا قلب خود را با ياد آن روزگار خجسته ، صفا بخشيده و شاد نماييم .
همان گونه كه گفتيم آگاهى ، معرفت و شناخت عصر ظهور - آن گونه كه خواهد بود - براى ما ممكن نيست ؛ زيرا كسى كه در زندان غيبت به سر برده و طعم و شيرينى ظهور را نچشيده و نورانيّت آن را نديده ، چگونه مىتواند با ديدگانى بسته ، روشنايى عصر ظهور نور را ببيند ؟ و چگونه مىتواند نور و روشنايى و نيز حلاوت و شيرينى آن را براى ديگران تعريف كند ؟
بديهى است تا وقتى كه از زندان غيبت رهايى نيابيم و عصر ظهور را درك نكنيم ، نمىتوانيم عظمت آن روزگار پرشكوه را - كه علم و آگاهى ، عدالت و توانايى سراسر گيتى را فرا مىگيرد - به گونه كامل دريابيم .
يقين داشته باشيد تا كسى آن زمان شكوهمند را نبيند از شيرينى و جذّابيّت آن به گونه كامل و شايسته خبر نخواهد داشت .
اگر در اين كتاب با مطالب شگفتانگيز و تازه رو به رو شديد ، با ديده انكار به آن ننگريد كه آنچه در اين كتاب است نمى از يمِ پهناور عصر ظهور است .
اگر از گزارشات ما درباره آن روزگار فرخنده شگفتزده شديد و قدرتها و توانايىهاى مردمان عصر ظهور شما را به شگفتى واداشت ، بدانيد آنچه را
كه بيان كردهايم ترسيمى كوتاه از سيماى واقعى عصر ظهور است ؛ زيرا ترسيم آن زمان به گونه كامل ، براى ما ممكن نيست . اندكى بردبارى و شكيبايى را پيشه خود سازيد و بدانيد آنچه را درباره روزگار پرشكوه ظهور بيان كردهايم به مقدار برداشت ما مىباشد و گرنه »عنقا را بلند است آشيانه« !
گفتم همه ملكِ حسن سرمايه تست
خورشيد فلك چو ذرّه در سايه تست
گفتا غلطى زمانشان نتوان يافت
از ما تو هر آنچه ديدهاى پايه تست
براى اثبات اين مطلب گفتار خود را با روايتى از شكافنده علوم اوّلين و آخرين ، حضرت امام باقر عليه السلام از كتاب »بحار الأنوار« زينت مىبخشيم :
قلت لأبى جعفر عليه السلام : إنّما نصف (صاحب) هذا الأمر بالصفة الّتي ليس بها أحد من الناس .
فقال : لا واللَّه لايكون ذلك أبداً حتّى يكون هو الّذي يحتجّ عليكم بذلك و يدعوكم إليه .
بيان : قوله »بالصفة الّتي ليس بها أحد« أي نصف دولة القائم وخروجه على وجه لايشبه شيئاً من الدول ، فقال عليه السلام : لايمكنكم معرفته كما هي حتّى تروه ...(1)
به امام باقر عليه السلام عرض كردم : ما (صاحب) حكومت الهى را به طورى توصيف مىكنيم كه هيچ يك از مردم داراى آن صفت نيستند .
حضرت فرمودند : نه به خدا سوگند ؛ اين گونه كه شما مىگوييد نيست ، تا آن كه او خود به آن احتجاج نموده و شما را به سوى آن فرا خواند .
مرحوم علّامه مجلسى در توضيح اين روايت مىگويد : ما حكومت حضرت مهدى صلوات اللَّه عليه و قيام او را به گونهاى توصيف مىكنيم كه هيچ يك از دولتها شبيه آن نيست .
امام عليه السلام فرمودند : شناخت آن روزگار ، آن گونه كه خواهد بود ، براى شما ممكن نيست تا اين كه آن دوران را ببينيد .
1) 5. بحار الأنوار : 366/52 ح 149 .
بنابراين هر چند داراى انديشهاى بس بالا و ارزنده درباره عصر ظهور باشيم ، باز هم آن دوران شكوهمند را آن گونه كه واقع خواهد شد ، نمىتوانيم بشناسيم و قدرت شناخت آن روزگار پيشرفته و تكامل يافته را نداريم .
آرى ؛ آينده جهان آنچنان نورانى و درخشان است كه ديدگان ما اكنون قدرت ديدن آن را ندارد ، و آنچنان بر افقى بلند قرار دارد كه افق فكرى ما از درك كامل آن عاجز است . با اينهمه ما همه بايد با تمام وجود در فكر فرارسيدن آن روزگار نورانى باشيم ؛ زيرا كه هر انسان پاك و فرهيخته در انتظار آن روز تابناك و فرخنده است .
ما بايد با آنان گام برداريم و در راهى كه آنان تلاش مىكنند ما نيز كوشش كنيم ؛ زيرا حالت انتظار نه تنها در بردارنده بهترين نوع فكر و انديشه است ؛ بلكه بهترين جهاد و كوشش ، و بافضيلتترين كار و عمل است .
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
أفضل جهاد اُمّتي إنتظار الفرج . (1)
برترين جهاد امّت من ، انتظار فرج است .
و امام جواد عليه السلام فرمودند :
أفضل أعمال شيعتنا ، إنتظار الفرج . (2)
بافضيلتترين كارهاى شيعيان ما ، انتظار روز رهايى است .
اين است ارزش روز رهايى از ديدگاه خاندان وحى عليهم السلام .
هدف ما از نگارش اين كتاب - كه درباره مسألهاى بس بزرگ و باعظمت نگاشته شده - نه فقط براى آشنا شدنِ نسبى مردان و زنان پيرو مكتب خاندان وحى عليهم السلام با بزرگترين مسأله حياتى جهان است ، بلكه هدف از آن - علاوه بر آگاهى نسبى آنان - كار و تلاش براى فرا رسيدن آن روزگار فرخنده و اجرا شدن حكومت دولت كريمه خاندان رسالت مىباشد .
بنابراين ، از هماكنون كه خواندن اين كتاب را آغاز نمودهايد تصميم بگيريد نكات مهمّى را كه در آن مىيابيد ، به خاطر بسپاريد و درباره آن فكر كنيد و با اراده قوى براى آشنا شدن ديگران با آنها تلاش كنيد ؛ زيرا علم و آگاهى اگر همراه با كار و فعّاليّت نباشد ، سازنده نيست .
بنابراين هدف از نگارش اين كتاب نه تنها دانستنِ خوانندگان ، بلكه برانگيختن آنان براى آماده شدن و حركت به سوى بزرگترين امر حياتى جهان است كه آثار عظيم آن نه تنها دنياى درون و برون انسان و نيز تمامى جهان را دربر مىگيرد ، بلكه از عالمِ ما فراتر رفته و عوالم ديگرى را نيز (1)فرا مىگيرد .
بحث درباره عصر ظهور كه دوران شكوفايى قدرتها و توانايىهاى انسان و نظم و سامان يافتن جهان است ، آنچنان سرورآفرين و دلربا است كه قلم تاب آرامش و باز ايستادن از حركت ندارد ؛ به اين جهت نويسنده به قلمفرسايى پرداخته و با مدد و كمكِ خاندان وحى عليهم السلام گفتار آن بزرگواران را درباره آن عصر درخشان به چند عنوان تقسيم نموده است :
1 - گفتار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آينده جهان .
1) 8. با توجّه به وصف شدن امام عصر ارواحنا فداه به : «المستور عن عوالمهم» ، ظهور آن حضرت نيز - همچون غيبت آن بزرگوار - اختصاص به عالمِ ما ندارد .
از آنجا كه فرمودههاى اميرالمؤمنين حضرت علىّ بن ابى طالب عليه السلام فراوان و نكتههاى بسيار مهمّى در آن وجود دارد ، نياز به كتاب ، بلكه كتابهاى مستقلّى دارد ؛ به اين جهت گفتار آن بزرگوار در نوشتهاى جداگانه گرد آمده است .
2 - گفتار خاندان وحى عليهم السلام درباره جهان در آستانه ظهور و آغاز دولت كريمه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف و چگونگى تسخير جهان و نكتههاى جالبى درباره اصحاب و طلايهداران عصر ظهور ، كه اين روايات نيز در عنوان جداگانهاى در دست تأليف است .
3 - فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام پيرامون دولت كريمه امام زمان ارواحنا فداه و حكومت جهانى آن حضرت (كتاب حاضر) .
اين نوشته اگر از ثوابى برخوردار باشد آن را به »مليكه« × دوسرا حضرت »نرجس« × خاتون عليها السلام اهداء نموده ، اميدوارم با توجّه آن بانوى بزرگوار ، قلب اين ناچيز از زنگار گناه »صيقل« × داده شده تا بتواند با نوشتن اين سطور مورد عنايت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه قرار گرفته و در نتيجه اين اثر ناقابل ، قلبهاى بىشمارى از پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام را كه در عصر غيبت همچون گلهاى بىشبانند ، تحت تأثير قرار داده و شور و شوق آنان را به آينده جهان و دولت كريمه امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه برانگيزد .
اميدوارم با فرارسيدن آن دوران پرشكوه كه عصر حكومت »طاووس جنّت« است ، »ريحانه« × بهشت شادمان گشته و سراسر گيتى را سرور و شادى فرا گرفته و با طنين صوت عدالت در جهان ، »سوسن« × و سرو و سنبل لباس عزّت بپوشند تا همگان بدانند »بهترين كنيزانِ« × (1)عالم اگرچه زمانى لباس اسارت پوشيدهاند و يا شايستهترين انسانها از مقام والا و حقّ عظيم خود
1) 9. مواردى كه با اين علامت «×» مشخّص شدهاند ، نامهاى مقدّس مادر بزرگوار حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مىباشد .
محروم گشتهاند ، ولى آنان مهتران مردمان جهان و بزرگان زمين و زماناند .
آرى ؛ در آن زمان كه صاحب امر و فرمان و ولىّ زمين و زمان ، قدرت ولايت خويش را بر خرد و كلان آشكار نمايد ، همگان خواهند دانست كه زمين و هفت آسمان بلكه از فرش تا عرش و... در تحت سيطره قدرت شگفتانگيز خاندان وحى عليهم السلام است .
و اگر زمانى رسن بر گردان آنان افتاده و توسن خلافت را رها ساختهاند ، نه از باب عدم قدرت ، بلكه براى آنست كه همگان بدانند كه فرعون و هامان را لياقت ولايت نيست و جبت و طاغوت قدرت خدايى ندارند و اگر قارون گنجى عظيم نهفته دارد سرانجام از آن جدا مىگردد و اگر شدّاد بهشتى در زمين بسازد پاى در آن نخواهد گذارد .
آنان سرانجام بر اثر سرشت ناپاك خود دست از هستى كشيده و پاى در كام نيستى خواهند گذارد و زمين ، پاك از ناپاكان مىشود . در آن زمان ديو و ددى نخواهد ماند كه داد و بىداد نموده و فرياد برآورد و شرير و شرورى نخواهد بود كه شرارت پيشه نموده ، شرم نورزد و حلقوم ديگران را بيافشارد .
در آن زمان ، حكومت از آنِ صالحان است و طالحان را از آن نصيبى نيست .
مرتضى مجتهدى سيستانى
مسأله عدالت و پابرجايى آن در ميان جامعه بشريّت ، آنچنان ضرورى و مهمّ است كه خداوند بزرگ بعثت همه پيامبرانِ مرسل و نازل كردن كتابهاى آسمانى را به آنان براى اجراى عدالت در ميان امّتها و ريشهكن شدن ظلم و ستم از ميان آنان بوده است .
خداوند در سوره حديد مىفرمايد :
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... . (10 )
همانا ما رسولان خود را با ادلّه و معجزات فرستاديم و براىشان كتاب و ميزان نازل نموديم تا مردم به عدالت رفتار نمايند... .
بنابراين هدف از رسالت پيامبران مرسل و نازل شدن كتابهاى آسمانى بر آنان ، اقامه عدل و داد در ميان جامعه بوده است كه متأسّفانه با كارشكنىهاى قابيليان از همان ابتداء تاكنون و تا قبل از قيام و حكومت حضرت بقيّة اللَّه
الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه ، عدل و داد بر جامعه بشريّت حكومت نكرده است .(1)
جالب توجّه است كه در آيه شريفه ، هدف از رسالت پيامبران و فرستادن كتابهاى آسمانى را تشكيل جامعه دادپرور قرار داده است كه آنان خود به عدل و داد رفتار نمايند نه آنكه فقط حكومت الهى در ميان آنان عدالت را اجرا نمايد .
گسترده شدن بساط عدالت در ميان مردم و گرايش امّتها به عدل و داد ، آرمان پيامبران بزرگ الهى است كه دولت الهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به آن جامه عمل مىپوشاند و با حكومت عادلانه آن حضرت در سراسر گيتى و در ميان تمامى جوامع بشرى ، آرزوى پيامبران خدا تحقّق يافته و رنجها ، تلاشها ، كوششها و زحمتهايى كه آن بزرگواران در راه ايجاد حاكميّت عدل و داد در ميان مردم متحمّل شدهاند ، به نتيجه مىرسد .
در آن عصر شكوهمند ، پرونده ستمگران بسته خواهد شد و به حيات آنان خاتمه داده خواهد شد .
در آن روزگار فرخنده ، پرچمهاى كفر و ضلالت سرنگون گشته و طومار زندگى آنان بسته خواهد شد .
در آن عصر رهايى ، همه مظلومان جهان از دست ستمگرانِ عالم نجات يافته و نظام زندگى انسانها تغيير يافته و حياتى تازه مىيابند . و به اين گونه آرمانهاى عالى پيامبران الهى و خاندان وحى عليهم السلام تحقّق يافته و پس از گذشت قرنها در جهان عملى مىشود . و به همين دليل حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه موعود همه امّتها هستند .
به اين جهت در زيارت آن حضرت مىخوانيم :
1) 11. در زمان حكومت پنج ساله حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز دشمنان تا مىتوانستند به كارشكنى مىپرداختند به گونهاى كه فدك همچنان در دست غاصبان باقى ماند .
السّلام ... على المهديّ الَّذي وعد اللَّه عزّ وجلّ به الاُمم . (1)
سلام بر مهدى كه خداوند امّتها را به ظهور و حكومت او وعده داده است.
تحوّل عظيم جهانى در حكومت عدلِ حضرت صاحب الزمان عجّل اللَّه تعالى فرجه آنچنان مهمّ و حياتى است كه نه تنها در سراسر جهان ستمگران و بدعتگزاران نابود شده و از ميان برداشته مىشوند ؛ بلكه آثار ظلم و بدعتهايى كه آنها مرتكب شدهاند نيز از بين خواهد رفت .
اين نكتهاى است بسيار مهمّ و درك آن ، نياز به فكر و انديشه دارد . تاكنون ستمگران و بدعتگزاران چه نقشههاى شومى را در جهان پياده كردهاند؟! و چگونه كمبودهاى اقتصادى و همچنين فقر معنوى و فكرى را بر مردم تحميل نمودهاند ؟!
چه تحوّل بزرگى بايد در جهان واقع شود تا به همه اين جنايتها پايان دهد و عدل و عدالت را جايگزين آن نمايد؟!
در روزگار رهايى و عصر نجات ، جهان به چه صورتى خواهد بود كه نه تنها از ستمگران بلكه از آثار ستم آنان نيز نشانى نخواهد بود؟
ما براى ترسيم نمودن آن عصر تكامل و حيات ، نيازمندِ فكر و انديشهاى پرتوان هستيم تا بتوانيم هالههايى از نور و درخشندگى عصر ظهور را در ذهن خود ترسيم كنيم .
نكته ارزندهاى را كه در اينجا طرح كردهايم اين است كه در عصر حكومت عدل حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، حتّى آثار بدعتها و ستمگرىها برچيده شده و نشانى از آنها ديده نخواهد شد و اين حقيقتى است كه آن را از مكتب خاندان وحى عليهم السلام آموختهايم .
1) 12. صحيفه مهديّه : 636 .
حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايند :
هذه الآية : اَلَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُم ... (1)نزلت في المهديّ وأصحابه ، يملكهم اللَّه مشارق الأرض ومغاربها ، ويظهر اللَّه بهم الدّين حتّى لايرى أثر من الظلم والبدع .(2)
اين آيه شريفه : »كسانى كه اگر قدرت و تمكّن به آنها بدهيم ...« ، درباره حضرت مهدى و ياوران او نازل شده است .
خداوند آنان را مالك مشرقها و مغربهاى زمين قرار مىدهد و به وسيله آنان دين را ظاهر مىسازد تا اين كه اثرى از ظلم و بدعت ديده نشود !
آيا تا آن زمانِ حياتبخش را نبينيم ، مىتوانيم جهان را - آن گونه كه خواهد بود - درك كنيم ؟
همان گونه كه مىدانيم عصر شكوهمند ظهور ، عصرى است سرشار از عدل و عدالت . و همان گونه كه از گفتار خاندان وحى عليهم السلام نقل كرديم اثرى از ظلم و ستم باقى نمىماند و كمبودها ، كاستىها و همه گونه فقر و نياز كه از سوى ستمگران بر مردمان جهان تحميل شده است ، نه تنها برطرف مىشود بلكه جبران مىگردد .
در سراسر جهان ، پرچم عدالت به اهتزاز درمىآيد و همه مظلومان عالم از زير يوغ زورگويان نجات مىيابند. حكومت عدلِ حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سايه رحمتِ عدالت را بر سر تمامى مردم در سراسرِ گيتى مىگستراند .
نه تنها در دستگاه حكومت و نه تنها در بازار و خيابان و تجارتخانهها بلكه در اندرون خانهها و در هر گوشهاى از آنها ، عدل و عدالت وجود دارد و نشانى از ظلم و زورگويى وجود نخواهد داشت .
عدالت همانند يك انرژى پرتوان همه جا حتّى در گوشه خانهها گسترده مىشود كه تنها عصر ظهور و زمان حكومت حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه كه داراى عدلِ فراگير است از آن برخوردار مىباشد . و همان گونه كه سرما و گرما در تمام اطراف خانه و زواياى آن داخل مىشود ، عدل و عدالت آن حضرت نيز با يك قدرت عظيم ناشناخته ، همه مكانها را فرا مىگيرد .
حضرت امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايند :
... أما واللَّه ليدخلنّ عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحرُّ والقرُّ . (1)
حتماً و قطعاً عدالت آن حضرت در ميان خانههاى آنان وارد مىشود ، همان گونه كه گرما و سرما وارد مىشود .
حال ممكن است اين پرسش در نظر آيد كه چگونه ممكن است عدالت همچون انرژى و حرارت كه اتاقى را فرا مىگيرد در سطح جهان جاى گيرد و زور و ستم از صفحه گيتى رخت بربندد ؟ اگر مردمان عصر تكامل همچون مردمان عصر ما باشند ! آيا ممكن است عدالت بر همه جا حاكم شود و زور و تزوير زورگويان ، ديگران را به زنجير نكشد ؟!
در پاسخ بايد گفت : تا وقتى كه جامعه بشريّت به فطرت سالم و اوّلى خود باز نگشته و عقل و انديشه او به تكامل نرسيده باشد ، ممكن نيست انسانها به يكديگر ظلم نكنند و عدالت را در سراسر جهان، جايگزين زور و ستم نمايند!
به اين جهت ، حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه براى استقرار بخشيدن حكومت عدلِ جهانى يك تحوّل اساسى در وجود همه انسانها به وجود مىآورند كه با ايجاد آن ، جامعه بشريّت به تكامل راه يافته و با تمامى وجود از زور و زورگويى متنفّر شده و به سوى عدل و عدالت روى مىآورد .
اين تحوّل اساسى در صورتى تحقّق مىپذيرد كه در ساختمان وجود انسانها
1) 15. الغيبة مرحوم نعمانى : 297 .
تكامل ايجاد شود تا آنها بر اثر پديدار شدن تكامل و به راه افتادن انديشهها و ديگر قدرتهاى روحى و عقلى ، نفسِ امّاره آنها دگرگون شده و با رها شدن از هواى نفس و خواستههاى نفسانى ، بر تكامل خود بيفزايند .
همان گونه كه گفتيم حكومت عدلِ الهى حضرت مهدى ارواحنا فداه جهانى است و بر سراسر گيتى حكومت مىكند ؛ به گونهاى كه در هيچ نقطه زمين حتّى در ميان بيابانها و كوهستانها هيچ قدرتى غير از قدرت حاكمه آن حضرت ، حكومت نمىكند و تمامى جهان در دولت شريفه آن بزرگوار سرشار از عدالت و برخوردار از دانش و بينش است .
در زيارت آن حضرت در سرداب مقدّس چنين مىخوانيم :
... وَتَجْمَعَ بِهِ الْمَمالِكَ كُلَّها ، قَريبَها وَبَعيدَها ، عَزيزَها وَذَليلَها ، شَرْقَها وَغَرْبَها ، سَهْلَها وَجَبَلَها ، صَباها وَدُبُورَها ، شِمالَها وَجُنُوبَها ، بَرَّها وَبَحْرَها ، حُزُونَها وَوُعُورَها ، يَمْلَأها قِسْطاً وَعَدْلاً ، كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً .
... و تمام مملكتها را به وسيله او يكى كنى ؛ نزديك آن را و دور آن را ، باعزّت آن را و زيردست و ذليل آن را ، شرق آن را و غرب آن را ، دشت آن را و كوه آن را ، چراگاههاى آن را و بيابانهاى آن را ، شمال آن را و جنوب آن را ، خشكى آن را و درياى آن را ، زمينهاى درشت و برآمده آن را و راههاى سخت و دشوار آن را . همه را پر از عدل و داد مىگرداند همان طور كه پر از ظلم و جور و ستم شده باشد . (1)
بنابراين آن حضرت تمامى حكومتها را به يك حكومت عادلانه تبديل مىنمايند و همه دولتهاى جهان را - چه برخوردار از قدرت باشند يا نباشند ، در شرق باشند يا در غرب و داراى هر گونه شرايطى از لحاظ قدرت و توانايى
1) 16. صحيفه مهديّه : 618 .
باشند - در تحت لواى حكومت عادلانه خود درمىآورند و با فتح و گشايش شرق و غرب عالم و تشكيل حكومت واحد جهانى ، به همه حكومتهاى جهان پايان مىبخشند .
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
الأئمّة من بعدي اثنا عشر ؛ أوّلهم أنت يا عليّ ، وآخرهم القائم الّذي يفتح اللَّه تعالى ذكره على يديه مشارق الأرض ومغاربها .(1)
امامان بعد از من دوازده نفرند ؛ اوّل آنان تويى يا على و آخر آنان قائم است كه خداوند - يادش بزرگ باد - با دستان او مشرقها و مغربهاى زمين را فتح مىكند .
با فتح و گشايش همه نقاط جهان در سراسر گيتى ، حكومت عدل الهى بر همه جا حاكم مىشود و كوچكترين نمونهاى از ظلم و ستم در سراسر عالم باقى نخواهد ماند . به اين دليل ، حكومت عدالتپرور آن حضرت ، اميد و آرزوى همه ستمديدگان و افراد دردآشناى جهان است ، و در انتظار فرا رسيدن تنها دولتى كه مىتواند عدالت را در سراسر عالم احياء نمايد ، مىباشند . در زيارت آن حضرت مىخوانيم :
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الدَّوْلَةِ الشَّريفَةِ .(2)
سلام بر تو اى آن كه براى زنده ساختن دولت شريفه ، مؤمّل و آرزو برده شده هستى .
حضرت امام باقر عليه السلام درباره عصر درخشان ظهور و فرا رسيدن زمان حكومت آن بزرگوار مىفرمايند :
يظهر كالشّهاب ، يتوقّد في الليلة الظلماء ، فإن أدركت زمانه قرّت عينك .(3)
همچون شهاب كه در شب تاريك شعلهور مىشود ، ظاهر مىشود ؛ اگر زمان او را درك كردى ديدهات روشن شود .
همان گونه كه در شب بسيار تاريك ، اگر شهابى درخشنده ظاهر شود توجّه همگان را به سوى خود جذب مىكند ، ظهور حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه نيز همان گونه است .
بر اثر فزونىِ گمراهى و تباهى ، تاريكى و تيرگى و غوطهور شدن انسانهاى سراسر گيتى در حيرت و سرگشتگى ، ظهور آن بزرگوار آنچنان براى مردمان درخشندگى دارد كه توجّه آنان را به سوى خود جذب مىكند ، تا با پناه بردن به آن خود را از تاريكى و تيرگى نجات داده و به روشنايى و فروزندگى دست يابند .
در آن زمان است كه ديدگان رمد ديده و چشمان انتظار كشيده ، جلا گرفته و روشن مىشود . خستگى و بىحالى از آنها گرفته شده و درخشندگى و فروزندگى در آنها ايجاد مىشود .
درخشش نور عالمگير آن حضرت وقتى فرا مىرسد كه عالم همانند شب تاريك ، تيره و تار شده و اختلاف و جنجال مردمان را فرا گرفته و زلزلههاى شديد ، جنگ و خونريزى بسيارى از مردمان را در كام مرگ فرو برده است . وحشت و اضطراب بازماندگان را فرا گرفته و دلهره مردمان را آزار مىدهد . درباره چنين روزگارى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودهاند :
إبشروا بالمهدي ، إبشروا بالمهدي ، إبشروا بالمهدي ، يخرج على حين اختلاف من الناس وزلزال شديد ، يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً ، يملأ قلوب عباده عبادة ، ويسعهم عدله . (1)
بشارت باد شما را به مهدى ، بشارت باد شما را به مهدى ، بشارت باد شما را به مهدى ، او خروج مىكند در هنگامى كه اختلاف و زلزله شديد مردم را
1) 20. الغيبة شيخ طوسى رحمه الله : 111 .
فرا گرفته است. او زمين را از قسط و عدالت پر مىكند همان گونه كه از ظلم و جور انباشته شده باشد. قلوب بندگان خدا را سرشار از حالت عبادت و بندگى مىكند و عدالتِ او همه آنان را فرا مىگيرد .
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
يحلّ باُمّتي في آخر الزمان بلاء شديد من سلاطينهم لم يسمع بلاء أشدّ منه حتّى لايجد الرجل ملجأ، فيبعث اللَّه رجلاً من عترتي أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً .
يحبّه ساكن الأرض وساكن السّماء ، وترسل السّماء قطرها ، وتخرج الأرض نباتها لاتمسك فيها شيئاً...
يتمنّى الأحياء الأموات ممّا صنع اللَّه بأهل الأرض من خيره.(1)
در آخرالزمان به امّت من از سوى سلاطين آنها گرفتارى شديدى مىرسد كه كسى سختتر از آن را نشنيده است ، به طورى كه انسان پناهگاه و راه فرار از آن را نمىيابد .
پس خداوند مردى از عترت و اهل بيت من را به سوى آنان مىفرستد كه زمين را پر از قسط و عدالت مىنمايد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد .
ساكنين زمين و آسمان او را دوست دارند و آسمان باران خود را مىبارد و زمين گياهان خود را مىروياند و چيزى از آن را در خود نگه نمىدارد... .
)زندگى آنچنان خوشايند و سرورآفرين است كه( زندگان آرزو مىكنند كاش مردگانشان بودند . اين آرزو به خاطر خوبىهايى است كه خداوند در آن عصر به مردم زمين مىنمايد .
اميدواريم حكومت عدالتپرور حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه ، هرچه زودتر فرا رسد و ما شاهد پابرجايى حكومت جهانى آن بزرگوار باشيم .
1) 21. إحقاق الحقّ : 152/13 .
از ابتداى تاريخ تاكنون ثروتمندان و قدرتمندان از امكانات خود بهره جستهاند و تودههاى مستضعف و فقيرِ جهان پايمال چكمههاى زور آنان بودهاند .
تاكنون ثروتمندان نه تنها فقط در مسايل دنيوى پيشگام بودهاند و افراد ضعيف نظارهگر آنان بودهاند ، بلكه حتّى در مسايل عبادى كه پول در آن داراى نقش و تأثير است نيز گاهى آنان پيشقدم بوده و جايگاههاى عبادى و معنوى را اشغال نموده و مىنمايند .
در عصر حكومت عدالتپرور امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه ، پول و ثروت چنين نقشى نخواهد داشت و امكانات بيشترِ عدّهاى ، باعث محروميّت افراد ديگر نخواهد شد .
عدالت در آن زمان با بهترين گونهاى كه ممكن است براى همه انسانها بدون هيچ گونه امتيازى اجرا مىشود .
روايتى كه مىآوريم ، نشانگر نمونهاى از آن عدالت جهانى است :
امام صادق عليه السلام فرمودند :
اوّل ما يُظهر القائم من العدل أن ينادي مناديه : أن يسلّم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الأسود والطّواف.(1)
اوّلين عدالتى كه (حضرت) قائم ظاهر مىسازد ، اين است كه منادى آن حضرت ندا مىدهد : افرادى كه حجّ مستحبّى انجام مىدهند ، حجرالأسود و محلّ طواف خانه خدا را در اختيار كسانى كه حجّ بر آنها واجب است ، قرار دهند .
اگر در اين زمان گاهى ثروتمندان با هجوم بردن به بعضى از اماكن به گونهاى باعث افزايش قيمتها مىشوند كه عدّهاى ديگر را محروم مىسازند ،
1) 22. بحار الأنوار : 374/52 .
ولى در آن عصر درخشان نشانى از محروميّت وجود نخواهد داشت و امكان شركت در خانه خدا و ساير اماكن عبادى براى همگان خواهد بود . به اين جهت شركت مردم بسيار زياد خواهد بود .
به اين دليل پيام حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به همه زائران خانه خدا خواهد رسيد كه كسانى كه اعمال واجب خود را انجام دادهاند باعث محروميّت و يا زحمت ديگران نشوند .
اين اوّلين برنامه عدالتِ جهانى است كه از ابتداى ظهورِ آن حضرت به آن عمل مىشود .
همان گونه كه در روايات وارد شده ، در عصر ظهور ظلم و ستمگرى از صحنه گيتى برچيده مىشود و عدل و داد در سراسر جهان گسترده مىشود . در آن روزگار نشانهاى از ظلم و جنگ و خونريزى باقى نمىماند و جامعه بشريّت در پرتو حكومت جهانى حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه در كمال راحتى و آرامش به سر مىبرد .
اين حقيقتى است كه از هزاران سال پيش ، وعده فرا رسيدن چنين روزى به مردم داده شده و جهان سرانجام شاهد چنين روزگار پرشكوهى خواهد بود .
در اين مسأله هيچ گونه ترديد و ابهامى وجود ندارد ؛ زيرا لازمه تكامل عقلها ، بازگشت به فطرت اصيل انسانى و پاك شدن طينتها است كه اين جريان در روزگار درخشنده ظهور محقّق مىشود و چنين وضعيّتى را در جهان به وجود مىآورد .
اجراى عدالت و لزوم تحوّل در حيوانات
نكتهاى كه در اينجا به ذهن مىآيد اين است كه وضع حيوانات در آن روزگار چگونه خواهد بود ؟
آيا درندگان مىتوانند انسان مظلومى را از پاى درآورند و به زندگى او پايان
بخشند ؟ اگر چنين است چگونه مىگوييم در آن زمان ظلم و ستم جامعه بشريّت را تهديد نمىكند و نشانهاى از خونريزى باقى نمىماند ؟
با توجّه به اين حقيقت كه عصر ظهور يوم اللَّه است و روزگار حكومت الهى بر صحنه گيتى است ، چگونه ممكن است تحوّلى در حيوانات به وجود نيايد و درندگان همچنان به درندگى خود ادامه دهند ؟!
آرى ؛ لازمه عدل جهانى كه در عصر درخشان حكومت الهى حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه در جهان گسترده مىشود ، امنيّت جهان و در امان بودن جهانيان از هر گونه شرّ و طغيان و ستمگرى است .
امنيّت جهان در آن روزگار فرخنده - كه در روايات بسيار بر آن تأكيد شده است - در صورتى امكانپذير است كه خوى درندگىِ درندگان از آنها گرفته شود و حيوانات موذى به گونهاى ديگر زندگى نموده و در آنها تحوّلى اساسى و دگرگون كننده ايجاد شود . و گرنه با اين همه درندگى كه در حيوانات غير اهلى - در سراسر گيتى از اعماق درياها گرفته تا فراز كوههاى بلند - وجود دارد ، چگونه انسانها و همچنين حيوانات ضعيف از شرّ آنان در امان خواهند بود ؟! مگر نه اين است كه در كلمات اهل بيت عليهم السلام درباره توصيفِ آن روزگار وارد شده است كه امنيّت جهانى تمام نقاط جهان را فرا خواهد گرفت ؟!
اكنون به بعضى از رواياتى كه در اين باره وارد شده توجّه كنيد :
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بشارات فراوانى در رابطه با حكومت امام عصر ارواحنا فداه و ويژگىهاى آن حضرت و شگفتىهاى عصر ظهور بيان فرمودهاند و از تحوّلات و دگرگونىهاى مهمّى كه در آن زمان در جهان و جهانيان - و از آن جمله در حيوانات - واقع مىشود ، خبر دادهاند . آن حضرت در يكى از خطبههاى خود چنين فرمودند :
... وتُنزع حُمَة كلّ دابّة حتّى يدخل الوليد يده في فم الحَنَش فلايضرّه ، وتلقى الوليدة الأسد فلايضرّها ، ويكون في الإبل كأنّه كلبها ، ويكون الذئب في الغنم كأنّه كلبها ، وتملأ الأرض من الإسلام ، ويُسلب الكفّار ملكهم ، ولايكون الملك إلاّ للَّه وللإسلام ، وتكون الأرض كفاثور الفضّة تنبت نباتها كما كانت على عهد آدم ؛ يجتمع النفر على القِثّاء فتشبعهم ، ويجتمع النفر على الرُّمّانة فتشبعهم ويكون الفرس بدُرَيْهمات .(1)
... گزند هر جنبندهاى گرفته مىشود ؛ به طورى كه طفل كوچك دست خود را در دهان افعى مىنمايد و به او ضرر نمىرساند . و بچّه خردسال با شير روبرو مىشود و به او آسيبى نمىرساند . و شير در ميان شتران است كه گويا سگ آنها مىباشد و گرگ در ميان گوسفندان است كه گويا سگ آنهاست . و اسلام تمام زمين را فرا مىگيرد و ملك كفّار از آنان گرفته مىشود و حكومتى جز براى خدا و اسلام نيست و زمين همچون خوانى از نقره است ، گياهش را مىروياند همان گونه كه در عصر آدم مىروييد . چند نفر در خوردن يك خيار جمع مىشوند و همه آنان را سير مىكند و چند نفر در خوردن يك انار جمع مىگردند و همه آنان را سير مىكند . و قيمت يك اسب به چند درهمِ اندك مىباشد .
به نكتههاى مهمّى كه در اين روايت درباره تحوّلات جهان در عصر درخشان ظهور وجود دارد توجّه كنيد :
1 - درندگى از حيوانات درنده گرفته مىشود .
2 - حيوانات درنده و وحشى همچون شير و گرگ ، اهلى شده و در ميان شتران و گوسفندان راه مىروند .
3 - ثروت و همه اموال كفّار - آنان كه به كفر خود باقى مىمانند - از آنان گرفته مىشود .
1) 23. التشريف بالمنن : 299 .
4- حكومتى جز براى خداوند وجود ندارد و فقط اسلام در آن زمان در جهان فرمانروايى مىكند .
5 - بركت در آن زمان آنچنان زياد مىشود كه ميوهها چند برابر حالا شده به گونهاى كه يك دانه ميوه ، مانند خيار و انار چند نفر را سير مىكند .
6 - ارزانى فراگير مىشود به طورى كه يك اسب به چند درهمِ اندك خريد و فروش مىشود .
بنابراين ؛ حكومت جهانى اسلام ، بركتهاى شگفت آسمانى ، پيشرفت اقتصادى ، توسعه كشاورزى ، رام شدن درندگان و گزندگان و... از ارمغانهاى عصر درخشان ظهور است كه در اين روايت نويد آن را پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به جهانيان اعلام نمودهاند .
رام شدن حيوانات وحشى و در امان بودن از درندگان ، از نعمتهايى است كه در عصر رهايى واقع مىشود . اين دگرگونى و تحوّل در حيوانات ، بر اثر ظهور قدرت ولايت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه و تصرّف آن بزرگوار در موجودات آن زمان است .
نه تنها رام شدن حيوانات ، بلكه بركتهاى زمينى و آسمانى كه در آن زمان بر مردمان نازل مىشود ، و همچنين هر گونه تحوّل ، تكامل و پيشرفت در زمينههاى گوناگون ، بر اثر ظهور قدرت و ولايت آن بزرگوار مىباشد .
زيرا همان گونه كه مىدانيم مقصود از مسأله ظهور ، تنها ظهورِ شخص آن بزرگوار از نظر مادّى و جسمانى نيست ؛ بلكه مقصود ، ظهور آن حضرت با به كار گرفتن قدرت ولايت و تصرّف در عالم مىباشد . به همين دليل با ظهور آن بزرگوار تصرّفات آن حضرت در عالمِ تكوين ظاهر مىشود و بر اثر آن ، همه مردمان شاهد تحوّلات عجيب در سراسر جهان خواهند شد .
حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند :
ينتج اللَّه تعالى في هذه الاُمّة رجلاً منّي وأنا منه ، يسوق اللَّه
تعالى به بركات السّماوات والأرض ، فينزل السّماء قطرها ، ويخرج الأرض بذرها ، وتأمن وحوشها وسباعها ، ويملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً ، ويقتل حتّى يقول الجاهل : لو كان هذا من ذرّيّة محمّد صلى الله عليه وآله وسلم لرحم .(1)
خداوند در اين امّت مردى را به دستاورد و نتيجه مىرساند كه از من است و من از اويم . خداوند به وسيله او بركتهاى آسمانها و زمين را جارى مىسازد .
پس آسمان بارانش را مىبارد و زمين روييدنى و بذرش را خارج مىسازد ، حيوانات وحشى و درنده زمين امن - و رام - مىشوند و زمين را سرشار از قسط و عدل مىسازد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد . و مىكشد تا آنجا كه جاهل بگويد : اگر اين از فرزندان محمّد صلى الله عليه وآله وسلم مىبود هر آينه رحم مىكرد .
در روايتى كه نقل كرديم ، تعبير جالب توجّهى از امام صادق عليه السلام نسبت به امام زمان ارواحنا فداه نقل شده ، در آن روايت امام صادق عليه السلام مىفرمايند : رجلاً منّي وأنا منه ؛ مردى كه از من است و من از اويم .
اين تعبير جالبى است كه بيانگر تجليل امام صادق عليه السلام از امام عصر ارواحنا فداه مىباشد . و اين همان تعبيرى است كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم درباره امام حسن و امام حسين عليهما السلام نمودهاند .
نكتههاى ديگرى كه در اين روايت وجود دارد عبارت است از :
1 - نازل شدن بركتهاى آسمان و زمين .
2 - فراوانى بارانهاى نافع .
3 - وسعت يافتن سبزهزارها و روييدن گياهان و... كه دليل بر رشد اقتصادى و وسعت كشاورزى است .
1) 24. الغيبة شيخ طوسى رحمه الله : 115 .
4- رام شدن حيوانات وحشى و درنده .
5 - سرشار شدن جهان از قسط و عدالت .
6 - كشته شدن دشمنان خاندان وحى عليهم السلام .
7 - گفتار امام صادق عليه السلام در پايان روايت - ويقتل حتّى يقول الجاهل ... - دليل است بر اين كه اعتراض كننده از مخالفين مىباشد ؛ زيرا مىگويد : اگر اين شخص از نسل محمّد صلى الله عليه وآله وسلم مىبود رحم مىكرد . از اين گفتار معلوم مىشود كه او معتقد به حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم و رحيم بودن آن حضرت مىباشد و به امامت امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه اعتقاد ندارد و به اين جهت به رفتار آن بزرگوار اعتراض مىنمايد ، و اين قرينه بر آن است كه كشتار در ميان آنان مىباشد .
اكنون به اصل مطلب پرداخته ، و جريان رام شدن حيوانات وحشى را كه در روايات خاندان وحى عليهم السلام به آن تصريح شده ، ادامه مىدهيم :
بر اساس روايات ، در دستگاه گوارش حيواناتِ درنده ، تحوّلاتى ايجاد مىشود كه از گوشتخوارى رويگردان مىشوند و گياهخوار مىگردند .
با اين بيان روشن مىشود كه خوى درندگى و خونريزى از درندگان گرفته مىشود و آنها با خوردن گياهان، احتياجات غذايى خود را برطرف مىسازند.
حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مىفرمايند :
تصطلح في ملكه السباع .(1)
(در حكومت حضرت مهدى عليه السلام ،) درندگان با يكديگر در صلح و آرامش خواهند بود .
و حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايند :
اصطلحت السباع والبهائم .(2)
درندگان و چهارپايان در صلح و آرامش خواهند بود .
اين گونه مسائل از نظر افرادى كه با روزگار كنونى قلب خود را پيوند زدهاند و نمىتوانند به برتر از آنچه وجود دارد نظاره كنند ، مشكل و تحمّل آن سخت است ؛ ولى براى كسانى كه مىتوانند به جهانِ آينده با ديدگانى آشنا به مسايل آينده جهان بنگرند ، آسان است ؛ زيرا مىدانند تحوّلات و دگرگونىهاى عجيبى كه در زمين و زمان ايجاد مىشود، در موجودات كره زمين تأثيرات شگفتى مىگذارد و روزنههاى پيشرفت و تكامل را به روى همه موجودات مىگشايد .
با توجّه به اين حقيقت ، چه بُعدى دارد كه انسانها بر اثر تقويت اراده و قدرت يافتن در تلقين خواستههاى خود ، حتّى حيوانات را تحت تأثير قرار دهند ؟!
همان گونه كه نگاه پرقدرت شيخ بهايى و افرادى همچون او ، مس را به طلا تبديل مىكند . در روزگارِ تكامل عقلها ، انسانها مىتوانند اراده خود را بر حيوانات كه داراى شعور هستند القاء نمايند .
اگر ما ، مردم آن روزگار را همچون افراد اين زمان بپنداريم ، پذيرش اين واقعيّتها مشكل است ؛ ولى همان گونه كه گفتيم : آن روزگار ، روزگارِ تكامل عقلها و زمانِ پرتوان شدن قدرتهاى انسانى است ؛ با توجّه به اين بيان ، پذيرش اين گونه جريانات بسيار سهل و آسان مىشود .
اكنون براى نزديك شدن مطلب به برخى از اذهان، به نقل جريانى مىپردازيم كه دليل بر امكان تصرّف و تحوّل در حيوانات است ؛ تا روشن شود براى اجراى عدالتِ همهجانبه نياز به دگرگونى در وجود حيوانات است و اين كار به راحتى با تصرّف در مغز و سيستم عصبى حيوانات انجام مىگيرد .
البتّه بايد توجّه داشته باشيم ما براى بيان تحوّلات شگفتانگيز عصر درخشان ظهور نيازى به نقل جرياناتى كه در دوران تاريك غيبت واقع شده ،
نداريم و جريانى كه مىآوريم براى استدلال به آن ، بلكه براى نزديك شدن مطلب به ذهن بعضى از افرادى است كه شايد در دوران تاريك غيبت ، غاصبان حكومت الهى با زرق و برقهاى نمايشى خود ، در آنان تأثير گذارده باشند .
با توجّه به نكتهاى كه گفتيم به اين جريان توجّه كنيد :
شخصى به نام »دلگادو« دست به نمايش دلهرهانگيزى زد . ما خلاصه برنامه او را مىآوريم : دژ بزرگ آهنى باز شد و گاو نر عظيمالجثّهاى از درون تاريكى به ميان ميدان جست ، و مستقيم به سوى »دلگادو« پيش آمد ، حسّاسترين نقطه بدن »دل گادو« را نشانه گرفته بود .
نفس در سينه دهها هزار تماشاچى و عكّاس و خبرنگار حبس شده بود . چنان دلهره و ترس بر فضا سايه افكنده بود كه گويى كسى را ياراى خروج از اين اقيانوس ترس آميخته به سكوت نبود .
فقط صداى چهار نعل گاوى خشمگين كه به سوى مردى در وسط ميدان مىدويد به گوش مىرسيد .
همه انتظار لحظهاى را مىكشيدند كه »دلگادو« روى شاخهاى گاو نر به آسمان پرتاب شود يا شاخهاى تيز سينه او را بشكافد .
با توجّه به اين كه «دل گادو» ، نه لباس گاوبازان را به تن داشت و نه شِنل قرمز آنان را و به جاى شمشير يك جعبه كوچك سياه در دست داشت كه يك فرستنده راديويى بود و فقط چند دكمه روى آن نصب شده بود .
گاو با سرعت هر چه تمامتر تا ده قدمى «دلگادو» پيش آمد ، نفسها در سينهها حبس شده بود ، يك لحظه باقى بود تا گاو «دلگادو» را از پا درآورد .
تمام چشمها به يك نقطه دوخته شده بود ، هيچ كس نمىدانست چه خواهد شد .
»دلگادو« دكمهاى را فشار داد ، گاو روى دو دست چنان ترمز كرد كه چند متر روى شنهاى ميدان كشيده شد . در حالى كه نگاهى به »دلگادو« انداخت
بىاختيار برگشت و آهسته و مغموم و بىتفاوت به سوى جايگاه اوّلى خود بازگشت .
مردم هنوز مىترسيدند كه اگر فرياد بزنند گاو خشمگين برگردد ولى ديگر گاو خشمگين نبود .
»دلگادو« با فرستنده خود از طريق يك سيم بسيار نازك كه به مغز گاو وصل شده بود دستور بازگشت او را صادر كرده بود .
نه تنها با گسيل مقدار كمى الكتريسيته ، فرمان برگشت داده شده بود بلكه احساس عصبانيّت گاو را هم به بىتفاوتى و آرامش تبديل كرده بود . گاو به انتهاى ميدان رسيد مجدّداً همه ديدند كه »دلگادو« با دكمههاى جعبه ور مىرود .
گاو ايستاد نگاهى به »دلگادو« انداخت و دوباره با خشمِ تمام سمهاى خود را به زمين كوفت و با سرعتى بيشتر به سوى او حركت كرد . »دلگادو« خونسرد پشتش را به گاو كرد و به سوى آن طرف ميدان به قدم زدن پرداخت ، فقط صداى پاى گاو را مىشنيد ، درست در فاصله چند قدمى دكمه مخصوص را فشار داد ، در ميان بهت و حيرت و ترس تماشاچيان ، گاو بيچاره دوباره ترمز كرد و راه برگشت را در پيش گرفت .
فرياد از جمعيّت برخاست ، ولى گاو همچنان خونسرد و آرام مىرفت . آزمايش چندين بار تكرار شد و هر بار با قاطعيّت نشان داده شد كه با تحريك الكتريكى مغز گاو ، مىتوان اراده حيوان را دستكارى كرد و او را برخلاف ميل و تصميمش به كارى وادار نمود .(1)
حيوان را با زدن يك آمپول بيهوش مىكنند . پوست سر او را با چاقوى جرّاحى مىبرند و باز مىكنند و استخوان جمجمه را با يك مته ظريف سوراخ مىنمايند . سيم نازكى را از درون سوراخ تعبيهشده روانه مغز مىسازند ، سر
1) 27. عجائب حسّ ششم : 54 .
سيم را از پوست سر بيرون مىگذارند ؛ قسمت جراحى شده را پانسمان مىنمايند تا آثار زخم بكلّى خوب شود .
گيرنده كوچكى كه با باطرى كار مىكند و روى طول موج معيّن امواج را دريافت مىكند به سر سيم وصل مىشود . كار اين گيرنده اين است كه از طريق جارى كردن مقدارى الكتريسيته به مغز حيوان ، مغز او را تحريك كند .
به اين ترتيب انسان مىتواند رفتار حيوان را به دلخواه خود با قدرت بيشتر از طبيعى تحت نظر و در اختيار داشته باشد .(1)
در سال 1960 يك گروه پژوهشى طريقهاى را كشف كرد كه به كمك آن مىتوان با ايجاد يك حوزه الكتريكى در خارج به تحريك مغز پرداخت و بدون فرو بردن الكترود در مغز ، تمام آثار و آزمايشات تحريك الكترونيكى را كه تا به حال به دست آمده آسانتر و سهل تر انجام داد.(2)
در عصر درخشان ظهور كه دوران تكامل عقل و اراده است ، نه نيازى به چاقوى جرّاحى است و نه احتياجى به فرو بردن الكترود در مغز ؛ زيرا در آن زمان نيرويى برتر از الكتريك جهان را فرا مىگيرد و تشعشعات انوار ولايت در همه اشياء از جمله مغز حيوانات اثر گذارده و تحوّلى تعجّبآفرين در آنان به وجود مىآورد .
اكنون درباره اين تحوّل شگفتانگيز باهم به سخنان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم توجّه كنيم :
حضرت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره تحوّلاتى كه در مغز و سيستم عصبى حيوانات در آن روزگار فرخنده به وجود مىآيد ، چنين مىفرمايند :
يقول الرجل لغنمه ولدوابّه : اذهبوا فارعوا في مكان كذا وكذا وتعالوا ساعة كذا وكذا ، وتمرّ الماشية بين الزرعين لاتأكل منه سنبلةً ولاتكسر بظلفها عوداً ، والحيّات والعقارب ظاهرة لاتؤذي أحداً ولايؤذيها أحد، والسبع على أبواب الدور تستطعم لاتؤذي أحداً ... .(1)
(در آن روزگار) مرد به گوسفند و چهارپايان خود مىگويد : برويد و در فلان مكان چرا كنيد و در فلان زمان بازگرديد .
(در آن روزگار) حيوانات ميان دو زراعت راه مىروند و از خوشه گياهى نمىخورند و شاخههاى درختان را با شاخهاى خود نمىشكنند ، مارها و عقربها آشكارند و به هيچ كس آزار نمىرسانند و كسى آنها را اذيّت نمىكند . درندگان براى طلب خوراكى به درب خانهها مىآيند و احدى را آزار نمىدهند .
بر اساس رواياتى كه در زمينه تكامل و پيشرفت در شعور حيوانات وارد شده است ، چهارپايان داراى قدرت درك دستورات مردمان مىشوند و مىتوانند فرمان و خواستههاى صاحبان خود را فهميده و اطاعت نمايند .
به اين جهت بدون آن كه كسى در پى گوسفندان و ساير چهارپايان به راه افتد ، زمان و مكان چرا براى آنان تعيين مىشود و آنها بدون تخلّف طبق دستورات صادر شده از سوى صاحبان خود ، به چراگاه مىروند و در زمان تعيين شده بازمىگردند .
نه تنها سخن گفتن انسان با حيوانات ممكن است ، بلكه سخن گفتن حيوانات با امامان ، پيامبران و اولياى الهى موارد بسيارى دارد كه در تاريخ و سيره آن بزرگواران درج گرديده است .
سخن گفتن گرگ با جناب ابوذرّ كه بعثت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را به ابوذرّ خبر داد نمونهاى از آنها است .
1) 30. التشريف بالمنن : 203 .
در روايتى كه نقل كرديم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سخن گفتن انسان با چهارپايان را بيان فرمودهاند كه آن از ويژگىهاى روزگار ظهور است همان گونه كه در روايات ديگر به آن تصريح شده است .
از آنجا كه حيوانات از قدرت عقل برخوردار نيستند ، در عصر درخشان ظهور در مغز و سيستم عصبى آنها تصرّف مىشود ؛ زيرا تصرّف در سيستم عصبى حيوانات و تغيير و تحوّل در آن ، مىتواند در اعمال و رفتار حيوانات تغييرات مهمّى ايجاد كند . پس براى تغيير در رفتار حيوانات و دگرگون ساختن كارهاى آنان بايد در سيستم عصبى آنها تصرّف نمود .
در جهان آفرينش ، حيوانات به گونهاى خلق شدهاند كه تغيير در سيستم عصبىِ آنها ، سبب واكنش و انجام رفتارهاى تازه در آنها مىشود . علّت و منشأ اين تغيير و تحوّل را نظام آفرينشِ الهى در وجود آنها قرار داده است .
فعليّت يافتن قدرتهاى عقلىِ انسان و افزايش نيروهاى آن در عصر درخشان ظهور با دستان شفابخش حضرت مهدى ارواحنا فداه ، از مسايلى است كه در روايات خاندان وحى عليهم السلام وارد شده و توضيحاتى درباره آن در اين كتاب آمده است .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد : تحوّلى كه در حيوانات به وجود مىآيد و تصرّف در سيستم عصبى آنها و پيشرفتى كه در شعور حيوانى آنها انجام مىگيرد به چه صورت است ؟ درست است كه انسانها با دستان شفابخش حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه به تكامل عقلى و افزايش قدرتهاى روحى دست مىيابند ، ولى تحوّلى كه در حيوانات ايجاد مىشود چگونه انجام مىشود ؟
در پاسخ به اين سؤال مىگوييم :
درست است كه ويروسهاى شيطانى مغز انسانها با دستان شفابخش امام
عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه نابود شده و قفل گنجينههاى عقلى آنان گشوده شده و قدرتهاى نهفته آن شكوفا گرديده و به كار گرفته مىشود ؛ ولى بايد به اين نكته مهمّ توجّه داشته باشيم كه تكامل انسانها در عصر فرخنده ظهور و راهيابى آنها به قدرتهاى عظيم و شگفتانگيز، عوامل گوناگونى دارد كه مردم به وسيله حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه به آن نايل مىشوند كه دستان شفابخش آن حضرت يكى از آن عوامل مىباشد .
عوامل اساسى ديگرى نيز در آن عصر درخشان وجود خواهد داشت كه نه تنها جامعه بشريّت ، بلكه سراسر گيتى را دگرگون ساخته و تحوّلى شگفت در همه موجودات جهان ايجاد مىنمايد .
يكى از عوامل مهمّ تحوّلات در آن عصر فرخنده ، تشعشع انوار تابناك حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه مىباشد كه سراسر جهان را فرا مىگيرد به گونهاى كه جهان را از روشنايى خورشيد بىنياز مىسازد .
همان گونه كه نور خورشيد در ذرّات جهان داراى اثرات لازم ، مهمّ و حياتى است ، درخشش نور تابان حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه - كه نور اللَّه هستند - در آن زمان شكوهمند ، تأثير و تحوّل عظيمى در اعماق عالم هستى مىگذارد و جهان خاكى را به عالم پاكى تبديل مىنمايد. (1)
1) 31. بحث درباره نور اللَّه و مقام نورانيّت خاندان وحى عليهم السلام از معارف عالى اهل بيت عليهم السلام است كه متأسّفانه آگاهى جامعه ما درباره آن بسيار اندك است و لازم است براى شناخت آن بحثهاى گسترده و وسيع انجام گيرد .
اكنون روشن شده است كه نور و روشنايى روز در زندگانى بسيارى از حيوانات داراى اثر روشن و آشكار مىباشد ، ما پس از بحثى فشرده درباره زندگى حيوانات به نقل نمونهاى از آن مىپردازيم :
بررسى ، دقّت و جستجو در چگونگى ، پيدايش و زندگى ميلياردها حيوان و آشنا شدن با رازهاى آفرينش انواع آنها ، ايمان انسان را به قدرت عظيم آفريننده آنها بيشتر مىكند .
خداوند كريم همان گونه كه آفرينش انسانها و زمين را نشانه قدرت خود بيان فرموده ، خلقت جنبندگان را نيز نشانه توانايى خويش قرار داده است و مىفرمايد :
وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ .(1)
و از نشانههاى قدرت او آفرينش آسمانها و زمين است و نيز موجوداتى كه در آنها خلق و منتشر فرموده و او هر گاه اراده فرمايد قادر بر گرد آوردن آنها در روز موعودِ قيامت است .
و همچنين مىفرمايد :
»وَفى خَلْقِكُمْ وَما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ« .(2)
و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر خلقت پراكندهاند ، نشانههايى از قدرت آفريدگار براى آنان كه يقين مىورزند .
و در سوره انعام درباره اجتماع آنان مىفرمايد :
«وَما مِنْ دابَّةٍ فِى الْأَرْضِ وَلا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلّا اُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ».(3)
و هيچ جنبندهاى در زمين نيست و نه هيچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند ، مگر آن كه آنها هم امّتهايى مثل شما )انسانها( هستند . ما ، در اين كتاب از ذكر هيچ مطلبى فروگذار نكرديم ، سپس تمام مخلوقات به سوى پروردگارشان بازگردانده مىشوند .
خداوند در اين آيه شريفه ، گروه گروه بودن حيوانات را بيان فرموده است . دقّت در زندگى حيوانات ، ايمان و اعتقاد انسان را به وجود خالق و پروردگار قادر محكم مىكند .
ما در اينجا نمونه كوچكى از زندگى گروهى حيوانات را نقل مىكنيم كه شاهد بر گروه گروه بودن آنان مىباشد و نيز دلالت مىكند كه طولانى شدن روز و افزايش زمان تابش نور خورشيد چگونه بر سيستم عصبى آنها تأثير مىگذارد و آنها را به واكنش عجيب وادار نموده و در زندگى آنها تحوّل به وجود مىآورد .
«ميليونها پرنده از انواع مختلف ، در آخر تابستان مهاجرت مىكنند و زادگاهشان را به سوى مناطقى كه در زمستان آب و هواى گرمترى دارد، ترك مىكنند . اين پرندگان ، بهار سال بعد به سرزمينى كه در آن توليدمثل مىكردند ، بازمىگردند .
برخى از پرندگان مهاجر ، هر ساله بيش از 32 هزار كيلومتر را مىپيمايند . آنها راه بازگشت به زادگاهشان را با دقّتى خارقالعاده مىيابند . برخى از اين پرندگان ، تنها و برخى ديگر به طور دستهجمعى مهاجرت مىكنند .
مهاجرت پرندگان ، با تغيير طول روز آغاز مىشود . تغيير طول روز ، بر سيستم عصبى آنها اثر مىگذارد . هنگامى كه روزها كوتاهتر مىشوند ، پرندگان پيام عصبى خاصّى دريافت مىكنند كه موجب مىشود به سوى مناطق گرمتر پرواز كنند . زمانى كه طول روز تا حدّ معيّنى افزايش مىيابد ، پيام ديگرى به مغزشان ارسال مىشود كه باعث بازگشت آنها به زادگاهشان مىشود .»(1)
1) 35. پرسشهاى عجيب ، پاسخهاى عجيبتر : 98/2 .
اميدواريم هر چه زودتر با طلوع نور جهانتاب حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، در سراسر جهان تحوّلى عظيم به وجود آيد و اتمهاى وجود انسانها ، حيوانها ، نباتات و جمادات حركتى نو را در مسير ترقّى و پيشرفت آغاز نمايد تا روزگارى كه زمين و آنچه در او هست به صورتى برتر تبديل گردد !
پس از نابودى و شكست لشكر منافقين و كفّار و نابودى ستمگران جهان و پابرجايى حكومت عدل الهى در سراسر جهان ، بايد پروندههاى ستمگران بررسى شود و در پهنه گيتى هر كس به كسى ظلم و ستم روا داشته است ، آن را برطرف نموده و جبران نمايد .
زيرا برطرف ساختن ظلم و ستم در سراسر جهان ، تنها به نابود ساختن پادشاهان و حاكمانى كه بر مردم و ملّت خود ظلم مىنمودهاند نيست ؛ بلكه همه ظالمان اگرچه فقط به يك تن ظلم نموده باشند ، بايد به ستم آنان پايان داده شود تا همه مظلومين جهان از زير يوغ ستمگران نجات يابند .
بديهى است بسيارى از كسانى كه به ديگران ظلم نمودهاند ، خود را ظالم نمىدانند و حاضر نيستند ظلم و ستمى را كه روا داشتهاند ، بپذيرند . و اين باعث اختلاف ميان ستمگران و مظلومين مىشود ؛ زيرا كه ظالم ، كار خود را حق جلوه مىدهد و مظلوم آن را ظلمى آشكار مىبيند . و در واقع هر يك خود را مظلوم و ديگرى را ظالم مىشمرد .
در اين گونه موارد در كارى كه انجام داده شده هيچ يك از دو طرف نزاع اختلافى ندارند ولى در اين كه آن كار ظالمانه بوده يا نه اختلاف دارند و در بعضى از موارد ظلمكنندگان ظلمى را كه انجام دادهاند انكار مىنمايند و نمىپذيرند كه چنين كارى را انجام دادهاند . اينها دو نمونه از مواردى است كه سبب اختلاف ميان دو نفر يا دو گروه مىشود .
در اين گونه موارد ، نياز به قضاوت مىباشد تا با يك آگاهى وسيع و علم فراگير ، ظالم و مظلوم از يكديگر تشخيص داده شوند و حق مظلوم از ظالم گرفته شود . بديهى است در موارد بسيارى هيچ يك از دو طرف نمىتوانند شاهد و گواهى كه براى شهادت مورد پذيرش باشد ، بياورند .
در اين صورت بنا بر مسايل فقهى ، كار به يمين و سوگند كشيده مىشود كه ممكن است منكر با قسم دروغ و سوگند نابجا ، حقّ ديگرى را پايمال نمايد و ظالمانه آن را از دست او بربايد ؛ همان گونه كه ممكن است با اقامه بيّنه غير واقعى حقّ صاحب حق پايمال گردد .
بديهى است قضاوتى كه سرانجامش سوگند و قسم باشد ، نمىتواند در همه جا حقّ را به صاحب حق بدهد و سايه ظالم را از سر مظلوم كوتاه نمايد .
همان گونه كه گفتيم آغاز حكومت امام عصر ارواحنا فداه آغاز پاكسازىها و رفع ظلم و ستمهاست . به اين جهت مسأله قضاوت در آغاز ظهور ، بسيار اوج خواهد داشت تا با قضاوت صحيح و عادلانه ، حقّ مظلومين از ستمگران گرفته شده و حقّ به حقدار برسد .
جالب توجّه است كه در آن عصر شكوهمند - طبق روايات وارده - قضاوتها بر اساس واقعيّتها خواهد بود و ظنّ و گمان در مسأله قضاوت ، در آن زمان ارزشى ندارد و كسانى كه در آن روزگار از طرف حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به عنوان قضاوت در ميان مردم برگزيده مىشوند ، از امدادهاى غيبى
برخوردار بوده و بر اثر تكامل عقل و تهذيب نفس ، هيچ گاه گرايش به قضاوت به نفع ظالم در آنان پيدا نمىشود .
آنان خود را در حضور خداوند متعال و در محضر حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مىبينند و به همين جهت حكم حق را همان گونه كه لازم است صادر مىنمايند . جالب توجّه است كه در آن زمان بر اساس تكامل عقلها مردم نيز آماده اجراى حكم عادلانه و پذيراى آن مىباشند . و اين لازمه حكومت عدل الهى حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج مىباشد .
در آن زمان قاضيان بر اساس برخوردارى از دو خصلت : 1 - خودسازى 2 - امدادهاى غيبى ، با اجراى حكم صحيح ، آتش فتنه را خاموش ساخته و با حكم عدل و داد ، به ظلم و بىداد افراد پايان مىبخشند و به اين گونه ، ظلم و ستم را ريشهكن ساخته و بنيان عدالت را استوار مىسازند .
جالب توجّه است كه يكى از موارد آشكار ظلم و ستم كه در روزگار رهايى ريشهكن مىشود ، قضاوتهاى ظالمانهاى است كه قضاوتكنندگان بر اساس غرضهاى شخصى انجام مىدهند .
بديهى است اگر قاضى خودساخته نباشد و خود را در محضر خدا نبيند ، حكمى كه صادر مىنمايد نه تنها درخت ظلم و ستم را ريشهكن نمىسازد ؛ بلكه آن را آبيارى نموده و تنومند مىسازد . داستانى را كه مىآوريم نمونهاى از آنهاست :
«مردى لاشه سگ خويش را در قبرستان مسلمين مدفون ساخت . مردمان برآغاليدند ، وى را بگرفتند سخت بكوفتند و نيمه جان به قاضى بردند .
قاضى به جهت سابقه عداوتى كه با او داشت ، نشاندنِ آتش فتنه را به سوختن او فرمان داد . مرد الحاح كرد كه : مرا سخنى مانده است ، اگر قاضى اجازت فرمايد بگويم . قاضى رخصت داد .
گناهكار گفت : چون اجل سگ برسيد امرى عجيب پديد گشت . يعنى به
ناگاه مُهر زبانِ حيوانِ صامت بشكست و مانند ما آدميان به سخن درآمد ، مرا به نام خواند و وصيّت كرد كه بدرهاى زر از نياكان به ميراث دارم و در زير فلان سنگ به صحرا نهفتهام . تا نفسى از من باقى است سبك بدآن جا شو ، سنگ بردار و مرده ريگ برگير و آن گاه كه وداعِ اين دار فانى گويم جسد مرا به جوار صلحا به خاك سپار و يك نيمه از زر نزد يكى از قضات اسلام بَر، تا در تخفيف عقوبات من به امور حسبيّه صرف كند و مرا به دعاهاى خير ياد فرمايد .
من چون خارقه سخن گفتن سگ بديدم ، بر راستى گفته او اعتماد كردم . در ساعت بشتافتم و زر به نشان بيافتم و اكنون آن بدره بر جاى است...
قاضى به طمع نيمه ديگر زر گفت : سبحان اللَّه ! اين حيوان بىشبهه از احفاد سگ اصحاب كهف بوده است و البتّه از دفن چون او شريفنسبى در گورستان مسلمانان بر تو حرجى نيست . آن مرحوم ديگر بار چه گفت ؟»(1)
آنچه را نقل كرديم يك داستان است كه نشاندهنده قضاوت كسى است كه خود را نساخته و در هنگام قضاوت خود را در محضر خدا نمىبيند و به خاطر گرفتن رشوه حكم مىكند .
پس بايد همان گونه كه گفتيم يك آگاهى وسيع و علم فراگير وجود داشته باشد كه نگذارد ظلم و ستم با پوشش سوگندِ دروغ در جهان ادامه يابد .
در اينجا نياز به امداد غيبى و نيروى معنوى احساس مىشود كه بتواند هر چيزى را كه باعث ادامه ظلم و ستم مىباشد - اگرچه بيّنه دروغين و يمينِ كاذب باشد - برطرف نموده و هر سدّى را كه پشتوانه ظلم و ستم مىباشد ، بشكند .
اگر آنچه ممكن است دستاويز ستمگران قرار گيرد از ميان برداشته نشود ، چه فرقى ميان دوران تيره غيبت و عصر درخشان ظهور خواهد بود ؟! و چگونه مىتوان آن روزگار را ، دوران حكومت عدل و عدالت و نابودى ستم و ستمگران دانست ؟!
1) 36. دوازده هزار مثَل فارسى : 60 .
قضاوت بر اساس ظنّ و گمان
علم و آگاهى و آمادگى مردم براى اجراى عدالت در آن زمان چنان افزايش مىيابد كه هيچ گاه حكمى بر اساس ظنّ و پندار و فهم شخصى افراد صادر نمىشود ؛ زيرا اطمينان نمودن به ظنّ و گمان با حكومت عادلانه سازگار نيست .
حكومت در صورتى حكومتِ عدل و داد است كه بر اساس علمى كه مطابق با واقع است ، رفتار نمايد ؛ و گرنه چگونه مىتوان حكمى را بر مبناى ظنّ - كه خلاف آن محتمل است - حكم واقعى و عادلانه دانست ؟
بنابراين ، در آن زمان چون حكومت كاملاً عادلانه است هر گونه قضاوتى در آن عصر و دوران بر مبناى عدالت مىباشد و اقتضاى عدالت آن است كه حكم ، مطابق با واقع و بر اساس علم و يقين باشد نه ظنّ و گمان .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند :
ليس من العدل ، القضاء على الثّقة بالظّنّ .(1)
حكم و قضاوت بر اساس اطمينان به ظنّ و گمان ، از عدالت نيست .
رشد فكرى و علمى در آن زمان آنچنان وسيع و گسترده است كه هيچ گاه قضاوتى صادر نمىشود مگر بر اساس علم و آگاهى ؛ زيرا اين، لازمه حكومت عادلانه است .
از روايات نيز استفاده مىشود كه قضاوت بر اساس بيّنه و يمين ، در بعضى از موارد نه تنها عدالت را به ارمغان نمىآورد ، بلكه به وسيله آن حقّ افراد پايمال مىگردد . براى روشن شدن مطلب به اين روايت توجّه كنيد : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
إنّما أقضي بينكم بالبيّنات والأيمان وبعضكم أَلْحن بحجّته من
1) 37. نهج البلاغة ، قصار الحكم 211 ص 1184 .
بعض ، فأيّما رجل قطعت له من مال أخيه شيئاً يعلم أنّه ليس له ، فإنّما أقطع له قطعة من النّار .(1)
همانا من ميان شما با بيّنهها و سوگندها قضاوت مىنمايم و بعضى از شما بيشتر از بعض ديگرى قدرت در اقامه دليل خود دارد ، )به خاطر بيان بهتر به خوبى مىتواند گفتار خود را مستدلّ نمايد( .
پس هر كس كه من از مال برادرش )بر اساس بيّنه و يمين( به او چيزى دادم كه او خود مىداند كه آن مال او نيست ، من )در واقع( قطعهاى از آتش را به او دادهام .
اين روايت ظاهر است در اين كه بيّنه و يمين نمىتواند هميشه مطابق با واقع و حقيقت باشد . بنابراين در مواردى كه اين گونه نيست عدالت واقعى اجراء نشده و بر اساس حكم ظاهرى عمل شده است .
قاضى بايد حتّى در زمان غيبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه علاوه بر علم به مسايل قضايى و عدالت ، از فراست و زيركى در قضاوت نيز برخوردار باشد تا بتواند به وسيله آن از بيّنه غير واقعى و يمين كاذب جلوگيرى كند و اين حقيقتى است كه متأسّفانه از زمانهاى دور رعايت نشده است . قاضى بايد از قضاوتهاى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درس بياموزد و بداند كه گاهى با زيركى و فراست مىتواند از واقعيّت جريان آگاه شود ، بدون اين كه نوبت به شاهد و سوگند برسد .
قاضى در صورتى از بيّنه و قسم مىتواند كمك بگيرد كه در بنبست قرار گرفته باشد و راهى براى به دست آوردن واقعيّت نداشته باشد .
1) 38. مستدرك الوسائل : 366/17 .
به همين جهت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شريح قاضى را كه بدون تحقيق پس از سوگند منكرين به نفع آنان قضاوت نموده بود ، سرزنش كردند و فرمودند :
يا شريح ؛ هيهات ! هكذا تحكم في مثل هذا ؟! (1)
هيهات اى شريح ! در مثل اين مورد ، اين گونه حكم مىكنى ؟!
اين روايت را مرحوم علاّمه مجلسى در «بحار الأنوار جلد 14» و با اندك تفاوتى در جلد 40 نقل كرده است :
روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام وارد مسجد شدند ، ديدند نوجوانى گريه مىكند و افرادى اطراف او بودند .
اميرالمؤمنين عليه السلام از حال او سؤال كردند . او گفت : شريح در جريانى به گونهاى قضاوت كرد كه در آن به من انصاف نداد !
حضرت فرمودند : جريان تو چيست ؟
نوجوان گفت : اينها - و به افرادى كه نزد او بودند اشاره كرد - با پدرم براى مسافرت از شهر خارج شدند ، آنها از مسافرت برگشتند و پدرم بازنگشت . از آنان از حال پدرم پرسيدم . گفتند : او مُرد . گفتم : مالى كه همراه او بود چه شد ؟ گفتند : ما از مال او خبر نداريم .
شريح به آنها گفت : قسم ياد كنيد كه از ثروت او بىخبر هستيد . آنها سوگند ياد كردند و شريح به من گفت از تعرّض به آنها دست بردارم .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به قنبر فرمودند : مردم را جمع نما و شرطة الخميس(2)
گفت : ما با اميرالمؤمنينعليه السلام شرط كرديم كه در پيشاپيش لشكر بجنگيم تا كشته شويم و آن حضرت براى ما فتح و پيروزى را وعده دادند . (بحار الأنوار : 11/14)
را حاضر كن .آن گاه حضرت نشستند و آن چند را فرا خواندند و نوجوان با آنان بود .
سپس حضرت از آنچه گفته بود سؤال كردند و او ادّعاى خود را دوباره بيان كرد و گريه مىنمود و مىگفت : اى اميرالمؤمنين ؛ به خدا سوگند من آنها را درباره مرگ پدرم متّهم مىدانم ؛ چرا كه قطعاً آنان حيله ورزيدند تا او را با خود از شهر خارج ساخته و در مال او طمع نمودند .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از آنها سؤال كردند . آنها همان گونه كه به شريح گفته بودند بيان كردند : آن مرد فوت نمود و ما از ثروت او بىخبريم .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به صورتهاى آنان نگاه كردند سپس فرمودند : چه گمان مىكنيد ؟! آيا مىپنداريد من نمىدانم با پدر اين جوان چه نموديد ؟ اگر اين گونه باشد من داراى علمى اندك هستم !
سپس دستور فرمودند آنها را در مسجد متفرّق نموده و هر يك را به طرف يكى از پايههاى مسجد بردند . سپس آن حضرت كاتب خود را كه در آن روز عبيداللَّه بن ابى رافع بود فرا خواندند و به او فرمودند : بنشين.
سپس يكى از چند نفر را صدا زدند و فرمودند : مرا خبر ده و صدايت را بلند مكن : در چه تاريخى از منزلهاى خود خارج شديد و پدر اين نوجوان با شما بود ؟
گفت : در فلان روز .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به ابن ابى رافع فرمودند : بنويس . سپس فرمودند : در چه ماهى بود ؟ او ماه فوت را تعيين كرد .
حضرت فرمود : بنويس . سپس فرمودند : در كدام سال ؟ او سال فوت را بيان كرد و عبيداللَّه بن ابى رافع نوشت .
فرمود : به چه مرضى فوت نمود ؟ او نام مرض را گفت .
فرمود : در چه مكانى مُرد ؟ او مكان فوت را معيّن كرد .
فرمود : چه كسى او را غسل داد و چه كسى او را كفن نمود ؟ گفت : فلانى .
فرمود : با چه چيزى او را كفن نموديد ؟ او كفن را تعيين كرد .
فرمود : چه كسى بر او نماز خواند ؟ گفت : فلانى .
فرمود : چه كسى او را وارد قبر ساخت ؟ او نام وى را بيان كرد و عبيداللَّه بن ابى رافع همه اينها را مىنوشت . وقتى كه اقرار او تا دفن كردن مرد تمام شد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تكبير گفتند . تكبيرى كه اهل مسجد همه شنيدند . آن گاه دستور فرمودند : مرد را به جاى خودش ببريد .
سپس يكى ديگر از افراد را فرا خواندند و نزديك خود نشاندند ، سپس هر چه از فرد اوّل سؤال كرده بود از او سؤال نمود و جواب او به تمام آنها مخالف با جواب فرد اوّل بود . و عبيداللَّه بن ابى رافع تمام آنها را مىنوشت . آن گاه كه از سؤال فارغ شدند تكبيرى گفتند كه همه اهل مسجد شنيدند .
سپس فرمودند : دو نفر را از مسجد خارج ساخته و به طرف زندان ببرند و در درب زندان نگه دارند .
سپس شخص سوّم را فرا خواندند و آنچه از دو نفر سؤال نموده بودند ، از او سؤال كردند و او برخلاف آن دو پاسخ داد و حرفهاى او را يادداشت كردند . سپس تكبير گفتند و دستور دادند او را به نزد دو رفيقش ببرند ، و فرد چهارم را فرا خواندند .
او در گفتار مضطرب شده به لكنت افتاد . حضرت او را موعظه نموده و ترساندند . مرد اعتراف كرد كه او و دوستانش آن شخص را كشتهاند و مال او را گرفته و در فلان مكان در نزديك كوفه دفن نمودهاند .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند او را به طرف زندان ببرند و يكى ديگر از آنها را بياورند و به او فرمودند : آيا گمان مىكنى كه آن مرد خودش مرده در حالى كه قطعاً تو او را كشتهاى ؟ رفتار خود را درست بيان كن و گرنه تو را سخت در قيد و بند مىنمايم ؛ زيرا حقيقت جريان شماها روشن شد .
در اين هنگام او به كشتن آن شخص اعتراف كرد همان گونه كه رفيقش اعتراف نموده بود سپس بقيّه را فرا خواندند و آنها نيز اعتراف به كشتن او نمودند و از آنچه كردند اظهار پشيمانى نمودند و همگى اعتراف به كشتن آن مرد و گرفتن اموال او كردند .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند كسى با آنها به مكانى كه مال او را دفن نمودهاند برود .
آنها مال را درآورده و تسليم نوجوان فرزند مقتول نمودند . سپس حضرت به نوجوان فرمودند : درباره اينها چه تصميمى دارى ؟ دانستى كه آنها با پدرت چه رفتارى كردهاند ؟
نوجوان گفت : مىخواهم قضاوت ميان من و آنها نزد خداوند بزرگ باشد و در اين دنيا از خون آنها گذشتم .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حدّ قتل را بر آنان جارى نكرد و سخت آنان را عقوبت كرد .
شريح به آن حضرت گفت : يا اميرالمؤمنين ؛ چگونه اين طور حكم كرديد ؟!
حضرت به او فرمودند :
داود بر چند كودك كه بازى مىكردند عبور نمود ، آنها يكى از كودكان را به نام »مات الدين« )دين مرده است( صدا مىزدند و او به آنها جواب مىداد .
داود به آنها نزديك شد و به آن كودك گفت : اسم تو چيست ؟
گفت : اسمم »مات الدين« است .
داود به او فرمود : چه كسى تو را به اين اسم ناميده است ؟
گفت : مادرم .
داود گفت : مادرت كجاست ؟
گفت : در منزل خود .
داود گفت : با من تا نزد مادرت بيا . پس با داود به نزدش رفت و به
مادرش گفت : از خانه بيرون بيا .
او خارج شد و داود به او گفت : اى كنيز خدا ؛ اسم اين فرزندت چيست ؟
زن گفت : اسمش »مات الدين« است .
داود به آن زن گفت : چه كسى او را به اين اسم ناميده است ؟!
زن گفت : پدرش .
داود گفت : چرا او را به اين نام ناميده است ؟!
زن گفت : او براى مسافرتى كه داشت از منزل خارج شد و عدّهاى با او بودند و من به اين پسر حامله بودم . آن عدّه از سفر برگشتند ولى همسرم بازنگشت . از آنها درباره او سؤال كردم . گفتند : او مُرد . از مال او از آنان سؤال كردم . آنها گفتند : او مالى به جاى نگذاشت .
گفتم : او شما را به سفارشى وصيّت نكرد ؟
گفتند : او گمان مىكرد تو حامله هستى . گفت : فرزندت را چه دختر باشد و چه پسر »مات الدين« بگذار . پس فرزند را به آن نام كه او وصيّت كرده نام گذاردم و خلاف آن را دوست ندارم .
داود گفت : آيا آن گروه را مىشناسى ؟
زن گفت : آرى .
داود گفت : نزد آنان برو و آنان را از منزلهاىشان خارج كن و بياور .
آنها چون نزد داود حاضر شدند در ميان آنان اين گونه حكومت كرد . پس خون آن مرد را بر آنها ثابت كرد و مال را از آنان گرفت . سپس به زن فرمود : اى كنيز خدا ؛ فرزندت را »عاش الدين« (دين زنده است) نام بگذار .(1)
از اين روايت استفاده مىشود كه تكيه كردن شريح به سوگند منكرين كارى اشتباه بوده است و سوگند و يمين آنان ، سبب قضاوتِ ناحقِّ او شده است .
1) 41. بحار الأنوار : 259/40 .
در عصر استقرار حكومت عدل الهى ، قضاوت با امدادهاى غيبى همراه خواهد بود ؛ تا كسى نتواند با بيّنه دروغين و يا سوگندى كه واقعيّت ندارد ، چهره حقيقت به خود گرفته و به ديگرى ظلم و ستم نمايد .
بر اين اساس حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در قضاوتهاى خود نياز به هيچ گونه شاهد و بيّنهاى ندارند و آن حضرت نيز همانند حضرت داود بر طبق علم خود عمل مىنمايند .
قبل از آن كه رواياتى را در اين باره نقل كنيم ، به بيان نكتهاى درباره حضرت داود و سليمان عليهما السلام مىپردازيم :
در ميان پيامبران الهى ، برخى مانند حضرت داود و حضرت سليمان عليهما السلام داراى صفات ممتازى بودند . اين حقيقتى است كه قرآن كريم آن را بيان مىكند . خداوند در سوره »نمل« درباره آنها مىفرمايد :
وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالَا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى فَضَّلَنا عَلى كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ .(1)
و هر آينه قطعاً داود و سليمان را دانشى داديم و آن دو گفتند : ستايش مخصوص خدايى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى داد .
و در سوره »انبياء« درباره آن دو بزرگوار مىفرمايد :
وَكُلاًّ آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً .(2)
و هر يك را حكم و علم داديم .
و در سوره »ص« درباره حضرت داود عليه السلام مىفرمايد :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ... .(1)
اى داود ؛ ما تو را جانشين در زمين قرار داديم ، پس ميان مردم به حق حكم نما .
بر اساس تفضّل و عنايتى كه خداوند به حضرت داود و حضرت سليمان نموده ، از جرياناتى آگاه مىشدند كه ديگران از آن اطّلاعى نداشتند . بر همين اساس ، قضاوت و حكومت آنان به گونهاى بوده كه از ويژگىهاى خاصّى برخوردار بوده است . به اين جهت آن بزرگواران در قضاوتهاى خود نيازى به بيّنه و شاهد نداشتند .
بعضى معتقدند كه قضاوت حضرت داود بر اساس واقع و بدون رجوع به بيّنه فقط در يك يا چند مورد واقع شده است .
با دقّت در اين روايات استفاده مىشود كه قضاوت حضرت داود به مقتضاى واقع - نه بر اساس بيّنه - محدود به يك مورد نبوده است ؛ زيرا آنچه كه باعث اختلاف افراد و رجوع به حضرت داود شده يك چيز نبوده است . براى توضيح مطلب در اين روايات دقّت كنيد :
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند :
حضرت داود عليه السلام به خداوند عرض كرد : خداوندا ؛ حقّ را آن گونه كه نزد تست به من بنمايان تا من به آن قضاوت نمايم .
خداوند به او وحى فرمود : تو طاقت چنين كارى را ندارى !
حضرت داود اصرار نمود تا خداوند خواسته او را انجام داد .
مردى نزد او آمد كه كمك مىخواست و از مرد ديگرى شكايت مىكرد و مىگفت : اين شخص مال مرا گرفته است . خداوند جليل به حضرت
1) 44. سوره ص ، آيه 26 .
داود وحى نمود : فردى كه خواستار كمك مىباشد ، پدر ديگرى را كشته و مال او را گرفته است .
حضرت داود امر كرد آن را كه كمك مىخواست كشتند و مال او را به فرد ديگر دادند .
مردم از اين جريان شگفتزده شدند و آن را به يكديگر مىگفتند تا جريان به حضرت داود رسيد و از اين كار گرفته خاطر شد .
پس از خداوند خواست علم به حقايق امور را از او بگيرد و خداوند چنين نمود و سپس به او وحى كرد : ميان مردم با بيّنهها حكم نموده و علاوه بر آن از آنان بخواه كه به نام من سوگند ياد كنند .(1)
اين روايت را علاّمه مجلسى از محمّد بن يحيى ، از احمد بن محمّد ، از حسين بن سعيد ، از فضالة بن ايّوب ، از ابان بن عثمان ، از كسى كه به او خبر داده ، روايت نموده است و همان طور كه مىبينيد ابان بن عثمان سند روايت را ناتمام نقل كرده ، گذشته از اين ، او خود نزد برخى از بزرگان مانند علاّمه حلّى مورد قبول نيست .
در اين روايت ، مورد اختلاف مال و ثروت بيان شده است ، در روايت ديگر فرد شكايت شده ادّعاى شاكى را قبول داشته و شاكى معتقد بوده است كه جوانى بدون اجازه او وارد باغ او شده و درختان انگور او را خراب كرده و جوان نيز اين شكايت را قبول داشته . حضرت داود بر اساس حكم واقع به نفع جوان حكم مىكند و باغ را به جوان تحويل مىدهد... . (2)
و در روايت ديگر كه در آن تصريح شده حضرت داود يك بار بر اساس حكم واقع قضاوت كرده است - نه بر اساس بيّنه - اختلاف درباره مالكيّت گاو بوده است و هر يك از دو نفر براى خود بيّنه اقامه نموده بودند... .(3)
در تعدادى از روايات از حكومت حضرت داود سخن به ميان آمده است كه خود دليل بر اين است كه در قضاوت آن حضرت خصوصيّتى بوده است كه آن بىنيازى از اقامه بيّنه است . اين روايات چگونگى قضاوت ائمّه اطهار عليهم السلام را نيز بيان نمودهاند .
به اين روايات توجّه كنيد :
عن الساباطى قال: قلت لأبي عبداللَّهعليه السلام: بما تحكمون إذا حكمتم؟
فقال : بحكم اللَّه وحكم داود ، فإذا ورد علينا شيء ليس عندنا تلقّانا به روح القدس ؟ (1)
ساباطى مىگويد : به امام صادق عليه السلام گفتم : آن گاه كه قضاوت بنماييد به چه چيزى حكم مىكنيد ؟
حضرت فرمودند : به حكم خداوند و حكم داود ، هر گاه چيزى به ما برسد كه درباره آن ، چيزى در نزد ما نباشد روح القدس آن را به ما القاء مىنمايد .
به اين روايت نيز توجّه كنيد :
عن جعيد الهمداني (وكان جعيد ممّن خرج مع الحسينعليه السلام بكربلا) قال : فقلت للحسين عليه السلام : جعلت فداك ؛ بأيّ شيء تحكمون؟
قال : يا جعيد ؛ نحكم بحكم آل داود ، فإذا عيينا عن شيء تلقّانا به روح القدس ؟(2)
جعيد همدانى(او از كسانى است كه با امام حسين عليه السلام به كربلا رفت) مىگويد : به امام حسين عليه السلام گفتم : فدايتان شوم ؛ به چه چيزى حكم مىنماييد ؟
حضرت فرمودند : اى جعيد ؛ ما به حكم آل داود حكم مىكنيم و هر گاه از چيزى مانديم روح القدس آن را به ما القاء مىنمايد .
اين روايت را مرحوم علاّمه مجلسى از جعيد از امام سجّاد عليه السلام نيز نقل كرده است .(1)
(تذكّر اين نكته لازم است كه اين گونه پاسخها بستگى به ظرفيّت عمومى اهل مجلسى است كه روايت در آن عنوان شده است و گرنه روح القدس طفل ابجدخوان مكتب اهل بيت عليهم السلام مىباشد ؛ همان گونه كه امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودهاند ، روح القدس از بوستانِ دستنخورده ما علم آموخته است.)
در روايتى از امام صادق عليه السلام چنين آمده است :
عن حمران بن اعين قال : قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام : أنبياء أنتم ؟
قال : لا . قلت : فقد حدّثني من لا أتّهم أنّك قلت : إنّكم أنبياء ؟
قال : من هو أبوالخطّاب ؟ قال : قلت : نعم .
قال : كنت إذاً أهجر ؟ قال : قلت : بما تحكمون ؟
قال : نحكم بحكم آل داود ؟(2)
حمران بن اعين مىگويد : به امام صادق عليه السلام گفتم : شما پيامبران هستيد ؟ فرمود : نه . گفتم : كسى كه او را متّهم به دروغ نمىدانم به من گفت كه شما فرموديد : شماها انبياء هستيد .
آن حضرت فرمود : كيست ، او ابوالخطّاب است ؟
گفتم : آرى .
حضرت فرمودند : بنابراين من بيهوده مىگويم ؟!
گفتم : شما به چه چيزى حكم مىكنيد ؟
فرمودند : به حكم آل داود حكم مىكنيم .
امام باقر عليه السلام در روايتى فرمودند :
... أنّه إتّهم زوجته بغيره فنقر رأسها وأراد أن يلاعنها عندي . فقال لها : بيني وبينك مَن يحكم بحكم داود و آل داود ، ويعرف
منطق الطير ولايحتاج إلى شهود . فأخبرته أنّ الّذي ظنّ بها لم يكن كما ظنّ ، فانصرفا على صلح .(1)
او زوجهاش را متّهم ساخته بود كه با ديگرى دوست شده ، پس بر سر او كوبيده و مىخواست نزد من او را لعان نمايد .
زوجهاش گفت : بين من و تو كسى حكم كند كه به حكم داود و آل داود حكم مىنمايد و سخن پرندگان را مىداند و احتياج به شاهد ندارد . پس به او گفتم : آنچه را نسبت به همسرت گمان كردهاى آن گونه نيست . پس با حال صلح برگشتند .
از اين دسته از روايات استفاده مىشود كه ائمّه اطهار عليهم السلام - همانند حضرت داود - در قضاوتهاى خود نيازى به بيّنه نداشتند .
بنابراين از مجموع اين روايات استفاده مىشود : حضرت داود بر اساس علم خود عمل مىكرد و به بيّنه رجوع نمىنمود . ائمّه اطهار عليهم السلام نيز گاهى اين گونه قضاوت مىنمودند . حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه نيز بر اساس علم خود قضاوت نموده و نيازى به بيّنه ندارند .
اكنون رواياتى را نقل مىكنيم كه دلالت مىكند امام عصر ارواحنا فداه براى قضاوت نيازى به بيّنه ندارند ، همان گونه كه حضرت داود نيازى به بيّنه نداشت .
اكنون به اين روايات توجّه كنيد :
در نامهاى كه حسن بن طريف به امام عسكرى عليه السلام نوشته است درباره چگونگى قضاوت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سؤال كرده ، او مىگويد :
إختلج في صدري مسألتان ، وأردت الكتاب بهما إلى أبي محمّد عليه السلام ، فكتبت أسأله عن القائم عليه السلام بم يقضي ؟
1) 52. بحار الأنوار : 256/46 .
فجاء الجواب : سألت عن القائم ، إذا قام يقضي بين النّاس بعلمه كقضاء داود عليه السلام ، ولايسأل البيّنة .(1)
دو مسأله در سينهام وارد شد و تصميم گرفتم آن دو را به امام حسن عسكرى عليه السلام بنويسم . پس نامه نوشتم و از ايشان سؤال كردم : قائم به چه چيز قضاوت مىكند ؟
جواب آمد : از قائم سؤال كردى ، آن زمان كه او قيام نمايد ، بين مردم به علم خودش قضاوت مىكند مانند قضاوت داود و شاهد نمىطلبد .
امام صادق عليه السلام در روايتى به ابوعبيده فرمودند :
يا أبا عبيدة ؛ أنّه إذا قام قائم آل محمّد ، حكم بحكم داود وسليمان ؛ لايسأل النّاس بيّنة .(2)
اى اباعبيده ؛ هر گاه قائم آل محمّد)عليهم السلام( قيام نمايد به حكم داود و سليمان حكم مىنمايد و از مردم شاهد طلب نمىنمايد .
ابان مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود :
لايذهب الدّنيا حتّى يخرج رجل منّي يحكم بحكومة آل داود لايسأل عن بيّنة ، يعطي كلّ نفس حكمها .(3)
دنيا تمام نخواهد شد تا مردى از من به نوع حكومت آل داود حكومت نمايد ، از بيّنه سؤال ننمايد و به هر فردى حكم واقعى او را جارى نمايد .
اين روايت به اين گونه نيز از ابان بن تغلب نقل شده است ؛ او مىگويد: امام صادق عليه السلام فرمودند :
سيأتي في مسجدكم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً - يعني مسجد مكّة - يعلم أهل مكّة أنّه لم يلد (هم) آبائهم ولا أجدادهم ، عليهم
1) 53. بحار الأنوار : 264/50 ، 320/52 و 31/95 و 66 ، مستدرك الوسائل : 364/17 .
2) 54. بحار الأنوار : 86/23 و 177/26 و 320/52 ، مستدرك الوسائل : 364/17 . اين روايت در «وسائل الشيعة» از ابى عبيدة ، از امام باقر عليه السلام نقل شده است .
3) 55. بحار الأنوار : 320/52 ، وسائل الشيعة : 168/18 ، مستدرك الوسائل : 364/17 .
السيوف ، مكتوب على كلّ سيف كلمة تفتح ألف كلمة ، فيبعث اللَّه تبارك وتعالى ريحاً فتنادي بكلّ وادٍ : هذا المهديّ يقضي بقضاء داود وسليمان عليهما السلام لايريد عليه بيّنة.(1)
در مسجد شما (مسجد مكّه) سيصد و سيزده مرد مىآيند كه مردم مكّه مىدانند آنان از نسل آباء و اجداد اهل مكّه نيستند ، بر آنان شمشيرهايى است كه بر هر شمشير كلمهاى نوشته شده كه از آن هزار كلمه گشوده مىشود . خداوند تبارك و تعالى بادى را برمىانگيزاند كه در هر وادى ندا مىدهد : اين مهدى است كه به قضاوت داود و سليمان عليهما السلام قضاوت مىنمايد و بر آن بيّنهاى نمىطلبد .
همچنين حريز مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود :
لن تذهب الدنيا حتّى يخرج رجل منّا أهل البيت يحكم بحكم داود و آل داود ؛ لايسأل النّاس بيّنة .(2)
دنيا تمام نخواهد شد تا مردى از ما اهل بيت خروج نموده ، به حكم داود و آل داود حكم كند و از مردم شاهد نخواهد .
عبداللَّه بن عجلان روايت كرده است كه حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه نه تنها در مقام حكومت نيازى به بيّنه ندارد ؛ بلكه در امور ديگر نيز آن حضرت از امور پنهانى آگاه مىباشند و هر قومى را به آنچه در ضمير خود پنهان كردهاند خبر مىدهند :
امام صادق عليه السلام فرمودند :
إذا قام قائم آل محمّد عليهم السلام حكم بين الناس بحكم داود لايحتاج إلى بيّنة ، يلهمه اللَّه تعالى فيحكم بعلمه ، ويخبر كلّ قوم بما استبطنوه ، ويعرف وليّه من عدوّه بالتوسّم .
قال اللَّه سبحانه : «إِنَّ فى ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمينَ × وَإِنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيم»(1). (2)
زمانى كه قائم آل محمّد عليهم السلام قيام نمايد به حكم داود ميان مردم حكومت مىكند ، نيازى به بيّنه ندارد ، خداوند بزرگ به او الهام مىنمايد و او به علم خود حكم مىكند و به هر قومى از آنچه در دل پنهان نمودهاند خبر مىدهد و دوست خود را از دشمنش با توسّم مىشناسند .
خداوند بزرگ مىفرمايد : »و در اين عذاب هوشمندان را نشانههاى بسيار است و اينها راهى برقرار براى عبرت است« .
روايت ديگرى كه نقل مىكنيم صريح است كه آن حضرت به حكم داود حكومت مىكنند و از نياز به بيّنه يا عدم نياز به آن ، سخنى به ميان نيامده است .
پيغمبر گرامى صلى الله عليه وآله وسلم در روايتى فرمودند :
... ويخرج اللَّه من صلب الحسن عليه السلام قائمنا أهل البيت عليهم السلام يملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً ، له هيبة موسى وحكم داود وبهاء عيسى ، ثمّ تلا صلى الله عليه وآله وسلم : »ذرّيّة بعضها من بعض واللَّه سميع عليم«(3). (4)
... خداوند از صلب حسن ، قائم ما اهل بيت را خارج مىسازد كه زمين را سرشار از قسط و عدل مىسازد همان گونه كه از جور و ظلم پر شده باشد ، او داراى هيبت موسى و حكم داود و بهاء عيسى است .
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اين آيه را تلاوت فرمودند : »نسلى كه بعضى از بعض ديگر فرا گرفتهاند و خداوند شنوا و عالم است« .
در روايت ديگرى كه نقل مىكنيم درباره چگونگى قضاوت حضرت داود چيزى نفرمودهاند ولى در آن تصريح شده است كه امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در قضاوت خود در دو مورد مذكور در روايت از بيّنه سؤال نمىكنند .
امام صادق عليه السلام فرمودند :
دمان في الإسلام حلال من اللَّه عزّوجلّ لايقضي فيهما أحد بحكم اللَّه حتّى يبعث اللَّه عزّوجلّ القائم من أهل البيت عليهم السلام ، فيحكم فيهما بحكم اللَّه عزّوجلّ لايريد على ذلك بيّنة : الزاني المحصن يرجمه ، ومانع الزكاة يضرب رقبته .(1)
ريختن دو خون در اسلام از جانب خداوند مباح است كه احدى درباره آن دو به دستور الهى حكم نمىكند تا خداوند جليل قائم ما اهل بيت (عليهم السلام) را برانگيزاند ، پس در آن دو خون به حكم الهى حكم مىكند و بر اين كار بيّنه طلب نمىنمايد :
1 - زناكارى كه همسر داشته باشد ، او را سنگسار مىنمايد . 2 - كسى كه زكات نپردازد ، گردن او را مىزند .
رواياتى كه نقل كرديم ، تصريح مىكنند كه حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه در قضاوت نيازى به شاهد و بيّنه ندارند و با علم و آگاهى خود عمل مىنمايند ؛ همان گونه كه حضرت داود در قضاوت جوياى گواه و بيّنه نمىشد .
مرحوم علاّمه مجلسى نيز همين عقيده را برگزيده و فرموده است :
ظاهر اخبار اين است كه هر گاه حضرت قائم عليه السلام ظاهر شوند به واقعيّتى كه علم دارند حكم مىنمايند نه به بيّنه . امّا امامان ديگر عليهم السلام به ظاهر حكم مىنمودند و گاهى آنچه را از باطن او خبر داشتند به وسيلهاى ظاهر مىساختند كما اين كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام اين كار را در موارد زيادى انجام مىدادند .
1) 62. كمال الدين : 671 .
و شيخ مفيد در كتاب »المسائل« فرموده است : امام عليه السلام مىتواند به علم خودش حكم نمايد همان گونه كه مىتواند به ظاهر گواهىها حكم نمايد و هر گاه بداند گواهى و شهادت با واقعيّتِ امرى كه درباره آن شهادت داده شد مخالف است حكم به بطلان شهادتِ شاهد مىنمايد و به آنچه خداوند بزرگ او را عالم نموده است حكم مىنمايد .(1)
گسترش عدالت در جهان و ريشهكن شدن ظلم و ستم در سراسر گيتى ، در صورتى است كه قضاوتِ قاضيان در عصر ظهور ، بر اساس حقيقت و واقعيّت باشد نه بر اساس ظاهر و اين در صورتى تحقّقپذير است كه قاضى فراتر از بيّنه و يمين ، راهى براى يافتن حقيقت و درك واقعيّت داشته باشد .
از روايات روشن مىشود در حكومت عدالتگستر حضرت بقّية اللَّه الأعظم ارواحنا فداه نه تنها آن بزرگوار نيازى به سؤال از شاهد و بيّنه ندارند ؛ بلكه كارگزينان آن حضرت نيز كه در سراسر جهان مأمور به ريشهكن ساختن ظلم و ستم و استقرار عدل و انصاف مىباشند ، از امدادهاى غيبى برخوردار بوده و از امورى فراتر از بيّنه و يمين برخوردار مىباشند و هيچ گاه گرفتار بيّنه دروغين و يمين كاذب نخواهند شد .
اين حقيقتى است كه در رواياتى كه بيانگر چگونگى قضاوتِ قاضيان در عصر درخشان ظهور مىباشد ، به آن تصريح شده است .
حضرت امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايند :
إذا قام القائم بعث في أقاليم الأرض في كلّ إقليم رجلاً ، يقول: عهدك في كفّك ، فإذا ورد عليك أمر لاتفهمه ولاتعرف القضاء فيه،
1) 63. بحار الأنوار : 177/26 .
فانظر إلى كفّك ، واعمل بما فيها .
قال : ويبعث جنداً إلى القسطنطينيّة ، فإذا بلغوا الخليج كتبوا على أقدامهم شيئاً ومشوا على الماء ، فإذا نظر إليهم الرّوم يمشون على الماء ، قالوا : هؤلاء أصحابه يمشون على الماء ، فكيف هو؟
فعند ذلك يفتحون لهم أبواب المدينة ، فيدخلونها ، فيحكمون فيها ما يشاؤون .(1)
آن زمان كه قائم قيام نمايد در هر قسمتى از قسمتهاى زمين مردى را مىفرستد و مىفرمايد : پيمان تو )آنچه را كه وظيفه دارى انجام دهى( در كف دست توست . پس هر گاه جريانى برايت واقع شد كه آن را نفهميدى و ندانستى كه درباره آن چگونه قضاوت كنى ، به كف دستت نگاه كن و به آنچه در آن وجود دارد قضاوت نما .
امام صادق عليه السلام فرمودند : و گروهى از ارتش را به سوى قسطنطينيّه مىفرستد ، آن گاه كه آنان به خليج مىرسند بر قدمهاىشان چيزى مىنويسند و به روى آب راه مىروند . وقتى كه اهل روم مىبينند كه آنان به روى آب راه مىروند مىگويند : اينان ياوران او هستند كه به روى آب راه مىروند ! پس او خود چگونه خواهد بود ؟!
در اين هنگام راههاى شهر را به روى آنان مىگشايند و آنان وارد شهر مىشوند و در آنجا به آنچه مىخواهند حكم مىكنند .
گرچه برخى از مؤلّفين احتمال معناى ديگرى درباره اين خبر دادهاند كه خلاف ظاهر روايت است ؛ زيرا ظاهر روايت اين است كه فردى را كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه براى حكومت به اقليمى از گيتى مىفرستند برخوردار از امدادهاى غيبى است .
نه تنها او بلكه همه افرادى كه ارتش او را تشكيل مىدهند و تحت فرماندهى او مىباشند نيز اين چنين هستند ؛ همان گونه كه در آخر روايت به
1) 64. الغيبة مرحوم نعمانى : 319 .
گونهاى صريح مىفرمايند : آنان - بدون وسيله ظاهرى و تنها با نوشتن چيزى بر قدمهاىشان - به روى آب راه مىروند .
با اين بيان چرا ما امدادهاى غيبى را به چيزهايى همچون موبايل توجيه كنيم ؟!
جالب توجّه است كه در روايتى تصريح شده است كه قاضيان عصر درخشان ظهور از امدادهاى غيبى برخوردارند و از فهمى فراتر از فهم و درك ديگران استفاده مىكنند .
اكنون به اين روايت توجّه كنيد :
امام باقر عليه السلام مىفرمايند :
... ثمّ يرجع إلى الكوفة فيبعث الثلاث مائة والبضعة عشر رجلاً إلى الآفاق كلّها فيمسح بين أكتافهم وعلى صدورهم ، فلايتعايون في قضاء...(1)
... سپس به كوفه برمىگردد و سيصد و سيزده نفر مرد را به سوى آفاق و سراسر گيتى مىفرستد . و ميان شانهها و سينههاى آنان را دست مىكشد كه در نتيجه در امر قضاوت درنمىمانند .
از اين روايت نكاتى استفاده مىشود :
1 - سيصد و سيزده تن ياوران امام عصر ارواحنا فداه حاكمان جهان مىباشند و همه آفاقِ زمين و سراسر گيتى در دست ياوران حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف خواهد بود .
2 - حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه - كه يد اللَّه هستند - با كشيدن دست بر شانهها و سينههاى آنان ، آنها را از امداد غيبى برخوردار نموده به گونهاى كه هيچ گاه در امر قضاوت و صدور حكم حق ، ناتوان نخواهند شد .
3 - تمام سيصد و سيزده نفر افرادى كه به عنوان حكومت و قضاوت به
1) 65. بحار الأنوار : 345/52 .
سراسر جهان اعزام مىشوند مرد هستند ؛ همان گونه كه در اين روايت به آن تصريح شده است . (1)
آنچه باعث اين اشتباه شده است اين است : در بيشتر رواياتى كه درباره سيصد و سيزده نفر وارد شده است ، لفظ «رجلاً» (يعنى مرد) قيد نشده ولى با توجّه به روايات ديگر مانند روايتى كه نقل كرديم روشن مىشود كه سيصد و سيزده نفر همه از مردان خواهند بود ؛ اگرچه زنانى نيز در شأن و مرتبت معنوى برخى از سيصد و سيزده نفر وجود دارند .
اكنون به چند نكته توجّه كنيد :
1 - در روايات متعدّد تصريح شده است كه امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در قضاوت نيازى به بيّنه ندارند .
2 - بر فرض روايتى به ظاهر دلالت كند كه آن حضرت در قضاوت نياز به بيّنه دارند ، توان معارضه با روايات ديگر را ندارد .
3 - بر فرض وجود روايت مخالف و توانِ معارضه آن با روايات ديگر بايد به جمع ميان روايات پرداخت و از طرح تعداد زيادى از روايات دست برداشت ؛ زيرا مىتوان روايت مخالف را - بر فرض وجود آن - بر ماههاى اوّل ظهور كه حكومت آن حضرت در سراسر عالم مستقرّ نشده حمل نماييم ؛ زيرا پس از استقرار حكومت و استقرار سيصد و سيزده نفر ياوران بزرگ امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در سراسر زمين ، از امدادهاى غيبى برخوردارند . بنابراين دچار بيّنههاى دروغين نخواهند شد .
4 - به آنان كه مىگويند حضرت داود فقط يك بار بر اساس واقع
1) 66. برخى چنين اظهار نظر كردهاند كه تعداد مردان و زنانى كه پيشگامانِ ياوران امام زمان ارواحنا فداه مىباشند ، مجموعاً سيصد و سيزده نفر مىباشد . امّا اين نظر صحيح نيست ؛ زيرا اگرچه در ميان پيشگامانِ ياوران امام عصر ارواحنا فداه تنى چند از زنان نيز وجود دارند ، ولى آنان از زمره سيصد و سيزده نفر كه پس از استقرار حكومت عدل الهى حاكم بر اقليمهاى جهان خواهند بود ، نمىباشند .
قضاوت كرده است مىگوييم : آيا معقول است آن حضرت فقط يك بار بر اساس واقع قضاوت كرده باشد و قضاوت اين چنين شهرت يافته باشد ؟
5 - بر فرضى كه حضرت داود فقط يك بار طبق علم واقعى عمل كرده و قضاوت او اينچنين شهرت يافته است ، تشبيه قضاوت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه به قضاوت حضرت داود به خاطر همان گونه قضاوتى است كه شهرت يافته است .
6 - اگر بپذيريم حضرت داود يك بار طبق علم واقعى عمل كرده است ، در پاسخ به رواياتى كه راجع به حضرت سليمان و آل داود وارد شده كه آنان نيز بدون سئوال از بيّنه قضاوت مىكردند چه مىگويند ؟!
7 - همان گونه كه از فرمايش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرديم ممكن است قضاوت بر اساس بيّنه خلاف واقع باشد و به محكوم ظلم روا داشته شود ، آيا اين با حكومت عدالتپرور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه چگونه سازگار است ؟
8 - از همه اينها كه بگذريم طبق روايتى كه حضرت داود از خداوند خواست كه بر اساس بيّنه عمل كند ، براى اين بوده است كه پيروان او آماده پذيرش حكم واقعى نبودهاند . و اين بر اساس عدم تسليم كامل آنان در برابر حضرت داود و عدم رضايت آنها بر احكام باطنى بوده است ولى در عصر روزگار رهايى كه مردم به تكامل عقلى رسيده و پذيرايى آنچه آن حضرت بفرمايند هستند ، نيازى براى دست برداشتن از قضاوت بر اساس واقع نيست .
1) 3. تجليلهاى ديگرى از معصومين عليهم السلام درباره حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف را در مقدّمه كتاب «صحيفه مهديّه» نقل كردهايم ، به آن كتاب مراجعه كنيد .
قبل از آن كه به بيان پيشرفت اقتصادى در عصر ظهور بپردازيم ، نكتهاى را درباره فقر و تنگدستى و رفتار ناهنجار ابرثروتمندان - كه دليل ناكامى پروژههاى اقتصادى است - بيان مىكنيم :
كمبود مالى و فقر اقتصادى ، اساس و ريشه بسيار مهمّى براى وقوع بسيارى از جنايتهايى است كه در عصر غيبت در سراسر جهان واقع شده و مىشود . اين واقعيّتى است كه پس از ريشهيابى بسيارى از قتلها، خونريزىها، دزدىها و... روشن شده است .
كسانى كه به عقيده خود با قتل ، خونريزى ، دزدى و جنايتهاى ديگر مبارزه مىكنند و مىخواهند آنها را در جامعه ريشهكن كنند ، بايد اساس و منشأ آنها را - كه فقر يكى از عوامل مهمّ آن است - از جامعه بزدايند تا قسمت مهمّى از جنايتهايى را كه در جامعه واقع مىشود نابود سازند ؛ زيرا همان گونه كه گفتيم فقر و نياز عامل بسيارى از جنايتها است .
عالم مهمّ ديگرى كه داراى نقش اساسى در وقوع جنايتها مىباشد ، تكاثر
و افزونطلبى است ، تأثير اين عامل ، از عامل اوّل بسيار مهمّتر و بيشتر است ، زيرا اگر يك فرد فقير و مستمند دست به سرقت يك خانه يا كشتن يك فرد مىزند ، قدرتمندان براى تكاثر اموال و به خاطر افزونطلبى ، مال و ثروت يك جامعه را غارت مىكنند و ملّتى را به خاك و خون مىكشانند .(1)
بديهى است همان گونه كه امكان خدمت براى فرد ثروتمند يا قدرتمند ، بيشتر از يك فرد فقير و ضعيف مىباشد ، امكان خيانت او نيز بيشتر از يك فرد فقير و محتاج مىباشد .
بنابراين فقرِ مستمندان و بيشتر از آن ، تكاثر و افزونطلبى ثروتمندان و قدرتمندان ، دو عامل بسيار مهمّ براى وقوع جنايتها و خيانتها در دوران تيره غيبت مىباشند و با فرا رسيدن عصر شكوهمند ظهور ، نه تنها اين دو عامل بلكه همه عوامل جنايت ، نابود مىشوند و عوامل نجات و سعادت ، جايگزين عوامل فساد و تباهى مىگردند .
وظيفه مهمّ ثروتمندان و قدرتمندان كمك به افراد فقير و ضعيف مىباشد تا هم فقر اقتصادى آنان جبران شود و هم مانع طغيان خودشان گردد تا در نتيجه ، دو عامل مهمّ تباهى برطرف گردد ؛ امّا متأسّفانه اين وظيفه بزرگ همچون بسيارى از وظايف ديگر به دست فراموشى سپرده شده است ؛ ولى سرانجام روزگارى فرا خواهد رسيد كه اگر انسان بخواهد از كسى دستگيرى كند ، هر چه جستجو كند فقيرى را نجويد !
نكتهاى كه بايد به آن توجّه شود اين است كه گفتيم : افزونطلبى و تكاثر ثروتمندان و قدرتمندانِ بزرگ عاملى بسيار مهمّتر از فقر در وقوع جنايات جهان است ؛ افزونطلبى و ثروت ، ثروتمندان را به سوى ثروت بيشتر فرا
1) 67. بايد دقّت شود كه تكاثر و افزونطلبى ، فقط تكاثر و افزونطلبى در اموال نيست ؛ بلكه شامل همه افزونطلبيهايى كه عامل مهمّ خيانت و جنايت است ، مىشود كه شامل افزونطلبى در اموال ، رياست ، شهرت ، شهوت و... مىشود .
مىخواند و قدرت و زورگويى ، قدرتمندان و زورگويان را به زورگويى بيشتر وا مىدارد .
در واقع ثروتِ ابرثروتمندان ، هم به عنوان دوّمين عاملى كه نام برديم داراى نقش است و هم در عامل اوّل شركت دارد ؛ زيرا عامل مهمّ وجود فقر در ميان جامعه ، ثروتمندانى هستند كه با نقشههاى شوم خود براى هر چه بيشتر شدن سرمايه خويش به وسيله احتكار و يا افزايش قيمتها ، باعث ايجاد فقر و يا افزايش فقر تنگدستان مىشوند . اين حقيقتى است كه در كلمات خاندان وحى عليهم السلام به آن تكيه شده است .
توجّه كنيد به زمينخوارانى كه خود در كاخها و ويلاها زندگى مىكنند و با نگه داشتن هكتارها زمين باعث افزايش نرخ زمين شده و در نتيجه مستمندان از خريد يك قطعه زمين كوچك ناتوان مىمانند .
بنابراين بسيارى از ثروتمندان با انباشتن اموال ، هم باعث ايجاد فقر و يا افزايشِ آن مىشوند - كه مقدّمه و زمينه فساد براى بعضى از افرادِ نيازمند مىشود - و هم تكاثر و افزونطلبى آنان باعث طغيان و رها شدنشان از مقيّدات شرعى و عقلى مىگردد .
اكنون به اين جريان توجّه كنيد :
»خان مرو« يكى از اعيان و ثروتمندان تهران بود كه مسجد و مدرسهاى در آن شهر ساخته و تاكنون به نام وى معروف است . گويند يكى از دوستان قديم وى چندين ماه هر روز به درخت چنارى كه در مقابل خانه وى بود تكيه داده به انتظار بيرون آمدنِ خان مىايستاد كه شايد در وقت خروج از منزل نگاهش به او افتد و تلطّفى در حقّ او بكند . ولى خان ملتفت او نمىشد تا وقتى كه خان از منصبى كه داشت معزول و خانهنشين شد . آن دوست به ديدن وى رفت .
خان گله كرد كه چرا در اين مدّت ياد ما نكردى و نزد ما نيامدى . آن شخص جريان آمدن خود را نقل كرد . خان گفت : من در آن وقت چنار جلو منزل خود
را با آن بزرگى و بلندى نمىديدم تا چه رسد به تو كه زير آن ايستاده بودى ! (1)
آرى ؛ جهان قبل از ظهور امام عصر ارواحنا فداه شاهد ثروتمندان زيادى است كه پاى از دايره انسانيّت بيرون نهاده و نتوانستهاند با تقيّدات شرعى و عقلى ، طغيان خود را كنترل نموده و مهار نمايند .
با توجّه به اين نكته اين سؤال پيش مىآيد كه در عصر درخشان ظهور - كه در سراسر جهان همه افراد ، بىنياز و داراى ثروت مىباشند - چگونه ثروتهاى بىكران باعث طغيانِ آنان نمىگردد ؟ و به عبارت ديگر اگر ممكن است ثروتهاى كلان داراى اين همه آثار شوم باشد ، چرا در عصر فرخنده ظهور مردم جهان از ثروتِ سرشار برخوردار مىشوند ؟
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت : ثروتى كه از راه حلال باشد هيچ گاه شوم نيست ، بلكه ممكن است وسيله خيرات باشد ولى اين ثروتمندان هستند كه از ثروت خود سوء استفاده مىنمايند . اگر ثروت خود بذاته داراى آثار شوم مىبود ، بايد همه ثروتمندان اين گونه مىبودند و حال آن كه اين گونه نيست و بعضى از افراد ثروتمند - اگرچه در اين زمان اندكند - خدمتهاى شايانِ تقدير به جامعه نمودهاند و باعث دستگيرى و نجات بسيارى از افراد گشتهاند و مورد مدح خاندان وحى عليهم السلام قرار گرفتهاند . و اين دليل بر نقص فكرى و كوتاهى انديشه ثروتمندانى است كه در تلاش افزايش ثروت و اندوختن و به جاى گذاردنِ آن براى وارثان خود هستند و گرنه اصل ثروت همچون حربهاى است كه هم انسان مىتواند با آن دشمن را از سر راه خود دور كند و هم مىتواند با آن خون افراد بىگناه را به زمين بريزد .
علاوه بر اين ، در عصر درخشان ظهور بر اثر تكامل معنوى انسانها و رشد فكرى و عقلى آنان و بر اثر سعادتى كه آنان را فرا مىگيرد ، از طغيان و هلاكت در امان مىباشند .
1) 68. دوازده هزار مثَل فارسى : 432 .
در آن عصر فرخنده و در آن روزگار شكوهمند ، توسعه ، افزايش و فزونى هست ، امّا افزونطلبى و انباشتن وجود ندارد . ثروت ، نعمت و امكانات وجود دارد ؛ امّا هلاكت ، طغيان و تجاوز از مرز دين وجود ندارد.
در آن زمان ثروتهاى سرشارى كه در دنيا وجود دارد ، چه ثروتهاى فراوان و انبوهى كه در زير زمين وجود دارد و چه آنها كه بر روى زمين مىباشد ، گردآورى شده و به نزد آن حضرت جمع مىگردد .
آيا مىدانيد در اعماق زمين چه گنجينههاى بسيار مهمّى از سنگهاى قيمتى ، طلا ، نقره و ساير اشياء قيمتى وجود دارد ؟ آيا مىدانيد زمين كوههايى از طلا را در خود پنهان ساخته است ؟ آيا مىدانيد پادشاهان و ثروتمندان قديم ثروتهاى بىكران خود را در زير زمين پنهان مىنمودند ؟! آيا مىدانيد زلزلههاى سهمگين ، سرمايههاى عظيمى را با صاحبان خود در دل خاك فرو برده است ؟ و آيا...
در عصر ظهور ، كه عصر آگاهى و آشكار شدن امور پنهانى است ، همه ثروتهايى كه در زمين پنهان است ، آشكار مىگردد و مردمان عصر ظهور از آن برخوردار مىشوند .
جالب توجّه است كه آنچه گفتيم - يعنى هم توسعه و فزونى ثروت براى همگان در عصر ناشناخته ظهور و هم سعادتمند بودن و عدم طغيان و تجاوزِ مردم آن روزگار - در گفتار خاندان وحى عليهم السلام به آن تصريح شده است .
روايتى كه مىآوريم شاهد گفتار ما مىباشد : حضرت باقر العلوم عليه السلام فرمودند :
يقاتلون واللَّه حتّى يوحّد اللَّه ولايشرك به شيء وحتّى يخرج العجوز الضعيفة من المشرق تريد المغرب ولاينهاها أحد ، ويخرج اللَّه من الأرض بذرها ، وينزل من السّماء قطرها ، ويخرج
الناس خراجهم على رقابهم إلى المهديّ ، ويوسّع اللَّه على شيعتنا ، ولولا ما يدركهم من السعادة لبغوا .(1)
مىجنگند به خدا سوگند ، تا )همه( خداوند را يكتا بدانند و چيزى را شريك او ندانند و تا اين كه پيرزن ضعيفى از مشرق به قصد مغرب خارج شود و هيچ كس او را از اين كار باز ندارد .
و خداوند از زمين بذرش را خارج نموده و از آسمان باران را و مردم خراجهاى خود را از اموال خود خارج ساخته و به سوى مهدى مىبرند و خداوند بر شيعيان ما توسعه مىدهد و اگر نبود كه سعادت آنان را فرا مىگرفت ، حتماً طغيان مىنمودند .
ثروت و فقر همان گونه كه ممكن است منشأ سعادت انسان واقع شود ، ممكن است عامل جنايت و خيانت نيز قرار گيرد ، يعنى هم فقر و هم دارايى ، داراى نقش اساسى در افزايش جنايات مىباشند ؛ همان گونه كه ممكن است وسيله سعادت انسان باشند .
طمع براى به دست آوردن و حرص براى تكاثر و افزودن ، چنين روندى را به بار مىآورد . ريشه اين جريان به خاطر نبودن قدرت كنترل در دوران تيره غيبت است .
آشنا نبودن جامعه از مقام ولايت و توجّه نداشتن انسان به مرتبه عظيم خاندان وحى عليهم السلام ، سعادت را از دست او مىربايد و او را از مقام ولايت كه ضامن كنترل توانها و قدرتهاست دور مىسازد .
امّا در روزگار ناشناخته ظهور كه جامعه بشريّت در پناه دژ محكم ولايت قرار دارد و ابر رحمت الهى بر همه مردم جهان سايه مىافكند ، آنان را با قدرت ولايت الهيّه حضرت مهدى ارواحنا فداه حفظ و حراست نموده و كنترل مىنمايد .
به دليل اين سعادت بزرگ - كه طعم آن را هنوز نچشيدهايم - در عصر
1) 96. سالانه 55 هزار خطاى بزرگ پزشكى در ايران گزارش مىشود : 10 هزار و 500 مورد آن منجر به مرگ مىشود . 23 هزار مورد باعث نقص عضو مىشود . (آمارها پرده برمىدارند : 72)
درخشان و فرخنده ظهور ، هر مقدار ثروت و مال مردم افزايش يافته و زياد شود ، باعث طغيان و تجاوز آنان نمىگردد .
آرى ؛ بر اثر سايهافكندن نيروى ولايت بر تمامى مردم جهان ، همه نيروها ، توانها و امكانات را تحت پوشش و حفظ خود قرار داده و آنها را كنترل نموده و مهار مىنمايد تا از تندروى و طغيان باز مانند .
اين همان سعادت و نيكبختى است كه امام باقر عليه السلام در پايان روايت به آن تصريح فرمودند : »ولولا ما يدركهم من السعادة ، لبغوا« .
آرى ؛ قدرت كنترل و مهار از ويژگىهاى عصر ظهور براى همگان است ، و هر چه مال و ثروت ، قدرت و توانايى ، نشاط و زيبايى و... افزايش يابد ، نور سعادت و نيكبختى در آن عصر درخشان كه بر اثر ظهور ولايت درخشش يافته است ، همگان را مهار كرده به گونهاى كه همراه با ميزان عقل ، به زندگى سرشار از نعمت كه چشم روزگار تا آن زمان هرگز مانند آن را نديده و نخواهد ديد ، ادامه مىدهند .
به اين روايت بسيار جالب از امام صادق عليه السلام(1)توجّه كنيد :
تواصلوا وتبارّوا وتراحموا ، فوالّذي فلق الحبّة وبرأ النسمة ليأتينّ عليكم وقت لايجد أحدكم لديناره ودرهمه موضعاً ، يعني لايجد عند ظهور القائم عليه السلام موضعاً يصرفه فيه ، لإستغناء النّاس جميعاً بفضل اللَّه وفضل وليّه .
فقلت : وأنّى يكون ذلك؟
فقال : عند فقدكم إمامكم فلاتزالون كذلك حتّى يطلع عليكم كما
1) 70. قسمتى از اين روايت در كتاب «عقد الدرر : 226» آمده و آن را به امام حسين عليه السلام نسبت داده است همان گونه كه روايات ديگرى را كه از امام صادق عليه السلام روايت شده به امام حسين عليه السلام نسبت داده است . مانند روايت معروف : «لو أدركته لخدمته أيّام حياتي». علّت اشتباه او اشتراك كنيه امام صادق عليه السلام با امام حسين عليه السلام - كه »ابو عبداللَّه« است - مىباشد . مؤلّف «عقد الدرر» گمان كرده است مقصود از ابوعبداللَّه ، امام حسين عليه السلام مىباشند .
تطلع الشّمس ، آيس ما تكونون ، فإيّاكم والشكّ والإرتياب ، وانفوا عن أنفسكم الشكوك ، وقد حذّرتكم فاحذروا ، أسأل اللَّه توفيقكم وإرشادكم .(1)
باهم در ارتباط باشيد و به يكديگر نيكويى كنيد و باهم مهربانى نماييد ، سوگند به كسى كه دانه را شكافته و روح مىدمد ، حتماً زمانى بر شما فرا مىرسد كه احدى از شما جايى براى مصرف دينار و درهم خود نداشته باشد ، يعنى در زمان ظهور حضرت قائم عليه السلام جايى نمىيابد كه پول خود را در آن مورد خرج كند ، زيرا به فضل خداوند و ولىّ او تمامى مردم بىنياز خواهند بود .
گفتم : اين چه زمانى خواهد بود ؟!
حضرت فرمودند : آن زمان كه شما امامتان را نيابيد ، پس همين گونه خواهيد بود تا زمانى بر شما طالع شود همان گونه كه خورشيد طلوع مىكند ، اين در زمانى خواهد بود كه از هر زمان به ظهور آن حضرت بيشتر نااميد باشيد .
پس بپرهيزيد از اين كه شك كنيد يا خود را به شك بيندازيد ، شكّها را از خودتان دور كنيد ، به راستى من شما را برحذر نمودم پس برحذر باشيد . از خداوند توفيق شما و ارشاد شما را خواهانم .
در اين روايت نكتههاى بسيار جالبى درباره پاكسازىِ دل از يأس و شكّ وجود دارد ، كه تشريح آنها نياز به بحث گسترده دارد .
آن قسمت از روايت كه اكنون مورد استدلال ما است ، گفتار امام صادق عليه السلام پيرامون عصر درخشان ظهور است كه آن حضرت درباره آن روزگار فرخنده مىفرمايد : در آن زمان به خاطر بىنياز بودن تمامى مردمان ، فرد نيازمندى يافت نمىشود تا ثروتمندان از مال خود به او كمك كنند .
1) 71. الغيبة مرحوم نعمانى : 150 .
اكنون عصر شكوهمند ظهور را - كه همه مردم در آن زمان از نعمتهاى فراوان برخوردارند به گونهاى كه در سراسر گيتى گرسنهاى پيدا نمىشود - با دوران تيره ما بسنجيد كه صدها ميليون گرسنه در سراسر جهان پراكندهاند و كسى براى نجاتِ آنان گامى مؤثّر برنمىدارد .
به اين گزارش توجّه كنيد :
«رئيس بانك جهانى : يك ميليارد نفر در جهان ، قشر غنى دنيا را تشكيل مىدهند كه 80% درآمد جهان را به خود اختصاص مىدهند . اين در حالى است كه بقيّه جمعيّت جهان كه 5 ميليارد نفر هستند بايد فقط با 20% درآمد در جهان ، گذران عمر كنند .
سازمان خواربار و كشاورزى ملل متحد (فائو) : شمار گرسنگان جهان با 18 ميليون افزايش به 842 ميليون گرسنه رسيده است .
پاريس؛ روزانه »ونت مينوت« چهارشنبه 16 اكتبر 2002 (يعنى 81/7/24) : در هر 4 ثانيه يك نفر در جهان بر اثر گرسنگى، جان خود را از دست مىدهند.
840 ميليون نفر در جهان، از سوء تغذيه رنج مىبرند و 799 ميليون نفر آنان در كشورهاى در حال توسعه زندگى مىكنند .
در 30 كشور جهان ، حالت فوق العاده اعلام شده است و تنها در آفريقا 67 ميليون نفر ، به كمك اضطرارى نيازمند هستند . 194 ميليون نفر از جمعيت كشورهاى آفريقايى ، از تغذيه مناسبى برخوردار نيستند . در قارّه آسيا %20 (496ميليون نفر) از گرسنگى رنج مىبرند .
فائو (سازمان خواربار كشاورزى سازمان ملل متحد) : روزانه 24 هزار نفر در جهان در اثر گرسنگى مىميرند. سالانه 6 ميليون كودك كمتر از 5 سال بر اثر گرسنگى مىميرند .»(1)
1) 72. آمارها پرده برمىدارند: 190 .
بديهى است اين همه گرسنگى ، تنگدستى ، بيكارى(1)و... دليل بر نقص مديريّت كشورهاى جهان است . اگر سياستمداران مىتوانستند عوامل كمبودها را شناسايى كرده و در زدودن آنها اقدام نمايند ، اين همه انسان گرسنه در جهان وجود نداشت .
يكى از علّتهاى گرسنگى ، افزايش قيمتها است . براى مبارزه با گرسنگى بايد از بالا رفتن نرخها جلوگيرى كنند ؛ ولى متأسّفانه در اين باره ، برنامهاى كارساز عملى نمىشود .
اكنون توجّه شما را به اين آمار كه درباره افزايش قيمت در ايران ، منتشر شده جلب مىكنيم :
سال 57 62 67 82
جمعيّت كشور(نفر) 35000000 40000000 46000000 68000000
افزايش نرخها :
اقلام يونجه جو سبوس كنجاله شيرخام گوساله نر زنده گاو ماده زنده
سال
57 8 7 3 9 28 210 150
82 1200 1200 620 180 2000 14000 10000
مقدار افزايش 150برابر 172برابر 206برابر 206برابر 72برابر 67 برابر 67برابر
83 1600 1550 درصد افزايش 83 به 82 - يونجه و جو %33 (2)
اين نمونهاى كوچك از چند قلم جنس در يك گوشه از جهان است ، همان گونه كه مشاهده كرديد در مدّت 25 سال ، جمعيّت ايران نزديك به دو برابر
1) 73. سازمان ملل : شمار بيكاران جهان به يك ميليارد و 800 ميليون نفر رسيد كه در مقايسه با سال قبل 20 ميليون نفر افزايش يافته است . طبق آمار منتشره از سوى بانك جهانى ، در طىّ ده سال آينده، جمعيّت بيكار خاورميانه به 47 ميليون نفر مىرسد . (آمارها پرده برمىدارند : 187)
2) 74. ماهنامه كشاورز : ص 36 ، شهريور ماه 83 ، شماره 297 .
افزايش يافته است و افزايش برخى از نرخها به 200 برابر رسيده است با توجّه به اين نكته كه رشد جمعيّت ، دليلى براى افزايش نرخها نيست مخصوصاً با اين همه تفاوت !(1)
بر اين اساس و بر اساس خطّ فقرى كه بانك مركزى اعلام كرد ( هر كس درآمدش كمتر از 185 هزار تومان باشد فقير محسوب مىشود ) 15% جمعيّت ايران از فقر مطلق و 45% از فقر نسبى رنج مىبرند . همچنين مخارج واقعى خوراك خانوادههاى شهرى در دو دهه اخير ، بيش از 43% كاهش يافته است . (آمارها پرده برمىدارند : 82)
افزايش نرخها فقط در ايران نيست ؛ بلكه در كشورهاى ديگر نيز گرانى ، افراد ضعيف را از پاى درمىآورد و بالا رفتن نرخها حتّى در كشورهايى مانند آمريكا ، ژاپن و... كه خود را پيشرفته مىدانند وجود دارد .(2)
افزايش ناگهانى نرخها دليل بر اين است كه سياست اقتصادى آنان قدرت بر كنترل و مهار كردن قيمتها و به وجود آوردن تعادل را ندارد .
ابرثروتمندان نه تنها از افزايش نرخها غمى به دل راه نمىدهند ؛ بلكه آنها خود طرّاح اصلى اين گونه اقتصادِ بيمار مىباشند تا با افزايش قيمتها ، سرمايههاى كلان خود را چند برابر نمايند ؛ زيرا »دزد ، بازار آشفته مىخواهد« .
در اين ميان تودههاى ضعيف پايمال زرمندانِ زورمند مىشوند و كاش با اين همه تزوير آنها را نمىپذيرفتند ! پس زر و زور و تزوير از آنِ دزدان بازار آشفته اقتصاد جهان است و گرسنگى از آنِ بيش از 800 ميليون گرسنه در جهان ! و فقر و تنگدستى از آنِ نيمى از مردمان دنيا !
به اين گزارش توجّه كنيد :
«صندوق بين الملل پول : بيش از 3 ميليارد نفر در جهان با كمتر از يك دلار در روز ، زندگى مىكنند . خبر ديگرى حاكى است كه يك ميليارد نيز ، كمتر از
يك دلار در روز ، درآمد دارند . نيمى از مردم جهان زير خطّ فقر زندگى مىكنند . سه ميليارد انسان هم كمتر از 3 دلار در روز درآمد دارند .
سازمان ملل : در دهه گذشته ، 54 كشور جهان ، فقيرتر شدهاند . از ميان 4/6 ميليارد انسان ساكن در كشورهاى در حال توسعه ، حدود 800 ميليون نفر از غذاى كافى كه لازمه يك زندگى سالم ، فعّال و طبيعى است برخوردار نيستند .»(1)
اينها نمونهاى از وضع غمبار مردمان جهان است كه براى اندك آشنايى با شرايط عصر تاريك غيبت نقل كرديم و همان بهتر كه دم از ادامه سخن فرو بنديم ؛ زيرا كه «طوطى ز زبان خويش در بند افتاد» و با بيان غمها ، غمى بر غمها نيفزاييم .
پس ياد غمها را رها ساخته و به توصيف آيندهاى كه در آن نشانى از زور و تزوير وجود ندارد همان گونه كه نياز و نيازمندى در آن زمان نيست ، مىپردازيم .
روزگارى كه سرشار بودن نعمتها و فراوان بودن ثروتها و امكانات ، همه نيازمندان جهان را بىنياز مىسازد . در آن زمان از گرسنگى بيش از 800 ميليون گرسنه نشانى نيست و پروژههاى ناتوان اقتصادى ، جامعه را به سوى ناتوانى نمىكشاند .
در آن زمان از فقر و تنگدستى خبرى نيست و غم به خانهاى راه نمىيابد . در آن زمان حكومت الهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ، جهان را همچون بهشت برين مىسازد و بساط نشاط و شادمانى را در سراسر عالم مىگستراند و فراوانى نعمتها جايگزين كمبودها و گرانىها مىشود .
1) 77. آمارها پرده برمىدارند : 190 .
اكنون كه سخن از سرشار بودن نعمت و ثروت در آن زمانِ بىمثال به ميان آمد ، روايتى را از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در اين باره نقل مىكنيم :
تنعّم اُمّتي في زمن المهديّ نعمة لم ينعموا مثلها قطّ ، ترسل السّماء عليهم مدراراً ، ولاتدع الأرض شيئاً من النّبات إلاّ أخرجته ، والمال كدوس ، يقوم الرجل يقول : يا مهدي أعطني ، فيقول : خذ .(1)
امّت من در زمان مهدى به آنچنان نعمتى مىرسند كه هرگز مانند آن داراى نعمت نبودهاند . آسمان بر آنان مىبارد و زمين هر چه از گياهان دارد خارج مىسازد و ثروت فراوان است . شخصى مىايستد و به مهدى مىگويد : به من عطا كن و او مىگويد : بگير .
واضح است كه در روزگار رهايى همه مكاتب جهان از گمراهى رهايى يافته و با جهانى شدن دين اسلام همه مردمان آن زمان از امّت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم به شمار مىآيند . به اين جهت آن حضرت از مردمان آن زمان به «اُمّتى» يعنى «امّت من» تعبير فرمودهاند .
امّت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كه همه مردمان جهان در آن روزگار فرخنده مىباشند داراى دو ويژگى همگانى و عمومى هستند كه تا آن زمان بىسابقه است .
اين دو ويژگى كه همه از آن برخوردار هستند ، سبب گشودهشدن دربهاى آسمانى شده و بركات الهى را از زمين و آسمان براى آنان و همه موجودات در سراسر گيتى به ارمغان مىآورد . اين دو ويژگى عبارتند از : 1 - ايمان 2 - تقوا .
در آن روزگار ، اين دو خصلت عظيم معنوى اختصاص به گروه خاصّى ندارد و همگان از آن بهرهمند خواهند بود ، به خاطر همگانى شدن اين دو خصلت ، غضب الهى از جهان برداشته شده و آنچنان سبب گشودهشدن
1) 78. التشريف بالمنن : 149 .
نعمتهاى الهى مىشود كه واقعاً شگفتانگيز و بهتآور است.
براى اثبات اين مطلب به قرآن و سنّت روى مىآوريم :
امام صادق عليه السلام مىفرمايند :
ولينزلنّ البركة من السّماء إلى الأرض حتّى أنّ الشجرة لتقصف بما يريد اللَّه فيها من الثمرة ، ولتأ كلنّ ثمرة الشتاء في الصيف وثمرة الصيف في الشتاء ، وذلك قوله تعالى : «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقُوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »(1). (2)
حتماً بركت از آسمان به زمين نازل مىشود تا آنجا كه از درخت ، هر ميوهاى كه خدا اراده كند مىرويد و حتماً ميوه تابستان را در زمستان و ميوه زمستان را در تابستان مىخوريد و اين معناى گفتار خداوند است : »و اگر اهل قريهها ايمان مىآوردند و باتقوا بودند حتماً بر آنان بركات را از آسمان و زمين مىگشوديم و لكن تكذيب نمودند ، پس ما به آنچه انجام دادند ، آنان را مؤاخذه كرديم« .
در اين آيه و روايت ، نكتههاى جالبى وجود دارد كه برخى از آنها را بيان مىكنيم :
1 - فاء تفريعيّه در جمله «فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» دلالت مىكند كه تكذيب حقايق الهى و باور نكردن دستورات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ردّ كردن آن ، سبب مؤاخذه مردم شده و عمل آنان ، بركات آسمان و زمين را به روى مردم مىبندد و نكبت و بدبختى به سوى آنان رو مىآورد .
به اين جهت بايد درك كنيم كه سرچشمه همه جنايتها و كشتارها ، كمبودها و نابسامانىها ، در اثر روى گرداندن مردم از سفارشات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و
ايمان نياوردن به آنها و در نتيجه نداشتن تقوا مىباشد .
اگر مردم از اوّل پيامبران الهى را تكذيب نمىنمودند و ايمان مىآوردند و بر اساس ايمان ، تقوا را پيشه خود مىساختند ، هيچ گاه در گرداب بلا و گرفتارى ، گرفتار و مبتلا نمىشدند .
2 - در عصر ظهور بر اثر ايمان و تقوا ، بركات الهى از زمين و آسمان بر آنان وارد مىشود ؛ به گونهاى كه از هر درخت هر نوع ميوهاى كه خدا اراده كند چيده مىشود و همچنين ميوهها - بر اثر يكسان شدن هوا در همه فصلها - مخصوص يك فصل نيست ، ميوه تابستان در زمستان هم بر درختان وجود دارد و ميوه زمستان در تابستان نيز بر درختان هست .
مسأله بركت ، حقيقت بزرگى است كه جهان در عصر ظهور بر اثر وجود آن ، چهرهاى ديگر به خود خواهد گرفت و بر اثر وجود بركت و نازل شدن آن بر مردمان عصر ظهور ، گرفتارىهاى دوران تاريك غيبت برطرف مىشود(1)
رئيس مركز تحقيقات صنايع غذايى : با دور ريختن 20 ميليون تن محصولات غذايى ، غذاى 15 ميليون نفر در كشور ، دور ريخته مىشود .
معاون وزارت بازرگانى : سالانه 2 ميليون تن گندم به ارزش 300 ميليون دلار )حدود 2400 ميليون تومان( در كشور ، هدر مىرود .
معاون برنامهريزى ادارى - مالى استاندارد گيلان : هر ساله ، معادل هزينه ساخت 80 كتابخانه روستايى در استان گيلان ، نان دور ريخته مىشود .
هر سال به ازاى هر ايرانى ، 50 كيلوگرم نان هدر مىرود ؛ در حالى كه اين ميزان ضايعات برابر با نياز غذايى چند كشور جهان است .
آيا مىدانيد ميزان نانى كه در يك روز ، در كشور ما دور ريخته مىشود براى سير كردن 15 ميليون نفر كافى است ؟ آيا مىدانيد اگر ضايعات نان حذف شود ، ما ديگر نيازى به وارد كردن گندم به كشور نخواهيم داشت ؟ آيا مىدانيد كه ايران دوّمين مصرف كننده و سوّمين ضايع كننده نان در دنيا است ؟ روزانه 85 تن ضايعات نان در تهران ، توسّط شهردارى جمعآورى مىشود . (آمارها پرده برمىدارند : 83)
بر اثر حاكم شدن تقوا و ريشهكن شدن اسراف و گناهان ديگر در عصر ظهور ، بركتهاى الهى همه را فرا مىگيرد و از فقر و نياز اثرى باقى نخواهد ماند .
و1) 81. يكى از نتيجههاى حاكم نبودن تقوا و پرهيزگارى در اجتماع ، اسراف و زيادهروى است كه لازمه آن كمشدن بركات الهى و يا از ميان رفتن آن مىباشد . متأسّفانه اسراف در سطح جهان وجود دارد و براى ريشهكن شدن آن اقدامى نمىشود . به اين گزارش توجّه كنيد :
گشايش و فراوانى سراسر گيتى را فرا خواهد گرفت .
به اين گونه - همان طور كه گفتيم - جهان چهرهاى ديگر به خود مىگيرد و در آن عصرِ گشايش و شكوفايى ، شكوفههاى قدرت و توانگرى سراسر زمين را پر مىكند و نشانى از فقر و تنگدستى باقى نخواهد ماند .
در آن عصرِ همايون ، ضعف ، ناتوانى و شكستگى ، شكست خواهند خورد و قدرت ، توانايى و خجستگى جايگزين آنها خواهند شد .
در آن عصر فرخنده ، خنده بر لبان همه نقش خواهد بست و قلبها سرشار از شادى و شادمانى خواهد بود .
بركت توسّط ملائكه ايجادگر به وجود مىآيد . از نظر ديد مادّى مثلاً گندم فقط به وسيله بذر و آب و خاك به وجود مىآيد ولى از ديدگاه كسى كه با امور غير محسوس آشنايى دارد ، ايجاد اشياء منحصر به وسايل عادّى و طبيعى نيست ، بلكه از راههاى غير طبيعى نيز محصول طبيعى ايجاد مىشود .
درست است كه خداوند كارها را بر اساس وسايل و اسباب قرار داده است ؛ ولى اين امر نبايد ما را به گونهاى مشغول به وسايل و اسباب نمايد كه مسبّب الأسباب را فراموش كنيم و گمان كنيم اسبابى كه خداوند براى امور ايجاد نموده منحصر به امور مادّى و آنچه ما از آن آگاهى داريم ، مىباشد .
3 - در عصر رهايى ، مردم از گمراهى دست برداشته و هدايت مىيابند و اين دليل بر جهانىشدن اسلامِ راستين و گرايش و ايمان مردم به حكومت جهانى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه مىباشد.
در آن عصر فرخنده برخلاف اين عصر تلخ و ناكامى ، همه مردم جهان به دستورات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و آيين اسلام ايمان مىآورند و بر اساس اعتقاد به خدا تقوا را پيشه مىكنند .
بديهى است دستورات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم جز پيروى از مكتب اهل بيت عليهم السلام و قرآن كريم چيز ديگرى نيست و اجر رسالت آن بزرگوار جز مودّتِ ذوى القربى نمىباشد .
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد :
«قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى» .(1)
بگو بر رسالت خود پاداشى از شما نمىخواهم مگر مودّت ذوى القربى را.
در عصر رهايى بر اثر تكامل عقلى مردمان جهان ، گفتار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را مىپذيرند و مودّتِ خاندان وحى عليهم السلام را دارا مىشوند . مقصود از مودّت اهل بيت عليهم السلام ، محبّتى است كه باعث تقرّب انسان به آنان شود .
المودّة ؛ قرابة مستفادة .(2)
از مودّت ؛ قرب و نزديك بودن حاصل مىشود .
بنابراين روايت ، ايمان و تقواى عمومى جامعه كه با گرايش به خاندان وحى عليهم السلام و دارا شدن مودّت آنان جلوهگر مىشود ، راز گشودهشدن درهاى آسمانى و نزول بركات الهى است . پس اگر از اوّل بعثت مردمان گفتار پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را مىپذيرفتند و دست از مقام ولايت خاندان وحى عليهم السلام برنمىداشتند ، تيرگىها و تاريكىهايى كه جهان را به ظلمت و تباهى كشيده است پيش نمىآمد و خداوند كريم از عطاى نعمتها و بركات آسمانى دريغ نمىورزيد .
ولى متأسّفانه ، دست ستمگران از آستين جهالت بيرون آمد و سقيفه درخت افسانه خلافت را غرس كرده و بارور ساخت ، و در نتيجه آتش اختلاف و ظلم و ستم شعلهور شد و همچنان ادامه خواهد داشت تا دست الهى امام عصر ارواحنا فداه از آستين عدالت بيرون آيد و عنصرهاى ظلمت را با درختِ افسانه خلافت به آتش كشد و زمين را از كران تا كران سرشار از عدالت و رحمت نمايد .
بشارت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درباره آينده درخشان جهان
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم كه از همان زمان آگاه از جريانات آينده بودند و مردم را به شعلهور شدن آتش فتنه و فساد آگاه ساخته و تداوم آن را تا ظهور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه خبر دادهاند ؛ همان گونه كه وضع سامانيافته اقتصاد جهان و فراوانى نعمتها را در آن زمان پرشكوه بيان كردهاند .
در اين جا نمونهاى از بشارتهاى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را در رابطه با ظهور منتقم آل محمّد عليهم السلام و توسعه اقتصادى در آن زمان را ، نقل مىنماييم :
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
اُبشّركم بالمهديّ يبعث في اُمّتي على اختلاف من الناس وزلازل ، فيملأُ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً ، يرضى به ساكن السّماء ، يقسّم المال صحاحاً .
قلنا : وما الصحاح ؟
قال : بالسويّة بين النّاس ، فيملأ اللَّه قلوب اُمّة محمّد غنى ، ويسعهم عدله حتّى يأمر منادياً فينادي : مَن له في مالٍ حاجة ؟
قال : فلايقوم من الناس إلاّ رجل ، فيقول : أنا ، فيقول له : ائت السادن - يعني الخازن - فقل له : إنّ المهدي يأمرك أن يعطيني مالاً .
فيقول له : اُحث - يعني خُذْ - حتّى إذا جعله في حجره وأبرزه ]ندم[ فيقول : كنت أجشع اُمّة محمّد نفساً أو عجز عنّي ما وسعهم ؟
قال : فيردّه فلايقبل منه ، فيُقال له : إنّا لانأخذ شيئاً أعطيناه. (1)
بشارت مىدهم شما را به مهدى كه در ميان امّت من برانگيخته مىشود به هنگامى كه مردم در اختلاف با يكديگر هستند و زلزلهها به وقوع مىپيوندند . پس زمين را سرشار از قسط و عدل مىنمايد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد . به اين كار ، ساكن آسمان راضى مىشود . مال را به گونه صحاح تقسيم مىنمايد .
گفتيم : صحاح يعنى چه ؟
فرمود : ميان مردم مساوى تقسيم مىنمايد . پس خداوند قلبهاى امّت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را سرشار از بىنيازى مىنمايد و عدالت او همه آن را فرا مىگيرد ، تا آنجا كه به منادى دستور مىدهد و او ندا مىدهد : چه كسى به مال احتياج دارد ؟
پس از ميان مردم برنمىخيزد مگر يك نفر و مىگويد : من احتياج دارم ، به او مىگويد : نزد سادن )يعنى خزينهدار( برو و بگو : مهدى امر مىكند كه به من مالى بدهى . پس خزينهدار مىگويد : بگير ؛ تا مال را در لباس خود قرار مىدهد پشيمان مىشود و مىگويد : نفس من حريصترين امّت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بود و آيا عاجز گرديد از من آنچه به مردم وسعت بخشيد!
امام صادق عليه السلام فرمودند : آن مرد مال را به خزينهدار رد مىكند ولى از او قبول نمىكند و مىگويد : ما چيزى را كه داديم پس نمىگيريم .
در اين روايت اختلاف ، زلزلهها ، ظلم و جورِ فراگير در سراسر زمين ، نياز و فقر از نشانههاى ظهور امام عصر ارواحنا فداه شمرده شدهاند كه پس از قيام آن حضرت به تمامى آنها خاتمه داده خواهد شد و سراسر گيتى سرشار از
1) 84. التشريف بالمنن : 322 ، عقد الدرر : 219 ، إحقاق الحقّ : 146/13 ، و نظير آن در بحار الأنوار : 92/51 آمده است .
عدالت شده و همه مردم بىنياز خواهند شد .
در روايتى ديگر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايند :
يحثي المال حثياً لايعدّه عدّاً ، يملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً وظلماً .(1)
مال را (به سوى مردم) مىريزد ريختنى ! آن را نمىشمارد . زمين را سرشار از عدالت مىسازد همان گونه كه از جور و ظلم پر شده باشد .
و نيز آن بزرگوار درباره آن روزگار حياتبخش كه جهان سرشار از شادى و سرور است ، مىفرمايند :
يرضى عنه ساكن السّماء وساكن الأرض ، ولاتدع السّماء من قَطْرها شيئاً إلاّ صبّته ، ولا الأرض من نباتها شيئاً إلاّ أخرجته حتّى تتمنّى الأحياء الأموات .(2)
ساكن آسمان و ساكن زمين از او راضى مىباشند و آسمان چيزى از باران وانمىگذارد مگر آن كه مىريزد آن را و زمين چيزى از گياه خود را وانمىگذارد مگر آن كه آن را خارج مىسازد تا آنجا كه زندگان آرزو مىكنند مردگان زنده بودند .
بنابراين ، خرسندى و خوشحالى ويژه مردمان كره زمين نيست بلكه ساكنين آسمان نيز از آن حضرت راضى و خوشنود مىباشند و اين خود دليل بر آن است كه حكومت آن بزرگوار به تمام معناى كلمه حكومت جهانى است به گونهاى كه آن حكومت عدل الهى ، رضايت همه افراد را در آسمان و زمين جلب مىنمايد .
جالب توجّه است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در روايتى ديگر خوشنودى و خوشحالىِ فراگير عصر ظهور را مخصوص انسانها نمىدانند بلكه مىفرمايند : شادى و فرح حتّى حيوانات را در آن زمانِ شادكامى شامل مىشود .
آن بزرگوار مىفرمايند :
هو رجل من ولد الحسين عليه السلام كأنّه من رجال شنسوة ، عليه عباءتان قطوانيّتان إسمه إسمي ، فعند ذلك تفرح الطيور في أوكارها ، والحيتان في بحارها ، وتمدّ الأنهار ، وتفيض العيون ، وتنبت الأرض ضعف أكلها ، ثمّ يسير مقدّمته جبرئيل ، وساقته إسرافيل فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً .(1)
او مردى از فرزندان حسين عليه السلام است گويا از مردان شنسوة مىباشد . بر او دو عبايى كه از پنبه بافتهشده مىباشد . اسم او اسم من است ، پس در اين هنگام پرندگان در آشيانههاى خود و ماهيان در دريا شاد مىشوند ، نهرها كشيده مىشود و چشمهها جارى مىگردد و زمين دوچندان گياه و ميوه مىروياند ، سپس جبرائيل در مقدّمه (لشكر) آن حضرت و اسرافيل در ميانه آن سير مىكنند ، پس زمين را از عدل و قسط پر مىكنند همان گونه كه از جور و ظلم پر شده باشد .
آرى ؛ ارتش پرتوانى كه جبرائيل و اسرافيل - كه از حاملين عرش الهى هستند - در آن لشكر مىباشند ، ويژه نجات توده مردمِ زمين نيست ، بلكه بساط شادى را براى موجوداتِ ديگر نيز مىگسترد . حقّ مردم را از غاصبانِ حقوق مىگيرد و قرض مقروضان را هر چه باشد از كوه تا كاه مىپردازد .
مفضّل به امام صادق عليه السلام عرض نمود :
يا مولاي ؛ من مات من شيعتكم وعليه دين لإخوانه ولأضداده كيف يكون ؟
1) 87. بحار الأنوار : 304/52 .
قال الصادق عليه السلام : اوّل ما يبتدئ المهدي عليه السلام أن ينادي في جميع العالم : ألا من له عند أحد من شيعتنا دين فليذكره حتّى يردّ الثومة والخردلة فضلاً عن القناطير المقنطرة من الذّهب والفضّة والأملاك فيوفّيه إيّاه .(1)
اى مولاى من ؛ كسى از شيعيان شما بميرد و به برادران دينى و به مخالفين خود قرض داشته باشد ، چه مىشود ؟
امام صادق عليه السلام فرمودند : اوّل كارى كه مهدى عليه السلام شروع مىكند اين است كه منادى در تمام عالم ندا مىكند :
آگاه باشيد هر كس يكى از شيعيان ما به او قرضى دارد آن را بگويد . تا آنجا كه سير و خردل را به صاحبش رد مىكند تا چه رسد به مالهاى بسيار از طلا و نقره و زمينها كه آنها را به مالكش مىدهد .
تاكنون از عصر ظهور با عناوين گوناگونى ياد كرديم : عصر حيات و زندگى ، روزگار رهايى ، عصر درخشان ظهور ، روزگار شكوهمند ظهور ، روزگار فرخنده ظهور ، عصر نور ، عصر تكامل جهان ، عصر نجات و...
اكنون بايد ببينيم ما براى فرارسيدن آن روزگار پرشكوه چه كارى انجام دادهايم و چه گامى در راه نزديك شدنِ حكومت عدل جهانى برداشتهايم ، در اين راه چه قدر ثروت خود را خرج كرده و از مال خود گذشتهايم ؟
آيا همان گونه كه براى سامان بخشيدن به زندگى خود و فرزندانمان تلاش و تكاپو مىكنيم و در فكر آينده آنها هستيم ، درباره آينده جهان و وظيفهاى كه در اين باره بر عهده داريم تلاش مىكنيم ؟
آيا ممكن است كسى منتظر ظهور باشد و در اين راه هيچ گامى برندارد ؟! آيا اين همه تلاشهاى گسترده براى انباشتن ثروتهاى روزافزون و
1) 88. بحار الأنوار : 34/53 .
جمعآورى اموالِ كلان و بىتفاوت بودن به وظيفه انسانى و دينى خود براى نجات جهان ، با مسأله انتظار سازگار است ؟!
آيا صحيح است كسى كه - نه تنها معتقد به ظهور بلكه - منتظر ظهور است همه روزه از صبح تا شام براى پيشرفت مادّى خود بكوشد و وظيفه شرعى خويش را رها سازد ؟
شرم و سرافكندگى برخى از ثروتمندان آن گاه به اوج خود مىرسد كه در عصر ظهور مورد سرزنش امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه واقع شوند و آن حضرت مردم را به خاطر دنياپرستى و حمله به سوى جمعآورى مال و ثروت دنيا توبيخ نمايند .
حضرت باقرالعلوم عليه السلام در يك روايت تكاندهنده مىفرمايند :
يجمع إليه أموال الدنيا من بطن الأرض وظهرها ، فيقول للنّاس : تعالوا إلى ما قطعتم فيه الأرحام ، وسفكتم فيه الدّماء الحرام ، وركبتم فيه ما حرّم اللَّه عزّ وجلّ ، فيعطي شيئاً لم يعطه أحد كان قبله ، ويملأ الأرض عدلاً وقسطاً ونوراً كما ملئت ظلماً وجوراً وشرّاً .(1)
ثروتهاى دنيا به سوى او جمع مىگردد ؛ ثروتهاى زيرزمينى و ثروتهاى روى زمين ، آن گاه به مردمان مىگويد : بياييد به سوى آنچه به خاطر آن قطع رحم نموديد و خونهاى حرام را ريختيد و مرتكب آنچه كه خداوند عزّ وجلّ حرام كرده بود شديد .
پس به اندازهاى ثروت عطا مىكند كه احدى قبل از او به ديگرى عطا نكرده ، و زمين را سرشار از عدالت و قسط و نور مىنمايد همان گونه كه پر از ظلم و جور و شرّ شده باشد .
آرى ؛ آن زمان ، زمان شرمسارى و سرافكندگى است ؛ شرمسارى و سرافكندگى براى كسانى كه امكانات مادّى براى آنان فراهم بود و در راه
1) 89. الغيبة مرحوم نعمانى : 237 باب 13 ح 26 ، نوادر الأخبار : 275 ، و نظير آن در بحار الأنوار : 29/51 .
نجات انسانها و رفع گرفتارىهاى مردمان گامى برنداشتند و شرمسارتر از آنان ، كسانى خواهند بود كه نه تنها از اموال خود دريغ ورزيده ، بلكه مال امام زمان ارواحنا فداه را نيز نگه داشته و از صرف آن در امورى كه مورد رضايت آن حضرت مىباشد خوددارى مىكنند . آيا اين گونه افراد نبايد در رفتار و كردار خود تجديد نظر نمايند ؟!
( 4)
در روزگارى كه جهان سرشار از شادى و خرسندى است و بساط شادمانى در سراسر گيتى همچون بهشت برين گسترده است ، افراد گرفتار ، زمينگير و نابينا چگونه مىتوانند شريك شادى ديگران باشند ؟!
چگونه ممكن است تابش نور ولايت ، همه جا و همه افراد را فرا گيرد ، ولى بر بيماران ، گرفتاران و... نتابد؟! و آنان همچنان در غم و اندوه و ناراحتى به سر برند ؟!
براى شركت همه افراد جهان در شادمانى جهانى ، و فراگير شدن بساط شادى در سراسر گيتى ، با قدرت ولايت اهل بيت عليهم السلام گرفتارى از همگان رخت برمىبندد و بيمارى و گرفتارى هيچ انسانى را نمىآزارد ! زيرا لازمه حكومتى كه در آن فقط خداوند حكومت مىكند و همه جهانيان در پناه قدرت ولايت مىباشند و از شيطان و شيطانپرستانِ ستمگر نشانى نيست ، اين است كه همگان در راحتى و آسايش باشند .
اكنون سزاوار است به همه آنانى كه سايه شوم يأس و نااُميدى وجود آنها
را فرا گرفته ، اين بشارت بزرگ را از گفتار خاندان وحى عليهم السلام نقل كنيم ، تا با گفتار سرورآفرينِ آن بزرگواران اُميد و انتظار سراسر وجودشان را فرا گيرد و وسوسههاى شيطان فريبگر از افكار و انديشههايشان زدوده شده و بذر اُميد در اعماق قلبشان ريشه كند .
اكنون به اين بشارت آسمانى توجّه كنيد : حضرت امام باقر عليه السلام فرمودند :
من أدرك قائم أهل بيتي من ذي عاهة برأ ، ومن ذي ضعف قوي.(1)
هر كس قائم اهل بيت مرا درك كند و مريض باشد سالم مىشود ، و كسى كه داراى ضعف و ناتوانى است قوى مىگردد .
در توضيح روايت مىگوييم : در عصر درخشان ظهور ، نه تنها افرادى كه داراى مرضهاى جسمى هستند شفا مىيابند ، بلكه بيمارىهاى روحى و كمبودهاى روانىِ همه افراد نيز برطرف مىشود . زيرا توانا شدن همه افراد ضعيف - كه حضرت باقر العلوم عليه السلام وعده آن را دادهاند - به بيماران جسمى اختصاص ندارد ؛ بلكه هر گونه ناتوانى از قبيل ضعف در تصميمگيرى و اراده ، پستى همّت ، ناتوانى در تمركز فكر و هر گونه سستى و كمبود ، در روزگار رهايى برطرف مىشود ، و نه تنها ضعف و بيمارى از ميان مىرود ؛ بلكه قدرت و سلامتى جايگزين آنها مىگردد .
بنابراين از كلام آن بزرگوار - كه مىفرمايند : »ومن ذي ضعف قوي« ؛ يعنى »هر كس داراى ضعف باشد قوى مىگردد« - دو نكته اساسى و مهمّ استفاده مىشود :
1 - معناى اين فرمايش ، مطلق است و اختصاص به ضعف و كمبودهاى جسمى ندارد . از نظر روانى نيز هر كس داراى ضعف باشد ، كمبود او هم برطرف خواهد شد .
قابل توجّه است كه بسيارى از بيمارىهاى جسمى بر اثر كمبودهاى روانى
1) 90. بحار الأنوار : 335/52 .
است ، كه در عصر درخشان ظهور بر اثر برطرف شدن ضعفهاى روانى ، كمبودهاى جسمى نيز خود به خود برطرف مىشود .
2 - نكته ديگرى كه از اين روايت استفاده مىشود و پسنديده است كه مورد توجّه قرار گيرد ، اين است كه در اين روايت نه تنها بشارتِ برطرفشدن ضعفها و بيمارىهاى همه مردم ، وارد شده بلكه به جايگزين شدن قدرت و صحّت به جاى ضعف و بيمارى تصريح شده است .
زيرا حضرت فرمودهاند : »ومن ذي ضعف قوي« ؛ »هر كس داراى ضعف باشد قوى مىگردد« . بنابراين در سطح جهان نه تنها افراد ضعيف و ناتوان وجود نخواهند داشت بلكه همه مردمان از قدرت ، قوّت و توانايى برخوردار خواهند بود .
به اين مطلب در روايتى كه امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام ، از امام سجّاد عليه السلام نقل نمودهاند تصريح شده است ، آن حضرت فرمودند :
إذا قام القائم أذهب اللَّه عن كلّ مؤمن العاهة ، وردّ إليه قوّته.(1)
هر گاه قائم قيام نمايد ، خداوند مرض را از هر فرد مؤمن مىبرد و توانايى او را به سويش برمىگرداند .
با توجّه به اين حقيقت كه در عصر درخشان ظهور ، همه مردمان جهان داراى ايمان و مؤمن خواهند بود ، اين مطلب واضح مىشود كه در آن زمان ، هيچ فرد مريضى وجود نخواهد داشت ، بلكه قوّت و قدرتى را كه قبلاً داشته است به او برمىگردد .
آيا اكنون كه افراد ضعيف ، ناتوان و مريض سراسر جهان را پر نمودهاند ، سزاوار نيست براى برطرفشدن همه ضعفها و بيماريها دست به دعا برداشته
1) 91. الغيبة مرحوم نعمانى : 317 .
و براى فرا رسيدن روزگار رهايى از همه گرفتاريها دعا نمايند ؟
آيا مردم نبايد بدانند كه روزگارى بس سرورآفرين فرا مىرسد كه در آن روزگار در سراسر گيتى حتّى يك فردِ گرفتار و بيمار وجود نخواهد داشت ؟!
آيا مردم نبايد بدانند پس از گذشت ميلياردها سال از خلقت زمين و پس از گذشت هزاران سال از آفرينش بشر ، هنوز هدف خداوند از آفرينش انسان در جهان تحقّق نيافته است ؟!
آيا گمان مىكنند خداوند ، جهان را براى همين وضع اسفانگيزى كه دارد ، خلق كرده است ؟
آيا با توجّه به علم و قدرت عظيم الهى ، وجود اين همه افراد ضعيف ، ناتوان ، معلول ، مريض و ناقصالخلقه دليل بر آن نيست كه هنوز نظم جهان در سايه حكومت عدل الهى سامان نيافته است ؟!
مگر نمىدانند خداوند به بركت وجود خاندان وحى عليهم السلام سرانجام همه گرفتاران را در سراسر گيتى از غم و اندوه و گرفتارى نجات مىبخشد ؟!
آرى ؛ در آن روزگار كه تشعشع انوار تابناكِ ولايت سراسر جهان را فرا گيرد ، خداوند بزرگ به بركت درخشش انوار درخشنده خاندان وحى عليهم السلام ، انسانها را از هر گونه گرفتارى رهايى مىبخشد ؛ به گونهاى كه در سراسر عالم هيچ فردى گرفتار نخواهد بود .
اكنون به فرمايش امام حسين عليه السلام توجّه كنيد :
... ولايبقى على وجه الأرض أعمى ولا مقعد ولا مبتلى إلاّ كشف اللَّه عنه بلاؤه بنا أهل البيت عليهم السلام .(1)
سرانجام در عصر ظهور هيچ فرد نابينا(2)و زمينگير و مبتلا باقى نمىماند مگر آن كه خداوند به وسيله ما اهل بيت بلا را از او برطرف مىنمايد .
از اين كلام استفاده مىكنيم كه در آن روزگار پرشكوه ، هيچ گونه گرفتارى براى مردمِ آن عصر وجود ندارد ، و در آن زمان غمها و اندوهها پايان مىيابد و هر گونه مرض ، ناراحتى و بلا از همگان برطرف مىشود و شادى و سرور ، سراسر جهان را فرا مىگيرد و اين بر اثر قدرت ولايت اهل بيت عصمت عليهم السلام است كه در آن روز به خواست خداوند مهربان در سراسر عالم حكومت مىكند .
قابل توجّه است كه : «از زمان بقراط ، پزشك معروف يونانى پزشكان تا امروز با تحقيق در بيماريهاى گوناگون توانستهاند چهل هزار بيمارى را كه ممكن است انسان به آن مبتلا شود ثبت كنند و علائم آنها را مشخص نمايند و اگر دارو براى درمان دارد آن دارو را بگويند .»(1)
آمارى كه نقل كرديم مربوط به دهها سال پيش است كه با افزايش گناهان ، بيمارىهاى جديد به آنها افزوده شده است ؛ زيرا همان گونه كه در روايات وارد شده افزايش گناهان سبب ايجاد بيمارىهاى جديد مىشود .
كشورهاى بزرگ ، با همه ادّعايى كه در زمينه پيشرفت علم و تمدّن دارند نه تنها از ريشهكن ساختن همه بيمارىها ، بلكه از كاستن آنها ناتوانند .
علاوه بر گناهان ، كمبودهاى علمى ، ضعف در مديريّت ، فقر اقتصادى ، نبود وسايل بهداشتى و آلودگى هوا (2)
مسئول اداره آلودگى هواى وزارت بهداشت : سالانه 8/2 ميليون نفر در جهان بر اثر آلودگى هوا در فضاى بسته ، جان خود را از دست مىدهند .
بر اساس گزارش سازمان جهانى بهداشت : 200 هزار مورد از 3 ميليون مرگ و مير ، بر اثر بيمارىهاى ناشى از آلودگى هوا ، به دليل عوارض آلودگى هواى در فضاى باز است .
90% موارد مرگ و ميرهاى ناشى از آلودگى هوا ، در كشورهاى در حال توسعه و بيشتر مربوط به آلودگى هوا در فضاهاى بسته است . (آمارها پرده برمىدارند : 201)
، نقص در داروها و درمانها در سطحجهان ، جامعه بشريّت را به هزاران بيمارى گرفتار ساخته است!(1)
اكنون ميليونها نفر در بستر بيمارى رنج مىبرند و كشورهايى كه دم از پيشرفت علم و تمدّن مىزنند ، نمىتوانند ميكربهاى اصلى و عوامل مهمّ بيمارىها را ريشهكن سازند ؛ مگر نه اين است كه »بيمار ، تيمار مىخواهد« چرا با اين همه ادّعاى علم و تمدّن و پيشرفت در بهداشت و... هنوز درمان دردها را نيافتهاند ؟ مگر نه اين است كه هر دردى را درمانى بلكه درمانها است و به قول سنايى :
درد در عالم ار فراوان است
هر يكى را هزار درمان است
آنان كه ادّعاى رهبرى جهان را دارند و خود را پيشگام جهانيان مىدانند ، براى هر درد يكى از هزار - نه هزار ! - درمان را بياورند و گرنه به قول صائب : «دكّان بىمتاع چرا وا كند كسى !» .
اينها همه ، ارمغانهاى ! دوران تاريك غيبت و دور بودن جهانيان از حكومت عدل جهانى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه كه شاهد آفرينش و آگاه از اتمهاى هر موجودند ، مىباشد .
اگر آن پيشواى مقتدر و آگاه بر مردم حكومت مىنمود اين گونه نادانى و ناتوانى را بر جهانيان سايه نمىافكند ؛ زيرا كه عصر ظهور عصر ظاهر ساختن همه عوامل ارزنده ، سازنده و مثبت و دوران از بين بردن همه عوامل ركود ، شكست دهنده و منفى در تمام ابعاد زندگى است.
آرى ؛ در عصرى كه دستور خداوند بر همه حاكم باشد و دولت الهى بر
1) 96. سالانه 55 هزار خطاى بزرگ پزشكى در ايران گزارش مىشود : 10 هزار و 500 مورد آن منجر به مرگ مىشود . 23 هزار مورد باعث نقص عضو مىشود . (آمارها پرده برمىدارند : 72)
جهانيان حكومت كند ، نشانى از جهل ، نادانى و ناتوانى نخواهد بود ؛ زيرا همه عوامل مخرّب و منفى آشكار شده و از ميان برداشته مىشود . ولى در دوران غيبت كه حقّ و ناحقّ به هم آميخته است و تشخيص عوامل مثبت و منفى امكانپذير نيست و به همين جهت ، عامل اصلى بسيارى از بيمارىها همچنان ناشناخته باقى مانده است .(1)
ما در اينجا نمونهاى از آن را بيان مىكنيم :
بيمارى كاهش اسپرمِ مردان كه ممكن است بر اثر تلفن همراه باشد ، هنوز درست شناخته نشده است .
«دانشمندان مجارستانى مىگويند : حمل تلفن همراه بر قدرت بارورى مردان تأثير منفى بسيار زيادى مىگذارد . پژوهشگران دانشگاه »زگد« در مجارستان مىگويند : پرتوهاى منتشر شده از اين تلفنها مىتواند تعداد اسپرمها را در مردان تا يكسوّم كاهش دهد .
نتايج اين تحقيق كه روى 300 مرد انجام شده است در اجلاس انجمن جنينشناسى و توليدمثل انسانى اروپا در برلين ارائه شد .
اين تحقيق اوّلين مطالعهاى است كه در آن چگونگى تأثير پرتوهاى الكترومغناطيس تلفنهاى همراه روى اسپرم مردان مورد بررسى قرار مىگيرد .
اين مطالعه نشان داد مردانى كه تلفن آنها در تمام طول روز در حالت آماده است ، تعداد اسپرمهاى آنها به ميزان يكسوّم ساير مردان بود . حتّى نحوه حركت اسپرمهاى باقىمانده نيز غير عادّى بود كه اين امر امكان بارورسازى تخمك را كاهش مىدهد .
اين يافتهها بيانگر آن است كه تلفنهاى همراه بر قدرت بارورى و اسپرم مردان تأثير منفى مىگذارد .
1) 97. يك استاد دانشگاه مون پليه (فرانسه) : هماكنون حدود 3500 بيمارى در انسان شناخته شده است كه طبّ نوين و غربى از معالجه آن ناتوان است . (آمارها پرده برمىدارند: 205)
پروفسور «هانس ايورس» رئيس پيشين انجمن توليدمثل انسانى اروپا اظهار داشت :
در اين تحقيق عوامل ديگرى كه مىتواند بر قدرت بارورى مردان تأثير بگذارد مورد توجّه قرار نگرفته است . به همين خاطر بايد تحقيقات دقيقى در مورد آثار تلفن همراه بر اسپرم انجام شود .»(1)
و طبق بعضى از گزارشها صنعت روز ، عامل بسيارى از بيمارىها مىباشد :
1 - در گزارشى آمده است: اين ترس وجود دارد كه اشعّههاى الكترومغناطيسى كه از گوشىها فرستاده مىشود ، به سلامت انسان ضربه بزند . به خصوص ادّعاهايى وجود دارد كه اين اشعّهها مىتوانند بر سلّولهاى بدن ، مغز يا سيستم دفاعى بدن تأثير بگذارند و خطر پيشرفت بيمارىهايى مانند سرطان يا آلزايمر را افزايش دهند .
آخرين تحقيقات آزمايشگاهى اروپايى مىگويد ، امواج راديويى گوشىها به طور دايم وارد DNA انسان و حيوان مىشوند و تغييراتى در اين سلّولها ايجاد مىكنند .
اين تغييرات مىتواند به عنوان علّت احتمالى سرطان در نظر گرفته شود ، ولى بيشتر از اين جلو نرفته و درباره اين كه آيا اين تغييرات سلولى به بيمارى خاصّى مىرسد يا نه ، اظهارنظرى نكرده است .
تحقيقات ديگر هم تغييرات بيولوژيكى مشابه را نشان مىدهد ، ولى دوباره بدون هيچ مدركى درباره آسيب زدن به سلامت انسان به هر حال آزمايش روى موشها نشان داده است اشعّههاى تلفن همراه مىتوانند اثر زيانآورى بر سلامت اين موشها داشته باشند . ولى روشن نيست آيا اين يافتهها مىتوانند به طور مستقيم به انسانها هم ارتباط پيدا كنند يا نه؟
1) 98. مجلّه دانشمند : مهرماه 1383 ، شماره 492 ، صفحه 25 .
مطالعات دانشمندان فنلاندى در سال 2002 نشان داد اين امواج الكترومغناطيسى بر بافت مغزى انسان تأثير مىگذارند ، ولى آنها گفتند به تحقيقات بيشترى نياز است تا معلوم شود اين امواج بر آدمهاى زنده هم چنين اثرى دارد يا نه .
عدّهاى از دانشمندان سوئدى هم در سال 2002 ادّعا كردند حلقه ارتباطى بين گوشىهاى تلفن همراه آنالوگ و تومورهاى مغزى پيدا كردهاند . تحقيقات آنها نشان مىدهد استفادهكنندگان از گوشىهاى نسل اوّل تلفن همراه 30 درصد بيش از كسانى كه از اين گوشىها استفاده نمىكنند در خطر تومورهاى پيشرفته هستند . با اين حال اين يافتهها خيلى بحثانگيز بودند و هيچ مطالعه مشابهى هم درباره تأثيرات تلفنهاى GSM مدرن وجود نداشت .
همچنين گزارشهايى وجود دارد كه نشان مىدهد افرادى پس از استفاده از گوشىهاى تلفن همراه ، دچار سردرد ، خستگى يا از دست دادن تمركز شدهاند .(1)
2 - امواج راديويى كه از تلفنهاى همراه ساطع مىشوند ، به سلولهاى بدن و محتواى DNA انسانى آسيب مىرسانند . قرار گرفتن در معرض امواج الكترومغناطيس ، به مدّت طولانى موجب مىشود تا DNA سلّولها به ميزان قابل توجّهى آسيب ببيند كه ديگر قابل ترميم نيست .
اين آسيب همچنين در سلولهاى نسل دوم نيز ديده مىشود و وجود جهش در DNA خطر ابتلا به سرطان را در بردارد . به همين دليل دانشمندان قويّاً توصيه مىكنند كه كودكان فقط در مواقع ضرورى مىتواند از تلفن همراه استفاده كنند ؛ چون در كودكان آسيب سلّولى بيش از بزرگسالان نمايان است .
البتّه شركتهاى توليدكننده تلفن همراه هنوز ادّعا مىكنند كه هيچ تأثير شناختهشدهاى از اين تلفنها در سلولهاى بدن پيدا نشده است . اين در حالى
1) 99. كليك شماره 31 صفحه 8 ضميمه روزنامه جامجم شماره 1335 : يكشنبه 13 دى ماه 1383 .
است كه 1/5 ميليارد نفر در سراسر دنيا از تلفنهاى همراه استفاده مىكنند .(1)
با اين كه سالها از اختراع تلفن همراه مىگذرد ، ولى هنوز آثار آن در روان و اعصاب افراد ، براى بسيارى از پژوهشگران ناشناخته باقى مانده است ؛ ولى در روزگارى كه همگان از آبشخور دانش مكتبِ وحى سيراب مىشوند ، هيچ نكته نامفهومى وجود نخواهد داشت. در آن زمان نه تنها منشأ و علّت بيمارىهاى گوناگون شناخته خواهد شد ، بلكه همه عواملِ بيمارىزا ريشهكن مىگردد .
آيا نبايد همگان خواستار فرا رسيدن چنين روزگارِ شكوهمندى كه سرشار از سلامتى و توانايى است باشند ؟
1) 100. حكيم شماره 59 صفحه 2 ضميمه شماره 1327 روزنامه جامجم : سهشنبه 15 دى 1383 .
ساختار وجود انسان بسيار شگفتانگيز و مهمّ است ، به گونهاى كه اگر انسان خود را بشناسد مىتواند كارهايى بسيار مهمّ و خارقالعاده انجام دهد . و چنانچه از توانايىها و قدرتهاى نهفته در وجود خويش آگاهى نداشته باشد ، با سپرى نمودن عمر خويش سرمايه بسيار عظيمى را از دست مىدهد .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ميان گفتارهاى هدايتگر خود ، بارها انسانها را به اين حقيقت رهنمون ساختهاند و به جامعه بشريّت هشدار دادهاند مبادا گمان كنند موجودى كوچك و عنصرى كمارزش مىباشند ؛ بلكه بايد بدانند كه جهانى از شگفتىها در وجود انسان نهفته است .
متأسّفانه جامعه آن روز - كه لياقت رهبرى آن حضرت را نداشت - در اين باره خاستگاهى نداشت و آن گاه كه امير عالم هستى از همگان مىخواستند كه نه تنها از شگفتىهاى زمين بلكه درباره آسمانها از من سؤال كنيد تا به شما پاسخ دهم ، در ميان انبوه جمعيّت تنها يك نفر برخاست و پرسيد : تعداد موهاى سر من چند تاست ! و تاريخ ثبت نكرده است كه در ميان انبوه جمعيّت
كسى او را در برابر اين سؤالِ بىشرمانه سرزنش كرده باشد .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام انسانها را از قدرت شگفت مغز آگاه ساخته و از نيروهاى نهفته آن كه انسانها بايد آن را بيدار ساخته و به كار اندازند خبر دادند ؛ ولى - جز اصحاب خاصّ آن حضرت - كسى درباره قدرتهاى ناشناخته مغز و چگونگى راهاندازى قدرتهاى خاموش آن چيزى نياموخت .
از آن روزگار ، قرنها گذشته ولى هنوز بسيارى از مردم از قدرتهاى عجيب مغز آگاهى ندارند . و آنها كه درك كردند : «بسيارى از قدرتهاى مغز ، خاموش و نهفته باقى مانده است» راهى براى راهاندازى آن نيافتند .
حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در جهانبانى ، جهاندارى و نظم و سامان بخشيدن به جهان و جهانيان ، از قدرتهاى فوقالعاده معنوى يعنى از مقام عظيم ولايت خويش استفاده نموده و به اين گونه ، براى تغيير جهان و تكامل بخشيدن به جهانيان در مردمانِ عالم تحوّل ايجاد مىنمايند .
چگونه انسانها مىتوانند پذيراى اسرار عظيم خلقت شده و به مقام عظيم ولايت شناخت پيدا نمايند ، در حالى كه ابعاد وسيعى از مغز انسانها به كار نيفتاده و فعّال نشده و هنوز انديشهها آلوده و قلبها تيره است ؟!
به همين دليل قبل از آن كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه انديشههاى بزرگ و حقايق و معارف الهى را به مردمان ارائه دهند ، نياز به تغيير و تحوّل در ساختار وجود انسان و دگرگون ساختن ساختمانِ مغز بشر مىباشد .
اين تحوّل ، يك نياز واقعى براى آمادهشدن بشر جهت پذيرش انديشههاى بزرگ و پيشرفتهاى عجيب در مسايل دين و دانش مىباشد .
اين تغيير در تار و پود بشر ، يك ضرورت است ؛ يك ضرورتِ واقعى براى افزايشِ توان و ظرفيّت انسان در درك و فهم علوم و معارفِ عالى اهل بيت عليهم السلام است كه در جهانيان بايد ايجاد شود . تحوّل در جهانيان همراه تبديل و
دگرگونى در جهان نيز خواهد بود .
اين تبديل در سيستم طبيعى زمين و دگرگونىهاى اساسى در جهان و جهانيان ، شرط تكامل و اوجِ فرهنگ در آينده جهان است .
همان گونه كه براى درك سخنان پدر و مادر و همسخن شدن با آنان ، كودكان شيرخوار بايد رشد كنند تا اين آمادگى در آنان ايجاد شود .
و همان گونه كه براى كار و كوشش و شركت در تلاشها و فعّاليّتهاى اجتماعى ، خردسالان بايد به سنين جوانى برسند .
و همان گونه كه تا بعضى از غرايز در انسان به كار نيفتد برخى از امور را درك نمىكند ؛ همين گونه ، تا قدرتهاى عظيم نهفته در مغز و قلب انسان به كار نيفتد ، درك امور پيشرفته و فهم معارف عالى براى او امكان ندارد . به اين دليل، بايد براى درك آنها در جهان و جهانيان تحوّل ، تغيير و تبديل ايجاد گردد .
آيا با كودكى كه هنوز راه رفتن را نياموخته ، و از خطر چاه و چاله خبر ندارد ، مىتوان درباره عظمت و سختى سياهچالهها(1)سخن گفت؟!
آيا براى كودكى كه فرقى ميان كوه و كاه نمىگذارد ، مىتوان درباره وسعت جهان و كوآزرها (2)
بر طبق اين نظريّه يكصد هزار ميليون كهكشان هر يك داراى دهها هزار ميليون خورشيد كه به چشم تلسكوپهاى نورى و راديوتلسكوپهاى بشر مىرسد دنياى اصلى نيست بلكه اجرام پراكنده و قليلى است واقع در خارج مرز جهان و دنياى اصلى از كوآزرها شروع مىشود براى اين كه اگر اصلى نبود ، هر كوآزر ، ده هزار ميليارد برابر خورشيد ما نور نداشت .
در خورشيد ما براى اين كه روشنايى كه مىبينيم توليد بشود در بيست و چهار ساعت چهار صد ميليارد تن هيدروژن تفكيك (يا ادغام) مىشود و در يك كوآزر چقدر هيدروژن در هر بيست و چهار ساعت بايد تفكيك شود تا نورى به وجود بيايد برابر با ده هزار ميليارد برابر نور خورشيد (اگر نور كوآزر ناشى از انفجار مادّه و ضدّ مادّه نباشد) .
با يك حساب ساده ، ما بايد چهارصد ميليارد تن را در ده هزار ميليارد ضرب كنيم تا اين كه بدانيم در هر بيست و چهار ساعت در يك كوآزر چقدر هيدروژن تفكيك مىشود و بعد از ضرب كردن رقم 4 را به دست مىآوريم در حالى كه بيست و هفت صفر در طرف راست آن قرار گرفته است و اين عدد آن قدر بزرگ مىباشد كه ما نمىتوانيم آن را بر زبان بياوريم .
ولى مىتوانيم بگوييم كه به قاعده هر كوآزر در هر بيست و چهار ساعت ده هزار ميليارد برابر خورشيد سوخت مىسوزاند و لذا دنياى اصلى كوآزر است يعنى دنياى اصلى از آن شروع مىشود و چون راديوتلسكوپها هنوز قدرت آن را ندارد كه ماوراى كوآزر را ببيند منجّمين و علماى فيزيك نمىتوانند بفهمند كه وسعت دنياى اصلى كه از كوآزر شروع مىگردد چقدر مىباشد و چون از وسعت جهان حتّى به طور تخمين بدون اطلاع هستند نمىتوانند حساب كنند كه در جهان چند خورشيد وجود دارد تا چه رسد به اين كه به تقليد ارشميدس و ادينگتون درصدد برآيند كه اتمهاى موجود در جهان را محاسبه نمايند . (مغز متفكّر جهان شيعه : 367)
اين كوآزرهايى كه بعضى از آنها تا زمين 9 هزار ميليون سال نورى فاصله دارند آيا آغاز جهان هستند يا وسط دنيا يا پايان جهان .
خورشيد ما كه در قبال كوآزرها يك چراغ خاموش است با اين كه در هر بيست و چهار ساعت ما ، چهار صد ميليارد تن هيدروژن را مبدّل به هليوم مىكند تا اين كه ما و سيّارات ديگر داراى نور و حرارت باشيم تا ده ميليارد سال ديگر خاموش نخواهد شد .
وقتى عمر خورشيد ما اين قدر باشد مىتوان از روى حدس و تخمين فكر كرد كه عمر يك كوآزر چقدر مىباشد .
با يك مقايسه و تخمين ساده ، عمر كوآزر از نوع آنهايى كه با زمين 9 هزار ميليون سال نورى فاصله دارد از هزار ميليارد سال بيشتر است و چون در اين جهان خورشيدهايى هم مثل خورشيدهاى ما وجود دارد كه ده ميليارد سال ديگر خاموش خواهد شد ناگزير به حكم عقل و علم بايد تصديق كنيم كه ما در يك دنياى واحد زندگى نمىكنيم و دنياهاى متعدد جزء هستى است . (مغز متفكّر جهان شيعه : 365)
مطلبى را بيان كرد ؟!1) 101. سياهچاله Black hole جسمى است در فضا كه به سبب فشردگى خارقالعاده جرم آن ، جاذبه فوقالعاده شديدى دارد به طورى كه هيچ چيز ، حتّى نور ، نمىتواند از آن بگريزد و به فضا وارد شود . سياهچالههايى كه با سرعت زياد به دور خود مىچرخند در واقع همچون تونل فضا زمان عمل مىكنند و با وارد شدن به آنها ، از لحاظ تئورى مىتوان در همان لحظه در جايى بسيار دورتر در فضا يا زمانى در آينده يا گذشته وارد شد . (جهان در 500 سال آينده : 601)
2) 102. بعد از كشف كوآزرها براى دانشمندان نجومى نظريّهاى پيدا شد ، مشعر بر اين كه تمام كهكشانهايى كه به چشم نوع بشر مىرسد، اجرام برون مرزى جهان است و مرز جهان از كوآزرها كه گفتيم بعضى از آنها با زمين 9 هزار ميليون سال نورى فاصله دارند شروع مىشود و بنابراين چون راديوتلسكوپهاى ما نمىتواند بيش از فاصله 9 هزار ميليون سال نورى را ببيند آنچه در ماوراى كوآزرها قرار گرفته به چشم ما نمىرسد .
آيا براى خردسالى كه از تعداد انگشتان خود خبر ندارد ، مىتوان درباره
وسعت فضا و شماره سحابىها سخنى به ميان آورد ؟!
بديهى است كودك براى درك اين گونه مطالب ، نياز به رشد دارد تا پس از آمادگى براى درك و پذيرش اين گونه امور ، آنها را به او تعليم دهند .
به همين دليل انسانها براى درك و پذيرش مسايل بسيار عظيم و مهمّ ، نياز به حيات قلبى و به كار افتادن سلّولهاى مغزى دارند تا با حيات قلب و تكامل عقل ، توانايى درك امور مهمّ را پيدا نموده و آنها را از جان و دل بپذيرند .
امام عصر ارواحنا فداه و تكامل عقلها
آيا چه كسى مىتواند در ساختار وجود انسانها تحوّل ايجاد كند ؟ آيا چه قدرتى توانايى دارد كه نيروهاى عظيم نهفته در مغز انسانها را بكار انداخته و به حركت درآورد تا همه به راحتى بتوانند داراى فضيلتهاى اخلاقى و عامل به دستورات الهى گردند ؟
آيا كسى جز يگانه مصلح جهان مىتواند در وجود همه انسانها قدرت و انرژى بدمد و با يك جهش اجتماعى ، همگان را با افكار و انديشههاى بزرگ و قدرتهاى عظيمِ ناشناخته و نهفته در وجود انسانها آشنا سازد؟!
در روايتى در اين باره ، شكافنده همه علوم و دانشها حضرت باقرالعلوم عليه السلام از راز تكامل جهان پرده برداشته و آن را بر اثر دستان پرتوان حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مىدانند . آن حضرت مىفرمايند :
إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد ، فجمع به عقولهم ، وأكمل به أخلاقهم .(1)
هر گاه قائم ما قيام نمايد ، دست خود را بر سر بندگان خدا مىگذارد و به اين وسيله خردهاى آنان را جمع و متمركز مىسازد و اخلاق آنان را تكميل مىنمايد .
1) 103. بحار الأنوار : 336/52 .
در اين روايت نكتههاى ناب، مهمّ و سربستهاى وجود دارد كه بديهى است با بطون هفتادگانهاى كه هر يك از كلمات خاندان وحى عليهم السلام دارند ، كسى نمىتواند به بيان همه رمزهاى گفتار آن بزرگواران بپردازد.
زيد زرّاد گفتارى را از امام صادق عليه السلام روايت نموده است كه در آن نيز به نكتههاى مهمّى از معارف خاندان وحى عليهم السلام اشاره شده است :
قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام : نخشى أن لانكون مؤمنين .
قال : ولم ذاك ؟ فقلت : وذلك أنّا لانجد فينا من يكون أخوه عنده آثر من درهمه وديناره ، ونجد الدينار والدرهم آثر عندنا من أخ قد جمع بيننا وبينه موالاة أميرالمؤمنين عليه السلام .
قال : كلاّ إنّكم مؤمنون ،ولكن لاتكملون إيمانكم حتّى يخرج قائمنا ، فعندها يجمع اللَّه أحلامكم ، فتكونون مؤمنين كاملين ولو لم يكن في الأرض مؤمنون كاملون ، إذاً لرفعنا اللَّه إليه وأنكرتم الأرض وأنكرتم السّماء ...(1)
به امام صادق عليه السلام گفتم : مىترسيم كه ما مؤمن نباشيم .
فرمودند : براى چه ؟
گفتم : براى اين كه ما در ميان خود كسى را نمىيابيم كه برادرش نزد او برگزيدهتر از درهم و دينارش باشد و درهم و دينار )پول( را نزدمان برگزيدهتر مىيابيم از برادرى كه دوستى اميرالمؤمنين عليه السلام بين ما و او را جمع كرده است .
حضرت فرمودند : هرگز ! شماها حتماً مؤمن هستيد ولى شما ايمانتان را كامل نمىكنيد تا قائم ما خروج نمايد ، پس در آن هنگام خداوند عقلهاى شما را جمع مىكند ، پس مؤمنين كامل مىشويد و اگر در زمين افراد مؤمنِ كامل نبودند ، خداوند ما را از ميان شما مىبرد و شما زمين و آسمان را منكر مىشديد ...
1) 104. بحار الأنوار : 350/67 .
از اين روايت نكتههاى زيادى استفاده مىشود كه برخى از آنها را بيان مىكنيم :
1 - تا حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه قيام نفرمايند ، مردم نوعاً داراى ايمانِ كامل نيستند .
2 - براى پول و ثروت ، بيشتر از برادران دينى خود ارزش قائل مىباشند .
3 - در زمان حكومت امام عصر ارواحنا فداه عقلها متمركز و كامل مىشود .
4 - در نيتجه كامل شدن عقلِ مردم ، ايمان آنها نيز كامل مىشود .
5 - قبل از ظهور افرادى هر چند بسيار اندك وجود دارند كه داراى ايمان كامل مىباشند .
6 - وجود آنان در زمين باعث بودن اهل بيت عليهم السلام در زمين مىباشد .
7 - اگر اهل بيت عليهم السلام در زمين نباشند ، مردم داراى همين مقدار از ايمان نيز نخواهند بود .
8 - نكته ديگرى نيز از روايت استفاده مىشود كه در عصر درخشان ظهور بر اثر تكامل يافتن عقلها ، آن چنان صفا و صميميّت و يكرنگى در ميان مردمان ايجاد مىشود كه ايمان را بر مال و ثروت مقدّم مىدارند و آن گونه باهم رفتار مىكنند كه گويا در مال و ثروت با يكديگر شريك هستند .
مرحوم علّامه مجلسى در «بحار الأنوار» روايتى نقل كرده است كه به حضرت باقر العلوم عليه السلام گفته شد :
إنّ أصحابنا بالكوفة جماعة كثيرة فلو أمرتهم لأطاعوك واتّبعوك .
فقال : يجيء أحدهم إلى كيس أخيه فيأخذ منه حاجته ؟! فقال : لا .
قال : فهم بدمائهم أبخل .
ثمّ قال : إنّ النّاس في هدنة نناكحهم ونوارثهم ونقيم عليهم
الحدود ونؤدّي أماناتهم حتّى إذا قام القائم جاءت المزاملة ويأتي الرجل إلى كيس أخيه فيأخذ حاجته لايمنعه .(1)
اصحاب و ياران ما در كوفه بسيارند ، اگر آنان را امر كنيد از شما اطاعت مىنمايند و به پيروى شما برمىخيزند .
امام باقر عليه السلام فرمودند : آيا كسى از آنها از جيب برادر خود به قدر نيازش برمىدارد ؟ گفتم : نه .
حضرت فرمودند : (آنان كه نسبت به مال خود بخيل هستند) به خون خود بخيلتر مىباشند .
آن گاه امام باقر عليه السلام فرمودند : اكنون مردم در آشتى مىباشند ؛ با آنها نكاح مىكنيم و از هم ارث مىبريم و بر آنان حدّ جارى مىسازيم و امانات آنان را به آنها مىدهيم تا زمانى كه قائم قيام نمايد (در آن وقت) رفاقت صادقانه ميان مردم ايجاد مىشود و مرد به سوى جيب برادر خود مىرود و به اندازهاى كه لازم دارد برمىدارد و صاحب پول او را از اين كار باز نمىدارد .
تكميل عقلها آنچنان صفا و صميميّت در جامعه ايجاد مىكند كه همگان بر اثر برخوردار بودن از آن به دوستى ، يگانگى و اتّحاد دست مىيابند . زندگى اجتماعى در آن عصر آنچنان آكنده از مهر و محبّت است كه همه ، ثروت خود را از آن ديگران و اموال آنان را همچون ثروت خود مىدانند و از آن استفاده مىكنند. و اين بر اثر حاكم بودن حكومت الهى و عادلانه امام عصر ارواحنا فداه در جهان مىباشد كه قدرت استفاده از همه قدرتهاى مغزى را به جهان بشريّت عنايت مىكند . و انسانها به خاطر بهرهمند شدن از عقلِ تكامليافته ، به جهانى از صفا و صميميّت، يگانگى و محبّت راه مىيابند .
اينك به روايتى كه مىآوريم توجّه كنيد : امام باقر عليه السلام به سعيد بن حسن فرمودند :
أيجيء أحدكم إلى أخيه فيدخل يده في كيسه ، فيأخذ حاجته
1) 105. بحار الأنوار : 372/52 .
فلايدفعه؟ فقلت : ما أعرف ذلك فينا .
فقال ابوجعفر عليه السلام : فلا شيء إذاً .
قلت : فالهلاك إذاً، فقال : إنّ القوم لم يعطوا أحلامهم بعد.(1)
آيا يكى از شما در جيب برادر دينى خود دست مىكند و به قدر نياز خويش بردارد و صاحب پول او را منع نكند ؟
در پاسخ گفتم : من چنين چيزى در ميان خودمان نديدهام .
امام عليه السلام فرمودند : بنابراين چيزى وجود ندارد .
گفتم : پس هلاكت گريبانگير ما خواهد شد ؟
امام عليه السلام اين احتمال را نفى نمودند و فرمودند : هنوز به مردم خردهاى آنان عطا نشده است .
بر اساس اين روايت ، تا زمانى كه جامعه از اين گونه خصلتهاى عالى انسانى برخوردار نباشد ، از عقلِ تكامليافته بهرهمند نيست و به فرمايش حضرت باقر العلوم عليه السلام هنوز عقلهاى آنها به آنان داده نشده است .
گويى كه استفاده از تمامى نيروهاى عقلى براى جامعه ميسّر نيست و همچون دفينههاى طلا كه آنها را در ميان خاكها پنهان مىكنند ، مردم قدرتهاى مغزى خويش را با خود به خاك مىبرند .
ولى آن زمان كه عقل انسانها تكامل يابد ، نه تنها بخل بلكه همه صفات رذيله از وجود آنان ريشهكن مىشود و طبيعتهاى زشت و ناپسند نابود مىگردند و همگان از ويژگىهاى عالى انسانى برخوردار مىشوند . اين ، لازمه عقلِ تكامليافته است .
1) 106. اصول كافى : 173/1 ، بحار الأنوار : 254/74 .
غلبه بر طبيعتهاى سوء و ناپسند در عصر ظهور
اولياء خدا و ياوران خاصّ خاندان وحى عليهم السلام كه به درجه كمال رسيدهاند ، بر اثر اعمال و برنامهها و توسّلاتى كه انجام دادهاند ، بر طبيعتهاى ناپسندى كه قبل از وصول به كمال در آنان وجود داشته است غالب شده ، و طبايع سوء خود را مقهور قواى عقلانى خويش قرار مىدهند .
اين يك موضوع طبيعى است كه عقلى كه كامل شد نه تنها بر اعمال و كردار سوء ، بلكه بر طبايع سوء نيز غالب مىشود . همان طور كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمودند :
والعقل الكامل قاهر الطبع السوء .(1)
عقلِ كامل ، بر طبيعت بد چيره مىشود .
بنابراين عاقلِ كامل بر كليّه بدىهاى خود حتّى آنهايى كه ذاتى او هستند قاهر و غالب شده و آنها را مقهور و مغلوب قواى عقلى خود مىسازد .
نكته جالبى كه از اين فرمايش حضرت مولى اميرالمؤمنين عليه السلام به دست مىآوريم اين است كه كمّلين از اولياء اللَّه و صاحبان عقل كامل ، ممكن است قبل از رسيدن به مقامات عاليه و نيل به درجات مهمّ داراى طبع سوء باشند و اين خود بشارتى است براى كسانى كه خود را داراى طبيعت بد مىدانند كه نا اُميد نباشند و با دعا و كوشش خود را به كمال برسانند ، حتّى حضرت امير المؤمنين عليه السلام در همين روايت برنامه عملى كسانى را كه مىخواهند به كمال برسند نشان دادهاند و به عنوان يك وظيفه فرمودهاند :
وعلى العاقل أن يحصي على نفسه مساويها في الدين والرأي والأخلاق والأدب فيجمع ذلك في صدره أو في كتاب ويعمل في إزالتها. (2)
وظيفه عاقل است كه همه بدىهاى نفس خود در دين و رأى و اخلاق و ادب را شماره نموده و آنان را در حافظه خود يا در نوشتهاى جمعآورى كرده و براى از بينبردن آنها كار كند .
يادداشت اشتباهات و سعى در برطرف ساختن آنها - كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام به همه خردمندان دستور فرمودهاند - برنامه بسيار جالبى است كه اگر بر طبق آن عمل كنيد ، شما را به مقامات عاليه رسانده و راه طولانى معنويّت را نزديك مىسازد ، چون بر اثر اين كار تجربيّات شما زياد مىشود و كسى كه تجربه او زياد ، عقلش زياد مىشود و كسى كه عقلش زياد شد راه صد ساله را به زودى مىپيمايد .
افزايش عقل بر اثر تجربه ، نكتهاى است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلاة والسلام در ابتداى همين روايت به آن تصريح مىفرمايند :
العقل عقلان ؛ عقل الطبع وعقل التجربة ، وكلاهما يؤدّي إلى المنفعة .(1)
عقل دو گونه است : عقل طبيعى و عقل تجربى و هر دوى آنها انسان را به منفعت مىرساند .
بنابراين ، علاوه بر عقلى كه ذاتى و فطرى افراد است ، عقل تجربى نيز وجود دارد كه در اثر تجربيّات در انسان ايجاد شده و افزوده مىشود و همان طور كه حضرت على عليه السلام فرمودند هر دو قسم از عقل چه ذاتى و چه تجربى ، منجرّ به منافع مىشود .
آنچه از مجموع مطالب استفاده مىشود ، از اين قرار است :
1 - عقل دو گونه است : ذاتى و تجربى .
2 - همان گونه كه عقل ذاتى انسان را به منافع و خوبىها مىرساند ، عقل كسبى و تجربى نيز اينچنين است .
1) 108. بحار الأنوار : 6/78 .
3- بر عاقل واجب است بدىهاى اخلاقى و دينى خود را يادداشت كرده و در نابودى آنها بكوشد .
4 - انسان نبايد به خاطر اشتباهاتى كه از او در گذشته سر زده ، از نيل به مقامات عاليه مأيوس باشد ؛ بلكه بايد با درسى كه از فرمايش حضرت امير المؤمنين عليه السلام مىآموزد ، اميدوار به آينده خود باشد و براى رسيدن به آينده عالى كار و كوشش كند .
5 - همه اولياء اللَّه و ياوران خاصّ خاندان وحى عليهم السلام از اوّل داراى ذات بزرگ و طبايع حسنه نبودهاند بلكه آن را با زحمت به دست آوردهاند .
6 - عاقل كامل يا اولياء اللَّه ، طبايع سوء خود را مقهورِ قواى عقلى خود ساختهاند .
7 - هر كس عقلِ كامل داشته باشد داراى مقامات عاليه است ؛ زيرا كسى كه داراى عقل كامل و طبيعت سالم باشد ، با عالم ملكوت ارتباط پيدا كرده و ملكوتى مىشود .
چنين كسانى شرح صدر پيدا كردهاند و داراى نور الهى شدهاند و به وسيله همين نور الهى است كه حقايق را مىبينند . خداوند مىفرمايد :
«أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ اُولئِكَ في ضَلالٍ مُبينٍ» .(1)
آيا فردى كه خدا قلب او را به روى دين اسلام گشوده و او داراى نور از پروردگارش مىباشد (همانند كسى است كه بر اثر كفر ورزيدن از نعمت هدايت بىبهره مانده؟) . پس واى بر آن سختدلانى كه كلام الهى در دلهاى آنها اثر ندارد ، اين افراد در گمراهى علنى و قطعى هستند .
آرى ؛ افرادى كه به كمال عقل راه يافتهاند كسانى هستند كه چشم قلبشان بينا شده است و از كورى دل - كه بدترين كورىها است - نجات يافتهاند .
1) 109. سوره زمر ، آيه 22 .
بديهى است وقتى كسى از كور دلى نجات يافت و قلبش روشن شد ، انوار درخشان را واضح مىبيند و دلش به سوى آنها كشيده مىشود . اين چنين قلبى ، چشم و گوش باطنيش گشوده مىشود . اين چنين قلبى به نور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء منوّر خواهد بود . و همچنان كه جناب »هالو«(2)به مجرّد شنيدن صداى آن بزرگوار فهميد آن بزرگوار از كدام گوشه دنيا او را صدا مىزنند و خود را به محضر آن بزرگوار رساند ؛ آنان هم با چشم قلب آن حضرت را مىبينند .
حضرت امام سجّاد عليه السلام در يك روايت طولانى فرمودند :
ألا إنّ للعبد أربع أعين : عينان يبصر بهما أمر دينه ودنياه ، وعينان يبصر بهما أمر آخرته ، فإذا أراد اللَّه بعبد خيراً فتح له العينين اللّتين في قلبه ، فأبصر بهما الغيب وأمر آخرته ، وإذا أراد به غير ذلك ترك القلب بما فيه.(3)
آگاه باشيد كه براى بنده چهار چشم مىباشد : دو چشم كه با آنها امر دين و دنياى خود را مىبيند و دو چشم كه با آنها امر آخرتش را مىنگرد . و هر گاه خداوند براى بندهاى خير بخواهد ، دو چشم او را كه در قلب او هستند باز مىكند ، پس به وسيله آنها غيب و امر آخرت خود را مىبيند و اگر به
بندهاش غير اين را اراده نمايد ، قلبش را همان گونه كه هست رها مىكند .
يكى از موارد غيب - بلكه مهمّترين مورد آن - وجود مقدّس حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى له الفرج مىباشند كه تعدادى اندك از مؤمنين به چشم باطن آن حضرت را مىبينند .
در قرآن مجيد هم از آن بزرگوار در آيه شريفه «اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(1)تعبير به غيب شده است ؛ همان طور كه در تفاسيرى كه از اهل بيت عصمتعليهم السلام وارد شده ، به اين موضوع تصريح شده است .
از اطلاق روايتِ گذشته و انضمام آن با آيه شريفه قرآن به دست مىآوريم : كسانى كه خداوند چشم باطنى آنان را باز كرده است ، حتماً در زمان غيبت مىتوانند با حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج ارتباط داشته و آن بزرگوار را كه مظهر اتمّ غيب هستند اگرچه با چشم دل ، ببينند .
مرحوم سيّد بحرالعلوم نمونه شاخصى از اين گونه افراد است . آن بزرگوار بر اثر گشوده شدن ديدگان قلبش ، امورى را مىديد كه ديگران از ديدن آنها ناتوانند . براى نتيجهگيرى از بحث ، به بيان شرح حالى كوتاه از آن بزرگوار مىپردازيم :
مرحوم محدّث نورى در كتاب «دار السلام» از مرحوم شيخ تقى ملاّ كتاب كه از شاگردان مرحوم آية اللَّه سيّد بحرالعلوم بوده حكايت نموده كه در يكى از مسافرتها در خدمت سيّد اعلى اللَّه مقامه بودم و قافلهاى كه سيّد و من با آنها
1) 113. سوره بقره ، آيه 3 .
بوديم در وقت منزل نمودن در طرفى منزل مىكردند و مردى كه تنها با قافله سير مىكرد در طرفى ديگر منزل مىنمود . يك بار در ميان راه سيّد او را ديده و به او اشاره فرموده و او را به سوى خود طلبيد .
چون به سيّد مرحوم نزديك شد دست آن مرحوم را بوسيد ، آن گاه سيّد حال افراد زيادى از زنان و مردان را يكايك سؤال فرمودند و آن مرد جواب مىداد كه همگى سالم هستند .
چون آن مرد رفت ، ما از سيّد پرسيديم كه از لباس و هيئت اين مرد معلوم بود كه اهل عراق نيست .
سيّد فرمود : بلى او اهل يمن است .
گفتيم : شما كه به يمن تشريف نبردهايد چگونه اسم آن گروه را كه از حال آنها سؤال فرموديد مىدانيد و مرد و زن آنها را مىشناسيد .
سيّد در جواب تأمّلى فرموده گفت : سبحان اللَّه ؛ چه جاى تعجّب است اگر از تمامى روى زمين وجب به وجب از من سؤال كنند ، همه را مىدانم و مىشناسم.
محدّث نورى رحمه الله مىگويد : مؤيّد اين فرمايش آن بزرگوار اين است كه آنچه در نجف اشرف امكنه متبرّكه تعمير نمودهاند ؛ مثل مسجد كوفه ، مسجد حنّانه ، قبر كميل بن زياد رحمه الله ، محلّ خانه حضرت امير عليه السلام و قبر شريف هود و صالح همه اينها را مرحوم سيّد بحرالعلوم وجب به وجب تعيين كرده و تعمير نمودهاند و گرنه از آن زمانها تا زمان ايشان اثرى از آن آثار باقى نبوده است .
همه علماء زمان آن مرحوم ، فرمودههاى آن جناب را مورد امتثال قرار داده و پذيرفتند و كسى از ايشان ايرادى ننموده است .
اينك محلّ سابق قبر هود و صالح در وادى السلام باقى است كه سيّد فرمودهاند اينجا قبر آنها نيست ، پس بقعه آن خراب و آثار خرابىاش در برابر
ديد پير و جوان است . پس از آن ، محلّ ديگرى را تعيين فرموده كه اكنون مزار ايشان و مطاف مردمان است .(1)
در كتاب «تاريخ كوفه» مىنويسد : علاّمه بزرگ ، حجّة الحقّ ، سيّد محمّد مهدى نجفى ، مشهور به بحرالعلوم قدس سره داراى آثار جاودانى است . از جمله آنها مقامهاى مقدّس مسجد كوفه است كه همچنان از دورانهاى گذشته نزد مردم ناشناخته بود و جز كسانى كه داراى بصيرت در دين بودند و تعدادشان هم اندك بود ، كسى آنها را نمىشناخت . از اين رو ، سيّد رحمه الله تعيين اين مقامات مقدّس را به عهده گرفت و نشانهها و محرابهايى در آنها ساخت و ستونى سنگى در محراب النبىّ صلى الله عليه وآله وسلم براى تعيين قبله قرار داد و اين شاخصى است كه امروز به نام «رخامه» معروف است .(2)
از جمله آثار سيّد اين است كه در مسجد سهله جايگاهى براى حضرت مهدى عجّل اللَّه فرجه وجود داشت ولى نزد مردم شناخته شده نبوده و سيّد بحرالعلوم رحمه الله دستور داد گنبدى روى آن مكان بسازند تا آن جايگاه شكوهمند را مشخّص كند . البتّه اين كار شگفت نيست ؛ چرا كه وى به اين امر دانا و آگاه بوده است .(3)
علاّمه بزرگ شيخ عراقَين (كوفه و بصره) شيخ عبدالحسين تهرانى قدس سره هنگامى كه به قصد زيارت عتبات عاليات به عراق آمد و اقدام به بازسازى آنها كرد ، در گوشههاى مسجد كوفه به جستجوى آرامگاه مختار پرداخت ، تا آن را نيز بازسازى كند و تنها اين نشانه در دست بود كه آرامگاه مختار در صحن مسلم بن عقيل عليه السلام چسبيده به مسجد جامع قرار دارد و بالاى دكّه بزرگى جلوِ حرم هانى بن عروه رضى الله عنه واقع است ، لذا آن را حفر كردند و نشانههاى حمام در آن پديد آمد و مشخّص شد كه آنجا آرامگاه مختار نيست و اثر آن از بين رفت
ولى هنوز شيخ در جستجوى آن بود كه علاّمه بزرگ سيّد رضا ، فرزند آية اللَّه بحر العلوم طباطبايى رحمه الله به او گفت : هر گاه پدرش از گوشه شرقى كنار ديوار جلوى مسجد كوفه عبور مىكرد (محلّى كه اكنون زيارتگاه مختار است) مىگفت : براى مختار ، سوره فاتحه بخوانيم و مىخواند . شيخ دستور داد آن محل را كندند و سنگى آشكار شد كه بر روى آن نوشته شده بود : «اين قبر مختار بن ابى عبيده ثقفى است» و مشخّص شد كه آرامگاه مختار آنجاست .(1)
اگرچه مرحوم محدّث نورى مىگويد : از بعضى از ثقات نقل شده كه آن مرحوم فرموده است كه اين مكاشفات از اثر آن غذاى اندكى است كه از كاسه خمسه طيّبه صلوات اللَّه عليهم اجمعين باقى مانده بود و من آن را خوردم و خوابى در اين خصوص بيان فرموده كه خلاصه آن اين است كه آن بزرگواران را در خواب ديدم كه كاسهاى در برابر آنها است و در آن آشى مىباشد كه از تمام حبوبات در آن هست ، پس من وارد شده سلام كرده بعد از رد جواب ، جدّهام فرمودند : ولدى مهدى از اين آش ميل دارى ؟ عرض كردم : البتّه مايلم پس كاسه را نزد من گذاشته ، ديدم چيز درستى در آن نيست ، پس اطراف آن كاسه را به قاشقى كه در ميان آن بود جمع كرده و خوردم و آنچه را كه از من مشاهده مىكنيد از اثر آن است . (گلزار اكبرى : 358)
(2)در ميان فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام نكتههاى مهمّى درباره عصر درخشان ظهور وجود دارد كه برخى از مردم ، قدرت درك و تحمّل آنها را ندارند ؛ همان گونه كه مطالبى درباره مسائل ديگر فرمودهاند كه همگان آمادگى پذيرش آنها را ندارند و به اين دليل خاندان وحى عليهم السلام به اصحاب سرّ خود فرمودهاند آن گونه مطالب را از نااهلان بپوشند .
علاوه بر نكتههاى اسرارآميز ، مطالب مهمّ ديگرى را فرمودهاند كه مردم مىتوانند آنها را با توجّه به وجود خارجى نظير آن جريانات ، پذيرا شوند .
1) 118. علّت امور خارقالعادهاى كه از مرحوم سيّد بحرالعلوم ديده شده است ، تحوّلى بوده است كه بر اثر تشرّف آن بزرگوار به خدمت حضرت بقيّة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه واقع شده است . در آن تشرّف ، حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه ، سيّد بحرالعلوم را در آغوش پدرانه گرفتند و به سينه فشردند و بر اثر آن تشرّف ، آن تحوّل عظيم در سيّد بحرالعلوم به وجود آمد .
2) 117. تاريخ كوفه : 112 .
به اين جهت خداوند بزرگ براى اتمام حجّت خويش و نزديك شدن آن حقايق به اذهان مردم ، جرياناتى همانند آنها را در خارج واقع مىسازد تا با توجّه به آنها ، آنچه را كه اهل بيت عصمت عليهم السلام فرمودهاند به فهم مردم نزديك سازد .
مردمى كه گرفتار تيرگىهاى عصر غيبت هستند و نور و روشنايى روزگار درخشان ظهور را نديدهاند ، چگونه مىتوانند آن روزگار شكوهمند را در ذهن خود ترسيم نمايند ؟
مردمى كه در اسارتِ دوران غيبت به سر مىبرند و آزادىهاى عصر نجات را نديدهاند ، چگونه مىتوانند قدرتهاى پيشرفته مردمان عصر ظهور را باور نمايند ؟
سياستمدارانِ كوتاهانديش جهانى كه خود را همهكاره كره زمين مىدانند ، چگونه مىتوانند دگرگون شدن تمدّن پوشالى خويش را به دست مردان ناشناخته باور نمايند ؟
آيا خداوند براى كژانديشانى كه تا چيزى را با چشم سر نبينند نمىتوانند آن را بپذيرند ، چگونه حجّت خود را بر آنها كامل مىنمايد ؟
با مراجعه به صفحات بزرگ تاريخ جهان ، پاسخ به اين پرسشها بسيار آسان است . امدادهاى غيبى و جريانات خارقالعاده و بسيار شگفتانگيزى كه در طول تاريخ واقع شده ، پاسخِ گويا و محكمى به همه كژانديشان است به گونهاى كه آنان را از وجود عالمِ غيب آگاه نموده و مىنمايد .
از آنجا كه ماجراهاى شگفتانگيز و حيرتآور كه ستمگران تاريخ را حيرتزده ساخته ، بسيار است و نياز به نوشتارى ويژه دارد ، به اصل بحث كه تكامل عقل انسانها در عصر شكوهمند ظهور است ، بازمىگرديم .
در اين باره مىگوييم : چگونه انسان با مغز محدودى كه دارد ، مىتواند از قدرتهاى شگفتانگيز برخوردار شود ؟
قبل از آن كه به پاسخ اين سؤال بپردازيم ، جريان شگفتانگيز مردى را نقل مىكنيم كه بر اثر تحوّلى كه در مغز او ايجاد شده بود ، صاحب قدرتهاى عجيب و ناشناخته شده بود .
ناگفته نماند ما نيازى به نقل اين گونه جريانات نداريم ، ولى براى نزديك ساختن مطلب به ذهن كسانى كه شيفته اين گونه جريانات مىباشند ، آن را نقل مىكنيم و سپس به نتيجهگيرى از آن مىپردازيم :
«پتر – هوركوس» اهل هلند را «عجيبترين مرد جهان» يا «انسان – رادار» لقب دادهاند . زيرا او به جز پنج حسّى كه همه انسانها دارند حسّى ديگر يعنى يك حسّ ششم نيز دارد . او افكار اشخاص را مىخواند و به آنها مىگويد كه به چه چيزى فكر مىكنند . براى «پتر – هوركس» اشياء ، محلّها و مكانها و بىزبانترين و جامدترين موجودات جهان نيز حرف مىزنند و «پتر» به وسيله حسّ ششم خود ، حوادث گذشته و وقايع زندگى اشخاص را كشف مىكند و از آينده جهان و آينده اشخاص اخبار حيرتانگيزى مىدهد كه هميشه و بدون استثناء درست از آب درمىآيد .
اين حقيقت را همه پزشكان و روانشناسان كه «پتر _ هوركوس» را مورد امتحان قرار دادهاند تصديق مىكنند . تا حال ، پليس 16 كشور مختلف از روى ناچارى ، در حوادث جنايى بغرنج و پيچيده از او كمك خواستهاند و هماكنون «پتر – هوركوس» كارت رسمى «پليس بينالمللى» دارد .
امّا آنچه در زندگى «پتر» عجيبتر از همه است ، اين است كه او اين حسّ ششم (رادار) را با خود از شكم مادر نياورده است . او تا سى و دو سالگى يك آدم معمولى مثل همه آدمها بود و پنج حسّ بيشتر نداشت . امّا در يكى از
روزهاى سال 1943 وقتى كه آشيانه هواپيمايى را تعمير مىكرد ، از ارتفاع دهمترى به زمين سقوط كرد و بيهوش شد .
خودش مىگويد : در عرض سه چهار ثانيه قبل از اينكه زمين بخورم ، همه زندگيم به خاطرم آمد حتّى به يادم آمد كه يك بار سگى پاى مرا گاز گرفته بود . در آن لحظات دلهره آور چند ثانيه پيش از اين كه نقش بر زمين شوم ، بين زمين و آسمان فقط به يك چيز مىانديشيدم «دلم نمىخواست بميرم !» . وقتى چهار روز بعد از سقوط ، بر روى تخت بيمارستان به هوش آمد ، سرش به شدّت درد مىكرد ، به طورى كه از شدّت درد فريادهايى جگر خراش مىكشيد .
پرستار به او گفت كه هنگام سقوط ، جمجمهاش به سختى شكسته است . «پتر» اين خبر پريشان كننده را شنيد ، بىآن كه بتواند پاسخ بدهد . او خيلى خسته بود و خود را در حالت عجيبى مىديد .
وقتى پرستار از اتاق بيرون رفت ، «پتر» در همان حالِ بيمارى به طرف مريضى كه در كنار او خوابيده بود برگشت و در اين لحظه بود كه حادثهاى معجزهآسا به وقوع پيوست .
حالت «إلهام» به «پتر» دست داد . او تا آن وقت هرگز اين بيمار همسايه را نديده بود و هرگز كلمهاى هم با او حرف نزده بود .
اما در يك لحظه احساس كرد كه همه گذشته و آينده اين بيمار را مىداند . اين الهام آن قدر عجيب و ناگهانى بود كه «پتر» نتوانست از اظهار آنچه به ذهنش الهام شده بود خوددارى كند و گفت : شما آدم حقشناسى نيستيد !
بيمار رو برگرداند و با خشم گفت : بله ! شما از كجا اين مطلب را مىدانيد؟
«پتر» گفت: براى اين كه پدر شما يك هفته پيش مرده و يك ساعت گرانقيمت براى شما يادگار گذاشته بود ، امّا شما يادگارى عزيزتان را بلافاصله فروختيد !
بيمار همسايه با حيرت پرسيد : شما از كجا اين مطلب را مىدانيد ؟ امّا خود او نيز نمىدانست چطور ناگهان درباره بيمار ناشناس اين همه اطلاعات به مغزش رسيده است . از آن روز به بعد بيمار همسايه ، «پتر» را يك شيطان ، يك
شبح ، و يا جنّ و پرى مىدانست و از او مىترسيد . بدين ترتيب «پتر» براى نخستين بار به نيروى عجيب خود پى برد و اين نيروى پيشبينى ، زندگى او را ناگهان عوض كرد .
خودش مىگويد : نمىدانم چه شد ! امّا همين قدر مىدانم كه موجى ناشناس مثل يك صاعقه مغز مرا پاك كرد و افكار ديگرى را در آن قرار داد ! بعضى وقتها فكر مىكردم كه ديوانه شدهام . گاهى نيز از صميم قلب آرزو مىكردم كه واقعاً ديوانه بشوم و از دست اين حسّ ششم نجات يابم ، زيرا همه كسانى كه وارد اتاق من مىشدند در يك لحظه من همه گذشته آنها را از صورتشان مىفهميدم و همه آرزوها و غمهاىشان را درك مىكردم .
در يك لحظه در قلبم مىگفتم : اين دزد است ! اين يكى امروز زنش را كتك زده است ! آن يكى ... ! امّا اين آگاهى مرا رنج مىداد نمىخواستم اسرار خصوصى مردم را بدانم امّا چارهاى نداشتم . مغز من بىآن كه خودم بخواهم يا كلمهاى از مردم بپرسم ، آنها را به من معرّفى مىكرد .
چهار يا پنج روز بعد از به هوش آمدن ، «پتر» بيمارى را ديد كه مىخواست از بيمارستان مرخص شود . «پتر» در حالى كه دست او را مىفشرد و خداحافظى مىكرد ناگهان فهميد اين مرد بر خلاف ادّعاهايش هلندى نيست و انگليسى است و يك جاسوس «انتليجنت سرويس» است كه به وسيله چتر نجات در هلند فرود آمده است تا به نفع انگليسىها نزد آنهايى كه هلند را اشغال كرده بودند جاسوسى كند .
«پتر» در عين حال در همان لحظه فهميد كه «گشتاپو» (سرويس ضد جاسوسى آلمانىها) به هويّت واقعى اين جاسوس انگليسى پى برده است و به زودى اين بيچاره را دستگير خواهد كرد و خواهد كشت .
او در مغز خود حتّى محل توقّف آينده اين جاسوس را در كوچه «كالور» به
نظر آورد و خواست حقيقت را به جاسوس انگليسى بگويد امّا او عجله كرد و بيرون رفت .
«پتر» ماجرا را به دكتر بيمارستان گفت كه به هر قيمتى است بايد اين جاسوس را از ماجرا آگاه كرد .
دو روز بعد مأمورين آلمانى ، افسر جاسوس انگليسى را درست در همان كوچه «كالور» تعقيب كردند و كشتند . پيشبينى «پتر» نه تنها به نفع او تمام نشد بلكه باعث شد كه پارتيزانهاى هلندى به او مظنون شده و بگويند : تو كه قبلاً مىدانستى گشتاپو، جاسوس انگليس را تعقيب مىكند ، لابد خودت جاسوس گشتاپو هستى ! اين ظن و گمان چندان بالا گرفت كه دو روز بعد دو نفر به بيمارستان آمدند تا او را بكشند . قرار بود آنها با متكّا و بالش او را خفه كنند امّا حسّ ششم «پتر» باز به كمك او آمد و وى را از مرگ نجات داد .
يكى از اين مأمورين قتل ، يك اسپانيايى بود و هنگامى كه اين مرد بالش را روى دهان و بينى او مىفشرد ، «پتر» به زبان اسپانيايى - زبانى كه تا آن لحظه حتّى يكى كلمه آن را نمىدانست فرياد كشيد : كومو - آبودرو - دار - لاموئرنه !
مرد اسپانيايى بالش را كنار كشيد و گفت : حيرتانگيز است ! اين مرد به من مىگويد : تو از كشتن من مىترسى ! و درست در همين لحظه من به اين مسأله فكر مىكردم» .
مدّتى در سكوت گذشت و سرانجام پارتيزان اسپانيايى دست او را فشرد وگفت : حالا من حرفهاى شما را باور مىكنم ، امّا نبايد مرا ملامت كنيد ، آخر چطور ممكن است چنين نيروى عجيبى را قبول كرد ؟
با اين همه در همان لحظات «پتر» كه داستانش وى را در همه بيمارستان مشهور كرده بود احساس مىكرد كه به زودى يك انسان استثنايى خواهد شد ، حالا او ديگر از اين حسّ ششم نمىترسد بلكه مىخواهد به كمك اين حسّ
زندگى خود را تأمين كند . وقتى به خانوادهاش برگشت ، اعضاى خانواده تقريباً او را نشناختند و مادرش گفت : پسرم متفكّر شده است ! خود «پتر» مىگويد : نمىتوانيد شكنجهاى را كه من كشيدهام و همين حالا هم مىكشم دريابيد .
وقتى همسايهاى به من تملّق مىگفت : من در مغز او مىخواندم كه دروغ مىگويد ، فهميدم كه حتّى مادرم ، برادرم و خواهرانم خيلى چيزها را از من مخفى مىكنند ، ديگر كسى نمىتوانست به من دروغ بگويد و همين امر كه من دروغ آدمها را كشف مىكردم ، مرا رنج مىداد .
آيا اين حسّ ششم هديهاى بود يا شكنجهاى ؟ نمىدانم ، فقط مىدانم كه كسى ديگر ، نيرويى ديگر اين اطّلاعات ذهنى و اين پيشبينىها را كه در مغز من است ، جا مىدهد . دريافتم كه من بيش از همه آدمها بايد به خداوند نزديك بشوم ؛ زيرا خداوند هم بين ميلياردها انسان ، فقط مرا از اين حسّ عجيب برخوردار كرده است .(1)تصميم گرفتم كه از اين حسّ رادار به نفع آدمها استفاده كنم .
بايد زندگى تازهاى تشكيل مىدادم . ديگر ممكن نبود به كار سابقم برگردم ، زيرا با دريافت حسّ تازه ، حسّ دقت معمولى را از دست داده بودم .
هيچ وقت بيش از ده يا پانزده دقيقه نمىتوانستم درباره يك موضوع واحد
1) 119. بنا به روايات و فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام خداوند ، اولياء خود را در ميان مردمان مخفى ساخته است . ولى آنگاه كه عصر شكوهمند ظهور فرا رسد و ياوران خودساخته و خاصّ امام عصر ارواحنا فداه شناخته شوند و توانايىهاى عظيم آنان حتّى در عصر غيبت براى مردم آشكار شود ، همه خواهند دانست كه طلايهداران عصر پرفروغِ ظهور ، چگونه با داشتن آنهمه توانايى و قدرت خود را در ميان مردم ناشناخته و مخفى نگه داشتهاند !
فكر كنم ؛ زيرا مغزم هر لحظه از هزاران مطلب درباره هزاران چيز پر مىشد همين كه خود را مجبور مىكردم كه فقط به يك موضوع مثلاً به كوبيدن يك ميخ فكر كنم ، ناگهان صورتم سرخ مىشد ، نفسم بند مىآمد و صندلىها زير پايم مىلرزيد .
هر تازه واردى كه وارد اتاق مىشد ، مغز من درباره او به كار مىافتاد و گذشته و آيندهاش را به من مىگفت . نه تنها چهره اشخاص ، بلكه اشيايى كه مورد استفادهاش بودند ، مثل كيف ، مجلّه ، روزنامه ، عكس و دستمال ، او را به من معرّفى مىكردند .
حتّى در صحراى خلوت نيز راحت نبودم . سنگها و درختان داستانشان را با من باز مىگفتند . براى رهايى از اين شكنجه تنها راه حل اين بود كه در يك اتاق خالى و خلوت و بدون هيچ شيئى بنشينم و هرگز بيرون نروم ، امّا يك مرد 34 ساله مثل من نمىتوانست مثل راهبهها زندگى كند . فقط يك راه داشتم . بايد راهى انتخاب مىكردم كه با استفاده از همين حسّ ششم ، زندگيم را تأمين كنم ، حالا كه اين حسّ يك دقيقه مرا راحت نمىگذاشت مجبور بودم كه از اوامر او اطاعت كنم ! از اين تاريخ زندگى «پتر» با همين حسّ ششم رادار ارتباط دارد .
نخست در دهات و جشنهاى ملّى ، حسّ ششم خود را به مردم ثابت كردم و مثلاً يك يا دو ساعت ، شرح حال و گذشته همه كسانى را كه در سالن نمايش نشسته بودند به آنها مىگفتم .
او به زودى در هلند و فرانسه و تمام اروپا مشهور شد . امروز «پتر» تبعه آمريكاست و يك برنامه عجيب تلويزيونى به اسم «رادار» دارد .
در همين برنامه او در اتاق تلويزيون مىنشيند و آن گاه تماشاچيان از فاصله
صدها كيلومتر به وسيله تلفن از او سؤال مىكنند و او بىآن كه اين اشخاص را ببيند و بشناسد از فاصله صد كيلومترى به همه سؤالات آنها پاسخ مىدهد و شرح حال و آيندهشان را به آنها باز مىگويد . خودش مىگويد . هدف واقعى من كمك به كسانى است كه به من احتياج دارند ؛ مثلاً مىخواهم مردم را در كارهايشان كمك كنم و يا بچّههاى گمشده را پيدا كنم .
«پتر» صدها كودك گمشده را پيدا كرده . صدها پليس را از قصد دزدى گانگسترها آگاه كرده و صدها معدن را كشف كرده است . مخصوصاً صدها بار پليس را براى شناختن جانيان و قاتلين كمك كرده است . امّا تنها موردى كه وى از قدت حسّ ششم خود استفاده نمىكند ، منافع شخصى و قمار است ؛ زيرا اگر او بخواهد قمار كند همه ثروت دنيا را از دست همه كس مىقاپد .
خودش مىگويد : خوب مىدانم كه خداوند حسّ ششم را براى كمك به مردم به من عطا كرده است ، نه براى اندوختن ثروت!
يك روز پليس هلند بعد از يك آتشسوزى در شهر «ونيسكوتن» از «پتر» خواست كه عامل اين حريق را معرّفى كند ؛ زيرا پليس بعد از چهار ماه تحقيق ، ديگر عاجز شده بود .
او بلافاصله بعد از سؤال گفت : من زنى را مىبينم كه يك دستكش خود را در محلّ آتشسوزى جا گذاشته است ؛ مثل اين كه اين زن با ترياك و موادّ مخدّر نيز رابطهاى دارد !
مأمورين پليس تا آن وقت دستكشى در محلّ آتشسوزى نديده بودند ، امّا وقتى دوباره به آن محلّ رفتند دستكش را پيدا كردند . اين دستكش از يكى از مغازههاى پاريس خريدارى شده بود و پيدا كردن صاحب آن خيلى مشكل بود . امّا مرد رادار وقتى دستكش را نگاه كرد ، مشخّصات ديگر آن زن را نيز يافت و گفت كه او شوهر ندارد و ترياكى است .
وقتى از روى اطّلاعات «پتر» زن را دستگير كردند ، او اعتراف كرد كه ترياكى است و ويلا را براى ترياكخانه ، اجاره كرده است . همچنين پليس
توانست به كمك «پتر» ، يك سازمان بزرگ قاچاق مواد مخدّر را به دام اندازد . در اين ماجرا پليس بين المللى رسماً از او تشكّر كرد .
ما همه داراى حسّ ششم هستيم ! پروفسور «پوهاريش» بزرگترين استاد روانشناس آمريكا يك سال است كه در مورد «پتر» مطالعه مىكند . او اعلام كرد كه در حسّ پيشبينى و حسّ ششم «پتر» كه مثل دستگاه رادار از دور همه چيز را تشخيص مىدهد شكى نيست ؛ امّا از نظر علمى هنوز نمىتوان اين مسأله را توجيه كرد ، همين قدر مىدانيم كه حسّ ششم «پتر» از پنج حسّ ديگر او حسّاستر است و وقتى او مريض و خسته و عصبانى است ، حسّ ششم او زودتر از ساير حواسّ ضعيف مىشود .
در طول تاريخ دو سه پيشگوى ديگر نيز همين حسّ را داشتهاند امّا «پتر» تنها كسى است كه اين حسّ را نه به طور مادرزادى بلكه در سن 32 سالگى ، بعد از يك تصادف به دست آورده است .
او خود مىگويد : به نظر من همه آدمها كم و بيش حسّ ششم دارند ، براى شما هم گاهى اتّفاق مىافتد كه حادثهاى را قبلاً پيشبينى كنيد ؛ مثلاً وارد دهكدهاى مىشويد و به خاطر مىآوريد كه گويى اين دهكده را يك بار ديگر نيز ديدهايد . به نظر من حسّ ششم نيز در مغز آدم ، مثل پنج حسّ ديگر نقطه مخصوصى دارد و در مورد من تصادف و سقوط ، اين نكته را برجستهتر كرده و حسّ خفته ششم را بيدار نموده است .(1)
بنابر اين گزارش ، «پتر» در اثر سقوط و ضربه مغزى قدرتهاى خفته او بيدار شد و توانايىهايى را به دست آورد كه ديگران از آنها برخوردار نيستند . ولى در روزگار فرخنده ظهور كه جهان سرشار از الطاف و نعمتهاى الهى مىشود ، انسانها با تكامل عقل قدرتهاى نهفته و نيروهاى خفته خود را به دست مىآوردند .
1) 120. هفتهنامه خبر ، 25 ارديبهشت سال 1376 .
در صورتى انسان به قدرتهاى نهفته در وجود خود دست مىيابد و به تكامل عقلى مىرسد كه عقل او از اسارت آزاد شود . اين آزادى ، يكى از بزرگترين آزادىهايى است كه عصر تكاملبخش ظهور آن را براى انسانها به ارمغان مىآورد .
با آزاد شدن عقل و خرد از بندهايى كه قدرتهاى شيطانى و نفسانى او را به زنجير كشيده است ، نيروهاى عقل از اسارت رها گشته و انسان به راحتى مىتواند قدرتهاى عقلى خويش را به كار بندد .
عقل هر انسانى قدرتها و نيروهايى دارد كه آنها همچون يك سپاه در فرمان عقل مىباشند . در فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام كه آگاه از همه ابعاد وجود بشر هستند ، به اين گفتار تصريح شده و حضرت امام صادق عليه السلام در يك روايت بسيار باعظمت همه افراد سپاه عقل و خرد را بيان نمودهاند (1).
در آن روايت هفتاد صفتِ عالى و برجسته به عنوان »ارتش عقل« بيان شده است و در برابر آن هفتاد صفت رذيله نيز براى جهل - كه مقصود از آن نفس است - بيان شده است (2).
دوران تيره غيبت ، عصر جولان لشكر نفس است و عموم افراد - به جز گروهى اندك - در دست سپاه نفس گرفتارند و همواره به سوى آنچه نفس از آنان مىخواهد بسيج مىشوند ؛ امّا در روزگار فرخنده ظهور با تكامل يافتن عقل ، نفس انسانها نيز پاك شده و در فرمانِ عقل و خرد قرار مىگيرد .
تكامل عقلى انسانها به معناى كامل شدن قدرت سپاه عقل در انسان مىباشد و ارتش و لشكر عقل اين گونه به تكامل رسيده . بنابراين علم ،
قدرت ، فهم ، اراده در انسانها كامل مىگردد و لشكر نفس مانند عجز ، ضعف ، كسالت ، جهل و... شكست مىخورند .
بديهى است با فروپاشى لشكر نفس و تكامل يافتن قدرتهاى هفتادگانه عقل ، انسانها حياتى تازه مىيابند و هر انسانى به فطرت اصيل خويش باز مىگردد . يافتن فطرت اوّليّه ، به معناى دارا شدن قدرتهايى است كه انسان بر اثر اعتياد به آثار جهل و پيروى از نفس و شيطان ، نتوانسته است آن قدرتها را بكار انداخته و از آنها استفاده نمايد .
ما اگر بخواهيم روايت بسيار مهمّى را كه درباره لشكريان عقل و جهل در كتاب شريف اصول كافى نقل شده بياوريم و به ترجمه و تشريح آن بپردازيم بسيار به طول مىانجامد ، به اين جهت از نقل آن خوددارى نموده و به بيان اين مطالب اكتفا مىكنيم :
با يك بررسى و دقّت در روايت ياد شده و توجّه به هفتاد لشكر از لشكريان عقل و هفتاد لشكر از لشكريان جهل )نفس( به اين نتيجه مىرسيم كه اينك جامعه بشريّت در گرداب هوا و هوس غرق بوده و گرفتار لشكر نفس بوده و از لشكر عقل - به جز مقدارى بس اندك - بهرهاى ندارد .
با توجّه به روايت ياد شده كسى داراى عقل كامل است كه از لشكر عقل به گونه كامل برخوردار بوده و لشكرِ جهل را شكست داده و نابود كرده باشد .
قيام شكوهمند حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى له الفرج براى حياتبخشيدن به لشكريان عقل و تكامل آنها در ميان افراد جامعه بشريّت مىباشد .
بديهى است با تكامل لشكريان عقل ، لشكريان جهل (نفس) نابود شده و از آنها اثرى باقى نخواهد ماند .
با نابودى لشكر جهل (نفس) و تكامل نيروهاى عقل ، تحوّلات شگفتى در
جامعه بشريّت ايجاد خواهد شد كه بسيار جالب و شگفتانگيز است . بر اساس اين تحوّل شگرف ، صحنه گيتى عوض گرديده و زشتىها و بدىها جاى خود را به نيكويىها و خوبىها خواهند داد .
بديهى است با تكامل جامعه بشريّت و جايگزينشدن خوبىها به جاى بدىها در صحنه گيتى تحوّلى شگفتانگيز به وجود مىآيد و موجودات ديگر نيز - همان گونه كه در روايات متعدّد ذكر شده است - در مسير تكامل قرار گرفته و به سوى تكامل روى مىآورند .
بعضى معتقدند بايد مردم جهان رشد عقلى و تكامل فكرى پيدا نمايند تا ظهور حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه محقّق شود و تا چنين تكاملى حاصل نشود ظهور محقّق نمىشود!
آيا اين عقيده صحيح است؟
جواب : گرچه در صورت رشد و تكامل عقلى مردم جهان ، زمينه ظهور و حكومت حضرت مهدى ارواحنا فداه محقّق مىشود ؛ ولى بايد توجّه داشته باشيم كه ظهور آن بزرگوار بستگى به رشد و تكامل تمامى مردم جهان ندارد و بررسى روايات فراوانى كه در زمينه ظهور حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه وارد شده است بطلان عقيده مذكور واضح مىشود.
اگر ظهور آن حضرت پس از رشد عقلى مردم جهان واقع مىشود ، پس بايد روايات بسيارى كه در زمينه جنگهاى امام عصر ارواحنا فداه و ياوران آن بزرگوار وجود دارد ، همه را كنار بگذاريم ! وجود افراد مخالف و جنگ و ستيز آنان با امام عصر ارواحنا فداه دليل بر عدم رشد فكرى و تكامل عقلى آنان است . پس چگونه مىتوان ادّعا كرد كه همه مردم قبل از ظهور به تكامل عقلى
دست مىيابند تا براى پذيرش حكومت امام عصر ارواحنا فداه آمادگى پيدا كنند !
علاوه بر اين ، روايات بر اين مطلب دلالت دارند كه مردمِ قبل از ظهور داراى رشد فكرى و تكامل عقلى مردمِ عصر ظهور نيستند .
همان گونه كه از ديدگاه روايات تكميل مراحل نهايى علم و دانش بستگى به ظهور آن حضرت دارد ، تكامل عقلى و رشد فكرى جامعه نيز به ظهور آن بزرگوار بستگى دارد .
اكنون به بحث درباره قدرت عظيم مغز پرداخته و مىگوييم : هنوز انسانها نتوانستهاند مغز خود را به كارآيى كامل برسانند .
بسيارى از نويسندگان ، به عجز و ناتوانى خود و عدم استفاده از نيروى پرقدرت مغز آدمى اعتراف نمودهاند . در اينجا نمونهاى از گفتار آنها را مىآوريم :
... مغز ما معمولاً بخش ناچيزى از قدرتش را به كار مىگيرد . بنابراين ، در حالى كه قدرت و اعتبار عظيمى در اختيار هر شخص قرار دارد . افسوس كه فقط گاهگاهى از اين اعتبار بهره مىگيريم...(1)
شايد سخن درست آن باشد كه بگوييم : انسان با همه درخشندگى استعدادهايش ، در طى عمر خويش ، چيزى بيش از يك ميليارديم نيروى مغزش را به كار نمىگيرد .(2)
ترديدى نيست كه ما هنوز نمىدانيم در عرصه پهناور مغزمان - اين كيهان نهفته در وجود آدمى - به هنگام خلاّقيّت ، تفكّر و كار چه مىگذرد . با اين حال ، روشهاى تجربى در كنار پژوهشها و آزمايشهاى به عمل آمده ، اطّلاعات بسيارى در خصوص ساختمان مغز آدمى و روندهاى تفكّر در اختيارمان قرار
داده است، مقايسات بىشمارى را ميسّر ساخته و دستكم به تشخيص راههايى براى كنترل پارهاى از عمليّات ذهنى كمك كرده است .(1)
اين مطلب روشنگر قدرت فكر در وجود انسان و عدم استفاده كامل از نيروى بزرگ آن است كه گريبانگير انسان در عصر ما مىباشد .
در روزگارى كه دست الاهى بر سر مردم جهان سايه افكند و دست قدرتمند ولىّ اللَّه الأعظم ارواحنا فداه بر سر انسانهاى زجر كشيده دوران غيبت نوازش دهد ، در آن روز است كه نيروهاى پنهان و نهفته در مغز انسانها تجلّى و ظهور مىيابد و انسان به تكامل عقلى دست خواهد يافت .
«پردههاى مغز كه پناهگاه افكار و خاطرات و تمام فعّاليّتهاى فكرى و عقيده و مرام و قيود و پابستهاى انسانى است ، از عوامل اصلى سلّولهاى ريز - كه تعداد آنها از 10 تا 13 ميليارد متجاوز است - تشكيل يافته است .
هر كدام از آنها در نوع خود شبيه رگهاى برگ درخت هستند و پيامهاى الكتريكى را به يكديگر انتقال مىدهند .
فكر و خاطرات انسان ، عمل جالب اين عوامل است كه مدام با يكديگر در ارتباط هستند .
تجربه عملى ثابت كرده كه نابغهترين فرد بشر فقط يك مقدار كوچكى از اين ذخاير را مصرف نموده است .»(2)
مغز انسان از چهارده ميليارد سلول عصبى تشكيل مىشود . اگر باز در نظر بگيريم كه هر سلول داراى پنج هزار ارتباط با سلولهاى ديگر است و مىتواند در انواع حالتهاى ميان سلولى نيز قرار گيرد ، تعداد بالقوّه حالتها و درجات آزادى سلولهاى مغز از مرزهاى تصوّر آدمى فراتر مىرود . مىتوان گفت كه هر انسان اعمّ از نابغه يا عادّى ، چيزى بيش از يك ميليارديم ظرفيّت مغز
خويش را در دوران زندگيش به كار نمىگيرد .
اگر فقط يك ميليارديم توانايى و ظرفيّت كلّى مغز ، اعمّ از مغز يك نابغه يا مغز يك انسان عادّى به كار گرفته شود ، تفاوتى كه بين آنها ديده مىشود يك تفاوت كيفى خواهد بود نه كمّى .(1)
اكنون كه دانستيد همه افراد فقط مقدار اندكى از مغز خود را مىتوانند به كار گيرند ، به اين گزارش توجّه كنيد :
«امروزه مغز يك كامپيوتر كه در واقع هسته مركزى آن است با يك ميليون واحد اطلاعاتى كار مىكند . در زبان كامپيوتر به آنها «بايت» مىگويند . مغز انسان درست شبيه اين دستگاه كار مىكند . واحدهاى مولكولى حافظه و سوئيچهاى عصبى اطّلاعات را ذخيرهسازى و آماده مىكنند . بچّهاى كه در گهواره است نيز اين عمل را انجام مىدهد حتّى اگر ناآگاهانه باشد . در سراسر زندگى ما اطّلاعات را ذخيره مىكنيم تا اين كه بتوانيم در روزى كه به آن احتياج داريم از آنها بهره ببريم . تنها به ندرت اتفاق مىافتد كه بپذيريم كه مغز ما با ذخيره دانشاش قابل اطمينان نيست .
هسته مركزى يك كامپيوتر با نوع متفاوت ديگرى از اوامر كار مىكند . مغز انسان با بيش از 15 ميليارد كليد و سوئيچ كار مىكند در حالى كه كامپيوترهاى مدرن بزرگ تنها 10 ميليون دارند . عناصر بيشترى را مىتوان با اتّصالات بينكليدى ذخيره نمود . پس چرا مىتوان به يك كامپيوتر خيلى بيشتر از مغز انسان اطمينان كرد ؟ زيرا نُه دهم مغزها همواره خالى است در حالى كه يك كامپيوتر همواره تمام واحدهاى اطّلاعاتىاش را در اختيار دارد .»(2)
شايد نتوانيد باور كنيد كه مغز داراى 15 ميليارد كليد باشد . شايد نتوانيد باور كنيد كه مغز انسان تمام رويداد ، جريانات و آنچه بر انسان مىگذرد از اوّل
عمر تا آخرين لحظه زندگى ، همه را بايگانى نموده و ذخيره مىسازد .
مغز هر انسانى هر چه را كه گفته يا شنيده است ، يا كارى را كه ديده ، يا انجام داده است و... در خود جاى داده است .(1)
و هر انسانى در آخرين لحظههاى زندگى آنچه را كه انجام داده يا... همانند نوارى سريع براى او جلوهگر مىشود . اين حقيقتى است كه خاندان وحى عليهم السلام كه شاهد بر خلقت ما بودهاند ، به ما آموختهاند. و به همين دليل ما هيچ گونه شكّ و ترديدى در قدرتهاى ناشناخته مغز ، و شكوفا شدن اين توانايىها در روزگار شكوهمند ظهور نداريم و آنچه را كه آن بزرگواران فرمودهاند بدون كم و كاست پذيرا هستيم .
به خاطر فراگيرى مسائل اعتقادى از آبشخور وحى ، ما هيچ گونه نيازى به گفتههاى ديگران و استدلال به جرياناتى كه واقع شده نداريم ؛ ولى براى آن كه مطلب خود را براى همه ثابت كنيم حتّى براى برخى از افرادى كه براى پذيرش حقايق در جستجوى امورى هستند كه با حواسّ ظاهرى خود آن را درك كنند ؛ به اين جهت ، توجّه اين گونه افراد را به وجود كسانى كه داراى حافظه خارقالعاده مىباشند ، جلب مىكنيم تا بدانند در مغز انسان قدرتى بسيار بزرگ نهاده شده است(2):
1) 129. وقتى «و . ج پنفيلد» ، محقّق نامدار مغز انسان ، ناحيهاى از مخچه را به طريق الكتريكى تحريك مىكرد ، بيمار تمام جزئيّات مربوط به گذشتههاى دور را به ياد مىآورد . (توانايىهاى خود را بشناسيد : 121)
2) 130. سالها پيش از اين ، «يوهان فون نيومن» رياضىدان و سيبرنتيكدان بزرگ معاصر ، مطلبى پر سر و صدا را به آگاهى مردم رساند . او تخمين زد كه مغز انسان عملاً مىتواند 1020 واحد اطّلاعاتى را در خود ذخيره سازد . اين رقم را اگر به زبان ساده ترجمه كنيم بدين معنى خواهد بود كه هر يك از ما خواهد توانست كلّ محتواى اطّلاعاتى ميليونها جلد كتاب موجود در بزرگترين كتابخانه جهان در مسكو را به حافظه بسپارد . (توانايىهاى خود را بشناسيد : 44)
شخصى به نام »اگائون« تمام 2500 كتابى را كه در طول عمرش خوانده بود حفظ كرد . حيرتانگيزتر از آن اين است كه وى بدون لحظهاى درنگ ، مىتوانست هر بخشى از اين كتابها را از بر بخواند.(1)
تا همين اواخر، رسانههاى گروهى بسيارى از كشورها گزارشهايى درباره حافظه استثنائى يكتادور حسين قدرى پخش مىكردند كه مىتواند سؤالات مربوط به تاريخها و وقايع و شخصيّتهاى تاريخى آن وقايع را بىدرنگ پاسخ دهد . حافظه استثنايى «حسين قدرى» تاريخهاى تولّد و وفات بسيارى از بزرگان تاريخى را در خود جاى داده است . آنچه خارقالعاده به نظر مىرسد اين است كه او يك تقويم اختصاصى به روش تقويم اسلامى (هجرى قمرى) براى خود تدوين كرده است . اين تقويم داراى دو بخش است .
يك بخشى به صورت دورههاى 100 ساله مرتّب شده است و روزهاى هفته و تاريخها را از سال 1901 تا سال 2000 ، از جمله تمام حوادث به ياد ماندنى را ماه به ماه در آن جمع كرده است . بخش بعدى از سال 1501 آغاز مىشود و تا سال 2070 مىانجامد . اين بخش بر حسب روز ، روزهاى هفته ، ماهها و تاريخهاى تولّد و مرگ شخصيّتهاى برجسته مرتّب شده است . علاوه بر دو بخش ياد شده ، يك دوره اضافى نيز وجود دارد كه از نخستين سال دوره مسيحيّت آغاز مىشود و بر حسب روز و ماه ، پيشاپيش تا سال 3000 محاسبه مىگردد!(2)
از رايجترين مسائلى كه مخصوصاً به اعجوبههاى رياضى داده مىشود مسألهاى است بر اساس محاسبات تقويمى اين اعجوبهها در ذهن خود قرنها و هزارها را طى مىكنند و در مسير خويش صدها رابطه بغرنج (يك هفته مركّب از 7 روز ، يك روز مركّب از 24 ساعت ، يك ساعت مركّب از 60 دقيقه
و الى آخر) را كشف مىكنند . اينان به فاصله چند ثانيه مىتوانند صدها عمليّات را انجام دهند و در پايان اعلام دارند كه روز اوّل ژانويه سال 1880 ميلادى ، جمعه بوده است .
تمامى اين محاسبات با توجّه كامل به سالها ، كبيسه ، تغيير تقويم در سال 1582 ميلادى و پيچيدگىهايى از اين قبيل انجام مىشود . مثلاً اينان مىتوانند بگويند از مرگ »نرون« امپراطور روم تا سقوط قسطنطنيّه چند ثانيه گذشته است؟
يك بار دو شمارشگر سريع به نامهاى «ايناودى» و «داگير» در يك گفتگوى خصوصى ، خودشان را با مبادله سؤالهايى از اين قبيل سرگرم كرده بودند ؛ روز سيزدهم اكتبر سال 284444 چه روزى از روزهاى هفته خواهد بود؟(1)
وجود اين گونه افراد استثنايى در كشورهاى خارج براى اثبات قدرت شگفتانگيز مغز انسان و عجز انسانِ كنونى از رسيدن به تمدّنِ پيشرفته در روزگار ظلمانى غيبت است !
برخى از مسائلى كه اين اعجوبههاى رياضى در ظرف چند ثانيه حل مىكنند ، به گفته رياضيدانها به چندين ماه وقت براى محاسبه به روش عادّى نياز دارد كه پس از آن نيز مدّت زمانى طولانى براى وارسى و تأييد نتايج به روش معمولى با كامپيوتر ضرورت خواهد داشت .
به راستى اين اعجوبههاى رياضى از چه روشهايى بهره مىگيرند ؟ آيا اين «استعداد» خاصّ در سالهاى كودكى در ايشان رشد يافته يا در سالهاى نوجوانى ، يا در طى يك عمر تمرين كسب شده و تكامل پيدا كرده است؟
كوششهايى در جهت تبيين اين توانايى به عنوان محصول حافظهاى
1) 133. توانايىهاى خود را بشناسيد : 53 .
اغراقآميز كه روانشناسان آن را حدّتِ حافظه ناميدهاند به عمل آمده است . ترديدى نيست كه در اين مورد خاصّ ، ما با جلوهاى از يك حافظه حقيقتاً قوى روبرو هستيم و در عين حال نمىتوانيم ماهيّت اين پديده را به اتّكاى حافظه صرف تبيين كنيم .(1)
جالب توجّه اينجاست كه بسيارى از اعجوبههاى رياضى هيچ تصوّرى از چگونگى انجام دادن محاسبات در مغز خويش ندارند .
آنها مىگويند : «ما مىشماريم ، همين و بس ، چگونگىاش را فقط خداى مىداند . پاسخهايى از اين قبيل ، به هيچ وجه مايه حيرت نيستند . برخى از اين گونه شمارشگران ، اشخاصى تماماً بىسواد بودهاند ... روانشناسان و رياضيدانان ، هميشه با علاقهاى زايد الوصف به اين گونه افراد با استعداد نگريسته و كوشيدهاند رمز نهفته ظرفيّتها وتوانايىهاى ايشان را كشف كنند !»(2)
عدّهاى پا را فراتر نهاده و نه تنها درباره شناخت راز و رمز نهفته در اين گونه افراد ، بلكه درباره راه تكامل عقل سخن گفتهاند .
بحث درباره تكامل عقل ، لزوم و كيفيّت آن ، اكنون فكر و انديشه بسيارى از دانشمندان غرب را به خود مشغول ساخته است . آنها با اعتقادى كه نسبت به پيشرفت علم دارند ، معتقدند روزى فرا خواهد رسيد كه عقل انسانها تريليونها بار قوىتر از اكنون گردد .
يكى از آنان به نام »كرزويل« مىگويد : شما در مغز فقط حدود 100 تريليون اتّصال مىتوانيد برقرار كنيد . اين ممكن است عدد بزرگى به نظر
برسد ، ولى روش ذخيره اطّلاعات در مغزها ناكار است . كسى كه در يك زمينه دانش استاد است ، فقط حدود 100 هزار قطعه از آن را مىتواند به ياد بياورد .(1)
«تا پايان قرن 21 ، هوش غيربيولوژيكى تريليونها تريليون بار قوىتر از هوش انسانى خواهد بود .» (2)
نكتهاى كه بايد درباره آن دقّت شود ، اين است كه آنها بر اثر آشنا نبودن با حقايق جهان هستى و دور بودن از مكتب خاندان وحى عليهم السلام ، اگرچه راهيابى به تكامل عقلى را مىپذيرند امّا از كيفيّت و چگونگى آن آگاهى ندارند و به همين جهت ، در توجيه آن دچار اشتباههاى فراوانى مىشوند :
«خيلىها فكر مىكنند مغز بايد الگوى هوش مصنوعى قرار بگيرد» و برخى مانند «كرزويل» سخن از ادغام مغز با سيستمهاى هوشمندِ الكترونيك براى افزايش كارآيى آن مىزند و مىگويد : «رايانههايى ريزى كه توى خون ما بالا و پايين مىروند و شعور ما را زياد مىكنند» .(3)
دور بودن اين گونه افراد از مكتب حياتبخش خاندان وحى عليهم السلام باعث شده كه آنان به همه چيز حتّى به مسأله بسيار مهمّ تكامل عقل نيز با ديد مادّى بنگرند و گمان كنند با رايانههاى ريز ، خيالات و افكار خود را مىتوانند تكامل بخشند !
تاكنون از قدرت و توانايى مغز آگاه شديم و درك كرديم كه بشر تاحال از بخش عظيمى از قدرت وجود خويش بىبهره بوده است . اكنون بحثى را درباره تكامل عقل و قدرت اراده آغاز مىكنيم :
از نشانهها و آثار تكامل عقل انسانها ، قوى شدن اراده آنان مىباشد ؛ زيرا همان گونه كه در حديث جنود عقل نقل شده ، اراده از سپاه و ارتش عقل است
كه با تكامل آن ، اراده نيز قدرت پيدا كرده و نيرومند مىشود . بديهى است كه با فعّال شدن اراده و به كار افتادن قدرتِ آن ، يك تحوّل اساسى و حياتى در انسان ايجاد مىشود .
اگر قدرت اراده كامل شود انسان مىتواند كارهاى خارقالعاده و شگفتانگيز انجام دهد ؛ زيرا در صورتى كه قدرت اراده به حدّ نهايى برسد ايجادگر ، انتقال دهنده ، آگاهى بخش و... مىشود ، يعنى انسان مىتواند حالت يا خصوصيّتى را در فردى يا در چيزى ايجاد كند و يا بيشتر نمايد يا برطرف كند ، يا چيزى را از جايى بياورد و يا به جاى ديگر منتقل نمايد ، يا با اعمال اراده از چيزى كه اطّلاع ندارد ، آگاه شود و...
همان گونه كه گفتيم اراده يكى از شعبههاى قدرت عقل است و با تكامل عقل قدرتهاى عقلى نيز به تكامل رسيده و فعّال مىشوند . بنابراين در عصر درخشان ظهور بر اثر تكامل عقل انسانها ، اراده آنان نيز قدرت گرفته و پرتوان مىشود .
پس در عصر رهايى كه عقل انسانها از قيد و بند شيطان و نفس رها مىگردد ، جنود و لشكريان عقل نيز از ضعف و ناتوانى رها گشته و قدرتهاى نهفته آنها ظاهر شده و فعّال مىشوند .
در دوران تيره و تار غيبت بسيارى از انسانها به آرزوها و خواستههاى خود دست نيافته و جهان را ترك گفتهاند ؛ گويى كه براى آنان خواستن ، توانستن نبوده است . امّا در عصر نور و روشنايىِ ظهور ، براى مردم آن روزگارِ فرخنده خواستن توانستن است؛ به گونهاى كه اگر بخواهند از شىء مجهولى آگاه شوند پردهها بر كنار رفته و با ارادهاى كه مىنمايند از آنچه كه مىخواهند آگاه مىگردند .
اينها حقايقى است كه خاندان وحى عليهم السلام به ما آموختهاند و ما با جان و دل پذيراى گفتار شيرين آن بزرگواران هستيم ، تا إن شاء اللَّه در عصر درخشان
ظهور اين واقعيّتها را با تمام وجود لمس كنيم . بنابراين در عصرِ تكامل ، اوّل اراده انجام مىگيرد و در پى آن آگاهى تحقّق مىپذيرد .
براى اين كه اين گفتار مستند به فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام باشد به اين روايت كه از حضرت امام حسين عليه السلام نقل شده است توجّه كنيد :
إنّ اللَّه ليهب لشيعتنا كرامة لايخفى عليهم شيء في الأرض وما كان فيها حتّى أنّ الرجل منهم يريد أن يعلم علم أهل بيته فيخبرهم بعلم ما يعملون .(1)
قطعاً خداوند بر شيعيان ما(2)كرامتى مىبخشد كه بر آنان چيزى در زمين و آنچه در آن است مخفى نمىماند تا آنجا كه مردى از آنان مىخواهد از حال اهل خانه خود آگاه شود ، پس (آگاه شده و) به آنان خبر مىدهد كه از آنچه انجام مىدهند باخبر است .
اگر آن زمان پرشكوه را ان شاء اللَّه درك كنيم ، همه اين حقيقتها را خواهيم ديد و در اين دوران تيره از آنجا كه اين مطالب را از خاندان وحى عليهم السلام فرا گرفتهايم ، بدون هيچ گونه شكّ و ترديد پذيرا هستيم و چون مىدانيم براى آن بزرگواران ، گذشته و حال و آينده فرقى نداشته و آگاه از همه جريانات مىباشند ، همچون كسى كه اين جريانات را با چشم خود ديده باشد ، از خاندان وحى عليهم السلام مىپذيريم و اين عهد و پيمانى است كه از عالم ذرّ با آنان بستهايم و وظيفه داريم به آن همچنان پاىبند بوده و باشيم .
از همه اينها گذشته ، بايد بدانيم در دوران تاريك غيبت ، افرادى استثنايى بودهاند كه اراده آنان براى آگاه شدن از چيزى ، آگاهى را به دنبال داشته است . اين گونه افراد كسانى بودهاند كه در عصر غيبت و تاريكى به روشنايى و نور رسيدهاند .
ما در اين بحث نمونههاى جالبى از جريانات مرحوم سيّد بحرالعلوم را نقل كرديم تا اگر پذيرش اين گونه جرياناتِ عصر ظهور ، براى برخى از افراد سنگين است ، فكر و ذهن آنان براى پذيرش اين حقايق آماده و مهيّا گردد .
جذب شدن به علوم طبيعى و غوطهور شدن در مسايل مادّى ، انسان را از درك امور معنوى ، امدادهاى غيبى و توجّه به حقايق ارزنده عالم غيب باز مىدارد . به اين جهت كسانى كه جذب امور طبيعى شده و در دام امور مادّى گرفتار گشتهاند ، از فكر و انديشه درباره امور معنوى غفلت مىورزند .
بسيارى از افراد نيز بر اثر همنشينى با افرادى كه پايبند جهان مادّى گشتهاند ، از آنان رنگ گرفته و تحت تأثير افكار و عقايد اشتباه آنان قرار گرفتهاند و بر اثر دور بودن از حقايق عالم هستى ، از امورِ معنوى و امدادهاى غيبىِ شگفتانگيز خاندان وحى عليهم السلام آگاهى ندارند .
براى روشن شدن اين حقايق و پيدا نمودن ايمان و اعتقاد به امور معنوى و امدادهاى جهان ناشناخته غيب ، بايد از شيفتهبودن به عالم مادّه دست برداشت ؛ زيرا كسى كه عينك ماديّت را بر ديدگان خود نهاده ، چگونه مىتواند جهان شگفتانگيز فراتر از مادّه را بنگرد ؟ آيا كسى كه با عينك رنگى به اطراف خود مىنگرد ، مىتواند آنها را با رنگ واقعى خود ببيند ؟
آيا كسى كه ماديّت را همچون ديوارى بر دور خود كشيده است ، مىتواند
جهانِ خارج از حصارِ خود را مشاهده كند ؟ آيا كسى كه در مكانى سربسته خود را زندانى نموده ، مىتواند نظارهگر شادمانىها و شادابىهاى خارج از آن محيط باشد ؟
مردمى كه در عصر غيبت زاده شده و در آن به سر برده و با تيرگىها و تاريكىهاى آن ساختهاند ، همچون كسانى مىباشند كه در مكانى زندانى شده و هيچ راهى براى فرار از زندان پيدا نكردهاند ؛ بلكه حال مردم عصر غيبت كه با ظلمت آن ساختهاند ، از افرادى كه در زندان هستند بسيار بدتر است .
زيرا زندانيان مىدانند كه در زندان هستند و همواره در آرزوى نجات از آن به سر مىبرند و در فكر يافتن راه رهايى از بند اسارت مىباشند . امّا متأسّفانه مردمان عصر غيبت ، چون در زمان غيبت زاده شده و بزرگ شدهاند ، از ماوراء زمان غيبت آگاهى ندارند . چون نه آنان خود طعم عصر ظهور را چشيدهاند و نه كسى آنان را از آن دوران پرشكوه و پر حلاوت آگاه ساخته است .
به اين جهت به سختىها و تاريكىهاى زندان غيبت ساخته و در انديشه نجات و رهايى از شكنجههاى دوران وحشتزاى غيبت نبوده و نيستند .
بديهى است ما و همه زندانيان زندان غيبت با غفلتِ خويش از روزگار درخشان عصر ظهور ، زمان اسارت خود را در زندان غيبت تمديد مىكنيم .
پس زندان غيبتى كه در آن گرفتاريم همان غفلت ما است كه از آن دست برنداشتهايم .
گرفتار شدنِ جامعه در بند اسارت غيبت و غفلت به خاطر فراموش كردن عموم افراد جامعه از بُعد معنوى خود مىباشد .
همان گونه كه مىدانيد انسان از دو بُعد روحى و جسمى تركيب شده است و به اين جهت نبايد فقط به بُعد مادّى و جنبههاى دنيوى و جسمانى خويش توجّه داشته باشد ؛ بلكه بايد به بُعد معنوى خود نيز كاملاً توجّه داشته باشد و
گرنه توجّه به يك بُعد و فراموش كردن بُعد ديگر ، غفلت و فراموشى از بُعد مهمّ وجود خود كه همان بُعد معنوى است ، مىباشد .
عموم انسانها در عصر غيبت از بُعد معنوى خويش آن گونه كه بايد بهره نبردهاند ، ولى در عصر ظهور كه روزگار تكامل شخصيّت انسانها است ، جامعه بشريّت در هر دو بُعد مادّى و معنوى به تكامل مىرسد و در فضايى سرشار از نور دانش و بينش به انجام برنامههاى حياتبخش مىپردازد .
در آن روزگار قوّه نظرى و عملى انسانها از پليدىها پاك شده به گونهاى كه در افكار و رفتار خويش پيرو مكتب خاندان وحى عليهم السلام مىباشند و بر اين اساس وجود خويش را فروزان از نور دانش و بينش مىسازند .
و به همين جهت ، احساسات و ادراكات انسان در آن روزگار پرشكوه ، پاك از پليدىها شده و مكاشفات شيطانى آنان را به دام اشتباهات نمىاندازد .
بنابراين ؛ خوشا به حال آنان كه آن زمان را درك مىكنند و همان گونه كه در عصر ظهور فرمانبردار آن بزرگوار مىباشند در عصر غيبت نيز از آن حضرت پيروى مىنمايند .
اين حقيقتى است كه در كلمات اهل بيت عليهم السلام به آن تصريح شده است .
رواياتى كه بيانگر اين حقيقت و روشنگر چگونگى عصر نورانى ظهور است ، داراى نكتههاى مهمّى مىباشد كه انسان را با وظيفه خود در زمان غيبت آشنا مىسازد و برنامه عملى آنان را در دوران تيره قبل از ظهور بيان مىنمايد و هم بيانگر حالت شادمانى و سرور پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام مىباشد .
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل مىنمايند :
طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتي وهو مقتد به قبل قيامه ، يتولّى وليّه ويتبرّأ من عدوّه ، ويتولّى الأئمّة الهادية من قبله ، اُؤلئك رفقائي وذوو ودّي ومودّتي ، وأكرم اُمّتي عليّ .(1)
1) 141. الغيبة شيخ طوسى رحمه الله : 275 .
خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك نمايد در حالى كه قبل از قيام او از او پيروى نموده ، دوست او را دوست مىدارد و از دشمنش بيزارى مىجويد . و ولايت امامانِ هدايتگر قبل از او را دارا مىباشد . آنها رفقاى من و صاحب محبّت و مودّت من مىباشند و براى من گرامىترين امّت من هستند .
بنابراين ، ميزان درك و فهم و مقدار شناخت انسان بايد تا حدّى باشد كه بتواند دوستان آن حضرت را از كسانى كه ادّعاى دوستى مىكنند و نان را به نرخ روز مىخورند تشخيص دهد ، و قاطعان طريق را به عنوان دوستان امام زمان ارواحنا فداه و نوكران آن حضرت جايگزين ننمايد .
روايتى را كه نقل كرديم گرچه درباره عصر درخشان ظهور است ، ولى تكاليف بسيار مهمّى از وظيفهها و برنامههاى عملى عصر غيبت را نيز بيان نموده كه متأسّفانه نه آنها را از تكاليف عصر غيبت شمردهاند و نه به آنها درست توجّه مىشود .
كسى در زمان ظهور سرفراز است كه در عصر تيره غيبت به آن وظايف عمل نموده باشد . ما چند وظيفه از آنها را در اينجا بيان مىكنيم:
1 - وظيفه مردم در عصر غيبت اين است كه از دستورات و خواستههاى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه آگاه باشند و آنها را انجام دهند . دوستى با امام زمان ارواحنا فداه و منتظر ظهور آن حضرت بودن و درك ظهور آن حضرت در صورتى تكميل مىشود و بارور مىگردد كه انسان در عصر غيبت ، تابع و فرمانبردار امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه باشد .
2 - وظيفه ما در عصر غيبت اين است كه دوستان و شيفتگان حضرت امام عصر ارواحنا فداه را دوست داشته باشيم .
3 - دوست داشتن آنان مبتنى بر شناخت آنان است ؛ زيرا تا انسان نداند كه
دوستان آن حضرت چگونه كسانى هستند ، نمىتواند آنها را دوست داشته باشد .
4 - ما بايد از دشمنان امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه متنفّر بوده و تبرّى بجوييم .
5 - تبرّى و تنفّر از دشمنان امام زمان ارواحنا فداه متوقّف بر شناخت آنان است ، پس بايد بداند آنها چگونه كسانى هستند تا از آنان بيزار باشد .
علاوه بر وظايفى كه شمرديم فرد منتظر وظيفه دارد در صورت درك ظهور آن بزرگوار كاملاً فرمانبردار آن حضرت بوده و فرمودههاى آن بزرگوار را اطاعت كند .
حضرت امام صادق عليه السلام اين حقيقت را به ابا بصير اين گونه بيان فرمودهاند :
يا أبا بصير ؛ طوبى لمحبّي قائمنا ، المنتظرين لظهوره في غيبته والمطيعين له في ظهوره ، اوليائه اولياء اللَّه لا خوف عليهم ولا هم يحزنون .(1)
اى ابابصير ؛ خوشا به حال دوستداران قائم ما كه در زمان غيبت او منتظر ظهورش مىباشند و در زمان ظهور او فرمانبردار او هستند . اولياء او اولياء خدا هستند ؛ نه حزنى بر آنان هست و نه آنان محزون مىگردند .
بنابراين روايت ، اولياى خداوند و اولياى امام زمان ارواحنا فداه كسانى هستند كه علاوه بر دوستى و انتظار آن حضرت ، در صورت درك ظهور مطيع و فرمانبردار آن حضرت باشند . و از گروهى نباشند كه در ابتداى ظهور از لشكر آن حضرت جدا مىشوند و به صف دشمن مىپيوندند .
اين گونه افراد ، در واقع در انتظار ظهور آن حضرت نبودهاند ، بلكه در انتظار رسيدن خودشان به مقامات و... بودهاند و وقتى كه مىبينند اهدافشان نقش برآب شده و از دارا بودن مقام خبرى نيست از امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه كنارهگيرى مىكنند .
1) 142. إحقاق الحقّ : 349/13 ، از ينابيع المودّة : 422 .
از برنامههاى مهمّى كه حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف براى عموم مردم انجام مىدهند ، دعوت همگانى آنان به سوى آيين اسلام است . اين دعوت يك فراخوانى عمومى است ؛ به گونهاى كه مردمان سراسر جهان را - پيرو هر دين و مكتبى كه باشند - به سوى اسلام فراخوانده و از همگان مىخواهند از راه باطل دست برداشته و به سوى دين خدا كه اسلامِ راستين و تشيّع است ، بشتابند .
از آنجا كه اين فراخوانى و دعوت ، همراه با جرياناتى است كه براى همه مردم جهان تازگى دارد و معجزاتى را دربردارد كه تمام ابرقدرتهاى جهان را شكست مىدهد ، در قلب مردمان جاى مىگيرد و مردم گروه گروه به سوى آيين اسلام روى مىآورند .
خداوند بزرگ در اين باره در قرآن كريم مىفرمايد:
«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ × وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ أَفْواجاً» .(1)
آن زمان كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد و ببينى كه مردمان گروه گروه وارد دين خدا مىشوند .
بنابراين در آن زمان ، مردمان به صورت گروهى - نه تكتك - به اسلام ايمان مىآورند و دسته دسته و گروه گروه به سوى دين اسلام مىشتابند .
روىآوردن مردمانِ جهان به اسلام و گرايش عمومى به دين خدا ، پس از دعوت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه از مردم براى پذيرش اسلام است و آن بر اثر جريانات شگفتانگيزى است كه آنان از ابتداى ظهور از آن حضرت و از ياوران آن بزرگوار مىبينند . به اين جهت حقّانيّت آنان براى مردم واضح
1) 143. سوره نصر ، آيه 1 و 2 .
مىشود و به اين جهت گروه گروه به سوى دين خدا روى مىآورند .
امام صادق عليه السلام مىفرمايند :
إذا قام القائم عليه السلام دعا النّاس إلى الإسلام جديداً ، وهداهم إلى أمر قد دثر وضلّ عنه الجمهور ، وإنّما سمّي القائم مهديّاً ، لأنّه يهدي إلى أمر مضلول عنه ، وسمّي القائم لقيامه بالحقّ .(1)
هر گاه قائم ما قيام كند ، مردم را دوباره به اسلام دعوت مىنمايد و آنان را به سوى امرى كه كهنه شده و عمده مردم از آن گمراه شدهاند ، هدايت و راهنمايى مىنمايد .
و همانا قائم به نام »مهدى« نامگذارى شده ؛ زيرا او به سوى امرِ گمشده هدايت مىشود و به نام »قائم« ناميده شده ؛ زيرا او به حق قيام مىكند .
از اين روايت استفاده مىشود كه حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه پس از قيام ، مردم را با يك دعوت و فراخوانى جديد به سوى اسلام مىخوانند و همچنين آنان را به امرى كه كهنه شده و از آن گمراه شدهاند ، هدايت مىكنند .
در اين روايت سخنى از كشتار و خونريزى در ميان نيست ، بلكه پس از قيام ، فراخوانى به اسلام و هدايت و راهنمايى شروع مىشود .
بديهى است دعوت انسانها به اسلام و راهنمايى آنان به راه حقّ نياز به برهان و دليل دارد و اين همان برنامهاى است كه - طبق روايات - حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه آن را انجام مىدهند .
نتيجه و پيامد اين گونه دعوت كه همراه با برهان و دليل ، اعجاز و جمعبودن همه عوامل ارشاد مردم است ، ايمان و هدايت گروهى و دستهجمعى آنان به سوى اسلام مىباشد .
در آن هنگام است كه قرآن مجيد طراوت و شادابى خود را باز مىيابد و آيين اسلام پس از فرسودگى ، طراوت و حيات تازه پيدا مىكند .
1) 144. بحار الأنوار : 30/51 ، الإرشاد : 344 ، اعلام الورى : 461 ، نوادر الأخبار : 272 .
در زيارت امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شده است :
السّلام عليك يا أبا الإمام المنتظر ، الظاهرة للعاقل حجّته ، والثّابتة في اليقين معرفته ، والمحتجب عن أعين الظّالمين ، والمغيّب عن دولة الفاسقين ، والمعيد ربّنا به الإسلام جديداً بعد الإنطماس ، والقرآن غضّاً بعد الإندراس .(1)
سلام بر شما اى پدر امام منتظر كه براى شخص خردمند حجّت و برهان او ظاهر است و معرفت به او در گنجينه يقين ثابت است ، آن امامى كه از ديدگان ظالمين در حجاب است ، و از دولت فاسقين پنهان و غايب است و خداوند به وسيله او اسلام را پس از تغيير ، دوباره حيات تازه مىدهد و قرآن را پس از اندراس طراوت مىبخشد.
كلمه «انطماس» در لغت به معناى «نابود شدن» نيز آمده است . مقصود امام حسن عسكرى عليه السلام در اين روايت هر يك از دو معنى باشد ، دليل بر دگرگونى در چهره اسلام در زمان غيبت مىباشد كه با قيام امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه ، اسلام دوباره ارزش و اصالت خود را بازمىيابد . در هر نقطهاى از كشورهايى كه به نام اسلام شهرت يافته ، احكام دين عمل نشود ، اگرچه به ظاهر نام اسلام وجود داشته باشد تا وقتى كه دستورات آن پياده نشود ، گويا اسلام در آن مناطق محو و نابود شده است .
آنچه را كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه براى جهانيان ظاهر مىسازند ، گاهى در روايات به عنوان امر عظيم و گاهى به عنوان امر جديد مطرح شده است .
ابى سعيد خراسانى مىگويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم :
المهديّ والقائم واحد ؟ فقال : نعم . فقلت : لأيّ شيء سمّي
1) 145. مصباح الزائر : 410 ، بحار الأنوار : 67/102 ، الصحيفة المباركة المهديّة : 614 .
المهدي ؟ قال : لأنّه يهدي إلى كلّ أمر خفي ، وسمّي القائم لأنّه يقوم بعد ما يموت ، إنّه يقوم بأمر عظيم .(1)
مهدى و قائم يك نفر مىباشد ؟ فرمود : آرى .
گفتم : براى چه ايشان »مهدى« ناميده شده است ؟
فرمود : براى اين كه به هر چيزى كه مخفى باشد ، هدايت مىشود . و »قائم« ناميده شده ؛ زيرا كه او بعد آن كه )نامش( مرده باشد قيام مىكند. قطعاً او به امرى عظيم قيام مىنمايد .
همان گونه كه ديديد ، در اين روايت تصريح شده است كه حضرت قائم ارواحنا فداه براى امر عظيم و بزرگى قيام مىنمايند .
عظمت و بزرگى كارى كه آن حضرت براى برپايى آن قيام مىكنند ، آنچنان بزرگ است كه آن بزرگوار را به خاطر قيامى كه براى آن نمودهاند ، «قائم» مىنامند .
آيا اين امر عظيم كه قيام امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف براى آن است ، همان برنامههايى است كه به وسيله رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ائمّه اطهار عليهم السلام براى مردمان عنوان شده ، و سپس به خاطر غصب مقام خلافت ، و ظهور بدعت و مرور زمان به دست فراموشى سپرده شده است ؟ يا علاوه بر آن ، امور بزرگ ديگرى را كه خاندان وحى عليهم السلام براى مردم بيان نفرمودند ، توسّط حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه بيان شده و براى عموم مردم آشكار مىشود ؟!
قبل از پاسخ به اين پرسش به روايتى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، توجّه كنيد . آن حضرت فرمودند :
إذا قام القائم عليه السلام جاء بأمر جديد كما دعى رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم في بدو الإسلام إلى أمر جديد .(2)
هرگاه قائم عليه السلام قيام نمايد ، امر تازه و جديدى را مىآورد ؛ همان گونه كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در صدر اسلام مردم را به سوى امر جديد فرا خواند .
امام صادق عليه السلام در اين روايت آنچه را كه حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مىآورند ، تشبيه نمودهاند به آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در ابتداى ظهور اسلام آوردند .
اين روايت اگر صريح نباشد در اين كه امر تازه و بياننشدهاى را حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه مىآورند ، حداقلّ در اين باره ظهور دارد .
ممكن است بعضى به تشبيهى كه امام صادقعليه السلام در اين روايت نمودهاند توجّه نكنند و صراحت روايت و يا حتّى ظهور آن را نيز نپذيرند و بگويند چون بسيارى از دستورات اسلام به مردمان جهان نرسيده است ، پس از بيان آنها ، براى آنان تازگى دارد و به اين جهت از آنها به عنوان »امر جديد« ياد شده است .
در پاسخ آنها مىگوييم : اگر ما مماشات نموده و از صراحت و يا ظهور اين روايت دست برداريم ، نكته ديگرى را عنوان مىكنيم و آن اين است كه آيا رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نفرمودند :
إنّا معاشر الأنبياء نكلّم النّاس على قدر عقولهم .(1)
ما گروه پيامبران ، با مردم به قدر عقلهاى آنان سخن مىگوييم .
با توجّه به اين روايت و همچنين با توجّه به تكامل عقل انسانها در عصر درخشان ظهور ، متوجّه مىشويم كه حضرت بقيّة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه به خاطر رشد عقلى مردم ، مطالب تازهاى را براى آنان بيان مىكنند كه ساير خاندان وحى عليهم السلام آنها را شايد فقط براى خواصّ اصحاب خود بيان مىنمودند .
بنابراين مشكلى وجود ندارد كه آن حضرت با امر جديد ، دستورات تازه و نكتههاى نو و مهمّى را براى مردم بيان كنند كه جامعه مردم از آن هيچ گونه آگاهى نداشتهاند .
1) 148. بحار الأنوار : 242/2 .
البتّه بايد توجّه داشته باشيم كه هر امر جديد و دستور تازه در راستاى آيين حياتبخش اسلام مىباشد ، نه اين كه دين جديدى توسّط حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه بر مردم ارائه شود .
اكنون اين سئوال مطرح مىشود كه آيا امر جديد كه در اين روايت به آن تصريح شده همان امر عظيم است كه در روايت قبلى ذكر شده بود ؛ اگر مقصود از هر دو (امر جديد و امر عظيم) يك چيز است ، آيا آن امر جديد و امر عظيم كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به آن قيام مىفرمايند چيست ؟
بديهى است كه فقط آگاهانِ از اسرار از پاسخ اين سئوال آگاهى دارند و در روايات اهل بيت عليهم السلام در اين باره چيزى جز اشارات يا نكتههاى سربسته پيدا نمىكنيم .
معنى و تفسير آنها را كسى جز خواصّى كه با بطون كلمات اهل بيت عليهم السلام آشنايى دارند و از كنايات و اشارات سخنان آنان نكتههاى بزرگ و عظيم مىآموزند ، نمىداند .
آنان كسانى هستند كه از رموزاتِ كلمات خاندان وحى عليهم السلام نكتههاى ناگفته مىيابند .
در روايتى امام صادق عليه السلام فرمودند :
حديث تدريه خير من ألف ترويه ، ولايكون الرجل منكم فقيهاً حتّى يعرف معاريض كلامنا ، وإنّ الكلمة من كلامنا لتنصرف على سبعين وجهاً لنا من جميعها المخرج .(1)
يك روايت را كه معناى آن را بفهميد بهتر از هزار روايت است كه آن را نقل كنيد . هيچ مردى از شما فقيه نيست تا كنايههاى گفتار ما را بشناسد .
به راستى كه هر يك كلمه از كلام ما به هفتاد معنى برمىگردد كه براى ما از
1) 149. بحار الأنوار : 184/2 .
تمامى آنها راه خروج )و تكميل معنى( وجود دارد .
در مكتب اهل بيت عليهم السلام اين گونه افراد را يعنى كسانى كه قدرت درك و فهم معانى گوناگون كلمات آن بزرگواران را دارند ، فقيه مىگويند . پس كسى فقيه است كه معاريض گفتار آنان را بفهمد .
به خاطر سنگينى امر عظيم ممكن است عنان قلم به بحثهاى ديگر كشيده شود ، به اين جهت عنان قلم را در بنانِ ضعيف محكم كرده و به بيان مطالب قبل باز مىگرديم .
از آنجا كه توضيح و بيان آن امر عظيم از عهده نويسنده اين سطور خارج است ، قبل از آنكه پاسخ اجمالى آن را بيان كنيم به ذكر اين نكته روحافزا مىپردازيم :
خوشا به حال انسانهايى كه نداى ملكوتى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم از كنار خانه خدا را لبّيك گفته و به پيروى و اطاعت از دستورات آن امام مهربان قيام مىنمايند .
خوشا به حال آن كسانى كه عصر درخشان ظهور را درك مىكنند و از هر دين خرابى دست برداشته و در تحت لواى حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى له الفرج شاهد حكومتِ عدل الهى آن بزرگوار خواهند بود .
مردم آن عصر و زمان در سايه حكومت حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه ، با ساختار وجودى برتر ، حيات قلب و تكامل عقل بر فراز آسمان عالى معارفِ بلند صعود مىنمايند و با رسيدن به رمز و راز خلقت از امر عظيم آگاه مىشوند .
مردم آن زمان درك خواهند كرد كه هر كدام معدنى گرانبها همچون معدنهاى طلا ، نقره ، الماس... (1)بودهاند ، ولى در عصر غيبت كسى آنان را از عظمت وجودشان آگاه نساخته است !
مردم آن دوران خواهند فهميد خداوند بزرگى كه با خلقت انسان خود را
ص: 177
1) 150. اشاره به حديث شريف : «الناس معادن كمعادن الذهب والفضّة» .
احسن الخالقين ناميده است چه قدرتها و توانايىهاى بزرگى را در وجود آنها نفهته است . ولى در زمان تاريك غيبت در تاريكى به سر برده و از انوار تابناكى كه از سوى خاندان وحى عليهم السلام بر قلب آنان كه حرم اللَّه است تابيده ، بىخبر ماندهاند !
مردم آن زمان كه دستان شفابخش حضرت مهدى ارواحنا فداه عقل و خرد آنها را كامل كرده و به قلب آنان حيات معنوى مىبخشد ، نظارهگر عالم ملكوت خواهند بود .
اكنون براى اينكه پرسشى كه درباره امر عظيم عنوان كرديم بىپاسخ نماند ، مىگوييم : امر عظيم نكته مهمّى در باب ولايت اهل بيت عليهم السلام مىباشد و در عصر ظهور آن امر عظيم آشكار مىشود .
شناخت رمز ولايت و راز بزرگ اهل بيت عليهم السلام در دوران تيره غيبت براى مردمان امكان ندارد ؛ زيرا در عصر تاريك غيبت ، ميزان درك و فهم و حدّ عقل و درايت انسانها محدود است و توانايى درك و شناخت مسايل عظيم ولايت را ندارد ، به اين جهت معرفتِ كامل مسايل عظيم ولايى و درك امور مهمِّ مربوط به خاندان وحى امكان ندارد ، تا روزگارى كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ظهور نموده و با دستان شفابخش خود عقل انسانها را تكميل نموده و مغز بشر قدرت پذيرش مسايل بزرگ معنوى را پيدا نمايد .
در آن زمان كه عقلها تكامل يافته و خردها از آشفتگى نجات يابد ، حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج نكتههاى بلند معارف را براى مردم بيان مىفرمايند و قرآن درستى آن را گواهى مىدهد .
اين گفتار از جناب محمّد بن عمرو بن الحسن روايت شده است :
... إنّ أمر آل محمّد (عليهم السلام) امر جسيم مقنّع لايستطاع ذكره ، ولو قد قام قائمنا لتكلّم به وصدّقه القرآن .(1)
ص: 178
1) 151. بصائر الدرجات : 28 ، بحار الأنوار : 196/2 .
... امر اهل بيت عليهم السلام امرى است عظيم و در پرده نهان شده ! امكان ذكر آن وجود ندارد و هر گاه قائم ما قيام نمايد آن را بيان مىكند و قرآن آن حضرت را تصديق مىنمايد .
با اين بيان روشن است كه امر ولايت - كه مسألهاى است بسيار باعظمت - امكان ندارد در روزگار تيره غيبت ، رازهاى آن براى عموم مردم بيان شود ، مگر آن زمان كه ستمگران كه باعث ايجاد تيرگىها و تاريكىها هستند و مانع تكامل همگانند از ميان برداشته شوند و با ظهور و عنايت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه عقل و درك انسانها تكميل شود . در آن هنگام خداوند بزرگ اجازه خواهد داد كه امام زمان ارواحنا فداه حقّ را ظاهر نمايند .
بديهى است آن زمان كه حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى له الفرج لب به سخن بگشايند ، حقّ و حقيقت آشكار شده و شكّ و ترديدى براى مردم باقى نخواهد ماند .
آن بزرگوار در يكى از نامههاى خود اين گونه فرمودهاند :
إذا أذن اللَّه لنا في القول ظهر الحقّ ، واضمحلّ الباطل ، وانحسر عنكم .(1)
آن زمان كه خداوند اذنِ گفتن به ما دهد ، حق ظاهر مىشود و باطل نابود گرديده و آشكار مىگردد .
خاندان وحى عليهم السلام در رواياتى كه از تيرگىها و تاريكىهاى دوران غيبت سخن به ميان آورده و عصر درخشان ظهور را در آنها ترسيم نمودهاند، مردمان عصر ظهورِ نور را افرادى رستگار و سعادتمند معرّفى كرده و آنان را انسانهايى رهايى يافته از هلاكت ، توصيف نمودهاند و فرمودهاند : خوشا به حال كسى كه آن زمان را ببيند .
ص: 179
1) 152. الغيبة شيخ طوسى رحمه الله : 176 .
امام صادق عليه السلام درباره حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه مىفرمايند :
هو المفرّج للكرب عن شيعته بعد ضنك شديد وبلاء طويل وجور ، فطوبى لمن أدرك ذلك الزمان .(1)
او گشايشدهنده هر سختى از شيعه خود مىباشد (و اين) بعد از سختى شديد و بلاى طولانى و ستم است . پس خوشا به حال كسى كه آن زمان را درك نمايد .
آرى ؛ خوشا به حال كسى كه آن زمان را ببيند .
روزگار تكامل جهانى كه هدف از آفرينش جهان فرا رسيدن آن عصر نورانى مىباشد ، عصرى است كه مردم خداوند را به شايستگى عبادت مىكنند . آنان بر اثر شكست نفس ، نابودى شيطان و تكامل عقل خداوند را بندگى مىنمايند و به مقام نورانى خاندان وحى عليهم السلام معرفت پيدا مىكنند .
خداوند مىفرمايد :
«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ»(2).
من جنّ و انس را نيافريدم مگر براى اين كه عبادت كنند .
در روايات عبادت و بندگى را به معرفت و آشنايى تفسير فرمودهاند .
بنابراين با فرا رسيدن آن روزگارِ سرشار از علم و معرفت ، پس از گذشت قرنهاى طولانى ، هدف خلقت و راز آفرينش تازه عملى مىشود .
در آن عصرِ بىنظير ، همه انسانهاى جهان در راه تكامل قرار گرفته و بر اثر لمس دستان شفابخش منجى عالم بشريّت ، همه بندگان الهى به تكامل عقلى رسيده و از وسوسههاى نفسانى و افكار شيطانى رهايى يافته و در نتيجه به مقام معرفت نايل مىشوند .
ص: 180
در آن زمان مردم خداوند را به يكتايى بندگى كرده و از مقام نورانيّت اهل بيت عليهم السلام آگاه شده و معرفت پيدا مىكنند و به اين جهت از سيرتى پاك و سيمايى نورافشان برخوردار خواهند بود .
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مردم عصر ظهور را همچون مشك عطرآگين و همچون ماه نورانى معرّفى مىكنند .
در يك روايت طولانى حضرت امام جواد عليه السلام از پدرانشان عليهم السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم جريان خروج منتقم آل محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين را نقل كردهاند . در آن روايت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به اُبىّ بن كعب مىفرمايند :
... يخرج وجبرئيل عن يمنته وميكائيل عن يسرته ، وسوف تذكرون ما أقول لكم ولو بعد حين واُفوّض أمري إلى اللَّه عزّ وجلّ .
يا اُبيّ ؛ طوبى لمن لقيه ، وطوبى لمن أحبّه ، وطوبى لمن قال به ، ينجّيهم من الهلكة . وبالإقرار باللَّه وبرسوله وبجميع الأئمّة ، يفتح اللَّه لهم الجنّة ، مثلهم في الأرض كمثل المسك الّذي يسطع ريحه فلايتغيّر أبداً ، ومثلهم في السّماء كمثل القمر المنير الّذي لايطفأ نوره أبداً .(1)
(حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه) خارج مىشود در حالى كه جبرئيل در طرف راست او و ميكائيل در طرف چپ او است و آنچه را كه براى شما بيان مىكنم به ياد خواهيد آورد اگرچه پس از گذشت زمانى باشد و امر خود را به خداوند عزيز و جليل واگذار مىنمايم .
اى اُبىّ ؛ خوشا به حال كسى كه با او ملاقات كند و خوشا به حال كسى كه او
ص: 181
1) 155. بحار الأنوار : 311/52 .
را دوست داشته باشد و خوشا به حال كسى كه به او معتقد باشد ، او آنان را از هلاكت نجات مىبخشد .
و به خاطر اقرار به خداوند و به رسول او و به همه امامان ، خداوند بهشت را به روى آنان مىگشايد . مثَل آنان در زمين همچون مشك است كه بويش پخش مىشود و تغيير نمىكند و مثَل آنان در آسمان همچون ماهِ نورافشان است كه نورش هرگز خاموش نمىگردد .
چهرههاى همچون ماه نورانىِ مردمان عصر ظهور ، جلوهاى ملكوتى به آنان بخشيده و انوار تابناك معارف الهى كه در سينه دارند ، سيماى آنان را درخشان مىسازد . آنان نظارهگران عالم ملكوت هستند و نظاره بر آن عالم چقدر زيباست !
امام جواد عليه السلام از امام صادق عليه السلام نقل كردهاند كه آن حضرت به جناب الياسِ پيغمبر (1)فرمودند :
فوددت أنّ عينيك تكون مع مهديّ هذه الاُمّة ، والملائكة بسيوف آل داود بين السماء والأرض ، تعذّب أرواح الكفرة من الأموات ، وتلحق بهم أرواح أشباههم من الأحياء ، ثمّ أخرج سيفاً ، ثمّ قال : ها ! إنّ هذا منها .(2)
بسيار دوست دارم كه چشمان تو نظارهگر مهدى اين امّت باشد ، كه ملائكه با شمشيرهاى آل داود در ميان آسمان و زمين ارواح كافرانى را كه از دنيا رفتهاند عذاب مىدهند و كفّار زنده را به آنان محلق مىكنند .
آن گاه امام صادق عليه السلام شمشيرى را بيرون آوردند و فرمودند : ها ! اين يكى از آنها است !
چقدر زيباست نظاره بر ملائكهاى كه با شمشيرهاى خونآشام كافران را راهى دوزخ مىسازند .
ص: 182
مسأله علم امام عليه السلام يكى از اركان اعتقادى ما در باب معارف خاندان وحىعليهم السلام است ، و از نظر ما بر اساس دلالت بسيارى از روايات ، علم ائمّه اطهار عليهم السلام ، از مطالب مهمّ و جالب مباحث اعتقادى مىباشد .
در زيارت امام عصر ارواحنا فداه مىخوانيم :
قد آتاكم اللَّه يا آل ياسين خلافته ، وعِلْم مجاري أمره فيما قضاه ودبّره ورتّبه وأراده في ملكوته .(1)
اى آل ياسين ؛ خداوند مقام جانشينى خود را به شما داده است ، و به مجارى امر خود در ملكوت خود نسبت به آنچه حكم مىكند و تدبير و تنظيم مىنمايد و اراده مىكند ، به شما علم و آگاهى داده است .
پس از بيان اين مقدّمه بايد توجّه داشته باشيم كه عصر درخشان ظهور ، عصر حكومت و پياده شدن علم و آگاهى است . در آن روزگار بسيار باعظمت، حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف بر اساس علم و دانش خويش عدالت را در سراسر عالم اجراء نموده و جهان مرئى و نامرئى را حيات تازه مىبخشند .
با استفاده از بعضى از رواياتى كه درباره شگفتىهاى عصر ظهور وارد شده است ، حضرت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف نه تنها به تكميل و پاكسازى عالم مرئى مىپردازند بلكه جهان نامرئى را نيز از وجود موجودات پليد پاك مىسازند .
با اين بيان روشن مىشود كه قيام آن بزرگوار تنها جنبه ظاهرى ندارد ، بلكه علاوه بر عالم ظاهر و مرئى به تكميل عالم نامرئى نيز مىپردازند و موجودات عالم غير مرئى نيز در پرتو حكومت الهى آن بزرگوار قرار مىگيرند .
پس قيام آن حضرت ، يك قيام همه جانبه ، فراگير و كامل است كه همه ابعاد
ص: 183
1) 158. صحيفه مهدّيه : 571 .
جهان را فرا مىگيرد و عالم مرئى و عالم نامرئى را به تكامل مىرساند .
بنابراين نمىتوان گفت : قيام آن حضرت ، فقط انقلاب از نظر مادّه و ظاهر مىباشد و فقط شامل جهانِ آشكار و مرئى مىشود ، بلكه بايد بدانيم موجودات نامرئى - مانند اجنّه و شياطين - نيز در پرتو حكومت آن حضرت قرار خواهند گرفت و آنها نيز پاكسازى شده و يا به تكامل مىرسند .
با نيروهاى باطنى و حواسّ درونى بايد به عالم غيب و عالم ملكوت راه يافت . عصر ظهور ، عصر تكامل عالم ملك و همچنين راهيابى به عالم عظيمِ ملكوت است .
با اين كه در عصر غيبت نيز انسان مىتواند كليدهاى ورود به عالم غيب را در اختيار بگيرد و قدرتهاى درونى او مىتواند آدمى را به سوى عالم ملكوت برساند ، ولى افرادى اندك در عصر غيبت به عالم عظيم ملكوت راه مىيابند ، در حالى كه آشنايى با عالم ملكوت در عصر ظهور يك مسأله عمومى مىباشد و به صورت يك جريان عادّى براى مردمان آن روزگار پرشكوه درمىآيد .
كسانى كه به صورت مادرزادى بعضى از حواسّ ظاهرى را فاقد هستند - مثلاً از اوّل توّلد قدرت ديدن يا شنيدن نداشتهاند - نمىتوانند ديدنىها و شنيدنىها را آن گونه كه هست درك كنند و اگر منكر آنها شوند ، دليل بر نقص و عجز خود آنان است نه آن كه گواه بر نبودن ديدنيها و شنيدنيها باشد .
به همين گونه كسانى كه منكر عالم ملكوت مىباشند اين خود دليل بر نقص و عجز آنان در درك عالم پهناور ملكوت مىباشد ، نه دليل بر عدم وجود آن . و همان گونه كه اگر اعجاز رخ داده و بر اثر معجزهاى فرد نابينا قدرت ديدن پيدا كند ، كمكم ديدنىها براى او به صورت عادّى جلوهگر مىشوند و با جهانِ ديدنىها و عالم مُلك آشنا شده و به صورت عادّى و طبيعى برخورد مىكند .
ص: 184
در روزگار پرشكوه ظهور نيز بر اثر به كار افتادن حواسّ باطنى و قدرتهاى درونى نه تنها مردم عصر ظهور با عالم عظيم ملكوت آشنا شده و آن را مىبينند ، بلكه اين حالت براى آنان عادّى شده و به آن اُنس مىگيرند . ديدن ملائكه ، همنشينى با آنان و سير با ملائكه از امورى است كه در روايات اهل بيت عليهم السلام به آن تصريح شده است .
مردمان آن روزگار فرخنده درخواهند يافت كه چگونه به عالم ملك و به جهان ماديّات دل بسته بودند؟! و چگونه از عالم عظيم ملكوت غافل بودهاند؟! و سالهايى از عمر خود را سپرى نمودند و با وجود حضرت مهدى ارواحنا فداه در اين عالم - گرچه زمان غيبت بوده - چرا نتوانستند قدرتهاى درونى و حواسّ باطنى خود را شكوفا سازند ؟!
حسرت و تأسّف آنان آن گاه افزايش مىيابد كه به درگذشت بسيارى از عزيزان و نزديكان خود توجّه مىكنند و درك مىكنند كه بسيارى از آنان را در دوران تيره غيبت از دست دادهاند و بدون اين كه آنان چيزى از جلوههاى بزرگ عالم عظيم ملكوت را ببينند ، قدم در خاك نهادهاند و همچون افراد نابينايى كه نابينا به دنيا آمده و نابينا دنيا را ترك كردهاند ، عزيزان آنان نيز ، راه به عالم ملكوت نيافته و جهان را وداع كرده و در زير خاك نهان گشتهاند .
به اين جهت آرزو مىكنند كه اى كاش آنان نيز زنده بودند و در روزگار فرخنده ظهور - كه عصر تكامل قدرتهاى عظيم انسانى است - به تكامل دست يافته و از تماشاى عالم بزرگ ملكوت بهرهمند مىشدند و در كنار هم به سر مىبردند .
اين حقيقتى است كه بارها ائمّه اطهار عليهم السلام آن را بيان نمودهاند تا همگان از اين حقيقت آگاهى يابند . ولى افسوس كه عالم مادّه آنچنان ما را به عالم ملك پيوند زده و با آن مأنوس ساخته است كه از حقايق بزرگ عالم هستى غافل ماندهايم .
ص: 185
همان گونه كه گفتيم در عصر ظهور همه مردمان جهان ، پاكانديش و داراى شرافت و صلاحيّت مىباشند . در آن دوران شكوهمند همه مردان و زنان جهان صالح و صالحه هستند ؛ زيرا زمانى كه حكومت از آنِ صالحان باشد ، همگان را به سوى صلاح رهنمون مىشوند و آنان را به اعمال صالح عامل مىگردانند . خداوند بزرگ در قرآن كريم در اين باره فرموده است :
«إِنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» .(1)
همانا زمين را بندگانِ صالح من به ارث مىبرند .
يكى از ويژگىهاى مهمّ دولت كريمه امام زمان عجّل اللَّه تعالى له الفرج شايستگى، صلاحيّت و صالح بودن جامعه بشريّت در آن روزگار فرخنده است ؛ زيرا پس از نابودى عوامل فساد و تباهى و ايجاد وسيلههاى هدايت و سداد ، راهى براى فساد باقى نمىماند و مردمان جهان به خاطر تحوّل اساسى كه در وجود آنان ايجاد مىشود ، از گمراهى و تباهى دور شده و به سوى رشد و تعالى روى مىآورند . دور شدن آنان از فساد و روىآوردن آنان به صلاحيّت و سداد ، سبب مىشود كه جامعه جهانى آن روزگار را همه افراد صالح تشكيل دهند و همگان به سوى اعمال پسنديده و داراى صلاحيّت رو آورند .
در اين صورت درهاى عالم ملكوت به سوى جامعه بشرى گشوده مىشود و انسانها نظارهگر جهان نامرئى ملكوت شده و به آن راه مىيابند ؛ زيرا اين ، لازمه عمل صالح و شايسته است .
بديهى است عمل صالح در ساختار وجود انسان تحوّل و دگرگونى ايجاد مىكند و درهاى بسته را به سوى او مىگشايد .
در صحيفه نجات حضرت ادريس آمده است :
ص: 186
1) 159. سوره انبياء ، آيه 105 .
وبالعمل الصالح ينال ملكوت السّماء .(1)
به وسيله عمل صالح ، انسان به ملكوت آسمان راه مىيابد .
آنچه تاكنون دنيا به آن راه يافته است ، نقطهاى بسيار كوچك از آسمان و فضا مىباشد . تازه آن هم به جنبه مادّى آن راه يافته است نه جنبه ملكوتى آن . ولى در عصر ظهور چون عمل صالح همگانى مىشود و كارهاى زشت ريشهكن مىشود ، انسانها به ملكوت آسمان و فضا راه مىيابند .
پس در آن زمان فرخنده جامعه جهانى ، جامعهاى راهيافته و ملكوتى است كه از ويژگىهاى بسيار عظيمِ مناسب با آن عصرِ پيشرفته ، برخوردار است .
اميدواريم خداوند بزرگ هرچه زودتر آن روزگارِ رهايى را برساند ، و جامعه بشريّت را در دولت كريمه امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه به نهايىترين درجه كمال و تمدّن برساند .
در دولت الهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه شگفتىهاى جهان آفرينش براى انسانها ظاهر مىشود و همگان مىتوانند چيزهايى را كه نديدهاند ببينند ؛ زيرا در آن زمان ديدگان همه پاك است و به همين جهت مىتوانند شگفتىهاى جهان را ببينند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
غضّوا أبصاركم ، ترون العجايب .(2)
چشمان خود را (از حرام و دلبستگىهاى دنيا) ببنديد ، عجايب جهان را مىبينيد !
زيرا شگفتىهاى عالم وجود ، بيشتر در عالم غيب و نهان قرار دارد ، گرچه جهان مرئىِ ما نيز عجايب فراوانى را دربردارد ولى در مقايسه با واقعيّتهاى جهانِ ناپيدا ، اندك است .
ص: 187
براى ديدن شگفتىهاى عالم آفرينش و مسايل عجيب جهانِ پيدا و ناپيدا بايد ديدگان را نه تنها از حرام بلكه از آنچه وسيله دلبستگى انسان مىشود ، فرو بست .
اگر كسى بتواند ديده خود را از هر چه سبب دلبستگى مىشود فرو بندد و به مظاهر فريبنده دنيا چشم ندوزد ، دلش از آلودگىها پاك مىشود و مىتواند نظارهگر عجايب خلقت و شگفتىهاى جهان آفرينش شود .
در اين باره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چنين فرمودهاند :
لولا أنّ الشياطين يحومون على قلوب بنيآدم ، لنظروا إلى الملكوت.(1)
اگر شيطانها اطراف دلهاى بشر را فرا نمىگرفتند ، آنان به عالم ملكوت نظاره مىكردند .
بنابراين در روزگارى كه ابليس و شياطين نابود شده و از وسوسههاى گمراهكننده آنان اثرى نيست ، قلب انسانها را نورانيّت و صفا فرا گرفته و مىتوانند به عالم نورانى ملكوت نظاره كنند و با ديدن آن بر صفا و نورانيّت خود بيفزايند .
اكنون به اين نكته مهمّ توجّه كنيد : در عصر ظهور در عالم ملك و ملكوت چه وجودى از حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه ملكوتىتر است ؟ پس در آن زمان در هر كجاى گيتى كه باشند مىتوانند نظارهگر حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه و خود را در حضور آن بزرگوار ببينند . براى روشن شدن احساس حضور به روايت بسيار جالب ابوبصير درباره احساس حضور رجوع كنيد .(2)
بايد توجّه داشته باشيم در دوران غيبت دو عامل مهمّ مانع احساس حضور
ص: 188
و نظارهگر شدن و راهيابى انسانها به عالم ملكوت مىباشند . آن دو يكى شيطان و ديگرى نفس امّاره است ؛ كه در عصر درخشان ظهور شيطان نابود شده و نفس امّاره انسانها تحوّل مىيابد و به مراحل عالى مىرسد .
به همين جهت در عصر ظهور ، مانعى براى راهيابى به عالم ملكوت در برابر جامعه صالح آن دوران وجود ندارد . ولى در اين دوران ، شيطان با نيرنگهاى خود نفس امّاره انسان را مىفريبد و با كمك نفس ، مانع جذب شدن او به سوى عالم ملكوت مىشود و پر و بال او را بسته و در عالم ملك زمينگير مىسازد .
بر اين اساس، جامعه دوران غيبت نه تنها نمىتواند نظارهگر عالم شگفتانگيز ملكوت باشد ، بلكه گاهى افرادى به انكار آن مىپردازند ! به اين جهت جامعه ما وظيفه دارد تفاوتهاى دو عصر را بجويد تا شايد راه نجات را بيابد .
درباره تفاوتهاى موجود بين دوران تاريك غيبت و عصر درخشان ظهور ، نكتههاى اساسى فراوانى وجود دارد كه ويژگىهاى عصر ظهور ، آن زمان را از دوران غيبت در نهايت برترى قرار مىدهد اگر چه متأسّفانه جامعه ما از آن ويژگىها و برترىها كمتر آگاهى دارد و به همين جهت از آشنايى با باب بسيار بزرگى از معارف مكتب اهل بيت عليهم السلام محروم است .
هر شيعه غيرتمند بايد امورى را كه سبب توقّف و زمينگير شدن او شده است ، بشناسد و نيز از عوامل رشد و تعالى خود آگاه باشد .
هر شيعه غيرتمند بايد بداند چرا پر و بالش بسته شده ؟ چگونه مىتواند آنها را بگشايد ؟ و چه عواملى پر و بال او را بسته است ؟
طرح اين سئوالها از اين جهت است كه جامعه ما اگر پاسخ اين سئوالها را بداند با دانستن و به كار بستن آنها زمينهساز دولت كريمه امام زمان ارواحنا فداه خواهد بود .
ص: 189
اى جوانان غيرتمند شيعه ! اى پسران و دختران پاكطينتِ پيرو مكتب وحى ! و اى تمامى مردان و زنانى كه صدها و هزاران بار به خاطر غصب خلافت و خانهنشينى امير عالم هستى اشك ماتم ريختهايد و از سكوت مسلمانان آن زمان حسرت خوردهايد ! آيا سزاوار است همچون آنان آرام گرفته و همانند آنان بىتفاوت باشيد ؟ مگر غصب مقام اهل بيت عليهم السلام چند قرن بايد تداوم يابد ؟ آيا دوازده قرن غيبت و غربت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه كافى نيست ؟!
چرا قرنها از مظلوميّت اهل بيت عليهم السلام مىگذرد و شيعيان همچنان از اين امر مهمّ در غفلت هستند ؟ چه چيزى باعث بىتفاوتى آنان شده است ؟ و چرا ...
در پاسخ به اين پرسشها مىگوييم : شكستهباد دستان ناشناختهاى كه قرنها جهان را با نقشههاى شوم خويش از اصل دين غافل نموده تا در نتيجه مردم باب شهر علم و ولايت را به دست فراموشى سپارند . و بريده باد دستان مرموزى كه از آستين آمريكا ، انگليس و... درآمد و با تبليس ابليس به تدليس امّت پرداخت و آنان را در طول قرون و اعصار از اصل و رئيسِ مكتب غافل و دور ساخت . گرچه امّت هم علاوه بر قصور تقصير نيز دارد .
اكنون با اميد به شركت در شكستن و بريدن دستان مرموز ناشناخته ، به اصل مطلب بازمىگرديم و به بيان يكى از ويژگىهاى حكومت عدالتگستر حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه مىپردازيم :
ويژگىها، برترىها ، امتيازهاى عصر درخشان ظهور نسبت به عصر غيبت بسيار است ، به گونهاى كه ما در اين كتاب تنها درباره چند نمونه از آنها مطالبى را عنوان نمودهايم . يكى از آن ويژگىها كه در ارتباط با بحث ما مىباشد اين است كه آن دوران شكوهمند عصر آرامش است .
عصر نجات و آسايش از شك و دلهره است ، عصر رهايى از افسردگى و فرسودگى دل از افكار سياه و ويرانگر است ؛ زيرا در آن روزگار با نابودى
ص: 190
شيطان ، تحوّل نفس و تكامل عقل انسانها ، خدا و امام زمان ارواحنا فداه را در خاطرهها ياد مىكنند و اين خود باعث آرامش آنها مىشود . زيرا ياد خداوند آسايشدهنده و آرامبخش است .
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد :
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقُلُوب» .(1)
آگاه باش با ياد خداوند دلها آرامش مىيابند .
ياد خداوند هم براى انسان يقينآور است و هم بر يقين او مىافزايد . و بر اثر يقين در انسان حالت آرامش و آسودگى خاطر ايجاد مىشود يعنى قلب آرام مىگيرد و براى شك و ترديد و دلهره جايى باقى نمىماند . به اين گونه انسان بر نفس خود مسلّط مىشود و مىتواند او را كنترل نموده و مهار نمايد و از خطر وسوسه شيطان نيز در امان مىماند .
زيرا وسوسه شيطان در صورتى تأثير مىكند كه بتواند انسان را به كارى تحريك كند و كسى كه در آرامش است وسوسه در او اثر نمىگذارد مگر آن كه آرامش خود را از دست بدهد .
بنابراين انسانى كه قلبش آرامش يافته تا وقتى كه اين حالت را حفظ كند بر نفس و شيطان غالب و پيروز است و مىتواند حضور را احساس كند ، همان گونه كه حالت حضور مىتواند به انسان آرامش بخشيده و او را از گناه بازدارد .
اكنون به اين روايت توجّه كنيد : از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام سئوال شد : براى فرو بستن چشم از چه راهى مىتوان كمك گرفت ؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ فرمودند :
بالخمود تحت السلطان المطّلع على سرّك .(2)
با آرامگرفتن در حضور سلطانى كه از سرّ تو آگاه است .
ص: 191
اگر انسان بداند كه خداوند و جانشينان او از ظاهر و باطن او آگاهند و در هر لحظه در حضور آنان است و از اين حقيقت غفلت نورزد ، ناخودآگاه ديدگانش از آنچه مايه دلبستگى و نگاه او مىشود بسته مىشود .
به اين جهت برخى از اولياء خدا ، براى دل بريدن از اغيار و راهيافتن به مقام قرب معنوى ، حالت حضور را مراعات مىكردند و خود را در محضر امام عصر ارواحنا فداه مىديدند .
هر چه حالت حضور افزوده شود و انسان خود را بيشتر در محضر خدا و امام زمان ارواحنا فداه ببيند ، آسانتر و بهتر مىتواند از آنچه مورد رضايت آنان نيست ، دست بردارد ؛ بلكه حالت حضور ، كمكم حالات ارزنده را بدون تحميل و تحمّل و ناخودآگاه براى آنان ايجاد مىكند .
زيرا حالت حضور يك عامل بسيار مؤثّر و قوى براى كشيده شدن انسان به سوى خوبىها و اعمال شايسته و صالح مىباشد .
با دقّت در روايتى كه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرديم ، متوجّه مىشويم : آرام گرفتن در حضور شخص مقتدرى كه آگاه از باطن و سرّ انسان است ، سبب مىشود كه بتواند ديدگان خود را از حرام ببندد ؛ آن هم در عصر غيبت كه عصر هجوم شياطين و تحريكات نفسانى است . در چنين دورانى ، انسان مىتواند مالك ديدگان خود باشد و آنها را كنترل كند .
بنابراين در عصر رهايى كه انسان از شرّ شيطان رجيم و نفس امّاره نجات يافته است به راحتى مىتواند در آرامش كامل قرار گيرد . و همان گونه كه گفتيم با پاك شدن دل و آرامش قلب انسان مىتواند نظارهگر عالم ملكوت باشد و به اين گونه ، حالت حضور را احساس نمايد .
از آنجا كه درباره حالت حضور و قدرتهاى معنوى انسان در عصر ظهور سخن و معناى حضور همچون معناى ظهور به خوبى واضح نشده است ،
ص: 192
سزاوار درباره اين جريان بسيار حياتى و ارزنده بيشتر سخن بگوييم .
به اين جهت قبل از آن كه روايتى را در اين باره نقل كنيم مىگوييم :
در زمان ظهور ، توانايىهاى انسان در اوج خود قرار مىگيرد ؛ بطورى كه داراى شخصيّتى تازه و جديد مىشود و از امكانات و قدرتهاى فوقالعاده برخوردار مىگردد .
انسان در عصر پيشرفته ظهور نه تنها در مسائل مهمّ روحى و قدرتهاى عقلى ، پيشرفتهاى شگفتانگيز مىكند ، بلكه از نظر قدرتهاى جسمى نيز چنان تكامل مىيابد كه صفحات جديدى از تاريخ در صحنه جهان گشوده مىشود ؛ زيرا تاريخ ، اجتماعى را به ياد ندارد كه همچون اجتماع پيشرفته و تكامل يافته عصر ظهور به صحنه گيتى پا گذارده باشد.
انسان عصر ظهور ، به رهبرى و امامت حضرت بقيّةاللَّه ارواحنا فداه همه قدرتهايى را كه در وجود خويش دارد ظاهر مىسازد و جهان را سرشار از طراوت ، تازگى و قدرتهاى نهفته خويش مىسازد . همان گونه كه در آن روزگار ، زمين همه گنجهاى خود را آشكار مىسازد و آنچه در اعماق زمين وجود دارد هويدا مىشود ؛ در آن زمان همه قدرتها و توانايىهايى كه در اعماق وجود انسانها نهفته است ، آشكار مىشود و بهرهبردارى و استفاده از قدرتهاى خارقالعادهاى كه در وجود انسان قرار دارد ، به راحتى انجام مىگيرد .
انسانها اگرچه از نظر مادّى داراى جسمى كوچك هستند ولى جهانى از اسرار و قدرتهاى ناشناخته را در خود پنهان نمودهاند كه در روزگار پرشكوه ظهور آنها را آشكار مىكنند و به اين وسيله ، صحنه گيتى چهرهاى ديگر به خود مىگيرد .
در عصر درخشان ظهور ، تحوّلات و دگرگونىهاى گوناگونى صحنه گيتى را فرا مىگيرد كه ما اكنون با راهيابى از كلمات خاندان وحى عليهم السلام گوشههايى از آن را مىتوانيم درك كنيم .
ص: 193
ص: 195
دنيا در آرزوى پيشرفتهاى سريع و دستيافتن به رازهاى بزرگ علم و دانش مىباشد و در انتظار روزگارى بسر مىبرد كه تحوّلى عظيم ، چهره جهان را فروغى ديگر بخشد و صحنه گيتى را به بهشت برين همانند نمايد .
اين آرزو در صورتى تحقّق مىپذيرد كه نداى حياتبخش مصلح جهان در سراسر گيتى طنينافكن شود و يكايك مردم جهان در يك لحظه هر يك به زبان خود آواى جانبخش حضرت مهدى ارواحنا فداه را بشنوند .
در آن زمان ، تحوّل بزرگ جهان آغاز مىشود و حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه قيام مىكنند و به همراه انسانهايى پاك با استفاده از نيروهاى خارقالعاده و شگفتانگيز و با هميارى قدرتهاى نامرئى و غيبى نبرد سرنوشتساز جهان را آغاز مىكنند و در مدّتى كوتاه سراسر گيتى را از وجود ستمگران عالم پاك مىسازند . و به اين گونه ، تكامل نهايى بشر آغاز مىشود .
در حكومت الهى خاندان وحى عليهم السلام آنچنان علم و دانش در سراسر جهان گسترده مىشود و جامعه انسانى به تعالى و تكامل راه مىيابد كه برتر و بالاتر از انديشه ما است .
تكامل نهايى نيروهاى عقل در روزگار پرشكوه ظهور ، تمدّن عظيمى را به
ص: 196
وجود مىآورد كه اكنون از قدرت درك ما خارج است .
چگونه ما مىتوانيم عظمت حكومت جاودانه حضرت ولى عصر ارواحنا فداه را در ذهن خود ترسيم كنيم ؟
پيشرفتهاى كامپيوترى و امكان ارتباطات جهانى به وسيله كامپيوتر مىتواند اين حقيقت را به ذهنها نزديك كند و باورِ انسانهاى پويا را بر اين اعتقاد دينى تحكيم نمايد ؛ زيرا شگفتىهايى كه كامپيوتر به ما عرضه مىكند و تسهيلاتى كه در برنامههاى علمى جهان ارائه مىدهد ، تا سالهايى نه چندان دور ، برتر از باور ما بود .
اين گونه پيشرفتها ، اين حقيقت را ثابت مىكند كه انسان مىتواند بر اساس تعالى و تكامل به رازهاى ناشناخته و عظيمى راه يابد كه اكنون فوق تصوّر و انديشه اوست .
به اين دليل ما در آرزو و انتظار روزگارى هستيم كه بر اساس راهنمايىهاى امام عصر ارواحنا فداه ، انسانها بتوانند از همه قدرتها و امكانات ذهن خويش استفاده كنند ، و در بهشت برينِ ظهور - همچون بهشت آخرت - اراده خود را پربار نمايند و تنها نيكىها و نيكويىها را بخواهند و فقط آنها را بجويند .
اكنون روايتى را كه در مدارك متعدّد نقل شده و گواه بر گسترش علم و دانش در سراسر جهان و در ميان همه مردمان و در همه رشتههاى گوناگون است ، نقل مىكنيم : امام صادق عليه السلام فرمودند:
العلم سبعة وعشرون حرفاً ، فجميع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم يعرف النّاس حتّى اليوم غير الحرفين ، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفاً فبثّها في النّاس ، وضمّ إليها الحرفين ، حتّى يبثّها سبعة وعشرين حرفاً .(1)
ص: 197
1) 166. بحار الأنوار : 336/52 ، مختصر البصائر : 320 ، نوادر الأخبار : 278 و در الخرائج: 841/2 با اندكى تفاوت.
علم بيست و هفت حرف است ، پس همه آنچه را كه هر يك از پيامبران آوردند دو حرف است و تا امروز مردم غير از آن دو حرف را نمىشناسند و آن گاه كه قائم ما قيام نمايد ، بيست و پنج حرف ديگر را خارج ساخته و در ميان مردم منتشر مىسازد و دو حرف ديگر را به آنها مىافزايد تا تمام بيست و هفت حرفِ علم را در ميان مردم منتشر نمايد .
در اين روايت ، نكتههاى شايان توجّهى وجود دارد كه از آيندهاى بسيار درخشان و جهانى سرشار از علم و دانش ، حكايت مىكند . اكنون توجّه شما را به بعضى از نكتهها جلب مىنماييم :
1 - در كلام امام صادق عليه السلام كه مىفرمايد : »فبثّها في النّاس« ، دليل بر يك مطلب بسيار مهمّ است و آن فراگير شدن ، عمومى بودن و منتشر شدن علم در ميان همه افراد جامعه است )به دليل الف و لام در كلمه النّاس( . بنابراين در آن زمان همه مردم به ارتقاء علمى و فرهنگى راه مىيابند و علم و دانش مخصوص عدّهاى خاصّ و اندك از مردم جامعه نيست . پس در آن عصر درخشان همه مردمان جهان از نعمت علم و دانش بهرهمند خواهند بود .
2 - قبل از قيام حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه علم و دانش در ميان همه مردم جامعه وجود ندارد بلكه اختصاص به گروهى اندك دارد و آنان نيز به همه علوم راه نمىيابند بلكه به برخى از علوم راه مىيابند .
3 - علم و دانش در عصر تكامل نه همچون علم و دانش در اين زمان است ؛ زيرا علم و دانش در آن زمان ، بسيار گسترده و توسعهيافته است . در آن زمان افراد جامعه از انواع علم و دانش برخوردار خواهند بود .
كلمه »العلم« به دليل »الف و لام« آن يعنى جنس علم و مجموعه آنچه كه دانش شمرده مىشود ، مجموعه همه آنها در گذشته و حال تا قبل از قيام و پس از ظهور ، بيست و هفت حرف است .
ص: 198
از عصر پيامبران تا پايان عصر غيبت هر چه دانشِ بشر پيشرفت كند ، به دو حرف از آن راه مىيابد و در عصر ظهور بيست و پنج حرف ديگر علوم به آن ضميمه مىشود(1)و يك فرهنگ عظيم و تكامل يافته و بسيار درخشان در ميان همه افراد جامعه به وجود مىآيد .
آنچه در زمان پيامبران مرسل و تا زمان امام صادق عليه السلام و تا قبل از قيام امام عصر ارواحنا فداه بوده و خواهد بود دو حرف از علم است .
با توجّه به همه پيشرفتى كه علم از زمان پيامبران مرسل و تا زمان امام صادق عليه السلام نمود و با توجّه به همه علومى كه امام صادق عليه السلام در صنعت و شيمى و غير آن ، آن را براى جابر و ديگران از اصحاب خاصّ خود بيان كردند و آنچه پس از آن حضرت تا قيام امام زمان ارواحنا فداه پيشرفت نموده ، امام صادق عليه السلام همه را دو حرف مىدانند . اين نكته وقتى جلوه خواهد كرد كه از علومى كه امام صادق عليه السلام ظاهر نمودهاند و هنوز مورد تعجّب دانشمندان است ، اطّلاع داشته باشيم .
4 - در آن روزگار، مردم درك خواهند نمود كه علم يعنى چه؟ و دانشمندان چه كسانى هستند ؟ زيرا علم و دانش در آن زمان از آبشخور وحى سرچشمه مىگيرد و با عنايت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه به مردم ارائه مىشود .
در آن زمان علم و دانشِ واقعى و صحيح در ميان مردم منتشر مىشود ، نه علوم بىپايهاى كه بر اساس فرضيّه و تئورى به خورد دانشآموزان داده مىشود .
5 - در آن زمان از علم دروغين خبرى نيست و از فريبكارى دانشمندان، ملّتها به گمراهى كشيده نمىشوند . در آن زمان علم و دانش وسيله راهنمايى مردم است و كسى همچون »ارشميدس« نمىتواند هزار و ششصد سال مردم را گمراه كند .
ص: 199
1) 167. اگر ما به ظاهر روايت عمل كنيم پيشرفت علم در آن حدّ خواهد بود كه گفتيم ولى اگر روايت را توجيه كنيم ، مجموعه علم و دانش تا پايان عصر غيبت ، قابل مقايسه با علم و دانش در عصر ظهور نيست .
در آن زمان از كتابهاى كلاسيكِ وقتگير كه استعمارگران براى كشورهاى ضعيف برنامهريزى كردهاند ، و از علمهاى ديكتهشده و دانشهاى دستور دادهشده خبرى نيست ، از نمرههاى دلارى و از مدارك سفارشى اثرى وجود ندارد .
در آن زمان همه مردمان جهان دانشمندند و همه دانشمندان واقعاً داراى علم و دانش و فرهنگِ پيشرفته هستند نه آن كه با مدارك غير واقعى در زمره دانشمندان به حساب آيند .
6 - مجموعه همه علوم تكامل يافته و در ميان مردم منتشر مىشود . يعنى هر رشته از رشتههاى علم در مرحله بالا و نهايى خود در ميان جامعه رواج مىيابد و مردم از آن بهره مىبرند .
همان گونه كه در عصر درخشان ظهور ، جامعه از نظر اقتصادى ، كشاورزى ، امنيّتى و... پيشرفته است و مردم از نعمت وجود آنها كاملاً برخوردار مىباشند ، از نظر علم و دانش نيز كاملاً بهرهمند شده و احساس كمبودِ علمى براى آنان وجود ندارد .
نكتهاى كه در روايت وجود دارد اين است كه علم و دانش از زمان پيامبران تا عصر معصومين عليهم السلام و تا قبل از فرارسيدن روزگار ظهور يكسان بوده و در تمام اين زمانها ، علم از دو جزء فراتر نرفته و نخواهد رفت .
زيرا بنا به فرمايش امام صادق عليه السلام : 1 - همه علومى كه پيامبران آوردند دو حرف است، 2 - تا زمان امام صادق عليه السلام مردم غير از آن دو حرف را نمىشناسند، 3 - زمانى كه حضرت قائم عليه السلام قيام نمايد ، بيست و پنج حرف ديگر را خارج ساخته و با دو حرف ديگر در ميان مردم منتشر مىسازد .
از آنجا كه علم و دانش در زمان امام صادق عليه السلام و تا قبل از ظهور حضرت ، بسيار گستردهتر از زمان انبياء بوده است ، بايد از ظاهر روايت دست برداشته و
ص: 200
بگوييم مقصود امام عليه السلام چيز ديگرى بوده است كه راوى آن را واضح بيان نكرده است ؛ زيرا بديهى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ائمّه اطهار عليهم السلام علوم و معارف فراوانى را بيان نمودهاند كه قبل از ايشان هيچ يك از پيامبران به بيان آنها نپرداختهاند .
آيا آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اوصياء آن حضرت آوردند ، همان علوم و معارفى بوده است كه پيامبران گذشته آوردهاند و خاندان وحى عليهم السلام در آنها تحوّل ايجاد نكرده و چيزى بر آن علوم نيفزودهاند ؟! اگر اين چنين است پس مزيّت و برترى اسلام بر اديان ديگر به چيست ؟
بديهى است كسى نمىتواند معتقد باشد كه علم و دانش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم همان دانش پيامبرانِ قبل از ايشان است .
بنابراين بايد بگوييم نكتهاى در مقصود امام عليه السلام از اين روايت وجود دارد كه براى به دست آوردن آن ، نياز به تدبّر و فكر مىباشد .
زيرا از ظاهر روايت يك نوع ركود استفاده مىشود ؛ يعنى زمان پيامبران مرسل تا زمان ائمّه اطهار عليهم السلام و از آن زمان تا عصر قبل از قيام امام عصر ارواحنا فداه يك همسانى و همگونى وجود داشته و وجود خواهد داشت و با قيام آن حضرت اين ركود شكسته مىشود .
حال اگر مقصود از همسان بودنِ عصر پيامبران مرسل و عصر ائمّه اطهار عليهم السلام تا زمان قبل از قيام امام عصر ارواحنا فداه ، همسان بودن و يكنواخت بودن از نظر علم باشد ، يقيناً اين يك اشتباه واضح است ؛ زيرا بسيارى از علوم را امام صادق عليه السلام - كه اين روايت از آن حضرت است - و همچنين ساير ائمّه اطهار عليهم السلام بيان فرمودهاند و از زبان پيامبران مرسل نقل نشده است .
بنابراين نمىتوانيم بگوييم : مقصود از يكنواخت بودن ، يكنواخت بودن از نظر مقدارِ علم است - با توجّه به افزايش پيوسته علم - ولى مىتوانيم بگوييم : راه عمومى فراگيرى علم - يعنى استفاده از حسّ باصره و سامعه - همان گونه يكنواخت باقى مانده است .
ص: 201
با دقّت ، توجّه و بررسى در علوم و معارفى كه از ابتداى خلقت به وسيله انبياء الهى آورده شد و چگونگى تعليم آنها و همچنين علوم و معارف خاندان وحىعليهم السلام تاكنون با همه پيشرفتى كه تا حال در آنها شده ، همه آنها در يك نقطه مشترك هستند كه هيچگونه افزايش و تغييرى در آنها به وجود نيامده است .
زيرا همه علوم و معارفى كه انبياء الهى به مردم تعليم دادهاند و همچنين هر چه را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و خاندان وحىعليهم السلام و بعد از آنها دانشمندان به عموم مردم تعليم داده و آموختهاند ، داراى يكى از دو حالت بوده است . و آن اين است كه عموم مردمى كه از مكتب آنان بهره مىبردند ، نحوه بهرهگيرى آنان يا سمعى بوده است و يا بصرى ؛ يعنى همه كسانى كه از پيامبران الهى گرفته تاكنون علمى آموختهاند ، علوم آنان را يا از روى كتاب ونوشتهاى خواندهاند و يا از آنان و يا ديگران شنيدهاند .
توجّه داشته باشيد راههاى ديگرى براى فراگيرى علم وجود داشته و دارد كه عموم مردم توانايى استفاده از آن را ندارند و گاهى افرادى از آن طريق استفاده نموده و مىنمايند .
پس راه كسب علم و دانش با همه افزايشى كه از زمان انبياء الهى تاكنون در آنها ايجاد شده ، با استفاده از چشم و يا گوش بوده است .
بنابراين ، مقصود از دو جزء ممكن است اين باشد كه راه فراگير شدن علم تاكنون از دو طريق بوده و تا قبل از قيام آن حضرت نيز چنين خواهد بود كه آموختن دانش از راه خواندن و گوش دادن است . يعنى فراگيرى علوم از راه سمعى و بصرى .
همه مردم علم و دانش خود را عموماً از اين دو راه به دست آورده و مىآورند ولى با تكامل عقلها راههاى ديگرى براى تحصيل علم به وجود خواهد آمد كه غير از دو طريق مذكور است . مانند فراگيرى علم از راه القاء در قلب توسّط ملائكه ،
ص: 202
كه نه سمعى است و نه بصرى و در بعضى از روايات به آن تصريح شده است .
اگر اين توجيه را بپذيريم از پيشرفت و توسعه بسيار عجيب علم و دانش در آن زمان ، آگاه خواهيم شد ؛ زيرا طبق معنايى كه براى روايت عنوان كرديم راههاى عمومى فراگيرى علوم تقريباً سيزده برابر خواهد شد ، نه اينكه مجموعه علوم سيزده برابر شود .
اگر پيشرفتى كه علم تاكنون نموده در عصر ظهور سيزده برابر شود با توجّه به تكامل عقلى انسانها ، پيشرفت اندكى خواهد بود .
در روايت دليلها و حداقل قرينههايى وجود دارد كه از آنها معلوم مىشود مقصود امام صادق عليه السلام از بيست و هفت حرف علم ، بيست و هفت قسمتِ علم نيست بلكه معناى ديگرى را مورد توجّه قرار دادهاند ؛ زيرا مىفرمايند : علم از زمان پيامبران مرسل تا زمان خود حضرت و قيام حضرت دو حرف است ؛ اگر مقصود آن حضرت از دو حرف بودن ، دو جزء بودن علم باشد بايد هيچ گونه پيشرفتى براى علوم از زمان پيامبران مرسل تا قبل از قيام امام زمان ارواحنا فداه نشده باشد و از همان زمان تا عصر قيام حضرت ، مردم از دو جزء علم بهرهمند باشند و پيشرفت علم توقّف نموده و راكد بماند . و بديهى است كه از زمان پيامبران مرسل تاكنون و تا عصر ظهور ، علم صدها برابر پيشرفت نموده و دانش انسانها در مسايل دين و غير آن صدها برابر شده است ، نه آن كه به حال خود در همان دو جزء باقى مانده باشد . بنابراين مقصود ، راه فراگيرى علوم است .
آنچه بديهى است از زمان پيامبران مرسل تا عصر ظهور ، آنچه كه راه فراگيرى علم براى عموم انسانها - نه اولياء الهى - بوده و هست غير از راه سمع و بصرى چيز ديگرى نبوده است . از خواندن كتاب و نوشته ، يا استفاده از درس ، سخنرانى و همچنين بهرهگيرى از ضبط ، راديو ، كامپيوتر و همه وسايل ديگرى كه ممكن است وسيله پيشرفت علم باشد از دو طريقِ سمعى و بصرى خارج نيستند .
ص: 203
اگر امام صادق عليه السلام در آن زمان مىفرمودند راههاى فراگيرى علوم بيست و هفت جزء مىباشد ، آيا چند نفر مىتوانستند آن را بپذيرند و حتّى آيا در اين زمان چند نفر مىتوانند كاملاً پذيراى اين مطلب باشند؟!
نكته جالب ديگرى كه سزاوار است دقّت شود ، اين است كه در اين روايت در بيشتر مداركى كه آن را نقل كردهاند تعبير به حرفاً و حرفين شده است . و حرف و حروف خود وسيله آموختن علم و دانش مىباشند و ممكن است كه مقصود امام عليه السلام از تعبير نمودن به حرف و... وسيله آموختن علم باشد نه اينكه مقصود از حروف و حرفين معنايى باشد كه ابتداءً به ذهن ما مىرسد .
همان گونه كه دو لفظ كلمه و كلمات ، گاهى در آيات و روايات به معنايى به كار برده شده كه غير از آنچيزى است كه ابتداءً به ذهن ما وارد مىشود و آن عبارت از حروف و الفاظى است كه با زبان به آن تكلّم مىشود . پس اگر درباره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت آن حضرت و همچنين حضرت عيسى تعبير به «كلمة اللَّه» شده است، مقصود از كلمة ، حروف و الفاظ نيست .
اگر ما به وسيله كلمه و كلمات اراده خود را ظاهر مىكنيم و كلمه و كلام مظهر اراده ما مىباشند ، «كلمة اللَّه» نيز آن چيزى است كه اراده خداوند به واسطه او در خارج ظاهر و واقع مىشود . به اين جهت درباره اهل بيت عليهم السلام تعبير به كلمات اللَّه« شده است .(1)
حروف نيز اگرچه معناى اوّلى آنها چيزى است كه الفاظ را تشكيل مىدهند ولى در واقع وسيله آموختن علم و آگاهى به ديگران مىباشند .
حضرت امام هادى عليه السلام درباره اين آيه شريفه : «وَلَوْ أَنَّما فِى الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ» (2)فرمودند :
ص: 204
نحن الكلمات الّتي لاتدرك فضائلنا ولاتستقصى .(1)
ما كلمات خداوند هستيم كه فضيلتهاى ما درك نمىشود و پايان ندارد .
بنابراين توضيح ، بيست و هفت حرفِ علم ، يعنى بيست و هفت وسيله آموختن علم و بدست آوردن دانش . اگر انسان تا قبل از ظهور از دو وسيله و دو طريق - چشم و گوش - علم و دانش را به دست آورده و مىآورد ، در عصر ظهور بيست و هفت طريق و راه فراگيرى علم به روى او گشوده مىشود .
حسّ بويايى يا شامّه يكى ديگرى از حواسّى است كه در صورت تكامل آن انسان مىتواند به وسيله آن آگاهىهاى فراوانى را از افراد به دست آورد .
برخى از افراد غير از حسّ سامعه و باصره ، مىتوانند از طريق حسّ شامّه بسيارى از مطالب را درك نموده و بر آگاهى خود بيفزايند .
اگر توجّه كرده باشيد در روايات وارد شده است كه حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام فرمودند :
تعطّروا بالإستغفار لاتفضحكم روائح الذنوب .(2)
با استغفار ، خود را خوشبو سازيد تا بوى گناهان شما را رسوا نسازد.
برخى از افراد از بوى نفَس افراد مىتوانند اعمالى را كه او انجام داده است آگاه شوند . به اين جهت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند : استغفار كنيد تا ديگران از اعمال زشتى كه شما انجام دادهايد آگاه نشوند .
مىدانيم كه اطراف بدن انسان را هاله احاطه كرده است. از رنگ و چگونگى
ص: 205
هاله مىتوان پى به اعمال و رفتار و شخصيّت طرف آگاه شد .
كسانى كه هاله افراد را مىبينند و انواع و اقسام آن را مىشناسند ، مىتوانند از شخصيّت طرف آگاه شده و بدانند چگونه فردى مىباشد .
هالهاى كه در اطراف بدن انسان است در دستها تمركز بيشترى دارد . به اين جهت بعضى از افراد با دست دادن و لمس نمودن مىتوانند افكار طرف را بخوانند و از حالات او باخبر شوند . بنابراين حسّ لامسه نيز مىتواند در كسب آگاهى افراد نقش مؤثّر داشته باشد .
بعضى از افراد با در دست گرفتن لباس يا چيزى كه متعلّق به فرد خاصّى است ، مىتوانند از حالات و روحيّات او خبر داده و بگويند كه او چگونه آدمى مىباشد . جريانات زيادى در اين باره در كتابها نوشته شده است .
حسّ ذائقه نيز در كسب آگاهى مىتواند داراى نقش و تأثير باشد . در جرياناتى كه از اولياى خدا نقل شده است تصريح شده كه آنان با خوردن نان و غذا ، از حالات كسى كه آن را پخته است آگاه شده و خبر دادهاند .
بنابراين با قدرت گرفتن حواسّ پنجگانه و بدست آوردن حيات واقعى نه تنها چشم و گوش را بلكه ساير حواسّ پنجگانه را مىتوان از راههاى فراگيرى علم و دانش قرار دهيم ؛ همان گونه كه حواسّ باطنى نيز مىتواند راه فراگيرى علم براى انسان باشد .
نكته بسيار جالبى كه سزاوار است در آن دقّت شود اين است كه فراگيرى علم و دانش از راه سمع و بصر ، استفاده از قواى حسّى انسان است و آن دو از حواسّ پنجگانه ظاهرى انسان مىباشند . با توجّه به مسأله تكامل در عصر درخشان ظهور و حيات قلبها و كامل شدن خردها ، به دست آوردن علم و
ص: 206
دانش از راههاى فراحسّى بسيار خواهد بود .
با تأمّل و انديشيدن در آنچه گفتيم بسيار بديهى و واضح است كه حيات دل و تكامل عقل راه را براى فراگرفتن علم و دانش باز مىكند . بنابراين راه فراگيرى علم و دانش در آن زمان كه عموم مردم از حيات قلب و تكامل عقل و خرد برخوردارند ، در انحصار ديدن و شنيدن نيست ، بلكه با قدرتهاى فراحسّى كه در آن زمان انسانها به آن دست مىيابند ، به راحتى بر علم و دانش خود مىافزايند .
»مشاهده فؤادى« كه بر اثر »حيات قلب« به دست مىآيد ، نمونهاى از راههاى فراگيرى علم و دانش با استفاده از قدرت فراحسّى است .
در عصر درخشان ظهور كه عصر دانش و بينش است ، انسان بر اثر حيات قلب ، به اين قدرتِ فراحسّى دست يافته و به وسيله آن بينشِ قلب به دانش و فرهنگ خود مىافزايند .
در روزگار شكوهمند ظهور ، انسانها نه تنها به وسيله چشم و بصر ، بلكه از طريق قلب و بصيرت نيز به فراگيرى علوم و معارف مىپردازند . با گشوده شدن راههاى حسّى ديگر و باز شدن راههاى فراحسّى در روزگار درخشان ظهور ، ثابت مىشود كه راه فراگيرى علم و دانش در انحصار چشم و گوش نيست .
نكته جالب توجّه ديگر ، عمومىشدن و بثّ در ميان همه مردم است كه راههاى فراگيرى همانند القاء ، راه آن براى همه باز خواهد شد و همه از آن استفاده مىكنند ؛ همان گونه كه در روايت وارد شده است .
الآن هر دانشمندى با تخصّص و مهارتى كه در رشته خود دارد ، در درك علوم ديگر ناتوان است ؛ زيرا راه علم فقط سمعى و بصرى است و اين محدوديّتآور است ؛ هم براى فراگير شدن علم در ميان همه و هم براى دانشمندان .
با توجّه به پاكشدن و تهذيب نفس مردم ، مرگ شيطان و تكميل عقلها بديهى است كه راههاى فراگيرى علوم عمومى خواهد شد و مردم مىتوانند از غير راه سمع و بصر تحصيل علم نمايند .
ص: 207
خدا مىداند بر اثر پيشرفت علم و دانش و تكامل عقل و خرد ، چه تحوّلات عظيم و گستردهاى در جهان رخ خواهد داد ! و چه اسرار و رازهايى از جهان آفرينش و عالم خلقت آشكار خواهد شد !
در دوران تيره غيبت ، گاهى يك اختراع كوچك آثارى مهمّ و تحوّلى عجيب در افكار و انديشههاى مردم عصر غيبت ايجاد كرده است . به عنوان نمونه : اختراع تلسكوپ و دوربينهاى قوى چقدر در ديد انسانها تأثير گذارد ؟ و چگونه بر آگاهى بشر نسبت به وسعت فضاى وسيع و جوّ پهناور آسمان افزود ؟ و چگونه پندارهاى دانشمندان و فلاسفه را درباره كيفيّت زمين و ستارگان درهم ريخت ؟! به همين صورت اختراعاتى كه بر اثر تكامل علم و تمدّن در روزگار پرشكوه ظهور رخ خواهد داد ، آگاهى انسانها را نسبت به عالم هستى و اسرار جهان آفرينش آنچنان افزايش مىدهد كه ما در دوران تيره غيبت توانايى تصوّر آن را نداريم و نمىدانيم در آن زمان چه چيزهايى اختراع خواهد شد و آثار شگفت آنها تا چه حدّ خواهد بود ؟
هنوز دانشمندان عصر غيبت درباره مسأله »ضدّ مادّه« »گذشتن از مرز زمان« و مسأله »راهيابى به عالم غيب« گامى برنداشته و مشكلى را حلّ نكردهاند .
آيا مىدانيد با حل شدن اين رازها و فاش شدن اسرار آنها چه تحوّلات عجيب و گستردهاى در عالم آفرينش رخ مىدهد ؟! آيا ما با آگاهىهاى بسيار اندك عصر غيبت ، مىتوانيم از عظمت آنها آگاه شويم؟!
بنا بر مبانى اعتقادى مكتب خاندان وحى عليهم السلام ، انبياء الهى در هر عصر و زمانى كه باشند ، علم و دانش آنها فوق مردمان آن عصر و زمان است ؛ به طورى كه هيچ يك از علماء و دانشمندان توان مقابله با آنان را ندارند و در بحث و مناظره مغلوب آنان مىباشند .
ص: 208
علم ائمّه اطهار عليهم السلام نيز برتر از دانش دانشمندان همه اعصار است به گونهاى كه علم و دانش هيچ يك از بزرگترين دانشمندان را نمىتوان با علم و آگاهى آنان مقايسه نماييم .
برترى علم ائمّه اطهار عليهم السلام و انبياء الهى بر ديگران به اين جهت است كه علم آنان اكتسابى نيست و با تحصيل آن را به دست نياوردهاند ، بلكه دانش آن بزرگواران لدنّى است و از جانب خداوند مهربان به آنان عطا شده است .
بنابراين آن بزرگواران از علم مخزون و دانش پنهان الهى برخوردارند و آگاهى آنان برتر از علم ديگران مىباشد .
گرچه روايات در زمينه علم ائمّه اطهار عليهم السلام و حد و مرز آن متفاوت است و بحث درباره آنها و بررسى و تحليل آنها بسيار به طول مىانجامد ، مىتوان گفت : منشأ اختلاف روايات در اين باره ، اختلاف مخاطبين امامان شيعه از نظر اختلاف ظرفيّت و آمادگى پذيرش آنان بوده است .
ما مىگوييم : علم حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه برتر از علم همه مردمان جهان است و آن بزرگوار داراى همه علوم مىباشند .
در زيارت آن حضرت مىخوانيم :
أنّك حائز كلّ علم .(1)
شما داراى هر علمى هستيد .
و در زيارت ندبه مىخوانيم :
قد آتاكم اللَّه يا آل ياسين خلافته، وعِلْم مجاري أمره فيما قضاه ودبّره ورتّبه وأراده في ملكوته...(2)
اى آل ياسين؛ خداوند مقام جانشينى خود را به شما داده است و به مجارى امر خود در ملكوت خود نسبت به آنچه حكم مىكند و تدبير و تنظيم مىنمايد و اراده مىكند ، به شما علم و آگاهى داده است.
ص: 209
با اين بيان كه در اين توقيع شريف آمده است روشن مىشود كه نه تنها عالم ملك بلكه عالم ملكوت نيز ، در حيطه علم اهل بيت عليهم السلام قرار دارد . و بر اساس استفاده از برخى رواياتى كه درباره شگفتىهاى عصر ظهور وارد شده است ، حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه به تكميل عالم ملكوت نيز مىپردازند .
بنابراين ، قيام آن بزرگوار تنها جنبه مُلكى ندارد ، بلكه علاوه بر عالم ظاهر ، به تكميل عالم باطن و نامرئى مىپردازند و موجودات عالم غير مرئى نيز در پرتو حكومت الهى آن بزرگوار قرار مىگيرند .
مسأله علم امام عليه السلام از مسايل بسيار جالب در باب معارف اهل بيت عليهم السلام است . و درباره حدود و چگونگى آن، بحثهايى مطرح شده كه طرح و بررسى آنها مناسب با موضوع اين كتاب نيست .
بنابراين هر امامى در هر عصر و زمانى كه باشد اعلم همه اهل آن زمان است و همه دانشمندان آن عصر در هر رشته از علوم و صنايع بايد مشكلات خود را به وسيله امام عصر خويش برطرف نمايند ؛ زيرا لازمه مقام امامت و رهبرى الهىِ امام اين است كه در هر علم و دانشى سرآمد و برتر از همه مردم باشد و اين خود يكى از فضايل امام است . و اگر چنين نباشد تقديم مفضول بر فاضل لازم مىآيد .
با اين بيان روشن شد كه علم و تمدّن تا قبل از ظهور هرچه قدر پيشرفت كند، علم امام عليه السلام مافوق آن است . روايتى كه مىآوريم بر مطلب ما صراحت دارد . حضرت امام رضا عليه السلام مىفرمايند :
إنّ الأنبياء والأئمّة عليهم السلام يوفّقهم اللَّه ويؤتيهم من مخزون علمه وحكمته ما لايؤتيه غيرهم ، فيكون علمهم فوق علم أهل زمانهم في قوله عزّ وجلّ : «أَفَمَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لايَهِدّى إِلّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»(1). (2)
ص: 210
قطعاً خداوند به انبياء و امامان عليهم السلام توفيق عنايت مىكند و از علمها و حكمتهاى ذخيرهشده خود به آنان ، آن اندازه مىدهد كه به غير آنان عنايت نكرده است ، به اين جهت علم آنان برتر از علم اهل هر زمان خواهد بود .
در اين آيه دلالت بر اين حقيقت وجود دارد : »آيا كسى كه مردم را به سوى حق هدايت مىكند سزاوارتر است كه هدايت شود يا كسى كه به راه حق هدايت نمىشود مگر كسى او را راهنمايى نمايد ، چيست براى شما ؟ چگونه حكم مىكنيد ؟
بنابراين ، علوم در همه قسمتها هر چه پيشرفت كند ، علم امام عليه السلام آنچنان وسيع و پهناور است كه همه آنها را در بر دارد و مىتواند همچون دريايى كه قطرات باران را در خود جاى مىدهد ، همه علوم و صنايع واقعى را در پهنه علوم خود ناپديد كند ؛ علاوه بر آن كه قطره باران خود از دريا برخواسته است .
همان گونه كه در روايات وارد شده در عصر درخشان ظهور ، برهان و استدلال در جهان فراگير شده و انسانها در سراسر گيتى با منطق و استدلال از علم و دانش صحيح برخوردار مىشوند . و ياوران حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه با بيان و گفتار ، مخالفان را رام نموده و به سوى حقيقت رهنمون مىشوند .
آن حضرت نيز با گفتار خويش مردمان را به سوى مكتب خاندان وحى عليهم السلام هدايت نموده و جهان را سرشار از دانش و بينش جديد مىنمايند و به اين وسيله حق را ظاهر ساخته و باطل را نابود نموده و هر گونه شكّ و ترديد را از قلب انسانها پاك مىسازند .
اين حقيقتى است كه آن بزرگوار به آن تصريح نموده و در توقيعات خويش آن را بيان فرمودهاند .
حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در اوّلين ساعت ولادت فرمودند :
ص: 211
زعمت الظلمة أنّ حجّة اللَّه داحضة، ولو اُذن لنا في الكلام لزال الشكّ.(1)
ستمگران گمان كردهاند كه حجّت خداوند باطل گرديده و اگر براى ما اذن در گفتار داده شود ، شكها برطرف مىگردد .
بديهى است با برطرفشدن شكّ ، قلب سرشار از ايمان و يقين مىشود و با پرشدن قلب از يقين ، اكسيرى بسيار مهمّ و حياتى كه دگرگونكننده و تكاملبخش شخصيّت انسانها است ، در اختيار همه افراد قرار مىگيرد .
براى آشنا شدن با عصر درخشان ظهور ، عصر نور و روشنايى ، عصر دانش و بينش ، عصر تلاش و كوشش ، عصر همه خوبىها و برازندگىها نگاهى به صحنه گيتى مىافكنيم و با شگفتىهايى كه در جهان آفرينش وجود دارد ، پى به عظمت هستى بخشِ جهان و جانشينان او كه گواه آفرينشِ همه موجودات مىباشند ، مىبريم . اكنون به اين پرسشها توجّه كنيد :
آيا در جهان بر فراز قلّههاى كوههاى سر به فلك كشيده تا صحراهاى پهناور و تا ژرفترين نقطههاى درّههاى عميق ؛ از سطح آب درياهاى بىكران تا عميقترين اقيانوسهاى جهان ؛ چه موجودات عجيبى زندگى مىكنند؟! و چه حيوانات شگفتآفرينى وجود دارند ؟!
آيا شناخت رازهاى جهان خلقت ممكن است ؟!
آيا چگونه مىتوان از اسرار آفرينش اينهمه موجودات آگاه شد ؟!
آيا جز شاهدان خلقت كسى مىتواند از اينهمه آگاهى برخوردار باشد ؟
آيا در اين روزگار كسى جز حضرت بقيّة اللَّه الأعظم امام زمان ارواحنا فداه توانايى دارد هر پرسشى را پاسخ دهد ؟!
ص: 212
1) 176. الغيبة شيخ طوسى رحمه الله : 147 .
آرى ؛ در عصر شكوهمند ظهور ، امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه جهان را با برهان و دليل سرشار از علم و آگاهى خواهند نمود و در سراسر گيتى مردمان جهان را از علم و آگاهى ، دانش و بينش به همراه برهان و دليل برخوردار مىسازند .
امام حسن مجتبى عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام درباره اين مطلبِ مهمّ مىفرمايند:
يملأ الأرض عدلاً وقسطاً وبرهاناً .(1)
(آن حضرت) جهان را سرشار عدالت ، قسط و برهان مىنمايد .
در آن روزگار ، مردمان جهان راه صد ساله را يك شبه مىپيمايند و نكتههايى را كه در طول يك عمر نمىتوان آموخت در ميان چند كلمه مىيابند!
براى اين كه اشارهاى به گسترش علم و دانش در عصر آگاهى و بينش داشته باشيم سؤالى را عنوان مىكنيم :
اگر شخصى بخواهد در بحثى بسيار وسيع ، گسترده و پردامنه به تحقيق بپردازد و از تمامى نكتههاى آن درست آگاه شود ، و از نعمت وجودِ استادى كاردان در آن رشته محروم باشد و از كتاب و نوشته و موادّى كه از آنها مىتوان در آموختن آن رشته كمك گرفت ، بىبهره باشد چه ساليان طولانى و درازى را بايد به تحقيق و جستجو و كاوش بپردازد و چه مقدار بايد به تجربههاى ناكام دست يازد تا شايد سرانجام به مقدارى از آنچه مىخواسته است دست يابد ؟!
ولى همين فرد اگر از وجود استادى دانا و ماهر برخوردار باشد كه از همه زواياى بحثى را كه اين فرد در جستجوى آنست به خوبى آگاه باشد ، مىتواند در مدّتى كوتاه به آنچه مىخواسته است راه يابد و از آنچه در جستجوى آن بوده است آگاه شود .
به بيان ديگر علم و دانش را مىتوان به دو گونه فرا گرفت :
1 - آموختن از استادى كه از آن علم بهرهمند است و در آن رشته آگاهى دارد .
ص: 213
1) 177. بحار الأنوار : 21/44 و 280/52 .
2 - اگر استاد يا كتاب و... در آن زمينه وجود ندارد ، نياز به جستجو و بررسى وجود دارد و بايد با تلاش و پشتكار به تحقيق و تجربه پرداخته شود ، تا در صورت امكان نتيجه مطلوب بدست آيد .
بديهى است تفاوت فراوانى در فراگيرى علم و دانش از راه بررسى و از راه آموزش وجود دارد كه ما در اينجا دو فرق بسيار مهمّ را بيان مىكنيم :
1 - سرعت فراگيرى علوم در صورت استفاده از استاد آگاه ، بدون آنكه نيازى به بررسىهاى وقتگير و طولانى داشته باشيم .
2 - نتيجه قطعى از علم و دانش در صورتى كه از استاد آگاه بياموزيم بدون آنكه به بررسىهاى وقتكش و بىنتيجه گرفتار شويم .
انسانهاى عصر ظهور نيازى به بررسىهاى وقتكش و بىنتيجه ندارند ؛ زيرا به فرموده حضرت امام مجتبى عليه السلام جهان در آن روزگار ، سرشار از علم و دانش همراه با دليل و برهان است .
آرى ؛ اگر مردم بهرهمند از نعمت حضور و ظهور امام عليه السلام در ميان جامعه باشند ، با سرعت هرچه بيشتر مىتوانند به منابع عظيم علمى راه يابند و علم برهانى را همراه با علم لدنّى از آبشخور وحى فرا گيرند و به نتيجه قطعى برسند .
اكنون براى اين كه مطلب كاملاً روشن شود درباره فراوانى انواع حيوانها سخن گفته و سپس با نقل روايت جالبى به نتيجهگيرى مىپردازيم :
همان گونه كه گفتيم بر فراز كوهها ، در دامن صحراها و در اعماق درياها موجودات بسيار فراوان و عجيبى وجود دارند ، روش زندگى آنها خصوصيّات و ويژگىهاى آنها و چگونگى تكثير ازدياد آنها و شناخت آنها ، بر اثر كثرت انواع آنها براى ما ممكن نيست .
ص: 214
تاكنون در دنياى ما فقط 86000 نوع پرنده زندگى مىكنند (1)
به موجب اطّلاعات دقيق ، كلاغ پرسالترين پرنده روى زمين است و پس از كلاغ پرستوى دريائى است . سالخوردهترين كلاغ اهلى ، كلاغى بود كه 108 سال عمر كرد و پرسالترين پرستوى دريائى 44 سال تمام در بين همنوعان خود بسر برد . (دايرة المعارف (1001 نكته جذّاب) : 263)
و در ميان حشرات فقط در حدود 400 هزار گونه پروانه در دنيا شناخته شده كه در حدود 150 هزار گونه آن در ايران موجود است .(2)يكى از نويسندگانى كه درباره «پروانه» جستجو و تحقيق نموده است مىنويسد : 9 سال روى اين كتاب كار كردم . از سال 73 بود كه دوربين عكّاسىام را برداشتم و قدم به قدم ايران را گشتم ؛ اكثر سفرهايم به صورت گردشهاى علمى بوده كه دانشجويانم را هم بههمراه داشتهام .
به اين ترتيب بود كه گونههاى مختلف پروانهها را در باغها ، مزارع ، كوهها و روى علفها شكار كردم ، شناسايى كردم و عكس گرفتم . ضمناً از موزههايى كه پروانهها را جمعآورى كردهاند و همچنين از منابع خارجى هم براى تكميل مطالب كتاب استفاده كردهام .
پروانه با همه زيبايىهاى كه دارد و برخلاف تصوّر ما كه يك موجود مظلوم است از جمله زيانآورترين حشرات محسوب مىشود . آنها در پروازهاى دستهجمعى از يك نقطه به نقطهاى ديگر محصولات كشاورزى را از بين مىبرند و با ايجاد قحطى و به دنبال آن شيوع بيمارىها هزاران انسان را مىكشند .
با توجّه به فراوان بودن انواع حيوانها اگر فردى به عنوان مثال در علم حيوانشناسى بخواهد بداند تكثير نسل ميليونها نوع حيوانى كه در جهان زندگى مىكنند چگونه است؟ كدام يك از آنها تخمگذارى مىكنند و كدام يك زايمان دارند ؟ به ميليونها سال تحقيق و بررسى نياز دارد .
علاوه بر اين ، چگونه مىتواند از وضع ميليونها حيوانى كه در اعماق درياها يا در دامن صحراها و يا بر فراز كوهها زندگى مىكنند آشنا شود ؟! ولى همين فرد اگر اين مطلب را نه از راه تحقيق و بررسى و تجربه ؛ بلكه از راه آموختن از كسى كه آگاه از اسرار خلقت و شاهد بر آفرينش موجودات است بياموزد ، با فرا گرفتن يك قانون عمومى مىتواند راه غير ممكنِ چند
ص: 215
ميليون ساله را در يكى دو دقيقه بپيمايد .
اكنون براى روشن شدن اين حقيقت به نقل اين روايت مىپردازيم :
در مجموعه مرحوم حاجى معتمد الدوله فرهاد ميرزا از مجالس امير كمال الدين حسين فنايى نقل نموده كه حضرت صادق عليه السلام از امّ جابر پرسيد :
در چه كارى ؟
عرض كرد : مىخواهم تحقيق كنم كه از چرنده و پرنده كداميك تخمگذارى مىكنند و كداميك بچّه مىآورند ؟
فرمود : احتياج به اين مقدار فكر نيست ، بنويس : گوش هر حيوانى كه مرتفع و برجسته است بچّه مىآورد و گوش هر كدام كه به سر چسبيده است تخم مىنهد ، ذلك تقدير العزيز العليم .
«باز» با آن كه چرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبيده ، تخم مىنهد و «سنگپشت» كه چرنده است چون بدين گونه است تخم مىنهد و گوش خفّاش چون مرتفع است و به سر او چسبيده نيست ، بچّه مىآورد .(1)
بنابر اين قانون عمومى ، پرنده بودن حيوان دليل بر آن نيست كه چون پرنده است تخمگذارى كند . و همچنين چرنده بودن حيوان دليل بر آن نيست كه زايمان مىكند ؛ زيرا ممكن است در حالى كه پستاندار است تكثير نسل او از راه تخمگذارى باشد نه زائيدن .
«يكى از حيوانات بسيار عجيب ، حيوانى است كه چون همانند اردك نوك دارد به نوكاردكى معروف شده اين حيوان با اين كه پستاندار است ولى همانند پرندگان تخمگذارى مىكند . به اين گزارش توجّه كنيد :
نوك اردكى ممكن است عجيبترين حيوانات نباشد ولى محقّقاً يك حيوان عجيب است . اين حيوان يك پستاندار است و شبيه تمام پستانداران
ص: 216
1) 180. گلزار اكبرى : 626 .
پوست دارد و به بچّههايش شير مىدهد ولى داراى منقارى مانند اردك و نيز پنجههايى پرهدار است و عجيبتر اين كه مانند پرندگان تخم مىگذارد . نوكاردكى در حدود 50 سانتىمتر طول دارد و در استراليا زندگى مىكند .
نوكاردكى شناگر بسيار سريعى است . اين حيوان موقع شنا كردن انتهاى منقارش را بيرون آب قرار مىدهد و در همان حال تنفّس مىكند . نوكاردكى در كنار رودخانه زندگى مىكند . حيوان مادّه در آنجا تخم مىگذارد و به بچّههايش شير مىدهد .»(1)
ما در بحثهاى گذشته يكى از ويژگىهاى مهمّ عصر ظهور را كه پخش شدن علم و دانش در ميان همه افراد جامعه مىباشد بيان كرديم و از مطالبى كه در اينجا به توضيح آنها پرداختيم دو ويژگى بسيار مهمّ ديگرِ عصر درخشان ظهور را روشن ساختيم :
1 - سرعت فراگيرى علوم بدون نياز به بررسىها و جستجوهاى وقتگير .
2 - بدست آمدن نتيجه قطعى از آموزش بدون گرفتار شدن به بررسىهاى بىحاصل و بىنتيجه .
بديهى است اين دو ويژگى عصر ظهور چه آثار مهمّى را در پيشرفت علم و تمدّن واقعى براى جامعه بشريّت به ارمغان مىآورد .(2)
گفتيم از ويژگىهاى عصر ظهور ، سرعت در فراگيرى علم و دانش است كه در آن روزگارِ شكوهمند مردم مىتوانند به راحتى به منابع عظيم علمى راه يابند .
ص: 216
در آن زمان هدايتها و راهنمايىهاى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه عامل سرعت در فراگيرى علوم مىباشد . و جز آن ، عامل مهمّ ديگرى در رشد يادگيرى دانش وجود دارد كه آن نيز بر اثر وجود نعمت حضرت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مىباشد . و آن عبارت است از تكامل عقلها و رشد انديشهها كه مردم در دولت كريمه حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه از رشد عقلى و فكرى برخوردار خواهند شد .
در بحث تكامل عقل و رهايى قدرتهاى ناشناخته مغز به اين نكته تصريح كرديم كه يكى از بزرگترين آزادىهايى كه عصر تكاملبخش ظهور آن را براى انسانها به ارمغان مىآورد ، آزادى عقل و رهايى آن از زنجير اسارت است .
در آن عصر شكوهمند سپاه نفس در اسارت نيروهاى عقل درآمده و روزگار حاكم شدن عقل بر نفس فرا مىرسد . و در اثر رهايى قدرتهاى عقل و بكار افتادن نيروهاى ناشناخته مغز ، انسانها به بزرگانديشى دست مىيابند و افكار كوچك و كودكانه را رها مىسازند .
به اين دليل است كه ما معتقديم : بزرگانديشى از خصلتها و ويژگىهاى عصر ظهور براى افراد جامعه است .
بديهى است وقتى كه جامعه بشريّت به بزرگانديشى دست يافته و افكار و انديشههاى بزرگ را در سر بپروراند ، چه تحوّل عجيب و شگفتآفرين نه تنها در معارف دينى، بلكه در تكنولوژى ، صنعت و فنّاورى نيز ايجاد مىشود .
در دوران تيره غيبت ميليونها نفر در راه بدست آوردن نكتههاى تازه و رسيدن به اختراعات جديد كوشش مىكنند كه تصميم افراد محدودى از آنها كارساز مىشود ؛ ولى در عصر تكاملِ عقل كه اراده انسانها به عالىترين درجه كمال راه مىيابد ، فكر مردم عصر ظهور مؤثّر واقع مىشود و به زودى مىتوانند به آنچه در راه آن تلاش مىكنند دست يابند .
ص: 217
در زيارت «آل يس» - كه از زيارات بسيار مهمّ امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه مىباشد و همچنين در دعاى پس از آن - يك دوره بزرگ از معارف و مسائل اعتقادى گنجانده شده است . و علاوه بر آن نكتههاى بسيار مهمّى درباره قدرتهاى عظيم انسانهاى تكامليافته وجود دارد و هر كس آن زيارت و دعاى پس از آن را مىخواند ، از خداوند بزرگ مىخواهد كه او را به آن مراحلِ بس بلند برساند ؛ اگرچه ممكن است خوانندگان آن، توجّه به عظمت و اهميّت آنچه مىخوانند نداشته باشند .
در اينجا نمونهاى از آنها را كه در ارتباط با بحث ما است بيان مىكنيم :
در ضمن دعايى كه پس از زيارت »آل يس« مىخوانيم به پيشگاه خداوند عرض مىكنيم :
وفكري نور النيّات ، وعزمي نور العلم .(1)
و فكرم را نور تصميمها و ارادهام را نور علم عنايت فرما .
ممكن است صدها و يا هزاران بار تا به حال اين دعا را خوانده باشيم ولى تاكنون هيچگونه توجّهى به عظمتِ درخواست خود نكرده باشيم .
درسى كه از اين دعا مىآموزيم اين است : كسى داراى فكر روشن است و انديشهاش از تاريكى رها يافته كه قدرت بر تصميمگيرى داشته باشد و نفس وى باعث شكست اراده او نباشد . و كسى داراى عزم و اراده است كه نور علم و دانش در او تابيده باشد و وجودش با نور علم و آگاهى عجين شده باشد .
عصر ظهور ، كه روزگار بارور شدن خواستههاى بلند انسانى است و زمان تكامل مقام عالى بشر است ، افكارِ روشن و ارادههاى نورانى در انسانها پرورش يافته و تكامل مىيابند .
ص: 218
1) 183. صحيفه مهديّه : 567 .
در آن روزگار پرشكوه در افكار و انديشهها ، نور و قدرت تصميمگيرى پديدار مىشود و در عزم و اراده مردم ، نور و توانايىِ فراگيرى علم و دانش ايجاد مىگردد .
در آن زمان ، انسانها از خمودى ، عدم توانايى بر تفكّر و سستى عزم و اراده رها مىشوند و به سوى علم و آگاهى روى مىآورند و بديهى است با حياتِ فكر و انديشه و آزاد شدن اراده ، چه علم و فرهنگ پيشرفته و گستردهاى در جامعه به وجود خواهد آمد .
در اينجا مطلبى را بيان مىكنيم كه بسيار جالب توجّه شيفتگان عصر شكوهمند ظهور خواهد بود . و آن اين است كه برداشت افراد از جهانى بودن حكومت حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه اين است كه در سراسر جهان حكومتى غير از حكومت آن بزرگوار نخواهد بود و حكومت آن حضرت در سراسر گيتى به عنوان حكومت واحد جهانى خواهد بود . ولى بايد بگوييم نه تنها هيچ گونه قدرتى در برابر حكومت جهانى حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه وجود ندارد و فقط حكومت واحد امام زمان عجّل اللَّه تعالى فرجه بر سراسر جهان حكومت مىكند بلكه علاوه بر آن ، آنچه را كه حكومت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه براى جهانيان به ارمغان مىآورد ، از بُعد مادّى و معنوى و پيشرفتهاى شگفتآور علم و تمدّن و دانش و بينش ، سراسر جهان را فرا مىگيرد ، و از بزرگترين شهرهاى جهان تا دورافتادهترين نقاط گيتى از اين نعمت بهرهمند مىگردند ، علم و عدالت و... سراسر جهان را فرا مىگيرد و كمبود و محروميّت در هر نقطه از زمين ريشهكن مىگردد .
در آن زمان شكوهمند از وابستگان و آقازادگان خبرى نيست و رفاه و آرامش از آنِ همگان است و ثروت ميان همه مردمان جهان به گونه مساوى تقسيم مىگردد .
ص: 219
مسأله فراگيرى و همگانى شدن ، و بهرهمند شدن عموم افراد جامعه از امكاناتِ موجود و فراگير شدن خوبىها در ميان تمام مردم جهان ، از ويژگىهاى عصر ظهور است و براى بيشتر روشن شدن اين مسأله بسيار مهمّ ، يعنى عموميّت و فراگير شدن امكانات در ميان تمام اقشار و بهرهمند گشتن همه مردم از آنها به توضيح آن مىپردازيم :
همان گونه كه مىدانيد در دوران تيره غيبت در تمام كشورهاى جهان ، همه مردم از مال و ثروت ، فرهنگ و دانش ، قدرتها و امكانات ظاهرى برخوردار نيستند ، بلكه در ميان هر كشور و در بين هر دسته از مردم جهان ، گروهى اندك از مال و ثروت و قدرت برخوردار بوده و هستند و بيشتر مردم از كمبود و يا نبود آن رنج مىبرند .
تبعيضات نژادى و فاصلههاى طبقاتى در سراسر جهان وجود دارد . امكانات و بهرهورىها از آنِ گروهى خاصّ و رنجها و كمبودها از آنِ بيشتر مردم است ، ولى دنيا در عصر شكوهمند ظهور اينگونه نخواهد بود .
در آن زمان، تبعيضات نژادى برداشته مىشود و فاصلههاى طبقاتى شكسته مىشود ، علم و دانش فراگير مىشود ، ثروتهاى طبيعى ميان تمامى افراد جامعه به گونه مساوى تقسيم مىگردد . عدالت و تقوا همه اقشار جهان را فرا مىگيرد و همه مردمان جهان داراى عدالت و پرهيزكارى مىشوند .
از آنچه تاكنون گفتيم چنين نتيجه مىگيريم : در حكومت جهانى امام عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج دانشها و بينشها، خوبىها و نيكويىها از آنِ همه مردم جهان است و مورد بهرهبردارى و استفاده همه جهانيان خواهد بود . جهان در آن روزگار همچون عصر تيره غيبت نيست كه گروهى از مردم از پيشرفتهترين وسايل صنعتى بهرهمند باشند و افراد ديگر از ضرورىترين وسايل مقدّماتى زندگى محروم باشند .
بنابراين علم و دانش بسيار پيشرفته عصر ظهور ، هر وسيله تازه و جديدى را براى مردم به ارمغان بياورد ، جايگزين وسيلههاى قبل از ظهور مىگردد و در تمام نقاط جهان مورد استفاده همه جهانيان قرار مىگيرد و وسيلههاى قبلى
ص: 220
در تمام نقاط جهان از كار افتاده و همه مردم از صنعتهاى پيشرفته عصر ظهور استفاده خواهند نمود .
و بر فرضى كه نمونهاى از صنايع بتوانند در آن زمان ويژگى خود را حفظ كنند ، بديهى است در عصر درخشان ظهور از آنها نيز بهرهبردارى مىشود ؛ زيرا آن زمان ، عصر همه خوبىها براى همه ملّتهاى جهان است .
بنابراين ما صنعت جديد را به طور كلّى محكوم نمىدانيم ، ولى آن را مناسب با عصر تيره غيبت مىدانيم ، نه روزگار پيشرفته عصر ظهور .
آنچه تاكنون گفتيم ديدگاه كسانى است كه بر اثر آگاهى از گفتار خاندان وحى عليهم السلام عصر ظهو را ، عصر تكامل عقل و عصر روشن شدن رازها مىدانند
ممكن است در برابر آنها افرادى باشند كه در لاكى كه براى خود ساختهاند فرو رفته و اختراعات جهان را كامل بدانند . اين گونه افراد - نه اكنون بلكه در زمانهاى گذشته نيز وجود داشتهاند - افرادى بودهاند كه در بيش از يك قرن و نيم پيش گمان مىكردهاند بشر به تمام آنچه ممكن است اختراع شود دست يافته و به پايان راه رسيده است و افراد ديگرى افكارى شبيه اينان داشتهاند . در اينجا شما را با نمونهاى از اين افكار آشنا مىكنيم :
در سال 1865 مدير دفتر ثبت پروانههاى اختراعات آمريكا استعفا مىدهد و اعلام مىكند : «چرا بايد ماند ، ديگر چيزى براى اختراع كردن وجود ندارد» .
كارشناسانى كه ناپلئون سوّم به آنها مأموريّت داده بود ، به همين اندازه فاقد روشنبينى ، «به طور علمى» ثابت مىكنند كه دينامى كه زنوب گرام در شُرف ابداع كردن است ، هرگز كار نخواهد كرد .
ستارهشناس آمريكايى نيوكومب بر مبناى رياضى ثابت مىكند كه پرواز آنچه از «هوا سنگينتر است» غير ممكن است . هنگام نخستين پرواز برادران رايت ، او كه حاضر نيست خطاى خود را بپذيرد ، پافشارى مىكند : «هواپيما هيچ گونه كاربرد جالب توجّهى نخواهد داشت».
در اين هنگام انستيتوى بسيار باصلاحيّت اسميسونيان ، پرفسور لانگلى را
ص: 221
از كار بركنار مىكند ؛ زيرا او جرئت كرده بود پيشنهاد كند ماشينهاى پرواز كنندهاى كه با موتورهاى انفجارى كار مىكنند ، مورد مطالعه قرار گيرند .
در سال 1887 مارسلين برتولو، عالم بزرگ شيمى رفتار كليّه ناباوران متّكى به اطمينان خاطر را چنين خلاصه مىكند : »از اين پس جهان بدون راز است« .(1)
آنان كه عصر ظهور را داراى پيشرفت فوقالعاده و بيشتر از حال نمىدانند مانند اين گونه افراد فكر مىكنند .
آنچه آورديم نمونهاى از بافتههاى كسانى است ك مىپنداشتند جهان از نظر علم و صنعت به مرحله نهايى رسيده و به آخرين قلّه پيشرفت و تكامل رسيده است .
آرى ؛ اين توهّمات در قرنهاى گذشته وجود داشته و الآن نيز گروهى به آن گرفتارند ، و ممكن است عدّهاى به اين پندار باطل ، گرايش داشته باشند .
بديهى است اگر ما بگوييم ابتداى ظهور نقطه آغاز تكامل است براى اين گونه افراد باور كردن آن سخت است . چرا آنان نمىتوانند بپذيرند كه آغاز ظهور گام نخستين پيشرفت است ؟
ما براى روشن شدن پاسخ اين سؤال به تشريح مطلب مىپردازيم و برخى از علل پيدايش اين گونه پندارهاى غير صحيح را بيان مىكنيم تا خوانندگان محترم بدانند كه چرا برخى از افراد نمىدانند نقطه آغاز تكامل و گام نخستين پيشرفت با ظهور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه شروع مىشود ؟!
چرا آنان جهان كنونى را آن قدر پيشرفته مىدانند كه حاضر نيستند دنيايى برتر از آن را در ذهن خود ترسيم نموده و بپذيرند ؟
ما در اينجا به بيان دو نكته كوتاه مىپردازيم و آنگاه به تفصيل سخن مىگوييم :
ص: 222
1) 184. سال 2100 توصيف سده آينده : 19/2 .
1 - اين افراد ، جهان كنونى را با جهانِ گذشته مقايسه مىكنند ، به اين جهت اين عصر را بسيار پيشرفته مىدانند .
2 - اين گونه افراد از آينده جهان هيچ گونه اطّلاع و آگاهى ندارند و بر اين اساس مىپندارند : »ديگر چيزى براى اختراع كردن وجود ندارد« ! و يا »از اين پس جهان بدون راز است« !
از آنجا كه بسيارى از مردم جهان با برنامههاى حياتى ، زندگىساز و همهجانبه دين آگاهى ندارند و نمىدانند مكتب وحى ، تمامى ابعاد جامعه را در نظر گرفته و از همه نيازهاى مردم آگاه است ، از اين جهت دين را به معناى يك دسته از دستوراتى كه كارى به تمدّن و صنعت ندارد ، مىدانند .
برخى از اين گونه افراد پيرو مكتبهاى ساختگى و استعمارى مىباشند و يا تابع اديان تحريفشده هستند . به اين جهت »دين« را جز آنچه خود مىپندارند ، نمىدانند .
گروه ديگر كه پيرو مكتب وحى مىباشند ، اگر چنين اعتقادى داشته باشند بر اثر نداشتن آگاهى كامل از برنامههاى دين است ؛ زيرا ديندارى به معناى دور بودن از صنعت و تمدّنِ صحيح نيست بلكه تمدّن و صنعت بايد در سايه دين و در پوشش دين باشد . پس دين و ديندارى به معناى نفى تمدّن و صنعت نمىباشد ، بلكه آنها بايد در راستاى دين و در مسير ديندارى باشند .
نه تنها در آينده بلكه تاريخ در زمانهاى گذشته نيز دورانهاى پرشكوهى را به ياد دارد كه تمدّن بزرگ دينى ، مردم را در پوشش خود قرار داده بود و در آن زمان آنچنان مردم از علم و صنعتِ پيشرفته برخوردار بودهاند كه هنوز تمدّن عصر ما از آوردنِ همانند آن عاجز است .
نه تنها در ميان صفحات تاريخ، بلكه در برخى مكانها آثار اينگونه تمدّنهاى پيشرفته وجود دارد كه هنوز بشر در درك آنهمه عظمت ، ضعيف و ناتوان است .
ص: 223
نمونهاى از آن را براى شما بيان مىكنيم تا به خوبى آشكار شود كه دين هيچ گاه با پيشرفت و تمدّن ، مخالف نبوده و نيست ، بلكه حكومت مذهبى بايد خود آورنده تمدّن صحيح باشد .
آيا چه چيزهايى درباره حكومت دينى حضرت سليمان مىدانيد ؟ آيا از معبدى كه حضرت سليمان ساخته بود و هنوز آثار آن موجود و ناشناخته باقى مانده است ، آگاهى داريد ؟!
اكنون براى اطّلاع بيشتر ، اين جريان را بخوانيد :
حدود دو قرن پيش بود كه «بنيامين فرانكلين» برقگير را اختراع كرد و اين حقيقت مسلّمى است كه نمىتوان آن را انكار كرد ، با اين حال اين امر نيز محرز و مسلّم است كه قريب 3000 سال پيش معبد سليمان مجهّز به 24 برقگير بود . معبد مزبور هرگز دچار برقزدگى نشد و «فرانسوا آراگو» در قرن 18 در اين باره چنين توضيح داده است :
«سقف معبد به سبك ايتاليائى ساخته شده و با چوب سدر توفالكوبى شده و با ورقه ضخيم مطلاّئى روى آن را پوشانيده و از اين سر تا آن سر بام را ميلههاى آهنى يا پولادين نوكتيز و طلائى كار گذاشته بودند .
مردم مىگفتند اين تجهيزات بر روى بام «24 ميله نوكتيز» صرفاً به اين علّت بود كه پرندگان بر روى آن ننشينند .
نماى ساختمان با الوارِ مزيّن به طلا تزيين شده بود . در جلوى معبد نيز حوضى بود كه با لولهكشى از آب زلال لبريز مىشد . ما در اين محلّ به آثار و شواهدى برخوردهايم كه نشان مىدهد اين برقگيرها ، از خاصيّت هدايتكننده بسيار نيرومندى برخوردار بودهاند و جالب اين كه ما هنوز نتوانستهايم از يك چنين امكانات و تجهيزاتى بهرهمند شويم .
بديهى است كه معبد بيت المقدس كه از هزاران سال پيش دستنخورده باقى مانده ، مىتواند به عنوان نمونه كامل برقگير قرون گذشته مورد استناد قرار گيرد .
حال اين سؤال پيش مىآيد كه حضرت سليمان و آرشيتكت او از راز
ص: 224
برقگير آگاه شده و به خواصّ آن پى برده بودند ، پس چرا اين راز را به ديگران نسپردند و از آن با كسى سخنى به ميان نياوردند ؟ اكنون ما از دانشپژوهانى كه مىخواهند در وراى علم و دانش گام بردارند و مجهولات بسيارى را به معلومات تبديل نمايند ، سؤال مىكنيم كه اين مسأله را بگشايند و پاسخ صحيح آن را معلوم سازند .(1)
همانگونه كه توجّه كرديد آنها خود اعتراف كردهاند كه : ما هنوز نتوانستهايم از يك چنين امكانات و تجهيزاتى بهرهمند شويم .
اين يك نمونه كوچك از پيشرفت علم و صنعت در زمان حضرت سليمان مىباشد و دليل بر اين است كه دين و حكومت الهى به معناى نفى صنعت و تكنولوژى نيست ، بلكه خود پديدآورنده آنست .
نمونههاى ديگرى از قدرتهاى عظيمى كه هنوز تمدّن بشرى از داشتن آنها عاجز است ، وجود داشته كه در حكومت حضرت سليمان از آنها استفاده مىشده و در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيتعليهم السلام به آنها تصريح شده است.
اكنون دنيا با همه ادّعايى كه درباره پيشرفت در زمينه قدرت علم و اراده و توانايى دارد ، هنوز نمىتواند يك خودكار را بدون استفاده از وسايل فيزيكى از نقطهاى به نقطه ديگر جهان منتقل كند . ولى شاگرد حضرت سليمان در يك چشم به هم زدن قدرت انتقال تخت باعظمت بلقيس را داشت و آن را عملى ساخت .
اين دليل واضحى است كه انسان براى دستيافتن به قدرتهاى بزرگ نياز به داشتن قدرتهاى فرامادّه دارد و تا به آن قدرت دست نيابد در اسارت مادّه يعنى زمان و مكان خواهد بود و دستيابى به قدرتهاى عظيمِ فرامادّه و رسيدن به برترىها جز با پيمودن راه دين ممكن نيست .
بنابراين دين نه تنها مانع پيشرفت علم و دانش نيست بلكه خود پديد آورنده پيشرفتهترين تكنولوژى صحيح و صنايع سالم خواهد بود .
ص: 225
1) 185. تاريخ ناشناخته بشر : 11 .
جهان در حكومت الاهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه شاهد چنين پيشرفتهاى مهمّ خواهد بود . در آن زمان نه تنها انسانها در اوج مسايل معنوى خواهند بود بلكه داراى عظيمترين صنعتهاى پيشرفته و تكنولوژى صحيح خواهند بود .
ما بايد با تمامى وجود از خداوند متعال فرارسيدن هرچه زودتر آن روزگار پرشكوه را بخواهيم و خود را براى بودن در آن عصر بسيار باعظمت آماده سازيم .
ما بايد بدانيم آفرينش انسان به خاطر قتلها و كشتارها ، ظلمها ، جنايتها و تشكيل حكومتهاى جبّار خودكامه نبوده است ؛ بلكه براى تشكيل و استقرار حكومت الاهى كه انسانها را زير پوشش دستورات حياتبخش خود قرار دهد بوده است ؛ ولى تاكنون ستمكاران مانع آن بودهاند .
از خداوند مىخواهيم با برطرف نمودن همه موانع ظهور ، حكومت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه را برساند و ما را از خدمتگزاران حضرتش قرار دهد .
اكنون به تشريح يك نكته بسيار مهمّ و حياتى مىپردازيم كه يقيناً خوانندگان محترم با توجّه به اين نكته ، ديدگاه ديگرى درباره برنامههاى پيشرفته دين خواهند داشت و از افقى برتر و والاتر به مسايل حياتى دين خواهند نگريست .
براى بيان اين نكته ، مقدّمه كوتاهى را بيان مىكنيم و آن اين است كه توجّه داريم انسان يك موجود مادّى محض نيست ، به دليل اين كه انسان داراى روح نيز مىباشد . ولى آيا انسان فقط مركّب از جسم و روح است ؟ يا از روح و نفس و جسم ؟ و يا از روح و عقل و نفس و جسم تركيب شده و يا ...؟
اين سؤال بسيار مهمّى است كه وجود انسان از چه چيزهايى تشكيل شده است . از زمانهاى گذشته پيروان اديان درباره آن بحث نموده و طبق فهم خود
ص: 226
آنچه را كه درك نمودهاند ، بيان كردهاند . هر يك از اين نظريّهها طرفدارانى دارند و هر كدام از كسانى كه در اين باره به بحث پرداختهاند ، براى اثبات عقيده خويش به مطالبى استدلال نمودهاند .
ما اكنون نيازى نداريم كه ثابت كنيم انسان جداى از روح و جسم ، مستقلاًّ داراى عقل و نفس است يا آن دو تابع روح و جسم مىباشند يا از آن دو ايجاد شدهاند ؟ زيرا بنا بر هر كدام از اين عقيدهها ، روح داراى وجود مستقلّ است نه تابع جسم انسان .
وقتى كه بر اثر پيروى از مكتب خاندان وحى عليهم السلام آموختيم كه روح داراى وجود مستقلّ است و برخلاف برخى از مكاتب مادّى - كه مىپندارند روح تابع جسم است - روح را داراى استقلال و منشأ آثار دانستيم ، بايد در پيرامون آنها و درباره قدرتهاى روح به فكر و انديشه بپردازيم .
در نتيجه بحث و بررسى درباره آثار و نيروهاى روح به اين نكته مهمّ پى مىبريم كه آنچه را دنياى كنونى به عنوان صنعت و تكنولوژى به مردم عرضه كرده است ، اختراعاتى بوده است كه روح انسان را در اسارت جسم و محتاجِ آن قرار داده است و هيچ گونه نشانى از قدرتهاى روحى كه در آنها جسم انسان تابع روح باشد وجود ندارد .
اين يك كمبود و نقص بزرگ براى تكنولوژى موجود است كه متأسّفانه دانشمندانِ عصر غيبت درباره آن به برنامه درستى دست نيافتهاند .
توجّه داشته باشيد : ما كه مىگوييم تكنولوژى عصر غيبت داراى نقص و كمبود است به اين دليل است كه وسايل تندرو اين زمان را با گارى و كالسكه مقايسه نكردهايم ، ما مىگوييم قدرتهاى فراوانى را كه خداوند در نهاد انسانِ والا قرار داده است و خود را به خاطر آفرينش او »احسن الخالقين« مىداند و
ص: 227
مىگويد : »تَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين«(1)، با توجّه به عظمت چنين موجودى آنچه را كه انسان از يك بُعد وجود خويش استفاده كرده و بُعد ديگر را به دست فراموشى سپرده ، اندك و داراى كمبود است .
ما مىگوئيم انسان به دليل آنكه داراى روح است ، نبايد هميشه روح را تابع جسم قرار دهد بلكه انسان بايد بياموزد كه مىتواند با توجّه به بُعد ديگرِ خويش ، جسم را تابع روح قرار دهد و به اين وسيله خود را از قيد مادّه و از مرز زمان رها كند ؛ ولى تمامى صنايع و اختراعات در عصر غيبت گرفتار و پاىبست تقيّدات مادّى است .
به اين جهت مىگوييم تكنولوژى در عصر غيبت تكبُعدى است و از تكاملى كه بايد داراى آن باشد ، برخوردار نيست .
ما مىگوييم در عصر درخشان ظهور كه از نظر تمام ابعاد وجود ، به قدرت و تكامل مىرسد ، به قدرتهاى بسيار عظيم فرامادّه دست مىيابد و بر اثر آن نه تنها در تكنولوژى و صنعت مادّى داراى پيشرفت گسترده مىشود ، بلكه از قدرتهاى برتر نيز بهرهمند مىگردد .
اكنون براى آنكه گفتار خود را با سخنان حياتبخش خاندان وحى عليهم السلام محكم كنيم ، روايتى را نقل مىكنيم كه برخى به آن روايت براى صنعتهاى پيشرفته عصر ظهور ، استدلال نمودهاند . اكنون به اصل روايت توجّه كنيد :
ابن مسكان مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه آن حضرت مىفرمود :
إنّ المؤمن في زمان القائم وهو بالمشرق ليرى أخاه الّذي في المغرب ، وكذا الّذي في المغرب يرى أخاه الّذي في المشرق.(2)
قطعاً شخص مؤمن در زمان قائم در حالى كه در مشرق است حتماً برادر خودش را كه در مغرب است مىبيند . و همين طور آن كس كه در مغرب است برادر خودش را كه در مشرق مىباشد مىبيند .
ص: 228
نكته بسيار جالبى كه از اين روايت استفاده مىشود اين است كه در عصر ظهور تحوّلى شگفتانگيز و فوقالعاده براى بشريّت به وجود مىآيد كه بر اثر آن انسان مىتواند دوستان خود را در دورترين نقطههاى گيتى ببيند و با وجود صدها كيلومتر فاصله به خوبى آنان را مشاهده نمايد و از حال آنان آگاه شده و اطّلاع پيدا كند .
اين قدرتيابى كه براى انسان در عصر پيشرفته ظهور واقع مىشود به چند صورت ممكن است مورد بررسى و تحليل قرار گيرد :
1 - آنچنان قدرت فكر و انديشه انسان كامل شود و نيروى اراده او قوى گردد كه با اراده و تمركز فكر بتواند در هر نقطهاى از عالم ببيند ؛ به اين گونه كه در ميدان ديد ظاهرى گسترش ايجاد شود ، يا اين كه مقصود از رؤيت را به عنوان رؤيت باطنى و ديدن با چشم دل معنى كنيم .
اين تحليل ، با توجّه به مطالبى كه درباره تحوّل فكر و انديشه و تقويت اراده در عصر ظهور گفتهايم ، يك امر طبيعى است .
2 - در عصر پرشكوه ظهور آنچنان صنعت و تكنولوژى پيشرفت مىكند كه انسانها مىتوانند با استفاده از وسايل پيشرفته ، يكديگر را در شرق و غرب عالم ببينند .
نكتهاى كه بايد به آن توجّه داشته باشيم اين است كه اكنون ذهن ما با كامپيوتر ، اينترنت و تلويزيون آشنا است ، و مىدانيم عدّهاى مىتوانند تصوير ديگران را در اينترنت و... ببينند به دليل وجود اين گونه وسائل تصويرى ، ممكن است اختراعات پيشرفته آينده را نيز يك نوع وسيله تصويرى بدانيم، در حالى كه ممكن است وسايلى كه در آينده در اختيار انسانها قرار مىگيرد نه تنها تصوير آنها ، بلكه به گونهاى نشاندهنده تجسّم آنان باشد . به تعبير ديگر نشاندهنده وجود دوبُعدى آنها نيست ، بلكه وجود سهبُعدى آنها را نشان مىدهد .
3 - تحليل ديگرى نيز به نظر مىآيد و آن اين است كه بر اثر پيشرفت
ص: 229
بىسابقه و شگفتانگيزى كه در بُعد مادّى و معنوى براى انسانها پيش مىآيد ، انسانها از هر دو طريقى كه بيان كرديم مىتوانند استفاده كنند .
4 - علاوه بر آنچه گفتيم ممكن است تحليل ديگرى ارائه شود و آن اين كه بر اثر افزايش قدرتهاى باطنى ، انسانها بتوانند وجود مثالى خويش را در نزد برادران خود - در هر نقطه عالم كه باشند - حاضر ساخته و با تجسّم بخشيدن به وجود مثالى يا بدون تجسّم آن ، برادران خود را ببيند .
نكتهاى كه در توضيح اين روايت اضافه كنيم اين است كه : ما چه همه يا چند تا يا يك تحليل از تحليلهاى گذشته را بپذيريم و چه تحليل ديگرى در توضيح روايت داشته باشيم ، به اين مطلب بايد توجّه كنيم كه از ظاهر اين روايت چنين استفاه مىشود كه اين قدرت يعنى ديدن افراد در هر نقطه جهان ، حالتى است كه براى عموم مردم به وجود خواهد آمد . يعنى از روايت ، حالت همگانى و عموميّت استفاه مىشود .
بنابراين با هر تحليلى كه روايت را توضيح دهيم بايد بدانيم كه قدرت رؤيت از راه دور در عصر پيشرفته ظهور ويژه گروه خاصّى نيست بلكه عموم مردم داراى چنين قدرتى خواهند بود .
5 - رؤيت و ديدن يكديگر به گونه ديگر نيز ممكن است و آن ، حضور طرف مقابل در نزد انسان باشد ؛ برعكس برخى از صورى كه ذكر كرديم. شبيه آنچه در روايات وارد شده است كه هر كس به حضرت خضر عليه السلام سلام كند او در نزد وى حاضر مىشود . اكنون به روايت توجّه كنيد :
در روايتى حضرت امام رضا عليه السلام درباره حضرت خضر مىفرمايند :
إنّه ليحضر حيث ما ذكر ، فمن ذكره منكم فليسلّم عليه .(1)
او هر زمان كه ياد شود حاضر مىشود ، پس هر كس از شماها او را ياد كرد بايد بر او سلام كند .
ص: 230
1) 188. صحيفه مهديّه : 98 .
در هر صورت ، لازمه برخى از صورى كه ذكر كرديم ، بودن انسان در دو مكان يا بيشتر از آن است .
6 - يكى از تحولاّت چشمگير عصر درخشان ظهور را تحوّلى بدانيم كه در ديدِ انسان رخ مىدهد و با اراده توانايى و قدرتِ براى ديدن از راه دور براى او فراهم مىگردد .(1)
در «قصص العلماء» درباره قوّه باصره او نوشته است : قدرتِ ديدِ او به حدّى بود كه از مسافت چهار فرسخ مگس را مىديد ، چنان كه روزى در مجلس سلطان وارد شده ديد كه دوربين انداخته . شيخ پرسيد كه دوربين براى چه انداختهايد ؟ سلطان گفت : در چهار فرسخى سوارى مىآيد ، مىخواهم او را تميز داده باشم .
ابو على گفت : در اين مسافت قليل حاجت به دوربين نيست . پس شيخ بدان جانب نگاه كرد و گفت كه : سوارى مىآيد كه به فلان شكل و به فلان لباس است و اسب او را فلان رنگ است و شيرينى مىخورد.
سلطان گفت : شيرينى داخل در مطعومات است نه مرئيّات ، پس آن را چگونه دانستى ؟ ابوعلى در جواب گفت كه : از آنجا دانستم كه مگسهايى چند در اطراف دهانش پرواز مىكنند و اين علامت آن است كه شيرينى مىخورد و چون سوار نزديك شد و از او سؤال نمودند همان نحو بود كه شيخ گفته بود و شكل و لباس و رنگ اسبش چنان بود كه شيخ اظهار نموده .
و به قولى شيخ گفت كه : آن سوار نان خشك مىخورد چه ريزههاى نان در ميان ريش و سبيل او است و چون تفحّص كردند گفته شيخ ابوعلى صادق آمد . (گلزار اكبرى : 382)
در زمان ما نيز افرادى هستند كه ديدِ آنان بسيار قوى است . در اينجا نمونهاى از آنها را مىآوريم :
«هيچمن» زنى است كه با چشم غير مسلّح اقمار مشترى را از فاصله 268 ميليون كيلومترى به وضوح مىبيند و مشاهدات او مورد تأييد دانشمندان نجوم و ستارهشناسى نيز قرار گرفته است . يا اين كه از مسافت 1609 مترى حالت خطوط صورت نوهاش را تشريح مىكند و از فاصله سه مترى حروف ريز ذرّهبينىرا مىخواند .
وجود اين گونه افراد دليل بر اين است كه امكان دارد چشم انسان از ديد بسيار بالا و شگفتانگيزى برخوردار باشد ، ولى با اين همه آنچه در عصر ظهور واقع مىشود و تحوّلاتى كه در ديدِ انسانها رخ مىدهد بالاتر از اين حرفها است.
ص: 231
1) 189. بدون شكّ تحوّلى كه در جسم و جان مردمان عصر ظهور پديد مىآيد ، در قدرت چشم انسانها نيز اثر مىگذارد ، در زمانهاى گذشته كسانى بودهاند كه از قدرت بسيار بالاى ديد برخوردار بودهاند ؛ يكى از آنان ابوعلى سينا است . از او نقل شده كه گفته است : «در روز ستاره عطارد را ديدم كه در وقت مقارنه با آفتاب بر روى آفتاب بود مانند خالى كه بر صورت كسى باشد و عطارد اگرچه در فلك دوّم است و شمس در فلك چهارم ، ليكن چون مقارنه بود يعنى در يك برج و در يك دقيقه جمع گشته بودند چنان به نظر مىآمد كه خالى در روى آفتاب است .» (گلزار اكبرى : 383)
تحوّلى كه در ديدِ انسان ايجاد مىشود به گونهاى است كه افزايشى شگفتانگيز در آن به وجود مىآيد .
درباره شگفتانگيز بودن قدرت ديدِ انسان در روزگار رهايى به اين روايت توجّه كنيد : امام صادق عليه السلام فرمودند :
إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللَّه لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم حتّى (لا)يكون بينهم وبين القائم بريد ، يكلّمهم فيسمعون وينظرون إليه ، وهو في مكانه .(1)
به راستى آن گاه كه قائم ما قيام نمايد خداوند در گوشها و چشمان شيعيان ما كشش ايجاد مىكند (بر قدرت آنها مىافزايد) تا آنجا كه ميان آنها و حضرت نيازى به پُست (واسطه) نيست . او با آنان سخن مىگويد و آنها مىشنوند و به او نگاه مىكنند در حالى كه او در مكان خود مىباشد .
اين روايت صريح است كه در عصر ظهور ، خداوند در قدرت ديدن و شنيدن انسانها افزايشى ايجاد مىكند كه همه مىتوانند حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه را در هر كجاى عالم كه باشند ببينند و صداى آن حضرت را بشنوند .
قابل ذكر است كه اين گونه روايات را برخى از نويسندگان به «تلويزيون» و... تطبيق نمودهاند كه با توجّه به تعبيراتى كه در روايت شده است به هيچ وجه نمىتوان گفت مقصود امام صادق عليه السلام از اين روايت تلويزيون مىباشد ؛ زيرا :
1 - امام صادق عليه السلام مىفرمايند : مؤمن برادر خودش را مىبيند ؛ اگر مقصود آن حضرت ، تلويزيون مىبود ، بايد همه مردم جهان در تلويزيون ظاهر شوند
ص: 232
1) 190. بحار الأنوار : 336/52 ح 72 .
تا برادرانشان آنان را در قسمت ديگر كره زمين ببينند . زيرا «الف و لام» در «المؤمن» براى جنس است و اطلاق دارد ؛ يعنى همه مؤمنين را شامل مىشود . و تلويزيون آن گونه قابل بهرهبردارى نيست كه هر كس بتواند برادر خودش را در آن ببيند ، بلكه تنها كسانى را در تلويزيون مشاهده مىكند كه در صحنه يا فيلم حاضر شدهاند .
تاكنون چند نفر از هفت ميليارد جمعيّت جهان(1)، برادر خود را در تلويزيون ديدهاند ؟
نكتههاى قابل توجّه ديگرى در روايت وجود دارد كه دلالت بر تأكيد مطلب مىنمايد ؛ يعنى از آنها استفاده مىشود اطلاق ديدن مؤمن برادر خود را در قسمت ديگر كره زمين ، حتمى و قطعى است ؛ زيرا اين روايت: 1 - با جمله اسميّه شروع شده است . 2 - در ابتداى آن كلمه «إنّ» وجود دارد . 3 - «ليرى أخاه» با لام آورده شده كه همه اينها دليل بر تأكيد اصل مطلب كه اطلاق كلام است مىنمايد .
با توجّه به اين نكات در آن عصر درخشان و شكوهمند ، هر فرد مؤمن برادر خود را از راههاى بسيار دور مىبيند همان گونه كه او نيز برادر خود را مىبيند و اين مطلبى است كه امام صادق عليه السلام در اين روايت آن را با چند تأكيد بيان فرمودهاند .
2 - روايت ظاهر در اين است كه برادر خصوصيّتى در مشاهده ندارد و امام عليه السلام آن را به عنوان مثال بيان نمودهاند و گرنه در آن زمان مؤمن نه تنها برادر خود بلكه خواهر ، مادر ، دختر ، همسر و ساير بستگانش را مىتواند از يك قسمت كره زمين در قسمت ديگر آن ببيند . آيا همه خواهران و... بايد در تلويزيون برنامه داشته باشند تا مؤمن بتواند آنها را ببيند ؟!
3 - ظاهر روايت اين است كه مقصود از ديدن در اين روايت طرفينى است
ص: 233
1) 191. آينده جهان : 5 .
يعنى همان طور كه فردى كه در مشرق است برادر خود را در مغرب مىبيند ، كسى هم كه در مغرب است برادر خود را در مشرق مىبيند ؛ هر دو يكديگر را مىبينند ، ولى در تلويزيون كسى كه به آن نگاه مىكند افرادى را در تلويزيون مىبيند ولى آنان كه در صحنه تلويزيون هستند نمىتوانند كسانى را كه به صحنه نگاه مىكنند ، ببينند .
جالب توجّه است كه امام صادق عليه السلام افزايش نيروى ديد و شنوايى مردم را به زمان قيام حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه مقيّد نمودهاند و فرمودهاند : «هر گاه قائم ما قيام نمايد ...» كه از آن استفاده مىشود قبل از قيام آن حضرت ديدن و شنيدن مردم آن گونه نيست .
بنابراين نمىتوان گفت كه مقصود آن حضرت تلويزيون مىباشد - همان گونه كه متأسّفانه چند نفر از نويسندگان گفتار امام صادق عليه السلام در اين روايت را به تلويزيون تطبيق نمودهاند - زيرا ظاهر روايت اين است كه آن حضرت در مقام بيان ويژگىهاى عصر ظهور مىباشند .
4 - اگر مقصود آن بزرگوار از اين كلام تلويزيون باشد ، اين امتيازى براى زمان قيام امام عصر ارواحنا فداه نخواهد بود ؛ زيرا تلويزيون قبل از قيام آن ، اختراع شده و در عصر تيره غيبت بسيارى از مردم را به تاريكى بيشتر كشانده است .
5 - اگر چه با نگاه به تلويزيون ، انسان افراد را از راههاى دور در سراسر جهان مىبيند ولى قدرت ديدن و شنيدن با وسايل صنعتى به معناى امتداد و افزايش قدرت ديدن و شنيدن نيست .
6 - در اين روايت ، خصوصيّت ذكر شده به شيعيان اختصاص داده شده ؛ زيرا امام صادق عليه السلام مىفرمايد : «مدّ اللَّه لشيعتنا» و استفاده از تلويزيون اختصاص به شيعيان ندارد .
7 - نگاه كردن به تلويزيون نه تنها باعث افزايش قدرت ديدن نمىشود بلكه همان گونه كه دانشمندان گفتهاند نگاه كردن به تلويزيون براى چشم
ص: 234
زيانآور است نه آن كه قدرت چشم را افزايش مىدهد .
8 - اگر مقصود از روايت ، وسيلههاى ظاهرى باشد ، چه دليلى داريم كه آن وسيله تلويزيون است ، شايد وسيلهاى بسيار پيشرفتهاى غير از تلويزيون باشد . پس اگر حتّى احتمال داده شود كه مقصود آن حضرت چيزى غير از تلويزيون مىباشد ، به چه دليل كلام امام عليه السلام را بر تلويزيون حمل كنيم ؟!
9 - نكته بسيار جالبى كه در بعضى از روايات وجود دارد ، تصريح به اين مطلب است كه تحوّلى كه در شنيدن و ديدن رخ مىدهد ، بعد از ظهور و قيام آن حضرت واقع مىشود .
بنابراين هر گونه وسيلهاى از قبيل تلويزيون ، كامپيوتر ، اينترنت و يا هر وسيلهاى كه قبل از ظهور آن حضرت وجود داشته باشد نفى شده و اين روايت شامل آنها نمىشود .
امام صادق عليه السلام اين تحوّل عظيم را كه در وجود انسان واقع مىشود مقيّد به پس از قيام و ظهور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه نموده و فرمودهاند : «إنّ قائمنا إذا قام...» كه صريح در اين باره است كه تحوّل عظيمى كه در وجود انسان واقع مىشود ، پس از قيام آن بزرگوار است .
10 - نكته جالب توجّه ديگر اين است كه حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند : «مدّ اللَّه لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم...» خداوند در گوشها و چشمان شيعيان ما كشش ايجاد مىكند و بر قدرت شنوايى و ديد آنها مىافزايد . اگر مقصود آن حضرت از اين تحوّل به خاطر وسيلههاى ظاهرى مانند تلويزيون و كامپيوتر باشد ، بديهى است در چشم و گوش افراد ، هيچ گونه تحوّلى ايجاد نشده و بر قدرت آنها افزوده نشده است .
بنابراين همان گونه كه متن روايت واضح است مقصود حضرت امام صادق عليه السلام از فرمايشى كه فرمودهاند : »مدّ اللَّه لشيعتنا...« ، تحوّل در وجود آنها است نه در خارج از وجود آنها كه اسباب و وسيلههاى ظاهرى باشد .
ص: 235
11 - نكته جالب توجّه ديگر اين است كه امام صادق عليه السلام مىفرمايند : «مدّ اللَّه ...» اين تحوّل و تغيير را كار خداوند دانسته و به خدا نسبت مىدهند . يعنى پس از قيام امام عصر ارواحنا فداه خداوند اين تحوّل را در مردم ايجاد مىكند كه دليل بر يك دگرگونى غير طبيعى و فوقالعاده است و از ظاهر عبارت واضح است كه اختراع تلويزيون و يا وسيلهاى ديگر همانند آن را به خداوند نسبت نمىدهند .
12 - حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه در جهاندارى و نظم جهانيان از قدرتهاى فوقالعاده معنوى استفاده مىنمايند و به اين گونه براى تكامل جهان و جهانيان در مردمانِ عالَم تحوّل ايجاد مىنمايند . با اين بيان ، خامانديشى جهانخوارانى كه مىخواهند جهان را با تكيه بر سياست و تكبُعدى اصلاح نمايند ، روشن مىشود . اين كوچكانديشان - كه خود در خم يك كوچه گرفتارند - گمان مىكنند كه مىتوانند هفت اقليم جهان را اداره كنند !!
13 - از ويژگىهاى عصر درخشان ظهور ، كاستهشدن محدوديّتهاى زمان و مكان است . از آنجا كه اين گونه بحثها تاكنون متأسّفانه مورد بحث و بررسى قرار نگرفته است ، براى جامعه ما شگفتانگيز مىباشد . به اين جهت مىتوان اين گونه بحثها را به عنوان «شگفتىهاى عصر درخشان ظهور» و آن زمان را «زمان شگفتىها» ناميد .
ممكن است ايجاد تحوّل در مسأله زمان و مكان در عصر ظهور و بحث در اين باره براى ما تازگى داشته باشد ، ولى با جستجو در روايات و گفتار خاندان وحى عليهم السلام مىبينيم اين بحثها عنوان شده و بنابر اين آشنا نبودن جامعه ما با طرح اين گونه مطالب مهمّ ، دليل بر اين نيست كه آن بحثها در روايات اهل بيت عليهم السلام عنوان نشدهاند .
روايتى را كه در اينجا نقل نموديم ، نمونهاى از آنهاست كه در آن امام
ص: 236
صادق عليه السلام از شكستهشدن محدوديّت مكان در عصر ظهور پرده برداشتهاند و آن را به عنوان يك مطلب قطعى و حتمى بيان فرمودهاند .
محدود بودن بشر در طول تاريخ تاكنون به زمان و مكان و مقيّد بودن انسان به اين دو ، مسألهاى نيست كه نيازى به توضيح و بحث داشته باشد و براى همه روشن است كه انسان در بند زمان و مكان اسير بوده و هست و تاكنون براى نجات از آن نقشههاى فراوانى كشيده است ولى شكستهشدن محدوديّت در سطح عالى در عصر ظهور واقع مىشود .
جملهاى كه امام صادق عليه السلام مىفرمايند (... ليرى أخاه الّذي في المغرب...) دليل بر شكستهشدن نسبى محدوديّت مكان است ؛ زيرا در اين روايت زمان ظهور حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه اين گونه توصيف شده است كه : در آن زمان حتماً مؤمن از مشرقِ عالم ، برادرش را در غرب عالم مىبيند .
اين نكته ، دليل بر آن است كه فاصله صدها هزار كيلومتر ميان دو نفر و دور بودن آنها از يكديگر در اين مسافت طولانى ، دليل بر اين كه آنها يكديگر را نبينند نمىشود و بُعد مكانى و فاصله بودن ميان دو نفر حتّى در اين سطح وسيع ، آنها را از ديدن يكديگر محروم نمىنمايد .
اين خود دليل بر شكستهشدن نسبى مسأله مكان است به گونهاى كه با وجود آن همه مسافت ، گويا آنان در كنار يكديگر و هر دو در يك مكان هستند . اين همه پيشرفت بر اثر تحوّلى است كه در قدرت ديد انسانها به وسيله اختراع دستگاههاى پيشرفته ايجاد مىگردد ؟
با تكميل عقلها براى يافتن علم و آگاهى - علاوه بر قدرت سمع و بصر - قدرتهاى فرامادّه وسيله بسيار مهمّى براى كسب علم و آگاهى مىباشد .
با وجود همه احتمالاتى كه نقل كرديم ، ممكن است كه رؤيت و ديدن يكديگر در عصر ظهور از شرق يا غرب عالم ، به گونهاى ديگر باشد كه فكر ما به آن راه نمىيابد .
ص: 237
از مطالبى كه پيرامون پيشرفت شگفتانگيز علم و دانش در روزگار درخشان ظهور ذكر نموديم و از نكتههايى كه درباره تكامل انديشه و فرهنگ در عصر حكومت جهانى امام زمان ارواحنا فداه ياد نموديم ، روشن مىشود كه بسيارى از تكنيكهاى صنعتى و وسايلى كه اكنون بشر از آن استفاده مىكند - به دليل تكامل علم و فرهنگ - از رده خارج شده و همان گونه كه اكنون بشر به خاطر داشتن ماشينهاى مدرن و تندرو ؛ كالسكه ، گارى و درشكه را كنار گذارده ، در آن زمان نيز با تكاملى كه انسانها در زمينه علم و دانش به آن مىرسند ، بسيارى از وسايلى را كه امروز آنها را مدرن و پيشرفته مىدانند رها نموده و از وسايل پيشرفته عصر جهش و تكامل علمى بهره مىبرند .
آيا صحيح است كه جهان بشريّت با پيشرفت بىسابقه و شگفتانگيزى كه در تمام ابعاد علم و دانش مىنمايد ، باز هم از وسايل دوران گذشته استفاده كند ؟!
آيا استفاده از وسيلههاى دوران گذشته با وجود وسايل پيشرفته ، عقبگرد به زمان گذشته نيست ؟!
بىترديد و با قاطعيّت مىتوان گفت : همان گونه كه اكنون انسان نخ و سوزن را رها كرده و از چرخهاى پيشرفته خياطى استفاده مىكند ، و همان گونه كه از گارى ، كالسكه و درشكه دست برداشته و سوار آخرين ماشينهاى مدرن مىشود ؛ پيشرفت زمان و تكامل علم و فرهنگ بيشتر وسايل كنونى را - اگر نه همه آنها را - كنار نهاده و با استفاده از پيشرفت سريع و خارق العاده علم و دانش ، به ساختن وسايلى مىپردازد كه وسيلههاى اين زمان در برابر آنها داراى ارزش نيست .
براى روشن شدن مطلب به عنوان مثال مىگوييم : اگر كسى كه بتواند از انرژى خورشيد بهره گرفته و ماشين و وسايل خود را با آن به حركت درآورد ،
ص: 238
آيا صحيح است كه از بنزين و گازوئيل استفاده كرده و فضا را آلوده سازد ؟!
همان گونه كه در گذشته بيان كرديم در آن روزگار پرشكوه نه تنها انسان به بهترين وجه و كاملترين نوع از وسايل موجود مادّى در علم و صنعت بهرهگيرى مىكند؛ بلكه با پيشرفت در امور معنوى و راهيابى به ملكوت اشياء به قدرتهاى بسيار ناشناخته در عصر ما ، دست مىيابد و با بهرهگيرى و استفاده از آنها به وسيلههاى بسيار پيشرفته و مدرن دست يافته و در زندگى از آنها بهره مىگيرد .
بنابراين مىگوييم : وسايل پيشرفته عصر ما - و يا حداقلّ بسيارى از آنها - در آن عصر درخشان علم و فرهنگ ، كنار نهاده مىشوند .
بديهى است اين كار به معناى بازگشت به زمانهاى قبل و عقبگرد به دورانهاى گذشته نيست ؛ بلكه با تكامل دانش و بينش انسانها در عصر فرخنده حكومت الاهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه انسانها با جهش به سوى تكامل علم و صنعت ، از وسيلههايى استفاده مىكنند كه بهرهگيرى از وسايل پيشرفته كنونى نسبت به آنها همچون استفاده از گارى و درشكه در اين زمان است !
اين يك حقيقت واضح و روشن براى همه كسانى است كه روزگار پرشكوه ظهور را عصر تكامل علم و دانش و بينش مىدانند .
زيرا مىدانند همان گونه كه پيشرفت علم نسبت به گذشته در يك قرن اخير تحوّلات زيادى در صنعت به وجود آورد ، پيشرفت خارقالعاده دانش در عصر حكومت الاهى امام عصر ارواحنا فداه، تحوّلات بسيار مهمّ و شگفتانگيزى براى جامعه بشريّت به ارمغان خواهد آورد كه پيشرفت كنونى در برابر آن اهميّتى ندارد .
خورشيد يك منبع بسيار مهمّ نور و روشنايى ، قدرت و انرژى است كه بشر هنوز با همه ادّعايى كه در زمينه پيشرفت علم و دانش دارد نتوانسته است
ص: 239
از انرژى خورشيد استفاده كامل نموده و همان گونه كه با بستن سدّ از هدر رفتن آبها جلوگيرى مىكند ، با ذخيره نمودن كامل انرژى خورشيد ، از اين قدرت بسيار عظيم استفاده نمايد .
آنچه تاكنون دانش بشر به آن راه يافته و از آن آگاه شده است ، شناخت خورشيد به عنوان يك منبع بسيار مهمّ حيات و داراى انرژىهاى پرتوان حياتى است ؛ ولى اين نكته كه راه استفاده از آن چيست و چگونه مىتوان به آن راه يافت و به چه وسيله مىتوان استفاده از انرژىهاى خورشيد را جايگزين استفاده از نفت و گازوئيل و... نمود ، موضوعى است كه هنوز در پرده ابهام باقى مانده و تاكنون جز مواردى اندك ، از آن بهرهاى نبرده است .
گذشته از خورشيد و انرژىِ آن ، ماه يك منبع بسيار مهمّ و پرقدرت است كه نيروى آن بر زمين و موجودات آن تأثير بسيار فراوان دارد ، ولى متأسّفانه بشر با همه ادّعاهايى كه درباره پيشرفت علم و دانش دارد ، نتوانسته است انرژى ماه را كنترل و ذخيره نموده و آن را در اختيار خود قرار داده و به گونه صحيح از آن بهرهمند شود .
تأثير نور ماه بر آبهاى زمين و جزر و مدّ درياها و همچنين تأثير آن بر جسم و روان انسانها و نيز تأثير شگفت آن بر اشياء ديگر از مطالبى است كه دانشِ كنونى به آن پى برده است ولى راه كنترل و يا ذخيره آن و استفاده از آن را در موارد لازم به دست نياورده است .(1)
از كتابهاى قديم : گلزار اكبرى ؛ تأليف : مرحوم آية اللَّه شيخ على اكبر نهاوندى .
و از كتابهاى جديد : فوق طبيعت ؛ تأليف : «ليال واتسن» ، ترجمه شهريار بحرانى و احمد ارژمند .
از خورشيد و ماه كه بگذريم نور ستارگان و انرژى كهكشانها نيز از قدرتهاى بسيار شگفتانگيزى است كه هنوز جوامع علمى جهان ، رازهاى آن را نگشوده و از چگونگى انباشتن و ذخيره آنها چيزى به دست نياورده است .
ص: 240
1) 192. درباره آثار بسيار شگفت نور ماه رجوع كنيد به :
تأثيرى كه خداوند براى طلوع بعضى از ستارگان بر زمين و زمينيان قرار داده ، آنچنان شگفتانگيز است كه فراتر از باور بسيارى از افراد است !
راه خود را بسيار دور كرديم از زمين به ماه و خورشيد رفته و از آنجا به كهكشان سفر نموديم، اكنون به وطن خود - زمين - بازمىگرديم كه شگفتىهاى مهمّ آن نيز هنوز سربسته باقى مانده ، به گونهاى كه علم و دانش كنونى بسيار ناتوان از درك و فهم اسرار آن است و هنوز رازهاى خلقتِ زمين همچنان ناگشوده باقى مانده است .
روزگارى كه حكومت مطلقه الاهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه سراسر گيتى را فرا گيرد و كسانى كه شاهد خلقتِ زمين و زمان ، ماه و خورشيد ، كهكشانها و سحابىها بودهاند براى انسانها ظاهر شده و بر آنان حكومت نمايند ، سراسر جهان را با نور علم و دانشِ خويش روشن ساخته و ظلمت و تاريكى و جهل را از جامعه دور مىسازند .
آرى ؛ در آن روزگار - همان گونه كه خود وعده دادهاند - هيچ گونه دانشى باقى نخواهد ماند و هيچ رازى پنهان نخواهد بود .(1)
ما اكنون با ياد آن روزگارِ ناشناخته ! كه اسرار جهان فاش مىشود و رازى ناگشوده نمىماند ، قلب خود را شاد مىنماييم و با اميد به هر چه زودتر فرا رسيدن آن روزگار پرشكوه به سر مىبريم و نيز با شِكوه از وضع كنونى ، آه سرد از دل پردرد مىكشيم ، شايد كه آه دل را اثرى باشد .
گفتيم دو عامل اساسى و مهمّ : 1 - راهنمايىهاى امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف ، 2 - تكامل عقلى و رشد فكرىِ مردم عصر ظهور ، آنان را با سرعت هر چه بيشتر به سوى علوم و آگاهىهاى بس بلند مىرساند و تمدّنى بس عظيم را براى آنان به ارمغان مىآورد .
ص: 241
1) 193. اشاره به روايتى كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودهاند : «ما من علم إلاّ وأنا أفتحه والقائم يختمه» .
اكنون اين سؤال را مطرح مىكنيم كه با پيشرفت عجيب علم و تمدّن در زمان پرشكوه ظهور ، سرنوشت اختراعات كنونى چه خواهد شد ، آيا آنها نابود خواهند شد ؟ آيا مردم عصر ظهور از آنها استفاده خواهند نمود ؟ و آيا...
اين سؤالى است كه ممكن است در ذهن بعضى از افراد وجود داشته باشد و سزاوار است كه پاسخى قانع كننده به آن داده شود .
ما براى پاسخ گويا و مفصّل به اين سؤال ، اختراعات اين زمان را دستهبندى مىكنيم تا بتوانيم پاسخ جالبى را به خوانندگان محترم ارائه دهيم :
تعدادى از اختراعات كه تا اين زمان انجام گرفته است شامل وسايل ويرانگرى مىشود كه در جنگها و كشتارها آنها را به كار گرفته و مىگيرند مانند بمبهاى اتمى ، و... .
بديهى است وجود اين گونه اختراعات كه جز تباهى و ويرانگرى و خونريزى براى جامعه بشريّت چيزى به ارمغان نياورده و جز ظلم و فساد اثر ديگرى نداشته است ، با حكومت عدلِ الهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم عجّل اللَّه تعالى فرجه سازگار نيست .
روشن است كه نابود ساختن چنين وسايلى ، به نفع جامعه بشريّت مىباشد و براى نجات انسانها و ديگر موجودات بايد اين گونه وسايلِ مخرّب نابود شوند .
نه تنها در حكومت عادلانه حضرت مهدى ارواحنا فداه اين گونه وسايل نابود مىشوند ، بلكه گاهى در طول تاريخ برخى از پادشاهانى كه از انسانيّت بهرهاى داشتهاند با ساختن اين گونه وسايل اگرچه به آن كاملاً نياز داشتهاند سخت مخالفت ورزيدهاند .
يكى از كسانى كه با ساختن اين گونه وسايل ويرانگر سخت مخالفت ورزيد »لوئى پانزدهم« است .
ص: 242
«لوئى پانزدهم» را از سلاطينى دانستهاند كه براى علم و دانش ارج و قرب فراوانى قابل بود و دانشمندان را احترام مىگذاشت و امكان فعاليّت و پژوهشهاى آنها را فراهم مىساخت . در دوران سلطنت او شيميدانى به نام «دوبره» نوعى آتش مخرّب با تأثير شگرف و آنى ساخته بود كه هيچ كس قدرت مقابله يا پرهيز از آن را نداشت . و حتّى آب هم به جاى خاموش كردن آن ، بر آتش و قدرت او مىافزود .
«دوبره» در كانال ورساى در حضور پادشاه و در محوطه زرّاد خانه پاريس ، مادّه اختراعى خود را آزمايش كرد و «لوئى پانزدهم» كه شديداً متعجّب و متوحّش شده بود ، از اين كه مىديد مادّهاى وجود دارد كه مىتواند شهرى را به آتش بكشد و يا فوجى را نابود كند ، دستور داد كه اين اختراع فوراً از بين برده شود و اسرار آن با كسى در ميان گذاشته نشود .
با آن كه «لوئى پانزدهم» در آن زمان با انگلستان جنگ مىكرد و براى نابودى نيروى دريايى دشمن نياز به چنين اسلحه مخرّبى داشت ، با اين حال به گفته خود براى نجات بشريّت مصلحت در آن ديد كه آن سلاح را به كار نگيرد و در نابودى آن بكوشد .(1)
اگرچه در قرن هفدهم و هيجدهم ميلادى بسيارى از دانشمندان ، بر اثر پيشرفتهايى كه در علم به دست آمده بود ، گمان مىكردند روزگارى مىرسد كه علم جهان را رهبرى كند و در سايه قوانينى كه با استفاده از علم وضع مىشود ، دنيا را از نابسامانىها و گرفتارىها نجات مىدهند ؛ ولى گذشت زمان ثابت كرد حقيقت غير از آن است كه آنان گمان مىكردند . زيرا پيشرفت علم و دانش نه تنها جهان را از بىعدالتى و نابسامانى نجات نداد بلكه بر رنج و اندوه و گرفتارىهاى جامعه بشريّت افزود .
ص: 243
1) 194. تاريخ ناشناخته بشر : 105 .
تاريخ نشاندهنده اين حقيقت است كه تاكنون ميليونها نفر بر اثر پيشرفت علم ، جان خود را از دست دادهاند ، ميليونها نفر بىخانمان شده و از هستى ساقط گشتهاند . همه اينها به خاطر اين نكته است كه علم پيشرفت كرده است ولى انسانيّت تقويت نشده است ، در صورتى كه پيشرفت بايد همه جانبه باشد نه تكبُعدى .
علم در صورتى كه همراه با عقل و انسانيّت پيشرفت كند ، جامعه را به سوى تكامل مىبرد ولى اگر بدون اينها باشد ، هستى اجتماع را به نيستى مىكشد .
چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا
نظام آفرينش بر مبناى تكاملِ صحيح قرار دارد به اين معنى كه همه نباتات ، حيوانات و انسانها از روزى كه خلق مىشوند تكامل آنان شروع مىشود . اگر آنان به همان حالى كه در روز اوّل خلقتشان هستند باقى بمانند ، دنيا به چه صورتى در خواهد آمد ؟ بنابراين تكامل به اين معنى ، از شرايط حتمى زندگى است .
نكته مهمّى كه وجود دارد اين است كه تكامل جسمى بايد همراه و همگام با تكامل فكرى و روحى باشد ، يعنى همان گونه كه كودكان از نظر جسمى رشد پيدا مىكنند بايد از نظر فكرى و روحى نيز تكامل بيابند . اگر آنان از نظر جسمى رشد نمايند ولى در افكار و انديشههاى كودكانه آنان هيچ گونه تحوّلى ايجاد نشود ، جامعه به چه وضعى درمىآيد ؟!
پس تكامل جسمى انسانها بايد همراه با تكاملى فكرى و رشد عقلى آنان باشد.
اين همراهى و همگامى بايد در تمام ابعاد جامعه وجود داشته باشد و گرنه در صورتى كه بشر از جهتى داراى تكامل باشد و از جهت ديگر تنزّل كند يا همچنان متوقّف بماند ، تعادل در آن اجتماع از ميان مىرود و جامعه را به سقوط مىكشاند .
ص: 244
بنابراين، همان گونه كه جامعه در راه علم و صنعت تلاش مىكند و خواهان پيشرفت و تكامل علم و صنعت و رسيدن به اوج مسائل مادّى است؛ بايد از نظر روحى و معنوى ، در حالِ تكامل باشد و گرنه پيشرفت در علم و صنعت بدون توجّه به مسائل روحى و معنوى ، آيندهاى بسيار تاريك و خطرناك را به ارمغان مىآورد !
اگر جامعه بشريّت و طرفداران مدرنيزه كردن جهان در جستجوى پيشرفت و تكامل هستند ، بايد در راه تكميل و تكامل فكرى و روحى جامعه نيز تلاش كنند ، نه اينكه فقط به تكامل ابزارى كه مىسازند ، بپردازند .
اوّل بايد در ساختار وجود انسانها از نظر شخصيّت ، افكار و انديشهها تحوّل و تكامل ايجاد شود تا پيشرفت واقعى در تمدّن و صنعت به وجود آيد ، و گرنه پيشرفت تكبعدى جهان را به نابودى و انهدام تهديد مىكند .
معروفترين شخصيّتهاى جهان در گذشته و حال ، از نابودى و انهدام جهان ترس و هراس داشتهاند و دانسته و مىدانند كه اين سرنوشت را خود براى مردم جهان به وجود آوردهاند . يكى از اين گونه افراد اينشتين است .
«راسل» مىگويد : بمب اتمى و حتّى بيشتر از آن بمب هيدروژنى ، سبب ايجاد وحشتهاى تازهاى شده و نتايج علم را در زندگى بشر ، بيش از پيش در معرض ترديد قرار داده است . حتّى بعضى از صاحبنظران برجسته ، كه «اينشتين» به شمار آنان است ، خاطر نشان ساختهاند كه خطر محو حيات ، اين سيّاره خاكى را تهديد مىكند .(1)
«دكنت دونوئى» مىگويد : امروز كه بشريّت ، در نتيجه به كار بردن نيروى اتميك، تهديد به انهدام كامل مىشود، مردم تازه متوجّه مىشوند كه تنها نجات
ص: 245
1) 195. آية الكرسى ، پيام آسمانى توحيد : 213 .
مؤثّر آنها ، منوط به توسعه بيشتر و عالىتر اخلاق انسان است . براى اوّلين بار در تاريخ بشر ، انسان از كارى كه با هوش خود انجام داده بيمناك است .(1)
آرى ؛ اكنون بسيارى از سياستمداران اروپايى درباره آينده انسان و جهان در هراس عجيبى به سر مىبرند و نمىدانند آيا سرانجام بر اثر استفاده از سلاحهاى هستهاى جهان بكلّى نابود خواهد شد يا نه ؟!
يكى از عوامل مهمّى كه آينده جهان را تهديد نموده و زمينه جنگ جهانى را فراهم مىكند ، فروش وسايل پيشرفته نظامى به دولتهاى ديگر است . سياستمداران براى كسب ثروت بيشتر و نيز نفوذ فراوانتر در كشورهاى ديگر ، دست به اين گونه كارهاى ويرانگر مىزنند .
فروش تسليحات نظامى به كشورهاى ديگر ، يكى از منابع مهمّ درآمد براى كشورهاى بزرگ به حساب مىآيد . از اين جهت هر روزى سلاحى تازهتر به بازار مىآيد و هر روز اسحلهاى ، قويتر از اسلحه ديگر درست مىشود . اينك اين گزارش را مطالعه كنيد :
«... دو بمبى كه در اواخر جنگ جهانى دوّم روى دو شهر ژاپنى «هيروشيما و ناكازاكى» انداخته شد ، خرابىهاى زيادى بر جاى گذاشت ، حال آن كه بمب نوترونى برخلاف بمب اتمى فقط كشنده است و حتّى به اندازه يك سر سوزن قدرت تخريب ندارد .
قدرت انفجارش ناچيز است ؛ زيرا 80 درصد انرژى آن به شكل اشعّه نوترون آزاد خواهد شد . اين اشعّه بر هر ميدان جنگى كه ساطع شود ، كليّه موجودات زنده حتّى موجودات ذرّهبينى را نابود خواهد ساخت» .
«ساموئل كوهن» درباره معايب و محاسن اختراع خود ! چنين ادامه مىدهد : بمب نوترونى دو عيب عمده دارد : اوّل اين كه چون شهرها و ساختمانها را بىآسيب مىگذارد ، ممكن است دشمن آنها را اشغال كند و يا اين كه براى
ص: 246
1) 196. آية الكرسى ، پيام آسمانى توحيد : 213 .
نابودى آنها از سوى دشمن بمب اتمى به كار رود . و عيب دوّم اين بمب در محدوده عملش تمامى موجودات حتّى موجودات انگلى را نابود مىسازد و شهر بزرگى را در يك ميليونيم ثانيه به يك گورستان خاموش مبدّل مىسازد و ساير موجودات نيز آسيب خواهند ديد .
امّا به نظر من بمب نوترونى «اخلاقىتر» از بمب هستهاى است ؛ چرا كه بمب هستهاى كه از شكستهشدن هسته اتم ساخته مىشود . پس از انفجار علاوه بر كشتار، بسيارى را كور ، كر ، و ناقصالعضو مىكند ، حال آن كه بمب نوترونى با قدرتى كه دارد ديگر هيچ كس را ناقص العضو باقى نخواهد گذاشت» .(1)
سخن پدر بمب نوترونى حكايت از خيلى چيزها مىكند ، از جمله آن كه آدمكشى جزو ارزشها به شمار مىرود و اگر بمبى ساخته شود كه هيچ انسانى را بر روى زمين باقى نگذارد، بمب بسيار اخلاقى است . آرى؛ سرانجامِ انسانى كه از خدا بريده و ارزشهاى الهى را رها كرده است ، اين چنين است !» .(2)
«با محكوم ساختن ماشين و فنّ جمعى نيز علم را محكوم دانستهاند ، تا بدانجا كه اين سخن تلخ مأيوسكننده را «برتراندراسل» درباره علم گفت : «شايد ما در عصرى به سر مىبريم كه عصر فناى نوع بشر است. اگر چنين به وقوع پيوندد ، گناه آن بر گردن علم خواهد بود .»(3)
در دهه 1960 ، دشمنى نسبت به علم و سرخوردگى از آن به صورتى وسيع در ميان جوانان و بخصوص جوانان تحصيل كرده و دانشگاهى رواج گرفت ، زيرا بشر از اينهمه مسائل و مصائب ناشى از گسترش فنون به ستوه آمده است.»(4)
«تمدّن كنونى غربى ، همان طور كه علم را به منافع غير انسانى و حقيرانه
ص: 247
آلوده است ، دموكراسى را نيز پرده استتار هدفهاى نامردمى خود ساخته است . وقت آن رسيده است كه درباره سرنوشت اين تمدّن توليد و مصرف بينديشيم و موجبات از خودبيگانگى و بىاعتدالى و درماندگى انسان را ، در آستانه قرن بيست و يكم ، بشناسيم و به چارهجويى بپردازيم . نه با طرد علم و روى آوردن به توهّمات ، بلكه با فرزانگى . «عالمى ديگر ببايد ساخت و از نو آدمى» . بايد فروتنانه از برج عاج تفرعن عالمانه اين خرد فرود آييم كه متعصّبانه بر اين باور است كه پاسخ همه پرسشها و نيازهاى انسان را با قرع و انبيق آزمايشگاهى فراهم خواهد ساخت .»(1)
«از سال 1945 به بعد جهان در لبه پرتگاه مرگ و نابودى قرار گرفته و بارها تا مرحله سقوط پيش رفته است. تسليحات اتمى ابرقدرتها سايه عفريت مرگ را بر سر هر جاندارى گسترده و مسابقهاى كه در زمينه تجهيز و تقويت ارتشها با نيروى هستهاى صورت مىگيرد ، خطر نابودى زمين و تمدّن و فرهنگ آن را بيش از پيش مطرح مىسازد .
در بحبوحه قدرت نظاميان و سياستمدارانى كه در چند دهه پيش طرف ديگر را با سلاح هستهاى مورد تهديد قرار مىدادند ، دو دانشمند علم مخالفت با اسلحه اتمى برافراشتند . اين دو كه خود در ساخت و به صحنه آوردن آن نقش مؤثّرى ايفا كرده بودند ، «آلبرت اينشتين» و «لئواسزيلارد» بود .
در سال 1962 فيزيكدانهاى اتمى در مورد انجام آزمايشهاى اتمى هشدار دادند و رسماً اعلام كردند كه 200000 كودك معلول و ناقص الخلقه ظرف يك سال تحت تأثير آزمايشهاى بمب اتم به دنيا آمدهاند .
«سزيوم 137» كه در نتيجه انفجارات اتمى به وجود مىآيد مستقيماً بر ژن و جنين تأثير مىگذارد و حداقل كودكان ششانگشتى و يا با دست و پاى كج و كوله و بىقواره به دنيا مىآيند .
ص: 248
1) 201. روانشناسى ضمير ناخودآگاه : 79 .
دانشمندانى چون «ژان روستان» و دكتر «لونى» و پروفسور «مولر» زيست شناس برنده نوبل از آمريكا ، رسماً نگرانى خود را از اين حيث اعلام داشتند و هشدار دادند كه در صورت تكرار ، محيط زيست با مخاطرات جدّىترى مواجه خواهد شد و از آن پس گروه بىشمارى از دانشمندان سراسر گيتى با آنان همصدا شدند تا جهان با كاهش زرادخانههاى اتمى كه اخيراً صورت گرفت ، نفسى به راحتى كشيد .
در سال 1962 صدها زيستشناس مشهور جهان اجتماعى تحت عنوان «همگى در اثر تشعشعات اتمى خواهيد مرد اگر ...» تشكيل دادند و در آن جلسه «ژان روستان» طبيعىدان معروف فرانسوى چنين هشدار داد: »... موادّ راديوآكتيو بر سر جانداران مرگ و نيستى خواهد باريد و نتيجه آن ازدياد نسل ديوانگان و معلولان و ناشنوايان و نابينايان خواهد بود».(1)
«نسلى كه بعد از بمباردمان مرگزاى اتمى به وجود خواهد آمد بزرگتر از كف دست نخواهد بود !
اختراعات ويرانگر غير اتمى
مسأله ديگرى كه با آن روبرو هستيم اين است كه نه تنها صنايع اتمى ، بلكه صنايع شيميايى نيز پا به پاى آن در اين مسابقه مرگ و نيستى شركت دارد و همان طور كه دانشمندان آمريكايى اين مطلب را تأييد كردهاند ، تنها اشعّه ايكس خطراتى 20 برابر تشعشعات اتمى به وجود مىآورد و يا داروهايى كه فرآورده صنعت شيميايى هستند و آنها را به سادگى از داروخانه مىخريم ما را با چه مخاطراتى كه مواجه نمىسازند . آن گاه دارو و درمان دست به دست هم مىدهند تا ريشه ما را بياندازند . ميزان تشعشع هر قدر مىخواهد باشد به گونهاى در نسل و نطفه تأثير خواهد گذارد .
به عبارت بهتر هر كس اگر يك بار هم شده راديوگرافى كرده باشد ، بايستى
ص: 249
1) 202. تاريخ ناشناخته بشر : 169 .
بداند كه تخمه و تابر خود را در معرض اثرات آن قرار خواهد داد.
گفتنى است كه اين تشعشعات مىتواند حتى پرتوهاى تلويزيون و دستگاههاى راديوگرافى و غيره را دربرگيرد و اگر تأثيرات آن در زمان كوتاه ظاهر نشود در سالها و حتى قرنهاى آينده اثرات مخرّب و زيانبار خود را آشكار خواهد ساخت .
دكتر «رابرت ويلسون» يكى از دانشمندان عضو كميسيون انرژى اتمى آمريكا اظهار داشته است كه پرتوهاى تلويزيونى تشعشعات زيادترى از آزمايشهاى انفجارات هستهاى منتشر مىسازند ، شايد به اين علّت است كه مواد زائد كارخانجات اتمى را به هيچ وسيله - حتّى دفن كردن آنها در اعماق اقيانوسها - نمىتوان از بين برد .»(1)
اكنون براى روشن شدن پاسخ ما درباره اختراعات كنونى ، آنها را به سه دسته تقسيم مىكنيم :
1 - اختراعاتى كه داراى آثار منفى ، شوم و ويرانگر هستند .
2 - اختراعاتى كه آثار شوم ندارند ولى زمان استفاده و بهرهبردارى از آنها گذشته است .
3 - اختراعاتى كه داراى آثار منفى نيستند و مورد استفاده جامعه قرار دارند .
بديهى است كه در نظام عادلانه و حكومت عدلپرور حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه نه تنها وسايل ويرانگر جنگى بلكه هر گونه وسيلهاى كه در راه فساد ، تباهى و نابودى جسم يا جان انسانها به كار مىرود از ميان برداشته خواهد شد و نابود مىگردد .
بنابراين از مطالب گذشته چنين نتيجه مىگيريم كه از ميان برداشتن وسايل
ص: 250
1) 203. تاريخ ناشناخته بشر : 171 .
ويرانگر و نابود ساختن آنها در حكومت عدلِ الهى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه نه تنها وسايل ويرانگر جنگى بلكه هر گونه وسيلهاى كه داراى اثر منفى بر جامعه بشرى است از سر راه انسانها برداشته مىشود و آن حضرت با نابود ساختن آنها بشريّت را از آثار شوم و منفى آنها نجات خواهند داد .
پس در حكومت امام عصر ارواحنا فداه آن دسته از اختراعات كه داراى اثرات شوم ، ويرانگر و منفى هستند به نابودى كشيده شده و از ميان برداشته مىشوند .
دسته دوّم از اختراعات كنونى ، آن قسمت از اختراعاتى هستند كه داراى آثار منفى نيستند ولى در عصر ظهور دوران بهرهورى و استفاده از آنها گذشته است . مانند وسايل طبّى و يا برخى از وسايل جنگى كه در جهادهاى عادلانه مورد استفاده قرار مىگيرند .
اين گونه وسايل نيز از بين خواهند رفت ؛ زيرا نيازى به وجود آنها در ميان جامعه وجود ندارد . روشن است وقتى كه صحّت و سلامتى ، تمامى جهانيان را فرا گرفته و همه از صحّت روحى و جسمى برخوردار باشند ، اصلاً نيارى به وسايل جنگى نابودكننده بشر و يا وسايل طبّى كه ديگر قابل بهرهبردارى نيستند ، وجود ندارد .
پس وقتى كه بيمارى باقى نماند تا نياز به وسايل طبّى وجود داشته باشد ، آن وسايل كنار گذارده مىشوند .
هميشه جنگها و خونريزىها عوامل گوناگونى داشتهاند كه به خاطر آنها ملّتى بر ملّت ديگر هجوم برده و به كشت و كشتار يكديگر پرداختهاند . دو چيز عامل اساسى كشتارهايى بوده است كه در طول تاريخ صحنه گيتى را با خون مردم رنگين نموده است:
ص: 251
1 - ضعف و كمبود 2 - افزون طلبى .
با يك نگاهِ دقيق به صفحات تاريخ مىتوان دريافت دو موردى را كه به عنوان نمونه نام برديم ، اساس بسيارى از جنگهاى مهمّ تاريخ بوده است؛ زيرا كمبود زمينهاى حاصلخيز، رودخانههاى پرآب ، دامدارىهاى وسيع و معدنهاى عظيمِ نفت ، طلا و... حكومتهاى ظالم را تحريك نموده است تا به همسايگان خود كه از اين نعمتها برخوردار بودهاند هجوم برده و سرزمين و اموال آنان را تصاحب كنند . عامل اصلى اين گونه خونريزىها كمبود و ضعف و كاستىهايى بوده است كه حكومت مهاجم آن را در كشور خود مشاهده مىنموده است .
عامل مهمّ ديگر در بسيار از جنگها و خونريزىهايى كه در تاريخ واقع شده است افزون طلبى دولتهاى مهاجم بوده است . يعنى كشورى كه آتش جنگ را روشن نموده و دو ملّت را به جان يكديگر انداخته ، نه تنها ضعف و كمبود در مواردى كه ذكر نموديم نداشته است ؛ بلكه با همه امكانات و بهرههاى فراوانى كه داشته ، براى افزون نمودن آنها به كشور ديگر چشم دوخته و براى توسعهبخشيدن و افزايشدادن حكومتِ خويش به كشور ديگر حملهور شده است .
اگر در جنگهاى طولانى و لشكركشىهايى كه در صفحات تاريخ ثبت شده نگاه كنيد به روشنى درمىيابيد كه افزونطلبى يك عامل مهمّ در جنگها ، كشتارها و حملههاى آنان بوده است .
البتّه همان گونه كه گفتيم كمبود و ضعف ، و افزونطلبى دو عامل مهمّ براى جنگها و خونريزىهايى بودهاند كه در تاريخ انجام گرفته است؛ و گرنه جنگها اسباب و عوامل ديگرى نيز داشتهاند كه به خاطر آنها آتش جنگ شعلهور شده و خون مردم صفحه گيتى را رنگين ساخته است .
درباره دو موردى كه نام برديم دقّت كنيد: ضعف و كمبود و همچنين افزون طلبى «دو عامل برونى» حكّام و دولتمردان بوده است .
ص: 252
بسيارى از جنگها نه بر اساس «عوامل برونى» بلكه بر اساس «عوامل درونى» حكّام صورت گرفته است .
«عقدههاى روانى» كه از شمار مهمّ «عوامل درونى» است تاكنون بسيارى از افراد را به صورت جرثومههاى خونآشام درآورده كه با شعلهور ساختن آتش جنگ و ريختن خون مردم بيچاره ، صفحات تاريخ را رنگين ساختهاند .
بديهى است بشر با تكامل عقلى از اين گونه عقدهها رهايى يافته و عوامل درونى و برونى براى شعلهور شدن فتنه جنگ نابود مىگردد و صلح و صفا و آرامش سراسر گيتى را فرا مىگيرد . در اين صورت چه نيازى به بمبهاى مرگبار اتمى و غير اتمى وجود دارد ؟!
از آنچه گفتيم پاسخ سؤال راجع به قسم دوّم از اختراعات كنونى به خوبى واضح مىشود . بديهى است وقتى زمينه به كارگيرى چيزى از ميان رفت ، آن چيز نيز محكوم به نابودى است و به دست فراموشى سپرده خواهد شد .
دسته سوّم از اختراعاتى كه در دوران غيبت مورد استفاده مردم مىباشند وسيلههايى هستند كه آثار منفى در آنها وجود ندارد . آيا وضع اين گونه ابزار آلات چگونه خواهد بود ؟
در پاسخ به اين مورد از اختراعات - كه تعداد آنها نيز زياد است - بايد بگوييم : با توجّه به پيشرفت بيش از حدّ علم و دانش و تكامل عقلى و افزايش فراوان قدرتهاى مغزى و به كار افتادن كامل نيروهاى فكرى ، بديهى است كه وسايل پيشرفته مهمّى اختراع خواهد شد كه با وجود آنها نيازى به وسيلههاى عقبمانده و از رده خارج شده وجود نخواهد داشت .
براى توضيح مطلب وسائلى را كه در اين زمان مورد استفاده قرار دارند مقايسه كنيد با وسيلههايى كه تا يك قرن قبل مورد استفاده بودهاند. به عنوان نمونه آيا مىتوان دلو و ريسمان را با پمپهاى قوى آب مقايسه نمود ؟! آيا
ص: 253
دستگاههاى قدرتمندى را كه براى كشيدن آب از قعر چاهها يا رودخانهها ساخته شدهاند ، جايى براى استفاده از دلو و ريسمان باقى مىگذارد ؟!
البتّه هنوز در بسيارى از نقاط محروم جهان مردم مستضعف و بىپناه از دلو و ريسمان استفاده مىكنند و اين به خاطر ضعفِ كشورهاى به اصطلاح متمدّن است كه صنعت تمام نقاط جهان را فرا نگرفته و مورد استفاده همه مردم جهان واقع نشده است . امّا در دوران شكوهمند ظهور وضع جهان اين گونه نخواهد بود .
ما درباره ويژگىهاى حكومتى حضرت بقيّة اللَّه ارواحنا فداه گفتهايم يكى از ويژگىهاى حكومتى آن حضرت ، جهانى بودن حكومت آن بزرگوار است و جهانى بودن حكومت آن حضرت نه تنها به معناى حكومت واحد در سراسر گيتى است بلكه به معناى بهرهمندى همه مردمان جهان از امكانات آن روزگار درخشان نيز هست .
غرب براى خودنمايى و فريفتن مردم جهان دست به تبليغات گستردهاى در زمينه علوم گوناگون زده است كه روانشناسى نمونهاى از آنها است .
طرح مسائل روانشناسى در كشورهاى بزرگ جهان آنگونه گسترش يافته كه به پندارِ خود آنچنان پيشرفت نموده و به نكتههاى تازه دست يافتهاند كه از روانشناسى گذشته و به فراروانشناسى رسيدهاند ! كسانى كه هنوز جسم خود را نشناختهاند و انسان را حتّى از نظر جسم ، موجودى ناشناخته مىدانند چگونه از روانِ خود آگاه شده و آنگاه پا را فراتر نهاده و به فراروانشناسى پرداختهاند !
آرى ؛ اين چنين است جهان لجامگسيخته كنونى كه از مقام ولايت و سرپرستى نظام عالم روى برتافته و به خاطر بافتههاى خويش ، خود را راهيافته مىداند !
ص: 254
زورگويان جهان نه اكنون ! بلكه از زمانهاى بسيار دور ، ملّتهاى خود را با استفاده از تبليغات گسترده ، فريب دادهاند .
آنان با نيرنگ و حيله ، مردمان را سرگرم ساختند و با نقشههاى شوم خود ، افكار و انديشههاى انسانهايى را كه پاك زاده شدهاند ، به گمراهى كشاندند . آنان نگذاردند انسانها بر اساس فطرت پاك خويش راه نجات را بيابند و منجى و رهائىبخش خود را بخواهند .
آنان علم و تمدّن را به رخ ملّتها كشيدند و با تبليغات گسترده ، افكار مردم جهان را شستشو دادند ؛ با اين كه از اشتباهات خود آگاه بودند .
نمونههاى فراوانى در طول تاريخ - از گذشته تا حال - وجود دارد كه معروفترين دانشمندانِ عصر غيبت از بزرگترين اشتباههاى علمى برخوردار بودهاند از «ارسطو» و قبل از او گرفته تا دانشمندان عصر ما اشتباهات فراموشنشدنى را در صفحات تاريخ به نام خود ثبت نمودهاند .
آيا انسان مىتواند از دانشمندانى كه دست به خيانت زدند و لباس خدمتگذارى به ستمگرانِ جهان را پوشيدند ، پيروى كند ؟!
آيا صحيح است ما فريب تبليغات گسترده غرب را خورده و فريفته زندگى ماشينى آنان شويم ؟
ستمگران جهان از زمانهاى دور به مخالفت با پيامبران الهى برخاستند و توده ملّت را از پيوستن به آنان بازداشتند ...
با فرارسيدن عصر رسالت رسول خدا حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم و عصر امامت خاندان وحى عليهم السلام ، گروهى كه شريرترين افراد در طول تاريخ بودند به مخالفت با خاندان نبوّت برخاستند و مردم را از گِرد خاندان وحى عليهم السلام پراكندند ، و با بازداشتن مردم از نوشتن فرمودههاى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و بستن باب علم آن بزرگوار ، به عصر جاهليّت تداوم بخشيدند .
ص: 255
آنها نگذاشتند مردم از آبشخور علمِ وحيانى سيراب شوند و از سرچشمه زلال دانش الهى بهرهمند گردند .
آنها نگذاشتند علم و دانش در ميان مردم جهان گسترش يابد و با دور شدن مردم از خاندان وحى عليهم السلام ، آن بزرگواران نكتههاى ناب علم و اسرارِ دانش را فقط به بزرگان اصحاب خود آموختند .
آيا انسان از رهبرانى پيروى كند كه همه اسرار هستى در برابر آنها روشن و آشكار است و علم و دانش آنان به تمامى موجودات جهان توسعه دارد ، يا از دانشمندانى كه خود بارها به جهل و عجز خود اعتراف نمودهاند ؟ و بارها علم و دانش خود را در برابر مجهولاتشان بسيار اندك و ناچيز شمردهاند .
به عنوان نمونه ، «اسحاق نيوتن» - كه او را از بزرگترين دانشمندان جهان مىدانند - در اين باره گفته است : «من نمىدانم كه از نظر جهانيان چه هستم ؟ از دريچه چشم خودم به كودكى مىمانم كه در ساحل دريا گرم بازى است و خود را به جستن سنگريزههايى خوشتراش از سنگدانههاى ديگر و صدفهايى خوشنقشتر از صدفهاى ديگر مشغول مىكند . امّا در اين ميان ، اقيانوس ناگشوده حقيقت ، از بىكران تا بىكران فراروى او همه جا گسترده است .»(1)
اين اعتراف ، واقعيّتى است كه نه تنها درباره «نيوتن» بلكه درباره همه افرادى چون او ، صحيح است . البتّه گروه زيادى بر اثر جستجوى فراوان ، سنگريزههاى خوشتراش و يا صدفهاى خوشنقشترى را يافتهاند ولى پرسش ما اين است :
آيا بشر بايد از كودكانى كه سرگرم بازى هستند پيروى كند يا تلاش كند به سوى كسانى كه با اسرار خلقت و رازهاى جهان آفرينش آشنا هستند راه يابد ؟
بديهى است كه گم كردن راه سبب گمراهى مىشود و گمراهى نتيجهاش اشتباه و تباهى است .
ص: 256
1) 204. رك : فكر ، نظم ، عمل : 93 .
اكنون نمونههايى از اشتباهاتى را كه در حوزه علم وارد شده نقل مىكنيم :
«ارسطو» تصوّر مىكرد كه خورشيد در يك دايره كامل به دور زمين مىگردد .
«كپرنيك» فكر مىكرد كه زمين در يك دايره كامل به دور خورشيد مىگردد .
اين دو يك رقابت واقعى داشتند ؛ نمىشد كه هر دو حق داشته باشند ، بعداً معلوم شد كه هر دو اشتباه مىكردند ، مدار زمين بيضوى است.(1)
بايد اين واقعيّت را دانست كه «ارسطو» حكيم مشهور مشّائى و بعد از او «بطلميوس» كه پنج قرن پس از وى آمد علم نجوم را مدّت هزار و هشتصد سال از قرن سوّم قبل از ميلاد تا قرن پانزدهم بعد از ميلاد به تأخير انداختند .
«ارسطو» مدّت هيجده قرن نوع بشر را در ظلمت جهل نگاه داشت و نگذاشت كه انسان بتواند خود را از آن ظلمتكده نجات بدهد و مىتوان به جرئت گفت كه ارسطو مدت هيجده قرن پيشرفت علمى بشر را به تأخير انداخت .(2)
مىدانيم كه علوم چون حلقههاى زنجير است و يك حلقه از آن به حلقه ديگر متّصل مىشود و يك علم ، سبب پيدايش علم ديگر مىگردد .
جهل بشر در مورد حركت زمين و سيّارات ديگر به دور خورشيد كه عامل آن ارسطو شد ، مدّت هيجده قرن دو بال آدمى را براى پرواز در عرصه علم بست و نفوذ ارسطو ، آنچنان زياد بود كه هيچ كس نمىتوانست نظريّه او را در مورد ثابت بودن زمين محكوم به بطلان كند .
دو چيز قوّت نظريّه «ارسطو» را در ذهن اقوام جهان افزايش داد : اوّل اين كه «بطلميوس» جغرافيادان مشهور مصرى كه پنج قرن بعد از «ارسطو» آمد ، بر
ص: 257
نظريّه او صحّه گذاشت و براى حركات ستارگان نظريّهاى ابراز كرد كه سيّارات به دور چيزهايى مىگردند كه متحرّك هستند و آن چيزها به دور زمين گردش مىكنند امّا زمين بدون حركت و ثابت است . بطورى كه مىبينيم «بطلميوس» گردش سيّارات را اطراف زمين دو درجهاى كرد و گفت : آنها گرد چيزهايى مىگردند كه آنها به نوبه خود اطراف زمينِ ثابت ، حركت مىكنند .
عامل دوّم كه قوّت نظريّه ارسطو را افزايش داد اين بود كه در اروپا ، كليساى مسيحى بر نظريّه ارسطو صحّه گذاشت و گفت : بدون ترديد آنچه ارسطو راجع به ثبات زمين و اين كه مركز جهان مىباشد گفته حقيقت است . چون اگر زمين ثابت و مركز جهان نبود ، پسر خدا (يعنى حضرت مسيح) در آن ظهور نمىكرد .(1)
فليسوف رواقى ، «پوزيدونيوس» صد سال پيش از ميلاد مسيح ، هيأتى را به سوى اسپانياى غربى رهبرى كرد تا ببيند آيا هنگامى كه در هر غروب ، خورشيد در درياى آتلانتيك فرو مىرود صداى فيش از آن برمىخيزد يا نه !(2)
«ارشميدس» مىگفت : شماره ذرّاتى كه در سراسر جهان هست عدد 10 به توان 63 مىباشد يعنى اگر عدد 10 را شصت و سه بار در خود آن ضرب كنيم ، شماره ذرّاتى كه در جهان هست به دست مىآيد .
در نظر »ارشميدس« ذرّه عبارت بود از كوچكترين جزء از مادّه كه ديگر نتوان آن را به دو قسمت كرد و به همين جهت آن را جزء لايتجزّى مىخواندند .(3)
ص: 258
«ادينگتون» دانشمند فيزيكى انگليسى كه در سال 1944 ميلادى درگذشت، در آغاز آن قرن و هنگام جوانى گفت : مجموع اتمهايى كه در هستى وجود دارد عدد 10 به توان هشتاد مىباشد .
يعنى اگر عدد 10 را هشتاد بار در نفس خود ضرب كنند شماره اتمهايى كه در جهان هست به دست مىآيد .
روزى كه «ادينگتون» شماره اتمهاى هستى را با اين فرمول رياضى حساب كرد ، منجّمين عقيده داشتند كه شماره كهكشانها بطور تقريب يك ميليون عدد است .(1)
اشتباه اينشتين
اينشتين چنين مىپنداشت كه هيچ موجودى نمىتواند داراى سرعتى افزون از سرعت نور باشد . و آخرين سرعت سير در جهان هستى ، سرعت نور است .
اكنون ثابت شده است كه موجوداتى وجود دارند به نام «تاخنون» كه سرعت سير آنها مافوق سرعت نور است . اگر نظريّه اينشتين درست بود ، بشر بايد از بسيارى از سفرهاى فضايى در عصر آينده نااميد باشد.
علاوه بر اين از نظر روايات و فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام ملائكه مانند جبرائيل و... از عرش و مافوق كهكشانها تا زمين را در كمتر از لحظهاى مىتوانند سير كنند .
اينشتين و افرادى همانند او به خاطر دور بودن از معارف علمى خاندان وحى عليهم السلام ، از اين حقايق آگاهى نداشته و ندارند .
«زومرفلد» اين تئورى را مطرح ساخت كه ذرّاتى وجود دارند كه حركت آنها سريعتر از سرعت نور بوده و داراى اين خاصيّت ويژه هستند كه هرچه
ص: 259
1) 210. رك : مغز متفكّر جهان شيعه : 367 .
انرژى آنها كمتر شود ، داراى سرعت بيشترى مىگردند .
تئورى اينشتين در تضادّ با اين فرضيّه متهورانه »زومرفلد« مىباشد ؛ زيرا كه بر اساس تئورى اينشتين ، كليّه ذرّات در مرز رسيدن به سرعت نور ، داراى جرم بىنهايت هستند .
تئورىهاى متهورّانه و اثبات نشده ، همين كه يكبار در سطح بين المللى مطرح شدند ، به اين زودى كشش خود را از دست نداده و مدّتها همچنان جالب توجّه باقى مىمانند .
از زمانى كه «زومرفلد» در آغاز قرن جارى تئورى خود را مطرح ساخت تاكنون نسلهاى متعدّدى از دانشمندان علم فيزيك به مطالعه و تحقيق درباره اين ذرّات سريعتر از نور پرداختهاند . ولى تنها در سال 1967 بود كه بالاخره «جرالد – فينبرگ» G.Fcinberg پرفسور فيزيك تئوريك در دانشگاه آمريكائى كلمبيا ، توانست با رسالهاى درباره ذرّاتى كه حركتشان سريعتر از حركت نور است ، باب بحث مجدّد در اين مورد را باز كند .
«فينبرگ» براى اين ذرّات اسمى هم انتخاب كرد و آنها را «تاخنون» Tachionen ناميد كه از لغت يونانى «تاخيس» Tachys به معناى «سريع» مشتقّ گشته است .
بار ديگر صداى دانشمندان فيزيك برخاست كه بر اساس تئورى اينشتين ، هيچ چيزى سريعتر از نور نمىتواند وجود داشته باشد . امّا چند تن از دانشمندان فيزيك هستهاى اين ايده جالب را تعقيب نموده و اكنون به اين نتيجه رسيدهاند كه چنين ذرّات سريعتر از نورى بايد وجود داشته باشند ، ولى برخى به طرفدارى از اينشتين به توجيه ايراد وارد بر او پرداختند .
اينشتين مىگفت جهان داراى وسعتى است كه پهناى آن از سه ميليارد سال نورى تجاوز نمىنمايد در حالى كه از سال 1963 ميلادى كه اوّلين كوآزر
ص: 260
كشف گرديد عقل دانشمندان نجومى متزلزل شده است و وقتى پشت راديو تلسكوپ آرسى بوئه يك كوآزر دوردست را مورد مطالعه قرار مىدهند . سر را با دو دست مىگيرند كه مبادا عقل از سرشان برود و ديوانه شوند .
گفتيم فاصله كوآزرهاى دوردست با زمين 9 ميليارد سال نورى است در صورتى كه اينشتين مىگفت كه جهان وسعتى است كه پهناى آن (يا قطر آن) از سه ميليارد سال نورى تجاوز نمىنمايد .
براى سنجش وسعت فضائى كه نور ، مدّت 9 هزار ميليون سال وقت صرف مىكند تا آن را بپيمايد كافى است كه فكر كنيم كه نور در هر سال 9500 ميليارد كيلومتر طى مىكند و 9500 ميليارد كيلومتر را بايد در 9 ميليارد سال ضرب كرد تا اين كه دريافت كه فاصله كوآزر و زمين چقدر مىباشد .
از اين فاصله عظيم كه عقل قادر به تجسّم آن نيست گذشته ، آنچه عقل علماى نجوم را متزلزل كرده نور كوآزر است كه ده هزار ميليارد برابر نور خورشيد مىباشد و نمىتوانند بفهمند كه درون كوآزر چه نوع انرژى وجود دارد كه يك چنين روشنايى را به وجود مىآورد .»(1)
براى شناخت عظمت كوآزرها به پاورقى ص 127 اين كتاب رجوع كنيد .
با توجّه به اين مطالب روشن شد كه پندار اينشتين درباره قطر جهان بسيار اشتباه بوده است .
اكنون كه سخن از اينشتين به ميان آمد ، مناسب است بگوييم كه او يك يهودى آلمانى بود و خيانتى بر ملّت خود روا داشت كه بىسابقه است. او به آمريكا پيشنهاد كرد كه در ساختن بمب اتمى از آلمان سبقت بگيرد !
«در سال 1932 هيتلر به قدرت رسيد . در آن زمان اينشتين در آمريكا بود و اعلام كرد كه به آلمان برنخواهد گشت . از اين رو سربازان نازى ، خانه او را خراب كردند و حساب بانكى وى را مسدود كردند .
ص: 261
1) 211. مغز متفكّر جهان شيعه : 362 .
يكى از روزنامههاى برلين مقالهاى با عنوان درشت «خبر خوبى از اينشتين، وى برنخواهد گشت» نوشت ، با تهديدهاى نازىها اينشتين خونسردىاش را حفظ كرد . ولى از ترس اين كه مبادا دانشمندان آلمان اقدام به ساختن بمب اتمى كنند به آمريكا پيشنهاد كرد در ساختن بمب اتمى پيشدستى كند . با وجود اين حتّى پيش از انفجار اوّلين بمب ، وى مردم را از خطرات بمب آگاه مىكرد و پيشنهاد كنترل سلاحهاى هستهاى را از سوى جامعه بينالمللى نمود .»(1)
شايد به خاطر خيانتى كه او به ملّت خويش روا داشت از زندگى خود پشيمان بود :
«اپنهايمر ، كه از دوستان نزديك اينشتين بود، در گردهمايى دانشمندانى كه به مناسبت دهمين سال درگذشت اينشتين توسّط يونسكو ترتيب يافته بود گفت : اينشتين در غروب زندگيش ، سرخورده و مأيوس از مسابقات تسليحاتى و جنگها ، به او گفته بود : اگر قرار بود زندگى را دوباره از سر گيرم ، ترجيح مىدادم كارگر ساده برق باشم .»(2)
و به نقلى ديگر او دوست مىداشت يك كفّاش بود : «آدمهاى زيادى هم اين طرف و آن طرف دنيا بودند كه نمىتوانستند كشتار ژاپنىها را در هيروشيما فراموش كنند و نمىتوانستند فراموش كنند كه امضاى اين نابغه فيزيك يكى از آن فرمولهاى جادوگرانه پشت ماجرا بوده است . براى آنها مهمّ نبود كه او بعد از شنيدن خبر ، هشت روز تمام خودش را حبس كرده ، عزا گرفته و به يك چيز فكر كرده است : اگر دوباره به دنيا مىآمد ديگر تئورى و فرمول نمىساخت ، مىرفت كفّاش مىشد .»(3)
ص: 262
اينهم جريان ديگرى از اينشتين : «يك نامه كه دو استاد فيزيك دانشگاه كلمبيا براى روزولت نوشته بودند ، خلاصهاش اين بود : چيزى وجود دارد به نام انرژى هستهاى . دانشمندان نازى هم مشغول كار بر روى آن هستند . واضح است كه اين يك سلاح استراتژيك و تعيينكننده است . رئيس جمهور بايد تصميم بگيرد كه با آن ، چه بايد كرد ؟ دوّم اوت 1939.
دو استاد فيزيك مىدانستند رئيس جمهور چيزى درباره فيزيك هستهاى نمىداند ؛ اما همان نزديكى در پرينستن كسى زندگى مىكرد كه از فيزيك هستهاى سر درمىآورد و رئيس جمهور هم او را قبول داشت . پس قبل از روزولت به سراغ او رفتند . براى اينشتين غمانگيز بود كه بعد از آن كه يك عمر طرفدار دو آتشه صلح بوده است پاى چنين چيزى را امضا كند . او اين كار را كرد و تا وقتى زنده بود بابت اين كه دكمه را فشار داده است ، ملامت شد .»(1)
اعتراف اينشتين به پشيمانى او از گذشته خود ، روشنگر اين مطلب است كه او اگرچه يك دانشمند پرآوازه جهان بوده ؛ ولى او خدمتِ خود را در راه علم و دانش ، تحت الشعاع خيانتى كه به ملّتش روا داشته ، مىدانسته است .
بدون شك و ترديد ، علم و دانش ، چراغ فروزانى است كه بايد بر انسانها بتابد و راه را براى آنان روشن سازد؛ نه آنكه دستاويز ستمگران جهان قرار گرفته و گروهى به وسيله آن به خيانت و شيّادى بپردازند ! ولى متأسّفانه تاريخ گواه آنست كه علم و دانش در رشتههاى گوناگون تاكنون بارها و بارها مورد استفاده افراد سودجو قرار گرفته و آن را در راه هدفهاى شوم خود به كار گرفتهاند .
گروهى از دانشمندان و دانشمندنماها دانسته و ندانسته ، از علم و دانش سوء استفاده نمودند يا تاريكى جهل را به عنوان نور علم به مردم جلوه دادند .
ص: 263
1) 215. اينشتين : 25 .
بديهى است اين كار يك عامل مهمّ در سرخوردگى جامعه از علم و دانش است ؛ به گونهاى كه جهانيان باور كردهاند : دانشمندان نمىتوانند حكومت ايدهآل را بر عالم حاكم نموده و جهان را به مدينه فاضله تبديل نمايند .
عامل ديگرى كه سبب نااُميد شدن مردم از علم و دانش مىشود ، محدوديّت آن است ؛ به ويژه درباره روح كه بشر پيرامون آن از علمى اندك برخوردار است . قرآن در اين باره مىفرمايد :
«وَما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّا قَليلاً» .(1)
از دانش ، چيزى جز مقدارى اندك داده نشدهايد .
تا وقتى كه مغز آدمى كارآيى كامل نداشته باشد و حتّى نابغهترين دانشمندان فقط از جزئى اندك از مغز خود استفاده كنند ، بشر چگونه مىتواند رازهاى عظيم و ناگشوده جهان بزرگ را درك كند ؟
اين حقيقتى است كه در روايات خاندان وحى عليهم السلام به آن تصريح شده و غرب تازه به آن راه يافته است . تا وقتى كه زمان غيبت ادامه داشته باشد و بشر به تكامل عقلى نرسيده و كارآيى مغز كامل نشود علم و دانش نيز در محدوديّت خواهد بود .
با اين بيان ، علم و دانشِ محدود چگونه مىتواند پاسخگوى مشكلات ناشناخته باشد و چگونه مىتواند جهان تاريك را به مدينه فاضله تبديل كند ؟
بر اثر پاسخگو نبودن دانش به بسيارى از پرسشهاى جامعه و بىجواب ماندن بسيارى از مشكلات ، مردم آگاه شدند كه علم و دانش نمىتواند ناهنجارىهاى جامعه و مشكلات آن را برطرف سازد .
اين ، حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان به آن اعتراف نمودهاند . ما در
ص: 264
1) 216. سوره اسراء ، آيه، 85 .
اينجا به نقل چند گفتار از آنها اكتفا مىكنيم :
1 - علم حدود دقيقاً مشخّصى دارد و هرگز نمىتواند جز چگونگى پديدههاى مورد بررسى چيزى به ما بدهد . علم در واقع به ما مىگويد كه چگونه زمين دور خورشيد مىگردد ، چگونه انسانها زاده مىشوند و مىميرند اما نمىتواند پاسخگوى چراها باشد يعنى جز مقصودى كه احتمالاً موضوع مورد تجربه خود تلويحاً بيان مىكند قصد ديگرى را آشكار سازد ... .(1)
2 - مقياسهاى ثانيه ، سانتىمتر و گِرم را - كه كاربرد آنها در استخراج قوانينى است كه در عالم مادّه حكومت مىكند - نمىتوان براى فهم حقيقتِ جاذبه ، نفس ، روح ، عقل و عوامل غير مادّى ديگر به كار برد.
بنابراين ، حقيقت نيروى جاذبه نزد فيزيكدانان ناشناخته است ، همچنين حقيقت الكتريسيته يا مغناطيس يا انرژى - اعمّ از انرژى حرارتى يا الكتريكى يا حركتى يا اتمى - نيز مجهول است ، فيزيكدانان معترفند كه از فهم حقيقت هر امر غير عادّى ، عاجزند ، حتّى اين كه آنها به عدم فهم حقيقت مادّه نيز معترف هستند ؛ زيرا مادّه سرانجام به اتم برمىگردد و اتم مجموعهاى از قواى الكتريكى مثبت (يعنى پرتون) و قواى الكتريكى منفى (يعنى الكترون) و قواى ديگرى كه علم جديد براى هميشه از شناختن آثار آنها عاجز است ، مىباشد .(2)
3 - علم فيزيك تا امروز نتوانسته به اين سؤال جواب بدهد : چگونه نور چراغ ما كه انرژى است ، مبدّل به مادّه مىشود ؟ و اگر علم فيزيك پاسخ اين سؤال را پيدا كند ، در يك لحظه ، علم راه صد هزار ساله را خواهد پيمود .
ص: 265
چون در فيزيك سر الأسرار همين است و راز عظيم خلقت ، جواب همين پرسش مىباشد كه انرژى چگونه مبدّل به مادّه مىشود .
تبديل مادّه به انرژى در نظر ما عادّى است و روز و شب ، مادّه را در كارخانهها و هواپيماها و كشتىها و اتومبيلها و خانهها حتّى در بدن خودمان مبدّل به انرژى مىكنيم ولى تا امروز نتوانستهايم انرژى را مبدّل به مادّه نماييم و هنوز نمىدانيم در جهان ، انرژى چگونه مبدّل به مادّه مىشود .(1)
4 - ما بعد از بيست و شش قرن با تمام پيشرفتهاى علم فيزيك و علم «آستروفيزيك» يعنى علم شناسايى فيزيكى ستارگان هنوز از لحاظ شناسائى مبدء دنيا از لحاظ فيزيكى (از لحاظ جسمى) از حدود نظريّه فيلسوف قرن ششم قبل از ميلاد كشور يونان جلوتر نرفتهايم .
اتم هيدروژن كه سبكترين اتمهاى عناصر مىباشد داراى يك الكترون و يك پرتون است و الكترون اطراف پروتون گردش مىكند و هنوز هيچ نظريّه فيزيكى نتوانسته قانون علمى تبديل شيئى غير قابل وصف اوليّه را به الكترون و پروتون توضيح بدهد ، يعنى قانون علمى آن را كسى كشف نكرده است و نمىدانيم كه آيا اول پروتون به وجود آمد يا الكترون ، يا اين دو كه اوّلى داراى شارژ مثبت و ديگرى داراى شارژ منفى برق است ، در يك موقع به وجود آمدند ؟ و چه شد كه در يك موقع از شيئى غير قابل وصف اوّليه به وجود آمدند ؟
از قرن نوزدهم ميلادى تا امروز ، هر چه در اين خصوص گفته شد تئورى است و ما از لحاظ شناسايى مبدأ دنيا بيش از مردم يونان در دوره «آناگزيماندر» اطّلاع نداريم .(2)
ص: 266
با توجّه به مطالب گذشته ، به بيان چند نكته مهمّ مىپردازيم :
1 - چون علوم مختلف و دانشهاى گوناگون بىارتباط با يكديگر نيستند ، اشتباه در يك رشته از علوم نه تنها سبب ركود و توقّف در پيشرفت آن علم خواهد شد ، بلكه در رشتههاى ديگرى از علوم كه در ارتباط با آن علم است نيز مؤثّر مىباشد .
بنابراين زيان اشتباه دانشمندان در يك علم ، منحصر به آن رشته از دانش نخواهد بود ؛ بلكه در پيشرفت علوم ديگرى كه در ارتباط با آن علم است نيز خسارت وارد مىسازد .
2 - از آنجا كه برخى از دانشمندان عصر غيبت يا قبل از اين زمان در ميان شاگردان خود و نيز ساير مردمان داراى چهرههاى پرنفوذ و باعظمتى بودهاند ، شاگردان آنان تحت تأثير شخصيّت آنان قرار مىگرفتند و آراء و نظريّات آنان را از جان و دل پذيرا مىشدند و گاهى اين جريان تا چندين نسل ادامه مىيافت و شاگردان و شاگردانِ شاگردان و... بر اثر شخصيّتزدگىِ بىجا ، به نظريّه اشتباه شخص اوّل پابرجا مىماندند .
گاهى شخصيّتزدگى شاگردان ، آنچنان مهمّ بوده است كه اگر فردى از آنان پى به اشتباه استاد مىبرده ، جرأت اظهار آن را براى ديگران نداشته است ؛ زيرا مىدانسته كه اگر به مخالفت با استاد برخيزد ، مورد ريشخند نابجاى ديگران واقع شده و با هياهو و جنجال بىجا ، براى او آبرويى باقى نخواهد ماند . به اين جهت از اظهار انديشه و فكر صحيح خود ، خوددارى و امتناع مىورزيده است . اين واقعيّتى است كه در طول تاريخ وجود دارد .
3 - گاهى برخى از مذاهب تحريفشده به پشتيبانى برخى از دانشها و پندارهاى بىپايه برمىخيزند و با نفوذى كه در مردم خود دارند ، جرأت مخالفت با عقايد اشتباه را از ديگران سلب مىكنند ، همانند طرفدارى كليسا از نظريّه «ارسطو» .
ص: 267
در اين گونه موارد ، دينِ تحريف شده و دانش خيالى دست به دست يكديگر داده و جامعه را از پيشرفت و رسيدن به حقيقت دور مىكنند .
4 - اشتباهات دانشمندان و سوء استفاده زورگويان از دانش آنان و محدوديّت علم و دانش مانع آنست كه علم و دانش ، جهان ستمديده را به مدينه فاضله تبديل كند .
5 - در عصر درخشان ظهور كه علم و دانش وحيانى فراگير شده و همه از آبشخور علم صحيح مىآشامند ، نه تنها جايى براى اظهار دانش خيالى باقى نمىماند ، بلكه با حكومت و دين واحد جهانى ، همه مردمان جهان در سايه مكتب راستين و دانشپرور تشيّع زندگى مىكنند و از مكتبهاى باطل و تحريفشده اثرى باقى نخواهد ماند .
بنابراين دست دين و دانش خيالى رو شده و همه مردمان جهان از اشتباه گذشتگان آگاه خواهند شد . با فرارسيدن آن روزگار پرشكوه و تابش انوار تابناك علم و دانش صحيح ، جايى براى خفّاشان فرارى از نور ، باقى نخواهد ماند .
ص: 268
ص: 269
1) 8. با توجّه به وصف شدن امام عصر ارواحنا فداه به : «المستور عن عوالمهم» ، ظهور آن حضرت نيز - همچون غيبت آن بزرگوار - اختصاص به عالمِ ما ندارد .
ص: 270
سخنگفتن از سفرهايى فضايى در عصر پيشرفته ظهور ، از بحثهاى بسيار شورانگيز ، جالب و سرورآفرين مىباشد و نكتهها و اشاراتى كه درباره سفرهاى فضايى در قرآن و گفتار خاندان وحى عليهم السلام وجود دارد ، بسيار مهمّ و سازنده است .
ما پيش از آن كه بحثى را درباره راهيابى به آسمانها و اوجگرفتن در فضاى عالم هستى در عصر درخشان ظهور آغاز كنيم ، ناگزيريم براى روشن شدن و آشكار گشتن اهميّت سفرهاى فضايى در عصر ظهور ، نكتههاى مهمّى را درباره عظمت كهكشانها ، سحابىها ، و... همچنين درباره فضاى پهناور آسمانِ گسترده بيان كنيم تا از اهميّت سفرهاى فضايى در عصر ظهور بيشتر آگاه شويم و بدانيم سفرهاى فضايى كه در عصر دانشهاى پيشرفته نصيب انسان خواهد شد ، بسيار مهمّ و عجيب است .
و نيز سزاوار است بدانيم آنچه را كه اكنون كشورهاى استعمارگر به عنوان عصر فضا و يا تسخير فضا بيان مىكنند به معناى ناديده گرفتنِ عظمتِ جهان هستى است .
ص: 271
به نظر ما تبليغاتى كه كشورهاى ستمگر جهان براى رزرو اطاق در هتلهاى كره ما به راه انداختند ! (1)
در سال 1969 ، اوّلين انسان بر روى ماه فرود آمد . در آن زمان ، دانشمندان معتقد بودند كه ظرف چند سال انسان مىتواند مثل زمين در كره ماه زندگى كند. با وجود آن ، اگر اين كار امكانپذير باشد تا آن روز كه انسان بتواند در ماه زندگى كند راهى طولانى در پيش است . قبل از هر چيز ، زندگى در آنجا ناخوشايند است . هوا و آب در آنجا نيست و حيوانات و گياهان نمىتوانند در آنجا زنده بمانند .
هنگام روز ، سطح ماه از آب جوشان داغتر است . در شب ، به زير 100 درجه يعنى بيشتر از نقطه انجماد مىرسد . بدتر اين كه ، يك شب و يك روز كره ماه برابر پانزده روز زمين است .
اگر انسان عاقبت موفّق شود در كره ماه زندگى كند بايد لباسهاى مخصوص فضايى بپوشد تا از خود در برابر گرماى شديد محافظت كند . خانهها را بايد كاملاً پوشاند و همه درزها را محكم بست و همه چيز حتّى هوا بايد از زمين آورده شود. (شگفتىهاى آفرينش : 74)
با توجّه به شرايطى كه در كره ماه وجود دارد آنهمه تبليغات براى رزرو اطاق در كره ماه ! براى چه هدفى انجام مىگرفت ؟!
و دم از تسخير فضا زدند ، بيشتر براى شستشوى مغزىِ جهانيان و اظهار برترى ، خودنمايى و تسلّط بر افكار مردم كشورهاى جهان است . آنان مىدانند كه جهان آنچنان باعظمت و گسترده است كه جز با قدرتهاى پيشرفته فرامادّه نمىتوان به آن دست يافت . آيا رفتن به كره ماه تسخير فضا است ؟ممكن است برخى از خوانندگان محترم از آنچه گفتيم شگفتزده شده و نتوانند آن را باور كنند . به اين جهت براى روشن شدن مطلب اين نكته را مىافزاييم : در عصر غيبت ، جلوههاى غيبى امام زمان ارواحنا فداه در آن حدّ بوده است كه كشورهاى بزرگ به خوبى از آن آگاهند و مىدانند قدرتى مافوق طبيعت وجود دارد كه مراقب رفتار آنان است ! (2)
ص: 272
1) 221. تبليغى كه آنها در اين باره انجام دادند ، آن چنان وسيع و گسترده بود كه افرادى همچون دكتر حسابى فريب اين گونه تبليغات را خوردند و براى رزرو اتاق در يكى از هتلهاى كره ماه نامنويسى كردند . (رجوع كنيد به كتاب استاد عشق)
2) 222. جلوههاى غيبى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه در عصر غيبت ، آنچنان جذّاب و جالب توجّه است كه به خوبى مىتواند مردم را به سوى فرهنگ مهدويّت راهنمايى كند ؛ ولى متأسّفانه تاكنون حتّى يك كتاب جامع و ارزنده در اين باره در اختيار مردم قرار نگرفته است .
سازمانهاى جاسوسى جهان مانند سيا ، مافيا و... و همچنين ديگر سردمداران كشورهاى بزرگ به خوبى مىدانند كه يك قدرت بزرگ غير مادّى نظارهگر كردار آنان است و بسيارى از آنان به اين واقعيّت اعتراف كردهاند . اكنون به اين مطلب توجّه كنيد :
«برخى از دانشپژوهان كه درباره پديدههاى شگفتانگيز مطالعه مىكنند بر اين باورند كه كره زمين از ديرباز ، همواره تحت نظارت و مراقبت شديد و سيستماتيك قرار داشته است و موجودات ، يا نيروهائى كه ماهيّت آنان هنوز بر ما روشن نيست ، اين جهان را زير نظر دارند . تعداد زيادى از دانشمندان نيز - اعمّ از دولتى و غير دولتى - به اين نكته اشاره داشتهاند .»(1)
جالب است بدانيد كه كشورهاى بزرگ درك كردهاند كه نه تنها براى پيشرفت تمدّن و رسيدن به دانشِ پيشرفته ، بلكه براى فضانوردى در كهكشانها و فضاهاى دور نيز نياز به دستيابى به قدرتهاى فرامادّه و فوقطبيعت دارند . در اين صورت هم مىتوانند در فضانوردى به ستارگان دوردست و كهكشانها دست يابند و هم مىتوانند زمين را عرصه تكامل و پيشرفتِ علم و تمدّن نمايند .
به اين جهت آنها تلاش كردند راهى به عالم غيب بگشايند ! و در اين راه از مشهورترين دانشمندانِ خود مانند اينشتين و دكتر جساپ كمك خواستند ! ولى چون از بىراهه مىخواستند به شهر علم وارد شوند در برنامهاى كه اينشتين و دكتر جساپ فراهم كرده بودند با شكست روبرو شده و افرادى را كه در آن برنامه مأموريّت يافته بودند ، به جنون و مرگ گرفتار ساختند .(2)
اينشتين ، دكتر جساپ و ديگر دستاندركاران آن برنامه ، آنها نتوانستند آمريكا را براى راهيابى به قدرتهاى فرامادّه راهنمايى كنند .
ص: 273
1) 223. عجيبتر از رؤيا : 356 .
2) 224. از آنجا كه شرح اين جريان طولانى است و ما را از بحث خود دور مىكند ، تفصيل مطلب را در فرصتى ديگر بيان خواهيم كرد ؛ جوانان ما بايد بدانند كشورهاى بزرگ با هميارى مأمورينشان براى تسلّط بيشتر بر مردم جهان چه نقشههايى را طرح مىكنند و دست به انجام چه برنامههايى مىزنند ! به هر حال با شكستِ
اينشتين از آن كار دست برداشت و دكتر جساپ توسّط «مردان ناشناخته» كشته شد !
اكنون براى عظمت مسأله راهيابى به آسمانها در عصر پيشرفته ظهور ، نگاهى به عظمتِ گستردگى فضا ، پهناورى آسمانها و عظمت عالمِ هستى مىاندازيم :
زمين ما ، سيّارهاى است در ميان گروهى سيّاره ديگر ، كه همه به گرد خورشيد مىگردند . قطر آن 12750 كيلومتر است و با خورشيد 150 ميليون كيلومتر فاصله دارد . در اين محدوده ، تاكنون 9 سيّاره را شناختهايم . خانواده خورشيد و سيّارات آن ، منظومه شمسى يا خورشيدى را تشكيل مىدهند .
در اين منظومه ، خورشيد حركت منظّم تمام سيّارات پيرامون خود را تحت فرمان دارد، و آنها را با سرعتهاى گوناگون، در مدارهاى متفاوت به گرد خود مىگرداند . مدار ، خطّى است كه هر سيّاره ، در آن ، به گرد خورشيد مىگردد . يا به عبارت بهتر ، مسيرى است كه هر جرمى ، به گرد جرم ديگر مىپيمايد .
روشنايى و گرماى سيّارات منظومه ما از خورشيد سرچشمه مىگيرد. خورشيد بيش از يك ميليون بار از زمين ما بزرگتر است .
منظومه خورشيدى ما ، تنها بخش بسيار كوچكى از كهكشان راه شيرى است كه با سرعتى برابر با 800 هزار كيلومتر در ساعت ، هر 230 ميليون سال يك بار به گرد مركز اين كهكشان مىگردد . فاصله منظومه خورشيدى ، از خورشيد تا مركز كهكشان راه شيرى 28 هزار سال نورى است . كهكشان راه شيرى از صدها ميليارد ستاره تشكيل شده است . و خورشيد ، تنها يكى از اين
ص: 274
صدها ميليارد ستاره كهكشان ما است ، كه ستارهاى زرد - نارنجى به شمار مىرود . كهكشان راه شيرى يكى از زيباترين و درخشانترين كهكشانهاى جهان است .(1)
اين كهكشان عظيم ، در برابر ميلياردها كهكشان ديگر تنها يك ابر كوچك پرستاره است و مجموعه اين كهكشانها كه از نظر علمى «متاگالاكسى» نام دارد ، جهان ما را تشكيل مىدهد .
براى آن كه شما تصوّر كاملى از اين جهان در نظر داشته باشيد كافى است بدانيد كه تعداد كهكشانها ، در پهنه بيكران آفرينش ، از مجموع شنهاى ساحلى همه سواحل روى زمين بيشتر است .(2)
گرداگرد منظومه شمسى ما را ابر وسيعى متشكّل از 100 بيليون ستاره دنبالهدار فرا گرفته كه به سبب نام كاشف آن »يان آئورت« ابر آئورت ناميده مىشود . خوشبختانه اين كمربند ستارههاى دنبالهدار در فاصله بسيار دور از ما قرار گرفته است و سه تريليون كيلومتر از خورشيد فاصله دارد ، به عبارت ديگر فاصله آن از خورشيد 20000 برابر فاصله زمين تا خورشيد است .(3)
در كهكشان ما 250 بيليون خورشيد وجود دارد . مساحتى كه اين كهكشان در كيهان اشغال كرده به قدرى گسترده است كه اگر يك پرتو نور بخواهد طول آن را با سرعت يك بيليون كيلومتر در ساعت بپيمايد ، 100000 سال در راه خواهد بود .(4)
ص: 275
«در سرتاسر جهان ، تريليونها كهكشان پخش شدهاند ، يك كهكشان ، داراى قطرى معادل صد هزار سال نورى و دربرگيرنده بيش از صد بيليون ستاره است .
و تازه فضاى جهان ، به قدرى وسيع و گسترده است كه اين همه موادّ تشكيل دهنده ستارگان و منظومهها و كهكشانها ، در مقايسه با وسعتِ بىكرانِ فضائى كه كهكشانها را دربرمىگيرند آن قدر ناچيزند كه گوئى مىتوان از آنها صرفنظر نمود .
اگر جرم تمام كهكشانها (حدود يكميليارد كهكشان) را بطور مساوى در فضا قسمت مىكردند به هر «1/000/000/000/000/000» (يك ميليون ميليارد) ميل مكعبى نزديك به سى گرم مادّه مىرسيد . جهان ، مكان متروكى است و تقريباً چون شبحى غير جسمانى است.
در برابر اين وسعت باورنكردنى ، كهكشان ما ، منظومه ما و زمينى كه روى آن زندگى مىكنيم و خود ما و آنچه متعلّق به ماست ، و غالباً آن همه برايمان اهميّت مىيابد و باعث دلمشغولىهاى فراوان و اضطرابات بسيار مىگردد ، آنقدر ناچيز و بىاهميّت جلوه مىكند كه گاه ، حالت طنز به خود مىگيرد . قطرهاى در برابر اقيانوسى عظيم كه هيچ كرانهاى بر آن پيدا نيست .»(1)
دكتر شپلى مىگويد : دستكم 100 ميليون سيّاره مسكون در عالم وجود دارد . ساكنان بيشتر آنها را به مراتب پيشرفتهتر از ما هستند .
ديگر دانشمندان علم نجوم از جمله دكتر «اتزاسترو» - كارل ساگان - فرانك دريك و چند تن ديگر كه در سال 1961 در «گرين بنك» واقع در ويرجينياى
ص: 276
1) 229. نگاهى به سرنوشت جهان ، انسان ،تاريخ : 27 .
غربى با يكديگر ملاقات كردند ، نظريّه نسبتاً تكاندهندهاى ارائه دادند و اعلام داشتند :
در اين عالم پهناور ، بين 40 الى 50 ميليون كره وجود دارد كه ساكنان آنها مىكوشند به طريقى به ما علامت دهند و يا برعكس ، به پيامهايى كه از سوى زمين مخابره شده گوش فرا دهند .
يك دانشمند فرانسوى بنام «موريس شاتلن» كه سابقاً يكى از كارشناسان سازمان فضائى آمريكا بود ، دست كم در سه مورد ، علائم راديوئى دريافت كرده كه نشان مىدهد احتمالاً اين علائم از فضا و از جانب موجودات هوشمندى مخابره شده است و چنين به نظر مىرسد كه برخى از دنياهاى كيهانى مىكوشند به اين وسيله حضور خود را به دانشمندان علم نجوم در ساير سيّارات اعلام كنند .
دو تن از دانشمندان فضائى شوروى يعنى «تروتسكى» و «كارداشف» اين علائم راديوئى اسرارآميز را كه از فضا ارسال مىشد طى چند سال از طريق چهار ايستگاه راديوئى در شوروى دريافت كردهاند .
اين علائم از يك ماهواره يا سفينه ساخته دست بشر صادر نشده ، چرا كه اين علائم ، سالها پيش از آن كه نخستين سفينه «اسپوتنيك» به فضا پرتاب شود كشف گرديد .(1)
تاكنون 113 پيام به اين طريق و بيش از دو هزار و پانصد پيام از طريق وسايل ارتباطى و سورى و پيامهاى مخابراتى توسط دستگاههاى متعدّدى روى زمين از فضائى زمينى هر كدام هم وجود اجسام نورانى كه آنها را تعقيب مىكردهاند ، گزارش كردهاند و هم اين پيام را دريافت كرد نوارهاى مربوط به آن را به زمين آوردهاند در اين كه پيامها از كرات ديگر از فضا و دنياى ديگرى ارسال شدهاند ترديدى نيست ولى هنوز بدرستى معلوم نيست كه آن پيامها
ص: 277
1) 230. گمشدگان مثلث برمودا : 192 .
چه مىگويند و مهمتر از همه از كجا آمدهاند ولى ممكن است سازمانهاى دولتى به واقع اين اسرار را بدانند ولى آنها را فاش نكنند بخصوص گفته مىشود كه از كارت ديگر پيامهايى به سازمان ملل ارسال شدهاند و در اختيار اين سازمان است ولى از افشاء آنها خوددارى مىكند .(1)
بنابراين امروزه شكّى بر هيچ كس نيست كه در كائنات زندگى فراخاكى وجود دارد . هنگامى كه يازده تن از دانشمندان متخصّص بعد از يك كنفرانس محرمانه در سال 1961 در «گرين بانك» ويرجينياى غربى از يكديگر جدا مىشدند ، توافقنامهاى داشتند كه برطبق فرمولى نشان مىداد بيش از پنجاه ميليون تمدّن در كهكشان ما وجود دارد .
«راجرآمك گوان« يكى از مقامات مسئول در «ناسا» (واقع در رداستون آلاباما) كه بر طبق نظريّات وى جديدترين پيشرفتهاى فضايى تحقّق يافته است ، به عدد 130 ميليارد فرهنگ ممكن در كهكشان نيز رسيده است .(2)
با توجّه به عظمت جهان هستى و گستردگى فضا آيا مىتوان سفر به ماه و مرّيخ را تسخير فضا ناميد ؟!
قدرتهاى استعمارگر جهان براى تداوم حكومتِ ظالمانه خود و بقاء سايه تاريك و شوم خويش بر مردم جهان ، سفرهاى فضايى خود را كه پس از دهها سال از آغاز آن هنوز در گامهاى نخستين است ، آنچنان براى جهانيان جلوه دادند تا در قلب آنها از عظمت و قدرتى فوقالعاده برخودار باشند و
ص: 278
توجّه جهانيان را به خود جلب كنند . و به اين وسيله هدفهاى شوم و استعمارگرانه خود را بر ملّت جهان تحميل نمايند . و به اينگونه در قلب جهانيان رعب و وحشت ايجاد نموده تا تسليم برنامههاى شوم آنان باشند .
همه اينها در صورتى است كه خود مىدانند براى سفرهاى فضايى و رسيدن به ستارگان دوردست ، بايد از قدرتى برخوردار باشند كه از تقيّد به «زمان» خارج شوند و به سرعتى مافوق سرعت نور دست يابند .
آنان خود مىدانند در عصرى كه علم و دانش تمام جهان را فرا گيرد و فرهنگ و تمدّن تودههاى بشر را به تكامل و تمدّن واقعى برساند ، به روشها و برنامههاى اين عصر خواهند خنديد .
جالب توجّه است كه اكنون نه تنها قدرتهاى استعمارى جهان از حقيقت باخبرند ، بلكه خود اين نكته را به صراحت گفته و آن را اظهار نمودهاند .
آنچه اكنون نقل مىكنيم ، به خوبى روشنگر مطلب ما است :
«سفرهاى فضايى امروز بسيار بيشتر از آنچه بايد باشد گران تمام مىشود . شاتلهاى فضايى آمريكا و ايستگاه فضايى روسى مير ، بسيار بسيار پرهزينه است ؛ زيرا هر چه فضانوردان آنها نياز داشته باشند - اعمّ از غذا و آب و هوا و سوخت - بايد از زمين براى آنان برده شود .
اكنون هزينه انتقال هر كيلوگرم بار به مدار زمين 10000 دلار است . مثلاً تعمير تلسكوپ فضايى هابل (Hubble) در سال 1993 ، 500 ميليون دلار هزينه دربرداشت . اينها نمونههاى كوچكى از هزينههاى بسيار گزاف پروژههاى فضايى است . آيندگان به روش كنونى ما در مديريت اين برنامهها خواهند خنديد .»(1)
آنان به خوبى مىدانند كه هزينههاى بسيار زيادى كه خرج پروژههاى فضايى مىكنند سبب خنده آيندگان به آنان خواهد شد .
ص: 279
1) 233. جهان در 500 سال آينده : 426 .
اكنون به نقل دو گزارش ديگر درباره خرجهاى سرسامآور سفرهاى فضايى مىپردازيم و سپس يك نكته بسيار مهمّ را براى شما بيان مىكنيم :
«هزينهاى كه دولت آمريكا ، تا لحظه فرود آمدن «آپولو 11» بر خاك ماه صرف اين كار كرده بود ، به بيش از 5 ميليارد دلار مىرسيد . ميزان اين هزينهها چنان عظيم است كه انسان را به شگفتى وا مىدارد .»(1)
«هزينه سفر «آپولو» از هزينه جنگ خليج فارس در 1991 بيشتر بود . گريزى نبود ؛ زيرا موادّ و فرآيندهاى ارزانتر امروز براى سفر به ماه در آن دوران كشف نشده بود . تقريباً تمامى صاحبنظران نتايج سفر «آپولو» را بيشتر از اندازه اميدوار كننده ارزيابى مىكردند . خود من ، پس از اطّلاع از فرود «آپولو» بر سطح كره ماه مقالات زيادى در ديلى تلگراف منتشر كردم و در تمامى آنها قريبالوقوع بودن ايجاد پايگاههايى بر سطح كره ماه را پيشبينى كردم و حتّى براى يك اتاق دو تخته براى اقامت شبانه در هتل ماه ثبتنام كردم .
اين نتيجهگيرىها شتابزده بود و ما به قدر كافى به جزئيّات آنچه فضانوردان در سطح ماه انجام دادند آگاهى نداشتيم و نمىدانستيم آنان كه از ماه باز مىگردند وارد حيطه صنايع خصوصى مىشوند و هزينه صنايع خصوصى را سهامداران خصوصى بر عهده دارند .
پيشتر گفتيم كه پرواز هر شاتل فضايى آمريكا چند صد ميليون دلار هزينه در بردارد . در واقع ، انتقال هر كيلوگرم بار به فضا 10000 ميليون دلار خرج برمىدارد .»(2)
ص: 280
از آنچه تاكنون نقل كرديم هزينههاى گزاف و بىنتيجه دولتهاى استعمارى آنچنان روشن و آشكار است كه خود مىدانند آيندگان به ناتوانى آنان خواهند خنديد .
اكنون به اين نكته بسيار مهمّ توجّه كنيد : هزينههاى گزاف سفرهاى فضايى در اين زمان - آن هم تا كره ماه نه تا ستارگان و كهكشانهاى دور - يكى از عوامل عدم موفّقيّت دولتهاى استعمارى در سفرهاى فضايى است ؛ زيرا امور ديگرى وجود دارد كه داراى نقش عمده در شكست آنها در پروژههاى فضايى است . يكى از آنها خطرهاى سهمگين سفرهاى فضايى در اين زمان است . دولتهاى استعمارگر گاهى حاضرند به خاطر هدفهاى شوم خود سلامتى و جان ميلياردها انسان را به خطر بيندازند .
اجراى پروژههاى خطرناك آنان در سفرهاى فضايى گواه بر اين است كه آنها ارزش جان جهانيان را ناديده مىگيرند و حاضرند سلامتى و جان چند ميليارد انسان را تهديد كنند ! براى روشن شدن مطلب به اين گزارش توجّه كنيد :
«در سال 1997 آخرين كاوشگر اتمى ناسا به نام كاسينى با 32 كيلوگرم پلوتونيم بيشتر نسبت به سفينههاى قبلى به فضا فرستاده شد . ناسا با اكراه خطرات احتمالى انتشار ناخواسته اين مادّه در جوّ را تصديق كرده است . اگر كاسينى درون اتمسفر منفجر شده بود ، بيش از 5 ميليارد نفر در سرتاسر زمين مقدار ناچيزى از پرتوهاى راديواكتيويته را دريافت مىكردند . پلوتونيم به عنوان يك عامل افزاينده خطر سرطان در دراز مدّت شناخته شده است . آنچنان كه درصد احتمال ابتلا به سرطان ، حتّى اگر انسانها مقدار كمى از اتمهاى اين مادّه را استنشاق كنند به طور چشمگيرى افزايش مىيابد . با اجراى پروژه پرومتيوس اين احتمال در حدّ زيادترى افزايش خواهد يافت .
ص: 281
«بروس گاگنون» عضو شبكه جهانى مقابله با تسليحات و انرژى اتمى در فضا مىگويد : اين فنآورى غير ضرورى است و اگر حادثهاى به وقوع بپيوندد مىتوانند تأثيرى ويرانكننده و مخرّب در پى داشته باشد.»
او معتقد است كه پرتاب سفينه تنها خطر آخر در زنجيره طولانى حوادث احتمالى است .(1)
آيا اجراى اين گونه برنامه خدمت به جامعه بشرى يا خيانت و جنايتى بس بزرگ مىباشد ! نكته بسيار قابل توجّه اين است كه آنان اعتراف كردهاند : بر فرضى كه اجراى اين پروژه با موفّقيّت همراه باشد تازه به سختى مىتوانند به ده تا دوازده ستاره از ميلياردها ستاره در كهكشان خودمان ! - نه كهكشانهاى ديگر - سفر كنند .
با توجّه به عظمت فضا و جهان هستى ما نمىتوانيم امكان سفر را به كهكشانهايى كه چندين سال نورى با ما فاصله دارند انكار كنيم .
براى توضيح اين گفتار ، مقدّمهاى را بيان مىنماييم و سپس به اصل مطلب مىپردازيم :
آيا از نقطه نظر روش علمى ، مىتوان گفت كه چون تا به حال هر انسانى را كه ديدهايم به همين صورت كنونى بوده است ، پس محال است كه انسانى ، به صورتى غير از آن چه مشاهده مىكنيم ، پديد آيد ؟
البتّه نمىتوان ؛ زيرا تا زمانى كه مشاهدات و تجربيات ما منحصر به قسمتهايى از جهان و محدود به دورهاى از زمان باشد، به هيچ وجه نمىتوانيم چنين حكمى را صادر كنيم .
جابر بن حيّان مىگويد : »چه بسا در جهان موجوداتى باشند كه حكم آنها با اشيايى كه ما ديدهايم و به آنها آگاهى داريم متفاوت باشد ؛ زيرا ساختار
ص: 282
1) 236. مجلّه دانستنيها : سال 26 ، مهرماه 1383 ، شماره مسلسل 360 ، صفحه 42 .
وجودى هر يك از ما به گونهاى است كه توانايى شناخت همه موجودات و دستيابى بدانها را نداريم« .
جابر پس از آوردن نمونههاى فوق ما را به اين اصل كلّى رهنمون مىشود : «هيچ كسى نمىتواند بدرستى ادّعا كند كه پديدههاى غير مشهور ، درست شبيه پديدههاى مشهور هستند و يا آنچه در گذشته وجود داشته و يا در آينده پديد خواهد آمد ، درست مانند همان چيزهايى است كه در حال حاضر وجود دارند ، زيرا انسان موجودى ناتوان ، جزئى و از لحاظ زمانى و احساس محدود است .
همچنين نمىتوان گفت : به دليل آن كه كسى به آغاز پيدايش جهان ره نبرده است ، پس جهان ازلى و بىآغاز است .
به گمان من جابر در اين عبارات ، مرزهاى روش تجربى را ، به دقيقترين وجه ممكن مشخّص كرده است ، زيرا مىگويد : هر چند ، صدور حكم از روى پديدههاى مشهور نسبت به پديدههاى غير مشهور جز بر سبيل احتمال و به تعيين روا نيست . امّا نبايد از نظر دور داشت كه ، متقابلاً ، انكار وجود پديدههاى غير مشهور نيز ، تا زمانى كه مورد آزمايش و مشاهده ما قرار نگرفته باشند ، علمى نارواست .
زيرا لازمه اين كار ، محصور كردن انسان در مرز دادههاى حسّ يا دادههاى غيرى و در نتيجه انكار وجود بسيارى از چيزهايى است كه حقيقتاً وجود دارند . مثلاً در جهان ، كسانى هستند كه هر گونه تمساح را نديدهاند حال اگر كسى به آنان بگويد در اين جهان ، حيوانى وجود دارد كه به هنگام جويدن غذا فكّ بالايش را مىجنباند آيا مىتوانند ، به صرف اين كه تاكنون چنين حيوانى را نديدهاند ، اين گفته را انكار كنند هرگز در هيچ كس نبايد وجود چيزى را ، به صرف اين كه مانند آن را نديده است ، انكار و منع كند ، بلكه بايد از اظهار رأى خوددارى كند تا آن كه به برهانى بر وجود يا عدم آن دست يابد» .
بنابراين ، حكم به نبودن چيزى ، به دليل آن كه مورد مشاهده قرار نگرفته يا
ص: 283
خبرى پيرامون آن نرسيده است ، و همچنين انكار چيزى كه به وسيله اخبار ديگران از آن اطّلاع حاصل كردهايم ، بدان جهت كه مورد مشاهده مستقيم خود ما قرار نگرفته است نشانگر بىاطّلاعى آشكار از روش استدلالى است كه قبلاً بيان داشتيم .(1)
بنابراين اگرچه سفر به ماه و مرّيخ را نمىتوان تسخير فضا ناميد ؛ زيرا به خاطر گستردگى فضا و پهناورى آسمانها چنين گامى را نمىتوان تسخير فضا بدانيم .
با توجّه به استدلالى كه از جابر بن حيّان نقل كرديم ، نمىتوانيم بگوييم همانگونه كه انسانِ معاصر نتوانسته است به چنين چيزى دست يابد ، هيچ مخلوق ديگرى نيز به آن دست نيافته است به اين دليل ما از آن خبر نداريم . بديهى چنين استدلالى همانگونه كه جابر بن حيّان گفته است باطل است .
سفرهاى فضايى اهل بيت عليهم السلام در عصرى كه معتقد به هيئت بطلميوسى بوده و مىپنداشتند كه سفر به آسمانها محال است مكرّر واقع شده و نمونههايى از سفرهاى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ، امام سجّاد عليه السلام و ديگر امامان عليهم السلام در چندين روايت نقل شده است .
علاوه بر معراجهاى مكرّر رسول گرامى خداوند كه بارها واقع شده ، خود يك نوع سفر فضايى است و اعتقاد به عروج آن حضرت به آسمانها از اعتقادات همه ما مىباشد .
بديهى است اين سفرها در زمانى براى مردم نقل مىشده كه هيئت بطلميوسى بر جهان حاكم بوده است و با توجّه به جوّى كه در آن عصر وجود داشته ، روشن مىشود كه بسيارى از اين گونه سفرها كتمان مىشده است . اگر
ص: 284
1) 237. تحليلى از آراى جابر بن حيّان : 59 .
در آن زمان افشاى مطالب براى اهل بيت عليهم السلام ممكن بود ، به نمونههاى بيشترى ما دست مىيافتيم .
و بر فرض كسى در سفرهاى فضائى اهل بيت عليهم السلام ترديد داشته باشد بايد متوجّه اين نكته باشيم : مشيّت الهى بر اين است كه در هر زمانى حجّت خود را داراى قدرتى برتر از قدرتهاى معمول آن زمان قرار دهد .
واضح است كه به اين مشيّت در صورتى كه مقرون به اصلاح همه جهان و سراسر گيتى باشد ، نياز بيشترى احساس مىشود . يعنى كسى كه مىخواهد سراسر جهان را بگيرد ، در سراسر جهان بايد داراى نيروى مافوق نيروهاى معمول در سراسر جهان باشد ؛ به گونهاى كه نه تنها قدرتمندان صنعت و دارندگان تكنولوژى جهان ، بلكه افراد ديگر كه از قدرت مهمّ نامرئى برخوردارند مانند مرتاضها و... در برابر قدرت عظيم حجّت الهى شكست خورده و مغلوب گردند .
در تاريخ وجود ندارد كه دانشمندترين دانشمندانِ جهان ، يكى از پيامبران را مغلوب مطالب علمى خود سازد .
اگر خداوند رسول خود را با قرآن و شمشير فرستاد ، بديهى است كه آخرين حجّت خويش را نيز با قرآن و برهان و نيرويى برتر از نيروهاى موجود عصر قيام آن حضرت مىفرستد . آن نيرو نيرويى خواهد بود كه غالب بر نيروهاى عصر است و توان و قدرت بيشترى از آنها دارد .
اكنون به اين روايت بسيار جالب توجّه كنيد :
قال المتوكّل لابن السكيت : سل ابن الرضا مسألة عوصاء بحضرتي ، فسأله فقال : لِمَ بعث اللَّه موسى بالعصا و بعث عيسى بإبراء الأكمه والأبرص و إحياء الموتى ، وبعث محمّداً بالقرآن والسيف ؟
فقال ابوالحسن عليه السلام : بعث اللَّه موسى عليه السلام بالعصا واليد البيضاء في
ص: 285
زمان الغالب على أهله السحر ، فأتاهم من ذلك ما قهر بسحرهم وبهرهم ، وأثبت الحجّة عليهم.
وبعث عيسى عليه السلام بإبراء الأكمه والأبرص وإحياء الموتى بإذن اللَّه تعالى في زمان الغالب على أهله الطبّ ، فأتاهم من إبراء الأكمه والأبرص وإحياء الموتى بإذن اللَّه فقهرهم وبهرهم .
وبعث محمّداً صلى الله عليه وآله وسلم بالقرآن والسيف في زمان الغالب على أهله السيف والشعر ، فأتاهم من القرآن الزاهر والسيف القاهر ما بهر به شعرهم و بهر سيفهم...(1)
متوكّل به ابن سكّيت - كه از دانشمندان بزرگ آن زمان بود - گفت : از امام هادى (عليه السلام) مسأله بسيار مشكلى را در حضور من بپرس .
ابن سكّيت به امام هادى عليه السلام گفت : چرا خداوند موسى را با عصا و عيسى را به خوب كردن نابينا و پيس و زنده كردن مردگان و محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) را با قرآن و شمشير به رسالت فرستاد ؟!
امام هادى عليه السلام در پاسخ فرمودند : خداوند موسى عليه السلام را با عصا و دستى كه نور سفيد از او درخشان بود فرستاد ؛ زيرا بر مردم آن زمان سحر غالب بود ، موسى با آن قدرت به سوى آنان رفت تا سحر آنها را نابود كرده و بر آنان غالب گشت و دليل را بر آنان ثابت كرد .
و عيسى عليه السلام را به خوب كردن نابينا و پيس و زنده كردن مرده به اذن خدا به رسالت فرستاد ، در زمانى كه غالب بر اهل آن زمان طبّ بود . پس با خوب كردن نابينا و پيس و زنده كردن مرده به اذن خداوند به سوى آنان رفت تا آنان را مقهور ساخته و بر آنان غالب گشت .
و محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) را با قرآن و شمشير به رسالت فرستاد در زمانى كه بر مردم آن زمان ، شمشير و شعر غالب بود . پس با قرآنِ درخشان و شمشير قاهر به سوى آنان رفت تا به وسيله آن بر شعر آنان غالب گشته و بر شمشير آنان پيروز گردد ... .
ص: 286
1) 238. بحار الأنوار : 165/50 و نظير آن در ج 210/17 .
با توجّه به اين روايت هر چند اين زمان را عصر فضانوردى و تسخير فضا بدانيم ، حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه داراى وسيلههاى فضايى مهمّى خواهند بود كه سفينههاى فضايى در عصر ما در برابر آنها ناچيز و بىارزش خواهد بود .
نه تنها تشكيل حكومت اهل بيت عليهم السلام و ظهور قدرت عظيم آن بزرگواران همه مردمان پاكطينتِ جهان را به سوى خود جلب مىكند ، بلكه سخن گفتن از فرارسيدن آن روزگار پرشكوه ، قلب انسانها را سرشار از شور و شوق براى هر چه زودتر فرارسيدن آن عصر درخشان ، نموده و مجذوب آن روزگار فرخنده مىسازد .
برنامههاى بزرگ و عظيمى كه در عصر ظهور در سراسر جهان پياده مىشود ، هر يك به تنهايى مىتواند ميليونها نفر از مردم را به سوى خود فرا خواند .
يكى از جريانات بسيار جالب و شگفتانگيز عصر ظهور ، راهيابى انسان به آسمانها و پرواز در فضا و فرود در كرات ديگر مىباشد .
پرواز بر فراز آسمانها و نشست در كرات آسمانى ، از آرزوهاى ديرين انسان بوده و براى دستيابى به آن ، كوششهاى فراوان نموده و ثروتهاى هنگفتى در راه رسيدن به آن مصرف شده است .
آنچه گفتيم راهيابى به آسمانها از نظر مُلكى بود . نكته بسيار مهمّ و جالبتر اين است كه در آن روزگارِ ناشناخته ، نه تنها انسان بر فراز آسمانها از نظر مُلكى و مادّى به پرواز درمىآيند ؛ بلكه از نظر ملكوتى نيز راه به آسمانها يافته و نظارهگر ملكوت آسمانها خواهند شد .
همان گونه كه مىدانيم عالم ملك و ملكوت از نظر چگونگى و اهميّت با يكديگر تفاوتِ فراوان دارند ؛ به گونهاى كه نمىتوان عالم ملك را با عالم
ص: 287
ملكوت مقايسه نموده و با يكديگر همسنگ بدانيم .
با توجّه به برترى عالم ملكوت از عالم ملك و راهيابى انسانها در حكومت صالحان به عالم ملكوت ، درمىيابيم كه انسانها در روزگار ظهور از چه عظمت والاى ظاهرى و معنوى برخوردار مىباشند .
خوشا به حال آنان كه عصر درخشان ظهور را درك نموده و در آن روزگار فرخنده زندگى كنند .
خوشا به حال آنان كه از روزگار تيرگى و تاريكى گذشته و در عصر نور و روشنايى نظارهگر جهانى سرشار از شادى و شادمانى خواهند بود .
خوشا به حال آنان كه ...
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در شب معراج كه آن حضرت بر فراز آسمانها رفته و در عرش با خداوند همسخن شدند ، خداوند بزرگ از سفرهاى فضايى حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه با رسول گرامى خود سخن گفتند ؛ نه تنها از سفرهاى فضايى آن بزرگوار بلكه از تشكيل حكومت واحد جهانى ، از تداوم آن تا قيامت ، از تحوّلات و دگرگونىهاى عظيم در سراسر گيتى ، از پاكسازى جهان از وجود دشمنان و... خبر داده است . در اينجا قسمتى از اين روايت را آورده و سپس به بيان نكتههايى درباره آن مىپردازيم :
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند :
... فقلت : يا ربّ هؤلاء أوصيائي بعدي ؟ فنوديت يا محمّد ؛ هؤلاء اوليائي وأحبّائي وأصفيائي ، وحججي بعدك على بريّتي ، وهم أوصيائك وخلفاؤك وخير خلقي بعدك .
وعزّتي وجلالي لأظهرنّ بهم ديني ، ولأعلينّ بهم كلمتي ، ولأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائي ، ولاُملّكنّه مشارق الأرض
ص: 288
ومغاربها ، ولأسخرنّ له الرّياح ، ولاُذلّلنّ له السحاب الصعاب ، ولاُرقينّه في الأسباب ، ولأنصرنّه بجندي ، ولاُمدّنّه بملائكتي ، حتّى يعلن دعوتي ، ويجمع الخلق على توحيدي ، ثمّ لأديمنّ ملكه ، ولأداولنّ الأيّام بين أوليائي إلى يوم القيامة.(1)
گفتم : اى پروردگار ؛ اينان اوصياى من بعد از من هستند ؟
پس ندا شدم : اى محمّد ؛ اينان اولياء من و دوستان من و برگزيدگان من و حجّتهاى من بعد از تو بر خلق من هستند و آنان اوصياء تو و جانشيان تو و بهترين خلق من بعد از تو مىباشند .
سوگند به عزّتم و سوگند به جلالم ؛ حتماً دينم را به وسيله آنان ظاهر مىسازم و كلمه خود را به وسيله آنان برتر مىنمايم و حتماً زمين را به وسيله آخرين آنان از دشمنانم پاك مىسازم و حتماً او را مالك بر مشرقهاى زمين و مغربهاى آن مىگردانم و حتماً بادها را در تسخير او درمىآورم و حتماً ابرهاى سخت را براى او رام مىسازم و حتماً او را در وسيلهها بالا مىبرم و حتماً او را با لشكر خودم يارى مىنمايم و حتماً او را به وسيله ملائكه خود مدد مىكنم تا دعوت مرا آشكار ساخته و همه خلق را بر اعتقاد به توحيد و يكتايى من گرد آورد . سپس ملك او را پايدار ساخته و ايّام را تا روز قيامت ميان دوستانم مىگردانم .
همان گونه كه ديديد ، در اين روايت از مطالب مهمّى صحبت شده است: از عظمت مقام ائمّه اطهار عليهم السلام ، از فضيلت و برترى آنان ، از ظاهر شدن دين اسلام توسّط آنان ، از پاكسازى زمين از دشمنان به وسيله آخرين آنان ، از ابرهاى فضانورد ، از وسيلههاى صعود به آسمانها ، از ارتش خداوند ، از معتقد شدن همه خلق بر يكتايى خداوند و از حكومت واحد جهانى و پايدارى آن تا روز قيامت و...
ص: 289
1) 239. بحار الأنوار : 312/52 .
در اين روايت ، نكتههاى جالبى وجود دارد كه با تأمّل در آن مىتوان به برخى از نكتههاى مهمّ دست يافت :
1 - در اين روايت اين جمله كه خداوند مىفرمايد : «لاُسخّرنّ له الرياح ، ولاُذلّلنّ له السحاب ، ولاُرقّينّه في الأسباب» ، دليل بر اين نكته است كه صعود آن حضرت به آسمانها با وجود جسمانى آن حضرت است ، همان گونه كه معراج رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم جسمانى بوده است . يعنى رفتن آن بزرگوار به آسمانها با قالب مثالى نيست ، همانگونه كه مقصود از صعود بر فراز آسمانها صعود روحى نيست . زيرا اگر رفتن آن حضرت به آسمانها صعود روحى باشد و يا با قالب مثالى صورت گيرد ، نيازى به سحاب صعاب و يا اسباب نيست . براى رفتن روح و يا قالب مثالى به آسمانها لازم نيست از وسيلههاى فضايى استفاده شود .
2 - نكته جالب ديگرى كه از اين روايت برداشت مىكنيم اين است : اگرچه آن حضرت اگر اراده كنند براى صعود جسمانى به آسمانها هم نيازى به اسباب و وسيلههاى فضايى ندارند بلكه مىتوانند بدون وسيله ظاهرى و يا با استفاده از براق كه مخصوص رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بوده و در اختيار آن حضرت است استفاده كنند . و در روايت كه تعبير به اسباب و وسيلهها شده دليل بر آن است كه رفتن آن حضرت به آسمانها توسّط يك وسيله انحصارى همانند براق نيست بنابراين لفظ اسباب و وسيلهها ظهور در اين دارد - به خاطر تعدّد وسيلهها و جمع بودن لفظ اسباب - كه آن حضرت از يك وسيله انحصارى مانند «براق» استفاده نمىفرمايند .
جالب توجّه است كه لفظ »سحاب صعاب« و ابرهاى سخت نيز به صورت جمع آورده شده است .
3 - اين نكته را نيز استفاده مىكنيم كه در روزگار ناشناخته ظهور براى
ص: 290
فضانوردى و رفتن به آسمان از وسيلههاى گوناگون استفاده مىشود كه در اين روايت به سه نوع آن تصريح شده است :
الف) «لاُسخّرنّ له الرياح» ؛ رياح را حتماً در تسخير او قرار مىدهيم .
در قرآن كريم از حضرت سليمان و بساط عظيم او كه بادها بساط او را با صدها نفر به آسمان مىبردند ، سخن به ميان آمده است .
قدرت بادها و طوفانهاى شديد بسيار شگفتانگيز است كه تسخير آنها به معناى در اختيار داشتن آنها و كنترل آنها مىباشد .
در عصر ما هيچگاه دانشمندان نتوانستهاند طوفانها را مهار كنند و از قدرت آنها استفاده كنند ، ولى بنابر آيات قرآن كريم حضرت سليمان قدرت بر چنين كارى را داشته است .
حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه - كه ولايت بر همه چيز دارند - با كنترل آنها نه تنها آثار منفى آنها را از بين مىبرند ، بلكه با تسخير آنها و تسلّط بر آنها از آنها استفاده مثبت مىنمايند .
ب) «ولاُذلّلنّ له السحاب الصعاب» ؛ و حتماً ابرهاى سرسخت را ، براى او رام مىكنيم .
بديهى است ابرهاى نورى و قدرتهاى شگفتانگيز آنها غير از رياح مىباشند .
ج) «ولاُرقينّه في الأسباب» ؛ و حتماً در وسيلههاى فضايى او را بالا مىبريم .
جالب توجّه است كه در اين جمله از كلمه «فى» استفاده شده كه به معناى اين است كه آن حضرت در ميان وسيلههاى فضايى قرار مىگيرند و اگر مقصود از اسباب همان «سحاب صعاب» مىبود بايد كلمه «على» به كار برده مىشد يعنى سوار بر ابرها مىشود نه در ابرها .
4 - علاوه بر نكتههاى فراوان ديگرى كه در اين روايت وجود دارد ، توجّه
ص: 291
به اين نكته بسيار مهمّ است كه خداوند در اين حديث قدسى پس از سوگند ياد نمودن به عزّت و جلال خود تمام مطالبى را كه براى رسول گرامى خود بيان فرموده است با «لام» و با «نون» تأكيد آورده است كه اينها همه دليل بر اين نكته است كه جرياناتى كه در اين روايت به آنها تصريح شده ، مانند رفتن آن حضرت به آسمانها توسّط وسيلههاى فضايى و... قطعاً و صد در صد در عصر درخشان ظهور واقع خواهد شد و قابل هيچگونه شكّ و ترديد نمىباشد .
5 - نكته بسيار جالب ديگرى كه از روايت استفاده مىكنيم اين است : در تسخير بودن همه ابرهاى صعاب و تمامى اسبابها و وسيلههاى فضايى ، تنها براى استفاده شخص آن حضرت نيست ؛ بلكه تعدّد و فراوان بودن آنها دليل بر آنست كه اصحاب و ياوران و هر كسى را كه آن حضرت اراده فرمايند از اين وسايل استفاده خواهد كرد و در اختيار آنها قرار خواهد گرفت .
همانگونه كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعضى از اصحاب خود مانند سلمان و... را با ابرهاى فضانورد به آسمانها بردند و صعود و عروج آنها به آسمان تا آن حدّ بود كه كره زمين براى آنان به اندازه گردويى ديده مىشده .(1)
بديهى است صعود آنها به آسمانها بيشتر از فاصلهاى است كه ميان ماه و كره زمين هست يعنى آنان خيلى بالاتر از كره ماه ، به آسمان صعود نمودهاند ؛ زيرا با اينكه ماه از زمين بسيار كوچكتر است از اندازه يك گردو بزرگتر ديده مىشود . پس فاصله آنها تا زمين خيلى بيشتر بوده از فاصلهاى كه ميان ماه و كره زمين وجود دارد .
آشنايى با موجودات آسمانى
6 - از آنچه گفتيم چنين نتيجه مىگيريم كه حكومت حضرت بقيّة اللَّه الأعظم ارواحنا فداه فراتر از يك حكومت عدل جهانى در سراسر گيتى است ؛ زيرا خداوند پس از بيان اين نكته كه تمامى شرق و غرب زمين در عصر شكوهمند ظهور در
ص: 292
1) 240. و همچنين حضرت سليمان عليه السلام كه افراد او بر بساط آن حضرت نشسته و او به بادها دستور مىداد بساط را با تمامى افراد به آسمان بالا برد كه جريان آن در قرآن مجيد بيان شده است .
تحت سيطره قدرت و ولايت آن حضرت خواهد بود ، سفرهاى فضايى و وسيلههاى گوناگون فضانوردى در آن زمان را بيان مىكند .
بنابراين ، علاوه بر ملكوت آسمانها در عصر درخشان ظهور ، از نظر ملك نيز آسمان در آن روزگار فرخنده در اختيار حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه خواهد بود .
7 - نكته بسيار مهمّ ديگرى كه از اين روايت استفاده مىكنيم با توجّه به عظمت جهان آفرينش و گستردگى فضا و آسمانها ، لفظ «اسباب السّماوات» كه در اين روايت به كار رفته است ، دليل بر اين نكته بسيار مهمّ است كه سفينهها و وسيلههاى فضايى كه در آن عصر شكوهمند آسمان پهناور را طى مىكند ، بايد وسيلههايى باشند كه فراتر از سرعت نور باشند .
پس تعبير به «اسباب السماوات» ؛ (وسيلههايى كه آسمانها را مىپيمايد) وجود وسيلههاى فضايى برتر از سرعت نور را ثابت مىكند ؛ به گونهاى كه از جاذبه مادّه و مكان گذشته و به محدوديّت زمان گرفتار نباشد . اين خود از اصول اساسى در پيشرفتهاى فضايى است .
لازمه سفرهاى فضايى ، آشنا شدن با موجودات آسمانى است ؛ زيرا در آسمانها نيز افرادى زندگى مىكنند .
ائمّه اطهار عليهم السلام در ميان گفتارهاى خود درباره موجودات آسمانى كه در كهكشانها وجود دارند ، سخنانى فرمودهاند ، روايتى كه مىآوريم يكى از آنهاست : امام صادق عليه السلام فرمودند :
قال اميرالمؤمنين عليه السلام : لهذه النّجوم الّتي في السماء مدائن مثل المدائن الّتي في الأرض .(1)
ص: 293
1) 241. بحار الأنوار : 91/58 .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند : براى ستارگانى كه در آسمان هستند شهرهايى است همانند شهرهايى كه در زمين وجود دارد.
اين روايت به خوبى نشاندهنده اين حقيقت است كه در ستارگان فراوانى كه در آسمان وجود دارد ، موجودات آسمانى زندگى مىكنند و همانند انسانهايى كه در زمين شهرهايى را براى خود بنا نمودهاند ، داراى شهرها ، ساختمانها و... مىباشند .
در روايت ديگرى ابوبصير مىگويد :
سألته عن السماوات السبع ، فقال : سبع سماوات ليس منها سماء إلّا وفيها خلق ، وبينها وبين الاُخرى خلق حتّى ينتهي إلى السابعة.
قلت : والأرض .
قال : سبع ، منهنّ خمس فيهنّ خلق من خلق الربّ ، واثنتان هواء ليس فيهما شيء .(1)
از امام صادق عليه السلام درباره آسمانهاى هفتگانه سؤال كردم ، حضرت فرمودند : هفت آسمان است كه در ميان آنها آسمانى نيست مگر آن كه در آن مخلوقاتى وجود دارد و بين آن آسمان تا آسمان ديگر )در فضا( آفريدههايى وجود دارد ، تا به آسمان هفتم منتهى گردد .
پرسيدم : زمين چگونه است ؟
فرمودند : زمين هفت تاست در پنج تا از آنها مخلوقات وجود دارند و در دو تاى ديگر هواست و در آن دو چيزى وجود ندارد .
وسايل تبليغاتى جهان كه هميشه دم از پيشرفت و تكامل مىزنند هنوز وسيلهاى را كه داراى سرعت نور باشد ، در اختيار ندارند . و بر فرضى كه به چنين وسيلهاى دست يابند ، براى رفتن به كراتى كه ميلياردها سال نورى با ما فاصله دارند چه خواهند كرد ؟!
ص: 294
1) 242. بحار الأنوار : 97/58 .
بديهى است كه به عمر چند ميليارد ساله نياز خواهند داشت . اين خود دليل روشن و آشكار ديگرى است كه براى سفر به فضاهاى دوردست بايد به قدرتهاى فرامادّه ، دست يافت و اين همان نكتهاى است كه از قرنها پيش خاندان وحى عليهم السلام به آن اشاره فرمودهاند .
در ميان آيات قرآن و رواياتى كه از خاندان وحى عليهم السلام به ما رسيده است ، در موارد متعدّد ، از قدرتهاى فرامادّه سخن گفته شده ؛ به گونهاى كه از نظر قرآن و روايات نه تنها استفاده از قدرتهاى فرامادّه ممكن مىباشد ، بلكه در موارد متعدّد واقع شده و صورت عملى به خود گرفته است .
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت آن بزرگوار ، با فرهنگ متعالى و برنامه پيشرفتهاى كه بر مردم جهان ارائه كردهاند ، تنها از امكان استفاده از قدرتهاى فرامادّه سخن نگفتهاند ، بلكه وقوع آن را نيز براى جامعه بشريّت بيان نمودهاند .
نكتههاى عالى و ناب در قرآن و روايات فراوان است كه يكى از آنها استفاده از قدرتهاى فرامادّه بلكه وقوع آنست .
استفاده از قدرتهاى فرامادّه از روزگاران گذشته بوده و قرآن كريم نمونههاى متعدّدى از آنها را بيان نموده است . در رواياتى كه از خاندان وحى عليهم السلام رسيده است نيز به موارد بسيارى از آنها تصريح شده است .
به اين جهت چون جامعه بشرى در عصر پيشرفته ظهور برخوردار از تكامل فكرى و معنوى است ، استفاده از قدرتهاى فرامادّه در آن عصر درخشان به اوج خود خواهد رسيد .
عصر ظهور ، عصر بهرهبردارى از قدرتهاى فرامادّه است .
ص: 295
ص: 296
قرآن كريم
الف ( كتابها :
1 - آمارها پرده برمىدارند : اصغر جدائى ، نشر نور السجّاد عليه السلام - قم ، چاپ اوّل ، بهار 1383
2 - آينده جهان )مجموعه جهان در قرن بيست و يكم( : سارا آنجليس و كولين آتلى ، مترجم : داود شعبانى داريانى ، نشر پيدايش - تهران ، چاپ اوّل ، زمستان 1381
3 - آية الكرسى، پيام آسمانى توحيد: محمّد تقى فلسفى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران چاپ چهارم ، سال 1382
4 - إثباة الهداة : شيخ حرّ عاملى ، دار الكتب الإسلاميّة - تهران ، چاپ سوّم ، پائيز 1364
5 - إحقاق الحقّ : قاضى نوراللَّه تسترى ، منتشورات مكتبه آية اللَّه مرعشى نجفى - قم
6 - الإرشاد : شيخ مفيد رحمه الله ، منشورات مكتبه بصيرتى - قم
7 - استاد عشق : ايرج حسابى ، نشر وزارت ارشاد - تهران ، چاپ بيست و دوّم ، سال 1383
8 - اصول كافى : مرحوم كلينى ، دار الكتب الإسلاميّه - تهران
9 - إعلام الورى : شيخ ابى على فضل بن حسن طبرسى ، مؤسّسه آل البيت عليهم السلام - قم ، چاپ اوّل ، ربيع الأوّل 1417 ه ق
10 - اينشتين : حبيبه جعفريان ، نشر سروش - تهران ، چاپ دوّم ، سال 1383
ص: 297
11 - بازگشت به ستارگان : اريك فون دنيكن ، مترجم : مسعود نوده فراهانى ، نشر برهمند ، چاپ اوّل
12 - بحار الأنوار : علاّمه محمّد باقر مجلسى رحمه الله ، منشورات مكتبه اسلاميّه - تهران ، چاپ رمضان المبارك 1393 ه ق
13 - بشقاب پرنده : ترجمه و تنظيم : پ زرنگار ، انتشارات زرّين - تهران
14 - بصائر الدرجات : محمّد صفّار قمى ، منشورات مكتبه آية اللَّه مرعشى نجفى - قم ، 1404 ه ق
15 - پرسشهاى عجيب، پاسخهاى عجيبتر: ا.جى.آرمسترانگ، ترجمه پريسا همايونروز، نشر كتابهاى قاصدك وابسته به مؤسّسه نشر و تحقيقات ذكر - تهران ، چاپ دوّم ، بهار 1380
16 - تاريخ كوفه : سيّد حسين براقى نجفى ، مترجم : سعيد رادرحيمى ، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى - مشهد مقدّس ، چاپ اوّل ، سال 1381
17 - تاريخ ناشناخته بشر : روبر شارو ، مترجم : هوشيار رزم آرا ، نشر سپنج - تهران ، چاپ اوّل ، زمستان 1368
18 - تحليلى از آراى جابر بن حيّان : دكتر زكى نجيب محمود ، مترجم : حميدرضا شيخى ، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى - مشهد مقدّس ، سال 1368
19 - التشريف بالمنن في التعريف بالفتن المعروف بالملاحم والفتن : سيّد بن طاووس ، نشر مؤسسّه صاحب الأمر عليه السلام - قم ، چاپ اوّل ، 15 شعبان 1416 ه ق
20 - توانايىهاى خود را بشناسيد : ويكتور پكليس ، ترجمه محمّد تقى فرامرزى ، نشر پارسا - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1373
21 - جهان در 500 سال آينده : آدريان برى ، مترجم : دكتر كوشيار كريمى طارى ، نشر نسل نوانديش - تهران ، چاپ اوّل ، زمستان 1378
22 - الخرائج والجرائح : قطب الدين راوندى ، مؤسّسة الإمام المهدي عليه السلام - قم ، چاپ اوّل ، سال 1409 ه ق
23 - دايرة المعارف )هزار و يك نكته جذّاب( : مهدى وفائى ، نشر وفائى - قم ، چاپ اوّل ، سال 1382
24 - دلائل الإمامة: محمّد بن جرير بن رستم طبرى، مؤسّسه بعثت - قم ، چاپ اوّل، سال 1413 ه ق
ص: 298
25 - دوازده هزار مثَل فارسى : دكتر ابراهيم شكورزاده بلورى ، انتشارات آستان قدس رضوى - مشهد مقدّس ، چاپ اوّل ، سال 1380
26 - دو هزار دانشمند در جستجوى خدا : رايموند روايه ، ترجمه فرامرز برزگر ، انتشارات جاويدان - تهران ، چاپ چهارم ، سال 1358
27 - راه تكامل : استاد احمد امين ، مترجم : دكتر احمد بهشتى ، اديب لارى و امامى شيرازى ، نشر دار الكتب الإسلاميّه - تهران ، چاپ هفتم ، بهمن سال 1361
28 - روانشناسى ضمير ناخودآگاه : كارل گوستاويونگ ، ترجمه محمّد على اميرى ، شركت انتشارات علمى فرهنگى - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1372
29 - سال 2100 توصيف سده آينده : تييرى گُدن ، مترجم : دكتر عبّاس آگاهى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1379
30 - شرح دعاى سمات : سيّدعلى قاضى طباطبائى ، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى شمس الشموس - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1384
31 - شرح غرر الحكم و دُرر الكلم : مرحوم جمال الدين محمّد خوانسارى ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ سوّم ، بهمن سال 1366
32 - شگفتىهاى آفرينش : قديرى فرد ، نشر رنگ آسمان - قم ، چاپ اوّل ، سال 1383
33 - شگفتىهاى كاوش جهان : جون ميكنتاش ، ترجمه نياز يعقوبشاهى ، نشر زمانه - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1374
34 - الصحيفة المباركة المهديّة : سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى ، نشر حاذق - قم ، چاپ اوّل ، سال 1419 ه ق
35 - صحيفه مهديّه : سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى ، نشر حاذق - قم ، چاپ هشتم ، مرداد ماه سال 1384
36 - عجيبتر از رؤيا : فرانك ادواردز - اريك نورمن ، ترجمه سيروس گنجوى ، نشر پيك فرهنگ - تهران ، چاپ اوّل ، بهار 1372
37 - علم، شبه علم و علم دروغين: هانرى ژرى اِرس، ترجمه دكتر عبّاس باقرى، نشر نى - تهران ، چاپ اوّل ، سال 1379
ص: 299
38 - عقدر الدرر في أخبار المنتظر عليه السلام : يوسف بن يحيى ، تحقيق : عبدالفتاح محمّد الحلو ، انتشارات نصايح - قم ، چاپ اوّل ، سال 1416 ه ق
39 - عجايب حسّ ششم : غلامرضا اربابى ، نشر گروه فرهنگى اربابى - تهران ، آبان 1372
40 - الغيبة : شيخ الطائفه طوسى ، منشورات كتابفروشى بصيرتى - قم ، چاپ دوّم ، سال 1385 ه ق
41 - الغيبة : شيخ نعمانى ، تحقيق : علىاكبر غفّارى ، مكتبه صدوق - تهران
42 - فوق طبيعت: ليال واتسن، ترجمه شهريار بحرانى و احمد ارژمند، مؤسّسه انتشارات اميركبير - تهران ، چاپ سوّم ، سال 1369
43 - كمال الدين : شيخ صدوقرحمه الله ، منشورات دارالكتب اسلاميّه - تهران، چاپ دوّم، سال 1395 ه ق
44 - گلزار اكبرى : شيخ على اكبر نهاوندى ، انتشارات علمى - تهران ، چاپ افست ، سال 1336 ه ق
45 - گمشدگان مثلث برمودا : چارلز برليتز ، مترجم : سيروس گنجوى ، انتشارات خواجو - تهران ، چاپ اوّل ، آبان سال 1362
46 - مختصر البصائر : شيخ حسن بن سليمان حلّى ، تحقيق : مشتاق المظفّر ، مؤسّسه نشر اسلامى - قم ، چاپ اوّل ، سال 1421 ه ق
47 - مستدرك الوسائل : مرحوم محدّث نورى ، تحقيق مؤسّسه آل البيت عليهم السلام - قم ، چاپ اوّل ، شوّال 1414 ه ق
48 - مصباح الزائر : سيّد بن طاووس ، مؤسّسه آل البيت عليهم السلام - قم ، چاپ اوّل ، محرّم الحرام سال 1417 ه ق
49 - مصباح الشريعة : منسوب به امام صادق عليه السلام ، منشورات مؤسسة الأعلمى - بيروت ، چاپ اوّل ، سال 1400 ه ق
50 - مغز متفكّر جهان شيعه : ترجمه و اقتباس : ذبيح اللَّه منصورى ، انتشارات جاويدان - تهران ، چاپ سوّم ، فروردين 2536
51 - نسخه عطّار : محمّد تقى عطّار نژاد ، تهران ، سال 1358
52 - نوادر الأخبار : محسن بن فيض كاشانى ، تحقيق : مهدى انصارى قمى ، مؤسّسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى )پژوهشگاه( - تهران ، سال 1371
53 - نهجالبلاغة: سيّد رضىرحمه الله، به قلم فيضالإسلام، انتشارات فقيه - تهران، چاپ اوّل، سال 1375
ص: 300
54 - نگاهى به سرنوشت جهان ، انسان ، تاريخ : دكتر محمّد كريمى ، انتشارات موحّد - مشهد ، چاپ اوّل ، تابستان 1374
55 - وسائل الشيعة : شيخ حرّ عاملى ، دار إحياء التراث العربى - بيروت ، چاپ چهارم ، سال 1391 ه ق
ب ( نشريّات :
1 - حكيم شماره 59 )ضميمه شماره 1327 روزنامه جامجم( .
2 - روزنامه پول (4 آبان 1383)
3 - روزنامه دنياى اقتصاد (4 آبان 1383)
4 - روزنامه كيهان (5 شهريور 1360)
5 - كتاب هفته (17 بهمن 1383 شماره 611)
6 - كليك ، شماره 31 )ضميمه روزنامه جام جم(
7 - ماهنامه اطّلاعات علمى )سال 19 شماره 3 دى ماه 1383)
8 - ماهنامه كشاورز )شهريور 1383 شماره 297)
9 - مجلّه دانستنيها )سال 26 ، مهرماه 1383 ، شماره 360)
10 - مجلّه دانشمند )مهرماه 1383 شماره 492)
11 - هفتهنامه خبر (25 ارديبهشت 1376)
ص: 301
ازنویسنده این کتاب منتشر میشود:
1-منتخب صحیفه رضویّه
مجموعه ارزنده ای
از نمازها، دعاها وزیارت هایی که از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده
ویا از بقیّه امامان علیه السلام درباره ان حضرت نقل گردیده
2-امام زمان ارواحنا فداه و تسخیر جهان
نکته های بسیار جالب و مهمی
درباره اغاز ظهور،جنگ،طلایه داران عصر ظهور
وسرانجام تسخیر جهان به دست امام زمان "عجل الله تعالی فرجه الشریف"
با مطالعه این کتاب از نکته های ناب ناگفته اگاه خواهید شد
ص: 302