ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : غیبت صغری تالیف علی اصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۷۱ ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۳۰۰۰ ریال 964-973-016-7 ؛ ۵۰۰۰ ریال چاپ سوم 978-964-973-016-5 ؛ ۶۵۰۰ریال(چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ سوم : پاییز ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ چهارم: تابستان۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- غیبت صغری
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ر۵۵غ۹ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۸۳۰۵
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
در رابطه با مبدأ غیبت صغری دو نظریه وجود دارد:
نظریه اول اینکه: غیبت صغری از زمان ولادت حضرت مهدیعلیه السلام بوده؛ زیرا ولادت حضرت در اختفا و پنهانی بوده است. ولی این نظریه مورد مناقشه واقع شده؛ زیرا بحث در غیبت امام است و در آن هنگام حضرت به مقام امامت نرسیده بود. خصوصاً آنکه جماعت زیادی از شیعیان، حضرت را در آن پنج سال قبل از شهادت حضرت عسکریعلیه السلام مشاهده کردهاند.
نظریه دوم اینکه: غیبت حضرت از زمان شهادت پدرش امام عسکریعلیه السلام بوده است. و به طور دقیق میتوان گفت که بعد از نماز خواندن بر جنازه پدرش، در آن قضیهای که ابوالادیان بصری نقل میکند.(1)
غیبت صغری نشانگر اولین مرحله از امامت حضرت مهدیعلیه السلام است، که خداوند متعال تقدیر نمود تا در مدتی نه چندان دور از عموم مردم مخفی بماند و امور شیعه را توسط سفرا انجام دهد.
امّا اینکه چرا غیبت صغری قبل از غیبت کبری قرار گرفت ممکن است که
1) 1. کمالالدین، ص 474-476 ؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 332.
جهت آن این باشد که عادت شیعیان در طول عمر امامت بر این بوده که هر زمان اراده میکردند خدمت امام خود رسیده و از محضر او استفاده میبردند، و با غیبت کلّی و تام و تمام هرگز انس نداشتند. لذا برای جا افتادن این موضوع ابتدا غیبت صغری تحقق پیدا کرد که در آن تا اندازهای ارتباط قطع شد. و مردم اگرچه در ابتدا به شک و تردید و تشویش خاطر افتادند ولی بعد از مدّتی نه چندان دور شک و تردیدها زایل شده و با مشاهده دلایل قطعی، به وجود حضرت مهدیعلیه السلام یقین پیدا کردند. و بعد از مدتی نه چندان طولانی غیبت کبری شروع شد.
بنابر قولی شروع غیبت صغری از زمان شهادت امام عسکریعلیه السلام بوده است، که از همان زمان امامعلیه السلام متولّی امر امامت میشوند. حضرت خلافت خود را با نصب وکیل اوّلش هنگام مقابله با جماعت قمّیین آغاز نمودند. عصر غیبت صغری از امتیازات ویژهای برخوردار است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - در این عصر امام مهدیعلیه السلام متصدی امامت و خلافت شد.
2 - در این عصر امامعلیه السلام استتار کامل نداشتند، بلکه به جهت مصالح کلّی با برخی از خواص یارانش ملاقات برقرار میکردند.
3 - در این عصر چهار سفیر وجود داشت که از طرف حضرت به طور خصوص مأمور به رسیدگی امور مردم بوده و رابط بین آنان و حضرت به شمار میآمدند.
از جمله موضوعاتی که قبل از ولادت امام مهدیعلیه السلام اتفاق افتاد که آن را میتوان زمینهساز امامت حضرت مهدیعلیه السلام در کودکی دانست، ولادت امام جواد و امام هادیعلیهما السلام است؛ زیرا امام جواد در هشت سالگی یا هفت سالگی،و امام هادی در سنّ شش سالگی به امامت رسیدند. و لذا بعد از آنکه شیعه به امامت این دو امام اعتقاد پیدا نمود، این مسأله زمینهساز اعتقاد به امامت حضرت مهدیعلیه السلام و رفع استبعاد از امامت او در سنین پنج سالگی شد.
موضوع غیبت امام تجربه جدیدی برای امّت بود، تجربهای که به این مقدار از غیبت هرگز هیچ امّتی به چشم خود ندیده بود، لذا امّت و جامعه شیعی احتیاج مبرم به زمینهسازی برای ورود به آن داشت. به همین جهت اهل بیتعلیهم السلام و حتی رسول خداصلی الله علیه وآله همگی به طور مکرّر به موضوع غیبت امام دوازدهم اشاره صریح داشتهاند. همان گونه که غیبت صغری قبل از شروع غیبت کبری نیز به جهت زمینهسازی و ایجاد انس در بین مردم برای ورود به غیبت کبری بوده است.
در بسیاری از روایات از رسول اکرمصلی الله علیه وآله به این موضوع اشاره شده است؛ ابن عباس در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «...وجعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمری ویحفظون وصیّتی التاسع منهم قآئم أهل
بیتی ومهدیّ أمّتی أشبه الناس بی فی شمآئله وأقواله وأفعاله. یظهر بعد غیبة طویلة وحیرة مضلّة فیعلن أمر اللَّه ویظهر دین اللَّه جلّ وعزّ...»؛(1)«...و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود، نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من است. او شبیهترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده ظهور خواهد کرد، آنگاه امر خدا را اعلان کرده و دین او را ظاهر خواهد نمود...».
امام علیعلیه السلام نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «ثمّ یغیب عنهم إمامهم ما شآء اللَّه ویکون له غیبتان إحداهما أطول من الأخری ..»؛(2)«...آنگاه امامشان از میان آنها تا هر زمان که خدا بخواهد غایب خواهد شد. و برای او دو غیبت مقرر شده که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است...».
جابر بن عبداللَّه انصاری از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید: «وللقآئم من ولدک غیبة؟ قال: إی وربّی. ثمّ قرأ هذه الآیة: « وَلَیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرِینَ »(3)»؛(4)«آیا برای قائم از اولاد تو غیبت است؟ فرمود: آری به خدا سوگند. آنگاه این آیه را قرائت نمود: « وَلَیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرِینَ ».»
در بسیاری از روایات از امام علیعلیه السلام به آن اشاره نموده است از جمله؛ صدوق در حدیثی به سند خود از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «للقآئم
منّا غیبة أمرها طویل کأنّی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته یطلبون المرعی فلا یجدونه ألا فمن ثبت منهم علی دینه ولم یقس قلبه لطول أمد غیبة إمامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة...»؛(1)«برای قائم از ما غیبتی است که زمان و مدّت آن طولانی خواهد بود. گویا شیعه را میبینم که به مانند گوسفندان متحیّر و سرگردان به دنبال چراگاه میگردد ولی آن را نمییابد. آگاه باشید! هرکس که در آن زمان بر دین خود ثابت قدم باشد و قلبش به جهت طولانی شدن مدت غیبت سخت نشود، او با من و در مرتبه من در روز قیامت خواهد بود.»
شیخ صدوقرحمه الله به سند خود در حدیثی نقل میکند که امام حسن مجتبیعلیه السلام بعد از مصالحه با معاویه و اعتراض برخی به آن حضرت در این جهت فرمود: «ویحکم ما تدرون ما عملت، واللَّه الّذی عملت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس أو غربت، ألا تعلمون أنّی إمامکم مفترض الطاعة علیکم وأحد سیّدی شباب أهل الجنّة بنصّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله علَیّ؟ قالوا: بلی. قال: أما علمتم أنّ الخضرعلیه السلام لمّا خرق السفینة وأقام الجدار وقتل الغلام کان ذلک سخطاً لموسی بن عمرانعلیهما السلام إذا خفی علیه وجه الحکمة فی ذلک وکان ذلک عند اللَّه تعالی ذکره حکمة وصواباً. أما علمتم أنّه ما منّا أحد إلّا ویقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه إلّا القآئم الّذی یصلّی روح اللَّه عیسی بن مریمعلیهما السلام خلفه فإنّ اللَّه عزّوجلّ یخفی ولادته ویغیب شخصه لئلّا یکون لأحد فی عنقه بیعة. إذا خرج ذلک التاسع من ولد أخی الحسین بن سیّدة
1) 6. کمال الدین، ص 303؛ اعلام الوری، ص 426؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 109، ح 1.
الإماء یطیل اللَّه عمره فی غیبته ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شآبّ دون أربعین سنة ذلک لیعلم أنّ اللَّه علی کلّ شیء قدیر.»؛(1)«وای بر شما! نمیدانید که من چه کردم؟ به خدا سوگند آنچه را من انجام دادم برای شیعیانم از آنچه خورشید بر او طلوع و غروب کرده بهتر است. آیا نمیدانید که من امام شما هستم که اطاعتم بر شما واجب است؟ آیا من یکی از دو آقای جوانان اهل بهشت به تصریح رسول خداصلی الله علیه وآله نیستم؟ گفتند: آری. فرمود: آیا نمیدانید خضرعلیه السلام هنگامی که کشتی را سوراخ و دیوار را بر پا و غلام را کشت، مورد غضب موسی بن عمران قرار گرفت، به جهت آنکه حکمت آن را نمیدانست؟ ولی این امر نزد خداوند متعال مطابق حکمت و صواب بود. آیا نمیدانید که هر یک از ما بر گردن خود بیعت طاغوت زمان خود را داریم، جز قائمی که عیسی بن مریمعلیهما السلام پشت سر او نماز میگزارد. خداوند عزّوجلّ ولادت او را مخفی خواهد نمود، و شخصش را غایب خواهد کرد تا آنکه بر گردن او از جانب هیچ کس هنگام خروج بیعت نباشد. او نهمین از اولاد برادرم حسین و فرزند بهترین زنان است. خداوند عمر او را در غیبتش طولانی خواهد گرداند، آنگاه او را به قدرت خود در صورت جوانی کمتر از چهل سال ظاهر خواهد نمود، تا دانسته شود که خداوند بر هر کاری قدرتمند است.»
صدوق به سند خود از امام حسینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «فی التاسع من ولدی سنّة من یوسف وسنّة من موسی بن عمرانعلیهما السلام وهو قآئمنا أهل البیت
1) 7. کمال الدین، ص 315؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 132، ح 1.
یصلح اللَّه تبارک وتعالی أمره فی لیلة واحدة»؛(1)«در نهمین از فرزندانم سنّتی از یوسف و سنّتی از موسی بن عمران است. و او قائم ما اهل بیت میباشد که خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد نمود.»
و نیز از امام حسینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «قآئم هذه الأمّة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة»؛(2)«...قائم این امت همان نهمین از اولاد من است، و او صاحب غیبت میباشد...».
و نیز فرمود: «... له غیبة یرتدّ فیها أقوام ویثبت علی الدین فیها آخرون...»؛(3)«... برای او غیبتی است که اقوامی در آن مرتد شده و گروهی دیگر بر دین ثابت خواهند بود...».
شیخ صدوقرحمه الله به سندش از امام زین العابدینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «تمتدّ الغیبة بولیّ اللَّه الثانی عشر من أوصیآء رسول اللَّه و الأئمّة بعدهعلیهم السلام. یا أباخالد! إنّ أهل زمان غیبته القآئلین بإمامته والمنتظرین لظهوره أفضل من أهل کلّ زمان، لأنّ اللَّه تبارک وتعالی أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة...»؛(4)«آنگاه غیبت به ولی خدای عزّوجلّ دوازدهمین از اوصیای رسول خدا و امامان بعد از او امتداد مییابد. ای ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت او که به امامتش قائلند و منتظر ظهور او میباشند
افضل از اهل هر زمان هستند، زیرا خداوند تبارک و تعالی به آنها چنان عقل و فهم و معرفتی داده که غیبت نزد آنان به منزله حضور و مشاهده است...».
صدوقرحمه الله به سند خود از امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: «یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم. فیا طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان. إنّ أدنی ما یکون لهم من الثواب أن ینادیهم البارئ جلّ جلاله فیقول عبادی وإمائی آمنتم بسرّی وصدقتم بغیبی، فأبشروا بحسن الثواب منّی...»؛(1)«زمانی بر مردم بیاید که امامشان از آنها غایب گردد. پس خوشا به حال کسانی که بر امر ما در آن زمان ثابت قدم باشند. همانا کمترین ثوابی که برای آنها در نظر گرفته شده این است که خداوند باری جلّ جلاله میفرماید: ای بندهها و کنیزان من! به سرّ من ایمان آوردید، و غیب مرا تصدیق کردید، بشارت باد شما را به حسن ثواب از جانب من...».
امام صادقعلیه السلام در حدیثی فرمود: «الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه»؛(2)«پنجمین از اولاد، هفتمین کسی است که شخصش از شما غایب خواهد شد.»
و نیز فرمود: «أما واللَّه لیغیبنّ عنکم مهدیّکم حتی یقول الجاهل منکم ما
للَّه فی آل محمد حاجة»؛(1)«آگاه باشید! به خدا سوگند! که مهدی شما از بین شما غایب خواهد شد تا اینکه جاهل از شما میگوید: خداوند احتیاجی به آل محمّد ندارد...».
و نیز فرمود: «إنّ الغیبة ستقع بالسادس من ولدی وهو الثانی عشر من الأئمّة الهداة بعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم القآئم بالحقّ بقیّة اللَّه فی الأرض ...»؛(2)«...همانا غیبت در ششمین از فرزندانم واقع خواهد شد. و او دوازدهمین از امامان هدایت بعد از رسول خداست که اول آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، و آخر آنها قائم به حقّ، بقیة اللَّه در روی زمین است...».
و نیز فرمود: «إنّ للقآئم غیبة قبل أن یقوم»؛(3)«همانا برای قائم غیبتی قبل از قیام است.»
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع فاللَّه اللَّه فی أدیانکم لا یزیلنّکم أحد عنها، یا بنیّ! إنّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة...»؛(4)«هنگامی که پنجمین از اولاد هفتمین مفقود شد پس خدا را خدا را در ادیانتان، کسی شما را از آن جدا نکند، ای فرزندم! همانا به طور حتم برای صاحب این امر غیبتی است...».
یونس بن عبدالرحمن میگوید: من بر موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد شدم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حق میباشید؟ فرمود: «أنا القآئم بالحقّ ولکنّ القآئم الّذی یطهّر الأرض من أعدآء اللَّه عزّوجلّ ویملأها عدلاً کما ملئت جوراً وظلماً هو الخامس من ولدی له غیبة یطول أمدها خوفاً علی نفسه...»؛(1)«من قائم به حقّم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خداوند عزّوجلّ پاک کرده و آن را پر از عدالت خواهد نمود آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد همان پنجمین نفر از اولاد من است. برای او غیبتی طولانی است زیرا بر جان او خطر است...».
و نیز در بیان قول خداوند متعال « وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً »(2)فرمود: «النعمة الظاهرة الإمام الظاهر والباطنة الإمام الغآئب. فقلت له: ویکون فی الأئمّة من یغیب؟ قال: نعم، یغیب عن أبصار الناس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره وهو الثانی عشر منّا...»؛(3)«نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است. راوی میگوید: به حضرت عرض کردم: آیا در میان ائمه کسی غایب میشود؟ فرمود: آری شخصش از چشمان مردم غایب میگردد، ولی از قلوب مؤمنان غایب نمیگردد، و او دوازدهمین از ما میباشد...».
صدوقرحمه الله به سندش از امام رضاعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «الرابع من ولدی
ابن سیّدة الإماء یطهّر اللَّه به الأرض من کلّ جور ویقدّسها من کلّ ظلم، وهو الّذی یشکّ الناس فی ولادته وهو صاحب الغیبة قبل خروجه...»؛(1)«... چهارمین از اولاد من، که فرزند بهترین زنان است، خداوند به واسطه او زمین را از هر ظلمی پاک و پیراسته خواهد نمود، و او کسی است که مردم در ولادتش شک خواهند کرد، و اوست صاحب غیبت قبل از خروجش...».
و نیز به دعبل فرمود: «... یا دعبل! الإمام بعدی محمد ابنی وبعد محمد ابنه علی وبعد علیّ ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجّة المنتظر فی غیبته...»؛(2)«... ای دعبل! امام بعد از من محمّد فرزند من است. و بعد از محمّد، فرزندش علی و بعد از علی، فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجّت قائم است. کسی که در غیبتش به انتظار او مینشیند...».
عبدالعظیم حسنیعلیه السلام میگوید: من بر آقایم محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبعلیهم السلام وارد شدم به قصد اینکه از او درباره قائم سؤال کنم که آیا او مهدی است یا دیگری، حضرت ابتدائاً فرمود: «... یا أباالقاسم! إنّ القآئم منّا هو المهدیّ الّذی یجب أن ینتظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره وهو الثالث من ولدی...»؛(3)«ای اباالقاسم! همانا قائم از ما همان مهدی است که واجب است در غیبتش انتظار او را کشیده و هنگام ظهورش از او اطاعت شود، و او سومین از اولاد من است...».
صقر بن ابیدلف میگوید: به امام جوادعلیه السلام عرض کردم: چرا قائم را منتظر خوانند؟ فرمود: «... لأنّ له غیبة تکثر أیّامها ویطول أمدها فینتظر خروجه المخلصون وینکره المرتابون...»؛(1)«زیرا برای او غیبتی است که روزهایش زیاد و مدّتش طولانی خواهد بود. مخلصین در انتظار خروج او به سر خواهند برد، و شککنندگان، او را انکار خواهند کرد...».
صدوقرحمه الله به سندش از ابی هاشم داوود بن قاسم جعفری نقل میکند که از ابوالحسن (امام هادیعلیه السلام) شنیدم که میفرمود: «... ومن بعدی الحسن ابنی فکیف للنّاس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: وکیف ذاک یا مولای؟! قال: لأنّه لا یری شخصه ولا یحلّ ذکره باسمه...»؛(2)«جانشین بعد از من فرزندم حسن است، پس چگونه است شما را به خلف بعد از خلف؟ عرض کردم: چگونه، خداوند مرا فدایت گرداند؟ حضرت فرمود: زیرا شخصش دیده نمیشود و حلال نیست که نامش برده شود...».
فعّالیتهای امام عسکریعلیه السلام را در این زمینه میتوان به چند دسته تقسیم نمود:
امام عسکریعلیه السلام در حدیث مبسوطی به احمد بن اسحاق فرمود: «...یا أحمد بن إسحاق! مثله فی هذه الأمّة مثل الخضرعلیه السلام ومثله مثل ذی القرنین،
واللَّه لیغیبنّ غیبة لا ینجو فیها من الحرکة إلّا من ثبّته اللَّه عزّوجلّ علی القول بإمامته، ووفّقه فیها الدعآء بتعجیل فرجه...»؛(1)«... ای احمد بن اسحاق! مَثل او در این امّت مَثل خضرعلیه السلام و مثلش مثل ذیالقرنین است. به خدا سوگند! هر آینه غیبتی خواهد نمود که تنها کسانی که خداوند آنان را بر قول به امامت او ثابت کرده، و به دعا بر تعجیل فرجش موفق ساخته، هلاک نخواهند شد...».
و نیز فرمود: «... أما أنّ لولدی غیبة یرتاب فیها النّاس إلّا من عصمه اللَّه عزّوجلّ»؛(2)«... آگاه باشید! همانا برای فرزندم غیبتی خواهد بود که در آن مردم شک خواهند کرد جز کسانی که خداوند عزّوجلّ آنها را حفظ کرده باشد.»
مسعودی میگوید: «هنگامی که امر امامت به او رسید با خواص خود و غیر خواص از پشت پرده سخن میگفت، مگر در اوقاتی که او را به خانه سلطان میبردند».(3)لذا شیعیان حضرت برای ملاقات با او در راه مینشستند تا در آن اوقات حضرت را ملاقات کنند.(4)
گرچه امام عسکریعلیه السلام اولین کسی نبود که به نظام وکالت رو آورد، ولی در زمان آن حضرت برای زمینه سازی غیبت فرزندش مهدیعلیه السلام آن را توسعه داد. و لذا در این راستا عثمان بن سعید و فرزندش را به عنوان وکیل مورد
اعتماد و ثقه خود معرفی فرمود: «... وأشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العمْری وکیلی وأنّ ابنه محمد وکیل ابنی مهدیّکم»؛(1)«و شهادت دهید بر اینکه عثمان بن سعید عَمْری وکیل من است و همانا فرزند او محمد وکیل فرزند من، مهدی شماست.»
و نیز از وکلای او محمّد بن احمد بن جعفر و جعفر بن صیقل است.(2)
صدوق به سندش از ابیجعفر عَمْری نقل کرده که فرمود: هنگامی که آقا متولد شد، ابومحمّد (عسکری) فرمود: «ابعثوا إلی أبی عمرو، فبعث إلیه فصار إلیه، فقال: اشتر عشرة آلاف رطل خبزاً وعشرة آلاف رطل لحماً وفرّقه - أحسبه قال: - علی بنی هاشم، وعقِّ عنه بکذا وکذا شاة»؛(3)«کسی را نزد ابوعمرو بفرستید. کسی را فرستادند. هنگامی که آمد، حضرت به او فرمود: «دههزار پیمانه نان و ده هزار پیمانه گوشت بخر و به گمانم فرمود آن را بین بنیهاشم تقسیم کن. و از طرف او فلان تعداد گوسفند عقیقه کن.»
و نیز در نامهای به خواصّ خود در قم دستور داد که از طرف فرزندش عقیقه کرده و به مردم گوشزد کنند که این عقیقه به مناسبت ولادت مولود جدید امام عسکریعلیه السلام محمّد است. و نیز به خواص خود در بغداد و سامرا نیز چنین نوشت.
امام عسکریعلیه السلام برای تثبیت قلوب شیعیان نسبت به ولادت و امامت
فرزندش مهدیعلیه السلام او را به تعداد بسیاری از یارانش نشان داد. آنها نیز از آن فرزند معجزاتی مشاهده کردند که موجب یقین به امامت او شد، که از آن جمله میتوان به احمد بن اسحاق اشعری اشاره نمود.(1)
حضرتعلیه السلام با قطع نظر از زمینهسازیهایی که امامان قبل برای تثبیت مسأله ولادت و امامت و غیبت او داشتند، خود نیز به شخصه در این مسأله دخالت کرده و از راههای مختلف درصدد اثبات ولادت و امامت خود برآمدند.
اینک به برخی از این راهها اشاره میکنیم:
1 - حضرت کاری کردند که گروهی از بزرگان شیعه بتوانند به ملاقاتش شرفیاب شوند.
2 - در مواقع ضروری اقدام به انجام کرامت و معجزه مینمود. این معجزات بعضاً توسط سفرا و در برخی موارد نیز توسّط خود حضرت انجام میگرفت.(2)
3 - آن حضرت شخصاً درصدد پاسخ به سؤالهای مختلف مردم بر میآمد تا اعتقاد و یقینشان نسبت به او بیشتر گردد.
4 - خطّ خاصّ حضرت نیز از جمله قرائن و دلایلی بود که میتوانست بر وجود امام عصرعلیه السلام دلالت کند؛ زیرا این خطّ در زمان پدرش امام عسکریعلیه السلام بین مردم مأنوس بوده است، و لذا از جمله راههایی بود که با رسیدن توقیعات
از ناحیّه مقدّسه، شیعیان به وجود امام زمان خود یقین و اطمینان پیدا مینمودند.
از آنجا که بعد از شهادت امام عسکریعلیه السلام، حاکمان ظلم و جور نیز درصدد نابودی حضرت بودند، لذا حضرت تدابیری برای اختفای خود از آنها داشت. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - حضرت خود را جز به کسانی که مخلص و فدایی بودند، نشان نمیداد.
2 - بعد از آنکه شخصی به حضور حضرت شرفیاب میشد، به او سفارش زیاد میشد که این امر را کتمان بدارد و در خبر دادن به شیعیان نهایت احتیاط را داشته باشد.
3 - تحریم نام بردن از اسم مخصوص امام زمانعلیه السلام یعنی «محمّد». از این رو مشاهده میکنیم که در آن عصر در مورد امامعلیه السلام از تعبیراتی همچون: قائم، غریم، حجت، ناحیه، صاحب الزمان و دیگر تعبیرات مبهم استفاده میشد.(1)
4 - مخفی شدن از دستگاه خلافت و هر کس که از موالیان آن حضرت به شمار نمیآمد.
5 - تغییر دادن مکان و خانه حضرت از جایی به جایی دیگر به نحوی که نظرها را به خود جلب نکند، و نیز کسی به آن حضرت مشکوک نشود. و لذا روایاتی را که در تعیین مکان و خانه حضرت اختلاف دارند به همین معنا توجیه میکنیم.
1) 35. الغیبة، طوسی، ص 364؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 351، ح 3.
6 - کیفیّت ارتباط وکیل یا سفیر به قدری مخفیانه بود که هیچ کس از آن اطّلاعی پیدا نمیکرد.
7 - حضرت وکالت یا سفارت خود را به کسانی واگذار میکرد که نهایت اخلاص و فداکاری را به حضرت داشتند، به حدّی که محال بود، مکان حضرت و خصوصّیات ایشان را اطلاع دهند. لذا هنگامی که به ابوسهل نوبختی گفتند: چرا سفارت به حسین بن روح واگذار شد نه به شما؟ در جواب گفت: «... او کسی است که اگر حجت در زیر عبایش باشد و بدنش را قطعه قطعه کنند تا عبایش را از روی او بردارد هرگز چنین نخواهد کرد».(1)
1) 36. الغیبة، طوسی، ص 391؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 358، ح 6.
امام مهدیعلیه السلام در دوران غیبت صغری چهار نفر را به عنوان نائبان خاص خود به شیعیان معرفی نمود.
این چهار تن از عالمان بزرگ و پارسای شیعه بودهاند؛ و عبارتند از:
ابو عمرو، عثمان بن سعید عمری
ابو جعفر، محمّد بن عثمان بن سعید عمری
ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی
ابوالحسن، علی بن محمّد سمری
گرچه شیخ طوسیرحمه الله و دیگران درباره زندگی این چهار سفیر عالی مقام مطالب کمی نوشتهاند و لذا نمیتوان درباره زندگینامه آنها به قدر کافی اطلاعاتی به دست آورد ولی با این وجود تا اندازهای که مدارک و مستندات تاریخی اجازه میدهد در این باره مطالبی را بیان میداریم.
سفیر اول امام مهدیعلیه السلام ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری است. او به جهت شناخته نشدن، به شغل روغن فروشی روی آورد. در مصادر تاریخی
سخن از سال ولادت و وفات او به میان نیامده است، و تنها اسم او برای اولین بار به عنوان وکیل خاص امام هادیعلیه السلام برده شده است.
او بعد از شهادت امام هادیعلیه السلام وکیل خاص از طرف امام عسکریعلیه السلام شد. آن حضرت نیز او را در مناسبتهای مختلف مورد مدح و ستایش خود قرار میداد. از جمله آنکه در حق او فرمود: «هذا أبوعمرو الثقة الأمین، ثقة الماضی وثقتی فی المحیی والممات، فما قاله لکم فعنّی یقوله، وما أدّی إلیکم فعنّی یؤدّیه»؛(1)«این ابو عمرو، ثقه و امین است، مورد اطمینان گذشتگان و مورد اطمینان من در حیات و بعد از حیات من است، هر آنچه برای شما میگوید از من است و آنچه به شما میرساند از جانب من میباشد.»
در مجلسی که او با چهل نفر از شیعیان امام عسکریعلیه السلام بودند، حضرت فرزند خود مهدی را به او نشان داد و بر امامت و غیبت او تصریح نمود، و درباره وکالت او فرمود: «هر آنچه عثمان (بن سعید) میگوید قبول کنید...».(2)
هنگام شهادت امام عسکریعلیه السلام در سال 260 هجری، در تغسیل حضرت حاضر بود و تمام امور ایشان را به عهده داشت.(3)
ممکن است که این عمل را این گونه توجیه نماییم که او در ظاهر، عمل تغسیل را انجام داده تا امر بر حاکمان ظلم مشتبه گردد وگرنه مطابق برخی روایات، امر تغسیل و تکفین امام بر عهده امام است. عثمان بن سعید بعد از شهادت امام عسکریعلیه السلام به تصریح آن حضرت و نصّ امام مهدیعلیه السلام هنگام
ورود قمّیها به سامرّا، سفیر اوّل آن حضرت شد، و از آن موقع به انجام وظایف خود پرداخت، تا آنکه وقت وفاتش رسید. فرزندش ابوجعفر محمّد بن عثمان متولّی تجهیز او شد و در جانب غربی بغداد به خاک سپرده شد.(1)
بعد از وفات عثمان بن سعید از ناحیه مقدّسه نامهای صادر شد و حضرت در آن نامه با تسلیت به فرزندش محمّد، او را به سفارت خود منصوب گردانید.(2)
احمد کاتب میگوید: روایتی که نصّ صریح در اعلام امام عسکریعلیه السلام بر سفارت عثمان بن سعید از طرف امام مهدیعلیه السلام است از حیث سند ضعیف میباشد؛ زیرا در سند آن، جعفر بن محمّد بن مالک فرازی است که نجاشی و ابن الغضائری او را تکذیب نمودهاند.
در پاسخ او میگوییم:
1 - جعفر بن محمّد بن مالک را شیخ طوسیرحمه الله توثیق نموده است. و تضعیف او از کتاب ابن الغضائری منشأ شده که این کتاب نزد مشهور علمای امامیه به اثبات نرسیده است.
2 - شیخ طوسیرحمه الله در کتاب «الغیبة» به سند اعلایی از بزرگان طایفه از احمد بن اسحاق قمّی مسأله توکیل نایب دوم و پدرش را روایت کرده است.(3)
3 - شیعه در مسأله امامت و سفارت دقت زیادی به کار برده و به مجرّد ادّعای شخصی بر سفارت، حرف او را تصدیق نمیکرده است، و لذا با مدّعیان دروغین سفارت شدیداً به مقابله پرداخته است.
برخی میگویند: موضوع غیبت امام زمانعلیه السلام ساخته برخی از اصحاب خصوصاً عثمان بن سعید (نایب اول امام زمانعلیه السلام) است. ولی در پاسخ او میگوییم:
اوّل کسی که به موضوع غیبت امام زمانعلیه السلام اشاره کرد رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله و سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام و سایر امامان بوده است. آنان غیبت او را پیشبینی کرده و وقوع آن را به مردم گوشزد کردهاند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «سوگند به خدایی که مرا برای بشارت برانگیخت، قائم فرزندان من بر طبق عهدی که به او میرسد غایب میشود، به طوری که بیشتر مردم خواهند گفت: خداوند به آل محمّد نیازی ندارد و دیگران در اصل تولّد او شک میکنند، پس هرکس زمان غیبت را درک کرد باید دینش را نگهداری کند...».(1)
اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «آگاه باشید که آن جناب به طوری غایب میشود که شخص نادان خواهد گفت: خدا به آل محمّد احتیاجی ندارد».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر خبر غیبت امام خود را شنیدید انکار نکنید».(1)لذا موضوع غیبت امام زمانعلیه السلام آن چنان بین شیعیان شایع و رایج بود که شعرا در شعرهایشان و مؤلّفان در کتابها به آن پرداختهاند. از جمله کسانی که قبل از ولادت امام زمانعلیه السلام در مورد غیبت حضرت مهدیعلیه السلام تألیف داشتهاند عبارتند از:
1 - علی بن حسن بن محمّد طائی طاطری از اصحاب موسی بن جعفرعلیهما السلام.(2)
2 - علی بن عمر اعرج کوفی از اصحاب موسی بن جعفرعلیهما السلام.(3)
3 - ابراهیم بن صالح از اصحاب حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام.(4)
4 - حسن بن علی بن ابیحمزه، معاصر امام رضاعلیه السلام.(5)
5 - عباس بن هشام ناشری اسدی، از اصحاب امام رضاعلیه السلام.(6)
6 - علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی و عسکریعلیهما السلام.(7)
7 - فضل بن شاذان نیشابوری از اصحاب آن دو امامعلیهما السلام.(8)
ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعید عَمْری بعد از وفات پدرش همان گونه که امام عسکریعلیه السلام تصریح نموده بود، به مقام سفارت نایل شد. آن حضرت به جماعت قمیها فرمود: «اشهدوا علیّ أنّ عثمان بن سعید وکیلی، وأنّ ابنه
محمّد وکیل ابنی مهدیّکم»؛(1)«شهادت دهید بر من که عثمان بن سعید وکیل من است. و نیز فرزند او محمّد وکیل فرزندم مهدی شماست.»
و نیز سفارت او با نصّ و تصریح پدرش به امضا رسید.(2)
او نزد شیعیان عصر خود مورد وثوق و معروف به امانت داری بود. و هیچ یک از امامیه در این مطلب شک نداشتند. چگونه شک کنند در حالی که امام عسکریعلیه السلام در حق او و پدرش فرمود: «العمری وإبنه ثقتان»؛(3)«عَمْری و فرزندش مورد وثوقند...».
و نیز امام مهدیعلیه السلام او را مورد تأیید خود قرار داد و فرمود: «لم یزل ثقتنا فی حیاة الأب رضی اللَّه عنه»؛(4)«تو در زمان حیات پدر دائماً مورد وثوق ما بودی...».
وی در حدود پنجاه سال به نحو احسن وظایف خود را به خوبی انجام داد تا آنکه در جمادی الاولی سال 305 یا 304 هجری به رحمت ایزدی پیوست.(5)
محمد بن عثمان بیشتر از دیگر سفیران در این پست و مقام به خدمت پرداخت. کتابهایی در فقه تألیف کرده که از امام عسکری و حضرت مهدیعلیهما السلام و پدرش عثمان بن سعید و از امام هادیعلیه السلام اخذ نموده است.(6)او به ارشاد امام مهدیعلیه السلام از زمان مرگش اطلاع داشته است، و لذا برای خود قبری را آماده نموده بود.(7)بعد از وفات در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.
سفیر سوم، شیخ جلیل ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است. او در ابتدای امر وکیل ابی جعفر محمّد بن عثمان عَمْری بود که بر املاک او نظارت داشت، تا آنکه وصیّت با نصّ به او منتهی شد و هیچ کس در این امر شک نداشت.(1)
برخی از شیعیان، مالی را برای ابوجعفر عَمْری به مقدار چهارصد دینار فرستادند تا به امام زمانعلیه السلام برساند، ابوجعفر دستور داد تا آن را به حسین بن روح بدهند. او هنگامی که تردید و شک آن شخص را به جهت ثابت نشدن سفارتش دید، بار دیگر تأکید کرد که این مبلغ را به حسین بن روح برساند، زیرا این دستور امام زمانعلیه السلام است.
بعد از آنکه وضع مزاجی ابوجعفر عَمْری بحرانی شد جماعتی از بزرگان شیعه از آن جمله ابوعلی بن همام، ابوعبداللَّه بن محمّد کاتب، ابوعبداللَّه باقطانی، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابوعبداللَّه بن وجناء و دیگر بزرگان، بر او وارد شدند و عرض کردند که اگر بر شما اتفاقی افتاد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ ابوجعفر عَمْری فرمود: این ابوالقاسم حسین بن روح، قائم مقام من و سفیر بین شما و صاحب امرعلیه السلام است. او وکیل و ثقه و امین است، پس در امورتان به او مراجعه نموده و در امور مهم بر او اعتماد نمایید، زیرا من به این مطلب امر شدهام تا بر شما ابلاغ نمایم.(2)
ابوجعفر بن احمد متیل میگوید: هنگام وفات محمّد بن عثمان عَمْری من بالای سر او نشسته بودم و از او سؤال میکردم و حسین بن روح نیز بر پایین
پای او قرار داشت. محمّد بن عثمان روی به من نموده و فرمود: من امر شدم تا بر ابی القاسم بن روح وصیّت کنم. من با شنیدن این خبر از جای خود بلند شده، حسین بن علی روح را به جای خود بر بالای سر محمّد بن عثمان قرار دادم.(1)
جهت این تأکیدات از ناحیه محمّد بن عثمان بر وصایت حسین بن روح این بود که او چندان جایگاه ویژهای در بین شیعیان به جهت ارتباط با امامانعلیهم السلام نداشته است، اگرچه از نزدیکان خاص محمّد بن عثمان بوده است. و سرّ سفارت دادن به او، به جهت اخلاص و فداکاری او بوده است. وی بعد از وفات ابوجعفر عَمْری به مدت 21 سال سفارت را بر عهده داشت. اولین نامهای را که از حضرت دریافت کرد مشتمل بر درود فراوان از جانب آن حضرت بر او بود.(2)
از آن زمان به وظیفه خود مشغول شد. و روش او التزام به تقیّه شدید و مضاعف بود، به حیثی که اظهار اعتقاد به مذهب اهل سنّت مینمود تا از این طریق بتواند به وظایف خود عمل کند. او در ایّام سفارتش شدیداً با انحرافات و ادّعاهای انحرافی سفارت مبارزه مینمود، تا آنکه در سال 326 هجری رحلت نمود.
سفیر چهارم، شیخ جلیل ابوالحسن علی بن محمّد سَمَری است. تاریخ ولادت او مشخص نیست، ولی برای اولین بار به عنوان یکی از اصحاب امام
عسکریعلیه السلام شناخته شده است،(1)که در بغداد با اشاره حسین بن روح از طرف امام زمانعلیه السلام متصدّی امر سفارت شد.
در مورد سفارت او خبر معیّنی نرسیده، و تنها این مطلب را میتوان با تسالم و اتفاقی که در بین شیعیان درباره سفارت او بوده کشف نمود، و این موضوع را میتوان در نتیجه، کاشف از ابلاغی دانست که از طرف امام زمانعلیه السلام به حسین بن روح شده است. او وظایف خود را در امر سفارت از هنگام وفات حسین بن روح به مدّت سه سال ادامه داد. وی گرچه همانند دیگران مورد وثوق و اطمینان بود، ولی همانند آن سه سفیر فعّالیّت گستردهای نداشته است. و این امر بعید به نظر نمیرسد؛ زیرا در آن سالها مملکت اسلامی پر از ظلم و جور و خونریزیها و درگیریها بوده است، اموری که با برنامههای فرهنگی و اجتماعی منافات داشت. و این خود به تنهایی میتواند تأثیرگذار در انقطاع سفارت بعد از وفات او و عزم امامعلیه السلام بر انقطاع و شروع غیبت کبری نیز باشد. و لذا چند روز قبل از وفاتش توقیعی را از امامعلیه السلام دریافت میکند که حضرت در آن، خبر از انتهای غیبت صغری و عهد سفارت با مرگ او میدهد و او را از وصیّت کردن به سفارت برای بعد از خودش منع مینماید.(2)
راوی میگوید: بعد از شش روز از صدور این توقیع به خدمت علی بن محمّد رسیدیم در حالی که در حال احتضار بود. به او عرض شد: وصیّ تو
کیست؟ فرمود: «برای خدا امری است که او رساننده آن است». این را گفت و از دار دنیا رحلت نمود.
1 - در مورد عثمان بن سعید میگوییم: او مورد وثوق امام عسکریعلیه السلام بوده و امام مهدیعلیه السلام نیز بر منصبش تصریح نموده است.
در مورد فرزندش محمّد بن عثمان نیز میگوییم: او منصوب از طریق پدرش بوده و غیر از آنکه مورد وثوق امام عسکری بوده، از طرف امام زمانعلیه السلام نیز بر این امر نیابت خاصّه داشته است.
حسین بن روح نیز از طرف محمّد بن عثمان به این سمت منصوب شد، و او نیز علی بن محمّد سَمَری را بر این مقام منصوب کرد.
2 - راه دوّم برای اثبات نیابت این چهار بزرگوار این است که آنها خطّ امام را که معروف بود، به دیگران نشان داده، بازگو میکردند. خطّ حضرت در زمان پدرش امام عسکریعلیه السلام نزد شیعیان معروف بود.
3 - کرامات فراوانی که به دست مبارک این بزرگواران انجام میگرفت، میتوانست اثبات کننده سفارت آنها باشد. این کرامات در برخی موارد به دست آنها انجام میگرفت و برخی دیگر نیز منسوب به امام زمانعلیه السلام بود که آنها به اطلاع شیعیان میرساندند، همان گونه که در قضیه معروف از ابوعلی بغدادی رسیده است.(1)
1) 66. کمال الدین، ص 502 و 518.
سید عبداللَّه شبّر میگوید: «شیعه هرگز گفتار نوّاب را نمیپذیرفت مگر در صورتی که معجزهای از طرف امام عصرعلیه السلام به دست آنها ظاهر میگشت که دلالت بر صدق گفتار و صحت نیابت آنها داشت».(1)
شیعیان با نوّاب اربعه دو نوع ارتباط داشتند:
ارتباط با واسطه یک اصل در سازمان سفارت بود، چرا که این سازمان به جهت ظلم عباسیان نمیتوانست آشکارا و آزادانه فعالیت کند. بنابراین باید در ارتباط با مردم از راههای استتاری بهره میگرفت.
این ارتباط در آغاز فعّالیت نوّاب اربعه، در دوره غیبت صغری وجود نداشت، زیرا بنا بود که مسأله نیابت خاصه مخفی بماند، تا حاکمان جور بازتاب و واکنشی از خود نشان ندهند. ولی کمکم شیعیان به صورت پنهانی نام و نشانی سفیر را از وکلا و خواص گرفتند و توانستند با آنان مستقیماً تماس بگیرند. این کار عمدتاً از زمان سفارت دومین سفیر شروع شد و ادامه یافت. شیخ طوسی درباره این نوع ارتباط مینویسد: «عدهای از افراد مورد اعتماد نزد سفرای امام مهدیعلیه السلام میرفتند و با دادن نامه و یا بیان داشتن خواستههای خود، پاسخ آن را از ناحیه مقدّسه و توسط سفرا دریافت میکردند».(2)
وظایف و محور کلّی فعالیتهای نوّاب اربعه بدین قرار است:
مهمترین وظیفهای که نوّاب اربعه به ویژه سفیر اول یعنی عثمان بن سعید عَمْری بر عهده داشت این بود که برای شیعیان ثابت کند، امام عسکریعلیه السلام فرزندی دارد که اکنون امام است و او نایب خاص آن حضرت میباشد.
امام مهدیعلیه السلام در توقیعی به محمّد بن عثمان بن سعید عَمْری بیان داشت که از ذکر نام و نشان آن حضرت خودداری کند و در جهت پنهان داشتن نام و مکان آن حضرت بکوشد.(1)
ابوسهل نوبختی در جواب این سؤال که چرا تو سفیر ناحیه مقدّسه نشدی؟ فرمود: «من نمیتوانم مانند حسین بن روح سرّ نگهدار باشم».(2)
از طریق این سازمان، شیعیان پرسشها و شبهات دینی خود را با وکلا در میان میگذاشتند و آنان به واسطه سفیر از ناحیه مقدّسه پاسخ را به شیعیان میرساندند، و نیز وجوه شرعی خود را به وکلا میدادند و وکلا آن را به مسئول سازمان تحویل میدادند.
آنان گاهی پرسشهای فقهی و مسائل مستحدثه شیعیان را به عرض امام
مهدیعلیه السلام میرساندند و پاسخ آن را دریافت و به شیعیان ابلاغ میکردند.(1)
امام مهدیعلیه السلام در روز بعد از رحلت امام حسن عسکریعلیه السلام و یا در همان روز، بعد از مراسم خاک سپاری امام عسکریعلیه السلام به هیئت قمیها دستور داد که از این به بعد، اموال متعلق به آن حضرت را به وکیلش در بغداد (ابوعمرو، عثمان بن سعید عَمْری) تحویل دهند.(2)
در راستای همین وظیفه، در این دوره هفتاد ساله هر کسی که به دروغ ادّعای بابیّت و وکالت نمود، مثل حلاج، شلمغانی و دیگران، با آنان به مبارزه برخاستند و از ناحیه مقدّسه توقیعاتی به واسطه آنان صادر شد، و با روشن شدن ماهیّت آنان، شیعیان امامیه از این نوع انحرافات مصون ماندند و به سفارت نوّاب اربعه و وکالت بیشتر اعتماد نمودند.
گاهی برخی از وکلا منحرف میشدند و از وظایف اصلی خود عدول میکردند. در این صورت مشکلاتی را برای سازمان مخفی وکالت به وجود میآوردند، و گاهی وجوه شرعی را نزد خود نگه میداشتند، در این صورت نوّاب اربعه هر کدام به نوبه خود مسئولیت داشتند تا با آن وکیل خائن مبارزه کنند.
این وظیفه بیش از همه بر دوش ابوالحسن علی بن محمّد سَمَری آخرین
سفیر امام مهدیعلیه السلام سنگینی داشت. از این رو امام مهدیعلیه السلام از راه اعجاز به او کمک کرد و شش روز قبل از مرگش توقیعی صادر نمود و زمان دقیق وفات وی را بیان داشت تا اینکه حجت بر همگان تمام شود و اذهان، آماده پذیرش دوره دیگری از غیبت آن حضرت باشد.
امامان معصومعلیهم السلام بر اساس حکمت رفتار میکردند و قطعاً در نصبها یک سری معیارها و ملاکهایی را مد نظر داشتند از قبیل:
سفیر اوّل حضرت، عثمان بن سعید برای رعایت تقیه میکوشید تا خود را از بازرسیهای رژیم عباسی دور نگه دارد. او بدین منظور در هیچ بحث و مجادله مذهبی یا سیاسی به صورت آشکار درگیر نمیشد.(1)
حسین بن روح نیز در راستای رعایت و حفظ تقیه، یکی از خدمتگزاران خود را تنها به این دلیل که معاویه را لعن نمود عزل و اخراج کرد.(2)
عدهای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چرا تو نایب خاص حضرت نشدی؟ او در جواب گفت : «آنان (امامانعلیهم السلام) بهتر از همه میدانند که چه کسی لایق این مقام است. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با آنان مناظره
میکنم. اگر آنچه را که ابوالقاسم حسین بن روح درباره امام مهدیعلیه السلام میداند من میدانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان، آنگاه که جدال و لجاجت آنان را میدیدم، میکوشیدم تا دلایل بنیادی را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را برملا میساختم. اما اگر ابوالقاسم حسین بن روح، امام را زیر عبای خود پنهان داشته باشد، و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا امام مهدیعلیه السلام را نشان دهد، هرگز عبای خود را کنار نمیزند و امام را نشان نمیدهد».(1)
شیخ طوسی در کتاب «الغیبة» به فهم و درایت آنان اشاره کرده است.(2)
امام مهدیعلیه السلام در انتخاب نایبان خاص خود از افرادی استفاده میکرد که در دستگاه ظالمان عباسی نسبت به آنها حساسیتی نباشد، چون نیابت خاص، کاری بود بسیار مخفی و مبهم و مهم؛ و لذا هر یک از آنان دارای شغل بوده، کاسبی میکردهاند تا شناخته نشوند.
هنوز مدّتی از عهد سفارت ناحیه مقدّسه نگذشته بود که این دستگاه مقدّس مبتلا به مصیبت مدّعیان دروغین سفارت گشت. آنان از این ادّعای
دروغین خود اهدافی را دنبال مینمودند که عبارت بود از:
1 - از آنجا که ایمان ضعیفی داشتند با این ادّعا درصدد انحراف مردم و جامعه شیعی بودند.
2 - طمع به دست آوردن اموال مردم و حقوق شرعیه، زیرا از آنجا که امام زمانعلیه السلام در غیبت به سر میبردند اینها میتوانستند در اموال تصرّف نمایند.
3 - گسترش موقعیت خود در جامعه، زیرا با این ادّعا و انتساب خود به امام مهدیعلیه السلام درصدد گسترش شهرت خود برمیآمدند.
شروع تزویر در امر سفارت به عصر سفیر دوّم محمّد بن عثمان عَمْری باز میگردد؛ زیرا پدر او عثمان بن سعید به قدری معروف بود که هیچ کس جرأت معارضه با او را نداشت.
اول کسی که ادّعای سفارت دروغین نمود ابومحمّد شریعی بود.(1)و بعد از او محمدبن نصیر نمیری(2)و احمد بن هلال کرخی(3)و ابوطاهر محمد بن علی بن بلال بلالی(4)و ابوبکر محمّد بن احمد بن عثمان بغدادی و اسحاق احمر(5)و مردی معروف به باقطانی.(6)
برخی از آنان در ابتدا از مردان صالح بودند ولی به جهات مختلف راه
انحراف را پیشه نمودند. سفیر دوم با تمام قدرت به مقابله با آنها پرداخت، و نیز از ناحیه مقدّسه توقیعات و بیانات شدید در لعن و تبرّی از آنان صادر شد که دلالت بر دروغگویی و سوء باطن آنان داشت.
در زمان سفارت حسین بن روح - سفیر سوم - مصیبت در این زمینه بیشتر شد، زیرا شخصی به نام محمّد بن علی شلمغانی غزافری ادّعای سفارت نمود و بیشترین تأثیر را در انحراف جامعه به جای گذاشت.(1)او گرچه در ابتدای امر، مردی مؤمن به نظر میرسید و وکیل حسین بن روح بود، ولی عاقبت به انحراف کشیده شد. آخرین کسی که ادّعای دروغین سفارت داشت ابودلف کاتب بود که بر این ادّعای خود تا بعد از وفات سمری - سفیر چهارم - باقی بود.
از تاریخ به دست میآید که امام زمانعلیه السلام به جز چهار سفیر معروف، وکلایی نیز داشته است که در اطراف ممالک و شهرهای اسلامی مشغول به انجام وظیفه بودهاند. ولی بین سفیران و وکیلان دو فرق اساسی وجود داشته است:
1 - سفیر با امام زمانعلیه السلام به طور مستقیم مواجهه داشته و او را به طور شخصی میشناخته است، در حالی که وکلا این چنین نبودهاند، و ارتباطشان با حضرت از طریق سفیران انجام میگرفت.
2 - مسئولیّت سفیر، عمومی بود و شامل تمام شیعیان میشد، ولی مسئولیّت وکیل در محدوده منطقه خودش بود.
1) 83. الغیبة طوسی، ص 303.
کار وکیل، سهیم شدن در تسهیل کارهای گستردهای بوده که بر عهده سفیر قرار گرفته بود. خصوصاً با در نظر گرفتن این مطلب که قرار بر سرّی بودن و کتمان کردن امور شیعیان در ارتباط با حضرت بود.
و نیز عملکرد آنها در مخفی نمودن سفیر و کتمان اسم و شخص او تأثیر بسزایی داشته است.
با بررسی شواهد تاریخی چنین به دست میآید که سازمان وکالت از آغاز تا پایان فعالیت آن، کارکردهای گوناگونی را دارا بوده است که از آن جمله عبارت است از:
1 - دریافت، تحویل و توزیع وجوه شرعی.
2 - رسیدگی به اوقاف.
3 - راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان.
4 - ایفای نقش سیاسی سازمان وکالت.
5 - ایفای نقش ارتباطی سازمان وکالت.
6 - کمک به نیازمندان و حلّ مشکلات شیعیان.
توقیع در لسان روایات، مطابق با مفهومی است که عرف آن را به کار گرفته است، و آن عبارت است از کلمات کوتاه که بزرگان، ذیل نامههای رسیده و عریضهها مکتوب میداشتند، و با آن خواسته سائل را برآورده مینمودند. در نتیجه توقیعات حضرت مهدیعلیه السلام همان مطالبی بود که حضرت به خطّ مبارک خود در جواب سؤالها و عریضهها ذیل نامهها مرقوم میداشتند و توسط یکی از سفرا به صاحبان نامهها باز میگرداندند.
اگرچه به لحاظ معنای اصطلاحی، «توقیع» در معنا و مفهوم آن سؤال از مسألهای نهفته است ولی در برخی موارد بر بیانات حضرت که به صورت ابتدایی صادر میشد - اگرچه از آن سؤال نشده بود - نیز توقیع اطلاق شده است.
اگرچه در صدور توقیعات حضرت مهدیعلیه السلام جایگاه حضرت از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا اوست که ذیل نامه را به خطّ مبارکش تزیین کرده است، ولی نمیتوان نقش سفیر را در پدید آمدن آن نادیده گرفت. این سفیر است که نامه را از سائل گرفته و به دست امام رسانده و در مدت اندک یا
طولانی جواب آن را به سائل رسانده است، بلکه به تعبیری، سفیر واسطه در ایجاد توقیع نیز بوده است، زیرا اگر امام چنین سفیر امینی نمیداشت هرگز نامه رسیده را توقیع نمیفرمود.
از برخی روایات استفاده میشود که مدت زمان خروج توقیع در جواب سؤال معینی دو یا سه روز بوده است، همان گونه که راوی در برخی روایات میگوید: بعد از چند روز صاحب من گفت که به سوی ابوجعفر بازگردم تا از جواب سؤالها بپرسم.(1)در روایتی دیگر آمده است: آنگاه سفیر بعد از سه روز، مرا از جواب حضرت خبر داد.(2)
در برخی موارد نیز جواب، شفاهی بوده است که سفیر از حضرت میگرفته و برای سائل میآورده است. مثل اینکه حسین بن روح نوبختی به عدهای میگوید: «شما امر شدید که به حائر روید».(3)
و در برخی از موارد نیز جواب سؤال کننده به جهت مصالحی داده نمیشد. از باب نمونه در موردی سائل از امام خواست که برای او دعا کند که خدا به او فرزندی دهد، ولی به جهت مصالحی جواب نیامد.(4)
و گاه کسی سؤالی را برای حضرت فرستاد که جواب نیامد، و بعد از چند
روزی مشاهده شد که جزء قرامطه درآمده است.(1)گرچه در برخی از موارد نیز جواب سؤالها ظرف چند ساعت داده شده است.(2)و در برخی دیگر از روایات میخوانیم که جواب آمد در حالی که هنوز مرکب بر روی کاغذ خشک نشده بود(3)و نیز در برخی روایات میخوانیم که به مجرّد خطور سؤال در ذهن شخص جواب بر روی کاغذ مکتوب بوده است،(4)ولی این موارد زیاد نبوده است.
از مجموعه روایات استفاده میشود که برخی توقیعات به خطّ خود حضرت بوده، و برخی نیز به خطّ سفرا با دستور امامعلیه السلام بوده است.
اسحاق بن یعقوب میگوید: «توسط محمّد بن عثمان عَمْری مسائل مشکلی را به ناحیه مقدّسه فرستادم و جوابش را به دست خطّ مبارک امام زمانعلیه السلام دریافت داشتم».(5)
محمّد بن عثمان عَمْری میگوید: «از ناحیه مقدّسه توقیعی صادر شد که خطّش را خوب میشناختم».(6)
شیخ صدوقرحمه الله میفرماید: «توقیعی که به خطّ امام زمانعلیه السلام برای پدرم صادر شد اکنون نزد من موجود است».(7)
شیخ ابو عمرو عامری میگوید: «ابن ابیغانم قزوینی با جماعتی از شیعیان در موضوعی اختلاف و مشاجره نمودند و برای رفع نزاع، نامهای به ناحیه مقدّسه نوشته و جریان را به عرض رساندند. پس جواب نامه آنان به خطّ مبارک امامعلیه السلام صادر شد».(1)
از این روایات معلوم میشود که توقیعات، قرائن و شواهد صدق به همراه داشته و یا اصحاب حضرت، دست خط او را میشناختند، و لذا مورد قبول آنان قرار میگرفته است. لیکن در مقابل، روایاتی وجود دارد که برخی توقیعات به خطّ حضرت نبوده بلکه به خطّ سفیران و به امر حضرت نوشته شده است.
ابو نصر هبة اللَّه میگوید: توقیعات صاحب الامرعلیه السلام به همان خطّی که در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام صادر میشد به وسیله عثمان بن سعید و محمّد بن عثمان برای شیعیان صادر میگشت.(2)
حدود هفتاد توقیع یا بیشتر در مصادر مهدویت موجود است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - توقیع به علی بن محمّد سَمَری.(3)
2 - توقیع به ابی جعفر عَمْری در سوگ پدرش.(4)
3 - توقیع به سعد بن عبداللَّه قمی.(1)
4 - توقیع به اسحاق بن یعقوب.(2)
5 - توقیع به محمّد بن عبداللَّه بن جعفر حمیری در جواب مسائلش.(3)
6 - توقیع دیگری به حمیری درباره زیارت حضرت.(4)
7 - توقیع به احمد بن خضر بن ابی صالح خجندی.(5)
8 - توقیع به حسن بن فضل یمانی.(6)
9 - توقیع به ابوعمرو و فرزندش ابوجعفر محمّد.(7)
10 - توقیع به محمّد بن ابراهیم مهزیاری.(8)
11 - توقیع در ردّ جعفر کذّاب.(9)
12 - توقیع به احمد بن حسن مادرایی.(10)
13 - توقیع درباره قصه احمد بن ابی روح.(11)
14 - توقیع به حاجز وشا.(12)
15 - توقیع به محمّد بن جعفر.(13)
16 - توقیع به محمّد بن صالح بعد از مرگ عبرتایی.(14)
1) 99. همان، ص 459 - 463.
2) 100. همان، ص 483.
3) 101. بحارالأنوار، ج 53، ص 151 - 170.
4) 102. همان، ج 99، ص 81، ح 1.
5) 103. کمال الدین، ص 509.
6) 104. کافی، ج 1، ص 520.
7) 105. کمال الدین، ص 510.
8) 106. همان، ص 486.
9) 107. الغیبة طوسی، ص 287.
10) 108. بحارالأنوار، ج 51، ص 303، ح 19.
11) 109. همان، ج 51، ص 295.
12) 110. کمال الدین، ص 493.
13) 111. کافی، ج 1، ص 524.
14) 112. بحارالأنوار، ج 51، ص 328.
17 - توقیع در جواب نامه سَمَری.(1)
18 - توقیع در جواب سؤال مردی از اهل فانیم.(2)
19 - توقیع در جواب نامه محمّد بن حسن مروزی.(3)
20 - توقیع در جواب نامه محمّد بن یوسف.(4)
21 - توقیع در جواب سؤالهای محمّد بن جعفر اسدی.(5)
22 - توقیع در ردّ غُلات به محمّد بن علی بن هلال کرخی.(6)
23 - توقیع به محمّد بن شاذان.(7)
24 - توقیع برای احمد بن حسن خازن.(8)
25 - توقیع برای علی بن محمّد بن اسحاق اشعری.(9)
26 - توقیع در خبر دادن از ضمیر عبیداللَّه بن سلیمان.(10)
27 - توقیع در جواب نامه ابن ابی غانم قزوینی.(11)
28 - توقیع در کیفیت تعلیم نماز.(12)
29 - توقیع در جواب آنچه محمّد بن شاذان برای حضرت فرستاد.(13)
30 - توقیع در جواب نامه محمّد بن یزداذ.(14)
1) 113. دلائل الامامة، ص 286.
2) 114. اثبات الهداة، ج 3، ص 699.
3) 115. الغیبة، طوسی، ص 415.
4) 116. کافی، ج 1، ص 519.
5) 117. کمال الدین، ص 520.
6) 118. بحارالأنوار، ج 25، ص 266.
7) 119. کمال الدین، ص 509.
8) 120. کافی، ج 1، ص 523.
9) 121. کمال الدین، ص 497.
10) 122. کافی، ج 1، ص 525.
11) 123. الغیبة، طوسی، ص 285.
12) 124. بحارالأنوار، ج 52، ص 20-22.
13) 125. جامع الرواة، ج 2، ص 63.
14) 126. کمال الدین، ص 493.
31 - توقیع در جواب خواست قاسم بن علا.(1)
32 - توقیع در جواب نامه مردی از اهل ربض.(2)
33 - توقیع در جواب سائلی که از قم رسیده بود.(3)
34 - توقیع به حسن بن عبدالحمید.(4)
35 - توقیع در توثیق محمّد بن جعفر عربی.(5)
36 - توقیع در جواب سؤال ابوالحسن خضر بن محمّد.(6)
37 - توقیع اول به شیخ مفیدرحمه الله.(7)
38 - توقیع دوم به شیخ مفیدرحمه الله.(8)
39 - توقیع در جواب نامه علی بن بابویه.(9)
40 - توقیع در جواب نامه محمّد بن کشمر.(10)
41 - توقیع در جواب نامه جعفر بن حمدان.(11)
42 - توقیع در جواب نامه علی بن زیاد.(12)
43 - توقیع به حسن بن قاسم بن علاء.(13)
44 - توقیع به ابیالقاسم بن ابی حلیس.(14)
1) 127. کافی، ج 1، ص 519.
2) 128. کمال الدین، ص 494.
3) 129. الغیبة، طوسی، ص 373.
4) 130. کافی، ج 1، ص 521.
5) 131. الغیبة، طوسی، ص 415.
6) 132. بحارالأنوار، ج 53، ص 197.
7) 133. احتجاج، ج 2، ص 497.
8) 134. همان، ج 2، ص 498.
9) 135. رجال علاّمه، ص 94.
10) 136. کمال الدین، ص 495.
11) 137. بحارالأنوار، ج 53، ص 186.
12) 138. کافی، ج 1، ص 524.
13) 139. الغیبة، طوسی، ص 315.
14) 140. کمال الدین، ص 493.
45 - توقیع در جواب رقعه بلخی.(1)
46 - توقیع بر احمد بن حسن.(2)
47 - توقیع به محمّد بن همّام.(3)
و دیگر توقیعات.
اینک فقراتی از برخی توقیعات صادر شده از ناحیه مقدّسه که جنبه کاربردی داشته و برای شیعیان امام زمانعلیه السلام در این عصر و زمان نیز پیام دارد را ذکر میکنیم:
1 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «ما أرغم أنف الشیطان أفضل من الصلاة، فصلِّها وأرغِم أنف الشیطانِ»؛(4)«هیچ چیز به مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمیساید، پس نماز بگذار و بینی ابلیس را به خاک بمال»
این کلام، از پاسخهایی است که از ناحیه مقدّس امام زمانعلیه السلام در جواب مسائل ابیالحسین جعفر بن محمّد اسدی، صادر شده است.
2 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أمّا وجه الْإنْتفاع بی فی غیْبتی فکالْإنْتفاع بالشمس إذا غیبتها عن الْأبْصار السحاب»؛(5)«امّا کیفیت و چگونگی استفاده از
1) 141. همان، ص 488.
2) 142. بحارالأنوار، ج 51، ص 303.
3) 143. همان، ج 53، ص 184.
4) 144. کمال الدین، ج2، ص520، ح49؛ فقیه، ج1، ص498، ح1427؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص175، ح155؛ الإستبصار، ج1، ص291، ح10 ؛ الغیبة، طوسی، ص296، ح250؛ احتجاج، ج2، ص298؛ بحارالأنوار، ج53، ح182، ح11؛ وسائل الشیعة، ج4، ص236، ح5023.
5) 145. کمال الدین، ج2، ص485، ح10؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص292، ح247؛ احتجاج، ج2، ص284؛ إعلام الوری، ج2، ص272؛ کشف الغمة، ج3، ص340؛ الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115؛ بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10.
من در غیبتام، همانند استفاده از خورشید است هنگامی که ابرها آن را از دیدگان پنهان نگاه دارد.».
این کلام را امام زمانعلیه السلام، در پایان پاسخ به پرسشهای اسحاق بن یعقوب آورده است.
3 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أمّا أموالکم فلا نقبلها إلّا لتطهروا، فمن شاء فلیصل ومن شاء فلیقطع، فما آتانی اللَّه خیر ممّا آتاکم»؛(1)«امّا اموال شما، پس آنها را نمیپذیریم، مگر به خاطر اینکه پاک شوید. پس هر که میخواهد، بپردازد، و هر که نمیخواهد، نپردازد. آنچه را که خدا به ما عطا کرده، از آنچه به شما عطا نموده بهتر است.».
این عبارت، بخشی از مطالبی است که امام زمانعلیه السلام، در جواب سؤالهای اسحاق بن یعقوب، در توقیع مبارک خود مرقوم فرمودهاند.
4 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإن ذلک فرجکم»؛(2)برای شتاب در گشایش حقیقی و کامل، بسیار دعا کنید، زیرا، همانا، فَرَج شما، در آن است.»
1) 146. کمال الدین، ج2، ص484، ح4؛ الغیبة، طوسی، ص290، ح247؛ احتجاج، ج2، ص283؛ إعلام الوری، ج2، ص271؛ کشف الغمة، ج3، ص339؛ الخرائج و الجرائح، ج3، ص1114؛ بحارالأنوار، ج53، ص180، ح10.
2) 147. کمال الدین، ج2، ص485، ح4؛ الغیبة، طوسی، ص293، ح247؛ احتجاج، ج2، ص284؛ إعلام الوری، ج2، ص272؛ کشف الغمة، ج3، ص340؛ الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115؛ بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10.
این کلام، از جمله مطالبی است که حضرتعلیه السلام، در جواب مسائلی بیان کردهاند که اسحاق بن یعقوب از آن حضرت سؤال نمودهاند.
5 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا، فإنهم حجتی علیکم وأنا حجة اللَّه علیهم»؛(1)«امّا در رویدادهای زمانه، به راویان حدیث ما رجوع کنید. آنان، حجت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر آنانام.»
این حدیث، از جمله مطالبی است که امام زمانعلیه السلام، در جواب مسائل اسحاق بن یعقوب فرمودهاند.
6 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «إنّی لأمانٌ لأهل الْأرض کما أن النجوم أمان لأهل السماء»؛(2)«همانا، من، امان و مایه ایمنی برای اهل زمینام، همانگونه که ستارهها، سبب ایمنی اهل آسماناند».
این کلام، قسمتی از جوابهایی است که امام زمانعلیه السلام، در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب فرموده است.
7 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، ولا ناسین
1) 148. کمال الدین، ج2، ص484، ح10؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص291، ح247؛ احتجاج، ج2، ص284 ؛ إعلام الوری، ج2، ص271 ؛ کشف الغمة، ج3، ص338؛ الخرائج و الجرائح، ج3، ص1114؛ بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10؛ وسائل الشیعة، ج27، ص140، ح33424.
2) 149. کمال الدین، ج2، ص485، ح10؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص292، ح247؛ احتجاج، ج2، ص284؛ إعلام الوری، ج2، ص272؛ کشف الغمة، ج3، ص340؛ الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115؛ بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10.
لذکرکم، ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء»؛(1)«ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم که اگر جز این بود دشواریها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهکن مینمودند».
برای شیخ مفیدرحمه الله دو توقیع از سوی حضرتعلیه السلام صادر شده است. در توقیع اول، حضرت، به شیعیان خود این بشارت را میدهد که شما، دائماً، تحت نظر و مراعات ما هستید و هرگز فراموش نمیشوید. از این رو از خطر دشمنان در امانید. شیعه به جهت ظلم ستیزی و پیرو حق و حقیقت بودن، دائماً، مورد تعرّض حکام جور و معاندان و مخالفان خود بوده است. لذا، به کسی نیاز دارد که در سختیها و گرفتاریها، او را یاری کند و از نابودی نجاتاش دهد. در این توقیع، حضرتعلیه السلام به شیعه، این بشارت را میدهد که با وجود غایب بودنم شما را حمایت خواهم کرد و هرگز نخواهم گذاشت، نقشه دشمنان حق و حقیقت، به ثمر نشیند و مذهب شیعه و شیعیان نابود شوند. گرهگشاییهایی که حضرت در طول دوران امامت خویش انجام داده است، نمونههایی رسا برای صحت وعده حضرت است.
8 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أنه من اتقی ربه من إخوانک فی الدین وأخرج ممّا علیه إلی مستحقّیهِ، کان آمِناً من الفتنة المبطلة، ومحنها المظلمة المظلة ومن بخل منهم بما أعاره اللَّه من نعمته علی من أمره بصلته،
1) 150. احتجاج، ج2، ص323؛ الخرائج و الحرائج، ج2، ص903؛ بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7.
فإنه یکون خاسراً بذلک لأولاه وآخرته»؛(1)«همانا، کسی که در رابطه با حقوق برادران دینی تو، حریم الهی را نگه دارد و حقوق مالی که بر گردن دارد، به مستحقاش برساند، از فتنهای که انسان را به راه باطل میکشاند، و از محنتهای تاریکی که سایه بر آن افکنده، ایمن خواهد بود، و کسی که بخل ورزد و از نعمتهایی که ایزد به عاریت، در اختیار او گذاشته، به مستحقاش ندهد، در دنیا و آخرت، زیانکار خواهد بود.»
این کلام، قسمتی از نامه دوم امام زمانعلیه السلام، به شیخ مفیدرحمه الله است.
9 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «سجدة الشکر من ألزم السنن وأوجبها...فإن فضل الدعاء والتسبیح بعد الفرائض علی الدعاء بعقیب النوافل، کفضل الفرائض علی النوافل، والسجدة دعاء وتسبیح»؛(2)«سجده شکر، از لازمترین و واجبترین مستحبات الهی است...همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات، بر دعا بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است.»
حدیث شریف، قسمتی از پاسخ امام مهدیعلیه السلام، به سؤالهای محمّد بن عبداللَّه حمیری است.
10 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «من فضله، أن الرجل ینسی التسبیح ویدیر السبحة فیکتب له التسبیح»؛(3)«از فضایل تربت حضرت
سیّدالشهداءعلیه السلام آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گرچه دعایی هم خوانده نشود.»
این حدیث از جمله پاسخهایی است که امام زمانعلیه السلام در جواب سؤالهای محّمد بن عبداللَّه حمیری بیان فرمودهاند.
11 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «فلا یحل لأحد أن یتصرف من مال غیره بغیر إذنه»؛(1)«برای هیچ کس جایز نیست که بدون اذن صاحب مال، در مالاش تصرّف کند.»
این کلام، بخشی از جوابی است که حضرتعلیه السلام، در پاسخ مسائل اسدی، مرقوم داشتهاند .
12 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «وفی إبنة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم لی أسوة حسنة»؛(2)«دختر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم (فاطمه زهراعلیها السلام) برای من، اسوه و الگویی نیکو است».
شیخ طوسیرحمه الله، در کتاب «الغیبة»، قصّه مشاجره ابن ابی غانم قزوینی با جماعتی از شیعه، درباره امر جانشینی امام عسکریعلیه السلام را نقل کرده است. ابن ابی غانم، به جانشینی برای حضرت امام عسکری، اعتقادی نداشت. عدّهای از شیعیان، به حضرت نامهای مینویسند و در آن، مشاجرهای را که میان ابن ابی غانم و جماعت شیعه ایجاد شده، یادآور میشوند.
حضرت، در جواب نامه، به خطّ مبارک خود، بعد از دعا برای عافیّت شیعیان از ضلالت و فتنهها، و درخواست روح یقین و عاقبت به خیری آنان، و تذکر به اموری چند، میفرماید: «فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، برای من، در این مسئله، الگوی خوبی است.
13 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «لا عذر لأحد من موالینا فی التشکیک فیما یؤدیه عنّا ثقاتنا»(1)«در تشکیک نسبت به روایاتی که موثّقان از ما برای شما نقل میکنند، احدی از شیعیان ما عذری ندارند.»
این عبارت، قسمتی از توقیعی است که از سوی حضرت به «قاسم بن علا» درباره «احمد بن هلال عبرتایی» و دوری از او صادر شده است.
14 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «لیس بین اللَّه عزّوجلّ وبین أحد قرابة، ومن أنکرنی فلیس منی، وسبیله سبیل ابن نوح»؛(2)بین خداوند عزّوجلّ و هیچ کس قرابت و خویشاوندی نیست، هرکه مرا انکار کند از من نیست، و راه او، راه فرزند نوح است.»
این عبارت، بخشی از جوابهای امام زمانعلیه السلام، به پرسشهای اسحاق بن یعقوب است.
15 - مهدیعلیه السلام میفرماید: «لا تتکلفوا علم ما قد کفیتم»؛(1)«خود را برای دانستن آنچه که از شما نخواستهاند به مشقت نیندازید.»
این عبارت، از جمله مطالبی است که امام زمانعلیه السلام، در جواب سؤالهای اسحاق بن یعقوب تذکّر دادهاند.
16 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «إن اللَّه تعالی هو الذی خلق الأجسام وقسم الأرزاق، لأنه لیس بجسم ولا حال فی جسم، لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم، وأما الْأئمةعلیهم السلام فإنهمْ یسْألون اللَّه تعالی فیخْلق، ویسْألونه فیرْزق، إیجاباً لمسألتهم وإعظاماً لحقّهم»؛(2)«تنها خداوند متعال است که اجسام را خلق کرده و روزیها را تقسیم کرده است؛ زیرا، او، جسم یا حلول کننده در جسم نیست. چیزی، همانند او نیست. او، شنوا و دانا است. امّا ائمّهعلیهم السلام، چیزی را از خدا میخواهند و خدا نیز برای آنان خلق میکند. از خدا میخواهند، خدا هم روزی میدهد. خدا چنین میکند، چون بر خود حتم کرده که خواسته آنان را اجابت و منزلت و شأن آنها را عظیم گرداند».
شیخ طوسیرحمه الله در کتاب «الغیبة» نقل میکند: جماعتی از شیعیان، در مقام اهلبیتعلیهم السلام، اختلاف کردند. عدّهای، قائل بودند که خداوند عزّوجل، قدرت خلق و رزق را به امامان معصوم، واگذار کرده است. در مقابل، عدّهای بر این عقیده معتقد بودند که این امر، محال است و بر خداوند متعال، جائز نیست که امر خلق و رزق را به ائمه واگذار کند؛ زیرا، تنها، خداوند متعال، قادر بر خلق اجسام است.
شخصی که در آن مجلس حاضر بود، گفت: «چرا نزد ابی جعفر محمّد بن عثمان عمری (سفیر دوم حضرت) نمیروید و در این باره از او سؤال کنید تا حقّ بر شما روشن گردد؟ او تنها راه و واسطه به سوی حضرت صاحب الأمرعلیه السلام است.». شیعیان، بر این امر راضی شدند و نامه نوشتند و در آن از مسئله مورد نزاع سؤال نمودند. حضرت در جواب نامه مرقوم فرمودند: «خالق، نباید جسم و رازق نباید روزی خورنده باشد. در نتیجه، ما، چون جسم داریم و روزی میخوریم، پس نه خالق هستیم و نه رازق، ولی خداوند، حق ما را بزرگ قرار داده و درخواست ما را اجابت میکند. لذا دعایی که میکنیم، برآورده میشود، نه اینکه ما، خود، جدای از خواست الهی، توان این را داشته باشیم».
17 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «فلیعمل کل امرء منکم بما یقرب به من محبتنا، ویتجنب ما یدنیه من کراهتنا وسخطنا»؛(1)«پس هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبّت و دوستی ما نزدیک سازد، و از آنچه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ما است دوری گزیند.»
این عبارت بخشی از نامهای است که از سوی امام زمانعلیه السلام، به شیخ مفیدرحمه الله، رسیده است.
18 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «إن اللَّه تعالی لم یخلق الخلق عبثاً، ولا أهملهم سدی، بل خلقهم بقدرته، وجعل لهم أسماعاً وأبصاراً وقلوباً وألباباً، ثم بعث إلیهم النبیینعلیهم السلام مبشرین ومنذرین، یأمرونهم بطاعته
1) 160. احتجاج، ج2، ص323 و 324؛ بحارالأنوار، ج53، ص176، ح7.
وینهونهم عن معصیته، ویعرفونهم ما جهلوه من أمر خالقهم ودینهم، وأنزل علیهم کتاباً...»؛(1)«به راستی، خدای متعال، مردم را بیهوده نیافرید، و بیکاره رها نساخت، بلکه آنان را به قدرت خود آفرید، و به آنان گوش و دیده و دل و عقل داد. سپس پیامبرانعلیهم السلام را به سوی آنان، بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاد تا مردم را به اطاعت خدا امر کنند و از معصیت او باز دارند، و آنچه را که نسبت به او، از امر خالق و دین خود جاهلاند، بیاموزند، برای آنان کتابی نازل کرد...».
این مطالب بخشی از جوابی است که امام زمانعلیه السلام در جواب نامه احمد بن اسحاق مرقوم داشتند.
19 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أحیی بهم دینه، وأتم بهم نوره، وجعل بینهم وبین إخوانهم وبنی عمهم والأدنین فالأدنین من ذوی أرحامهم فرقاناً بیناً یعرف به الحجة من المحجوج، والإمام من المأموم، بأن عصمهم من الذنوب، وبرأهم من العیوب، وطهرهم من الدنس، ونزههم من اللبس، وجعلهم خزّان علمه، ومستودع حکمته، وموضع سره، وأیدهم بالدلائل، ولولا ذلک لکان النّاس علی سواء، ولإدعی أمر اللَّه عزّوجلّ کل أحد، ولما عرف الحق من الباطل، ولا العالم من الجاهل»؛(2)«اوصیا، کسانی هستند که خداوند متعال، دینش را با آنان زنده میکند، و نورش را با آنان، کاملاً میگسترد و سیطره میدهد. خداوند میان آنان و برادران و عموزادگان و دیگر خویشاوندانشان، تفاوت آشکاری گذاشته است که به سبب آن حجّت از غیر
حجّت، و امام از مأموم، شناخته میشود. آن تفاوت آشکار، این است که آنان را از گناهان محفوظ و مصون داشته، و از عیوب مبرّا کرده، و از پلیدی پاک گردانیده، و از اشتباه منزهشان داشته است. آنان را خزانهداران علم و حکمت و پردهداران سرّ خود قرار داده است. خداوند، آنان را با دلیلها، تأیید کرده است. اگر اینگونه نبود، همه مردم با هم یکسان بودند و هر کس میتوانست ادّعای امامت کند که در این حال، حقّ از باطل و عالم از جاهل، تشخیص داده نمیشد».
این کلمات، از جمله مطالبی است که امام زمانعلیه السلام، در جواب نامه احمد بن اسحاق مرقوم داشتهاند.
20 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «من کانت له إلی اللَّه حاجة فلیغتسل لیلة الجمعة بعد نصف اللیل ویأتی مصلاه»؛(1)«هرکس که خواسته و حاجتی از پیشگاه خداوند متعال دارد، بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات با خداوند در جایگاه نمازش قرار گیرد.»
ابو عبداللَّه حسین بن محمد میگوید: از ناحیه مقدّسه امام زمانعلیه السلام توقیعی صادر شد، در آن نوشته بود: هر کس خواستهای از خداوند دارد باید شب جمعه بعد از نیمه شب غسل کند آنگاه به جایگاه نمازش آید و دو رکعت نماز بخواند، به «ایاک نعبد وایاک نستعین» که رسید، صد بار آن را تکرار کند، سپس حمد را تمام کرده بعد از آن یک مرتبه سوره توحید بخواند. آنگاه رکوع و سجده بجای آورده و در هر کدام هفت بار تسبیح بگوید. رکعت دوم را نیز همانند رکعت اول بجای آورد. در پایان نماز دعایی را بخواند که کفعمی در ابتدای باب
1) 163. مصباح، کفعمی، ص396.
36 از المصباح آورده است. بعد از دعا به سجده رفته و تضرّع نزد خداوند کند، آنگاه حاجت خود را از خداوند بخواهد. هر کس از مرد و زن چنین کند، و دعا را از روی اخلاص بخواند درهای اجابت به روی او باز گشته و حاجت او هر چه باشد برآورده میگردد، مگر آنکه آن حاجت قطع رحمی باشد.
21 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أقدار اللَّه عزّوجلّ لا تغالب وإرادته لا ترد وتوفیقه لا یسبق»؛(1)«تقدیرهای خداوند عزّوجلّ مغلوب نمیشود، و ارادهاش برگشت ندارد، و بر توفیق او هیچ چیز پیشی نمیگیرد.»
این عبارت، بخشی از کلمات امام زمانعلیه السلام است که در توقیعی به دو سفیر خود، عثمان بن سعید و فرزندش محمّد بن عثمان فرستاده است.
22 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أعوذ باللَّه من العمی بعد الجلاء، ومن الضلالة بعد الهدی، ومن موبقات الأعمال ومردیات الفتن»؛(2)«از نابینایی پس از بینایی، و از گمراهی پس از هدایت، و از رفتار هلاکتبار، و فتنههای نابود کننده، به خدا پناه میبرم.»
این عبارت، بخشی از توقیعی است که امام زمانعلیه السلام به نائب نخست و دوم خود، عثمان بن سعید عمری و فرزندش محمّد فرستاده است.
23 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أبی اللَّه عزّوجلّ للحق إلاّ إتماماً،
وللباطل إلاّ زهوقاً»؛(1)«اراده حتمی خداوند بر این قرار گرفته که - دیر یا زود - پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد.»
این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرتعلیه السلام به نامه احمد بن اسحاق اشعری قمّی دادهاند.
24 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «قد آذانا جهلاء الشیعة وحمقاؤهم، ومن دینه جناح البعوضة أرجح منه»؛(2)«نادانان و کمخردان شیعه و کسانی که پر و بال پشه از دینداری آنان برتر و محکمتر است، ما را آزار میدهند.»
این عبارت، بخشی از توقیعی است که حضرتعلیه السلام در جواب نامه محمّد بن علیّ بن هلال کرخی فرستاده است. این توقیع، در ردّ طائفهای از غالیان است که به شرکت ائمهعلیهم السلام با خداوند در علم و قدرت او، معتقدند.
25 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «إجعلوا قصدکم إلینا بالمودة علی السنة الواضحة، فقد نصحت لکم، واللَّه شاهد علی وعلیکم»؛(3)«هدف و قصد خویش را نسبت به محبّت و دوستی ما - اهلبیت عصمت و طهارت - بر مبنای عمل به سنّت و اجرای احکام الهی قرار دهید، پس همانا که موعظهها و سفارشات لازم را نمودم، و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه است.»
بین ابن ابیغانم قزوینی با جماعتی از شیعیان در مورد جانشینی امام حسن عسکریعلیه السلام اختلاف شد، ابن ابیغانم معتقد بود که ایشان رحلت نمود
در حالی که کسی را به عنوان جانشین خود معرفی نکرد، ولی جماعت شیعیان با او به مخالفت پرداخته و معتقد به تعیین جانشین برای امام حسن عسکریعلیه السلام بودند، لذا نامهای به امام زمانعلیه السلام نوشته و این موضوع را برای حضرت بازگو میکنند. حضرتعلیه السلام در جواب نامه به خطّ خود مطالبی مرقوم داشتند که از آن جمله حدیث فوق است.
حضرت در آن نامه ابتدا امر به تقوا و پرهیزکاری میکند و سپس میفرماید: تسلیم ما باشید و هر چه را نمیدانید به ما باز گردانید، بر ما است که حقیقت را بیان کنیم ... به راست و چپ منحرف نشوید، و محبّت و دوستی خود را نسبت به ما با اطاعت از دستورات ما که همان شریعت محمّدی است ثابت کرده و عملی سازید..
25 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «علمنا علی ثلاثة أوجه: ماض وغابر وحادث، أما الماضی فتفسیر، وأما الغابر فموقوف، وأما الحادث فقذف فی القلوب، ونقر فی الأسماع، وهو أفْضل علمنا، ولا نبی بعْد نبینا»؛(1)«علم ما اهل بیتعلیهم السلام بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته تفسیر است. علم آینده، موقوف است. علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوشها است. این بخش، بهترین علم ما است. بعد از پیامبر ما، رسول دیگری نخواهد بود.»
این عبارت، بخشی از جواب امام زمانعلیه السلام به سؤال علی بن محمّد سمری درباره علم امام است.
1) 169. دلائل الإمامة، ص524، ح495؛ مدینة المعاجز، ج8، ص105، ح2720.
26 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «وأمّا ما سألت عنه من أمر الوقف علی ناحیتنا وما یجعل لنا ثم یحتاج إلیه صاحبه، فکلُّ ما لم یسلم فصاحبه فیه بالخیار، وکلُّ ما سلِّم فلا خیار فیه لصاحبه، إحتاج إلیه صاحبه أو لم یحتج»؛(1)«از ما درباره این که فردی چیزی را برای ما وقف کرده؛ ولی خودش به آن محتاج شده، پرسیدهای. حکم این چنین فردی، این است که در آن چه برای ما وقف کرده، ولی تسلیم ما نکرده، مختار است و میتواند وقف را به هم بزند، ولی آن چه را به جهت تسلیم وقفاش مسلّم شده، دیگر نمیتواند آن را برگرداند، خواه به آن احتیاج داشته باشد یا نداشته باشد.»
این عبارت، قسمتی از توقیعی است که امام زمانعلیه السلام در جواب سؤالهای ابوالحسین محمّد بن جعفر اسدی مرقوم داشتهاند. .
27 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «ولو أن أشیاعنا - وفقهم اللَّه لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا، ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة وصدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم إلاّ ما یتصل بنا ممّا نکرهه ولا نؤثره منهم»؛(2)«اگر چنانچه شیعیان ما - که خداوند توفیق طاعتشان دهد - در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل میشدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میگشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین، و صداقتی از آنان نسبت به ما، علّت مخفی شدن ما از آنان چیزی نیست جز آنچه از کردار آنان که به ما میرسد و ما توقع انجام این کارها را از آنان نداریم.»
این جملات، قسمتی از نامهای است که از ناحیه مقدّس امام زمانعلیه السلام برای شیخ مفیدرحمه الله فرستاده شده است.
28 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أن الأرض لا تخلو من حجة إما ظاهراً وإمّا مغموراً»؛(1)«زمین، هیچگاه، از حجّت خالی نخواهد بود، حال، آن حجّت، یا ظاهر است و یا پنهان.»
این کلام، قسمتی از توقیعی است که امام زمانعلیه السلام به عثمان بن سعید عمری و فرزندش محمّد مرقوم داشتهاند.
29 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «والعاقبة بجمیل صنع اللَّه سبحانه تکون حمیدة لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب»؛(2)«با دخالت و ساخت نیکوی خداوند، فرجام کار، مادامی که شیعیان از گناهان دوری گزینند، پسندیده و نیکو خواهد بود.»
این حدیث، بخشی از نامهای است که امام زمانعلیه السلام برای شیخ مفیدرحمه الله مرقوم داشتهاند.
30 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «أو ما رأیتم کیف جعل اللَّه لکم معاقل تأوون إلیها، وأعلاماً تهتدون بها من لدن آدمعلیه السلام»؛(3)«آیا ندیدید که چهگونه خداوند برای شما، ملجأهایی قرار داد که به آنان پناه برید، و عَلَمهایی قرار داد تا با آنان هدایت شوید. (و این لطف حضرت حق) از زمان حضرت آدمعلیه السلام تا کنون بوده است».
این عبارت، قستی از توقیعی است که از ناحیه حضرت، به جهت اختلاف میان ابن أبی غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان صادر شده است. ابن ابی غانم معتقد بود که برای امام حسن عسکریعلیه السلام جانشینی نیست و امامت به ایشان ختم شده است. گروهی از شیعیان، به حضرت مهدیعلیه السلام نامه مینویسند و داستان را بازگو میکنند. از ناحیه حضرت نامهای صادر میشود که حدیث فوق بخشی از آن است.
31 - امام مهدیعلیه السلام میفرماید: «ملعون ملعون من أخر الغداة إلی أن تنقضی النجوم»؛(1)«ملعون و نفرین شده است آن کسی که نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد تا موقعی که ستارگان ناپدید شوند»
این حدیث قسمتی از توقیعی است که در جواب سؤال محمّد بن یعقوب از ناحیه مقدّسه رسیده است.
1) 175. الغیبة، طوسی، ص271، ح236؛ احتجاج، ج2، ص298؛ بحارالأنوار، ج52، ص16، ح12؛ وسائل الشیعة، ج4، ص201، ح4919.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری و سفیران ناحیه مقدّسه
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور