ghaemiyeh.com
سرشناسه : گنجی ، حسین
عنوان و نام پدیدآور : چهارده گفتار پیرامون ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیه السلام/حسین گنجی
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۵
مشخصات ظاهری : ۲۲۳ص.
شابک : :9648484171
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی
یادداشت : ویرایش دوم
یادداشت : چاپ چهارم
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۴۲۰۹۶
چهارده گفتار پیرامون ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیه السلام
حجه الاسلام حسین گنجی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
قال مولانا المهدیعلیه السلام: «نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»(1).
آنچه از مجموعه آیات و روایات و زیارات واصله از معصومینعلیهم السلام به دست میآید این است که در نعمتهای مادی و معنوی، همه هستی بر سر سفره ولایت حضرت مهدیعلیه السلام نشستهاند. برای تقریب به ذهن به شمهای از آنها اشاره میشود:
1 - همانا او واسطه فیض در خلقت و آفرینش ماست. همانطور که در حدیث فوق فرمودند: «ما ساخته حضرت حقّیم و مردم به خاطر ما آفریده شدهاند.» و در دعای عدیله نیز میخوانیم: «بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَالسَّمآءِ». پس بقا و حیات زمین وابسته به وجود مبارک ایشان است.
2 - آن حضرت مربّی جهان بشریت است و یکی از معانی حدیث فوق هم همین است که ما تربیت شدگان حضرت احدیتیم و مردم تربیت یافتگان ما هستند. در زیارت آل یاسین که از ناحیه مقدسه وارد شده است فرمودند: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللَّهِ وَرَبّانِیَّ آیاتِه».
یکی از معانی ربّانی آیاته این است که تربیت آیات تکوینی و تشریعی حق به دست توانای حضرت بقیّة اللَّه الأعظم - ارواحنا فداه - است. بنابراین او با نگاه و عنایت و نورافشانیاش بشر را به سرمنزل مقصود میرساند.
1) بحارالانوار، ج 53، ص 178.
3 - بقای زمین بهبرکت وجود اوست و درحقیقت آن حضرت حق بقا بر زمین و اهل آن دارد. امام صادقعلیه السلام فرمودند: «لَوْ بَقِیَتِ الأَرْضُ بِغَیْرِ إِمامٍ لَساخَت»(1)اگر زمین بدون امام باقی بماند، هرآینه فرو میریزد.
4 - فرمود: «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الوَری (2): به برکت وجود حضرت، جهان روزی داده میشود. بنابراین آن بزرگوار حقّ نعمت بر خلایق دارد. لذا در زیارت جامعه نیز میخوانیم: «وَأَوْلِیآءَ النِّعَم»؛ آن بزرگواران سرپرستان نعمتها هستند. امام صادق فرمودند: «بِنا أَثْمَرَتِ الأَشْجارُ وَأَیْنَعَتِ الثِّْمارُ وَجَرَتِ الأَنْهارُ»(3)به وسیله ما درختان به بار نشسته و میوهها میرسند و نهرها روان میگردند. در زیارت جامعه آمده است: «وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الغَیْثَ»: به واسطه شما خداوند بارانِ پر سودش را فرو فرستد. و در دعای ندبه نیز میخوانیم: «اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْاَرْضِ وَالسَّماء»(4)کجاست حلقه اتصال و واسطه فیض بین زمین و آسمان؟
5 - آن حضرت حق پدری بر ما دارد. حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «الإِمامُ الوالِدُ الشَّفِیقُ»(5)امامعلیه السلام پدری دلسوز و مهربان است.
6 - یکی دیگر از حقوقی که امام زمانعلیه السلام بر ما دارد حق سیادت است. او آقا است و ما عبدیم. در زیارت جامعه میخوانیم: «وَالسّادَةِ الوُلاةِ»؛ شما سروران و سرپرستان خلقید. اینها گوشهای از اقیانوس بیکران حقِّ حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - بر ماست.
اینک ما در قبال این همه احسان و تفضل چه وظیفهای داریم؟ آیا قانون «هَلْ جَزآءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ»(6)آیا جزای نیکی جز نیکی است؟! را نباید جامه عمل بپوشانیم؟
اوّل: باید به یادش باشیم.
دوم: باید از سیره آن حضرت تبعیت کنیم.
سوم: برای فرج و سلامتیش دعا کنیم و صدقه بدهیم.
چهارم: طبق این روایت که فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَاءاً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ إِلَیْنا»(1)خدا رحمت کند کسی را که دوستی و مودّت ما را به دل مردم میاندازد. بر ماست که از او تبلیغ و ترویج کنیم. ما وظیفه داریم در هر کوی و برزن، بر هر منبر و مجلس، با قلم و فریاد، از حضرت و مکتب و نام و یادش ترویج کنیم، باشد که لبخند رضایتش را ببینیم.
آنچه در این سلسله گفتارها آمده است، دارای دو بخش است:
نخست، مباحثی است پیرامون طرق و شیوه هایی که اگر انسان آن را دقیق به کار بگیرد ارتباط روحی، فکری و رابطه ظاهری با امام زمانعلیه السلام برقرار میکند.
بخش دوم این مباحث، درباره ویژگیها و صفات یاران مهدیعلیه السلام است. در این بخش به دنبال آن هستیم که بدانیم چه ویژگیهایی را باید دارا باشیم تا بتوانیم دست کم در زمره یاران دوازده، یا پانزده هزار نفری امام زمانعلیه السلام باشیم.
مهدی جان! ای گل زهرا! ای عصاره همه انبیا و اولیا! این قطره ناچیز و بضاعت مزجات و ران ملخ را از این عبد عاصی و غافل و آبق بپذیر که گر یکبار بفرمایی بنده من! از عرش بگذرد خنده من.
آرامش دل راحت جان روح و روانی
من هر چه بگویم به خدا بهتر از آنی
روحی لک الفداء ونفسی لنفسک الوقاء
عبدک الجانی والمستغاث بک یا صاحب الزمان
1) الامالی للطوسی، ص 86، حدیث 131-40.
قالاللَّه الحکیم فی محکم کتابه الکریم اعوذ باللَّه منالشیطانالرجیم: «یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخیهِ وَ لاتَایْئَسُوا مِنْ رَوْح اللَّهِ اِنَّهُ لایَایْئَسُ مِنْ رَوْحِاللَّهِ اِلاّ الْقَوْمُ الْکافِرونَ»(1)ثُمَّ فی دُعاءِ النُّدْبَه «هَلْ اِلَیْکَ یَا ابْنَ اَحْمَدَ سَبیلٌ فَتُلْقی ».
اَیُّها الْاَحْباب قُوُموا فَانْدُبُوا
وَاْذکُروا الْمَهْدی بِدَمْعٍ مُنْهَمِلْ
جستجویی آخر از مهدی کنید
در کجایی مهدی ای محبوب دل
چه کنیم که رابطه روحی و معنوی و رابطه ظاهری با امام زمان
1) پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس میشوند.» سوره یوسف، آیه 87 .
حضرت مهدیعلیه السلام برقرار کنیم؟
قبل از این که طرق ارتباط با امام زمانعلیه السلام را از دید آیات کریمه قرآنی و احادیث و روایات و حالات متشرّفین به محضر مبارک آقا امام زمانعلیه السلام مورد بحث و بررسی قرار بدهیم باید این نکته را مطرح کنیم که به راستی در عصر و زمان غیبت کبرای امام زمانعلیه السلام آیا ممکن است کسی به محضر نورانی و مبارک ایشان برسد؟
برای اثبات این مطلب ابتدا روایتی را از آقا امام حسن عسکریعلیه السلام عنوان و مطرح میکنیم، آنگاه به جملهای از سیّد بن طاووس میپردازیم و سپس به مسائل دیگر پیرامون این سؤال.
احمد ابن اسحاق قمی یکی از وکلا و نمایندگان تامّ الاختیار امام حسن عسکریعلیه السلام است.(1)وی در سامرّا خدمت امام حسن عسکریعلیه السلام میرسد و میگوید: به حضرت عرضه داشتم: یابن رسول اللَّه، جانشین شما کیست؟ امام بعد از شما که در قالب احادیث و روایات به ما خبر دادهاند چه ویژگیها و مشخصّاتی دارد؟ بدون این که حضرت جواب سؤال مرا بدهند، برخاستند و به اندرون خانه تشریف بردند و بعد از دقایقی آمدند. نگاه کردم دیدم فرزندی در حدود چهار الی پنج ساله همراه امام حسن عسگریعلیه السلام است که حضرت ایشان را بر دوش گذاشتهاند و به
1) مسجدی را که شما در قم شنیدهاید به نام مسجد امام، نزدیک حرم، این مسجد را احمد بن اسحاق قمّی به فرمان امام حسن عسکریعلیه السلام ساخته است.
مانند تکّه ماه میماند و در گونه راستش خالی دارد.
اگر بالا نشسته ماه بوده
و گرنه یوسفی در چاه بوده
نگاه کردم دیدم مصداق این مطلب است:
آرامش دل راحت جان روح روانی
من هر چه بگویم به خدا بهتر از آنی(1)
برخاستم، حضرت تشریف آوردند، آن آقازاده را بر دامانش گذاشت و این جمله را به من فرمود:«یا اَحْمَدَ بْنَ اسحاق: لَوْلا کَرامَتُکَ عَلَی اللَّه وَ عَلی حُجَجِه لَما عَرَضْتُ عَلَیْکَ ابْنی هذا!»(2)تو اگر در نزد خدای منّان گرامی نبودی و در نزد حجج و امامان معصوم کرامت و ارزش و موقعیّت و احترام نداشتی، هرگز این فرزندم را به تو نشان نمیدادم. اگر میبینی امام زمانعلیه السلام را به تو نشان دادم، ریشه و منشأ دارد، ریشه و منشأ آن تقوا و کرامت ویژه و ممتازی است که تو در نزد ما و در نزد خدای منّان داری.
ما از این روایت که مرحوم خاتم المحدثین، حاج شیخ عباس قمی، در کتاب شریف منتهی الآمال آورده است چه میفهمیم؟ میفهمیم راه به سوی امام زمانعلیه السلام مسدود نیست، راه باز است.
1) حضرت آیة اللَّه بهجت - سلّمه اللَّه تعالی - این مرد خدا و این مرد مرتبط با عالم غیب و عالم معنا، فرمودند: یکی از بزرگان از سادات محضر امام زمانعلیه السلام رسیدند، چنان محو جمال امام زمانعلیه السلام شدند که بعد از آن ملاقات و دیدار حالت جنون پیدا کردند و دائماً شیدا و مجنون امام زمانعلیه السلام بودند.
2) بحارالانوار، ج 52، ص ،23.
چون اگر راه مسدود بود نمیبایست احمد بن اسحاق به محضر نورانی امام زمانعلیه السلام برسد.
پس راه برای عدهّای باز است، برای آنان که به شرایط و به طرق رسیدن آشنایند و عمل کردهاند و گرنه حضرت میفرمودند: احمدبن اسحاق! اصلاً ممکن نیست کسی امام زمانعلیه السلام را ببیند، مگر در زمان ظهور. این را نفرمودند. این حکم، دلیلش عام است؛ یعنی هرکس و هر انسانی در نزد خدا مکرّم و معزّز بشود و موقعیّت پیدا بکند میتواند حضرت را ببیند و زیارت کند.
سیّد بن طاووس کسی است که میفرماید. من به دو دلیل شب قدر را از غیر شب قدر میشناسم. عجب! افرادی هستند که شب قدر را شناسایی کنند؟ آری، سیّدبن طاووس و نظایر او.
فرمود: دلیل اوّلش این است من در شب قدر نگاه میکنم به آسمان و زمین از سر شب تا به صبح میبینم فوج فوج، و دسته دسته فرشتگان به زمین میآیند و بر امام زمانعلیه السلام نازل میشوند، که در طول سال هیچ گاه چنین شبی و چنین نزول فرشتگانی را ندیدهام. از این رو میفهمم که امشب شب قدر است که ملائکةاللَّه از سرشب تا به صبح دارند به زمین میآیند.
دیدهای خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
خدا در وجود من و شما چیزهایی مثل کانالهای تلویزیون
قرار داده است. کانال یک ما خوب کار میکند، کانال یک یعنی چشم ظاهر خوب میبیند، گوش ظاهر میشنود، زبان میگوید، دست حرکت میکند، غذا میخورد، آب میآشامد و... . امّا ما کانال دوّمی هم داریم، چشم دل داریم، گوش دل داریم. «وَ اَنِرْ إَبْصارَ قُلُوبنا بِضِیآءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتَّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک».(1)
این عبارتِ مناجات امامان معصوم ما چه میخواهد بفرماید؟ میفرماید: ای انسان تو چشم دل داری، گوش دل داری. دهها آیه و روایت و ادعیه و مناجات این مدّعا را به اثبات میرساند. کانال دوم من کار نمیکند، چشم باطنم نمیبیند، گوش باطنم نمیشنود، امّا سیّد بن طاووس کانال دوّم وجودش را پیدا کرده است. کانال دوّمش این است که با چشم دل ملکوت را میبیند، فرشتگان را میبیند. با گوش دل آواز خدا و آوای امام زمانعلیه السلام را میشنود.
فرمود: علامت دوّم شب قدر که به وسیله آن میفهمم شب قدر است این است که در شب قدر نسیم خوش و معطّری وزیدن میگیرد که من آن نسیم معطّر و خوش را در هیچ سحری از سحرها در طول سال ندیدهام. (معلوم میشود سیّد سحرها همیشه بیدار است، حواسش هم جمع است.) من میبینم یک شب است که
1) و دلهای ما را به نوری که با آن تو را مشاهده کند روشن ساز تا آن که دیده بصیرت ما حجابهای نور را بدرد و به نور عظمت واصل شود و جانهای ما به مقام قدس عزتت درپیوندند.» مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
فقط آن نسیم میوزد. میفهمم آن شب، شب قدر است. در روایات هم آمده است که نسیم مخصوصی در شب قدر میوزد.
امّا این که سیّد بن طاووس چه کرده که به این مقام رسیده است؟ بحثی است که بعد از این به آن خواهیم پرداخت.
برخی از علما، بزرگان، عرفا و اولیای ما در عصمت سیّد بن طاووس شبهه دارند؛ میگویند: سیّد بن طاووس شبهه عصمت دارد؛ یعنی از اوّل بلوغ و تکلیف از سیّدبن طاووس گناه سر نزده است.
آیا ممکن است انسان به این مقام برسد و از اوّل تکلیف گناه از او سر نزند؟ عارف بزرگ، مرحوم شیخ رجبعلی خیاط - رضواناللَّه تعالی علیه - به سه طرف سلام میداد و پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، امام زمانعلیه السلام و آقا امام رضاعلیه السلام را زیارت میکرد. استاد ما، مرحوم شیخ عبدالکریم حامد که شاگرد ایشان بود میفرمودند: مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمودند: در اوّلین سلامی که بعد از نماز دادم، پیامبر اکرم را زیارت کردم. پیغمبر اکرم این جمله را به من فرمودند: رجبعلی! تا حالا کجا بودی؟ آمدی، خوش آمدی، حالا چرا؟!
مرحوم شیخ عبدالکریم حامد میفرمود: تفسیر جمله پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم این است که رجبعلی! باید از اوّل بلوغ، یعنی انتهای پانزده و اوّل شانزده سالگی میآمدی و سلام میدادی و جواب میگرفتی. چرا در سنّ 25 سالگی؟ نُه سال تأخیر و فاصله؟! یعنی اگر پدر و مادر، مسائل انعقاد نطفه، مسائل جنین و مسائل تربیتی را رعایت بکنند، دقیقاً انسان از اوّل بلوغ و از اوّل تکلیف باید دیده باطنی و گوش باطنی او باز بشود و رابطه درونی با امام زمانعلیه السلام پیدا بکند. و
این شدنی است.
این شخصیّت والا، سیّد بن طاووس که میگویند: از اوّل بلوغ و تکلیف گناه نکرده است کتابی دارد به نام «کشف المحجّه لثمرة المهجه». این کتاب وصیت نامهای است که یک دوره معارف را در بردارد. کتاب عجیب و غریبی است. یک کتاب کم نظیر یا بینظیر است در رشته خودش، که برای سیّد محمّد نوشته است.
در آن کتاب میفرماید: «سیّد محمّد! اِعْلَمْ اَنّ الطَّریقَ اِلی اِمامِکَ مَفْتُوحٌ لِمَنْ یُریدُ اللَّهُ عَزّوَجَلَّ کَرامَتَهُ عَلَیْه». سیّد محمّد! یک وقت نگویی، یک وقت پندارت چنین نباشد که راه به سوی امام زمانعلیه السلام مسدود است. نه، راه به سوی امام مفتوح است، راه رسیدن به سوی امام زمانعلیه السلام فراوان و مانند اتوبان باز است، امّا نه برای هرکسی، بلکه برای آنان که خدای منّان اراده فرموده است به آنها ارزش بدهد و خدا اراده فرموده است آنها را اکرام بکند و کسانی که در نزد خدا کرامت دارند.
این مدّعیان در طلبش بیخبرانند
آن را که خبر شد خبرش بازنیامد
پس اعتقاد سیّدبن طاووس بر این است که راه به سوی امام زمانعلیه السلام برای گروهی از افراد و انسانها باز است.
برای خداشناسی و برای اثبات وجود خدا، بزرگان ده دلیل اقامه میکنند. یکی از دلایل دهگانه دلیل اشتهاست. دلیل اشتها یعنی چه؟ میگویند: ما دو گونه اشتها و میل داریم، یکی اشتها و میل کاذب است؛ مثل بهانهگیری بچّهها؛ گرسنه نیست، فقط بهانه میگیرد. که این میلها ریشه و اساس ندارد، بلکه بر مبنای تخیّل است.
امّا یک سری از میلها، میلهای صادق است. من و شما گرسنه میشویم، آیا میتوانیم بگوییم دروغ است؟ گرسنه میشویم، اگر غذا به ما نرسد میمیریم. تشنه میشویم، اگر به من و شما آب نرسد از تشنگی میمیریم. این اشتهای صادق است. من و شما در زمستان میل به گرما داریم، این اشتهای صادق است.
ما وقتی درون و غرایز بشر را مورد تفحّص و آزمایش قرار میدهیم میبینیم: بشر میل به معنویات دارد، میل به پرستش دارد، میخواهد کسی را، چیزی را بپرستد، خودِ میل و کشش درونی و میل به پرستش ، دلیل بر این است که این جهان خدایی دارد که من و شما میل داریم او را بپرستیم. منتها آنچه مورد پرستش واقع میشود مانند ما، باید ناقص نباشد، عاجز نباشد، ظالم نباشد، ممکن نباشد، نیازمند و محتاج نباشد.
بشر اشتهای به بینهایت دارد، بشر اشتهای به معنویات دارد، خود این اشتها دلیل بر وجود بینهایت، یعنی خدا، معنویات، حقایق و معارف است.
حالا همین دلیل اشتها را درباره امام زمان مطرح کنیم. راستی شما میل و اشتهای دیدن امام زمانعلیه السلام را ندارید؟ این اشتها و میل در وجود من و شما هست یا نیست؟ دعاها، اشعار، سوز و گدازها، سر به بیابانها گذاشتن، همه دلیل بر اشتهای انسان عاشق و شائق است. آیا بی جهت فریاد میزند:
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو
آیا بیخودی فریاد میزند:
غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای وصل بیبال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن، صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
همین طور بدون هیچ دلیلی صبح جمعه مینشیند و فریاد میزند: «لَیْتَ شِعْری اَیْنَ اسْتَقَّرتْ بِکَ النّوی :آقاجان! ای کاش میدانستم کجایی؟ بیخود میگوید:« عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لاتُری : بر من سخت است، بر من دشوار است، مردم را ببینم، امّا تو را نبینم و زیارت نکنم؟ بیجهت میگوید:«وَ اَرِهِ سَیِّدَهُ یا شَدیدَ الْقُوی وَ اَزلْ عَنْهُ بِهِ الأَسی وَ الْجَوی وَ بَرِّدْ غَلیلَهُ یا مَنْ عَلَی الْعَرْشَ اسْتَوَی (1): ای خدای مقتدر لطف کن و به ظهورش ما را از غم و سوز دل بِرهان، و حرارت قلب ما را فرونشان. دعای ندبه یعنی اشتهای شیعه به دیدن امام زمانعلیه السلام.
1) مفاتیح الجنان ، بخشهایی از دعای شریف ندبه .
زیارت آل یس، دعای عهد، زیارات دیگر، توسّلات، همه و همه دلیل بر اشتهای من و شماست. ما میل و اشتها داریم که به آقا امام زمانعلیه السلام برسیم. اگر راه نبود، اگر راه بسته بود، خدای منّان این اشتها را در وجود من و شما قرار نمیداد. خود اشتها و میل، دلیل بر وجود طریق است. دلیل بر وجود راه است، دلیل بر سیر شدن، سیراب شدن و اشباع شدن با رؤیت و با ملاقات و دیدار آقا امام زمانعلیه السلام است.
بعضیاز شاگردان مرحوم آیت الحق سیّد علی قاضیقدس سره از او سئوال کرده بودند آیا ممکن است. در این عصر و زمانه خدمت امام زمانعلیه السلام رسید؟
اگر از بعضیها این سؤال بشود ممکن است بگویند: نه، راه مسدود است. مورچه داشت در آب غرق میشد فریاد میزد آی... عالَم را آب بُرد. مورچه دومی آمد و گفت: ساکت باش، آرام بگیر، خودت داری غرق میشوی من که سالم هستم. انسان که زیر آوار میماند فکر میکند همه شهر زیر آوار ماندهاند. آن کسی که غرق شده است و راهی برای خودش نمیبیند برای همه هم نسخه میدهد و میگوید: آقایان من رفتم نرسیدم، برای شما هم راه وجود ندارد. اگر تو نرسیدی، مردم گناهشان چیست؟
مرحوم قاضی در پاسخ این سؤال جواب عالی و شایستهای دادند؛ فرمودند: خدمت خدا میشود رسید، خدمت بنده خدا
نمیشود رسید؟! خدا اجازه داده خدمتش برسیم؛ نماز یعنی به محضر خدا رسیدن، نماز یعنی رابطه با خدا پیدا کردن. میدانید چرا میگویند: نماز معراج مؤمن است. پیغمبر به معراج رفت چه کند؟ در معراج گفت و گوی خاصّی با خدا داشت که به معراج تشریف بردند؛ یعنی هرکس میخواهد با خدا حرف بزند نماز بخواند. نماز انسان را به معراج میبرد، میتواند در نماز به عرش خدا برود و با خدا گفت و شنود داشته باشد. چطور ممکن است انسان با خدا حرف بزند، خدمت خدا برسد، ولی خدمت امام زمانعلیه السلام ممکن نیست برسد؟!
میگویند: یک آقایی درباره پل صراط داشت صحبت میکرد، آن روایت معروف که شنیدهاید، میگفت: پل صراط از مو باریک تر و از شمشیر برندهتر است. یک لُری بلند شد گفت: آقا! این طور که شما میگویید که پل صراط از مو باریک تر و از شمشیر برندهتر است یک باره بگو راه نییه. راحتش کن بگو راه به طرف بهشت نیست، آخر چه کسی میتواند روی مو و شمشیر برنده راه برود!؟
این پل صراطی که تعریف شده برای شیعه نیست، برای شیعه اتوبان است، به شیعه میگویند: بیا در اتوبان برو. چطور پل صراط برای شیعه اتوبان است؟ میدانی شیطان به خدا چه گفت؟ گفت:
«لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم»(1)گفت: خدایا! من در اتوبان مینشینم، جلوی رفت و آمد مردم را میگیرم. این صراط مستقیم چیست؟ فرمودند: «علیٌّ هُوَ الصِّراطُ الْمُسْتَقیم»(2)، «اَنْتُمُ الصِّراطُ الْاَقْوَم وَ شُهَداءُ دارِالْفَناء وَشُفَعاءُ دارِالْبَقاء»(3)صراط مستقیم امیرالمؤمنین و اولاد امیرالمؤمنین؛ معصومینعلیهم السلام هستند. پس شیطان گفت: سر راه ولایت که صراط مستقیم است مینشینم، من در اتوبان ولایت مینشینم.
شیطان در اتوبان ولایت نشست و خیلیها را نگذاشت با ولایت آشنایی پیدا کنند، امّا نسبت به شما چطور؟ به فضل و مدد الهی زورش به من و شما نرسید ما در اتوبان زندگی میکنیم. صراط مستقیم یعنی اتوبان ولایت. ما الآن زندگیمان در صراط مستقیم است، در اتوبان ولایت است. بحمداللَّه فردای قیامت هم انشاءاللَّه در اتوبان هستیم، ولی آنهایی که زیر بار ولایت علیعلیه السلام نرفتند پل صراط برای آنها از مو باریک تر و از شمشیر برّندهتر است. روایت آنها را میگوید. راه به سوی بهشت ندارند، ولی من و شما را چه کسی میگوید راه به سوی بهشت نداریم؟!
در روایات ما وارد شده است که هر کس مقیّد شود صلوات را
با «وعجّل فرجهم» بفرستد، این انسان نمیمیرد تا این که امام زمانعلیه السلام را زیارت کند. شما مقیّد باشید در صلواتهایتان «و عجّل فرجهم» نیز باشد و صلوات، بلند فرستاده شود؛ چون جزء شعائر است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم هم فرمود: کسی که صلوات را بلند بفرستد نفاقش از بین میرود. این یعنی چه که نفاقش از بین میرود؟ این دو نکته دارد:
نکته اوّل این است: من و شما صلوات ها را با درود بر «آل» میفرستیم. وقتی همه بلند صلوات فرستادند شیعه و سنّی معلوم میشود، که چه کسی شیعه و چه کسی سنّی است. چون شیعه صلوات را با آل میفرستد و غیر شیعه بدون آل میفرستد.
نکته دوّم این است که نفاق های اخلاقی و درونی و باطنی را نیز از بین میبرد، لذا میفرماید: ذکر صلوات را بلند بفرستید خدای ناکرده کسی در ولایت نفاق نداشته باشد سریع و بلند و آزاد اعلان ولایت بکند.
ای خوش آن روز که رخ بنمایی
دل و جان همه را بربایی
ای فروزندهتر از ماه درآی
یوسف فاطمه از چاه درآی
قال اللَّه الحکیم فی محکم کتابه الکریم اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم : «یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحسَسَّوُا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخیهِ وَ لاتَایئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ اِنَّهُ لایَایْئَسُ مِنْ رَوْحِاللَّهِ الاّ الْقَوْمُالْکافِرُونَ»(1)ثُمَّ قالَ مَوْلانا الصَّادِقُعلیه السلام: «اِنَّ فی صاحِبِ هذَا الاَمْرِ لَشَبَهًا مِنْ یُوسُفَ»(2).
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
بدین امید زندهام که گردم از سپاه تو
قرآن کریم در سوره مبارکه بقره از امام زمانعلیه السلام به عنوان «غیب» یاد کرده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ الم ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ اَلَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ».(1)یکی از ویژگیها و خصایص اهل تقوا این است که ایمان به امام زمانعلیه السلام دارند. طبق تفسیر شریف و نورانی علیّ بن ابراهیم قمی، «الَّذینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»، به عنوان یک مصداق عالی، یعنی «الَّذینَیُؤمِنُونَ بِالْمَهْدِیِّ علیه السلام»؛ یعنی آنان که به وجود امام زمانعلیه السلام اعتقاد دارند و حضرت را باور کردهاند. پس، قرآن کریم از امام زمانعلیه السلام به عنوان غیب یاد میکند.
امّا این غیبت چه معنا دارد؟ آیا معنای غایب بودن امام زمانعلیه السلام این است که احدی از اولیا و غیر اولیا در عصر و زمان غیبت به محضر نورانی حضرت نمیرسند؟ که این معنای غلط و باطلی برای غیبت امام زمانعلیه السلام است. غیبت به این معنی نیست که کسی خدمت امام زمانعلیه السلام نمیرسد. امام زمان غایب است یعنی این که مردم او را میبینند، او را زیارت میکنند، و لکن او را نمیشناسند.
ما باید کاری کنیم که بشناسیم. ما باید حاج محمد علی فشندی بِشویم. فرموده بود: آنقدر آشنای با حضرت شدم، آنقدر به محضر نورانی و خدمت آقا امام زمانعلیه السلام رسیدم که اگر امام زمانعلیه السلام پشت دیوار خانهام راه برود، صدای پای مبارکش به گوش
1) سوره بقره، آیات 1 تا 3 .
من میرسد و من با صدای پای امام زمان آنقدر آشنایم که میگویم: این آقا امام زمانعلیه السلام است. از صدای پای آقا امام زمانعلیه السلام، او را میشناسم.
یا سیّد بحر العلوم که با لهجه امام زمانعلیه السلام آشنایی دارد میگوید:
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رُخَت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
علاّمه مجلسی، در جلد 53 بحار، جریان این ملاقات را بیان میکند و این بیت شعر فارسی را هم از لسان سیّد بحر العلوم میآورد.
مرحوم علاّمه مجلسی، غوّاص بحار علوم اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام، در بحار الانوار، در جلد 53، قضایای متشرّفین به محضر حضرت را نقل میکند و از جمله میفرماید: علامه حلّی در یکی از سفرها در محضر مبارک و نورانی امام زمانعلیه السلام بودند؛ هر دو سوار بر یک مرکب .علاّمه حلّی حضرت را نمیشناسد، تازیانه از دست علاّمه حلّی به زمین میافتد، امام زمانعلیه السلام از مرکب به زمین میآید، تازیانه را برمیدارد و به دست علامه حلّی میدهد. در ذهن علاّمه حلّی این سؤال را القا و ایجاد میکند که علاّمه میپرسد: آیا در این عصر و زمانه ممکن است کسی خدمت امام زمانعلیه السلام برسد؟ حضرت بعد از سؤال علاّمه حلّی این جواب را میدهد: «چگونه ممکن نیست به محضر امام زمانعلیه السلام رسیدن در
حالی که دستش هم اکنون در دست توست». یکمرتبه میبیند امام زمانعلیه السلام از نظرش غایب شد.
پس خود امام زمانعلیه السلام جواب علاّمه حلّی را که میدهد میفرماید: ممکن است. دلیلش هم این است که الآن دست آقا امام زمانعلیه السلام در دست تو قرار گرفته است. ما نمیتوانیم غیبت را به این معنی بگیریم که رابطه با امام زمانعلیه السلام ممکن نیست. صدها حکایت نقل شده است که علمای ما، بزرگان ما، عرفای ما، اولیای ما، عاشقان ما و دلسوختگان ما به محضر مبارک امام زمانعلیه السلام رسیدند، آیا همه اینها دروغ است؟ کسی میتواند بگوید قضایای آیهاللَّه بهاءالدینی، آیةاللَّه بهجت، علاّمه حلّی، سیّد بحر العلوم، سیّد بن طاووس و سیّدبن طاووسها دروغ است؟
در خدمت حضرت آیةاللَّه بهاءالدینی بودیم. ایشان مریض بودند. ایشان فرمودند: از همین دالان کوچکی که شما میبینید امام زمانعلیه السلام تشریف آوردند، یک لبخندی به من زدند که من این لبخند را تاکنون از امام زمانعلیه السلام ندیده بودم. بعد از لبخند فرمودند: فلانی! ناراحت نباش، ما هوای تو را داریم. آیا میتوانیم بگوییم اینها دروغ میگویند. نعوذ باللَّه، پناه بر خدا!.
در احادیث و روایات ما درباره فضیلت سوره اسرا آمده است: «مَن ْ قَرَأَ سُورَةَ بَنی اِسْرائیل فی کُلَّ لَیْلَة جُمُعة لَمْ یَمُتْ حَتَّی یَرَی
الْقائِمعلیه السلام»(1)هر کس هر شب سوره اسرا را بخواند، نمیمیرد مگر این که قبل از مرگ، آقا امام زمانعلیه السلام را زیارت میکند.
چرا این سوره این خاصیّت را دارد؟ یک علّتش این است : خدای منّان در این سوره مبارکه وعده داده است اسرائیل به دست ایرانیان، به دست بسیجیان، شما بسیجیانی که در عصر امام راحل و در عصر رهبر معظّم انقلاب هستید و به دنیا آمدهاید و به تعبیر امیرالمؤمنینعلیه السلام «فِی الاَرْضِ مَجْهُولُون وَ فِی السّماءِ مَعْرُوفُون»(2): اهل دنیا در زمین، شما را نمیشناسند، ولی آسمانیان میشناسند. این بسیجی که مدرسه عشق است. این بسیجی که امید و آرزوی امام امّت و رهبر معظّم انقلاب است، این بسیجی که طلیعهدار قیام حضرت مهدیعلیه السلام است، در سوره اسراء خدای منان وعده داده است که اسرائیل آخر الامر به دست مردم ایران به فرماندهی رزمندگان و بسیجیان قم فتح میشود. اگر یهودی به سوراخ موش هم رفته باشد از سوراخ موش هم بیرونش میکشند و به سزای عملش میرسانند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«وَاللَّهِ اَهْلُ قُمْ وَ اللَّهِ اَهْلُ قُمْ وَ اللَّهِ اَهْلُ قُمْ»(3)به خدا قسم فرماندهی این بسیجیان و رزمندگان و سپاهیان و جنود و لشکر الهی به دست رزمندگان قمی است. به خود ببالید و مواظبت کنید که انشاءاللَّه این حالت اخلاص و بسیجی بودن باقی و محفوظ
بماند. وقتی انسان این سوره را میخواند با مفهوم رزمندگی، با مفهوم بسیجی، با مفهوم اصحاب و یاران امام زمانعلیه السلام آشنایی پیدا میکند و آن رنگ را به خود میگیرد و خود رنگ گرفتن موجب دیدار و ملاقات میشود.
رمز دوّم این سوره در آیه هشتادم است:
«وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً».(1)این سلطانِ نصیر، امام زمان حضرت مهدیعلیه السلام است. این ذکر مبارک و نورانی مربوط به امام زمانعلیه السلام است. وقتی انسان این آیه را میخواند همه وجودش صدق و صفا و وفا میشود. لذا لیاقت و شایستگی ارتباط را پیدا میکند.
مرحوم شیخ رجبعلی خیّاط این ذکر را چهل شب و هر شبی صد مرتبه به شاگردانش داد. بعضی از شاگردانش که در حال حاضر در مشهد سکونت دارند این ذکر را میگوید و خدمت حضرت میرسد، امّا نمیفهمد و متوجّه نمیشود که با امام زمانعلیه السلام ملاقات کردهاند، خدمت جناب شیخ میآید عرضه میدارد: جناب شیخ، من چهل شب ذکر نورانی «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنَکَ سُلْطاناً نَصیراً» را صد بار خواندم، امّا خدمت امام زمان نرسیدم.
شیخ رجبعلی که احاطه به دنیا و برزخ و قیامت داشت، توجّهی میکند و میفرماید: یادت هست از سر کارت از پلّهها
1) و بگو: پروردگارا ! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!» سوره اسراء، آیه 80 .
بیرون آمدی. وقتی وارد خیابان شدی یک آقا سیّد جوان زیباروی که در گونه راستش خالی بود و چهرهای به مانند مه شب چهارده داشت را دیدی و به او سلام کردی و او جواب سلام تو را داد؟ گفت: بله آقا یک چنین ملاقاتی برایم حاصل شد، یادم هست. فرمود: آن آقا امام زمانعلیه السلام بود، منتها تو رسیدی، دیدی، و لکن نشناختی.
دیدهای خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
غیبت به معنای عدم شناخت است، نه به معنای ممکن نبودن ملاقات، نه به معنی ندیدن امام زمانعلیه السلام. برای شاهد مطلب دو حدیث عنوان و مطرح میکنیم.
امّا حدیث اوّل: علاّمه مجلسی در بحارالانوار، در قسمت نوّاب اربعه و صاحب مکیال المکارم(1)آوردهاند که حسین بن روح سوّمین نماینده امام زمانعلیه السلام میفرماید: «وَ اللَّهِ اِنَّ صاحِبَ هذَا الاَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوسِم کُلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لا یَعْرِفُونَه»(2)
1) کتاب «مکیال المکارم» به فرمان امام زمان نوشته شده است. فرمود: این کتاب را بنویس. به عربی هم بنویس نامش را بگذار مکیال المکارم فی فوائِد الدُّعاء للقائم. البتّه این کتاب هم به فارسی ترجمه شده است. برادرانی که با عربی آشنایی ندارند میتوانند فارسی و مترجم مکیال المکارم را بگیرند و بخوانند. این کتاب در باب خودش و در رشته دعا و وظایف شیعیان در عصر و زمان غیبت نسبت به آقا امام زمانعلیه السلام بی نظیر است.
2) بحارالانوار، ج 51، ص 350 .
به خدا قسم آقا امام زمانعلیه السلام هر سال در ایّام حج در مکّه، در عرفات، در مشعر، در منی حاضر میشوند. هر سال به مکّه مشرّف میشوند. همه مردم او را میبینند، امّا او را نمیشناسند.
بنابراین، مردم مکّه و حاجیانی که به مکّه رفتند - یک میلیون و بیشتر - همه امام زمانعلیه السلام را در مکّه، در منی در مشعر، در عرفات میبینند، لکن امام زمان را نمیشناسند. حاجیانی که به مکّه رفتند بارها حضرت را در مکّه دیدهاند. امام زمان را در ایّام حج چندین بار زیارت کردهاند، و لکن نشناختند. پس خود این روایت میگوید: امام زمانعلیه السلام در عصر و زمان غیبت قابل رؤیت، قابل دیدار و قابل ملاقات است. مردم حضرت را میبینند و لکن امام زمانعلیه السلام را نمیشناسند.
حدیث دوّم: سدیر صیرفی میگوید: با عدّهای از اصحاب و یاران رئیس مذهب، امام صادقعلیه السلام در محضر مبارک و نورانی آن حضرت بودیم. سخن از امام زمانعلیه السلام به میان آمد، امام صادقعلیه السلام این جمله را به سدیر صیرفی و ابی بصیر و دیگران فرمود:
«اِنَّ فی صاحِبِ هذا الْأَمْرِ لَشَبَهًا مِنْ یُوسُفَ»(1)صاحب این امر و انقلاب بینظیر و بیبدیل و استثنایی، یعنی امام زمانعلیه السلام شباهتی به حضرت یوسفعلیه السلام دارد.
1) بحارالانوار، ج 52، ص 154 .
میگوید: ما عرض کردیم: یا بن رسول اللَّه! امام زمانعلیه السلام به حضرت یوسف چه شباهتی دارد؟ فرمود: شباهتش این است که برادران حضرت یوسف به خاطر ابتلا به قحطی و خشکسالی به سرزمین مصر آمدند. وارد بر حضرت یوسف شدند. آنها خیال میکردند حضرت یوسف نخست وزیر مصر است، نه برادر خودشان. بر این تصوّر و باور بودند که برادرشان هفت کفن را پوسانده و کارش به اتمام رسیده است. وارد بر حضرت یوسف شدند.«قالُوا یا اَیُهَّا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا اِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ».(1)مصریها به نخستوزیر عزیز میگفتند. یعنی ای عزیز و ای نخست وزیر! به ما پریشانی و قحطی و فقر رسیده است، ما را دریاب. ما را کمک کن. خدا صدقه دهندگان را جزای خیر خواهد داد.
حضرت یوسف وقتی نگاهش به برادرانش افتاد. دید عجب! اینها برادرانش هستند. از سرزمین کنعان آمدهاند. حضرت یوسف برادرانش را شناخت، امّا آنها یوسف را نشناختند. یوسفعلیه السلام فکر کرد که اگر یکمرتبه بگوید من یوسفم، بر آنها شوک وارد میشود و اوضاع ناجور خواهد شد؛ یا فرار میکنند، یا سکته میکنند، چون نمیشود یکمرتبه خبر ناگوار یا خوش را به شخصی داد، لذا حضرت یوسف نقشه کشید، اوّلین نقشهاش این است که بنیامین، برادر پدر و مادریم را نگه میدارم.(2)به بنیامین
گفت: ناراحت نباش من یوسفم، اگر تو را نگه داشتم میخواهم به برادران بفهمانم که من چه کسی هستم.
آنها رفتند، بعد از مدّتی آمدند، مهمان یوسف شدند، حضرت یوسفعلیه السلام برای این که آن ها را متوجّه کند سؤالاتی را مطرح کرد. فرمود: شما از کجا آمدید؟ گفتند: از کنعان. شغلتان چیست؟ پدرتان چه کاره است؟ گفتند: ما یک پدری داریم که پیرمرد فرتوت و قد خمیده است. او حضرت یعقوب پیغمبر است. گفت: پس شما از کنعانید و پیغمبر زادهاید؟ گفتند: بله. کمکم گفت: «ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ اَخِیْهِ»: با یوسف و برادرش بنیامین چه کردید؟ چه بلایی به سرشان آوردید؟ گفتند: عجب! نخست وزیر و خبر از یوسف، این کجا و یوسف کجا. یکمرتبه سؤال کردند: «ءَإنَّکَ لأََنْتَ یُوسُف؟»: تو یوسفی؟ «قالَ اَنَا یُوسُف»: گفت: بله، من همان یوسفم که مرا در درون چاه انداختید.
امام صادقعلیه السلام فرمود: برادران یوسف، یوسف را دیدند و لکن نشناختند. به خاطر گناه، به خاطر رذیله اخلاقی حسادت. گناه آمد پرده بر فطرت، بر تفرّس و زیرکی و کیاست آنها افکند. نتوانستند حضرت یوسف را بشناسند. امّا یوسف با نور ایمان با تفرّس نبوّت، با زیرکی تقوا و بندگی خدا، در بدو ورود و ملاقات، برادران را که دید آنها را شناخت.
آنگاه امام صادقعلیه السلام فرمود: وقتی برادران یوسف پیغمبر زاده و
خردمند بودند و نسلشان از نسل انبیا بود و قبلاً هم یوسف را دیده بودند و او را نشناختند، از این مردم چه انتظار که با این همه گناه با این همه رذایل اخلاقی، میخواهند امام زمانعلیه السلام را ببینند و بشناسند؟
فرمود: مردم مانند برادران حضرت یوسف امام زمانعلیه السلام را میبینند، در جمکران میبینند، در بازار میبینند، در مجالسشان میبینند، در خیابان و شهرستان میبینند. فرمود: به خدا قسم امام زمانعلیه السلام روی فرش مجالس مردم راه میرود، در کوچه و خیابان و بازار میان مردم راه میرود، مردم امام زمان را میبینند، و لکن نمیشناسند. امّا امام زمان آنها را میشناسد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: وقتی امام زمانعلیه السلام ظهور بفرماید، مردم با انگشتشان اشاره میکنند، میگویند: ما این آقا را در شهر دیدهایم، زیارتش کردهایم، در جمکران دیدهایم، در حرم دیدهایم، در مکّه دیدهایم، در مدینه دیدهایم، در نجف و کاظمین و کربلا و سامرّا دیدهایم، ولکن نشناختیم.
پس این حدیث نیز میگوید: باب ملاقات و زیارت آقا امام زمانعلیه السلام باز است؛ مردم حضرت را میبینند. باید کاری بکنند که حضرت رابشناسند. او امام آنهاست. با او سخن بگویند، از او تقاضا کنند و خواستی داشته باشند.
امام صادقعلیه السلام درباره امام زمانعلیه السلام میفرماید: «وَ لَوْ اَدْرَکْتُهُ
لَخَدَمْتُهُ اَیَّامَ حَیوتی»(1)منِ امام صادق اگر حیات و زندگی امام زمانعلیه السلام را درک میکردم، خدمتکار امام زمان میشدم. در خدمتش بودم، در محضرش بودم و فرمان او را اجرا میکردم.
علّامه مجلسیقدس سره در کتاب زاد المعاد میفرماید: دعای ندبه از امام صادقعلیه السلام است. هفت مرتبه امام صادقعلیه السلام به امام زمانعلیه السلام میگوید: فدایت شوم: «بِنَفْسی اَنْتَ مِن مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنّا، بِنَفْسی اَنْتَ مِنْ نازِح ما نَزَحَ عَنَّا، بِنَفْسی اَنْتَ اُمْنَیَّةُ شائِقٍ یَتَمَنّی مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَکَرا فَحَنَّا»(2)به قربانت گردم یابن الحسن، جانم به فدایت ای غایب گشتهای که «لَمْ یَخْلُ مِنَّا» : از ما جمعیّت بیرون نیستی؛ در میان ما مردمی و در میان ما مردم زندگی میکنی. جانم به فدایت یابنالحسن، ای آقایی که ما تو را دور میپنداریم، ولی «ما نَزَحَ عَنَّا»: تو از ما دور نیستی.
این جملات نیز تأیید این مطلب است که غیبت امام زمان به این معنا نیست که امام زمان در کوههاست، امام زمان در بیابانهاست، امام زمان در دور دستهاست و امام زمان از ما فاصله دارد و ما او را نمیتوانیم زیارت بکنیم.
نزدیک تر از قلب منی با من مهجور
دوری ز من است و ز تو ما را گلهای نیست
زنبور عسل آمد خدمت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم و گفت: یا رسول اللَّه! من مقداری عسل تهیه کردهام، وصیّتان امیرالمؤمنینعلیه السلام را بفرستید بیاورد. پیغمبر اکرم به زنبور عسل فرمودند: شما روی گلها و گیاهان تلخ مینشینید؟ گفت: بله یا رسول اللَّه! فرمودند: شما با این که از گلها و گیاهان تلخ استفاده میکنید چگونه گیاهان و گلهای تلخ تبدیل به عسل شیرین میشود؟ عرضه داشت یا رسول اللَّه، خدا ذکری به ما یاد داده است که وقتی آن ذکر را بر زبان جاری میکنیم آن تلخی تبدیل به حلاوت و شیرینی و عسل میشود. آن ذکر چیست؟ صلوات بر محمّد و آل محمّد.
اتّفاقاً زیارت جامعه کبیره هم همین حرف را میزند: «وَ جَعَلَ صَلواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِأَنْفسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبنا»(1).
یکی از آثار صلوات این است که اخلاق بد و تند و گل و گیاه تلخ درون ما را نیز شیرین میکند. هرکس میخواهد اخلاقش شیرین بشود مداومت بر ذکر نورانی صلوات بر محمّد و آل محمّد بکند.
در روایتی آمده است : «قالَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: مَنْ رَای اَوْلادی
1) وصلوات و درود ما بر شما را حکم گردانید و آنچه را که مخصوص ما کرد از نعمت ولایت شما، برای نیکویی فطرت و خلقت ما و پاکی نفوس ما و تزکیه و پاکیزگی (روح) ما (از علایق دنیوی) و کفاره گناهان ماست.» مفاتیحالجنان، زیارت جامعه کبیره .
فَصَلّی عَلَیَّ یَزیدُهُ اللَّه تَعالی فِی السَّمْعِ وَ الْبَصَر»(1)پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هرکس بچّههای مرا ببیند، سادات را ببیند، نگاهش به ذریّه من بیفتد، بعد از نگاه کردن صلوات بر من و آل من بفرستد، هم چشم ظاهری و هم چشم باطنی، هم گوش ظاهری و هم گوش دل او قوی میشود. نور چشمش و شنوایی گوشش نور چشم دل و شنوایی گوش دلش قویتر میشود. بنابراین هرکس میخواهد هم چشم و گوش ظاهرش و هم چشم و گوش درونش قویتر بشود هر وقت بچّه سیّدها را دید صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد.
امروز امیر در میخانه تویی تو
فریادرس این دل دیوانه تویی تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام تویی دام تویی دانه تویی تو
1) وقایع الایّام مرحوم خیابانی، ج صیام .
قالَاللَّه الحکیم فی محکم کتابِهِ الکریم اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا أصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)ثُمَّ قالَ الْحُسَیْنعلیه السلام: «اَنَا قَتیلُ الْعَبْرَة لایَذْکُرُنی مُؤْمِنٌ اِلاَّ استعْبَر»(2).
خدای منّان در سوره مبارکه آل عمران به مؤمنین چهار فرمان میدهد: اوّلین فرمان خدای منّان، ثبات قدم و مقاوم بودن در انجام واجبات و ترک گناه است. دوّمین فرمان خدای منّان،
دعوت کردن یکدیگر به صبر و استقامت و شکیبایی در مصائب و حوادث است؛ «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا».
سوّمین فرمان خدای منّان این است: «وَ رابطُوا»؛ یعنی رابطه برقرار بکنید، با چه کسی رابطه برقرار کنیم؟ در بعضی از احادیث و روایت این گونه وارد شده است: «رابِطُوا عَلَی الاَئِمَّةْ»(1)با امامان معصوم رابطه برقرار کنید. در بعضی از احادیث و روایات این گونه وارد شده است: «رابِطُوا اِمامَکُمْ»(2)با امامتان همیشه در ربط باشید.
در یک روایت وارد شده است: «رابِطُوا مَعَ الْمَهْدیّعلیه السلام»(3)با حضرت مهدی آقا امام زمانعلیه السلام رابطه برقرار کنید. پس خود این آیه مبارکه فرمان به رابطه میدهد. راستی اگر ارتباط ممکن نبود آیا خدای منان فرمان به امر محال و غیر ممکن میداد؟ میفرماید: رابطُوا؛ با امام زمانعلیه السلام در رابطه باشید؟
فرمان چهارم، «وَ اتَّقُوا اللَّه» است که برای حفاظت و حراست از ارتباط است؛ چون ممکن است انسان رابطه برقرار کند، امّا بر اثر بیتقوایی و گناه رابطه قیچی شود و بریده گردد. لذا میفرماید: وَ اتِّقُوا اللَّه؛ حواستان جمع باشد تا رابطه از بین نرود و در کلاس خویشتن داری از گناه قوی باشید.
خدای منّان در این آیه به من و شما فرمان رابطه میدهد. لازم نیست به امام زمانعلیه السلام فرمان رابطه بدهد. چرا؟ معلّم البشر، خواجه نصیرالدین طوسی، سه جمله بس ظریف و جالب و زیبا در تجرید الکلامش دارد که مرحوم علاّمه حلّی آن را در «شرح تجرید» شرح فرموده است.
خواجه وقتی به باب امام زمانعلیه السلام میرسد سه جمله دارد: جمله اول این است: «وُجُودُهُ لُطْفٌ»؛ خدای منّان یک لطفی برای خودش واجب کرده است و آن این است که امام کامل جامع حکیم مهربانی را برای من و شما بیافریند. خدا میگوید: من یک تکلیفی داشتم؛ خودم بر خودم واجب کردم، نه اینکه شما بر من واجب بکنید؛ «کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَة»(1)بر خودم واجب کردم که امام زمانی را بیافرینم و من این کار را کردم. «وَ تَصَرُّفُهُ لُطْفٌ اخَرْ». امام زمان از جانب خدا یک وظیفه دارد. وظیفه امام زمان از جانب خدا این است که در عالم خلقت و جهان آفرینش تصرف کند و به فریاد شیعه برسد، معضلات و مشکلات را از مسیر شیعه بردارد. امام زمانعلیه السلام هم که مشغول کار است.
1) رحمت (و بخشش) را بر خود حتم کرده است.» سوره انعام، آیه 12 .
حضرت برای شیخ مفید توقیعی نوشته و فرستادهاند که خیلی جالب و زیباست. دو سه جملهاش چنین است: «اِنَّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الْلاَواء وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَعْداء»(1)شیخ مفید! ما حقوق تو و دوستانمان را هیچگاه مهمل و معطّل نمیگذاریم، که آنها را رها کنیم و بگوییم بروند سراغ کار خودشان. نه، ما هیچگاه شیعه را فراموش نمیکنیم، همیشه به یاد شیعه هستیم. ما اگر انقلابی داریم به خاطر یاد امام زمانعلیه السلام است، اگر دنیا زورش به ما نرسید و نمیرسد به خاطر گوشه چشم امام زمانعلیه السلام است.
از یکی از اساتیدمان که رابطه با بیت حضرت امامقدس سره داشت این جریان را شنیدم. فرمودند: قبل از پیروزی انقلاب عدّهای از سران انقلاب جمع شدند و گفتند: بالاخره حکومت وقت اعلام کرده است که مردم از 4 بعد از ظهر به بعد بیرون نیایند؛ حکومت، حکومت نظامی است. ابوذر زمان، حضرت آیة اللَّه طالقانی - رضوان اللَّه علیه - و دیگران بودند، همه بالاتفاق به این نتیجه رسیدند که مردم از خانهها بیرون نیایند. گفتند: این اتّفاق رأی ماست، حالا این نظر را خدمت امام هم بگوییم.
نظرشان را خدمت امام گفتند. امام فرمودند: به من اجازه بدهید بروم و برگردم جواب را عرض میکنم. امام برخاستند
1) بحارالانوار، ج 53، ص 175 و احتجاج طبرسی، ج 2، ص 497 .
تشریف بردند. آن شخصی که با استاد ما در رابطه بود پشت در اطاق امام میماند. امام تشریف میبرند درون اطاق، فکر کنند و تصمیم بگیرند. حسّ کنجکاوی آن شخص تحریک میشود. خوب که گوش میدهد میبیند امام در درون اطاق مشغول راز و نیاز و سخن گفتن با کسی است. در صورتی که در اطاق کسی نبود. میگفت: دیدم امام دائم میگوید: یا بن الحسن! امام زمان! تو به من فرمودی برو ایران، من آمدم. حالا باید چه کنم؟ تکلیف چیست؟ بعد از مدّتی از اطاق بیرون آمدند و فرمودند: به مردم بگویید: بریزند در خیابانها، در خانه نمانند، بر خلاف رأی و نظریه همه. اگر آن روز همه بیرون نمیآمدند دهها هزار نفر کشته میشدند، انقلاب ما هم در نطفه خفه میشد. این فکر را چه کسی به امام القا میکند؟ امام زمانعلیه السلام.
فرمود: ما شما شیعیان را فراموش نمیکنیم، اگر بنا بود که ما شما را واگذار و فراموش کنیم، بلا بعد از بلا بر شما وارد و نازل میشد. بلا شما را میپیچاند و استخوانهای شما را خرد میکرد و در هم میشکست. اگر میبینید مستقل و با عزّت و با شرافت و با شکست ناپذیری روی پای خود ایستادهاید، بهخاطر گوشه چشم من امام زمان است که به شما کردم و میکنم.
حاج شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی، وقتی با همراهانشان در مکّه راه را گم میکنند، قبرهایشان را میکنند که هر کسی زودتر
مرد در قبر دفنش کنند. یکمرتبه میبینند یک قطار شتری پیدا شد. یک آقایی هم افسار قطار شتر را گرفته و میآید. همه خوشحال میشوند و میگویند: الحمدللَّه نجات پیدا کردیم. دارند به فریادمان میرسند. آن آقا آب و غذا و آذوقه و همه وسائل و امکانات را آورده بود. بعد هم فرمودند: سوار مینی بوستان بشوید و از این مسیر حرکت کنید. حاج محمود، راننده ماشین میگوید: گفتم: وسیله ما بنزینی ندارد، چگونه میتوانیم حرکت کنیم؟ حضرت فرمودند: یا علی حاج محمود، سوار شو و پشت فرمان بنشین، کارت نباشد.
حاج محمود رفت پشت فرمان، مسافرین سوار شدند، آقا کنار من نشستند، با حضرت هم صندلی شدیم، حالا حضرت را نمیشناسم، مشغول صحبت شدیم. میگوید: من به آقا عرض کردم: آقا جان در ایران، ما هندوانه را بار بار به خانههایمان میآوریم، در این عربستان هندوانه را قاچ قاچ میفروشند. یک قاچ را میگویند یک ریال که معادل 250 تومان است. گفتم در ایران ما انواع نانهای عالی داریم، امّا در عربستان اصلاً ما نمیتوانیم نانش را بخوریم. در ایران ما آب عالی و فراوان است، امّا این عربستان آب هم ندارند. باید آب را نیز از جاهای دیگر بخرند.(1)
1) در مکه بطریهای آب در هتلها میآورند و میگویند: از آبهای هتل مصرف نکنید، این آبهای شرب و آشامیدنی نیست. بطریهای را اگر نکاه کنید نوشته است «آبار علیّ». آبار جمع بئر است، یعنی چاهها. یعنی مردم! این آبهایی هم که ما به شما میدهیم از چاههایی است که علیعلیه السلام در مدینه حفر کرده است. آبار علیّ یعنی چاهها و قنواتی است که امیرالمؤمنینعلیه السلام حفر کردهاند؛ یعنی سر سفره ولایت نشستهاند، باز هم کفران نعمت میکنند.
میگوید: همین طور داشتم برای آقا میگفتم و مشغول صحبت بودیم، حضرت فرمودند: ایران کشور ماست. ما به مردم ایران توجّه داریم، لذا در وفور و کثرت نعمت بسر میبرند. میگفت: من هنوز متوجّه نبودم که با حضرت هم صحبت هستم، بعد از این که آقا غایب شدند تازه فهمیدم که من ساعاتی را در کنار آقا امام زمانعلیه السلام نشسته بودم.
امام زمانعلیه السلام کارش را انجام میدهد. به عنوان نمونه بگویم: دوشنبهها و پنج شنبهها نامه عمل من و شما خدمت حضرت میرسد. حضرت نامه اعمال را نگاه میکند، اگر گناهی و خلافی وجود دارد حضرت شروع میکنند به گریه کردن. بعد از گریه برای من و شما استغفار میکنند؛ میفرمایند: خدایا از آنها درگذر و اگر کارهای عالی و خوب انجام دادیم حضرت برایمان دعا میکنند و تشکّر و سپاس.
در اوایل طلبگی استادمان به ما یاد میداد؛ میفرمود: لااقل دوشنبهها و پنج شنبهها قبل از غروب ده دقیقه بنشین و به یاد حضرت باش تا نامه عملت که به دست حضرت میرسد لااقل حضرت ببیند آخر و پایان نامه نوشته شده است: «سَلامٌ عَلی آل
یس، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعیَ اللَّه وَ رَبَّانِیَّ آیاتِهِ»(1)آن ده دقیقه را بنشین و به یاد حضرت باش.
«وَ تَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخَرْ» ؛ امام زمان لطف میکند، عنایت میکند، شما خیال میکنید امام زمان من و شما را به حال خودمان رها کرده است؟ وَاللَّه این گونه نیست، بِاللَّه اینگونه نیست.
خدمت حضرت آیتاللَّه بهاءالدینی - رضوان اللَّه تعالی علیه - بودیم، یکی از رفقا سؤال کرد آقا! در زیارت آل یس آمده است: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللَّه وَ رَبَّانِیَّ آیاتِهِ»: سلام بر تو ای دعوت کننده انسانها به خدا و سلام بر تو ای ربّانیّ آیات خدا. این «رَبَّانِیَّ ایاتِهِ» یعنی چه؟ من اوّل یک معنای عادی و سر و ساده برایش بگویم:
خدای منّان یک آیات جسمانی دارد و یک آیات ربّانی. ما تمام آیات ربّانی را، تمام علمای ربّانی را، تمام آثار ربّانی را وقتی در کنار امام زمانعلیه السلام میگذاریم همه هیچ هستند. او به تنهایی نشانه تمام عیار و کامل و جامع ربّانیّ آیات خداست. سخنش بوی خدا میدهد؛ نمازش بوی خدا میدهد؛ «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّی . قنوتش بوی خدا میدهد؛ «وَ تَقْنُتْ». رکوعش بوی خدا میدهد؛ «وَ حینَ تَرْکَعْ». سجودش بوی خدا میدهد؛ «وَ تَسْجُدْ». نگاهش بوی خدا میدهد. نشستنش، برخاستنش، خوردنش، آشامیدنش،
1) زیارت آل یاسین، مفاتیح الجنان.
مناجاتش و همه چیزش ربّانیست. سرتا پا بوی خدا میدهد. اگر بابا طاهر آمده میگوید:
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
ما نسبت به امام زمانعلیه السلام بالاترش را میگوییم. میگوییم: امام زمان چنان فانی در حضرت ربّالعالمین شده است که باید بگوییم:
اگر دل دلبرِه دلبر کدومه
وگر دلبر دله دل را چه نومه
دل و دلبر به هم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدومه
«اِنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالاتٍ نَحْنُ فی تِلْکَ الْحالاتِ هُوَ وَ هُوَ نَحْنُ وَ مَعَ ذلِکَ هُوَ هُوَ وَ نَحْنُ نَحْنُ»(1)ترجمه نمیکنم فقط متن عربیش را خواندم. مطلب درست است. این معنی ساده «رَبَّانی ایاتِهِ».
امّا معنایی که حضرت آیتاللَّه بهاءالدینی فرمودند: «ربّانی ایاتِهِ» یعنی مربّی نفوس، یعنی تربیت کننده جهان، یعنی تربیت کننده انسان و غیر انسان امام زمانعلیه السلام است. او مشغول تربیت من و شماست. حالا من نفهمم، با خبر باشم یا با خبر نباشم. به عنوان نمونه برای تأیید این معنا این جریان را برایتان بگویم:
1) کتاب شریف بحرالمعارف .
مرحوم شیخ عبدالکریم حامد قزوینی، اهل قزوین بودند. بعد پدرشان کوچ کردند به تهران و ایشان بزرگ شده تهران بودند، بعد هم ایشان به مشهد منتقل شد و به رحمت خدا رفت. انسان عجیبی بود. من در همه عمرم در میان اولیا و کمّلین یک نفر را دیدم که نمازش را بس عجیب و برجسته میخواند. او شیخ عبدالکریم حامد بود. وقتی بعد از نماز وارد اطاقش میشدیم میدیدیم یک نوری دارد میآید و ما را از زمین بلند میکند، مثل اینکه میخواهیم پرواز کنیم. میگفتیم: یعنی چه؟ آرام بگیر، بنشین، این چه حالتی است، میفهمیدیم که برای نماز ایشان است. نماز عجیبی میخواند. نشسته بودیم گاهی یک موش چاق و چلّهای میآمد درون اطاق ایشان گردش میکرد و میرفت. ما تعجّب میکردیم، ایشان میخندید و میفرمود: تعجّب میکنید؟ من با این موشها قرارداد بستهام؛ به آنها گفتهام لحاف و تشک مرا پاره نکنید، فضله موش نیندازید، من هم برایتان تله نمیگذارم. آنها به قراردادشان عمل کردند، من هم عمل کردم. میشود؟ راه دارد که انسان به این جا هم برسد؟ «قالَ الصَّادِقُعلیه السلام اَلْمُؤْمِنُ یَخْشَعُ لَهُ کُلُّ شَیئحَتی هَوام الاَرْضِ وَ سباعِها وَ طَیْرِ السَّماء»(1): امام صادقعلیه السلام فرمود: همه چیز در برابر مؤمن خاشع و خاضع و مطیع است، حتّی پرندگان آسمان و جنبدگان زمین. من بنده خدا نیستم،
1) بحارالانوار، ج 67، ص 71 .
من اگر عبداللَّه بشوم ببین جهان عبد من هست یا نیست!؟
مرحوم آیت اللَّه اشراقی برای حضرت آیتاللَّه بهاءالدینی تعریف کرده بودند: آن شبی که ما در مدرسهای که امام زندگی میکردند با امام بودیم، به ما خبر دادند بختیار یک قشون و لشکری آماده کرده است و میخواهد بیاید مدرسه ما را بگیرد. من و پسر امام مضطرب و نگران خوابمان نمیبرد، تا نزدیک نماز شب امام شد، امام راحت استراحت کرده بود. امام برای نماز شبشان برخاستند. دیدند من و حاج سیّد احمد آقا بیداریم. یک نگاهی کرد به ما و فرمود: الآن چه وقت شب است که شما بیدارید؟ تا این جمله را گفت: آقا حاج سیّد احمد یک طرف افتاد و من هم یک طرف افتادم. نزدیک بود نماز صبحمان قضا بشود. با یک گفتن، در وجود ما تصرّف ولایی کرد. انسان میتواند به این جاها برسد.
مرحوم شیخ عبدالکریم حامد - رضوان اللَّه تعالی علیه - خانه نداشت، مستأجر بود، ذکری میدهد به یکی از شاگردانش و میفرماید: برو برای ما خانه بگیر. شاگرد غسل میکند، لباس نظیف و نو به تن میکند، سه روز مشغول ذکر میشود، روز سوّم که فرا میرسد یک مکاشفهای برای شاگرد میشود. - من این قضیّه را، هم از مرحوم حامد و هم از شاگرد مرحوم حامد، از هر دو شنیدم. - در عالم مکاشفه بیمارستانی میبیند و مریضهای فراوانی که روی تختهای بیمارستان خوابیدهاند. این بیمارستان پرستارانی دارد که به مریضهای این بیمارستان رسیدگی میکنند.
وقتی نگاه میکند میبیند رئیس بیمارستان به طرفش میآید، لباس پزشکی هم به تن دارد. نگاه میکند که ببیند رئیس این بیمارستان کیست؟ یک وقت متوجّه میشود که رئیس این بیمارستان آقا امام زمانعلیه السلاماست. حضرت تشریف میآورند به این آقا میرسند و میفرماید: ما به شیخ عبدالکریم حامد خانه نمیدهیم؛ زیرا اگر خانه بدهیم از منزل بیرون نمیآید و به مریضان نمیرسد. از این جریان نتیجه میگیریم که حضرات مشغول تربیت نفوسند و بیماران را فراموش نکردهاند و تصرفاتی در عالم دارند.
جمله سوّم خواجه نصیرالدین طوسی این است: «وَ غَیْبَتُهُ مِنَّا». غیبت امام زمانعلیه السلام از ماست. چون غیبت امام زمانعلیه السلام از ما هست و خدا میدانست که ما به تکلیف و وظیفهمان عمل نمیکنیم آمد و فرمود: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»، شما بی ربطید، شما رابطه را بریدهاید، بیایید با حجّت خدا حضرت مهدی آقا امام زمانعلیه السلام رابطه برقرار کنید. به امام زمانعلیه السلام نمیگوید برو با مردم رابطه برقرار بکن. امام زمان میگوید: من از قلب مردم به مردم نزدیکتر هستم.
نزدیکتر از قلب منی با من مهجور
دوری ز من است و ز تو ما را گلهای نیست
«رابِطُوا» ؛ شما بیایید رابطه برقرار کنید. پس قرآن هم
میفرماید: مقصّر شمایید که بیربطید و هم فرمان به ارتباط را صادر میکند.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
ای ذکر تواَم درمان در بستر بیماری
وی یاد تواَم مونس در گوشه تنهایی
قال الله الحکیم فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»(1)ثم قال مولانا المهدی علیه الصلاة والسلام. «یا اَبَاالْحَسَن مَا الَّذی بَطَأَ بِکَ عَنَّا اِلَی الآنِ فَقَد کُنَّا نَتَوَقَّعُکَ لَیلاً وَ نَهاراً»(2).
روز جمعه به تعبیر احادیث و روایات تعلق به امام زمان عجلاللّه تعالی فرجه الشریف دارد. چون امام زمانعلیه السلام وقتی ظهور کند همه عقول جمع میشود، همه احزاب نابود میشوند، همه مکتبها و
مذهبها مضمحل میگردند و تمام جهان تحت حکومت واحده حضرت مهدیعلیه السلام قرار میگیرند. لذا روز جمعه به نام نامی حضرت مهدیعلیه السلام اختصاص پیدا کرده است.
آیا در عصر و زمان غیبت عمومی ممکن است انسانی امام را ببیند. یک مطلب غلط به ذهن خیلی از افراد رفته است و آن مطلب این است که غیبت را به معنای ندیدن امام زمان برای ما معنا کردهاند. وقتی که ما میشنویم امام زمان غایب است، یعنی او را نمیبینیم. غایب بودن مساوی با ندیدن است. وقتی ما به روایات زیادی که در باب حضرت مهدیعلیه السلام است مراجعه میکنیم، به عنوان نمونه یک روایت پیدا نمیکنید که غیبت به معنای ندیدن امام زمانعلیه السلام باشد. بر عکس، روایات، غیبت را این گونه معنی کردهاند: امام زمان را میبینیم، ولی نمیشناسیم.
در کتاب مکیال المکارم، شباهتهایی که امام زمانعلیه السلام به انبیا دارد مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. وقتی امام زمانعلیه السلام ظهور میکند، میفرماید: «یا مَعْشَرَ الْخَلائق اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی آدَمَ وَ شَیْث فَها أنَا ذا آدَم وَ شَیْث، ألا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی نوحٍ وَ وَلَدِهِ سام فَها أَنَا ذا نُوحٍ وَ سامٍ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی اِبْراهیم وَ اسماعیل فَها أَنَا ذا ابراهیم و اسماعیل، أَلا وَ مَنْ أَرادَ اَنْ یَنْظُرَ إِلی موسی و یُوشَعْ، فَها أَنَا ذا موسی و یُوشَعْ، أَلا وَ مَنْ أَرادَ اَنْ یَنْظُرَ إِلی عیسی وَ شمعون فَها أَنَا ذا عیسی وَ شمعون ...»(1)یعنی هر کس دنبال
1) بحارالانوار، ج 53، ص 9 .
آدم میگردد، ابراهیم را میخواهد، موسی را طالب است، یا خواهان عیسی و همه انبیاعلیهم السلام است، من آدم هستم، من موسی هستم، من ابراهیم هستم، من عیسی هستم، من یوسف هستم، من یونس هستم... . تمام کمالات انبیا در وجود امام زمانعلیه السلام خلاصه میشود تا میرسد به حضرت یوسف که امام زمانعلیه السلام چه شباهتی با حضرت یوسف دارد. در وجه تشابه امام زمانعلیه السلام با حضرت یوسف، چندین روایت آمده است. امام صادقعلیه السلام فرمود: برادران حضرت یوسف وارد بر یوسف شدند، ولی یوسف را نشناختند. چرا نشناختند؟ در حدیث آمده است: چون آنها گناهکار بودند، چون زنگار گناه روی قلب آنها نشسته بود.
فرمودند: «اتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»(1)از زیرکی مؤمن بترس، گمان نکن سر مؤمن کلاه میگذاری، در خیلی از جاها میفهمد به رخ مبارک نمیآورد و خودش را به تغافل میزند. مؤمن با نور الهی نگاه میکند. اگر انسان گناه کرد آن نور میرود. «اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمینَ»(2)شخصی که علامت ولایت و علامت ایمان و تقوی در وجودش باشد از آثار و نشانهها به مؤثر پی میبرد، به مطالب و حقایق پی میبرد.
برادران یوسف، یوسف را نشناختند، ولییوسف آنها را شناخت. از آنها سؤال کرد، با یوسف چه کردید؟ که به تدریج با
سؤال کردن آنها را بیدارکرد. گفتند: «أَ إنَّکَ لَاَنتَ یُوسُف قالَ اَنَا یُوسُف».(1)
من یوسفم. یوسف آنها را شناخت، ولی آنها یوسف را نمیشناختند. امام صادقعلیه السلام فرمود: امام زمان مردم را میشناسند، اما مردم با اینکه او را میبینند نمیشناسند. پس همه ما حضرت را دیدهایم و میبینیم. مهم این است که او را بشناسیم.
در بعضی روایات آمده است: وقتی امام زمانعلیه السلام ظهور بفرمایند، مردم میگویند: عجب! این آقا در مجلس ما آمده بود. این آقا را در کوچه و خیابان دیده بودیم. غیبت بدین معناست که حضرت را میبینیم، ولی نمیشناسیم، چه کنیم او را بشناسیم؟ چه کنیم با او مرتبط بشویم؟
در سه روایت از امام زمانعلیه السلام به شمس و خورشید در پس پرده ابر تعبیر شده است. مرحوم علامه مجلسی حدیث را در بحارالانوار، جلد امام زمان میآورد که هشت لطیفه عالی از آن استفاده میکند.
یکی از لطائفش این است: در برخی از شهرها خورشید قابل رؤیت نیست و در بعضی از شهرها که هوا صاف است میتوان خورشید را مشاهده کرد. نتیجه میگیرد که امام زمان برای بعضی
1) سوره یوسف، آیه 90 .
از دلها ناآشناست، ابر گناه قلب آنها را گرفته است، بنابراین نمیتوانند حضرت را ببینند و بشناسند، ولی بعضی از دلها همچون آینه صاف و زلال است.
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه را سپس میهمان طلب
مرحوم سید هاشم بحرانی کتابی دارد به نام «تبصرة الولی فی من رای القائم المهدیعلیه السلام». پنجاه و پنج داستان از کسانی که محضر شریف حضرت رسیدهاند را نقل میکند. یکی از آنها جریان علی ابن مهزیار است که همه میدانیم. بیست سفر به مکه رفت در سفر بیستم خدمت حضرت رسید. وقتی که قاصد آمد علیّ بن مهزیار را ببرد، از علی ابن مهزیار - که کنیهاش اباالحسن بود - سؤال کرد «یا اَبَاالْحَسَن مَا الَّذی تُرید»؟ دنبال چه میگردی؟ چهمیخواهی؟ بهقاصد امامزمانعلیه السلام عرض کرد: «اُریدُ الاِمامَ الْمَحْجُوبَ عَنِالْعالَمِ»: من دنبال امامی میگردم که محجوب و غایب از دیدگان عالم است. مردم او را نمیببنند و در پس پرده غیبت بسر میبرد. قاصد گفت: جواب غلطی دادی. فرمود: «وَ ما هُوَ الْمَحْجُوبُ عَنِ الْعالَم وَ لکِن حَجَبَهُ سُوءُ اَعْمالِکُم»: چه کسی میگوید حضرت محجوب از عالم است؟! اعمال بد شما او را محجوب کرده است، مگر کسی را سراغ داریم که ظاهرتر و روشنتر از امام زمانعلیه السلام باشد. امام زمان حاضر است، من غایبم .
گفتم: که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا: تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم: که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است
گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: که در ره ما غم نیز شادمان است
نزدیکتر از قلب منی با من مهجور
دوری ز من است و از تو ما را گلهای نیست
بی سرو صدا باید رفت. رمز شبانه میخواهد. اگر رمز شبانه را بلد نباشی در پادگان راهت نمیدهند. رمز سرّی و کد مخصوص را باید بدانی، تا پیدایش کنی. «یا مُوسی دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعالْ»(1): خودت را بگذار و بیا. اگر خودت هم بیایی که نمیشود. «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». تا اظهار وجود میکنی، تا توجه به خویشتن داری، کی میتوانی خدا را ببینی، خودبین هرگز ممکن نیست خدا و امام زمان بین شود.
گفتم: فراق تا کی؟ گفتا: که تا تو هستی
گفتم: نفس همین است گفتا: سخن همان است
از خودت باید دست برداری، گفت تا به خدا برسیم چقدر راه است؟ گفت یک قدم و آن اینکه یک قدم روی نفست بگذاری تا برسی.
1) الجواهر السنیّة فی الاحادیث القدسیة.
گفتم: که سوخت جانماز آتش نهانم
گفت: آن که سوخت او را کی ناله و فغان است
انسانی که سوخت، خاکستر و در حکم عدم میشود، تو هنوز شعله میزنی و اظهار وجود و هویت میکنی.
گفتم: که حاجتی هست گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزای گفتا: که رایگان است
گفتم: زفیض بپذیر این نیمه جان که دارم
گفتا:نگاه دارش غمخانه نهان است
تو خودت را بساز، امام زمان به سراغت میآید. من خودم را بسازم یوسف مهدی به سراغم میآید. نه، بالاتر بگویم، نمیآید سراغم، مگر جایی هم داریم که امام زمان نباشد؟ اگر داریم به من نشان بده. مگر نمیگوییم: خلیفة اللّه هر جا خدا احاطه علمی دارد، احاطه قدرت دارد، احاطه حیات دارد، امام زمانعلیه السلام هم هست؟ او نمیآید به سراغت، تو برو به سراغش. «رابطوا» او ربط دارد من و شما باید ربط پیدا بکنیم.
قاصد، علی ابن مهزیار را آورد خدمت امام زمانعلیه السلام. میگوید: وقتی میخواستیم وارد بر محضر امام زمانعلیه السلام بشویم گفتم: اسبم را کجا ببندم؟ معلوم شد غیر از عشق حضرت چیز دیگری هم در دلش هست. امام زمان خیلی بزرگ و آقاست. شما اگر درِ خانه بزرگی را بزنید، بلافاصله در را به روی شما باز میکند. بیست سفر به عشق امام زمان رفته و شعارش این بوده است:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ولی امام زمان جوابش را ندهد؟! این به آقای ما نمیخورد. آقای ما خیلی سریع جواب میدهد. چطور شد؟ میگوید: اسبم را کجا ببندم! هنوز اسب در دلش هست، عجب! امام زمان گفته است بیا پیش من، تو هنوز اسب را فراموش نکردی!؟ نکند قضیه رجل صابونی و امثال وی برای من هم پیش بیاید. قاصدین آمدند که او را خدمت حضرت ببرند، روی آب که میرفتند یکمرتبه دیدند در آب فرو رفت. گفتند: چه شد؟! گفت: شغل من صابون درست کردن است، یکدفعه به این فکر فرو رفتم که اگر باران بیاید صابونهایی که بر پشت بام گذاشتم خیس میشود. اگر میخواهی خدمت امام زمان برسی بگو: اللهاکبر، پشت پا به همه چیز بزن.
علی ابن مهزیار میگوید: خدمت حضرت رسیدم، نشستم، اولین سؤال حضرت این بود: «یا اَبَا الْحَسَن مَا الَّذی بَطَأَ بِکَ عَنَّا اِلَی الآن»: راستی چه شد که تا الآن به نزد ما نیامدی؟ چرا تاخیر افتاد؟ نوزده سفر؟! «قَدْ کُنَّا نَتَوَقَّعُک لَیلاً وَ نَهاراً»: شب و روز ما منتظر تو بودیم! سال اول که آمدی منتظر تو بودیم که پیش ما بیایی، خُلق حضرت خلق الهی است. «لَو عَلِمَ الْمُدْبِرُونَ کَیْفَ اشْتِیاقی بِهِم وَ انْتِظاری لَهُم لَماتُوا فِیَّ شَوقاً»(1): خدای منان میفرماید: آنهایی که
1) الجواهر السنیّة فی الاحادیث القدسیة.
پشت به من کردند اگر میدانستند که من چقدر به آنها علاقه دارم و چقدر انتظارشان را میکشم از شوق و علاقه میمردند. امام زمان میگوید: من شب و روز منتظرت بودم. زبان حال حضرت به من و شما هم همین است. علی ابن مهزیار خصوصیت ندارد. منتظر همه ما هست. اصلاً به این جهان آمده برای اینکه ما را از تعلقات جدا کند و ببرد آن جایی که خودش هست.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
علیّ بن مهزیار میگوید: این جواب را دادم؛ گفتم: یا بن رسول اللّه! قاصد شما نیامد، سفر اول، دوم، سوم... تا این دفعه که سفر بیستم است. من که بلد نبودم بیایم. میگوید: حضرت سر مبارکشان را روی زمین انداختند و با انگشت شریفشان روی زمین خط میکشیدند. بعد سر مبارکشان را بالا کردند و فرمودند: قاصد نیامد؟! لا، جواب درستی ندادی.
«لا وَ لکِنَّکُم کَثَّرْتُمُ الاَمْوالَ وَ تَجَبَّرْتُم عَلی ضُعَفاءِ المُؤْمِنین وَ قَطَعْتُم الرَّحِم الَّذی بَیْنَکُم فَاَیُّ عُذْرٍ لَکُم؟ فَقُلْتُ التَّوبَه التَّوبَه الاِقالَه الاِقالَه.»(1)سه حرکت و عمل شما باعث شده است که پیش ما نیایید:
1 - «کثّرتم الاموال»: دنبال دنیا هستید، دنبال مالی که باطنش مار است هستید، مالی که به آن تمایل پیدا کردید و شما را
1) دلائل الامامة؛ محمد بن جریر طبری، ص 297.
منحرف کرده است. شما در شبانه روز چند ساعت برای دنیا وقت گذاشتید؟ آیا نیم ساعت هم برای امام زمان وقت گذاشتهاید؟! وقتی که میخوابیم هم خواب چکهای برگشته و سفته و معاملات و گرانی و ارزانی و بازار و دلار و امثال آن را میبینیم. بعد هم یک چند دقیقه دور هم جمع بشویم بگوییم: یا ابن الحسن، مهدی جان، کجایی؟ پسر فاطمه چرا نمیآیی؟ بیایید؟! میگوید: من آمدم تو که راهم ندادی، من پیش خودت هستم، تو اصلاً حرف مرا گوش نمیکنی.
آواز خدا همیشه در گوش دل است
کو دل که دهد گوش به آواز خدا
2- تکبر، بزرگی، جبّاریت در برابر ضعیفان. منتهی هر انسانی به توان خودش. هر انسانی به زیر دستان خودش. ممکن است این تحکم و جباریت در محیط خانواده از سوی آقای خانواده باشد. تکبر، بزرگی، بزرگ بینی برای خداست. تو چه کاره بودی که تکبر ورزیدی؟
3- قطع رحم کردی، برادر با برادر، فرزند با پدر، فامیل با فامیل. به فرموده امیرالمؤمنینعلیه السلام: «الاقارب کالعقارب»؛ فامیلها مثل عقرب میمانند، مرتب به هم نیش میزنند، تو چرا نیامدی؟ او میگوید: چرا کم آوردی؟ او میگوید: چرا این را نیاوردی. «وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِم الَّتی بَیْنَکُم». این سه عامل باعث شده که ما را نمیشناسید و به محضر ما نمیآیید.
ناریان مر ناریان را طالبند
نوریان مر نوریان را جاذبند
باید نور بشویم تا خدمت نور برسیم. حضرت فرمودند: هم اکنون چه عذری داری؟ گفتم: آقا جان، مرا ببخش، آقاجان توبه، دیگر از این کارها نمیکنم. حضرت فرمودند: علی ابن مهزیار اگر استغفار شما برای همدیگر نبود ما رحمتمان را از شما قطع میکردیم. لطف و عنایتمان را از شما میبردیم. همین استغفار و مهربانی که نسبت به هم دارید سبب شده است که لطف ما به شما برسد.
خودمان را بسازیم، آنگاه ببینیم که مثل سید عبد الکریم کفاش خدمت حضرت میرسیم یا نه؟!
دلبر این جاست و ما در طلبش حیرانیم
او تبسم زده بر ما که همه گریانیم
سوزش سینه یار است که ما میسوزیم
شعله قلب نگارست که ما سوزانیم
عطش عشق نگار است که ما عطشانیم
رأفت قلب نگارست که ما سیرابیم
ذکر ما کرده که ما ذکر مدامش آریم
روز و شب ورد ظهورش به دعا میخوانیم
او گل است ما همه خاریم ولی دلشادیم
بُن گلزار وفا خار گل قرآنیم
گل قرآنی زهرا به فدایت گردیم
ما که عمری است به یاد تو سر گردانیم
قال الله الحکیم فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُم تُفْلِحُون». ثم قال مولانا الحسن العسکری علیه الصلاة والسلام «وَ اللَّه لَیَغیبَنَّ غَیْبَةً لایَنجُو فیها مِنَ التَّهلکَةِ اِلاَّ مَنْ یُثَبِّتُهُ اللَّه عَلَی الْقَولِ بِاِمامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ لِلدُّعاءِ بِتَعجیلِ فَرَجِه»(1).
در چهره مه رویان انوار تو میبینم
در لعل گهر باران گفتار تو میبینم
در مسجد و میخانه جویای تو میباشم
در کعبه و بتخانه اسرار تو میبینم
1) بحارالانوار، ج 52، ص 22 .
هر جا که روم نالم چون بلبل شوریده
سر تاسر عالم را گلزار تو میبینم
وظیفه شیعه در زمان غیبت چیست؟ غیبت امام زمان در اثر گناه و معصیتی است که ما انجام دادهایم. مرحوم خواجه نصیر در باره امام زمانعلیه السلام سه جمله زیبا دارد: «وجودُهُ لُطفٌ و تَصَرُّفُهُ لُطفٌ آخَر وَ غَیْبَتُهُ مِنَّا»(1)در این جا سه لطف مورد بحث است: یکی مربوط به خداست، دیگری مربوط به امام زمان است و لطف سوم مربوط به شیعه است. امّا لطفی که منسوب به خداست، این است که برای جهان امام بیافریند، برای جهان انسانی جامع و کامل و فردی که واسطه فیض و شمع گونه و شمع صفت باشد برای جهانیان خلق کند که خدا این کار را کرد و این لطف را خدا خودش بر خودش واجب کرده است. لطف دوم مربوط به امام زمانعلیه السلام میشود که در دلها و در جهان ماده و معنا تصرف کند و کار امامت خود را انجام بدهد که انجام میدهد. این لطف را نیز آن حضرت بر خویشتن واجب نموده است.
امّا لطف سوم این است که شیعه حضرت را بپذیرد، دوستان پیرو فرامین و نواهی امام زمان باشند؛ هر چه را او دوست دارد دوست بدارند و با هر چیزیکه او دشمن است دشمن باشند. هر
1) وجود امام زمانعلیه السلام لطفی است و تصرف او لطفی دیگر و غیبت آن حضرت از جانب ماست.
چه او میخواهد انجام دهند و هرچه را او اکراه دارد از آن منصرف بشوند. امّا شیعه این کار را نکرد، لذا خواجه نصیر میفرماید: «و غیبته منّا». لطف سوم را ما انجام ندادیم، ما آماده پذیرایی و آماده پذیرش ورود امام زمانعلیه السلام نشدیم.
حضرت آیةاللّه بهاءالدینی در یکی از جلسات خصوصی صحبتهای جالبی میکردند. از جمله فرمودند: بدانید ما یک مهمان بسیار عزیزی داریم، این مهمان عزیز فرودگاه و منزلگاهش قلب ما، جان ما و دل ماست، حواستان باشد. کاری نکنید که آزردهاش کنید و از قلب و جان و دل شما بیرون برود. فرمودند: اسمش را هر چه میخواهی بگذار، که بنده این گونه بهره بردم که این میهمان عزیز امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشریف) میباشد.
در یکی از زیارتها از امام زمانعلیه السلام به عنوان «ربیع الانام» یاد شده است: «اَلسَّلامُ عَلی رَبیعِ الاَنام»(1)سلام بر بهار مردم. فصل بهار، فصل اعتدال است. فصل بهار حرارت تابستان را ندارد. فصل بهار سرما و سوز و گداز زمستان را ندارد. فصل بهار خزان و مردگی پاییز را ندارد. دل هر انسانی دارای چهار فصل است: یا در شدت شهوت؛ چه شهوت در کلام، چه شهوت در طعام، چه شهوت در دنیا و مسائل مادی. این دل، دل تابستانی است. به درد
1) بحار، ج 99، ص 101 .
خدا و امام زمانعلیه السلام نمیخورد. بعضی دلها همیشه مثل زمستان، هوایی ابری، پر رعد و برق و سرد دارد. این دل، دل مرده است. دل زمستانی مثل زمینی میماند که مرده است. این دل هم به درد نمیخورد. دل پاییزی پژمرده است. عشق ندارد، محبت ندارد، این دل هم فایدهای ندارد.
دلی ارزش دارد که معتدل باشد، از گناه و آلودگی و رذایل اخلاقی نجات پیدا کند و از مردگی خلاصی یابد. امام سجادعلیه السلام مناجاتی دارد به نام مناجات التائبین.(1)در این مناجات که اولین مناجات هم هست میفرماید: «اِلهی اَلْبَسَتْنِی الْخَطایا ثَوبَ مَذَلَّتی وَ جَلَّلَنِی التَّباعُدُ مِنْکَ لِباسَ مَسْکَنَتی، وَ اَماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی، فَاَحْیِهِ بِتَوبَةٍ مِنْکَ، یا اَمَلی وَ بُغْیَتی وَ یا سُؤلی وَ مُنْیَتی».(2)خدایا! جنایت عظیم، گناه و رذایل اخلاقی، قلب مرا میرانده. قلب من دیگر احساس حیات نمیکند، دیگر نمیتواند حقایق و معارف را بگیرد.
میدانید بهار دل چیست؟ چه زمانی شکوفا میشود؟ چه
1) پانزده مناجات از امام چهارم زینالعابدینعلیه السلام است که هرکس بخواهد عشقش به خدا زیاد شود، هر که میخواهد از غیر خدا بریده شود، هر که میخواهد با خدا انس بگیرد مقید شود هر شبی یکی از این مناجاتها را بخواند
2) خدایا، خطا و گناهان مرا لباس خواری و ذلت پوشانده و دوری تو جامه عجز و بینوایی بر تنم انداخته و جنایت بزرگ (هوای نفس پرستی) مرا دل مرده ساخته است. پس با پذیرش توبهام باز این دل مردهام را زنده گردان، ای مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوی من!» مناجات خمسة عشر امام سجادعلیه السلام، مناجات التائبین؛بحار الانوار، ج 91، ص 142.
زمانی غنچه و گل میدهد؟ هر زمانی که امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشریف) وارد این دل شود. «السّلام علی ربیع الانام»؛ سلام بر بهار مردم؛ یعنی دل با وجود امام زمانعلیه السلام بهار خواهد شد.
این همه بحث راجع به جزیره خضرا میشود، جزیره خضرا کجاست؟ یکی میگوید: شرق عالم است، یکی میگوید: غرب عالم است، یکی میگوید: جزیره برموداست، عزیز دلم چرا این قدر ما گم و گیجیم؟!
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گم شدگان لب دریا میکرد
عزیز دلم کنار دریایی، چرا دنبال امام زمان این طرف و آن طرف میگردی؟!
نزدیکتر از قلب منی با من مهجور
دوری ز من است وز تو ما را گلهای نیست
دنبال جزیره خضرا میگردی؟ اولاً آیا پیدایش کردهای یا نه؟ بعدهم بر فرض پیدا کردن آیا میتوانی بروی، یا نه؟ بعد از توانستن آیا امام زمان راهت میدهد، یا نه؟ این اشتباه است.
ای صفی دیدی که آخر یار اندر خانه بود
گشتنت گرد جهان افسانه بود
آنکه جوید حرمش گو به سر کوی دل آی
نیست حاجت که کنی قطع بیابانی چند
یکی از دوستان از حضرت آیةالله بهجت در باره جزیره خضرا پرسید. حضرت آیة اللّه بهجت فرمودند: جزیره خضرا آن دلی است که امام زمان در آن تاب بیاورد. اگر امام زمانعلیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراست. مردم باید دور این دل بگردند. دنبال جزیره خضرا کجا میگردی؟! امام زمان همراه توست. چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا کنیم؟! یقینا بدانید که امام زمانعلیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.
«و غیبته منّا». ما حرکت نداشتیم. ما لطف را قبول نکردیم. امام زمانعلیه السلام در آن توقیع شریف که به شیخ مفید نوشتند، فرمودند: میدانید چرا شما مرا نمیبینید؟ یا میبینید اما نمیشناسید؟ این به خاطر آن عهد سلفی بود که قدما انجام دادند، شما ترکش کردید، آنها وابسته به ما بودند و به در خانه ما میآمدند، امّا شما به مرحلهای رسیدید که کمکم احساس استقلال کردید. من نمیخواهم در این جا پرده برداری بکنم که ما چه کردیم که از شرمندگی باید سر به زیر ببریم! ممکن است کسی بگوید: دشمنان این کارها را کردند. اگر دشمنان این کارها را انجام دادند، چرا من نباید حضرت را ببینم؟ چرا من نباید از فیض وجود اقدسش بهرهمند شوم؟ چرا من نباید عاشق و واله و شیفتهاش باشم؟ چرا من نباید شعارم این باشد:
خوشتر از ایام عشق ایام نیست
صبح روز عاشقان را شام نیست
چرا من نباید جزء منتظرین واقعی حضرت باشم.
منتظر یعنی نشان از بی نشان
آسمانی پر ز نور و کهکشان
منتظر یعنی وجود بی وجود
دائماً از غربت گل در سجود
و چرا؟ و چرا؟ و چرا؟
آیا من میتوانم با حضرت ربط پیدا کنم؟ بله. خود حضرت فرمودند: میتوانی. سید بحرالعلوم با مرحوم میرزای قمی هم مباحثه بود. میرزای قمی به دیدن سید بحرالعلوم رفت و فرمودند: من و تو با هم، هم مباحثه بودیم، درس من از درس تو بهتر بود. خودت هم میدانی که گاهی درس را نمیفهمیدی، من درس استاد را برایت تقریر و بیان میکردم. چه شد که این همه جلو زدی؟!
میدانید چرا به او بحرالعلوم میگویند؟ کسی که علم فراوان دارد، به او علّامه میگویند. اما سیّد در تمام علوم علّامه بود. او دریای علمها بود. بالاتر از بحرالعلوم بود. مرحوم کاشف الغطاء فرموده بودند: اگر تمام فقه را در دریا بریزند مجدداً قادرم با قوه حافظهام همه را بنویسم. ایشان با این ژرفا و عمق علوم با تحت الحنک عمامهاش گرد و غبار نعلین سید بحرالعلوم را پاک میکرد. چه بوده است آن سید بزرگوار!
به میرزای قمی فرموده بودند: در جواب سؤال تو چه بگویم؟ در حالی که امام زمانعلیه السلام یک روز مرا بغل کرد و چنان فشار داد که علوم اولین و آخرین را به من آموخت. چیزهایی که با خواندن به سینه انسان نمیآید.
علمی که حقیقی است در سینه بود
درسی نبود هر آنچه در سینه بود
صد خانه کتاب تو را سودی ندهد
باید که کتابخانه در سینه بود
«اِقْرَأ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَومَ عَلَیْکَ حَسیبا»(1)فرمود: «غیبته منّا» ما باعث شدیم تا امام زمان از ما دور باشد؛ یعنی ما از امام زمان دور هستیم و گرنه او به ما از قلب ما نیز نزدیکتر است.
چه کنیم تا این غیبت دست کم برای ما مبدّل به فرج و ظهور خاص شود. راهش چیست؟ چندین روایت از امیرالمؤمنینعلیه السلام و امام حسن عسگریعلیه السلام و دیگر ائمهعلیهم السلام آمده است که در زمان غیبت اکثر قریب به اتفاق مردم هلاک هستند. (هلاک نه بدین معنا که میمیرند،بلکه هلاک به این معنا که از دین حق خارج میشوند). این خطر خیلی بزرگ است، بخصوص که انقلاب ما
1) کتابت را بخوان، کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی!» سوره اسرا، آیه 14 .
هم این را ثابت کرده است. چقدر خطوط! خطهای چپ و راست، گروهکها، منافقین، کمونیست، در زمان غیبت برای اکثر مردم درست شده است. چه کنیم که از این گمراهی نجات پیدا کنیم؟ راهش چیست؟ دو راه را منحصراً مطرح میکنیم :
اگر آدمی میخواهد از گمراهی در افکار و اعتقادات نجات پیدا بکند، اگر میخواهد ربط با امام زمانعلیه السلام پیدا کند، باید حالت انتظار را در وجود و درون خود زنده کند. فرمودند: «اَفْضَلُ الاَعْمال اِنْتِظارُ الْفَرَج»(1)در برخی از روایات آمده است : «اَفْضَل الْعِبادَة اِنْتِظارُ الْفَرَج»(2)و در برخی دیگر آمده است: «اَفْضَلُ اَعْمال اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَج»(3)که به تعابیر مختلف ذکر شده است.
افضل عبادات، عالیترین اعمال، کاملترین حرکات، این است که انسان منتظر ظهور وَلِیُّ اللَّه الاَعْظَم وَ بَقِیَّة اللَّه الاَکْبَر باشد. اگر ما توانستیم حالت انتظار را در درونمان زنده کنیم، آنگاه است که از خیلی از خطرات مصون و محفوظیم.
اما انتظار صحیح و مستدام: انسانی که فرزندش رفته و گفته
است یک روزه برمیگردم و روزها، ماهها و سالها گذشت و نیامد، آیا او را فراموش میکند؟ هر دفعه زنگ تلفن یا خانه به گوشش میرسد از جا میپرد، به این امید که خبری از عزیزش بگیرد. عزیزانی که مفقودالاثر دارند، این معنا را درک میکنند. هر پستچی که نامهای بیاورد فکر میکنند از عزیزشان خبری آورده است، به این میگویند انتظار. یعنی هر جمعهای که میآید، هر نیمه شعبانی، هر موعد مناسب و هر لحظه و هر آن، در انتظار تشریف فرمایی قدوم مبارک آن حضرت به سر میبرد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «تَوَقَّعْ اَمْر صاحِبِکَ لَیْلَکَ وَ نَهارَک»(1)شب و روز در انتظار ظهور امامعلیه السلام باش. اگر انسان چنین حالت انتظاری داشته باشد، آیا چنین انسانی به دنیا میچسبد؟ نه. دیگر آمال و آرزو دارد؟ نه. از غیر امام زمان خالی میشود؟ فقط به یک مطلب فکر میکند و آن هم آمدن امام زمانعلیه السلام است. عالیترین وسیله تهذیب نفس، کاملترین وسیله سیر و سلوک الی اللّه، این است که ربطمان را با ولیّ مطلق، با وسیله فیض، با سبب متصل بین آسمان و زمین و اهل زمین قوی کنیم. «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد». اگر انتظار زنده شد، خیلی از کمالات را به دست میآوریم، امّا ما آن انتظار را نداریم.
اگر مردم یک چک صد هزار تومانی، دویست هزار تومانی، یا طلایی گم کنند، به جاهای مختلف اطلاعیه میزنند، جایزه هم برای یابنده و تحویل دهنده قرار میدهند. عجب! به اندازه صد
1) بحارالانوار، ج 95، ص 157.
هزار تومان پول و طلا و غیر آن به دنبال امام زمانعلیه السلام گشتهایم؟ ببینیم حضرت کجاست؟ ببینیم چرا غایب است؟ نکند که من غایبم!؟ نکند که چشمهای من در اثر گناه نور را نمیبیند؟!
میدانید انتظار به چه معناست؟ خدمت یکی از بزرگان بودیم، ایشان فرمودند: ما به اتفاق خانواده از قم حرکت میکردیم به سمت مشهد، در قطار که بودیم همسرم شیر نداشت که به بچه بدهد، ما هم عادت نداشتیم که شیر خشک به بچه بدهیم. گفتیم: فعلاً آب قندی به بچه میدهیم تا به مشهد برسیم. رفتم دنبال آب جوش. هر چه در قطار تفحص کردم آب جوش پیدا نکردم. گفتم: نیست، میگویند: آب جوش نداریم، بچه گریه میکرد و مادر هم در اثر گریه بچه گریان بود. (این آقا و همسرش هر دو سید بودند) گفت: بچه خوابش برد، مادر هم به خواب رفت. بعد از مدتی دیدم همسرم از خواب پرید، گریه میکند، گفتم: چه شده است چرا گریه میکنی؟ گفت: الآن امام زمانعلیه السلام را در خواب دیدم.(1)
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
این شخص از شاگردان مرحوم ملاآقا جان زنجانی است که سوز و عشق ملاآقا جان به او اصابت کرده است.
1) یک مقدار فکر کردهایم که حداقل آقا را در خواب ببینیم، بیداری پیشکشمان. شخصی آمد خدمت امام صادقعلیه السلام عرض کرد: یاابنرسول اللّهصلی الله علیه وآله وسلم! راه من به شما خیلی دور است، ولی خیلی علاقه دارم دست کم شما را در خواب زیارت کنم. حضرت فرمودند: برو آب نمک بخور. بنده خدا رفت تا توانست آب نمک خورد. آمد پیش مولا عرضه داشت: آقاجان، من شما را در خواب ندیدم. فرمودند: چرا آب را در خواب میدیدی؟ عرض کرد به خاطر شدت عطش و تشنگی. حضرت فرمودند: تشنه ما بشو، ما را در خواب میبینی.
فرمودند: چهارده سال دیگر ظهور میکنم. علامتش هم این است که تو شیر داری. دیدیم بله، همسرم شیر فروان دارد. خوشحال شدیم. به بچه شیر داد و او را سیر کرد. من در فکر فرو رفتم. گفتم: عجب!؟ چهارده سال دیگر امام زمانعلیه السلام میخواهد ظهور کند؟ تا آن موقع چه کسی طاقت میآورد؟ آنهایی که زمان برای ظهور آقا تعیین میکنند یکی میگوید: ده سال. دیگری میگوید: بیست سال و زمان تعیین کردن، علامت عدم عشق است. گفت: ناراحت شدم، با خود گفتم: - انشاءاللّه - منظور حضرت از چهارده سال چهارده روز است. میگوید: گریان و منقلب بودم که خوابم برد. حضرت را در خواب دیدم. به من فرمودند: تو عاشق ما نیستی! گفتم: چرا یا بن رسول الله؟! یا صاحب الزمان به عشق تو سر به بیابانها گذاردم، به این طرف و آن طرف رفتم. آقا فرمود: عجب! اگر تو عاشق ما هستی چطور به چهارده روز معنا کردی!؟ باید میگفتی: چهارده لحظه دیگر. این معنای انتظار است. باید همیشه منتظر آقا بود.
انتظار مقدم دلدار میباید کشید
در وفاداری جفا بسیار میباید کشید
برای ملاقات با محبوب و معشوقش باید بیقرار بشویم، عاشق، بیقرار است. مرحوم حاج حسین مظلوم اهل تبریز بود. قضایا و جریانات عجیبی داشت. بیرون قم در جاده قدیم جمکران باغی داشت که در آنجا زندگی میکرد. عدهای از بزرگان به دیدن ایشان میرفتند. خیلی آدم عجیب و غریبی بود. چنان عشق امام زمانعلیه السلام به سرش زده بود که شب و روز گریه میکرد. بهطوری که طاقت و تحمل را از دست داده بود. یک وقت فرمودند: دیدم دیگر طاقت ماندن در منزل را ندارم. سر به بیابان گذاشتم.
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال وپرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
میفرمود: رفتم به طرف کوه خضر. شب بود. گریه میکردم. گفتم: یا صاحب الزمان، آقا جان، بس است دیگر، بیا خودت را به من نشان بده. مرتب این تقاضا را از حضرت داشتم و گریان بودم. یک وقت دیدم یک آقایی در میان ماه دارد صحبت میکند. گفتم: آقاجان، تو را به مادرت زهرا بیا پایین ببینم تو که هستی؟!
اگر بالانشسته ماه بوده
وگرنه یوسفی در چاه بوده
حضرت آمدند. ظاهر شدند. فهمیدم امام زمانعلیه السلام است. در حالی که گریان بودم حضرت فرمودند: مظلوم! چه خبرت است که این قدر گریه میکنی؟ از گریه تو پنج تن به گریه در آمدند. گریه عاشق را نگاه کن! حدیث و روایت هم داریم که ائمهعلیه السلام فرمودند: وقتی دوستان ما مریض میشوند ما مریض میشویم. مهربانی رانگاهکن!
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
که یک سر مهربونی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریدهای داشت
دل لیلی از او شوریدهتر بی
فقط شما نیستی که به حزن آنها محزون و به خوشحالی آنها خوشحال میشوی. آنها هم وقتی شیعیانشان خوشحال هستند خوشحالند. و اگر محزون باشند آنها نیز محزونند. آنگاه فرمودند: ظهور من دست خودم نیست. بعد یک تصرفی کردند و من یک مقدار آرام شدم. به این میگویند انتظار. یعنی انسان بیقرار بیقرار باشد.
اگر منتظر واقعی و حقیقی شدیم خداوند میفرماید: «فَانْتَظِرُوا إنّی مَعَکُم مِنَ الْمُنْتَظِرین»(1): منتظر باشید من هم از منتظرین هستیم. من هم در انتظار به سر میبرم. منتهی انتظار خدا با این انتظار متفاوت است. این یک راه است برای نجات از گمراهی در زمان غیبت.
1) سوره یونس، آیه 20 .
امام صادقعلیه السلام به سدیر صیرفی جملات عجیبی را فرمودند. سدیر میگوید: رفتم دیدم آقا امام صادقعلیه السلام حالت عجیبی دارد، خودش را به خاک میمالد، گریه میکند و منقلب است. دیدم میگوید: «سَیِّدی، سَیِّدی، غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادی»(1)آقای من! آقای من! غیبت تو بستر استراحت مرا جمع کرده است و خواب را از من گرفته است. گفتم: آقا برای چه کسی با این وضع گریه میکنید؟ فرمود: برای امام زمانعلیه السلام. بعد جملهای فرمودند که در خور دقت و تدبر است؛ فرمودند: «وَ لَو اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیَّام حَیاتی»(2)اگر امام زمانعلیه السلام را درک کنم خدمتش را میکنم.
این کلام امام صادقعلیه السلام است. همه کسانی که راجع به امام زمان کتاب نوشتهاند، این جملات را در کتابشان آوردهاند. - در اکمالالدین شیخ صدوق و دیگر کتب هم این جملات آمده است - بعد امام فرمودند: ای سدیر، خدا به امت موسیعلیه السلام خبر داد که قرار است چهار صد سال دیگر برای شما رهبری بیاید. امت حضرت موسیعلیه السلام همه جمع شدند، گفتند: بچهها را از مادرانشان جدا کنید. حتی بچههای حیوانات را هم از مادرشان جدا کردند. همه شروع به گریه و ضجّه و ناله نمودند که خدایا، ما رهبری را از تو میخواهیم. آن قدر به درگاه باری تعالی گریستند و التماس کردند که چهارصد سال تبدیل به دویست و سی سال شد. باز
اصرار ورزیدند تا این که خداوند آن مدت را نیز بخشید و حضرت موسیعلیه السلام آمد. فرمودند: شما نیز اگر این عمل را انجام دهید، آقا تشریف میآورند. آیا ما حاضریم این کار را بکنیم؟
راه دوم تبدیل غیبت به فرج و ظهور خاص، گریه بر امام حسینعلیه السلام است. اگر کسی مقیّد بر گریه بر اباعبداللّه الحسینعلیه السلام شود، برای این انسان هم راه باز میشود، هم ارتباط روحی و هم جسمی پیدا میکند.
از سید عبدالکریم کفاش سؤال شد: چه شد که راه ملاقات برای تو باز شد که هر هفته به خدمت آقا میرسی؟ فرموده بودند: یک شبی جدم پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم. عرض کردم: یا رسولاللّه، خیلی دوست دارم خدمت آقا زادهتان، امام زمانعلیه السلام برسم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: در شبانه روز دو مرتبه؛ اول صبح و دم غروب بنشین برای فرزندم امام حسینعلیه السلام گریه کن. راه برایت باز میشود. از خواب بیدار شدم. این برنامه را تا یک سال ادامه دادم، یک سال که به پایان رسید به محضر امام زمانعلیه السلام شرفیاب شدم و راه برایم باز شد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: دوست دارم کاری را که شروع کردم حداقل یک سال انجام بدهم. بابی است در کتاب «وسایل الشیعه» به نام باب مداومت علی العمل. بدن انسان سیصد و شصت رگ دارد، لذا انسان اگر به ازای هر رگ اصلی بدن عمل را در طول ایام سال تکرار کند، عمل ملکه می شود و در انسان رسوخ و نفوذ پیدا
میکند. مطلب درست است، میدانی چرا؟ چون دیدن امام زمان سنخیت میخواهد. آدم نابینا آیا میتواند بفهمد نور چیست و نور را ببیند؟ نه.
ناریان مر ناریان را طالبند
نوریان مر نوریان را جاذبند
«لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُون».(1)باید خصلتی و صفتی را از امام زمان به طور کامل به دست بیاوریم تا راه برایمان باز بشود. چه شد که این گریه عامل شد که راه برایش باز بشود؟ در آن توقیع شریف امام زمان فرمودند: حسین جان! من نبودم روز عاشورا تو را کمک و یاری کنم، اما برای تو گریه میکنم. «فَلاَنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً».(2)یک بار صبح و یک بار هم شب. عجب! امام زمان هزار سال است شبانه روز دو مرتبه برای امام زمان گریه میکنند؟ بعد فرمودند: اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه میکنم. یعنی چه برایت خون میگریم؟ امروزه اطبا ثابت کردهاند این اشک چشمی که از چشم محبین و شیعیان و دوستان بیرون میآید این در واقع خون در بدن است که وقتی به چشم میرسد به رنگ اشک و آب میشود و خارج میگردد.
یعنی حسین جان! اگر من در کربلا نبودم خون بدهم و به شهادت برسم، امّا از چشم برای تو خون میدهم. وقتی که اشک
چشم تمام شود، خود به خود تبدیل به خون میشود. یا بن الحسن! مهدی جان! تو آقا و بزرگ آن قدر دست لطف و مرحمت به سر ما کشیدی̠وفا کردی، جفا کردم؛ عطا کردی، خطا کردم؛ امّا آقا تو بزرگی، به بدی ما نگاه نکن! باز هم یک لطف و عنایتی به ما بکن! بیا و خودم را از یاد ببر، که ما همیشه به یاد تو باشیم.
کسی وارد حجرهای شد. به یک طلبهای گفت: آقا من آمدم که تنها نباشی. گفت: وقتی آمدی من تنها شدم. هنگامی که تو نبودی من با یار بودم. تا ربط با امام زمانعلیه السلام پیدا نکنی بدان که تنهایی.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
یکی از بزرگان که در قید حیات و اهل دل هستند با مرحوم زرگر و قانونی برنامه داشتند. در ساعت مقرری هر یک به تنهایی تا آسیاب در بین راه جمکران بیایند از آن جا به اتفاق هم به جمکران مشرف شوند. یک دفعه میروند میبینند مرحوم زرگر نیست، میگویند: لابد تشریف آوردند و رفتند. حرکت میکنند بین راه به یک آقایی برخورد میکنند، سؤال میکنند: شما یک شیخی با این علائم و مشخصات ندیدید؟ میگوید: چرا! دیدم! که میخواند و گریه میکرد و یک سید جوانی هم در کنارش بود که با هم میرفتند. زرگر آقا را نمیدیده است، اما همین که متوسل بوده است آقا در کنارش بوده است.
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
دائم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
قال اللَّه الحکیم فی محکم کتابه الکریم اعوذ باللَّه منالشیطانالرجیم: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون».(1)ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «یا عَلیّ: اِنَّ الاَبْدالَ لَمْ ینالُوا ما نالُوا بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَ لا صِیامٍ وَ لا صَدَقَةٍ لکِنْ بِسخاءِ الَانْفُسِ وَ سَلامَةِ الْقُلُوبِ وَ النَّصیحَةِ لِاَئِمَّتِهِم. إنَّهُم یا عَلِیّ فی اُمَّتی اَقَلُّ مِنَ الْکِبْریتِ الاَحْمِر»(2).
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی
همه شب بر آستانت چو سگان نهادهام سر
به امید استخوانی به بهانه گدایی
همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
اوّلین طریق عالی برای ارتباط با حضرت مهدیصلی الله علیه وآله وسلم انجام دادن واجبات و ترک معاصی و گناهان است. ما اگر در کلاس پاکی به این مرتبه برسیم: 1 - اعضا و جوارح ما پاک از گناه بشود. 2 - ذهن و افکار ما از خیالات و اوهام پاک بشود. 3 - قلب ما از رذایل اخلاقی پاک بشود و در این سه بُعدِ طهارت، پاک بشویم، آن گاه است که راه به سوی امام زمانعلیه السلام مانند اتوبان و شاهراه باز است.
شهر دامغان، ساداتی دارد به نام سادات شاهچراغی که سادات بزرگواری هستند. در آنجا سیّدی بود به نام سیّد طاهر شاهچراغی که هم منبری بود و هم شاعر بود. اشعاری بس زیبا همچون دُرّ گفته است. ایشان چهل مرتبه در عالم خواب و رؤیا حضرت را زیارت کرده و در قالب اشعار بیان کرده است.
فرمودند: یک وقتی رابطه بین او و حضرت بریده شد؛ مثلاً اگر هر چهل الی پنجاه روز یک بار حضرت را زیارت میکرد، این بار یک سال طول کشید. خوب معلوم است یک انسانی که با حضرت در خواب هم رابطه دارد فریادش بلند است.
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم
دائماً میسوخت و با سوز و گداز میگفت: آقا جان یابن الحسن! چرا قطع رابطه کردی، چرا به سراغ من نمیآیی؟!
عزیزا کاسه چشمم سرایت
میان هر دو چشمم خاک پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشینه خار مژگانم به پایت
میدانی بابا طاهر در این دو بیت شعر چه میگوید، خیلی جالب است؛ یعنی کسی که عاشق امام زمان است، کسی که طالب ملاقات و دیدار است، نه تنها گناه نمیکند، بلکه مواظب است که خار مژههای چشمش نیز به پای حضرت فرو نرود.یعنی مراقب است مبادا دل حضرت را آزرده کند، حتّی با انجام عمل مکروه.
حدود یک سال طول کشید. بعد از گذشت یک سال، حضرت را در خواب زیارت کرد. گفت: آقا جان من که سوختم، داشتم میمردم، چه شد که یکمرتبه یک سال رابطه را بریدی و قطع کردی؟
امام زمانعلیه السلام فرمود: سیّد طاهر شاهچراغی، چرا هر منزلی میروی؟ چرا هر غذایی را میخوری؟ به خانه کسی رفتی که غذای او مشکل داشت. غذایش حرام بود. غذای حرام خوردی، نتیجه غذای حرام جدایی بین من و تو شد. تا یک سال پاکسازی کردی، دوباره رابطه برقرار شد.
علمای اخلاق یک اصطلاح قشنگ «صادرات و واردات» دارند. میگویند: شما دم غروب که میخواهی محاسبه نفس کنی و ببینی چه گناه و معصیتی از شما سرزده، ببین وارداتت چه بود؛ اگر وارداتت غذای پاک و حلال بود، بدان صادرات شما هم اعمال خوب است. اگر وارداتت حرام، شبههناک، غذای نجس و آلوده بود، صادراتتان هم آن روز وضعش خراب است. «یا اَیُّهَا الرُّسُل کُلُوا مِنَ الطَّیّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً»(1)ای انبیا! غذای پاک و حلال بخورید و اعمال شایسته انجام بدهید. این دو جمله چه تناسبی با هم دارد؟ یعنی هر که میخواهد نماز زیبا، عبادات خالص انجام دهد، در خوردن غذا مواظب باشد؛ ببیند چه غذایی را میخورد. هر غذایی را حق ندارد بخورد؛ «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ»(2).این آیه دو معنا دارد: معنای اول: خدای منّان یک تیر و دو نشان کرده است. میفرماید: بشر نیاز به غذا دارد، هم غذای جسمی و هم غذای فکری و قلبی. «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ»؛ انسان باید بیندیشد و بنگرد به غذایش؛ آیا حلال است، یا حرام. آیا پاک است یا نجس و آلوده. باید به غذایش نگاه کند و هر غذایی را وارد بدن نکند.
معنای دوم: «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ... مِمَّنْ یَأْخُذُه»(3)امام
صادقعلیه السلام فرمود: انسان به غذای فکری و به غذای روحی و قلبیش هم باید نگاه کند؛ علمت را از کجا میگیری؟ علمت را از چه کتابی میگیری؟ آیا از قرآن، از احادیث و روایات، از نهجالبلاغه و صحیفه سجّادیه میگیری، یا دنبال هر کتاب و هر نویسندهای، و هر قلم مسموم و آلودهای حرکت میکنی. فَلْیَنْظُرُ الْاِنسانُ اِلی طَعامِهِ؛انسان باید به غذای فکری و روحیاش نگاه کند و ببیند از کجا غذا میگیرد. انسان باید مواظب محرمات و واجبات باشد. این اوّلین قدم و وسطین قدم و آخرین قدم است که این قدم تا آخر با من و شما هست.
دوّمین راه برای رسیدن به محضر مبارک و نورانی آقا امام زمانعلیه السلام ایثار است. یعنی انسان یک خواهشهای نفسانی دارد، یک محبّت های مجازی به دنیا دارد که اگر موفق شد و از شهوت گذشت، از غضب گذشت و از دنیا گذشت و عبور کرد، به برکت ایثار و از خود گذشتگی و پا روی نفس امّاره گذاشتن، به خدا میرسد، به امام زمانعلیه السلام میرسد، به حقایق و معارف میرسد. شرط اساسی ایثار و از خود گذشتگی است.
خواجه عبداللَّه انصاری میگوید: از این جا تا به خدا هزار منزل است. سر انسان سوت میکشد. صد منزل، هر منزلی ده قدم، صد
ضرب در ده چقدر میشود؟ هزار منزل. این سخن خواجه عبداللَّه انصاری است. امّا دو جمله از دو امام معصوم بشنوید.
جمله اوّل: امام معصوم ما در دعا و مناجاتش عرضه میدارد: «وَ اَنَّ الرَّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَة»(1)خدایا راه کوچ کننده به سوی تو نزدیک است. از این جا تا پیش خدا هزار قدم است؟! چه کسی گفته است صد منزل است و هر منزل ده قدم؟ من در همان منزل اوّلش بحث دارم، هر منزلی یک سال، هزار سال، بعد هم معلوم نیست رسیدم یا نرسیدم.
امام معصوم میفرماید: راه دور نیست، نزدیک است «با کریمان کارها دشوار نیست»آشتی کردن، حرف زدن و نزدیک شدن به کریم خیلی آسان است. ببین امام سجّادعلیه السلام در مناجات مریدین چه میگوید:«سُبْحانَکَ ما اَضْیَقَ الطُّرُقَ عَلی مَنْ لَمْ تَکُنْ دَلیلَهُ وَ ما اَوْضَحَ الْحَقَّ عِنْدَ مَنْ هَدَیْتَهُ سَبیلَهُ»(2)خدایا آن که تو او را رها کردی چقدر راه برای او تنگ و باریک است و آن کس که تو دلیل و رهنما و رهبر او هستی راهش چقدر روشن و واضح و نزدیک است.
به آقا امام سجّادعلیه السلام عرضه داشتند: آقا! حسن بصری رئیس درویش ها و صوفیه حرفهای عجیب و غریبی میزند. چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند. حضرت فرمودند: حسن بصری به مردم چه میگوید؟ عرضه داشتند: یا بن رسول اللَّه! حسن
بصری میگوید:«اَلْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ نجی کَیْفَ نجی ؛ همه تحیّرها و تعجّبها و شگفتیها در این است که یک انسان چطور نجات پیدا میکند و اهل بهشت میشود؟ چگونه انسان راه را پیدا میکند؟ به تعبیر دیگر هرکس به طرف خدا رفت باید تعجّب کند. این سخن، سخن حسن بصری است.
امام سجّادعلیه السلام فرمود: «لا کَما قالَ حَسَنُ الْبَصْری»؛ حسن بصری بیخود گفته است، این طور نیست. «اَلْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ هَلَکَ کَیْفَ هَلَکَ مَعَ سَعَةِ رَحْمَةِاللَّهِ»(1)همه تعجّب و تحیّر این جاست که با گستردگی رحمت و مهربانی خدا باز هم انسان اهل جهنّم بشود. اگر جهنّمی دیدی تعجّب کن، نه بهشتی. خدایی که میگوید: من نیّت گناه را نمینویسم خدایی که میگوید: اگر گناه کردی یکی مینویسم: خداوند میفرماید: اگر گناه کردی هفت ساعت به تو مهلت میدهم.
میدانید چرا فرموده هفت ساعت؟ به این نکته ظریف توجه کنید: ما اگر اوقات نمازهای یومیّه را حساب بکنیم حدوداً هفت ساعت به هفت ساعت میشود. یعنی آن قدر مهلت میدهم که موقع نماز بشود، یک استغفار کند، بگویم: ننویسید. هفت ساعت مهلت میدهم، بعد از هفت ساعت مینویسم. باز هر وقت توبه کرد پاک میکنم، این مال گناه. امّا برای ثواب اگر نیّت کنی مینویسم. اگر انجام دادی بلافاصله حداقل ده برابر مینویسم.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 153 .
راستی با این وجود راه رفتن به سوی این خدا مشکل است؟ خدا را لولو معرّفی نکنیم. خدا هلو است نه لولو. خدا مهربان است.(1)
از عارفی سؤال کردند از این جا تا به نزد خدای منّان چه مقدار راه است؟ فرمود: یک قدم، نه هزار قدم. خیلی تعجّب کردند. گفتند: یک قدم؟! فرمود: بله. گفتند: این یک قدم کدام است؟ فرمود: پا بگذار روی خودت. انسان خودش را نبیند. پا بگذار روی خواستههای مادیات، پا بگذار روی هوای نفست، پا بگذار روی رذایل اخلاقیت، از این جا تا نزد خدا یک قدم است. پا گذاشتن بر خویش و رسیدن به خدا. مگر غیر از این است که خدای منّان همین یک قدم را به موسی بن عمران؛ کلیم اللَّه فرمود: «یَا بْنَ عْمِران دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعال»؛ موسی میخواهی پیش من بیایی؟ نفس را بگذار، انانیّت و منیّت خودت را بگذار و بیا. راه یک قدم است، خودت را بگذار و حرکت کن.
هرکس که میخواهد با امام زمان آشنا بشود، رابطه فردی، رابطه درونی، و رابطه ظاهری برقرار بکند، باید از نفس و از خواهش ها و خواستههای نفسانی و مادّی و دنیوی بگذرد. هر کجا سر دو راهی گیر کرد، بین خدا و خرما، خدا را انتخاب بکند.
بت پرستی از خرما بتی درست کرده بود و آن را پرستش
1) جریان حسن بصری در سفینةالبحار، جلد اوّل، کلمه «حسن»، حالات حسن بصری است که خاتم المحدثین شیخ عباس قمی آورده است.
میکرد. یک وقت قحطی شد. در قحطی انسان، انسان را میخورد. میدانید امام رضاعلیه السلام چه فرمود؟ فرمودند:
یَعیبُ النَّاسُ کُلُّهُمْ زَمانا
وَ ما لِزَمانِنا عیبٌ سِوانا(1)
مردم دائم میگویند: روزگار بد شده است. خیر، تو بد شدهای، چرا میگویی: روزگار بد شده است؟ زمان سرجایش هست. مگر زمان چیست؟ یک حرکت وضعی و انتقالی زمان را به وجود میآورد. فرمود: بشر اگر بد شود از گرگ هم بدتر است. چرا؟ هیچگاه گرگ گوشت گرگ را نمیخورد، امّا انسان چی؟ انسان گوشت انسان را میخورد. قحطی آمده، قشنگ سر بچّهاش را میبُرد و میخورد.
حالا با خرما بت درست کرده بود و خرما را به عنوان خدا پرستش میکرد، قحطی آمد، تبر گرفت به دستش، میرفت جلو میگفت: خوب اگر این خدای توست و او را پرستش میکنی، چرا میخواهی او را بشکنی و بخوری؟! اگر چنین کاری بکنی دیگر خدا نداری! میآمد عقب با خود میگفت: من میخواهم این خدا را پرستش کنم اگر خرما نباشد از گرسنگی میمیرم، چه کنم؟ بین خدا و خرما گیر کرده بود؛ دائماً میگفت: خدا، خرما. تمام مردم دنیا سر خدا و خرما گیر کردهاند. میدانید آخر چه کرد؟ گفت: فعلاً این خدا را میخوریم بعد که وضعمان خوب شد یک خدای دیگر
1) بحار، ج 15، ص 125 .
میسازیم.
بشر حواسش باشد، دائماً سر دو راهی خدا و خرماست ،نماز یا دنیا، مسجد یا دنیا، قرآن یا دنیا، امام زمان یا دنیا. «اُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدین»(1).
یوسف فروشان خرند، یوسف فروشند تا چه خرند!؟ انسان یوسف را بفروشد؟! انسان امام زمان را بفروشد؟! چه میخواهد بخرد؟ هر که میخواهد به خدا برسد، هر که میخواهد به امام زمانعلیه السلام برسد، باید از سر سفره دنیا، از سر سفره خرما، از سر سفره شهوت، از سر سفره غضب، برخیزد و در این مسیر و دو راهی خدا را انتخاب بکند. امام زمان را انتخاب بکند. اگر در دو راهیِ خدا و خرما، خدا را انتخاب کرد، این موفق به ملاقات میشود و گرنه از ملاقات خبری نیست.
قرآن هم میفرماید:«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون»(2)هرگز به حقیقت ایمان، هرگز به خدا، هرگز به نیکی و خوبی نمیرسید، مگر آنچه را که دوست دارید از آن بگذرید و سر سفره خدا بنشینید. «دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعال»: ای پسر عمران خودت را بگذار و بیا. ممکن نیست انسان با انانیّت و منیّت برود با خدا و با حضرات ائمه معصومینعلیهم السلام آشنایی پیدا بکند. تمام کسانی که به
محضر امام زمانعلیه السلام رسیدند در این کلاس بودند و تمرین کردند. سر دو راهیها خدا را انتخاب کردند.
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
همّت طلب از باطن پیران سحر خیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
ما باید از گروه خراباتیها باشیم. اصلاً میدانید چرا به آنها خراباتی میگویند؟
تو که نابردهای ره در خرابات
تو که ناخوندهای درس سموات
تو که سود و زیان خود ندونی
به یارون کی رسی هیهات هیهات
به جایی میگویند خرابات که انسان شخصیّت قلاّبی و خانه عنکبوتیش را خراب کند. وقتی خودش را خراب کرد، خانه مادّی و طبیعیاش را خراب کرد، آن گاه صدایش میزنند بیا تا آبادت کنیم؛ «وَ مَن یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللَّه»(1).
1) سوره نساء، آیه 100 .
پرده پندار میباید درید
حیله و تزویر میباید شکست
اگر پرده پندارمان را دریدیم و حیله و چاره اندیشی را شکستیم، فقط خوبیها را انتخاب و عمل کردیم، آن گاه است که به خدا میرسیم، آن گاه است که رابطه معنوی و ظاهری با آقا امام زمانعلیه السلام برقرار میکنیم. مردان خدا رمز موفقیّت و بیداریشان این نکته بود. ایثار کردند و از خود گذشتگی نشان دادند.
ما چهار اوتاد داریم، چهل ابدال داریم، نجباء داریم، نقباء داریم، همه اینها در حضور امام زمانعلیه السلام هستند. هم در عصر غیبت و هم در عصر ظهور حضرت، چرا ابدال، ابدال شدند؟ چگونه عدّهای لیاقت پیدا کردند که در محضر امام زمانعلیه السلام باشند و رابطه با امام زمانعلیه السلام پیدا کنند. در هر عصری از اعصار همیشه چهل نفر به نام ابدال هستند که با امام زمانعلیه السلام رابطه دارند.
در اوایل جلد اوّلِ کتابِ بسیار زیبا و جالب «بَیانُ الْأئمّة» که نویسندهاش 20 سال زحمت کشیده تا این کتاب را نوشته است، از حضرت امیرالمؤمنین، مولی الموحدین،علی بن ابی طالب نقل شده است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: یاعلی! میدانی چرا ابدال، ابدال شدند؟ و این لیاقت و شایستگی را پیدا کردند که در محضر نورانی انبیاء، امامان معصوم و در محضر نورانی آقا امام زمانعلیهم السلام باشند، چون سخاوتمندانه از سر سفره دنیا برخاستند، به دنیا
اعتنا نکردند، به شیطان و غضب و نفس امّاره توجه نکردند، پا روی خودشان گذاشتند و شجاعانه جانشان را از این دنیای سفلی و مادّی نجات دادند.
مولا امیر المؤمنینعلیه السلام در خطبه متقین میفرماید: «اَرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یریدُوها وَ أَسرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْها»(1)دنیا در خانه اهل تقوا آمد، اهل تقوا دنیا را طلاق دادند؛ گفتند: برو پی کارت. مولای ما امیرالمؤمنینعلیه السلام دنیا را طلاق داده است، من به دنبال دنیای حرام نمیآیم. دنبال دنیای شبهه نمیآیم. دنبال ریاست غلط و باطل نمیآیم. دنیا آمد، ولی آنها دنیا را رها کردند و نخواستند. این نشانه متّقین است، نشانه اهل تقوی است. تا انسان به این مطلب و به این نکته نرسد آن ارتباط درونی و ارتباط برونی حاصل نخواهد شد.
یک آقایی بود در نجف. خیلی علاقه و میل داشت که خدمت آقا امام زمانعلیه السلام برسد. چهل چهارشنبه به مسجد سهله رفت، دید خبری نشد، چهارشنبه اوّل، چهارشنبه دوّم، چهارشنبه سوم، دید فایدهای ندارد، خبری نشد، خسته شد. گفت: بد نیست برویم علوم رمل و جفر و اسطرلاب و علوم غریبه را یاد بگیریم. با علوم غریبه جای امام زمانعلیه السلام را پیدا کنیم. مشغول فراگیری علوم غریبه
1) بحارالانوار، ج 64، ص 315 .
شد. باز دید با علوم غریبه هم نمیتواند بفهمد جایگاه امام زمانعلیه السلام کجاست. خسته شد. شروع کرد به گریه کردن؛ گفت: آقا جان ما مسجد سهله آمدیم به ما نگاه نکردی، سراغ علوم غریبه آمدیم به ما توجّه نکردی.
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
طاعت ار نیست تو را پس گنهی باید کرد(1)
آقا جان از هر دری آمدم نشد، شب در عالم رؤیا خوابی دید، حضرت فرمودند: فلانی اگر میخواهی موفق بشوی مرا ببینی و کلید ملاقات و دیدار را پیدا کنی، بلند میشوی میآیی تبریز. در تبریز بازاری است، درون بازار یک پیرمردی است که قفل ساز است. من گاهی به مغازه آن پیرمرد میروم. اگر میخواهی مرا ببینی و رمز ملاقات را پیدا بکنی بلند شو بیا، من در مغازه آن پیرمرد هستم.
از خواب بیدار شد. الحمدللّه در عالم رؤیا خدمت آقا رسیدیم، آدرس را هم که آقا به ما داد. بالاخره وسایل را جمع کرد و مهیّای سفر شد. وارد شهر تبریز شد، سراغ بازار قفل فروشان و قفلسازان را گرفت. آدرس بازار را به او دادند. آمد بازار، وارد مغازه پیرمرد شد، دید پیرمرد نشسته، یک آقای جوانی هم که چهرهاش همانند ماه شب چهارده درخشندگی دارد، داخل مغازه پیرمرد نشسته است و با یکدیگر مشغول صحبت هستند. امّا
1) این گناه فقهی نیست، چیز دیگری را میخواهد بگوید.
غافل است از این که این آقای جوان حضرت است.(1)
میگوید وارد مغازه شدم، من هم کنار جوان نشستم، دیدم جوان و پیرمرد با یکدیگر صحبت میکنند. میگوید: دیدم همین طور که با یکدیگر صحبت میکردند یک پیرزنی وارد مغازه شد. سلام کرد. جواب سلام گرفت و به پیرمرد گفت: آقا ببخشید این قفل را من آوردهام، به پولش نیاز دارم. این قفل را از من به چند میخری؟ پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و گفت: مادر اگر بخواهی این قفلت را بسازم یک شاهی از تو میگیرم. قفل ساخته میشود و قیمتش میشود ده شاهی. اگر میخواهی قفل را همین طور بفروشی قیمتش هشت شاهی است، من از تو به هفت شاهی میخرم، یک شاهی استفاده برای من.
پیرزن به پیرمرد گفت: سر پیری و معرکهگیری؟ پیرمرد گفت: چرا مادر؟ گفت: مرا مسخره میکنی؟ پیرمرد گفت: «اَعُوذُ بِاللَّه اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلین». پیرزن گفت: از اوّل بازار تا این جا این قفل را به هر مغازهای بردم بیش از دو شاهی از من نخریدند، در صورتی که من به سه شاهی هم راضی بودم، امّا تو به هفت شاهی از من میخری؟! پیرمرد گفت: دروغ نمیگویم، قفل را بده به من پولش را به تو بدهم. قفل را گرفت و هفت شاهی را به پیر زن داد. پیرزنرفت. وقتی رفت، آن جوان رو کرد به من و گفت: فلانی! چند نفر در میان کاسبان و مغازه داران مثل این پیرمرد سراغ داری
1) حضرت در ذهن او تصرّف کرده است که فعلاً حضرت را نشناسد، نمیخواهد فعلاً حضرت را بشناسد.
که این قدر اهل انصاف باشد، سر مردم کلاه نگذارد، طالب دنیا نباشد؟(1)چند نفر سراغ داری که از دنیا گذشته باشد و اهل انصاف باشد؟ گفتم: آقا من یک نفر هم سراغ ندارم، این اوّلین کسی است که من میبینم که این قدر با انصاف است. آن گاه حضرت فرمود: فلانی نمیخواهد خودت را خسته بکنی و این در و آن در بزنی، نمیخواهد چلّه نشینی کنی، نمیخواهد بروی جفر و رمل و را یاد بگیری، این ها به درد نمیخورد، این ها افسانه و خیالات است، برو خودت را بساز مثل این پیرمرد. از سر سفره دنیا برخیز، اهل ایثار باش، دنیا را طلاق بده، تو که جای ما را بلد نیستی. من به سراغت میآیم.
تو به صدق متّصف شو به صفات اهل تقوا
به سراغ تو من آیم تو مگو چرا نیایی
میگوید: یک مرتبه دیدم آن جوان از دیدگاهم مخفی شد، فهمیدم که آقا امام زمانعلیه السلام بود. اگر ما هم میخواهیم برسیم و در شداید و گرفتاریها و گناهان و دو راهی ها گیر کردیم، باید از گناه بگذریم؛ اگر تلفن نامحرمی آمد و مقدمّه حرام و گناه است، فوراً یک تلفن بزن به خدا و بگو: خدایا من از این گناه گذشتم، تو هم زیر بغل مرا بگیر، و کمک کن و تلفن را بگذار. از شهوت و غضب بگذرد، آن وقت ببیند که حضرت به او عنایت میکند یا نمیکند.
1) در روایتی آمده است که امام سجادعلیه السلام فرمود: مردم پنج گروهند، یک گروه از مردم گرگند، گرگ آنانند که مردم را میدرند و گران فروشی میکنند.
ای راز نگهدار دلِ زار کجایی
ای آینه شام شب تار کجایی
صحرای غمت پر شده از قافله عشق
ای قافله را قافله سالار کجایی
قالَاللَّهُ الحکیم اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَالشِّیطان الرّجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».
کتاب لیلی و مجنون به مکتبخانه افسانه است
حدیث عاشق و معشوق در سرها نمیگنجد
نوای عندلیب و شور قمری داستانها ساخت
چه لطف است این که اندر طایری دیگر نمیگنجد
اگر مشتاق یاری مفتقر از خویش خالی شو
خلیل عشق در بتخانه آذر نمیگنجد(1)
سوّمین وسیله ارتباطی، گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام و خواندن
1) دیوان کمپانی .
زیارت عاشورا و توسّل به حضرت خامس آل عباست.
چگونه گریه بر امام حسینعلیه السلام مرا به امام زمانعلیه السلام پیوند میدهد؟ عاملی که باعث شده است من از امامم بریدهام، پرده ضخیم گناه و رذایل است که آمده است و جلو قلب من و چشم دلم پرده کشیده است و من نمیتوانم آقایم را با شناخت زیارت کنم. عامل بریدگی، گناه است و گریه بر امام حسینعلیه السلام به منزله از بین برنده گناه است. لباس وقتی چرک شود اگر چرک و آلودگی کم است، با شستنش با آب، پاک میشود. گاهی چرک و آلودگی کم نیست، احتیاج به صابون و پودر رختشویی دارد، امّا گاهی با آب و صابون و پودر کار درست نمیشود، باید از مواد پاک کننده قویتر استفاده کرد تا آلودگی و لک لباس از بین برود.
گاهی انسان قلبش با گفتن یک «یا اَللَّه» با گفتن یک «یا رَبّ یا رَب» شکوفا و نورانی میگردد. گاهی با یک «یا سَریعَالرِّضا اِغْفِرْلِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلاَّ الدُّعاءَ فَاِنَّکَ فَعَّالٌ لِما تَشاءُ، یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ، وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ، وَ طاعَتُهُ غِنیً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجآءُ، وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ»(1)دلش نورانی میشود. گاهی با گریه، گاهی با صدقات و گاهی با تلاوت قرآن. گاهی کسی میآید میگوید: آقا! من هر کاری کردم دلم سبک و خنک نشد چه کنم؟ به او میگویم: برو برای امام حسینعلیه السلام گریه کن. گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام تیزاب است.
1) مفاتیح الجنان، قسمتی از دعای شریف کمیل .
تاریکی، ظلمت و لکّه گناه را محو و نابود میکند. مانع ارتباط گناه است، گریه بر امام حسینعلیه السلام لکّه و آلودگی گناه را از بین میبرد، وقتی ابر گناه رفت میتوانم چهره امامم را مشاهده کنم. این لِمّ و سِرّ گریه بر امام حسینعلیه السلام است. هر کس متوسّل به امام حسینعلیه السلام بشود و این برنامه را ادامه دهد، آنگاه است که به محضر نورانی آقا امام زمانعلیه السلام میرسد.
یکی از خطبای قدیمی قم که منبرش بسیار شیرین و جالب بود و در مسجد امام قم منبر میرفتند و به رحمت خدا رفتهاند، فرمودند: من ماه مبارک رمضان در مسجد امام قم منبر میرفتم. بحثم پیرامون درهای بهشت بود. گفتم: بهشت دری دارد به نام «باب الرضوان»، درهایی دارد به نام «باب الْمُجاهدین»، «باب الصابرین»، «باب الشاکرین» و درباره اینها بحث میکردیم که باب المجاهدین اختصاص دارد به آن انسانهایی که در میدان نبرد جهاد کردند، مختص به رزمندگان و بسیجیان و آنها که به جبهه رفتند و از دینشان حمایت کردند.
هر روز یکی از این بابها را توضیح میدادیم، یک روز از منبر که پایین آمدم یک جوانی آمد و گفت: آقا، بحث شما بسیار جالب است که ما باید اهل صبر باشیم، اهل رضا باشیم، اهل شکر باشیم، اهل جهاد با دشمن بیرونی و جهاد با نفس باشیم،
حرفهایتان محکم و مبرهن و متین است، امّا آنهایی که شما گفتید برای من و امثال من بسیار سخت است، نمیشود یکی از آن درهای آسان را بگویید که من بتوانم از آن درب وارد بهشت بشوم؟ من ماندم که چه جوابش را بدهم. چون حضور ذهن نداشتم که جواب آن جوان را بدهم، گفتم: چشم، من یک فکری میکنم، فردا بیا جواب بگیر.
آمدم منزل و در این فکر بودم که خدایا چه جوابی به این جوان بدهم، یک مرتبه یادم افتاد که مرحوم خاتم المحدثین، حاج شیخ عباس قمی - رضوان اللَّه تعالی علیه - در سفینة البحار، جلد اوّل، حرف الباء، کلمه باب، یک روایت ناب و جالب و زیبایی دارد. آن روایت جواب جوان را میدهد.
روایت این است که پیغمبر ختمی مرتبتصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: شما مردم به واسطه من پیغمبر انذار و بیم داده میشوید، به واسطه امیرالمؤمنینعلیه السلام هدایت میشوید، به واسطه امام حسن مجتبیعلیه السلام خدای منّان به شما احسان و نیکی میکند و به واسطه امام حسینعلیه السلام به سعادت میرسید و خوشبخت میشوید. آنگاه فرمود: اَلا، آگاه باشید. اَلا بیرق بیداری است. آنهایی که از نظر فکری خوابند بیدار بشوند. اَلا یعنی آگاه باشید ای جهانیان، ای عاشقان، ای محبّین ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام، امام حسینعلیه السلام دری است از درهای بهشت، هرکس این در را دوست دارد وارد بهشت میشود، هرکس با این در دشمنی کند وارد جهنم خواهد شد. دیدم عجب حدیث جالب و ناب و پرمغزی. فردا به جوان گفتم:
یک دری پیدا کردم که ورود از آن در خیلی آسان است. گفت: چه دری؟ گفتم: باب الحسینعلیه السلام.
درِ خانه امام حسینعلیه السلام سه خصوصیّت دارد: هم وسیعترین درهاست، هم پرنفوذترین و قدرتمندترین درهاست و هم سرعتمندترین درهاست.
گاهی انسان با یک وسیله میخواهد به قم برود. اگر با دوچرخه برود چند شبانه روز طول میکشد، اگر با موتور برود یک مقدار کمتر، با ماشین برود یک مقدار کمتر، با هلیکوپتر برود یک مقدار کمتر، با فانتوم و جت و امثال آن برود خیلی سریع میرسد. راههای اسلام هم همینطور است. نماز، روزه، حج، جهاد، عبادات، همه و همه به منزله مرکبی میمانند که من و شما را به خدا میرساند. امّا چه مقدار طول میکشد؟ گاهی ده سال، گاهی بیست سال، گاهی پنجاه سال، گاهی صد سال، امّا کشتی ابیعبداللَّه الحسینعلیه السلام، گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام، توسّل و رابطه با امام حسینعلیه السلام، یک شَبِه انسان را به مقصد میرساند.
مگر شهدای ما نبودند که راه صد ساله را یک شبه طی کردند. چرا؟ چون راه نماز و روزه و عبادات، راه دودوتا چهارتا و راه عقل است. امّا راه امام حسینعلیه السلام راه عشق است، راه عشق میانبُر است، مَثَل عاشق و عاقل این است که عاقل میخواهد عبور کند و از جوی رد شود، میگوید: من باید دنبال پل بگردم، تا بیاید پل را پیدا کند، دیوانه زده از آب رد شده و به مقصد رسیده است.
مذهب عاشق ز مذهبها جداست
عاشقان را ملّت و مذهب خداست
راه امام حسینعلیه السلام راه میانبُر است. بزرگی حرف خیلی قشنگ و زیبایی میزد، میفرمود: امام حسینعلیه السلام در تکوین و در تشریع سرعت دارد؛ شما ببینید امام حسینعلیه السلام شش ماهه به دنیا میآید، بچّهها نوعاً نه ماه و نه روز طول میکشد تا به دنیا بیایند. ولی امام حسینعلیه السلام شش ماهه به دنیا میآید. این یک سرعت. سرعت دوّم امام حسینعلیه السلام در «یَوْمُ التَّرویه» قبل از اینکه ایّام عید قربان بشود، روز هشتم ماه ذی الحجه الحرام از مکّه بیرون میآید؛ یعنی اعمال را سریع انجام میدهد و به سرعت بیرون میآید و روز دوّم محرم به کربلا میرسد، روز دهم هم کار تمام میشود. هشت روز در سرزمین کربلا بوده است، همان طوری که امام حسینعلیه السلام در عالم خلقت و تکوین سرعت دارد، در رساندن بشر به خدا نیز سرعت دارد.
شما ببینید حرّ بن یزید ریاحی را در عرض نیم ساعت به کجا رساند؟! نیم ساعت نشست فکر کرد، حسینی شد. عشق حسین مجذوبش کرد، امام حسینعلیه السلام یاریش کرد و او را بالا برد. این دستگاه امام حسینعلیه السلام است؛ هم سرعت دارد، یعنی یک شبه راه صد ساله را طی میکند. هم وسعت دارد؛ بعضی از وسایل و مرکبها پنج مسافر، بعضی ده تا و بعضی سی الی چهل مسافر در خود جای میدهد. امّا کشتی امام حسینعلیه السلام چطور؟ میخواهی
ببینی چقدر جا میگیرد؟! کشتی امام حسینعلیه السلام را در ماه محرم تماشا کن. ببین چقدر جا دارد؟!
ماه محرم همه بچّهها را، همه جوانها را، همه پیرمردها را، همه زنان را، مؤمنین و غیرمؤمنین، بلکه کفّار و هندوها را نیز در خودش جای میدهد. ماه محرم میگوید: هندوها شما هم بیایید سوار کشتی بشوید، لذا گاندی بتپرست میگوید، رهبر سیاسی ما ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام است.
ای خاک بر سر آن انسانها و آن کسانی که ادّعا میکنند ما شیعه هستیم، امّا از مکتب اهل بیتعلیهم السلام بریدند. و از غرب برای خود رهبر انتخاب میکنند. امّا گاندی بت پرست هندوستانی میگوید: رهبر سیاسی ما هندیها امام حسینعلیه السلام است، ما با تاکتیک و با فرمان و حرکات امام حسینعلیه السلام توانستیم هندوستان را از انگلستان نجات بدهیم. امّا اینها میخواهند با تئوریهای غربی، مملکت ما را به گل سر سبد دیگر مملکتها برسانند! زهی خیال باطل!.
حضرت آیتاللَّه شهید دستغیب شیرازی در داستانهای شگفت که یک کتاب مستند و عالی است میفرماید: یک هندو از دار دنیا رفت، جنازهاش را بردند آتش زدند. (رسم هندوها بر این است.) دیدند جنازه کاملاً سوخته است، امّا دست و سینهاش باقی مانده است. در تعجّب بودند یعنی چه!؟ چرا دست راست و سینهاش نسوخته؟ گفتند: شاید آتش کافی نبوده، بنزین آوردند، هر کاری کردند دیدند فایدهای ندارد. آمدند از خانوادهاش علّت را
جویا شدند. گفتند: پدر ما ایّام عاشورا که میشد داخل دستههای شیعیان میشد و برای امام حسینعلیه السلام سینه میزد؛ یعنی در واقع این دست و سینه برای امام حسین است. دست و سینهای که برای حسین است نباید بسوزد.
حالا دلی که عشق حسینعلیه السلام دارد، گوشی که پر از فضایل حسینعلیه السلام است، چشمی که فضایل حسینعلیه السلام را میبیند، زبانی که فضایل او را میگوید، پایی که به مجالس ذکر فضایل او میرود، فکری که اندیشهاش اندیشه حسین بن علیّ بن ابی طالبعلیهم السلام است چطور؟ به نظر شما این بدن به آتش جهنّم میسوزد؟
این بستگی به باور من و شما دارد. فرمودهاند: «وَ سَفِینَةُ الْحُسَیْن اَسْرَعُ وَ اَوْسَعُ و اَنْفَذ». قدرت عجیبی هم دارد، این باب در نزد خدا قدرتمند است، در نزد خدا برو برگرد ندارد، اگر امام حسینعلیه السلام اشاره کرد، قبول است. خدا میگوید: من برای تو چک سفید کشیدهام اختیار با توست؛ هرچه میخواهی بنویس، تو برای من در دنیا چک سفید کشیدی.
گفت یارب این سرم این پیکرم
این علمدار رشید این اکبرم
این من و این ذکر یارب یاربم
این من و این نالههای زینبم
همه چیزت را دادی؟ خوب من هم در مقابلِ چک سفید تو، یک چک سفید برایت کشیدم. این کشتی حسین وسیعترین و قدرتمندترین و با سرعتترین و جادارترین کشتیهاست. سعی
کنیم از این کشتی بیرون نیاییم. هرکس وارد این کشتی شد سریع به مقصد رسید و ره صد ساله را یک شبه طی کرد.
گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام فکر را پاک میکند، دل را پاک میکند، اعضا و جوارح را پاک میکند، وقتی انسان پاک شد، آن وقت مصداق این مصرع میشود: «نوریان مر نوریان را جاذبند.» انسان میشود نور، انسان میشود طیّب و طاهر. انسان طیّب و طاهر با امام زمان طاهر و زکیّ و مطهّر میتواند رابطه برقرار بکند.
فرمودند: هر عملی و هر عبادتی حدّ و مرز و اندازه معیّنی دارد؛ «لِکُلِّ شَئٍ حَدٌّ»(1)هر چیزی از نظر انجام دادن حدّ و مرز دارد؛ نماز واجب هفده رکعت و با نوافل پنجاه و یک رکعت است، روزه یک ماه واجب است، روزههای مستحبی نیز محدود و مشخص است؛ حج یک بار در طول عمر واجب است و هر سالی یک بار مستحب. هر عملی و عبادتی حدّ و مرز و اندازه دارد، اما چند مطلب است که اندازه ندارد.
اول: گریه بر امام حسینعلیه السلام تا چه اندازه خوب است؟ اگر هفتهای یک بار باشد خوب است؟ اگر ماهی ده بار باشد خوب است؟ اگر روزی یک مرتبه باشد خوب است؟ جواب: اگر 24
1) در برخی روایات اینگونه آمده است «لِکلّ شیءٍ ثوابٌ الاّ الدمعة فینا» ؛ یعنی هر چیزی حد و مرزی از نظر ثواب دارد، جز گریستن بر ما. «کامل الزیارات، ص 106، حدیث 6».
ساعته هم گریه کنی خوب است. مگر امام سجّادعلیه السلام حدود 35 سال (چهل سال معروف است) شب و روز گریه نمیکرد؟! غریب میدید گریه میکرد، شهید میدید گریه میکرد، گوسفندی که میدید میخواهند ذبحش کنند سفارش میکرد آبش دهید، گریه میکرد. دائماً گریه میکرد. وقتی غلامش اعتراض کرد فرمود: آرام باش، تو چه میفهمی که من چه کسانی را از دست دادهام؟
فرمود سزاوار است من آن قدر گریه کنم که به واسطه گریه از دنیا بروم. این مرز و اندازه گریه است، گریه بر امام حسینعلیه السلام تا مرز مردن عیبی ندارد. هر چه بیشتر عالیتر. بیمرز است، مرز نمیشناسد. مگر در آن توقیع شریف، در آن زیارت ناحیه مولای ما، آقا امام زمانعلیه السلام نفرمود: «فَلَاَنْدُبَنَّکَ عَلَیْکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»(1)یا جدّاه! حسین جان هم صبح بر تو گریه میکنم، هم شام بر تو گریه میکنم، اگر اشک چشمم تمام شد خون گریه میکنم. نمیگویم وظیفهام را انجام دادم، نمیگویم بس است، خیر! بعد از اتمام اشک نوبت خون میرسد، مرز ندارد.
دوم: هر عبادتی و عملی ثوابش معیّن و محدود است، جز ثواب گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام. چقدر ثواب دارد؟ نمیدانم، فرشتگان میدانند؟ نه! مقرّبین از فرشتگان میدانند؟ نه! فقط خدا میداند و بس. ثواب گریه بر امام حسینعلیه السلام بیحدّ و مرز است. آیا عملی را سراغ دارید که اگر آن عمل را انجام بدهید حقّ امامان
1) بحارالانوار، ج 98، ص 320 .
معصوم علیهم صلوات اللَّه اجمعین را انجام داده باشید؟
یکی میگفت: در صلوات مرویّه از حضرت امام زین العابدینعلیه السلام آمده است: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَّمَدٍ اَدآءً وَ قَضآءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ»(1)گفتم: نه، این عبارت این مطلب را نمیرساند که با صلوات بتوانیم حقّ ائمه اطهارعلیهم السلام را ادا کنیم. ما داریم از خدا تقاضا میکنیم: خدایا، تو خودت حق امامان را ادا کن.
امّا مرحوم ابن قولویه در کامل الزیارات حدیثی را از لسان شریف آقا امام صادقعلیه السلام نقل کرده است که امام صادقعلیه السلام فرمود: هرکس بر امام حسینعلیه السلام گریه کند 1 - پیغمبر را خوشحال کرده است. 2 - امیر المؤمنینعلیه السلام را خوشحال کرده است. 3 - فاطمه زهراعلیها السلام را خوشحال کرده است. 4 - «وَ قَدْ وَصَلَ فاطِمَة»(2)گریه بر امام حسینعلیه السلام نزد حضرت زهرای اطهر تقرّب میآورد. هرکس میخواهد به بیبی دو عالم نزدیک شود و بیبی دو عالم در وادی معارف و ولایت راه و جایش بدهد، راهش گریه بر امام حسینعلیه السلام است. امّا شاهد عرضم این جمله است که فرمود: «فَمَنْ بَکی عَلَی الحسینعلیه
السلام فَقَدْ اَدّی حَقَّنا»(1)هرکس بر امام حسینعلیه السلام گریه کند حقّ ما امامان معصوم را ادا کرده است.
مگر کسی میتواند حقوق آنها را ادا کند؟! من نمیدانم، در گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام، چه جامعیّتی، چه خصوصیّاتی وجود دارد که موجب ادای حقوق امامان معصومعلیهم السلام میشود. اینکه میگویم نمیدانم، یعنی عمقش را نمیدانم، و گرنه بلدم یک ساعت برایتان حرف بزنم. بعضی از نکاتش را میدانم؛ یعنی کسی که گریه بر امام حسینعلیه السلام دارد این گریه در نهایت او را به نماز، به روزه، به خدا، به پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم، به اهل بیتعلیهم السلام، به قرآن، به اخلاق و به حقایق و معارف میرساند. این گریه انسان را به اهل بیت پیوند کامل و جامع میدهد. لذا میگوید: حقّ ما را ادا کرده است.
باز فرمودند: گریه با بیتابی و با جزع و فزع مکروه است؛ «انَّ الْبُکاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فی کُلِّ ما جَزِعَ ما خلا الْبُکاء عَلَی الْحُسَینعلیه السلام»(2)گریه بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام با فریاد و بیتابی مطلوب است، نه تنها مکروه نیست، مستحب است، جزو شعائر است، ثواب هم دارد. این گریه، کیمیای اعظم و اکسیر اکبر است که اگر انسان مداومت بر آن داشته باشد، با امام زمانعلیه السلام رابطه معنوی و احیاناً رابطه فکری و روحی پیدا میکند.
سیّد عبدالکریم پینهدوز از این کانال به دیدار و ملاقات حضرت رسید. ایشان در حضرت عبدالعظیم حسنیعلیه السلام زندگی میکرد. بعضی از رفقایش در قم و تهران و الآن در قید حیاتند. مرحوم سیّد عبدالکریم پینهدوز هفتهای یک مرتبه خدمت امام زمانعلیه السلام میرسید. یک وقتی حضرت از سیّد عبدالکریم پرسیده بود: اگر هفتهای یک بار ما را نبینی چه خواهی شد؟! عرض کرده بود: آقا جان میمیرم. حضرت تصدیق کرده بودند و فرموده بودند: سیّد عبدالکریم، اگر چنین نبود که ما را نمیدیدی.
آیا من و شما به این حدّ رسیدهایم که از عشق امام زمان مریض شویم، اشکمان روان و رخمان زرد گردد؟
دعوی عشّاق را شرح نخواهد بیان
گونه زردش دلیل ناله زارش گواه
میرزا ابوالفضل قهوهچی میرفتند کوه خضر، یک وقت برف آمده بود، حرکت کرده بودند به سوی کوه خضر. فرمودند: دیدم گله گُرگی حلقه زدند، من هم که از هیچ چیز نمیترسیدم، باکی نداشتم، رفتم جلو. در تعجّب بودم که یعنی چه؟ مگر میشود گرگها هم حلقه بزنند؟ گفتم: خدایا! ممکن است زبان این حیوانات را بر ما من روشن کنی؟ یک وقت دیدم زبانشان را میفهمم؛ آنها میگویند: خدایا، تا کی باید ما حرام بخوریم و به گلهها بزنیم؟ پس کی امام زمانعلیه السلام میآید که از این حرام خوردن نجات پیدا کنیم؟ به من فهمانده شد، ببین در عالم حیوانات هم
حیوانات نیز در انتظار آمدن حضرت بسر میبرند.
میرزا ابوالفضل قهوهچی باید شد. سیّد عبدالکریم پینهدوز باید شد. باید از عشق امام زمانعلیه السلام بسوزیم و بگدازیم. وقتی سوختیم و گداختیم به امام زمانعلیه السلام یقیناً میرسیم.
سید عبدالکریم میگفت: یک وقت در عالم رؤیا، آقا امام زمانعلیه السلام در آسمانها، جای مرا در بهشت نشانم داد، گفت: سیّد عبدالکریم، این جا جای توست، میخواهی بمانی؟ میگوید: گفتم: آقا جان، من اگر در بهشت بمانم شما هم تشریف دارید؟ فرمود: نه. من فعلاً به دنیا باید بروم، انقلابی دارم چنین و چنان. گفتم: آقا جان جایی که تونیستی به درد من هم نمیخورد. به همین خاطر با آقا آمدم.
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
بدین امید زندهام که گردم از سپاه تو
آقا گاهی تشریف میآوردند مغازه من. یک وقتی حضرت فرمودند: سیّد عبدالکریم، کفشهای مرا میبینی؟ گفتم: بله آقا جان. فرمودند: این کفشهای من احتیاج به پینه دارد، میشود کفشهای مرا پینه بزنی؟ گفتم: آقا جان من قول دادم به دیگران، اگر الآن مشغول پینه زدن کفشهای شما بشوم به قولم نمیتوانم عمل بکنم، بدقول میشوم. چشم آقا جان، نوکرتم، حتماً پینه میزنم، امّا اجازه بدهید به قولهایی که دادهام عمل بکنم، بعداً.
برای بار دوّم حضرت فرمود: سیّد عبدالکریم، میشود این کفشهای مرا پینه بزنی؟ میگوید: آقا جان قربانتان بشوم خدمتتان
که عرض کردم، روی چشمم، من قول دادهام، به وعدهام عمل بکنم، بعداً. برای مرتبه سوّم حضرت فرمود: سیّد عبدالکریم، میشود این کفشهای مرا پینه بزنی؟ تا برای بار سوّم فرمود: میشود این کفشهای مرا پینه بزنی، بلند شدم آمدم خدمت آقا، آقا را در آغوش گرفتم و با دستهایم محکم آقا را نگه داشتم، آنقدر خودمانی شدیم که بالاخره «دل و دلبر به هم آمیخته وینم». انسان به این مرحله برسد که خودمانیِ خودمانی شود.
علاّمه، محمّد تقی مجلسیقدس سره در روضة المتّقین، جلد پنجم میگوید: وقتی خدمت امام زمانعلیه السلام رسیدم، حضرت فرمودند: محمّدتقی، بیا جلو، گفتم: آقا جان میترسم. میلرزیدم. حضرت فرمود: بیا جلو، یک قدم میرفتم و با لرز میگفتم: آقا جان، میترسم خلاف ادب از من سر بزند و ادب را رعایت نکنم و کافر شوم. حضرت فرمود: ادب در شنیدن است، من میگویم: بیا جلو، بیا. آنقدر جلو رفتم که حضرت مرا در بغل گرفت و به آغوش کشید.
سیّد عبدالکریم میگوید: رفتم جلو، حضرت را بغل کردم، با دستهایم کمر آقا را محکم گرفتم، گفتم: آقاجان، من که عرض کردم به دیگران قول دادهام، چشم، نوکرتم، امّا اگر این بار بگویی میشود کفشهای مرا پینه بزنی همینطوری محکم نگهت میدارم، فریاد میزنم ای مردمی که دنبال امام زمانعلیه السلام میگردید، بیایید، آقا تو مغازه من است. حضرت شروع کردند به خندیدن. دست مبارکش را زدند به پشت من و گفتند: آفرین! بارک اللَّه،
عبدالکریم من میخواستم امتحانت کنم، ببینم برای قول و وعدهات چقدر حساب باز میکنی. سیّد عبدالکریم، ما شما را برای خودمان نمیخواهیم، ما شما را برای خدا میخواهیم؛ هر چه بندهتر باشید ما شما را بیشتر دوست داریم.
این سیّد عبدالکریم کفّاش بنده خدا، مستأجر بود. چند ماهی اجاره خانهاش عقب افتاده بود، صاحب خانه بیرونش کرده بود، اثاثهایش را ریخته بودند در خیابان، متوسّل به حضرت میشود. حضرت تشریف میآورند و میفرمایند: سیّد عبدالکریم، ما اهل بیت و امامها به دنیا توجّه و اعتنا نکردیم، تو هم بیا بگذر، از ما خانه نخواه. میگوید: آقا جان، شما هر چه بگویید من قبول دارم. شما مهمترین و اساسیترین حوادث و مصائب و مشکلات را دیدید، امّا آقاجان مستأجری نکردی که ببینی چقدر سخت است. میگفت: آقا لبخندی زدند فرمودند: خیلی خوب، خانه برایت درست میکنیم، حدود یک ساعت از این جریان گذشت که یک تاجر تهرانی آمد، ما را سوار کرد و یک خانه آماده با کلیدش به من تحویل داد و رفت.
ببین چقدر با حضرت یگانه بوده است. سیّد عبدالکریم پینهدوز هفتهای یک بار به محضر امام زمانعلیه السلام میرسد. رمز ملاقات دیدارش چه بود؟ چگونه موفق به لقا و دیدار امام زمانعلیه السلام شد؟ همین سؤال را از سیّد عبدالکریم پرسیدند. - شیخ مرتضی زاهد هم اعجوبه روزگار بود. هر روز به مغازه ایشان میرفت. غوغا بود - از سید عبدالکریم پرسیدند: چه شد که موفق به دیدار
حضرت شدی؟ فرمود: من یک شب پیغمبر ختمی مرتبتصلی الله علیه وآله وسلم را در عالم رؤیا زیارت کردم. گفتم: یا جدّاه! یا رسول اللَّه! من خیلی علاقه دارم خدمت آقازاده شما برسم، چه کنم؟ هر دری میزنم نمیشود. جدّم فرمود: سیّد عبدالکریم، فرزندم، روزی دوبار؛ اوّل صبح و اوّل شب مینشینی و برای حسینم گریه میکنی، اگر میخواهی خدمت امام زمان برسی این برنامه را انجام بده. میگوید: من از خواب بیدار شدم، این برنامه را یک سال ادامه دادم، صبحها مینشستم، خودم برای خودم روضه کربلا را میخواندم، غروب هم مینشستم مقتل میخواندم و گریه میکردم. یک سال که از این جریان گذشت، دیدم دیگر راه باز شد.
بعضیها میگویند: چه آسان! بسم اللَّه شروع کنند ببینند میتوانند یا نه؟! خیلیها شروع کردند وسط کار بریدند. باید بگوییم: خدایا کمکمان هم بکن. اتّفاقاً مطلب مؤیَّد به قانون سنخیّت است. امام زمانعلیه السلام یکی از عبادات عالیه و اعمالش همین است؛ اوّل صبح و دم غروب گریه میکند برای امام حسینعلیه السلام. اگر کسی این عمل را انجام داد، با امامش همکار میشود، هم سنخ میشود. «اَلسِّنْخِیَّةُ عِلَّةُ الْاِنْضِمام»؛ سنخیّت موجب ضمیمه شدن و رابطه و وصل خواهد شد.
خدایا! بارالها! پروردگارا! به حق حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام و به حق امام زمان، مهدی موعودعلیه السلام توفیق گریستن بر ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام را به همه ما عنایت فرما.
خوشا آن سر که سودای تو دارد
خوشا آن دل که غوغای تو دارد
دلم در سر تمنای وصالت
سرم در دل تماشای تو دارد
دلم کی باز ماند، چون به پرواز
هوای قاف عنقای تو دارد
قالَ اللَّه الحکیم فی محکم کتابِهِ الکریم اَعُوذ بِاللَّهِ مِنَ الشیطانالرجیم: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ»(1)ثُمَّ قالَ رَسُولُاللَّه(ص) «مَنْ اَخْلَصَ لِلَّهِ اَرْبَعینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنابیعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِه»(2).
یک طریق بس اصیل و اساسی برای ارتباط با امام زمانعلیه السلام این است که به حالات و جریانات متشرّفین به محضر مبارک امام زمانعلیه السلام مراجعه کنیم و ببینیم، سیّد ابن طاووسها، سیّد بحر العلومها،
علاّمه حلّیها و امثال این شخصیّتهای عظیم الشأن از چه ویژگیهایی برخوردار بودهاند، ما نیز آن ویژگیها را در زندگی کشف بکنیم. اگر ما تبعیّت کردیم و آن ویژگیها را به دست آوردیم، برای ما نیز راه به سوی امام زمانعلیه السلام باز میشود.
قبل از ورود به این بحث طرح یک نکته علمی دقیق و ظریف لازم است و آن نکته علمی این است که در عالم هیچ مسألهای و هیچ موضوعی و مطلبی بدون علّت و سبب رخ نمیدهد. حتّی اگر کسی ضربان قلبش دو عدد بیشتر از عدد طبیعیاش میزند، این جهت و علّت دارد. در روایتی شریف و نورانی که رئیس المحدثین، شیخ صدوق و بزرگ قمییّن - اعلی اللَّه مقامه الشریف - در کتاب توحیدشان ذکر کردهاند آمده است: «اَبَی اللَّهُ اَنْ یُجْرِیَ الاَشیاءَ اِلاَّ بِالاَسْباب»(1)خدا ابا دارد و امتناع میورزد که اموری را در جهان به وجود آورد بدون علّت و سبب. خدا حکیم است، اگر عزّت میدهد جهت دارد، اگر ذلّت میدهد جهت دارد، اگر کسی خدمت حضرت میرسد جهت دارد، اگر کسی نمیرسد جهت دارد. اینطور نیست که خدا بیاید فرضاً سیّد ابن طاووس را انتخاب کند و بگوید: تو میتوانی برسی، ولی به من بگوید: تو نمیتوانی. نه، اگر سیّد میرسد جهت دارد. من یک نمونهاش را
1) بحارالانوار، ج 2، ص 168 .
بگویم:
سیّد بن طاووس هر نان که نانوا میخواست برایش بپزد، به نانوا میگفت: برو وضو بگیر. نانوا میرفت وضو میگرفت و میآمد. میگفت: برای هر نانی یک بسم اللَّه بگو. بسم اللَّه را میگفت و نان را میپخت. خوب این سیّد بن طاووس نان بدون بسم اللَّه را نمیخورد، نانوا باید با وضو باشد و با بسم اللَّه نان را بپزد. پیداست که سیّد باید برسد، ولی من نه، خودم نان را بدون بسم اللَّه و با غفلت و با بیتوجّهی میخورم چگونه باید در کنار سیّد بن طاووس قرار بگیرم و به مردم بگویم: آقا خمس مالت را بده، خدا میگوید: خرجیت نوش جانت، اموالی که در سال اضافه میآوری آن اضافهاش را دارم میگویم، 5 4 مال خودت، 5 1 سهم امام و سادات است. ما 5 1 را پرداخت نمیکنیم، سید بن طاووس اموالی که داشت 5 4 را میداد و 5 1 را مصرف میکرد. من در 5 1 هم گیر دارم. پیداست که نباید برسم.
یکی از اساتید ما در مکّه معظّمه خدمت آقا امام زمانعلیه السلام میرسد. حضرت را نمیشناسد، مگر بعد از غایب شدن . حضرت یک سنگی برمیدارد به ایشان میدهد و میفرماید: این سنگ را بخور! میگوید: آخر من سنگ را چطور بخورم؟ مگر سنگ هم خوردنی است؟! حضرت میفرماید: من میگویم بخور،
این هم میفهمد که یک آدم فوقالعاده و برجستهای است، امّا نمیشناسد که حضرت است. فرمودند: سنگ را گرفتم. گفتم: یک آدم بزرگی دارد میگوید بخور. سنگ را داخل دهان گذاشتم و راحت الحلقوم شد، خیلی راحت خوردم. بعد با حضرت که قدم میزدیم هر چند دقیقه حضرت این جمله را میفرمود: «کُلُّ شَیْءٍ بِسَببٍ»: هر چیزی سببی دارد، علت و جهتی دارد؛ یعنی اگر تو موفق به دیدار و ملاقات ما شدی جهتی دارد.
فرمود: جهتش این بود: ما مشرّف شدیم به مکّه. در آن سفر همه ریالهایی را که به من دادند همه را تقدیم به برادرم کردم. گفتم: برادر، ببین من چند بار مکّه آمدهام، من چند بار سوغات برای زن و بچّه خودم بردهام. تو اولین بارت است، این ریالها را به تو میدهم، هر چه میخواهی بخری نوش جانت. از ریال گذشتم خدمت امام زمانعلیه السلام رسیدم. هر چند قدمی که در محضرش میزدم میفرمود: فلانی، «کُلُّ شَیْءٍ بِسَبَبٍ» ؛ هر چیزی یک سببی دارد، علّت دیدار و ملاقات تو گذشتن از ریال بود.
شیخ رجبعلی خیّاط، آن عارف بزرگ، هم احاطه به عالم برزخ داشت، هم سیطره به عالم قیامت داشت. غوغا بود، یک انسان استثنایی. اگر نگویم در این عصر بینظیر بود، دست کم کم نظیر بود .
به شیخ رجبعلی گفتند: شیخ رجبعلی! چه شد که چشمهای
برزخی تو باز شد؟ چه شد رابطه با امام زمانعلیه السلام پیدا کردی؟ چه شد به مقام فنا رسیدی؟ دو فرشته بر تو نازل شدند و درس فنا را به تو آموختند؛ به تو گفتند: رجبعلی! از خود هیچ مگوی، رجبعلی! از خدا جز خدا هیچ مخواه.
فرمود: من جوان بودم، حدود 23 سال سن داشتم. یکی از دختران اقوام شیفته ما شد. در خانه خلوتی قرار گرفتیم، محیط گناه آماده بود. تقاضای گناه کرد. هیچ منعی برای انجام گناه وجود نداشت. یک مرتبه به خود آمدم، رو به آسمان کردم و گفتم: خدایا من این گناه را نمیکنم آن هم نه به خاطر بهشت، یا ترس از جهنّم، به خاطر تو و به عشق تو من این گناه را انجام نمیدهم. خدایا تو هم بیا زیر بغل مرا بگیر. از اطاق بیرون آمدم، دیدم چشمهایم کار میکند، مردم را با قیافههای باطنی و حقیقی که دارند میبینم.
بیخود رجبعلی، رجبعلی نشده، بیخود علاّمه بحرالعلوم، بحرالعلوم نمیشود. علاّمه حلّی، علاّمه حلّی نمیشود. امام امّت، امام امّت نمیشود. یک برجستگیهایی در وجودشان هست که به اینجا و به این منزلت معنوی و روحانی و ملکوتی میرسند. ما باید این نکتهها را در زندگی بزرگان پیدا کنیم که چه کردند، آنها پرده پندار دریدند، من و شما هم بدریم. دنیا پندار است. آنها حیله و تزویر شکستند، من و شما هم حیله و تزویر را بشکنیم. آنها از گناه رستند، من و شما نیز از گناه رها بشویم و نجات پیدا بکنیم. هر چیزی در جهان علّتی دارد، ما اسمش را گذاشتهایم تصادف. مگر ما در عالم تصادف هم داریم؟! تصادف
یعنی چه؟ ماشین تصادف کرد، فلانی زمین خورد، فلانی سرش شکست، فلانی چنین و چنان شد. نه، ما تصادف در عالم و در مکتب نداریم، هر چیزی ظریف و دقیق سر جای خود است.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزش به جای خویش نیکو است
زلزله سبب دارد، سیل سبب دارد، هر چیزی علّت و جهت و سبب دارد.
در تهران یک احمد چلویی بود که به احمد مرشد معروف بود. از اولیای خدا بود. در بازار تهران کنار مسجد جامع چلوکبابی داشت. اسم این بزرگوار را شنیده بودیم. وقتی از مشهد برمیگشتیم، رفتیم چلو کبابیش. دیدیم بالای چلوکبابیش نوشته است: غذا نسیه داده میشود. تعجّب کردیم. مگر چلوکبابی هم نسیه میشود؟ بعد دیدیم نوشته است: پول دستی هم به مقدار امکان و توان داده میشود. تعجّب کردیم. این جا دیگر کجاست؟! از پلّهها رفتیم بالا، نشستیم، غذا آوردند. دیدیم که روغن نباتی در کار نیست. خود احمد چلویی یک ظرفی در دست دارد، با یک ملاقه روغن حیوانی، روی برنجها میدهد. ایشان روغن نباتی را قبول نداشت میگفت: من تو خانه خودم روغن نباتی مصرف نمیکنم، لذا به مشتریهایم نیز نمیدهم. غذایمان را خوردیم و آمدیم بیرون. گفتیم: این جملاتی که ایشان نوشته است یعنی چه؟
گفتند: ایشان از رفقای شیخ رجبعلی خیاط بود. این قضایا را از مرحوم شیخ عبدالکریم حامد استادم دارم نقل میکنم که ایشان از شاگردان شیخ رجبعلی خیّاط بود. میفرمودند: بازاریان شاگردانشان را میفرستادند چلوکباب بخرند و ببرند مغازه. امّا آنقدر چلوکبابی ایشان عالی بود که همان سر ظهر غذای ایشان تمام میشد.
وقتی شاگردهای بازار میآمدند از طرف صاحب مغازه غذا بخرند و ببرند، احمد چلویی که غذا را برای آنها آماده میکرد، یک لقمه درشت کباب هم برمیداشت میگذاشت تو دهان این شاگرد. بعضیها میگفتند: این چه کاری است که میکنی؟ خوب برای غذا پول گرفتی، چرا نصف کباب را برمیداری به دهان شاگرد میگذاری؟ میگفت: چون من میدانم این شاگردها که میروند مغازه مغازه دار بیانصاف که به او غذا نمیدهد، او باید نان و پنیر بخورد. اگر دلش بخواهد، چه کنم. میشود کسی که کباب دلش میخواهد ردش کنم برود؟ لااقل نصف کباب را میگذارم دهان آن شاگرد.
جناب شیخ چرا احمد چلویی نوشته است غذا نسیه داده میشود؟ پول دستی هم به مقدار توان داده میشود؟ فرمودند: یک وقتی احمد چلویی بازارش کساد شد، هیچ کس دیگر از او چلوکباب نمیخرید. چلوکبابش خراب شده بود؟ خیر. خیلی عالی بود. احمد چلویی همان احمد چلویی و چلوکبابی همان چلوکبابی است. هیچ فرقی نکرده است دلها دست خداست،
دلها را برگرداند. خدا به آنها گفته است: از احمد چلویی چلوکباب نخرید، غذاهایش میماند. خدایا یعنی چه؟ آمد خدمت شیخ رجبعلی خیّاط. جناب شیخ: کسی نمیآید از من غذا بخرد، اشکال کار کجاست؟
ایشان یک توجّهی فرمودند، بعد فرمودند: یک جوانی یک روز آمد چلوکبابی شما نشست، چلوکباب را خورد و گفت: احمد چلویی ببخشید امروز پول ندارم طلبت، فردا میآورم و میدهم. گفتی عیبی ندارد، رفت و روز دوم و سوم آمد، باز گفت: احمد چلویی! امروز هم پول ندارم فردا میآورم میدهم. دستش را گرفتی از پلّه هلش دادی، گفتی: برو پی کارت، مگر این جا خانه عمّه یا خاله است که میآیی میخوری و بعد فردا، فردا میکنی؟
آن جوان سیّد بود. با این حرکت تو دلش شکست. تا رضایت او را به دست نیاوری و او از تو راضی نشود، همین آش است و همین کاسه. دید جناب شیخ درست دارد آدرس و مشخصّات را میگوید. بلند شد آمد در به در به دنبال جوان. این طرف، آن طرف جوان را پیدا کرد. با او روبوسی کرد. از او معذرت خواهی کرد و به او گفت: باز هم بیا غذا بخور، مانعی ندارد. بعد هم دستور داد بالای چلوکبابیش نوشتند: نسیه داده میشود، علاوه بر نسیه پول دستی هم داده میشود به مقدار توان. عالم، عالم اسباب است، تمام قضایا و جریانات به جا و به مناسبت رخ میدهد.
حضرت آیتاللَّه شیخ مرتضی حائری - اعلیاللَّه مقامه الشریف - مرد بزرگی بود. نشسته بود کنار جوی، پاچههایش را زده بود بالا، پاهایش را گذاشته بود داخل آب. یک طلبهای رسید گفت: آقا ببخشید چه ذکری بگوییم خوب است؟ شیخ فرمودند: تسبیح را بگیر دستت، هزار بار بگو مرده باد ماسوی اللَّه، مرده باد ماسوی اللَّه، مرده باد ماسوی اللَّه؛ یعنی برای خدا حساب باز کن، مردم نه چیزی به آدم میدهند نه چیزی از آدم میگیرند، نه ضرر میرسانند، نه نفع و سودی میرسانند.
در کتاب «سرّ دلبران» جریانش آمده است که حضرت آیت اللَّه موسوی - سلّمه اللَّه تعالی - فرمودند: قبل از اینکه این کتاب سرّ دلبران چاپ شود من در دفتری که خود شیخ مرتضی حائری نوشته بود، این جریان را مطالعه کردم. الآن هم در کتاب سرّ دلبران این جریان آمده است که من روزی به جمکران رفتم - ایشان به جمکران اعتقاد عجیبی داشت - در مسجد جمکران مشغول خواندن نماز شدم. دیدم بوی عطری میآید. این عطر از عطریّات عادّی و دنیوی نیست. اصلاً به دنیا شباهتی ندارد. این طرف را نگاه کردم که ببینم چه کسی این عطر را زده؟ دیدم نه، کسی دارای این عطر نیست، آن طرف را نگاه کردم، صاحب عطر را پیدا نکردم. آن روز فهمیدم یا آقا امام زمانعلیه السلام در جمکران تشریف دارند، یا رجال الغیب - آنان که با امام زمانعلیه السلام در ربطند - در جمکران هستند، امّا هر چه گشتم این طرف و آن طرف کسی را پیدا نکردم. مأیوس از
مسجد بیرون آمدم. همین که از مسجد بیرون آمدم دیدم از آن عطر خبری نیست.
آمدم مسجد امام حسن عسکریعلیه السلام نزدیک حرم. - ایشان آنجا امام جماعت بود - میگوید: نماز جماعت را که خواندم از مسجد بیرون آمدم که به منزل بروم. در مسیر دیدم آن عطر جمکران یک مرتبه از مغازه کوچک دوافروش قدیمی به مشامم میخورد. تعجّب کردم. این بوی عطر در جمکران بود و تمام شد، امّا همان بو از این مغازه بیرون میآید. خدایا! من شنیده بودم صاحب این مغازه انسانی فوق العاده و برجسته است، با کسی کار ندارد، با کسی ربط و رابطه ندارد، سرش به کار خودش هست. اینها را اجمالاً میدانستم، ولی این قضیّه را هنوز ندیده بودم. رفتم جلو. گفتم: ببخشید، اجازه هست بیایم داخل مغازه؟ ایشان یک نگاهی به من کردند و گفتند: بگذار مشغول کارمان باشیم، مزاحم ما نشو؛ گفتم: اجازه بده من چند دقیقه میخواهم بیایم داخل مغازه. گفت: میگویم مزاحمت ایجاد نکن. گفتم: ببین من الآن گدای سمجم، ول کن نیستم، میآیم داخل مغازهات، یک مطلبی است باید باتو در میان بگذارم. گفت: بفرمایید!
رفتم درون مغازه نشستم، گفتم: راستش را بگو، تو با کجاها در رابطه هستی؟ گفت: این حرفها چیست؟ این سؤالات چیست؟ گفتم: راستش من بوی عطر مخصوصی در جمکران به مشامم رسید، بوی همان عطر بخصوص بدون کم و زیاد از مغازه شما بیرون میآید. علی رغم میل باطنیش فرمود: بله گاهی حضرت
تشریف میآورند مغازه ما و گاهی رجال الغیب میآیند. امروز رجال الغیب جمکران رفته بودند، آنجا مشغول خواندن نماز بودند و بعد از نماز هم آمدند مغازه من. من فهمیدم آن وقتی که من در جمکران بودم آنها جمکران بودند، من از جمکران که بیرون آمدم و به مسجد امام رفتم، آنها هم بعد از نماز آمدهاند، رفتند مغازه این حاج علی اصغر دوافروش قدیمی. میشود انسان به این جا برسد؟ بله.
انسان اگر در کلاس اخلاص، در کلاس ساخته شدن و در کلاس پاکی و طهارت قرار گرفت موفّق میشود. مگر آنها چه کردند که رسیدند، ما هم اگر همان کارها را انجام بدهیم میرسیم.
مرحوم شیخ رجبعلی خیّاط در اخلاص خیلی برجسته و فوق العاده بود. میفرمود: هر سوزنی را که برای غیر خدا زدم به دستم فرو رفت. هر لقمهای را که برای غیر خدا خواستم بخورم آن لقمه گریبانگیرم شد. لقمه میخوری برای خدا، حرفی میزنی برای خدا، حرف میشنوی برای خدا، همه کارهایت باید برای خدا باشد. ایشان در اخلاص خیلی قوی و قدرتمند بود.
شیخ رجبعلی در مسجد امام تهران (مسجد شاه ملعون سابق) که مسجد متّصل به بازار است، گاهی با رفقا و شاگردانش جمع میشدند حمد و سوره شاگردانش را درست میکرد. یک وقتی در حین اینکه حمد و سوره رفقا و شاگردانش را درست میکرد دو تا بچّه دعوایشان میشود. یکی از بچّهها که ضعیفتر بود، دید الآن
است که کتک بخورد.(1)دید این جا جای فرار است، پا به فرار گذاشت. پناهنده شد به جلسه مرحوم شیخ رجبعلی خیّاط. جناب شیخ خودش را جمع و جور کرد و گفت: خدایا من دعوا و نزاع را به رخ بچّه نمیآورم، از این بچّه برای تو حمد و سورهاش را میپرسم. گفت: بچّه جان تو هم حمد و سورهات را بخوان ببینم. شروع کرد به خواندن حمد و سوره. تمام شد.
یک مرتاضی بود گوشه مسجد امام تماشا میکرد. دید کار شیخ گرفت که گرفت. جلسه به پایان رسید. آمد خدمت جناب شیخ، گفت: امروز این کار مخلصانهای که کردی حسابی کارت گرفت. گفت من پنج تا علم دارم، این پنج علم را به تو میدهم، آن یک عمل خالصت را به من بده، شیخ رجبعلی فرموده بود: اگر این علوم تو به دردت میخورد نوش جانت، برای خودت، چرا به من میخواهی بدهی؟ خودت هم فهمیدی که اینها به درد نمیخورد، کیمیا به چه درد میخورد؟(2)
گفت: مگر شما هم بلد هستید؟ فرمود: بَه! این را بچّههای خانه ما هم بلدند، حسین جانم بیا، امام حسینعلیه السلام آمد، این مس را بگیر برای فضه خاتون تبدیل به طلا کن که بفهمد که ما کیستیم، فضّه آنها مس وجود را الآن کیمیا میکند، چه رسد به حضرت زهراعلیها السلام .
1) میگویند: در یکی از محلّهها دو نفر دعوایشان شد، یک نفرشان چون ضعیفتر از دیگری بود پا به فرار گذاشت. گفت: مردی بایست، گفت زن هستم و میدوم، تو میخواهی مرا گول بزنی. یک وقت انسان ملاّ نصرالدین نشود؛ پرسیدند: چند سال داری؟ گفت چهل سال. ده سال گذشت. گفتند: چند سالت هست؟ گفت چهل سال. به او گفتند چه شد ده سال پیش هم میگفتی چهل سال؟ گفت: حرف مرد یکی است. خیر، حرف مرد دهتاست. مرد آن است که وقتی فهمید اشتباه کرده است بگوید: اشتباه کردم، وقتی فهمیده که نفهمیده است، بگوید: نفهمیدم. مرد آن است که در برابر حق متواضع باشد و کرنش کند؛ «قالَ لُقْمان لِابْنِهِ: تَواضَعْ لِلْحَقّ تَکُنْ اَعْقَلَ النَّاس، فَاِنَّ الْکَیِّسْ لَدَی الْحَقِّ یَسیرٌ». کافی، ج 1، ص 16.
2) حضرت علیعلیه السلام وقتی دیدند فضّه خاتون مس را طلا است کرده پرسید: فضّه چرا اینطور کردی؟ گفت: یا امیرالمؤمنین من دلم برای شما سوخت. (فضّه دختر پادشاه هند بود که آمده بود خدمتگزار حضرت شده بود و علم کیمیا را بلد بود) گفت: این را ببرید و بفروشید و خرج زندگی بکنید. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: برگردان. گفت: نمیتوانم، قدرت برگرداندن ندارم. مولا فرمود: فضّه، این را الآن میدانی چند عیار است؟ اگر مواد را این گونه قاطی بکنی میشود 18 عیار، اگر اینگونه قاطی بکنی 24 عیار، اگر اینگونه قاطی بکنی 30 عیار.
بر سر بازار عشق ای عزیز از تو به یک
جو نخرند صد هزار کشف و کرامات را
کشف و کرامات طبیعی منهای خدا از مسیر ریاضتهای هندویی به چه درد میخورد؟ علم کیمیا میخواهم چه کنم؟ علم کیمیا و هیمیا و ریمیا و سیمیا به چه درد من میخورد؟ اگر اینها فایده داشت با من معامله نمیکردی. خودت هم فهمیدی که اینها به درد نمیخورد.
این اخلاص شیخ رجبعلی خیّاط بود که به شاگردانش دستور داد آن آیه مبارکه را بخوانید خدمت آقا امام زمانعلیه السلام میرسید. این اخلاص شیخ رجبعلی خیّاط بود که قضایا را میدانست، باطنها را میدید، خبر از قضایا و جریانات داشت.
یکی از شاگردان ایشان دندانساز است، الآن در مشهد است، سوار ماشینی میشود در ماشین یک مقدار راه که میآید برایش مکاشفه میشود. نگاه میکند به ماشین میبیند همه مسافرین زن
هستند. تعجّب میکند؛ با خود میگوید: وقتی من سوار ماشین شدم راننده مرد بود، چرا الآن زن است؟ مسافرین که مرد بودند، چرا همه زن شدند؟ خیلی تعجّب میکند. میآید خدمت شیخ رجبعلی خیّاط. ببخشید جناب شیخ، من وقتی میخواستم بیایم خدمت شما، سوار ماشینی شدم راننده مرد بود، مسافرین مرد بودند، یک مقدار که راه آمد همه را دیدم که زن هستند.
مرحوم شیخ رجبعلی فرمود: وقتی سوار ماشین شدی یک مقدار ماشین راه آمد، یک زن غیر محجّبه سوار ماشین نشد؟ گفت: چرا آقا درست است. یک زن بیحجاب سوار ماشین شد. فرمود: وقتی زن بیحجاب سوار ماشین شد، راننده دلش به طرف او رفت. در آیینه به او نگاه میکرد، مسافرین هم محو او شدند. لذا راننده زن شد، مسافرین هم زن شدند. اگر انسان به نامحرم نگاه کند شکل و قیافهاش هم تغییر میکند. بزرگان میگویند: انسان در هر نیّتی و در هر فکری قرار بگیرد طبق آن فکر و نیّت شکل ملکوتیش تبدیل میشود به همان فکر و اندیشهای که در سر دارد.
چه شد شیخ رجبعلی خیّاط آن همه احاطه داشت؛ ماشین را میبیند، علم بلایا و منایا دارد، وقتی سلام به سه جانب میدهد، خدمت حضرات معصومین میرسد. بعد از هر نمازی که سلام میداد امام زمانعلیه السلام را زیارت میکرد. چرا؟ چون مرد خدا بود، اخلاص داشت.
یک مرتاض پاکستانی میآمد خدمت ایشان، اسم اعظم هم داشت. مرحوم شیخ رجبعلی فرموده بود: این اسم اعظم به چه دردت میخورد؟ میخواهی چه کنی با این اسم اعظم؟ گفته بود: جناب شیخ در جنگ جهانی دوّم تانکهای هیتلر از تنگه عبور نمیکرد، من با اسم اعظم عبور دادم؛ چون به نفع مسلمانها بود. گفتم: یک مقدار از این یهودیهای عنود لجوج بدبخت کشته شوند، ما عبور دادیم. شیخ رجبعلی خیّاط گفته بود: پس بیا با این اسم اعظم یک سری از کارها را بکن، خانوارهای فقیر را خرجی بده. این کار را هم انجام داد.
بعد او به شیخ رجبعلی گفته بود با اینکه من اسم اعظم دارم، هزار بار یا اللَّه میگویم، هیچ خبری نمیشود، هیچ کس جواب مرا نمیدهد، امّا تو یک بار میگویی یا اللَّه، در و دیوار جوابت را میدهند. همه همراه تو میگویند: یا اللَّه، یا اللَّه، حضرت حق به تو میگوید: لبّیک عَبْدی جواب تو را میدهد. من اسم اعظم دارم جواب نمیگیرم، امّا تو اسم اعظم نداری یک یا اللَّه میگویی جواب میگیری؟! شیخ رجبعلی فرموده بودند: من برای خدا میگویم، تو برای نخود و کشمش میگویی. تو یا اللَّه میگویی، برای اینکه برای تو مکاشفاتی بشود و چیزهایی به تو نشان بدهند. من برای خدا میگویم. چیزی از خدا نمیخواهم. چون دوستش دارم میگویم یا اللَّه. گفته بود: درست است من میخواهم برای خدا بگویم، امّا یک چیزهایی در مسیر نشانم
میدهند دلم میرود، دیگر نمیتوانم برای خدا یا اللَّه بگویم.
آنگاه شیخ رجبعلی فرموده بود: اسم اعظم خدا کلمه «اللَّه» است. یک سری روایات هم این بحث را دارد. یک بزرگی هم از اهل مازندران کتابی نوشته به نام دو چوب و یک سنگ. اسم اعظم را با رموز آنجا نوشته بود، هرکس هم تا به حال خوانده نفهمیده بود که دو چوب و یک سنگ چه میشود؟ میشود 110. این هم رمز است؛ یعنی علی. نمک از نظر ابجد یعنی علی. یمین از نظر ابجد یعنی علی. اصحاب یمین یعنی اصحاب امیرالمؤمنینعلیه السلام، اصحاب علی اصحاب یمین هستند. شمال از نظر ابجد یعنی اوّلی و دوّمی و سوّمی. اصحاب شمال یعنی آنهایی که از یاران اوّلی و دوّمی و سوّمی هستند.
این آیه قشنگ است: «اِنَّ اَنْکَرَ الاَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیر»(1)بدترین صداها صدای درازگوش است. یک وقت نصف شب صدای عَرّ و عَرَّش بلند میشود، دلخراش هم هست. یک مرتبه همه وحشت میکنند. در روایات وارد شده تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی را ببینید فرمودند: باطن این آیه، اوّلی و دوّمی و سوّمی است. از نظر ابجد هم حساب شده اوّلی و دوّمی و سوّمی بودند. شیخ رجبعلی خیاط فرموده بود: اسم اعظم خدا کلمه اللَّه است.
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود
1) سوره لقمان، آیه 19 .
هرکس میخواهد اسم اعظم یعنی اللَّه برایش کار بکند، فرموده بود: اخلاص. کلیدش اخلاص است. یعنی اگر برای خدا اللَّه بگوید، کارش درست میشود. شیخ رجبعلی برای خدا حرکت کرد، برای خدا میگفت، برای خدا مینشست، برای خدا غذا میخورد، برای خدا استراحت میکرد، لذا خدمت امام زمانعلیه السلام میرسید. ما هم بیاییم در کلاس اخلاص کار کنیم، یک مقدار هم برای خدا حساب باز کنیم.
یادم هست یک آقایی میآمدند خدمت حضرت آیتاللَّه بهاءالدینی - رضواناللَّه تعالی علیه - گاهی میگفتند: آقا پدر زنم سلام به شما رساندند. یک بار گفت: آقا ببخشید! پدر خانمم به شما سلام رساندند، ایشان فرمودند: به پدر خانمت بگو یک مقدار هم برای خدا کار بکند. همهاش که انسان نمیتواند برای غیر خدا کار بکند، یک مقدار هم باید برای خدا کار کرد. هرکس برای خدا کار کند کارش میگیرد. هر کسی برای خدا کار کند مقرّب میشود، هر که برای خدا کار بکند در نزد امام زمانعلیه السلام هم مقرّب میشود.
من یادم هست اوایل کارِ حاج آقا قرائتی بود. در قم یکی از آیتاللَّهها که الآن بزرگ است، امام زمانعلیه السلام را خواب دیده بود. حضرت فرموده بودند: مثل قرائتی کار کنید، ببینید که چگونه با اخلاص کار میکند. برای خدا کار میکند، برای چه باید کار ایشان بگیرد؟ این همه بیننده، این همه شنونده، برای اینکه برای خدا
حرکت میکند و کار میکند.
پیروزی در اخلاص است. موفقیّت در اخلاص است. جذب کردن در اخلاص است. ارتباط پیدا کردن با امام زمانعلیه السلام در اخلاص است. ارتباط پیدا کردن با اولیای کمّلین در اخلاص است. سعی کنیم دست کم بعضی کارهایمان را برای خدا انجام بدهیم. بعد شما ببینید چه خواهید دید. این رمز عالی و برجسته موفقیّت اولیاء اللَّه و کمّلین است.
سیّد بن طاووس به جایی رسیده که میدانید به امام زمان چه میگوید.
نَزیُلکَ حَیْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِکابی
وَ ضَیْفُکَ حَیْثُ کُنْتُ مِنَ البِلادِ
آقا جان هر شهری که میروم، هر شهری که وارد میشوم، بر تو وارد میشوم. همه جهان را مملوک تو میدانم. هر کجا مهمان میشوم، مهمان توام. چقدر عالی است انسان این منطق را پیدا کند.
در «کشف الْمَهَجَّه فی ثَمَرَةِ الْمُهْجَه» نوشته است: سیّدمحمّد، روز عاشورا بود، در حرم امام حسینعلیه السلام نشسته بودم، مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم، یک قاصد آمد به نزد من و گفت: سیّد خدا به تو پسر داده است، همین که به من خبر داد تو به دنیا آمدی سجده شکر به جای آوردم. با امام زمان قرار دادی بستم؛
گفتم: مهدی جان، یا صاحب الزمان، من لقب این بچّهام را گذاشتم عبدالمهدی. تو بنده و نوکر امام زمانی، با امام زمان عهد کردم تو نوکر حلقه بگوش حضرت باشی. سیّد محمّد، من وجود امام زمانعلیه السلام را از راه قرآن برای تو ثابت نمیکنم، از مسیر روایات اثبات نمیکنم، از مسیر و دلیل عقلی برایت وجود امام زمان را اثبات نمیکنم، بلکه امام زمان را به تو نشان میدهم، تا باور کنی. این عالم امام دارد.
ای آفرین بر سیّد بن طاووس! بینظیر است در میان علمای ربّانی، خیلی عجیب و غریب است! فیض هم در قالب شعر حضرت را مورد خطاب قرار داده است. عرضه میدارد: آقا جان!
هر جا که روم نالم چون بلبل شوریده
سرتاسر عالم را گلزار تو میبینم
این دل شیدای ما گرم تمنّای تو
کی شود آخر پدید طلعت زیبای تو
گر چه نهانی ز چشم دل نبود ناامید
میرسد آخر به هم چشم من و پای تو
برویم کربلا. درس اخلاص را از کربلا بیاموزیم. در این جمله خوب دقّت کن: «اَلْحَمْدُلِلَّه عَلی عَظیمِ رَزِیَّتی اَللَّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ
الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ».(1)قربان اسمت بشوم، چه دلرباست، من نمیگویم، جامعه کبیره میگوید. خوب دقّت کن، امام هادیعلیه السلام میفرماید: «فَما اَحْلی اَسْمائَکُمْ وَ اَکْرَمَ اَنْفُسَکُمْ وَ اَعْظَمَ شَأْنَکُمْ وَ اجلَّ خَطَرَکُمْ وَ اَوْفی عَهْدَکُمْ»(2)چقدر نامتان شیرین است و حلاوت دارد، مخصوصاً در میان امامان نام مقدّس حسینعلیه السلام «وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ اَلذَّینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِعلیه السلام».(3)ببین خدای منّان در زیارت عاشورا چه گفته است. همه زیارات ما از ناحیه امامان معصوم ماست، زیارت عاشورا سندش به خدا میرسد، زیارت عاشورا از احادیث قدسیّه است. میدانید یعنی چه؟ یعنی خدا میگوید: حسین جان! اوّلین روضه خوان تو منم. روضه خوان دوّم تو جبرائیل است که برای حضرت آدم روضه تو را خواند، من باید تو را معرّفی کنم و به مردم یاد بدهم که چگونه تو را بخوانند. حالا خدا در زیارت عاشورا چه میگوید: «اَلَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ». یک وقت انسان با خدا معامله میکند، جان میدهد، بهشت را میخرد؛ «اِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ».(4)میگوید: جان و مال بده بهشت لقا به تو میدهم. یک وقت هبه است؛ «یَا بْنَ عِمْران هَبْ لی مِنْ قَلْبِکَ الْخشُوعَ وَ مِنْ بَدَنِکَ الْخُضُوعَ وَ مِنْ
عَیْنَیْکَالدُّمُوعَ»(1): موسی ای پسر عمران، از بدنت آرامش، از دلت نرمش، و از چشمت اشک را به من هبه کن. از من مزد مخواه، ولی گاهی هبه کننده به هبه خود نظر دارد، امّا عالیترین کلاس بذل است. اوّلاً هر چه دارد میدهد. ثانیاً اصلاً نگاه نمیکند چه داده است. لذا میگوید: «اَلَّذینَ بَذَلُوا»: یاران حسینعلیه السلام بذل کردند. عالیترین درجه اخلاص را واجد بودند.
1) بحارالانوار، ج 13، ص 329 .
قالَ اللَّه الحکیم فی محکم کتابه الکریم اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللَّه یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّه ذُوالْفَضْلِ الْعَظیم»(1)
ثُمَّ قالَ مَوْلانا امیرالمؤمنین علیّ ابن ابیطالبعلیه السلام: «مَنِ اتَّقیاللَّه عَزَّ وَ قَوِیَ»(2).
یکی از اساتید بزرگ و بنام حوزه علمیّه قم، جریانات عجیب و غریبی دارد. یکی از جریانات ایشان از این قرار است: ایشان برای تبلیغ به شهری تشریف برده بودند. برنامه ایشان این بود که بیش از
یک منبر نمیپذیرفتند. هر چقدر هم که اصرار میکردند زیر بار نمیرفتند. فرموده بودند: یک روزی جوانی آمد و مرا برای منبر رفتن در یکی از دهات، دعوت کرد، گفت: فردا یک نفر در فلان ده مجلسی دارد، شما تشریف بیاورید و آنجا منبر بروید. گفتم: چشم میآیم. بعد از اینکه جوان رفت با خودم فکر کردم یعنی چه؟ من که یک منبر بیشتر نمیپذیرفتم چطور شد که بدون اختیار به این جوان وعده دادم؟ گفتم: حتماً سرّی دارد.
ما قرارمان را گذاشته بودیم که فردا بیاید سراغ ما و به اتفاق برویم دهات. فردا قاطری آورد و گفت: باید سوار قاطر بشوید. آنجا منطقهای نیست که ماشین بتواند برود، حرکت کردیم و رفتیم. در بین راه دیدم آن جوان به صحرا و کوه و دشت نگاه میکرد و مرتّب گریه میکرد. این استاد بزرگوار حوزه گفت: من خیال کردم کسی از او مرده است. گفتم: پدرت مرده است؟ گفت: نه. گفتم: مادرت مرده است؟ گفت: نه. گفتم: بچّهات مرده است؟ گفت: نه. گفتم پس چرا به این شدّت گریه میکنی؟ گفت:
به صحرا بنگرم صحرا تو وینم
به دریا بنگرم دریا تو وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو وینم
من هر چه میبینم همه جلوههای خدایند، همه هستی آیینه است، خدا را در این آیینه میبینیم. گفتم: عجب جوانی! معلوم میشود اینکه من بیاختیار گفتم: چَشم، میآیم. به این جهت
بوده است؛ کسی که مرا دعوت کرده است فوق العادگی دارد.
گفتم: استاد داری؟ گفت: بله. پرسیدم: استادت کیست؟ گفت: همان پیر زنی است که شما را دعوت کرده است. گفتم: عجب پیرزنی! چنین استادی، چنین شاگردی تحویل داده است. ما را هم که جذب کرده و کشانده به این جا. رفتیم که ببینیم این پیر زن کیست و چه کاره است. وارد خانه شدیم. در محضر پیرزن فرتوت قدخمیدهای نشستم. دیدم پیرزن اعجوبه روزگار است. به او گفتم: نظرت درباره من چیست؟ گفت: تو را دریایی از علوم میبینم. (درست هم گفته بود) ولکن این دریای علوم گِل و لای و لجنِ فراوانی دارد. آب، آلوده است، زلال نیست. آب آلوده به چه درد میخورد؟ نگاه کردن به آب زلال است که نشاط آور است و غم و غصّه آدمی را از بین میبرد.
ثَلاثَةٌ یُذْهبنَ عَنْ قَلْبٍ حَزَنْ
اَلْماءُ وَ الْخَضْراءُ وَ الْوَجْهُ الْحَسَنْ
آب زلال غم و غصّه را از بین میبرد، امّا آب آلوده و گل آلود انسان را مشمئز میکند. گفتم: چه کنم؟ گفت: بلند شو برو یک ماه مبارک رمضان برای خودت منبر برو، خودت را بساز و بعداً بیا برای مردم منبر برو. من از همانجا آمدم به شهر. ساکم را بستم. هر چه گفتند: بمان، گفتم: نمیمانم، ساکم را بستم و به شهرم رفتم.
صندلی میگذاشتم و یک ماه رمضان منبر میرفتم. حالا این قضیّه را برای چه گفتم؟ برای این که اگر آب گل آلود بود، گرچه انسان عالم باشد و به فنون وارد باشد، این آب گلآلود نمیتواند
اشیا را منعکس کند و نشان دهد. باید آب زلال باشد تا انسان بتواند عکسش را در آب ببیند و مشاهده کند. اگر آب تیره و تار بود فایده ندارد. اگر درون انسان تیره و تار بود، بهخاطر گناهان است. گناه درون را تیره و تار مملّو از گرد و غبار میکند.
اگر در مقابل آئینه بایستیم و یک باز دم و یک نفس به آینه بزنیم، و بخار نفس، بر آیینه بنشیند آیا دیگر میتوانیم خود را ببینیم؟ خیر. اوّل با دستمال آن را باید پاک کنیم تا بتوانم خود را در آن ببینم. آیینه، تحمّل یک نَفَس زدن ما را ندارد. با یک آه مکدّر میشود و انسان دیگر چهرهاش را در آن نمیبیند. دل به منزله آیینه میماند، آیینه دل تاب یک مکروه ندارد. انجام مکروهات یعنی آه کشیدن به آیینه دل. تاب تحمّل گناه را ندارد. گناه به منزله زنگار این آیینه است. «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُون»(1).
گناه بر شیشه دل زنگار میآورد و شیشه دل دیگر نه خدانما، نه امام زمان نماست، نه بهشت نما و نه آسمان نما. اصلاً نمیتواند چیزی را از خودش نشان بدهد. ما باید این گِل و لای گناه و رذایل اخلاقی را بزداییم. باید با این زنگارها مبارزه کنیم تا شیشه دلمان صافِ صاف و زلالِ زلال شود. آن وقت ببین عکس رخ یار در پیاله دل میافتد یا نه؟! آنگاه عکس رخ امام زمانعلیه السلام در آن میافتد. این دل میشود دل امام زمان نما، دل خدانما، دل فرشتهنما. مگر غیر از این است که از لسان شریف سه معصوم: پیامبر ختمی مرتبت،
1) چنین نیست که آنها میپندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است.» سوره مطففین، آیه 14 .
رئیس مذهب، امام صادقعلیه السلام و خود آقا امام زمان علیهم صلوات اللَّه اجمعین این تشبیه به ما رسیده است؟
میرزا ابوالفضل قهوهچی تشریف برده بودند امام زاده آقاعلی عبّاس، از نوادگان حضرت بابالحوائج الی اللَّه آقا قمر بنی هاشمعلیه السلام. آنجا متوسّل شده بود، افتاده بود، مردم جمع شده بودند که او را به دکتر ببرند. گفت: آقاجان رهایم کنید، دکتر مرا به این روز انداخته است.
بیمار و زارم انت الطبیب
درد تو دارم انت الحبیب
از توست دردم گِرد تو گردم
درمان دردم انت الشفیق
کرده زر کیمیای عشق تو زردم
نسخه نویسد طبیب کین یرقان است
لذا بعضیها بیمارند، امّا بیمار مولایند. مگر نه این است که مجدّد مذهب، کلمه محبوب قرن، امام امّت - رضوان اللَّه تعالی علیه - این چنین سرودند:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
خوب امام بیمار شد، امّا بیمار چشم بیمار و خمّار محبوب و معشوق. خوشا به حال آنان که بیمار یار باشند.
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده درس مقصود در کارگاه هستی
در ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماریِ در این ره خوشتر ز تندرستی
دکتر، میرزا ابوالفضل قهوهچی را به آن روز انداخته است. ایشان در بازار قم قهوهخانه داشتند. ایشان چهارشنبهها و جمعهها به جمکران میرفتند. بازاریها گفتند: میرزا ابوالفضل جمعه برای خودت برو جمکران و چهارشنبهها برای ما باش. ما چای میخواهیم. چهارشنبه نرو، به ما چایی بده.
او گفته بود: من که جمکران را رها نمیکنم به خاطر چای دادن به شما. بعضی از بازاریها او را تهدید کردند؛ گفتند: میرزا ابوالفضل، اگر بخواهی چهارشنبه به جمکران بروی و به ما چای ندهی قهوهخانهات را میبندیم. گفت: ببندید. خیال میکنید به خاطر فروش چای من از امام زمانعلیه السلام دست برمی دارم؟ مگر من یوسف فروشم؟ یوسف را بفروشم، چه بخرم؟ مگر من مثل برادران یوسفم؛ «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَة».(1)آن هم به درهمهای قلاّبی و ناقص یوسف را فروختند. من به جمکران میروم.
فرموده بودند: ما جمکرانمان را میرفتیم یک شبی آقا امام
1) و (سرانجام،) او را به بهای کمی - چند درهم - فروختند.» سوره یوسف، آیه 20 .
زمانعلیه السلام را در خواب دیدم(1)حضرت فرمودند: میرزا ابوالفضل! گفتم: جانم آقا جان، قربانت گردم، چه میفرمایید؟ فرمود: این بازاریها تصمیم گرفتهاند به در قهوه خانهات قفل بزنند. گفتم: آقاجان بزنند، من مگر بزغالهام که معمع، کنم و بگویم: جو میخواهم؟! (آنچه عیان است چه حاجت به بیان است.) خدا ناظر است، رزق مرا میدهد. قفل بزنند، من که جمکران تو را رها نمیکنم. آقا یک لبخندی زدند، یک مرتبه از خواب پریدم، دیدم نزدیک اذان صبح است. خوب صبح شد، رفتم سراغ قهوه خانهام، دیدم همانطور که آقا فرموده بودند بازاریها به در قفل زدهاند. خودم هم رفتم یک قفل خریدم به در قهوه خانهام زدم. گفتم: قهوه خانه! خداحافظ.
این جا مرد میخواهد. ببینیم ما با قهوهخانه خداحافظی میکنیم یا با خدا. با چه کسی خداحافظی میکنیم. مواظب معاملات، مواظب خطوط، مواظب حرکاتمان باشیم. بعضیها میفهمند که گروهکهای غیر قانونی باطل هستند، امّا برای رسیدن به مقاصد شوم و ننگینشان، برای چند تا رأی جمع کردن و برای ریاست چند روزه دنیا آمدند و دینشان را، خدایشان را، حرّیّتشان را، امامت و ولایت را و همه چیز را فروختند.
برای رسیدن به دنیا بیایند از میرزا ابوالفضل یاد بگیرند. چه
1) در بعضی از روایات آمده است که خواب یک جزء از 70 جزء نبوت است. این بستگی به ایمان من و شما دارد. یعنی خواب وحی است، وحی الهی است. هر چه مؤمنتر باشیم خوابمان صادقتر و عالیتر خواهد بود.
کرد میرزا ابوالفضل قهوه چی؟ میرزا ابوالفضل قهوهچی میفرمود: یک وقت در جمکران در عالم مکاشفه خدمت حضرت رسیدم، حضرت فرمودند: میرزا ابوالفضل، این همه جمعیّت را که میبینی به جمکران آمدهاند، یک نفر به خاطر من نیامده است؛ یکی میگوید: آقا جان خانه میخواهم، یکی میگوید: آقا جان لانه میخواهم، یکی میگوید: آقا جان دانه میخواهم، یکی میگوید: زن میخواهم، یکی میگوید: مریضم، یکی میگوید: پول میخواهم. یکی نیست که بیاید و بگوید: آقا جان دلم تنگ شده، من آمدهام تو را صدا بزنم، فقط تو را میخواهم...!!
یک رندی رفت مشهد. شنیده بود هرکس بار اوّلش باشد سه دعا از او مستجاب است.گفت: آقا جان من شنیدهام سه دعای من مستجاب است. من سه تا حاجت دارم؛ حاجت اوّلم این است که تو را میخواهم. حاجت دوّمم این است که آقا جان تو را میخواهم. حاجت سوّم من این که تو را میخواهم. چند نفر از اینها سراغ دارید؟ چند نفر سراغ دارید که محبوب را در میان تمام خواستهها انتخاب بکند؟ بلند شود برود جمکران بگوید: آقا جان! من تو را میخواهم.
میرزا ابوالفضل و میرزا ابوالفضلها در دو راهیها خدا را انتخاب میکردند، بیمار خدا بودند، گریان خدا بودند، نالان خدا بودند و در این مسیر حرکت میکردند.
فرمودند: «وَ اَمَّا وَجْهُ الْاِنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَکَالْاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَهَا عَنِ الْاَبْصارِ السَّحابُ»(1)مَثَل من و مَثَل بهرهبرداری از منِ امام زمانعلیه السلام در عصر و زمان غیبت، به مانند خورشیدی در پس پرده ابر میماند. حضرت خود را به خورشید تشبیه کردند.
مرحوم علاّمه مجلسی، در جلد 53 بحار الانوار این روایت را ذکر میکند و هشت تشبیه عالی را استفاده میکند، بعد میفرماید: هشت وجه شباهت دیگر را من مُلْهَمْ شدم و فهمیدم، ولی آنجا دیگر یادداشت نکرده است. فرموده است: بر تو باد به تدّبر. اگر فکر کنی خیلی بیشتر از اینها میفهمی.
یکی از وجوه شباهت حضرت آقاامام زمانعلیه السلام به خورشید این است شما ببینید ما یک منزلی را میسازیم، آیا خورشید به درون آن ساختمان میتابد یانه؟ جوابش این است: به هر مقداری که ما پنجره و در به سوی خورشید باز کنیم، به همان مقدار از نور خورشید بهره میبریم. درهای رو به خورشیدِ اطاقها میتوانند درون ساختمان را از نور و حرارت خورشید بهرهمند کنند. لذا فرمودند: خانهها را رو به آفتاب بسازید. خانهای که آفتاب اوّل وقت به آن میتابد، اهل آن خانه کمتر مریض میشوند، میکربهای خانه کشته میشوند. این برای خورشید طبیعت و
1) بحارالانوار، ج 53، ص 181 .
ظاهری.
دل به منزله اطاق چهار دیواری میماند. خورشید فروزان امامت و ولایت، نور امام زمان، حرارت و تابش امام زمانعلیه السلام، چه زمانی به دل میتابد و در آن منعکس میشود؟ دل از نور و حرارت امام زمان، از رؤیت امام زمان، از جمال زیبا و دل آرای امام زمان میتواند بهره ببرد، امّا زمانی که پنجره به سوی امام زمان باز کند. دل باید با پنجره باشد، پنجره دل تقوا، امّا توسّل، ایثار و از خود گذشتگی است. پنجره خدمت به ذرّیّه پیامبر ختمی مرتبتعلیهم السلام، انس با قرآن، بندگی، آن هم بندگی کامل و جامع و تمام عیار است. پنجره دل، محافل و مجالس ذکر اهل بیت است، پنجره دل، زیارت مشاهد مشرّفه است. ما اگر این پنجرهها را باز کردیم - یک وقت دیدی یک دل، صد تا پنجره دارد - خورشید صبح بیرون میآید، به دل میتابد. وسط روز به دل میتابد. وقتی عصر میشود به دل میتابد. دم غروب میشود به دل میتابد.
اگر میخواهیم از آفتاب امام زمان بهره ببریم باید، روزنههایش را زیاد کنیم. عبادات روزنه است، توسّلات روزنه است، فریادها و سوز و گدازها همه اینها روزنه به سوی امام زمانعلیه السلام است. «قالَ الصَّادِقُعلیه السلام: وَ اللَّهِ لاَمْرُنا اَبْیَن مِن هذِهِ الشَّمسْ»(1)امام صادقعلیه السلام فرمودند: به خدا قسم مسأله و موضوع امامت و ولایت ما از نور خورشید هم روشنتر است. اگر میبینید بعضی زیر بار ولایت
1) کافی، ج 1، ص 336 .
نمیروند دلشان پنجره ندارد. دلشان در ندارد. چهار دیوار بلند کشیده است : 1 - دیوار شهوت. 2 - دیوار غضب. 3 - دیوار ریاست. 4 - دیوار آمال و آرزوهای بلند. اصلاً پنجرهای هم نگذاشته است. این دل با چهار دیواره آتشین و جهنمی چگونه میخواهد ولایت را بفهمد؟ چگونه میخواهد به این نکته برسد؟
فرمود: «وَاللَّهِ اِنَّ شَیعتَنا اَشَدُّ اتّصالاً بِنا مِنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ بِالشَّمسِ»؛(1)نور خورشید چقدر اتّصال به خورشید دارد؟ نور که از خورشید میخواهد حرکت بکند بیاید به طرف زمین یک جانبش زمین و یک جانبش متصّل به خورشید است. هشت دقیقه و دو ثانیه و به تعبیر دیگر پانصد ثانیه طول میکشد تا نور خورشید به زمین برسد.(2)فرمود: به خدا قسم شیعیان ما اتّصالشان به ما از اتصّال نور خورشید به خورشید قویتر و محکمتر است. شیعه رابطه و اتّصال دارد، پنجره باز کرده است. خورشید فروزان امام زمانعلیه السلام نور افشانی میکند و از این پنجرهها وارد دل میشود.
بنابراین ما باید شیشه دل را زلال و پنجرههای فراوان به سوی خورشید باز کنیم تا بتوانیم بهره ببریم و گرنه خورشید میگوید: من خورشیدم، من هستم، من غایب حقیقی و غایب معنوی نیستم. این تویی که دیوار کشیدهای و نمیخواهی از نور من بهره
ببری.
ان شاءاللَّه برای دلمان هر چه بیشتر پنجره به سوی خورشید حقیقی و معنوی؛ یعنی امام زمانعلیه السلام باز کنیم، تا موفّق به دیدار حضرت گردیم و بتوانیم جمال دلربایش را زیارت کنیم.انسان باید نسبت به خدا و امام زمان معرفت و شناخت و محّبت پیدا کند، تا همسنخ و مأنوس با حضرت مهدیعلیه السلام شود، که معرفت و محبت از طریق عبودیّت و بندگی بدست میآید؛ «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقین».(1)از طریق غافل نبودن از حق و دائماً به یاد خدا بودن و مراقبت نفس کردن، و کارها را رنگ خدایی دادن حاصل خواهد شد. اگر انسان عارف و محبّ حق شد در دل مردم نیز خواه ناخواه جای خواهد گرفت؛ «اِنَّ اَلَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً»(2)وگرنه، اگر از حزب شیطان و گوش به فرمان نفس بود، ذلّت دنیا و آخرت رابرای خودش به ارمغان میآورد.
من یادم هست با یکی از رفقا خدمت حضرت آیتاللَّه بهاءالدینیقدس سره بودیم. گفت: آقا! اینها دارند قائم مقام رهبری را معرّفی میکنند. بعد فرمودند: سه جلد کتاب نوشته بود، حدوداً750 صفحه. کتابهایش را آورد منزل ما و گفت: آقا ! من
این کتابها را در باب ولایت فقیه نوشتهام و درس گفتهام. فرمودند: به او گفتم: تو میفهمی ولایت فقیه چیست؟ گفت: چیه؟ گفتم: ولایت فقیه آن است که انسان در درون و باطن، حاکم نفسش میشود، مسلّط بر هوایش میشود. وقتی که امین شد، آن وقت خدا اختیار مردم را به دست او میدهد. خدا که نمیآید اختیار انسانها را به دست افرادی بدهد که افکار را از غرب و بیگانه میگیرند، اسیر و فریفته و شیفته بیگانگان هستند. آیا رسیدهای بدین جا که حاکم و مسلّط بر خویشتن باشی؟ فرمودند: انصاف به خرج داد و گفت: نه، نرسیدم. گفتم: پس اینها را بیخود نوشتی. باید برسی، ولایت فقیه رسیدنی است.
از آن طرف از رهبر معظّم انقلاب تعریف میکند. از این طرف آن فردی که در زمان امام امّت به عنوان قائم مقام رهبری میخواستند معرّفی کنند از او اینگونه تعبیر میکند. میگوید: به درد نمیخورد. یکی از دوستان میگفت: به حضرت آیتاللَّه بهاءالدینی گفتم: آقا! اینها دارند قائم مقام رهبری را معرّفی میکنند. اگر اینها مسلّط بشوند باند مهدی هاشمی چنین و چنان میشود. ایشان فرمودند: که ناراحت نباش، خدا کارش را انجام خواهد داد، در نجف اشرف میخواستند بعضی را در برابر حضرت آیتاللَّه سیّد ابوالحسناصفهانی عَلَمْ کنند، امّا چون خدا نمیخواست، سیّد ابوالحسن اصفهانی در تشییع جنازه طرف شرکت کرد، آنچه که خدا بخواهد میشود. تو ناراحت نباش و
نترس. آنها کسانی نیستند که خدا آنها را روی کار بیاورد. بگذار روشن بشود، تا کی میخواهد نفهمد؟ تا کی میخواهد متوجّه نشود؟ همه اینها به خاطر بیتقوایی است.
قدر این محافل و مجالس را بدانید، این مجالس و محافل اسلام و مکتب و ولایت و انقلاب را بیمه میکند. میدانید امام صادقعلیه السلام به فضیل بن یسار چه فرمود: فرمود فضیل، به خدا قسم من این مجالس را دوست دارم، زنده کنید این مجالس را، به خدا قسم من بوی شما را دȘӘʠدارم، شما بوی خدا میدهید، بوی ایمان میدهید، بوی محبّت میدهید، بوی عشق میدهید. امام زمانعلیه السلام میفرماید: مجالس شما را دوست دارم. آن مجالس چطور؟ آن مجالس بوی شیطان میدهد، بوی نفرت و تفرقه میدهد، بوی آمریکا و ممالک غربی میدهد، شیطان آن مجالس را دوست دارد و به آنها میگوید: من مجالستان را دوست دارم.
قالَ اللَّه الحکیم فی محکم کتابه الکریم اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنین اَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرین یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لایخافُونَ لَوْمَةَ لائِم ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَّشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ علَیم»(1).
ثُمَّ قالَ مَوْلانَا الصَّادقُ عَلَیْه الصلاةُ والسَّلام: «مَنْ سَرَّ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ الْقائِمْ علیه السلام فَلْیَنْتَظِر وَ لَیْعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْاَخْلاق»(2).
1) ای کسانی که ایمان آوردهاید: هر که از شما از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (وشایسته ببیند) میدهد و (فضلِ) خدا وسیع و خدا داناست.» سوره مائده، آیه 54 .
2) بحارالانوار، ج 52، ص 140.
از احادیث و روایات آنگونه استفاده میکنیم که یاران حضرت قریب به اتّفاقشان از ایران هستند. حضرت 313 یار خاص دارد.(1)یاران عامش بیشتر در ایران هستند. وقتی به آیات کریمه قرآنی مراجعه میکنیم دست کم سه آیه قرآن درباره مردم ایران نازل شده است و به عنوان تأویل و باطن، عالیترین تعریف را خدای منّان از مردم ایران کرده است. احادیث و روایاتی نیز وجود دارد که عمدتاً اهل سنّت، مثل ابن حجر عسقلانی آنها را در فضیلت و منقبت مردم ایران نقل کردهاند. حتّی میگویند: در شب معراج خدای منّان با پیامبرش به زبان عربی سخن میفرمود. (سخن اهل بهشت هم زبان امامان معصوم است.) فقط یک جمله را فارسی با پیامبرش گفت و آن جمله این بود: «من با یک مشت خاک چه کنم؟»
چرا این جمله را فارسی میگوید؟ این جمله را هم به عربی میفرمودند. این ظرافتی دارد؛ یعنی تنها ملّتی که از همه بیشتر استحقاق لطف و محبّت و عنایت حضرت ربّ العالمین را دارند ملّت ایران هستند؛ چون اینها ولایت حضرات امامان معصوم را از همه جا سریعتر و زودتر پذیرفتند. حتّی شما ببینید قرآن میفرماید: ما اگر همین کتب آسمانی را بر عجم و بر مردم ایران
1) یاران پیغمبر اکرم در جنگ بدر 313 نفر بودند، که عدد ابجدی «نرجس» نیز هست. یعنی یاران حضرت به تعداد عدد ابجدی مادر معظّمه و مکرّمه مولا و آقایمان، امام زمان علیه السلام است.
زمین نازل میکردیم، عربها میگفتند: چرا قرآن عربی نازل نشده است و زیر بار قرآن نمیرفتند. چرا باید پیامبر ازمیان عربها برخیزد و نه از ایران؟ فرمودند: یک جهتش این است که شما ایرانیان به پیغمبر عرب ایمان میآورید، شما دنبال منطق هستید، دنبال فهم و درک هستید، شما حسّ ناسیونالیستی ندارید. هر چند پیغمبر اکرم فرمود: «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْایمان»(1): محبّت وطن از ایمان است. ولی به تعبیر مرحوم شیخ بهایی :
این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن شهری است کو را نام نیست
وطن ما وطن ایمان است. مرکز وطن ایمانی ما مدینةالنّبی است. مرکز وطن ایمانی و ولایی ما نجف و کربلاست، کاظمین و سامرّاست، مشهد است. ایرانی جماعت هر کجا که باشد دنبالش میرود، لذا خدا میگوید: شما که مشکل ندارید با من، من باید در میان عربها پیغمبر را بفرستم تا آنها ایمان بیاورند. در علم من گذشته بود که آنها به غیر عرب ایمان نمیآوردند، لذا من آمدم یک ترتیبی دادم که پیغمبر و امامان معصوم در میان عربها به دنیا بیایند.
آیهای است در قرآن، بسیار جالب و زیباست که بعضیها
1) سفینةالبحار، ج 8، ص 525 .
استفاده جالبی هم از این آیه مبارکه کردهاند. من قبل از اینکه این آیه را معنا بکنم یک نکته مذهبی و سلوکی و دینی را مطرح کنم. سورهای از قرآن بهنام عنکبوت است. «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ اَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوت اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ اِنَّ اَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون»(1)خدای منّان دستجات و اصنافی که به غیر خدا دل میبندند و غیر خدا را به عنوان سرپرست و ولّی خود انتخاب میکنند میفرماید: مَثَل آنها مثل عنکبوت است. خانه عنکبوت آنقدر سست است که اگر یک بچّه فوت کند خانه عنکبوت خراب میشود. فرمودهاند: تار عنکبوت در خانه موجب فقر میشود باید زود تمیز شود. این یک سوره که به نام عنکبوت است.
سورهای هم داریم به نام نحل؛ یعنی زنبور عسل. «وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اِتَّخذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ»؛(2)خدای منّان به زنبور عسل الهام فرمود: اگر میخواهی خانه بگیری و بسازی بر بلندای کوهها و بر بالای درختان و بر بعضی از بلندیها خانه بگیر. خانه عنکبوت با یک فوت خراب میشود و خانه زنبور که اوّلاً شش ضلعی است و بهترین خانه، خانه شش ضلعی است. چون خانه مربع و مستطیل گوشههایش بدونِ استفاده میماند. گوشههای مثلث که سه ضلعی است و بعضی از گوشههای ذوزنقه هم همین طور است، امّا خانه شش
ضلعی همه جایش قابل استفاده است. خانه زنبور عسل با موادی ساخته شده است که با دینامیت هم خراب نمیشود، امّا خانه عنکبوت با یک فوت دهان بچّه ویران میگردد. علّتش چیست؟
خدای منّان در سوره عنکبوت نمیگوید ما به عنکبوت وحی کردیم، الهام کردیم خانه بساز. خدا اگر الهام بکند الهام خدا درست و حسابی است. میفرماید: «اِتَّخَذَتْ بَیْتاً» عنکبوت برای خود خانه درست کرده و با فکر و اندیشه خود خانه میسازد. خانهاش سخت سست و بیپایه و بیاساس است. امّا زنبور عسل را ما به او الهام کردیم. ما گفتیم: «اَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجبالِ بُیُوتاً».
و امّا باطن این دو آیه میگوید: آنان که در کلاس وحی و قرآن هستند، آنان که پیوند و رابطه با خدا دارند، دینامیتهای دنیا، شایعات دنیا، بمبهای دنیا، تبلیغات دنیا، جنگهای دنیا، تحریکات اقتصادی دنیا، توطئههای دنیا، خانه آنان را نمیتواند ویران و منفجر بکند. چون وابسته به خداست. خانهای است که خدا میگوید بساز.
چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
آمریکا چه خیال کرده است؟ کشورهای غربی چه خیال کردهاند؟ در طول تاریخ آنقدر نقشه کشیدند تا انقلاب ما را، شیعه را، مکتبش را، ولایتش را، ویران کنند، امّا چون خدا فرمان داده
بود این خانه دینی و مکتبی و مذهبی را بسازیم، خدا فرمان داد به حبیب و پیامبرش و به امیرالمؤمنین و امامان معصومعلیهم السلام، اگر تمام دنیا هم دست به دست یکدیگر دهند، نمیتوانند با شیعه کاری کنند. شیعه واللَّه، تاللَّه ماندنی است. این اراده خداست، بله مبارزه میکنند و لکن با این مبارزه شیعه را آبدیده میکنند.
امّا آنان که عنکبوتند. شما نظامهای دنیا را ببینید، با یک تقّ و توقی از هم میپاشد و از بین میرود. سودان میخواهد یک مجلس را منحل کند سه ماه اعلان حالت فوق العاده میکند. یک ترور در جهان غرب واقع میشود همه اوضاعشان به هم میریزد، ولی در ایران این خبرها نیست. چرا؟ چون ایران در مکتب وحی قرار گرفته است. ممالک دنیا خانههایشان خانههای عنکبوتی است، چقدر خواستند امام امّت را زیر سؤال ببرند و انقلاب او را به شکست وادار کنند. آیا توانستند؟ انقلابی که پشتوانهاش امیرالمؤمنینعلیه السلام است که نمیتوان با آن انقلاب کاری کرد. این گروهک غیر قانونیِ غربیِ ملّوثِ آلوده فکر، نهضت آزادی غربی و ضدّ آزادی دینی چه خیال کرده، تجربه نکردند تا به حال؟ طمع میکنند به خیال خام خودشان میتوانند کاری با انقلاب و نظام انجام بدهند، آن هم با چند نفر که اگر یک بسیجی حرکت بکند همه آنها پا به فرار میگذارند.
قرآن تعبیر قشنگی دارد: «کَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَة. فَرَّتْ مِنْ
قَسْوَرَة».(1)تفاسیر روایی را ببینید قرآن از برخی دشمنان امیرالمؤمنینعلیه السلام تعبیر به دراز گوش کرده است. چرا تعبیر به دراز گوش کرده است. چون سمبل نفهمی و بیشعوری دراز گوش است، اگر قرآن هم بارش کنند، نمیفهمد بارش چیست. «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْرات ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَل الْحِمارِ»(2)قرآن میگوید: یهودیها مثل دراز گوش میمانند، حالیشان نیست. «کَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَْفِرَة». دشمنان امیر المؤمنینعلیه السلام مثل دراز گوش میمانند، چیزی نمیفهمند. تا در برابر شیر قرار میگرفتند پا به فرار میگذاشتند. فرمودند: قَسْورَة حضرت علیعلیه السلام است.(3)دشمنانش دراز گوش هستند، تا میبینند سر و صدای شجاع عالم، شیر خدا، اسداللَّه و اسد الرسول پیدا شد، پا به فرار میگذارند.
یکی از مصادیق این آیه وجود بسیجیهاست. بسیجیان ما شیران بیشه میدان نبردند. سر و کلّه بسیجی که پیدا میشود آن درازگوشان پا به فرار میگذارند. مگر میتوانند تحمّل کنند؟ مگر میتوانند در سختیها مقاومت کنند؟ چه میخواهند بگویند وابستگان به غرب، وابستگان به شرق، وابستگان به غیر خدا. خانههایشان خانههای عنکبوتی است؛ با یک فوت بچّه خراب میشود، چه برسد به یک نعره جانانه و یک فریاد وحشت آفرین و به یک ندا و غرّش ملکوتی یک بسیجی. اینها را تجربه نکردهاند؟
ندیدند و نفهمیدند؟ واقعاً هم نمیفهمند اگر میفهمیدند خدا از آنها در چندین جای قرآن تعبیر به درازگوش نمیکرد. خانههای آنها عنکبوتی است. امّا خانه شیعه، خانهای که پشتوانه ولایی دارد، خانه زنبور عسل است. با دینامیت هم نمیتوانند منفجرش بکنند.
حضرت امام امّت - رضوان اللَّه تعالی علیه - در نجف که بودند شهید حاج آقا مصطفی - رضوان اللَّه تعالی علیه - با حضرت آیتاللَّه کشمیری رفت و آمد فراوانی داشتند. تعبیر حضرت آیت اللَّه بهاء الدینی راجع به حاج آقا مصطفی عجیب بود. ایشان فرمودند: آمدند پیش ما برای مصاحبه، من نوشتم: «هُوَ اِبْنُ الاِمام، بَلْ هُوَ الاِمام». میخواستم بنویسم: «بَلْ هُوَ فَوْقُ الاِمام». دیگر فوق الامام را ننوشتم. ولی اعجوبه روزگار بود. مرحوم حاج آقا مصطفی با حضرت آیتاللَّه کشمیری آشنایی پیدا میکنند. بعد میآیند خدمت حضرت امام امّت - رضوان اللَّه تعالی علیه - میگوید: پدر جان من در نجف یک ولیّ خدا پیدا کردهام.(1)
1) آیت اللَّه کشمیری سه جور استخاره داشت: یک استخاره با دل داشت که گاهی ما از ایشان میپرسیدیم. ایشان یک توجّه باطنی میکردند و میفرمودند چه کنید. استخاره دوّم با تسبیح میکردند که اگر هزار استخاره میکرد هزار آیه به ایشان الهام میشد و جواب میفرمودند. استخاره سوّم با قرآن بود که اوّل قرآن را میدید و بعد گذشته و اوّل زندگیت رابیان میکرد، وسط قرآن را میدید اواسط زندگیت را بیان میکرد و آخر قرآن را میدید و هم کارت را میفرمود و هم حالت فعلیت را متوجّه میشدند، در استخاره کردن انسان فوق العاده عجیب و غریبی بود. استخارههای بیت حضرت امام به عهده ایشان بود.
امام میفرماید: تو میدانی که من به این زودی زیر بار کسی نمیروم. من باید یک چیزی از این آقا ببینم تا بتوانم او را بپذیرم و قبولش کنم. من یک خوابی دیدهام، خوابم رابه احدی نگفتهام. ایشان بگویند من چه خوابی دیدهام، خواب مرا بگوید کافی است، میفهمم که برجستگی دارد.
حاج آقا مصطفی تشریف میآورند خدمت ایشان، میگویند: جناب آیتاللَّه سیّد عبدالکریم کشمیری پدرم فرمودند: که من خوابی دیدهام، شما بفرمایید که پدرم چه خوابی دیده است؟
ایشان فرمودند(1): به حاج آقا مصطفی گفتم: بعد از نماز صبح بیایید ایوان نجف. - ایشان نماز صبح را در ایوان میخوانند، - حاج آقا مصطفی تشریف میآورند. ایشان از مولا امیرالمؤمنینعلیه السلام استمداد میطلبند. بعد از مدد خواهی میفرماید: پدر عظیم الشأن شما خواب دیدهاند که در نجف از دنیا رفتند و در نجف او را دفن کردند و در درون قبر یک قلوه سنگی است که آن قلوه سنگ پهلوی ایشان را اذیّت میکند. امیرالمؤمنینعلیه السلام تشریف آوردند و آن سنگ را برداشتند و پرت کردند بیرون و امام راحت شد. این خوابی است که پدر شما دیده است.
1) این جریان را بدون واسطه از حضرت آیت اللَّه کشمیری نقل میکنم.
امّا تعبیرش: در ذهن شریف ایشان خُطور کرده است لابد من در نجف از دنیا میروم. خیر، این خطور مطابق با تعبیر خواب ایشان نیست. ایشان به ایران میروند و موفّق به تشکیل حکومت اسلامی میشوند. آن سنگی که پهلوی امام را اذیّت میکند، آن شاه است. حضرت امیرعلیه السلام گوش شاه را میگیرد، پرتش میکند بیرون و امام راحت میشود.
پس اگر شاه را از مملکت بیرون کردند، دست امامت و ولایت او را بیرون کرد. اگر امام آمد با دست امامت و ولایت و توسّلات آمد. مگر کسی که پشتوانهاش ولایت و خداست، کسی که به الهام الهی خانه میسازد مگر این خانه را دنیا میتواند ویران کند؟
انقلاب ما صادر شده است، انقلاب ما کارش را در جهان کرده است و انجام میدهد. اینها با هم نشستند کمپ دیوید را درست کردند، صلح با عرفات بوقلمون صفت را ساختند و پرداختند، امّا بیچارهها غافلند از یک نکته و یک مطلب و آن نکته این است که خدا در قرآن خبر میدهد از آیندهای که عدهای وارد فلسطین میشوند. «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولیهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا اُولی بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(1).
1) هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خدا را بر ضد شما میانگیزم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتی برای به دست آوردن مجرمان) خانهها را جستجو میکنند؛ و این وعدهای است قطعی.» سوره اسراء، آیه 5 .
این آیه مبارکه خبر میدهد که عدّهای وارد فلسطین اشغالی میشوند و یهود را مضمحل و نابود میکنند، «فَجاسُوا خِلالَ الدّیار». نه اینکه تنها خانهها را بگردند و یهودیها را پیدا کنند و مجازاتشان کنند. نه، «خِلالَ الدِّیار» یعنی آن گوشهها و پناهگاهها و مخفیگاهها را هم میگردند. در بعضی روایات به عنوان مثال بیان کرده است که اگر یک یهودی در سوراخ موش هم رفته باشد، از سوراخ موش بیرونش میآورند و به سزای اعمالش میرسانند. ما در انتظار چنین جریانی هستیم. حالا اینها چه کسانی هستند؟ «فَجاسُوا خِلالَ الدّیار» چه کسانی هستند؟
مرحوم علاّمه مجلسی در بحارالانوار، جلد 60، از لسان شریف امام صادقعلیه السلام نقل کرده است و نیز در تفاسیر روایی هم آمده است: «وَاللَّهِ هُمْ اَهْلُ قُمْ». فرمودند: به خدا قسم اینها اهل قم هستند. فرماندهی رزمندگان به عهده اهل قم است. حرکت میکنند، میروند و اسرائیل را شکست میدهند. آخر الامر هم باید اسرائیل به دست ایرانی و عجم فتح شود. این جایگاه ملّت و مملکت ایران است. مملکت ایران در کلاس وحی، در کلاس الهام، در کلاس امامت قرار گرفته است. دارند از عالم بالا من و شما را به ساحل نجات میبرند.
گر میبرندت واصلی
گر میروی بیحاصلی
آنها تار عنکبوت هستند که با یک فوت بچّه اوضاعشان بهم میخورد، ولی ایرانی اینگونه نیست، آبدیده است. آنها کف
روی آب هستند، ولی ایران آب است، این را باید در طی 20 سال تجربه کرده باشند. اگر نفهمیدند خیلی نفهمند و سنبلیک آنها همان دراز گوش است که واقعاً نفهمیدند که این حرکات مذبوحانه را از خودشان نشان میدهند. عاقبت پیروزی نهایی و کامل و جامع جهانی از آن شیعه است.
امّا باطن آیه زنبور عسل چیست؟ ظاهرش معلوم است، باطن آیه که در روایت آمده است این است: یکی از القاب عالیه و مبارکه امیرالمؤمنینعلیه السلام یعسوب است؛ «اَنَا یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنین و الْمالُ یَعْسُوبُ الْظَّلَمَة»:(1)مال، ملکه ستمگران است و من ملکه و فرمانده مؤمنین هستم. حالا چرا تشبیه به ملکه زنبور عسل شده است؟ میگویند: زنبور عسل در برابر ملکه تسلیم محض و مطلق است. در برابر او هیچ ارادهای ندارد. آن انسانی که این قدر شعور و معرفت و درک ندارد، و میآید و میگوید: ما شیعه تنوری را قبول نداریم، یعنی چه شیعه تنوری؟ یعنی میگویند: ما در برابر امامان اینطور نیستیم، که اگر به ما بگویند: برو داخل تنور آتش، برویم در آتش.
وقتی که ما اماممان را شناختیم که حکیم است. امام را شناختیم که یک ذرّه خلاف از او سرنمیزند و احاطه به همه عوالم و هستی دارد، در برابر او تسلیم هستیم، امّا او میگوید: ما
1) خصال شیخ صدوق، ج 2، ص 633 .
در برابر امام تسلیم نیستیم، ما فکر داریم، اندیشه داریم!!! به به!
از این چرت و پرتها فراوان میگویند. فرق ما با آنها همین است. آنها در برابر ولایت فقیه تسلیم نیستند. آنها حکومت آمریکایی را، حکومت هم جنس بازان آمریکایی را، حکومت شراب خواران غربی را بر حکومت کسی که نماز شبش ترک نمیشود و در نماز شب یاربّ یاربّ میگوید ترجیح میدهند.
تو را بخدا این حماقت و نادانی نیست؟ آدم این قدر نادان بشود. اصلاً این دو را در کنار یکدیگر بگذار؛ نور را با ظلمت، حق را با باطل، طهارت را با آلودگی، انسان باید دنبال چه کسی حرکت کند؟ باید چه کاره باشد و به کجا برود؟!
«وَ اَوْحی رَبُّکَ اِلی النَّحلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الجِبالِ بُیوتاً وِ مِنَ الشَّجَرِ وَ ممّا یَعْرِشون»(1)و پرودگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که «از کوهها و درختان و داربستهایی که (مردم) میسازند، خانههایی برگزین. در تأویل این آیه آمده است: خدای منّان فرمود: ما به امامان معصومعلیهم السلام شما وحی کردیم: فضایل و مناقب و مطالبی که میخواهید بیان بفرمایید در سه جا بیشتر سرمایه گذاری کنید: 1 - کوهها. 2 - درختان. 3 - بر بعضی از بلندیها.
در روایت آمده است که کوهها عرب و درختان عجم هستند.
1) سوره نحل، آیه 68 .
کوه صلابت دارد، امّا میوه ندارد. درخت میوه دارد، نشاط و سایه دارد، لذا شما ببینید در چهاردهمین سوره قرآن به نام سوره ابراهیم خدای منّان چهارده معصوم را به درخت تشبیه کرده است؛ «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلَمِةً طَیّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِت وَ فَرْعُها فِی السَّماء. تُؤْتی أکُلَها کُلَّ حین بِاِذْنِ رَبِّها»(1)این آیه خیلی غوغا و جالب است. دست کم نیاز به ده جلسه بحث دارد که امامان معصوم را چقدر عالی معرّفی کرده است؛ آنها را به درخت خرما تشبیه کرده است. فرمودند: «اَکْرِمُوا عَمَّتَکُمْ»(2)عمّهتان را اکرام کنید. گفتند: یا رسول اللَّه عمّهمان کیست؟ فرمود: درخت خرما. تعجّب کردند، درخت خرما عمّه ماست؟! فرمودند: حضرت آدم از بهشت که بیرون آمد تنها بود. یک انسی لازم داشت، غذایی هم میخواست، درخت را با خودش بیرون آورد. گویا درخت خرما همشیره حضرت آدمعلیه السلام است.
«اَکْرِمُوا عَمَّتَکُمْ». و این قدر درخت خرما جالب است، مثل انسان است، شما اگر سر درختان را ببُرید از بین نمیرود، ولی اگر سر درخت خرما را ببرید از بین میرود. درخت خرما مثل انسان راست قامت است. درخت خرما مثل انسان درخت نرش نطفه دارد و نر و ماده درخت خرما جفتگیری دارند. لذا گردههای نر را
میگیرند و روی گردههای مادّه میریزند. «وَ اَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ».(1)تمام مطالبی که معصومین گفتهاند بیجهت نیست. درست است. هر چند من نفهمم و متوجّه نشوم.
منظور این که چهاره معصوم تشبیه به درخت شدند، خدای منّان در قرآن در سوره مبارکه نحل از ایرانیان محبّ ولایت اهل بیتعلیهم السلام تعبیر به درخت میکند که عالیترین تعبیر است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم سه مطلب جالب و زیبا را از آن ایرانیان معرّفی کرده است: 1 - فرمودند: «لَوْ کانَ الْعِلْمُ فِی الثُریَّا لَنالَهُ رِجالُالفارس»(2)اگر علم و دانش دینی در ثریا باشد [ در دورترین نقطه ]ایرانی به دنبالش خواهد رفت. دنبال علم دین، علم قرآن، علم ولایت. لذا وقتی آقا امام زمانعلیه السلام ظهور بفرمایند، فرمان میدهند در خیابانهای کوفه چادر بزنند و جوانان ایرانی به عربها قرآن یاد میدهند. حقیقت قرآن، تأویل قرآن، تفسیر قرآن، حفظ قرآن و محافظت قرآن به دست ایرانی جماعت است.
2 - فرمودند: «لَوْ کانَ الایمان مُعَلَّقاً بِالثُّرَیَّا»: اگر ایمان نیز در ثریّا باشد، «لَتَناولهُ اُناسٌ مِنْ اَبْناءِ فارس»(3)ایرانی به دنبال ایمان میرود. پیامبر خدا دست روی شانه سلمان گذاردند و فرمودند:
«لَوْ کانَ الدّینُ فِی الثُّرَیَّا لَنالَتْهُ رِجالٌ مِنْ هؤلاءِ»(1)اگر دین هم در ثریا باشد؛ مجموعه مسائل زیر بنایی و روبنایی مکتب و اسلام و قرآن و دین، باز ایرانی جماعت به دنبال دین میرود تا اینکه دین را به دست آورد. اینها هم تعاریفی است که از مردم پرنشاط و پر قدرت ایرانی شده است، یاران حضرت هم عمدتاً در ایران و در ایران هم عمدتاً در طالقان به سر میبرند. اگر بعضی از شهرها یک نفر و در بعضی دیگر دو نفر از یاران حضرت وجود دارد، در طالقان حدود هیجده نفر از یاوران امام زمانعلیه السلام محسوب میشوند.
1) بحارالانوار، ج 16، ص 310 .
قال اللَّه الحکیم فی کتابه الکریم اعوذ بالله من الشیطانالرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذیَن آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)ثم قال مولانا الصّادق علیه الصلاة و السّلام: «مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ الْمَهْدیعلیه السلام فَلْیَنْتَظِرْ وَلْیَعْمَل بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِن الاَخْلاقِ»(2).
خدای منّان همه ما را از محبین اهل بیت عصمت و طهارت، به ویژه حضرت مهدی آقا امام زمانعلیه السلام قرار بدهد. اولین ویژگی یاران حضرت تقواست. یعنی اصحاب حضرت به انجام واجبات
و به ترک محرّمات و گناهان مقیّدند. در کلاس پاکی زندگی میکنند؛ چون آقا امام زمانعلیه السلام پاکند. خداوند در آیه مبارکه تطهیر میفرماید:«اِنَّما یُریدُ اللَّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْت وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهیرا»(1)حضرت در پاکی مطلق به سر میبرد؛ یعنی نه گناهی، نه خطا و اشتباهی، نه مکروهی و نه ترک اولایی از حضرت سر نمیزند. پس هر که میخواهد از یاران حضرت شود باید با تقوا باشد. تقوا پاکی میآورد. نتیجه پاکی ارتباط معنوی و سنخیّت با حضرت مولا آقا امام زمانعلیه السلام است که خدای منّان در سوره مبارکه واقعه این مسئله را با این عنوان و آیه مطرح فرموده است: «لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُون».(2)این آیه یک معنی فقهی دارد. معنی فقهیش این است که انسان بدون وضو، بدون غسل؛ یعنی بدون طهارت نمیتواند بدن و دستش را به قرآن برساند. تماس با قرآن حرام است، مگر این که وضو بگیرد و یا غسل کند.
یک معنی اخلاقی و سلوکی و عرفانی دارد و آن این است که کسی قلب و باطن و درونش نمیتواند با قرآن تماس و انس پیدا کند، نمیتواند قرآن را بفهمد، نمیتواند نکتههای قرآن را درک کند، مگر این که دل را پاک کند.
با پاکی اعضا و وضو و غسل، خداوند اجازه داده است که به قرآن دست بزنیم. اگر دلم بخواهد با قرآن انس و تماس بر قرار کند، فکرم رابطه با قرآن برقرار کند، خدای منان میفرماید: من به
قلب تو اجازه تماس با قرآن را نمیدهم، مگر دل و فکرت وضو بگیرد. خدایا وضوی دل و فکر چیست؟ شست و شوی از گناه و رذایل اخلاقی.
وقتی دلم و فکر و ذهنم را پاک کردم، آن گاه قرآن را میفهمم و با باطن و نورانیت قرآن انس و تماس برقرار میکنم. وگرنه منهای طهارت، الفاظ قرآنی را بالا و پایین میکنم؛ این کلمه مذکر است یا مؤنث، مفرد است یا تثنیه است یا جمع است، مطلق است یا مقید، اینها اثری ندارد.
چند از این الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
با الفاظ که چیزی حل نمیشود، شرط تماس و انس با قرآن تقواست.
آقا امام صادقعلیه السلام در مجلسی تشریف داشتند، ابو حنیفه هم بود. غذا آوردند، حضرت میل فرمودند، بقیه هم خوردند. غذا که تمام شد، نوبت دعاست. در روایات ما وارد شده است که غذا که خوردید دعا کنید. مردم هم ماندهاند چگونه دعا کنند.(1)آقا در بدو
1) یک دعای معروفی داریم، ولی یک آقایی دعایی بسیار زیبا میکرد، میگفت: ما خوردیم سیر شدیم، گرسنگان را سیر کن. آب خوردیم، سیراب شدیم، تشنگان را آب بده و سیراب کن. به ما لباس دادی، به برهنگان لباس بده. به ما خانه دادی، به بی خانهها خانه بده. متناسب با دعای سفره.
دعا این جمله را فرمود: «اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا مِنْکَ وَ مِنْ رَسُولِکَ»(1)خدایا این نعمت و این نان و این غذایی که ما خوردیم از شما و از حضرت رسول اعظم است. تا فرمود از شما و از حضرت رسول اللّه الاعظم، ابو حنیفه گفت: «یَابْنَ رَسُولِ اللَّه اَجَعَلْتَ لِلَّهِ شَریکا؟» برای خدا شریک قرار دادی؟
حضرت فرمود: چگونه برای خدا شریک قرار دادم؟ گفت: نعمت، همه از خداست، شما دعا کردید و فرمودید: این نعمت از تو و از پیغمبر است. حضرت فرمودند: ابوحنیفه، مگر تو قرآن نمیخوانی؟ تو که ادعا میکنی من مفسّر قرآنم.(2)مگر این آیه را نخواندهای: «وَ ما نَقَمُوا اِلاَّ اَنْ اَغْناهُمُ اللَّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه»(3)هیچ نقمت و تنگدستی فقری و مشکل و حادثهای برای مؤمنین رخ نمیدهد مگر خدا و رسول خدا مؤمنین را غنی و بی نیاز میکنند.
خدای منّان، در این آیه مبارکه بینیازی را به خودش و پیغمبرش نسبت داده است. حضرت دو نکته دیگر از آیه بیان کرد. تا ابوحنیفه شنید گفت: «یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَ اللَّه کَاَنّی ما قَرَأتُها»؛ به خدا قسم این آیه را من هنوز گویی نخواندهام؛ من این نکته را از آیه
1) بحارالانوار، ج 63، ص 384 .
2) از قتاده پرسید: قتاده، آن مورچهای که با حضرت سلیمانعلیه السلام حرف زد، نر بود یا ماده؟ او در جواب ماند. ابوحنیفه گفت: من میدانم. گفت: چه بود؟ گفت: ماده. گفت: به چه دلیل؟ گفت: قرآن میفرماید: «قالَتْ نَمْلَةٌ». خیلی پسندید. قتاده به او بهبه گفت. ابوحنیفه هم باد کرد، با این که نه قتاده فهمیده بود و نه ابوحنیفه. قالت، معلوم نیست مؤنث باشد. این یک دانه مورچه است. این «تا» ی مرة است، نه تأنیث.
3) سوره توبه، آیه 74 .
قرآن نفهمیده بودم. حضرت فرمود: «بلی قَرَأتَها»؛ خواندهای و زیاد هم خواندهای، ولی تو و اشباح و نظایر تو که بی تقوایید و فهمیدید ولایت و امامت ما حق است و زیر بار ولایت و امامت ما نرفتید، تو و اشباح و نظایر تو کورید از این که این نکتهها را بتوانید از قرآن استنتاج کنید و بفهمید. خدای منّان در باره تو و هم مسلکان تو این آیه مبارکه را نازل فرموده است: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِم ما کانُوا یَکْسِبُون»(1): زنگار و گرد و غبار بر چهره قلبشان نشسته، دلشان به خاطر خلاف و گناه زنگار گرفته است. دل تو زنگار دارد، از کجا میتوانی قرآن را بفهمی؟ فهم قرآن، درک حقایق و باطن قرآن، شرطش وضوی دل و فکر است. وضوی دل و فکر یعنی دست شستن از گناه و هر چیزی که مورد غضب و خشم حضرت ربّ العالمین است. آنگاه آدم میتواند قرآن را بفهمد، ممکن است بی سواد هم باشد.
شیخ رجبعلی خیاط، اسمش را با زحمت مینوشت، ولی چنان آیات قرآن را تفسیر میکرد، چنان روایات را معنی میکرد، که همه مات و مبهوت میماندند. چرا؟ چون شیخ رجبعلی، وضوی دل و فکر داشت، لذا بلد بود با باطن قرآن انس برقرار کند. این جایگاه تقواست، در فهم قرآن.
1) سوره مطففین، آیه 14 .
چند سال پیش به مشهد مشرف شدیم. خدمت آقایی به نام شیخ ذبیح اللّه قوچانی که از مردان گمنام و برجسته بود، رسیدیم. حضرت آیةاللّه بهجت با ایشان رابطه داشتند، هرگاه مشهد میرفتند، به دیدن ایشان میرفتند. مرد عجیب و غریبی بود. ایشان فرمودند: فقها همه فتوا میدهند که نوشتن قرآن با مرکب نجس حرام است. باز فتوا میدهند که نوشتن قرآن بر پوست حیوان مرده هم حرام است؛ چون قرآن کتاب طهارت و پاکی است و نباید کلمات پاک را بر اشیای نجس بنویسند. آنگاه این جمله را فرمودند: همان طوری که فقها میفرمایند: قرآن را با مرکب نجس و بر پوست حیوان مرده نباید نوشت که حرام است، اهل معنا و دل میگویند: نوشته شدن اسرار قرآن، رموز و اشارات و باطن و حقایق آن، بر دل مرده حرام است؛ چون دلی که مرده است و مبتلا به رذایل اخلاقی است، دل نجس است.
دل با چه میمیرد؟ حضرت مولا علیّ بن الحسین زین العابدین و سید الساجدینعلیه السلام در مناجات التائبین این جمله را دارند: «اِلهی اَلْبَسَتْنِی الْخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتی وَ جَلَّلَنِی التَّباعُدُ مِنْکَ لِباسَ مَسْکَنَتی وَ اَماتَ قَلْبی عَظیمُ جِنایَتی فَاَحْیِهِ بِتَوبَةٍ مِنْکَ یا اَمَلی وَ بُغْیَتی وَ یا سُؤلی وَ مُنْیَتی»(1)گناه دل را میمیراند، امام سجادعلیه السلام میفرماید: گناه جنایتی است بزرگ، این جنایت بزرگ، دل را میمیراند. دل مرده،
1) مفاتیح الجنان، مناجات خمسه عشر.
نمیتواند قرآن را بفهمد، نمیتواند با نور قرآن انس برقرار کند. قرآن نوری دارد که اگر دل زنده باشد و با آن تماس بگیرد، دیگر نمیتواند از این قرآن جدا شود. فدایی قرآن میشود، در فراق قرآن دلش تنگ میشود و در وصال آن با نشاط و شاداب میشود.
حال من یک نکته دیگر هم این جا بگویم. این هم زیباست. روایت از لسان شریف امام هادیعلیه السلام است که فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَع فِی الطِّباعِ الْفاسِدَه».(1)حکمت چیست؟ خداشناسی، پیغمبرشناسی، امامشناسی، قرآنشناسی، معادشناسی، انسان شناسی و خودشناسی. اینها حکمت است. اینها ترجمه روایات است. قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یُؤتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثیرا».(2)فرمود: به هر کسی معرفت امام معصومعلیه السلام داده شده است، کسی که ولایت اهل بیتعلیهم السلام به او داده شده است، خیر کثیر به او داده شده است.
حکمت یعنی ولایت و امامت اهل بیتعلیهم السلام. امام هادیعلیه السلام فرمود: حکمت در طبیعتهای فاسده رشد و رویش ندارد. یک چاهی است با دلو در آن آب میریزند، اما خودش آب ندارد. این به درد نمیخورد. بعد از یکی دو دقیقه آب تهنشین میشود و چاه هیچ آب ندارد. زمین شورهزار قابل رویش بذر نیست. شما هر چه گندم در زمین شورهزار بریزی حاصل برنمیداری.
اگر طبیعت انسان فاسد شد، اگر دل مرده بود و به گناه و رذایل
اخلاقی پژمرده شد، هر چه حکمت در آن دل بریزی، جوانه نمیزند. یک دانه گندم را که انسان در زمین مساعد میریزد، قرآن میفرماید: یک دانه هفت سنبل میشود. «فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبّه»؛(1)در هر سنبلی صد دانه است. یک دانه گندم، هفتصد دانه گندم میشود. بعد میفرماید: «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَن یَشاء»؛ گاهی بیشتر هم میشود. در تفسیر نمونه آمده است که در بعضی از مناطق حساب کردند، یک دانه گندم را به عنوان تجربه و آزمایش کاشتند هفت هزار دانه گندم برداشتند. نه هفتصد دانه، هفت هزار دانه. حکمت به منزله گندم میماند. آیات و روایات، علوم و معارف و مسائل اخلاقی همه به منزله بذر میمانند.
این همه میشنویم، میخوانیم، میبینیم، اینها همه بذر است که به دل میپاشیم، اما رویش کجاست؟ خرمن چه شد؟ سنبلههای حکمت و معارف چه شد؟ چرا جوانه نزد؟ میدانید چرا؟ فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَع فِی الطِّباعِ الْفاسِدَه»؛ در دلهای فاسد و در طبعها و روانهای فاسد و تباه، حکمت رویش ندارد. شما اگر یک خروار گندم هم در زمین شورهزار بپاشی هدر دادهای، فایده ندارد. اول باید زمین مساعد باشد. بنابراین باید دل را از گناه و رذایل اخلاقی پاکسازی کرد، فکر را همین طور. آنگاه حکمت پاسخ
1) سوره بقره، آیه 261.
میدهد. آنگاه قرآن جواب میدهد. آنگاه با قرآن و روایات میتوان تماس باطنی و معنوی بر قرار کنیم؛ «لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُون». برو برگرد هم ندارد. چانهزدن هم ندارد. تماس با قرآن منهای طهارت ممکن نیست.
ما دو قرآن داریم: قرآن صامت، یعنی همین قرآنی که در محضرش هستیم. میگویند: ما بَیْنَ الدَّفَتَیْن. این قرآن کریم. قرآن دوم: قرآن ناطق است. در زیارت نامه حضرت میخوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَریکَ الْقُرآن»؛ سلام بر تو ای شریک قرآن. یک معنایش این است: همان طوری که قرآن امانت حضرت رسول خداست، مهدی جان! شما نیز امانت و سفارش شده حضرت رسول اللّه الاعظمصلی الله علیه وآله وسلم هستید. «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللَّه وَ عِتْرَتی»(1)معنی دومش این است اگر قرآن نور است، تو نوری. اگر قرآن از جانب حق آمده است، امامت تو نیز از جانب حق آمده است. اگر قرآن شافی است، تو نیز شافی هستی. اگر قرآن شافع است و دستگیری میکند، تو هم شافعی. اگر قرآن درمان دردهاست، شما نیز درمان دردها هستی. هر چه قرآن دارد، همه آن ویژگیها در حدّ اعلا، در وجود شماست. اگر او قرآن است تو نیز قرآنی. او قرآن صامت است و شما قرآن ناطق.
همان طور که دل مرده نمیتواند با قرآن صامت انس و رابطه
1) وسائل الشیعة، ج 27، ص 33 .
برقرار کند، دل مرده با قرآن ناطق یعنی حضرت مهدیعلیه السلام هم نمیتواند ارتباط برقرار کند. ارتباط لازمهاش طهارت است. دلی که طاهر نیست چگونه جای حضرت است؟ چگونه جای معرفت است؟ دل باید پاک باشد، ذهن باید پاک باشد، اعضا و جوارح باید پاک باشد، آنگاه ارتباط برقرار میشود.
یک سال که مشهد مشرف بودیم، جوانی آمد و خوابی تعریف کرد؛ گفت: شما تعبیر بلدید؟ گفتم: یک در صد بله. نودونه درصد نه. خواب صورتی است از عالم ملکوت. کسی میتواند خواب را تعبیر کند که با صور برزخیه و ملکوتیه آشنایی کامل داشته باشد. آنهایی که تعبیر خواب مینمایند نودونه درصد بر باطل است. اگر چه هم در خارج واقع شود. مرحوم شیخ عبدالکریم حامد در تعبیر خواب ید طولایی داشت. در تعبیر خواب خیلی قوی و قدرتمند بود. آن قدر ظریف و زیبا تعبیر میکرد!
این جوان گفت: من خواب دیدم در حرم امام رضاعلیه السلام خوابیدهام، - مثل بسیاری از زائرین که میگویند: ما خواب بودیم رفتیم و برگشتیم - گفت: دیدم یکمرتبه فضای حرم روشن شد. نور عجیب و غریبی برخاست. یک منادی ندا داد: آقا امام زمانعلیه السلام میخواهند تشریف بیاورند. آماده باش، بلند شو، من خودم را جمع و جور کردم که برخیزم. تا آمدم برخیزم، دیدم پهلویم شروع کرد به درد گرفتن. چنان که نتوانستم بلند شوم. نور رفت. دو باره خوابیدم. مدتی گذشت. دوباره منادی ندا داد. آقا میخواهند
تشریف بیاورند. دیدم حرم دوباره منّور شد، آمدم برخیزم، دوباره دیدم پهلویم درد میکند. هر کاری کردم نتوانستم. از خواب پریدم، این چه خوابی است من دیدم؟
گاهی به ذهن آدم جرقهای میزند. گفتم: آیا تو نیاز به ازدواج داری؟ شهوت به تو فشار میآورد؟ گفت: بله. الآن هم مادرم دارد برای خواستگاری میرود، ولی شهوت به من فشار میآورد. گفتم: میخواهم بگویم مانع دیدار و ملاقات تو شهوت توست. خیالت خیال شهوانی است، دلت افکار شهوانی دارد. درست است به گناه نمیافتی، ولی دلت تو را اذیت میکند. گفت: از کجا متوجه شدید؟ گفتم: در بعضی از روایات وارد شده است که حضرت حوّا از دنده چپ حضرت آدم آفریده شده است، این که پهلوی چپ بود؛ یعنی تو فعلاً احتیاج به یک حوّا داری. باید ازدواج کنی. اگر ازدواج نکنی و این فکر شهوانی از سرت بیرون نرود، خبری نیست. یک فکر و خیال شهوانی او را از ملاقات باز داشت. دو بار به او گفتند: آماده باش! آمد برخیزد دید نمیتواند. بنابراین انسان آلوده و گناهکار راهی ندارد، باید پاک شود، تا در خانه پاکان راهش دهند. «اَلسِّنْخِیَّةُ عِلَّةُ الاِنْضِمام».
خدای منان در سوره مبارکه حدید بعضی از آثار و خواص تقوا را بیان فرموده است: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوااللَّه وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤتِکُم کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُم نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِر لَکُم وَ اللَّهُ
غَفُورٌ رَحیم»(1).
خدای منان در این آیه مبارکه دو فرمان صادر کرده است. فرمان اول تقواست، فرمان دوم ایمان به حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است. نتیجه تقوا و ایمان به رسول اکرم این است که خدای منّان یک پیمانه رحمت در این جهان و پیمانه رحمت دیگر در جهان آخرت به شما عنایت خواهد کرد. دو پیمانه رحمت. در دنیا مشمول رحمت اللّه، در آخرت هم مشمول رحمت اللّه هستید. یک تفسیر زیبایی هم داریم: کفلین من رحمته، یعنی آقا امام حسن و آقا امام حسینعلیهما السلام. اگر با تقوا شدید و ایمان به رسول اللّه آوردید خدای منّان محبّت به امام حسنعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام، معرفت به امام حسن و امام حسینعلیهما السلام، تبعیت از امام حسن و امام حسینعلیهما السلام و لطف و عنایت آن دو بزرگوار را به شما خواهد داد. «یُؤتِکُم کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ»(2)در واقع این رحمت به این دو امام معنی شده است.
مطلب دوم فایده تقواست. «یَجْعَلْ لَکُم نُوراً»؛ تقوا ایجاد نور میکند. این لامپهایی که نور دارد از چیست؟ از آب هم برق میگیرند، از وسایلی هم تولید برق میکنند، من هم احتیاج به برق و سیم کشی و لامپ و نور دارم. اگر نور در فکرم و در دلم بود، افراد را، خطها را و همه چیز و همه کس را میشناسم. سرم کلاه نمیرود. و اگر نور نباشد در تاریکیم. هر کسی، هر چیزی گفت،
باور میکنم. و دنباله روی میکنم. یَجْعَلْ لَکُم نُوراً. یعنی تقوا نور دارد، برق دارد. تقوا تولید نور میکند. این نور که آمد چه میشود؟ تَمْشُونَ بِه با این نور راه میرویم و زندگی میکنیم؛ زندگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و اجتماعی. به برکت این نور میتوانی درست زندگی کنی. دیگر فریب غربیها و غربزده را نمیخوری. فریب مکّاران عالم را نمیخوری.
سؤال این جاست: این نور چیست که با آن راه میروم و سخن میگویم و تصمیم میگیرم؟ فرمودند: یَجْعَلْ لَکُم اِماماً تَأتمُونَ بِه(1)این نور، در این زمانه نور امام زمانعلیه السلام است. در هر عصر نور امام همان عصر است. اگر با تقوا شدید، خدای منّان نور امام زمان را در دل شما قرار میدهد. با نور امام زمان راه میروید، انتخاب میکنید. با نور حضرت مشی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اعتقادی و اجتماعی دارید. این نتیجه تقواست.
پس تقوا موجب رابطه میشود، تقوا عاملی است که انسان بتواند جزء یاران و اصحاب امام زمانعلیه السلام شود، خدایا، همه زمینههای ارتباطی بین ما و مولایمان امام زمان را فراهم بفرما.
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس این جا به امید هوسی میآید
زآتش وادی ایمن نه منم خرّم و بس
موسی این جا به امید قبسی میآید
1) بحار الانوار، ج 23، ص 319.
کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
یار را گر سر پرسیدن بیمار غمست
گو بیا خوش که هنوزم نفسی میآید
قال اللّه الحکیم فی کتابه الکریم، اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُون». ثم قال مولانا الصادقعلیه السلام: «مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ الْمَهْدیعلیه السلام فَلْیَنْتَظِر وَلْیَعْمَل بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الاَخْلاق».
خدای منّان همه ما را از محبّین خاندان عصمت و طهارت، بهویژه حضرت مهدی آقا امام زمانعلیه السلام قرار بدهد! بحث پیرامون ویژگیهای حضرت مهدی، آقا امام زمانعلیه السلام بود. همه ما علاقه داریم از اصحاب و یاران حضرت مهدیعلیه السلام باشیم، اما شرایطی را میطلبد که باید آن صفات و آن شرایط را رعایت کنیم تا جزء اصحاب و یاران حضرت بشویم و گرنه باید این غزل خواجه
حافظ شیرازی را بخوانیم:
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر صبو کن که پر از باده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
انسان تا همه اسباب بزرگی را آماده و مهیا نکند نمیتواند تکیه بر جای بزرگان بزند. پس باید ویژگیهای یاران حضرت را در وجود خودمان پیاده کنیم.
اولین ویژگی اصحاب و یاران حضرت تقواست. تقوا را تفسیر و معنی کردیم و آن این که انسان مقید باشد واجبات را انجام دهد و محرمات و گناهان را ترک کند. اگر در کلاس تقوا نشست، آن گاه است که با مولایش سنخیّت پیدا میکند و حضرت میفرماید: «درا درا فلانی که تو هم از آن مایی» و قبل از آن میفرمودند: «که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی». انسان با تقوا از آنان میشود و بدون تقوا به طواف کعبه رفته، امّا در حرم راه پیدا نکرده است.
تقوا چه آثاری را در وجود انسان ایجاد میکند؟ از نظر فکری و فرهنگی تقوا آثاری دارد و از نظر تربیتی و اخلاقی نیز فوایدی
دارد. از نظر قدرت نمایی هم آثار و برکاتی دارد. اولین اثر تقوا دانش است. بشر در بسیاری از مسائل ادعای جهل میکند؛ میگوید: نمیدانم. واقعاً هم درست میگوید،نمیداند. در این قضیه سیاسی چه باید کرد؟ ما که گیج شدیم، نمیدانیم. در این جریان اقتصادی چه باید کرد؟ نمیدانم. مجهولات و نمیدانمهای بشر فراوان است.
پس ما چگونه میتوانیم نمیدانمها را به حداقل برسانیم؟ لااقل بدانیم چگونه باید زرنگی کرد، چگونه باید مشی سیاسی، مشی اقتصادی، و مشی اجتماعی داشت؟ راهش چیست؟ راهش تقواست. اگر اهل تقوا شدیم به برکت تقوا یک نوری در درونمان ایجاد میشود. با آن نور آیندهنگر میشویم، با آن نور آدم شناس میشویم، با آن نور خط شناس میشویم، خطها را، انسانها را، همه چیز را میتوانیم بشناسیم.
به عنوان نمونه، وقتی برادران حضرت یوسفعلیه السلام به محضر یوسفعلیه السلام رسیدند، یوسف را نشناختند. حضرت یوسف به محض ملاقات فهمید اینها برادرانش هستند، ولی صدایش را در نیاورد؛ «فَعَرَفَهُم وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون»:(1)یوسف آنان را شناخت، ولی آنان حضرت یوسف را نشناختند.
امام صادقعلیه السلام علت این دو بینش و دو نگاه را این گونه بیان میکند: اما برادران حضرت یوسف در حق حضرت یوسف گناه
1) سوره یوسف، آیه 58 .
کرده بودند، او را به درون چاه انداختند، به پدر دروغ گفتند، گریه دروغین سر دادند، به حضرت یوسفعلیه السلام تهمت زدند. یک گناه نبود، دهها گناه از برادران حضرت یوسف سر زده بود. فرمودند: چون برادران حضرت یوسف گناه کرده بودند، گناه پرده و حجاب بر ذکاوت و دانش و فطرت برادران یوسف کشیده بود. کم ذهن شدند. از نظر ذهنی کم حافظه شدند و نتوانستند حضرت یوسفعلیه السلام را بشناسند و این در اثر گناه بود.
حضرت یوسفعلیه السلام چگونه تا برادران را دید شناخت؟ فرمودند: یوسف گناه نکرده بود. یوسف مؤمن و اهل تقوا بود. لذا با نور و با زیرکی ایمان، برادران را شناخت. در احادیث و روایات ما نیز وارد شده است: «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِن»(1)نفرمودند «اِتَّقُوا مِنْ فَراسَةِ الاِنْسان»: از زیرکی انسان بترسید. انسان زیرک نیست. نمیتواند همه نقشهها و خطوط و ظرافتها را بفهمد و متوجه شود.
لذا تمام بشر هر روز سرش کلاه میرود. هر روزی به یک نحوی مردم را میکشند و از بین میبرند و میگویند: ما برای آرامش این کارها را میکنیم. بسم اللّه! اگر آرامش معنایش این است که همه ما بلدیم. کاری ندارد؛ آدم یک اسلحه برمیدارد و همه را میزند، میکشد، میگویند: چرا این کار را کردی؟ میگوید: بین دو گروه دعوا بود. ما خواستیم ایجاد آرامش کنیم. گاهی در قالب سازمان
1) بحارالانوار، ج 24، ص 123.
ملل، گاهی در قالبها و طرفندهای دیگر. هرروز هم بشر گول میخورد. متوجه نیست چرا؟ چون تقوا ندارد، نور ندارد.وقتی نور نداشت، نمیتواند تشخیص و تمیز بدهد. «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِن فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِاللَّه»: از تفرّس و زیرکی مؤمنین بترسید؛ زیرا او قضایا و جریانات را با نور الهی نگاه میکند.
این جا به یک نکته ظریفی اشاره میکنم. و آن این که انسان یا باید خودش در یک مسأله متخصص باشد و یا از یک متخصص استفاده کند. یا باید من خودم معمار باشم و ساختمان را بسازم، یا اگر معمار نبودم از یک معمار استفاده کنم. در امور دینی و معنوی و تشخیص حق و باطل نیز یا باید خودم نور داشته باشم و حق و باطل را تمیز و تشخیص دهم، یا اگر نور ندارم به کسانی که نور دارند مراجعه کنم. من نه خودم نور دارم، نه به اهل نور مراجعه میکنم. میگویم: خودم این گونه میفهمم و یک عمر به اشتباه میروم.
باید از مؤمنین بهره بگیریم و استفاده کنیم. آنها نور دارند و با این نور خطوط را میشناسند، آینده را برای انسان ترسیم میکنند؛ میگویند: ده سال آینده چه میشود، این خط به کجا میرود، این سخن از کجا برمیخیزد؛ «اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِن فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِاللَّه» .
مؤمن با نور خدا نگاه میکند، این روایت هم بسیار زیباست. آن قدر مؤمن از دانش درونی و از علم خدادادی بهره گرفته است که فرمود: «اِتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنین»: اگر مؤمن گمان برد؛ گفت: به گمانم قضیه این گونه است، از گمان مؤمنین هم بترسید. زیرا
خدای منان مطالب را طبق گمان مؤمنین ایجاد میکند. یعنی گمان مؤمن هم علم و دانش است؛ چون اهل تقواست. موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده است و با دانش درونی و باطنی نگاه میکند. این یک فایده تقواست لذا خدای منّان میفرماید: «اِتَّقُوا اللَّه وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّه»:(1)با تقوا باشید، خدای منّان معلم شما میشود، به شما درس میآموزد. یعنی نتیجه تقوا تعلّم میشود. آن هم معلمش حضرت ربّ العالمین است. این هم یک فایده تقوا. انسان یک علم درونی و باطنی پیدا میکند. با علم درون و باطن همه چیز را میفهمد و تشخیص میدهد.
بشر مشکل دومی هم دارد؛ مشکل دوم بشر عدم بصیرت است. بینا نیست. بینش ندارد. با این که خدای منّان به هر انسانی چهار گوش و چهار چشم داده است، دو گوش ظاهر برای این که مطالب ظاهر را بشنود و دو گوش درونی، تا این که ندای غیبی را بشنود.
آواز خدا همیشه در گوش دل است
کو دل که دهد گوش به آواز خدا
آن دلی که آواز خدا را گوش کند، کجاست! لذا حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در «خطبه ذکر» که بسیار غرّا و جالب و زیباست و
1) سوره بقره، آیه 282 .
از بهترین خطبههای نهج البلاغه محسوب میشود، اهل ذکر را که معرفی میکند، میفرماید: «یَرَوْنَ ما لا یَریَ النَّاس وَ یَسْمَعُونَ ما لا یَسْمَعُون»؛(1)اهل ذکر مطالبی را میشنوند که مردم آن مطالب را نمیشنوند، با گوش دل ندای غیبی را میشنوند، ندای ملکوت و ندای فرشتگان را میشنوند.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط فرموده بودند: شبی از شبها دو فرشته بر من نازل شدند و درس فنا را در دو جمله به من آموختند. جمله اول این دو فرشته این بود که از خود هیچ مگو؛ نمیخواهد از خودت تعریف کنی. حرف هم از خودت در نیاور. مطابق آیات و روایات و آن گونه که خدا به تو القا میکند حرف بزن. از خود هیچ مگو. جمله دوم: از خدا جز خدا هیچ مخواه. بگو: خدایا، خودت را میخواهم، فقط خدا خواه باش. طالب او باش و بس. چه شد که شیخ رجبعلی خیاط فرشته بر او وارد میشود، سخنان فرشتگان را میشنود، جملات آنان را میگیرد؟ چون آن گوشهای درونی غیبیش باز است. مال من بسته است.
در «روضةالمتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه» علامه، مرحوم محمد تقی مجلسیقدس سره. میفرماید: با استادمان به تخته فولاد اصفهان رفتیم. استادمان مرحوم شیخ بهایی بود. سر قبر بابا رکنالدین(2)که مرد بزرگی بود به ما رو کرد و فرمود: شما صدایی
شنیدید؟ گفتیم: نه. استاد فرمودند: عجب! گفتیم: چه شده است؟ فرمودند: صدایی از درون قبر بیرون آمد و گفت: شیخنا به حال خود باش. من فهمیدم اجل و مرگم نزدیک است. لذا خودش را جمع و جورتر و مهیّاتر میکرد و شش ماه از این جریان گذشت و شیخ بهایی به رحمت خدا رفت.
چطور شد که شیخ بهایی آن صدا را شنید و بقیه نشنیدند؟ چون گوش دلش باز شده بود. قوی شده بود. هر انسانی چهار گوش دارد. گوش ظاهری کار میکند ولی، گوش باطنی پنبه در آن است. چگونه ما میتوانیم گوش باطنی را باز کنیم؟ با تقوا باز میشود. فرمود: میشنوند مطالبی را که مردم نمیشنوند، و میبینند مسائلی را که مردم نمیبینند.
حضرت آیت اللّه کشمیری فرمودند: مشغول نماز بودم. وقتی به رکوع رفتم - در رکوع چشم انسان باز است و مستحب است بین دو پایش را نگاه کند - فرمودند: بین دو پایم را نگاه میکردم. خود چشم افق و شعاعی دارد. گاهی پشت سر را هم مقداری میتوان دید. فرمودند: دیدم عدهای لباس سفید پوشیدهاند و به من اقتدا کردهاند. در اطاق من تنها بودم. متوجه شدم اینها فرشتگانند. ملائکة اللّه آمدند و به من اقتدا کردند. او میبیند امّا دیگران نمیبیند.
در روایات آمده است که هر کس نماز بخواند، اگر اذان نماز را بگوید، یک صف فرشته به او اقتدا میکنند. اگر اذان و اقامه را
بخواند، دو صف به او اقتدا میکنند. بعضیها تعجب نکنند، فرشته به آدم هم اقتدا میکند. او میبیند، ولی من نمیبینم.
هر انسان چهار چشم دارد؛ مؤمنین دو چشم درونی و باطنیشان میبیند، همان طوری که دو چشم ظاهرشان میبیند. اگر دو چشم باطن و درون دید، به آن بصیرت میگویند. بصیرت یعنی بینایی باطنی و درونی. بصیرت از چه راهی حاصل میشود؟ چگونه میتوان فرشتگان را دید؟ چگونه میتوان با عالم ملکوت؛ ملکوت آسمان و ملکوت زمین، آشنایی پیدا کنیم. راهش تقواست. این آیه در سوره مبارکه انفال است: «اِنْ تَتَّقُوا اللَّه یَجْعَل لَکُم فُرقانا»:(1)اگر اهل تقوا شدید، خدای منّان برای شما فرقان میآفریند. فرقان یعنی چه؟ یعنی نیرو و توانی به شما میدهد که حق را از باطل جدا کنید. متوجه شوید حق کدام است و باطل کدام است، اهل حق چه کسانی هستند و اهل باطل چه کسانی هستند. این همان بصیرت و بینایی است.
به برکت تقوا انسان شیطان شناس و دشمن شناس میشود. من دشمنم را الآن نمیشناسم. در قالب دوست جلوه میکند، خیال میکنم دوست من است، امّا نمیدانم همین شیطان است، دارد مرا فریب میدهد؛ چون تقوا نیست. اگر تقوا آمد؛ یعنی انسان با گناه مبارزه کرد و مقیّد به واجبات شد، دشمن شناس میشود.
1) سوره انفال، آیه 29 .
ببینیم این آیه مبارکه چه میفرماید: «اِنَّ الذَّینَ اتَّقَوا إذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرُون»(1)اهل تقوا کسانی هستند که وقتی شیطان دور قلب و دل آنان طواف میکند و میخواهد آنان را بفریبد، تَذَکَّرُوا؛ یکمرتبه بیدار میشوند. تذکر یعنی بیداری؛ فَاِذا هُمْ مُبْصِرُون. نتیجه تقوا بیداری است.
آدمی که خواب است چه میداند چه کسی که میآید و چه کسی میرود؟ حرکات و سکنات را تمیز نمیدهد؛ چون خواب است،و چشمانش را بسته است. اهل تقوا تا شیاطین جنّی و انسی، برای گول زدن و فریب دادنشان میآیند، تَذَکَّرُوا، بیدار میشوند. فَاِذا هُم مُبْصِرُون؛ و یکمرتبه چشمانشان بینا میشود. وقتی بیدار شد، نگاه میکند، میبیند عجب! این دام، دام ابلیس است، دام شیطان است که آمده است مرا از مسیر و خط خدا مانع شود و مرابه خط خودش ببرد.
پس با تقوا ما میتوانیم شیطان شناس شویم، خطوط شیطان را بشناسیم، بیدار شویم.وقتی بیدار شدیم، شیطان پا به فرار میگذارد. فریب شیطان را نخواهیم خورد.
فایده دیگر: تقوا باعث برکات و نزول رحمتهای الهی
1) سوره اعراف، آیه 201.
میشود. ببینید این آیه مبارکه چه میفرماید: «وَ لَو اَنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرْض»(1)اگر اهل قریهها، شهرها، کشورها، دهات، محلهها، تقوا پیشه میکردند، اهل بندگی بودند، هر آینه برکتها را از آسمان و زمین بر آنها نازل میکردیم. باران برکت است، امّا کدام باران؟ بارانی که دو ویژگی دارد: 1- در فصلش و به موقع بیاید. 2- با نرمش و آرامش بیاید و آسیبی به مردم نرساند. این را میگویند: باران با برکت که عرب به آن میگوید: غیث؛ یعنی بارانی که به فریاد آدم میرسد. «وَ بِکُم یُنَزِّلُ الْغَیْث».(2)امام هادیعلیه السلام در زیارت جامعه کبیره نمیفرماید: «بِکُم یُنَزِّلُ الْمَطَر»؛ مطر ممکن است باران زیانبار باشد. به برکت شما خداوند بارانی که فریادرس کشاورز و فریادرس مردم است و پرسود است، نازل میکند. پس بارانهای به موقع و بارانهایی که همراه با آرامش است و آسیب نزند آن باران غیث است و آن به برکت اهل بیتعلیهم السلام نازل میشود.
فرمود: اگر مردم اهل تقوا بودند، ما برکات آسمان را نازل میکردیم و به زمین هم میگفتیم: نعمتت را بیرون بده، آن هم نعمتی عالی و حسابی. چون مردم بی تقوا هستند، نه آسمان برکتش را میفرستد، زمین هم مانع میشود. «اِلهی عَظُمَ الْبَلاء»، عظم البلاء چیست؟ دو جملهاش این است: «و ضاقَتِ الاَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماء»: زمین بر مردم تنگ شده است، به خاطر ممنوع
بودن آسمان از ریزش برکات و نزول باران. برکات مادی رفت، برکات معنوی هم رفت. پس تمام برکات در سایه و در پناه تقواست. اگر تقوا نباشد برکات و رحمتها همه محو و نابود میشود و از بین میرود. لذا فرمودند: «إذا مُنِعَ الزَّکاة اِرْتَفَعَ الْبَرَکات»:(1)مردم وقتی زکات مالشان را پرداخت نکردند، برکات مرتفع میشود و از بین میرود. باز در روایات دیگر فرمودند: «اِذا ظَهَرَتِ الْجِنایات اِرْتَفَعَتِ الْبَرَکات»(2)اگر در یک جامعه خیانت فراوان شد برکات از بین میرود. راه اساسی تقواست. من اگر بنده خوب خدا شدم، خدای منّان هم میرساند.
یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط و مرحوم حامد، یک روز وقتی که وارد محیط کارش میشود، یک شیشه روی میزش میبیند. به رفقایش میگوید: این شیشه چیست؟ میگویند: این شیشه شراب است، وقتی میشنود شیشه شراب است، میگوید: مال کیست؟ میگویند: مال صاحب کارگاه است. میگوید: عجب! صاحب کارگاه شراب میخورد؟ من در این جا ماندنی نیستم. تقوا به او اجازه نمیدهد در محیط گناه بماند.
اگر من باشم هزار فکر میکنم، نانم، روزیم، زن و بچهام چه میشود؟ نمیآیم برای خدا حساب باز کنم. خدا گفت: تو با تقوا
باش، روزیت با من؛ «اَللَّهُ الَّذی خَلَقَکُم ثُمَّ رَزَقَکُم».(1)لباسهایش را پوشید و آمد بیرون. گفت: من در این محیط کار نمیکنم. بیکار هم باشم، باشم. آمد بیرون. مستأجر بود. اجاره خانه میداد. چهار تا یک تومانی هم پول بیشتر نداشت. این پول را مدتی خرج میکرد. گاهگاهی نان میخرید، وسایل برای خانه میخرید، اجاره خانه را میداد، دوباره دست به جیب میکرد میدید باز چهار تومان دارد. چهار تومان تکان نمیخورد. هر روز خرج میکرد، باز چهار تومان سرجایش.
من این قضیه را از ایشان نشنیدم. مرحوم حامد میفرمودند: صاحب کار بعد از چند روز به هوش میآید؛ میگوید: آقا غلامرضا نیست؟ میگویند: آقا غلامرضا الآن چند روز است که قهر کرده رفته است. چرا قهر کرده است، مگر از ما بدی دیده است؟ گفتند: روی میز شیشه شراب را دید گفت: مال کیست؟ گفتیم: مال توست. قهر کرد و رفت. گفت من این جا کار نمیکنم.
گفت: عجب! پس من در کارگاه و کارخانهام یک دانه مرد هم دارم. این آقا غلامرضا مرد است. باید بروم بیاورمش، این قدر مرد است که به خاطر یک گناه در این محیط کار را رها کرد و رفت. آقا غلامرضا را پیدا میکند. به دست و پای او میافتد و میگوید: بیا! میگوید: نمیآیم. میگوید: بیا به خدا قسم دیگر لب نمیزنم. صاحب کارگاه به دست ایشان توبه میکند. میگوید: شلنگ بگیر
1) سوره روم، آیه 40 .
همه جا را آب بکش. این محیطی که شراب خورده شاید پاشیده باشد. شاید عربده کشیده باشی. تمام کارخانه و دم و دستگاه را با شلنگ آب میکشند. بعد مدیریت کارخانه را میدهد به آقا غلامرضا. یعنی خدا آقا غلامرضا را فراموش کرده است؟
یک تقوا به خرج داد، شد مدیر کارخانه. جالب این جاست که آن زمان کسی مزد بالا نمیگرفت. روزی پنجاه تومان به ایشان میداد. قضیه مال بیش از سی سال پیش است. بالاترین مزد را به ایشان میداد. با این که چهار تومان را خرج میکرد تمام نمیشد. آنجا خدا به دادش رسید. برای کارش هم خدا به دادش رسید. یک درجه مقام و منصبش هم بالا رفت. مگر خدا اهل تقوا را رها میکند؟ این هم یکی از برکات تقواست.
در یک آیه بسیار جالب و زیبا اثر زیبای تقوا را بیان کرده است و آن ارتباط با آقا امام زمانعلیه السلام است. اگر اهل تقوا شدیم، ارتباط قلبی و فکری و ظاهری با آقایمان و مولایمان حضرت مهدی امام زمانعلیه السلام پیدا خواهیم کرد.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
ای ذکر توام درمان، در بستر بیماری
وی یاد توام مونس، در گوشه تنهایی
مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد، پایاب شکیبایی
دائم گل این بستان، شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را، در وقت توانایی
دیشب گِله زلفش، با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر، زین فکرت سودایی
با باد صبا این جا، صد سلسله میرقصند
این است حریف ای دل، تا بادیه پیمایی
قال اللَّه الحَکیم فی کتابه الکریم اعوذ بالله من الشّیطان الرجیم: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِروُا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوااللَّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُون.
ثم قال مولانا الصادقعلیه السلام: «اِنَّما اَصْحابُ جَعْفَرٍ مَنِ اشْتَدَّ وَرَعَهُ وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ».(1)
خدای منّان همه ما را از محبین عصمت و طهارت لاسیما حضرت مهدیعلیه السلام قرار دهد.
اولین ویژگی یاران حضرت تقواست. یاران حضرت با گناه در همه مظاهرش مبارزه میکنند و کمر همت بستهاند تا واجبات
1) بحارالانوار، ج 65، ص 166.
حضرت ربّ العالمین را اجرا کنند و نه تنها با گناه مخالفند و مبارزه میکنند؛ بلکه از شبهات و مکروهات نیز اجتناب و پرهیز میکنند؛ چون آقا امام صادقعلیه السلام فرمودند: هر که دوست دارد از اصحاب و یاران امام زمانعلیه السلام باشد «فَلْیَعْمَلْ بَالْوَرْع»: باید اهل ورع باشد. نفرمود اهل تقوا، بلکه بالاتر از تقوا؛ ورع. یعنی در صد متری گناه میایستد. نه تنها گناه نمیکند، بلکه شبهات را نیز انجام نمیدهد. با شبهات مبارزه میکند.
بیجهت نیست که برجستگان، مورد عنایت حضرت حق قرار گرفتهاند. حضرت سر قبر آنان میآید و از مرگ آنان ناراحت میشود و گریه میکند و میفرماید: شیخ مفید با مرگ تو علم نیز همراه تو دفن شد و تعبیر برادر دارد، میفرماید: برادر من با رفتن تو کمر من شکست. این تعبیر، تعبیر بسیار بلندی است. حجّت حق، کلیددار جهان هستی، واسطه فیض بین خدا و ما سوی اللّه، درباره شخصی این گونه سخن بگوید؟! چرا؟ چون شیخ مفید نه تنها گناه نمیکرد، بلکه با شبهات نیز مبارزه میکرد.
من این جریان را از حضرت آیت اللّه اشتهاردی شنیدم، بچه بودیم در محل پای منبر ایشان میرفتیم، این جریان را فرمودند: شیخ مفید وقتی پذیرفت که تربیت سید مرتضی و سید رضی را به عهده بگیرد، شب در خواب دید حضرت زهرا، امام حسن، و امام
حسینعلیهم السلام را آورده است و فرمودند: «یا شَیْخ عَلِّمْهُمَا الْفِقْه». مادر، جلوه حضرت زهرا و سید رضی و سید مرتضی، جلوه امام حسن و امام حسینعلیهم السلام است. تعبیر خواب را هم فهمید که اینها خیلی برجسته خواهند شد.
یک روزی مرحوم شیخ مفید به شاگردانش شانه میداد تا محاسنشان را شانه کنند. به سید مرتضی و سید رضی شانه نداد، با این که آنها از برجستهترین شاگردانش بودند. اینها آمدند منزل. به مادر گفتند: شیخ مفید امروز به همه شانه داد، به ما دو نفر شانه نداد. مادر خیلی تعجب کرد. آمدند به محضر شیخ مفید. آقازادهها گلهمندند. میگویند: به همه شانه داده شد، به ما داده نشد.
شیخ مفید فرمود: مگر سید مرتضی و سید رضی ریش در آوردهاند؟ یعنی چه این جمله؟ یعنی از وقتی این دو بزرگوار را آوردی به نزد من، چون این دو نوجوان زیبا چهره بودند من هنوز به چهره اینها نگاه نکردهام. شیخ مفید کیست و چیست؟ به چهره این دو بزرگوار نگاه نمیکند. مبادا یک وقت یک خیال و خطور زیبایی به ذهنش بیاید. بی جهت نیست که شیخ مفید مورد خطاب آقا امام زمانعلیه السلام است.
حضرت علیعلیه السلام میفرمایند: «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر».(1)چشم
1) بحارالانوار، ج 68، ص 328.
به منزله قلم است و دل به منزله کتاب. هر چه چشم میبیند دل مینویسد. در حقیقت دل مصحف و کتاب دیده و چشم است. اگر چشم فیلمهای کذایی را نگاه کند، اگر منظرههای حرام را نگاه کند، تمام اینها را به خورد دل میدهد. آیا این دل دیگر لیاقت دیدار حضرت را دارد؟ شیخ مفید میگوید: من نگاه به آنها نکردم، مگر صورتشان مو در آورده است؟
ما خیلی راحت میگوییم اگر گردی صورت زن باز باشد مانعی ندارد، تا مچ دست او را میتوان دید، گردی صورت او را میتوان دید؟ من از شما میپرسم: انسان که به خواستگاری میرود و کسی را میپسندد، آیا عامل پسندیدنش صورت است، یا دست است و یا پاست، یا چیز دیگری است؟ تمام پسندها در چهره خلاصه میشود. چگونه میتوان گفت من میتوانم چهره را نگاه بکنم. لااقل انسان احتیاط میکند، شبهه که وجود دارد، شیخ مفید با شبهات نیز مبارزه و مقابله میکرد و از شبهات نیز اجتناب میکرد.
روزی سید مرتضی و سید رضی کتابهای پدر را تقسیم میکردند. پدر خیلی کتاب داشت. یکدانه کتاب باقی ماند. این یک دانه را نمیتوان تقسیم کرد. برادرها با هم گفتگو کردند؛ یکی به دیگری گفت: این کتاب مال کسی که عمل مکروه انجام نداده است. برادر دیگر گفت: نه، این کتاب مال کسی که قصد عمل مکروه را هم نداشته است. نیت آن را هم نکرده است. گفت: برادر
من فکر مکروه را کردهام، ولی انجام ندادهام، ولی فکر مکروه هم از شما سر نزده است.
شیخ مفید و سید مرتضی در مسئلهای اختلاف داشتند. گفتند: کاری ندارد، نامه را مینویسیم و صورت مسئله را داخل ضریح حضرت میاندازیم. داخل ضریح انداختند. بعد ضریح را باز کردند و نامه را در آوردند، دیدند حضرت نوشتهاند: «اَلْحَقّ مَعَ وَلَدی وَ لکِنِ الشَّیخ مُعْتَمدی»: حق با فرزند من است، شیخ مفید هم مورد اعتماد من است.
چگونه میشود این گونه انسان جواب بگیرد؟ چون ایشان با شبهات مبارزه میکردند، جواب میآمد. در کتاب «نوائب الدهور فی علائم الظهور»، جلد سوم، از آیت اللّه میرجهانی که در چهار جلد به فارسی نوشته شده است، علائم ظهور امام زمانعلیه السلام را زیبا وصف میکند. گمان نمیکنم کسی به اندازه ایشان علائم حتمی و غیر حتمی را وصف کرده باشد. روایتی از لسان شریف مولا آقا امام زمانعلیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: «ما مِنْ عَبْدٍ اَحَبَّنا وَ اَخْلَصَ فی مَعْرِفَتِنا وَسَئَلَ مَسْئَلَةً اِلاَّ وَ نَفَّسْنا فی رَوْعِه جَوابَ الْمَسْئَلَة»؛ هیچ بندهای نیست که ما اهل بیت را دوست بدارد و در معرفت و شناخت ما اخلاص داشته باشد و از ما پرسش و سؤالی داشته باشد جز این که ما جواب مسأله را در قلبش القا میکنیم. بنابراین هر کسی این دو ویژگی را داشته باشد: 1- ما اهل بیت را دوست بدارد. 2- در معرفت و شناخت ما اخلاص داشته باشد.
حضرت پاسخ سؤالش را در دل او القا میکند.
گاهی انسان میخواهد امامان را بشناسد و به رخ دیگران بکشد، امامان را بشناسد و منبع و منشأ درآمد و پول در آوردن قرار دهد، امامان را بشناسد تا هرگاه حاجتی دارد در خانه آنها برود و حوائج را بگیرد، یک منافعی مادی را در نظر بگیرد. و گاهی میگوید: برای من تکلیف و فرض است که امامم را بشناسم.بنابراین اول محبت، دوم معرفت خالصانه. اگر هر دو ویژگی را واجد و دارا باشد و از ما سؤالی بپرسد و بگوید: مهدی جان! من در این قضیه و دو راهی ماندهام در این مسئله من چه کنم؟ میدانید ما چه میکنیم؟ ما جواب مسأله را در قلبش و در دلش القا میکنیم. بلافاصله در دلش میاندازیم که جواب مسأله شما این است و این کار را انجام دهید. البته، تقوا لازم دارد، مبارزه با شبهات لازم دارد. و دراین صورت حضرت خیلی سریع جواب میدهد. در قضیه انار فرمودند: خودتان سه روز مهلت خواستید و گرنه من همان جا جواب شما را میدادم، به قلبتان میافکندم و میرفتید. مشکل و شبهه را حل میکردید.
سید ابن طاووس این روایت را باور کرده است. وی در «کتاب کشف المحجه لثمرة المهجة» که کتاب اخلاقی بسیار زیبایی است. میگوید: سیّد محمد هرگاه در زندگی برایت مشکلی پیش آمد یک نامه بنویس به امام زمانعلیه السلام و نامه را زیر بالش بگذار و به پهلوی راست بخواب و دست راستت را به گونهات بگذار. صبح وقتی بلند میشوی، جواب سؤال تو در آن نامه نوشته شده است.
«وَ نَفَخْنا فی رَوعِه»: در قلبها میدمیم و جواب مسأله را در آن قرار میدهیم. منتها شرطش محبت و اخلاص در شناخت است.
شیخ مفید و سید مرتضی این گونه است که جواب مسأله را میگیرند. آنها دلشان دل است. دلیست که میتواند جواب مسأله را بگیرد. گیرنده آنها قوی است. شرطش تقواست. این یکی از ویژگیهای یاران حضرت است. تقوا، آن هم تقوای خاص الخاص که نامش را در احادیث و روایات ورع گذاشتند.
لذا امام صادقعلیه السلام فرمود: همانا یاران امام صادق کسانی هستند که چهار ویژگی دارند، ویژگی اولشان: «مَن اشتَدَّ وَرَعَهُ»؛ ورعشان شدید و محکم است. هیچ گاه وارد کلاس و مرحلههای مکروه نمیشوند. مواظبتش مواظبت شدیدی است.
دومین ویژگی : «وَ عَمِلَ لِخالِقِه». چرا نفرمود: «عَبَد لخالِقِهِ». این هم نکته ظریفی دارد. نفرمود عباداتش مال خداست. این که خیلی هنر نیست، آدم باید نماز را برای خدا بخواند، روزه را برای خدا بگیرد. فرمود: «عَمِلَ لِخالِقِه». اعمال عبادی و غیر عبادی و تمام حرکات و رفتارش برای خدا باشد. نماز برای خدا، حجّش، خوردنش برای خدا، حرکات و سکنات سیاسیش هم برای خدا باشد.
این جمله را من از حضرت آیت اللّه بهاء الدّینیقدس سره شنیدم: وقتی امام وارد ایران شدند، آمدند منزل و حسینیه ما، برای
بازدید، آقا سید احمد آقا هم همراه امام بود، یک نگاه عمیق و خاصی به امام کردم، ببینم امام این انقلاب را چگونه شروع کردهاند؟ عاملش کیست؟ چه کسی به ایشان فرمان داده است؟ نفس به او فرمان داده است؟ عادت فرمان داده است؟ تفکرات شخصی به او فرمان داده است؟ فرمودند: برانداز کردم. نه ظاهری، بلکه باطنی. فرمودند : خوب که نگاه کردم، دیدم امام دستشان را که بالا میآورند برای خدا حرکت میدهد. چشمش را که باز و بسته میکند ملکهاش شده برای خدا بکند. حرف و نگاه و حرکاتش برای خداست. دیدم همه حرکاتش خدایی است. به این میگویند «عَمِلَ لِخالِقِه». نه تنها عباداتش برای خداست که اعمالش برای خداست.
مدرس برای خدا حرف میزد. تحت تأثیر جو قرار نمیگرفت همه مرگ بر مدرس میگفتند. مدرس میگفت: زنده باد خودم. واقعاً هم زنده باد مدرس. خدایی بود. «عَمِلَ لِخالِقِه». حرفم روی همین یک کلمه است. آیا عَمِلَ لِخالِقِه یا عَمِلَ لِدُنْیاه؟ عَمِلَ لِسیاسَتِه؟ عَمِلَ لِرِیاسَتِه؟ عَمِلَ لِدِرْهَمِهِ وَ دینارِه؟ برای چه ما داریم حرکت و عمل میکنیم؟
ویژگی دوم یاران حضرت این است که برای خدا حرکت میکنند. این جمله، جمله زیبایی است که یکی از نشانههای متقیّن و اهل تقوا این است: «وَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فی خالِقِه»(1)اهل تقوا
1) بحارالانوار، ج 36، ص 404 .
میل و شهوت و خواستشان را در خدای خود قرار دادهاند. اگر شهوت بی حکمت بود که خدا در وجود بشر قرار نمیداد. شهوت یعنی میل، اشتها، اولیای خدا هم میل دارند، اشتها دارند، ولی اشتهایشان در مسیر خداست، اشتها به فرمان و دستورات خدا دارند. اشتها به مناجات با خدا دارند. اما اهل طبیعت هم شهوت دارند. یا شهوت جنسی دارند یا شکم،یا پول، یا ریاست. برای ریاست میمیرند. فرمودند: «مَلعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ، مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِها»(1)ملعون است هرکس خودش را به ریاست بزند. یک وقت ریاست در خانه میآید، یک وقت با زور میخواهد به ریاست برسد. هر که میخواهد با زور به ریاست برسد ملعون است.
وقتی حضرت علیعلیه السلام به حضرت امام حسینعلیه السلام خبر از قیام حضرت مهدیعلیه السلام نهمین فرزند منوّر و مقدس آقا امام حسینعلیه السلام داد، حضرت فرمودند: «اِنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ؟»: آیا این قضیه رخ میدهد؟ این سؤالات را میکنند ما چیزی گیرمان بیاید. فرمود: قسم به آن خدایی که رسول اللّه الاعظم را به رسالت انتخاب فرموده است،میآید «وَ لکِن بَعْدَ غَیْبَةٍ وَ حَیْرَةٍ»: بعد از یک غیبت طولانی و بعد از تحیّر و گیج بودن مردم. یکی این طرف، یکی آن طرف، گیجی هم مال خود ماست. مسئول گیجی هم خود ما هستیم. وقتی ما نشانههای محبّ را داشتیم، حضرت جوابمان را
1) وَ مَلْعُونٌ کُلّ مَنْ حَدَثَ بِها نَفْسَه. بحارالانوار، ج 70، ص 151 .
میدهد. هیچ گاه در زندگی گیج نمیشویم.
من آنقدر آدم عامی را میشناسم، ولی از اول انقلاب یک دانه اشتباه در انتخابات و رأی دادن نکرده است. تمام رایها را صحیح و درست انجام داده است. بعضی هم داریم باسوادند، چه سواد دانشگاهی، چه حوزهای، ولی از اول انقلاب همهاش اشتباه کردهاند. یک دانه رأی درست و حسابی تا به حال ندادهاند.
چگونه میتوانم از تحیّر نجات پیدا بکنم؟ «وَ حیرة لا تَثْبُتُ فیها عَلی دینِهِ اِلاَّ الْمُخْلِصُون الْمُباشِرُونَ لِرُوحِ الْیَقین»(1)کسی در دین صحیح و درست ثبات قدم پیدا نمیکند جز کسانی که در کلاس اخلاصند. ثبات قدم در دین ولایی، دینی که امامت دارد، دینی که حاکمش ولایت است، نه دین من در آوردی. به این که هر کسی پیدا شود بگوید: من از قرآن و روایات یک قرائتی دارم. چیزی میفهمم. این گونه که دنیا میشود جنگل مولا،اگر هر کسی ادعا کند که من چیزی میفهمم.
اسلام اگر قرآن را فرستاد، فرمود: قرآن را چه کسانی میفهمند و مفسرین قرآن چه ویژگیهایی دارند. اسلام شناسکیست و چه کسانی میتوانند اسلام را تفسیر کنند. من سؤالم این است: آیا امام زمان غائب شدند و تفسیر و حفظ و نگهداری اسلام را، زعامت و رهبریت اسلام را مسکوت گذاشتند؟ یا حرف زدند؟ یا نشانه و آدرس دادند؟ دیگر قرائتهای متعدد بی جاست و حرف
1) بحارالانوار، ج 51، ص 110 .
بیربطی است.
فرمودند: مثل یک اداره که وزیر دارد، اگر هرکسی ادعای معاونت کند، مملکت که به هم میخورد. وزیر این قدر عقل و درایت دارد، که یک معاون در وزارتخانه خود انتخاب میکند. امام زمانعلیه السلام که در پرده غیبت به سر میبرد، آیا وزرایی دارد؟ یا ندارد؟ وزرای عصر غیبت کیانند؟ چه ویژگیهایی دارند؟ ویژگیهای وزرای غیبت آیا در دانشگاه درس خواندهاند؟ نه. در آموزش و پرورش؟ خیر. در سرزمینهای کشاورزی؟ خیر. باید بگردیم در حوزههای علمیه پیدا کنیم. دو دوتا چهار تاست، گیجی ندارد. خودشان جهت و مسیر را بیان فرمودند. من اگر گیج شدم دارم خودم را گیج میکنم. فرمود: اِلاَّ الْمُخلِصُون: کسانی که در کلاس اخلاصند، اینها تحیّر ندارند. حضرت به آنها القا میکند. خودآگاه یا ناخودآگاه مسیر را یافتند و پیدا کردند.
«وَ عَمِلَ لِخالِقِه» این دومین ویژگی است. حرکات و سکنات باید برای خدا باشد. «قُلْ اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین»(1)محیا و ممات، زنده بودن و نفس کشیدن و جان دادن که ربطی به عبادات ندارد. یعنی یاران حضرت تمام اعمالشان را عبادی میکنند. غذا میخورد برای خدا. خوردنش جنبه عبادت پیدا میکند. خوابش همین طور برای خداست.
سوم: «رَجا ثَوابَه» امید به ثواب و پاداش حضرت حق دارد.
1) بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.» سوره انعام، آیه 162 .
امید به اعمال خودش ندارد. امید به پاداش دیگران ندارد. فقط چشم به پاداش حضرت ربّ العالمین و به فضل و رحمت او دوخته است.
چهارم: «خافَ عِقابَه» از عِقاب خدا میترسد. علامت امید به ثواب این است که دنبال ثواب و پاداش حرکت میکند. نشانه رجا حرکت است. کسی که میگوید: من امیدوارم باید به سوی مأمول و آرزویش حرکت کند. کسی هم که میگوید من از جهنم میترسم باید از جهنم پا به فرار بگذارد. چطور شد که اگر من از دیوار شکسته میترسم، زیر آن دیوار نمینشینم. نشانه ترس فرار است. نشانه ترس از جهنم هم فرار از جهنم است و هر عاملی که بشر و انسان را جهنمی میکند.
تا کی به تمنّای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
آیا رسد آخر شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در کعبه و بتخانه که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
قالاللَّه الحکیم فی کتابه الکریم: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّه عَمَلَکُم وَ رَسُولُه وَ الْمُؤْمِنُون وَ سَتُرَدُّونَ اِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِما کُنْتُمتَعْمَلُون».(1)
ثم قال مولانا المهدیعلیه السلام «فَاِنَّا یُحیطُ عِلْمُنا بِاَنْبائِکُم وَ لا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ اَخْبارِکُم»(2).
وقتی به زیارتنامههای حضرات اهلبیت عصمت و طهارتعلیهم السلام مراجعه میکنیم به دریایی از معارف و امامشناسی میرسیم. انسان اگر بخواهد امامش را بشناسد، راه بسیار عالی که
در دسترس همه قرار دارد، مطالعه زیارات وارده در مورد همه آنهاست.
اگر انسان همین کتاب مفاتیح الجنان را باز کند و نگاه کند به زیارت آل یس، بنگرد به دعای ندبه، مشاهده کند زیارات دیگر را که در مورد حضرت مهدی علیه الصلاه و السلام وارد شده است، نکتههای زیبا و برجستهای در باب امامت و ولایت مییابد. از باب نمونه: زیاراتی که در باب امیر المؤمنینعلیه السلام وارد شده است، غوغاست. یک دوره معارف است. غرض اینکه انسان لازم نیست این طرف و آن طرف برود، همه در خانههایمان مفاتیح الجنان داریم. یک دوره معارف و امام شناسی در خانههای همه ما هست. همین زیارتنامههایی که وارد شده است.
در همین زیارت جامعه کبیره بیش از چهارصد و اندی فضیلت و بُعد و ویژگی برای امامان معصومعلیهم السلام بیان شده است. و این کم نیست! آن هم فضائل بسیار ناب و برجسته و عالی. مثلاً یک فضیلتی که در زیارت جامعه کبیره عنوان و مطرح میشود این است که میفرماید: «وَ عَناصِرَ الاَبْرار». تمام انبیا جزء ابرارند. تمام خوبان عالم از اولیا و اوصیا جزء ابرارند. تمام انبیا و اولیا از نیک صفتانند؛ هم صفات عالی دارند و هم کارهای عالی و برجسته از ایشان سر میزند.
ریشه ابرار کجاست؟ اینها را از کجا یاد گرفته و آموختهاند؟ چه کسانی به آنها این برّ و نیکصفتی و نیکویی را داده است؟ امامان معصوم عناصر الابرارند. اگر شما نبودید یک انسان نیک در
عالم نبود. تمام کسانی که خوب شدهاند به برکت عنایت و محبّت آنها بوده است.
مثلاً انسان امام زمانعلیه السلام را در نیمه شعبان زیارت میکند. چه جملات عجیب و غریبی درباره حضرت ذکر شده است. چقدر جالب و زیباست. میفرماید: «سَیْفُ اللَّهِ الَّذی لا یَنْبُو، نُورُ اللَّهِ الَّذی لا یَخْبُو، مَدارُ الدَّهْر وَ نَوامیسُ الْعَصْر»(1)یعنی تمام روزگار و هرکه در روزگار وجود دارد محور چرخش و گردشش آقا امام زمانعلیه السلام است. همه به دور او میچرخند و همه، چرخششان به برکت وجود اوست. زمان، مردم، جهان و جهانیان محور دارند. محور تکوینیاش حضرت است. انسان شبی 10 دقیقه بنشیند، این زیارتنامهها را از اول بسماللَّه بخواند. نگاه کند ببیند این آقای ما، امام زمانعلیه السلام کیست؟ و از چه ویژگیهای عظیمی برخوردار است؟ در این جا یکی دو نمونه را مطرح میکنیم:
یک بخش از دعا چنین است : «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللَّهِ فی خَلْقِه»(2)سلام بر تو ای دیدهبان خدا، سلام بر تو ای چشم خدا در میان خلق و در میان آفریدههایش. ما از این جمله چه میفهمیم؟
به این نکته میرسیم که امام زمانعلیه السلام دیدهبان خداست. تمام اعمال ریز و درشت ما را، درون و برون ما را، افکار و نیّات ما را میبیند و میخواند و میداند. این جایگاه امامت است. اعتقادمان بر این است که عالم علاوه بر این که محضر خدای منّان است، محضر امام زمانعلیه السلام نیز هست.
خداوند میفرماید: «وَ هُوَ مَعَکُم اَیْنَما کُنْتُم»(1): او با شماست، هرکجا میخواهید باشید. در خفا باشماست، در ظاهر با شماست، در نزدیک و دور با شماست، هر کجای عالم باشید و در هر حالتی باشید خدا با شماست. خدا همه جا هست، جایی نداریم که خدای منّان نباشد.
در تفسیر شریف نورالثقلین و تفاسیر روایی، به عنوان تأویل و بطن آیه فرمودهاند: «وَ هُوَ مَعَکُم اَیْنَما کُنْتُم»، یعنی «اَلاِمامُ مَعَکُم» هر کجا باشید امام زمانعلیه السلام با شما هست. هیچ جای عالم نیست که امام زمان آنجا حضور و تشریف نداشته باشد، لذا این جمله یک خورده سخت بهنظر میرسد که بگوییم: آقاتشریف آوردند، آقا تشریف بردند. ممکن است به حسب ظاهری و جسمی بعضیها بگویند وگرنه در همه هستی حجة اللَّه هست. «اَلاِمامُ مَعَکُم اَیْنَما کُنْتُم».
مرحوم سید بن طاووس - رضوان اللَّه تعالی علیه - جملات ظریفی درباره امام زمانعلیه السلام دارد که محدّث خبیر، مرحوم نوری آن را در
1) سوره حدید، آیه 4 .
کتاب «جنّة المأوی» که درباره حضرت نوشته است آورده است و در بحارالانوارِ علامه مجلسی، در جلد پنجاه و سوم به عنوان ملحقات نیز چاپ شده است. غوغا میکند سیّد.
سید بن طاووس در کتاب «المحجّة لثمرة المهجة» جملهای بسیار ظریف و دقیق طرح میکند، میفرماید: سیّد محمّد، اگر در عالم کسی پیدا شد که معیّت خدا را درک کرد و فهمید خدا با اوست، و هیچ جایی از عالم نیست که خدا با او نباشد و همه هستی را وجود خدا پر کرده است، میفهمد که امام زمانعلیه السلام نیز با او هست.
حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام بسیار زیبا این معیّت را بیان فرموده است: فردی آمد عرضه داشت: یا بن رسول اللَّهعلیه السلام کیف اصبحت؟ شب را چگونه به صبح رساندی؟ اگر از من بپرسند میگویم: الحمد للَّه خوب خوابیدم یا بیمار بودم و جوابی از این قبیل؛ چون اهل طبیعت حال و هوایشان مربوط به طبیعت و جسم است. اهل اللَّه وقتی که حال و احوال میکنند مربوط به روح است. آنان روح را اصیل میدانند، حال و احوال و گفتگوشان هم مربوط به روح است. اهل دنیا جسم را اصیل میدانند وروح را اصلاً فراموش کردهاند و حال و احوال و گفتگوشان هم همهاش مربوط به جسم است. مراجعاتشان به دکتر جسمی است. حرفهاشان مربوط به جسم است. حرف از غذاهاست. دائماً دور و بر جسم میگردند. امّا اهل اللَّه میگویند: فلان غذا، روح را بیدار میکند. فلان غذا روح را بیمار میکند. مواظبند غذایی که روح را
بیمار میکند نخورند.
حضرت در پاسخ کسی که پرسید شب را چگونه صبح کردید یک جواب بسیار عالی دادند؛ فرمودند: «اَصْبَحْتُ وَ لِیَ ربٌ فَوقی»(1)صبح کردم در حالی که برای من پروردگاری است که حاکم بر من است. دیدم شش دانگ بالای سرم دائماً حضور دارد. معیّت معنایش همین است، او با من هست.«فَاَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه»؛(2)هرکجا آدم بایستد آنجا وجه اللَّه است.
سید بن طاووس میفرماید: هرکس معیّت خدا را، حاکمیت خدا را، همراه بودن خدا را درک کند، معیّت و همراهی امام زمانعلیه السلام را هم میفهمد. میفهمد که یک لحظه از امام زمانعلیه السلام جدا نیست، همیشه در محضر آقا و مولایش به سر میبرد. چرا؟ چون ممکن نیست خدابا انسان باشد و امام زمانعلیه السلام با او نباشد. چون خدای منّان معیّت و حاکمیت و فوقیتش را به امام زمانعلیه السلام هم داده است.
اگر امام حسینعلیه السلام فرمود: «وَلِیَ رَبٌّ». ربّ باید همیشه بالای سر انسان باشد. اگر یک لحظه نباشد، این چه ربّی است؟ ربّ یعنی مربّی و تربیت کننده. لازمه ربوبیّت این است که لحظه به لحظه با انسان باشد و به انسان فرمان بدهد. اگر یک لحظه نبود ربوبیّت قطع میشود. این رابطه ربوبیت محفوظ است.
امام زمانعلیه السلام هم ربّ است باذن اللَّه. مظهر ربوبیّت خداست که
در قرآن میخوانیم «وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(1)زمین به نور پروردگار زمین روشن شده است. فرمودند: ربّ الارض یعنی امام الارض. امام ارض در این عصر و زمان، امام زمانعلیه السلام است. پس سید این معیّت را درک کرده است. سید منطقش این است که من همیشه در محضر او هستم. معیت خدا، معیت امام زمانعلیه السلام را هم میطلبد.
اینکه از مرحوم آیة الحق سید علی آقا قاضی پرسیدند: آقا شما خدمت امام زمانعلیه السلام رسیدهاید؟ فرمودند: مگر من جدا بودم که از من میپرسید خدمت حضرت رسیدهام یا نه؟ همین درس معیت را میخواهد بدهد. وقتی خدا همیشه با انسان هست، حضرت هم همیشه با انسان هست. اگر در محضر خداییم در محضر امام زمانعلیه السلام هم هستیم. عالم محضر خداست، عالم محضر امام زمانعلیه السلام هم هست.
اگر میگوییم خدای منان فرموده است: «اَلَمْ یَعْلَم بِاَنَّ اللَّهَ یَری (2)آیا این انسان نمیداند خدا او را میبیند؟ اعمالش را میبیند، درون و برونش را میبیند، میتوانیم بگوییم: «الم یعلم الانسان بانّ المهدیعلیه السلام یری» آیا انسان نمیداند علاوه بر اینکه خدا او را میبیند، امام زمانعلیه السلام هم میبیند؟
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللَّه فی خَلْقِه»(1)خدا دیدهبان دارد، خدا چشم دارد، چشم و دیدهبان خدا در میان خلقش و هر چیزی که شائبه خلقت دارد، امام زمانعلیه السلام است. حضرت دیدهبان فرشتگان، دیدهبان جن و دیدهبان انس است. دیدهبان جهان آفرینش است. دیدهبان نباید چیزی برایش مخفی باشد. اصلاً فلسفه وجودی دیدهبان این است. باید بپاید و تمام حرکات و سکنات افراد را زیر نظر داشته باشد.
این جایگاه امام زمان علیه الصلوة والسلام است. لذا حضرت در یکی از توقیعات شریف و نورانیشان فرمودند: «فَاِنَّا یُحیطُ عِلمُنا بِأَنبائِکُم وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبارِکُم»(2): علم و دانش ما احاطه به همه خیرهای شما دارد، ذرهای و هیچ چیزی از اخبار شما و از مسائل و مطالب شما از ما مخفی نیست که خیال کنید ما نمیدانیم، نه همه چیز شما را ما میدانیم و همه شما در حضور ما هستید و در حضور ما بهسر میبرید.
درویشی به نام سرور علیشاه، که از درویشهای برگشته بود، خدمت شیخ رجبعلی خیاط آمده بود. آدم معرکهای بود. به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط گفته بود: آقا، من به همه خانقاهها رفتهام. درویشها غیر از حقهبازی و کلک چیزی ندارند. بعد گفته بود: آقا من غریب و تنها هستم، به نظر شما در پاکستان من باکی رفیق شوم؟ به این زودی دیگر با کسی نمیتوانم رفاقت برقرارکنم.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط سرش را پایین میاندازد، یک توجهی میکند، میفرماید: فلان خیابان در پاکستان، فلان کوچه، فلان خانه، این هم قدش است و این هم ویژگیهایش. آیا شیخ رجبعلی پاکستان رفته بود؟ خیر، پس از کجا آدرس میدهد؟
حضرت آیهاللَّه کشمیریقدس سره هم اعجوبه بود. قضایایش شبیه شیخ رجبعلی خیاط بود، با یکی از رفقا خدمت ایشان رفتیم. رفیقمان گفت: حاج آقا! ده بیست روز است برادر یکی از رفقای ما مفقودالاثر شده است، سِمَت فرماندهی هم داشت. اینها بلاتکلیفند؛ نمیدانند آیا شهید شده، اسیر شده، مجروح شده، میشود شما لطفی کنید بفرمایید؟ ایشان با انگشتش روی فرش یک ضربدر کشید. ما فهمیدیم این راه گم کردن است. بلافاصله فرمودند: اخوی ایشان شهید شدهاند و به زودی او را میآورند. اما شما چیزی نگویید که ناراحت میشود، چند روز نگذشت که جنازهاش را آوردند.
یعنی با یک نگاه میرود جبهه، اصلاً اخوی ایشان را ندیده، کجای جبهه باید برود، کجا را نگاه کند؟ بلافاصله با یک توجه اخوی ایشان را پیدا میکند و میگوید: شهید شده است و جنازهاش را هم میآورند. روزی رفتیم خدمتشان فرمودند در قم از اولیا خدا خبری هست؟ گفتیم: حاج آقا ما که همین ظاهر را میبینیم. چند نفری را که نام بردیم میشناسیم. ما در باطن نمیشناسیم. فرمودند: دیشب سیر کردم تمام قم را و تمام خانههای قم را سرزدم. - آن سر زدن درون و باطن یک لطافتی
است، سرزدن جسمی نیست، یک حقیقتی در وجودش کشف میشود و میفهمد - . فرمودند: تمام خانهها را سر زدم، برجستهای را ندیدم. شما میبینید یک ولی خدا بر اثر ریاضت و بندگی خدای منان به جایی میرسد که عالم برایش محضر میشود و عالم در محضر او قرار میگیرد. آیا آقا امام زمانعلیه السلام که اگر یک قطره به کسی بدهد خورشید میشود نمیتواند بداند؟ نمیتواند عالم محضر او باشد؟
مرحوم سبزواری در «شرح الاسماء الحسنی» به مناسبتی روایتی را نقل میکند که کمیل بن زیاد نخعی آمد به محضر امیرالمؤمنین علیعلیه السلام عرضه داشت: «یا اَمیرالمؤمنین، مَا الحقیقةُ؟»؛ حقیقت چیست؟ حضرت فرمود: «مالَکَ وَالْحَقیقَةُ؟»؛ تو را به حقیقت چه کار؟ این لقمه برای تو زیاد است. عجب! کمیل وا رفت. چطور شد؟ من میگویم: حقیقت چیست؟ حضرت میفرماید: «مالَکَ وَالْحَقیقَةُ؟» عرضه داشت: «یا أمیرالمؤمنین، اَوَلستُ صاحِبَ سِرِّکَ؟»: آیا من صاحب سر شما نیستم؟ من از صاحبان اسرارم. فرمود: بله، امّا نه اینکه همه اسرار را به تو بدهم و همه حقیقت را تحمل داشته باشی. بعد حضرت فرمود: ما حقیقت را خوردهایم و نوشیدهایم. ماخود حقّیم. ما خود حقیقتیم.
در روایات آمده است: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیّعلیه السلام»(1)امّا در برخی دیگر از روایات آمده است: «عَلِیٌّ هُوَ الْحَقّ»(2): ما خود حقیقتیم. حضرت به کمیل فرمود: آن حقیقتی را هم که نوشیدیم، لبهایمان را میخواستیم پاک کنیم «وَلکِن یَرْشَحُ عَلیکَ ما یَطْفَحُ مِنّی»(3)لبهامان یک خورده رطوبت دارد. ممکن است نیم قطرهای از آن بچکد، آن نیم قطره را برایت میگویم، نه آن حقیقتی که خوردهایم و نوشیدهایم. کمیل بن زیاد نخعی از اصحاب سرّ حضرت مولا محسوب میشود. امیرالمؤمنینعلیه السلام یک خورده از آن چه نوش جان کرده است از رطوبت لبهای مبارکش به او میدهد. ما چه میدانیم امامان معصوم کیستند و چیستند؟
کسانی هستند که «یَقُومُونَ مَقامَ اللَّه». این خیلی حرف است. من از شما میپرسم: خدا مگر مکانی دارد که اهل بیتعلیهم السلام به جای خدا نشستهاند؟ خدا که مکان ندارد. خدا برتر از مکان است. نه در مکان میگنجد و نه در لامکان. مقام الهی چیست؟ یکی احاطه است؛ «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی»(4)خدا سیطره دارد، خدا حکومت دارد و بر جهان هستی و آفرینش حاکم است. امامان هم حکومت و سیطره دارند. امامان معصوم نیز «عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی». «وَ هُوَ مَعَکُم اَیْنَما کُنْتُم»، «اَلاِمامُ مَعَکُم اَیْنَما کُنْتُم». این مطلب در تفاسیر روایی هم وارد شده است.
عربی از مریدان مرحوم کشمیریقدس سره که با ایشان نیز ارتباط خانوادگی داشت، گاهی با خانوادهاش خدمت آقا میآمدند. این عرب گاهی با زنش دعوا میکرد. وقتی هم دعوا میکرد خیلی تند میشد. وقتی هم که تند میشد زبانش آزاد میشد و چیزهایی میپراند. میآمدند خدمت آیت الله کشمیری، ایشان میفرمودند: حیف است، بد است انسان حرف نامربوط از دهانش صادر شود، به زنش فحش بدهد. او هم یک خورده خودش را جمع و جور میکرد و از خانه که بیرون میرفتند دوباره با زنش دعوا میکرد میگفت: تو میآیی به خانواده آقا میگویی و خانواده آقا به آقا میگوید و آقا با من دعوا میکند. زن میگفت: واللَّه، باللَّه من نمیگویم. اسرار خانوادگی را من جایی فاش نمیکنم، امّا آن عرب باور نمیکرد.
یک روز این دو نفر برای خرید به بازار قم میروند. در بازار دعوایشان میشود. دوباره این مرد شروع میکند بد و بیراه گفتن. او عصبانی مزاج بود، - آدم باید به خدا پناه ببرد - زود هم آشتی میکردند. بعد بالاخره خریدهاشان را میکنند از بازار بیرون میآیند. مرد به خانمش میگوید: برویم منزل آیةالله کشمیری؟ زن میگوید: برویم. من تسلیمم. حرفی ندارم.
همین که به منزل آقا میرسند، آقا میفرمایند: بله، بعضیها بازار میروند. در بازار دعوا میکنند. بعد این حرفها را به هم میزنند، این فحشها را میدهند، حیف است. از تو زشت است. چرا
این حرفها را میزنی؟ آن عرب بلافاصله دو زانو مینشیند و تازه میفهمد که آیهاللَّه کشمیری بازار قم را هم میبیند. جریانات را هم میبیند.
این نوع قضایا برای خود من و برخی از رفقا هم رخ داده است، ایشان قضایا را میبیند. اگر حضرت مهدیعلیه السلام بفرماید: من اجازه دادم خاک زیر پایم بشوی،آیت الله کشمیری میگوید: آقا خیلی ممنون. خاک زیر پایت را طوطیای چشمم میکنم. وقتی او میداند، میفهمد و متوجه است. چگونه عالم در محضر آقا امام زمانعلیه السلام نباشد؟
روزی مرحوم حجتی خدمت آیةاللَّه بهاءالدینیقدس سره میرود.(1)چهارصد تومان در جیبش بوده است. با خودش میگفته است: این چهار صد تومان هم سهم سادات است آیا به آقا بدهم یا ندهم؟ آقا فرموده بودند: عجب! بعضیها چهارصد هزار تومان بدون دغدغه میآورند و میدهند، این آقا چهارصد تومان دارد هی میگوید: بدهم یا ندهم. من گفتم: آقا وقتی که ما خدمتتان میآییم شما متوجه میشوید؟ یا اینکه خانهمان هم که هستیم
1) ایشان از مریدهای امام امت - رضوان الله تعالی علیه - هم بود. گفت: ما رفتیم خدمت امام. به امام گفتیم: آخر شما ببینید این عکسهای شما را به این بزرگی چاپ کردهاند. هر کدام چقدر خرجش شده است. اینها را این طرف و آنطرف میریزند. آیا این درست است؟ امام ناراحت شد و گفت: شمایید دیگر، من از دست شماها چه کار کنم؟ همین تو و امثال تو هستی که این اعمال و این کارها را انجام میدهی، تو خیال کردی که من راضیم به این اعمال و این کارها؟ رابطه داشت با امام امت. رابطهاش هم خیلی شیرین بود.
میدانید ما چه کاره هستیم؟ فرمود: اگر اراده کنم متوجه خواهم شد.
اولیا این کلاسها را یک مقداری طیّ کردهاند. منتها خیلی فاصله است؛ از زمین تا آسمان. از ثری تا ثریا فاصله است بین انسان و آقا امام زمانعلیه السلام. اینها خاک زیر پای آقایمان امام زمانعلیه السلام هستند. اینها اگر یک تار موی آقا، یک سر ناخن آقا حساب شوند باید افتخار کنند. «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللَّه فی خَلْقِة»(1): سلام بر تو ای دیدهبان خدا در میان خلقش.
فردی به نام داود رقّی، به محضر امام صادقعلیه السلام میرسد. میگوید: نشستم. آقا ابتدا فرمودند: «عُرِضَت عَلَیَّ اَعْمالُکُم یَومَ الْخَمیس»(2)اعمال شما روز پنج شنبه به من عرضه شد. من دیدم که چه کاره هستید و چه میکنید. آنگاه فرمود: من در نامه عمل تو صله رحمت را نسبت به پسر عمویت دیدم. صله رحم انجام دادی؟ آفرین، بارک اللَّه! وقتی دیدم صله رحم انجام دادی خوشحال شدم، «فَدَخَلَنی السُّرُور»؛ سرور وارد قلب من شد.
داود رقّی میگوید: من یک پسر عمویی داشتم که از معاندین و مخالفین بود. وضع مادیش بد بود و پول نداشت، یادداشت کردم که این مبلغ پول را به او بدهند. من مسافرتی به مکه داشتم. در برگشت همین که وارد مدینه شدم، آقا امام صادقعلیه السلام این جمله را
به من فرمود. حضرت میبیند. یک نکته ظریفی که در این روایت است این است که او جزء معاندین بودهاست. صله رحم آن قدر مهم است و عظمت دارد که فرمودند: به خویشان مخالف و معاند هم اگر توانستی چیزی بدهی، من خوشحال میشوم.
اگر رَحِم و خویش انسان اهل ولایت بود، اهل محبّت بود و ما قطع رحم کردیم آیا امام زمانعلیه السلام باز هم به ما عنایت میکند؟ اگر پا روی نفس امّارهات بگذاری و بگویی: ای نفس، تو را نابودت میکنم، پا روی تو میگذارم، فرمان خدا و اهل بیت را اجرا میکنم، من میخواهم امروز، امشب، آقا امام زمانعلیه السلام را خوشحال کنم، ببینید چه خواهید دید!
امام زمانعلیه السلام به علی بن مهزیار اهوازی همین را فرمودند. فرمودند: شما کارهایی میکنید که هر چه ما را صدا بزنید جوابتان را نمیدهیم، میخواهید به ملاقات و دیدار ما بیایید اجازه ورود و ملاقات به شما نمیدهیم. یکی از کارهایتان این است که «قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذی بَیْنَکُم».(1)چرا با هم قطع رحم کردید؟ وجوب صله رَحِم هم مثل وجوب نماز است؛ وجوب کفایی نیست. این گونه نیست که اگر او نیامد، من هم وظیفه ندارم؟ اگر او قطع کرد، من هم ببرم. «وَ اَصِلَ مَنْ قَطَعنی».(2)پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: در شب معراج خدا به من وصیت کرد. یک وصیت خدا این بود که «اَنْ اَصِلَ مَنْ قَطَعَنی»؛ هر کسی از من برید و قطع کرد، من به سراغش بروم.
حضرت صادقعلیه السلام فرمود: من به خاطر صله رحمی که کردی خوشحال شدم. از طرفی او قطع رحم کرد و او به سراغ تو نیامد و عمرش به پایان رسید. میگوید: وقتی که برگشتم دیدم که پسر عمویم از دنیا رفته است. او مُرد، امّا به خاطر صله رحم کردن من، حضرت خوشحال شد و عمرم طولانی شد.
عبدالرّحمن بن ابی الزیّات، معروف به عبدالرضا، آن قدر عشق امام رضاعلیه السلام در وجودش بود که مردم به او میگفتند: عبدالرّضا(1)میگوید: به آقا امام رضاعلیه السلام عرض کردم: «اُدْعُ اللَّهُ لِی وَ لاَِهْلِ بَیْتی ؛ برای من و اهل بیت من از خدا چیزی بخواه و دعا کن. تا این جمله را گفتم، حضرت فرمود: «اَوَلَسْتُ اَفْعَل»:(2)تو خیال کردی من برایتان دعا نمیکنم؟ اگر یک دوست امام زمانعلیه السلام هم بگوید مهدی جان! برای من دعا کن. حضرت میفرماید: تو خیال میکنی من برایتان دعا نمیکنم؟ اگر استغفار آنها برایمان نباشد که ما آمرزیده نمیشویم. اگر دعای حضرت مهدیعلیه السلام نباشد که هیچ خبری از ما نیست. در روایات هم این مطلب آمده است را که فرمود: «اِنَّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ.»(3)ما هیچ گاه حقوق شما را تعطیل
1) سید بن طاووس میگوید: سید محمّد، من روز عاشورا توی حرم آقا امام حسینعلیه السلام نشسته و مشغول زیارت عاشورا بودم. قاصد از منزل برایم خبر آورد که سیدبن طاووس، خدای منان به شما یک پسری داده است. من همان جا گفتم: مهدی جان، اجازه بده پسر من غلام شما باشد. اسم شما را برای او گذاشتم؛ عبدالمهدی. حواست باشد، اسمت محمّد است لقبت عبدالمهدی است. تو نوکر امام زمانعلیه السلام هستی. نوکر باید در خدمت ارباب و مولایش باشد.
2) کافی، ج 1، ص 219.
3) بحارالانوار، ج 53، ص 175 .
نمیکنیم، ما هیچگاه شما را فراموش نمیکنیم. اگر شما را فراموش میکردیم، شما را دعا نمیکردیم، به شما توجه و عنایت نمیکردیم بلاهای پی در پی و پیچیده بر شما نازل میشد، دشمنان استخوانهایتان را لِه و خُرد میکردند.
آقا هم میفرماید: «اَوَلَسْتُ اَفْعَل؟» تو خیال میکنی من این کار را نمیکنم؟ «وَاللّه اِنَّ اَعْمالَکُم لَتُعْرَض عَلَیَّ فی کُلِّ یَومٍ وَ لَیْلَةٍ»:(1)به خدا قسم اعمال شما روز و شب به ما عرض میشود. در این روایت و روایات بسیاری آمده است که هر روز و هر شب. منتهی یک تشریفاتی دارد؛ آقا باید امضا بفرمایند. ملائکة اللَّه میآیند و اعمال ما را به خدمت مولایمان، حضرت مهدیعلیه السلام میبرند. یک دیدی هم خودشان دارند؛ یعنی به صورت غیر رسمی میدانند. هر روز و هر شب و هر لحظه. لذا فرمود: نگاه میکنم اگر کار خوبی انجام دادی، «فَشَکَرْتُ لِلَّه»؛ تشکر میکنم از خدا که به این محبّ ما، به این پیرو ما توفیق دادی کار خوب انجام دهد. اگر کارهای بد از تو سر زد، «اسْتَغْفَرتُ اللَّه»؛ طلب مغفرت و آمرزش برایت میکنیم.
عبد الرحمن بن ابی الزیّات میگوید: من خیلی تعجب کردم که آقا میگوید: اعمال شما را روز و شب میبینم. بر من عرضه میشود.(2)
حضرت آیه 105 سوره مبارکه توبه را خواندند: « وَ قُل اعْمَلُوا فَسَیَریَ اللَّه عَمَلکُم وَ رَسُولُهُ والمُؤمنونَ»(1)حبیب من به مردم بگو هر کاری میخواهید انجام دهید، ولی یک نکته بازدارنده را بدانید: خدا و رسول خدا، و امامان معصومعلیهم السلام میدانند. از کلمه «المؤمنون» خدا ما را قصد کرده است. یعنی آیه قرآن امام را معرفی کرده است. «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَْینَ اللَّهِ فی خَلْقِه».
ای نگار نازنین فاطمه
یادگار آخرین فاطمه
نام زهرا بهر قرآن شد نگین
نام تو نقش نگین فاطمه
خلقت من بهر عشق روی توست
رخ عیان کن مه جبین فاطمه
سالکم بنما به کوی معرفت
آشنایم کن به دین فاطمه
همسفر شو در مدینه با دلم
تا درِ بیت الامین فاطمه
خاک ریزم بر سرم محرم شوم
تا شوم خلوت نشین فاطمه
1) سوره توبه، آیه 105 .