ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:توبه آغوش رحمت/ حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۴۳۹ ص.
فروست:دارالعرفان. مجموعه آثار؛ ۱۲.
شابک:۴۵۰۰۰ ریال : 964-94738-2-3
یادداشت:چاپ سوم.
یادداشت:چاپ قبلی: ۱۳۸۲ (تغییر فروست).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۴۳۵] - ۴۳۹ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:توبه (اسلام)
موضوع:گناه
موضوع:اخلاق اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۲۵/۷/الف۸ت۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۴
شماره کتابشناسی ملی:۱۱۶۴۲۱۸
امنیت و آرامش، مصونیّت نفس از رذایل، حفظ اندیشه از افکار آلوده، رسیدن به حسنات اخلاقی، طی مراتب کمال، همچنین ساختن شخصیت انسان برای انسانیت، بدست آوردن کمالات معنوی و محقق شدن به حقایق الهیه و اتصال به منبع فیض و رسیدن به مقام قرب الهی و ورود به دایرهی محبت الهی و پیدا کردن فضائل انسانی و رسیدن به سعادت اخروی، همه اموری است که برای انسان حاصل نمیشود مگر به ترک گناه.
انسان گنهکار از درک فیوضات و اخذ امور معنویه تا زمانی که از ورطهی گناه و معصیت خارج نشده است محروم است، پس کسب مجموعهی خیر در عالم هستی ممکن نیست مگر به ترگ گناه.
انسان آلودهی به معصیت و گناه، زمینهی رشد و پرورش استعدادهای درونی و معنوی و قوای جسمانی و روانی خود را برای رسیدن به کمال مطلوب سد نموده، و مانع حرکت خود به سوی طی مراتب میشود.
لکن وجود مبارک حضرت حق از باب رحمت به انسان، بابی را برای معصیتکاران جهت جبران ما فات گشوده است که با ورود به سرزمین حقایق این حقیقت عرشی، انسان آلوده، غیر از این که تمام آلودگیهای خود را از
صفحهی نفس میزداید، به درجات بالای معنوی نیز دست پیدا میکند.
این حقیقت عرشی چیزی نیست جز «توبه» ، توبه آغوش رحمت الهی است.
توبه حقیقتی عرشی و نورانی و سبب اتصال دور افتادگان به اصل و محبوب است.
این مرتبه را مقامات بسیار بالایی است و به مراتب این حقیقت و طی مراحل آن در آیات و روایات به صورتی مبسوط بحث شده است و فهم مطالب این مجموعه از آیات و روایات نیازمند تفسیر و تبیین دقیق و عمیق مستند بر مطالب علمی است.
اندیشمند محقق و عالم متتبع استاد حسین انصاریان در سال 1363 شمسی مباحثی تحقیقی پیرامون موضوع توبه مطرح فرمودند که در آن زمان بسیار مورد استقبال طلاب و دانشجویان و قشر جوان جامعه قرار گرفت و منشأ اثرات بسیار بالائی شد.
جناب حجة اسلام حاج سید محمد جواد هاشمی یزدی مدیریت محترم مرکز تحقیقاتی دار الصادقین پیشنهاد تبدیل این مجموعه را به کتاب جهت استفادۀ بیشتر جامعه از این مجموعه را نمودند.
سخنرانیها توسط مؤسسۀ دار العرفان پیاده به محضر استاد عرضه شد، ایشان نیز مباحث را با تفسیری دقیق براساس مبانی علمی بر رشتۀ تحریر در آوردند.
بر اساس پیشنهاد عدهای از محققین محترم، مؤسسۀ دار العرفان ضمن تحقیق مصادر و فهرستنگاری، اقدام به تجدید چاپ این کتاب نمود.
این مجموعهی تحقیقی با توجه به اینکه برگرفته از قلم عالمانهی معظم له میباشد، در مباحث توبه مفید خواهد بود.
امید است برای اهل تحقیق دری برای ورود به مباحث دقیق و عمیق موضوع توبه، و برای امیدواران به رحمت الهی سفرهای پربار از معنویت باشد.
واحد تحقیقات دار العرفان
هو التوّاب
به هنگام شروع جنگ تحمیلی، که بر اساس ادای تکلیف به فضای بامعنویت جبهه راه پیدا کردم، با چهرههای نورانی، و انسانهایی ملکوتی، و فرشنشینانی عرشی آشنا شدم.
تنی چند از آن حق شناسان آگاه از این فقیر خواستند، در ایّامی که جبهه در آرامش قرار دارد و مسافران راه عشق برای انجام پارهای از امور به تهران میآیند، در جلسهای جهت مباحثهی عاشقانه و عارفانه، بر اساس آیات قرآنیه و مکتب نبویّه و اهل بیت طاهره و عترت مرضیه، همچون سوته دلان گرد هم آیند تا تذکری برای دوستان و مایهای برای میدان رزم علیه دشمنان باشد.
از این پیشنهاد استقبال کردم، زمان جلسه هفتهای یک بار در شب سه شنبه تعیین شد.
در ابتدای برنامه بیش از بیست نفر نبودیم، جلسه با نماز جماعتی با حال، و ذکر چند مسألهی فقهی و بحثی از معارف الهیه، و ذکر مصیبتی پرشور، شروع مییافت و پایان میگرفت.
به تدریج پاکانی عزیز و عزیزانی پاک، به وسیلهی همان بیست نفر از تشکیل چنین جلسهای در خانهی دوستی با حال و دل سوختهی اهل بیت خبر شدند و به جمع بیست نفر پیوستند. فضای جلسه از معنویتی خاص برخوردار بود،
پرچمی نداشت، از اسم و رسم دور بود، بر خلاف تمام جلسات از مدیر و کارگردان و رئیس و مرئوس خبری در آن نبود، سراسر عشق و شور بود، وحدت و یگانگی بود، یکرنگی و یکپارچگی بود، برای خدا میآمدند، برای خدا میشنیدند، برای خدا میگفتند، برای خدا میخواندند و جز حال و مستی چیزی در آن مجلس حس نمیشد. شمار شرکت کنندگان نزدیک به هزار نفر شد، من به خاطر آن جلسه اگر در دورترین نقاط ایران بودم شب سه شنبه برمیگشتم، شرکت کنندگان هم همین برنامه را داشتند، حتی رزمندگان برای شرکت در آن مجلس عشق از جنوب و غرب کشور، با مرخصی گرفتن از فرماندهان جنگ سر از پا نمیشناختند.
من فکر میکردم آن مجلس انس و آن محفل شور، سالیان متمادی پابرجا باشد، ولی گروهی از بهترین شرکت کنندگان آن مجلس به فیض شهادت رسیدند و گروهی به دست کفار بعثی اسیر شدند، تعداد شهیدان و اسیران آن جلسه در حدی بود که طاقت مرا تاب کرد، دیدن جای خالی آنان در آن جلسه برای من بسیار مشکل بود. شرکت کنندگان جدید، مردمی نبودند که جای خالی آن عزیزان را پر کنند، با دلی سوخته و اشکی ریزان آن جلسه را ترک کردم، و نهایتاً جلسه برای همیشه تعطیل شد و تا امروز که این جملات را مینویسم در آرزوی دیدن افرادی نظیر آن افرادم، ولی نمونهی آن را نمییابم و گمان ندارم مانند آنان را بیابم.
مطالب متنوعی در آن جلسه بحث شد. توبه، معرفت، عشق به حق، قیامت، عرفان. خوشبختانه تمام آن مباحث به وسیلهی نوار ضبط شد، پس از سالها قسمتی از نوارهای مربوط به بحث توبه توسط مؤسسهی تحقیقاتی دار العرفان به دست آمد، پیشنهاد کردند از نوار پیاده شود و سپس به صورت کتاب در دسترس
همگان قرار گیرد. کتابی که پیش رو دارید یادگار بیش از بیست هفته از آن شبهای سه شنبهی باحال است، شبهایی که یاد آن برای من یادآور خاطرههای بسیار شیرین و ناگفتنی است. امید است بتوانید به توفیق حق از مباحث این کتاب که در بحث توبه تازه و جدید است بهرهی کافی ببرید.
فقیر: حسین انصاریان
فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلالاً طَیِّباً
وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ
اِنْ کُنْتُمْ اِیّاهُ تَعْبُدُونَ
نحل ( 16) : 114
خداوند مهربان از راه رحمت و محبت و لطف و عنایت، انسان را لایق آراسته شدن به نعمتهایی نموده که در پهن دشت هستی، هیچ یک از موجودات، حتی فرشتگان مقرب را بدین صورت شایستگی و لیاقت نداده.
نعمتهای حق بر سر سفرهی حیات انسان به گونهای است که اگر برابر با دستورات پروردگار به مصرف برسد جسم و جان را رشد میدهد و سعادت دنیا و آخرت آدمی را تأمین مینماید.
قرآن مجید در رابطه با نعمتها، همگان را به دوازده مسألهی بسیار مهم توجه میدهد:
1 - فراوانی و گستردگی نعمت.
2 - راه تحصیل نعمت.
3 - توجه به نعمت.
4 - شکر نعمت.
5 - پرهیز از ناسپاسی در کنار نعمت.
6 - بیشمار بودن نعمت.
7 - قدر شناسان نعمت.
8 - زشتی اسراف در نعمت.
9 - بخل از خرج کردن نعمت.
10 - علل از دست رفتن نعمت.
11 - اتمام نعمت.
12 - پاداش به جا خرج کردن نعمت.
ملاحظهی آیات کتاب الهی و توجه به مفاهیم بلند ملکوتی آن آیات، در جهت این دوازده مسأله ضروری است.
آنچه در آسمانها و زمین است هر یک به صورتی در خدمت انسان است. خورشید، ماه، تعدادی از ستارگان ثابت و سیار، موجودات مریی و نامریی فضا، همه و همه به ارادهی حضرت حق در مسیر سود رساندن به انسان هستند.
کوهها، صحراها، دریاها، جنگلها، روییدنیها، باغها، چشمهها، رودها، حیوانات و انواع مخلوقات زمینی هر کدام به شکلی در راه برپا داشتن خیمهی حیات انسان در فعالیت میباشند.
نعمتهای الهی به طور فراوان و گسترده و کامل و جامع، انسان را عاشقانه در آغوش گرفته و همچون دایهای مهربان و دلسوز برای رشد این موجود برتر در کوشش و تکاپویند.
از نعمتهای آشکار و نهان و ظاهر و باطن، آنچه مورد نیاز و احتیاج انسان است بر سر سفرهی زندگی نهاده شده و چیزی در این خوان گسترده کم نیست.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
« أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً. . .» (1).
آیا ندیدی خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است به تسخیر شما آورده،
1) 1) - لقمان ( 31) : 20.
و نعمتهای آشکار و نهانش را بر شما گسترده و کامل و افزون نموده است. . . ؟
هر نوع کار و کوشش مثبتی برای تحصیل معاش، بدون تردید، عبادت و بندگی خداست؛ زیرا خدای مهربان در قرآن مجید در آیات فراوانی بندگان خود را به آباد کردن زمین، به دست آوردن رزق حلال، کسب معاش و تجارت و خرید و فروش سالم امر مینماید، و اطاعت امر حق، عبادت و بندگی است و این عبادت و بندگی را در قیامت اجر و ثواب است.
عناوینی چون تجارت، بیع و شرا، اجاره، وکالت، مساقات، مزارعه، مضاربه، مشارکت، صنعت، آموختن دانش به دیگران، خطاطی، خیاطی، صباغی، دباغی، دامداری همراه با شرایط اسلامی و انسانی، راههای مثبت به دست آوردن نعمتهای مادی است که کوشندهی در هر یک از این امور مورد محبت حق است، و جدای از هر کدام از آنها، و تحصیل رزق و روزی از راههای خلاف اسلام و اخلاق و انسانیت عامل نفرت خداوند است.
قرآن عظیم در این مسأله میفرماید:
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ. . .» (1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را از راه غیر حق نخورید، مگر آنکه دادوستدی باشد که با رضایت خودتان انجام گرفته.
« یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ
1) 1) - نساء ( 4) : 29.
إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» (1).
ای مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و گامهای شیطان را پیروی ننمایید، که شیطان دشمن آشکار شماست.
در هر صورت آنچه از جانب حق حلال اعلام شده، و از طریق کسب مشروع به دست میآید مصرفش بدون اسراف و تبذیر حلال، و آنچه از راه نامشروع به دست میآید، گرچه ذاتاً حلال باشد، مانند خوردنیها و پوشیدنیها مصرفش حرام و نگاه داشتنش ممنوع، و بازگرداندن آن به مالک و صاحب اصلیاش واجب است.
خوردن و آشامیدن، پوشیدن و سود بردن، و بهرهگیری از هر نعمتی بدون توجه به اینکه نعمت به ارادهی چه کسی به وجود آمده؟ چگونه پدید آمده؟ برای چه بر سر سفرهی حیات قرار داده شده؟ چه عواملی در رنگ و مزه و بو و انرژی آن در عرصهگاه هستی دخیل بوده و خلاصه بدون اندیشه در یک لقمهی نان، یا یک قطعه پارچه، یا زمینی آماده برای کشاورزی، یا چشمهای جوشان، یا رودی جاری، یا جنگلی انبوه از درختان مفید، و اینکه با کمک چند میلیون یا میلیارد عامل به وجود آمده تا ساختمان حیات انسان برپا شود؟ کار حیوانات و غافلان و بیخردان است.
اندیشمندان به تمام نعمتهایی که در اختیار دارند با چشم عقل و بینایی قلب مینگرند تا وجود نعمتدهنده را در کنار نعمت لمس کنند، و فواید نعمت را بیابند و از نعمت به همان صورت که پدید آورندهی نعمت خواسته استفاده
1) 1) - بقره ( 2) : 168.
نمایند.
قرآن که کتاب هدایت است مردم را بدین صورت به نعمتهای الهی توجه میدهد:
« یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اَللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ» (1).
ای مردم! نعمتهای خدا را بر خود توجه کنید، آیا آفرینندهای جز خدا هست؟ خدایی که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد، جز او معبودی نیست پس به کجا روی میآورید؟
آری تمام نعمتها با فوایدی که دارند دلیل بر یگانگی حق، و برهان بر توحید ذات و راهی آسان برای شناخت حضرت حق است.
برخی از مردم تصور میکنند شکر به این معناست که پس از استفاده از جمیع نعمتهای حضرت حق بگویند: الهی شکر، یا اعلام کنند الحمد للّه ، یا نهایتاً جملهی نورانی الحمد للّه رب العالمین را به زبان جاری کنند، در صورتی که در برابر این همه نعمتهای عظیم مادی و معنوی، معقول نیست با گفتن یک کلمهی فارسی یا یک جملهی عربی معنای واقعی شکر تحقق پیدا کند.
شکر باید متناسب با مقام منعم و هماهنگ با نعمت باشد، و این معنا جز با یک سلسله قول و فعل و حال ظهور نمیکند.
مگر میتوان با گفتن الهی شکر یا الحمد للّه ، در برابر این همه عنایت و لطف خداوند شاکر به حساب آمد؟ !
1) 1) - فاطر ( 35) : 3.
در مقابل نعمت بدن و اعضا و جوارحش چون گوش و چشم و زبان و دست و شکم و شهوت و قدم، و قلب و رگ و پی و استخوان و عصب، و نعمتهایی چون خوراکیها و پوشیدنیها و بوییدنیها، و مناظر زیبای طبیعی همچون کوهها و صحراها و جنگلها، و نهرها و رودها و چشمهها و دریاها، و انواع میوهجات و حبوبات و سبزیجات و میلیونها نعمت دیگر که ابزار حیات و علل و وسایل و وسایط زندگی انسان هستند آیا با گفتن یک الحمد للّه مسئلهی باعظمت شکر تحقق پیدا میکند؟ در برابر نعمت اسلام و ایمان، هدایت و ولایت، علم و حکمت، صحت و سلامت، تزکیه و طهارت، قناعت و طاعت، محبت و عبادت، با گفتن الهی شکر میتوان بندهی شاکر خدا شد؟ !
راغب اصفهانی در کتاب با عظمت المفردات میگوید: اَصْلُ الشُّکْرِ مِنْ عَیْنٍ شَکْریٰ (1):
ریشهی شکر از عَیْن شَکْریٰ است؛ یعنی چشم پر از اشک یا چشمهی پر آب. بر این اساس معنای شکر، پر بودن درون انسان از یاد خدا و توجه به نعمتهای اوست که از کجا به دست آورد و چگونه مصرف کند.
خواجه نصیر الدین طوسی که معروف به استاد بشر و عقل حادی عشر است، بنا به روایت علامهی مجلسی در رابطه با حقیقت شکر میفرماید:
شکر شریفترین و برترین کارهاست و باید بدانید که شکر روبرو شدن با نعمت بوسیلهی گفتار و عمل و نیت است، و برای شکر سه پایه و سه رکن است:
اول: شناخت نعمت دهنده و صفاتی که سزاوار اوست، و شناخت نعمت و این حقیقت که تمام نعمتها چه آشکار و چه پنهان از جانب اوست، و منعم واقعی غیر از او کسی نیست، و تمام واسطههایی که بین انسان و نعمتهاست سر به فرمان او و در تسخیر حکم آن حضرتند.
1) 1) - مفردات: 461، مادهی شکر.
دوم: تحقق حال است، و حال عبارت است از خضوع و تواضع در برابر منعم و خوشحالی به نعمتها، به این که تمام نعمتها هدیهی الهی به عبد است و دلیل بر عنایت منعم به وجود آدمی است، و نشانهی حال به این است که نسبت به امور مادی خوشحال نشوی مگر به آنچه که موجب قرب تو نسبت به حضرت حق است.
سوم: عمل است، و عمل باید در سه مرحلهی قلبی و زبانی و اعضایی ظهور کند.
اما عمل قلب، توجه اوست به تعظیم و حمد و تمجید حق و اندیشه در ساختهها و افعال و آثار لطف حضرت او، و تصمیم بر رساندن خیر و نیکی به تمام بندگان خداوند.
و عمل زبان، آشکار کردن شکر و سپاس و تسبیح و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر است.
و عمل اعضا، به کار گرفتن نعمتهای آشکار و نهان در طاعت و عبادت، و حفظ و نگهداری آنها از معصیت و مخالفت با خداوند است.
بر اساس این معنا که معنای واقعی و حقیقی شکر است، روشن شد که شکر از ریشههای صفات کمال است، و ظهور کامل آن در صاحبان نعمت بسیار کم است، چنانکه قرآن میفرماید:
« وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ» (1).
شکر به معنایی که ملاحظه کردید در برابر تمام نعمتها واجب عقلی و شرعی است، و مصرف کردن هر نعمتی در همان مسیری که خالق نعمت دستور داده شکر آن نعمت است، و در حقیقت عبادت و بندگی کامل حق با
1) 1) - سبأ ( 34) : 13.
تحقق شکر واقعی تحقق پیدا میکند.
« فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اُشْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ» (1).
از حلال و پاکیزهای که خداوند نصیب شما نموده تناول کنید و شکر نعمتهای خدا را بجا آورید، اگر به حقیقت، خدا را بندگی میکنید.
«. . . فَابْتَغُوا عِنْدَ اَللّٰهِ اَلرِّزْقَ وَ اُعْبُدُوهُ وَ اُشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (2).
روزی را از پیشگاه خدا بطلبید و او را عبادت کنید و شکرش را بجای آورید؛ بازگشت شما به سوی اوست.
امام صادق علیه السلام در معنای شکر فرمودهاند:
شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ المَحارِمِ وَ تَمامُ الشُّکرِ قَولُ الرَّجُلِ: الحَمْدُ للّٰهِِ رَبِّ العَالَمِینَ (3).
شکر نعمت، پرهیز از تمام محرمات و همهی شکر گفتار مرد است: الحمد للّه رب العالمین.
بنابراین شکر نعمت، صرف نعمت در عبادت و طاعت و خدمت به خلق، و احسان و نیکی به مردم و اجتناب از تمام گناهان است.
گروهی از مردم بدون توجه به منعم حقیقی، و منهای اندیشه و تفکر در نعمتهای الهی، مجموعهی نعمتهایی که در اختیار دارند مفت خود دانسته،
و خود را مالک اصلی و حقیقی نعمت به حساب آورده به هر صورتی که هوا و هوس و اراده و میلشان اقتضا کند نعمت را مصرف میکنند!
اینان که در غفلت و بیخبری و جهل و بیفکری به سر میبرند، نعمتهای الهی را در مسیر شیطانی و در راه شهوات نامشروع خود خرج میکنند و زشتتر از این برنامه، کمک گرفتن از نعمتها برای گمراه کردن زن و بچهی خود و اقوام و دوستان و سایر مردم است.
نعمت اعضا و جوارح را با یاری جستن از دیگران در گناه، و نعمت مال و ثروت را با کمک گرفتن از اطرافیان در معصیت و خطا و نعمت دانش و علم را در راه خدمت به طاغوت و طاغوتیان، و نعمت بیان را در طریق گمراه کردن عباد خدا به کار میبرند!
اینان تبدیل کنندگان نعمتهای زیبای حق به زشتیهای شیطانی هستند و با این برنامهی ننگین، خود و قوم خود را رهسپار به عذاب دایم قیامت میکنند!
« أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ اَلْبَوٰارِ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ اَلْقَرٰارُ» (1).
آیا ندیدی کسانی که نعمتهای خدا را تبدیل به کفر و ناسپاسی کردند و خود و قومشان را به عرصهی هلاکت رهسپار نمودند، به جهنم که جای بسیار بدی است در افتادند؟
ما با توجه به یکی از آیات کریمهی قرآن به این معنا پی میبریم که آفریدههای حق و نعمتهای حضرت او در مرحلهای است که به شماره و عدد
1) 1) - ابراهیم ( 14) : 28 - 29.
نیاید و شماره کنندگان هر چند از قدرت و توان شگرفی برخوردار باشند، از شمارش آنها عاجز و ناتوانند.
« وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (1).
اگر در روی زمین آنچه درخت است قلم گردد و آب دریا به اضافهی هفت دریای دیگر مرکب شود، شمارش آفریدههای حق پایان نگیرد، همانا خداوند مقتدر و حکیم است.
در آفرینش خود اندیشه کنید و در ساختمان ظاهر خود با دیدهی عقل بنگرید، تا این حقیقت بر شما روشن شود که نعمتهای حضرت محبوب قابل شماره نیست.
قرآن دربارهی خلقت انسان میفرماید:
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ طِینٍ» (2).
ما انسان را از مایهی گل خالص آفریدیم.
« ثُمَّ جَعَلْنٰاهُ نُطْفَةً فِی قَرٰارٍ مَکِینٍ» (3).
سپس او را نطفهای در محل استوار قرار دادیم.
« ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَکَسَوْنَا اَلْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِینَ» (4).
آن گاه نطفه را خون بسته، خون بسته را پاره گوشت قرار داده و آن پاره
گوشت را استخوان، و استخوانها را با گوشت پوشاندیم، سپس خلقی دیگر به وجود آوردیم، آفرین خدای را که بهترین آفرینندگان است.
نطفه با گذشت از این مراحل و منازل، تبدیل به انسانی کامل و موجودی جامع شد.
اکنون در موجودیت و ساختمان اسرار آمیز خود و آن چه در این ساختمان از تعداد سلولها و دستگاه گوارش و گردش خون و کارگاه تنفس و دستگاه مغز و اعصاب و چشم و گوش و بینی و سایر اعضا و جوارح وجود دارد اندیشه کنید تا معلوم گردد که نعمتهای حضرت او در چهارچوب همین جسم عنصری به شماره نیاید.
مگر نه این است که دانشمندان بدنشناس میگویند: اگر انسانی به طور شبانهروزی و بدون تعطیل برنامه، در هر ثانیه هزار عدد از سلولهای بدن را شماره کند، بر شمردن آنها سیصد هزار سال زمان میخواهد.
مگر نه این است که اهل فن میگویند: موادی که در معده، این آزمایشگاه شگرف شیمیایی، تجزیه و ترکیب و تهیه میشود بیش از موادی است که آزمایشگاههای مصنوع دست انسان میتواند تهیه کند. از مواد و مصالحی که به این آزمایشگاه میرسد متجاوز از یک میلیون نوع ذرات مختلف تهیه میشود و غالب این مواد از نوع سموم کشنده است (1).
مگر نه این است که دانشمندان نشان دادهاند قلب به اندازهی یک مشت بسته بیشتر نیست، ولی از قدرت و نیروی عظیمی برخوردار است که در هر دقیقه 70 بار باز و بسته میشود و در مدت سی سال، بیش از یک میلیارد مرتبه این برنامه انجام میگیرد و با هر یک دقیقه که به وسیلهی مویرگهای ظریف که از مو
1) 1) - راز آفرینش انسان: 145.
نازکترند دو بار خون را در بدن گردش میدهد، بیش از ده میلیون میلیارد سلول بدن را شستشو میدهد (1)!
به این واقعیت، تعداد اتمهای اکسیژن، هیدروژن، ازت و اتمهای تشکیل دهندهی خاک، ریشه، بدنه، شاخ و برگ درختان، میوهها و آنچه در آسمانها و زمین است و به نوعی در خدمت انسان به کار گرفته شده است را بیفزایید، سپس دقت کنید که آیا نعمتهای خداوند که در کارگاه هستی، کارگزاران حیات انسان هستند قابل شمارهاند؟
مشتی خاک را به دقت بنگرید، خواهید دید خاک خالص و تنها نیست، بیشتر خاکها از مواد معدنی تشکیل یافتهاند که به صورت ذرات کوچک سنگ درآمدهاند. این ذرات خرد شده و تراشیده شده از سنگهای بزرگتری هستند که تحت اثر نیروهای طبیعی تشکیل یافتهاند، خاک موجودات زندهی بسیاری دربردارد، یک مشت خاک ممکن است شامل میلیونها موجود میکروسکوپی به نام باکتری باشد، علاوه بر باکتریها بسیاری از کپکها و جلبکها و انواع مختلف جانوران در خاک یافت میشوند، بسیاری از این موجودات زنده، خاک را متخلخل میکنند و بدین طریق آن را برای رشد گیاهان آمادهتر میسازند (2).
استعداد انسان برای جذب خوراکیها و نوشیدنیها از طریق دهان، دندان، زبان، غدد بزاقی، حلق، مری، معده، لوز المعده، اثنا عشر، رودهی بزرگ، رودهی کوچک و فعالیت هر کدام از آنها در هضم و جذب و دفع، داستانی دیگر از نعمتهای الهی به انسان است.
مسألهی بسیار مهم پالایش و گردش خون توسط سرخرگها، سیاهرگها، مویرگها، آئورت، دهلیز راست قلب، دهلیز چپ، بطن راست قلب، بطن چپ،
گلبولهای قرمز و سفید خون، ترکیب خون، رنگ خون، روانی خون، حرارت بدن، پوست بدن، گوش و عناصر آن، چشم و طبقات آن، قصهای عجیب و برنامهی شگرف دیگری از نعمتهای الهی است.
فضای عالم بالا و خدماتی که توسط پخش نور، و گردشها، و جذب و انجذاب، و جزر و مدها در حیات انسان دارد، و کثرت عناصر آن، به طوری که اگر بتوانیم در هر دقیقه سیصد ستاره در آسمانی که در محاصرهی دید ماست بشماریم، 3500 سال عمر لازم است که شب و روز، این ستارهها را به شمار آریم، چرا که تاکنون به وسیلهی دوربینهای طیف یاب تعداد آنها را بیش از صد هزار میلیون تخمین زدهاند، که زمین ما به منزلهی یک دانهی ناچیز از آنهاست و بهتر است بگوییم تعداد آنها برای ما انسانها قابل شمارش نیست.
فضایی که ستارگان در آن قرار دارند، به قدری پهناور است که از یک طرف آن به طرف دیگرش پانصد هزار سال نوری است.
خورشید و منظومه چون ذرهای در یکی از شاخههای خارجی دستگاه آسمانی با سرعت 400 کیلومتر در ثانیه در حرکت است، و حدود ( 000/000/200) دویست میلیون سال طول میکشد تا یک دور به دور مرکز خود بگردد!
نظام شگفتانگیز عالم بالا و تأثیراتش بر سطح و عمق زمین، و زمینه سازی آن برای حیات موجودات زنده بخصوص انسان، به این سادگی قابل درک نیست. هر قطرهی آبی که انسان مینوشد محتوی هزاران جانور زندهی مفید است، و در هر میلی متر مکعب خون، 7500 گویچهی سفید و پنج میلیون گویچهی قرمز است (1).
اینجاست که به عظمت قرآن مجید، کتابی که قرنها قبل به قلب نورانی پیامبر
1) 1) - گنجینههای دانش: 927.
نازل شده، و حقایق را آنچنان که هست بیان نموده پی میبریم، و از جملهی آن حقایق این است که نعمتهای حق را غیر قابل شمارش میداند!
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
اگر بخواهید نعمتهای خدا را شماره کنید، قدرت شماره کردنش را ندارید، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
آنان که از طریق اندیشه و تفکر پاک نسبت به جهان هستی، و از راه دیدن حقایق عرصهگاه آفرینش، و شنیدن واقعیات از زبان موجودات، خدا و جهان و انسان و معاد را شناختند، و در راه تصفیهی باطن و تزکیهی نفس و متخلق شدن به اخلاق حق، و پیمودن راه عبادت و بندگی، و رساندن برّ و نیکی و احسان به بندگان الهی کوشیدند، در حقیقت قیام به قدرشناسی از نعمتهای خدا نمودند.
آری، آنان به طور صحیح از تمام نعمتهای آشکار و نهان خداوند استفاده کردند و از این راه، هم خود و هم آنان که قدم جای قدم آنها گذاشتند را به سعادت دنیا و آخرت رساندند. قافله سالار این جمعیت پاک و کاروان سالار این قوم برجسته و ممتاز، انبیا و امامان معصومند که اهل ایمان در شبانه روز به عنوان ادای فریضهی الهی از خداوند مهربان میخواهند آنان را در همان صراطی که آن بزرگواران قرار داشتند قرار دهد و در آن مسیر ثابت قدم بدارد.
« اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ» (2).
ما را به راه مستقیم بدار، راه کسانی که بر آنان نعمت عنایت کردی، و آنان با نعمتهایت به گونهای برخورد کردند که باعث جلب خشنودی تو شدند، نه مانند آن گمراهان غضب شده و فرومایگان از راه به در شده.
آری، انبیا و امامان تمام نعمتهای مادی و معنوی حق را به جا مصرف کردند، و از طریق شکر نعمتها به مقام قرب و مقاماتی که عقول از درک آن عاجز است رسیدند.
خداوند مهربان در قرآن مجید به آنان که در تمام شئون زندگی مطیع خدا و رسولند وعده داده که در قیامت برای همیشه آنان را در کنار قدرشناسان نعمت قرار دهد.
« وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً» (1).
آنان که به اطاعت از خدا و رسول برخیزند با کسانی که خداوند به آنان نعمتهایش را عنایت کرد، یعنی انبیا و صدیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود، و اینان برای آنان چه نیکو رفیقانی هستند!
مسرف از نظر قرآن مجید به کسی گفته میشود که مال و مقام و شهوت و روحیات و حالات خود را در برنامههای شیطانی، و مسایل غیر منطقی، و امور خارج از حدود و مقررات قرار دهد.
دربارهی نتایج و ثمرات کشاورزی و این ثروت و مال خدادادی میفرماید:
1) 1) - نساء ( 4) : 69.
« وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ» (1).
روز درو و برداشت و جمع آوری محصول « گندم، جو، خرما، مویز» حق آنان که خداوند برای آنان حق معین نموده « فقیران، مسکینان، عاملین زکات، جهت متمایل کردن غیر مسلمان به اسلام، بندگان، قرض داران، راه خدا، از راه ماندگان» (2)را بپردازید، و با بخل از پرداخت یا خرجهای بیدر و پیکر و بیجا اسراف نکنید، که خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
قرآن دربارهی آنان که منصب و مقام و جاه و قدرت را در مسیر ستم به مردم، و غارت حقوق آنان، و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، و به اسارت گرفتن ملت خرج کردند میفرماید:
« وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعٰالٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلْمُسْرِفِینَ» (3).
و همانا فرعون در زمین سرکش بود، و او از گروه اسراف کنندگان است.
کتاب حق در رابطه با کسانی که عفت نفس ندارند، و خود را از شهوات حرام حفظ نمیکنند و جز لذت مادی و جسمی لذتی نمیدانند و به هر نوع تجاوزی دست میزنند و از آلودگی و رذالت در غریزهی جنسی پرهیز ندارند، میفرماید:
« إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (4).
لوط آن پیامبر بزرگ به مردم زمانش گفت: شما در مسألهی شهوت با مردان درآمیختید و زنان را ترک کردید، آری شما جامعهای مسرف هستید!
قرآن دربارهی کسانی که از روحیهی تواضع و حال انکسار و حالت خاکساری
و تسلیم در برابر انبیا و معجزات آنها، و در مقابل قرآن و بیّنات و حجج و دلایل و براهین آشکار حق دست برداشتند، و راه کبر و نخوت و عجب و خودبینی در برابر حق پیمودند میفرماید:
« ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ اَلْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا اَلْمُسْرِفِینَ» (1).
ما به وعدهای که به پیامبران دادیم وفا کردیم، و آنان را با هر که اراده نمودیم از شر دشمنان رهانیدیم، و اهل اسراف را به هلاکت ابدی دچار ساختیم.
من زشتی بخل و خودداری از پرداخت اضافه نعمت را به اهل استحقاق، از زبان و گفتار سادهی یک کشاورز بیسواد دریافتم.
در یکی از مناطق کشاورزی برای تبلیغ و وعظ و موعظه رفته بودم، پس از پایان جلسهی سخنرانی، مردی سالخورده که آثار زحمات شبانه روزیاش در چهرهی شکسته و دستهای پینه بستهاش پیدا بود به من گفت: کریمی از راه میرسد و زمینی مستعد همراه با انواع دانههای نباتی و سهمی از آب به انسان میبخشد، چون زمان برداشت محصول میرسد، کریم به کنار زمین حاصل داده میآید و به زارعی که زمین و دانه و آب به او واگذار شده و از آفتاب و هوا و باران و برف به طور مجانی استفاده کرده، میگوید: درصد بالای تمام محصولات مخصوص به تو باشد و من از آن نصیبی نمیخواهم، درصد مختصری از آن را به چند نفری که من معرفی میکنم هدیه کن، زیرا خود من هیچ نیازی حتی به یک دانه از محصول تو ندارم. اگر این کشاورز از این همه محصولی که از جانب آن کریم به او رسیده، نصیبی مختصر به آنان که کریم معرفی میکند نپردازد،
1) 1) - انبیاء ( 21) : 9.
کمال پستی را نشان داده، و دست به کاری بسیار زشت زده و قلب خود را به مانند سنگی سخت و خارا معرفی نموده، و حق آن کریم است که از او روی برگرداند، و بر اخلاق زشت او خشم گیرد، و وی را به جریمهای سخت دچار سازد. سپس گفت: منظورم از کریم، خداوند کریم است که این زمینهای مستعد و نهرهای جاری، و چشمههای پرآب، و برف و باران، و نور خورشید و ماه را در اختیار ما گذاشته و با این وسایل، این همه محصولات رنگارنگ به ما عنایت فرموده که در حقیقت همهی آنها برای ما مفت و مجانی تمام شده، آنگاه از ما خواسته زکات و خمس و صدقه، به اقوام ناتوان و مردم از کار افتاده و فقیر بپردازیم، اگر ما از پرداخت حقوق مالی بخل ورزیم حق اوست که بر ما غضب کند، و ما را به جریمهی این جرم سنگین برساند.
قرآن مجید در این زمینه میفرماید:
« وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» (1).
آنان که از آنچه خداوند از فضلش به آنان عنایت کرده، از پرداخت به اهلش بخل ورزند، گمان نکنند این بخلورزی به سود آنان است، بلکه برای آنان زیان آور است، در قیامت آنچه را از آن بخل ورزیدند طوق آتشین گردنشان گردد، وارث آسمانها و زمین فقط خداوند است و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
1) 1) - آل عمران ( 3) : 180.
از صریح آیات قرآن مجید، به ترتیب در سورهی اسراء آیهی 83، قصص آیات 76 تا 79، الفجر آیات 17 تا 20 و اللیل آیات 8 تا 10 استفاده میشود که امور زیر باعث زوال نعمت، و تهیدستی و تنگدستی و ضیق معیشت و خواری و ذلت است:
مست شدن از نعمت، گرفتار آمدن به غفلت، فراموش کردن نعمت دهنده، در یک کلام روی گرداندن از حق و کبر ورزیدن در برابر دستورات الهی و موضعگیری خصمانه در مقابل خداوند و فرهنگ پاک قرآن و نبوت و امامت. این معانی از آیهی شریفهی زیر استفاده میشود:
« وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً» (1).
مغرور شدن به نعمت، نشاط و شور بیش از اندازه به خاطر ثروت، بیتوجهی به زاد و توشهی آخرت از راه مصرف کردن نعمت در رابطه با اهل استحقاق، بخل از نیکی و احسان، فساد و افساد با کمکگیری از نعمت، تصور به دست آوردن نعمت با دانش و بینش و زرنگی خود، فخر فروشی به مردم با جلوه دادن ثروت و زینت و زیور، و اموری از این قبیل و مسایل و برنامههایی مشابه این حرکات، این معانی از آیات 76 تا 83 سورهی قصص استفاده میگردد.
اکرام نکردن به یتیم، بیرغبتی به کمک و احسان به از کار افتاده، خوردن ارث وارثان ناتوان و ضعیف، فریفتگی و عشق شدید به مال و ثروت، این واقعیات از
1) 1) - اسراء ( 17) : 83.
آیات زیر استفاده میشود:
« کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ * وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ * وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا» (1).
بخل ورزیدن از پرداخت خمس و زکات و صدقه و انفاق در راه خدا، کوس بینیازی زدن از حق با به چنگ آوردن مقداری مال و ثروت، تکذیب روز جزا، این حقایق از آیات زیر استفاده میگردد:
« وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اِسْتَغْنیٰ * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ» (2).
وقتی آدمی غرق در نعمت شد، باید توجهش به حق و احسان و نیکیاش به خلق بیشتر شود، و به شکرانهی نعمتهای الهی، در عبادت رب و خدمت به عباد حق بیش از پیش بکوشد، تا پای نعمت در خیمهی حیات ثابت و استوار گردد، و از جانب حضرت محبوب، نعمت و لطف بر انسان افزون شود.
بنابر روایت طبری، ثعلبی، واحدی، قرطبی، ابو السعود، فخر رازی، ابن کثیر شامی، نیشابوری، سیوطی و آلوسی در تفاسیر مشهور و معروفشان، و بنابر روایت بلاذری، ابن قتیبه، ابن زولاق، ابن عساکر، ابن اثیر، ابن ابی الحدید، ابن خلکان، ابن حجر و ابن صباغ در کتابهای بسیار مهم تاریخشان، و بنابر روایت شافعی، احمد حنبل، ابن ماجه، ترمذی، نسائی، دولابی، محب الدین طبری، ذهبی، متقی هندی، ابن حمزه دمشقی و تاج الدین مناوی در کتابهای حدیثشان و بنابر روایت قاضی ابو بکر باقلانی، قاضی
عبد الرحمن ایجی، سید شریف جرجانی، بیضاوی، شمس الدین اصفهانی، تفتازانی و قوشجی در کتابهای استدلالی کلامشان (1)وقتی پیامبر بزرگ اسلام برای تداوم هدایت و حفظ وحی و استواری دین، و راهنمایی انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت، به امر خداوند حکیم پیشوایی معصوم و انسانی مصون از خطای در فکر و عقیده و اخلاق و عمل همچون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در روز هیجدهم ماه ذوالحجه در وادی غدیر خم، به خلافت و ولایت و رهبری امت پس از خود نصب نمود، خداوند مسألهی اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت به اسلام را که تا قیامت دین مردم باشد اعلام نمود:
«. . . اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً» (2).
آری پذیرش ولایت و حکومت و رهبری علی علیه السلام و اطاعت از آن حضرت در امور دنیا و دین و آخرت، اکمال دین و اتمام نعمت است.
در رابطه با طهارت و پاکیزگی و پاکی و نورانیتی که از وضو حاصل میشود از حضرت رضا علیه السلام روایت شده: به این خاطر به وضو دستور داده شده و ابتدای عبادت به آن است که عباد الهی وقتی در پیشگاه حضرت حق میایستند و با او راز و نیاز و مناجات مینمایند پاک باشند، و فرمانهای او را به کار گیرند، از آلودگیها و نجاسات برکنار بمانند، علاوه بر این امور، وضو باعث میشود که آثار خواب و کسالت از وجود انسان زدوده شود، و دل برای عبادت و قیام در حریم حضرت حق روشنایی و صفا یابد (3).
1) 1) - الغدیر: 1 / 6 - 8.
2) 2) - مائده ( 5) : 3.
3) 3) - عن الفضل بن شاذان عن الرضا علیه السلام قال: إنما أمر بالوضوء و بدأ به لأن یکون العبد طاهراً إذا قام بین یدی الجبار عند مناجاته إیاه مطیعاً له فیما أمره نقیا من الأدناس و النجاسة مع ما فیه من ذهاب الکسل و طرد النعاس و تزکیة الفؤاد للقیام بین یدی الجبار. . . عیون اخبار الرضا: 2 / 103، باب 34؛ علل الشرایع: 1 / 256، باب 182، حدیث 9؛ وسائل الشیعه: 1 / 367، باب 1، حدیث 968.
آثار غسل و تیمم هم به همین صورت از عنوان کلی طهارت، طهارتی که به امر خداوند صورت میگیرد فهمیده میشود. بر این اساس، وضو و غسل و تیمم، سپس ورود به نماز و عبادت برای هرکس حاصل شود، به فرمودهی قرآن مجید نعمت حق بر او تمام شده:
در پایان آیهی مربوط به طهارت و نماز میخوانیم:
«. . . مٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (1).
خداوند با دستوراتش نمیخواهد تکلیف طاقتفرسایی بر دوش شما قرار دهد، ولی میخواهد با انجام گرفتن این دستورات برای شما پاکی معنوی و طهارت ظاهری حاصل گردد، و با این مسایل معنوی نعمتش را بر شما تمام نماید تا شکر او را بجای آورید.
از آیات این بخش استفاده میشود که اتمام نعمت حق به انسان در سایهی انجام مسایل معنوی، و به کار گرفتن دستورات ملکوتی، و آراسته شدن به اعتقادات حقه و حسنات اخلاقی است.
قرآن مجید به مردان و زنانی که قلبی آراسته به ایمان، و نفسی پیراسته از زشتی، و جسمی متصل به عمل صالح، و زبانی گویای حق، و مالی در مدار انفاق
1) 1) - مائده ( 5) : 6.
و کرم و جود و سخاوت، و قدمی در راه خدمت به خلق دارند، وعدهی اجر و ثواب و رضوان و جنت و عیش و سرور ابدی داده.
قرآن مجید در آیات نورانی خود اعلام میدارد که اجر اهل ایمان و مزد نیکوکاران ضایع نخواهد شد.
کتاب الهی با بیانی رسا فریاد میکند که وعدهی خداوند حق است، و در این وعده خلافی وجود ندارد.
قرآن مجید برای اهل ایمان و دارندگان عمل صالح و به عبارت دیگر برای مؤمنین، محسنین، مصلحین، متقین و مجاهدین چند نوع اجر بیان مینماید:
اجر عظیم - اجر کبیر - اجر کریم - اجر غیر ممنون - اجر حسن.
« وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ» (1).
خداوند به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعدهی آمرزش و اجر بزرگ داده است.
« إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ» (2).
مگر آنان که در برابر فتنهها و حوادث و معاصی پایداری نمودند، و عمل صالح انجام دادند، برای اینان آمرزش و اجر کبیر است.
« مَنْ ذَا اَلَّذِی یُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» (3).
کیست آن که به خداوند قرض نیکو دهد پس خداوند بر او دو چندان گرداند، و برای اوست اجر کریم.
« إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» (1).
آنان که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، پاداشی جاودانه دارند.
«. . . فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اَللّٰهُ أَجْراً حَسَناً. . .» (2).
اگر خدا را اطاعت کنید، خداوند به شما اجر نیکو عنایت میکند.
آری اگر نعمت قلب مصرف ایمان شود، نعمت عقل خرج اندیشه در حقایق گردد، نعمت اعضا و جوارح مصرف عمل صالح شود، نعمت مقام و مال و ثروت در راه حل مشکلات عباد خدا خرج شود، و خلاصه اگر از تمام نعمتها، در راه عبادت و طاعت و خدمت به خلق و احسان و نیکی، و تقوا و عفت کمک گرفته شود، انسان علاوه بر خیر و سعادت در دنیا، در آخرت از پنج نوع اجر برخوردار خواهد شد، و این به کارگیری نعمتها در برنامههای صحیح، کاری طاقت فرسا نیست، بلکه واقعیتی است که از عهدهی هر مرد و زنی برمیآید، تا جایی که بین انسان و حضرت حق، حجابی و مانعی باقی نماند و انسان لذت قرب و وصال و لقاء را بچشد.
مگر نه این است که رسول حق و امامان معصوم با قدرشناسی از نعمتها، و بجا مصرف کردن آنها از تمام حجابهای ظلمانی و نورانی عبور کرده، تا جایی که بین آنان و حضرت معبود فرقی و مباینت و جدایی - جز این که آن بزرگواران مخلوق و عباد خدا بودند - بر جا نماند!
در توقیع شریفی که از ناحیهی مقدسه به دست شیخ کبیر ابی جعفر محمد بن عثمان بن سعید بیرون آمد میخوانیم:
وَ آیاتُکَ وَ مَقَاماتِکَ الَّتِی لَا تَعْطیلَ لَها فِی کُلِّ مَکانٍ، یَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَ، لَا فَرْقَ
بَیْنَکَ وَ بَیْنَها إلّا أنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ (1).
خداوندا! پیامبر و امامان معصوم، نشانهها و مقامات تواند که در آن آیات و مقامات در هر مکان تعطیل نخواهد بود، هر کس تو را بشناسد به آن آیات بشناسد، و میان تو و آنان جدایی و مباینتی نیست جز آنکه آنان بنده و مخلوق تواند!
باید به این معنا توجه داشت که نعمتها به خودی خود، مانع و حجاب بین انسان و خدا نیست، بلکه این روش و منش شیطانی انسان است که بر اثر برخورد نامناسب با نعمت، بین انسان و حق ایجاد حجاب میکند. اگر برخورد با نعمت برخورد صحیح و عرشی و ملکوتی باشد، نعمت کمکی برای رساندن آدمی به مقام قرب خواهد شد.
انبیا و ائمه از نعمتهای گوناگون مادی و معنوی حق بهرهمند بودند، زن و فرزند داشتند، برای آنان خانه و زندگی بود، معیشت خود را به وسیلهی دامداری و کشاورزی و تجارت و صنعت و معاملات مادی تأمین مینمودند، در عین حال بین آنان و خداوند حجابی نبود.
اگر در انسان روح عبادت و طاعت، و مایهی تسلیم و بندگی قوی باشد، و قلبش از انوار معرفت، و نفسش از امواج حسنات منور باشد، بدون شک از حیات دنیا با تمام ابزار و وسایل، و عناصر و موادش برای رسیدن به مقامات معنوی استفاده خواهد کرد. کسی که روح اطاعت و عبادت ندارد با نعمتها برخورد صحیحی نخواهد داشت، هر چه نعمت بر او افزون شود بر طغیان و کبر و غرور و نخوتش بیفزاید.
بر اساس گفتار امیر المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، مگر میتوان باور کرد قلبی
1) 1) - مفاتیح الجنان: 255، دعای هر روز ماه رجب.
که جای توحید است، دلی که خانهی معرفت است، زبانی که گویای ذکر است، باطنی که به عقد عشق و محبت استوار است، درونی که با اعتراف صادقانه و نیکی پاک نسبت به حریم حضرت رب خاضع است، صورتی که به پیشگاه مولا بر خاک عبادت نهاده شده است، زبانی که به توحید و شکر حق در گردش است، قلوبی که به الهیت حضرت او معترف است، اعضا و جوارحی که مشتاقانه به مکانهای عبادت شتابان است فردای قیامت به آتش دوزخ بسوزد! !
نعمتهایی که خرج طاعت و عبادت و خدمت و احسان میشود، فردای قیامت از افق آن نعمتها، جز خورشید رضای حق، و هشت بهشت عنبر سرشت طلوع نخواهد کرد.
این قسمت را با توجه دادن شما به دو واقعیت بسیار مهم خاتمه میدهم.
1 - از مجموعهی آیاتی که گذشت استفاده میشود که عبادت و بندگی و طاعت و خدمت، عبارت است از شناخت منعم و نعمت، و مصرف نمودن نعمت در مسیری که خداوند معین فرموده.
2 - گناه و معصیت و خطا و اثم و شرک و کفر و فسق و فجور و فحشاء و منکر، عبارت است از غفلت از منعم، و مغرور شدن به نعمت، و اعراض از حق، و مصرف کردن نعمت در مسیر هوا و هوس و شهوات حرام و غیر منطقی.
یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ
مِن رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ
وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ
یونس ( 10) : 57
هنگامی که انسان به این حقیقت آگاه شد که در گذشتهی عمر از شناخت حضرت حق، آن وجود مبارکی که نعمتهای آشکار و پنهان را، گسترده و کامل در اختیارش قرار داده غفلت داشته و معلومش شد که جایگاه باعظمت نعمتها را در زندگی، که هر کدام از آنها راهی به سوی خیر و سعادت در دنیا و آخرت و کلیدی برای باز کردن دری از درهای رحمت و لطف حق است نشناخته و اغلب نعمتهای خداوند را در راه خلاف و بیجا مصرف نموده و در نتیجه مبتلای به انواع معاصی کبیره و صغیره شده و به خسارت و زیان عظیمی دچار آمده و داغ ننگ بندگی هوا و هوس و شیطان درون و برون را بر پیشانی حیات خود زده، برای جبران آن گذشتهی خفتبار، گذشتهی آلوده به جهل و غفلت و خطا و معصیت و اعمال ننگینی که از او صادر شده و آن حالات شیطانی و مفاسد اخلاقی، واجب است وارد عرصهگاه ملکوتی توبه و فضای عرشی انابه و مدار عرفانی بازگشت به خدا گردد، و خورشید زیباترین آشتی را از افق حیات خود طلوع دهد.
آری برای مایه گرفتن از رحمت واسعه، و نیرو گرفتن از عنایت خاصه، و جذب فیوضات ملکوتیه باید وارد راه رجوع به حق گردد و این راه را با قدم دل و چراغ پرفروغ عقل و نیت خالص و پاک و عزمی محکم و استوار و جهادی عاشقانه و مستمر و حالتی مستانه و آگاهانه طی کند تا ظاهر و باطنش از فحشا
و منکرات و از فسق و فجور و از سیئات اعمال و از شرور نفس و از وساوس شیطانی و رذایل اخلاقی به طور کامل شستشو یابد و در صف پاکان و نیکان و مشتاقان و صالحان و عابدان و سالکان و راه یافتگان به حریم قرب محبوب قرار گیرد و به جای استحقاق غضب ربّ، مستحق رحمت و استحقاق عذاب دردناک قیامت، شایستهی جنت و بهشت عنبر سرشت شود.
این توجه و بیداری نسبت به گذشته، و این گونه قرار گرفتن در منزل توبه و انابه و این شکل شستشوی ظاهر و باطن از آلودگیها کلید آشتی با خداست.
از آنجا که توبه و بازگشت به حضرت حق از اعظم عبادات و از پرسودترین حالات و از پرمنفعتترین واقعیات است، و بخش عظیمی از آیات کتاب حق و معارف اهل بیت علیهم السلام به آن اختصاص یافته، لازم است شخص تائب و نادم به اموری در زمینهی توبه توجه کند تا بتواند این عبادت اعظم و این حقیقت اقوم را تحقق دهد و از منافع سرشار آن بهرهمند گردد.
هر انسانی تحت هر شرایطی از نظر ساختمان ذات و شئون باطن، پاک و سالم به دنیا میآید.
حرص، حسد، بخل، ریا، فسق، فجور و دیگر گناهان ذاتی انسان نیست بلکه عوارضی است که بر اثر یک سلسله عوامل خانوادگی یا اجتماعی یا معاشرتی گریبانگیر انسان میشود.
از رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده:
کُلُّ مَولودٍ یولد عَلَی الْفِطْرَةِ حَتّی یَکُونَ ابواه یهودانه و ینصِّرانه (1).
1) 1) - عوالی اللئالی: 1 / 35، الفصل الرابع، حدیث 18؛ بحار الأنوار: 3 / 281، باب 11، حدیث 22.
هر طفلی بر اساس بافت توحید و اسلام و نبوت و ولایت به دنیا میآید. این پدر و مادر او هستند که او را در مدار یهودیت و نصرانیت قرار میدهند.
معلم یا معاشر یا جامعهی منحرف هم در ایجاد انحراف در انسان بسیار مؤثرند.
انسان بر اثر این عوامل دچار خطای فکری، انحراف قلبی، رذایل اخلاقی و سیئات عملی میشود، و این مجموعه جز یک سلسله بیماری قابل علاج چیز دیگری نیست. از نظر قرآن مجید از این بیماری راه نجات هست و برای این مرض شفا مقرر است، و این درد را داروی درمان وجود دارد.
« یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (1).
ای مردم! از جانب پروردگارتان موعظهای به سوی شما آمد، در این موعظه شفای بیماری درون شماست و هدایت و رحمت برای اهل ایمان.
این بیماری از نظر قرآن میتواند مورد مغفرت و رحمت خداوند قرار بگیرد:
« إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (2).
مگر آنان که پس از ارتکاب معاصی توبه کردند و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمودند و تبدیل به انسانی قابل قبول حق شدند، همانا خداوند آمرزنده و رحیم است.
زمانی که از طریق آیات حق و معارف اهل بیت علیهم السلام روشن شد که گناهان
آشکار و پنهان، و بیرونی و درونی جز یک بیماری چیزی نیست و این بیماری هم قابل درمان است، و هم میتواند در معرض مغفرت و عفو و پردهپوشی و رحمت خداوند قرار گیرد، گنهکار باید همه جانبه برای بیرون آمدن از این چاه خطرناک مهلک و معالجه شدن از این بیماری، و اینکه بدون تردید مورد عفو و مغفرت و رحمت قرار میگیرد امیدوار شود، و به عنایت خداوند دلگرم گردد و با تکیه بر این امید مثبت، به توبهی جدی و بازگشت حقیقی، و آشتی عاشقانه، و جبران تمام گناهان گذشته، و علاج این بیماری و رفع این ورشکستگی اقدام نماید، چرا که انجام این امور در قدرت و توان او هست، و علاوه بر آن، اقدام برای توبه و انابه و علاج این مرض، و تأمین مایههای از دست رفته واجب است، و ناامیدی و یأس و کسالت و دلسردی، و شعار انحرافی و شیطانی « آب از سر ما گذشت چه یک نی، چه صد نی» حرام و برابر کفر است.
« وَ لاٰ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْکٰافِرُونَ» (1).
از رحمت خدا ناامید و مأیوس نباشید، چرا که جز کافران از رحمت خدا ناامید نمیشوند.
البته کسی که در مدار امید به رحمت و عفو و مغفرت قرار میگیرد، لازم است وسایل و اسباب تحقق امید خود را از قبیل پشیمانی جدی از گناه، ترک گناه، جبران گذشته، برگرداندن حق مردم به مردم، به جای آوردن عبادات ترک شده، اصلاح حال و عمل و اخلاق را فراهم آورد، که این امید همانند امید مثبت و امید صحیح کشاورزی است که در پاییز با زیر و رو کردن زمین، و پاک کردن عرصهگاه کشاورزی از موانع و کاشتن دانه و آبیاری آن، امید به سبز شدن دانه،
1) 1) - یوسف ( 12) : 87.
و برداشت محصول در ایام تابستان دارد.
امید اگر از ابزار و وسایل مربوط به خودش خالی باشد، امیدی بیفایده و حالتی بیثمر است، همانند امید بستن مالک زمین به محصولات کشاورزی، در حالی که برای زمین کاری انجام نداده و دانهای در آن نیفشانده، در روایتی بسیار مهم بدین صورت به امید غیر مثبت، و امید غیر صحیح اشاره شده:
وقتی از حضرت صادق علیه السلام در رابطه با مردمی که آلوده به انواع گناهان هستند، و در عین این آلودگی میگویند: به رحمت و مغفرت و عفو خداوند امیدواریم، و این برنامه تا رسیدن مرگ آنان ادامه دارد سؤال شد، امام صادق علیه السلام فرمودند: اینان مردمی هستند گرفتار آرزو نه آراسته به امید، کسی که به چیزی امید دارد، برای به دست آوردنش اقدام لازم را انجام میدهد، و آن که از چیزی میترسد، از آن دوری مینماید (1).
بنابر گفتار امام ششم، امیدوار به رحمت حق باید با ترک گناه، و انجام عمل صالح، و دست برداشتن از رذایل اخلاقی، رحمت و عفو حق را جذب کند، و ترسان از عذاب جهنم، باید علل استحقاق عذاب را از سرزمین حیات خود ریشه کن نماید.
زمانی که برای اهل گناه ثابت شد، گناه مسألهای ذاتی نیست، بلکه همانند بیماریهایی که بر اثر یک سلسله علل عارض بدن میشود، نوعی از بیماری است
1) 1) - عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال: قلت له: قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو فلا یزالون کذلک حتی یأتیهم الموت. فقال: هؤلاء قوم یترجحون فی الأمانی کذبوا لیسوا براجین إن من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه. کافی: 2 / 68، باب الخوف و الرجاء، حدیث 5؛ تحف العقول: 362؛ بحار الأنوار: 67 / 357، باب 59، حدیث 4.
که به دنبال اموری عارض بر قلب و نفس و ظاهر و باطن انسان میگردد، و چنانکه بیماریهای بدن با مراجعه به طبیب و گرفتن نسخه و خوردن دارو قابل علاج است، برای بیماریهای معنوی هم طبیبان معالجی هست که با مراجعه به آنان، و معرفت به دستوراتشان و عمل کردن به آن دستورات، بیماری از قلب و روح و اعضا و جوارح ریشه کن میشود، هر چند زیاد و سنگین و مزمن شده باشد! طبیب این نوع از بیماریها، خداوند مهربان و انبیا و امامان و علمای ربّانی هستند.
نسخهی حق برای علاج گناه گنهکار قرآن و نسخهی انبیا و امامان و علمای ربّانی، گفتار حکیمانه و نصایح مشفقانه و مواعظ دلسوزانهی آنهاست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در گفتاری خطاب به اهل گناه میفرمایند:
أیُّهَا النَّاسُ اَنْتُم کَالمَرْضَیٰ، وَ رَبُّ العَالَمِینَ کَالطَّبِیبِ، فَصَلاحُ المَرضَیٰ فِیمَا یَعْمَلُهُ الطَّبیبُ وَ یُدَبِّرُهُ لَا فِیمَا یَشْتَهِیهِ المَریضُ وَ یَقْتَرِحُهُ (1).
شما ای اهل گناه! همچون بیماران هستید و پروردگار عالمیان چون طبیب است، صلاح مریض در عمل و تدبیر طبیب است، نه در اشتهای بیمار و خواستههای او.
از انبیا و امامان و عالمان ربّانی، در معارف الهیه و در روایات و احادیث نورانیه نیز تعبیر به طبیب شده.
بیمار گناه باید برای علاج بیماریش به این طبیبان مشفق مراجعه نماید، و به خواستههای آنان تسلیم شود، و به بازگشت سلامت خود امیدوار باشد، که راه تحقق توبه جز این نیست.
1) 1) - عدة الداعی: 37، البال الأول فی الحث علی الدعاء؛ ارشاد القلوب: 1 / 153، الباب السابع و الأربعون فی الدعاء؛ بحار الأنوار: 81 / 61، حدیث 12.
در این قسمت لازم است به بخشی از دستورات این طبیبان معنوی اشاره شود، باشد که گنهکاری آن را مطالعه کند یا از زبان اهل مطالعه بشنود و به درمان درد برخیزد.
« قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید، که خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد، و خداوند آمرزندهی مهربان است.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقٰاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ» (2).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را در تمام امور زندگی پروا کنید، خداوند به شما دیدهی بصیرت دهد تا بتوانید بین حق و باطل تمیز دهید، و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد که خداوند صاحب فضل عظیم است.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً» (3).
ای مردمی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی را مراعات کنید، و سخن به صواب و حق گویید، خداوند اعمال شما را اصلاح میکند و گناهان شما را میبخشد، و کسی که خدا و رسولش را اطاعت کند به سعادت عظیم دست یافته است.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ *
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» (1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی دلالت کنم که شما را از عذاب دردناک نجات میدهد؟ به خدا و رسولش ایمان آورید، و با مال و جان در راه خدا بکوشید، این تجارت برای شما بهتر از هر تجارتی است اگر بدانید، با این تجارت خداوند گناهان شما را میبخشد و وارد بهشتهایی میکند که زیر درختانش نهرها جاریست، و در باغهای عدن منازل پاکیزه به شما عنایت میکند، این همان سعادت بزرگ است.
« إِنْ تُقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ» (2).
اگر برای خدا به بندگان نیازمند او قرض نیکو دهید، خداوند آن را برای شما چند برابر مینماید و گناهان شما را میبخشد که خداوند پاداش دهنده و بردبار است.
« وَ اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» (3).
آنان که مرتکب گناه شدند و پس از آن همه آلودگی، به خدا بازگشته و ایمان آوردند، همانا خداوند تو، پس از توبه و ایمان آنان، بخشنده و مهربان است.
« فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ
رَحِیمٌ» (1).
اگر اهل شرک دل از اعتقاد غلط خود برداشتند و رجوع به حق کردند و نماز برپا نمودند، و زکات پرداخت کردند، از آنان دست بردارید همانا خداوند آمرزندهی مهربان است.
« وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (2).
و گروه دیگری به گناهانشان اعتراف کردند، و اعمال خوب و بد را به هم درآمیختند، امید است خداوند توبهی آنان را قبول کند، همانا خداوند آمرزندهی مهربان است.
از آیات شریفهای که در سطور قبل گذشت، استفاده میشود اگر گنهکار بخواهد به عرصهگاه نورانی مغفرت و رحمت حق برسد، و توبهی او قبول درگاه خداوند شود، و پروندهی سیاه و ظلمانیاش به سپیدی معنوی و نور تبدیل گردد، و از عذاب دردناک قیامت برهد باید این امور ملکوتی را که در نسخهی شفابخش حق، یعنی قرآن مجید آمده رعایت کند:
1 - اقتدا به روش و منش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2 - رعایت تقوا و خود نگهداری از گناه
3 - گفتن به حق و صواب، به وقت سخن گفتن
4 - اطاعت از خداوند
5 - اطاعت از رسول صلی الله علیه و آله و سلم
6 - ایمان به خدا
7 - ایمان به رسول صلی الله علیه و آله و سلم
8 - جهاد و کوشش در راه خدا با مال و ثروت
9 - کوشیدن در طریق حق با جان
10 - پرداخت قرض الحسنه به نیازمندان
11 - قطع رابطه با گناه و بازگشت به خداوند
12 - دست برداشتن از اعتقادات غلط و باطل
13 - برپا داشتن نماز
14 - پرداخت زکات
15 - اعتراف و اقرار به گناه در پیشگاه حضرت محبوب.
جَاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فَقالَ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ! مَا عَمَلُ اَهْلِ الجَنَّةِ؟ فَقالَ: الصِّدْقُ، اِذَا صَدَقَ العَبْدُ بَرَّ، وَ اِذَا بَرَّ آمَنَ وَ اِذَا آمَنَ دَخَلَ الجَنَّةُ. فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ! مَا عَمَلُ اَهْلِ النَّارِ؟ قَالَ: الکِذْبُ، اِذَا کَذِبَ العَبْدُ فَجَرَ وَ اِذَا فَجَرَ کَفَرَ وَ اِذَا کَفَرَ دَخَلَ النّٰارَ (1).
مردی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد، عرضه داشت: ای رسول خدا! عمل اهل بهشت چیست؟ فرمودند: راستی، زمانی که بندهی خدا راست بگوید نیکی نموده، و چون نیکی کرده ایمنی یافته، و چون ایمنی یافته وارد بهشت میشود. عرضه داشت: ای رسول خدا! عمل اهل جهنم چیست؟ فرمودند: دروغ، زمانی که عبد دروغ بگوید گناه نموده، و چون مرتکب گناه شده، به ناسپاسی و حق پوشی دچار شده و زمانی که اینگونه آلوده شده وارد جهنم میشود.
یکی از همسران پیامبر میگوید: از رسول الهی پرسیدم:
1) 1) - مجموعهی ورّام: 1 / 43، باب ما جاء فی الصدق و الغضب للّه؛ ارشاد القلوب: 1 / 185، الباب الحادی و الخمسون.
بِمَ یُعْرَفُ المُؤْمِنُ؟ قٰالَ: بِوَقارِهِ وَ لینِ کَلامِهِ وَ صِدْقِ حَدِیثِهِ (1).
مؤمن با چه برنامهای شناخته میشود؟ فرمودند: با متین بودن و نرمی کلام و راستی در گفتار.
داوود پیامبر به بنی اسراییل گفت:
اِجْتَمِعُوا، فَاِنّی اُرِیدُ اَنْ اَقُومَ فیکُم بِکَلِمَتَیْن: فَاجْتَمَعُوا عَلَی بابِهِ فَخَرَجَ عَلَیْهِم فَقٰالَ: یَا بَنِی اِسْرَائِیلَ! لَا یَدْخُلْ اَجْوافَکُم اِلّا طَیِّبٌ وَ لا یَخْرُجُ مِنْ اَفْواهِکُمْ اِلّا طَیِّبٌ (2).
جمع شوید، میخواهم دو کلمه به شما بگویم، مردم کنار خانهی داوود اجتماع کردند، داوود در برابر آنان قرار گرفت و گفت: ای بنی اسراییل! جز حلال و پاک نخورید، و جز صواب و حق مگویید.
جابر میگوید: شنیدم رسول خدا به کعب بن عجره فرمودند:
لَا یَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ، اَلنَّارُ اَوْلٰی بِهِ (3).
کسی که گوشتش از مال حرام روییده شده وارد بهشت نمیشود، آتش به او سزاوارتر است!
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده:
مَنْ نَقَلَهُ اللّٰهُ مِنْ ذُلِّ المَعاصی اِلیٰ عِزِّ التَّقْویٰ اَغْنَاهُ بِلَا مالٍ وَ اَعَزَّهُ بِلَا عَشیرَةٍ وَ آنَسَهُ بِلَا اَنیسٍ (4).
آن کس که خداوند او را از ذلت معاصی به عزت تقوا انتقال دهد، بدون مال بینیازش نموده، و بدون قوم و قبیله عزتش داده، و بدون انیس به او انس داده.
عَن أَمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام: اَلدُّنیَا دَارُ مَمَرٍّ، وَ النّٰاسُ فِیها رَجُلانِ: رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها، وَ رَجُلِ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها (1).
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: دنیا گذرگاه است و مردم در آن دو مردند: مردی که خود را به دنیا فروخت بنابراین خود را نابود کرد، و مردی که خود را از دنیا خرید، بر این اساس وجودش را آزاد نمود.
روایت شده مردی به محضر حضرت حسین علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد: مردی گنهکارم و در برابر گناه صبر و طاقت ندارم، مرا موعظه کن. حضرت به او فرمودند: پنج چیز را انجام بده، بعد از آن هر گناهی را خواستی مرتکب شو. اول: رزق خدا را نخور، هر گناهی را انجام ده. دوم: از ولایت خدا خارج شو، سپس هر گناهی را خواستی بیاور. سوم: جایی را بطلب که خداوند تو را نبیند، آنگاه گناه کن. چهارم: وقتی ملک موت برای گرفتن جانت آمد او را از خود دفع کن، سپس گناه انجام بده. پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را وارد دوزخ کرد تو وارد آتش مشو، سپس هر معصیتی را خواستی انجام ده (2)! !
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الحُسینِ علیه السلام: اِنَّ المَعْرِفَةَ وَ کَمالَ دِینِ المُسْلِمِ تَرْکُهُ الکَلامَ فِیمَا لَا یُعْنِیهِ، وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ (3).
حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمودند: همانا معرفت و کمال دین مسلمان در این امور است: ترک سخن در امور بی فایده، کمی نزاع و جدال، بردباری، خویشتن داری و خوش اخلاقی.
عَنِ البَاقِرِ علیه السلام: مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَکی عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زِیدَ فِی رِزْقِهِ وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِهِ زِیدَ فِی عُمْرِهِ (4).
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که زبانش زبان راستی باشد کردارش پاک شود، و هرکس نیتش نیت نیکو باشد روزیش زیاد گردد، و کسی که نیکیاش به خانوادهاش خوب باشد عمرش طولانی گردد.
عَن اَبِی عَبْدِ اللّٰه علیه السلام: اَوْرَعُ النَّاسِ مَن وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، اَعْبَدُ النَّاسِ مَن اَقَامَ الفَرَائِضَ، اَزْهَدُ النَّاسِ مَن تَرَکَ الحَرَامَ، اَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ (5).
امام صادق علیه السلام فرمودند: پاکدامنترین مردم کسی است که خود را از شبهه نگاه دارد. بندهترین مردم کسی است که واجبات را به جای آورد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک نماید. کوشاترین مردم کسی است که گناهان را رها کند.
امام هفتم علیه السلام به هشام بن حکم فرمودند:
رَحِمَ اللّٰهُ مَنِ اسْتَحْییٰ مِنَ اللّٰهِ حَقَّ الْحَیاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَ مَا حَویٰ وَ البَطْنَ وَ مَا وَعیٰ وَ ذَکَرَ المَوْتَ وَ الْبِلیٰ وَ عَلِمَ اَنَّ الجَنَّةَ مَحْفُوفَةٌ بِالمَکَارِهِ وَ النَّارَ مَحْفُوفَةٌ
1) 1) - مجموعهی ورّام: 1 / 75، باب العتاب.
2) 2) - روی أن الحسین بن علی علیه السلام جاءه رجل و قال: أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیة فعظنی بموعظة. فقال علیه السلام: افعل خمسة أشیاء و أذنب ما شئت فأول ذلک لا تأکل رزق اللّٰه و أذنب ما شئت و الثانی اخرج من ولایة اللّٰه و أذنب ما شئت و الثالث اطلب موضعا لا یراک اللّٰه و أذنب ما شئت و الرابع إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و أذنب ما شئت و الخامس إذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت. جامع الأخبار: 130، الفصل التاسع و الثمانون فی الموعظة؛ بحار الأنوار: 75 / 126، باب 20، حدیث 7.
3) 3) - تحف العقول: 279؛ بحار الأنوار: 75 / 137، باب 21، حدیث 3.
4) 4) - بحار الأنوار: 75 / 175، باب 22، حدیث 5.
5) 5) - خصال: 1 / 16، حدیث 56؛ تحف العقول: 489؛ بحار الأنوار: 75 / 192، باب 23، حدیث 5.
بِالشَّهَوَاتِ (1).
خداوند رحمت کند کسی که از خداوند آن گونه که سزاوار است شرم کند، پس سر و چشم و گوش و زبان را از گناه، و شکم را از خوراکی و آشامیدنی حرام حفظ نماید، مرگ و پوسیدن بدن را در قبر به یاد آورد، و بداند که بهشت پیچیده به رنج تکالیف و جهنم پیچیده به لذت شهوات است.
در زمینهی این امور سعادت بخش و حافظ انسان از هلاکت و شقاوت، مسایل بسیار مهمی از انبیا و امامان در معتبرترین و مفصلترین کتب روایت شده، که آنچه در قسمتهای گذشته خواندید، نمونهای اندک از آن دریای بیکران پرگوهر است. از اهل دل نیز مواعظ و حکمی نقل شده که مجموعهی آنها برای انسان نسخهای درمان کننده، و راهی به سوی سلامت و درستی، و طریقی برای نجات از آلودگیها و گناهان است که نمونهای از آن حکمتها را در سطور زیر میخوانید:
بیداری فرموده: چهار چیز را در چهار چیز طلب کردیم ولی راهش را اشتباه کردیم، دیدیم در چهار چیز دیگر است: بینیازی را در ثروت و مال طلبیدیم، در قناعت یافتیم؛ مقام را در حسب طالب شدیم، در تقوا پیدا کردیم؛ راحتی را در زیادی مال خواستیم، در کمی مال دیدیم؛ نعمت را در لباس و خوراک و رسیدن به لذتها طلب کردیم، ولی در سلامت بدن یافتیم (2).
در وصایای لقمان به فرزندش آمده: فردا که در پیشگاه خداوند قرار گرفتی از چهار چیز سؤال میشوی: جوانیات را در چه چیز کهنه کردی، و عمرت را در
چه برنامهای تمام کردی، و ثروتت را از کجا به دست آوردی، و مال به دست آورده را کجا خرج کردی؟ برای خداوند جواب آماده کن (1).
اهل حالی میگوید: دانشمندان بر چهار کلمه اتفاق کردهاند، و من آنها را از چهار کتاب انتخاب کردهام:
تورات: کسی که قناعت کرد، سیر شد. زبور: آن کس که سکوت کرد به سلامت رسید. انجیل: هرکس از امور غیر حق و مردم ناباب کناره جست نجات یافت. قرآن: هرکس به پناه خدا رود، به راه مستقیم هدایت شود (2).
سلیمان علی به حمید طویل گفت: مرا موعظه کن. حمید گفت: اگر در جای خلوت خدا را معصیت کنی و بدانی خداوند تو را میبیند، بر کار بسیار بزرگی جرأت کردهای، و اگر گمان بری تو را نمیبیند کافر شدی (3).
در قطعهای پرقیمت آمده، جبرییل گفت: ای محمد! اگر عبادت ما در روی زمین بود، سه برنامه انجام میدادیم:
نوشاندن آب به مسلمانان، کمک به دارندگان زن و بچه، پوشاندن گناهان مردم (4).
بزرگی فرموده: خداوندا! بزرگترین طاعت در قلبم امید به توست، و شیرینترین سخن در زبانم ثنای توست، و محبوبترین ساعت نزد من وقت لقای توست (5).
اهل حالی فرموده: ابلیس ملعون به پنج برنامه بدبخت شد:
1) 1) - عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال: کان فیما وعظ به لقمان ابنه یا بنی. . . و اعلم أنک ستسأل غدا إذا وقفت بین یدی اللّٰه عزّ و جل عن أربع: شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیته و مالک مما اکتسبته و فیما أنفقته فتأهب لذلک و أعد له جوابا. کافی: 2 / 134، باب ذم الدنیا و الزهد فیها، حدیث 20؛ بحار الأنوار: 13 / 425، باب 18، حدیث 19.
2) 2) - مواعظ عددیه: 240.
3) 3) - مجموعهی ورّام: 1 / 236، باب محاسبة النفس.
4) 4) - مجموعهی ورّام: 1 / 39، باب ذکر الأشرار و الفجّار.
5) 5) - مواعظ العددیة: 190.
به گناه اقرار نکرد، از گناه پشیمان نشد، خود را سرزنش ننمود، عزم توبه نکرد و از رحمت خداوند مأیوس شد؛ و آدم علیه السلام به پنچ چیز سعادتمند شد: به گناهش اقرار کرد، بر معصیتش پشیمان شد، خود را سرزنش نمود، در توبه شتاب کرد و از رحمت حق ناامید نشد (1).
یحیی بن معاذ گفت: پرخور، قدرت و قوتش زیاد میشود و هرکس قدرتش زیاد شود، شهوتش اضافه میشود و هرکس شهوتش زیاد شود، گناهش فراوان میگردد و هرکس گناهش فراوان شود، سنگدل میگردد و هرکس سنگدل شود، در آفات دنیا و زر و زیورش غرق میگردد (2).
دربارهی صفات اولیا گفته شده: اینان را سه خصلت است: اول: سکوت و حفظ زبان است که درِ نجات میباشد. دوم: خالی بودن شکم است که آن کلید خیرات است. سوم: به زحمت انداختن نفس در عبادات و روزهی روز و عبادت شب است (3).
بدون شک هر گنهکاری اگر به نسخهی شفابخش حق، و پیامبر و امام معصوم، و عالم ربانی عمل کند، گناهش بخشیده و روح بیمارش درمان میشود.
گنهکار باید به این حقیقت توجه کند که بعثت انبیا، و امامت امامان، و علم و حکمت عالمان برای این بوده که بیماریهای فکری و روحی و اخلاقی و عملی انسانها معالجه شود، بنابراین معنا ندارد گنهکار به منزل ناامیدی بنشیند، و قلب خود را آلوده به یأس کند و گناهش را ادامه دهد، و بر شقاوت و بدبختیاش بیفزاید، بلکه بر او واجب است با توجه به تعالیم حق و دستورات انبیا و ائمه
و بخصوص با نظر به رحمت واسعهی حق و توبهپذیری خداوند، و لطف و مغفرت حضرت محبوب، اقدام به توبه نماید.
در سطور گذشته به این معنا اشاره شد که بر اساس آیات قرآن و معارف الهیه، گناه بیماری است، آن هم بیماری قابل علاج، و برای علاج این بیماری طبیبانی چون خداوند کریم، پیامبران و امامان و عالمان ربانی است که بیمار برای درمان خود باید به این طبیبان مراجعه نماید و به نسخهی آنان عمل کند تا از بیماری شفا گرفته به عرصهی باعظمت صحت و سلامت باز گردد، و در کاروان عباد شایستهی حق قرار گیرد.
بیمار گناه باید به این حقیقت توجه داشته باشد، همان گونه که به وقت ظهور بیماری تن باشتاب و عجله برای درمان بیماری به طبیب مراجعه میکند، تا علاوه بر اینکه از درد رهایی یابد، بیماری ریشه در بدن ندواند و مزمن و غیر قابل علاج نشود، نسبت به درمان بیماری گناه هم باید عجله و شتاب به خرج دهد، و به سرعت بر اساس نسخهی حق وارد مدار نورانی توبه و انابه شود، تا سایهی شوم گناه و ظلمت معصیت، و شر شیطان و هوای نفس از خیمهی حیات رخت بربندد، و نور قبولی توبه و انابه، و ضیاء رحمت و مغفرت، و روشنایی صحت و سلامت بر فضای زندگی بتابد.
گنهکار به محض بیرون آمدن از چاه غفلت، و توجه به وضع ناهنجار خویش، و احساس این معنا که در برابر آن همه لطف و احسان و کرم و نعمتهای حق، عمر خود را در شبانه روز به جای منور نمودن به نور طاعت و عبادت و خدمت و محبت به خلق، به تاریکی و سیاهی معصیت و خطا و گناه آلوده نموده، واجب است با تمام گناهان درونی و برونی، ترک رابطه کند، و از
بندگی شیطان و هوا دست بردارد، و به حضرت حق رجوع نموده، با قرار گرفتن در صراط مستقیم حیا و شرمندگی و عبادت و بندگی و خدمت به عباد خدا، گذشتهی خود را جبران نماید.
این واجب از نظر فقهی و شرعی واجب فوری است، یعنی همان لحظه توجه گنهکار به گناه، و اینکه با چه وجود مقدسی به مخالفت برخاسته، و نعمت چه منعمی را تبدیل به گناه و معصیت کرده، و در برابر چه مولای کریمی به مبارزه و جنگ برخاسته، و رو در رو با چه وجود مهربانی شده، بدون معطلی و وقفه، و منهای به تأخیر انداختن درمان درد، باید توبه کند، و ریشهی گناه را در سرزمین وجود خود، با حرارت ندامت و آتش حسرت بسوزاند و زبالهی فحشا و منکرات را از صفحهی جان و تن، و قلب و روح پاک نماید، و از این راه مغفرت و رحمت حضرت محبوب را از افق وجود خود طلوع دهد، که به تأخیر انداختن توبه به امید آینده بدون شک نوعی گناه، و صورتی از معصیت، و امن از مکر الهی است، و ماندن در این حالت از گناهان کبیره است.
حضرت عبد العظیم حسنی از حضرت جواد علیه السلام از حضرت رضا علیه السلام از موسی بن جعفر علیه السلام از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند که در پاسخ عمرو بن عُبَید که از حضرت پرسید: گناهان کبیره کدام است؟ و امام تمام گناهان کبیره را از قرآن مجید برای او بیان کرد، از جملهی کبائر فرمود: امن از مکر اللّٰه است (1).
گنهکار برای توبه و انابه حق ندارد تعیین زمان کند، و برنامهی رجوع به حق را موکول به آینده نماید، و علاج درد و درمان بیماری را در ایام پیری و سستی به خود نوید دهد.
چه ضمانتی برای اهل گناه وجود دارد که به آیندهای که به آن چشم دوختهاند برسند؟ چه کسی به شخص جوان تعهد داده که جوانی را پشت سر گذاشته به
1) 1) - کافی: 2 / 285، باب الکبائر، حدیث 24؛ وسائل الشیعه: 15 / 318، باب 46، حدیث 20629.
پیری برسد؟ از کجا که به هنگام غفلت از حق، و آلوده بودن به گناه، و غرق بودن در شهوات ناگهان مرگ در نرسد؟
چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و رجوع در آینده دادند، ولی به آینده نرسیدند.
چه بسیار جوانان آلوده دامنی که به خود گفتند: فعلاً تا جوانیم از شهوات و لذایذ بهرهمند شویم و به وقت پیری توبه کنیم، ولی مرگ در همان زمان جوانی گریبان آنان را گرفت.
چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و بازگشت به حق دادند ولی تکرار گناه و ادامهی معصیت، نفس آنان را به اسارت هوا و شیطان برد، و روح گنهکاری در آنان ثابت و پابرجا گشت، و قدرت و قوت توبه از دست آنان رفت، و هرگز موفق به انابه و رجوع به حضرت محبوب نشدند، علاوه بر آن بر اثر کثرت گناه و تداوم معصیت، و تراکم خطا، و سنگینی ظلمت، و دوری شدید از حق، و جدایی و فراق از طاعت، دچار تکذیب علایم و نشانههای حق، و انکار عذاب و عقوبت شدند، و آیات الهی را به مسخره گرفتند، و با دست خود، درب رحمت و مغفرت و توبه و انابه را به روی خود بستند!
« ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا اَلسُّوایٰ أَنْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یَسْتَهْزِؤُنَ» (1).
آنگاه عاقبت کسانی که کارهای زشت انجام دادند، به جایی رسید که به تکذیب آیات حق برخاستند و دچار مسخره کردن آن آیات شدند!
گناه، جذام وار ایمان و عقیده، اخلاق و شخصیت، کرامت و انسانیت گنهکار را میخورد، و برنامهی حیات آدمی را به جایی میرساند که آلوده به تکذیب
1) 1) - روم ( 30) : 10.
آیات خدا شود، و سر از مسخره کردن انبیا و امامان و قرآن مجید درآورد، و موعظه و پند و اندرز را از هر که باشد بیاثر نماید.
بنابراین بر اساس آیهی شریفهی:
« وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» (1).
به جانب مغفرت پروردگارتان و بهشتی که عرض آن عرض آسمانها و زمین است و برای اهل تقوا آماده شده بشتابید.
واجب است برای شستشوی برون و درون از گناه، به خاطر دست یافتن به مغفرت و بهشت اقدام فوری نمود، و برای تحقق توبه و انابه، شتاب و عجله به خرج داد، که تأخیر توبه حتی در یک لحظه روا نیست، زیرا با توجه به آیات قرآن مجید واگذاردن توبه به هر علتی که باشد ستم و ظلم است، و این ستم و ظلم بدون تردید گناهی علاوه بر گناهان دیگر است.
«. . . وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ» (2).
گنهکار باید به این حقیقت واقف باشد، که ترک توبه، او را در کاروان ستمکاران قرار میدهد، و ستمکاران طایفهای هستند که خداوند آنان را دوست ندارد.
« وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ» (3).
گنهکار باید بداند، اهل گناه به شدت مورد نفرت و خشم و غضب خداوند و انبیا و اولیای الهی هستند تا جایی که حضرت مسیح به حواریون خود هشدار میدهد:
یَا مَعْشَرَ الْحَوارِیّینَ، تَحَبَّبُوا اِلَی اللّٰهِ بِبُغْضِ اَهْلِ الْمَعاصِی، وَ تَقَرَّبُوا اِلَی اللّٰهِ بِالتَّباعُدِ مِنْهُم وَ الْتَمِسُوا رِضاهُ بِسَخَطِهِمْ (1).
ای یاران! به دشمنی و کینه نسبت به اهل گناه، خود را محبوب خدا نمایید، و به دوری جستن از آلودگان به خداوند نزدیک شوید، و خشنودی حق را از خشم و غضب نسبت به گنهکاران بجویید!
گنهکار باید توجه داشته باشد که با ارتکاب هر یک گناه از ارزش و کرامت و شخصیت و والایی او در پیشگاه خداوند کم میشود و تا پایهی حیوانات، بلکه پستتر از آنان سقوط میکند، و در قیامت بهصورت غیر انسان وارد محشر میشود.
امیر المؤمنین علیه السلام به براء بن عازب فرمودند: دین را چگونه دیدی؟ عرضه داشت: پیش از آنکه به تو برسیم، و دست به دامن امامت و ولایت تو بزنیم، و از تو متابعت و پیروی کنیم مانند یهود بودیم. عبادت و بندگی، و طاعت و خدمت برای ما کمارزش و سبک بود. با تجلی حقایق ایمان در قلوبمان و پیروی از حضرت تو، ارزش عبادت و بندگی را یافتیم. حضرت به او فرمودند: دیگران در قیامت به ارزش الاغ محشور میشوند، و هر یک از شما با ورود به محشر به سوی بهشت حرکت خواهد کرد (2).
بینایان راه، و عالمان آگاه، و اندیشمندان پاکدل، کتابهای باعظمتی در مسایل
اخلاقی نوشتهاند، و اخلاق را در دو بخش حسنات اخلاقی و سیئات اخلاقی شرح دادهاند. کبر و عجب و خودبینی را در باب سیئات، و تواضع و فروتنی و خاکساری را در فصل حسنات به طور مفصل تفسیر کردهاند.
گناه را محصول تکبّر انسان از حق، و توبه و انابه را میوهی شیرین تواضع و فروتنی در پیشگاه حق دانستهاند.
وضع ناهنجاری که برای ابلیس پیش آمد و او را به فرمودهی قرآن، گرفتار لعنت و رجم و طرد از حریم حق نمود، معلول کبر او در برابر امر خدا میدانند، و توبه و قبول آن را از جانب خدا در ارتباط با آدم و همسرش، محصول تواضع و فروتنی او نسبت به حق به حساب میآورند، و در این زمینه نظر میدهند. به خاطر این که تکبر باعث رانده شدن انسان از حریم حق، و دوری او از رحمت خدا میشود، واجب است از تکبر کناره گرفت و به علت این که تواضع و فروتنی، انسان را به مقام قرب آراسته میکند و او را به بندگی و عبادت میکشاند، و او را وادار مینماید از گناهان و معاصیاش در پیشگاه حق عذر خواهی کند و اقدام به توبه نماید، واجب است وجود خود را به خاکساری در برابر حق زینت دهد و بر خاک باعظمت حریم دوست سر ذلت نهد، و با حالت خشوع و تواضع و چشمی گریان به جانب محبوب رود، و تعهد نماید برای همیشه از گناه کنارهگیری کند و به جبران گذشته برخیزد.
خداوند مهربان به موسی بن عمران خطاب کرد:
یَا ابْنَ عِمْرانَ! هَبْ لِی مِنْ عَیْنَیْکَ الدُّمُوعَ، وَ مِن قَلْبِکَ الخُشُوعَ، وَ مِنْ بَدَنِکَ الخُضُوعَ ثُمَّ ادْعُنی فِی ظُلَمِ اللَّیالِی تَجِدْنی قَرِیباً مُجِیباً (1).
پسر عمران! به پیشگاه من از دو دیدهات اشک و از قلبت خشوع و از بدنت
1) 1) - عدة الداعی: 207، القسم الثالث فی الآداب المتأخرة؛ بحار الأنوار: 13 / 361، باب 11، حدیث 78.
فروتنی بیاور، آنگاه در تاریکی شبها مرا بخوان، نزدیک و جواب دهندهام یابی.
قرآن دربارهی ابلیس میگوید:
« قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ * قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ» (1).
خداوند به او فرمود: تو را از سجده بر آدم چه برنامهای مانع شد که چون تو را دستور دادم انجام ندادی؟ پاسخ داد: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از خاک به وجود آوردی، آتش کجا و خاک کجا؟
خداوند به او فرمان داد از این مقام ملکوتی و هویت معنوی فرود آی، تو را نرسد که نخوت و کبر به میان آوری، از حریمم بیرون رو که تو از زمرهی فرومایگانی.
قرآن، پستی و بدبختی و شقاوت و تیره روزی ابلیس را میوهی تلخ تکبر او از فرمان خدا میداند، کبری که باعث پستی و هلاکت و خروج او از حریم ملکوت شد. بنابراین انسان باید از کبر بپرهیزد که این حالت شیطانی مانع او از اجرای فرمان خداوند است.
قرآن مجید دربارهی آدم و همسرش میفرماید:
« قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ» (2).
هر دو گفتند: خداوندا! ما بر خود ستم روا داشتیم، اگر ما را مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.
قرآن، اقرار و اعتراف آدم و همسرش را به مخالفت با فرمان حق و طلب مغفرت و رحمت حضرت محبوب را که امری پسندیده و محمود است به عنوان بازگشت و توبهی آدم میداند، و در آیهی 37 سورهی بقره قبولی این توبه را اعلام میکند، ولی باید به این حقیقت توجه داشت که اقرار و اعتراف و توبه و بازگشت به خدا محصول پرقیمت تواضع روحی و خشوع قلبی و سوز دل است، و چون از نظر علمای اخلاقی تکبر حجابی سنگین بین عبد و خدا، و تواضع و خاکساری راهی هموار و دری باز بین انسان و حضرت حق است، و بقای بر کبر گناهی عظیم، و دست برداشتن از نخوت واجبی بزرگ، و آراسته شدن به تواضع عملی ملکوتی، و به کارگیری آن برای دست شستن از گناه و آراسته شدن به عبادت و بندگی، مسألهای لازم و ضروری است؛ بر این اساس توبه از گناه که در حقیقت نشان دادن تواضع به حریم حق و دور شدن از کبر و نخوت است، واجب اخلاقی است.
دربارهی کبر در روایات میخوانیم:
عَن حَکیمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أبَا عَبدِ اللّٰهِ علیه السلام عَن اَدْنَی الاِلْحادِ، فَقالَ: اِنَّ الکِبْرَ أَدْناهُ (1).
حکیم میگوید: از حضرت صادق علیه السلام از کمترین مرتبهی الحاد پرسیدم، در جواب فرمودند: کمترین مرتبهی آن کبر است!
حسین بن ابی علا میگوید: از امام ششم علیه السلام شنیدم که فرمودند:
الکِبْرُ قَدْ یَکُونُ فِی شِرارِ النّاسِ مِنْ کُلِّ جِنْسٍ وَ الْکِبْرُ رِداءُ اللّٰهِ فَمَنْ نَازَعَ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ رِدَاءَهُ لَمْ یَزِدْهُ اللّٰهُ اِلَّا سَفالاً. . . (2).
کبر در بدترین مردم است از هر جنسی که باشند، بزرگی برازندهی حق است،
هر کس با خداوند در ردای برازندهی او به ستیزه برخیزد، خداوند جز پستی بر او نیفزاید.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
العِزُّ رِداءُ اللّٰهِ، وَ الْکِبْرُ اِزارُهُ، فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهُ اَکَبَّهُ اللّٰهُ فِی جَهَنَّمَ (1).
عزت روپوش خدا، و کبر همچون زیرپوش حق است، هر کس به یکی از آنها دست اندازد خداوند او را در جهنم سرنگون کند.
دربارهی تواضع در روایات میخوانیم:
امام ششم علیه السلام فرمودند:
اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکَّلَیْنِ بِالعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ للّٰهِِ رَفَعاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاهُ (2).
همانا در آسمان دو فرشتهاند که هر دو را بر بندگان گماشتهاند، هر کس برای خدا فروتنی و خاکساری کند او را رفعت دهند، و هر که تکبر ورزد او را پست و ذلیل نمایند.
رسول حق فرمودند:
فَإنَّ مَنْ تَواضَعَ للّٰهِِ رَفَعَهُ اللّٰهُ وَ مَن تَکَبَّرَ خَفَضَهُ اللّٰهُ وَ مَن اقْتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللّٰهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللّٰهُ وَ مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ المَوْتِ اَحَبَّهُ اللّٰهُ (3).
همانا هر که برای خدا فروتنی نماید خداوند او را بالا برد، و هر که تکبر نماید
1) 1) - کافی: 2 / 309، باب الکبر، حدیث 3؛ ثواب الأعمال: 221، عقاب المتکبر؛ بحار الأنوار: 70 / 213، باب 130، حدیث 3.
2) 2) - کافی: 2 / 122، باب التواضع، حدیث 2؛ مشکاة الانوار: 227، الفصل الثانی فی التواضع؛ بحار الأنوار: 70 / 237، باب 130، حدیث 44.
3) 3) - کافی: 2 / 122، باب التواضع، حدیث 3؛ مجموعهی ورّام: 2 / 190، الجزء الثانی؛ بحار الأنوار: 72 / 126، باب 51، حدیث 25.
خداوند او را پست و خوار کند، و هر که در زندگی میانهروی پیشه گیرد خداوند روزیش دهد، و هر کس ولخرجی نماید خداوند عنایتش را از او منع کند، و هر که زیاد یاد مرگ کند پروردگار او را دوست دارد.
خداوند به داوود خطاب کرد:
یا داوُدُ! کَما اَنَّ اَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَواضِعُونَ، کَذٰلِکَ اَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَکَبِّرُونَ (1).
ای داوود! چنانکه نزدیکترین مردم به خداوند فروتنانند، همچنین دورترین مردم از خدا متکبرانند.
1) 1) - کافی: 2 / 123، باب التواضع، حدیث 11؛ وسائل الشیعه: 15 / 272، باب 28، حدیث 20494؛ بحار الأنوار: 72 / 132، باب 51، حدیث 34.
وَ اِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ
وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ
طه ( 20) : 82
هیچ مادری در جهان هستی، فرزند خود را گنهکار نزاییده، و کودک رحم را عاصی و خطاکار به دنیا نیاورده.
کودک در حالی قدم به عرصهگاه حیات میگذارد که از علم و دانش و تفکر و اندیشه خالی است، و از آنچه در اطرافش میگذرد کاملاً بیخبر است.
طفل وقتی وارد فضای این جهان میشود، جز گریه کردن و مکیدن شیر چیزی نمیداند، آن هم از گریه و مکیدن شیر در لحظات اول در عین اینکه ناله میزند و شیر میخورد غافل است. غرایز و احساسات و شهوات او به تدریج وارد میدان فعالیت میشود، و آنچه را باید برای برپا کردن خیمهی حیات تعلیم بگیرد، از اطرافیان خود و فعل و انفعالات طبیعی یاد میگیرد.
همچنان که بدن او در طول زندگی در معرض انواع بیماریها قرار میگیرد، فکر و روحش، و نفس و قلبش نیز در معرض خطا و اشتباه میرود و در عمل و اخلاق مبتلای به گناه میگردد، بنابراین گناه همچون بیماری بدن عارضی است نه ذاتی.
بیماری بدن و جسم او با دارویی که طبیب تجویز میکند معالجه میشود، فکر و روح و نفس بیمارش نیز با اجرای دستورات حضرت حق درمان میپذیرد.
گنهکار با عرفان به وضع خویش، و معرفت به حلال و حرام خدا، با رجوع به
طبیب روحانی و دستور العمل گرفتن از او، برای توبه از گناه آماده میشود، و با امید و دلگرمی به رحمت حضرت حق از عرصهی گناه بیرون میآید، و همچون روزی که از مادر متولد شده پاک میگردد.
گنهکار نمیتواند ادعا کند نمیتوانم توبه کنم، زیرا کسی که قدرت بر گناه دارد، بدون شک قدرت بر توبه هم دارد.
آری انسانی که توانایی بر خوردن و آشامیدن، رفتن و آمدن، گفتن و شنیدن، ازدواج و کسب و کار، ورزش و ریاضت، مسافرت و معاشرت و زور آزمایی دارد، و اگر طبیبی به خاطر بیماری خاصش او را از بسیاری از غذاها و نوشیدنیها پرهیز دهد، او از ترس ریشهدار شدن بیماری با کمال قدرت از خوردن آن غذاها و نوشیدنیها خودداری میکند، میتواند از گناهانی که به آن دچار است بپرهیزد، و از معصیتهایی که به آن گرفتار است خودداری نماید.
عذر هیچ گنهکاری در عدم قدرت بر توبه در پیشگاه حضرت حق قابل قبول نیست، اگر قدرت بر توبه برای اهل گناه نبود، از جانب خداوند دعوت به توبه و انابه نمیشدند.
گنهکار باید این حقیقت را باور کند که در هر شرایطی، و در هر موقعیتی قدرت بر ترک گناه را دارد، و بر اساس آیات قرآن خداوند مهربان و توبهپذیر، توبهاش را قبول میکند و گناهانش را گرچه به عدد ریگ بیابان باشد، در معرض عفو و مغفرت و رحمت قرار میدهد، و پروندهی سیاهش را به سپیدی چشمپوشی از همهی گناهانش آراسته میکند.
گنهکار باید این معنا را آگاه باشد که اگر به ترک گناه و شستشوی درون و برونش برنخیزد، و عصیان و خلافش را ادامه بدهد خداوند او را به اشد عذاب دچار مینماید، و جریمه و عقوبت سنگینی را بر او بار خواهد کرد.
خدای بزرگ در قرآن مجید بدین گونه خود را معرفی میکند:
« غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِیدِ اَلْعِقٰابِ. . .» (1).
خداوند، بخشندهی گناه، و پذیرندهی توبهی گنهکار، و دارای عقابی شدید است.
امام معصوم در دعای افتتاح بدین صورت خداوند را معرفی مینماید:
وَ اَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ اَشَدُّ المُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَ النَّقِمَةِ.
یقین و باور دارم که تو مهربانترین مهربانانی در جای عفو و رحمت، و شدیدترین عقابکنندگانی در محل عقاب و انتقام.
خداوند مهربان در قرآن مجید به گنهکاران اعلام نموده:
« قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ» (2).
به بندگانم، آنان که بر خود اسراف کردند بگو از رحمت خدا ناامید نباشید، خداوند تمام گناهان را میآمرزد، همانا او آمرزندهی مهربان است.
بنابراین با توجه به توبه پذیری حق و قدرتی که گنهکار بر ترک گناه دارد، و آیاتی که در قرآن به گنهکار، مژدهی عفو و رحمت میدهد، برای اهل گناه در ترک گناه هیچ عذری باقی نیست، به همین خاطر بر گنهکار توبه از گناه واجب فوری و واجب اخلاقی و واجب عقلی است.
گنهکاری که به توبه برنخیزد، و به جبران گذشته اقدام ننماید، و درون و برون را از گناه پاک نکند، چنانکه در دنیا در پیشگاه پاکان و عقل و وجدان و حکمت
و منطق محکوم است، در آخرت در پیشگاه حضرت حق به طریق اولی محکوم است. چنین گنهکاری در قیامت با اندوه و حسرت، و ندامت و پشیمانی فریاد میزند:
« لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ» (1).
کاش برای من زمینهی بازگشتی به دنیا بود تا از نیکوکاران میشدم!
خداوند در جوابش میگوید:
« بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اِسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ» (2).
آری، محققاً آیات من برای دستگیری و هدایتت به تو رسید، تو آنها را تکذیب نمودی و راه سرکشی از دستورات من را پیش گرفتی، و تو از ناسپاسان بودی.
در آن روز است که برای نجات گنهکار، عوضی به جای دین و عمل از او قبول نمیکنند، و بر پیشانی وجود او مهر محکومیت میزنند.
« وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ» (3).
اگر اهل ستم تمام آنچه را در زمین است و همانند آن را در اختیار داشته باشند، هر آینه همه را فدا کنند تا از عذاب سخت قیامت برهند، ( ولی چنین چیزی نخواهد شد) و از جانب حق برای آنان برنامههایی آشکار گردد که گمان نمیبردند.
امیر المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، در اینکه در دنیا و آخرت گنهکار را در عدم
توبه هیچ عذری در پیشگاه حق نیست، و خدا را نسبت به گنهکار حجت کامل و تمام است میگوید:
فَلَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ وَ لا حُجَّةَ لِی فِیمَا جَریٰ عَلَیَّ فِیهِ قَضَاءُکَ. . .
تو را بر من در تمام آنچه از خطا و معصیت و گناه و هوا و هوس و متابعت از شیطان گذشته حجت است، و برای من در آنچه که قضایت بر آن جاری شده هیچ گونه حجتی نیست.
عبد الاعلی مولی آل سام میگوید از حضرت صادق علیه السلام شنیدم، میفرمودند:
در قیامت زنی زیبا چهره را که به خاطر زیباییش در دنیا دچار فتنه شد به دادگاه الهی میآورند، میگوید: پروردگارا! مرا زیبا آفریدی تا جایی که به خاطر زیباییم برخورد کردم به آنچه که برخورد کردم، در آن هنگام حضرت مریم علیها السلام را میآورند و در جواب آن زن گفته میشود: تو نیکوتری یا مریم؟ ما مریم را نیکو آفریدیم ولی خود را از فتنه حفظ کرد! جوانی نیکو صورت را میآورند که در دنیا محض زیبایی چهره و اندامش دچار فتنه شد، عرضه میدارد: خداوندا! به من چهرهی زیبا دادی تا جایی که دیدم از زنان آنچه را دیدم. در آن وقت یوسف را میآورند و در پاسخ آن جوان گفته میشود: تو زیباتری یا یوسف؟ ما یوسف را زیبا آفریدیم ولی او به خاطر زیباییش دچار فتنه نشد. مبتلا به بلا را میآورند که به خاطر بلایش و صبر نکردنش گرفتار فتنه شد، میگوید: خداوندا! بلا را بر من سخت گرفتی، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم. ایوب علیه السلام را میآورند و به شخص بلا کشیده میگویند: بلای تو شدیدتر
بود یا ایوب؟ او به بلا دچار شد، ولی گرفتار فتنه نشد (1)!
آدم به عنوان خلیفهی خداوند و نایب حضرت رب العزه آفریده شد، و پس از اعتدال و استواء بدن، روح خدایی در او جلوه کرد (2)، و شایستهی مقام علم الاسمایی گشت، و فرشتگان به خاطر عظمت و کرامتش، به امر حضرت حق در برابر او سجده کردند، آنگاه به فرمان خداوند همراه با همسرش در بهشت ساکن شد (3). تمام نعمتهای بهشت در اختیار او قرار گرفت و استفاده از آن مجموعه برای او و همسرش بلامانع اعلام شد، جز اینکه از هر دو خواستند به درختی معین نزدیک نشوند، که با نزدیک شدن به آن درخت از ستمکاران خواهند شد (4). شیطان که به خاطر سر تافتن از سجده بر آدم، از حریم حق رانده شده بود و آثار لعنت حق او را زجر میداد، و تکبر و خودبینیاش نمیگذاشت به پیشگاه مقدس یار برگردد، از باب کینه و دشمنی نسبت به آدم و همسرش، در مقام وسوسه نمودن آنان بر آمد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشکار سازد، و با اطاعت نمودن از او، مقام کرامت و عظمتشان را از دست بدهند، و از بهشت عنبر سرشت اخراج شوند، و روی رحمت و لطف حق از آنان برگردد.
او با این جملات به وسوسه کردن آنان برای خوردن از میوهی آن درخت اقدام کرد:
1) 1) - کافی: 8 / 228، حدیث یأجوج و مأجوج، حدیث 291؛ بحار الأنوار: 12 / 341، باب 10، حدیث 2.
2) 2) - کافی: 72.
3) 3) - بقره ( 2) : 30 - 35.
4) 4) - اعراف ( 7) : 19 «وَ یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ» .
ای آدم و حوا! خداوند شما را از این درخت نهی نکرد جز به این علت که اگر از آن بخورید فرشته میشوید یا در این باغ سرسبز و خرم، تا ابد خواهید ماند.
و برای اینکه پای وسوسهی خود را در قلب آن دو نفر محکم و ثابت نماید، برای آنان سوگند خورد که من جز خیر شما را نمیخواهم (1). وسوسهی پرجاذبه و قسم شیطان، حرص آن دو نفر را شعلهور ساخت. حرص، بین آنان و نهی حق، حجاب شد. به وسوسهی او فریب خوردند و مغرور شدند، و به عرصهی تاریک نافرمانی از خداوند درافتادند، و بر مخالفت با خواستهی حق جرأت یافتند، و باطل در نظرشان زیبا آمد!
از آن درخت خوردند، اندامشان آشکار شد، لباس وقار و هیبت و نور و کرامت را از دست دادند، شروع کردند به قرار دادن برگهای بهشتی بر یکدیگر تا آنان را در پوشد، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد که آیا شما را از نزدیک شدن به آن درخت نهی نکردم؟ و اعلام ننمودم که شیطان برای شما دشمنی است آشکار (2)؟ !
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند، مقام خلافت و علم و مسجود ملائکه بودن، برای آنان کاری نکرد، از آن مقامی که به آنان داده شده بود هبوط کردند، و برای ادامهی حیات در زمین قرار گرفتند.
دوری از مقام قرب، از دست دادن همنشینی با فرشتگان، محروم شدن از بهشت، بیتوجهی به نهی حق و اطاعت از شیطان، غمی سنگین و اندوهی سخت و حسرتی دردآور بر دوش جانشان گذاشت. از زندان مخوف و محدود خودپسندی، و خود دیدن که علت محرومیت و ممنوعیت از رحمت و عنایت
1) 1) - اعراف ( 7) : 20 - 21 «فَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ اَلشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ اَلْخٰالِدِینَ * وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ اَلنّٰاصِحِینَ» .
2) 2) - اعراف ( 7) : 22 «فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا اَلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا اَلشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ» .
محبوب، و افتادن در دام ما سوی اللّٰه است در آمدند، و به فضای بیداری و عشق و علاقه و ایمان به دوست وارد شدند، فضایی که منافع سرشاری در دنیا، و سود بینهایتی در آخرت نصیب انسان میکند.
چون به این صورت به خود آمدند، فریاد برداشتند که وقتی در زندان منیت و غفلت از یار افتادیم، و در تاریکی خودخواهی و حرص و غرور قرار گرفتیم دچار «ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» شدیم.
این توجه به وضع خویش، مقدمهی ورود به عرصهگاه حرّیّت و آزادی و عامل نجات از بند شیطان، و روی آوردن به جانب حضرت محبوب، و باعث تواضع و فروتنی در پیشگاه حضرت رب است، که اگر شیطان هم به همین صورت رفتار مینمود رجم از حریم نمیشد و به لعنت ابدی گرفتار نمیگشت.
آدم و حوا در فضای پرقیمت نور اندیشه و تفکر، و تعقل و توجه، و بینایی و بیداری، که همراه با ندامت و پشیمانی و اشک چشم بود، آنچنان ادب و خاکساری نشان دادند که نگفتند: «اغفر لنا» : ما را بیامرز، بلکه عرضه داشتند: « وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا» : اگر ما را نبخشی و به عرصهگاه رحمت در نیاوری، «لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ» (1): از زیانکاران خواهیم شد.
به دنبال این توجه و بیداری، و فروتنی و خاکساری، و ندامت و پشیمانی، و گریه و انابه، و در آمدن از خودی و خدایی شدن، ابواب رحمت به روی آنان باز شد، لطف دوست به دستگیری از آنان شتافت، عنایت محبوب به استقبال از آنان آمد:
« فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ» (2).
آدم از پروردگارش دریافت کلمات نمود، پس توبهاش پذیرفته شد، همانا
خداوند توبهپذیر و مهربان است.
نور ربوبیت در کلمات تجلی کرد و به جان آدم راه یافت. با پیوستگی این سه حقیقت، یعنی نور ربوبی و کلمات و جان آدم، توبه تحقق پیدا کرد، توبهای که گذشته را جبران و آیندهای روشن پیش روی تائب قرار داد.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده کلمات عبارت بود از:
اَللّهُمَ لَا إلٰهَ إلَّا أنْتَ، سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَاغْفِر لِی، اِنَّکَ خَیْرُ الغَافِرِینَ، اَللّٰهُمَّ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ، رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَارْحَمْنِی اِنَّکَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ، اَللّٰهُمَّ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ، رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی، فَتُبْ عَلَیَّ اِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ (1).
و نیز روایت شده: آدم اسماء بزرگ و گرانقدری را مکتوب بر عرش حق دید، در رابطه با آنها پرسید، به او گفته شد: برترین موجودات از نظر منزلت نزد خدایند: محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین. آدم برای قبول توبه و بالا رفتن درجه و منزلتش، به حقیقت آن اسماء متوسل شد و از برکت آن حال و قال، توبهاش را پذیرفتند (2).
آری همین که باران الهامات حق برای جلوهی کلمات، بر دانهی عشق و محبت آدم فرو ریخت، نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس رویید، و کار آدم از چاه بشری به دعا و گریه و استغاثه کشید، درخت اجتباء از سرزمین روحش سرکشید و گل توبه بر آن درخت شکفت:
« ثُمَّ اِجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ» (3).
سپس پروردگارش او را برگزید، و توبهاش را پذیرفت، و بر او لباس هدایت خاص درپوشاند.
امام صادق علیه السلام در قطعهای بسیار زیبا و جالب که صورت توبه نامه دارد، به گناهانی که توبه از آنها واجب فوری و واجب اخلاقی و شرعی است، بدین صورت اشاره دارند، گناهانی که اگر جبران نشود و با توبهی حقیقی از صفحهی پرونده زدوده نگردد، موجب عذاب الهی در روز جزا و اختلال در زندگی در عرصهگاه دنیاست: ضایع کردن واجبات خداوند، و توقف از فرایض و تضییع حق پروردگار از قبیل نماز، زکات، روزه، جهاد، حج، عمره، وضوی کامل، غسل، عبادت شب، کثرت ذکر، کفارهی قسم، استرجاع در مصیبت و روی گرداندن از حقایقی که در به جا آوردنش از واجب و مستحب کوتاهی شده.
ارتکاب گناهان کبیره، روی آوردن به معاصی، انجام گناهان، کسب زشتیها، برخورد به شهوات، به عهده گرفتن خطا و خلاصه انجام هر معصیت به عمد و اشتباه، و در پنهان و آشکار.
ریختن خون به ناحق، عقوق والدین، قطع رحم، فرار از جبهه، تهمت به پاکدامن، خوردن مال یتیم به ظلم و ستم، شهادت دروغ، کتمان شهادت، دین فروشی به بهای اندک، رباخواری، خیانت، مال حرام، جادو، کهانت، فال بد زدن، شرک، ریا، دزدی، شرابخواری، کم گذاشتن از کیل، خیانت و ظلم در ترازو داری، کینه و دشمنی، دو رویی، پیمان شکنی، افترا زدن، مکر و حیله، شکستن تعهد در برابر اهل ذمه، قسم، غیبت، سخن چینی، بهتان، عیب جویی و خردهگیری، بدگویی، لقبهای بد دادن به اشخاص، آزار همسایه، ورود به خانهی مردم بدون اجازه، فخر فروشی، کبر، اصرار بر گناه، روحیهی
استکباری، راه رفتن به کبر و بزرگ منشی، ستم در حکم راندن، ظلم به هنگام خشم، تعصب ورزیدن، تقویت ستمکار، کمک بر گناه و دشمنی، کمی عدد در اهل و مال و فرزند، بدگمانی به مردم، متابعت هوی، عمل به شهوت، امر به منکر، نهی از معروف، فساد در زمین، انکار حق، روی آوردن به ستمگران در غیر حق، مکر، خدعه، بخل، گفتار به نادانی، خوردن میته و خون و گوشت خوک، و آنچه برای غیر خدا ذبح شده، حسد، تجاوز، دعوت به زشتی، آرزو بردن به آنچه از جانب خدا عنایت شده، خودپسندی، منت گذاشتن در بخشش، ستمگری، انکار قرآن، تحقیر یتیم، راندن سائل، شکستن سوگند، قسم دروغ، ستم به مردم در اموال و موی و صورت و آبرو، بد دیدن، بد شنیدن، بد گفتن، بد عمل کردن با دست، قدم بد برداشتن، به بدی لمس کردن، به زشتی حدیث نفس نمودن، قسم باطل (1).
ترک آنچه واجب است و آلوده شدن به آنچه حرام است، در این مقالهی ملکوتی به وسیلهی امام ششم بیان شده، و به عنوان گناهانی که توبه از آن ضروری است به شماره آمده.
بر اساس آیات قرآن مجید و معارف اهل بیت، برای گناهان در دنیا و آخرت آثار سویی است که اگر گنهکار از گناهانش توبه نکند، بدون تردید گرفتار آن آثار سوء خواهد شد.
« بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ» (2).
آری، آنان که به تحصیل گناه برخاستند و گناه سراسر وجودشان را پوشاند، اصحاب آتشند، و در آن همیشگی و جاودانه خواهند بود.
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً * اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَزْناً» (1).
به مردم بگو: شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم چه کسانی هستند، آنان که تمام کوشش و تلاششان در زندگی دنیا نابود شده، ولی خیال میکنند عمل نیک انجام میدهند.
اینان مردمی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند، به این خاطر اعمالشان تباه شد، لذا در قیامت بر آنان میزانی به پا نمیکنیم (میزان برای کسانی برپا میشود که اعمال قابل سنجیدن داشته باشند، این آلودگان عاصی و خائنان بی پروا، چون عمل و سعیشان نابود شده، میزانی برای آنها برپا نمیشود) .
« فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ. . .» (2).
اینان را در دل، بیماری نفاق است، خداوند بر این بیماری میافزاید و برای ایشان است عذاب دردناک.
« فَتَرَی اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ. . .» (3).
آنان که در دل، بیماری نفاق دارند مشاهده میکنی به سوی دشمنان خدا، یهود و نصاری میشتابند.
« وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ. . .» (1).
و اما آنان که در دل، بیماری نفاق دارند آلودگی بر آلودگی اینان اضافه میشود.
« إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» (2).
همانا کسانی که اموال ایتام را به ستم میخورند، جز این نیست که هم اکنون آتش میخورند، و به زودی وارد آتش سوزان میشوند.
گروهی از محققین بر اساس این آیهی شریفه و آیات دیگری که از نظر معنا همانند این آیه هستند، عقیده دارند جریمهی گنهکار در روز قیامت همان گناه اوست، به این معنا که این گناه گنهکار است که در قیامت به صورت عذاب دردناک ظهور میکند و گنهکار را برای ابد اسیر خود نموده و او را شکنجه میدهد.
« إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ * أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی اَلنّٰارِ» (3).
آنان که آنچه را خداوند از کتاب نازل نموده، کتمان مینمایند و آن را در برابر بهای اندکی میفروشند، جز آتش چیزی نمیخورند، خداوند در قیامت با آنان سخن نمیگوید، و آنان را تزکیه از گناه و آلودگی نمینماید، و برای آنان عذاب
دردآوری است.
اینان کسانی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با مغفرت مبادله کردهاند، و چه اندازه در برابر عذاب خدا طاقت دارند؟ !
« مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ اَلضَّلاٰلُ اَلْبَعِیدُ» (1).
اعمال مردمی که به پروردگارشان کافر شدند، به مانند خاکستری در برابر تندبادی در یک روز طوفانی است، آنها قدرت ندارند کمترین چیزی از آنچه انجام دادهاند به دست آورند، و این گمراهی دوری است!
از اینگونه آیات استفاده میشود، که آثار سوء گناه که خیلی بیش از اینهاست عبارت است از:
همنشینی با آتش در قیامت، جاودانه بودن در عذاب، زیان و خسارت در دنیا و آخرت، نابود شدن همهی تلاش و کوشش انسان، حبط اعمال در محشر، برپا نشدن ترازوی سنجش در قیامت، اضافه شدن گناه بر اثر عدم توبه، شتاب به سوی دشمنان خدا، قطع رابطهی حق با انسان، تزکیه نشدن در قیامت، تبدیل هدایت به گمراهی، مبادلهی عذاب با مغفرت.
حضرت سجاد علیه السلام در روایتی مفصل به آثار سوء گناهان به این صورت اشاره میفرمایند:
گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند: تجاوز به حقوق مردم، کناره گرفتن از عادت خیر، از بین رفتن نیکی به مردم، کفران نعمت، ترک شکر.
گناهانی که موجب ندامت و حسرت است: قتل نفس، ترک صلهی رحم، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت، ترک وصیت، باز نگرداندن حقوق مالی
1) 1) - ابراهیم ( 14) : 18.
مردم، منع زکات تا رسیدن مرگ و لال شدن زبان.
گناهانی که باعث زوال نعمت است: عصیان عارف به ستم، تعدی به مردم، استهزاء افراد، خوار نمودن انسانها.
گناهانی که نعمتها را دفع میکند و نمیگذارد به انسان برسد: اظهار احتیاج، خواب ثلث اول شب تا از دست رفتن نماز، خواب صبح تا ضایع شدن نماز، کوچک شمردن نعمت، شکایت از حضرت حق.
گناهانی که باعث پرده دری است: شرابخواری، قمار بازی، دلقک بازی، کار لغو، شوخی، گفتن عیوب مردم، همنشینی با می خواران.
گناهانی که سبب نزول بلا و حادثه است: نرسیدن به داد اندوهگین، ترک یاری ستمدیده، ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر.
گناهانی که موجب پیروزی دشمنان است: ظلم آشکار، اظهار معاصی، مباح شمردن حرام، سرپیچی از خوبان، اطاعت از بدکاران.
گناهانی که باعث مرگ زودرس است: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتار کذب، زنا، بستن راه مسلمین، ادعای امامت به ناحق.
گناهانی که سبب قطع امید است: یأس از رحمت، ناامیدی شدید از لطف خدا، تکیه بر غیر حق، تکذیب وعدهی پروردگار.
گناهانی که موجب تاریکی هواست: سحر و کهانت، ایمان به تأثیر ستارگان، تکذیب قدر، عقوق والدین.
گناهانی که علت برداشته شدن پردهی حرمت است: وام گرفتن به نیت پس ندادن، اسراف در خرج، بخل بر زن و فرزند و ارحام، بداخلاقی، کم صبری، به کار گرفتن بیحوصلگی، خود را به تنبلی زدن، سبک شمردن اهل دین.
گناهانی که مورث رد شدن دعاست: نیت بد، زشتی باطن، دورویی با برادران دینی، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخیر انداختن نماز تا از بین رفتن وقت،
ترک تقرب به حق با روی گرداندن از کار خیر و صدقه، ناسزا گفتن و فحش در کلام.
گناهانی که سبب حبس باران میشود: ستم قاضیان در احکام، شهادت ناحق، کتمان شهادت، منع زکات و قرض، سنگدلی نسبت به نیازمندان و تهیدستان، ستم بر یتیم و نیازمند، راندن سائل، و رد کردن تهیدست در شب تار (1).
امیر المؤمنین علیه السلام در رابطه با گناهان میفرمایند:
لَو لَمْ یَتَوَعَّدِ اللّٰهُ عَلیٰ مَعْصِیَتِهِ لَکَانَ یَجِبُ اَنْ لَا یُعْصی شُکْراً لِنِعَمِهِ (2).
اگر خداوند بر عصیان بندگانش نسبت به خود وعدهی عذاب نداده بود، هر آینه واجب بود به خاطر شکر نعمتهایش معصیت نشود!
بنابراین بیایید از باب تقدیر و تشکر از نعمتهای حضرت حق، که احدی را قدرت شمارش آن نیست، از هرگونه معصیت و گناهی خودداری کنیم، و نسبت به گذشتهی زشت خود، در مقام عذرخواهی و توبه و ندامت برآییم، که اینگونه حرکت باعث مغفرت و رحمت، و غرق شدن در لطف و عنایت حضرت محبوب است.
با توجه به آثار بسیار مهم توبه، که عبارت از رسیدن به مغفرت و رحمت و رضوان حق است، و نیز پیدا شدن لیاقت برای ورود به بهشت، و امان یافتن از عذاب جهنم، و بیرون شدن از جادهی گمراهی، و قرار گرفتن در مسیر هدایت، و پاک شدن پرونده از سیاهی و ظلمت، باید گفت: توبه مسألهای است عظیم،
و برنامهای است بزرگ، و حقیقتی است فوق العاده، و واقعیتی است ملکوتی و عرشی.
توبه به اینکه انسان استغفراللهی بگوید و در باطن اندکی دچار حیا شود، و در جلوت یا خلوت اشکی بریزد حاصل نمیشود، زیرا بسیارند مردمی که بدین صورت توبه میکنند، ولی پس از اندک مدتی به همان گناهانی که آلوده بودند باز میگردند!
بازگشتن به گناه، بالاترین دلیل این معناست که توبهی حقیقی حاصل نشده، و بازگشت واقعی تحقق پیدا نکرده.
توبه و بازگشت واقعی، آنچنان مهم و باعظمت است که قسمت عمدهای از آیات قرآن و معارف الهیه به آن اختصاص یافته است.
امام به شخصی که به عنوان توبه جملهی استغفر اللّه را به زبان جاری کرد، فرمودند: مادر بر عزایت بگرید، میدانی توبه چیست؟ توبه درجهی علیّین است، و آن اسمی است واقع بر شش معنا:
1 - پشیمانی بر آنچه که گذشت
2 - تصمیم جدی بر بازنگشتن به گناه
3 - ادا کردن حقوق مردم به مردم
4 - ادای واجبات ضایع شده
5 - آب کردن گوشتی که بر گناه به بدن روییده تا جایی که اثری از آن گوشت بر استخوان نماند، و گوشت تازه در حال عبادت بین پوست و استخوان بروید.
6 - چشاندن رنج طاعت به بدن، چنانکه لذت معصیت به آن چشانده شد،
پس از عبور از این شش مرحله بگو: استغفر اللّه (1).
تائب باید به حقیقت توبه کند، و عزمش برای ترک گناه جزم باشد، و نیت بازگشت به گناه از صفحهی دلش برای همیشه زدوده شود، و به امید توبهی دوباره و سه باره و صد باره وارد گناه نگردد، که این امید بدون شک امیدی شیطانی و حالتی مسخره است، امام هشتم علیه السلام در روایتی میفرمایند:
مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ. . . (2)کسی که به زبان استغفار کند ولی به قلب پشیمان نباشد، خود را مسخره کرده!
راستی خندهآور است و بسیار جای تأسف است که انسان به امید دست یافتن به دوا، خود را مریض کند، و چه اندازه باعث خسارت است که آدمی به امید توبه مرتکب جرم و گناه و خطا و معصیت گردد، و به خود تلقین نماید که همواره درِ توبه باز است، بنابراین گناه میکنم و سپس آراسته به توبه میشوم!
اگر توبه جدی باشد، اگر توبه از روی حقیقت انجام بگیرد، اگر توبه با شرایطی که دارد تحقق یابد، بدون تردید روح تصفیه میشود، نفس به پاکی میرسد، دل صفا میگیرد، و زنگ گناه از همهی اعضا و جوارح، و باطن و ظاهر زدوده میگردد.
توبه نباید حرفهای باشد، چرا که گناه ظلمت است و توبه روشنایی، و رفت و آمد زیاد میان تاریکی و روشنایی دیدگان جان را مختل میسازد. اگر پس از توبه از یک گناه، دوباره به گناه باز گردیم، معلوم میشود توبه نکردهایم.
نفس همانند تنورهی جهنم است، پر شدنی نیست، از گناه خسته و سیر نمیشود، حالت زیاده خواهی او کم نمیگردد، و همین امور باعث در جا زدن انسان و واماندگیش از حرکت به سوی حق است، درب این تنوره را باید با توبه بست، و سرکشی این موجود عجیب را باید با توبهی واقعی مهار کرد.
توبه انقلاب حال و تحقق تحول در دل و جان است که با این تحول، رابطهی انسان با گناه و عوامل آن بسیار ضعیف، و با حق و حقیقت و علل پاکی و نورانیت فوق العاده قوی میگردد.
توبه ابتدای حیاتی تازه است، حیاتی عرشی و ملکوتی، که در این حیات، قلب تسلیم خدا، نفس تسلیم به حسنات، و درون و برون روی گردان از همهی آلودگیهاست.
توبه خاموش کردن چراغ هوای نفس، و قرار گرفتن در هوای حق است.
توبه خاتمه دادن به حکومت شیطان در درون، و زمینهسازی حکومت حق در باطن است.
عدهای از مردم تصور میکنند اگر به خاطر انواع گناهان خود، از خداوند عذرخواهی کنند و جملهی أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّی وَ اَتُوبُ اِلَیْه را بر زبان جاری کنند، و گوشهی مسجد یا حرمی از حرمهای اهل بیت زیارتی بخوانند و اشکی بریزند، توبه حاصل میشود؛ در صورتی که آیات و روایات مربوط به توبه، این روش را به عنوان توبه قبول ندارند، اینگونه مردم باید توجه داشته باشند که توبه بر حسب اختلاف گناهان مختلف است، برای هر گناهی توبهای خاص مقرر است که اگر انسان توبهی مخصوص به آن گناه را تحقق ندهد، پروندهی او از آن گناه پاک نمیشود و مظلمهی آن تا قیامت بر عهدهی او باقی میماند، و در آن روز به اسارت عذاب آن گناه دچار خواهد شد.
تمام گناهان را میتوان در سه مرحله خلاصه کرد:
1 - گناهانی که به صورت ترک عبادات واجبه و طاعات لازمه صورت گرفته، مانند: ترک نماز، روزه، زکات، خمس، جهاد و. . .
2 - گناهانی که به صورت تخلف از نواحی حق صورت گرفته و اصطکاکی با حق مردم ندارد، مانند: شرب خمر، چشمچرانی، زنا، قمار، لواط، استمناء، استماع موسیقی حرام و. . .
3 - گناهانی که علاوه بر نافرمانی از اوامر حق، حقوقی از مردم را ضایع نموده، مانند: قتل نفس، سرقت، ربا، غصب، خوردن مال یتیم، رشوه، ضربه زدن به بدن یا مال مردم و. . .
توبه از گناهان دستهی اول، انجام ترک شدههاست: خواندن نماز، گرفتن روزه، رفتن به حج، پرداخت خمس و زکات تمام دورانی که خمس و زکات به انسان تعلق گرفته.
توبه از گناهان دستهی دوم، استغفار و پشیمانی، و عزم بر ترک جدی نسبت به آن گناهان است، به صورتی که انقلاب حال انسان باعث شود که اعضا و جوارح از هوس بازگشتن به گناه باز مانند.
توبه از گناهان دستهی سوم، رجوع به مردم و پاک شدن از حقوق آنهاست، به اینکه قاتل خود را در اختیار خانوادهی مقتول بگذارد، تا او را قصاص کنند، یا خونبهای مقتول را از او بگیرند، یا وی را عفو نمایند، رباخوار باید تمام رباهای گرفته شده را به مردم باز گرداند، غاصب باید اشیای غصب شده را به صاحبانش پس بدهد، مال یتیم و رشوه باید به مالکانش باز گردد، دیهی ضربههای بدنی باید پرداخت شود و خسارتهایی که به اموال مردم زده شده باید جبران گردد. برای تحقق توبهی واقعی باید از نفوذ سه جاذبه آزاد شد.
لفظ شیطان و ابلیس در حدود 98 بار در قرآن مجید ذکر شده، موجود خطرناک و وسوسهگری که هدفی جز بریدن انسان از عبادت و طاعت حق، و درانداختنش به انواع گناهان و معاصی ندارد.
کتاب خدا از انسان گمراه و گمراه کننده، و از موجودی نامریی که باطن آدمی را در حوزهی وسوسه قرار میدهد تعبیر به شیطان نموده.
شیطان از مادهی شطن و شاطن به معنای خبیث و پست و سرکش و متمرد، و گمراه و گمراه کننده آمده، چه این موجود از نوع انسان باشد یا نوع جن.
کتاب خدا و روایات و اخباری که به عنوان تفسیر و توضیح قرآن، از پیامبر و ائمهی طاهرین نقل شده خصوصیات شیاطین انسی و جنی را بدین صورت بیان میکنند:
دشمن آشکار و قسم خورده، امر کننده به بدکاری و فحشا و دادن نسبت ناروا به خداوند، ترساندن اهل خیر از فقیر شدن به خاطر خرج کردن در راه خیر، انداختن انسان در لغزش، کشاندن آدمی به گمراهی به صورتی که از سعادت بسیار بسیار دور شود، زمینه سازی برای شرب خمر، قمار، شرطبندیهای حرام، ایجاد عداوت و کینه در قلوب مردم نسبت به یکدیگر، جلوه دادن کار زشت، وعدهی ناحق دادن، ایجاد غرور در باطن، به خواری کشیدن انسان، ایجاد مانع در راه حق، دعوت به اموری که مورث عذاب جهنم است، زمینهی ایجاد طلاق بین زن و شوهر، فراهم آوردن زمینهی قرارداد بین مردم برای معصیت، جلوه دادن عشق به دنیا، ایجاد محبت بیش از حد نسبت به پول، مغرور کردن انسان برای ارتکاب گناه به امید توبه، ایجاد خود بینی، بخل، غیبت، دروغ، تحریک شهوات، تشویق به ارتکاب گناه علنی، تحریک خشم و غضب.
انسان تا در اسارت جاذبهی شیاطین انسی و جنی است، امکان توبهی واقعی برای او وجود ندارد، چرا که با حاکمیت نفوذ شیاطین، انسان پس از توبه دوباره وسوسه به گناه میشود، و عهد توبه را شکسته، و به طاعت از شیاطین تن میدهد.
تائب باید با طلب توفیق از خداوند مهربان، و ادامهی ترک گناه، و تمرد و سرکشی از شیاطین، به تدریج نفوذ این عناصر خبیث را از خیمهی حیات خود دفع کند، و به سلطهی این دشمنان قسم خورده خاتمه دهد، تا مایهی توبه و انابه در قلب بماند، و این عهد نورانی با هجوم ظلمت نشکند.
کیفیت رابطهی انسان با تمام عناصر مادی، و آنچه که عامل تداوم حیات و بقاء است دنیای آدمی است.
اگر این رابطه بر اساس خواستهی حق نظام گرفته باشد، بدون شک دنیای انسان دنیای ممدوح و موجب آبادی آخرت است، و اگر رابطهی انسان با شئون مادی بر اساس هوای نفس و خواستههای بیحد و مرز شکل گرفته باشد، دنیای انسان دنیای مذموم و باعث خرابی آخرت است.
البته رابطهای که بر اساس هوای نفس، و خواستههای بی قید و شرط با عناصر مادی نظام گرفته باشد زمینهای قطعی برای افتادن در عرصهی گناه است.
در سایهی این رابطهی غلط است که انسان دچار عشق مفرط به شهوات و مسائل مالی میگردد، و از این رهگذر در گردونهی مخالفت با اوامر و نواهی حق قرار میگیرد.
اینگونه رابطه باعث مغرور شدن به امور مادی و شهوات است، و نتیجهی آن زیان سنگین، و سپس ورود به آخرت همراه با کولهباری از خسارت است.
علی علیه السلام دربارهی این چنین دنیا میفرمایند:
الدُّنْیَا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ. . . (1)دنیا مغرور میکند، و زیان میزند، و میگذرد.
خداوند در شب معراج، دربارهی ویژگیهای گرفتاران به دنیای مذموم به پیامبرش فرمود: اهل دنیا آنانند که خوراک و خنده و خواب و خشمشان زیاد است، خشنودی آنان به عنایت حق اندک و رضایتشان از مردم کم است، از بدی خود نسبت به مردم عذر و پوزش نطلبند، و معذرت دیگران را نیز قبول ننمایند، به وقت طاعت تنبل، و به هنگام گناه شجاع و قدرتمندند، آرزویشان دراز و اجلشان نزدیک، و اهل محاسبهی نفس نیستند، سودشان اندک، سخن گفتنشان بسیار، و ترسشان از عذاب حق کم، و شادی و خوشحالی آنان به وقت خوردن زیاد است.
به هنگام راحت و آسایش شکر نکنند، در بلا و مصیبت صبر ننمایند، بسیار مردم در نظرشان اندک است، به کاری که انجام ندادهاند خود را میستایند، و نسبت به چیزی که برای آنان نیست ادعا دارند، و به آنچه که آرزو دارند سخن میگویند، بدیهای مردم را ذکر میکنند، و خوبیهای آنان را پنهان میدارند، پیامبر عرضه داشت: پروردگارا! در اهل دنیا غیر از این عیوب، عیبی هست؟ خطاب شد: ای احمد! عیب اهل دنیا زیاد است، در آنان نادانی و حماقت وجود دارد، نسبت به آموزگار خود فروتنی ندارند، خود را به نظر خویش عاقل میدانند، در
1) 1) - نهج البلاغه: 877، حکمت 415؛ غرر الحکم: 135، الدنیا دار غرور، حدیث 2347؛ روضة الواعظین: 2 / 441، مجلس فی ذکر الدنیا.
حالی که نزد آگاهان احمقانند (1)!
اگر کسی از گناهانش توبه کند ولی در عین توبه در سیطره و سلطه و حکومت اینگونه جاذبهها و کششهای مادی باشد، آیا توبهی او پابرجا میماند، و در عرصهگاه توبه میتواند قدمی ثابت و مستقیم داشته باشد؟
توبه کننده، تا از نفوذ اینگونه امور آزاد نشود، توبهی واقعی برای او غیر ممکن است، چرا که توبه میکند ولی هجوم یکی از این امور باعث توبه شکنی او میشود.
علایق غلط، محبتهای بیجا، عشق افراطی به لذتها، شهوات نامحدود، امیال بیحد و مرز، غرایز خارج از چهارچوب حق، هوای نفس و خواستههای بیمحاسبه، آفات خطرناکی هستند که تا در زندگی انسان جولان دارند، مانع از تحقق توبهی واقعیاند، توبه کننده باید تمام این امور را از وجود خود پاک نماید، و به علاج این امراض اقدام کند، تا راه ظهور توبهی جدی باز شود.
معصوم میفرماید: خداوند عزّ و جل به توبه کنندگان سه خصلت عنایت فرموده که اگر خصلتی از آنها را به تمام اهل آسمانها و زمین مرحمت میفرمود، هر آینه به آن خصلت نجات پیدا میکردند:
1 - «إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلتَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِینَ» (2).
خداوند توبه کنندگان از هر گناه و پاک شوندگان از هر آلودگی را دوست دارد.
پس کسی که خداوند او را دوست بدارد عذابش نخواهد کرد.
2 - «اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ * رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * وَ قِهِمُ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ اَلسَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» (1).
فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و فرشتگان حول عرش، در تسبیح و حمد پروردگارشان هستند، و مؤمن به خدایند، و برای اهل ایمان طلب مغفرت میکنند؛ پروردگار ما! علم و رحمتت همه چیز را فرا گرفته، آنان که توبه کردند و راهت را پیروی نمودند مورد مغفرت قرار بده، و از عذاب جهنم نگاه دار. خداوندا! آنان را در بهشت عدنی که به آنان وعده دادی، با پدران و همسران و فرزندان ایشان که صالح شدند در آور، همانا تو عزیز و حکیمی، و آنان را از بدیها حفظ کن، و کسی را که امروز از بدیها حفظ کنی او را مورد رحمت قرار دادهای و این است آن فوز عظیم.
3 - «وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً * یُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً * إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» (2).
آنان که با خداوند معبود دیگری را نمیخوانند، و خون کسی را که خدا محترم
دانسته جز به حق نمیریزند، و زنا نمیکنند، که هر کس این عمل انجام بدهد به جزایش میرسد، عذابش در قیامت دوچندان میشود و با ذلت و خواری در آتش، همیشگی و جاودانه میگردد. مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، پس خداوند زشتیهای آنها را به خوبیها تبدیل کند که خداوند آمرزندهی مهربان است (1).
لفظ توبه و مشتقات آن نزدیک به 87 بار در قرآن مجید ذکر شده و این کثرت ذکر، دلیل بر عظمت این حقیقت در پیشگاه حضرت محبوب است.
مسألهی توبه را در قرآن کریم میتوان به پنج بخش تقسیم کرد:
1 - امر به توبه.
2 - راه توبهی واقعی.
3 - پذیرش توبه.
4 - روی گردانی از توبه.
5 - علت قبول نشدن توبه.
« وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ. . .» (2).
از خداوند به خاطر گناهانتان طلب آمرزش نمایید، آنگاه به سوی او روی آورده از تمام معاصی و خطاهایتان توبه کنید.
« وَ تُوبُوا إِلَی اَللّٰهِ جَمِیعاً أَیُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1).
ای اهل ایمان! همگی به سوی خدا باز گردید، از تمام گناهان خود توبه کنید، باشد که رستگار شوید.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات میگوید: فلاح در قیامت عبارت است از حیات بدون مرگ، عزت بیذلت، علم منهای جهل، غنای بدون تهیدستی (2).
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» (3).
ای کسانی که ایمان آوردید! به جانب خدا باز گشته، از تمام معاصی خود توبه کنید، توبهی خالص.
در این آیات، خداوند مهربان اهل ایمان و غیر آنان را امر به توبه مینماید، اطاعت از امر حق واجب و موجب غفران و رحمت، و عصیان از امر خداوند حرام و مورث غضب و عذاب، و خزی دنیا و خواری آخرت و هلاک ابدی و دایمی است.
توبه مسألهی ساده و آسانی نیست، توبه همراه با یک سلسله شرایط معنوی و عملی قابل تحقق است.
حال ندامت، تصمیم بر آیندهای ملکوتی و پاک، تبدیل سیئات اخلاقی به حسنات اخلاقی، اصلاح عمل، جبران گذشته و تکیه کردن بر ایمان به خدا و قیامت عناصری است که ساختمان توبه از آنها ساخته میشود، و بنای انابه از
آنها برپا میگردد.
« إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ» (1).
مگر آنان که با گناه قطع رابطه کرده به خدا بازگشتند، و اخلاق و عمل خود را اصلاح نمودند و آنچه را از حق پنهان میداشتند برای مردم بیان کردند، پس توبهی ایشان را میپذیرم و من پذیرندهی توبه و مهربانم.
« إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَی اَللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً» (2).
محققاً بازگشت و توبهی کسانی مورد توجه است که بدی را از روی جهالت انجام دهند، سپس به زودی و بدون فوت وقت و تأخیر انداختن توبه رو به جانب حق کنند، خداوند توبهی آنان را میپذیرد که خداوند علیم و حکیم است.
« فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (3).
کسی که بعد از ستمش بر قانون و بر مردم و بر نفس خویش، توبه کند و عقیده و اخلاق و عملش را اصلاح نماید، خداوند توبهاش را میپذیرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
« وَ اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ
رَحِیمٌ» (1).
آنان که کار زشت کردند، سپس بعد از زشتی توبه کردند، و اهل ایمان شدند، همانا پروردگارت بعد از توبهی آنان، آمرزندهی مهربان است.
« فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَإِخْوٰانُکُمْ فِی اَلدِّینِ. . .» (2).
گنهکاران اگر توبه کردند و نماز را به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران دینی شما هستند.
بر اساس این آیات، ایمان به خدا و قیامت، اصلاح عقیده و اخلاق و عمل، بازگشت فوری و بدون تأخیر، قطع رابطه با ستم، برپا داشتن نماز، پرداخت زکات، و بازگرداندن حقوق مالی مردم به مردم از شرایط توبهی واقعی است، و هر کس به این صورت توبه کند، بدون تردید به حقیقت توبه رسیده و توبهی حقیقی را محقق ساخته و توبهاش صد در صد مورد قبول حق است.
گنهکار زمانی که امر حضرت حق را در مسألهی توبه اطاعت کرد، و به شرایط توبه عمل کرد، و راهی را که قرآن برای توبه ترسیم نموده پیمود، بدون تردید خداوند مهربان که وعدهی قبولی توبه به گنهکار داده، توبهاش را میپذیرد و نشان قبولی توبه بر پروندهاش ثبت میکند و وی را از گناه پاک نموده، ظلمت و تاریکی باطنش را به نور و سپیدی تبدیل مینماید.
« أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ. . .» (3).
آیا ندانستهاند که همانا خداوند توبه را از بندگانش قبول میکند؟
« وَ هُوَ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ اَلسَّیِّئٰاتِ. . .» (1).
و اوست خداوندی که توبه را از بندگانش میپذیرد و از بدیهای آنان گذشت میکند.
« غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ. . .» (2).
خداوند آمرزندهی گناه و قبول کنندهی توبه است.
اگر توبه نکردن گنهکار به علت مأیوس بودنش از رحمت خدا باشد باید بداند که یأس از رحمت، جز اخلاق کافران نیست (3).
اگر روی گردانی گنهکار از توبه به تصوّر این معنی باشد که خداوند قدرت بر آمرزش او را ندارد، باید بداند که این حالت از اخلاق یهود عنود است (4).
اگر روی گردانی گنهکار از توبه، محصول تلخ تکبر او نسبت به حضرت حق و جرأت او نسبت به خداوند مهربان و اسائهی ادب او نسبت به ربّ کریم باشد، باید بداند خداوند عزیز اینگونه مردم متکبر و جری و بیادب را دوست ندارد و کسی که مورد محبّت خدا نباشد، نجاتی در دنیا و آخرت برای او نیست (5).
1) 1) - شوری ( 42) : 25.
2) 2) - غافر ( 40) : 3.
3) 3) - یوسف ( 12) : 87.
4) 4) - مائده ( 5) : 64.
5) 5) - نحل ( 16) : 23 «لاٰ جَرَمَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ» ؛ حج ( 22) : 38 «إِنَّ اَللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ خَوّٰانٍ کَفُورٍ» ؛ قصص ( 28) : 76 «إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ» ؛ لقمان ( 31) : 18 «وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ» ؛ حدید ( 57) : 23 «لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ» .
گنهکار باید بداند روی گردانی از توبه، در حالی که باب توبه باز و انجام توبه همراه با شرایطی که دارد ممکن، و خداوند مهربان توبه پذیر است، عین ستم بر خویش و ظلم به حقایق عالی ملکوتی است.
«. . . وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ» (1).
و آنان که ( از زشتیها، گناهان، ستمکاریها، تجاوزات، ترک واجبات، خوردن مال حرام، تهمت، غیبت، فساد اخلاق) توبه نکردند و به حضرت محبوب باز نگشتند، از ستمگرانند.
« إِنَّ اَلَّذِینَ فَتَنُوا اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِیقِ» (2).
همانا کسانی که مردان و زنان باایمان را گداختند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم و عذاب سوزنده را سزاوارند.
گنهکار در صورتی که فرصت توبه داشته باشد و توبه را همراه با شرایط آن بجا آورد، بدون تردید توبهاش مورد پذیرش حق است، ولی اگر فرصت توبه را از دست بدهد تا مرگش فرا رسد، آنگاه از گذشته توبه کند یا توبهای منهای شرایط معین شده انجام دهد یا پس از ایمان کافر گردد، البته توبهاش مورد پذیرش نخواهد بود.
« وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ
إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً» (1).
آنان که تا رسیدن مرگ کار زشت انجام دهند، در آن وقت که وقت خروج از دنیاست بگویند توبه کردیم، و آن کسانی که در حال کفر بمیرند، توبهی هیچ یک از آنها پذیرفته نیست، برای اینان عذاب دردناک آماده کردهایم!
« إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلضّٰالُّونَ» (2).
آنان که بعد از ایمانشان کافر شدند و بر کفر خود افزودند، توبهی آنان هرگز پذیرفته نیست، اینان همان گمراهانند.
امام باقر علیه السلام فرمودند: آدم به حضرت حق عرضه داشت: شیطان را بر من سلطه دادی، و او را چنین قدرتی است که همچون خون در باطن من گردش نماید، در برابر این برنامه برای من چیزی قرار بده.
به او خطاب شد: این حقیقت را برای تو قرار میدهم که اگر از ذرّیهات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پروندهاش نوشته نشود و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت همان یک گناه در نامهی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیهات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامهاش نوشته شود و اگر آن تصمیم را عملی کرد، در نامهاش ده برابر ثبت گردد؛ آدم عرضه داشت: پروردگارا! اضافه کن؛ خطاب رسید: اگر کسی از ذرّیهات گناهی مرتکب شود، سپس از من طلب آمرزش نماید، او را بیامرزم؛ عرضه داشت: یا رب! بر من بیفزا؛ خطاب رسید: برای آنان توبه قرار میدهم، و توبه را بر آنها گسترده مینمایم تا نفس به
گلویشان برسد؛ عرضه داشت: خداوندا! مرا کفایت کرد (1).
امام صادق علیه السلام از رسول خدا روایت نمودهاند: کسی که یک سال قبل از مرگش توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد. سپس فرمودند: همانا یک سال زیاد است، هرکس یک ماه قبل از مرگش توبه کند، خداوند توبهاش را قبول میکند. سپس فرمودند: یک ماه زیاد است، هرکس یک هفته قبل از مرگش به خداوند بازگردد، بازگشتش پذیرفته میشود. سپس فرمودند: یک روز هم زیاد است، هرکس پیش از دیدن آثار دنیای بعد توبه کند توبهاش پذیرفته است (2)!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِنَّ اللّٰهَ یَقْبَلُ تَوْبَةَ عَبْدِهِ مَا لَمْ یُغَرْغِرْ، تُوبُوا اِلَی رَبِّکُمْ قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا وَ بَادِرُوا بِالاَعْمَالِ الزَّاکِیَةِ قَبْلَ اَنْ تُشْتَغَلُوا، وَ صِلُوا الَّذِی بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ بِکَثْرَةِ ذِکْرِکُمْ اِیّاهُ (3).
خداوند توبهی بندهاش را تا مرگ گلوگیر او نشده میپذیرد، پیش از مرگ توبه
1) 1) - عن أبی جعفر علیه السلام قال: إن آدم علیه السلام قال: یا رب! سلطت علی الشیطان و أجریته منی مجری الدم فاجعل لی شیئا. فقال: یا آدم! جعلت لک أن من هم من ذریتک بسیئة لم تکتب علیه فإن عملها کتبت علیه سیئة و من هم منهم بحسنة فإن لم یعملها کتبت له حسنة و إن هو عملها کتبت له عشرا. قال: یا رب! زدنی. قال: جعلت لک أن من عمل منهم سیئة ثم استغفر غفرت له. قال: یا رب! زدنی. قال: جعلت لهم التوبة و بسطت لهم التوبة حتی تبلغ النفس هذه. قال: یا رب! حسبی. کافی: 2 / 440، باب فیما أعطی اللّٰه عز و جل آدم ( ع) ، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 6 / 18، باب 20، حدیث 2.
2) 2) - عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال: قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم: من تاب قبل موته بسنة قبل اللّٰه توبته ثم قال: إن السنة لکثیرة، من تاب قبل موته بشهر قبل اللّٰه توبته. ثم قال: إن الشهر لکثیر، من تاب قبل موته بجمعة قبل اللّٰه توبته. ثم قال: إن الجمعة لکثیرة، من تاب قبل موته بیوم قبل اللّٰه توبته. ثم قال: إن الیوم لکثیر، من تاب قبل أن یعاین قبل اللّٰه توبته. کافی: 2 / 440، باب فیما أعطی اللّٰه عز و جل آدم ( ع) ، حدیث 2؛ وسائل الشیعه: 16 / 87، باب 93، حدیث 21057؛ بحار الأنوار: 6 / 19، باب 20، حدیث 4.
3) 3) - دعوات راوندی: 237، فصل فی ذکر الموت؛ بحار الأنوار: 6 / 19، باب 20، حدیث 5.
کنید، به انجام اعمال پاک شتاب کنید پیش از آنکه گرفتار شوید، بین خود و خداوند را با توجه بسیار به حضرت او اتصال دهید.
عن امیر المؤمنین علیه السلام: لَا شَفیعَ اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ (1).
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده: شفاعت کنندهای کامیاب کنندهتر از توبه نیست.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده:
اَلتَّوْبَةُ تَجُبُّ مَا قَبْلَهَا (2).
توبه گذشتهی انسان را از بین میبرد.
علی علیه السلام فرمودند:
اَلتَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَةَ (3).
توبه رحمت خدا را نازل میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ وَ ادْخُلُوا فِی مَحَبَّتِهِ، فَاِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ، وَ الْمُؤْمِنُ تَوّابٌ (4).
به جانب خداوند باز گردید، و خود را در محبتش در آورید، همانا خداوند دوستدار توبه کنندگان و پاکیزگان است و مؤمن توبهاش بسیار است.
1) 1) - نهج البلاغه: 863، حکمت 371؛ من لا یحضره الفقیه: 3 / 574، باب معرفة الکبائر التی اوعد اللّه، حدیث 4965؛ بحار الأنوار: 6 / 19، باب 20، حدیث 6.
2) 2) - عوالی اللئالی: 1 / 237، الفصل التاسع، حدیث 150؛ مستدرک الوسائل: 12 / 129، باب 86، حدیث 13706؛ میزان الحکمه: 2 / 636، التوبة، حدیث 2111.
3) 3) - غرر الحکم: 195، آثار التوبة، حدیث 3835؛ مستدرک الوسائل: 12 / 129، باب 86، حدیث 13707؛ میزان الحکمه: 2 / 636، التوبة، حدیث 2112.
4) 4) - خصال: 2 / 623، حدیث 10؛ بحار الأنوار: 6 / 21، باب 20، حدیث 14.
حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از رسول خدا روایت میکند:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَعْظَمُ مِنْ ذَلِکَ، وَ لَیْسَ شَیْءٌ اَحَبَّ اِلَی اللّٰهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تائِبٍ اَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ (1).
مثل مؤمن نزد خدای عز و جل همچون فرشتهی مقرب است، و همانا مؤمن نزد پروردگار عظیمتر از فرشتهی مقرب است، چیزی نزد خداوند محبوبتر از مؤمن و مؤمنهی توبه کننده نیست.
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روایت میکند:
اَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ (2).
توبه کننده از گناه همچون کسی است که گناهی ندارد.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
اِنَّ تَوْبَةَ النَّصُوحِ هُوَ اَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ وَ یَنْوِیَ اَنْ لَا یَعُودَ اِلَیْهِ اَبَداً (3).
توبهی نصوح این است که انسان از گناه توبه کند، و تصمیم بگیرد که هرگز به آن گناه باز نگردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
للّٰهِِ اَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الْعَقِیمِ الْوَالِدِ، وَ مِنَ الضّالِّ الْوَاجِدِ، وَ مِنَ الظَّمْآنِ الْوارِدِ (4).
1) 1) - عیون اخبار الرضا: 2 / 29، باب 31، حدیث 33؛ جامع الأخبار: 85، الفصل الحادی و الاربعون فی معرفة المؤمن؛ وسائل الشیعه: 16 / 75، باب 86، حدیث 21021.
2) 2) - عیون اخبار الرضا: 2 / 74، باب 31، حدیث 347؛ وسائل الشیعه: 16 / 75، باب 86، حدیث 21022؛ بحار الأنوار: 6 / 21، باب 20، حدیث 16.
3) 3) - معانی الأخبار: 174، باب معنی التوبة النصوح، حدیث 3؛ وسائل الشیعه: 16 / 77، باب 87، حدیث 21027؛ بحار الأنوار: 6 / 22، باب 20، حدیث 23.
4) 4) - کنز العمال: 10165؛ میزان الحکمه: 2 / 636، التوبة، حدیث 2123.
خداوند به توبهی بندهی گنهکارش از عقیمی که فرزند پیدا کند، و از کسی که گمشدهاش را بیابد، و از تشنهای که بر چشمهی آب وارد گردد، خوشحالتر است!
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده:
اَلتّائِبُ اِذَا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ اَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ یُرْضِی الْخُصَماءَ وَ یُعیدُ الصَّلَواتِ وَ یَتَواضَعُ بَیْنَ الْخَلْقِ، وَ یَتَّقِی نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ، وَ یَهْزِلُ رَقَبَتَهُ بِصِیامِ النَّهارِ (1).
زمانی که آثار توبه بر توبه کننده ظاهر نشده باید گفت تائب نیست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضایت کسانی که نزد انسان حقوق مالی دارند، به جا آوردن نمازهای از دست رفته، فروتنی در میان مردم، حفظ نفس از شهوات حرام، لاغر کردن جسم به روزه گرفتن.
علی علیه السلام فرمودند:
اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ وَ تَرْکٌ بِالجَوَارِحِ وَ اِضْمارٌ اَنْ لَا یَعُودَ (2).
توبه پشیمانی به قلب، و استغفار به زبان، و ترک تمام گناهان به اعضا، و نیت برنگشتن به گناه است.
علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ تابَ تابَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ اُمِرَتْ جَوارِحُهُ اَنْ تَسْتُرَ عَلَیْهِ وَ بِقاعُ الاَرْضِ اَنْ تَکْتُمَ عَلَیْهِ وَ اُنْسِیَتِ الْحَفَظَةُ ما کانَتْ تَکْتُبُ عَلَیْهِ (3).
کسی که توبه کند خداوند توبهاش را میپذیرد، و به اعضاء بدنش امر میشود گناهانش را مستور بدارد، و به قطعههای زمین گفته میشود گناهانش را بپوشاند، و آنچه حافظان عمل نوشتهاند از یادشان برده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند به داوود پیغمبر وحی کرد:
اِنَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ اِذَا اَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَ تَابَ مِنْ ذَلِکَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْییٰ مِنّی عِنْدَ ذِکْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ، وَ اَنْسَیْتُهُ الْحَفَظَةُ وَ اَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ وَ لا اُبالی وَ اَنَا اَرْحَمُ الرَّاحِمینَ (1).
همانا بندهی مؤمنم زمانی که مرتکب گناهی شد، سپس از آن گناه روی گرداند و توبه کرد، و به وقت یاد آن گناه از من شرمنده شد، او را میآمرزم، و گناه را از یاد نویسندگان عملش میبرم، و معصیتش را به حسنه تبدیل میکنم و باکی ندارم که من مهربانترین مهربانانم.
پیامبر بزرگ اسلام در روایت مهمی فرمودند: آیا میدانید تائب کیست؟ عرضه داشتند: نمیدانیم. فرمودند: هرگاه عبد توبه کند ولی صاحبان حقوق مالی را از خود راضی نکند تائب نیست، و هر کس توبه کند ولی به عبادتش نیفزاید تائب نیست، و کسی که توبه کند ولی لباسش را تغییر ندهد تائب نیست، و آن که توبه کند ولی دوستانش را عوض نکند تائب نیست، و هرکس توبه کند ولی مجلسش را تغییر ندهد تائب نیست، و هر آن که توبه نماید ولی رختخواب و تکیهگاهش را عوض ننماید تائب نیست، و هرکس توبه کند ولی اخلاق و نیتش را عوض ننماید تائب نیست، و هر آن که توبه کند ولی قلبش را به روی حقایق باز نکند و در مقام انفاق برنیاید تائب نیست، و هرکس توبه کند اما
1) 1) - ثواب الاعمال: 130، ثواب من أذنب ذنباً ثم رجع و تاب؛ وسائل الشیعه: 16 / 74، باب 86، حدیث 21017.
آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند تائب نیست، و هر آن که توبه کند ولی بدنش را از غذای اضافی تصفیه نکند تائب نیست، چون بر این خصلتها استقامت نماید تائب است (1).
تغییر و تعویض آنچه که در این روایت بسیار مهم مطرح است، آن اموری است که از حرام به دست آمده، یا رابطه با آن حرام است.
بر اساس آیات قرآن مجید بخصوص آیات مربوط به توبه از گناهان، و نیز بر مبنای روایات و احادیث وارده از اهل بیت علیهم السلام، توبه دارای منافع بسیار مهمی در دنیا و آخرت است که گوشهای از آن منافع را در سطور زیر میخوانید:
«. . . اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کٰانَ غَفّٰاراً * یُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً» (2).
از خداوند طلب مغفرت کنید که او آمرزندهی گناهان است، خداوند به دنبال توبه و انابه و استغفار شما، آب فراوان از آسمان بر شما میبارد، و شما را با مال فراوان و فرزندان مدد مینماید، و باغهای خرم و نهرهای آب برای شما قرار میدهد.
«. . . تُوبُوا إِلَی اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ. . .» (3).
به سوی خدا توبه کنید توبهی خالص، باشد که خداوند گناهانتان را محو کند،
و شما را وارد بهشتهایی نماید که زیر درختانش نهرها جاری است.
اغلب آیات مربوط به توبه به دو صفت غفور رحیم ختم شده، یعنی خداوند تائب واقعی را مورد بخشش و رحمت قرار میدهد (1).
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ. . .» (2).
اگر اهل شهر و دیار ایمان آورده بودند و از گناهان پرهیز میکردند، هر آینه درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنها باز میکردیم.
تفسیر شریف مجمع البیان در روایت بسیار جالبی نقل میکند: مردی به حضرت مجتبی علیه السلام از قحطی و گرانی شکایت کرد، حضرت به او فرمودند: از گناهانت استغفار کن. دیگری به حضرت از تهیدستی گله کرد، حضرت فرمودند: برای گناهت درخواست غفران کن. دیگری به حضرت عرضه داشت: دعا کن خداوند فرزندی به من عنایت کند، فرمودند: از گناهانت استغفار کن، یاران به حضرت عرضه داشتند: شکایتها و درخواستها مختلف بود، ولی شما همه را امر به توبه و استغفار فرمودید! حضرت پاسخ دادند: من این حقیقت را از پیش خود نگفتم، بلکه از آیات سورهی نوح، از آنجا که میفرماید استغفروا ربّکم. . . استفاده نموده و آنان را راهنمایی کردم، که حل مشکل شما به دست باکفایت توبه است (3).
در هر صورت از قرآن مجید و روایات به طور صریح استفاده میشود که منافع توبه عبارت است از: محو گناهان، عفو الهی، آمرزش حق، اتصال به
رحمت، امنیت از عذاب آخرت، استحقاق ورود به بهشت، سلامت روح، پاکی قلب، طهارت اعضا و جوارح، دور ماندن از رسوایی، فرو ریختن باران، مدد شدن به ثروت و اولاد، پدید آمدن باغها و نهرهای آب، از بین رفتن قحطی، گرانی و تهیدستی.
لَقَدْ کانَ فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ
لِاُولِی الْاَلْبابِ
یوسف ( 12) : 111
آسیه همسر فرعون بود، فرعون روحی استکباری، نفسی شریر، اعتقادی باطل و عملی فاسد داشت.
قرآن مجید فرعون را آلوده به علوّ، ظلم، جنایت و خونریزی معرفی میکند، و از او به عنوان طاغوت یاد مینماید.
آسیه در کنار فرعون بسر میبرد و ملکهی مملکت بود، همه چیز برای او و در دسترس وی قرار داشت.
او نیز مانند همسرش فرمانروایی داشت و به هر شکلی که میخواست از خزانهی کشور و مواهب مملکت بهره میگرفت.
زندگی او در کنار چنان همسری، و در جنب چنان حکومتی، و در میان چنان درباری، با آن همه مکنت و ثروت و غلامان و کنیزان گوش به فرمان، زندگی بسیار خوشی بود.
زن جوان و قدرتمند، در چنان حال و هوایی از طریق پیامبر الهی موسی بن عمران صدای حق و ندای حقیقت را شنید، باطل بودن فرهنگ و عمل شوهرش برای او روشن گشت و نور حق و حقیقت بر قلبش تابید.
با اینکه میدانست پذیرفتن حق ممکن است به قیمت از دست دادن تمام خوشیها، قدرت و مقام، منصب ملکه بودن و حتی نابودی جانش تمام شود، ولی حق را پذیرفت، به آیین پاک الهی ایمان آورد و تسلیم خداوند مهربان شد،
و در مقام توبه و عمل صالح برای آبادی آخرتش برآمد.
توبهی او توبهی آسانی نبود، به خاطر توبه میبایست تمام شئون خود را واگذارد و تن به قبول سرزنشها و شکنجههای فرعون و مأمورانش بدهد، با این همه در عرصهگاه توبه و ایمان و عمل صالح و هدایت درآمد.
توبهی او برای فرعون و دربارش گران آمد، زیرا در شهر شهرت پیدا کرد که همسر فرعون، ملکهی مملکت، دست از آیین فرعونی برداشته و به مذهب کلیم اللهی درآمده. باز گرداندن او با تبلیغ و تشویق و تهدید فرعون و درباریانش میسر نشد، او حق را با قلب روشن خود و عقل فعّالش یافته بود و پوکی و پوچی باطل را درک کرده بود و نمیتوانست حق و حقیقت یافته را از دست بدهد و به باطل پوچ و پوک باز گردد.
آری، چگونه میتوانست خدا را با فرعون، حق را با باطل، نور را با ظلمت، درستی را با نادرستی، دنیا را با آخرت، بهشت را با دوزخ، سعادت را با شقاوت معامله کند؟ !
آسیه بر ایمان و توبه و انابهاش اصرار داشت، و فرعون با باز گرداندنش به باطل پافشاری میکرد.
فرعون در مبارزه با آسیه طَرْفی نبست، خشمگین شد، آتش غضبش شعلهور گشت، در برابر ثابت قدمی او شکست خورد، فرمان شکنجهی آسیه را صادر کرد، آن انسان والا را به چهار میخ کشیدند، پس از شکنجههای سخت محکوم به اعدام شد، سربازان سنگدل مأموریت یافتند سنگ گران و سنگینی را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بیندازند، ولی آسیه به خاطر خدا و به دست آوردن سعادت دنیا و آخرت مقاومت کرد و زیر آن همه شکنجه، به حضرت محبوب متوسل شد.
به خاطر توبهی واقعی، ایمان و جهاد، صبر و مقاومت، و یقین و عزم
محکمش در قرآن مجید، برای تمام اهل ایمان از مرد و زن تا روز قیامت به عنوان نمونه معرفی شد تا باب هر عذری به روی هر گنهکاری در هر عصر و زمانی و در هر موقعیت و شرایطی بسته باشد و معصیت کاری نگوید: راهی به سوی توبه و انابه و ایمان و عمل صالح نداشتم.
« وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی اَلْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ» (1).
و خداوند برای آنان که اهل ایمانند، همسر فرعون را به عنوان نمونه معرّفی کرد، هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من در جوار رحمتت خانهای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و از طایفهی ستمگران رهایی بخش.
عظمت این زن در سایهی توبه و ایمان و صبر و مقاومت به جایی رسید که در روایتی از رسول خدا نقل شده:
اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلیٰ اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ: مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرانَ، وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَونَ، وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ، وَ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ (2).
بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون، خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر در دنیا و آخرت، و فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی معراج السعادة، در رابطه با توبهی واقعی داستان شگفت آور زیر را نقل میکند:
او زنی بود جوان، خوش صدا، رقاصه، بیتوجه به حلال و حرام الهی. در شهر بصره مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر این که شَعْوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر میشد، او در آن مجالس آوازهخوانی میکرد، میرقصید و بزم آلودگان را گرم میکرد، شعوانه را در این امور عدّهای از دختران و زنان همراهی میکردند.
روزی برای رفتن به مجلس بدکاران، با تعدادی از همکارانش از کوچهای میگذشت، شنید از خانهای ناله و افغان بلند است، با تعجب گفت: چه خبر است؟ یکی از همکارانش را برای جستجوی موضوع فرستاد، ولی از برگشتن او خبری نشد، نفر دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد برنگشت، سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او به اصرار خواست برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد، او رفت و بعد از اندک مدّتی بازگشت و گفت: ای خاتون، این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعرهی گنهکاران است!
شعوانه گفت: بهتر این است که خود بروم و از آن مجلس خبر بگیرم.
نزدیک مجلس آمد، مشاهده کرد واعظی برای مردم سخن میگوید: سخنش به این آیه رسیده بود:
« إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً * وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً» (1).
1) 1) - فرقان ( 25) : 12 - 13.
زمانی که آتش دوزخ، تکذیب کنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند، خروش و فریاد جهنم را از دور به گوش خود میشنوند، چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از جهنم دراندازند، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند!
شعوانه چون این آیه را شنید و با قلب و جان به مفهوم آن توجه کرد، عربدهای کشید و گفت: ای گوینده! من یکی از گنهکارانم، من نامه سیاهم، من شرمنده و خجالتزدهام، آیا اگر توبه کنم توبهام در پیشگاه حق مورد پذیرش است؟ واعظ گفت: آری، گناهت قابل بخشش است، گرچه به اندازهی شعوانه باشد! گفت: وای بر من که خود من شعوانه هستم، مرا چه اندازه آلودگی است که گنهکار را به من مثل میزنند، ای واعظ! از این پس گناه نکنم و دامن آلوده نسازم و به مجلس اهل گناه قدم نگذارم. واعظ گفت: خداوند هم نسبت به تو ارحم الراحمین است.
شعوانه به حقیقت توبه کرد، اهل عبادت و بندگی شد، گوشت روییده از گناه در بدنش آب شد، دلش گداخت، سینهاش سوخت، ناله و فریادش به نهایت رسید، در خود نگریست و گفت: آه! این دنیای من، آخرتم چه خواهد شد، در درونش صدایی احساس کرد: ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه میبینی.
نصر بن مزاحم در کتاب وقعهی صفّین نقل میکند: هاشم مرقال میگوید: با تعدادی از قاریان قرآن در جنگ صفّین برای یاری امیر المؤمنین علیه السلام شرکت داشتم، جوانی از طایفهی غسّان از لشکرگاه معاویه به میدان آمد، رجز خواند، به علی علیه السلام ناسزا گفت و مبارز طلبید. به شدت ناراحت شدم، از اینکه فرهنگ خطرناک معاویه، اینچنین مردم را گمراه کرده بود دلم سوخت، به میدان تاختم و به آن جوان غافل گفتم: ای جوان! هر سخنی که از دهان درآید، در پیشگاه
خداوند حساب دارد، اگر حضرت حق از تو بپرسد: چرا به جنگ علی بن ابی طالب رفتی، چه پاسخ میدهی؟ جوان گفت: مرا در پیشگاه خدا حجت شرعی هست، زیرا جنگ من با شما به خاطر بینمازی علی بن ابی طالب است!
هاشم مرقال میگوید: حقیقت را برای او بیان کردم، نیرنگ و خدعهی معاویه را برای او ثابت نمودم، چون به حقیقت واقف شد، از خداوند مهربان عذرخواهی کرد، و به عرصهگاه توبه وارد شد و به دفاع از حق با ارتش معاویه به جنگ برخاست (1).
امام باقر علیه السلام میفرمایند: جوانی بود یهودی که بسیاری از اوقات خدمت رسول خدا میرسید، رسول الهی رفت و آمد زیادش را مشکل نمیگرفت و چه بسا او را دنبال کاری میفرستاد یا به وسیلهی او نامهای را به جانب قوم یهود میفرستاد.
چند روزی از جوان خبری نشد، پیامبر عزیز سراغ او را گرفت، مردی به حضرت عرضه داشت: امروز او را دیدم در حالی که از شدّت بیماری باید روز آخر عمرش باشد. پیامبر با عدّهای از یارانش به عیادت جوان آمد، از برکات وجود نازنین پیامبر این بود که با کسی سخن نمیگفت مگر اینکه جواب حضرت را میداد، پیامبر جوان را صدا زد، جوان دو دیدهاش را گشود و گفت: لبیک یا ابا القاسم، فرمودند بگو: اشهد ان لا اله الَّا اللّه و انی رسول اللّه .
جوان نظری به چهرهی عبوس پدرش انداخت و چیزی نگفت، پیامبر دوباره او را دعوت به شهادتین کرد، باز هم به چهرهی پدرش نگریست و سکوت کرد، رسول خدا برای مرتبهی سوم او را دعوت به توبه از یهودیّت و قبول شهادتین
1) 1) -
کرد، جوان باز هم به چهرهی پدرش نظر انداخت، پیامبر فرمودند: اگر میل داری بگو و اگر علاقه نداری سکوت کن. جوان با کمال میل و بدون ملاحظه کردن وضع پدر، شهادتین گفت و از دنیا رفت! پیامبر به پدر آن جوان فرمودند: او را به ما واگذار. سپس به اصحاب دستور داد او را غسل دهید و کفن کنید و نزد من آورید تا بر او نماز بخوانم، آنگاه از خانهی یهودی خارج شد در حالی که میگفت: خدا را سپاس میگویم که امروز انسانی را به وسیلهی من از آتش جهنم نجات داد (1)!
امام صادق علیه السلام میفرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی بعضی از جنگهایش در حرکت بود، به یارانش فرمودند: از بعضی از راههای میان دو گردنه، مردی بر شما ظاهر میگردد که سه روز است پیمانی از ابلیس بر عهده ندارد، چیزی درنگ نکردند که مردی بیابانی به جانب آنان آمد، پوستش بر استخوانش خشکیده بود، دو چشمش در حدقه پنهان مینمود، دو لبش از خوردن گیاه بیابان به سبزی میزد. در ابتدای برخوردش با سپاه، سراغ رسول خدا را گرفت، رسول حق را به او معرفی کردند، به پیامبر عرضه داشت: اسلام را به من ارائه کن، فرمودند: بگو اشهد ان لا اله الا اللّه و انی محمد رسول اللّه . گفت: به این دو حقیقت اقرار کردم، حضرت فرمودند: نمازهای پنجگانه را بخوان، روزهی ماه رمضان را بگیر، گفت: پذیرفتم، فرمودند: حج بجای آور، زکات بپرداز و از جنابت غسل کن. گفت: پذیرفتم. سپس شتر مرد بیابانی عقب ماند، رسول خدا پس از اندکی حرکت ایستادند و دربارهی مرد بیابانی از اصحابشان پرسیدند، مردم به عقب برگشتند و به جستجوی وضع او برآمدند، در آخر لشکرگاه دیدند
1) 1) - امالی صدوق: 397، المجلس الثانی و الستون، حدیث 10؛ بحار الأنوار: 6 / 26، باب 20، حدیث 27.
پای شتر او به گودالی از گودالهای لانهی موش صحرایی افتاده و گردن مرد بیابانی و شتر شکسته و هر دو از بین رفتهاند. به رسول خدا خبر دادند، دستور داد خیمهای برپا کنند و او را غسل دهند، پس از اینکه غسل داده شد، پیامبر وارد خیمه شدند و او را کفن کردند، آنگاه از خیمه خارج شدند در حالی که از پیشانی مبارکشان عرق سرازیر بود، به یارانشان فرمودند: این مرد بیابانی در حال گرسنگی از دنیا رفت، او کسی است که ایمان آورد و ایمانش به ظلم و گناه آلوده نشد، حور العین با میوههای بهشت به جانب او شتافتند و دهانش را از آن میوهها پر کردند، حور العینی میگفت: یا رسول اللّٰه مرا از همسران او قرار ده و آن دیگر میگفت مرا قرار ده (1)!
شقیق فرزند یکی از ثروتمندان منطقهی بلخ بود. زمانی برای تجارت به بلاد روم رفت، شهرهای روم را در برنامهی سیاحت و گشت و گذار گذاشت. در یکی از شهرها برای تماشای مراسم بتپرستان وارد بتخانهای شد، خادم بتخانه را دید موی سر و صورت را تراشیده، لباس ارغوانی به تن کرده و مشغول خدمت است، به او گفت: تو را خدای حیّ و آگاهی است، به عبادت او برخیز و این بتهای بیجان را واگذار که نفع و زیانی ندارند. خادم به شقیق گفت: اگر انسان را خدای حیّ و آگاهی است، قدرت دارد تو را در شهر و دیار خودت روزی دهد، چرا تصمیم گرفتهای همهی عمر خود را برای به دست آوردن پول خرج کنی و اوقات گرانبها را در این شهر و آن شهر نابود سازی؟
شقیق از نهیب خادم بتخانه بیدار شد و دست از فرهنگ مادّیگری و دنیاپرستی شست، به عرصهگاه توبه و انابه درآمد و از عرفای بزرگ روزگار شد.
1) 1) - خرائج: 1 / 88، فصل من روایات الخاصة؛ بحار الأنوار: 65 / 282، الأخبار، حدیث 38.
میگوید: از هفتصد دانشمند پنج مسأله پرسیدم همه به طور مساوی پاسخ گفتند. پرسیدم عاقل کیست؟ جواب دادند: کسی که عاشق دنیا نیست، گفتم: زیرک کیست؟ گفتند: کسی که مغرور به دنیا نشود، پرسیدم: ثروتمند کیست؟ گفتند: کسی که به دادهی حق رضایت دهد، سؤال کردم: تهیدست کیست؟ گفتند: آن کسی که زیاده طلب است، پرسیدم: بخیل کیست؟ گفتند: کسی که حق خدا را در مالش از محتاجان منع مینماید (1).
در تفسیر آیات توبه آمده: فرشتگان، گناهان گنهکار را برای عرضه به لوح محفوظ میبرند، آنجا به جای گناهان حسنات برای عبد میبینند، به سجده میافتند و به پیشگاه حق عرضه میدارند: آنچه انجام داده بود نوشتیم، ولی غیر آن را میبینیم! پاسخ میشنوند: راست میگویید، ولی بندهی گنهکار من پشیمان شد و با گریه و زاری و اشک و آه به در خانهی من آمد، من از گناهانش گذشتم و او را بخشیدم و کرمم را به او هدیه کردم، من اکرم الاکرمینم (2).
زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سؤال شد: این مهلت گسترده را برای چه میخواهی؟ جواب داد: خداوندا! به عزّتت از کنار بندهات نمیروم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید: به عزّت و جلالم قسم، درِ توبه را به روی
بندهام تا فرا رسیدن مرگش نمیبندم (1).
یکی از نیکان را دیدند که زیاد گریه میکند و فراوان اشک میریزد، گفتند: سبب این همه گریه و ناله چیست؟ گفت: اگر خداوند به من بفرماید به خاطر گناهانت، برای همیشه تو را در حمّامی گرم حبس میکنم، سزاوار است اشک چشمم تمام نشود، ولی چه کنم که تهدید کرده گنهکار اهل عذاب و مستحق جهنم است، جهنمی که آتشش را هزار سال ملکوتی گیراندند قرمز شد، هزار سال روی آن کار کردند سپید شد، و هزار سال دیگر بر آن دمیدند سیاه شد، من با آن سیاهچال چه کنم؟ تنها امید من برای نجات از آن عذاب سخت، توبه و انابه و عذرخواهی از خداوند است (2).
ابو عمر زجاجی انسانی وارسته و نیکوکار بود، میگوید: مادرم از دنیا رفت، خانهای را از او به ارث بردم، خانه را به پنجاه دینار فروختم و عازم حج شدم. چون به سرزمین نینوا رسیدم، دزدی بیابانی در برابرم سبز شد، به من گفت: چه داری؟ در درونم گذشت راستی و صدق امری پسندیده و مورد دستور خداوند است، خوب است به این دزد حقیقت مطلب را بگویم. گفتم: مرا کیسهای است که بیش از پنجاه دینار در درون آن نیست. گفت: کیسه را به من بده. کیسه را به او دادم، شمرد و سپس باز گرداند، گفتم: چه شد؟ گفت: آمدم پول تو را ببرم،
راستی تو مرا برد. از چهرهاش نور ندامت پدیدار شد، معلوم بود در درونش از وضع گذشتهی خود توبه کرده، از مرکب پیاده شد، به من گفت: سوار شو، گفتم: نیاز به سواری ندارم. اصرار کرد سوار شدم، او هم به دنبال من پیاده به حرکت آمد. به میقات رسیدیم، به حال احرام درآمد، آنگاه به جانب حرم شتافت، تمام اعمال حج را در کنار من به جای آورد، بعد از آن از دنیا رفت (1)!
همسایه باید از هر جهت همسایهی خود را رعایت کند، همچون برادری مهربان با همسایه معامله نماید، به درد همسایه برسد، مشکلاتش را حل کند، در امور زندگی به او کمک دهد، در حوادث روزگار به یاری او برخیزد، ولی همسایهی ابو بصیر این گونه نبود، در دولت ستمکار بنی عباس شغل پردرآمدی داشت، با تکیه بر آن دولت ثروت زیادی به چنگ آورده بود. ابو بصیر میگوید: همسایهام چند کنیز آوازهخوان و گروهی مطرب داشت، به طور دایم مجلس لهو و لعب و مشروبخواری او و دوستانش برپا بود. من که تربیت شدهی فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بودم از این وضع نگرانی سختی داشتم، روحیهام آزرده بود، در رنج فراوانی بسر میبردم، بارها با زبانی نرم با همسایه سخن گفتم، گوش نداد، به اصرار زیادی برخاستم توجه نکرد، ولی از امر به معروف و نهی از منکر غفلت نکردم تا روزی به من گفت: من مردی مبتلا به هوا و شیطانم، تو اگر وضع مرا برای امام بزرگوارت حضرت صادق علیه السلام تعریف کنی شاید با توجه حضرت صادق علیه السلام و دم عیسوی آن امام بزرگوار، از این آلودگی فساد و از این شرّ و بدبختی نجات پیدا کنم.
ابو بصیر میگوید: سخنش را پذیرفتم، حرفش را قبول کردم، پس از مدتی در مدینه خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم و اوضاع همسایهام را برای حضرت
1) 1) - روح البیان: 2 / 235.
توضیح دادم و نگرانی سخت خود را به امام باکرامتم اظهار نمودم.
امام فرمودند: چون به کوفه برگردی به ملاقاتت میآید، از قول من به او بگو اگر کارهای زشت خود را ترک کنی، از لهو و لعب دست برداری و با تمام گناهانت قطع رابطه نمایی، بهشت را برای تو ضامن میشوم. چون به کوفه برگشتم دوستان به دیدنم آمدند، او هم آمد، وقتی خواست برود به او گفتم: نرو زیرا با تو سخنی دارم، چون اطاق خلوت شد و جز من و او کسی نماند، پیام حضرت صادق را به او رساندم و اضافه کردم امام صادق علیه السلام به تو سلام رسانده!
همسایهام با تعجّب گفت: تو را به خدا سوگند میدهم، امام صادق به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را برای من ضامن شده؟ ! قسم خوردم که متن این پیام همراه با سلام از جانب حضرت صادق برای توست.
گفت: ابو بصیر، مرا بس است. پس از چند روز پیام داد میخواهم تو را ببینم، به در خانهاش رفتم در زدم، آمد پشت در، در حالی که لباسی به تن نداشت، گفت: ابو بصیر، آنچه در اختیارم بود به محلّ معیّنش رساندم، از تمام اموال حرام سبک شدم، از تمام گناهانم قطع رابطه کردم.
برای او لباس آماده نمودم و گاهی به دیدنش میرفتم و اگر مشکلی داشت رسیدگی مینمودم. یک روز برایم پیام فرستاد که در بستر بیماری گرفتارم، به عیادتش رفتم، عیادت از او و رعایت حالش ادامه یافت، تا روزی به حال احتضار افتاد، در آن حال برای چند لحظه بیهوش شد، چون به هوش آمد، در حالی که لبخند به لب داشت به من گفت: ابو بصیر، امام صادق علیه السلام به وعدهاش وفا کرد، سپس از دنیا رفت!
در آن سال به حج رفتم، پس از حج برای زیارت قبر پیامبر و ملاقات با امام صادق علیه السلام به مدینه مشرّف شدم، چون به دیدن امام رفتم یک پایم در اطاق و پای دیگرم بیرون بود که حضرت صادق علیه السلام به من فرمودند: ابو بصیر، من نسبت به
همسایهات به وعدهای که داده بودم وفا کردم (1)!
شبی در شهر قم به نماز فقیه بزرگوار، عارف معارف، معلم اخلاق، مرحوم حاج سید رضا بهاء الدینی مشرف شدم.
پس از نماز به محضر آن عزیز عرضه داشتم: محتاج و نیازمند سخنان گهربار شمایم، در پاسخ فرمود: همیشه به خداوند کریم چشم امید داشته باش که فیض او دایمی است و احدی را از عنایتش محروم نمیکند، و به هر وسیله و بهانهای زمینهی هدایت و دستگیری عباد را فراهم مینماید، آنگاه داستان شگفت انگیزی را از قول حملهداری از شهر ارومیه که سالی یک بار مسافر به مشهد میبرد بدین صورت نقل کرد:
مسافرت با ماشین تازه آغاز شده بود؛ ماشین، مسافر و بارش را یکجا سوار میکرد، چرا که ماشین به صورت ماشین باری بود، در قسمت بار هم مسافران را مینشاندند و هم بار آنها را به صورت متراکم میچیدند.
من نزدیک به سی مسافر برای بردن به زیارت حضرت رضا علیه السلام پذیرفته بودم و قرار بود اوایل هفتهی بعد به جانب مشهد حرکت کنیم.
شب چهارشنبه حضرت رضا علیه السلام را در خواب دیدم که با محبتی خاص به من فرمودند: در این سفر ابراهیم جیب بر را همراه خود بیاور. از خواب بیدار شدم در حالی که در تعجب بودم که چرا از من خواسته شده چنین شخص فاسق و فاجری را که در بین مردم بسیار بدنام است به مشهد ببرم، فکر کردم خوابی که دیدهام صحیح نیست، شب بعد همان خواب را بدون کم و زیاد دیدم، ولی باز توجه به آن ننمودم، شب سوم در عالم رؤیا حضرت رضا علیه السلام را خشمگین
1) 1) - کشف الغمة: 2 / 194؛ بحار الأنوار: 47 / 145، باب 5، حدیث 199.
مشاهده کردم که با حالتی خاص به من فرمودند: چرا در این زمینه اقدام نمیکنی؟
روز جمعه به محلی که افراد شرور و گنهکار جمع میشدند رفتم، ابراهیم را در میان آنان دیدم، نزدیک او رفته سلام کردم و از او برای زیارت مشهد دعوت نمودم. با شگفتی با دعوتم روبرو شد، به من گفت: حرم حضرت رضا جای من آلوده نیست، آنجا مرکز اجتماع اهل دل و پاکان است، مرا از این سفر معاف دار. اصرار کردم و او نمیپذیرفت، عاقبت با عصبانیت به من گفت: من خرجی این راه را ندارم، فعلاً تمام سرمایهی من سی ریال پول است، آن هم پولی حرام که از کیسهی پیرزن فقیری دستبرد زدهام! به او گفتم: من از تو مخارج سفر نمیخواهم، رفت و برگشت این سفر را مهمان منی. اصرارم مقبول افتاد، آمدن به مشهد را پذیرفت، قرار شد روز یکشنبه همراه با کاروان حرکت کند.
کاروان به راه افتاد، مسافران از بودن شخصی مانند ابراهیم جیب بر تعجب داشتند، ولی احدی را جرأت سؤال و جواب نسبت به این مسافر نبود.
ماشین باری همراه بار و مسافر در جادهی خراب و خاکی به جانب کوی دوست در حرکت بود، نرسیده به منطقهی زیدر که محلی ناامن و جای حملهی ترکمنها به زوّار بود، عرض جادّه به وسیلهی قلدری ستمکار بسته شده بود. ماشین توقّف کرد، راهزن بالا آمد، خطاب به تمام مسافران گفت: آنچه پول دارید در این کیسه بریزید و در برابر من ایستادگی نکنید که شما را به قتل میرسانم!
پول راننده و تمام مسافران را گرفت، سپس ماشین را ترک گفت.
ماشین پس از ساعتی چند به محلّ زیدر رسید و کنار قهوهخانه نگاه داشت. مسافرین پیاده شدند، کنار هم نشستند، غم و اندوه جانکاهی بر آنان سایه انداخت، بیش از همه راننده ناراحت بود، میگفت: نه اینکه خرجی خود را
ندارم، بلکه از پول بنزین و دیگر مخارج ماشین هم محروم شدم، رسیدن ما به مقصد بسیار مشکل به نظر میرسد. سپس از شدّت ناراحتی به گریه افتاد، در میان بهت و حیرت مسافران ابراهیم جیب بر به راننده گفت: چه مقدار پول تو را آن راهزن برده؟ راننده مبلغی را گفت، ابراهیم آن مبلغ را به او پرداخت، سپس از بقیهی مسافران به طور تکتک مبلغ ربوده شدهی آنان را پرسید و به هر کدام هر مبلغی را که میگفتند میپرداخت، در نهایت کار سی ریال باقی ماند که ابراهیم گفت: این هم مبلغ ربوده شده از من بود که سهم من است. همه شگفت زده شدند، از او پرسیدند: این همه پول را از کجا آوردهای؟ در پاسخ گفت: وقتی آن راهزن از همهی شما پول گرفت و سپس مطمئن و آرام خواست از ماشین پیاده شود، بیسر و صدا جیب او را زدم، او پیاده شد، و ماشین هم به سرعت به حرکت آمد و از منطقه دور گشت تا به اینجا رسید، این پولهایی که به شما دادم پول خود شماست.
حملهدار میگوید: بلند بلند گریستم، ابراهیم به من گفت: پول تو را هم که برگرداندم، چرا گریه میکنی؟ خوابم را که در سه شب پی در پی دیده بودم برای او گفتم و اعلام کردم من از فلسفهی خواب بیخبر بودم تا الآن فهمیدم که دعوت حضرت رضا از تو بدون دلیل نبوده، امام علیه السلام میخواست به وسیلهی تو این خطر را از ما دور کند. حال ابراهیم عوض شد، انقلاب شدیدی به او دست داد، به شدت گریست، این حال تا رسیدن به تپّهی سلام جایی که برق گنبد بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام دیدهی مسافران را روشن میکند ادامه داشت، در آنجا گفت: زنجیری به گردن من بیندازید، مرا تا نزدیک صحن به این صورت ببرید، چون پیاده شدیم مرا به جانب حرم به همین حال حرکت دهید. آنچه میخواست انجام دادیم. تا در مشهد بودیم همین حال تواضع و خضوع را داشت، توبهی عجیبی کرد، پول پیرزن ناشناس را در ضریح مطهر انداخت، امام
را شفیع خود قرار داد تا گناهان گذشتهاش بخشیده شود، همهی مسافران کاروان به او غبطه میخوردند. سفر در حال خوشی پایان یافت، همه به ارومیه برگشتیم ولی آن تائب باارزش، مقیم کوی یار شد!
امام صادق علیه السلام میفرمایند: در حرم خدا، کنار مقام ابراهیم نشسته بودم، پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظری انداخت و گفت:
نِعْمَ الشَّفیعُ اِلَی اللّٰهِ لِلْمُذْنِبینَ.
برای اهل گناه، شفیع خوبی نزد خداوند هستی!
آنگاه پردهی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:
« ای خدای مهربان، به حق جدّ امام ششم، به حق قرآن، به حق علی، به حق حسن و حسین، به حق زهرا، به حق امامان، به حق مهدی، از خطاهای بندهی گنهکارت بگذر!»
شنید هاتفی میگوید: ای پیرمرد! گرچه گناهت عظیم بود ولی همهی آن را به حرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم، اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست میکردی میبخشیدم، مگر پی کنندهی ناقهی صالح و قاتلان انبیا و ائمه (1).
فیض کاشانی آن چشمهی فیض و دانش، و منبع بصیرت و بینش در کتاب
1) 1) - بحار الأنوار: 91 / 28، باب 28، حدیث 14؛ مستدرک الوسائل: 5 / 230، باب 35، حدیث 5762.
پرقیمت محجة البیضاء نقل میکند: مردی بود شرابخوار، خانهاش مرکز اجتماع اهل فسق و فجور بود. روزی دوستانش را برای شرابخواری و لهو و لعب دعوت کرد، چهار درهم به غلامش داد تا برای میهمانان میوه تهیه کند، غلام از کنار خانهی یکی از اولیای خدا به نام منصور بن عمّار عبور کرد، شنید آن مرد خدا برای نیازمندی طلب کمک میکند و میگوید: هر کس چهار درهم برای حل مشکل محتاجی کمک نماید من به او چهار دعا میکنم.
غلام چهار درهم را به آن مرد خدا تقدیم کرد، او به غلام گفت: برای تو از خدا چه بخواهم؟ گفت: چهار چیز برای من از خداوند مهربان بطلب:
1 - آزادی از بردگی 2 - خروج از تهیدستی و فقر 3 - بازگشت و توبهی اربابم به حق 4 - آمرزش خداوند برای من و اربابم و خودت!
غلام با دست خالی به خانه برگشت، ارباب گفت: چرا دیر آمدی و چرا میوه نیاوردی؟ داستان چهار درهم و چهار دعا را برای ارباب گفت.
ارباب از این قضیه خوشحال شد، برق بیداری به دلش افتاد، چهار هزار درهم به غلام داد و گفت: برو تو را در راه خدا آزاد کردم و خود نیز به عرصهی توبه و انابه درآمدم، ولی خودم را لایق مغفرت و آمرزش نمیبینم!
شب در عالم رؤیا به او گفته شد: آنچه وظیفهی تو بود انجام دادی، آنچه وظیفهی من نسبت به گنهکار تائب است آیا گمان میبری که انجام نگیرد؟ من، تو و غلام و منصور بن عمّار و آنان را که حاضر بودند آمرزیدم (1)!
در زمان یکی از اولیای حق، مردی بود که عمرش را به بطالت و هوسرانی و لهو و لعب گذرانده بود و برای آخرت آنچنان که باید، اندوختهای آماده نکرده بود.
1) 1) - محجة البیضاء: 7 / 267، کتاب الخوف و الرجاء.
خوبان و نیکان، پاکان و صالحان از او دوری جستند، در حلقهی نیک نامان راه نداشت، نزدیک مرگ پروندهی خود را ملاحظه کرد، گذشتهی عمر را به بازبینی کشید، رقم امیدی در آن نیافت، باغ عمل شاخی برای دستآویز نداشت، گلستان اخلاق گلی برای زنده کردن مشام جان نشان نمیداد، از عمق دل آهی کشید و بر چهرهی تاریک اشکی چکید و به عنوان توبه و عذرخواهی از حریم مبارک دوست، عرضه داشت:
یا مَنْ لَهُ الدُّنْیا وَ الآخِرَةُ اِرْحَم مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنْیا وَ الآخِرَةُ.
پس از مرگ، اهل شهر به مردنش شادی کردند و او را در بیرون شهر در خاکدانی انداخته، خس و خاشاک به رویش ریختند!
آن مرد الهی در خواب دید به او گفتند: او را غسل بده و کفن کن و در کنار اتقیا به خاک بسپار.
عرضه داشت: او به بدکاری معروف بود، چه چیز او را به نزد تو عزیز کرد و به دایرهی عفو و مغفرت رساند؟ جواب شنید: خود را مفلس و تهیدست دید، به درگاه ما نالید، به او رحمت آوردیم. کدام غمگین از ما خلاصی خواست او را خلاص نکردیم، کدام درد زده به ما نالید او را شفا ندادیم (1)؟
جابر جُعفی که از معتبرترین راویان مکتب اهل بیت است، از رسول باکرامت اسلام روایت میکند:
سه مسافر به کوهی رسیدند که غاری در آن کوه قرار داشت، به داخل غار رفتند و به عبادت حق نشستند، سنگی بزرگ از بالای کوه سرازیر شد و در
1) 1) - منهج الصادقین: 8 / 110.
دهانهی غار قرار گرفت به صورتی که راه بیرون آمدن آنان را بست!
گفتند: و اللّٰه راه نجات به روی ما بسته شد و ما را از ماندن در این غار چارهای نیست جز ارایهی راستی و صدق به پیشگاه حق یا عرضهی عمل خالص یا به سلامت ماندن از گناه در گذشتهی عمر.
یکی از آنها گفت: خداوندا! تو میدانی دنبال زنی صاحب جمال رفتم، مال زیادی در اختیار او گذاشتم تا خود را در اختیار من گذاشت، وقتی برای شهوترانی کنار او نشستم یاد عذاب جهنم کردم و بلافاصله از او جدا شدم. به خاطر بازگشت آن روزم به پیشگاه تو این بلا را دور کن. یک قسمت از سنگ کنار رفت. دیگری گفت: خداوندا! تعدادی کارگر برای زراعت آوردم هر کدام به نصف درهم، غروب یکی از آنان گفت: من به اندازهی دو نفر کار کردم یک درهم بده، ندادم، او هم قهر کرد و رفت. من به اندازهی نصف درهم او در گوشهای بذر پاشیدم، محصول فراوانی به بار آورد. روزی آن کارگر به نزد من آمد و طلب خود را از من خواست، من هجده هزار درهم از بابت قیمت آن محصول به او دادم. آن عمل را محض تو انجام دادم به خاطر آن، مشکل ما را برطرف کن. قسمتی دیگر از سنگ از دهانهی غار کنار رفت. سومی گفت: الهی! برای پدر و مادرم ظرف شیری بردم، خواب بودند، ترسیدم ظرف را زمین بگذارم از خواب بیدار شوند، از طرفی دلم نیامد آنان را بیدار کنم، ظرف را در دستم نگاه داشتم تا بیدار شدند. تو این عمل را از من خبر داری، در آن حال تمام سنگ از دهانهی غار به طرفی افتاد و هر سه نجات پیدا کردند (1).
مترجم تفسیر بسیار مهم المیزان، استاد بزرگوار حضرت آقای سید محمد باقر
1) 1) - نور الثقلین: 3 / 249.
موسوی همدانی، در روز جمعه شانزدهم شوال 1413 ساعت 9 صبح در شهر قم حکایت زیر را برای این عبد ضعیف و خطاکار مسکین نقل کرد:
در منطقهی گنداب همدان که امروز جزء شهر شده، مردی بود شرور، عرق خور و دایم الخمر به نام علی گندابی.
او در عین اینکه توجهی به واقعیات دینی نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود، ولی برقی از بعضی از مسایل اخلاقی در وجودش درخشش داشت.
روزی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شهر با یکی از دوستانش روی تخت قهوهخانه برای صرف چای نشسته بود.
هیکل زیبا، بدن خوش اندام و چهرهی باز و بانشاط او جلب توجه میکرد.
کلاه مخملی پرقیمتی که به سر داشت بر زیبایی او افزوده بود، ناگهان کلاه را از سر برداشت و زیر پای خود قرار داد، رفیقش به او نهیب زد: با کلاه چه میکنی؟ جواب داد: اندکی آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده، پس از چند دقیقه کلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت. سپس گفت: ای دوست من! زن جوان شوهرداری در حال عبور از کنار این قهوه خانه بود، اگر مرا با این کلاه و قیافه میدید شاید به نظرش میآمد که من از شوهرش زیبایی بیشتری دارم، در آن حال ممکن بود نسبت به شوهرش سردی دل پیش آید: نخواستم با کلاهی که به من جلوهی بیشتری داده گرمی بین یک زن و شوهر به سردی بنشیند.
در همدان روضه خوان معروفی بود به نام شیخ حسن، مردی بود باتقوا، متدین، و مورد توجه. میگوید: در ایام عاشورا در بعد از ظهری به محلهی حصار در بیرون همدان برای روضه خوانی رفته بودم، کمی دیر شد، وقتی به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند، در زدم، صدای علی گندابی را شنیدم که مست و لا یعقل پشت در بود، فریاد زد: کیست؟ گفتم: شیخ حسن
روضه خوان هستم، در را باز کرد و فریاد زد: تا الآن کجا بودی؟ گفتم: به محلهی حصار برای ذکر مصیبت حضرت سیّدالشّهدا علیه السلام رفته بودم، گفت: برای من هم روضه بخوان، گفتم: روضه مستمع و منبر میخواهد، گفت: اینجا همه چیز هست، سپس به حال سجده رفت، گفت: پشت من منبر و خود من هم مستمع، بر پشت من بنشین و مصیبت قمر بنی هاشم بخوان!
از ترس چارهای ندیدم، بر پشت او نشستم، روضه خواندم، او گریهی بسیار کرد، من هم به دنبال حال او حال عجیبی پیدا کردم، حالی که در تمام عمرم به آن صورت حال نکرده بودم. با تمام شدن روضهی من، مستی او هم تمام شد و انقلاب عجیبی در درون او پدید آمد!
پس از مدتی از برکت آن توسل، به مشاهد مشرفهی عراق رفت، امامان بزرگوار را زیارت نمود، سپس رحل اقامت به نجف انداخت.
در آن زمان میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو در نجف بود، علی گندابی جانماز خود را برای نماز پشت سر میرزا قرار میداد، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شرکت میکرد.
شبی در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن کنند، بلافاصله قبری آماده شد، پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند: آن عالم گویا مبتلا به سکته شده بود و به خواست حق از حال سکته درآمد، ناگهان علی گندابی همانطور که روی جانماز نشسته بود از دنیا رفت، میرزا دستور داد علی گندابی را در همان قبر دفن کردند!
معاذ بن جبل در حال گریه بر رسول خدا وارد شد، به حضرت سلام کرد
و جواب شنید، پیامبر عزیز به او فرمودند: سبب گریهات چیست؟ عرضه داشت: جوانی خوش سیما کنار در مسجد ایستاده و هم چون مادر داغدیده بر حال خود میگرید، علاقه دارد شما را زیارت کند، فرمودند: او را به داخل مسجد راهنمایی کن. وارد مسجد شد، به رسول حق سلام کرد، حضرت سلامش را پاسخ دادند و فرمودند: جوان، سبب گریهات چیست؟ عرضه داشت: چرا گریه نکنم در حالی که مرتکب گناهانی شدهام که خداوند اگر به بعضی از آنها مرا بگیرد به آتش جهنم دراندازد، عقیدهام این است که دچار عقاب گناهم خواهم شد و خداوند هرگز مرا نمیبخشد.
پیامبر فرمودند: آیا دچار شرک به خداوند بودهای؟ گفت: از شرک به خداوند پناه میبرم، فرمودند: نفس محترمی را کشتهای؟ گفت: نه، فرمودند: خداوند گناهت را میبخشد گرچه به اندازهی کوههای پابرجا باشد. گفت: گناه من از کوههای پابرجا بزرگتر است، فرمودند: خداوند گناهت را میبخشد اگرچه به اندازهی زمینهای هفتگانه و دریاها و ریگها و اشجارش و همهی آنچه در آن است باشد و بدون تردید گناهت را میبخشد اگرچه مانند آسمانها و ستارگانش و مانند عرش و کرسی باشد! عرضه داشت: از همهی اینها بزرگتر است! پیامبر غضبناک به او نظر کرد و فرمودند: وای بر تو ای جوان! گناه تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ جوان به سجده افتاد و گفت: پروردگارم منزه است، چیزی از او بزرگتر نیست یا رسول اللّٰه، خدای من از هر عظیمی عظیمتر است، حضرت فرمودند: آیا گناه بزرگ را جز خدای بزرگ میآمرزد؟ جوان گفت: نه به خدا قسم یا رسول اللّٰه، سپس ساکت شد.
پیامبر به او فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا مرا از یکی از گناهانت خبر نمیدهی؟ گفت: چرا، من هفت سال قبرها را میشکافتم، اموات را بیرون میآوردم و کفن آنها را میبردم!
دختری از طایفهی انصار از دنیا رفت، او را دفن کردند و برگشتند، به هنگام شب کنار قبرش رفتم، او را بیرون آورده و کفنش را برداشته و وی را عریان کنار قبر رها کردم، به وقت بازگشت شیطان مرا وسوسه کرد، او را در برابر دیدهی شهوتم جلوه داد، این وسوسه نسبت به بدن و زیبایی او در سینهی من ادامه پیدا کرد تا جایی که عنان نفس از دست رفت، به جانب او برگشتم و کاری که نباید انجام بدهم از من سر زد!
گویی صدایی شنیدم که گفت: ای جوان! وای بر تو از مالک روز قیامت! روزی که مرا و تو را در پیشگاه او قرار میدهند، مرا در میان اموات عریان گذاشتی، از قبرم بیرون آوردی، کفنم را بردی و مرا به حالت جنابت واگذاشتی تا به این صورت وارد محشر شوم، وای بر تو از آتش جهنم!
پیامبر فریاد زدند: از من دور شو ای فاسق، میترسم به آتش تو بسوزم! چه اندازه به آتش جهنم نزدیکی؟ !
از مسجد بیرون آمد، زاد و توشهای تهیه کرد، به جانب کوههای بیرون شهر رفت، در حالی که لباسی خشن به تن داشت و دو دست خود را به گردن بسته بود، فریاد میکرد: خداوندا! این بندهی تو بهلول است، دست بسته در برابر تو قرار دارد. پروردگارا! تو مرا میشناسی، خطایم را میدانی، من امروز از کاروان نادمان هستم، برای توبه نزد پیامبرت رفتم ولی مرا از خود راند و به ترس و وحشتم افزود، تو را به اسم و جلال و بزرگی سلطنتت قسم میدهم که ناامیدم مفرما، ای آقای من! دعایم را نابود مکن، از رحمتت مرا مأیوس منما. مناجات و دعا و گریه و زاری او چهل شبانهروز طول کشید، درندگان و وحوش بیابان به گریهاش گریستند! چون به پایان چهل شبانهروز رسید، دو دستش را به جانب حق برداشت و عرضه داشت: الهی! اگر دعایم را مستجاب و گناهم را بخشیدهای به پیامبرت خبر ده، اگر دعایم را مستجاب نکردهای و گناهم را نبخشیدهای
و قصد عقوبت مرا داری، آتشی بفرست تا مرا بسوزاند، یا به عقوبتی مبتلایم کن تا هلاکم گرداند، در هر صورت مرا از رسوایی روز قیامت خلاص کن.
در این هنگام این آیه نازل شد:
« وَ اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (1).
و کسانی که هرگاه کار بدی از ایشان سر زند یا ستمی بر نفس خود کنند، خدا را به یاد آرند و برای گناهانشان درخواست مغفرت کنند، و کسی گناه بندگان را جز خدا نیامرزد، و اصرار به آنچه که انجام دادند نورزند و حال اینکه به زشتی معصیت آگاهی دارند.
« أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ» (2).
پاداش عمل ایشان مغفرت و بهشتهایی است که از زیر درختان آنها نهرها جاری است، در آن بهشتها جاوید و ابدی هستند، و چه نیکوست پاداش عمل کنندگان به برنامههای الهی.
پس از نزول این دو آیه پیامبر بیرون آمدند و در حالی که لبخند به لب داشتند دو آیه را میخواندند و میفرمودند: چه کسی مرا به آن جوان تائب میرساند؟
معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّٰه! به ما خبر رسیده که این جوان در کوههای بیرون مدینه است، رسول خدا با اصحابش تا کنار کوه رفتند، چون از او خبری نیافتند، به طلب او به بالای کوه صعود نمودند، او را بین دو سنگ دیدند، دو دستش را به گردن بسته، رویش از شدت تابش آفتاب سیاه شده، پلک چشمش
از کثرت گریه افتاده و میگوید: آقای من! خلقت مرا نیکو قرار دادی، صورتم را زیبا ساختی، نمیدانم نسبت به من چه ارادهای داری، آیا مرا در آتش جهنم میسوزانی یا در جوار رحمتت جای میدهی؟
پروردگارا! خداوندا! احسان تو به من بسیار رسیده، بر این عبد ناچیز نعمت عنایت کردی، نمیدانم عاقبت کارم به کجا میرسد، به بهشت هدایتم میکنی یا به جهنم میبری؟
خداوندا! گناهم از آسمانها و زمین، و از کرسی وسیع و عرش عظیمت بزرگتر است، نمیدانم گناهم را میبخشی یا در قیامت به رسوایی و ننگم میبری؟ دایم میگفت و گریه میکرد و خاک بر سر میریخت، حیوانات دورش را گرفته بودند، طیور بالای سرش صف کشیده بودند و به گریهاش میگریستند. رسول حق به او نزدیک شد، دستش را از گردنش باز کرد، خاک از چهرهاش پاک نمود، و فرمودند: ای بهلول! تو را بشارت باد که آزاد شدهی خدا از آتش جهنمی، سپس رو به اصحاب کردند و فرمودند: به گونهای که بهلول به تدارک گناه برخاست، به تدارک گناه برخیزید، سپس دو آیه را تلاوت فرمودند و بهلول را به بهشت بشارت داد (1).
فضیل گرچه در ابتدای کار راهزن بود و همراه با نوچههای خود، راه را بر کاروانها و قافلههای تجارتی میبست و اموال آنان را به غارت میبرد، ولی دارای مروت و همتی بلند بود، اگر در قافلهها زنی وجود داشت، کالای او را نمیبرد و کسی که سرمایهاش اندک بود، از سرقت مال او چشم میپوشید، و برای آنان که مال و اموالشان را میربود، دستمایهای ناچیز باقی میگذاشت، در برابر عبادت
1) 1) - امالی صدوق: 42، المجلس الحادی عشر، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 6 / 23، باب 20، حدیث 26.
حق تکبر نداشت، از نماز و روزه غافل نبود، سبب توبهاش را چنین گفتهاند:
عاشق زنی بود ولی به او دست نمییافت، گاه به گاه نزدیک دیوار خانهی آن زن میرفت و در هوس او گریه میکرد و ناله میزد، شبی قافلهای از آن ناحیه میگذشت، در میان کاروان یکی قرآن میخواند، این آیه به گوش فضیل رسید:
« أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اَللّٰهِ» (1).
آیا برای آنان که ایمان آوردهاند وقت آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا خاشع شود؟
فضیل با شنیدن این آیه از دیوار فرو افتاد و گفت: خداوندا! چرا وقت آن شده و بلکه از وقت هم گذشته، سراسیمه و متحیر، گریان و نالان، شرمسار و بیقرار، روی به ویرانه نهاد. جماعتی از کاروانیان در ویرانه بودند، میگفتند: بار کنیم و برویم، یکی گفت الآن وقت رفتن نیست که فضیل سر راه است، او راه را بر ما میبندد و اموالمان را به غارت میبرد، فضیل فریاد زد که ای کاروانیان! بشارت باد شما را که این دزد خطرناک و این راهزن آلوده توبه کرد!
او پس از توبه همه روز به دنبال صاحبان اموال غارت شده میرفت و از آنان حلالیت میطلبید (2)، او بعد از مدتی از عارفان واقعی شد و به تربیت مردم برخاست و کلماتی حکیمانه از خود به یادگار گذاشت.
زمانی که مسألهی جنگ تبوک پیش آمد، سه نفر از اصحاب پیامبر به نام کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه، از همراه شدن با پیامبر و شرکت در
جبههی حق علیه باطل امتناع کردند.
شرکت نکردن آنان علتی جز سستی و عافیت خواهی و تنبلی نبود، ولی پس از حرکت جبههی حق از مدینه، از اینکه همراه رسول الهی و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند پشیمان شدند.
وقتی رسول خدا از عرصهی تبوک به مدینه باز گشتند، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسیدند و زبان به عذرخواهی و اظهار ندامت گشودند، ولی پیامبر یک کلمه جواب آنان را نداد و به تمام مسلمانان هم فرمان داد تا کسی با آنان حرف نزند.
کار به جایی رسید که همسران و فرزندان آنان به پیشگاه رسول خدا شتافتند، و از حضرت اجازه خواستند که از آنها فاصله گرفته و جدا شوند!
حضرت اجازهی جدایی و مفارقت ندادند، ولی فرمودند به آنان نزدیک نشوید و از سخن گفتن با آنها خودداری کنید.
شهر مدینه بر آنان تنگ شد، در محاصرهی سختی افتادند، تا جایی که مجبور شدند از این بلای بزرگ، و مسألهی کمرشکن از مدینه فاصله بگیرند و به کوههای اطراف مدینه پناهنده شوند.
علاوه بر آن همه مشکلات، پیشامد دیگری که ضربهی سنگینی به آنان زد این بود که کعب میگوید: در بازار مدینه با غم و اندوه نشسته بودم، شنیدم فردی مسیحی مرا میخواهد، وقتی مرا شناخت، نامهای از سلطان غسّان به من داد، سلطان نوشته بود: اگر پیامبر تو را از خود رانده به جانب ما حرکت کن، آنچنان ناراحت شدم که گفتم: خدایا، کار به جایی رسیده که دشمنان اسلام در من به طمع افتادهاند!
در هر صورت اقوام آنان برای آنها غذا میبردند ولی از سخن گفتن با آنها اکیداً خودداری مینمودند.
انتظار آنان از قبول توبه طولانی شد، از حریم رحمت حق آیهای یا پیامی که نشان دهندهی قبولی توبهی آنان باشد نرسید، مطلبی به نظر یکی از آنان آمد که به دو نفر دیگر گفت: برادران، اکنون که تمام مردم حتی زنان و فرزندانمان با ما رابطهی خود را بریدهاند، بیایید ما سه نفر هم با یکدیگر قطع رابطه کنیم شاید از جانب حق فرجی و گشایشی به کار ما برسد.
از یکدیگر جدا شدند و هر یک به گوشهای از کوه رفتند، به درگاه محبوب ناله زدند، به پیشگاهش اشک ندامت ریختند، سر به خاک تواضع گذاشتند، با قلبی شکسته طلب مغفرت نمودند تا پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نیاز این آیهی شریفه که سند قبولی توبهی آنان بود نازل شد (1):
« وَ عَلَی اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ» (2).
و نیز آن سه نفر که از جنگ باز ماندند تا جایی که زمین با همهی وسعتش بر آنان تنگ شد و جایی در وجود خویش برای خود نمییافتند، و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی خدا نیست، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبهی آنان را قبول کرد که خداوند توبه پذیر و مهربان است.
حرّ بن یزید در آغاز با حسین نبود، سرانجام با حسین شد، حر جوانمردی آزاده بود و به جملهی بیمعنای « المأمور معذور» ایمان نداشت، از فرمان
ستمگران سرپیچید و در برابر آنان قیام کرد، و پایداری نشان داد تا به سر منزل شهادت رسید.
حر از سران کوفه به شمار میرفت و از افسران ارشد سپاه یزید بود، خاندانش در میان عرب، مردمی سرشناس و نامور بودند، امیر کوفه از موقعیت وی استفاده کرده او را فرماندهی هزار سوار ساخت و به سوی حسین فرستاد تا حضرتش را دستگیر ساخته به کوفه بیاورد.
گویند: وقتی حر حکم فرماندهی را گرفت و از قصر ابن زیاد بیرون شد، سروشی چنین به گوشش رسید: ای حر! مژده باد تو را به بهشت. . . برگشت و کسی را ندید، با خود گفت: این چه مژدهای بود؟ ! کسی که به جنگ حسین میرود مژدهی بهشت ندارد!
حر مردی متفکر و سربازی اندیشمند بود، کورکورانه فرمان ما فوق را اطاعت نمیکرد، او کسی نبود که برای حفظ منصب و یا رسیدن به مقام، از ایمان خود دست بردارد، گروهی از مردم هرچه بالاتر میروند، فرمانبرتر و مطیعتر میگردند، عقل خود را به دور میاندازند، از ایمان خود دست برمیدارند، از تشخیص صحیح ناتوان میشوند، مقام بالا هرچه را خوب بداند، خوب میدانند و هرچه را بد شمارد، بد میشمارند، آنها گمان میکنند مقام بالا خطا نمیکند، اشتباه ندارد، هرچه میگوید درست است، صحیح است، ولی حر از اینگونه مردم نبود، میاندیشید، فکر میکرد و با اطاعت کورکورانه سر و کار نداشت.
بامدادان روزی، هزار سوار به فرماندهی حر از شهر کوفه بیرون شدند، چندی بیابان عربستان را پیمودند تا روزی به وقت ظهر، در هوای داغ عربستان به حسین علیه السلام رسیدند.
حر تشنه بود، سوارانش تشنه بودند، اسبهایشان تشنه بودند، در آن سرزمین
نیز آبی یافت نمیشد، پیشوای شهیدان میتوانست با سلاح عطش، حر و سپاهیانش را از پای درآورد و نخستین پیروزی را بدون به کار بردن شمشیر نصیب خود گرداند، ولی چنین نکرد، و به جای دشمنی با دشمن نیکی کرد و جوانانش را فرمودند:
حر تشنه است سیرابش کنید، سوارانش تشنهاند سیرابشان کنید، اسبهایشان تشنهاند آنها را سیراب کنید. جوانان اطاعت کردند، حر و سوارانش و اسبهاشان را سیراب کردند، پیشوا این وضع را پیشبینی کرده بود و از منزل گذشته آبی فراوان همراه برداشته بود.
امام به مؤذن فرمودند: اقامه بگو، اقامه را گفت: امام حسین علیه السلام به حر فرمودند: آیا به همراه اصحاب خود نمازت را خواهی خواند؟ حر گفت: نه، بلکه نماز را با تو میخوانم!
این ادب از یک تن فرماندهی نیرو مینماید که قوهی ارادهی او حیثیت افراد را در حیطهی خود داشته، به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه میباید تا خود و هزار نفر را به اینگونه تواضع بتوان واداشت.
این ادب بارقهای است از توفیق، منشأ توفیق نیز خواهد شد، چیرگی بر نفس تواناییهایی تازه به تازه به او خواهد داد و به اندازهای او را نیرومند میدارد که هنگامی که در بحران انقلاب است و سی هزار برابر قوهی خود را بر زبر خود و در ما فوق خود میبیند، توانا باشد حیثیت خود را نبازد و توانایی اراده، چیره بر قوای خارج و ثقل و فشار آنها گردد.
گویی در وجود حر دو حوزه، یکی از قدرت ادب و دیگری از توانایی قوه فراهم است که هر یک جامع جهان خود و هریک به تنهایی صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان میکند و از اجتماع مجموع، محیطی قهار و زورمند به نظر میآید.
این اولین برنامهی نورانی و ایمانی حر بن یزید ریاحی بود که با امام نماز گذاشت و این نماز آن هم از چنین فرماندهی، دهن کجی عجیبی به دولت متبوعش بود.
اما نماز کوفیانی که تحت فرماندهی حر بودند از تضادهای مردم کوفه است!
از طرفی با حسین نماز میگزارند و جداگانه نماز نمیخوانند، و پیشوایی حضرتش را اعتراف دارند، و از طرفی فرمانبر یزید میشوند و آمادهی کشتن حسین!
نماز عصر را نیز کوفیان با حسین خواندند، نماز نشانهی مسلمانی و پیروی از پیامبر اسلام است.
کوفیان نماز میخواندند چون مسلمان بودند، چون پیرو پیغمبر اسلام بودند، ولی پسر پیغمبر اسلام و وصی او و تنها یادگارش را کشتند! یعنی چه؟ ! آیا از این تضادها در مردم دیگر نیز هست؟ پس از پایان نماز عصر، پیشوا آغاز سخن کرد و کوفیان را مخاطب قرار داد و چنین گفت:
از خدا بترسید و باور داشته باشید که حق از کدام سو میباشد تا خشنودی خدای را به دست آورید. ماییم اهل بیت پیغمبر، حکومت از آن ماست نه از ستمگران و ظالمان، اگر حقشناس نیستید و به نامههایی که نوشتهاید و فرستادهاید وفا ندارید، من به شما کاری ندارم و برمیگردم.
حر گفت: من از نامهها خبر ندارم، پیشوا فرمودند نامهها را آوردند و پیش حر ریختند، حر گفت: من نامهای ننوشتهام و بایستی از تو جدا نشده تو را نزد امیر ببرم، پیشوا فرمودند: مرگ از این آرزو به تو نزدیکتر است، و سپس رو به اصحاب کرده فرمودند: سوار شوید، آنها سوار شدند و منتظر ماندند تا زنها نیز سوار شوند، فرمودند: برگردانید، رفتند که برگردند، سپاه حر جلو آمده مانع از انصراف گردیدند.
امام حسین علیه السلام به حر گفت: مادرت به عزایت بنشیند، چه میخواهی؟ حر گفت: هان! به خدا اگر دیگری از عرب این کلمه را به من میگفت و او در چنین گرفتاری بود که تو هستی من واگذار نمیکردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگی نام میبردم و حتماً به او پاسخ میدادم هرچه بادا باد، و لکن به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین وجهی که مقدور باشد.
وَ لٰکِنْ وَ اللّٰهِ مَا لِی اِلَی ذِکْرِ اُمِّکَ مِنْ سَبیلٍ اِلَّا بِاَحْسَنِ ما یُقْدِرُ عَلَیْهِ (1).
آنگاه گفت: من مأمور جنگ با تو نیستم، میتوانی راهی را پیش گیری که نه به کوفه برود نه به مدینه، شاید پس از این دستوری رسد که من از این تنگنا نجات یابم، سپس برای حسین سوگند خورد اگر جنگ کند کشته خواهد شد.
پیشوا فرمودند: مرا از مرگ میترسانی؟ کارتان به جایی رسیده که مرا بکشید! هر دو لشکر به راه افتادند، در راه به تنی چند از یاران حسین برخوردند که از کوفه به یاری آن حضرت آمده بودند، حر خواست آنها را زندانی کند و یا به کوفه برگرداند، پیشوا ممانعت کرد و فرمودند: من از اینها دفاع میکنم، چنانکه از جان خود دفاع میکنم، حر سخنش را پس گرفت و آنان به حسین پیوستند.
سرانجام حسین را در کربلا فرود آورد، ارتش یزید دسته دسته و گروه گروه برای کشتن حسین به کربلا میآمدند و دم به دم افزوده میشدند، عمر سعد فرماندهی سپاه یزید را به عهده داشت، حر نیز از سرداران سپاه بود.
وقتی که عمر سعد آمادهی جنگ گردید، حر که باور نمیکرد پسر پیامبر مورد حملهی پیروان پیغمبر قرار گیرد، نزد عمر رفت و پرسید: میخواهی با حسین جنگ کنی؟ ! عمر گفت: آری، جنگی که سرها به آسانی بر روی زمین بریزد، حر گفت: چرا پیشنهادهای حسین را نپذیرفتی؟ ! عمر گفت: اختیار با من نبود، اگر
1) 1) - ارشاد القلوب: 2 / 80؛ اعلام الوری: 232، الفصل الرابع.
اختیار با من بود قبول میکردم، چه کنم اختیار با امیر است، او نپذیرفت، المأمور معذور!
حر تصمیم خود را گرفت، باید به حسین ملحق شود و یزیدیان از نقشهاش آگاه نگردند، از پسر عمویش که در کنارش بود پرسید: اسبت را آب دادهای؟ قره گفت: نه، حر پرسید: نمیخواهی آبش بدهی؟ قره از این پرسش چنین پی برد که حر نمیخواهد بجنگد ولی نمیخواهد کسی از کارش آگاه شود، مبادا گزارش دهند، پس چنین پاسخ داد: چشم میروم و اسبم را آب میدهم و رفت و از حر دور شد.
مهاجر، پسر عموی دیگر حر از راه رسید و از وی پرسید: ای حر چه خیال داری، میخواهی بر حسین حمله کنی؟
حر جوابش را نداد و ناگهان هم چون بید لرزیدن گرفت و به چندش درآمد!
مهاجر که وضع حر را چنین دید در عجب شده و گفت: ای حر! کار تو انسان را به شک میاندازد، من چنین وضعی از تو ندیده بودم، اگر از من میپرسیدند دلیرترین مرد کوفه کیست؟ من تو را نشان میدادم، این لرزش چیست؟ و این چندیدن برای چه؟ !
حر لب بگشود و گفت: سر دوراهی قرار گرفتهام، خود را میان بهشت و دوزخ میبینم، سپس گفت: به خدا قسم هیچ چیز را از بهشت برتر نمیدانم و دست از بهشت برنمیدارم، هرچند قطعهقطعهام کنند و مرا بسوزانند، پس تازیانه بر اسب زد و به سوی حسین رهسپار گردید.
حر بهشت را باور کرده بود، دوزخ را باور کرده بود، به روز رستاخیز ایمان داشت، این است معنی ایمان به روز جزا.
اهل دل آگاهند که صد دارِ شورا در یک لحظه در دل تشکیل میشود، و گویندگانی از هر گوشهی دل برمیخیزند و سخن مناسب خود را میگویند، آن
وقت قهرمان میخواهد که حکم قطعی صادر کند و در راه اجرا بگذارد و در اجرا هم چنان حکیمانه برود که پیش از هشیار کردن، موانع خود را از آنها گذرانده باشد.
ابراهیم بت شکن تنها سربازی است که یک تنه به دشمن تاخته، چونان که پس از درهم شکستن هدف دشمن، دشمن از نیتش آگاه شد.
حر برای فصل قضاء، راه دو طرف را روشن میدید، چیزی جز عملی کردن و عمل کردن به عهده باقی ندارد، و انصاف را او هم برای انجام عمل از قوت اراده کسری نداشت، عزیمت او فقط بال و پری میخواست برای سمندش تا بتواند او را از تیررس صیادان تیرانداز آن دشت بگذراند.
اکنون چنانکه چند قدم از حوزهی نفوذ دشمن گذشته، از میدان جاذبهی دنیا هم رد شده، لذت ترفیع مقام، حب ریاست، شرف رقابت، همه عقب ماندهاند، اینک اگر اندکی توسن زیر پایش مدد کند از حلقهی آفات هم به در میآید، گذشته از آن که به یادش آمد که این راه آفت ندارد، همین که مجاهد از خانه بیرون آمد اگرچه مرگ در بین راه به او برخورد و پیش از رسیدن به مقصد او را دریابد، لطف ایزد به استقبال میرسد و او را از چنگال مرگ میرباید، بالاخره خدا او را از دست مرگ میگیرد نه آنکه مرگ او را از دست خدا بگیرد، و هرکس خدا را برگزیند و خدا او را باز گیرد اهل بهشت است.
آن آزاد مرد اکنون از سه مرحله گذشته که هر یک طلسمی است:
1 - از حومهی استخدام و نفوذ دشمن 2 - از جاذبهی دنیا 3 - از حلقهی آفات.
اینک جذبهی حق و حقیقت قوی شده، اگر او را ریز ریز کنند نمیتوانند از مینوی حقیقت و بهشت ابد منصرف نمایند. پس از آنکه در جواب به مهاجر بن اوس گفت: خود را بین بهشت و آتش، آری جنّت و نار مخیّر میبیند به سخن ادامه داد و گفت: به خدا قسم چیزی را بر مینوی بهشت اختیار نمیکنم
و برنمیگزینم اگرچه قطعه قطعه شوم، اگرچه سوخته شوم! بعد تازیانه به اسب زد، سمند بادپا رو به سپاه حسین پرواز کرد، همین که نزدیک آنها رسید، سپر را واژگون نمود، همراهان حسین گفتند: این سوار هرکه هست ایمنی میطلبد.
ابن طاووس میگوید: به سان آن کس که روی به وادی ایمن برود، میرفت و مینالید و میبالید.
قصد حسین داشت و دست به تارک سر نهاده و میگفت: بار خدایا! به سوی تو انابه دارم، دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیای تو و اولاد پیغمبر تو را آزردم.
طبری گوید: همین که نزدیکتر شد و شناختندش، بر حسین سلام کرد و گفت: خدا مرا به قربانت کند ای پسر رسول خدا! من آن همراهت هستم که تو را حبس کرده از مراجعت مانعت شدم، در راه پا به پای تو آمدم تا خود را به پناهگاهی نرسانی و بعد به تو سخت گرفتم تا پیادهات کردم و در این مکان هم به تو تنگ گرفتم، اما به حق خدایی که جز او خدا نیست گمان نمیکردم که این مردم سخن و پیشنهادهای تو را رد کنند و کار را به مثل تویی به این پایه برسانند.
من در بدو امر با خود گفتم: باکی نیست که من با این مردم در پارهای از اقداماتشان سازش کنم تا گمان نکنند من از اطاعتشان بیرون رفتهام، و لکن آنها خود البته این پیشنهادها را که به آنها داده میشود از حسین قبول خواهند کرد، و به خدا اگر گمان به آنها میبردم که از تو قبول نمیکنند مرتکب این کارها دربارهی تو نمیشدم و اکنون به راستی آمدهام پیش خودت ولی توبهکار و فداکار تا نزد خدا از آن کارها توبه نمایم و جانم را هم با تو به میان بگذارم.
من میخواهم پیش رویت بمیرم، حال، آیا این کار را برای من توبه میبینید؟
امام علیه السلام فرمودند: آری، خداوند توبهپذیر است، توبهی تو را قبول میکند و تو را میآمرزد، نامت چیست؟ گفت: من حر بن یزیدم، امام فرمودند: تو
همان حری چنانکه مادرت نام نهاده، تو حری در دنیا و آخرت (1).
توبه در اسلام اعادهی حیثیث از گنهکار پشیمان نزد خداست، اعادهی حیثیتی که به وسیلهی خود او انجام میشود، و دیگران دخالتی ندارند، و این راه همیشه برای او باز است؛ چون مکتب الهی مکتب امید است، سرچشمهی مهر است و کانون رحمت، و حسین آیینهی تمام نمای رحمت آفریدگار است، رحمت بر خلق، رحمت بر دوست، رحمت بر دشمن. حسین وجودش مهر بود، گفتارش مهر بود، رفتارش مهر بود، از وقتی که در راه با یزیدیان روبرو شد کوشید که آنان را هدایت کند و به راه راست بیاورد و آنچه قدرت داشت به کار برد، راهنمایی کرد، خیرخواهی نمود.
پیش از جنگ بکوشید، در میان جنگ بکوشید، با گفتار بکوشید، با رفتار بکوشید و توانست کسانی را که شایستهی رستگاری بودند از دوزخی شدن برهاند و بهشتی گرداند.
آخرین دعوت حسین وقتی بود که تنها مانده بود، وقتی بود که یارانش همگی شهید شده بودند و دیگر کسی نداشت، آخرین دعوتش بانگ استغاثه بود و ندا کرد: آیا برای ما یاوری پیدا نمیشود؟ آیا کسی هست از حرم پیامبر دفاع کند؟
اَلا نٰاصِرٌ یَنْصُرُنا؟ اَما مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُول اللّٰهِ؟
این ندا سعد بن حرث انصاری و برادرش ابو الحتوف بن حرث را به هوش آورد، هر دو از انصار بودند و از عشیرهی خزرج ولی با آل محمد سر و کاری
1) 1) - عنصر شجاعت: 3 / 54؛ پیشوای شهیدان: 239.
نداشتند، هر دو از دشمنان علی بودند و از خوارج نهروان، شعارشان این بود: حکومت از آن خداوند است و بس، گنهکار حق حکومت ندارد.
آیا حسین گنهکار بود، ولی یزید گنهکار نبود؟ !
این دو نفر از کوفه تحت فرماندهی عمر سعد به قصد پیکار با حسین و کشتن او بیرون شدند و به کربلا رسیدند، روز شهادت که کشتار آغاز شد، در سپاه یزید بودند، آسیای جنگ میگردید و خون میریخت و آن دو در سپاه یزید بودند، حسین یکه و تنها ماند و آن دو در سپاه یزید بودند، هنگامی که ندای حسین را شنیدند به هوش آمدند، با خود گفتند: حسین فرزند پیامبر ماست، روز رستاخیز دست ما به دامان جدش رسول خداست، به ناگاه از یزیدیان بیرون شدند و حسینی گردیدند و در زیر سایهی حسین که قرار گرفتند پس یکباره بر یزیدیان تاختند و به جنگ پرداختند، تنی چند را مجروح کرده و عدهای را به دوزخ فرستادند و کوشیدند تا شربت شهادت نوشیدند (1).
علامه کمرهای که از مشایخ اجازهی این فقیر است در جلد سوم کتاب بسیار پرقیمت عنصر شجاعت میفرماید:
همین که زنان و اطفال صدای حسین را به استغاثه شنیدند:
اَلا نٰاصِرٌ یَنْصُرُنا. . . ؟
صدا به گریه بلند کردند، سعد و برادرش ابو الحتوف چون این ندای دلخراش را با آن ناله و شیون از اهل بیت شنیدند عنان به طرف حسین برگرداندند.
اینان در حومهی نبرد بودند و با شمشیری که در دستشان بود به دشمنان حمله کردند و به جنگ پرداختند، نزدیک امام همی نبرد کردند تا جماعتی را کشتند و در آخر هر دو مجروح شده زخم فراوان برداشتند، سپس هر دو در یک
1) 1) - پیشوای شهیدان: 394.
جایگاه با هم کشته شدند (1).
باید در داستان حیرت آور این دو برادر پیام روح امیدواری را شنید، روح امید به نور خود سری میکشد و از پشت پردهی غیب انتظار خبرهای تازه به تازه دارد، نویدهای غیر مترقبه برای انبیا میآورد، در حقیقت او نبی انبیاء است.
به واسطهی خاصیت نور امید، هر دم انبیاء به کشف تازهای از پشت پردههای غیب امید میدارند، از دمیدن روح تازه یأس ندارند حتی در دم آخر، و نفس نزدیک به جرم را با مجرم حساب نمیکنند و تا عمل جرم به طور جزم انجام نگیرد، انتظار عنایت تازهای را به جا میدانند، چه اینکه عنایات مخصوص الهی مستور از همه است.
یعقوب پیامبر علیه السلام فراق عجیبی کشید، سالیان درازی که چشم سفید میشد گذشت و از یوسفش نشانی، بویی، اثری، خبری، نیامد، بلکه خبر خلاف آمد و مرور زمان با سکوت طویل خود آن را امضا میکرد، در عین حال علی رغم زمزمهی گرگخوردگی، امیدواری به حیات و به بازگشت عزیزش داشت و گمگشتهی خود را از روح الهی میطلبید.
انقلاب روحی این دو نفر جنگجو را در پاسخ روح امیدواری به حسین جواب دادند که امید خود را به هدایت خلق به موقع بداند و معلوم شود که از دم شمشیر خونریز دشمن نیز ممکن است نور هدایت مخفیانه بجهد!
این ترجمه در انقلاب این دو نفر، غریبترین نادرهی وجود را از این طرف، و بلندترین روح امیدواری را در بنیهی حسین علیه السلام از آن طرف، در پیش نظر مبلغین اسلامی مینهد و به نما میگذارد، فلتهی تحول، فلتهی طبیعت هرچه بود، پس از استحکام دشمنی و خارجی بودن بیست ساله و پافشاری در خلاف و ستیزه تا دم آخر، چون یوسفی از پشت پردههای نهانخانهی غیب به در آمدند.
1) 1) - عنصر شجاعت: 3 / 169.
سرّی است که خدا در نهاد ذات بشر نهاده و مستورش داشته، همان مجهول بودن این سر است که امیدواری به مبلغین حق میدهد و میگوید: به هیچ حال از تبلیغ و تأثیر آن مأیوس مباشید، سر ذوات بر همهی مأمورین هدایت مستور است، هر آنی تحولی رخ میدهد، از پشت پردهی ابهام طبقهای از نو به ظهور میآیند.
اِلٰهی اِنَّ اخْتِلَافَ تَدبِیرکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العَارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکونِ اِلیٰ عَطاءٍ، وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلَاءٍ (1).
خداوندا! اختلاف تدبیرت، و شتاب و سرعت درهم پیچیدن تقدیراتت، بندگان عارف به تو را از آرامش به عطای موجود و از نومیدی از تو در بلاها باز میدارد.
بدن که سایهای است از روح، حجابی است بر فکر که رخسار آن را پوشیده، و فکر نیز حجابی است که غریزهی عقل را در پشت خود نهفته، و غریزهی عقل نیز حجابی است بر روان که چهرهی آن را پوشیده داشته، و نهفتهتر از همهی نهفتهها سری است در ذات انسان که در پشت پردهی روان نهفته است، هیچ قوهی علمیه به آنجا نافذ نیست و به کشف آن قادر نه، این نهفتههای پشت پرده هریک به قوهای مکشوف میگردند، نهفتهی نخستین را که فکر است قوهی هوش میباید، مردم هشیار فکر را قرائت میکنند، از پشت پردهی قیافه و لهجه و خط، فکر را میخوانند.
و عقل پنهان را نور فراست و ایمان که قوهای است فوق کاشف اول درمییابد، و مقام روح و روان را نور نبوت که بالاتر و برتر و نافذتر از همه است تواند یافت ولی از سر روان احدی را خبر نیست، آنجا شعاع مخصوص ربوبی
1) 1) - قسمتی از دعای عرفهی حضرت سید الشهداء علیه السلام.
است و آن ناحیه ارتباط ذات موجود است با مقام کبریایی غیب الغیوب، در آنجا هیچ واسطهای بین لطف ایزد با خلق او نیست، هرکس خود رابطهی مخصوص با پروردگار خود دارد، این رابطه را با کس مکشوف نکرده تا وجوب تبلیغ و حکم آن همیشه ثابت و تأثیر آن همواره مترقب باشد.
هادیان را همواره در هر حالی به امیدواریهای تازه به تازه مینوازد، به رشد و هدایت مردم تحریص میکند، اسباب انقلاب و تحول را از بین اسباب مستور داشته، بلندی پایهی خداشناسی وابسته به توکل و امید و انتظار و روح امید است، هرچند خداشناسی عمیقتر باشد روح امید را پایهی ارتفاع بلندتر خواهد بود و هرچه روح امیدواری ارتفاعش بلندتر باشد، بیشتر به عمق وجود سر میکشد و انتظار خبرها دارد و خبرهای تازه میگیرد.
مرتفعترین روح تا به عمیقترین اسرار وجود سری میکشد، اسرار نو به نو میبیند، خبرهای تازه تازه به او میرسد.
هان! ای مبلغین اسلام، روح امید را از شما نگیرند، سختی اوضاع مأیوستان نکند، اوضاع زمان شما از اوضاع اول بعثت سختتر نبوده و نیست.
گویند: شیخ محمد عبده در محضری گفت: من از اصلاح حال امت اسلامی مأیوسم. بانویی از حضار که از بیگانگان بود گفت: عجب دارم که این کلمهی شوم « یأس» از دهان شیخ بیرون جست! شیخ هشیار شد، فوری استغفار کرد و تصدیق نمود که حق میگویی.
امام حسین علیه السلام جز از جدش از همهی هادیان، از همهی انبیاء، روح امیدواری بلندتر بود، شاهبازی بود تا به مرتفعترین قلههای امکان پرواز، و به عمیقترین اسرار وجود نظر داشت، پیام امیدواری را از زبان حسین بشنوید که به شما روح بدهد.
جانها فدای تو باد یا حسین که در هر وادی تو را باید صدا زد، تو مبلغین را
تشویق میکنی، تو معیار پافشاری را با نیک بینی میآموزی، ما را به شیخ مصر و رییس مصر کاری نیست، فداکاری را تو کردی و دیگران از تو آموختند، از زبان تو باید اسرار خدا را شنید، بلندپایگی روح تو حتی از انبیای دیگر هم برتر بود، در کوی تو نسیم نوید و انتظار خیر حتی از دم شمشیر خونریز هم میوزد.
اقدام تو در آغاز، در آن عصر تاریک موحش، و به کوفه روی آوردنت، با پیشامدهای مراحل بین راهت و تذکر:
اَلاَمْرُ یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ، فَاِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ فَالْحَمْدُ للّٰهِِ، وَ اِن حَالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجَاءِ. . .
و برخورد به سدهای بسته و گفتگوهای مهرآمیز یا شورانگیزت، هرکدام در مرحلهای و به نحوی اطواری بود که از انوار امید میتابید، و دعای عرفات را جلوه میداد که میگفتی:
اِلٰهی اِنَّ اخْتِلَافَ تَدبِیرکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العَارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکونِ اِلیٰ عَطاءٍ، وَ الْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلَاءٍ.
و در آخر هم که چشم از جهان بربستی بدان امید بودی که تربت شهیدان کویت، زندهدلان را هشیار کند، به تربت شهیدان کویت بگذرند تا نسیم حیات بر آنان بوزد، از آنجا زنده شوند و به تبلیغ قیام کنند و از خلق روگردان نباشند (1)، تا با تبلیغ خود، آلودگان را به پاکی و اهل معصیت را به توبه و انابه، و مستحقان عذاب را به بهشت عنبرسرشت برسانند.
در سفر سومی که فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند عرضه داشتند: ای
1) 1) - عنصر شجاعت: 3 / 170.
سالار بزرگ! قحطی سرتاسر دیار ما را فرا گرفته و تنگی معیشت خاندان ما را در زیر فشار خرد کرده، توانایی از دست ما رفته، پشیزی ناچیز از سرمایه همراه آوردهایم که با گندمی که میخواهیم بخریم مساوات ندارد، تو نیکی میکن و گندمی بسیار به ما عطا کن، خدا به نیکوکاران پاداش خواهد داد.
از شنیدن این سخن حال یوسف دگرگون شد، و عجز و ناتوانی برادران و دودمان خود را نیارست تحمل کردن، سخنی گفت که برای برادران غیر منتظره بود، سخنش را با پرسشی آغاز کرد و گفت:
آیا میدانید که شما با یوسف و برادرش چه کردید و این کار از جهل و نادانی شما بود؟ ! برادران از این سؤال یکه خوردند، سالار مصر، این قبطی بزرگ، از کجا یوسف را میشناسد و سرگذشت وی را میداند، برادر یوسف را از کجا شناخته، رفتار آنها را با یوسف از کجا میداند، رفتاری که جز برادران ده گانه هیچ کس از آن آگاهی ندارد؟
در جواب متحیر شدند و ساعتی بیندیشیدند، خاطرات سفرهای گذشته را به یاد آوردند، سخنانی که از سالار مصر شنیده بودند هنوز فراموش نکرده بودند، به ناگاه همگی پرسیدند: مگر تو یوسف هستی؟
سالار مصر پاسخ داد: آری، من یوسفم و این برادر من است، خدا بر ما منّت نهاد که پس از سالیان دراز یکدیگر را ببینیم و فراق و جدایی به وصال دیدار بدل شود، هرکس صبر کند و تقوا پیشه سازد خدایش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید.
بیم و هراسی فوق العاده برادران را فرا گرفت، و کیفر شدید انتقام یوسفی را در برابر چشم دیدند.
قدرت یوسف نامتناهی، و ضعف آنها در سرزمین غربت نامتناهی، و این دو نامتناهی که در برابر یکدیگر قرار گیرند معلوم است که چه خواهد شد.
برادران از نظر قانون و مذهب ابراهیم خلیل خود را مستحق کیفر دیدند، از نظر عاطفه مستحق انتقام یوسفی دانستند، گویا جهان بر سر ایشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهایشان بینداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد، هرچه نیرو داشتند جمع کرده به آخرین دفاع اکتفا کردند، و آن اعتراف به گناه و تقاضای عفو و بخشش بود، سپس گفتند: خدا تو را بر ما برتری داده و ما خطاکاریم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه میگوید و با آنها چه خواهد کرد؟ ولی از دهان یوسف سخنی را شنیدند که انتظار نداشتند و احتمال نمیدادند.
یوسف گفت: من از شما گذشتم، شما سرزنش نخواهید شنید، کیفر نخواهید دید، انتقام نخواهم گرفت، خدای از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد.
مردان خدا چنین هستند، بخشش و بخشایش دارند، انتقام نمیکشند، کینه ندارند، برای دشمن خود از خدای خود طلب آمرزش میکنند، دل آنها آکنده از مهر و محبت بر خلق است.
یوسف که برادران را از بیم انتقام و کیفر آسوده خاطر کرد چنین فرمود: هم اکنون برخیزید و به کنعان برگردید و پیراهن مرا همراه برده بر چهرهی پدرم بیفکنید، حضرتش بینا خواهد شد، و خانوادههاتان را بردارید و به مصر نزد من بیاورید.
این دومین بار بود که برادران پیراهن یوسف را برای پدر میبردند، پیراهنی که در نخستین بار ارمغان مرگ بود، آژیر جدایی و فراق بود، پیک بدبختی و شومی بود، ولی این بار ارمغان حیات بود، نوید دیدار و مژدهی وصال بود، و پیک سعادت و خوشبختی بود.
پیراهن یوسف در آن دفعه پدر را نابینا ساخت و با بردگی پسر همراه بود، ولی در این دفعه پدر نابینا را بینا میکند و از آزادی و سروری پسر خبر میدهد.
آن پیراهن حامل خونی دروغین بود، این پیراهن حامل معجزهای راستین است، وه که میان راست و دروغ چقدر راه است!
کاروان برادران برای سومین بار خاک مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمین کنعان کرد.
بیسیم آسمانی، نوید آسمانی، درآی کاروان را به گوش یعقوب پدر مقدس برسانید، حضرتش به حاضران رو کرد و گفت:
اگر مرا در خطا نخوانید بوی یوسفم را میشنوم و در انتظار دیدارش هستم.
نزدیکانی تخطئه کردند و گفتند: هنوز یوسف را فراموش نکردهای و در آن عشق کهن به سر میبری!
پیر آگاه دم فرو بست و پاسخی نداد، سطح فکری مخاطبانش با این حقایق آشنا نبود.
دیری نپایید که سخن پیر آگاه درست از کار درآمد، و کاروان بشارت به کنعان رسید و پیدا شدن یوسف را مژده داد، و پیراهن را بر چهرهی پدر گذاردند و نابینای مقدس بینا گردید و روی به پسران کرده گفت: نگفتم که چیزهایی را من از سوی خدا میدانم که شما نمیدانید؟ نوبت کیفر بزهکاران از سوی پدر رسید، چون محکومیت پسران قطعی بود.
فرزندان اسراییل از پدر تقاضای عفو کردند، و از او خواستند که از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش کند.
پیر آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد که چنین کند و به وعدهی خود وفا کرد (1).
آری، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه کردند و از برادر و پدر عذرخواهی نمودند، یوسف از آنان گذشت، یعقوب آنان را بخشید،
1) 1) - حسن یوسف: 64.
و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد.
از حضرت سجاد علیه السلام روایت شده: مردی خاندان خود را به کشتی سوار کرد و به دریا اندر شد، کشتی آنها شکست و از سرنشینان کشتی جز همسر آن مرد نجات نیافت. او بر تخته پارهای از کشتی برنشست و موجش به یکی از جزیرهها برد، در آن جزیره مردی راهزن بود که همهی کارهای ناشایسته را کرده و تمام غدقنهای خدا را شکسته بود، چیزی ندانست جز این که آن زن بالا سرش آمد و ایستاد، سر به سوی او برداشت و گفت: آدمی زاده هستی یا پری؟ گفت: آدمی زادهام، با او سخنی نگفت و به او درآویخت همانند شوهری که با زن درآویزد، چون آهنگ او کرد آن زن به خود لرزید، آن راهزن گفت: چرا بر خود میلرزی؟ در پاسخ گفت: از این میترسم و با دست خود اشاره به عالم بالا کرد، آن مرد گفت: چنین کاری کردهای؟ گفت: نه به عزت او سوگند. مرد راهزن گفت: تو چنین از خدا میترسی با این که از این هیچ نکردی، و من اکنون تو را به زور بر آن داشتم، به خدا که من سزاوارترم، آری، من به این ترس و هراس از تو شایستهترم، کاری نکرده برخاست و نزد خاندان خود رفت و همتی جز توبه و بازگشت نداشت.
در این میان که میرفت راهبی رهگذر با او برخورد و به همراه هم میرفتند و آفتاب آنها را داغ کرد، راهب به آن جوان گفت: دعا کن تا خداوند با ابری سایه بر ما اندازد، آفتاب ما را میسوزاند. آن جوان گفت: من برای خود در درگاه خدا حسنهای نمیدانم که دعایی کنم و از او چیزی خواهم. راهب گفت: پس من دعا میکنم و تو آمین بگو. گفت: بسیار خوب، و راهب شروع به دعا کرد و جوان آمین گفت و چه زود ابری بر آنها سایه انداخت، و زیر سایهی آن مقدار بسیاری
از روز راه رفتند تا راه آنها جدا شد و دو راه شد، و آن جوان از یک راه رفت و راهب از یکی دیگر؛ به ناگاه آن ابر بالای سر آن جوان رفت. راهب گفت: تو از من بهتری، دعا برای تو اجابت شده و برای من اجابت نشده، داستان خود را به من بگو؛ او خبر آن زن را گزارش داد. به او گفت: آنچه گناه در گذشته کردهای برایت آمرزیده شده برای ترسی که به دلت افتاده باید بنگری در آینده چونی (1)؟
اصمعی میگوید: در بصره به سر میبردم، نماز جمعه را خوانده و از شهر بیرون رفتم، مرد عربی را دیدم بر شتری نشسته و نیزهای در دست دارد، چون مرا دید گفت: از کجایی و از کدام قبیلهای؟ گفتم: از طایفهی اصمع، گفت: تو آنی که معروف به اصمعی هستی؟ گفتم: آری، من آنم، گفت: از کجا میآیی؟ گفتم: از خانهی خدای عزّ و جل، گفت:
أَ و للّٰهِِ بَیْتٌ فِی الْاَرْضِ؟
آیا در زمین برای خداوند خانهای هست؟
گفتم: آری، خانهی مقدس معظم، بیت اللّٰه الحرام، گفت: آنجا چه میکردی؟ گفتم: کلام خدا میخواندم، گفت:
أَ و للّٰهِِ کَلامٌ؟
آیا برای خدا کلامی هست؟
گفتم: آری، کلامی شیرین، گفت: چیزی از آن را بر من بخوان، سورهی و الذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم:
1) 1) - کافی: 2 / 69، باب الخوف و الرجاء، حدیث 8؛ بحار الأنوار: 67 / 361، باب 59، حدیث 6.
« وَ فِی اَلسَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ» (1).
و روزی شما و آنچه که به شما وعده داده شده در عالم بالاست.
گفت: این کلام خدا و سخن او است؟ گفتم: آری، سخن اوست که به بندهاش محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرده، گویی آتشی از غیب در او زدند، سوزی در وی پدید آمد، دردی شگفتآور از درونش سر زد، نیزه و شمشیر را بینداخت، شتر را قربانی کرد و به تهیدستان واگذاشت، لباس ستم از تن بینداخت و گفت:
تری یقبل من لم یخدمه فی شبابه.
اصمعی! آیا به نظرت میرسد کسی که در جوانی به عبادت و طاعت برنخاسته، قبول درگاه شود؟
گفتم: اگر نمیپذیرفتند چرا پیامبران را مبعوث به رسالت کردند، رسالت انبیا برای این است که فراری را باز گردانند و قهر کرده را آشتی دهند.
گفت: اصمعی این درد زده را دارویی بیفزای، و خستهی معصیت را مرهمی بنه.
دنبالهی آیات خوانده شده را شروع کردم:
« فَوَ رَبِّ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» (2).
پس به خدای آسمان و زمین قسم که وعدهی خدا حق است همانند سخنی که با یکدیگر دارید.
چون آیه را قرائت کردم چند بار خود را به زمین زده و نعره کشید، و همچون والهی سرگردان و حیران رو به بیابان نهاد.
او را ندیدم تا در طواف خانهی خدا، دست به پردهی کعبه داشت و میگفت:
من مثلی و أنت ربّی، من مثلی و أنت ربّی؟
مانند من کیست که تو خدای منی، مانند من کیست که تو پروردگار منی؟
به او گفتم: با این کلام و حالی که داری مردم را از طواف باز داشتهای، گفت: ای اصمعی! خانه خانهی او و بنده بندهی او، بگذار تا برای او نازی کنم، سپس دو خط شعر خواند که مضمونش این است:
ای شب بیداران! چه نیکو هستید، پدرم فدای شما باد چه زیبا هستید، درب خانهی آقای خود را بزنید، به یقین در به روی شما باز میشود.
سپس در میان جمعیت پنهان شد، آنچه از او جستجو کردم او را نیافتم، حیرت زده و مدهوش ماندم، طاقتم از دست رفت، برایم جز گریه و ناله نماند (1).
گروهی راهزن در بیابان دنبال مسافر میگشتند تا او را غارت کنند، ناگهان مسافری دیدند، به جانب او تاختند و گفتند: هرچه داری به ما بده، گفت: تمام دارایی من هشتاد دینار است که چهل دینار آن را بدهکارم، با بقیهی آن هم باید تأمین معیشت کنم تا به وطن برسم.
رییس راهزنان گفت: رهایش کنید، پیداست آدم بدبختی است و پول جز آنچه که میگوید ندارد.
راهزنان در کمین مردم نشستند، مسافر به محل مورد نظر رفت و بدهی خود را پرداخت و برگشت، دوباره در میان راه دچار راهزنان شد، گفتند: هرچه داری
1) 1) - تفسیر کشف الاسرار: 9 / 319.
بده وگرنه تو را میکشیم، گفت: مرا هشتاد دینار بود، چهل دینار بابت بدهی پرداختم، بقیهاش برای مخارج زندگی مانده، به دستور رییس راهزنان او را گشتند، در جستجوی لباس و بار او جز چهل دینار ندیدند!
رییس راهزنان گفت: حقیقتش را برای من بگو، چگونه در برخورد با این همه خطر جز سخن به حقیقت نگفتی و از راستگویی امتناع ننمودی؟
گفت: در کودکی به مادرم وعده دادم در تمام عمرم سخن جز به راستی نگویم و دامن به دروغ آلوده نسازم!
راهزنان قاهقاه خندیدند ولی رییس دزدان آه سردی کشید و گفت: عجبا! تو به مادرت قول دادی دروغ نگویی و اینگونه پای بند قولت هستی، ولی من پای بند قول خدا نباشم که از ما قول گرفته گناه نکنیم، آنگاه فریاد زد: خدایا! از این به بعد به قولم عمل میکنم؛ توبه، توبه!
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، در شهر مدینه مردی بود با چهرهای آراسته و ظاهری پاک و پاکیزه، آنچنان که گویی در میان اهل ایمان انسانی نخبه و برجسته است.
او در بعضی از شبها به دور از چشم مردمان به دزدی میرفت و به خانههای اهل مدینه دستبرد میزد.
شبی برای دزدی از دیوار خانهای بالا رفت، دید اثاث زیادی در میان خانه قرار دارد و جز یک زن جوان کسی در آن خانه نیست!
پیش خود گفت: مرا امشب دو خوشحالی است، یکی بردن این همه اثاث قیمتی، یکی هم درآویختن با این زن!
در این حال و هوا بود که ناگهان برقی غیبی به دل او زد، آن برق راه فکرش را
روشن ساخت، بدین گونه در اندیشه فرو رفت، مگر من بعد از این همه گناه و معصیت و خلاف و خطا به کام مرگ دچار نمیشوم، مگر بعد از مرگ خداوند مرا مؤاخذه نمیکند، آیا در آن روز مرا از حکومت و عذاب و عقاب حق راه گریزی هست؟
آن روز پس از اتمام حجّت باید دچار خشم خدا شوم و در آتش جهنم برای ابد بسوزم. پس از اندیشه و تأمل به سختی پشیمان شد و با دست خالی به خانهی خود برگشت.
چون آفتاب صبح دمید، با همان قیافهی ظاهر الصلاحی و چهرهی غلط انداز و لباس نیکان و صالحان به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و در حضور آن حضرت نشست، ناگهان مشاهده کرد صاحب خانهی شب گذشته، یعنی آن زن جوان به محضر پیامبر شرفیاب شد و عرضه داشت: زنی بدون شوهر هستم، ثروت زیادی در اختیار من است، قصد داشتم شوهر نکنم، شب گذشته به نظرم آمد دزدی به خانهام آمده، اگرچه چیزی نبرده ولی مرا در وحشت و ترس انداخته، جرأت اینکه به تنهایی در آن خانه زندگی کنم برایم نمانده، اگر صلاح میدانید شوهری برای من انتخاب کنید.
حضرت به آن دزد اشاره کردند، آنگاه به زن فرمودند که اگر میل داری تو را هم اکنون به عقد او درآورم، عرضه داشت: از جانب من مانعی نیست. حضرت آن زن را برای آن شخص عقد بست، با هم به خانه رفتند، داستان خود را برای زن گفت که آن دزد من بودم که اگر دست به دزدی زده بودم و با تو چند لحظه بسر میبردم، هم مرتکب گناه مالی شده بودم و هم آلوده به معصیت شهوانی و بدون شک بیش از یک شب به وصال تو نمیرسیدم آن هم از طریق حرام، ولی چون به یاد خدا و قیامت افتادم و نسبت به گناه صبر کردم و دست به جانب محرمات الهیه نبردم، خداوند چنین مقدر فرمود که امشب از درب منزل وارد
گردم و تا آخر عمر با تو زندگی خوشی داشته باشم (1).
بشر مردی بود خوشگذران و اهل لهو و لعب، اغلب اوقات در خانهی خود مجلس آوازه خوانی و بزم گناه داشت، روزی امام موسی بن جعفر علیه السلام از کنار خانهی او عبور کردند، در حالی که صدای آوازهخوانان و مطربان بلند بود. امام به خدمتکاری که کنار درِ خانه ایستاده بود فرمودند: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ پاسخ داد: آزاد است، حضرت فرمودند: راست میگویی، اگر بنده بود از مولایش میترسید. خدمتکار وارد خانه شد، بشر در حالی که کنار سفرهی شراب بود از علّت دیر برگشتن او پرسید، خدمتکار گفت: شخصی را در کوچه دیدم، از من بدین گونه سؤال کرد و من بدین صورت پاسخ گفتم. کلام موسی بن جعفر علیه السلام آنچنان در قلب بشر اثر کرد که ترسان و هراسان با پای برهنه از منزل بیرون آمد و خود را خدمت حضرت رسانده به دست مبارک امام توبه کرد، آنگاه با چشم گریان به خانه برگشت و برای همیشه سفرهی گناه را جمع کرد و عاقبت در زمرهی زاهدان و عارفان قرار گرفت (2).
معاویة بن وهب میگوید: با جمعی به سوی مکّه حرکت کردیم، پیرمردی در کاروان بود، در عبادت سخت کوش ولی به صورتی که ما اعتقاد به ولایت اهل بیت داشتیم و امیر المؤمنین را جانشین بلافصل پیامبر میدانستیم اعتقاد نداشت، به همین خاطر مطابق مذهب خلفای جور نمازش را در سفر تمام میخواند.
برادرزادهاش در کاروان همراه ما بود، در حالی که اعتقادش چون عقیدهی ما بر صراط مستقیم قرار داشت، پیرمرد در میان راه بیمار شد، به برادرزادهاش گفتم: اگر با عموی خود تماس میگرفتی و او را از امر ولایت آگاه میکردی نیکو بود، شاید خداوند مهربان در این آخر عمر او را به راه راست هدایت فرماید و از گمراهی و ضلالت برهاند.
اهل قافله گفتند: او را به حال خود واگذارید، ولی برادرزادهاش به جانب او شتافت و گفت: عمو جان! مردم بعد از رسول خدا روی از حق باز گرداندند جز چند نفر؛ علی بن ابی طالب علیه السلام همانند رسول خدا واجب الاطاعه بود، پس از پیامبر حق با علی است و اطاعتش بر تمام امت واجب، پیرمرد نالهای زد و گفت: من نیز بر همین عقیدهام، سپس از دنیا رفت.
چون از سفر باز گشتیم، خدمت حضرت صادق علیه السلام مشرف شدیم، علی بن سری داستان پیرمرد را به عرض حضرت رساند، امام فرمودند: او فردی از اهل بهشت است، وی عرضه داشت: آن شخص بجز ساعت آخر عمرش بر این امر آگاه نشد، اعتقاد صحیحش تنها در همان ساعت بود، آیا او رستگار و اهل نجات است؟ امام فرمودند: از او چه میخواهید، به خدا سوگند او وارد بهشت شد (1)!
زمانی که جنگ خندق به پایان رسید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه مراجعت کرد. هنگام ظهر امین وحی نازل شد و فرمان جنگ با یهودیان پیمان شکن بنی قریظه را از جانب حضرت حق اعلام کرد، همان وقت رسول اسلام مسلح شد و به مسلمانان دستور دادند: باید نماز عصر را در منطقهی بنی قریظه بخوانید، دستور پیامبر انجام گرفت، ارتش اسلام بنی قریظه را به محاصره
1) 1) - کافی: 2 / 440، باب فیما أعطی اللّه عزّ و جلّ آدم ( ع) ، حدیث 4.
کشید، مدت محاصره طولانی شد، یهودیان به تنگ آمدند، به رسول حق پیام دادند ابو لبابه را نزد ما فرست تا دربارهی وضع خود با او مشورت کنیم.
رسول خدا به ابو لبابه فرمودند: نزد هم پیمانان خود برو و ببین چه میگویند.
ابو لبابه وقتی وارد قلعه شد یهودیان پرسیدند: صلاح تو دربارهی ما چیست؟ آیا تسلیم شویم به همان صورتی که پیامبر میگوید تا هرچه مایل است نسبت به ما انجام دهد؟ جواب داد: آری، تسلیم او شوید، ولی به همراه این جواب با دست خود به گلویش اشاره کرد، یعنی در صورت تسلیم بلافاصله به قتل میرسید، ولی از عمل خود پشیمان شد و فریاد زد: آه به خدا و پیامبر خیانت کردم! زیرا حق نبود اسرار را فاش و امر پنهان را آشکار کنم.
از قلعه به زیر آمد و یکسر به جانب مدینه رفت، وارد مسجد شد، با ریسمانی گردن خود را به یکی از ستونهای مسجد بست « ستونی که معروف به ستون توبه شد» گفت: خود را آزاد نکنم مگر اینکه توبهام پذیرفته شود یا بمیرم، رسول خدا از تأخیر ابو لبابه جویا شد، داستانش را عرضه داشتند، فرمودند: اگر نزد من میآمد از خداوند برای او طلب آمرزش میکردم، اما اکنون به جانب خدا روی آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است، هرچه خواهد دربارهاش انجام دهد.
ابو لبابه در مدتی که به ریسمان بسته بود روزها را روزه میگرفت و شبها به اندازهای که بتواند خود را حفظ کند غذا میخورد، دخترش به وقت شب برایش غذا میآورد و وقت نیاز به وضو بازش میکرد.
شبی در خانهی ام سلمه آیهی پذیرفته شدن توبهی ابو لبابه به رسول خدا نازل شد:
« وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اَللّٰهُ أَنْ
یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
و گروهی دیگر به گناه خویش اعتراف کردند، عمل نیک و بدی را به هم آمیختند، باشد که خدا توبهی آنان را بپذیرد، همانا خداوند آمرزندهی مهربان است.
پیامبر به ام سلمه فرمودند: توبهی ابو لبابه پذیرفته شد، عرضه داشت: یا رسول اللّٰه! اجازه میدهید قبولی توبهی او را من به او بشارت دهم، فرمودند: آری. ام سلمه سر از حجره بیرون کرد و قبولی توبهاش رابه او بشارت داد.
ابو لبابه خدا را به این نعمت سپاس گفت، چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز کنند، ابو لبابه مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمیگذارم مرا باز کنید مگر اینکه رسول خدا بیاید و مرا آزاد کند.
پیامبر آمدند و فرمودند: توبهات قبول شد، اکنون به مانند وقتی هستی که از مادر متولد شدهای، سپس ریسمان از گردنش باز کرد.
ابو لبابه گفت: یا رسول اللّٰه! اجازه میدهی تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟ فرمودند: نه، اجازهی دو سوم مال را گرفت، فرمودند: نه، اجازهی پرداخت نصف مال را گرفت، فرمودند: نه، یک سوم آن را درخواست کرد، حضرت اجازه داد (2).
راوی این داستان عجیب میگوید: در شهر بصره وارد بازار آهنگران شدم، آهنگری را دیدم آهن تفتیده را با دست روی سندان گذاشته و شاگردانش با پتک
بر آن آهن میکوبند.
به تعجّب آمدم که چگونه آهن تفتیده دست او را صدمه نمیزند؟ از آهنگر سبب این معنا را پرسیدم، گفت: سالی بصره دچار قحطی شدید شد به طوری که مردم از گرسنگی تلف میشدند، روزی زنی جوان که همسایهی من بود پیش من آمد و گفت: از تلف شدن بچههایم میترسم چیزی به من کمک کن، چون جمالش را دیدم فریفتهی او شدم، پیشنهاد غیر اخلاقی به او کردم، زن دچار خجالت شد و به سرعت از خانهام بیرون رفت.
پس از چند روز به خانهام آمد و گفت: ای مرد! بیم تلف شدن فرزندان یتیمم میرود، از خدا بترس و به من کمک کن، باز خواهشم را تکرار کردم، زن خجالت زده و شرمنده خانهام را ترک کرد.
دو روز بعد مراجعه کرد و گفت: به خاطر حفظ جان فرزندان یتیمم تسلیم خواستهی توام. مرا به محلّی ببر که جز من و تو کسی نباشد، او را به محلّی خلوت بردم، چون به او نزدیک شدم به شدّت لرزید، گفتم: تو را چه میشود؟ گفت: به من وعدهی جای خلوت دادی، اکنون میبینم میخواهی در برابر پنج بینندهی محترم مرتکب این عمل نامشروع شوی، گفتم: ای زن! کسی در این خانه نیست، چه جای این که پنج نفر باشند، گفت: دو فرشتهی موکل بر من، دو فرشتهی موکل بر تو و علاوه بر این چهار فرشته، خداوند بزرگ هم ناظر اعمال ماست، من چگونه در برابر اینان مرتکب این عمل زشت شوم؟
کلام آن زن در من چنان اثر گذاشت که بر اندامم لرزه افتاد و نگذاشتم در آن عرصهی سخت دامنش آلوده شود، از او دست برداشتم، به او کمک کردم و تا پایان قحطی جان او و فرزندان یتیمش را حفظ نمودم، او به من به این صورت دعا کرد:
خداوندا! چنانکه این مرد آتش شهوتش را به خاطر تو فرو نشاند، تو هم آتش دنیا و آخرت را بر او حرام گردان. بر اثر دعای آن زن از صدمهی آتش دنیا
در امان ماندم (1).
سعید بن جبیر و گروهی از مفسّرین، داستان قوم یونس را بدین گونه روایت کردهاند: قوم یونس مردمی بودند که در منطقهی نینوا در اراضی موصل زندگی میکردند. آنان از قبول دعوت یونس امتناع داشتند، سی و سه سال مردم را به خداپرستی و دست برداشتن از گناه دعوت کرد، جز دو نفر کسی به او ایمان نیاورد، یکی شخصی به نام روبیل و دیگری به نام تنوخا.
روبیل از خانوادهای بزرگ و دارای علم و حکمت بود و با یونس سابقهی دوستی داشت، تنوخا مردی بود عابد و زاهد، و کارش تهیّهی هیزم و فروش آن بود.
یونس از دعوت قوم خود طَرْفی نبست، به درگاه حق از قوم نینوا شکایت برد، عرضه داشت: سی و سه سال است این جمعیت را به توحید و عبادت و کنارهگیری از گناه دعوت میکنم و از خشم و عذابت میترسانم ولی جز سرکشی و تکذیب پاسخی نمیدهند، به من به چشم حقارت مینگرند و به کشتن تهدیدم مینمایند. خداوندا! آنان را دچار عذاب کن که دیگر قابل هدایت نیستند. خطاب رسید: ای یونس! در میان این مردم اشخاص جاهل و اطفال در رحم و کودکان خردسال، پیران فرتوت و زنان ضعیف وجود دارند، من که خدای حکیم و عادلم و رحمتم بر غضبم پیشی جسته، میل ندارم بیگناهان را به گناه گنهکاران عذاب کنم، من دوست دارم با آنان به رفق و مدارا معامله کنم و منتظر توبه و بازگشتشان باشم، من تو را به سوی آنان فرستادم که نگهبان آنان باشی و با آنها با رحمت و مهربانی رفتار نمایی، و به واسطهی مقام شامخ نبوّت
1) 1) - اسرار معراج: 84.
دربارهی آنها به صبر رفتار کنی، و به مانند طبیب آگاهی که به مداوای بیمارانش میپردازد با مهربانی به معالجهی گناهانشان اقدام کنی!
از کمی حوصله برای آنان درخواست عذاب میکنی، مرا پیش از این پیامبری بود به نام نوح که صبرش از تو زیادتر بود و با قومش بهتر از تو مصاحبت داشت، با آنان به رفق و مدارا زیست، پس از نهصد و پنجاه سال از من برای آنان درخواست عذاب کرد و من هم دعایش را اجابت کردم.
عرضه داشت: الهی! من به خاطر تو بر آنها خشم گرفتم، چه آنکه هر چه آنان را به طاعتت خواندم بیشتر بر گناه اصرار ورزیدند، به عزّتت با آنها مدارایی ندارم و به دیدهی خیرخواهی به ایشان ننگرم، بعد از کفر و انکاری که از اینان دیدم عذابت را بر اینان فرست که هرگز مؤمن نخواهند شد. دعوت یونس از جانب حق پذیرفته شد، خطاب رسید: روز چهارشنبه وسط ماه شوال پس از طلوع آفتاب بر آنان عذاب میفرستم، آنها را خبر کن.
زمانی که چهارشنبهی وسط شوال رسید در حالی که یونس میان قوم نبود، روبیل آن مرد حکیم و آگاه بالای بلندی آمد، با صدای بلند گفت: ای مردم! منم روبیل که نسبت به شما خیرخواه هستم، اینک ماه شوال است که شما را در آن وعدهی عذاب دادهاند، شما پیامبر خدا را تکذیب کردید ولی بدانید که فرستادهی خدا راست گفته، وعدهی خدا را تخلّفی نیست اکنون بنگرید چه خواهید کرد.
مردم به او گفتند: به ما راه چاره را نشان بده، چه اینکه تو مردی عالم و حکیمی، و نسبت به ما مهربان و دلسوزی.
گفت: نظر من این است که پیش از رسیدن ساعت عذاب، تمام جمعیّت از شهر خارج شوند، میان زنان و فرزندان جدایی اندازند، همه با هم روی به حق کرده از سوز دل به درگاه خدا بنالند و به حضرتش زاری و تضرع آرند، و از روی
اخلاص توبه کنند و بگویند:
خداوندا! ما بر خود ستم کردیم، پیامبرت را تکذیب نمودیم، اکنون از گناهان ما بگذر، اگر ما را نیامرزی و به ما رحم ننمایی از جملهی زیانکاران باشیم، خدایا! توبهی ما را قبول کن و به ما رحم نما، ای خدایی که رحم تو از همه بیشتر است.
مردم نظر او را پذیرفتند و برای این برنامهی معنوی حاضر شدند، وقتی روز چهارشنبه رسید روبیل از مردم کناره گرفت و به گوشهای رفت تا نالهی آنها را بشنود و توبهی آنها را بنگرد.
آفتاب چهارشنبه طلوع کرد، باد زرد رنگ تاریکی با صداهای مهیب و هولناک به شهر رو آورد که باعث وحشت مردم شد، صدای مرد و زن، پیر و جوان، غنی و ضعیف بیابان را پر کرد، از عمق دل توبه کردند و از خداوند طلب آمرزش نمودند، بچهها به نالهی جانسوز مادران میگریستند و آنان به نالهی فرزندان گریه میکردند. توبهی آنان به قبول حق رسید، عذاب از آنان برطرف شد و مردم با خیال راحت به خانههای خود بازگشتند (1).
شیخ صدوق از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند: تعدادی اسیر به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آوردند، به کشتن همهی آنان فرمان داد مگر به یک نفر از آنان.
مرد اسیر گفت: چرا از میان همهی اسیران حکم رهایی مرا دادی؟ فرمودند: جبرییل از جانب خدا به من خبر داد در وجود تو پنج خصلت است که خدا و رسول آن پنج خصلت را دوست دارند: غیرت شدید بر خانوادهات،
1) 1) - تفسیر صافی: 1 / 767، به اختصار.
سخاوت، حسن خلق، راستی در گفتار، شجاعت. آن مرد پس از شنیدن این برنامه مسلمان شد و اسلامش نیکو گشت، سپس در جنگی همراه رسول خدا شرکت کرد و پس از مبارزهای شدید شهید شد (1).
عبد اللّٰه بن حمّاد از علی بن ابی حمزه نقل میکند که مرا دوستی بود از نویسندگان امور اداری بنی امیه، به من گفت: از حضرت صادق علیه السلام اجازه بگیر تا من خدمت آن بزرگوار برسم، از حضرت اجازه گرفتم، حضرت اجازه دادند، وقتی بر حضرت وارد شد سلام کرد و نشست و گفت: فدایت شوم، در دولت بنی امیه کارگزار بودم، ثروت زیادی نصیب من شد در حالی که برای به دست آوردن آن ثروت مقررات شرع را رعایت نکردهام.
امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر بنی امیه برای خود کاتبی نمییافتند و غنیمتی به آنان نمیرسید و جمعی از جانب ایشان نمیجنگیدند، حق مرا به غارت نمیبردند. اگر مردم آنان را وامیگذاشتند و باعث قدرت آنان نمیشدند، کاری از دست آنان برنمیآمد.
جوان به حضرت عرضه داشت: آیا برای من راه خروجی از این بلای عظیم وجود دارد؟ حضرت فرمودند: اگر بگویم انجام میدهی؟ عرض کرد: آری، فرمودند: از تمام ثروتی که از طریق دیوان بنی امیه به دست آوردهای دست بردار، هر که را میشناسی مال او را به او برگردان و هر که را نمیشناسی از جانب او صدقه بده، من بهشت را از جانب خدا برای تو ضمانت میکنم، جوان سکوتی طولانی کرد، سپس عرضه داشت: فدایت شوم انجام میدهم.
1) 1) - امالی صدوق: 271، المجلس السادس و الأربعون، حدیث 7؛ بحار الأنوار: 68 / 384، باب 92، حدیث 25.
علی بن ابی حمزه میگوید: جوان با ما به کوفه برگشت، چیزی برای او نماند مگر اینکه نسبت به آن به دستور حضرت صادق علیه السلام عمل کرد.
او پیراهن بدنش را نیز در راه خدا داد، برای او پولی جمع کردم، لباسی خریدم و خرجی مناسبی برای او فرستادم، چند ماهی نگذشت که مریض شد، به عیادت او رفتیم، رابطهی ما با او برقرار بود تا روزی به دیدنش رفتم، در حال احتضار بود، دیدهاش را گشود و به من گفت: به خدا قسم امام صادق به عهدش وفا کرد، گفت و از دنیا رفت. به کار دفن و مراسمش اقدام کردیم، پس از زمانی خدمت حضرت صادق رسیدم، فرمودند: به خدا قسم عهد خود را نسبت به دوستت وفا کردیم، عرض کردم: فدایت شوم راست گفتی، او به هنگام مرگش از عنایت شما خبر داد (1).
این فقیر در ایام ولادت امام عصر ( عج) برای تبلیغ به بندرعباس، مرکز استان هرمزگان رفته بودم، شب جمعهی آخر مجلس بنای قرائت دعای کمیل بود.
من دعای کمیل را از حفظ در تاریکی مطلق میخوانم و از این نظر شرکت کنندگان حالی خاص دارند.
لحظاتی قبل از شروع کمیل، جوانی در حدود بیست ساله که او را تا آن زمان ندیده بودم نامهای به دستم داد.
پس از کمیل به خانه برگشتم، آن نامه را خواندم، برایم بسیار شگفت آور بود، نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم، سال گذشته اوایل ظهر یکی از
1) 1) - کافی: 5 / 106، باب عمل السلطان و جوائزهم، حدیث 4؛ بحار الأنوار: 47 / 382، باب 11، حدیث 105.
دوستانم به من تلفن زد که ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو میآیم تا با هم به جایی برویم. در ساعت مقرر آمد، داخل ماشین به او گفتم: قصد کجا داری؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتی چند روزه رفتهاند. خانه کاملاً خالی است، میخواهم لحظاتی با هم باشیم. وقتی به خانهی او رفتم به من گفت: دو زن جوان را دعوت کردهام، هر دو در خانه هستند و آماده برای اینکه خود را در اختیار ما بگذارند، مرا به اطاقی فرستاد و خودش به اطاق دیگر رفت، وقتی آمادهی برنامه شدم به ذهنم آمد که در پردههای تبلیغی مربوط به شما نوشته « شب جمعه دعای کمیل» ، میدانستم این دعا از امیر المؤمنین علیه السلام است ولی مجالس قرائت دعای کمیل را ندیده بودم، در آن حالت شدید شیطانی، به شدت از امیر المؤمنین شرمنده شدم، حیا و ترس تمام وجودم را گرفت، به شدت از خودم بدم آمد، از جا برخاستم، بدون اینکه با آن زن کمترین تماسی داشته باشم از آن خانه فرار کردم، حیران و سرگردان در خیابانهای بندر پرسه میزدم تا هنگام شب رسید، به مسجد آمدم و در تاریکی جلسه پشت سر شما نشستم، از ابتدا تا انتهای دعای کمیل با شرمندگی و سرافکندگی گریه کردم، از خدا خواستم زمینهی ازدواج مرا فراهم آورد، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نماید. دو سه ماهی گذشت به پیشنهاد پدر و مادرم که به خواب نمیدیدم با دختری از خانوادهای محترم ازدواج کردم، دختر در سیرت و صورت کم نظیر است و من این نعمت را از برکت ترک گناه و شرکت در دعای کمیل امیر المؤمنین علیه السلام دارم، امسال هم همهی شبها در این مجلس شرکت کردم و این نامه را رقم زدم تا بدانید این جلسات چه سود سرشاری برای مردم بخصوص جوانان دارد!
یکی از مریدان مرحوم علامه محمد تقی مجلسی به ایشان عرضه داشت:
همسایهای دارم آلوده به گناه، اغلب شبها با نوچههایش مجلس لهو و لعب دارد و به شدت مزاحم من و همسایههای دیگر است، مردی است قلدر و داش مسلک، و من از امر به معروف و نهی از منکر نسبت به او میترسم، راهی هم برای تبدیل خانهام به خانهی دیگر ندارم.
علامه محمد تقی مجلسی به او فرمود: اگر او را شبی به مهمانی دعوت کنی من حاضرم در مجلس مهمانی شرکت کنم و با او سخن بگویم، شاید به لطف حضرت حق از اعمال خلافش دست بردارد و به پیشگاه خداوند توبه نماید.
مرد قلدر به توسط مرد مؤمن دعوت به مهمانی شد، دعوت را اجابت کرد، علامهی مجلسی در آن مجلس شرکت کرد، لحظاتی به سکوت گذشت، ناگهان مرد قلدر که از آمدن مجلسی به جلسهی مهمانی تعجب کرده بود به مجلسی گفت: حرف شما روحانیون در این دنیا چیست؟
مجلسی فرمود: اگر لطف کنید بفرمایید حرف شما چیست؟ مرد قلدر گفت: امثال ما در فرهنگ قلدری حرف بسیار داریم از جمله میگوییم اگر کسی نمک کسی را خورد باید حقّ نمک را رعایت کند و با او در صفای محض باشد، مجلسی به او فرمود: چند سال از عمر شما میگذرد؟ پاسخ داد: شصت سال، فرمود: در این شصت سالی که نمک خدا را خوردهای آیا حق او را رعایت کرده و نسبت به او صفا داشتی؟ مرد قلدر یکهای سخت خورد، سر به زیر انداخت، اشکش جاری شد، مجلس را ترک کرد، شب را نخوابید، صبح زود به در خانهی همسایه آمد، سؤال کرد: روحانی و عالمی که شب گذشته در خانهی تو بود کیست؟ همسایه گفت: علامه محمد تقی مجلسی است، آدرس آن مرد الهی را گرفت، به محضرش آمد و به دست او توبه کرد و از نیکان روزگار شد!
علامه محمد تقی مجلسی در امر به معروف و نهی از منکر و پیشگیری از گناه دلسوزی عجیب بود، در محلهای که زندگی میکرد تعدادی قلدر و داش صفت بودند که از گناهانی چون قمار، شراب، و مجالس لهو و لعب امتناعی نداشتند.
اغلب در برخورد با آنان، امر به معروف و نهی از منکر میکرد، و آنان را به ترک گناه و عبادت حق دعوت مینمود.
رییس قلدرها و نوچههایش از مجلسی ناراحت بودند، دنبال زمینهای میگشتند که از دست او خلاص شوند.
یکی از مریدان صاف دل، پاک طینت، ساده و آرام آن عالم بزرگ را دیدند و به او گفتند: خانهی خود را شب جمعه از زن و فرزند خالی کن، برای ما تهیهی شام ببین، از مجلسی هم به آن مجلس دعوت کن و تمام این برنامهها را نزد خود حفظ کرده احدی را خبر نکن وگرنه به زحمت خواهی افتاد.
برنامهها به طور طبیعی پیش رفت، مجلسی به تصور اینکه مهمان مرید مسجدی است دعوت را پذیرفت.
قلدرها با هم قرار گذاشتند اول شب در خانهی آن مرد اجتماع کنند، در ضمن زنی رقاصه را دعوت کردند که پس از آمدن مجلسی و آراسته شدن مجلس، با سر برهنه وارد جلسه شود و با در دست داشتن طنبور و تنبک مشغول رقاصی گردد!
آنگاه یکی از قلدرها همسایههای مؤمن را خبر کند تا بیایند ببینند: « واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند»
شاید با دیدن این منظره آبروی مجلسی برود و با به خاک نشستن او، از دستش خلاصی جویند.
مجلسی وقتی وارد مجلس شد صاحبخانه را ندید، در عوض مشاهده کرد جمعی از قلدران محل، با چهرهای گرفته دور تا دور اطاق پذیرایی نشستهاند، مجلسی در کنار آنان قرار گرفت و به فراست ایمانی دریافت که نقشهای در کار است! چیزی نگذشت که زن رقاصه پرده را کنار زد و با قیافهای آراسته به وسایل آرایش با طنبور و تنبک وارد مجلس شد و با صدای مخصوص به خود، به صورت تصنیف شروع به خواندن این شعر کرد و همراه با ریتم صدا مشغول رقص شد: در کوی نیکنامان ما را گذر نباشد گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را
مجلسی آن مرد حق، عارف سالک و دلباختهی حقیقت، همراه با سوز دل و اشک چشم به حضرت حق توجهی خالص کرد و به پروردگار عرضه داشت:
« گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را»
ناگهان زن رقاصه روی و موی خود را پوشاند، و طنبور و تنبک را به زمین زد و به سجده افتاد و با سوزی جانکاه مشغول ذکر یا رب، یا رب و توبه و انابه شد، دیگران هم از غفلت به در آمدند، با دیدن آن منظره به گریه افتادند و به دست آن مرد بزرگ توبه کرده، دست از تمام گناهان شستند (1)!
صاحب کتاب ابواب الجنان، و همچنین واعظ سبزواری در کتاب جامع
1) 1) - این داستان را در سفر تبلیغیام به همدان در سال 1350 شمسی، حضرت آیت اللّٰه مرحوم آخوند همدانی برایم نقل کرد.
النورین، ( ص 317) و آیت اللّٰه نهاوندی در خزینة الجواهر ( ص 291) نقل میکند: هارون را پسری بود به زیور صلاح آراسته، و گوهر پاکش از صلب آن ناپاک چون مروارید، از آب تلخ و شور برخاسته، فیض مجالست زهاد و عباد آن عصر را دریافته بود و از تأثیر صحبت ایشان روی دل از خواهش زخارف دنیوی برتافته، طریقهی پدر و آرزوی سریر و افسر را ترک گفته و خانهی دل را به جاروب آگاهی از خس و خاشاک اندیشه پادشاهی پاک نموده، از جامههای غیر کرباس و شال نپوشیدی، و خون رغبتش با رنگ اطلس و دیبای دنیا نجوشیدی، مرغ دلش از دامگاه علایق جسته، بر شاخهای بلندی حقیقت آشیان گرفته و دیده از تماشای صورت ظاهر دنیا بسته بود.
پیوسته به گورستانها رفته و به نظر عبرت نگریستی، و بر آن گلزار اعتبار مانند ابر بهار زار زار میگریستی!
روزی وزیر هارون در مجلس بود، در آن اثنا آن پسر که نامش قاسم بود و لقبش مؤتمن آمد بگذرد، جعفر برمکی خندید، هارون از سبب خنده پرسید، پاسخ داد، بر احوال این پسر میخندم که تو را رسوا نموده، ای کاش این پسر به تو داده نمیشد! این است لباس و وضع و روش و منش او، با فقرا و تهیدستان مینشیند، هارون گفت: حق دارد، زیرا ما تاکنون منصب و مقامی به او واگذار نکردهایم، چه خوبست حکومت شهری را در اختیارش بگذاریم، امر کرد او را به حضور آوردند، وی را نصیحت کرد و گفت: میخواهم تو را به حکومت شهری منصوب نمایم، هر منطقهای را علاقه داری بگو.
گفت: ای پدر! مرا به حال خود بگذار، علاقهام به بندگی خدا بیش از حکومت است، تصور کن فرزندی چون مرا نداری.
گفت: مگر نمیتوان در لباس حکومت به عبادت برخاست؟ حکومت منطقهای را بپذیر، وزیری شایسته برای تو قرار میدهم تا اکثر امور منطقه را به
دست گیرد و تو هم به عبادت و طاعت مشغول باشی.
هارون از این معنا غافل بود یا خود را به غفلت زده بود که حکومت، حق امامان معصوم و اولیای الهی است. در حکومت ظالمان و ستمگران، و غاصبان و طاغیان، قبول امارت و حکومتی که نتوان دستورات حق را پیاده کرد و با حقوق آن، که سراسر حرام است هیچ عبادتی به صورت صحیح ممکن نیست انجام گیرد، مورد رضایت خدا نیست و پذیرفتن امارت از جانب ستمگر، بدون وجه شرعی گناه بزرگی است.
قاسم گفت: من هیچ نوع برنامهای را نمیپذیرم و زیر بار قبول امارت و حکومت نمیروم.
هارون گفت: تو فرزند خلیفه و حاکم و سلطان مملکتی پهناور و سرزمینی وسیع هستی، چه مناسبت دارد که با مردمان بیسر و پا معاشری و مرا در میان بزرگان سرشکسته کردهای؟ پاسخ داد: تو هم مرا در میان پاکان و اولیای خدا از اینکه فرزند خود میدانی سرشکسته کردهای!
نصیحت هارون و حاضران مجلس در او اثر نکرد، از سخن گفتن ایستاد و در برابر همه سکوت کرد.
حکومت مصر را به نام او نوشتند، اهل مجلس به او تبریک و تهنیت گفتند.
چون شب رسید از بغداد به جانب بصره فرار کرد، به وقت صبح هر چند تفحص کردند او را نیافتند.
مردی از اهالی بصره به نام عبد اللّٰه بصری میگوید: من در بصره خانهای داشتم که دیوارش خراب شده بود، روزی آمدم کارگری بگیرم تا دیوار را بسازد، کنار مسجدی جوانی را دیدم مشغول خواندن قرآن است و بیل و زنبیلی هم در پیش رویش گذاشته است، گفتم: کار میکنی؟ گفت: آری، خداوند ما را برای کار و کوشش و زحمت و رنج برای تأمین معیشت از راه حلال آفریده.
گفتم: بیا به خانهی من کار کن، گفت: اول اجرتم را معین کن سپس مرا برای کار ببر. گفتم: یک درهم میدهم، گفت: بیمانع است، همراهم آمد تا غروب کار کرد، دیدم به اندازهی دو نفر کار کرده، خواستم از یک درهم بیشتر بدهم قبول نکرد، گفت: بیشتر نمیخواهم، روز بعد دنبالش رفتم او را نیافتم، از حالش جویا شدم گفتند: جز روز شنبه کار نمیکند.
روز شنبه اول وقت نزدیک همان مسجدی که در ابتدای کار او را دیده بودم ملاقاتش کردم، او را به منزل بردم مشغول بنایی شد، گویی از غیب به او مدد میرسید. چون وقت نماز شد، دست و پایش را شست و مشغول نماز واجب شد، پس از نماز کار را ادامه داد تا غروب آفتاب رسید، مزدش را دادم رفت، چون دیوار خانه تمام نشده بود صبر کردم تا شنبهی دیگر به دنبالش بروم، شنبه رفتم او را نیافتم، از او جویا شدم گفتند، دو سه روزی است بیمار شده، از منزلش جویا شدم، محلی کهنه و خراب را به من آدرس دادند، به آن محل رفتم، دیدم در بستر افتاده به بالینش نشستم و سرش را به دامن گرفتم، دیده باز کرد و پرسید: تو کیستی؟ گفتم: مردی هستم که دو روز برایم کار کردی، عبد اللّٰه بصری میباشم، گفت: تو را شناختم، آیا تو هم علاقه داری مرا بشناسی؟ گفتم: آری، بگو کیستی؟
گفت: من قاسم پسر هارون الرشید هستم!
تا خود را معرفی کرد از جا برخاستم و بر خود لرزیدم، رنگ از صورتم پرید، گفتم: اگر هارون بفهمد فرزندش در خانهی من عملگی کرده مرا به سیاست سختی دچار میکند و دستور تخریب خانهام را میدهد. قاسم فهمید دچار وحشت شدید شدهام، گفت: نترس و وحشت نکن، من تا به حال خود را به کسی معرفی نکردهام، اکنون هم اگر آثار مردن در خود نمیدیدم حاضر به معرفی خود نبودم، مرا از تو خواهشی است، هرگاه دنیا را وداع کردم، این بیل و زنبیل
مرا به کسی که برایم قبر آماده میکند بده و این قرآن هم که مونس من بوده به اهلش واگذار، انگشتری هم به من داد و گفت: اگر گذرت به بغداد افتاد پدرم روزهای دوشنبه بار عام میدهد، آن روز به حضور او میروی و این انگشتر را پیش رویش میگذاری و میگویی: فرزندت قاسم از دنیا رفت و گفت: چون جرأت تو در جمع کردن مال دنیا زیاد است این انگشتر را روی اموالت بگذار و جوابش را هم در قیامت خود بده که مرا طاقت حساب نیست، این را گفت و حرکت کرد که برخیزد نتوانست، دو مرتبه خواست برخیزد قدرت نداشت، گفت: عبد اللّٰه، زیر بغلم را بگیر و مرا از جای بلند کن که آقایم امیر المؤمنین علیه السلام آمده، او را از جای بلند کردم به ناگاه روح پاکش از بدن مفارقت کرد، گویا چراغی بود که برقی زد و خاموش شد!
فقیه بزرگ، عارف نامدار، فیلسوف بزرگوار، ملا احمد نراقی در کتاب شریف طاقدیس نقل میکند:
موسی به جانب کوه طور میرفت، در میان راه گبری پیر را که آلوده به کفر و گمراهی بود دید، گبر به موسی گفت: مقصدت کجاست، از این راه به کدام کوی و برزن میروی، با چه موجودی نیت سخن داری؟ جواب داد: قصدم کوه طور است، آن مرکزی که دریایی بیپایان از نور است، به آنجا میروم تا با حضرت حق مناجات و راز و نیاز کنم و از گناهان و معاصی شما از پیشگاهش عذرخواهی نمایم.
گبر گفت: میتوانی از جانب من پیامی به سوی خدا ببری؟ موسی گفت: پیامت چیست؟ گفت: از من به پروردگارت بگو در این گیر و دار خلقت، در این غوغای آفرینش، مرا از خداوندی تو عار میآید، اگر روزی مرا تو میدهی هرگز
نده، من منت روزی تو را نمیبرم، نه تو خدای منی و نه من بندهی تو! موسی از گفتار آن گبر بیمعرفت و از آن سخن بیادبانه در جوش و خروش افتاد و پیش خود گفت: من به مناجات با محبوب میروم ولی سزاوار نیست این مطالب را به حضرتش بگویم، اگر بخواهم در آن حریم، حق را رعایت کنم حق این است که از این گفتار خاموش بمانم.
موسی به جانب طور رفت، در آن وادی نور با خداوند راز و نیاز کرد، با چشمی اشکبار به مناجات نشست، خلوت با حالی بود که اغیار را در آن خلوت راه نبود، گفت و شنیدی عاشقانه با حضرت دوست داشت، وقتی از راز و نیاز فارغ شد و قصد کرد به شهر برگردد، خطاب رسید: موسی پیام بندهام چه شد؟ عرضه داشت: من از آن پیام شرمندهام، خود بینا و آگاهی که آن گبر آتش پرست و آن کافر مست چه جسارتی به حریم مبارک تو داشت!
خطاب رسید: از جانب من به سوی آن تندخو برو و از طرف من او را سلامی بگو، آنگاه با نرمی و مدارا این پیام را به او برسان:
اگر تو از ما عار داری، ما را از تو عار و ننگ نیست و هرگز با تو سر جنگ و ستیز نداریم، تو اگر ما را نمیخواهی، ما تو را با صد عزت و جاه میخواهیم، اگر روزی و رزقم را نمیخواهی، من روزی و رزقت را از سفرهی فضل و کرمم عنایت میکنم، اگر منت روزی از من نداری، من بیمنت روزی تو را میرسانم، فیض من همگانی، فضل من عمومی، لطف من بیانتها، و جود و کرمم ازلی و قدیمی است. مردم همچون کودکاند و او نسبت به مردم فیض بینهایت، این فیض برای آنان همچون دایهای مهربان و خوش اخلاق است. آری کودکان گاهی به خشم و گاهی به ناز، پستان مادر را از دهان خود بیرون میاندازند، ولی دایه رابطهاش را با آنان قطع نمیکند، بلکه پستان به دهان آنان میگذارد.
کودک سر برمیگرداند و دهانش را میبندد، دایه بر آن دهن بسته بوسه میزند
و با نرمی میگوید: روی از من برنگردان، پستان پرشیر مرا بر دهان گذار، کودکم ببین از پستانم برای تو همچون چشمهی بهاری شیر میجوشد.
وقتی موسی از کوه طور برگشت، آن هم چه طوری، طور مگو، بگو قلزم نور. گبر پیر به موسی گفت: اگر برای پیامم جواب آوردهای بگو.
آنچه را خداوند فرموده بود موسی برای آن کافر تندخو گفت. گفتار حق، زنگ کفر و عناد را از صفحهی جان آن کافر پاک کرد، او گمراهی بود که از راه حق پس افتاده بود، آن جواب برای او همانند آواز جرس بود، جان گمراه از تاریکی همچون شب تار بود، و آن جواب برایش همچون تابش نور آفتاب.
از شرم و خجالت سر به زیر افکند، آستین در برابر چشم گرفت و دیده به زمین دوخت، سپس سر بلند کرد و با چشمی اشکبار و دلی سوزان گفت: ای موسی! در جان من آتش افروختی، از این آتش جان و دلم را سوختی، این چه پیامی بود که من به محبوب عالم دادم، رویم سیاه، وای بر من، ای موسی! ایمان به من عرضه کن، موسی حقیقت را به من یاد بده، خدایا چه داستان عجیبی بود، جانم را بگیر تا از فشار وجدان راحت شوم!
موسی سخنی از ایمان و عشق، و کلامی از ارتباط و رابطه با خدا تعلیم او کرد، و او هم با اقرار به توحید و توبه از گذشته، جان را تسلیم محبوب نمود!
به سال 1331 شمسی که بیش از نه سال از سن این فقیر خطا کردار نگذشته بود و پرچم مرجعیت شیعه، به دوش حضرت آیت اللّٰه العظمی آقای بروجردی، آن مرد علم و عمل، و آن چهرهی نورانی و الهی قرار داشت، در مسألهی توبه اتفاقی عجیب افتاد که ذکرش را در این سطور لازم میبینم.
در محلات پایین شهر تهران مردی بود زورمند، قلدر و زورگو که اغلب
قلدران و زورگویان تهران از او حساب میبردند و در دعواها و چاقوکشیها محکوم او بودند.
او از مشروبخواری، قمار، پول زور گرفتن، ایجاد جار و جنجال، دعوا و ستم به مردم امتناعی نداشت.
در اوج قدرت و قلدری بود که بارقهی رحمت حق و لطف حضرت محبوب و جاذبهی عنایت دوست دلش را ربود.
آنچه به دست آورده بود تبدیل به پول نقد کرد، و همه را در چمدانی گذاشت و مشرف به شهر قم برای توبه و انابه شد.
به محضر آیت اللّٰه العظمی بروجردی رفت، و با زبان مخصوص به گروه خودشان به آن عالم بیدار و بینای آگاه گفت: آنچه در این چمدان است از راه حرام به دست آمده، اغلب صاحبانش را نمیشناسم، شدیداً بر من سنگینی میکند، به محضر شما آمدهام که وضعم را اصلاح و راه توبه و انابه را به من بنمایانید!
مرجع شیعه که از ملاقات با این گونه افراد باصفا خوشحال میشد به او فرمود: نه تنها این چمدان پول، بلکه لباسهایت را جز پیراهن و شلوار بدن، در اینجا بگذار و برو.
او هم لباسهای رو را درآورد و با یک پیراهن و شلوار، از آن بزرگوار خداحافظی کرد که به تهران بیاید.
آیت اللّٰه العظمی بروجردی در حالی که به خاطر توبهی واقعی آن قلدر اشک به دیده داشت، او را صدا زد و مبلغ پنج هزار تومان از مال خالص خودش را به او عنایت فرمود، و وی را با حالی غرق در خشوع و اخلاص دعا کرد.
او به تهران برگشت در حالی که غرق در فروتنی و تواضع، و خاکساری و محبت شده بود، پنج هزار تومان را مایهی کسب حلال قرار داد و به تدریج در
کسب مشروع پیشرفت نمود تا سرمایهی قابل توجهی به هم زد، ابتدای هر سال خمس درآمدش را میپرداخت و در ضمن به مستمندان و دردمندان هم کمک قابل توجهی میکرد.
رفته رفته به مجالس مذهبی راه پیدا کرد و عاقبت، بنیانگذار یکی از جلسات مهم مذهبی تهران شد.
تشکیل جلسهی مذهبی به دست او مصادف با ایامی بود که من در حدود بیست و شش سال از عمرم میگذشت و طلبهی حوزهی علمیهی قم بودم، و محرم و صفر و ماه رمضان هم در تهران در مجالس و مساجد برای تبلیغ دین حاضر میشدم.
از طریق مجالس دینی با چهرهی نورانی او آشنا شدم، و به توسط یکی از دوستان به مسألهی توبهی او به دست مرجعیت شیعه آگاه شدم.
دوستی و رفاقتم با او طولانی شد، در حدود سال 1367 به بستر بیماری افتاد، پیام داد به عیادتم بیا. بنا داشتم روز جمعه به عیادتش بروم ولی ساعت یازده شب جمعه اهل و عیالش را به بالینش میخواند و از تمام شدن عمرش خبر میدهد.
به نقل اهل و عیالش نزدیک به نیم ساعت مانده به مرگش، به محضر حضرت سید الشهداء علیه السلام عرضه میدارد: از گذشتهام توبه کردم، به سلک نوکرانت درآمدم، در دربارت خدمتی خالصانه کردم، ثلثم را به صورت پول نقد برای مدتی طولانی در صندوق قرض الحسنهای جهت ازدواج جوانان قرار دادم، آرزویی ندارم جز اینکه لحظهی خروج از دنیا جمالت را ببینم و بمیرم. چند نفسی مانده به مرگ با حالی خوش، سلامی عاشقانه به حضرت حسین علیه السلام داد و در حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت، جان به جان آفرین تسلیم کرد!
و أَمّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ
عَنِ الْهَوَیٰ فَإنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ
نازعات ( 79) : 40 - 41
انسان از ابتدا تا انتهای عمر، میبیند، میشنود، میچشد، لمس میکند، میبوید و میجوید.
آنچه را میبیند و میشنود، میچشد، لمس میکند، میبوید و میجوید، میخواهد.
جاذبهی دیدهها، شنیدهها، چشیدهها، لمس شدهها و بوییدهها بسیار بسیار قوی است، و خواسته و میل انسان هم به تناسب جاذبههای آنها فوق العاده قوی است.
خواستن قسمتی از دیدهها و شنیدهها، مزهدارها و لمس کردنیها، به خاطر اینکه زیان فردی و خانوادگی و اجتماعی دارد، حرام و ممنوع است؛ این حرمت و منع از طرف خداوند و انبیا و امامان ابلاغ شده، و ابلاغ آن هم میوهی شیرین رحمت حق و محبت و عشق انبیا و امامان به انسان است.
پول، خوراک، پوشاک، آشامیدنی، ملک و املاک، مرکب سواری، امور شهوانی، برنامههای جاه و مقام، همه و همه خواستنی است، ولی باید توجه داشت که خواستن بیقید و شرط، خواستن به قیمت پایمال شدن حقوق دیگران، خواستن به قیمت بر هم خوردن نظام خانواده و اجتماع، خواستن به قیمت از دست دادن ارزش و کرامت انسانی، و خواستن به قیمت از دست دادن آخرت و خریدن خشم خدا و اسیر شدن به عذاب ابد پروردگار، نه شرعی است
و نه عقلی و نه منطقی. شما از هر صاحب فطرتی، و از هرکس که دارای وجدان بیدار و دل بیناست بپرسی که من مالی یا خوراکی یا جنسی یا زمینی یا مقامی یا زنی را میخواهم که در صورت به دست آوردنش حقی بر باد میرود و ظلمی به انسانی یا انسانهایی صورت میگیرد، یا دلی میسوزد، یا نظمی به هم میخورد، چه جوابی میشنوید، یا این واقعیات را اگر از عقل و وجدان و باطن خود بپرسید، چه جوابی میشنوید؟ جز اینکه از طریق فطرت وجدان و عقل دیگران و خود میشنوید که این خواسته را کنار بگذار و آنچه میخواهی به صورتی بخواه که حق توست، و در اینگونه خواستن است که کمترین حقی از کسی ضایع و غارت نمیشود، و به احدی ستم واقع نمیگردد.
عین همین جواب را اگر از خدا و انبیا و امامان بپرسید میشنوید که بخواه اگر حق توست، و مخواه اگر حق تو نیست. بخواه که خواستن در گردونهی قناعت ورزیدن به حق خویش حلال، و خواستن در گردونهی ظلم به مقررات شرعی و خانوادگی و اجتماعی و ستم به دیگران حرام است.
شکم میخواهد، شهوت میخواهد، خیال میخواهد، این خواستن است که اگر نسبت به آن حدود الهی و مقررات اجتماعی رعایت شود موجب سلامت زندگی، حفظ آبرو، طلوع کرامت و بروز حالات عالی اخلاقی است، و این خواستن است که اگر نسبت به آن حدود الهی و مقررات اجتماعی رعایت نشود، باعث آشفتگی حیات، بر باد رفتن آبرو، ظهور پستی و بروز حالات شیطانی و حیوانی است.
در هر صورت انسان نسبت به تمام اموری که در گذرگاه حیات با آنها ارتباط دارد دارای دو نوع خواسته و میل است: خواسته و میل محاسبه شده، و خواسته و میل بیمحاسبه.
خواستهی محاسبه شده خواستهای است که با خواستهی حق پیوند خورده،
و بر اساس آن وارد عرصهی نفس و قلب شده، و به حدود و قوانین خداوند مقید گشته. در این وقت است که شخص مال و ثروت میخواهد ولی مال و ثروت حلال، مسکن میخواهد ولی مسکن حلال، اطفاء شهوت میخواهد ولی به صورت ازدواج مشروع، مقام میخواهد ولی برای خدا و دستگیری از مستضعفان، تماشا و شنیدن میخواهد ولی تماشای مناسب و شنیدن صحیح، خواهنده در این شکل خواسته، انسانی است: مؤمن، بینا، بیدار، قیامت خواه، وظیفهشناس، مهرورز به مردم، دلسوز جامعه، دنبال کنندهی رضای حق، تأمین کنندهی سعادت دنیا و آخرت و جهادگر میدان جهاد اکبر.
خواستهی محاسبه نشده خواستهای است فقط و فقط برخاسته از نفس، پدید آمده از منیّت، بیرون آمده از کوردلی، پیدا شده از کبر و خودخواهی، نمایان شده از چاه جهل و ضلالت.
در این زمان است که شخص مال و ثروت میخواهد ولی از هر راهی که باشد، میخواهد گرچه از طریق ربا، غصب، دزدی، تقلب، حیله، زورگویی، رشوه و غارت باشد، مسکن میخواهد گرچه از طریق غارت ملک و املاک اقوام و افراد باشد، اطفاء شهوت میخواهد گرچه از راه استمناء، لواط، زنا و زنای محصنه باشد، مقام میخواهد گرچه با پس زدن صاحبان حق از حق مسلم آنان باشد، تماشا و شنیدن میخواهد گرچه تماشای ناموس مردم، و شنیدن غیبت و تهمت، و موسیقی و غنای حرام باشد.
خواهندهی این شکل خواسته، انسانی است بیدین، یا ضعیف الایمان، کوردل، بیبصیرت، خراب کنندهی خانهی آخرت، دنبال کنندهی خشم حق و عمله و مزدور شیطان در میدان ظلمت و گمراهی.
قرآن مجید از مجموعهی خواستههای چنین انسانی تعبیر به هوا میکند.
هوا چیزی است که در باطن، کرسی حکومت برقرار میکند، و خود را در
وجود انسان به جای خدا قرار میدهد، و چهرهی معبودی به خود میگیرد، و انسان را به بردگی و اسارت میبرد، و او را به جای اینکه عبادت و اطاعت خدا کند به عبادت و اطاعت خود وامیدارد.
« أَ رَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً» (1).
آیا دیدی کسی که هوای خود را معبود خود گرفت، آیا تو میتوانی به هدایت او اقدام کنی و نگهبانش از هلاکت باشی؟
انسان وقتی از ابتدای ورود به میدان حیات هرچه را دید خواست، هرچه را شنید دنبال کرد و به هرچه میل نمود در به دست آوردنش کوشید، شکم را بدون قید و شرط پاسخ داد، شهوت را بدون محاسبه جواب داد، در به دست آوردن ثروت و ملک و املاک و در به چنگ آوردن مقام، حق احدی را رعایت نکرد، در حقیقت به کارگاه ساختن بت هوا وارد شده، و پس از مدتی با دست خود موفق به بت تراشی شده و آن بت را در درون خویش جای داده، و خود را به عبادت بت خود ساخته اسیر و گرفتار نموده!
متأسفانه کثیری از مردم محصول عمرشان تبدیل باطن به بتخانه، و نتیجهی تلاششان ساختن و تراشیدن بت هوا، و کارشان پرستش این بت است، که به قول عارفان بیدار دل:
این بتپرستان، جان جانداری را محترم نمیدانند، برای آبروی کسی ارزش قایل نیستند، حق مالکیت احدی را رعایت نمیکنند، از ناموس یک مملکت گذشت نمینمایند، برای خود هر چیزی را حق خود میدانند و برای دیگران
1) 1) - فرقان ( 25) : 43.
حق قایل نیستند.
خداوند مهربان برای تأمین خیر دنیا و آخرت همهی بندگان، از همگان میخواهد از هوای نفس یعنی خواستههای بیمحاسبه پیروی نکنند، گرچه در ظاهر امر مخالفت با هوای نفس به زیان آنها یا دیگران باشد.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ اَلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا اَلْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا. . .» (1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان به عدالت باشید، قیام به عدالت در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان، به خاطر خدا شهادت به حق دهید گرچه به زیان شخص شما یا پدر و مادر یا نزدیکانتان تمام شود.
ملاحظهی ثروت ثروتمند و ملاحظهی فقر فقیر، نباید مانع از شهادت به حق شود، خداوند به حمایت از هر دوی آنان سزاوارتر است، از هوا پیروی نکنید تا بتوانید عدالت را اجرا کنید.
قرآن مجید پیروی از بت هوا را موجب ضلالت و گمراهی و روی گرداندن از راه خدا، و فراموشی روز حساب، و باعث دچار شدن به عذاب شدید در قیامت میداند:
« وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ اَلْحِسٰابِ» (2).
قرآن مجید ترس از عظمت حق و ایستادگی در برابر هوای نفس را موجب قرار گرفتن در بهشت اعلام میکند:
« وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ * فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْویٰ» (1).
قرآن مجید از دست رفتن ایمان عالم معروف زمان موسی، بلعم باعورا و جدا شدن او را از معنویت، و آلوده شدنش را به مادیت، و پدید آمدن اخلاق هاری را در او محصول پیروی هوای نفس میداند:
«. . . وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا. . .» (2).
قرآن مجید همگان را از اطاعت اهل غفلت، و گرفتاران بند هوا، و افراط گران پست برحذر میدارد و شدیداً از دنبالهروی آنان نهی میکند:
«. . . وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» (3).
بر اساس آیات سورههای مائده، انعام، رعد، مؤمنون، قصص، شوری، جاثیه، محمد (4)، پیروی از هوای نفس، موجب تکذیب آیات کتب آسمانی، گمراهی، جدایی از ولایت خدا، فساد آسمانها و زمین و اهل هر دو، روی گرداندن از نبوت، از دست دادن استقامت، افتادن در دامن اهل غفلت و جهالت، و خوردن مهر کوری بر قلب است.
علامت و نشانهی شناخت هوا فساد اخلاق، فساد عمل، بیمحاسبه زندگی کردن، عدم رعایت حقوق مخلوق، ستم بر دیگران، ترک عبادت، آلودگی به
گناهان کبیره، اصرار ورزیدن به صغیره، و دچار بودن به خشم و غضب و عصبیت، و آرزوهای طول و دراز، و نفرت از نشستن با شایستگان، و لذت بردن از رفاقت و همنشینی با ناپاکان و آلودگان است.
آلوده به هوای نفس اگر خواستار خیر دنیا و آخرت خویش است، اگر طالب خیر و خوشبختی زیردستان خود است، اگر خواهان اصلاح باطن و عمل و اخلاق است، چارهای ندارد جز اینکه همانند رزمندهای شجاع و قدرتمندی نترس وارد میدان جنگ با هوا شود، و بداند که در این جنگ نصرت و رحمت و قدرت خداوند بدرقهی اوست، و پیروزی وی و شکست هوا مسألهای صد در صد است.
اگر امکان این جنگ و پیروزی وجود نداشت، بعثت انبیا، امامت امامان و نزول کتب آسمانی بیهوده مینمود.
چون امکان این جنگ و مبارزه و پیروزی جهادگر، و شکست بت هوا برای همگان میسر است، بعثت انبیا و امامت امامان و نزول کتب آسمانی تحقق پیدا کرده، و در این زمینه حجت خدا بر همگان تمام، و کسی را در این زمینه عذر قابل قبولی در دنیا و آخرت نیست.
انسان تا گرفتار هوای نفس نشده، و زمینهی پدید شدن این بت خطرناک، برایش فراهم نیامده باید به طور دایم در حال مراقبه و توجه و یاد خدا باشد، و خود را از آلوده شدن به تمام محرمات که موجب ظهور این بت است حفظ کند که این حفظ نفس، عین کرامت و شرافت و موجب ظهور روح تقوا در باطن انسان است.
آدمی وقتی بر اثر غفلت دچار بت هوا شد، و پس از مدتی بر اثر بارقهی الهی
یا الهام نفسی، یا شنیدن موعظه و نصیحت، یا مشاهدهی احوالات پاکان، به ظهور و حکومت این بت در باطن خود و آثار بسیار شومش آگاه شد، در مبارزه و جنگ با او نباید معطل شود و سستی به خرج دهد، باید به عنوان امری واجب و بلکه بالاتر از واجب، و به عنوان پیروی از دستور خدای حکیم، و اجابت دعوت انبیا و امامان، و برای اصلاح حال و اخلاق و عمل، با اسلحهی ترک گناه و روی آوردن به عبادت و کار خیر، و همنشینی با پاکان، و اصلاح درخت مال از حرام، به جنگ بت هوا برود که در این جنگ پیروزی او حتمی است، و جنگی است که معارف الهیه از آن تعبیر به جهاد اکبر کردهاند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده:
اِنَّ النَّبِیَّ بَعَثَ سَریَّةً، فَلَمّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الجِهادَ الاَصْغَرَ، وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الجِهادُ الاَکْبَرُ. فَقیلَ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ! وَ مَا الجِهادُ الاَکْبَرُ؟ قَالَ: جِهادُ النَّفْسِ (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمعیتی را به جنگ با دشمن فرستاد، زمانی که ارتش اسلام بازگشت، فرمودند: آفرین به قومی که جهاد کوچک را گذراندند و جهاد اکبر بر عهدهی آنان مانده، گفته شد: یا رسول اللّٰه جهاد اکبر چیست؟ فرمودند: جهاد با نفس.
روشن است که منظور از جنگ با نفس با ذات و هویت نفس نیست، بلکه جهاد با عارضهی خطرناکی است که قرآن از آن عارضه تعبیر به هوا کرده.
جهادگر با هوای نفس، جهادش از هر جهادی باارزشتر، و مهاجر از هوای نفس هجرتش از هر هجرتی افضل، و پاداش جهاد و هجرتش، از پاداش هر عملی عظیمتر است.
حضرت علی علیه السلام که خود در این زمینه جهادگر و مجاهدی بینظیر است
1) 1) - وسائل الشیعه: 15 / 161، باب 1، حدیث 20208.
میفرمایند:
مَا الْمُجاهِدُ الشَّهِیدُ فی سَبِیلِ اللّٰهِ بِاَعْظَمَ اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفِیفُ اَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ (1).
پاداش رزمندهای که در راه خدا شهید شده بیشتر از کسی نیست که به هر گناهی توانایی داشته ولی خودداری از گناه نموده، نزدیک است خوددار از گناه فرشتهای از فرشتگان شود.
با توجه به بعثت صد و بیست و چهار هزار پیامبر، و اینکه قسمت عمدهی دستورات آنان از طریق کتب معتبرهی اسلامی و بخشی از آیات کتاب حق در دسترس است، و با عنایت به نزول کتب آسمانی، بخصوص قرآن که معجزهی باقیهی نبوت خاتم انبیاست، و با نظر به امامت امامان که دستوراتشان در تمام زمینههای حیات از طرف کتابهای حدیث در اختیار همگان است، و با توجه به فطرت و وجدان و عقل و اراده و اختیاری که به عنوان ودایع الهی، و سرمایههای سودآور دنیا و آخرتی در سرزمین وجود انسان است، و با ملاحظهی این معنی که با این همه مایههای معنوی حجت خدا در تمام جهات و شئون حیات، در هر زمانی و مکانی به انسان تمام است، آیا میتوان گفت: راه اصلاح به روی انسان بسته است یا آدمی قدرت حرکت در راه اصلاح را ندارد، و یا انسان بر هر عملی که از او سر میزند و هر نوع اعتقاد و اخلاقی که دارد مجبور است؟ به طور مسلم پاسخ این مسایل منفی است، راه اصلاح تا برپا بودن این جهان به روی همه باز، و هر انسانی قدرت حرکت در راه اصلاح را دارد، و آدمی به هیچ نوع اعتقاد
1) 1) - نهج البلاغه: 894، حکمت 474.
و اخلاق و عملی بطور مجبور نیست.
وجود گرفتاران گناه، آلودگان به معصیت، اسیران بند هوا که در طول تاریخ از گناه دست برداشتند، و از معصیت پاک شدند، و از بند اسارت هوا آزاد گشتند، دلیل بر این معناست که نه راه اصلاح بسته است و نه آدمی به حالات و افعال مجبور است.
این سلسله مسایل واهی، مطالب بیدلیل و گفتههای بیمایه و منطق، از جانب کسانی در فرهنگ انسان راه یافت که میخواستند به خیال خود عذری برای آلوده بودنشان اقامه کنند، یا راه لذت گرایی را باز گذاشته، چهاراسبه به دنبال امیال و شهوات بتازند و دیگران را نیز دنبال خود ببرند.
اینان به پوچ بودن گفتههای خود واقف بودند و هستند و میدانستند و میدانند که این گفتهها بدون دلیل، و دور از مایههای علمی و منطقی است، گرچه این سخنان را از زبان جامعهشناسان یا روانشناسان یا اساتید دانشگاههای شرق و غرب که در استخدام شهوات آنانند به خورد ملتها بدهند.
« بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ» (1).
بلکه انسان بر وضع ظاهر و باطن خود آگاهی کامل دارد، هرچند برای خود عذرهایی اقامه کند.
آیا کسانی که با تقلب و حیله، مکر و خدعه، پشت هم اندازی و ریا کاری به کاری دست میزنند، یا مسألهی پوچ را با رنگ علمی به خورد مردم میدهند، یا چهرهی واقعی خود را پنهان میدارند، یا با گول زدن تودهی مردم میداندار زندگی آنان میشوند، یا ملتها را به مکتبهای بیمایهای که به آن لعاب علم زده شده دعوت میکنند، به خود و مسایلی که به عرصهی حیات بشر ریختهاند،
1) 1) - قیامت ( 75) : 14 - 15.
آگاهی ندارند؟
به گفتهی قرآن مجید آگاهی دارند، ولی اینان قومی هستند که در طول تاریخ آب دریای حیات را با این امور گل آلود کردند تا بتوانند برای تغذیهی امیال و شهوات خود ماهی بگیرند.
بیتردید فضای فرهنگ این دار و دسته، فضای گمراهی و تاریکی است، و حمیت و نخوت و غیرت آنان صد در صد جاهلی است.
اینان که به تمام حقایق هستی و بخصوص به خداوند هستی آفرین کفر ورزیدند، و به انکار آیات حق برخاستند باید دچار چنین فرهنگی شوند، و مسایل سخیف و بیپایهای در مغز آنان پدیدار شود، آنگاه به عنوان مکتب و آیین به خورد دیگران دهند تا دیگران را هم مانند خود از خدا و حقایق جدا سازند!
اینان هدفی جز فساد در زمین، و هلاک نسل و کشاورزی، و آلوده کردن اقوام و ملل به انواع معاصی و گناهان ندارند.
« وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی اَلْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَسٰادَ» (1).
سردمداران صهیونیسم در کتاب پروتوکلهای خود نوشتهاند: ما پیروزی داروین و مارکس و نیچه را به وسیلهی آرای ایشان پایه گذاری کردیم، و اثر مخرب اخلاقی که علوم ایشان در فکر غیر یهودی پدید میآورد با کمال تأکید برای ما واضح است.
یهودیت جهانی توسط سه تن از دانشمندان خود: مارکس، فروید و درکایم، نظریهی داروین و تئوری تطور را با زنندهترین صورتی که در راه کوبیدن هر
1) 1) - بقره ( 2) : 205.
فضیلتی که در جاهلیت اروپایی باقی مانده بود مورد استفاده قرار داد، و این سه دانشمند مغرض بطور دایم دین را با تحقیر و سرزنش یاد میکردند، و چهرهی آن را در نفوس و اذهان مردم زشت و آلوده نشان میدادند (1).
اینان همراه با نظریات دانشمندان وابسته به خود، هیچ یک از جوانب تصور بشر را بدون فساد باقی نگذاشتهاند، زیرا کلیهی تصورات و علایق انسان را، از علاقه به خالق گرفته تا علاقه به جهان هستی، و زندگی و علاقه به ابنا نوع، همگی را فاسد و تباه ساخته و به یک سلسله از انحرافات تبدیل کرده است.
انحراف اصلی در تصور حقیقت الهی و علاقهی انسان به خدا، انحراف در تصور جهان هستی و علاقهی آن به خدا، و علاقهی انسان به جهان و علاقهی جهان به انسان.
انحراف در تصور حیات و پیوستگیها و اهداف آن، انحراف در تصور نفس بشری و روابط انسان با انسان و فرد با اجتماع و همسر با همسر، و به طور خلاصه انحراف در کلیهی شئون حیات.
در سایهی شوم این انحراف، شرایط زندگانی واقعی تحت تأثیر اهوا، خضوع در برابر طاغوت و تسلیم در چنبر شهوات واقع میشود، و دامنهی فساد به طور روزافزون گسترش میگیرد، و کار هلاک و دمار وقتی به پایان میرسد که « خدا» آخرین و بیتأثیرترین معبود در زندگی مردم گردد، و آلهه و معبودات باطل بر کلیهی شئون حیات مسلط شوند (2).
اینان کار را با ژست علمی به خود گرفتن به جایی رساندند که به باور اکثر مردم دنیا دادند که جبر اقتصادی، جبر اجتماعی و جبر تاریخی همگی در سرنوشت انسان حکومت و تأثیر دارند و به صورت قدر حتمی و قاطعی، بدون
مداخلهی ارادهی انسان، زندگانی انسان را تحت سیطره و تسخیر قرار میدهند.
این جملات واهی و کلمات سخیف، کار بسیاری از مردم جهان بخصوص اروپا و آمریکا، و بخصوص نسل جوان بسیاری از جوامع را به جایی رساند که گویی لا ینقطع این فریادها را از گلوی انسان میشنویم:
« من از قید بندگی و طوق عبودیت رستهام، و برنامهی زندگی خود را به میل و ارادهی خویش طرح و تنظیم میکنم!
من عقاید و سلوک خود را بر وفق عقل و نظر خود پایهگذاری و ترسیم میکنم.
من زندگی کنونی و آیندهی خود را با استقلال ذاتی و بدون سرپرستی خدا میسازم!»
در نتیجهی همین ادعا، خویش را از سنگر حمایت خدا بیرون رانده، و به دام مکر و حیلهی شیطان درافکنده است.
در نتیجهی همین ادعاست که اهریمن شر و فتنه فرصت یافته و تسلط و نفوذ خود را در سراسر زمین گسترش داده است.
در نیتجهی همین ادعا و غرور است که ظلم و بیداد، اکناف جهان را فرا گرفته و انواع عبودیت، همگی اقوام بشری را زیر یوغ ذلت کشیده و گروهی را به عبودیت سرمایه، و گروهی را به عبودیت دولت، و گروهی را به عبودیت دیکتاتور، و گروهی را به عبودیت شهوات خانمانسوز گرفتار ساخته است.
در نتیجهی همین ادعا و غرور است که فسق و فجور در سراسر جهان گسترش یافته و همگی پسران و دختران را در معرض آلودگی و فساد قرار داده است.
در نتیجهی همین ادعا و انحراف است که از یک سو جنون و اختلال مشاعر، تیمارستانهای کشورهای متمدن را بر دیوانگان تنگ ساخته، و از دیگر سو
وسوسهی مدپرستی و فیلمها و ستارههای سینما و تلویزیون و سایر شهوات، مردم را از توجه به حقیقت خویش باز داشته، و سراسر عمرشان را در غفلت و تباهی گذاشته است.
نتیجهی این زندگی نکبتبار که تمام شئون ظاهر و باطنش غرق آلودگی و انحراف، و فسق و فجور است این است که بسیاری از مردم جهان را سرخورده کرده، و ابر سیاه و تاریک یأس و ناامیدی را در فضای جانشان جای داده، و در عین اینکه زیر ضربات تازیانهی وجدان و فشار فطرت دست و پا میزنند میگویند: راه اصلاح به روی انسان بسته است یا اگر هم باز باشد انسان قدرت حرکت در آن را ندارد و در نهایت برای اینکه خود را تا اندازهای آرام کند میگوید: انسان نسبت به همهی امورش محکوم قضا و قدر و جبر است.
ولی این جملات هم محصول حکومت همان فرهنگ شیطانی، و فضای جاهلی است، و چیزی جز نشخوار همین آلودگان و تبهکاران نیست.
فرهنگ پاک اسلام ناب که تبلور قطعی در مذهب شیعهی دوازده امامی دارد با تکیه بر آیات قرآن و معارف امامان معصوم، همراه با دلیل و حکمت و منطق و برهان اعلام میدارد که راه اصلاح هرگز به روی بشر بسته نیست، و تا روز برپا بودن جهان بسته نخواهد شد، و حرکت انسان در راه صلاح و سداد، در امکان تمام افراد انسان، گرچه به انواع گناهان آلوده باشند هست، و عقاید و اعمال و اخلاق آدمی به هیچ وجه جبری و محکوم قضا و قدر نیست.
شایسته است به گوشهای از معارف الهیه، و فرامین ملکوتیه که هدایت کنندهی انسان به سوی صلاح و سداد، پاکی و پاکدامنی و نسخهی نجات دهندهی انسان از آلودگی و معاصی است اشاره شود:
امام صادق علیه السلام به مردی فرمودند:
اِنَّکَ قَد جُعِلْتَ طَبیبَ نَفْسِکَ، وَ بُیِّنَ لَکَ الدّاءُ، وَ عُرِّفْتَ آیَةَ الصِّحَّةِ، وَ دُلِلْتَ عَلی
الدَّواءِ، فَانْظُرْ کَیْفَ قِیامُکَ عَلی نَفْسِکَ (1).
همانا تو را طبیب خودت قرار دادهاند، و درد را برایت بیان کردهاند، و نشانهی صحت را به تو شناساندهاند، و به دارویت راهنمایی کردهاند، در نتیجه اندیشه کن که چگونه در اصلاح وضع خود به پا میخیزی.
آری انسان آگاه به موقعیت و وضع و شأن خویش طبیب خود است، درد او عقاید باطله، اخلاق شیطانی و اعمال ناهنجار است که مفصلاً در قرآن و روایات برای او بیان شده. ایمان مستقیم، سلامت اخلاق، آرامش درون، عمل پاک، همه و همه نشانه و علامت سلامت است. توبه و استغفار، تقوا و عفت و مبارزه با گناه داروی تمام دردهاست، این انسان است که با کمک گیری از این حقایق باید به اصلاح خود اقدام نماید.
امام باقر علیه السلام از پدرانش روایت میکنند که پیامبر در وصیتش به امیر المؤمنین
علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند:
یا عَلِیُّ! اَفْضَلُ الْجِهادِ مَنْ اَصْبَحَ لَا یَهُمُّ بِظُلْمِ اَحَدٍ (2).
یا علی! برترین جهاد این است که شخص صبح کند در حالی که نیت ستم به احدی را نداشته باشد.
انسان اگر هر روزش را بدین صورت قرار دهد که از خانه خارج شود در حالی که نیتش نسبت به تمام انسانها حتی به دشمنانش خیر باشد، و قصدی جز خدمت به مردم نداشته باشد، ادامهی این حالت، باطن را غرق نور و ظاهر را آراسته به صلاح و درستی مینماید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ اِذا رَغِبَ، وَ اِذا رَهِبَ، وَ اِذا اشْتَهیٰ، وَ اِذا غَضِبَ، وَ اِذا رَضِیَ، حَرَّمَ اللّٰهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ (1).
کسی که به وقت رغبت، و زمان ترس، و به هنگام میل، و در گیر و دار خشم و خشنودی، وجودش را از افتادن در گناه و معصیت، و ظلم و ستم حفظ نماید، خداوند بدنش را به آتش دوزخ حرام میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام بسیار میفرمودند:
نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ، وَ جَافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ، وَ اتَّقِ اللّٰهَ رَبَّکَ (2).
قلب خود را با اندیشه در امور بیدار کن، شب را به عبادت حق بپرداز و در تمام شئون زندگی پروردگارت را پروا کن.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
اَلتَّفَکُّرُ یَدْعُو اِلَی الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ (3).
اندیشه در همهی امور، انسان را به جانب نیکی و عمل به آن میکشاند.
مردی به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت: مرا از مکرمتهای اخلاقی خبر ده، حضرت فرمودند:
اَلعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ صِلَةُ مَنْ قَطَعَکَ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ، وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لَوْ عَلی نَفْسِکَ (4).
1) 1) - امالی صدوق: 329، المجلس الثالث و الخمسون، حدیث 7؛ ثواب الأعمال: 159؛ وسائل الشیعه: 15 / 162، باب 1، حدیث 20215.
2) 2) - کافی: 2 / 54، باب التفکر، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 68 / 318، باب 80، حدیث 1.
3) 3) - کافی: 2 / 55، باب التفکر، حدیث 5؛ وسائل الشیعه: 15 / 196، باب 5، حدیث 20262.
4) 4) - امالی صدوق: 280، المجلس السابع و الأربعون، حدیث 10؛ وسائل الشیعه: 15 / 199، باب 6، حدیث 20272.
گذشت و چشم پوشی از کسی که بر تو ستم نموده، و صله نمودن با کسی که با تو جدایی کرده، و عطا کردن به کسی که تو را محروم از بخشش خود نموده، و گفتن حق گرچه به ضرر خودت باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
کسی که عمل زشتی یا شهوت حرامی بر او عرضه شود، پس به خاطر ترس از خدا اجتناب کند، خداوند آتش قیامت را بر او حرام نماید و از وحشت اکبر امانش دهد و به وعدهای که در کتابش داده « برای کسی که مقام پروردگارش را بترسد دو بهشت است» وفا نماید.
بدانید هرکس دنیا و آخرت به او عرضه شود پس دنیا را بر آخرت اختیار کند، خداوند عزّ و جلّ را در قیامت ملاقات کند در حالی که حسنهای برای نجاتش از عذاب نخواهد داشت، و هرکس آخرت را بر دنیا اختیار نماید و دنیای فانی را معبود خود قرار ندهد، خداوند از او خشنود گردد، و زشتیهای عملش را بیامرزد (1).
راوی میگوید به حضرت صادق علیه السلام گفتم:
قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِی وَ یَقُولُونَ: نَرْجُو، فَلَا یَزالُونَ کَذَلِکَ حَتّی یَأْتِیَهُمُ الْمَوْتُ! فَقالَ: هٰؤُلٰاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الْاَمانِیَّ، کَذَبُوا، لَیْسُوا بِراجینَ، إنَّ مَنْ رَجا شَیْئاً
1) 1) - عن رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث المناهی، قال: من عرضت له فاحشة أو شهوة فاجتنبها مخافة اللّٰه عزّ و جل حرم اللّٰه علیه النار، و آمنه من الفزع الأکبر، و أنجز له ما وعده فی کتابه فی قوله تعالی «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» ألا و من عرضت له دنیا و آخرة فاختار الدنیا علی الآخرة، لقی اللّٰه عزّ و جل یوم القیامة و لیست له حسنة یتقی بها النار؛ و من اختار الآخرة و ترک الدنیا، رضی اللّٰه عنه و غفر له مساوی عمله. امالی صدوق: 429، المجلس السادس و الستون، حدیث 1؛ وسائل الشیعه: 15 / 209، باب 9، حدیث 20297.
طَلَبَهُ، وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَیْءٍ هَرَبَ مِنْهُ (1).
گروهی اهل معصیت و گناهند و میگویند در عین آلودگی امیدواریم، به همین صورت زندگی میکنند تا بمیرند! حضرت فرمودند: اینان مردمی هستند که به جانب آرزوی پوچ چرخیدهاند، دروغ گفتند، اهل امید نیستند. کسی که به حقیقتی امید دارد آن را میطلبد، و از چیزی که بیم دارد از آن فرار میکند.
امام صادق علیه السلام در توضیح آیهی: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» (2)، فرمودند: مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللّٰهَ یَراهُ، وَ یَسْمَعُ ما یَقُولُ، وَ یَعْلَمُ ما یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ، فَیَحْجُزُهُ ذٰلِکَ عَنِ الْقَبیحِ مِنَ الاَعْمالِ، فَذٰلِکَ الَّذِی خَافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَویٰ (3).
کسی که بداند خدا او را میبیند، و آنچه میگوید میشنود، و آنچه از خوبی و بدی انجام میدهد میداند، و این توجه او را از زشتی باز دارد، کسی است که از مقام خدا خائف است و نفس را از هوا باز داشته.
امام صادق علیه السلام به عمرو بن سعید فرمودند:
اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّٰهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاِجْتِهادِ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَنْفَعُ اجْتِهادٌ لَا وَرَعَ فِیهِ (4).
تو را به پیروی از خدا در همهی امور، و پرهیز از گناه، و کوشش در عبادت و خدمت به خلق سفارش میکنم، و بدان کوششی که در آن پرهیز از گناه نباشد سودی ندارد.
امام صادق علیه السلام میفرمودند:
عَلَیْکَ بِتَقْوَی اللّٰهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْاِجْتِهادِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَ اَداءِ الاَمانَةِ، وَ حُسْنِ الخُلْقِ، وَ حُسْنِ الجِوارِ، وَ کُونُوا دُعاةً اِلیٰ اَنْفُسِکُمْ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ، وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، وَ عَلَیْکُمْ بِطولِ الرُّکوعِ وَ السُّجودِ، فَاِنَّ اَحَدَکُمْ اِذَا اَطالَ الرُّکوعَ وَ السُّجودَ هَتَفَ اِبْلیسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قالَ: یا وَیْلَهُ، اَطاعَ وَ عَصَیْتُ، وَ سَجَدَ وَ اَبَیْتُ (1).
بر شما باد به پروای از حق در همهی امور، و حفظ خویش از تمام گناهان، و کوشش در عبادت و خدمت به مردم، و راستی در گفتار و ادای امانت، و حسن خلق، و نیکو همسایهداری، و جلب مردم به آیین حق با اعمال و رفتار و اخلاق صحیح. زینت دین باشید، عامل وهن و سبکی دین نباشید، رکوع و سجود خود را در نمازها طولانی کنید، همانا وقتی یکی از شما رکوع و سجودش را طولانی کند، ابلیس از پشت سر او فریاد میزند: وای اطاعت کرد و من سرپیچی نمودم، سجده کرد و من امتناع کردم!
رسول خدا به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
ثَلاثَةٌ مَنْ لَقِیَ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِنَّ فَهُو مِنْ اَفْضَلِ النَّاسِ: مَن اَتَی اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ اَعْبَدِ النَّاسِ، وَ مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحارِمِ اللّٰهِ فَهُوَ مِنْ اَوْرَعِ النّاسِ، وَ مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللّٰهُ فَهُوَ مِنْ اَغْنَی النّاسِ. ثُمَّ قالَ: یا عَلِیُّ! ثَلاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنَّ فِیهِ لَمْ یَتِمَّ عَمَلُهُ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِی اللّٰهِ، وَ خُلْقٌ یُداری بِهِ النّاسَ، وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ - اِلیٰ اَنْ قَالَ - یَا عَلِیُّ! الاِسْلامُ عُرْیانٌ وَ لِباسُهُ الْحَیاءُ، وَ زِینَتُهُ الْعِفافُ، وَ مُرُوَّتُهُ العَمَلُ الصّالِحُ، وَ عِمادُهُ الْوَرَعُ (2).
سه برنامه است که هرکس خدا را با آنها ملاقات نماید از بهترین مردم است: کسی که عمل به آنچه بر او واجب شده است را به پیشگاه حق ارایه کند، او برترین بنده است، و کسی که از تمام حرامها خودداری کند از پارساترین بندگان است، و آنکه به روزی داده شدهی خداوند قناعت ورزد، از بینیازترین مردم است؛ سپس فرمودند: یا علی! سه چیز است که در هر کس نباشد عملش تمام نیست: قدرتی که او را از معاصی خدا مانع گردد، و اخلاقی که با آن با مردم مدارا نماید، و حوصله و حلمی که جهل جاهل را با آن برگرداند تا فرمودند: یا علی! اسلام عریان است، لباسش حیا، و زینتش عفاف، و جوانمردیاش عمل صالح، و ستونش ورع و پارسایی است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
اِنَّ اَفْضَلَ العِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ (1).
همانا برترین عبادت نگاهداری شکم و شهوت از حرام خداست.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
اِنَّما شِیعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ، وَ اشْتَدَّ جِهادُهُ وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ، وَ رَجا ثَوابَهُ، وَ خَافَ عِقابَهُ، فَاِذا رَأَیْتَ أُولٰئِکَ، فَأُولٰئِکَ شِیعَةُ جَعْفَرٍ (2).
همانا پیرو جعفر کسی است که شکم و شهوت را از حرام حفظ کند، کوشش او در راه خدا شدید باشد، محض خدا عمل کند، به پاداش حق امیدوار و از عذابش بترسد، چون اینان را دیدی، اینان شیعهی امام صادق هستند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لَا تَزالُ اُمَّتِی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادَوْا وَ اَدُّوا الاَمانَةَ، وَ اجْتَنبُوا الحَرامَ، وَ قَرَوُا الضَّیْفَ، وَ اَقامُوا الصَّلاةَ، وَ آتُوا الزَّکاةَ، فَاِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذٰلِکَ ابْتُلُو بِالْقَحْطِ وَ السِّنینَ (1).
دایم امت من به خیر و نیکیاند تا به یکدیگر محبت ورزند و به یکدیگر هدیه دهند، و امانت را ادا کنند، و از حرام بپرهیزند، و مهمان را پذیرایی نمایند و نماز را برپا دارند و زکات مال را بپردازند. اگر این امور را انجام ندهند به قحطی و خشکسالی مبتلا شوند.
از روایاتی که در سطور قبل ملاحظه کردید استفاده میشود که راه اصلاح به روی همگان برای همیشه باز است، و حرکت در این راه نورانی، برای هرکس که بخواهد ممکن است، و انسان در عمل و رفتار، و کردار و اخلاق به چیزی مجبور نیست، و آزادانه میتواند با نیتی پاک و تصمیم و عزمی جدی به واقعیاتی که در آن روایات اشاره شده و خلاصهاش به شرح زیر است آراسته گردد، و این همه نیکی و خیر و زیبایی معنوی را به جای آن همه زشتی و بدی و هیولای شیطانی بگذارد، و با دست خود همراه با یاری و نصرت حق، سیئات اخلاقی و عملی و باطنی را تبدیل به حسنات باطنی و عملی و اخلاقی نماید، که هرکس در راه اصلاح قرار بگیرد، خداوند در تبدیل شدن سیئات به حسنات به او کمک خواهد داد، و چون حسنات را جایگزین سیئات کند، تمام سیئات گذشتهاش بخشیده خواهد شد.
« إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ
1) 1) - عیون اخبار الرضا: 2 / 29، باب 31، حدیث 25؛ وسائل الشیعه: 15 / 254، باب 23، حدیث 20434.
وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» (1).
مگر آنان که توبه کردند و ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، اینانند که خداوند سیئات آنان را به حسنات تبدیل کرد و خداوند آمرزندهی مهربان است.
« إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ» (2).
مگر کسانی که ستم کردند، آنگاه در مقام توبه و جبران برآمدند و بدی را تبدیل به نیکی کردند، من نسبت به آنها آمرزنده و مهربانم.
نیّت خیر نسبت به تمام مردم، خویشتنداری به وقت رغبت و ترس و میل و خشم و خشنودی.
اندیشه و تفکر در همهی امور و عاقبت کارها، شب بیداری برای عبادت، تقوا و پرهیزگاری، گذشت و چشم پوشی از آن که بر انسان ستم نموده، صلهی رحم با کسی که جدایی کرده، بخشش به آن که انسان را از احسانش محروم نموده، اجتناب از شهوت حرام، اختیار آخرت بر دنیا، امید همراه با عمل، ترس از خدا همراه با ترک گناه، توجه داشتن به مراقبت حق بر ظاهر و باطن هستی، پاکدامنی، کوشش در عبادت رب و خدمت به خلق، راستی در گفتار، ادای امانت، خوش خلقی، نیکو همسایهداری، آراستگی به خوبیها، رکوع و سجود طولانی، قناعت به حلال، نرمی در روش و منش، بردباری و حوصله، حیا، عفت، انجام کار خیر و عمل صالح، عفت شکم، عفت شهوت، کار برای خدا، امید به پاداش حق، خوف از عذاب، محبت ورزی به یکدیگر، هدایت
همدیگر، دوری از زشتی، پذیرایی مهمان، اقامهی نماز، ادای زکات.
البته این عناوین برگرفته شده از متن احادیثی است که در صفحات گذشته به عنوان راه اصلاح درج شد، اگر بخواهیم از مجموع روایات مربوط به اصلاح خود و خانواده و جامعه و همهی امور حیات، انتخاب عنوان کنیم بدون شک کتابی مفصل خواهد شد.
اگر انسان با اراده و اختیاری که دارد به این حقایق باارزش آراسته شود، و از رذایل و سیئات بخصوص از مال حرام، مقام حرام و شهوت حرام خود را حفظ نماید، سود سرشاری در دنیا و آخرت نصیب او خواهد شد.
در این زمینه لازم است به گوشهای از حیات خود نگهداران و سود سرشاری که نصیب آنان شده اشاره شود، شاید وسیلهی هدایت برای آنان که خواهان خیر و سعادت خود هستند شود.
نامش محمد فرزند سیرین بصری است، در تعبیر خواب قدرت فوقالعادهای داشت، سرچشمهی تعبیرش ذوق سالم و فکر نافذ او بود.
در تطبیق خواب با حقایق انسان عجیبی بود، برای تعبیر خواب از لطایف قرآن و روایات استفاده میکرد.
نوشتهاند مردی از او پرسید: تعبیر اذان گفتن در عالم خواب چیست؟ گفت: رفتن به حج. دیگری همین مسأله را پرسید، گفت: دست به دزدی بردهای. آنگاه دربارهی اختلاف این دو تعبیر با اینکه خواب هر دو یکی بود گفت: چهرهی اولی را چهرهای نیکو و پسندیده و دینی دیدم، تعبیر خوابش را از آیهی « وَ أَذِّنْ فِی اَلنّٰاسِ بِالْحَجِّ» (1)گرفتم. اما چهرهی دومی را چهرهی خوبی ندیدم، تعبیر
1) 1) - حج ( 22) : 27.
خوابش را از آیهی «أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا اَلْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ» (1)گرفتم.
ابن سیرین میگوید: در بازار به شغل بزازی اشتغال داشتم، زنی زیبا برای خرید به مغازهام آمد، در حالی که نمیدانستم به خاطر جوانی و زیباییم عاشق من است، مقداری پارچه از من خرید و در میان بغچه پیچید، ناگهان گفت: ای مرد بزاز! فراموش کردهام پول همراه خود بیاورم، این بغچه را به کمک من تا منزل من بیاور و آنجا پولش را دریافت کن! من به ناچار تا کنار خانهی او رفتم، مرا به دهلیز خانه خواست، چون قدم در آنجا گذاشتم در را بست و پوشش از جمال خود برگرفت و اظهار کرد: مدتی است شیفتهی جمال توام و راه رسیدن به وصالت را در این طریق دیدم، اکنون در این خانه تویی و من، باید کام مرا برآوری، ورنه کارت را به رسوایی میکشم.
به او گفتم: از خدا بترس، دامن به زنا آلوده مکن، زنا از گناهان کبیره و موجب ورود به آتش جهنم است. نصیحتم فایده نکرد، موعظهام اثر نبخشید، از او خواستم از رفتن من به دستشویی مانع نشود، به خیال اینکه قضای حاجت دارم مرا آزاد گذاشت. به دستشویی رفتم، برای حفظ ایمان و آخرت و کرامت انسانیام سراپای خود را به نجاست آلوده کردم، چون با آن وضع از آن محل بیرون آمدم، درب منزل را گشود و مرا بیرون کرد، خود را به آب رساندم، بدن و لباسم را شستم، در عوض اینکه به خاطر دینم خود را ساعتی به بوی بد آلودم، خداوند بویم را همچون بوی عطر قرار داد و دانش تعبیر خواب را به من مرحمت فرمود (2)!
فقیه و اصولی بزرگ، چهرهی معروف علم و دانش و عبادت و عمل، حجة الاسلام شفتی مشهور به سید، در ابتدای تحصیل در نجف اشرف به سر میبرد، از نظر فقر و تهیدستی و نداری و تنگدستی به او بسیار سخت میگذشت. اکثر برای یک وعده غذا مشکل داشت، ماندن در نجف برای او طاقتفرسا شد، با رنج فراوان برای ادامهی تحصیل، خود را به حوزهی اصفهان که در آن روزگار از حوزههای پررونق و علمی شیعه بود رساند، آنجا هم به مانند نجف به سختی زندگی و تنگی معیشت دچار بود.
روزی مقدار کمی پول از محلی برای او رسید، به بازار رفت که برای خود و اهل بیتش غذا تهیه کند، با خود فکر کرد که با آن پول به اندازهی سد جوع خود و اهل بیتش غذای ارزانی تهیه نماید.
از مرد قصابی یکدست جگر خرید و به جانب خانه روان شد، در حالی که از خرید خود خوشحال بود.
در میان راه گذرش به خرابهای افتاد، مشاهده کرد سگی ضعیف و لاغر روی زمین افتاده، در حالی که چند بچهی او به سینهاش چسبیده و مطالبهی شیر میکنند، ولی در پستان سگ گرسنهی ضعیف شیری وجود ندارد.
حالت سگ و نالهی بچههای او، سید را کنار خرابه متوقف کرد، در عین اینکه خود و اهل بیتش نسبت به آن غذا محتاج بودند، ولی خواهش و میل نفس را توجهی نکرد، تمام جگر را به آنان خورانید، سگ دمی حرکت داد و سری به جانب آسمان برداشت، گویی در عالم حیوانی خود از حضرت حق گشایش کار آن ایثارگر را درخواست کرد.
سید میفرماید: زمان زیادی از ترحم من به آن سگ و تولههایش نگذشت که
از منطقهی شفت، مال هنگفتی نزد من آوردند و گفتند: ثروتمندی از آن دیار ثروتش را جهت معامله نزد امینی نهاده بود که گفته بود منافعش را جهت سید شفتی بگذارید، و پس از مرگم اصل مال و تمام منافعش را نزد سید ببرید، منافع مال مربوط به شخص سید و اصل مال را در مصارفی که معین شده خرج نماید!
سید آنچه را مربوط به خودش بود در راه تجارت گذاشت و از منافع آن املاکی تهیه کرد، از منافع آن املاک و منافع تجارت، علاوه بر رسیدگی به وضع مستمندان، و پرداخت شهریه به اهل علم و حل مشکلات مردم، مسجد باعظمتی را بنا نهاد که امروز از مساجد آباد اصفهان و معروف به مسجد سید است، و قبر مطهر آن مرد بزرگ نیز در کنار آن مسجد در مقبرهای آباد قرار دارد.
مردی از انصار میگوید: روز بسیار گرمی همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سایهی درختی قرار داشتیم، مردی آمد و پیراهن از بدن خارج کرد، و شروع کرد روی ریگهای داغ غلطیدن. گاهی پشت و گاهی شکم، و گاهی صورت بر آن ریگها میگذاشت و میگفت: ای نفس! حرارت این ریگها را بچش که عذابی که نزد خداست از آنچه من به تو میچشانم عظیمتر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این منظره را تماشا میکرد، وقتی کار آن جوان تمام شد و لباس پوشید، و رو به ما کرد که برود، نبی اسلام با دست به جانب او اشاره فرمودند و از او خواستند که نزد حضرت بیاید، وقتی نزدیک حضرت رسید به او فرمودند: ای بندهی خدا! کاری از تو دیدم که از کسی ندیدم، علت این برنامه چیست؟ عرضه داشت: خوف از خدا، من با نفس خود این معامله را دارم تا از طغیان و شهوت حرام در امان بماند!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: از خدا ترسانی و حق ترس را رعایت کردهای، خداوند به وجود تو به اهل آسمانها مباهات مینماید، سپس به اصحابش فرمودند: ای حاضرین! نزدیک این دوستتان بیایید تا برای شما دعا کند، همه نزدیک آمدند و او بدین صورت دعا کرد:
اَللّٰهُمَّ اجْمَعْ اَمْرَنا عَلَی الْهُدیٰ وَ اجْعَلِ التَّقْویٰ زادَنا وَ الْجَنَّةَ مَآبَنا.
خداوندا! برنامهی زندگی ما را بر هدایت متمرکز کن، تقوا را زاد ما و بهشت را بازگشتگاه ما قرار بده (1).
امام باقر علیه السلام میفرمایند: زنی بدکاره با جوانانی از بنی اسراییل برای به فتنه انداختن آنان روبرو شد، بعضی از آنان گفتند: اگر فلان عابد او را ببیند از راه به در میرود، زن بدکاره چون گفتار آنان را شنید گفت: به خدا قسم به منزلم نمیروم مگر اینکه او را به فتنه اندازم، چون قسمتی از شب گذشت به در خانهی عابد آمد و در زد، عابد در را باز نکرد، زن فریاد زد: مرا راه بده، عابد امتناع کرد، زن گفت: عدهای از جوانان بنی اسراییل مرا به کار زشت دعوت کردهاند، اگر مرا پناه ندهی کارم به رسوایی خواهد کشید!
عابد وقتی سخن او را شنید در را باز کرد، وقتی وارد خانه شد لباسش را بیرون آورد، عابد وقتی زیبایی او را دید دچار وسوسه شد، دست بر بدن او گذاشت، سپس توجهی عمیق به خود کرد، به جانب آتش زیر دیگ رفت، دست بر آتش گذاشت، زن گفت: چه میکنی؟ گفت: دستی که به بدن نامحرم رسیده میسوزانم، زن از خانه در آمد و به نزد مردم رفت، گفت: به داد صاحب
1) 1) - امالی صدوق: 340، المجلس الرابع و الخمسون، حدیث 26؛ بحار الأنوار: 67 / 378، باب 59، حدیث 23.
این خانه برسید که دست بر آتش گذاشته، آمدند و دیدند دستش سوخته (1).
پوریای ولی مردی بود قوی، قدرتمند و معروف. با تمام پهلوانان معروف زمان کشتی گرفت و پشت همه را به خاک رسانید.
زمانی که به اصفهان رسید با پهلوانان اصفهان هم کشتی گرفت و همه را به خاک انداخت، از پهلوانان شهر درخواست کرد بازوبند پهلوانی مرا مهر کنید، همه مهر کردند جز رییس پهلوانان شهر که با پوریا هنوز کشتی نگرفته بود، گفت: من با پوریا کشتی میگیرم اگر پشتم را به خاک رسانید بازوبندش را مهر میکنم. قرار کشتی را روز جمعه در میدان عالیقاپو گذاشتند تا مردم جای تماشای آن کشتی کم نظیر را داشته باشند.
پوریا شب جمعه پیرزنی را دید حلوا خیر میکند و با لحنی ملتمسانه میگوید: از این حلوا بخورید و دعا کنید خداوند حاجت مرا بدهد.
پوریا پرسید: مادرم حاجت تو چیست؟ گفت: پسرم در رأس پهلوانان این شهر است، بناست فردا با پوریای ولی کشتی بگیرد، او نانآور من و زن و فرزند خود است، اقوامی داریم که به آنها هم کمک میکند، میترسم با شکست او حقوقش قطع شود و معیشت ما دچار سختی و مضیقه گردد!
پوریای ولی همان وقت نیت کرد به جای آنکه پشت پهلوان معروف اصفهان را به خاک برساند، پشت نفس را به خاک اندازد، بر این نیت بود تا با آن کشتیگیر روبرو شد، وقتی به هم پیچیدند، دید با یک ضربه میتواند او را به خاک اندازد ولی به صورتی کشتی گرفت که پشتش به خاک رسید تا نان جمعی قطع نشود، و علاوه دل آن پیرزن شاد گردد، و خود هم نصیبی از رحمت خدا
1) 1) - قصص راوندی: 183، حدیث 222؛ بحار الأنوار: 67 / 387، باب 59، حدیث 52.
شامل حالش شود.
نامش در تاریخ پهلوانی به عنوان انسانی والا، جوانمرد، بافتوت، و باگذشت ثبت شد، و امروز قبرش در گیلان زیارتگاه اهل دل است (1).
آنان که با خواستهی نفس و هوا و هوس مبارزه کردند، و به این خاطر به مقامات عالی انسانی و مراتب ملکوتی رسیدند، و نامشان در قرآن و روایات و تاریخ آمده، به اندازهای هستند که اگر بخواهیم حالات آنان را در یک جا به رشتهی تحریر آوریم به طور یقین از چند جلد کتاب بیشتر خواهد شد. در باب مبارزه با هوای نفس، و شهوات حرام روایات بسیار جالبی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام رسیده که لازم است به قسمتی از آنها اشاره شود.
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند فرموده:
وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتی وَ بَهائِی وَ عُلُوِّ ارْتِفاعِی، لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوایَ عَلیٰ هَواهُ فِی شَیْءٍ مِنْ اَمْرِ الدُّنْیا اِلَّا جَعَلْتُ غِناهُ فِی نَفْسِهِ، وَ هِمَّتَهُ فِی آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّماواتِ وَ الاَرْضَ رِزْقَهُ، وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ (2).
سوگند به عزت و جلال، و بزرگی و حسن، و بلندی مقامم که هیچ بندهای خواستهی مرا بر خواستهی خودش در چیزی از امر دنیا انتخاب نکند، مگر این که بینیازیش را در نفس خودش قرار دهم، و همت و قصدش را به جانب آخرت کنم، و آسمانها و زمین را کفیل روزی و رزقش گردانم، و خود به نفع او از پس تجارت هر تاجری باشم.
از امام صادق علیه السلام روایت شده:
اِذا کَانَ یَوْمَ القِیامَةِ تَقومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَیَأْتُونَ بَابَ الْجَنَّةِ فَیَضْرِبُونَهُ، فَیُقالُ لَهُم: مَنْ اَنْتُم؟ فَیَقُولُونَ: نَحْنُ اَهْلُ الصَّبْرِ، فَیُقالُ لَهُمْ: عَلی مَا صَبَرْتُم؟ فَیَقُولُونَ: کُنّا نَصْبِرُ عَلَی طاعَةِ اللّٰهِ، وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعاصِی اللّٰهِ فَیَقُولُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ: صَدَقُوا، اَدْخِلُوهُمُ الجَنَّةَ (1)وَ هُوَ قَوْلُ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (2).
زمانی که قیامت شود، جمعی از مردم برمیخیزند، و به جانب درب بهشت میروند، در را میزنند، گفته میشود: کیستید؟ میگویند: اهل صبر، گفته میشود: بر چه صبر کردید؟ میگویند: بر طاعت خدا و بر گناهان و معاصی. خداوند میفرماید: راست گفتند، آنان را وارد بهشت کنید، و این است گفتار خدا در قرآن که فرموده: همانا صابران پاداش خود را بدون حساب دریافت میکنند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
طُوبیٰ لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ اَکَلَ قوتَهُ، وَ اشْتَغَلَ بِطاعَةِ رَبِّهِ، وَ بَکیٰ عَلیٰ خَطِیئَتِهِ، فَکَانَ مِنْ نَفْسِهِ فی شُغُلٍ وَ النّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ (3).
خوشا به حال کسی که ملازم خانهی خود است، و رزق و روزی خود را میخورد، و اشتغال به طاعت پروردگار دارد، و بر گناهش گریه میکند، مشغول خود است و مردم از او در راحت و آسایشند!
یعقوب بن شعیب میگوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمودند:
مَا نَقَلَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ ذُلِّ الْمَعاصِی اِلیٰ عِزِّ التَّقْویٰ اِلّا اَغْناهُ مِنْ غَیْرِ مالٍ،
وَ اَعَزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَةٍ وَ آنَسَهُ مِنْ غَیْرِ بَشَرٍ (1).
خداوند عز و جل بندهای را از ذلت گناهان به عزت تقوا منتقل نکرد مگر اینکه او را بدون ثروت بینیاز نمود، و بدون قوم و قبیله عزت داد، و بدون بشر انس داد.
پیامبر بزرگوار اسلام فرمودند:
مَنْ ذَرَفَتْ عَیْناهُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ کَانَ لَهُ بِکُلِّ قَطْرَةٍ قَطَرَتْ مِنْ دُموعِهِ قَصْرٌ فِی الجَنَّةِ مُکَلَّلٌ بِالدُّرِّ وَ الْجَوْهَرِ، فیهِ مَا لَا عَیْنٌ رَأَتْ، وَ لا اُذُنٌ سَمِعَتْ، وَ لا خَطَرَ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ (2).
کسی که دو چشمش از خوف و خشیت خدا اشک بریزد، برای او به هر قطرهای از قطرات اشکش قصری در بهشت است پیچیده به در و جواهر، در آن قصر چیزی است که چشم ندیده، و گوش نشنیده، و بر قلب بشری خطور ننموده.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
کُلُّ عَیْنٍ باکِیَةٌ یَوْمَ القِیامَةِ اِلَّا ثَلاثَةً: عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللّٰهِ، وَ عَیْنٌ سَهِرَتْ فِی طَاعَةِ اللّٰهِ، وَ عَیْنٌ بَکَتْ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ (3).
هر دیدهای در قیامت گریان است مگر سه دیده: دیدهای که از حرامهای الهی فروهشته شده، و دیدهای که در طاعت خدا بیداری داشته، و دیدهای که در دل شب از خوف خدا گریسته.
1) 1) - کافی: 2 / 76، باب الطاعة و التقوی، حدیث 8؛ وسائل الشیعه: 15 / 241، باب 20، حدیث 20385.
2) 2) - امالی صدوق: 431، المجلس السادس و الستون، حدیث 1؛ مجموعهی ورّام: 2 / 263؛ وسائل الشیعه: 15 / 223، باب 15، حدیث 20333.
3) 3) - کافی: 2 / 482، باب البکاء، حدیث 4؛ عوالی اللئالی: 4 / 21، حدیث 59؛ وسائل الشیعه: 15 / 228، باب 15، حدیث 20346.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِیدُ صَاحِبَها کَثْرَةً، فَتَصَدَّقُوا یَرْحَمْکُمُ اللّٰهُ، وَ اِنَّ التَّواضُعَ یَزِیدُ صاحِبَهُ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْفَعْکُمُ اللّٰهُ، وَ اِنَّ العَفْوَ یَزِیدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللّٰهُ (1).
همانا صدقه ثروت صاحبش را افزایش میدهد، پس در راه خدا صدقه بدهید خدا شما را مشمول رحمت مینماید و فروتنی به سربلندی صاحبش میافزاید، پس فروتنی کنید خداوند شما را سربلند میکند، گذشت به عزت صاحبش میافزاید، پس گذشت کنید خدا شما را عزت دهد.
امیر المؤمنین علیه السلام در کلامی فرمودند:
اَلٰا اِنَّهُ مَنْ یُنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللّٰهُ اِلّا عِزًّا (2).
بدانید کسی که تمام مردم را از جانب خود انصاف دهد، خداوند جز عزت و سربلندی به او اضافه نکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
طُوبیٰ لِمَنْ طابَ خُلُقُهُ، وَ طَهُرَتْ سَجِیَّتُهُ، وَ صَلُحَتْ سَریرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ عَلانِیَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ اَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ (3).
خوشا به حال کسی که اخلاقش خوب، و طبعش پاک، و نهانش خوب، و آشکارش نیکو است، اضافهی مالش را انفاق میکند و از زیادی کلامش
1) 1) - کافی: 2 / 121، باب التواضع، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 72 / 124، باب 51، حدیث 23.
2) 2) - کافی: 2 / 144، باب الإنصاف و العدل، حدیث 4؛ وسائل الشیعه: 15 / 283، باب 34، حدیث 20525.
3) 3) - کافی: 2 / 144، باب الإنصاف و العدل، حدیث 1؛ وسائل الشیعه: 15 / 284، باب 34، حدیث 20528؛ بحار الأنوار: 72 / 29، باب 35، حدیث 22.
خودداری نماید، و از جانب خود به مردم انصاف دهد.
مسایلی که در روایات صفحات گذشته ملاحظه کردید، و آن عبارت بود از انتخاب آخرت بر دنیا، صبر در برابر عبادت، استقامت در مقابل گناه، قناعت به رزق حلال، اشتغال به طاعت رب، گریه بر گناهان، سر در کار خویش داشتن برای دور ماندن از آزار مردم، رعایت تقوا، گریه از خوف حق در دل شب، فرو هشتن چشم از نظر به نامحرم، بیداری شب برای عبادت، صدقه در راه خدا، فروتنی و تواضع، عفو و گذشت، انصاف دادن به تمام مردم از جانب خود، اخلاق خوب، طبع پاک، پنهان شایسته، آشکار پسندیده، انفاق اضافه و زیادی مال، خودداری از زیادهگویی؛ بدون تردید تحقق عملیاش و عینیت دادنش در عرصهی حیات، بدون مبارزه با تمایلات و خواستههای بیمحاسبهی نفس امکانپذیر نیست. کسی که با جاذبههای شیطانی امور دنیایی و مادی، و با هوای نفس و شهوات بیدر و پیکر، برای تحقق واقعیات اخلاقی و عملی مبارزه میکند، دست به جهاد اکبر زده و بدون شک از سود سرشاری که خداوند و انبیا و امامان وعده دادهاند بهرهمند خواهد شد.
غنیمت شمردن فرصت، بخصوص فرصت وقت و زمانی که در اختیار است و بقول معروف فرصت عمر، سفارش حضرت حق، و وصیت انبیا و امامان و اولیای خداست، در این فرصت است که میتوان سیئات را تبدیل به حسنات کرد، و زیبایی را به جای زشتی نشاند و نور را جانشین ظلمت نمود.
اگر فرصت از دست برود و کاری مثبت انجام نگیرد، و پیک مرگ از جانب خدا برسد، و چراغ عمر به لحظهی خاموشی وصل شود، جایی برای توبه باقی نیست و پشیمانی سود نخواهد داشت.
زمانی که طلحه در جنگ جمل در اثر تیر مروان بن حکم بر زمین افتاد و جان میداد، چنین گفت: بزرگی از بزرگان قریش را به بدبختی خود ندیدم. این پشیمانی سخت وقتی برای طلحه آمد که دیگر سودی نداشت و فرصت عمر از دست رفته بود و چراغ عمر در حال خاموشی بود، او نخستین مردی بود که با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت کرده بود، چون علی علیه السلام با خواستهی نامشروعش موافقت نکرد، و تحریکات معاویه در او کارگر افتاد، پیمان با آن حضرت را شکست و دنیا و آخرت خود را تاریک کرد.
زنِ نوح و لوط بر مخالفت با شوهران خود اصرار ورزیدند، و این مخالفت را تا از دست دادن فرصت ادامه دادند تا هر دو با محکوم بودن به عذاب حق از دنیا رفتند.
آسیه همسر فرعون فرصت را غنیمت دانست و خواستهی حق را بر خواستهی شوهرش مقدم کرد، و به این خاطر به خوشنودی خدا و نعمت ابد بهشت رسید.
خدیجه فرصت را غنیمت شمرد، در راه پیامبر فداکاری کرد و به سعادت دنیا و آخرت رسید، اقوامش به خاطر ازدواج او با پیامبر رفت و آمد با او را قطع کردند، ولی او رابطهاش را با خدا محکمتر نمود و از این رهگذر به فوز عظیم رسید.
حر بن یزید فرصت اندک مانده را غنیمت دانست، و از این گنج غنیمت منفعت ابدی نصیب خود کرد.
آری، هرکس فرصت را گرچه کم باشد غنیمت بداند، نور الهی در قلبش بتابد و از او دستگیری نماید.
آنجاست که باید گفت: « آن نور هدایت که در دل سالک سبیل حق برافروخته شده است اختیار همهی حواس را به دست گرفته، چنانکه گوش را از وارد شدن
هر صدا و سخنی جز نغمهی الهی و سخن حق باز میدارد، ذائقه را از چشیدن طعم هرگونه حرامی ممنوع میسازد، چشم را از لمس کردن نمودهای واقعیات هستی که مانند دست مالیدن کوران بر سطح اجسام است جلوگیری مینماید، نگاه عارف ربانی در حقیقت پیش از آنکه با نور فیزیکی برای دیدن نمودهای هستی ارتباط برقرار کند با نور هدایت درونی اشباع میشود و به وسیلهی همان نور، نخست شکوه و جلال هستی وابسته به هستی آفرین را میبیند، سپس با نور فیزیکی نمودهای اجزای هستی را.
سالک سبیل حق بر زندگی مینگرد، نه مانند سایر زندگان که رویدادهایی را لمس میکنند، و با هدفگیری لذتجویی و خودخواهی، آنها را برای خود تنظیم مینمایند، و در پایان کار هم به شدت پشیمان شده فریاد میزنند: وای که چیزی ته بساط نماند، و دیگر امیدی به خویش و بیگانه نیست!
صاحب نور هدایت با اِشراف به معنای حیات وابسته به هستی بزرگ که با آهنگی ربانی روانهی هدف اعلای خود میباشد به حیات مینگرد، از قناعت به شناخت محدودی از ظاهر زندگی بیزار شده و به اعماق و اسرار حیات وارد میشود، و با آن بینایی که بدست آورده لحظات آن را سپری مینماید.
این بینایی است که او را به ذکر دایمی خداوندی وادار میکند، حتی میتوان گفت: لحظهای در غفلت از خدا بسر نمیبرد.
آیا یک انسان آگاه از اهمیت هستی خود، میتواند در غفلت از خویشتن بسر ببرد؟ معنای غفلت از خویشتن از یک نظر مساوی کاهش و نقص شخصیت به همان اندازهی غفلت میباشد» (1).
1) 1) - شرح نهج البلاغهی جعفری: 14 / 94.
. . . کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةِ اَنَّهُ
مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ
مِنْ بَعْدِهِ وَ اَصْلَحَ فَاِنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
انعام ( 6) : 54
منظورم از دو عنوان زیبایی و زشتی، زیبایی و زشتی باطنی و معنوی و اخلاقی و عملی است.
آن انسانی که با قلم اراده و اختیار، و شناخت و معرفت، حقایق الهیه را که عبارت از حسنات اخلاقی است، و واقعیات عملیه را که عبارت از احکام پروردگار عالم است بر صفحهی باطن و ظاهر خود نقاشی میکند، و آن نقش را با روغن ایمان جلا میدهد و از آفات و حوادث حفظ مینماید، سیرتی فوق العاده زیبا، و صورتی شایسته و آراسته پیدا میکند.
حقایق الهیه یا حسنات اخلاقی جلوههای اسما و صفات، و واقعیات عملیه جلوههای اراده و خواست حضرت حق است، و به همین خاطر نقش آنها در سیرت و صورت، انسان را در مملکت مصر وجود همچون یوسف جلوه میدهد، و او را معشوق خریداران بیشماری در دنیا و آخرت مینماید.
اما آن انسانی که با قلم اراده و اختیار، جهل و غفلت، و کبر و خودپسندی، سیئات اخلاقی و اعمال ناروا را بر صفحهی وجود خویش نقش میزند، و آن نقش را با ادامه دادن گناه پابرجا مینماید، و بیش از پیش خود را در معرض خسارت و هلاکت ابدی قرار میدهد، سیرتی فوق العاده زشت و صورتی تاریک و ظلمانی پیدا میکند.
سیئات اخلاقی و اعمال زشت و زیانبار، انعکاسی از حالات ابلیس و نمونهای از حرکات شیطانی است، و به همین جهت نقش آنها در سیرت
و صورت، انسان را تجسمی از شیطان نشان میدهد، و وی را مورد نفرت خدا و فرشتگان و پاکان میسازد، و خواری دنیا و عذاب آخرت را برای او فراهم مینماید.
در زمینهی زیباییها و زشتیهای معنوی لازم است نظری به آیات قرآن مجید و روایات و اخبار وارده از رسول خدا و امامان بزرگوار علیهم السلام بیندازیم، باشد که پس از آشنایی با حقایق الهیه و معارف عرشیه آراسته به آن حقایق شویم و توبه و انابهی خود را به فرمودهی قرآن مجید با اصلاح باطن و ظاهر خود کامل نماییم:
« وَ إِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
آنان که به آیات ما ایمان دارند هرگاه نزد تو آیند به آنان بگو: بر شما سلام، پروردگارتان رحمت را بر خودش واجب نموده، هرکس از شما کار بدی از روی نادانی نموده، سپس بعد از آن توبه نماید و در مقام اصلاح خود برآید، خداوند آمرزنده و مهربان است.
« اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ * وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ» (2).
1 - ایمان به غیب 2 - اقامهی نماز 3 - صدقه و ادای حقوق مالی
4 - ایمان به قرآن و کتب نازل شدهی پیش از قرآن 5 - یقین به آخرت.
سلسله اموری هستند که از دسترس حواس ظاهر خارجند، و چون حواس به آنها راهی ندارد از آنها تعبیر به غیب شده.
غیب عبارت از واقعیاتی است که با دیدهی عقل و قلب قابل ادراک است، و بیان مصادیق آن که عبارت از خدا، فرشتگان، برزخ، روز محشر، حساب و میزان، و بهشت و جهنم است به عهدهی انبیا و کتب آسمانی و امامان معصوم است.
ایمان به این حقایق باعث طهارت باطن، تصفیهی روح، تزکیهی نفس، آرامش روانی، اطمینان قلب و مقید شدن اعضا و جوارح به دستورات خداوند و پیامبر و اهل بیت است.
ایمان به غیب عامل تقوا، موجب ظهور عدالت در انسان، علت شکوفا شدن تمام استعدادها، باعث رشد و کمال و زمینهساز جانشینی و خلافت انسان از حضرت حق است.
کتاب خدا، قرآن مجید که احسن حدیث، و اصدق قول، و رساترین پند و موعظه است، و در سلامت و صحت و استحکام و وحی بودن آن هیچ شک و تردیدی راه ندارد، و با ارایهی دلایل گوناگونی در سورههای خود وحی بودنش را از جانب حق ثابت میکند، و راه هرگونه شکی را به روی هر انسانی میبندد، در قسمت قابل توجهی از آیات خود، مسألهی غیب را با تمام مصادیقش مطرح مینماید، و به دنبال آن آیات الهیه، رسول بزرگ اسلام و امامان معصوم هم روایات بسیار مهمی صادر نمودهاند که توجه به این
مجموعهی عظیم از معارف، زمینهساز یقین و ایمان به غیب است.
قرآن مجید خداوند مهربان را بانی و به وجود آورندهی هستی، و همهی موجودات آفرینش معرفی میکند، و تمام انسانها را به عبادت و فرمانبرداری از حضرت او دعوت مینماید، و شریک قرار دادن برای او، و سخن گفتن از ضد و ند و کفو را در کنار او محصول غفلت و جهل و انکار حقیقت دانسته، و چیزی را غیر او مطرح کردن خلاف وجدان و فطرت به حساب آورده و بشر را به تفکر و اندیشهی صحیح در رابطه با صاحب هستی تشویق نموده و با دلایل فطری و عقلی و طبیعی و علمی هر عاملی را در به وجود آوردن هستی جز خدا مردود دانسته، و به جملهی: « خود به خود به وجود آمدن اشیا» را که جملهای است پوچ و بیمعنی و بیدلیل، خندهی مسخره کرده و آن را دور از منطق علمی و عقل سلیم دانسته، و خلاصه با آیات شریفهاش به علاج بیماری غفلت و جهل بشر اقدام نموده، و پردهی اوهام و خیالات و شک و تردید را با بیدار کردن فطرت و تحریک وجدان، از جلوی چشم عقل و دید قلب انسان کنار زده، و خدا را با بینات و دلایل نشان داده، و به این معنا توجه داده که حقیقت در آیینهی هستی از خورشید وسط روز تابناکتر است، و نسبت به وجود مقدس حق هیچ شک و تردیدی وجود ندارد:
«. . . أَ فِی اَللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ. . .» (1).
آیا در خدایی که آفرینندهی آسمانها و زمین است شکی هست؟ خداوند شما را
1) 1) - ابراهیم ( 14) : 10.
دعوت میکند تا گناهانتان را در معرض آمرزش قرار دهد!
« یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ * اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (1).
ای مردم! پروردگارتان را عبادت کنید، پروردگاری که آفرینندهی شما و پیشینیان شماست، باشد که اهل تقوا شوید.
پروردگاری که زمین را برای شما گستراند، و آسمان را برافراشت و از عالم بالا برای شما باران نازل کرد، و به سبب آن میوهها را برای روزی شما بیرون آورد، بنابراین برای خداوند مثل و مانند قرار ندهید، در حالی که میدانید او را مثل و مانندی نیست.
آری، او شما و پیشینیان شما را آفرید و آسمانها را بنا کرد، و زمین را فرش زندگی شما قرار داد و باران نازل نمود، و بوسیلهی آن انواع میوهها را روزی شما کرد، اگر این همه عجایب و شگفتیها کار او نیست پس کار کیست؟
اگر میگویید علت این همه عجایب خلقت، تصادف است، دلیل متقن و منطقی و عقلی شما چیست؟ اگر میگویید خود به خود به وجود آمدهاند که اشیا هستی قبل از به وجود آمدن وجود نداشتند تا خود را به وجود بیاورند، علاوه بر این چیزی که موجود است معنا ندارد خود را به وجود بیاورد، بنابراین معلوم است که ناظمی آگاه، و عالمی توانا، و بصیری خبیر به نام اللّٰه موجودات را به وجود آورده، و این نظام محکم و مستحکم را بنا نهاده، و بر انسان واجب و فرض است که از او فرمان ببرد، و به بندگی و عبادت او اقدام نماید، تا به اوج پاکی و کمال و تقوا و پرهیزگاری برسد:
1) 1) - بقره ( 2) : 21 - 22.
« اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1).
مفضل بن عمر کوفی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند:
نخستین دلیل بر وجود خداوند، نظم و ترتیب این جهان است که هر چیزی بدون هیچ گونه نقص به بهترین صورت در جای خاص خود قرار گرفت و همچون سرایی منظم همه چیز در آن آماده شده.
زمین مانند فرش برای مخلوقات گسترده شده، و بر فراز آن ستارگان چون چراغهای پرنوری آویخته به نظر میرسد، در دل کوهها و تپهها جواهرات گرانبها اندوخته، و در هر چیزی مصلحتی نهان ساخته، اینها و مانند آن را در اختیار انسان گذاشته، علاوه انواع گیاهان و حیوانات را برای او به وجود آورده تا بتواند زندگی آسودهای را برپا کند.
این نظم و ترتیب جهان که هر چیز بدون ذرهای نقص در محل مخصوص خود قرار گرفته، بزرگترین دلیل است بر اینکه این جهان از روی حکمت آفریده شده، و علاوه بر این بستگی کاملی که میان مخلوقات عرصهگاه هستی است و همه به هم مربوط و محتاجند دلیل است که آفرینندهی همه یکی است، آفرینندهای که میان تمام موجودات الفت برقرار کرده و آنها را به یکدیگر مربوط و نیازمند نموده است!
مفضل میگوید: در روز سومی که برای شنیدن بحث شیرین خداشناسی خدمت امام ششم رسیدم حضرت فرمودند: امروز در آفرینش آفتاب و ماه و ستارگان برای تو سخن میگویم:
مفضل! رنگ آسمان کبود به نظر میرسد تا دیدهی انسان را که همواره به آن
1) 1) - بقره ( 2) : 21.
میافتد رنجه نسازد، زیرا رنگ کبود گذشته از اینکه چشم را آزار نمیرساند برای تقویت آن هم مفید است.
اگر آفتاب طلوع نمیکرد و روز به وجود نمیآمد، تمام امور دنیا مختل میشد، مردم قدرت پرداختن به امور زندگی و مرتب کردن کارهای خود را نداشتند و زندگی و حیات برای آنان بدون نور و روشنایی لذت نداشت، این حقیقتی است که از آفتاب روشنتر است.
اگر آفتاب غروب نمیکرد و شب به وجود نمیآمد، مردم نمیتوانستند آرامش یابند و رفع خستگی کنند، و نیروی هاضمه مشغول هضم غذا، و رساندن مواد غذایی به اعضا نمیشد.
اگر همیشه روز بود حرص، مردم را پیوسته تحریک به فعالیت و کار میکرد، و زمینهی کاهش بدنهای آنان را فراهم میساخت، زیرا بسیاری از مردم به اندازهای به اندوختن ثروت حریصند که اگر تاریکی شب مانع نگردد، قرار نمیگیرند و آنقدر کار میکنند تا خود را از کار بیندازند!
و اگر شب نمیشد زمین در برابر حرارت و گرمای آفتاب به اندازهای گرم میشد که تمام جانداران و نباتات از بین میرفتند.
به این خاطر خداوند خورشید را مانند چراغی قرار داده که گاهی برای اهل خانه روشن میکنند تا نیازهای خود را برطرف نمایند، و گاهی آن را خاموش میسازند تا استراحت نمایند! پس نور و تاریکی که ضد یکدیگرند هر دو برای نظام جهان و انتظام احوال انسانها آفریده شده.
ای مفضل! اندیشه کن که چگونه با پست و بلند شدن آفتاب، فصول چهارگانه به وجود میآید تا حیوانات رشد و نمو کنند و به کمال مطلوب خود برسند.
همچنین فکر کن در اندازهی شب و روز که چگونه برای مصلحت بندگان در
بیشتر مناطق آباد زمین، مدت هر کدام از پانزده ساعت تجاوز نمینماید. اگر مقدار روز صد ساعت یا دویست ساعت میشد هر آینه جانداران و نباتات از بین میرفتند.
اما جانداران به خاطر اینکه در چنین روز طولانی قرار داشتند به ناچار از کثرت فعالیت هلاک میشدند، اما نباتات بر اثر حرارت خورشید میخشکیدند!
و نیز اگر شب صد ساعت یا دویست ساعت بود، جانداران در این مدت از طلب معاش باز میماندند و از گرسنگی به هلاکت میرسیدند، و حرارت نباتات کم میشد و در نتیجه فاسد میگشتند، چنانکه بعضی از گیاهان اگر در جایی بروید که آفتاب به آن نتابد از میان میرود.
در زمستان حرارت در باطن درختان و نباتات پنهان میشود تا مادهی میوه در آنها پدید آید، و به سبب سرما ابر و باران در هوا به وجود میآید، و بدن حیوانات محکم میگردد، و در بهار مواد اشجار و نباتات به حرکت میآید و کم کم آشکار میگردد، گلها و شکوفهها میرویند، و حیوانات برای فرزند به هم رساندن به حرکت میآیند، و در تابستان به سبب شدت گرما میوهها پخته میشود، و رطوبت زیادی بدن حیوانات تحلیل میرود و رطوبت روی زمین کم میشود تا مردم بتوانند ساختمان و کارهای دیگر خود را به آسانی انجام دهند، در پاییز هوا صاف میگردد تا بیماریها برطرف و بدنها سالم شود، اگر کسی بخواهد فواید این چهار فصل را بیان کند سخن به درازا میکشد!
در کیفیت تابش خورشید اندیشه کن که خداوند به صورتی قرار داده تا همه جای زمین از نور آن استفاده کند، اگر طلوع و غروبی برای خورشید نبود، بسیاری از جهات از نور آن بهرهمند نمیشدند، کوهها و دیوارها و سقفها مانع از تابش آن میگشتند، چون خداوند میخواست همه جای زمین از نور خورشید استفاده کند، تابش آن را طوری مرتب نمود که اگر جایی در اول روز از نور
آفتاب به واسطهی کوه و دیوار نتواند استفاده کند در آخر روز از نور آن بهرهمند گردد، یا اگر در آخر روز خورشید بر آن نتابد، در ابتدای روز از تابش آن استفاده نماید، پس هیچ جایی نمیماند که بهرهی خود را از خورشید نبرد، زهی منعمی که نور خورشید را بر همهی ساکنان زمین از جماد و نبات و جاندار قسمت کرده، و هیچ یک را بیبهره نگذاشته.
اگر یک سال یا کمتر خورشید بر زمین نمیتابید حال اهل زمین چه میشد؟ آیا ممکن بود به زندگی خود ادامه دهند؟
در تاریک بودن شب برای انسان منافعی است، او را وادار به استراحت میکند، ولی چون در شب هم گاهی نیازمند به روشنایی است، و بسیارند کسانی که بواسطهی تنگی وقت یا شدت گرمای روز مجبورند شب کار کنند، و نیز مسافرین که در شب حرکت میکنند احتیاج به روشنایی دارند، خداوند حکیم ماه و ستارگان را قرار داد تا با نورافشانی خود وسیلهی آسایش خلق او گردند، و با حرکات منظم خود راه را به مسافرین نشان دهند، و مسافرین و کشتینشینان را از خطر گم شدن رهایی بخشند.
ستارگان بر دو قسماند، ستارگان ثابت که وضع آنها نسبت به یکدیگر تغییر نمینماید، و ستارگان سیّار که از برجی به برج دیگر حرکت میکنند، و از خط سیری که دارند کمترین انحرافی پیدا نمیکنند، و حرکت آنها دو قسم است: یکی حرکت عمومی که آن حرکت شبانهروزی و از مشرق به مغرب است، دیگر حرکتی است که مخصوص به هر کدام از آنهاست، و از مغرب به مشرق میباشد، مثل مورچهای که روی سنگ آسیا به طرف چپ حرکت کند، و آسیا آن را به جانب راست حرکت دهد، پس مورچه دو حرکت دارد، یکی با اراده که از پیش روی خود حرکت میکند، و یکی به اجبار که آسیا آن را به پس میگرداند، آیا اینکه ستارگان بعضی ثابت و بعضی سیارند و با نظم حرکت میکنند جز به
تدبیر خداوندی حکیم ممکن است؟ اگر تدبیر مدبر حکیمی نبود باید یا همه ساکن باشند یا همه متحرک، و در صورتی هم که همه دارای حرکت باشند این نظم و ترتیب صحیح از کجا در آنها پیدا میشد؟
حرکت ستارگان آنقدر سریع است که در فکر نمیگنجد، و نور آنها به قدری شدید است که هیچ چشمی تاب تحمل آن را ندارد، خداوند فاصلهی آنها را از ما به اندازهای زیاد قرار داده که حرکتشان را درک نکنیم، و هم نورشان به دیدگان ما آسیب وارد نکند، اگر با سرعتی که دارند به ما نزدیک بودند، بواسطهی شدت نورشان به چشم ما چنان صدمه میزدند که کور میشد، چنانکه موقعی که برقها پی در پی میزند، ترس آن است که چشم آسیب ببیند، و نیز اگر عدهای در اطاقی باشند که چراغهای زیاد در آن روشن کرده باشند، و به سرعت چراغها را دور ایشان بگردانند حیران و از خود بیخود میگردند.
ای مفضل! اگر بخواهند با چرخی از چاه آب بکشند و باغی را آبیاری کنند، ساختمان و وضع چاه و وسایل آبکشی آن باید طوری منظم و از روی قاعده باشد که بتواند مرتب و به قدر کافی آب به باغ برساند، اگر کسی چنین چرخی را ببیند، آیا ممکن است فکر کند خود به خود به وجود آمده، و کسی آن را نساخته و منظم نکرده است، بدیهی است که عقل سلیم از دیدن آن فوری متوجه میشود که انسان ماهر و باهوشی چرخ را به آن ترتیب صحیح درست کرده است، وقتی از دیدن یک چرخ برای آب کشیدن که یک امر کوچکی است فوراً انسان متوجه سازندهی آن میشود، چگونه ممکن است از دیدن این همه ستارگان ثابت و سیار و گردش منظم شب و روز و فصول چهارگانهی سال که بدون هیچ خلل و اشکالی همواره ادامه پیدا میکند، و کمترین انحراف و درنگی در کار آنها پیدا نمیشود، انسان به خالق حکیم و آفرینندهی این همه موجودات بزرگ و عجیب
آگاه نشود (1)؟
عربی به محضر رسول خدا آمد و عرضه داشت: غرائب دانش را به من بیاموز، حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در رابطه با رأس دانش چه کردی تا از غرائبش بخواهی؟ ! گفت: ای رسول خدا! رأس دانش چیست؟ فرمودند: شناخت خدا، آن هم حقّ شناخت، گفت: حقّ شناخت کدام است؟ فرمودند: او را بدون مثل و مانند و شبیه بدانی و اینکه حضرت او واحد، احد، ظاهر، باطن، اول، آخر، و بدون کفو و نظیر است و این است حقّ معرفت (2).
در همهی قرآن توجه به حقیقت ثابت دایمی است که آن حقیقت اصل جهان، و آفریننده و نگهدارندهی جهان است، و نسبت به حواس آدمیان غیب نامیده میشود، و همهی موجودات فانی و او باقی است، و همهی موجودات دارای آغاز و انجامند و او را آغاز و انجامی نیست.
در همهی سورهها و آیههای قرآن نام آن حقیقت که در زبان قرآن اللّٰه نامیده میشود همواره مکرر میگردد، و تمام حوادث و مخلوقات را منتسب به آن ذات واحد قهار میکند.
هر اندازه عوالم بیشتری را ترکیب و به هم ضمیمه کنیم و تحت مطالعه قرار دهیم باز ملاحظه میکنیم:
مجموع آنها درست مانند یک عالم کوچک از نظام واحدی پیروی میکنند تا
1) 1) - توحید مفضل: 39؛ بحار الأنوار: 3 / 57، باب 4، حدیث 1.
2) 2) - جاء أعرابی إلی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا رسول اللّٰه! علمنی من غرائب العلم. قال: ما صنعت فی رأس العلم حتی تسأل عن غرائبه. قال الرجل: ما رأس العلم یا رسول اللّٰه؟ قال: معرفة اللّٰه حق معرفته. قال الأعرابی: و ما معرفة اللّٰه حق معرفته؟ قال: تعرفه بلا مثل و لا شبه و لا ند، و أنه واحد أحد ظاهر باطن أول آخر لا کفو له و لا نظیر. فذلک حق معرفته. توحید صدوق: 284، حدیث 5؛ بحار الأنوار: 3 / 269، باب 10، حدیث 4.
آنجا که اگر تمام این جهان پهناور، یعنی آن مقدار که علوم بشری به کمک وسایل مختلف علمی از قبیل تلسکوپهای عظیم نجومی و رصدخانههای دقیق، پرده از روی آن برداشته بررسی کنیم، همان نظم و قوانین منظمی که در یک جهان کوچک دیده میشود در آن مشاهده خواهد شد، و از طرف دیگر هر قدر این عوالم را از هم جدا کرده و تجزیه نماییم تا به جزء بسیار کوچکی مانند «مولکول» برسیم باز میبینیم چیزی از آن نظم جهان بزرگ کم ندارد، با اینکه هر یک از این موجودات با دیگری از نظر ذات و حکم و شخص مغایرت دارد.
خلاصه اینکه مجموع عالم یک موجود است و یک تدبیر و نظم دایم بر آن حکومت دارد، و تمامی اجزا و ذرات آن با آن همه اختلافی که با یکدیگر دارند، مسخر این نظام واحدند.
« وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ» (1).
همهی موجودات خاضع و سر به فرمان خداوند قیومند.
از این بیان نتیجه گرفته میشود که خداوند و به وجود آورنده و اداره کنندهی این دستگاه عظیم و حیرتآور یکی است.
« وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ» (2).
قرآن مجید در نزدیک به نود آیه از فرشتگان سخن به میان آورده.
قرآن مجید دشمن فرشته را کافر قلمداد کرده، و کافر به ملائکه را دچار گمراهی بعید دانسته.
« مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ
لِلْکٰافِرِینَ» (1).
کسی که دشمن خدا و فرشتگان و انبیا و جبریل و میکال است کافر میباشد، همانا خداوند دشمن کافران است.
« وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً» (2).
کسی که به خداوند و فرشتگان و کتب الهی، و رسولان حق، و روز قیامت کفر بورزد، هر آینه گمراه شده، گمراهی دور و بعید.
در خطبهی اول نهج البلاغه سه مسأله دربارهی فرشتگان مطرح است:
مسألهی یکم - کیفیت فعالیت و عبادت فرشتگان:
سجده، رکوع، صف کشیدن، تسبیح، امین وحی بودن، زبانهایی برای پیامبران، فعالیت در اجرای قضا و امر الهی، نگهبانی بندگان، نگهبانی درهای بهشت و دوزخ.
مسألهی دوم - مشخصات وجودی گروههای فرشتگان مانند: گسترشی به طول و عرض زمین و آسمانها.
مسألهی سوم - وضع درونی فرشتگان:
خسته نمیشوند، نمیخوابند، عقول آنها دچار سهو نمیشود، فراموشی راهی به آنها ندارد، در برابر خداوند توهّم تصویر ندارند، صفات مخلوقات را به خداوند نسبت نمیدهند، خدا را محدود در مکانها نمیکنند و با مثل و نظیر به او اشاره نمینمایند (3).
آری، فرشتگان از مصادیق غیب جهان هستی میباشند، و بیان وضع آنها به
عهدهی قرآن مجید و روایات است، و با توجه به رابطهای که با حیات انسان دارند، بخصوص نگاشتن کتاب عمل انسان، و حفظ کوششها و زحمات و سخنان مثبت و منفی آدمیان، و مأموریت آنان در گرفتن جان بشر به وقت مرگ، و موکل بودنشان بر عذاب اهل کفر، عقیده به آنان دارای آثار مثبتی در زندگی انسان است، و اعتقاد به این موجودات نورانی و مأموران الهی، از زیباییهای معنوی است.
عرصهگاهی که فاصلهی بین دنیا و آخرت است در منطق قرآن مجید، برزخ نامگذاری شده.
آنان که از دنیا میروند ابتدا وارد برزخ میشوند، و در آنجا بر اساس عقاید و اعمال و اخلاقشان حیاتی خاص دارند، حیاتی که نه مانند حیات دنیا و نه مانند حیات آخرت است.
« حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (1).
تا هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا رسد، ( در این هنگام که خود را در حال بریدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر میبیند، پردههای غرور و غفلت از مقابل دیدگانش کنار میرود، گویی سرنوشت دردناک خویش را با چشم میبیند، عمر و سرمایههای از دست رفته، و کوتاهیهایی را که در گذشته کرده، و گناهانی که مرتکب شده، عواقب شوم آن را مشاهده میکند، اینجاست که فریاد او بلند میشود) و میگوید: ای پروردگار من! مرا باز
1) 1) - مؤمنون ( 23) : 99 - 100.
گردان! شاید گذشتهی خود را جبران نمایم و عمل صالحی در برابر آنچه ترک کردم به جا آورم.
اما از آنجا که قانون آفرینش چنین اجازهی بازگشتی را به هیچ کس، نه نیکوکار و نه بدکار نمیدهد به او چنین پاسخ داده میشود: نه، هرگز راه بازگشتی وجود ندارد، این سخنی است که او به زبان میگوید، سخنی که هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادی برنخاسته، این همان سخنی است که هر بدکاری به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات، و هر قاتلی به وقت دیدن چوبهی دار میگوید، و هر زمان امواج بلا فرو نشیند باز همان برنامهی سابق خود را ادامه میدهد.
در پایان آیه اشارهی بسیار کوتاه و پرمعنی به جهان اسرارآمیز برزخ کرده میگوید: در پشت سر آنها تا روزی که برانگیخته میشوند برزخی وجود دارد.
واژهی برزخ در اصل به معنی چیزی است که در میان دو شیء حائل شود، و سپس به هر چیزی که میان دو امر قرار گیرد برزخ گفته شده است، و روی همین جهت به عالمی که میان دنیا و آخرت قرار گرفته برزخ گفتهاند.
دلیل بر وجود چنین جهانی که گاهی از آن تعبیر به عالم قبر و یا عالم ارواح میشود از طریق ادلّهی نقلیه است، آیات متعددی از قرآن مجید داریم که بعضی ظهور و بعضی صراحت در این معنا دارد.
آیهی شریفهی «وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» ، ظاهر در وجود چنین عالمی است.
از آیاتی که صریحاً وجود چنین جهانی را اثبات میکند آیات مربوط به حیات شهیدان است مانند:
« وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
یُرْزَقُونَ» (1).
گمان مکن کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند، آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
نه تنها در مورد شهیدان جهان برزخ وجود دارد بلکه دربارهی کفار طغیانگری همچون فرعون و یارانش نیز به وجود برزخ صریحاً در آیهی 46 سورهی مؤمن اشاره شده:
« اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ اَلْعَذٰابِ» (2).
فرعون و یارانش هر صبح و شام در برابر آتش قرار میگیرند و به هنگامی که روز قیامت برپا میگردد فرمان داده میشود: آل فرعون را در شدیدترین کیفرها وارد کنید.
در کتابهای معروف شیعه و غیر شیعه روایات فراوانی است که با تعبیرات مختلف و کاملاً متفاوت، از جهان برزخ و عالم قبر و ارواح و خلاصه جهانی که میان این جهان و جهان آخرت قرار دارد سخن میگوید: در نهج البلاغه آمده است: امیر المؤمنین علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین وقتی نزدیک کوفه کنار قبرستانی که بیرون دروازه قرار داشت رسید، رو به سوی قبرها کرد و چنین گفت:
ای ساکنان خانههای وحشتناک و مکانهای خالی و قبرهای تاریک، ای خاکنشینان، ای غریبان، ای تنهایان، ای وحشتزدگان، شما در این راه بر ما پیشی گرفتید، و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد، اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما
میگویم: خانههایتان را دیگران ساکن شدند، همسرانتان به نکاح دیگران در آمدند و اموالتان تقسیم شد، اینها خبرهایی است که نزد ماست، نزد شما چه خبر؟
آنگاه رو به یارانش کردند و فرمودند: اگر به آنها اجازهی سخن گفتن داده شود، حتماً به شما خبر میدهند که بهترین زاد و توشه برای این سفر پرهیزکاری و تقواست (1).
از حضرت سجاد علیه السلام روایت شده:
اِنَّ الْقَبْرَ اِمّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ، اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّیرانِ (2).
قبر یا باغی است از باغهای بهشت، یا گودالی از گودالهای جهنم.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
اَلبَرْزَخُ الْقَبْرُ، وَ هُوَ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ بَیْنَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ. . . وَ اللّهِ مَا نَخافُ عَلَیْکُم اِلَّا الْبَرْزَخَ (3).
برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است، به خدا قسم ما بر شما نمیترسیم مگر از برزخ.
راوی از حضرت صادق علیه السلام پرسید: برزخ چیست؟ امام فرمودند:
القَبْرُ مُنْذُ حینِ مَوْتِهِ اِلیٰ یَوْمِ القِیامَةِ (4).
1) 1) - قال علیه السلام و قد رجع من صفین فأشرف علی القبور بظاهر الکوفة: یا أهل الدیار الموحشة و المحال المقفرة و القبور المظلمة! یا أهل التربة! یا أهل الغربة! یا أهل الوحدة! یا أهل الوحشة! أنتم لنا فرط سابق، و نحن لکم تبع لاحق؛ أما الدور فقد سکنت؛ و أما الأزواج فقد نکحت؛ و أما الأموال فقد قسمت؛ هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندکم؟ ثم التفت إلی أصحابه فقال: أما لو أذن لهم فی الکلام لأخبروکم: أن خیر الزاد التقوی. نهج البلاغه: 785، حکمت 130؛ بحار الأنوار: 32 / 619، باب 12، حدیث 488.
2) 2) - نور الثقلین: 2 / 553.
3) 3) - نور الثقلین: 2 / 553؛ بحار الأنوار: 6 / 218، باب 8، حدیث 12.
4) 4) - کافی: 3 / 243، باب ما ینطق به موضع القبر، حدیث 3؛ نور الثقلین: 2 / 554.
قبر از زمان مرگ تا روز قیامت است.
در کتاب شریف کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
فی حُجُراتٍ فِی الجَنَّةِ یَأْکُلُونَ مِنْ طَعامِها، وَ یَشْرَبُونَ مِنْ شَرابِها، وَ یَقولُونَ: رَبَّنا اَقِمْ لَنَا السَّاعَةَ، وَ انْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا (1).
ارواح مردم مؤمن پس از مرگ در حجرههایی از بهشت قرار دارند، از غذاهای بهشتی میخورند، و از نوشیدنیهایش مینوشند و میگویند: پروردگارا! هرچه زودتر قیامت را برپا کن، و به وعدههایی که به ما دادهای وفا فرما.
اعتقاد به برزخ که در صریح آیات قرآن و روایات مطرح است از زیباییهای معنوی است که با توجه به وضع نیکان و بدکاران در عالم برزخ، آثار مفیدی در حیات انسان دارد، و مایهای برای ظهور تقوا و پاکی در ظاهر و باطن است.
مسألهی قیامت و محشر، و روزی که اولین و آخرین برای رسیدن به جزای نیکیها و بدیها در آن وارد میشوند حقیقتی است که تمام کتب آسمانی و انبیای الهی و امامان معصوم خبر دادهاند.
اعتقاد به محشر و قیامت جزیی از ایمان، و انکار آن واقعهی عظیمه مساوی با کفر است.
قرآن مجید در بیش از هزار آیه، و روایات و اخبار در فصلی بسیار مفصل موضوع محشر و قیامت را مطرح کردهاند:
« رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ اَلنّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ» (2).
ای پروردگار ما! محققاً وجود مقدس تو تمام مردم را برای روزی که هیچ شکی در آن نیست جمع میکنی، و خداوند را تخلف در وعده نیست.
« فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ» (1).
وضع و حال آنان چگونه خواهد بود زمانی که آنان را برای روزی که هیچ شکی در آن نیست جمع کنیم، و هر شخصی به طور کامل به جزایش در برابر اعمالی که انجام داده برسد، و به هیچ کس ستمی در این زمینه وارد نگردد.
« وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اَللّٰهِ تُحْشَرُونَ» (2).
و اگر بمیرید یا کشته شوید، به جانب خدا محشور خواهید شد.
«. . . وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ» (3).
خدا را پروا کنید، خدایی که به سوی او محشور میشوید.
« لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ. . .» (4).
خداوند شما را در روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست جمع خواهد کرد.
«. . . وَ اَلْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» (5).
خداوند مردگان را برمیانگیزد، سپس به سوی خدا باز میگردند.
«. . . وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (6).
خدا و رسولش اعمال شما را میبینند، سپس به سوی کسی که آگاه از نهان و آشکار است باز میگردید، و او شما را به آنچه انجام میدادید آگاه مینماید.
« ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ تُبْعَثُونَ» (1).
سپس شما مردم پس از کامل شدن آفرینش و حیاتتان خواهید مرد، آنگاه همهی شما روز قیامت برانگیخته خواهید شد.
« لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ * وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ * أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ * بَلیٰ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ» (2).
قسم به روز قیامت، و قسم به نفس ملامتگر، آیا انسان گمان میکند استخوانهای پوسیدهاش را دوباره جمع نمیکنیم و او را به صورت موجودی زنده پدید نمیآوریم؟ آری، ما توانا هستیم که سر انگشتان او را هم به همین صورت منظم درست کنیم!
امام صادق علیه السلام میفرمایند: جبرییل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و آن حضرت را به قبرستان بقیع برد، او را کنار قبری آورد و مردهی آن قبر را صدا زد که به اذن حق برخیز! مردی که موی سر و صورتش سپید بود از قبر درآمد، از صورتش خاک را میزدود و میگفت: الحمد للّه و اللّه اکبر، جبرییل به او خطاب کرد: به اذن خدا باز گرد، سپس پیامبر را کنار قبری دیگر آورد و به مردهی قبر خطاب کرد: به اجازهی خدا برخیز، مردی سیاه روی برخاست و میگفت: وا حسرتا، وای از هلاکت و بیچارگی! جبرییل به او گفت: به جایی که بودی به اذن خدا باز گرد، سپس گفت: ای محمد! تمام اموات بدین صورت در قیامت
محشور میشوند (1).
لقمان حکیم در موعظهای که به فرزندش داشت، فرمود: ای فرزندم! اگر در مردن شک داری خواب را از خود بردار که نمیتوانی، اگر در برانگیخته شدن در قیامت شک داری، بیداری را از خود بردار که نمیتوانی، بنابراین اگر در خواب و بیداری خود که دو واقعیت است اندیشه کنی میفهمی که وجودت به اختیار دیگری است، همانا خواب به منزلهی مرگ، و بیداری بعد از خواب به منزلهی زنده شدن پس از مرگ است (2).
در هر صورت در همهی قرآن مسألهی قیامت و وصف آن با تکرار و تأکید و سوگند و اصرار فراوان آمده است، فقط گاهی به اثبات و استدلال و اقامهی دلیل پرداخته است، بر خلاف اثبات توحید که مکرر به ذکر دلیل و برهان و ارایهی آیات قدرت و حکمت پروردگار میپردازد، زیرا با قبول توحید امر معاد حل شده و بدیهی است.
این است که در این کتاب الهی، یا قبل از تشریح و توصیف رستاخیز یا بعد از آن به ذکر نشانههای دانش و توانایی پروردگار میپردازد، و در حقیقت ادلهی وجود حق، به طور یقین دلیل وجود معاد نیز میباشد.
مواردی هم که به واضح دلیل دربارهی روز جزا و زنده شدن مردگان آورده است باز همین دلیل و برهان را اقامه فرموده است، زیرا احدی نمیگوید: چرا
1) 1) - تفسیر قمی: 2 / 253، کیفیة نفخ الصور؛ بحار الأنوار: 7 / 39، باب 3، حدیث 8.
2) 2) - عن أبی جعفر علیه السلام قال: کان فیما وعظ به لقمان علیه السلام ابنه أن قال: یا بنی! إن تک فی شک من الموت فارفع عن نفسک النوم، و لن تستطیع ذلک، و إن کنت فی شک من البعث فارفع عن نفسک الانتباه، و لن تستطیع ذلک. فإنک إذا فکرت فی هذا علمت أن نفسک بید غیرک، و إنما النوم بمنزلة الموت، و إنما الیقظة بعد النوم بمنزلة البعث بعد الموت. قصص راوندی: 190، حدیث 239؛ بحار الأنوار: 7 / 42، باب 3، حدیث 13.
باید معادی باشد؟ چون تشکیل محکمهای برای تشخیص گنهکار و بیگناه، و نیز پاداش دادن به نیکوکار و بدکار، مورد اعتراض نمیتواند باشد، فقط اعتراض و اشکال منکران این است که چگونه اجسام پوسیدهی پراکنده، جمعآوری و احیا میشوند؟ این است که پروردگار یا صریحاً یا ضمن ادلهی توحید که پیش از وصف روز جزا یا پس از آن آورده میشود به مخالفان میگوید یا میفهماند که همان قدرتی که آثارش را هم اکنون در کائنات میبینید منشأ پیدایش قیامت نیز خواهد بود، و همان آفرینندهای که از آغاز، وجود و حیات بخشیده است، به تجدید احیا و زنده کردن مجدد اموات توانا باشد (1).
قرآن مجید شبههی منکران و ایراد مخالفان و انکار ملحدان را در سورهی مبارکهی یس بدین صورت پاسخ میدهد:
« أَ وَ لَمْ یَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ * وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا اَلَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» (2).
آیا انسان توجه نکرد که ما او را از نطفهای بیارزش آفریدیم و او به مخاصمهی آشکار برخاست! و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ بگو: همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی داناست.
در این آیات، نخست دست انسان را میگیرد و به آغاز حیات خودش در آن روز که نطفهی بیارزشی بیش نبود میبرد، و او را به اندیشه وامیدارد، میگوید؛ آیا انسان ندید، توجه نکرد، اندیشه ننمود که ما او را از نطفه آفریدیم، و او آنچنان قوی و نیرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق شد که حتی به مجادله در
برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه کنندهی آشکاری شد؟ !
نخست روی عنوان انسان تکیه میکند، یعنی هر انسانی با هر اعتقاد و مکتبی و هر مقدار دانشی میتواند این حقیقت را دریابد.
سپس سخن از نطفه میگوید که در لغت در اصل به معنی آب ناچیز و بیارزش است، تا این انسان مغرور و از خود راضی کمی در اندیشه فرو رود و بداند روز اول چه بود؟ و تازه تمام این قطرهی آب ناچیز مبدأ نشو و نمای او نبوده، بلکه سلول زندهی بسیار کوچکی که با چشم دیده نمیشود از میان هزاران سلول که در آن قطرهی آب شناور بودند با سلول زندهی بسیار کوچکی که در رحم زن قرار داشت با هم ترکیب شدند، و انسان از آن موجود ذرهبینی پا به عرصهی هستی گذاشت.
مراحل تکامل را یکی بعد از دیگری پیمود که شش مرحلهی آن طبق گفتهی قرآن در اوایل سورهی مؤمنون در درون رحم میباشد: نطفه - علقه - مضغه - ظهور استخوانها - پوشیده شدن استخوانها به گوشت و سرانجام پیدایش روح و حرکت.
پس از تولد که نوزادی بسیار ضعیف و ناتوان بود، مراحل تکامل را نیز به سرعت پشت سر گذاشت تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانی و عقلانی رسید.
این موجود ضعیف و ناتوان چنان قوی و نیرومند شد که به خود اجازه داد به پرخاشگری در برابر دعوت « اللّه» برخیزد و گذشته و آیندهی خویش را به دست فراموشی بسپارد و مصداق روشن « خصیم مبین» گردد.
برای بیخبری او همین بس که مثلی برای ما زد و به پندار خودش دلیل دندان شکنی پیدا کرد، و در حالی که آفرینش نخسیتن خود را به دست فراموشی سپرده بود، گفت: چه کسی میتواند این استخوانها را زنده کند در حالی که پوسیده است؟ !
آری، آن منکر معاند، و خصیم مبین، و پرخاشگر فراموشکار، قطعهی استخوان پوسیدهای را در بیابان پیدا میکند، استخوانی که معلوم نبود از چه کسی است؟ آیا به مرگ طبیعی مرده یا در یکی از جنگهای عصر جاهلی به طرز فجیعی کشته شده یا بر اثر گرسنگی جان داده؟ به هر صورت فکر میکرد دلیل دندان شکنی برای نفی معاد پیدا کرده است، با خشم توأم با خوشحالی قطعهی استخوان را برداشته میگوید: با همین دلیل به خصومت با محمد برمیخیزم! آنچنان که نتواند جوابی بدهد!
با عجله به سراغ پیامبر اسلام آمد و فریاد زد: بگو ببینم چه کسی قدرت دارد بر این استخوان پوسیده لباس حیات بپوشاند، و سپس قسمتی از استخوان را نرم کرد و روی زمین پاشید، و فکر میکرد رسول الهی هیچ پاسخی در برابر این منطق نخواهد داشت.
جالب اینکه قرآن مجید با جملهی کوتاه «وَ نَسِیَ خَلْقَهُ» تمام پاسخ او را داده است، هر چند پشت سر آن توضیح بیشتر و دلایل افزونتر نیز ذکر کرده.
میگوید: اگر آفرینش خویش را فراموش نکرده بودی هرگز به چنین استدلال واهی و سستی دست نمیزدی؛ ای انسان فراموشکار! به عقب بازگرد و آفرینش خود را بنگر، چگونه نطفهی ناچیزی بودی و هر روز لباس تازهای از حیات بر تن تو پوشانید، تو همیشه در حال مرگ و معاد هستی، از جمادی مردی نامی شدی و از جهان نباتات نیز مردی از حیوان سر زدی، از عالم حیوان نیز مردی انسان شدی، اما تو ای انسان فراموشکار! همهی اینها را به طاق نسیان زدی، حال میپرسی چه کسی این استخوان پوسیده را زنده میکند؟ ! این استخوان هرگاه کاملاً بپوسد تازه خاک میشود، مگر روز اول خاک نبودی؟ ! لذا بلافاصله به پیامبر دستور میدهد که به این خیرهسر مغرور و فراموشکار بگو:
« کسی او را زنده میکند که در روز نخست او را ایجاد کرد» (1).
اگر امروز استخوان پوسیدهای از او به یادگار مانده، روزی بود که حتی این استخوان پوسیده هم نبود و حتی خاکی هم وجود نداشت، آری آن کس که او را از کتم عدم آفرید، تجدید حیات استخوان پوسیدهای برایش آسانتر است.
و اگر فکر میکنید این استخوان پوسیده وقتی که خاک شد و در همه جا پراکنده گشت چه کسی میتواند آن اجزا را بشناسد و از نقاط مختلف گردآوری کند؟ پاسخ آن نیز روشن است، او از هر مخلوقی آگاه است و تمام ویژگیهای آن را میداند:
« وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» .
کسی که دارای چنین علم و چنان قدرتی است مسألهی معاد و احیا مردگان مشکلی برایش ایجاد نخواهد کرد.
یک قطعه آهنربا را اگر در میان خروارها خاک که ذرات کوچکی آهن در آن پراکنده است بگردانیم سریع تمام این ذرات را جمعآوری میکند، در حالی که یک موجود بیجان بیش نیست، خداوند به آسانی میتواند تمام ذرات بدن هر انسانی را در هر گوشهای از کرهی زمین با یک فرمان جمعآوری نماید.
او نه تنها به اصل آفرینش انسان آگاه است که از نیات و اعمال آنها نیز آگاه میباشد و حساب و کتاب آن نزد او روشن است.
بنابراین محاسبهی اعمال و نیات و اعتقادات نیز مشکلی برای او ایجاد نمیکند:
«. . . وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ. . .» (2).
اگر آنچه را در دل دارید پنهان کنید یا آشکار سازید خدا میداند، و شما را به آن محاسبه خواهد کرد.
به همین دلیل موسی مأمور میشود در جواب فرعون که در مسألهی معاد تردید میکرد، و از زنده شدن قرون پیشین و حساب و کتابشان اظهار تعجب مینمود بگوید:
«. . . عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ» (1).
علم و آگاهی آن در پیشگاه پروردگار من در کتابی ثبت است، و پروردگار من نه اشتباه مینماید و نه فراموش میکند (2).
در هر صورت مسألهی قیامت و محشر و روزی که اولین و آخرین برای محاسبهی اعمال و نیاتشان در آن جمع میشوند، از مصادیق غیب است و اعتقاد و ایمان به آن با کمکگیری از آیات قرآن و روایات، از زیباییهای معنوی و عامل تربیت و رشد و کمال، و دارای آثار و نتایج بسیار مفیدی در حیات انسان است.
مسألهی حسابرسی اعمال و اخلاق و عقاید مردم در روز قیامت، و بررسی کتاب حیات و زندگی آنان، حقیقتی است که آیات قرآن و معارف الهیه به صورتی وسیع و گسترده مطرح کردهاند.
قابل باور نیست که پاکان عالم عمری را در درستی و صدق و راستی، و پاکی و صحت عمل، و همراه با اخلاق حسنه بسر برند، و دیگران را از منافع وجود خود بهرهمند سازند، و پروندهی آنان با مرگشان برای ابد بسته شود، و به حساب
آنان رسیدگی نشود، و کتاب حیات آنان بازخوانی نشود، و مزدی به آنان تعلق نگیرد.
و نیز قابل باور و قبول نیست که ناپاکان و ملحدان، و کافران و طاغوتها و طاغوتیان، عمری را در ظلم و ستم، و بیخبری و غفلت، و ناپاکی و نادرستی، و خیانت و جنایت، و غارت و غارتگری بسر برند، و مردم را با ظلم و ستم و شر و جنایت خود آزار دهند، و بسیاری از انسانها را از حق خود محروم نمایند و با مرگشان پروندهی آنان برای ابد بسته شود، و به حسابشان رسیدگی نشود، و کتاب حیاتشان را بازخوانی نکنند، و به کیفر اعمالشان نرسند.
عدل و حکمت و رحمت و غضب حق اقتضا میکند که روزی همهی انسانها را جمع کند و اعمال و اخلاق و عقایدشان را حسابرسی و هرکس را درخور وضعش به جزایش برساند.
دربارهی پاکان عالم و مسألهی حساب آنان در قیامت میفرماید:
« وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ * أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ» (1).
بعضی از مردم میگویند: پروردگارا! ما را از حسنهی دنیا و آخرت بهرهمند کن، و از شکنجهی دوزخ حفظ فرما، برای آنها نسبت به آنچه که در دنیا کسب کردهاند نصیبی هست و خداوند در حسابرسی پروندهی بندگانش سریع است.
« ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ أَلاٰ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ اَلْحٰاسِبِینَ» (2).
سپس به سوی خداوند که به حقیقت مولای آنهاست بازگردانده میشوند،
بدانید که حکم و حساب بندگان اختصاص به او دارد، و او سریعترین محاسبان است.
« فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً» (1).
کسی که پروندهاش به دست راستش داده شود، به زودی حسابش را به آسانی رسیدگی نمایند.
موسی بن جعفر علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا روایت میکند که حضرت فرمودند:
لَا تَزولُ قَدَما عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ حَتّیٰ یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فِیما اَفْناهُ، وَ شَبابِهِ فِیما اَبْلاهُ، وَ عَنْ مَالِه مِنْ اَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیما اَنْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنَا اَهْلَ الْبَیْتِ (2).
روز قیامت دو پای عبد حرکت نمیکند مگر اینکه از چهار چیز از او سؤال شود: از عمرش که در چه امری گذراند، از جوانیش که در چه برنامهای مصرف کرد، از ثروتش که از کجا آورد و در کجا خرج کرد، و از محبت ما اهل بیت.
بدون تردید مردم مؤمن و آزادهای که عمر و جوانی خود را در عبادت تمام کردند، و تحصیل ثروت و خرج کردن آن را هماهنگ با قرآن قرار دادند، و عمری را به عشق و محبت اهل بیت بسر بردند، حساب آنان در قیامت حساب آسان خواهد بود، و در صحرای محشر درد و رنجی نخواهند داشت، و معطلی در کار آنان نخواهد بود.
مردی گفت به حضرت باقر علیه السلام عرضه داشتم: پسر پیامبر! مرا به حضرت تو حاجتی است، حضرت فرمودند: مرا در مکّه ملاقات کن، در مّکه به حضرت
گفتم: مرا حاجتی است، فرمودند: در منیٰ به ملاقاتم بیا، در منیٰ به حضرت گفتم: مرا حاجتی است، فرمودند: بگو، گفتم: گناهی مرتکب شدهام که جز خدا کسی به آن آگاهی ندارد، آن گناه بر من بزرگ است، به جانب حضرتت آمدهام که مرا از آن نجات دهی، و سنگینیاش را از دوش جانم برداری، حضرت فرمودند: چون قیامت برپا شود، و خداوند به حساب بندهی مؤمنش برسد، او را به تکتک گناهانش آگاه کند، سپس از او درگذرد و غفرانش را نصیب وی نماید، بر گناه بندهاش و آمرزشی که نصیب او نموده ملک مقرب و پیامبر مرسلی را آگاه نخواهد کرد (1)!
دربارهی حساب مردم مؤمن روایت بسیار مهمی در امالی شیخ طوسی به نقل از علامهی مجلسی در کتاب بحار از امیر المؤمنین علیه السلام آمده که موجب اعجاب و شگفتی و باعث امیدواری است! متن روایت بدین صورت است:
یُوقَفُ الْعَبْدَ بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ فَیَقُولُ: قیسُوا بَیْنَ نِعَمی عَلَیْهِ وَ بَیْنَ عَمَلِهِ، فَتَسْتَغْرِقُ النِّعَمُ الْعَمَلَ، فَیَقولونَ: قَدِ اسْتَغْرَقَ النِّعَمُ الْعَمَلَ، فَیَقُولُ: هَبُوا لَهُ نِعَمِی، وَ قیسُوا بَیْنَ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ مِنْهُ، فَاِنِ اسْتَوَی الْعَمَلانِ اَذْهَبَ اللّٰهُ الشَّرَّ بِالْخَیْرِ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ، وَ اِنْ کانَ لَهُ فَضْلٌ اَعْطاهُ اللّٰهُ بِفَضْلِهِ، وَ اِنْ کَانَ عَلَیْهِ فَضْلٌ وَ هُوَ مِنْ اَهْلِ التَّقْویٰ لَمْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ تَعالی وَ اتَّقَی الشِّرْکَ بِهِ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ الْمَغْفِرَةِ یَغْفِر اللّٰهُ لَهُ بِرَحْمَتِهِ اِنْ شاءَ، وَ یَتَفَضَّلُ عَلَیْهِ بِعَفْوِهِ (2).
1) 1) - عن أبی جعفر علیه السلام قال: قلت له: یا ابن رسول اللّٰه! إن لی حاجة. فقال: تلقانی بمکة. فقلت: یا ابن رسول اللّٰه! إن لی حاجة. فقال تلقانی بمنی. فقلت: یا ابن رسول اللّٰه! إن لی حاجة. فقال: هات حاجتک. فقلت یا ابن رسول اللّٰه! إنی أذنبت ذنبا بینی و بین اللّٰه لم یطلع علیه أحد فعظم علی و أجلک أن أستقبلک به. فقال: إنه إذا کان یوم القیامة و حاسب اللّٰه عبده المؤمن أوقفه علی ذنوبه ذنبا ذنبا، ثم غفرها له لا یطلع علی ذلک ملکا مقربا و لا نبیا مرسلا. الزهد: 91، باب 17، حدیث 245؛ بحار الأنوار: 7 / 259، باب 11، حدیث 5.
2) 2) - امالی طوسی: 212، المجلس الثامن، حدیث 369؛ بحار الأنوار: 7 / 262، باب 11، حدیث 14.
عبد را در پیشگاه خداوند نگاه میدارند، حضرت حق میفرماید:
بین نعمتهای من و عملش مقایسه کنید، نعمتها تمام اعمال را میپوشاند و فرا میگیرد، فرشتگان میگویند: نعمتها عمل را فرا گرفت، خطاب میرسد: نعمتهایم را به او ببخشید، بین خیر و شرش را مقایسه کنید، اگر خیر و شر مساوی شد، خداوند شر عبد را به احترام خیرش از بین میبرد و او را وارد بهشت میکند، اگر خیرش اضافه باشد از فضلش به او عطا میکند، اگر شرش اضافه باشد، ولی اهل تقوا باشد، و شرک به خدا نیاورده و از شرک به حق مجانبت داشته باشد، سزاوار و شایستهی مغفرت است، خداوند اگر بخواهد به رحمتش او را مورد مغفرت قرار میدهد، و به عفوش به او تفضل مینماید!
مجلسی بزرگوار در کتاب بحار از کتاب شریف کافی روایت میکند که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: پروندهها در قیامت، پروندهی نعمتها و خوبیها و بدیهاست.
پروندهی نعمتها و خوبیها را با هم مقابله میکنند، پروندهی نعمتها حسنات را فرا میگیرد، پروندهی بدیها به جا میماند، انسان مؤمن را برای حساب دعوت میکنند، قرآن به زیباترین صورت پیش روی بندهی مؤمن قرار میگیرد و میگوید: پروردگارا! من قرآنم و این بندهی مؤمن توست، خودش را برای تلاوت من به زحمت انداخت، شبش را با من طولانی کرد، در نماز شبش از دو دیده اشک ریخت، از او راضی شو چنانکه مرا راضی کرد، عزیز جبار به عبد مؤمن میگوید: دست راستت را باز کن، دست راست او را با رضوانش پر میکند، و دست چپش را مملو از رحمت مینماید. سپس به بندهی مؤمن خطاب میکند، این بهشت بر تو مباح باد، قرآن بخوان و بالا برو، پس هر آیهای
را بخواند درجهای از درجات بهشت را بالا میرود (1).
دربارهی ناپاکان و بدکاران و ملحدان و بیدینان در رابطه با حساب و بازخوانی پروندهی آنان در قرآن مجید و روایات میخوانیم:
«. . . وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ» (2).
و کسی که به آیات خداوند کفر بورزد، همانا خداوند در محاسبهی مردم در روز قیامت سریع است.
«. . . وَ اَلَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ اَلْحِسٰابِ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ» (3).
و کسانی که دعوت حق را اجابت نکردند، اگر آنچه در روی زمین است و مانند آن را مالک باشند، برای نجات خود فدیه بدهند تا از عذاب برهند اثری ندارد، برای آنان حسابرسی بدی است و جایگاه آنان جهنم است، و جهنم بد آرامگاهی است.
« وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهٰا وَ رُسُلِهِ فَحٰاسَبْنٰاهٰا حِسٰاباً شَدِیداً وَ عَذَّبْنٰاهٰا عَذٰاباً نُکْراً» (4).
1) 1) - عن یونس بن عمار، قال: قال أبو عبد اللّٰه علیه السلام: إن الدواوین یوم القیامة دیوان فیه النعم، و دیوان فیه الحسنات، و دیوان فیه السیئات، فیقابل بین دیوان النعم و دیوان الحسنات، فتستغرق النعم دیوان الحسنات و یبقی دیوان السیئات، فیدعا ابن آدم المؤمن للحساب فیتقدم القرآن أمامه فی أحسن صورة فیقول: یا رب! أنا القرآن و هذا عبدک المؤمن قد کان یتعب نفسه بتلاوتی، و یطیل لیله بترتیلی، و تفیض عیناه إذا تهجد، فأرضه کما أرضانی. قال: فیقول العزیز الجبار: ابسط یمینک فیملؤها من رضوان اللّٰه العزیز الجبار، و یملأ شماله من رحمة اللّٰه. ثم یقال: هذه الجنة مباحة لک، فاقرأ و اصعد. فإذا قرأ آیة صعد درجة. کافی: 2 / 602، کتاب فضل القرآن، حدیث 12؛ بحار الأنوار: 7 / 267، باب 11، حدیث 34.
2) 2) - آل عمران ( 3) : 19.
3) 3) - رعد ( 13) : 18.
4) 4) - طلاق ( 65) : 8.
و چه بسیار مردم دیاری که از فرمان پروردگار و پیامبرشان سرپیچیدند، ما هم آنان را حسابرسی سختی کردیم، و به عذاب منکری معذب نمودیم.
« إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ * فَیُعَذِّبُهُ اَللّٰهُ اَلْعَذٰابَ اَلْأَکْبَرَ * إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ» (1).
مگر آن که از حق روی گرداند و کافر شد، خداوند او را به عذاب بزرگتر معذب نماید، همانا بازگشت آنان به سوی ماست، سپس حسابشان بر عهدهی ما خواهد بود.
حضرت صادق علیه السلام در توضیح گفتار خداوند که در قرآن فرمودهاند: «إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» (2)این عبارت را بیان نموده:
یَسْأَلُ السَّمْعَ عَمّا یَسْمَعُ، وَ الْبَصَرَ عَمّا یَطْرِفُ، وَ الْفُؤادَ عَمّا عَقَدَ عَلَیْهِ (3).
خداوند از گوش از آنچه که میشنود، و از چشم از آنچه که میبیند، و از دل از آنچه که بر آن گره میخورد سؤال مینماید.
مردی به حضرت سجاد علیه السلام عرض کرد: اگر از جانب مؤمن بر عهدهی کافر مظلمه و حقی باشد، در قیامت از کافر به نفع مؤمن چه چیزی میگیرند در حالی که کافر اهل جهنم است؟ حضرت فرمودند: از گناهان مؤمن به اندازهای که حق بر عهدهی کافر دارد به گردن کافر میاندازند، کافر به اندازهی آن گناهان و گناه کفر خودش به عذاب دچار میشود (4)!
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
ستم و ظلم بر سه گونه است، ستمی که بخشیده نمیشود، و ستمی که واگذار نمیگردد، و ستمی که بخشیده میشود و مطالبه نمیشود.
اما ستمی که بخشیده نمیشود شرک به خداوند است، خداوند سبحان فرمود:
« إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» (1).
و اما ستمی که بخشیده میشود، ستم انسان بر نفس خویش است در ارتکاب گناهان صغیره.
اما ستمی که ترک نمیشود و واگذاشته نخواهد شد ستم بعضی از مردم به بعضی دیگر است، این ستم زخم به چاقو یا زدن به تازیانه نیست، بلکه ستمی کمتر و کوچکتر از آن است (2).
از حضرت باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت شده:
یُؤْتیٰ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِصاحِبِ الدَّیْنِ یَشْکُو الْوَحْشَةَ، فَاِنْ کانَتْ لَهُ حَسَناتٌ اُخِذَ مِنْهُ لِصاحِبِ الدَّیْنِ، وَ قالَ: وَ اِنْ لَمْ تَکُنْ لَهُ حَسَناتٌ اُلْقِیَ عَلَیْهِ مِنْ سَیِّئاتِ صاحِبِ الدَّیْنِ (3).
بدهکار را در قیامت حاضر میکنند در حالی که شاکی از وحشت است، اگر دارندهی حسنات باشد از حسناتش به نفع طلبکار به طلبکار میدهند، و اگر
1) 1) - نساء ( 4) : 48.
2) 2) - ألا و إن الظلم ثلاثة: فظلم لا یغفر، و ظلم لا یترک، و ظلم مغفور لا یطلب. فأما الظلم الذی لا یغفر: فالشرک باللّٰه. قال اللّٰه سبحانه «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» . و أما الظلم الذی یغفر: فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات. و أما الظلم الذی لا یترک: فظلم العباد بعضهم بعضا القصاص هناک شدید لیس هو جرحا بالمدی و لا ضربا بالسیاط و لکنه ما یستصغر ذلک معه. نهج البلاغه: 396، خطبهی 175؛ غرر الحکم: 455، ذم الظلم، حدیث 10383؛ بحار الأنوار: 7 / 271، باب 11، حدیث 36.
3) 3) - علل الشرایع: 2 / 528، باب 312، حدیث 6؛ بحار الأنوار: 7 / 274، باب 11، حدیث 46.
حسنات نداشته باشد از سیئات طلبکار به دوش او میگذارند.
برنامهی حساب و حسابرسی، و بازخوانی پروندهی بندگان در قیامت نیز از مصادیق غیب است، و باور آن بر اساس آیات قرآن و روایات، جزء ایمان و از زیباییهای معنوی است.
مسألهی ترازو و وزن شدن اعمال به هر کیفیتی که باشد از مسایل بسیار مهمی است که به عنوان یکی از امور قیامت در کتاب خدا قرآن مجید و در معارف اسلامی و روایات اهل بیت به صورتی وسیع و گسترده مطرح است.
« وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ. . .» (1).
ترازو در آن روز، ترازوی حق است.
« وَ نَضَعُ اَلْمَوٰازِینَ اَلْقِسْطَ لِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً. . .» (2).
ترازوهای عدل را برای روز قیامت قرار میدهیم، و به کسی در آن روز به هیچ عنوان ستمی نمیشود.
هشام بن سالم میگوید: در رابطه با این آیه از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم که منظور از میزانها در قیامت چیست؟ حضرت فرمودند: انبیا و اوصیای انبیاست (3).
آری، در قیامت، عقاید و اخلاق و اعمال مردم را با انبیا و امامان معصوم میسنجند، اگر عقاید و اخلاق و اعمال فرد در حد خودش هماهنگ با عقاید
و اخلاق و اعمال انبیا و ائمه باشد اهل نجات است، و در حقیقت میزان او سنگین است، و اگر هماهنگ نباشد برای او نجاتی نیست، چون میزانش سبک و بیوزن است. قرآن مجید در بسیاری از آیات به این دو مسأله اشاره دارد:
«. . . فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ» (1).
آنان که وزن عقاید و اعمال و اخلاقشان در ترازوی حق سنگین باشد اهل فلاح و رستگاریاند، و آنان که سبک باشد به خاطر ستمی که بر آیات خدا در دنیا روا داشتند و عمری را به انحراف و تجاوز از حق سپری کردند دچار خسارت و زیانند.
«. . . وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ» (2).
اگر عملی به وزن دانهی خردلی باشد آن را بیاوریم، و به اینکه ما حسابگر آن باشیم کافی است.
« فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ * وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ * فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ * نٰارٌ حٰامِیَةٌ» (3).
هرکس را در آن روز در ترازوی حق، اعمال وزین و سنگینی باشد در عیش و عشرت خشنود کننده خواهد بود، و هرکس را در میزان قیامت، اعمالی سبک و بیوزن باشد جایگاهش هاویه است و چه میدانی هاویه چیست؟ آتش داغ و سوزنده است.
عقاید حقه، و اعمال صالحه، و اخلاق حسنه برخوردار از ارزش و وزن
است، و در میزان عدل الهی دارای سنگینی غیر قابل تصور، و موجب نجات در عرصات و مواقف مهمه است.
حضرت باقر علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا روایت میکند که آن حضرت فرمودند:
حُبّی وَ حُبُّ اَهْلِ بَیْتِی نافِعٌ فِی سَبْعَةِ مَواطِنَ اَهْوَالُهُنَّ عَظیمَةٌ، عِنْدَ الْوَفاةِ، وَفِی الْقَبْرِ، وَ عِنْدَ النُّشورِ، وَ عِنْدَ الْکِتابِ، وَ عِنْد الْحِسابِ، وَ عِنْدَ المِیزانِ، وَ عِنْدَ الصِّراطِ (1).
عشق به من و عشق به اهل بیتم در هفت موطن که دارای اهوال عظیمه است سود میرساند: زمان مرگ، در قبر، وقت زنده شدن در قیامت، نزد پرونده، وقت حسابرسی، کنار میزان و ترازو و وقت عبور از صراط.
میدانیم که محبت محب، محرک بسیار مهمی برای شکلگیری از محبوب است، محبتی که در هفت موطن برای انسان سودمند است محبتی است که موجب فرمانبری از فرمانهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت بزرگوار آن حضرت باشد.
حضرت سجاد علیه السلام از رسول خدا روایت میکند:
ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِیءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ اَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ (2).
چیزی برتر از حسن خلق در ترازوی انسان در روز قیامت قرار داده نمیشود.
امام هشتم علیه السلام در نامهای به مأمون عباسی نوشت:
وَ تُؤْمِنُ بِعَذابِ الْقَبْرِ، وَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ وَ الْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ وَ الْمِیزانِ وَ الصِّراطِ (1).
به عذاب قبر و منکر و نکیر و برانگیخته شدن بعد از مرگ و میزان و صراط، ایمان داشته باش.
مسألهی میزان هم به مانند مسایل گذشته از مصادیق غیب است و ایمان به آن بر اساس آیات قرآن و روایات واجب و لازم است، و اعتقاد به آن در زندگی و حیات انسان دارای آثار باارزشی است.
بهشت که جایگاه دایمی و ابدی اهل تقواست، و جهنم که محل همیشگی اهل کفر و معصیت است در بسیاری از آیات قرآن و معارف اسلامی بخصوص روایات رسیده از اهل بیت مطرح است.
من نیازی به ذکر و توضیح این دو حقیقت نمیبینم، زیرا اکثر مردم از طریق مجالس مذهبی وصف این دو جایگاه ابدی را شنیده یا در کتابهای اسلامی خواندهاند.
ایمان به بهشت و جهنم ضروری دین، و عدم اعتقاد به این دو حقیقت، مساوی با کفر است.
بهشت همراه با انواع نعمتهای مادی و معنوی، مزد نیکوکاران و جهنم با انواع عذابهای ظاهری و باطنی، جریمهی بدکاران است.
بهشت و جهنم از مصادیق غیب است، و بیان کمیت و کیفیت هر دو فقط و فقط به عهدهی وحی است، و دانش بشری به درک آن راه ندارد، به همین خاطر انسان را بدون توجه به وحی، حق نظر در این دو واقعیت نیست گرچه از
1) 1) - عیون اخبار الرضا: 2 / 125، باب 35، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 7 / 249، باب 10، حدیث 5.
نظر علم و دانش در مقام بلندی باشد.
خداوند مهربان دربارهی اهل صدق و صداقت و پاکی و درستی میفرماید:
« قٰالَ اَللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ اَلصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» (1).
خداوند گفت: این قیامت روزی است که صدق صادقان به آنان سود میدهد، برای آنان بهشتهایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است، در آن همیشگی و جاوید هستند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خداوند خشنودند، این است رستگاری بزرگ.
خداوند قهار دربارهی بدکاران میفرماید:
« وَ اَلَّذِینَ کَسَبُوا اَلسَّیِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ کَأَنَّمٰا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّیْلِ مُظْلِماً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ» (2).
و آنان که به کسب بدیها برخاستند جزای بدی به مانند همان بدی است، آنان را خواری و ذلت فرا گیرد، نگاهبانی از عذاب خدا نیابند، گویی چهرهی آنان را قطعهای از شب تاریک پوشانده، اهل دوزخند و در آن همیشگی و جاویدند!
حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: زمانی که قیامت شود خداوند به ندا کنندهای امر میکند در پیشگاهش فریاد بزند: تهیدستان کجایند؟ بسیاری از مردم برمیخیزند، خداوند میفرماید: ای بندگانم! پاسخ میدهند: لبیک ای پروردگار ما. خداوند میفرماید: من شما را در دنیا به خاطر خوار کردنتان تهیدست
نکردم، برای چنین روزی که به انواع نعمتهایم دست یابید انتخاب کردم، در میان مردم جستجو کنید، هرکس به شما خوبی کرده، خوبی نکرده جز به من، عملش را از جانب من با بهشت مکافات دهید (1).
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر مؤمنی، مؤمنی را از چیزی که به آن نیازمند است منع کند، در حالی که از آنچه نزد خود یا نزد دیگری است بتواند نیاز او را برطرف کند، خداوند او را در قیامت با روی سیاه وامیدارد، در حالی که ازرق چشم است و دو دستش به گردنش بسته، پس گفته میشود: این خائنی است که به خدا و رسولش خیانت کرده، سپس امر میشود که او را به آتش دراندازند (2)!
امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمودند:
یا علی! دروغ گفت کسی که گمان میکند مرا دوست دارد و دشمن توست. یا علی! زمانی که قیامت برپا شود ندا کنندهای از باطن عرش ندا میدهد، عاشقان و شیعیان علی علیه السلام کجایند؟ محبان و دوستداران علی علیه السلام و کسی که علی او را دوست دارد کجایند؟ آنان که در راه خدا دوستی کردند و به هم محبت ورزیدند، آنان که برای خدا به یکدیگر بذل و بخشش کردند، آنان که دیگران را در صورتی که خود نیازمند بودند بر خود مقدم کردند، آنان که زبانشان در روز گرم به خاطر روزه از شدت عطش خشک شد، آنان که در دل شب به نماز برخاستند در حالی
1) 1) - عن أبی جعفر علیه السلام قال: إذا کان یوم القیامة أمر اللّٰه تبارک و تعالی منادیا ینادی بین یدیه: أین الفقراء؟ فیقوم عنق من الناس کثیر، فیقول: عبادی. فیقولون: لبیک ربنا. فیقول: إنی لم أفقرکم لهوان بکم علی، و لکن إنما اخترتکم لمثل هذا الیوم تصفحوا وجوه الناس، فمن صنع إلیکم معروفا لم یصنعه إلا فی فکافوه عنی بالجنة. کافی: 2 / 263، باب فضل فقراء المسلمین، حدیث 15؛ بحار الأنوار: 7 / 200، باب 8، حدیث 78.
2) 2) - عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال: أیما مؤمن منع مؤمنا شیئا مما یحتاج إلیه و هو یقدر علیه من عنده أو من عند غیره، أقامه اللّٰه یوم القیامة مسودا وجهه، مزرقة عیناه، مغلولة یداه إلی عنقه، فیقال: هذا الخائن الذی خان اللّٰه و رسوله ثم یؤمر به إلی النار. کافی: 2 / 367، باب من منع مؤمناً شیئاً، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 7 / 201، باب 8، حدیث 84.
که مردم خواب بودند، آنان که از خوف خدا گریه کردند کجایند؟ امروز بر شما خوف و حزنی نیست، شما رفقای محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستید، چشمتان روشن باد، شما و همسرانتان خرم و خوش وارد بهشت شوید (1).
بهشت و جهنم که در صدها آیهی قرآن و بسیاری از روایات مطرح هستند و به فرمودهی امام ششم هم اکنون موجودند، از مصادیق غیب هستند و ایمان و اعتقاد به آن دو جایگاه نیکوکاران و بدکاران، آثار و فواید بسیار مهمی در حیات و زندگی انسان دارد، چرا که طالب بهشت برای رسیدن به بهشت خود را با آراستن به عقاید حقه و اعمال صالحه و اخلاق حسنه آماده میکند، و خائف از جهنم خود را از هر گناه و معصیتی که موجب دخول در آن عذاب هولناک است حفظ مینماید.
مطالب مهمی که در رابطه با خدا، فرشتگان، برزخ، قیامت، حساب، کتاب، میزان، بهشت و جهنم در سطور گذشته ملاحظه کردید دورنمایی از تفسیر و توضیح «اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (2)بود.
تحصیل ایمان به غیب از طریق دقت در آیات قرآن و روایات و اخبار برای هر مرد و زنی میسر است، و اقدام به تحصیل آن واجب شرعی و عقلی است، زیرا ایمان به غیب از اصول اصلی و ضروری دین است و کسی در این زمینه حق تقلید از کسی را ندارد، چرا که قلب هر انسانی باید از طریق تحقیق در معارف
1) 1) - عن عبد اللّٰه بن الحسین عن أبیه عن جده عن أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: یا علی! کذب من زعم أنه یحبنی و یبغضک. یا علی! إنه إذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطنان العرش: أین محبو علی و شیعته؟ أین محبو علی و من یحبه؟ أین المتحابون فی اللّٰه؟ أین المتباذلون فی اللّٰه؟ أین المؤثرون علی أنفسهم؟ أین الذین جفت ألسنتهم من العطش؟ أین الذین یصلون فی اللیل و الناس نیام؟ أین الذین یبکون من خشیة اللّٰه؟ لا خوف علیکم الیوم و لا؛ أنتم تحزنون أنتم رفقاء محمد صلی الله علیه و آله قروا عینا ادخلوا الجنة أنتم و أزواجکم تحبرون. تفسیر فرات: 408، حدیث 547؛ بحار الأنوار: 7 / 211، باب 8، حدیث 109.
2) 2) - بقره ( 2) : 3.
الهیه، جایگاه ایمان به غیب شود.
ایمان به غیب ارزشی والا به انسان میدهد، و او را محبوب حق مینماید، و دریچهی نجات در دنیا و آخرت را به روی او میگشاید و زمینهی سعادت امروز و فردا را برای او فراهم میسازد و آدمی را برای عبادت حق و فرمان بردن از پیامبر و امامان آمادگی میدهد.
قرآن مجید در اولین آیات سورهی بقره پس از مسألهی ایمان به غیب، نماز و انفاق و باور داشتن قرآن و کتب آسمانی و یقین به آخرت را که از آثار ایمان به غیب است مطرح مینماید.
ایمان به قرآن و کتب نازل شدهی قبل از قرآن که قرآن کریم آنها را تصدیق نموده، از طریق دقت در آیات قرآن و مطالعهی تفاسیر محکم و متین، قابل تحصیل است.
قرآن مجید خود را وحی الهی برای هدایت بشر معرفی میکند که بر قلب مبارک رسول اسلام تجلی کرده و بر زبان حضرتش جاری شده، و اعلام میکند: « اگر در من شک دارید به مانند من یا یک سوره به مثل من بیاورید» .
اگر آوردن یک سوره به مانند سورههای قرآن، حتی سورهای مانند سورهی توحید و سورهی عصر که بیش از یک خط نیست میسر بود، تاکنون دشمنان اسلام با این همه دانش و تکنیک گستردهای که در اختیار دارند این کار را انجام میدادند، ولی تا قیامت برای احدی و قومی و ملتی مقابله به مثل با قرآن مجید امکان ندارد.
« وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» (1).
1) 1) - بقره ( 2) : 23.
اگر در آنچه که بر بندهی خود نازل کردیم گرفتار تردید و شک هستید، پس یک سوره مانند آن را بیاورید، و در این زمینه بجز خدا از گواهان خود، یعنی مهمترین فصحا و بلغا، دعوت کنید تا شما را کمک دهند، اگر راستگو هستید!
« قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» (1).
بگو اگر انس و جن برای آوردن مانند قرآن اجتماع کنند به مانندش را نیاورند، هر چند پشتیبان یکدیگر باشند.
با توجه به این دو آیهی شریفه که باب هرگونه شک و تردید را نسبت به نزول قرآن از جانب خداوند میبندد، باور کردن قرآن و ایمان به این کتاب باعظمت و سایر کتابهای آسمانی که مورد تصدیق قرآن است کار مشکلی نیست.
یقین به آخرت هم از طریق توجه و اندیشه در آیات قرآن که آخرت را همراه با دلیل و برهان مطرح میکند، برنامهی ساده و آسانی است.
ایمان به غیب و ایمان به قرآن و کتب آسمانی و یقین به آخرت، از زیباییهای معنوی است که قلب را زینت میدهد، و آن را تبدیل به عرش رحمان و حرم امن الهی میکند، و زمینهی آراسته شدن انسان را به نماز و انفاق که دو حقیقت عملی و اخلاقی است فراهم مینماید.
نماز حقیقتی است که ظاهر و باطن انسان را در گردونهی طهارت و پاکی مادی و معنوی قرار میدهد، و درون و برون را زینت میبخشد، و برای نمازگزار نورانیتی خاص ایجاد میکند.
1) 1) - اسراء ( 17) : 88.
قرآن مجید در برخی از آیات مردم را به نماز دعوت میکند، و آن را به عنوان فریضهی الهی ارایه مینماید، و با امر به نماز وجوب آن را بر عهدهی انسان محقق میداند.
« وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (1).
و نماز را به پا بدارید، و زکات بپردازید، و آنچه را از خیر برای خود پیش میفرستید، نزد خداوند خواهید یافت، همانا خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
قرآن مجید در پارهای از آیات مردم را برای در هم شکستن موج مشکلات و سختیها، و آسان شدن تکالیف و امور خیر و بر، به کمک گرفتن و استعانت جستن از نماز و صبر دعوت مینماید:
« وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی اَلْخٰاشِعِینَ» (2).
از صبر ( بر طاعات و صبر بر معاصی و حفظ پاکدامنی) و نماز کمک بخواهید، که اینها جز بر آنان که اهل خشوعند سنگین و سخت است.
البته نمازی قدرت کمک دادن به انسان را دارد که واجد شرایط فقهی و معنوی باشد. نمازی که مباح بودن لباس و مکان و آب وضو و غسل و خاک تیمم در آن رعایت شده باشد، نمازی که با ترتیب و طمأنینه و در وقت معین خودش خوانده شود، نمازی که نمازگزارش از کسالت و بیحالی دور باشد، نمازی که نیت پاک و خلوص و اخلاص آن را بدرقه کند، چنین نمازی قدرت دارد در تمام مشکلات و سختیها به انسان کمک دهد، و زمینهی عمل به هر
خیری را برای آدمی فراهم نماید.
قرآن مجید در قسمتی از آیات، نماز را از نشانههای اهل ایمان ذکر میکند.
« إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ * اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (1).
همانا اهل ایمان آنانی هستند که چون یاد خدا شود، دلهایشان از عظمت حق غرق ترس شود، و چون آیات الهی بر آنان خوانده شود ایمانشان را اضافه کند، و بر پروردگارشان تکیه میکنند، اهل ایمان به پا کنندهی نمازند، و از آنچه خداوند به آنان روزی کرده انفاق مینمایند.
قرآن مجید از نمازی که توأم با خواب و چرت و سستی و کسالت و هر چیزی که مانع از حضور قلب است نمازگزاران را منع میکند، و از اهل تکلیف نمازی میخواهد که در وقت نشاط و راحتی، و صفا و پاکی، و همراه با خلوص و اخلاص و حضور قلب، و رعایت شرایط باطنی و ظاهری صورت بگیرد:
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ. . .» (2).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به نماز نزدیک نشوید در حالی که دچار عاملی هستید که مانع از حضور قلب است، نماز را در حالتی به جا آورید که بدانید چه میگویید.
قرآن مجید دعوت زن و بچه را به نماز از اخلاق پیامبران میداند، و برای نمونه در رابطه با این حقیقت از دعوت حضرت اسماعیل به نماز خبر میدهد:
« وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّکٰاةِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا» (1).
اسماعیل خانوادهاش را به نماز و زکات امر میکرد، و او در افعال و اقوالش مورد رضایت حق بود.
قرآن مجید نماز را بازدارندهی نمازگزار از فحشا و منکرات میداند. آری به تجربه ثابت شده که نماز واقعی، انسان را از فحشا و منکرات باز میدارد و روح و روان را تصفیه میکند، و اعضا و جوارح را در گردونهی طاعت خدا قرار میدهد.
«. . . وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ. . .» (2).
و نماز را به پا دار، همانا نماز انسان را از فحشا و منکرات باز میدارد.
قرآن مجید، بینماز و بخیل و اهل باطل و تکذیب کنندگان قیامت را اهل جهنم میداند:
« قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ اَلْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ اَلْمِسْکِینَ * وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِینَ * وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ اَلدِّینِ» (3).
ما از نمازگزاران نبودیم، و به مسکین طعام نخوراندیم، و با اهل باطل به بطالت گذراندیم، و روز جزا را تکذیب کردیم.
قرآن مجید، غافل از حقیقت نماز و نمازگزار ریاکار را تکذیب کنندهی دین میداند:
« فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ * اَلَّذِینَ هُمْ
یُرٰاؤُنَ» (1).
وای بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان در غفلتند، و نماز را به خاطر خودنمایی و ریا میخوانند!
در رابطه با نماز و شرایط فقهی و معنوی آن روایات بسیاری وارد شده که به بخشی از آن اشاره میشود:
حضرت باقر علیه السلام در روایتی ضمن سفارش به اموری میفرمایند: و نیز نمازت را کوچک مشمار که رسول خدا وقت از دنیا رفتنش فرمودند:
لَیْسَ مِنّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ لَا یَرِدُّ عَلَیَّ الْحَوْض لَا وَ اللّٰهِ، لَیْسَ مِنّی مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً لَا یَرِدُّ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللّٰهِ (2).
از من نیست کسی که نمازش را سبک بشمارد، به خدا قسم کنار کوثر وارد بر من نمیشود، از من نیست کسی که مست کننده بنوشد، و اللّٰه قسم بر من در کنار کوثر وارد نمیگردد.
موسی به خداوند عرضه داشت: پاداش کسی که نمازش را به وقت بخواند چیست؟ خطاب رسید:
اُعْطِیهِ سُؤْلَهُ، وَ اُبیحُهُ جَنَّتِی (3).
خواستهاش را عطا میکنم، و بهشت را بر او مباح مینمایم.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
اَحَبُّ الْعِبادِ اِلَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ صَدوقٌ فی حَدِیثِهِ، مُحافِظٌ عَلیٰ صَلَواتِهِ وَ مَا
افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَیْهِ مَعَ اَداءِ الْاَمانَةِ (1).
محبوبترین بندگان به پیشگاه حق، مردی است که در گفتارش راستگوست، نمازها و واجبات دیگرش را محافظت میکند، و ادا کنندهی امانت است.
ابن مسعود میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم: بهترین اعمال نزد خدا چیست؟ فرمودند:
اَلصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا (2).
نماز در وقتش.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لَا تُضَیِّعُوا صَلَاتَکُمْ، فَاِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هامان، وَ کانَ حَقّاً عَلَی اللّٰهِ اَنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ، فَالْوَیْلُ لِمَنْ لَمْ یُحافِظْ عَلیٰ صَلَاتِهِ وَ اَداءِ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (3).
نمازهای خود را ضایع مکنید، همانا کسی که نمازش را ضایع کند با قارون و هامان محشور میشود، و بر خداوند است که او را با منافقین وارد آتش کند، پس وای بر کسی که بر نماز و اداء سنت پیامبرش محافظت نکند!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
یُعْرَفُ مَنْ یَصِفُ الْحَقَّ بِثَلَاثِ خِصالٍ: یُنْظَرُ اِلیٰ اَصْحابِهِ مَنْ هُمْ؟ وَ اِلی صَلَاتِهِ کَیْفَ هِیَ وَفِی اَیِّ وَقْتٍ یُصَلّیها، فَاِنْ کانَ ذَا مالٍ نُظِرَ اَیْنَ یَضَعُ مالَهُ (4)؟
1) 1) - مشکاة الأنوار: 53، الفصل الرابع عشر فی أداء الأمانة؛ بحار الأنوار: 80 / 11، باب 6، حدیث 10.
2) 2) - خصال: 1 / 163، حدیث 213؛ وسائل الشیعه: 4 / 112، باب 1، حدیث 4651.
3) 3) - عیون اخبار الرضا: 2 / 31، باب 31، حدیث 46؛ بحار الأنوار: 80 / 14، باب 6، حدیث 23.
4) 4) - محاسن: 1 / 254، باب 30، حدیث 281؛ بحار الأنوار: 80 / 20، باب 6، حدیث 36؛ مستدرک الوسائل: 3 / 96، باب 1، حدیث 3106.
کسی که حق را وصف میکند به سه خصلت شناخته میشود: باید دقت شود که دوستان او چه کسانی هستند، و نمازش چگونه است و چه وقت میخواند، و اگر دارای ثروت است، ثروتش را کجا خرج میکند؟
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را در سه چیز امتحان کنید: در اوقات نماز که چگونه بر خواندن آن در وقت معینش محافظت مینمایند، و نسبت به اسرار که چگونه آن را از دشمنان ما پنهان میدارند، و در رابطه با اموالشان که چگونه با برادران دینی خود مواسات مینمایند (1).
اهل ایمان از آنچه که خداوند به آنان عنایت میکند، در راه خدا انفاق مینمایند.
« وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ» (2).
اهل ایمان برای حل مشکلات مردم از مال و دانش و آبرو و مقام و موقعیت خود بهره میگیرند، و عاشقانه از آنچه که دارند در راه خدا بدون منتگذاری و ریا خرج میکنند.
اهل ایمان توجهشان به زکات همچون توجه به نماز و حج و روزه است، و نسبت به پرداخت واجب مالی، همان حالی را دارند که نسبت به ادای نماز دارند.
اهل ایمان در رابطه با زکات، انفاق، صدقه و یاری رساندن به مردم با مال
خود کمترین بخلی از خود نشان نمیدهند.
قرآن مجید در آیاتی مردم را امر به انفاق میکند، و آنچنان برای این مسأله ارزش و اهمیت قائل است که خودداری از انفاق را با به هلاکت انداختن خود به دست خود برابر میداند.
« وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی اَلتَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ» (1).
از ثروت خود در راه خدا انفاق کنید، و خود را با دست خود به خاطر بخل از انفاق در هلاکت نیندازید، و نیکی کنید، همانا خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
قرآن مجید خودداری از انفاق را باعث خرابی آخرت انسان، و مساوی با کفر و ظلم میداند، و اعلام میکند آنان که از انفاق بخل میورزند در قیامت دوست و شفیعی نخواهند داشت.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ» (2).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه روزی شما کردهایم در راه خدا انفاق کنید پیش از آنکه قیامت برسد، قیامتی که برای اهل بخل از انفاق نه چیزی برای خرید هست، و نه دوستی و نه شفیعی، و ناسپاسان همان ستمکارانند.
کتاب خدا انفاق را به خیر انسان میداند، و حفظ وجود را از بخل باعث فلاح و رستگاری به حساب میآورد:
« فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ اِسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ
شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ» (1).
تا جایی که در توان و قدرت شماست تقوای الهی را رعایت کنید، سخن خدا را بشنوید، و از فرمان حق اطاعت نمایید، از مال خود انفاق کنید که به خیر شماست، آنان که خود را از بخل و لئامت حفظ کنند اهل فلاح و رستگاریاند.
قرآن مجید اجر و مزد انفاق در راه خدا را هفتصد برابر و بیشتر میداند، و مسألهی انفاق را در اجر و مزد، به یکی از واقعیات طبیعت که دایم در برابر دیدگان مردم است مثل میزند تا اطمینان مردم را به اجر این عمل الهی جلب کند:
« مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ» (2).
مثل آنان که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند مانند دانهای است که هفت خوشه میرویاند، در هر خوشهای صد دانه است، خداوند برای هرکه بخواهد بیش از این مقدار اضافه میکند، خداوند را رحمت واسعه و علم بینهایت است.
انفاق در شب و روز، نهان و آشکار، واقعیتی است که به آن سفارش شده، و عملی است محبوب حق، و دارای اجر خدایی، و برطرف کنندهی ترس و اندوه به وقت مرگ و در قیامت است:
« اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (1).
آنان که اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشکار، در راه خدا انفاق میکنند، برای آنان نزد پروردگار اجر است و ترس و غصهای بر آنان نیست.
قرآن مجید تلاوت آیات کتاب و اقامهی نماز و انفاق در راه خدا را تجارتی بدون زیان، و کسبی با سود سنگین مطرح میکند:
« إِنَّ اَلَّذِینَ یَتْلُونَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً یَرْجُونَ تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ» (2).
همانا کسانی که کتاب خدا را تلاوت میکنند، و نماز به پا داشته و از آنچه روزی آنان کردیم در پنهان و آشکار انفاق نمودهاند، تجارتی را امید دارند که زیان و ضرری در آن نخواهد بود، بلکه سود آن تجارت، بهشت ابد و رضوان الهی است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
برای هر جزیی از اجزای وجودت از برای خدا زکات واجبی است، بلکه برای هر مو و هر لحظه از لحظات عمرت.
زکات و انفاق چشم نظر به عبرت و پوشیدن آن از شهوات و مانند آن است.
زکات گوش شنیدن علم و حکمت و قرآن و فواید دین از قبیل موعظه و نصیحت است، و شنیدن آنچه که موجب نجات تو در آخرت و دنیاست و بخصوص اعراض از شنیدن دروغ و غیبت و تهمت و مشابه این امور شیطانی است.
زکات زبان خیرخواهی برای تمام مسلمانان و بیدار کردن غافلان، و کثرت تسبیح حق و ذکر خداست.
زکات دست بذل و بخشش و عطا به اموال خداداده، و واداشتن آن به نوشتن علوم نافعه و اموری است که مسلمانان در طاعت خدا از آن بهرهمند گردند، و اینکه دست را از ایجاد شر و زیان به مردم حفظ نمایی.
زکات قدم کوشش در ادای حقوق خدا، زیارت عباد شایستهی حق، رفتن به مجالس ذکر و علم، و شرکت در جلسات اصلاح مردم و انجام صلهی رحم و جهاد و هرچه که صلاح قلب و سلامت دین تو در آن است.
این امور مسایلی است که دلها تحمل فهم آن را دارد، و همگان میتوانند به کار بگیرند. اما زکات آنچه را جز عباد مقرب حق به آن آگاهی ندارند، بیش از آن است که شماره شود، ارباب عمل به آن امور آنانند، و شعار اولیای حق در زمینهی زکات کامل غیر از شعار دیگران است (1).
امام عسکری علیه السلام در توضیح «وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ» در تمام آیات قرآن میفرمایند:
منظور پرداخت زکات از مال و آبرو و قدرت بدن است.
اما نسبت به مال، مواسات با برادران مؤمن است.
اما نسبت به آبرو به این است که با آبرویت برادران ایمانی خود را که به علت ناتوانی از خواستههای باطنی خویش از کار ماندهاند به حوایج و خواستههایشان برسانی.
اما نسبت به قدرت و قوت بدن، اینکه از توانایی خود برای به حرکت آوردن مرکبی که از برادر دینیت از کار افتاده استفاده کنی و او را در حالی که برای به حرکت آمدن مرکبش طلب یاری میکند یاری دهی، تا مرکبش به راه افتد و بارش را بار کند، و چنان شود که به قافله برسد.
در تمام این امور یعنی پرداخت زکات مال و آبرو و قوت بدن، باید معتقد به
1) 1) - مصباح الشریعة: 15، باب الثانی و العشرون فی الزکاة؛ بحار الأنوار: 93 / 7، باب 1، حدیث 1.
ولایت محمد و اهل بیت پاکش باشی، در این صورت است که خداوند عملت را پاکیزه و مزد زحماتت را دو چندان میکند، که این عنایت مخصوص کسانی است که ولایت محمد و آلش را پذیرفته و از دشمنان آنان بیزار هستند (1).
امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا روایت میکند:
قِراءَةُ الْقُرآنِ فِی الصَّلاةِ اَفْضَلُ مِنْ قِراءَةِ الْقُرآنِ فِی غَیْرِ الصَّلاةِ، وَ ذِکْرُ اللّٰهِ اَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ الصَّدَقَةُ اَفْضَلُ مِنَ الصَّوْمِ، وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ (2).
خواندن قرآن در نماز برتر از خواندن قرآن در غیر نماز است، و یاد خدا در تمام شئون زندگی بهتر از صدقه دادن در راه خداست، و صدقه افضل از روزه است، و روزه سپر از آتش جهنم است.
حضرت زین العابدین علیه السلام از امیر المؤمنین علیه السلام روایت میکنند:
همانا در بهشت درختی است که از بالای آن لباسهای نو بیرون میآید، و از پایین آن اسبهایی خاکستری رنگ با زین و دهانهبند، و آن اسبها دارای بالهایی هستند! بول و سرگین از آنها خارج نمیگردد، اولیای الهی بر آن اسبها سوار میشوند و به هر جای بهشت که بخواهند میروند.
پایینترین آنان به حضرت حق عرضه میدارد: پروردگارا! چه عاملی بندگان تو را به این کرامت رسانید؟ خداوند جل و علا میفرماید: نماز شب، روزه،
1) 1) - قوله عز و جل: «وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ» من المال و الجاه و قوة البدن. فمن المال: مواساة إخوانکم المؤمنین؛ و من الجاه: إیصالهم إلی ما یتقاعسون عنه لضعفهم عن حوائجهم المترددة فی صدورهم؛ و بالقوة: معونة أخ لک قد سقط حماره أو جمله فی صحراء أو طریق، و هو یستغیث فلا یغاث تعینه، حتی یحمل علیه متاعه، و ترکبه [ علیه ] و تنهضه حتی تلحقه القافلة، و أنت فی ذلک کله معتقد لموالاة محمد و آله الطیبین. فإن اللّٰه یزکی أعمالک و یضاعفها بموالاتک لهم، و براءتک من أعدائهم. تفسیر امام حسن عسکری: 364، فی مدارة النواصب، حدیث 254، ذیل آیهی 83 سورهی بقره، بحار الأنوار: 93 / 9، باب 1، حدیث 5.
2) 2) - بصائر الدرجات: 11، حدیث 4؛ بحار الأنوار: 93 / 114، باب 14، حدیث 2.
جهاد با دشمن بدون وحشت و صدقه دادن در راه خدا بدون آلوده بودن به بخل (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَلا وَ مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَلَهُ بِوَزْنِ کُلِّ دِرْهَمٍ مِثْلُ جَبَلِ اُحُدٍ مِنْ نَعِیمِ الْجَنَّةِ (2).
بدانید هر کس در راه خدا صدقهای بدهد، به وزن هر درهمی همچون کوه احد از نعمت بهشت برای او خواهد بود.
امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
کُلُّ مَعْروفٍ صَدَقَةٌ، وَ الدّالُّ عَلَی الْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ، وَ اللّٰهُ یُحِبُّ اِغاثَةَ اللَّهْفانِ (3).
هر کار نیکی صدقه است، راهنما و دلیل بر خیر مانند انجام دهندهی خیر است، خداوند فریادرسی اندوهناک را دوست دارد.
امام هفتم علیه السلام میفرمایند: امام صادق علیه السلام همراه با جمعی که دارای اموالی بودند در راه بود، خبر دادند در این مسیر دزدانی هستند که راه را بر مردم گرفته
1) 1) - زید بن علی عن أبیه عن جده علیهم السلام قال: قال أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام: إن فی الجنة لشجرة یخرج من أعلاها الحلل و من أسفلها خیل بلق مسرجة ملجمة ذوات أجنحة لا تروث و لا تبول، فیرکبها أولیاء اللّٰه فتطیر بهم فی الجنة حیث شاءوا، فیقول الذین أسفل منهم: یا ربنا! ما بلغ بعبادک هذه الکرامة؟ فیقول اللّٰه جل جلاله: إنهم کانوا یقومون اللیل و لا ینامون، و یصومون النهار و لا یأکلون، و یجاهدون العدو و لا یجبنون، و یتصدقون و لا یبخلون. امالی صدوق: 291، المجلس الثامن و الأربعون، حدیث 14؛ بحار الأنوار: 93 / 115، باب 14، حدیث 4.
2) 2) - من لا یحضره الفقیه: 4 / 17، باب ذکر جمل من مناهی النبی، حدیث 4968؛ بحار الأنوار: 93 / 115، باب 14، حدیث 5.
3) 3) - کافی: 4 / 27، باب فضل المعروف، حدیث 4؛ بحار الأنوار: 93 / 119، باب 14، حدیث 20.
و اموال آنان را به غارت میبرند.
بدن کاروانیان از وحشت به لرزه آمد، حضرت فرمودند: شما را چه شده؟ گفتند: اموالی با ماست که از غارت شدن آن به توسط دزدان راه میترسیم.
آیا آن اموال را به عنوان اینکه از شماست از ما قبول میکنی؟ باشد که دزدان راه اگر آنها را در اختیار تو ببینند گذشت کرده و واگذارند.
فرمودند: چه میدانید؟ شاید دزدان جز مرا قصد نداشته باشند، شاید آنها را برای تلف شدن در اختیار من بگذارید.
گفتند: میگویی چه کنیم؟ آیا اموالمان را زیر خاک پنهان کنیم؟ فرمودند: نه، چرا که دفن آنها سبب ضایع شدن آنهاست، شاید بیگانهای یا غریبی به آن دستبرد بزند یا ممکن است بعد از این به آن دست نیابید و محل آن را گم کنید. گفتند: چه کنیم؟ فرمودند: آن را نزد کسی به امانت بگذارید که حفظش کند و از آن جانبداری نموده و به آن بیفزاید، و یک درهم از آن را از دنیا و آنچه که در آن است بزرگتر نماید، سپس آن را به شما باز گرداند و بر شما بیش از آنچه که نیازمندید کامل و تمام نماید.
گفتند: چنین امانتداری کیست؟ فرمودند: پروردگار عالمیان، عرضه داشتند: چگونه نزد او امانت بگذاریم؟ فرمودند: به ناتوانان از مسلمانان صدقه دهید، عرضه داشتند: در این بیابان چنین افرادی وجود ندارند تا ما به آنان صدقه بدهیم، فرمودند: ثلث مال خود را تصمیم بگیرید در راه حق صدقه دهید تا خداوند باقی آن را از بلایی که از جانب دزدان میترسید به سر شما آید حفظ کند. عرضه داشتند: تصمیم گرفتیم، فرمودند: پس همهی شما در امان خدا هستید، راه را ادامه دهید.
حرکت خود را ادامه دادند، سر و کلهی دزدان پیدا شد، حضرت فرمودند: چرا میترسید؟ شما در امان خدا هستید. دزدان جلو آمدند، پیاده شده دست
امام صادق علیه السلام را بوسیدند و گفتند: دیشب در عالم خواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدیم، به ما امر فرمودند خود را به حضرت شما عرضه کنیم، اکنون در اختیار شما و این کاروانیم تا دشمنان و دزدان راه را از آنان دفع کنیم، فرمودند: نیازی به شما نیست، کسی که شما را از ما دفع کرد، دشمنان و دزدان راه را از ما دفع میکند!
کاروان سالم بیابان را پشت سر گذاشت، ثلث مال خود را به ناتوانان صدقه دادند، تجارتشان برکت گرفت، به هر درهمی ده درهم به دست آوردند، گفتند: برکت وجود حضرت صادق علیه السلام چه اندازه عظیم و بزرگ بود! حضرت فرمودند: برکت معامله با خدا را شناختید، بر آن مداومت کنید (1).
بزنطی که از بزرگان اهل حدیث و انسانی با کرامت است میگوید: نامهی حضرت رضا علیه السلام را به حضرت جواد علیه السلام که از مرو به مدینه نوشته بودند به این مضمون خواندم:
به من خبر رسیده که غلامان و خادمان بیت هرگاه سوار بر مرکب میشوی تا از خانه بیرون بروی تو را از درب کوچک خانه بیرون میبرند، این عمل ریشه در بخل آنان دارد تا از جانب تو به احدی خیر نرسد.
از تو میخواهم به حقی که به عنوان پدر و امام بر تو دارم، رفت و آمدت جز از درب بزرگ خانه نباشد، وقتی سوار میشوی درهم و دینار همراهت باشد، احدی به تو عرض حاجت نکند جز اینکه به او عطا کنی.
اگر عموهایت از تو درخواست کردند به آنان ببخشی کمتر از پنجاه دینار
1) 1) - عیون اخبار الرضا: 2 / 4، باب 30، حدیث 9؛ وسائل الشیعه: 9 / 390، باب 10، حدیث 12309؛ بحار الأنوار: 93 / 120، باب 14، حدیث 23.
مده، اگر خواستی بیشتر بپردازی اختیارش با توست، و اگر عمههایت از تو درخواست نمودند کمتر از بیست و پنج دینار نپرداز، بیشتر خواستی بپردازی حق با توست، من میخواهم خداوند به تو مقام و مرتبت دهد. انفاق کن و وحشت از تنگدستی و نداری نداشته باش که عنایت کنندهی به تو صاحب عرش است (1).
به این واقعیت هم باید توجه داشت که قرآن مجید در برخی از آیات، مردم را از صدقه و انفاقی که منت در آن است و سبب آزار مردم است بشدت منع میکند، انفاق و صدقه باید برای رضای خدا صورت گیرد، و گیرندهی صدقه از منت صدقه دهنده و هجوم به شخصیتش از جانب انفاق کننده در امان باشد، و گرنه آن صدقه و انفاق، باطل و نزد خداوند اجر و مزدی ندارد.
« اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (2).
آنان که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، و به دنبال انفاقشان منت و آزار نیست، نزد خداوند دارای پاداشند، و خوف و حزنی بر آنان نخواهد بود.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذیٰ. . .» (3).
ای ایمان آوردهها! صدقات خود را به منتگذاری و آزار دادن صدقه گیرنده باطل نکنید.
در هر صورت نماز و انفاق از آنچه که خداوند مهربان به انسان عنایت
فرموده، از زیباییهای معنوی و از جمله راههای اصلاح باطن و ظاهر پس از توبه از گناه و جدا شدن از معصیت است.
ایمان به غیب و اقامهی نماز، و انفاق از آنچه خداوند روزی فرموده، و ایمان به قرآن، و سایر کتب آسمانی و یقین به آخرت که در سطور گذشته توضیح داده شد، واقعیاتی است که در هر انسانی باشد بر هدایت پروردگار قرار گرفته و در دنیا و قیامت اهل فلاح است.
« أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ» (1).
فلاح بنا به توضیح محقّقینی چون راغب اصفهانی عبارت از حیات بیمرگ، عزّت بیذلت، علم بیجهل و ثروت بیفقر است که در آخرت به طور کامل نصیب انسانهایی میشود که از ایمان به غیب « خدا، فرشتگان، برزخ، محشر، حساب، میزان، بهشت، جهنم» و اقامهی نماز، و پرداخت زکات و صدقه و انفاق، و ایمان به قرآن و کتب آسمانی و یقین به آخرت برخوردارند.
باید دانست که توبهی تنها از گناه و قطع رابطه با معصیت در مقبول افتادن انسان در پیشگاه حق کافی نیست، بلکه بر اساس آیات قرآن مجید که قسمتی از آن در صفحات گذشته به نظرتان رسید باید بعد از توبه به اصلاح حال و مقال و عمل اقدام کرد، و به عبارت دیگر با روی آوردن به عمل صالح و اخلاق حسنه و زیباییهای معنوی توبه را کامل و گذشته را جبران و سیئات را به حسنات تبدیل نمود.
« إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» (2).
مگر آنان که از همهی گناهان توبه کردند، و آراسته به ایمان به غیب شدند، و عمل صالح به جا آوردند، اینانند که خداوند سیئاتشان را به حسنات تبدیل میکند و خداوند آمرزندهی مهربان است.
در رابطه با عمل صالح و اخلاق حسنه که از عوامل اصلاح ظاهر و باطن پس از توبه از گناه و قطع رابطه با معصیت است، قرآن مجید احسان به پدر و مادر و اقوام و ایتام و مساکین و گفتار نیک با همهی مردم و اقامهی نماز و ادای زکات را مطرح مینماید، از آنجا که من قصد دارم در حد لازم با کمک آیات قرآن مجید و روایات، زیباییهای معنوی و به عبارت دیگر عوامل اصلاح حال و عمل را مطرح کنم، آنچه را که در آیات تفسیر شده در صفحات گذشته آمده تکرار نمیکنم. تنها به توضیح مطالبی که در هر آیهی مورد نظر به عنوان مطلب تازه و جدید است قناعت مینمایم، اکنون به بخشی دیگر از واقعیات اخلاقی و عملی در پرتو قرآن کریم توجه نمایید:
«. . . لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ. . .» (1).
نماز و انفاق به اندازهی لازم به عنوان عبادت خدا و فرمانبری از دستور و امر حضرت حق در سطور گذشته توضیح داده شد، به این خاطر از این آیهی شریفه در رابطه با احسان به پدر و مادر و اقوام و ایتام و مساکین و گفتار نیک با همهی مردم، مطالبی را یادآور میشوم.
کتاب خدا در آیات متعددی پس از امر به عبادت حق، تمام مرد و زن را به
1) 1) - بقره ( 2) : 83.
احسان به پدر و مادر فرمان میدهد، فرمانی که از آن بوی وجوب شرعی و اخلاقی استشمام میشود، فرمانی که اطاعت از آن فرمان، عین عبادت و بندگی خدا و سرپیچی از آن، معصیت و گناه و موجب عقاب و عذاب در روز قیامت است.
« وَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً. . .» (1).
خدا را عبادت کنید، و به او ذرهای شرک نیاورید، و به پدر و مادر احسان نمایید. . .
احسان به پدر و مادر به تلافی عنایت و لطف و احسانی است که آن دو نفر به فرزند خود داشتهاند، و از ابتدای ولادت فرزند تا به ثمر رسیدن او از احسان خود نسبت به وی دریغ نداشتند.
همه جا فرزند خود را بر خود مقدم نمودند، نسبت به او ایثار و از خود گذشتگی کردند، در طوفان حوادث، و شرایط سخت او را حفظ نمودند، و شیرینتر از جان خود آغوش خود را برای او باز کردند، برای راحت او شبها را بیدار ماندند، و تلخی زحمات سنگین را به خاطر او با حالتی شیرین تحمل نمودند، رنجها و سختیها در راه تربیت و رشد او چشیدند، و از شیرهی جان خود فرزندشان را تغذیه کردند، اضطراب و دلهرهی فراوان بر دوش دل حمل کردند تا فرزند به جایی که باید برسد رسید، این فرزند است که باید با احسان خود گوشهای از احسان عظیم آنان را تلافی کند.
« وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً * وَ اِخْفِضْ
1) 1) - نساء ( 4) : 36.
لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً» (1).
و خدای تو فرمان داده که کسی را جز او عبادت نکنید، و نسبت به پدر و مادر احسان نمایید، اگر یکی از آن دو نفر یا هر دو پیر و سالخورده شدهاند هرگز کلمهی « اف» را که باعث رنجش آنها میشود به آنان مگو، کمترین آزاری نسبت به آنان روا مدار، با هر دو با سخن کریمانه صحبت کن، نهایت تواضع را همراه با رحمت و مهربانی به آنان داشته باش و بگو: پروردگارا! به هر دو رحمت آر، چنانکه مرا در کودکی پروراندند.
از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد احسانی که به پدر و مادر سفارش شده چیست؟ فرمودند: با آنان به نیکی و خوبی معاشرت کردن، و اینکه وادارشان نکنی از تو چیزی بخواهند گرچه بینیاز باشند، بلکه نیاز آنان را برآورده کن بدون اینکه آنان نیازشان را به زبان بیاورند، مگر نه این است که خداوند در قرآن فرموده:
« لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (2).
هرگز به مقام نیکی نخواهید رسید تا اینکه از آنچه محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید.
به آنان اف مگو و آنان را از خود طرد مکن، و مأیوسشان منما، اگر تو را در رنج و سختی انداختند تحمل کن و کلمهای که باعث ناراحتی آنان گردد بر زبان میاور، اگر به روی تو دست بلند کردند و بر تو ضربهای وارد نمودند، صبر پیشه کن و آنان را از خود مران، در چنین موقعیتی به آنان بگو: خداوند از شما درگذرد
و شما را مورد مغفرت خود قرار دهد، که منظور از قول کریم همین است، با دیدهی محبت و لطف به آنان نظر کن، جز به رحمت و رقت به چهرهی آنان منگر و صدایت را از صدای آنان بلندتر مکن، و دست بالای دست آنان مبر، و از آنان در رفت و آمد پیشی مگیر (1).
امام صادق علیه السلام در دنبالهی توضیح احسان میفرمایند: اگر نزد خداوند کلمهای کمتر از اف بود، هر آینه فرزندان را از گفتن آن کلمه منع میکرد، و فرزندان بدانند که کمترین مرحلهی عاق شدن، استعمال لغت اف علیه پدر و مادر است (2). در کتاب شریف کافی روایت شده: از مراحل عاق این است که فرزند به صورت حاد و تند به پدر و مادر بنگرد (3)!
مردی از رسول خدا سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمودند:
لَا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ، وَ لا یَمْشی بَیْنَ یَدَیْهِ، وَ لا یَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَ لا یَسْتَسِبُّ لَهُ (4).
پدر را با نامش نخواند، جلوتر از او راه نرود، پیش او ننشیند و با زشتکاری و اعمال ناروا پدر بیگناهش را در معرض ناسزا و فحش مردم قرار ندهد.
در روایت آمده: رسول خدا سه بار فرمودند: خوار و ذلیل شد، عرضه داشتند: یا رسول اللّه! منظورتان کیست؟ فرمودند: کسی که پدر و مادر پیر و سالخوردهای دارد و با ترک احسان و خدمت به آنان وارد بهشت نشد (5).
حذیفه به رسول خدا عرض کرد: پدرم در این میدان نبرد در جبههی مشرکین
1) 1) - کافی: 2 / 157، باب البر بالوالدین، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 71 / 39، باب 2، حدیث 3.
2) 2) - عن حدید بن حکیم عن أبی عبد اللّٰه علیه السلام قال أدنی العقوق أف و لو علم اللّٰه عزّ و جل شیئا أهون منه لنهی عنه. کافی: 2 / 348، باب العقوق، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 71 / 59، باب 2، حدیث 22.
3) 3) - کافی: 2 / 349، باب العقوق، حدیث 7.
4) 4) - کافی: 2 / 158، باب البر بالوالدین، حدیث 5؛ بحار الأنوار: 71 / 45، باب 2، حدیث 6.
5) 5) - تفسیر صافی: 3 / 185، ذیل آیهی 24 سورهی اسراء.
است، اجازه میدهید به او حمله کنم و وی را به قتل برسانم؟ فرمودند: نه، او را رها کن تا دیگری با او درگیر شود (1).
در تفسیر امام حسن عسکری از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده:
أَفْضَلُ والِدَیْکُمْ وَ اَحَقُّهُما بِشُکْرِکُمْ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ علیه السلام (2).
برترین پدر شما، و سزاوارترینشان به سپاس و شکر شما، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم میفرمودند:
اَنَا وَ عَلیٌّ اَبَوَا هٰذِهِ الْاُمَّةِ، وَ لَحَقُّنا عَلَیْهِمْ اَعْظَمُ مِنْ حَقِّ اَبَوَیْ وِلَادَتِهِمْ، فَاِنّا نُنْقِذُهُمْ اِنْ اَطاعونا مِنَ النّارِ اِلیٰ دارِ الْقَرارِ، وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبودِیَّةِ بِخِیارِ الْاَحْرارِ (3).
من و علی دو پدر این امت هستیم، و هر آینه حق ما بزرگتر از حق پدری است که انسان از او به دنیا آمده، ما این امت را از آتش نجات میدهیم اگر ما را اطاعت کنند، و به بهشت میرسانیم اگر از ما فرمان ببرند، در برنامهی عبادت خدا این امت را به آزادگان برگزیده ملحق مینماییم.
منظور از اقوام، بستگان حسبی و نسبی از جانب پدر و مادر است.
عموها، داییها، عمهها، خالهها، فرزندان و دامادها و عروسها و نوادههای آنان جزء اقوامند.
برادران و خواهران، برادر زادگان و خواهر زادگان، عروسها و دامادها و هر آن که وابستگی سببی و نسبی به آنان دارد از اقوام به حساب میآیند.
احسان و صله به آنان عبارت از زیارت آنان و حل مشکلشان و رفع نیازمندیهایشان، و برآوردن حاجاتشان میباشد.
احسان به اقوام و صلهی رحم، خواستهی خدا و دستور و فرمان حضرت حق و فریضهای اخلاقی و شرعی است که اجرایش موجب ثواب عظیم، و ترکش باعث عذاب الیم است.
قرآن مجید شکستن پیمان، قطع رحم و فساد در زمین را نشانهی خسران، و آلودگان به این امور را از زیانکاران میداند:
« اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ» (1).
قطع ارتباط با اقوام گرچه انسان را آزار داده باشند شرعی نیست.
رفت و آمد با اقوام برنامهای الهی و امری پسندیده، و شعاعی از اخلاق حسنه است.
اگر بعضی از اقوام انسان خارج از مدار دین باشند و مخالف حق و حقیقت، چنانچه امید به هدایت آنان هست، باید برای نجات آنان اقدام نمود، و جهت امر به معروف و نهی از منکر با آنان رفت و آمد کرد.
در باب صلهی رحم روایات بسیار مهمی از رسول خدا و امامان معصوم رسیده که توجه به آن دستورات حکیمانه بر هر مؤمنی لازم و واجب است.
روایات بسیار مهمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمینهی صلهی رحم وارد شده که فوق العاده قابل توجه است:
1) 1) - بقره ( 2) : 27.
إنَّ اَعْجَلَ الْخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ (1).
همانا شتابانترین خیر به جانب ثواب، صلهی رحم است.
صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ، وَ تَقی میتَةَ السُّوءِ (2).
صلهی رحم حساب انسان را در قیامت آسان میکند، و از مرگ بد آدمی را حفظ مینماید.
صِلُوا اَرْحَامَکُمْ فِی الدُّنْیا وَ لَوْ بِسَلامٍ (3).
صله با ارحام را در دنیا رعایت کنید گرچه به یک سلام باشد.
صِلْ مَنْ قَطَعَکَ، وَ اَحْسِنْ اِلیٰ مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ، وَ قُلِ الْحَقَّ وَ لَوْ عَلیٰ نَفْسِکَ (4).
با خویشاوندی که با تو بریده صلهی رحم کن، و به کسی که با تو بدی نموده خوبی نما، و حق بگو گرچه به زیان خودت باشد.
اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ فَیُصَیِّرُهَا اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلاثینَ سَنَةً، وَ یَقْطَعُها وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیُصَیِّرُهَا اللّٰهُ ثَلاثَ سِنینَ (5)ثُمَّ تَلا: «یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتٰابِ» (6).
همانا مرد صلهی رحم میکند در حالی که از عمرش سه سال بیشتر باقی نمانده، خداوند آن را به سی سال برمیگرداند، و قطع رحم میکند در حالی که از عمرش سی سال باقی است خداوند آن را به سه سال تبدیل میکند، سپس این
1) 1) - کافی: 2 / 152، باب صلة الرحم، حدیث 15؛ بحار الأنوار: 71 / 121، باب 3، حدیث 83.
2) 2) - امالی طوسی: 480، المجلس السابع عشر، حدیث 1049؛ بحار الأنوار: 71 / 94، باب 3، حدیث 21.
3) 3) - نوادر راوندی: 6؛ بحار الأنوار: 71 / 104، باب 3، حدیث 62.
4) 4) - کنز الفوائد: 2 / 31، فصل من عیون الحکم؛ بحار الأنوار: 74 / 173، باب 7، حدیث 7.
5) 5) - امالی طوسی: 480، المجلس السابع عشر، حدیث 1049؛ بحار الأنوار: 71 / 93، باب 3، حدیث 21.
6) 6) - رعد ( 13) : 39.
آیه را خواند: خداوند هرچه را بخواهد محو میکند و ثابت مینماید، و ام الکتاب نزد اوست.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَاِنَّهُمْ جَناحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ، وَ اَصْلُکَ الَّذِی اِلَیْهِ تَصیرُ، وَ یَدُکَ الَّذِی بِها تَصولُ (1).
خویشانت را اکرام کن، آنان بال و پر تو هستند که به وسیلهی آنها پرواز میکنی، و ریشهی تو میباشند که به آنان باز میگردی، و قدرت تو هستند که با آنها به دشمنان یورش میبری.
امام هادی علیه السلام فرمودند: موسی به حضرت حق عرضه داشت:
فَما جَزاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ قَالَ: یا مُوسیٰ! اُنْسِیءُ لَهُ اَجَلَهُ، وَ اُهَوِّنُ عَلَیْهِ سَکَراتِ الْمَوْتِ (2).
خداوندا! جزای کسی که صلهی رحم میکند چیست؟ پاسخ آمد: مرگش را به تأخیر میاندازم، و سکرات مرگ را بر او آسان میکنم.
کتاب خدا قرآن مجید در نزدیک به هیجده مورد، به محبت به یتیم و حفظ اموال او و تربیت و رشدش سفارش میکند.
«. . . وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ اَلْمُفْسِدَ مِنَ اَلْمُصْلِحِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ
حَکِیمٌ» (1).
و از ایتام از تو میپرسند، بگو: صلاح اندیشی برای آنان بهتر است، و اگر با آنان معاشرت کنید بجاست چون برادران دینی شمایند، خداوند مفسد را از مصلح میداند، اگر در امر یتیمان میخواست به شما سخت میگرفت، خداوند توانا و حکیم است.
« وَ آتُوا اَلْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً» (2).
اموال ایتام را پس از رسیدنشان به حد رشد و بلوغ به آنان بدهید، نامرغوب اموال خود را به مرغوب آنها تبدیل ننمایید، اموال آنان را به ضمیمهی اموال خود مخورید که این گناهی بزرگ است.
« إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» (3).
آنان که اموال ایتام را به ستم میخورند، همانا در شکم خود آتش میخورند و به زودی عذاب جهنم را خواهند چشید.
«. . . وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً» (4).
دربارهی یتیمان قیام به عدالت کنید، آنچه را از خوبی انجام میدهید همانا خداوند به آن آگاه است.
« وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ. . .» (1).
و به مال یتیم جز به آن صورتی که نیکوتر است نزدیک نشوید تا یتیم به حد رشدش برسد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ قَبَضَ یَتیماً مِنْ بَیْنِ الْمُسْلِمینَ اِلیٰ طَعامِهِ وَ شَرابِهِ، اَدْخَلَهُ اللّٰهُ الْجَنَّةَ اَلْبَتَّةَ اِلا اَنْ یَعْمَلَ ذَنْباً لَا یَغْفَرُ (2).
کسی که جهت خوراندن و نوشاندن، یتیمی را از میان مسلمانان برگیرد، به طور یقین خداوند او را وارد بهشت میکند مگر اینکه گناه غیر قابل بخششی مرتکب شود.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَحِ، لَا یَدْخُلُها اِلَّا مَنْ فَرَّحَ یَتامَی المُؤمِنینَ (3).
همانا در بهشت خانهای است که به آن خانهی خوشحالی گفته میشود، آن را وارد نمیشود مگر کسی که ایتام مردم مؤمن را خوشحال نموده.
اَتَی النَّبِیَ رَجُلٌ یَشْکُو قَسْوَةَ قَلْبِهِ، قالَ: أَ تُحِبُّ اَنْ یَلینَ قَلْبُکَ وَ تُدْرِکَ حاجَتَکَ؟ اِرْحَمِ الْیَتیمَ، وَ امْسَحْ رَأْسَهُ، وَ اَطْعِمْهُ مِنْ طَعامِکَ، یَلِنْ قَلْبُکَ، وَ تُدْرِکَ حاجَتَکَ (4).
مردی به محضر پیامبر شرفیاب شد و از سنگدلی شکایت کرد، حضرت فرمودند: علاقه داری دلت نرم شود و به حاجت خود برسی؟ به یتیم مهربانی کن، دست محبت بر سر او بکش، از غذای خود به او بخوران، دلت نرم میشود
و دست یابی به حاجتت برایت میسر میگردد.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
ما مِنْ مُؤمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلیٰ رَأْسِ یَتیمٍ تَرَحُّماً لَهُ اِلّا کَتَبَ اللّٰهُ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیْهَا حَسَنَةً (1).
هیچ مرد و زن مؤمنی از روی مهربانی دست نوازش بر سر یتیم نکشد جز آنکه به هر مویی که دستش از روی آن عبور میکند خداوند برایش حسنهای مینویسد.
مسکین یعنی انسانی که زمینگیر شده، و به ضرر و تهیدستی گرفتار گشته، و راه درآمدی برای او نیست.
بر مؤمن، وظیفهی الهی و مسئولیت و تکلیف است که از مال خود به او کمک کند، و با حفظ آبروی او در رفع مشکلاتش بکوشد و به نیازهای او رسیدگی نماید.
قرآن مجید رعایت حال مساکین را واجب میداند، و رسیدگی به امور آنان را جزیی از عبادت حق به حساب میآورد، چرا که خداوند علاقه دارد مردم به مساکین توجه ویژه داشته باشند، و زمینهی رفاه حال و راحتی معیشت را برای آنان فراهم نمایند.
بیتوجهی به مساکین امری فوق العاده ناپسند، و بدون تردید بر اساس آیات قرآن مجید موجب عذاب سخت در روز قیامت است.
1) 1) - ثواب الاعمال: 199، ثواب من مسح یده علی رأس یتیم؛ بحار الأنوار: 72 / 4، باب 31، حدیث 9.
« وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً» (1).
ای رسول من! حقوق مالی خویشاوندان و از کار افتاده و در راه مانده را ادا کن، و از اسراف بپرهیز.
«. . . وَ آتَی اَلْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ اَلسّٰائِلِینَ وَ فِی اَلرِّقٰابِ. . .» (2).
مردم نیکوکار مال خود را در عین علاقه به آن به خویشاوندان، و ایتام و از کار افتادگان، و در راه مانده، و به درخواست کنندگان مستحق و در طریق آزاد شدن بردگان میپردازند.
« إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (3).
همانا صدقات مخصوص به هشت طایفه است: فقرا، مساکین، متصدیان امور صدقات، متمایل کردن غیر مسلمانان به اسلام، آزادی بردگان، ورشکستگان، راه خدا، در راه مانده. مصرف صدقات در این هشت مورد فریضهای است از جانب خدا، و خداوند آگاه و حکیم است.
منع مسکین از مال، و عدم توجه به وضع او نه تنها عامل عذاب در آخرت است بلکه آثار سویی در زندگی دنیایی انسان هم خواهد گذاشت.
خداوند در سورهی « ن و القلم» از آیهی 17 تا 33 داستان برادرانی را نقل میکند که باغ آبادی را از پدر خود به ارث بردند ولی بر خلاف روش پدر که
مردی سخی و دلسوز به حال بیچارگان بود، همان موقعی که باغ را به ارث بردند در جلسهای بنا گذاشتند که از فردای آن شب به احدی از مساکین کمک نکنند، و درب باغ را ببندند و مستحقی را راه ندهند، ولی همان شب به خاطر این نیت شیطانی و فکر ابلیسی و نقشهی شوم، صاعقهای به دستور خداوند آن باغ را با تمام درختان پرثمرش از ریشه و بن سوزاند، و جز مشتی خاکستر سیاه از آن منطقهی آباد و سرسبز چیزی باقی نگذاشت.
آنان وقتی صبح زود در باغ را گشودند و آن وضع ناهنجار را دیدند، یکدیگر را سرزنش کردند و فریاد برآوردند: وای بر ما که ما اهل طغیان و تجاوز از حدود الهی و مقررات پروردگاریم!
قرآن مجید بروز مشکلات، و ظهور فقر و تنگدستی را محصول عواملی از جمله کمک نکردن به مسکین میداند:
« وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ * کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ * وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ * وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا» (1).
و اما وقتی که انسان را به عرصهی آزمایش دچار کند، و روزی او را تنگ نماید و وی را به فقر و تهیدستی مبتلا کند، میگوید: پروردگارم مرا خوار و زبون ساخت. نه چنین نیست، شما یتیم را اکرام نمیکنید، و طعام دادن به مسکین را تشویق نمینمایید، و ارث را به تمامی میخورید، و به شدت مال را دوست دارید! ( به طوری که در قلب شما جز محبت مال وجود ندارد، این امور است که به صورت فقر و تنگدستی، و نداری و خواری در زندگی شما ظهور و بروز کرده است!)
1) 1) - فجر ( 89) : 16 - 20.
قرآن مجید در سورهی مبارکهی الحاقه عذابهای بسیار سختی را برای گروهی از مردم مطرح میکند، و دو عامل را باعث آن عذابها میداند:
1 - عدم ایمان به خداوند 2 - رغبت نداشتن به اطعام مسکین.
ترجمهی آن آیات چنین است:
و اما کسی که پروندهی عملش را به دست چپش دهند، فریاد برمیدارد: ای کاش نامهی مرا به من نمیدادند، و از حسابم باخبر نمیشدم، ای کاش مرگ حیات مرا قطع میکرد، و من وارد محشر نمیشدم، ثروت من امروز مرا بینیاز از عذاب و خشم خدا نمیکند، تمام قدرت و سلطنتم نابود شد، آنگاه از خداوند خطاب میرسد: او را بگیرید و در غل و زنجیر ببندید، سپس به جهنم دراندازید، آنگاه او را به زنجیری که طولش هفتاد ذراع است درکشید، او به خداوند بزرگ ایمان نیاورد، و رغبت به اطعام مسکین نشان نداد! برای او در امروز هیچ دوستی که به فریادش برسد وجود ندارد، و غذایی جز چرک و خون دوزخیان بهرهی او نیست، و کسی جز خطاکاران از آن طعام نمیخورد (1)!
راستی توجه به وضع مساکین چه اندازه مهم است که غافل از آن منفور حق، و مستوجب سختترین عذاب در روز قیامت است.
از امین وحی جبرییل نقل شده که فرمود:
اَنا مِنَ الدُّنْیا اُحِبُّ ثَلاثَةَ اَشْیاءَ: اِرْشادَ الضّالِّ وَ اِعانَةَ الْمَظْلومِ وَ مَحَبَّةَ الْمَساکِینِ (2).
من از دنیا عاشق سه برنامهام: راهنمایی گمراه، و کمک و یاری دادن به ستمدیده و عشقورزی به مساکین.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
فَمَنْ واساهُمْ بِحَواشِی مالِهِ وَسَّعَ اللّٰهُ عَلَیْهِ جِنانَهُ وَ اَنالَهُ غُفْرانَهُ وَ رِضْوانَهُ. . . (1).
کسی که با ثروت جمع شدهاش به مساکین کمک کند، و آنان را برای رفع نیازمندیهایشان یاری دهد، خداوند بهشت او را وسیع نماید، و او را به غفران و رضوانش برساند.
امام ششم علیه السلام فرمودند:
هرکس مؤمنی را غذا دهد تا سیرش کند، احدی اندازهی مزدش را در آخرت نداند، نه فرشتهی مقرب و نه پیامبر مرسل، جز خدای جهان که فقط او به اجر چنین انسانی آگاه است.
از موجبات مغفرت و آمرزش، غذا دادن به مسلمان گرسنه است، سپس حضرت صادق علیه السلام قول خدای عز و جل را خواندند (2).
« أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ * یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ» (3).
یا غذا دادن در روز قحطی و گرسنگی به یتیم خویشاوند، یا به از کار افتادهی خاکنشین.
کثرت آیات قرآن در رابطه با زبان و عملکرد این عضو بسیار حساس،
نشانگر عظمت و بزرگی و موقعیت و موقف این پاره گوشت است.
زبان، یا عامل نجات یا موجب هلاکت انسان در دنیا و آخرت است.
زبان، آرام کنندهی خانواده و اجتماع، و برهمزنندهی آرامش اهل و عیال و ملت است.
زبان، اصلاحگر و افسادگر، و حافظ آبروی مردم و اسرار آنها، یا بر باد دهندهی آبروی انسانها و فاش کنندهی اسرار آنهاست.
قرآن از تمام مردم به خصوص اهل ایمان دعوت میکند که با مردم جز گفتار نیک نداشته باشند.
علاوه بر آیات قرآن دربارهی زبان، روایات بسیار مهمی نیز در رابطه با این عضو از پیامبر و امامان معصوم رسیده، که شاید مجموعهی آن روایات که در کتب حدیث پراکنده است اگر یک جا گردآوری گردد به اندازهی یک کتاب قطور شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
اِذا اَصْبَحَ ابْنُ آدَمَ اَصْبَحَتِ الْاَعْضاءُ کُلُّها تَسْتَکْفِی اللِّسانَ، اَیْ تَقولُ: اِتَّقِ اللّٰهَ فِینَا، فَاِنَّکَ اِنِ اسْتَقَمْتَ اسْتَقَمْنا، وَ اِنِ اعْوَجَجْتَ اعْوَجَجْنا (1).
زمانی که فرزند آدم شب را به روز آورد، تمام اعضای بدن او هم شب را به روز میآورند، تمام اعضا به زبان میگویند: دربارهی ما تقوای الهی را رعایت کن، چرا که اگر تو مستقیم باشی ما هم مستقیم خواهیم بود، و اگر تو کژ باشی ما هم مبتلا به کژی خواهیم شد.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند:
1) 1) - محجة البیضاء: 5 / 193، کتاب آفات اللسان.
اَللِّسانُ میزانُ الْاِنْسانِ (1).
زبان ترازوی انسان است. ( یعنی هر انسانی از نظر قدر و منزلت و پستی و خواری با وضع زبانش سنجیده میشود.)
رسول حق میفرمایند:
یُعَذِّبُ اللّٰهُ اللِّسانَ بِعَذابٍ لَا یُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنَ الْجَوارِحِ فَیَقولُ: یا رَبِّ عَذَّبْتَنِی بِعَذابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَیْئاً مِنَ الْجَوارِحِ، فَیُقالُ لَهُ: خَرَجَتْ مِنْکَ کَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشارِقَ الْاَرْضِ وَ مَغارِبَها فَسُفِکَ بِهَا الدَّمُ الْحَرامُ، وَ انْتُهِبَ بِهِ الْمالُ الْحَرامُ، وَ انْتُهِکَ بِهِ الْفَرْجُ الْحَرامُ (2).
خداوند زبان را به عذابی دچار کند که چیزی از جوارح را به آن صورت عذاب نکند، میگوید: خداوندا! به عذابی مبتلا کردی که چیزی از جوارح را این چنین دچار عذاب ننمودی، به او گفته میشود: کلمهای از تو درآمد، به مشرقها و مغربهای زمین رسید، به سبب آن کلمه خون محترمی ریخته شد، و مال محترمی به غارت رفت، و آبروی محترمی ریخته شد!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
کَمْ مِنْ اِنْسانٍ اَهْلَکَهُ لِسانٌ (3).
چه بسا انسانی که زبان او را هلاک کرد!
در هر صورت شب و روز باید از زبان مواظبت کرد، و او را در سخن گفتن آزاد نگذاشت، به وقت گفتن در هر کجا و در هر زمینه و نزد هرکس، و برای
هرکس، و در هر موضوعی اندیشه لازم است، و توجه به حضرت حق و قیامت واجب است، مباد که زبان، انسان را دچار گناهانی کند که توبه از آن مشکل و جبران خسارتش محال باشد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: با مؤمن و مخالف، سخن به نیکی و خوبی بگویید، گفتارتان با تمام مردم جز گفتار نیک و پسندیده و منطقی نباشد.
با مردم مؤمن باید با گشادهرویی و نشاط و انبساط سخن گفت آن هم سخن به نیکی و خوبی، و با مخالفان باید به گونهای حرف زد که سبب جذب آنان به ایمان گردد، و اگر زمینهی جذب وجود نداشته باشد انسان و سایر برادران مؤمنش از شر او در امان روند، سپس حضرت فرمودند: مدارای با دشمنان خدا برترین صدقهی انسان به خودش و برادران ایمانیاش میباشد (1).
از حضرت باقر علیه السلام در توضیح آیهی شریفهی: «وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» روایت شده: با مردم به نیکوترین گفتاری که دوست دارید به شما گفته شود سخن بگویید چرا که خداوند نسبت به افرادی که در گفتارشان نسبت به اهل ایمان و مردم محترم، لعنت و بدگویی و طعنه و ناسزاست و در کلامشان اصرار بیجاست بغض و کینه دارد، و دوستدار مردم باحیا و بردبار و ضعیف و پارسا پیشه است (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
کَلامُ ابْنِ آدَمَ کُلُّهُ عَلَیْهِ لَا لَهُ اِلَّا اَمْرٌ بِالْمَعْروفِ، وَ نَهْیٌ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْ ذِکْرُ اللّٰهِ (3).
همهی سخن فرزند آدم به زیان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف و نهی از منکر و ذکر خدا.
بر اساس آیهی 83 سورهی بقره که شرح آن در سطور گذشته آمد، احسان به پدر و مادر، و اقوام و ایتام و مساکین و گفتار نیک و قول حسن و سخن خوب با تمام مردم، از زیباییهای معنوی است و تائب از گناه، به خصوص گناهان کبیره برای تکمیل توبه و اصلاح عمل و گفتار باید لزوماً پایبند به این آیهی شریفه شود، و مسایل بسیار مهمی که در آیه مطرح است با شور و نشاط به اجرا بگذارد تا وجودش از امور زشت شسته و پاک شود، و عمل و اخلاق و گفتارش به عرصهی صلاح و اصلاح درآید.
مسألهی بسیار باعظمت اخلاص و خلوص نیت واقعیتی است که در قرآن مجید و روایات به شدت مورد توجه قرار گرفته.
تنها فکر و نیت و عمل و اخلاقی از ارزش برخوردار است، و صاحب آن مستحق اجر عظیم و رضوان الهی است که غرق در خلوص باشد.
حرکت و کار و کوشش، و امور اخلاقی اگر برای غیر خدا انجام بگیرد فاقد ارزش است، و نزد خداوند اجر و مزدی ندارد.
کسی که از گناهان توبه میکند به فرمودهی قرآن مجید باید پس از توبه به اصلاح حال و قال خود برخیزد، و در تمام امور پناهنده به حضرت حق شود، و تمام دین و شئون دینش را برای خدا خالص کند، و از ریا و خودنمایی بپرهیزد، و در انجام فرایض و تکالیف جز با خدا معامله ننماید تا معیت با اهل ایمان پیدا کند، در این زمینه آیهی زیر بسیار بسیار قابل توجه و دقت است:
« إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ
اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً» (1).
مگر آنان که توبه کردند، و خود را اصلاح نمودند، و پناهنده به خدا شدند، و دین خود را برای خدا خالص نمودند، پس اینان با مؤمنانند و به زودی خداوند به مردم مؤمن اجر عظیم عنایت میکند.
« أَلاٰ لِلّٰهِ اَلدِّینُ اَلْخٰالِصُ. . .» (2).
آگاه باشید دین خالص برای خداست.
آنچه آلوده به ریا و خودنمایی و شرک است از عرصهگاه حریم حق جداست و ربطی به حضرت او ندارد.
«. . . فَاعْبُدِ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ» (3).
پیامبر من! خدا را عبادت کن در حالی که دین را برای او خالص قرار دهی.
اعمال غیر مخلصان پوچ و هیچ است، و خریدار اعمال مخلصان خداوند مهربان است.
«. . . لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ» (4).
پیامبرم! به بدکاران و مشرکان بگو: اعمال ما برای ماست، و اعمال شما برای شما و ما نسبت به خداوند بندگان با اخلاصیم.
ریا عمل را باطل میکند و ارزش آن را بر باد میدهد، و اخلاص، عمل را قیمت میدهد و آن را مایهی جزا و مزد آخرت مینماید.
بر توبه کننده لازم است نیت خود را اصلاح کند، و محور اراده و قصد باطنی خود را خدا قرار دهد تا درخت توبهی او به میوه بنشیند.
راه کسب اخلاص، توجه به خدا و قیامت و دقت در روش و منش اولیای الهی است، و اینکه انسان باور کند کلید بهشت و جهنم در اختیار کسی جز خدا نیست، و سعادت و شقاوت انسان ربطی به دیگران ندارد.
رسول خدا در رابطه با سود اخلاص فرمودهاند:
مَا اَخْلَصَ عَبْدٌ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَرْبَعِینَ صَباحاً اِلّا جَرَتْ یَنابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلیٰ لِسانِهِ (1).
بندهای چهل روز خود را برای خداوند خالص ننمود، مگر اینکه چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری شد.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
اِنَّ الْمُؤمِنَ لَیَخْشَعُ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَ یَهابُهُ کُلُّ شَیْءٍ ثُمَّ قالَ: اِذا کانَ مُخْلِصاً لِلّهِ اَخافَ اللّٰهُ مِنْهُ کُلَّ شَیْءٍ حَتّیٰ هَوامَّ الْاَرْضِ وَ سِباعَها وَ طَیْرَ السَّماءِ (2).
همانا برای مؤمن همه چیز خشوع میکند، و همه چیز از او خوف دارد، سپس فرمودند: زمانی که مؤمن برای خدا خالص شود، خداوند همه چیز را از عظمت و جلال او میترساند، حتی گزندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان.
امام علی علیه السلام فرمودند:
سَبَبُ الْاِخْلاصِ الْیَقینُ (3).
عامل پدید آمدن اخلاص، یقین به حقایق است.
اَصْلُ الْاِخْلاصِ الْیَأْسُ مِمّا فِی اَیْدِی النّاسِ (1).
ریشهی اخلاص، ناامیدی از همهی آنچه که در دست مردم است میباشد.
مَنْ رَغِبَ فِیما عِنْدَ اللّٰهِ اَخْلَصَ عَمَلَهُ (2).
کسی که رغبت به رحمت و رضوان و بهشت الهی دارد عملش را خالص میکند.
شکیبایی و صبر در آنچه که قرآن و روایات نسبت به آن دستور صبر دادهاند، مسألهای الهی و اخلاقی و انسانی است، و امری است محبوب حق، و سزاوار اجر بزرگ و ثواب عظیم. صبر، عامل حفظ دین و نگاهبان انسان از بیمیل شدن به حق و حقیقت، و عامل تقویت روح و روان، و حافظ انسان از افتادن در دام شیاطین جنی و انسی است.
انسان اگر در پیشامدها و حوادث تلخ و شیرین که غارتگر دین و ایمان است، و به هنگام طاعت و عبادت، و به وقت گناه و معصیت صبر کند، به این معنا که حوادث را هماهنگ با قواعد الهی تحمل کند، و برای نجات خود به دشمنان حق پناه نبرد، و به وقت طاعت و عبادت خود را در گردونهی بندگی قرار دهد و مقاومت کند، و زمان آماده شدن زمینهی معصیت و گناه، تلخی گذشت از لذتها را به دوش جان بردارد، به فرمودهی قرآن مجید مستحق صلوات و رحمت خداوند میشود.
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ
وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ * اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ * أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ» (1).
ما شما را به چیزی از خوف از دشمن به وقت جنگ، و گرسنگی و کم شدن از اموال و جانها و میوهها امتحان میکنیم و به این امور مبتلا میسازیم. پیامبر من! صابران بر این پنج امتحان را بشارت بده، آنان که چون مصیبتی به آنها وارد شد با دل و زبان گفتند: ما از خداییم و به او باز میگردیم، از جانب خداوند بر اینان درود و رحمت است و اینان هدایت شدگانند.
«. . . وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ * سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدّٰارِ» (2).
فرشتگان از هر دری در قیامت به آنان وارد میشوند و میگویند: سلام بر شما به خاطر اینکه در عبادت و طاعت، و برای پاک ماندن از معصیت، و در حوادث و آفات صبر کردید، پس بهشت برای شما نیکو منزلگاهی است.
« مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (3).
آنچه از مال و منال و مقام دنیا نزد شماست پایان میپذیرد و آنچه از ثواب و اجر برای شما نزد خداست باقی ماندنی و ابدی است، هر آینه به آنان که صبر کردند جزا میدهیم بهتر از آنچه در دنیا عمل کردند.
« أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا. . .» (4).
ایشان را به خاطر آنچه بر آن صبر ورزیدند دو بار پاداش داده میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ یَتَصَبَّرْ یُصَبِّرْهُ اللّٰهُ وَ مَنْ یَسْتَعْفِفْ یُعِفَّهُ اللّٰهُ وَ مَنْ یَسْتَغْنِ یُغْنِهِ اللّٰهُ وَ ما اُعْطِیَ عَبْدٌ عَطاءً هُوَ خَیْرٌ وَ اَوْسَعُ مِنَ الصَّبْرِ (1).
کسی که خود را در گردونهی شکیبایی قرار دهد، خداوند او را به شکیبایی وا میدارد، و هرکس خود را به عرصهگاه عفت و پارسایی بکشد، خداوند او را به پارسایی بیندازد، و هرکس از خدا بینیازی بخواهد، خداوند او را بینیاز کند، و به عبد بهتر و گستردهتر از صبر چیزی عطا نشده.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
اَلْحَقُّ ثَقِیلٌ، وَ قَدْ یُخَفِّفُهُ اللّٰهُ عَلیٰ اَقْوامٍ طَلَبُوا الْعاقِبَةَ فَصَبَرُوا نُفُوسَهُمْ، وَ وَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللّٰهِ لِمَنْ صَبَرُوا، اِحْتَسِبْ فَکُنْ مِنْهُمْ وَ اسْتَعِنْ بِاللّٰهِ (2).
حق سنگین است، خداوند بر اقوامی که به دنبال عاقبت به خیری هستند و خود را به صبر و شکیبایی وا میدارند سبک مینماید، آری حق را برای آنان که اعتماد به درستی وعدهی خدا برای صبر کنندگان دارند خفیف و آسان میگرداند. برای خداوند کار نیک انجام بده، و واقعیات را به حساب بیاور، در نتیجه از صابران باش و از خدا کمک بخواه.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اِصْبِرْ عَلیٰ مَرارَةِ الْحَقِّ، وَ اِیّاکَ اَنْ تَنْخَدِعَ بِحَلاوَةِ الْباطِلِ (3).
بر تلخی حق صبر کن، و بر حذر باش از اینکه تن به فریب شیرینی باطل دهی.
مردی از اهل کوهستان از حضرت صادق علیه السلام نسبت به مسألهای نظرخواهی کرد، حضرت بر خلاف آنچه که آن مرد دوست داشت نظر داد، امام در چهرهی او کراهت و بیمیلی دید، به او فرمودند: ای مرد! بر حق شکیبا باش، همانا احدی برای حق صبر ننموده مگر اینکه خداوند به چیزی او را عوض داده که برای او بهتر بوده.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:
الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبْرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمَکارِهِ فِی الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَ جَهَنَّمُ مَحْفوفَةٌ بِاللَّذّاتِ وَ الشَّهَواتِ، فَمَنْ اَعْطیٰ نَفْسَهُ لَذَّتها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّارَ (1).
بهشت محاصره به ناگواریها و صبر است، کسی که در دنیا بر ناگواریها شکیبایی ورزد وارد بهشت میشود، و جهنم محاصره به خوشیها و تمایلات حیوانی است، هرکس دنبال لذات و شهوات باشد وارد آتش میشود.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عَلَی الْبَلاءِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَیْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحارِمِ (2).
صبر دو صبر است: صبر بر بلا و حادثه که نیکو و زیباست، و بهترین دو صبر، خودداری از محرمات است.
راستی صبر در همهی امور برای اینکه دین و ایمان و عمل و اخلاق انسان سالم بماند، و عاقبت خوشی نصیب انسان شود، چه زینت نیکویی و حال پرقیمتی برای آدمی است.
تائب از گناه واجب است با تمرین و ریاضت، آراسته به صبر شود، و بر پاک ماندن از گناه اصرار ورزد تا برای همیشه از شر هوای نفس و وساوس شیطانی و معصیت و آلودگی آسوده شود، که بدون صبر ساختمان توبه برجا نمیماند، و رحمت حق بر انسان تداوم نمییابد.
خداوند مهربان رساندن روزی را به مخلوقات روزیخور بر خود واجب نموده، و نیازمندی در این زمینه از قلم نمیافتد.
کانالها و طرقی که برای رسیدن انسان به روزی مخصوص خودش قرار داده زیاد است از جملهی آنها: ارث، هبه، پیدا شدن گنج و از همهی راهها مهمتر کسب حلال است.
کسب حلال مانند دامداری، کشاورزی، صنعت، هنرهای دستی، تجارت و کارهای سنگین مثبت بدنی است.
مالی که از طرق نامشروع به دست میآید حرام، و استفاده کردن از آن موجب عذاب در روز قیامت است.
دزدی، غصب، رشوه، کم فروشی، غارتگری و به زور ستم ستاندن، ممنوع و آلوده به آنها از رحمت حق محروم است.
قرآن مجید و روایات بر به دست آوردن حلال اصرار عجیبی دارند، تا جایی که قرآن مجید دستور میدهد اول از حلال بخورید، سپس به عبادت خدا برخیزید.
« یٰا أَیُّهَا اَلرُّسُلُ کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ اِعْمَلُوا صٰالِحاً» (1).
1) 1) - مؤمنون ( 23) : 51.
ام عبد اللّٰه وقت افطار قدحی از شیر برای رسول خدا فرستاد، حضرت به آورنده فرمودند: شیر را برگردان و بگو این شیر از کجا برای تو آماده شده؟ رفت و برگشت، عرضه داشت: از گوسپند، باز پس فرستاد و فرمودند: گوسپند از کجا آمده؟ پیام داد: از مال مربوط به خودم خریدهام، حضرت شیر را میل کرد.
فردای آن روز ام عبد اللّٰه به حضور رسول الهی آمد و عرضه داشت: من برای شما شیر فرستادم و شما پس فرستادی، تا با دو بار رفت و آمد پذیرفتی، چه حسابی در کار بود؟ حضرت فرمودند: به تمام پیامبران پیش از من فرمان داده شده که جز حلال و پاک نخورند، و جز عمل صالح انجام ندهند (1).
قرآن به تمام مردم روی زمین امر میکند که از حلال و پاکیزه تناول کنند، و در زمینهی به دست آوردن مال و روزی و تأمین معیشت قدم جای قدم شیطان نگذارند، چرا که شیطان آنان را به زشتی و گناه و تهمت زدن به خدا فرمان میدهد.
« یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» (2).
اهل ایمان باید در به دست آوردن مال اندازه نگهدارند، و به حلال خدا قناعت ورزند، و چشم به مال دیگران نداشته باشند، و به این واقعیت بسیار مهم با تمام وجود توجه داشته باشند که پیامبر بزرگ اسلام اعلام فرمودهاند:
حُرْمَةُ مالِ الْمُسْلِمِ کَدَمِهِ (3).
احترام مال مسلمان همچون احترام خون اوست.
یعنی چنانکه در حفظ جان مسلمان و حیات مؤمن میکوشید در حفظ مال او هم بکوشید، که غارت مال مسلمان و سلب مالکیت او به ناحق، به مانند ریختن خون او و ضربه زدن به جان اوست.
دنبال حلال رفتن، و قناعت به روزی حق، از زیباییهای معنوی بلکه از اصول زیبایی و آراستگی و درستی است.
از جمله اموری که انجامش بر شخص تائب واجب عینی و لازم فوری است اصلاح مال است، به این معنی که اگر در مال او حقی از دیگران وجود دارد با کمال میل و شوق، آن حق را از مالش جدا کرده به صاحبش برگرداند، و تا پایان عمر مواظب باشد که جز حلال به دست نیاورد، و غیر حلال مصرف ننماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند:
مَنْ اَکَلَ لُقْمَةً مِنْ حَرامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاةٌ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً (1).
کسی که یک لقمه از حرام بخورد، چهل شب نماز او پذیرفته نمیشود.
و نیز فرمودهاند:
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ الْجَنَّةَ جَسَداً غُذِیَ بِحَرامٍ (2).
خداوند عز و جل بهشت را بر بدنی که به حرام تغذیه کرده حرام نموده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی عجیب فرمودهاند:
تَرْکُ لُقْمَةٍ حَرامٍ اَحَبُّ اِلَی اللّٰهِ مِنْ صَلاةِ اَلْفَیْ رَکْعَةٍ تَطَوُّعاً (3).
وا گذاشتن یک لقمهی حرام و نخوردن آن نزد خداوند از دو هزار رکعت نماز مستحبی محبوبتر است.
خود نگهداری و حفظ خویش از گناهان و معاصی، و آفات و بلاهای هلاک کننده، واقعیتی است که قرآن و معارف الهیه از آن به عنوان تقوا یاد کردهاند.
تقوا روحیه و حالی است که از تداوم ترک گناه و ادامهی عبادت به دست میآید، و در میان ارزشهای دینی و زیباییهای معنوی از جایگاه خاصی برخوردار است.
آثار هدایت الهی جز در اهل تقوا ظهور نمیکند، و بهشت قیامت جز برای اهل تقوا آماده نشده:
« ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1).
این کتاب هیچ گونه شکی در آن نیست، هدایتگر اهل تقواست.
« وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (2).
و بهشت به اهل تقوا نزدیک میگردد.
تقوا آثار و منافع زیادی دارد که آن آثار و منافع در آیات قرآن و روایات مطرح است:
«. . . وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (3).
و تقوای الهی پیشه کنید باشد که رستگار شوید.
«. . . وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ» (4).
و تقوای الهی را رعایت کنید و بدانید که خداوند با اهل تقواست.
«. . . فَإِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ» (1).
همانا خداوند عاشق اهل تقواست.
«. . . فَاتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (2).
تقوای الهی داشته باشید باشد که شکرگزار خداوند باشید.
«. . . وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ» (3).
و تقوای الهی را به کار بگیرید، همانا خداوند در حسابرسی سریع است.
«. . . لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ» (4).
برای آنان که نیکی کردند و تقوا به خرج دادند اجر بزرگ است.
«. . . إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ» (5).
خداوند فقط از اهل تقوا عمل را میپذیرد.
« وَ مٰا عَلَی اَلَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ. . .» (6).
حساب غیر اهل تقوا بر اهل تقوا نخواهد بود، اهل تقوا را حسابی بسیار سهل و آسان است، و در عرصهگاه محشر وقوف چندانی نخواهند داشت.
«. . . وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (7).
و تقوای الهی داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
«. . . وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُتَّقِینَ» (1).
و خداوند سرپرست اهل تقواست.
«. . . إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ. . .» (2).
همانا گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.
امیر المؤمنین علیه السلام برای اهل تقوا نشانههایی ذکر میکنند از جمله:
راستی در گفتار، ادای امانت، وفای به عهد، کمی عجز و بخل، صلهی رحم، ترحم به ناتوانان، کمی موافقت با زنان، بذل خوبی، اخلاق حسنه، وسعت بردباری، عمل به علم در آنچه که انسان را به خدا نزدیک مینماید، سپس میفرمایند: خوشا به حال آنان، و بازگشتگاه نیک برای ایشان است (3)!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لَوْ اَنَّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ کانَتا رَتْقاً عَلیٰ عَبْدٍ ثُمَّ اتَّقَی اللّٰهَ لَجَعَلَ اللّٰهُ لَهُ مِنْهُما فَرَجاً وَ مَخْرَجاً (4).
اگر آسمانها و زمین بر بندهای بسته باشد، سپس آن بنده خدا را بپرهیزد، خداوند برای او از آسمانها و زمین راه گشایش و خروج قرار میدهد.
و نیز فرمودند:
خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَها اَطاعَتْهُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ وَ رَبِحَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ. قیلَ: وَ ما هِیَ یا
رَسولَ اللّٰهِ؟ قالَ: التَّقْویٰ، مَنْ اَرادَ اَنْ یَکونَ اَعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّٰهِ (1).
یک خصلت است هرکس ملازم آن شود دنیا و آخرت از او اطاعت میکند، و رستگاری را با بهشت به سود میبرد، عرضه داشتند: یا رسول اللّٰه! آن خصلت چیست؟ فرمودند: تقوا، کسی که میخواهد محترمترین مردم باشد خدا را پروا کند.
بنا به فرمودهی قرآن مجید ایمان به خدا و روز قیامت و فرشتگان، و قرآن و انبیا، و پرداخت مال در عین عشق به مال به اقوام، ایتام، مساکین، از راه مانده، درخواست کنندگان و برای آزادی بردگان و اقامهی نماز، و ادای زکات، و وفای به عهد، و صبر در کارزار و سختیها و به وقت بیماری و رنجوری و تعب از مظاهر بر و نیکی و صدق و تقواست (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند:
اِنَّ اَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَواباً الْبِرُّ، وَ اَسْرَعَ الشَّرِّ عِقاباً الْبَغْیُ (3).
سریعترین خیر از نظر رسیدن به ثواب، نیکی و بر و پرشتابترین شر در جهت رسیدن به مکافات، سرپیچی از حق است!
رسول الهی نشانهی نیکوکار را ده خصلت میداند:
یُحِبُّ فِی اللّٰهِ، وَ یُبْغِضُ فِی اللّٰهِ، وَ یُصاحِبُ فِی اللّٰهِ، وَ یُفارِقُ فِی اللّٰهِ، وَ یَغْضَبُ فِی
اللّٰهِ، وَ یَرْضیٰ فِی اللّٰهِ، وَ یَعْمَلُ للّٰهِِ، وَ یَطْلُبُ اِلَیْهِ، وَ یَخْشَعُ خائِفاً مَخوفاً طاهِراً مُخْلِصاً مُسْتَحْیِیاً مُراقِباً، وَ یُحْسِنُ فِی اللّٰهِ (1).
عشق ورزد برای خدا، دشمنی کند برای خدا، رفاقت نماید برای خدا، جدا شود برای خدا، خشم گیرد و خشنود شود و عمل کند برای خدا، علاقهمند به حضرت او شود، نسبت به خداوند با حالت ترس و پاکی و اخلاص و حیا و مراقبت فروتنی نماید، و خوبی کند برای خدا.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: سه چیز از ابواب نیکی است:
سَخاءُ النَّفْسِ، وَ طیبُ الْکَلامِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی الْاَذیٰ (2).
بخشیدن جان در راه حق، سخن پاکیزه و شکیبایی بر آزار مردم.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
اَرْبَعٌ مِنْ کُنوزِ الْبِرِّ: کِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ کِتْمانُ الْمُصِیبَةِ (3).
چهار چیز از گنجهای نیکی است: پنهان داشتن حاجت، صدقه، درد و مصیبت.
موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:
مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاِخْوانِهِ وَ اَهْلِهِ مُدَّ فِی عُمْرِهِ (4).
کسی که نیکیاش به برادران دینی و اهلش نیکو باشد به عمرش افزوده میگردد.
1) 1) - تحف العقول: 21؛ بحار الأنوار: 1 / 121، باب 4، حدیث 11.
2) 2) - محاسن: 1 / 6، باب 1، حدیث 14؛ بحار الأنوار: 68 / 89، باب 62، حدیث 41.
3) 3) - تحف العقول: 295؛ بحار الأنوار: 75 / 175، باب 22، حدیث 5.
4) 4) - تحف العقول: 387؛ بحار الأنوار: 75 / 302، باب 25، حدیث 1؛ مستدرک الوسایل: 12 / 421، باب 32، حدیث 14498.
از حسنات عالی اخلاقی غیرت و حمیّت است، غیرت انسان موجب حفظ ناموس او و عترت و اهل بیت او از نگاه و تجاوز نامردان و تبهکاران است.
غیرت از صفات برجستهی انبیا و اولیا و عاشقان حق و حقیقت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
کانَ اِبْراهیمُ اَبِی غَیوراً، وَ اَنا اَغْیَرُ مِنْهُ، وَ اَرْغَمَ اللّٰهُ اَنْفَ مَنْ لَا یَغارُ مِنَ الْمُؤْمِنینَ (1)!
پدرم ابراهیم غیور و با حمیت بود و من از او غیورترم، و خداوند دماغ کسی که از اهل ایمان غیرت ندارد به خاک بمالد!
امیر المؤمنین علیه السلام بر سر مردم کوفه فریاد زدند:
اَما تَسْتَحْیونَ وَ لا تَغارونَ؟ ! نِساؤُکُمْ یَخْرُجْنَ اِلَی الْاَسْواقِ یُزاحِمْنَ الْعُلوجَ (2)؟ !
چرا حیا نمیکنید، شما را غیرت نیست؟ ! زنانتان به جانب بازارها روند و با گردن کلفتها برخورد کنند؟ !
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِنَّ الْجَنَّةَ لَیوجَدُ رِیحُها مِنْ مَسیرَةِ خَمْسِمائَةِ عَامٍ، وَ لا یَجِدُها عاقٌّ وَ لا دَیُّوثٌ، قِیلَ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ، مَا الدَّیُّوثُ؟ قالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا (3).
1) 1) - من لا یحضره الفقیه: 3 / 444، باب الغیرة، حدیث 4540؛ مکارم الأخلاق: 239؛ بحار الأنوار: 100 / 248، باب 4، حدیث 33.
2) 2) - کافی: 5 / 537، باب الغیرة، حدیث 6؛ وسائل الشیعه: 20 / 235، باب 132، حدیث 25521.
3) 3) - من لا یحضره الفقیه: 3 / 444، باب الغیرة، حدیث 4542؛ خصال: 1 / 37، حدیث 15؛ بحار الأنوار: 76 / 114، باب 84، حدیث 1.
بوی بهشت از مسیر پانصد سال راه یافت میشود، ولی عاقّ پدر و مادر و دیّوث بوی بهشت را نمییابند. گفته شد: یا رسول اللّٰه، دیّوث یعنی چه؟ فرمودند: مردی که زنش زنا میکند و او میداند ولی بیتفاوت است.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
اِنَّ اللّٰهَ غَیورٌ، یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ، وَ مِنْ غیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها (1).
همانا خداوند غیور است و هر غیوری را دوست دارد، و از غیرت اوست که تمام گناهان آشکار و پنهان را حرام نموده.
پندگیری از حوادث روزگار، و اوضاع مردم گذشته، و وضع مردم حاضر از ویژگیهای مردم خردمند است.
قرآن مجید میگوید: در داستانهایی که در ضمن سورهها و آیات بیان شده برای صاحبان خرد عبرت است.
« لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ. . .» (2).
قرآن مجید به اهل عقل و خرد، و دارندگان مغز و بصیرت و در نهایت به همهی انسانها دستور میدهد که از تمام امور، جهت رشد و کمال خود، و خودداری از پلیدی و آلودگی عبرت بگیرید:
«. . . فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی اَلْأَبْصٰارِ» (3).
علی علیه السلام میفرمایند:
اَفْضَلُ الْعَقْلِ الْاِعْتِبارُ، وَ اَفْضَلُ الْحَزْمِ الْاِسْتِظْهارُ، وَ اَکْبَرُ الْحُمْقِ الْاِغْتِرارُ (1).
برترین عقل عبرتگیری، و بهترین دوراندیشی بیگدار به آب نزدن، و بزرگترین حماقت غرور و فریب خوردن از دنیاست.
امیر المؤمنین علیه السلام به بیخبران، و اهل گناه، و ستمگران و زورگویان هشدار میدهد که از حوادث گذشته عبرت بگیرید:
اِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً، اَیْنَ الْعَمالِقَةُ وَ اَبْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ اَیْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الْفَراعِنَة؟ اَیْنَ اَصْحابُ مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ، وَ اَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلینَ، وَ اَحْیُوا سُنَنَ الْجَبّارینَ (2)؟ !
برای شما در زمانهای گذشته عبرت وجود دارد، عمالقه و فرزندانشان کجایند؟ فراعنه و اولادشان کجایند؟ مردم شهرهای رس که انبیا را کشتند، و چراغ سنن انبیا را خاموش کردند، و روشهای ستمگران را زنده کردند کجایند و چه شدند؟ !
قرآن مجید و روایات به سلسله اموری که مثبت و با منفعت و سودمند برای دنیا و آخرت انسان هستند خیر اطلاق میکنند.
خیر به زبان قرآن عبارت از ثواب آخرت، رحمت الهی، مال حلال، نماز جمعه، آخرت، ایمان، عمل به موعظه، توبه، تقوی و امثال این امور است.
از بهترین راههای اصلاح ظاهر و باطن آراسته شدن به اینگونه حقایق است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
اَرْبَعٌ مَنْ اُعْطَیهُنَّ فَقَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ: بَدَناً صابِراً، وَ لِساناً ذاکِراً، وَ قَلْباً شاکِراً، وَ زَوْجَةً صالِحَةً (1).
چهار چیز است، کسی که به او داده شود خیر دنیا و آخرت به او عطا شده:
بدنی که در برابر آفات و بلاها و مصائب و سختیها شکیبا باشد، زبانی که به ذکر خدا مترنم است، قلبی که شکرگزار حق است و همسری که شایسته است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
جُمِعَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ثَلاثِ خِصالٍ: اَلنَّظَرِ وَ السُّکوتِ وَ الْکَلامِ، فَکُلُّ نَظَرٍ لَیْسَ فِیهِ اعْتِبارٌ فَهُوَ سَهْوٌ، وَ کُلَّ سُکوتٍ لَیْسَ فیهِ فِکْرٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ، وَ کُلُّ کَلامٍ لَیْسَ فِیهِ ذِکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ (2).
خیر در سه خصلت جمع شده: نگاه، سکوت، گفتن، هر نظر و نگاهی که در آن عبرت نیست غفلت است، هر سکوتی که در آن اندیشه نیست بیخبری است و هر سخنی که در آن یادآوری واقعیات نیست بیهوده است.
کتاب خدا و روایات برای علم و عالم و متعلّم ارزشی فوق العاده قایلند.
دانش: چراغ راه، حرارت عقل، بینایی و بصیرت، ارزش و قیمت و شرافت و کرامت است.
در این جهان و آن جهان رفعت و مقام و مرتبه و شأن، اختصاص به اهل ایمان
و بیش از آنها به عالمان مؤمن دارد.
«. . . یَرْفَعِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ. . .» (1).
. . . تا خداوند مرتبهی آنان را که ایمان آوردند، و کسانی که دانش به آنها عنایت شده بالا ببرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اُطْلُبُوا العِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ، فَاِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلیٰ کُلِّ مُسْلِمٍ (2).
دانش را بطلبید گرچه به چین باشد، همانا طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
طالِبُ الْعِلْمِ بَیْنَ الْجُهّالِ کَالْحَیِّ بَیْنَ الْاَمْواتِ (3).
خواهان دانش در میان نادانان همانند زنده در بین مردگان است.
از رسول حق در رابطه با خواهان دانش روایت شده:
اِذا جاءَ الْمَوْتُ لِطالِبِ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلیٰ هٰذِهِ الْحالَةِ ماتَ وَ هُوَ شَهِیدٌ (4).
زمانی که مرگ دانشجو برسد و او در حال فراگیری دانش باشد مرده ولی شهید است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی عجیب فرمودند:
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ کَالصَّائِمِ نَهارُهُ، الْقائِمِ لَیْلُهُ، وَ اِنَّ باباً مِنَ الْعِلْمِ یَتَعَلَّمُهُ الرَّجُلُ خَیْرٌ لَهُ مِنْ اَنْ یَکونَ لَهُ أَبو قُبَیْسٍ ذَهَباً فَاَنْفَقَهُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ (1).
کسی که دنبال فراگیری دانش است، مانند شخصی است که روزش را به روزه و شبش را به نماز گذرانده، همانا بابی از دانش را که مرد فرا گیرد برای او بهتر است که همچون کوه ابو قبیس طلا در اختیارش باشد و در راه خدا انفاق کند.
نبی اکرم فرمودند:
مَنْ کانَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کانَتِ الْجَنَّةُ فِی طَلَبِهِ (2).
کسی که دنبال دانش است، بهشت هم به دنبال اوست.
چه راهی برای اصلاح حال توبه کننده بهتر از فراگیری حلال و حرام و شناخت معروف و منکر، و یادگیری معارف الهی و عمل به آن است؟
انسان اگر از واقعیات خبر نداشته باشد، چگونه میتواند خود را هماهنگ با آنها کند؟
به آیهی شریفهی «ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» (3)آیا میتوان بدون معرفت به حقایق دینی و واقعیات اخلاقی عمل کرد؟
توبه بدون اصلاح حال و قال کامل نمیشود، و اصلاح بدون معرفت حاصل نمیگردد.
امید واقعیت و حالتی است قلبی که باید اهل ایمان به خصوص آنان که از گناه
توبه میکنند به رحمت حضرت حق و عفو و غفران او داشته باشند.
آنان که معتقد به حقند، و یقین به آخرت دارند، و در حد استعداد خود به واجبات عمل میکنند، و از محرمات پرهیز مینمایند، بدون آلوده شدن به عجب و خودپسندی و غرور و منیّت، باید امیدوار باشند که خداوند مهربان در قیامت به آنان عنایت میکند و از ایشان دست گیری مینماید، و بهشت و رضوانش را نصیب آنها میکند، اینان باید با این سرمایهی عظیمی که به توفیق حق نصیبشان شده از یأس و ناامیدی و دلسردی نسبت به رحمت حضرت او سخت بپرهیزند، و بدانند که سند نجات آنان به خاطر ایمان و عملشان، قرآن مجید است.
قرآن در آیات فراوانی مردم مؤمن را که دارای عمل صالح و اخلاق پسندیدهاند بشارت به بهشت و فوز عظیم داده، و وعدهی خداوند وعدهی تخلف ناپذیر است.
« إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (1).
همانا کسانی که ایمان آوردند، و همانان که هجرت نمودند، و در راه خدا کوشیدند، اینان امیدوار به رحمت خدا هستند، و خداوند آمرزنده و مهربان است.
« وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ» (2).
و به آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، بشارت ده که همانا برای
اینان بهشتهایی است که زیر درختانش نهرهایی جاری است.
نمونهی این آیات در کتاب خدا فراوان است و برای مؤمن با این سند متین و محکم خداوندی معنا ندارد نسبت به رحمت حضرتش دلسرد باشد، و بشارات قطعی او را تردید داشته باشد.
آنان که مدتی از عمرشان را در گناه و عصیان به سر بردند، و از انجام واجبات خودداری کردند، باید بدانند که درِ رحمت و مغفرت به روی آنان بسته نیست، باید توجه داشته باشند که خداوند عزیز توبهپذیر است، باید به این حقیقت یقین داشته باشند که خداوند قدرت بینهایت است، و آمرزش گناه عبد، گرچه به اندازهی همهی کوهها و ریگها و پهنهی دریاها باشد برای او کار سختی نیست.
«. . . لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ» (1).
از رحمت خدا مأیوس نباشید، همانا خداوند تمام گناهان را میبخشد، به تحقیق او آمرزندهی مهربان است.
توبه کننده در لحظهی توبه باید توبهاش توأم با امید و دلگرمی به رحمت و مغفرت حق باشد که یأس از غفران و رحمت، به فرمودهی قرآن مساوی با کفر است (2).
توبه کننده باید بداند که وضع او چون وضع مریض است، و طبیب بیماری او خداست، و مرضی وجود ندارد که خداوند از شفایش عاجز باشد.
یأس از رحمت و مغفرت، بازگشت به این معنای باطل میکند که نعوذ باللّٰه خداوند از علاج بیماری بیمار ناتوان است!
در هر صورت باید امید به رحمت حق را محصول ایمان و عمل، و ثمرهی توبه و بازگشت به حساب آورد چرا که امید بدون ایمان و عمل و دلگرمی بدون توبه و بازگشت حالتی شیطانی و به تعبیر قرآن مجید اُمنیه است.
« یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً» (1).
شیطان برای گمراه کردن انسان به او وعدههای پوچ میدهد، و او را در فضایی از اوهام و خیالات، آرزومند کرده امید بیریشه میدهد، و وعدهی او به انسان جز فریب و غرور چیزی نیست.
مردی به امیر المؤمنین علیه السلام عرضه داشت: مرا موعظه کن، حضرت فرمودند:
لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطولِ الْاَمَلِ، یَقولُ فِی الدِّنْیا بِقَوْلِ الزّاهِدِینَ، وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرّاغِبِینَ (2).
از آنان مباش که نجات در آخرت را بدون عمل امید دارند، و توبه را در فضای تاریک آرزوی دراز میخواهند، گفتارشان دربارهی دنیا گفتار اهل زهد ولی عملشان عمل خواهندگان دنیاست.
و نیز آن حضرت فرمودند:
امیدواریت به آنچه که امید نداری بیش از چیزی باشد که امید داری، موسی بن عمران به امید قبسی از آتش از پیش زن و بچه رفت، به مقام کلیم اللّهی رسید و با منصب پیامبری بازگشت. ملکهی سبا برای دیدن سلیمان و کشورش رفت ولی به دست سلیمان مسلمان شد، ساحران فرعونی برای عزت گرفتن از فرعون رفتند، اما مؤمنین واقعی بازگشتند (3).
1) 1) - نساء ( 4) : 120.
2) 2) - نهج البلاغه: 795، حکمت 150؛ بحار الأنوار: 69 / 199، باب 105، حدیث 30.
3) 3) - عن الصادق عن آبائه عن علی علیهم السلام قال: کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو، فإن موسی بن عمران علیه السلام خرج یقتبس لأهله نارا فکلمه اللّٰه عزّ و جل، فرجع نبیا و خرجت ملکة سبأ فأسلمت مع سلیمان علیه السلام و خرج سحرة فرعون یطلبون العزة لفرعون فرجعوا مؤمنین. من لا یحضره الفقیه: 4 / 399، حدیث 5854؛ بحار الأنوار: 68 / 134، باب 63، حدیث 9.
امام ششم علیه السلام فرمودند:
لَا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتّی یَکُونَ خائِفاً راجِیاً، وَ لا یَکُونُ خائِفاً راجِیاً حَتّی یَکُونَ عامِلاً لِما یَخافُ وَ یَرْجُو (1).
مؤمن، مؤمن نیست مگر اینکه بترسد و امیدوار باشد، و در ترس و امید نیست مگر اینکه بر اساس ترس و امیدش عمل کند.
از جمله مسایل محوری در قرآن مجید و روایات مسألهی عدالت است.
عدل، از اوصاف حق و از خصایص انبیا و اولیای الهی است.
انسان عادل محبوب خدا، و اهل نجات، و چراغ پرفروغ فضای حیات و زندگی است.
عدل، اصل و ریشه و واقعیت و حقیقتی است که دربارهی موقعیت آن در نظام هستی گفته شده:
بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ (2).
آسمانها و زمین بر اساس عدل برپاست.
قرآن مجید در بسیاری از آیات از عدالت سخن به میان آورده، و همگان را در تمام امور زندگی و شئون حیات دعوت به اجرای عدالت نموده است.
« إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی اَلْقُرْبیٰ. . .» (1).
همانا خداوند امر به عدل و احسان و کمک مالی به اقوام مینماید.
« إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ. . .» (2).
خداوند شما را دستور میدهد که امانتها را به اهلش بدهید، و چون بین مردم به حکومت برخاستید حکومت به عدل کنید.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ. . .» (3).
ای اهل ایمان! برای خدا قائم و استوار باشید، بر قسط و عدالت شاهد و گواه بر دیگر ملتها گردید، نباید عداوت گروهی شما را به این معنا وا دارد که عدالت نکنید، عدالت به خرج دهید که عدالت از هر چیزی به تقوا نزدیکتر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
عَدْلُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً، قیامٌ لَیْلُها وَ صِیامٌ نَهارُها، وَ جَوْرُ ساعَةٍ فِی حُکْمٍ اَشَدُّ عِنْدَ اللّٰهِ مِنْ مَعاصِی سَتّینَ سَنَةً (4).
یک ساعت عدالت، از عبادت هفتاد سال که تمام شبهایش به نماز و همهی روزهایش به روزه بگذرد بهتر است، و ظلم ساعتی در حکم کردن نزد خداوند از گناهان شصت سال شدیدتر است!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ طابَقَ سِرُّهُ عَلَانِیَتَهُ، وَ وافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ، فَهُوَ الَّذِی اَدَّی الْاَمانَةَ وَ تَحَقَّقَتْ عَدالَتُهُ (1).
کسی که نهانش با آشکارش یکی باشد و عملش با گفتارش مطابق باشد، او کسی است که امانت را ادا کرده و عدالتش محقق شده است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اَلْعَدْلُ اَساسُ بِهِ قَوامُ الْعالَمِ (2).
عدالت پایهای است که قوام و برجایی جهان بر اوست.
مولا علیه السلام فرمودند:
اَلْعَدْلُ رَأْسُ الْاِیمانِ، وَ جِماعُ الْاِحْسانِ، وَ اَعلیٰ مَراتِبِ الْاِیمانِ (3).
عدالت سر ایمان و موافق احسان و برترین مراتب ایمان است.
آنچه در سطور گذشته به تحریر آمد عبارت است از: ایمان، نماز، انفاق، یقین به آخرت، احسان به پدر و مادر، احسان به اقوام، احسان به ایتام، احسان به مساکین، گفتار نیک، اخلاص، صبر، مال حلال، تقوا، بر، غیرت، عبرت، خیر، طلب دانش، امید و عدالت.
این امور عالی قسمتی عملی و برخی اخلاقی، و تعدادی باطنی و شماری ظاهری است که نمونهای از زیباییهای معنوی، و عواملی جهت اصلاح بعد از بریدن از گناه و توبه از معصیت است. اموری مانند نیت، معروف، حریت،
حکمت، قرض الحسنه، محبت و مودت، انصاف، ولایت، اصلاح ذات البین، وفای به عهد، گذشت، توکل، تواضع، صدق، خیرخواهی، الفت و معاشرت، جهاد اکبر، امر به معروف و نهی از منکر، ورع، شکر، مسئولیت، سخاوت و امثال اینها که از عوامل اصلاح و از زیباییهای معنوی است اگر بخواهد همراه با آیات و روایات توضیح داده شود از چند جلد کتاب تجاوز میکند، به این خاطر تفسیر این امور را صرفنظر نموده، و عزیزان را به مطالعهی کتابهای مفصل از قبیل تفاسیر قرآن و کتاب شریف اصول کافی، جامع السعادات، معراج السعادة، محجة البیضاء، عرفان اسلامی در دوازده جلد نوشتهی این فقیر، معانی الاخبار، خصال صدوق و مواعظ العددیة و امثال این کتب دعوت میکنم.
سیّئات و زشتیها یا گناهان کبیره و صغیره، و به عبارت دیگر فحشا و منکرات به تعدادی است که این اوراق گنجایش بیان همهی آنها را از قرآن مجید و روایات ندارد.
در این بخش هم مانند بخش گذشته که در رابطه با حسنات و زیباییها مسایل قابل توجهی به عنوان نمونه توضیح داده شد، مسایلی باز به عنوان نمونه ذکر میشود، و مفصل آن را به تفاسیر و کتابهای مهم روایت واگذار میکنم.
آراستگی به زیباییهای معنوی و پیراستگی از زشتیهای معنوی، انسان را تبدیل به موجودی رشید و کامل میکند، و سعادت دنیا و آخرت او را تضمین مینماید.
قسمت عمدهای از زیباییهای معنوی باعث جلب رحمت حق، و موجب ورود انسان به عرصهگاه رضوان الهی، و بخش عمدهای از سیئات و زشتیها باعث خشم حق، و عامل از دست رفتن شخصیت انسان، و زمینهساز استحقاق
آدمی برای ورود به عذاب ابد در روز قیامت است.
بر اساس آیات قرآن مجید، بهشت در روز معاد محصول حسنات و جهنم معلول سیئات است، و به عبارت دیگر حسنات مصالح ساختمانی بهشت، و سیئات ابزار عذاب دردناک در روز قیامت است.
بیایید این فرصت بسیار اندکی که در دنیا به عنوان عمر در اختیار ماست در تحصیل حسنات و دفع سیئات خرج کنیم تا از عذاب دایم در امان بمانیم، و ریزهخور خوان نعمت دوست در بهشت شویم.
سخن به دروغ گفتن امری است بسیار ناپسند و برنامهای است شیطانی.
قرآن مجید در بسیاری از آیات، دروغ را از گناهان بزرگ شمرده و دروغگو را در معرض لعنت قرار داده، و برای اهل کذب و تکذیب عذابهای سختی مطرح میکند.
قرآن مجید نصارای نجران را که برای بحث و گفتگو با پیامبر اسلام به مدینه آمده بودند، و نتیجهی برخوردشان به آنجا رسید که با رسول خدا به مباهله بنشینند، قومی دروغگو معرفی کرده و آنان را سزاوار لعنت خدا دانسته.
آری گناه دروغ به اندازهای سنگین است که موجب دچار شدن انسان به لعنت خداست.
« ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ» (1).
آنگاه به مباهله برمیخیزیم، سپس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم.
خداوند متعال دروغ و دروغگویی را در قرآن مجید از اوصاف زشت منافقان
1) 1) - آل عمران ( 3) : 61.
و مردم دورو و دو زبان ذکر کرده و خود به دروغگویی آنان شهادت میدهد:
« وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ» (1).
و خداوند شهادت میدهد که همانا اهل نفاق بدون شک دروغگو هستند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده:
کَبُرَتْ خِیانَةً اَنْ تُحَدِّثَ اَخاکَ حَدِیثاً هُوَ لَکَ مُصَدِّقٌ وَ أَنْتَ بِهِ کاذِبٌ (2).
بزرگ خیانتی است که با برادر دینی خود به دروغ سخن بگویی، در حالی که او تو را راستگو میپندارد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
تَحَفَّظُوا مِنَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ مِن اَدْنَی الْاَخْلاقِ قَدْراً، وَ هُوَ نَوْعٌ مِنَ الْفُحْشِ وَ ضَرْبٌ مِنَ الدَّناءَةِ (3).
از دروغ خود را بپایید که پستترین مرحلهی اخلاقی است، دروغ نوعی از عمل قبیح و صنفی از پستی است.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَعْظَمُ الْخَطایَا اللِّسانُ الْکَذوبُ (4).
بزرگترین خطاها زبانی است که دروغش از اندازه گذشته!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
1) 1) - منافقون ( 63) : 1.
2) 2) - مجموعهی ورّام: 1 / 114، باب الکذب؛ الترغیب: 3 / 596.
3) 3) - تحف العقول: 224؛ مشکاة الأنوار: 180، الفصل الرابع و العشرون فی محاسن الأفعال؛ بحار الأنوار: 75 / 64، باب 16، حدیث 157.
4) 4) - مستدرک الوسائل: 9 / 85، باب 120، حدیث 10283؛ محجة البیضاء: 5 / 243، کتاب آفات اللسان.
اِذا کَذَبَ الْعَبْدُ کِذْبَةً تَباعَدَ الْمَلَکُ مِنْهُ مَسیرَةَ میلٍ مِنْ نَتْنِ ما جَاءَ بِهِ (1).
زمانی که انسان یک دروغ بگوید، فرشته به اندازهی یک میل به خاطر بوی بد دروغ از انسان فاصله میگیرد!
امام باقر علیه السلام فرمودند:
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْکَ الْاَقْفالِ الشَّرابَ، وَ الْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ (2).
خداوند برای بدی قفلهایی قرار داده و کلید این قفلها را شراب، و دروغ از شراب بدتر است!
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَلْکِذْبُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ النِّفاقِ (3).
دروغ دری از درهای نفاق است.
چه بسیار زشت است که انسان، مرد یا زن پاکدامنی را در میان مردم آلوده دامن معرفی کند، چه عمل بسیار قبیحی است که انسان گناهی را به کسی ببندد که دامن او از آن گناه پاک است و چه کار ناپسندی است که انسان به عللی واهی و از روی هوا و هوس آبروی انسان محترمی را بر باد دهد.
تهمت زدن به بیگناه، و متهم کردن انسان پاکدامن از بدترین اعمال
و زشتترین کارهاست.
« وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ اِحْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً» (1).
و کسی که کاسب خطا یا گناه شود، سپس پاکدامنی را در معرض تهمت قرار دهد، بهتان و گناه آشکاری را متحمل شده است.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اَوْ مُؤْمِنَةً قالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ اَقَامَهُ اللّٰهُ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلیٰ تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَهُ فِیهِ (2).
کسی که به مؤمنی افترا ببندد یا در حق او چیزی بگوید که در او نیست، خداوند او را در قیامت بر تپهای از آتش نگاه میدارد، تا گفتهاش را در حق مؤمن ثابت کند!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَنْ باهَتَ مُؤْمِناً اَوْ مُؤْمِنَةً بِما لَیْسَ فِیهِمَا، حَبَسَهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِی طِینَةِ خَبالٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَ. قُلْتُ: وَ مَا طِینَةُ خَبالٍ؟ قالَ: صَدیدٌ یَخْرُجُ مِنْ فُروجِ الْمُومِساتِ - یَعْنِی الزَّوانِیَ (3).
کسی که به مرد مؤمن یا زن مؤمنهای تهمت بزند و آنچه را که در آنها نیست بگوید خداوند در قیامت او را در طینت خَبال حبس میکند تا گفتهی خود را ثابت نماید. راوی میگوید: به حضرت گفتم: طینت خبال چیست؟ فرمود: چرک و خونی است که از محل زنای زناکاران بیرون میآید!
رسول حق فرمودند:
اَلْبُهْتانُ عَلَی الْبَریءِ اَثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسیاتِ (1).
تهمت بر پاکدامن، سنگینتر از کوههای استوار است.
از زشتترین امور و پستترین برنامهها بدگویی پشت سر دیگران است.
بیان اوصافی که در شخص موجود است و از اینکه مردم آن اوصاف را بشنوند به شدت ناراحت میشود غیبت است.
غیبت گناه سنگینی است و ارتکاب آن، روح را کدر و قلب را تاریک و باعث محروم شدن انسان از فیوضات الهیه است.
قرآن مجید مردم را از غیبت نهی میکند، و آن را همچون خوردن گوشت بدن مردهی برادر مسلمان میداند:
«. . . وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ. . .» (2).
از یکدیگر غیبت نکنید، آیا یکی از شما دوست دارد گوشت بدن مردهی برادرش را بخورد؟ همه از این عمل کراهت دارید، روی این حساب از غیبت و بدگویی پشت سر هم به مانند کراهت داشتن از خوردن گوشت بدن مرده کراهت داشته باشید، پس در مسألهی گفتار، تقوای الهی را رعایت کنید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابو ذر فرمودند:
یا ابا ذَرٍّ، اِیّاکَ وَ الْغیبَةَ، فَاِنَّ الْغیبَةَ اَشَدُّ مِنَ الزِّنا. قُلْتُ یَا رَسُولَ اللّٰهِ! وَ مَا الْغیبَةُ؟
قَالَ: ذِکْرُکَ اَخاکَ بِمَا یَکْرَهُ. قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ! فَاِنْ کانَ فِیهِ ذاکَ الَّذِی یُذْکَرُ بِهِ؟ قَالَ: اِعْلَمْ اَنَّکَ اِذا ذَکَرْتَهُ بِما لَیْسَ فِیهِ بَهَتَّهُ (1).
ای ابو ذر! بپرهیز از غیبت، همانا غیبت شدیدتر از زناست. به پیامبر گفتم: غیبت چیست؟ فرمودند: گفتن چیزی که برادر دینیات از آن خوشش نمیآید. گفتم: اگرچه آنچه پشت سر او میگویم در او باشد؟ فرمودند: بدان اگر چیزی بگویی که در او نباشد تهمت است.
نه تنها غیبت حرام است، بلکه شنیدن آن هم حرام و گناه است.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
اَلسّامِعُ لِلْغیبَةِ کَالْمُغْتابِ (2).
شنوندهی غیبت همچون غیبت کننده است.
رسول حق فرمودند:
مَنِ اغْتیبَ عِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ (3).
کسی که نزد او از برادر مسلمانش غیبت و بدگویی شود، و قدرت بر دفاع از او را داشته باشد و دفاع نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت دچار خواری کند.
دست انداختن مردم و تحقیر کردن آنان، عملی بسیار زشت و گناهی سنگین است.
چه بسا که انسان شخصی را به مسخره بگیرد و نسبت به او استهزا روا دارد و او را تحقیر نماید، و او از اولیای خدا و از بندگان خاص حق باشد.
قرآن مجید به شدت مردم را از مسخره کردن یکدیگر نهی میکند و اجازهی دست اندازی کسی را نمیدهد.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ. . .» (1).
ای اهل ایمان! قومی قوم دیگر را مسخره نکند، شاید مسخرهشدگان بهتر از مسخرهکنندگان باشند، و زنان دیگر زنان را به استهزا و تحقیر نگیرند، شاید تحقیرشدگان بهتر از تحقیرکنندگان باشند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی مسخره کنندگان مردم و تحقیر کنندگان اهل ایمان میفرمایند:
اِنَّ الْمُسْتَهْزِئینَ یَفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الْجَنَّةِ فَیُقالُ: هَلُمَّ، فَیَجیءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ، فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دُونَهُ (2).
به روی یکی از مسخره کنندگان در بهشت باز میشود، به او گفته میشود: به جانب بهشت بیا، به سوی بهشت با غم و غصهای که دارد میآید، چون به در بهشت میرسد در به رویش بسته میشود.
آری در عرصهگاه قیامت مسخره کنندگان را مسخره میکنند و تحقیر کنندگان را دست میاندازند تا به مکافات و جزای عمل زشتشان برسند!
رسول الهی میفرمایند:
لَا تُحْقِرَنَّ اَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَاِنَّ صَغِیرَهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ کَبِیرٌ (1).
احدی از مسلمانان را تحقیر نکنید، همانا کوچک ایشان نزد خدا بزرگ است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ اَنْ یُحْقِرَ اَخَاهُ الْمُسْلِمَ (2).
برای فرزند آدم از بدی و شر همین بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند.
پارهای از مردم برای پیشبرد اهداف مادی و خیالی خود متوسل به سوگند ناحق میشوند و به حرمت حریم مقدس حضرت حق بیاحترامی مینمایند.
قرآن مجید میفرماید:
« وَ لاٰ تَجْعَلُوا اَللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (3).
و نام خدا را هدف سوگندهای خود قرار ندهید تا با قسمهای دروغ و ناحق از حقوقی که مردم بر عهدهی شما دارند خود را تبرئه کنید و با تقوا قلمداد نمایید و قیافهی مصلح بین مردم به خود بگیرید، که خداوند شنوا و داناست.
رسول خدا به امام علی علیه السلام فرمودند:
لَا تَحْلِفْ بِاللّٰهِ کاذِباً وَ لا صادِقاً مِنْ غَیْرِ ضَرورَةٍ وَ لا تَجْعَلِ اللّٰهَ عُرْضَةً لِیَمینِکَ، فَاِنَّ اللّٰهَ لَا یَرْحَمُ وَ لا یَرْعیٰ مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ کاذِباً (4).
به خداوند قسم دروغ مخور، و بدون ضرورت متوسل به سوگند راست مشو، خداوند را هدف قسم خود قرار مده، که خداوند کسی را که به دروغ به نامش سوگند یاد کند مورد رحمت و رعایت قرار نمیدهد.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
مَنْ حَلَفَ عَلیٰ یَمینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ اَنَّهُ کاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ (1).
کسی که به نام خدا سوگند بخورد و میداند که در سوگندش دروغگوست، با خداوند عز و جل به جنگ برخاسته.
آنچه را که انسان برای شکم و غریزهی جنسی و لذت جسمی و کیف خیالی بخواهد و مخالف خواستهی حق باشد مصداق شهوت حرام است.
انسان باید با یاد خدا، توجه به قیامت، عقوبت گناه و فرجام خطرناک معصیت، نفسش را از هوا و هوس و شهوات حرام و خواستههای ضد حق باز دارد، که این بازداشتن جزایی و مزدی جز بهشت ندارد:
« وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ * فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْویٰ» (2).
و اما کسی که مقام پروردگارش را بترسد و نفسش را از هوا باز دارد، همانا بهشت جایگاه اوست.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
طوبیٰ لِمَنْ تَرَکَ شَهْوَةً حَاضِرَةً لِمَوْعِدٍ لَمْ یَرَهُ (1).
خوشا به حال کسی که شهوت حاضر را برای محل وعدهای که ندیده ( بهشت) ترک کند!
رسول الهی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ثَلاثٌ اَخافُهُنَّ بَعْدِی عَلیٰ اُمَّتِی: الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مَضَلّاتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ (2).
سه چیز است که بعد از خودم از آنها بر امتم میترسم: گمراهی بعد از معرفت، فتنههای منحرف کننده و شهوت شکم و غریزهی جنسی.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
عَبْدُ الشَّهْوَةِ اَذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّقِّ (3).
بندهی شهوت، خوارتر از غلام و بنده است.
رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَلْحَقُّ ثَقیلٌ مَرٌّ، وَ الْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ، وَ رُبَّ شَهْوَةِ ساعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِیلاً (4).
حق سنگین است و تلخ، باطل سبک است و شیرین، چه بسا یک ساعت شهوت که مورث اندوه طولانی است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ فاحِشَةٌ اَوْ شَهْوَةٌ فَاجْتَنَبَها مِنْ مَخافَةِ اللّٰهِ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ النّارَ،
1) 1) - خصال: 1 / 2، حدیث 2؛ امالی مفید: 51، المجلس السادس، حدیث 11؛ وسائل الشیعه: 15 / 210، باب 9، حدیث 20299.
2) 2) - کافی: 2 / 79، باب العفة، حدیث 6؛ وسائل الشیعه: 15 / 249، باب 22، حدیث 20417.
3) 3) - غرر الحکم: 304، فی الشهوات ذل و رق، حدیث 6965.
4) 4) - مکارم الأخلاق: 465، الفصل الخامس؛ بحار الأنوار: 74 / 84، باب 4، حدیث 3.
وَ آمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْاَکْبَرِ (1).
کسی که گناهی یا شهوت حرامی به او عرضه شود، و او از ترس خداوند از آن اجتناب نماید، خداوند آتش را بر او حرام و از وحشت اکبر که از عارضههای قیامت است او را امان میدهد.
زورگویی و ظلم، تجاوز به حقوق مردم، مانع شدن از رسیدن مردم به حقوق خود، و آن اعمال و رفتاری که به ناحق دل مردم را بیازارد، قانون شکنی، بدعت گذاری، پایمال کردن حق، قلدری و گردن کلفتی، همه و همه از مصادیق ستم و ستمگری است.
قرآن مجید اهل ستم را تا در گردونهی ستم بسر میبرند شایسته و سزاوار هدایت نمیداند.
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی اَلْإِسْلاٰمِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ» (2).
چه کسی ستمکارتر از انسانی است که به اسلام دعوت میشود ولی بر خدا افترای دروغ میبندد، و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.
قرآن مجید ستم و ستمکاری را علت نابودی و هلاکت میداند، و جامعهی ستمکار و ظالم را مستحق بلا و حادثه و عذاب سخت معرفی میکند.
« وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ إِنَّ
أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ» (1).
چون فرشتگان ما نزد ابراهیم به بشارت آمدند، اعلام کردند که ما مردم این دیار را دچار هلاکت میکنیم چرا که مردمی ظالم و ستم پیشه بودند.
قرآن مجید ستمگران را در قیامت، محروم از یاری خویشان و شفیعان میداند، و تنهایی و بیکسی و غربت در قیامت را جزیی از عذاب آنان اعلام میکند:
« وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْآزِفَةِ إِذِ اَلْقُلُوبُ لَدَی اَلْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ» (2).
و اینان را از روز قیامت بترسان که از وحشت آن روز جانها به گلو میرسد، و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو میخورند، در آن روز ستمکاران را هیچ خویشی که از آنان حمایت کند، و نه شفیعی که شفاعتش در حق آنان پذیرفته گردد نخواهد بود.
قرآن ستمکاران را مستحق عذاب ابد میداند، و جایی جز جهنم برای آنان و هرکس تابع آنان بوده نمیشناسد:
« إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ» (3).
زیانکاران کسانی هستند که خود و اهلشان در قیامت به خسارت دچارند، بدانید که ستمکاران در عذاب پابرجا خواهند بود!
و در نهایت قرآن مجید اعلام میکند که خداوند ستمکاران را دوست ندارد،
و معلوم است قومی که از گردونهی محبت و عشق خداوند خارجند در دنیا و آخرت به چه بلاهایی مبتلا خواهند شد!
« إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ» (1).
همانا خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ سَبْعُ عِقابٍ اَهْوَنُهَا الْمَوْتُ. وَ قالَ اَنَسٌ: قُلْتُ: یا رَسولَ اللّٰهِ! فَمَا اَصْعَبُها؟ قالَ: الْوُقوفُ بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِذْ تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظّٰالِمینَ (2).
میان بهشت و دوزخ هفت عقبه است، آسانترینش مرگ است، انس میگوید: به حضرت عرضه داشتم: سختترینش کدام است؟ فرمودند: ایستادن در پیشگاه حق وقتی که ستمدیدگان به ستمکاران برای احقاق حق خود درآویزند!
در حدیث قدسی آمده:
اِشْتَدَّ غَضَبی عَلیٰ مَنْ ظَلَمَ مَنْ لَا یَجِدُ ناصِراً غَیْرِی (3).
خشم و غضب من شدید است بر کسی که ستم کند آن را که جز من یاوری ندارد.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ (4).
از ستم بپرهیزید که تجسم ستم در روز قیامت تاریکیهاست.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ عَلَیْهِ وَ الرَّاضی بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَة (1).
آگاه به ستم که به دفاع از مظلوم برنمیخیزد، و کمک کننده به ستم و راضی به ستم، هر سه در ستم ستمکار شریکند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
وَ اللّٰهِ لَوْ اُعْطیتُ الْاقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلیٰ اَنْ اَعْصِیَ اللّٰهَ فی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ (2).
و اللّٰه قسم، اگر اقالیم هفتگانهی عالم را با آنچه که زیر افلاکش قرار دارد به من بدهند تا خدا را در گرفتن پوست جوی از مورچه معصیت کنم، این ظلم و ستم را مرتکب نمیشوم!
بدون تردید خشم و غضب در غیر مورد حق، و عصبانیت و از کوره در رفتن در برابر پیشامدها، یا اشتباه زن و فرزند و اقوام، یا آزار غافلان و جاهلان از برادران دینی، حالتی شیطانی و برنامهای ابلیسی و کاری ناپسند و عملی ناشایسته است.
فرو خوردن خشم و خودداری از عصبانیت برای هر مسلمانی لازم و ضروری است، چرا که انسان در فضای خشم و غضب دچار بسیاری از معاصی و گناهان میشود، و چه بسا مرتکب اعمالی شود که جبرانش غیر ممکن
و یا محال باشد.
فرو خوردن خشم و عفو کردن مردم و نیکی به آنان از نشانههای مردم باتقوا، و موجب محبوبیت انسان نزد حضرت حق است.
«. . . وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ» (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِذَا غَضِبَ اَحَدُکُمْ وَ هُوَ قائِمٌ فَلْیَجْلِسْ، فَاِنْ ذَهَبَ عَنْهُ الْغَضَبُ وَ اِلَّا فَلْیَضْطَجِعْ (2).
هرگاه یکی از شما خشمگین شد در حالی که ایستاده است باید بنشیند، اگر خشمش در حال نشستن برطرف شد چه خوب ورنه به پهلو دراز بکشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر المؤمنین علیه السلام سفارش کرد:
لَا تَغْضَبْ فَإذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَکَّرْ فِی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذَا قِیلَ لَکَ، اتَّقِ اللّٰهَ فَانْبِذْ غَضَبَکَ، وَ ارْجِعْ حِلْمَکَ (3).
خشمگین مشو، اگر غضب کردی بنشین، و در قدرت خداوند نسبت به بندگانش و بردباری او در برابر آنان بیندیش، و اگر در آن حال به تو گفته شد: خدا را پروا کن، غضب و خشمت را کناری بینداز و به حلم و بردباریت باز گرد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
اِیّاکَ وَ الْغَضَبَ، فَاَوَّلُهُ جُنونٌ، وَ آخِرُهُ نَدَمٌ (4).
بر تو باد که از غضب بپرهیزی که ابتدایش دیوانگی و پایانش پشیمانی است.
حضرت باقر علیه السلام فرمودند:
مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلیٰ اِمْضائِهِ حَشَا اللّٰهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ اِیماناً (1).
کسی که خشمش را فرو خورد در حالی که قدرت بر به کار گیری آن را دارد، خداوند قلبش را از امن و ایمان پر میکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ (2).
خشم کلید هر شری است.
کینهورزی، کینهتوزی و دشمنی با مردم بدون علت شرعی، ممنوع و حرام است.
کینهورز و کینهتوز برای فرو نشاندن آتش کینه مجبور است آلوده به ستم و ظلم و گرفتار بعضی از معاصی و گناهان شود.
کینهورز و کینهتوز از رحمت آوردن به مردم و مهربانی به همگان برکنار است، و به همین خاطر بر اساس آیات قرآن و روایات از رحمت و لطف حق در دنیا و آخرت محروم است.
علی علیه السلام میفرمایند:
اَلْحِقْدُ ألْأمُ الْعُیوبِ (1).
کینه پستترین عیبهاست.
و در کلامی دیگر فرمودهاند:
اَلْحِقْدُ مِنْ طَبایِعِ الْاَشْرارِ (2).
کینه از سرشت مردم شریر است.
و در سخنی دیگر اعلام نموده:
اَلْحِقْدُ نارٌ کامِنَةٌ، لَا یُطْفیها اِلّا مَوْتٌ اَوْ ظَفَرٌ (3).
کینه آتشی پنهان است که آن را جز مرگ یا پیروزی بر طرف مقابل خاموش نمیکند.
امام علی علیه السلام فرمودند:
اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ (4).
شر و فتنه را از سینهی دیگری با درآوردنش از سینهی خودت ریشهکن کُن.
امام در سخنی دیگر فرمودند:
سَبَبُ الْفِتَنِ الْحِقْدُ (5).
علت فتنهها کینه است.
و در کلامی دیگر فرمودند:
مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لبُّهُ (1).
کسی که کینه را کنار انداخت قلب و مغزش استراحت کرد.
و در بیانی فرمودند:
لَیْسَ لِحَقُودٍ اِخْوَةٌ (2).
برای کینهتوز برادرانی نیست.
در دعای ندبه میخوانیم که پس از وفات رسول عزیز اسلام تمام بلاهایی که از جانب مردم به اهل بیتش رسید، و همهی فتنههایی که ایجاد شد، و انحرافاتی که در دین و حیات مردم به وجود آمد، و جبرانش تا قیامت محال است، معلول حقد و کینهی فتنهگران و حسودان بوده.
حالتی که مانع از خرج کردن مال و مقام و آبرو در راه خداست و نمیگذارد انسان به درد دردمندان، و مشکل مشکلداران، و ناتوانی ناتوانان و خلأ آبرومندان برسد بخل است.
بخل حالتی شیطانی، اخلاقی و ابلیسی و از اوصاف ناپاکان و اشرار و حسودان است.
قرآن مجید به شدت به بخل و بخیل حمله میکند، و آلودگان به بخل را در قیامت مستحق عذاب شدید و عقاب سخت میداند.
« وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ
لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ. . .» (1).
آنان که از آنچه که خداوند از فضلش به آنان عنایت کرده بخل میورزند گمان نکنند که این بخل ورزی به سود آنان است، بلکه این صفت برای آنان زیان دارد، آنچه را که از پرداخت آن در راه خدا بخل ورزیدهاند در قیامت به صورت طوق آتشین گردنگیرشان میگردد!
«. . . وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ» (2).
و آنان که طلا و نقره را ذخیره میکنند، و در راه خدا انفاق نمینمایند، به عذاب دردناک بشارتشان بده.
روزی که طلا و نقرهی آنان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنان را به آن اجناس گداخته داغ کنند، به آنان گفته شود: این است آنچه که برای خود ذخیره کردید!
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَقَلُّ النّاسِ راحَةً الْبَخِیلُ (3).
در میان مردم آنکه راحتی او از همه کمتر است بخیل است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِیءِ الْعُیوبِ، وَ هُوَ زِمامٌ یُقادُ بِهِ اِلیٰ کُلِّ سُوءٍ (4).
بخل جمع کنندهی تمام عیوب زشت است و آن مهاری است که کشانندهی به جانب تمام بدیهاست.
امام هفتم علیه السلام فرمودند:
اَلْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَیْهِ (1).
بخیل کسی است که از انجام آنچه که خدا بر او واجب نموده بخل ورزد.
حبس اجناس مورد نیاز مردم به خصوص غذا و دارو به طمع گران شدن و به نیت ثروتاندوزی، ستم و ظلم شدید بر بندگان حق، به خصوص ناتوانان از جامعه است.
محتکر با بیرحمی خود زمینهی محرومیت خویش را از رحمت خداوند در دنیا و آخرت فراهم میکند.
فروش اجناس احتکاری کاری حرام و خوردن مال به باطل و از نظر قرآن مجید و روایات مذموم است.
در رابطه با خوردن مال و پولی که از راه نامشروع به خصوص احتکار به دست میآید، قرآن مجید میفرماید:
« وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً» (2).
آن کس که از راه زور و ستم، و از طریق نامشروع به کسب مال برخیزد، و اموال مردم را به دشمنی و ظلم به جانب خود سوق دهد او را به زودی در
آتش دوزخ درافکنیم که انتقام گرفتن خدا از ستم پیشگان کاری آسان است.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ جَمَعَ طَعاماً یَتَرَبَّصُ بِهِ الْغَلاءَ اَرْبَعِینَ یَوْماً فَقَدْ بَرِئَ مِنَ اللّٰه وَ بَرِئَ اللّٰهُ مِنْهُ (1).
کسی که خوراک مردم را در جایی به مدت چهل روز به انتظار گران شدن روی هم بگذارد، از خدا بیزار و خدا هم از او بیزار است!
و نیز آن حضرت فرمودند:
مَنِ احْتَکَرَ طَعاماً اَرْبَعِینَ یَوْماً وَ تَصَدَّقَ بِهِ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ (2).
کسی که چهل روز غذای مردم را احتکار کند و آن را در راه خدا صدقه بدهد از او پذیرفته نخواهد شد.
و در کلامی فرمودند:
بِئْسَ الْعَبْدُ الْمُحْتَکِرُ اِنْ اَرْخَصَ اللّٰهُ الْاَسْعارَ حَزِنَ، وَ اِنْ اَغْلَاهَا اللّٰهُ فَرِحَ (3).
محکتر انسان بدی است، اگر خداوند قیمتها را ارزان کند اندوهگین میشود، و اگر گران کند مسرور میگردد.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
یُحْشَرُ الْحَکّارُونَ وَ قَتَلَةُ الْاَنْفُسِ اِلیٰ جَهَنَّمَ فِی دَرَجةٍ (4).
محتکران و قاتلان در جهنم در یک درجه خواهند بود.
دوست داشتن دنیا به قدر معقول و مشروع که انسان را وادار به برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی کند امری پسندیده و شایسته است.
دوستی و محبت به دنیا اگر عاملش حرص و طمع و هوا و شهوت باشد، و باعث آلوده شدن به هر نوع مال و لذت حرام گردد، نامعقول و نامشروع و موجب خرابی آخرت، و گرفتار شدن به لعنت و عذاب ابد است.
اگر در آیات قرآن و روایات از محبت به دنیا یا خود دنیا مذمت شده، منظور اینگونه رابطه با دنیا، و مقصود ثروت و مال و جنس نامشروع و عناصر به دست آمده از راه تجاوز و ستم و ظلم و خیانت است.
تعبیراتی در قرآن از قبیل اینکه دنیا جز متاع غرور نیست، حیات دنیا غیر لهو و لعب چیزی نیست، متاع دنیا اندک و قلیل است، زینت حیات دنیا قابل توجه نیست، همه و همه ناظر به دنیایی است که معلول حرص و طمع و جهل و غفلت است.
آری خواهان دنیا، و عاشق دنیا که خواهندگی و عشقش میوهی تلخ اوصاف ناپسند است، با روی آوردن به چنین دنیایی آخرتش را از دست میدهد، و خود را مغضوب و منفور حق میکند، و از رضوان و بهشت ابد محروم میگردد.
1) 1) - تفسیر معین: 83.
قلب را که عرش خدا، و حرم حق است باید از آلوده شدن به چنین محبتی که محصول حرص و طمع است حفظ کرد.
از دنیا باید به صورتی که قرآن مجید و روایات ارشاد میکنند استفاده کرد.
تحصیل مال مشروع، و خرج کردن آن برای برپا بودن خیمهی معیشت، و انفاق ما زاد آن در راه خدا.
ارتباط با دنیا با چنین کیفیتی مورد رضای حق و آباد کنندهی آخرت انسان است، ولی محبت نامعقول باعث ذلت انسان در این جهان و آن جهان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِنَّهُ ما سَکَنَ حُبُّ الدُّنْیا قَلْبَ عَبْدٍ اِلّا الْتاطَ فِیها بِثَلاثٍ: شُغْلٍ لَا یَنْفَدُ عَناؤُهُ، وَ فَقْرٍ لَا یُدْرَکُ غِناهُ، وَ اَمَلٍ لَا یُنالُ مُنْتَهاهُ (1).
محبت دنیا در قلبی جا نگرفت مگر اینکه آن قلب را به سه چیز دچار کرد: شغلی که رنجش پایان نگیرد، فقری که بینیازی از آن به دست نیاید و آرزویی که به پایانش نرسد.
و نیز آن حضرت فرمودند:
حَرامٌ عَلیٰ کُلِّ قَلْبٍ یُحِبُّ الدُّنْیا اَنْ یُفارِقَهُ الطَّمَعُ (2).
بر قلبی که عاشق دنیاست جدا شدن طمع، حرام است!
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
مَنْ اَحَبَّ الدُّنْیا جَمَعَ لِغَیْرِهِ (3).
عاشق دنیا، مال و ثروت دنیا را برای غیر خودش جمع میکند.
زیرا بر اثر عشقش به دنیا از خرج کردن آن امتناع میکند و جز روی هم انباشتن و گذاشتن و مردن و به غیر واگذار کردن کاری نمیکند!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
. . . فَمَنْ اَحَبَّها اَوْرَثَتْهُ الْکِبْرَ، وَ مَنِ اسْتَحْسَنَها اَوْرَثَتْهُ الْحِرْصَ، وَ مَنْ طَلَبَها اَوْرَدَتْهُ الطَّمَعَ، وَ مَنْ مَدَحَها اَکَبَّتْهُ الرِّیاءُ، وَ مَنْ اَرادَها مَکَّنَتْهُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ مَنِ اطْمَأَنَّ اِلَیْها رَکَّبَتْهُ الْغَفْلَةَ (1).
کسی که عاشق دنیا شد کبر را ارث او قرار داد، و هرکس آن را نیکو شمرد حرص را ارث او نمود، و آن که او را خواست در گردونهی طمعش انداخت، و هرکه آن را مدح کرد ریا و خودنمایی به زمینش زد، و هرکه به آن میل کرد گرفتار خودبینیاش نمود، و هرکس به آن آرامش خواست دچار غفلتش ساخت.
کلمهی خیانت در مقابل امانت، و خائن در برابر امین است. بنابراین کسی که در امانات الهی و امانات مردم تصرف نابجا کند و به کسی که او را امین دانسته ضربه وارد کند خائن است.
خیانت امری بسیار ناپسند، و کاری است که از شیطان و شیطنت مایه میگیرد و از ویژگیهای مردم بیدین یا سست عقیده است.
کتاب خدا در آیاتی به موارد خیانت از قبیل: خیانت چشمها ( نظر دوزی به نامحرم) ، خیانت به خویش ( ضربه زدن به شخصیت انسانی و تخریب آخرت
1) 1) - مصباح الشریعة: 139، الباب الخامس و الستون فی صفة الدنیا؛ بحار الأنوار: 70 / 105، باب 122، حدیث 101.
خود) ، خیانت در امانات ( چه امانات الهی مانند استعدادها و اعضا و جوارح و روح و روان، چه امانات مردمی مانند اموال و اسرار) ، خیانت در معاملهی اقتصادی و معاشرت اشاره میکند و در نهایت اعلام میدارد که خداوند مردم خائن و ناسپاس را دوست ندارد.
« وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ» (1).
چنانچه از خیانت قومی از معاهدان خود به خاطر پیمان شکنی ایشان میترسی، در این صورت با توجه به عدل، درستی عهد آنان را از عهدهی خود بردار و به آنان اعلام کن که مرا با شما پیمانی نیست، همانا خداوند مردم خیانت پیشه را دوست ندارد.
خداوند از شدت نفرتی که به خیانت دارد اکیداً اهل ایمان را از خیانت به خدا و رسول و خیانت در امانات منع میکند:
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (2).
ای اهل ایمان! به خدا و رسول و امانات خود خیانت نورزید در حالی که زشتی خیانت را میدانید.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لَیْسَ مِنّا مَنْ خَانَ مُسْلِماً فِی اَهْلِهِ وَ مالِهِ (3).
از ما نیست کسی که به مسلمانی در اهل و مالش خیانت کند.
و در سخنی فرمودند:
اِفْشاءُ سِرِّ اَخِیکَ خِیانَةٌ، فَاجْتَنِبْ ذٰلِکَ (1).
پخش کردن سرّ برادر دینیات خیانت است پس از این خیانت بپرهیز.
و نیز فرمودند:
لَا تَخُنْ مَنْ خانَکَ فَتَکُنْ مِثْلَهُ (2).
به کسی که به تو خیانت کرده خیانت نکن که مانند او میشوی.
و فرمودند:
چهار چیز است که یکی از آنها وارد خانهای نمیشود مگر اینکه آن خانه خراب شود و به برکت آباد نگردد:
خیانت - دزدی - شرابخواری - زنا (3).
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَلْمَکْرُ وَ الْخَدِیعَةُ وَ الْخِیانَةُ فِی النّارِ (4).
فریبکاری و خدعه و خیانت در آتش است.
1) 1) - مکارم الأخلاق: 470، الفصل الخامس؛ بحار الأنوار: 74 / 90، باب 4، حدیث 3؛ مستدرک الوسائل: 8 / 398، باب 59، حدیث 9790.
2) 2) - جعفریات: 188، باب فی المعروف و الصدقه؛ مستدرک الوسائل: 15 / 183، باب 71، حدیث 17941.
3) 3) - عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: أربع لا تدخل بیتا واحدة منهن إلا خرب و لم یعمر بالبرکة، الخیانة و السرقة و شرب الخمر و الزناء. امالی صدوق: 398، المجلس الثانی و الستون، حدیث 12؛ بحار الأنوار: 72 / 170، باب 58، حدیث 2.
4) 4) - ثواب الأعمال: 271؛ جعفریات: 171، باب المکر و الخیانة؛ مستدرک الوسائل: 9 / 80، باب 119، حدیث 10265.
امام علی علیه السلام فرمودند:
اَلْخِیانَةُ دَلیلٌ عَلیٰ قِلَّةِ الْوَرَعِ وَ عَدَمِ الدِّیانَةِ (1).
خیانت دلیل بر کمی پارسایی و دینداری است.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
یُجْبَلُ الْمُؤمِنُ عَلیٰ کُلِّ طَبِیعَةٍ اِلّا الْخِیانَةَ وَ الْکِذْبَ (2).
مؤمن بر هر طبیعتی سرشته میشود مگر خیانت و دروغ.
سازندهی شراب و بانی شرابخواری به طوری که از معارف اسلامی استفاده میشود ابلیس است.
من فکر نمیکنم زیان و ضرر و خسارت شرابخواری حتی بر شرابخوار پوشیده باشد.
شراب و هر مست کنندهای، ضربهی هولناکی به عقل و قدرت تفکر انسان میزند، و به صورت تدریجی فرد را تبدیل به موجود عاطل و باطلی میکند.
تبدیل هر نعمتی از نعمتهای طبیعی حق که برای قوت ابدان، و قدرت بر عبادت حق و خدمت به خلق آفریده شده به شراب و هر مایهی مست کننده، خیانتی بزرگ و کاری ناپسند و گناهی عظیم است.
فروش انگور و خرما و سایر نعمتها به شراب ساز، معاملهای حرام، و برنامهای است ناپسند و مبارزه با خدا و انسانیت است.
ساختن و حمل کردن و فروختن و واسطگی برای فروش و کارگری در این
زمینه و خوردن شراب، همه و همه حرام و موجب غضب حق، و باعث ورود به عذاب سخت الهی در روز قیامت است.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمٰا یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِی اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» (1).
ای اهل ایمان! مایهی مست کننده و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، ناپاکی و از عمل شیطان است، از همهی آنها اجتناب کنید باشد که رستگار گردید.
شیطان میخواهد با شراب و قمار بین شما دشمنی و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد، آیا از این گناهان با این ضررهای سنگینش دست برمیدارید؟ !
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
شارِبُ الْخَمْرِ لَا تُصَدِّقُوهُ اِذَا حَدَّثَ، وَ لا تُزَوِّجُوهُ اِذَا خَطَبَ، وَ لا تَعُودُوهُ اِذا مَرِضَ، وَ لا تُحْضِرُوهُ اِذَا مَاتَ، وَ لا تَأْمَنُوهُ عَلیٰ اَمانَةٍ (2).
گفتار مشروبخوار را تصدیق نکنید، چون به خواستگاری آمد دختر به او ندهید، وقتی بیمار شد از او عیادت ننمایید، چون مرد به تشییع جنازهاش نروید و بر امانت به او اطمینان نکنید.
و نیز فرمودند:
یَخْرُجُ الْخَمّارُ مِنْ قَبْرِهِ مَکْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ: آیِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ (1).
مشروبخوار در قیامت از قبرش بیرون میآید، بر پیشانیش نوشته شده: مأیوس از رحمت خداست!
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَلْخَمْرُ اُمُّ الْفَواحِشِ، وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ (2).
شراب ریشهی همهی گناهان و بزرگترین گناه کبیره است.
رسول خدا فرمودند:
لَعَنَ اللّٰهُ الْخَمْرَ وَ عاصِرَها وَ غَارِسَها وَ شارِبَها وَ ساقِیَها وَ بائِعَها وَ مُشْتَرِیَها وَ آکِلَ ثَمَنِها وَ حامِلَها وَ الْمَحْمُولَةَ اِلَیْهِ (3).
خداوند شراب و گیرندهی آن، و کارنده و خورنده و ساقی و فروشنده و خریدار و خورندهی مال و حمل کننده و کسی که آن را به سوی او حمل میکنند، همه و همه را لعنت کرده است!
رسول خدا در روایت بسیار مهمی فرمودهاند:
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلَا یَجْلِسْ عَلیٰ مائِدَةٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْرُ (4).
کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد بر سفرهای که کنارش شراب میخورند ننشیند!
مفضل میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم چرا خداوند مست کننده را حرام کرده؟
فرمودند: برای زیان و فسادی که دارد، رعشهی بدن نصیب مشروبخوار است، نور قلب و جان و قیافهاش از بین میرود، مردانگیاش نابود میشود، جرأت بر انجام محرمات پیدا میکند، خونریز میگردد، زناکار میشود، به محرمش در حالی که او را بجا نمیآورد تجاوز میکند، به شرابخوار اضافه نمیشود مگر تمام بدیها و زشتیها (1)!
بد گفتن و فحش دادن و ناسزای به مردم، کمال بیادبی و عملی دور از اخلاق، و برنامهای خلاف وزانت و وقار و درستی و دینداری است.
قرآن مجید به مردم مؤمن اجازهی سب و ناسزا حتی به دشمنان خدا نمیدهد. و روایات و احادیث از ناسزا گفتن به مردم و حیوانات و عناصر و اشیا نهی کردهاند.
« وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ. . .» (2).
شما ای اهل ایمان، به آنان که غیر خدا را به عنوان معبود میخوانند دشنام ندهید، که آنان هم در پاسخ شما از روی جهالت و نادانی به خدا ناسزا
1) 1) - عن عبد الرحمن بن سالم عن المفضل قال: قلت لأبی عبد اللّٰه علیه السلام: لم حرم اللّٰه الخمر؟ قال: حرم اللّٰه الخمر لفعلها و فسادها؛ لأن مدمن الخمر تورثه الارتعاش، و تذهب بنوره، و تهدم مروته، و تحمله علی أن یجترئ علی ارتکاب المحارم و سفک الدماء و رکوب الزنا و لا یؤمن إذا سکر أن یثب علی حرمه و هو لا یعقل ذلک، و لا یزید شاربها إلا کل شر. علل الشرایع: 2 / 476، باب 224، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 76 / 133، باب 86، حدیث 21.
2) 2) - انعام ( 6) : 108.
میگویند.
رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
لَا تَسُبُّوا النّاسَ فَتَکْسِبُوا الْعَداوَةَ بَیْنَهُمْ (1).
به مردم دشنام ندهید که محصولش کسب دشمنی بین ایشان است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ، وَ قِتالُهُ کُفْرٌ، وَ اَکْلُ لَحْمِهِ مِنْ مَعْصِیَةِ اللّٰهِ (2).
دشنام به مؤمن بدکاری است، جنگ با او کفر و بدگویی پشت سرش معصیت خداست.
در کلامی عجیب فرمودند:
لَا تَسُبُّوا الشَّیْطانَ، وَ تَعَوَّذُوا بِاللّٰهِ مِنْ شَرِّهِ (3).
به شیطان دشنام ندهید، از شرش به خدا پناه ببرید.
و فرمودند:
لَا تَسُبُّوا الرِّیاحَ، فَاِنَّها مَأْمُورَةٌ، وَ لا تَسُبُّوا الْجِبالَ وَ لا السَّاعاتِ وَ لا الْاَیّامَ وَ لا اللَّیالِیَ فَتَاْثَمُوا وَ تَرْجِعْ اِلَیْکُمْ (4).
به باد دشنام ندهید که مأمور حق است، به کوهها و ساعتها و روزها و شبها ناسزا مگویید که گناه میکنید و زیان گناهش به خود شما باز میگردد!
1) 1) - کافی: 2 / 360، باب السباب، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 72 / 163، باب 57، حدیث 34.
2) 2) - من لا یحضره الفقیه: 4 / 418، من ألفاظ رسول اللّٰه ( ص) ، حدیث 5913؛ ثواب الأعمال: 240؛ بحار الأنوار: 72 / 148، باب 57، حدیث 6.
3) 3) - کنز العمال: 2120.
4) 4) - علل الشرایع: 2 / 577، باب 383، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 57 / 9، باب 29، حدیث 8.
زیادهروی در خوراک و پوشاک، زیادهروی در معاشرت و محبت، زیادهروی در عشق به دنیا، زیادهروی در بذل و بخشش، همه و همه از مصادیق اسراف و از نظر قرآن مجید و روایات، عملی مذموم و کاری ناپسند است.
اسراف در حدی زشت است که خداوند متعال در قرآن مجید اعلام کرده که مسرفین را دوست ندارد.
« کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ» (1).
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد.
اسرافکار، و ریخت و پاشدار، و مال تلف کن و ثروت بر باد ده در اصطلاح قرآن مجید مبذر است، و مبذران برادران شیاطین هستند:
« إِنَّ اَلْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً» (2).
اسرافکاران و تلف کنندگان مال برادران شیاطینند، و شیطان است که نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
و نیز آن حضرت فرمودند:
اِنَّ مِنَ السَّرَفِ اَنْ تَأْکُلَ کُلَّ مَا اشْتَهَیْتَ (3).
از اسراف، خوردن هر چیزی است که به آن میل داری.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
اِنَّ لِلسَّخاءِ مِقْداراً فَاِنْ زادَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَرَفٌ (1).
برای سخاوت اندازهای است، اگر از اندازه بگذرد اسراف است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
وَیْحَ الْمُسْرِفِ، مَا اَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْراکِ اَمْرِهِ (2)!
وای بر مسرف چه دور است از صلاح وجودش، و درک زندگی و حیاتش!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلاماتٍ: یَشْتَری مَا لَیْسَ لَهُ، وَ یَلْبِسُ مَا لَیْسَ لَهُ، وَ یَأْکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ (3).
برای مسرف سه نشانه است: میخرد و میپوشد و میخورد آنچه را که در شأن او نیست.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
اِنَّ الْقَصْدَ اَمْرٌ یُحِبُّهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ اِنَّ السَّرَفَ یُبْغِضُهُ اللّٰهُ، حَتّی طَرْحَکَ النَّواةَ، فَاِنَّها تَصْلُحُ لِشَیْءٍ وَ حَتّی صَبَّکَ فَضْلَ شَرابِکَ (4).
1) 1) - أعلام الدین: 313؛ بحار الأنوار: 75 / 377، باب 29، حدیث 3.
2) 2) - غرر الحکم: 359، الفصل الأول ذم الأسراف، حدیث 8132؛ تفسیر معین: 146.
3) 3) - خصال: 1 / 121، حدیث 113؛ بحار الأنوار: 69 / 206، باب 106، حدیث 7.
4) 4) - کافی: 4 / 52، باب فضل القصد، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 68 / 346، باب 86، حدیث 10.
همانا میانهروی واقعیتی است که خداوند عز و جل آن را دوست داد، و مسرف را دشمن است، اسراف تا جایی است که هستهی خرمای خورده شده را که شایستهی کاشتن است دور بیندازی، و زیادی آبی که در اختیار داری به زمین بریزی!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ کانَ لَهُ مالٌ فَاِیّاهُ وَ الْفَسادَ، فَاِنَّ اِعْطائِکَ الْمالَ فِی غَیْرِ وَجْهِهِ تَبْذِیرٌ وَ اِسْرافٌ، وَ هُوَ یَرْفَعُ ذِکْرَ صاحِبِهِ فِی النّاسِ، وَ یَضَعُهُ عِنْدَ اللّٰهِ (1).
کسی که دارای ثروت است بر او باد از فساد، همانا تبذیر و اسراف این است که ثروت خود را در غیر جهت معینش خرج کنی، اینگونه خرج بیهوده و بیرویه نام صاحب ثروت را بین مردم بلند مرتبه میکند و نزد خداوند پست مینماید.
نیرنگ زدن به مردم در هر برنامهای، و گول زدن آنان در معاملات، مثل اینکه جنس عیبدار را به جای جنس سالم به آنان فروختن، و خلاصه حیلهگری نسبت به مردم در همهی امور مصداق غش است.
مصادیق غش در قرآن مجید به خصوص در آیات مربوط به امور اقتصادی زیاد آمده، و روایات هم برای این برنامهی ضد انسانی باب مفصلی را باز کردهاند.
بدون تردید غش از نظر قرآن و معارف الهیه عملی حرام، و کاری غیر مشروع، و خیانت به مردم است.
از رسول خدا روایت شده:
1) 1) - تحف العقول: 185؛ بحار الأنوار: 75 / 96، باب 17، حدیث 2.
اَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ، وَ لا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ اِذا باعَ مِنْ اَخِیهِ بَیْعاً فِیهِ عَیْبٌ اَنْ لَا یُبَیِّنَهُ (1).
مسلمان برادر مسلمان است، بر مسلمان حلال نیست زمانی که جنس عیبداری را میفروشد عیبش را به خریدار نگوید.
و نیز فرمودند:
مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمینَ حُشِرَ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، لاَِنَّهُمْ اَغَشُّ النّاسِ لِلْمُسْلِمینَ (2).
کسی که به مسلمانان نیرنگ بزند در قیامت با یهود محشور میشود، زیرا یهودیان خائنترین مردم جهان نسبت به مسلمانانند.
رسول الهی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ باعَ عَیْباً لَمْ یُبَیِّنْهُ لَمْ یَزَلْ فِی مَقْتِ اللّٰهِ، وَ لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِکَةُ تَلْعَنُهُ (3).
کسی که جنسی را بفروشد و عیبش را نگوید دائم در خشم خداست، و پیوسته فرشتگان او را لعنت میکنند!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ غَشَّ النّاسَ فِی دِینِهِمْ فَهُوَ مُعانِدٌ للّٰهِِ وَ رَسُولِهِ (4).
کسی که به مردم در دینشان نیرنگ بزند، دشمن خدا و رسول خداست.
و نیز فرمودند:
اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْاُمَّةِ، وَ افْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْاَئِمَّةِ (1).
همانا بزرگترین خیانت، خیانت نسبت به امت و زشتترین نیرنگ، نیرنگ با پیشوایان است.
وام دادن به مردم به قصد زیاده گرفتن از آنان، و اضافه دادن جنس پست در برابر کم گرفتن جنس مرغوب، مانند معامله کردن گندم یا برنج یا خرمای پست با عالی آن به مثل ده کیلو به هشت کیلو از مصادیق ربا و عملی حرام و از گناهان کبیره است که خداوند در قرآن مجید به آلودهی به آن، وعدهی عذاب قطعی داده است.
« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ. . .» (2).
ای اهل ایمان! خدا را پروا کنید، و آنچه از ربا در نزد شماست اگر مؤمن هستید واگذارید، اگر از ربا دست برندارید جنگ با خدا و رسولش را اعلام کنید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
شَرُّ الْمَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا (3).
بدترین کسبها، کسب ربایی است.
و نیز فرمودند:
مَنْ اَکَلَ الرِّبا مَلَأَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ مَا اَکَلَ، وَ اِنِ اکْتَسَبَ مِنْهُ مَالاً لَا یَقْبَلِ اللّٰهُ مِنْهُ شَیْئاً مِنْ عَمَلِهِ، وَ لَمْ یَزَلْ فِی لَعْنَةِ اللّٰهِ وَ الْمَلَائِکَةِ ما کانَ عِنْدَهُ قِیراطٌ (1).
کسی که ربا بخورد، به اندازهای که خورده خداوند شکمش را از آتش جهنم پر کند و اگر از طریق ربا مال اندوزی نماید خداوند چیزی از عملش قبول نمیکند، و اگر قیراطی از ربا نزد او باشد پیوسته در لعنت خدا و فرشتگان است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
دِرْهَمُ رِبَا اَعْظَمُ عِنْدَ اللّٰهِ مِنْ سَبْعِینَ زِنْیَةً بِذاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اللّٰهِ الْحَرامِ (2).
یک درهم ربا نزد خدا عظیمتر از هفتاد زنا با مَحرم در بیت اللّٰه الحرام است!
و آن حضرت فرمودند:
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ آکِلَ الرِّبا وَ مُؤْکِلَهُ وَ کاتِبَهُ وَ شاهِدَیْهِ (3).
خداوند عز و جل خورنده و خوراننده و نویسنده و شاهد بر ربا را لعنت کرده است.
قرآن مجید در بسیاری از آیات از هلاکت امتها، به وسیلهی عذابهای گوناگون و علل هلاکتشان سخن به میان آورده.
توجه به آن آیات که در اکثر سورههای قرآن آمده، عالیترین زمینهی رشد و تربیت و دوری از علل هلاکت را به انسان میدهد.
قرآن مجید ظلم به خود، ظلم به دیگران، اسراف، کفر و انکار حق، فسق، طغیان، و غفلت و جرم را از علل هلاکت امتهای گذشته بیان میکند (1).
پیامبر اسلام فرمودند:
اَمَّا الْمُهْلِکاتُ: فَشُحٌّ مُطاعٌ، وَ هَوًی مُتَّبِعٌ، وَ اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ (2).
اما هلاک کنندهها: بخلی است که دنبال شود، و هوای نفسی است که پیروی گردد، و نیز خودبینی انسان است.
و نیز فرمودند:
اِنَّ الدّینارَ وَ الدِّرْهَمَ اَهْلَکا مَنْ کانَ قَبْلَکُم وَ هُما مُهْلِکاکُمْ (3).
دینار و درهم و مال و ثروت، گذشتگان شما را هلاک کرد، و هلاک کنندهی شما هم هست.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
1) 1) - به ترتیب عناوین - آل عمران ( 3) : 117 «مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» ؛ یونس ( 10) : 13 «وَ لَقَدْ أَهْلَکْنَا اَلْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ» ؛ انبیاء ( 21) : 9 «ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ اَلْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا اَلْمُسْرِفِینَ» ؛ انبیاء ( 21) : 6 «مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ» ؛ اسراء ( 17) : 16 «وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً» ؛ حاقه ( 69) : 5 «فَأَمّٰا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ» ؛ انعام ( 6) : 131 «ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ» ؛ دخان ( 44) : 37 «أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ» .
2) 2) - خصال: 1 / 84، حدیث 12؛ بحار الأنوار: 67 / 6، باب 41، حدیث 3.
3) 3) - کافی: 2 / 316، باب حب الدنیا و الحرص علیها، حدیث 6؛ مشکاة الأنوار: 126، الفصل السادس فی الغنی و الفقر.
مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ (1).
کسی که در رأی و نظرش استبداد به خرج داد، و از قواعد الهی و مردم عاقل نظرخواهی نکرد هلاک شد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
هَلَکَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ (2).
کسی که قدر و اندازهی خود را نشناخت و به موقعیت و موقف خود آگاه نشد به هلاکت رسید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
یُهْلِکُ اللّٰهُ سِتّاً بِسِتٍّ: الْاُمَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ، وَ الدَّهاقِینَ بِالْکِبْرِ، وَ التُّجارَ بِالْخِیانَةِ، وَ اَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ (3).
خداوند شش طایفه را به شش چیز هلاک میکند: حکمرانان را به ستم، عرب را به تعصب، رؤسا را به تکبر، تاجران را به خیانت، روستاییان را به نادانی و فقیهان را به حسد.
خود بزرگبینی از اوصاف شیطان، و باعث ایستادن در برابر خواستههای حق، و حقوق مردم و خوار شمردن دیگران است.
کبر در برابر حق، شیطان را از سجده بر آدم بازداشت و او را به لعنت ابد، و خروج از حریم فرشتگان، و استحقاق عذاب دائم قیامت دچار کرد.
متکبر چه کبرش نسبت به خداوند و انبیا و قرآن و امامان باشد، و چه کبرش در برابر مردم که شاید همهی آنها از او برتر باشند ظهور کند، عملهی شیطان و همرنگ ابلیس و ملعون و مطرود از رحمت حق است.
همانطور که ابلیس به فرمودهی قرآن (1)از مقام و مرتبهی بلندش به خاطر کبرش در برابر حق سقوط کرد، انسان متکبر هم از مرتبهی انسانیت و مقام آدمیت سقوط میکند.
قرآن مجید گرفتاران به کبر، و دارندگان روحیهی استکباری را مستحق عذاب دردناک قیامت میدادند:
«. . . وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِسْتَنْکَفُوا وَ اِسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً» (2).
و اما آنان که از بندگی خدا امتناع کردند، و آلوده به کبر و خودپسندی شدند، و نسبت به عبادت حق تکبر ورزیدند، خداوند آنان را به عذاب دردناک معذب خواهد کرد، جز خدا کسی را یار و یاور نخواهند یافت.
قرآن مجید اهل استکبار را از حریم محبت خدا خارج دانسته، و این طایفه را مبغوض و منفور حق معرفی میکند:
«. . . إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ» (3).
همانا خداوند اهل تکبر را دوست ندارد.
در قیامت با عتاب شدیدی به متکبرین دستور داده میشود وارد ابواب جهنم شوید.
« اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ» (1).
وارد ابواب دوزخ شوید که در آنجا همیشگی هستید، جهنم برای اهل کبر جایگاه بدی است.
رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ، فَاِنَّ الْعَبْدَ لَا یَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اکْتُبُوا عَبْدِی هٰذا فِی الْجَبّارِینَ (2).
از کبر اجتناب نمایید، هر آینه عبد پیوسته تکبر میورزد تا خداوند میگوید: نام این بندهی مرا در طایفهی گردنکشان بنویسید.
علی علیه السلام فرمودند:
اِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَاِنَّهُ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ، وَ اَلْأَمُ الْعُیوبِ، وَ هُوَ حِلْیَةُ اِبْلِیسَ (3).
از کبرورزی بپرهیز، که اعظم گناهان و پستترین عیبهاست، کبر زینت ابلیس است.
و نیز فرمودند:
عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَمَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَیْنَهُما وِعاءً لِلْغائِطِ، ثُمَّ یَتَکَبَّرُ (4).
از فرزند آدم در شگفتم، ابتدایش نطفه و پایانش مرداری بدبو، و بین ابتدا
و پایانش ظرف نجاست است، آنگاه تکبر میورزد!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همه اعلام میکند:
إِیّاکمْ وَ الْکِبْرَ، فَاِنَّ اِبْلِیسَ حَمَلَهُ الْکِبْرُ عَلَی تَرْکِ السُّجُود لاِدَمَ (1).
از کبر ورزیدن بپرهیزید، همانا این صفت زشت، ابلیس را بر آن داشت که بر خلاف دستور حق به آدم سجده نکند.
مواردی که در صفحات گذشته نگاشته شد نشان دهندهی تمام زشتیها نیست، بلکه نمونهای از پلیدیهاست که گاهی وجود برخی از آنها در انسان موجب خواری دنیا و عذاب آخرت است.
قسمتی دیگر از زشتیهای معنوی که آلوده بودن به آنها باطن انسان را از چهرهی زشتترین حیوانات زشتتر میکند و همان باطن خودش را در قیامت از چهرهی ظاهر انسان نشان میدهد عبارت است از: تشبه به بیگانگان، ماندن در جهل و نادانی، فساد در نسل، فساد در اقتصاد، بدعتگذاری، غرور، عجز و تنبلی، سرقت، قتل نفس، تقلید حرام، بدگمانی به دیگران، بدگمانی به حق، وسوسه، پستی و لئامت، فتنهگری، سخن چینی، شرک، آرزوی بیجا، عجله، قساوت قلب، لجاجت، جدال، غنا، اختلاف، گروه گرایی، قهر و جدایی، تعصب بیجا، طمع، تجسس در عیوب مردم، حرص، زنا، حسد، حبس حقوق پدر و مادر و زن و فرزند و سایر مردم.
اینجانب اگر میخواست تمام این عناوین را با کمک آیات قرآن و روایات توضیح دهد بیش از چند جلد کتاب میشد، برای یافتن تفسیر این واژهها لازم است به تفاسیر قرآن و کتابهای مفصل روایتی و اخلاقی مراجعه کنید.
این فصل را با توجه به مروری به کل مسایل گذشته به پایان میبرم.
1) 1) - ارشاد القلوب: 1 / 129، الباب الأربعون فی ذم الحسد.
در قسمتی از این نوشتار به سرفصلهای نعمتهای مادی و معنوی که خداوند به انسان ارزانی داشته، و انسان برای نیرو گرفتن از آن نعمتها جهت عبادت و بندگی باید استفاده کند اشاره شد، در بخشی از آن به این معنا توجه داده شد که گناه و معصیت، معلول بیجا خرج کردن نعمت و به انحراف کشیدن امور مادی و معنوی است.
در جهت دیگر به این حقیقت هشدار داده شد که توبه و انابه و رجوع و بازگشت، عبارت از بازگرداندن نعمتها به همان مسیری است که خداوند برای نعمتها مقرر فرموده و به عبارت دیگر این واقعیت بیان شد که توبه در جهتی عبارت از حال پشیمانی و در جهتی دیگر عبارت از جبران گذشته، و در مرحلهای دیگر عبارت از توجه به آینده و قرار گرفتن در راه صلاح و سداد است.
در بخشی هم به این معنا تذکر داده شد که انسان هرچه آلوده به گناه باشد، مانند یک بیمار است، و تمام درهای علاج و شفا از جانب خداوند مهربان به روی این بیمار باز است، هرگز نباید دچار ناامیدی شود بلکه باید بداند و باور داشته باشد که حضرت حق توبه پذیر است، و قدرت و رحمت و لطف بینهایتش به آسانی شامل حال گنهکار تائب میشود، تمام گناهانش را میبخشد و او را مشمول رحمت خود قرار میدهد، و گنهکار هم باید حقوق مالی مردم را باز گرداند، و حقوق واجب مالی خود را که در قرآن مطرح است بپردازد، و واجبات قضا شده را جبران کند، و عزمش بر ترک گناه در آینده قطعی و حتمی باشد.
در بخش مهمی از این مکتوب به آیات و روایات توبه اشاره شد، و در قسمتی مفصل داستان پرقیمت توبه کنندگان، بخصوص داستانهایی که کمتر به گوش کسی رسیده به رشتهی تحریر درآمد، و در پایان دفتر هم راه اصلاح
توبه کننده با کمک آیات و روایات در چهل عنوان نشان داده شد.
من فکر میکنم اگر افرادی که آلوده به گناه هستند برای یک بار زحمت مطالعهی این نوشتار را به خود بدهند یا گویندگان بزرگوار مذهبی و خطیبان نماز جمعه، خلاصه و فشردهی مطالب این اوراق را برای افراد شرکت کننده در مجالس و نماز جمعه بیان کنند، برای شنوندگان بخصوص آنان که عادت به بعضی از گناهان دارند و مایل به توبه هستند مفید باشد.
هدایتگر هرگز نباید از هدایت شدن مستحقان هدایت دلسرد و ناامید باشد، هدایتگران باید همانند انبیا و اولیا نسبت به گمراهان و گنهکاران پدری کنند، و آنان را همچون فرزندان خود مورد لطف و محبت قرار دهند، و زیر بال رحمت و مهر خود بگیرند، و در فضایی پر از صفا و صمیمیت، و عشق و کرامت، مسایل الهی و حلال و حرام خدایی، و واقعیات انسانی و اخلاقی را برای آنان توضیح داده، و بر این برنامه استقامت و پایداری و صبر و حوصله به خرج دهند.
امام عارفان، مولای عاشقان، امیر مؤمنان علیه السلام به تمام هادیان راه، و دلسوزان نسبت به مردم، و طبیبان روحی پیام دادهاند، که از علاج بیمار گناه ناامید مباشید.
مهرورزی به مردم، و رحمت و لطف داشتن به اهل گناه و تحمل رنج و زحمت برای توبه دادن آنان، عالیترین عامل جذب رحمت الهی در دنیا و آخرت است.
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه داشت:
اُحِبُّ اَنْ یَرْحَمَنِی رَبّی، قالَ: ارْحَمْ نَفْسَکَ، وَ ارْحَمْ خَلْقَ اللّٰهِ یَرْحَمْکَ اللّٰهُ (1).
دوست دارم خدا به من رحم کند، فرمودند: به خودت و به تمام مخلوقات خدا رحم کن، خداوند تو را مشمول رحمتش مینماید.
1) 1) - کنز العمال: 4154.
از جملهی خلق خدا افراد گنهکارند که به عللی گرفتار گناه شدهاند، نباید گنهکار را طرد کرد و با او با تلخی روبرو شد، باید او را به عنوان یک بیمار مورد توجه قرار داد، بیماری که فطرتاً طلب یاری میکند و برای نجات خویش استغاثه مینماید. او به حقیقت قابل ترحم است، وی را دعوت کنید، اگر نیامد شما دنبال او بروید، با نرمی با او سخن بگویید، آثار خطرناک گناه را در دنیا و آخرت برایش بیان نمایید، عنایات و الطاف خدا را که در همهی عمر شامل او بوده یادآوری کنید و امید داشته باشید که خداوند به وسیلهی شما به او توفیق بازگشت و توبه و انابه میدهد، که تحمل شما برای هدایت او، و هدایت شدن او به دست شما برای شما از هر عملی ثوابش بیشتر و بالاتر است.
علی علیه السلام میگوید: پیامبر مرا برای تبلیغ دین به یمن فرستاد، به من فرمودند: با احدی جنگ مکن مگر پس از اینکه او را به اسلام دعوت کنی، سپس فرمودند:
وَ ایْمُ اللّٰهِ لَاَنْ یَهْدِیَ اللّٰهُ عَلیٰ یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ (1).
قسم به ذات اللّٰه، این که خداوند مردی را به دست تو هدایت کند برای تو از آنچه که آفتاب بر آن میتابد و غروب میکند بهتر است.
خداوندا! ما را که سرمایهای جز اشک چشم و اسلحهای جز دعا و مایهای غیر امید به تو نداریم به توبه و انابهی حقیقی موفق کن، و وجود ما را به صلاح و سداد و تقوا و عبادت و بندگی آراسته فرما، و در بقیهی عمر از آلوده شدن به هر گناه
1) 1) - کافی: 5 / 28، باب وصیة رسول اللّٰه ( ص) و امیر المؤمنین ( ع) فی السرایا، حدیث 4؛ بحار الأنوار: 21 / 361، باب 34، حدیث 3.
ظاهری و باطنی حفظ کن، و حیات و ممات ما را حیات و ممات محمد و آل محمد قرار بده.
پایان این دفتر در لحظات پایانی بعد از ظهر روز پنجشنبه مطابق با سوم اردیبهشت سال 1377 صورت پذیرفت.
فهرست آیات
فهرست روایات
فهرست انبیاء و معصومین
فهرست اعلام
فهرست قبایل، بیوتات، مذاهب
فهرست کتابها
فهرست مکانها
فهرست منابع و مآخذ
آیه سوره صفحه
«ادْخُلُوا اَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا. . .» غافر: 37276
«اِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ. . .» فرقان: 12 - 12013
«أَ رَاَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلٰهَهُ هَوَاهُ. . .» فرقان: 19443
«اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً. . .» نوح: 10 - 11212
«اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ. . .» بقره: 23321
«أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَ الْاَرْضِ. . .» ابراهیم: 23110
«اِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ. . .» آل عمران: 4989
«اِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّهِ. . .» نساء: 304146
«اِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا. . .» بقره: 102160
«اِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ. . .» هود: 4111
«اَلاَ للّٰهِِ الدِّینُ الْخَالِصُ» زمر: 3053
«اِلَّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً. . .» فرقان: 21170، 285
آیه سوره صفحه
«اِلَّا مَن تَوَلَّی وَ کَفَرَ. . .» غاشیه: 23 - 25926
«اِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ. . .» نمل: 21211
«أَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً. . .» عنکبوت: 28 - 2729
«أَ لَمْ تَرَوْا اَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُم. . .» لقمان: 2020
«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا اَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ. . .» حدید: 14216
«أَ لَمْ یَعْلَمُوا اَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ» توبه: 103104
«اِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ. . .» شوری: 34345
«اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَاجَرُوا. . .» بقره: 325218
«اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ. . .» فصلت: 428
«اِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا المُؤْمِنِینَ وَ المُؤْمِنَاتِ. . .» بروج: 10510
«اِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ اِیمَانِهِمْ. . .» آل عمران: 10690
«اِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَیٰ ظُلْماً. . .» نساء: 8710، 294
«اِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللّٰهِ وَ أَقَامُوا الصَّلاَةَ. . .» بقره: 278274
«اِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّٰهُ. . .» بقره: 174 - 87175
«اِنَّ الْسَّمْعَ وَ الْبَصَرَ و الْفُؤادَ. . .» اسراء: 25936
«اِنَّ اللّٰهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» نساء: 26048
«اِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسَانِ. . .» نحل: 32990
آیه سوره صفحه
«اِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْاَمَانَاتِ اِلَیٰ أَهْلِهَا. . .» نساء: 32958
«اِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرِینَ» بقره: 98222
«اِنَّ اللّٰهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا. . .» حج: 10438*
«اِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّٰهِ أَتْقَاکُمْ» حجرات: 31613
«اِن تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً. . .» تغابن: 5417
«اِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً. . .» اعراف: 3481
«اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ. . .» انفال: 2 - 2713
«اِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ. . .» نساء: 10217
«اِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ المَسَاکِینِ. . .» توبه: 29760
«اِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» مائده: 31527
«اِنَّ المُبَذِّرِینَ کَانُوا اِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ. . .» اسراء: 36327
«اِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرینَ» نحل: 37123
«اِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظّالِمینَ» شوری: 34440
«اَوْ اِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ. . .» بلد: 14 - 30016
«اُولٰئِکَ جَزَاؤُهُم مَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ. . .» آل عمران: 140136
«اُولٰئِکَ عَلَیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ» بقره: 2855
«اُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ اَجْرَهُم مَرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا» قصص: 30854
آیه سوره صفحه
«أَ وَ لَمْ یَرَ الْاِنسَانُ اَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ. . .» یس: 77 - 24979
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ. . .» حمد: 6 - 327
«أَ هُمْ خَیْرٌ اَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ. . .» دخان: 36937
«بَلِ الْاِنسَانُ عَلَیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ. . .» قیامت: 14 - 20015
«بَلَیٰ قَدْ جَاءَتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا. . .» زمر: 7859
«بَلَیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ اَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ. . .» بقره: 8581
«تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً. . .» تحریم: 1128
«ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَ هَدَیٰ» طه: 83122
«ثُمَّ اِنَّکُم بَعْدَ ذٰلِکَ لَمَیِّتُونَ. . .» مؤمنون: 15 - 24716
«ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اَصْلَحَ» انعام: 32454
«ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ» مؤمنون: 2813
«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً. . .» مؤمنون: 2814
«ثُمَّ رُدُّوا اِلَی اللّٰهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ. . .» انعام: 25462
«ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ. . .» انبیاء: 359، 369*
«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ اَسَاءُوا السُّوءیٰ. . .» روم: 6510
«ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّٰهِ عَلَی الْکاذِبینَ» آل عمران: 33261
«حَتَّیٰ اِذَا جَاءَ اَحَدَهُمُ المَوْتُ قَالَ. . .» مؤمنون: 99 - 241100
آیه سوره صفحه
«ذٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» بقره: 3142
«ذٰلِکَ اَن لَمْ یَکُن رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَیٰ. . .» انعام: 369131
«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ. . .» فرقان: 68 - 9970
«الَّذِینَ یُنْفِقُونَ اَمْوَالَهُم بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ. . .» بقره: 277261
«الَّذِینَ یُنْفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ. . .» بقره: 284262
«الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ. . .» بقره: 29127
«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ. . .» بقره: 3 - 2295، 267
«رَبَّنَا اِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لَا رَیْبَ فِیهِ. . .» آل عمران: 2459
«ظَلَمْنا اَنْفُسَنا» اعراف: 8223
«عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لَّا یَضِلُّ رَبِّی وَ لا یَنسَیٰ» طه: 25352
«غَافِرِ الذَّنْبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ» غافر: 773، 104
« فَابْتَغُوا عِندَ اللّٰهِ الرِّزْقَ. . .» عنکبوت: 2617
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» آل عمران: 315123
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ. . .» تغابن: 27616
«فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ» زمر: 3052
«فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْاَبْصَارِ» حشر: 3202
«فَاَمَّا ثَمُودُ فَاُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ» حاقه: 3695*
آیه سوره صفحه
«فَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ. . .» انشقاق: 7 - 2558
«فَاِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» آل عمران: 31576
«فَاِن تَابُوا وَ اَقَامُوا الْصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ. . .» توبه:545
«فَاِن تَابُوا وَ اَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ. . .» توبه: 10311
«فَاِن تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ اَجْراً حَسَناً» فتح: 4216
«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ. . .» قارعه: 6 - 26210
«فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ» مائده: 8653
«فَتَلَقَّیٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ. . .» بقره: 8237
«فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ. . .» اعراف: 8122*
«فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلالاً طَیِّباً. . .» نحل: 17114، 26
«فَکَیْفَ اِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِیَوْمٍ لَا رَیْبَ فِیهِ. . .» آل عمران: 24625
«فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ اَصْلَحَ. . .» مائده: 10239
«فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَاُولٰئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ. . .» اعراف: 8 - 2629
«فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ اِنَّهُ لَحَقٌّ. . .» ذاریات: 16323
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ. . .» اعراف: 20 - 8121*
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ. . .» ماعون: 6 - 2724
«فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً. . .» بقره: 8610
آیه سوره صفحه
«قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا اَنْفُسَنَا. . .» اعراف: 6923
«قَالَ اللّٰهُ هٰذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ. . .» مائده: 265119
«قَالَ مَا مَنَعَکَ اَلَّا تَسْجُدَ اِذْ اَمَرْتُکَ. . .» اعراف: 12 - 6913
«قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ. . .» مدثر: 43 - 27246
«قُلْ اِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی. . .» آل عمران: 5331
«قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنسُ وَ الْجِنُّ. . .» اسراء: 26988
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْاَخْسَرِینَ اَعْمَالاً. . .» کهف: 103 - 86105
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلَیٰ اَنفُسِهِمْ. . .» زمر: 7753
«قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی اَنشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ. . .» یس: 25279*
«کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةِ. . .» انعام: 22754
«کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ. . .» الفجر: 17 - 3820
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا. . .» اعراف: 36331
«لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ. . .» قیامت: 1 - 2474
«لَا تَعْبُدُونَ اِلَّا اللّٰهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ اِحْسَاناً. . .» بقره: 28683
«لَا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللّٰهِ. . .» زمر: 32653
«لَا جَرَمَ اَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ. . .» نحل: 10423*
«لَقَدْ کانَ فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الْاَلْبابِ» یوسف: 115111، 320
آیه سوره صفحه
«لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَیٰ مَا فَاتَکُمْ. . .» حدید: 10423
«لِلَّذِینَ اَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا اَجْرٌ عَظِیمٌ» آل عمران: 315172
«لَنا اَعْمَالُنَا وَ لَکُمْ اَعْمَالُکُمْ. . .» بقره: 305139
«لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّیٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» آل عمران: 28892
«لَوْ اَنَّ لِی کَرَّةً فَاَکُونَ مِنَ المُحْسِنِینَ» زمر: 7858
«لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلَیٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ» انعام: 24612
«مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِن قَرْیَةٍ اَهْلَکْنَاهَا. . .» انبیاء: 3696
«مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللّٰهِ بَاقٍ. . .» رعد: 30896
« مَا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ. . .» مائده: 406
«مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ. . .» ابراهیم: 8818
«مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ. . .» بقره: 277261
«مَثَلُ مَا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا. . .» آل عمران: 369117*
«مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً. . .» حدید: 4111
«مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِلَّهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ. . .» بقره: 23998
«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَ عَشِیّاً. . .» غافر: 24346
«وَ آتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ. . .» اسراء: 29726
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ» مائدة: 24696
آیه سوره صفحه
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ اِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ» مائده: 3154
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» حجرات: 31510
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» بقره: 314189
«وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» بقره: 314194
«وَ آتُوا الْیَتَامَیٰ اَمْوَالَهُمْ. . .» نساء: 2942
«وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ. . .» انعام: 34141
«وَ آتَی المَالَ عَلَیٰ حُبِّهِ ذَوی الْقُرْبَیٰ وَ الْیَتَامَیٰ. . .» بقره: 297177
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ. . .» توبه: 55120، 169
«وَ اِذَا اَرَدْنَا اَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً. . .» اسراء: 36916*
«وَ اِذَا اَنْعَمْنَا عَلَی الْاِنسَانِ اَعْرَضَ. . .» اسراء: 3783
«وَ اِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الْاَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا. . .» بقره: 201205
«وَ اِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا. . .» انعام: 22954
«وَ اُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» شعراء: 31490
«وَ اسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ. . .» بقره: 27045
«وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً. . .» نساء: 28736
«وَ اَقِمِ الصَّلَاةَ اِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ. . .» عنکبوت: 27245
«وَ اَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ. . .» بقره: 270110
آیه سوره صفحه
«وَ الَّذِینَ اِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ. . .» آل عمران: 140135
«وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِهَا. . .» اعراف: 54153، 102
«وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا. . .» یونس: 26527
«وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ. . .» رعد: 25818
«وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ. . .» توبه: 34 - 35035
«وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ. . .» آل عمران: 346134
«وَ اللّٰهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» آل عمران: 6657
«وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ» جاثیه: 31619
«وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» منافقون: 3331
«وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِن کُلِّ بَابٍ. . .» رعد: 23 - 30824
«وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحقُّ» اعراف: 2618
«وَ اِلهُکُمْ اِلٰهٌ وَاحِدٌ لَا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ. . .» بقره: 239163
«وَ اَمَّا اِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ. . .» فجر: 16 - 29820
«وَ اَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا. . .» نساء: 371173
«وَ اَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ. . .» توبه: 87125
«وَ اِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً. . .» انفال: 35658
«وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنَیٰ. . .» اللیل: 8 - 3810
آیه سوره صفحه
«و اَمّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ. . .» نازعات: 40 - 19641، 189، 340
«وَ اَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ» هود: 1003
«وَ اِن تُبْدُوا مَا فِی اَنْفُسِکُمْ اَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ» بقره: 252284
«وَ اِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاَ تُحْصُوهَا. . .» نحل: 3218
«وَ اَن تَقُومُوا لِلْیَتَامَی بِالْقِسْطِ. . .» نساء: 294127
«وَ اَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ اِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنَاجِرِ. . .» غافر: 34318
«وَ اِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْاَرْضِ. . .» یونس: 3483
«وَ اَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ. . .» بقره: 276195
«وَ اِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنَا بِهَا. . .» انبیاء: 26247
«وَ اِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَیٰ عَبْدِنَا. . .» بقره: 26823
«وَ اِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً. . .» طه: 7382
«وَ بَشِّرِ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ. . .» بقره: 32525
«وَ تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ جَمِیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ. . .» نور: 10131
«وَ سَارِعُوا اِلَیٰ مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّکُمْ. . .» آل عمران: 66133
«وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ. . .» توبه: 24694
«وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ امَنُوا امْرَاَةَ فِرْعَوْنَ. . .» تحریم: 11911
«وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الْصَّالِحَاتِ. . .» مائده: 419
آیه سوره صفحه
«وَ عَلَی الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا. . .» توبه: 144118
«وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیّومِ» طه: 239111
«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ» ذاریات: 16322
«وَ قَضَیٰ رَبُّکَ اَلَّا تَعْبُدُوا اِلَّا اِیَّاهُ. . .» اسراء: 23 - 28724
«وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ» سبأ: 2513
«وَ کَانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ. . .» مریم: 27255
«وَ کَأَیِّن مِن قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ اَمْرِ رَبِّهَا. . .» طلاق: 2588
«وَ لَئِن مُتُّمْ اَوْ قُتِلْتُمْ لَاِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ» آل عمران: 246158
«وَ لا تَتَّبِعِ الهَوَیٰ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللّٰهِ. . .»
ص: 19526
«وَ لا تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لاَِیْمَانِکُمْ. . .» بقره: 339224
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اَمْوَاتاً. . .» آل عمران: 242169
«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ. . .» انعام: 361108
«وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ. . .» لقمان: 10418
«وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا. . .» کهف: 19628
«وَ لا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ اِلَّا بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ. . .» انعام: 295152
«وَ لا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللّٰهِ. . .» یوسف: 5087
«وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا اتَاهُمُ اللّٰهُ. . .» آل عمران: 36180، 349
آیه سوره صفحه
«وَ لا یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضاً. . .» حجرات: 33612
«وَ لَقَدْ اَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِکُمْ. . .» یونس: 36913*
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِینٍ» مؤمنون: 2812
«وَ لٰکِنَّهُ اَخْلَدَ اِلَی الْاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ. . .» اعراف: 196176
«وَ لَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا اِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَیٰ. . .» عنکبوت: 34231
«و لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» رحمن: 20846
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ. . .» بقره: 155 - 307157
«وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرَیٰ امَنُوا وَ اتَّقَوا. . .» اعراف: 11396
«وَ لَوْ اَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مَا فِی الْاَرْضِ جَمِیعاً. . .» زمر: 7847
«وَ لَوْ اَنَّمَا فِی الْاَرْضِ مِن شَجَرَةٍ اَقْلاَمٌ. . .» لقمان: 2827
«وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ. . .» نساء: 10518
«وَ مَا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَیْءٍ» انعام: 31569
«وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» بقره: 2753
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَیٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ. . .» صف: 3427
«وَ مَن لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» حجرات: 1056611
«وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ اِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» مؤمنون: 242100
«وَ مِنْهُم مَن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً. . .» بقره: 201 - 254202
آیه سوره صفحه
«وَ مَن یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ. . .» نساء: 3369
«وَ مَن یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً. . .» نساء: 35130
«وَ مَن یَکْسِبْ خَطِیئَةً اَوْ اِثْماً. . .» نساء: 335112
«وَ مَن یَکْفُرْ بِاللّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. . .» نساء: 240136
«وَ مَن یَکْفُرْ بِایَاتِ اللّٰهِ فَاِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الحِسَابِ» آل عمران: 25819
«وَ المَوْتَیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ ثُمَّ اِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» انعام: 24636
«وَ نَضَعُ المَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ. . .» انبیاء: 26127
«وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ. . .» شوری: 10425
«وَ یَا آدَمُ اسْکُنْ اَنتَ وَ زَوْجُکَ الجَنَّةَ. . .» اعراف: 8019*
«وَ یَسْاَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَیٰ. . .» بقره: 293220
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ. . .» بقره: 278 - 367279
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً. . .» احزاب: 70 - 5371
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اِن تَتَّقُوا اللّٰهَ. . .» انفال: 5329
«یَا أَیّها الَّذِینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُم. . .» بقره: 276254
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ. . .» مائده: 90 - 35991
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» تحریم: 1018
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ. . .» نساء: 195135
آیه سوره صفحه
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ. . .» مائده: 3298
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لاَ تَأْکُلُوا اَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ. . .» نساء: 2129
«یَا أیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالمَنِّ وَ الْاَذَیٰ» بقره: 284264
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لَا تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ. . .» انفال: 35627
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ اَنْتُمْ سُکَارَی. . .» نساء: 27143
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ. . .» حجرات: 33811
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَارَةٍ. . .» صف: 10 - 5312
«یَا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً» مؤمنون: 31151
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ. . .» فاطر: 233
«یَا أَیّها النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ. . .» بقره: 21 - 23222
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ. . .» یونس: 4557، 49
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْاَرْضِ حَلَالاً طَیِّباً. . .» بقره: 168 - 21169، 312
«یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ امَنُوا مِنکُمْ. . .» مجادله: 32311
«یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ اِلَّا غُرُوراً» یوسف: 32787
«یَمْحُوا اللّٰهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ. . .» رعد: 29239
« الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ. . .» مائده: 393
روایت معصوم صفحه
اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 344
اِجْتَمِعُوا، فَاِنّی اُرِیدُ اَنْ اَقُومَ فیکُم بِکَلِمَتَیْن. . . حضرت داود علیه السلام 57
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ، فَاِنَّ الْعَبْدَ لَا یَزالُ یَتَکَبَّرُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 372
اَحَبُّ الْعِبادِ اِلَی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ صَدوقٌ. . . جعفر صادق علیه السلام 273
اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ امیر المؤمنین علیه السلام 348
اِذا اَصْبَحَ ابْنُ آدَمَ اَصْبَحَتِ الْاَعْضاءُ کُلُّها. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 301
اِذا جاءَ الْمَوْتُ لِطالِبِ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلیٰ هٰذِهِ الْحالَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 323
اِذَا صَدَقَ العَبْدُ بَرَّ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 56
اِذَا غَضِبَ اَحَدُکُمْ وَ هُوَ قائِمٌ فَلْیَجْلِسْ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 346
اِذا کَانَ یَوْمَ القِیامَةِ تَقومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ. . . جعفر صادق علیه السلام 220
روایت معصوم صفحه
اِذا کَذَبَ الْعَبْدُ کِذْبَةً تَباعَدَ الْمَلَکُ مِنْهُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 334
اَرْبَعٌ مَنْ اُعْطَیهُنَّ فَقَدْ اُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 322
اَرْبَعٌ مِنْ کُنوزِ الْبِرِّ: کِتْمانُ الْحاجَةِ. . . محمد باقر علیه السلام 318
اِرْحَمِ الْیَتیمَ، وَ امْسَحْ رَأْسَهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 295
ارْحَمْ نَفْسَکَ، وَ ارْحَمْ خَلْقَ اللّٰهِ یَرْحَمْکَ اللّٰهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 375
اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلیٰ اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 119
اِشْتَدَّ غَضَبی عَلیٰ مَنْ ظَلَمَ مَنْ لَا یَجِدُ ناصِراً غَیْرِی قدسی344
اِصْبِرْ عَلیٰ مَرارَةِ الْحَقِّ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 309
اَصْلُ الْاِخْلاصِ الْیَأْسُ مِمّا فِی اَیْدِی النّاسِ امیر المؤمنین علیه السلام 307
اُطْلُبُوا العِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 323
اَعْظَمُ الْخَطایَا اللِّسانُ الْکَذوبُ رسول اللّٰه علیه السلام 333
اِفْشاءُ سِرِّ اَخِیکَ خِیانَةٌ، فَاجْتَنِبْ ذٰلِکَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 357
اَفْضَلُ الْعَقْلِ الْاِعْتِبارُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 321
اَفْضَلُ والِدَیْکُمْ وَ اَحَقُّهُما بِشُکْرِکُمْ. . . علیه السلام رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 290
اَقَلُّ النّاسِ راحَةً الْبَخِیلُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 350
اَلٰا اِنَّهُ مَنْ یُنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 222
اَلاِْحْتِکارُ شِیَمُ الْاَشْرارِ امیر المؤمنین علیه السلام 353
روایت معصوم صفحه
اَلاَمْرُ یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ. . . سید الشهداء علیه السلام 157
اَلا وَ مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 281
اَللّهُمَ لَا إلٰهَ إلَّا أنْتَ، سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ. . . محمد باقر علیه السلام 83
اِلٰهی اِنَّ اخْتِلَافَ تَدبِیرکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ. . . دعای عرفه155، 157
اَمَّا الْمُهْلِکاتُ: فَشُحٌّ مُطاعٌ، وَ هَوًی مُتَّبِعٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 369
اَما تَسْتَحْیونَ وَ لا تَغارونَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 319
اِنَّ اَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَواباً الْبِرُّ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 317
إنَّ اَعْجَلَ الْخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْاُمَّةِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 367
اِنَّ اَفْضَلَ العِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ محمد باقر علیه السلام 210
اِنَّ الْجَنَّةَ لَیوجَدُ رِیحُها مِنْ مَسیرَةِ خَمْسِمائَةِ عَامٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 319
اِنَّ الدّینارَ وَ الدِّرْهَمَ اَهْلَکا مَنْ کانَ قَبْلَکُم رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 369
اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
اِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِیدُ صَاحِبَها کَثْرَةً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 222
اِنَّ الْقَبْرَ اِمّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ. . . زین العابدین علیه السلام 244
روایت معصوم صفحه
اِنَّ الْقَصْدَ اَمْرٌ یُحِبُّهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ. . . جعفر صادق علیه السلام 364
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اَقْفالاً. . . محمد باقر علیه السلام 334
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ الْجَنَّةَ جَسَداً غُذِیَ بِحَرام رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 313
اِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ آکِلَ الرِّبا وَ مُؤْکِلَهُ. . . جعفر صادق علیه السلام 368
اِنَّ اللّٰهَ غَیورٌ، یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ. . . جعفر صادق علیه السلام 320
اِنَّ اللّٰهَ یَقْبَلُ تَوْبَةَ عَبْدِهِ مَا لَمْ یُغَرْغِرْ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 107
اِنَّ الْمُسْتَهْزِئینَ یَفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الْجَنَّةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 338
اِنَّ المَعْرِفَةَ وَ کَمالَ دِینِ المُسْلِمِ. . . زین العابدین علیه السلام 58
اِنَّ الْمُؤمِنَ لَیَخْشَعُ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ. . . جعفر صادق علیه السلام 306
اَنا مِنَ الدُّنْیا اُحِبُّ ثَلاثَةَ اَشْیاءَ. . . جبرییل علیه السلام 299
اَنَا وَ عَلیٌّ اَبَوَا هٰذِهِ الْاُمَّةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 290
اِنَّ تَوْبَةَ النَّصُوحِ هُوَ اَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ. . . جعفر صادق علیه السلام 109
اِنَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ اِذَا اَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ. . . قدسی111
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَحِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 295
اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکَّلَیْنِ بِالعِبادِ. . . جعفر صادق علیه السلام 71
اِنَّکَ قَد جُعِلْتَ طَبیبَ نَفْسِکَ. . . جعفر صادق علیه السلام 204
اِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً. . . امیر المؤمنین علیه السلام 321
روایت معصوم صفحه
اِنَّ لِلسَّخاءِ مِقْداراً فَاِنْ زادَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَرَفٌ حسن عسکری علیه السلام 364
اِنَّما شِیعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ. . . جعفر صادق علیه السلام 210
اِنَّ مِنَ السَّرَفِ اَنْ تَأْکُلَ کُلَّ مَا اشْتَهَیْتَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 363
اِنَّهُ ما سَکَنَ حُبُّ الدُّنْیا قَلْبَ عَبْدٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 354
اَوْرَعُ النَّاسِ مَن وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ. . . جعفر صادق علیه السلام 59
اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّٰهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاِجْتِهادِ. . . جعفر صادق علیه السلام 208
إِیّاکمْ وَ الْکِبْرَ، فَاِنَّ اِبْلِیسَ حَمَلَهُ الْکِبْرُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 373
اِیّاکَ وَ الْغَضَبَ، فَاَوَّلُهُ جُنونٌ، وَ آخِرُهُ نَدَمٌ امیر المؤمنین علیه السلام 346
اِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَاِنَّهُ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 372
ایُّهَا النَّاسُ اَنْتُم کَالمَرْضَیٰ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 52
بِئْسَ الْعَبْدُ الْمُحْتَکِرُ اِنْ اَرْخَصَ اللّٰهُ الْاَسْعارَ حَزِنَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 352
بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الْاَرْضُ؟328
اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِیءِ الْعُیوبِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 350
اَلْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَیْهِ موسی بن جعفر علیهما السلام 351
اَلبَرْزَخُ الْقَبْرُ، وَ هُوَ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ. . . جعفر صادق علیه السلام 244
اَلْبُهْتانُ عَلَی الْبَریءِ اَثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسیاتِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 336
بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ سَبْعُ عِقابٍ اَهْوَنُهَا الْمَوْتُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 344
روایت معصوم صفحه
اَلتّائِبُ اِذَا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ اَثَرُ التَّوْبَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 110
اَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ علی بن موسی علیهما السلام 109
تَحَفَّظُوا مِنَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ مِن اَدْنَی الْاَخْلاقِ قَدْراً. . . امیر المؤمنین علیه السلام 333
تَرْکُ لُقْمَةٍ حَرامٍ اَحَبُّ اِلَی اللّٰهِ مِنْ صَلاةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 313
اَلتَّفَکُّرُ یَدْعُو اِلَی الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ جعفر صادق علیه السلام 206
تُوبُوا اِلَی اللّٰهِ وَ ادْخُلُوا فِی مَحَبَّتِهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 108
اَلتَّوْبَةُ تَجُبُّ مَا قَبْلَهَا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 108
اَلتَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَةَ امیر المؤمنین علیه السلام 108
اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 110
ثَلاثٌ اَخافُهُنَّ بَعْدِی عَلیٰ اُمَّتِی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 341
ثَلاثَةٌ مَنْ لَقِیَ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِنَّ فَهُو. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 209
جُمِعَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ثَلاثِ خِصالٍ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 322
اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبْرِ. . . محمد باقر علیه السلام 310
حُبّی وَ حُبُّ اَهْلِ بَیْتِی نافِعٌ فِی سَبْعَةِ مَواطِنَ. . . محمد باقر علیه السلام 263
حَرامٌ عَلیٰ کُلِّ قَلْبٍ یُحِبُّ الدُّنْیا اَنْ یُفارِقَهُ الطَّمَعُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 354
حُرْمَةُ مالِ الْمُسْلِمِ کَدَمِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 312
حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ اَنْ یُحْقِرَ اَخَاهُ الْمُسْلِمَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 339
روایت معصوم صفحه
اَلْحَقُّ ثَقیلٌ مَرٌّ، وَ الْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 341
اَلْحَقُّ ثَقِیلٌ، وَ قَدْ یُخَفِّفُهُ اللّٰهُ عَلیٰ اَقْوامٍ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 309
اَلْحِقْدُ ألْأمُ الْعُیوبِ امیر المؤمنین علیه السلام 348
اَلْحِقْدُ مِنْ طَبایِعِ الْاَشْرارِ امیر المؤمنین علیه السلام 348
اَلْحِقْدُ نارٌ کامِنَةٌ، لَا یُطْفیها اِلّا مَوْتٌ اَوْ ظَفَرٌ امیر المؤمنین علیه السلام 348
خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَها اَطاعَتْهُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 316
اَلْخَمْرُ اُمُّ الْفَواحِشِ، وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 360
اَلْخِیانَةُ دَلیلٌ عَلیٰ قِلَّةِ الْوَرَعِ وَ عَدَمِ الدِّیانَةِ امیر المؤمنین علیه السلام 358
دِرْهَمُ رِبَا اَعْظَمُ عِنْدَ اللّٰهِ مِنْ سَبْعِینَ زِنْیَةً. . . جعفر صادق علیه السلام 368
الدُّنْیَا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ امیر المؤمنین علیه السلام 97
الدُّنیَا دَارُ مَمَرٍّ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 58
رَحِمَ اللّٰهُ مَنِ اسْتَحْییٰ مِنَ اللّٰهِ حَقَّ الْحَیاءِ. . . موسی بن جعفر علیهما السلام 59
اَلسّامِعُ لِلْغیبَةِ کَالْمُغْتابِ امیر المؤمنین علیه السلام 337
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ، وَ قِتالُهُ کُفْرٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
سَبَبُ الْاِخْلاصِ الْیَقینُ امیر المؤمنین علیه السلام 306
سَبَبُ الْفِتَنِ الْحِقْدُ امیر المؤمنین علیه السلام 348
سَخاءُ النَّفْسِ، وَ طیبُ الْکَلامِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی الْاَذیٰ امیر المؤمنین علیه السلام 318
روایت معصوم صفحه
شارِبُ الْخَمْرِ لَا تُصَدِّقُوهُ اِذَا حَدَّثَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 359
شَرُّ الْمَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 367
شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ المَحارِمِ. . . جعفر صادق علیه السلام 26
اَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عَلَی الْبَلاءِ حَسَنٌ جَمیلٌ. . . محمد باقر علیه السلام 310
صِلْ مَنْ قَطَعَکَ، وَ اَحْسِنْ اِلیٰ مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
صِلُوا اَرْحَامَکُمْ فِی الدُّنْیا وَ لَوْ بِسَلامٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ، وَ تَقی میتَةَ السُّوءِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
طالِبُ الْعِلْمِ بَیْنَ الْجُهّالِ کَالْحَیِّ بَیْنَ الْاَمْواتِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 323
طوبیٰ لِمَنْ تَرَکَ شَهْوَةً حَاضِرَةً لِمَوْعِدٍ لَمْ یَرَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 341
طُوبیٰ لِمَنْ طابَ خُلُقُهُ، وَ طَهُرَتْ سَجِیَّتُهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 222
طُوبیٰ لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ اَکَلَ قوتَهُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 220
اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعینُ عَلَیْهِ وَ الرَّاضی بِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 345
عَبْدُ الشَّهْوَةِ اَذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّقِّ امیر المؤمنین علیه السلام 341
عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَمَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 372
اَلْعَدْلُ اَساسُ بِهِ قَوامُ الْعالَمِ امیر المؤمنین علیه السلام 330
اَلْعَدْلُ رَأْسُ الْاِیمانِ، وَ جِماعُ الْاِحْسانِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 330
عَدْلُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 329
روایت معصوم صفحه
العِزُّ رِداءُ اللّٰهِ، وَ الْکِبْرُ اِزارُهُ. . . محمد باقر علیه السلام 71
اَلعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ صِلَةُ مَنْ قَطَعَکَ. . . جعفر صادق علیه السلام 206
عَلَیْکَ بِتَقْوَی اللّٰهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْاِجْتِهادِ. . . جعفر صادق علیه السلام 209
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ جعفر صادق علیه السلام 347
فَإنَّ مَنْ تَواضَعَ للّٰهِِ رَفَعَهُ اللّٰهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 71
فَلَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 79
. . . فَمَنْ اَحَبَّها اَوْرَثَتْهُ الْکِبْرَ. . . جعفر صادق علیه السلام 355
فَمَنْ واساهُمْ بِحَواشِی مالِهِ وَسَّعَ اللّٰهُ عَلَیْهِ جِنانَهُ. . . جعفر صادق علیه السلام 300
فی حُجُراتٍ فِی الجَنَّةِ یَأْکُلُونَ مِنْ طَعامِها. . . جعفر صادق علیه السلام 245
. . . القَبْرُ مُنْذُ حینِ مَوْتِهِ اِلیٰ یَوْمِ القِیامَةِ جعفر صادق علیه السلام 244
قِراءَةُ الْقُرآنِ فِی الصَّلاةِ اَفْضَلُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 280
کانَ اِبْراهیمُ اَبِی غَیوراً، وَ اَنا اَغْیَرُ مِنْهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 319
کَبُرَتْ خِیانَةً اَنْ تُحَدِّثَ اَخاکَ حَدِیثاً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 333
الکِبْرُ قَدْ یَکُونُ فِی شِرارِ النّاسِ مِنْ کُلِّ جِنْسٍ. . . جعفر صادق علیه السلام 70
اَلْکِذْبُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ النِّفاقِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 334
کَلامُ ابْنِ آدَمَ کُلُّهُ عَلَیْهِ لَا لَهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 303
کُلُّ عَیْنٍ باکِیَةٌ یَوْمَ القِیامَةِ اِلَّا ثَلاثَةً. . . جعفر صادق علیه السلام 221
روایت معصوم صفحه
کُلُّ مَعْروفٍ صَدَقَةٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 281
کُلُّ مَولودٍ یولد عَلَی الْفِطْرَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 48
کَمْ مِنْ اِنْسانٍ اَهْلَکَهُ لِسانٌ امیر المؤمنین علیه السلام 302
لَا تُحْقِرَنَّ اَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِینَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 339
لَا تَحْلِفْ بِاللّٰهِ کاذِباً وَ لا صادِقاً مِنْ غَیْرِ ضَرورَةٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 339
لَا تَخُنْ مَنْ خانَکَ فَتَکُنْ مِثْلَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 357
لَا تَزالُ اُمَّتِی بِخَیْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادَوْا. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 211
لَا تَزولُ قَدَما عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ حَتّیٰ یُسْأَلَ. . . موسی بن جعفر علیهما السلام 255
لَا تَسُبُّوا الرِّیاحَ، فَاِنَّها مَأْمُورَةٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
لَا تَسُبُّوا الشَّیْطانَ، وَ تَعَوَّذُوا بِاللّٰهِ مِنْ شَرِّهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
لَا تَسُبُّوا النّاسَ فَتَکْسِبُوا الْعَداوَةَ بَیْنَهُمْ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 362
لَا تُضَیِّعُوا صَلَاتَکُمْ، فَاِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاتَهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 274
لَا تَغْضَبْ فَإذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 346
لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 327
لَا شَفیعَ اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ امیر المؤمنین علیه السلام 108
لَا یَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 57
لَا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتّی یَکُونَ خائِفاً راجِیاً. . . جعفر صادق علیه السلام 328
روایت معصوم صفحه
اَللِّسانُ میزانُ الْاِنْسانِ امیر المؤمنین علیه السلام 302
لَعَنَ اللّٰهُ الْخَمْرَ وَ عاصِرَها وَ غَارِسَها وَ شارِبَها. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 360
لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلاماتٍ: یَشْتَری مَا لَیْسَ لَهُ. . . جعفر صادق علیه السلام 364
للّٰهِِ اَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنَ الْعَقِیمِ الْوَالِدِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 109
لَوْ اَنَّ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ کانَتا رَتْقاً عَلیٰ عَبْدٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 316
لَو لَمْ یَتَوَعَّدِ اللّٰهُ عَلیٰ مَعْصِیَتِهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 90
لَیْسَ لِحَقُودٍ اِخْوَةٌ امیر المؤمنین علیه السلام 349
لَیْسَ مِنّا مَنْ خَانَ مُسْلِماً فِی اَهْلِهِ وَ مالِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 356
لَیْسَ مِنّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ. . . محمد باقر علیه السلام 273
مَا اَخْلَصَ عَبْدٌ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَرْبَعِینَ صَباحاً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 306
مَا الْمُجاهِدُ الشَّهِیدُ فی سَبِیلِ اللّٰهِ بِاَعْظَمَ اَجْراً. . . امیر المؤمنین علیه السلام 199
ما مِنْ مُؤمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلیٰ رَأْسِ یَتیمٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 296
مَا نَقَلَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ ذُلِّ الْمَعاصِی. . . جعفر صادق علیه السلام 220
ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِیءٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ. . . زین العابدین علیه السلام 263
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ. . . علی بن موسی علیهما السلام 109
مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الجِهادَ الاَصْغَرَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 198
اَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 366
روایت معصوم صفحه
اَلْمَکْرُ وَ الْخَدِیعَةُ وَ الْخِیانَةُ فِی النّارِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 357
مَنْ اَحَبَّ الدُّنْیا جَمَعَ لِغَیْرِهِ امیر المؤمنین علیه السلام 354
مَنِ احْتَکَرَ طَعاماً اَرْبَعِینَ یَوْماً. . . محمد صلی الله علیه و آله 352
مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ امیر المؤمنین علیه السلام 370
مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَنْدَمْ بِقَلْبِهِ. . . علی بن موسی علیه السلام 92
مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لبُّهُ امیر المؤمنین علیه السلام 349
مَنِ اغْتیبَ عِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 337
مَنْ اَکَلَ الرِّبا مَلَأَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 368
مَنْ اَکَلَ لُقْمَةً مِنْ حَرامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاةٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 313
مَنْ باعَ عَیْباً لَمْ یُبَیِّنْهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 366
مَنْ باهَتَ مُؤْمِناً اَوْ مُؤْمِنَةً بِما لَیْسَ فِیهِمَا. . . جعفر صادق علیه السلام 335
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اَوْ مُؤْمِنَةً قالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 335
مَنْ تابَ تابَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ اُمِرَتْ جَوارِحُهُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 110
مَنْ جَمَعَ طَعاماً یَتَرَبَّصُ بِهِ الْغَلاءَ اَرْبَعِینَ یَوْماً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 352
مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاِخْوانِهِ وَ اَهْلِهِ مُدَّ فِی عُمْرِهِ موسی بن جعفر علیهما السلام 318
مَنْ حَلَفَ عَلیٰ یَمینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ اَنَّهُ کاذِبٌ. . . جعفر صادق علیه السلام 340
مَنْ ذَرَفَتْ عَیْناهُ مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 221
روایت معصوم صفحه
مَنْ رَغِبَ فِیما عِنْدَ اللّٰهِ اَخْلَصَ عَمَلَهُ امیر المؤمنین علیه السلام 307
مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَکی عَمَلُهُ. . . محمد باقر علیه السلام 59
مَنْ طابَقَ سِرُّهُ عَلَانِیَتَهُ، وَ وافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 330
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ کَالصَّائِمِ نَهارُهُ، الْقائِمِ لَیْلُهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 324
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ فاحِشَةٌ اَوْ شَهْوَةٌ فَاجْتَنَبَها. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 341
مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللّٰهَ یَراهُ، وَ یَسْمَعُ ما یَقُولُ. . . جعفر صادق علیه السلام 208
مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمینَ حُشِرَ مَعَ الْیَهُودِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 366
مَنْ غَشَّ النّاسَ فِی دِینِهِمْ فَهُوَ مُعانِدٌ للّٰهِِ وَ رَسُولِهِ امیر المؤمنین علیه السلام 366
مَنْ قَبَضَ یَتیماً مِنْ بَیْنِ الْمُسْلِمینَ اِلیٰ طَعامِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 295
مَنْ کانَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کانَتِ الْجَنَّةُ فِی طَلَبِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 324
مَنْ کانَ لَهُ مالٌ فَاِیّاهُ وَ الْفَسادَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 365
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 360
مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلیٰ اِمْضائِهِ. . . محمد باقر علیه السلام 347
مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ اِذا رَغِبَ، وَ اِذا رَهِبَ. . . جعفر صادق علیه السلام 206
مَنْ نَقَلَهُ اللّٰهُ مِنْ ذُلِّ المَعاصی اِلیٰ عِزِّ التَّقْویٰ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 57
مَنْ یَتَصَبَّرْ یُصَبِّرْهُ اللّٰهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 309
نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ، وَ جَافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 206
روایت معصوم صفحه
وَ آیاتُکَ وَ مَقَاماتِکَ الَّتِی لَا تَعْطیلَ لَها. . . حجة بن الحسن علیهما السلام 42
وَ اللّٰهِ لَوْ اُعْطیتُ الْاقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها. . . امیر المؤمنین علیه السلام 345
وَ اَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ دعاء افتتاح77
وَ ایْمُ اللّٰهِ لَاَنْ یَهْدِیَ اللّٰهُ عَلیٰ یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 376
وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَاِنَّهُمْ جَناحُکَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 293
وَ تُؤْمِنُ بِعَذابِ الْقَبْرِ، وَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ. . . علی بن موسی علیه السلام 264
وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتی وَ بَهائِی وَ عُلُوِّ ارْتِفاعِی. . . قدسی219
وَیْحَ الْمُسْرِفِ، مَا اَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 364
هَلَکَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ جعفر صادق علیه السلام 370
یا ابا ذَرٍّ، اِیّاکَ وَ الْغیبَةَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 336
یَا ابْنَ عِمْرانَ! هَبْ لِی مِنْ عَیْنَیْکَ الدُّمُوعَ. . . قدسی68
یا داوُدُ! کَما اَنَّ اَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللّٰهِ المُتَواضِعُونَ. . . قدسی72
یا عَلِیُّ! اَفْضَلُ الْجِهادِ مَنْ اَصْبَحَ لَا یَهُمُّ بِظُلْمِ أَحَدٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 205
یَا مَعْشَرَ الْحَوارِیّینَ، تَحَبَّبُوا اِلَی اللّٰهِ. . . حضرت عیسی علیه السلام 67
یُجْبَلُ الْمُؤمِنُ عَلیٰ کُلِّ طَبِیعَةٍ اِلّا الْخِیانَةَ وَ الْکِذْبَ جعفر صادق علیه السلام 358
یُحِبُّ فِی اللّٰهِ، وَ یُبْغِضُ فِی اللّٰهِ، وَ یُصاحِبُ فِی اللّٰهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 317
یُحْشَرُ الْحَکّارُونَ وَ قَتَلَةُ الْاَنْفُسِ اِلیٰ جَهَنَّمَ فِی دَرَجةٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 352
روایت معصوم صفحه
یَخْرُجُ الْخَمّارُ مِنْ قَبْرِهِ مَکْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 360
یَسْأَلُ السَّمْعَ عَمّا یَسْمَعُ، وَ الْبَصَرَ عَمّا یَطْرِفُ. . . جعفر صادق علیه السلام 259
یُعَذِّبُ اللّٰهُ اللِّسانَ بِعَذابٍ لَا یُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 302
یُعْرَفُ مَنْ یَصِفُ الْحَقَّ بِثَلَاثِ خِصالٍ. . . جعفر صادق علیه السلام 274
یُوقَفُ الْعَبْدَ بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ فَیَقُولُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 256
یُهْلِکُ اللّٰهُ سِتّاً بِسِتٍّ: الْاُمَراءَ بِالْجَوْرِ. . . جعفر صادق علیه السلام 370
یُؤْتیٰ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِصاحِبِ الدَّیْنِ یَشْکُو الْوَحْشَةَ. . . محمدباقر علیه السلام 260
ابراهیم بت شکن ابراهیم خلیل علیه السلام
ابراهیم خلیل علیه السلام، 150، 159
احمد محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
آدم علیه السلام، 62، 68، 69، 70، 80، 81، 82، 83، 106، 107، 168*، 301، 303، 339، 370، 372، 373
امام باقر محمد باقر علیه السلام
امام ششم جعفر صادق علیه السلام
امام صادق جعفر صادق علیه السلام
امام علی امیر المؤمنین علی علیه السلام
امام هادی محمد تقی، جواد علیه السلام
امام هشتم علی بن موسی الرضا علیهما السلام
امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام
امیر المؤمنین امیر المؤمنین علی علیه السلام
امیر المؤمنین علی علیه السلام، 39، 43، 57، 58، 67، 78، 83، 90، 97، 108، 110، 121، 122، 132، 153، 167، 168، 177، 184، 198، 205، 206، 209، 210، 220، 222، 224، 243، 256، 259، 266، 267*، 280، 281*، 290، 293، 296، 301، 302، 306، 309، 316، 318، 319، 320، 321، 322، 327، 330، 333، 337، 339، 341، 345، 346، 347، 348، 350، 353، 354، 358،
364، 365، 366، 369، 372، 375، 376
امیر المؤمنین علی امیر المؤمنین علی علیه السلام
امیر المؤمنین علی بن أبی طالب امیر المؤمنین علی علیه السلام
ایوب علیه السلام، 79، 80
پسر عمران موسی بن عمران علیه السلام
پیامبر بزرگ اسلام محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
پیامبر خدا محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
پیامبر محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
پیغمبر اسلام محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
جعفر صادق علیه السلام، 26، 51، 59، 64، 70، 71، 79، 84، 85، 107، 109، 111، 123، 127، 128، 132، 168، 174، 175، 176، 198، 204، 206، 207، 208، 210، 219، 220، 221، 233، 244، 245، 247، 257، 259، 260، 261، 266، 267، 273، 274، 275، 278، 281، 283، 288، 289، 300، 303، 306، 310، 320، 327، 328، 335، 340، 347،355،357،358،361،364،368،370
حجة بن الحسن علیهما السلام، 132
حسن بن علی علیهما السلام، 83، 113، 132
حسن حسن بن علی علیه السلام
حسن عسکری علیه السلام، 280*، 290، 300*، 364
حسین بن علی علیهما السلام، 58، 83، 132، 144، 145، 146، 147، 148، 149، 151، 152، 153، 154، 155*، 156، 188*
حسین حسین بن علی علیهما السلام
حضرت باقر محمد باقر علیه السلام
حضرت جواد محمد تقی، جواد علیه السلام
حضرت حسین حسین بن علی علیهما السلام
حضرت رضا علی بن موسی الرضا علیهما السلام
حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام
حضرت سجاد علی بن الحسین علیهما السلام
حضرت سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام
حضرت صادق جعفر صادق علیه السلام
حضرت مجتبی حسن بن علی علیه السلام
حضرت مریم مریم بنت عمران علیها السلام
حوا علیها السلام، 80، 81، 82
خدیجه بنت خویلد، 224
داوود علیه السلام، 57، 72، 111
دختر عمران مریم بنت عمران علیها السلام
رسول اللّٰه محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول الهی محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول با کرامت اسلام محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول حق محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول خدا محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
رسول محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
زهرا فاطمۀ زهرا علیها السلام
سلیمان علیه السلام، 327
صالح علیه السلام، 132
علی امیر المؤمنین علی علیه السلام
علی بن أبی طالب امیر المؤمنین علی علیه السلام
علی بن الحسین، زین العابدین علیهما السلام، 58، 59، 88، 161، 244، 259، 263، 280
علی بن موسی الرضا علیهما السلام، 39، 64، 92، 109، 129، 130، 131، 263، 283
فاطمه زهرا علیها السلام، 83، 119، 132
فاطمه فاطمۀ زهرا علیها السلام
قمر بنی هاشم، 137
لقمان، 20*، 28*، 60، 61*، 104*، 248
لوط، 34، 224
محمد باقر علیه السلام، 59، 71، 83، 106، 122، 205، 210، 217، 219، 255، 260، 263، 265، 273، 303، 310، 318، 334، 347
محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله، 31، 39، 43، 48، 52، 55، 56، 57، 61، 71، 83، 97، 107، 108، 109، 110، 111، 119، 122، 123، 124، 128، 134، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 143، 147، 148، 151، 152، 153،
163، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 173، 174، 175، 196، 198، 205، 207، 209، 210، 216، 219، 221، 222، 224، 229، 230، 238، 246، 247، 251، 255، 256، 263، 266، 267، 268، 273، 274، 280، 281، 283، 289، 290، 291، 295، 297، 301، 302، 303، 305، 306، 308، 309، 312، 313، 316، 317، 319، 320، 322، 323، 329، 332، 333، 334، 335، 336، 337، 338، 339، 340، 341، 344، 346، 349، 350، 352، 354، 356، 357، 359، 360، 362، 366، 367، 369، 372، 373، 375، 376، 377
محمد تقی، جواد علیه السلام، 64، 283، 293
محمد محمد بن عبد اللّٰه صلی الله علیه و آله
مریم بنت عمران علیها السلام، 79، 119، 272*
مریم مریم بنت عمران علیها السلام
مسیح علیه السلام، 66
موسی بن جعفر علیهما السلام، 59، 64، 167، 255، 281، 318، 351
موسی بن عمران علیه السلام، 68، 104*، 117، 184، 185، 186، 196، 253، 273، 293، 327
موسی موسی بن عمران علیه السلام
یعقوب علیه السلام، 154، 157، 160
یوسف علیه السلام، 50، 79، 104*، 115، 157، 158، 159، 160، 214*، 228، 320*، 326*
ابراهیم ( جیب بر) ، 129، 130، 131
ابلیس شیطان
ابن ابی الحدید، 38
ابن اثیر، 38
ابن حجر، 38
ابن حمزه دمشقی، 38
ابن خلکان، 38
ابن زولاق، 38
ابن زیاد عبید اللّٰه بن زیاد
ابن سیرین، محمد، 213، 214
ابن صباغ، 38
ابن طاووس، 151
ابن عساکر، 38
ابن قتیبه، 38
ابن کثیر شامی، 38
ابن ماجه، 38
ابن مسعود، 274
ابو الحتوف بن حرث، 152، 153
ابو السعود، 38
ابو بصیر، 127، 128
ابو عمر زجاجی، 126
ابو لبابه، 168، 169، 170
ابی جعفر محمد بن عثمان بن سعید، 42
احمد حنبل، 38
آخوند همدانی، 180*
اسراییل، 160
اسیه دختر مزاحم ( همسر فرعون) ، 117، 118، 119، 224
اصمعی، 162، 163، 164
الوسی، 38
ام سلمه، 169، 170
ام عبد اللّٰه، 312
آیت اللّه بروجردی، 186، 187
ایت اللّٰه نهاوندی، 181
براء بن عازب، 67
بزنطی، 283
بشر حافی، 167
بلاذری، 38
بلعم باعورا، 196
بهلول، 139، 141
بیضاوی، 39
پوریای ولی، 218
تاج الدین مناوی، 38
ترمذی، 38
تفتازانی، 39
تنوخا، 172
ثعلبی، 38
جابر ( بن عبد اللّٰه انصاری) ، 57
جابر جعفی، 134
جعفر برمکی، 181
حجة الاسلام شفتی، 215، 216
حذیفه، 289
حر بن یزید حر بن یزید ریاحی
حر بن یزید ریاحی، 144، 145، 147، 148، 149، 151، 152، 224
حسین بن ابی علا، 70
حمید طویل، 61
خدیجه بنت خویلد، 119
خواجه نصیر الدین طوسی، 24
داروین، 201
درکایم، 201
دولابی، 38
ذهبی، 38
راغب اصفهانی، 24، 101، 285
رضا بهاء الدینی، 129
روبیل، 172، 173، 174
سعد بن حرث انصاری، 152، 153
سعید بن جبیر، 172
سلیمان علی، 61
سید شفنی حجة الاسلام شفتی
سیوطی، 38
شافعی، 38
شریف جرجانی، 39
شعوانه، 120، 121
شقیق بلخی، 124
شمس الدین اصفهانی، 39
شیخ حسن، 136
شیخ صدوق، 123*، 141*، 174، 175*، 206*، 207*، 217*، 221*، 238*، 255*، 263*، 273*، 281*، 293*، 322*، 331، 350*، 357*، 360*
شیخ طوسی، 256، 292، 323*، 337*، 344*
شیخ مفید341*
شیطان، 21، 22، 47، 61، 63، 64، 65، 68، 69، 79، 80، 81، 82، 93، 95، 107*، 123، 125، 139، 193، 203، 209، 228، 312، 327، 355، 358، 359، 362، 363، 370، 371، 372
صدوق شیخ صدوق
طبری، 38، 151
طلحه، 224
طوسی شیخ طوسی
عبد الاعلی مولی ال سام، 79
عبد اللّٰه بصری، 182
عبد اللّٰه بن حمّاد، 175
عبید اللّٰه بن زیاد، 145
علامه کمرهای، 153
علامهی مجلسی، 24، 177، 178، 179، 180، 256، 257
علی بن ابی حمزه، 175، 176
علی بن سری، 168
علی گندابی، 136، 137
عمر بن سعد، 148، 153
عمر سعد عمر بن سعد
عمرو بن سعید، 208
عمرو بن عبید، 64
غسّان، 121، 143
فخر رازی، 38
فرعون، 34، 117، 118، 119، 224، 243، 253، 327
فروید، 201
فضیل عیاض، 141، 142
فیض کاشانی، 132
قارون، 104، 274
قاسم مؤتمن، 181، 182، 183، 184
قاضی ابو بکر باقلانی، 38
قاضی عبد الرحمن ایجی، 38
قرطبی، 38
قره قرة بن قیس
قرة بن قیس، 149
قوشجی، 39
کعب بن عجره، 57
کعب بن مالک، 142، 143
مارکس، 201
مأمون عباسی، 263
متقی هندی، 38
مجلسی علامهی مجلسی
محب الدین طبری، 38
محمد باقر موسوی همدانی، 136
محمد تقی مجلسی علامهی مجلسی
محمد عبده، 156
مرارة بن ربیع، 142
مروان بن حکم، 224
معاذ بن جبل، 137، 140
معاویه بن أبی سفیان، 121، 122، 224
معاویة بن وهب، 167
مفضل بن عمر کوفی، 233، 234، 237
ملا احمد نراقی، 120، 184
منصور بن عمّار، 133
مهاجر بن اوس، 149، 150
مهاجر مهاجر بن اوس
میرزای شیرازی، 137
نسائی، 38
نصر بن مزاحم، 121
نیچه، 201
نیشابوری، 38
واحدی، 38
واعظ سبزواری، 180
هارون الرشید، 180، 181، 182، 183
هاشم مرقال، 121، 122
هامان، 274
هشام بن حکم، 59
هشام بن سالم، 261
هلال بن امیه، 142
یحیی بن معاذ، 62
یعقوب بن شعیب، 220
آل سام، 79
آل عمران، 36*، 49*، 53*، 66*، 106*، 113*، 140*، 243*، 245*، 246*، 258*، 288*، 315*، 332*، 346*، 350*، 369*
آل فرعون، 243
آل محمد، 152، 377
اهل بیت، 13، 48، 49، 93، 112، 127، 134، 147، 153، 167، 230، 255، 261، 263، 264، 280، 319
بنی اسراییل، 57، 217
بنی امیه، 175
بنی عباس، 127
بنی قریظه، 168
بنی هاشم، 137
جعفری، 225*، 240*
حسنی، 64
حسینی، 153
خزرج، 152
خوارج، 153
شیعه، 186، 187، 188، 204، 210، 215، 243، 266، 275
شیعیان شیعه
قریش، 224
موسوی، 136
نصرانی، 49
یهود، 49، 67، 86، 104، 122، 123، 168، 169، 201، 366
ابواب الجنان، 180
اختصاص، 356*، 358*
ارشاد القلوب، 52*، 56*، 98*، 148*، 373*
اسرار معراج، 167*، 172*
اعلام الدین، 148*، 354*، 364*
امالی شیخ طوسی، 256، 292*، 323*، 337*، 344*
امالی صدوق، 123*، 141*، 175*، 206*، 207*، 217*، 221*، 255*، 263*، 273*، 281*، 293*، 322*،
350*، 357*، 360*
امالی مفید، 341*
انجیل، 61
بحار الأنوار، 26*، 48*، 51*، 52*، 58*، 59*، 60*، 61*، 67*، 68*، 70*، 71*، 72*، 80*، 83*، 85*، 90*، 92*، 96*، 100*، 107*، 108*، 109*، 110*، 112*، 119*، 123*، 124*، 129*، 132*، 141*، 162*، 175*، 176*، 206*، 208*، 209*، 217*، 218*، 219*، 220*، 222*، 238*، 244*،
245*، 248*، 255*، 256*، 257، 258*، 259*، 260*، 261*، 263*، 264*، 266*، 267*، 273*، 274*، 279*، 280*، 281*، 283*، 284*، 289*، 290*، 292*، 293*، 296*، 300*، 302*، 303*، 306*، 309*، 310*، 316*، 317*، 318*، 319*، 321*، 322*، 323*، 324*، 327*، 328*، 329*، 330*، 333*، 334*، 335*، 336*، 337*، 339*، 340*، 341*، 342*، 344*، 346*، 347*، 350*، 352*، 354*، 355*، 356*، 357*، 358*، 359*، 360*، 361*، 362*، 364*، 365*، 367*، 368*، 369*، 370*، 372*، 376*
بصائر الدرجات، 280*
پیشوای شهیدان، 152*، 153*
تحف العقول، 51*، 59*، 60*، 210*، 309*، 318*، 322*، 333*، 339*، 345*، 346*، 363*، 365*
تذکرة الاولیاء، 142*
الترغیب، 295*، 333*، 346*
ترغیب و ترهیب، 323*
تفسیر امام حسن عسکری، 280*، 290*، 300*
تفسیر برهان، 170*
تفسیر صافی، 144*، 174*، 289*، 290*، 300*، 303*
تفسیر عیاشی، 259*، 303*، 316*
تفسیر فرات، 267*
تفسیر قمی، 170*، 248*
تفسیر کشف الاسرار، 164*
تفسیر معین، 295*، 313*، 321*، 337*، 353*،358*،360*، 364*،366*،372*
تفسیر نمونه، 253*
تفسیر نوین، 249*
توحید صدوق، 238*
توحید مفضل، 238*
تورات، 61
ثواب الاعمال، 71*، 110*، 111*، 296*، 317*، 357*، 362*، 368*
جامع الاخبار، 58*، 109*، 110*، 112*، 306*، 329*
جامع السعادات، 331
جامع النورین، 181، 219*
جاهلیت قرن بیستم، 202*
جعفریات، 322*، 357*
حسن یوسف، 160*
خرائج، 124*
خزینة الجواهر، 181
خصال صدوق، 59*، 108*، 210*، 263*، 274*، 275*، 317*، 319*، 331، 336*، 341*، 345*، 347*، 360*، 364*، 369*
الدرّ المنثور، 312*
دعوات راوندی، 107*
راز آفرینش انسان، 29*
راه خداشناسی، 30*
رجال علامهی بحر العلوم، 67*
روح البیان، 125*، 126*، 127*
روضات الجنات، 125*، 167*
روضة الواعظین، 97*، 323*
زبور، 61
الزهد، 256*
سفینة البحار، 214*
شرح نهج البلاغه، 321*، 334*
شرح نهج البلاغهی جعفری، 225*، 240*
طاقدیس، 184
طب النبی، 352*
عدة الداعی، 52*، 68*، 316*
عرفان اسلامی، 331
عقاب المتکبر، 71*
علل الشرایع، 39*، 260*، 273*، 361*، 362*، 372*
علم و زندگی، 30*
عنصر شجاعت، 152*، 153، 154*، 157*
عوالی اللئالی، 48*، 108*، 221*، 328*، 368*
عیون اخبار الرضا، 39*، 109*، 211*، 264*، 274*، 283*، 284*، 306*، 335*
الغدیر، 39*
غرر الحکم، 97*، 108*، 110*، 260*، 302*، 306*، 309*، 321*، 330*، 337*، 341*، 346*، 348*، 358*، 364*، 366*، 370*، 372*
فضل القرآن*، 258
قرآن، 19، 20، 21، 23، 25، 27، 28، 31، 33، 34، 36، 37، 40، 41، 49، 55، 61، 63، 64، 66، 69، 70، 76، 77، 85، 91، 95، 96*، 100، 103، 112، 113، 117، 119، 121، 132، 142، 182، 184، 193، 195، 196، 198، 199، 201، 204، 205، 213، 219، 220، 229، 230، 231، 238، 239، 241، 242، 245، 248، 249، 250، 251، 253، 255، 257، 258، 259، 261، 262، 264، 267، 268، 269، 270، 271، 272، 276، 277، 278، 279، 280، 284، 285، 286، 288، 291، 293، 296، 298، 299، 300، 304، 307، 311، 312، 314، 317، 320، 321، 325، 326، 327، 328، 331، 332، 336، 338، 339، 342، 343، 349، 351، 353، 354، 361، 363، 365، 367، 368، 369، 371، 373، 374
قصص راوندی، 218*، 248*
کافی، 26*، 51*، 61*، 64*، 70*، 71*، 72*، 80*، 100*، 107*، 162*، 168*،
176*، 206*، 208*، 209*، 210*، 219*، 220*، 221*، 222*، 244*، 245، 257، 258*، 259*، 263*، 266*، 281*، 284*، 289*، 292*، 300*، 302*، 310*، 319*، 328*، 331، 334*، 340*، 341*، 344*، 347*، 351*، 362*، 365*، 369*، 376*
کشف الغمه، 119*، 129*، 370*
کنز العمال، 109*، 295*، 309*، 313*، 324*، 338*، 344*، 352*، 360*، 362*، 366*، 372*، 375*
کنز الفوائد، 92*، 292*، 317*
گنجینههای دانش، 31*
مجمع البیان، 83*، 113
مجموعهی ورّام، 56*، 57*، 58*، 61*، 67*، 71*، 96*، 221*، 333*، 334*، 339*، 354*، 364*
محاسن، 274*، 318*
محجة البیضاء، 133*، 301*، 331، 333*
مستدرک الوسائل، 57*، 60*، 67*، 108*، 110، 112*، 132*، 274*، 318*، 322*، 330*، 333*، 345*، 346*، 357*
مشکاة الانوار، 71*، 274*، 323*، 329*، 333*، 369*
مصباح الشریعة، 279*، 355*
معانی الاخبار، 90*، 109*، 261*، 331، 335*
معراج السعادة، 120، 331
مفاتیح الجنان، 43*
مفردات، 24، 101
مکارم الأخلاق، 319*، 341*، 357*
من لا یحضره الفقیه، 108*، 205*، 273*، 281*، 319*، 327*، 337*، 342*، 362*، 366*، 367*، 368*
منهج الصادقین، 134*
منیة المرید، 324*
مواعظ العددیه، 60*، 61*، 62*، 299*، 303*، 331
المیزان، 135
میزان الحکمه، 108*، 109*
نوادر راوندی، 292*
نور الثقلین، 135*، 244*
نهج البلاغه، 90*، 92*، 96*، 97*، 108*، 199*، 220*، 243، 244*، 260*، 293*، 309*، 321*، 327*، 345*،
348*، 350*، 367*، 370*
وسائل الشیعه، 39*، 64*، 72*، 90*، 92*، 107*، 109*، 111*، 113*، 198*، 205*، 206*، 207*، 208*، 209*، 210*، 211*، 219*، 221*، 274*، 275*، 283*، 300*، 310*، 319*، 320*، 337*، 341*، 344*، 359*، 360*، 367*، 372*
وقعهی صفّین، 121
ارومیه، 129، 132
اصفهان، 215، 216، 218
باغهای عدن، 54
بصره، 120، 162، 170، 171، 182
بغداد، 182، 184
بلخ، 124
بندرعباس، 176
تبوک، 142، 143
تپّهی سلام، 131
تهران، 13، 186، 187، 188
جهنم، 27، 44، 51، 56، 57، 58، 59، 60،
71، 90، 92، 95، 99، 105، 118، 121، 123، 126، 135، 138، 139، 141، 149، 153، 166، 206، 207، 214، 230، 240، 244، 254، 258، 259، 264، 266، 267، 272، 274، 280، 285، 290، 294، 299، 306، 310، 332، 341، 343، 344، 350، 352، 357، 368، 371، 372
بهشت، 41، 44، 48، 54، 56، 57، 59، 60، 66، 67، 80، 81، 90، 99، 113، 114، 118، 119، 124، 128، 140، 141، 145، 149، 150، 157، 167، 168، 175، 189، 195،
196، 207، 217، 220، 221، 224، 230، 240، 244، 245، 256، 257، 258، 264، 265، 266، 267، 273، 278، 280، 281، 285، 289، 290، 295، 300، 306، 307، 308، 310، 313، 314، 316، 317، 319، 320، 324، 325، 326، 332، 338، 340، 341، 344، 353
چین، 323
حرم خدا، 132، 162، 368
رس، 321
روم، 65*، 124
زیدر، 130
سبأ، 25*، 327
شفت، 216
عراق، 137
عربستان، 145
غدیر خم، 39
قبرستان بقیع، 247
کعبه، 132، 163
کنعان، 159، 160
کوثر، 273
کوفه، 128، 145، 147، 148، 149، 153، 157، 176، 243، 319
کوه ابو قبیس، 324
کوه احد، 281
کوه طور، 184، 186
گنداب همدان، 136
گیلان، 219
محلهی حصار، 136، 137
مدینه، 127، 128، 140، 143، 148، 165، 168، 169، 283، 332
مرو، 283
مسجد سید، 216
مشهد، 129، 130، 131
مصر، 157، 158، 159، 160، 182، 228
مقام ابراهیم، 132
مکّه، 167، 255
منیٰ، 256
میدان عالیقاپو، 218
نجران، 332
نجف اشرف، 137، 215
همدان، 136، 180*
یمن، 376
1 - قرآن کریم
2 - نهج البلاغه
3 - اختصاص، شیخ مفید، کنگرهی شیخ مفید «قم 1413 ه. ق» .
4 - ارشاد القلوب، شیخ مفید، کنگرهی شیخ مفید «قم 1413 ه. ق» .
5 - اسرار معراج، شیخ علی قرنی گلپایگانی.
6 - اعلام الدین، حسن بن علی دیلمی.
7 - اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی.
8 - الترغیب، زکی الدین عبد العظیم بن عبد القوی منذری.
9 - الدُر المنثور، سیوطی.
10 - الزهد، احمد بن محمد بن زیاد.
11 - امالی، شیخ صدوق، کتابخانهی اسلامیه «1362 ه. ش» .
12 - امالی، شیخ طوسی، دار الثقافه «قم 1414 ه. ق» .
13 - امالی، شیخ مفید، کنگرهی شیخ مفید 0قم 1413 ه. ق» .
14 - بازگشت به خدا، علی اکبر ناصری.
15 - بحار الانوار، علامهی مجلسی، الوفاء «بیروت 1404 ه. ق» .
16 - بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، کتابخانهی آیة اللّٰه مرعشی نجفی2 «قم 1410 ه. ق» .
17 - پیشوای شهیدان، سید رضا صدر.
18 - تحف العقول، حسن بن شعبهی بحرانی، جامعهی مدرسین «قم 1404 ه. ق» .
19 - تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری.
20 - تفسیر امام حسن عسکری،
21 - تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی.
22 - تفسیر صافی، فیض کاشانی، الاعلمی «بیروت» .
23 - تفسیر عیاشی، عیاشی، مکتب العلمیه الاسلامیه.
24 - توحید مفضل، امام صادق علیه السلام.
25 - تفسیر فرات، فرات کوفی.
26 - تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، الاعلمی «بیروت» .
27 - تفسیر کشف الاسرار، میبدی.
28 - تفسیر معین، نور الدین محمد کاشانی.
29 - تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه.
30 - ثواب الاعمال، شیخ صدوق، شریف رضی «قم 1364» .
31 - جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، انتشارات رضی «قم 1363 ه. ش» .
32 - جامع النورین، ملا اسماعیل سبزواری.
33 - جاهلیت قرن بیستم، صدرالدین بلاغی.
34 - جعفریات، عبد اللّٰه حمیری.
35 - حسن یوسف، سید رضا صدر.
36 - خرائج، قطب الدین راوندی.
37 - خصال، شیخ صدوق، جامعۀ مدرسین «قم 1403 ه. ق» .
38 - دعوات، قطب الدین راوندی، مدرسهی امام مهدی (عج) «قم 1407 ه. ق» .
39 - دیوان شمس، مولوی.
40 - راز آفرینش انسان، کرسی موریسن.
41 - راه خداشناسی، فهیمی.
42 - رجال، علامهی بحر العلوم.
43 - روح البیان، الشیخ اسماعیل حقی البروسوی.
44 - روضات الجنات، سید احمد خوانساری.
45 - روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، رضی «قم» .
46 - سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمی.
47 - شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید.
48 - شرح نهج البلاغه جعفری، علامه جعفری.
49 - طب النبی، میرزا ابو طالب نائینی.
50 - عدة الداعی، ابن فهد حلی، دار الکتب الاسلامیه «1407 ه. ق» .
51 - علل الشرایع، شیخ صدوق، سید الشهداء «قم 1366» .
52 - علم و زندگی، ترجمه احمد بیدشک.
53 - عنصر شجاعت، حاج میرزا خلیل کمرهای.
54 - عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، سیدالشهداء «قم 1405 ه. ق» .
55 - عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، جهان «1378» .
56 - غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات «قم 1366» .
57 - کافی، شیخ کلینی دار الکتب الاسلامیه «1365 ه. ش» .
58 - کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، مکتبهی بنی هاشمی «تبریز 1381» .
59 - کنز العمال، علی المتقی الهندی، التراث الاسلامی «بیروت 1389 ه. ق» .
60 - کنز الفوائد، ابو الفتح کراجکی، دار الزخائر «قم 1410 ه. ق» .
61 - گنجینههای زندگی،
62 - مجمع البیان، طبرسی، دار الاحیاء التراث العربی «بیروت» .
63 - مجموعهی ورام، ورام بن ابی فراس، مکتبة الفقیه «قم» .
64 - محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، دار الکتب الاسلامی «قم 1371» .
65 - محجة البیضاء، فیض کاشانی، دفتر انتشارات اسلامی.
66 - مستدرک الوسائل، محدث نوری، آل البیت «قم 1408» .
67 - مشکاة الانوار، ابو الفضل علی طبرسی، حیدریه، «نجف 1385 ه. ق» .
68 - مصباح الشریعه، امام صادق علیه السلام، الاعلمی للمطبوعات «1400 ه. ق» .
69 - معانی الاخبار، شیخ صدوق، جامعهی مدرسین قم.
70 - مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی.
71 - مفردات، راغب اصفهانی، انتشارات ذوی القربی «قم 1423 ه. ق» .
72 - مکارم الاخلاق، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی «قم» .
73 - من لا یحضر الفقیه، شیخ صدوق، جامعهی مدرسین «قم 1413 ه. ق» .
74 - منهج الصادقین، ملا فتح اللّٰه کاشانی.
75 - منیة المرید، شهید ثانی.
76 - مواعظ العددیة، مشکینی.
77 - میزان الحکمه «مترجم» ، محمدی ری شهری، دار الحدیث «دوم 1379» .
78 - نوادر، سید فضل اللّٰه راوندی، دار الکتاب «قم» .
79 - نور الثقلین. شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحیوزی.
80 - وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، آل البیت «قم 1409» .
81 - عرفان اسلامی (شرح مصباح الشریعه)12مجلد.
82 - تفسیر صحیفهی سجادیه (دیار عاشقان) 7مجلد.
83 - شرح دعای کمیل.
84 - توبه، آغوش رحمت حق.
85 - نظام خانواده در اسلام.
86 - سیمای نماز.
87 - چهل حدیث حج.
88 - چهرههای محبوب و منفور قرآن.
89 - ترجمهی قرآن کریم.
90 - ترجمه و بازنویسی مفاتیح الجنان.
91 - ترجمهی نهج البلاغه.
92 - ترجمهی صحیفهی سجادیه.
93 - ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه.
94 - بسوی قرآن و اسلام.
95 - راهی بسوی اخلاق اسلامی.
96 - در بارگاه نور.
97 - حج وادی امن.
98 - عبرتهای روزگار.
99 - نسیم رحمت.
100 - اخلاق خوبان.
101 - لقمان حکیم.
102 - اسلام و کار و کوشش.
103 - اسلام و علم و دانش.
104 - امام حسن علیه السلام را بهتر بشناسیم.
105 - معنویت، اساسیترین نیاز عصر ما.
106 - فروغی از تربیت اسلامی.
107 - با کاروان نور.
108 - مجموعه مقالات.
109 - زیبائیهای اخلاق.
110 - فضل و رحمت.
111 - اهل بیت علیهم السلام.
112 - مرز روشنایی ( دیوان شعر) .
113 - مناجات عارفان ( دیوان اشعار) .
114 - چشمهسار عشق ( دیوان اشعار) .
115 - گلزار محبت ( دیوان اشعار) .
116 - مجموع غزلیات ( دیوان اشعار) .
117 - عبودیت.
118 - معاشرت.
119 - مهر و محبت.
120 - شفا در قرآن.
121 - نفس.
122 - عرفان.
123 - از انسان چه میخواهند؟
124 - تقریرات درس خارج فقه مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی ( مخطوط) .
125 - تقریرات درس خارج اصول مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی ( مخطوط) .
126 - تقریرات درس خارج فقه مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ ابو الفضل نجفی خوانساری (مخطوط) .