ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:معاشرت/مولف حسین انصاریان؛ ویرایش و تحقیق محمدجواد صابریان، آرش مردانیپور.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۴۰۰ص.
فروست:آثار استادحسن انصاریان؛ ۷
شابک:۴۰۰۰۰ ریال:978-964-94738-8-8
وضعیت فهرست نویسی: فاپا( چاپ چهارم)
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Hussain Ansarian. Association
یادداشت:چاپ چهارم.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۳۹۵-۳۹۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:آداب معاشرت اسلامی
موضوع:دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:اخلاق اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۵۴/الف۸م۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۵۱
شماره کتابشناسی ملی:۱۰۵۰۰۳۵
سخن پیرامون حقیقتی سرنوشتساز در دوران حیات انسان است که توجه به آن باعث سعادت دنیا و آخرت و بیتفاوت بودن نسبت به آن خسران حقیقی را به دنبال خواهد داشت .
مسئلهای که تمام انسانها نیازمند به آن میباشند و آگاهانه یا ناآگاهانه در لحظه لحظۀ زندگی خود با آن در ارتباطند .
رفاقت و معاشرت و همنشینی ، نیاز پیر و جوان و خُرد و کلان یک جامعه میباشد که سوق دادن آن به حقایق الهی و ارتباطات صحیح و سالم ، آبادی و امنیت جسمی و روحی و مادی و معنوی را در پی خواهد داشت و سرچشمه گرفتن آن از شهوات و مادیات و غرایز ناپاک ، آلودگی و ناپاکی و فساد و گرفتار شدن در دام شیطانصفتان و نارفیقان را به ارمغان خواهد آورد .
دنیای بحران زده و جدا شده از زیباییهای حقیقی عالم آفرینش و بدون امنیت امروز این حقیقت را به خوبی درک میکند - اگر چه به خاطر مصالح دنیایی زبان به این حقیقت نخواهد گشود - که تنها راه
رسیدن به امنیت کامل و جلوگیری از فساد و فحشا و منکرات ، درک معارف حقیقی الهی میباشد که دارویی است بر دردهای متعدد جامعۀ بشری و مرهمی است بر زخمهای متعفن ملل مختلف ، که رسیدن به آن در سایۀ معاشرت و همنشینی با شخصیتهایی که با اتصال به منبع کمالات، یا به درجۀ امام و مقتدا و پیشوا و پیامبران امت رسیدهاند و یا بندگان صالح و اولیای الهی هستند که پای را فراتر از حدود و ثغور الهی نگذارده و مطیع دستورات و اوامر الهی میباشند .
این نوشتار که از قلم اندیشمند فرزانه و عالم محقق استاد حسین انصاریان - مد ظله العالی - تراوش نموده است به بررسی ابعاد مختلف این مسئله پرداخته و جایگاه ویژۀ آن را در نظام خلقت و حیات انسان بررسی نموده همنشینان پاک و ناپاک و الگوهای والای معاشرت را معرفی نموده و مسئولیت عظیم مربیان را بیان ساخته و از زوایای مختلف با تحقیقی جامع به بحث و بررسی پیرامون مسئلۀ معاشرت میپردازد .
امید است این اثر برای اهل تحقیق دری برای ورود به گنجینههای معارف الهی و اخلاق عملی و برای عموم سفرهای پر بار جهت جامۀ عمل پوشاندن به دستورات انسانساز ائمۀ اطهار علیهم السلام پیرامون این حقیقت بسیار مهم باشد .
مرکز علمی تحقیقاتی دار العرفان
واحد تحقیقات
مسألۀ جذب و انجذاب و اثرگذاری و اثرپذیری ، حقیقتی است که تقریباً در همۀ عرصهگاه هستی و در میان تمام موجودات و کلّ ذرات ، حاکم است .
اگر این واقعیت در نظام هستی جریان نداشت ، هیچ ترکیبی صورت نمیگرفت و درصد بالایی از آثار و منافع که فعلاً از موجودات جهان طلوع میکند به وجود نمیآمد .
خورشید با انرژی خود بر زمین اثر میگذارد و زمین با اثرپذیری از انرژی خورشیدی همراه با عوامل دیگر ، انواعی از درختان ، حبوبات ، دانههای نباتی ، گلها ، معدنها و اشیای قیمتی و . . . را از خود بروز میدهد .
اگر در ذات خاک نیروی اثرپذیری نبود ، خبری و اثری از این همه موجودات متنوع و رنگارنگ وجود نداشت .
غذاها ، داروها ، انواع پوشاکها ، آب و هوا ، سرما و گرما ؛ دارای آثار مختلفی هستند که موجودات زنده پذیرای آن آثار هستند و آن آثار را با وجود خود ترکیب میکنند و از این راه در مسیر رشد و کمال مادی قرار گرفته ، به حیات خود ادامه میدهند .
در میان موجودات هستی ، انسان از اثرگذاری و اثرپذیری فوقالعادهای برخوردار است تا جایی که سعادت یا شقاوت ابدی خود را از همین ناحیه تأمین میکند !
انسانی که آثار مثبت و حقایق تربیتی و هدایتی و علمی را از خود به دیگری انتقال میدهد و از این طریق بر غیر خود اثر میگذارد ، یقیناً در برابر این خدمت عظیم ، سعادت خود را در دنیا و آخرت تضمین میکند و انسانی که از چنین منبع فیضی اثر میپذیرد و به واقعیات تربیتی و هدایتی و علمی آراسته میشود ، بیتردید خوشبختی دنیا و آخرت خود را تأمین مینماید .
معاشرت ، رفاقت ، انس و همنشینی از جمله واقعیاتی است که در اثرگذاری و اثرپذیری بسیار نیرومند و قوی و در مرتبهای است که کمتر چیزی در حیات انسانی به این مرتبه میرسد .
مسألۀ معاشرت و رفاقت اگر به صورت مثبت و بجا و همراه رعایت شرایط لازم صورت بگیرد ، بیتردید تأمین کنندۀ سعادت ابدی است ، و اگر به شکل منفی و بیجا و بدون رعایت شرایط صورت پذیرد ، بدون شک سبب تیرهبختی دائمی است .
انسان که با تمام وجود از أنس با دیگران و معاشرت و رفاقت لذت میبرد ، اگر با افرادی مثبت ، شایسته ، صالح ، آراسته به حسنات ، موقّر ، متین و بصیر و آگاه طرح رفاقت و همنشینی اندازد ، از آثار مثبت آن رفیق اثر میپذیرد و او هم چون وی - و گاهی برتر و بالاتر - میشود و اگر با افرادی منفی و ناشایست و بدکار و آلوده به رذائل و بیادب و جاهل
و ناآگاه طرح معاشرت ریزد ، از آثار منفی آن رفیق اثر میگیرد و او هم چون وی - و گاهی بدتر و پستتر - میگردد .
اسلام به دلیل اثرگذاری و اثرپذیری بسیار شدید معاشرت و رفاقت ، پروندۀ ویژهای در قرآن و روایات برای آن باز کرده و به آثار مثبت و منفی این حقیقت اشاره نموده ، جامعه را به سوی معاشرت مثبت و سازنده هدایت کرده و از معاشرت منفی و مخرّب بازداشته و معاشرت صحیح و دوستی با پاکان را سبب آبادی دنیا و آخرت شمرده و همنشینی و معاشرت غلط و نادرست و رفاقت با ناپاکان و بیادبان و حیوان صفتان را علت خرابی دنیا و آخرت قلمداد نموده است .
نوشتاری که پیش رو دارید مباحثی است که اینجانب دربارۀ معاشرت از دیدگاه اسلام به توفیق و لطف حضرت حق براساس آیات قرآن و روایات ، به رشتۀ تحریر درآوردهام و تا جایی که امکان داشته به همۀ جوانب این حقیقت سترگ پرداختهام و از باب ضرورت و به خاطر اهمیت و آثار مثبت ، به تناسب مباحث به امور دیگری اشاره نمودهام که در این دفتر آمده است .
1383/4/15
فقیر حسین انصاریان
اسلام که مجموعهای از باورهای صحیح و کردارهای پسندیده و اخلاق حسنه و احکام استوار و اوامر و نواهی است ، از ابتدای آفرینش ، دین خدا بوده و تا پایان خلقت نیز دین خدا خواهد بود .
قواعد و قوانین این دین در هر عصری به تناسب نیازهای انسان به وسیلۀ وحی به قلب مبارک پیامبران تجلّی کرده و آن بزرگواران برای هدایت مردم ارائه میکردند .
دین ، در عصر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم ، هنگامی که امیر المؤمنین علی علیه السلام به امارت مؤمنان و ولایت مردمان و رهبری و حکومت برگزیده شده از نظر ارائۀ قوانین و بیان حلال و حرام و تبیین حقایق ، به قلّۀ کمال رسید و مردم را تا صبح قیامت از نیاز به پیامبری دیگر و کتابی غیر قرآن و آیینی جز اسلام بینیاز ساخت و آنان را در کنار حقیقتی قرار داد و به واقعیتی هدایت کرد که تا قیامت میتواند پاسخگوی هر نوع احتیاج آنان به قوانین مادی و معنوی باشد .
[ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً ] (1).
1) (1)) - مائده ( 5 ) : 3 .
امروز [ با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .
امام باقر علیه السلام میفرماید :
وَ کَانَتِ الفَریضَةُ تَنْزلُ بَعدَ الفَریضَةِ الأُخْریٰ وَ کَانَتِ الوَلایَةُ آخِرَ الفَرائِضِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ عَزّ وَ جَلَّ : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی . . . (1)(2).
و [ در طول بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ] واجبی پس از واجبی دیگر نازل میشد و ولایت و رهبری امّت آخرین واجب الهی بود که [ بعد از نزول این واجب ] خداوند آیۀ : امروز [ با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم . . . را نازل کرد .
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید :
جبرئیل خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت : ای محمد ! خدایت سلام میفرستد و به تو میگوید : به امتّت بگو : امروز دینتان را به ولایت و رهبری علی بن ابی طالب کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم و پس از این ، واجبی را نازل نمیکنم ، پیش از این نماز و زکات و روزه و حج را به عنوان واجب نازل
کردم و ولایت و رهبری واجب پنجم و نهایی است و آن چهار واجب را جز با پایبندی به ولایت و رهبری علی بن ابی طالب نمیپذیرم (1).
تذکّر این حقیقت لازم است که همۀ فرمودههای پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام که به عنوان روایت و حدیث در کتابهای با ارزش و معتبر از طریق راویان مورد اعتماد نقل شده تفسیر و توضیحی بر واجبات الهی و آیات قرآنی است که به تناسب زمان و نیازمندیهای انسان از آن منابع علم و دانش و خاندان بصیرت و بینش ، صادر شده است .
اسلام که به معنای عقاید حقه و اخلاق حسنه و کردار پسندیده است و باطن و جانش به معنای تسلیم بیچون و چرای انسان نسبت به همۀ اوامر و خواستههای خداست ، هنگامی که به صورت اعتقاد و باور و اخلاق و عمل در همۀ جوانب حیات مادی و معنوی انسان تجلی کند ، انسان را در دایرۀ مسلمانی به معنای حقیقیاش قرار میدهد و به سبب آن سعادت دنیا و آخرت آدمی تأمین میگردد .
حالت بسیار پر ارزش تسلیم در برابر همۀ خواستههای حق ، حالتی است که همۀ پیامبران و اولیای الهی از حضرت حق در کمال تضرع و زاری درخواست داشتند .
ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام پس از ساختن کعبه دست به دعا برداشته ، به
1) (1)) - عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام یَقُولُ : « لَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَرَفَاتٍ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُ : یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللّٰهَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ لَکَ : قُلْ لِأُمَّتِکَ : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ بِوَلایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ لَسْتُ أُنْزِلُ عَلَیْکُمْ بَعْدَ هَذَا قَدْ أَنْزَلْتُ عَلَیْکُمُ الصَّلاةَ وَ الزَّکَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ وَ هِیَ الْخَامِسَةُ وَ لَسْتُ أَقْبَلُ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ إِلّا بِهَا » . تفسیر العیاشی : 293/1 ، حدیث 21 ؛ بحار الأنوار : 138/37 ، باب 52 ، حدیث 28 .
محضر دوست عرضه داشتند :
[ رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ . . . ] (1).
پروردگارا ! ما را [ با همۀ وجود ] تسلیم خود قرار ده ، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر . . .
یعقوب علیه السلام به هنگام وصیت به همۀ فرزندانش خطاب کرد :
[ . . . فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ] (2).
. . . پس شما باید جز در حالی که مسلمان باشید ، نمیرید .
یوسف بزرگوار علیه السلام از حضرت رب الأرباب چنین درخواست کرد :
[ . . . تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ ] (3).
. . . در حالی که تسلیم [ فرمانهای تو ] باشم جانم را بگیر ، و به شایستگان مُلحقم کن .
تنها فرهنگی که میتواند انسان را در همۀ زمینههای مادی و معنوی رشد عادلانه دهد و بنای انسانیت او را بسازد و از وی منبعی از کمالات و برکات و منافع به وجود آورد ، اسلام است .
اسلام که حالت تسلیم در برابر خدا و به اجرا گذاردن فرمانهای حق است ، حیات و زندگی انسان را در دنیا تبدیل به حیات طیّبه و در آخرت تبدیل به « عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ » میکند و چون هیچ فرهنگی از نظر سازندگی قدرت و جامعیت اسلام را ندارد ، حضرت حق اسلام را به عنوان دین و آیین برای انسان قرار داده و غیر فرهنگ اسلام را مردود دانسته است .
خدای مهربان همان گونه که در دنیا اسلام را برای انسان دین مورد پسند خود پذیرفته ، در قیامت هم جز آن را از بندگانش نخواهد پذیرفت .
خداوند متعال نسبت به فرهنگ مورد پسند خود در دنیا میفرماید :
[ . . . رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً ] (1).
. . . اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .
1) (1)) - مائده ( 5 ) : 3 .
و نسبت به عنایتش به اسلام در قیامت میفرماید :
[ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ ] (1).
و هرکه جز اسلام ، دینی طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است .
1) (1)) - آل عمران ( 3 ) : 85 .
این فرهنگ پاک که در معنی ، عبارت از تسلیم و در ظاهر ، عبارت از اجرای دستورات حق است ، نه تنها ویژۀ انسان بلکه در مرحلۀ تکوینیاش شامل همۀ موجودات عرصهگاه هستی است .
قرآن مجید در این زمینه میفرماید :
[ وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ] (1).
و آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد ، فقط برای خدا سجده میکنند و تکبّر و سرکشی نمیورزند .
و در آیۀ دیگر میفرماید :
[ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ ] (2).
و گیاه و درخت همواره [ برای او ] سجده میکنند .
در هر صورت ، اسلام در مرحلۀ تکوین ، دین همۀ موجودات و در مرحلۀ تشریع ، فرهنگ مورد پسند خدا برای انسانهاست .
نظام متقن و استواری که بر هستی و موجوداتش حاکم است ،
محصول اسلام تکوینی است .
انسان هم اگر بخواهد هماهنگ با همۀ موجودات ، از نظام متقن و استوار بهرهمند شود ، باید تسلیم اسلام تشریعی - که در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و روایات اهل بیت علیهم السلام متجلی است - شود و به همۀ نیازهای مادی و معنویاش در سایۀ ایمان به اسلام و عمل به قوانین آن پاسخ دهد و از این راه ، خیر دنیا و آخرت و سعادت ابدی خود را تأمین کند .
اسلام ، حاوی مسائل عبادی ، فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، عرفانی ، عقلی و علمی است ، به همین خاطر قرآن مجید آن را به عنوان دین کامل قلمداد کرده است و بر اساس همین کمال و جامعیت است که به مسألۀ معاشرت که مورد نیاز همۀ انسانهاست توجه ویژه دارد و در تبیین کیفیت صحیح معاشرت ، چه معاشرت معنوی و باطنی با انبیا و امامان و اولیاء حق در صورت غایب بودنشان از مردم و چه معاشرت با زن و فرزند و پدر و مادر و اقوام و خویشان و دیگر مردم بهترین و برترین راهنمائی و هدایت را نموده و قوانینی را وضع کرده است که اگر مردم در همۀ زمینههای معاشرت پایبند به آن قوانین باشند همای سعادت و خوشبختی را در این مرحلۀ ظریف و عاطفی در آغوش خواهند گرفت و بر سفرۀ نعمت معاشرت صحیح و رفاقت استوار خواهند نشست و از این طریق به تأمین برخی امور مادی و معنوی خود و یا طرف مقابل خود موفق خواهند شد .
در هر صورت تمام موجودات جهان هستی با یکدیگر رفاقت و هماهنگی معجزه آسایی دارند و همبستگی آنان به شکلی است که همۀ نظام هستی را در دیدۀ اهل معرفت یک واحد نشان میدهد و گویا همۀ موجودات این پهن دشت با عظمت با زبان حال از همۀ انسانها دعوت میکنند که :
بیایید در زندگی خود ، اصل و اساس را بر پایۀ رفاقت و دوستی و همبستگی و هماهنگی مثبت قرار دهید و هر یک در همۀ زمینههای مادی و معنوی و اخلاقی و انسانی مکمل یکدیگر باشید و برای هم غمخواری نموده و خلأهای زندگی یکدیگر را به صورتی که شایسته است پر کنید و با توجه به ایمان به خدا و قیامت و آگاهی از مقررات حیات بخش اسلام به ویژه در بخش معاشرت و رفاقت با هم زندگی کنید تا دنیا و آخرت همۀ شما آباد گردد و همای سعادت و خوشبختی را برای ابد در آغوش بگیرید و در سایۀ این گونه معاشرت و همنشینی فضایی از امن و امنیت و عشق و محبت و کرامت و شرافت بسازید .
این هماهنگی و رفاقت میان موجودات با یکدیگر چه ثمرات عظیمی برای هستی و به ویژه برای انسان به بار میآورد . ای کاش انسانها هم رابطه صحیح با یکدیگر و با رفاقت و همنشینی درست با هم به تبادل
ارزشها در زندگی یکدیگر بر میخاستند تا فضای حیات ، به فضایی بهشت مانند تغییر یابد و تا همه از یکدیگر بهرههای انسانی و اخلاقی ببرند ، البته این گونه رفاقت و هماهنگی جز با تکیه بر مایۀ ایمان به خدا و قیامت و اجرای برنامههای با ارزش دینی و اقتدای به پیامبران علیهم السلام و قرآن و امامان علیهم السلام تحقق نمییابد .
ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری (1)
توضیح و تفسیر این حقیقت که نسبت به همۀ موجودات فراگیر باشد نیاز به کتابی به گستردگی پهن دشت خلقت و آفرینش دارد ، لذا در این زمینه چارهای جز اشاره به مواردی خاص و بیان مشتی که نمونهای از خروار است ، نیست .
اگر میان موجودات عالم ، آفرینندۀ دانا و توانا و خالق مهربان و حکیم ، هماهنگی و رفاقت و همبستگی ایجاد نمیکرد یقیناً خیمۀ حیات به این صورت بر پا نبود و نظام هستی به این شکل زیبا و منظم رخ نشان نمیداد .همۀ موجودات هستی با یکدیگر ارتباط وجودی دارند ، به این معنا
1) (1)) - سعدی شیرازی .
که وجود هر یک به وجود دیگری بستگی دارد و به عبارت دیگر وجود هر کدام مکمل وجود دیگری است .
گویی تمام موجودات این جهان اجزا و سلولهای یک پیکر هستند و ارتباط حیاتی در میان آنها برقرار است ، به طوری که اگر نقص کوچکی در این جهان رخ دهد و موجودی از میان برود ، موجودات دیگر در خطر نابودی قرار خواهند گرفت .
اینک نمونۀ کوچکی از همبستگی موجودات جهان :
اگر پرهای پرندگان نابود شود ، انسان و حیوان زنده نخواهد ماند ، اگر باور ندارید توجه کنید :
پر ، پوششی است که تن پرنده را از گرما و سرما محفوظ میدارد و برای پرواز آنها عامل مؤثری است . اگر پرندگان پر نداشته باشند در برابر گرما و سرما مقاومت ندارند و به زودی همگی تلف شده و از میان میروند آنگاه چه خواهد شد ؟
حشرات - که خوراک پرندگان بیشتر از وجود آنهاست - افزوده میشوند چون بزرگترین مصرف کنندۀ آنها از میان رفته است ، حشرات که افزوده شدند پیوسته در تزاید خواهند بود و پراکنده میشوند ، زراعتها را میخورند ، مرغزارها و مراتع را نابود میکنند ، سبزیها و درختها از بین میرود ، چرندگان و گیاهخواران بر اثر بیغذایی میمیرند ، پس از نابودی گیاهخواران ؛ نوبت به گوشتخواران میرسد ، آنها هم از میان خواهند رفت ، زمین خالی میماند و جنبندهای در آن
نمیجنبد و ذی حیاتی در آن یافت نخواهد شد و نیز ازدیاد حشرات موجب ازدیاد میکربها میگردد ، میکربها که افزایش یافتند انسانها و حیوانها و گیاهان را نابود میکنند (1).
آبهای روی زمین بر اثر حرارت خورشید بخار میشود ، بخار بالا میرود و به طبقات سرد سیر میرسد ، ابر میشود ، ابر هم باران میشود ، همه میدانند اگر باران بر زمین نبارد چه میشود !
آیا این را هم میدانند که اگر حرارت خورشید به اندازۀ کافی به آبهای روی زمین نرسد بارانی نخواهد بود ؟ اگر آبها به گونهای بودند که برای تبخیر احتیاج به حرارت شدیدتری داشتند بارانی نبود . اگر بخاری که بالا میرود نتواند خود را به طبقات سرد برساند بارانی نمیبارد ، اگر بخاری که به طبقات سرد میرسید به گونهای بود که بسته نمیشد ابر نمیگردید و بارانی نبود ، اگر ابرها ناقص میماندند و نمیرسیدند بارانی نبود ، اگر جاذبۀ زمین قطرههای باران را جذب نمیکرد و به سوی خود نمیکشید بارانی نبود و اگر صدها علل دیگر که در وجود باران دخیل هستند نمیبودند بارانی نبود (2).
میدانید که باد در زندگی جانداران و گیاهان چقدر ارزش دارد ؟ میدانید چه نظم فوقالعادهای در وزش باد در جهان است ؟
باران را باد درست میکند ، اگر بادی نبود بارانی نبود ، دانشمندان طبیعی میگویند : ابر پدیدهای است الکتریکی ، پیدهای الکتریکی اگر از یک نوع باشند یکدیگر را دفع میکنند و اگر از دو نوع باشند همدگر را جذب میکنند .
از خاصیتهای باد آن است که در میان دو نوع پدیده الکتریکی جمع میکند، در نتیجه تجاذب حاصل میشود و اتحاد الکتریکی تحقق پیدا میکند ، باران نتیجۀ آن اتحاد است ، پس تنها عامل مؤثر در ازدواج دو پدیدۀ الکتریکی که فرزندی از آن به نام باران پدید میآید ، باد است .
اگر بادهای موسمی که از سوی اقیانوس میآید و در مناطق گرمسیری میوزد نمیبود ، زندگی از شدت گرما در آن جاها بسیار دشوار میشد ، باد شدت گرما را میشکند و آن مناطق را برای زندگی انسان آماده میسازد ، یکی از آن مناطق ، هندوستان است که بر حسب منطقۀ ، گرمسیر است ولی باد آنجا را قابل زیست ساخته است .
بادهای دریایی و زمینی که شبانه روز در کرانههای مناطق حاره میوزد ، زندگی را در بندرهای آنجا ممکن گردانیده است .
بادهای گرمی از مناطق حارّه به سوی مناطق سردسیر روانه میشود و از سردی آنجا میکاهد مانند « گلف استریم » برای انگلستان و « گلف ورد » برای ژاپن .
شدت گرمای زیر خط استوا بر اهل دانش روشن است و نیز آنها میدانند که گرمای استوایی به حسب طبع بالا میرود ، در مقابل از قطب شمال و جنوب هواهای سردی به طور مایل به سوی مناطق استوایی روان است که آنجا را قابل زیست است .
باد وضع باران مناطق را تغییر میدهد ، در اندونزی و مانند آن ، فصل باران را تابستان قرار داده است ، در لبنان فصل باران زمستان است .
در بعضی مناطق که شاید بخش « دراچیلنگ » هند از آنها باشد ، فصل باران تمام سال است ، مقدار باران در دارچیلنگ به یازده متر در سال میرسد ! اختلاف فصول باران در زمین موجب اختلاف انواع نباتات میشود تا بشر بتواند از هرگونه نباتی بهره بردارد و استفاده کند .
بیشتر نباتات دارای دو جنبه هستند : نرینه و مادینه ، مانند انسان خنثی ( نر ماده ) که هر دو خصوصیت را دارا باشد . اگر نباتات تلقیح شوند ، خوب میوه و بر خواهند داد و اگر تلقیح نشوند میوه و بَر خوبی نمیدهند .
تلقیحهایی که به دست بشر میشود ، ویژه درخت خرما و پیوند درختانی است که مورد خواسته بشر قرار گرفته است ولی تلقیح بقیۀ درختان را از نرینۀ به مادینۀ آنها ، باد انجام میدهد ، پس روشن میشود که اگر تلقیح بادی نبود میوۀ سالم در جهان یافت نمیشد .
تلقیح بادی در درخت خرما نیز تأثیر دارد ، تلقیح بادی عبارت از گرفتن ذراتی از درخت نر و رساندن آنها به درخت ماده است ، البته تلقیح به وسیلۀ حشرات نیز صورت میگیرد .
آنچه یاد شد نمونهای از خدمات باد بود ، هر چند خدمات باد بسیار بسیار بیش از اینهاست (1).
قارچها در اثر نداشتن مادّۀ سبز رنگ « کلروفیل » - که در اکثر گیاهان برای کربنگیری موجود است و در ساختن قند و چربی و نشاستۀ مواد غذایی نباتات به کار میرود - همواره میکوشند تا با گیاه « کلروفیل » ، رفاقت کنند و بدین وسیله حیات نباتی خود را با تغذیۀ مناسب ادامه دهند لذا با جلبکها - که آنها نیز به درد دیگری دچارند ، یعنی دارای ریشۀ کافی که بتوانند مواد معدنی و انرژیهای زمینی را به خوبی جذب کنند نمیباشند ولی در عوض مادۀ کلروفیل فراوانی دارند - رفیق و شریک میشوند ، با طرح این رفاقت یا سرمایهگذاری هر دو جانبه و تأسیس یک شرکت ، قارچ از « کلروفیل » جلبک استفاده میکند و جلبک از ریشههای نیرومند قارچ .
آیا این قارچ و جلبک مشترکاً میتوانند با این تعاون عاقلانه خود ، ما را به مبدئی هشیار و بصیر و حکیم هدایت کنند ؟ (2).
هر گیاهی نظیر خود را تولید میکند و این تولید مثل خود ، از
عجیبترین تشکیلات پیچیدۀ نباتی است که روی مشیت و برنامۀ مفصلی انجام میگیرد ، شما شکلهای متعارف و رایج آن را بارها دیدهاید ، برای مزید بصیرت نمونههایی از اشکال دیگر میآوریم :
گلها و گروههای مختلف نباتی بر اثر دارا بودن کارخانهها و غدّهای خاصی ، به تهیۀ انواع مختلف شیرهها که هر یک از آنها مورد توجه نوع خاصی از حشرات است ، پرداخته و حشرات خاصه را به دور خود جمع میکنند تا در مقابل ، این جمع کردن حشرات نیز وسیلۀ تلقیح آنها باشند ، در نتیجه بذر لازم برای تولید نبات و گلهای سال آینده و نسل آینده به وجود آید !
اینجا از جاهایی است که نباتات ، حیوانات را با هزینه کردن شیرههای مختلف به مدار ، رفاقت و همنشینی خود وادار میکند ، یا به عبارت بهتر ، نظامات الهی ، حیوانات را در خدمت تولید نباتات گمارده است .
بهتر است این بحث پیچیده و راز مهم را با دیدۀ یک متخصص فن که استاد علم الحیات یا فیزیولوژی و علوم طبیعی و دکتر در فلسفه از پتیبورک و متخصص در وراثت چند نوع حشره میباشد یعنی دکتر جان ویلیام کلاتس ببینیم ، میگوید :
یکی از مسائل بغرنج عالم وجود یک نوع رابطه و علاقۀ اجباری است که در بین پارهای از موجودات مثلاً یک گیاه خاص با یک حیوان خاص مشاهده میشود . یکی از مصادیق آن ارتباطِ مرموز و عمیق ، رابطهای است که میان گل یوکا (1)و مگس یوکا وجود دارد . گل یوکا سرش پایین
1) (1)) - YOCCA گیاهی است در امریکا .
است و مادگی یعنی قسمت ماده گل نیز از بساک یا قسمت نرِ گل پایینتر است .
کلاله یا مادگی گل که باید گرده به آن وارد شود به شکلی است که ورود گرده به درون آن به خودی خود امکان ندارد ، گردۀ یوکا توسط مگس مادۀ یوکا کمی پس از غروب آفتاب به مادگی حمل میشود ، بدین ترتیب که مگس یوکا قسمتی از گرده را از بساک در دهانش گرفته به سوی کلاله پرواز نموده ، تخمدان گل را میشکافد و چند دانه از تخم خود را در آن میگذارد و سپس روی آن را با گردهای که آورده میپوشاند .
گل ، دانههای زیادی میدهد که قسمتی از آن را کرمهای نوزاد مگس میخورند و قسمت دیگر گلهای تازه تولید میکند . تولید مثل گل یوکا یا بهتر بگوییم بقای نسل این گل از آغاز پیدایش آن تا کنون ، تنها به وسیلۀ این مگس انجام میگیرد ! این گل نیز به نوبۀ خود محل مناسبی برای بقاین سل مگس یوکاست (1).
بین انجیرهای تجارتی نوعی از انجیرهای مرغوب هست که بین آنها و چند نوع از زنبورهای کوچک نیز همین رابطه برقرار است .
خوشههای درخت انجیر دو نوعاند عدهای هم گلهای نر دارند و هم گلهای ماده و عدهای دیگر فقط گلهای ماده دارند ولی این همه گلها به وسیلۀ زنبورهای ماده تلقیح میشوند بدین ترتیب که مدخل این گلها در نتیجۀ وجود پوششهای مختلف به قدری صعب العبور است که
1) (1)) - جاهلیت و اسلام : 322 .
حشره بینوا به زحمت میتواند به داخل آن راه یابد و غالباً بالهایش در سر این کار جدا میشود ولی عاملی مرموز (1)او را با وجود این همه مشکلات تحریص میکند تا بالاخره به درون گل راه یابد .
اگر گل از آنهایی است که هم قسمت نر دارد و هم قسمت ماده ، زنبور ماده تخمگذاری میکند و خود میمیرد ، تخمها رشد کرده ، زنبور میشوند ، زنبورهای نر میمیرند و زنبورهای ماده از گل بیرون شده به گلهای دیگر به پرواز میآیند ولی پیش از خروج از داخل گل با گردۀ درون گل آغشته میشوند تا آن را به گلهای دیگر ببرند .
اگر گل دیگر که زنبور بر آن مینشیند مانند اولی نر و ماده باشد که همان عمل گذشته تکرار میشود و اگر گل جدید فقط ماده باشد به علت عمق زیاد این گل ، زنبور بدون آن که بتواند تخمگذاری کند پس از نشستن روی آن از آنجا میگذرد ولی با همین مکث مختصر بر روی گل ماده ، گل ماده را با گردۀ نر که به آن آغشته بود و به همراه داشت تلقیح میکند ، در نتیجه این گل بزرگ شده تبدیل به انجیر رسیدۀ کاملی میشود .
نخستین درختهای انجیری که در آمریکا آورده شد میوه ندادند پس از مدتی متوجه شدند که موقع حمل این درختها آن زنبورها را با خود نیاوردند ، وقتی زنبورهای مخصوص را نیز به آمریکا آوردند درختها میوه دادند و انجیر از مالالتجارههای مهم آمریکا شد (2).
شاید بتوان از لحاظی بدن ، انسان را به یک شهر بسیار مجهز و مدرن که دارای قسمتهای گوناگون مانند : عمارات و ابنیه ، معابر و وسائل بسیار قوی مخابراتی و ارتباطی ( تلفن ، تلگراف و غیره ) ، انبارها ، طباخی ، مراکز پخش ارزاق ، و از طرفی مجهز به برق ، لولهکشی ، لولهکشی فاضلاب ، خانههای مسکونی ، سکنۀ فراوان ، که هر یک مشاغل معینی دارند مانند توزیعکنندگان خواربار ، سربازان مدافع ، اطبا و داروسازان میباشند تشبیه کرد .
البته باید توجه داشت که سازمان یک بدن ، میلیاردها بار پیچیدهتر از سازمان یک شهر است زیرا بدن از میلیونها ملیارد سلول ریز مستقل تشکیل شده که با هم همکاری و هماهنگی دارند ، و با هماهنگی بیمانند خود سازمان واحدی به وجود آوردهاند به عبارت دیگر با یک نقشۀ حیرتآوری هر یک از این واحدها به کاری گماشته شدهاند که ذرهای از آن تجاوز نمیکند (1).
معاشرت و رفاقت در خیمۀ حیات و زندگی انسان از مسائل بسیار مهم و قابل توجه است تا جایی که صورت مثبت آن سبب خوشبختی در دنیا و آخرت و چهره منفی آن علت تیرهبختی در این جهان و آن جهان است .
1) (1)) - جاهلیت و اسلام : 336 .
دوستی و دوست یابی ، حقیقتی است که فطرت و طبیعت همۀ انسانها نسبت به آن کشش دارد و مایۀ آن در وجود انسان به اندازهای قوی است که گروهی آن را جزء غرائز و امیال طبیعی انسان میدانند .
این غریزۀ طبیعی و کشش فطری به خاطر این است که خدای مهربان انسان را مدنی الطبع و اجتماعی آفریده است و تأمین بخشی از نیازهای مادی و معنوی او را به عهدۀ دیگران قرار داده است .
مایۀ آفرینش انسان به گونهای است که نمیتواند تنها و بدون دیگران زندگی کند و از جامعه کناره گرفته ، در گوشهای به عزلت و بیارتباط با دیگر انسانها به زندگی سر و سامان دهد .
انسان گر چه به ظاهر تنهایی را انتخاب کند ولی باز بر پا بودن زندگیاش در گرو کوشش و زحمات دیگران است و نهایتاً در تنهایی هم اجتماعی زندگی میکند .
تمایل به زندگی با دیگران و غریزۀ دوست خواهی ، از زمان اولین پیامبر تا هنگام ظهور اسلام به عنوان یک مسألۀ حیاتی همواره مورد توجه اسلام - که تنها فرهنگ خدا از ابتدای آفرینش انسان تا قیامت است - بوده و در این زمینه با طرح مسائل و قوانینی بسیار ثمر بخش به هدایت این غریزه و تمایل انسانی برخاسته تا از برکت آن هدایت ، درخت دوستی و معاشرت ، محصولات و ثمرات اساسی برای دنیا و آخرت به بار آورد .
آیات قرآن مجید و روایات ، مسألۀ معاشرت همواره و در هر زمان مورد توجه ویژۀ آیین حق قرار داشت و در این زمینه راهنماییهای بسیار مهمی به انسان نموده است .
قرآن مجید ، از معاشر و همنشین بد رفتار و آلوده به رذائل اخلاقی - که همنشینی با او موجب گمراهی و تباهی و تخریب بنای انسانیت است - تعبیر به شیطان کرده است و چنین معاشری را در طول تاریخ بازدارندۀ طرف خود از راه خدا و دشمنی خطرناک نسبت به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت انسان دانسته و وی را عامل آلودگی و پلیدی به حساب آورده و او را موجودی خیالساز برای همراه و همنشین خود قلمداد نموده ، و عاقبت این گونه معاشرت و رفاقت را ندامت و حسرت ابدی میداند .
[ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ ] (1).
و بیتردید شیطانها چنین کسانی را از راه خدا باز میدارند ، در حالی که [ با این گمراهی سخت ] گمان میکنند راه یافتگان واقعی آنانند ؛ * تا زمانی که [ در قیامت ] نزد ما آیند [ به شیطانش ] گوید : ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود ، پس چه بد همنشینی بودی !
معاشرت ، همنشینی ، دوستی و رفاقت از نظر اسلام یا به تمام معنا زمینهساز خیر برای انسان و یا به تمام معنا زمینهساز شرّ برای آدمی است .
گاهی نیکبختی و سعادت محصول معاشرت صحیح و زمانی بدبختی و شقاوت ثمرۀ معاشرت نادرست و ناسالم است .
پارهای از برنامهها ، خیر و خوبیاش جزئی و آنچنان که باید قابل توجه نیست و بخشی از امور ، شر و بدیاش اندک و آنسان که باید مورد نظر نیست اما بسیاری از واقعیات ، خیرش فراوان و خیلی از مسائل شرش فراگیر و موجب سقوط و هلاکت آدمی است .
معاشرت و همنشینی با دیگران و دوستی و رفاقت با مردم از اموری است که اگر مثبت باشد و موردش درست و صحیح انتخاب گردد ،
1) (1)) - زخرف ( 43 ) : 37 - 38 .
خیرش نسبت به دنیا و آخرت انسان فراگیر است و اگر باطل و منفی باشد و موردش بجا و درست انتخاب نشود ، شرش دامنگیر حیات دنیا و آخرت انسان است .
گاهی انسان از نظر زشتی باطن و رفتارهای ناپسند و کردارهای شیطانی تا دوزخی شدن پیش میرود ولی بر اثر برخورد با دوستی سالم ، دلسوز ، مؤمن و خیرخواه ، تغییر جهت میدهد و با اثر گرفتن از دوست پاکطینت و مؤدبش در راه بهشت و صراط مستقیم حق قرار میگیرد .
گاهی انسان از نظر زیبایی باطن و رفتارهای پسندیده و کردارهای الهی تا بهشتی شدن و تأمین سلامت دنیا و آخرت پیش میرود ولی به خاطر برخورد با دوستی خوش ظاهر و بد باطن و بیادب و بیدین ، تغییر مسیر داده با اثر گرفتن از آن منبع شر در راه دوزخ و طریق باطل قدم میگذارد .
این دو معنا در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده تا جایی که قرآن مجید به هر دو مورد در آیات فراوانی اشاره دارد و هر دو جهت را مایۀ عبرت و پند برای علاقهمندان به معاشرت میداند .
فرزند پیامبری چون حضرت نوح علیه السلام که دارای مقام با عظمت اولواالعزمی بود ، از پدر بزرگوارش جدا شد و منکران حق و حقیقت و شهوترانان بیاصل و نسب و گمراهان و گمراهکنندگان بیادب را به رفاقت و معاشرت انتخاب کرد و از روش و منش آنان چنان اثر پذیرفت که بنای شخصیت الهی و انسانی او ویران گشت و به عذاب استیصال که عذاب غرق شدن در امواج شکنندۀ آب بود ، گرفتار آمد و درخواست پدر برای نجاتش از خدا به اجابت نرسید ! !
[ . . . وَ نٰادیٰ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ * وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ ابْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمٰاءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ * وَ نٰادیٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحٰاکِمِینَ * قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ ] (1).
. . . و نوح فرزندش را که در کناری بود ، بانگ زد که ای پسرم ! همراه ما سوار شو و با کافران مباش گفت : به زودی به کوهی که مرا از [ این ] آب نگه دارد ، پناه میبرم . نوح گفت : امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارندهای نیست مگر کسی که [ خدا بر او ] رحم کند . و موج میان آن دو حایل شد و پسر از غرقشدگان گردید . * و[پس از هلاک شدن کافران] گفته شد : ای زمین! آب خود را فرو بر ، و ای آسمان ! [ از ریختن باران ] باز ایست ، و آب کاستی گرفت و کار پایان یافت و کشتی بر [ کوهِ ] جودی قرار گرفت و گفته شد : دوری [ از رحمت خدا ] بر گروه ستمکاران باد . * و نوح [ پیش از توفان ] پروردگارش را ندا داد و گفت : پروردگارا ! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعدهات [ به نجات خاندانم ] حق است و تو بهترین داورانی . * خدا فرمود : ای نوح ! به یقین او از
1) (1)) - هود ( 11 ) : 42 - 46 .
خاندان تو نیست ، او [ دارای ] کرداری ناشایسته است ، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه ، همانا من تو را اندرز میدهم که مبادا از ناآگاهان باشی . .
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و آدم شد (1)
اثر شگفتانگیز معاشرت چه در جهت مثبتش و چه در جهت منفیاش هرگز قابل انکار نیست .
وقتی انسان بخصوص در ایام جوانی که ایام اوج عواطف و احساسات و غرائز و امیال است به انسانی که مثبت است و از روش و منش پاک و با منفعت بهره دارد دل ببندد و با او رفیق و همنشین شود و نشست و برخاست کند ، یقیناً پاکی و مثبت بودن او در انسان اثر میگذارد و هنگامی که آدمی با شخصی گمراه ، بیتربیت و بیادب در حالی که قدرت بر تغییر او ندارد همنشین گردد و به او دلبستگی پیدا کند ، منش و روش نامطلوب او در انسان اثر میگذارد و وی را به چاه بدبختی و محرومیت از شکوفا شدن استعدادها سرنگون میسازد .
مسألۀ اثرگذاری معاشرت ، به ویژه هنگامی که دلبستگی شدید به معاشر پیدا شود و پای محبت طرفینی در میان آید ، حقیقتی است که اگر اسلام در مقام بیان آن برنمیآمد برای همه روشن و واضح بود و از اینکه
1) (1)) - سعدی شیرازی .
اسلام تمام جوانب این واقعیت را توضیح داده و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است ، دلیل بر عظمت مسأله و اهمیت آن در حیات انسان است .
انسان از طریق معاشرت - چه بخواهد چه نخواهد - اثرپذیر است و هرگز قدرت ندارد اثرپذیری خود و اثرگذاری معاشر را خنثی کند و اگر چنین نبود ، در خیمۀ حیات ، این همه آثار مثبت و منفی ظهور نمیکرد .
از آنجا که طبع انسان - چنانکه گفتیم - به شدّت اثرپذیر است ، قرآن مجید از نشست و برخاست با ستمکاران و کسانی که نمیخواهند به آداب الهی مؤدب شوند نهی میکند و میفرماید : پس از آن که متذکر حقایق شدید و از آیات خدا آگاهی پیدا کردید و خورشید هدایت حق از افق وجودتان طلوع کرد و شما را به صراط مستقیم راهنمایی نمود با متجاوزانِ از حدود حق معاشرت نکنید ،
[ . . . فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ ] (1).
. . . پس از یاد آوردن [ به سرعت بیرون برو و ] با گروه ستمکاران منشین .
اثرپذیری طبع چنان سریع و شدید است که قرآن در این زمینه میفرماید :
[ . . . إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا
1) (1)) - انعام ( 6 ) : 68 .
فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ . . . ] (1).
. . . چون بشنوید گروهی آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار میدهند ، با آنان ننشینید تا در سخنی دیگر درآیند ، [ اگر بنشینید ] شما هم [ در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا ] مانند آنان خواهید بود . . .
عناصری که وجود ما را تشکیل دادهاند ، عناصر همین جهان موجود است ، چنانکه عناصر آزاد ، اثرگذار و اثرپذیر هستند ، ما هم که ترکیبی از عناصر این جهانیم ، موجوداتی اثرگذار و اثرپذیر هستیم و برای همیشه محکوم این قانون خواهیم بود .
ما از همۀ اموری که در ارتباط با ما هستند اثر میپذیریم و بر بسیاری از امور هم اثر میگذاریم .
هنگامی که ما در ناحیۀ جسم اثرگذار و اثرپذیر باشیم یقیناً در ناحیۀ روح و روان و نفس و جان که از لطافت و رقّت برخوردار است ، اثرگذاری بیشتر و اثرپذیری شدیدتر خواهیم داشت .
شما فقط به نگاههای متنوع یک فرد به جانب خود دقت کنید ، میبینید هر نوع نگاهی اثر خاصی بر روح و روان و قلب دارد .
نگاه خشمآلود یک اثر و نگاه عادی اثری دیگر و نگاه با محبت اثری شادیآور و نگاه با تعجب اثری خاص و نگاه سؤال برانگیز اثری ویژه دارد .
صداهای متنوع و روشها و منشهای مختلف هم آثار مختلف بر انسان میگذارد .
1) (1)) - نساء ( 4 ) : 140 .
داستان معاشرت ، چون داستان پیوند دو قلب با یکدیگر است و اتصال دو روح از طریق رابطۀ محبتآمیز میباشد ، از نظر اثرگذاری فوق العاده شدید است .
کسی که کسی را دوست دارد و به رفاقت و همنشینی با او علاقهمند است چه اینکه طرف او مثبت باشد و چه منفی ، میخواهد در همۀ شؤون و اطوار به شکل او جلوه کند تا رضایت او را برای پیوند مستحکمتر به دست آورد .
به عبارت دیگر ، انسانی که با انسان دیگر رابطۀ قلبی و دوستی برقرار میکند و به خاطر جاذبه و کشش طرف مقابل در سیطرۀ او قرار میگیرد ، پس از مدتی وجود دوم طرف برابرش میشود تا جایی که دیگران با دیدن منش و روش او - چه در امور ظاهری و چه در جهات اخلاقی و عملی - به یاد دوست و رفیقش میافتند و میگویند : انگار این شخص همان شخص است !
در این ارتباط و شکلگیری ، لازم نیست وجود فیزیکی محبوب انسان در میان باشد ، گاهی انسان به اوصاف مثبت و روش پاک انسانی از طریق مطالعه یا شنیدن از دیگران آگاه میشود و قلبش تجلیگاه محبت او میگردد و بر اثر این محبت به سوی شکل گرفتن و اثرپذیری از محبوب میرود تا جایی که در حد ظرفیت خود ، وجود دوم محبوب میگردد .
کتابهای معتبر روایت میکنند که وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام برای جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام در کربلا عازم میدان شد ، امام حسین علیه السلام به حضرت حق توجه کرد و عرضه داشت .
« اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إلَیْهِمْ غُلَامٌ أشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ » (1).
خدایا ! بر این قوم گواه باش ، به یقین جوانی به جنگ با اینان به سوی میدان رفت که از نظر خلقت ، و اخلاق و گفتار شبیهترین مردم به پیامبرت بود .
حضرت علی اکبر علیه السلام اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از عموی بزرگوارش حضرت امام حسن علیه السلام و پدر با کرامتش حضرت امام حسین علیه السلام شنیده بود و روش و منش آن انسان الهی را در قرآن مجید یافته بود و از طریق شنیدن و مطالعه کردن ، دلدادۀ آن جناب و عاشق آن حضرت شده بود و بر اثر آن دلدادگی و عشقورزی ، نمونه و مثل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گشته بود تا جایی که امام معصومی چون امام حسین علیه السلام به این حقیقت اشاره و اقرار کرد .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اثر معرفت به حق و عشقورزی به حضرت ربّ ، تجلیگاه اسماء و صفات پروردگار مهربان شد ، تا جایی که قرآن مجید اطاعت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را اطاعت از خدا و بیعت با او را بیعت با خدا دانست ، همچنان که میفرماید :
[ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ . . . ] (2).
هر که از پیامبر اطاعت کند ، در حقیقت از خدا اطاعت کرده . . .
[ إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ . . . ] (1).
به یقین کسانی که با تو بیعت میکنند ، جز این نیست که با خدا بیعت میکنند . . .
در بخش چهل و پنج دعای جوشن کبیر از حضرت حق به عنوان حبیب یاد شده (2)، و در بخش هفتاد و چهار همین دعا از پروردگار عالم به عنوان رفیق (3)نام برده شده است .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حضرت حق را حبیب و رفیق خود گرفت و بر اثر شدت عشق و محبت به محبوب و رفیق خویش ، مفاهیم اوصاف و اسماء دوست و رفیق خود را در وجود خود تحقق داد تا آنجا که اطاعت از وی اطاعت از خدا قلمداد شد و بیعت با او بیعت با خدا به حساب آمد .
میثم تمّار ، رُشید هَجَری ، عمرو بن حَمِق خزاعی ، مالک اشتر و . . .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام را به دوستی و رفاقت و معاشرت و همنشینی انتخاب کردند تا جایی که هر یک در حدّ ظرفیت خود به رنگ حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در آمدند و با منش و روش امام و مولای خود هماهنگ و متحد شدند .
اگر همۀ معاشرتها و رفاقتها بر اساس اصول صحیح صورت میپذیرفت یقیناً زندگی و حیات مردم غرق در سلامت و امنیت و نشاط و اعتماد میشد .
اگر مردم از خلافکاران کنارهگیری میکردند و از رفاقت و معاشرت با آنان پرهیز مینمودند و روی خوش به آنان نشان نمیدادند و شرط معاشرت با آنان را تغییر اخلاق و روش آنان قرار میدادند ، تعداد بدکاران به اندازهای کم میشد که قابل ذکر نبودند و چه بسا از آنان اثری در اجتماع باقی نمیماند .
افسوس که همۀ بدکاران و فاسدان و فاجران و فاسقان در همۀ زمینههای زندگی راه به رویشان باز است و اکثر مردم آنان را با آغوش باز میپذیرند و از این راه ، بستر اثرگذاری آنان را آماده میسازند و زمینۀ خیانت آنان را به انسان و انسانیت فراهم میآورند تا جایی که آنان بتوانند به سرعت تولید مثل کنند و اکثر مردم را همانند و هماهنگ خود نمایند .
همنشینی با بدکاران به قصد هدایت آنان لازم است البته این در صورتی است که هدایت کننده از چنان قدرت معنوی برخوردار باشد که بدکاران نتوانند بر او اثر منفی بگذارند و وی را در فضای تاریک حیات زشت خود درآورند .
اگر خدای مهربان به موسی و هارون علیهما السلام فرمان میدهد برای هدایت فرعون به سوی او رهسپار شوید ، برای این است که موسی و هارون علیهما السلام با رفت و آمد با - فرعون گر چه مدتش طولانی شود - تحت تأثیر فرهنگ فرعونی قرار نخواهند گرفت .
موسی و هارون علیهما السلام بنابر پارهای از روایات بیست و پنج سال شبانه روز به دعوت فرعون و فرعونیان به سوی حق پرداختند و با آنان رفت و آمد و نشست و برخاست داشتند ولی فرعون و فرعونیان که اسیر هوی و هوس و دچار تکبر و غرور بودند ، دعوت آن دو پیامبر را نپذیرفتند
و آن دو پیامبر هم با کثرت رفت و آمدی که با فرعون و گروهش داشتند در هیچ موردی تحت تأثیر فرهنگ و حشمت و اشرافیت آنان قرار نگرفتند .
[ اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ * فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ ] (1).
هر دو به سوی فرعون بروید ؛ زیرا او [ در برابر خدا ] سرکشی کرده است .
در محل زندگیم در تهران جوانی را میشناختم که از هیچ فسادی چون قمار و مشروب و رابطۀ نامشروع و پایمال کردن حق مردم امتناع نداشت و در میان آشنایان او نیز کسی نبود که بتواند او را از منجلاب فساد نجات دهد .
روزی برای دیدن و زیارت مردی مؤمن که فوقالعاده به او علاقه داشتم ، رفتم ؛ مردی که از اوصاف حمیده و حالات کریمه برخوردار بود و برای مردم منبعی از خیر و کلیدی برای حلّ مشکلات بود ، آن جوان در حالی که سر به زیر داشت و معلوم بود آتش طغیانش فرو نشسته و در حدی به آداب دیانت و اخلاق انسانی آراسته شده ، نزد او بود ، از گفتگویش با آن مرد نشان میداد که تغییر حال داده و از راه شیطنت به جاده هدایت قدم نهاده است و از جادۀ انحراف به صراط مستقیم وارد شده است .
1) (1)) - طه ( 20 ) : 43 - 44 .
با دیدن وضع او برایم مسلّم شد که نَفَسی الهی و دمی عیسوی قلب مردۀ او را زنده کرده و به راه خدا هدایتش نموده و او را از چاه هلاکت به درآورده و از منجلاب فساد نجات داده است .
از او پرسیدم چه پیش آمدی اتفاق افتاده و چه حادثهای زیبا رخ داده که از شیطان و شیطنت بریدی و به حق و حقپرستان پیوستی ؟
گفت : شب جمعهای مست و لا یعقل از کابارهای به خانه میرفتم ، در مسیر راه بر اثر خوردن زیاد مشروب و مستی بیش از اندازه کنار پیاده رویِ خیابان به زمین افتادم هوا گرگ و میش بود ، کم کم داشتم از مستی و بیهوشی خارج میشدم ، دیده باز کردم ، دیدم روحانی با محبّتی سرم را به دامن گرفته و مرا نوازش میکند ، از من خواست بپا خیزم و همراه او به مسجدی که نماز میخواند و هر صبح جمعه دعای ندبه داشت بروم .
با شرمساری و خجالت به او گفتم با این حال و وضعی که دارم مناسب مسجد نیستم !
گفت : اتفاقاً با همین وضع ، مناسب مسجدی ! با اصرار مرا به مسجد رفتن حاضر کرد ، دست در دستم نهاد و مرا به مسجد برد ، با محبت از من خواست وضو بگیرم و نماز بخوانم ، پس از نماز مرا به دفتر مسجد برد و با دست خود برایم صبحانه آورد و از من خواست از سفرۀ امام زمان تناول کنم شاید فضای مسجد و نمازی که خواندم و لقمهای که خوردم مرا درمان کند و به راه هدایت رهنمون شوم و سزاوار رحمت حق گردم .
[ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً
وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ ] (1).
ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند و موعظهای آمده ، و شفا است برای آنچه [ از بیماریهای اعتقادی و اخلاقی ] در سینههاست ، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان .
بر اثر دلسوزی و هدایت آن روحانی وارسته ، از انحراف نجات پیدا کردم و به راه خدا آمدم و با دختری مؤمن ازدواج کردم و از هدایتم و زندگیم در سایۀ لطف خدا و همنشینی و رفاقت با آن روحانی دلسوز کاملاً راضی هستم (2).
از طرف یکی از دوستان که در عشق به امام زمان علیه السلام زبان زد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان علیهم السلام چون باران بهار از دیده اشک میبارد ، در دهۀ دوم ماه ذو الحجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم .
چند شبی از مجلس نورانی تبلیغ گذشته بود که یکی از دوستان روحانیام که در مشهد زندگی میکند به دیدنم آمد و به تقاضای من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من باشد .
در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفۀ سجادیه امام زین العابدین علیه السلام بودم ، روزی هنگام عصر دوست روحانیام جهت رفع خستگی به من پیشنهاد پیاده روی در بلوار کمربندی شهر را داد ، خواستۀ او را پذیرفتم ، قلم بر زمین گذارده ، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم .
از پیاده روی ما دو نفر چیزی نگذشته بود که جوانی همراه با ماشینی لوکس کنار ما ترمز کرد و با لحنی محبتآمیز از ما خواست تا مقصدی که در نظر داریم سوار ماشین شویم . دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفی دارد خودداری کنم .
من با توجه به وضع جوان که چهرهای امروزی و مناسب با وضع غربیان داشت و لباسی رنگی و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان میداد صد در صد در فرهنگ بیگانه استحاله شده و خلاصه ، بیماری است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین اثرگذار و رفیقی دلسوز و دوستی خیرخواه ، دارد سوار ماشین شدم و از دوست روحانیام خواستم که او هم با من همراه شود .
دوست روحانیام در کمال بیمیلی آن هم در زمانی که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهۀ جنوب و غرب مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کور دل هم هر روز در گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش میزدند و خانوادهها را داغدار میکردند با ترس و لرز سوار ماشین شد .
راننده از من پرسید : کجا میروید تا شما را برسانم ؟ گفتم : هر کجا دلخواه تست . از جواب من خوشش آمد ، پرسید اهل کجایی ؟ گفتم :
تهران ، گفت : در این شهر چه میکنی ؟ گفتم : برای دیدار و زیارت تو آمدهام . از چنین برخوردی آن هم از یک روحانی که هرگز برایش پیش نیامده بود و طبیعتاً معهود هم نبود ، فوق العاده خوشحال و در ضمن بهت زده شد .
به من گفت : من از وضع مالی مناسبی برخوردارم و خانهای دو طبقه دارم و در آن خانه مجرّد و تنها زندگی میکنم ، دوست دارم چند لحظهای در آن خانه مهمان من باشید .
رفتن به خانۀ او را پذیرفتم ، ولی دوست روحانیام که از اوضاع آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به خانۀ او چشمپوشی کنم ولی من با تکیه به لطف خدا و یاری آن منبع رحمت و بر اساس وجوب امر به معروف و نهی از منکر تصمیم به رفتن خانۀ او قطعی بود .
به خانه رسیدیم ، ما را به اطاق پذیراییش راهنمایی کرد ، چهار دیوار اطاق از انواع عکسهای مستهجن و تابلوهای سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمه عریان غربی پر بود ، دوست روحانیام که برخوردار از تقدس و تقوا بود معترضانه به من گفت : این چه دوزخی است که به آن وارد شدهایم ؟ در این اطاق جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چارهای هست ؟ !
به او گفتم حوصله کن ، استقامت ورز ، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتی با او همنشین و دوست گردیم تا از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همۀ بندگانش مهربان است ، و درب توبه را به روی همۀ گناهکاران باز
گذاشته است نجات پیدا کند همچنان که در دعاست :
« أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلیٰ عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ : [ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ] (1)
، فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ » (2).
پروردگارا ! تو کسی هستی که دری را برای بندگانت به سوی عفو و چشمپوشیات باز کردهای و نام آن را توبه گذاردهای ، پس فرمودهای :
همه به سوی خدا بازگردید بازگشتی خالصانه ، در نهایت برای کسی که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه عذر و بهانهای خواهد بود ؟
جوان پس از چند لحظه وارد اطاق پذیرایی شد و پس از خوش آمد گفتن با قیافهای جدی و گفتاری محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر صلی الله علیه و آله است لحاظ کند ، و در بیخبری کامل از وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایی و به خیال اینکه ما هم مانند خود او در بیقیدی و بیمهاری به سر میبریم گفت : مشروب ناب خارجی در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانی در بساطم موجود است تا چای و میوه میل کنید هرکدام را میخواهید برای شما حاضر کنم ! !
او با این پیشنهاد به طور جدی فکر میکرد که بهترین نوع پذیرایی از دو دوست جدیدش گرچه روحانی هستند باید به این صورت باشد .
به مغرب شرعی یک ساعت مانده بود ، به او گفتم دوست مهربانم من در ابتدای شب با دوستی بسیار عزیز و رفیقی با کرامت و یاری مهربان ،
ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلی و مواد مخدر متنفر است ، چنانچه بوی مشروب یا بوی مواد مخدر از من استشمام کند میترسم برای همیشه از من جدا شود و از دست دادن او برای من حادثهای غیر قابل جبران و فراقش برای من قابل تحمل نیست .
تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این برنامه معذور بدار ، او هم با کمال مهربانی پذیرفت و بنا شد با چای و میوه از ما پذیرایی کند .
دوست روحانیام با اشاره دست و چشم از من خواست از خوردن میوه و چای خودداری کنم ، به او آهسته گفتم : به اندازهای که استفاده میکنیم خمسش را میپردازیم تا جای شبهه نباشد .
جوان نزدیک مغرب به من گفت : با دوستت در کدام نقطه شهر وعده داری ؟ گفتم : کنار مسجد جامع نیشابور ، گفت : من شما را به محل وعده میرسانم .
هنگامی که کنار مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد پرسید : دوستت آمده یا نه ؟ گفتم : آری محبوبم حاضر است ، گفت : او را هم به من نشان بده ، گفتم : محبوبم خداست که وقت اذان به وسیلۀ نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که آمدهام .
جوان فوق العاده یکّه خورد ، سر به گریبان فرو برد ، و شرمسار شد ، به او گفتم : آری ؛ او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و قمار و رابطۀ نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن به این امور با من ترک رابطه کند .
جوان گفت : من در آن خانه هیچ شبی را بدون مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلمهای مبتذل نگذراندهام
ولی با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همۀ این امور را ترک کنم اما از تو میخواهم که فردا را با من بگذرانی ، پیشنهادش را پذیرفتم و ساعت ده صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعدۀ ملاقات گذاشتم .
ساعت ده آمد ، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست داشت شب را با من باشد ، از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از طرف مجلسی که سخنرانی داشتم مردم به حضور در جلسۀ دعای کمیل دعوت شده بودند و او نمیدانست من در شهر منبر میروم .
آدرس جلسه را به او دادم ، پیش از شروع دعای کمیل به جلسه آمد ، از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود ، به او اشاره کردم نزد من آمد ، او را به طرف قبله نزد خود نشاندم ، تمام چراغها را خاموش کردند ، در تاریکی مطلق ، دعای کمیل را خواندم .
آتش عجیبی از حال و قال و گریه و سوز در مجلس بود ، پس از پایان دعای کمیل دیدم دو چشم آن جوان از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسۀ خون است به او گفتم : خدا همۀ گناهانت را بخشید ، زندگی پاکی را شروع کن و سپس با او خداحافظی کرده ، همان شب از نیشابور خارج شدم .
تا سه سال از او خبر نداشتم ، در سفری به مشهد مقدس به دیدار دوست روحانیام نایل شدم که گفت : شبی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام آن جوان را دیدم ، جویای حال شما شد ، گفتم : در تهران به سر میبرد ، یادی از آن سفر پر معنویت کرد و گفت : توبۀ واقعی کردم و از نیشابور برای زندگی به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا علیه السلام همسری
مؤمن نصیب من شد که در هدایت و بیداری بیشتر من اثر مطلوبی داشت !
آری ؛ یک ساعت همنشینی سالم و رفاقت مطلوب و دوستی صحیح و معاشرتی که اندکی از حقایق عرشیه و معارف الهیه را به گمراهی انتقال میدهد ، با چنین نتیجۀ مثبتی روبرو میشود .
بنابراین دوستی با گمراهان و فاسقان و فاجران اگر بر انسان آثار منفی گذارد ، و آدمی را در گردونه و خلق و خوی آنان اندازد ، از نظر اسلام حرام و اگر انسان دارای مصونیت ایمانی باشد ، دوستی با آنان برای هدایتشان و قرار دادنشان در صراط مستقیم حق ، لازم و بلکه بر پایۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر واجب است .
انسان در مرحلۀ ارتباط و دوستی و معاشرت و همنشینی ، هنگامی که به دایرۀ محبت محبوبی که دارای ارزشهای اصیل و زیباییهای معنوی است وارد میشود ، او نیست که به سادگی از محبوب اثر میپذیرد بلکه این محبوب است که از طریق محبّت که رابطۀ میان محب و محبوب است ، آثار وجودی و ارزشهای معنوی و زیباییهای باطنیاش را به محب انتقال میدهد و به تدریج محب را تبدیل به وجود دوم خود میکند و از محب در حدّ سعۀ وجودی و ظرفیت و گنجایشش محبوبی دیگر میسازد ، عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوۀ دیگر کند
عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است
انسان هنگامی که از طریق معرفت و آگاهی ، خدای مهربان را به
عنوان محبوب برمیگزیند و دل در گرو عشق او مینهد ، از ناحیۀ حضرت حق کمالات و ارزشها و حقایق معنوی ، در حد گنجایش او به تدریج از افق وجودش طلوع میکند .
در این مرحلۀ پر خیر و برکت است که آدمِ از بهشت رانده شده چون خورشیدی فروزان از افق تلّقی کلمات (1)طلوع میکند و به مقام با عظمت توبه و پذیرش آن از سوی پروردگار میرسد .
در این نقطه نورانی است که ایوب در امواج آن همه بلا و گرفتاری از کرانۀ صبر و استقامت رخ نشان میدهد و عبدی مورد مدح معبود میشود و برای همیشه الگوی صبر و پایداری میگردد .
در این جایگاه والاست که ابراهیم و اسماعیل سر از افق تسلیم بیرون میکشند و پدر با کمال اشتیاق حاضر میشود فرمان محبوب را در قربانی کردن اسماعیل به پای عشق محبوب به جان پذیرا شود و از اینکه به خاطر محبوب ، او را با منجیق به سوی آتش سوزان بیفکنند هراسی به خود راه ندهد .
در این مرحله پر ارزش است که یوسف در اعماق چاه کنعان از توفیق و لطف و کرامت دوست برخوردار میشود و در ظلمت چاه از نور محبوب برای روشن نگاه داشتن قلب و جان بهره میگیرد و به امید عنایات حضرت او آرامش و طمأنینه خود را حفظ میکند و در نهایت از افق تخت عزیزی مصر طلوع مینماید .
در این نقطۀ معنوی است که چوپانی گلیمپوش که از ترس فرعونیان در گمنامی کامل رخت چوپانی به بر کرده و نزدیک به ده سال گوسپندان شعیب را به صحرا برده در مسیر بازگشت به مصر قدم به وادی سینا
1) (1)) - «فَتَلَقَّیٰ ءَادَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »[ بقره (2) 37 ].
میگذارد و تجلی نوری از محبوب را در وادی مقدس میبیند و به شنیدن صدای معشوق و گفتگوی با او مفتخر میشود و نهایتاً به مقام کلیم اللهی میرسد .
و اینجاست که باید گفت : ورود به حریم آشنایی و رفاقت با محبوبی مثبت و معشوقی حرارتبخش ، زمینۀ جلوۀ کمالات معشوق را در عاشق فراهم میسازد و از عاشق ، وجودی نزدیک به وجود معشوق به بار میآورد و کاری میکند که هرگاه بینندهای به تماشای عاشق برخیزد با دیدن عاشق گویی معشوق را میبیند .
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله که با تکیه بر معرفتش از ابتدا محبوبی چون حضرت حق را انتخاب کرد و تا پایان زندگیاش در دنیا در سایۀ دوستی و انس با او به سر برد و محبوب با توفیق ویژهاش ارزشها و کمالاتش را از وجود محبِّ عاشق ظهور داد به جایی رسید که فرمود :
« مَنْ رَآنی فَقَدْ رَأیَ الْحَقَّ » (1).
هر کس مرا ببیند بیتردید حق را دیده است .
آن حضرت از طریق این رابطۀ معنوی و همنشینی باطنی و رفاقت ملکوتی در مقامی قرار گرفت که حضرت محبوب ذکر نامش را در تشهد در کنار نام خود واجب نمود و قرار گرفتن کافر و مشرک را در حوزۀ اسلام منوط به اقرار به رسالت آن جناب در کنار اقرار به توحید قرار داد .
انسان اگر با تکیه بر معرفت در فضای دوستی و معاشرت با پیامبر
1) (1)) - بحار الأنوار : 234/58 ، باب 45 .
اسلام صلی الله علیه و آله قرار گیرد و آگاهانه محبّ آن حضرت گردد ، وجود مبارک آن حضرت از ناحیۀ کمالات و ارزشهایش آن چنان در انسان اثر میگذارد که انسان از وجود اولیه خود و به قول روانشناسان از من طبیعی خویش عاری میگردد و در حد گنجایشی که دارد وجود دوم پیامبر صلی الله علیه و آله میشود ، چونان حقیقتی که در امیر المؤمنین علی علیه السلام تحقق کامل یافت تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حق او فرمود :
« لَحْمُکَ لَحمِی ، وَ دَمُکَ دَمِی ، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی ، وَ حَرْبُکَ حَربِی » (1).
گوشتت گوشت من و خونت خون من و صلح با تو صلح با من است و جنگ با تو جنگ با من .
اویس شترچران تا با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در عالم معنی آشنا و دوست نشده بود ، اویس شترچران بود . از زمانی که در وادی معرفت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آشنا شد و در عالم باطن به رفاقت و همنشینی با آن حضرت نائل گشت و با محبوب مثبتش مأنوس شد ، اثرگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله بر وجود اویس ، اویس را به جایی رسانید که گل خوشبوی گلستان توحید شد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه بوی خدا را از اویس از ناحیه یمن استشمام نمود ،
گفت احمد ز یمن بوی خدا میشنوم
سلمان از طریق این دوستی و معاشرت و عشق و محبت به جایی رسید که پیامبر صلی الله علیه و آله ارزشهای وجودیاش را از افق حیات سلمان طلوع داد و سلمان به مقام والای ،
1) (1)) - بحار الأنوار : 106/99 ، باب 7 .
« سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ » (1).
رسید .
انسان هنگامی که در کشور محبت به اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام قرار میگیرد ارزشها و کمالات آن بزرگواران از خیمۀ حیات آدمی طلوع میکند و وجود دوم آنان میشود .
در هر صورت این معشوق است که از طریق رابطۀ استواری چون عشق سر از وجود عاشق در میآورد و وجود ظاهری و من طبیعی عاشق را فانی نموده ، وجود دیگری چون وجود معشوق برای او میسازد .
محبّ واقعی در حقیقت همان محبوب است ولی در قالبی دیگر و عاشق واقعی همان معشوق است در چهرهای دیگر .
محبوبان مثبت نه تنها در دنیا آثار وجودی ، و کمالات و ارزشهایشان را به انسان منتقل مینمایند و در آدمی آثار عجیبی از خود به جای میگذارند بلکه در آخرت هم با جاذبۀ قوی و کشش شدیدی که نسبت به محبان خود دارند ، محبان را از هول و هراس قیامت نجات میدهند و با خود به بهشت عنبر سرشت میبرند و در آنجا در فضای رفاقت و همنشینی نشاطآوری کنار یکدیگر جاودانه و ابدی به سر خواهند برد ،
1) (1)) - عیون أخبار الرضا علیه السلام : 64/2 ، باب 31 ، حدیث 282 ؛ کشف الغمة : 96/1 ؛ بحار الأنوار : 326/22 ، باب 10 ، حدیث 28 .
[ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1).
و اینان نیکو رفیقانی هستند .
جلوۀ معشوق مثبت در عاشق ، روح عاشق را با معشوق متحد میکند و جان و قلبش را با جان و قلب معشوق یکی مینماید تا جایی که عاشق در طوفان هیچ بلایی و در آتش هیچ حادثهای در عین نیاز شدیدش به امور و ابزار زندگی که در دست غیر معشوق است و میتواند او را از بلا و حادثه نجات دهد ، از معشوق جدا نمیشود و نمیتواند جدا شود .
ابو امامه باهلی بر معاویه که سرسختترین دشمن حق و دشمن امیر المؤمنین علی علیه السلام بود و خزانۀ کشور و ثروت انبوهی در اختیارش بود ، وارد شد .
معاویه او را نزدیک خود خواند و پهلوی خود نشاند و فرمان داد غذا بیاورند سپس موی سر و محاسن او را با دست خودش عطرآگین کرد و فرمان داد کیسهای پر از سکۀ طلا برایش آوردند ، آنگاه رو به ابو امامه کرده ، گفت : تو را به خدا سوگند ، من بهترم یا امیر المؤمنین علی علیه السلام ؟
ابو امامه گفت : من به هیچ کس ، نه به خدا و نه به خلق خدا دروغ نمیگویم ، مطلبی را پرسیدی راستش را میگویم ، به خدا سوگند
1) (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .
امیر المؤمنین علی علیه السلام از تو بهتر و باکرامتتر است و در اسلام اقدم ، و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اقرب است و در اسلام از همه بیشتر رنج دیده است .
پسر عم رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شوهر زهرا علیها السلام ، پدر دو آقای جوانان اهل بهشت علیهما السلام ، پسر برادر حمزه و برادر جعفر است ، تو کجا ، او کجا ، تو خیال کردی با پولی که میخواهی به من بدهی ، تو را بر او ترجیح میدهم ؟ تصور میکنی نزد تو مؤمن آمدم و کافر برمیگردم ! گول نفست را خوردهای .
آنگاه از نزد معاویه برخاست و با حالتی غمگین و افسرده از بارگاهش خارج شد ، معاویه کیسۀ پر از پول طلا را نزد او فرستاد ولی ابو امامه در حالی که به شدت نیازمند بود ، دیناری از آن را نپذیرفت ! ! (1)
ای به بهشت خاک کویت چشم همه عارفان به سویت
گیتی همه پر ز شور عشقت عالم همه مست از سبویت
در دهر نیافتم نگاری باشد صنما به خلق و خویت
گشتم ز قیود عالم آزاد تا گشت دلم اسیر مویت
عشق رخ تو ببرد از دل هر آرزویی جز آرزویت
جان میدهمت به مژدگانی گر آوردم نسیم ، بویت
ناصح نکند ملامت ما گر بنگرد آن رخ نکویت
بر بسته لبان خویش لامع از هر چه غیر گفتگویت
1) (1)) - بحار الأنوار : 179/42 ، باب 124 .
مردی همسایۀ دیوار به دیوار امام صادق علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت از عمق جان و دل عشق میورزید .
روزی حضرت شنید همسایهاش قصد دارد خانۀ خود را به صد هزار درهم بفروشد ، در حالی که خانه بیش از چهل هزار درهم ارزش نداشت .
امام علیه السلام او را خواست و از او پرسید چرا خانهات را در معرض فروش گزاردهای ؟ پاسخ داد : دچار مشکل اقتصادی شدهام و برای حلّ این مشکل چارهای جز فروش خانه ندارم .
حضرت فرمود : میگویند ارزش خانهات چهل هزار درهم است چرا میخواهی آن را به صد هزار درهم بفروشی ؟ با چشم گریان گفت : پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من شیعه و عاشق شما هستم ، یک لحظه راضی نیستم از کنار شما بروم ، مشکل مادی سبب شده است که من تن به فروش خانه بدهم و از کنار شما کوچ کنم ! چهل هزار درهم قیمت عرفی خانۀ من است و شصت هزار درهم اضافه را بابت حق همسایگی با شما از خریدار طلب میکنم .
امام صادق علیه السلام که اخلاقش اخلاق خدا و پیامبران و پدران بزرگوارش علیهم السلام بود ، بر خود واجب میدانست که پاسخ محبت را با محبت بدهد و از طرف مقابلش با محبتش قدردانی کند و قاعدۀ
[ هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ ] (1).
آیا پاداش نیکی جز نیکی است ؟
را در حق او رعایت نماید ، به او فرمود : خانهات را به من بفروش ، به حضرت گفت : با کمال میل آن را به شما هبه میکنم ، حضرت اصرار به فروش داشتند ، مالک خانه گفت : اکنون که به فروش اصرار میورزید همان قیمت معمولش را که چهل هزار درهم است عنایت کنید ، امام فرمود : به قیمتی که به دیگران گفتهای به همان قیمت که صد هزار درهم است میخرم ، آنگاه به غلام خود فرمود : صد هزار درهم برای مالک خانه بیاور ، غلام صد هزار درهم در اختیار مالک خانه گذاشت ، او هنگامی که خواست از نزد امام صادق علیه السلام بیرون رود ، حضرت به او فرمودند : علاوه بر این صد هزار درهم که ارزش خانه است ، عین خانه را هم به تو تملیک کردم .
آری ؛ انسان از همنشین با کمال و مثبت خود در دنیا بهرۀ معنوی و مادی میبرد و در آخرت در کنار مقام و مرتبۀ او به فیوضات خاصۀ حضرت حق میرسد و در کنار همنشین بیکمال و منفی ، عمرش را تباه میکند و هدر میدهد و ارزشهای انسانیاش را از دست مینهد و خود را به خواری دنیا و عذاب آخرت دچار میسازد .
1) (1)) - الرحمن ( 55 ) : 60 .
در باب ارزش رفاقت صحیح و دوستی درست و واقعی امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت به اصحابش فرمود :
« أیُّ عُرَی الْایمَانِ أَوْثَقُ ؟ فَقَالُوا : اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الصَّلاةُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الزّکَاةُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الصِّیَامُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ الحَجُّ وَ العُمْرَةُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الجِهَادُ ، فَقَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : لِکُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَ لٰکِن أوثَقُ عُرَی الایمَانِ الحُبُّ فِی اللّٰهِ وَ البُغْضُ فِی اللّٰه وَ تَوالِی أوْلِیَاءِ اللّٰهِ وَ التَّبَرّی مِنْ أعْدَاءِ اللّٰهِ » (1).
کدام دستگیرۀ ایمان محکمتر است ؟ گفتند : خدا و پیامبرش داناتر است و برخی گفتند : نماز و گروهی گفتند : زکات و عدهای گفتند : روزه و بعضی گفتند : حج و عمره و برخی گفتند : جهاد ، پس پیامبر فرمود :
برای هر یک از آنچه گفتید برتری و فضلی است ولی آن نیست لکن استوارترین دستگیرۀ ایمان ، محبت در راه خدا و کینه در راه او و دوستی با دوستان خدا و ترک رابطه و بیزاری از دشمنان خداست .
به حقیقت و راستی ، خیر در وجود کسی است که ارزشهای الهی و انسانی برای او خوش آیند و امور پست و شیطانی مورد نفرت او
1) (1)) - الکافی : 125/2 ، باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعة : 177/16 ، باب 17 ، حدیث 21284 ؛ بحار الأنوار : 242/66 ، باب 36 ، حدیث 17 .
باشد ، چون آراسته به چنین حالی باشد به خوبیها و نیکوکاران روی میآورد و از بدیها و بدکاران روی میگرداند .
امام باقر علیه السلام خوش داشتن خوبیها و نفرت از بدیها را معیار شناخت خیر در وجود آدمی دانستهاند :
« إذا أردْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فِیکَ خَیْراً فَانْظُر إلیٰ قَلْبِکَ فَإنْ کَانَ یُحِبُّ أهْلَ طَاعَةِ اللّٰهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعصِیَتِهِ فَفیکَ خَیرٌ وَ اللّٰهُ یُحِبُّکَ وَ إن کَانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طاعَةِ اللّٰهِ وَ یُحِبُّ أهْلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیْسَ فِیکَ خَیْرٌ وَ اللّٰهُ یُبْغِضُکَ وَ المَرءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ » (1).
هنگامی که میخواهی بدانی در وجودت خیر هست به قلبت نظر کن ، اگر اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل نافرمانیاش را دشمن داری ، پس در تو خیر وجود دارد و خدا تو را دوست دارد و اگر با اهل طاعت خدا دشمنی و اهل معصیت را دوست داری در تو خیری وجود ندارد و خدا دشمن توست و انسان با همان کسی است که او را دوست دارد .
آنان که برای خدا و در راه خدا با یکدیگر دوستی دارند در قیامت از عنایت ویژۀ حق بهرهمند میشوند .
عبد اللّٰه بن مسعود از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود :
1) (1)) - الکافی 126/2 ، باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه ، حدیث 11 ؛ وسائل الشیعة : 183/16 ، باب 18 ، حدیث 21300 ؛ بحار الأنوار : 247/66 ، باب 36 ، حدیث 22 .
« المُتَحابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلیٰ أعْمِدَةٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ فِی الجَنَّةِ یُشْرِفُونَ عَلیٰ أهْلِ الجَنَّةِ فَإذَا اطَّلَعَ أحَدُهُم مَلَأَ حُسْنُهُ بُیُوتَ أهْلِ الجَنَّةِ فَیَقُولُ أهْلُ الجَنَّةِ : أخْرُجُوا نَنْظُر المُتَحابّینَ فِی اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ : فَیَخْرُجُونَ وَ یَنْظُرُونَ إلَیْهِم أحَدُهُمْ وَجْهُهُ مِثْلُ القَمَرِ فِی لَیْلَةِ البَدْرِ ، عَلیٰ جِبَاهِهِمْ :
هَؤلَاءِ المُتَحَابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ » (1).
آنان که در راه خدا دوستی میورزند در بهشت بر پایههایی از یاقوت سرخ قرار دارند ، بر اهل بهشت مشرفاند . هرگاه یکی از آنان آشکار شود زیباییاش خانههای اهل بهشت را پر میکند ، پس اهل بهشت میگویند :
از خانهها بیرون آیید تا دوستداران در راه خدای عز و جل را ببینیم ، بیرون میآیند و به تماشای آنان مینشینند ، هر یک را میبینند صورتش چون ماه شب چهارده است ، بر پیشانی آنان ثبت است که : اینان دوستداران برای خدا و در راه خدا هستند .
ائمۀ ما نشست و برخاست با مردم صالح و دوستی و معاشرت با نیکان و رفاقت با شایستگان را جزء داروهای شفابخش قلب دانستهاند :
« دَوَاءُ القُلُوبِ وَ جَلَاؤُهَا فِی خَمْسَةِ أشیَاءٍ : قَرَاءَةُ القُرآنِ المَجِیدِ بِالتَّدَبُّرِ ،
1) (1)) - الأمالی ، شیخ مفید : 75 ، مجلس 8 ، حدیث 11 ؛ بحار الأنوار : 399/71 ، باب 28 ، حدیث 37 .
وَ خَلَاءُ البَطْنِ وَ قِیَامُ اللَّیْلِ وَ التَضَرُّعُ فِی السَّحَرِ وَ مُجَالَسَةُ الصّالِحِینَ » (1).
داروی دلها و صیقل آن در پنج چیز است : خواندن قرآن مجید با تدبّر و اندیشه ، خالی بودن شکم از پرخوری و حرام ، قیام به عبادت در نیمه شب ، زاری و تضرع در سحر و همنشینی با شایستگان .
اگر در میان مردم به ویژه جوانان ، سبب و علت دوستی امور معنوی و ارزشی باشد علاوه بر اینکه پایدار میماند ، عامل رشد و کمال آنان هم میشود و اگر سبب دوستی مال و منال و ثروت و مقام و زیباییهای ظاهر باشد نه اینکه پایدار نمیماند بلکه سبب ایجاد پستی و اضطراب و جنگ و نزاع و ناامنی و افتراق خواهد شد .
اگر سبب دوستی یکی از امور ظاهر باشد ، با رفتن آن امر ظاهر ، دوستی هم از میان میرود چنانکه شیرینیهای عامل جذب مگسانند ، امور ظاهری و مادی هم در حیات انسان عامل جذب دوستان مگس صفتاند .
این دغل دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی (2)
به راستی باید از مردم به خصوص جوانان پرسید که دوستان مگس صفت چه نقشی در زندگی آدمی جز تخریب دارند ؟ !
دوستیهایی که بر اساس امور ظاهری صورت میگیرد پایانش غصه و اندوه و محصولش ضایع شدن عمر و تلف شدن وقت و از دست دادن ارزشهای انسانی است .
در این نوع دوستیها ، روابط روحی و قلبی هر روز سستتر و چراغ محبتها به سوی خاموش شدن و حرارتها در جهت سرد شدن به حرکت میآید .
در پایان این دوستیها ، انسان به مانند در خواب رفتهای که ناگهان از خواب برخیزد ، از خواب غفلت سر برمیدارد و دست حسرت بر سر میکوبد و دندان اندوه بر هم میفشارد و از پشیمانی لب میگزد و بر دوستانی که به خاطر ظواهر پر فریب مادی و مال و منال و حشمت و جاه و کالای اندک دنیا به او دست دوستی دادند تا خودشان از این نمد کلاهی بدوزند و شکمی سیر کنند و شهوتی برانند و چون حیوانات در حول این آخور بچرخند ، نفرین میکند و بر عمر ضایع شده اشک میریزد ! آن روز است که به خاطر ضربههای هولناکی که از دغل دوستان خورده ، دچار حالت نفرت از دیگران میگردد و چون گوسفندی که از گرگ بگریزد ، از نوع دو پایان گریزان میشود و از دیدن افراد به وحشت میافتد و تصوّر میکند همه برای ضربه زدن به او صف کشیدهاند ! .
در دوستیهای معنوی و در روابط ارزشی که ملاک دوستی ایمان و نیت دوستی تحصیل معنا و هدف رفاقت کسب ارزشهاست ، جدایی و نفرت و تبدیل دوستی به دشمنی راه ندارد .
بلال از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جدا نمیشود اگر چه بندبندش را جدا کنند ، ابو ذر از امیر المؤمنین علی علیه السلام جدا نمیشود اگر چه به صحرای سوزان
ربذه تبعیدش نمایند ، عابس بن شبیب شاکری امام حسین علیه السلام را رها نمیکند گرچه در میدان روز عاشورا با سنگ و چوب تیر و شمشیر بدنش را قطعه قطعه نمایند و کمیت بن زید اسدی از اهل بیت علیهم السلام دل برنمیدارد گرچه دار اعدامش را چهل سال بر دوش بکشد !
عشق و محبت و رابطهها و ارتباطها در این نوع دوستی ، عشقی الهی و محبتی معنوی و انسانی است .
انسان بر اثر این عشق از تعلقات حیوانی و پایبندیهای مادی چون مرغی که از قفس آزاد شود ، رها میگردد و از مدار امور ظاهری خارج گشته در دایرۀ مدار ملکوتی و عرشی قرار میگیرد و مغز و عقل با اثر گرفتن از دوست الهی به کار میافتد و قلب به حیات معنوی زنده میشود و هنر انسان شدن آشکار میگردد و درخت آدمیت به بار مینشیند و وجود انسان ، افق طلوع ارزشها میشود .
انسانی که به رشد و کمال خود و ادب و تربیت و خیر دنیا و آخرتش علاقه دارد و نمیخواهد زیان و خسارت و فتنه و فساد ، عرصهگاه زندگیاش را جولانگاه قرار دهد و بر ارزشهای الهی و استعدادهای انسانی او ضربۀ مهلک وارد کند ، لازم است دوستان حقیقی و رفیقان واقعی را از دشمنان دوستنما بشناسد .
برای به دست آوردن این معرفت و شناخت راهی جز فهم قرآن و روایات اصیل وجود ندارد و برای فهم قرآن و روایات دو راه وجود دارد : یکی سالیانی چند در خدمت دانشمندان و علما برای فراگیری
علوم اسلامی زانو زدن و دیگر شرکت در جلسات مذهبی پر باری که دانشمندانی بصیر و عالمانی متعهد در آن برای مردم معارف الهی را بیان میکنند و مکتب اصیل اهل بیت علیهم السلام را تبلیغ میکند .
انسان ، هنگامی که به فهم قرآن و روایات رسید ، از طریق قرآن مجید به دوستان حقیقیاش که خدا و پیامبران و امامان علیهم السلام و پاکان و اولیای الهیاند معرفت پیدا میکند و به حقیقت آگاه میشود که غیر اینان دشمنان دوستنما هستند .
بیتردید معرفت ، عامل محبت است زیرا انسان هنگامی که به زیباییها معرفت پیدا میکند ، از درون معرفت ، آتش عشق و محبت شعله میکشد و محبت سبب شکلگیری محب از محبوب میگردد .
عاشق ، به این معنا آگاه است که معشوق در صورتی از عاشق راضی و خوشنود میشود که ارزشهای وجودیاش را در عاشق مشاهده کند .
چرا خدای مهربان در قرآن میفرماید :
[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ] (1).
. . . یقیناً خدا نیکوکاران را دوست دارد .
زیرا حضرت حق نسبت به همۀ موجودات و به ویژه انسان ، اهل احسان و نیکی است و چون احسان و نیکی به دیگران را در بندهاش مشاهده نماید ، به او عشق میورزد .
و یا چرا در قرآن میفرماید :
1) (1)) - بقره ( 2 ) : 195 .
[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ] (1).
. . . خدا عدالت پیشگان را دوست دارد .
زیرا حضرت حق نسبت به همۀ مخلوقات عادل است و چون عدالت را در اخلاق و عمل کسی ببیند و ملاحظه کند که بندهاش نسبت به دیگران عدالت میورزد ، او را مورد محبت خود قرار میدهد .
یا در قرآن میفرماید :
[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ] (2).
. . . زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد .
در هر صورت ، انسان پس از معرفت به حضرت حق و پیامبران و امامان علیهم السلام عاشق آنان میشود و از طریق عشق به آنان از ارزشهای آنان رنگ میگیرد و پس از رنگ گرفتن از آنان محبوبشان میگردد .
برابر با همین اصل هنگامی که انسان پاکان و مؤمنان واقعی را بشناسد ، به خاطر زیباییهای معنوی در آنان ، دوستدار آنان میگردد و با رفاقت و همنشینی با آن چهرههای ملکوتی ، وجود دوم آنان میگردد و به خیر دنیا و آخرت میرسد .
گروهی معتقدند کلمه انسان از أَنَسَ گرفته شده و أَنَسَ حقیقتی است که ریشه در جوهر وجود انسان دارد و به این خاطر انسان از تنهایی
و عزلت گریزان است و به بودن با دیگران و همنشینی و همزیستی با هم نوعش میل شدید دارد .
معاشران به سبب برقراری أُنس روحی ، بر یکدیگر تأثیر باطنی و ظاهری و روحی و روانی و فکری و اخلاقی دارند ، این معاشرت اگر براساس اصول الهی و انسانی صورت گیرد اثراتی که انسان در مرحلۀ عقاید و اعمال و اخلاق از معاشر میگیرد و به کار میبندد ، به منزله دانۀ پر باری است که در کشتزار نظام حیات کاشته میشود و در آخرت به صورت رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت برداشت میگردد و این همان واقعیتی است که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است :
« الدُّنیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ » (1).
آری ؛ همان گونه که معروف است :
« الُمجالَسَةُ مُؤَثّرَةٌ » .
همنشینی اثرگذار است .
این اثرگذاری به اندازهای مهم است که عاقبتش یا بهشت و سعادت ابدی یا دوزخ و شقاوت همیشگی است .
آیا در نظام هستی سابقه دارد که کسی گندم بکارد و جو درو کند ، عدس بنشاند و نخود برداشت نماید ؟ کسی که معاشرتی ناصحیح و دوستی ناباب و رفیقی بدسیرت دارد ، نباید توقع داشته باشد آثاری که از او به وی منتقل میشود ، در دنیا و به ویژه در آخرت محصول شیرین
1) (1)) - مجموعة ورام 183/1 ؛ عوالی اللآلی : 267/1 ، حدیث 66 .
و میوه با ارزش دهد .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید :
« ... وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیطَانَ یَعصِ اللّٰهَ وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ یُعَذِّبْهُ اللّٰهُ » (1).
کسی که از شیطان پیروی کند ، خدا را معصیت مینماید ، و کسی که در گردونه معصیت خدا افتد ، خدا او را به عذاب دچار خواهد کرد .
نفس انسان از نظر ماهیت و حقیقت و نظام آفرینشی به گونهای است که به وسیلۀ حواس ظاهری و باطنی به شدت اثرپذیر است ، آنچه را گوش میشنود ، چشم میبیند و پوست لمس میکند و . . . نفس بدون فاصله اثر برمیدارد و انسان بر اساس همان آثاری که در نفس نقش بسته ، عمل میکند و حرکت مینماید .
چشم ، هنگامی که منظرۀ زیبایی را میبیند ، در نفس ، بهجت و نشاط و میل رسیدن به آن منظره پیدا میشود و انسان به حرکت و جنب و جوش میآید تا به مقصود برسد .
معاشرت و دوستی بر اساس دین و دینداری و بر پایۀ اخلاق و محبت در حقیقت هماهنگی با همۀ نظام خلقت و سبب جذب محبت حق و نظر عاشقانه پروردگار و عامل محبوب شدن انسان در قلب اولیای الهی و رسیدن به مقام شفاعت شافعان در قیامت است .
1) (1)) - الکافی : 81/7 ، وصیة النبی صلی الله علیه و آله ، حدیث 39 ؛ الأمالی ، شیخ صدوق : 487 ، مجلس 74 ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 348/70 ، باب 137 ، حدیث 39 .
و اگر فضای حیات و زندگی به این صورت نباشد پس باید گفت ، زندگی نمونهای از زندگی دوزخیان است ، دوزخیانی که در قیامت از رحمت حق و نظر عاشقانه پروردگار محروم و دستشان از رسیدن به شفاعت شافعان یقیناً کوتاه خواهد بود .
قرآن مجید در این زمینه میفرماید :
[ إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ] (1).
قطعاً کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را [ برای رسیدن به مقاصد دنیایی ] به بهای اندکی میفروشند ، برای آنان در آخرت بهرهای نیست و خدا با آنان سخن نمیگوید و در قیامت به آنان نظر [ لطف و رحمت ] نمینماید و [ از گناه و آلودگی ] پاکشان نمیکند و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود .
[ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ * فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ * وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ * وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ * فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ ] (2).
هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است ، * مگر سعادتمندان * که
در بهشتها از یکدیگر میپرسند * از روز و حال گنهکاران ، * [ به آنان رو کرده ] میگویند : چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟ * میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم * و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمیدادیم * و با فرورفتگان [ در گفتار و کردار باطل] فرومیرفتیم ، * و همواره روز جزا را انکار میکردیم * تا آنکه مرگ ما فرا رسید . * پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمیدهد .
راستی اینان که ذرهای اخلاقشان به اخلاق خدا و پیامبران و خوبان و موجودات با منفعت هستی نمیماند ، چرا از رحمت حق و شفاعت شفیعان بهرهمند گردند ؟ ! چرا مورد محبت اهل محبت قرار گیرند ؟ ! چرا خدا در قیامت به آنان نظر لطف اندازد و شفیعان برای نجات آنان از عذاب دوزخ که نتیجه دست آوردهای خود آنان است ، به شفاعتشان برخیزند ؟ ! !
از آیات قرآن مجید و روایات با ارزش و معارف حقۀ اسلامیه استفاده میشود که مسألۀ رفاقت و همنشینی ، و معاشرت و دوستی و آثارش در زندگی ، مسألهای است که انسان در برابر آن تکلیفش سنگین و مسؤولیتش عظیم است .
انسان اگر رفیق و دوستی را انتخاب کند که سبک مغز و پست باشد و جز به شکم و شهوت اهتمام نورزد و نسبت به خدا و قیامت و دین و دینداری و اخلاق و عمل صالح در غفلت و بیخبری دست و پا بزند و از دوستی و معاشرتش با انسان هدفی جز امور مادی و لذّتبری و خوشگذرانی نداشته باشد ، بیتردید با دست خود و با انتخاب خویش تیشه به ریشۀ خود زده ، بنای دنیا و آخرتش را در معرض خرابی قرار داده ، خدا را از خود ناراضی نموده ، به سعادت و خوشبختیاش پشت و پا زده ، مسؤولیت و تکلیف الهی و انسانی خود را که در این زمینه بس بزرگ و با عظمت است نادیده گرفته و نهایتاً برای خود در قیامت محاکمۀ سختی را تدارک دیده است .
از سفارشهای بسیار مهم حضرت حق و همۀ پیامبران و امامان و اولیاء خدا علیهم السلام و نیکان و اخیار و دلسوزان این است که : « از معاشر ناباب احتراز کنید » .
همنشینی با معاشر ناجنس از هر زهری کشندهتر و از هر خطری خطرناکتر و از هر کار زشتی زشتتر است زیرا معاشر ناباب دین و ایمان و اعتبار و آبروی انسان را بر باد میدهد ، و آدمی را از فیوضات و عنایات حضرت حق محروم میکند .
تا توانی میگریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند (1)
راستی ، چه انسانی خطرناکتر و زیانبارتر از رفیقی که وارد زندگی انسان شود و انسان را از خدای مهربان جدا کند و سراپای فضای حیات آدمی را آلوده نماید و ریشۀ انسانیت انسان را بخشکاند و گُل وجود انسان را تبدیل به خار کند و خانۀ آباد شخصیت آدمی را چون ویرانهای پر از مار و مور رذائل اخلاقی نماید و انسان را مورد نفرت حق و در معرض بیمهری خانوادهاش و دیگران قرار دهد ! !
این چهرههای ناباب و غولان رهزن و دیوان مفسد ، با کلام و قلم و اطوار و منش خود ، انسان را به آتش دوزخ و چاه ویل و عذاب ابد دعوت میکنند و باید گفت : وای بر کسانی که دعوت این سبک مغزان و سفیهان دیوانه و حیوانات آدمنما را میپذیرند و داغ ننگ بردگی اینان را بر پیشانی زندگی میزنند ،
[ . . . أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ . . . ] (2).
. . . اینان [ که مشرکند ، نه تنها مردم ، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را ] به سوی آتش میخوانند . . .
معاشر ناباب که به قول قرآن کریم شیطانی خطرناک و راهزنی خسارت زننده است و پس از نابود کردن ارزشهای انسان از انسان چشم میپوشد و او را در وادی هلاکت وامیگذارد (1)و به فرمودۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام دیوی انسان نماست که چهرهاش چهرۀ انسان و قلبش قلب حیوان است (2)اگر از طریق معاشرت و رفاقت در زندگی انسان وارد شود و مهار امور آدمی را به دست بگیرد ، دنیا و آخرت انسان را به باد میدهد و باعث میشود که همۀ درهای رحمت حق به روی انسان بسته شود و روزنههای خشم و عذاب به روی آدمی باز گردد .
این نکته را نباید فراموش کرد که ورود معاشر ناجنس به فضای زندگی معلول خواستۀ خود انسان و پذیرش بیچون و چرای اوست و انسان نمیتواند خود را در این زمینه مسلوب الاختیار قلمداد کند و همۀ تقصیر و جرم و جنایت را به عهدۀ همنشین ناپاک اندازد . تنها کاری که
1) (1)) - «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً » « بیتردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد » . [ فرقان (25) : 29 ] .
2) (2)) - « فَالصُّورَةُ صُورَةُ انسانٍ وَ القَلبُ قلبُ حَیَوانٍ » نهج البلاغة : 119 ، خطبۀ 87 ؛ بحار الأنوار : 56/2 ، باب 11 ، حدیث 36 .
معاشر آلوده میکند ، دعوت به زشتی و بدی و گناه و معصیت است و این انسان است که با اراده و عقلی که دارد و با توجه به موج هدایت خدا که از درون و برون به انسان میرسد باید دعوت این قاتل شخصیت و غول خطرناک و دیو سیاه باطن را با تمام وجود برگرداند و از پذیرشش امتناع ورزد و از قبولش سرپیچی نماید که خیر دنیا و آخرت و سعادت امروز و فردا در طاعت خدا و سرپیچی از چهرههای ضد خدا و به ویژه معاشر ناباب است .
معاشر ناباب موجودی است که حاکم وجودش به جای عقل ، جهل و به جای قلب ، شهوت و به جای حق ، هوای نفس است و هدفی جز عاری کردن انسان از حقایق و نابودی دنیا و آخرت و ریشهکن کردن ارزشها و به پوچی رساندن او ندارد .
در هر دورهای و در هر عصری شیطان صفتانی خطرناک هستند که افراد به ویژه جوانان را جذب نموده و با آنان طرح دوستی و رفاقت میاندازند تا از مال و منال آنان به ناحق استفاده کنند و ارزشهای انسانیشان را به غارت برند .
اینان با چهرهای خوشنما و لبخندهایی جذاب و سخنانی شیرین و دامهایی نامرئی و خدعه و فریب کاری ماهرانه و پشت هم اندازی عجیب و غریب ، خود را به انسان مینمایانند و با این ترفندها به انسان دست دوستی و رفاقت میدهند و هنگامی که آدمی را اسیر محبت مکارانه خود کردند ، وسوسههای خود را شروع نموده ، به تدریج و در
مدتی طولانی انسان را از خدا و حق و حقیقت و عبادت و خدمت و سلامت نفس و کرامت و شرافت و آغوش گرم خانواده و مجالس مفید و دنبال کردن دانش و ... جدا میسازند و آهسته آهسته انسان را بدون اینکه توجه عمیق داشته باشد به اسارت شهوات و امیال و غرائز خود درمیآورند و او را عمله و خادم خیانتها و جنایتهای خود میکنند و به خرمن خوبیها و ارزشهای انسان آتش میاندازند و کاری میکنند که روز پشیمانی ، فرصتها از دست رفته و اسباب نجات نابود شده باشد .
شناخت این دشمنان خطرناک دوستنما با توجه به این اوصاف ، کار دشواری نیست .
هنگامی که کسی را دیدید و یافتید که زمزمۀ جدا شدن از حق از او شنیده میشود و درک کردید که میخواهد از شما به عنوان ابزاری برای امیال خودش سوء استفاده کند و قطع رابطه با خوبیها و ارزشها را به شما پیشنهاد مینماید و خوبان جامعه را در نظر شما کوچک و ناپاکان را در نظر شما بزرگ جلوه میدهد ، بدانید که دیو صفتی سفاک و شیطان مسلکی بیباک با خدعه و حیله و مکر و فریب ، خود را به شما دوست و رفیق مینمایاند ، در این حال بر شماست که هرگز با او طرح دوستی نریزید و باب رفاقت باز نکنید و زمینۀ معاشرت فراهم نیاورید و در این زمینه از داستان اسفناک و عبرتآموز عقبة بن ابی معیط - که در آیات 27 تا 29 سورۀ فرقان به آن اشارت شده است - پند گرفته ، خود را از چنگال آن گرگ بیرحم برهانید .
عقبه از مشرکین و بتپرستان مکه بود و با همکیشان خود رفاقت تنگاتنگ داشت .
از دوستان نزدیک او ابیّ بن خلف بود که در سفر و حضر و در هر رفت و آمد و در هر کوی و برزن و در هر مجلسی با یکدیگر بودند ، رفیقی که در شیطان مسلکی و دیو صفتی کم نظیر بود !
عقبه از یک سفر تجارتی بازگشت و عدهای از بزرگان و اشراف مکه از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به مهمانی دعوت کرد که در آن مهمانی به علتی دوستش - ابیّ بن خلف - حاضر نبود .
هنگامی که مهمانان سر سفره حاضر شدند و دست به غذا بردند عقبه دید رسول خدا صلی الله علیه و آله از خوردن غذا امتناع دارد ، سبب را پرسید ، حضرت فرمود : من از طعام تو نمیخورم مگر اینکه به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی و به دایرۀ اسلام و مسلمانی درآیی تا درهای رحمت حق و درهای بهشت به رویت باز شود .
عقبه با کمال میل شهادتین را به زبان جاری کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله هم از غذای او تناول فرمود .
عقبه هنگامی که پس از پایان میهمانی نزد رفیق شیطان مسلک و بتپرستش رفت ، با ملامت و سرزنش ابیّ بن خلف روبهرو شد و از سوی ابیّ مورد شماتت قرار گرفت که چرا آیین خود را رها کرده ، به آیین محمد گرویدی ؟
عقبه داستانش را در اسلام آوردنش بیان کرد ، ابیّ با کمال وقاحت به
او گفت : من از تو خوشنود و دل خوش نمیشوم مگر اینکه به تکذیب محمد برخیزی ! !
عقبۀ بدبخت و تیره روز که نخواست این دشمن غدار دوستنما را از خود براند و سعادت به دست آورده را حفظ کند و ز راه جهنم به راه بهشت برود ، برای خوش آمد آن نابکار به سوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رفته ، با کمال بیشرمی آب دهان به صورت پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت که آب دهانش با دو شقه شدن به صورت مبارک رسول حق صلی الله علیه و آله جاری شد و آن چهرۀ ملکوتی را تحت تأثیر قرار داد ، حضرت زنده بودن عقبه را تا پیش از هجرت خود خبر داد و به او گفت : چون از مکه بیرون آیی به شمشیر انتقام حق به قتل میرسی ، پیشبینی آن حضرت در جنگ بدر تحقق یافت ، عقبه در جنگ بدر به جهنم واصل شد و ابیّ بن خلف - دوست نابابش - در احد به قتل رسید (1).
آیات 27 - 29 سورۀ فرقان جهت دلداری و تسلیت به پیامبر صلی الله علیه و آله بیان و سرنوشت شوم انسان پلیدی که در دنیا دچار دوست و رفیق گمراه و گمراه کننده و شیطان مسلک شد ، نازل گردید .
[ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً ] (2).
و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] میگزد [ و ] میگوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق
برمیگرفتم ، * ای وای ، کاش من فلانی را [ که سبب بدبختی من شد ] به دوستی نمیگرفتم ، * بیتردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد .
آری ؛ همنشین بد به فرمودۀ حق شیطان است و شیطان بیتردید دشمن انسان است و پس از آن که به انسان خسارت و زیان غیر قابل جبران وارد ساخت ، او را در حیرت و سرگردانی و اسیر دست انواع طوفانها و بلاها در دنیا و به چنگال عذاب ابد در آخرت ، وامیگذارد .
[ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً ] (1).
و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد .
رفیق و همنشین آن نیست که بر عیوب و نواقص و خلأهای معنوی انسان بیفزاید و چون آتشی خطرناک به خرمن ارزشهای انسان و کرامت و شرافتش بیفتد ، دوست حقیقی و رفیق واقعی کسی است که از عیوب آدمی بکاهد و نقایص انسان را برطرف سازد و خلأهای معنوی و روحی دوست خود را جبران کند .
امام صادق علیه السلام دربارۀ محبوبترین همنشین میفرماید :
« أحَبُّ إخوَانی إلَیَّ مَنْ أهْدیٰ إلیَّ عُیُوبی » (2).
محبوبترین برادرانم نسبت به من کسی است که مرا به سوی عیوبم راهنمایی کند .
انسان با انصاف و خواهان خوشبختی هنگامی که از طرف همنشینی دلسوز به عیوبش راهنمایی شود ، بیتردید در مقام رفع عیوب خود برمیآید و با کمک همنشین با کرامتش به مقامات انسانی عروج میکند .
ای غزالی گریزم از یاری که اگر بد کنم ، نکو گوید
مخلص آن شوم که عیبم را هم چو آیینه رو برو گوید
نه که چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گوید (1)
رفیق و معاشری که از ایمان و اخلاق و عمل صالح تهی است و به همین سبب از فتوت و جوانمردی و فضیلت و کرامت بیبهره است ، آتشی است که درخت وجود را با همۀ شاخ و برگش میسوزاند و نهایتاً انسان را در دنیا از ارزشها دور میکند و او را به خواری و ذلت مینشاند و دریایی از اندوه و غصه و تأسف و پشیمانی را برای او بر جا مینهد و دوستی و معاشرتش سبب میشود که انسان در آخرت هم به عذاب الیم دچار شود و در دوزخ که برای بدکاران جایگاهی ابدی است ، با دیدن رفیق ناجنس و چهرهای که او را به عذاب جاوید دچار کرده است عذاب مضاعف بچشد .
در کتابها در ضمن حکایات پندآموز آوردهاند که انوشیروان فرمان داد بوذرجمهر نخست وزیر بلندمرتبهاش را که مردی حکیم و دانشمند و آورنده کتاب « کلیله و دمنه » از هند به ایران بود به زندان بیندازند .
1) (1)) - غزالی .
روزی به زندانبان گفت : با بوذرجمهر ملاقات کن و از قول خودت احوال او را بپرس .
زندانبان از بوذرجمهر احوال پرسید ، بوذرجمهر گفت : دارویی دارم که برای آرامش خود از آن استفاده میکنم و آن توکّل به خداست ، علاوه بر این بر این حال راضی و خوشنودم چه بسا که حال دیگر حالی سخت و پر مشقّت باشد .
معلوم شد زندان در بوذرجمهر اثر منفی نگذاشته و دوری از مقام و زن و فرزند و مردم را با توکل به خدا و راضی بودن به حال فعلی جبران کرده است .
انوشیروان که میخواست زندان برای آن مرد بزرگ عذاب باشد ولی عذاب نشد ، ناراحت شد ، از بارگاهنشینان چاره خواست ، یکی از آنان گفت : اگر میخواهی زندان برای او عذاب و شکنجه شود بیخرد احمق و سبک مغز نادانی را هم زندان او کن زیرا روح انسان دانا در کنار احمق نادان به شکنجه و عذاب دچار میشود . احمقی را یافتند و در زندان کنار بوذرجمهر قرار دادند ، چند ساعتی گذشت ، احمق شروع به گریه کرد ، بوذرجمهر به او گفت : چرا گریه میکنی ؟ ! سختی زندان و فراق زن و فرزند به پایان میرسد و در آخر آزاد میشوی ، احمق گفت : گریهام برای این امور نیست ، گریهام برای بزغالهای است که به او علاقه دارم و تو هرگاه سخن میگویی یا غذا میخوری ، با جنبیدن ریشت یاد بزغالهام میافتم ! !
از آن روز بوذرجمهر در شکنجه و عذاب روحی قرار گرفت ، زیرا طبیعی است که « روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم » .
پس از مرگ یکی از حاکمان ایتالیا در صندوق مخصوصش نوشتهای را یافتند که در آن نوشته بود : پس از مرگ من از مردم ایتالیا پوزش بخواهید و درخواست کنید که برای من دعا کنند زیرا من به کشور و ملّتم خیانت کردم .
سپس خیانتش را به این صورت شرح داده بود : اهل قریهای بودم که با پایتخت فاصله زیادی داشت ، در خانوادهای غیر معروف با وضع اقتصادی ضعیف زندگی میکردم ، از نظر رفتار و منش در آزادی بیقید و شرط به سر میبردم ، با نگاههای شهوتآلود دل به دختر همسایه که از وجاهت و زیبایی بهرهمند بود بستم ، به خواستگاریاش رفتم ولی پدر و مادرش مرا از رسیدن به وصال او محروم نمودند .
من با همۀ وجود علاقهمند به آن دختر بودم و قصد قطعیام رسیدن به وصال او بود ، نزد خود تصمیم گرفتم به هر صورت و به هر شکلی که باشد به او برسم .
روزی شنیدم طلا فروشی معتبر از پایتخت به قریۀ ما آمد و با پولی فراوان که به خانوادۀ آن دختر داد ، آن دختر را از پدر و مادرش خرید و همراه خود به پایتخت انتقال داد !
اقامت در قریه برایم بسیار مشکل شد ، با رنج و مشقت به سوی پایتخت رفتم و هر چه از آن دختر جستجو کردم او را نیافتم .
پس از مدتی در کشور ، حزبی به نام حزب آزادی بردگان شکل گرفت ، من هم در آن حزب نام نوشتم و عضو حزب شدم ، این حزب
فعالیت چشمگیری را در پایتخت شروع کرد و من هم پس از مدتی در آن حزب به خاطر سختکوشی و زرنگی و خوشفکری ، از چهرههای معروف و مقامات بالای حزب شدم .
چیزی نگذشت که حزب ، برندۀ حکومت شد و من هم در حزب برندۀ حاکمیت بر کشور !
پس از مدتی به حافظان اسرارم گفتم : از طلافروشهایی که به خرید و فروش دختران هم اشتغال دارند جلسهای برای صرف شام دعوت کنید ، حدود چهل نفر که سرمایههای سنگینی در اختیار داشتند و به خرید و فروش دختران هم تن میدادند به مجلس صرف شام آمدند ، در خلوت شب فرمان کشتن همۀ آنان را صادر کردم و پس از کشته شدنشان جسدهایشان را در گوشهای که معلوم کسی نشود دفن کردند ، قصد من کشتن یک نفر بود و آن طلافروشی بود که معشوقۀ مرا از خانوادهاش خرید و با خود به پایتخت آورد ولی چون او را نمیشناختم گفتم ردههای اول این صنف را نابود کنم تا آن دختر را در میان خانوادههایشان بیابم . از سوی چهل خانواده به من شکایت شد که مردان ما ناپدید شدهاند ، گفتم : همۀ خانوادهها را با غلامان و کنیزانشان حاضر کنند تا از آنان دلجویی شود ، همه حاضر شدند ولی مقصود خود را میان آنان نیافتم .
پس از مدتی شنیدم دختران زیباروی ایتالیا را با قیمت گران به کشور همسایه میفروشند ، حادثهای به وجود آوردم تا میان ایتالیا و کشور همسایه جنگی رخ دهد ، جنگ سختی در گرفت ، شبی در ایام جنگ که نسبتاً جنگ آرام بود مشغول استراحت بودم ، در گوشۀ لشکرگاه سر
و صدایی بلند شد که مزاحم استراحتم بود ، به مأمورین دستور بررسی دادم ، گزارش دادند دو سه سرباز بر سر زن بدکارهای به دعوا و جار و جنجال برخاستهاند ، گفتم : زن و سربازان را نزد من آورید ، چون سربازان و زن را آوردند به دقت در چهره زن نگریستم دیدم همان دختری بود که من با نگاههای هوس آلود عاشقش شده بودم ! !
به خاطر دختری هوسباز و بازیچۀ شهوات ، خریداران و فروشندگان ، دختران ، چهل طلافروش را بیگناه کشتم و بیت المال و نیروی مردمی کشورم را در آتش جنگی بیعلت سوزاندم ، بنابراین از مردم پوزش بطلبید و از جانب من عذرخواهی کنید .
این است حالت نفس که چون چشم و دیدهای که ابزار اوست نادرست ببیند و گوشی که از وسائل اوست نادرست بشنود و . . . تبدیل به نفس اماره و به عبارت دیگر اژدهایی خطرناک میشود که در یک لحظه دین و ایمان و اخلاق و کرامت انسان را میبلعد و از هضم رابع میگذراند (1).
خطر به اندازهای در این زمینه سنگین است که پروردگار مهربان که جز خوشبختی انسان و رشد و کمال او را نمیخواهد ، در قرآن مجید به صراحت و کنایه هشدار میدهد که از معاشران ناپاک بپرهیزید و با آنان دوستی مکنید و دل از علاقه به آنان حفظ کنید و هیچ نوع ولایتی را از آنان نپذیرید . حضرت حق دامن مؤمنان را در این زمینه پاک دانسته
1) (1)) - کتاب آئینه ، محمد حجازی .
و حریم زندگی آنان را به روی این معاشران ناجنس بسته میداند گرچه آنان از نزدیکترین افراد نسبی و حسبی انسان باشند .
[ لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ . . . ] (1).
گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمییابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند ، دوستی برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . . .
آری ؛ اگر پدران یا فرزندان یا برادران یا اقوام چهرۀ شیطانی داشته باشند و انسان احساس یقینی کند که میخواهند وی را از خدا جدا کنند و ارزشهای او را بر باد دهند و شخصیت انسانیاش را لگدمال نمایند و دنیا و آخرتش را لجن مال کنند ؛ باید از دوستی با آنان براساس خواست خدا بپرهیزد و تنها با والدین خود در حدّ رعایت احترام ، رابطه داشته باشد .
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ . . . ] (2).
ای اهل ایمان ! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید ، شما با آنان اظهار دوستی میکنید ، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند . . .
رسول خدا صلی الله علیه و آله در لزوم روی گردانی از اشرار و مفسدان و آنان که
برای دنیا و آخرت انسان زیانبارند و به ویژه برای دین و دینداری خطرناکاند میفرماید :
« إذا رَأیْتُم أَهْلَ الرَّیْبِ وَ البِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأظْهِرُوا البَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أکْثِرُوا مِن سَبِّهِم وَ القَوْلِ فِیهِم و الوقِیعَةِ وَ بَاهِتُوهُم کَیلَا یَطْمَعُوا فِی الفَسَادِ فِی الاسلَامِ وَ یَحذَرَهُمُ الناسُ وَ لا یَتَعَلَّمُوا مِن بِدَعِهِمْ ، یَکْتُبُ اللّٰهُ لَکُم بِذَلِکَ الحَسَنَاتِ وَ یَرفَعُ لَکُم بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الاخِرَةِ » (1).
هنگامی که پس از من اهل بدعت را که با نوآوریهای فرهنگی ضد حق و نسبت دادنش به دین قصد دارند در آیین کامل و جامع اسلام اضافه و نقصان ایجاد کنند و نیز تردیداندازان در عقاید و احکام حقه را دیدید ، بیزاری از آنان را آشکار نمایید و فراوان به آنان طعنه بزنید و آنان را با گفتار خود از اعتبار بیندازید و متخصصانه با آنان بحث علمی کنید تا جایی که مبهوتشان نمایید و آنان به گفتار باطل دم بر نیاورند برای اینکه امید به فساد در اسلام نبندند و مردم را از آنان بر حذر بدارید و بدعتهایشان را نیاموزید که با این برخورد عاقلانه ، خدا در پروندۀ شما حسنات ثبت کند و به این خاطر درجات آخرتتان را بالا ببرد .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید :
« المَرْءُ عَلیٰ دِینِ خَلِیلِهِ ، فَلْیَنْظُرْ أحَدُکُمْ مَن یُخَالِلُ » (2).
انسان بر طریقۀ دین و آیین دوست خود است ، پس باید هر یک از شما با دید عقل بنگرد با چه کسی رفاقت و دوستی میکند .
باز رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود :
« مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللّٰهِ وَ الیَوْمِ الآخِرِ فَلَا یُواخِیَنَّ کَافِراً وَ لا یُخالِطَنَّ فَاجِراً وَ مَنْ آخیٰ کَافِراً أوْ خَالَطَ فَاجِراً کَانَ کَافِراً فَاجِراً » (1).
کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، رابطه برادری و دوستی تنگاتنگ با کافر برقرار نکند و با بدکار آمیزش و رفاقت نداشته باشد ؛ کسی که با کافر دوستی تنگاتنگ برقرار کند یا با بدکار معاشرت نماید کافر ، و بدکار است .
و نیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :
« الوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ قَرِینِ السَّوْءِ » (2).
تنها زیستن بهتر از همنشین بد است .
از امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت است که در پاسخ پیر مرد شامی هنگامی که از حضرت پرسید : همنشین شرّ و آلوده به بدی کیست ؟ فرمود :
« المُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَةَ اللّٰهِ » (3).
کسی است که معصیت خدا را برای تو جلوه میدهد [ و آن را در نظرت میآراید تا ارتکابش بر تو سهل و آسان گردد ] .
و نیز آن حضرت فرمود :
« ثَلاثٌ مَن حَفِظَهُنَّ کَانَ مَعصُوماً مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَ مِن کُلِّ بَلِیَّةٍ : مَنْ لَم یَخْلُ بِامرَأةٍ لَیْسَ یَملِکُ مِنهَا شَیئاً وَ لَمْ یَدخُل عَلیٰ سُلطَانٍ وَ لَم یُعِن صَاحِبَ بِدعَةٍ بِبِدْعَتِهِ » (1).
سه چیز است که هر کس خود را از آنها حفظ کند ، از شیطان رانده شده در امان میماند و از هر بلایی معصوم خواهد بود : کسی که با زن نامحرم خلوت نکند و بر پادشاه وارد نشود و صاحب بدعتی را در بدعتش کمک ننماید .
امام موسی بن جعفر علیهما السلام از حضرت عیسی علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود :
« إنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِی وَ قَرِینَ السَّوْءِ یُردِی فَانْظُر مَنْ تُقَارِنُ » (2).
بیتردید دارندۀ خطاها و لغزشها ، دشمنی میورزد و به حقوق انسان تجاوز میکند و رفیق بد و ناجنس ، آدمی را هلاک میکند و از اعتبار و آبرو میاندازد ، پس با دقت بنگر که با چه کسی همنشین میشوی .
امام صادق علیه السلام به عمار بن موسی فرمود :
« یَا عَمّارُ ! إنْ کُنْتَ تُحِبُّ أن تَستَتِبَّ لَکَ النِّعْمَةُ وَ تَکْمُلَ لَکَ المُرُؤَةُ وَ تَصْلُحَ لَکَ المَعِیشَةُ فَلَا تُشَارِکِ العَبِیدَ و السَّفِلَةَ فِی أمْرِکَ فِانَّکَ إن ائْتَمَنْتَهُمْ
خَانُوکَ وَ إنْ حَدَّثُوکَ کَذبُوکَ وَ إنْ نُکِبْتَ خَذَلُوکَ وَ إنْ وَعَدُوکَ أخْلَفُوکَ » (1).
ای عمار ! اگر دوست داری که نعمت برایت آماده شود و پابرجا بماند و مروت و مردانگیات کامل گردد و معیشت و زندگیات اصلاح شود ، بردگان و مردم پست را در زندگی خود شریک مکن زیرا اگر آنان را امین خود قرار دهی به تو خیانت میورزند و اگر با تو سخن گویند به تو دروغ میگویند و اگر دچار مصیبت و بلایی شوی رهایت میکنند و اگر وعدهات دهند از وعدۀ خود تخلّف میورزند .
امام صادق علیه السلام به داود رقّی فرمود :
« انظُر إلیٰ کُلِّ مَنْ لا یُعْنِیکَ مَنفَعَةً فِی دِینِکَ ، فَلَا تَعتَدَّنَّ بِهِ وَ لا تَرغَبَنَّ فِی صُحبَتِهِ ، فَانَّ کُلَّ مَا سِوَی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ مُضمَحِلٌّ وَخیمٌ عَاقِبَتُهُ » (2).
به کسی که در دینت سودی به تو نمیرساند ، عاقلانه بنگر ، پس به او اعتماد مکن و در رفاقت و دوستیاش رغبت نشان نده زیرا هر چه غیر خدای تبارک و تعالی است نابود و عاقبتش بد است .
امام جواد علیه السلام فرمود :
« إیّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کَالسَّیفِ المَسْلُولِ یَحسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أثَرُهُ » (3).
از دوستی و رفاقت با مردم آزار و بدکار بپرهیز زیرا او مانند شمشیر از نیام کشیده است ، منظرش زیبا و محصولش زشت است .
آیات قرآن مجید در این زمینه راهنماییهای بسیار مهمی دارند که اگر مردم به آن راهنماییها توجه کنند به سعادت دنیا و آخرتشان خواهد انجامید .
[ وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ . . . ] (1).
و زمانی که به انسان نعمت میبخشیم [ از ما ] روی بگرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند . . .
هستند افرادی که ثروت و مال و رفاه و خوشی ، آنها را از یاد خدا و توجه به دستوراتش غافل میکند و تصور میکنند کلید فتح هر چیزی و حلّال هر مشکلی مال و ثروت است ؛ ثروتمندی خود را پایه و اصل به حساب میآورند و گمان میکنند باید به همه کس و به هر چیزی حاکم باشند و همگان خواستههای آنان را به اجرا بگذارند و در هر موقعیتی به آنان احترام کنند ؛ باد غرور دماغشان را پر میکند و حالت جهنمی استکبار ، از درونشان شعله میکشد و به اعمال و رفتار و اخلاق و کرداری دچار میشوند که جز دوری از خدا و نافرمانی از فرمانهایش چیزی به آنان نمیافزاید .
از عالمان دین ، دوری میکنند و از مسجد و محراب و وعظ و موعظه
1) (1)) - اسراء ( 17 ) : 83 .
میگریزند و برای دین و دینداران حسابی باز نمیکنند و راهی جز راه خدا و نظام هستی انتخاب میکنند و به خوشیهای بی اصل و اساس و لذتهای حیوانی رو میآورند و حاضر به شنیدن حقایق الهیه نیستند و هر کس در کنار آنان قرار گیرد ، میخواهند او را نیز مانند خود بیبند و بار و سرکش و یاغی از حق نمایند .
اینان در همۀ شهرها و در میان همۀ اجتماعات و در هر کوچه و برزن ، چهرهای شناخته شده هستند ؛ قرآن مجید روی گردانی از آنان و ترک رفاقت و معاشرت با آنان را به همۀ مردم سفارش و توصیه دارد ،
[ وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ . . . ] (1).
و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما [ به قصد شبهه اندازی ] به یاوه گویی و سخن بیمنطق میپردازند از آنان روی گردان [ و مجلسشان را ترک کن ] . . .
[ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ ] (2).
ستمکارتر از کسی که به وسیلۀ آیات پروردگارش تذکر داده شود سپس از آنها روی برگرداند ، کیست ؟ بیتردید ما از مجرمان انتقام میگیریم .
هستند مردمی که لازم است به آنان به وسیلۀ آیات قرآن هشدار داده شود و مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار گیرند و به آنان اتمام حجت شود تا درهای سعادت و خوشبختی به روی آنان باز گردد ولی با
چنین محبت و لطفی که به آنان میشود ، از کوره در رفته و خشمآلود از آیات خدا روی میگردانند و به دستگیرۀ شقاوت و بدبختی چنگ میزنند و نمیخواهند به اخلاق پاک و اعمال شایسته و عقاید نیک آراسته شوند .
اینان با این حالتی که دارند شایسته است مردم از آنان کنارهگیری کنند و از رفاقت و معاشرت با آنان بپرهیزند مبادا که اطوار شیطانی آنان آدمی را به چاه گمراهی اندازد و درهای رحمت حق را به رویش ببندد و از سعادت و خوشبختی دو جهان محروم سازد ،
[ فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا * ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ . . . ] (1).
بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گرداندهاند و جز زندگی دنیا را نخواستهاند ، روی بگردان . این [ دنیا خواهی ] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است . . .
هستند کسانی که از روی علم و عمد از یاد خدا و آیات قرآن و حلال و حرام حق و حقایق اصیل روی میگردانند و جز به شهوت و ثروت و صندلی و ریاست و هوا و هواپرستی نمیاندیشند .
اینان همۀ امور حیات و زندگی و حتی کوشش انسانها را در راه خدمت به شهوات و امیال و خواستههای بیمهار خود میخواهند و هر چه و هر کس در مسیر خواستههای آنان نباشد از خود دور میکنند و با آن به دشمنی و کینهورزی برمیخیزند .
اینان هدایت خدا را نمیخواهند و علاقهای به آخرت ندارند
1) (1)) - نجم ( 53 ) : 29 - 30 .
و زحمات پیامبران را ارج نمینهند و به همین سبب خدای مهربان برای حفظ ارزشهای انسان دستور اکید میدهد که از این گونه مردم روی بگردانید و از همنشینی و رفاقت و معاشرت با آنان پرهیز کنید و از معاشرت با این گونه مردم غافل و بیخبر و جاهل مانده به حقایق بپرهیزید .
در روایات نیز هشدارهای مهمی داده شده است ، روایات بسیار مهم زیر بهترین راهنما در این زمینه است :
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که :
« أحکَمُ النّاسِ مَنْ فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ » (1).
حکیمترین مردم کسی است که از نادانان بگریزد .
از امام صادق علیه السلام روایت شده است :
« لَا یَنبَغِی لِلمُسْلِمِ أن یُواخِیَ الفَاجِرَ ، وَ لا الأَحْمَقَ ، وَ لا الکَذّابَ » (2).
برای مسلمان شایسته نیست با بدکار رفاقت و احمق و دروغگو رفاقت و مصاحبت کند .
و نیز آن حضرت فرمود :
هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر قرار میگرفت میگفت : برای مسلمان شایسته است از رفاقت با سه نفر بپرهیزد : ماجن ، احمق ، کذّاب .
ماجن کسی است که عملش را برای تو میآراید و دوست دارد مانند او باشی ، او هرگز تو را بر دین و آخرتت یاری نمیدهد ، همنشینی و رفاقت با او جفا و سبب سنگدلی است ، ورود و خروجش بر تو عامل ننگ است ، اما احمق ، تو را به خیر و خوبی دلالت نمیکند و از او برگردانیدن رنج و ناراحتی و شرّ و بدی را از تو امید نمیرود گرچه وجودش را به زحمت اندازد ، چه بسا میخواهد به تو سود و منفعت رساند ولی زیان میزند ، پس مرگ او بهتر از حیات اوست و سکوتش بهتر از گفتار اوست و دور بودنش بهتر از نزدیک بودن اوست ، اما دروغگو ، زندگی همراه او بر تو گوارا نخواهد بود ، سخن از زندگی تو نزد دیگران میبرد و از زندگی دیگران نزد تو میآورد ، هرگاه از چیزی که سخن میگوید دهان ببندد و سخن را قطع کند ، کلام را به سخن دیگر میکشاند تا جایی که سخن به راستی میگوید ولی چون اعتباری ندارد سخنش تصدیق نمیشود ، میان مردم دشمنی میاندازد و در سینهها کینه و بغض میرویاند ، از خدا پروا کنید و نسبت به وجود خود دقت و توجه داشته باشید (1).
1) (1)) - عَنِ الْعِدَّةِ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ الْکِنْدِیِّ ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ : کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ : « یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ ثَلاثَةٍ : الْمَاجِنِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْکَذَّابِ أَمَّا الْمَاجِنُ فَیُزَیِّنُ لَکَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ تَکُونَ مِثْلَهُ وَ لا یُعِینُکَ عَلَی أَمْرِ دِینِکَ وَ مَعَادِکَ وَ مُقَارَنَتُهُ جَفَاءٌ وَ قَسْوَةٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَلَیْکَ عَارٌ وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ لا یُشِیرُ عَلَیْکَ بِخَیْرٍ وَ لا یُرْجَی لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْکَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَکَ فَضَرَّکَ فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ وَ سُکُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ وَ أَمَّا الْکَذَّابُ فَإِنَّهُ لَا یَهْنَؤُکَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدِیثَکَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْکَ الْحَدِیثَ کُلَّمَا أَفْنَی أُحْدُوثَةً مَطَّهَا بِأُخْرَی حَتَّی أَنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ فَمَا یُصَدَّقُ وَ یُغْرِی بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَةِ فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِی الصُّدُورِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِکُمْ » . الکافی : 376/2 ، باب مجالسة اهل المعاصی ، حدیث 6 ؛ بحار الأنوار : 205/17 ، باب 14 ، حدیث 43 .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
. . . همنشینی با مردگان ، فاسد کنندۀ قلب است ، گفته شد : ای رسول خدا ! همنشینی با مردگان چیست ؟
فرمود : رفاقت و معاشرت با هر که از جادۀ ایمان منحرف و گمراه و نسبت به احکام الهی کنارهگیر است و از عمل به آن امتناع دارد (1).
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرموده :
« قَطِیعَةُ الجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ العَاقِلِ » (2).
بریدن از نادان معادل ارتباط با خردمندان است .
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود :
« إنَّ أسْرَعَ الخَیْرِ ثَوَاباً البِرُّ وَ أسْرَعَ الشَّرِّ عِقَاباً البَغْیُ وَ کَفیٰ بِالمَرْءِ عَیْباً أنْ یُبْصِرَ مِنَ النّاسِ مَا یَعْمَی عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ أن یُعَیِّرَ النّاس بِمَا لَا؛
1) (1)) - عَنِ الْمَرَاغِیِّ ، عَنْ ثُوَابَةَ بْنِ یَزِیدَ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْمُثَنَّی ، عَنْ شَبَابَةَ بْنِ سَوَّارٍ ، عَنِ الْمُبَارَکِ بْنِ سَعِیدٍ ، عَنْ خَلِیدٍ الْفَرَّاءِ ، عَنْ أَبِی الْمُحَبَّرِ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : « أَرْبَعَةٌ مَفْسَدَةٌ لِلْقُلُوبِ الْخُلُوُّ بِالنِّسَاءِ وَ الِاسْتِمْتَاعُ مِنْهُنَّ وَ الْأَخْذُ بِرَأْیِهِنَّ وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَی فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللّٰهِ وَ مَا مُجَالَسَةُ الْمَوْتَی قَالَ مُجَالَسَةُ کُلِّ ضَالٍّ عَنِ الْإِیمَانِ وَ جَائِرٍ عَنِ الْأَحْکَامِ » . الأمالی ، شیخ طوسی : 83 ، مجلس 3 ، حدیث 122 ؛ وسائل الشیعة : 266/16 ، باب 28 ، حدیث 21530 ؛ بحار الأنوار : 192/71 ، باب 14 ، حدیث 10 .
2) (2)) - نهج البلاغة: 402، نامه 31 (وصایا شتی)؛ بحار الأنوار : 198/71 ، باب 14 ، حدیث 34 .
یَسْتَطِیعُ تَرْکَهُ وَ أنْ یُؤذِیَ جَلِیسَهُ بِمَا لا یَعنِیهِ » (1).
سریعترین خوبی از نظر پاداش ، نیکی به مردم است و سریعترین بدی از نظر کیفر ، بدی به مردم است ، و برای مرد از نظر عیب داشتن همین بس که چیزی را از مردم ببیند که آن چیز در وجود خودش بر او پوشیده است و مردم را به چیزی سرزنش کند که خودش توان ترک آن را نسبت به خود نداشته باشد و همنشینش را به اموری که مهم نیست و ارزش ندارد آزار دهد .
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود :
« أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرِّ النَّاسِ ؟ قَالُوا : بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : مَنْ أبْغَضَ النّاسَ و أبْغَضَهُ النّاسُ ، ثمّ قَالَ أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا ؟ قَالوا بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : الَّذِی لَا یُقِیْلُ عَثْرَةً وَ لا یَقْبَلُ مَعْذِرَةً وَ لا یَغْفِرُ ذَنْباً ، ثُمَّ قَالَ : أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا ؟ قَالُوا بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : مَنْ لَا یُؤْمَنُ شَرُّهُ وَ لا یُرْجیٰ خَیْرُهُ » (2).
آیا شما را به بدترین مردم خبر ندهم ؟ گفتند : بله یا رسول اللّٰه ! فرمود :
کسی است که با مردم کینه و دشمنی داشته باشد و مردم هم به خاطر تبهکاری و فسادش با او دشمن باشند ، سپس فرمود : آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم ؟ گفتند : چرا یا رسول اللّٰه ! فرمود : کسی که از خطا و لغزش دیگران نگذرد و عذر عذرخواه را نپذیرد و گناه طرف مقابلش را نبخشد
سپس فرمود : آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم ؟ گفتند : چرا یا رسول اللّٰه ! فرمود : کسی که از شرش در امان نباشند و به خیرش امید نبندند .
امام صادق علیه السلام فرمود :
« مَنْ خَافَ النّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِی النّارِ » (1).
کسی که مردم از زبانش بترسند بیتردید در آتش است .
و رسول خدا علیه السلام فرمود :
« شَرُّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَةِ الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ » (2).
بدترین مردم روز قیامت کسانی هستند که مردم به خاطر حفظ خود از شرشان به آنان احترام نمایند .
غریزۀ دوست خواهی و میل به معاشرت و رفاقت ، حقیقتی است که حضرت حق در نهاد آدمی قرار داده است و رزق این غریزه و میل را بنا بر حکمت و مصلحتش در هر عصر و روزگاری مقرر فرموده است و آن انسانهای والایی هستند که از ارزشهای ملکوتی و صفات انسانی و نشانههای آدمی برخوردارند .
این ارزشها و صفات و نشانهها و علائم در آیات قرآن مجید و روایات و معارف حقۀ اسلامیه بیان شده است و نسخۀ لازم در این زمینه به صورت جامع و کامل در اختیار همگان است .
معیارهایی که میتوان در سایۀ آنها دوستان حقیقی و معاشران واقعی را شناخت عبارت است از :
ایمان به خدا و قیامت ، عمل صالح ، آگاهی و معرفت دینی ، خلوص و اخلاص ، مهربانی و مهرورزی ، وقار و آرامش ، دگر دوستی و دل سوزی ، ادب و متانت ، صفا و صمیمیت ، راستی و درستی ، امانت و صداقت ، عفو و گذشت . . .
اینها و دیگر اموری که از همین مقوله است مجموعاً در تعبیر اهل دل عبارت از اخلاق حسنه است ، که حضرت حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در قرآن به آن ستوده است :
[ وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ] (1).
و یقیناً تو بر ملکات و سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری .
اخلاق حسنه - که مجموعهای از ارزشهای ملکوتی و نشانههای انسانی است - در هر کس باشد ، شایسته و سزاوار است که مردم باب دوستی و رفاقت با او را باز کنند و با وی به معاشرت و همنشینی برخیزند و حد اقل ساعتی را در شبانه روز کنار او قرار گیرند و از انفاس قدسیه و منش انسانیه او بهرهمند شوند .
چنین انسانی اگر در فضای حیات انسان قرار گیرد و از افق زندگی آدمی طلوع نماید و چون خورشیدی به سرزمین وجود انسان نور افشانی کند ، در حقیقت خیر عظیمی از جانب حضرت حق به او رسیده است .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :
« مَن أَرَادَ اللّٰهُ بِهِ خَیْراً رَزَقَهُ خَلِیْلاً صَالِحاً إنْ نَسِیَ ذَکَّرَهُ وَ إنْ ذَکَرَ أَعَانَهُ » (2).
کسی که خداوند خیر عظیمی را برای او بخواهد ، دوست شایسته و رفیق صالحی را نصیب او میکند ، اگر حقایق الهی و حلال و حرام و خواستههای حق را فراموش کند به یادش میآورد و اگر به آنها توجه نماید او را برای به اجرا گزاردنش یاری میدهد .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امت را به معاشرت با چنین انسانهای بزرگواری - که به تعبیر حضرتش خیر عظیم الهی است - ، ترغیب و تشویق نموده است و در روایتی به ارزش چنین رفاقتی اشاره کرده است :
« مَن آخیٰ أخاً فِی اللّٰهِ رَفَعَ اللّٰهُ لَهُ دَرَجَةً فِی الجَنَّةِ لَا یَنَالُهَا بِشَیءٍ مِنْ عَمَلِهِ » (1).
کسی که معاشر و دوستی را برای خدا برگزیند ، و برای جلب خوشنودی خدا با برادر مؤمنش به رفاقت و دوستی برخیزد ، خدا در بهشت ترفیع مقامی به او عنایت میکند که به چیزی از عملش به آن مقام نمیرسد .
دوستی و معاشرت در راه خدا و برای خدا و به خاطر به دست آوردن خوشنودی خدا با کسانی که واجد شرایط دوستیاند از چنان ارزشی برخوردار است که رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ آن میفرماید :
« یُنْصَبُ لِطَائِفَةٍ مِنَ النّاسِ کَراسیَ حَوْلَ العَرْشِ یَوْمَ القِیَامَةِ ، وُجُوهُهُمْ کَالقَمَرِ لَیْلَةَ البَدْرِ یَفْزَعُ النّاس وَ لا یَفْزَعُونَ وَ یَخَافُ النّاس وَ لا یَخَافُونَ ، هُم أولیاءُ اللّٰهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ ، فَقِیْلَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ هُمُ المُتَحَابُّونَ فِی اللّٰهِ » (2).
در قیامت برای گروهی از مردم تختهایی در اطراف عرش نهاده میشود ، چهرۀ آن گروه چون ماه شب چهارده است ، مردم در هراسند و آنان
نمیهراسند ، مردم دچار ترساند و آنان نمیترسند ، اینان دوستان خدایند که ترس و غمی بر آنان نیست ، گفتند : ای پیامبر خدا ! اینان چه کسانی هستند ؟ فرمود : کسانی هستند که برای خدا و در راه خدا با یکدیگر دوستی و رفاقت کردند .
در روایت بسیار مهمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه آمده است :
« انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ یَقُولُ : حَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَزَاوَرُونَ مِنْ أجْلِی ، وَ حَقّت مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَناصَرونَ مِنْ أجْلِی ، وَ حَقّت مَحَبَّتِی لِلَّذِینَ یَتَحَابُّونَ مِن أجْلِی ، وَ حَقَّت مَحَبَّتِی لِلَّذِینَ یَتَبَاذَلُونَ مِن أجلِی » (1).
خدای بزرگ میفرماید : محبتم ویژه کسانی است که یکدیگر را به خاطر من ملاقات میکنند و محبتم سزاوار کسانی است که یکدیگر را به خاطر من یاری میکنند و محبتم شایسته کسانی است که برای من با یکدیگر دوستی مینمایند و محبتم برای کسانی است که به خاطر من به یکدیگر بذل و بخشش دارند .
ارزش این گونه رفاقتها و دوستیها به اندازهای است که فرشتگان حق از پروردگار درخواست تحقق چنین رفاقتی را میان بندگان شایسته میکنند .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید :
« إنَّ للّٰهِِ مَلَکاً نِصْفُهُ مِنَ النّارِ وَ نِصْفُهُ مِنَ الثَّلِجِ یَقُولُ : اللّهُمَّ کَمَا ألَّفْتَ بَیْنَ الثَّلجِ وَ النّارِ ألِّفْ بَیْنَ عِبَادِکَ الصّالِحِینَ » (2).
برای خدا فرشتهای است که نیمی از وجودش آتش و نیمی یخ است ، پیوسته میگوید : خدایا چنانکه میان یخ و آتش الفت قرار دادهای میان بندگان شایستهات الفت برقرار کن .
امیر المؤمنین علی علیه السلام در زمینۀ انتخاب این گونه دوستان - که جداً منبعی برای خیر دنیا و آخرت انساناند - میفرماید :
عَلَیْکُمْ بِالإخوَانِ فَانَّهُمْ عُدّةٌ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ ، أَ لا تَسْمَع إلیٰ قَولِ أهْلِ النّارِ فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ * وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ (1). (2)
به انتخاب دوستان مثبت و برادران مؤمن برخیزید زیرا این گونه دوستان توشه عظیمی در دنیا و آخرتاند ، آیا گفتار اهل آتش را نشیندهای : در نتیجه برای ما نه شفیعانی است ، * و نه یک دوست نزدیک و صمیمی .
انتخاب معاشر با ارزش و رفیق مثبت به اندازهای مهم است که در روایات باب ازدواج آمده ، کسی که با زنی شایسته و همسری صالح ازدواج کند جزء کسانی است که در راه خدا و برای خدا محبت و عشق ورزیده است ، چنانچه در این روایت است :
مَنْ نَکَحَ إمْرَأَةٍ صَالِحَةٍ لِیَتَحَصَّنَ بِهَا عَنْ وَسواسِ الشَّیطَانِ وَ یَصُونُ بِهَا دِینَهُ أو لِیُولَدَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ یَدعُو لَهُ و أحبَّ زَوْجَتَهُ لأنَّهَا آلَتَهُ فِی هِذِهِ المَقَاصِدِ الدینِیَّةِ فَهُوَ مُحبٌّ فِی اللّٰهِ تَعَالیٰ (3).
کسی که با زنی شایسته ازدواج کند تا به وسیلۀ او پاکدامنیاش را از وسوسۀ شیطان حفظ کند و دینش را نگاه دارد یا فرزند صالحی برای او بزاید که برایش دعا کند و به همسرش به خاطر اینکه وسیلهای برای این امور با ارزش است عشق ورزد ، بیتردید از کسانی است که در راه خدا و برای خدا دوستی ورزیده است .
دوست و همنشینی که مثبت است و در راه حق قدم برمیدارد و از اخلاق و عمل پاک برخوردار است ، هرگز نمیتواند نسبت به احوالات و اعمال و اطوار و منش انسان بیتفاوت باشد ، او به خاطر ایمان و توجهش به قیامت و دلسوزی و مهرش نسبت به دوستش ، خود را مسؤول میداند که دوستش را در برابر خطر فتنهها و وسوسهها و بندبازیهای شیاطین و فساد روزگار و طوفانهای اجتماعی تنها نگذارد و چون سپری فولاین از او محافظت میکند ، وی را در فضای [ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ ] (1)[ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ ] (2)مورد لطف خود قرار میدهد و با امر به معروف و نهی از منکر او را از خطرات ، نگاه میدارد و چون باغبانی هنرمند وی را در سرزمین حسنات رشد میدهد و به کمال انسانی میرساند .
دوست مثبت و رفیق شفیق ، دعوت کنندۀ انسان به سوی خدا و تأمین
کنندۀ خیر دنیا و آخرت آدمی است زیرا دوست مثبت انسان را به عنوان امانت الهی نگاه میکند و به این خاطر به احسن وجه امانتداری میکند .
شایسته است به این حقیقت توجه شود که ما انسانها جز خدا و پیامبران و امامان و مؤمنان واقعی رفیق مثبت نداریم .
[ . . . وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1).
. . . و اینان نیکو رفیقانی هستند .
اینان جز خیر انسان و آبادی دنیا و آخرت و رشد و کمال و تربیت و به ثمر نشستن وجود او چیزی نمیخواهند .
اینان تربیت شدۀ مکتب وحیاند که سرچشمۀ آن ، وجود مبارک ارحم الراحمین است و تربیت شدۀ پیامبری هستند که رحمة للعالمین است و تربیت شدۀ اهل بیتی هستند که کشتی نجات و خزینۀ دانش و معدن رحمتاند .
اینان گِل وجود انسان را با گُل وجود خود به عطر تربیت و رشد و معنویت ، خوشبو مینمایند و فضای حیات انسان را به گلستانی پر از گلهای اخلاق و عمل صالح و عقاید حقه و باورهای مثبت تبدیل میکنند .
ملک الشعراء بهار در تضمین زیبایش به چهار بیت معروف سعدی ، این نکته را چنین میسراید :
شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزی
چنین میگفت با پیر عجوزی گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
1) (1)) نساء (4) : 69
گرفتم آن گِل و کردم خمیری خمیری نرم و تازه چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری به او گفتم که مُشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم همه گِلهای عالم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم چو گِل بشنفت این گفت و شنودم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم و لیکن مدتی با گُل نشستم
گُل اندر زیر خود گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد کمال همنشین در من اثر کرد
وگر نه من همان خاکم که هستم (1)
رفیق مثبت و دوست سالم سبب خیر دنیا و آخرت است ، در این باب روایت مهمی از حضرت مولی الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که :
« جُمِعَ خَیْرُ الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ فِی کِتْمَانِ السِّرِّ وَ مُصَادَقَةِ الأخیَارِ وَ جُمِعَ الشَّرُّ فِی الإذَاعَةِ وَ مُواخَاةِ الأَشْرَارِ » (2).
خیر دنیا و آخرت در پوشانیدن و حفظ اسرار و رفاقت و همنشینی با نیکان گرد آمده و همۀ شرّ در پخش اسرار و دوستی با اشرار جمع شده است.
اینکه اصرار میشود که در باطن خود با انبیا و امامان علیهم السلام - که فعلاً در میان انسانها حضور فیزیکی ندارند - رفاقت و دوستی کنید و در میان انسانهای روزگار خود با پاکان و نیکان همنشین شوید ، به این خاطر است که همۀ خوبیها و حسنات در این بزرگواران جمع است و معاشرت با اینان چه در باطن و چه در ظاهر ؛ خوبیهای آنان را در حدّ گنجایش انسان به انسان انتقال میدهد و وجودشان در باطن و ظاهر بر انسان اثر گذار است .
شیخ طوسی ، آن فقیه بزرگ و مفسر محقق و دانشمند کم نظیر از امام صادق علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود :
« نَحْنُ اصلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِن فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ البِرِّ التَّوحِیدُ وَ الصلَاةُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الغَیْظِ وَ العَفْوُ عَنِ المُسیءِ وَ رَحْمَةُ الفَقِیر وَ تَعَهُّدُ الجَارِ وَ الإقْرَارُ بِالفَضْلِ لِأهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِن فُرُوعِهِم کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُم الکَذِبُ و البُخْلُ وَ النَّمِیمَةُ وَ القَطِیعَةُ وَ أکلُ الرِّبَا وَ أکلُ مَالِ الیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدّی الحُدُودِ الَّتی أمَرَ اللّٰهُ وَ رُکُوبُ الفَواحِشِ مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ کُلٌّ وافَقَ ذَلِکَ مِنَ القَبِیحِ فَکَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا » (1).
ما ریشۀ هر خیری هستیم و از شاخ و برگ ما هر نیکی است و از نیکی توحید و نماز و روزه و فرو خوردن خشم و گذشت از بدکاران و احسان به فقیر و توجه به همسایه و اعتراف به فضل اهل فضل است و دشمنان ما
1) (1)) - الکافی : 242/8 ، حدیث القباب ، حدیث 336 ؛ بحار الأنوار : 303/24 ، باب 66 ، حدیث 15 ( با کمی اختلاف ) .
ریشۀ هر شری هستند و از شاخ و برگشان هر زشتی و بدی است ، از آن زشتیها و بدیها ، دروغ و بخل و سخنچینی و قطع رحم و خوردن ربا و خوردن مال یتیم به ناحق و تجاوز به حدود الهی که خدا امر فرموده و ارتکاب گناهان ظاهری و باطنی و زنا و سرقت و هر بدی و سوئی که از این قبیل است . و دروغ گفت کسی که ادعا کرد با ماست ولی آویخته به شاخ و برگ غیر ماست .
امیر المؤمنین علی علیه السلام ، پیشوای پرهیزکاران دربارۀ رفیق خوب و اینکه دارای چه روحیۀ پر ارزشی است میفرماید :
« لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتّیٰ یَحْفَظَ أخَاهُ فِی ثَلَاثٍ : فِی نَکبَتِهِ ، وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ » (1).
دوست ، دوست نیست مگر اینکه برادر دینی و دوستش را در سه مورد رعایت کند : در گرفتاری و بلای روزگار و در غیبت و نبودش میان جمع و در مرگ و وفاتش .
در گرفتاری و بلای روزگار ، با مال و آبرو و زبان و قدمش به یاری او بشتابد تا جایی که گرفتاری و بلای روزگار از او دفع شود . در غیبت و نبودش میان جمع از او دفاع کند و جلوی زبانهای تند و تیز را بر ضد
1) (1)) - نهج البلاغة : 494 ، حکمت 134 ؛ وسائل الشیعة : 26/12 ، باب 13 ، حدیث 15550 ؛ بحار الأنوار : 163/71 ، باب 10 ، حدیث 28 .
او بگیرد . به هنگام وفات و از دنیا رفتنش امورش را عهدهدار شود و به زن و فرزندش رسیدگی نماید .
اگر دوستیها و رفاقتها بر این پایه که امیر المؤمنین علی علیه السلام بیان فرموده قرار بگیرد زندگی همۀ مردم نمونهای از زندگی بهشتیان روز قیامت میشود .
ممکن است کسی بگوید که تحقق چنین رفاقتی بسیار مشکل است و شاید غیر ممکن ، در پاسخش باید گفت : تربیت شدگان قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام در معاشرت و رفاقت با دیگران به همین صورت که حضرت مولا علیه السلام بیان فرموده عمل میکردند و باری هم بر دوش خود حس نمیکردند و با عملشان ثابت کردند که در حوزۀ معرفت و دین و دینداری هر کار مثبتی انجامش ممکن و آسان است ، که در بخشهای بعدی به گوشهای از زندگی سراسر نور کسانی که پیامبران و امامان و بندگان پاک و صالح را برای همنشینی انتخاب کردهاند اشاره میشود .
بیتردید اگر انسان در انتخاب هر دوست و همنشینی و در اجرای هر کاری و ادامۀ رفاقت و دوستی با هر کسی بر پایۀ بصیرت و آگاهی وارد شود ، به اهداف مفید و مبارکی که در آن کار و آن دوستی وجود دارد میرسد .
این آگاهی و بصیرت فقط از راه مطالعه دقیق ، اندیشۀ صحیح ، مشورت با خردمندان ، تکیه بر معارف الهی و حدود دینی به دست میآید .
بصیرت و آگاهی به اندازهای مهم است که خدای مهربان به پیامبرش میفرماید : راه و رسم و آیین و دین و خطمشی خود را برای مردم بگو که من و پیروانم بر اساس بصیرت و آگاهی ، انسانها را به سوی خدا میخوانیم چنانکه در این آیه است :
[ قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی . . . ] (1).
بگو : این راه من است که من و هر کس از من پیروی کرد با بصیرت و بینایی به خدا دعوت میکنیم . . .
آنان که بر پایۀ خردورزی و تعقل و اندیشه و بصیرت و بینایی به انتخاب دوست برخاستند و به ویژه در حوزۀ معنویت دست دوستی در
1) (1)) - یوسف ( 12 ) : 108 .
دست پیامبران و امامان گذاردند ، نهال وجودشان از برکت این ارتباط معنوی و اتصال روحی ، به درختی پر ثمر ، با ارزش ، مفید و سودمند تبدیل شد و به عبارت دیگر از طریق این ارتباط تبدیل به وجود دوم دوست و یار خود شدند .
من کیم لیلی و لیلی کیست من هر دو یک روحیم اندر دو بدن
قرآن اشخاصی را معرفی میکند که پیش از برخورد با پیامبران ، شمعی ضعیف از تعقل و خردورزی و شعلهای کمسو از علاقه به ارزشها در باطنشان روشن بود که همان شمع ضعیف و شعلۀ کمسو از آلوده شدنشان به انواع مفاسد بنیانسوز و افتادنشان در هلاکت ابدی ، مانع بود .
آنان هنگامی که از پی تعقل و اندک نور باطن با پیامبران همراه و همراز شدند و از فرهنگ اصیل آنان و مکتب الهی و سعادتبخششان برای رشد و کمالشان بهره بردند ، به مقامات و درجاتی رسیدند که هر انسانی را مات و مبهوت و متحیّر و شگفت زده میکند .
از جمله آنان مؤمن آل فرعون ، آسیه همسر فرعون و حبیب نجار است .
مؤمن آل فرعون در حالی که بنابر برخی از روایات پسر عمو یا پسر خالۀ فرعون بود و تعبیر :
[ وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ . . . ] (1).
و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت ، گفت : . . .
را نیز تاییدی بر این مطلب گرفتهاند ، با دیدن منش و روش و اخلاق موسی و استوار بودن فرهنگش و الهی بودن دعوتش به آن حضرت ایمان آورد و از طریق باطن همراه موسی شد و روح و قلبش را به آن انسان الهی و دینش اتصال داد و در راه رشد و تکامل معنوی قرار گرفت ولی ایمانش را از فرعون و درباریانش پنهان میداشت تا به عنوان مرید و یار موسی علیه السلام شناخته نشود و از این راه - که راه قویم و متین تقیه است - بتواند به موسی علیه السلام خدمت کند و جان او و برادرش هارون را از خطر کشته شدن به دست فرعونیان حفظ نماید .
او انسانی بود هوشیار ، دقیق ، موقعشناس ، و از نظر منطق بسیار نیرومند و پر قدرت که در حساسترین لحظات به یاری موسی علیه السلام برخاست و او را از توطئههای خطرناک فرعونیان - چنانکه در آیات سورۀ مؤمن بیان شده (2)- نجات داد .
1) (1)) - مؤمن ( 40 ) : 28 .
2) (2)) - «وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ وَ قَدْ جَاءَکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَبِّکُمْ وَ إِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِن یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ * یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَن یَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللّٰهَ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَیٰ وَ مَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ * وَ قَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُم مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبَادِ * وَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ * یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُم مِنَ اللّٰهَ مِنْ عَاصِمٍ وَ مَن یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ * وَ لَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّیٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللّٰهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ * الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللّٰهَ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللّٰهَ وَ عِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلَیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ »[ سورۀ مؤمن (40) : 28 - 35 ] . « و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت ، گفت : آیا مردی را میکشید که میگوید : پروردگار من خدا است ؟ و بیتردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است ، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست ، و اگر راستگو باشد برخی از عذابهایی که به شما وعده میدهد به شما خواهد رسید ؛ زیرا خدا کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست ، هدایت نمیکند . * ای قوم من ! امروز فرمانروایی و حکومت برای شماست که در این سرزمین پیروز هستید ، ولی اگر عذاب خدا به سوی ما آید ، چه کسی ما را یاری خواهد داد ؟ فرعون گفت : من جز آنچه را [ صواب ] میبینم [ و به آن یقین دارم و آن انکار موسی و کشتن او و تقویت حکومت من است ] به شما ارائه نمیکنم ، و شما را جز به راه راست هدایت نمیکنم . * و آن مرد مؤمن گفت : ای قوم من ! بیتردید من بر شما از روزی مانند روز [ عذاب ] گروهها [ یی که پیامبران را تکذیب کردند ] میترسم * چون سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنان بودند ؛ و خدا ستمی بر بندگان نمیخواهد [ این بندگاناند که بر خود ستم روا میدارند . ] * و ای قوم من ! بیتردید من از روزی که مردم یکدیگر را [ برای نجات خود از عذاب ] ندا میدهند بر شما میترسم ؛ * روزی که [ به علت شدت عذاب ] پشتکنان از این سو به آن سو فرار میکنید [ ولی از هر سو که میروید ، برگردانده میشوید و ] شما را [ در برابر عذاب خدا ] هیچ نگه دارندهای نیست ؛ و هر که را خدا [ به سبب کبر و عنادش ] گمراه کند ، او را هیچ هدایتکنندهای نخواهد بود . بیتردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد ، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید ، تا زمانی که از دنیا رفت ، [ پس از مرگ او ] گفتید : خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد ، اینگونه خدا هر اسرافکار تردید کنندهای را گمراه میکند . * کسانی که در آیات خدا بیآنکه دلیلی برای آنان آمده باشد ، مجادله و ستیزه میکنند [ این عمل زشتشان ] نزد خدا و نزد اهل ایمان مایه دشمنی بزرگ است ؛ اینگونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی ، مُهر [ تیرهبختی ] مینهد .
نقش مؤثری که موسی و هارون علیهما السلام را در باطنش به عنوان بهترین دوست و برترین دلسوز انتخاب کرد ، در تاریخ موسی علیه السلام و بنی اسرائیل نقشی بسیار مؤثر و سودمند بود .
او با عقل و درایت و بصیرت و بینشش ، بر حق بودن موسی علیه السلام و فرهنگ پاکش را یافت و از جان و دل به موسی علیه السلام ایمان آورد و او را به عنوان دلسوزترین راهنما در زندگی خود انتخاب کرد و با صبر و استقامت و پایداری و استواری در راه حق و تحمل انواع شکنجهها از دست ظالمان به مقامات عالی انسانی و ملکوتی رسید .
او با آراسته شدن به باورهای صحیح و روی آوردن به اعمال صالحه و زینت یافتن به اخلاق حسنه ، آن هم در درباری که کفر و شرک و زور و ستم و ریا و تزویر بر آن حاکم بود ، روی زن را در تاریخ بشریت سپید و به همجنسان خود آبرو داد و خویش را تا قیامت برای آنان ، حجت خدا و دلیلی به سوی صراط مستقیم قرار داد و راه هرگونه عذری را بر اهل فساد و فسق و فجور بست .
فرعون هنگامی که از ایمان آوردن او به موسی علیه السلام آگاه شد ، وی را ابتدا به پرداخت ثروت فراوان و ساختن خانهای گران ، همراه با وسائلی کم نظیر ، تطمیع کرد تا به این وسیله دست از حق بردارد و به انکار موسی علیه السلام برخیزد تا دیگران او را الگوی در ایمان به موسی علیه السلام قرار ندهند .
آسیه پاسخ فرعون گفت : مرا به ثروت و زینت آلات و خانه تو نیازی نیست ، آنچه را خدای من و معبود و محبوب من با اعتمادی که به وعدههایش دارم - که از طریق موسی و تورات که هر دو صادق و مصدّق هستند در بهشت آخرت به من میدهد - از آنچه تو میخواهی برای من
هزینه کنی بهتر است .
فرعون سپس او را به شکنجههای سخت و عذابهای شدید و بازپس گرفتن مقامات درباری تهدید کرد ، او در پاسخ تهدیدات فرعون گفت :
من از این امور باکی ندارم و برای حفظ دینم به تحمل همۀ شکنجهها تن در میدهم و بیتردید از دین خدا برنمیگردم و به انکار موسی که نجات دهندۀ انسان در دنیا و آخرت و بهترین دلسوز بندگان خداست برنمیخیزم .
فرعون - آن متکبر مغرور و طاغی یاغی - دستور داد تا دست و پای آن چهرۀ ملکوتی را با میخهای آهنین بر زمین بکوبند و در حال تشنگی و گرسنگی او را به شکنجههای سخت بیازارند و سنگی سنگین به رویش بیندازند تا همۀ استخوانهایش در هم بشکند .
آسیه زیر آن شکنجههای سخت به موسی عرضه داشت : ای کلیم خدا ! دوست ایمانی خود را در این بلا مشاهده میکنی ؟ موسی گفت :
فرشتگان آسمان به نظارهات آمدهاند در این موقعیت به پیشگاه حق دعا کن (1).
آسیه به دستور موسی دعا کرد و پس از چند لحظه روح پاک و روان قدسی او در جوار رحمت و قرب حق جای گرفت و برای ابد با متنعم شدن به نعمتهای حضرت معبود آسوده خاطر شد .
برای این که به ارزش کار این زن - که دشمنان را از فضای حیات خود طرد کرد و با بکار گرفتن عقلش موسی را به عنوان ولیّ و مرشد و دوست
1) (1)) - تاریخ انبیا : 103 .
حقیقی خود انتخاب کرد - پی ببریم به آیۀ زیر که حاوی نکات بسیار مهم است توجه کنید .
[ وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ ] (1).
و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت :
پروردگارا ! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کردارش رهایی بخش و مرا از مردم ستمکار نجات ده .
در شب قدر که ارزشش برای احیا و عبادت از هزار ماه بالاتر است ، میلیونها نفر با اشک چشم و با حال انابه و توبه ، قرآن بر سر میگذارند و خدا را برای اینکه آنان را به پیشگاه رحمتش بپذیرد و از عذاب رهایی دهد اینچنین سوگند میدهند :
« اللّٰهُمَّ بِحَقِّ هٰذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ » (2).
خدایا ! به حق این قرآن و به حق کسی که با آن او را فرستادی و به حق هر مؤمنی که او را در قرآن ستودهای .
از جمله کسانی که در قرآن مورد ستایش حق قرار گرفتهاند ، آسیه همسر فرعون است .
راستی مقام این زن چه مقام بزرگ و با عظمتی است که میلیونها نفر خدا را به حق او سوگند میدهند که آنان را در شب قدر به دربار لطفش بپذیرد ! !
او انسانی وارسته و با کرامت بود که بر اثر انتخاب سه پیامبر به مرشدی و دوستی و با توجه به این معنا که در جهان هستی دلسوزتر و مهربانتر از پیامبران وجود ندارد ، پس باید از وجود آنان بهرۀ معنوی گرفت ، به درجاتی از رشد و مراتبی از کمال رسید که پس از نزول قرآن مورد ستایش قرآن قرار گرفت .
او در منطقۀ انطاکیه هنگامی که سه فرستاده خدا از سوی مردم در تنگنا و مضیقه قرار گرفتند و با لجبازی و عناد مردم روبه رو شدند و جامعه انطاکیه از پذیرش دعوت آنان امتناع ورزید ، از دورترین نقطه شهر به یاری پیامبران و نصرت فرستادگان خدا شتافت و با مهربانی و دلسوزی به مردم گفت :
« ای قوم من ! از فرستادگان خدا پیروی کنید ، از کسانی پیروی کنید که از شما در برابر زحمات طاقت فرسایشان برای هدایت و نجات شما هیچ پاداشی نمیخواهد ، مرا چه شده که خدایی که مرا آفریده و همه به سوی او بازگردانده میشوید را نپرستم ؟ آیا به جای او معبودان باطلی را بپرستم که اگر خدای رحمان زیانی را برای من بخواهد ، شفاعت آنان چیزی از زیان را از من برطرف نمیکنند و نجاتم نمیدهند ، آری ! اگر من پرستش معبود حق را رها کنم و دست به دامن معبودان باطل بزنم در این صورت در گمراهی آشکاری خواهم بود ، بیتردید من به پروردگارتان که معبود
واقعی و آفرینندۀ عالم و آدم است ایمان آوردم و شما اقرار من را به ایمان به خدا بشنوید .
مردم جاهل انطاکیه و جمعیت لجباز و معاند شهر ، از گفتار محکم و استوار حبیب نجار نه این که اثر نگرفتند و به آن حقایق با ارزش گوش ندادند ، بلکه در خشم و کینه نسبت به او قرار گرفتند و به جرم مؤمن بودنش و این که به یاری پیامبران شنافته به او حمله کردند و وی را به شدت کتک زده تا جایی که به دست آن تیرهبختان شهید شد .
چون از این دنیا به عالم برزخ وارد گردید به او گفته شد :
وارد بهشت شو ، هنگامی که بر سر سفرۀ رحمت خاص حق و نعمت ویژۀ خداوند قرار گرفت ، از روی دلسوزی و مهربانی گفت : ای کاش قوم من میدانستند و آگاه میشدند به این که پروردگارم مرا مورد آمرزش قرار داد و در گروه مُکْرَمین وارد نمود (1).
وجود مبارک امیر مؤمنان علیه السلام که از عقلی کامل و درایتی جامع
1) (1)) - اقتباس از آیات 20 - 27 سورۀ یس با اندکی توضیح . «وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَیٰ قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ * اتَّبِعُوا مَن لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْراً وَ هُم مَّهْتَدُونَ * وَ مَا لِیَ لاَ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * أ أَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنقِذُونِ * إِنِّی إِذًا لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ * إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ * قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ ».
و بصیرتی بینظیر و هوشی فوق هوشها و ذکاوتی فراتر از ذکاوتها برخوردار بود ، از ابتدای ورود به خیمۀ حیات ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در ظاهر و همۀ پیامبران علیهم السلام را در باطن به عنوان همراه و همراز و همنشین و دوست و بلکه برادر از جان بهتر انتخاب کرد و با انتقال همۀ ارزشهای آنان به وجود مقدس خود از همۀ انبیا علیهم السلام برتر و در مرتبه پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار گرفت .
برتری او بر همۀ پیامبران علیهم السلام و مرتبۀ والای او پس از مرتبۀ پیامبر صلی الله علیه و آله حقیقتی است که به راحتی میتوان با آیات قرآن به ویژه آیۀ مباهله (1)و روایات فراوانی که شیعه و سنی نقل کردهاند ، ثابت کرد .
مشهور است که حضرت فرمودهاند :
« کُنْتُ مَعَ الاَْنْبِیَاءِ سِرّاً وَ مَعَ مُحَمَّدٍ جَهْراً » .
من در عالم باطن با همۀ پیامبران علیهم السلام همراه و همراز و در مرحلۀ آشکار و ظاهر با محمد صلی الله علیه و آله معیت و همنشینی دارم .
در نامۀ محبتآمیز و پر از پند و موعظهای که برای فرزند با کرامتش امام حسن علیه السلام تنظیم کرده - و بر هر پدری واجب است متن آن را به فرزندانش بیاموزد و آنان را بر اساس مطالب این نامه تربیت کند - پیرامون این حقیقت که از طریق باطن و سفر عقلی چنان با گذشتگان پیوند خورده که گویی یکی از آنان است ، مینویسد :
1) (1)) - «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ » [ آل عمران (3) : 61 ] .
« أَی بُنَیَّ إنّی وَ إنْ لَمْ أکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلی ، فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أعمَالِهِم ، وَ فَکَّرْتُ فِی أخبَارِهِم ، وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِم حتّی عُدْتُ کَأحَدِهِم ، بَلْ کَأنّی بِمَا انْتَهیٰ إلیَّ مِنْ أُمُورِهِم قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إلیٰ آخِرِهِم . . . (1)
پسرم ! اگر چه من به اندازۀ مردمی که پیش از من میزیستند عمر نکردهام ولی در کردارشان دقت و در اخبارشان فکر نمودهام و در آثارشان سیاحت کردهام تا جایی که همانند یکی از آنان شدهام بلکه گویی به دنبال آنچه که از وضع آنان به من رسیده عمرم را با اولین و آخرینشان گذرانیدهام .
آری ؛ آن حضرت در عالم باطن و از راه عقل و قلب و از طریق آیات قرآن و راهنماییهای پیامبر صلی الله علیه و آله چنان با پاکان گذشته به ویژه پیامبران علیهم السلام اتصال روحی پیدا کرده بود که به قول خودش چون یکی از آنان شده بود .
در این زمینه به نظر ملکوتی و الهی پیامبر صلی الله علیه و آله و ارزیابی متین آن جناب دربارۀ حضرت امیر مؤمنان علیه السلام دقت کنید که معنویت همنشین با انسان چه میکند و انسان را تا چه درجات و مرتبههایی رفعت میدهد .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در میان گروهی از یارانش نشسته بود که ناگهان امیر المؤمنین علی علیه السلام به سوی آن حضرت روی آورد ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
« مَنْ أرادَ أنْ یَنْظُرَ إلیٰ آدَمَ فی خُلْقِهِ ، وَ إلیٰ نُوحٍ فی حِکْمَتِهِ ، وَ إلیٰ إبراهِیمَ
1) (1)) - نهج البلاغة : 393 ، نامه 31 ؛ بحار الأنوار : 221/47 ، باب 8 ، حدیث 2 .
فی حِلْمِهِ فَلْیَنْظُرْ إلیٰ عَلیّ بْنَ أبی طالب علیه السلام » (1).
کسی که میخواهد به آدم در اخلاقش و به نوح در حکمتش و به ابراهیم در بردباریش بنگرد ، باید به علی بن ابی طالب نظر کند .
و نیز فرمود :
« مَنْ أرادَ أنْ یَنْظُر إلیٰ آدَمَ فی عِلْمِهِ ، وَ إلیٰ نُوحٍ فی فَهْمِهِ ، وَ إلیٰ یَحییَ بْنِ زَکَریّا فی زُهْدِهِ وَ إلیٰ مُوسَی بْنِ عِمْرانَ فی بَطْشِهِ ، فَلْیَنْظُرْ إلیٰ عَلیّ بْنَ أبی طالب علیه السلام » (2).
کسی که میخواهد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی بن زکریا در زهدش و به موسی بن عمران در سرعت و شدت عملش نظر کند ، باید به علی بن ابی طالب بنگرد .
ز راه نسبت هر روح با روح دری از آشنایی هست مفتوح
میان آن دو دل کاین در بود باز بود در راه دائم قاصد راز
بود هر جا دری از خشت و از گل در آوردن توان الا در دل (3)
وجود مبارک حضرت امام حسین علیه السلام که در آیینۀ 6 آن، 9قرآن و در عرصهگاه وجود 3 مد، 9پیامبر 5 اسلام، 9اسلام صلی الله علیه و آله و در صفحۀ روشن بصیرت و بینش خود همۀ
پیامبران علیهم السلام را با ارزشهای وجودی آنان میدید ، سراپا عاشق آنان شد و در دنیای باطنش همراه و همراز آنان گشت و از ارزشهای وجود آنان به شدت رنگ گرفت تا جایی که وارث آنان شد .
هنگامی که میگوییم حسین علیه السلام وارث پیامبران علیهم السلام است ، به این معنا نیست که آن حضرت از آن بزرگواران ارث مادی برده است ، بلکه به این معناست که آن جلوهگاه حقیقت ، همۀ ارزشهای الهی و معنوی آنان را به ارث برده است .
پیامبران الهی علیهم السلام گرچه هر یک به شغلی از مشاغل دنیایی برای امرار معاش مشغول بودند ولی در زندگی مادی خود در خوراک ، پوشاک و مسکن به بهترین صورت قناعت ورزیدند و زهد پیشه کردند و اضافه درآمد خود را در زمان حیاتشان در راه خدا هزینه نمودند و پس از مرگشان جز ارثی اندک از مال دنیا که قابل توجه نبود از آنان باقی نماند .
پربارترین و سنگینترین ارثی که از پیامبران علیهم السلام برای پس از خودشان باقی ماند ارزشهای الهی و انسانی و فرهنگ ثمربخش و پاکشان بود که هر انسانی با نشان دادن لیاقت و شایستگی و از طریق حسب و نسب معنوی میتوانست از آن بزرگواران ارث ببرد و در میان همه ، سهم ارثبری امام حسین علیه السلام به خاطر بستگی روحی به آنان ، سهم فوق العادهای بود .
امام علیه السلام از حضرت آدم علیه السلام مقام خلافت ، مقام علم همۀ اسماء ، مقام هدایت و مقام کرامت را به ارث برد و از حضرت نوح علیه السلام مقام تبلیغ و صبر و استقامت و دلسوزی و مهرورزی به بندگان خدا و از حضرت ابراهیم علیه السلام مقام دوستی و دعا و تسلیم و امامت و از حضرت موسی علیه السلام
مقام پایداری و مبارزۀ سخت بر ضد ستمگران و از حضرت عیسی علیه السلام مقام معنوی و باطنی و از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همۀ ارزشهای الهی و از امیر المؤمنین علی علیه السلام همۀ حقایق را به میراث برد و از طریق این ارثبری و همنشینی باطنی به جایی رسید که در زیارت وارث به آن حضرت خطاب میشود :
« أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ » (1).
گواهی میدهم که تو یقیناً پیشوا ، نیکوکار ، اهل رضایت از حق ، و پاک و پاکیزه ، هدایتکنندۀ ، هدایت شدهای .
1) (1)) - تهذیب الأحکام : 113/6 ، حدیث 17 ؛ مفاتیح الجنان ، زیارت وارث .
وجود مبارک حضرت حق که به خاطر رحمانیت و رحمیتش به همۀ مخلوقات به ویژه به انسان عشق و علاقه و مهر و محبت دارد و عشق و علاقهاش اقتضا نموده که علاوه بر تأمین رزق مادی انسان ، رزق معنوی او را نیز تأمین نماید و به عبارت دیگر به همۀ نیازهای باطنی او در جهت آبادی دنیا و آخرتش پاسخ گوید ، نهایت عشق و محبتش را در این زمینه با نزول قرآن مجید که منبع تأمین خیر دنیا و آخرت انسان است ابراز داشته است .
به فرمودۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام قرآن کریم بیانگر دو برنامه است :
یکی روشن کنندۀ هر خیر و نیکی و دیگر توضیح دهندۀ هر شر و بدی است و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است (1).
قرآن ، قانون اساسی حیات انسان تا روز قیامت است و از نظر هدایت ، کاملترین و جامعترین کتابی است که تا کنون چشم هستی و دیدۀ آفرینش آن را دیده است .
و از آنجا که دوستی و معاشرت چه در جهت مثبت و صحیحاش
1) (1)) - نهج البلاغة : 242 ، خطبه 167 .
و چه در جهت منفی و نادرستش ، بیشترین و سنگینترین تأثیر را در فضای حیات انسان به جای میگذارد ؛ بخشی از هدایت قرآن به این مسألۀ بسیار مهم اختصاص داده شده است .
اگر انسان به کتاب خدا به عنوان نسخۀ درمانکننده نظر کند و آن را در همۀ شؤون حیات خویش به کار گیرد ، یقیناً فضای حیات و عرصۀ زندگیاش از همۀ خوبیها پر میشود و از همۀ شرور و آفات پاک میماند .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید :
« إنَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الخَیْرَ و الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا » (1).
بیتردید خدای بزرگ کتاب با عظمتی را نازل کرد که خیر و شر را در آن تبیین فرمود ، پس راه خیر را با قدرت بدن و جان و قلب انتخاب کنید تا به رشد و کمال برسید و از جانب شر با همۀ وجود روی برگردانید تا به اعتدال و میانهروی برسید .
صحیح برخورد کردن با قرآن ، انسان را در همۀ زمینههای زندگی به کمال لازم میرساند و او را از خیر دنیا و آخرت بهرهمند میسازد و سلامت مادّی و معنوی او را تأمین مینماید و به رضایت خدا و بهشت و رضوان میرساند و آدمی را چون خود قرآن به ارزشهای ملکوتی
1) (1)) - نهج البلاغة : 242 ، خطبه 167 ؛ بحار الأنوار : 40/32 ، باب 1 ، حدیث 26 .
آراسته میکند و از وجود وی منبعی پر برکت و شجرهای پر ثمر به وجود میآورد .
امام باقر علیه السلام مردم را در رابطه با قرآن به سه گروه تقسیم میکند که دو گروه آنان را مردود میشمارد و یک گروه دیگر را به حقیقت اهل قرآن معرفی مینماید .
آن حضرت میفرماید :
« قُرَّاءُ القُرآنِ ثَلَاثَةٌ : رَجُلٌ قَرَأَ القُرانَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَةً وَ اسْتَدَرَّ بِهِ المُلُوکَ وَ استَطَالَ بِهِ عَلَی النّاسِ ، وَ رَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ ، وَ ضَیَّعَ حُدُودَهُ وَ أَقَامَهُ إقَامَةَ القِدْحِ فَلاَ کَثَّرَ اللّٰهُ هؤلَاءِ مِنْ حَمَلَةِ القُرآنِ ، وَ رَجُلٌ قَرَأَ القُرانَ فَوَضَعَ دَوَاءَ القُرآنِ عَلیٰ دَاءِ قَلْبِهِ ، فَأَسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ ، و أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ قَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافیٰ بِهِ عَنْ فَرَاشِهِ فَبِأولَئِکَ یَدْفَعُ اللّٰهُ العَزیزُ الجَبَّارُ البَلَاءَ وَ بِأُولَئِکَ یُدیلُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِکَ یُنَزِّلُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ الغَیْثَ مِنَ السَّمَاءِ فَوَ اللّٰهِ لَهَؤُلاءِ فِی قُرّاءِ القُرانِ أعَزُّ مِنْ الکِبْرِیتِ الأحْمَرِ » (1).
قاریان قرآن سه نفرند : یکی مردی است که قرآن میخواند ولی قرآن را به عنوان کالا ، برای پر کردن جیب خود انتخاب میکند و به وسیلۀ قرآن از سران دولتها آنچه بخواهد میدوشد و به سبب کتاب خدا بر مردم بزرگی و گردن فرازی میکند .
1) (1)) - الکافی : 627/2 ، باب النوادر ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعة : 182/6 ، باب 8 ، حدیث 7678 .
و دیگر مردی است که قرآن میخواند ، حروفش را حفظ میکند و حدودش را ضایع مینماید و آن را چون تیر بدون کمان بر پا میدارد [ به حلال و حرام و واجبات و برنامههای آن مطلقاً عمل نمیکند ] خدا مانند اینان را بر حاملان قرآن نیفزاید . و مردی است که قرآن میخواند ، پس داروی قرآن را برای درمان بیماریهای روحی بر قلب میگذارد و به وسیلۀ قرآن شبش را برای عبادت بیدار میماند و روزش را به روزه سپری میکند ، و در سایۀ قرآن در مساجد به عبادت میپردازد و از رختخواب استراحت ، کناره میگیرد ، پس به خاطر اینان است که خدای عزیز و جبار بلا را از مردم دفع میکند و از برکت اینان است که خدا از دشمنان انتقام میگیرد و برای اینان است که خدا از آسمان باران نازل میکند ، به خدا سوگند اینان در قاریان قرآن از کبریت احمر کمیابترند .
آری ؛ قاریان حقیقی قرآن ابتدا قلب خود را با آیات کتاب خدا عیارگیری میکنند چون از طریق معرفت به آیات ، به بیماریهای قلبی خود از قبیل حسد ، حرص ، کینه ، بخل ، طمع ، ریا و . . . آگاه شوند ، به وسیلۀ توجه به آیات و یاد خدا و قیامت با کمک آیات و نهایتاً با بکار گرفتن آیات و به فرمودۀ امام باقر علیه السلام با گذاردن داروی قرآن بر قلبشان ، قلب را از بیماریهای مربوط به آن درمان میکنند ، و آن را افق طلوع توحید و یقین به آخرت نموده و با زدودن رذائل ، آن را جایگاه حسنات مینماید . هنگامی که قلب به این صورت درمان شود ، شب انسان شب مردان خدا گردد ،
شب مردان خدا روز جهانافروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست (1)
شب مردان خدا شب راز و نیاز ، شب مناجات ، شب استغفار ، شب اندیشه و تفکّر در آفرینش جهان ، شب مطالعه و قرائت قرآن و به صورت ناشناس هنگام یاری رساندن به آبرومندان و تهیدستان و محتاجان است . پس از درمان قلب ، روز انسان ، روز رفتن دنبال معیشت حلال ، روز حل مشکلات مردم ، روز روزهداری و روز زیارت اولیای خدا میگردد .
پس از نورانیت قلب از برکت اتصال به قرآن ، مساجد به وسیلۀ انسان آباد شده و تبدیل به کلاس درس و تبلیغ معارف حقه و حوزۀ جاذبه برای اجتماع مردم و به ویژه جوانان میشود .
پس از آن که قلب به وسیلۀ قرآن حرم خدا میشود ، بستر استراحت از انسان خالی میگردد و آدمی عاشقانه در مسیر عبادت و خدمت به خلق قرار گرفته ، از ساعات و لحظات عمرش برای کسب رضایت حق بهره میگیرد و به قلهای از ارزش و برکت و خیر و منفعت میرسد که خدا شر دشمنان را به وسیلۀ او از سر ملت اسلام دفع میکند و بلاها را بخاطر او از جامعه برمیگرداند و از آسمان برای آبادی دنیای مردم باران نازل میکند .
انسان با توجه به آیات قرآن و معرفت به حقایق و دقایق و اشارات و لطائف آن ، برای تقویت عقل و جان و روح و روان و تأمین حیات
1) (1)) - سعدی شیرازی، ، مواعظ .
معنوی و دفع زیانهای احتمالی ، سر از پا نشناخته در عالم باطن به دنبال انبیا علیهم السلام و امامان علیهم السلام میرود و در عالم ظاهر دست به دامن اولیای خدا زده ، به رفاقت و همنشینی با آنان برمیخیزد و در این زمینه همۀ وجود خود را از چشمۀ معنوی وجود آن چهرههای ملکوتی سیراب مینماید و به تدریج با تکیه بر ایمان به خدا و یقین به قیامت و عمل به فرائض بیان شدۀ در قرآن و نَفَس همنشینان بصیر و اهل اللّٰه ، در راه اسلام و ایمان و عبادت و خدمت چون کوه راسخ ، استوار و پا برجا میشود و از هجوم همۀ فتنهها و خطر فرهنگ شیاطین در حریم امن و امان قرار میگیرد ، چنانکه در شأن امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده است که :
« کُنْتَ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لَا تُحَرِّکُکَ العَوَاصِفُ » (1).
تو مانند کوهِ پابرجایی که بادهای تند و طوفانها تو را از جای در نمیبرد .
1) (1)) - المناقب : 347/2 فیما ظهر بعد وفاته ، این عبارت با کمی تغییر در مصادر دیگر از جمله الکافی : 454/1 ، باب مولد امیر المؤمنین حدیث 4 ؛ الفقیه : 592/2 ، حدیث 3199 ؛ کمال الدین : 387/2 ، حدیث 3 و . . . آمده است .
قرآن مجید برای هدایت انسانها به سوی صراط مستقیم نازل شده است و دربردارندۀ تمام برنامههایی است که با فطرت و طبیعت انسان هماهنگ است و عمل به آن برنامهها سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین و تأمین میکند .
قرآن مجید با رعایت سه مقدمه : 1 - انسان در زندگی خود هدفی دارد ( سعادت زندگی ) که باید در راه به دست آوردن آن در طول زندگی تلاش و کوشش نماید 2 - این فعالیت بدون برنامه نتیجهبخش نخواهد بود . 3 - این برنامه را نیز باید از کتاب فطرت و آفرینش خواند و به عبارت دیگر از تعلیم الهی فرا گرفت ، شالودۀ برنامۀ زندگی انسان را به این صورت ریخت :
اساس برنامۀ خود را خداشناسی قرار داد و اعتقاد به یگانگی خدا را اولین اساس دین شناخت و پس از شناسانیدن خدا ، معادشناسی - اعتقاد به روز رستاخیز که در آن پاداش و کیفر کردار نیک و بد انسان داده خواهد شد - را از آن نتیجه گرفت و اصل دیگر قرار داد و پس از آن پیامبرشناسی را از معادشناسی نتیجه گرفت زیرا پاداش اعمال نیک و بد بدون ابلاغ قبلی - که از طریق وحی و نبوت انجام میپذیرد - ، صورت نمیبندد و آن را نیز اصل دیگر قرار داد . بر این اساس اعتقاد به
یگانگی خدا و اعتقاد به نبوت و اعتقاد به معاد را اصول دین اسلام شمرد .
پس از آن در مرتبۀ تالی ، اصول اخلاق پسندیده و صفات حسنۀ مناسب اصول سه گانه را که یک انسان واقع بین با ایمان باید واجد آنها و متصف به آنها باشد ؛ بیان نمود .
پس از آن قوانین عملی که در حقیقت حافظ سعادت حقیقی و زاینده و پرورش دهندۀ اخلاق پسندیده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقی اعتقادات حقّه و اصول اولیه میباشند ، را تأسیس و بیان داشت .
زیرا هرگز قابل قبول نیست کسی که در مسائل جنسی یا در دزدی و خیانت و اختلاس مال و برداشتن کلاه مردم هیچگونه بند و باری ندارد ، صفت عفت نفس داشته باشد یا کسی که شیفتۀ جمعآوری مال است و مطالبات مردم و حقوق واجبۀ مالی را نمیدهد ، با صفت سخاوت متصف شود یا کسی که به عبادت خدا نمیپردازد و هفته و ماهی به یاد خدا نمیافتد واجد ایمان به خدا و روز رستاخیز و دارای سمت بندگی باشد .
خلاصه قرآن مجید به ریشههای اصلی اسلام - که سه بخش کلی را تشکیل میدهد - مشتمل است ، به این ترتیب :
1 - اصول عقاید اسلامی که نوعی از آن اصول سهگانۀ دین است یعنی توحید و نبوت و معاد و نوعی عقاید متفرع بر آنها است مانند لوح و قلم و قضا و قدر و ملائکه و عرش و کرسی و خلقت آسمان و زمین و نظائر آنها .
2 - اخلاق پسندیده .
3 - احکام شرعیه و قوانین عملی که قرآن کریم کلیات آنها را بیان
فرموده و تفاصیل و جزئیات آنها را به بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واگذار نموده است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز - به موجب حدیث ثقلین که همۀ فرق اسلامی به نحو تواتر نقل نمودهاند - بیان اهل بیت علیهم السلام خود را قائم مقام و جایگزین بیان خود قرار داده است (1).
با پیمودن راه قرآن که راه فطرت و طبیعت است سعادت آدمی تأمین میشود و انحراف از قرآن و به عبارت دیگر انحراف از صراط مستقیم حق نه این که تمدنی را به معنای حقیقی به وجود نمیآورد بلکه فضایی میسازد که در آن فضا وحشیگری و ظلم و ستم و پایمال شدن حقوق انسانها به اوج نهایی میرسد و فریاد ستمدیدگان به جایی و به کسی نمیرسد .
تمدن دو جنبه دارد : جنبۀ مادی و جنبۀ روحی ؛
جنبۀ مادی ، همان نیروی حسّی و تمام آن چیزهایی است که از حس پیروی میکند و یا آن را مدد میرساند همانند اختراعات و اکتشافات از نیروی بخار و برق و اتم گرفته تا اتومبیل و هواپیما و فضاپیما و کشتی و زیردریایی ، بدیهی است که همۀ این نیروها مادی هستند و همچنین آنچه برای آسایش زندگی روزانه مردم پدید آمده ، نظیر ماشینهای خود کار حتی وسائلی که برای رسیدن به این هدف به کار میگیریم مانند علوم ریاضی و طبیعی ، در شمار نیروهای مادی هستند زیرا نتیجۀ آنها
1) (1)) - قرآن در اسلام : 9 .
برای زندگی انسان همین اختراعات و اکتشافاتی است که آسایش و رفاه مادی آدمی را فراهم میآورند حتی آموزشگاهها و دانشگاههایی که بدین منظور تعلیم میدهند همه از نیروهای مادی تمدن به شمار میآیند .
اما جنبۀ روحی یا نیروی معنوی تمدن ، عبارت از هدفهای شریف انسانی و اخلاقی و کوشش در راه رسیدن به آنهاست .
کوشش برای بهبود روابط انسانها و بالا بردن شعور اجتماعی و افزایش آگاهی افراد از نظر سیاسی و عادت دادن انسانها به این که در راه فضیلت و مصلحت انسانها گام بردارند و دربارۀ نیکی و زیبایی بیندیشند و آرمانهایی برای رستگاری آدمیان داشته باشند و دلهایشان به مهر همنوع بتپد و همچنین وضع قانونهایی برای تعلیم و تربیت صحیح مردم و پدید آوردن بنیادهایی برای تغذیه روح انسانها و در راه نیکی به انسانها همه و همه جنبۀ روحی تمدن و از نیروهای معنوی آن است .
هیچ تمدنی را تمدن راقی و حقیقی نمینامند مگر آن که دارای هر دو جنبه باشد و این دو جنبه در آن به شکل متعادل و متوازنی پدید آید .
اینک در پرتو این اجمال نگاهی به تمدن این روزگار - که در همۀ جوانب و خصوصیات منحرف از حق و از صراط مستقیم است - بیفکنیم که از این قرار آیا تمدنی که میگویند از آن برخوردار شدهایم تمدن صالحی است یا فاسد ، تمدن راقی است یا راکد ، پایۀ امید انسان است یا
مایۀ ناامیدی انسان ؟
تمدن امروز از لحاظ نیروی مادی به پیروزی بینظیری رسیده ولی از نظر نیروی روحی شکست سختی خورده و به پستیهایی که کمتر انتظار میرفت گراییده است .
آنان که زرق و برق ظاهر و زیب و زیور صورت و آسایش مادی و تنآسایی را خوش میدارند ، برای تمدن مادی امروز آن قدر کف زدهاند و آن قدر هورا کشیدهاند که صدایشان گرفته و دستهایشان از کار افتاده است ! ولی آنان که در انسان تعالی روح او را میطلبند و زیبایی صورت را بدون زیبایی سیرت نمیخواهند و هماره در پی رستگاری روان آدمیاند ، از تمدن امروز ناامید شدهاند و گروهی یکسره دل از این تمدن برکنده در جهان رؤیاهای خود سیر می کنند و مدینۀ فاضله را در خواب و خیال مجسم میسازند و جز در خواب و خیال نمیدانند .
هواپیماها پهنۀ آسمان را تسخیر کردهاند ، فضاپیماها انسان را به کرۀ ماه رساندهاند و رسیدن به بعضی از سیارهها را در نوبت گذاردهاند ، زیر دریاییها به اعماق اقیانوسها میروند ، نیروی برق و اتم آنچه را که نشدنی بود شدنی کرده است ، با فشار بر یک تکمه ، روشنایی و گرما و سرما و خوراک و پوشاک و آب و هوا و آنچه برای زندگی مادی بخواهی حاضر است ، با وسائل عجیب و غریب از این سوی جهان با آن سوی جهان ارتباط گفتاری و تصویری برقرار میشود .
شمارش این اختراعات و اکتشافات تمدن امروز کار دشواری است ، تو گویی که جهان همه رازهای خود را از آغاز آفرینش در سینه نگه
داشته بود تا امروز همۀ آنها را به مردان مخترع و مکتشف تمدن حاضر باز گوید ، تو گویی که در این روزگار ، طبیعت در صدد تصفیه حساب اسرار خود برآمده است .
ولی فریب این ظواهر را نباید خورد ، یک ضرب المثل تازی میگوید : « خانه و آرایش آن فریبت ندهد ، آن که در آن ساکن است آب خوش از گلویش پایین نمیرود » به مکان نگاه کن به ساکنان نظر کن تا ببینی که مشکل بیکاران ، بحران جوانان ، افزایش روزانه ساکنان تیمارستانها ، مردم ناامید و بیخانمان ، جنگهای خونی و ننگین در گوشه و کنار جهان به ویژه در آسیا و افریقا و امریکای لاتین ، زور و فشار و تجاوز و تعدی از هر گونه و به هر بهانه ، مسلح بودن دولتها به انواع سلاحهای مخرب و کشتار جمعی ، فریبها ، دروغها ، دزدیها ، راهزنیهای زمینی و هوایی و دریایی ، فسادهای اخلاقی و رسواییهای جنسی و از این گونه نارواییها و کج رویها و تباهیها همه و همه در این خانۀ زیبا ، در این کاخ با شکوه تمدن امروز رخ میدهد !
در این قصر مجلل آدمهای خوشبخت کجا هستند ؟ این کشتی زیبای پر از بار و بنه و آکنده از توشۀ سفر به کدام کرانۀ امن و امان خواهد رسید ؟
برتولدبرشت در یکی از کتابهای خود مینویسد :
« در جامعهای که پول در آن فرمان رواست و به دست آوردن پول جز از راه بدی میسّر نیست نیکی دروغ میشود ! ! » .
توماس مان در مقدمۀ کتاب « آخرین نامههای شهیدان » نوشته است :
« در جهانی که به یک سیر قهقرایی خطرناک افتاده و در آن کینه خرافی با وحشت عمومی دست به دست هم داده ، در جهانی که نارسایی فرهنگی و اخلاقی آن ، سرنوشت بشریت را به دست سلاحهای مخرب که سرعتی کراهتآور دارند سپرده است ، سلاحهایی که انبار شدهاند تا اگر لازم باشد جهان را به ویرانهای تبدیل کنند - چه تهدید سفاهتآمیزی ! - که پیرامونش را ابرهای مسموم فراگرفته است ، کاهش سطح فرهنگ ، مُثله شدن آموزش ، بیرگی و بیغیرتی در پذیرفتن امور سراسر فریب و تزویر یک دادگستری سیاسی ، جنت مکانیها ، سودپرستی کور ، از میان رفتن وفاداری و ایمان که از دو جنگ جهانی تراویده یا دست کم بر اثر دو جنگ رونق گرفته است ؛ در برابر جنگ جهانی سوم که نیستی بشری و زندگی او را به دنبال خواهد داشت حفاظی بس نارساست » .
هومان لومر در کتاب « راهها و آینده بینوایی » میگوید :
« هر قدر دستگاهها و وسیلهها بیشتر خودکار میشوند و هر قدر توفیق در زمینۀ علم و تکنیک بیشتر به دست میآید ، پیوسته بر تعداد مناطق فقیرنشین و بر ارقام ساکنان این مناطق افزوده میگردد » .
سنکا فیلسوف رومی میگوید :
« فقیر آن نیست که کم دارد بلکه آن است که بیشتر میطلبد » .
راز همۀ این تیره روزیها در طغیان جانب مادی تمدن بر جانب روحی آن از این رو تمدن امروز نتوانسته است آدمی را به دیدۀ اعتبار بنگرد و هر چند فاصلهها را کوتاه کرده و جداییها را از میان برداشته و جهان بزرگ را در واقع کوچک ساخته و همۀ جهانیان را ساکنان یک خانه کرده است ولی نتوانسته فاصلۀ روانی میان مردمان را و دوری روحها را و جدایی دلها را از میان بردارد ، مکانها را به هم نزدیک ساخته ولی ساکنان آن را از هم دور ساخته است ، در علوم جغرافی پیشرفت کرده است ولی در علم اجتماعی و انسانشناختی و انسانسازی به جایی نرسیده است .
کوهها ، دشتها و اعماق زمین و فضا و دریا را کشف کرده و حتی به دل ذره نیز راه یافته ولی قلب انسان را نتوانسته تسخیر کند و به دل آدمیان راه نیافته است ، از نظر جغرافیایی به وحدت انسان کمک کرده ولی از نظر اجتماعی به تفرقۀ میان آدمیان کوشیده است ، تمدن امروز بسیار شگرف ، شگفت و تواناست ولی بسیار ناآگاه ، نابینا و ناشکیباست .
تمدن امروز پرسیده است که چگونه زندگی میکنیم و چگونگی زندگی را بهبود بخشیده ، ولی نپرسیده است که برای چه زندگی میکنیم و برای چه باید زندگی کنیم و هدف زندگی چیست ؟
تمدن امروز در پاسخ دادن به این پرسشها خاموش است ، البته علم میتواند چگونگی زندگی را بهبود بخشد ولی نمیتواند هدف زندگی را تعیین کند ، علم ، مددی برای چندی زندگی است ولی راهنمای چونی آن نیست .
تمدن جدید اندیشۀ « ناسیونالیزم » را نیرو بخشید ولی همین اندیشه
به صورت افراطی آن ، وبال گردن جهان شد و بدبختیها به بار آورد . در روزگاران گذشته خانواده را وحدتی بود ، آنگاه نوبت قبیله رسید و سپس هنگام شهر و شهریگری شد ، پس از آن در پی دیانت واحد و به عبارت دیگر ملیّت رفتیم و در تمدن جدید ملت را در نظر گرفتیم ولی در همۀ این راهها و رفتارها روی روزی را ندیدیم ، با این وضع جهان از این ملال رهایی نخواهد یافت مگر آن که تمدنی پدید آید که انسانیت را وحدت اصلی و هدف اساسی و کمال مطلوب خود بداند .
اهل تمدن امروز اخلاق را هم به ملاحظات مادی رعایت میکنند ، برنامههای تعلیم و تریبت را یا بر اساس تعصب وطنپرستی و یا به خاطر دستیابی به شغلها و کارهایی که پول بیشتر در میآورد تهیه و تنظیم میکنند .
اموال دولتهای جهان غالبا یا صرف اغراض جنگی و یا هوا و هوسهای سررشتهداران امور میشود ، کارخانههای بزرگ و ماشینهای غولآسا سبب شدهاند که دارندگانشان به انسان همان گونه بنگرند که به پیچ و مهرۀ کوچک و ناچیزی در آن دستگاههای بزرگ مملوک خود مینگرند ! بدین گونه ماده و مادهپرستی همه اندیشۀ دستاندرکاران تمدن امروز را که اقتصاددانان و عالمان و سیاستمداران باشند فرا گرفته است .
در این گیر و دار اگر کسی برای اصلاحات روحی یا اصلاحات اخلاقی دم زند تو گویی نغمه ناسازی سر داده یا سخن یاوهای گفته و اندیشه کهنهای عرضه داشته است ، آش زندگی تا جایی شور شده که یکی از سرآشپزان تمدن یعنی رئیس سازمان ملل متحد در زمان اوج
بحران خاورمیانه عربی نومیدانه در سازمان ملل گفت :
« هیچگاه در تاریخ بشر اخلاق سیاسی و اخلاق بشری به طور کلی تا این حد سقوط نکرده بوده است ،
آیا پس از آن برای جلوگیری از این سقوط غمانگیز و یا جبران آن ، چه کردهاند ؟ چه اقدامی به عمل آوردهاند ؟ آیا این سخن از چنان مقام رسمی جهانی ، اعلام ورشکستگی معنوی تمدن امروزی نیست ؟ !
تمدن امروز در ستایش مقام عقل و در سنجش بهای آن ، راه افراط پوییده است . پایهگذاران این تمدن با شیفتگی نابخردانهای ، تنها عقل را بنیان شایسته زندگی شمردهاند .
نتیجۀ ستایش عقل ، پیشرفت شگرف دانش و پیدایش افزارهای شگفتانگیزی است که آدمی را تا اوج آسمانها فرا برده است ولی دریغ که پس از این سیر عجیب ، تازه به این حقیقت دست یافتهاند که تنها عقل و فرزندش علم و آنچه دانش ببار آورده ؛ راه خوشبختی و رستگاری آدمی نبوده و نیست . این عیب اگر بتوانیم آن را عیب بنامیم از ارسطو و تعالیم او سرچشمه گرفت که تنها عقل را داور کل میدانست » (1).
قرن نوزدهم با تحولات بزرگ اقتصادی و قرن بیستم با تحولات بزرگ اجتماعی رفته رفته به آدمی فهماند که این تمدن - تمدنی که تنها بر پایۀ
1) (1)) - The Case of Regson:william-Law.
عقل و علم بنیان نهاده شده است - چیزی کم دارد و این نقصان است که موجب طغیانها میشود و این کمبود است که نسل امروز را منکر بود و نبود ساخته است . نقصان این تمدن و کمبود آن چیست ؟ همان جنبۀ روحی که در آغاز این مقاله به آن اشارت رفت . بدیهی است که منکر مزیت علم نمیتوان شد ولی علم به تنهایی کافی نیست (1).
اینجاست که نیاز بشر برای برپا کردن زندگی درست و صحیح و فضایی که در آن حقوق همه رعایت شود و روانی که همۀ امیال و غرائزش تعدیل گردد ، به وحی به شدت احساس میگردد .
وحی ما فوق قدرت عقل و با چشم و بصیرتی ما فوق علم و دانش است و تنها آن حقیقت است که میتواند انسان را بر پایۀ فطرت و طبیعتش به تمام زوایای اعتقادی و اخلاقی و عملی که هر سه ضامن خوشبختی او در این دنیا و آن دنیاست ، هدایت کند .
قرآن که وحی حضرت حق به پیامبر و کاملترین کتاب هدایت و منبعی زنده و جاوید و راهنمای به سوی سعادت دنیا و آخرت و قانون اساسی زندگی و مربّی حقیقی انسان و بیان کنندۀ حقایق آفاقی و انفسی است ، بشر را به درون خود ارجاع داده ، وی را در برابر قاضی وجدان خودش قرار میدهد تا به فطرت خود پی برد و شعور باطنی او بیدارش کند .
1) (1)) - قرن دیوانه : 22 .
شعور باطنی کمتر خطا دارد و قضاوت وجدان صد در صد صحیح است . آن که فطرت انسانی بر وی حکومت کند از گمراهی به دور خواهد بود و رستگاری در انتظار اوست .
حکومت فطرت در نهاد بشر بر حکومت عقل تقدم دارد ، دیوانگان از راهنمایی فطرت برخوردارند همچنین کودکان ، هر دو گروه ظلم و ستم را زشت میشمارند ، دروغ را ناپسند میدانند ، راستی و درستی و عدل و احسان را خوش میدارند و قاضی به زشتی زشتیها و زیبایی خوبیها فطرت میباشد چون دیوانگان و کودکان فاقد عقل هستند .
اگر اوضاع و احوال محیط - که معلول هواپرستی و عبادت بتهای جاندار بیجان است - از راهنمایی فطرت جلوگیری نمیکرد ، همۀ افراد بشر نیکوکارتر بودند و تبهکاری یافت نمیشد و جهان پر از عدل و داد میگردید .
قرآن در هدایتش کاری میکند که بشر به خود آید و خویشتن را مورد پرسش قرار دهد ، آیا این کاری که میکند خوب است یا بد ؟ آیا این نظریهای که میدهد یا از جایی اتخاذ کرده صحیح است یا غلط ؟
کیست که این پرسش را میکند ؟ و مخاطب در آن چه کسی است ؟ در حالی که پرسنده و پاسخ دهنده یکی است و دوتا نیست . قرآن فطرت بشر را برای دوری از شرک و دعوت به خدای یگانه مورد سؤال قرار میدهد .
آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر ؟ (1).
و برای نمایاندن قدرت خدای بزرگ چنین میپرسد :
[ آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند ] یا آنکه وقتی درماندهای او را بخواند اجابت میکند و آسیب و گرفتاریش را دفع مینماید ، و شما را جانشینان [ دیگران در روی ] زمین قرار میدهد ؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد ؟ ! ] اندکی متذکّر و هوشیار میشوند . * [ آیا آن شریکان انتخابی شما بهتراند ] یا آنکه شما را در تاریکیهای خشکی و دریا [ به وسیله ستارگان و دیگر نشانهها ] راهنمایی میکند ؟ ! و کیست که پیشاپیش [ باران ] رحمتش بادها را مژدهرسان میفرستد ؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟ ! ] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار میدهند . * [ آیا آن شریکان انتخابی شما بهتراند ] یا آنکه مخلوقات را میآفریند ، آن گاه آنان را [ پس از مرگشان ] بازمیگرداند ؟ ! و کیست آنکه از آسمان و زمین شما را روزی میدهد ؟ . . . (2).
قرآن بیارزشی بتها و قدرت بزرگ حق را چنین وانمود میکند :
آیا کسی که [ همه چیز ] میآفریند ، مانند کسی است که [ هیچ چیز ]
1) (1)) - «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ». [ یوسف ( 12 ) : 39 ] .
2) (2)) - «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ * أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ . . . ». [ نمل ( 27 ) 62 - 64 ] .
نمیآفریند ؟ (1).
[ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً . . . ] (2).
یقیناً کسانی که به جای خدا میپرستید ، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند .
قرآن گام دیگری را در راهنمایی برداشته و آن ارجاع بشر به سوی عقلش میباشد .
قرآن با خردمندان سخن میگوید و از آنان میخواهد تا عقل خود را به کار انداخته ، سعادتمند شوند و رستگار گردند ، قرآن در سورۀ آل عمران چنین میگوید :
یقیناً در آفرینش آسمانها و زمین ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای خردمندان است (3).
و در سورۀ بقره چنین میگوید :
بهترین توشه پرهیزکاری است (4).
و در سورۀ یوسف چنین میگوید :
1) (1)) - «أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ ». [نحل ( 16 ) : 17 ] .
2) (2)) - حج ( 22 ) : 73 .
3) (3)) - «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ». [ آل عمران ( 3 ) : 190 ] .
4) (4)) - «فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ ». [ بقره ( 2 ) : 197 ] .
به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است (1).
ترغیب و تحریض به تفکر و اندیشیدن در پیدایش جهان ، در پیدایش بشر ، در پیدایش زمین و آسمان ؛ نمونهای است دیگر از راهنمایی قرآن .
قرآن در سورۀ غاشیه میگوید :
آیا با تأمل به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده ؟ * و به آسمان که چگونه بر افراشته شده ؟ * و به کوهها که چگونه در جای خود نصب شده ؟ * و به زمین که چگونه گسترده شده (2)؟
قرآن بشر را به سوی تحقیق و کاوش دعوت میکند تا در اسرار و رموز آفرینش و جهان هستی بیندیشد و از حقایق کائنات آگاه گردد .
مذاهب باطل پیروان خود را از بحث و انتقاد ممنوع میکنند ولی قرآن پیروان خود را به بحث و کاوش دعوت میکند .
مسیحیت امروز عقل را از کار میاندازد و بشر را از منطق صحیح دور میکند .
اگر به یک نفر مسیحی بگویید : چگونه سه تا با یکی مساوی میگردد ؟ میگوید این فوق عقل است و خدای پدر و خدای پسر و خدای روح القدس در عین آن که سهاند یکی هستند و بدین وسیله پایۀ منطق و علوم ریاضی را باطل میسازد .
1) (1)) - «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ». [ یوسف ( 12 ) : 111 ] .
2) (2)) - «أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلَی السَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ * وَ إِلَی الْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ * وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ » . [ غاشیه ( 88 ) : 17 - 20 ] .
قرآن کتاب تاریخ نیست ولی از تاریخ و سرگذشت پیامبران و نیکان بشریت سخن میگوید ، از داستانهای تبه کاران و ستم کاران دام میزند .
داستان شنونده و خوانندهاش را از خواب بیدار میکند و مست را هشیار میسازد به ویژه اگر افسانه نباشد و داستان حقیقی باشد .
قرآن تاریخ حقیقی و سرگذشت واقعی را یاد میکند تا خواننده چیز فهم از آن عبرت بگیرد ، به صواب رو آورد و از خطا بگریزد .
قرآن از تاریخ موسی و فرعون سخن میگوید ، سرگذشت ابراهیم و نمرود را بیان میکند ، از تقوا و پرهیزکاری یوسف و عشق آتشین زلیخا دم میزند و از حقجویی پادشاه مصر حکایت میکند و از ستیزه جویی اقوام عرب با پیامبران خبر میدهد .
قصص قرآن همگی از شاهکارهای بزرگ الهی به شمار میرود که نظیر آنها تا کنون در هیچ زبانی دیده نشده و اگر چنین بود اعلام میشد .
داستان سرایی قرآن هدف نیست بلکه وسیله است برای هدایت خلق و راهنمایی مردم ، بشر بر حسب فطرت ، قصه را دوست دارد و خوش دارد از سرگذشت و تاریخ گذشتگان آگاه شود ، قرآن از این فطرت بشری به سود بشر استفاده کرده ، آن را یکی از وسائل هدایتش قرار داده است و این کار از روانشناسی عمیق قرآن خبر میدهد .
بشر بر حسب طبیعتش نیکی را دوست دارد و خوش دارد که نیکوکار
باشد و دیگران وی را بدین صفت بشناسند ، این حالت از فطرت و طبیعت بشر ریشه میگیرد چون طبیعتش خوب را دوست میدارد و بد را زشت میشمارد و چون خود دوستی نیز طبیعی است ، این دو که با هم همراه شوند و کارآیی را داشته باشند ؛ دستاوردشان چنین میشود که هر کس دوست میدارد که به خوبی و نیکی شناخته شود . اینک معرفی قرآن از نیکوکاری :
نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید ، بلکه نیکی [ واقعی و کامل ، که شایسته است در همۀ امور شما ملاک و میزان قرار گیرد ، منش و رفتار و حرکات ] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آوردهاند ، و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [ در راه آزادی ] بردگان میدهند ، و نماز را [ با همۀ شرایطش ] بر پای میدارند ، و زکات میپردازند ، و چون پیمان بندند وفاداران به پیمان خویشند ، و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند ؛ اینانند که [ در دینداری و پیروی از حق ] راست گفتند ، و اینانند که پرهیزکارند (1).
آیۀ کریمه مشتمل است بر دو بخش : نفی و سلب ، اثبات و ایجاب .
در بخش نفی ، نیکوکاری پنداری و خیالی را باطل میسازد در بخش
1) (1)) - «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » . [ بقره ( 2 ) : 177 ] .
ایجاب ، نیکوکاری حقیقی را معرفی میکند .
در آغاز چنین میگوید : گمان نبرید رو به مشرق و مغرب ایستادن نیکوکاری است و خود را بدان دلخوش کرده ، نیکوکار بدانید .
مسیحیان به کلیسا رفتن و رو به مشرق ایستادن و اورادی خواندن را نیکوکاری میدانند و انجام مراسم دین و آیین نزد آنان همین میباشد و بس .
یهودان به کنشت رفتن و به سوی مغرب رو کردن و نیایشی را انجام دادن را نیکوکاری میدانند و تنها به این کار در انجام وظایف دینی بسنده میکنند ، قرآن به هر دو گروه هشدار میدهد و خطای آنان را به ایشان اعلام میدارد .
این طرز فکر در میان مسلمانان نیز موجود است .
دستهای از انجام فرائض دین امتناع دارند و میگویند : قلب بایستی پاک باشد و قلب ما پاک است و جای دین در دل است .
دستهای دیگر نیز در فرار از انجام مراسم مذهبی با آنان شریکاند ، تفاوتی که اینان دارند آن است که نیکوکاری را ساعتی نشستن و ذکری را صدها بار گفتن میدانند !
گروههای چهارگانه با چنان منطقی نادرست در پی خواهش دل میروند و آنچه که دل بخواهد آن میکنند و خود را آدم خوب و نیکوکار میشمارند ، اینان خود را گول میزنند و بدین وسیله تقوا و پرهیزکاری را انکار میکنند و ظلم و ستم را در جهان برقرار میسازند .
قرآن چنین منطقی را تخطئه میکند و این روشها را نیکوکاری نمیداند و خطای بشر را آشکار کرده ، وی را راهنمایی میکند .
سپس در بخش اثبات نیکوکاری را معرفی میکند چون منفیبافی ، روش قرن نیست ؛ قرآن از رازی بزرگ پرده برمیدارد ، رازی که برای بسیاری نهفته است و آن راز چنین است : نیکوکاری ترکیبی است از کار دل و کار اعضا و جوارح و کسی که از این مجموعه شریف برخوردار باشد ، نیکوکار خواهد بود .
با دل تنها نیکوکاری محقق نمیشود ، با ذکر زبانی کسی نیکوکار نخواهد شد ، با ساعتی سرپا ایستادن و به سوی مشرق و یا مغرب رو کردن ، کسی سعادتمند نمیشود و عدالت اجتماعی برقرار نمیگردد .
نیکوکاری از دو چیز تشکیل میشود : یکی قلبی و درونی و دیگر پیکری و برونی .
ایمان به خدا ، ایمان به رستاخیز ، ایمان به فرشتگان ، ایمان به پیامبران ، ایمان به کتابهای آسمانی ؛ از وظایف قلب و درون بشر است و آن که قلبش آکنده از این ایمانها باشد ، گفتارش و رفتارش ایمانی و نورانی خواهد بود .
نیکوکاری پیکری ، راهنمایی است برای وظایف اعضا و جوارح و آن عبارت است از کمک و یاری خویشان و نزدیکان ، نوازش کردن یتیمان ، نوا دادن به بینوایان ، دستگیری واماندگان ، نجات دادن بردگان ، وفا کردن به عهد و پیمان ، استقامتورزی بردگان ، استقامتورزی در بینوایی و تهیدستی ، پایدار بودن در نبرد ، نماز خواندن ، زکات پرداختن .
وجود معاد و جهان دگر مطابق میل ستمگران و گنهکاران نیست ، آنان
خوش دارند که آنچه میکنند بیکیفر باشد ، آنان میکوشند که خود را و دگران را معتقد سازند که جهان دگری وجود ندارد ، جهان کیفر و پاداش .
هر چه هست همین جهان میباشد و بس ، پاداش و کیفری اگر باشد در همین جهان است و چون در این جهان کیفر نمیبینند پس مستحق کیفر و عقاب نخواهند بود ، پس ستمکار و گنهکار نمیباشند .
این جهان بیتردید قدرت بر کیفر ستمکاران بزرگ را ندارد ، چگونه میشود کسی را که منارههایی از سرهای بشر ساخته ، در این جهان کیفر کرد ؟
چگونه میشود کسی که شصت و سه میلیون نفر از ملت شوروی را اعدام کرده ، کیفر داد ؟
به فرض که کیفرش را کشتنش قرار دهیم ، این کیفر در برابر یک اعدام اوست نه بیشتر .
اضافه بر این ، کیفرکننده بایستی قدرتی داشته باشد بالاتر از قدرت ستمگران تا آنان را کیفر دهد و چنین قدرتی در جهان وجود نداشته و ندارد .
آیا چنگیزها ، تیمورها ، هیتلرها ، نرونها ، یزیدها ، حجّاجها ، در این جهان کیفر دیدند ؟ آیا جنایتکارانی که قتل عام شهری را اعلام کردند کیفر ، دیدند ؟
این سخن دربارۀ پاداش نیکوکاران بزرگ نیز جاری است ، آیا انسان بزرگواری که هزاران بدبخت را خوشبخت ساخته ، سعادتشان را تأمین کرده ، چگونه این جهان میتواند به او پاداش دهد ؟
آیا موجود مقدسی که جان خود را در راه سعادت بشر فدا کرده ، چه پاداشی در این جهان به وی داده خواهد شد ؟
این جهان ، جهان هرج و مرج و جنگل نیست ، این جهان جهان آدمهاست .
آدمها ظلم و ستم را مستحق کیفر میدانند ، نیکوکاری را شایسته پاداش میدانند و همگی خواستار وجود چنین جهانی هستند ، پس باید چنان جهانی باشد چون خواستۀ فطری و عقلایی بشر خطا ندارد ، از این رو جهان کیفر و جهان پاداش ، موجود است .
بر این جهان نیرویی عاقل و فرزانه حکومت میکند و گناه گنهکاران و فضیلت نیکوکاران را میبیند و به یقین ، آن را کیفر و این را پاداش خواهد داد .
قرآن برای اثبات جهان دگر و راهنمایی بشر به سوی معاد ، گامی بلند برداشته ، چون قرآن برای سود بشر فرستاده شده و اعتقاد بشر به جهان دگر به سود اوست ، به سود فرد و سود اجتماع است . وجود قرآن با وجود جهان دگر ملازمت دارد .
قرآن ، کتاب راهنمایی و ارشاد است و برای اقامۀ عدل در این جهان آمده است . راهنمایی برای اقامۀ عدل ، ضامن اجرا میخواهد و گر نه راهنمایی لغو خواهد شد و این ضامن اعتقاد محکم و استوار به معاد است .
ستمکارانی که از هشدار قرآن بهراسند ، دست از ستم بر میدارند
و نیز گنهکاران دست از گناه میشویند . قرآن کتاب امید است ، امید مظلومان و ستمدیدگان ، امید نیکوکاران و پارسایان .
عقیدۀ معاد بر پایۀ عقیدۀ به مبدء قرار دارد و سخن قرآن در معاد با خداپرستان میباشد ، خدای عادل ، توانا ، بینا ، حکیم ؛ خدایی که این جهان را بیهوده نیافریده ، خدایی که انسان را حاکم بر جهان قرار داد و او را به سوی حق و حقیقت دعوت کرد و فرستادگانی از جانب خود برای او فرستاد و قرآن را پیام خود برای وی قرار داد .
مردی استخوان پوسیدۀ مردهای را در دست گرفت و به هم سایید تا گرد شد و به هوا رفت و بر زمین ریخت سپس پرسید :
کیست این استخوان پوسیدۀ پراکنده در هوا و زمین را بتواند زنده کند تا کیفرش دهد ؟ قرآن به او چنین پاسخ داد :
زندهکنندهاش کسی است که او را از نیست بودن به هستی آورده است و هیچ را چیز کرده ، آیا قدرت بر کدام یک از این دو بیشتر است ؟ قدرت بر هیچ را چیز کردن کجا و قدرت بر چیزی را چیز دگر ساختن ! آن قدرت ، بدیهی بشر است چون همه میدانند که نبودهاند و بود شدند و پایۀ برهان قرآن بر چیزی که بدیهی همۀ افراد بشر است قرار دارد (1).
تمام نابسامانیهای فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان در همۀ امور زندگی ، معلول بیماریهای قلبی او از قبیل : کبر ، حرص ، بخل ، حسد ، کینه ، نفاق ، خودخواهی ، خودپرستی و غفلت از حقایق است . تنها نسخهای که قدرت دارد بشر را از این بیماریهای قلبی که سبب همۀ
1) (1)) - دائرة المعارف قرآن کریم : 11 .
نابسامانیهاست درمان کند قرآن مجید است .
بنابراین جهانیان به ویژه مسلمانان اگر بخواهند از این اوضاع نکبتبار و مفاسد خانمانسوز نجات یابند ، باید قرآن را با تدبر و اندیشه در آیاتش بخوانند و این خواندن را به طوری جدی برای درمان دردهای قلبی قرار داند زیرا خواندن و نفهمیدن و به کار نگرفتن ، هیچ دردی را دوا نمیکند و هیچ مرضی را به درمان نمیرساند .
لازم است در این بخش به نمونهای از حیات آنان که با برنامههای اعتقادی و اخلاقی و عملی قرآن درون و برون خود را ساختند و به صورت انسانی با تربیت ، با رشد متعادل ، درستکار ، اخلاقی ، نیکوکار ، پرهیزکار ، صادق ، شریف ، کریم ، سخی ؛ در آمدند اشاره شود ، باشد که برای مطالعه کنندگان راهنمایی عینی و عملی به سوی سعادت و خوشبختی دو جهان باشد و در پرتو مطالعۀ حقایق وجودی این انسانهای والا به سازندگی قرآن و این که تنها کتابی که میتواند جهان را از این پریشانی نجات دهد قرآن است ، بیش از پیش آگاه شوند .
برای خدا بودن و به خاطر خدا بودن و قدم فقط برای خدا برداشتن ، حقیقتی است که چون در انسان تحقق یابد ، بیتردید انسان را علاوه بر این که صفا و نورانیت و لطافت و کرامت میدهد ، در همۀ شؤون زندگی و اعمال و رفتار و کردار و اخلاق در طول پیامبران و امامان و اولیای خاص الهی قرار میدهد .
او را در حالی میبرد که جز خدا نبیند و جز خدا نخواهد و جز برای خدا قدم برندارد و فکرش و اندیشهاش و همّ و غمّش ، سود رسانی به
همگان گردد و در جنب خدا برای خود شأنی نبیند و خلاصه ، اخلاص او را تبدیل به منبع خیری برای همه و چراغ راهنمایی برای گمشدگان و افتادگان در وادی حیرت نماید .
چنین انسانی از پرتو اخلاص ، فقط و فقط در این حقیقت میاندیشد که وظیفۀ الهی و انسانی من نسبت به خودم و دیگران و در کنار نعمتها چیست ؟ و هنگامی که مسؤولیت و وظیفهای پیش آید ، با کمال معرفت و شوق و همت آن را انجام میدهد و در این زمینه از ملامت ملامتگران نمیهراسد و قدمی از دایرۀ مسؤولیت بیرون نمینهد .
متفکر شهید مرحوم مطهری در این مقام میگوید :
داستانی از مرحوم آیت اللّٰه بروجردی أعلی اللّٰه مقامه بیاد دارم :
در سالهای اولی که ایشان از بروجرد به تهران و از تهران به قم آمدند و در اثر درخواست حوزۀ علمیۀ قم ، در قم اقامت فرمودند و البته آمدنشان به تهران به دنبال یک کسالت شدید بود که احتیاج به جراحی پیدا کرد و ایشان تحت عمل قرار گرفتند .
پس از چند ماه اقامت در قم ، تابستان رسید و حوزه تعطیل شد ، ایشان تصمیم گرفتند به زیارت مشهد بروند ، زیرا در حال شدت بیماری نذر کرده بودند که اگر خداوند ایشان را شفا داد به زیارت امام رضا علیه السلام تشریف حاصل کنند .
یکی از مراجع تقلید حاضر برای بنده نقل کردند که ایشان در یک جلسۀ خصوصی این تصمیم را ابراز کردند و ضمناً به اصحاب خودشان که در آن جلسه شرکت داشتند فرمودند : کدام یک از شما با من خواهید آمد ؟ ما گفتیم تأملی میکنیم و بعد جواب میدهیم ولی ما در غیاب ایشان مشورت کردیم و اساساً صلاح ندیدیم ایشان فعلاً از قم به مشهد
بروند، بیشتر روی این جهت فکر میکردیم که ایشان تازه به قم آمدهاند و هنوز مردم ایران مخصوصاً مردم تهران و مشهد که در مسیر و مقصد مسافرت ایشان هستند ایشان را درست نمیشناسند و بنابراین تجلیلی که شایستۀ مقام ایشان است از ایشان به عمل نخواهد آمد ، لذا تصمیم گرفتیم ایشان را از این سفر منصرف کنیم ولی میدانستیم که این جهت را نمیشود با ایشان در میان گذاشت ، بنا شد عذرهای دیگری ذکر کنیم از قبیل این که چون تازه عمل جراحی صورت گرفته است ممکن است این مسافرت طولانی با اتومبیل ( آن زمان هواپیما و قطار در راه تهران به مشهد نبود ) صدمه داشته باشد .
در جلسۀ بعد که ایشان مجدداً مطلب را عنوان کردند ما کوشیدیم هر طور شده ایشان را منصرف کنیم ولی یکی از حضار مجلس آنچه ما در دل داشتیم اظهار داشت و ایشان فهمیدند که منظور اصلی ما از مخالفت با این مسافرت چیست ، ناگهان تغییر قیافه دادند و با لحنی جدی و روحانی فرمودند : من هفتاد سال از خداوند عمر گرفتهام و خداوند در این مدت تفضلاتی به من فرموده است که هیچ کدام از آنها تدبیر خود من نبوده است ، من در همۀ این مدت کوشش داشتهام ببینم چه وظیفهای دارم که به آن عمل کنم ، حالا پس از هفتاد سال شایسته نیست به فکر خودم باشم و برای شؤونات شخصی خود بیندیشم ، خیر میروم .
آری ؛ یک فرد در زندگی عملی خود اگر کوشش و اخلاص را توأماً داشته باشد ، خداوند او را از راههایی که خود آن فرد نمیداند تایید میفرماید (1).
1) (1)) - داستان راستان : 26/1 .
انسان بر فرض این که نتواند در عالم ظاهر و در مرحلۀ شهود همنشینانی آگاه و رفیقانی سالک راه و دوستانی با عزّ و جاه بیابد که از نفس آنان و کمال و معنویت و راه و رسم و اعمال پاک و منششان بهرهمند شود و خود را به مدارج انسانیت و کمال آدمیت برساند ، ولی درب عالم معنی و فضای ملکوت هرگز به روی انسان بسته نیست ، عالمی که میتوان از طریق آیات قرآن و روایات استوار ، وارد آن شد و با دوستانی چون پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان از راه دل و ارتباط روح ، همنشین گشت و از سرمایههای معنوی و ارزشهای الهی آنان و هدایت و خیرخواهی و دم حیات بخششان بهرهمند شد .
اینان - چنانکه آیات قرآن و روایات میگویند - تا روز قیامت اسوه و الگوی انسان در همۀ امور و شؤون حیاتاند .
اینانند که باید انسان - با کمک آیات و روایات یا با یاری مربیان دلسوز و آگاه - به وجود و فرهنگ و اعمال و عقاید و اخلاقشان معرفت پیدا کند و به تدریج از منش و روش پاکشان رنگ بگیرد تا نهایتاً در حد ظرفیت خود همرنگ آنان شود و مقامات معنوی و کمالات الهی و اطوار ملکوتی در انسان ، شکوفا گردد و در نهایت همانطور که در دنیا از طریق معرفت و ایمان قلبی و ارتباط روحی با آنان به همنشینی برخاسته
و دست دوستی در دست آنان گذاشته و از هدایت آنان بهرهمند گشته ، در آخرت هم در بهشت عنبر سرشت برای ابد همنشین آنان گردد که آنان نیکو رفیقانی برای انسان هستند چنانکه قرآن میفرماید :
[ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1)
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید :
. . . مقصود از انبیا من و منظور از صدیقین علی بن ابی طالب و شهدا حسن و حسین و صالحین حمزه و امامان پس از حسین هستند (2).
1) (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .
2) (2)) - الْمُعَافَا بْنُ زَکَرِیَّا ، عَنْ أَبِی سُلَیْمَانَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی هَرَاسَةَ ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی شَیْبَةَ ، عَنْ حَرِیزٍ ، عَنِ الْأَعْمَشِ ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَةَ ، عَنْ قَیْسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ : سَأَلْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِ اللّٰهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی : «فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً » قَالَ : « الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ أَنَا وَ الصِّدِّیقِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الشُّهَدٰاءِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الصّٰالِحِینَ حَمْزَةُ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً الْأَئِمَّةُ الإثْنَا عَشَرَ بَعْدِی » . کفایة الأثر : 182 ؛ بحار الأنوار 347/36 ، باب 41 ، حدیث 214 . روایات مختلفی در کتب معتبر شیعه معنی نبیین و صدیقین و شهداء و صالحین را بیان کردهاند که میتوان به کتب : الکافی : 35/8 حدیث 6 ؛ الإختصاص : 106 ؛ تأویل الآیات الظاهرة : 143 و 145 و 146 ذیل آیه شریفه ؛ تفسیر العیاشی : 256/1 ذیل آیه شریف ؛ تفسیر القمی : 142/1 ذیل آیه شریفه ؛ شواهد التنزیل : 196/1 ، حدیث 206 و 207 و 208 و 209 ؛ المناقب : 283/1 و 87 و 89 ؛ بحار الأنوار : 336/23 ، باب 20 ، حدیث 4 و 337/23 ، باب 20 حدیث 5 و 31/24 ، باب أن ولایتهم الصدق و أنهم الصادقون و الصدیقون و الشهداء و الصالحون حدیث 1 و 2 و 6 و 7 و به جلدهای متعدد بحار الأنوار مراجعه کرد .
از آنجا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام از طریق قرآن و روایات متین و محکم حضور هدایتی و معنوی در جامعۀ انسانی دارند و انسان میتواند با آنان همراه و همراز باشد ، باید گفت : آن بزرگواران بهترین دوستان و برترین معاشران و دلسوزترین رفیقانی هستند که انسان از پرتو وجودشان و رابطه با هدایتشان میتواند مؤدب به آداب الهی و متحقق به حقایق انسانی و متجلی به جلوات معنوی گردد .
این دوستان برتر و رفیقان بهتر ، از استوارترین باورهای حقّه و عقاید پاک و اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عدالت و قسط و صدق و امانت و وفا و صفا و درستی و راستی و صلاح و سداد و عفّت و اجتهاد و کرامت و شرافت و فضیلت و محبت و خیرخواهی و مهرورزی برخوردارند و چون انسان در عالم معنی و جهان باطن به دلالت قرآن و روایات با آنان همراه گردد و دل به ارزشهای ایشان دهد ، بر اساس اثرپذیری ، به رنگ آنان درآید و در قیامت لایق همنشینی آن بزرگواران شود . همچنان که قرآن میفرماید :
[ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1).
و اینان نیکو رفیقانی هستند .
این فقیر الی اللّٰه که خود در کسوت روحانیت هستم و تا کنون که این
1) (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .
جزوه را مینویسم بیش از سی و پنج سال است در نقاط مختلف ایران و برخی از ممالک اروپایی و عربی به توفیق حق به تبلیغ معارف الهیه مشغولم ، بسیاری از مستمعان گمراه را از طریق آیات قرآن و روایات با خدا و پیامبران و امامان آشنا نموده و زلف حیات آنان را با زلف هدایت حق و پیامبران و امامان گره زدهام و از این راه نتایج بسیار عالی در انقلاب حال و اخلاق و اعمال آنان دیدهام و به عبارت دیگر مشاهده نمودهام که بسیاری از شنوندگانی که از گردونه دین خارج بودهاند با آشنا شدن با خدا و پیامبران و امامان در درون خود و ادامۀ زندگی در کنار معنویت آنان و قبول هدایتشان ، به مدار دین بازگشته و انسانهایی متین و مؤدب و متدین شده و به منابع خیر و هدایت تغییر یافتهاند .
در این زمینه تا کنون چندین هزار نامه در طول مدت تبلیغم از گناهکاران ، و معصیتکاران حرفهای و چه بسا از برخی افراد یهودی و مسیحی و لائیک به دستم رسیده که با شنیدن حقایق دینی و معارف الهی از کژراهه و بیراهه برگشته و دست به دامن رحمت و مغفرت خدا که بهترین رفیق است زدهاند و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام متوسل شده و آنان را به رهبری در زندگی خود انتخاب نموده و از فرهنگ پاکشان برای رشد و کمال خود و تامین سعادت دنیا و آخرتشان بهره گرفتهاند (1).
1) (1)) - برخی از نامهها در مرکز علمی تحقیقاتی دار العرفان موجود میباشد .
اهل بیت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله ، و امامان معصوم علیهم السلام منابعی هستند که سرمایههای علمی و معنوی آنان بیکران است . دریاهایی هستند که از لؤلؤ و مرجان علمی و معنوی خود میتوانند همۀ تهیدستان را به غنای لازم و ثروت کامل برسانند ، بدون این که از خزانه وجودشان چیزی کم شود .
اصولاً خدای مهربان ، منافع ثروت معنوی را به این خاطر در فضای حیات انسانها قرار داده که انسانها خلأهای فکری و روحی و معنوی خود را از سرمایههای الهی آنان پر کنند و از مرگ سیاه که مرگ عقل و جان و مرگ قلب و روح و روان است ، در امان بمانند و از لا به لای طوفانهای مهلک ، کشتی وجودشان را سالم و صحیح به ساحل نجات که همانا سعادت دنیا و آخرت و رضا و خوشنودی حضرت حق است ، برسانند مگر نه این است که خدای مهربان در اولین آیۀ سورۀ مبارکۀ ابراهیم ، فلسفۀ بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با در دست داشتن قرآن ، نجات انسانها از ظلمات و قراردادنشان در نور میداند ؟
[ کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ] (1).
[ این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازۀ پروردگارشان از تاریکیها [ یِ جهل ، گمراهی و طغیان ] به سوی روشناییِ [ معرفت ، عدالت و ایمان و در حقیقت ] به سوی راه [ خدای ] توانای شکستناپذیر و ستوده بیرون آوری .
چه دوستی و چه رفیقی در این پهن دشت هستی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر سرمایههای معنوی سرمایهدارتر است ؟ دوستی که با حرص و امیدی آتشین و با عشق و محبتی کامل و با دل سوزی و مهری بینظیر ، در مقام نجات انسان از تهیدستی و فقر معنوی است و تنها خواستهاش خیر دنیا و آخرت بشر و رسیدن او به برترین مقام ایمانی و اخلاقی و قرار گرفتن در فضای خوشبختی دنیا و آخرت است ،
[ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ ] (2).
اشتیاق شدیدی به [ هدایتِ ] شما دارد
او اشتیاق و امید و حرص فوق العادهای نسبت به هدایت و نجات شما از گمراهی دارد .
پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل بیتش منابعی عظیم از سرمایههای معنوی هستند که همچون پیامبر صلی الله علیه و آله ، هدایت کنندۀ مردم به سوی حقایق و منجی آنان از مهالک و رهانندۀ ایشان از خطرات و مفاسدند .
آنان که برای اصلاح خود و اصلاح دنیا و آخرت خویش دست توسل به ذیل عنایت آن بزرگواران بزنند و در همۀ امور حیات به آنان اقتدا نمایند ، بیتردید به نجات خویش از مهالک کمک نموده و خیر دنیا و آخرت خود را تأمین کردهاند ، چرا که آن انوار الهی در این دنیای مادی که همچون دریای طوفانی دچار انواع طوفانهای خطرزاست ، از طرف خدا به عنوان کشتی نجات قرار دارند که هر کس متوسل به آن شود از خطرها رهایی یابد و هر کس آنان را رها کند به انواع خطرات و عوامل تخریب دنیا و آخرت دچار گردد .
ابو ذر غفاری که از چهرههای برجستۀ ایمانی و به فرمودۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در قلّۀ صدق و صداقت قرار دارد ، میگوید : خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود :
« . . . إنّمَا مَثَلُ أهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَن رَکِبَهَا نَجَا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ . . . » (1).
جز این نیست که مثل اهل بیت من در شما مانند کشتی نوح است ، آن که در این کشتی معنوی قرار گیرد نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود .
از بزرگان علمای اهل سنت است از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که آن حضرت فرمود :
1) (1)) - الأمالی، شیخ طوسی: 60، مجلس 2 ، حدیث 88 ؛ بحار الأنوار: 105/23، باب 7، حدیث 3.
« فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أُمَنَاءُ رَبِّی وَ حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ هَویٰ » (1).
فاطمه شادمانی قلب من است و دو پسرش میوۀ دل من و همسرش نور چشم من و امامان از نسلش امینان پروردگار من و ریسمان کشیدۀ بین او و بین مردماند ، کسی که به آنان پناه جوید نجات یابد و کسی که از آنان تخلف ورزد گمراه و سرگردان شود .
امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود :
« مَثَلُ أهْلِ بَیْتِیْ فِیْکُمْ ، مَثَلُ سَفِیْنَةِ نُوْحٍ مَنْ رَکِبَها نَجیٰ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها زُخَّ فِی النَّارِ » (2).
مثل اهل بیت من در جمع شما مردم مثل کشتی نوح است ، هر کس در آن قرار گیرد نجات یابد ، و هر که از آن تخلف ورزد در آتش پرتاب میشود .
بیتردید آثار دوستی با اهل بیت علیهم السلام و معاشرت معنوی با آنان و اقتدای به آن اسوههای فضیلت در حدی است که هر صاحب قلم و هر صاحب بیانی از شمردنش عاجز و ناتوان است .
یافتن علم و آگاهی به حقایق ، جلوۀ توحید در قلب ، قرار گرفتن در صراط مستقیم ، طلوع اخلاق حسنه از افق وجود آدمی ، ظهور اعمال صالحه از اعضا و جوارح و . . . همه و همه از آثار این دوستی با برکت و معاشرت باطنی است ، در این زمینه اگر به روایتی بسیار مهم که « الإحتجاج » طبرسی آن را نقل کرده است توجه شود این حقیقت بیش از پیش روشن میگردد که دوستی و معاشرت با اهل بیت علیهم السلام انسان را تبدیل به دریایی ژرف از فضایل و کرامات میکند .
ابن کوّا دربارۀ اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از امیر المؤمنین علی علیه السلام پرسید ، حضرت فرمود : از کدام اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از من میپرسی ؟ گفت : از ابو ذر غفاری مرا آگاه کن ، حضرت فرمود : از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود :
« ما أظَلَّتِ الخَضْرَاءُ وَ لا أقَلَّتِ الغَبرَاءُ ذُا لَهْجَةٍ أصْدَقَ مِنْ أبی ذرّ » .
آسمان سایه نینداخت و زمین حمل نکرد ، انسانی را که صادقتر و راستگوتر از ابو ذر باشد .
گفت : یا امیر المؤمنین ! مرا از سلمان فارسی خبر ده ، حضرت فرمود :
به به سلمان از ما اهل بیت است و برای شما همانند لقمان حکیم است ، سلمان دانش اول و آخر را میدانست .
گفت : مرا از حذیفة بن الیمان آگاه کن ، فرمود :
او مردی است که نامهای منافقین را میدانست ، اگر از حدود الهی از او میپرسیدند او را به آن حدود عارف و عالم مییافتند .
گفت : مرا از عمار یاسر خبر ده ، حضرت فرمود :
او مردی است که خدا گوشت و خونش را بر آتش حرام کرده است و آتش دوزخ را نرسد که به چیزی از گوشت و خون عمار برسد .
گفت : یا امیر المؤمنین ! مرا از خودت خبر ده ، فرمود :
هرگاه دربارۀ خودم نسبت به همۀ حقایق سؤال کنی پاسخ میدهم و چون ساکت بمانی شروع به سخن میکنم (1).
امام حسن عسگری علیه السلام میفرماید :
گروهی به دیدار حضرت رضا علیه السلام شتافتند و گفتند :
ما شیعه علی هستیم ، حضرت رضا مدتی آنان را از دیدار خود محروم کرد ، سپس زمانی که اذن دیدار داد فرمود :
1) (1)) - عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ : خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ فَحَمِدَ اللّٰهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ : « أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ، فَإِنَّ بَیْنَ جَوَانِحِی عِلْماً جَمّاً ، فَقَامَ إِلَیْهِ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ :... یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله ، قَالَ ، عَنْ أَیِّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّٰهِ ؟ تَسْأَلُنِی ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِّ ، قَالَ علیه السلام : سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ : مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ ذَا لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِی ذَرٍّ ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ : بَخٍّ بَخٍّ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَنْ لَکُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَکِیمِ عَلِمَ عِلْمَ الْأَوَّلِ وَ عِلْمَ الآْخِرِ ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی فَأَخْبِرْنِی عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ الْیَمَانِ ، قَالَ : ذَاکَ امْرُؤٌ عَلِمَ أَسْمَاءَ الْمُنَافِقِینَ إِنْ تَسْأَلُوهُ عَنْ حُدُودِ اللّٰهِ تَجِدُوهُ بِهَا عَارِفاً عَالِماً ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ ، قَالَ : ذَاکَ امْرُؤٌ حَرَّمَ اللّٰهُ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ عَلَی النَّارِ وَ أَنْ تَمَسَّ شَیْئاً مِنْهُمَا قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ نَفْسِکَ ، قَالَ : کُنْتُ إِذَا سَأَلْتُ أُعْطِیتُ وَ إِذَا سَکَتُّ ابْتُدِیتُ... » . الإحتجاج : 260/1 ؛ بحار الأنوار : 123/10 ، باب 8 ، حدیث 2 .
وای بر شما شیعۀ امیر المؤمنین ، حسن ، حسین ؛ سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، عمار و محمد بن ابی بکر بودند که با چیزی از فرمانها و دستورات حضرت مخالفت نمیکردند (1).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود :
« إنَّ الجَنَّةَ تَشتَاقُ إلَیْکَ وَ إلیٰ عَمّارٍ وَ سَلْمَانَ وَ أبی ذرٍّ وَ المِقدَاد » (2).
بیتردید بهشت مشتاق تو و عمار و سلمان و ابو ذر و مقداد است .
امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت فرمود :
خدا مرا به محبت چهار نفر فرمان داد ، گفتند : یا رسول اللّٰه ! چه کسانی هستند ؟ فرمود : علی بن ابی طالب سپس سکوت کرد ، آنگاه فرمود :
بیتردید خدا مرا به محبت چهار نفر دستور داد ، گفتند : چه کسانی هستند ؟ فرمود : علی بن ابی طالب ، سپس سکوت کرد ، باز فرمود خدا مرا به محبت چهار نفر فرمان داد ، گفتند : کیانند ای رسول خدا ؟ فرمود : علی بن ابی طالب ، مقداد بن اسود ، ابو ذر غفاری و سلمان فارسی (3).
1) (1)) - أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام قَالَ : « قَدِمَ جَمَاعَةٌ فَاسْتَأْذَنُوا عَلَی الرِّضَا علیه السلام وَ قَالُوا : نَحْنُ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ فَمَنَعَهُمْ أَیَّاماً ثُمَّ لَمَّا دَخَلُوا قَالَ لَهُمْ : وَیْحَکُمْ إِنَّمَا شِیعَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِی الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ الَّذِینَ لَمْ یُخَالِفُوا شَیْئاً مِنْ أَوَامِرِهِ » . الإحتجاج : 440/2 ؛ بحار الأنوار : 330/22 ، باب 10 ، حدیث 39 .
2) (2)) - روضة الواعظین : 280/2 ؛ الخصال : 303/1 ، حدیث 80 ؛ بحار الأنوار : 341/22 ، باب 10 ، حدیث 52 .
3) (3)) - جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْمُؤْمِنُ ، عَنِ ابْنِ الْوَلِیدِ ، عَنِ الصَّفَّارِ ، عَنِ ابْنِ عِیسَی ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ ، عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَال : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ، ثُمَّ سَکَتَ ، ثُمَّ قَالَ : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ، ثُمَّ سَکَتَ ، ثُمَّ قَالَ : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ ؟ اللّٰهِ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِی » . الإختصاص : 9 ؛ روضة الواعظین : 283/2 ؛ بحار الأنوار 345/22 ، باب 10 ، حدیث 58 .
زُرارة بن اعین - که از چهرههای برجسته علمی و اخلاقی است - از امام باقر علیه السلام روایت میکند از پدرش ، از جدش ، از امیر المؤمنین علیهم السلام که آن حضرت فرمود :
« ضَاقَتِ الْأَرْضُ بِسَبْعَةٍ بِهِمْ یُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ یُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ یُمْطَرُونَ مِنْهُم سَلمَانُ الفَارسِیُ وَ المِقدَادُ وَ أبو ذَرٍّ وَ عَمّارٌ وَ حُذَیفَةَ رَحْمَةُ اللّٰه عَلَیهِم وَ کَانَ عَلیٌّ عَلَیهِ السَّلام یَقُول : وَ أَنَا إمَامُهُم وَ هُمُ الَّذِینَ صَلَّوْا عَلیٰ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلامُ » (1).
زمین نسبت به شخصیت و عظمت هفت نفر تنگ است که شما مردم را به وسیلۀ آنان روزی میدهند و مورد یاری قرار میدهند و باران را بر شما فرو میبارند ، از آن هفت نفر سلمان فارسی و مقداد و ابو ذر و عمار و حذیفه هستند که رحمت خدا بر همۀ آنان باد و علی علیه السلام همواره میفرمود : و من پیشوای آنان هستم و اینان کسانی هستند که بر فاطمه علیها سلام نماز گزاردند .
عشق خدا به انسان ، برکاتی که وجود انسان برای دیگران دارد ، معرفت دینی ، اقتدای به امام هدایت و . . . از آثار پیوند قلبی با اهل بیت علیهم السلام و دوستی و محبت نسبت به آن بزرگواران و معاشرت و همزیستی باطنی با آن منابع کرامت و فضیلت است .
1) (1)) - رجال الکشی : 6 ؛ بحار الأنوار : 351/22 ، باب 10 ، حدیث 77 .
سعید بن مسیب مجمع کمالاتی چون بندگی و زهد و پارسایی و فقه و حدیث بود .
امام رضا علیه السلام به تشیع واقعی او گواهی داده است و امام سجاد علیه السلام دربارۀ او فرمود :
سعید بن مسیب نسبت به معارف گذشته داناترین مردم [زمان خود ] بود (1).
و امام صادق علیه السلام دربارۀ او فرمود :
او از افراد مورد اطمینان علی بن الحسین علیه السلام بود (2).
سعید دختری داشت دارای جمال ظاهری و باطنی ، عبد الملک بن مروان دختر او را برای فرزندش هشام خواستگاری کرد ولی او به فرماندار مدینه که واسطۀ این ازدواج بود گفت : من ابداً به این ازدواج رضایت نمیدهم و دختر به فرزند پادشاه مملکت نمیدهم ! !
روزی به یکی از شاگردانش که نزد او معارف الهی میآموخت گفت :
چرا چند روزی است به درس نمیآیی ؟ گفت : استاد ! همسر جوانم از دنیا رفت و من در این چند روز سرگرم امور او بودم به این خاطر از کلاس
1) (1)) - قَالَ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام : « سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ أَعْلَمُ النَّاسِ بِمَا تَقَدَّمَ مِنَ الآْثَارِ أَیْ فِی زَمَانِهِ » . المناقب : 176/4 ؛ بحار الأنوار : 133/46 ، باب 8 ، حدیث 23 .
2) (2)) - قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام : « کَانَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ وَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ وَ أَبُو خَالِدٍ الْکَابُلِیُّ مِنْ ثِقَاتِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام » . الکافی : 472/1 ، حدیث 1 ؛ سفینة البحار : 158/4 ، باب السین .
درس باز ماندم ، استاد گفت : بدون همسر به سر نبر ، تا دیر نشده ازدواج کن ، گفت : استاد ! من از مال دنیا دو درهم بیشتر ندارم و برای من قدرت اقتصادی جهت ازدواج وجود ندارد ، استاد گفت : غصۀ مال دنیا را نخور سپس عقد دخترش را برای شاگردش خواند و وی را از رنج تنهایی نجات داد و به زندگی دلخوش کرد .
شاگردش میگوید : استاد چهل سال بود به خانۀ کسی وارد نشده بود ولی آن روز که دخترش را برای من عقد کرد وقت غروب در زد ، هنگامی که در را باز کردم دیدم سعید است دخترش را آورده و دستش را در دست من گذارد و رفت ! !
گفتم : دختر ! از سرمایه و زینت و زیور چه داری ؟ گفت : حافظ همۀ قرآنم ! گفتم : مهریه چه میخواهی ؟ گفت : حدیثی به من بیاموز ، گفتم :
« جهادُ المَرأَةِ حُسْنُ التَبَعُّلِ » (1).
جهاد زن ، به صورتی نیکو شوهرداری کردن است .
سعید بن مسیب که از پرورش یافتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام و عاشق امام سجاد علیه السلام و محصولی نیکو از شجرۀ طیبۀ دین است میگوید :
مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و مدتی زیاد از باران رحمت محروم گشت .
مردم به نماز استسقا و دعا و انابه به بیابان رفتند ، من هم همراه آنان به محل نماز و دعا آمدم ولی آن جمعیت را لایق اجابت دعا و نزول باران ندیدم .
1) (1)) - الکافی : 9/5 ، باب الجهاد الرجل و المرأة ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 252/100 ، باب 4 ، حدیث 52 .
غلامی سیاه چهره را مشاهده کردم که در کنار تپهای سر بر خاک نهاده و با حالی خوش و نیتی پاک و اخلاصی ملکوتی برای نزول باران دعا میکند ، دعای او مستجاب شد ، منطقه را ابر بارانزا گرفت و باران به شدت از آسمان بر زمین ریخت .
او پس از دعا به سوی شهر حرکت کرد ، او را دنبال کردم تا محل زندگیاش را بشناسم و به او ارادت ورزم ، نزدیک حرم پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه امام سجاد علیه السلام شد .
به محضر حضرت مشرف شدم و او را از حضرت درخواست نمودم که به من ببخشد و من او را به خانۀ خود انتقال دهم و در خدمتش باشم .
حضرت فرمان داد همۀ غلامان را حاضر کردند ولی او در جمع آنان نبود ، گفتم : هیچ یک از اینان را نمیخواهم زیرا کسی که مورد نظر من است در میان ایشان نیست ، به حضرت گفتند : تنها غلامی که مانده ، خدمتکار اصطبل است ، فرمود : او را هم آوردند .
به حضرت گفتم : این غلام منظور من است ، حضرت فرمود : غلام ! تو را به سعید بخشیدم ، به شدت به گریه نشست و گفت : سعید ! مرا از زین العابدین علیه السلام جدا مکن ، من یک لحظه تاب فراق محبوبم را ندارم .
او را رها کردم و رفتم پس از رفتن من ، سر به سوی خدا برداشته و به خاطر فاش شدن رازش از حضرت حق طلب سفر به آخرت نموده بود ، چیزی از این داستان نگذشت که امام سجاد علیه السلام برای تشییع جنازۀ غلام دنبال من فرستاد ! ! (1)
1) (1)) - إثبات الوصیة : 174 ؛ مستدرک الوسائل : 74/14 ، باب 11 ، حدیث 16137 .
دوستان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام و مطیعان آن بزرگواران که برای هدایت انسان از جانب خدا گمارده شدهاند ، دارای شخصیتی نوری و ملکوتیاند و وجودشان و منش و رفتارشان چون به محور حق میچرخد در حقیقت هماهنگ با کلّ نظام هستی هستند و این هماهنگی سبب معروف بودن آنان نزد همۀ موجودات هستی و محبوبیتشان در پیشگاه آسمانیان و زمینیان وابسته به حق است .
در زیارت امین اللّٰه آمده :
« مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیائِکَ مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَ سَمائِکَ . . . مُشْتاقَةً إِلیٰ فَرْحَةِ لِقائِکَ » .
خدایا مرا عاشق و دوستدار برگزیدۀ اولیائت قرار ده و محبوب و معشوق در میان زمینیان و آسمانیان فرما . . . و به شادی دیدارت مشتاق کن .
« أَبْوابَ الْإِجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ » .
و درهای اجابت دعا به روی اینان باز است .
این هماهنگی معنوی و ظاهری مایۀ رشد آنان و رسیدنشان به اوج شخصیت و استقامت و پایداریشان در دین و اجابت دعایشان در دنیا و آخرت است .
انسانی که به خاطر دوری از خدا و آشنا نبودن با پیامبران و امامان در وادی انحراف قدم میزند ، باطنش به انواع رذائل آلوده و ظاهرش در انواع گناهان غرق است ، با همۀ نظام هستی ناهماهنگ و بلکه وصلهای ناجور در نظام آفرینش است .
او دارای حرکت نزولی است و نهایتاً اگر بیدار نشود و توبه نکند به بینهایت پوچی و پوکی میرسد .
او نمیتواند محبوب دلهای پاک گردد و در مشکلات پیچیده فریادرس ندارد و دعایش - به فرض این که دعا کند - به اجابت نمیرسد .
ماه شب چهارده برای کسی نصف میشود و چاه خشک با آب دهان کسی پر آب میگردد و درخت خشک با تکیه دادن کسی سبز برمیگردد که وجود و اطوار و رفتار و اخلاقش و ظاهر و باطنش به خاطر ایمان و اخلاق حسنه و عمل صالح هماهنگ با همۀ نظام هستی است .
روزی تهیدستی به در خانۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام آمد ، حضرت به فرزندش خطاب فرمود : حسن عزیزم به مادرت بگو پولی به این تهیدست بدهد .
امام حسن علیه السلام گفت : پدرم ! ما بیش از شش درهم نداریم که باید با آن آرد بخریم و نانی بپزیم ، چگونه این مبلغ را به این تهیدست بپردازیم؟ ! .
علی علیه السلام فرمود : فرزند بزرگوارم ! بدان مؤمن واقعی کسی است که به آنچه در دست خداست بیش از آنچه نزد خود اوست اطمینان کند سپس فرمود : شش درهم را به تهیدست بدهید .
امام علیه السلام هنوز چند گامی از خانه دور نشده بود که به مردی برخورد در حالی که شتری را در معرض فروش گذاشته ، به صاحب شتر فرمود :
شترت به چند ؟ گفت : صد و چهل درهم ، حضرت فرمود : من آن را میخرم ولی پول آن را هشت روزه میپردازم ، صاحب شتر پذیرفت و خرید و فروش انجام گرفت .
از این معامله چیزی نگذشت که مرد رهگذری آن شتر را که در کناری
بسته بود ، ارزیابی کرد و مشتاق خرید آن شد ، به حضرت گفت : این شتر را چند میفروشی ؟ علی علیه السلام فرمود : دویست درهم ، رهگذر گفت خریدم و قیمت شتر را به حضرت داد ، حضرت صد و چهل درهم از دویست درهم را برای فروشندۀ شتر فرستاد و با شصت درهم دیگر به خانه آمد ، حضرت زهرا علیها السلام پرسید این پولها از کجاست ؟ فرمود : این شاهدی است بر کلام خدا که بر پدرت نازل شده است :
[ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا . . . ] (1).
هر کس کار نیک بیاورد ، پاداشش ده برابر آن است . . .
با اهل معنایی که از عبادت عاشقانه و خدمت خالصانه به ویژه خدمت جانانه به مادرش که از پا افتاده بود بهره کافی داشت ، آشنا شدم .
گاهگاهی برای بهرۀ معنوی به زیارتش میرفتم و علاوه بر این که از معنویتش سود میبردم ، از دانش و بینش سرشارش نیز بهرهمند میشدم .
روزی در حالی که در اوج حال معنوی بود و در فضایی نورانی و عرفانی قرار داشت ، برایم نقل کرد :
با عالمی وارسته و دانشمندی بصیر و عارفی خبیر که در امور روحی و نفسی فراوان کار کرده بود ، آشنا شدم و به رفت و آمد با او توفیق پیدا کردم .
1) (1)) - انعام ( 6 ) : 160 .
آن عالم فرزانه در ایام تابستان به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس مشرف شد ، پس از بازگشت از مشهد به زیارتش رفتم تا از ره آوردهای معنوی سفر برایم بگوید .
داستان سفر را چنین شروع کرد : چند سالی بود که به زیارت امام رضا علیه السلام موفق نشده بودم ، دلتنگی عجیبی مرا گرفته بود ، خانوادهام هم اصرار داشتند آنان را به مشهد ببرم ، از آنجا که در میان میوها به هلو علاقه فراوانی داشتم به آنان وعده دادم چون فصل رسیدن هلو برسد آنان را به مشهد که باغات اطرافش هلوهای ناب دارد ببرم !
در ایام رسیدن هلو اهل و عیالم را به مشهد بردم ، در خانهای آنان را مستقر کردم و پس از استقرار جهت استراحت و سپس زیارت در رختخواب آرام گرفتم .
چون خوابم برد ، خواب دیدم وارد صحن مسجد گوهر شاد شدم و به قصد زیارت به سوی کفشداری که هنگام ورود در جانب راست مسجد است رفتم ، کفش خود را به کفشداری دادم و آماده رفتن به حرم شدم ، ناگهان چشمم به در بزرگی افتاد که چهرهای نورانی و با ادب کنار آن در ایستاده بود ، به او گفتم : این در به کجا باز میشود ، گفت : به سالنی که در آن مجالس معنوی برگزار میشود و دربارۀ نفس و روح و باطن انسان سخن به میان میآید و اکنون جلسهای برپاست که وجود مبارک امام رضا علیه السلام در آن حضور دارند و بحثی معنوی در میان است ، به دربان گفتم : من هم از این دانش اندک بهرهای دارم ، برایم اجازۀ ورود به این مجلس بخواه ، دربان با کمال ادب پذیرفت به درون مجلس رفت و پس از چند لحظه برگشت و گفت : امام رضا علیه السلام فرمودند : اول شکم از هلو
سیر کن ، سپس به زیارت ما بیا ! !
آری ؛ قصد زیارتم با قصد هلو خوردن مخلوط بود و مولایم به هدایت من عنایت فرمود که از آن به بعد نیت زیارتم را از هوا و هوس خالص گردانم .
زهیر بن قین بجلی از شجاعات عرب ، رئیس قبیله و چهرهای سرشناس بود ، مکتب اعتقادی و عملیاش عثمانی بود و در فضای آن مکتب زندگی میکرد .
او امام حسین علیه السلام را نمیشناخت و به آن منبع فیوضات ، معرفت و آگاهی نداشت و به این خاطر عثمانی مسلک بود و در مسیر مکه به کوفه علاقه نداشت با حضرت دیدار کند . او سعی داشت هر کجا کاروان حسینی اطراق میکند او به حرکتش ادامه دهد ، و از هر نقطه امام حسین علیه السلام به حرکت ادامه میدهد او اطراق نماید . ناخواسته دو کاروان در یک منزل با هم خیمه استراحت زدند ، چون هنگام ظهر زهیر دست به سفره غذا برد ، سفیر امام حسین علیه السلام وارد خیمۀ او شد و گفت : حسین را اجابت کن ! زهیر گفت : مرا با حسین کاری نیست ، همسرش از پس پردۀ خیمه به او نهیب زد که تو را شرم نمیآید دعوت حسین را اجابت نمیکنی ؟ !
به تحریک همسر شایسته و صالحهاش به سوی خیمه امام حسین علیه السلام رفت ، لحظاتی نورانی با امام حسین علیه السلام نشست ، در همان چند لحظه با توفیق حق به امام حسین علیه السلام معرفت پیدا کرد و آن وجود ملکوتی را
شناخت و با همۀ وجود عاشق او شد چون همۀ زیباییهای معنوی و الهی را در او دید ؛ از آن لحظه از امام حسین علیه السلام جدا نشد تا روز عاشورا با سپر قرار دادن خویش در برابر حسین علیه السلام برای ادامۀ اقامۀ نماز آن حضرت و مصون ماندن آن جناب از تیرباران دشمن ، به شرف شهادت نائل شد و نام خود را در میان عاشقان حق و حقیقت در جریدۀ هستی ابدی و جاودانه کرد .
آن دل که ز عشقْ چو غنچه شکفت هر نکته که گفتْ ز حسن تو گفت
بیدار غمت از صبح ازل تا شام ابد ، یک لحظه نخفت
گوشِ دل هر هشیار دلیْ هر نغمه شنفت هم از تو شنفت
مژگانِ منِ دل رفته ز دست جز خاک ره کوی تو نَرُفت
از اشک و سرشک روان دلم پیداسْت حقیقتِ رازِ نهفت
آن دل که نگشته ز طاقت طاق حاشا که بود با عشق تو جفت
این غم که نصیب مفتقر است هرگز ندهد از دستْ به مفت (1)
انسان با رفاقت و همنشینی با یار موافق و نشست و برخاست با اولیای الهی و ورود به جمع پاکان ، از پستی حالات بشری به قلۀ عبودیّت و بندگی میرسد و از صفات ناسوتیه خالی میشود و به صفات لاهوتیه آراسته میگردد ، این حقیقت در دعای پاکان عالم (2)آمده است :
« وفقنا الله و ایاکم للترقی من حضیض البشریة إلی ذروة العبودیة ، و رزقنا الله و ایاکم »
«للتخلی عن صفات الناسوتیة و التجلی بالصفات اللاهوتیة » .»
محمد بن ابی عمیر از چهرههای معروف شیعه و از یاران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود .
وی به جرم این که نام شیعیان را میدانست و در اختیار حاکم بنی عباس قرار نداد ، مورد خشم قرار گرفت تا آنجا که تمام داراییاش را مصادره و خودش را به چهار سال زندان محکوم نمودند ! !
زمانی که دوران محکومیتش به پایان رسید ، او را احضار کردند و دوباره اسامی شیعیان و آدرس هر یک را از وی خواستند . محمد بن ابی عمیر این بار نیز از فاش کردن نام شیعیان و آدرس آنان خودداری کرد .
به دستور حاکم بنی عباس به اندازهای با چوب و تازیانه بر بدنش زدند که خون از هر طرفش جاری شد و به صورت نیمه جان بر زمین افتاد و بعد از آن تا مدتی طولانی بدنش مجروح و زخمآلود بود و از آن بدتر کمترین سرمایه و مایهای نداشت که با آن به کسب مشغول شود و گشایشی برای زن و فرزندش در امر معاش ایجاد نماید .
روزی شنید درِ خانهاش را میزنند ، هنگامی که در را باز کرد با مردی روبرو شد که کیسهای محتوی ده هزار درهم در دست داشت و به محمد گفت : این کیسه را از من بستان .
آورندۀ پول یکی از تجار ورشکستهای بود که از گذشته با وی آشنایی داشت و طرف داد و ستد او بود و معادل این مبلغ به ابن ابی عمیر بدهی داشت . به او گفت : تو که ورشکسته بودی ، این پولها را از کجا آوردی ؟ آیا ارثی نصیب تو شده ؟ بدهکار گفت : نه ، محمد گفت : آیا کسی به تو بخشیده ؟ گفت : نه ، گفت : آیا ملک و باغی داشتهای که از راه فروش آنها این پولها را به دست آوردهای ؟ گفت : نه ، پرسید پس از کجا آوردهای ؟
گفت : با این که خود ورشکسته و تهیدست بودم ، فکر کردم تو سالها گرفتار زندان و شکنجه بودهای و همۀ سرمایهات از دست رفته و اکنون که آزاد شدهای نه سرمایۀ کسب داری و نه توانایی کار و تهیۀ معاش ، به این خاطر دلم به حالت به رقت آمد و خانهای که محل زندگی خود و عائلهام بود فروختم و اینک پول خانه است که آوردهام تا قرض خود را به تو بپردازم .
محمد گفت : وضعم همین گونه است که تو فکر کردهای و هم اکنون هم نیازمند به یک درهم از این پولها هستم ولی به خدا سوگند یک درهم آن را نمیپذیرم زیرا از امام صادق علیه السلام برایم روایت شده که آن حضرت فرمود : قرض موجب آن نمیشود که انسان خانه و زادگاهش را از دست بدهد و به خاطر آن بیخانه شود ، الآن برگرد و پولها را به صاحبش برگردان و خانهات را پس بگیر (1).
1) (1)) - منهج المقال : 275 .
صفوان بن یحیی از اصحاب و معاشران امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد علیهم السلام بود ، او نزد امام رضا علیه السلام مرتبه و منزلتی شریف داشت و مقام بلند پایۀ وکالت از امام رضا و امام جواد علیهما السلام را نسبت به امور دین و دنیای مردم به خود اختصاص داده بود .
او در همۀ مراحل زندگی مطمئنترین فرد مردم روزگارش و عابدترین آنان بود و شبانهروز صد و پنجاه رکعت نماز میخواند .
مقامش در زهد و عبادت ، مقام ویژه و خاصّی بود ، پایداری و استقامتش در دین نظیر نداشت .
گروه واقفیه مال فراوانی به او پیشنهاد کردند که از پی آن دست از دینش بردارد و به آنان بپیوندد ولی او نپذیرفت و سلامت دینش را حفظ کرد .
او در امر کسب و تجارت با عبد اللّٰه بن جندب و علی بن نعمان شریک بود ، آوردهاند که هر سه نفر در کنار بیت خدا همپیمان شدند که هر یک از آنان از دنیا رفت آن که زنده مانده از جانب آن که از دنیا رفته همۀ نمازهایش را بخواند ، و روزههایش را بگیرد و زکات مالش را بپردازد ! ! آن دو نفر مردند و صفوان شبانهروز صد و پنجاه رکعت نماز برای خود از جانب آن دو بجای میآورد و در سال سه ماه روزه میگرفت ، یک ماه برای خودش در ماه رمضان و دو ماه برای دو دوستش و از سوی خود و به نیابت آن دو نفر سه بار زکات میپرداخت و هر چه را در راه خدا هزینه میکرد یک بخش برای خود و دو بخش مانند آن را از جانب آن
دو به مصرف میرسانید (1).
جوانی در حالی که در تب عشق میسوخت و از فشار حفظ عفت و پاکدامنی به خود میپیچید ، برای چارهجویی به محضر مبارک امام صادق علیه السلام مشرف شد .
او با همۀ وجود عاشق و دل بستۀ کنیز ماهروی همسایه شده بود ، جریان عشق ، از یک نگاه عادی و معمولی در رهگذر آغاز شد و قرار و آرام را از جوان برده بود ، او از امام درخواست داشت در این مشکل سنگین به او یاری دهد و راهی برای نجاتش از این مسأله به او بنمایاند .
حضرت فرمود : هرگاه بار دیگر چشمت به آن کنیز افتاد با گفتن این جمله :« أسئل اللّٰه من فضله » و مداومت بر آن ، از مقام فضل و کرم پروردگار ، حل این مشکل را درخواست کن .
جوان به گفتۀ حضرت عمل کرد ، چند روزی نگذشت که صاحب کنیز به دیدن جوان رفت و گفت : برای من سفری پیش آمده است که ناگزیر از رفتن هستم ولی مانع از رفتنم وجود کنیز من است .
من نه میتوانم او را همراه خود به سفر ببرم و نه میتوانم وی را در خانه ، تنها بگذارم ، اینک از تو میخواهم او را در خانۀ خود نگهداری کنی تا من از سفر بازگردم زیرا به دیگری اعتماد ندارم که او را نزد وی بگذارم .
1) (1)) - الإختصاص : 88 ؛ بحار الأنوار : 304/85 ، باب 2 ، حدیث 2 ؛ سفینة البحار : 132/5 ، باب الصاد .
جوان صالح پاک دامن که یگانه آرزویش رسیدن به وصال کنیز بود و باید از چنین پیش آمدی با همه وجود استقبال میکرد ، از پذیرفتن این مطلب عذر خواست .
گفت : کسی در خانهام نیست که از کنیزت مراقبت کند و شایسته هم نیست که من و او به تنهایی در جای خلوتی قرار گیریم زیرا ممکن است من در خطر گناه افتم و نتوانم خود را حفظ نمایم بنابراین از تن دادن به این کار پوزش میخواهم .
صاحب کنیز گفت : من کنیز را به قیمت مناسبی به تو میفروشم که هر گونه تصرفی در او برای تو مشروع باشد مشروط به این که تو پول آن را بر عهدۀ خود ضمانت کنی و آنگاه که بازگشتم خود کنیز را بابت پولی که به عهده گرفتهای به من برگردانی .
جوان این پیشنهاد را قبول کرد و مدتها کنیز در اختیار او بود تا بهرۀ خود را از او برگرفت .
چند روزی پیش از بازگشتن صاحب کنیز کارگزاران حاکم از بودن چنان کنیزی نزد آن جوان با خبر شدند و به هر وسیلهای که بود او را برای حاکم از وی گرفتند و دو سه برابر قیمتش به آن جوان پول پرداختند .
هنگامی که صاحب کنیز از سفر آمد سراغ کنیزش را گرفت ، جوان حقیقت مطلب را شرح داد و همۀ پولها را تسلیم صاحب کنیز کرد ، آن مرد گفت : اکنون که چنین شده من همان مقدار پولی را که تو ضامن شدهای برمیدارم و بقیۀ آن ، حلال خودت باد !
جوان در این ماجرا به خاطر دینداری و پاک دامنی و حفظ عفت نه
تنها از فضل خدا در مورد کامرانی از کنیز بهرهمند شد ، بلکه پول قابل توجهی هم نصیبش گردید و به زندگیاش کمک کرد (1).
دارمیه زنی با شعور و با معرفت و آگاه و عامل به اسلام و در قلۀ عشق به امیر المؤمنین علی علیه السلام که دارای همۀ فضایل است ، قرار داشت .
او منزلش در جحون بود ، زنی بود دلیر و نترس ، مهر و محبت به علی علیه السلام در دلش ریشه دوانده بود و همواره دم از عدالت و ولایت علی علیه السلام میزد ، در جنگ صفین سربازان را بر ضد معاویه که از هر جهت دشمن حق بود، میشورانید و سخنرانیهای حماسی و شورانگیزی میکرد.
چرخ روزگار به مرام معاویه میگردد ، بر کرسی حکومت و شاهی تکیه میزند ، سالی با مراقبان و محافظان مخصوص خود به مکه میرود و آنجا از آن زن سراغ میگیرد که آیا مرده است یا هنوز زنده میباشد ، گفتند : زنده و سالم است ، گفت : او را احضار کنید ، همین که او را آوردند و معاویه چشمش به او افتاد ، گفت :
ای دختر حام ! اینجا به چه کار آمدهای ؟ !
دارمیه گفت : تو میخواهی مرا تحقیر کنی و سرزنش نمایی ، من از بنی کنانه میباشم نه از حام و نام من دارمیه جحونیه است ،
معاویه گفت : راست میگویی ، آیا میدانی به چه منظور تو را احضار کردهام ؟
1) (1)) - الکافی: 559/5، باب نوادر...، حدیث 15 ؛ بحار الأنوار : 359/47، باب 11، حدیث 69.
دارمیه گفت : سبحان اللّٰه من که غیب نمیدانم !
معاویه گفت : تو را احضار کردهام بپرسم چرا علی را دوست داری و مرا دشمن میداری ؟ چرا او محبوب و من مورد نفرت و بغض تو هستم ؟
دارمیه گفت : از این پرسش صرف نظر کن !
معاویه گفت : نه ، نمیشود حتماً باید پاسخ دهی !
دارمیه گفت: حالا که مجبورم، گوشهای از سبب آن را برایت میگویم:
من علی علیه السلام را به این خاطر دوست دارم که در میان مردم به عدل و داد ، رفتار میکرد .
من علی علیه السلام را به این جهت دوست دارم که حق مردم را به مردم میداد و در توزیع آن مساوات و برابری را رعایت میکرد .
اما با تو از آن رو دشمنم که تو با کسی جنگیدی که از تو به مراتب برتر و والاتر بود ، او به خلافت و حکومت از تو شایستهتر بود ، تو با او به ناحق از در ستیز و دشمنی درآمدی و با وی مخالفت کردی و خلافت را به ناحق تصاحب نمودی .
علی علیه السلام را به آن جهت دوست دارم که پیامبر صلی الله علیه و آله او را به ولایت نصب کرد و همه او را دوست داشتند و همۀ پیروان راستین اسلام برای بزرگداشت او و پیامبر صلی الله علیه و آله به او احترام میگذاشتند .
با تو هم از آن جهت دشمنم که به ناحق ، خونها ریختی و در داوریهایت به جور و ستم داوری کردی ، قضاوتت نه از روی عقل بود و نه منطبق با مبانی اسلام و نه به طریقۀ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله بلکه با هوا و هوس خودت توأم بود .
من از این رو علی علیه السلام را دوست دارم و تا پای جان هم با او هستم ، ولی
از تو و کارهای تو خشم و نفرت داشته و تا همیشه هم خواهم داشت ،
معاویه گفت : ها ! از این جهت شکمت بزرگ و پستانهایت بالا آمده و نشیمنگاهت چاق شده است ! !
این صفات که گفتی به مادر خودت سزاوارتر است تا به من زیرا من خودم شنیدم که مادرت هند را با همین صفات برای مردان اجنبی معرفی میکردند !
معاویه چون دید این زن از بیان حقایق ترس و ابایی ندارد ، مجبور شد برخورد سیاسی خود را عوض کند لذا برای جلب توجه او زبان به عذرخواهی گشوده ، گفت :
من از گفتن این کلمات قصد توهین و جسارتی نداشتم بلکه منظورم تعریف و تمجید بود و میخواستم تو را ستایش کنم .
پس از آنکه پوزش طلبید پرسید آیا خودت علی را دیدهای ؟
آری ؛ به خدا سوگند او را با دو چشم خود دیدهام .
معاویه گفت : چگونه او را دیدی ؟
او را چنان دیدم که نه ریاست فریبش داده بود و نه این نعمتها و تجملاتی که تو را سرگرم کرده ، از خدا بیخبر و غافلش کرده بود .
معاویه اشاره کرد که بس است !
او میترسید اگر این زن شیردل چند جملۀ دیگر از فضائل و مناقب علی علیه السلام را بگوید ، ماندۀ آبرویش نیز بر باد رود و او را در انظار دیگران بیارزش کند ، از این جهت لب گزید ! ! یعنی که بس .
آنگاه که معاویه او را دستور به سکوت داد ، دارمیه گفت : بلی ؛ به خدا سوگند این کلمات دلهای مرده را زنده میکند و گرد و غبار تبلیغات
مسموم کننده را از آنها میزداید ، این سخنان چنان دلها را روشن میکند که روغن زیتون ظرف ها را با زدودن زنگ و تیرگی روشن میسازد .
معاویه گفت : تو راست میگویی و من نیز سخنان تو را تصدیق میکنم ، اکنون بگو ببینم به من نیاز داری ؟ !
دارمیه گفت : اگر از تو چیزی بخواهم جواب مثبت میدهی ؟
معاویه گفت : آری !
دارمیه گفت : من صد شتر قرمز موی از تو میخواهم که شتران نر و ساربانشان نیز با آنها باشد .
معاویه گفت : برای چه میخواهی ؟
دارمیه گفت : میخواهم با شیر آنها ، خردسالان را سرپرستی کنم و با خود آنها بزرگسالان را احیا نمایم .
معاویه گفت : اگر اینها که خواستی به تو بدهم مرا مانند علی بن ابی طالب دوست میداری ؟
دارمیه گفت : نه ، به خدا سوگند ! بلکه کمتر از او هم دوست نخواهم داشت .
معاویه شعری خوانده ، گفت : هان ! ببین ، این از بزرگواری ماست که گناهان شما را ندیده میگیریم و به شما بخشش میکنیم ، اگر علی بن ابی طالب بود پشیزی هم به تو نمیپرداخت .
دارمیه گفت : بیتردید علی علیه السلام این کار را نمیکرد ، حتی یک مو از این شتران را هم به من نمیداد زیرا او مال مسلمانان را چون تو تلف
نمیکرد (1).
عشق این زن را به انسان والایی که جامع همۀ کمالات و فضایل بود با عشق زن غربی که به هر هرزهای به عنوان ستارۀ سینما و . . . و عشق زنان دست پروردههای تمدن ماشینی که به هر معشوق پوک و پوچی است ، مقایسه کنید تا ببینید تفاوت دینداری و هماهنگی با قرآن و بیدینی و هماهنگی با هوا و هوس از کجا تا به کجاست .
أَرْوَی دختر عبد المطلب است ، وی پیر زنی است کمر خمیده و سال خورده که بیعصا راه رفتن برایش دشوار است .
روزی وارد دربار سلطنتی معاویه شد ، همین که او را دید به او گفت :
مرحبا به تو ای خاله (2)! حالت چطور است ؟
الحمد للّٰه خوب است ولی از این که تو با بنی اعمام خود مخالفت ورزیده ، حق آنان را غصب کردی و خود را به ناحق رئیس مسلمین و زمامدار آنان خواندی به سختی ناراحتم .
از آن روز که پیامبر از دنیا رفت ، طایفۀ تیم و عدی و طایفۀ امیة حق ما را غصب کردند و ما را از حقوق خود باز داشتند و از آن روز که شما بر تخت قدرت نشستید و ما را با این که سزاوارتر بودیم گوشهنشین
ساختید ، رنج میبرم .
مثال ما و شما چون قبطیان و پیروان فرعون شد و داستان علی بن ابی طالب هم مانند هارون پس از موسی .
در این میان عمرو بن عاص - که از شیرین کارهای آن روزگار بود - به أرْوی اعتراض کرده ، گفت :
ای پیره زن ! خفه شو ، حرف نزن ، خرفتِ احمقِ دیوانه . . . و چند کلمۀ دیگر که همه نشانۀ غضب و خشم او و نکوهش أرْوَی بود ، بر زبان جاری کرد .
ولی این زن نه تنها خاموش نشد و نترسید ، بلکه بیشتر و محکمتر سخن گفته ، پاسخ او را چنین داد :
ای زنا زاده ! تو چه میگویی ؟ به تو چه مربوط است ؟ تو مادرت در مکه از زنان زناکار بود که با همه ، طرح معاشقه و دوستی ریخته بود و با همه با مبلغی بینهایت اندک همآغوش میشد ، آنها را از خود کامروا مینمود ، حالا به تو رسیده است که به من اعتراض کنی ؟ !
تو کسی هستی که وقتی به دنیا آمدی شش نفر ادعای پدری نسبت به تو داشتند ، چون از مادرت پرسیدند گفت : این شش نفر همه با من نزدیکی کردهاند ، بر این اساس این نوزاد به هر کدام شبیهتر است از اوست ، مادرت را خودم دیدم که در روزهای منی با هر جوان فاجر و روسپیگری در میآمیخت ! چون به عاص از دیگران شبیهتر بودی تو را به او ملحق ساختند و عمرو بن عاص گفتند .
این زن همچنان هویت عمرو را بیشتر مشخص میکرد که مروان سخن او را برید و گفت :
پیر زن ! فضولی نکن ، خفه شو ، بیشعور ، چه سخنانی به زبان
میرانی ! حرف خودت را بزن !
أرْوَی یا بهتر بگوییم این پروردۀ مکتب قرآن و رشد یافته در مدرسۀ اسلام ، این آزاد زن ، این افتخار زنان قدرتمند و با عفت اسلام ، لبۀ تیز تیغ سخن را متوجه او کرده ، گفت :
تو نیز مانند پسر عاص سخن میگویی ، ای کبود چشم ! ای سرخ مو ! ای کوتوله ! ای کسی که اندام نامتناسب داری و از هر جهت به غلام حارث بن کلده شبیهتری تا به حکم ، زیرا او نیز کبود چشم و سرخ مو و کوتاه قد و بد شکل بود ، تو را چه رسد در کار دیگران دخالت کنی و فضولی نمایی ؟ !
من تو را میشناسم تو هیچ شباهت به پدر خود که ادعای پدری بر تو را دارد نداری ، من پدرت را میشناسم که دارای چنین و چنان اوصافی بود که تو یا آن اوصاف را نداری و یا این که ضد آن صفات در تو وجود دارد ، پس بجای این که به من اعتراض کنی ، نخست برو از مادرت بپرس ببین پدرت که بوده است ، تو را چه کار به کار من ؟ !
سپس روی به معاویه کرده ، و گفت :
ای معاویه ! به خدا سوگند تو باعث شدی که اینان بر شؤون مردم مسلط شوند و جرات پیدا کنند ، تنها تو هستی که ریسمان به دست آنان دادی تا به خود اجازه دهند با من چنین سخن بگویند .
معاویه با احترام از او دلجویی کرده ، گفت :
خدا از گذشتهها گذشته ، اکنون نیازی که داری بخواه !
اروی گفت : من به تو نیازی ندارم ، آنگاه برخاست و از مجلس بیرون رفت .
معاویه خطاب به عمرو عاص و مروان کرده ، گفت : تف بر شما ! شما سبب شدید که من امروز این سخنان را بشنوم ؛ پس از آن بیدرنگ کسی را فرستاد ، اروی را برگرداندند و گفت : حاجت خود را بخواه تا برآورم ،
أرْوَی گفت : به شش هزار دینار نیاز دارم ، معاویه گفت : برای چه میخواهی ؟
گفت : دو هزار دینار میخواهم که کاریزی احداث کنم تا بینوایان بنی الحارث از آن ارتزاق نمایند ، دو هزار دینار میخواهم با آن جوانان تهیدست از بنی الحارث را زن دهم ، دو هزار دینار دیگر را میخواهم تا برای رفع بعضی گرفتاریها به کار برم .
معاویه گفت : شش هزار دینار به او بپردازید ، آنگاه که اروی خواست از کاخ او بیرون آید ، معاویه گفت :
این من بودم که دستور دادم تا این وجه را به تو بدهند ، اگر علی بن ابی طالب به جای من بود با این که پسر عمویت هست ، تو را بینصیب برمیگرداند .
أرْوَی از شنیدن این سخن به سختی ناراحت شد و رنگش برافروخته گشت و با ناراحتی هر چه بیشتر گریست و گفت :
از علی حرف زدی و مرا به یاد او انداختی ، مرا به یاد او و عدالتهایش به یاد مردانگیهای او و . . . .
سپس قصیدۀ مفصلی در بیان فضایل و مکارم علی بیان کرد و او را بر همه برتری داد و معاویه را بیش از پیش سیه روی نمود و برگشت (1).
1) (1)) - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 126 .
نسیبه دختر کعب مشهور به ام عماره که با شوهر خود و فرزندانش در جنگ احد شرکت کرده بود و خود عملاً شمشیر به دست در راه یاری پیامبر اسلام میجنگید و از حریم قرآن و اسلام و مسلمانان دفاع میکرد و گاهی نیز با تیر و کمان بر ضد نیروی دشمن دست به کار میشد و آنان را به عقب میراند ، در همین پیکار عظیم بود که دوازده زخم بر شانه و بدنش وارد شد .
دختران و زنان جوانی که زخمهای بدن و شانۀ او را میدیدند و خود در آن صحنۀ دلخراش حاضر نبودند ، دوست داشتند که بدانند چگونه آن زخمها بر بدنش وارد آمده است ، از آن جمله ام سعد دختر سعد بن ربیع بود که میگوید : از او پرسیدم داستان جنگ خود را در روز احد برایم نقل کن .
ام عماره گفت : آن روز نزدیک ظهر بود که یک مشک آب و نواری که زخمها را با آن میبندند با خود برداشتم و به میدان جنگ رفتم تا مجروحین را آب دهم و از زخمخوردگان عیادت نمایم ، چیزی که به خیالم نمیرسید همین بود که من هم با شوهر و دو فرزندم همدوش با هم شمشیر بزنیم ، همین که وارد میدان شدم دیدم جنگ به شدت درگرفته است و مسلمانان شکست خوردهاند و هر کدام به سویی میروند ، من همانطور که مشغول شمشیر زدن بودم ، پیشروی کردم تا این که نزدیک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسیدم . در آن روز ، هم با شمشیر میزدم و هم با تیر و کمان تیراندازی میکردم ، و به اندازهای نبرد کردم که این زخمها که
میبینی بر شانهام وارد آمد .
ام سعد میگوید : من خود آن زخمها را دیدم که متورم شده بود ، به او گفتم چه کسی این زخمها را به تو زد ؟ گفت : زمانی که مردم از اطراف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پراکنده شده بودند ، پسر قمیئه با فریاد میگفت :
محمد کجاست ؟ محمد کجاست ؟ مرگ بر من اگر او را به قتل نرسانم !
مصعب بن عمیر و گروهی دیگر که من نیز در میان آنان بودم ، در برابرش ایستادیم و از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دفاع کردیم ، در همین گیر و دار ، این زخمها به من وارد آمد ، من هم چند ضربه به او زدم ولی چون آن دشمن خدا دو زره پوشیده بود ، ضربههای شمشیر من در او اثر نکرد .
از او پرسیدم دستت چه شده است ؟ گفت : آن روز که در یمامه مسلمانان به دست اعراب شکست خوردند ، انصار از مسلمانان کمک خواستند ، یکی از افراد گروهی که برای نجات آنان میرفت ، من بودم .
جنگ در حدیقة الموت بود و در حدود یک ساعت نبرد ادامه داشت تا آن که ابو دجانه همان جا شهید شد و سرانجام مسلمانان پیروز شدند . در همان میان که من در تعقیب مسیلمه دشمن خدا بودم ناگهان مردی با من برخورد کرد و ضربهای به دستم زد که قطع شد .
عبد اللّٰه بن زید بن عاصم پسر ام عماره میگوید : من در روز جنگ احد بودم ، آنگاه که مردم از اطراف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پراکنده شدند ، من خود را به او رسانیدم ، دیدم مادرم به طرفداری از پیامبر صلی الله علیه و آله میجنگد ، همین که آن حضرت چشمش به من افتاد فرمود : پسر ام عماره هستی ؟ گفتم :
آری ؛ یا رسول اللّٰه ! پس چرا پیکار نمیکنی ؟ تیر اندازی کن ، سنگی را
برداشتم و در حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر یکی از مشرکان زدم ، سنگ بر چشم اسبش اصابت کرد ، اسب سرگیجه گرفت با صاحبش به زمین افتاد ، من باز هم با سنگ به او حمله میکردم تا این که چشمم به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله افتاد ، دیدم در چهرۀ مبارکش لبخندی نمایان است که با آن تبسم ، مرا تشویق میکرد ، در همین حال یکی از سربازان جبهه دشمن ضربتی بر شانۀ مادرم وارد آورد که به سختی او را مجروح کرد ؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :
مادرت ، مادرت ، او را دریاب ! زخمهایش را ببند ، شما افراد این خاندان پر برکت باشید ، مقام و مرتبۀ مادرت بزرگتر و برتر از فلان و فلان است و مقام و مرتبۀ شوهر مادرت نیز از مقام فلانی برتر است ، خداوند شما خاندان را رحمت کند .
مادرم گفت : ای پیامبر صلی الله علیه و آله ! از خدا بخواه که ما در بهشت همدم تو باشیم همان وقت پیامبر دعا کرد و گفت :
« اللَّهُمَّ اجعَلْهُمْ رُفَقَائِی فِی الجَنَّةِ »
خداوندا آنان را در بهشت همدم من قرار ده .
هنگامی که مادرم این دعا را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنید به اندازهای خوشحال شد که نمیتوان توصیف کرد و گفت :
هم اکنون از رنجهایی که به من رسیده است هیچ گونه نگرانی و ناراحتی ندارم (1).
1) (1)) - شرح نهج البلاغة ، ابن ابی الحدید : 269/14 ؛ بحار الأنوار : 134/20 ، باب 12 ؛ چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 141 .
اویس قرنی ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را ندیده بود ، ولی با شنیدن اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله و شنیدن دعوت آن حضرت در گردونۀ پذیرش هدایت قرار گرفت و از ایمانی جامع و عبادتی کامل و حالی عارفانه برخوردار شد .
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله برای او به بهشت شهادت داد و به یارانش فرمود :
شما را به مردی از امتم که او را اویس گویند بشارت باد ، همانا او به مانند دو قبیله ربیعه و مضر در قیامت شفاعت میکند .
رسول اسلام صلی الله علیه و آله میفرمود :
« تَفُوحُ رَوَائحُ الجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ القَرَنِ وَا شَوْقَاه إلَیْکَ یَا أُویسَ القَرَنِ » .
نسیمهای بهشت از سوی یمن میوزد ، ای اویس قرن چه اندازه مشتاق توام .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله او را نفس الرحمن و خیر التابعین نامید و گاهی که از جانب یمن او را استشمام میکرد میفرمود :
« إنّی لَأَشُمُّ رَوحَ الرَّحمَنِ مِن طَرَفِ الیَمَنِ » .
من نسیم رحمانی را از سوی یمن استشمام میکنم .
او در آتش اشتیاق زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله میسوخت ، از مادر اجازه گرفت که به مدینه برای زیارت یار مشرف شود ، مادر به او گفت : به این شرط اجازه میدهم که بیش از نصف روز در مدینه توقف نکنی ، اویس با
اجازۀ مادر به مدینه رفت ، چون به خانۀ حضرت رسید آن حضرت در خانه نبود ، پس از نصف روز توقف در حالی که محبوب را زیارت نکرد به یمن بازگشت ، هنگامی که پیامر اسلام صلی الله علیه و آله به خانه آمد فرمود : این نور کیست که در این خانه مشاهده میکنم ؟ ! گفتند : شتربانی که اویس نام داشت در این سرای آمد و بازگشت ، حضرت فرمود : این نور را در خانۀ ما به هدیه گذاشت و رفت (1).
مشهور است که وقتی در جنگ احد پیشانی و دندان پیامبر شکست ، اویس در بیابانهای یمن در حال شترچرانی ، از درد پیشانی و درد دندان نالید ! !
آری ؛ حضور فیزیکی معاشران معنوی و چهرههای ملکوتی در مدار زندگی انسان لازم نیست ؛ انسان میتواند با جهد و کوشش و فعالیت مثبت روحی ، خود را به محضر معنوی اولیای حق برساند و چون اویس به آن بزرگواران اتصال روحی یابد و از فیض سرشار وجود آنان بهرهمند گردد که گفتهاند :
مَنْ جَدَّ وَجَدَ .
آن کس که بکوشد آنچه را برای آن میکوشد مییابد .
برای این که خوانندگان عزیز به ویژه جوانان که دنیایی از احساسات و شور و نشاطاند به حقیقت عینی این جمله آگاه شوند به قطعاتی از تاریخ کوشندگان اشاره میشود :
1) (1)) - منتهی الآمال : باب سوم ، فصل هفتم ، شرح حال اویس قرنی . این قطعه در کتاب تذکرة الأولیاء : 26 ، باب ذکر اویس قرنی با کمی تفاوت ذکر شده است .
امیر تیمور که روزگاری در آسیا در قدرت و سطوت و بیباکی و شجاعت حرف اول را میزد ، در پاسخ این پرسش که از کجا و به چه سبب به این قدرت و حکومت رسیدی ، گفت : در جنگی از جنگها شکست سختی خوردیم ، من که سربازی جوان و در جنگ با دشمن بسیار کوشا بودم پس از گسیختگی شیرازۀ لشکر چون چهرهای شناخته شده بودم و بیم اسارت و دستگیریام میرفت پا به فرار گذاشتم ، در حال فرار در دل بیابان به سیاه چادری رسیدم که محل زندگی پیره زن پنبهریسی بود ، از او خواستم که آن شب به من جای دهد ، او هم پذیرفت ، پس از ساعاتی افرادی از دشمن که دنبال فراریان بودند از راه رسیدند ، من به زیر پنبهها رفتم و خود را از دید دشمن پنهان کردم ، دشمن همه جا را گشت در ضمن با نیزهای به پنبه کوبید که نوک نیزه به پای من فرو رفت ولی من مقاومت کرده ، از خود عکس العملی نشان ندادم ، پس از رفتن دشمن من هم از پیره زن خداحافظی کرده با پای لنگ به سوی مقصدی که داشتم حرکت کردم .
به خرابهای رسیدم ، در آنجا برای استراحت و مستور ماندن از چشم دشمن اطراق کردم ، سکوت بر همه جا حاکم بود ، در فکر بودم که عاقبت کار چه خواهد شد ؟ ناگهان صدای بسیار آرام مورچهای نظرم را جلب کرد که دانهای گندم به دو نیش گرفته و از دیوار بالا میرود تا خود را به پشت دیوار رسانیده ، دانۀ گندم را به لانه منتقل کند .
مورچه ضعیف که باری سنگینتر از خود را میکشید وقتی به بالای
دیوار رسید و خواست به روی دیوار برود گندم از نیشش رها شده به زمین افتاد ، دوباره همان مسیر را بازگشت و گندم را به نیش گرفت و از دیوار بالا رفت ولی هنگام رفتن به روی دیوار دوباره گندم از دهانش به زمین افتاد ، شصت و هفت مرتبه این کار طاقت فرسا تکرار شد ، ولی مورچه آن دانه گندم را به بالای دیوار رسانید و سپس از طرف پشت دیوار به لانه انتقال داد .
از پشتکار مورچه و تحمل آن زحمتی که به خود همواره کرد درس گرفتم و به خود گفتم : تو از مورچه کمتر نیستی بکوش تا به برترین مقام برسی ، کوشیدم تا از سربازی به امارت و حکومت بر بسیاری از مناطق آسیا رسیدم و اگر خداوند فرصت دهد خود را به حکومت جهان میرسانم .
او در خراسان به شغل خربندگی اشتغال داشت ولی با جدیت و کوششی که از خود نشان داد امیر خراسان بزرگ شد .
روزی یکی از دوستانش به دیدار او رفت ، در ضمن گفتگو از وی پرسید : چه شد از شغل خربندگی به امارت خراسان رسیدی ؟
گفت : روزی از محل کار برای استراحت به خانه رفتم ، در خانه چشمم به دیوان حنظلۀ بادغیسی افتاد ، آن را برای مطالعه باز کردم این رباعی نظرم را جلب کرد :
مهتری گر به کام شیر در است رو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویا روی (1)
این رباعی حرکتی در عقل و روانم ایجاد کرد و به دنبال آن به جستجوی مراتب و مقامات برخاستم و نهایتاً از شغل خربندگی به امارت خراسان بزرگ رسیدم !
1) (1)) - حنظلۀ بادغیسی ، دیوان اشعار
امام هفتم علیه السلام عمر انسان را سرمایه و مایۀ الهی و ملکوتی میشمرند و دوست داشتند همۀ مردم عمر و زمانی که در اختیار دارند در تجارتی بگذرانند که برای آنان سود دنیایی و آخرتی داشته باشد ، به همین خاطر مردم را در جهت هزینه کردن عمر به چهار حقیقت دعوت کردند :
اجتَهِدُوا فِی أن یَکُونَ زَمانُکُمْ أربَعَ سَاعَاتٍ : سَاعَةً لِمُناجَاةِ اللّٰهِ ، وَ سَاعَةً لِأمرِ المعاشِ ، وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الإخَوانِ وَ الثّقَاتِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی البَاطِنِ ، وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذَّاتِکُم فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهذِهِ الساعَةِ تَقدِرُونَ علی الثلاث سَاعَات . . . (1).
کوشش کنید در این که زمان و عمرتان چهار بخش شود : بخشی برای عبادت و طاعت و مناجات با خدا ، بخشی برای کار و معیشت و به دست آوردن هزینۀ زندگی ، بخشی برای معاشرت و نشست و برخاست با برادران دینی و افراد مورد اطمینانی که عیوب شما را به شما میشناسانند و در باطن به شما اخلاص میورزند و بخشی برای لذتها و خوشیهای غیر حرام و به این بخش که برطرف کنندۀ کسالت و خستگی شماست ، میتوانید سه بخش دیگر را تأمین نمائید .
1) (1)) - تحف العقول : 409 ؛ بحار الأنوار : 321/75 ، باب 25 ، حدیث 3 .
روایت را به دقت بنگرید و در آن اندیشه نمایید که معاشرت صحیح از چه ارزشی برخوردار است که حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمان میدهد که یک چهارم از عمر خود را هزینۀ همنشینی با دوستانی کنید که در رشد و تکامل شما و در رفع و پاکسازی عیوب شما مؤثرند !
امام علیه السلام سپس میفرماید :
با خود دربارۀ دو چیز حدیث نفس نکنید : فقر و تهیدستی و طول عمر زیرا هر کس فکر و اندیشهاش را متمرکز در این کند که مبادا فقر و تهیدستی دچارم گردد و در گردونه بخل قرار میگیرد و هر که به فکر طول عمر باشد ، دچار حرص میشود ، بهرۀ خود را از دنیا از حلال و اموری که شیشۀ مروت را نشکند و اسرافی در آن نیست ، قرار دهید و از این گونه زیستن که زیستن پاکی است ، بر امور دین کمک بخواهید ، زیرا از امام صادق علیه السلام روایت شده :
لَیْسَ مِنَّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِهِ أوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ (1).
از ما نیست هر کس امر معیشت و امور دنیایش را به خاطر دینش ترک کند ، یا دینش را به خاطر دنیایش از دست بگذارد .
1) (1)) - تحف العقول : 409 ؛ بحار الأنوار : 321/75 ، باب 25 ، حدیث 3
اسلام که تنها فرهنگ کامل و سعادتبخش است ، نقطۀ معاشرت صحیح و دوستی حقیقی و همراه بودن با زنده دلان و ارواح پاک و اهل ایمان و مروت و همنشینی با کسانی که از دم عیسوی برخوردارند و جز صلاح و کرامت و رشد و تربیت و ادب و سلامت انسان را نمیخواهند ، خیر جامع میداند .
آیین ثمربخش حق ، نقطۀ معاشرت غلط و دوستی ناباب و همراه شدن با مرده دلان ، و ارواح شریره و نفوس خبیثه و اهل شرارت و بیدینی و همنشینی با کسانی که رفتار و کردارشان چون طوفان خزان سرسبزی انسان و ارزشهای آدمی را مورد هجوم قرار میدهد ، شر جامع قلمداد میکند .
معاشرت با معاشران پاک و سالم ، همنشینی با همنشینان مؤمن و فرشتهخو ، دوستی با دوستان با وفا و روشن ضمیر ، چون شربت معالجی است که بیماریهای فکری و روانی انسان را درمان میکند و به انسان برای ورود به یک زندگی شایسته لیاقت و نشاط میدهد .
معاشرت با معاشران ناپاک و بیمار دل ، همنشینی با همنشینان بیایمان و شیطان صفت ، دوستی با مردم منافق و دورو و زشت باطن ، چون زهر خطرناکی است که به کام حیات انسان میریزد و همۀ جوانب
و شؤون وجود انسان را مسموم میکند و نهایتاً آدمی را در کویر هلاکت و سرزمین ضلالت تهیدست و پشیمان ، بیچاره و گرفتار ، رها میسازد .
رسوایی و فضیحتی که از همنشینی با افراد ناصالح نصیب انسان میشود ، گاهی قابل جبران نیست بلکه شیرینی و لذت زندگی را تیره و تار میکند .
امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید :
عَارُ الفَضِیحَة یُکَدِّرُ حَلاَوَةَ اللَّذَّةِ (1).
ننگ رسوایی که از امور ناباب و روشهای غلط به دست میآید شیرینی لذّت زندگی را در کام انسان تیره و تار مینماید .
و در کلامی دیگر میفرماید :
لَا یَقُومُ حَلَاوَةُ اللَّذَّةِ بِمَرَارَةِ الآفَاتِ (2).
شیرینی لذتی که از امور زیانآور و نصیب آدمی میشود ، به تلخی آفات و عوارض دردناک آن نمیارزد .
آری ؛ کسی که با معاشر ناجنس و همنشین ناپاک و رفیق ناآگاه و آدمی نامرد و بیمروت به صورتی طولانی همراه و همراز باشد و بر اثر آن معاشرت ناصحیح از علم و معرفت و عبادت و خدمت و ارزش و کرامت محروم گردد و به خواستۀ دوستش دچار اعتیاد و شراب ، فسق و فجور و ظلم و ستم شود و عمر گرانمایه در این راه شیطانی هزینه کند
و روزی که چشم باز نماید و ببیند قدرت جوانی و قوت روحی و کرامت انسانی از دست رفته و از وجود او مردهای متحرک که جز مزاحمت برای خانواده و دیگران اثری ندارد ؛ قطعاً تلخی این عوارض و آفات امروزش به شیرینی لذتهای زودگذر و مخرب دیروزش نمیارزد .
جلال الدین رومی در کتاب « مثنوی » روایت جالبی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند و آن را با ظرافتی خاص و روشی هنرمندانه به صورت نظم تاویل میکند که ثبتش در این اوراق خالی از فایده نیست .
إغْتَنِمُوا بَرْدَ الرَّبیْعِ فَإنَّهُ یَفْعَلُ بِأبدانِکُمْ کَمَا یَفْعَلُ بِأشْجَارِکُمْ ، وَ اجْتَنِبُوا بَرْدَ الخَرِیْفِ فَإنَّهُ یَفْعَلُ بِابْدَانِکُمْ کَمَا یَفْعَلُ بِأشْجَارِکُمْ (1).
نسیم بهار را غنیمت بشمارید زیرا در بدن شما همان تصرفی را میکند که در درختانتان مینماید و از باد خزان دوری کنید زیرا با بدنهای شما همان معاملهای را مینماید که با درختانتان میکند .
جلال الدین رومی میگوید : پیامبری که فصیحترین انسان است و سخنش ما فوق سخن انسان و ما دون سخن خداست ، باید منظورش از این کلام ، حقیقتی والا و مطلبی فوق العاده با ارزش باشد .
به احتمال قریب به یقین نظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نسیم و باد بهار ، کلام معجزآسا و سخنان ملکوتی و دم عیسوی اولیای الهی و اهل دل میباشد که چونان نسیم بهار طبیعی که درختان را زنده میکند ، دلهای مرده را حیات میبخشد و جانهای افسرده را به حرکت میآورد و نَفْس
1) (1)) - بحار الأنوار : 271/59 ، باب 88 .
پژمرده را براساس حالات اخلاقی و عرفانی به اهتزاز میاندازد .
و نظر حضرتش از باد خزان ، کلام مرده دلان و سخنان اهل باطل و دم مسموم شیطانصفتان میباشد که چونان طوفان خزان که برگ درختان را زرد کرده و بر زمین میریزد ، دلهای نیمه جان را میمیراند و جانهای کم قدرت را میکُشد و نَفْس مرده را با تحریک به سوی شهوات بیمهار چون اژدها به جنبش میآورد .
و نهایتاً منظور آن مالک کلام و مبلغ پیام و خیر الانام این است که اگر انسان با معاشری الهی و رفیقی ملکوتی و دوستی عرشی - که زبانش ریشه در ایمان دارد و حالاتش ظهوری از حقایق است و اخلاقش میوۀ باغ کرامت است - به دوستی و همنشینی برخیزد ، استعدادهای انسانی و حالات معنوی او از دم عیسوی زنده میشود و نهال وجودش تبدیل به شجرۀ طیبه - که ریشهاش ثابت و شاخ و برگش در آسمانهاست و میوهاش همیشگی است - میگردد .
و اگر با معاشری شریر و رفیقی شیطانی و دوستی بیدین و مادی که زبانش ریشه در کفر و شرک دارد و حالاتش ظهوری از فرهنگ بتپرستی است و اخلاقش چون هندوانه ابو جهل زهر کشنده است ، به دوستی و همنشینی بنشیند ؛ استعدادهای انسانی او و حالات باطنیاش از دم خزان صفت او نابود میگردد و نهال وجودش تبدیل به شجرۀ خبیثه که ریشه بیبنیانش روی زمین است و استقرار و قراری ندارد ، میشود .
فایدۀ دوست حقیقی و رفیق پاک برای انسان ، فایدۀ نسیم بهار برای گل و گیاه و نهال و درخت است و زیان دوست ناباب برای آدمی زیان
طوفان و ضرر آتشی است که در خرمن افتد و آن را به خاکستری سیاه که باد هر ذرهاش را به جایی ببرد ، خواهد بود .
گفت پیغمبر ز سرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار
ز آنک با جان شما آن میکند کآن بهاران با درختان میکند
لیک بگریزند از سرد خزان کآن کند کو کرد با باغ و رَزان
راویان این را به ظاهر بردهاند هم بر آن صورت قناعت کردهاند
بیخبر بودند از جای آن گروه کوه را دیده ندیده کان بکوه
آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عین بهارست و بقاست
مر ترا عقلی است جز وی در نهان کامِلُ العقلی بجو اندر جهان
جزو تو از کُلّ او کلّی شود عقل کل بر نفس چون غلّی شود
پس به تأویل این بود کانفاس پاک چون بهارست و حیات برگ و تاک
گفتهای اولیا نرم و درشت تن مپوشان ز آنک دینت راست پشت
گرم گوید سرد گوید خوش بگیر ز آن ز گرم و سرد بِجْهی وز سعید
گرم و سردش نو بهار زندگی است مایۀ صدق و یقین و بندگی است
ز آن کزو بُستانِ جانها زنده است زین جواهر بحرِ دل آکنده است
بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالی کم بود (1)
پروین اعتصامی در پایان قصیدۀ همنشین ناهموار ، از زبان آب که در دیگی بر اثر همنشینی با آتش به بخار تبدیل میشود و هویتش را از دست میدهد و از آن همه سود رسانی به طبیعت و انسان باز میماند ، میگوید :
1) (1)) - مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر اول .
من که بودم پزشک بیماران آخر کار خود شدم بیمار
من که هر رنگ شستم از چه گرفت روشن آئینه دلم زنگار
نه صفائیم ماند در خاطر نه فروغیم ماند بر رخسار
آتشم همنشین و دود ندیم شعلهام همدم و شرارم یار
زین چنین روز داشت باید ننگ زین چنین کار داشت باید عار
هیچ دیدی زکار درماند کاردانی چو من در آخر کار
باختم پاک تاب و جلوه خویش بسکه بر خاطرم نشست غبار
با چنین پاکی و فروزانی این چنینم کساد شد بازار
آخر این آتشم بخار کند به هوای عدم روم ناچار
گفت آتش از آن که دشمن توست طمع دوستی و لطف مدار
همنشین کسی که مست هوی است نشد ای دوست مردم هشیار
هر که در شورهزار کِشت کند نبود از کار خویش برخوردار
خام بودی تو خفته زان آتش کرد هنگام پختنت بیدار
در کنار من از چه کردی جای که ز دودت شود سیاه کنار
هر کجا آتش است سوختن است این نصیحت به گوش جان بسپار
گرت اندیشهای بد نامی است منشین با رفیق ناهموار
عاقلان از دکان مهره فروش نخریدند لؤلؤ شهوار
کس ز خنجر ندید جز خستن کس ز پیکان نخواست جز پیکار
سالکان را چه کار با دیوان طوطیان را چه کار با مُردار (1)
معاشر ناهموار ، دوست ناباب و رفیق بد سیرت ، ریشۀ شجرۀ طیبه
1) (1)) - دیوان اشعار پروین اعتصامی : 205 ، با اختصار .
انسانیتِ انسان را میخشکاند و شاخ و برگ درخت فطرت را میریزد و بال و پر آدمی را میشکند و همۀ جادههای سعادت را به روی انسان میبندد و عقل فعال و اندیشۀ پاک را بیحرکت و متوقف میکند و فریاد وجدان را خاموش میسازد و نیرو و قدرت روحی را از کار میاندازد و از انسان - که گل سر سبد هستی است - خاری خشک به وجود میآورد !
همنشین صالح و رفیق موافق و دوست شایسته نسبت به سرزمین وجود انسان همچون چشمهای بر بلندی کوه است که به زمینهای دامنۀ کوه مُشرِف و مسلط است و آب خوشگوار و پر فایدهاش را به همه جای زمینهای دامنۀ کوه میرساند و در بهاران از آن سرزمینها گیاهان سبز ، گلهای خوش رنگ ، نباتات خوشبو و درختان پر ثمر میرویاند که هر بینندهای را شگفت زده میکند .
انسان هنگامی که در کنار دوستی پاک نهاد ، درستکار ، دلسوز ، آگاه و با معرفت قرار بگیرد و لیاقت و شایستگی برای گرفتن ارزشهای او را نشان دهد و به اختیار خود به انتخاب آن ارزشها برخیزد ، آن ارزشها همچون بارانی که از ابر بر زمین مستعد میبارد و سبب پیدایش ثمرات و محصولات میگردد ، بر انسان فرو میبارد و درخت وجود آدمی را از برکت آن معاشرت صحیح و درست به ثمرات و محصولات معنوی مینشاند .
محروم نمودن خویش از دوست صالح ، خسارت معنویاش مانند این است که انسان خود را از هوای مطبوع و نور خورشید و تغذیۀ سالم محروم نماید .
ابو لهب در شهر مکه نزدیک به پنجاه سال معاصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود
ولی یک لحظه حاضر نشد برای استفاده از ارزشهای معنوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با آن حضرت رفاقت و معاشرت کند بلکه تا لحظۀ مرگش خود را از معاشرت با حضرت محروم کرد و داغ ننگ ابدی و خسارت همیشگی و شقاوت ابدی را بر پیشانی حیات نکبت بار خود زد و در قرآن مجید به عنوان چهرهای منفور معرفی شد ،
[ تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ ] (1).
نابود باد قدرت ابو لهب ، و نابود باد خودش .
آری ؛ محروم ماندن از یار موافق و معاشر واجد شرایط ، لباس انسانیت را از وجود انسان بیرون میآورد و لباس حیوانیت بر باطن میپوشاند و آدمی را نهایتاً مصداق [ کَالْأَنْعٰامِ ] (2)، [ کَمَثَلِ الْکَلْبِ ] (3)و [ کَمَثَلِ الْحِمٰارِ ] (4)مینماید .
انسان نباید از ارتباط با کسی که در دانش و معرفت و اخلاق و تربیت و آگاهی و کرامت ما فوق اوست ، غفلت ورزد و از این که دست به دامن شخصیت او بزند و متوسل به وی شود ، بخل کند که غفلت و بخل در این مورد سبب خرابی دنیا و آخرت است .
هنوز فریاد دعوت پاکان به گوش میرسد و تا قیامت هم به گوش انسان خواهد رسید که : ای انسانها ! بیایید نهال وجود خود را از طریق قلب و جان به ما پیوند بزنید و از رزق کامل و روزی معنوی فراوانی که
1) (1)) - مسد ( 111 ) : 1 .
2) (2)) - «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ » [ انعام ( 6 ) 179 ] .
3) (3)) - «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » [ انعام ( 6 ) 176 ] .
4) (4)) - «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً » [ جمعه (62) : 5].
حضرت حق به خاطر شایستگی ما به ما ارزانی داشته تغذیه نمایید تا عقل شما کامل گردد و خرد شما چون گل بهار شکفته شود و بر جانتان نور معنویت بتابد و از افق وجودتان ثمرات ملکوتی رخ نشان دهد و در سرزمین نظام هستی چون شجره طیبه که در قرآن اشاره دارد (1)، رشد نموده ریشۀ ثابتی پیدا کنید و شاخ و برگ روح و روان و عقل و خردتان به فضای ملکوت سرکشیده ، میوه و محصول دائم دهد و خود و دیگران تا ابد از آن میوهها و محصولات دائم بهرهمند شوید .
آنان و تربیت شدگانشان از شما دعوت میکنند که بیایید تا از آلودگیها در سایۀ دم مسیحایی ما پاک شوید و از بیماریهای فکری و روحی شفا یابید و دردهای معنوی و باطنی شما با حکمت حکیمانه ما درمان شود و به سلامت و عافیت همه جانبه آراسته گردید تا در گردونۀ رحمت حق و عنایت پروردگار و ولایت اولیای خدا قرار گیرید که راهی برای رسیدن به این حقایق جز معاشرت و دوستی با پاکان و اطاعت از آنان که در حقیقت اطاعت از خداست وجود ندارد .
روایت بسیار مهمّی در این زمینه از امام صادق علیه السلام به این مضمون نقل شده است ، حضرت میفرماید :
« کُنْتُ مَعَ أبِی حَتَّی انْتَهَیْنَا إلیٰ القَبْرِ وَ المِنْبَرِ وَ إذَا أُناسٌ مِنْ أصحَابِهِ ، فَوَقَفَ عَلَیْهِم وَ قَالَ : وَ اللّٰهِ إنِّی لَأُحِبُّکُم وَ أُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أروَاحَکُم فَأعِینُونی عَلیٰ ذَلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ فَإنَّکُمْ لَنْ تَنَالُوا وِلَایَتَنَا إلّا بِالوَرَعِ وَ الاجْتِهَادِ » (2).
1) (1)) - «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ » [ ابراهیم (14) : 24 - 25].
2) (2)) - مجموعة ورام : 90/2 ، این روایت با کمی تغییر در : الکافی : 212/8 ، حدیث 259 ؛ الأمالی ، شیخ صدوق : 626 ، حدیث 4 ؛ مشکاة الأنوار : 74 ، الفصل الثالث فی آداب الشیعة ؛ بحار الأنوار : 203/7 ، باب 8 ، حدیث 91 و 108/27 ، باب 4 ، حدیث 81 و . . . ذکر شده است .
من با پدر بزرگوارم حضرت باقر العلوم علیه السلام بودم تا به قبر و منبر رسول خدا رسیدیم ، ناگهان پدرم به گروهی از یارانش رسید ، کنارشان ایستاد و به آنان سلام کرد و فرمود :
به خدا سوگند من عاشق شما و بوی شما و روح شما هستم ، شما مرا برای حفظ این عشق و محبت با پرهیزکاری و خود داری از هر گناهی و با کوشش در راه خدا و انجام هر کار مثبتی یاری دهید [ و همواره از ارزشهای ملکوتی ما شکل بگیرید ] زیرا شما جز با پاک دامنی و حفظ خویش از گناه و کوشش و سعی مثبت به ولایت ما نخواهید رسید .
مؤلف دانشمند کتاب « آداب النفس » میگوید :
دوست خوب و رفیق شفیق و یار موافق دارای چهار صفت است :
عفت نفس ، تقوا ، زهد نسبت به متاع دنیا ، ورع و پاک دامنی و این چهار عنصر حقایقی هستند که از طریق ارتباط با پاکان نصیب انسان میشود .
همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید
لازم است با کسانی رفاقت و همنشینی داشته باشیم که فردای قیامت در سایۀ آنان مورد لطف و رحمت حضرت حق قرار بگیریم و به شفاعت آنان به بهشت و رضوان الهی راه یابیم ، نه دست دوستی و رفاقت به کسانی دهیم که فردای قیامت به آنان خطاب میکنند :
[ وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ ] (1).
و [ ندا آید : ] ای گناهکاران ! امروز [ از صف نیکان ] جدا شوید .
و نهایتاً ما هم به خاطر معاشرت با آنان و رنگ گرفتن از ایشان همراه آنان قرار گرفته ، از صف پاکان و صالحان جدا گردیم !
1) (1)) - یس ( 36 ) : 59 .
او مردی سیاه چهره از سرزمین سودان بود که سالیانی دراز به عنوان برده و غلام در اختیار ثروتمندان قرار داشت و برای آنان کارهای پر مشقت و با زحمت انجام میداد ولی در چنان فضایی از انجام تعالیم الهی و پند واعظان و حکمت حکیمان غافل نبود .
پس از این که از قید بندگی آزاد میشود ، به نشست با عالمان و پاکان و خردمندان و دینداران واقعی همت میگمارد تا جایی که از آن چهرۀ ملکوتی و مؤدب به آداب الهی نقل شده که به فرزندش فرمود :
شمار این گونه انسانهای والایی که با آنان معاشرت و همنشینی داشتم به حدود چهار هزار نفر میرسد .
نفس پاک آن معاشران و روش و منش انسانی آن رفیقان نیک سیرت و اخلاق و خوی آن همنشینان ملکوتی خصلت ، چنان در وی مؤثر افتاد که قلب با صفا و پاک و آیینه صفت خود را به طور مستقیم شایستۀ دریافت حکمت الهی از ناحیۀ حریم حضرت حق شد .
[ وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ . . . ] (1)
و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم . . .
1) (1)) - لقمان ( 31 ) : 12 .
علاوه بر اصول حکمتی که حضرت حق در قرآن مجید از او نقل کرده ، اهل بیت علیهم السلام هم از او حکمتهای پر ارزشی روایت کردهاند از جمله :
فرزندم ! از دنیا پند و عبرت بگیر و آن را برای این که جیره خور مردم نشوی ترک مکن و تا جایی وارد دنیا شو که به آخرتت زیان نزنی .
فرزندم ! دنیا دریایی است پر عمق ، عالمان بسیاری در آن غرق شدهاند ، باید کشتی تو در آن تقوا و پرهیزکاری و مالالتجارهای که کشتیات را پر میکند ایمان و بادبانش توکل و ناخدایش عقل و قطب نمایش دانش و بصیرت و سکّان و مایۀ آرامشش صبر باشد (1).
فرزندم ! از شبانه روز ده ساعت برای شخص خود سهمی قرار ده که در آن به کسب علم و دانش بکوشی (2).
فرزندم ! با ستمگر همسفر مباش و با او رفاقت و معاشرت مکن ، با فاسق و بدکار به دوستی بر نخیز و با متهم ، همنشین مباش .
فرزندم ! دین چون درخت است ، ایمان به حق آبی است که آن را میرویاند ، نماز ریشۀ آن است ، زکات ساقههایش ، دوستی و رفاقت برای خدا شاخههایش ، اخلاق نیک برگهایش ، دوری از حرام میوههایش ، چنانکه درخت با میوۀ خوب کامل میگردد ، دین هم با دوری از کارهای حرام کامل میشود » .
امام صادق علیه السلام دربارۀ او میفرماید :
لقمان مردی بود در کار و عمل برای خدا نیرومند و در مسیر حق پرهیزکار ، غرق در سکوت ، آراسته به وقار ، دقیق ، آیندهنگر ، تیزبین ، پندآموز ، بیخشم و غصب ، به دور از شوخی ، حل کنندۀ نزاع و اختلاف مردم (1).
1) (1)) - در مصادر مختلف حکمتهای متعددی از لقمان نقل شده است که جهت استفاده به حکمتهائی که مرحوم کلینی رحمه الله در کتاب الکافی به آن اشاره فرمودهاند و روایات آن را بیان کردهاند اشاره میشود : الکافی : 15/1 ، کتاب العقل و الجهل و صفحه 39 باب مجالسة العلماء ، حدیث 1 و 67/2 باب الخوف و الرجاء ، حدیث 1 و صفحه 114 باب الصمت ، حدیث 6 و صفحه 134 ، باب الذم الدنیا و الزهد فیها حدیث 20 و صفحه 641 ، باب من تکره مجالسته ، حدیث 9 و 22/4 ، باب کراهیة المسألة ، حدیث 8 و 303/8 ، حدیث 466 و صفحۀ 348 ، حدیث 547 .
انسان از طریق تقویت ایمان و تقوا و عبادت و خدمت میتواند به جایی برسد که خود را در محضر معنوی اولیای الهی حاضر کند و از انفاس قدسیۀ آنان بهرهمند گردد .
حضور فیزیکی این گونه چهرههای ملکوتی در فضای حیات لازم نیست بلکه معرفت و شناخت آنان و تجلی دادن مقام نورانی آن بزرگواران در قلب و آشنایی با روش و منش و فرهنگشان در رشد و تکامل انسانی ، کافی است .
مقدس اردبیلی از چهرههای برجستهای است که راه شناخت و معرفت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام را طی کرد و حقیقت نوری آنان را در قلب پاکش تجلی داد و با رنگ گرفتن از فرهنگ و اخلاق آنان به مقاماتی بس بلند و درجاتی بس عالی رسید .
یکی از شاگردان با تقوا و درستکارش میگوید : نیمه شبی استاد را دیدم عبا به سر کشیده به سوی حرم مطهر امام موحدان و نور دل عارفان و مولای عاشقان امیر مؤمنان علی علیه السلام در حرکت است .
با توجه به این که همۀ درهای صحن بسته بود و نهایتاً درهای حرم مطهر هم به وسیلۀ کلیدداران قفل شده بود ، از رفتن استاد به سوی حرم شگفت زده شدم ، تصمیم گرفتم بیخبر دنبال استاد حرکت کنم تا ببینم
داستان استاد در این وقت شب و رفتنش به سوی حرم از چه قرار است ؟ !
استاد به درب بستۀ صحن رسید ، در به روی او باز شد ، به سوی حرم رفت ، در حرم هم به روی او گشوده شد ، وارد حرم گشت ، خطاب به مولای خود نمود که در چنین و چنان مسأله فقهی مشکل دارم ، ای حلال مشکلات ! مشکلم را بگشای .
از میان ضریح ندایی با محبت به گوش رسید که : به سوی مسجد کوفه برو فرزندم مهدی را در آنجا ملاقات میکنی ، مشکل فقهی خود را با او در میان بگذار که او برای تو حل خواهد کرد .
وحید بهبهانی از شخصیتهای بینظیر شیعه و از عالمان بسیار برجستهای است که در اوج فرهنگ مکتب اخباریگری به فریاد فقه استوار شیعه رسید و آن را از لابهلای طوفان آن مکتب نجات داد .
او در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار میزیست و به شدت مورد احترام و محبت آن پادشاه بود .
شاه ایران که از هر وسیله و دستاویزی برای اعتبار خود بهره میجست ، سه بار به محضر آن چهرۀ با عظمت و مرجع کم نظیر نامه نوشت که از حوزۀ عراق خارج و به ایران منتقل شود و هر بار وحید بهبهانی از پاسخ شاه امتناع میورزید .
هنگامی که اصرار شاه برای رفتن ایشان به ایران شدت گرفت ، وی در میان شاگردان برجستۀ خود شش نفر از جمله آیت حق ، صاحب کشف و کرامت علامۀ بحر العلوم سید مهدی طباطبایی را انتخاب کرده ، با خود به عنوان شاهد به حرم مطهر امیر المؤمنین علی علیه السلام برد و در حضور آن بزرگواران به امیر مؤمنان علیه السلام عرضه داشت : شاه ایران با اصرار از من درخواست کرده که حوزه را رها کنم و رهسپار ایران گردم و آنجا به درس و بحث مشغول شوم و من در کنار اصرار و پافشاری او دو دل و متحیر شدهام و از انتخاب رفتن و ماندن درمانده گشته ، راه به جایی
نمیبرم ، از محضر مبارک حضرتت میخواهم که مرا در این مسأله راهنمائی کنی .
همۀ آن شش نفر شنیدند که از درون ضریح ندا آمد : « لا تخرج من بلادنا » ، وحید از شهرهای ما بیرون نرو و در این منطقه کنار ما اقامت دائم داشته باش .
انسان ، هنگامی که با معاشری صالح و دوستی پاک نهاد و رفیقی نیک سیرت و مصاحبی شایسته رفاقت و دوستی برقرار کرد ، آن دو از نظر اسلام حقوقی بر یکدیگر پیدا میکنند که ادای آن حقوق گاهی لازم و زمانی واجب و وقتی هم مستحب است ، مگر این که با اختیار خود ، عهدۀ یکدیگر را از اداء حقوق آزاد نمایند .
اسلام ، در زمینۀ حقوق دوستی و معاشرت حقایقی را ارائه داده است که انسان از وسعت قوانین این مکتب و برنامههای فراگیرش نسبت به همۀ امور ، به ویژه باب معاشرت شگفت زده میشود .
مسلماً تفصیل و توضیح هر حق و بیان تمام آثار ، مقتضی این مختصر نیست ، به ناچار به بخشی از این حقوق اشاره میشود .
امیر المؤمنین علی علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود :
بر عهدۀ مسلمان نسبت به برادر دینیاش سی حق قرار دارد که از آن آزاد نمیشود مگر به ادا کردن یا چشمپوشی طرف مقابل :
لغزشش را گذشت کند ، بر گریه و اشک دیدهاش رحمت آورد ، عیبش را بپوشاند ، از خطایش درگذرد ، عذر و پوزشش را بپذیرد ، از غیبتش جلوگیری نموده و آن را رد کند ، خیرخواهیاش را نسبت به او تداوم بخشد ، دوستیاش را حفظ نماید ، عهد و پیمانش را رعایت کند ، در بیماری به عیادتش رود ، در تشییع جنازهاش حاضر شود ، دعوتش را بپذیرد ، هدیهاش را قبول کند ، نیکی و عطایش را تلافی نماید ، نعمتش را سپاس گذارد ، یاری و کمک به او را نیکو انجام دهد ، با رعایت عفت و پاکدامنی زوجهاش را حفظ کند ، حاجتش را روا نماید ، در رسیدن به خواستهاش او را همراهی کند ، به هنگام عطسۀ او دعایش کند ، به گم شدهاش هدایتش نماید ، سلامش را پاسخ دهد ، کلامش را دلنشین نماید ، بخشش او را نیک شمارد ، سوگندش را تصدیق نماید ، دوستش را دوست بدارد با او دشمنی نورزد ، چه ظالم باشد چه مظلوم او را یاری دهد اما یاریاش در ظالم بودنش به اینکه از ظلمش جلوگیری کند و اما یاریاش در مظلوم بودنش به این که او را در گفتن حقش یاری دهد ، او را تسلیم بلا و گرفتاری ننماید و خوارش ندارد ، از خیر و خوبی آنچه برای خود دوست دارد برای او هم دوست بدارد و آنچه از بدی برای خود نمیپسندد برای او هم نپسندد .
سپس فرمود :
از رسول خدا شنیدم : یکی از شما چیزی از حقوق برادر دینیاش را وامیگذارد ، پس در قیامت آن را از او مطالبه میکند ، بر این اساس به نفع
صاحب حق حکم داده میشود و بر ضد واگذارنده حق قضاوت میشود (1).
امام صادق علیه السلام فرمود :
« المُسْلِمُ أخُو المُسْلم ، هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرآتُهُ وَ دَلِیلُهُ ، لَا یَخُونُهُ وَ لا یَخْدَعُهُ وَ لا یَظْلِمُهُ وَ لا یَکْذِبُهُ وَ لا یَغْتَابُهُ » (2).
مسلمان برادر مسلمان است ، او برای برادر مسلمانش چشم و آیینه و راهنماست ، به او خیانت نمیکند و نسبت به او خدعه و حیله روا نمیدارد و به او ستم نمیورزد و دروغ نمیگوید و از او غیبت نمیکند .
معلی بن خنیس میگوید : به امام صادق علیه السلام گفتم : حق مسلمان بر
1) (1)) - عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِیِّ ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ، عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : لِلْمُسْلِمِ عَلَی أَخِیهِ ثَلاثُونَ حَقّاً لا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ یَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ یَرْحَمُ عَبْرَتَهُ وَ یَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ یُقِیلُ عَثْرَتَهُ وَ یَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ یَرُدُّ غِیبَتَهُ وَ یُدِیمُ نَصِیحَتَهُ وَ یَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ یَرْعَی ذِمَّتَهُ وَ یَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ یَشْهَدُ مَیِّتَهُ وَ یُجِیبُ دَعْوَتَهُ وَ یَقْبَلُ هَدِیَّتَهُ وَ یُکَافِئُ صِلَتَهُ وَ یَشْکُرُ نِعْمَتَهُ وَ یُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ یَحْفَظُ حَلِیلَتَهُ وَ یَقْضِی حَاجَتَهُ وَ یَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ یُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ وَ یُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ یَرُدُّ سَلامَهُ وَ یُطِیبُ کَلامَهُ وَ یَبَرُّ إِنْعَامَهُ وَ یُصَدِّقُ إِقْسَامَهُ وَ یُوَالِی وَلِیَّهُ وَ لا یُعَادِیهِ وَ یَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَیَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَیُعِینُهُ عَلَی أَخْذِ حَقِّهِ وَ لا یُسْلِمُهُ وَ لا یَخْذُلُهُ وَ یُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَیْرِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ یَکْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ ، ثُمَّ قَالَ علیه السلام : سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ : إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِیهِ شَیْئاً فَیُطَالِبُهُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیَقْضِی لَهُ وَ عَلَیْهِ » . کنز الفوائد : 306/1 ؛ وسائل الشیعة، 212/12، باب 122، حدیث 16114؛ بحار الأنوار: 236/71 ، باب 15، حدیث 36.
2) (2)) - الکافی : 166/2 ، باب أخوة المؤمنین ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعة : 204/12 ، باب 122 ، حدیث 16094 ؛ بحار الأنوار : 270/71 ، باب 16 ، حدیث 9 .
مسلمان چیست ؟
حضرت فرمود :
بر عهدۀ مسلمان نسبت به برادر مسلمان و دوست الهیاش هفت حق ، لازم و واجب است ، حقی نیست مگر این که وجوبش بر او حتمی است ، اگر یکی از آنها را ضایع کند از ولایت خدا و طاعتش بیرون میرود و هیچ بهرهای از بندگی نسبت به خدا در او نیست ! !
به حضرت گفتم : آن حقوق چیست ؟
فرمود :
ای معلی ! به راستی که من نسبت به تو مهربانم و میترسم که آنها را ضایع کنی و محافظت ننمایی و آگاه شوی و به کار نبندی .
به او گفتم : « لا حول لا قوّة إلّا باللّٰه » .
فرمود :
آسانترین حق از آنها این است که :
1 - دوست بداری برای او آنچه را برای خود دوست داری و ناپسند بداری برای او آنچه را برای خود ناپسند میداری .
2 - از خشم او خود را کنار بداری و خوشنودی او را دنبال نمایی و از وی فرمان ببری .
3 - او را با وجود خود و مال و زبان و دست و پایت یاری رسانی .
4 - چشم او و آیینه و راهنمای او باشی .
5 - سیر نباشی و او گرسنه باشد ، سیراب نباشی و او تشنه باشد ، پوشیده نباشی و او برهنه باشد .
6 - اگر تو را خدمت کاری است و برادرت را خدمتکاری نیست ، خدمت کارت را بفرستی تا جامۀ او را بشوید و خوراک او را بسازد و بستر خوابش را پهن کند .
7 - به سوگندش وفادار باشی ، دعوتش را بپذیری ، در بیماریاش از او عیادت کنی ، در تشییع جنازهاش حاضر شوی و هرگاه بدانی برای او حاجتی است به انجامش پیشدستی کنی و او را وادار ننمایی تا از تو درخواست کند بلکه برای انجام گرفتن حاجتش بشتاب و در برآوردنش بکوش و هرگاه چنین کنی دوستی خود را به دوستی او پیوستی و دوستی او را به دوستی خود پیوند دادهای (1).
امام صادق علیه السلام در بخشی از یک روایت مفصل دربارۀ حقوق دو مسلمان بر یکدیگر میفرماید :
1) (1)) - عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی ، عَنِ ابْنِ عِیسَی ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ ، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ بُکَیْرٍ الْهَجَرِیِّ ، عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ ؟ قَالَ : « لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلّا وَ هُوَ عَلَیْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَیَّعَ مِنْهَا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ وَلایَةِ اللّٰهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ یَکُنْ للّٰهِِ فِیهِ مِنْ نَصِیبٍ ، قُلْتُ : لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هِیَ ؟ قَالَ : یَا مُعَلَّی إِنِّی عَلَیْکَ شَفِیقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَیِّعَ وَ لا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لا تَعْمَلَ ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ : لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ ، قَالَ : أَیْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهَ لَهُ مَا تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ وَ الْحَقُّ الثَّانِی أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِیعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِینَهُ بِنَفْسِکَ وَ مَالِکَ وَ لِسَانِکَ وَ یَدِکَ وَ رِجْلِکَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَکُونَ عَیْنَهُ وَ دَلِیلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ لا تَشْبَعُ وَ یَجُوعُ وَ لا تَرْوَی وَ یَظْمَأُ وَ لا تَلْبَسُ وَ یَعْرَی وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ یَکُونَ لَکَ خَادِمٌ وَ لَیْسَ لِأَخِیکَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَکَ فَیَغْسِلَ ثِیَابَهُ وَ یَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ یُمَهِّدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِیبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِیضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَی قَضَائِهَا وَ لا تُلْجِئُهُ أَنْ یَسْأَلَکَهَا وَ لَکِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ وَصَلْتَ وَلایَتَکَ بِوَلایَتِهِ وَ وَلایَتَهُ بِوَلایَتک » . الکافی : 169/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعة : 205/12 ، باب 122 ، حدیث 16097 ؛ بحار الأنوار : 238/71 ، باب 15 ، حدیث 40 .
وه چه بزرگ است حق مسلمان بر برادر مسلمان خودش .
و فرمود :
دوست بدار برای بردار مسلمانت آنچه را برای خود دوست داری و هرگاه نیازمند شوی از او بخواه و اگر او از تو خواست به او عطا کن ، از هیچ کار خوب و خیری دربارۀ او دل تنگ و خسته مشو و او هم از هیچ کار خوبی برای تو دلتنگ و خسته نشود . پشتوانۀ او باش که او پشتوانۀ توست چون غایب شود آبرو و شخصیت او را در غیبتش حفظ کن و چون حاضر باشد او را زیارت نما ، او را گرامی دار و ارجمند شمار زیرا او از توست و تو از اویی و چون از تو گلهمند باشد از او جدا مشو تا گذشت او را خواستار شوی و اگر به او خیری رسد ، خدا را سپاسگزار و اگر گرفتار شود ، زیر بازویش را بگیر و چون برای او دامی نهادند و سخنچینی کردند ، به او کمک کن و اگر انسانی به برادر دینیاش بگوید : اف بر تو ، دوستی معنوی میان آنان بریده شود (1).
1) (1)) - عَنْ عَلِیٍّ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام ، قَالَ :... « فَمَا أَعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَ قَالَ : أَحِبَّ لِأَخِیکَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِنْ سَأَلَکَ فَأَعْطِهِ لا تَمَلَّهُ خَیْراً وَ لا یَمَلُّهُ لَکَ کُنْ لَهُ ظَهْراً فَإِنَّهُ لَکَ ظَهْرٌ إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِی غَیْبَتِهِ وَ إِذَا شَهِدَ فَزُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَکْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْکَ وَ أَنْتَ مِنْهُ فَإِنْ کَانَ عَلَیْکَ عَاتِباً فَلا تُفَارِقْهُ حَتَّی تَسُلَّ سَخِیمَتَهُ وَ إِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ فَاحْمَدِ اللّٰهَ وَ إِنِ ابْتُلِیَ فَاعْضُدْهُ وَ إِنْ تُمُحِّلَ لَهُ فَأَعِنْهُ وَ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لأَخِیهِ أُفٍّ انْقَطَعَ مَا بَیْنَهُمَا مِنَ الْوَلایَةِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا فَإِذَا اتَّهَمَهُ انْمَاثَ الْإِیمَانُ فِی قَلْبِهِ کَمَا یَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ » . الکافی : 170/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعة 206/12 ، باب 122 ، حدیث 16098 ؛ بحار الأنوار : 243/71 ، باب 15 ، حدیث 43 .
ابان بن تغلب میگوید : با امام صادق علیه السلام در طواف کعبه بودم ، مردی از یارانمان به سویم آمد ، او از من درخواست کرده بود که به خاطر حاجتی که دارد با او بروم و به من اشاره کرد ، امام صادق علیه السلام او را دید و به من فرمود : ابان این مرد تو را میخواهد ؟ گفتم : آری ؛ فرمود : با تو هم عقیده است ؟ گفتم : آری ؛ فرمود : با او برو و طواف خود را قطع کن ، گفتم : اگر چه طواف واجب باشد ؟ فرمود : آری .
با او رفتم ، بعد از آن خدمت حضرت رسیدم و گفتم : از حق مؤمن بر مؤمن به من خبر ده ، فرمود : آن را وامگذار ، گفتم : من به فدایت ! میخواهم و بر آن پافشاری کردم ، فرمود : ابان ! تا آنجا حق دارد که نیمی از ثروتت را به او بدهی ، سپس به من نگاه کرد و دید چه حالی به من دست داده ، فرمود : ای ابان ! نمیدانی که خدا آنان را یاد کرده که دیگران را بر خود مقدم بدارند ، گفتم : آری ؛ من به فدایت ، فرمود : اگر تو ثروتت را با او تقسیم کنی او را بر خود مقدم نداشتهای ، همانا خود را با او برابر داشتی ؛ هنگامی او را بر خود مقدم میداری که از آن بخشی که برای خود گذاردهای به او بدهی (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید : امام باقر علیه السلام همواره میفرمود :
« عَظِّمُوا أَصْحَابَکُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا یَتَجَهَّمْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لا تَضَارُّوا وَ لا تَحَاسَدُوا وَ إیّاکُمْ وَ الْبُخْلَ ، کونُوا عِبَادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ (2).
یارانتان را بزرگ شمارید و به آنان احترام کنید و به یکدیگر روی ترش نکنید و به همدیگر زیان نرسانید و نسبت به هم حسد نورزید ، از بخل بپرهیزید ، بندگان با اخلاص خدا باشید .
امام صادق علیه السلام به یارانش میفرمود :
« إتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا إخْوَةً بَررَةً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰه ، مُتَوَاصِلِینَ ، مُتَرَاحِمِینَ ، تَزَاوَرُوا وَ تَلَاقَوا وَ تَذَاکَرُوا أمْرَنَا وَ أحیُوْهُ » (1).
از خدا پروا کنید و برادرانِ نیکرفتاری باشید ، به یکدیگر مهر ورزید ، یکدیگر را زیارت کنید و با هم برخورد و ملاقات داشته باشید ، آیین ما را در جمع یکدیگر یادآوری نمایید و آن را زنده نگه دارید .
امام باقر علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود :
جبرئیل برایم گفت : خدای عز و جل فرشتهای را به زمین فرستاد و آن فرشته آمد و آغاز رفتن کرد تا گذرش بر دری افتاد که مردی بر آن ایستاده بود و از صاحب خانه اجازه ورود میخواست ، آن فرشته به وی گفت :
چه نیازی به صاحب این خانه داری ؟ پاسخ داد : برادر دینی من است ، برای خدای تبارک و تعالی از او دیدن میکنم ، فرشته به او گفت : تو فقط برای همین آمدی ؟ گفت : جز برای این کار نیامدم ، به او گفت : من پیک خدایم به سوی تو و خدا به تو سلام میرساند و میفرماید : بهشت برای تو واجب است ، آن فرشته گفت: خدای عز و جل میفرماید : هر مسلمانی از مسلمانی دیدار کند ، او را دیدار نکرده بلکه مرا دیدار کرده و ثواب
1) (1)) - الکافی 175/2 ، باب التراحم و التعاطف ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعة : 22/12 ، باب 10 ، حدیث 15539 ؛ بحار الأنوار : 401/71 ، باب 28 ، حدیث 45 .
و پاداش او بر عهدۀ من ؛ بهشت است (1).
امام باقر علیه السلام فرمود :
« تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أخِیهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ القَذیٰ عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللّٰهُ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَی اللّٰهِ مِنْ إدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی المُؤْمِنِ » (2).
لبخند مرد به روی برادر دینیاش حسنه است و دور کردن خار و خاشاک نیز از وی حسنه میباشد و خدا به کاری محبوبتر از شاد کردن دل مؤمن بندگی نشده .
امام صادق علیه السلام فرمود :
« لَقَضَاءُ حَاجَةِ امرِیءٍ مُؤْمِنٍ أحَبُّ إلَی اللّٰهِ مِنْ عِشْرِینَ حِجَّةٍ کُلَ حِجَّةٍ یُنْفِقُ فِیهَا صَاحُبَهَا مِأَةَ ألْفٍ » (3).
برآوردن حاجت یک مرد مؤمن در پیشگاه خدا از بیست حج محبوبتر است که در هر حجّی حاجی صد هزار درهم انفاق کند .
1) (1)) - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام : أَنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْبَطَ إِلَی الْأَرْضِ مَلَکاً فَأَقْبَلَ ذَلِکَ الْمَلَکُ یَمْشِی حَتَّی وَقَعَ إِلَی بَابٍ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَسْتَأْذِنُ عَلَی رَبِّ الدَّارِ فَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ مَا حَاجَتُکَ إِلَی رَبِّ هَذِهِ الدَّارِ ، قَالَ : أَخٌ لِی مُسْلِمٌ زُرْتُهُ فِی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ، قَالَ لَهُ الْمَلَکُ : مَا جَاءَ بِکَ إِلّا ذَاکَ فَقَالَ مَا جَاءَ بِی إِلّا ذَاکَ ، فَقَالَ : إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ : وَجَبَتْ لَکَ الْجَنَّةُ وَ قَالَ الْمَلَکُ : إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّایَ زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّةُ » . الکافی : 176/2 ، باب زیارة الاخوان ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعة : 583/14 ، باب 97 ، حدیث 19864 .
2) (2)) - الکافی : 188/2 ، باب ادخال السرور علی المؤمنین ، حدیث 2 ؛ بحار الأنوار : 288/71 ، باب 20 ، حدیث 15 .
3) (3)) - الکافی : 193/2 ، باب قضاء حاجة المؤمن ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعة : 363/16 ، باب 26 ، حدیث 21769 .
و نیز آن حضرت فرمود :
« مَا قَضیٰ مُسْلِمٌ لِمُسْلِمٍ حَاجَةً إلّا نَادَاهُ اللّٰهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ : عَلَیَّ ثَوَابُکَ وَ لا أرْضیٰ لَکَ بِدُونَ الجَنَّةِ » (1).
هیچ مسلمانی حاجت مسلمان را روا نکند مگر این که خدای تبارک و تعالی او را ندا دهد : پاداش تو بر عهدۀ من است و کمتر از بهشت را برایت نمیپسندم .
دو مسلمان و دو انسان ، هنگامی که با یکدیگر رابطۀ دوستی و رفاقت برقرار کردند ، واجب است شخصیت یکدیگر را با پرهیز از اموری چون : مکر و حیله ، سخن چینی ، غیبت ، تهمت و سوء ظن ، دو رویی ، تلافی بدی ، بد همنشینی ، کینه و مشاجره حفظ نمایند .
از منهیات رسول خدا صلی الله علیه و آله این است که فرمود :
« مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ القِیَامَةِ مَعَ الیَهُود لأنَّهُمْ أغَشُّ الخَلْقِ لِلْمُسْلِمِینَ » (2).
هر کس در خرید و فروش نسبت به مسلمانی حیله ورزد از ما نیست
و روز قیامت با یهود محشور میشود زیرا یهود نسبت به مسلمانان حیلهگرترین مردمند .
و نیز فرمود :
« مَن بَاتَ وَفِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأخِیهِ المُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللّٰهِ وَ أصْبَحَ کَذَلِکَ حَتّی یَتُوبَ » (1).
هر کس شب را به سر برد در حالی که دلش آلوده به مکر و خدعه بر ضد برادر مسلمانش باشد ، در خشم خدا به سر برده و هم چنین است اگر در همین حال صبح کند تا اینکه موفق به توبه شود .
امام صادق علیه السلام به منصور دوانیقی فرمود :
« لَا تَقْبَلْ فِی ذِی رَحِمِکَ وَ أهْلِ الرّعَایَةِ مِنْ أهْلِ بَیْتِکَ قَوْلَ مَنْ حَرَّمَ اللّٰهَ عَلَیْهِ الجَنَّةَ وَ جَعَلَ مَأوَاهُ النّارُ ، فَإنَّ النَّمَّامَ شَاهِدُ زُورٍ وَ شَرِیکُ إبلیسَ فِی الإغراءِ بَیْنَ النّاسِ . . . » (2).
نسبت به خویشان خود و آنان که در سرپرستی تو هستند ، گفتار کسانی که خدا بهشت را بر آنان حرام کرده است و جایگاهشان را آتش مقرر نموده است ، نپذیر زیرا سخنچین در دو به هم زنی میان مردم شاهد دروغ و شریک شیطان است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی بسیار مهم فرمود :
« إنَّ شَرَّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَةِ المُثَلَّثُ ، قِیْلَ وَ مَا المُثَلَّثُ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ :
الرَّجُلُ یَسعیٰ بِأخِیهِ إلیٰ امَامِهِ فَیَقتُلُهُ ، فَیُهْلِکُ نَفْسَهُ وَ أخَاهُ وَ إمَامَهُ » (1).
بیتردید بدترین مردم در روز قیامت سهتایی است ، پرسیدند یا رسول اللّٰه ! سهتایی چیست ؟ فرمود : کسی که از برادر دینیاش نزد حاکم سخنچینی و جاسوسی کند و حاکم او را به قتل برساند ، او سه نفر را به هلاکت رسانیده ، خودش و برادر دینیاش و حاکم را .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
« و اللّٰهِ الَّذِی لَا إلٰهَ إلّا هُو مَا أُعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ إلّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّٰه عَزّ وَ جَلَّ وَ الکَفِّ عَن اغتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ ، و اللّٰهِ الَّذِی لَا إلٰهَ إلّا هُوَ لَا یُعَذِّبُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِعَذَابٍ بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْاسْتِغْفَارِ لَهُ إلّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّٰهِ عَزّ وَ جَلَّ وَ اغْتِیَابِهِ لِلْمُؤمِنِینَ » (2).
سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی عنایت نشده جز به خاطر خوشگمانیاش به خدا و بازداشتن خویش از غیبت اهل ایمان ، سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست خدا مؤمنی را پس از توبه و استغفار به عذابی دچار نمیکند مگر به خاطر بدگمانی او به خدای عز و جل و غیبت کردن از اهل ایمان .
و نیز آن حضرت در قطعهای بسیار پر ارزش میفرماید :
« إیّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَإنَّ الظَّنَّ أکْذَبُ الکَذِبِ وَ کُونُوا إخْوَاناً فِی اللّٰهِ کَمَا أمَرَکُمُ اللّٰهُ وَ لا تَتَنَافَرُوا وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا تَتَفَاحَشُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لا تَتَبَاغَوْا وَ لا تَتَبَاغَضُوا وَ لا تَتَدابَرُوا وَ لا تَتَحَاسَدُوا فَإنَّ الحَسَدَ یَأکُلُ الایمَانَ کَمَا تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ الیَابِسَ » (1).
از گمان بد در حق دیگران بپرهیزید زیرا دروغترین دروغها گمان بد است ، در راه خدا چنانکه فرمان داده برادران یکدیگر باشید و نسبت به هم نفرت نداشته باشید و پنهانیهای یکدیگر را تجسس نکنید و با هم بد زبانی ننمایید و از هم غیبت نکنید و به هم ستم نورزید و با یکدیگر دشمنی نکنید و از هم جدا نشوید و دوری ننمایید و به یکدیگر حسد نداشته باشید زیرا حسد ایمان را میخورد چنانکه آتش هیزم خشک را .
تهمت از سنگینترین گناهانی است که انسان مرتکب میشود ، پاکدامن و بیعیبی را به ناپاکی و عیب متهم کردن چه گناه سنگین و چه کاری پلید و چه عملی شیطانی است ، آیات قرآن و روایات در این زمینه مطالبی را گوشزد کردهاند که برای باور کننده بسیار هراسانگیز است !
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است :
« مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أوْ مُؤمِنَةً أوْ قَالَ فِیْهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أقَامَهُ اللّٰهُ تَعَالیٰ یَوْمَ
1) (1)) - قرب الإسناد : 15 ؛ بحار الأنوار : 252/72 ، باب 66 ، حدیث 28 .
القِیَامَةِ عَلیٰ تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَهُ فِیهِ » (1).
کسی که به مؤمنی و مؤمنهای بهتان بزند ، یا چیزی در حق او بگوید که در او نباشد ، خداوند روز قیامت او را بر تپهای از آتش نگاه میدارد تا عهدهاش را از آنچه گفته آزاد کند .
امام صادق علیه السلام میفرماید :
« من بَاهَتَ مُؤمِناً أوْ مُؤمِنَةً بِمَا لَیْسَ فِیهِمَا حَبَسَهُ اللّٰهُ عَزّ وَ جَلَّ یَوْمَ القِیَامَةِ فِی طِینَةِ خَبَالٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَ ، قُلْتُ : وَ مَا طِینَةُ خَبَالٍ ؟ قَالَ : صَدِیدٌ یَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ المُومِسَاتِ یعنی الزَّوانِیَ » (2).
کسی که مرد یا زن مؤمنی را به آنچه در آنان نیست متهم کند ، خداوند روز قیامت او را در گل خبال حبس میکند تا آنچه را گفته اثبات نماید ، راوی میگوید : از حضرت پرسیدم : گل خبال چیست ؟ فرمود : چرک و خونی است که از فرج زنان زناکار بیرون میآید .
امام باقر علیه السلام در رابطه با دورویی و نفاق میفرماید :
بِئْسَ العَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ یُطْرِی أخَاهُ شَاهِداً وَ یَأکُلُهُ غَائِباً إنْ أُعطِیَ حَسَدَهُ وَ إنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ (3).
1) (1)) الکافی : 193/2 ، باب قضاء حاجة المؤمن ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعة : 363/16 ،
2) (2)) باب الکافی : 188/2 ، باب ادخال السرور علی المؤمنین ، حدیث 2 ؛ بحار
3) (3)) الأنوار : 288/71 ، عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام : أَنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْبَطَ إِلَی الْأَرْضِ مَلَکاً فَأَقْبَلَ ذَلِکَ الْمَلَکُ یَمْشِی حَتَّی وَقَعَ إِلَی بَابٍ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَسْتَأْذِنُ عَلَی رَبِّ الدَّارِ فَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ مَا حَاجَتُکَ إِلَی رَبِّ هَذِهِ الدَّارِ ، قَالَ : أَخٌ لِی مُسْلِمٌ زُرْتُهُ فِی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ، قَالَ لَهُ الْمَلَکُ : مَا جَاءَ بِکَ إِلّا ذَاکَ فَقَالَ مَا جَاءَ بِی إِلّا ذَاکَ ، فَقَالَ : إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ : وَجَبَتْ لَکَ الْجَنَّةُ وَ قَالَ الْمَلَکُ : إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّایَ زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّةُ » . الکافی : 176/2 ، باب زیارة الاخوان ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعة : 583/14 ، باب 97 ، حدیث 19864
بد انسانی است ، انسان دو رو و دو زبان ، برادر دینیاش را در حضور خود زیاد مدح میکند و در این زمینه مبالغه مینماید و در غیاب با غیبت کردن از او چنان است که گوشت بدن مردۀ او را میخورد ، اگر به برادرش عطا شود به او حسد ورزد و اگر گرفتار گردد از یاریاش دریغ کند .
و از امام صادق علیه السلام روایت شده است :
« مَنْ لَقِیَ المُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وِ لِسَانَیْنِ جَاءَ یَوْمَ القِیَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ » (1).
هر کس با دو چهره و دو زبان با مسلمانان برخورد کند ، روز قیامت بیاید در حالی که برای او دو زبان از آتش است .
اسلام از مردم میخواهد اگر از طرف خانوادۀ خود یا اقوام یا دوستان مورد آزار و ستمگری و بدی قرار گرفتند ، اگر بنای تلافی دارند به بیش از آنچه بر آنان وارد شده برطرف مقابل وارد نکنند و گذشت و اصلاح در این زمینه را بیش از تلافی بپسندد ،
[ وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ ] (2).
پاداش بدی [ چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال ] مانند همان بدی است ؛ ولی هر که بگذرد و [ میان خود و طرف مقابلش را ] اصلاح نماید .
پاداشش بر عهدۀ خداست ؛ یقیناً خدا ستمکاران را دوست ندارد .
امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید :
« ثَلَاثَةٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ : شَرِیفٌ مِنْ وَضِیْعٍ وَ حَلِیمٌ مِنْ سَفِیْهٍ وَ مُؤمِنٌ مِنْ فَاجِرٍ » (1).
سه کس نباید از سه کس تلافی کند : شریف و بزرگوار از پست و فرومایه ، بردبار از سبک مغز و دریده ، مؤمن از بدکار .
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
« مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ لَاحَی الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ذَهَبَتْ کَرَامَتُهُ . ثُمّ قَالَ رسول اللّٰه : لَمْ یَزَلْ جَبْرَئِیْلُ یَنْهَانِی عَن مُلَاحَاةِ الرِّجَالِ کَمَا یَنْهَانِی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ عِبَادَةِ الْأوْثَانِ » (2).
کسی که فکرش به امور غصهساز و غمآور بسیار مشغول است ، جسمش دچار بیماری شود و کسی که بد اخلاق است خود را به رنج و سختی و عذاب مینشاند و کسی که با مردم بگو مگوی دشمنانه داشته باشد ، جوانمردیاش نابود و کرامت و احترامش از میان برود ، سپس فرمود :
جبرئیل پیوسته مرا از بگو مگوی دشمنانه نهی میکرد چنانکه از شراب خواری و بتپرستی منع مینمود .
حقیقتی که به عنوان داروی بیماریهای قلب و مایۀ صفا و جلای دل از جانب سالکان راه دین و عاشقان حقایق و فضائل و آراستگان به علم و عمل و معرفت و بصیرت پیشنهاد شده و بر همۀ دوستان است که یکدیگر را به آن سفارش کنند عبارتند از :
حرام مالی ، عنصری است که از طریق ستم و تجاوز و کسب نامشروع مانند ربا ، کم فروشی ، دزدی ، غصب ، رشوه ، اختلاس ، تقلب ، حیله و . . . به دست میآید ، یقیناً پرهیز از خوردن حرام زمینه ساز درمان دردهای باطنی و سبب صفا و جلای باطن آدمی است .
آیات قرآن و روایات به شدّت انسان را از نزدیک شدن به مال حرام نهی میکنند و خوردنش را مایۀ فساد باطن و تاریکی قلب و نیز ظلمت قبر میدانند .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید :
« رُبَّ أشْعَثَ أغْبَرَ مُشَرّدٍ فِی الأسفَارِ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَ مَلْبَسُهُ حَرَامٌ و غَذّیٰ بِالحَرَامِ یَرفَعُ یَدَیهِ فَیَقُولُ : یَا رَبِّ یَا رَبِّ فَأنّیٰ یُسْتَجَابُ لِذلِکَ ؟ ! » (1).
چه بسا پریشانِ خاک آلود و در بدر در سفرها در حالی که طعام و پوشاک و تغذیهاش حرام است ، دو دست به سوی خدا بر میدارد و یا رب یا رب
1) (1)) - محجة البیضاء : 204/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
میگوید ، نهایتاً با این حرامها کجا و چگونه دعایش مستجاب میگردد ؟ ! .
و نیز آن حضرت فرمود :
« مَنِ اشتَریٰ ثَوباً بِعَشرَةِ دَراهِمَ وَفِی ثَمَنِهِ دِرهَمُ حَرَامٍ لَمْ یَقبَلِ اللّٰه تَعالی صَلاتَهُ ماَ دَامَ عَلَیْهِ مِنْهُ شَیء » (1).
کسی که جامهای را به ده درهم بخرد و در پولش درهمی از حرام باشد تا چیزی از آن حرام بر اوست خدا نمازش را نمیپذیرد .
و آن بزرگوار فرمود :
« کُلُّ لَحمٍ نَبَتَ مِن حَرامٍ فَالنّارُ أولیٰ بِهِ » (2).
هر گوشتی که از حرام روییده ، آتش به آن سزاوارتر است .
و از آن حضرت روایت شده :
« مَنْ لَمْ یُبَالِ مِن أینَ اکتَسَبَ المَال لَم یُبالِ اللّٰهُ مِن أینَ أدخَلَهُ النّارَ » (3).
کسی که باک نداشته باشد از چه مسیری کسب مال میکند ، خدا هم باک نخواهد داشت از کجا او را وارد دوزخ مینماید .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :
« دِرهَمٌ مِن رِبا أشَدُّ مِن ثَلاثینَ زَنْیَةً فِی الإسلامِ » (4).
یک درهم ربا بدتر از سی زنا در اسلام است .
و نیز آن بزرگوار فرمود :
« مَن أصابَ مَالاً مِن مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِماً أو تَصَدَّقَ بِهِ أو أنفَقَهُ فِی سَبیلِ اللّٰهِ جَمَعَ اللّٰهُ لَهُ ذلِکَ جَمیعاً ثُمّ قَذَفَهُ فِی النّار » (1).
کسی که از راه حرام و معصیت به ثروتی دست یابد ، پس با آن صله رحم کند ، یا صدقه بدهد ، یا در راه خدا هزینه نماید خدا همۀ آنها را برای او یک جا جمع کند سپس به آتش میاندازد .
امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمود :
« إن أخوَفَ مَا أخَافُ عَلیٰ أُمَّتی مِن بَعدی ، هذِهِ المَکَاسِبُ الحَرَامُ و الشَّهوَةُ الخَفِیَّةِ وَ الرِّبا » (2).
ترسناکترین چیزی که پس از خود بر امتم میترسم این کسبهای حرام و شهوت پنهان و رباست .
از امام صادق علیه السلام روایت شده :
« إذَا اکتَسَبَ الرَّجُل مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلبّیٰ نُودِیَ لَا لَبّیکَ وَ لا سَعدَیْکَ » (3).
هنگامی که انسان ثروتی را از راه غیر حلال به دست آورد سپس با آن به
حج برود و تلبیه بگوید ، پاسخ میآید : نه اجابت میشوی و نه خوشبخت ! !
و نیز آن حضرت فرمود :
« کَسْبُ الحَرام یَبِینُ فِی الذُّرّیَّةِ » (1).
آثار کسب حرام در نسل انسان آشکار میگردد !
و از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده :
« إِنَّ الحَرَامَ لَا یَنمی وَ إِنْ نَمیٰ لَا یُبارَکُ لَهُ فِیه ، و مَا أنفَقَهُ لَم یُؤجَرْ عَلَیه وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إلَی النَّارِ » (2).
حرام زیاد نمیشود و اگر زیاد شود برکتی در او نخواهد بود و آنچه از حرام انفاق میگردد پاداشی ندارد و آنچه دارندۀ حرام بعد از خود به جا میگذارد توشهاش به سوی آتش دوزخ است .
در رابطه با حلال از حکیمان و عارفان روایت شده است :
عبد به حقیقت ایمان نمیرسد مگر در او چهار خصلت باشد :
الف - واجبات را هماهنگ با سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام انجام دهد .
ب - با ورع و پاکدامنی لقمۀ حلال تناول کند .
ج - در ظاهر و باطن از آنچه نهی شده بپرهیزد .
د - تا هنگام مرگ بر این امور پایداری ورزد .
آن که دوست دارد به نشانههای صدیقین درآید جز حلال نخورد و جز در مسیر دین یا آنجا که ضرورت دارد عمل نکند .
کسی که چهل روز لقمۀ شُبههناک بخورد ، دلش تاریک میگردد (1). واگذاشتن یک درهم از شُبهه نزد من از صد هزار درهم صدقه پرداختن محبوبتر است (2).
شدت پرهیز و تقوای اهل خدا از حرام تا جایی بود که در روایتی آمده : امام صادق علیه السلام چند روزی در حبس حاکم بنی عباس بود ، زنی شایسته و صالحه به دست زندانبان قرص نانی برای حضرت فرستاد ، زندانبان گردۀ نانی را بر طبقی نهاد و نزد حضرت قرار داد ، امام از خوردن نان خودداری فرمود و عذرش از نخوردن نان این بود که نان بر طبق ستمکار حمل شده است (3).
از وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فضیلت خالی بودن شکم از پرخوری و نهایتاً جوع و گرسنگی روایات مهمّ و نابی نقل شده است :
« جَاهِدُوا أنْفُسَکُم بِالْجُوعِ وَ العَطَشِ فَإنَّ الأجرَ فی ذلِکَ کأجرِ المُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللّٰهِ ، و إنّهُ لَیْسَ مِنْ عَمَلٍ أحَبَّ إلی اللّٰهِ تَعالی مِن الجُوعِ وَ العَطَشِ » (4).
به وسیلۀ گرسنگی و تشنگی با نفوس خود جهاد کنید زیرا پاداش در این زمینه چون پاداش مجاهد در راه خداست و عملی نزد خدا محبوبتر از گرسنگی و تشنگی نیست .
« لا یَدخُلُ مَلَکُوتُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ قَلْبُ مَنْ مَلأ بَطنَهُ » (1).
قلب کسی که شکمش از غذا پر است به ملکوت آسمانها وارد نمیشود .
« وَ قیلَ یا رَسولَ اللّٰهِ أیُّ النَّاسِ أفضَلُ ؟ قالَ : مَن قَلَّ طَعْمُهُ وَ ضَحِکُهُ وَ رَضِیَ بِما یَسْتُر بِهِ عَورَتُهُ » (2).
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند برترین مردم کیست ؟ فرمود : کسی که خوراک و خندهاش اندک و به اموری که عیبش را بپوشاند خوشنود و راضی است .
« إنّ اللّٰهَ یُباهِی المَلائِکَةَ بِمَن قَلَّ طَعمُهُ فِی الدُّنیا یَقُول : انْظُروا إلیٰ عَبْدِی ابْتَلَیْتُهُ بِالطَّعامِ وَ الشَّرابِ فِی الدُّنیا فَتَرَکَهُما لِأجْلِی اشْهَدُوا یا مَلائِکَتِی ما مِنْ أکْلَةٍ تَرَکَها لِأجلِی إلّا أبْدَلْتُهُ بِها دَرَجاتٍ فِی الجَنَّةِ » (3).
بیتردید خدا به فرشتگان نسبت به کسی که خوراکش در دنیا اندک است ، مباهات میکند ، میفرماید : به بندهام بنگرید او را در دنیا به خوردنی و نوشیدنی مبتلا کردم ولی او به خاطر من هر دو را واگذاشته ، شاهد باشید یک وعده از غذا را به خاطر من ترک نمیکند مگر این که آن را به سبب ترکش تبدیل به درجاتی در بهشت میکنم .
« لا تُمِیتُوا القُلُوبَ بِکَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإنَّ الْقَلْبَ یَمُوتُ کالزَّرْعِ إذَا کَثُرَ
عَلَیْهِ الماءُ » (1).
دلها را به فراوان خوردن و نوشیدن نمیرانید زیرا دلها مانند زراعت است ، هنگامی که بیش از حد لازم آبیاری شود نابود میشود .
« الفِکرُ نِصفُ العِبادَةِ ، وَ قِلَّةُ الطَّعامِ هِیَ العِبادَةُ » (2).
اندیشیدن نیمی از عبادت است و کم خوری خود عبادت است .
نماز شب که یازده رکعت است و زمان خواندن آن نیمه شب تا نزدیک اذان صبح است ، از طرف حضرت حق بر انسان واجب نشده ولی اگر انسان به اراده و اختیار و خواست خود همراه با رغبت و شوق انجام میدهد از ارزش و فضیلتی برخوردار است که جز خدا کسی نمیداند .
قرآن مجید در این زمینه میفرماید :
[ تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ * فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ] (3).
[ ملازم بستر استراحت و خواب نیستند ، بلکه ] پهلوهایشان از خوابگاههایشان دور میشود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [ از عذاب ] و امید [ به رحمت و پاداش ] میخوانند و از آنچه آنان را روزی دادهایم ، انفاق میکنند . * پس هیچ کس نمیداند چه چیزهایی که
مایۀ شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام میدادهاند ، برای آنان پنهان داشتهاند .
[ وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً] (1).
و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح میرسانند .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در رابطه با عبادت شبانه و تهجد برای خدا در روایاتی میفرماید :
« رَکعَتَان یَرکَعهُمَا العَبد فِی جَوفِ اللَّیلِ خَیرٌ لَهُ مِنَ الدُّنیَا وَ مَا فِیهَا وَ لَو لَا أنْ أشُقَّ عَلیٰ أُمَّتِی لَفرضتُهُمَا عَلَیْهِمْ » (2).
دو رکعت نماز که عبد در دل شب به جای آورد ، برای او از دنیا و آنچه در آن است بهتر است ، و اگر بر امتم سختی و مشقت نداشت ، آن دو رکعت را بر آنان واجب میکردم .
« عَلَیکُم بِقِیَامِ اللَّیلِ فَإنَّهُ دَأبُ الصَّالِحینَ قَبلَکُم وَ إنَّ قِیامَ اللَّیلِ قُربَةٌ إلَی اللّٰهِ تَعالی وَ تَکفیرٌ لِلذُّنُوبِ وَ مَطرَدَةٌ لِلدّاءِ عَنِ الجَسَدِ وَ مَنهاةٌ عَنِ الإثمِ » (3).
شما را به عبادت و تهجد شبانه سفارش میکنم زیرا عبادت در نیمه شب ، روش شایستگان پیش از شماست و عبادت شبانه سبب قرب به خدای متعال و آمرزش گناهان و دور کنندۀ بیماری از بدن و بازدارنده از گناه است .
در روایت است مردی زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگامی که مردم به
خواب میرفتند ، به عبادت پروردگار بر میخواست ، نماز میخواند و قرآن تلاوت میکرد و میگفت : پروردگارا مرا از آتش دوزخ امان بده .
کار او را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند ، حضرت فرمود چون به تهجد برخاست مرا خبر کنید ، پس از خبر شدن به پشت دیوار خانهاش آمد و نالۀ او را شنید ، چون به صبح رسید به او فرمود : فلانی چرا از خدا درخواست بهشت نکردی ؟ گفت یا رسول اللّٰه من شایستۀ آن مقام نیستم ، و عملم به آنجا نمیرسد ، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت به فلانی خبر بده که خدا او را از آتش امان داد و به بهشت وارد کرد (1).
از امام صادق علیه السلام در رابطه با عبادت شبانه روایت شده است :
« إنَّ مِن رَوْحِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةً : التَّهَجُّدَ باللَّیلِ ، و إفطَارَ الصَّائِمِ ، وَ لِقَاءَ الإخوَانِ » (2).
از رحمت خدا سه چیز است : عبادت شبانه ، افطار دادن به روزه دار ، و دیدار با برادران دینی .
مردی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و نسبت به حاجتی به حضرت شکایت کرد و در شکایتش پافشاری نمود تا جایی که نزدیک بود از گرسنگی شکایت کند ، امام صادق علیه السلام به او فرمود : نماز شب میخوانی ؟ گفت : آری ؛ حضرت رو به اصحابش کرد و فرمود : دروغ میگوید ، کسی که گمان میکند نماز شب میخواند و در روز گرسنه میماند ،
خدای بزرگ معیشت روز را به سبب نماز شب ضامن شده است (1).
از اموری که بسیار بسیار محبوب حق است ، تضرع و زاری به هنگام سحر است تا جایی که خدای مهربان به آن فرمان داده :
[ اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً . . .] (2)
پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید . . .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید :
« إذَا أحَبَّ اللّٰهُ تَعالی عَبْداً ابْتَلَاهُ حَتّیٰ یَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ » (3).
هرگاه خدای بزرگ بندهای را دوست بدارد ، او را مبتلا میکند تا جایی که صدای زاری و نالهاش را بشنود .
در دعای چهل و هشتم « صحیفه سجادیه » آمده :
« وَ لا یُنْجینِی مِنکَ إلّا التَّضَرُّعِ إلَیکَ » .
مرا از عذاب و انتقام تو نجات نمیدهد مگر ناله و زاری به درگاهت .
به موسی علیه السلام وحی شد :
« یا مُوسیٰ کُن إذا دَعوتَنِی خَائِفاً مُشفِقاً وَجِلاً عَفِّرْ وَجْهَکَ لِی فِی التُّرَابِ و اسجُد لِی بِمَکارِمِ بَدَنِکَ ، وَ اقْنُت بَیْنَ یَدَیَّ فِی القِیَامِ وَ ناجِنِی حِینَ
تُنَاجِینِی بِخَشیَةٍ مِن قَلبٍ وَجِلٍ » (1).
ای موسی ! هرگاه مرا بخوانی ، بیمناک و دلسوزانه و با دلی پر از هراس مرا بخوان، صورتت را بر خاک بمال و با اعضای با ارزشت برای من سجده کن و در پیشگاه من به عبادت و طاعت برخیز و با من مناجات کن با خشیتی از قلب بیمناک .
و به عیسی علیه السلام وحی شد :
« یَا عیسیٰ ادْعُنِی دُعَاءَ الغَرِیقِ الحَزِینِ الَّذی لَیسَ لَهُ مُغیثٌ . . . یَا عِیسیٰ أطِبْ لِی قَلبَکَ و أکثِر ذِکری فِی الخَلَواتِ و اعلَم انَّ سُرورِی أن تُبَصبِصَ إلیَّ وَ کُن فِی ذلِکَ حیّاً وَ لا تَکُن مَیِّتاً و اسمعنی منکَ صَوتاً حَزیناً » (2).
ای عیسی ! مرا بخوان خواندن غریق محزونی که فریاد رسی ندارد ... ای عیسی ! قلبت را برای من خوار و ذلیل کن و در خلوتها از من بسیار یاد کن و بدان که خوشحالی من در این است که متملقانه به سویم آیی و در این امور زنده و با نشاط باش ، نه مرده و بیمیل ، صدای محزون و ناله و زاریت را به پیشگاه من آر .
از امام صادق علیه السلام روایت شده :
« إنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ إلحاحَ الناسِ بَعضِهِم علیٰ بعضٍ فِی المسألَةِ و أحَبَّ ذلِکَ لِنفسِهِ ، إنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أن یُسأَلَ وَ یُطلَبَ مَا عِندَهُ » (3).
1) (1)) - الکافی : 44/8 ، حدیث موسی علیه السلام ، حدیث 8 ؛ بحار الأنوار : 34/74 ، باب 2 ، حدیث 7 .
2) (2)) - الکافی : 138/8 و 141 ، حدیث عیسی بن مریم علیه السلام ، حدیث 103 ؛ بحار الأنوار : 341/90 ، باب 20 .
3) (3)) - الکافی : 475/2 ، باب الالحاح فی الدعاء ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعة : 58/7 ، باب 20 ، حدیث 8715 .
خداوند عز و جل پافشاری مردم را در در خواست و حاجت به یکدیگر خوش ندارد ، ولی این اصرار و پافشاری را در پیشگاه خود دوست دارد ، بیتردید خدا خوش دارد که از او بخواهند و آنچه را نزد اوست ، بطلبند .
دوای درد ما را یار داند بلی احوال دل ، دلدار داند
ز چشمش پرس احوال دل ، آری غم بیمار را بیمار داند
وگر از چشم او خواهی ز دل پرس که حال مست را هشیار داند
دوای درد عاشق درد باشد که مرد عشق درمان عار داند
طبیب عاشقان هم عشق باشد که رنج خستگان غمخوار داند
نوای زار ما بلبل شناسد که حال زار را هم ، زار داند
نه هر دل عشق را درخورد باشد نه هر کس شیوۀ این کار داند
ز خود بگذشتهای چون فیض باید که جز جانبازی اینجا عار داند (1)
از بهترین داروهای بیماریهای قلب و از برترین عناصر جلا و صفای دل رفاقت و همنشینی با صالحان و شایستگان است ، آنان که با قرائت و تلاوت قرآن برای رشد و تربیت خود انس دارند ، آنان که از هر حرامی میپرهیزند و کمخوری را شعار خود قرار دادهاند ، آنان که شب را به قیام و عبادت و تهجد و طاعت میگذرانند و از ناله و زاری در سحر لذت میبرند.
آری ؛ اینان برای مس قلب ، کیمیا هستند و برای بیماریهای دل ، دارو و درمانند .
1) (1)) - فیض کاشانی ، دیوان اشعار .
اینان کسانی هستند که از معاشرت و رفاقت با آنان برکت و نعمت و هدایت و حرکت و کرامت و نور پدید میآید .
شما در جهان طبیعت حتماً به این نکته توجه دارید که حضرت حق میان بدن انسان و همۀ نعمتهای مادی رفاقت و هماهنگی ایجاد کرده ، هنگامی که نعمتها در بدن قرار میگیرند و با بدن همنشین میشوند ، سبب حفظ سلامت بدن و رشد و تربیت و تکامل و قدرت بدن میگردند و اگر چیزی چون خار سخت بیابان ، گیاه زهردار ، غذای مسموم ، هوای آلوده و . . . با بدن همنشین شود بدن آزرده میشود ، سلامتش به خطر میافتد ، اعصاب بدن دچار خلل میگردد ، خون بدن آلوده میشود و هزار درد و مصیبت دیگر .
همنشین صالح هم مانند نعمتهای هماهنگ شده با بدن وقتی کنار انسان قرار گیرد ، عقل و اندیشه رشد میکند ، معنویت انسان رو به کال میرود ، ایمان آدمی محکمتر میشود ، اخلاق و رفتار ملکوتی میگردد ، منش و روش در گردونه صدق و درستی قرار میگیرد و نهایتاً انسان از برکت همنشین صالح ، صالح میشود و تبدیل به عبدی مورد رضایت و خوشنودی حق میگردد .
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ( 1356 - 1357 ) که اوج تظاهرات خیابانی و درگیری مردم با حکومت طاغوت بود ، یکی از پاسبانهای محل ما زیاد به مردم حمله میکرد و آنان را با وسائلی که در اختیار داشت کتک میزد و مورد ضرب و شتم قرار میداد و به رهبری انقلاب و کارگردانان تظاهرات ناسزا میگفت .
پس از پیروزی انقلاب از جمله کسانی که دستگیر شد و در زندان
انقلابیون گرفتار آمد ، همان پاسبان بود ، او مدتی در زندان به سر برد و سپس با عفو اسلامی آزاد شد و با رأفت اسلامی به محل کار خود بازگشت تا بقیۀ دوران خدمتش را کامل کند .
در مأموریتهای پس از انقلاب با جوانانی پاک و شایسته برخورد کرد ، و همنشینی با آنان در او مؤثر افتاد ، از گذشتهاش توبه کرد و به اسلام و یاران اسلام علاقهمند شد ، با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ضد اسلام به عشق دفاع از دین و کشور به جبهه رفت و جانانه با دشمن جنگید و عاشقانه به شرف شهادت و جان باختن در راه خدا نائل شد !
دوستان و معاشران شایسته نه فقط در دنیا سبب ظهور برکت و رحمت و هدایت و نورند بلکه در آخرت هم ، کشانندۀ انسان به سوی بهشت و رضوان الهی هستند .
ابن عباس که در تفسیر قرآن از بهترین شاگردان امیر المؤمنین علی علیه السلام است ، در تفسیر آیۀ شریفۀ :
[ یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ . . . ] (1).
[ یاد کن ] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان میخوانیم . . .
میگوید : چون قیامت شود خدای عز و جل امامان هدایت و چراغهای پر فروغ ضد ظلمت و نشانههای تقوا و پرهیزکاری ، امیر المؤمنین و حسن و حسین علیهم السلام را میطلبد سپس به آنان میگوید :
شما و پیروانتان از صراط عبور کنید و بدون حساب وارد بهشت شوید سپس پیشوایان فسق و فجور را - که به خدا سوگند یکی از آنان یزید
1) (1)) - اسراء ( 17 ) : 71 .
است - میخواند و میگوید : دست پیروانت را بگیر و بدون حساب در دوزخ آتش جهنم درآی .
از برنامههای بسیار عالی و مفید اسلام پیکار و جهاد با دشمنان خداست که برای حفظ و پایداری دین و دفاع از ملک و ملت و جانبداری از کودکان و زنان و مردان مستضعف بر کسانی که واجد شرایط هستند ، واجب است .
خدای مهربان پیکار کنندگان با دشمنان را نسبت به آنان که از پیکار سستی میورزند با پاداش عظیم برتری داده است .
[ . . . فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً ] (1).
... و جهادکنندگان را بر خانهنشینانِ [بیعُذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است .
امیر المؤمنین علی علیه السلام در لحظات پایانی عمرش به خاطر عظمت جهاد و سودی که در دنیا و آخرت برای مجاهدان دارد به فرزندانش و به همۀ مؤمنان تا قیامت وصیت کرده :
« اللّٰه اللّٰه فِی الجهادِ بِأموالِکُمْ وَ أنفُسکُمْ و ألسِنَتَکُم » (2).
خدا را خدا را در جهاد به اموال و جانها و زبانهایتان .
با توجه به این حکم واجب حق و این برنامۀ عظیم اسلامی ، مؤمنان به
سرپرستی و رهبری پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله به جانب تبوک برای پیکار با دشمنان دین و مردم رهسپار شدند . گروهی از منافقین و سه نفر انسان مؤمن به نام کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه از همراه شدن با پیامبر صلی الله علیه و آله و رفتن به سوی جبهۀ حق علیه باطل امتناع ورزیدند .
داستان تخلف این سه مؤمن را از زبان یکی از آنان یعنی کعب بن مالک بشنوید :
من در زمانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سوی تبوک حرکت کرد ، از قدرت و قوتی بالا که از شرایط حضور در جهاد بود برخوردار بودم ، مخارج خانه و هزینۀ جنگ مناسب با زندگیام برایم فراهم بود ، پیش خود میگفتم فردا به سوی تبوک میروم ، پس فردا حرکت میکنم ولی به تدریج سستی به خرج دادم و در مدینه ماندم و خود را با دست خود از فیض عظیم جهاد محروم کردم .
در همان ایام هلال بن امیه و مرارة بن ربیع را که هر دو مانند من از رفتن به جنگ خودداری کرده ، از پیامبر تخلف داشتند ، ملاقات نمودم ، هر سه با هم هر صبح به بازار میرفتیم و کاری هم در امور خرید و فروش انجام نمیدادیم ولی با یکدیگر وعده میگذاشتیم که به سوی جنگ برویم ولی به وعده وفا نمیکردیم .
زمان را به امروز و فردا گذراندیم تا آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله را به مدینه خبر شدیم در حالی که از کردۀ خود پشیمان بودیم .
به استقبال رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتیم ، بازگشتش را همراه با سلامت تهنیت گفتیم و بر حضرتش سلام دادیم ، نه این که پاسخ سلام ما را نداد بلکه از ما روی برگردانید ، به برادران مجاهدمان سلام دادیم ، آنان هم به پیروی
از پیامبر صلی الله علیه و آله به ما جواب سلام ندادند !
این خبر به خانوادۀ ما سه نفر رسید ، آنان هم با ما قطع رابطه کرده ، از سخن گفتن با ما امتناع نمودند !
به مسجد رفتیم کسی به ما سلام نکرد و سخن نگفت ، زنان و همسرانمان به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند : شنیدهایم به شوهران ما غضب کرده ، بر آنان خشم گرفتهای آیا از آنان جدا شده ، کنارهگیری کنیم ؟ حضرت فرمود : جدا نشوید ولی آنان را به خود راه ندهید .
ما هنگامی که ورود چنین حادثهای را به زندگی خود دیدیم و بلای مبارزۀ منفی را با همه وجود احساس کردیم ، به خود گفتیم : مدینه جای زندگی ما نیست ، پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان و اهل و عیالمان با ما سخن نمیگویند و رابطۀ خود را با ما بریدهاند ، هر سه به جانب این کوهی که مشرف به مدینه است برویم و در آنجا بمانیم تا جایی که یا خدا توبۀ ما را بپذیرد یا بمیریم !
هر سه به سوی آن کوه رفتند ، پیوسته روزه بودند ، خانوادۀ آنان برایشان غذا میآوردند و در کناری قرار میدادند و بدون این که با آنان سخن گویند روی از آنان بر میتافتند ، مدتی طولانی به این حال بودند ، شب و روز گریه میکردند و از خدا درخواست آمرزش مینمودند ولی از پذیرش توبۀ آنان ، خبری به میان نمیآمد .
کعب به دو دوستش که مشوق تخلف از جنگ بودند گفت : خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله و برادران مؤمن ما و اهل و عیالمان بر ما خشم گرفتهاند و با ما سخن نمیگویند ، علت این که توبۀ ما پذیرفته نیست این است که ما
بر یکدیگر چون خدا و پیامبر و مؤمنان خشم نگرفتهایم .
بر این اساس در نیمه شب از یکدیگر جدا شدند و سوگند خوردند که با یکدیگر سخن نگویند مگر این که توبۀ آنان پذیرفته شود یا بمیرند ، سه شبانه روز به این حال به سر بردند ، شب سوم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانۀ ام سلمه بود این آیه نازل شد (1):
[ وَ عَلَی الثَّلاٰثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ ] (2).
و [ نیز رحمتش ] شامل حال آن سه نفری [ بود ] که [ با بهانه تراشیِ واهی از شرکت در جنگ ] بازمانده بودند [ و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه کردند ] تا جایی که زمین با همه وسعت و فراخیاش بر آنان تنگ شد و [ از شدت غصه ، اندوه و عذاب وجدان ] دلهایشان هم در تنگی و مضیقه قرار گرفت ، و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست ؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند ؛ زیرا خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است .
ابو طلحه یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است ، زنی با ایمان داشت به نام ام سلیم ، این زن و شوهر پسری داشتند که مورد علاقۀ هر دو بود ، ابو طلحه پسر را سخت دوست میداشت ، پسر بیمار شد ، بیماریاش شدت یافت به مرحلهای رسید که ام سلیم دانست کار پسر تمام است .
ام سلیم برای این که شوهرش در مرگ فرزندش بیتابی نکند او را به بهانهای به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد ، پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد .
ام سلیم جنازۀ بچه را در پارچهای پیچید و در یک اتاق مخفی کرد ، به همۀ اهل خانه سپرد که حق ندارید ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید ، سپس رفت و غذایی آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود ، ساعتی بعد که ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت پرسید :
بچه چه شد ؟
ام سلیم گفت : بچه آرام گرفت . ابو طلحه گرسنه بود ، غذا خواست ، ام سلیم غذایی که قبلاً آماده کرده بود ، حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند و هم بستر شدند ، ابو طلحه آرام گرفت ، ام سلیم گفت : مطلبی میخواهم از تو بپرسم ، گفت : بپرس ، گفت : آیا اگر به تو اطلاع دهم که امانتی نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد کردیم ناراحت میشوی ؟ ابو طلحه گفت :
نه ، هرگز ناراحتی ندارد ، امانت مردم را باید پس داد ؛ ام سلیم گفت :
سبحان اللّٰه باید به تو بگویم که خداوند فرزند ما را که امانت او بود از ما گرفت و برد .
ابو طلحه از بیان این زن تکان سختی خورد و گفت : به خدا قسم من از تو که مادر هستی سزاوارترم که در سوگ فرزندمان صابر باشم ، از جا بلند شد و غسل کرد و دو رکعت نماز بجا آورد و رفت به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و ماجرا را از اول تا آخر برای آن حضرت شرح داد ، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : خداوند امروز شما را قرین برکت قرار دهد و نسل پاکیزهای نصیب شما گرداند ، خدا را سپاس میگزارم که در امت من مانند صابرۀ بنی اسرائیل قرار داد (1).
1) (1)) - عدل الهی : 91 .
امیر المؤمنین علی علیه السلام شخصیتی است جامع همۀ ارزشهای انسانی ، در یک جا شما علی علیه السلام را میبینید که منطقش منطق حماسه است و در آنجا گویی این مرد در همۀ عمرش در این رشته کار کرده ، روحی است مملو از حماسۀ رزمآوری ، در جای دیگری هم سراغ همین علی علیه السلام میرویم ، عارفی میبینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری ندارد .
برای نمونه به دو قطعۀ کوچک از « نهج البلاغة » برای هر دو مورد اشاره میکنم تا بیشتر با منطق اسلام آشنا شویم .
در اولین برخوردی که امیر المؤمنین علی علیه السلام با معاویه - علیه اللعنة و الهاویة - میکند در صفین ، لشگر معاویه از آن طرف میرود و لشگر امیر المؤمنین علی علیه السلام هم از این طرف میآید ، در دو لشکر در جایی که در کنار فرات بوده است ، به یکدیگر نزدیک میشوند ، معاویه دستور میدهد که اصحاب و یارانش پیش دستی کنند و پیش از رسیدن علی علیه السلام و یارانش ، آب را به روی آنان ببندند ؛ یاران معاویه خیلی خوشحال میشوند و میگویند : از وسیلهای مؤثر استفاده کردیم چون وقتی آب به چنگ علی و یارانش نمیآید ، مجبور میشوند فرار کنند .
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود : ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه بتوانیم
با مذاکره مشکل را حل کنیم و گرهی که میشود با دست باز کرد ، چرا با دندان باز کنیم ؟ ! تا ممکن باشد ، کاری نکنید که میان دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی اتفاق بیفتد .
به معاویه پیام داد هنوز ما به محل نرسیده ، شما آب را بستید !
معاویه شورای نظامی تشکیل داد و مسأله را با سران لشکر خویش مطرح کرد که شما چه صلاح میدانید ، اینان را در بودن آب آزاد بگذاریم یا نه ؟ بعضی گفتند : آزاد بگذارید ، بعضی گفتند : نه .
عمرو عاص گفت : آزاد بگذارید برای این که اگر آزاد نگذارید به زور از شما میگیرند و آبرویتان بر باد میرود ، دیگران گفتند : خیر ، ما آزاد نمیگذاریم و آنان هم نمیتوانند از ما بگیرند و آزاد نگذاشتند . بالاخره جنگ را به امیر المؤمنین علیه السلام تحمیل کردند ، آنگاه علی علیه السلام یک خطابه حماسی در برابر لشگرش میگوید که از هزار طبل و هزار شیپور و از هزارها نغمه و مارش نظامی اثرش بیشتر است ، با صدای رسا فرمود :
أیها الناس ! این مردم آمدهاند و معاویه گروهی از گمراهان را دور خود جمع کرده و آب را به روی شما بستهاند ، میدانید چه کردهاند ؟ آب را به روی شما بستهاند ! مردم میدانید باید چه کنید ، یکی از دو راه را باید انتخاب کنید ، اصحاب من در حال تشنگی سراغ من آمدهاید که آب نداریم و تشنه هستیم آب میخواهیم ، شما اول باید این شمشیرهای خودتان را از این خونهای پلید سیراب کنید تا آن وقت خودتان سیراب شوید .
امام علیه السلام در تعریف موت و حیات جملهای حماسی فرمودند که در همه هیجان برانگیخت و آن جمله این است :
أیها الناس ! حیات یعنی چه ، زندگی یعنی چه ، و مردن یعنی چه ؟ آیا زندگی یعنی راه رفتن به روی زمین و غذا خوردن و خوانیدن ، آیا مردن یعنی زیر خاک رفتن ؟ نه این زندگی است و نه آن مردن .
« فَالمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ » (1).
زندگی این است که بمیرید و پیروز باشید ، مردن این است که زنده باشید و مغلوب گردید .
ارتش علی علیه السلام چنان تحت تأثیر خطابۀ آن حضرت قرار گرفت که به دشمن حمله کرد و او را تا چند کیلومتری ، دورتر از فرات عقب راند ، شریعه و محلّ برداشتن آب در اختیار آنان قرار گرفت ، جلوی آب را بستند ، معاویه با لشگرش بیآب ماندند ، نامهای آمیخته با التماس فرستاد ، اصحاب علی علیه السلام گفتند : محال است راه آب را باز کنیم ، ما که چنین کاری نکردیم ، شما ابتدا این کار را کردید و گفتید : به شما آب نمیدهیم ولی امیر المؤمنین علی علیه السلام به اصحاب فرمود : ما هرگز چنین کاری نمیکنیم ، این عملی است ناجوانمردانه ، من در میدان جنگ با دشمن رو به رو میشوم ولی هرگز از راه این گونه تضییقات پیروزی را نمیخواهم و پیروزی از راه این گونه تضییقات کار من و شأن من و شأن یک مسلمان عزیز با کرامت نیست (2).
مرحوم آیت اللّٰه نجفی قوچانی در کتاب « سیاحت شرق » مینویسد :
و بالجمله طلبه باید اولاً در تغسیل باطن خود جدیت نماید و چنانچه در اول طفولیت است و باطن او هنوز چرکین و نجس نشده ، مواظب باشد که نجس نشود ، پس در اولین وهله - از روی تقلید هم که باشد - علم و عمل و اخلاق را دارا بشود ، بعد از آن با جدیت تحصیل حقیقت علم کند .
ملا صدرا ، علم را برای مال و جاه نمیخواست و معتقد بود که طالب علم نباید در فکر مال و جاه باشد جز آن قدر که برای معیشت او ضرورت دارد ، صدر المتألهین میگفت : کسی که علم را برای مال و جاه بخواهد ، موجودی است خطرناک که باید از او برحذر بود ، وی در جلسات درس ، این اشعار را از « مثنوی مولوی » میخواند :
بد گهر را علم و فن آموختن دادن تیغ است دست راه زن
تیغ دادن در کف زنگی مست به که آید علم ناکس را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قِران فتنه آرد در کف بد گوهران
چون قلم در دست غدّاری فتاد لا جرم منصور بر داری فتاد (1)
1) (1)) - مولوی ، مثنوی معنوی .
پس از این که اولین جلسهای که ملا صدرا در درس میر داماد شرکت جسته بود پایان یافت ، میر داماد وی را با خود به کناری برده ، گفت : ای محمد ! من امروز گفتم کسی که میخواهد حکمت را تحصیل کند ، باید حکمت عملی را تعقیب کند و اینک به تو میگویم که حکمت عملی در درجۀ اول دو چیز است :
یکی به انجام رسانیدن تمام واجبات دین اسلام و دوم پرهیز از هر چیزی که نفس بو الهوس برای خوشی خود میطلبد .
روش دوم که باید از طرف کسی که حکمت را تحصیل میکند در پیش گرفته شود این است که محصل حکمت باید از تأمین درخواستهای نفس خودداری ورزد ، کسی که مطیع نفس اماره شد و مشغول تحصیل حکمت هم گردید به احتمال قوی بیدین خواهد شد و از صراط مستقیم ایمان منحرف .
محمد زکریای رازی ( طبیب مشهور اسلامی ) هنگامی که از صفات دانشجویان پزشکی صحبت میکند میگوید :
واجب است که دانشجوی پزشکی طب را برای جمع مال نخواهد بلکه متذکر باشد که نزدیکترین مردم به خدا ، عالمترین و عادلترین و مهربانترین آنان به مردم است .
از تمام قسمتهای ایران برای استفاده از درس ملا صدرا به شیراز میرفتند و استاد ، شاگرد را نمیپذیرفت مگر این که شاگرد چهار شرط را بپذیرد و بدان عمل نماید :
اول - در صدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازۀ تأمین معاش .
دوم - در صدد تحصیل مقام نباشد .
سوم - معصیت نکند .
چهارم - تقلید ( بیجا و کورکورانه و بدون بصیرت ) ننماید .
اگر شاگرد این چهار شرط را میپذیرفت و به آن عمل میکرد ، ملا صدرا موافقت مینمود که او را در مدرسۀ خویش بپذیرد و در جرگۀ شاگردان بنشاند و گر نه به او میگفت که از آن مدرسه برود و در جای دیگر تحصیل کند .
ملا صدرا میگفت : محال است کسی که در صدد تحصیل مال باشد بتواند تحصیل علم نماید و تحصیل مال دنیا و تحصیل علم دو عمل متخالف است که با هم قرین نمیشود .
کسی که در طول دراز میشود ، عرض و ضخامت او کم خواهد شد و به همین قیاس کسی که در صدد تحصیل مال باشد ، گر چه ممکن است توانگر شود اما به طور حتم از تحصیل علم باز میماند و مال دارانی که عالم جلوه کنند متظاهر به علم و ریاکار هستند (1).
1) (1)) - سیمای فرزانگان : 34 - 37 .
عالم عامل و عارف کامل و عابد یگانه و سالک فرزانه و تربیت شدۀ واقعی آیات قرآن میرزا جواد آقا ملکی ، از شاگردان جمال السالکین و قطب العارفین صاحب نفس قدسیه آخوند ملا حسین قلی همدانی بود .
او سالیان طولانی در شهر قم آشیانۀ آل محمد به تدریس و تربیت شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام اشتغال داشت ، سه ماه رجب و شعبان و رمضان را پی در پی روزه میگرفت ، تمام شبها را به تهجّد و عبادت و ناله و انابه میگذراند ، در مدرسۀ فیضیه برای دانشجویان علوم دینی درس اخلاق میگفت . هنوز در و دیوار مدرسۀ فیضیه و فضای آن مرکز روحانی و ملکوتی صدای حزین و چشم گریان و نالههای پر شوق و سوزان او را به یاد دارد که با همۀ وجود خود و با اخلاصی کم نظیر میگفت :
اللَّهُمَّ ارْزُقنِی التَّجَافِی عَن دَارِ الغُرورِ وَ الانَابَةَ إلیٰ دَارِ الخُلُودِ وَ الاستِعدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الفَوْتِ (1).
1) (1)) - این دعا را حضرت امام سجاد علیه السلام در شب 27 ماه مبارک رمضان از اول شب تا آخر شب قرائت میفرمودند ، الإقبال : 228 ؛ بحار الأنوار : 63/95 ، باب 31 .
فضائل و کراماتش بیشتر از آن است که در این نوشتار آورده شود ، دربارۀ اخلاق و زهد و تقوا و عشق و عرفان او ، شاگردانش داستانها نقل میکنند و او را از گریه کنندگان ردۀ اول در پیشگاه حق به شمار آوردهاند .
صاحب گنجینۀ دانشمندان میگوید : آیة اللّٰه حاج سید جعفر شاهرودی که از شاگردان خاص آن مرحوم بود ، برایم حکایت کرد که شبی در شاهرود خواب دیدم امام زمان عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف با جماعتی در صحرایی تشریف داشتند و گویا به نماز جماعت ایستادهاند ، نزدیک رفتم که جمال بیمثالش را زیارت کنم و دست مبارکش را ببوسم ، شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به حضرت و آثار جمال و وقار و بزرگواری از سیمایش پیداست ، چون بیدار شدم دربارۀ آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این اندازه به مولایمان امام زمان نزدیک است ؟ برای یافتن او به مشهد رفتم وی را پیدا نکردم ، به تهران آمدم او را نیافتم ، به قم سفر کردم او را در حجرهای از حجرات مدرسۀ فیضیه مشغول تدریس دیدم ، پرسیدم این آقا کیست ؟ گفتند : حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است .
خدمتش رسیدم ، تفقد زیادی کردند و فرمودند کی آمدی ؟گویا مرا از قبل دیده بودند و میشناختند و از داستان خوابم آگاهند ، پس ملازمت و شاگردی آن بزرگوار را اختیار کردم و او را همان گونه یافتم که در عالم رؤیا دیده بودم .
نزدیک سحر شب یازدهم ذو الحجه 1343 هجری قمری ، بین خواب و بیداری ، دیدم درهای آسمان به روی من گشوده و حجابها
برداشته شده است به صورتی که تا اعماق ملکوت را مشاهد کردم ، دیدم حاج میرزا جواد آقا ایستاده و دست به قنوت برداشته و مشغول تضرع و مناجات و گریه است و من از مقام و قرب او به حق تعالی تعجب کردم که ناگهان صدای کوبۀ در خانه را شنیدم ، به شتاب برخاستم و در را باز کردم ، دیدم یکی از دوستان است ، گفت : فلانی بیا منزل آقا ، گفتم چه خبر است ؟ گفت : بر تو تسلیت باد ، آقا از دنیا رفت (1).
1) (1)) - گنجینۀ دانشمندان : 231 .
سخن در این مقال از چهرهای است که باید گفت در روزگار آن گذشته کم نظیر و در میان اقرانش در زمان حیاتش بینظیر بود و چه بهتر که اوصاف او را از زبان یکی از بهترین تربیت شدگانش که در حقیقت تربیت شدۀ قرآن بود یعنی مفسر بزرگ ، عارف کم بدیل ، فیلسوف خبیر علامۀ طباطبائی اعلی اللّٰه مقامه بشنوید ، این مرد الهی و چهره ملکوتی فرموده است :
ما هر چه در این مورد داریم ، از مرحوم قاضی داریم ، چه آنچه را که در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم و چه طریقی که خودمان داریم ، از مرحوم قاضی گرفتهایم .
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد (1)
مرحوم قاضی شاگردان خود را هر یک طبق موازین شرعیه با رعایت آداب باطنی اعمال و حضور قلب در نمازها و اخلاص در افعال به طریق خاصی دستورات اخلاقی میدادند و دلهای آنان را برای پذیرش الهامات غیب آماده میکردند .
خود ایشان در مسجد کوفه و مسجد سهله حجره داشتند و بعضی از
1) (1)) - حافظ ، دیوان اشعار ، غزل 110 .
شبها را به تنهایی در آن حجرات بیتوته میکردند و شاگردان خود را نیز توصیه میکردند که بعضی از شبها را به عبادت در مسجد کوفه یا سهله بیتوته کنند .
دستور داده بودند که چنانچه در بین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذکر و فکر برای شما پیش آمدی کرد و صورت زیبایی را دیدید و یا بعضی از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده کردید ، توجه ننمایید و دنبال عمل خود باشید .
علامۀ طباطبایی میفرمودند : روزی من در مسجد کوفه نشسته ، مشغول ذکر بودم ؛ در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه مینمود ، همین که خواستم به او توجهی کنم ، ناگهان یاد حرف استاد افتادم لذا چشم پوشیده ، توجهی نکردم ، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد ، من باز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم که رنجیده شد و رفت و من تا به حال هر وقت آن منظره به یادم میافتد از رنجش آن حوریه متأثر میشوم .
مرحوم قاضی از مجتهدین بزرگ بود و کتابهایی در فقه نیز تدریس کردهاند .
در دهۀ اول و دوم ماه رمضان مجلس تعلیم و انس در شبها داشته که حدود چهار ساعت از شب گذشته ، شاگردان به محضر ایشان میرفته و دو ساعت مجلس طول میکشید، ولی در دهه سوم مجلس تعطیل و مرحوم قاضی تا آخر ماه رمضان دیده نمیشدند ، هر چه شاگردان به
دنبال ایشان میگشتند در نجف ، مسجد کوفه ، مسجد سهله و یا در کربلا ، ابداً اثری از ایشان نبود و این رویۀ مرحوم قاضی تا زمان رحلت ادامه داشت .
معمولاً ایشان در حال عادی ، ده - بیست روزی در دسترس بودند و رفقا میآمدند و میرفتند و مذاکراتی داشتند و صحبتهایی میشد و آن وقت دفعتاً ایشان نیست میشدند و یک چند روزی اصلاً نبودند و پیدا نمیشدند ، نه در خانه ، نه در مدرسه ، نه در مسجد ، نه در کوفه و نه در سهله ؛ ابداً از ایشان خبری نبود و عیالاتشان هم نمیدانستند کجا میرفتند ، چه میکردند ، هیچ کس خبر نداشت .
در روایت است که چون امام زمان ( عجل اللّٰه تعالی فرجه الشریف ) ظهور فرمایند ، اول دعوت خود را از مکه آغاز میکنند ، بدین طریق که بین رکن و مقام پشت به کعبه نموده و اعلان مینمایند و از خواص آن حضرت سیصد و سیزده نفر در حضور آن حضرت مجتمع میگردند .
مرحوم استاد ما قاضی میفرمود : در این حال حضرت به آنها مطلبی میگویند که همۀ آنان در اقطار عالم متفرق و منتشر میشوند چون همۀ آنان دارای طی الأرض هستند ، تمام عالم را تفحص میکنند و میفهمند که غیر از آن حضرت کسی دارای مقام ولایت مطلقه الهیه و مأمور به ظهور و قیام و حاوی همۀ گنجینههای اسرار الهی و صاحب الأمر نیست ، در این حال همه به مکه مراجعت میکنند و تسلیم آن حضرت میشوند و بیعت مینمایند .
مرحوم قاضی میفرمود : من میدانم آن کلمهای را که حضرت به آنان میفرماید و همه از دور او متفرق میشوند ، چه کلمهای است .
علامۀ طباطبائی فرمودهاند : من و همسرم از خویشاوندان نزدیک مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی بودیم ، او در نجف برای صلۀ رحم و تفقد از حال ما به منزل ما میآمد .
ما کراراً صاحب فرزند شده بودیم ولی همگی در همان دوران کوچکی فوت کرده بودند . روزی مرحوم قاضی به منزل ما آمد در حالی که همسرم حامله بود و من از وضع او آگاه نبودم ، موقع خداحافظی به همسرم گفت : دختر عمو این بار این فرزند تو میماند و او پسر است و آسیبی به او نمیرسد و نام او عبد الباقی است ، من از سخن مرحوم قاضی خوشحال شدم ، خدا پسری به ما لطف کرد و بر خلاف کودکان قبلی باقی ماند و آسیبی به او نرسید و نام او را عبد الباقی گذاردیم (1).
1) (1)) - سیمای فرزانگان : 76 ؛ مهر تابان : 19 ؛ یادنامۀ علامۀ طباطبائی : 61 .
پس از رحلت میرزای شیرازی که با فتوای حرمت تنباکو قدرت و سلطۀ انگلیس در ایران درهم شکست و غرب را متوجه عظمت مرجعیت شیعه و قدرت فتوا و ایمان مردم به مرجعیت که نیابت از امام زمان علیه السلام است ، نمود ، برای قبول پرچمداری و ریاست و مرجعیت بر شیعه به آیت اللّٰه سید محمد فشارکی رجوع شد ، ایشان با این که پس از میرزای شیرازی مورد توجه اعاظم از علما بودند ، در پاسخ درخواست مراجعه کنندگان فرمودند :
من شایسته مرجعیت و ریاست و پرچمداری و حکومت دینی بر شیعه نیستم ، زیرا ریاست دینیه و امر مرجعیت به غیر از علم و دانش فقه امور دیگری لازم دارد از قبیل اطلاع و آگاهی بر مسائل سیاسی و شهامت موضعگیریهای درست در هر کار ، من در این امور دچار وسواس هستم ، اگر ریاست و مرجعیت را بپذیرم ، امور دینی و نظام تشیع به تباهی و فساد کشیده میشود ، برای من جز تدریس کار دیگری روا نیست ! !
بدین صورت است که این انسان آزاد از هوا و هوس و متخلّق به اخلاق اولیای خاص حق و جهادگر با نفس و شیطان ، مردم را به میرزا محمد تقی شیرازی که از کیاست در سیاست و مدیریت برخوردار بود ، ارجاع میدهد (1).
1) (1)) - فوائد الرضویة : 594 ، با اندکی تغییر در عبارات .
مؤسس حوزه با عظمت قم آیة اللّٰه العظمی حائری میفرمودند : من از استادم آیة اللّٰه فشارکی شنیدم که فرمود : هنگامی که میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو درگذشت ، به منزل رفتم ، حس کردم انگار در دلم نشاطی هست ، هر چه فکر کردم چه جای نشاط است ؟ میرزای شیرازی درگذشته ، استاد و مربی من بوده ، آن عظمتی که مرحوم میرزا داشت از نظر علم و تقوا و زیرکی و ذکاوت عجیب و کم نظیر بود .
مدتی اندیشیدم ببینم کجای کار خراب است ، این نشاط از چیست ؟ بالاخره به این نتیجه رسیدم که شاید نشاط از این است که همین روزها من مرجع تقلید میشوم و ریاست شیعه را عهدهدار میگردم ، از جای برخاستم و به حرم مطهر امیر المؤمنین علی علیه السلام مشرف شدم و از حضرت خواستم که این خطر را از من رفع کند ، گویا حس میکنم که تمایل به ریاست دارم !
آیت اللّٰه فشارکی تا صبح در حرم به سر میبرد و صبح هنگامی که برای تشییع جنازه میآید ، او را با چشمهای پر التهاب دیدند و معلوم بوده که همۀ شب را مشغول گریه بوده است ! در هر صورت ، تلاش معنوی کرد تا همای ریاست از خانۀ او به جای دیگر رود .
آری مردان خدا و تربیت شدگان قرآن به این صورت از خود مواظبت میکنند تا جایی که به سر منزل مرجعیت میرسند و زمینه را از هر جهت آماده میبینند ولی باز هم زیر بار آن نمیروند (1).
1) (1)) - یادنامۀ شهید قدوسی : 203 .
ای کاش میتوانستیم این حقایق را که نشان از آزادی روح بندگان مخلص خداست و نشان از تربیت قرآنی عباد حق است ، به سردمداران دنیا و آنان که بر ملتها حکومت میکنند به خصوص دولتمردان غرب ، میرساندیم تا بفهمند و بدانند که تربیت صحیح جز در سایۀ قرآن ، میسر نیست ، و استفاده از سفرۀ عدالت جز با به کار گرفتن قرآن ، امکان ندارد و دیو ظلم و ستم و اخلاق حیوانی جز با عمل به برنامههای قرآن ، از فضای زندگی دور نمیشود .
امروز آدمیزاد قرن کنونی یعنی قرن بیستم - در غرب یا در شرق - هر چند مخاطب به خطاب :
[ . . . وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً ] (1).
. . . و از دانش و علم جز اندکی به شما ندادهاند .
است ، به هر حال و به مدد دانش و فن توانسته است تا اندازهای مشکل ملا شدن را حل و فصل کند اما در محال « آدم شدن » همچنان پای در گِل فرو مانده است ، اکنون تمدن و تکنیک میتواند و توانسته است تا حدی قابل توجه و قابل تحسین از دروازۀ آن مشکل که مشکل ملا شدن است قفل برگیرد اما دریغ و درد که نتوانستهایم گره از کار فرو بستۀ آن محال که آدم شدن است ، بگشاییم پس تمدن امروز در مجموع و در نتیجه و جمعبندی نهایی ، میتوان گفت که : حلال مشکل ملا شدن است ولی در محال آدم شدن ، زمینگیر شده است (2).
از چهرههای برجستۀ کم نظیری که از تربیت شدههای واقعی قرآن مجید بود ، آخوند ملا عباس تربتی است .
دانشمند محقق مرحوم راشد که فرزند اوست ، دربارۀ پدرش مینویسد :
مردی بود از دنیا گذشته و همیشه و در همه کار در یاد خدا و برای خدا [ بود ] ، ایمان محکمی به خدا و به پیغمبر و روز قیامت داشت که احتمال خلاف آن حتی در خاطرش نمیگذشت ، به همین جهت شب و روز دقیقهای از انجام وظایف دینی و تکالیفی که بر گردن خود احساس میکرد ، غفلت نمیورزید و لحظهای از عمر خود را ضایع نمیکرد و به باطل نمیگذراند .
آنچه عبادت بود - از واجب و مستحب - در تمام عمر انجام داد و هرگز مرتکب هیچ گناه کبیره یا صغیرهای نشد به طوری که میتوان گفت که : حتی فکر گناه هم از خاطرش نمیگذشت .
بیشتر ایام سال را روزه میگرفت و غالباً این روزها با یک وعده غذا و بیخوردن سحری بود .
علاوه بر نمازهای واجب که آنها را با تمام آداب و شرایط در وقت فضیلت خود انجام میداد و علاوه بر نافلههای نمازها ، در هر فرصتی که
داشت خواه زمانی که در مجلسی بود و هنوز موعد منبر رفتنش فرضاً یا سفره انداختن نرسیده بود و خواه زمانی که در خانه بود نماز میخواند همه این نمازها را مانند نمازهای یومیه از ظهر و عصر و مغرب و عشا گرفته تا نماز صبح میخواند .
برای پدر و مادر و خواهر از دنیا رفته و عمه و عمو و دیگر خویشاوندانی که داشته حتی در راه که میرفت همچنان نماز میخواند و با کسی صبحت نمیکرد و به جای سجده ، مهر را بر پیشانی میگذاشت ، به همین سبب همیشه با وضو و در حال طهارت بود .
آنچه دعا و اعمال مستحب در هر یک از ایام سال وارد گشته است انجام میداد و در تمام عمر از روزی که به سن تکلیف رسید تا دو سه روز قبل از فوتش تمام شبها هنگام سحر بیدار بود و نمازهای شب را با همۀ آداب و شرایطش انجام میداد ، یعنی جز دو سه روز آخر عمرش حتی یک شب نماز شبش ترک نشد .
بسیار از ترس خدا میگریست و محبت زاید الوصفی نسبت به خاندان رسالت علیهم السلام داشت به طوری که هرگاه نام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله یا هر یک از ائمه اطهار علیهم السلام بر زبانش جاری میشد ، اشکش جاری میگشت و در منبر خواه به هنگام موعظه یا به هنگام ذکر مصائب اولیای دین ، خودش بیش از همه مستمعان میگریست .
چون بسیار محتاط بود ، غالباً هنگام موعظه یا گفتن مسائل دینی یا ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام از روی کتابهایی که آنها را معتبر میدانست میخواند .
توجه بسیاری به احوال زهاد و عُبّاد داشت به طوری که مثلاً غالباً از او
شنیده میشد که میگفت : بعضی بودند که در تابستان آب را در آفتاب میگذاشتند تا گرم میشد و میخوردند تا به همین اندازه که آب خنکی خورده باشند از لذت دنیا استفاده نکرده باشند ! ! (1).
1) (1)) - فضیلتهای فراموش شده : 99 .
مرحوم راشد مینویسد :
من حسینعلی راشد که نویسندۀ این یادداشتها هستم با برادرم هر دو جز طلاب علوم دینی بودیم و پدر من آخوند ملا عباس در تمام عمر یک شاهی از وجوهی که عبارت بود از سهم امام ، خمس ، رد مظالم ، کفارات ، نزد او میآوردند ، به ما نداد حتی ما را چنان ترسانده و تربیت کرده بود که واقعاً اگر میخواستیم دست به آنها بزنیم خیال میکردیم دست به مار و عقرب میزنیم !
من جوان بودم و در مشهد درس میخواندم . ایام تابستان به تربت رفته بودم ، نزدیک غروب بود ، مادرم پول خُرد ، لازم داشت ، یک پنج قرانی نقره که در آن زمان رایج بود میخواست خرد کند ، به پدر گفت : این پنج قرانی را با آن پولها « سهم امام و خمس » خرد کنید ، پدرم گفت : با اینها خرد نمیکنم ، بفرستید سر کوچه در دکان بقالی خرد کنید و من بردم آن را نزد بقال کوچه خرد کردم .
مرحوم آخوند ملا عباس گذشته از آن که خودش از وجوه شرعیه مصرف نمیکرد ، از مال خودش هم خمس و زکات میداد .
او از همان ملک مزروعی مختصری که داشت و از پدر به او ارث رسیده بود ، زکات گندم را در همان سر خرمن جدا میکرد و بقیه را به
خانه میآورد و چون موقعی که شخصاً به کار زراعت پرداخته گویا به ماه قمری اول ماه رجب بوده یا اولین سالی که شخصاً محصولی به دست آورده اول ماه رجب بوده ، همان اول ماه رجب را اول سال خمس قرار داده بود در حالی که سال خمس مخصوصاً در کارهای زراعتی باید سال شمسی باشد نه قمری ! به هر حال همۀ سال در اول ماه رجب از آنچه در خانه داشتیم یک پنجم آن را جدا میکرد ، از گندم و آرد گرفته تا نان پختهای که در صندوق بود تا یک من روغن یا کشک مختصری یا قند یا چای تا به رسد به نمک و فلفل و زردچوبه ، پنج یک همۀ اینها را به عنوان خمس که نیمی سهم امام است و نیمی سهم سادات ، بیرون میکرد و به مصرفی که باید میرسانید .
هنگامی که پدرش فوت کرد وارث او فقط پدرم بود و یک خواهر که عمهام باشد ، به عمهام گفت : بیا آنچه میخواهی به عنوان سهم خودت بردار ! و او به دلخواه خود سهمش را برداشت .
پس از آن ، آنچه برای پدرم باقی ماند از پول نقد و جنس تا گاو و گوسفند و گندم و کاهی که در انبار بوده ، همه را به عنوان رد مظالم و زکات و خمس برای پدرش داد زیرا میگفت پدر من معلوم نیست که حقوق شرعیهاش را کاملاً ادا کرده باشد و فقط ملک مزروعی را باقی گذاشت که نیمی از آن در مَهر مادرم بود و مجموعاً همان اندازه گندم به ما میداد که نان سال ما را کفاف میداد ! !
کار دیگر که کرد این بود که یک بار به فکر افتاد که اول سال خمس او ماه رجب است در حالی که کار زراعی به سال شمسی است و بسا مواقع اول ماه رجب در فصل پاییز بوده که علفهای گندم سبز شده اما هنوز
گندمی به دست نیامده و خود این علف ارزشی دارد و ربح است و میباید خمس آن را داد و او نداده بود و بدین سبب مبلغ سیصد تومان در آن زمان که سال ( 1345 هجری قمری ) بود ، به عنوان احتیاط پرداخت که ما بدون آن سیصد تومان گشایشی در زندگی نداشتیم و پس از ادای این پول مدتها در مضیقه بودیم (1).
1) (1)) - فضیلتهای فراموش شده : 101 .
او همیشه نامههایی را که به اشخاص مینوشت ، ترتیب اثر میدادند ، پیش از نام خودش کلمۀ الأحقر و مانند اینها نمیگذاشت و تمام صفحۀ کاغذ را که معمولاً به اندازۀ کارت ویزیت بود از نوشته پر میکرد و هیچ کنارش را سپید نمیگذاشت زیرا آن را اسراف میدانست و آن کاغذ کوچک را تا میکرد و همچنان بدون پاکت به دست صاحب حاجت میداد ، با نامۀ او اگر کسی را توقیف کرده بودند ، رها میکردند و اگر از کسی جریمهای میخواستند ، میبخشیدند و اگر آن کس مدیون بود ، مهلتش میدادند .
من به یاد دارم که روزی زنی به شکایت آمد که شوهرش را یکی از خوانین محل که رئیس قراسوران (1)بود به سببی توقیف کرده بودند ، پدرم نامهای از همان گونه که ذکر شد به آن خان نوشت ، هنگام ظهر بود که آن زن رفت و پس از ساعتی برگشت و گفت : نامۀ شما را بردم و دادم ، نهارش را خورده بود و میخواست بخوابد و نوکرش قطیفه یعنی شمد رویش را میکشید ، نامه را خواند و پاره کرد و دور انداخت ! پدرم از این موضوع دلگیر شد ، این مطلب به گوش آن خان رسید ، روزی آمد نزد
1) (1)) - قراسوران در آن زمان حکم ژاندارمری را داشت .
پدرم ، عین همان نامه را از بغلش در آورد و بوسید و به آخوند نشان داد و گفت : من تمام نامههایی که از شما دریافت کردهام نگهداشته و وصیت کردهام که وقتی از دنیا رفتم آنها را در لای کفنم بگذارند که وسیلۀ نجات من باشد در نزد خدا ، من به این زن گفتم : الآن میخواهم بخوابم و فلانی اینجا نیست که بگویم شوهرت را آزاد کند ، عصر که پیش من آمد ، میگویم برود و شوهرت را آزاد کند و این زن آمده به شما چنین دروغی گفته است . متأسفانه ارباب حوائج از این گونه دروغها فراوان میگفتند و اکنون نیز میگویند .
بدین گونه مرحوم حاج آخوند علاوه بر مواظبت دائم بر عبادات شخصی در تمام بیست و چهار ساعت ، شب و روز حتی بعد از نیمۀ شب زمستان و در نیمۀ روز تابستان برای هرگونه کار شرعی و حاجتی که مردم داشتند میشتافت و در راه انجام این وظایف و خدمات ، آنچه را که در نظر نداشت فقط خودش بود .
من که نزدیک به چهل سال از عمرم را در زمان حیات مرحوم حاج آخوند گذراندهام با اطمینان میگویم او مردی بود که نفس خود را کشته بود ، مثلاً پیش میآمد که گاهی بعد از نیمه شب در خانۀ ما را میزدند و ما با وحشت از خواب بیدار میشدیم ، میدیدیم کسی است از خانهای آمده ، میگوید : فلانی در حال احتضار است ، آقای حاج آخوند به بالینش بیایند ! فوراً بیتأمل و بیکمترین اکراه مانند پرنده سبک بالی برمیخاست وضو میگرفت و میرفت (1).
1) (1)) - فضیلتهای فراموش شده : 105 .
مرحوم راشد مینویسد :
من « حسینعلی راشد » در سال ( 1284 شمسی ) متولد گشتهام و پدرم تقریباً در سال ( 1251 شمسی ) ، متولد گشته بوده است بنابراین در زمان ولادت من او تقریباً 34 ساله بوده ، چون من سه ساله شدم ، پدرم از کاریزک - که ما هنوز مقیم آن ده بودیم و به شهر تربت نرفته بودیم - با قافلهای پیاده به کربلا رفت و آن همان سالی بود که مجلس را به توپ بسته بودند و این سفر هفت ماه به طول انجامید .
روزی را که پدرم بازگشت به یاد دارم مرد و زن همگی جمع شده بودند و در خانۀ ما جای نشستن نبود ، قند در آب انداخته بودند و به مردم شربت میدادند و مردم ، دور پدرم حلقه زده بودند ، زنی از زنان ده در میان جمع به پا ایستاده بود و دستش را بالا میبرد و پایین میآورد و میگفت :
دین آمد ، ایمان آمد ، نور آمد ، رحمت آمد ، خیر آمد ، برکت آمد ، محراب آمد ، منبر آمد ، نماز آمد ، مسجد آمد ، کتاب آمد ، قرآن آمد ؛ مرتب از این گونه جملات میگفت و منظرۀ او و صدایش چنان در نظرم مجسم است که گویی همین دیروز بوده است (1).
1) (1)) - فضیلتهای فراموش شده : 133 .
مرحوم راشد مینویسد :
از جمله چیزهایی که ما افراد خانواده از او دیدیم و همچنان برای ما مبهم ماند یکی این است که پدرم در روز یکشنبه ( 24 مهر ماه سال 1322 شمسی ) مطابق ( 17 شوال سال 1362 قمری ) در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته ، درگذشت در حالی که نماز صبحش را همچنان که خوابیده بود ، خواند و حالت احتضار بر او دست داد و پایش را به سوی قبله کردند و تا آخرین لحظه هشیار بود و آهسته کلماتی میگفت ، مثل این که متوجه جان دادن خودش بود و آخرین پرتو روح با کلمۀ «لا اله الا اللّٰه» از لبانش برخاست .
درست در روز یکشنبه هفتۀ پیش از آن بعد از نماز صبح رو به قبله خوابید و عبایش را بر روی چهرهاش کشید ، ناگهان مانند آفتابی که از روزنی بر جایی بتابد یا نور افکنی را متوجه جایی گردانند ، روی پیکرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهرهاش که به سبب بیماری زرد گشته بود ، شفاف گردید چنانکه از زیر عبای نازک که بر رخ کشیده بود ، دیده میشد و تکانی خورد و گفت : سلام علیکم یا رسول اللّٰه ، شما به دیدن این بنده بیمقدار آمدید ، پس از آن درست مانند این که کسانی یک یک به دیدنش میآیند ، بر حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام و یکایک ائمه تا
امام دوازدهم سلام میکرد و از آمدن آنان اظهار تشکر مینمود ، پس بر حضرت زهرا علیها السلام سلام کرد سپس بر حضرت زینب علیها السلام سلام کرد و در اینجا خیلی گریست و گفت : بیبی من برای شما خیلی گریه کردهام ، پس بر مادر خودش سلام کرد و گفت : مادر از تو ممنونم به من شیر پاکی دادی و این حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت سپس آن روشنی که بر پیکرش میتابید پس از آن از بین رفت و به حال عادی برگشت و باز رنگ چهره به همان حالت زردی بیماری عود کرد و درست در یکشنبه دیگر در همان دو ساعت حالت احتضار را گذرانید و به آرامی تسلیم شد .
در یکی از روزهای هفته ما بین این دو یکشنبه من به ایشان گفتم که ما از پیامبران و بزرگان چیزهایی به روایت میشنویم و آرزو میکنیم که ای کاش خود ما میبودیم و میفهمیدیم ، اکنون بر شما که نزدیکترین کس به من هستید چنین حالتی دیده شد ، من دلم میخواهد بفهمم که این چه بود ؟ سکوت کرد و چیزی نگفت ، دوباره و سه باره با عبارتهای دیگر تکرار کردم باز سکوت کرد ، بار چهارم یا پنجم بود که گفت : اذیتم نکن حسینعلی ، گفتم : قصد من این بود که چیزی فهمیده باشم ، گفت : من نمیتوانم به تو بفهمانم خودت برو بفهم (1).
این بود دنیای ایمان و عمل و اخلاق و خدمات خالصانه و نهایت ، مرگ یک انسان قرآن ساخته ، آیا تمدن امروز و متمدنین امروز که از ایمان به خدا و قیامت بیبهرهاند و هزاران فرسنگ با قرآن مجید فاصله
1) (1)) - فضیلتهای فراموش شده : 149 .
دارند ، ذرهای از حالات این تربیتشدگان قرآن در آنان هست ؟
آیا در همۀ شرق و غرب مدرسهای ، دانشگاهی ، نهادی که هیچ سر و کاری با حقایق و معنویات ندارد ، وجود دارد که بتواند چنین چهرههای با عظمت ، زاهد ، عابد ، مؤمن ، خدمتگذار ، دلسوز ، مهربان تربیت کند ؟ !
نجات دولتها و ملتها از سرخوردگی ، غفلت ، حیرت ، ناامنی ، فساد ، گناه ، تجاوز ؛ فقط و فقط از طریق بازگشت به قرآن و شناخت قرآن و به کار گرفتن قرآن میسر است و بس .
آری ، گر مردم دنیا با قرآن معاشر شوند و کنار قرآن و هماهنگ با قرآن زندگی کنند و دست در دست مردان حق و اولیای خدا بگذارند و باب رفاقت و همنشینی با آنان را باز کنند ، یقیناً به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت خواهند رسید .
تمدن فرو رفته در لجنزار مادیت و غفلت و فساد را که هالهای از ناامنی و ترس و وحشت و ناامیدی بر سر جهانیان انداخته ، جز با آشتی دادن با قرآن و مفسران با کرامتش اهل بیت پیامبر علیهم السلام نمیتوان نجات داد .
جهانیان اگر به قرآن مجید رو کنند و عمل به دستوراتش را در همۀ امور زندگی وجهۀ همت خود قرار دهند ، از زمین و آسمان برکات و فیوضات حق به آنان خواهد رسید و ده برابر هر کار خیری و هر قدم مثبتی نصیب آنان خواهد گشت .
ام کلثوم دختر عقبة بن ابی معیط در خاندانی به دنیا آمد که در تاریخ اسلام خاندانی ننگین و رسواست .
دربارۀ سه تن از اعضای این خانواده آیه نازل شده است ، پدرش عقبه ، برادرش ولید ، و خودش .
نکته جالب این است که این بانوی قهرمان که قهرمان مبارزه در برابر تمایلات مادی و امواج طوفان بیدینی است ، در مقابل پدر و برادرش که از عناصر کثیف و نادرست بودهاند ، زنی دارای ایمان استوار و از تربیت شدگان و شاگردان برجستۀ مکتب رسالت و مدرسۀ وحی است !
بهتر است این خانواده تا حدی معرفی شوند ، شاید شخصیت و عظمت انسانی و ایمانی این بانو ، روشنتر گردد .
پدرش از کسانی است که در شهر مکه از هیچگونه آزار و جسارتی نسبت به رهبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فروگذار نمیکرد و حتی در حادثهای با کمال وقاحت حاضر شد آب دهان به روی مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اندازد ! !
به همین خاطر خدای متعال این آیه را دربارۀ او و رفیقش نازل کرد :
[ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً ] (1).
و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] میگزد [ و ] میگوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمیگرفتم .
ولید فرزند همین عقبه و برادر مادری عثمان است ، هنگامی که حمزه عموی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسید ، او و عمرو بن عاص شراب خوردند و جشن گرفتند ، اگر چه وی بعداً مسلمان شد ولی هیچگونه تحولی در اخلاق و رفتارش پیدا نشد ، در دورۀ خلافت عثمان حاکم کوفه شد و نماز صبح را در حال مستی چهار رکعت خواند و هنگامی که گزارش او به مدینه رسید احضار شد و به رغم بیمیلی عثمان ، امیر المؤمنین علی علیه السلام حدّ میخوارگان را بر او جاری ساخت .
یک بار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به او مأموریت داد که به سوی قبیلۀ بنی المصطلق برود و به جمعآوری زکات بپردازد ، از آنجا که میان او و قبیلۀ مذکور در عصر جاهلیت دشمنی بود ، هنگامی که مردم با هلهله و شادی به استقبالش آمدند ، گمان کرد که قصد کشتنش را دارند ! از این جهت به مدینه بازگشت و گزارش داد که آنها از دادن زکات ، خودداری کردند .
پیامبر خدا خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنان کارزار کند ولی خدای متعالی پیش از اینکه به گزارش ولید پلید ترتیب اثری داده شود ، این آیه را نازل فرمود :
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ
1) (1)) - فرقان ( 25 ) : 27 .
فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ ] (1).
ای اهل ایمان ! اگر فاسقی خبری برایتان آورد ، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کردۀ خود پشیمان شوید .
به این ترتیب قرآن کریم لقب زشت فاسق را برای همیشه برای ولید به یادگار گذاشت (2). او از دشمنان سر سخت امیر المؤمنین علی علیه السلام بود .
ولی ام کلثوم از زنانی است که در اوایل بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسلمان شد ، او به سوی دو قبلۀ بیت المقدس و کعبه نماز گزارد و با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیعت کرد و پیاده به مدینه مهاجرت نمود .
برادرانش ولید و عماره که نه تنها با نور اسلام زوایای قلب خود را روشن نکرده بودند بلکه سرسختانه با اسلام به مبارزه برخاسته ، دست به هر جنایتی میزدند ، تصمیم گرفتند که او را از مهاجرت بازدارند .
مهاجرت ام کلثوم پس از انعقاد قرار داد صلح حدیبیه بود ، بر طبق این پیمان مسلمانان متعهد بودند که هر کس از مکه به مدینه برود ، او را به وطن نزد قومش بازگردانند ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس این تعهد حتی مسلمانانی که از مکه فرار میکردند و به مدینه میرفتند ، به مکه بازمیگرداند و این یکی از شاهکارهای آن بزرگوار است که برای پیشرفت اسلام نتایجی درخشان داشته است ولی این تعهد شامل زنان نمیشد زیرا از اول در قرار صلح تصریح شده بود که اگر مردی از مکه به
مدینه رود او را بازگردانند ، از این جهت ملزم نبودند که زنان مهاجر را به مکه بفرستند ، ام کلثوم از این موقعیت استفاده کرد و در مدینه باقی ماند . در مورد ام کلثوم و زنانی که وضعی مشابه او داشتند قرآن مجید فرمود :
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ . . . ] (1).
ای مؤمنان ! هنگامی که زنان باایمان [ با جدا شدن از همسرانشان ] هجرت کنان [ از دیار کفر ] به سوی شما میآیند ، آنان را [ از جهت ایمان ] بیازمایید ، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است . پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید ، آنان را به سوی کافران [ که همسرانشان هستند ] باز مگردانید ، نه این زنان بر کافران حلالاند ، و نه آن کافران بر این زنان حلالاند . . .
ام کلثوم که انگیزهای در مهاجرتش جز گرایش به حق نداشت ، به حکم حق در مدینه ماند و به همین جهت برادرانش از تعقیب وی طرفی نبستند و به مکه بازگشتند .
پس از آن که در مدینه استقرار یافت ، با زید بن حارثه که یکی از قهرمانان برجستۀ تاریخ اسلام است ، ازدواج کرد اما مدت این ازدواج و همسری آن زوج قهرمان دیری نپایید و با شهادت افتخارآمیز زید در جنگ موته به پایان رسید .
ام کلثوم پس از شهادت شوهرش با مردان دیگری ازدواج کرد ولی هیچ یک از آنان از لحاظ ایمان و جهاد و فداکاری در راه اهداف عالیۀ
1) (1)) - ممتحنه ( 60 ) : 10 .
اسلام به مقام زید نمیرسیدند .
صرف نظر از این که این بانوی قهرمان در راه گرایش به اسلام و اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، چشم از وطن و خانواده و بستگان نزدیک همچون برادر ، پوشید و علی رغم کوششهای آنان برای بازگرداندنش ، با پای پیاده فاصله میان مکه و مدینه را طی کرده ، از هیچ مانعی نهراسید . وی بانوئی است که از پیامبر خدا حدیث روایت کرده است ، حدیث زیر از اوست :
سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول : « لَیْسَ بِالکَاذِبِ مَن أصلَحَ بَینَ النَّاسِ فَقَالَ خَیراً » (1).
کسی که به منظور اصلاح میان مردم به دروغی سخنی نیکو بگوید دروغگو نیست (2).
عوف بن محلم شیبانی دارای دختری به نام ایاس بود ، این دختر در خانۀ پدر و مادر و زیر نظر مستقیم آنان بزرگ و تربیت شد .
مردی به نام عمر بن حُجْر الکندی از او خواستگاری کرد ، مراسم نامزدی و عقدکنان به پایان رسید و این دوران سپری گشت ، عروس آماده رفتن به خانۀ شوهر شد ، آنگاه که میخواستند عروس را به خانۀ شوهر ببرند شب بود ، در همان شب مادر دختر به نزد او آمد و به عنوان سفارش به او گفت :
دخترم ! تو در خانۀ پدر و مادرت زندگی کردی و هم اکنون باید آهنگ خانۀ شوهر کنی باید از لانهای که روزگاری در آن زیست کردی ، چشم بپوشی و راه خانۀ مردی را بپیمایی که او را درست نمیشناسی و با اخلاقش آشنایی نداری ، تو از کسانی که با آنان همدم و همنشین بودی مفارقت میکنی و باید با کسی که با او مأنوس نیستی همدل گردی ، پس باید در برابر او فروتن باشی تا برایت فروتنی کند و اندرزهایی که به تو میدهم انجام دهی تا پشتیبان و یار و یاورت باشد ، اندرزهای من این است :
1 - به قناعت رضایت داشته باش .
2 - به خوبی دستوراتش را بشنو و اوامرش را انجام ده .
3 - در برابرش خود را بیارای تا آنگاه که به تو مینگرد ناراحت نشود .
4 - خود را با عطر و بوی خوش معطر کن تا شامهاش از تو بهترین بوی را ببوید .
5 - در هنگام غذا از او پذیرایی کن چه این که در هنگام گرسنگی در هیجان و ناراحتی است .
6 - در هنگام استراحت او را یاری کن چه این که در بیخوابی ممکن است خشمناک شود .
7 - در نبودش از مالش حفاظت کن .
8 - از خدم و حشمش پذیرایی کن .
9 - او را در کارهایش نافرمانی مکن .
10 - اسرارش را فاش مکن اگر اسرار او را حفظ نکردی و او را نافرمانی نمودی ، مطمئناً از مکر و آزارش در امان نخواهی ماند .
11 - متوجه باش ، خوب به یاد داشته باش ، در آن هنگامی که اندوهناک است ، خنده و خوشحالی مکن و در هنگام خوشحالیاش ، غمگین مباش .
اگر این اندرزها را گوشوارۀ گوش خود کنی و برنامۀ زندگی خود قرار دهی مسلماً زندگی هر دوی شما زندگی بهشتی خواهد شد (1).
سلامت و کرامت و اصالت این زن را که همچون معلمی دلسوز برای استواری بنیان زندگی دخترش بهترین سفارشات و موعظهها را به او دارد ، با زنان امروز غربی و دست پرودگان تمدّن منهای دین بسنجید تا معلومتان شود که زندگی در سایۀ دین و دینداری و بر اساس نقشههای قرآنی زندگی بهشتی است و بدون قرآن بیتردید زندگی دوزخی است .
1) (1)) - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 72 .
معاشرت و رفاقت در خیمۀ حیات و زندگی انسان از مسائل بسیار مهم و قابل توجه است تا جایی که صورت مثبت آن سبب خوشبختی در دنیا و آخرت و چهره منفی آن علت تیرهبختی در این جهان و آن جهان است .
دوستی و دوست یابی ، حقیقتی است که فطرت و طبیعت همۀ انسانها نسبت به آن کشش دارد و مایۀ آن در وجود انسان به اندازهای قوی است که گروهی آن را جزء غرائز و امیال طبیعی انسان میدانند .
این غریزۀ طبیعی و کشش فطری به خاطر این است که خدای مهربان انسان را مدنی الطبع و اجتماعی آفریده است و تأمین بخشی از نیازهای مادی و معنوی او را به عهدۀ دیگران قرار داده است .
مایۀ آفرینش انسان به گونهای است که نمیتواند تنها و بدون دیگران زندگی کند و از جامعه کناره گرفته ، در گوشهای به عزلت و بیارتباط با دیگر انسانها به زندگی سر و سامان دهد .
انسان گر چه به ظاهر تنهایی را انتخاب کند ولی باز بر پا بودن زندگیاش در گرو کوشش و زحمات دیگران است و نهایتاً در تنهایی هم اجتماعی زندگی میکند .
تمایل به زندگی با دیگران و غریزۀ دوست خواهی ، از زمان اولین
پیامبر تا هنگام ظهور اسلام به عنوان یک مسألۀ حیاتی همواره مورد توجه اسلام که تنها فرهنگ خدا از ابتدای آفرینش انسان تا قیامت است بوده و در این زمینه با طرح مسائل و قوانینی بسیار ثمر بخش به هدایت این غریزه و تمایل انسانی برخاسته تا از برکت آن هدایت ، درخت دوستی و معاشرت ، محصولات و ثمرات اساسی برای دنیا و آخرت به بار آورد .
قرآن کریم و روایات از انسان تعبیر به نبات و نهال کرده است و این تعبیر نشان دهندۀ عظمت مسؤولیت مربیان به ویژه پدران و مادران در جهت دهی صحیح همۀ شؤون وجودی انسان است .
آگاهی از عمل و کار باغبان که با نبات و نهال به صورت روزمرّه سر و کار دارد ، ما را به حقیقت تربیت کاملاً آشنا میسازد .
کار یک باغبان چیست ؟ او هرگز در نهال و درخت ایجاد قابلیت و شایستگی نمیکند و نهال خشکیدهای که فاقد استعداد و لیاقت باشد ، از حوزه کار باغبان خارج است بلکه باغبان جز فراهم ساختن زمینههای گوناگون برای رشد و نمو درخت چیز دیگری نیست . کار باغبان را میتوان در امور زیر خلاصه نمود :
1 - آگاهی کامل از خصوصیات نهال یا بذر .
بدون آگاهی صحیح از خصوصیات موجودِ در حال رشد ، فعالیتهای او بیثمر خواهد بود زیرا هر نهالی در شرایط ویژهای رشد
و نمو میکند و شایستگیهای خود را نشان میدهد ، چه بسا شرایطی برای نهالی و بذری مفید و برای نوعی دیگر مضرّ و زیانبخش است .
2 - فراهم آوردن زمینههای رشد و نمو .
این عمل جهت آن است که نهال و بذر لیاقت و شایستگی خود را نشان دهد که غالباً با برداشتن موانع صورت میپذیرد .
لذا باغبان به شخم زدن زمین و نرم کردن محل ریشههای نهال و برچیدن سنگ و کلوخ میپردازد ، باغ و باغچه را برای رشد و فعالیت بذر آماده میسازد و گاهی برای رسیدن به این هدف شاخههای کج و معوج را میزند تا درخت رشد و نمو کند .
3 - کمک رسانی لازم برای رشد و نمو .
پرورش یک واحد « نبات » علاوه بر قدرت و نیروی داخلی به کمکهای خارجی نیز نیاز دارد تا واحد نبات در پرتو استعداد از اشعۀ حیاتبخش خورشید و مواد قندی زمین و آبهای شیرین و دیگر مواد لازم بهرهمند شود و به کمال مطلوب خود برسد و استعداد و لیاقت خود را از طریق برگ و گل و میوه نشان دهد ، در این مورد چه بسا باغبان ناچار میشود تغییراتی در واحد نباتی پدید آورد و جهت او را با زدن پیوندهای مناسب تغییر دهد .
4 - مراقبت پیگیر از واحد نباتی در حال رشد .
هیچ واحد نباتی - که برای رشد آن جهت خاصی در نظر گرفته شده است - از شرط یاد شده بینیاز نیست ، چه بسا غفلت مربی سبب میشود موجود نباتی از مسیر و جهت خاص خود بیرون رود و به کمال مطلوب نرسد .
تصویر کوچکی است از وضع کارهای یک مربّی ساده در مورد واحدی نباتی که هرگز از نظر لطافت و ظرافت و لزوم به کار بستن شیوههای مختلف تربیت به پایۀ یک هزارم واحد انسانی نمیرسد .
هرگاه تربیت و پرورش یک نهال از یک چنین برنامه گسترده و پر اهمیت و موقعیت شایان توجهی برخوردار است ، باید مربیان واحدهای انسانی به ویژه پدران و مادران از عظمت مسؤولیتی که دربارۀ آنان دارند آگاه شوند و به اصطلاح از این مجمل حدیث مفصّلی بخوانند .
عین همان تصویر را که دربارۀ پرورش یک واحد نباتی یادآور شدیم ، باید در مقیاس بسیار وسیعتری دربارۀ پرورش انسان که به صورت نهایی گام در اجتماع مینهد تطبیق کنیم .
نخستین مرحلۀ پرورش ، آگاهی از خصوصیات جسمی و روحی و شرایط مفید و زمینههای مضر کودک است ولی متأسفانه نوع مربیان مخصوصاً پدران و مادران ، فاقد این شرط اساسی تربیت هستند و با این که به هیچ وجه کودک را نمیشناسند از او انتظارات عجیبی دارند .
شگفتانگیز است که امروز به مهندسی انسانی - آن انسان که آفریننده و رهبر ماشین است - کمتر از مهندسی ماشین - که مصنوع فکر انسان است - توجه میشود ! !
برای شناختن کار یک ماشین ساده یا یک ماشین تحریر و یا رانندگی اتومبیل باید چندین ماه وقت صرف درسهای نظری و تمرینهای عملی نمود ولی انسانها هنگامی که به عنوان پدر و مادر میخواهند کودکی را بپرورانند هیچ گونه آموزشی نمیبینند ، نوع پدر و مادرها تقصیر را متوجه کودکان میکنند و کمتر از خود میپرسند که شاید تربیت آنان نادرست بوده است .
انسانها دارای قوانین و یا مکانیسمها و فعل و انفعالهای اختصاصی هستند که اگر بخواهیم با آنها کار کنیم ، باید مکانیسم و قوانین حاکم بر رفتار آنها را بشناسیم .
انسانها مانند صندوق رمز دارند ، گشودن کتاب روح و قلب آنان و همکاری با آنها ، پیش از هر چیز آگاهی و ظرافت میخواهد نه زور .
قوانین رفتار انسانی را باید مانند قوانین فیزیک و شیمی و فیزیولوژی کشف کرد و نه وضع .
وضع پارهای از مقررات برای رهبری انسانی اگر با قوانین اصل فطرت و خواستههای آفرینش منطبق نباشد ، در خور استقبال و هضم نیست
و گر نه با هیچ قدرت و زوری نمیتوان قوانین را بر خلاف سنت معمول بر انسان تحمیل کرد (1).
هرگاه عمل نخست دربارۀ پرورش انسان انجام گرفت یعنی مربی خصوصیات کودک و مکانیسم آفرینش او را درک کرد و معلوم شد که دربارۀ جهات فردی کودک مانند رشد تن ، پرورش مغز ، نمو شخصیّت و پیدایش اعتماد به نفس چه شیوه و برنامهای ضرورت دارد و دربارۀ پرورش جهات اجتماعی او چه کارهایی باید انجام داد تا عضو مؤثر و مفید برای جامعه شود در این موقع نوبت سه گام دیگر - که در تربیت واحد نباتی یادآور شدیم - فرا میرسد .
تکامل صحیح آن است که در تمام شؤون فردِ مورد تربیت ، آن تکامل صورت گیرد ، زیرا تکامل در یک جهت و عقبماندگی در جهات دیگر مایۀ نابودی فرد است ، مثلاً هرگاه در تکامل جسمی و مادی کودک تنها قلب او رشد کند ولی اعضای دیگر او اصلاً رشد نکنند و یا رشد آنها متناسب با رشد قلب کودک نباشد ، چنین تکامل یک بُعدی مایۀ مرگ میشود . عین همین مطلب در مجموع شؤون انسان نیز حکم فرماست .
هرگاه فشار رشد و نمو روی جنبههای مادی و غرایز نفسانی قرار گیرد و جهات دیگر زندگی او مورد غفلت واقع شود ، نام این تکامل ، تکامل یک بُعدی و تکامل ناهماهنگ خواهد بود و تنها آن تکامل ،
1) (1)) - مربی نمونه : 16 ؛ دیباچهای بر رهبری : 331 .
صحیح و ضامن بقاست که در تمام جوانب و جهات موجودِ در حال رشد صورت پذیرد و همۀ جهات با نظام خاصی رو به جلو گام نهد .
نقطۀ ضعف مکتب اخلاقی غرب این است که تنها به یک بُعد از ابعاد روح انسان تکیه میکند و ابعاد دیگر روح انسان را نادیده میگیرد ، مثلاً هر نوع مکتب تربیتی که بر اساس روانشناسی « فروید که از همۀ زوایای وجود انسانی جز زاویۀ شهوت و غریزۀ جنسی ناآگاه بود » استوار شود ، شخصیت انسان را از طریق غرائز ، تجربه و تحلیل کرده و از میان غرائز به شهوت و تمایلات جنسی تکیه میکند و در نتیجه ، شخصیت و منش واقعی انسان در شهوت و امور جنسی خلاصه میشود و دیگر ابعاد روح انسان که روانشناسی روز بر آنها دست یافته مورد غفلت قرار میگیرد .
این گروه از علمای روانشناس و متخصصان امور تربیتی ، انسان را از دیدۀ شهوت و عینک تمایلات جنسی بررسی میکنند و بر اثر محدودیت شیوۀ بحث ، از دیگر کرانههای وجود او غافل و بیخبرند و زیان این گروه از کارشناسان امور تربیتی بسیار سهمگین و هولناک است !
برخی دیگر از کارشناسان امور تربیتی که تمایلات ماتریالیستی و مادیگری دارند و زیر بنای افکار آنان را اصالت ماده و انکار ماورای آن تشکیل میدهد ، در روش بحث خود غالباً به پرورش تن اهمیت میدهند نه روح و روان و به جای تعدیل غرائز و رهبری آن ، به ارضا
و اشباع هر چه بیشتر آن میپردازند و در سایۀ اینگونه کارشناسی غلط و محدود باسوادانی میپرورانند که زمین و فضا و دریا را جولانگاه خود قرار میدهند و با روشن کردن جرقهای جهان را به آتش میکشند ، نه انسانهای کاملی که به فضایل انسانی آراسته شوند و نوع پروری و تفاهم را پیشۀ خود سازند (1).
1) (1)) - مربی نمونه : 19 .
اسلام نه تنها برای غریزۀ دوست یابی تدبیر و نقشۀ استوار ارائه نموده است بلکه برای همۀ غرائز و امیال و کششهای درونی و فطری و نهایتاً برای همۀ دورههای حیات و کششهایی که در آن دورهها نسبت به امور زندگی ظهور میکند ، راهنماییهایی محکم و متین و ثمر بخش پیش بینی کرده است .
به آیۀ شریفۀ سوره مبارکۀ حدید با کمال دقت توجه کنید ، آیهای که زندگی انسان را به پنج دوره تقسیم کرده است بدین گونه :
[ اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ ] (1).
بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است ، [ چنین دنیایی ] مانند بارانی است که محصول [ سبز و خوش منظرهاش ] کشاورزان را به شگفتی آورد ، سپس پژمرده
1) (1)) - حدید ( 57 ) : 20 .
شود و آن را زرد بینی ، سپس ریز ریز و خاشاک شود ! ! [ که برای دنیاپرستان بیایمان ] در آخرت عذاب سختی است و [ برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند ] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است ، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست .
یقیناً اگر مربیان آگاه و دلسوز به ویژه پدران و مادران این دورههای پنجگانه را هماهنگ با نقشههای قرآنی و معارف الهی و روایات و احادیث اسلامی جهت دهند و همۀ این امور را ابزار و عناصری برای پرورش شخصیت انسان و رشد روحی او و تربیتش به کار گیرند ، نتیجه و محصول زندگی در آخرت ، آمرزش و خوشنودی حق است و اگر به این دورههای پنجگانه جهت صحیح و اسلامی داده نشود پس از شادابی و طراوت اولیه به خشک شدن نهال انسانیت میانجامد و از آدمی موجودی بیشخصیت ، بیتریبت ، شرور ، حسود ، حریص ، زورگو ، متجاوز به حقوق دیگران بار میآید و برای ارضای غرائز بیمهار و امیال بیجهتش دست به هر فسادی و هر گناهی میزند و آخرتش را با عذاب سخت و آتش سوزنده دوزخ که فروزندهاش خود اوست روبه رو میکند .
انسان در دنیا برای بهرهوری از کالاها و نعمتها و عناصر مادی ، حق مسلّم دارد ولی این حقّ باید به زلف هدایت و راهنمایی خدا و پیامبران و امامان گره بخورد و با ریسمان ملکوتی قناعت که از فضایل اخلاقی است مهار شود .
نیاز انسان به خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب و نوشیدنی و آشامیدنی و تهیه آنها از طریق کسب و تجارت مشروع و ابزار و وسائل ، نیازی طبیعی و فطری است و هر انسانی - چنانکه در معارف الهی آمده - باید به برپا کردن زندگی و زمینهسازی آسایش و آرامش برای خود و اهل و عیال و همنوعانش تا جایی که قدرت دارد بکوشد و از دنبال کردن این امور دریغ نورزد .
کوشش در راه تأمین نیازمندیهای زندگی به اندازۀ لازم و استفاده و بهرهوری از نعمتها به قدر حاجت و دستگیری از دیگران به وسیلۀ ما زاد بر درآمد اقتدای به پیامبران و امامان علیهم السلام و اولیای خداست .
یقیناً اینگونه زیستن علاوه بر این که عامل پاک ماندن همۀ جوانب زندگی و مایۀ آسایش و آرامش است ، سبب آمرزش و خوشنودی حق برای انسان در قیامت است و زندگی جدای از هدایت حق و ناهماهنگ با فرهنگ اسلام ، مایۀ سیهروزی در دنیا و عذاب سخت در آخرت است .
مربیان به ویژه پدران و مادران با توجه به این که فرزندان ، نهال سرزمین پاک انسانیت هستند ، باید با آگاهی از شؤون این نهال و قوانین جامعی که آن را به رشد و تکامل صحیح میرساند ، پنج دوره زندگی دنیا را به دقت زیر نظر داشته باشند و در هر دوره تلاش کنند این نهال را با ظرافت خاص و هزینه کردن محبت و در فضایی آرام با قوانین الهی و انسانی و نقشههای عاقلانه و سازنده و روشی حکیمانه رهبری کنند و حرکات نهال سرزمین انسانیت را جهت مثبت و صحیح دهند .
کتاب خدا از دورۀ اول حیات و زندگی تعبیر به لعب و بازی کرده است .
در این دوره کودک به بازی و به همبازی با همه وجود عشق میورزد و به انوع وسائل و ابزار بازی علاقه نشان میدهد و در اولین برخورد با همسال خود چنان او را برای همبازی شدن جذب میکند که گویا از یک پدر و مادرند و از این که او را از بازی منع کنند به نفرت مینشیند و منع مانعان برای او عقده میشود ، و به روان لطیفش فشار وارد میکند .
مربیان به خصوص پدران و مادران لازم است کودک را در اصل بازی آزاد بگذارند ، زیرا کشش او نسبت به بازی امری طبیعی و فطری است و حقیقتی است که خالق او در نهاد او نهاده است .
در حدیثی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است :
« الغُلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ » (1).
پسر بچه باید هفت سال بازی کند .
بازی مسألهای طبیعی است ولی کیفیت و کمیت آن باید آگاهانه مراقبت شود و به بازی کودک و انتخاب همبازی و نوع اسباببازی
1) (1)) - الکافی : 47/6 ، باب تأدیب الولد ، حدیث 3 ؛ تهذیب الأحکام : 111/8 ، باب 5 ، حدیث 29 ؛ وسائل الشیعة : 331/17 ، باب 105 ، حدیث 22688 .
جهت داده شود تا این دوره به صحت و سلامت بگذرد و به صورتی نظام داده شود که در رشد شخصیت کودک مؤثر باشد .
کودک را اگر در انتخاب بازی و همبازی و اسباببازی آزاد بگذارند چون طبع نفسش مایل به لجام گسیختگی و راغب به بیمهاری است ، حالت شرارت گرچه به صورتی اندک در او پدید میآید و به تدریج به سوی لجبازی و امتناع از شنیدن پند و زورگویی و جبهه گرفتن در برابر خانواده و دیگران پیش میرود .
باید فضای بازی کودکان را سالم نگاه داشت و از رفت و آمد با خانوادههای لا ابالی و بیتربیت که حتی کودکانشان بدآموزی دارند پرهیز کرد که از این راه و از طریق این همبازی شخصیت کودک تخریب نشود .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در رابطه با نفس انسان و این که طبعش مایل به لجام گسیختگی است میفرماید :
« النَّفْسُ مَجْبُولَةٌ عَلیٰ سُوءِ الأَدَبِ وَ العَبْدُ مَأمُورٌ بِمُلازِمَةِ حُسْنِ الأَدَبِ وَ النَّفْسُ تَجری بِطَبْعِهَا فی مَیْدانِ المُخَالَفَةِ وَ العَبْدُ یَجْهَدُ بِرَدِّهَا عَن سُوءِ المُطالَبَةِ فَمَتیٰ أطلَقَ عِنانَهَا فَهُوَ شَریکٌ فِی فَسَادِها وَ مَنْ أعَانَ نَفْسَهُ فِی هَویٰ نَفْسِهِ فَقَدْ أشْرَکَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِهِ » (1).
نفس انسان به طور طبیعی راغب به لجام گسیختگی و بیمهاری و خُلقیات
1) (1)) - مشکاة الأنوار : 247 ، فصل اول ؛ مستدرک الوسائل : 137/11 ، باب 1 ، حدیث 12642 .
زشت است ، و انسان مکلف است خود را به حسنات اخلاقی و ادب و تربیت صحیح آراسته کند ، نفس انسان به طبع خود در میدان مخالفت با فضائل و مصالح حیات میتازد و انسان آگاه و الهی میکوشد تا راه او را از تمنیات ناروا ببندند . کسی که عنان نفس سرکش خود را رها کند و در ارضای تمایلات و شهوات انحرافی و افراطی آزاد گذارد ، به تباهی و فساد نفس خود کمک نموده ، کسی که نفس متجاوز خویش را در خواستههای نابجایش یاری دهد خود را شریک کشتن انسانیت خود کرده است .
کودک در رغبت به لجام گسیختگی و ارضای خواستههای درونی در حدی نیست که به مهار نفس سرکش برخیزد و خود را به حسنات بیاراید و قاتل شخصیت خود نشود بنابراین در سنّ بازی و انتخاب همبازی و کشش به سوی وسائل بازی ، مسؤولیت عظیم کنترلش و آراسته شدنش به حالات خوب و انسانی - البته در حد ظرفیت و امکانش - بر عهدۀ پدر و مادر است ، پدر و مادری که آگاهانه و با علم به قوانین رشد شخصیت همهجانبۀ کودک با او برخورد منطقی و حکیمانه کنند .
آری ؛ در دوران لعب و بازی ، جهت دادن به غریزه و میل به بازی و انتخاب معاشر و همبازی وظیفهای الهی و انسانی بر عهدۀ پدران و مادران است که کوتاهی و تقصیر در این زمینه ؛ آیندۀ کودک را با خطرات و زیانهای غیر قابل جبرانی رو به رو خواهد کرد .
مشهور است که جوانی به خاطر شرارت و قتل و دزدی به وسیلۀ
قاضی شهر محکوم به اعدام شد .
هنگام اجرای حکم از او خواستند اگر وصیتی دارد بنویسد یا بگوید در جواب گفت : تنها وصیتم این است که مادرم را در کنار چوبۀ دار حاضر کنید تا در این آخرین لحظات حیات او را ببینم .
مأموران به خانه مادرش مراجعه کردند و او را برای دیدار فرزند اعدامیاش کنار چوبه دار آوردند ، فرزند به مادر گفت : در این آخرین لحظات حیات بسیار بسیار مایلم زبانت را در دهان من بگذاری ، و مرا رهین منت خودسازی ، مادر هنگامی که زبان به دهان فرزند گذاشت ، فرزند با تمام توان خود با دندانهایش زبان مادر را گاز گرفت به طوری که زبان دچار زخم عمیق شد و دهان مادر پر از خون گشت ، وقتی به جوان به خاطر این عمل ناروایش اعتراض کردند ، گفت : این چوبۀ دار محصول تشویق مادرم در ایام کودکیام به تخممرغ دزدی بود که نهایتاً به شتر دزدی و شرارت و قتل انجامید .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در جملهای حکیمانه خطاب به انسان میگوید :
« فِکْرُکَ یَهْدِیْکَ إلَی الرَّشَادِ » (1).
اندیشههای خردمندانهات و افکار اساسی و عاقلانهات تو را به راه هدایت و مصلحت واقعی راهنمائی میکند .
چه سرمایهای در این جهان برای یک پدر و مادر بالاتر و برتر از فرزند است ؟
1) (1)) - غرر الحکم : 63 ، حدیث 777 .
آیا پدر و مادر وظیفه و مسؤولیت خطیرشان نسبت به فرزند اقتضا نمیکند که در راه تربیت و رشد و تکامل صحیح او فکر و اندیشه خود را به کار بگیرند تا درباره او تصمیمات حکیمانه و روشهای استوار انتخاب نمایند ؟
تعقل صحیح و اندیشه حکیمانه هنگامی که در روش و منش پدر و مادر به صورت عمل ظهور کند و نتیجۀ آن به فرزند انتقال یابد ، البته فرزند تبدیل به منبع و خیر و ادب و تربیت میشود و برای جامعه در آینده از عمرش ، بسیار مفید خواهد شد .
دوره دوم زندگی و حیات به تعبیر قرآن دورۀ سرگرمی و مشغولیت است .
بیتردید سرگرمی و اشتغال به اموری که به رشد و شخصیت انسان کمک میکند و انسان را به حرکت برای ورود به میدانهای مثبت دیگر وامیدارد ، از نظر اسلام نه این که مانعی ندارد بلکه حقیقتی قابل قبول و پسندیده است .
کودکی که از دوران لعب به دوران لهو وارد شده و با تیغ و قیچی و مقوا و مدادهای رنگی و ماژیک سر و کار پیدا کرده و با یاری گرفتن از فکر خود و دیگران سرگرم کشیدن طرحها و نقشههای جالب میشود و سپس با تیغ و قیچی بخشبخش آن نقشهها را از هم جدا میکند و روی صفحه دیگر با نظمی خاص به هم پیوند میدهد و نهایتاً ماکتی از باغ و گلستان ، گلزار ، خانه و کاشانه ، ابزار صنعتی ، انواع اتومبیلهای
سواری به وجود میآورد یا قطعاتی از پارچههای رنگارنگ را کنار هم گذارده با نخ و سوزن لباسهای زیبای عروسکی میسازد و از طرف والدین و اهل خانه نسبت به این گونه سرگرمیها و مشغولیتها تشویق میشود و استعدادش پرورش مییابد ، بیتردید در آینده به صورت فردی مخترع ، صنعت کار ، کشاورز ، مهندس ، خیاط تجلی خواهد کرد و مردم را از منافع سرشار وجود خود بهرهمند خواهد ساخت .
بر مربیان به ویژه پدران و مادران است که آگاهانه کودک را در این زمینه تشویق کرده ، وسایل لازم را برای سرگرمی در اوقات فراغتش در اختیار او بگذارند و خانه را برای حرکات زیبای او و پنجه هنرمندش محلّ امن قرار دهند و حتی محصولات او را بخرند و از خرید دست رنج او ، دیگر وسائل را در اختیارش بگذارند .
یقیناً سرگرمی کودک در زمانی گسترده و وسیع و مجالی فراوان به پاسور ، شطرنج ، قمار ، موسیقی ، سیدیهای ناباب ، فیلمهای مخرّب ، سریالهای زیانبخش و وقت گذرانی با بچههای سبک مایۀ بیتربیتِ بیخانواده ، مشغولیت به کتابهای داستانی مضر و کتابهای پلیسی و جنایی و رمانهای آلوده به مسائل ناهنجار و عکسها و نوارهای مبتذل ، علاوه بر این که چرخ عقل و فکر و هوش و استعداد او را از کار میاندازد ، به احتمال زیاد در آینده از او فردی عاصی ، خطاکار ، فاسق ، فاجر ، ظالم و خائن به وجود آورد .
روانشناسان معتقدند که فیلمهای جنایی و جنسی در گسترش فحشا
و افزایش حجم جنایات کاملاً مؤثرند و بسیاری از مجرمها در برابر هیأتهای داوری صریحاً اعتراف میکنند که کارهای زشت و ناپسند آنان عکسالعمل تماشای فیلمهای سینمایی و سریالهای بدآموز تلویزیونی است که درس جنایت و خیانت در آنها تعلیم میدهند .
تردیدی در این حقیقت وجود ندارد که هر کدام از قوای نفسانی و غرائز انسانی برای خود هدف خاص و مشخصی دارد .
اگر انسان با این غرائز مجهز نبود ، زندگی برایش امکان نداشت ، چنانچه انسان روزی فاقد غضب و شهوت و یا میل به ثروت و مقام و علاقه به همسر و فرزند . . . شود ، زندگی در نظرش پوچ گشته و گامی برای حیات برنمیدارد .
و نیز شکی در این مطلب نیست که قوای عقلی و فکری ، تعدیلکننده این غرائز و تا حدی راهنمای انسان در بهرهداری از این نیروهای درونی طبیعی است .
غرائز انسان مانند موتور ماشین به او قدرت و نیرو و حرکت و جنبش میدهد ، در حالی که قوای عقلی و فکری انسان بسان ترمز ماشین از تحرکهای بیجا جلوگیری نموده و حافظ سلامت جان و ضامن بقای اوست .
عقل و خرد همانند چراغهای ماشین مسیر را برای انسان روشن میکند و راه و چاه را مشخص میسازد .
در نظام روحی ، عقل مقامی بس ممتاز دارد و باید از عواملی که مایۀ
دگرگونی دستگاه عقلی و فساد نظام فکری و ضعف شنوایی و بینایی خرد است ، به شدت جلوگیری نمود ، زیرا حیات معنوی و مادی بدون رهبری صحیح عقل ممکن نیست .
اسلام برای حفظ مقام و موقعیت خرد ، از عواملی که مایه فساد عقلی و انحراف دستگاه رهبری انسان میگردد به شدت جلوگیری کرده ، انواع مواد مخدر ، شراب ، سرگرمیهای مخرّب ، مشغولیتهای بازدارنده از رشد و تکامل ، قمار ، همنشینیها و شبنشینیهای زیانبخش را ممنوع و حرام اعلام نموده است و بالعکس در تربیت و پرورش عقل فطری کوشیده است تا انسان عقل فطری را با عقل به وجود آمده از تجارب و عبرتها و پندها و به تعبیر علمی « عقل مکتب » همراه سازد .
علم و دانش ، مطالعه و بررسی آثار دانشمندان ، تحقیق در قوانین آفرینش ، مایۀ شکفتگی عقل و خرد میگردد ، چنانکه ممارست گناه و همنشینی با بدکاران ، دیدن مناظر معصیت ، مایۀ ضعف شنوایی و بینایی خرد میشود و زشتی بسیاری از کارها را از میان برمیدارد .
بدترین انحراف ، انحراف فکری است ، انحرافی که سبب میگردد که انسان خوب و بد را به طور صحیح تشخیص ندهد بلکه بالاتر ، باطل در نظرش حق و حق در دیدش باطل جلوه کند .
روایت زیر نشاندهنده انحراف فکری و غلط تشخیص دادن حقایق است .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزی به یاران خود فرمود :
« کَیْفَ بِکُمْ إذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ ، وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ ؟ فَقِیلَ لَهُ : وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُول اللّٰهِ ؟ فَقَالَ : نَعَمْ وَ شَرٌّ مِن ذَلِکَ ، کَیْفَ بِکُم إذَا أمَرْتُمْ بِالمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ المَعرُوفِ ؟ فَقِیلَ لَهُ : یَا رَسولَ اللّٰهِ وَ یَکُونُ ذَلِکَ ؟ قَالَ : نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ ، کَیْفَ بِکُمْ إذَا رَأیْتُمُ المَعْرُوفَ مُنکَراً وَ المُنْکَرَ مَعْرُوفاً ؟ ! » (1).
روزگاری فرا میرسد که زنان و جوانان شما فاسد و فاسق میوشند و امر به معروف و نهی از منکر متروک میماند .
یاران با تعجب پرسیدند چنین چیزی ممکن است ؟ فرمود : بدتر از این هم انجام میگیرد ، زمانی فرا میرسد که شما را به بدیها وادارند و از خوبیها بازدارند !
به حضرت گفتند : آیا چنین کاری واقع میشود ؟ فرمود : بدتر از این هم پیش میآید و آن این که خوبیها در نظر مردم بد جلوه میکند و بدیها خوب به نظر میآید ! !
جملۀ پایانی رسول خدا صلی الله علیه و آله ناظر به این حقیقت است که تشخیص مردم دگرگون خواهد شد ، مردم بر اثر کثرت گناه و فراوان شدن زشتیها و گرفتار آمدن مردم به آلودگیها ، خوبیها و بدیها را از هم تمیز نخواهند داد بلکه رذائل اخلاقی جای فضایل اخلاقی را خواهد گرفت .
متاسفانه محیط بسیاری از خانهها برای سرگرمیها مخرّب ، محیطی
1) (1)) - الکافی : 59/5 ، باب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر ، حدیث 14 ؛ وسائل الشیعة : 122/16 ؛ بحار الأنوار : 91/97 ، باب 1 ، حدیث 82 .
رها و بیدر و پیکر است .
آنچه را کودکان و به ویژه نوجوانان از راه دیدن و شنیدن یاد میگیرند ، گمراه کننده است . اکثر فیلمها ، ویدئوها ، سیدیهای تصویری و گفتاری و بخصوص ماهوارهها ، بیشترین چیزی که نشان میدهند از ماجراهای عشقی و گانگستر بازی مایه گرفته و دختران و پسران را به وادی گمراهی و تخریب شخصیت و از کار افتادن عقل و خرد و تخدیر هوش و حواس سوق میدهد .
برای این که به تأثیر این ابزار سرگرمی و وسائل مشغولیت و عناصر لهوی و اثرات آن در فکر انسان پی ببریم ، کافی است روحیات کودکانی را که چند بار به تماشای فیلمهای جنایی و خشن رفتهاند مورد مطالعه قرار دهیم .
اکثر این کودکان در وقت فراغت و بیکاری به تقلید از آرتیستهای فیلمها در کوچه و خیابان و خانه و دبستان به جان هم میافتند و با مشت ، سر و صورت یکدیگر را میکوبند و با لگد ، به یکدیگر حمله میکنند و در هنگام زد و خورد نام آرتیستهای فیلم و سینما را روی خود میگذارند و برخی اوقات کار به جاهای بالاتر میکشد .
در گزارشات آمده بود : چند کودک از خانههای خود فرار کرده و به جنگلهای شمال رفته بودند تا تارزان وطنی باشند ، مدیر یکی از مدارس میگفت : یکی از شاگردان مدرسه او که فیلم . . . را دیده بود به تقلید از آن ، چند نفر از هم شاگردهای خود را فریب داده و یک باند
دزدی در دبستان تشکیل داده بود که طبق نقشه اثاثیه شاگردان را میدزدیدند .
روزنامه کیهان در شمارۀ 732 مینویسد :
پسر بچۀ چهارده سالهای که در فرانسه کودکی را پس از ربودن به قتل رسانده بود ، اعتراف کرد که این جنایت را بعد از تماشای یک فیلم جنایی تلویزیونی انجام داده است ! ! وی به مأموران گفت : من چند شب پیش از قتل ، برنامهای از تلویزیون پاریس تماشا کردم ، در این فیلم ، قاتل یک جوان بیست و یک ساله بود که بخاطر مجازات ، آدم میکشت ، من هم هوس کردم ببینم اعدام شدن چه مزهای دارد ، روی این فکر به دنبال « امانوئل » کوچولو رفتم و او را به عنوان بازی کردن با خود به خارج شهر بردم .
« امانوئل » خیلی خوشحال بود و من از خوشحالی او رنج میبردم و حتی تا آخرین لحظه هم به خیالش من با او بازی میکنم و میخندید و خوشحالی میکرد ! (1)!
این نتیجۀ شوم سرگرمیهای زیانبار و مشغولیتهایی که نهایتاً خسارتهای غیر قابل جبرانی ببار میآورد .
با توجه به این واقعیات است که مسؤولیت عظیم پدران و مادران نسبت به کودکان در دورۀ دوم که دورۀ لهو و سرگرمی است ، روشن میشود و این که اگر به این دوره بیتوجهی شود و ناآگاهانه با آن برخورد کنند ، فاجعۀ عظیمی ببار میآید که دودش ابتدا به چشم خود پدران
1) (1)) - مربی نمونه : 59 - 66 به اختصار .
و مادران سپس به چشم جامعه و ملت و دولت خواهد رفت .
در این دوره که از مهمترین دوران عمر است سنّ جوانی با چهرۀ زیبا و پر نشاطش از راه میرسد و ظرف وجود انسان از شور و مستی لبریز میشود ، و امیال و غرائز به تدریج در اوج نهاییاش شکوفا میگردد و غریزۀ زینتخواهی و تجملگرایی و عشق به آرایش به فعالیت میافتد و هر جوانی چه پسر و چه دختر با کمال میل به زیباترین کفش و لباس و مرکب و مسکن و وسایل و ابزار میاندیشد و هر روز و هر ساعت میکوشد با آرایش چهره و مو و حفظ اندامی مناسب خودنمایی کند و هر لحظه به شکلی زیباتر از گذشته جلوه نماید .
در این مرحله وظیفه و مسؤولیت پدران و مادران و دیگر مربیان چون معلّمان و استادان و هر کسی که به شکلی با نوجوان و جوان سر و کار دارد ، از مراحل گذشته بسیار بسیار سنگینتر است به صورتی که اگر در این زمینه مربیان به ویژه پدران و مادران غفلت ورزند ، بنای انسانیت جوان با حملۀ خطرات معاشرتی و شهوانی و فساد فرهنگی ویران میگردد !
از زیباترین و بهترین سرمشقها برای مربیان در این مرحله وجود مبارک حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است . آن حضرت در نامهای پر محتوا و مفصلی ، روش حکیمانه و منش عالمانه ، اندیشۀ دقیق خود را در
مسأله تربیت حضرت امام حسن علیه السلام - جوان نوخاسته خود - توضیح داده و برنامه خود را با زنده کردن عواطف مذهبی و احساسات دینی جوانش آغاز نموده است .
« و أنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعلِیم کِتَابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأوِیلِهِ وَ شَرَایِعِ الإِسْلَامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ » (1).
و این که تربیتت را با آموزش دادن قرآن و معانی دقیق آیات آن شروع کنم ، و مقررات و قوانین اسلام و احکام نورانی آن و حلال و حرامش را به تو بیاموزم .
آری ؛ بر مربیان است که بهترین نقشه و طرح زندگی را که همانا قرآن است و استوارترین قوانین را که بیتردید در فرهنگ اسلام جلوه دارد و با منفعتترین احکام را که احکام الهیه است و سودمندترین دانش را که شناخت حلال و حرام خداست به نوجوان و جوان تعلیم دهند .
البته این تعلیم نباید با زور و خشونت و اخلاق تند و در جلساتی طولانی صورت بگیرد که اگر این گونه عمل شود به عواطف و احساسات جوان ضربه میخورد و به روح با صفایش زخم وارد میشود و خدای ناکرده از دین و دیندار روی برمیتابد و به دامن گرگانی که به ظاهر اهل محبت و دوستیاند میافتد و نهایتاً پوستین انسانیت و آدمیتش به وسیله آن گرگان دریده میشود و چه بسا خود او هم به گرگی برای دریدن پوستین دیگران تبدیل شود !
این تعلیم اگر با اخلاقی پسندیده و رویی خوش و زبانی نرم و محبتی
1) (1)) - نهج البلاغة : 394 ، نامۀ 31 ؛ بحار الأنوار : 203/74 ، باب 8 ، حدیث 1 .
متعالی و جاذبهای عاطفی صورت گیرد با گوشت و خون جوان آمیخته میگردد و از او انسانی با ادب و با تربیت و با وقار و وزین و منبعی از ارزشها و کمالات میسازد .
حضرت امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید :
« مَنْ قَرَأَ القُرآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤمِنٌ اختَلَطَ القُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ » (1).
کسی که قرآن میخواند در حالی که جوان با ایمانی باشد ، قرآن با گوشت و خونش آمیخته میشود و در همه وجودش اثر مطلوب میگذارد .
حضرت امام صادق علیه السلام در روایتی دیگر میفرماید :
« . . . وَ یَتَعَلَّمُ الکِتَابَ سَبْعَ سِنِیْنَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ سَبْعَ سِنِیْنَ » (2).
نوجوان باید در طول هفت سال به تدریج قرآن بیاموزد ، و در طول هفت سال دیگر حلال و حرام خدا را بیاموزد .
نظر امام صادق علیه السلام این است که در تعلیم قرآن و حلال و حرام به جوان فشار وارد نشود و تحقق تعلیم قرآن و حلال و حرام در زمانی فشرده صورت نگیرد .
امام صادق علیه السلام خطرات مهلک فرهنگهای منحرف و فاسد را که
ممکن است نوجوان و جوان را به خاطر شور عواطف و احساساتش تحت تأثیر قرار دهد به مربیان به این صورت گوشزد میکند .
« بَادِرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ المُرْجِئَةُ » (1).
در انجام تعلیم فرهنگ اهل بیت علیهم السلام به جوانان خود سرعت به خرج دهید و در تحقق این وظیفه بسیار مهم شتاب ورزید ، پیش از آن که منافقان گمراه و به وجودآورندگان فرهنگهای منحرف با سخنان باطل و مقالات ایمان سوزشان عقل و عواطف جوانانتان را به اسارت بگیرند و آرای نادرستشان و گفتههای به ظاهر زیبایشان را در نهاد پاک جوانان جای دهند و آنان را به وادی ضلالت و چاه گمراهی دراندازند ، و دنیا و آخرتشان را تباه نمایند .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در روایتی به منفعت و سود تربیت صحیح و ادب استوار اشاره میکند و میفرماید :
« من کَلفَ بِالْأَدَبِ قَلَّتْ مَسَاوِیْهِ » (2).
کسی که به ادب و تربیت صحیح وادار گردد ، و به خوبی و سلامت رشد یابد ، زشتی و بدکاریاش بسیار اندک خواهد بود .
جوان هنگامی که به وسیلۀ پدر و مادر و مربی آگاه و دلسوز تربیت صحیح شود ، برای پدر و مادر منبع امنیت و آرامش و برای اطرافیان
و جامعه موجودی سودمند و با منفعت خواهد شد .
پدر و مادری که از ادبآموزی به جوانشان و تربیت صحیح او غفلت ورزند و تنها به لباس و پوشاک و خوراک او قناعت کنند ، یقیناً در آینده از بیادبی و عدم تربیت او و شرارت و بدکاریاش در رنجی جانکاه و اضطرابی شکننده قرار خواهند گرفت .
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید :
« إنَّ خَیْرَ مَا وَرَّثَ الآبَاءُ لِأَبْنَائِهِم أَلْأَدَبُ لَا المَالُ » (1).
بیتردید بهترین میراثی که پدران برای فرزندانشان باقی میگذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال .
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در گفتاری که از آیندۀ امت خبر میداد ، از بیتوجهی پدران به تربیت فرزندان شکوه و شکایت سخت کرده ، بعد از دیدن برخی از کودکان فرمود :
« وَیْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبائِهِمْ ، فَقِیلَ : یَا رَسُولَ اللّٰهِ مِنْ آبَائِهِمُ المُشرِکِینَ ؟ فَقَالَ : لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤمِنِینَ ، لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَأنَا مِنْهُمْ بَرِئٌ وَ هُمْ مِنَّی بُرَآءٌ » (2).
وای بر فرزندان آخر زمان از غفلت و بیتوجهی پدرانشان ، گفتند : یا رسول اللّٰه ! از پدران مشرکشان ، فرمود : نه ، از پدران مسلمانشان ، پدرانی که چیزی از واجبات دینی و فرائض الهی را به آنان نمیآموزند ، و اگر خود فرزندان در مقام یادگیری برآیند آنان را باز میدارند ، آنان نسبت به فرزندانشان به این قناعت میکنند که فرزندان ، کالایی اندک و متاعی ناچیز از دنیا به دست آورند ، من از چنین پدرانی بیزارم و آنان نیز از من جدا و بیزارند .
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام که مرکب مسؤولیتش را در تربیت فرزند به سر منزل مقصود رسانید ، در نامۀ استوارش به امام حسن علیه السلام مینویسد :
« فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِل لُبُّکَ » (1).
فرزندم در راه ادبآموزی به تو و تربیت درست و استوارت از همۀ فرصتها بهره گرفتم و وظیفۀ خود را در این زمینه به طور کامل انجام دادم ، پیش از آن که دل و قلبت در این نوجوانی با هجوم خطرات سخت گردد و عقل و خردت با حمله فرهنگهای فاسد به اشتغال درآید .
امام به پدران و مادران و مربیان در این نامه هشدار میدهد که اگر نسبت به تربیت صحیح جوانان کوتاهی ورزید ، تشنگی و عقل آنان را با
1) (1)) - نهج البلاغة : 391 ، نامۀ 31 ؛ وسائل الشیعة : 478/21 ، باب 84 ، حدیث 27635 ؛ بحار الأنوار : 220/74 ، باب 8 ، حدیث 2 .
قرآن و معارف الهی و فرهنگ پاک اهل بیت علیهم السلام سیراب ننمایید ، دچار سنگدلی و نهایتاً گرفتار فرهنگهای شیطانی و مشغولیت ذهنی به امور باطل میگردند .
امام زین العابدین علیه السلام در رسالۀ حقوق میفرماید :
« وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأنْ تَعْلَمْ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ الدُّنیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ ، وَ أَنَّکَ مَسؤولٌ عَمَّا وَلَّیْتَهُ مِنْ حُسْنِ الأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلیٰ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ المَعُونَةِ لَهُ عَلیٰ طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمْ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلیٰ الإِحْسَانِ إِلَیْهِ مُعَاقَبٌ عَلَی الإِسَاءَةِ إِلَیْهِ » (1).
حق فرزندت بر عهده تو این است که بدانی او از تو به وجود آمده و در نیک و بد زندگی و خیر و شرش وابسته به تو است و آگاه باشی که در حوزۀ سرپرستی وی ، مسؤول ادب و تربیت سالم او میباشی و وظیفه داری که او را به پروردگارش راهنمایی کنی و در اطاعت از فرمانهای الهی یاریاش نمایی . لازم است رفتارت در تربیت فرزندت همراه با احساس مسؤولیت باشد ، رفتار کسی که بداند در خوبی تربیت فرزند دارای پاداش است و در بدرفتاریاش نسبت به فرزند سزاوار کیفر و عقاب است .
1) (1)) - من لا یحضره الفقیه : 621/2 ، باب الحقوق ، حدیث 3214 ؛ مکارم الأخلاق : 421 ، فصل 1 ؛ بحار الأنوار : 6/71 ، باب 1 ، حدیث 1 .
امیر المؤمنین علی علیه السلام به جوانانی که پدران و مادران و مربیانشان از تربیت صحیح آنان کوتاهی میورزند ، سفارش بسیار مهمی دارند که باید به شدت مورد توجه جوانان قرار گیرد و خود را نسبت به بیتوجهی پدران و مادران معذور ندارند و نگویند چون آنان ما را به ادب و تربیت نیاراستند پس وظیفهای بر عهدۀ ما نیست و در این زمینه تکلیفی نداریم و گناهی بر ما نخواهد بود .
امام علیه السلام میفرماید :
« یَا مَعْشَرَ الفِتیَانِ حَصِّنُوا أَعرَاضَکُمْ بِالْأَدَبِ وَ دِینَکُمْ بِالعِلْمِ » (1).
ای گروه جوانان ! شرف انسانی و ارزشهای اخلاقی خود را با ادبآموزی و تربیت صحیح محافظت نمایید و سرمایۀ گرانبهای دین خود را با آراسته شدن به دانش و معرفت از دستبرد دزدان راه خدا و خطرات گوناگون نگاه دارید .
پدران و مادران نباید در برابر تجمّل خواهی و زینت طلبی جوانانشان ایستادگی کنند بلکه باید آنان را با زبان خوش و اخلاقی پسندیده و گفتاری منطقی نصیحت کنند که مبادا جمال ظاهر و زینت خواهی آنان سبب دوری از معنویت ، و تحصیل معرفت و اشتغال به امور بیهوده و افتادن در دامن شهوات و ارتباط با اهل گناه گردد .
1) (1)) - تاریخ یعقوبی : 152 .
بر پدران و مادران و مربیان واجب است در این بخش از سنّ جوانان که عواطف و احساسات و تمایلات و غرائز آنان در جوشش و فوران است ، آنان را تشویق به آراسته شدن به جمال باطن و زینت درون و آرایش قلب کنند و زمینه تحصیل دین و دینداری و علم و معرفت و اتصال به کوششهای مثبت چون کشاورزی و صنعت و تجارت و حرفههای مفید هنری را برای آنان فراهم نمایند و به ویژه در این بخش از عمر - که جوان عاشق ارتباط با همسالان خود است و خواهی نخواهی در میان اقوام و هم شاگردان مدرسه و فضای محل به دوستیابی برمیخیزد - او را با معاشرتهای مفید و انتخاب دوست مثبت آشنا سازند و آگاهش کنند که در میان همنشینان و رفیقان و دوستان ، کسانی هستند که سبب سعادت و خوشبختی و چهرههایی قرار دارند که عامل تیرهروزی و بدبختی هستند و در این زمینه به شدت مراقبت و مواظب باشند که اگر به دوستانی برخوردند که آنان را به راهی جز راه مستقیم و مثبت دعوت میکنند ، آنان را از خود برانند و رابطه خود را با آن منابع شر قطع کنند .
در این دوره که به تعبیر قرآن مجید دورۀ بالیدن و نازیدن و فخر کردن و بر شمردن مفاخر در برابر یکدیگر است ، آدمی باید توجه داشته باشد که بالیدن به امور فانی و فخر کردن بر دیگران - به اموری که ریشه و اساس ندارد و افتخار به حسب و نسبت و قدرت و مقام و مدارکی که فقط عامل رسانیدن انسان به اندکی از مال دنیاست - امری ناپسند و دور از اخلاق انسانی و آزردن دل دیگران و به نوعی کبرورزی و غرور است .
امیر المؤمنین علی علیه السلام در عهدنامۀ همیشه جاویدش به مالک اشتر ، قدرت و حکومت را مایۀ خدمت و سرمایهای برای یاری رسانیدن به امت و کلیدی در دست انسان برای حلّ مشکلات مردم میداند .
قدرت اگر مایۀ غرور و کبر گردد ، انسان دچار اخلاق فرعونی میشود و اطرافیان خود را نیز به آن اخلاق آلوده میسازد و در نهایت حکومتی استبدادی و پر از ظلم و ستم به وجود میآید .
امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامهای به اشعث بن قیس دربارۀ حکومت - که امانتی از سوی خدا در دست انسان است و باید آن را هزینه خدمت به بندگان خدا کند - مینویسد :
« وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ » (1).
حکومت و دولت و حکمرانی و قدرت برای تو طعمه نیست که آن را به سود خود و خانوادهات و اقوام و دوستانت ببلعی بلکه امانتی الهی بر عهده توست که باید آن را به صورت خدمت و حلّ مشکلات به صاحبانش که مردم هستند بازگردانی .
بنابراین میز ریاست ، مال و ثروت - که یقیناً از دست رفتنی است - و مدارک - که نشان دهنده مدارج علمی است - نباید مایۀ غرور و افتخار گردد بلکه همۀ این امور فرصتی طلایی است که دارندۀ آن باید آن را در راه خدمت به خلق و کشور مغتنم شمارد .
1) (1)) - نهج البلاغة نامه پنجم : 578 .
انسان اگر بنا باشد به خود ببالد و افتخار کند ، باید به مایۀ تقوا و عبادات خالصانهای که حضرت حق توفیق انجام آن را به انسان داده ، مباهات نماید .
امیر المؤمنین علی علیه السلام در کلام حکیمانهای میفرماید :
خوبی در این نظام هستی این نیست که مال و اولادت فزونی یابد ، خوبی به این است که معرفت و دانشت بسیار شود و حلم و بردباریات عظیم گردد و چنانچه موفق به نیکی و عبادت رب و خدمت به خلق شدی ، به سپاس خدا برخیزی .
« وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّکَ » (1).
و به بندگی در پیشگاه پروردگارت ، و بخاطر اطاعت و فرمان بردن از دستورات خدایت بر مردم مباهات داشته باشی .
راستی از کرامت دور است که انسان به داشتههای مادی و ظاهری خود بر دیگران به ویژه بر کسانی که از بخشی از امور ظاهری محروماند ، فخر بفروشد و با تکبر به خود ببالد و با تبختر ناز کند .
1) (1)) - سُئِلَ علیه السلام عَنِ الْخَیْرِ مَا هُوَ ؟ فَقَالَ : « لَیْسَ الْخَیْرُ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّکَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّٰهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللّٰهَ وَ لا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلّا لِرَجُلَیْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَهُوَ یَتَدَارَکُهَا بِالتَّوْبَةِ وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِی الْخَیْرَاتِ وَ لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَی وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّل » . نهج البلاغة : 484 حکمت 94 ؛ بحار الأنوار : 409/66 ، باب 38 ، حدیث 121 .
این دوره به تعبیر قرآن دورۀ علاقه به افزون کردن مال و ثروت و اولاد و نفرات است .
بیتردید اگر این علاقه به وسیلۀ ایمان و تقوا و پندآموزی و عبرت کنترل نشود ، از انسان قارونی مستکبر و موجودی حریص و منبعی بخیل ساخته میشود که به خرابی دنیا و آخرت انسان میانجامد .
انسان برای تأمین سعادت خود به وسیلۀ مال و اولاد باید با کمک هدایت خدا ، کسب ثروت کند و نیز بر اساس دستورات حق ، ثروت را هزینه کند و از هدایت حق برای تربیت نسل بهره گیرد و فرزندانی نیکوکار ، بزرگوار ، با کرامت ، با معرفت تحویل حوزۀ انسانیت دهد .
در هر صورت اگر این پنج دوره از زندگی با تکیه بر هدایت حق و راهنمایی مربیان دلسوز رخ بنماید ، در آخرت موجب آمرزش و خشنودی حق است و اگر بیمهار و بیکنترل جلوه کند ، در ابتدا چونان دشت سرسبزی است که انسان را شگفتزده میکند و در پایان علف زرد و خشکی میشود که جز سوزانیدنش چارهای نیست چنانچه حضرت حق در انتهای آیه به این حقیقت اشاره فرموده است که :
[ اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ ] (1).
بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است ، [ چنین دنیایی ] مانند بارانی است که محصول [ سبز و خوش منظرهاش ] کشاورزان را به شگفتی آورد ، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی ، سپس ریز ریز و خاشاک شود ! ! [ که برای دنیاپرستان بیایمان ] در آخرت عذاب سختی است و [ برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند ] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است ، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست .
پایان بازنویسی اوّل اذان ظهر چهارشنبه
1383/10/16 هجری شمسی
حسین انصاریان
1) (1)) - حدید ( 57 ) : 20 .
آیه شماره آیه صفحه
بقره 2
«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»81195
«أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ»90221
«رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ...»26128
« فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَیٰ»164197*
«فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَ أَنْتُم مُسْلِمُونَ»26132
«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ...»167177*
آل عمران 3
«إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً...»8577
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ...»164190*
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ...»13861*
«وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ...»2885
نساء 4
«إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهَا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهَا...»52140
«فَضَّلَ اللّٰهُ الُْمجَاهِدِینَ عَلَیٰ الْقَاعِدِینَ أَجْرَاً عَظِیماً»27795
«مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّٰهَ»5580
آیه شماره آیه صفحه
«وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً»7169، 121، 181
«وَ مَن یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِم...»18069
مائده 5
«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»8142
«رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً»273
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی...»233، 24
انعام 6
«فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَیٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»5268
«فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ»234176*
«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»196160
«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»10868
اعراف 7
«ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»27255
توبه 9
«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»824
«حَرِیصٌ عَلَیْکُم»184128
«وَ عَلَی الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّیٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ...»280118
یونس 10
«یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ...»5957
آیه شماره آیه صفحه
هود 11
«وَ نادیٰ نوحٌ ابْنَهُ وَ کَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا...»42 - 5046
یوسف 12
« أ أَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ »16339*
«تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ»26
«قُلْ هٰذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلَیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»129108
«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الْأَلْبَابِ»165111*
ابراهیم 14
«أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً أصْلُهَا ثَابِتٌ...»24 - 23525*
«کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ...»1841
نحل 16
«أَ فَمَن یَخْلُقُ کَمَن لاَّ یَخْلُقُ أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ»16417*
«وَ للّٰه یَسْجُدُ مَا فِی السَّمٰوٰاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ...»2949
اسراء 17
«وَ إِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجَانِبِهِ»10783
«وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً»30085
«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»27671
طه 20
«اذْهَبَا إِلَیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَیٰ * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً...»43 - 5844
آیه شماره آیه صفحه
حج 22
«إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّٰهَ لَن یَخْلُقُوا ذُبَاباً»16473
فرقان 25
« لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَ کَانَ الشَّیْطَانُ ... »9129*
«وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیَاماً»27064
«وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً»9629
«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُِ...»27 - 9529، 314
شعراء 26
«فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ * وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ»100 - 119101
نمل 27
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ...»62 - 16364*
لقمان 31
«وَ لَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ»23812
سجده 32
«تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...»16 - 26917
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا...»10822
یس 36
«وَ امْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الُْمجْرِمُونَ»23759
آیه شماره آیه صفحه
«وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَیٰ قَالَ یَا قَوْمِ...»20 - 13727*
مؤمن 40
«وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ...»28 - 13135
شوری 42
«وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهَ...»26140
زخرف 43
«وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ...»37 - 4838
فتح 48
«إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللّٰهَ»5610
حجرات 49
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا...»3146
نجم 53
«فَأَعْرِضْ عَن مَن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا...»29 - 10930
الرحمن 55
«وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ»296
«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»7460
آیه شماره آیه صفحه
حدید 57
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ...»33220، 357
مجادله 58
لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهَ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ...»10222
ممتحنه 60
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ...»31610
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ...»1021
جمعه 62
«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ...»2345*
تحریم 66
«تُوبُوا إِلَیٰ اللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»638
«وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ...»13511
قلم 68
«وَ إِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ»1164
مدثر 74
«کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الَْیمِینِ...»38 - 8548
آیه شماره آیه صفحه
غاشیه 88
«أَ فَلاَ یَنظُرُونَ إِلَیٰ الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ...»17 - 16520*
عصر 103
«تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»1203
مسد 111
«تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ»2341
روایت معصوم صفحه
اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا اخْوَةً بَررَةً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰه...امام صادق علیه السلام 254
اجتَهِدُوا فِی ان یَکُونَ زَمانُکُمْ اربَعَ سَاعَاتٍ...امام کاظم علیه السلام 221
احَبُّ اخوَانی الَیَّ مَنْ اهْدیٰ الیَّ عُیُوبی امام صادق علیه السلام 96
احِبَّ لِاَخِیکَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ...امام صادق علیه السلام 252*
احکَمُ النّاسِ مَنْ فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 110
اذَا احَبَّ اللّٰهُ تَعالی عَبْداً ابْتَلَاهُ حَتّیٰ یَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 272
اذا اردْتَ انْ تَعْلَمَ انَّ فِیکَ خَیْراً فَانْظُر الیٰ قَلْبِکَ...امام باقر علیه السلام 76
اذَا اکتَسَبَ الرَّجُل مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلبّیٰ...امام صادق علیه السلام 265
اذا رَایْتُم اهْلَ الرَّیْبِ وَ البِدَعِ مِنْ بَعْدِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
ارْبَعَةٌ مَفْسَدَةٌ لِلْقُلُوبِ الْخُلُوُّ بِالنِّسَاءِ وَ الِاسْتِمْتَاعُ مِنْهُنَّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 112*
اغْتَنِمُوا بَرْدَ الرَّبیْعِ فَانَّهُ یَفْعَلُ بِابدانِکُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 228
الا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ النَّاسِ ؟ قَالُوا : بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 113
الَّذِینَ انْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ انَا وَ الصِّدِّیقِینَ عَلِیُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 180*
اللّٰه اللّٰه فِی الجهادِ بِاموالِکُمْ وَ انفُسکُمْ و السِنَتَکُم امیر المؤمنین علیه السلام 277
اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ الَیْهِمْ غُلَامٌ اشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً...امام حسین علیه السلام 55
اللَّهُمَّ اجعَلْهُمْ رُفَقَائِی فِی الجَنَّةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 215
ان اخوَفَ مَا اخَافُ عَلیٰ أُمَّتی مِن بَعدی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 265
انَّ اسْرَعَ الخَیْرِ ثَوَاباً البِرُّ وَ اسْرَعَ الشَّرِّ عِقَاباً البَغْیُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 112
انَّ اللّٰهَ امَرَنِی بِحُبِّ ارْبَعَةٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 189*
روایت معصوم صفحه
انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ انْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الخَیْرَ و الشَّرَّ...امیر المؤمنین علیه السلام 146
انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ یَقُولُ : حَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَزَاوَرُونَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 118
انَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ اهْبَطَ الَی الْأَرْضِ مَلَکاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 255*
انَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ الحاحَ الناسِ بَعضِهِم علیٰ بعضٍ...امام صادق علیه السلام 273
انّ اللّٰهَ یُباهِی المَلائِکَةَ بِمَن قَلَّ طَعمُهُ فِی الدُّنیا یَقُول...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268
انَّ الجَنَّةَ تَشتَاقُ الَیْکَ وَ إلی عَمّارٍ وَ سَلْمَانَ وَ ابی ذرٍّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 189
انَّ الحَرَامَ لَا یَنمِی وَ انْ نَمیٰ لَا یُبارَکُ لَهُ فِیه...امام کاظم علیه السلام 266
انَّ خَیْرَ مَا وَرَّثَ الآبَاءُ لِاَبْنَائِهِم الْأَدَبُ لَا المَالُ امام صادق علیه السلام 350
انَّ شَرَّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَةِ المُثَلَّثُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 258
انَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِی وَ قَرِینَ السَّوْءِ یُردِی...امام کاظم علیه السلام 105
انظُر الیٰ کُلَّ مَنْ لا یُعْنِیکَ مَنفَعَةً فِی دِینِکَ...امام صادق علیه السلام 106
انَّ للّٰهِِ مَلَکاً نِصْفُهُ مِنَ النّارِ وَ نِصْفُهُ مِنَ الثَّلِجِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 118
انّمَا مَثَلُ اهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 185
انَّ مِن رَوْحِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةً : التَّهَجُّدَ باللَّیلِ...امام صادق علیه السلام 271
انّی لَاَشُمُّ رَوحَ الرَّحمَنِ مِن طَرَفِ الیَمَنِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 216
اوثَقُ عُرَی الایمَانِ الحُبُّ فِی اللّٰهِ وَ البُغْضُ فِی اللّٰه...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 75
ایّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَانَّ الظَّنَّ اکْذَبُ الکَذِبِ وَ کُونُوا اخْوَاناً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259
ایّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کَالسَّیفِ المَسْلُولِ...امام جواد علیه السلام 106
ای بُنَیَّ انّی وَ انْ لَمْ أکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلی...امیر المؤمنین علیه السلام 139
ایُّ عُرَی الْایمَانِ اوْثَقُ ؟...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 75
ایُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ انْ تَفْقِدُونِی ، فَاِنَّ بَیْنَ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*
بِئْسَ العَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ...امام باقر علیه السلام 260
بَادِرُوا اوْلَادَکُمْ بِالحَدِیثِ قَبْلَ انْ یَسْبِقَکُمْ الَیْهِمُ المُرْجِئَةُ امام صادق علیه السلام 349
بَخٍّ بَخٍّ سَلْمَانُ مِنَّا اهْلَ الْبَیْتِ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*
تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ اخِیهِ حَسَنَةٌ...امام باقر علیه السلام 255
روایت معصوم صفحه
تَفُوحُ رَوَائحُ الجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ القَرَنِ وَا شَوْقَاه الَیْکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 216
ثَلاثٌ مَن حَفِظَهُنَّ کَانَ مَعصُوماً مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ...امیر المؤمنین علیه السلام 105
ثَلَاثَةٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ : شَرِیفٌ مِنْ وَضِیْعٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 262
جَاهِدُوا انْفُسَکُم بِالْجُوعِ وَ العَطَشِ فَانَّ الأجرَ فی ذلِکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 267
جُمِعَ خَیْرُ الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ فِی کِتْمَانِ السِّرِّ...امیر المؤمنین علیه السلام 122
جهادُ المَرأَةِ حُسْنُ التَبَعُّلِ امام صادق علیه السلام 192
دِرهَمٌ مِن رِبا اشَدُّ مِن ثَلاثینَ زَنْیَةً فِی الإسلامِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264
الدُّنیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 83
دَوَاءُ القُلُوبِ وَ جَلَاؤُهَا فِی خَمْسَةِ اشیَاءٍ...؟77
ذَاکَ امْرُؤٌ حَرَّمَ اللّٰهُ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ عَلَی النَّارِ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*
ذَاکَ امْرُؤٌ عَلِمَ اسْمَاءَ الْمُنَافِقِینَ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*
رُبَّ اشْعَثَ اغْبَرَ مُشَرّدٍ فِی الأسفَارِ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 263
رَکعَتَان یَرکَعهُمَا العَبد فِی جَوفِ اللَّیلِ خَیرٌ لَهُ مِنَ الدُّنیَا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 270
سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ اعْلَمُ النَّاسِ بِمَا تَقَدَّمَ مِنَ الآْثَارِ...سجاد علیه السلام 191*
سَلْمَانُ مِنَّا اهْلَ الْبَیْتِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70
شَرُّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَةِ الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 114
ضَاقَتِ الْأَرْضُ بِسَبْعَةٍ بِهِمْ یُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ یُنْصَرُونَ...امیر المؤمنین علیه السلام 190
عَارُ الفَضِیحَة یُکَدِّرُ حَلاَوَةَ اللَّذَّةِ امیر المؤمنین علیه السلام 226
عَظِّمُوا اصْحَابَکُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا یَتَجَهَّمْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً...امام باقر علیه السلام 253
عَلَیْکُمْ بِالاخوَانِ فَانَّهُمْ عُدّةٌ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَةِ...امیر المؤمنین علیه السلام 119
عَلَیکُم بِقِیَامِ اللَّیلِ فَانَّهُ دَأبُ الصَّالِحینَ قَبلَکُم...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 270
الغُلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ امام صادق علیه السلام 335
فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤادِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 186
فَالصُّورَةُ صُورَةُ انسانٍ وَ القَلبُ قلبُ حَیَوانٍ امیر المؤمنین علیه السلام 91*
فَالمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ امیر المؤمنین علیه السلام 287
روایت معصوم صفحه
فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ انْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِل لُبُّکَ امیر المؤمنین علیه السلام 351
فِکْرُکَ یَهْدِیْکَ الَی الرَّشَادِ امیر المؤمنین علیه السلام 338
الفِکرُ نِصفُ العِبادَةِ ، وَ قِلَّةُ الطَّعامِ هِیَ العِبادَةُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 269
فَمَا اعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَی اخِیهِ الْمُسْلِمِ...امام صادق علیه السلام 252*
قُرَّاءُ القُرآنِ ثَلَاثَةٌ : رَجُلٌ قَرَاَ القُرانَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَةً...امام باقر علیه السلام 147
قَطِیعَةُ الجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ العَاقِلِ امیر المؤمنین علیه السلام 112
کَانَ امِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ...امام صادق علیه السلام 111*
کَانَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ وَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ ابِی بَکْرٍ...امام صادق علیه السلام 191*
کَسْبُ الحَرام یَبِینُ فِی الذُّرّیَّةِ امام صادق علیه السلام 266
کُلُّ لَحمٍ نَبَتَ مِن حَرامٍ فَالنّارُ اولیٰ بِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264
کُنْتُ اذَا سَاَلْتُ أُعْطِیتُ وَ اذَا سَکَتُّ ابْتُدِیتُ امیر المؤمنین علیه السلام 188*
کُنْتَ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لَا تُحَرِّکُکَ العَوَاصِفُ امیر المؤمنین علیه السلام 150
کُنْتُ مَعَ ابِی حَتَّی انْتَهَیْنَا الیٰ القَبْرِ وَ المِنْبَرِ...امام صادق علیه السلام 235
کُنْتُ مَعَ الاَْنْبِیَاءِ سِرّاً وَ مَعَ مُحَمَّدٍ جَهْراً امیر المؤمنین علیه السلام 138
کَیْفَ بِکُم اذَا امَرْتُمْ بِالمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ المَعرُوفِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343
کَیْفَ بِکُمْ اذَا رَایْتُمُ المَعْرُوفَ مُنکَراً وَ المُنْکَرَ مَعْرُوفاً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343
کَیْفَ بِکُمْ اذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ ، وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343
لَا تَقْبَلْ فِی ذِی رَحِمِکَ وَ اهْلِ الرّعَایَةِ مِنْ اهْلِ بَیْتِکَ...امام صادق علیه السلام 257
لا تُمِیتُوا القُلُوبَ بِکَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268
لا یَدخُلُ مَلَکُوتُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ قَلْبُ مَنْ مَلا بَطنَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268
لَا یَقُومُ حَلَاوَةُ اللَّذَّةِ بِمَرَارَةِ الآفَاتِ امیر المؤمنین علیه السلام 226
لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتّیٰ یَحْفَظَ اخَاهُ فِی ثَلَاثٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 124
لَا یَنبَغِی لِلمُسْلِمِ ان یُواخِیَ الفَاجِرَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 110
لَحْمُکَ لَحمِی ، وَ دَمُکَ دَمِی ، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 69
لَقَضَاءُ حَاجَةِ امرِیءٍ مُؤْمِنٍ احَبُّ الَی اللّٰهِ مِنْ عِشْرِینَ حِجَّةٍ...امام صادق علیه السلام 255
روایت معصوم صفحه
لِلْمُسْلِمِ عَلَی اخِیهِ ثَلاثُونَ حَقّاً لا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 249*
لَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَرَفَاتٍ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ...امام صادق علیه السلام 25*
لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ الّا وَ هُوَ عَلَیْهِ وَاجِبٌ...امام صادق علیه السلام 251*
لَیْسَ بِالکَاذِبِ مَن اصلَحَ بَینَ النَّاسِ فَقَالَ خَیراً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 317
لَیْسَ الْخَیْرُ انْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ...امیر المؤمنین علیه السلام 356*
لَیْسَ مِنَّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِهِ اوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ امام صادق علیه السلام 222
ما اظَلَّتِ الخَضْرَاءُ وَ لا اقَلَّتِ الغَبرَاءُ ذُا لَهْجَةٍ اصْدَقَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 187، 188*
مَا قَضیٰ مُسْلِمٌ لِمُسْلِمٍ حَاجَةً الّا نَادَاهُ اللّٰهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ...امام صادق علیه السلام 256
المُتَحابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلیٰ اعْمِدَةٍ مِنْ یَاقُوتٍ احْمَرَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 76
مَثَلُ أهْلِ بَیْتِیْ فِیْکُمْ ، مَثَلُ سَفِیْنَةِ نُوْحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 186
المَرْءُ عَلیٰ دِینِ خَلِیلِهِ ، فَلْیَنْظُرْ احَدُکُمْ مَن یُخَالِلُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103
المُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَةَ اللّٰهِ امیر المؤمنین علیه السلام 104
المُسْلِمُ اخُو المُسْلم ، هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرآتُهُ وَ دَلِیلُهُ...امام صادق علیه السلام 249
مَن آخیٰ اخاً فِی اللّٰهِ رَفَعَ اللّٰهُ لَهُ دَرَجَةً فِی الجَنَّةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 117
مَن ارَادَ اللّٰهُ بِهِ خَیْراً رَزَقَهُ خَلِیْلاً صَالِحاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 116
مَنْ ارادَ انْ یَنْظُرَ الیٰ آدَمَ فی خُلْقِهِ ، وَ إلی نُوحٍ فی حِکْمَتِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 139
مَنْ ارادَ انْ یَنْظُر الیٰ آدَمَ فی عِلْمِهِ ، وَ إلی نُوحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 140
مَنِ اشتَریٰ ثَوباً بِعَشرَةِ دَراهِمَ وَفِی ثَمَنِهِ دِرهَمٌ حَرَامٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264
مَن اصابَ مَالاً مِن مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِماً او تَصَدَّقَ بِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 265
مَن بَاتَ وَفِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِاخِیهِ المُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 257
من بَاهَتَ مُؤمِناً اوْ مُؤمِنَةً بِمَا لَیْسَ فِیهِمَا...امام صادق علیه السلام 260
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤمِنَةً اوْ قَالَ فِیْهِ مَا لَیْسَ فِیهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259
مَنْ خَافَ النّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِی النّارِ امام صادق علیه السلام 114
مَنْ رَآنی فَقَدْ رَایَ الْحَقَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 68
مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ اوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 256
روایت معصوم صفحه
مَنْ قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤمِنٌ اختَلَطَ القُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ امام صادق علیه السلام 348
مَن قَلَّ طَعَمُهُ وَ ضَحِکُهُ وَ رَضِیَ بِما یَسْتُر بِهِ عَورَتُهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268
مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللّٰهِ وَ الیَوْمِ الآخِرِ فَلَا یُواخِیَنَّ کَافِراً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 262
من کَلفَ بِالْاَدَبِ قَلَّتْ مَسَاوِیْهِ امیر المؤمنین علیه السلام 349
مَنْ لَقِیَ المُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وِ لِسَانَیْنِ...امام صادق علیه السلام 261
مَنْ لَمْ یُبَالِ مِن اینَ اکتَسَبَ المَال لَم یُبالِ اللّٰهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264
مَنْ نَکَحَ امْرَاَةٍ صَالِحَةٍ لِیَتَحَصَّنَ بِهَا عَنْ وَسواسِ الشَّیطَانِ...؟119
نَحْنُ اصلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِن فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ البِرِّ التَّوحِیدُ...امام صادق علیه السلام 123
النَّفْسُ مَجْبُولَةٌ عَلیٰ سُوءِ الأَدَبِ وَ العَبْدُ...امیر المؤمنین علیه السلام 336
و اللّٰهِ الَّذِی لَا الٰهَ الّا هُو مَا أُعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 258
وَ اللّٰهِ انِّی لَأُحِبُّکُم وَ أُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أروَاحَکُم...امام صادق علیه السلام 235
وَ امَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأنْ تَعْلَمْ انَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ الَیْکَ...امام سجاد علیه السلام 352
و انْ ابْتَدِئَکَ بِتَعلِیم کِتَابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأوِیلِهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 347
وَ انْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّک امیر المؤمنین علیه السلام 356
وَ انَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ امَانَةٌ امیر المؤمنین علیه السلام 355
الوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ قَرِینِ السَّوْءِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104
وَ کَانَتِ الفَریضَةُ تَنْزلُ بَعدَ الفَریضَةِ الأُخْریٰ...امام باقر علیه السلام 24
وَ لا یُنْجینِی مِنکَ الّا التَّضَرُّعِ الَیکَ امام سجاد علیه السلام 272
وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیطَانَ یَعصِ اللّٰهَ وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ یُعَذِّبْهُ اللّٰهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 83
وَ یَتَعَلَّمُ الکِتَابَ سَبْعَ سِنِیْنَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ...امام صادق علیه السلام 348
وَیْحَکُمْ انَّمَا شِیعَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِی الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ...امام رضا علیه السلام 189*
وَیْلٌ لِاَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبائِهِمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 350
یَا عَمّارُ ! انْ کُنْتَ تُحِبُّ ان تَستَتِبَّ لَکَ النِّعْمَةُ...امام صادق علیه السلام 105
یَا عیسیٰ ادْعُنِی دُعَاءَ الغَرِیقِ الحَزِینِ الَّذی لَیسَ لَهُ مُغیثٌ...قدسی273
روایت معصوم صفحه
یَا عِیسیٰ اطِبْ لِی قَلبَکَ و اکثِر ذِکری فِی الخَلَواتِ...قدسی273
یَا مَعْشَرَ الفِتیَانِ حَصِّنُوا اعرَاضَکُمْ بِالْأَدَبِ...امیر المؤمنین علیه السلام 353
یا مُوسیٰ کُن اذا دَعوتَنِی خَائِفاً مُشفِقاً وَجِلاً...قدسی272
یُنْصَبُ لِطَائِفَةٍ مِنَ النّاسِ کَراسیَ حَوْلَ العَرْشِ یَوْمَ القِیَامَةِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 117
محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله ، 23، 24، 25، 30، 47، 55، 56، 63، 68، 69، 72، 73، 75، 76، 79، 83، 94، 95، 102، 103، 104، 110، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 138، 139، 140، 142، 153، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 189، 193، 206، 209، 213، 214، 215، 216، 217، 228، 233، 234، 236، 241، 247، 248، 254، 256، 258، 259، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 270، 271، 272، 278، 279، 280، 283، 284، 302، 310، 313، 314، 315، 317، 343، 350
فاطمۀ زهرا علیها السلام ، 72، 186، 190، 196، 311
امیر المؤمنین علی علیه السلام ، 23، 24، 25، 56، 69، 71، 72، 79، 91، 104، 110، 111*، 119، 122، 124، 125، 137، 139، 140، 142،
145، 146، 150، 180، 187، 188، 189، 190، 195، 196، 205، 206، 207، 208، 210، 212، 226، 241، 243، 247، 262، 276، 277، 285، 286، 287، 299، 310، 314، 315، 336، 338، 346، 349، 351، 353، 355، 356
امام حسن مجتبی علیه السلام ، 55، 138، 180، 189، 195، 276، 347، 351
امام حسین، سیدالشهدا علیه السلام ، 54، 55، 79، 140، 141، 180، 189، 198، 199، 276
امام علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام ، 61، 191، 192، 193، 291*، 352
امام محمد باقر علیه السلام ، 24، 76، 112، 147، 148، 190، 236، 253، 254، 255، 260
امام جعفر صادق علیه السلام ، 24، 25*، 73، 74، 75، 96، 105، 106، 110، 111*، 113، 114، 123، 189، 191، 201، 203، 235،
239، 249، 251، 253، 254، 255، 257، 260، 261، 265، 267، 271، 273، 335، 348، 350
امام موسی بن جعفر علیهما السلام ، 105، 200، 202، 221*، 222، 266
امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام ، 65، 174، 186، 188، 191، 196، 197، 202
امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام ، 106، 202
امام حسن عسگری علیه السلام ، 188، 189*
امام مهدی ، حجة بن الحسن علیهما السلام ، 242، 292، 296، 298
حضرت زینب علیها السلام ، 311
حضرت علی اکبر علیه السلام ، 54
ادم علیه السلام ، 140، 141
ابراهیم علیه السلام ، 25، 67، 140، 141، 166
اسماعیل علیه السلام ، 25، 67
ایوب علیه السلام ، 67
عیسی علیه السلام ، 105، 142، 273
موسی علیه السلام ، 57، 131، 132، 133، 134، 140، 141، 166، 210، 272، 273*
نوح علیه السلام ، 49، 50، 51، 131*، 140، 141، 185، 186
هارون علیه السلام ، 210
یحیی علیهما السلام ، 140
یوسف علیه السلام ، 26، 67، 166
آسیه، 130، 133، 134، 135
ابان بن تغلب، 253
ابراهیم بن اسحاق نهاوندی، 180*
ابراهیم بن عمر یمانی، 255*
ابن ابی الحدید، 215*
ابن ابی نجران، 189*
ابن الولید، 189*
ابن عباس، 276
ابن عیسی، 189*
ابن کوّا، 187، 188*
ابو امامه باهلی، 71، 72
ابو جهل، 229
ابو خالد کابلی، 191*
ابو دجانه، 214
ابو ذر، 79، 185، 187، 188*، 189، 190
ابو طلحه، 283، 284
ابو لهب، 233
ابی المحبر، 112*
ابیّ بن خلف، 94، 95
ابی سلیمان، 180*
احمد بن ابی هراسه، 180*
احمد بن علی بن مثنی، 112*
أَرْوَی، 209، 210، 211، 212
اشعث بن قیس، 355
اصبغ بن نباته، 188*
اعتصامی، پروین، 230، 231*
اعمش، 180*
اما نوئل، 345
ام سعد، 213، 214
ام سلمه، 180*، 280
ام سلیم، 283، 284
ام عماره، 213
ام کلثوم، 313، 315، 316
امیر تیمور، 218
انوشیروان، 98
اویس قرن، 69، 216، 217
ایاس، 318
برتولدبرشت، 156
بروجردی، 174
بلال، 79
بوذرجمهر، 97، 98
تربتی، آخوند ملا عباس، 301، 304، 307، 308
توماس مان، 156
تیمور، 170
ثوابة بن یزید، 112*
جابر بن عبد اللّٰه الانصاری، 255*
جان ویلیام کلاتس، 42
جعفر بن ابی طالب، 72
جعفر بن حسین مؤمن، 189*
جعفر بن محمد خزاعی، 25*
چنگیز، 170
حائری، 299
حارث، 209*
حارث بن کلده، 211
حافظ، 294*
حبیب نجار، 130، 136، 137
حجّاج، 170
حجازی، محمد، 101*
حذیفة بن الیمان، 187، 188*، 190
حریز، 180*
حکم، 211
حکم بن عتیبه، 180*
حماد بن عیسی، 255*
حمزة بن عبد المطلب، 72، 314
حنظلۀ بادغیسی، 219، 220*
خلجستانی، امیر عبد اللّٰه، 219
خلید الفراء، 112*
دارمیه، 205، 206، 207، 208
داود رقّی، 106
رازی، زکریا، 289
راشد، حسینعلی، 301، 304، 309، 310، 311
رُشَیْد هَجَری، 56،
زُرارة بن اعین، 190
زلیخا، 166
زهیر بن قین، 198
زید بن حارثه، 316، 317
سعد بن ربیع، 213
سعدی شیرازی، 121، 36*، 51*، 78*، 149*
سعید بن مسیب، 191، 192، 193
سلمان، 69، 187، 188*، 189، 190
سنکا، 157
شاهرودی، حاج سید جعفر، 292
شبابة بن سوار، 112*
شیخ بهائی، 199*
شیخ کلینی، 240*
شیخ صدوق، 83*، 110*، 235*، 257*
صفار، 189*
صفوان بن یحیی، 202
صفوان جمال، 189*
صفیه دختر عبد المطلب، 209*
علامۀ طباطبائی، 294، 295، 297
طباطبائی، عبد الباقی، 297
طباطبایی بحر العلوم، سید مهدی، 243
شیخ طبرسی، 187
شیخ طوسی، 103*، 112*، 113*، 123، 185*، 262*
عابس بن شبیب شاکری، 79
عاص، 210، 211
عبد اللّٰه بن جندب، 202
عبد اللّٰه بن حماد انصاری، 180*
عبد اللّٰه بن زید بن عاصم، 214
عبد اللّٰه بن مسعود، 76
عبد المطلب، 209
عبد الملک بن مروان، 191
عثمان بن ابی شیبه، 180*
عثمان بن عفان، 314
عقبة بن ابی معیط، 93، 94، 95، 313
علی بن نعمان، 202
عمار بن موسی، 105، 106
عمار بن یاسر، 188، 189، 190
عمر بن حُجْر الکندی، 318
عمرو بن حَمِق خزاعی، 56
عمرو بن عاص، 210، 212، 286، 314
عمرو بن عثمان، 111*
عوف بن محلم شیبانی، 318
غروی اصفهانی، (کمپانی)، 199*
فتحعلی شاه، 243
فرعون، 57، 58، 130، 131، 133، 134، 166، 210
فروید، 330
فشارکی، سید محمد، 298، 299
فیض کاشانی، 274*
قاضی، میرزا علی آقا، 294، 295، 296، 297
شهید قدوسی، 299*
قمیئه، 214
قیس بن ابی حازم، 180*
کعب، 213
کعب بن مالک، 278، 279
کمیت بن زید اسدی، 79
کمیل بن زیاد، 65،
لقمان، 187، 238، 240
مالک اشتر، 56، 355
مبارک بن سعید، 112*
محمد بن ابی بکر، 189، 191*
محمد بن ابی عمیر، 200، 201
محمد بن سالم کندی، 111*
مرارة بن ربیع، 278
مراغی، 112*
مروان بن حکم، 210، 212
مسجد جامعی، مصطفی 60*
مسیلمه، 214
مصعب بن عمیر، 214
شهید مطهری، 174
معافا بن زکریا، 180*
معاویة بن ابی سفیان، 71، 72، 205، 206، 207، 208، 209، 211، 212، 285، 286، 287
معلی بن خنیس، 249، 250
شیخ مفید، 77*، 140*
مقداد، 189، 190
مقدس اردبیلی، 241
ملا صدرا، 288، 289، 290
ملک الشعراء بهار، 121
ملکی تبریزی، میرزا جواد ، 291، 292، 293
منصور دوانیقی، 257
مولوی، جلال الدین رومی، 230*، 288
میثم تمّار، 56
میر داماد، 289
میرزای شیرازی، 298، 299
نجفی قوچانی، 288
نرون، 170
نسیبه، 213
نمرود، 166
وحشی بافقی، 140*
وحید بهبهانی، 243، 244
ولید بن عقبه، 313، 314، 315
هارون، 57، 132
هشام بن عبد الملک، 191
هلال بن امیه، 278
همدانی، آخوند ملا حسین قلی، 291
هند، 207
هومان لومر، 157
هیتلر، 170
یزید بن معاویه، 170، 276
یعقوب، 26
William Law ، 160*
اسلام، 19، 21، 23، 24، 25، 27، 29، 35، 41*، 43*، 44*، 45*، 47، 48، 51، 54، 55، 61، 66، 68، 69، 72، 75، 76، 79، 83، 94، 103، 104، 115، 116، 117، 138، 139، 140، 142، 149، 150، 152، 153*، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 189، 205، 206، 211، 213، 214، 215، 216، 217، 225، 228، 233، 234، 241، 247، 254، 261، 263، 264، 265، 266، 267، 270، 276، 277، 285، 289، 313، 314، 315، 316، 317، 323، 332، 334، 339، 342، 343، 347، 350
آل محمد، 291
امیة، 209
بنی اسرائیل، 132، 284
بنی الحارث، 212
بنی المصطلق، 314
بنی عباس، 200، 267
بنی کنانه، 205
تیم، 209
حام، 205
ربیعه، 216
سنی، 138، 185
شیعه، 73، 138، 180*، 186*، 188، 200، 243، 298، 299
عدی، 209
قبطیان، 210
لائیک، 182
مسیح، 168، 182
مضر، 216
واقفیه، 202
یهود، 168، 182، 257
قرآن، 19، 23، 29، 30، 31، 36، 47، 49، 52، 55، 77، 80، 81، 82، 84، 89، 91، 96، 101، 107، 108، 109، 115، 125، 130، 135، 136، 138، 139، 140، 145، 146، 147، 148، 149، 151، 152، 153*، 161، 162، 163، 164، 165، 166، 168، 171، 172، 173، 179، 180، 181، 182، 183، 209، 211، 213، 234، 235، 239، 259، 263، 269، 271، 274، 276، 291، 294، 295، 299، 300، 301، 309، 311، 312، 315، 316، 319، 325، 339، 347، 348، 352، 354، 357
نهج البلاغة، 91*، 112*، 124*، 139*، 145*، 146*، 277*، 285، 287*، 347*، 351*، 355*، 356*
آخرین نامههای شهیدان، 156
آداب النفس، 236
اثبات الوصیة، 193*
الإحتجاج، 187، 188*، 189*
الإختصاص، 122*، 180*، 189*، 203*، 258*
اسد الغابة، 317*
اعلام الدین، 77*، 104*
اقبال، 135*، 291*
الأمالی ، شیخ صدوق، 83*، 110* ،235*، 257*
الأمالی ، شیخ طوسی، 103*، 112*، 113*، 185*، 262*
الأمالی، شیخ مفید، 77*، 140*
انسان کامل، 287*
بحار الأنوار، 25*، 55*، 68*، 69*، 70*، 72*، 75*، 76*، 77*، 83*، 91*، 95*، 96*، 103*، 104*، 105*، 106*، 110*، 111*، 112*، 113*، 122*، 123*، 124*، 135*، 139*، 140*، 146*،
180*، 185*، 186*، 188*، 189*، 190*، 191*، 192*، 203*، 205*، 215*، 221*، 222*، 228*، 235*، 239*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 256*، 257*، 258*، 259*، 260*، 261*، 262*، 264*، 272*، 273*، 277*، 280*، 287*، 291*، 315*، 343*، 347*، 348*، 351*، 352*، 356*
تاریخ انبیا، 134*
تاریخ یعقوبی، 353*
تأویل الآیات الظاهرة، 180*
تحف العقول، 221*، 222*
تذکرة الأولیاء، 217*
تفسیر الصافی، 280*
تفسیر العیاشی، 25*، 180*
تفسیر القمی، 180*
تورات، 133
تهذیب الأحکام، 142*، 335*
ثواب الاعمال، 272*
جامع الأخبار، 350*
جاهلیت و اسلام، 41*، 43*، 44*، 45*
الجعفریات، 105*
چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام، 209*، 212*، 215*، 319*
الخصال، 189*
دائرة المعارف قرآن کریم، 172*
داستان راستان، 175*
دیباچهای بر رهبری، 331*
دیوان اشعار پروین اعتصامی، 231*
دیوان اشعار آیت اللّٰه غروی اصفهانی « کمپانی »، 199*
دیوان اشعار ، ملک الشعرای بهار، 122*
دیوان اشعار ، وحشی بافقی، 140*
دیوان حافظ، 294*
دیوان حنظلۀ بادغیسی، 220*
دیوان فیض کاشانی، 274*
راهها و آینده بینوایی، 157
رجال الکشی، 190*
روضة الواعظین، 140*، 189*
زنان قهرمان، 317*
سفینة البحار، 191*، 203*
سیاحت شرق، 288
سیمای فرزانگان، 290*، 297*
شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، 215*
شواهد التنزیل، 140*، 180*
صحیفه سجادیه، 60، 272
صحیفة الامام الرضا، 186*
صفات الشیعة، 104*
الطرائف، 186*
عدل الهی، 284*
عدة الداعی، 264*
عوالی اللآلی، 83*
عیون أخبار الرضا علیه السلام ، 70*، 260*
غرر الحکم، 226*، 338*، 349*
فرائد السمطین، 186*
فضیلتهای فراموش شده، 300*، 303*، 306*، 308*، 309*، 311*
الفقیه، 150*
فوائد الرضویة، 298*
قرآن در اسلام، 153*
قرب الإسناد، 106*، 258*، 259*
قرن دیوانه، 161*
قصص الأنبیاء، راوندی، 239*
الکافی، 24*، 75*، 76*، 83*، 96*، 103*، 105*، 106*، 110*، 111*، 114*، 123*، 147*، 150*، 180*، 191*، 192*، 205*، 235*، 239*، 240*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 256*، 260*، 261*، 265*، 266*، 273*، 335*، 343*، 348*، 349*، 350*
کتاب آئینه، 101*
کشف الغمة، 70*، 140*
کفایة الأثر، 180*
کلیله و دمنه، 97
کمال الدین، 150*
کنز الفوائد، 249*
گنجینۀ دانشمندان، 293*
اللهوف، 55*
مثنوی معنوی، 230*، 288
مجمع البیان، 270*
مجمع الزوائد، 117*
مجموعة ورام، 83*، 235*، 268*، 269*
محجة البیضاء، 116*، 117*، 118*، 119*، 263*، 264*، 265*، 267*، 268*، 269*، 270*، 271*، 272*
مربی نمونه، 331*، 333*، 345*
مسالک الأفهام، 264*
مستدرک الوسائل، 106*، 119*، 122*، 193*، 226*، 336*، 350*
مسند احمد، 118*
مشکاة الأنوار، 235*، 336*
معانی الأخبار، 104*، 113*، 260*
مفاتیح الجنان، 63*، 142*
مکارم الأخلاق، 352*
المناقب، ابن شهر آشوب، 95*، 150*، 180*، 191*
منتهی الآمال، 217*
من لا یحضره الفقیه، 256*، 257*، 271*، 272*، 352*
منهج المقال، 201*
مواعظ ، سعدی شیرازی، 78*، 149*
مهر تابان، 297*
میزان الحکمة، 317*
نشانههایی از او، 38*، 41*
وسائل الشیعة، 75*، 76*، 96*، 103*، 105*، 106*، 110*، 112*، 124*، 147*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 265*، 266*، 271*، 273*، 335*، 343*، 348*، 351*
یادنامۀ شهید قدوسی، 299*
آسیا، 156، 218
آفریقا، 156
آمریکا، 44، 42*
آمریکای لاتین، 156
احد، 95، 213، 214، 217
انطاکیه، 136
انگلستان، 39، 298
ایتالیا، 99، 100
ایران، 97، 175، 182، 243، 275، 289، 298
بدر، 95
بروجرد، 174
بیت المقدس، 315
پتیبورک، 42
تبوک، 278
تربت، 304، 309
تهران، 58، 62، 65، 174، 175، 292
جحون، 205
حدیقة الموت، 214
خاور میانه، 160
خراسان، 219، 220
دارچیلنگ (هند)، 40
ربذه، 79
رکن، 296
ژاپن، 39
سازمان ملل متحد، 159
سهله، 296
شاهرود، 292
شوروی، 170
شیراز، 289
صفین، 205، 285
عراق، 276
عرفات، 25*
غدیر خم، 23
فرات، 285، 287
فرانسه، 345
قدمگاه، 65
قم، 174، 291، 292، 299
کاریزک، 309
کربلا، 54، 296، 309
کعبه، 25، 253، 296، 315
کنعان، 67
کوفه، 188*، 198، 296، 314
مدرسۀ فیضیه، 291، 292
مدینه، 69، 191، 192، 216، 217، 278، 279، 314، 315، 316، 317
مسجد المصطفی، 60*
مسجد جامع نیشابور، 64
مسجد سهله، 294، 295، 296
مسجد کوفه، 242، 294، 295، 296
مسجد گوهر شاد، 197
مشهد، 60، 65، 174، 197، 292، 304
مصر، 67، 166
مقام، 296
مکه، 94، 95، 198، 205، 210، 233، 296، 315، 316، 317
منی، 210
موته، 316
نجف، 296، 297
نیشابور، 60، 64، 65
وادی سینا، 67
هند، 39، 97
یمامه، 214
یمن، 69، 216، 217
مصرع اول سراینده صفحه
آن دل که ز عشقْ چو غنچه شکفتغروی اصفهانی199
ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند سعدی36
از رهگذر خاک سر کوی شما بود حافظ294
ای به بهشت خاک کویت؟72
ای غزالی گریزم از یاری غزالی97
این دغل دوستان که میبینی سعدی78
بد گهر را علم و فن آموختن مولوی288
پسر نوح با بدان بنشست سعدی51
تا توانی میگریز از یار بد نظامی گنجوی90
دوای درد ما را یار داند فیض کاشانی274
ز راه نسبت هر روح با روح وحشی بافقی140
شب مردان خدا روز جهانافروز است سعدی149
شبی در محفلی با آه و سوزی ملک الشعرای بهار121
عشق از معشوق اول سر زند؟66
گفت پیغمبر ز سرمای بهار مولوی230
من که بودم پزشک بیماران پروین اعتصامی231
من کیم لیلی و لیلی کیست من؟130
مهتری گر به کام شیر در است حنظلۀ بادغیسی219
همنشین تو از تو به باید؟236
1 - قرآن کریم2- اثبات الوصیة ، علی بن الحسین مسعودی .
3 - الاحتجاج ، احمد بن علی طبری ، 1403 ه ، مشهد ، نشر مرتضی .
4 - الإختصاص ، شیخ مفید ، 1413 ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید .
5 - اسد الغابة ، علی بن محمد ( ابن اثیر ) .
6 - اعلام الدین ، الحسن بن محمد الدیلمی ، 1408 ه ، قم ، آل البیت .
7 - الإقبال ، سید ابن طاووس ، 1337 ش ، تهران ، دار الکتب الاسلامیة .
8 - الأمالی ، شیخ صدوق ، 1362 ه ش ، انتشارات کتابخانۀ اسلامیه .
9 - الأمالی ، شیخ طوسی ، 1414 ه ق ، قم ، انتشارات دار الثقافه .
10 - الأمالی ، الشیخ المفید ، 1413 ه ، قم ، کنگرۀ شیخ مفید .
11 - انسان کامل ، شهید مطهری ، صدرا .
12 - بحار الأنوار ، علامۀ مجلسی ، 1404 قمری ، بیروت ، مؤسسة الوفاء .
13 - تاریخ انبیا ، جاد المولا مصری .
14 - تاریخ یعقوبی ، احمد بن اسحاق یعقوبی .
15 - تاویل الآیات الظاهرة ، سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی ، 1409 ه انتشارات اسلامی .
16 - تحف العقول ، الحسن بن علی حرانی ، 1404 ق ، قم ، انتشارات جامعه ، مدرسین .
17 - تذکرة الأولیاء ، عطار نیشابوری ، 1381 ش ، تهران ، انتشارات گنجینه .
18 - تفسیر الصافی ، فیض کاشانی ، 1402ه ، بیروت ، مؤسسة الأعلمی ، للمطبوعات .
19 - تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود عیاشی ، 1380ه ، تهران ، المکتبة العلمیة .
20 - تفسیر القمی ، علی بن ابراهیم قمی ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی .
21 - تهذیب الأحکام ، شیخ طوسی ، 1365 ش ، دار الکتب الاسلامیه .
22 - ثواب الأعمال ، شیخ صدوق ، 1364 ش ، قم ، شریف رضی .
23 - جامع الأخبار ، تاج الدین شعیری ، 1363 ش ، انتشارات رضی .
24 - الجعفریات ، محمد بن محمد بن اشعث ، مکتبة النینوی .
25 - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام ، مرتضی فهیم کرمانی ، شرکت سهامی انتشار .
26 - الخصال ، شیخ صدوق ، 1403 ه ، انتشارات جامعه مدرسین .
27 - دائرة المعارف قرآن کریم ، حسن سعید ، کتابخانۀ چهل ستون ، مسجد جامع تهران .
28 - داستان راستان ، شهید مطهری .
29 - دیباچهای بر رهبری ، دکتر ناصر الدین صاحب الزمانی .
30 - دیوان ، آیت اللّٰه غروی اصفهانی « کمپانی »
31 - دیوان اشعار ، پروین اعتصامی .
32 - دیوان اشعار ، حافظ .
33 - دیوان اشعار ، حنظلۀ بادغیسی .
34 - دیوان اشعار ، فیض کاشانی .
35 - دیوان اشعار ، ملک الشعرای بهار .
36 - دیوان اشعار ، نظامی گنجوی .
37 - دیوان اشعار ، وحشی بافقی .
38 - رجال الکشی ، محمد بن عمر کشی ، 1348 ه ، دانشگاه مشهد .
39 - روضة الواعظین ، محمد بن حسن فتال نیشابوری ، انتشارات رضی .
40 - زنان قهرمان ، احمد بهشتی .
41 - سفینة البحار ، حاج شیخ عباس قمی ، انتشارات اسوه .
42 - سیمای فرزانگان ، رضا مختاری .
43 - شرح نهج البلاغة ، ابن ابی الحدید معتزلی ، 1404 ه ، کتابخانه آیت اللّٰه مرعشی نجفی .
44 - شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی ، 1411 - مؤسسۀ چاپ و نشر .
45 - صحیفة الأمام الرضا علیه السلام ، امام رضا علیه السلام ، 1406 ه کنگره جهانی امام رضا علیه السلام .
46 - صفات الشیعة ، شیخ صدوق ، اعلمی .
47 - الطرائف ، سید ابن طاوس ، 1400ه ، قم ، خیام .
48 - عدل الهی ، مرتضی مطهری ، 1357ش ، قم ، انتشارات صدرا .
49 - عدة الداعی ، ابن فهد حلی ، 1407 ه ، دار الکتاب الاسلامی .
50 - عوالی اللآلی ، ابن ابی جمهور احسائی ، 1405 ه ، سید الشهداء قم .
51 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق ، 1378 ه ، جهان .
52 - غرر الحکم ، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی ، 1366 ش ، دفتر تبلیغات اسلامی قم .
53 - فرائد السمطین ، ابراهیم بن محمد خوئی ، دار الاضواء .
54 - فضیلتهای فراموش شده ، حسینعلی راشد 1379 ش ، تهران ، انتشارات اطلاعات .
55 - الفقیه ، شیخ صدوق ، 1413 ق ، قم ، انتشارات جامعه مدرسین .
56 - فوائد الرضویة ، حاج شیخ عباس قمی .
57 - قرآن در اسلام ، علامه طباطبائی ، دار الکتب الاسلامیه .
58 - قرب الإسناد ، عبد اللّٰه بن جعفر حمیری قمی ، تهران ، انتشارات کتابخانه نینوی .
59 - قرن دیوانه ، علی اکبر کسمائی ، بعثت تهران .
60 - قصص الأنبیاء، راوندی .
61 - الکافی ، شیخ کلینی ، 1365 ه ، دار الکتاب الاسلامیه .
62 - کتاب آئینه ، راوندی .
63 - کشف الغمة ، علی بن عیسی اربلی ، 1381 ، تبریز ، مکتبة بنی هاشم .
64 - کفایة الأثر ، علی بن محمد خزاز قمی ، 1401 ه ، بیدار قم .
65 - کلیات سعدی .
66 - کمال الدین ، شیخ صدوق ، 1395 ، دار الکتب الاسلامیه .
67 - کنز الفوائد ، شیخ ابو الفتح کراجکی ، 1410 ، دار الذخائر قم .
68 - گنجینۀ دانشمندان ، شیخ محمد رازی ، قم ، 1354 ش .
69 - اللهوف ، سید بن طاوس ، 1348 ، جهان تهران .
70 - مثنوی معنوی ، مولوی .
71 - مجمع البیان ، طبرسی ، بیروت ، دار المعرفه .
72 - مجمع الزوائد ، علی بن اکبر هیثمی ، 1412ه ، بیروت ، دار الفکر .
73 - مجموعة ورام ، ورام بن ابی فراس ، مکتبة الفقیه قم .
74 - محجة البیضاء ، ملا محسن فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی .
75 - مربی نمونه ، جعفر سبحانی ، قم ، توحید .
76 - مسالک الأفهام ، شهید ثانی .
77 - مستدرک الوسائل ، محدث نوری ، 1408 ه، آل البیت .
78 - مسند احمد ، احمد بن حنبل ، عالم الکتب .
79 - مشکاة الأنوار ، علی بن حسن طبرسی ، 1385 ه ، حیدریه نجف اشرف .
80 - معانی الأخبار ، شیخ صدوق ، 1361 ش ، دفتر انتشارات اسلامی .
81 - مفاتیح الجنان ، حاج شیخ عباس قمی .
82 - مکارم الأخلاق ، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی ، 1412 ، قم ، شریف رضی .
83 - المناقب ، ابن شهر آشوب ، 1379 ه ، قم ، علامه .
84 - منتهی الامال ، حاج شیخ عباس قمی .
85 - من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، 1413 ه ، دفتر انتشارات اسلامی .
86 - منهج المقال ، محمد بن علی استرآبادی ، 1306 ق ، تهران .
87 - مهر تابان ، محمد حسین تهرانی .
88 - میزان الحکمة ، محمدی ری شهری ، دار الحدیث .
89 - نشانههایی از او ، سید رضا صدر ، بوستان کتاب .
90 - نهج البلاغة ، امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، دار الهجرة .
91 - وسائل الشیعة ، شیخ حر عاملی ، 1409 ه ، آل البیت .
92 - یادنامۀ شهید قدوسی ، قم ، شفق .
93 - یادنامۀ علامۀ طباطبائی ، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی .
ترجمهها :
94 - ترجمۀ قرآن کریم ، ترجمهای استوار همراه با توضیحی مختصر
95 - ترجمۀ نهج البلاغه ، اولی ترجمه زیر نویس نهج البلاغه
96 - ترجمۀ صحیفه سجادیه ، ترجمهای روان ، دقیق و عمیق از صحیفۀ سجادیه
97 - ترجمۀ مفاتیح الجنان ، تبدیل متن قدیم فارسی به جدید و ترجمهای روان
98 - ترجمۀ اخلاق شبّر
شروح و تفاسیر :
99 - 17 - عرفان اسلامی (12ج) ، شرح جامع مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة
100 - 24 - تفسیر جامع صحیفۀ سجادیه (7ج) ( دیار عاشقان )
101 - شرح دعای کمیل ، شرحی محققانه بر دعای کمیل حضرت علی علیه السلام
102- شرح نهج البلاغه ، شرح خطبه اول نهج البلاغه
103 - چهل حدیث حج ، چهل حدیث عرفانی در رابطه با حج
104 - شرح رباعیات بابا طاهر، بحثی عرفانی و شرحی بر اساس مبانی عرفانی
عرفان و حکمت :
105 - توبه، آغوش رحمت حق، طرح مباحث توبه با اسلوبی جدید همراه با فصول متنوع
106 - اخلاق خوبان ، نگاهی به لطائف بسم اللّٰه الرحمن الرحیم - بخش اول
107 - نسیم رحمت ، نگاهی به لطائف بسم اللّه الرحمن الرحیم - بخش دوم
108 - عبرتهای روزگار ، پندها و حکمتهایی از قضایای تاریخی
109 - لقمان حکیم ، سیری در حیات علمی و عملی لقمان حکیم بر اساس آیات
110 - مونس جان ، مناجات نامه
111 - عبودیت
112 - عرفان ، سیری تحقیقی در عرفان شیعی
113 - اولیاء اللّه . 114- سیر الی اللّه . 115- نور و ظلمت . 116- نفس
اخلاق :
117 - زیباییهای اخلاق ، نگرشی نو به اخلاق نظری
118 - راهی به سوی اخلاق اسلامی . 119- هزینۀ پاک ماندن
اصول و عقاید :
120 - سیمای نماز ، نگرشی به حقیقت نماز در آیینه حیات انبیا و امتها
121 - حج وادی امن ، مناسک عرفانی حج
122 - با کاروان نور ، نگرشی به شخصیت اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام
123- در بارگاه نور ، نگاهی به حج از دیدگاه روایات
124 - اهل بیت علیهم السلام عرشیان فرشنشین ، نگرشی نو پیرامون شخصیت اهل بیت علیهم السلام
125- شخصیت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
126- علی علیه السلام مصداق پاکیها
127 - شخصیت حضرت زهرا علیها السلام
128- امام حسن مجتبی علیه السلام را بهتر بشناسیم
129 - حیات امام هشتم علیه السلام
130- ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه
131 - عظیمترین حادثه هستی
132 - فضائل امیر المؤمنین علیه السلام
اجتماعی :
133 - نظام خانواده در اسلام ، سی فصل در مباحث خانواده ، راهنمایی جامع برای خانوادهها
134 - نظام تربیت در اسلام ، بحثی پیرامون مسائل تربیتی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
135- چهرههای محبوب و منفور در قرآن کریم
136 - جلوههای رحمت الهی ، تحقیقی جامع پیرامون رحمت عام و خاص پروردگار
137 - بر بال اندیشه ، مجموعه مقالات
138 - مهر و محبت ، محبت از دیدگاه قرآن و روایات و نقش آن در حیات بشر
139 - شفا در قرآن . 140- نفس . 141- معنویت اساسیترین نیاز عصر ما . 142- اسلام کار و کوشش .
143 - اسلام و علم و دانش . 144- از انسان چه میخواهند ؟ . 145- بسوی قرآن و اسلام 146- معاشرت .
147 - وسائل هدایت
فقه و اصول :
148 - تقریرات فقه ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله
149- تقریرات اصول ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله
150- تقریرات فقه بحث صلاة ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ ابو الفضل نجفی خوانساری رحمه الله
مجموعههای شعری :
151 - چشمه سار عشق ، دیوان اشعار هزار بیت در شخصیت سیدالشهداء علیه السلام
152- گلزار محبت ، دوبیتیهای عرفانی
153 - مرز روشنایی ، دیوان اشعار
154 - مناجات عارفان ، دیوان اشعار
155 - دیوان غزلیات