ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور:امامت، غیبت، ظهور/ واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران .
وضعيت ويراست:[ ویراست ؟]
مشخصات نشر:قم: مسجد مقدس صاحب الزمان (جمکران)، 1382.
مشخصات ظاهری:100ص.
شابک:5000ریال 964-8484-00-7: ؛ 5000 ریال ( چاپ سوم )
يادداشت:چاپ سوم : تابستان 1384 .
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس .
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- احادیث -- احادیث
موضوع:Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Hadiths
موضوع:مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم). واحد تحقیقات
رده بندی کنگره:BP51/الف75 1382
رده بندی دیویی:297/959
شماره کتابشناسی ملی:م82-28950
وضعيت ركورد:ركورد كامل
امامت غیبت ظهور
واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
تصویر
تصویر
سخن از «مهدیعلیه السلام» سخن از «هدایت» است.
سخن از «غیبت» حدیث «جستجو» است.
سخن از «انتظار» روایت «حرکت و پویایی» است.
سخن از «ظهور» بحث از «اشتیاق رهایی» است.
«شوق رهایی» «حرکت» میآفریند، و نتیجه «جستجو» حصول «هدایت» است.
«شیعه بودن» با جمود و سکون سازگار نیست. «شیعه» یعنی «پیرو» و لازمه «پیروی» جهتگیری «رفتار و روش» و شکلگیری «سلوک و عمل» است.
«شیعه مهدیعلیه السلام» بودن، با گمراهی و بیتفاوتی در برابر انحرافات نمیسازد.
و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاریکیها و تسلیم در برابر وضع موجود قابل جمع نیست.
در آستانه سالگرد میلاد پرشکوه امام زمانعلیه السلام، با یاد امام راحلقدس سره که با نور وجودش، راه انتظار را روشنتر ساخت و با یاد شهیدان که با نثار خونشان، نزدیکی طلوع خورشید را نوید دادند، و با امید گسترش روشنای سپیدهدم انقلاب اسلامی به همه آفاق گیتی با هدایت مقام معظم رهبری - دام ظلّه العالی - ، حاصل تلاشی مختصر پیرامون «امامت، غیبت، ظهور» را به شما منتظران حضرت مهدیعلیه السلام تقدیم میداریم.
آرزومندیم در تقارن سالگرد میلاد مصلح بزرگ تاریخ بشریت، حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - و یاور عالیمقامش حضرت عیسی مسیحعلیه السلام که یادآور حماسه پرشکوه ظهور متقارن آن دو بزرگوار میباشد، و اقتدای شکوهمند و پرمعنای آن پیامبر اولوالعزمعلیه السلام، به ولیّ اللَّه الأعظم، آخرین ذخیره الهی و کاملترین عبد صالح خدا در زمین را، فرا یاد منتظران سوخته جانش میآورد، این هدیه ناچیز مقبول درگاه حضرت احدیت واقع گردد.
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ المَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الحُرْمَةِ وَأَکْرِمْنا بِالهُدی وَالاِسْتِقامَةِ، آمِینَ رَبَّ العالَمِینَ
واحد تحقیقات
مسجد مقدّس جمکران
پانزدهم شعبان 1417
آسمان و زمین چشم انتظار ولادت او بود. خورشید هم به انتظار آمدن او نشسته بود. ارواح پاک همه پیامبران و اولیای الهی، گرداگرد خانه امام حسن عسکریعلیه السلام منتظرانه در آرزوی دمیدن نور جمال او بسر میبردند. فجر نیمه شعبان بود. صدای آشنای اذان در کوچه پس کوچههای غریب شهر سامرا میپیچید: «أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه، أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه».
سیصد و هشت سال پیش که خورشید وجود پیامبرصلی الله علیه وآله در آسمان مکه طلوع کرد، ظلمات شرک همه جا را آکنده بود و صدای هلهله بتپرستان بر گرد الهههای تراشیده از چوب و سنگ، فضا را آلوده ساخته بود.
اما اینک در سال 255 هجری قمری در آستانه طلوع آخرین خورشید هدایت و رهبری، بانگ توحیدی «لا إله إلاّ اللَّه» از مرزهای شبه جزیره عرب تا شام و قسمتهای وسیعی از قاره افریقا همه جا طنینانداز شده و شهادت به رسالت محمدصلی الله علیه وآله بر مأذنههای سرتاسر سرزمین وسیع اسلامی هر صبح و شام تکرار میشود. با این همه، جاهلیت - اگرچه در چهرهای جدید - هنوز پابرجاست و با محصور ماندن اهل بیتعلیهم السلام، ظلمت شرک همچنان باقی است و بتهای کاخنشین در لباس خلافت پیامبرصلی الله علیه وآله همچنان دستاندر کار محو توحیدند.
شاید از این روست که حضرت مهدیعلیه السلام در آغاز ولادت، زبان به ذکر شهادتین میگشاید:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛(1)گواهی میدهم که هیچ معبودی جز پروردگار متعال نیست که شریک ندارد و گواهی میدهم که محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده اوست».
یا به روایتی دیگر؛ در همان آغازین لحظههای تولّد زانو میزند و میگوید:
«اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ داحِضَةٌ، لَوْ أُذِنَ لَنا فِی الکَلامِ أَزالَ الشَّکُّ؛(2)
سپاس خدای را که پروردگار عالمیان است، و سلام و صلوات خدا بر محمد و خاندانش باد. ستمگران گمان بردند که حجّت خدا نابود شدنی است! در حالی که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده میشد، شک و تردید مردم درباره ما از بین میرفت».
امام حسن عسکریعلیه السلام که اینک با دیدن چهره زیبای اولین و آخرین فرزند خویش، وعده خدا را عملی مییافت، سرشار از شادی، سر به سجده گذاشت و گفت:
«اَلحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی لَمْ یُخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانِی الخَلَفَ مِنْ بَعْدِی(3)سپاس خدایی را که مرا زنده نگه داشت تا فرزند و جانشین مرا به من بنمایاند».
سپس سر برداشت و به حاضران نگریست و فرمود:
«أَشْبَهُ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ خَلْقاً وَخُلْقاً یَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالی فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یَظْهَرُهُ فَیَمْلأَُ الأَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَمامُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛(1)او در صورت و سیرت، شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است، خدا او را در دوران غیبتش محفوظ میدارد و سپس ظاهر میگرداند تا زمین را آنچنان که از جور و ستم پر شده باشد، از عدالت و داد آکنده سازد».
اشک شوق چشمان حضرت نرجسعلیها السلام را پر کرده بود، آنقدر شاد بود که آرامش بستر تاب نمیآورد. برخاست و نشست و به صورت نورانی و چشمهای درشت فرزندش خیره شد. حضرت مهدیعلیه السلام که در آغوش حکیمه خاتون قرار داشت، دستهایش را به طرف مادر دراز کرد و لحظهای بعد در آغوش گرم او جای گرفت.
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: «او چنانکه جدّمان رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود، همنام و همکنیه ایشان خواهد بود، پس نامش محمّد و کنیهاش ابوالقاسم است».
صدای دلنواز «صلوات» در فضای خانه کوچک امام حسن عسکریعلیه السلام پیچیده بود و همه اهل خانه به رسول خداصلی الله علیه وآله میاندیشیدند که ای کاش او هم بود ... که البته بود.
برای شناخت حضرت مهدیعلیه السلام و ویژگیهای شخصی وکیفیت غیبت و ظهور او هیچ وسیلهای بهتر از آیات شریفه قرآن کریم و روایات
1) 4. بحار الانوار: ج 51، ص 161.
معصومینعلیهم السلام نیست. با اینکه در این زمینه و با استناد به همین آیات و روایات، بیش از هزار کتاب و رساله نوشته شده است، باز هم به طور یقین میتوان گفت که در تمامی آنها، جز بخش کوچکی از معارف مربوط به آخرین ذخیره الهی تبیین نشده است؛ زیرا ابعاد وجودی او را - همچنان که درباره امیر المؤمنینعلیه السلام فرمودهاند - کسی جز خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله به تمام و کمال نشناسد، و باز کلام خدا و پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام را هر کسی به درستی فهم نتواند کرد.
علاوه بر این، خاصیت دوران غیبت است که نمیتوان مطمئن بود که همه فرمایشات آنان به ما رسیده باشد. با این همه، آنچه در پی میآید، تنها مروری بر پارهای عناوین و ذکر نمونههایی در هر باب است، بسان برگرفتن قطرههایی از دریای بیکران، که گفتهاند:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در سفارش مشهور خویش فرمود:
«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً(1)من در بین شما دو امانت گرانبها (کتاب خدا و اهل بیت) باقی میگذارم تا زمانی که به آن دو چنگ زده باشید هرگز گمراه نخواهید شد».
1) 5. کنز العمال: ج 1، ص 44؛ مسند احمد بن حنبل: ج 5، ص 89 و 182.
و بدینسان بر همپایی و همراهی خاندان خویشعلیهم السلام با قرآن کریم تأکید نمود، این تأکید دلالت بر این دارد که در زمان ما، کتاب خدا جز در کنار مهدی آل محمدعلیهم السلام که یگانه ذخیره و باقیمانده این دودمان پاک است، کتاب هدایت انسانها نتواند بود و از گمراهی و سرگردانی مردم، جلوگیری نتواند کرد.
و نیز رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«عَلِیٌّ مَعَ القُرْآنِ وَالقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لا یَفْتَرِقانِ حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْضَ؛(1)علیعلیه السلام با قرآن است و قرآن با علیعلیه السلام است، هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا آن زمان که در حوض کوثر بر من وارد شوند».
با توجه به اینکه در این عصر، وصایت و وراثت حضرت علیعلیه السلام در همه مقامات ولایتی و شؤونات هدایتیاش تنها از آن حضرت مهدیعلیه السلام میباشد، بر چنین همراهی و همپایی و معیّتی، بیناو و قرآن نیز دلالت دارد.
همه ائمه بزرگوار، «شرکاء قرآن کریم» شمرده شدهاند.(2)چنانکه به طور ویژه در یکی از زیارتهای مخصوصه حضرت مهدیعلیه السلام با تعبیر «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَرِیکَ القُرْآنِ» از ایشان یاد شده است.
از آن رو که تلاوت آیات کتاب خدا بهترین وسیله انس با خداست، و
برای مقرّبان درگاه حقّ هیچ لذّتی بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نیست، حضرت مهدیعلیه السلام که در این دوران والاترین درجات انس و بالاترین مقامات قرب الی اللَّه را داراست، شایستهترین کسی است که به عنوان «یا تالِیَ کِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانِهِ»(1)میتواند مورد خطاب قرار گیرد.
برای قرائت و تفسیر قرآن کریم چه کسی شایستهتر از حضرت مهدیعلیه السلام است که در این زمان «چراغ هدایت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجینه دانش الهی» و «حافظ سرّ خداست» و تنها اوست که «امانات نبوّت» و «ودیعتهای رسالت» در این عصر به او سپرده شده است؟(2)اوست که قرآن را چونان که پیامبر و علیعلیهما السلام قرائت میکردند، قرائت میکند و آنچنان که خدای محمد و علیعلیهما السلام میپسندد و مقرر فرموده است، تفسیر مینماید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَءُ وَتُبَیِّنُ».(3)
چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
«سَلامُ اللَّهِ عَلی صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الإِیمانِ وَمُلَقِّنِ أَحْکامِ القُرْآنِ(4)سلام خدا بر صاحب الزمان و آشکار کننده ایمان و تلقین و تعلیم دهنده احکام قرآن».
در آخر الزمان که سنّتهای قرآنی به فراموشی سپرده شده و بسیاری از معارف این کتاب الهی از سوی کژاندیشان به تحریف و تبدیل کشیده شده و حیات و حیاتآفرینی آیاتش، در حصار جهل و هوس دنیاپرستان نادیده گرفته شده است، مهدیعلیه السلام میآید تا احیاگر این معجزه جاوید باشد و اسلام و مسلمین را در پرتو انوار فروزان آن، جانی تازه بخشد.
«اَللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحی مِنْ دِینِکَ وَأَحْیِ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ کِتابِکَ وَأَظْهِرْ بِهِ ما غُیِّرَ مِنْ حُکْمِکَ(1)خدایا از دینت آنچه به نابودی گراییده، به وسیله او تجدید فرما، و از کتابت آنچه دگرگونی و تبدیل پذیرفته به وسیله او احیا کن، و از احکامت آنچه را که تغییر یافته به وسیله او آشکار گردان».
در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدیعلیه السلام و قیام جهانی او نازل گردیده است.
در کتاب شریف «المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّةعلیه السلام» که توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانیرحمه الله و با بهرهگیری از دهها جلد کتب تفسیر و حدیث تألیف گردیده، مجموعاً (2)آیه از آیات کریمه قرآن ذکر شده که در ذیل هر کدام یک یا چند روایت در تبیین کیفیت ارتباط آیه با آن حضرتعلیه السلام نقل شده است.
در اینجا به ذکر چند روایت در این مورد بسنده میکنیم:
1 - امام صادقعلیه السلام درباره قول خدای عزّوجلّ:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ»(1)اوست خدایی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، اگرچه ناخوشایند کافران باشد.
فرمود: «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائمعلیه السلام نیز نازل نخواهد شد. پس زمانی که قائمعلیه السلام بپاخیزد، هیچ کافر و مشرکی نمیماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند میشمارد».(2)
2 - امام باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه:
«وَقُلْ جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً»(3)
بگو حق آمد و باطل از بین رفت، همانا باطل نابود شدنی است.
فرمود: «زمانی که قائمعلیه السلام قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت».(4)
3 - امام صادقعلیه السلام در بیان معنای آیه کریمه:
«وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»(5)به راستی بعد از ذکر، در زبور نوشتیم که بندگان صالح من وارثان زمین خواهند بود.
فرمود: «تمام کتب آسمانی ذکر خداست، و بندگان شایسته خدا که وارثان زمین هستند، حضرت قائمعلیه السلام و یاران او میباشند».(6)
4 - امام باقرعلیه السلام درباره قول خدای عزّوجلّ:
«اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَآتُوا الزَّکاةَ...»(1)کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم، نماز را بپا میدارند و زکات میدهند.
فرمود: «این آیه در حقّ آل محمدعلیهم السلام است در حقّ حضرت مهدیعلیه السلام و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار میدهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را میمیراند».(2)
5 - امام سجادعلیه السلام زمانی که این آیه شریفه را قرائت نمود:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ آمِناً یَعْبُدُونَنِی وَلا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً ...»(3)خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده که آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را برای آنان تمکین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل کند تا مرا بپرستند و شرک نورزند...
فرمود: «به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهل بیتعلیهم السلام هستند، خداوند - آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را - به وسیله آنان و به دست مردی از ما که مهدی این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبرصلی الله علیه وآله دربارهاش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد،
خداوند همان روز را آن چنان طولانی خواهد کرد که مردی از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد».(1)
6 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «آیه:
«أَمَّنْ یُجِیبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفآءَ الأَرْضِ ...»(2)جز خدا کیست که دعای درمانده واقعی را اجابت کند و بلا را رفع نماید و شما را خلفای زمین قرار دهد؟ ...»
درباره قائم آل محمدعلیهم السلام نازل شده است، به خدا سوگند، او همان مضطرّ درماندهای است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد».(3)
1 - خداوند فرمود:
«ای پیامبر! به وسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت میآورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد میسازم؛
و به وجود او زمین را از دشمنانم پاک میکنم، و آن را میراث اولیای خویش قرار میدهم، و به وسیله او کلمه توحید را تعالی بخشیده، کلمه کافران را به سقوط میکشانم، و به دست او و با علم خود
سرزمینها و دل بندگانم را حیاتی تازه میبخشم و گنجها و ذخیرههای پنهان را به مشیّت خود برایش آشکار میسازم؛
و با اراده خود او را بر نهانیها و مکنونات قلبی دیگران آگاه میگردانم و با فرشتگان خود او را یاری میرسانم تا در اجرای فرمان من و تبلیغ دین من مددکار او باشند، او به حقیقت ولیّ من است و به راستی هدایتگر بندگان من میباشد».(1)
«زمانی که جدّم حسین که صلوات خدا بر او باد، به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زاری به درگاه خداوند - عزّوجلّ - نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در میگذری؟!
خداوند به آنان وحی فرمود که: «فرشتگان من! آرام گیرید، سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام میگیرم اگرچه بعد از گذشت زمانی طولانی باشد». سپس فرزندان از نسل حسینعلیه السلام را که پس از او به امامت میرسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.
فَإِذا أَحَدُهُمْ قآئِمٌ یُصَلِّی فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: بِذلِکَ القائِمِ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ(2)در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود، خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسینعلیه السلام انتقام میگیرم».
«لا تَقُومُ السَّاعَةَ حَتّی یَقُومَ القائِمُ الحَقُّ مِنَّا وَذلِکَ حِینَ یَأْذَنُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ وَمَنْ تَبَعَهُ نَجا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَکَ، اَللَّهَ اَللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَأَتَوْهُ وَلَوْ عَلَی الثِّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَخَلِیفَتِی...؛(1)روز قیامت فرا نمیرسد مگر آنکه از بین ما «قائم حقیقی» قیام نماید و آن قیام، زمانی خواهد بود که خدای عزّوجلّ او را اجازه فرماید، هر کس پیرو او باشد نجات مییابد و هر کس از فرمانش تخلّف ورزد، هلاک میشود. ای بندگان خدا! خدا را، خدا را، بر شما باد که به نزدش آیید اگرچه بر روی یخ و برف راه روید، زیرا او خلیفه خدای عزّوجلّ و جانشین من است».
«قالَ لِلْحُسَیْنِعلیه السلام: اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِکَ یا حُسَیْنُ! هُوَ القائِمُ بِالحَقِّ، المُظْهِرِ لِلدِّینِ، الباسِطِ لِلْعَدْلِ. قالَ الحُسَیْنُعلیه السلام فَقُلْتُ: یا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ! وَإِنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ؟ فَقالَعلیه السلام: إِی وَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ وَاصْطَفاهُ عَلی جَمِیعِ البَرِیَّةِ وَلکِنْ بَعْدَ غَیْبَةٍ وَحِیرَةٍ لا تَثْبُتُ فِیها عَلی دِینِهِ إِلاَّ المُخْلِصُونَ المُباشِرُونَ لِرُوحِ الیَقِینِ الَّذِینَ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَهُمْ بِوِلایَتِنا وَکَتَبَ فِی قُلُوبِهِمِ الإِیمانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛(2)به امام حسینعلیه السلام فرمود: نهمین فرزند تو ای حسین! قیام کننده به حقّ و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است. امام
حسینعلیه السلام گوید: پرسیدم: یا امیر المؤمنین! آیا حتماً چنین خواهد شد؟ فرمود: آری! قسم به کسی که حضرت محمدصلی الله علیه وآله را به پیامبری برانگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، امّا بعد از غیبت و حیرتی که در آن کسی ثابتقدم بر دین نمیماند مگر مخلصین و دارندگان روح یقین، آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأیید فرموده است».
«قالَ لِی رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله: اِبْشِرِی یا فاطِمَةَ، اَلمَهْدِیُّ مِنْکَ؛(1)رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمودند: ای فاطمه! تو را بشارت باد به اینکه حضرت مهدیعلیه السلام از نسل توست».
«ما مِنَّا أَحَدٌ إِلاَّ وَیَقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ إِلاَّ القائِمِ الَّذِی یُصَلِّی رُوحُ اللَّهِ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَخْفی وِلادَتَهُ وَیُغَیِّبُ شَخْصَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ؛(2)هیچ یک از ما اهل بیت نیست مگر آنکه بیعتی از طاغوت زمانش را اجباراً برعهده دارد. مگر حضرت «قائم» که عیسی بن مریم، روح اللَّه پشت سر او نماز میگزارد. خداوند ولادت او را مخفی میدارد و شخص او را از دیدگان غایب میگرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد».
«مِنَّا اِثْنا عَشَرَ مُهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ المُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طالِبٍ وَآخِرُهُمْ اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَهُوَ الإِمامُ القائِمُ بِالحَقِّ، یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَیُظْهِرُ بِهِ دِینَ الحَقِّ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ؛(1)دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اوّلین آنان امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالبعلیه السلام و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشوای قیام کننده به حقّ خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده میکند و به دست او دین حق را بر تمامی ادیان پیروز میسازد، اگرچه مشرکان را ناخوشایند باشد».
«إِنَّ لِلْقائِمِ مِنَّا غَیْبَتَیْنِ: إِحْداهُما أَطْوَلُ مِنَ الأُخْری .. فَیَطُولُ أَمْرُها حَتیَّ یَرْجِعَ عَنْ هذَا الأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یَقُولُ بِهِ، فَلا یَثْبُتُ عَلَیْهِ إِلاَّ مَنْ قَوِیَ یَقِینُهُ وَصَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَلَمْ یَجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْنا وَسَلَّمَ لَنا أَهْلِ البَیْتِعلیهم السلام؛(2)برای قائم ما دو غیبت هست: یکی از آن دو طولانیتر از دیگری است... و آنقدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت ازاو دست میکشند، در آن زمان کسی بر امامت و ولایت او ثابتقدم و استوار نمیماند مگر آنکه ایمانش قوی و شناختش درست باشد و در نفس خویش نسبت به حکم وقضاوت ما هیچ گرفتگی و کراهتی احساس نکند وتسلیم ما اهل بیت باشد».
راوی گوید: از امامعلیه السلام درباره آیه شریفه:
«فَلا أُقْسِمُ بِالخُنَّسِ»(1)قسم یاد میکنم به ستارگان بازگرداننده!
سؤال کردم. فرمود:
«هذا مَوْلُودٌ فِی آخِرِ الزَّمانِ، هُوَ المَهْدِیُّ مِنْ هذِهِ العِتْرَةِ، تَکُونُ لَهُ حَیْرَةً وَغَیْبَةً، یُضَلُّ فِیها أَقْوامٌ وَیُهْتَدی فِیها أَقْوامٌ، فَیا طُوبی لَکَ إِنْ أَدْرَکْتَهُ وَیا طُوبی لِمَنْ أَدْرَکَهُ؛(2)مراد این آیه، مولودی در آخر الزمان است که همان مهدی از این خاندان است، او را حیرت و غیبتی هست که در آن گروههایی گمراه شوند و گروههایی دیگر هدایت پذیرند. پس خوشا به حال تو اگر او را درک کنی و خوشا به حال هر کسی که او را درک کند».
«إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الأَمْرِ غَیْبَةٌ، فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛(3)همانا برای صاحب این امر غیبتی هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند».
«صاحِبُ هذَا الأَمْرِ، هُوَ الطَّرِیدُ الوَحِیدُ الغَرِیبُ الغائِبُ عَنْ أَهْلِهِ المَوْتُورُ بِأَبِیهِ؛(4)صاحب این امر - حضرت مهدیعلیه السلام - کنار گذاشته شده، تنها، غریب، غایب از اهل و خونخواه پدر خویش میباشد».
«... وَبَعْدُ الحَسَنِ ابْنُهُ الحُجَّةُ القائِمُ المُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ، المُطاعُ فِی ظُهُورِهِ، لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا إِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً؛(1)
و بعد از امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود، آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا همان روز را چنان طولانی کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند چنانکه از ستم پر شده باشد».
درباره اینکه چرا حضرت مهدیعلیه السلام «منتظر» نامیده میشود، فرمود:
«إِنَّ لَهُ غَیْبَةٌ یَکْثُرُ أَیَّامُها وَیَطُولُ أَمَدُها فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ المُخْلِصُونَ وَیُنْکِرُهُ المُرْتابُونَ وَیَسْتَهْزِئُ بِهِ الجاهِدُونَ وَیُکَذِّبُ فِیهَا الوَقَّاتُونَ وَیَهْلِکُ فِیهَا المُسْتَعْجِلُونَ وَیَنْجُو فِیهَا المُسَلَّمُونَ؛(2)او را غیبتی هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول میانجامد، پس مخلصین، چشم انتظار قیام او میمانند و شک کنندگان، به انکار او برمیخیزند و منکرین به استهزای او میپردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور مورد تکذیب قرار میگیرند و عجله کنندگان در آن هلاک میشوند و تسلیم شدگان نجات مییابند».
«إِذا غابَ صاحِبُکُمْ عَنْ دارِ الظَّالِمِینَ، فَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ؛(1)زمانی که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید».
«اَلمُنْکِرُ لِوَلَدِی کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ ثُمَّ أَنْکَرَ نُبُوَّةَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله وَالمُنْکِرُ لِرَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله کَمَنْ أَنْکَرَ جَمِیعَ الأَنْبِیآءِ، لِأَنَّ طاعَةَ آخِرِنا کَطاعَةِ أَوَّلِنا وَالمُنْکِرُ لِآخِرِنا کَالمُنْکِرُ لِأَوَّلِنا؛(2)کسی که فرزندم - مهدیعلیه السلام - را انکار کند، مانند کسی است که تمام پیامبران و رسولان الهی را قبول داشته باشد، اما نبوت رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار نماید، و انکار کننده رسول خداصلی الله علیه وآله مانند کسی است که همه انبیاء را انکار نماید؛ چون اطاعت آخرین امام ما به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما به منزله منکر اولین امام است».
مرحوم ثقة الاسلام نوری در بیان اسماء شریفه امام عصرعلیه السلام، با استناد به آیات و روایات و کتب آسمانی پیشین و تعبیرات راویان و تاریخنگاران تعداد یکصد و هشتاد و دو اسم و لقب برای حضرت مهدیعلیه السلام ذکر میکند و مدّعی است که در این مقام، از استنباطهای شخصی و استحسانهای غیر قطعی خودداری نموده است که در غیر این صورت چندین برابر این اسماء و القاب، قابل استخراج از کتب مختلفه بود، که از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبد اللَّه، محمود، مهدی، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعی، شرید، صاحب، غائب، قائم، منتظر و...(1)
کنیههای آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (همکنیه پیامبرصلی الله علیه وآله)، ابو عبداللَّه، ابوصالح که مرحوم نوری ابوابراهیم، ابوالحسن و ابوتراب را نیز از کنیههای ایشان شمرده است.در اینجا به ذکر پارهای عناوین و صفات که در ضمن زیارتهای مختلف و ادعیه مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام مورد تصریح قرار گرفته است، اشاره داریم. با این امید که دقّت و تأمّلی در آنها، ما را با شؤونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتی را که غالباً از لسان معصومینعلیهم السلام در ضمن این دعاها و زیارتها برای امام دوازدهمعلیه السلام برشمرده شده برایمان روشنتر سازد.
1) 42. نجم الثاقب: ص 55 - 132.
قابل ذکر اینکه تمام این عناوین و اوصاف به طور خاصّ در مورد حضرت مهدیعلیه السلام وارد گردیده، اگرچه بسیاری از آنها در مورد سایر امامان بزرگوار اسلامعلیهم السلام نیز میتواند مصداق داشته باشد.
دیگر اینکه، آنچه ذکر میشود، نه به ادعای اسم یا لقب آن حضرت، بلکه به عنوان بهرهوری از تعابیر موجود در نصوص زیارت و دعاست، اعم از اینکه واژهای مفرد یا جملهای توصیفی باشد.
بقیّة اللَّه: باقیمانده خدا در زمین.
خلیفة اللَّه: جانشین خدا در میان خلایق.
وجه اللَّه: مظهر جمال و جلال خدا، سمت و سوی الهی که اولیای حق رو به او دارند.
باب اللَّه: دروازه همه معارف الهی، دری که خداجویان برای ورود به ساحت قدس الهی قصدش میکنند.
داعی اللَّه: دعوت کننده الهی، فرا خواننده مردم به سوی خدا، منادی راستین هدایت إلی اللَّه.
سبیل اللَّه: راه خدا، که هر کس سلوکش را جز در راستای آن قرار دهد، سرانجامی جز هلاکت نخواهد داشت.
ولیّ اللَّه: سرسپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهی، دوست خدا.
حجّة اللَّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که برای هدایت در دنیا، و حساب در آخرت به او احتجاج میکنند.
نور اللَّه: نور خاموشیناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدی، مایه هدایت ره جویان.
عین اللَّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدهبان هستی، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.
سلالة النبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.
خاتم الأوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله.
علم الهدی: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه خدا، نشان مسیر حقیقت.
سفینة النجاة: کشتی نجات، وسیله رهایی از غرقاب ضلالت، سفینه رستگاری.
عین الحیوة: چشمه زندگی، منبع حیات حقیقی.
القائم المنتظر: قیام کننده مورد انتظار، انقلاب بینظیری که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانی اویند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحققبخش عدالت موعود.
السیف الشاهر: شمشیر کشیده حق، شمشیر از نیام برآمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلافروز شبهای سیاه فتنه و جور.
شمس الظلام: خورشید آسمان هستی ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.
ربیع الأنام: بهار مردمان، سرفصل شکوفایی انسان، فصل اعتدال خلایق.
نضرة الأیّام: طراوت روزگار، شادابی زمان، سرّ سرسبزی دوباره تاریخ.
الدین المأثور: تجسّم دین، تجسید آیین برجا مانده از آثار پیامبران، خود دین، کیان آیین، روح مذهب.
الکتاب المسطور: قرآن مجسّم، کتاب نوشته شده با قلم تکوین، معجزه پیامبر درهیأتبشری.
صاحب الأمر: دارنده ولایت امر الهی، صاحب فرمان و اختیاردار شریعت.
صاحب الزمان: اختیاردار زمانه، فرمانده کلّ هستی به اذن حقّ.
مطهّر الأرض: تطهیر کننده زمین که مسجد خداست، از بین برنده پلیدی و ناپاکی از بسیط خاک.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، برافرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گیتی.
مهدیّ الأمم: هدایتگر همه امّتها، راه یافته راهنمای همه طوایف بشریت.
جامع الکلم: گردآورنده همه کلمهها بر اساس کلمه توحید، وحدتبخش همه صفها.
ناصر حقّ اللَّه: یاریگر حقّ خدا، یاور حقیقت.
دلیل إرادة اللَّه: راهنمای مردم به سوی مقاصد الهی، راهبلد و راهبر انسانها در راستای اراده خداوند.
الثائر بأمر اللَّه: قیامکننده به دستور الهی، برانگیخته بهفرمان پروردگار، شورنده برغیر خدا به امر او.
محیی المؤمنین: احیاگر مؤمنان، حیاتبخش دلهای اهل ایمان.
مبیر الکافرین: نابود کننده کافران، درهم شکننده کاخ کفر، هلاک کننده کفار.
معزّ المؤمنین: عزّتبخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ایمان.
مذلّ الکافرین: خوار کننده کافران، درهم شکننده جبروت کفر پیشگان.
منجی المستضعفین: نجات دهنده مستضعفان، رهایی بخش استضعاف کشیدگان.
سیف اللَّه الذی لا ینبو: شمشیر قهر خدا که کندی نپذیرد.
میثاق اللَّه الذی أخذه: پیمان بندگی خدا که از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مرکز پیدایش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، کیان هستی دوران.
کلمة اللَّه التامّة: کلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهی.
تالی کتاب اللَّه: تلاوت کننده کتاب خدا، قاری آیات کریمه قرآن.
وعد اللَّه الذی ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پیمان تخلف ناپذیر الهی.
رحمة اللَّه الواسعة: رحمت بیپایان الهی، رحمت بیکرانه پروردگار، رحمت گسترده حق.
حافظ أسرار ربّ العالمین: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهای ربوبی.
معدن العلوم النبویّة: گنجینه دانشهای پیامبری، خزانه معارف نبوی.
نظام الدین: نظامبخش دین.
یعسوب المتّقین: پیشوای متقین.
معزّ الأولیاء: عزّتبخش یاران.
مذلّ الأعداء: خوار کننده دشمنان.
وارث الأنبیاء: میراث بر پیامبران.
نور أبصار الوری: نور دیدگان خلایق.
الوتر الموتور: خونخواه شهیدان.
کاشف البلوی: برطرف کننده بلاها.
المعدّ لقطع دابر الظلمة: مهیّا شده برای ریشهکن کردن ظالمان.
المنتظر لإقامة الأمت والعوج: مورد انتظار برای از بین بردن کژیها و نادرستیها.
المترجی لإزالة الجور والعدوان: مورد آرزو برای برطرف کردن ستم و تجاوز.
المدّخر لتجدید الفرائض والسنن: ذخیره شده برای تجدید واجبات و سنن الهی.
المؤمّل لإحیاء الکتاب وحدوده: مورد امید برای زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الکلمة علی التقوی: گردآورنده مردم بر اساس تقوی.
السبب المتصل بین الأرض والسماء: واسطه بین آسمان وزمین، کانال رحمت حق برخلق.
صاحب یوم الفتح وناشر رایة الهدی: صاحب روز پیروزی و برافرازنده پرچم هدایت.
مؤلّف شمل الصلاح والرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستکاری.
الطالب بدم المقتول بکربلاء: خونخواه شهید کربلا.
المنصور علی من اعتدی علیه وافتری: یاری شده علیه دشمنان و افترا زنندگان.
المضطرّ الذی یجاب إذا دعی: پریشان و درمانده که چون دعا کند دعایش مستجاب شود.
حضرت مهدیعلیه السلام سیمایی چون سیمای پیامبرصلی الله علیه وآله دارد، در رفتار و گفتار و سیرت نیز شبیه و همانند اوست.
امیر المؤمنینعلیه السلام روزی به فرزند خود امام حسینعلیه السلام نظر افکنده، به اصحاب خود فرمودند:
«سَیَخْرُجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِیِّکُمْ، یَشْبَهُهُ فِی الخَلْقِ وَالخُلْقِ(1)در آینده خداوند از نسل او مردی را پدید میآورد که همنام پیامبر شماست و در ویژگیهای ظاهری و سجایای اخلاقی به او شباهت دارد».
1) 43. بحار الانوار: ج 51، ص 39، حدیث 19.
زیبایی اگر به اعتدال و تناسب اعضای چهره، یا به گیرایی نگاه و نورانیت صورت و جذّابیت آن باشد، همگی در وجود نازنین یادگار پیامبرصلی الله علیه وآله به ودیعت نهاده شده است
امیر المؤمنینعلیه السلام در وصف زیبایی آن حضرت فرمودند:
«هُوَ شآبٌّ مَرْبُوعُ القامَةِ حَسَنُ الوَجْهِ».(1)
حضرت علیعلیه السلام در این باره فرمودند:
«هُوَ رَجُلٌ أَجْلَی الجَبِینِ، نُورُ وَجْهِهِ یَعْلُو سِوادَ لَحْیَتِهِ وَرَأْسِهِ؛(2)پیشانی بلند و گشادهاش بر هیبت و وقار چهره زیبایش میافزاید، و چنان نوری بر چهره و جبین او پیداست که سیاهی موهای سر و محاسن شریفش را تحت الشعاع قرار میدهد».
حضرت علیعلیه السلام فرمودند:
«لَیْسَ بِالطَّوِیلِ الشَّامِخِ وَلا بِالقَصِیرِ اللاَّزِقِ، بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ؛(3)قامتی نه دراز و بیاندازه، و نه کوتاه بر زمین چسبیده دارد، بلکه اندامش معتدل و میانه است».
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«بِالقآئِمِ عَلامَتانِ: شامَةٌ فِی رَأْسِهِ وَدآءُ الحَزازِ بِرَأْسِهِ، وَشامَةٌ بَیْنَ
کِتْفَیْهِ مِنْ جانِبِهِ الأَیْسَرِ تَحْتَ کِتْفَیْهِ وَرَقَةً مِثْلَ وَرَقَةِ الآسِ؛(1)خالی بر چهره دارد که بر گونه راستش همچون دانه مُشکی میان سفیدی صورتش میدرخشد و خالی دیگر بین دو کتفش متمایل به جانب چپ بدن دارد».
درباره شمایل ظاهری امام زمانعلیه السلام، پارهای صفات دیگر از مجموعه روایات وارده در این باب میتوان به دست آورد:
آن حضرت رنگی سپید، که آمیختگی مختصری با رنگ سرخ دارد.
از بیداری شبها، چهرهاش به زردی میگراید.
چشمانش سیاه و ابروانش بهم پیوسته است و در وسط بینی او برآمدگی کمی پیداست.
میان دندانهایش گشاده و گوشت صورتش کم است.
میان دو کتفش عریض است و شکم و ساق او به امیر المؤمنینعلیه السلام شباهت دارد.
در وصف او وارد شده: «اَلمَهْدِیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ، وَجْهُهُ کَالقَمَرِ الدُّرِّیِّ عَلَیْهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛(2)حضرت مهدیعلیه السلام طاووس اهل بهشت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است و گویا جامههایی از نور بر تن دارد».
«اَللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمِیدَةَ وَاکْحُلْ ناظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ؛(3)بارخدایا! آن جمال بارشادت و پیشانی نورانی ستایش شده را، به من بنمایان، و چشمم را به نگاهی به او سرمه کن».
غیبت دوازدهمین پیشوای مسلمین حضرت مهدیعلیه السلام، امری ناگهانی و غیر منتظره نبوده، بلکه عوامل متعددی به شناخت قبلی این پدیده توسط مسلمانان، کمک میکرده است:
1 - غیبتهای درازمدت و کوتاه مدت پیامبران پیشین علیهم السلام و نهانیهای متعدد شخص پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که طی مباحث قبلی اجمالاً ذکر گردید. آشنایی مردم با تاریخ ادیان گذشته و کیفیت حصول چنین غیبتهایی در آن دورانها پذیرش غیبت حضرت مهدیعلیه السلام را برای آنان آسان میساخت.
2 - انبوهی از روایات مستند و صحیح، در آگاهسازی مؤمنین نسبت به چگونگی زندگی و امامت نهمین فرزند از نسل امام حسینعلیه السلام که به بیانهای گوناگون از زبان پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر معصومین، حصول غیبتی طولانی برای او را مورد تأکید قرار میدادند.
در این مورد تنها در کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» بیش از 150 حدیث جمعآوری شده و طی چهارده باب، از باب 24 تا باب 38، تحت عنوانهای «ما أخبر به النبیّ من وقوع الغیبة» و «ما أخبر به أمیر المؤمنینعلیه السلام من وقوع الغیبة» و... «ما أخبر به العسکریعلیه السلام من وقوع الغیبة» به طور جداگانه فرمایشات هر یک از معصومینعلیهم السلام پیرامون غیبت و لزوم آمادگی مردم ذکر گردیده است.
3 - کیفیت زندگانی دو امام بزرگوار شیعه، امام هادی و امام حسن عسکریعلیهما السلام را، میتوان مقدمهای عینی و عملی برای آماده سازی مردم، جهت غیبت حضرت مهدیعلیه السلام به شمار آورد، به عبارت دیگر، زندگی اجباری آن دو امام مظلوم در محاصره نیروی دشمن و در شرایط دشوار شهر محل تبعیدشان - سامرا - ارتباط ایشان را با مردم و حتی شیعیان و خواص اصحاب خود، آنچنان تقلیل داده بود که بطور طبیعی شکلی از نهانزیستی و غیبت را تداعی میکرد.
غیبت صغری را میتوان مقدمهای دیگر برای غیبت کبرای امام زمانعلیه السلام به شمار آورد. مردم اگرچه طی احادیث فراوان از طریق پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان گذشتهعلیهم السلام با اندیشه غیبت طولانی پیشوایشان آشنایی پیدا کرده و کیفیت ابتلای دو امام پیشین به محاصره دشمن، آنان را عملاً با نهانی پیشوا مأنوس ساخته بود، اینک با غیبت صغری باید آمادگی کامل برای نهان زیستی طولانی و غیر معلوم امام و رهبر خویش پیدا میکردند.
به عقیده گروهی از محدثین و تاریخنگاران، دوران غیبت صغری از زمان ولادت امام زمانعلیه السلام در سال 255 هجری قمری، شروع شده و با استمرار تا سال 329، مدت 74 سال به طول انجامید. لکن به استناد شواهد متعددی در روایات و اخبار این باب، میتوان مطمئن شد که مراد از غیبت صغری همان مدت 69 سال - بین آغاز امامت آن بزرگوار وبه دنبال شهادت
امام حسن عسکریعلیه السلام، در سال 260 هجری قمری، تا آغاز غیبت کبری در سال 329 - میباشد که قول مشهور است.(1)
در طی مدت غیبت صغری، چهار تن از بزرگان علم و تقوی بنامهای عثمان بن سعید عمرویرحمه الله، و محمد بن عثمان بن سعید عمرویرحمه الله، و حسین بن روح نوبختیرحمه الله، و علی بن محمد سیمریرحمه الله تحت عنوان «نوّاب اربعه» وساطت بین امامعلیه السلام و مردم را به عهده داشتند.
هر کدام از این بزرگواران با فرمان خاص امام زمانعلیه السلام به چنین مقامی منصوب میشدند. مثلاً پس از فوت عثمان بن سعید عمرویرحمه الله - که قبل از امام زمانعلیه السلام نیابت از طرف امام علی النقی و امام حسن عسکریعلیهما السلام را نیز عهدهدار بود - نامهای به خط امام زمانعلیه السلام خطاب به فرزندش محمد رسید که در بخشی از آن آمده بود:
«ما همه از خداییم و به سوی او باز میگردیم تسلیم فرمان او، راضی به قضای او هستیم، پدرت سعادتمندانه زیست، و پسندیده وفات کرد، رحمت خدا بر او باد و خدا او را با اولیاء و موالیانش محشور فرماید که همواره در اجرای فرمانشان کوشا بود».
و در بخشی دیگر فرموده بود:
«خدا به او اجر جزیل دهد... از کمال سعادت پدرت این بود که خدا فرزندی چون تو را روزی او کرد که بعد از او جانشینش باشد و به امر خدا در مسؤولیتی که داشت قائم مقام او گردد و موجبات رحمت او را فراهم آرد».(2)
قابل ذکر است که امام زمانعلیه السلام در ا ین دوران سفراء و مأمورینی خاص نیز داشت، که در پارهای مسؤولیتهای ویژه همچون جمعآوری خمس و زکات از طرف آن حضرت مأموریت مییافتند.
صاحب «اعلام الوری» در این باره گوید:
«در غیبت صغری سفیرانی موجود بودند و نوّاب و ابوابی مشهور وجود داشتند که شیعیان درباره آنان هیچ اختلافی نداشتند، بعضی از آنان عبارتند از: ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، محمد بن علی بن بلال، ابوعمرو عثمان بن سعید روغنفروش، فرزندش ابوجعفر محمد بن عثمان، عمر اهوازی، احمد بن اسحاق، ابومحمد وجنائی، ابراهیم بن مهزیار، محمد بن ابراهیم و جماعتی دیگر که بعداً در صورت نیاز ذکر خواهند شد».(1)
ابومحمد حسن بن محمد کاتب گوید:
در سال 329 در مدینه بودم، چند روز قبل از وفات ابوالحسن علی بن محمد سیمری در خانهاش حاضر شدم، او نامهای به خط مولا صاحب الزمانعلیه السلام را به مردم حاضر در جلسه نشان داد که چنین نوشته بود:
«بنام خداوند بخشنده مهربان؛ ای علی بن محمد سیمری! خداوند اجر برادرانت را درباره تو زیاد گرداند، تو تا شش روز دیگر وفات خواهی کرد. پس امور خود را جمع کن و کسی را برای جانشینی خود تعیین و معرفی نکن، زیرا غیبت نهایی واقع شده و دیگر
1) 52. بحار الانوار: ج 51، ص 365، به نقل از اعلام الوری.
ظهوری نیست مگر بعد از اذن خدای تعالی، و آن ظهور، پس از گذشت مدتی طولانی و سخت شدن دلها و پر شدن زمین از ظلم و جور اتفاق خواهد افتاد و از بین شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهده مرا دارند، آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و برآمدن صیحه آسمانی چنین ادعایی داشته باشد دروغگوی افترا زننده است؛ ولا حول ولا قوّة إلاّ باللَّه العلیّ العظیم».
ابومحمد گوید: متن توقیع را نوشتیم و بیرون آمدیم، روز ششم به سویش برگشتیم در حالی که داشت جان میداد و آخرین کلامش این بود: «همه امور به دست خداست».(1)
در باب غیبت حضرت مهدیعلیه السلام روایاتی هست که با دقّت در آنها میتوان کیفیت غیبت را دریافت و از این طریق به حلّ بسیاری از سؤالات و اشکالاتی که به نحوه غیبت برمیگردد، نائل گردید:
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«در صاحب این امر سنّتهایی از پیامبران است؛ سنّتی از موسی بن عمران، سنّتی از عیسی، سنّتی از یوسف، سنّتی از محمدصلی الله علیه وآله وسلم.
امّا سنّتی که از موسیعلیه السلام دارد، آن است که خائف و منتظر فرصت نشسته است. امّا سنّتی که از عیسیعلیه السلام دارد، آن است که دربارهاش بگویند آنچه را که درباره عیسیعلیه السلام میگفتند. امّا سنّتی که از یوسفعلیه السلام دارد، مستور بودن است. خداوند بین او و مردم حجابی قرار میدهد، به طوری که او را میبینند ولی نمیشناسند.
و امّا سنّتی که از
1) 53. بحار الانوار: ج 51، ص 361، به نقل از غیبت طوسی و کمال الدین.
محمدصلی الله علیه وآله دارد، آن است که هدایت شده به هدایت او و سیر کننده به سیرت اوست».(1)
با توجه به این روایت و نظایر آن، زندگی حضرت مهدیعلیه السلام در دوران غیبت به شکل طبیعی صورت میگیرد و حتّی مردم عادی نیز به دیدار او توفیق مییابند، اما از شناخت او ناتواناند.
با این تفسیر، غیبت آن بزرگوار، فقط به عنوان «حجاب معرفت» و «مانع شناخت» مطرح میشود که آن هم بر دیده و دل مردم کشیده شده است نه بر وجود شریف او. و بدین ترتیب میتوان گفت که هرگاه آن حجاب و مانع از چشم و سریره مردم برداشته شود (یرونه ویعرفونه) او را خواهند دید و خواهند شناخت.
در فرازهایی از دعای ندبه میخوانیم:
«بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنَّا؛(2)به جانم سوگند که تو آن نهان شدهای که بیرون از جمع ما نیستی، به جانم سوگند که تو آن دور شدهای که از ما دوری نداری».
تعبیر زیبای «نهان شدهای که همیشه با ماست» و «دور شدهای که به ما نزدیک است»، نویدبخش «حضور مستمرّ» امام زمانعلیه السلامدر جمع شیعیان و محبّین است.
در این کلام یا تضادّی نیست از آن رو که میتواند «همیشه با ما باشد» ولی چون شناخته نمیشود «نهان شده و مستور» به شمار آید، و یا اگر ظاهراً تضادّی باشد، قابل حلّ است، از آن جهت که «دور شده» از عموم مردم به حساب میآید، لکن به خاصّان و موالیان خود «نزدیک» است.
راوی گوید: از امام کاظمعلیه السلام درباره آیه قرآن «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»(1)پرسیدم، فرمود: «نعمت ظاهر و آشکار، امام ظاهر است و نعمت باطن و پنهان، امام غائب».
پرسیدم: آیا از امامان ما کسی غائب میشود؟ فرمود:
«نَعَمْ، یَغِیبُ عَنْ أَبْصارِ النَّاسِ شَخْصُهُ، وَلا یَغِیبُ عَنْ قُلُوبِ المُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ؛(2)آری! چهرهاش از دیدگان مردم پنهان میشود، لکن یادش در دلهای مؤمنان غایب نمیشود».
مردم اگرچه از دیدن چهره پرفروغ امام خویش در دوران غیبت محروم میمانند، لکن میتوانند یاد او را همیشه در دل داشته باشند.
توجّه به اختلاف دو تعبیر «ابصار الناس» و «قلوب المؤمنین» در کلام حضرت، نشان دهنده امتیاز مؤمنین و اختلاف تلقی آنان از غیبت، نسبت به سایر مردم است.
آنچه برای مردم عادی مهم است؛ دیدن با «چشم سر» است، اگر نبینند باور نمیکنند، دلشان از امامی که نمیبینند، متأثر نمیشود، و چون «دل» متأثر نشد، عملشان رنگ تبعیت از امام نمیگیرد.
اما برای مؤمنین، آنچه اهمیت دارد، دیدن با «چشم دل» است، و چون با چشم دل، امام معصوم خویش را میبینند، ایمان میآورند رفتار و گفتارشان رنگ ولایت میگیرد، اگرچه او را با «چشم سر» نتوانند ببینند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«لِلْقآئِمِ غَیْبَتانِ: إِحْداهُما قَصِیرَةٌ وَالأُخْری طَوِیلَةٌ، اَلغَیْبَةُ الأُولی 2لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها إلاَّ خاصَّةٌ مِنْ شِیعَتِهِ، وَالأُخْری لا یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فِیها إِلاَّ خاصَّةُ مَوالِیهِ؛(1)برای حضرت قائمعلیه السلام دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول، جز شیعیان مخصوص، کسی به مکان او آگاه نیست. و در غیبت دوم، جز دوستان مخصوص، کسی به مکان او آگاه نیست».
با این تفسیر نیز غیبت، حجابی است که بر دیدگان نامحرمان حریم ولایت حقیقی کشیدهاند. اگر شیعه، شیعه واقعی و دوست صدیق و صادق مولایش باشد و اگر ولایت ناب را دارا باشد، به مکان اقامت امامعلیه السلام در غیبت آگاه میباشد و با چنین آگاهی توفیق حضور مییابد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«لابُدَّ لِصاحِبِ هذَا الأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَلابُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَنِعْمَ المَنْزِلُ طِیبَةً وَما بِثَلاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ؛(2)صاحب این امر ناگزیر از
غیبت است، و به ناچار در زمان غیبتش گوشهگیری و کنارهگزینی اختیار کند. و چه خوب منزلی است مدینه و در آن سی نفر(1)هیچ هراس و وحشتی نیست».
مولایمان حضرت مهدیعلیه السلام ناچار از غیبت است امّا چرا؟ جوابش به نحوی در جمله بعدی روشن میشود.
اینکه برای چنین غیبتی ناگزیر از کنارهگیری و دوری از مردم است، هم کیفیت غیبت و هم چرایی غیبت را نشان میدهد. در حقیقت چون جبّاران و ستمگران او را نمیخواهند، مجبور است دور از مردم زندگی کند و بالاتر از این، چون اگر او را بیابند به قتل او کمر میبندند و مانع از تحقق وعدههای الهی به دست او میشوند، ناگزیر است در مکانی دور از ظالمین سکنی گزیده، چنانکه خود فرمود:
«بِمَکانِنَا النَّائِی عَنْ مَساکِنِ الظَّالِمِینَ؛ ما اگرچه در اقامتگاه خویش که دور از مساکن ظالمین است به سر میبریم».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«أَما وَاللَّهِ لَیَغِیبَنَّ عَنْکُمْ صاحِبُ هذَا الأَمْرِ وَلَیَخْمِلَنَّ هذا حَتّی یُقالُ: ماتَ، هَلَکَ، فِی أَیِّ وادٍ سَلَکَ؟؛(2)آگاه باشید، به خدا سوگند که صاحب این امر از شما غائب گردد و همانا گمنام ماند تا آنجا که گویند: او مُرد، هلاک شد، در کدام درّه گم شد؟».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«برادران یوسفعلیه السلام همگی نوادگان و فرزندان پیامبران بودند، با این همه اگرچه با یوسف تجارت کردند و خرید و فروش نمودند و مورد خطاب قرارش دادند، امّا در عین برادری او را نشناختند تا آن زمان که خودش گفت: من یوسف هستم و این برادر من است، پس این امّت نفرین شده چگونه انکار میکند که خدای عزّوجلّ با حجّت خویش - امام دوازدهم - در یک زمانی همان کند که با یوسف کرد، چنانکه تا مدّتی او را ببینند ولی نشناسند...».
«فَما تُنْکِرُ هذِهِ الأُمَّةُ أَنْ یَفْعَلَ اللَّهُ جَلَّ وَعَزَّ بِحُجَّتِهِ کَما فَعَلَ بِیُوسُفَ، أَنْ یَمْشِیَ فِی أَسْواقِهِمْ وَیَطَأَ بُسُطَهُمْ حَتّی یَأْذَنَ اللَّهُ فِی ذلِکَ لَهُ...؛(1)و چگونه این امّت، انکار میکند که خداوند عزّوجلّ با حجّت خویش همان کند که با یوسف کرد که امام آنان در بازارهایشان راه برود و بر فرشهایشان قدم بگذارد، امّا او را نشناسند تا آن زمانی که خداوند به ظهور او اجازه فرماید».
امیر المؤمنینعلیه السلام در منبر کوفه خطبه خواند و راجع به حجّتهای الهی سخن گفت که یا آشکارند و مورد اطاعت قرار نمیگیرند، یا پنهان هستند و مورد انتظارند. سپس فرمود:
«إِنْ غابَ عَنِ النَّاسِ شَخْصُهُمْ فِی حالِ هُدْنَتِهِمْ فَلَمْ یَغِبْ عَنْهُمْ قَدِیمُ
1) 62. کافی: ج 2، ص 134، حدیث 4.
مَبْثُوثِ عِلْمِهِمْ وَآدابُهُمْ فِی قُلُوبِ المُؤْمِنِینَ مُثْبَتَةٌ، فَهُمْ بِها عامِلُونَ؛(1)اگر در حال آرامش مردم، پیکر و شخص آن حجّتها از دیدگان مردم پنهان گردد، هرگز علم و آگاهی منتشر آنان، از حال مردم منقطع نگردد، بلکه آداب آنان در دلهای مردم ثابت است و مردم به آنها عمل میکنند».
و این همان است که حضرت مهدیعلیه السلام فرمود:
«لا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ...؛(2)هیچ خبری از شما بر ما پوشیده نمیماند».
پرسش پیرامون علت غیبت، نه تنها پس از وقوع غیبت حضرت مهدیعلیه السلام، بلکه حتّی قبل از پیدایش ظاهری آن حضرت، در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان پس از او مطرح میشده، به گونهای که در فرمایشات آن بزرگواران نیز، به پاسخگویی آن پرداخته شده است.
آنچه قبل از بررسی گذرای این مبحث، لازم به تذکر است، اشاره به ناتوانی بشر در شناخت اسرار پیچیده هستی، در همه زمینههاست.
با پیشرفت علم و دانش، انسانها روز به روز آفاق گستردهتری را فرا روی خویش مییابند که حجم معلومات و دانستههای خود را در برابر مجهولات و امور ناشناخته آن بسیار ناچیز میشمارند.
از انیشتین نقل شده است که انگشت خود را به آب دریا زد و گفت:
«نسبت بین آبی که انگشت مرا مرطوب ساخته به آب دریا، مثل نسبت معلومات ما در برابر مجهولات هستی است».
منظور از این بیان، اعتراف به ناشناخته ماندن بسیاری از ابعاد غیبت و حکمتهای آن است، به عبارت دیگر: باید پذیرفت که اگر در پارهای روایات به برخی عدل و حکمتهای غیبت دست یافتیم، هرگز به این معنا نیست که غیبت دارای علّتهای اساسیتر و حکمتهای بالغه دیگر نمیباشد، با این همه نگاهی مختصر به برخی روایات این باب، خالی از فایده نیست:
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«إِنَّ وَجْهَ الحِکْمَةِ فِی ذلِکَ لا یَنْکَشِفُ إِلاَّ بَعْدَ ظُهُورِهِ، کَما لا یَنْکَشِفُ وَجْهَ الحِکْمَةِ لِما آتاهُ الخِضْرَ مِنْ خَرْقِ السَّفِینَةِ، وَقَتْلِ الغُلامِ وَإِقامَةِ الجِدارِ لِمُوسیعلیه السلام إِلاَّ وَقْتَ افْتِراقِهِما؛(1)وجه حکمتی که در غیبت حضرت مهدیعلیه السلام هست، جز بعد از ظهورش، معلوم نمیگردد. چنانکه وجه حکمتی که در افعال حضرت خضر بود نسبت به سوراخ کردن کشتی و کشتن پسرک و برپا داشتن دیوار نیمه خراب برای حضرت موسیعلیه السلام جز در وقت جدا شدن آن دو ظاهر نگشت».
1) 65. کمال الدین: ج 2، باب 44، ص 482.
ذکر جریان ملاقات حضرت خضر و حضرت موسیعلیهما السلام در کلام امام صادقعلیه السلام، اشاره به این نکته دارد که مأموریت حضرت موسیعلیه السلام از جانب خدا برای درک حضور و همراهی حضرت خضرعلیه السلام، به منظور آزمایش میزان تحمّل او در برابر امور ناشناخته و درجه تسلیم او در مقابل حکمتهای پوشیده هستی صورت گرفت.
غیبت حضرت مهدیعلیه السلام نیز میتواند صدها حکمت پنهان داشته باشد که جز در موقع ظهور آن حضرت روشن نمیشوند. آنچه مطلوب است تسلیم در برابر اراده الهی است که این غیبت را تقدیر فرموده است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی هست».
زراره گوید: پرسیدم: چرا؟ فرمود:
«یَخافُ عَلی نَفْسِهِ الذَّبِیحَةِ؛(1)از کشته شدن خویش میترسد».
از آن رو که حضرت مهدیعلیه السلام آخرین امام معصوم است و همچون امامان گذشته نیست که اگر کشته شد، امامی دیگر جانشین او شود، او باید بماند تا آن زمان که شرایط لازم برای حکومت جهانی اسلام و قرآن پیش آید، قیام نماید و دنیا را از عدل و داد پر کند، مردمی که طی بیش از دو قرن ثابت کردند که هر امام هدایت را یا به شمشیر یا به زهر از بین میبرند، بیگمان اگر حضرت مهدیعلیه السلام غیبت نمیکرد، او را نیز به سرنوشت پدران بزرگوارش دچار میکردند، خصوصاً ملوک بنی عباس که از مدتها قبل
1) 66. کمال الدین: ج 2، باب 44، ص 481.
توطئهها کردند و در مقام کشتن او برآمده، و با توجه به همین دسیسهها بود که خداوند عزّوجلّ حتّی ولادت حجّت خویش را بهصورت پنهان قرار داد.
ذکر این حکمت نشان میدهد که تا زمان حتمی شدن قیام، هر زمان دیگری خطر کشته شدن امام علیه السلام را به همراه دارد و کشته شدن امامعلیه السلام کشته شدن پیام اوست، کشته شدن اسلام است که خدا هرگز به آن رضایت نخواهد داد.
الف) خدای تبارک و تعالی به دنبال امتحانی طولانی در کیفیت برخورد مسلمانان با اولیای الهی وجود شریف حضرت مهدیعلیه السلام را، در پس پرده غیبت قرار داد، از آن رو که میدانست اگر در چنین شرایطی او را ظاهر گرداند، از اکثر مردم، تعدّیات و تجاوزات مختلفی در حقّ او صورت خواهد گرفت که به موجب آن، مستحقّ عقوبات الهی خواهند شد. پس ولیّ خود را از دیدگان مردم پنهان داشت تا بدین وسیله وجود و حضور او که چشمه رحمت است مایه نقمت نگردد.(1)
ب) ابراهیم کرخی گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: خدا امرتان را اصلاح کند، آیا علیعلیه السلام در دین خدای عزّوجلّ قوی نبود؟
فرمود: چرا.
گفتم: پس چگونه مخالفین بر او غلبه یافتند و چرا آنان را دفع نکرد و چه چیزی او را بازداشت؟
فرمود: آیهای در کتاب خدا مانع او شد.
پرسیدم: چه آیهای؟
1) 67. نقل با تصرف از کلام شیخ صدوقرحمه الله؛ کمال الدین: ج 2، باب 54، ص 641.
فرمود: «قول خداوند عزّوجلّ: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛(1)اگر مؤمنان و کافران از هم جدا میشدند، کافران را به عذابی دردناک دچار میکردیم».
به موجب این آیه، خداوند در اصلاب مردم کافر و منافق ودیعتهایی دارد که همان فرزندان صالح هستند و از نسل آنان پدید میآیند، از این رو علیعلیه السلام آن پدران را نمیکشت تا آنکه ودیعتهای الهی خارج شوند. بعد از خروج آن ودایع بود که بر هر کس از آنان غلبه مییافت او را میکشت. و چنین است قائم ما اهل بیت که ظهور نمیکند تا آنکه همه نسلهای پاک و مؤمن که ودیعتهای خدایند، ظاهر شوند. آن زمان است که ظهور میکند و بر هر کس غلبه یابد میکشد».(2)
ج) امام صادقعلیه السلام فرمود:
«یا عَمَّارُ! اَلصَّدَقَةُ وَاللَّهِ فِی السِّرِّ أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِی العَلانِیَّةِ وَکَذلِکَ عِبادَتُکُمْ فِی السِّرِّ مَعَ أَمامَکُمُ المُسْتَتَرُ فِی دَوْلَةِ الباطِلِ أَفْضَلُ، لِخَوْفِکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ مِنْ دَوْلَةِ الباطِلِ؛(3)
ای عمار! همچنان که صدقه پنهانی بهتر از صدقه آشکار است، عبادت پنهانی شما در دولت باطل در حالی که امامتان پنهان و مستور باشد، افضل و دارای ثواب بیشتر است، به خاطر ترسی که شما در دولت باطل و از دشمنانتان دارید».
حضرت مهدیعلیه السلام فرموده است:
«إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبائِیعلیهم السلام إِلاَّ وَقَدْ أَوْقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةً لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَإِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَلا بَیْعَةً لِأَحَدٍ مِنَ الطَّواغِیتِ فِی عُنُقِی؛(1)هیچ کدام از پدران من: نبودند مگر آنکه بیعت طاغوت دورانش اجباراً برعهدهاش نهاده شد، امّا من در زمان ظهورم، در حالی قیام میکنم که بیعت و پیمان هیچ یک از طواغیت بر گردنم نیست».
حضرت مهدیعلیه السلام اگر بخواهد بر طبق اراده خدا حکومتی توحیدی در همه عالم تشکیلدهد، بهگونهای که همه قدرتهای حاکم را درهم شکسته وسلطه وسیطرهاش را بر سراسر هستی گسترش دهد، لازماست که شرایطی در دنیا ایجاد شود که از همان زمان ظهور تا استقرار کامل نظام عدالت، هیچ طاغوت و مستکبری را یارای مقاومت و غلبه در برابر او نباشد.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«ذلِکَ الَّذِی یَغْیِبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَأَوْلِیآئِهِ غَیْبَةً لا یَثْبُتُ فِیها عَلَی القَوْلِ بِإِمامَتِهِ إِلاَّ مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمانِ؛(2)او - مهدیعلیه السلام - کسی است که از شیعیان و دوستان خود غائب میگردد، غیبتی که در آن، کسی بر اعتقاد به امامت و ولایت او استوار نمیماند، مگر آن کس که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الأَمْرِ غَیْبَةٌ، اَلمُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کَالخارِطِ لِلْقَتادِ؛(1)صاحب این امر - حضرت مهدیعلیه السلام - غیبتی دارد که در آن هر کس بخواهد دینش را حفظ کند مانند کسی است که بخواهد با کشیدن دست بر شاخهای خار، آن را از خار بری سازد».
امام کاظمعلیه السلام فرمود:
«إِنَّما هِیَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اِمْتَحَنَ اللَّهُ بِها خَلْقَهُ؛(2)
به یقین، غیبت مهدیعلیه السلام امتحانی از جانب خداست که بندگانش را به آن میآزماید».
و امام صادقعلیه السلام فرمود:
«نه به خدا، قیام نخواهد کرد مگر غربال شوید، مگر در امتحانات تصفیه شوید، مگر نیک و بدتان از هم جدا شوند».(3)
حضرت مهدیعلیه السلام در بیان کیفیت بهره بردن از وجود ایشان در دوران غیبت میفرماید:
«وَأَمَّا وَجْهُ الاِنْتِفاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الأَبْصارِ السَّحابُ؛(4)اما چگونگی بهرهوری از من در دوران غیبتم
چونان بهره بردن از خورشید است زمانی که ابرها آن را از دیدگان مستور میدارند».
طبق این کلام شریف، وجه غیبت خورشید را باید در وجود ابرها جستجو کرد. خورشید بهخودی خود عین ظهور است ویکسره نورافشانی و درخشش دارد. این ابرها هستند که چهره جانفروز آن را از دیدگان مخفی میکنند. و بدینگونه است نهانی آخرین خورشید ولایت و امامت حضرت مهدیعلیه السلام که در ذات خویش جز مهربانی ولطف وعنایت نسبت به عباد اللَّه ندارد. اما مردم با گناهان خود و با عدم آمادگی برای قبول حکومت الهی او، سبب پنهان ماندن او در پس پردههای سیاه ابر غیبت میباشند.
چنین است که شیخ طوسیرحمه الله میفرماید:
«اما سبب غیبت امام دوازدهم ممکن نیست از جانب خدای سبحان و یا از جانب خود آن حضرت باشد، بلکه از طرف مردم و مکلفین است و جهت آن غلبه خوف - از نابودی حق - و مطیع نبودن مردم نسبت به اوست و هر موقع که این سبب زائل شود و مردم در اطاعت او بکوشند و تسلیم او باشند، ظهور واجب میشود».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«وَجْهُ الحِکْمَةِ فِی غَیْبَتِهِ، وَجْهُ الحِکْمَةِ فِی غَیْباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللَّهِ تَعالی ذِکْرُهُ؛(1)وجه حکمت در غیبت او، همان وجه حکمت در غیبتهایی است که توسط حجّتهای الهی پیش از او صورت گرفته».
1) 77. بحار الانوار: ج 52، ص 91، به نقل از علل الشرائع.
به عبارت دیگر: میتوان وجه غیبت حضرت مهدیعلیه السلام را استمرار همان سنّت حکیمانهای دانست که در ادوار گذشته تاریخ به غیبت بسیاری از انبیاء و اولیاء انجامیده است.
چنانکه باز هم امام صادقعلیه السلام فرمود:
«إِنَّ سُنَنَ الأَنْبِیاءِعلیهم السلام بِما وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الغَیْباتِ حادِثَةٌ فِی القائِمِ مِنَّا أَهْلِ البَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَالقِذَّةِ بِالقِذَّةِ؛(1)سنّتهای پیامبران نسبت به غیبتهایی که برایشان پیش آمد، همگی به طور تمام و کمال در مورد قائم ما اهل بیت اتفاق میافتد».
عبد اللَّه بن فضل هاشمی گوید: شنیدم امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«صاحب این امر را غیبتی هست که به ناچار صورت پذیرد و باطلگرایان همگی در آن شک کنند.
پرسیدم: فدایت شوم! چرا؟
فرمود: به خاطر چیزی که بیان آن را به ما اجازه ندادهاند».
محمد بن مسلم گوید: بر امام باقرعلیه السلام وارد شدم در حالی که قصد داشتم درباره قائم آل محمدعلیهم السلام سؤال کنم.
امامعلیه السلام بدون اینکه چیزی بگویم فرمود:
«ای محمد بن مسلم! در قائم آل محمدعلیهم السلام شباهت به پنج پیامبر وجود دارد: یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی و محمدعلیهم السلام.
1) 78. کمال الدین: ج 2، باب 33، ص 345.
امّا شباهت او به یونسعلیه السلام؛ به خاطر آن است که از غیبت بازمیگردد و پس از عمری طولانی، جوان به نظر میرسد.
امّا شباهت او به یوسفعلیه السلام؛ غیبت او از خاصّ و عامّ است و پنهان بودن او از برادرانش و مشکل شدن امر او بر پدرش یعقوبعلیه السلام، با اینکه مسافت بین او و پدرش و اهل بیت و شیعیانش نزدیک بود.
امّا شباهت او به موسیعلیه السلام؛ استمرار خوف و طولانی شدن غیبت و مخفی بودن ولادت اوست و اینکه پیروان او بعد از غیبت او با دیدن سختیها و خواریهای فراوان خسته شدند، تا آنزمان که خداوند عزّوجلّ اجازه ظهور به او داده و یاریاش نموده و بر دشمنانش پیروز گرداند.
امّا شباهت او به عیسیعلیه السلام؛ اختلاف کسانی است که درباره او به مخالفت یکدیگر پرداختند، برخی گفتند به دنیا نیامده، گروهی گفتند مرده است، گروهی دیگر گفتند کشته شده و به دار آویخته شده است.
و امّا شباهت او به جدّش حضرت محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله: قیام به شمشیر و کشتن دشمنان خدا و پیامبر، و ستمگران و مستکبران است و اینکه او به وسیله صلاح و القاء وحشت بر دشمن غلبه مییابد و هیچ پرچمی از پرچمهای او بدون پیروزی بر نمیگردد».(1)
شیخ صدوقرحمه الله در مقدمه کتاب شریف «کمال الدین» آورده است: سبب تألیف این کتاب چنان شد که در یکی از سالها، زمانی که از زیارت علی بن موسی الرضاعلیه السلام برمیگشتم، در نیشابور اقامت گزیدم و آنجا اکثر کسانی که بر من وارد میشدند، شیعیانی بودند که امر غیبت حضرت مهدیعلیه السلام آنان را به حیرت و شبهات دچار ساخته بود.
1) 79. بحار الانوار: ج 51، ص 217 - 218.
در بین آنان، یکی از مشایخ اهل فضل که مدتها در آرزوی دیدارش به سر میبردم و به خاطر دینداری و استقامت عقیدهاش مشتاق زیارتش بودم، به نام «نجمالدین ابوسعید محمد بن الحسن بن الصلت قمی» به دیدار م آمد و روی سخن از فلاسفه و اهل منطق در بخارا به میان آورد که با شبهات خویش حیرت و شک او را در امر غیبت طولانی حضرت قائمعلیه السلام برانگیخته بودند.
زمانی که جوابش را دادم و دلش آرام یافت، پیشنهاد کرد که کتابی در این باب بنویسم و من هم قول مساعد دادم.
پس از این قضیه، شبی در خواب دیدم که در مکه هستم و به طواف بیت اللَّه مشغولم و در هفتمین شوط کنار حجر الاسود آمده، آن را استلام کردم و میبوسیدم و میگفتم:
«أَمانَتِی أَدَّیْتُها وَمِیثاقِی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالمُوافاةِ؛ امانت خویش را ادا کردم و پیمانم را به عهده گرفتم، تا تو روز قیامت به وفای آن برایم شهادت دهی».
در همین هنگام مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام را دیدم که کنار درب خانه کعبه ایستاده است، نزدیکش رفتم و او با نگاه به چهره من، با فراست هرچه را که از دل مشغولی و اندیشههای متفرقه داشتم دریافت. سلام کردم، جواب فرمود، سپس پرسید: چرا کتابی درباره غیبت نمینویسی تا هموم تو را کفایت کند؟ گفتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! درباره غیبت تصنیفات و تألیفاتی دارم.
فرمود: نه به آن ترتیب، بلکه از تو میخواهم که اینک کتابی درباره غیبت بنویسی و غیبتهای پیامبران را در آن ذکر نمایی.
او با گفتن این سخن به راه افتاد و رفت و من دهشتزده از خواب بیدار شدم. آن شب را تا صبح به دعا و گریه و زاری و شکوه از فراقش گذراندم و صبحگاهان به عنوان امتثال فرمانش تألیف این کتاب را آغاز کردم.(1)
آنچه در سفارش و فرمان ولی عصرعلیه السلام نسبت به ذکر غیبتهای پیامبران در کتاب شیخ صدوق قابل دقّت و بررسی است، به یقین اهمّیت شناخت این غیبتها در راستای آشنایی با حکمتهای مستور در این سنّت دیرپای الهی است که در احادیث معصومینعلیهم السلام هم - چنانکه ذکر شد - مورد تأکید مکرر قرار گرفته است.
شیخ صدوق اولین بابهای کتاب گرانقدر خود «کمال الدین و تمام النعمة» را، به بررسی نهان زیستی پیامبرانعلیهم السلام میپردازد:
اوّلین باب درباره غیبت حضرت ادریسعلیه السلام است، که در ضمن حدیثی طولانی آمده است:
«ادریس در غاری از کوهی بلند، دور از چشم مردم پناه گرفت و به روزهداری و عبادت پرداخت. مردم پس از خروج و اختفای او، مدت بیست سال به قحطسالی و بیچارگی مبتلا بودند، تا اینکه طی ماجرایی حضرت ادریس در طلب آب و غذا از نهانگاه خویش بیرون میآید و مردم او را میشناسند و طاغوت زمانش به خواری کشیده میشود و او به میان مردم باز میگردد».(2)
دومین باب با ذکر چهار حدیث، درباره حضرت نوحعلیه السلام است، که در سومین حدیث آمده است. امام صادقعلیه السلام فرمود:
«زمانی که مرگ نوحعلیه السلام نزدیک شد، پیروان خویش را فراخواند و به آنان گفت: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که در طی آن طاغوتها به قدرت خواهند رسید، و همانا خدای تعالی به قیام کنندهای از فرزندان من که نامش هود است، در امر شما گشایشی پدید خواهد آورد».(1)
سومین باب درباره غیبت حضرت صالحعلیه السلام است که در آن تنها یک حدیث از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که طی آن فرمود:
«همانا صالحعلیه السلام مدتی از میان قوم خویش غائب بود، آن روز که تازه غیبت کرده بود، عاقل مردی میانسال، تنومند و زیبا اندام و با محاسنی فراوان و گونههایی مناسب و قامتی متناسب بود، اما وقتی به سوی قومش بازگشت - در اثر کثرت ضعف و تغییر صورت - او را نشناختند و مردم درباره او سه دسته شدند. همانا مثل قائم اهل بیتعلیهم السلام همانند صالحعلیه السلام است».(2)
چهارمین باب درباره غیبت حضرت ابراهیمعلیه السلام است و در ابتدای آن آمده است:
«امّا غیبت حضرت ابراهیم خلیل الرحمنعلیه السلام شباهت به غیبت قائم ما صلوات اللَّه علیه دارد، بلکه عجیبتر از آن است، زیرا خداوند عزّوجلّ حتی در شکم مادر، اثر ابراهیمعلیه السلام را مخفی گرداند و ولادتش را نیز پنهان داشت تا زمان تقدیر شده ظهور آن فرا رسد».
در این باب طی دو حدیث نسبتاً طولانیتر از دو نوع غیبت حضرت ابراهیمعلیه السلام که طی سه مرحله انجام یافت، سخن به میان آمده است. یکی در هنگام ولادت و قبل از آن، دیگری در زمانی که طاغوت مصر او را تبعید کرد، و سومین مرحله آن زمانی که برای عبرت گرفتن به تنهایی روانه سرزمینهای دور و نزدیک شد.(1)
پنجمین باب درباره غیبت حضرت یوسفعلیه السلام است که با نقل سه حدیث، کیفیت غیبت حضرت یوسفعلیه السلام و جنبه امتحان داشتن این غیبت برای حضرت یعقوبعلیه السلام مطرح شده و نتیجه گرفته شده که حال شیعیان آگاه در زمان ما نسبت به امام غائب خویش همانند حال حضرت یعقوبعلیه السلام است که میگفت: «ای فرزندان من! بروید یوسف و برادرش را جستجو کنید».
و حال ناآگاهان و معاندین در امر غیبت او همچون حال برادران یوسف است که میگفتند: «به خدا سوگند! تو در همان گمراهی سابق خود هستی».(2)
ششمین باب درباره غیبت حضرت موسیعلیه السلام است، در اولین حدیث از قول پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است که فرمود:
«پس از حضرت یوسفعلیه السلام شدت و غیبتی برای بنی اسرائیل واقع شد که چهارصد سال طول کشید، در حالی که آنان همگی منتظر قیام قائم یعنی حضرت موسیعلیه السلام بودند».(3)
در این باب پنج حدیث ذکر شده که طی آنها غیبت حضرت مهدیعلیه السلام به غیبت حضرت موسیعلیه السلام تشبیه شده است.
هفتمین باب درباره غیبت اوصیای حضرت موسیعلیه السلام تا روزگار حضرت مسیحعلیه السلام است.
و در بابهای بعدی نیز به اخباری در زمینه نهانی پیامبر اسلام و اولیاء علیهم السلام پرداخته شده است.
جابر بن عبد اللَّه انصاری از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید:
«آیا شیعیان در غیبت حضرت قائمعلیه السلام از وجود او بهرهمند میشوند؟ فرمود: آری! سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت، آنها از او بهرهمند میشوند و از نور ولایت او در دوران غیبتش کسب نور میکنند، همچنان که مردم از خورشید در پس پرده ابر بهره میبرند».(1)
سؤال درباره چگونگی استفاده بردن از امام غائبعلیه السلام، هم در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و هم در زمان امامان بزرگوارعلیهم السلام و هم در زمان غیبت صغری، توسط شیعیان تکرار شده و مضمون حدیث فوق، در اکثر آنها به عنوان پاسخ ذکر شده است. چنانکه خود امام زمانعلیه السلام فرمود:
«وَأَمَّا وَجْهُ الاِنْتِفاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الأَبْصارِ السِّحابُ؛(2)اما چگونگی بهره بردن از من در دوران غیبتم مانند بهره بردن از خورشید است در زمانی که ابرها آن را از دیدگان مردم میپوشانند».
علامه مجلسیرحمه الله در وجه تشبیه امام غائبعلیه السلام به خورشید در پس ابر، مواردی را ذکر میکند:
1 - نور وجود و علم و هدایت، به واسطه آن حضرتعلیه السلام به خلایق میرسد، چنانکه در اخبار متعدد روایت شده که او و سایر اهل بیتعلیهم السلام علّت ایجاد خلق هستند و به برکت آنان است که علوم و معارف بر مردم آشکار شده و بلاها رفع میشود.
2 - چنانکه مردم از خورشید در پس ابر استفاده میبرند و با این همه به خاطر بهره بردن بیشتر هر لحظه انتظار برطرف شدن ابرها را دارند، شیعیان مخلص در هر زمان منتظر ظهور و قیام او هستند.
3 - منکر وجود حضرت مهدیعلیه السلام، با این همه آثاری که در غیبت از او ظاهر میشود، مثل انکار کننده وجود خورشید در پس پرده ابر است.
4 - چنانکه نهان شدن خورشید در پس ابرها گاهی بهتر از آشکار شدن آن است، میتوان گفت: در دوران غیبت برای شیعه، پنهان ماندن آن حضرت مفیدتر و بهتر است.
5 - همانطور که نظرکننده به خورشید، چه بسا با نبودن ابر دچار کوری شود، چهبسا خورشید وجود مقدس جضرت مهدیعلیه السلام هم اگر ظاهر باشد برای بصیرت شیعیان ضرر داشته باشد و سبب کوری آنان از دیدن حقیقت شود، اما همین بصیرتها میتواند تحمل ایمان به او در دوره غیبت را داشته باشد، چنانکه انسان به خورشید در پشت ابرها مینگرد و زیان نمیبیند.
6 - خورشید گاهی از پرده ابر خارج میشود و بسیاری از مردم آن را میبینند، به همین ترتیب ممکن است که آن حضرت هم در روزگار غیبت برای بعضی مردم بروز کند.
7 - اهل بیتعلیهم السلام در شمول منافع چونان خورشیدند، پس همانطور که انسان کور، خورشید را چه ظاهر و چه در پس ابر نمیبیند، کورباطنان هم خورشید وجود امام غایب را نمیبینند.
«مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ سَبِیلاً»؛(1)و هر کس در این دنیا کور باشد در آخرت نیز کور خواهد بود، بلکه زیانکارتر و گمراهتر!».
8 - چنانکه نور خورشید در هر خانهای به مقدار وجود روزنهها و پنجرهها میتابد و به مقداری که موانع را از جلوی نور برداشته باشند، خانه را روشن میکند. به همین ترتیب مردم به اندازهای که موانع معرفت همچون شهوات نفسانی و تعلقات جسمانی را از فکر و اندیشه خود برداشته و به میزانی که پردههای تاریک مادی را از روی دل خود کنار زده باشند، میتوانند از نور هدایت حضرت مهدیعلیه السلام و اهل بیت استفاده ببرند، تا امر به آنجا برسد که مانند شخصی شود که زیر آسمان بدون ابر قرار گرفته که بدون هیچ حجابی پرتو خورشید او را از هر طرف احاطه کرده باشد.
علامه مجلسی به دنبال این نکات میفرماید:
«از این بهشت روحانی هشت در را به رویت گشودم، در حالی که خداوند هشت باب دیگر را نیز به فضل خویش بر من گشوده است، لکن عبارت را از ذکر آنها ناتوان میبینم. چه بسا که خداوند در باب معرفت اهل بیتعلیهم السلام هزار در بر ما بگشاید که از هر دری هزار در دیگر گشوده شود».(2)
شدّت فتنهها و کثرت ابتلائات و فزونی مشاکل و انحرافات در دوره غیبت حضرت مهدیعلیه السلام اقتضا میکند که ایمان آوردگان و پیروان ولایت همواره برحذر بوده، و نسبت به عقیده و عمل خویش مراقبت بیشتری داشته باشند. در این باب، نکاتی چند از کلام معصومینعلیهم السلام دقت و تعمق بیشتری میطلبد:
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمامُهُمْ؛
زمانی بر مردم فرا رسد که پیشوایشان غایب گردد».
زراره پرسید: در آن زمان مردم چه کنند؟ فرمود:
«یَتَمَسَّکُونَ بِالأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ؛(1)
به همان امر ولایت که دارند چنگ زنند تا برایشان تبیین شود».
و در کلام دیگر فرمود:
«طُوبی لِشِیعَتِنَا المُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا؛(2)
خوشا به حال شیعیان ما! آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ولایت ما تمسک میجویند».
راستی در آن زمان که امام و پیشوای مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهای شیطان برای جدا کردن آنان از ولایت اهل بیتعلیهم السلام که همان صراط مستقیم خداست، در همه جا پراکنده شده باشد، چه وسیلهای
مطمئنتر از «حبل ولایت» میتوان یافت که بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگیری کند؟!
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الأَمْرِ غَیْبَةٌ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛(1)
به یقین صاحب این امر را غیبتی هست، پس هر بندهای باید به تقوای الهی روی آورد و به دینش چنگ زند».
همین تقواست که روشنبینی و رزق بیحساب و گشایش الهی را نصیب انسان میسازد، و همین تقواست که در لحظههای خوف و خطر دل را آرامش میدهد، و همین تقواست که در دوران فتنهخیز غیبت مایه رستگاری انسانهاست.
زراره گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: اگر زمان غیبت فرزندت مهدیعلیه السلام را درک کردم چه کنم؟
فرمود: این دعا را بخوان:
«اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛(2)خدایا خودت را به من بشناسان که اگر تو خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نتوانم شناخت. خدایا پیامبرت را به من
بشناسان که اگر تو پیامبرت را به من نشناسانی، حجّتت را نتوانم شناخت. خدایا حجّت خود را به من بشناسان که اگر تو حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد».
1 - معرفتها را از خدا باید طلبید.
2 - شناخت پیامبرصلی الله علیه وآله تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع بر شناخت پیامبرصلی الله علیه وآله است.
3 - اگرچه بدون شناخت خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله، شناخت حجّت ممکن نیست، امّا گمراهی از دین در اثر عدم شناخت حجّت لازم میآید. به عبارت دیگر: عدم گمراهی از دین بدون شناخت حجّت تضمین نمیشود.
و بدیهی است که هر دعایی، تنها پشتوانه حرکت به حساب میآید، اصل دعا ابراز نیاز درونی و طلب تأیید الهی در حرکت بیرونی است.
نیاز به معرفت که احساس شد و حرکت برای کسب معارف که توسط بنده آغاز گردید. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گیرد، وصول به معرفت تضمین شده است.
«قُلْ ما یَعْبَؤُ رَبِّی لَوْلا دُعآؤُکُمْ»؛(1)
بگو! اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما عنایتی نکند».
امام رضاعلیه السلام فرمود:
«لا دِینَ لِمَنْ لا وَرَعَ لَهُ، وَلا إِیمانَ لِمَنْ لا تَقِیَّةَ لَهُ، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُکُمْ بِالتَّقِیَّةِ، فَقِیلَ لَهُ: یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِلی مَتی قالَ: إِلی یَوْمِ الوَقْتِ المَعْلُومِ، وَهُوَ یَوْمُ خُرُوجِ قائِمِنا أَهْلِ البَیْتِ؛(2)
کسی که از گناه نپرهیزد دین ندارد، و کسی که تقیّه نداشته باشد ایمان ندارد، همانا گرامیترین شما نزد خدا کسی است که به تقیّه بیشتر و بهتر عمل کند«.
گفته شد: ای فرزند رسول خدا! تا کی؟!
فرمود: تا روز وقت معلوم، که همان روز ظهور و زمان قیام قائم ما اهل بیت است.
تقیّه هرگز به معنای دم فروبستن و بیتفاوت ماندن و بنا به مصلحت اصطلاحی رفتار کردن و نان به نرخ روز خوردن نیست.
تقیّه هرگز به معنای دست کشیدن از آرمانها و همراه شدن با هر کس و ناکس نیست. تقیّهای که از وظایف شیعیان در دوران غیبت حضرت مهدیعلیه السلام شمرده شده و ارزشی همسنگ با تقوا دارد و عدم رعایتش مساوی با بیایمانی شمرده شده، نوعی سلاح مقاومت است.
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیات (95 تا 97) سوره کهف که درباره بنای سدّ توسط ذوالقرنین است و طیّ آنان از سدّی بلند که دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شکافتنش ناتوان باشند، حکایت شده است. میفرماید:
«إِذا عَمَلْتَ بِالتَّقِیِّةِ لَمْ یَقْدِرُوا لَکَ عَلی حِیلَةٍ وَهُوَ الحِصْنُ الحَصِینُ وَصارَ بَیْنَکَ وَبَیْنَ أَعْداءِ اللَّهِ سَدّاً لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُ نَقَباً؛(1)هنگامی که به تقیّه عمل کنی چارهای علیه تو نمییابند، و نمیتوانند با تو نیرنگ بازند، و آن به مانند دژی استوار و محکم است و بین تو و دشمنان خدا سدّی نفوذ ناپذیر ایجاد میکند».
1) 97. تفسیر نور الثقلین: ج 3 ذیل آیه شریفه، حدیث 232.
پس تقیّه، چارهای برای در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتی برای قدرت یافتن خویش است تا نیروها بیهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«أَقْرَبُ ما یَکُونُ العِبادُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَأَرْضی ما یَکُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ وَلَمْ یَظْهَرْ لَهُمْ وَلَمْ یَعْلَمُوا مَکانَهُ وَهُمْ فِی ذلِکَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةَ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَلا مِیثاقَهُ، فَعِنْدَها فَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ صَباحاً وَمَساءً...؛(1)زمانی که بندگان به خدای بزرگ نزدیک شوند و خدا از ایشان بیشتر راضی است، زمانی است که حجّت خدای تعالی از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را هم ندانند، با این همه بدانند که حجّت و میثاق خدا از بین نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید».
فضیلت بندگان خدا در این زمان و رضایت بیشتر خداوند از آنان، بدین جهت است که آنان بیآنکه امام خویش را ببینند و معجزاتش را مشاهده کنند و در حیرتها به در خانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پایبندی به تقوا و دوستی اهل بیت، میثاق الهی را نگاهبانی کرده و مرزهای عقیده را پاس میدارند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«یا أَبابَصِیرٍ! طُوبی لِشِیعَةِ قائِمِنَا المُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ
1) 98. کافی: ج 2، ص 127، باب نادر فی الغیبة.
وَالمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ، أُولئِکَ أَوْلِیآءُ اللَّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛(1)ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در دوران غیبت او در انتظار ظهورش به سر میبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روی میکنند، آنان اولیای خدا هستند که هیچ ترس و اندوهی بر ایشان نیست».
با هم آمدن دو وصف «انتظار در غیبت» و «اطاعت در ظهور» برای شیعیان حضرت قائمعلیه السلام، نشان دهنده نوعی ملازمت بین آن دو وصف است. به این معنا که شیعیان منتظر در دوران غیبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش میکوشند که اگر دوران ظهور تحقق مییافت، در زمره مطیعین حقیقی او بودند.
سدیر صیرفی گوید: با برخی از اصحاب بر امام صادقعلیه السلام وارد شدیم، او را نشسته بر خاک دیدیم در حالی که عبایی خشن با آستین کوتاه پوشیده و با قلبی سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده میگریست، رنگ چهرهاش تغییر کرده و اندوه از گونههای مبارکش پیدا بود و اشکهایش لباسش را خیس کرده بود و ناله میکرد:
«مولای من! غیبت تو خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است!
مولای من! غیبت تو بلا و مصیبت مرا به فاجعههای ابدی پیوند داده و از دست دادن یاران، یکی پس از دیگری، اجتماع و شماره ما را از بین برده، هنوز سوزش اشکی که از چشمم میریزد و نالهای که از دلم برمیخیزد با
1) 99. کمال الدین: ج 2، باب 33، ص 357.
یاد بلاها و سختیهای - دوران غیبت تو - پایان نیافته که درد و رنج شدیدتر و دردناکتری در برابر دیدگانم شکل میگیرد!»
سدیر گوید: شگفتزده پرسیدیم: این ماتم و گریه برای چیست؟!
امام صادقعلیه السلام آهی عمیق و سوزناک کشید و فرمود:
ای وای! صبح امروز در کتاب جفر نظر میکردم و درباره ولادت و غیبت طولانی و طول عمر قائم ما و بلاهای مؤمنین در آن زمان و ایجاد شک و تردید در اثر طول غیبت و ارتداد اکثریت مردم از دین و خروج آنان از تعهد به اسلام تأمل و دقّتی داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چیره شد».(1)
وقتی حال امام صادقعلیه السلام - که حدود یکصد سال قبل از آغاز دوره غیبت میزیسته است - چنین باشد، باید دید حال سرگشتگان دوران غیبت و دورماندگان از چشمه زلال ولایت چگونه باید باشد. بیهوده نیست که در هر مناسبتی شادیآفرین یا غمبار، سفارش به قرائت دعای ندبه شدهایم که حدیث اشک و سوز دل منتظران مهدیعلیه السلام است.
و بیمورد نیست که این چنین بر دعا برای فرج در زمان غیبت تأکید شده است.
امام زمانعلیه السلام میفرماید:
«أَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ؛(2)
برای نزدیک شدن ظهور و فرج بسیار دعا کنید».
از آن زمان که پیامبرصلی الله علیه وآله سخن از جهانی شدن آیین توحید به دست حضرت مهدیعلیه السلام به میان آورد و نوید غلبه اسلام بر تمامی ادیان را به مسلمانان داد، و بهترین عبادت را انتظار فرج اسلام و مسلمین به حساب آورد،(1)مسلمانان دیده انتظار به راه دولت کریمهای دوختند که در آن اسلام و اسلامیان عزّت مییابند و کفر و نفاق به ذلّت و زبونی گرفتار میآیند.(2)
در دوران پس از پیامبرصلی الله علیه وآله نیز، هر زمان که فتنه خلفای جور شدت میگرفت، پیشوایان معصومعلیهم السلام میکوشیدند با انگیزش انتظار، امید را در دلهای ستمدیدگان زنده نگه دارند و شور مقاومت و مبارزه را در وجودشان برانگیزانند.
چنانکه امیر المؤمنین علیعلیه السلام به اصحاب خویش میفرمود:
«اِنْتَظِرُوا الفَرَجَ وَلا تَیْأَسُوا مِنْ رُوحِ اللَّهِ، فَإِنَّ أَحَبَّ الأَعْمالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اِنْتِظارُ الفَرَجِ (إِلی أَنْ قالَ:) اَلأَخْذُ بِأَمْرِنا مَعَنا غَداً فِی حَظِیرَةِ القُدْسِ وَالمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنا کَالمُتَشَحَّطُ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛(3)چشم انتظار فرج باشید و از یاری و رحمت خدا ناامید نشوید، به یقین محبوبترین کارها در نزد خدا انتظار فرج است. (تا آنجا که فرمود:) کسی که به امر ولایت ما چنگ زند، فردای قیامت در روضه رضوان با ما خواهد بود و کسی که در انتظار امر ما به سر ببرد، مانند کسی است که در راه خدا به خون غلطیده باشد».
تأکید بر امر انتظار فرج از طرف پیشوایان دین، تا آنجا بود که بسیاری از اصحاب، شرایط موجود زمان خود را برای حصول فرج کافی دانسته، امام آن دوران را به عنوان صاحب الامر میپنداشتند و در این باره از او سؤال میکردند. چنین توهمی در دهها روایت، از جمله روایت شعیب بن ابی حمزه در برابر امام صادقعلیه السلام و ریّان بن الصلت در برابر امام رضاعلیه السلام مطرح گردیده که میپرسد: أنت صاحب الأمر؟(1)
و نیز در همان زمانها، کسانی از موالیان اهل بیتعلیهم السلام بودند که بر سنّت انتظار فرج آنچنان پافشاری میکردند که به ترک کسب و کارشان میانجامید، به طور نمونه میتوان از شخصی به نام عبد الحمید واسطی نام برد که خدمت امام محمد باقرعلیه السلام میرسد و میگوید:
«أَصْلَحَکَ اللَّهُ، لَقَدْ تَرَکْنا أَسْواقَنا اِنْتِظاراً لِهذَا الأَمْرِ؛ خدا امرت را اصلاح کند، ما به خاطر انتظار این امر، کار و کسب خویش در بازارها را رها کردهایم».
امام باقرعلیه السلام به عنوان تأیید و تصدیق موضع منتظرانه او میفرماید:
«یا عَبْدَ الحَمِیدِ! أَ تَری مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، لا یَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ مَخْرَجاً؟ بَلی وَاللَّهِ لَیَجْعَلَنَّ لَهُ مَخْرَجاً؛(2)ای عبد الحمید! آیا به نظر تو کسی که خودش را وقف برای خدای عزّوجلّ نموده باشد، خداوند برایش فرج و گشایشی حاصل نمیفرماید؟ چرا، به خدا سوگند که حتماً برای او گشایش و رهایی قرار میدهد».
سنّت انتظار در دوران غیبت حضرت مهدیعلیه السلام به حق جلوهای ویژه دارد. منتظران حقیقی این دوران، هیچ شبی را بدون حالت انتظار به صبح نرساندند، انتظار تا آنجا که شمشیر بر زیر بستر خود مینهادند تا اگر فردا روز ظهور باشد، بیدرنگ به یاری مولایشان بشتابند.
ولایت فقیه پرتوی از ولایت امام زمانعلیه السلام، و ولایت امام زمانعلیه السلام پرتوی از ولایت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، و ولایت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرتوی از ولایت اللَّه جلّ و علا است.
از دیدگاه مکتب توحید، مالک همه چیز و همه کس خداست و همچنین مالکیت مطلقه او منشأ حاکمیت مطلقه اوست. از این رو، بنابر اعتقاد موحدان، هر حکومتی باید از حکومت اللَّه سرچشمه گیرد و بر اساس اراده و اجازه او تشکیل شود.
آن زمان که خداوند پیامبرانش را برای هدایت انسانها فرستاد، حق زمامداری آنان را نیز امضا فرمود و همگان را به تبعیت و فرمانبری آنان در همه زمینهها دعوت نمود.
درباره پیامبر گرامی اسلام فرمود:
«فَلا وَرَبُّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً»؛(1)قسم به پروردگار تو! این مردم مؤمن واقعی نخواهند بود، مگر آنکه
1) 107. سوره نساء: آیه 65.
حکومت و داوری تو را در همه موارد مورد اختلاف خویش بپذیرند، سپس نسبت به رأی و قضاوت تو - حتّی اگر مخالف منافع آنان باشد - کاملاً تسلیم باشند و حتّی در درون دل خویش، هیچگونه نارضایتی و ناراحتی احساس نکنند».
و نیز در همین باره فرمود:
«اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛(1)- در رعایت مصالح فردی و اجتماعی ایمان آوردگان - ولایت پیامبرصلی الله علیه وآله بر جان و مال آنان بالاتر و بیشتر از ولایت خود آنان است».
بدیهی است که این ولایت با رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله پایان نمیپذیرد و حفظ حدود اسلام و استقرار نظام مسلمین که حکمت امضای چنین ولایتی برای آن حضرتعلیه السلام بود، پس از او نیز استمرار مییابد، و بدین طریق ائمه بزرگواری که وارثان تمام شؤون پیامبر - غیر از نبوّت - میباشند، عهدهدار این ولایت و حاکمیت به حساب میآیند.
امام رضاعلیه السلام میفرماید:
«إِنَّ الإِمامَةَ خِلافَةُ اللَّهِ وَخِلافَةُ رَسُولِهِصلی الله علیه وآله وَمَقامُ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَعلیه السلام وَخِلافَةُ الحَسَنِ وَالحُسَیْنِعلیهما السلام. إِنَّ الإِمامَ زِمامُ الدِّینِ وَنِظامُ المُسْلِمِینَ وَصَلاحُ الدُّنْیا وَعِزُّ المُؤْمِنِینَ، اَلإِمامُ أَسُّ الإِسْلامِ النَّامِی وَفَرْعُهُ السَّامِی. بِالإِمامِ تَمامُ الصَّلوة وَالزَّکوةِ وَالصِّیامِ وَالحَجِّ وَالجِهادِ وَتَوْفِیرِ الفِیْءِ وَالصَّدَقاتِ وَإِمْضاءِ الحُدُودِ وَالأَحْکامِ وَمَنْعِ الصُّغُورِ وَالأَطْرافِ؛(2)به راستی امامت، خلافت خدا و خلافت
رسول خداصلی الله علیه وآله و مقام امیر المؤمنینعلیه السلام و خلافت حسن و حسینعلیهما السلام است. به راستی امام، زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امام، بنیاد رشد کننده اسلام و شعبه والای آن است. به وسیله امام است که نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد شکل میگیرند و کمال مییابند و خراج و صدقات فزونی میپذیرند و حدود و احکام الهی اجرا میشوند و مرزها و جوانب مملکت اسلامی محفوظ میمانند».
در این دوران، میتوان امام زمان حضرت مهدیعلیه السلام که از جانب خدا و به تبعیت از پیامبر دارنده همه شؤونات مذکور است، در پس پرده غیبت به سر میبرد و از سوی دیگر تردیدی نیست که با غیبت آن بزرگوار، خداوند حکیم پیرواناو وامّت بزرگ اسلام را بیسرپرست و بلاتکلیف نمیپسندد.
پس یا باید پذیرفت که خداوند امر تعیین حاکم و ولیّ امر را مطلقاً برعهده خود مردم وانهاده است که ممکن نیست. چون شرایط غیبت حکمتهای جعل حاکم و ولیّ امر الهی را تغییر نداده، بلکه آن را ضروریتر میسازد، و خدایی که در دوران حضور پیامبرصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام مردم را بیرهبر و سرپرست نپسندیده، وانهادگی آنان را در زمان غیبت امضا نمیفرماید.
و یا باید قبول کرد که در دوران غیبت نیز اشخاصی با بهرهگیری از ولایت الهی و حقّ حاکمیت پیامبر و امام، در چهارچوبه کلمات راهگشا و فرمایشات مسؤولیتبخش خود آن بزرگواران، حقّ ولایت و وظیفه سرپرستی مسلمین را برعهده دارند.
اسحاق بن یعقوب از امام زمانعلیه السلام طیّ نامهای میپرسد که به هنگام غیبت شما در حوادثی که روی میدهد به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرمود:
«أَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیها إِلی رُواةِ حَدِیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ؛(1)در حوادث و رویدادهایی که برایتان پیش میآید به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدایم».
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود:
«فَأَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ، فَلِلْعَوامِ أَنْ یُقَلِّدُوهُ؛(2)هر فقیهی که نگهدارنده نفس - از انحرافات و لغزشها - و حفظ کننده دین و مخالف با هواهای نفسانی و مطیع امر مولای خویش باشد، بر عامّه مردم است که تقلید کننده - و تابع - او باشند».
و امام صادقعلیه السلام فرمود:
«یَنْظُرُ إِنَّ مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ رَوی حَدِیثَنا وَنَظَرَ فِی حَلالِنا وَحَرامِنا وَعَرَفَ أَحْکامَنا فَلْیَرْضُوا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ حاکِماً؛(3)آنان که با هم اختلافی دارند باید بنگرند و یک نفر از بین شما را که راوی حدیث ما و صاحب نظر در حلال و حرام باشد و احکام ما را بشناسد، شناسایی کنند و او را حَکَم قرار دهند، زیرا من او را حاکم بر شما قرار دادم».
سادهاندیشانه خواهد بود اگر کسی بگوید دائره این «حجت قرار گرفتن» و «لزوم تبعیت و تقلید» و «جعل حاکمیت» فقط منحصر در اختلافات شخصی دو نزاع کننده یا پارهای فروع فقهی میباشد، وامام زمانعلیه السلام و سایر امامان بزرگوار در این فرمایشات به امر مهمّ حکومت و راهبری اجتماع بر اساس قواعد اسلام و قرآن نظری نداشته و تشکیل حکومت اسلامی و کیفیت پیاده شدن احکام اجتماعی این دین مبین را، در این احادیث و نظایر آنها نادیده گرفته و دست فتنهپردازان دوره غیبت را در بازیچه قرار دادن نظام اسلام و مسلمین کاملاً باز قرار دادهاند!»
امام راحلقدس سره در مبحث ولایت فقیه از «کتاب البیع»، بعد از نقل و بررسی دهها دلیل و روایت معتبر میفرماید:
از آنچه بیان شده نتیجه میگیریم که فقهاء از طرف ائمهعلیهم السلام در جمیع آنچه در اختیار آنان بوده است، دارای ولایت هستند، مگر دلیلی بر اختصاص امری خاص به معصومعلیه السلام اقامه شود که در آن صورت این اصل کلی استثناء میخورد...
ما قبلاً گفتیم همه اختیاراتی که در خصوص ولایت و حکومت برای پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام معیّن شده است، عیناً برای فقیه نیز معیّن و ثابت است. اما اگر ولایتی از جهت دیگر غیر از زمامداری و حکومت برای ائمهعلیهم السلام معین و دانسته شود، در این صورت فقهاء از چنین ولایتی برخوردار نخواهند بود. پس اگر بگوییم امام معصومعلیه السلام راجع به طلاق دادن همسر یک مرد یا فروختن و گرفتن مال او - گرچه مصلحت عمومی هم اقتضا نکند - ولایت دارد، این دیگر در مورد فقیه صادق نیست و او در این امور ولایت ندارد، و در تمام دلایل که پیشتر راجع به ولایت فقیه
گفتیم، دلیلی بر ثبوت این مقام برای فقها وجود ندارد، چنانکه در کلام امام راحلقدس سره اشاره شده، ولایت فقیه با همه گستردگیاش در حیطه حفظ مصلحت عمومی جامعه اسلامی شکل میگیرد.
به عبارت دیگر: فقیه جامع الشرایط در هر شرایط زمانی و مکانی و اجتماعی باید راهی را برگزیند که مکتب و مقرّرات آن بهتر اجرا شود، و به تعبیر فقها باید «غبطه مسلمین» را رعایت نماید، به این معنا که در همه امور باید آنچه را که بیشتر به صلاح اسلام و مصلحت مسلمین است اختیار کند.
از همین دیدگاه است که در حکومت اسلامی دوران غیبت، تشکیل قوای سهگانه قانونگذاری، قضایی، اجرایی و نهادهای نظارتی از طرف فقیه ضرورت مییابد و با همه اختیاراتی که ولیّ فقیه در اداره اجتماع دارد، باز هم مراجعه به آرای مردم در اموری چون تعیین رئیس جمهور و نوّاب مجلس و غیره معنا پیدا میکند.
بدون شک پیش از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام علامات و نشانه هایی پدید خواهد آمد که طی روایات زیادی از زمان رسول خداصلی الله علیه وآله و امیر المؤمنینعلیه السلام تا زمان خود مولا امام زمانعلیه السلام بر آنها تأکید میشده است.
برخی از این نشانهها مربوط به پدیدههای طبیعی است: همچون بروز طاعون، خشکسالی، کسوف و خسوف در رمضان.
و برخی دیگر مربوط به پدیدههای اجتماعی میباشد: مانند بروز جنگهای متعدّد، خروج سفیانی، فساد اجتماعی.
و دستهای دیگر پدیدههای غیر طبیعی ویژهای است: چون صیحه آسمانی، سرخی آتشگونهای در آسمان، فرو رفتن لشکری در زمین.
برخی از این نشانهها اختصاص به زمان خاصی ندارد و ممکن است سالها بلکه دهها سال قبل از ظهور اتفاق بیفتد، اما برخی دیگر از آنها اختصاص به سال ظهور دارد. چنانکه در روایتی از قول امامصادقعلیه السلام آمده است که فرمود:
«قبل از قیام قائمعلیه السلام پنج واقعه رخ میدهد: قیام یمانی، خروج سفیانی ندای آسمانی، فرو رفتن لشکر در بیداء و کشته شدن نفس زکیه».
و در حدیثی دیگر فرمود:
«لَیْسَ بَیْنَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَقَتْلِ نَفْسِ الزَّکِیَّةِ إِلاَّ خَمْسَةَ عَشَرَ لَیْلَةً؛ بین ظهور قائم آل محمدعلیهم السلام و کشته شدن نفس زکیّه بیش از پانزده شب فاصله نیست».
بعضی از این نشانهها قطعی و حتمی است و برخی دیگر نشانههای غیر قطعی به شمار آمدهاند که در تعیین این جهت، بین روایات این باب اختلاف وجود دارد.
قابل تذکّر اینکه علیرغم بحثهای جنجالی و اختلاف آفرینی که گاهی بر سر بروز پارهای نشانهها و مقدار دلالت آن بر نزدیک شدن ظهور خجسته مولا امام زمانعلیه السلام پیش میآید، باید توجه داشت که:
اوّلاً: هیچ کس حق ندارد با استناد به نشانهای خاص که به نظر او یقیناً از علامات ظهور شمرده میشود، وقتی خاص را برای ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تعیین نماید؛ زیرا در آن صورت به تصریح خود مولا، مشمول «کذب الوقّاتون» شده و در هر رتبه علمی و اجتماعی هم که باشد، باید مورد تکذیب قرار گیرد.
ثانیاً: آنچه اهمیت دارد حفظ آمادگی مردم برای ظهور امام زمانعلیه السلام است به گونهای که هر صبح و شام آمادگی داشته باشند که اگر امر فرج امضاء شد، بتوانند به یاری او قیام کنند و در راه اهداف الهی او از مال و جان و امکانات خویش درگذرند.
به عبارت دیگر: حتّی در صورتی که بر فرض، هیچ نشانهای بر قرب ظهور دلالت نکند، نمیتوان غافلانه به زندگی عادی پرداخت و از وظیفههایی که شیعه و همه مردم نسبت به ساحت مقدس امام زمانعلیه السلام دارند، غفلت کرد.
ثالثاً: نظام جمهوری اسلامی در ایران، بهترین زمینه را برای آزمایش منتظران در کیفیت یاری رسانی به امام عصرعلیه السلام فراهم کرده است، لذا بر همه منتظران حقیقی امام زمانعلیه السلام است که همه امکانات خویش را در حفظ این نظام و تضمین بقای آن، در راستای احکام و قرآن و ولایت بکار گیرند.
رابعاً: میزان پایبندی کسانی که همواره دم از امام زمانعلیه السلام میزنند و بر سر اثبات فلان نشانه ظهور و حکایت فلان دیدار با مولا کتابها مینویسند، باید فداکاری آنان در هدایت اجتماعی و برقراری عدالت و مسؤولیتپذیری آنان در این راه اثبات شود.
دوران پس از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، بدون شک والاترین، شکوفاترین و ارجمندترین فصل تاریخ انسانیت است. دورانی که وعدههای خداوند در خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وراثت صالحان عملی میگردد، و جهان با قدرت الهی آخرین پرچمدار عدالت و توحید، صحنه شکوهمندترین جلوههای عبادت پروردگار میشود.
در احادیث مختلف، گوشههایی از عظمت آن دوران به تصویر کشیده شده است:
امام باقرعلیه السلام در تفسیر این آیه از قرآن کریم:
«وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةً»(1)با آنان بجنگید تا زمانی که فتنه نماند و دین تماماً برای خدا باشد.
چنین میفرماید:
«تأویل این آیه هنوز نیامده است، پس زمانی که تأویل آن فرا رسد، آنقدر از مشرکین کشته میشوند تا بقیّه خدای عزّوجلّ را به آیین توحید پرستش نمایند و هیچ آثاری از شرک باقی نماند، و این امر در قیام قائم ما تحقق خواهد یافت».
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود:
«إِذا قامَ القائِمُ لا یَبْقی أَرْضٌ إِلاَّ نُودِیَ فِیها شَهادَةَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛(2)زمانی که حضرت قائمعلیه السلام قیام کند، هیچ سرزمینی نمیماند مگر اینکه ندای شهادتین - لا إله إلاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه - در آن طنین اندازد».
امام کاظمعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(3)با اشاره به قیام حضرت مهدیعلیه السلام فرمود:
«مراد این نیست که خداوند زمین را با باران زنده میکند، بلکه خداوند مردانی را برمیانگیزد که زمین را با احیای عدالت و اقامه حدود الهی زنده میسازند».(4)
امیر المؤمنینعلیه السلام با اشاره به قیام حضرت مهدیعلیه السلام فرمودند:
«کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلی شِیعَتِنا بِمَسْجِدِ الکُوفَةِ، وَقَدْ ضَرَبُوا الفَساطِیطَ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ القُرْآنَ کَما أُنْزِلَ؛(1)گویا شیعیان ما اهل بیت را میبینم که در مسجد کوفه گرد آمده و خیمههایی زدهاند و در آنها قرآن را آنچنان که نازل شده است به مردم میآموزند».
مولا علیعلیه السلام در خطبهای دیگر، درباره عملکرد حضرت مهدیعلیه السلام پس از ظهور فرمودند:
«یَعْطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی إِذا عَطَفُوا الهُدی عَلَی الهَوی وَیَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی القُرْآنِ إِذا عَطَفُوا القُرْآنَ عَلَی الرَّأْیِ؛(2)آن هنگام که مردم هدایت را تابع هوای خویش قرار داده باشند، او میآید و خواستههای نفسانی را به تبعیت از هدایت میکشاند. و آن زمان که مردم قرآن را مطابق نظر و رأی خود توجیه کرده باشند، او میآید و رأی و اندیشه را به خدمت قرآن میگیرد و آن را در مطابقت با قرآن شکل میبخشد».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«اَلمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ إِذا ظَهَرَ یَمْلاًَُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً؛(3)مهدیعلیه السلام از فرزندان من است
او را غیبتی هست، زمانی که ظهور کند زمین را از قسط و عدل پر سازد چنان که از ظلم و جور پر شده باشد».
این حدیث و نظایر آن، در کتب شیعه و سنی از شهرت و تواتر فوق العادهای برخوردار است و در اغلب آنها عناوین قسط و عدل در کنار هم آمده است که یقیناً فرقهایی با یکدیگر دارند. مانند اینکه گفتهاند: عدل اعمّ از قسط است. قسط فقط رعایت حقّ دیگران است و عدل رعایت حقّ همه چیز و همه کس؛ قسط فقط در مورد دیگران بکار میرود و عدل در مورد رابطه انسان با خود، با خدا و با دیگران؛ قسط ضدّ جور است و عدل ضدّ ظلم.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«إِذا قامَ القائِمُعلیه السلام دَعَا النَّاسَ إِلَی الإِسْلامِ جَدِیداً؛(1)هنگامی که حضرت قائمعلیه السلام قیام میکند مردم را مجدّداً به اسلام فرا میخواند».
دوران پرفراز و نشیب پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله و روی کار آمدن اسلام خلافت، موجبات تحریف و توجیه مبانی اسلامی و معارف دینی را فراهم کرد، و دور ماندن مردم از اهل بیتعلیهم السلام که پاسداران حریم اسلام ناب محمدی بودند، خصوصاً در دوران غیبت طولانی امام زمانعلیه السلام، چنان فکر و اندیشه مسلمین را با حقایق وحی بیگانه کرد که امام صادقعلیه السلام به دنبال همان فرمایش فوق میفرماید:
«او دوباره مردم را به اسلام دعوت میکند و به امری هدایت میکند که از میان رفته است و مردم از مسیر آن گمراه شدهاند. همانا حضرت قائمعلیه السلام
1) 120. بحار الانوار: ج 51، ص 30.
مهدی نامیده شده است به خاطر آنکه به امری گم شده هدایت میکند و قائم نامیده شد از آن رو که به حقّ قیام میکند».(1)
امام باقرعلیه السلام درباره سیره حضرت مهدیعلیه السلام فرمود:
«آنچه را پیامبرصلی الله علیه وآله انجام داد او نیز انجام میدهد، بنیانهای پیشین را درهم میشکند، چنانکه رسول خداصلی الله علیه وآله امر جاهلیت را درهم شکست، و او اسلام را دوباره از سر میگیرد. «وَیَسْتَأْنِفُ الإِسْلامَ جَدِیداً».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «علم بیست و هفت حرف است - بیست و هفت قسمت دارد - همه معارفی که پیامبرانعلیهم السلام آوردهاند، دو حرف است. پس مردم تا امروز بیش از این دو حرف را نشناختهاند».
«فَإِذا قامَ قائِمُنا أَخْرَجَ الخَمْسَةَ وَالعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّها فِی النَّاسِ وَضَمَّمَ إِلَیْهَا الحَرْفَیْنِ؛(3)پس زمانی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را ظاهر ساخته و با آن دو حرف قبلی ضمیمه ساخته و در بین مردم منتشر گرداند».
ابزار دانشاندوزی آنچنان گسترش مییابد و فراگیری معارف آنقدر آسان میشود که همگان در همه جا به زینت علم و معرفت دست مییابند و از دانش یکدیگر بینیاز میشوند.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«تُؤْتُونَ الحِکْمَةَ فِی زَمانِهِ، حَتّی أَنَّ المَرْأَةَ لَتَقْضِیَ فِی بَیْتِها بِکِتابِ
اللَّهِ تَعالی وَسُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله؛(1)در زمان حضرت مهدیعلیه السلام به دانش و حکمت دست مییابید تا آنجا که زن در خانهاش بر اساس کتاب خدای تعالی و سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله قضاوت میکند».
و امیر المؤمنینعلیه السلام درباره دوران پس از ظهور مهدیعلیه السلام فرمود:
«یَقْذِفُ فِی قُلُوبِهِمُ العِلْمَ، فَلا یَحْتاجُ مُؤْمِنٌ إِلی ما عِنْدَ أَخِیهِ مِنْ عِلْمٍ؛(2)دانش در دلهای مؤمنین انداخته میشود، در آن زمان مؤمن، نیازی به دانش برادر ایمانی خویش پیدا نمیکند».
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«إِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُمْ وَکَمُلَتْ بِهِ أَحْلامَهُمْ؛(3)آن زمان که قائم ماعلیه السلام قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و بدین وسیله عقول آنان را جمع کند و سامان بخشد و فکر و اندیشه آنان را کامل گرداند».
حال با توجّه به احادیثی که در این زمینه آمده است، نظیر:
«إِنَّما یُدْرَکُ الخَیْرُ کُلُّهُ بِالعَقْلِ؛(4)
همه خوبیها را به عقل میتوان دریافت».
و «دِینُ المَرْءِ عَقْلُهُ وَمَنْ لا عَقْلَ لَهُ لا دِینَ لَهُ؛(5)
دین انسان به عقل اوست و هر که عقل ندارد، دین ندارد».
و «اَلعَقْلُ دَلِیلُ المُؤْمِنِ؛(1)عقل راهنمای انسان مؤمن است».
و «لَا اسْتَقامَ دِینُهُ حَتّی یَسْتَقِیمَ دِینَهُ؛(2)
دین شخص استقامت نیابد، مگر آنکه عقل وی استقامت یابد».
«وَلا یُعْجِبُکُمْ إِسْلامُ رَجُلٍ حَتّی تَعْلَمُوا کُنْهَ عَقْلِهِ؛(3)
نباید اسلام کسی شما را به شگفت آورد، مگر زمانی که کُنه و عمق عقل او را دریابید».
«اَلنَّاسُ یَعْمَلُونَ الخَیْراتِ وَإِنَّما یَعْمَلُونَ أُجُورَهُمْ یَوْمَ القِیامَةِ عَلی؛ قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛(4)مردم کارهای شایسته میکنند، امّا پاداش خویش را روز قیامت به قدر عقولشان دریافت میدارند».
درمییابیم که بهترین رهآورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را میتوان در همین ویژگی جستجو کرد. از آن رو که ریشه همه مشکلات ما - در اثر غیبت مولایمان دامنگیرمان شده - در کمسویی نور عقل و تیرگی آیینه اندیشه صحیح است.
در زمان او «گوسفند و گرگ» و «گاو و شیر» و «انسان و مار» به امنیت میرسند.(5)
از صحف ادریسعلیه السلام نقل شده:
«در زمان خروج قائم آل محمدعلیهم السلام امنیت به زمین بخشیده
میشود، ضرر رسانیدن و ترس از یکدیگر از بین میرود. درندگان و حیوانات اهلی بین مردم زندگی میکنند و برخی از آنان برخی دیگر را آزار نمیرسانند».(1)
امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود:
«تَمْشِی المَرْئَةُ بَیْنَ العَراقِ وَالشَّامِ لا تَضَعُ قَدَمَیْها إِلاَّ عَلَی النَّباتِ وَعَلی رَأْسِها زِینَتَها لا یَهِیجُها سَبُعٍ وَلا تَخافُهُ؛(2)در دولت حضرت مهدیعلیه السلام زنی بین عراق و شام راه میپیماید در حالی که گامش را - از کثرت آبادانی زمین - جز بر سبزه و گیاه نمینهد، و با اینکه زینت و زیور خویش را بر سر و چهره دارد، هیچ درندهای به او حمله نمیکند و آن زن - در اثر اطمینان به امنیت موجود - ترسی به دل راه نمیدهد».
امیر المؤمنینعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله میپرسد: آیا مهدیعلیه السلام از بین ما خاندان محمدصلی الله علیه وآله است یا از غیر ماست؟ رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید:
«نه! بلکه از بین ماست، خداوند دینی را به او خاتمه میبخشد چنانکه به ما آغاز فرمود و مردم به وسیله او از فتنهها رهایی مییابند، چنانکه به وسیله ما از شرک نجات یافتند. و خداوند به وسیله او بعد از دشمنی و فتنه الفت برادرانه ایجاد میکند چنانکه به وسیله ما بعد از دشمنی شرک الفت در دین ایجاد فرمود».(3)
و امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود:
«وَیُؤَلِّفُ بِهِ مِنَ القُلُوبِ المُخْتَلِفَةِ؛(1)و خداوند به وسیله حضرت مهدیعلیه السلام بین دلهای مخالف الفت و دوستی ایجاد میکند».
و در حدیثی دیگر فرمود:
«لَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا، لَأَنْزَلَتِ السَّمآءُ قَطَرَها وَلَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ نَباتَها وَأَذْهَبَتِ الشُّحَنآءُ مِنْ قُلُوبِ العِبادِ؛(2)اگر قائم ما قیام نماید، آسمان بارانش را نازل کند و زمین گیاهانش را برویاند، و کینه و دشمنی و ستیزهجویی از دلهای بندگان برود».
امام صادقعلیه السلام در بیان حال مردم پس از ظهور مهدیعلیه السلام فرمود:
«وَلا یَعْصُونَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی أَرْضِهِ؛(3)
در زمین به نافرمانی خدا نمیپردازند».
کلام جانبخش حضرت مهدیعلیه السلام، که در ضمن دیدارهایی با موالیان حقیقی و شیعیان خاص، یا در توقیعات شریفه از ناحیه مقدسه آن بزرگوار صادر شده است، در همه ابعاد، الهام دهنده، راهگشا، تعهدبخش و حرکتآفرین است.
تدبّر در نمونههایی از سخنان حضرت میتواند شیوایی و غنای معجزه آسای آن را به ما بشناساند و در راستای شناخت بیشتر آن امام کریم و عمل به خواستههای خداجویانه و ارشادات حکیمانه ایشان یاریگرمان باشد.
یگانه مظهر الهی
«أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ؛(1)
من یگانه مظهر الهی و باقیمانده در زمین هستم».
حجّت خدا
«أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلی عِبادِهِ؛(2)من خجّت خداوند بر بندگان اویم».
پایانبخش سلسله وصایت
«أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیآءِ؛(3)من آخرین وصیّ پیامبرصلی الله علیه وآله و پایان دهنده سلسله وصایت میباشم».
قیام کننده
«أَنَا القآئِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام(1)
من قیام کننده از خاندان پیامبر خدا حضرت محمدصلی الله علیه وآله هستم».
احیاگر عدالت
«أَنَا الَّذِی أَخْرَجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ بِهذَا السَّیْفِ فَامْلَأِ الأَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛(2)من با این شمشیر در آخر زمان قیام میکنم و زمین را از عدالت و داد آکنده میسازم چنانکه از بیداد و ستم پر شده باشد».
انتقام گیرنده
«أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ؛(3)من یگانه مظهر الهی، باقیمانده در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدایم».
مظهر و همراه حقّ
«وَلِیَعْلَمُوا أَنَّ الحَقَّ مَعَنا وَفِینا؛(4)
همگان بدانند که به راستی حقّ با ما و نزد ماست».
واسطه دفع بلاها
«بِی یَدْفَعُ اللَّهُ البَلاءَ عَنْ أَهْلِی وَشِیعَتِی؛(5)به وسیله من، خداوند متعال بلا و مصیبت را از اهل بیت و شیعیان من دور میگرداند».
«إِنِّی لَأَمانٌ لِأَهْلِ الأَرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لِأَهْلِ السَّمآءِ؛(1)همانا من موجب امنیت برای اهل زمین هستم، چنانکه ستارگان سبب امنیّت اهل آسمانهایند».
«إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسِینَ لِذِکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الأَوَّاءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الأَعْداءُ؛(2)ما در مراعات حال شما کوتاهی نمیکنیم و یادتان را از خاطر نمیبریم و اگر جز این بود بلاهای سنگین بر شما وارد میشد و دشمنان، شما را نابود میکردند».
«فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنا بِأَنْبآئِکُمْ وَلا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ؛(3)ما به اوضاع و احوال شما آگاهیم و هیچ یک از اخبار شما بر ما پوشیده نیست».
«وَأَمَّا وَجْهُ الاِنْتِفاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الأَبْصارِ السَّحابُ؛(4)امّا چگونگی بهره بردن از من در دوران غیبتم، مانند بهرهوری از خورشید است زمانی که ابرها آن را از دیدگان، پنهان ساخته باشند».
رجوع به دینشناسان
«وَأَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیها إِلی رُواةِ حَدِیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ؛(1)امّا در پیشامدهای روزگار، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم».
«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِءٍ مِنْکُمْ ما یُقَرِّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا؛(2)
پس هر یک از شما باید به آنچه او را به مقام محبّت ما نزدیک 8میکند، عمل نماید».
«فَلْیَدَعُوا عَنْهُمْ اِتِّباعَ الهَوی (3)
همگان باید گناه و پیروی از هوای نفس را ترک کنند».
«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَسَلِّمُوا لَنا وَرَدُّوا الأَمْرَ إِلَیْنا فَعَلَیْنَا الإِصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الإِیرادُ؛(4)تقوای الهی پیشه کنید و تسلیم ما باشید و امر دین را به ما ارجاع دهید، زیرا بر ماست که شما را سیراب از سرچشمه بیرون آوریم، همچنانکه ما شما را به سرچشمه بردیم».
«أَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ؛(1)برای نزدیک شدن ظهور و فرج زیاد دعا کنید به راستی همین دعا فرج شماست».
«طَلَبُ المَعارِفِ مِنْ غَیْرِ طَرِیقِنا أَهْلِ البَیْتِ مُساوِقٌ لِإِنْکارِنا؛(2)جستجوی معارف و دانشها جز از طریق ما اهل بیتعلیهم السلام مساوی با انکار ما است».
اخلاص و خیرخواهی و تقوا
8«إِنَّ اللَّهَ قَنَعَنا بِعَوآئِدِ إِحْسانِهِ وَفَوائِدِ امْتِنانِهِ وَصانَ أَنْفُسَنا عَنْ مُعاوَنَةِ الأَوْلِیآءِ، إِلاَّ عَنِ الإِخْلاصِ فِی النِّیَّةِ وَإِمْحاضِ النَّصِیحَةِ وَالمُحافَظَةِ عَلی ما هُوَ أَتْقی وَأَبْقی وَأَرْفَعُ ذِکْراً؛(3)به یقین، خداوند ما را به لطف و احسان مکرّر خویش و به بهرههای انعام و کرم خود راضی و خوشنود ساخته، و ما را نیازمند یاری دوستان قرار نداده، مگر آن یاری که از روی اخلاص در نیّت و خیرخواهی محض صورت گیرد و در آن بر آنچه به تقوای الهی و بقای نزد خدا و رفعت جایگاه نزدیکتر است، محافظت شود».
«وَلَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا - وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ - عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفآءِ بِالعَهْدِ عَلَیْهِمْ لِما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الیُمْنَ بِلِقآئِنا؛(1)
اگر شیعیان - که خدا برای اطاعت خود توفیقشان دهد - در راه وفای به پیمانی که بر عهده دارند، همدل و همراه میشدند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمیافتاد».
«إِنَّهُ مَنِ اتَّقی رَبَّهُ مِنْ إِخْوانِکَ فِی الدِّینِ وَخَرَجَ عَلَیْهِ بِما هُوَ مُسْتَحِقُّهُ کانَ آمِناً مِنَ الفِتْنَةِ المُظِلَّةِ؛(2)
همانا هر یک از برادران دینی تو پرهیزکار باشد و حقوق الهی را که بر عهده دارد به مستحقّین آن بپردازد - به برکت دعا و یاری ما - در فتنههای باطل کننده و ویرانگر، ایمن و محفوظ خواهد ماند».
«فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاَّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُکْرِهُهُ وَلا نُؤَثِّرُهُ مِنْهُمْ؛(3)
ما را - از دیدار و یاری شیعیانمان - باز نمیدارد، مگر آنچه از کردارهای ناپسند آنان به ما میرسد که برای ما ناخوشایند است و توقّع آن را از ایشان نداریم».
وابستگی به اراده خدا
«وَأَمَّا ظُهُورُ الفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَی اللَّهِ؛(1)
امّا امر ظهور فرج، بسته به اراده خداست».
«فَإِنَّ أَمْرَنا بَغْتَةٌ فَجْأَةٌ حِینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ... کَذِبَ الوَقَّاتُونَ؛(2)به درستی که امر ما (ظهور) ناگهانی است، هنگامی که توبه سودی نبخشد... و تعیین کنندگان وقت ظهور دروغگویند».
«وَإِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَلا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّواغِیتِ فِی عُنُقِی؛(3)به یقین، من در حالی قیام خواهم کرد که بیعت هیچ یک از طاغوتهای دوران، بر گردنم نباشد».
«وَآیَةُ حَرَکَتِنا مِنْ هذِهِ اللَّوْثَةِ حادِثَةٌ بِالحَرَمِ المُعَظَّمِ، مِنْ رِجْسِ مُنافِقٍ مُذَمَّمٍ، مُسْتَحِلٍّ لِلدَّمِ المُحَرَّمِ، یَعْمِدُ بِکَیْدِهِ أَهْلَ الإِیمانِ؛(4)نشانه حرکت ما از این خانهنشینی، واقعهای در حرم باعظمت مکّه است، حادثهای که در اثر پلیدی شخصی منافق و نکوهیده پدید میآید که خونریزی را حلال میشمارد و با مکر و نیرنگ، قصد جان مؤمنان مینماید».
«فَإِذا أَذِنْتَ فِی ظُهُورِی فَأَیِّدْنِی بِجُنُودِکَ وَاجْعَلْ مَنْ یَتْبَعُنِی لِنَصْرِةِ دِینَکَ مُؤَیِّدِینَ وَفِی سُبُلِکَ مُجاهِدِینَ؛(1)خدایا زمانی که اجازه ظهور به من میدهی، مرا به لشکریان خود یاری فرما، همه کسانی را که برای یاری دین تو، به پیروی از من برمیخیزند تأیید کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار بده».
واسطه آفرینش و رزق
«وَأَمَّا الأَئِمَّةُعلیهم السلام فَإِنَّهُمْ یَسْأَلُونَ اللَّهَ تَعالی فَیَخْلُقُ، وَیَسْأَلُونَهُ فَیَرْزُقُ إِیجاباً لِمَسْأَلَتِهِمْ وَإِعْظاماً لِحَقِّهِمْ؛(2)امّا امامانعلیهم السلام از خدای تعالی درخواست میکنند و خداوند به خاطر اجابت درخواست آنان و بزرگداشت حقّ ایشان، موجودات را میآفریند و روزی میبخشد».
«وَفِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله إِلَیَّ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛(3)
و در دختر رسول خداصلی الله علیه وآله برای من اسوه و الگویی نیکوست».
«فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِیَ الدُّهُورُ، وَعاقَنِی عَنْ نَصْرِکَ المَقْدُورُ، وَلَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَکَ مُحارِباً وَلِمَنْ نَصَبَ لَکَ العِداوَةَ مُناصِباً، فَلَأُنَدِّبَنَّکَ صَباحاً
وَمَسآءً وَلَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛(1)اگرچه روزگار مرا به تأخیر انداخت، و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنان که علیه تو جنگیدند بجنگم، و با کسانی که به دشمنی تو برخاستند بستیزم، در عوض هر صبح و شام بر تو ناله میکنم و به جای اشک در عزای تو خون از دیده میبارم».
1) 169. بحار الانوار: ج 98، ص 317.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر