ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام/ محمدتقی مدرسی، ۱۹۴۵؛ مترجم کورش علیانی
مشخصات نشر: تهران: محبان الحسین(ع)، ۱۳۷۷.
مشخصات ظاهری: ک، ص ۵۲
فروست: (نمونههای ایثار۱)
شابک: 964-90054-0-4۲۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی: فهرستنویسی قبلی
یادداشت: عنوان اصلی: العباسبن علی علیهالسلام: نصیر الحسین علیهالسلام.
یادداشت: چاپ سوم: پاییز ۲۲۰۰:۱۳۷۸ ریال
یادداشت: چاپ پنجم: ۱۳۸۰؛ ۲۲۰۰ ریال
یادداشت: چاپ چهارم: پائیز ۲۲۰۰:۱۳۷۹ ریال
یادداشت: کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع: عباسبن علی(ع)، ۲۶؟ - ۶۱ق. -- سرگذشتنامه
موضوع: واقعه کربلا، ق۶۱
شناسه افزوده: علیانی، کورش، مترجم
رده بندی کنگره: BP۴۲/۴/ع۲م۴۲۰۴۱ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۹۵۳۷
شماره کتابشناسی ملی: م۷۷-۱۳۱۴۸
بسم الله الرحمن الرحیم
گرچه کاربرد واژهها در ذهن هر نویسنده و مخاطب یکسان نمیباشد و بستگی به علاقه و باور آن دارد.
واژه تعهد و وفا نیز کاربرد وسیع و گستردهای دارد، زیرا واژهی تعهد معادل و یا مکمل شخصیت انسان میباشد، بدین جهت کسانی که دارای تعهد بیشتر هستند، در حقیقت دارای شخصیت متکاملتری میباشند.
و بر این اساس حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام یکی از افرادی است از آن به عنوان نمونه ایثار و تعهد یاد میگردد، زیرا ایثارگری و تعهد که آن حضرت در روز تاسوعا و عاشورا نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین علیهالسلام و خاندان نبوت انجام داد، در تاریخ ثبت و منحصر به فرد میباشد.
یکی از القاب حضرت ابوالفضل العباس «باب الحوایج» است و بدین لحاظ مسلمانان و به ویژه شیعیان به این باوراند که با توسل به حضرت عباس علیهالسلام، بسیاری از مشکلاتشان با خواست و حکمت خداوند متعال حل و رفع خواهد شد.
[صفحه ب]
حضرت آیة الله آقای سید محمد تقی مدرسی - حفظه الله - نویسنده این کتاب دربارهی تعهد حضرت ابوالفضل این چنین میفرماید: «در ایام جوانی شبهای جمعه هنگامی که به حرم مطهر آن حضرت میرفتم، همواره دلاوریهای سترگ حضرت عباس در ذهنم جلوه مینمود که آن حضرت در میان انبوه دشمنان رسول خدا، که امام حسین علیهالسلام و یارانش را از هر سو احاطه نمودهاند، برای رفع تشنگی اهل بیت علیهمالسلام به منظور آوردن آب عازم رود فرات میشود زمانی که آب را با کف دست از آن رود برمیدارد، ناگهان تشنگی اهل بیت و پیامبر و یاران امام حسین علیهالسلام به یادش میآید و آب را دوباره به رود میریزد.»
آری! یکی از راههای تقرب به خداوند و رفع نیازها، توسل به سیرهی ائمهی معصومین علیهمالسلام و اولیاء الله است.
با توجه به استقبال کمنظیر که از طرف خوانندگان گرامی به سلسله «نمونههای ایثار» که یکی از آنها کتاب «حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام» بود، انتشارات محبان الحسین علیهالسلام وظیفهی خود دانست که برای چاپ چهارم اقدام کند.
که ان شاء الله مورد قبول حق تعالی واقع گردد. و قدمی در راه شناساندن نمونههای ایثار به جوانان متعهد این مرز و بوم باشد.
انتشارات محبان الحسین علیهالسلام
[صفحه ه]
از خردی مرا چنان پروردند که مباهی باشم به جدم که در واقعهی روز دهم رأس التوابین بوده است. جدی که جانش را به راه حسین علیهالسلام باخته است و امام خود سرش به دامان گرفته و درایت مادرش را ستوده است که چه خوش نامی بر او نهاده است. از همان خردی هر چه در خیال واقعهی روز دهم غوطه میخوردم بعد از امام علیهالسلام دو کس افسونگرانه دل از من میبردند و روی از من نهان کرده بودند. مردی آزاده که حر بود و گردی علمدار که عباس.
فارسی شدن این کتاب قصهای دارد. چنان که مؤلف در مقدمهاش آورده متن اصلی کتاب که به عربی است نیازی است
[صفحه و]
در پی نذری. دیگری - برادری - کتاب را دیده و پسندیده؛ و چون ناگواری به او رسیده است او هم با خدایش عهدی کرده که بلا بگذرد و او کتاب را فارسی کند. بلا گذشته و کتاب فارسی شده.
دوستی گفت:«فلانی! چنین کتابی هست مؤلف ایشان است و کتاب ترجمه شده است و ویرایش میخواهد. هستی؟»
مؤلف را از دور به واسطهی یکی دو اثر ترجمه شدهاش میشناختم. دانسته بودم به خلاف بسیاری از بزرگان و بزرگ نمایان به حکم «هر آن کس ز دانش برد توشهای؛ جهانی است بنشسته در گوشهای» بیهیاهو میپژوهد و مینگارد. دوستم را جواب گفتم: «ان شاء الله» و خوش حال بودم که تالی جدم خدمتی - حقیرانه خدمتی - به این خاندان میکنم.
متن عربی کتاب را و متن ترجمه را دیدم. نثر عربی کتاب - به زعم من - شیوا و درخشان است ولی ترجمه از نوعی بود که زمانی پیشتر رواج بسیار داشت - خصوصا در ترجمهی قرآن و ادعیه - و میتوان ترجمهی مقید به تفسیر نامیدش. چنین ترجمهای اگر در باب قرآن و احادیث و ادعیه -... به دلیل نگرانی برای انتقال معانی - روا باشد دربارهی کتابی چون این روا نمینماید. ناچار دست در دامن همان دوست زدم که به رغم زحمات برادر مترجممان کار را باید از سر گرفت؛ مترجمی بیابید. او هم دیواری کوتاهتر از دیوار حقیر نیافت.
[صفحه ز]
تلاش کردهام تا اندکی از زیبایی و شیوایی نثر عربی را به ترجمهی فارسی بکشانم. این که چنین شده است یا نه؛ قضاوت شما درستتر خواهد بود.
به قدر خویش کوشیدهام که ترجمه دقیق باشد ولی هیچ مدعایی ندارم که نمیتوانم داشت.
در ترجمهی آیات قرآنی و زیارت نامهی حضرت عباس علیهالسلام به ترتیب ترجمههای استاد بهاءالدین خرمشاهی و مرحوم استاد الهی قمشهای را پیش چشم داشتهام. هر چند آنچه آخر کار از این قلم تراویده از آن ترجمهها متفاوت است و لا جرم نقایص و خطاهاش به عهدهی من.
نیز باید گفت که متن عربی کتاب فصل هفتمی هم دارد که قصایدی است که شاعران عربیسرای بهر عباس علیهالسلام سرودهاند. به این بهانه که شعر عربی فارسی شده برای خوانندهی فارسی زبان لطفی ندارد شانه از زیر بار ترجمهی این فصل خالی کردم که کار چون منی نبود.
متن زیارتنامهی عباس علیهالسلام و ترجمهاش را هم به عنوان دو ضمیمه به آخر کتاب افزودیم. باشد که محل استفاده باشد.
دو نکته اخیر بهانهای شد که نام کتاب را که العباس بن علی علیهالسلام نصیر الحسین علیهالسلام بود تغییر دهیم.
[صفحه ح]
خوب میدانم که هر چه کردهام قصور است یا تقصیر. اما ارجو که قصور عاجزانهی ما خطاکاران به روز جزا سبق از کرامات اهل جلالت برباید که هو المستعان.
کورش علیانی
5 محرم الحرام 1418
[صفحه ط]
ستایش آفریدگار عالمیان را است و درود خدا بر محمد و خاندان با برکتش.
در پی فرصتی بودم تا به نذرم وفا کنم. مرا با خدا عهدی بود که دربارهی سرورم عباس - سلام الله علیه - چیزی بنویسم. همان کسی که به رغم کمی مراجع دربارهی زندگیش، خود به گردن مؤمنین دوستدار اهل بیت حقی دارد؛ چرا که او همواره نمونهی نیکی و فضیلت بود و یک یک دوستداران [اهل بیت] علاقهی خاصی به عباس دارند که خداوند دعای همراه با توسل به او را اجابت میکند.
این فرصت دست داد و سفری خانوادگی را غنیمت شمردم و کتاب را روی نوارهای ضبط صوت برای همسرم املا کردم و او کمر به نوشتنش بست؛ سپس اصلاح و پاک نویسش کردم و امروز هم که این نوشته رو سوی انتشار دارد.
[صفحه ی]
از خدای بلندمرتبه میخواهم که از من و همهی آنان که در راه آماده کردن و توزیع کتاب یاری کرده یا میکنند بپذیرد؛ که او است نعم المجیب.
محمد تقی مدرسی
7 صفر الخیر 1416
در روزهای نوجوانیم که با چشمی گشاده و پاک در زندگی مینگریستم و عطر [زندگی] را با احساسی لطیف و روحی شاعرانه میبوییدم، شبهای جمعه رو سوی حرم ابوالفضل عباس بن علی علیهماالسلام در موطن خون بارم کربلای مقدس میکردم. آهسته و با شوق به صحن شریف میرفتم و با خوف به رواق وارد میشدم. آن دم که به ضریح مبارکش نزدیک میشدم در ذهنم چهرهی این دلاور سترگ را نقش میکردم؛ بر پشت اسب بادپای باشکوهی نشسته پاهایش بر زمین میکشید و چهرهاش چون ماهپاره (1)و به دست راستش شمشیر؛ و مشک بر دوش میکشید و قصد رودی کرده بود که چهار هزار جنگجو که
1) 1. تاریخنویسان میگویند: عباس خوشرو و زیبا بود، بر اسب باشکوهی مینشست و پاهایش بر زمین میکشید؛ و او را ماه بنیهاشم میگفتند. (العباس، نوشتهی استاد عبدالرزاق مقرم، ص 40، به نقل از مقاتل الطالبین ص 33.).
عمر سعد بر آن گماشته بود به فرماندهی عمرو بن حجاج در برش گرفته بودند. و این تاسوعای سال شصت و یک هجری بود؛ همان گاه که شمر بن ذیالجوشن به سرزمین کربلا قدم نهاد و نامهای از عبیدالله بن زیاد (فرماندار کوفه از سوی یزید بن معاویه) با خود داشت که در آن، ابنزیاد به فرمانده لشگرش عمر سعد دستور داده بود تا آب فرات را بر حسین علیهالسلام و اهل بیتش و اصحابش ببندد.
چون روز دهم به نیمه رسید و بسی از اصحاب حسین و اهل بیتش به خاک افتادند، تشنگی به اهل بیت و به خصوص کودکان کم سال چیره شد و بانگهای «العطش، العطش» بالا گرفت. چیزی نمانده بود تا قلب سقای کربلا - ابوالفضل عباس علیهالسلام پرچمدار لشگر حسینی - پاره شود؛ کسی که پس از آن که حملهای پیروز به فرات کرد و - مطابق بعضی تواریخ - قبل از روز عاشورا با آب به خیمهگاه برگشت چنین لقب یافت.
عباس به یقین دلاور بود؛ لشگرکشیهای میان امیرمؤمنان علی علیهالسلام و اصحاب رده بر این امر گواهند. در یکی از جنگها هنگامی که یاران معاویه فرات را به چنگ گرفته بودند و اصحاب امیرمؤمنان را از آن باز میداشتند در فتح رود برادرش حسین علیهالسلام را یاری کرد.
چون [اصحاب معاویه] بر گمراهی پای فشردند و پند امام علیهالسلام را دایر بر گشودن صلحآمیز راه رود نپذیرفتند امام
علی علیهالسلام در جمع یارانش خطبهای حماسی خواند که در آن گفت: «شمشیرها را خون بنوشانید و آب بنوشید.» (1)و یارانش را - مطابق این روایت - به فرماندهی فرزند شهید [ش] و برادرش عباس سوی رود برد. چون رود را فتح کردند امام - چونان که در پارهای روایات آمده - آب را بر دشمنانش نبست. همان کوفیانی که دیروز زیر پرچم امام علی با معاویه جنگیدند امروز زیر پرچم یزید بن معاویه گرد آمدند و با سرور جوانان اهل بهشت و یارانش و اهل بیتش جنگیدند و از فرات بازشان داشتند.
و چنین بود که سرورم عباس خود را در میانهی بیش از چهار هزار دشمن بدخو یافت. [پنداری] که این از ورود به رود بازش داشت؟
هرگز... فریادهای استغاثه که از گلوی خاندان پیامبر برمیخواست و صلای تشنگی در میداد دلاور سرکش را برانگیخت تا قدم سوی امام حسین علیهالسلام بر دارد و از او اجازهی نبرد بخواهد؛ اما امام حسین علیهالسلام اول اجازهاش نداد و گفت: «تو پرچمدار من و نشانهی لشگرم هستی.»
ابوالفضل گفت:«یا ابا عبدالله! سینهام تنگ شده.»
امام حسین علیهالسلام اجازهاش داد و گفت: «برای این کودکان اندکی آب بجو.»آن گاه که کوچک بودم و پیش روی ضریح ابوالفضل عباس
1) 2. ارووا السیوف من الدماء، ترووا من الماء.
میایستادم، دیدگانم رو سوی خیمهگاه حسین میکردند؛ به سوی کربلای جاوید که نشانهایش و یاد تشنگی فرزندان کوچک و زنان شوی مرده و فرزند کشته [اش] را پاس میدارد. تصویر این دلاور ایستاده بر رود با آب جستنش از برای این بیگناهان تکمیل میشد. این تصویر اثری آشکار بر دلم میگذاشت چندان که آنچه رخ داده بود را پیش رویم زنده و ملموس مییافتم. عباس بر رود ایستاده بود و اسبش را به آب زد؛ آن گاه دستانش را دراز کرد و کفی آب بر گرفت و سوی کام از تشنگی خشکیدهاش برد؛ چون یادش از تشنگی برادرش آمد آب را بر آب کوفت و به خود سخنهایی گفت که گردش روزگار از جاودانگیشان نکاست:
«جانا! [روزگار] پس از حسین [گاه] خواری من است
و پس از او مباد بودنم
این حسین است رو سوی مرگ؛ و تو آبی خنک مینوشی؟
دور باد! این مرام من و کردار درست یقینان نیست.»
هذا الحسین وارد المنونی
و تشربین بارد المعین
هیهات ما هذا فعال دینی
و لا فعال صادق الیقین.
.و چهرهی عباس هنگام زیارت مرقدش چنین پیش رویم شکل میگرفت و هنگامی که با خواندن آن زیارت - که چشم را اشک بار
1) 3. یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا کنت ان تکونی
کند و راه نماید - سلامش میدادم، آفریدگار را چند رکعت نماز میکردم؛ دعایی چند میخواندم و پس از نوشیدن جامی از چشمهی وفایش و برگرفتن کفی از آب دریای بینشش و روشن شدن از نور ایمان رهنمایش بازمیگشتم.
این نمونهای از زیارت دوستداران اهل بیت (ع) در شهادتگاه ابوالفضل عباس علیهالسلام در کربلای مقدس بود. آنجا که هزاران تن از هر سو به سویش روانند. میانشان حاجتمندانی را میبینی که خداوند سبحان را میخوانند و به عباس توسل میجویند؛ یا مردمانی که با هم به جنگند پیش ضریحش سوگند میخورند و دیگر هیچ یک را یارای آن نه که دروغی بگویند؛ که همه بر این عقیدتند که خدای اگر دروغی گویند عذابشان کند. نیز مجاهدانی را مییابی که از مرقد عباس زیادت عزم و استقامت میجویند...
در آغاز سخنم دربارهی ابوالفضل عباس علیهالسلام چنین نقشی زدم (1)تا در میانش از رازی پنهان در پس این مهرورزی و احترام بسی از بزرگان مسلمان بگویم. مهرورزی و احترام به سرورم ابوالفضل عباس به قدری [است] که میتوان به تأکید گفت که هیچ یک از اهل بیت نبوت بعد از امامان معصوم (ع) به اندازهی ابوالفضل عباس علیهالسلام محل توجه مؤمنین نیست. او را در قلبهای مؤمنین
1) 4. در اینجا از ترجمهی عبارت «ایها القاری الکریم» به دلیل ناهمخوانی با سیاق فارسی خودداری شد. م.
جایگاهی است سترگ، چونان که بردن نام این دلاور بزرگ وفا و یاوری و دلاوری و گردن فرازی و بینش جامع و ایمان محکم را پیششان مجسم میکند...
و چه رازی است در این؟
گه گاه این پرسش را پیش برادرانم واگفتهام: «در تاریخ ما - دوستداران اهل بیت رسالت - سرآمدان درخشانی هستند، از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله تا یاوران امام علی علیه السلام تا همنشینان امام حسن علیهالسلام و تا یاران دیگر امامان معصوم که میانشان فقیهان بودهاند و سرداران و دلاوران؛ ولی چون ابوالفضل عباس علیهالسلام درخشیدن گیرد نور ایشان ناپدید میشود. چرا؟» [یاران] دانا به یک گونه سخن گفتند: «آن راز در این است که عباس علیهالسلام باب الحوائج است و کس بدین باب در نیاید جز آن که حاجت روا برگردد.» و چنین است آن دعای آشنا که مؤمنان - چون به تنگی اوفتند و سختی در برگیردشان - میخوانند: «خدایا به حق [او که] زدایندهی غم از چهرهی برادرش حسین علیهالسلام [بود] غمم بزدای.» (1).
گفتم: «آری... من خود این بسیار آزمودهام. چندان که روزی بر من نگذشته جز آن که این حقیقت را ببینم. هر گاه که بندها بر من استوار شدند خدای را - سبحانه و تعالی - خواندهام و ابوالفضل عباس باب الحوائج را نزدش وسیله ساختهام و صد صلوات بر پیامبر و آلش نذر کردهام که ثوابش را به روح بزرگ او
1) 5. الهی بحق کاشف الکرب عن وجه اخیه الحسین (ع) اکشف کربی.
هدیه کنم؛ پس آن گاه غم زدوده میشد و بندها گشوده.»
لکن پرسش حقیر این است که:«از چه خدای - سبحانه و تعالی - ابوالفضل علیهالسلام را به این ویژگی سترگ برکشید؟» کسی در شرق و غرب زمین خدای را به غم ابوالفضل سوگند نداده جز که خدای غمش سترده، چرا؟ چه رازی است در این؟
پاسخ از این سان بود:
«زیرا که کسی از اصحاب حسین و اهل بیتش (ع) چنان به دم سرگشتگی نرسید که سرورم عباس در میانهی رزمگاه به آن رسید. آنگه که تنها آرزویش رساندن آب به خیمهگاه بود؛ آنجا که کودکان از تشنگی میتافتند. مشکی را که با بقایای دستان خون چکانش میکشید از زندگیش گران بهاتر میدانست؛ و هزاران تیرانداز رگباری از تیر بر او میباریدند. عباس راهی کوتاه از میان نخلستان سوی خیمهگاه گزید بادا که مشک را از [شر] دشمنان نجات دهد. اما اصل نومیدی آنجا بود که عباس دید تیری مشک را میشکافد و آبش فرو میریزد. همان دم [گویی] جانش نیز با آن آب فرو میریخت. میان آوردگاه ایستاد؛ نه دستیش بود که بدان از امام زمانش حسین علیهالسلام دفاع کند و نه دلبستگیای به زندگیش بود. ایستاد، نومید از زندگی و رو به سوی مرگ.
آری... شاید آن دم - که ابوالفضل با تمام صبر و یقینش زیستش - نزد خدای چندان بزرگ است که خدای یا به باب
الحوائج بودن عوضش دهد یا به این که حاجتش در جهان روا ناشده نماند.»
آری... ابوالفضل چنین بود و خدای - سبحانه - بندگان شایستهاش را که تنها از برای او کار میکنند پاداشی بسیار و فضلی بزرگ عطا میکند که گفت:
«هان! که هر که بپرهیزد و صبر کند خدای پاداش نکوکاران تباه نکند.» (1).
و گفت - سبحانه -:
«سلام بر ابراهیم! نکوکاران را چنین پاداش دهیم.» (2).
وقتی خدای یاد پیامبران جاوید کند و در دو جهان سلامشان کند که نیکوکار بودهاند و او پاداش نیکوکاران تباه نمیکند دور نیست که ابوالفضل عباس علیهالسلام را به جایگاه بزرگش اکرام کند.
آن گاه که آرزویش را سقایی اهل بیت رسالت قرار داد و به قطع دست راستش در راه خدا اعتنا نکرد و با صراحت تمام گفت:
«قسم به خدای هر چند دست راستم فرو فکندید، تا هماره از دینم
و از امام راستگوی معتمدم، فرزند پیامبر پاکیزهی امین دفاع
خواهم کرد.» (1)
انی احامی ابدا عن دینی
و عن امام الصادق الیقین
نجل النبی الطاهر الأمین.
.سپس دست چپش نیز برکندند، هیچ نه انگاشت. آواز داد که:
«جانا! زکافران مهراس، دل به رحمت جبار خوشدار و به بودن با پیامبر مهمتر برگزیده
آفریدگار! دست چپم از سر ستمکاری کندند، به آتش سوزان در اندازشان.» (2)
یا نفس لا تخشی من الکفار
وابشری برحمة الجبار
مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری
فأصلهم یارب حر النار.
.[وصف] این گوشه از شخصیت ابوالفضل را همین جا که شخصیت زیبای شگفتش آشکار شد پایان میدهم. شخصیتی که حاصل همه عواملی است که بر هم اثر کردند و یک دیگر را کمال بخشیدند.
این عوامل را چهاند؟ و شخصیت ابوالفضل عباس علیهالسلام چگونه شکل گرفت؟ و چگونه از آن برای زندگانیمان چیزی برگیریم تا پا از طبیعت محدودمان فراتر نهیم و چرخی در افقهای بلند این نمونههای والا بزنیم؟
اگر خدای خواهد به این پرسشها در فصل بعد پاسخ خواهم داد.
بندگان ربانی خدای را بدین بازشناسند که به هیچ خوشی نپردازند مگر جستن خشنودی آفریدگارشان. خدای - سبحانه - گفته است:
«میگو که نمازم و پرستشم و زندگیم و مرگم مر خدای را است که آفریدگار جهانیان است.» (1).
حرکات بندگان ربانی خدای را رو سوی قبلهای است یگانه که همان خشنودی آفریدگار است و از این رو است که چون همسر گیرند یا فرزندی جویند برای هدفی است ربانی. چونان همسر عمران که آنچه در شکم داشت به نذر موقوف خدای - سبحانه - کرد و خدای - سبحانه - مریم را پذیرفت، خوب پذیرفت. و پروردش خوب پروردنی، و به زکریا سپردش.
و این نذر بر آیندهی جنینش اثری عظیم داشت، بدان بود که
1) 10. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین (الانعام /162).
مریم زاده شد، که خدای - تعالی - او و پسرش مسیح علیهالسلام را آیتی برای جهانیان قرار داد.
و هدف بلند امام علی علیهالسلام از ازدواج با فاطمه بنت حزام کلابی - مادر عباس - این بود که خدای از او فرزندی دهدش که پسرش حسین علیهالسلام را در کربلا یاری کند.
روایت تاریخی میگوید امام امیرمؤمنان علی علیهالسلام به برادرش عقیل - که نسبشناس بود - گفت:«برایم زنی بیاب که از نسل بزرگان عرب باشد تا به عقد خویش در آورمش و برایم پسری سوارکار آرد.»
به او گفت:«با امالبنین کلابی ازدواج کن، که در عرب شجاعتر از پدرانش نبوده است.» (1).
و در روایتی دیگر پس از پسری سوارکار آرد آمده است: «تا حسین را در سرزمین کربلا یاری کند.» (2).
امام - حتی پیش از گزیدن همسر - برای هدفش از ازدواج صورتی واضح رسم کرد؛ و چنین شد که خدای - سبحانه - این دلاور باوفا، یاریگر برادرش و خالص در دوستی امام زمانش را به او عطا کرد.
و فاطمهی کلابی در مثلهای اخلاقی مثلی بود زیبا و شگفت.
چون امام علی علیهالسلام آوردش، چونان که رسم زنان آن زمان بود از او تنها خواستهاش را پرسید. مطابق روایت تاریخی [فاطمه] تنها یک چیز خواست؛ خواست که او را به نامش - فاطمه - صدا نزنند!
[امام فرمود:] چرا چنین [کنم] در حالی که مادرت فاطمهات نامیده؟!
گفت: «آری... [ولی] میترسم هرگاه مرا به این اسم (فاطمه) صدا کنید فرزندان فاطمهی زهرا (س) به یاد مادرشان افتند و غمشان تازه شود.» امام او را امالبنین لقب داد.
روایت تاریخی میگوید پس از دهها سال و پس از واقعهی کربلا چون امام زینالعابدین علیهالسلام و دیگر اسیران به مدینهی منوره داخل میشدند [امام] بشر را که شاعری بود فرمان داد تا پیش پیش سواران برود و خبر مصیبت حسین علیهالسلام را به مردم مدینه برساند. امالبنین پیش دوید و راهش گرفت و از امام حسین علیهالسلام پرسید.
بشر گفتش: «ای امالبنین! خدای در مصیبت فرزندت عبدالله صبرت دهاد.»
امالبنین گفت: «از حسین خبرم بده.»
بشر گفت: «خدای در مصیبت فرزندت جعفر صبرت دهاد.»
امالبنین گفت: «ای بشر! از حسین خبرم بده.»
بشر گفتنش: «خدای در مصیبت فرزندت عثمان صبرت دهاد.»
امالبنین باز از بشر همان خواست: «ای بشر! از حسین خبرم بده.»
بشر گفتش: «خدای در مصیبت فرزندت عباس صبرت دهاد.»
به رغم مهر سترگی که امالبنین در دلش به فرزند ارشدش ابوالفضل عباس میپرورد، آن گاه که بشر از کشته شدن عباس خبرش داد باز از حسین پرسید و گفت: ای بشر! از سرورم و مولایم حسین خبر بده.» و بشر گفت: «ای فاطمه! خدای در مصیبت حسین صبرت دهاد.» این زمان بود که چهرهاش خراشید و بر صورت کوفت و بانگ زد: «واویلا واحسینا.»
این زن چون هر زن مؤمنی پسرانش را بسی دوست میداشت اما خدا و امامش حسین علیهالسلام را بیشتر دوست میداشت و همین بود که فرزندانش را فدای او کرد. این مادر و آن پدر با هم عباس را از زمان خردی (1)پروردند تا حق مسئولیتش را که دفاع از حسین علیهالسلام بود دریابد.
چون واقعهی طف مقدر بود و در بیت رسالت دانسته، پس ناچار امالبنین هم از آنان بود که چیزی از آن میدانستند میدانست که عباس نخستین یاور حسین خواهد بود و نشانههایی (2)کز دور پدید میشدند او را به این رهنمون میشد و این
زن حکیم شجاع فرزندانش را آمادهی آن [واقعه] میکرد.
از همین دست است آنچه بعضی یاد کردهاند که امالبنین روزی دید امیرمؤمنان علیهالسلام نشسته و ابوالفضل علیهالسلام را به دامن خود نهاده و دستانش را بالا زده و میبوسد و میگرید، تعجب کرد و از همسرش - امام - دلیل گریهاش را پرسید. گفتش این دستها در راه حسین علیهالسلام قطع خواهند شد. [امالبنین] گریست بعد [امام] به جایگاه فرزندش به نزد خدای مژدهاش داد که خدای به جای دستانش او را دو بال خواهد داد تا به آنها در بهشت بپرد؛ چونان که با عمویش جعفر چنین کرد - پس جان [امالبنین] آرام یافت.
و پارهای، تصاویری پراکنده باز گفتهاند که دلبستگی عباس به حسین علیهالسلام را به کمال [باز میگوید] ؛ او از زمان کودکی زود آنچه برادرش میخواست فراهم میکرد. چون حسین علیهالسلام را تشنگی در میگرفت عباس سوی جام آب میدوید و میآورد و بدو میدادش. و در طول زندگانیش برادرش را «برادر» نخواند. چرا؟ مگر عباس فرزند امیرمؤمنان و دلاوری شجاع نبود؟ پس از چه برادرش را برادر نمیخواند؟
زیرا که عباس میدانست حسین پسر دختر پیامبر خدا است؛ پسر فاطمه است - و تو چه دانی که فاطمه چیست؟- و بر او و جهانیان حجت خدای است و زادهی پیامبر است و سرور جوانان اهل بهشت. از این رو جز به احترام بسیار صدایش نزد؛ میگفت
یا ابن رسول الله، سرورم، مولایم...
البته... یک بار برادرش را برادر خواند و آن دمی بود که آن لعین بر تارک سرش کوفت، از اسب بر زمین فرو افتاد و فریاد کرد:
«ای برادر! برادرت را دریاب.»
چرا در این دم چنین فریاد کرد؟
چون میلی پنهان در جانش مییافت که برادرش را - هر چند یک بار در تمام عمر - برادر بخواند. این برای عباس افتخاری بزرگ بود که برادری داشته باشد چون حسین علیهالسلام. پیش از اینش شرم و حرمت برادرش از این [کار] بازمیداشت؛ کنون که گاه جدایی نزدیک مینمود ناپسند نبود که چنین بخواندش.
آن گونه که عباس امام حسین را احترام میکرد امام حسین علیهالسلام هم برادرش را بسی دوست داشت و حرمت مینهاد. در شب روز نهم محرم سال شصت و یک هجری چون لشکر بنیامیه سوی خیمهگاه اهل بیت (ع) پیش آمدند سالار شهیدان به برادرش عباس گفت:
«برادرم، جانم به فدات! بنشین و سویشان رو. بپرس چه میشودشان.» در عبارت «جانم به فدات» (1)بنگرید؛ سخنی است بزرگ که امام معصوم گفته است.
و چنین بود که عباس با بیست سوار - که در شان حبیب بود و زهیر و... - نزد
آنان رفت و از این [کارشان] پرسید. گفتند:
1) 15. بنفسی انت.
«امیر فرمان داده یا گردن نهادن به حکمش یا صفآرایی جنگ...» (عباس) خبر به حسین برد. بازش گرداند که از ایشان مهلت بستاند؛ تا فردا. (1).
1) 16. همان، به نقل از تاریخ طبری ج 6 ص 237.
از آنچه که ابوالفضل عباس علیهالسلام را [از دیگران] جدا میکند [یکی] علم است. چندان که در حدیث شریف آمده است:«پرده از علم کشید (1)کشیدنی.» (2)و علمش از بینش و یقین جوشیده بود.
بینشش وامیداشتش تا دست در ولایت الهی بزند. سختی ایمانش و درستی یقینش وا میداشتش تا به زندگی اعتنایی نکند. شمر بن ذیالجوشن در روز نهم ماه محرم آن سال با امانی از ابنزیاد آمد و خواست که بین او و برادرش جدایی افکند. میان شمر و ابوالفضل نسبتی بود مادری؛ که از همان قبیله بود که شمر به آن بسته بود. شمر با امان آمد و ابوالفضل و برادرانش را چنین خواند که: «خواهرزادگانم کجایند؟» برادران عباس به احترام
برادر بزرگترشان خموشی گزیدند و عباس به احترام امامش ساکت بود و حسین علیهالسلام حجت خدا بود بر اینان. شمر باز ندا در داد و ابوالفضل باز ساکت ماند و جوابش نگفت تا حسین علیهالسلام گفتشان: «جوابش دهید هر چند که بدکار است.»
(به شمر) گفتند: «کارت چیست؟ چه میخواهی؟»
گفت: «خواهرزادهها شما در امانید. خود را با حسین به کشتن نیندازید و پایبند اطاعت امیرمؤمنان یزید شوید.»
عباس علیهالسلام گفتش: «نفرین خدا بر تو و بر امان تو. امانمان میدهی و زادهی پیامبر خدا را امانی نیست؛ و فرمانمان میدهی که گوش به فرمان نفرینشدگان و فرزندان نفرینشدگان بسپاریم؟» (1).
شمر دژم بازگشت.
به یقین عباس بنگرید همان یقینی که امام صادق علیهالسلام به آن میستایدش؛ آنجا که میگوید:«عمویمان عباس بن علی تیزبین بود و سخت ایمان. همراه ابا عبدالله جنگید و آزموده شد به خوشآزمونی و شهید درگذشت.» (2).
عباس میدانست که زمان به تندی میگذرد و زندگی بر هیچ کسی هماره نمیماند و تنها برای مرگ آفریده شدهاند، پس چرا
از شهادت دورشان کند و حال آنکه [مرگ] برترین نشان [(مدال)] است و حسین علیهالسلام گفت:
«و گر تنها برای مرگ بالیدهاند
پس مرد را خوشتر که در راه خدای کشتهی شمشیر بود.»
(1).
و چنین بود که چون پا به رود نهاد و کفی آب بر گرفت سخنی میگفت زیبا و سترگ:
«خدای را که این نه مرام من است و نه کردار درست یقینان.» (2)
و لا فعال صادق الیقین.
.برترین آنچه در عباس علیهالسلام بود یقینش [از صفات دیگر] بود، و این همان است که در زیارتش که - گر خدای خواهد - در فصل بعد به آن میپردازم میخوانیم، دیدگان عباس از سالهای خردی به حقیقت توحید گشوده شد و از همین رو است که مییابیش که پدرش سرور عارفان امیرمؤمنان علیهالسلام او را در دامن مبارکش نشانده است و او کودکی است. میگویدش:
«بگو یک»، میگوید: «یک.»
میگویدش: «بگو دو» پرهیز میکند و میگوید: «شرم میکنم با زبانی که با آن یک گفتم دو بگویم.» (3).
آری... قلبش که به یگانگی پروردگار گشاده شد، چون
درگذرد که او بگوید دو؟
تسلیم خدا بودن ابوالفضل چونان یقینش در اوج بود؛ که حال تسلیم از یقین حقیقی حاصل میشود. و زودا که به کلمات زیارتش رو کنیم و ببینیم که چه طور بر حال تسلیمش تأکید میکنند. و کدام تسلیمی بزرگتر از اطاعت کامل از امام زمانش و پاییدن تا شهادت با او؟
و از صفات او دلاوریی است بیمانند که پرچم حسین علیهالسلام را از سرشجاعت بیمانندش و دلاوری عظیمش به دوش کشید.
بعضی از راویان گفتهاند عباس علیهالسلام در جنگ صفین به پرکاری سهیم شد، و گفتهاند: جوانی از لشکر امیرمؤمنان علیهالسلام به در آمد. بر چهرهاش نقابی، هیبتی داشت و شجاعتش آشکار مینمود، سالش فزون از هفده، هماورد طلبید و مردمان ترسیده بودند. معاویه اباالشعثا را سویش گسیل کرد و [او] گفت: «شامیان مرا چون هزار سوار میشمرند؛ من [خود به جنگ او نمیروم بلکه] یکی از فرزندانم را سویش میفرستم» و هفت [فرزند] بودند و چون یکی از ایشان برون میتاخت میکشتش تا بعدی در رسد. این بر اباالشعثا گران آمد و خشمگینش کرد و چون خود را نمایان کرد پیش آن دیگران فرستادش. همه ترسیده بودند و کس نمییارست تا به جنگش رود و یاران امیرمؤمنان در شگفت بودند از این دلاوریی که جز از هاشمیان نمیآمد و نمیشناختندش که نقاب [بر چهره] اش بود. و چون به
جایگاهش بازگشت امیرمؤمنان فراخواندش و نقاب از [روی] ش برگرفت؛ عباس علیهالسلام بود. (1).
و دلاوری تنها به نبرد هماوردان رفتن نیست؛ بلکه تمامی صفات والای انسانی است. چونان شهامت و گردن فرازی و جان نثاری و وفا و یاوری. و عباس علیهالسلام چنین بود. بنگرید که چون جنگید و چون شهادت یافت.
در حالی به شهادت رسید که آب از برای تشنگان میطلبید و برای آب بیشتر میکوشید تا برای جانش و هدفش بیشتر سالم نگاه داشتن مشک بود برای رساندنش به آنجا که تشنگان اهل بیت پیامبر بودند تا بازداشتن دشمن از جانش.
همین است که ما را به گرامی داشتن دلاوری بیمانندش وا میدارد. دشمنان با نیرنگ به جنگش آمدند. ترسوتر از آن بودند که رو در رویش شوند؛ تیر بر او باریدند و کسی از ایشان پشت نخلی کمین گرفت و دستش از تن جدا کرد. ضربه غافلگیرانه بود و این شجاعت سرورم عباس علیهالسلام را و نهایت جبن دشمنش را نشان میدهد. و او از پای نیفتاد و برای رساندن آب به خیمهگاه میکوشید. این شجاعتی است بیمانند که تاریخ گرامیش میدارد.
و وفای او به برترین اندازه است؛ آنجا که در دفاع از حجت خدا تا آخرین دم ایستاد. و گفتهاند چون امام حسین علیهالسلام به او
1) 24. همان، ص 275.
رسید هنوز ناییش بود. عباس علیهالسلام چشم گشود و گفت: «ای هر که هستی! خواهی سرم جدا کنی، دمی بیاسای تا برادرم در رسد و آخرین نگاهم را به او بیفکنم.»
حسین علیهالسلام گفتش: «این منم؛ برادرت.» و سر عباس را به دامان گرفت.
این روایت میگوید ابوالفضل سرش را برگرفت و برخاک نهاد، اباعبدالله حسین علیهالسلام گفتش:«از چه چنین میکنی برادرم؟!»
در حالی که نفسهای واپسین را میکشید گفت:«برادر! اینک تو سرم به دامانت مینهی؛ ساعتی دیگر کیست که سر تو را دامان گیرد؟»
گذشته از درست و نادرست این روایت خلاصهی منش عباس علیهالسلام در راه برادرش بر چنین یاوریی دلالت میکند.
برادرش را در لحظهی مرگ چنین یاوری کرد. چنان که کوفتن آب بر آب در حالی که تشنگی میتافتش یاوری کردن برادرش بود و اهل بیت طاهرین او.
امام سجاد علی بن حسین علیهماالسلام دربارهی عمویش عباس گفت: «خدای عمویم عباس بن علی را بیامرزد که ایثار کرد و خوب کار کرد و جانش را فدای برادرش کرد. دستانش بریدند و خدای به جای آنها دو بال میدهدش تا با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز کند. چونان که برای جعفر بن ابیطالب کرد و به روز قیامت عباس را نزد خدای تبارک و تعالی جایگاهی است که شهیدان جملگی به او رشک میبرند.» (1).
این روایت شریف یاوری و از خودگذشتگی و جان نثاری و فداکاری ابوالفضل علیهالسلام را بیان میکند؛همان طور که پاداش خدای - سبحانه - به او را بیان میکند که دیگر شهیدان - جمله حمزه و جعفر و... بر جایگاه عظیمش به نزد خدای رشک میبرند.
1) 25. همان، ص 223 به نقل از خصال ج 1 ص 68.
و این سند عظیم دلیلی بر فضیلتهای عباس علیهالسلام است. مهمترین اسنادی که در آنها از او یاد شده زیارتهاییاند که در طول تاریخ میان دوستداران اهل بیت (ع) گشته تا به ما رسیده است و شامل نهایت تقدیر ائمه معصومین (ع) از عباس است.
و ابوحمزه [زیارتی] از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است.
با هم در گوشههایی از این زیارتها تأمل میکنیم تا چیزی از شخصیت عباس علیهالسلام بشناسیم و از پی [او] برویم. در زیارت ابوالفضل عباس علیهالسلام نخست - که وارد محوطهی دور ضریحش میشویم - میخوانیم: «سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و پیامبران فرستادهاش و بندگان شایستهاش و همهی شهیدان و راست کرداران و گزیدگان پاکیزه جان به هر صبح و شب بر تو ای پسر امیرمؤمنان.»
راه عباس علیهالسلام راه پیامبران و راست کرداران و شایستگان - در طول تاریخ - بود، و عباس هم، چونان معرکهی شهادت در کربلا، برای تحکیم اصول این راه الهی به وجود آمد؛ پس شایان سلام پیامبران و همهی ربانیان است.
با شهادت و با آن خونهای پاک خدای - سبحانه - میراث پیامبران را از تلف شدن در انبوهی افسانههای سرکشان نجات داد و امام حسین علیهالسلام وارث جمله پیامبران است.
و بر ما است که همواره این حقیقت را زنده نگاه داریم که ایمان پاره پاره نمیشود. ممکن نیست کسی به پیامبری ایمان آورد و به
دیگری نه یا به وصی [نخستین] ایمان آورد و به دومین نه یا میان آنان دوگانگی قائل شود.
نی... راه یگانه گونهگون نشود و هیچ چیزش از دیگر چیز سوا نگردد. و سلام روحهای گزیدهی پاکیزه جان - به هر صبح و شب - بر عباس باد؛ نیز سلام پیامبران و فرشتگان و شایستگان.
بعد این سلام پاک پاکیزه زیارت میگوید: «به تسلیم و باور و وفاداریت شهادت میدهم.» این کلمات از صفاتی عالی برای ابوالفضل حکایت میکنند. تسلیم که برترین صفات است. تسلیم بالاترین درجه از درجات ایمان است که بشر به آن دست مییابد. چنان که در قرآن کریم میخوانیم ابراهیم پیامبر علیهالسلام در روزهای واپسین زندگیش از آفریدگارش خواست که خدای، او و پسرش اسماعیل را از مسلمین قرار دهد؛ همان که گفت: «خدایا ما و فرزندانمان را از مسلمین خود قرار ده تا تو را امتی باشیم مسلم و [آداب] عباداتمان را به ما نشان بده و سویمان رو کن که تو روی آوری و مهربان.» (1).
و عباس علیهالسلام به درجهی تسلیم در رسید و ما به این شهادت میدهیم. اما باور و وفاداری نمودهای تسلیم در زندگی اویند. آن کس که به خدای تعالی تسلیم شود ناچار ولی خدا را باور میکند و از او دفاع میکند و صبر میکند و به پیمانش با او وفادار
1) 26. ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم. بقره /128.
میماند.
آری... باور آقایم عباس علیهالسلام با برادرش - امام و حجت - بود و با پیرویش و اطاعتش و اخلاصش بر آن شهادت داد. این دلیلی است بر تسلیم قلبی و ایمان درست و یقین او.
و این صفتی است که بسیاری از آنان که ادعای ایمان میکنند ایمان دارند لیک با ولایت تصدیقش نمیکنند و در سختیها پای نمیفشرند.
باز زیارت میگوید:«و دوستی با جانشین پیامبر فرستاده صلی الله علیه و آله و فرزند برگزیده و رهنمای دانشمند و وصی ابلاغگر و مظلوم ستم دیده.»
و زیارت امامی را که آقایم عباس پیرویش کرد بدین صفات میستاید:
الف - او زادهی رسول خدا است و فرزندی است که خدای از بهر امامت برش گزیده است. و این تنها دربارهی امام معصوم درست است و بر ما است که در تسلیم به امام حسین علیهالسلام از عباس پیروی کنیم.
ب - او رهنمای دانشمند حقشناس است. این صفتی است که علاوه بر امامان معصوم هر پیشوای عادلی که از سوی امام معصوم گمارده شود نیز - چنان که فقیهان عادل گفتهاند - دارد.
ج - او وصی آن حقگو است. ابلاغگری از برای او است و این صفت در تمام امامان معصوم (ع) هست.
د- او مظلومی است که حقش غصب شده است.
و پیروی عباس از امام حسین علیهالسلام از قیام مسلحانهی امام سرچشمه نگرفته است. [نیز به این خاطر نبود] که او به اختیار خود بود که توان، معیار امامت نیست بلکه ارزشهای خدایی خود معیارند؛ همانها که از میراثداری و دانش و میثاق در پیشاند.
باز زیارت میگوید: «خدای از سوی پیامبرش و امیرمؤمنان و حسن و حسین بهترین پاداش را از بهر آنچه برش صبر کردی و امید پاداش بردی و یاری کردی دهادت.»
صبر کرد و در صبرش امید پاداش، از خدای داشت و نزدیکی جستن به او و این صبر پسندیده است. همچنین جانش را در اطاعت از خدای سختی چشاند.
همهی ما را درسی است عظیم که چگونه در راه خدای جهاد کنیم و بر هر آزاری صبر کنیم. بر هرزههایی که از زبان دشمنان پلید درآید و بر تعقیب مداوم حکمرانان ستمکار و بر زخمهای خونبار و از پس [اینها] شهادت... همه [اینها] آن کس را که در راه خدای و جستن رضای او و بر امید پاداش [ستاندن] از او باشد آسان مینماید.
باز زیارت میافزاید: «نفرین خدای بر آن که کشتت و نفرین خدای بر آن که حق تو نشناخت و حرمت تو خوار شمرد.»
آری... حق عباس علیهالسلام سترگ است؛ چندان که نشناسندگان
و انکارکنندگانش شایستهی نفرینند و حرمتش عظیم است [چندان که] آن کسان که آلودندش شایستهی نفرینند؛ و نشناختن و آلوده کردن حق و حرمت او [از سوی] ایشان در بازداشتنش از فرات شکل گرفت، که زیارت میگوید: «و نفرین خدای بر آن که خود را میان تو و آب فرات انداخت. شهادت میدهم که تو مظلوم کشته شدی و خدای آنچه وعدهتان داده وفا خواهد کرد.»
و شهادت به این که ابوالفضل مظلوم کشته شد شهادت به این است که راه ابوالفضل راه حق است و هر که مظلوم و در راه دفاع از حق کشته شود خدای به وعدهی خود با او وفا خواهد کرد؛ یاریش در دنیا به [این] سخن تاریخ که او مظلوم بود و با بهشت که در آخرت در آن جاوید خواهد بود.
بعد آن که این زیارت منقول جایگاه آقایم عباس علیهالسلام و راه خدایی او را روشن کرد بیان ادب ایستادن مؤمن را رو به آقا و مولایش عباس علیهالسلام - آن گونه که شایسته است که دوستداران بایستند -آغاز میکند. زیارت باز میگوید: «تا به تو آمدم ای پسر امیرمؤمنان که سویتان فرستادهاندم و قلبم مسلم و پیرو شما است و من [نیز] پیرو شمایم و یاریم برای شما مهیا است. تا خدای حکم فرماید و او بهترین حکم فرما است. و با شمایم؛ با شما نه با دشمنانتان. من به شما و بازآمدنتان ایمان دارم و با آن کس که با شما ستیزه جست و جنگید رو در رویم (1)خدای
1) 27. و بمن خالفکم و قتلکم من الکافرین.
مردمانی را بکشد که با شما به دست و زبان جنگیدند.»
این چنین واجب میشود که - ما دوستداران - پیمان ولایت و بیعت با خط اهل بیت (ع) و روش زندگیشان تازه کنیم. و آشکارا بگوییم که در هر لحظه آمادهایم تا جانمان را برای تطبیق احکام دین فدا کنیم. و آنچه بر ما واجب است و پیمان دوستی و عهد بیعت را میسازد اینها است:
الف - ولایت و تسلیم یا اطاعت کامل و بیتردید از اهل بیت (ع) و از خط پیامبروارشان.
ب - آمادگی برای دفاع از حقوق اسلام با مال و جان و با هر آنچه شود.
ج - پایداری بر راه ایشان و دوری گزیدن از راه دشمنانشان.
د- اطمینان به این که پیروزی حق در امامان پیدا خواهد آمد؛ دیر یا زود.
و این که در این زیارت دریافتیم همان است که در دیگر زیارتهای منقول پیش ضریحهای اهل بیت (ع) میخوانیم.
سپس زیارت با [این] گفته ادامه مییابد:«سلام بر تو ای بندهی شایستهی سرسپردهی خدای و رسولش و امیرمؤمنان و حسن و حسین - صلی الله علیهم و سلم - سلام و مهر خدای و برکتش و بخشایش و بهشتش بر تو و بر روحت و بر تنت. من شهادت میدهم و خدای را به شهادت میخوانم که تو بر [راهی] گذشتی که بدریان و مجاهدان راه خدای، اهل خلوص در جنگ
با دشمنانش، کوشندگان به یاری اولیائش، و پاسداران دوستانش بر آن گذشتند.»
و این شهادت حقی است که از دهان امام معصوم - امام صادق علیهالسلام - بیرون آمد که راه عباس علیهالسلام راه اهل بدر بود. بدریان کهاند؟
آنان کسانیند که در تحکیم پایههای رسالت الهی یاوری کردند و در دفاع از رسول خدای صلی الله علیه و اله دل به نبرد سپردند؛ و آنان که کم بودند و با دشمنانی رویاروی شدند که به شمار و توان از ایشان بیش بودند. و عباس علیهالسلام و یاران حسین علیهالسلام چنین بودند. در برابر ارتداد تحریفگرانهی بنیامیه در تحکیم اصول حق یاوری کردند و با دشمنان بدخو رویاروی شدند و جنگیدند تا کشته شدند. و تقدیر الهی این بود که شهادتشان را کمکی به رسالتشان قرار دهد و خونشان را شهادتی بر درستیشان.
و [این] رویارویی نیازمند برتری مراتب خلوص و شکیبایی و کوشش در دفاع از حق و دوستان خدای بود. و از این رو سترگترین نبرد و والاترین رزم و برترین درجهی شهادت بود.
و گفتهی امام صادق علیه السلام را در زیارت عمویش عباس علیهالسلام - پس از این شهادت زیبای شگفت - میخوانیم که: «خدای پاداشت دهاد. برترین پاداش، و بیشترین پاداش، و فراوانترین پاداش. و ماندنیترین پاداش که به کسی از پایداران بر بیعتش و پاسخدهندگان دعوت و فرمانبران ولی امرش میدهد.»
و اینجا دیگر بار صفت تسلیم و فرمانبری از ولی امر را مییابیم.
و زیارت میگوید: «شهادت میدهم که تو در دوستی خالصت بسیار کوشیدی و سعی کردی به تمام» و این دلیل دیگری بر مقام بلند ابوالفضل عباس است که تمام کوشش خود را بذل کرد و در خلوص تا انجام رفت.
بعد زیارت میگوید:«خدای میان شهیدان برانگیزاندت و روحت را همدم روح سعادتمندان قرار دهاد و از بهشتش گشادهترین جای و نیکوترین خانهها را دهدت و نامت را در فراز بهشت بلند کند و با پیامبران و راست کرداران و شهیدان و شایستگان محشورت کند که اینان خوش دوستانیند.»
و زیارت راه جهادگران را چنین ترسیم میکند که هدفشان دست یافتن به حکومت و رسیدن به جایگاه بلند نبود هدف والای اینان این بود که به بهشت در رسند و از یکدیگر برای رسیدن به برترین و والاترین درجات بهشت پیشی میگرفتند.
بعد در ادامهی زیارت میخوانیم: «شهادت میدهم که تو نه سستی نشان دادی و نه بدعهدی کردی؛ و تو با بینش از کار [مطلوب طبع] خود در گذشتی.»
و این تأکیدی است بر صفت بینش که در ابوالفضل عباس بود و صفتی است که با یقین پیوسته است. و شهادت به پایداری کامل عباس علیهالسلام ما را درسی است که در این [امر] از او پیروی
کنیم همان گونه که او از پیشینیان خود پیروی کرد. زیارت میافزاید: «پیرو شایستگان و دنبالهروی پیامبران. که خدای ما و تو و پیامبرش و اولیائش را در جایگاه اهل اطمینان و خشوع (1)جمع کند که او مهربانترین مهربانان است.» و میدانیم که اهل اطمینان و خشوع را جایگاهی والا و مرتبتی بلند است. از همین رو است که امام صادق علیهالسلام در زیارت عمویش [عباس] دعا میکند که خدای جایگاه اهل اطمینان و خشوع را روزیش کند، این دعا همتراز مقام ابوالفضل عباس علیهالسلام - آن مقام بلند - است؛ همان مقام اهل اطمینان و خشوع.
و معلوم است که اهل اطمینان و خشوع بودن از درجات عالی ایمان و تسلیم است که [خدای] - سبحانه - فرمود:
«و، تا دانشیافتگان بدانند که آن حق است - از سوی آفریدگارت - و بدان ایمان آورند و قلبهاشان مر او را اهل اطمینان و خشوع شود.» (2).
و [خدای] - سبحانه - گفت:
«خدایتان خدایی است یگانه تسلیم او شوید و به اهل اطمینان و خشوع مژده دهید.» (3).
و چنین است که صفت اهل اطمینان وخشوع بودن بعد از
صفت ایمان و صفت تسلیم آمده است. و در قسمتی دیگر از این زیارت میخوانیم:«سلام بر تو ابوالفضل عباس پسر امیرمؤمنان، سلام بر تو ای پسر سید الوصیین. سلام بر تو ای پسر اولین مردمان به اسلام و پیشترینشان به ایمان و پایندهترینشان بر دین خدای.»
و اینجا مقام ابوالفضل را از جنبهی میراث داری صفات پدرش یاد کردهاند. چون ابوالفضل به [مرتبت] بلند تسلیم و خلوص و جهاد و دفاع از برادرش حسین علیهالسلام و اسلام برکشیده شد عجب نیست که فرزند اولین مردمان در اسلام و پیشترینشان به ایمان و پایندهترینشان بر دین خدای و درستترینشان در اسلام باشد. پس، از آن شیر این شیرزاد [آید] و آن پدر خوب پدری است برای چنین فرزند عظیمی.
سپس امام در زیارت ابوالفضل عباس میگوید: «شهادت میدهم در دوستی خدای و پیامبرش و برادرت خلوص ورزیدی و بهترین برادر یاریکننده بودی. نفرین خدای بر مردمانی که کشتندت و نفرین خدای بر مردمانی که بر تو ستم کردند و نفرین خدای بر مردمانی که از تو حلال شمردن حرامها را خواستند و با کشتنت حرمت اسلام را شکستند.»
میبینید که مقام ابوالفضل چه طور و تا چه حد بالا میرود؟ که شکستن حرمتش شکستن حرمت اسلام است؟
«بهترین شکیبای جهادگر حمایتکنندهی یاور، و برادر مدافع
برادرش، و اجابتکنندهی فرمان پروردگارش، و شتابنده به آنچه دیگران از آن دوری جویند، از ثواب بزرگ و ستایش زیبا.»
ابوالفضل شکیبای جهادگر، حمایتکنندهی یاور، و مدافع برادرش بود و دفاعش از سر دل بستگی قومی (1)نبود بلکه اجابت دعوت پروردگارش بود و شتاب به ثواب پروردگارش و این صفاتی که در زیارت آمدهاند جملگی همان ستونهای [راهنمای] با فضیلتی هستند که مؤمن را به راه اهل بیت (ع) راهنمایی میکنند تا در آن [راه] از عباس پیروی کند.
بعد زیارت ادامه میدهد: «و خدای به جایگاه پدرانت در بهشت خوشگوار رساندت.»
آنگاه مؤمن آفریدگارش را با این کلمات میخواند:«بار خدایا به زیارت اولیائت از سر میل به ثوابت و امید به بخشایشت و احسان بزرگت شتافتم؛ و از تو میطلبم که بر محمد و خاندان پاکش درود فرستی و روزیم را به [عنایت] ایشان بسیار کنی و خوشیم را به ایشان برقرار و زیارتم را از [عنایت] ایشان پذیرفته و زندگیم را پاکیزه کنی و مرا تا مرتبت اکرامشدگان برسانی؛ و از آنان قرارم دهی که از زیارت شهادت گاه دوستانت دیگر گونه شوند و رستگار و حاجت روا و در خور بخشایش گناهان و پوشش کاستیها و زدودن غمها. که تو اهل تقوا و اهل بخشایشی.»
1) 31. عصبیة.
حرکت آدمی در راه دفاع از پیامبری حرکتی است اساسی و جدی. ندیدهای که حرکت سترگ امام امیرمؤمنان علیهالسلام در دفاع از اسلام و قرآن و پیامبر خدا صلی الله علیه و اله حرکتی اساسی بود؟ و همچنین حرکت ابوالفضل عباس علیهالسلام در باب برادرش امام حسین علیهالسلام و نیز حرکت مالک اشتر در دفاع از امیر مؤمنان علیهالسلام چنین بود؛ و در آنچه به زندگی پیامبران مربوط است حرکت هارون دربارهی موسی بن عمران علیهالسلام چنین بود.
آدمی چون در راه [دفاع از] رسالت در منش رهبر نخستین آب شد و آمیخت و از او دفاع کرد و در احترام به او کوشید و در یاریش و در خلوص در برابرش، مثلی شایسته از برای دیگران میشود و لازم نیست که روی رهبر سوی او باشد. پس امام علی علیهالسلام زیباترین و شگفتترین مثالها از راهی بود که برای مسلمانان میسر میشد که به آن با رسول خدا صلی الله علیه و اله رفتار کنند.
و این امر مهمی بود. زیرا که مردم میتوانستند از رسول خدای صلی الله علیه و اله در بسیاری کارها پیروی کنند مگر در یک کار و آن چگونگی احترام کردن رسول بزرگ صلی الله علیه و اله و شکل دفاع از او، و راه رفتار با او بود. پس در آنچه به اینها مربوط میشد مردمان نیازمند اسوهای عملی بودند و امام علی علیهالسلام همان اسوه بود تا مردم بدانند که چگونه با رسول خدای صلی الله علیه و اله رفتار میکند و چگونه حرمت مقامش دارد و چون [بر خود] آسان کرد تا جانش را فدای او کند - در [ماجرای] خوابیدن به جای او در شب هجرت و در دفاع از او در جنگها - و چه سان از او دفاع میکرد و جانش را سپر او میساخت... و اگر امام علی علیهالسلام و این راهنمایی نبود مسلمانان نمیدانستند چگونه با رسول خدای صلی الله علیه و اله رفتار کنند و میشد که صداشان را از او بلندتر میکردند و بر او پیشی میگرفتند و ای بسا که با او چنان سخن میگفتند که یکیشان با دیگری. و دهها سال از درگذشت رسول خدای صلی الله علیه و اله گذشت و از امام علی علیهالسلام پرسیدند: «چرا [بر ریش و مویت] رنگ نمیبندی؟» [امام] علیهالسلام گفت: «ما در عزای رسول خداییم.»
و کمی پیش از شهادتش اصبغ بن نباته از او پرسید: «تو برتری یا محمد؟» امام علی علیهالسلام گفتش: «من بندهای از بندگان محمدم.»
امام علی علیهالسلام تجلیی از منش و اخلاق و علم رسول خدای صلی الله علیه و اله بود، و نشانهای از درستی پیامبریش و کوشندهای در دفاع از پیامبری او بود...
و آقایم عباس علیهالسلام در باب برادرش و امامش و حجت خدای برش و فرزند گزیدهی [رسول خدای صلی الله علیه و اله] حسین علیهالسلام چنین بود.
عباس فقیهی از فقیهان اهل بیت علیهمالسلام بود و رهبری شجاع و مهمان نوازی کریم و عابدی زاهد و در نتیجه شخصیتی بود از هر جهت کامل؛ ولی در شخصیت برادرش حسین علیهالسلام ذوب شده بود و در فرمانبری از او و خلوص در برابرش می کوشید و به این سان مردم میدانستند که چگونه میتوان با امام علیهالسلام رفتار کرد.
با عمل جایگاه امام حسین علیهالسلام را به ایشان شناساند؛ زیرا که بیشتر مردمان کسی در میانشان نبود تا جایگاه امامان معصوم و جایگاه ولایت ایشان را بشناسد. و از این رو است که میبینیم موسی علیهالسلام از آفریدگارش میطلبد تا وزیری از اهلش برایش قرار دهد؛ آنجا که قرآن با این گفته میفهماندمان:
گفت آفریدگارا سینهام گشادهدار از برایم - و کارم بر من آسان کن - و گره از زبانم بگشای - [تا] گفتهام بفهمند - و وزیری از اهل برایم بنه - هارون برادرم را -پشتم به او محکم کن - و در کارم شریکش کن - (1)
طه /25 تا 32.
.و بر ما است تا جایگاه امامان معصوم (ع) را دریابیم و از [اینکه] امامان علمای ربانی را نصب کردهاند جایگاه اینان را
1) 32. قال رب اشرح لی صدری - و یسرلی امری - و احلل عقدة من لسانی - یفقهوا قولی - واجعل لی وزیرا من اهلی - هارون أخی - اشدد به أزری - و أشرکه فی امری -
[نیز] بشناسیم و از شناخت زندگانی ابوالفضل عباس علیهالسلام راه رفتار با ایشان را بشناسیم
[عباسی] که از خلال زیارتش که اندکی پیش خواندیم میشناسیم. چرا که همهی مردم به شایستگی رهبری نمیرسند ولی همهی مردم با رهبر در رفتارند و ابوالفضل عباس علیهالسلام بهترین راه را در دفاع از دین و اهل بیت رسالت و رهبری شرعی که اطاعت و پیروی و دفاع از او واجب است [نشان] میدهد. این درس بزرگی است که از ابوالفضل میآموزیم و درسی است مهم زیرا که در بنیان نهادن جامعهی پیامبرانه و بنای محکم و قدرتمند و توانای توحیدیی که در برابر گردبادهای فتنه و توفانهای شهوت تاب آورد سهیم است.
سلام خدای بر تو ای ابوالفضل عباس روزی که برای دفاع از حسین زاده شدی و روزی که در راه اسلام و زیر پرچم حسین به شهادت رسیدی و آنگاه که با حسین زنده شوی. سلام خدای و مهرش و برکتهایش بر شما.
دمی که ابوالفضل عباس علیهالسلام چونان تیر سوی رود میتاخت؛ مشک میبرد و شمشیر و پرچم. حسین علیهالسلام نزدیک به خیمهگاه بر فراز آوردگاه ایستاده بود؛ و شاید بعضی از زنان اهل بیت چشم در روی حسین علیهالسلام دوخته بودند که در چهرهاش تصویر آن آوردگاه دور نقش بسته بود.
عباس به رود زد. پاسبانانش چون قوچ که از شیر درنده گریزد گریختند. آب برداشت و آورد. و شاید این تصاویر تابناک در نگاههای سریع سیدالشهدا علیهالسلام پیدا بود و روشنی و گشادگی میافزود.
و اما عباس علیهالسلام راهی کوتاه به سوی خیمه گاه گزید؛ راه نخلستان. دشمنان میانش کمین گرفتند و عمر سعد به لشگرش که شمارشان از سی هزار بیش بود گفت: نگذارید که عباس به یاران حسین برسد؛ که اگر آب نوشند هیچ یک از این مهلکه
رهایی نیابید.»
و چنین شد که همهی نیروها به دشمنی این دلاور آماده شدند؛ چهار هزار تیرانداز تیرهاشان رو به عباس گرفته... و دیگر جنگآوران میان نخلستان پراکندند تا میان عباس و خیمهگاه را ببندند. و بعضی میان نخلستان به کمین نشستند و دست راستش را و بعد هم دست چپش را برکندند؛ ولی عباس چون تیر سوی خیمهگاه میشتافت شاید که در کارش که امام حسین علیهالسلام فرموده بودش سربلند شود.
لحظههای حساسی بود و تیر چون باران تند آسمان بر او میبارید و عباس علیهالسلام رجز میخواند و میگفت:
«از مرگ نمیهراسم که مرگ صعودی است
تا به دیدار شجاعان درگذشته بپیوندم
جانم به فدای جان مصطفای پاکیزه
منم، عباسم و مشک آوردهام
و از سختی روز دیدار نمیهراسم» (1)
لا أرهب الموت اذا الموت رقا
حتی آواری فی المصالیت لقی
نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا
انی انا العباس اغدوا بالسقا
و لا أخاف الشر یوم الملتقی.
.تیری بیامد و در مشک خورد و آبش ریخت. بعد تیری دیگر آمد و در سینهاش نشست. از اسبش فرو افتاد و برادرش حسین را ندا در داد که: «دریاب مرا.»
1) 33. [نقل از] بحارالانوار ج 45 ص 40 چاپ بیروت
چون افتاده دیدش گریست و گفت: «در این دم پشتم شکست و چارهایم نماند.» (1).
و روایت شده لعینی با تیرکی آهنین کوفتش. چون حسین علیهالسلام دیدش چنین خواند:
ای بدترین مردمان با سرکشیتان دشمنی ورزیدید
و رویاروی دین محمد نبی شدید
آیا بهترین پیامبران سفارش ما به شما نکرد
یا ما از نژاد آن پیامبر استوار نهایم
یا مادرم زهرا سوای شما نبود
یا احمد [(ص)] بهترین مردمان نبود
نفرین شدید و خوار بدین بدکارگی که کردید
زودا که به گرمی آتش درافتید که شعله میکشد (2)
تعدیتم یا شر قوم ببغیکم
و خالفتم دین النبی محمد
اما کان خیر الرسل اوصاکم بنا
اما نحن من نجل النبی المسدد
اما کانت الزهراء أمی دونکم
اما کان من خیر البریة أحمد
لعنتم و أخزیتم بما قد جنیتم
فسوف تلاقوا حر نار توقد.
.و امام حسین علیهالسلام به خیمهگاه بازگشت و بر چهرهاش نشانههای اندوه هویدا بود. که اولین یاورش را و پرچمدارش را و علامت لشگرش را از دست داده بود. روایت گوید که خبر به خاک افتادن برادرش عباس را به زنان نرساند و به سوی خیمهی او آمد و عمودش را خواباند و از این نشانه زنان دانستند که صاحب این
خیمه شهادت یافت.
و شاعر جاودانه سرود چون گفت:
در کربلا آهن فرود آورده شد و ماه هاشمی تاریک شد.
باید که قبیله «مضر» بر او شیون کند
زادهی [پیامبر] سوی او رفت و بر او نوحه میکرد
که اینک پشتم شکست ای برادرم و یاورم (1)
من هاشم فلتبکه علیا مضر
فمشی الیه السبط ینعاه کسر
ت الان ظهری یا اخی و معینی.
.سلام خدای بر تو ای ابا عبدالله؛ و سلام خدای و مهر و برکتش بر برادرت عباس و بر خونهایی که در راه تو ریخته شد.
1) 36. عمد الحدید بکربلاء خسف القمر
آنچه پیش از ورود گویند:
سلام الله و سلام ملائکته المقربین و أنبیائه المرسلین و عباده الصالحین و جمیع الشهداء و الصدیقین و الزاکیات الطیبات فیما تغتدی و تروح علیک یابن امیرالمؤمنین اشهد لک بالتسلیم و التصدیق و الوفاء و النصیحة لخلف النبی صلی الله علیه و آله المرسل و السبط المنتجب و الدلیل العالم و الوصی المبلغ و المظلوم المهتضم فجزاک الله عن رسوله و عن امیر المؤمنین و عن الحسن و الحسین صلوات الله علیهم افضل الجزاء بما صبرت و احتسبت و اعنت فنعم عقبی الدار لعن الله من قتلک و لعن الله من جهل حقک و استخف بحرمتک و لعن الله من حال بینک و بین ماء الفرات اشهد انک قتلت مظلوما و ان الله منجز لکم ما وعدکم جئتک یابن امیر المؤمنین وافدا الیکم و قلبی مسلم لکم و تابع و انا لکم تابع و نصرتی لکم معدة حتی یحکم الله و هو خیر الحاکمین فمعکم معکم لا مع عدوکم انی بکم و بایابکم من المؤمنین و بمن خالفکم و قتلکم من الکافرین قتل الله امة قتلکم بالایدی و الالسن.
و آنچه چون وارد شوند گویند:
السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین و الحسن و الحسین صلی الله علیهم و سلم السلام علیک و رحمة الله و برکاته و مغفرته و رضوانه و علی روحک و بدنک اشهد و اشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله المناصحون له فی جهاد اعدائه المبالغون فی نصرة اولیائه الذابون عن احبائه فجزاک الله افضل الجزاء و أکثر الجزاء و اوفر الجزاء و اوفی جزاء احد ممن و فی ببیعته و استجاب له دعوته و اطاع ولاة امرة اشهد انک قد بالغت فی النصیحة و اعطیت غایة المجهود فبعثک الله فی الشهداء و جعل روحک مع ارواح السعداء و اعطاک من جنانه افسحها منزلا و افضلها غرفا و رفع ذکرک فی علیین و حشرک مع النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا أشهد انک لم تهن و لم تنکل و انک مضیت علی بصیرة من امرک مقتدیا بالصالحین و متبعا للنبیین فجمع الله بیننا و بینک و بین رسوله و اولیائه فی منازل المخبتین فانه ارحم الراحمین
و آنچه پس از نماز بالای سر گویند:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و لا تدع لی فی هذا المکان المکرم و المشهد المعظم ذنبا الا غفرته و لا هما الا فرجته و لا مرضا الا شفیته و لا عیبا الا سترته و لا رزقا الا بسطته و لا خوفا
الا امنته و لا شملا الا جمعته و لا غائبا الا حفظته و ادنیته و لا حاجة من حوائج الدنیا و الاخرة لک فیها رضی ولی فیها صلاح الا قضیتها یا ارحم الراحمین.
و آنچه پیش پا گویند:
السلام علیک یا اباالفضل العباس بن امیر المؤمنین السلام علیک یابن سید الوصیین السلام علیک یابن اول القوم اسلاما و اقدمهم ایمانا و اقومهم بدین الله و احوطهم علی الاسلام اشهد لقد نصحت لله و لرسوله و لأخیک فنعم الأخ المواسی فلعن الله امة قتلتک و لعن الله امة ظلمتک و لعن الله امة استحلت منک المحارم و انتهکت حرمة الاسلام فنعم الصابر المجاهد المحامی الناصر و الاخ الدافع عن اخیه المجیب الی طاعة ربه الراغب فیما زهد فیه غیره من الثواب الجزیل و الثناء الجمیل و الحقک الله بدرجة ابائک فی جنات النعیم اللهم انی تعرضت لزیارة اولیائک رغبة فی ثوابک و جاء لمغفرتک و جزیل احسانک فاسئلک ان تصلی علی محمد و آله الطاهرین و ان تجعل رزقی بهم دارا و عیشی بهم قارا و زیارتی بهم مقبولة و حیوتی بهم طیبة و ادرجنی ادراج المکرمین و اجعلنی ممن ینقلب من زیارة مشاهد احبائک مفلحا منجحا قد استوجب غفران الذنوب و ستر العیوب و کشف الکروب انک اهل التقوی و اهل المغفرة
و آنچه گاه وداع گویند:
استودعک الله و استرعیک و اقرء علیک السلام امنا بالله و برسوله و بکتابه و بما جآء به من عندالله اللهم فاکتبنا مع الشاهدین اللهم لا تجعله اخر العهد من زیارتی قبر ابن اخی رسولک صلی الله علیه و آله و ارزقنی زیارته ابدا ما ابقیتنی و احشرنی معه و مع آبائه فی الجنان و عرف بینی و بینه و بین رسولک و اولیائک اللهم صل علی محمد و آل محمد و توفنی علی الایمان بک و التصدیق برسولک و الولایة لعلی بن ابیطالب و الائمة من ولده علیهم السلام و البرائة من عدوهم فانی قد رضیت یا ربی بذلک و صلی الله علی محمد و آل محمد.
آنچه پیش از ورود گویند:
سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و پیامبران فرستادهاش و بندگان شایستهاش و همهی شهیدان و راست کرداران و گزیدگان پاکیزه جان به هر صبح و شب بر تو ای پسر امیر مؤمنان. دربارهی تو به تسلیم و باور وفاداریت و دوستی با جانشین پیامبر فرستاده و فرزند برگزیده و رهنمای دانشمند و وصایتدار ابلاغگر و مظلوم ستم دیده شهادت میدهم. خدای از سوی پیامبرش و امیر مؤمنان و حسن و حسین صلوات الله علیهم - بهترین پاداش را از بهر آنچه [برش] صبر کردی و امید پاداش بردی و یاری کردی دهادت [که] خوش خانهی آخرتی [باشدت] . نفرین خدای بر آن که کشتت و نفرین خدای بر آن که حق تو نشناخت و حرمت تو خوار شمرد و نفرین خدای بر آن که خود را میان تو و آب فرات انداخت. شهادت میدهم که تو مظلوم کشته شدی و خدای آنچه وعدهتان داده وفا خواهد کرد. تا به تو آمدم ای پسر امیر مؤمنان که سویتان فرستادهاندم و قلبم تسلیم و پیرو شما است و من [نیز] پیرو شمایم و یاریم برای شما مهیا است. تا خدای حکم فرماید و او بهترین حکم فرما است. و با شمایم. با شما؛ نه با دشمنانتان. من به شما و باز آمدنتان ایمان دارم و با آن کس که با شما ستیزه جست و جنگید رو در رویم. خدای
مردمانی را بکشد که با شما به دست و زبان جنگیدند.
و آنچه چون وارد شوند گویند:
سلام بر تو ای بندهی شایسته سر سپردهی خدای و رسولش و امیر مؤمنان و حسن و حسین - صلی الله علیهم و سلم - سلام و مهر خدای و برکتش و بخشایش و بهشتش بر تو و بر روحت و بر تنت. من شهادت میدهم و خدای را به شهادت میخوانم که تو بر [راهی] گذشتی که بدریان و مجاهدان راه خدای، اهل خلوص در جنگ با دشمنانش، کوشندگان به یاری اولیائش، و پاسداران دوستانش بر آن گذشتند. خدای پاداشت دهاد. برترین پاداش، و بیشترین پاداش، و فراوانترین پاداش. و ماندنیترین پاداش که به کسی از پایداران بر بیعتش و پاسخدهندگان دعوت فرمانبران ولی امرش میدهد. شهادت میدهم که تو در دوستی خالصت بسیار کوشیدی و سعی کردی به تمام. خدای میان شهیدان برانگیزاندت و روحت را همدم روح سعادتمندان قرار دهاد و از بهشتش گشادهترین جای و نیکوترین خانهها را دهد و نامت را در فراز بهشت بلند کند و با پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان محشورت کند که اینان خوش دوستانیند. شهادت میدهم که تو نه سستی نشان دادی و نه بدعهدی کردی؛ و تو با بینش از کار [مطلوب طبع] خود در گذشتی؛ پیرو شایستگان [بودی] و دنبالهروی پیامبران. خدای ما و تو و پیامبرش و اولیائش را در جایگاه اهل اطمینان و خشوع جمع کند که او مهربانترین مهربانان است.
و آنچه پس از نماز بالا سر گویند:
خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در این جایگاه به کرامت ستوده و شهادتگاه سترگ بهر من گناهی که نابخشوده باشیش و اندوهی که ناگشوده باشیش و بیماریی که شفایش نداده باشی و کاستیی که نپوشیده باشیش و روزیی که جمعش نکرده باشی و [یار] غایبی که نگاهش نداری و [به من] نزدیکش نکنی و خواستهای از خواستههای دنیا و آخرت - که بدان راضی باشی و مرا در آن خیری باشد - که بر نیاوریش باقی مگذار، ای مهربانترین مهربانان.
و آنچه پیش پا گویند:
سلام بر تو ای ابوالفضل عباس پسر امیر مؤمنان. سلام بر تو ای پسر سید الوصیین سلام بر تو ای پسر اولین مردمان به اسلام و پیشترینشان به ایمان و پایندهترینشان بر دین خدای و درستترینشان در اسلام. شهادت میدهم در دوستی خدای و پیامبرش و برادرت خلوص ورزیدی و بهترین برادر یاریکننده بودی. نفرین خدای بر مردمانی که کشتندت و نفرین خدای بر مردمانی که بر تو ستم کردند و نفرین خدای بر مردمانی که از تو حلال شمردن حرامها را خواستند و [با کشتنت] حرمت اسلام را شکستند؛ [ای] بهترین شکیبای جهادگر حمایتکنندهی یاور، و برادر مدافع برادرش، و اجابتکنندهی فرمان پروردگارش، و شتابنده به آنچه دیگران از آن دوری جویند، از ثواب بزرگ و [یا از] ستایش زیبا. و خدای به جایگاه پدرانت در بهشت خوشگوار رساندت. بار خدایا؛ به زیارت اولیائت از سر میل به ثوابت و امید به بخشایشت و
احسان بزرگت شتافتم؛ و از تو میطلبم که بر محمد و خاندان پاکش درود فرستی و روزیم را به [عنایت] ایشان بسیار کنی و خوشیم را به ایشان برقرار و زیارتم را از [عنایت] ایشان پذیرفته و زندگیم را با [حضور] ایشان پاکیزه کنی و مرا تا مرتبت اکرامشدگان برسانی، و از آنان قرارم دهی که از زیارت شهادت گاه دوستانت دیگر گونه شوند و رستگار و حاجت روا و در خور بخشایش گناهان و پوشش کاستیها و زدودن غمها. که تو اهل تقوا و اهل بخشایشی.
و آنچه گاه وداع گویند:
به خدا میسپارمت و از او خواهم که نگاهت دارد و سلامت میرسانم. به خدای و پیامبرش و کتابش و آنچه از نزد خدای آمده است ایمان داریم. پس بار خدایا ما را در شاهدان بنگار. خدایا این را آخرین باری نکن که به دیدار قبر پسر برادر پیامبرت - صلی الله علیه و اله - میآیم. و دیدارش را تا هر گاه که باشم روزیم کن. و با او و با پدرانش در بهشت محشورم کن و میان من و او و پیامبرت و اولیائت آشنایی بینداز. بار خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر ایمان به خودت و بر تصدیق پیامبرت و ولایت علی بن ابیطالب و امامان زادهی او - علیهمالسلام - بمیرانم و بر بیزاری از دشمنشان. بار آفریدگار من! هان که من بدین راضی شدم. و خدای بر محمد و خاندان محمد درود فرستد.