ghaemiyeh.com
سرشناسه : مروجی طبسی، محمدجواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پدیدآور : زنان در حکومت امام زمان(عج)/ نوشته محمدجواد طبسی.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، [۱۳۸۲].
مشخصات ظاهری : ۳۸ص.؛ ۵/۱۰ × ۲۰ سم.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال964-7428-03-0 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ ششم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۷۹ (فیپا).
یادداشت : چاپ ششم.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۳۷ - ۳۸؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- یاوران
موضوع : مهدویت
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ط۱۸۵ز۹ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۲۴۰۵۱
زنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
مؤلف: محمد جواد مروّجی طبسی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ: چهاردهم، زمستان 92
شابک: 978-964-7428-03-3
شمارگان: سه هزار نسخه
قیمت: 2500 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
www.mahdaviat.ir
info @mahdaviat.ir
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، فاطمه اکبری (ویراستار)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، عباس فریدی (طراح جلد)، رضا فریدی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
حسین احمدی
کد فایل 09010-4
انقلاب اسلامی ایران که با لطف خدا و رهبری حضرت امام خمینی و به برکت خون شهیدان به پیروزی رسید، گامی بود در زمینهسازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام و رسیدن به جامعة نوین جهانی با جوهرة دینی. حضرت امام، صاحب انقلاب را امام زمان میدانست و یکی از آرمانهای او این بود که «خدایا، این انقلاب را به دست صاحب اصلی آن برسان».
رهبر معظم انقلاب اسلامی - حضرت آیت الله خامنهای- نیز در جمع کارگزاران نظام اسلامی فرمودند:
برای رسیدن به حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام باید کشوری اسلامی به عنوان الگو داشته باشیم تا زمینة دعوت مردم جهان به آن حکومت آرمانی فراهم شود.
بنیاد فرهنگی امام مهدی علیه السلام بر آن است که با انتشار آگاهیهایی پیرامون مهدویت، عطر امید به آیندهای روشن را در بین مسلمانان
پاشیده و با انعکاس دیدگاههای متفکران بزرگ اسلامی، اندیشة انتظار را بارور سازد؛ از اینرو کتب، مجلات و نرمافزارهای مختلفی را تاکنون منتشر کرده است.
کتابی که پیش رو دارید در همین راستا تدوین شده و نگاهی است به نقش بانوان شایسته در پیدایش انقلاب امام مهدی علیه السلام و نیز در ادارة جامعه جهانی که نویدش را پیامبران الهی دادهاند. امید است که گامی در ساختن مردان و زنانی منتظر و شایسته باشد.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
مرکز تخصصی مهدویّت
مقدمه ناشر3
اشاره7
در گذر تاریخ11
نقش زنان در صدر اسلام11
الف: حضور در جبهه و مداوای مجروحان13
ب. پرستاری بیماران17
ج. تدارکات و پشتیبانی جبهه18
نقش زنان در دوران امام علی علیه السلام27
دفاع از رهبری28
تلاش برای خنثیسازی توطئه32
گزارش اخبار به رهبر33
گزارش اخبار نظامی به مقام فرماندهی34
فرستادن فرزندان به جبهة جنگ35
تحریک رزمندگان به جنگ با معاویه37
برگزاری کلاس درس و جلسه تفسیر39
جلوگیری از کشته شدن استاندار علی علیه السلام40
چهل زن برای بردن عایشه به مدینه41
بشارت فتح و پیروزی به ام هانی41
عزل کارگزار با گزارش یک زن42
مداوای مجروحان43
نقش زنان در دوران غیبت صغری43
نقش زنان در حکومت امام زمان علیه السلام45
الف. حضور پنجاه زن در بین یاران امام علیه السلام46
ب. زنان آسمانی48
ج. رجعت زنان48
صیانه ماشطه52
سمیه، مادر عمار یاسر53
نسیبه، دختر کعب مازنیه53
امّ ایمن55
امّ خالد55
زبیده56
حبّابه والبیه56
قنواء57
د. بانوان منتظِر58
انتظار فرج59
آخرین سخن60
فهرست منابع61
با آفرینش زن، برگ زرّینی به برگهای زرّین عالم وجود افزوده شد؛ زیرا که زن مظهر جمال و جلال خداوند بود که باید شناخته میشد. این نور الهی از آغاز آفرینش تاکنون دورانهای تلخ و شیرینی سپری کرده است؛ گاه همراه با حرکت انبیای الهی گام در گام پیامبران خدا گذارده و دوشادوش مردان صالح، از پیامبر زمان خود حمایت کرده است؛ همانند آسیه - همسر فرعون- که نخست در حفظ موسی -پیامبر خدا- ، ایفای نقش کرده و سرانجام با کشف راز او، به بدترین شکنجهها گرفتار گردیده، ولی در هیچ حال از دین خدا و پیامبرش دست برنداشت. همچنین ماشطه که حاضر میشود خود و فرزندانش در آتش بسوزند امّا لحظهای از ایمان به خدا دوری نکند. هاجر - همسر ابراهیم- به تنهایی در بدترین شرایط اقلیمی با کودک نوزادش در کنار خانه خدا زندگی میکند و فرمان خدا را گردن مینهد.
زنان اولین کسانی هستند که افتخار آموزگاری بشر را بر عهده گرفتند و دامانشان کانون شکلگیری تمام فضیلتهاست؛ زیرا با عطوفت و صبر در برابر تربیت فرزند، بهترین و سازندهترین نقش تربیتی را بر عهده دارند. زن است که مرد را از دامهای شیطانی و از منجلاب فساد و بدبختی نجات داده، به اوج قله کمال انسانی و خوشبختی میرساند. در قرآن کریم، در موارد بسیاری از این گوهر تابناک یاد شده است. سورهای در قرآن به نام زنان (نساء) و سورهای به نام یک زن (مریم) است. در برخی سورههای دیگر نیز ماجراهای زنان مؤمن و فداکار ذکر شده و در سوره تحریم از الگو بودن دو زن چنین یاد شده است: ؛(1)و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا، خانهای برای من نزد خود در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش».
تعبیرهای قرآن درباره مریم هر فرد را به شگفتی وا میدارد. آیا این تکریمهای بسیار زیبا از این پاسداران حریم عفت و اخلاق نشان دهنده عظمت روحی و مقام والای آنها نیست؟! آیا زنها نبودند که در صدر اسلام، در جنگ صفین و در حادثه خونین کربلا حماسه آفریدند؟!
1) تحریم (66): 11.
امروز شما بانوان همانند بسیاری از مردم به آینده میاندیشید؛ به یک انقلاب جهانی و یک حکومت موعود، و اینکه چگونه در برابر قدرتهای بزرگ غلبه پیدا میکند و برنامههای او چیست؟ چه کسانی با او همکاری میکنند و زنان در آن زمان چه نقشی دارند؟ دشمنانش چه کسانی هستند و راز و رمز موفقیتش در گرو چیست؟
نوشتار حاضر به بخشی از این پرسشها پاسخ داده و بررسی کوتاهی دربارة نقش زنان در ایام ظهور امام زمان علیه السلام ارائه میدهد.
محمد جواد مروّجی طبسی
قم
رفتار غیر انسانی مردم جاهلیت پیش از اسلام با زنان و دختران چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. در آن روزگار، زن کالایی بیارزش شناخته و در بازار برده فروشان عرضه میشد. دختران به بدترین شیوه زنده به گور میشدند و زنان در شدیدترین قید و بندها بدترین روزها را سپری میکردند و از خود هیچ اراده و اختیاری حتی حق زندگی شرافتمندانه، نداشتند و روزنههای امید به روی آنها بسته بود. در چنین عصری پیامبر رحمت به دستور پروردگار، بارقه امید و چراغ زندگی را در دلهای مأیوس آن ستمدیدگان روشن ساخت و پیوسته با گفتار و رفتار خود در زدودن افکار جاهلیت و بازگرداندن شخصیت به زنان کوشش بسیار نمود.
مشاهدة حمایتهای قاطع و فداکاریها و تلاشهای پیگیر زنان در
تاریخ اسلام گواه تأثیر گفتار و عملکرد پیامبر و معصومین علیهم السلام است. بخشی از این تلاشهای خالصانه را در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام میتوان در زندگی خدیجه کبری علیها السلام یافت. او اولین زن مسلمان بود که ثروت انبوه خود را در راه اسلام مصرف کرد. نیز دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - بانوی عالم هستی- بهترین نقش را در حفظ اسلام ایفا کرد و سرانجام در راه دفاع از ولایت و امامت به افتخار شهادت نایل گردید.
بزرگان دین در برخی کتابهای خود، بخشی را به معرفی و شرح حال زنان اختصاص دادهاند. شیخ طوسی; در کتاب رجال خود در پایان هر بخش بابی با عنوان «باب النساء» گرد آورده و در آن نام زنان روایت کننده از معصومین را برشمرده است، که شمار آنان به شصت و دو نفر میرسد. این مقامی والاست که بانویی افتخار یابد سخن معصومان را برای آیندگان روایت کند و به یادگار گزارد و در هر زمان نامش به عظمت یاد شود.
افزون بر این، در صدر اسلام گروه زیادی از زنان به همراه پیامبر در صحنه نبرد شرکت میکردند و به درمان مجروحان و سرپرستی بیماران میپرداختند و در انتقال آب و حمل غذا و آشپزی و نگهداری وسایل رزمندگان و تهیه دارو و رساندن مهمّات به رزمندگان، و تعمیر تجهیزات آسیب دیده و انتقال مجروحان و شهدا، انجام وظیفه میکردند که نظرتان را به این موارد و نام تنی چند از آن زنان مجاهد جلب مینمائیم:
وی از زنان انصار بود و علاقة شدیدی به شرکت در جنگ و حضور در جبهه ابراز میکرد. امّ عطیّه در هفت غزوه شرکت کرد و مداوای مجروحان از جمله خدمات وی در جبهه به شمار میآید.(1)
وی از زنان فداکار و شجاعی است که رشادتهای وی در غزوة احد معرّف شخصیت او میباشد. فداکاری نسیبه، به اندازهای حساس و ضروری بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فرزند او عماره فرمود: «امروز مقام مادر تو از مردان جنگی ـ نام دو تن از مردان دلیر را میبرد ـ والاتر است»(2)زیرا آن دو از ترس جنگ و کشته شدن، پیامبر خدا را تنها گذاشته، فرار کردند؛ ولی نسیبه با احساس خطر نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، وظیفة عادی خویش را رها کرد و همگام با سایر رزمندگان، از وجود گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دفاع پرداخت.
عماره فرزند نسیبه گوید:
در جنگ احد، بازوی چپم زخمی شد. مردی به تنومندی درخت خرما، ضربتی به بازویم زد و بیتوجه به راه خود ادامه داد. خون همچنان سرازیر بود و باز نمیایستاد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود زخم را ببند. آنگاه مادرم آمد و با پارچههایی که آماده کرده بود آن را
بست. پیامبر می نگریست. پس از بستن زخم ها، مادرم گفت: پسرم! به پاخیز و جنگ کن(1).
وی، یکی از شش نفری بود که عدهای زیر نظر وی به معالجة مجروحین جنگی در جبههها اشتغال داشتند. امّ ابیه با همراهانش راهی خیبر شدند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با اطلاع از آمدن ایشان، فردی را فرستاد و با احضار آنان فرمود: «به دستور چه کسی به اینجا آمدهاید؟» امّ ابیه گوید: «چون آثار غضب را بر چهرة آن حضرت مشاهده کردیم، گفتیم: یا رسول الله! ما با مقداری دارو به منظور مداوای مجروحین آمدهایم. آنگاه حضرت با ماندن ما موافقت فرمود. شغل ما در این جنگ مداوای مجروحان و پختن غذا و طعام بود»(2).
یکی دیگر از زنانی که نامش زینتبخش تاریخ جنگهای اسلام شده، امّ ایمن است. وی زنی بسیار شریف و مؤمن بود. همواره در کنار زنان مجاهد در راه خدا، در جبهة جنگ به مداوای مجروحان میپرداخت.(3)
حمنه، از زنان بسیار صبور و مقاومی بود که در جنگها افتخار حضور داشت. با اینکه دایی و برادر و شوهرش در جنگ احد شرکت کردند و
به فوز عظیم شهادت نایل آمدند، خود نیز با کمال رشادت و شهامت، همگام با سایر رزمندگان به مداوای مجروحان میپرداخت و به آنان آب میرساند.(1)
وی از زنان انصار و بسیار محترمه و از صحابة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جنگها شرکت داشت و مجروحان را درمان میکرد.(2)
وی از خاندان اشجع و از جمله شش نفری بود که به سرپرستی عدهای از زنان به خیبر رفته بودند.(3)
امیّه از جمله زنانی بود که پس از هجرت به مدینه مسلمان شد و با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیعت نمود و در جنگ خیبر شرکت کرد.
امیّه گوید:
با عدهای از زنان بنی غفار به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیده، عرض کردیم: یا رسول الله! مایل هستیم در خدمت شما برای معالجة مجروحان و کمک به رزمندگان، به سوی خیبر حرکت کنیم،
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نشانة رضایت و موافقت فرمود: با عنایات الهی حرکت کن(1).
وی شیرزنی بود که در خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جنگها شرکت میکرد و به پرستاری و یاری مجروحان میپرداخت.
عبد الله بن عمر، از لیلای غفاریه نقل کرده است که میگفت: «من زنی بودم که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای مداوای مجروحین به جنگ میرفتم».
وی در جنگ احد شرکت داشت و به تشنگان آب میداد و مجروحین را درمان میکرد. در جنگ حنین، با اینکه حامله بود از شرکت در جنگ خودداری نکرد.(2)
به تعبیر اعلام النساء، وی از زنان دانشمند عصر خویش به شمار میرفت و با محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انس داشت. در جنگها شرکت میکرد و بیماران را پرستاری و مجروحین را معالجه میکرد.(3)
وی زنی با محبت، دوستدار اهل بیت عصمت و در جهاد با کفّار، صاحب
همّت و شجاعت بود؛ هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عازم خیبر بود، به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! دوست دارم با شما حرکت کنم و در میدان جنگ به معالجة مجروحین و مداوای بیماران و یاری مجاهدان پرداخته، از وسائل ایشان محافت نمایم و تشنگان را سیراب کنم». حضرت فرمود: «رواست؛ با زوجة من امّ سلمه حرکت کن»(1).
دومین مسؤلیتی که زنان عهدهدار آن بودند، وظیفة پرستاری از بیماران جبهه است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همة نیروهای کارآمد را در جبهه به کار میگرفت و زنانی چون: امّ عطیّه(2)، معاذه غفاریه(3)، لیلای غفاریه(4)و امّ سنان اسلمیه(5)را به جبهه میبرد تا علاوه بر مسئولیت معالجة مجروحین، وظیفة پرستاری بیماران را نیز عهدهدار باشند.
1) ریاحین الشریعة ، به نقل از الأستیعاب ، ج3، ص410.
2) الاصابة ، ج4، ص471؛ مسند احمد بن حنبل ، ج4، ص84: «و کانت تغزوا کثیراً مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تمرض المرضی تداوی الجرحی».
3) اعلام النساء ، ج5، ص61: «کانت انیساً به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تخرج معه فی الاسفار و تقوم علی المرضی و تداوی الجرحی».
4) الاصابة ، ج4، ص402: «قال ابوعمر کانت تخرج مع النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی مغازیه تداوی الجرحی و تقوم علی المرضی».
5) ریاحین الشریعة ، ج3، ص410، به نقل از الاستیعاب .
یکی از مسایل حساس جبهه، وجود سازمان قوی و منظمی است که تأمین کنندة نیازهای تدارکاتی جبهه باشد. هنگامی که مردان مشغول رزمند؛ زنان میتوانند بدین مهم اقدام کنند؛ همچنان که در جنگهای صدر اسلام، با تمام تلاش خویش و به خوبی انجام وظیفه کردند. اینک مواردی از مشارکت زنان در تأمین نیازهای تدارکاتی و پشتیبانی جنگهای معصومین علیهم السلام را میآوریم.
در جنگ احد، بسیاری از نیروهای مسلمانان فرار کرده بودند و پیامبر اسلام با تنی چند از یاران نزدیک خود، در برابر هجوم دشمن مقاوت میکرد. وضعیت سختی پیش آمده بود که چهارده تن از زنان مسلمان برای یاری رزمندگان روانه جبهة احد شدند. واقدی مینویسد:
محمّد بن مسلمه، همراه زنان به جستجوی آب پرداختند. اینان چهارده نفر بودند که فاطمه علیها السلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز با ایشان بود.
زنان، آب و غذا را بر پشت خویش می بردند و به درمان مجروحان می پرداختند و به آنان آب می دادند.(1)
عمر بن الخطّاب درباره امّ سلیط گوید که وی در جنگ احد مشکهای آب را برای ما حمل میکرد.(2)
در متون تاریخی، نام شش تن از زنان مسلمان به عنوان ساقیان رزمندگان به چشم میخورد که علاوه بر درمان مجروحان عهدهدار آبرسانی و سقایت رزمندگان جبهه نیز بودهاند. اینان عبارت بودند از: امّ ایمن، امّ سلیم، امّ کثیر، ربیع دختر معوذ، حمنه و نسیبه.
نسیبه دختر کعب و مادر عماره و همسر عزیة بن عمر، به همراه شوهر و دو پسر خویش، در جنگ احد شرکت کرد. در آغاز نبرد، مشک آبی را برداشت و مجروحین را سیراب میکرد. آنگاه با وضعیت استثنایی جنگ، به نبرد پرداخت و دوازده زخم از شمشیرها و نیزههای دشمن بر او وارد آمد.(1)
امّ کثیر، از دانشمندان عصر خود بود که در نبرد قادسیّه شرکت کرد. وی میگوید:
چون از مراحل پایانی جنگ اطلاع یافتیم، چادرها را به کمر بستیم و چماقها و چوب دستیهای خود را به دست گرفتیم و به خطوط مقدّم جبهه شتافتیم. هر یک از مجروحان را که می یافتیم آب می دادیم و از زمین بلند می کردیم و می نشاندیم ....(2)
تهیة غذای گرم برای رزمندگان، یکی از بهترین خدماتی بود که توسط زنان قهرمان صدر اسلام، در جبهههای نبرد حق انجام میشد و پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم هیچگونه مخالفتی با شرکت آنان نکرد.
امّ عطیّه گوید:
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هفت جنگ شرکت کردم و یکی از وظایفم تهیة غذا برای رزمندگان بود.(1)
هنگامی که رزمندگان اسلام، به سوی دشمن حملهور میشوند، حفاظت و نگهداری اشیاء و وسایل آنان باید به عهدة افرادی گذاشته شود. در صدر اسلام، گروهی از زنان، با پیشنهاد خودشان، همراه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جبهه حضور مییافتند و انبارداری و کارهای دیگر جبهه را بر عهده میگرفتند.
امّ عطیّه گوید:
در هفت جنگ شرکت کردم و یکی از وظایف من حراست از وسایل سربازان اسلام بود.(2)
امّ سنان اسلمیه نزد پیامبر آمد وبه منظور شرکت در جبهه و کمک به رزمندگان و محافظت از وسایل آنان تقاضای موافقت حضرت برای شرکت در جنگ را کرد و پیامبر پذیرفت.(3)
تهیه دارو از کارهای بسیار ارزشمند و حیاتی زنان بود که در صحنة جنگ انجام میشد. امّ ابیه گوید: «یکی از کارهای ما در جنگ خیبر تهیة دارو برای معالجة رزمندگان مجروح بود».(1)
یکی دیگر از وظایفی که تاریخ برای زنان قهرمان صدر اسلام ثبت کرده، رسانیدن مهمّات به خطوط مقدّم نبرد است.
امّ ابیه ضمن برشمردن فعالیتهای خود در جنگ خیبر، گوید: «و نناولُ السّهام»(2)، یعنی تیرها را برای رزمندگان فراهم میکردیم.
همچنین گوید: «نردُّهم السّهام»(3)، یعنی تیرها را به آنان باز میآوردیم.
در جملة اول، سخن از آوردن تیرها و مهمّات برای رزمندگان اسلام به خطوط مقدّم است؛ ولی در جملة دوم، ممکن است جمعآوری تیرهای پرتاپ شده از سوی دشمن منظور باشد، تا جنگجویان تیرهای دشمن را علیه خود او به کار گیرند.
یکی از مسایل پشتیبانی، تعمیر تجهیزات آسیبدیده است. وجود یگانی به منظور راهاندازی مجدّد ابزار و تجهیزات آسیبدیده و از کار افتاده، موجب
برتری توان رزمی نیروهاست.
امّ سنان اسلمیه یکی از زنان قهرمانی است که در جنگ خیبر حضور یافت. هنگامی که از حرکت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سوی خیبر آگاه شد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت:
ای پیامبر خدا! بسیار مایلم که در این نبرد در معیّت شما باشم تا مشک های آسیب دیده را تعمیر و اصلاح کنم ....(1)
امّ سلیط از زنان انصار است که در جنگهای مختلف شرکت داشت. در جنگ احد به تعمیر وسایل و تجهیزات لشکریان اسلام میپرداخت.(2)
زنان مسلمان، در جنگهای صدر اسلام، مسئولیت انتقال مجروحان را نیز به عهده داشتند. آنان مجروحان را از صحنة درگیری به پشت جبهه میرساندند و اگر نیاز بیشتری به درمان و استراحت داشتند، آنان را به مدینه انتقال میدادند.
ربیعه دختر معوذبن عقراء از زنان متعهدی است که چنین مسئولیتی را عهدهدار بود. وی گوید:
آنگاه که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگی شرکت میجستیم به رزمندگان خدمت کرده، آنان را سیراب میکردیم و مجروحان را
به مدینه انتقال می دادیم.(1)
و نیز دربارة حمنه دختر جحش آوردهاند که وی از زنان مهاجر بود و در جنگ احد حضور یافت. تشنگان را سیراب میکرد و حمل مجروحان و معالجة آنان را بر عهده داشت.(2)
یکی دیگر از وظایفی که زنان مسلمان در صدر اسلام عهدهدار بودند تخلیة شهدا بود. آنان به هنگام درگیری و یا در پایان نبرد، به انتقال پیکرهای پاک شهدا مبادرت میکردند. در انجام این مسئولیت، با اینکه ممکن بود هر لحظه با پیکر پدر یا فرزند یا همسر یا برادر خویش روبرو شده، مضطرب شوند، ولی با کمال رشادت و شجاعت، شهدا را به پشت جبهه انتقال میدادند. حتی برخی از زنان، با اطلاع از شهادت عزیزان خود، با کسب اجازه از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پیکرهای پاک آنان را برای خاکسپاری به مدینه حمل میکردند.
ربیعه دختر معوذ میگوید: «با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عازم نبرد میشدیم … و شهدا را به مدینه انتقال میدادیم»(3).
انیسه با کسب اجازه از محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، فرزند شهیدش را از
جبهه احد به مدینه حمل کرد و او را در آنجا به خاک سپرد.
سعید بن عثمان میگوید:
انیسه دختر عدی، حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و گفت: «یا رسول الله! فرزندم عبد الله بن سلمه از رزم آوران نبرد بدر، اینک در جنگ احد شهید شده است؛ دوست دارم او را به مدینه انتقال دهم و در آنجا به خاک سپارم تا مزارش نزدیک باشد و با وی انس گیرم.» پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به او اجازه داد. انیسه پیکر پاک فرزند شهید خود را به همراه یکی دیگر از شهدای اسلام به نام مجدربن زیاد در عبایی پیچید و آن را به وسیلة شتر به مدینه حمل کرد.(1)
سمیرا دختر قیس، به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نبرد احد بود. پسرانش، نعمان و سلیم در این نبرد شهید شدند. وقتی از شهادت ایشان آگاه شد، پرسید: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در چه حال است؟» گفتند: «شکر خدای را که به سلامت است؛ همانگونه که تو دوست داری». گفت: او را به من نشان دهید». چون حضرت را دید، گفت: «ای رسول خدا! در قبال سلامتی شما، هر مصیبتی تحملپذیر است». آنگاه پیکر دو فرزند شهیدش را با شتری به مدینه انتقال داد. در بین راه، عایشه او را دید و پرسید: «در جبهه چه خبر است؟» سمیرا پاسخ داد: «خدای را شکر که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سلامت است. البته خداوند گروهی از مؤمنان را به درجة شهادت رسانید و کافران را با خشم به هزیمت واداشت. آنان خیری ندیدند و خداوند متعال مؤمنان را از جنگ کفایت فرمود». عایشه پرسید: «اینها
1) اسد الغابة ، ج5، ص406.
جنازه کیست؟» پاسخ داد: «دو پسر شهیدم».(1)
هند دختر عمروبن حزام و همسر عمروبن جموح، پیکر مطهر سه شهید را به سوی مدینه حمل میکرد. عایشه به او رسید و گفت: «لابد اخبار حسّاسی در دست داری. در جبهه چه خبر است؟» هند گفت: «خیر است، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سلامت است. با سلامتی وی، هر مصیبتی اندک و قابل تحمل است. البته خداوند متعال گروهی از مؤمنان را به درجة شهادت رسانید». سپس این آیه را خواند: «و خداوند، کافران را با همان خشم و غضبی که به مؤمنان داشتند، بدون کمترین نفعی مأیوسانه بازگردانید، و خداوند جنگ را از مؤمنان کفایت فرمود، و خدا بسیار توانا و مقتدر است».(2)
عایشه پرسید: «این جنازهها، از چه کسانی هستند؟»
هند پاسخ داد: «برادرم و پسرم و شوهرم».
عایشه گفت: «آنان را به کجا میبری؟»
هند پاسخ داد: «برای خاکسپاری به مدینه میبرم». آنگاه شتر را به سوی مدینه راند؛ ولی شتر به زانو درآمد.
عایشه گفت: «شاید طاقت حمل آنان را ندارد؟»
هند جواب داد: «نه اینگونه نیست. گاهی اوقات، بار دو شتر را حمل میکند. شاید دلیل دیگری داشته باشد».
عایشه گوید: «چون بار دیگر به شتر نهیب زد حیوان به پاخواست، و چون او را به سمت احد برگردانید. شتابان به راه افتاد».
هند ناچار نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برگشت و موضوع را به اطلاع حضرت رسانید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آن شتر مأمور است. آیا عمرو بن جموح هنگام خروج از مدینه مطلبی نگفت؟»
هند پاسخ داد: «هنگام رفتن به جبهه، رو به قبله ایستاد و گفت: پروردگارا! مرا به خانوادهام بازمگردان و شهادت را روزی من قرار ده».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به همین جهت، شتر از حرکت به سوی مدینه امتناع میورزد». آنگاه حضرت صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به اصحاب فرمود: «ای انصار! در میان شما نیکانی هستند که اگر خدای را سوگند دهند، خداوند اجابت میفرماید و عمروبن جموح از آنان است». و افزود: «ای هند! از زمانی که برادرت شهید شده است، فرشتگان بر او سایه افکندهاند و منتظرند که در چه مکانی به خاک سپرده میشود».
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، پس از خاکسپاری شهیدان به هند فرمود: «شوهرت عمروبن جموح و پسرت خلّاد و برادرت عبدالله، دوستان یکدیگر در بهشتند».
هند عرض کرد: «ای رسول خدا! دعا کن و از خدا بخواه که مرا نیز با آنان همنشین قرار دهد».(1)
1) ترجمه المغازی ، ج1، ص265.
در دوران زندگی علی علیه السلام نقش زنان مؤمن در حفظ اسلام چشمگیر بود. آنها دفاع از پیشوای مسلمانان را یک وظیفه دینی میدانستند و زمانی که دشمنان علی علیه السلام قرار گذاشتند تا وی را در نماز غافلگیرکرده، به قتل برسانند، اسماء بنت عمیس بیدرنگ این توطئه را به واسطة کنیز خود به امیر مؤمنان گزارش کرد.(1)
ام سلمه - همسر محترم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم- بارها از امام علی علیه السلام دفاع و تلاش کرد از رفتن عایشه و طلحه و زبیر برای آشوب جلوگیری نماید، هرچند آنها به کار خود ادامه دادند(2). مادر عبد الله بن عباس نیز یکی از همان زنان با تقواست که با فرستادن مردی از قبیله جهینه به نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام خبر خروج طلحه و زبیر را به سوی بصره گزارش کرد.(3)
در جنگ صفین گروهی از زنان مجاهد و فداکار با خطابههای آتشین خود در جمع رزمندگان، آنان را به جنگ تشویق میکردند، آنگونه که معاویه از این حرکت سخت به خشم آمد؛ زیرا این امر موجب تقویت روحیه یاران علی علیه السلام و تضعیف نیروهای دشمن شده بود. به نوشته آگاهان تاریخ، برخی زنان هوادار علی علیه السلام از درون لشکر معاویه گزارش تهیه کرده، به هر وسیله ممکن آن را به آگاهی علی علیه السلام
میرساندند.(1)
اینک شما را با نمونههایی از این موارد آشنا میکنیم.
یکی از نقشهای مهم زنان در حکومت علی علیه السلام مسأله حمایت از رهبر مسلمین بود؛ البته مسأله دفاع در شکلهای گوناگون و از زنان بسیار با فضیلتی انجام میگرفت، همانند امّ سلمه همسر محترم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
شیخ مفید از ابی کبشه و یزیدبن رومان چنین روایت کرده است: هنگامی که عایشه برای بیرون آمدن به سوی بصره تصمیم گرفت به نزد ام سلمه در مکه رود. به وی گفت: ای دختر ابی امیه، تو بزرگ ام المؤمنین هستی و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خانه تو میخورد و میآشامید و سهم ما را در خانه تو تقسیم مینمود و وحی در منزل تو نازل میشد. امّ سلمه به او گفت: ای دختر ابوبکر، به دیدن من آمدی و حال آنکه تو به ملاقات من نمیآمدی …! عایشه گفت: برادر و پسر برادرم به من خبر دادهاند که آن مرد مظلوم کشته شده است و اکنون در بصره صد هزار مرد شمشیر به دست آماده فرمانند. آیا مصلحت میبینی که من و تو بیرون آییم؟ شاید پروردگار میان آن دو جماعت درگیر را اصلاح نماید.
1) ر.ک: نقش زنان مسلمان در جنگ ، از همین نویسنده.
امّ سلمه گفت: ای دختر ابوبکر، از عثمان خونخواهی میکنی در حالی که تو از همه بیشتر با او مخالف بودی اگرچه اکنون ادعای برائت خویشتن میکنی؟ یا میخواهی امر خلافت پسر ابوطالب را نقض کنی؟ مهاجران و انصار از او تبعیت کردهاند. بدان که تو به منزله مسندی هستی میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امت او و پردهای میباشی که بر حرم آن حضرت زده شده است و قرآن از تو دامن برچیده است. پس آن را از روی تکبر به روی زمین فرو هشته مکن. قرآن تو را در خانه خویش ساکن گردانیده است، پس از آن خود را آفتابی مکن. پروردگار نگهبان این امت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منزلت تو را به خوبی میدانست و اگر میخواست پیمانی به تو سپارد این کار را کرده بود و لیکن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را از سیر در شهرها و سرزمینها منع کرده است. ستون اسلام اگر شکسته شود زنان نتوانند آن را سر و سامان دهند و اگر اسلام به تفرقه مبدل گردد هرگز با زنان به جمعیت مبدل نشود … و تو چه خواهی گفت اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را در یکی از بیابانها ببیند و تو سوار شتر جوانی باشی و از آبشخوری سوی آبشخوری دیگر بروی. حرکت تو در برابر دیدگاه خدا خواهد بود و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خواهی شد در حالی که حجاب او را مهمل گذاشتی و پیمان او را رها کردی. به خدا سوگند، اگر تو در این مسیر قدم نهادی آنگاه به من بگویند که به بهشت وارد شو خجالت خواهم کشید که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کنم در حالی که حجابی را که او بر من زده است دریده باشم … اگر بر تو از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حق علی علیه السلام پنج چیز ذکر کنم
لبت را به دندان بگزی مانند گزیدن مار خالداری که سر به زیر افکنده و دندانهای منظم در دهان دارد. آیا به خاطر میآوری که هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میخواست به سفر رود میان زنان خویش قرعه میانداخت. پس میان آنها قرعه زد و قرعه به نام من و تو بیرون آمد. پس ما با او بودیم و او از قدید(1)پایین میآمد و علی هم با او بود و با او سخن میگفت و تو رفتی که بر او هجوم آوری و من به تو گفتم «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با پسر عموی خویش است، شاید با او کاری داشته باشد» اما تو حرف مرا نپذیرفتی و به سوی آن دو رفتی، ولی گریان برگشتی؟ چون علت را از تو پرسیدم گفتی که بر آن دو یورش بردهای و به علی گفتهای که رسول خدا یک روز ار هر نه روز را به من اختصاص داده است و تو او را از من به خود مشغول نمودی! پس به من خبر دادی که پیامبر به تو گفته است آیا او را مبغوض میداری! کسی از خانواده یا از امت من او را دشمن نمیدارد مگر آنکه از ایمان بیرون رفته باشد.ای عایشه این را به خاطر داری؟
عایشه گفت: آری. امّ سلمه گفت: به خاطر داری روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میخواست به سفر رود و من برای او جشیش(2)فراهم میکردم، پیامبر گفت: ای کاش میدانستم که کدام یک از شما صاحب شتر پشت
برآمده است و سگهای ناحیه حوأب بر او پارس میکنند. پس من دستم را از جشیش بلند کردم و گفتم به خدا پناه میبرم که من باشم! پیامبر فرمود: سوگند به پروردگار، ناگزیر یکی از شما خواهید بود.ای حمیرا، از خدا بترس که صاحب آن شتر باشی. آیا این را به خاطر داری؟ عایشه گفت: آری … .(1)
هنگامی که نامه توهین آمیز عایشه نسبت به علی علیه السلام از بصره به دست حفصه دختر عمر بن الخطاب رسید، حفصه بسیار خوشحال گشت و به دنبال دختران و زنان فرستاد تا حضور به هم رسانند. سپس به دست کنیزان خود دایرههایی داد و دستورشان داد تا دایره بزنند و اشعار زشتی را درباره امیرمؤمنان بخوانند و دیگران شادی کرده، به ساحت مقدس آن حضرت جسارت نمودند. وقتی این خبر به گوش امّسلمه رسید که حفصه عدهای از زنان را دعوت کرده و کف زنان به علی علیه السلام جسارت و هتاکی میکردند. او سخت گریست و فرمود لباسهای مرا بیاورید تا به نزد آنها رفته، کار زشتشان را نکوهش کنم.(2)
ج. دخالت ام کلثوم و رسوا نمودن حفصه
دختر امیرمؤمنان که گریه و بیتابی امّسلمه را دید گفت اجازه بدهید من به نیابت از شما به سوی آنان بروم. زیرا بهتر میتوانم آبرویشان را برده،
جلسه را به هم بریزم. پس بدین منظور لباسهای خود را به تن کرد و به همراه کنیزان خود به طور ناشناس به عنوان تماشاچی به محل برگزاری جلسه حرکت کرد و بر آنها وارد شد. ام کلثوم با مشاهده اینکه آنان بیشرمی و یاوهگویی را از حد گذراندهاند نقاب خود را کنار زده، چهرهاش را نزد آنان نمایان ساخت. سپس حفصه را مخاطب قرار داده، گفت: اگر امروز تو و خواهرت عایشه بر ضد امیر مؤمنان جبهه گرفتید و مخالفت نمودید، دیروز هم چنین کاری نسبت به برادر او، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داشتید که خداوند علیه شما دو نفر در قرآن نازل کرد، آنچه که بر پیامبر فرستاد. بدانید که خداوند در کمین شما است نسبت به این جنگی که به راه انداختید.
اینجا بود که حفصه بسیار شرمنده شد و گفت: اینان از روی نادانی از پیش خود چنین کاری انجام دادهاند و در همان حال همه را متفرق ساخت و جلسه را به هم زد.(1)
امّسلمه تلاشهای فراوانی به منظور خنثیسازی توطئه دشمنان علیه حکومت امیرمؤمنان انجام داد و وقتی از هدایت عایشه مأیوس گردید در آخرین تلاش به فرستادگان طلحه و زبیر که از وی درخواست خونخواهی عثمان را کرده بودند چنین پیام فرستاد:
به خدا سوگند، به چنین چیزی نه من و نه عایشه دستور داده
1) الجمل ، ص149.
شدهایم؛ خدای از ما خواسته تا در خانههایمان بنشینیم و به هیچ جنگ و قتالی خارج نشویم. با عنایت به اینکه اولیای عثمان کسان دیگری هستند غیر از ما، به خدا سوگند نه عفو کردن برای ما رواست و نه صلح و نه قصاص و تمام اینها مربوط به فرزندان عثمان است. افزون بر این، آیا ما با علی بن ابی طالب بجنگیم در حالی که او از آزمایشهای بزرگ بر آمده و کسی است که بیشترین مشقتها را دیده و او سزاوارتر از دیگران به این امر است. به خدا سوگند هرگز راه انصاف را نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره همسرانش در پیش نگرفتید که آنها را به سوی عراق بیرون میبرید و همسران خودتان را در خانههایتان نگه میدارید.(1)
یکی دیگر از نقشهای بسیار مهم و سرنوشتساز زنان در دوران حکومت و خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام گزارشهایی بود که به حضرت میدادند. این اخبار گاهی به منظور باخبر ساختن رهبر مسلمانان از تحریکات دشمن بر ضد نظام اسلامی، و گاهی اطلاعرسانی اخبار سرّی در جبهه و جنگ بوده است.
پس از گفتگوی طولانی امّسلمه با عایشه چون وی نتوانست عایشه را از آشوب دور سازد، به ناچار به امیرمؤمنان نامه نوشت و در آن چنین خاطرنشان کرد:
پس از ستایش پروردگار، طلحه و زبیر و پیروان آنها پیروان
1) الجمل ، ص124.
ظلالت اند و می خواهند عایشه را به سوی بصره بیرون برند و عبد الله بن عامر بن کریز هم میان آن هاست. اینان می خواهند بگویند که عثمان مظلوم کشته شده است و آن ها قصد خونخواهی او را دارند و خداوند به حول و قوّت خود برای رفع شرّ آن ها کافی است و اگر پروردگار ما را از بیرون آمدن منع نمی کرد و به خانه نشینی فرمان نمی داد بیرون آمدن به سوی تو را رها نمی کردم و تو را یاری می نمودم.(1)
ابن الصباغ مالکی در اینباره مینویسد: پس از خروج طلحه و زبیر و عایشه، ام الفضل (دختر حارث و مادر عبدالله بن عباس) مردی از قبیله جهینه را به نام ظفر، اجیر کرده، به نزد علی بن ابی طالب علیه السلام به مدینه فرستاد تا وی را از خروج طلحه و زبیر و عایشه از مکه به سوی بصره آگاه سازد.(2)
در نبرد صفین همسر هیثم بن اسود که همراه وی در لشکر معاویه آمده بود، اخبار و اسرار جنگی معاویه را به امیرمؤمنان میرساند. چنانچه در الغارات آورده است که: همسر هیثم بن اسود به همراه وی در صفین حضور داشت و اطلاعات لشکر معاویه را در پارچهای میپیچید و مخفیانه بر گردن اسبان میآویخت و به قصد فروش آنها را به سوی لشکر حضرت
امیر علیه السلام روانه میکرد. معاویه روزی از هیثم بن اسود پرسید: آیا همسر تو بود که اطلاعات ما را مینوشت و به گردن اسبان میآویخت و با فروش اسبان به لشکر علی علیه السلام اسرار ما را به علی گزارش میکرد؟ هیثم پاسخ داد: آری.(1)
زنان در حکومت علی علیه السلام نه تنها از حضور فرزندان و همسران یا برادران خود در جنگها جلوگیری نکردند، بلکه خود بسیج کننده و تشویقگر آنها برای رفتن به جبهة جنگ و طرفداری از علی بودند. گاهی هم با حضور در صحنه نبرد شاهد شهادت جگرگوشههایشان بودهاند. امّسلمه پس از ملاقات و گفتگویش با عایشه به مدینه برمیگردد تا نزدیک امام باشد و در حد امکان علی را در این آشوب یاری نموده، مهاجران و انصار را برای یاری و دفاع از امام آماده سازد.
نوشتهاند که ام سلمه پس از وداع با علی علیه السلام آن حضرت را مخاطب قرار داده، میگوید:
در حفظ و حراست پروردگار روان شو. سوگند به خداوند، تو بر حقی و حق هم با تو است و اگر از نافرمانی خدا و رسولش کراهت نداشتم با تو همراه میشدم و لیکن سوگند به خدا، برای تو
1) نقش زنان مسلمان در جنگ ، ص71.
کسی را گسیل می کنم که او نزد من برتر است و بر من از خویشتن نیز عزیز است، او پسرم عمر است.(1)
وی در نامهای که از مکه برای علی مینویسد به این امر چنین اشاره مینماید:
پسر عمر بن ابی سلمه را که برابر من است به سوی تو میفرستم. ای امیرمؤمنان! او را سفارش به خیر کن.(2)
پیش از آغاز درگیری با پیمان شکنان بصره، امیر المؤمنین علیه السلام دو مرتبه بر آنان اتمام حجّت کرد و در مرتبه دوم رو به یاران خود کرده، فرمود: چه کسی این کتاب خدا را به دست گرفته، در مقابل گروه پیمان شکن ایستاده، آنها را دعوت میکند؟ البته بداند که کشته خواهد شد و من از طرف خداوند بهشت را برای او ضامن میشوم. در این میان، جوانی به نام مسلم از قبیله عبدالقیس برخاست و اظهار آمادگی کرد.
حضرت تا سه مرتبه چنین میفرمود و همان جوان از جای برمیخواست و اظهار آمادگی میکرد. پس قرآن را از دست علی علیه السلام گرفت و با قرار گرفتن بین دو لشکر کتاب خدا را باز کرد و گفت: این کتاب قرآن است و امیرمؤمنان شما را بر آنچه که در او هست فرا میخواند. عایشه گفت: این جوان را تیرباران کنید، خداوند چهرهاش را
زشت گرداند. آنان به دستور عایشه از هر سو به وی حمله کردند و او را از پای درآوردند. مادرش با دیدن این صحنه دلخراش و این همه قساوت و بیرحمی از پیمان شکنان، پیش آمد و خود را روی فرزندش انداخته، او را با کمک برخی یاران علی علیه السلام از معرکه بیرون برد و در مقابل علی علیه السلام قرارش داد و در حالی که میگریست این اشعار را به زبان آورد:
خدایا: فرزندم مسلم این ها را فرا خواند و بر آنان کتاب تو را بدون هیچ ترس و وحشتی خواند، ولی آن ها نیزه های خود را از خونش رنگین کردند در حالی که مادرش ایستاده و نظاره گر بود ... .(1)
زنان در نبرد صفین با خواندن اشعار تهییج کننده و خطابههای آتشین رزمندگان اسلام را علیه لشکر طغیانگر تحریک میکردند. زنانی مجاهد و فداکار همچون بکاره هلالیه و امالخیر و زرقاء و سوده این کار را در آن روزهای سخت و بحرانی به عهده داشتند.
بکاره هلالیه از بانوان قهرمانی بود که در نبرد صفین به طرفداری از امیرمؤمنان بر ضد معاویه و هوادارانش شعر میسرود و رزمندگان را تحریک میکرد. وی در یکی از روزهای دوران کهولت به همراه دو خدمتکار خود بر معاویه وارد شد. مروان بن حکم و عمر بن عاص که نزد معاویه نشسته بودند به یاد اقدامات بکاره در جنگ صفین افتاده،
1) الجمل ، ص181.
زمان را برای تحریک معاویه بسیار مناسب دیدند. از این رو مروان گفت: ای امیرالمؤمنین، این زن را میشناسی؟ معاویه گفت: او کیست؟
مروان پاسخ داد: وی همان زنی است که در صفین مردم را بر ضد ما تحریک میکرد و اشعار مهیّج میسرود. آنگاه یکی پس از دیگری، سخانی دربارة وی گفتند و ساکت شدند. بکاره لب به سخن گشود و گفت:
ای معاویه! سگهایت به یکباره هجوم آوردند و هر یک به نوبت پارس کردند. به خدا سوگند، فرد مورد نظر اینان من بودم و حرفهایشان را هرگز تکذیب نمی کنم. پس هر کاری که می خواهی انجام ده؛ زیرا پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام هیچ خوشی در زندگی یافت نمی شود.(1)
سوده دختر عماره از زنانی بود که در جنگ صفین در تشویق نیروها به ویژه برادر خود نقش بسزایی داشته است. وی به قصد دیدار با معاویه وارد شام شد. پس از ورود، معاویه از او پرسید: ای دختر اشتر، حالت چگونه است؟
سوده پاسخ داد: به خیر و سلامت هستم. معاویه پرسید: تو بودی که در جنگ صفین برای تشویق برادرت در نبرد با ما ین اشعار را میسرودی و میگفتی: ای فرزند عماره! روزی که حریفان در میدان جنگ با یکدیگر روبرو شدند و نیزه پرتاب کردند، بسان پدرت تنور جنگ را داغ نگهدار.
1) اعلام النساء ، ج1، ص137.
علی و فرزندش حسین و پیروانش را یاری کن و با آرامش و اطمینان خاطر بجنگ و بر فرزندش معاویه حمله کن، زیرا برادر پیامبر حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم امام علی بن ابی طالب علیه السلام امام و رهبر و پرچمدار هدایت و راهنمای ایمان ماست؛ لشکریان را رهبری کرده، در پیشاپیش پرچم آن حضرت با شمشیر و سرنیزه شجاعانه حرکت کن؟
سوده پاسخ داد: البته این اشعار از من است و شخصیتی چون من به خاطر ترس، هرگز از حق رویگردان نمیشود و به دروغ زبان اعتذار نمیگشاید.
معاویه گفت: چه چیز باعث شد تا برادرت را این چنین بر ضد من تشویق کنی؟ سوده گفت: تنها دوستی و محبت علی علیه السلام و پیروی از حق مرا بر آن داشت که چنین اشعاری بسرایم.
معاویه گفت: هرگز خاطره تلخ جانبازیهای برادرت در راه علی از ذهنم محو نمیگردد و من از هیچ طایفهای به اندازه قبیله شما و برادرت در این جنگ آسیب ندیدم.(1)
مورخان نوشتهاند: در مدت زمانی که امیر مؤمنان در کوفه حضور داشت، دختر بزرگوار آن حضرت، زینب کبری علیها السلام به ارشاد و تعلیم زنان کوفه اشتغال داشت. از خصائص زینبیه نقل شده که زینب علیها السلام در کوفه مجلس درسی برای زنها تشکیل داد و برای آنها قرآن را تفسیر
1) نقش زنان در جنگ ، ص52.
میکرد و در یکی از روزها به تفسیر سوره کهیعص مشغول بود که امیرمؤمنان علیه السلام از در وارد شد و از دخترش پرسید: «کهیعص» را تفسیر میکنی؟ عرض کرد: آری. علی علیه السلام فرمود: ای نور دیده، این حروف، رمزی است در مصیبت آیندة شما عترت پیامبر.(1)
پس از تصرف بیت المال به دست فتنهگران و پیمانشکنان و دستگیری عثمان بن حنیف، استاندار علی علیه السلام در بصره، طلحه و زبیر به عایشه گفتند: درباره ابن حنیف چه دستوری میدهی؟ گفت: او را بکشید؛ خداوند او را بکشد. در این هنگام یک زن از اهل بصره به عایشه گفت: ای مادر! میدانی چه میگویی؟ آیا به کشته شدن عثمان بن حنیف دستور میدهی در حالی که برادرش سهل امیر مدینه است و همچنانکه میدانی او را جایگاهی است بین اوس و خزرج. به خدا سوگند، اگر چنین کنی او در مدینه به تلافی کشته شدن برادر خود، فرزندان قریش را خواهد کشت.
بدین سبب نظر عایشه بر این شد که به طور موقت او را به زندان فرستد و سرانجام از اقدامات تلافی جویانه برادرش در مدینه ترسیدند و از زندان آزادش کردند.(2)
پس از ختم غائله و فروکش کردن آشوب شورشیان بصره، امیر المؤمنین به
عایشه دستور بازگشت به مدینه را صادر کرد، اما او همچنان اصرار بر ماندن در بصره داشت. تا اینکه حضرت خود بر او وارد شد و فرمود: برگرد به خانهای که پیامبر تو را در آن ترک کرد. عایشه گفت: نمیروم. حضرت فرمود: برمیگردی یا دربارهات سخنی بگویم که خود آن را میدانی؟ یعنی تو را [به وکالت از پیامبر طلاق میدهم] عایشه ترسید و ناچار آهنگ سفر کرد. آن حضرت چهل زن از قبیله عبدقیس را فراخواند و لباس مردانه در بر آنها کرد و به مصاحبت عایشه به جانب مدینه روانه کرد. عایشه چون به مدینه رسید به او گفتند: علی علیه السلام با تو چه معاملهای کرد؟ گفت: به خیر و خوبی و لکن جمعی از مردان اجنبی را همراه من به جانب مدینه فرستاد. اینجا بود که آن زنان لباس خود را تغییر داده، عایشه دید این چهل نفر از زنان قبیله عبدقیس هستند… .(1)
پس از پیروزی علی و یارانش بر شورشیان بصره حضرت طی نامهای به خواهرش امهانی این پیروزی را به وی چنین بشارت میدهد:
سلام بر تو. حمد می کنم خدای را که جز او خدایی نیست. اما بعد: ما با گروه پیمان شکن در بصره روبرو گشته، به مصاف یکدیگر رفتیم. پس خداوند به حول و قوّتش به ما پیروزی و به آن ها سنت و روش ظالمان را عطا کرد. و در این میان طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عتاب و کسان زیادی از آن ها کشته شدند ....(2)
اربلی در کشف الغمه از سوده دختر عماره همدانیه ماجرای گفتگویش با معاویه را چنین نقل کرده است: به خدا سوگند، روزی بر امیرمؤمنان وارد شدم و قصد داشتم از فرماندار منصوب از طرف حضرت که در اخذ مالیات به ما ظلم کرده بود شکایت کنم. آن حضرت در حال نماز بود؛ همین که مرا دید نمازش را زودتر تمام کرد و با کمال لطف و مهربانی و بزرگواری به سوی من آمد و فرمود: حاجتی داری؟ عرض کردم: آری و ماجرا را شرح دادم.
امام گریست و در حالی که صورت خود را به طرف آسمان بالا برده بود، فرمود: خدایا، تو گواهی که من آنها را برای ستم به مردم دعوت نکردهام. سپس قطعه پوستی گرفت و بر روی آن نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ».(1)اگر نامهمرا خواندی آنچه را که در دست داری از آن نگهداری کن تا فردی که آنها را از تو تحویل بگیرد بر تو وارد شود.
سپس حضرت آن نامه را به من داد در حالی که نه نامه را بست و نه لاک و مهرش کرد. من نامه را نزد آن شخص بردم و او از نزد ما در حالی بیرون رفت که عزل شده بود.(2)
یکی از وظایف مهم زنان مجاهد در صدر اسلام مداوای مجروحان جنگ بود. آنها به درخواست خودشان در کنار پیامبر اسلام در جنگ احد و خندق(1)و غیر آن حضور مییافتند و این سنت نیز در زمان علی علیه السلام ادامه یافت و در جنگ جمل شیرزنی به نام لیلای غفاریه همراه آن حضرت به بصره رفت تا به همین وظیفه بپردازد.
آن زن میگوید: من زنی بودم که به منظور مداوای مجروحان جنگی همراه پیامبر بیرون میرفتم. همین که جنگ جمل اتفاق افتاد به همراه علی بدین منظور به بصره رفتم.(2)
در دوران سخت غیبت صغری، روزهایی که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و میبایست به غیبت امام عادت میکردند، یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفی میشود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسکری علیه السلام است. در این دوره، اگر چه امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده
بودند و شخصیتهای مورد اعتمادی همانند عثمان بن سعید عمری و پسرش محمد بن عثمان را به عنوان وکیل معرفی کرده بودند، به دلایلی از موقعیت مادر امام حسن عسکری علیه السلام، - معروف به جده- استفاده شد و وی به پناه شیعه معروف گردید. از گفتگوی احمد بن ابراهیم با حکیمه -دختر امام جواد علیه السلام- برمیآید که پس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام همچنان بسیاری از کارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسکری علیه السلام انجام شده است، ولی در حقیقت از سوی حضرت حجة بن الحسن علیه السلام و به فرمان آن حضرت بوده است.
شیخ صدوق; از احمد بن ابراهیم نقل کرده است که در سال 262 بر حکیمه - دختر امام جواد علیه السلام- وارد شدم و از پس پرده با وی سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسیدم. او همه آنها را یکا یک شمرد و آنگاه حجة بن الحسن بن علی را نیز نام برد… . از او پرسیدم: این فرزند کجاست؟ گفت: در پس پرده غیب است. گفتم: پس شیعه به چه کسی پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسکری علیه السلام؛ سپس افزود: این دستور از سوی امام حسن عسکری و به پیروی از امام حسین علیه السلام صورت گرفته است؛ زیرا امام حسین علیه السلام در ظاهر برای حفظ جان فرزندش امام سجاد به خواهرش زینب کبری علیها السلام وصیت کرد و در نتیجه، تا مدتی هر آنچه از امام زین العابدین علیه السلام صادر میگردید، به حضرت زینب علیها السلام نسبت داده میشد تا امر پنهان باشد(1)و حساسیتها نسبت به
1) کمال الدین ، ج 2،ص 507 ؛ الغیبة شیخ طوسی، ص 138.
امام سجاد علیه السلام کمتر شود. این امتیاز برای جدّه باقی بود تا آنکه کسانی مانند عثمان بن سعد و دیگر سفرا و نایبان خاص امامزمان علیه السلام در بین شیعیان شناخته شدند و منزلت یافتند.
پس از شهادت امام عسکری علیه السلام یک بانو نظر دستگاه خلافت بنی عباس را نسبت به تعقیب امام زمان تغییر داد. نوشتهاند پس از گزارش جعفر کذّاب به اینکه در خانه امام حسن عسکری علیه السلام فرزند خردسالی از آن حضرت باقی مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگیری صیقل (یکی از کنیزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه کردند. او نخست انکار کرد و آنگاه برای اینکه موضوع برای آنها پوشیده بماند، گفت: من حامله هستم؛ از این رو، آن کنیز را به دست أبی الشوارب، قاضی وقت، سپردند تا از او مراقبت کند. در مدتی که صیقل زیر نظر قاضی نگهداری میشد، دستگاه خلافت با مرگ عبید بن خاقانی و شورش صاحب الزنج رو به رو شد و صیقل از وضعیت آشفته سود جست و فرار کرد.(1)
حال سزاوار است بدانیم زنان در حکومت قائم آل محمد علیه السلام چه میکنند، چه کسانی هستند، چند نفرند، از کجا میآیند و چه مسئولیتی بر عهده دارند؟ بر اساس برخی روایات، حضور و نقش این زنان از نظر زمان و موقعیت، چهار گونه است:
1) کمال الدین ، ج 2،ص 476.
اولین گروه از زنانی که به محضر امام زمان میشتابند، آنهایند که در آن ایام میزیستهاند و همانند دیگر یاران امام علیه السلام به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت امام علیه السلام میرسند. در اینباره دو روایت وجود دارد:
روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثی درباره علایم ظهور، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: «یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس الیه کالطیر الوارده المتفرقه حتی یجتمع الیه ثلاث مأة و اربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کل جبار و ابن جبار ...؛(1)در آن هنگام پناهندهای به حرم امن الهی پناه میآورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سو به یک جهت هجوم میبرند، به سوی او جمع میشوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد میآیند که برخی از آنان زن میباشند، و بر هر جبار و جبارزادهای پیروز میشود».(2)
روایت دوم: جابر بن یزید جعفی، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر علیه السلام در بیان برخی نشانههای ظهور آورده است: «و یجیئ و الله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الحزیف یتبع بعضهم و هی الایة التی قال الله: «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً ان الله عل کل
شئ قدیر» ...؛(1)به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر میآیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد؛ این است معنای آیة شریفه: «هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر میکند؛ زیرا او بر هر کاری توانا است».
پنجاه زن از سیصد و سیزده نفر!
نکته شگفت دراین دو روایت این است که میفرماید سیصد و سیزده مرد گرد میآیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!
دوم آنکه: در روایتی که نام یاران بر شمرده شده است، نام هیچ زنی وجود ندارد.(2)
در پاسخ این شبهه میتوان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند؛ زیرا اولاً: امام علیه السلام میفرماید: «فیهم »؛ یعنی در این عده، پنجاه زن وجود دارند. ثانیاً: شاید تعبیر به «مردان» بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونی عدد مردان است.
سوم: اگر مقصود همراهی خارج از این عده بود، امام میفرمود: «معهم» نه اینکه بفرماید «فیهم»؛ زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر شمرده شدهاند و همه، یاران و فرماندهان عالی رتبه و از نظر مقام و قدرت در حد بسیار بالایی هستند که برخی با ابر جا به جا میشوند، و اینها بدون شک با سایر مردم آن زمان فرق بسیار
دارند؛ بنا بر این، اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند، دارای رتبه و موقعیت ویژه میباشند و اگر در زمره یاران دیگر حضرت باشند، از امتیاز کمتری برخوردارند.
دسته دوم، چهار صد بانوی بر گزیده هستند که خداوند برای حکومت جهانی حضرت ولی عصر علیه السلام در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسی علیه السلام به زمین میآیند.
ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است: «ینزل عیسی بن مریم علی ثمان ماة رجل و اربع مائة امرأة خیار من علی الارض و أصلح من مضی؛(1)عیسی بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهار صد زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد».
در اینکه این زنان از امتهای پیشین هستند یا از امت اسلامی زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین علیه السلام و یا از دورانهای مختلف، و نیز اینکه از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شدهاند و برای عهدهداری منصبی در حکومت حضرت میآیند یا برای مسایل دیگر، پرسشهایی است که این حدیث دربارة آنها چیزی نمیگوید.
سومین گروه از یاران حضرت بقیة الله علیه السلام زنانی هستند که خداوند به
1) معجم الامام المهدی ، ج 1، ص534 ؛ به نقل از فردوس الاخبار ، ج 5، ص 515.
برکت ظهور امام زمان آنها را زنده کرده و به دنیا باز میگرداند. این گروه دو دستهاند: برخی با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخی دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است.
پیش از ادامه بحث، به عقیده شیعه دربارة رجعت میپردازیم.
یکی از عقاید مسلّم شیعه این است که همزمان با ظهور مهدی آل محمد علیه السلام برخی پیامبران مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین مانند امیر مؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام و برخی از مؤمنان حقیقی و پیروان اهل بیت علیه السلام به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار دیگر به دنیا باز میگردند. این گونه بازگشت نه تنها غیر ممکن نیست، بلکه از دیدگاه قرآن کریم امری مسلم است. درسوره بقره میخوانیم:
آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ از خانه های خود فرار کردند و آنان هزاران نفر بودند؟! خداوند به آن ها گفت بمیرید؛ سپس خدا آن ها را زنده کرد و ماجرای زندگی دوباره آن ها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد ...(1).
همچنین قرآن کریم در آیهای دیگر میفرماید:
یا همانند کسی که از کنار یک آبادی ویران شده عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن به روی سقفها فرو ریخته بود و اجساد و استخوانهای آن در هر سو پراکنده بود. [او با خود] گفت: چگونه خداوند آنها را پس از مرگ زنده میکند؟! در این هنگام خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد و به او گفت: چه
1) بقره (2): 243.
قدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز. فرمود: نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی. نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود چه همراه داشتی و [باگذشت سالها] هیچ گونه تغییر نیافته است؛ ولی به الاغ خود نگاه کن که چگونه از هم متلاشی شده است. این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر تو است و هم برای این که تو را نشانه برای مردم قرار دهیم. اکنون به استخوان های مرکب خود نگاه کن که چگونه آن ها را برداشته، به هم پیوند می دهیم و گوشت بر آن می رویانیم. هنگامی که این حقایق بر او آشکار شد، گفت: می دانم خدا بر هر کاری تواناست.(1)
سید مرتضی علم الهدی در اینباره مینویسد:
علت این که شیعه عقیده دارد خداوند در زمان ظهور امام زمان علیه السلام برخی مردگان را زنده می گرداند، این است که به ثواب یاری امام زمان نایل شوند و دولت حق آل محمد را که در انتظار آن بوده اند، از نزدیک شاهد باشند و انتقام عده ای از ظالمان را با چشم ببینند و از ظهور حق و اعتلای کلمه توحید لذت ببرند.(2)
در منابع معتبر اسلامی نام سیزده زن یاد میشود که به هنگام ظهور قائم آل محمد علیه السلام زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران خواهند پرداخت.
طبری در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل کرده که امام صادق فرمود: همراه قائم آل محمد علیه السلام سیزده زن خواهند بود. گفتم: آنها را برای چه کاری میخواهد؟
فرمود: به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را بر عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنها را بفرمایید.
فرمود: قنواء، دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه، مادر عمار یاسر، زبیده ام خالد احمسیه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، و ام خالد جهنیه.(1)
صیانه ماشطه در زمان حضرت موسی میزیسته است و مادر عمار یاسر در ابتدای بعثت به شهادت رسید. حبابه در زمان علی علیه السلام و قنواء در زمان امام حسن و امام حسین علیه السلام و بقیه در زمانهای دیگر زندگی میکردهاند.
این گروه سیزده نفری رجعت خواهند کرد و خداوند برای قدردانی از آنها، به برکت امام زمان آنها را زنده خواهد کرد.
در این روایت، امام صادق علیه السلام از آن سیزده زن تنها نام نه نفر را یاد میکند. در کتاب خصایص فاطمی(2)به نام قنواء و ام ایمن و نسیبه، دختر کعب مازنیه، و در کتاب منتخب البصائر به نام وتیره و احبشیه اشاره شده است.(3)
جز این سه نفر، نام دیگری به میان نیامده است.
اینک به اختصار به شرح حال برخی زنان نامبرده میپردازیم.
او یکی از همان سیزده بانویی است که در دولت حضرت مهدی علیه السلام زنده شده، به دنیا باز میگردد. وی همسر حزقیل - پسر عموی فرعون- و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود - حضرت موسی- ایمان آورده بود، ولی همچنان ایمان خود را پنهان میکرد.
نوشتهاند: روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بیاختیار نام خدا را بر زبان جاری ساخت. دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه، بلکه نام کسی را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟ گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمیکشم و تو را پرستش نمیکنم.
فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه بچههای آن زن را در حضورش در آتش افکنند. چون نوبت به طفل شیر خوارش رسید، صیانه میخواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن
زن در راه دین، او را در دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده میگرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.
وی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین سبب، دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجهها را بر او روا داشت.(1)
او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را وادار کرد که به پیامبر خدا دشنام دهند، آنها به چنین کاری راضی نشدند. او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور میکرد، آنها را به صبر و مقاومت سفارش میکرد و میفرمود: «صبراً یا آل یاسر فان موعدکم الجنة؛ای خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است». سرانجام ابو جهل بر هر یک ضربتی وارد کرد و ایشان را به شهادت رساند.(2)
خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل نمود، در ایام ظهور مهدی آل محمد علیه السلام زنده خواهد کرد تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولی خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.
او معروف به «ام عماره» و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی جنگهای پیامبر اسلام علیه السلام شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است. او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد. با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دفاع از جان شریف آن حضرت پرداخت و در این راه بدنش زخمهایی فراوان برداشت.
پیامبر عزیز این فداکاری را ستوده و به فرزندش عماره چنین فرمود: امروز، مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است.(1)
پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با سیزده زخم (2)سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه بازگشت و به استراحت پرداخت. با شنیدن فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد، ولی به دلیل شدت خونریزی نتوانست شرکت کند. همین که پیامبر از تعقیب دشمن بازگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبدالله بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه شد، شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.(3)
نسیبه از کسانی است که برای یاری امام مهدی علیه السلام زنده خواهد شد.(4)
از زنان پرهیزگار و خدمتکار حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است. پیامبر به او «مادر» خطاب میکرد و میفرمود: «هذه بقیة اهل بیتی؛(1)این زن، باقی ماندهای از خاندان من است». وی همواره در کنار زنان مجاهد، درجبهه جنگ به مداوای مجروحان میپرداخت.(2)
ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود و در ماجرای فدک، حضرت زهرا علیه السلام او را به عنوان شاهد معرفی کرد. وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.(3)
خداوند به برکت مهدی آل محمد علیه السلام به هنگام ظهور، او را زنده میگرداند تا در لشکرگاه امام به خدمت گماشته شود.
در روایات، دو بانو بدین نام مشهور شدهاند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه.شاید مقصود ام خالد مقطوعة الید (=دست بریده) باشد که یوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد. در کتاب رجال کشّی درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق علیه السلام مطلبی ذکر گردیده که دارای اهمیت است. ابو بصیر گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم که ام خالد مقطوعه الید از راه رسید. حضرت فرمود: ای
ابابصیر، آیا میل داری سخن ام خالد را بشنوی؟ من عرض کردم: آری،ای فرزند رسول خدا، با شنیدن آن شادمان میگردم… در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت سخن میگوید؛ سپس حضرت دربارة موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او گفتگو کرد.(1)
مشخصات کاملی از او نقل نشده است و احتمال دارد زبیده زن هارون الرشید باشد که شیخ صدوق; دربارهاش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت علیهم السلام است. هنگامی که هارون دانست از شیعیان است، قسم خورد طلاقش دهد. زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است. همچنین نوشتهاند وی یکصد کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال216 ق رحلت کرد.(2)
از زنان والامقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت. در یک یا دو نوبت به وسیله امام زین العابدین و امام رضا علیه السلام جوانیاش به او بازگردانده شد. اولین ملاقات وی با امیر مؤمنان علیه السلام بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد.
حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد، او امام است؛ از اینرو، حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام دیگر میرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ میزدند و اثر آن نقش میبست. نوبت که به امام رضا علیه السلام رسید حضرت نیز چنین کرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا علیه السلام زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.(1)
روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، یکصد و سیزده سال از عمرش سپری شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشارهای نمود و جوانیاش بازگشت.(2)
همچنین نوشتهاند: صورت حبابه از زیادی سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشکیدهای شده بود.(3)
دختر رشید هجری، یکی از شیعیان و پیروان علی علیه السلام و خود از یاران با وفای حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است(4). وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیر مؤمنان به طرز دلخراشی به شهادت رسید. از گفتار شیخ مفید بر میآید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد
عبیدالله بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به کمک دیگران بدن نیمه جان پدر را از دار الاماره بیرون آورده و به خانه منتقل کرده است. روزی قنواء به پدرش گفت: پدر جان! چرا این همه خود را به رنج و مشقت عبادت میاندازی؟ پدر در پاسخ گفت: دخترم، پس از ما گروهی خواهند آمد که بینش دینی و شدت ایمانشان از ما ـ که این همه خود را به زحمت عبادت انداختهایم ـ بیشتر است.(1)
چهارمین گروه یاوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بانوان پرهیزکاری هستند که پیش از ظهور آن حضرت رحلت کردهاند. به ایشان گفته میشود امام تو ظاهر گشته است، اگر مایلی میتوانی حضور داشته باشی. آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.
رجعت زنان، مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی که خود را با خواستهها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد علیه السلام تطبیق دهد، ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهرهمند گشته، برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط، خواندن دعای عهد است که در فرد، نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد میکند. به فرموده امام صادق علیه السلام: هر کس چهل صبح دعای عهد را بخواند، از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد…..(2)
یکی از شرایط حضوردر حکومت بقیة الله و توفیق دیدار با آن حضرت، انتظار فرج است؛ یعنی آمادگی کامل برای پذیرش حکومت حق و آراستن به آنچه حضرت مهدی علیه السلام میگوید و میخواهد. انتظار فرج، یعنی نفی هرگونه سلطه از بیگانگان و مبارزه با افکار انحرافی و فساد اخلاقی و در یک کلام انتظار فرج، یعنی بیزاری از دشمنان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین علیهم السلام. بیسبب نیست که انتظار از بهترین اعمال شمرده شده است، بلکه فرد منتظِر دولت مهدی همانند کسی است که در پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شهید گشته و در خون خود غلتیده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنیا برود، بسان کسی است که در خیمه مهدی فاطمه علیه السلام میباشد.
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت روزی فرمود: آیا شما را خبر ندهم از چیزی که خداوند عملی را بدون آن از بندگانش نمیپذیرد؟ گفتیم: آری. فرمود: شهادت بر یگانگی خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اقرار به آنچه که خداوند فرموده، از دوستی ما و بیزاری از دشمنان و اطاعت و پیروی از ما و نیز داشتن ورع، پرهیزکاری و انتظار کشیدن برای قائم علیه السلام، آنگاه فرمود: به درستی که برای ما دولتی است که خداوند آن را هر زمان که اراده کند، برقرار میسازد؛ سپس افزود: هر کسی که دوست دارد از یاران قائم علیه السلام ما باشد، باید در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بیاراید، و اگر در همان حال بمیرد، برای او اجری همانند کسی است که آن حضرت را درک کرده
باشد.(1)
بانوان گرامی، خواهران مسلمان!
اگر میخواهید در زمره یاران امام زمان باشید… اگر میخواهید یکی از آن پنجاه زن باشید… اگر میخواهید یکی از آن چهارصد نفری باشید که همراه عیسی از آسمان فرود میآیند…، اگر میخواهید به اراده پروردگار و برای دیدار گل روی مهدی فاطمه بار دیگر به دنیا باز گردید…، اگر میخواهید فرد مفیدی در حکومت مهدی علیه السلام باشید، بیایید از همین لحظه با قائم آل محمد علیه السلام پیمان ببندید و رابطه خود را با او محکم کنید و خود را با برنامهها و خواستههای مهدی علیه السلام تطبیق دهید و بدانید که امام زمان جز راه جدش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام نمیرود.
به امید حضور و دیدار او
1) منتهی الآمال ، ج2، ص486؛ به نقل از الغیبة نعمانی .
1.ابن عبد اکبر، الاستیعاب، دارالتراث، بیروت.
2.احمد بن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بیروت.
3.اردبیلی، محمدعلی، جامع الرواة، منشورات مکتبة المرعشی، قم.
4.اسفراینی، یعقوب بن اسحاق، مسند ابی عوانه، دارالمعرفة، بیروت.
5.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دار المعرفة، بیروت.
6.بصری، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت.
7.ترمزی، محمدبن عیسی، الجامع الصحیح، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
8.جزری، ابن اثیر، اسد الغابة، المکتبة الاسلامیه، طهران.
9.جزری، ابن اثیر، الإصابه، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
10.جمعی از مؤلفان از جمله مؤلف، معجم احادیث الإمام المهدی، مؤسسة معارف اسلامی، قم.
11.حموی، یاقوت، معجم البلدان، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
12.دامغانی، محمود مهدوی، ترجمه المغازی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.
13.دکتر حریر چی، ام سلمه، امیرکبیر، تهران.
14.دیلمی، ابن شیرویه، فردوس الأخبار، دارالکتب العلمیه، بیروت.
15.سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، دارالفکر، بیروت.
16.شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، مرکز نشر الکتاب، تهران.
17.شوکانی، محمد بن علی، نیل الأوطار، دار الجیل، بیروت.
18.شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، جماعة المدرسین، قم.
19.شیرازی، سید صادق، السیاسة من واقع الاسلام، قم.
20.طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج، منشورات النعمان، نجف.
21.طبری، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، الحیدریة، النجف.
22.طبسی، نجم الدین، چشم اندازی از حکومت مهدی، انتشارات دفتر تبلیغات، قم.
23.طوسی، محمد بن الحسن، رجال، مؤسسة النشر اسلامی، قم.
24.طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبة، مؤسسه معارف اسلامی، قم.
25.قمی، شیخ بعاس، منتهی الآمال، هجرت، قم.
26.قمی، شیخ عباس، بیت الأحزان، قم.
27.قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، انتشارات اسوه، قم.
28.کحاله، عمر رضا، اعلام النساء، المکتبة الهاشیة، دمشق.
29.مالکی، ابن الصباغ، الفصول المهمة، مطبعة العدل.
30.مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، چاپ سنگی، نجف اشرف.
31.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت.
32.محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعة، دارالکتب الإسلامیة، طهران.
33.محلاتی، ذبیح الله، عائشة ام المؤمنین، تهران.
34.محلاتی، سید هاشم رسولی، زندگانی حضرت فاطمه و دختر آن، انتشارات علمیه اسلامیة، تهران.
35.محمد بن طبری، المسترشد، مؤسسة الثقافة الإسلامیه، طهران.
36.مروجی طبسی، محمد جواد، نقش زنان مسلمان در جنگ، پیام آزادی، تهران.
37.المزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، مؤسسة الرسالة، بیروت.
38.مفید، محمد بن محمد بن النعمان، الاختصاص، مکتبه بصیرتی، قم.
39.مفید، محمد بن محمد بن النعمان، الجمل، مکتبه الداوری، قم.
40.واقدی، ابوعمر، مغازی واقدی، نشر دانش، قم.
41.هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، مکتبة القدسی، القاهرة.