ghaemiyeh.com
سرشناسه : علیپور، حسین عنوان و نام پدیدآور : جلوههای پنهانی امام عصر علیهالسلام حسین علیپور.
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۱۴۰ ص.
شابک : ۹۰۰۰ ریال : 978-964-6705-72-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)
یادداشت : چاپ قبلی فرهنگ شیعه [مرکز پخش ، ۱۳۷۶.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۰ (فیپا).
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : عنوان روی جلد: جلوههای پنهانی امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان روی جلد : جلوههای پنهانی امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- غیبت
موضوع : مهدویت-- انتظار
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ع۸۵ج۸ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۰-۲۶۶۸۶
یا أیُّهَا العَزیز! مسَّنا وَ أهْلَنا الضُرّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاة فَأَوْفِ لَنا الکَیْل وَ تَصَدَّق عَلَینا إنَّ اللَّهَ یَجْزِی المُتَصَدِّقینَ
این اثر ناقابل را
به پیشگاه حضرت بقیة اللَّه الاعظم
حجة بن الحسن العسکری
تقدیم مینمایم.
آشنایی با ابعاد مختلف شخصیت و معارف حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام نه تنها به لحاظ اجتماعی و فرهنگی یک امر ضروری محسوب میشود، بلکه از جهت اعتقادی نیز یکی از تکالیف مهم تک تک افراد است. هر فردی با توجه به توان فکری و علمی خود، وظیفه دارد که در راه شناخت امام خویش بکوشد و در انجام وظایفی که نسبت به آن حضرت دارد، کوتاهی نکند. زیرا در روایتی از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وارد شده است که هر کس بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(1)سالها پس از رحلت پیامبر اکرم از امام صادقعلیه السلام سؤال شد که منظور از مرگ جاهلیت چیست؟ حضرتش فرمودند: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.(2)
بنابر این میتوان گفت اگر کسی امام زمان خود را نشناسد از دین و احکام الهی بهرهای ندارد. این حدیث و امثال آن، جایگاه والای ولایت را در مجموعه معارف الهی نشان میدهد.
به منظور کمک به آشنایی هرچه بیشتر مردم با مسأله ولایت و امام زمانعلیه السلام محققان و اندیشمندان متعهد و دلسوز در طول تاریخ با تحمل سختیها، کتابهای ارزشمند و آثار گرانبهایی را از خود به یادگار گذاشتهاند و در هر یک از این آثار، بخشی از معارف اهل بیتعلیه السلام را مورد بحث و بررسی قرار دادهاند.
یکی از این آثار، کتاب جلوههای پنهانی حضرت ولی عصرعلیه السلام است. در این اثر، مؤلف محترم با استفاده از روایات اهل بیت، مطالبی را در زمینه غیبت امام زمان و علل آن، فایده امام غایب، بررسی امکان تشرف از دیدگاه عقل و نقل و . . . به نگارش در آورده است.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، ضمن قدردانی از زحمات محقق گرانقدر حجة الاسلام و المسلمین حسین علیپور افتخار دارد که تصحیح و ویرایش متن کتاب را انجام داده و آن را آماده چاپ و نشر نموده است.
بدان امید که این اثر مورد قبول قطب عالم امکان حضرت بقیة اللَّه الاعظم ارواحنا فداه قرار گیرد و در شناسایی آن حضرت نزد شیفتگان عدالت، مؤثر افتد و الطاف آن جان جهان را شامل حالمان گرداند.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران
تابستان 1380
اداره و رهبری عادلانه جوامع بشری که آرزو و خواست همیشه انسانها بوده و هست، از چنان اهمیّتی برخوردار است که قرآن کریم، آخرین پیام آسمانی، انگیزه بعثت پیامبران و نزول وحی را قیام به قسط و برپایی عدالت اجتماعی در جوامع انسانی بیان میکند، چنانکه میفرماید:
«لَقَدْ أرْسَلنا رُسُلنا بِالْبَیِّناتِ وَأنزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمِیزانَ لِیَقوُمَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(1)
«ما فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و معیار شناخت حق از باطل را نازل کردیم تا مردم برای اقامه عدالت و قسط بپاخیزند»
با این حال، هنوز این وعده الهی و این آرزوی انسانها محقق نشده و بشرِ تشنه عدالت و قسط، طعمِ شیرین و گوارای آن را نچشیدهاست. بشر، هنوز در انتظار سپیده دمی به سر میبرد که بانگ عدالت خواهیِ آخرین ذخیره خدا در زمین، یعنی حضرت مهدیعلیه السلام را بشنود. آن وقت است که انسانهای ستمدیده جهان با قلبهایی آکنده از عشق و علاقه به همه
1) سوره حدید، آیه 25.
خوبیها و با چشمانی پر از اشک شوق، از سویدای قلبشان و از سراسر وجودشان، خروش یا مهدی سر میدهند و پروانه وار بر گرد وجود آن جناب میچرخند.
از آنجا که نومیدی و یأس از اصلاحات واقعی در جوامع بشری توسط حکّام قدرتمند و خود سر جهان روز به روز رو به افزایش است، باید گفت که اعتقاد مسلمانان به خصوص تربیت یافتگان مکتب انسان ساز اهل بیتعلیهم السلام، درباره مصلح حقیقی جهان حضرت مهدیعلیه السلام که برخاسته از آیات قرآن کریم و فرمایشات پیامبر عظیم الشأن اسلام و ائمه معصومینعلیهم السلام است، ارج و جلوهای دیگر یافته و از یک عقیده مذهبی به صورت یک آرمان و آرزوی عمومی برای مردم ستمدیده جهان در آمده است.
امید آن است که این وعده حتمی الهی و این خواست درونی انسانها با غلبه دین حق بر باطل که قرآن کریم نوید آن را داده است(1)با دست توانمند آخرین ذخیره و حجّت خدا تحقق یابد و بشر در پرتو حکومتِ عادلانه حضرت مهدیعلیه السلام راه سعادت را بپیماید و به کمال مطلوب نایل گردد.
اینک به روایتی که از پیامبر اسلام نقل شده و بیانگر این حقیقت است، اشاره میکنیم:
ابن عباس میگوید که پیامبر فرمود:
«خلفا و اوصیای بعد از من که حجت خدا بر خلق هستند، دوازده نفرند. اولین آنها برادرم و آخرینشان فرزندم میباشد».
1) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» سوره توبه، آیه 33
عرض شد یا رسول اللَّه! برادر شما کیست؟
فرمود: علی بن ابیطالب.
بار دیگر عرض شد: فرزند شما کیست؟
فرمود:
«مهدی، همان کسی که زمین را از قسط و عدل پر میکند، همچنان که از جور و ظلم پر شده باشد».
سپس فرمودند:
«سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاد و بشارت دهنده قرار داد، اگر از عُمرِ دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی میگرداند تا فرزندم مهدی خروج نماید. سپس روح خدا، عیسی، از آسمان فرود میآید و در نماز به آن حضرت اقتدا میکند. زمین به نور وجود او (حضرت مهدیعلیه السلام) روشن میگردد، و پرتو حکومت و سلطنت وی سراسر گیتی را فرا میگیرد».(1)
از مضمون این حدیث و احادیث فراوان دیگر که مؤیّد آن است چند نکته استفاده میشود:
1 - خلفا و جانشینان پیامبر دوازده نفرند.
2 - اولین خلیفه پیامبر، حضرت علیعلیه السلام و آخرینشان حضرت مهدیعلیه السلام است. بدیهی است که این موضوع، صحّت اعتقادات شیعه امامیّه را که قائل به امامت ائمه دوازدهگانه از اهلبیت پیامبر هستند، ثابت میکند.
1) ینابیع المودة، ص 447؛ الزام الناصب، ج 1، ص 187؛ غایة المرام، ص 43 ح 692.
3 - حضرت مهدیعلیه السلام از اولاد و فرزندان پیامبر است.
4 - اصل غیبت حضرت مهدیعلیه السلام از مضمون این حدیث ثابت میشود.
توضیح مطلب این که در حدیث آمده است: «لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل اللَّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیه ولدی المهدیّ»
جمله «یخرج» میرساند که ابتدا باید غیبتی باشد تا بعد از آن، خروج محقّق شود. با توجه به مضمون این جمله، شبهاتی که بعضی از افراد ناآگاهِ اهل سنّت، در مورد غیبت آن حضرت مطرح میکنند، رفع میشود.
5 - ظهور آن حضرت پساز غیبتی طولانی، حتمی وغیر قابل تردید است.
6 - مضمون این حدیث نمایانگر شخصیّت عظیم و برازنده حضرت مهدیعلیه السلام است. زیرا این حدیث حاکی از این است که آن حضرت علاوه بر آن که حجّت خدا بر تمام خلق میباشد، دارای موقعیّتی است که هیچ کدام از اولیا و حجج الهیِ قبل از ایشان آن را نداشتهاند. چرا که او به عنوان آخرین ذخیره خدا در زمین، توفیق اجرای قوانین اسلام را در سراسر گیتی پیدا میکند و زمین را در پرتو حکومت دین حق، از عدل و داد پر میکند و از لوث وجود جائرین و ستمگران پاک میسازد و با حاکم نمودن دین اسلام، مفاد آیه شریفه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»(1)
«او کسی است که پیامبر را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
تحقّق میپذیرد.1) سوره توبه، آیه 33.
آری! این همان آیهای است که خداوند متعال وعده حتمی غلبه دین اسلام بر سایر ادیان را داده، و هنوز این وعده الهی تحقق نیافته است.
در این جا مناسب است فرمایشی را از امام صادقعلیه السلام در مورد تأویل این آیه مبارکه متذکّر شویم:
ابو بصیر میگوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: «آیا این آیه تحقق یافته است؟»
امامعلیه السلام فرمود: «به خدا سوگند! هنوز این آیه محقق نشده است».
عرض کردم: «جانم به قربانت! کی محقق خواهد شد؟»
حضرت فرمود:
«هنگامی که قائمعلیه السلام - انشاء اللَّه - قیام کند. زیرا در هنگام قیام آن حضرت، هیچ کافر و مشرکی باقی نمیماند جز این که خروج او را کراهت دارد. [آن حضرت، کافران و مشرکان را از بین میبرد] حتی اگر کافر یا مشرکی در دل سنگی پنهان شده باشد، آن سنگ، افراد مؤمن را از وجود او با خبر میسازد و خدا نیز زمینه قتل و نابودی کافران و مشرکان را بدین وسیله فراهم میسازد».(1)
این جا است که امام صادقعلیه السلام آرزوی درک حضور حضرت مهدیعلیه السلام را نمود، و این آرزو را در جواب سؤالی که از آن حضرت در مورد تولّد حضرت قائمعلیه السلام میشود، بیان فرمودند:
سئل أبو عبد اللَّهعلیه السلام: هل ولد القائم؟
1) فقال: واللَّه، ما أنزل تأویلها بعد، قلت: جعلّت فداک، و متی ینزل؟ قال: حتّی یقوم القائم إن شاء اللَّه، فإذا خرج القائم لم یبق کافر و لا مشرک إلاّ کره خروجه، حتّی لوکان کافر أو مشرک فی بطن صخرة لقالت الصّخرة: یا مؤمن، فی بطنی کافر أو مشرک فاقتله، قال فینحیّه اللَّه فیقتله».؛ بحارالانوار، ج 51، ص 60.
قال: «لا، ولو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی».(1)
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: «آیا حضرت قائم متولد شده است؟»
فرمودند: «نه، امّا اگر حضرتش را درک کنم در تمام عمر خودم او را خدمت و یاری نمایم». باید اذعان کنیم که معرفت و شناخت ما نسبت به ساحت مقدّس امام زمانعلیه السلام ضعیف است و باید عاجزانه از خداوند متعال درخواست کنیم که توفیق شناخت و معرفت کافی نسبت به آن حضرت را به ما عنایت فرماید. به این امر مهم در دعاهایی که از ائمه معصومینعلیهم السلام وارد شده، توجه شده است:
«اللهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لَمْ تُعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».(2)
«پروردگارا! حجّت خویش را به من بشناسان. زیرا اگر حجّتت را به من معرفی نکنی در دینم گمراه میشوم». آری! شناخت کافی و صحیح حجت خدا از اموری است که میتواند راه را برای ظهور آن بزرگوار هموار کرده و زمینه حکومت جهانی اسلام را به رهبری یگانه منجی عالم، حضرت حجة بن الحسن العسکریعلیه السلام فراهم سازد، تا به واسطه هدایت و ارشاد آن حضرت بلاد خدا، آباد و بندگان خدا، احیا گردند چنانکه در دعای عهد میخوانیم: «واعمر اللّهمَّ به بلادک وأحی به عبادک».(3)
امیدواریم هر چه زودتر آن روز گار پر شکوه فرا رسد.
آمین رب العالمین
یکی از موضوعات بسیار مهمی که از دوران زندگی پیامبر گرامی اسلام تاکنون در جامعه اسلامی مورد بحث و گفتگو بوده است، موضوع غیبت حضرت مهدیعلیه السلام - آخرین وصیّ و جانشین آن حضرت - میباشد. از آنجایی که این موضوع از نظر پیامبر اکرم و ائمه معصومینعلیهم السلام دارای اهمیت فراوانی است، روایات و آثار زیادی از ایشان در این باره رسیده که از حیث کثرت در حدّ تواتر و بلکه مافوق آن است؛ به طوری که از صدر اسلام تاکنون صدها اثر علمی، تاریخی و حدیثی توسط علما و دانشمندان اسلام، اعمّ از شیعه و سنّی، درباره غیبت و مسئله مهدویت در اسلام به رشته تحریر در آمده است.
البته علما و دانشمندان اسلام، هر یک، از زاویهای خاصّ، این موضوع را تجزیه و تحلیل کرده و گوشهای از آن را بیان نمودهاند. در این راستا ما نیز در صدد آنیم که این موضوع مهمّ را با عنایت خداوند متعال و با لطف حضرت مهدیعلیه السلام به قدر امکان مورد بحث و بررسی قرار دهیم و اکنون بحث را با ارزیابی علل و اسباب غیبت آن حضرت آغاز میکنیم.
بدون شکّ هیچ پدیدهای در جهان طبیعت، بدون علّت و سبب محقق
نمیشود. زیرا بنیاد نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات نهاده شده است و برای پیدایش هر چیز، باید علّت و سبب، مخصوص آن را جستجو کرد و از هر علّت و سبب، مسبّب و معلول خاصّ آن را انتظار داشت.
به عبارت دیگر، به طور کلی پدیدهها و موجوداتی که در عالم محقق میشود دو نوع است:
1 - پدیدههای مادی
2 - پدیدههای معنوی
بدیهی است که هر کدام از این دو پدیده، دارای علل و اسباب خاصّ خودش میباشد که در پیدایش آن پدیده، نقش دارد. قضا و قدر الهی، وجود هر موجودی را از مجرای علّت و سبب خاصّ خودش به وجود آورده و برای پیدایش هر امری از امور عالم، علّت و سبب خاصّی قرار داده است.
به عنوان مثال، خداوند متعال برای خلقت و پیدایش انسان، اسباب و علل مادّی و برای هدایت و ارشاد مردم، علل و اسباب معنوی قرار داده است. سنّت خدا بر این است که اگر بخواهد انسانی را خلق کند، او را از مجرای طبیعی، یعنی به وسیله پدر و مادر که دارای وجود مادی هستند، به وجود میآورد و اگر بخواهد انسانی را هدایت و ارشاد نماید، به وسیله پیامبران و نزول وحی بر آنان و نیز با الهامات معنوی، هدایت و ارشاد مینماید.
خداوند متعال در راستای اهداف خلقت، موجودات را به دو نوع، هدایت و ارشاد میکند:
منظور از هدایت تکوینی آن است که خداوند هر موجودی را که میآفریند، او را به سوی اهدافی که برای آن آفریده است، هدایت میکند؛ چنانکه حضرت موسیعلیه السلام در جواب سؤال فرعون که پرسید: پروردگار شما کیست؟ فرمود:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی (1)
«پروردگار ما، کسی است که همه موجودات عالم را از نعمت وجود، برخوردار ساخت و سپس به راه سعادت و کمال هدایت کرد».
بنابر این، هدایت تکوینی خداوند، هدایتی است که نسبت به همه موجودات عالم جریان دارد.
هدایت تشریعی عبارت از آن است که خداوند برای موجوداتی که از نعمت عقل و شعور برخوردارند - مانند انسان - برنامه و قانون قرار داده و آنان را موظّف به اجرا و عمل به آن نموده است؛ لکن باید دانست که خداوند، هدایت تشریعی خود را به واسطه نزول وحی و فرستادن پیامبران به مردم ابلاغ میکند و پیامبران را از میان مردم انتخاب میفرماید؛ چنانکه آیات بسیاری در قرآن کریم(2)شاهد و گواه این مطلب است. به عنوان نمونه، یک آیه را با توجه به شأن نزول آن، که مناسبت
بیشتری با بحث دارد، ذکر میکنیم:
«وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أئمَّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیاتِنَا یُوقِنُونَ»(1)
«و از آنان امامان و پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند. زیرا که آنان در راه هدایت به حق، صبر و شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند».
گر چه ظاهر این آیه مربوط به امم گذشته و سفرای بنی اسرائیل است، ولی امام باقرعلیه السلام در تفسیر و بیان این آیه کریمه میفرمایند:
«این آیه به خصوص درباره امامان از فرزندان حضرت فاطمهعلیها السلام نازل شده است».(2)
از مضمون این آیه و سایر آیاتی که در مورد هدایت تشریعی آمده است و از فرمایشات معصومینعلیهم السلام که در تفسیر آن آیات رسیده است، استفاده میشود که پیامبران و پیشوایان الهی باید در میان جوامع بشری باشند و به هدایت و ارشاد مردم بپردازند و با ابلاغ اوامر و نواهی خدا به مردم، راه رسیدن به سعادت و کمال را به ایشان ارائه دهند. بدیهی است که این امر مهم انجام نمیپذیرد مگر آن که رهبران الهی و پیشوایان دینی در میان مردم باشند.
بنابر این، اصل اوّلی این است که پیامبران خدا و همچنین خلفا و اوصیای آنان درمیان مردم و با مردم باشند تا مردم بر اثر معاشرت با آنان، راه و رسم بندگی خدا را از نظر علم و عمل بیاموزند. لذا خداوند متعال
خطاب به مؤمنین میفرماید:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(1)
«به تحقیق که زندگانی رسول خدا برای شما سرمشق خوبی است».
با توجّه به آنچه گفته شد، این سؤال مطرح میشود که اگر اصل اوّلی و قانون کلّی این است که پیامبران و رهبران معصومعلیهم السلام در میان مردم باشند، پس موضوع غیبت و عدم حضور بعضی از حجج خدا در میان مردم - خواه در ادیان گذشته و خواه در زمان اسلام - چگونه تفسیر و توجیه میشود؟ و آیا غیبت اولیای خدا با اهداف آنان و هدایت تشریعی، منافات ندارد؟
در پاسخ باید گفت: خداوند متعال، پیامبران و فرستادگان خویش را برای هدایت و ارشاد مردم فرستاد تا آنها را به سوی کمال و سعادت ابدی رهنمون شوند. بدیهی است که پیامبران و رهبران الهی این وظیفه مهم را به نحو احسن انجام میدادهاند؛ امّا از آنجایی که سنّت خدا بر این است که سرنوشت هر قوم و ملتی را به دست خود آنها تغییر دهد(2)
سوره رعد، آیه 11.
، به همین جهت، این خود انسانها هستند که باعث تغییر سرنوشت خود میگردند. اگر آنها از انبیا و اوصیاعلیهم السلام پیروی و راه راست و مستقیم آنان را دنبال کنند و سرنوشت دنیا و آخرت خود را در این آزمایش بزرگ الهی بر اساس اجرای اوامر و نواهی خدا در راستای نیل به سعادت و کمال مطلوب دگرگون سازند، در زمره دوستان و اولیای خدا قرار میگیرند. این امر ممکن نیست مگر با تبعیّت و پیروی کامل و بی چون و چرا از فرستادگانخدا چنانکه قرآن کریم این حقیقت مهم را بیان میفرماید:
«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ»(1)
«ای پیامبر! بگو که اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید، تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد».
اینجا است که باید گفت علّت و سبب اصلی غیبت پیامبران خدا مانند حضرت ادریس، یوسف، موسی و عیسیعلیهم السلام در یک چیز خلاصه میشود و آن عدم تبعیّت کافی و کامل مردم از آنان است که زمینه را برای جنایات زمامداران جائر زمانشان فراهم ساخت و غیبت پیامبران و رهبران الهی را موجب گشت.(2)
قطعاً اگر امت اسلام نیز در تمام زمینهها به نحو احسن از پیامبر گرامی اسلام تبعیّت میکردند و سفارشهای پی در پی آن حضرت را در مورد تبعیّت از قرآن و عترت به کار میبستند، کار به جایی نمیرسید که اولیای خدا و پیشوایان معصوم و اهل بیت پیامبرعلیهم السلام یکی پس از دیگری به دست ناپاکان امت کشته یا مسموم شوند و سرانجام خداوند متعال نیز به جهت ناسپاسی امت اسلام، از حضور آخرین حجّت و ولیّ خویش در میان مسلمانان کراهت داشته باشد و او را از انظار عموم مستور بدارد؛ چنانکه از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
«إنّ اللَّه إذا کره لنا جوار قوم نزعنا من بین أظهرهم»(3)
«هنگامی که خداوند، همجواری با مردمی را برای ما کرات داشته باشد و نخواهد، ما را از میان آنان بیرون ببرد».
باید حقیقت را برای همه پویندگان راه حقّ و زمینهسازان حکومت جهانی اسلام به رهبری حضرت مهدیعلیه السلام بیان داشت وآن اینکه، اگر سقیفه شوم بر سر مسلمانان سایه نمیافکند، هرگز، نه پهلوی حضرت فاطمهعلیها السلام، دخت گرامی پیامبر شکسته میشد ونه حضرت علیعلیه السلام، امام و رهبر معصوم مسلمانان، بیست و پنج سال در خانه مینشست و نه بلاد مسلمانان و سرزمینهای اسلامی جولانگاه افرادی مانند معاویه و عمرو بن عاص میگردید و نه ماجرای فجیع و درد آور کربلا رخ میداد و . . . و نه غیبتی این چنین طولانی و حزن آور به وجود میآمد.
آری! غیبت حضرت مهدیعلیه السلام نیز بر اثر علل و عوامل مختلفی که در طول تاریخ دویست و شصت ساله دست به دست هم داده بودند، سرانجام در سال {260} هجری، بعد از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام واقع شد و جهان اسلام و بشریّت را در کام محرومیّت و دوری از دیدار آخرین ذخیره خدا فرو برد و بدین سبب خسارتی بزرگ متوجّه دنیای اسلام و جهان بشریّت گردید.
اینک ما به قدر امکان، علل و اسبابی را که موجب غیبت آن حضرت شده است مورد بررسی و تحقیق قرار میدهیم. به امید آن که روزی فرا رسد که زمینه و شرایط لازم برای ظهور آخرین حجت خدا فراهم گردد و دوران ظلمت بار غیبت به سر آید و پرچم اسلام با دستان توانمند حضرت مهدیعلیه السلام در سراسر گیتی به اهتزاز در آید و آیه کریمه «وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ
بِنُورِ رَبِّها»(1)محقّق گردد.
مفضل از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که آن حضرت در مورد آیه «وَأَشْرَقَتِ اْلأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» فرمودند:
«منظور از «ربّ الارض»، امامی است که از طرف خدا برای هدایت مردم در زمین معیّن شده است».
عرض کردم: «زمانی که آن حضرت خروج کند، چه خواهد شد؟».
حضرت فرمود:
«در آن هنگام مردم به واسطه نور وجود امام، از نور خورشید و ماه بی نیاز میگردند».(2)
قلت: فإذا خرج یکون ماذا؟ قال: إذاً یستغنی الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و یجتزون بنور الإمام
تفسیر برهان، ج 4، ص 87.
در اینجا از همه علاقهمندان به اسلام و قرآن - خاصه شیعیان و ارادتمندان به اهل بیتعلیهم السلام - میخواهیم که در این فرمایش عمیق و پر معنای امام صادقعلیه السلام با دقّت بیندیشند و ببینند که چه خسارت بزرگی به واسطه غیبت حضرت ولی عصرعلیه السلام متوجه دنیای اسلام و بشریّت شده است. از این باید به حکم وظیفه شرعی خودمان، علل و عوامل غیبت را بررسی کرده و تا جایی که امکان دارد در رفع و از بین بردن آن بکوشیم و از خداوند بخواهیم که زمینه و مقدّمات ظهور آن حضرت را فراهم فرماید.
اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج بحقّ محمّد و آل محمّد
یکی از علل و اسباب غیبت امام زمانعلیه السلام که در روایات معصومینعلیهم السلام آمده، این است که موضوع غیبت در اسلام چیز جدید و بی سابقهای نیست، بلکه در امم پیشین نیز به صورت یک سنّت الهی جریان داشته است. از طرفی خدای متعال با ارسال پیامبران برای هدایت مردم، حجّت را بر همگان تمام کرده، و راه هر گونه عذر و بهانه جویی را بر افراد لجوج و بهانه گیر بسته است.
از طرف دیگر پیامبران خداعلیهم السلام تمام تلاش و کوشش خویش را برای هدایت و ارشاد مردم به کار برده و در این راه مصایب و مشکلات فراوانی را متحمّل میشدند و بدون کمترین توقّع و چشم داشتی، مردم را به سوی خدا دعوت میکردند. متأسفانه مردم بر اثر جهل و نادانی بنای مخالفت با پیامبران خدا را میگذاشتند و آن چنان عرصه را بر آنان تنگ میکردند که در مواردی چارهای جز اختفا و غیبت نداشتند. به همین جهت برای مدّتی از نظر مردم پنهان میشدند.
در این زمینه روایات زیادی از حضرات ائمه معصومینعلیهم السلام نقل شده است که به عنوان نمونه به ذکر دو حدیث بسنده میکنیم.
«سُدَیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
برای قائم ما غیبتی است طولانی.
عَرض کردم: چرا یابن رسول اللَّه؟
حضرت فرمود:
به جهت اینکه خدا خواسته است که سنّت و روش پیامبران گذشته را در مورد غیبتهایشان درباره آن حضرت نیز جاری کند؛ ای سدیر! به ناچار غیبت آن جناب واقع خواهد شد. زیرا خداوند متعال فرموده است: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»(1)سنّت گذشتگان درباره شما نیز جاری خواهد گشت».(2)
«عبد اللَّه بن فضل هاشمی از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
ناگزیر برای صاحبالامر غیبتی خواهد بود، به طوری که صاحب هر عقیده باطلی در مورد آن حضرت دچار شکّ و تردید میشود.
عبد اللَّه گفت: جانم به فدایت! چرا؟
حضرت فرمود:
ما اجازه نداریم علّت آن را برای شما بیان کنیم.
عبد اللَّه بار دیگر عرض کرد: حکمت غیبت آن حضرت چیست؟
حضرت فرمود:
حکمت غیبت آن حضرت، همان حکمت غیبت پیامبران و حجج پیشین خداوند است و تا بعد از ظهور آن حضرت علّت آن کشف نمیشود؛ همان گونه که علّت سوراخ کردن کشتی و کشتن غلام و بپا نمودن دیوار توسّط خضرعلیه السلام تا هنگام جدا شدن موسیعلیه السلام از خضر برای آن حضرت روشن نشده بود».(1)
از این دو روایت که از امام صادقعلیه السلام نقل شد، چند نکته استفاده میشود:
1 - اصل وقوع غیبت حضرت مهدیعلیه السلام، و به طول انجامیدن آن از هر دو روایت استفاده میشود. زیرا روایت اول در طولانی شدن غیبت صراحت دارد، و در روایت دوم نیز به طولانی شدن غیبت اشاره شده است؛ به جهت این که حضرت فرمود:
«غیبت آن حضرت به گونهای خواهد بود که موجب شکّ و تردید برای بعضی از افراد میشود»
و چنین غیبتی طبعاً ملازم با طولانی بودن آن است.
2 - این که موضوع غیبت امام زمانعلیه السلام چیز جدید و بی سابقهای نیست؛ بلکه در پیامبران و حجج پیشین خدا نیز، وجود داشته است و همان علل و اسباب و حکمتهایی که موجب غیبت آنها شده، غیبت آن بزرگوار را نیز موجب گردیده است.
3 - از روایت دوم استفاده میشود که خداوند به ائمه معصومینعلیهم السلام نیز اجازه نداده است که تمام علل و اسبابی را که موجب غیبت حضرت
1) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4.
مهدیعلیه السلام شده، برای شیعیان بیان فرمایند و کشف آنها را به بعد از ظهور آن حضرت موکول فرمودهاند.
از این نکته، نکته دیگر و بلکه نکات دیگری میتوان استفاده نمود؛ زیرا امام صادقعلیه السلام در پایان سخنانشان به عبد اللَّه بن فضل فرمود:
«ای پسر فضل! موضوع غیبت مهدیعلیه السلام امری خدایی و سرّی از اسرار او و غیبی از غیبهای اوست. از آنجایی که ما میدانیم خداوند حکیم است، تصدیق میکنیم که تمام کارهای او از روی حکمت است، گر چه علّت و سبب آن برای ما روشن نباشد».(1)
آنچه لازم است اشاره کنیم آن است که ما باید بیشتر در زمینه شناخت حضرت مهدیعلیه السلام و همچنین موضوع ولایت و امامت ائمه معصومینعلیهم السلام فکر و اندیشه خودمان را به کار گیریم و با تجزیه و تحلیل عمیقتری در راستای شناخت پیشوایان معصومعلیهم السلام گام برداریم.
اینجاست که باید در فکر و اندیشه عمیقتری فرو رویم و بدانیم که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام چه رویداد بزرگی اتفاق افتاده بود که خلفا و جانشینان به حق پیامبر اسلام، یعنی حضرت علیعلیه السلام و فرزندان معصوم آن بزرگوار، در طول دویست و شصت سال نتوانستند آن چنان که میبایست حرف دلشان را بزنند و حقیقت امر را برای شیعیان و ارادتمندان خود بیان فرمایند تا جایی که بیان بسیاری از حقایق را به بعد از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام موکول فرمودند چنانکه در فرمایش امام صادقعلیه السلام به عبداللَّه بن فضل هاشمی گذشت.
1) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4.
جواب این پرسش با مراجعه به تاریخ صدر اسلام به خوبی روشن میشود و معلوم میگردد که عامل تمام گرفتاریهایی که بعد از رحلت پیامبر اسلام برای مسلمانان پیش آمد، همان غصب خلافت است که به سبب آنزعامت و رهبری جامعه اسلام از صاحبان و وارثان اصلی آن سلب گردید.
در مورد همگونی غیبت حضرت مهدیعلیه السلام با غیبت انبیاعلیهم السلام، علل و حکمتهایی در روایات بیان شده است که با توجه به آن، قسمتی از اسرار غیبت روشن میشود. به چند روایت در این زمینه، اشاره میکنیم.
1 - سدیر صیرفی میگوید: با مفضّل و ابو بصیر و ابان بن تغلب خدمت امام صادقعلیه السلام شرفیاب شدیم. آن حضرت بر روی خاک نشسته بود و لباسی خیبری بر تن داشت و همچون مادری فرزند مرده، گریه میکرد و حزن و اندوه، سراسر وجود حضرت را فرا گرفته بود و در حالی که اشکهایش جاری شده بود میفرمود:
«سیّدی غیبتک نَفَتْ رُقادی، وضیّقت علیّ مهادی، وابتزّت منّی راحة فؤادی، سیّدی غیبتک أوصلت مصابی بفجایع الأبد».
«ای آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگان من سلب نموده و زندگانی را بر من تنگ کرده و آرامش قلبم را از من گرفته است.
ای آقای من! غیبت تو، مصائب و اندوه مرا برای همیشه درد آور نموده است».
آن قدر حضرت صادقعلیه السلام درباره طولانی شدن غیبت حضرت مهدیعلیه السلام سخن گفت که عقل از سر ما پرید و قلبمان شکست. به آن حضرت عرض کردیم: ای فرزند بهترین انسانها! چرا این قدر گریان و اندوهناک هستید؟
حضرت صادقعلیه السلام در حالی که نفسی عمیق و سوزناک کشید، فرمود:
«امروز صبح به کتاب «جفر» نگاه کردم و در کیفیّت تولد و غیبت طولانی قائمعلیه السلام و گرفتاری مؤمنان و تردیدهایی که به واسطه طولانی شدن غیبت در آنان پیدا میشود و اکثر آنها از دینشان بر میگردند، تأمّل کردم؛ رقّت، قلبم را فرا گرفت و غم و اندوه بر من چیره گشت».
از حضرت صادقعلیه السلام تقاضا کردیم که ما را مورد عنایت و تفضّل قرار داده و در جریان مسایل مربوط به غیبت آن حضرت قرار دهد.
حضرت صادقعلیه السلام در پاسخ فرمود:
«خداوند متعال در قائم ما، سه سنّت از سه پیامبر قرار داده است؛ تولّد آن حضرت را مانند تولد حضرت موسیعلیه السلام و غیبت او را مانند غیبت حضرت عیسیعلیه السلام و طول عمر آن جناب را مانند طول عمر حضرت نوح مقرّر فرموده است. سپس عمر بنده صالح خدا، خضرعلیه السلام، را دلیل بر طول عمر حضرت مهدیعلیه السلام قرار داده است».
از حضرت صادقعلیه السلام توضیح خواستیم. حضرت فرمودند:
«در مورد تولّد موسیعلیه السلام، چون فرعون دریافته بود که زوال ملک و سلطنت وی به دست موسی خواهد بود، دستور داد که کاهنان در حضورش جمع شده و او را از نَسَب موسیعلیه السلام باخبر نمایند. آنان نیز خواسته فرعون را بر آوردند و گفتند موسی از بنی اسرائیل است. لذا فرعون دستور داد تا شکم زنان حامله را دریدند و بیش از هزار مولود از بنی اسرائیل را کشتند؛ ولی به موسیعلیه السلام که در حفظ و حمایت خداوند متعال به سر میبرد، دست نیافتند».
آنگاه امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«همچنین بنی امیّه و بنی عبّاس، چون با خبر شدند که زوال و پایان سلطنت آنها و سایر ملوک و جبابره آنان بر دست قائم اهل بیتعلیهم السلام خواهد بود، به عداوت و دشمنی با اهل بیتعلیهم السلام برخاسته و قتل و کشتار اهل بیت پیامبرعلیهم السلام را شروع کردند تا شاید بتوانند به کشتن حضرت مهدیعلیه السلام دست یابند؛ لکن خداوند مانع شد که ستمگران از آن حضرت با خبر شوند، تا نور - امامت - را به پایان برساند؛ گر چه مشرکین کراهت داشته باشند».
و امّا در مورد غیبت حضرت عیسیعلیه السلام یهود و نصارا گفتند که عیسی کشته شد. لکن خداوند آنان را تکذیب نمود و فرمود: «وَما قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوُه وَلکِن شُبِّهَ لَهُمْ(1)نه او را کشتند و نه بر دار آویختند ولکن امر بر آنها مشتبه گردید». همین طور است غیبت
1) سوره نساء، آیه 157.
قائمعلیه السلام. زیرا امّت به واسطه طولانی شدنش آن را انکار میکنند».
امّا راجع به طولانی شدن عمر نوحعلیه السلام، امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«وقتی نوحعلیه السلام برای قوم خود درخواست عذاب نمود، خداوند جبرئیل را با هفت هسته خرما فرستاد و او را مأمور به کاشتن آنها نمود و برای وی پیغام فرستاد که من بندگانم را هلاک نمیکنم مگر بعد از اتمام حجت بر آنان و تو صبر و تحمّل را پیشه کن و آنان را به سوی من دعوت کن که ثواب و پاداش تو را عطا خواهم کرد. این آزمایش الهی به قدری طولانی شد که عده بسیاری از دین خدا برگشتند، تا جایی که فقط هفتاد و دو نفر از امت حضرت نوح بر دین آن حضرت ثابت ماندند.
بدین وسیله آزمایش الهی تحقّق یافت و کسانی که در معرض انحراف و نفاق بودند، از مؤمنان حقیقی جدا شدند. آن گاه خداوند به نوحعلیه السلام دستور ساختن کشتی را داد و فرمود:
«وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا(1)ای نوح! کشتی را در حضور ما و به فرمان ما بساز».
آنگاه امام صادقعلیه السلام فرمودند: برنامه غیبت قائمعلیه السلام نیز چنین است. زیرا به قدری طولانی میشود که برای بسیاری از شیعیانی که دارای نفاق هستند، ارتداد حاصل میشود و مؤمنان خالص از دیگران جدا میگردند.
امّا طولانی شدن عمر بنده صالح خدا، خضرعلیه السلام، نه به نبوّت و
1) سوره هود، آیه 37.
امامت اوست؛ بلکه چون خداوند عمری طولانی برای حضرت مهدیعلیه السلام مقدّر نمود و میدانست که طولانی شدن غیبت آن حضرت، موجب انکار میشود، عمر خضر را طولانی گردانید تا بدین وسیله، بر طولانی شدن عمر حضرت مهدیعلیه السلام استدلال شود و حجت خدا بر منکران آن حضرت تمام گردد».(1)
در این روایت، امام صادقعلیه السلام بعضی از علل و حکمتهایی را که موجب غیبت شده است، بیان فرمودند که با توجه به آن، بعضی از اسرار غیبت برای ما روشن میگردد.
2 - سعید بن جبیر میگوید: از سیدالعابدین علی بن الحسینعلیهما السلام شنیدم که میفرمود:
در قائم ما سنّتهایی از انبیا است؛ سنّتی از آدم و سنّتی از نوح و سنّتی از ابراهیم و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از ایّوب و سنّتی از حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم. امّا سنّتی که از آدم و نوح در آن حضرت است، طول عمر است. سنّتی که از ابراهیم است، مخفی بودن ولادت و کنارهگیری از مردم است. سنّتی که از موسی است، ترس و غیبت است. سنّتی که از عیسی در اوست، اختلاف مردم درباره او است. سنّتی که از ایوب است، رسیدن فَرَج بعد از گرفتاری است و سنّتی که از محمدصلی الله علیه وآله وسلم است، قیام و خروج به شمشیر است».(2)
فأمّا من آدم و من نوح فطول العمر، و أمّا من إبراهیم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، و أما من موسی فالخوف و الغیبة، و أمّا من عیسی فاختلاف الناس فیه، و أمّا من أیّوب فالفرج بعد البلوی، و أمّا من محمّدصلی الله علیه وآله وسلم فالخروج بالسیف».
بحارالانوار، ج 51، ص 217، ح 4.
1) کمال الدین، ص 352؛ بحارالانوار، ج 51، ص 219، ح 9، البته این روایت طولانی است و در اینجا ترجمه قسمتی از آن را ذکر کردیم.
2) عن سعید بن جبیر قال: سمعت سیّد العابدین علی بن الحسینعلیهما السلام یقول: «فی القائم منّا سنن من سنن الأنبیاعلیهم السلام؛ سنّة من آدم و سنّة من نوح و سنّة من إبراهیم، و سنّة من موسی و سنّة من عیسی و سنّة من أیّوب و سنّة من محمّدصلی الله علیه وآله وسلم.
با توجه به تشابه و همگونی علل و اسباب غیبت امام زمانعلیه السلام با علل و اسباب غیبت بعضی از پیامبران خدا، چنین نتیجه میگیریم که همان طوری که با روی کار آمدن ستمگران در امم گذشته، اسباب غیبت و اختفای عدّهای از پیامبران خدا فراهم شد، برای حضرت مهدیعلیه السلام نیز در امّت اسلام، اسباب غیبت مهیّا گردیده است چنانکه این معنی را مرحوم صدوق از امام صادقعلیه السلام چنین نقل میکند:
«حضرت نوحعلیه السلام هنگام فرا رسیدن مرگش شیعیان خود را فرا خواند و به آنان فرمود که بدانید که بعد از من با غیبتی روبرو میگردید که طواغیت و ستمگران در آن ظاهر میشوند؛ لکن خداوند متعال، سرانجام شما را به واسطه فرزندم هود که از هر جهت به من شباهت دارد، نجات میدهد و دشمنان شما را در هنگام ظهورش هلاک میکند. لذا پیروان نوحعلیه السلام پیوسته در انتظار مقدم حضرت هودعلیه السلام به سر میبردند و منتظر ظهورش بودند».(1)
آری! در امّت اسلام بعد از آنکه مسلمانان سفارشات اکید پیامبر را در مورد خلافت و امامت علیعلیه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت نادیده گرفتند، منافقان ظاهر شدند و قدرت اسلام را که مرهون زحمات صادقانه
1) کمال الدین، ص 135.
پیامبر اکرم و از خود گذشتگیهای حضرت علیعلیه السلام بود، در دست گرفتند و از همان آغاز کار، به جای قدردانی از پیامبر اکرم و امیرالمؤمنینعلیهما السلام بنای اذیّت و آزار اهل بیتعلیهم السلام را گذاشتند. در نتیجه در اندک زمانی مقدمات شهادت دخت گرامی پیامبر، حضرت فاطمه زهراعلیها السلام، و خانه نشینی حضرت علیعلیه السلام فراهم گردید و خطّ انحراف از اسلام که توسّط طواغیت و ستمگران به وجود آمده بود ادامه یافت و خلفا و جانشینان راستین پیامبر اسلام، یکی پس از دیگری به دست اشقیا به شهادت رسیدند و سرانجام با شهادت یازدهمین پیشوای معصوم پس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مسئله غیبت حضرت مهدیعلیه السلام رخ داد و دنیای اسلام و بشریّت، از دیدار جمال آشکار آخرین وصیّ پیامبر محروم گشت.
در پایان این بحث، جملاتی از کلام امیرالمؤمنینعلیه السلام را که با موضوع بحث ما نیز مناسب است میآوریم.
آن حضرت در پیشگوییای درباره حضرت مهدیعلیه السلام میفرماید:
«. . . یا قوم، هذا إبّان ورود کلّ موعود، ودنوٍّ من طلعة ما لا تعرفون، ألا و إنّ من أدرکها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یحذو فیها علی مثال الصالحین لیَحُلِّ فیها ربقاً و یعتق فیها رقّاً، و یصدع شعباً و یشعب صدعاً، فی سُترةٍ عن الناس، لا یبصر القائف أثره و لو تابع نظره . . .»(1)
«ای مردم! اکنون هنگام فرا رسیدن فتنههایی است که به شما وعده داده شد و نزدیک است برخورد شما با رویدادهایی که حقیقت آن برای
1) نهج البلاغه، خطبه 150.
شما مبهم و ناشناخته است. بدانید که هر کس از ما اهل بیت (مهدی موعود منتظرعلیه السلام) آن روزگار را درک کند، با مشعل فروزان هدایت حرکت میکند و به سیره و روش پاکان و نیکان (پیامبر و امامان معصومعلیهم السلام) رفتار مینماید، تا اینکه در آن گیر و دارها گرهها را بگشاید و بردگانِ در بند و اسیر را از بردگی و اسارت نجات بخشد و جمعیت باطل را متلاشی نماید و حق طلبان را با هم جمع نماید.
این رهبر (مدّتهای طولانی) درخفا و پنهانی از مردم به سر میبرد و هر چند کوشش کنند تا اثری از او بیابند، ردّ پایش نیابند.
در این هنگام گروهی از مؤمنان برای در هم کوبیدن فتنهها آماده میشوند همچون آماده شدن شمشیر که در دست آهنگر صیقل زده شده. آنها کسانی هستند که چشمانشان به نور قرآن جلا گیرد و موج تفسیر قرآن در گوش دلشان طنین انداز شود و در شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حکمت و معارف الهی سیراب گردد».
همان گونه که ملاحظه نمودید، حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام جریاناتی را که در صدر اسلام واقع شده است، مقدمه فتنههای آینده و غیبت دردناک حضرت مهدیعلیه السلام معرفی نمودهاند؛ آنگاه با بشارت فرا رسیدن روزگاری پر شکوه، دلهای غم زده را شاد و امیدوار فرمودهاند.
«اللهم اجعلنی من أنصاره وأعوانه وأتباعه وشیعته، وأرنی فی
آل محمّدعلیهم السلام ما یأملون، وفی عدوّهم مایحذرون، إله الحقّ
آمین یا ذاالجلال والإکرام یا أرحم الراحمین».(1)
1) زیارت آل یاسین.
«فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ»(1)
«هنگامی که از شما ترسیدم، فرار کردم. آنگاه پروردگارم به من علم
و حکمت عطا کرد و مرا از پیامبران خویش گردانید».
خداوند از قول حضرت موسیعلیه السلام نقل میفرماید که آن حضرت در شرایطی که برای وی پیش آمده بود و خطر قتل، او را از ناحیه دشمن تهدید میکرد، فرار کرد و خود را از مرگ نجات داد.
نکتهای که از آیه مذکور استفاده میشود این است که انسان باید تا جایی که امکان دارد، خطر مرگ را از خود دور کند و بدون جهت خود را به کشتن ندهد.
یکی از علل و اسباب غیبت حضرت مهدیعلیه السلام که در روایات اهل بیتعلیهم السلام بیان شده، ترس از کشته شدن است چنانکه مرحوم صدوق از زراره نقل میکند که گفت: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمود:
«برای قائمعلیه السلام پیش از آنکه قیام نماید، غیبتی است».
عرض کردم: چرا؟
1) سوره شعرا، آیه 21.
حضرت فرمود: «برای آنکه از کشته شدن بیم دارد».(1)
در حدیث دیگری نیز زراره از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
«للقائم غیبة قبل قیامه، قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف علی نفسه الذبح(2)برای قائمعلیه السلام قبل از قیامش غیبتی هست. عرض کردم: چرا؟ فرمود: برای آنکه از کشته شدن بیم دارد».
روایات در این موضوع، فراوان است که ما نمونهای از آن را ذکر کردیم.
امّا اینکه خوف از کشته شدن و نداشتن تأمین حیاتی موجب غیبت حضرت مهدیعلیه السلام شده است، از مراجعه به کتب حدیثی که در موضوع غیبت نوشته شده روشن میشود. زیرا سردمداران حکومتهای عباسی بر اساس روایاتی که از پیامبر اکرم و اهل بیتعلیهم السلام شنیده بودند، میدانستند که از خاندان پیامبر و از فرزندان امیرالمؤمنین و حضرت فاطمهعلیهما السلام شخصی به وجود خواهد آمد که بساط حکومت ستمگران و جبّاران با دست وی برچیده خواهد شد و نیز به آنان رسیده بود و دریافته بودند شخصیّتی که اساس و بنیان ظلم و استبداد را از بین میبرد، فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است؛ لذا در صدد کشتن وی بر آمدند و تمام نیرنگهای خود را در این زمینه به کار گرفتند.
همان طوری که فرعون، حیلههای شیطانی خود را نسبت به حضرت موسیعلیه السلام انجام داد، بنی عباس نیز نقشههای فراوانی را برای دست یابی
به حضرت مهدیعلیه السلام طرّاحی کردند؛ لکن خداوند متعال با تدبیر حکیمانه خویش که بر دست امام حسن عسکریعلیه السلام جاری ساخت، نقشههای شوم آنان را نقش بر آب کرد تا آخرین وصیّ و جانشین پیامبر برای انتقام کشیدن از ستمگران، جان سالم به در بَرَد و روز موعود فرا رسد و بساط ظلم و استبداد به وسیله آن حضرت برچیده شود.
«وَمَکَرُوا وَمَکَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»(1)
«دشمنان خدا نقشه کشیدند و خدا نیز چاره جویی کرد و خدا بهترین چاره جویان است».
بنابر این، روشن میشود که غیبت حضرت ولی عصرعلیه السلام با خوف از قتل توسّط ستمگران ارتباط دارد و دستگاه حکومتی بنی عباس، ولادت آن حضرت را خطری جدی برای خود تلقی میکرد. بدون شک، اگر دشمنان به آن حضرت دسترسی پیدا میکردند، او را از بین میبردند؛ لذا با تدبیر حکیمانهای که امام حسن عسکریعلیه السلام به کار بستند، ولادت فرزند ارجمندش مانند ولادت حضرت ابراهیم و موسیعلیهما السلام پنهان ماند و حتی پس از ولادت نیز آن حضرت را مخفی داشتند تا تمام تلاشهای مزوّرانه دشمن و نقشههایی که برای دستیابی به آن حضرت کشیده بودند، نابود گردد.
بیان ارتباط غیبت با ترس از کشته شدن این است که گر چه خداوند متعال قادر است هر زمان که بخواهد حضرت ولی عصرعلیه السلام را بر تمام
1) سوره آل عمران، آیه 54.
حکومتهای موجود غالب گرداند، امّا چون جریان امور در این جهان بر اساس اصل اسباب و مسبّبات قرار دارد، تا اسباب ظهور از راههای معمولی و مناسب فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد و اگر پیش از فراهم شدن مقدّمات لازم و ضروری، آن حضرت ظاهر شود، از گزند دشمن در امان نخواهد بود؛ همان طور که اگر پیامبر اکرم نیز در آغاز بعثت در مکه، دست به جهاد و مقابله مستقیم با مشرکین میزدند موفقیّتی نصیب آن حضرت نمیشد و احیاناً با خطراتی نیز مواجه میشد.
اینک این سؤال مطرح میشود که چرا آن حضرت مانند امامان قبل از خود ظاهر نمیگردد که یا با پیروزی، دین حق را حاکم گرداند و یا اینکه مانند نیاکان خویش در راه خدا به شهادت برسد؟
در پاسخ باید بگوییم که هر کدام از پیامبران خدا و اوصیای آنان دارای مسئولیّت و وظیفه خاصّی بودند که باید آن را به گونهای شایسته انجام میدادند. از آنجا که حضرت مهدیعلیه السلام آخرین حجت و ذخیره خدا در زمین است، وظیفهای بسیار مهمّ و سنگین بر عهده دارد و آن تحقق بخشیدن به اهداف تمام پیامبران الهی است که باید با برقرار کردن صلح و صفا و عدل و داد و امنیّت عمومی در سراسر گیتی، انسانها را زیر پرچم افتخارآمیز اسلام جمع نماید و همه را به سوی دین توحید و یکتا پرستی فرا خواند و تمام احکام قرآن کریم را به عنوان آخرین دستور العمل کامل از طرف خدا، اجرا کند و راه سعادت و کمال را به همگان بیاموزد.
واضح است که اجرا کننده یک چنین برنامه عمومی باید در شرایطی قیام کند که موفقیت و پیروزی برای وی حتمی و مسلّم باشد و هیچ امری
نتواند مانع پیشبرد اهداف او باشد. همچنین برای نزول امدادهای غیبی و نصرت خداوند از نظر حکمت الهی مانعی نباشد.
بنابر این، اگر برنامه آن حضرت، قبل از حصول شرایط لازم، آغاز گردد و هدف وی که حاکمیّت بخشیدن به دستورات اسلام و قرآن است محقق نشود، نقض غرض میشود. پس باید دنیای بشریّت در انتظار تحقّق وعدههای خداوند بماند.
بدیهی است تا خداوند اجازه نفرماید و زمینه و شرایط لازم برای ظهور آن حضرت و غالب شدن دین حق بر سایر ادیان محقق نشود، غیبت آن بزرگوار به طول خواهد انجامید.
اینجا است که باید پیروان مکتب آسمانی قرآن و ارادتمندان به اهل بیت وحی و نبوت تمام توان خویش را در اعتلای فرهنگ دینی مردم به کار گیرند و انسانها را به ضرورت اقامه قسط و عدل در جامعه به رهبری انسانی کامل و معصوم و مؤیّد از طرف خداوند توجه دهند، تا شرایط لازم برای نجات تمام مردم ستمدیده جهان به دست توانمند حضرت مهدیعلیه السلام فراهم گردد.
از سوی دیگر باید دانست که وظیفه و مسئولیت حضرت مهدیعلیه السلام از جهاتی با وظایف ائمه قبل از آن حضرت فرق میکند که هر یک از آن جهات ایجاب میکند که آن حضرت خود را از مواجه شدن با خطرات جدّی حفظ کند و منتظر امر خداوند متعال برای ظهور و حاکمیت بخشیدن به قانون همیشه جاوید اسلام و قرآن باشد.
اینک برای روشن شدن مطلب به دو نمونه از مواردی که زندگانی و
مسئولیت حضرت مهدیعلیه السلام با سایر ائمهعلیهم السلام تفاوت دارد اشاره میکنیم:
اول: احتمال خطر کشته شدن
دوم: رهایی از بیعت ستمگران
جهت اول
با توجه به این که حضرت مهدیعلیه السلام آخرین امام و پیشوای معصوم از اهل بیت پیامبرعلیهم السلام است، اگر در غیر وقت مناسب و قبل از حصول زمینه و شرایط برای پیروزی حتمی در اجتماع ظاهر شود، با خطر کشته شدن از طرف دشمن مواجه میگردد. در این صورت علاوه بر اینکه نقض غرض در تحقّق بخشیدن به اهداف انبیاعلیهم السلام و حاکمیّت دین حق بر سایر ادیان لازم میآید، خسارت عظیم و جبرانناپذیر فقدان آخرین حجت خدا را نیز به دنبال دارد. چنین خسارتی در شهادت امامان قبل از آن حضرت وجود نداشت. زیرا هر کدام از ائمه قبل از آن حضرت که با جریان شهادت روبرو میشد، میدانست که بعد از وی امام و حجت معصوم دیگری هست و زمین خالی از حجت نمیشود؛ از این رو، در صورت لزوم در راستای انجام وظیفه تا سرحدّ شهادت در راه خدا پیش میرفت. مانند حضرت امام حسینعلیه السلام که در میدان کربلا به تنهایی در مقابل انبوه لشکریان کفر استقامت نمود و ذرّهای انعطاف در مقابل دشمن نشان نداد. زیرا به خوبی میدانست که با شهادتش دشمن رسوا خواهد شد و طولی نخواهد کشید که مقدّمات نابودی و اضمحلال قدرت طاغوتی دشمن نیز فرا خواهد رسید. آن حضرت میدانست که امام و حجت خدا پس از او، میماند و پرچم هدایت را به نحو عالی به دوش خواهد کشید و در مرکز حکومت ظالمانه دشمن، پایههای کاخ طاغوتی
وی را متزلزل میسازد. لذا در آخرین لحظات زندگانی خویش که اسرار امامت را به فرزند عزیز و گرامیاش امام سجادعلیه السلام تحویل میدهد، آن حضرت را از عاقبت کار خبر داد و امر به صبر و استقامت فرمود و موقعی که امام سجادعلیه السلام خواست به یاری آن حضرت بشتابد، امام حسینعلیه السلام به حضرت امّ کلثومعلیها السلام فرمودند که او را از رفتن به میدان باز بدار؛ مبادا کشته شود و زمین از آل محمّدعلیهم السلام خالی بماند.(1)
امّا زندگانی امام عصرعلیه السلام با زندگانی سایر ائمهعلیهم السلام فرق اساسی دارد. زیرا وی بر اساس فرمایشات پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم و آبای گرامی خویش میداند که آخرین حجت و ذخیره خدا در زمین است و میداند که زمین بدون حجت خدا قابل سکونت و زندگانی نیست که «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت(2)اگر زمین بدون امام و حجت بماند، هر آینه خراب خواهد شد».
بنابر این، موضوع این نیست که امامعلیه السلام از ترس جان و خوف از مرگ، اختفا و غیبت را انتخاب نموده باشد؛ بلکه وی به حکم اینکه واسطه فیض بین خدا و مخلوقات است، سزاوار است که نقش حیاتی خویش را برای تداوم فیض خداوند به مخلوقات ایفا کند و جان خویش را از هر نوع خطری در امان بدارد تا زمینه و شرایط کافی برای محقق شدن وعده خداوند که میفرماید: «وَاَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(3)فراهم شود و
زمین به نور وجود آن حضرت روشن گردد و کاروان بشر در پرتو هدایت و ارشاد آن بزرگوار، راه سعادت وکمال را بپیماید و به سوی خدا هدایت شوند. آن وقت است که به واسطه ظهور حضرت مهدیعلیه السلام دین حق بر سایر ادیان غالب شده و زمین با حاکمیت دین خدا، از قسط و عدل پر خواهد شد.
جهت دوم
از موارد تفاوت برنامههای عملی حضرت مهدیعلیه السلام با سایر ائمهعلیهم السلام این است که بر حسب آنچه از روایات استفاده میشود، آن حضرت همانند امامان قبل از خویش که بنابر اقتضای زمان ناگزیر از نوعی صلح و مسالمت با خلفای زمان میشدند، نیست. زیرا آن حضرات در مواردی ناچار میشدند که برای حفظ مصالح اسلام و مسلمانان از اصل تقیّه که یک دستور العمل قرآنی است(1)
سوره آل عمران، آیه 28.
، استفاده کنند و بدین وسیله خطری را که از جانب دشمن متوجه شیعیان و احیاناً خودشان بود دفع نمایند. مانند موضوع حکمیّت در زمان امیرالمؤمنینعلیه السلام و صلح امام مجتبیعلیه السلام.بنابر این اگر امامان پیشین که در جمع مردم حضور داشتند در مواردی از اصل تقیّه استفاده میکردند و احیاناً بیعت با خلفای جور را در ظاهر میپذیرفتند، لکن حضرت مهدیعلیه السلام با توجه به روایات فراوانی که از پیامبر اکرم و امامان معصومعلیهم السلام درباره آن حضرت و برنامه ایشان رسیده است، امکان استفاده از اصل تقیّه را ندارد. زیرا بر اساس روایات، برنامه
1) اشاره به آیه شریفه «لایتّخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من اللَّه فی شیء إلّا أن تتّقوا منهم تقیة؛ مؤمنین با کافرین پیوند دوستی برقرار نکنند . . . مگر در صورتی که خوف و ترس از ناحیه دشمن آنان را تهدید کند. و غالب مفسّرین از این آیه اصل تقیّه را استفاده کردهاند» میباشد.
و دستور کار آن حضرت ریشه کن کردن ظلم و فساد از روی زمین و برپا نمودن قسط و عدالت عمومی در روی زمین است. اجرای چنین برنامه همه جانبه و فراگیر، قبل از فراهم شدن شرایط و مقدّمات لازم، علاوه بر این که ممکن نیست، مشکلات فراوانی را نیز برای مجری آن به دنبال میآورد. زیرا طبیعی است که وقتی دشمن احساس کند در مقابل چنین فردی قرار گرفته است، آرام نمیگیرد و هیچ گونه تقیّه و سازشی را از وی نمیپذیرد.
دیگر اینکه برنامه و دستور کار آن حضرت، که همان تحقق بخشیدن به حاکمیت همه جانبه دستورات قرآن و اسلام است، با هیچ گونه تقیّه و سازش با قدرتهای طاغوتی نمیسازد.
این مطلب در روایات فراوانی به عنوان یکی از علل و اسباب غیبت و اختفای آن حضرت بیان شده است که وی در هنگام ظهور و قیام برای برپایی عدالت و قسط جهانی، از هیچ کس عهد و پیمانی بر گردن ندارد چنانکه از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«یقوم القائم ولیس لأحد فی عنقه عهد و لا عقد ولابیعة»(1)«قائمعلیه السلام در حالی قیام میکند که برای هیچ کس در گردن وی عهد و پیمان و بیعتی نیست».
شاید بتوان گفت که منظور از چنین روایاتی - که تعداد آن نیز فراوان
است - این است که در هنگام ظهور مهدیعلیه السلام فرصت از کافران و ستمگران گرفته شده و روزگار آنها سپری گردیده است و هنگام آن رسیده که آخرین حجت و ذخیره الهی در زمین با استفاده از امکانات و
1) اصول کافی، ج 1، ص 342.
شرایط لازم و نیز با استفاده از امدادهای غیبی خداوند، در راستای تحقّق بخشیدن به اهداف انبیای الهیعلیهم السلام قیام کند و وعده حتمی خدا را در غلبه دینِ حق بر ادیان باطل محقّق سازد و زمین را برای حکومت صالحان آماده سازد و بدین وسیله آیه کریمه زیر تحقّق یابد:
«وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»(1)
«در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایستهام وارث حکومت زمین خواهند شد».
بنابر این، اگر در روایات یکی از علل و اسباب غیبت، عدم عهد و پیمان و بیعت دیگران بر گردن آن حضرت بیان شده، به جهت این است که آن حضرت در هنگام ظهور، هیچ حکومت و قانونی را جز حکومت خدا و قوانین قرآن کریم به رسمیّت نمیشناسد، بلکه حکومت خدا را بر اساس موازین و دستورات قرآن کریم جایگزین تمام حکومتهای طاغوتی میگرداند و جهان بشریت را تحت یک حکومت الهی کامل جمع میکند و به سوی تکامل و سعادت دنیا و آخرت هدایت میفرماید.
در پایان این قسمت از بحث، مناسب است که توجه خوانندگان محترم را به فرمایش حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام که بیانگر بعضی از علل و حکمتهای غیبت است جلب کنیم. آنجا که حضرت به کمیل بن زیاد
1) سوره انبیا، آیه 105.
نخعی میفرماید:
«اللَّهمَّ بلی! لا تخلو الأرض من قائم للَّه بحجّة، إما ظاهراً مشهوراً، و إما خائفاً مغموراً، لئلّا تبطل حجج اللَّه وبیّناته، وکم ذا وأین اُولئک؟ اُولئک واللَّه الأقلّون عدداً، والأعظمون عند اللَّه قدراً.
یحفظ اللَّه بهم حججه و بیّناتِهِ حتّی یودعوها نظراءهم، و یزرعوها فی قلوب أشباههم.
هَجَم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، وباشروا روح الیقین، واستلانوا ما استعوَرهُ المترفونَ، واَنسوا بما استوحش منه الجاهلون، وصحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلی.
اُولئک خلفاء اللَّه فی أرضه، و الدعاة إلی دینه، آه آه شوقاً إلی رؤیتهم!».(1)
«بار خدایا! چنین است که زمین هرگز از کسی که با حجت و دلیل، قیامِ به حق نماید و دین خدا را برپا دارد خالی نخواهد ماند؛ خواه این کس ظاهر و آشکار باشد [مانند امامان یازده گانه معصومعلیهم السلام] خواه در حال ترس و پنهانی [مانند امام دوازدهم حضرت مهدیعلیه السلام تا دلایل الهی و مشعلهای فروزان خدا از بین نرود. و آنان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند که تعداد آنان اندک و مقام و منزلتشان در نزد خدا بسی بزرگ و ارجمند است. زیرا خدا به وسیله آنان حجتها و دلایل روشن خویش را پاسداری میکند،
1) نهج البلاغه، حکمت 147.
تا آن را به کسانی مانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهای افرادی مثل خودشان بیفشانند.
علم و دانش با بینش حقیقی به آنان رو میآورد و آنها، روح یقین را با نهادی آماده و پاک لمس میکنند و آنچه را دنیا پرستان هوسباز، دشوار و ناهموار شمارند، آنها برای خویش آسان و گوارا دانند و آنچه را جاهلان از آن هراسان باشند آنان بدان انس گیرند. زیرا آنان دنیا را با بدنهایی همراهی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوسته است.
آنان در زمین، خلفای خدا و دعوت کنندگان به دین او هستند. چقدر مشتاق و آروزمند دیدارشان هستم!»
آنچه حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام در این حکمت برای کمیل بن زیاد بیان فرموده است، جز بر پیامبر اکرم و امامان معصوم بعد از آن حضرت، بر هیچ مقام و شخصیّتی منطبق نمیشود. حتی ابن ابی الحدید نیز این جملات امامعلیه السلام را بیانگر اعتقادات شیعه میداند و میگوید: «این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است».(1)
حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در این کلام ژرف و پر محتوا، نکات مهمی را بیان داشتهاند که به آن اشاره میکنیم:
1 - امامعلیه السلام قبل از هر چیز توجه جامعه بشری - به خصوص مسلمانان -
1) شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 351.
را به ضرورت مسئله امامت و رهبری خاطر نشان فرموده و نیاز مبرم جامعه اسلامی را، در هر عصر وزمان، به وجود امام واجد تمام شرایط که از سوی خدا انتخاب شده باشد، متذکر شده و در بیانی شیوا و دعا گونه، خداوند متعال را بر صدق گفتار خود که بیان یک حقیقت دینی و ضرورت اسلامی است گواه گرفته است که نباید صحنه زمین از امام و رهبری که بیانگر حقایق و خواستههای الهی است خالی بماند. زیرا اگر زمین از حجت خدا خالی بماند، دلایل الهی آسیبپذیر میشود و نشانههای خدا در زمین باطل خواهد شد.
2 - نکته دیگری که امامعلیه السلام بدان اشاره فرمودهاند تشریح موقعیت امامان راستین و جانشینان واقعی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اسلام است که در وجود خود و فرزندان معصوم آن حضرت خلاصه گردیده است. لذا حضرت بار دیگر نظر جامعه را به این نکته توجه میدهد که عهدهدار مقام امامت و رهبری مسلمانان، از طرف خدا تعیین میشود. این امام، ممکن است به دو وجه وظیفه خطیر امامت را انجام دهد و در هر حال مردم را به سوی خواست خدا هدایت نماید و این معنا از دو جمله مختصر و پر محتوای آن حضرت استفاده میشود که فرمود: «إما ظاهراً مشهوراً و إما خائفاً مغموراً». زیرا یا اینگونه است که جامعه اسلامی بعد از پیامبر اسلام فرمایشات آن حضرت را در مورد اطاعت و فرمان برداری از امام و رهبر واجد تمام شرایط - که از سوی خدا به وسیله پیامبرش اعلان گردیده است - به کار میگیرند و زمینه و شرایط برای فعالیت همه جانبه امام و حجت بعد از پیامبر فراهم میگردد که در این صورت، امام زعامت
مستقیم جامعه اسلامی را به دست میگیرد و به طور ظاهر و آشکار در میان مردم به هدایت و ارشاد آنها میپردازد و تمام دستورات و قوانین اسلام را مانند پیامبر اجرا میکند و یا اینگونه است که مردم نسبت به امام و رهبر معصوم، فرمان بردار نیستند که در این فرض نیز از دو حال خارج نیست:
حالت اول این است که گر چه امامعلیه السلام به واسطه غصب خلافت از سوی دیگران، از آزادی برخوردار نیست، لکن تا حدّی میتواند در جهت نشر علوم قرآن و ترویج احکام اسلام و جوابگویی به مشکلات فکری فعالیت کند همانطوری که هر کدام از امامان معصوم ما، مشکلات علمی و فکری و سایر مشکلات جامعه را در حدّ امکان به نحو احسن میگشودند.
حالت دوم این است که بر اثر حاکمیّت زمامداران خود سر و ستمگر و نامساعد بودن زمینه و شرایط لازم برای انجام وظیفه رهبری، امامعلیه السلام - از ترس جان خود و شیعیان - ناگزیر میگردد که به صورت ناشناس و پنهانی به سر برد تا زمینه و شرایط کافی برای حضور وی در جامعه فراهم شود. مانند امام دوازدهم، حضرت مهدیعلیه السلام که با چنین موقعیت دردناک و جانسوزی روبرو گردید و جوّ حاکم به حدّی تیره و نامساعد بود که امامعلیه السلام را وادار به اختفای از دشمن و غیبت از انظار عمومی کرد؛ به طوری که بر اساس روایاتی که در این رابطه آمده است، شیعیان به جهت رعایت مسایل امنیّتی، حتّی از تصریح نام مبارک امام دوازدهمعلیه السلام منع شده بودند و با رمز و اشاره درباره آن حضرت سخن میگفتند.(1)
1) درباره صدور این روایات و بحث و بررسی آنها دانشمندان بزرگ شیعه کتابهای زیادی را نوشتهاند. در این باره به کتاب ارزشمند «الذریعه، ج 10» مراجعه کنید.
3 - نکته دیگری که از کلام حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام استفاده میشود این است که امامعلیه السلام به تعداد امامان اشاره فرموده است و با ادای سوگند، قلّت و محدودیّت امامان معصوم را خاطر نشان کرده است. این موضوع با در نظر گرفتن روایات فراوانی که از پیامبر اکرم درباره خلفای دوازده گانه آن حضرت آمده است تنها با عقیده شیعه امامیّه که قائل به امامت دوازده امام هستند، منطبق میگردد.
4 - آخرین نکتهای که متذکر میشویم این است که ایشان، پس از بر شمردن برتریها و ویژگیهای ممتازی که در این گروه و عدّه کم موجود است، اوصاف و صفاتی را برای آنان ذکر میکند که جز در پیامبران و جانشینان آنان چنین صفاتی وجود ندارد.
حضرت میفرماید: «اینان خلفای خدا در زمین و دعوت کنندگان به دین او هستند».
این بیان را قرآن کریم در مورد پیامبرانی مانند داودعلیه السلام آورده است و از وی به عنوان خلیفه خدا در زمین نام برده است چنانکه میفرماید:
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(1)
«ای داود! ما تو را خلیفه خود در زمین قرار دادیم. پس در بین مردم به حق داوری کن».
از توجه به فرمایش حضرت علیعلیه السلام که از آن افراد، به عنوان خلفای خدا در زمین یاد میکند و همچنین با توجه به این نوع از آیات قرآن کریم،
1) سوره ص، آیه 26.
نکتهای که بدان پی میبریم این است که جز پیامبر گرامی اسلام و جانشینان بر حقّ آن حضرت، که نقش رهبری و تعلیم و تربیت صحیح جامعه را بر عهده دارند، کسی دیگر نمیتواند حجت و خلیفه خدا در زمین باشد.
بنابر این، روشن شد که مقصود علیعلیه السلام از بیان عدّه خلفا، همان امامان و پیشوایان راستین شیعه است که مسئولیت امامت و رهبری جامعه اسلامی از طرف خدا به وسیله پیامبر بر دوش آنها نهاده شده است.
بدیهی است کسانی که بعد از پیامبر گرامی اسلام به طور خود سرانه و بدون توجه به سفارشات آن حضرت و نصّ صریح قرآن در مورد امامت حضرت علیعلیه السلام زمام امور را به دست گرفتند، نمیتوان از آنان به عنوان خلیفه خدا یاد کرد. زیرا خلیفه خدا کسی است که از طرف خدا به وسیله رسولش انتخاب شده باشد. لذا اگر کسی از آنان به عنوان خلیفه خدا تعبیر کند بر خلاف صریح آیات قرآن عمل کرده است.
با این بیان روشن میشود که مدّعیان مقام خلافت که بعد از پیامبر در برابر اهل بیت آن حضرت تشکیل جبهه داده بودند، «خلیفة اللَّه» نبودند. زیرا هیچ گونه نصّ و دلیلی که حاکی از خلیفة اللَّهی آنان باشد از طرف خدا و رسول، اعلام و ارائه نگردیده است. همین طور آنان خلیفه مردم هم نبودند؛ زیرا در موقع انتخاب آنان به آرای عمومی مراجعه نشده بود و کسانی که از آنان به عنوان خلیفه یاد کردند اولاً از خودشان بودند مثل این که عمر دست به پشت دست ابی بکر زد و از او به عنوان خلیفه یاد کرد و ثانیاً تعداد آنها در آغاز کار به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم نبود.
زیرا طبق شواهد تاریخی، آغاز کار، بیعت فقط توسّط ابو بکر و عمر و ابو عبیده جرّاح (گورکن) انجام گرفت.(1)به همین جهت چنین انتخابی هیچ جنبه قانونی ندارد و هیچ یک از مسلمانان نباید آن را بپذیرند.
این موضوع را ما میتوانیم از سخنان گهر بار حضرت شاه ولایت، مولانا امیرالمؤمنین علیعلیه السلام استفاده کنیم؛ آن حضرت میفرماید:
«واعجباه! أتکون الخلافة بالصحابة ولاتکون بالصحابة والقرابة».
«چه شگفت آور است! آیا رسیدن به خلافت، تنها با نام و نشان صحابی داشتن روا است؛ امّا با نام و نشان صحابی داشتن و قرابت و خویشاوندی پیامبر روا نیست».
در همین راستا، حضرت خطاب به غاصبین خلافت فرمود:
فإن کنت بالشوری ملکتَ اُمورهم
فکیف بهذا والمشیرون غیّب
وإن کنت بالقربی حججْت خصیمهم
فغیرک أولی بالنبیّ وأقرب(2)
«امّا اینکه میگویی مردم به تو رأی دادند و جماعت از خلافت تو راضی بودند، درست نیست. زیرا بسیاری از صحابه هنگام رأیگیری حضور نداشتند.
پس چگونه بیعت منعقد شد و رأیگیری به عمل آمد؟! امّا اینکه میگویی از نزدیکان پیامبر و خاندان او هستی، بدان که غیر تو (یعنی: من که علی هستم) از تو به پیامبر نزدیکتر است».
یکی دیگر از مصالح و حِکَمتهای غیبت امام عصرعلیه السلام آزمایش و امتحان شیعیان است. زیرا بر اساس آنچه از آیات قرآن و روایات اسلامی استفاده میشود، امتحان و آزمایش بندگان یکی از سنّتهای الهی است که همواره بوده و هست. قرآن کریم میفرماید:
«اَلّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیوةَ لِیَبْلُوَکُمْ أیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(1)
«خداوند کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش و امتحان کند که کدام یک ا شما بهتر عمل میکنید».
امتحان، وسیلهای است برای ظهور کمالات و استعدادهای درونی انسان که شخصیت افراد و درجه ایمان و صبر و استقامت آنها را در مقام اطاعت از اوامر خداوند و رسول او روشن میکند.
چنانکه از روایات و اخبار استفاده میگردد، امتحان و آزمایش به وسیله غیبت امامعلیه السلام به چند جهت از شدیدترین امتحانها است:
1) سوره مُلک، آیه 2.
جهت اول:اینکه، از روایاتی استفاده میشود که مؤمنین و افرادی که در زمان غیبت آن حضرت به سر میبرند از حیث درجه و مقام بر کسانی که در زمان حضور پیامبر و سایر ائمهعلیهم السلام بودند برتری دارند. لازمه این برتری و موقعیّت، شدّت و سختی امتحان آنها است که به واسطه طولانی شدن غیبت امام و حجت خدا، متوجه آنان میشود؛ لکن آنان ذرّهای شکّ و تردید به خودشان راه نمیدهند و با اخلاص کامل بر اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت و استوار میمانند.
چنانکه حضرت علیعلیه السلام از پیامبر نقل میکنند که خطاب به وی فرمود:
«یا علیّ، واعلم أنّ أعجب الناس إیماناً و أعظمهم یقیناً قوم یکونون فی آخرالزمان لم یلحقوا النبیّ وحجبتهم الحجّة، فآمنوا بسواد علی بیاض».(1)
«ای علی! بدان که عجیبترین افراد از جهت ایمان و بزرگیِ یقین، قومی هستند که در آخر الزمان به سر میبرند. زیرا آنان، در عین حال که پیامبر را ملاقات نکردهاند و امام و حجت خدا نیز از آنها محجوب و غایب است، به وسیله سیاهیها و خطوطی که در کاغذها مانده است، ایمان آوردهاند».
در روایت دیگری ابن عباس از پیامبر اکرم نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
«علی بن ابی طالبعلیه السلام امام و جانشین من بر امت من است. از
1) کمال الدین، ص 288، ح 8.
فرزندان علی است همان قائم منتظری که زمین را از قسط و عدل پر میکند همان طوری که از جور و ستم پر شده باشد».
آنگاه حضرت فرمودند:
«والّذی بعثنی بالحقّ بشیراً انّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر».
«سوگند به خدایی که مرا به حق مبعوث داشت و بشارت دهنده قرار داد، کسانی که در زمان غیبت آن حجت خدا بر قول و اعتقاد به امامت وی ثابت بمانند از طلای سرخ - یا یاقوت سرخ - کمیابترند!»
جابر بن عبد اللَّه انصاری بلند شد و عرض کرد: «آیا برای قائمعلیه السلام غیبتی است؟»
حضرت فرمود:
«آری، به خدا سوگند! «وَلُِیمَحّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکافِرِینَ»(1)تا خداوند بندگان با ایمان را خالص گرداند و امتحان کند و کافران را نیست و نابود گرداند».(2)
جهت دوم: اینکه، پیشامدهای ناگوار و دگرگونیهایی که در دوران طولانی غیبت رخ میدهد، مردم را نیز متحوّل و دگرگون میسازد به طوری که حفظ ایمان و استقامت در راه آن، بسیار سخت و دشوار است که حتّی
امامان پیشین نیز، جامعه شیعه را در جریان آن قرار دادهاند و آنها را از سختیها و مشکلاتی که در راستای حفظ ایمان در زمان غیبت متوجّه آنان میشود، خبر دادهاند.
حضرت صادقعلیه السلام فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة، المتمسّک فیها بدینه کالخارط للقتاد - ثمّ قال هکذا بیده - ثم قال: فأیّکم یمسک شوک القتاد بیده؟ ثمّ أطرق ملیّاً، ثمّ قال: إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة، فلیتّق اللَّه عبد و لیتمسّک بدینه».(1)
«کسی که بخواهد در زمان غیبت صاحب الأمرعلیه السلام به دین خود چنگ بزند و به لوازم دینداری ملتزم باشد، مانند کسی است که بخواهد با کشیدن دست، خارهای درخت قتاد را بکَند. سپس حضرت فرمودند: کدام یک از شما میتواند خارهای درخت قتاد را با دست بگیرد؟
بعد فرمودند: به درستی که برای صاحب این امر، غیبتی است که باید بنده خدا، تقوا و پرهیز کاری را پیشه خود سازد و به دینش چنگ زند».
آری! در دوران اندوهناک غیبتِ آخرین حجّت و ذخیره خدا در زمین، ظاهر فریبنده امور دنیوی، یکی پس از دیگری، جلوه گر میگردد و دل افراد را فریفته و اسباب گوناگون گناه و معصیت، بیش از پیش فراهم شده و در دسترس همه قرار گیرد. بساط لهو و لعب، غنا و نوازندگی و طرب،
1) اصول کافی، ج 1، 335، ح 1؛ کمال الدین، ص 346.
همه جا گسترده میشود و با اختلاط و امتزاجهای نامشروع مرد و زن، زمینه بیشتری برای دسترسی به گناه فراهم میگردد. علاوه بر آن، قدرتهای طاغوتی و غیر دینی نیز در افزایش گناه و معصیت تأثیر فراوان دارند. در آن دوران، دینداران حقیقی به ظاهر، ذلیل، و بلهوسان نابکار به ظاهر، عزیزند؛ امر به معروف و نهی از منکر فراموش، و انجام منکرات در هر کوی و برزن متداول و مرسوم میگردد.
بنابر این باید گفت که دینداری، سخت و مشکل است. لذا عظمت افرادی که در شرایط سخت و دشوار غیبت، دین خود را حفظ کنند و بر اعتقاد به امامت حضرت مهدیعلیه السلام ثابت و استوار بمانند، روشن میشود. امید آنکه خداوند ما را از ثابت قدمان بر اعتقادات صحیح اسلامی و امامت ائمه معصومینعلیهم السلام قرار دهد و مقدّمات ظهور حضرت را فراهم فرماید.
جهت سوم: جهت دیگری که امتحان و آزمایش شیعیان را در زمان غیبت دشوار میکند، وسوسههای فکری است که متوجه شیعیان میشود و احیاناً بعضی از آنها را دچار شک و تردید میکند.
دشوار بودن مسئله از این جهت، به قدری درد آور است که طبق بعضی از روایات، وقتی امام صادقعلیه السلام موقعیّت شیعیان زمان غیبت را ملاحظه میکردند، آنچنان ناراحت و اندوهناک و گریان شدند که اصحاب آن حضرت، شگفت زده و متحیّر گشتند. چنانکه از سدیر صیرفی نقل شده که گفت: در موقعی که حضرت امام صادقعلیه السلام مسئله غیبت را متذکّر
شدند، به قدری ناراحت و گریان بودند که عقل از سر ما پرید و از نالههای هولناک آن حضرت قلبهای ما به فغان و خروش آمد.
آنگاه وقتی از حضرت، علّت ناراحتی و اندوهشان سؤال شد، فرمود:
«وقتی گرفتاریهای شیعیان را در زمان غیبت ملاحظه میکنم و میبینم که بسیاری از آنان از دین و عقیده خودشان برگشتهاند، این چنین ناراحت میگردم و حزن و اندوه برمن غالب میشود.
فأخذتنی الرقّة، واستولت علیّ الأحزان».(1)
اینک در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا به واسطه طولانی شدن غیبت امام عصرعلیه السلام همه شیعیان دچار شکّ و تردید نسبت به آن حضرت میشوند؟
در پاسخ این پرسش باید بگوییم: چنانکه از روایات پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومینعلیهم السلام استفاده میشود، چنین نیست که تمام شیعیان دچار شکّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که معمولاً در مسایل اعتقادی و ایمان به خدا و پیامبران الهی، گر چه در مواردی تعداد زیادی از دین و اعتقادات صحیح منحرف میشدند، لکن چنین نیست که به طور کلّی در همه افراد، ارتداد حاصل شود و همگان به انحراف کشیده شوند؛ بلکه همیشه عدّهای - اگر چه اندکی از آنها - بر دین و اعتقادات صحیح باقی میمانند.
1) کمال الدین، ص 353 و 354.
قرآن کریم این حقیقت را در ماجرای طالوت و جالوت بیان میکند و میفرماید:
«فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ فمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنّی وَمَن لَمْ یَطْعَمهُ فَإنَّه مِنّی إِلّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرفَةً بِیدِهِ فَشرِبُوا مِنْهُ إِلّا قَلیلاً مِنْهُمْ فَلَمّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالوا لاطَاقَةَ لَنا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظنُّونَ أَنَّهُم مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرةً بِإذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابرِینَ * وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرنا عَلَی الْقَومِ الکَافِرِینَ * فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلِکنَّ اللَّهَ ذُوفَضْلٍ عَلَی الْعالَمِینَ».(1)
«هنگامی که طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبی آزمایش میکند؛ هر کس از آن بنوشد، از من نیست و هر کس جز یک پیمانه ننوشد، از من است که جز عدّه کمی همه از آن نهر نوشیدند. آنگاه افرادی که از بوته آزمایش به سلامتی بیرون آمدند، وقتی از نهر گذشتند از کمی افراد و نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «ما توانایی مقابله با نیروهای جالوت را نداریم».
آنان که میدانند خدا را ملاقات خواهند کرد، با قدرت ایمان و
1) سوره بقره، آیات 249 - 251.
تکیه بر یاری خداوند گفتند: «چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان و یاری خدا بر گروههای بزرگ و عظیمِ دشمن غلبه یافتند و پیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».
سپس همان گروه اندک، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند و گفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و ما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار و ما را بر کافران، ظفر و پیروزی عنایت فرما».
آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و فرار واداشتند و داود، جالوت را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به وی بخشید و آنچه خواست به او تعلیم داد. و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر، دفع نمیکرد، زمین پر از تباهی و فساد میشد، لکن خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان مینماید».
با توجه به مفهوم آیات کریمه و روایات اهل بیتعلیهم السلام جواب پرسش فوق بیشتر روشن میشود. زیرا درست است که طولانی شدن غیبت، در روحیه و افکار و احیاناً اعتقادات مردم تأثیر میگذارد، لکن موجب نمیشود که تمام معتقدین به امامت امام غایبعلیه السلام در عقیده و اعتقاد خود سست شوند، بلکه مؤمنین و معتقدینی هم وجود دارند که امتداد غیبت، ذرّهای در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمیکند چنانکه احادیث فراوانی نیز مؤیّد این معناست که نمونهای از آنها را ذکر میکنیم:
عن أبی عبد اللَّهعلیه السلام قال: «أقرب ما یکون العباد من اللَّه عزّوجلّ و أرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجّة اللَّه
عزّوجلّ، فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجج اللَّه [عنهم و بیّناته] فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً، وإنّ أشدَّ ما یکون غضب اللَّه تعالی علی أعدائه إذا افتقدوا حجّة اللَّه فلم یظهر لهم، و قد علم أنّ اولیائَه لایرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیّب عنهم حجّته طرفة عین، ولایکون ذلک إلا علی رأس شرار الناس».(1)
«از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودی خداوند از آنها، زمانی است که آنها حجت خدا را در میان خود نیابند و مکان وی را ندانند و در عین حال، میدانند که حجت و برهان خداوند باطل نمیشود. و زمین از حجت خالی نمیماند). در این هنگام است که باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امامعلیه السلام باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند میداند که بندگان واقعی وی به جهت غیبت حُجّتش، دچار شکّ و تردید نمیشوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظهای حجت خود را از بندگانش غایب نمیفرمود و این امر (مسئله غیبت) نمیباشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم».
1) کمال الدین، ص 337، ح 10.
یکی از پرسشهایی که در مورد امام زمانعلیه السلام میشود این است که چه آثار و فوایدی بر وجود امام و رهبری که در اختفا و غیبت به سر میبرد، مترتّب است؟ به عبارت دیگر، چرا امامعلیه السلام سالها قبل از ظهور، تولد یافته است و فایده وجود آن حضرت چیست؟
لازم است قبل از پاسخ نکتهای تذکّر داده شود و آن اینکه سؤال مذکور مسأله جدیدی نیست که تازه طرح شده باشد، بلکه سالها قبل از تولد حضرت مهدیعلیه السلام مطرح بود. حتّی این پرسشها همزمان با عصر نزول وحی نیز وجود داشت چنانکه از جابر بن عبد اللَّه انصاری، صحابی بزرگ پیامبر نقل شده است که گفت: هنگامی که آیه کریمه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»(1)نازل شد، به رسول گفتم: خدا و رسول را شناختیم؛ صاحبان امری را که خداوند اطاعت آنان را به اطاعت شما مقرون کرده است، چه کسانی هستند؟
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«آنان جانشینان من و پیشوایان امّت بعد از من هستند. اول آنها علی بن ابی طالب است؛ سپس حسن و حسین و علی بن الحسین و
1) ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید». سوره نسا، آیه 59.
محمّد بن علی که در تورات معروف به باقر است. ای جابر! در آینده نزدیک، او را ملاقات خواهی کرد. هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمّد، حسن بن علی و سپس فرزندِ حسن، همنام و هم کنیه من و حجت خدا در زمین و ذخیره خدا برای بندگان اوست. همان کسی که خداوند، مشرق و مغرب را به دستش فتح میکند».
آنگاه حضرت فرمودند:
«او همان کسی است که از شیعیان و دوستانش غایب میشود،؛ دوران غیبتش به حدّی طولانی و دشوار است که بر اعتقاد به امامت وی باقی نمیماند مگر کسی که خدا قلبش را بهوسیله ایمان آزمایش کردهباشد».
عرض کردم یا رسول اللَّه! آیا شیعیان در زمان غیبت از او بهرهمند میگردند؟
حضرتش فرمود:
«آری! سوگند به کسی که مرا به نبوت مبعوث داشته است، البته آنها از نور وجودش استفاده میکنند و از برکت ولایتش بهرهمند میگردند، همانطور که از نور خورشید بهرهمند میشوند گر چه در پس ابر باشد. ای جابر! غیبت از اسرار مکتومِ خزانه علم خداست. پس آن را جز از اهلش پنهاندار».(1)
1) کمال الدین، ص 253، ح 3.
با توجه به این حدیث مشهور، جواب سؤال مذکور به خوبی روشن میشود که بدون تردید، برکات خورشید فروزان امامت و ولایت حضرت مهدیعلیه السلام آن چنان گسترده و فراوان است که ابرهای تیره و تاری که به واسطه ستمگریهای دشمنان خدا برای مدّتی نامعلوم بین آن حضرت و مردم حایل گردیده، نمیتواند جلو برکات وجودی آخرین حجت و ذخیره خدا را بگیرد.
زیرا اگر چه آن حضرت در زمان غمانگیز غیبت، از تصرّف در بعضی از شئونات خویش - مانند حضور در جامعه و به دست گرفتن زمام امور - کنارهگیری مینمایند، لکن باید دانست که این امر فقط یکی از شئونات آن حضرت است؛ چرا که آن حضرت در بقیه شئونات خویش تصرف مینماید و بسیاری از مشکلات جامعه را رفع و از درماندگان دستگیری میکند و امدادهای غیبی آن بزرگوار در سراسر هستی گسترش دارد. این موضوع شواهد فراوانی دارد که در جای خودش به آن اشاره خواهیم کرد.
گذشته از این، باید دانست که تمام مصالح و حِکَم و فواید و آثار وجود امامعلیه السلام در زمان غیبت برای ما مکشوف نیست. از سفارش پیامبر به جابر فهمیده میشود که همگان استعداد و لیاقت فهم و درک برکات وجود امامعلیه السلام را در دوران غیبت ندارند؛ بلکه افرادی همچون آن صحابی بزرگ میتوانند تا حدّی شعاع برکات وجودی حجّت خدا را درک کنند. زیرا حضرت در پایان گفتارشان به جابر فرمودند: «موضوع غیبت از اسرار خداست و باید آن را از نااهلان پنهان بداری».
احادیث و روایات از پیامبر اکرم و ائمهعلیهم السلام در جواب و پاسخ این گونه پرسشها فراوان است که ذکر آن در این مختصر نمیگنجد، لکن از باب نمونه به عنوان تیمّن و تبرّک، حدیثی را از امام سجّادعلیه السلام که بیانگر پارهای از برکات وجودی امامعلیه السلام است، ذکر میکنیم:
سلیمان از امام صادقعلیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقرعلیه السلام و آن حضرت از امام زین العابدین نقل میکند که حضرتش فرمودند:
«نحن أئمّة المسلمین، و حجج اللَّه علی العالمین، و سادة المؤمنین وقادة الغرّ المحجّلین، و موالی المؤمنین، و نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النّجوم أمان لأهل السماء، و نحن الّذین بنا یمسک اللّه السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه، و بنا یمسک الأرض أن تمید بأهلها، و بنا ینزل الغیث، و تنشر الرحمة، و تخرج برکات الأرض، و لولا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها».
ثمّ قال: و لم تخل الأرض منذ خلق اللَّه آدم من حجّة اللَّه فیها
ظاهر مشهور أو غائب مستور(1)، ولا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّة اللَّه فیها، ولولا ذلک لم یعبد اللَّه.
قال سلیمان، فقلت للصادقعلیه السلام: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟
قال: «کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب».(2)
«ما (اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم) پیشوایان امت اسلام، حجتهای خدا بر جهانیان، آقای اهل ایمان، پیشتوای روسفیدان و سرپرست مؤمنانیم. ما امان برای اهل زمین هستیم، همچنان که ستارگان امان برای اهل آسمانند. ما کسانی هستیم که خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت و اهل زمین را از هلاکت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران میبارد و رحمت خدا منتشر میشود و زمین برکاتش را بیرون میآورد و اگر نبود در هر عصر و زمانی امامی از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو میبرد و هلاک میکرد.
سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالی نبوده و نخواهد بود؛ خواه حجتش در میان مردم آشکار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. خدا در زمین عبادت نمیگردید».
سلیمان گوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم که مردم در زمان
غیبت چگونه از امام غایب بهرهمند میشوند؟
آن حضرت فرمود: «همچنان که از خورشید هنگامی که در پشت ابرها است، بهرهمند میگردند».
مفاد بیان امامعلیه السلام در این حدیث، سه بخش است:
بخش اول در موقعیّت ائمهعلیهم السلام از جهت مقام ومنصب الهی آنهاست که پیشوایان راستین اسلام پس از پیامبر گرامی حجتهای خدا بر تمام عالمیان و سیّد و آقای اهل ایمان هستند که به فرمان خدای سبحان به وسیله پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به جامعه اسلامی معرّفی گردیده و برای هدایت و رهبری همه انسانها در تمامی قرون و اعصار تعیین گشتهاند.
در بخش دوم از فرمایش امام سجادعلیه السلام پارهای از برکات وجودی ائمه اطهارعلیهم السلام بیان شده است که اختصاص به زمان حضور امامعلیه السلام ندارد. زیرا آثار و برکات آن حضرت چنان گسترده است که شامل زمان حضور و غیبت میشود.
در بخش سوم از فرمایش امام سجادعلیه السلام، به چند نکته اساسی اشاره شده است:
الف) اگر امامی از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در زمین نباشد، زمین اهلش را نابود میکند.
ب) اینکه خالی نبودن زمین از حجت خدا، یک سنّت الهی است که از زمان حضرت آدمعلیه السلام تا قیامت جریان دارد.
ج) اینکه عبادت خدا در زمین بستگی به وجود حجّت خدا دارد.
د) در کلام حضرت به بهرهمند شدن مردم از وجود امامعلیه السلام در ایام غیبت تصریح شده است.
اینک نسبت به بعضی از فرازهای فرمایش امام سجادعلیه السلام توضیحاتی ارائه میدهیم:
«نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء».(1)
در این فراز از سخنان امامعلیه السلام به نقش حیاتی و پر اهمیت ائمه اطهارعلیهم السلام نسبت به امنیت و آرامش اهل زمین اشاره گردیده و وجود امامان و رهبران معصوم - که از سوی خدا عهده دار مسئولیتِ هدایت و ارشاد و رهبری جامعه گردیدهاند - برای اهل زمین، موجب امنیت و آرامش دانسته شده و این بسان ستارگان آسمان است که موجب آرامش اهل آسمانند.
ما هنگامی میتوانیم مفاد و منظور کلام جامع و بلند امام سجادعلیه السلام را خوب درک کنیم که نسبت به خداوند متعال و اهداف وی از خلقت
1) این جمله در توقیع امام زمانعلیه السلام نیز آمده که حضرت فرمودهاند: «إنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء». احتجاج طبرسی، ج 2، ص 545.
انسانها و سایر موجودات، شناخت صحیح داشته باشیم. زیرا شناخت صحیح خداوند متعال است که به انسان امکان شناخت پیامبر و امامان را میدهد.
به طور حتم اگر شناخت و برداشت انسان نسبت به معارف الهی ضعیف و ناچیز باشد و خصوصیات و صفات خداوند را در حدّ لزوم نشناسد، در معرفت پیامبر و امام نیز ناتوان خواهد بود؛ تا جایی که ممکن است کسانی را به عنوان پیامبر یا امام و خلیفه بشناسد که اساساً لیاقت این مَناصب سه گانه را نداشته باشند. پس شناخت صحیح خداوند است که به انسان، این بینش و فهم را میدهد که دنبال هر کس که ادّعای نبوّت یا خلافت و امامت را بنماید، نرود و بدون دلیل و برهانِ قاطع، سخن کسی را نپذیرد.
با توجه به این مقدّمه کوتاه، چنین نتیجه میگیریم که تمام انحرافاتی که در امم گذشته و صدر اسلام در امّت اسلام رخ داد و مردم را به انحراف و ضلالت کشاند، معمولاً به واسطه کسانی بود که شناخت آنها نسبت به خدا و پیامبران، ضعیف و نادرست بود؛ امت حضرت موسیعلیه السلام به واسطه عدم شناخت صحیح و کافی از خدا و پیامبر، در آزمایش کوتاه و چهل روزه، شکست خورد و به دنبال سامری و گوسالهاش راه افتاده و دست از بندگی خداوند عالم کشیده و گوساله را به عنوان معبود خود پذیرفتند.(1)
1) در آیاتی از قرآن کریم، مانند آیه 51 سوره بقره به این مطلب اشاره شده است.
لذا در دعاهای رسیده از ائمه اطهارعلیهم السلام این نکته خاطر نشان گردیده است که در هر حال، انسان باید شناخت خود را نسبت به خدا افزایش دهد و با دعا و درخواست از خداوند متعال کمک بگیرد. زیرا شناخت صحیح معارف دینی، اعم از شناخت پیامبر و امام، بستگی به شناخت خداوند دارد. لذا سفارش شده است که در هنگام دعا و کمک خواستن از خداوند چنین بگوییم:
«اللَّهُمَّ عرِّفنی نفسک فإنّک إن لم تُعرِّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللَّهُمَّ عرّفنی رسولک فإنَّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللَّهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».(1)
«خداوندا! خودت را به من بشناسان. زیرا اگر خودت را به من نشناساندی، فرستادهات را نخواهم شناخت. خداوندا! فرستادهات را به من بشناسان. زیرا اگر فرستادهات را معرّفی ننمودی، حجّت تو را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان. زیرا اگر حجّتت را به من نشناساندی، از دینم منحرف خواهم گشت».
مضمون این دعای شریف شاهد گفتار ماست که گفتیم اگر خدا را خوب بشناسیم، رسول خدا را نیز خواهیم شناخت و اگر پیامبر را شناختیم، امام و حجت خدا، بعد از وی را نیز خواهیم شناخت.
1) اصول کافی، ج 1، ص 337، ح 5.
آنچه در توضیح جملات این دعا باید گفت این که معرفت خداوند متعال دارای مراتب و درجاتی است که انسان تا حدّی به برکت فطرت و عقل میتواند به آن دست یابد؛ لکن معرفت صحیح و کامل را باید به کمک پیامبران الهی و خلفای راستین آنان که بیانگر معارف دینی هستند، کسب کرد.
در این موضوع از ائمه اطهارعلیهم السلام روایات فراوان رسیده است که به یک نمونه از آن اشاره میکنیم:
ابی حمزه ثمالی از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
«إنّما یعبداللَّه من یعرف اللَّه فأمّا من لایعرف اللّه فإنّما یعبده هکذا ضُلالاً.(1)
قلت: جعلت فداک فما معرفة اللَّه؟
قال: تصدیق اللَّه عزّوجلّ و تصدیق رسوله و موالاة علیعلیه السلام والإئتمام به وبالائمّة الهدیعلیهم السلام والبرائة إلی اللَّه عزّوجلّ من عدوّهم، هکذا یعرف اللَّه عزّوجلّ».(2)
«همانا کسی خدا را عبادت میکند که او را شناخته باشد؛ امّا کسی که خدا را نشناسد، عبادت او از روی ضلالت و گمراهی انجام میگیرد».
ابو حمزه با شنیدن این سخن از امام باقرعلیه السلام، عرض کرد: معرفت خدا چیست؟
حضرت فرمود:
«معرفت خدا، تصدیق خدا و تصدیق رسول خدا و دوستی علی بن ابی طالب و پیروی نمودن از او و ائمه هدیعلیهم السلام و بیزاری جستن از دشمنان آنها است. این است معرفت صحیح خداوند عزّوجلّ».
اگر شناخت صحیح نسبت به خداوند متعال از راه نزول وحی به وسیله حجت و امام بعد از پیامبر انجام گیرد، به خوبی روشن میشود که وجود امام معصوم در میان جامعه بشری از جهات گوناگون موجب آرامش و امنیت برای ساکنان زمین است.
اینک به گوشهای از آن جهات اشاره میکنیم.
امام و حجت بر اساس اینکه مسئولیت هدایت و ارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهای اعتقادی و فکری جامعه اسلامی نگهبانی میکند تا مورد هجوم افکار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست که انحرافات فکری و عقیدتی که موجب تزلزل فکری و روحی جامعه است، از بین رفته و امنیت فکری و روحی به وجود میآید.
مسئولیت دیگر امام به دست گرفتن زمام امور جامعه است که در صورت فراهم شدن شرایط و امکانات کافی، امام زمام امور را به دست گرفته و قسط و عدالت همگانی را جایگزین بیعدالتیها - که نظم و آرامش اجتماعی را بر هم میزند - مینماید؛ در نتیجه اهل زمین از آرامش و ثبات برخوردار میگردند.
اگر میبینیم که امام از تصرف ظاهری در اداره امور جهان خودداری میکند، به واسطه عدم وجود شرایط و مقدمات لازم است و خودداری از تصرف ظاهری در امور، چیزی نیست که منحصر به حضرت حجتعلیه السلام باشد، بلکه امامان پیشین نیز چنین بودند، چنانکه در تاریخ زندگانی حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام میبینیم که آن حضرت بیش از بیست و پنج سال در امور اجرایی دخالت و تصرف نکردند؛ در عین حال که از اولین لحظه ارتحال پیامبر گرامی اسلام واجد تمام شرایط زعامت جهان بشریت بودند و علاوه بر آن، از طرف خدا و پیامبر نیز به مقام ولایت و امامت بر مردم انتخاب شده بودند، لکن وقتی موضوع غصب خلافت پیش آمد، جامعه اسلامی به واسطه کوتاهی و سهل انگاری عدهای و نفاق و دشمنی عدهای دیگر از برکات وجود امام و رهبری معصوم، محروم ماند.
اگر امروز اجتماع ما از برکات تصرف مستقیم امام و حجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به کوتاهی مسلمین صدر اسلام، بلکه به خاطر غفلتهای جامعه خود ما نیز میباشد.
توضیح این که مسئول دخالت نکردن و تصرف ننمودن ائمه اطهارعلیهم السلام در گذشته و حال، مردمی هستند که از اطاعت پیشوایان راستین اسلام سرباز زدند و به مخالفت با آنان برخاستند. امید است روزی فرا رسد که جامعه اسلامی و مردم جهان به این حقیقت پی ببرند که برای دست یافتن به عالیترین مدارج تکامل انسانی، ناگزیرند از انسانی کامل ومعصوم که واجد تمام شرایط رهبری در ابعاد مختلف زندگی انسان است، اطاعت و پیروی کنند؛ در این صورت است که زمینه و شرایط برای تصرف مستقیم حجت و ولیّ خدا فراهم میگردد وامام با اذن خداوند متعال ظاهر خواهد گشت وزمین را از عدل وقسط پر کند و ظلم و بیداد را از بین ببرد، چنانکه امیرالمؤمنینعلیه السلام پس از بیست و پنج سال کنارهگیری از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرایط، رسماً زمام امور را به دست گرفت و موفق گردید که در این مدّت کوتاهِ زعامت و رهبری خود نمونهای از حکومت قرآن و اسلام را برای همه مسلمانان و حتی برای جهان بشریّت ترسیم کند.
در پایان این بحث، فرمایش مرحوم محقّق طوسی در «تجرید الاعتقاد» را میآوریم. او میگوید:
«وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر وعدمه منّا».(1)
وجود امام لطف و اتمام حجت بر بندگان است. خداوند به مقتضای حکمت خویش به وسیله انتخاب و نصب امام برای هدایت جامعه
1) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 285.
بشری، حجت را بر همگان تمام نمود؛ به طوری که آن را نعمت دانسته و اکمال دین را مربوط به آن میداند. لذا درباره روز غدیر - روز نصب امامعلیه السلام - میفرماید:
«الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی».(1)
امّا اگر مردم از این نعمت خداوند منتفع نمیشوند و امام در امور اجرایی تصرّف نمیکند، به واسطه سهل انگاری و کوتاهی خود آنها است. لذا بر تمام امت اسلام است که از خواب غفلت بیدار شوند و مقدّمات حضور امام معصوم را در میان خود به وجود آورند تا از برکات کامل الهی برخوردار گردند. به امید آن روز.
بر حسب روایات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بین مردم، منشأ خیر و برکت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسیاری از بلاها و خطرها از جامعه است، چنانکه در تفسیر آیه 251 سوره بقره(2)از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمودند:
«إنّ اللَّه لیدفع بمن یصلّی من شیعتنا عمّن لا یصلّی ولو اجتمعوا علی ترک الصلاة لهلکوا؛ به درستی که خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه، بلا را از کسانی که نماز نمیخوانند، دفع میکند.
زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک کنند، هلاک میگردند».(1)
آنگاه حضرت نسبت به سایر احکام، مانند پرداخت زکات و حجّ گزاردن همین مطلب را میفرماید.
واضح است که وقتی وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنین برکتی را به همراه داشته باشد، برکات وجود امام معصوم که ولیّ و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بیشتر خواهد بود. زیرا امام و حجت خدا واسطه رسیدن فیض و برکت خداوند متعال به مردم و برطرف کننده بلاها از آنان است. چنانکه امام سجادعلیه السلام درباره برکات وجودی ائمه اطهارعلیهم السلام میفرماید:
«ما کسانی هستیم که به واسطه ما آسمان برفراز زمین نگهداری شده و زمین از هلاک نمودن اهلش منع گردیده است».
حضرت در ادامه میفرماید:
«وبنا ینزّل الغیث و تنشر الرحمة و تخرج برکات الأرض».(2)
دراین فراز از بیان امام، به برکاتی دیگر اشاره گردیده ونزول باران وانتشار رحمت خدا و خروج برکات زمین، از آثار وجودی ائمه اطهارعلیهم السلام شمرده شده است. این موضوع یک اصل قرآنی است؛ زیرا قرآن کریم میفرماید:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ
وَالْأَرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُم بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ»(1)
«اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم؛ لکن (آنها حق را) تکذیب کردند. ما هم آنان رابه کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
نکتهای که از این آیه میتوان استفاده نمود این است که اهل شهرها و آبادیها، تقوا را رعایت نکردند و حق را نیز انکار و تکذیب نمودند و سزاوار تنبیه و مجازات الهی گردیدند؛ لکن در عین حال مشاهده میکنیم که باران رحمت الهی ریزش میکند و برکات زمین از دل آن خارج میگردد و اهل زمین از آن بهرهمند میشوند و این نمیشود مگر به واسطه وجود ائمه اطهارعلیهم السلام که مظهر قدس و تقوا و پرهیز کاری در زمین هستند. خداوند نه تنها به خاطر آنان برکاتش را از اهل زمین دریغ نمیکند، بلکه بلاها و آفات را نیز به واسطه کرامت و عظمت ائمه اطهارعلیهم السلام در پیشگاهش، از اهل زمین برطرف میکند و به انسانهای گنهکار مهلت میدهد تا شاید به وسیله توبه و انابه به سوی خدا بازگردند؛ زیرا وجود ائمه معصومین همچون وجود پیامبر سبب خیر و برکت و رفع عذاب از امت است چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فیِهمْ».(2)
«ای پیامبر! تا تو در میان امت هستی خداوند آنان را عذاب نمیکند».
در تفسیر آیه 33 سوره انفال از امام باقرعلیه السلام روایتی نقل شده، که ذکر آن در اینجا مناسب است.
جابر بن یزید جعفی میگوید: به امام باقرعلیه السلام عرض کردم:
«لأیّ شیء یحتاج إلی النبی والإمام؟
فقال: لبقاء العالم علی صلاحه، و ذلک إنّ اللَّه عزّوجلّ یرفع العذاب عن أهل الأرض إذاکان فیها نبیّ أوإمام، قال اللَّه عزّوجلّ: «وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ»(1)و قال النبیّصلی الله علیه وآله وسلم: النجوم أمان لأهل السماء و أهل بیتی أمان لأهل الأرض.
ثمّ قالعلیه السلام: یعنی بأهل بیته الأئمّةعلیهم السلام الّذین قرن اللَّه عزّوجلّ طاعتهم بطاعته».(2)
«علت نیاز به پیامبر و امام چیست؟
حضرت فرمودند: استوار ماندن جهان و تباه نشدن آن. زیرا خداوند، عذاب را از اهل زمین بر میدارد مادامی که پیامبر و امام
در آن باشد. چنانکه خداوند میفرماید: «تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد». و پیامبر نیز فرموده است: ستارگان موجب امنیّت برای اهل آسمان هستند و اهل بیت من موجب امنیّت و امان برای اهل زمین.
سپس امام باقرعلیه السلام فرمودند: منظور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از اهل بیت، کسانی هستند که خداوند اطاعت آنان را مقرون به اطاعت خودش فرموده است».(1)
یکی دیگر از ثمرات و فواید مهمّی که بر وجود امام در میان بندگان خدا مترتّب است، این است که وجود شخصیّتی بزرگ و ملکوتی و معصوم که آگاه از حال مردم است، در میان افرادی که اعتقاد به امامت و رهبری وی دارند و او را از هر کس دیگر نسبت به خود مهربانتر و دلسوزتر میدانند، موجب دلگرمی و قوّت روحی برای آنها است، و هر نوع یأس و نومیدی را از ایشان دور میکند و آنان را به آیندهای روشن و ارزشمند امیدوار میسازد؛ امیدی که در انتظار دمیدن صبح دولت کریمه و عدالت گستر وی لحظه شماری میکنند و توفیق درک حضور حضرتش را از خداوند متعال درخواست مینمایند.
به عبارت دیگر، وجود امام، نقطه اتّکایی است برای بندگان خدا که در
1) این کلام اشاره به آیه 59 سوره نساء دارد.
هنگام مواجه شدن با حوادث هولناک، به وی پناه برند و به عنوان پناهگاهی چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش وکوشش خویش در راستای نیل به اهداف الهی و اسلامی ادامه دهند.
از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«کنّا إذا احمرّ البأس اتّقینا برسول اللَّه، فلم یکن أحدٌ منّا أقرب إلی العدوّ منه؛ ما در هنگام شداید و سختیهای جنگ و محاربه با دشمنان خدا، به پیامبر پناه میبردیم. آن حضرت از همه ما به دشمن نزدیکتر بود».(1)
روایاتی که از پیامبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام درباره غیبت حضرت مهدیعلیه السلام رسیده، امکان بهرهمندی از وجود آن حضرت را در عصر غیبت، مانند بهره مندی از نور خورشید، هنگامی که در پشت ابرها نهان است، دانسته است(2)و حتّی این معنی را خود حضرت نیز در پاسخ به بعضی از افراد فرمودهاند:
«وأمّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیّبتها عن الأبصار السحاب(3)اما چگونگی بهرهمندی از من در ایّام غیبتم، مانند بهرهمندی از نور خورشید است زمانی که
ابرها آن را از چشمان مردم پوشیده باشند».
از جمله امدادهای غیبی حضرت به جامعه شیعه، عنایت خاصّ آن بزرگوار به شیعیان است چنانکه در توقیعی از حضرتش برای شیخ مفیدرحمه الله، چنین آمده است:
«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء(1)«ما همیشه مراعات شما را مینماییم و به یاد شما هستیم و گر نه، دشواریها و گرفتاریها بر شما فرو میریخت و دشمنان، شما را لگدمال میکردند».
از این جملات محبّتآمیز حضرت استفاده میشود که پیوسته امدادهایی پر برکت از ناحیه آن بزرگوار به ما میرسد.
1) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 598.
بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثی از امام صادقعلیه السلام آغاز میکنیم:
«قال أبو عبد اللَّهعلیه السلام: للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة، والاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته، والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه».(1)
«امام صادقعلیه السلام فرمود: برای قائمعلیه السلام دو گونه غیبت وجود داد: یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی میباشد.
ویژگی غیبت اول آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواصّ شیعیان کسی نمیداند. ویژگی غیبت دوم آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواص موالی و دوستان وی کسی نمیداند».
از این روایت نکاتی استفاده میشود که شایان ذکر و متناسب با موضوع بحث است. البتّه قبل از بیان نکات، لازم است بگوییم:
اولاً: این روایت از نظر سند صحیح است و تمام راویان آن از افراد موثّق هستند.(2)
ثانیاً: روایات به این مضمون متعدّد است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکی از آنها اکتفا کردیم.
اینک به طور اختصار نکات را بیان مینماییم:
نکته اوّل: از جمله «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده میشود که حضرت قائمعلیه السلام دارای دو گونه غیبت است؛ یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی است که جمله «الاُخری طویلة» اشاره به آن است.
با توجه به روایاتی که ولادت حضرت مهدیعلیه السلام را مانند ولادت موسیعلیه السلام در خفا دانسته، میتوان گفت که آغاز غیبت صغری همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال 255 ه .ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال 329 ه .ق با وفات علی بن محمّد سمریرحمه الله - نایب چهارم حضرت - پایان پذیرفت.
البته بعضی از علما و دانشمندان شیعه آغاز غیبت صغری را همزمان با شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام به سال 260 ه .ق دانستهاند.
بنابر این، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن 74 سال و اگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام بدانیم، مدّت آن 69 سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.
نکته دوّم: از جمله «الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته»
استفاده میشود که غیبت صغری نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع و گستردگی نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغری فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاصّ و بعضی از وکلای آن حضرت، مکان و محل ایشان را میدانستند و با وی در ارتباط بودند.
همچنین افرادی در زمان حیات و زندگانی امام حسن عسکریعلیه السلام که آغاز غیبت صغری بود، به محضر حضرت میرسیدند، مانند نُوّاب خاص، و احیاناً افراد دیگری بعد از امام حسن عسکریعلیه السلام نیز با حضرت در ارتباط بودند و گاهی به فیض درک حضورش نایل میشدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغری روشن میشود.
البتّه تشرّف به حضور امام زمانعلیه السلام در زمان حیات و زندگی امام حسن عسکریعلیه السلام بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهای ویژهای - که مزاحتمی از طرف حکومت برای ایشان فراهم نشود - فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب و شیعیان خود نشان دهند و بر امامت وی بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت و سرگردانی نمانند.
لذا امام حسن عسکریعلیه السلام به هنگام لزوم، در مواردی، به افراد متعدّدی حضرت مهدیعلیه السلام را نشان میدادند و بر امامت وی تأکید میکردند. زیرا حضرت میدانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلی در خفا بماند، موجب حیرت و سرگردانی شیعیان خواهد شد.
از سوی دیگر شیعیان نیز در شرایطی بودند که با مشاهده آثار و علایم
وقوع غیبت در آینده نزدیک، نسبت به شناسایی امام دوازدهمعلیه السلام حساس شده بودند و پیوسته از امام عسکریعلیه السلام در مورد وی پرسش میکردند. این امر نیز سبب میشد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصیّ و جانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد. در این مورد شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نمونهای از آن را ذکر میکنیم:
مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل میکند که گفت: «خدمت حضرت امام عسکریعلیه السلام شرفیاب شدم و خواستم درباره امام بعد از وی پرسش کنم. آن حضرت قبل از آنکه من سؤال کنم فرمود:
«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تاکنون زمین را از حجّت خالی نگذاشته و تا قیامت نیز زمین را از کسی که به وسیله او بلاها را از اهل زمین دفع کند وباران رحمتش را فرو فرستد وبرکات زمین را برویاند، خالی نخواهد گذاشت.
عرض کردم: یابن رسول اللَّه! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت از جای برخاستند و با سرعت وارد اطاق شدند. وقتی بیرون آمدند، کودک سه سالهای مانند ماه شب چهارده، بر دوش وی بود. آنگاه فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجتهای وی گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمیدادم. او همنام و هم کنیه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم است و همان کسی است که زمین را از قسط و عدالت پر کند، همان طوری که از جور و ستم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضرعلیه السلام و ذیالقرنین است. به خدا سوگند او را غیبتی است که در آن، کسی
بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند مگر فردی که خدا او را ثابت نگه دارد و او را به دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصرعلیه السلام توفیق دهد.
عرض کردم: ای آقای من! آیا معجزه و علامتی هست که قلب من به واسطه آن مطمئن گردد؟.
فنطق الغلامعلیه السلام بلسان عربیّ فصیح فقال: أنا بقیّة اللَّه فی أرضه والمنتقم من أعدائه، ولاتطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق؛ در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربی فصیح فرمود: «من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردی، دیگر دنبال علامت و نشانه من مگرد».
احمد بن اسحاق گوید: خوشحال و مسرور، از حضور حضرت امام حسن عسکری و حضرت مهدیعلیهما السلام بیرون رفتم.
روز بعد به حضور حضرت برگشتم و عرض کردم: یابن رسول اللَّه! به سبب احسانی که دیروز به من کردید (و امام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سُرورم فراوان شد؛ لکن بفرمایید که چه سنّتی از خضر و ذی القرنین در آن حضرت است؟
حضرت فرمودند: طولانی شدن غیبت او، ای احمد!
عرض کردم: آیا غیبت او به درازا میکشد؟
حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! تا جایی که بسیاری از معتقدان به امامت او به واسطه طولانی شدن غیبتش از اعتقادشان بر گردند، و ثابت نماند مگر کسی که خدا از او عهد و پیمان گرفته و ایمان به او را در قلبش جا داده و او را مؤیَّد فرموده باشد.
آنگاه امام عسکریعلیه السلام فرمودند:
یا أحمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر اللَّه و سرّ من سرّ اللَّه وغیب من غیب اللَّه، فخذ ما آتیتک واکتمه وکن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین؛ ای احمد بن اسحاق! غیبت امری است الهی و سرّی است از اسرار خدا و رازی است از رازهای خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر و آن را پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در درجات عالی با ما باشی».(1)
با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایّام پر برکت زندگانی امام عسکریعلیه السلام عدّهای از خواصّ شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیةاللَّهعلیه السلام شده و امام خویش و حجت خدا بعد از امام عسکریعلیه السلام را شناخته بودند.
نکته سوم: از جمله «والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه» استفاده میشود که در دوران غیبت طولانی حضرت مهدیعلیه السلام نیز موالیان و خدمتکارانی برای حضرت وجود دارند که جا و مکان وی را میدانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادقعلیه السلام استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمانعلیه السلام در غیبت کبری را ادامه میدهیم. در دعای شریف ندبه میخوانیم:
«هل إلیک یابن أحمد سبیل فتلقی؟»(2)
«آیا راهی به سویت ای فرزند احمد هست تا ملاقات شوی؟»
سؤالی که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدیعلیه السلام
خطور میکند این است که: آیا در عصر غیبت کبری راهی برای شرفیابی به حضور امام زمانعلیه السلام هست؟
در جواب پرسش فوق به طور اجمال میتوان گفت: آری! در زمان غیبت کبری امکان تشرف به حضور امام زمانعلیه السلام هست. زیرا افراد زیادی در طول غیبت کبری به سعادت دیدار حضرت بقیة اللَّه الأعظمعلیه السلام دست یافتهاند.(1)امّا برای اینکه پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:
از جهت امکان عقلی.
از جهت دلیل نقلی.
اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعی در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن میداند. زیرا تحقق آن نه امری محال است و نه مستلزم امر محال میباشد. بنابر این، همانگونه که خداوند به پیامبر میفرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ(2)به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصرعلیه السلام نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب میباشند، ولی عقل، دیدن و مشاهده آن حضرت را ممکن میداند.
علاوه بر این، - طبق شواهد متقن تاریخی، افراد بسیاری در دروه غیبت کبری به حضور حضرتش رسیدهاند که این دلیل قاطعی بر امکان
تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکانِ چیزی، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده میکنیم. زیرا هدف اساسی ما این است که این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلی بررسی کنیم.
روایات ائمه اطهارعلیهم السلام در مورد زندگانی حضرت مهدیعلیه السلام در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلی به سه دسته تقسیم میشود:
دسته اول: روایاتی است که از آنها استفاده میشود که امام زمانعلیه السلام به طور طبیعی و معمولی، امّا به صورت ناشناس و با «خفای عنوان» در میان مردم و اجتماع میباشند و مردم را میبینند و میشناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده میکنند، لکن آن حضرت را نمیشناسند.
اینک نمونههایی از آن روایات را متذکّر میشویم:
1 - سدیر میگوید: «از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتی از یوسف خواهد بود».
عرض کردم: گویا شما از غیبت وی سخن میگویید؟
حضرت فرمود:
چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار میکنند. - مگر نمیدانند که - برادران یوسف که عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وی با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا اینکه خود را به آنان معرفی فرمود. آنگاه یوسف را شناختند. پس چرا این امت حیران، انکار میکنند که خداوند در پارهای از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
. . . فما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللَّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف وأن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم ولایعرفونه حتّی یأذن اللَّه له أن یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّکَ لأَنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ»(1)پس چرا این امت انکار میکند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنی صاحب شما که مظلوم است و حقش را انکار میکنند، در بین امت رفت و آمد کند و در بازارشان راه رود و بر فرشهایشان قدم نهد. ولی او را نشناسند تا خدا به وی اجازه دهد که خود را به آنان معرّفی کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وی گفتند: آیا تو یوسفی؟! فرمود بلی، من یوسف هستم».(2)
2 - در حدیثی امام صادقعلیه السلام شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان میفرماید:
«وأمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل اللَّه بینه و بین الخلق حجاباً یرونه ولایعرفونه».(3)
«اما سنّتی که از یوسفعلیه السلام در صاحب این امر میباشد این است که خداوند بین او و سایر خلق، حجابی قرار میدهد که او را میبینند، ولی نمیشناسند».
3 - جناب محمّد بن عثمان - نایب خاصّ حضرت در غیبت صغری - که از دیگران به حال امامعلیه السلام آگاهتر است، میفرماید:
«واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس و یعرفهم ویرونه ولایعرفونه».(1)
«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر میشود و مردم را مشاهده میکند و میشناسد و مردم نیز او را میبینند، امّا نمیشناسند».
از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتی استفاده میشود:
این روایات بیانگر امکان مشاهده حضرت مهدیعلیه السلام در غیبت کبری است. زیرا در آنها تصریح شده است: «همان طور که امامعلیه السلام مردم را مشاهده میکند، مردم نیز آن حضرت را میبینند، امّا نمیشناسند».
از این دسته روایات استفاده میشود که امام صادقعلیه السلام مدّتها قبل از تولد حضرت مهدیعلیه السلام با بهرهگیری از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبری، ممکن دانسته و کیفیّت و چگونگی آن را نیز بیان فرمودهاند؛ آنجا که حضرت در
1) کمال الدین، ص 440، ح 8.
بیان سنّتی از یوسف در حضرت مهدیعلیه السلام، فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابی قرار میدهد که در عین حالی که وی را مشاهده میکنند، نمیشناسند».
از جملهای که در چند حدیث آمده است، استفاده میشود که همان طور که برادران یوسفعلیه السلام در هنگام مواجه شدن با وی، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضای کمک بیشتر کردند، حضرت مهدیعلیه السلام نیز چنین حالتی دارند که در عصر غیبت کبری، امکان دارد افرادی با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وی گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند؛ همانند یوسفعلیه السلام که حتّی برادران وی بعد از آن همه برخوردهای متعدد که همراه با گفتگو و داد و ستدهای تجاری بود، یوسفعلیه السلام را نشناختند، تا اینکه یوسفعلیه السلام که به خوبی برادران را میشناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روی جهالت با یوسف و برادرش چه کردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفی؟!»
فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم».(1)
نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمانعلیه السلام در عصر غیبت کبری، امری است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانی که به این سعادت بزرگ دست یافتهاند، در آن هنگام، حضرت را نشناختهاند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانهها و شواهد، فهمیدهاند که مورد عنایت خداوند قرار گرفتهاند و لحظاتی را در حضور ولیّ خدا گذراندهاند.
شاهد بر این موضوع، حکایات و قضایای فراوانی است که توسط
1) سوره یوسف، آیات 89 و 90.
افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردی هم ممکن است بعضی از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند؛ لکن این موارد بستگی به اجازه خداوند دارد که حضرت کسی را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف و عنایات حضرت مهدیعلیه السلام به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهمتری که در کار است، در چنین مواردی که انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.
این روایات ما را متوجّه این امر میکند که بودن آن حضرت در بین مردم، تأثیر عمیق اخلاقی و معنوی در روحیّه افراد متدیّن و مؤمن میگذارد. زیرا وقتی توجّه داشته باشیم که حجّت و ولیّ خدا بر اساس مصالح و حکمتهایی که بر ما پوشیده است از انظار غایب میباشد لکن غیبت آن حضرت به گونهای نیست که به کلّی از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فکر خود سازی و اصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعای شریف ندبه میخوانیم:
«بنفسی أنت من مغیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فدای غایبی که از میان ما بیرون نیست! جانم به فدای دور از وطنی که از ما بر کنار نیست!»
این عبارت به خوبی دلالت دارد که امام زمانعلیه السلام در بین مردم حضور دارند؛ نه اینکه از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهی است اعتقاد به
ظهور ولیّ عصرعلیه السلام با این باور که وی در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما کنار نیست تأثیرات مثبت و سازندهای دارد که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
از آثار مثبت و سازنده باور دینیِ انتظار در مورد ولی و حجّت خدا این است که این اعتقاد - که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامی دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است - سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصمیمگیری و اهتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف و وظایف شرعی میشود و از سوی دیگر موجب خلوص نیّت و تهذیب نفس و رشد اخلاقی در فرد و اجتماع میگردد. چنین اعتقادی با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه و ضعف و سستی در مردم میشود»(1)مغایرت اساسی دارد. زیرا این اعتقاد و باور دینی بهترین وسیله انذار نسبت به کارهای منفی و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتکاب معاصی و گناهان باز میدارد. از سوی دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام بهترین عامل تشویق و ترغیب به کارهای خیر و اعمال صالح است.
به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم میفرماید:
«أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج من اللَّه عزّوجلّ».(2)
«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوی خداوند عزّوجلّ است».
بدون شک، انتظار فرج هنگامی از برترین عملهای امّت خواهد بود که شخص منتظر سعی کند تمام اعمال و کردار خود را بر اساس موازین اسلام و بدون سهل انگاری انجام دهد.
اینجا است که باید گفت: کسانی که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفتهاند، هیچ مشکل فکری و عقیدتی نسبت به اعتقادات اسلامی ندارند. زیرا ائمه اطهارعلیهم السلام در طول دویست و پنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامی را با بهترین شیوه بیان فرمودهاند و چیزی را ناگفته نگذاشتهاند؛ امّا کسانی که دنبال بیگانگان رفته و بر کشتی نجات ننشستهاند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام و قرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح من توسّل بهم نجی و من تخلّف عنهم هلک».(1)
«مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است؛ هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».
آری! اگر طنطاوی و ابن خلدون و امثال آنها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را از دیدگاه مبارک امام صادقعلیه السلام مینگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتی که آنان را بدنام ساخته است، نمیشدند و انتظار را عامل رکود نمیدانستند؛ بلکه منتظران را افرادی پر تلاش و فعال میدانستند همانگونه که امام صادقعلیه السلام میفرمایند:
1) این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره خود نقل کردهاند. به نقل از شبهای پیشاور، ص 226.
«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم یذبّ عنه».(1)
«منتظر امام دوازدهم - حضرت مهدیعلیه السلام - مانند کسی است که در رکاب پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع میکند».
از مفهوم این حدیث و احادیث دیگر به این مضمون، روشن میشود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمیکند، بلکه موجب تحرّک و آمادگی زیاد در آنها میشود. زیرا کسی که بخواهد در حضور شخصیّتی مانند پیامبر گرامی، از اسلام و ارزشهای والای آن دفاع کند و در راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگی کافی داشته باشد.
در روایت دیگری امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللَّه».(2)
«کسی که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدیعلیه السلام) باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».
از این حدیث نیز به خوبی استفاده میشود که منتظرین واقعی امام زمانعلیه السلام لحظهای از تحرّک و تکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمیایستند، بلکه همیشه سعی و کوشش میکنند که خود را بر اساس اسلام اصیل و مکتب اهل بیتعلیهم السلام آنچنان پرورش دهند که صلاحیّت و شایستگی درک حضور حضرت را در زمان ظهور وی داشته باشند تا از
مصادیق آیه کریمه زیر باشند:
«وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»(1)
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».
اینجا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام آن چنان که در روایات اهل بیتعلیهم السلام بیان گردیده است، رمز عدالت خواهی و وحدت کلمه در میان همه مردمان جهان در حکومت الهی آن بزرگوار است چنانکه امام صادقعلیه السلام در پاسخ به سؤال عمّار ساباطی فرمود.
عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول اللَّه! در این صورت که عبادت در زمان دولتهای باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائمعلیه السلام در ظهور حقّ باشیم؟
حضرت صادق در جواب فرمود:
«سبحان اللَّه! آیا دوست ندارید که خداوند - به واسطه آن حضرت - دین حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند و حال همه مردم بهبود یابد؟!
ویجمع اللَّه الکلمة و یؤلّف بین قلوب مختلفة ولایعصی اللَّه عزّوجلّ فی أرضه و یقام حدود اللَّه فی خلقه، ویردّ اللَّه الحقّ إلی أهله فیظهروه حتّی لایستخفی بشیء من الحقّ مخافة أحدٍ من الخلق.(2)
و خداوند - به واسطه حضرت مهدیعلیه السلام - همه مردم را زیر پرچم توحید و کلمه «لا اله الا اللَّه» جمع کند و بین قلبهای پراکنده و مختلف، دوستی و اتحاد ایجاد کند و گناه را از روی زمین بر دارد و حدود و احکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند و چیزی از حق را به جهت ترس از مردم مخفی نکنند».
به جرأت میتوان گفت که ایمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام - تنها منجی عالم بشریت - با توجه به شناختی که روایات اهل بیت و ائمّه اطهارعلیهم السلام به ما میدهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستی در مسلمانان نمیشود؛ بلکه رمز اتحاد و قدرت و شوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنی اعتقاد به حاکمیّت تمام ارزشهای اسلامی در سطح دنیا و آرزوی غلبه دین حق بر تمام ادیان باطل؛ اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، یعنی اعتقاد به تحقق وعدههای الهی در پیروزی کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال میفرماید:
«هَوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشرِکُونَ»(1)
خدا کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه وپیروزی بخشد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.
اینک از تمام کسانی که میخواهند با مسئله غیبت و ظهور و اهداف
1) سوره صف، آیه 9.
الهی آخرین ذخیره خدا، حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام آشنا شوند، میخواهیم که سعی کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم و روایات ائمه اطهارعلیهم السلام - که معدن علوم پیامبر اسلام و تمامی انبیای الهی هستند - فراگیرند تا به حقیقت دست یابند و طعمِ شیرین ایمان را بچشند.
از آنچه گفته شد چنین نتیجه میگیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و مسئله انتظار، در صورتی باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طوری که بعضی از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحریف کرده و میکنند؛ امّا اگر این اعتقاد و باور دینی - که از مهمترین مسایل اسلامی به شمار میرود - به مفهوم واقعی آن به جامعه اسلامی و بشریّت تفهیم شود، بزرگترین عامل تربیت و خود سازی و تحرک و امید به آینده نورانی و روشن خواهد بود و از مدارک معتبری که این موضوع را تأیید میکند، روایتی است که در ذیل آیه کریمه زیر ذکر شده است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنّهُمْ»(1)
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به
1) سوره نور، آیه 55.
سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند».
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه اطهارعلیهم السلام نقل شده است که فرمودهاند: «این آیه درباره امام مهدیعلیه السلام و اصحاب آن حضرت نازل شده است».(1)
لذا تمام کسانی که منتظر چنین برنامه اصلاح گرانه به دست توانمند حضرت مهدیعلیه السلام هستند، باید خودشان در عالیترین سطح از حیث ایمان به خدا و رسول و انجام فرامین و دستورات اسلامی باشند.
حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد و باور دینی چگونه موجب سستی و تفرقه در میان مسلمانان میشود؟ و باید گفت که آنچه موجب تفرقه و سستی در بین مسلمانان میگردد، برداشت غلط و مغرضانهای است که از سوی بی خبران از حقایق اسلام اظهار میگردد.
اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پی میگیریم:
دسته دوم: از روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمانعلیه السلام در غیبت کبری میکند، روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه در غیبت دوم و طولانی حضرت نیز کسانی هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مکان وی را نیز میدانند که دو نمونه از آن را ذکر میکنیم:
1 - عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابو عبد اللَّهعلیه السلام: «للقائم غیبتان: أحدهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا
1) به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائمعلیه السلام، ص 148 مراجعه شود.
یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه».(1)
«اسحاق بن عمار از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرتش فرمود: برای قائمعلیه السلام دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت اول جا و مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وی کسی نمیداند و در غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسی از جا و مکان او اطلاعی ندارد».
گرچه این روایت را در بحثهای گذشته آوردیم، ولی به خاطر استفاده نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.
از قسمت آخر روایت به خوبی استفاده میشود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گسترهای کمتر از غیبت صغری وجود دارد و به طور کلی ارتباط قطع نیست و برای آن حضرت، خدمت کاران خاص و ویژهای وجود دارد که از جا و مکان وی آگاه هستند.
تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است و تمام راویانِ آن از افراد برجسته شیعه میباشند.(2)
2 - مفضّل از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم: مات، و بعضهم یقول: قتل، و بعضهم یقول: ذهب، فلا یبقی علی أمره من أصحابه إلّا نفر یسیر، لا یطّلع علی
موضعه أحد من ولیّ ولا غیره إلّا مولی الّذی یلی أمره(1)برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن دو به قدری طولانی میشود که بعضی میگویند: او وفات کرده است، و بعضی میگویند: کشته شده است، و بعضی میگویند: رفته است؛ به طوری که کسی از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وی باقی نماند، مگر افراد اندکی، و از مکان او کسی از دوست و غیر دوست آگاه نیست، جز موالی و خدمتکار آن حضرت».
از این روایت هم استفاده میشود که اگرچه بر اثر طولانی شدن غیبت دوم حضرت، بسیاری از معتقدین به امامت وی - جز عده کمی - دست از عقاید حقّه خودشان بر میدارند و کسی هم از مکان آن حضرت مطلع نمیشود، لکن از آخر حدیث استفاده میگردد که باز هم موالیان و خدمت کاران برای حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وی را نیز میدانند.
صاحب غیبت نعمانیرحمه الله بعد از نقل این حدیث میفرماید:
«ولولم یکن یروی فی الغیبة إلّا هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله؛ اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، برای کسانی که در معنی و مفهوم آن تأمّل میکنند، کافی بود».
نتیجهای که از این روایات به دست میآید، این است که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست و افرادی هستند که از برکت و فیض حضور حضرت برخوردارند، اگر چه
1) غیبت نعمانی، ص 172، غیبت طوسی، ص 102.
تعدادشان اندک است.
بنابر این، با توجه به این روایات و روایات دسته اول که بیانگر کیفیّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضایا و شواهد متقن تاریخی که در طول غیبت کبری برای عده بسیاری از بزرگان و معتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمیتوان گفت که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط بین آن حضرت و شیعیان قطع شده است.
دسته سوم: روایاتی است که از ظاهر آنها استفاده میشود که آن حضرت در ایام غیبت با خفای شخصی زندگی میکنند و دیده نمیشوند و نیز نام حضرت هم برده نمیشود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلی آن ذکر میکنیم و سپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:
1 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمودهاند:
«الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته(1)پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسی است که) شخص وی از شما غایب میشود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
این روایت دلالت دارد که شخصِ حضرت از ما غایب میشود و بردن نام حضرت نیز برای ما حلال نیست؛ امّا از اینکه غیبت حضرت طوری باشد که هیچ ارتباطی برای هیچ کس با وی نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان میفرماید.
1) کمال الدین، ص 333.
بنابر این، روایات دیگری که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغری و موالیان و خدمت کاران حضرت در غیبت کبری جای ایشان را میدانند و در دسته دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتی با این روایت ندارد. نتیجه این میشود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردی هم افرادی خاصّ حضرت را دیدار نمایند.
مطلب دیگری که در مورد این روایت میتوان گفت این است که بعضی از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علاّمه در «خلاصه» میفرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است؛ لکن هم ضعیف است و هم مورد طعن واقع شده است.
مرحوم شیخ طوسی فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است و اعتماد بر او نمیتوان کرد و آنچه به تنهایی نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نیست.
ابو عمرو کشّی در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل میکند: «لا اُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان؛ جایز نمیدانم برای شما که احادیث محمّد بن سنان را روایت کنید».
غضائری نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل میکند: از دروغگوهای مشهور، محمّد بن سنان است.(1)
با توجه به سند روایت فوق که چنین فردی ناقل آن است هیچ وقت نمیتوان به وسیله آن یک مطلب اعتقادی را اثبات یا نفی کرد.
1) جامع الرواة، ج 2، ص 124.
2 - ریّان بن صلت از امام رضاعلیه السلام چنین روایت میکند:
«سئل الرضاعلیه السلام عن القائمعلیه السلام فقال: لایری جسمه ولایسمّی باسمه»(1)
«از امام هشتم درباره حضرت قائمعلیه السلام سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمیشود و نام وی برده نمیشود».
این روایت، مطلق است و قابل تقیید میباشد و از جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد بن مالک میباشد که تضعیف شده است.
در ترجمه وی آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسی بن سابور ابو عبد اللَّه کوفی در نقل حدیث ضعیف است. و احمد بن حسین گفته است که وی حدیث وضع میکرده و از افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه میکند که نمیدانم به چه جهت علی بن همام و ابو غالب زراری از او روایت نقل کردهاند. علاّمه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است؛ لکن اضافه میکند که وی را تضعیف کردهاند و درباره مولد حضرت قائمعلیه السلام اعاجیبی نقل کرده است و من نیز به روایت او عمل نمیکنم.(2)
بنابر این، به طور حتم حدیثی که از چنین فردی نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست؛ به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادی باشد.
3 - از داوود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: از امام هادیعلیه السلام شنیدم که میفرمود:
«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنی اللَّه فداک؟ قال: انّکم لاترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکره باسمه»(1)
«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وی؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟
فرمود: زیرا شما شخص او را نمیبینید و بردن نام او برای شما جایز نیست».
اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است و با روایاتی که دلالت دارد بر اینکه حضرت را بعضی از افراد - اگر چه به طور ناشناس - میبینند یا روایاتی که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضی از افراد در غیبت کبری میدانند، تقیید میخورد.
علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوی مخدوش است و مرحوم آیة اللَّه العظمی خویی در «معجم رجال الحدیث» میفرمایند: اگر چه وجوهی بر وثاقت وی ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وی را ثابت نمیکند.(2)
گذشته از این در «کافی» چنین آمده است: علی بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.
بنابر این، استدلال به چنین روایتی، آن هم در مورد مسایل اعتقادی، صحیح نیست. زیرا یکی از راویان آن مجهول است.
4 - عبید بن زراره از امام صادقعلیه السلام چنین روایت میکند:
«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یری الناس ولایرونه».(1)
«برای قائمعلیه السلام دو غیبت است که در یکی از آن دو، حضرت در موسمهای حج حاضر میشوند و مردم را میبینند، لکن مردم ایشان را نمیبینند».
این روایت با روایتی که از نایب دوم حضرت - محمّد بن عثمانقدس سره که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاهتر است - نقل گردید، معارض است؛ زیرا وی میفرماید: «یرونه ولایعرفونه(2)او را میبینند ولکن نمیشناسند». همچنین با روایاتی که در آنها، زندگانی حضرت در غیبت کبری به زندگانی حضرت یوسفعلیه السلام تشبیه میشود، معارض است. زیرا در آن روایات میفرماید: «یرونه ولایعرفونه»(3)علاوه بر همه اینها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفی میکند نه همه زمانها را. بنابر این، با توجه به روایاتی که زندگانی حضرت مهدیعلیه السلام را به زندگانی حضرت یوسفعلیه السلام تشبیه فرموده بود و با توجه به روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط برای بعضی از موالیان خاصّ حضرت دارد، برای توجیه روایت چهارم میتوان گفت:
گرچه زندگانی حضرت ولی عصرعلیه السلام به صورت خفای شخصی در زمان غیبت، امری ممکن است؛ لکن این طور نیست که حضرت در غیبت
کبری به طور دایم بدین منوال زندگی کنند، بلکه در شرایط خاصّی که زندگی معمولی و طبیعی برای حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه خفای شخصی استفاده کنند.
باتوجه به اینکه استفاده از طریقه «خفای شخصی» معمولاً ملازم با اعجاز است، میتوان گفت حضرت به طور معمول و طبیعی از راه «خفای عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهای مختلف زندگانی میکنند و در مواردی هم ممکن است - در صورت لزوم - از راه اعجاز به صورت خفای شخصی زندگی نمایند؛ نه اینکه به طور دایم و مستمر زندگی حضرت بدین گونه باشد.
این تذکر لازم است که زندگی کردن از راه خفای شخصی، منحصر به آن حضرت نیست؛ بلکه پیامبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام نیز گاهی از این طریقه استفاده میکردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه قتل پیامبر را کشیدند و آن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت علیعلیه السلام دستور فرمود که در جای ایشان بخوابد و خود شبانه از جلوی چشم مشرکین گذشتند و کسی از آنها وی را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِرُونَ»(1)
«ما در پیش روی آنان (مشرکین) سدّی و نیز در پشت سر آنان سدّی قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، لذا آنها نمیبینند».
1) سوره یس، آیه 9.
بنابر این چنین نتیجه میگیریم که اگر در شرایطی برای پیامبر و امام لازم باشد و سلامتی ایشان بر خفای شخصی متوقف باشد، از این راه استفاده میکنند؛ امّا در غیر این صورت نیازی به بهره جستن از راه خفای شخصی نخواهد بود. زندگانی حضرت ولی عصرعلیه السلام نیز چنین است و همان طور که توضیح داده شد و در ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتی که برای حضرت امکان زندگانی معمولی با خفای عنوان - یعنی به طور ناشناس - در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازی به استفاده از خفای شخصی ندارند.
مؤیّدات مطلب مورد بحث:
برای این نظریه که به طور معمول و طبیعی، جز در موارد ضرورت، امام زمانعلیه السلام به طور ناشناس و با خفای عنوان، زندگی میکنند، مؤیّداتی وجود دارد که به یکی از آنها اشاره میکنیم:
1 - روایاتی است که در آنها از تصریح به اسم حضرت مهدیعلیه السلام نهی شده است و علّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان و اسم آن بزرگوار آگاهی پیدا کنند موجب دسترسی دشمنان به وی خواهد شد. دراین صورت ممکن است از ناحیه دشمن برای حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامی که بعضی از شیعیان درباره اسم و مکان سؤال کردند، جوابی بدین مضمون صادر شد:
«إن دللتهم علی الإسم أذاعوه و إن عرفوا المکان دلّوا علیه».(1)
1) کافی، ج 1، ص 333، ح 2.
«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمایی کردید، آن را در میان مردم پخش میکنند و اگر از مکان وی آگاه شوند، مردم را به سوی حضرت دلالت میکنند».
واضح است با شرایط خاصی که حضرت مهدیعلیه السلام دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مکان وی آگاه گردند، برای حضرتش ایجاد مزاحمت میکنند.
بنابر این، اگر امامعلیه السلام به طور دایم به وسیله اعجاز با اختفای شخصی زندگی کنند، دیگر خوفی از ناحیه دشمن نمیتواند وی را تهدید کند. زیرا در این صورت شخصِ حضرت از انظار غایب است و برای احدی امکان دسترسی به وی نیست و دیگر لزومی نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم و آگاه نمودن از مکان وی نهی شود. پس از همین نهی که در روایات بیان شده است استفاده میشود که ائمه اطهارعلیهم السلام میخواستند که مردم از اسم و عنوان آن حضرت بیخبر باشند تا زمینه برای زندگانی آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت را ببینند، ولی آن بزرگوار را نشناسند.
پس از گذشت بیش از هفتاد سال دوران غیبت صغری، امام زمانعلیه السلام طیّ توقیع مهمی به علی بن محمّد سمریقدس سره پایان غیبت صغری را اعلام فرمود.
مرحوم صدوق میفرماید که ابو محمّد مکتّب گوید: در سالی که شیخ
علی بن محمّد سمریقدس سره وفات یافت، من در «مدینة السلام» - بغداد - بودم. چند روز قبل از وفاتش نزد وی رفتم. او این توقیع را از حضرت صاحب الامرعلیه السلام بر مردم خواند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
«یا علیّ بن محمّد السمری، أعظم اللَّه أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولاتوص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامّة] فلا ظهور إلّا بعد إذن اللَّه عزّوجلّ و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب، وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کاذب مفتر، ولاحول ولاقوّة إلّاباللَّه العلیّ العظیم».(1)
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهی کرد. پس کارهای خویش را جمع کن و برای نیابت، به هیچ کس وصیّت نکن. زیرا که غیبت دوّم و کامل واقع شده است و ظهور نیست مگر بعد از اذن خداوند؛ و اذن خدا بعد از طولانی شدن انتظار و سخت شدن دلها و پر شدن زمین از ستم، خواهد بود. به زودی کسانی از شیعیان ادّعای این گونه مشاهده را خواهند نمود. آگاه باشید! هر
1) کمال الدین، ص 516، ح 44؛ غیبت شیخ طوسی، ص 243.
کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادّعایی کند، دروغگو و مفتری است. و توان و قدرتی نیست مگر از جانب خداوند بزرگ».
از این توقیع شریف چند نکته استفاده میشود که قابل ذکر است:
نکته اول
اینکه از جمله «ولاتوص إلی أحد» استفاده میشود که در مدّت غیت صغری هر کدام از نواب خاص که از دنیا رحلت میکردند، طبق دستور امام عصرعلیه السلام چند روز قبل از فوت مأموریت مییافت که جانشین مورد نظر حضرت را به مردم معرفی کند. لذا مردمی که خدمت علیّ بن محمّد سمریرحمه الله بودند، برای سؤال از نایب بعد از وی، نزد او رفته بودند و او این توقیع را بیرون آورده و آنان را از مضمون آن آگاه ساخته بود.
این مطلب در فرهنگ شیعه از اول بود که بدون دلیل گفته کسی را نمیپذیرفتند. لذا از زمان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم شیعیان، مانند: سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و دیگر بزرگان، از خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در مورد شخص امام بعد از آن حضرت سؤال میکردند و به فرمایش حضرت پیامبر از حضرت علیعلیه السلام به عنوان امام بعد از آن حضرت تبعیّت نمودند.
این روش عاقلانه و صحیح در تمام دوران زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام و نیز در ایام غیبت صغری و نواب چهارگانه حضرت ادامه داشت و شیعیان، بدون برهان و دلیلی قاطع، قول هر کس را در موضوع امامت و همچنین در مورد نیابت خاصّه قبول نمیکردند.
لذا چون جمعی از بزرگان برای کسب تکلیف و روشن شدن وظیفه،
خدمت نایب چهارم حضرت رفته بودند، وی با ارایه این توقیع از سوی حضرت پایان غیبت صغری را اعلام فرمود.(1)
نکته دوم
اینکه غیبت کبرای حضرت، بسیار طولانی میشود و ظهور حضرت بستگی به اذن و اجازه خداوند متعال دارد.
نکته سوم
از جمله «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» استفاده میشود که در آینده نزدیکی بعضی از شیعیان ادّعای مشاهده میکنند و کسی که چنین ادّعایی کند، قبل از خروج سفیانی دروغگو و افترا زننده است.
در اینجا با توجه به این جمله، بعضی از افراد، شبهه و اشکال کردهاند که اکنون سؤال و اشکال آنان را مطرح و توضیحات لازم را بیان نماییم:
آنها میگویند که با توجه به اینکه شواهد معتبری در دست داریم که افراد متعددی در غیبت کبری به حضور حضرت مهدیعلیه السلام شرفیاب شدهاند، این توقیع را چگونه باید تفسیر نمود؟
در جواب این سؤال باید بگوییم:
1 - با صدور این توقیع از سوی امام زمانعلیه السلام به علی بن محمّد سمریقدس سره - نایب چهارم حضرت - غیبت صغری و باب نیابت خاصه از طرف امامعلیه السلام پایان پذیرفت و غیبت کبری فرا رسید و با پایان پذیرفتن غیبت صغری، راه هر گونه فرصتطلبی و سوء استفاده به روی افراد ناصالح بسته شد و راه ادّعای نیابت خاصه مسدود گردید، تا افراد ناشایسته، مانند شلمغانی و محمّد بن نصیر نمیری و حسین بن منصور
1) نوادر الأخبار، مرحوم فیض، ص 233.
حلاج و . . . نتوانند مدعی چنین مقام والایی شوند.
شاید یکی از علل پایان پذیرفتن غیبت صغری همین بود. زیرا با توجه به اینکه حدود 74 سال شیعیانِ اهل بیتعلیهم السلام با مسئله غیبتِ امام و حجت خدا اُنس گرفته بودند و توسط نمایندگان خاص حضرت به وظایف شرعی خود آشنا گردیده بودند، دیگر حضرت لزومی برای امتداد آن نمیدید. لذا پایان دوران غیبت صغری را اعلام فرمود.
2 - در این جمله از توقیع چند نکته وجود دارد که مراد از نفی مشاهده در غیبت کبری نفی مطلق مشاهده نیست؛ بلکه مراد، نفی مشاهدهای است که همراه با ادّعای نیابت خاصه از آن حضرت باشد:
نکته اول: اینکه لفظ «کاذب» با قید «مفتر» آمده است زیرا با توجه به پایان یافتن غیبت صغری، اگر کسی ادّعای نیابت خاصه نمود، مفتر(1)خواهد بود.
چنانکه از لغت استفاده میشود، دروغ، قول و گفتار خلاف واقع است و افترا آن است که کسی چیزی را که واقعیت ندارد، جعل کند و به دیگری نسبت دهد. در اینجا هم منظور، کسی است که به دروغ ادّعای نیابت از امام زمانعلیه السلام کند. زیرا کسی که ادّعای تشرّف کند و در این گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفتری نیست. چون مفتری کسی است که چیزی را که واقعیّت ندارد به دیگری نسبت دهد. مدّعی مشاهده، در صورتی کاذب و مفتری است که چیزی را که حقیقت ندارد به امام عصرعلیه السلام نسبت دهد. یعنی ادّعای نیابت کند و بگوید که آن حضرت او را
1) کسی که به دروغ، چیزی را به کسی نسبت میدهد.
نایب خود قرار داده است. پس اگر ادّعای نیابت نداشته باشد، فقط، کاذب است؛ نه مفتری.
آنچه در این توقیع نفی شده است، ادّعای مشاهدهای است که بعنوان ادّعای نیابت همراه باشد. چنین ادّعایی در آغاز غیبت کبری زمینه فراوانی داشت که حضرت برای اینکه جلوی چنین سوء استفادههایی گرفته شود، این توقیع را صادر فرمود.
نکته چهارم
دلیل دیگری که مرحوم آیة اللَّه العظمی حاج شیخ مرتضی حایری نیز به آن استدلال میفرمودند - با توضیح ما - این است که در توقیع، ذکر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» و لفظ «مشاهدة» با «الف و لام» ذکر شده است که دلالت دارد بر اینکه مشاهده خاصّی منظور حضرت است؛ نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف و لام» لازم نبود و میبایست حضرت بفرمایند: «من ادّعی مشاهدتی فهود کاذب مفتر» یعنی هر کس مشاهده مرا ادّعا کند، کاذب و مفتر خواهد بود.
لازم به توضیح است که «الف و لام» در «المشاهدة» یا «الف و لام» عهد ذکری است و یا «الف و لام» عهد ذهنی.
امّا اینکه «الف و لام» عهد ذکری باشد که این وجهی ندارد. زیرا قبلاً ذکری از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف و لام» عهد ذهنی باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهدهای را نقل کردهاند که در طول دوران غیبت صغری راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود و با ادّعای نیابت خاصه همراه بود. بنابر این اگر کسی در غیبت کبری چنین
ادّعایی نماید، «کاذب و مفتر» خواهد بود.(1)
از آنچه تا اینجا در مورد توقیع شریف بیان شد، میتوان چنین نتیجه گرفت: مشاهدهای که در توقیع نفی شده، شامل آنچه برای بعضی از افراد صالح در غیبت کبری اتفاق افتاده است، نمیشود. زیرا آنان به خاطر قابلیّت یا در هنگام شداید و گرفتاری با دعا و توسل و توبه و انابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار میگرفتند و از حضور ولی خداعلیه السلام بهرهمند میشدند.
البته جوابهای دیگری هم در توضیح اشکال از این توقیع شریف هست که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم.
در بحث امکان تشرّف به حضور امامعلیه السلام در غیبت کبری، علمای زیادی نظریه دادهاند، لکن ما به جهت اختصار دیدگاه بعضی از بزرگان علمای شیعه را از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم:
1 - مرحوم سید مرتضیقدس سره میفرماید:
«إنّا غیر قاطعین علی أنّ الإمامعلیه السلام لا یصل إلیه أحد ولایلقاه بشر، فهذا أمر غیر معلوم ولا سبیل إلی القطع علیه(2)ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسی امامعلیه السلام را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست و راهی نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».
در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس باید حضرت برای دوستان و شیعیان خودشان که خوفی از ناحیه آنان برای حضرتش نیست، ظاهر باشد.
مرحوم سید مرتضیقدس سره در ضمن جوابهایی که از این ایراد داده است، میفرماید:
«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمامعلیه السلام یظهر لبعض أولیائه ممّن لایخشی من جهته شیئاً من أسباب الخوف، فإنّ هذا ممّا لا یمکن القطع علی ارتفاعه وامتناعه و إنّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه ولاسبیل له إلی العلم بحال غیره(1)هیچ مانعی ندارد که امامعلیه السلام برای بعضی از دوستان خود که ترسی از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتی، چیزی نیست که بتوان قطع و یقین به امتناع آن پیدا کرد و هر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است و کسی را راهی به سوی آگاهی از حال دیگران نیست». یعنی ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند و ما ندانیم.
2 - شیخ طوسیقدس سره در این مورد میفرماید:
«الأعداء وإن حالوا بینه و بین الظهور علی وجه التصرّف و التدبیر، فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه علی سبیل الاختصاص(2)گر چه دشمنان - اسلام - مانع ظهور و تصرّف و تدبیر امام زمانعلیه السلام شدهاند، لکن نتوانستند مانع شوند از اینکه بعضی از دوستان آن حضرت به طور اختصاصی شرفیاب حضور آن جناب گردند».
در سخنی دیگر، این عالم فرزانه جهان اسلام و تشیّع میفرماید:
«لایجب القطع علی استتاره عن جمیع أولیائه(1)بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفی است».
همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسیرحمه الله میفرماید:
«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلون بإمامته(2)ما جایز میدانیم که بسیاری از دوستان و شیعیان - حضرت مهدیعلیه السلام - در غیبت کبری به وی دسترسی پیدا کنند».
و نیز در همان رساله غیبت فرموده است:
«لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم ولایعلم کلّ إنسان إلّاحال نفسه(3)ما یقین نداریم که امام زمانعلیه السلام از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است برای بسیاری از آنان ظاهر شود و هر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران [تا ملاقات را نسبت به همه نفی کند]»
3 - سید بن طاووس خطاب به فرزندش میفرماید:
«والطریق مفتوحة إلی إمامکعلیه السلام لمن یرید اللَّه جلّ شأنه عنایته به و تمام إحسانه إلیه(4)راه به سوی امام زمان تو، برای کسی که مورد عنایت و احسان خداوند قرار گیرد، باز است».
همچنین در فرمایش دیگری میفرماید:
«وإذ کان علیه السلام غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه وینتفعون بمقاله وفعاله ویکتمونه کما جری الأمر فی جماعة من الأنبیاء و الأوصیاء والملوک حیث غابوا عن کثیر من الاُمّة لمصالح دینیّة أو دنیویّة أوجبت ذلک(1)اکنون که حضرت مهدیعلیه السلام برای تمام شیعیان ظاهر نمیباشد، مانعی نیست که گروهی از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند و از گفتار و کردار وی بهرهمند گردند، و این مطلب را پنهان بدارند؛ چنانکه این جریان درباره گروهی از پیامبران و اوصیایشان و حتّی بعضی از سلاطین واقع شده است که به جهت مصالح دینی یا دنیوی از بسیاری از مردم پنهان میشدند».
4 - آخوند خراسانی صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع میفرماید:
«وإن احتمل تشرّف بعض الأوحدی بخدمته ومعرفته أحیاناً(2)گر چه محتمل است که بعضی از فرزانگانِ یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند و حضرتش را بشناسند».
5 - محقق نائینی نیز در همان بحث میفرماید:
«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته وأخذ الحکم منهعلیه السلام(3)گاهی ممکن است بعضی از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند و حکم خدا را نیز از وی بگیرند».
6 - آیة اللَّه العظمی گلپایگانی در جواب سؤالی که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة اللَّهعلیه السلام شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال و جواب را ذکر میکنیم:
سؤال: چه کار باید کرد تا امام زمانعلیه السلام را ملاقات کرد؟
جواب: به طور کلی برای تشرّف به حضور ایشان نمیتوان راهی را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودی [که به ملاقات آن حضرت نائل میشوند؛ دیگران از این فیض عظیم به نحوی که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیّه و جلب رضایت و خشنودی آن حضرت و بعضی اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضی از اشخاصی که مصلحت باشد، خواهد بود.(1)
بنابر این، با توجه به نمونههایی از دیدگاههای بزرگان شیعه و ستارگان آسمان فقه و فقاهت، روشن میشود که موضوع ارتباط و تشرّف به خدمت امام زمانعلیه السلام امری ممکن است.
اکنون برای اثبات این مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاریخی، چه در گذشته و چه در حال، که حاکی از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره میکنیم.
قبل از ذکر این حکایات متواتره - که با سندهای معتبر در کتابهای مشهور آمده است و بعضی از آنها مربوط به سالهای اخیر میباشد - تذکّر این نکته لازم است که تداوم و استمرار این گونه قضایا از آغاز غیبت
1) عنایات حضرت مهدی موعودعلیه السلام، ص 18، در نقل مطالب بزرگان از کتاب مذکور استفاده کردیم.
کبری تاکنون برای گروهی از علما و عدهای از بندگان صالح خدا که از هر جهت مورد وثوق و اطمینان بودند، بر ارزش و اعتبار آن میافزاید و موجب اطمینان نسبت به وقوع آن میشود.
مرحوم میرزا محمّد تنکابنیرحمه الله میگوید که در السنه و افواه اشتهار دارد (. . . و خود ایشان به واسطه مرحوم آخوند لاهیجی از آقا سیّد محمّد «فرزند آقا سیّد علی» صاحب «مناهل» نقل میکنند) که علاّمه حلّی در شب جمعه به تنهایی به زیارت سیّد الشهداءعلیه السلام میرفت، در حالی که بر الاغی سوار بود و تازیانهای در دست مبارک داشت. در اثنای راه، شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاد و با هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علاّمه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است.
پس در مسائل علمی با هم صحبت نمودند و علاّمه فهمید که آن شخص، صاحب علم وفضیلتِ بسیار ومتبحّر در علوم است. لذا مشکلاتی راکه برای او در علوم مانده بود، یک به یک از آن شخص سؤال میکرد و او حلّ مینمود تا اینکه سخن در مسئلهای واقع شد و آن شخص فتوایی گفت. علاّمه منکر آن شد و گفت: حدیثی بر طبق این فتوا نداریم.
آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این باب ذکر کرده است. شما از کتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید که در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث مذکور است.
علاّمه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری میتوان حضرت صاحب الامرعلیه السلام را دید یا نه؟»
در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علاّمه گذاشت و فرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمیتوان دید و حال آنکه دست او در میان دست توست؟!»
علاّمه بی اختیار خود را از مرکب به زمین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود و چون به هوش آمد، کسی را ندید و پس از آنکه به خانه بازگشت، رجوع به کتاب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، یافت.
علاّمه به خطّ خود در حاشیه کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامرعلیه السلام با ذکر صفحه و سطر و محلّ آن، نشان دادند».
مرحوم تنکابنیرحمه الله میگوید که آخوند لاهیجی میگفت: «من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خطّ علاّمه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود».(1)
سید جزائری میفرماید: مطمئنترین استاد من در علم و عمل - مقدّس اردبیلی - شاگردی داشت از اهل تفرش به نام میر علّام که
1) عنایات حضرت مهدیعلیه السلام، ص 56، به نقل از قصص العلماء، ص 359.
در نهایت فضل و ورع بود. او میگفت که من در مدرسهای حجره داشتم که گنبد شریف امیر المؤمنینعلیه السلام از آنجا دیده میشد. در یکی از شبها که از مطالعه فراغت یافتم، در حالی که پاسی از شب گذشته بود، از حجره بیرون آمدم و به اطراف بارگاه مطهّر امامعلیه السلام نگاه میکردم و آن شب بسیار تاریک بود.
در این هنگام مردی را دیدم که رو به سوی حرم میآید. پس از جایگاه خود بیرون آمدم و به نزدیکی او رفتم. او مرا نمیدید. او رفت و نزدیک درب حرم مطهّر ایستاد. در این هنگام دیدم که قفل گشوده شد و درب دوّم و سوّم نیز باز شد. وارد حرم شد و سلام کرد. از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد.
صدای او را شناختم که با امامعلیه السلام در مسئله علمی سخن میگفت. آنگاه از شهر بیرون رفت و به سوی مسجد کوفه متوجّه گردید. من از پی او رفتم، ولی او مرا نمیدید. چون به محراب مسجد رسید، شنیدم که با دیگری راجع به همان مسئله سخن میگفت. آنگاه برگشت. من از پی او بازگشتم تا به دروازه شهر رسید که صبح شد و هوا روشن شد و او مرا مشاهده نمود. پس گفتم: ای مولای ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن میگفتی، چه کسی بود؟ و آن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودی که بود؟
پس، از من عهد و پیمان گرفت تا زنده است راز او را به کسی خبر ندهم. آنگاه فرمود کهای فرزند! گاهی بعضی از مسائل بر من مشتبه میشود و بسا هست که در شب به نزد قبر امیرالمؤمنین علیعلیه السلام میروم و
در آن مسئله با آن حضرت سخن میگویم و جواب میشنوم. در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمانعلیه السلام نمود و فرمود: «فرزندم مهدیعلیه السلام امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او و این مسئله را از او بپرس». و این شخص، حضرت مهدیعلیه السلام بود.(1)
این عالم بزرگوار در محرّم 1303 (ه .ق) در اصفهان متولّد و در نوزدهم ذیحجّه سنه 1365 (ه .ق) در مشهد مقدّس وفات یافت. ایشان دوران تحصیلات عالی خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آیة اللَّه سید کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی» و مرحوم آقای نائینی گذراندند. در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آیات قرآن و روایات نمیدیدی و چون هیچ پناهگاهی که بتواند رو به او آورده و مشکل خود را با او در میان گذارد، همانند حضرت بقیّة اللَّهعلیه السلام نمییافت، متوسّل به آن حضرت شد و در مسجد سهله و جاهای دیگر به آن حضرت استغاثه نمود.
او خود میگوید: یک موقع در نزد قبر جناب هود و صالحعلیهما السلام در حال تضرّع و توسّل به حضرت بقیّة اللَّهعلیه السلام بودم. در بیداری آن حضرت را دیدم که ایستاده بود و کاغذی که اطراف آن با آب طلا مزیّن شده بود، روی سینه آن حضرت بود. نظر کردم، دیدم وسط صفحه به خطّ سبز و نور نوشته شده است:
1) انوار نعمانیّه، ج 2، ص 303؛ عنایات حضرت مهدیعلیه السلام، ص 59.
«طلب المعارف من غیرنا أهل البیتعلیهم السلام مساوق لإنکارنا».
«طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوّت، در حدّ انکار امامت ما میباشد».
چون کاغذ را دیدم، به خطّ ریزتری امضا شده بود:
«وقد أقامنی اللَّه وأنا حجّة بن الحسن».
«خداوند مرا به پا داشته است و منم حجّة بن الحسن».
از خواندن این نامه مبارک چنان روشن شدم که چون متوجّه خود گردیدم، نورانیّتی را در خود احساس کردم.(1)
یکی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری درباره ارتباط ایشان با امام عصرعلیه السلام و تشرّف ایشان به منزل آن حضرت، چنین گفته است:
در یکی از زیارات مخصوصه حضرت ابی عبد اللَّه الحسینعلیه السلام به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نیمه شب برای رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم. چون کوچهها گِل بود چراغی همراه برداشتم. از دور، شخصی را شبیه به شیخ دیدم. چون قدری نزدیک رفتم، دیدم آری، شیخ است. در فکر فرو رفتم که ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل و لای، با چشم ضعیف به کجا میرود؟ من برای اینکه مبادا کسی او را کمین کرده باشد، آهسته در پی او روان شدم تا بر در خانه مخروبهای ایستاد و زیارت جامعه را با توجّه خاصّی خواند و سپس داخل آن خانه گردید!
1) عنایات حضرت مهدیعلیه السلام، ص 102.
من دیگر چیزی نمیدیدم، ولی صدای شیخ را میشنیدم. گویا با کسی صحبت میکرد. به حمام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم و جریان آن شب را به عرض وی رساندم. اوّل شیخ انکار کرد. پس از اصرار زیاد فرمود:
گاهی برای رسیدن به خدمت امام عصرعلیه السلام مأذون میگردم و پشت درب آن منزل که تو آن را پیدا نخواهی کرد، میروم و زیارت جامعه را میخوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب میشوم و مطالب لازمه را از آن سرور میپرسم.
سپس شیخ فرمود: «تا زمانی که در قید حیات میباشم، این مطلب را پنهان دار و به کسی اظهار مکن».(1)
اینگونه شخصیتهای بزرگ و راه یافته، دارای آمادگی کامل برای ظهور امام زمانعلیه السلام میباشند؛ نه آنان که در زمان ظهور با تأویل و توجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت میپردازند!
ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شیخ انصاری هرگاه اجازه مییافت، میتوانست به منزل امام زمانعلیه السلام برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوی، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟ او چگونه به این مقام راه یافته بود؟ ولی شاگرد آن بزرگوار که او نیز منزل امام عصرعلیه السلام را دیده بود، چنین افتخاری نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو آن را پیدا نخواهی کرد؟!»
1) زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 106.
این سؤال مهمّی است که پاسخ قانع کنندهای لازم دارد. متأسفانه بعضی از افراد برای این گونه سؤالات، جوابهای آماده و فوری دارند و در برابر این قبیل پرسشها، فوراً پاسخ میدهند که خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضی از افراد - نعوذ باللَّه - قوم و خویشی دارد و هیچ گونه ارتباطی به عمل و خواسته مردم ندارد. اینگونه پاسخها که بیشتر برای شانه خالی کردن از بار مسئولیّت میباشد، صحیح نیست. زیرا نه قانع کننده است و نه هیچ گاه کسی را به راهی راهنمایی مینماید.
ما در پاسخ این سؤال با توجه به سخنان خاندان وحی، میگوییم: که خداوند مهربان همه انسانها را به سوی تکامل معنوی و روحی فراخوانده است و در دعوت عمومی خود به همه کسانی که در این راه قدم بر دارند اجر و پاداش میدهد همانگونه که میزبان، میهمانان خویش را دعوت میکند و در صورت شرکت در مجلس، از همه آنان پذیرایی میکند. خداوند نیز زمینه پیشرفت و تکامل را در انسانها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوی تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
«وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».(1)
«هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راههای خود هدایت میکنیم».
این وظیفه انسانها است که دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تکامل روحی و پیشرفت معنوی خود، قدم بردارند.
1) سوره عنکبوت، آیه 69.
بنابر این در انسانها زمینه پیشرفت و تکامل وجود دارد و آنان از این امکانات بهرهمند هستند، ولی آن را بایگانی میکنند و از آن استفاده نمیکنند مانند ثروتمندان کوتاه نظری که به انباشته شدن هر چه بیشتر حسابهای پس انداز خود در بانکها خشنودند و هیچگاه توفیق استفاده از این ثروتها را پیدا نمیکنند.
برای موفقیّت باید از زمینهها و تواناییهای موجود، استفاده و کمبودهای خود را نیز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست یافت. افراد بسیاری از نظر ذاتی، توانایی و آمادگی زیادی برای رسیدن به تکامل معنوی و روحی دارند، ولی چون کاری به این امور ندارند، هیچ گونه استفادهای از این گونه تواناییها نمیبرند و از دنیا کوچ میکنند و آنها را به خاک میسپارند همچون ثروتمندانی که در زمانهای گذشته، برای حفظ ثروت خود، آنها را در دل خاک پنهان میکردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهرهای از آن اموال نمیبردند.
برای آنکه روشن شود چگونه بعضی از افراد دارای تواناییهای روحی بیشتر و قدرت درکِ بهتر میباشند و چگونه آن را به دست آوردهاند، گفتاری از مرحوم شیخ حرّ عاملی که از علمای بزرگ شیعه است میآوریم. ایشان میگوید:
روشن است که دیدن و شنیدن و امثال اینها، مستقلاً با چشم و گوش وامثال این دو نیست؛ بلکه آنها وسیلهای هستند برای روح، که روح به وسیله آنها میبیند و میشنود و . . . و چون روح انسان قوی نیست، دیدن و شنیدن او مقیّد و محدود به این گونه اسباب مادّی در محدوده خاصّ است.
از این جهت، فقط مادیّات را میبیند و از درک مسائل روحی ناتوان است؛ ولی اگر روح انسانی تقویت شود و به وسیله عبادت و انجام واجبات و ترک محرّمات، تقرّب به سوی خداوند پیدا نماید، روح او قوی میشود. وقتی روح قوی شد، قدرت استفاده او از مادیّات و طبیعیات بیشتر میشود. بنابر این با چشمش اشیایی را میبیند که دیگران نمیبینند و با گوشش چیزهایی را میشنود که دیگران نمیشنوند و . . .
این غلبه و قدرت، در افراد، مختلف است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند یکسان نیست. هر کس به وسیله عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیکتر شود، حالات معنوی و روحی او قویتر میگردد و در درک اموری که دیگران قدرت ادراک آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر میشود.(1)
با این بیان، روشن شد که چرا افرادی همچون مرحوم شیخ انصاری میتوانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولی افراد دیگر این قدرت و توانایی را ندارند و دیدگان آنان از دیدن این گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معنای کامل آن، درک این گونه امور را برای شما به ارمغان میآورد.(2)
دیده باطن چو بینا میشود
آنچه پنهان است، پیدا میشود
از مباحث گذشته به خصوص جریاناتی که نقل شد، این گونه نتیجه گرفتیم که در غیبت کبرای ولیّ عصرعلیه السلام نیز ارتباط بین آن حضرت و شیعیان به کلّی قطع نشده است و در مواردی که مصلحت ایجاب کند و خداوند متعال اجازه و رخصت عنایت فرماید، افرادی موفّق به درک سعادت دیدار آن حضرت میشوند.
لکن باید توجّه داشت که در اثر مصالح و حکمتهایی که در غیبت آن بزرگوار هست، به طور غالب، این تشرّفات به گونهای است که انسان در آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد و بعد با توجّه به شواهد به این موضوع توجّه و التفات پیدا میکند مگر در موارد نادری مانند بعضی از بزرگان و افراد شایسته از شیعیان مخلص و پرهیزکار که نمونهای از آن را ذکر کردیم. البته این گونه نیست که هرکس ادّعای چنین افتخاری را نمود، پذیرفته شود.
در خاتمه با ذکر فرازی از دعای زمان غیبت، این گفتار را به پایان میبریم و از خداوند میخواهیم که ما را همیشه مشمول عنایات خاصه ولیّش حضرت حجّة بن الحسن العسکریعلیه السلام بفرماید:
«اللهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک، لم أعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی نبیّک، فإنّک إن لم تعرّفنی نبیّک، لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عنی دینی، اللهمّ لاتمتنی میتة جاهلیّة ولا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، اللهمّ فکما هدیتنی بولایة من فرضت طاعته علیّ من ولاة أمرک بعد رسولک صلواتک علیه وآله حتّی والیت ولاة أمرک أمیر المؤمنین والحسن والحسین وعلیّاً ومحمّداً وجعفراً وموسی وعلیّاً ومحمّداً وعلیّاً والحسن والحجة القائم المهدیّ صلوات اللَّه علیهم أجمعین».
ز حجاب جلوه گری نما، که امام ذرّ و نسم تویی
ز عتاب چهره مکن نهان، که ضیای چشم امم تویی
تو بیا به محفل عاشقان، که جمال نور قِدَم تویی
تو فروز مُلک وجود من، که سراج قدس حرم تویی
تویی شمس صبح ازل شها، ز جهان مزیل ظُلَم تویی
شب تار روز حیات من، که ز چشم نور تو شد نهان
نه به دست عنان قرار من، به فراق تو شه انس و جان
نه توان برفتن کوی تو، که مکان تو است لامکان
به هوای شمس جمال تو، همه شب به دیده خون چکان
نگرم به سوی ستارگان، که نجوم جاه و حشم تویی
تو بیا بیا تو بیا بیا، که تو شمس صبح امید ما
تو ولیّ آیه انّما، تو مدیح سوره والضحی
تو حمید حمد و سواد با، تو بیان سوره انبیا
تو علیم علم فنا و بقا، تو محیط کرسی و ماسوی
تو قلم بکش به کتابها، که مفاد «نون و قلم» تویی
ز حریم مغرب غیب خود، چو شعاع شمس ظهور کن
ز مشعشعات جمال خود، همه خلق شعله طور کن
به مفاد آیه والضحی، همه ارض وادی نور کن
ز ریاض گلشن خسروی، تو شمیم عدل نشور کن
تو بپوش لبس ملوک را، که سزای تاج و علم تویی
تو ولیّ عصر و زمان من، تو امام من تو امان من
تویی روح قالب بوالبشر، زوجود تو است نشان من
ز ازل درختِ ولای تو، شده منشعب به جنان من
ز زمین رسیده به آسمان، نفحات گلشن جان من
به فدای تو همه جسم و جان، که ولیّ ذرّ و نسم تویی(1)
1) سوگند به نور شب تاب، ص 55، به نقل از نغمههای پیروزی، ص 40.
1 - در کربلا چه گذشت
2 - نجم الثّاقب
3 - خزائن الأشعار جوهری
4 - خوشههای طلایی
5 - در جستجوی قائمعلیه السلام
6 - یاد مهدیعلیه السلام
7 - عقد الدّرر
8 - کلّیات مفاتیح الجنان
9 - منتخب المفاتیح
10 - هدیه احمدیه
11 - تاریخچه مسجد مقدّس جمکران
12 - زیارت ناحیه مقدّسه
13 - کرامات المهدیعلیه السلام
14 - در جستجوی نور
15 - آخرین خورشید پیدا
16 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام
17 - اعتکاف، تطهیر صحیفه اعمال
18 - امامت و غیبت از دیدگاه علمِ کلام
19 - غیبت، ظهور، امامت
20 - اهمیّت اذان و اقامه و ...
21 - پرچمدار نینوا
22 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت
23 - از زلال ولایت
24 - مهدی موعود علیه السلام
25 - انتظار بهار و باران
26 - ناپیدا ولی با ما
27 - علی علیه السلام مروارید ولایت
28 - خصایص زینبیّه علیها السلام
29 - گفتمان مهدویّت
30 - انتظار و انسان معاصر
31 - مفرد مذکر غایب
32 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعرعربی
33 - . . . و آنکه دیرتر آمد
34 - سرود سرخ انار
35 - منشور نینوا
36 - سحاب رحمت
37 - وظایف منتظران
38 - تاریخ امیرالمؤمنینعلیه السلام (2 جلد)
39 - عطر سیب
40 - سقا خود تشنه دیدار
41 - مهر بی کران
42 - نشانههای ظهور او
43 - دلشده (در حسرت دیدار دوست)
44 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ
45 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام
46 - منازل الاخرة
47 - مشکات الانوار
48 - ینابیع الحکمة
49 - گنجینه نور و برکت
50 - تاریخ حضرت سید الشهداءعلیه السلام
51 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام
52 - ظهور امام زمانعلیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان
53 - آیینه اسرار
54 - عریضه نویسی به اهلبیتعلیهم السلام
55 - چهل حدیث (امام مهدیعلیه السلام در کلام امیرمؤمنانعلیه السلام)
56 - نشانههای یار و چکامه انتظار
57 - داغ شقایق
58 - مهدیعلیه السلام تجسم امّید و نجات
59 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان
60 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی
61 - رسولِ تُرک، آزاد شده امام حسینعلیه السلام
62 - گردی از رهگذر دوست
انتشارات مسجد مقدّس جمکران
در مراکز استانها و شهرستانهای سراسر کشور نمایندگی فعال میپذیرد
واحد پاسخ به سؤالات مسجد مقدّس جمکران
آماده پاسخگویی به سؤالات و مشکلات اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، فقهی و اعتقادی شما عزیزان میباشد. میتوانید سؤالات خود را به آدرس: قم / صندوق پستی 617 واحد تحقیقات فرهنگی مسجد مقدس جمکران ارسال نمایید. شایان توجه است که مطالب و نامههای عزیزانی که با این صندوق پستی مکاتبه مینمایند، به منزله اَسرار ایشان بوده، و در حفظ و نگهداری آنها کاملاً دقت و مراقبت خواهد شد.