ghaemiyeh.com
سرشناسه : ایرانی حسین - ۱۳۲۵
عنوان و نام پدیدآور : با اولین امام در آخرین پیام: آخرین وصیت امام علی علیهالسلام / حسین ایرانی
مشخصات نشر : قم مسجد جمکران ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۶۴ ص ۵/۹ x۱۹سم شابک : 964-8484-04-x۲۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس عنوان دیگر : آخرین وصیت امام علی علیهالسلام عنوان دیگر : نهج البلاغه برگزیده شرح موضوع : علیبن ابیطالب ع ، امام اول ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق نهج البلاغه برگزیده -- نقد و تفسیر
موضوع : علیبن ابیطالب ع ، امام اول ۲۳ قبل از هجرت -- ۴۰ق -- وصیتنامه موضوع : علیبن ابیطالب ع ، امام اول ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- نامهها
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب ع ، امام اول ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق نهج البلاغه برگزیده شرح رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۴۲۳/الف۸۷ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ن۹۵۱۵/۲۹۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۹۶۰۳
با اولین امام در آخرین پیام: آخرین وصیت امام علی علیهالسلام
حسین ایرانی
تصویر
به فروزنده فرزندش؛
خورشید عدالت؛
بهار جاوید جهانیان؛
شادابی بخش روزگاران؛
مهدی امم علیه السلام.
پیامی پیوسته از ژرفای دل پر میکشد و میپرسد:
راز مظلومیت مولای متقیان امیر مؤمنان علیعلیه السلام در چیست؟
این همه مظلومیت ماندگار ریشه در کجا دارد؟!
آیا در صبر و سکوتش؟ در غصب خلافتش؟ در شهادتش؟ یا نه اینها خود نمودهای مظلومیت آن انسان کامل است و به قول نویسنده بنام و دلسوخته اهل بیت علیهم السلام، سید مهدی شجاعی:
«رمز مظلومیت علیعلیه السلام در ناشناخته ماندن آن روز علیعلیه السلام است در ناشناخته ماندن هنوز علیعلیه السلام و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علیعلیه السلام است»
چرا که به فرموده استاد شهید مطهریقدس سره:
«اگر محتویات کتابی و یا اندیشهها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد، این کتاب و یا آن شخص عملاً تنها و بیگانه میماند هر چند نامشان با هزاران تجلیل و تعظیم برده شود. آیا زندگی ما با دنیای نهجالبلاغه بیگانه نیست»؟!
و بر این اساس است که بزرگترین شکوه رسول رحمت در روز رستاخیر منزوی و متروک قراردادن کتاب و آیات خداست «نه معارف آن را یافتند و نه بدان عمل کردند»(1).
همچنین برای عترت پیامبرصلی الله علیه وآله و عدل قرآن، مهجور ماندن بالاترین مظلومیت میباشد؛ چرا که با عنایت به حدیث ثقلین «إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه وعترتی أهل بیتی فإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»(2)
این دو از یکدیگر انفکاک ناپذیرند و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگری است و در نتیجه مهجور ماندن بشریّت از حقایق و ساحل سعادت و نجات و افق عدل و آزادی انسانی.
آری گرچه حضرتش در خطبه سوم نهجالبلاغه میفرماید:
«ینحدر عنی السیل ولا یرقی الیَّ الطیر»
سیل علوم و فضایل از کوهسار وجود من (بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله) جاری میگردد و پرندگان پر پرواز اندیشه بر بلندای ابعاد وجودیم توان پرواز ندارد.
لیکن در نامه 45 میفرماید:
«ألا وإنّ لکل مأموم إماماً یقتدی به ویستضیئ بنور علمه»؛ هوشیار و آگاه باشید که هر رهروی را رهبر و پیشوایی است که بدان اقتدا میکند و از نور دانش و ابعاد ارزشی او بهرهمند میگردد.
و در اینجا نیز سخن از پیروی نمودن و در راه و مسیر سیره او حرکت کردن است، اگر او نان خشک و نمک میخورد و آنگونه کار و عبادت و عدالت و فریادرس مستمندان و یتیمان و مظلومان بود، ما حداقل ظلم نکنیم، تجملپرستی و دنیاگرایی را ترک نموده، قناعت و سادهزیستی داشته باشیم و نیازمندان را نیکی کنیم... که خود در ادامه میفرماید:
«ألا وإنّکم لا تقدرون علی ذلک»؛ زنهار! شما اینگونه زیستن (با این غذا و پوشاک) همچو علیعلیه السلام را توان ندارید.
آیا به راستی حضرت علیعلیه السلام و نهجالبلاغه که نمادی از مظلومیت اوست، در جامعه حتی در حوزههای علمیه و دانشگاههای ما غریب نمانده؟! کدامین خطبه و نامهاش را به دقّت خواندهایم و به مفاهیم بلندش اندیشیدهایم و حفظ و عمل کردهایم و کدامین روز علیگونه زیستهایم؟!
اکنون بر ماست تا این نقص و ناآگاهی را بیابیم و آنگاه عذر تقصیر به درگاه خدای آوریم و با استمداد از روح آن مولای مظلومان، دیده و دل به این تالی قرآن (نهجالبلاغه) سپاریم. پاکی و پارسایی پیشه کنیم، چرا که پاکدلان از نسیم و نور هدایتش بهرهمند گردند نه تبهکاران همانگونه که قرآن میفرماید:
«از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو میفرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمیافزاید»(1)
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهزار خس
نهجالبلاغه را در حد توان بشناسیم و دستورالعمل زندگی فردی و جمعی و حکومتیمان قرار دهیم (که انقلاب اسلامی ایران با هدف احیاء و اجراء نهجالبلاغه رقم خورد!!) باشد که در تمام زمینهها به سعادت، عزّت، اقتدار و عدالت اجتماعی برسیم و جوانان عزیزمان را با اُنس و ارتباط با نهجالبلاغه و امام علیعلیه السلام از شرّ فتنهها، توطئهها و تهاجم شیاطین و سلطه استعمارگران مصون نگهداریم.
1) اسری / 82.
تا آخرین فرزند معصوم و مظلوم علیعلیه السلام آن غریب غایب از نظر حضرت بقیة اللَّه الاعظم مهدی موعود (عج) ظهور کند و همه مهجوریتهای قرآن، عترت و بشریت را پایان دهد، خورشید عدالت و عبودیت اللَّه را بر سراسر گیتی جلوهگر سازد و زندگی زیبای سرشار از آسایش و امنیت را بر همگان به ارمغان آرد.
إن شاء اللَّه
ح - ایرانی - قم
محمد ابوالحسن (مشهور به سید رضی و سید شریفرحمه الله) در محله شیعهنشین شهر بغداد سال 359 ه تولد یافت، پدرش ابواحمد حسین بن موسی و مادر او فاطمه(1)دختر حسین بن احمد (داعی صغیر) (که نقل شده شیخ مفیدرحمه الله کتاب «احکام النساء» را به درخواست آن بانوی با فضیلت برای وی نوشت.) و برادرش سید مرتضیرحمه الله (علم الهدی، 355 - 436 ه) میباشد.
سید رضیرحمه الله در خانواده علم و زهد و تقوا با والدین علوی از دودمان امام حسینعلیه السلام پرورش یافت. او با نبوغ خاصی که داشت تا 20 سالگی به تحصیل علوم زمان خود پرداخت و در 21 سالگی از علوم متداول
1) شیخ مفیدرحمه الله متوفی 413 ه.ق شبی در عالم رؤیا دید، حضرت زهراعلیها السلام به مسجد محل درس او وارد شد در حالیکه امام حسنعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام را همراه خود داشت. رو به شیخ مفید نموده و فرمود: به این دو فقه بیاموز، فردای آن شب، هنگامی که در محل درس خود قرار داشت، مشاهده کرد مادر سید رضی و سید مرتضی نزد او آمد و گفت: آقا به این فرزندان درس فقه بیاموز، شیخ مفید شگفتزده تعبیر و تأویل خوابش را مشاهده نمود.
(ادبیات، کلام، فقه، اصول، تفسیر و...) بینیاز شد، وی (80 سال قبل از ایجاد مدرسه نظامیه بغداد) مرکز علمی دار العلم را تأسیس کرد.
سید شریف دانشمندی سخنور، ادیبی شجاع، سیاستمداری بافضیلت و مردمدار و حافظ قرآن بود، او هرگز خود را در گوشه مدرسه و مسجد محصور نکرده بلکه مسئولیتهای سیاسی - اجتماعی را با مدیریت خاصّ عهدهدار بود. همانند نقابت طالبیان (سرپرستی خانوادههایی که از نسل ابوطالب پدر امام علیعلیه السلام بودند، با وظایف دهگانه). در عصر او مسائل با مسالمت بین شیعه و سنّی بررسی میشد و حتی بعضی از اساتید آن مرد بزرگ از عالمان اهل سنّت بودند.
سید رضیرحمه الله سرانجام در محرم سال 406 ه در 47 سالگی در بغداد چشم از جهان فروبست و عالم تشیّع در غم غروبش فرو رفت.
سید رضیرحمه الله غیر از نهجالبلاغه (که در سال حدود 400 ه جمعآوری و تنظیم کرد) تألیفات زیادی داشت (متجاوز از 72 کتاب و رساله از جمله 20 جلد تفسیر قرآن و کتب، خصائص الائمه، تعلیق الفقها، مجازات آثار النبویة، الجید من شعر ابن الحجاج، دیوان اشعار و...)
گرچه در خود کتاب نهجالبلاغه اسنادی نیامده است، لیکن تمام
خطبهها، نامهها و کلمات کوتاه موجود در آن، سالها قبل از سید رضیرحمه الله در کتب معتبر و مجامع روایی (اصول کافی، عقد الفرید، تحف العقول، مروج الذهب، نزهة الادب و...) آمده و حدود 70 محدث و مفسر و مورخ آنها را نقل کرده و در بیش از 200 کتاب علماء پیشین بیان شده است. حتی مسعودی (در جلد دوم مروج الذهب یعنی یکصد سال قبل از سید رضیرحمه الله) مینویسد:
«در حال حاضر چهارصد و اندی خطبه از علیعلیه السلام در دست مردم است»(1)مدارک و اسناد نهجالبلاغه در کتابهایی از جمله «نهج السعاده فی مستدرک نهجالبلاغه» آمده است بعلاوه فصاحت و بلاغت و زیبایی و جامعیت سخن خود گواه این حقیقت است که فوق کلام همه ادیبان و عالمان عرب و دانشمندان بشری است.
بر کتاب نهجالبلاغه تاکنون متجاوز از 120 شرح و 70 ترجمه و همچنین صدها شرح بر تعدادی از خطبهها و نامهها و کلمات حکمتآمیز آن، از سوی دانشمندان مختلف داخلی و خارج کشور
1) شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، 1/205، الغدیر 7/82.
نوشته شده و به دهها زبان زنده دنیا (همانند فرانسه، آلمانی، اردو، انگلیسی، ایتالیایی استانبولی و...) ترجمه گشته است و ظاهراً نخستین شرح نهجالبلاغه را فقیه بزرگ قطب الدین راوندی (مدفون در صحن مطهر حضرت معصومهعلیها السلام در قم) نوشته است.(1)
«... کتاب نهجالبلاغه، که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهی خود، معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعهای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی، از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعهها به وجود آید و دولتها و ملتها محقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند....
صلوات و سلام بیپایان به رسول اعظم که چنین موجود الهی را در پناه خود تربیت فرموده و به کمال لایق انسانیت رساند. و سلام و درود
1) شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید (مقدمه).
بر مولایمان که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقی است و خود الگوی انسانیّت و مظهر اسم اعظم است.(1)
«ما مفتخریم که کتاب نهجالبلاغه، که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهاییبخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ماست.(2)»
«کتاب شریف و ارزشمند نهجالبلاغه... فوق کلام مخلوق و دون کلامالخالق و تالی قرآن مجید و به درخشندگی آفتاب، لطافت گل، قاطعیّت صاعقه، غرش طوفان، خروش امواج و به بلندای ستارگان کهکشانها... تفسیری از حکمتهای قرآنی و تبلوری از معارف اسلامی و تأمین کننده بهروزی دنیا و آخرت، کسانی است که به رمز و رازها و کنه خفایش پی برند و به رهنمودهای خردمندانه و سازنده آن عمل کنند.»
«نهجالبلاغه بلیغترین و رساترین کتاب پس از قرآن است و کلید حل تمام مسائل و مشکلات فکری و...»
آری سخنان مولای موحدان منهاج بلاغت و مسلک فصاحت است که زبان سخنوران از آوردن همچون خطبهها و اوامر او باز ماندهاند و اقدام و اقلام امرا در همپایی با رسائل و نامهای وی لغزیدهاند و عقول عقلا و در بیابان مواعظ و حکم او حیران و سرگشته مانده است، چگونه چنین نباشد در حالی که گوینده این سخنان پرتو از انوار الهی گرفته و فروغ از چراغدان ختمی محمدی کسب کرده است و کلام او جوشیده از ناحیه ربوبی و بهره گرفته از حضرت محمدی است که این سخن تالی قرآن و.... است....»
«در همه مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علیعلیه السلام بعد از قرآن و کلام نبوی شریفترین و بلیغترین و پرمعناترین و جامعترین سخنان است....»
«... همانند سخنان حضرت امیرعلیه السلام که خطبه اولش، برای همیشه اساس فلسفه اسلامی است در هیچ گفته یا سروده عرب بدست نمیآید و علیعلیه السلام «شقشقةٌ هَدرتْ فی عالم الوجود ثم قَرتْ».
«... مگر این نیست که کلمات علی بن ابیطالب علیه السلام وابسته به کلمات اللَّه است که نه حدی دارد و نه زوالی و فنایی.... ولی عظمت علیعلیه السلام خیلی والاتر از آن است که این کلمات از عهده بیان آن برآید....»(1)
نهجالبلاغه فیض ملحوظ است و نور مکتوب از هر سوی که به این کتاب بنگریم در چشم خورشید نگریستهایم و در آفاق جلیل انوار حیات...»
در نهجالبلاغه علیعلیه السلام به همان اندازه که برای عرب خیر و ارزش وجود دارد، برای همه انسانهای دیگر نیز وجود دارد...» سرانجام
1) فصلنامه پژوهشی نهجالبلاغه 1 پائیز 1381.
میگوید: چون مسیحی مذهب هستم، کسی نمیتواند مرا متهم به تعصب بکند، و کتاب «امام علیعلیه السلام صوت العدالة الانسانیة» را این اندیشمند بزرگ مسیحی در 5 جلد نوشت.
احیای نهجالبلاغه فقط وظیفه ما شیعیان نیست بلکه وظیفه همه مسلمانان است... به عنوان احیاء یک میراث بینظیر اسلام باید نهجالبلاغه را زنده کنند... همچنان که در زمینه قرآن کریم کار شده، درباره نهجالبلاغه هم باید این کارها انجام گیرد چون تالی و دنباله قرآن است. همانطور که مسلمانان ما خودشان را موظف میدانند با قرآن اُنس پیدا کنند و ندانستن قرآن را برای خود نقص میشمارند، ندانستن نهجالبلاغه هم باید نقص به حساب بیاید.
امروز میشود از دیدگاه دقیق و نافذ امیر المؤمنینعلیه السلام به واقعیتهای جهان و جامعه نگاه کرد و بسیاری از حقایق را دید و شناخت و علاج دردها را پیدا کرد، همین است که به نظر ما امروز از همیشه به نهجالبلاغه محتاجتریم.(1)
1) فصلنامه پژوهشی نهجالبلاغه، ش 1 پائیز 1380.
در این مختصر ابتدا به ذکر متن نامه و کلام حضرت علیعلیه السلام از نهجالبلاغه میپردازیم و آنگاه واژهها و لغات را ترجمه نموده فراز خاص را ترجمه میگردد. سپس به بیان پیام و تصویر کلی متن مذکور و در نهایت شرح و تفسیر آن و بیان نکات محوری را خواهیم داشت.
من وصیة لهعلیه السلام للحسنعلیه السلام و الحسینعلیه السلام
«أوصیکما بتقوی اللَّه وأن لا تبغیا الدنیا وإن بغتکُما ولا تأسفا علی شیءٍ منها، زوی عنکما: وقولا بالحقّ واعملا للأجر وکونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً».
بعد از آنکه در سال 40 ه ق حضرت علیعلیه السلام توسط «ابن ملجم» ضربت شمشیر بر سر مبارکش فرود آمد و در بستر شهادت قرار گرفت، به فرزندانش چنین وصیت فرمود:
و بدیهی است که شناختن امام زمان و موقعیت خاص صدور کلام، در معرفت مفاهیم مؤثر و راهگشای تفسیر بهتر از آن سخن میباشد.
لا تبغیا=اراده و آرزو مکنید(بغی = طلبکردن، نگریستن وانتظار کشیدن)
زوی عنکما = گرفته و دور شد از شما
لا تأسفا = اندوهگین مشوید (اسف = اندوه، غم، خشم)
خصم = دشمن
عون = یاور، کمککار
شما را به تقوا (خداترسی، خودیابی، پروا داشتن و دوری از گناه) سفارش میکنم و به دنبال دنیا نروید (به دنیاپرستی روی نیاورید) اگرچه دنیا سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست شما رفت و از دست دادید، اندوه و افسوس مخورید. حق را بگویید و برای پاداش (الهی و ثواب آخرت) کار کنید. دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.
در این بخش، پندهای پاینده حضرت علیعلیه السلام بیشتر متوجه وظایف فردی بوده، در قالب دستورالعملی کوتاه و کامل برای سعادت دنیا و آخرت آمده است که با ایجاد تقوا (خود کنترلی و خداترسی) ساماندهی اندیشه و انگیزهها، ترک دنیاگرایی، کوشش، حقگرایی، خصم ستمگر و یاور ستمدیده بودن شکل میگیرد.
شخصیتهای بزرگ در لحظات و ساعات پایانی عمرشان غالباً سخنهای پایانی و پایدار را بیان میکنند و حضرت علیعلیه السلام در این نامه از روی مهر و محبت و منطق توصیههایی را میفرماید.
گرچه مخاطب و روی سخن آن حضرت با امام حسنعلیه السلام و امام حسینعلیه السلام میباشد لیکن او امام وپیشوای همه انسانها در همه زمانها و پدر بشریّت است و پندهایش منحصر به دو فرزندش نبوده بلکه مطلق و فراگیر است ومیتواند منشور زندگی همگان قرارگیرد. دراین قسمت نامه، امام علیعلیه السلام به هفت موعظه و دستورالعمل وصیت و سفارش میکند.
تقوا و خدا محوری در اندیشه و عمل یعنی حرکت به سوی کمال مطلق و جلب رضایت آفریدگار جهان هست و اطاعت و اجرای قوانین و مقررات او و عدم تبعیت از تمایلات حیوانی (نه سرکوب غرائز و رهبانیّت، که تعدیل تمایلات و هدایت آنها در مسیر مفید و صحیح که آفریننده و کارشناس واقعی آنها مشخص و در مجموعهای بنام دین حق و قرآن بیان نموده است.) و همچنین پیروی نکردن از شیاطین بیرون.
ترک دنیاپرستی و دنیاگرایی، هر چند مظاهر مادی دنیا (مال و مقام و...) به انسان روی آورد چرا که این جهان منزلگاه موقت آدمی است مانند عالم رحم نسبت به این دنیا و مزرعه اوست تا مدتی محدود
با اختیار و انتخاب، کار و تلاش نموده برای آخرت و جهان جاوید بذرهای نیکو و عمل صالح بکارد (الدنیا مزرعة الاخرة)(1)نه تارک دنیا که تلاشگر ولی زاهد و بیرغبت به مادیات زودگذر و طمع و دلبستگی به آنها پیدا نکردن و اسیر آنها نشدن و نفی سکولاریزم و اینکه مبادا برای رسیدن به مال و مقام، ارزشهای اخلاقی را ندیده گرفتن و به ظلم و تجاوز و تقلب دست زدن و جنگهای کذایی و جهانی را برای اقتصاد بهتر و قدرت و سلطه بیشتر مجاز دانستن! و اینجاست که به فرموده پیامبرصلی الله علیه وآله عشق و محبت به دنیا سرآغاز هر زشتی و گناه میگردد «حبّ الدنیا رأس کل خطیئة»(2)و در یک کلمه از همه امکانات و نعمتهای الهی در راه خدا و خدمت به عبادش بهرهبرداری نمودن، همانگونه که حضرت علیعلیه السلام در قله قدرت و حکومت، عالیترین عدالت را به نمایشگاه تاریخ آورد و آنگونه زیستن را به همگان آموخت.
اندوه و افسوس از دست رفتهها را نخوردن (چرا که گذشتهها گذشته و غم آنها ثمری ندارد، جز آنکه توان حال و آینده انسان را زیان میرساند و آرامش روح و اعصاب آدمی را در هم میریزد.
حقگویی را شیوه خود ساختن و گفتار را بر محور حق کنترل نمودن و همه جا طبق اوامر و نواهی خدا سخن گفتن و به موقع و بدون ترس از بیان حقایق دریغ نداشتن و در نتیجه حق محور شدند (حقگو، حقجو و حقخواه شدن و از هرگونه باطلی، تهمت، توهین، غیبت، تحقیر و انواع گناهان زیان دوری جستن.)
کار و تلاش نمودن در زندگی آن هم با انگیزه اجر و پاداشی متناسب با شأن انسان، یعنی با انگیزه و نیت خدایی عمل صالح و شایسته انجام دادن.
نه کار برای رسیدن به دنیای گذرا و مزد محدود و مادی و فانی بلکه برای پاداش ماندگار. برای خدا و خدمت به عباد خدا چرا که «ما عندکم ینفد وما عند اللَّه باقٍ»(1)آنچه نزد شماست از بین خواهد رفت و آنچه به قصد خدا و نزد او قرار دهید ماندگار است. و به فرموده علیعلیه السلام «وإنّ الیوم عمل ولا حساب وغداً حساب ولا عمل»(2)براستی امروز روزِ کار و عمل است و روز جزا و پاداشی واقعی در فصل و جهان دیگر با نظام و قوانین خاصّ خود میباشد.
در اسلام نباید کار برای نفس یا ناس باشد، زیرا وقتی انگیزه کار خدا شد، خستگی، کمکاری، نگرانی، تقلب، توقع تشکر و... ندارد و در این شرایط کارگر همیشه با نشاط و ابتکار بوده، محصول و تولید هر روز بهتر و قابل رقابت با بازارهای جهانی میباشد. خلاصه این که اسلام در کارها و کوششهای خیر دنیای محدود و مادی را هدف قرار نداده و پیوسته یک بلندای وسیع و نامتناهی را در اهداف انسانی نشانه میرود تا هم پاکی دل و عقیده داشته و هم از سختیها و صخرههای راه ننالد و نماند و کلام خدا «إنّما نطعمکم لوجه اللَّه لا نرید منکم جزآءً ولا شکوراً»(1)بیانگر معیار کار ارزشی است. عدم توجه به نقش کار و تولید و هدف صحیح از عوامل مهم بیکاری و مفاسد اجتماعی در جامعه جوان ما میباشد.
در روابط اجتماعی حتی در مدیریت کلان جامعه و سیاست داخلی و خارجی، دشمن ستمگر بودن (در هر جا و هر زمینهای ظلم به خود یا حدود و احکام خدا یا حقوق انسانها در اسلام محکوم است) با متجاوز و ستمگر در هر شکل و شعاری باید در ستیز و مخالف بود.
1) دهر، آیه 9.
یاور مظلوم و ستمدیده بودن، فرد یا جامعه و ملت مظلوم را در هر جا و در حدّ توان، یاری دادن و حمایت متناسب نمودن تکلیف است.
1- شروع وصیت با اصل تقوا بیانگر اهمیت و تأثیر تقوا در زندگی فردی و اجتماعی و تربیت انسان میباشد و از طرفی شکلگیری توصیههای آن حضرت همه مبتنی بر تحقق این قدرت و توان معنوی و عرفانی است و مؤمن تا به تقوا و خودنگهداری در برابر کششهای غیرخدایی نرسد و مطیع محض خدا نگردد، ناتوان است و به تکامل حقیقی و تقرب نخواهد رسید.
2- به راستی اگر همین منشور کوتاه در همه سطوح جامعه عمل شود شما خواهید دید چهره حکومتها و ملتها عوض شده و زندگی لبریز از زیبایی و امنیت و سعادت میگردد.
«أوصیکما وجمیع ولدی وأهلی ومن بلغه کتابی بتقوی اللَّه ونظم أمرکم وصلاح ذات بینکم، فإنّی سمعت جدّکماصلی الله علیه وآله یقول: صلاح ذات البین أفضل من عامّة الصلوة والصیام.
اللَّه اللَّه فی الأیتام فلا تغبّوا أفواههم ولا یضیّعوا بحضرتکم.
واللَّه اللَّه فی جیرانکم فإنّهم وصیّة نبیّکم ما زال یوصی بهم حتی ظننّا أنّه سیوّرثهم.
واللَّه اللَّه فی القرآن، لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.
واللَّه اللَّه فی الصلوة، فإنّها عمود دینکم.
واللَّه اللَّه فی بیت ربّکم لا تخلّوه ما بقیتم، فإنّه إن ترک لم تناظروا.
واللَّه اللَّه فی الجهاد بأموالکم وأنفسکم وألسنتکم فی سبیل اللَّه، وعلیکم بالتواصل والتباذل، وإیّاکم والتدابر والتقاطع، لا تترکوا الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فیولّی علیکم شرارکم ثمّ تدعون فلا یستجاب لکم.
غِبّ = پایان هر چیز - یک روز در میان (شتر را به آب بردن)
إغیاب أفواه = یک روز در میان غذا دادن - گرسنه گذاشتن
أضاع = ضایع شد
جیران = همسایه (جمع جار)
لم تناظروا = مهلت داده نخواهید شد، محفوظ نمانید
تواصل = حفظ رابطه و پیوندها
تباذل = (بذل = سخاوت، گذشت، فداکاری)
تدابر = هجرت و قطع رابطه، دشمنی و اختلاف
شما را و تمام فرزندان و خاندانم و کلیه افرادی که این وصیتنامه به آنان میرسد، به تقوا و نظم در امور و ایجاد صلح و آشتی بین خود سفارش میکنم، زیرا من از جدتان پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم میفرمود: «اصلاح دادن مردم، از نماز و روزه یکسال بهتر است»
خدا را خدا را درباره کودکان یتیم و بیسرپرست، مبادا آنان را گاه سیر و گاه گرسنه بگذارید (برنامه و نظم غذایی آنان رعایت نشود) و نکند با حضور شما، حقوقشان از بین برود!
خدا را خدا را درباره همسایگان، حقوقشان را رعایت کنید زیرا وصیت پیامبر شماست. پیوست به خوشرفتاری با آنان سفارش میکرد تا آنجا که گمان بردیم برای آنها سهمی از ارث مقرر نماید.
خدا را خدا را درباره نماز چرا که ستون و پایه دین شماست.
خدا را خدا را در رابطه با خانه پروردگارتان (کعبه) تا زندهاید آن را خالی مگذارید زیرا اگر متروک گردد مهلت نخواهید یافت.
خدا را خدا را درباره جهاد با اموال و جانها و زبانهایتان در راه خدا.
بر شما باد به پیوستن با یکدیگر مبادا از هم روی گردانید و پیوند دوستی و اخوت را ببرید.
امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که بدهای شما بر شما مسلط گردند، آنگاه هرچه خدا را بخوانید جواب نیاید.
در این فراز حضرت علیعلیه السلام بیشتر به وظایف اجتماعی پرداخته و میفرماید: تقوا و نظممداری، ایجاد آشتی، اتحاد، رفع نیاز ایتام، رابطه سالم با همسایگان، عمل به کتاب قانون (قرآن)، عبودیت خدا، اهتمام به حج، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و... را پاس دارید و در زندگی پیاده کنید.
از آنجا که تقوا نقش محوری در سعادت انسان دارد و در تمام امور زندگی تأثیر ارزشی و سازنده داشته و ملاک امتیاز در پیشگاه خدا نیز تقوا است «إنّ أکرمکم عند اللَّه أتقیکم»(1)حضرت علیعلیه السلام همگان را به آن توصیه میفرماید.
همچنین نظام بخشی امور و برنامهریزی صحیح و بهرهبرداری بهتر و بیشتر از کلیه فرصتها و ظرفیتهای عمر را سفارش نموده و اینکه موفقیت در مدیریتهای خرد و کلان، مرهون دو اصل تقوا و نظم است. بررسی روایات نظم و تقسیم ساعات زندگی، و همچنین توجه به برنامههای اسلام رسماً انسان را منظم میکند چرا که در هر ساعت و روز و ماه مناسک و دستورات خاصی دارد.
و آنگاه به امر وفاق اجتماعی و وحدت ملی میپردازد تا با ایجاد صلح و آشتی بین افراد و مجموعهها، جامعهای منسجم و متحد ساخته شود، قدرت درکشور متمرکز وجامعهاسلامی به صورت یدواحده درآید تا به حل مشکلات موفق و در برابر دشمن توانمند گردد. و قوانین هم
1) سوره حجرات، آیه 13.
زمینه اجرا یابد؛ شاید رمز تقدیم آن بر دیگر دستورات همین معنا باشد تا جایی که اصلاح ذات بین از عموم نماز و روزه یا یکسال نماز و روزه یا هرگونه نماز و روزه (واجب و مستحب)، برتر و ارزشمند میگردد.
اسلام جامعهای متحد و منسجم میخواهد برای اجراء برنامههای ارزشی و خوشبختی آفرین و توسعه جهانی مکتب توحیدی که این مهم در سایه وحدت امت شکل میگیرد و لذا مشاهده میکنید پیامبرصلی الله علیه وآله در آغاز کوشید تا اختلافات قبیلهای و کنیههای جاهلی (از جمله بین دو طایفه بزرگ اوس و خزرج و جنگهای طولانیشان در مدینه) را برطرف نموده، و با ورود به مدینه ابتدا مسجد میسازد، همگان را در آنجا جمع و آنگاه با صیغه مؤاخات و برادری، بین دلهایشان نیز محبت و ارتباط برقرار میکند و سپس از درون یک جامعه متحد و موحد نظام اسلامی را بیرون آورده سازمان میدهد، به دنبال آن با قبایل اطراف مدینه پیمانهای دفاعی و عدم تعرض میبندد که دیری نپایید اسلام با رهبری و مدیریت الهی پیامبرصلی الله علیه وآله استقرار یافت و تمام قدرتهای حجاز تسلیم و پذیرای آن شدند، بر این اساس اسلام دین دوستی و
محبت است و تمام عوامل وحدتآفرین را توصیه و از عوامل تفرقه و ضد وحدت اسلامی به شدت نهی فرموده است (از سلام کردن، با چهره گشاده و تبسم با یکدیگر روبرو شدن، اطعام، احسان، عیادت مریض، صله رحم و... گرفته تا نهی از سوءظن به همدیگر، سخنچینی، قطع رحم، قهرکردن، تهمت، غیبت و...)
از جمله عواملی که به وحدت و برادری ضربه میزند قهر کردن دو مسلمان با یکدیگر است که پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید، «لا هجرة فوق ثلاث»(1)یعنی اگر طبق مصالحی دو مسلمان از هم جدا شدند بیش از سه روز نباید طول بکشد که باعث عدم قبول عباداتشان میشود.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «لأن أصلح بین اثنین أحبّ إلیّ من أن أتصدّق بدینارین»(2)اصلاح بین دو نفر نزد من محبوبتر از صدق دادن به دینارهاست.
امام علیعلیه السلام میفرماید: «وأصلحوا ذات بینکم»(3)
قرآن نیز مکرر به آن توصیه نموده است از جمله آیه 9 و 10 سوره حجرات و آیه 2 سوره انفال.
در اهمیت اصلاح ذاتبین همین بس که بعضی ائمهعلیهم السلام به اصحاب خود پول میدادند تا هر جا بین دو نفر از شیعیان نزاع مالی است بدهند (یا حکومت از بیتالمال بپردازد) تا صلح و آشتی حاصل شود.(1)
بدیهی است ایجاد صلح و اتحاد بین دو کشور و جوامع اسلامی به مراتب ارزشمندتر است.
حتی در برخی روایات آمده با آن که دروغ از گناهان کبیره است ولی برای اصلاح ذاتبین جایز است. عنالنبیصلی الله علیه وآله: «یا علی! ثلاث یحسن فیهن الکذب: ... والإصلاح بین الناس»(2)دروغ گفتن در سه مورد جایز است... و برای ایجاد صلح و آشتی میان دو نفر میباشد.
توجه به این نکته لازم است که در اسلام توصیه به ایجاد صلح و آشتی بین مردم مسلمان و جوامع اسلامی است نه دوستی با دشمنان خدا و پیامبر و اسلام و انسانیت که آشتی و صمیمیت با دشمنان بشریّت محکوم و به شدت مذمت شده است تا جایی که قرآن میفرماید:
«لا تجد قوماً یؤمنون باللَّه وبالیوم الآخر یوادّون من حادّ اللَّه ورسوله، ولو کانوا آبآئهم وأبنائهم وإخوانهم...»(3)
هیچ جامعه و گروهی را نمییابی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته لیکن با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی کند هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند...
(اللَّه اللَّه فی الأیتام)
در این فراز لحن سخن عوض میشود و علیعلیه السلام با شدت نسبت به عواملی که باعث بروز ناهنجاریهای اجتماعی میگردد هشدار داده میفرماید: شما را بخدا ایتام و نیازمندان (به مواد غذایی، علم، حمایت و هدایت و...) را از یاد مبرید، کودکان بیسرپرست و پدر مرده جامعه را همانند فرزندان خود پرورش دهید، نیازهای غذایی، فرهنگی، اقتصادی و تربیتی آنان را منظم تأمین کنید.
یتیم گرچه در لغت به معنی کودک پدر یا مادر از دست داده و نیز چیز نفیس و گرانبها (مانند دُرّ یتیم یعنی مروارید نفیس) بکار رفته و لیکن میتوان جامعه بدون رهبر مهربان و مذهبی و یا یک ملت مظلوم و کشور اسیر سلطه و تباهی را یتیم نامید. در اهتمام اسلام به ایتام همین بس که در قرآن کریم متجاوز از بیست مرتبه(1)پیرامون وظایف اولیاء
1) از جمله آیات 36 سوره اسری و 47 النساء و 9 ضحی و...
ایتام، مردم و دولت اسلامی، سخن به میان آورده و همچنین در روایات، فراوان نسبت به نیکی به ایتام و نهی از ظلم و ضایع نمودن حقوق آنان توصیه کرده است از جمله:
قال علیعلیه السلام: «ما من مؤمن ولا مؤمنةٍ یضع یده علی رأس یتیم ترحّماً له إلّا کتب اللَّه بکلّ شعرةٍ مرّت یده علیها حسنة»(1)
حضرت علیعلیه السلام می فرماید: «هر زن و مرد مؤمنی از روی محبت و رحمت دست بر سر کودک یتیمی بگذارد، خداوند در برابر هر مویی که دست او بر آن میرسد، پاداشت نیک برایش مینویسد.»
و در بیانی دیگر میفرماید: «من أفضل البرّ، برّ الأیتام»(2)از برترین نیکیها، نیکی به یتیمان است.
بعلاوه در سیره پیامبرصلی الله علیه وآله میخوانیم که با یتیمان جعفر طیّار بعد از شهادتش و دیگران برخوردی سرشار از محبت و مهر نموده است(3)و علیعلیه السلام خود غذا و عسل به دهان کودکان یتیم میگذاشت و میفرمود: «إنّ الإمام أبوالیتامی»؛ همانا امام و رهبر جامعه پدر یتیمان است. و نیز در خاطرات امام خمینیقدس سره پیرو راستین اسلام ناب، آمده است:
دخترک یتیم را درآغوش گرفت وبوسید وگردن بند گران قیمت (اهدایی معلم ایتالیایی به آن رهبر بزرگ جهان اسلامی) را به دخترک داد و طوری او را نوازش داد و با وی حرف زد تا با چهره خندان از امامقدس سره جدا شد.
حال با توجه به عواقب زیانبار اخلاقی و اجتماعی بیاعتنایی و نرسیدن به کودکان بیسرپرست و آمار شگفتانگیز جنایت و فساد توسط آنها، زیبایی احکام اسلام نسبت به ایتام بیشتر شکوفا میشود که توصیه میکند یتیمان نه در دارالایتامها بلکه در آغوش لبریز از مهر خانواده پرورش یابند.
چرا که نیاز انسان تنها آب و نان نبوده بلکه انسان سرشار از احساس و عاطفه و تشنه محبت میباشد و سرشت او بر پایه عشق و مهر نهاده شده است و هیچ چیز جز مهر و محبت نمیتواند جای خالی پدر و مادر را جبران کند و چه خوب و خداپسندانه است که هر خانواده یک یا دو یتیم را تحت تکفل خود قرار دهد و مانند فرزندان خویش تمام نیازهای عاطفی، مادی و اخلاقی او را تأمین کند. و پیام پیامبر رحمت که خود طعم یتیمی چشیده بود. عمل نماید که میفرمود: «أحبّ البیوت بیت فیه یتیم مکرم»(1).
1) تفسیر حراغی، 3/149.
محبوبترین خانه آن خانهای است که در آن کودک یتیمی با اکرام و احترام زندگی کند.
(اللَّه اللَّه فی الجیران)
در این نامه حضرت علیعلیه السلام نسبت به حقوق همسایه میفرماید: «پیامبر حتی به گونهای سفارش رفتار پسندیده با همسایگان میکرد که ما گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود.»
در مورد رعایت حقوق همسایه در قرآن مکرر توصیه شده و حدود 12 بار واژه جار (همسایه) در این کتاب الهی آمده است، از جمله آیه 36 سوره نساء که نسبت به رعایت احترام و حقوق همسایگان نزدیک و دور تأکید میکند و همچنین در روایات اسلامی نیکی و کمک به همسایه و دوری از آزار آن هر چند مسلمان نباشد، سفارش شده است که در اینجا به برخی از احادیث اشاره میشود.:
قال النبیصلی الله علیه وآله: «حرمة الجار علی الانسان کحرمة أمّه»(1)احترام همسایه بر آدمی همانند احترام مادر اوست.
قال النبیصلی الله علیه وآله: «من کان یؤمن باللَّه والیوم الآخر فلا یؤذی جاره»(2)
هرگز مؤمن به خدا و قیامت همسایه خود را آزار نمیرساند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: به من ایمان (واقعی) ندارد کسی که با شکم سیر بخوابد در حالی که همسایه مسلمانش گرسنه باشد.»
و در بیانی دیگر نسبت به حقوق همسایگان به یکدیگر میفرماید: «فریادرس همسایگان بودن، در صورت نیاز به او و وام دادن، در هنگام بیماری عیادتش نمودن و در مصیبت او را تسلیت دادن، حتی دیوار خانهات را به گونهای نسازی که مانع نسیم و نور به خانه او شود، اگر میوهای تهیه کردی به او هدیه کن واو را با بوی غذایت آزرده مکن مگر اینکه ظرفی به وی دهی»(1)
و نیز از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است «أربعون داراً جاراً»(2)تا چهل خانه همسایه محسوب میشود.
به راستی اگر این دستورات ساده اخلاقی اسلام اجرا شود، نه تنها روح تعاون و نوعدوستی و خدمت در جامعه توسعه و تحکیم مییابد بلکه بسیاری از مشکلات اجتماعی، ناهنجاریها و بیماریهای روحی و عصبی از بین میرود، هزینهها و زیانها کاهش مییابد و در حدیث آمده است: «حسن الجوار وصلة الرحم یعمران الدیار ویزیدان فی الإعمار»؛
خوب همسایهداری و پیوند خویشاوندی (انجام صله رحم) باعث عمران سرزمینها و افزایش عمرها گردد.
(اللَّه اللَّه فی القرآن)
قرآن مجموعه قوانین سعادت ساز بشر در طول تاریخ، قرآن کلام خدای خالق انسان و عالم، آییننامه زندگی و دستورالعمل چگونه زیستن انسان برای رسیدن به کمال و شأن متناسب با او، چراغ راه هدایت دنیا و آخرت همانند دفترچه راهنما کنار مصنوع انسان جهت رساندن او به حیات طیبة و نه کتاب قبر و قیامت تنها که بیانگر تمام نیازهای زندگی آدمی، آری هر زمان که قرآن کتاب زندگی و پیامهای آن پیاده شد، (به هر میزان)، به همان اندازه جامعه به کمال رسید همانند عصر نبوت که به وسیله همین قرآن پیامبرصلی الله علیه وآله از میان بدترین جوامع جاهلی، انسانهای وارستهای چون سلمان و ابیذر، عمار، سمیه و فاطمهعلیها السلام ساخت و جامعه نمونه آزادی و عدالت و اخلاق را به نمایشگاه تاریخ آورد یا زمان حکومت کوتاه امام علیعلیه السلام و از طرفی هر زمان قرآن مهجور و منزوی گشته، آغاز سقوط مسلمانان بوده است.
و در پایان تباهیهای تاریخ هم حضرت مهدی موعود(عج) قیام میکند تا قرآن و عترت را از غربت و مهجور بودن بیرون آورد و جهان
لبریز از ظلم و ضلالت با احیاء قرآن به امنیت و عدالت و آسایش و عبودیّت اللَّه رساند.
و امروز هم بشریّت برای رسیدن به نور و نجات باید به نورانیت نامتناهی قرآن پناه آورد.
اگر بخواهیم جامعه و جوانان از تهاجم فرهنگی شیاطین شرق و غرب مصون بمانند باید به قرآن پناه برد که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«إذآ التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم، فعلیکم بالقرآن فإنّه شافع مشفع ... ومن جعله أمامه قاده إلی الجنّة، ومن جعله خلفه قاده إلی النار، وهو الدلیل إلی خیر سبیل...»(1)
«هرگاه فتنهها و توطئهها مانند پارههای شب تاریک بر شما هجوم آرد پس به قرآن پناه آورید چرا که قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعتش پذیرفته شده... و هر کس آن را پیشوا و رهبر خود قرار دهد به بهشت رهنمودن گردد و هرکه از آن دوری کند و پشت سراندازد به جهنم (بدبختیهای دنیا و آخرت) گرفتار آید براستی که قرآن راهنمای بشریّت است به سوی بهترین راهها...»
1) کنزالعمال، 4027.
در اهمیت و موقعیت و رسالت قرآن حتی نسبت به آداب قرائت و آثار اُنس با قرآن در خود این کتاب و روایات، فراوان سخن آمده است، از جمله:
عن النبیصلی الله علیه وآله: «خیرکم من تعلّم القرآن وعلّمه»(1)بهترین شما کسی است که قرآن فرا گیرد و به دیگران بیاموزد.
وعن النبیصلی الله علیه وآله: «حملة القرآن عرفآء أهل الجنّة، أشرف أمّتی حملة القرآن وأصحاب اللیل»(2)حاملان و حافظان قرآن، عارفان و شناخته شدگان اهل بهشتاند.
وعن النبیصلی الله علیه وآله: «إنّ حسن الصوت زینة القرآن»(3)براستی صوت زیبا زیور قرآن است.
وعن النبیصلی الله علیه وآله: «علیک بقرائة القرآن، فإنّه کفّارة للذنوب وستر فی النار وأمان من العذاب»(4)پیوسته به خواندن قرآن اهمیت بده چرا که کفاره گناهان بوده و باعث دوری از عذاب و آتش میباشد.
وعن النبیصلی الله علیه وآله: «طیّبوا أفواهکم، فإنّ أفواهکم طریق القرآن»(5)دهانهای خود را پاکیزه و نیکو گردانید زیرا آنها راه و مسیر قرآن است.
1- شناخت قرآن و درک اهداف نزول و اهمیت آن، «نور من ربّکم، فیه ذکرکم و...»
2- آشنایی با الفاظ و قرائت آن
3- آگاهی از مفاهیم و معانی و تربیت نفسانی یافتن
4- حفظ و انس با آن در تمام مراحل زندگی
5- عمل به آن و اجراء دستوراتش و نشر فرهنگ قرآنی به دیگران
به عمل کار برآید
به سخن دانی نیست
و به فرموده علیعلیه السلام: «ثمره علم و دانش، عمل به آن است» و قرائت و چاپ زیبای قرآن و قراردادن آن کنار جهیزیه عروس و یا خواند آن برای مردگان کافی نیست.
6- ارتباط با آن از طریق عترت و ثقل اصغر که پیامبر فرمود: «إنّی تارک فیکم الثقلین...»(1)
و راه یابی و تفسیر و تأویل قرآن را باید از خاندان وحی و اهل ذکر و معصومین و مطهّرین اهل بیت پیغمبرصلی الله علیه وآله و مفسران راستین پیدا کرد نه
1) -
تحمیل نظریه خود به قرآن یا تفسیر نااهلان، همانگونه که قرآن میفرماید: «فاسئلوا أهل الذکر»(1)و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ، علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ یدور حیث ما دار» و نیز فرمود: «قال اللَّه عزّوجلّ: ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی»(2)
(اللَّه اللَّه فی الصلوة)
در اهمیت این عبادت همین بس که حضرت علیعلیه السلام در محراب عبادت در حال نماز به شهادت میرسد و امام حسینعلیه السلام در ظهر عاشورا اقامه نماز میکند و در زیارت آن حضرت میخوانیم «أشهد أنّک قد أقمت الصلوة» و همچنین نقش عظیم نماز جمعه و جماعت در شکوه و وحدت اسلامی و تألیف قلوب و رفع مشکلات مسلمانان و ایجاد رعب در دل دشمنان (علاوه بر پاداش اخروی) و نیز آثار و برکات نماز با حضور قلب و خشوع و اخلاص بر هیچ مؤمنی پوشیده نیست.
در این بیان حضرت علیعلیه السلام موقعیت نماز را مشخص فرموده که در بنای دین نماز نقش ستون و پایه محوری را دارد که اعمال و عبادات دیگر روی آن استوار میشود و بدون عمود و این ارتباط الهی، بنایی
باقی نمیماند و در حدیث است که قبولی سایر اعمال مبتنی بر قبولی نماز است.
(اللَّه اللَّه فی بیت ربّکم)
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در ادامه وصیت به موقعیت کعبه و مسأله حج با تعبیر بیت ربّکم (خانه پروردگارتان) میپردازد. انتساب این خانه به خداوند بیانگر قداست و پاکی آنجا و این که مورد توجه پاکان تاریخ از آدم تا خانم پیامبرانصلی الله علیه وآله بوده است و همچنین باید خدایی و پاک شوند. انسانهایی که به آنجا روی میآورند و باز میگردند. بعلاوه اثر تربیتی و سازندگی بالای آن را میرساند و با تعبیر «ربّکم» یعنی هم او که شما را پرورش و عالمیان را تدبیر میکند در راستای تکامل شما آنجا را ایجاد و دستور رفتن و حضور در آن مکان را برای شما مقرر فرمود.
و در نهایت، به کیفر کوتاهی در امر مهم حج و نکوداشت خانه خدا اشاره نموده هشدار میدهد که اگر این خانه رها شود و کانون توحید و وحدت را از دست بدهید و از زائر و حج گزاران خالی گردد به انواع بلاها وگرفتاریها مبتلا خواهید شد، هم مورد هجومدشمنان و هم عذاب الهی خواهید گشت، بعلاوه در زندگی شخصی به خاطر دوری از آن مهد معنویت و رحمت حق و درسهای ارزشی حج، از سعادت باز میمانید.
در اهمیت «حج» همین بس که نهتنها در قرآن سورهای به این نام آمده بلکه آیات و روایات فراوانی در عظمت و احکام و... حج ذکر شده است و کراراً پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام و اصحاب آنان با پای پیاده این واجب الهی را بجا میآوردند.
به راستی اگر ما بخود میآمدیم و با رسالت و دقت به تاریخ کعبه و حج و آثار آن میپرداختیم، جهان اسلام چهره دیگری داشت.
اگر آگاهانه در این کنگره عظیم بینالملل اسلامی و این مانور معنوی مکتبی وحدتآفرین حضور مییافتیم و یا برنامهریزی و زمانشناسی مشکلات مسلمانان و محرومان را حل میکردیم.
اگر با بصیرت و معرفت این مناسک عبادی سیاسی را انجام میدادیم و درسهای بلندش (از نیت و احرام گرفته تا طواف، رمی و سعی و...) را درک میکردیم.
اگر با احیاء یاد و خاطره فداکاریهای حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل و هاجر و الهام از این اسوهها، زن و مرد، پاک و پرتلاش و خدایی میشدیم.
اگر در مکه و مدینه از آن همه تهدیدها، هجرتها و تحمل سختیها و شکنجههای پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان صدر اسلام (بلال، سمیه، یاسرها و..) به حقیقت یاد میکردیم و پیامهای آن خداجویان را در اخلاق،
رفتار، سادهزیستی، جهاد و فداکاری و... پیاده نمودن آن پاکبازان را الگوی خود قرار میدادیم.
دیگر مسلمانان اینگونه زیر سلطه استکبار جهانی آمریکا و صهیونیستهای جنایتکار در مظلومیت و محرومین بسر نمیبردند بلکه در اوج عزّت و قدرت در تمام عرصههای سیاسی، علمی، اقتصادی و.. سرآمد جهانیان قرار داشتند
آری همه ارزشها و پاداشها برای حج ابراهیمی و هدایتگر است نه در حج سیاحت و رفاه، حج راحت، بیروح، حافظ منافع آل سعود و استعمار! بر این اساس امام علیعلیه السلام میفرماید:
«حجّ البیت والعمرة، فإنّهما ینقیان الفقر ویکفران الذنب ویوجبان الجنة»(1)«حج و عمره هرگونه فقر و بدبختی را از فرد و جامعه اسلامی رفع میکند و گناه (پیروی از شیاطین درون و بیرون) را میزداید و به بهشت (زندگی دنیا و آخرت) میرساند.
و از امام صادق و امام باقرعلیه السلام نقل شده است:
«حجّوا واعتمروا تصحّ أجسامکم وتتّسع أرزاقکم ویصلح إیمانکم وتکفّوا مؤونة الناس ومؤونة عیالاتکم»(2)حج بجا آورید و عمره انجام
دهید تا جسمهایتان سالم و روزیهایتان وسعت و ایمانتان صالح شود و هزینه زندگی خانوادگی و اجتماعی شما تأمین گردد.
یعنی سلامت و سعادت، امنیت و رشد اقتصادی شما مرهون انجام حج و عمره صحیح و واقعی است.
(اللَّه اللَّه فی الجهاد)
حضرت علیعلیه السلام با همان لحن هشدار دهنده، بر انجام جهاد تأکید میفرماید، پیکار پاک برای خدا با صرف ثروتها، فرصتها و جانها در مسیر نگهبانی و نشر دین خدا و نجات عباد خدا و ستمدیدگان.
جایگاه جهاد در اسلام - تعریف این واژه مقدّس - انواع آن - اهداف و احکام آن، جهاد در قرآن، روایات، سیره ائمه و تاریخ اسلام، آثار دنیوی و اخروی آن و... جنگ تحمیلی و 8سال دفاع مقدّس هر یک بحثهای مفصلی دارد که از حوصله این جزوه بیرون است و تنها به بخشی از فلسفه جهاد در اسلام میپردازیم.
رابطه این اصل اسلامی و فرع فقهی با فطرت و طبیعت و اینکه نه تنها انسان وجامعه زنده عوامل مزاحمت وموذی، خارها و سنگهای راه رشد را دفع میکند بلکه هر موجود زنده با ابزاری از حیات و حیثیت خود دفاع مینماید. همچنین در کشاورزی و پزشکی دفع آفات و میکروبها
یا قطع عضو فاسد برای بقاء پیکر آدمی یا یک ارگانیزم گیاهی کاملاً منطقی و پذیرفته شده است. آری برای حفظ جان، مال، آبرو، فرهنگ دینی، عزّت و شرف مذهبی و ملی فرد و جامعه، قانون جهاد و دفاع با بار خاص مکتبی خود (یعنی پیکار در راه خدا، با نیّت خالص، تحت رهبری پیامبرصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام و ولیامر مسلمین) قرار داده شده است.
بدیهی است که عزّت و اقتدار امت مرهون میزان فداکاری و جهاد او در راه خدا و حفظ هویت خود، دفع ظلم و تهدیدها، و نشر عدل و ارزشهای دینی میباشد.
در اسلام هرگز جنگ و حرب به معنی قتل و غارت و جنایت و سلطهطلبی نبوده برخلاف تبلیغات دشمنان هیچگاه اسلام آیین شمشیر نمیباشد بلکه در اسلام، جهاد، و سبیلاللَّه است آنهم با هدف رسیدن به عدالت، امنیت، استقلال و عبودیت حق و دفع ظلم و فساد میباشد، گواه این حقیقت جنگهای صدر اسلام (در طول ده سال حکومت پیامبرصلی الله علیه وآله و دهها غزوه و سریه که حدود «1018 نفر» از طرفین جنگ کشته شدند) میباشد.(1)
1) تاریخ طبری، بحارالانوار، ج 20، طبقات واقدی.
و حال آنکه دنیا در طول نیم قرآن غیر از جنگهای متعدد محلی در غرب، شاهد دو جنگ جهانی برخاسته از اردوگاه مسیحیت بوده که تلفات وحشتناک جانی و مالی برجای گذاشت! از جمله: «در جنگ جهانی اول 9 میلیون نفر در میدانها کشته با 22 میلیون معلول و 5 میلیون مفقود و در جنگ دوم، متجاوز از 35 میلیون مقتول و دهها میلیون ناقص العضو و... شدند.»!(1)
(علیکم بالتواصل والتباذل و...)
حال همراه با تأکید، اصل تحکیم و روابط اجتماعی و پیوند جامعه اسلامی را توصیه و از دوری و جدایی و قطع روابط نهی میکند چرا که در سایه تحقق این اصل نه تنها وحدت و وفاق ملی و مکتبی تثبیت و بسیاری از مشکلات و ناهنجاریهای اجتماعی برطرف میگردد بلکه روابط بین ملل اسلامی نیز تقویت میشود و در جامعه توحیدی زمینه اجراء دستورات الهی بیشتر فراهم آید. اینک به بخشی از عوامل مؤثر در پیوندها و روابط اجتماعی در اسلام اشاره میکنیم.
ارتباط دوستانه با فامیل و بستگان و تحکیم پیوندهای دور و نزدیک
1) جهان در قرن بیستم، لویس. ل. اسنایدر، ترجمه دکتر آیتی.
افراد جامعه اسلامی با انگیزه دینی و اخلاقی و به عنوان یک امر مقدّس علاوه بر رفع مشکلات، کاهش آلام زندگی، تقویت تعاون، آثار وضعی خاص دارد که در احادیث اسلامی آمده از جمله:
قال النبیّصلی الله علیه وآله: «صلة الرحم تعمر الدیار، محبّة فی الأهل وتزید فی الإعمار وإن کان أهلها غیر أخیار، وتهون الحساب، تنفی الفقر وتقی میّتة السوء»(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «پیوندهای خویشاوندی، سرزمینها را عمران نماید، باعث محبت در فامیل و خانوادهها میگردد و عمرها را افزایش میدهد. اگر خویشان از خوبان هم نباشند و حساب قیامت را آسان گرداند، فقر (مالی و فرهنگی و عاطفی در نتیجه رفت و آمدها و تعاون) را برطرف مینماید و انسان را از مرگ بد و ناگهانی حفظ میکند.»
قال النبیصلی الله علیه وآله: «صِل رَحِمک ولو بشربةٍ من مآءٍ وافضل ما یوصل به الرحم کفّ الأذی عنها»(2)
«پیوند و ارتباط با رحم خود داشته باش گرچه با نوشاندن آب و برترین نوع پیوند خویشاوندی، دفع آزار و اذیت از اوست». در سیستم اخلاق اسلامی
برای رعایت حقوق خویشان نهتنها این همه اجر و ارزش قرارداده شده بلکه کیفرهایی برای قطع رحم مقرر داشته تا آنجا که حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «أقبح المعاصی قطیعة الرحم والعقوق»(1)از زشتترین گناهان قطع رحم و عاق شدن است.
در عظمت این اصل اخلاقی کافیست بدانیم غیر از آیات، متجاوز از یکصد حدیث در اهمیت صله رحم و کیفر قطع آن وارده شده است و طبق روایات حتی نسبت به افرادی که از تو بریدهاند باید صله رحم نمایید از طرفی صله رحم منحصر به خویشان هر فرد نبوده بلکه شامل رحم پیامبرصلی الله علیه وآله و سادات هم میشود (طبق روایات) بعلاوه صله رحم از سلام و احسان گرفته تا اداء دین و رفع غم و ظلم، آموختن و... همه میتوانند از مصادیق آن قرار گیرد.
قال علیعلیه السلام: «أفضل الفضائل صلة الهاجر، وإیناس النافر، والأخذ بید العابر»(2)برترین فضلیتها پیوند با خویشاوند است که از تو بریدهاند و اُنس با آنکه از تو رمیده و دور شده است و دستگیری از آنکه در سختی و مهلکه زندگی افتاده است.
با کمی دقت میبینیم اسلام برای فراگیر شدن اخلاق ارزشی خود نه تنها به تقویت رابطه خویشاوندی پرداخته (که ثمرات و برکات فراوان فردی و اجتماعی دارد) بلکه به آنچه در تحکیم روابط اجتماعی نقش داشته توصیه کرده است و بدین وسیله از بروز بسیاری از چالشها و ناهنجاریهای اجتماعی (همانند فقر، فساد، سرقت، افسردگی، اعتیاد و...) پیشگیری نموده است.
از این رهگذر در پیامی فراگیر و عام امام علیعلیه السلام میفرماید: «خالطوا الناس مخالطةً إن متّم معها بکوا علیکم، وإن عشتم حنّوا إلیکم»(1)با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند.
امام صادقعلیه السلام در اهمیت و ارزش بخشش میفرماید: «السخآءُ من أخلاق الأنبیآء»؛ سخاوت از اخلاق پیامبران است و علیعلیه السلام میفرماید: «کنْ سمحاً ولامتکن مبذّراً»(2)باسخاوت باش و اسراف کار مباش.
و نسبت به چشم پوشی (تغافل) و گذشت نمودن از خطاهای شخصی و حقوق یکدیگر میفرماید: «من أشرف أفعال الکریم غفلته عمّا یعلم»(1)از بهترین کارها (حالات) بزرگواران خود را بیخبر نمایاندن و چشمپوشی از زشتیهای دیگران است که میداند.
و در بیانی دیگر میفرماید: «والعفو زکاة الظفر»(2)گذشت زکات پیروزی است.
یعنی نسبت به حقوق شخصی افراد برای حفظ وحدت، عدالت و اخوت جامعه در مورد تهدیدات دشمنان یا توطئه علیه دین و ملت و نظام. همانگونه که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در مسائل شخصی نرم و با گذشت بود اما در مسائل اصولی و عمومی و آنجا که پای قانون در میان بود با صلابت برخورد میکرد، یک نمونه:
بعد از فتح مکه، تمام توهینها و بدیها که کفار قریش در طول بیست سال نسبت به حضرتش مرتکب شدهاند بخشید و فرمود: «الیوم یوم المرحمة، اذهبوا أنتم الطلقاء»(3)، اما بعدها وقتی زنی از قبیله بنی مخزوم (در مکه) سرقت میکند، خاندان او (که از بزرگان قریش بودند) اجرای
حدّ سرقت را توهین بخود میدانستند، تلاش کردند و برخی اصحاب را واسطه قرار دادند تا پیامبر از اجراء حدّ صرف نظر کند که حضرت ناراحت شد و فرمود چه جای شفاعت است مگر قانون خدا را میتوان تعطیل کرد؟ عصر همان روز سخنرانی کرد و فرمود:
«اقوام و ملل گذشته با خطر تبعیض در اجراء قانون خدا، سقوط کردند، هرگاه اقویا جرمی مرتکب میشدند معاف میشدند و اگر ضعیف و زیردستی مرتکب میگشت مجازات میکردند سوگند به خدایی که جانم در دست اوست در اجرای قانون و عدالت، نسبت به هیچکس کوتاهی نمیکنم هر چند از نزدیکترین خویشان خودم باشد».
و همچنین قصه قضاوتهای علیعلیه السلام و محبت و مهربانی او که نسبت به ایتام و محرومان بوده، نه در برخورد با کارگزاران متخلف و متجاوزین به قانون و...
(لا تترکوا الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر)
در این کلام نورانی حضرت علیعلیه السلام اصل و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر (یعنی دعوت و دستور به خیرها و خوبیها و بازداشتن از زشتیها و ناشایستها) را مسلّم دانسته، روی ترک ننمودن آن تکیه کرده و نسبت به نتیجه سیاه عمل نکردن به آن دو هشدار میدهد و اینکه اگر دو
اصل ارزشی امر به معروف و نهی از منکر رها گردد بدها و کارگزاران ناصالح و پست بر شما حاکم و مسلط میشوند و آنگاه در زیر ستمها و بدبختیها هر قدر فریاد بزنید نه دعایتان مستجاب شود و نه فریادرسی خواهید داشت.
از آنجا که اسلام جامعترین قوانین را برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان دارا میباشد، برترین ضمانت اجرا را نیز دارد، ابتداء از طریق اعتقاد به مبدأ و معاد (عقیده به خالق یکتا و آنکه در محضر او هستی و تمام گفتار و رفتار و نیات تو ثبت و ضبط میشود و یک روز در دادگاه عظیم رستاخیر به حساب و اعمال همگان رسیدگی میشود و به کیفر و دوزخ یا پاداش و بهشت میرسند) و نیز با تقویت وجدان اخلاقی در انسان و همزمان پاسخگویی صحیح به تمایلات آدمی و تأمین معیشت افراد و پیشگیریهای منطقی، زمینه و فضا را برای رویش و رشد ارزشهای اخلاقی و منزوی شدن مفاسد فراهم میکند. حال با تمام این مقدمات اگر گناه ظاهری در جامعه انجام گیرد دو اصل نظارت همگانی امر به معرف و نهی از منکر را بر تمام مسلمانان فرض و واجب قرارداده است تا ضامن اجرا و تحقق مقررات در اجتماع باشد. و کشتی جامعه (در کلام پیامبرصلی الله علیه وآله جامعه به کشتی و مسافران آن تشبیه شده که تخلف
هر کدام باعث غرق شدن تمام کشتی میگردد و کسی نمیتواند به بهانه آزادی و سهم خودم، قایق را سوراخ و آسیبپذیر کند و دیگران سکوت نمایند) در کمال سلامت و امنیت به ساحل سعادت برسد. و در صورت عدم تأثیر امر به معروف و نهی از منکر طبق نظام قضایی عادلانه اسلام با متخلف برخورد قاطع و بازدارنده و عبرتآموز میشود زیرا آسیبها و آفتهای اخلاقی به مراتب زیانبارتر از آفت و میکروبهای بیماریزا و مادی است و ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی اگر بیاید هر گروه و ملت نیرومندی را به انحطاط و سقوط میکشاند و تمدنها را نابود میسازند. (به گفته دانشمندان برای استفاده از زندگی مادی و صنعتی هم نیازمند به معنویت و اجراء ارزشهای اخلاقی هستیم) و لذا همه افراد باید در برابر جامعه احساس مسئولیت کنند تا بوستان اجتماع به دور از انواع آفتهای اخلاقی آماده رویش شکوفهها و رشد نهالهای پرسایه و ثمر انسانی گردد وگرنه دیری نپاید که خار و خاشاک مفاسد سراسر باغ جامعه و جوانان کشور را فراگیرد!
در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «وما أعمال البرّ کلّها والجهاد فی سبیل اللَّه عند الأمر بالمعروف والنهی
عن المنکر إلّا کنفثةٍ فی بحرٍ لُجّی»(1)بدانید تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطرهای است در دریای پهناور. و مطمئناً امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگ کسی را نزدیک میکند و نه از روزی کسی میکاهد و برتر از همه «کلمة عدلٍ عند إمامٍ جائر»؛ سخن حق و عدل است که در برابر حاکم ستمگر گفته شود.
و دربیان دیگری میفرماید: «الأمر بالمعروف أفضل أعمال الخلق»(2)امر به معروف برترین کارهای مردم است. دعوت به خوبیها و پاکیها با زبان و عمل، بزرگترین عامل شکلگیری خوبیها در زمینههای مختلف زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه و سرایت خوبیها به نسلهای بعد و در نتیجه به شکوفایی عدالت و خوشبختی رسیدن یک ملت در طول تاریخش میشود.
در مرحله اول خداوند بوسیله پیامبران پسندیدهها و ناپسندها را ابلاغ و اجرا فرموده و بعد توسط امامانعلیهم السلام که در زیارت جامعه میخوانیم «وأمرتم بالمعروف ونهیتم عن المنکر وجاهدتم فی اللَّه حقّ جهاده». و امام
حسینعلیه السلام نیز در قیام بینظیر عاشورا، میفرماید: «... أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر...»(1)
فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه علیعلیه السلام ریشه در محبت و برادری دینی دارد و لذا میفرماید: «أخوک فی اللَّه من هداک إلی رشادٍ ونهاک عن فساد وأعانک إلی إصلاح معادٍ»(2)برادر دینی تو کسی است که تو را به راه رشد هدایت کند، از فساد باز دارد و به اصلاح آخرت یاریات نماید. در واقع نقد و انتقادی است دوستانه و برادرانه و با این دید که مفید میافتد و لذا امام صادقعلیه السلام میفرماید: «أحبّ إخوانی إلیّ من أهدی إلیّ عیوبی»(3)محبوبترین دوستانم آن است که عیبهایم را به من هدیه کند.
و این رسالت را باید از خود و خانواده آغاز و آنگاه در رابطه و مدیریتهای اجتماعی که قرآن میفرماید:«قوا أنفسکم وأهلیکم ناراً
وقودها الناس والحجارة»(1)خود و اهل خود را از آتش دوزخ که هیزمش مردم و سنگ است نگهدارید و نجات دهید. «یا أیّها الّذین آمنوا علیکم أنفسکم...»(2)
برای توفیق در این مهم شناخت معروف و منکر و احکام آن دو ضرورت دارد و همچنین آگاهی از مراتب آن دو که از عدم رضایت قلبی و چهره درهم کشیده آغاز میشود تا ضرب و جهاد، و نیز شناسایی شرائط و اخلاق آمران و ناهیان (مانند انگیزه خدایی نه اغراض شخصی و جناحی، استقامت، پیگیری مناسب، حفظ حیثیت و رازداری، شجاعت، سعه صدر و...) و نحوه تأثیرگذاری، بعلاوه اطلاع از سیره پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در انجام امر به معروف و نهی از منکر با مخاطبان مختلف لازم است، و از طرفی بررسی عوامل پیدایش و گسترش فساد و توطئههای دشمنان خاصه تهاجم فرهنگی در دو حوزه، «اندیشه و اخلاق» و در نتیجه متزلزل نمودن عقاید و ارزشهای دینی و اخلاقی، تبلیغ بیبند و باری، و اباجهگری و سکولاریزم، اعتیاد به مواد مخدر و
زمینه نابودی نسل جوان و نفی ایمان و... براندازی نظام اسلامی را فراهم میکند، که هر کدام بحث خاص خود را میطلبد.
برخی از موانع اجراء آن دو اصل حیاتی: 1) نداشتن برنامهریزی جامع و هماهنگ، 2) عدم اعتقاد بعضی کارگزاران به حاکمیت و مدیریت دینی، 3) سوءاستفاده از آزادی و کرامت انسانی، 4) روشن نبودن منکر و برخی مفاهیم مانند حجاب، موسیقی، و....، 5) مرعوب خارجیها شدن و مصلحت اندیشیها و عدم قاطعیت و....
آری علیعلیه السلام در پایان پندهای پایدار و بیان امور محوری اسلام به کلید و رمز بقاء و تبلیغ و تحقق آنها و دیگر دستورات اسلامی اشاره میکند که همان امر به معروف و نهی از منکر باشد.
همانند باغبانی دانا و دلسوز که پس از تعریف باغ و نهال به فرزندانش بگوید، بدانید که بقاء و رونق و ثمردهی این باغ بزرگ و زیبا، مرهون رساندن عوامل حیاتی (آب، کود و نور) به آن و دفع آفات و موذیان از آن میباشد وگرنه باغ و هستیتان تباه خواهد شد و حیثیت و شخصیتتان شکسته میگردد!
یا بنی عبد المطّلب! لا ألفینّکم تخوضون دمآء المسلمین خوضاً تقولون: قُتِلَ أمیر المؤمنین، ألا لا تقتلنّ بی إلّا قاتلی، انظروا إذا أنا مِتّ من ضربته هذه، فاضربوه ضربةً بضربةٍ، ولا تُمثِّلوا بالرجل، فإنّی سمعتُ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: «إیّاکم والمثلة ولو بالکلب العقور».
لا ألفنیکم: نیابم شما را
مُثله: قطع اعضاء
کلب العقور: سگ گزیده
دمآء: (جمع دم) خونها
خاضَ: غوطهور شدن، خود را به خطر انداختن
تخوضون دمآء المسلمین: فتنهجویی و خونریزی نمودن.
ترجمه:
«ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا بعد از من دست به خون مسلمانان
فرو برید، فتنهجویی کنید و دست به کشتار بزنید و بگویید، امیرمؤمنان کشته شد، بدانید جز کشنده من نباید کسی کشته شود، متوجه باشید و با دقت بنگرید. اگر من از ضربت او وفات یافت، او را فقط یک ضربت بزنید (با یک ضرب قصاص کنید) مبادا آن مرد را مُثله کنید (دست و پا یا دیگر اعضایش را قطع نمایید) زیرا از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم، میفرمود: «بپرهیزد از مُثله نمودن هر چند سگ گزنده باشد».
در این بخش به نمونهای از امر به معروف و نهی از منکر اشاره میکند و در لحظات آخر عمر خود نیز رعایت قانون و حدود الهی را توصیه دارد. همراه با یاد پیامبر خدا و استناد و استدلال نمودن به کلام او.
در فراز و عبارت پایانی وصیت، حضرت علیعلیه السلام با حقمداری و آیندهنگری خاص، عشیره خود و خاندان عزیز عبدالمطلب را مخاطب قرارداده، آنان را از توطئه آینده خبر میدهد و در مورد تجاوز به حقوق دیگران بخاطر این قتل مظلومانه و غمبار هشدار میدهد، تا مبادا عدهای با غلبه احساسات و عواطف یا با اهداف سوء و سیاسی راه بیافتند و در
نتیجه عدل و حق در مورد حکم خدا و قصاص تعطیل یا تحریف شود و بهانه بدست آشوب طلبان افتد و به اسم شهادت امیرالمؤمنینعلیه السلام کینهها زنده و جامعه دچار تفرقه و خونریزی گردد. (چنانچه معاویه به بهانه خون عثمان، به قتل و غارت مسلمانان و آن همه جنگها پرداخت) و یا ماجراجویان چهره خاندان عبدالمطلب را مشوه جلوه دهند، بعلاوه دستآویزی برای جنایاتی در تاریخ فردا شود!
برای روشن شدن نقش قانون قصاص در حیات، سلامت و امنیت جامعه به کتب مربوطه مراجعه فرمایید.
والسلام علیکم
غفر اللَّه لنا ولکم
قرآن
نهجالبلاغه
اصول کافی
بحارالانوار
تاریخ طبری
تاریخ یعقوبی
جهان در قرن بیستم
سفینةالبحار
سیری در نهجالبلاغه
صحیفه نور
غرر و درر آمدی
غوالی المعالی
فصلنامه پژوهشی نهجالبلاغه
کنزالعمال
نهجالفصاحة
وصیتنامه امام راحلقدس سره