ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدی قمی حسین ۱۳۴۱ - عنوان و نام پدیدآور : از غروب عاشورای حسینی علیهالسلام تا طلوع ظهور مهدی عجلالله تعالی فرجه... / حسین احمدیقمی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۴۴ ص.
شابک : ۸۵۰۰ ریال ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : 978-964-973-078-3
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶ .
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۴۲ - ۱۴۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- احادیث
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم ۴ - ۶۱ق
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/الف۲۷الف۴ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۰۴۲۱۳
سرشناسه : احمدی قمی حسین ۱۳۴۱ - عنوان و نام پدیدآور : از غروب عاشورای حسینی علیهالسلام تا طلوع ظهور مهدی عجلالله تعالی فرجه... / حسین احمدیقمی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۴۴ ص.
شابک : ۸۵۰۰ ریال ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : 978-964-973-078-3
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶ .
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۴۲ - ۱۴۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- احادیث
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم ۴ - ۶۱ق
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/الف۲۷الف۴ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۰۴۲۱۳
تصویر
در سال چهل و نهم هجری، وقتی امام حسن مجتبی علیه السلام به شهادت رسید، خوابِ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم، تعبیری کامل یافت. کرسی خلافت الهی، بازیچه دستِ خفّاشانی شده بود که مانعِ نورافشانی اخترانِ امامت بودند. آری! وقتی نور بیاید، ظلمت نخواهد ماند... .
از غدیر خم مدّتی نگذشته بود که چشمها بسته شد و آینهها غبار گرفتند...
علی علیه السلام که مولودِ کعبه و امام بر حق بود، رها گردید و ایمانهای ظاهری با اندکی سیم و زر فروخته شد و اطرافِ سیاهدِلان شلوغ شد! منبرِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبدیل به تختِ پادشاهی گشت و ارتداد جایگزین ایمان گردید...
همینجا بود که خاشاکِ زیرِ خاکسترِ جاهلیّت، روشن شد و علی علیه السلام و دخت پیامبرعلیها السلام تنها ماندند و انحراف، ریشه دوانید و آنچه نباید، اتّفاق افتاد...
نتیجه این چنین بود که شبِ سیاهِ حاکمیّتِ ظلم و فساد و انحراف، با شفقِ عاشورا آغاز شود و سرخیِ این شفق، خونِ مطهّرِ فرزندانِ رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد...
خورشیدِ تاریخ، طلوعی دوباره کرد و روشنایی و نور را بر دلِ مرده جاهلانی که زمینه سازِ حکومتِ امویان بودند، تاباند. چشمها باز شد، دلها نورانی گردید، فکرها روشن شد و دستی الهی از نیام، شمشیرِ عدالتگستری و دین محوری را بر کشید تا ریشه تباهی و انحراف
و ظلم را قطع کند و راهِ راست را بنمایانَد. واقعهای به عظمت و بزرگیِ عاشورا شکل گرفت. اتّفاقی که اگر نمیافتاد، خبری از دین و آئین محمّدی نبود و سیاهی، گستره ظلمتِ خود را تا ابد بر فکر و دل و جانِ بشر حاکم مینمود.
امّا در شهرِ کوردلان، عجبی نیست اگر خورشید را دشنام دهند و حاکمیّتِ تاریکی را بخواهند و خفّاشان را به جایِ انسان برگزینند...
این چنین بودند مردمی که حسین علیه السلام، حجّتِ حق را که زیر بارِ بیعتِ شیطان صفتی چون یزید نرفت، یاری نکردند؛ او را دشنام دادند و خورشیدِ کربلا، در اوجِ مظلومیّت و تنهایی، در عصرِ عاشورا غروب نمود و حقّانیّتِ اسلامِ نابِ محمّدیصلی الله علیه و آله و سلم در شفقِ سرخِ عاشورا ترسیم گردید...
امّا اگر چه چشمانِ خود را ببندند، اگر چه خونِ خورشیدِ عشق را بریزند، اگر چه...
خورشید را غروبی همیشگی نیست؛ او فیض دادن را نه از کسی آموخته و نه آن را منّتی بر خلق، میپندارد؛ بلکه او خورشید است و کسی که خود را از فیضِ نور گرفتن محروم میکند، تأثیر در فیّاضی او ندارد. این طلوعِ خیراندیش بارها اتّفاق افتاده و رسمِ جهان نیز بر همین بوده و هست... .
این بار منتظرِ طلوعی جهان شمول و بیغروب هستیم تا خونخواهِ مظلومانی باشد که در گستره تاریخ، همچو شمع برایِ نور افشانی و هدایتِ همنوعانِ ظاهریِ خود، سوختند... .
آری! غروبِ عاشورا به امیدِ طلوعِ ظهورِ منتقم و منجیِ عالَم، دلپذیر خواهد بود و انتظارِ این طلوعِ امیدآور، شورانگیز و آرمانی میباشد که بشر، بویژه شیعیان را در تمامیِ تاریخ، زنده و پویا نگهداشته است... .
رویارویی با همه مشرکان و مستکبران و به زانو درآوردن همه قدرتهایِ طاغوتیِ دنیا، دلاوری بی نظیر و استواری بیبدیل میطلبد. کسی که همچون امام حسین علیه السلام مردِ میدانِ رزم باشد و همانندِ امام علی علیه السلام زرهش پشت نداشته باشد و همچون رسول اللَّهصلی الله علیه و آله در گرماگرمِ پیکارها، رزمش مایه دلگرمی رزمآوران، و حضورِ قاطعانهاش پشتوانه کفر ستیزان باشد.
به امید آن روزی که بیاید و جهان به دستِ او گلستان شود و درختانِ شیرین ثمر عدالت در بوستانهایِ خلیفة اللهی به بار نشینند و کامِ تمامیِ ظلم ستیزانِ عالم به آن شیرین گردد.
سرسلسله این دو قیام و نهضت، ارتباطِ بسیار نزدیک و مشابهی با هم دارند: همین که مهدیعلیه السلام فرزندِ حسین علیه السلام است؛ در یکصد و هفت حدیث فرمودهاند که امامان دوازده نفرند، نه نفرشان از نسلِ حسین و نهمی آنان قائم است. و در یکصد و چهل و هشت حدیث صریحاً آمده که مهدی از اولادِ حسین علیه السلام است؛(1)نسبت به شهادت امام حسین علیه السلام(2)و غیبت و ظهورِ حضرتِ مهدیعلیه السلام(3)حضرت پیامبر
و امیرالمؤمنینعلیهما السلام پیشگویی فرمودهاند که: زمانه آن دو امامعلیهما السلام انحرافِ فکری جامعه، فساد اجتماعی، رواجِ بیدینی و بدعت در سطحِ جهانی، مشابهِ یکدیگر است؛ یارانِ آن دو، از معرفت، محبّت و اطاعت نسبت به امامِ خود برخوردارند؛(1)هر دو سازش ناپذیرند. امام حسین علیه السلام در ردِّ درخواستِ بیعت با یزید، با قاطعیّت میگوید: «مثلی لایبایع مثله.»(2)حضرتِ مهدیعلیه السلام نیز با هیچ کس سَرِ سازش ندارد. امام باقر و امام صادقعلیهما السلام میفرمایند: «لیس شانه الاّ السیف؛(3)او فقط شمشیر را میشناسد(4)و «یقتل اعدا اللَّه حتی یرضی اللَّه؛(5)دشمنانِ رشدِ معنویِ جامعه را میکشد تا خدا راضی گردد.» در القابِ «ثاراللَّه» و «وترالموتور» و «طرید الشدید» هر دو شریکند؛(6)هر دو امام در هدف مشترکند. امام باقرعلیه السلام میفرماید: هنگامی که قائم قیام کند، هر آینه باطل از بین میرود.(7)و هدفِ امام حسین علیه السلام نیز در زیارت اربعین آمده است: «خون خود را تقدیم تو کرد، تا انسانها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد.»(8)در روایات آمده است که بعد از شهادت، غسل و کفن و دفنِ حضرتِ مهدیعلیه السلام به دستِ امام حسین علیه السلام واقع خواهد شد(9)و این هم در جای
1) بحارالانوار 52 : 308 و 386.
2) بحارالانوار 44 : 325.
3) کمالالدّین 1 : 331.
4) برای سرکشان و دشمنانِ بشریّت شمشیر مناسب و کارا و نتیجه بخش است.
5) الغیبةللطّوسی : 32.
6) کمالالدّین 1 : 318؛ مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر.
7) الکافی 8 : 278.
8) مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
9) به کتب پیرامونِ مبحث رجعت مراجعه شود.
خود بسیار جالب است که بزرگترین چهره انقلابی تاریخ، حضرت سیّدالشّهداء، امام حسین علیه السلام، در غسل و کفن و دفنِ مصلحِ بزرگ جهان حضور یابد و... همه و همه دلالت بر ارتباطِ نزدیک و مشابهِ بین دو امام دارد.
این تقابل و تکاملِ نهضتِ حسینی و قیامِ مهدوی، منظَری است که بناست در این مقام به نظاره آن بنشینیم.
در ابتدا نیم نگاهی به روایاتی خواهیم داشت که بیانگرِ امتدادِ شجره طیّبه امامت و خلافتِ الهی از نسلِ سیّدالشّهداء به امام حسن عسکریعلیه السلام است. در فصلِ دوّم، کلامِ دو امام را با تأمّلی دوباره، کاوش نموده و آنچه در بیانِ ایشان، به هم مربوط بودند، جدا نمودیم. در فصل سوّم، ندایِ «این الطّالب بدم المقتول بکربلا» را باری دیگر به تحلیل نشستیم و در فصلِ چهارم، حضور و ظهورِ منجی در کربلا و امتدادِ این راه را به گفتگو نشسته و بالاخره در فصلِ پنجم به توصیفِ طلوعِ زیبای مهدویّت و حضورِ سالارِ آزادگانِ جهان میپردازیم که شاید به حلوا گفتن، دهانی شیرین نموده و ضرب المثل «وصف العیش، نصف العیش» را عینیّتی بخشیده باشیم....
امید است که گوشه چشم و عنایتی شود... راهنماییهایِ عزیزان را ارج مینهیم.
حسین احمدی قمی
29 / 8 / 85
قم المقدّسه
سفید
1
در کتاب غیبت شیخ جلیل، فضل بن شاذان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: «وقتی در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم، از حضرت ربّ الارباب خطاب رسید: «یا محمّد!»
گفتم: «لبیک! لبیک! ای پروردگارِ من!»
خداوند عالمیان فرمود: «ما هر پیغمبری به دنیا و اهلِ دنیا فرستادیم، وقتی ایّامِ حیات و نبوّتِ او تمام میشود، برای او جانشینی تعیین میکنیم تا هدایتِ امّت را برعهده گیرد و نگهبانِ شریعت باشد.
ما علی بن ابیطالب را خلیفه تو و امامِ امّتِ تو قرار دادیم. پس از او نیز حسن و سپس حسین، سپس علی بن الحسین، سپس محمّد بن علی، سپس جعفر بن محمّد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمّد بن علی، سپس علی بن محمّد، سپس حسن بن علی، سپس حجة بن الحسن - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - را قرار دادیم. ای محمّد! سر بالا کن!»
چون سر بالا کردم، انوارِ علی و حسن و حسین و نُه تن از فرزندانِ حسین را دیدم و حجّت را در میان ایشان دیدم میدرخشید که گویا ستارهای درخشنده است.
پس خدای تعالی فرمود: «اینها خلیفهها و حجّتهای من اند در زمین و خلیفهها و اوصیای توأند بعد از تو. پس خوشا به حال کسی که ایشان را دوست دارد و وای بر کسی که ایشان را دشمن دارد.»(1)
2
ملک العلما، شهاب الدّین بن عمر دولت آبادی در هدایة السّعداء روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بعد از حسین بن علی علیهما السلام از پسرانِ او، نُه امام است که آخرِ ایشان قائمعلیه السلام است.»(2)
3
موفّق ابن احمد خوارزمی در مناقب خود از سلمان محمّدی روایت کرده که گفت: داخل شدم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که دیدم حسین علیه السلام بر زانویِ آن جناب بود و او دو چشمانش را میبوسید و دهنش را میبویید و میفرمود: «تو سیّدی! پسرِ سیّدی! پدرِ ساداتی! تو امامی! پسر امامی! برادر امامی! پدر ائمّهای! تو حجّتی! پسر حجّتی! برادر حجّتی! پدر نُه حجّتی که از نسلِ تواند که نُهمِ ایشان قائم ایشان است.»(3)
4
ابن شهر آشوب، در مناقب(1)از طریق اهل سنّت از عبداللَّه بن مسعود روایت کرده که گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: «ائمّه بعد از من دوازده تن اند، نُه تن ایشان از نسلِ حسین علیه السلام است که نهمِ ایشان مهدی است.»
5
حارث بن عبداللَّه حارنی همدانی و حارث بنشرب، هر یک خبر دادند که ایشان در نزدِ علی بن ابی طالب علیه السلام بودند، پس هرگاه حسن علیه السلام پیش میآمد، حضرت میفرمود: «مرحبا ای پسرِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم!»
هرگاه حسین علیه السلام پیش میآمد، میفرمود: «پدرم فدایِ تو! ای پدرِ پسرِ بهترین کنیزان!»
پس کسی به آن جناب عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! به چه سبب است که شما به حسن علیه السلام میگویید ای پسرِ رسولِ خدا! و به حسین علیه السلام میگویید پدرِ پسرِ بهترین کنیزان! منظورِ شما از بهترین کنیزان کیست؟»
حضرت در جواب فرمودند: «او غایبِ آواره، م ح م د بن الحسن بن علی، از پسرانِ حسین است.»
و دست مبارک را بر سرِ حسین علیه السلام گذاشت.(2)
6
محمّد بن عثمان بن محمّد صیدانی و غیر او به طریقِ معتبر از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کردهاند که رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به درستی که خدای تعالی از روزها روزِ جمعه را برگزید و از شبها شبِ قدر را و از ماهها ماهِ رمضان را و نیز مرا و علی علیه السلام را برگزید. و از علی، حسن و حسین علیهما السلام را برگزید و از حسین علیه السلام، حجّت عالمیان را برگزید که نهم ایشان قائمِ اعلمِ احکمِ ایشان است.»(1)
7
ابومحمّد عبداللَّه ابن اسحاق بن عبدالعزیز خراسانی معدل از رجال اهل سنّت از شهر بن خوشب از سلمان فارسی روایت کرده که گفت: با رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جایی نشسته بودیم و حسین بن علی علیهما السلام بر زانویِ آن جناب بود که ناگاه حضرت به تأمّل در رخسارِ او نگاه کرد و فرمود: «ای ابوعبداللَّه! تو سیّدی از سادات و تو امامی از امامان هستی! پدرِ نُه امام که نهمِ ایشان، قائم ایشان است و امام و اعلمِ احکمِ افضلِ ایشان است.»(2)
8
ابراهیم بن محمّد بن اسحاق بن یزید، میگوید که از سهل بن
سلیمان، از ابی هارون عبدی شنیدم که گفت: نزدِ ابیسعید خدری رفتم به او گفتم: آیا در بدر حاضر بودی؟
گفت: آری!
پرسیدم: آیا از آنچه که رسولِ خدا، در حقّ و فضیلتِ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرموده و تو شنیدهای، به من چیزی نمیگویی؟
او در جواب گفت: بلی! برایَت میگویم، رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم مریضی بر ایشان عارض شد، که بعداً هم خوب شد. در همان وقتِ کسالت، فاطمهعلیها السلام برایِ عیادتِ ایشان آمد. من طرفِ راستِ رسولِ خدا نشسته بودم. وقتی فاطمهعلیها السلام وضعیّتِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مشاهده نمود، گریه گلویش را گرفت و اشک ریخت.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: برای چه گریه میکنی؟
فاطمهعلیها السلام فرمود: از تباه شدنِ [زحماتِ شما] میترسم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای فاطمه! آیا ندانستی که خدای تعالی به نظر علم و قدرتِ خود، به سویِ زمین نگریست، و پدرِ تو را برگزید، پس او را به پیغمبری مبعوث فرمود؛ آنگاه در مرتبه دوّم به سویِ زمین نگریست و شوهرِ تو را برگزید، پس به من وحی فرمود و من تو را به او تزویج نمودم و او را وصیِّ خود قرار دادم.
آیا ندانستی که خداوند به جهتِ اکرام، تو را به داناترین و حلیمترین و پیشترینِ ایشان در اسلام تزویج نمود؟»
فاطمهعلیها السلام خندید و خوشحال شد؛ پس رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم اراده فرمود
که خیرِ زیادی را که خدای تعالی آن را برایِ محمّد و آل محمّد - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - قسمت فرموده بود، زیادتر کند....
سپس فرمود: «ای فاطمه! به ما اهلِ بیت، شش خصلت داده شده که به احدی از اوّلین داده نشده و احدی از آخرین، غیر از ما اهلِ بیت آن را به دست نیاورد:
پیغمبرِ ما بهترین پیغمبران است و آن پدرِ تو است.
وصیِّ ما بهترین اوصیاست و آن شوهرِ تو است.
شهیدِ ما بهترین شهداست و آن حمزه، عمویِ پدرِ تو است.
از ما است دو سبطِ این امّت و آن دو پسرانِ تو هستند.
از ما است مهدیِ این امّت که پشتِ سرِ او عیسیعلیه السلام به نماز میایستد.»
آن گاه دست خود را بر شانه حسین علیه السلام زد و فرمود: «از این است مهدیِ این امّت!»(1)
9
محمّد بن عبداللَّه گفت: « بعد از وفاتِ امام عسکریعلیه السلام به خدمتِ حکیمه خاتون، دخترِ حضرت جوادعلیه السلام رفتم که از او، از پیرامون حضرت حجّتعلیه السلام و بلاتکلیفیِ مردم سؤال کنم.
ایشان به من فرمود: «بنشین!»
1) کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام : 501 - 503.
سپس فرمود: «ای محمّد! به درستی که خدایتعالی زمین را از حجّت خالی نمیگذارد و آن را در دو برادر بعد از حسن و حسین علیهما السلام قرار نداده است. آن هم به این جهت بوده که امام حسن و امام حسین علیهما السلام را در زمین فضیلت داده باشد و ایشان را از همه برتر قرار دهد.
خدای تعالی فرزندانِ حسین علیه السلام را بر فرزندان حسن علیه السلام برتری و ویژگی عنایت فرمود، چنانکه فرزندانِ هارون را بر فرزندانِ موسیعلیه السلام برتری داد، هر چند موسیعلیه السلام بر هارون حجّت بود.
پس برتری و فضل، برایِ فرزندانِ حسین علیه السلام است تا روزِ قیامت....»(1)
10
حضرت فاطمهعلیها السلام به امام حسین علیه السلام فرمود: هنگامی که تو به دنیا آمدی، رسولِ خدا بر من وارد شد، تو را در بغل گرفت و فرمود: «ای فاطمه! حسینَت را بگیر و بدان که او پدرِ نُه امام است و از نسلَش امامان صالِحی به وجود خواهند آمد که نُهمیِ آنان قائم است ...»(2)و سه حدیث دیگر به همین مضمون.
11
حسن بن علی علیه السلام فرمود: «امامان بعد از رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم دوازده
نفرند. نُه نفرِشان از نسلِ برادرم حسین علیه السلام به وجود میآیند و مهدیِ این امّت از ایشان است ...»(1)و چهار حدیث دیگر به همین مضمون.
12
مفضل بن عمر گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «خدای تعالی چهارده هزار سال پیش از آن که خلقش را بیافریند، چهارده نور آفرید که ارواحِ ما بود.» گفته شد: «یا بن رسول اللَّه! آن چهارده تن چه کسانی هستند؟» فرمود: «محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از فرزندان حسین و آخرین آنها قائمی است که پس از غیبتش قیام کند و دجال را بکشد و زمین را از هر جور و ظلمی پاک کند.»(2)
13
از خصوصیّاتِ امام قائم عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف این است که آن حضرت از ناحیه پدر از نسلِ امام حسین علیه السلام است و از ناحیه مادر از نسلِ امام حسن علیه السلام است، از این رو که مادر امام باقرعلیه السلام از فرزندانِ امام حسن علیه السلام است.(3)
1
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «ما خاندانِ عبدالمطلب سادات و بزرگانِ بهشت هستیم، من و برادرم علی علیه السلام و عمویَم حمزه و جعفر و حسن و حسین و مهدیعلیهم السلام».(1)
2
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بهشت مشتاقِ چهار نفر از خاندانِ من است که خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستی با آنها فرمان داده است: 1- علی بن ابیطالب علیه السلام 2- حسن علیه السلام 3- حسین علیه السلام 4- مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف که پشتِ سر مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف حضرت عیسیعلیه السلام نماز میخواند.»(2)
3
امیرالمؤمنینعلیه السلام روزی به امام حسین علیه السلام نظر افکنده، به اصحابِ خود فرمودند: «در آینده خداوند از نسلِ او مردی را پدید میآورد که
همنامِ پیامبر شماست و در ویژگیهایِ ظاهری و سجایای اخلاقی به او شباهت دارد.»(1)
4
روزی حضرت علی علیه السلام به امام حسین علیه السلام نگاه کرد و فرمود: این پسرم آقا است چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را آقا خواند، و بزودی خداوند در نسلِ او مردی ظاهر سازد که همنامِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شماست، و در صورت و سیرت شبیهِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، وقتی که مردم در غفلت به سر میبرند و حق زیر پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشکار گشته، خروج مینماید. سوگند به خدا اگر خروج به قیام نکند، گردنش را میزنند، اهل آسمان و ساکنان آن از خروجش شاد میشوند. بلند پیشانی و برآمده بینی، سطبر شکم، لاغر ران و در گونه راستش، خالی هست، گشاده دندان میباشد، زمین را همچنان که از ظلم و جور پر شده، از عدل و داد پر کند.»(2)
5
در مهیج الاحزان(3)از کتاب نورالعین روایت کرده که حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام در شبِ عاشورا به اصحابِ خود فرمود: «جدّم مرا خبر داد که
فرزندم حسین علیه السلام در بیابانِ کربلا، غریب و بیکس و تشنه کشته خواهد شد؛ پس کسی که او را یاری کند به تحقیق مرا یاری کرده و فرزندش، قائم منتظرعلیه السلام را یاری نموده.»
1
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیرِ خود(1)روایتکرده که جنابِ باقرعلیه السلام فرمود: حارث اعور، به حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول اللَّه! فدایِ تو شوم! مرا از قولِ خداوند در کتابِ خود «وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها»(2)خبر ده!
فرمود: «وای بر تو ای حارث! این محمّد، رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.»
گفتم: فدای تو شوم! مرا از قولِ خداوند «وَالْقَمَرِ إِذا تَلیها» خبر ده!
فرمود: «این امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام است که بعد از محمّدصلی الله علیه و آله و سلم آمده است.»
گفتم: از قولِ خداوند «وَالنَّهارِ إِذا جَلَّیها» خبر ده!
فرمود: «این قائم است از آل محمّدعلیهم السلام که زمین را از عدل و داد پُر کند.»
2
امام حسین علیه السلام در حدیثی طولانی پیرامونِ ظهورِ حضرت حجّتعلیه السلام به اصحابش فرمود: «ثمّ إنّ اللَّه یخرج من مسجد الکوفة عیناً من دهن وعیناً من
ماء وعیناً من لبن؛(1)سپس خداوند از مسجد کوفه چشمهای از روغن و چشمهای از آب و چشمهای از شیر بیرون میآورد.»
3
امام حسین علیه السلام پیرامونِ ظهورِ امام زمانعلیه السلام فرمود: «احسان و انفاق کنید، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید! روزی فرا میرسد که دیگر برایِ انفاق یک درهم و یا یک دینار به مستحق محلّی پیدا نشود.»(2)
4
بشر بن غالب اسدی گوید: حسین بن علی علیهما السلام به من فرمود: «یا بشر! ما بقآء قریش إذا قدم القآئم المهدیّ منهم خمس مائة رجل فضرب أعناقهم صبراً، ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم [صبراً] ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم صبراً؟ قال: فقلت [له : أصلحک اللَّه! أیبلغون ذلک؟ فقال الحسین بن علیّعلیهما السلام: إنّ مولی القوم منهم، قال: فقال [لی بشیر بن غالب أخو بشر بن غالب: أشهد أنّ الحسین بن علیّعلیهما السلام عدّ علیّ ستّ عدات؛(3)ای بُشر! چگونه است بقای قریش، وقتی «قائم مهدی»علیه السلام آمد، پانصد مرد را میآورند و گردنهایشان را میزنند؟ سپس پانصد نفر دیگر
و پانصد نفر دیگر.
گفتم: عددشان به این تعداد میرسد؟
فرمود: غلامانشان با آنها میباشد.
بشیر بن غالب برادرِ بشر گفت: شهادت میدهم که حسین بن علی علیهما السلام شش مرتبه، آن تعداد را شمرد.»
5
سعد بن محمّد از عیسی خشّاب نقل میکند: به حسین بن علی علیهما السلام گفتم: آیا صاحبِ این امر تو هستی؟
فرمود: «لا، ولکن صاحب هذا الأمر الطرید الشرید الموتور(1)
تا اینجای روایت از امیرمؤمنانعلیه السلام نیز آمده است، بحارالأنوار 51 : 120 به نقل از کمال الدّین.
بأبیه المکنّی بعمّه، یضع سیفه علی عاتقه ثمانیة أشهر؛(2)نه، و لکن صاحبِ این امر، فراری رانده شده و دور افتاده و پایمال شده حقّ قصاص خونِ پدر و مخفی شده از ترس است که هم کُنیه عمویش میباشد و شمشیرش را هشت ماه به دوش میگذارد.»6
امام حسین علیه السلام فرمود: «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتان: إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم مات وبعضهم قتل وبعضهم ذهب، ولایطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره إلّا المولی الّذی یلی أمره؛(3)همانا برایِ صاحب این امر دو غیبت
خواهد بود، یکی طولانی میشود، به گونهای که بعضی گویند: از دنیا رفته، برخی دیگر گویند: کشته شده است و بعضی گویند: رفته است. به محل زندگیاش، هیچ کس از دوست و غیر دوست، مطّلع نشود، مگر خدمتکاری که به کارهایَش رسیدگی میکند.»
7
امام حسین علیه السلام فرمود: «قآئم هذه الأمّة التاسع من ولدی صاحب هذا الأمر وهو الّذی یقسّم میراثه وهو حیّ؛(1)قائمِ این امّت، نهمین نفر از اولاد من صاحب این امر است. او کسی است که میراثش را در حالِ زنده بودن تقسیم میکنند.»(2)
8
امام حسین علیه السلام فرمود: «أما أنّ الصابر فی غیبته علی الأذی والتکذیب، بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول اللَّهصلی الله علیه و آله؛(3)آگاه باش! شکیبایان بر اذیّت و تکذیب در زمانِ غیبتِ امام زمانعلیه السلام به منزله شمشیرزنان (راه خدا) در پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.»
1) إعلام الوری : 401.
2) عمویِ امام زمانعلیه السلام، جعفر کذّاب، منکرِ تولّد و وجود او شده و ماترکِ برادرش امام حسن عسکریعلیه السلام را با همدستیِ خلیفه عبّاسی تقسیم نمود و برای وارثِ حقیقیِ او امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -، نصیب و حصّهای تعیین نکردند.
3) بحارالأنوار 51 : 133؛ اعلام الوری : 384؛ الزام النّاصب : 67؛ غیبت طوسی : 204؛ الملاحم و الفتن : 153؛یوم الخلاص : 190؛ الإمام المهدی : 89.
9
از امام حسین علیه السلام سؤال شد: آیا مهدیعلیه السلام متولّد شده است؟ فرمود: «لا، لو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی؛(1)نه، اگر او را درک میکردم (و میدیدم) روزهایِ عمرم رادر خدمت او میبودم.»
10
در احتجاج(2)از امام حسین علیه السلام روایت شده است که در ضمنِ حالاتِ امام زمانعلیه السلام فرمود: «خداوند عمرِ آن حضرت را طولانی میکند، آنگاه او را به قدرتِ خود همچون جوان، حدود چهل ساله، ظاهر میکند و این برای آن است که بدانند خداوند بر همه چیز قادر است.»(3)
11
امام حسین بن علی علیهما السلام فرمود: «از ما دوازده مهدی است، اوّلِ ایشان، امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام و آخرِ ایشان نُهم از فرزندانِ من است و اوست قائم به حقّی که خداوند به او، زمین را بعد از مردن زنده کند و خداوند به او دین را بر همه دینها غالب کند هرچند مشرکین نخواهند؛ برایِ او غیبتی است که در آن جمعی برگردند.»(4)و سیزده حدیث دیگر به همین مضمون.
12
امام حسین علیه السلام فرمودند: «مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف را با سکینه و وقار، شناختِ حلال و حرام، نیازِ همگان به او و بی نیازیِ او از همه خواهید شناخت.»(1)
13
امام حسین علیه السلام فرمود: «امام زمانعلیه السلام از نظرها پنهان است تا کسی او را به بیعت خود نخواند، و او زیر پرچم هیچ رهبر ناشایستی نرود.»(2)
14
امام حسین علیه السلام فرمودند: «هنگامِ ظهور، منادیِ آسمانی به نام مهدیعلیه السلام ندا میکند که همه اهل مشرق و مغرب آن ندا را میشنوند.(3)
15
از حسین بن علی علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول اللَّهصلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «من به مؤمنین از خودشان به خودشان سزاوارترم، پس تو ای علی از مؤمنین به خودشان سزاوارتری، پس بعد از تو، حسن سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان... و حجة بن الحسن به مؤمنین سزاوارتر از خودشان. امامان نیکوکار، آنها با حق و حق با آنهاست.»(4)
16
تفسیر کهیعص(1)
سَأَلَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقَائِمَعلیه السلام عَنْ تَأْوِیلِ کهیعص قَالَعلیه السلام هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَی مُحَمَّدٍصلی الله علیه و آله وَ ذَلِکَ أَنَّ زَکَرِیَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَعلیه السلام فَعَلَّمَهُ إِیَّاهَا فَکَانَ زَکَرِیَّاعلیه السلام إِذَا ذَکَرَ مُحَمَّداًصلی الله علیه و آله وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحسن علیه السلام سُرِّیَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَی کَرْبُهُ وَ إِذَا ذَکَرَ اسْمَ الْحسین علیه السلام خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَیْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَعلیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ إِلَهِی مَا بَالِی إِذْ ذَکَرْتُ أَرْبَعَةً مِنْهُمْ تَسَلَّیْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِی وَ إِذَا ذَکَرْتُ الْحُسَیْنَ تَدْمَعُ عَیْنِی وَ تَثُورُ زَفْرَتِی فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَنْ قِصَّتِهِ فَقَالَ کهیعص فَالْکَافُ اسْمُ کَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاکُ الْعِتْرَةِ وَ الْیَاءُ یَزِیدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحسین علیه السلام وَ الْعَیْنُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبْرُه؛(2)
سعد بن عبداللَّه قمی میگوید: پس از آن که در مناظره با بعضی از ناصبیها دچار مشکل شدم، حدودِ چهل پرسش را نوشتم و رفتم که از عالِم شهر، احمد بن اسحاق بپرسم. گفتند که او به سفر برای ملاقات با امام عسکریعلیه السلام رفته است.
من هم به دنبالش رفتم و در راه به او رسیدم. با هم به محضر امام حسن عسکریعلیه السلام مشرّف شدیم. احمد بن اسحق کیسهای از وجوهات آورده بود که تقدیم کند.
امام عسکریعلیه السلام فرمود: تحویل پسرم مهدی بده.
امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - که کودکی روی زانوی پدر بود، یک به یک اسامی را گفت و حرامها و حلالها را جدا کرد. امّا احمد بن اسحاق حو آله مختصرِ یک پیرزن را در محلّ اقامت جا گذاشته و فراموش کرده بود که بیاورد و حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - به یادش آورد.
احمد بن اسحاق رفت تا آن بسته را بیاورد. در این فاصله امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: ای سعد! چه شد که به حضورِ ما آمدی؟ گفتم: احمد بن اسحاق تشویقم کرد که میتوانم به زیارتِ شما بیایم.
آن حضرت فرمود: پس آن مسائل را که میخواستی بپرسی چه شد؟ عرض کردم: آری! هنوز هم میخواهم بپرسم.
حضرت فرمود: از پسرم بپرس. و اشاره کرد به حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف -.
حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - فرمود:
سَلْ عمّا بدا لک منها؛ هر چه در ذهن داری بپرس.
سعد بن عبداللَّه قمی میگوید: سؤالات زیادی پرسیدم. یکی از آنها
این بود که عرض کردم: یا بن رسول اللَّه! از تفسیر کلمه «کهیعص» برایم بگو!
حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - فرمود: این حروف از خبرهای غیبی هستند که خداوند آنها را به اطّلاع بندهاش، حضرت زکریاعلیه السلام رساند و سپس داستان آن را برای حضرت محمّدصلی الله علیه و آله نقل کرد. جریانش این گونه بوده است که حضرت زکریّا از خداوند خواست، اسمهای پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل نازل شد و اسمهای پنج تن را برایش آورد و گفت آنان عبارتند از حضرت محمّدصلی الله علیه و آله حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام و با این نامها، غم و غصّهاش از بین میرفت و اندوهش به خوشی تبدیل میگشت. امّا وقتی به نامِ مبارک امام حسین علیه السلام میرسید، اشک در چشمانَش حلقه میزد و نفسهایَش به شماره میافتاد.
روزی عرض کرد: پروردگارا! مرا چه میشود که وقتی نامِ چهار نفر اوّل از پنج تن را میبرم، با نام آنها آرامش خاطر پیدا میکنم و اندوهم برطرف میگردد، امّا وقتی نامِ امام حسین علیه السلام را بر زبان جاری میکنم، اشکم جاری میشود و آه از جگرم بلند میشود؟
خداوند داستانِ امام حسین علیه السلام را برای زکریّا نقل کرد و فرمود: «کهیعص»: پس «کاف» علامت اختصاری نام کربلا است و «هاء» علامت شهادت خاندان امام حسین علیه السلام است و «یاء» علامت نام یزید است، همان کسی که این ستم را بر امام حسین علیه السلام روا داشت؛ و «عین»
علامت عطش و تشنگی امام حسین علیه السلام در روز عاشورا است و «صاد» علامت صبر و بردباری امام حسین علیه السلام است.
17
اسحاق بن یعقوب گوید: از محمّد بن عثمان عَمری درخواست کردم نامهای را که مشتمل بر مسائل دشوارم بود. به عرضِ امام برساند.
بعد توقیعی به خطِّ مولایِ ما صاحب الزّمانعلیه السلام چنین صادر شد:
.... و امّا اعتقادِ کسی که میگوید حسین علیه السلام کشته نشده است، آن کفر و تکذیب و گمراهی است.(1)
18
رُوِیَ لَنَا عَنِ الصَّادِقِعلیه السلام أَنَّهُ کَتَبَ عَلَی إِزَارِ إِسْمَاعِیلَ ابْنُهُ إِسْمَاعِیلُ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَهَلْ یَجُوزُ لَنَا أَنْ نَکْتُبَ مِثْلَ ذَلِکَ بِطِینِ الْقَبْرِ أَمْ غَیْرِهِ فَأَجَابَعلیه السلام یَجُوزُ ذَلِکَ وَ سَأَلَ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یُسَبِّحَ الرَّجُلُ بِطِینِ الْقَبْرِ وَ هَلْ فِیهِ فَضْلٌ فَأَجَابَعلیه السلام یُسَبِّحُ بِهِ فَمَا مِنْ شَیْءٍ مِنَ التَّسْبِیحِ أَفْضَلَ مِنْهُ وَ مِنْ فَضْلِهِ أَنَّ الرَّجُلَ یَنْسَی التَّسْبِیحَ وَ یُدِیرُ السُّبْحَةَ فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبِیح؛(2)
محمد بن عبداللَّه حمیری طیّ نامهای از حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - پرسید: آیا انسان میتواند از خاکِ قبر «تربت
امام حسین علیه السلام» تسبیح تهیّه کند و آیا این کار فضیلتی دارد؟
حضرت در جواب فرمودند: کسی که از تربتِ امام حسین علیه السلام دانههایِ تسبیح تهیّه کرده است، میتواند به وسیله آن تسبیح خداوند بگوید و هیچ چیزی برایِ تسبیح گفتن، بافضیلتتر از آن نیست و برایِ نمونه، یکی از فضیلتهای آن این است که، انسان با تسبیح تهیّه شده از تربت که ذکر میگوید ممکن است گاهی گفتن ذکر را فراموش کند، امّا همین که دانهها را در دست دارد و میگرداند، خداوند ثوابِ گفتن ذکر را به او عنایت میکند.
19
... وَ سَأَلَ عَنِ السَّجْدَةِ عَلَی لَوْحٍ مِنْ طِینِ الْقَبْرِ وَ هَلْ فِیهِ فَضْلٌ فَأَجَابَعلیه السلام یَجُوزُ ذَلِکَ وَ فِیهِ الْفَضْلُ ... ؛(1)
از حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - پرسیدند: آیا سجده کردن بر یک قطعه از تربت قبرِ امام حسین علیه السلام صحیح است؟ و آیا این کار فضیلت و ثوابی هم دارد؟
امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - در جواب نوشتند:
این کار جایز است و فضیلت هم دارد.
1) الاحتجاج 2 : 583؛ وسائل الشّیعة 5 : 366؛ بحارالأنوار 53 : 165.
20
امام زمانعلیه السلام فرمودند:
هر کس این دعا را رویِ یک ظرفِ مصرف نشده، با تربتِ امام حسین علیه السلام بنویسد و بعد آن را با کمی آب بشوید و آن آب را بنوشد، از بیماری شفا پیدا میکند.
و آن دعا این است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللَّهِ دَوَاءٌ وَالْحَمْدُ للَّهِِ شِفَاءٌ وَ لَا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ کِفَاءٌ هُوَ الشَّافِی شِفَاءً وَهُوَ الْکَافِی کِفَاءً أُذْهِبُ الْبَأْسَ بِرَبِّ النَّاسِ شِفَاءً لا یُغَادِرُهُ سُقْمٌ وَصَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ و آله النُّجَبَاءِ؛(1)
به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام خداوندی که دوای درد است، و حمد و ستایش مخصوص خدایی است که شفای بیماریها است و خدایی جز خدای یکتا نیست که نگه دارنده از هر مشکلی است.
شفا دهنده اصلی خداست و نگه دارنده اصلی خداست. با قدرت پروردگار بیماری را ببر و شفا را بیاور. آن چنان شفایی که هیچ گونه درد و مرضی یارای مقاومت در برابر آن را نداشته باشد و بر محمد و خاندان نجیبِ او درود فرست.»
21
از حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - نقل شده است که فرمود:
1) بحارالأنوار 53 : 226؛ دارالسّلام : 194؛ نجم الثّاقب : 307.
حضرت یحیای پیامبرعلیه السلام به همان گونهای سَر بریده شد، که سرِ مبارک امام حسین علیه السلام بریده شد و سر هر دو بزرگوار را از پشت گردن بریدند و زمین و آسمان گریان نشدند مگر برای آن دو نفر و هرگز آثار شهادت آن دو به تأخیر نیفتاد.(1)
22
امام زمانعلیه السلام در موردِ زیارت امام حسین علیه السلام دستورِ زیر را ایراد فرمودند که وقتی اراده زیارتِ امام حسین علیه السلام را نمودید، اینطور بگویید: «پروردگارا! به حقّ محمّد، خاتم پیامبران، فرستاده تو برای هدایت همه هستی و به حقّ برادر و پسرعمویش، همان دانشمند والا مرتبه، یعنی حضرت علی علیه السلام و به حقّ فاطمه، بزرگِ زنان جهان و به حقّ امام حسن، طیّب و طاهر و پارسا و نگهبان پرهیزکاران و به حقّ امام حسین، کریمترین فرد از شهیدان و به حقّ فرزندان شهیدِ امام حسین و به حقّ اهل بیت مظلوم امام حسین، و به حقّ امام علی بن الحسین، زین العابدین و به حقّ امام باقر پیشقراول و پیشآهنگ بازگشت کنندگان(2)و به حقّ امام ششم، راستگوترین راستگویان، و به حقّ امام
1) المناقب 4 : 92؛ نور الثقلین 4 : 628.
2) این جمله اشاره دارد به بازگشت اسراء خاندان پیامبرعلیهم السلام از کربلا، چون کوچک ترها به خاطر مصون ماندن از خطرات احتمالی به گونهای حرکت داده میشوند که مورد حمایت بزرگترها باشند. امام باقرعلیه السلام که شاید تنها کودک پسر باقی مانده از نسل امام حسین بود پیش پای بزرگترها حرکت داده میشد. به همین دلیل به پیشاهنگ اسیران نامیده شده است.
موسی بن جعفر، جلوه گاه دلایل و براهین و به حقّ امام هشتم، علی بن موسی، یاور دین و به حقّ امام نهم، محمد بن علی، نمونه راه یافتگان و به حقّ امام دهم، علی بن محمد، پارساترین پارسایان و به حقّ امام یازدهم حسن بن علی، وارث بازماندگان و به حقّ امام دوازدهم، حجّت و گواه بر همه مخلوقات، تو را قسم میدهم که بر محمّد و خاندان پاک و راست کردارش، همان آل طاها و یاسین درود فرستی و در قیامت مرا از ایمنهای مطمئنِ نجات یافته، و خوشحال بشارت دیده، قرار دهی.
پروردگارا! نامِ مرا در لیست مسلمانان بنویس و مرا به نیکوکاران ملحق ساز، و به من نسبت به دیگران، زبان راستگو عنایت کن و مرا بر سرکشان پیروزی عنایت فرما و از حیله حسودان حفظ کن و حیله همه حیله گران را از من دور بدار.
دستِ سلطه ستمگران را از سر من کوتاه بگردان و به رحمت خودت ای رحم کنندهتر از همه رحم کنندگان، مرا با بزرگان خجسته و با برکت، به همراه همان پیامبرانی که مشمول نعمت خود قرار دادی و نیز شهیدان و نیکوگفتارانِ نیکومنش، همنشین قرار ده.
پروردگارا! تو را به پیامبر معصومت و به حکم ثابت و استوارت و نهی پنهانت و به حقِّ این قبری که ارادتمندان برای زیارتش میآیند، که در درون آن، امام معصوم، همان کشته مظلوم جای گرفته است، قَسَمت میدهم که همه اندوه هایم را برطرف کنی و شرّ قضا و قدر
پنهان را از من دور بداری و از شرّ آتش زهرآگین و خفقان آور پناهم دهی.
پروردگارا! با ارزانی داشتن نعمت خود بر من، مرا در خورِ ستایش خود قرار ده و نسبت به آن اندازه از روزی که به من دادی، مرا راضی ساز و مرا تحت پوشش جود و کرم خویش قرار ده و مرا از غضب خویش و نقشه هایی که علیه دشمنانت میکشی، دور بدار.
پروردگارا! مرا از لغزش نگه دار و در گفتار و کردار به من استواری عنایت کن و فراخی و فزونی در مدّت اجل من ایجاد کن و مرا از تحمیل سختی گرسنگی و مریضی دور نگه دار و به حقّ رهبران دینیام، امامان معصومعلیهم السلام و به فضل و کرمت، بهترین آرزوها را نصیب من بفرما.
پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و توبهام را بپذیر و بر گریه و اندوه شدیدم ترحّم کن و از لغزش من درگذر و سختیهایم را برطرف ساز و گناهانم را بیامرز و نسل من را پاک و اصلاح کن.
پروردگارا! در این بارگاه ملکوتی و مکانِ باکرامت، تمامی گناهانم را بیامرز و کلیّه عیبهایم را بپوشان و تمام غصّه هایم را برطرف گردان و روزیام را در همه زمینهها گسترش بده و مقام و موقعیّت اجتماعیام را فزونی بخش و همه مفاسد زندگیام را اصلاح کن و من را به همه آرزوهایم برسان و همه دعاهایم را مستجاب گردان.
و همه تنگناهای زندگی من را به رفاه مبدّل گردان و هر جمعیّت منتسب به من را منسجم گردان و هر کار مربوط به من را به سرانجام برسان و اموال و دارایی ام را بسیار گردان و اخلاقم را نیکو کن. و انفاقم را به جا و سزاوارتر قرار ده و سال مرا، سالی خوش قرار ده و هر حسود نسبت به من را خوار و ذلیل گردان و همه دشمن هایم را هلاک گردان و من را از آسیب هر شرّی بازدار.
و همه بیماری هایم را شفا بخش و همه آرزوهای دورم را نزدیک و قابل دسترسی قرار ده و هر پراکندگی در زندگی ام را جمع کن و موارد همه درخواست هایم را به من عطا فرما.
پروردگارا! خیر دنیا و پاداش آخرت را از تو میخواهم.
پروردگارا! به وسیله روزیِ حلالت، مرا از مالِ حرام بی نیاز گردان و به وسیله فضل و رحمت خود، من را از تمام مخلوقات بی نیاز گردان.
پروردگارا! من از تو دشمنی منفعت رساننده و قلبی فروتن و یقینی کامل و کرداری پاک و صبری نیکو و پاداشی عظیم درخواست دارم.
پروردگارا! توفیق شکرگزاری نعمت هایی که به من دادهای را عنایت فرما و احسان و کرمت را بر من بیش از پیش گردان و مردم را نسبت به گفتارم شنوا گردان و کردارم را در نزد خودت صاحب جایگاه قرار ده و خیرات و نیکیهایم را دامنهدار گردان و دشمنم را خوار و ذلیل گردان.
پروردگارا! بر محمّد و خاندانشعلیهم السلام، در تمامِ لحظههایِ شب و روز درود فرست و شرّ اشرار را از من بازدار و من را از گناهان و وِزر و وبالها پاک ساز و در برابر آتش جهنّم پناهم باش و بهشت جاویدان را برایم مقرّر گردان و به رحمت خودت، ای ترحّم کنندهتر از همه ترحّم کنندگان، من و همه برادران و خواهران دینی من را بیامرز.»
حضرت صاحب الزّمان در ادامه دستورش به زیارت کننده قبر امام حسین علیه السلام میفرماید:
«سپس رو به قبله بایست و دو رکعت نماز به جای آور. در رکعت اوّل «بعد از حمد» سوره انبیاء را بخوان و در رکعت دوم «بعد از حمد» سوره حشر را بخوان. و در قنوت بگو:
خدایی نیست جز خدای یکتا که بردبار و باکرامت است.
خدایی نیست جز خدای بلند مرتبه و با عظمت، خدایی نیست جز خدایِ هفت آسمان و زمین، و هر چه که در آن آسمانها و زمینها زندگی میکنند و هر آن که بین این آسمانها و زمینها هستند.
این شهادت به یگانگی را از باب مخالفت با دشمنان خدا و تکذیب کسانی که از خداوند اعراض کردهاند و از باب اقرار به خداوندی خدا و فروتنی در برابر عظمت او بر زبان جاری کردهام.
همان کس که پیشینه همه چیز است و پیش از او هیچ نبوده است و آخر همه چیز است و خود آخری ندارد و با قدرت خود بر هر چیزی
اشراف دارد و با دانش و مهربانی خود، از درون همه چیز اطّلاع دارد.
عقلهایِ بشری به حقیقتِ وجودیِ او دسترسی ندارند و تصوّرِ بشری، وجودِ او را درک نمیکند و مفهوم چگونگی وجود او برایِ بشر، قابل تصوّر نیست و بر باطن اشخاص آگاهی دارد و اسرار دل انسانها را میشناسد و از خیانت چشمها و از رازهای پنهان شده در سینهها آگاه است.
پروردگارا! من بر پذیرش پیامبرت و ایمان آوردنَم به او و آگاه بودنم به جایگاه رفیع او، تو را گواه میگیرم و گواهی میدهم که حضرت محمّدصلی الله علیه و آله همان پیامبری است که قرآن کریم در فضیلتِ او سخن گفت و همه پیامبران به آمدن او بشارت دادهاند و آن آیات قرآنی که خود او آورده بود، از مردم دعوت کرد که به پیامبری او اقرار کنند.
و خداوند از طریقِ آیه مبارکهای که نازل کرد، مردم را تشویق به تصدیق او نمود که فرمود: «همانها که از فرستاده خدا، پیامبر پیروی میکنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که در نزدشان است، مییابند. آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد.
اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال میشمرد و ناپاکیها را حرام میکند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) بر میدارد.»(1)
1) سوره مبارکه اعراف آیه 157.
و بر برادر و پسر عموی پیامبر، حضرت علی علیه السلام، همان دو بزرگواری که حتّی در یک چشم به هم زدن هم مشرک نشدهاند و نیز بر فاطمه زهرا، بانوی زنان جهان و بر دو مولای جوانان بهشت، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، به پایداری ابدیّت و به تعداد قطرههای نم نم باران و هم وزن تپّهها و کوهها، تا موقعی که درختان برگ دهند و زندگی و شب و روز برقرار باشد، درود فرست.
و بر خاندانِ آن پیامبر، همان امامان معصومِ هدایت شده و مدافعین دین خدا، یعنی: حضرت علی بن الحسین علیه السلام، حضرت محمد بن علی علیه السلام، حضرت جعفر بن محمّدعلیه السلام، حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام، حضرت علی بن موسیعلیه السلام، حضرت محمد بن علی علیه السلام، حضرت علی بن محمّدعلیه السلام، حضرت حسن بن علی علیه السلام، و حضرت حجّت بن الحسن العسکریعلیه السلام همانها که بر پای دارندگان عدل هستند و همگی از نسل سبطِ پیامبر [امام حسین علیه السلام هستند، درود و سلام فرست.
پروردگارا! به همین امام دوازدهم «امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف -» قسمت میدهیم که ظهورش را نزدیک نمایی، و صبری نیکو و پیروزی کامل و بی نیازی از خلق و پایداری در راه هدایت و توفیق دست یابی به آن چه که تو راضی هستی و دوست میداری، به ما عنایت فرمایی.
پروردگارا! روزیِ فراوان، حلال، پاک، سبک، همیشگی و روان که
از هر طرف فزونی داشته باشد، و مورد علاقه و اشتیاق باشد و بدون دردسر و زحمت زیاد و بدون منّت کشیدن از دیگران به دست آید، به ما عنایت فرما.
پروردگارا! ما را از هر گرفتاری و درد و مریضی رهایی بخش و توفیقِ شکرگزاری بر سلامتی و بر نعمت هایت را به ما عنایت فرما و هر گاه زمانِ مرگ ما رسید، ما را بر بهترین حالتی که در حالِ طاعت تو و رعایت دستورات تو باشیم، بمیران تا با رحمت خود، ای مهربانترین مهربانان! ما را به بهشت جاویدان وارد کنی.
پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و من را از دنیا بیزار و با آخرت مأنوس ساز، زیرا هیچ چیز جز ترس از تو، باعث فرار از دنیا نمیشود و هیچ چیز جز امید به تو، باعث انس با آخرت نمیگردد.
پروردگارا! برهان در اختیار توست و تو همیشه حاکمی و هرگز برهانی علیه تو اقامه نشد و تو محکوم نشدی. پروردگارا! همگان از ستم دیگران به سوی تو عرض حال میآورند و هرگز از دست تو به سوی کسی عرض حال برده نمیشود.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و من را در جهت پیروزی بر نفس ستمگر و سرکش و هواپرستی فراوانی که در درونم قرار دارد، یاری فرما و من را عاقبت به خیر گردان.
پروردگارا! این که از یک طرف از تو طلب مغفرت میکنم و از
طرفی دیگر بر ارتکاب معصیت اصرار میورزم، به خاطر کمی حیا است و باز با این که میدانم دائره بردباری تو وسیع است، باز هم توبه نمیکنم و از تو طلب مغفرت نمینمایم، ضایع ساختن و هدر دادن امید به توست.
پروردگارا! گناهانم مرا از امید بستن به تو ناامید میکند و یقینِ من به فراگیری رحمتت، مانع ترسیدن از تو میشود. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و امیدم را تلقّی به قبول کن و کوتاهیِ مرا نادیده بگیر و در جایگاه بهترین گمان کنندگان به خود، همراه من باش، ای کریم کریمان!
پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و برای مصون ماندن از گناه کمکم کن و زبانم را به حکمت و دانش عقلانی گویا ساز و من را جزء کسانی قرار ده که به سبب از دست دادن فرصتِ گذشته پشیمان میشوند و در استفاده از فرصتِ هر روز خود متضرّر نمیشوند و غصّه روزی فردا را ندارند.
پروردگارا! بی نیاز آن کسی است که محتاج تو باشد و به وسیله تو از دیگران بی نیازی بجوید و فقیر آن کسی است که با دست نیاز به سوی خلق دراز کردن، خود را از تو بی نیاز بداند.
پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و با لطف خود، من را از مخلوقات بی نیاز کن و من را جزء کسانی قرار ده که به سوی هیچ کس جز تو دست خویش را دراز نمیکنند.
پروردگارا! بدبخت کسی است که مأیوس شود در حالی که در پیش رویش توبه قرار گرفته است و در پشت سرش رحمت بی پایان تو واقع شده است. اگر چه در کردار ضعیف هستم، امّا در عرصه رحمت تو از آرزومندترینها هستم، پس ضعف کردارم را با توجّه به فزونی امید و آرزویم به تو، بر من ببخش.
پروردگارا! اگر تو میدانی که در بین بندگانت از من سنگدلتر و گنهکارتر نیست، امّا من هم میدانم که برتر از تو در عظمت و گستردهتر از تو در عفو و رحمت مولایی وجود ندارد.
پس ای مولایی که در عفو و رحمت یکتایی، کسی را که در این دنیا تنها فردی نیست که نافرمانی تو را میکند، مورد عفو و رحمت خود قرار ده.
پروردگارا! تو به ما دستور دادی، امّا ما نافرمانی کردیم؛ و ما را از بدیها برحذر داشتی و ما از بدیها دوری نکردیم؛ و خطرها را به ما یادآوری کردی، امّا ما خود را به فراموشی زدیم؛ و تو ما را به سوی بینایی کشاندی، امّا ما خودمان را به نابینایی زدیم؛ و تو به ما هشدار دادی، امّا ما به تجاوزکاری ادامه دادیم.
این برخورد ما، سزای آن نیکیهای تو به ما نبود و تو آگاهتری از آن چه که ما در پیدا و پنهان انجام میدهیم و تو از آن چه که ما تاکنون انجام دادیم و آن چه که بعداً انجام میدهیم، باخبرتری، پس بر محمد
و خاندان او درود فرست و ما را به خاطر آن اشتباه کاریها و فراموش کاریها مجازات نکن.
و از حقوقی که بر گردن ما داری درگذر و احسانت را به ما به آخر برسان و ما را از تمام احسانت بهرهمند گردان و رحمت خویش را بر ما جاری ساز.
خدایا! ما به حرمت این امام راستین [امام حسین علیه السلام دستِ نیاز به سویِ تو دراز میکنیم و به تو متوسّل میشویم و به حقِّ عظمتی که برایِ این امام و جدّش رسول خودت و پدر و مادرش، علی و فاطمه که جزء اهل بیت رحمت هستند، قرار دادی؛ تو را قسم میدهیم که روزی دایم را که پایههای حیات ماست، برای ما مقرّر بفرمایی. و اصلاح امور زندگی خانوادگی ما را مقرّر بگردانی.
پس تو همان کریمی هستی که بخشندگی فراوان داری و هر گاه بخواهی چیزی را که از کسی دریغ کنی، با قدرت و توانایی از او دریغ میکنی. خدایا! ما از تو آن رزق و روزی را میخواهیم که صلاح دنیای ما و رستگاری آخرت ما در آن باشد.
پروردگارا! بر محمد و خاندانش درود فرست و گناهان ما و پدر و مادر ما و همه مردان مؤمن و زنان با ایمان و همه زن و مرد مسلمان، چه زنده و چه مرده، همه را بیامرز و از نیکی دنیا و آخرت ما را بهرهمند گردان و ما را از عذاب جهنّم نگهدار باش.»
سپس حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - فرمود:
«رکوع انجام میدهی و به سجده میروی و بعد تشهّد میخوانی و نماز را سلام میدهی. بعد وقتی تسبیحات حضرت زهرا را گفتی، صورت خویش را روی خاک بگذار و بگو: منزّه است خدا و سپاس مخصوص خداست و خدایی جز خدای یکتا نیست و خدا بزرگ است.
این ذکر را چهل مرتبه تکرار میکنی، سپس مصون ماندن از گناه، نجات از خطرات، آمرزش گناهان و توفیق کار خیر و قبولی اعمالی را که باعث نزدیک شدن به خداوند میشوند و تو آرزوی آن را داری، همگی را از خدا بخواه.
و بعد برو قسمت بالای سر بایست و به همان صورتی که گفته شد، دو رکعت نماز به جا آور، سپس به رو خود را روی قبر بیانداز و قبر مطهّر را ببوس و بگو: خداوند شرافت شما را زیاد کند و درود خدا و رحمت و برکات خداوند بر شما باد. بعد از آن برای خود و پدر و مادرت و نیز برای هر کس که خواستی دعا کن.»(1)
ص:50
1) کامل الزیارات : 233.
او میآید...
او یگانه منتقم خونِ امام حسین علیه السلام است، چنانکه در دعای ندبه میخوانیم: «این الطالب بدم المقتول بکربلا این المنصور علی من اعتدی علیه وافتری ...؛ کجاست طالبِ خونِ حسین علیه السلام که در کربلا کشته شد؟ کجاست آن که بر متجاوزان و مفتریان بر او یاری شده است.»
امام باقرعلیه السلام در وجهِ نامگذاری حضرت مهدیعلیه السلام به «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله و سلم حدیثی قدسی را روایت فرمود: «زمانی که جدم حسین که صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زاری به درگاه خداوند عزّوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده(1)تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در میگذری؟! خداوند به آنان وحی فرمود: «فرشتگانِ من! آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام میگیرم، اگرچه بعد از گذشت زمانی طولانی باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین علیه السلام را که پس از او به امامت میرسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّی فقال اللَّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم منهم؛ خداوند عزّوجلّ فرمود: به
1) فرزند علی علیه السلام.
وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین علیه السلام انتقام میگیرم.»(1)
هروی گوید که به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: «یا بن رسول اللَّه ما تقول فی حدیث روی عن الصادقعلیه السلام أنه قال: إذا خرج القائم قتل ذراری قتلة الحسین علیه السلام بفعال آبائهم؟! فقالعلیه السلام: هو کذلک. فقلت: وقول اللَّه - عزّوجلّ - «وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (2)ما معناه؟ قال: صدق اللَّه فی جمیع أقو آله ولکن ذراری قتلة الحسین علیه السلام یرضون بفعال آبائهم ویفتخرون بها ومن رضی شیئا کان کمن أتاه ولو أنّ رجلاً قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل بالمغرب لکان الراضی عند اللَّه عزّوجلّ شریک القاتل وإنما یقتلهم القائمعلیه السلام إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم...؛(3)ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله چه میفرمایید درباره حدیثی که از امام صادقعلیه السلام روایت شده است؟ و آن حضرت فرموده: «زمانی که «قائمعلیه السلام» خروج کرد، ذریه قاتلانِ حسین علیه السلام را به خاطرِ کارهایِ پدرانِشان میکُشد!؟»
فرمود: چنان است (که شنیدهای)!
گفتم: پس آیه «وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (4)معنایَش چیست؟
حضرت فرمود: «خداوند در تمامِ گفتههایش صادق است. لکن فرزندانِ قاتلانِ حسین علیه السلام به کارهایِ پدران [نیاکانِشان ]راضی میشوند و به آن
1) ینابیع المودة 3 : 242؛اثبات الهداة 3 : 455؛ بحارالأنوار 52 : 313.
2) سوره انعام، آیه 164.
3) عیون اخبار الرضا : 212؛ الزام النّاصب 1 : 72.
4) ترجمه: «هیچ کس بارِ گناهِ دیگری را بر دوش نمیگیرد،» این مطلب در آیاتِ سورههای مبارکه انعام : 164، الإسراء : 15، فاطر : 18، الزمر : 7، النجم : 38، آمده است.
افتخار میکنند و هر کس به چیزی راضی شود، مانندِ کسی است که خود، آن را انجام داده است، اگر مردی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب به کار او راضی شود، راضی در نزدِ خدای - عزّوجلّ - شریکِ جرمِ او خواهد بود.
قائمعلیه السلام که بعد از خروج، آنها را میکشد، به سببِ رضایتِشان به اعمالِ پدرانِشان خواهد بود.»
امام باقرعلیه السلام فرمود: از آن جهت «قائمعلیه السلام» قائم نامیده شد که وقتی جدّم حسین علیه السلام کشته شد، ملائکه به سویِ خدا با گریه و ناله ضجّه کردند تا این که فرمود: پس خداوند برایِ آنها انوارِ ائمّه را کشف کرد، یکی از آنها قائم (ایستاده) بود و نماز میگزارد. پس خداوند فرمود: با این شخص قائمعلیه السلام از آنها انتقام خواهم کشید.(1)
در روایات بسیار آمده است که آن حضرت از ذرّیه قاتلین امام حسین علیه السلام انتقام خواهد گرفت؛ چون آنها نیز به کردهها و کارهای پدران خود راضی و خوشنود هستند و آن را صحیح میدانند؛ چنان که امام صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام خروج کند، فرزندان قاتلینِ حسین علیه السلام را به علّت رضایت به افعال پدران خود میکشد.
1) دلائل الإمامة : 452؛ منتخب الأثر : 368؛ علل الشّرایع 1 : 160؛ بحارالأنوار 51 : 28.
امام زمانعلیه السلام وقتی که به مسجدالحرام برسد، مابیِن رکن و مقام پنج ندا سر دهد:
«أَلا یا أَهْلَ الْعالَمِ اَنَا الامامُ القائمُ الثَّانی عَشَرَ؛
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَا الصّمْصامُ المُنْتَقِم؛
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اِنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن قَتَلوهُ عَطْشاناً؛
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اِنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن طَرَحوهُ عُرْیاناً؛
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اِنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن سَحَقوهُ عُدواناً؛(1)
قابل ذکر است که واژه «سحق» در فارسی به معنی «لِه کردن» میآید.
ای مردم جهان! من امام دوازدهم قائم هستم، ای مردم جهان! من شمشیر برّان انتقام گیرنده هستم. ای مردم جهان! جدّم حسین علیه السلام را با لبِ عطشان کشتند. ای مردم جهان! جدّم حسین علیه السلام را بعد از کشته شدن برهنه بر زمین انداختند. ای مردم جهان! پیکر جدّم حسین علیه السلام را پس از کشته شدن، از رویِ دشمنی، پامال سمّ اسبان و ستوران قرار دادند.»(2)
قائم از القابِ خاصّه مشهوره متداوله آن حضرت است. در زبور برلبوموا نیز به این لقب از ایشان یاد شده است.(3)
«قائم» یعنی بر پا شونده در فرمانِ حقتعالی؛ چه آن حضرت، پیوسته در شب و روز، مهیّایِ فرمان الهی است که به محضِ اشاره، ظهور نماید.
از ابوحمزه ثمالی روایت شده که از حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام سؤال کردم: «یابن رسول اللَّه! آیا همه شما قائم به حق نیستید؟»
فرمود: «بلی، همه قائم به حقّیم.»
گفتم: پس چگونه حضرت صاحب الامرعلیه السلام را قائم نامیدند؟
فرمود: «چون جدّم، حضرت امام حسین علیه السلام شهید شد، ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند و گفتند: ای خداوند و سیّد ما! آیا از قتلِ برگزیده خود و فرزندِ پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود غافل میشوی؟
پس حق تعالی، به سویِ ایشان وحی کرد: «ای ملائکه من! قرار گیرید! قسم به عزّت و جلال خود که هر آینه انتقام خواهم کشید از ایشان، هر چند بعد از زمانها باشد.» پس حق تعالی حجابها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین را به ایشان نمود و ملائکه به آن شاد شدند؛ پس یکی از آن انوار را دیدند که در میان آنها ایستاده، به نماز مشغول بود؛ حق تعالی فرمود: «به وسیله این ایستاده [قائم از ایشان انتقام خواهم کشید.»(1)
1) علل الشرایع 1 : 160.
در چند روایت، از امام زمانعلیه السلام به «مَوْتور» یاد شده است.
موتور به کسی میگویند که پدرش کشته شده و خونخواهیِ او نشده است.
مرحوم مجلسیرحمه الله فرموده: «مراد به والِد[پدر]، یا حضرتِ عسکریعلیه السلام است یا جنابِ امام حسین علیه السلام یا جنسِ والد، که شامل همه ائمّهعلیهم السلام باشد؛ یعنی انتقام گیرنده خونِ تمامِ اجدادِ خود.»(1)
در تفسیر شیخ فرات بن ابراهیم کوفی(2)از حضرت باقرعلیه السلام روایت شده است که در تفسیرِ آیه شریفه «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً...»(3)
وَمَن قُتِلَ مَظلوماً فَقَد جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِف فِی الْقَتلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصوراً.
فرمود: مظلومِ کشته شده حسین علیه السلام است.«فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً»(4)فرمود: «خداوند مهدیعلیه السلام را منصور نامید، چنانکه احمد، محمّد و محمودصلی الله علیه و آله و سلم و عیسیعلیه السلام مسیح نامیده شده است.» و شاید، نکته تعبیر از آن جناب به امام منصور در زیارت عاشورا، آیه مذکور باشد به مناسبتی که وجهِ آن واضح است. واللَّه العالم.(5)
حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام فِی قَوْلِهِ «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ»(1)قَالَ إِنَّ الْعَامَّةَ یَقُولُونَ نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اللَّهِ لَمَّا أَخْرَجَتْهُ قُرَیْشٌ مِنْ مَکَّةَ وَ إِنَّمَا هُوَ الْقَائِمُعلیه السلام إِذَا خَرَجَ یَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ قَوْلُهُ نَحْنُ أَوْلِیَاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ الدِّیَةِ؛(2)
امام صادقعلیه السلام در تفسیرِ آیه 39 از سوره مبارکه حج که خداوند میفرماید:
«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده است، اجازه جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفتهاند و خدا بر یاری آنها تواناست.» فرمود: اهل سنّت میگویند: این آیه در موردِ رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است زمانی که قریش، پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله را از مکّه بیرون کردند.
در حالی که شأن نزولِ آیه، در موردِ قائم آل محمّد - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - است و آیه مربوط است به زمانی که حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - ظهور میکند و به خون خواهی امام حسین علیه السلام برمیخیزد و این معنایِ جمله آن حضرت است که: «ما خون خواهان امام حسین علیه السلام و طلب کنندگانِ دیه هستیم.»
امیرمؤمنان علیبنابیطالب علیه السلام فرمود: «به خدا قسم من و این دو فرزندم [امام حسن و حسین علیهما السلام شهید خواهیم شد، خداوند در آخرالزّمان مردی از فرزندانَم را به خونخواهیِ ما برخواهد انگیخت و او مدّتی غایب خواهد شد تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جایی که افرادِ نادان میگویند: خداوند دیگر به آلِ محمّد کاری ندارد.»(1)
در اینکه منتقم بودنِ حضرت مهدیعلیه السلام از مسلّماتِ تاریخی و اعتقادیِ بین مسلمین است، استاد شهید مطهّریرحمه الله میفرمایند: «اوّلین باری که اثرِ اعتقادِ مهدویّت را در تاریخ اسلام میبینیم، در جریانِ انتقامِ مختار از قاتلینِ امام حسین علیه السلام است. جایِ تردید نیست که مختار مردِ بسیار سیاستمداری بوده و روشش هم بیش از آنکه روشِ یک مردِ دینی و مذهبی باشد، روشِ یک مردِ سیاسی بوده است. البتّه نمیخواهم بگویم مختار آدمِ بد یا خوبی بوده است، کار به آن جهت ندارم، مختار میدانست که ولو اینکه موضوع، موضوع انتقام گرفتن از مردم قاتلان سیّدالشهداء است و این زمینه، زمینه بسیار عالیای است
1) الغیبة للنّعمانی : 141.
امّا مردم تحتِ رهبریِ او حاضر به این کار نیستند. شاید (بنابر روایتی) با حضرت امام زین العابدینعلیه السلام هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند.
مسئله مهدی موعود را که پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم خبر داده بود، به نام محمّد بن حنفیه پسر امیرالمؤمنین و برادر سیّدالشهداء، مطرح کرد. چون اسمِ او محمّد بود، زیرا در روایاتِ نبوی آمده است «اسمه اسمی» نامِ او نامِ من است. گفت: ایّها النّاس! من نایبِ مهدی زمانم، آن مهدیای که پیغمبر خبر داده است.(1)
مختار مدتی به نامِ نیابت از مهدیِ زمان، بازیِ سیاسیِ خودش را انجام داد. حال آیا محمّد بن حنفیه واقعاً خودش هم قبول میکرد که من مهدی موعود هستم یا نه، بعضی میگویند قبول میکرد برایِ اینکه بتوانند انتقام را بِکِشند که این ثابت نیست. امّا در اینکه مختار، محمّدبن حنفیه را به عنوانِ مهدی موعود معرفی میکرد شکّی نیست، و بعدها از همین جا مذهبِ کیسانیّه پدید آمد. محمّد بن حنفیه هم که مُرد گفتند مهدیِ موعود که نمی میرد مگر اینکه زمین را پر از عدل و داد کند، پس محمّد ابن حنفیه نمرده است و در کوهِ رَضْوی غایب شده است...»(2)
1) این را هم توجّه داشته باشید: از صدرِ اسلام، زمان ظهور مهدیعلیه السلام هیچ وقت مشخّص نشده است؛ اگرچه یک خواصّی میدانستند که او چه کسی است و پسر چه کسی است، ولی در روایاتی که از پیغمبر آمده همین قدر فرمودند: مهدی از اولادِ من حتماً باید ظهور کند. ولی سخنی که تاریخِ آن را نیز مشخّص نماید وجود نداشت.
2) سیری درسیره ائمه اطهارعلیهم السلام 1 : 281.
1
زیارتِ ناحیه مقدّسه
زیارتِ ناحیه مقدّسه، خون گریه و سوگنامه حضرت مهدیعلیه السلام و مرثیه بلندِ آن بزرگوار بر مصایب و رنجهایِ جدّش، اباعبداللَّه الحسین علیه السلام در عاشورا است. این زیارت، ترسیم و توصیفِ لحظههایِ شهادت اباعبداللَّهعلیه السلام، غربت ومظلومیّتِ اهل بیتعلیهم السلام، معتبرترین، مستندترین و بلندترین روضهای است که از زبانِ معصوم منتقم و خونخواهِ سیّدِ شهیدان به ما رسیده است. این مرثیه از زبان کسی است که صحنهها و لحظههایِ عاشورا، هر روز مقابلِ نگاهِ اوست و او از پس پردههایِ اشک، حنجرهای عطش زده در آزمندی خنجر قساوت و خیمههایی در آستانه آتش و شیون را نظاره میکند. زیارت ناحیه مقدسه، گزارشِ عاشورا است؛ گزارشی که در آن دقایق و صحنههایِ جزئی نیز توصیف شده است. این زیارت نامه شامل هشت بخش است:
1 - سلام بر انبیا و اولیا.
2 - سلام بر امام شهید و صحابه فداکارش.
3 - آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام.
4 - طرح اوصاف، ویژگیها و سیرت امام حسین علیه السلام و تأثیر شهادت آن حضرت.
5 - طرح نهضت و انقلاب مقدس اباعبداللَّهعلیه السلام.
6 - توصیف صحنه کربلا، شهادت، رنجها و مصایب بازماندگان و قافله اسیران.
7 - تحلیل بازتاب حادثه کربلا و غربت اسلام پس از شهادت و سوگواری کائنات و موجودات در شهادت اباعبداللَّهعلیه السلام.
8 - نیایش، دعا و طرح درخواستهای امام زمانعلیه السلام با پروردگار.(1)
این زیارت در کتاب اقبال سید بن طاووس : 573 و نیز در بحارالانوار، ج 98 : 269 نقل شده است.(2)
2
ترجمه زیارت ناحیه مقدّسه
سلام بر حضرت امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام که به برادری برای حضرت محمّدصلی الله علیه و آله اختصاص داده شد.
سلام بر حضرت فاطمه زهراعلیها السلام، دختر حضرت محمّدصلی الله علیه و آله.
سلام بر ابومحمّد، امام حسن مجتبیعلیه السلام، وصیّ و جانشین پدرش، حضرت علی علیه السلام.
سلام بر امام حسین علیه السلام که با خون خود، جانش را در راه خدا ارزانی داشت.
سلام بر آن امامی [امام حسین علیه السلام که در پیدا و پنهان، اطاعت خداوند را پیشه خود ساخت.
سلام بر آن امامی که خداوند در تربتِ خاکِ قبر او شفای بیماران را قرار داد.
سلام بر آن امامی که دعا در زیر گنبد او مستجاب است.
سلام بر آن امامی که دیگر امامان معصومعلیهم السلام از نسل او به دنیا آمدهاند.
سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران.
سلام بر فرزند بهترین اوصیای پیامبران.
سلام بر فرزند فاطمه زهراعلیها السلام.
سلام بر فرزند خدیجه کبری.
سلام بر فرزند «سدرة المنتهی»(1).
سلام بر فرزند «جنّة المأوی (2).
سلام بر فرزند زمزم و صفا.
سلام بر آن امام آغشته به خون.
سلام بر آن امامی که خیمه هایش را پاره پاره کردند.
سلام بر پنجمین نفر از آل عبا «خامس آل عبا».
سلام بر آن غریبتر از همه غریبان.
سلام بر آن شهیدِ بالاتر از همه شهیدان.
سلام بر آن امامی که به دست افراد بی اصل و نسب به قتل رسید.
سلام بر آن امامِ ساکن کربلا.
سلام بر آن امامی که فرشتگان آسمان در عزایش گریستند.
سلام بر آن امامی که همه نسل او از افراد پارسا و برگزیدهاند.
سلام بر سلطان دین.
سلام بر محلّ نزول براهین و دلایل واضح الهی.
سلام بر امامانِ دارای مقام سروَری.
سلام بر سینههای چاک چاک «از شمشیر و نیزه».
سلام بر آن لبان خشکیده «از تشنگی».
سلام بر جسمهای کنده شده «از دنیا».
سلام بر جانهای ربوده شده.
سلام بر بدنهای برهنه.
سلام بر جسم هایی که بر اثر تابش آفتاب بر آنان، رنگشان تغییر کرد.
سلام بر آن خونهای جاری شده.
سلام بر آن بدن که اعضایِ آن قطعه قطعه شده.
سلام بر سرهایی که در بلندی قرار گرفت «بالای نیزه» و همراه
کاروان اسیران «در حرکت بود».(1)
سلام بر زنان «بدون پوشش مناسب» به اسارت رفته، سلام بر حجّت خدای هستی.
سلام بر تو «ای حسین» و بر پدران پاک تو. سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت.
سلام بر تو و بر ذرّیّهات که به یاری تو برخاستهاند.
سلام بر تو و بر فرشتگان خفته در کنارت.
سلام بر آن کشته مظلوم.
سلام بر برادر مسمومش «امام حسن مجتبیعلیه السلام»، سلام بر حضرت علی اکبرعلیه السلام.
سلام بر شیر خواره، حضرت علی اصغرعلیه السلام.
سلام بر بدنهای افتاده «رها شده» در بیابان.
سلام بر خاندان نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله.
سلام بر افتادگان در بیابان. سلام بر دور از وطنها.
سلام بر بی کفن دفن شدهها. سلام بر آن سرهایی که از بدنها جدا شدند.
سلام بر آن امامِ امر به معروف و نهی از منکر کننده بردبار.
سلام بر مظلوم بی یاور. سلام بر ساکن خاکِ پاک.
1) قابل ذکر است که «مُشالات» که اکنون در عبارت «رؤوس المشالات» از آن به سرهایی که در بلندی قرار گرفتند تعبیر شده است در لغت از باب افعال و اسم مفعول از اَشال یُشیل «شال یشول» جمع مؤنث و به معنای در ارتفاع قرار داده شده است و ترجمه به «نیزه» که توسّط برخی مترجمین انجام شده است از باب قرائن است که سرهای شهداء کربلا را با قرار دادن روی نیزهها در بین کاروان از دیگر چیزها بالاتر گرفته بودند تا در معرض دید باشد.
سلام بر صاحب بارگاه باشکوه.
سلام بر آن امامی که خدای بزرگ او را از پلیدیها پاک ساخت.
سلام بر آن امامی که جبرئیل به وجودِ او افتخار کرد.
سلام بر آن امامی که در کودکی و در گهواره، حضرت میکائیل با او به زبان کودکی سخن گفت.
سلام بر آن امامی که هم پیمانهای او پیمان شکنی کردند.
سلام بر آن امامی که حرمت حریم او را شکستند.
سلام بر آن امامی که خونش به ناحق بر زمین ریخته شد.
سلام بر آن امامی که غسلش با خون زخمهای بدنش بود.
سلام بر آن امامی که نیزههایِ زیادی بر او فرود آمد.
سلام بر آن ستم دیدهای که خونش مباح شد.
سلام بر آن امامی که در بیابان سربریده شد.
سلام بر آن امامی که روستاییان او را دفن کردند.
سلام بر آن امامی که شاهرگ گردنش را قطع کردند.
سلام بر آن امامِ مورد حمایتی که «در روز عاشورا» بدون یاور ماند.
سلام بر آن محاسنِ به خون خضاب شده.
سلام بر آن صورتِ بر خاک افتاده. سلام بر آن جنازه بر زمین مانده.
سلام بر آن لب و دندانی که با «چوب خیزران» به آن زدند.
سلام بر آن سرِ بالایِ نیزهها.
سلام بر آن بدنهای برهنهای که در بیابانها افتاده بودند و گرفتار نیش ستم گرگهای ستمگر شدند. و درندگان وحشی به سوی آنان در رفت و آمد بودند.
سلام بر تو ای مولای من! و بر فرشتگانی که در اطراف بارگاهت در رفت و آمدند.
همان فرشتگانی که بر تربت تو حلقه زدند و در صحن و سرایت در حال طوافند و برای زیارتت بر تو وارد شدند.
سلام بر تو، همانا من به سوی تو آمدهام و رستگاری را نزد تو میجویم.
سلام بر تو از طرفِ کسی که حرمتِ حریم تو را میشناسد و با اخلاص، ولایت تو را پذیرفته است و با ابراز محبّت به تو، میخواهد به خداوند نزدیک شود و از دشمنان تو بیزار گردد.
سلامی از قلبی که به خاطر مصیبتهای وارده بر تو زخمی و مجروح است و در هنگام یاد تو اشک هایش جاری است. سلام انسانی دردمند و محزون و سرگردان، خوار و ذلیل.
سلام بر تو از طرف کسی که اگر در کربلا(1)حضور داشت، با سپر قرار دادن جان خود، جسم تو را از شمشیرها محافظت میکرد و برای مردن در راه تو، آخرین نَفَس خود را هدیه میکرد و در رکاب تو جهاد
1) از این بابت به کربلا سرزمین طف گویند چون در کنار فرات و بر ساحل واقع شده است.
میکرد و تو را در جنگ بر علیه دشمنانی که بر تو شوریدهاند، یاری میداد و جسم و جان و مال و فرزند و روح و روان خود را فدای جان تو کرده و اهل بیت خود را سپر بلای اهل بیت تو قرار میداد.
گر چه روزگار، تولّد من را به تأخیر انداخت و قضا و قدر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نتوانستم در برابر دشمن تو رو در رو بجنگم و در برابر کسی که عَلَم دشمنی بر علیه تو برافراشته بپاخیزم، امّا هر آینه هر صبح و شام، به نوحه و زاری برایت میپردازم و در عزایت به جایِ اشک، خون از دیده میبارم.
این همه برای این است که بر آن چه که بر تو گذشت، حسرت میخورم و غمگین هستم و بر گرفتاریات تأسّف میخورم. و هم چنان افسوس میخورم تا از اندوه مصیبت وارده بر تو و غصّه افسردگی و دل شکستگی بمیرم.
شهادت میدهم تو نماز را برپا داشتی و زکات را ادا کردی و امر به معروف نموده و از منکر و دشمنی با خدا نهی کردی و مطیع خداوند بودی و نافرمانی نکردی و به خداوند و ریسمان الهی تمسّک جُستی.
پس او را از خود راضی نگه داشتی و خدا ترسی پیشه کردی و مراقبت نَفْس نمودی و دعوت خداوند را اجابت کردی. و سنّتهای الهی را به پا داشتی و فتنهها را خاموش کردی و به راه هدایت، مردم را دعوت کردی و راه راستی و درست کرداری را روشن ساختی.
و آن گونه که حقّش بود، در راه خدا جهاد کردی و مطیع پروردگار و جدّت حضرت محمّدصلی الله علیه و آله، رسول خدا بودی. و به گفتار پدرت حضرت علی علیه السلام گوش شنوا داشتی و به سرعت، وصیّت برادرت امام حسن مجتبیعلیه السلام را عمل کردی و ستون دین را برافراشتی و طغیان و سرکشی را در نطفه خفه کرده و از بین بردی و کوبنده طاغیان و سرکشان بودی و برای امّت اسلام، اندرز دهنده بودی.
و در لحظههایِ مرگ و سختیِ جان کندن، آسوده خاطر رفتی و با فاسقان مبارزه کردی و با بَراهین الهی قیام کردی و برای اسلام و مسلمین شفقت نشان داده و عاطفه به خرج دادی. و حق را یاری کردی و در گرفتاری و آزمایشهای الهی، بردبار بودی و از دین محافظت کردی و از گستره حضور دین دفاع کردی.
از آرمان هدایت، نگهداری کرده و آن را یاری نمودهای. عدالت را گسترش داده و به نشر آن اقدام کردهای. دین را یاری کرده و فرهنگ دین داری را علنی ساختی. بازیچه قرار دهندگان دین را از کارشان باز داشته و مانع آنان شدی.
داراییِ سرمایهدارانِ ظالم را به نفع افراد مستضعف مصادره کرده و بین قوی و ضعیف به تساوی تقسیم کردی. بهارِ امید یتیمان و نگه دارنده مردمان، و مایه عزّت اسلام و معدن احکام الهی و ملازم نعمتها بودی.
راه و روش جدّ و پدرت را طیّ کردی و در وصیّت کردن به روش
برادرت امام حسن علیه السلام وصیّت کردی. در پیمانها دارای خوی و خصلت پسندیده و کرامت روشن هستی. حتّی در تاریکیها «جهل و نادانی جهان» به کوشش ادامه دادی و راههای استوار را انتخاب کردی.
با شرف و با کرامتتر از همه مخلوقاتی. پیشینهای عظیم و عالی داری. حَسَب و نَسَب شریف و بلندی داری، و دارایِ رتبه والا و مناقب بسیار و نژادی پسندیدهای. و بردبار، رستگار و بازگشت کننده به سویِ خدایی.
تو بخشنده دانا، نیرومند و بلند مرتبه هستی. امام شهید، بسیار ناله کننده در پیشگاه خدا و بازگشت کننده به سوی خدایی. دوست داشتنی و دارای هیبت و وقاری.
برای پیامبر خدا، فرزند و برای قرآن کریم بررسی کننده و برای امّت اسلام بازوانی. و در طاعت پروردگار کوشا و نسبت به عهد و پیمان وفادار، و از راه فاسقان کنارهگیری کنندهای و انجام دهنده تمامی سعی و تلاش هستی و نیز دارای رکوع و سجود طولانی هستی.
و همانندِ کسی که میخواهد از دنیا کوچ کند، از دنیا کناره گرفتی و به دنیا مانند کسی که از دنیا وحشت داشته باشد، نگاه میکنی. از آرزوهای دنیایی چشم پوشیدی و نظر همّت خود را از زینتهای دنیا برگرداندی و نگاهت از خوشیهای دنیا برگرفته شده است و اشتیاقت به آخرت شناخته شده است.
تا آن جا که وقتی ستم، همه توان خود را به میدان آورد و بیدادگری
پرده از چهره برداشت و گمراهی پیروانش را فراخواند؛ تو در آن هنگام در کنارِ حرم جدّت در مدینه، سکونت داشتی و با ستمگران بیگانه بودی و همنشین خانه و محراب و کناره گیرنده از شهوات و لذّات بودی و به اندازه طاقت خود، با قلب و زبانت نهی از منکر مینمودی.
پس از آن، آگاهیات از منکرات در جامعه، اقتضا کرد که نهی از منکر عملی و علنی انجام دهی؛ و عملاً در برابر تبهکاران ایستاده و با آنان به نبرد بپردازی. به همین دلیل به همراه فرزندانت و اهل بیت و نیز پیروان و دوستانت، کوشش آغاز کردی و مقصود خود را با دلیل و برهان آشکار کردی و با استفاده از علم و دانش و بردباری و موعظه نیکو، مردم را به سوی خداوند دعوت کردی و به اقامه حدود الهی و اطاعت از خداوند امر و از پلیدی و سرکشیها نهی کردی.
امّا آنان با ستم و تجاوز با تو مقابله کردند و تو بعد از حذر داشتن آنان و تکرار بیّنه و برهان بر آنان، با آنها به جهاد برخاستی. ولی آنها حرمت حریم تو و بیعت با تو را شکستند. و پروردگارت و نیز جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله را خشمگین کردند و آغازگر جنگ با تو بودند.
پس صحنه، صحنه ضربت شمشیر و نیزه شد و تو مرگ را بر لشکر کفّار تحمیل کردی و در گرد و غبار میدان جنگ غرق شدی و با ذوالفقاری وارد شدی که گویا علیّ مرتضی در میدان جنگ حاضر شده است.
وقتی که دیدند تو اقوام و یاران ثابت قدمی داری و بی قراری
و ترس در تو مشاهده نمیشود، حیلههای آشوب برانگیز خود را در مورد تو اجرا کردند و با حیله و نیرنگ و بدی هایشان با تو به نبرد پرداختند و آن ملعون به لشکرش امر کرد که از رسیدن آب به تو جلوگیری شود و نیز مانع رسیدنت به آب شدند و با تو جنگیدند و با عجله از تو خواستند در بیابان کربلا فرود آیی.
و تیرها به سویَت پرتاب کردند و برای در آوردنِ ریشهات، دستها دراز کردند و پیمانی را که با تو بسته بودند، رعایت نکردند و در هنگامه کشتن دوستان و یارانت و مصادره اموالت، هرگز فکر نکردند که این اقدامِ آنها گناهی بزرگ است.
در حالی که تو در میان گرد و غبار جنگ بودی و آزار و اذیّتها را تحمّل میکردی، آن گونه که حتّی فرشتگان آسمان از بردباریات تعجّب کردند، آن دشمنان از هر جهت تو را محاصره کردند و با زخمهایِ زیادی که بر تو وارد کردند، ناتوانَت ساختند و بینِ تو و خیمههایِ حرم فاصله انداختند و مانع رفت و آمدنت به خیمههایِ حرم شدند، آن گونه که حتّی یک یاور هم برایت نماند، در حالی که تو آمر به معروف و ناهی از منکر بودی.
بردبار بودی و مدام از زنان و فرزندانت دفاع میکردی؛ تا آن که تو را از اسب بر زمین انداختند. پس در حالی که مجروح بودی، بر زمین قرار گرفتی، تا آن جا که زیر سُم اسبان قرار گرفتی، یا این که سرکشان،
شمشیر بر بدن تو زدند و عرقِ مرگ بر پیشانی تو نشست و از این پهلو به آن پهلو میشدی.
آن گاه که نگاه مأیوسانهای به خیمههای حرم و اهل بیت خویش کردی. آن گونه که از شدّت دردها و جراحات میرفت که فرزندان و اهل بیت خود را فراموش کنی. در این بین ذوالجناح به سرعت رَم کرد و به طرف خیمههای حرم رفت، در حالی که شیهههای گریه آلود داشت.
وقتی که زنان حرم اسب را ذلیل و شرمسار دیدند و مشاهده کردند که زین اسب بر اسبت آویزان است، مو پریشان و در حالی که سیلی بر صورتهای خود مینواختند، نقاب از چهره گرفتند، از پشت پرده بیرون دویدند و شیون کنان و در حالی که آثار ذلّت بعد از عزّت را میدیدند، به سوی قتلگاهت شتابان دویدند.
در همان حال، شمر ملعون روی سینهات نشسته بود. شمشیرش را بر گلویت میکشید، در حالی که با دست دیگرش ریشِ مبارک تو را گرفته بود، که با شمشیر هندی خود، سر از بدنت جدا کند.
در همان حال بود که حواسّ پنج گانهات از کار افتاد و نفسهایِ آخر را زدی و سرت روی نیزه قرار گرفت و اهل بیت تو، همانند بردگان به اسارت برده شدند و با زنجیر آهنی به بند کشیده شدند و بر روی پالان چهارپایان «شتران» سوار شدند، به گونهای که شدّت گرمای تابستان صورت آنان را سوزانید و آنان از صحراها و بیابانها بُرده شدند.
و در حالی که دستهای بسته آنان به گردنشان آویزان شده بود، در بازار شهرها چرخانده میشدند.
پس وای بر گنهکاران فاسد که با کشتن تو، اسلام را به قتل رساندند و نماز و روزه را تعطیل کردند و سنّتها و احکام الهی را شکستند و پایههای ایمان را منهدم کردند و آیات قرآن را تحریف کردند و در طغیانگری و دشمنی با اهل بیتعلیهم السلام سرعت گرفتند و قساوت به خرج دادند.
از این پس یک بار دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله موردِ ستم قرار گرفت و ولیّ دم شد و حقّ انتقام گرفتن برایش باقی ماند و قرآن کریم یک بار دیگر غریب واقع شد.
و وقتی که تو به شکست کشانده شدی، حق یک بار دیگر مورد خیانت قرار گرفت و شکست خورد و با رفتن تو تکبیر و تهلیل [لا اله الّا اللَّه و حلال و حرام و قرآن و تفسیر آن، همگی از بین رفت. و بعد از شهادت تو تغییر و تبدیل و تحریفِ احکام و دشمنی با دین، تعطیل شدن احکام و هواپرستی و گمراهی و فساد و باطل گرایی، به صورت فرهنگ جامعه درآمد و ظاهر شد.
پس آن کس که خبر شهادت تو را در مدینه در کنار قبر جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله اعلان میکرد، با اشکهای طولانی خبر مرگ تو را به پیامبر داد.
در حالی که خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله میگفت: ای رسول خدا! نوه و جوانت [حسین کشته شد و تعرّض به اهل بیت تو و افراد مورد
حمایت تو را مباح شمردند و بعد از تو، فرزندان و نوههایِ تو به اسارت برده شدند و هر رفتار غیر اصولی و غیر انسانی را نسبت به عترت و اهل بیت تو انجام دادند.
آن جا بود که پیامبر خدا برآشفت و گریه از درون قلبِ آرام او برآمد و در عزای تو فرشتگان و پیامبران الهی به او تسلیت گفتند و در شهادت تو مادرت زهراعلیها السلام سوگوار شد و لشکرهایی از فرشتگان مقرّب درگاه خداوند، برای تسلیت گفتن به پدرت، حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در رفت و آمد بودند و در عزایِ تو در بالاترین طبقاتِ بهشت، محافل عزا برپا کردند و در عزایِ تو زنانِ بهشتی بر صورتهایِ خود سیلی زدند و همه آسمانها و ساکنان آن و بهشت و نگهبانان آن و کوههای مرتفع و دامنههای آن و دریاها و ماهیهای آن و بهشت و افراد آن، و خانه کعبه و مقام ابراهیم و مشعر و آنان که در احرام بودند و نیز آنان که از احرام بیرون آمدند، همگی در عزای تو گریه کردند.
پروردگارا! به حرمت این مکان ارزشمند [کربلا] بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا در قیامت به همراه آنان و جزء گروه آنان محشور کن و با شفاعت آنان مرا وارد بهشت کن.
3
امام زمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - فرمود: اگر خواستی امام
حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کنی، در مقابل قبرش بایست و بگو:
سلام بر حضرت آدم، برگزیده خدا از بین مخلوقات.
سلام بر حضرت شیث، ولیّ خدا و برگزیده او.
سلام بر حضرت ادریس که به اقامه برهان الهی در بین مردم پرداخت.
سلام بر حضرت نوح که خداوند دعایش را در مورد ارسال عذاب بر قوم کافر مستجاب کرد.
سلام بر حضرت هود که با یاری خداوند به پیش رفت.
سلام بر حضرت صالح که به خاطر کرامت خداوند بر او، به سوی پروردگار متوجّه شد.
سلام بر حضرت ابراهیم که خداوند با دوست خود و خلیل قرار دادنش، از او حمایت کرد.
سلام بر حضرت اسماعیل که خداوند گوسفندی ارزشمند را از بهشتِ خود به عنوان فدایی او برای او فرستاد.
سلام بر حضرت اسحاق که خداوند پیامبران را از نسل او قرار داد.
سلام بر حضرت یعقوب که خدا به رحمت خودش بینایی او را به او بازگرداند.
سلام بر حضرت یوسف که خداوند به عظمت و قدرت خود او را از درون چاه نجات داد.
سلام بر حضرت موسی که خداوند به قدرت خودش دریا را برایش شکافت.
سلام بر حضرت هارون که خداوند با برگزیدنش به پیامبری، او را به خود اختصاص داد.
سلام بر حضرت شعیب که خداوند او را بر قومش پیروز ساخت.
سلام بر حضرت داوود که خداوند از خطای او درگذشت و توبه او را پذیرفت.
سلام بر حضرت سلیمان که به وسیله عزّت و جلال خداوند، جنّیان و پریان در تسخیر او قرار گرفتند.
سلام بر حضرت ایّوب که خداوند از آن بیماری شفایش عنایت فرمود.
سلام بر حضرت یونس که خداوند ضمانت قومش را از نفرین یونس پذیرفت، و آنها را نجات داد.
سلام بر حضرت عُزَیْر که خداوند پس از آن که او مرده بود، او را دوباره زنده کرد.
سلام بر حضرت زکریّا که در مصیبت وارده [قتل یحیی صبر و بردباری پیشه کرد.
سلام بر حضرت یحیی که خداوند به خاطر دادن لیاقت شهادت، او را به خود نزدیک کرد.
سلام بر حضرت عیسی، روح خدا و کلمه پروردگار.
سلام بر حضرت محمّدصلی الله علیه و آله حبیب و دوست خدا و برگزیده او.(1)
ص:80
1) المزار : 498؛ بحارالأنوار 98 : 121.
1
«قال الحسین علیه السلام لأصحابه قبل أن یقتل: إن رسول اللَّه قال لی: یا بنی إنک ستساق إلی العراق وهی أرض قد التقی بها النبیون و أوصیاء النبیین و هی أرض تدعی عمورا وإنک تستشهد بها ویستشهد معک جماعة من أصحابک لا یجدون ألم مس الحدید وتلا: «قلنا یا نار کونی بردا وسلاما علی إبراهیم» (الأنبیاء: 69) یکون الحرب بردا وسلاما علیک وعلیهم.
فابشروا فواللَّه لئن قتلونا فانا نرد علی نبینا قال: ثم أمکث ما شاء اللَّه فأکون أول من ینشق الأرض عنه فأخرج خرجة یوافق ذلک خرجة أمیر المؤمنین وقیام قائمنا ثم لینزلنّ علیّ وفد من السماء من عند اللَّه لم ینزلوا إلی الأرض قط ولینزلن إلی جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وجنود من الملائکة.
ولینزلنّ محمّد و علی و أنا و أخی و جمیع من من اللَّه علیه فی حمولات من حمولات الرب خیل بلق من نور لم یرکبها مخلوق ثم لیهزن محمّد لواءه ولیدفعنه إلی قائمنا مع سیفه ثم إنا نمکث من بعد ذلک ما شاء اللَّه ثم إن اللَّه یخرج من مسجد الکوفة عینا من دهن وعینا من ماء و عینا من لبن.
ثم إن أمیر المؤمنینعلیه السلام یدفع إلی سیف رسول اللَّهصلی الله علیه و آله ویبعثنی إلی المشرق والمغرب فلا آتی علی عدو للَّه إلا أهرقت دمه ولا أدع صنما إلا أحرقته حتی أقع إلی الهند فأفتحها. وإن دانیال ویوشع یخرجان إلی أمیر المؤمنین یقولان صدق اللَّه ورسوله ویبعث اللَّه معهما إلی البصرة سبعین رجلا فیقتلون مقاتلیهم ویبعث بعثا إلی الروم فیفتح اللَّه لهم.
ثم لأقتلن کل دابة حرم اللَّه لحمها حتی لا یکون علی وجه الأرض إلا الطیب وأعرض علی الیهود والنصاری وسائر الملل: و لأخیّرنّهم بین الاسلام والسیف فمن أسلم مننت علیه ومن کره الاسلام أهرق اللَّه دمه و لا یبقی رجل من شیعتنا إلا أنزل اللَّه إلیه ملکا یمسح عن وجهه التراب ویعرفه أزواجه ومنزلته فی الجنة ولا یبقی علی وجه الأرض أعمی ولا مقعد ولا مبتلی إلا کشف اللَّه عنه بلاءه بنا أهل البیت.
ولینزلنّ البرکة من السماء إلی الأرض حتی أن الشجرة لتقصف بما یرید اللَّه فیها من الثمرة ولتأکلن ثمرة الشتاء فی الصیف وثمرة الصیف فی الشتاء وذلک قوله تعالی «ولو أن أهل الکتاب آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض ولکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا یکسبون» ثمّ إن اللَّه لیهب لشیعتنا کرامة لا یخفی علیهم شئ فی الأرض وما کان فیها حتی أن الرجل منهم یرید أن یعلم علم أهل بیته فیخبرهم بعلم ما یعملون. مختصر بصائرالدّرجات: مما رواه لی السید علی بن عبد الکریم بن عبد الحمید الحسنی بإسناده عن سهل مثله.
ایضاح: (لتقصف) أی تنکسر أغصانها لکثرة ما حملت من الثمار.(1)
سهل بن زیاد از ابن محبوب نقل میکند که ابن فضیل گوید: سعد الجلاب از قول جابر گوید که امام باقرعلیه السلام فرمود: امام حسین علیه السلام پیش از شهادتش به اصحاب خود فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: همانا تو به زودی به سوی عراق کشانده میشوی و آن زمینی است که پیغمبران و اوصیای آنها در آن گرفتاریها کشیدهاند و آن زمینی است که به آن «عمورا» گفته میشود.
1) بحارالأنوار 53 : 61.
تو (ای حسین) و گروهی از اصحابت که درد کشیده شدنِ آهن بر بدنِ خود را احساس نمیکنند، در آن شهید میشوید و این آیه را تلاوت نمود: «قُلْنَا یا نَارُ کُونی بَرْداً وَسلاماً عَلی إِبْراهِیمَ»(1)جنگ برای تو و اصحابت سرد و سالم میشود. پس مژده باد بر شما!
به خدا قسم! اگر ما را بکشند، به حضور پیغمبرمان وارد میشویم و در آن جا میمانیم تا خدا بخواهد. پس من اوّلین کسی هستم که زمین برای او شکافته شود. پس بیرون میآیم هم زمان با خروج امیرالمؤمنین و قیامِ «قائم» ما.
سپس دستهای از آسمان از نزد خدا برای من فرود میآیند که تا آن وقت ابداً فرود نیامدهاند و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و لشکر فرشتهها برای من نازل میشوند. حتماً محمّدصلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نازل میشوند و من و برادرم و تمامی آنان که خداوند به آنها منّت گذاشته است، فرود میآیند، بر مرکبهایی از مراکب خدا، اسبانی سفید پیشانی و نورانی که هیچ مخلوقی تاکنون سوارِ آنها نشده است.
سپس محمّدصلی الله علیه و آله پرچم خود را به اهتزاز در میآورد و همراهِ شمشیرِ خود به «قائمعلیه السلام» ما تحویل میدهد، بعد از آن مقدار که خدا خواهد میمانیم و خداوند از مسجد کوفه چشمههایی از روغن و آب
1) سوره مبارکه انبیاء، آیه 69. ترجمه: [سرانجام ابراهیم را به آتش افکندند؛ ولی ما] «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»
و شیر بیرون میآورد؛(1)سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به من میدهد و مرا به مشرق و مغرب میفرستد. پس به سوی دشمن خدا نمیروم، مگر این که خونش را میریزم و بُتی رها نمیکنم، مگر آن را میسوزانم تا به «هندوستان» میرسم و آن را میگشایم و دانیال و یوشع به سوی امیرالمؤمنینعلیه السلام بیرون میآیند و میگویند: راست گفت خدا و رسولش! خداوند همراه آنها هفتاد نفر را به سوی بصره میفرستد و جنگجویان آن جا را میکشند و واحدی از ارتش را به روم اعزام میدارند و آن جا را فتح میکنند.
سپس تمام حیوانات حرام گوشت را میکشم، به گونهای که در روی زمین غیر از (حلال گوشت و) پاک پیدا نشود.
به یهود و نصارا و سایر ملّتها پیشنهاد میکنم و آنها را میان پذیرفتن اسلام و شمشیر مخیّر میسازم، پس هر کس مسلمان شد، منّت گذارم به او و هر کس اسلام را نپذیرفت خونش را میریزم.
مردی از شیعیان ما باقی نمیماند، مگر این که خداوند فرشتهای به سوی او میفرستد و از روی او خاک را برطرف ساخته و همسران و جایگاه او را در بهشت به او معرّفی میکنند و نمیماند در روی زمین نابینایی و زمینگیر و گرفتاری، مگر این که خداوند بلا را از او بر میدارد به خاطر ما اهل بیتعلیهم السلام.
1) احتمالاً منظور این است که به قدری آباد میشود که بزرگترین مرکز تجاری و کشاورزی میشود و با روایات دیگر که آب از کربلا به پشتِ کوفه جریان پیدا میکند، مطابقت دارد.
از آسمان به زمین برکت نازل میشود، به اراده خداوند متعال حتّی شاخههای درخت از کثرتِ میوه میشکند و میوههای زمستان در تابستان و میوههای تابستان در زمستان خورده شود و این است (معنای) گفته خداوند «و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را برای آنها میگشودیم، ولی آنها (حقّ را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»(1)
سپس خداوند به شیعیانِ ما کرامتی مینماید که به آنها چیزی در زمین و هر چه در آن است مخفی نماند، حتّی مردی از آنها بخواهد جریانهای درونی خانواده خود را بداند، به آنها هرکاری را که میکنند خبر میدهد (از کردههای آنان مطّلع میشوند).»
2
عن الصّادقعلیه السلام سئل عن الرجعة أحقّ هی؟ قال: نعم فقیل له: من أول من یخرج؟ قال: الحسین یخرج علی أثر القائمعلیهما السلام قلت: ومعه الناس کلهم؟ قال: لا، بل کما ذکر اللَّه تعالی فی کتابه «یوم ینفخ فی الصور فتأتون أفواجا» قوم بعد قوم؛(2)
از امام صادقعلیه السلام سؤال کردند: آیا «رجعت» حقّ است؟!
فرمود: بلی. پرسیده شد: اوّلین کسی که بیرون آید کیست؟
فرمود: «حسین علیه السلام» پشت سرِ «قائمعلیه السلام» خروج نماید.
گفتم: همه مردمان با او خواهند بود؟
فرمود: نه، بلکه آنگونه که خدای تعالی در کتابش فرموده است: «روزی که در صور دمیده شد، گروه گروه میآیید» یعنی گروهی بعد از گروهی.
3
داوود بن راشد از حمران از ابی جعفرعلیه السلام که فرمود: «إنّ أوّل مَن یرجع لجارکم الحسین علیه السلام فیملک حتّی یقع حاجباه عینه من الکبر؛(1)همانا اوّل کسی که بر میگردد همسایهتان حسین علیه السلام است. پس مالک میشود تا از زیادیِ سن، ابروانَش به رویِ چشمانش بریزد.»
4
معلّی بن خنیس گوید که امام صادقعلیه السلام به من فرمود: «أوّل من یرجع إلی الدنیا الحسین بن علی علیهما السلام فیملک حتّی یسقط حاجباه علی عینیه من الکبر؛(2)همانا اوّل کسی که به دنیا برمیگردد حسین علیه السلام است. پس آنقدر حکومت میکند تا از زیادی سن ابروانش به روی چشمانش میریزد.»
5
یونس بن ظبیان گوید که امام صادقعلیه السلام فرمود: «إنّ الّذی یلی حساب الناس قبل یوم القیامة الحسین بن علی علیهما السلام فأمّا یوم القیامة فإنّما هو بعث إلی الجنّة وبعث إلی النار؛(1)آن کسی که پیش از قیامت به حساب مردم میرسد حسین بن علی علیهما السلام است،(2)امّا روز قیامت برانگیخته شدن به سوی بهشت یا جهنّم است.»
6
مفضّل بن عمر گوید که امام صادقعلیه السلام فرمود: «کأنّی بسریر من نور قد وضع وقد ضربت علیه قبة من یاقوتة حمراء مکللة بالجوهر وکأنّی بالحسین علیه السلام جالسا علی ذلک السریروحوله تسعون ألف قبة خضراء وکأنّی بالمؤمنین یزورونه ویسلمون علیه. فیقول اللَّه عزّوجلّ لهم: أولیائی سلونی! فطالما أوذیتم وذللتم واضطهدتم فهذا یوم لاتسألونی حاجة من حوائج الدنیا والآخرة إلا قضیتها لکم فیکون أکلهم وشربهم من الجنة فهذه واللَّه الکرامة؛(3)[در زمان رجعت ]گویا تختی از نور گذاشته شده را میبینم، در حالی که بر روی آن قبّهای از یاقوت سرخ و زینت داده شده از گوهر را زدهاند و گویا حسین علیه السلام را میبینم که بر روی آن تخت نشسته و در اطراف آن نود هزار قبّه سبز است که مؤمنان او را زیارت کرده و بر او سلام میکنند.
پس خدای - عزّوجلّ - به آنها میفرماید: دوستان من! (هرچه دلتان میخواهد) از من بخواهید؛ چون زمان طولانی در راه من اذیّت شدید و ذلیل گردیدید و سختی کشیدید. امروز روزی است که از نیازهای دنیا و آخرت هرچه بخواهید برای شما برآورده میکنم.
پس خوردن و آشامیدن آنها از بهشت (تأمین) میشود. این است به خدا سوگند کرامت (خداوندی).»
7
محمّد بن جعفر الرزاز عن ابن أبی الخطاب وأحمد بن الحسن ابن علی بن فضال عن مروان بن مسلم عن برید العجلی قال: قلت لأبی عبد اللَّهعلیه السلام: یا بن رسول اللَّهصلی الله علیه و آله أخبرنی عن إسمعیل الذی ذکره اللَّه فی کتابه حیث یقول: «واذکر فی الکتاب إسماعیل إنه کان صادق الوعد وکان رسولا نبیاً»(1)أکان إسماعیل بنإبراهیمعلیهما السلام فان الناس یزعمون أنه إسماعیل بن إبراهیم؟ فقالعلیه السلام:إن إسماعیل مات قبل إبراهیم وإن إبراهیم کان حجة للَّه قائما صاحب شریعة فإلی من ارسل إسماعیل إذا. قلت: فمنکان جعلتفداک؟ قال: ذاک إسماعیل بن حزقیل النبیعلیه السلام بعثه اللَّه إلیقومه فکذبوه وقتلوه وسلخوا فروة وجهه فغضباللَّه له علیهم فوجه إلیه سطاطائیل ملک العذاب فقال له: یا إسماعیل أنا سطاطائیل ملک العذاب وجهنی رب العزة إلیک لاعذب قومک بأنواع العذاب کما شئت فقال له إسماعیل:
1) سوره مبارکه مریم، 54.
لا حاجة لی فی ذلک یا سطاطائیل. فأوحی اللَّه إلیه: فما حاجتک یا إسماعیل؟ فقال إسماعیل: یا رب إنک أخذت المیثاق لنفسک بالربوبیة ولمحمد بالنبوة ولأوصیائه بالولایة وأخبرت خلقک بما تفعل امته بالحسین بن علی علیهما السلام من بعد نبیها وإنک وعدت الحسین أن تکره إلی الدنیا حتی ینتقم بنفسه ممن فعل ذلک به فحاجتی إلیک یا رب أن تکرنی إلی الدنیا حتی أنتقم ممن فعل ذلک بیما فعل کما تکر الحسین. فوعداللَّه إسماعیل بن حزقیل ذلک فهو یکر مع الحسین بن علی علیهما السلام.(1)
برید عجلی گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: یابن رسول اللَّه به من خبر ده از اسماعیلی که خداوند در قرآن از او به «واذکر فی الکتاب إسماعیل إنّه کان صادق الوعد وکان رسولاً نبیّاً»(2)یاد کرده است، آیا اسماعیل پسر ابراهیم است، مردم گمان میکنند او اسماعیل فرزند ابراهیم است؟
فرمود: اسماعیل پیش از ابراهیم وفات کرد، در حالی که ابراهیم حجّت خدا و صاحب شریعت بود. پس اسماعیل به که فرستاده شده بود!
گفتم: فدایت شوم، پس آن اسماعیل چه کسی بود؟!
فرمود: او اسماعیل بن حزقیل پیغمبرعلیه السلام بود خداوند او را به سوی قومش مبعوث کرد، پس او را تکذیب کرده و او را کشتند و پوست صورتش را کندند. خداوند بر آنها غضب کرد و به سوی او «سطاطائیل» ملک عذاب را فرستاد و به او گفت: ای اسماعیل! من سطاطائیل فرشته عذابم! خداوند صاحب عزّت، مرا به سوی تو فرستاده
تا قوم تو را آنگونه که دلت خواست عذاب نمایم با انواع عذاب!
پس اسماعیل گفت: ای سطاطائیل! من در این مورد حاجتی ندارم.
بنابراین خداوند به او (اسماعیل بن حزقیل پیغمبرعلیه السلام) وحی کرد: ای اسماعیل! حاجتت چیست؟
اسماعیل گفت: پروردگارا! تو پیمان گرفتی برای خودت به ربوبیّت و به محمّد به نبوّت و به اوصیای او به ولایت و خبردادی به خلق خود از کارها (ظلمهای) امّت او به حسین بن علی علیهما السلام بعد از پیغمبرشصلی الله علیه و آله و تو وعده دادی حسین علیه السلام را به دنیا برگردانی تا انتقام خود را از کسانی که آن کارها(ستمها) را بر او روا داشتند بگیرد؛ پس حاجت من به تو این است، ای پروردگار! مرا هم به دنیا برگردانی تا من نیز از ستمکارانم انتقام بگیرم، آنگونه که حسین علیه السلام را برمیگردانی! پس خداوند این را به اسماعیل بن حزقیل وعده داد تا با حسین علیه السلام برگردد (انتقام خود را از ظالمانش بگیرد).
8
قال حریز: جعلت فداک ما أقل بقاءکم أهل البیت وأقرب آجالکم بعضها من بعض مع حاجة هذا الخلق إلیکم؟ فقال: إن لکل واحد منا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فی مدته فإذا انقضی ما فیها مما امر به عرف أن أجله قد حضر وأتاه النبی ینعی إلیه نفسه وأخبره بما له عند اللَّه. وإن الحسین صلوات اللَّه علیه قرأ صحیفته التی اعطیها وفسر له ما یأتی وما یبقی وبقی منها أشیاء لم تنقض فخرج
إلی القتال وکانت تلک الامور التی بقیت أن الملائکة سألت اللَّه فی نصرته فأذن لهم فمکثت تستعد للقتال وتتأهب لذلک حتی قتل فنزلت وقد انقطعت مدته وقتل صلوات اللَّه علیه. فقالت الملائکة: یا رب أذنت لنا فی الانحداروأذنت لنا فی نصرتهفانحدرنا وقد قبضته؟ فأوحی اللَّه تبارک وتعالی إلیهم أن الزموا قبته حتی ترونه قد خرج فانصروهوابکوا علیه وعلی ما فاتکم من نصرته وإنکم خصصتم بنصرته والبکاء علیه فبکت الملائکة تقربا وجزعا علی ما فاتهم من نصرته فإذا خرج صلوات اللَّه علیه یکونون أنصاره.(1)
حریز گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! چقدر کم است ماندن شما [کوتاه است عمر شما ]اهل بیت و اجلهایتان یکی از دیگری نزدیک است با این که مردم به وجود شما نیاز دارند؟!
حضرت فرمود: برای هر یک از ما دستورالعملی است که در آن تا پایان عمرش به هرچه احتیاج دارد (نوشته شده) است، پس زمانی مأموریتش منقضی شد، میداند که اجلش فرا رسیده است و پیغمبرصلی الله علیه و آله حضور یافته، مرگ او را ابلاغ مینماید و به او میگوید: که در پیش خدا چه دارد.
حسین علیه السلام نیز صحیفهای که به او داده بودند، قرائت کرد و آن چه میآید و میماند چیزهایی که هنوز به عمل نیامده را تفسیر کرد و به جنگیدن بیرون رفت.
از کارهایی که ماند (جریان) فرشتهها بود که از خدا خواستند به او
1) اصول کافی 1 : 283.
کمک کنند و خدا هم اجازه داد و آنها نیز به جنگیدن آماده میشدند تا اینکه او کشته شد. هنگامی آمدند که حسین علیه السلام شهید شده و مدّت (امامتش) به سر آمده بود.
فرشتهها گفتند: خدایا! فرود آمدن و کمک نمودن را به ما اجازه دادی، حال که نازل شدیم، قبض روحش کردهای؟!
پس خداوند به آنها وحی کرد: ملازم بارگاه او باشید تا ببینید که او (در رجعت) خروج کرده است و به او کمک کنید و به او و آن چه از شما فوت شدهاست بگریید؛ (چون) شما به نصرت و گریستن به او اختصاص یافتید!
پس ملائکه برای تقرّب و اظهار همدردی و آن چه را که از دست داده بودند، نالیدند تا هنگامی که خروج کرد از یاوران او باشند.»
9
رفاعه بن موسی گوید که امام صادقعلیه السلام فرمود: «إن أول من یکرّ إلی الدنیا الحسین بن علی علیهما السلام وأصحابه ویزید بن معاویة وأصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة ثم قال أبوعبداللَّهعلیه السلام «ثم رددنا لکم الکرة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم أکثر نفیرا»؛(1)اوّلین کسی که به دنیا برمیگردد حسین بن علی علیهما السلام و اصحابش و یزید بن معاویه و یارانش هستند؛ پس آنها را نفر به نفر به قتل میرساند. سپس امام صادقعلیه السلام آیه «ثمّ رددنا لکم الکرّة...»
1) سوره مبارکه أسری، آیه 6. تفسیر عیاشی 2 : 282؛ بحارالأنوار 53 : 76.
را تلاوت کرد.»
10
امام سجّادعلیه السلام در تأویلِ آیه «إنّ الّذی فرض علیک القران لرادّک إلی معاد»(1)فرمود: پیامبر و امیرالمؤمنین و ائمّهعلیهم السلام دوباره باز میگردند.(2)
هم چنین فرمود: نخستین کسی که در رجعت برمیگردد، حسین بن علی علیهما السلام است و چهل سال زندگی میکند، به گونهای که ابروانَش بر رویِ دو چشمش میریزد.(3)
11
«أبا عبد اللَّهعلیه السلام یقول: أول من تنشق الأرض عنه ویرجع إلی الدنیا الحسین بن علی علیه السلام وإن الرجعة لیست بعامة وهی خاصة لا یرجع إلا من محض الایمان محضا أو محض الشرک محضاً.(4)
حضرت صادقعلیه السلام فرمود: اوّلین کسی که زمین برایش شکافته میشود و به دنیا باز میگردد «حسین بن علی علیهما السلام» است و رجعت همگانی نیست، بلکه خاصّ است. رجوع نمیکند، مگر کسی که مؤمن محض یا مشرک محض باشد.»
12
جابر بن یزید جعفی از امام باقرعلیه السلام روایت میکند که شنیدم آن حضرت فرمود: «واللَّه لیملکنّ منّا أهل البیت رجل بعد موته (أی بعد القائم) ثلاثمأة سنة ویزداد تسعاً قلت: متی یکون ذلک؟ قال بعد القائم قلت وکم یقوم القائم فی عالمه؟! قال تسع عشر سنة ثمّ یخرج المنتصر فیطلب بدمالحسین علیه السلام ودماء اصحابه فیقتل ویسبی حتّی یخرج السفاح (و هو أمیر المؤمنینعلیه السلام)؛(1)به خدا قسم! به یقین مردی از ما اهل بیت، بعد از مرگ او (یعنی قائمعلیه السلام) 300 سال به اضافه 9 سال مالک میشود (حکومت مینماید).
گفتم: این چه وقت خواهد شد؟
فرمود: بعد از «قائمعلیه السلام».
گفتم: «قائمعلیه السلام» خود در عالم چه قدر میماند؟
فرمود: 19 سال. سپس «منتصر» خروج میکند، برای خونخواهی حسین علیه السلام و یارانش؛ میکُشد و اسیر میکند تا «سفّاح» خروج نماید (او هم امیرالمؤمنینعلیه السلام است).»
13
«ثمّ رددنا لکم الکرّة علیهم»(2)خروج الحسین علیه السلام فی سبعین من أصحابه علیهم البیض المذهبة لکلّ بیضة وجهان المؤدّون إلی الناس أنّ هذالحسین قد
خرج حتّی لا یشک المؤمنون (فیه) وأنّه لیس بدجّال و«شیطان»(1)و الحجّة القائمعلیه السلام بین أظهرکم فإذا ستقرّت المعرفة فی قلوب المؤمنین أنّه الحسین علیه السلام جاء الحجّة الموت فیکون الّذی یلی یغسّله ویکفّنه ویحنّطه ویلحده فی حفرته الحسین (بن علی)علیهما السلام و لا یلی الوصیّ إلّاالوصیّ؛(2)تأویل آیه مبارکه به خروج حسین علیه السلام با 70 تن از اصحابش که بر سر آنها کلاهخود طلایی است... و به مردم اعلام میکنند که این حسین علیه السلام است که خروج کرده است تا مؤمنان به او شک نکنند... در حالی که حجّت در میان شماست. پس از استقرار یافتنِ شناسایی در دلهای مؤمنان که او خود حسین علیه السلام است، مرگ حجّت فرا میرسد. پس آن که عهدهدار غسل و کفن و حنوط و دفنش میشود، حسین بن علی علیهما السلام خواهد بود (زیرا) وصی را وصی غسل دهد و کفن و دفن میکند.»
14
و عنه (امام صادق)علیه السلام: و یقبل الحسین علیه السلام فی أصحابه الذین قتلوا معه ومعه سبعون نبیا کما بعثوا مع موسی بن عمرانفیدفع إلیه القائمعلیه السلام الخاتم فیکون الحسین علیه السلام هو الذی یلی غسله وکفنه وحنوطه ویواریه فی حفرته.(3)
1) این جمله روایت مشعر بر این است که این دو هنوز نمردهاند درحالی که طبق روایات گذشته دجّال تا آن روز در دست مسیحعلیه السلام و شیطان با دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت «قائم»علیه السلام کشته خواهد شد یا اینکه به گمان مردم آن دو دوباره برمی گردند. واللَّه العالم.
2) روضةالکافی : 206؛ تفسیر عیاشی 2 : 281 و...
3) بحارالأنوار : 53، باب رجعت ح 130.
امام صادقعلیه السلام فرمود: حسین بن علی علیهما السلام میآید و «قائمعلیه السلام» خاتم را [شاید خاتم سلیمان که جزء مواریث انبیا است به وی تسلیم میکند و امام حسین علیه السلام نیز عهدهدار غسل و کفن و دفن و حنوط وی میباشد و آن حضرت را درون قبر میگذارد.
15
«فإذا استقرّ عند المؤمن أنّه الحسین علیه السلام لایشکّون فیه وبلغ عن الحسین الحجّة القائمعلیهما السلام بین أظهر الناس وصدّقه المؤمنون بذلک جاءالحجّة الموت فیکون الّذی یلی غسله وکفنه وحنطه وایلاجه فی حفرته الحسین ولا یلی الوصی إلّا الوصیّ (و زاد ابراهیم فی حدیثه)ثمّ یملکهم الحسین علیه السلام حتی یقع حاجباه علی عینیه؛(1)پس زمانی که نزد مؤمن به یقین رسید که او (یعنی آن شخص حضور یافته) حسین علیه السلام است، در آن شک نمیکنند و هرگاه از (جانب) حسین علیه السلام رسید که او حجّت «قائمعلیه السلام» است، در میان مردم و مؤمنان نیز این را تصدیق کردند، مرگ حجّت (بن الحسن) فرا رسد. پس حسین علیه السلام متولّی غسل و کفن و حنوط و گذارنده در قبر خواهد شد؛ چون به کارهای وصیّ اقدام نمیکند، مگر وصیّ.
(ابراهیم یکی از راویان در حدیث خود اضافه کرده است) سپس حسین علیه السلام زمام امور را (بعد از او) در دست گیرد و حکومت نماید تا (در اثر پیری) ابروهایش روی چشمانش بریزد.»
1) تفسیر عیاشی 2 : 281.
16
امام حسین علیه السلام در تشریح رجعت خود بعد از «قائمعلیه السلام» به اصحاب خود در شب عاشورا فرمود: «ولایبقی علی وجه الأرض أعمی ولا مقعد ولا مبتلی إلّا کشف اللَّه عنه بلائه بنا أهل البیت...؛(1)و باقی نمیماند در روی زمین نابینایی و زمینگیری و گرفتاری، مگر این که خداوند بلا را به خاطر ما اهل بیتعلیهم السلام از او برمیدارد...»
17
امام حسین علیه السلام فرمود: «ثمّ إنّ اللَّه لیهب لشیعتنا کرامة لایخفی علیهم شیء فی الأرض وما کان فیها حتی إنّ الرجل منهم یرید أن یعلم علم أهل بیته فیخبرهم بعلم ما یعملون؛(2)سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی مینماید که به آنها چیزی در زمین و هر چه در آن است مخفی نمیماند، حتی مردی از آنها اگر بخواهد از جریانهای درونی خانواده خود خبردار شود، آنها هرکاری را که میکنند، باخبر میشود. (از کردههای آنان مطّلع میشوند).»
18
قال الحسین علیه السلام فی لیلة العاشوراء لأصحابه فی خطبته....و قد قال جدّی رسول اللَّهصلی الله علیه و آله و سلم: ولدی الحسین یقتل بطفّ کربلاء غریباً وحیداً عطاشاً و فریداً
،فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجّة و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة.(1)
امام حسین علیه السلام شب عاشورا در ضمن خطبهای که خواند فرمود: جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: فرزندم حسین در طفّ کربلا غریب و وحید و عطشان و تنها کشته می شود، پس هرکس او را یاری نماید، مرا و فرزندش حجّت را یاری کرده است، و اگر با زبان نیز به ما کمک نماید، روز قیامت در حزب ما [حزب اللَّه خواهد بود.
19
در حدیث مفصّلی از مفضّل روایت شده است که به امام صادقعلیه السلام گفت: ای آقا و مولای من، پس 72 تن مردان که با حسین بن علی علیهما السلام شهید شدند با 313 تن خواهند بود؟! فرمود: «أبوعبداللَّه حسین بن علی علیهما السلام ظاهر میشود با 12 هزار نفر مؤمن از شیعیان علی علیه السلام که بر سرش عمامه سیاه خواهد داشت».(2)
20
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ثمّ یظهر الحسین علیه السلام فی اثنی عشر ألف صدّیق واثنین وسبعین رجلاً أصحابه یوم کربلاء، فیا لک عندها من کرّة زهرآء بیضآء؛(3)
سپس حسین علیه السلام ظاهر میشود با دوازده هزار صدّیق و هفتاد و دو تن اصحاب او در کربلا، ای خوش به حال برانگیخته شدگان سفید درخشنده با چهرههایِ نورانی.»
21
امام حسین علیه السلام ضمنِ حدیثِ طولانی فرمود: «ولینزلنّ محمّد وعلیّ وأنا وأخی وجمیع من منّ اللَّه علیه، فی حمولات من حمولات الربّ خیل بلق من نور لم یرکبها مخلوق، ثمّ لیهزّنّ محمد لوآءه ولیدفعنّه إلی قآئمنا مع سیفه، ثم إنّا نمکث من بعد ذلک ما شآء اللَّه»؛(1)
و حتماً محمّد و علی علیهما السلام نازل شوند و من و برادرم و تمامی آنان که خداوند به آنها منّت گذاشته است، فرود آیند، در مرکبهایی از مراکب خدا، اسبانی ابلق از نور که مخلوقی به آنها سوار نشده است.
سپس محمّدصلی الله علیه و آله پرچم خود را به اهتزاز درآورد و آن پرچم را با شمشیرش به «قائم»علیه السلام ما تحویل دهد، سپس بعد از آن، مقداری که خدا خواهد میمانیم.»
22
ابیبصیر گوید که امام صادقعلیه السلام فرمود: «یقوم القآئم یوم عاشوراء؛(2)قائم روز عاشورا قیام میکند.»
23
وُهیب بن حفص از ابیبصیر نقل کرده است که امام صادقعلیه السلام فرمود: «إنّ القآئمعلیه السلام ینادی باسمه لیلة ثلاث وعشرین ویقوم یوم عاشوراء، یوم قُتِلَ فیه الحسین بن علی علیهما السلام؛(1)همانا به نام قائمعلیه السلام در شب 23 (رمضان) ندا شود و روز عاشورا، روزی که حسین بن علی علیهما السلام شهید شد، قیام میکند.»
24
محمّد بن مسلم گوید که امام صادقعلیه السلام در ضمن حدیثی فرمود: «فعند ذلک ینادی باسم القآئمعلیه السلام فی لیلة ثلاث وعشرین من شهر رمضان ویقوم یوم عاشوراء؛(2)در هنگامِ ظهور، در شب بیست سوّم از ماه رمضان، به نام «قائم» ندا میشود و روز عاشورا قیام مینماید.»(3)
25
ابن اعثم کوفی در کتابِ الفتوح از امیرمؤمنانعلیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «ویحاً للطالقان! فإنّ للَّه عزّوجلّ به کنوزاً لیست من ذهب
1) الارشاد للمفید : 341؛ بحارالأنوار 52 : 290. شاید منظور این باشد که در شب قدر، دعاهایِ فرج مستجاب میشود و ظهور در روزِ عاشوراست و جالب است که تنها در شب بیست و سوّمِ ماه مبارکِ رمضان که شبِ قدر باشد، سفارش به دعایِ شریفِ «اللهم کن لولیک الحجة بن....» شده است. رک: مفاتیح الجنان : اعمالِ شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان.
2) منتخب الأثر : 575.
3) بر اساسِ این روایاتِ شریفه، فاصله ندای آسمانی و ظهور، حدودِ 107 روز میشود.
ولا من فضّة، ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا اللَّه حقّ معرفته وهم أیضاً أنصار المهدیّ فی آخر الزمان؛(1)ای خوشا به حال طالقان! همانا برای خدا در آن گنجهایی هست، نه از طلا و نه از نقره میباشد ولکن مردان با ایمانی هستند که در آن جا خدا را با معرفتِ کامل میشناسند و نیز آنها در آخر الزّمان از یاران مهدیعلیه السلام میباشند.»
فضیل بن یسار گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّة، ورایة لم تنشر منذ طویت، ورجال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکّ فی ذات اللَّه أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدة إلّا خربوها، کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الإمامعلیه السلام یطلبون بذلک البرکة، ویحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب، ویکفونه ما یرید فیهم. رجال لا ینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل، یبیتون قیاماً علی أطرافهم، ویصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار، هم أطوع له من الأمة لسیّدها، کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، وهم من خشیة اللَّه مشفقون یدعون بالشهادة، ویتمنّون أن یقتلوا فی سبیل اللَّه شعارهم: یا لثارات الحسین! إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالاً، بهم ینصر اللَّه إمام الحقّ.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: برای او گنجی است در طالقان، که از طلا و نقره نیست و پرچمی است که از روزی که پیچیده شده، گشوده نشده
است و مردانی که گویی دلهای آنها قطعات آهن است، در ذات خدا شکی به دلهایِ آنان راه پیدا نمیکند، سختتر از سنگ میباشند. اگر به کوهها حمله برند، از جا میکنند. با پرچمهایشان به شهری نمیتازند مگر این که آن را ویران سازند، مانند این است که بر اسبان، عقابهای مرگ سوارند، زین اسب امام را دست میمالند و با این کار طلب برکت مینمایند. اطراف او را میگیرند و با جان خود او را در جنگها از گزند نگه میدارند و هر چه بخواهد کفایت میکنند. شبها نمیخوابند، در نمازشان برای آنها زمزمهای است مانند زمزمه زنبور عسل، شب زنده دارانند و بامدادان سوار بر اسبان خود (آماده کارزار)؛ راهبان شب و شیران روز هستند. آنان در اطاعت مولایشان فرمانبردارتر از کنیزان نسبت به مولای خود هستند، مانند چراغهای روشنایی بخش و دلهایشان مانند قندیلهای پرتو افکن میباشد. آنها از ترس خدا هراسانند و خواستار شهادت هستند. آرزویشان کشته شدن در راه خداست. شعارشان «یالثارات الحسین» است. هرگاه راه روند، رعب و ترس یک ماه جلوتر از آنها حرکت میکند. به سوی مولا با متانت میروند. خداوند به وسیله آنها امام حق را یاری مینماید.»
26
در روایتی از امام صادقعلیه السلام نقل شده است:
... وَ سَیِّدُنَا الْقَائِمُعلیه السلام مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ یَقُولُ یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ وَ شَیْثٍعلیهما السلام فَهَا أَنَا ذَا آدَمُ وَ شَیْثٌعلیهما السلام أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سَامٍ فَهَا أَنَا ذَا نُوحٌ وَ سَامٌ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ فَهَا أَنَا ذَا إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مُوسَی وَ یُوشَعَ فَهَا أَنَا ذَا مُوسَی وَ یُوشَعُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی عِیسَی وَ شَمْعُونَ فَهَا أَنَا ذَا عِیسَی وَ شَمْعُونُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهَا أَنَا ذَا مُحَمَّدٌصلی الله علیه و آله وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْحَسَنِ وَ الْحسین علیه السلام فَهَا أَنَا ذَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ أَلَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِفَهَا أَنَا ذَا الْأَئِمَّةُعلیهم السلام أَجِیبُوا إِلَی مَسْأَلَتِی فَإِنِّی أُنَبِّئُکُمْ بِمَا نُبِّئْتُمْ بِهِ وَ مَا لَمْ تُنَبَّئُوا بِهِ وَ مَنْ کَانَ یَقْرَأُ الْکُتُبَ وَ الصُّحُفَ فَلْیَسْمَعْ مِنِّی ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِالصُّحُفِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَلَی آدَمَ وَ شَیْثٍعلیهما السلام وَ یَقُولُ أُمَّةُ آدَمَ وَ شَیْثٍ هِبَةِ اللَّهِ هَذِهِ وَ اللَّهِ هِیَ الصُّحُفُ حَقّاً وَ لَقَدْ أَرَانَا مَا لَمْ نَکُنْ نَعْلَمُهُ فِیهَا وَ مَا کَانَ خَفِیَ عَلَیْنَا وَ مَا کَانَ أُسْقِطَ مِنْهَا وَ بُدِّلَ وَ حُرِّفَ ثُمَّ یَقْرَأُ صُحُفَ نُوحٍ وَ صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ وَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ فَیَقُولُ أَهْلُ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ هَذِهِ وَ اللَّهِ صُحُفُ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَعلیهما السلام حَقّاً وَ مَا أُسْقِطَ مِنْهَا وَ بُدِّلَ وَ حُرِّفَ مِنْهَا هَذِهِ وَ اللَّهِ التَّوْرَاةُ الْجَامِعَةُ وَ الزَّبُورُ التَّامُّ وَ الْإِنْجِیلُ الْکَامِلُ وَ إِنَّهَا أَضْعَافُ مَا قَرَأْنَا مِنْهَا ثُمَّ یَتْلُو الْقُرْآنَ فَیَقُولُ الْمُسْلِمُونَ هَذَا وَ اللَّهِ الْقُرْآنُ حَقّاً الَّذِی أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍصلی الله علیه و آله وَ مَا أُسْقِطَ مِنْهُ وَ حُرِّفَ وَ بُدِّلَ.(1)
مولایِ ما، قائم آل محمّدصلی الله علیه و آله پشت به دیوار کعبه میدهد و میگوید:
1) بصائر الدّرجات : 184؛ بحارالأنوار 53 : 9؛ الزام النّاصب 2 : 258؛ مکیال المکارم 1 : 195.
ای مردم آگاه باشید! هر کس میخواهد در چهره حضرت آدم و شیثعلیهما السلام نگاه کند، این منم همان آدم و شیث. آگاه باشید! هر کس که بخواهد در چهره حضرت نوح و فرزندش سام بنگرد، این منم همان نوح و سام.
آگاه باشید! هر کس بخواهد در چهره ابراهیم و اسماعیلعلیه السلام بنگرد، این منَم همان ابراهیم و اسماعیل. آگاه باشید! هر کس بخواهد در چهره حضرت موسی و یوشععلیهما السلام بنگرد، این منَم همان موسی و یوشع.
آگاه باشید! هر کس که بخواهد در چهره حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام بنگرد، پس این من هستم همان محمّد - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - و امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
آگاه باشید! هر کس بخواهد در چهره امام حسن و امام حسین علیهما السلام بنگرد، پس این منم همان امام حسن و امام حسین علیهما السلام. آگاه باشید! هر کس بخواهد در چهره امامان معصوم از نسلِ امام حسین علیهم السلام بنگرد، پس این منم همان چهره امامان معصومعلیهم السلام.
پس به درخواستِ من پاسخ مثبت دهید، زیرا من در موردِ چیزهایی که تاکنون شنیدید و آن چیزهایی که تاکنون نشنیدید، اخباری دارم. و هر کس که اهلِ خواندن کتابها و صحیفههایِ آسمانی است، پس باید به حرفِ من گوش فرا دهد.
پس از آن حضرتِ مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - ابتدا شروع به خواندنِ آن کتاب آسمانی که بر حضرت آدم و شیث نازل شده است
میکند و امّت حضرت آدم و شیثعلیهما السلام میگویند: این صحیفه آسمانی به خدا قسم! همان کتابهایِ آسمانی است که بر آدم و شیث نازل گردید. البتّه خدا از طریقِ آن کتاب در موردِ بسیاری از چیزها که ما نمیدانستیم و بسیاری دیگر از علوم که بر ما پوشیده بود، به ما آگاهی داد.
این را که میخوانید، اصل آن کتابهاست و هیچ کلمهای از آن کم نشد و از دست نرفت و نیز جابه جایی در مطالب آن و تحریف در آن راه نیافت.
سپس شروع میکند به قرائتِ کتابهایِ نوح و ابراهیم و نیز تورات و انجیل و زبور به گونهای که اهل تورات و انجیل و زبور میگویند:
به خدا قسم به راستی این اصل کتابهای حضرت نوح و حضرت ابراهیم است و هیچ کلمهای از آن حذف نشده و نیز تبدیل و تحریف در آن انجام نگرفته است.
به خدا قسم! این را که در اختیار دارد، همان تورات جامع است که توسّط حضرت موسی جمعآوری گردید و اینهایی که در دست دارد، همان زبور کامل ابراهیم و همه انجیل حضرت عیسی است و این مطالبی را که قرائت کرد، در هر موضوعی چندین برابر آن مطالبی است که ما قرائت میکردیم و در اختیار داریم.
سپس شروع به خواندن قرآن میکند، که در این جا مسلمانانی که آگاهی به قرآن دارند میگویند:
به خدا قسم که این عینِ قرآن است که میخواند، همان قرآنی که
خداوند بر حضرت محمّدصلی الله علیه و آله نازل کرده است و یک حرف از آن کم و یا جابه جا نکرده است و هیچ تحریفی در آن ایجاد نشده است.(1)
البتّه بعید نیست بگوییم این تصدیق هایی که در روایت هست مربوط به پیروان تورات و انجیل و قرآن است که برخی از مطالب کتب حضرت آدم و دیگر پیامبران برایشان نقل شده بود.
27
در کامل الزیاراة(2)و غیبت نعمانی(3)از امام صادقعلیه السلام روایت شده که در ضمنِ حالاتِ حضرت قائمعلیه السلام فرمود: «بر او سیزده هزار و سی صد و سیزده ملک نازل میشود.»
ابوبصیر میگوید: «گفتم این همه ملائکه!؟»
حضرت فرمود: «آری! اینها همان ملائکههایی هستند که با حضرت نوحعلیه السلام در کشتی بودند؛ با ابراهیمعلیه السلام همراه بودند آن زمانی که او را در آتش انداختند و با موسیعلیه السلام بودند زمانی که دریا را برایِ بنیاسرائیل شکافت و با عیسیعلیه السلام بودند زمانی که خداوند او را به آسمان بالا برد.
و چهار هزار ملائکه مسوّمین، یعنی نشان کرده شده به عمّامههای زرد که با پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم بودند و هزار ملائکه مردفین، یعنی از پیِ یکدیگر
درآمده و سیصد و سیزده ملک که در بدر بودند و چهار هزار ملک که نازل شدند و میخواستند که حسین بن علی علیهما السلام را یاری کنند و حضرت، ایشان را در مقاتله اذن نداد و آنها در نزدِ قبرِ آن حضرت ژولیده غبارآلود، هستند و بر او تا روزِ قیامت گریه میکنند. رئیسِ ایشان مَلَکی است که او را منصور میگویند.
پس، زایری آن حضرت را زیارت نمیکند مگر آن که او را استقبال میکنند و وداع کنندهای او را وداع نمیکند مگر آن که او را بدرقه میکنند و از زائرانِ ایشان احدی مریض نمیشود، مگر آن که او را عیادت میکنند و از ایشان کسی نمیمیرد مگر آن که نماز بر جنازه او میخوانند و استغفار میکنند بر او بعد از مردنش و همه اینها در زمین اند و انتظار میکشند برخاستن قائمعلیه السلام را تا وقت خروجش.»
28
ابان بن تغلب گوید: شنیدم امام صادقعلیه السلام فرمود: «کأنّی أنظر [إلی القآئم علی ظهر نجف [فإذا استوی علی ظهر النجف رکب فرساً أدهم أبلق بین عینیه شمراخ، ثمّ ینتفض به فرسه، فلا یبقی أهل بلدة إلّا وهم یظنّون أنّه معهم فی بلادهم، فإذا نشر رایة رسول اللَّهصلی الله علیه و آله انحطّ علیه ثلاثة عشر ألف ملک وثلاثة عشر ملکاً کلّهم ینتظرون القآئمعلیه السلام وهم الذین کانوا مع نوحعلیه السلام فی السفینة، والذین کانوا مع إبراهیم الخلیلعلیه السلام حیث ألقی فی النار، وکانوا مع
عیسیعلیه السلام حین رفع، وأربعة آلاف مسوّمین ومردفین وثلاثمائة وثلاثة عشر ملکاً یوم بدر، وأربعة آلاف ملک الذین هبطوا یریدون القتال مع الحسین بن علیّعلیهما السلام فلم یؤذن لهم، فصعدوا فی الاستیذان وهبطوا، وقد قتل الحسین علیه السلام فهم شعث غبر یبکون عند قبر الحسین إلی یوم القیامة، وما بین قبر الحسین إلی السمآء مختلف الملآئکة؛(1)
بحارالأنوار 52 : 325.
گویا «قائم»علیه السلام را در پشتِ نجف (کوفه) میبینم. پس زمانی که در پشت نجف مستقر شد، بر اسبی سیاه و سفید که در میان دو چشمش سفیدی روشنی است سوار میشود، اسب را حرکت میدهد، شهری نمیماند، مگر خیال میکنند که آن حضرت با آنهاست. وقتی که پرچم رسول خداعلیه السلام را گشود، سیزده هزار و سی و سیزده فرشته فرود میآیند، همگی منتظران قائمعلیه السلام هستند. آنان همان فرشتگانند که با نوحعلیه السلام در کشتی بودند و با ابراهیمعلیه السلام در آن جا که به آتش انداخته شد، با موسیعلیه السلام هنگامی که دریا برای او شکافته شد، با عیسیعلیه السلام وقتی که خداوند او را به سوی خود بالابرد و چهارهزارفرشتگان مسوّمین و مردفین که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و سی صد و سیزده فرشتهای که با آن حضرت در روز «بدر» بودند و چهار هزار فرشتهای که میخواستند به امام حسین علیه السلام کمک نمایند و به آنها اجازه جنگ داده نشد، پس به آسمان بالا رفتند تا اجازه جنگ در رکاب حسین علیه السلام را بگیرند، ولی وقتی که به زمین فرود آمدند، آن حضرت کشته شده بود و آنان در نزد1) قال الجوهری الشمراخ غرة الفرس إذا دقت وسالت، وجللت الخیشوم ولم تبلغ الجحفلة.
قبر او پریشان و غبارآلود هستند، تا روز رستاخیز بر او میگریند و مسیر قبر امام حسین علیه السلام تا آسمانها محل رفت و آمد ملائکه است.»
29
أَبُو مُحَمَّدٍ الْمُحَمَّدِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَالِکٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ بُنَانٍ الْخَثْعَمِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی بْنِ الْمُعْتَمِرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍعلیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ یَدْخُلُ الْمَهْدِیُّ الْکُوفَةَ وَ بِهَا ثَلَاثُ رَایَاتٍ قَدِ اضْطَرَبَتْ بَیْنَهَا فَتَصْفُو لَهُ فَیَدْخُلُ حَتَّی یَأْتِیَ الْمِنْبَرَ وَ یَخْطُبَ وَ لَا یَدْرِی النَّاسُ مَا یَقُولُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آله کَأَنِّی بِالْحَسَنِیِّ وَ الْحُسَیْنِیِّ وَ قَدْ قَادَاهَا فَیُسَلِّمُهَا إِلَی الْحُسَیْنِیِّ فَیُبَایِعُونَهُ فَإِذَا کَانَتِ الْجُمُعَةُ الثَّانِیَةُ قَالَ النَّاسُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ الصَّلَاةُ خَلْفَکَ تُضَاهِی الصَّلَاةَ خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آله وَ الْمَسْجِدُ لَا یَسَعُنَا فَیَقُولُ أَنَا مُرْتَادٌ لَکُمْ فَیَخْرُجُ إِلَی الْغَرِیِّ فَیَخُطُّ مَسْجِداً لَهُ أَلْفُ بَابٍ یَسَعُ النَّاسَ عَلَیْهِ أَصِیصٌ وَ یَبْعَثُ فَیَحْفِرُ مِنْ خَلْفِ قَبْرِ الْحسین علیه السلام لَهُمْ نَهَراً یَجْرِی إِلَی الْغَرِیَّیْنِ حَتَّی یَنْبِذَ فِی النَّجَفِ وَ یَعْمَلُ عَلَی فُوَّهَتِهِ قَنَاطِرَ وَ أَرْحَاءَ فِی السَّبِیلِ وَ کَأَنِّی بِالْعَجُوزِ وَ عَلَی رَأْسِهَا مِکْتَلٌ فِیهِ بُرٌّ حَتَّی تَطْحَنَهُ بِکَرْبَلَاءَ؛(1)
بر اساس روایتی که مرحوم شیخ طوسیقدس سره و علّامه مجلسیقدس سره نقل کردهاند، میتوان برداشت کرد که یکی از ملاقاتهایِ سردار حسنی و حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - در کوفه است و شهر
1) الغیبة للطّوسی : 469؛ بحارالأنوار 52 : 330.
کوفه در زمان ظهور آن حضرت، تحت رهبری یک سردار حسنی است، که در برابر حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - تسلیم میشود.
امام باقرعلیه السلام فرمود: قائم آل محمد وقتی ظهور میکند، واردِ کوفه میشود و آن زمانی است که کوفه با شنیدنِ خبرِ ظهور به پا خاسته است و سه پرچم در شهر، تحت سرپرستی آن سردار حسنی، در اهتزار است و مردم همگی آماده پذیرایی از آن حضرت میشوند.
آن بزرگوار واردِ شهر میشود و بر منبر میرود و خطبه میخواند، ولی مردم از شدّت گریه نمیتوانند به حرفش گوش دهند و نمیفهمند که چه میگوید.
این ورود به کوفه مصداقِ همان فرمایش پیامبر خداست که فرمود: گویا هم اکنون میبینم که سردار حسنی و آن سردار حسینی «حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف -» هر دو پرچم قیام و رهبری را به دست میگیرند و شهر تسلیمِ سردارِ حسینی «حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف -» میشود و مردم با او بیعت میکنند.
وقتی جمعه دوّم فرا میرسد، مردم خطاب به حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - میگویند: یابن رسول اللَّه! نماز خواندن پشت سر تو، همانند نماز خواندن پشت سر پیامبر خداست. در حالی که مسجد کوفه گنجایش این همه جمعیّت را ندارد.
حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - میفرماید: من برایتان مسجدی آماده میکنم.
پس از آن به سویِ نجف اشرف میرود و نقشه مسجدِ بسیار مستحکم و بزرگی را طرحریزی میکند که هزار درب دارد و همه مردم در آن جای میگیرند سپس دستور میدهد از قسمت پشت مزار امام حسین علیه السلام در کربلا، نهری(1)جاری کنند که در زمینهای نجف و کوفه جاری میشود و کشاورزان از آن نهر استفاده میکنند و در مسیر آن نهر، پلها و آسیابهای بادی ساخته میشود.(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: گویا هم اکنون میبینم، زنی از اهل کوفه را که زنبیل گندمی روی سر گذاشته و به طرف کربلا میرود که در آسیابهای بین راه کربلا آرد کند.(3)
30
در نیمه شعبان زیارتِ حضرت امام حسین علیه السلام و همچنین زیارتِ امام زمانعلیه السلام مستحب است.(4)
31
در مورد زیارت امام حسین علیه السلام در شبِ نیمه شعبان بخصوص در
1) در روایت تعبیر به فوَّهته شده است و این نشان میدهد که پلها و آسیابها مانند لب و دندانی است برای نهر در طول مسیر آن جلوه میکنند.
2) شاید منظور این است که مسیرِ فرات را به سویِ منطقه نجف هدایت میکنند و زمینهایِ زرخیزِ بین کربلا تا نجف و اطرافِ کوفه آباد میشود.
3) شاید منظور این باشد که منطقه امن میشود و همه آرزودارانِ کربلا و نجف از سراسرِ جهان به آن سو کوچ میکنند و کربلا و نجف اشرف به هم متّصل میگردد. ان شاء اللَّه...
4) اثباة الهداة 7 : 162.
صورتِ امکان در کنار قبرش، وارد شده هر که بشناسد امام حسین علیه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را که موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشائی برای رسیدن به فوز عظیم شد (خلاصه اینکه عبادتش در این شب از روی توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید که شایستگی آن را دارا می باشد و نیز از خدا خواستههای شرعیاش را تقاضا کند.
32
با فضیلتترین اعمالِ شب ولادت حضرت مهدیعلیه السلام زیارتِ امام حسین علیه السلام است.(1)
33
روایاتی وارد شده است که نیمه شعبان همان شبِ قدر و تقسیمِ ارزاق و عمرها است، و در بعضی از این روایات است که شبِ نیمه شعبان شبِ امامانعلیهم السلام است و شب قدر، شبِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
از جمله فضایلِ این شب این است که، از شبهایِ مخصوص زیارت امام حسین علیه السلام است که صد هزار پیامبرعلیهم السلام آن حضرت را در این شب زیارت میکنند.(2)
34
دقّت در این نکته که در روایات اسلامی وارد شده در شب تولّد امام زمانعلیه السلام زیارت امام حسین علیه السلام را بخوانند، با توجه به محتوای این زیارت و ارتباط این دو، نتیجه می گیریم، که مسأله راحت طلبی در کار نیست بلکه مسأله قیام و انقلاب و شهادت طلبی و جهاد تا سر حد شهادت و نفرت شدید از دشمن است و باید با چنین روشی خود را به امام زمانعلیه السلام نزدیک کنیم، در اینجا نقل این روایت بجا است، امام صادقعلیه السلام در ضمن حدیثی فرمود:
«اذا قام قائمنا سقطت التقیة و جرد السیف و لم یأخذ من الناس و لم یعطهم الا بالسیف؛ وقتی که قائم علیه السلام ما قیام کند تقیه برداشته شود و شمشیر کشیده گردد و با مردم (متمرد) در داد و ستد جز شمشیر (حکومت ) در میان نباشد.»(1)
1) اثباة الهداة 7 : 128.
اواخر سال 1360 در پادگان عنبر عراق موقع نماز مغرب و عشا خبر دادند که حدود 27 یا 28 نفر اسیر جدید به اردوگاه آوردهاند. معمولاً شیوه عراقیها این بود که افرادی را که تازه وارد اردوگاه میشدند حسابی تنبیه میکردند تا به اصطلاح زهر چشمی از آنها گرفته باشند و.... ما برای این که آنها زیاد احساسِ تنهایی نکنند و تحتِ تأثیر ارعابِ صدّامیان واقع نشوند، تصمیم گرفتیم پس از نماز به طورِ دسته جمعی سرود «ای ایران ای مرز پر گهر...» را با صدای بلند بخوانیم تا برادرانِ تازه وارد متوجّه حضور هموطنان خود در اردوگاه باشند و احساس تنهایی نکنند. البتّه میدانستیم که اگر این کار را بکنیم فردا صبح زود یک تنبیه شدید دسته جمعی در انتظار ماست. با این همه تصمیم خودمان را عملی کردیم و فردایِ همان روز توسّط یکی از افسرانِ بسیار سنگدل بعثی به نام محمود به شدّت کتک خوردیم. امّا این کار همان طور که انتظار داشتیم، اثرِ خوبی در روحیه دوستان تازه وارد گذاشته بود و تا حدِّ زیادی تهدیدهایِ صدامیان را خنثی کرده بود.
در بینِ این 28 - 27 نفر، برادر بسیار رشید به نام علی اکبر بود که
حدود 19 سال سن و تقریباً 70 یا 80 کیلو وزن داشت و بسیار سرِ حالتر از سایرین بود. اما مزدوران عراقی به اندازهای او را شکنجه دادند و تنبیه کردند که هنوز یکسال از ورودِ او به اردوگاه نگذشته بود که وزنِ او به حدود 28 کیلو رسید و به دل درد شدید دچار شد. به گونهای که وقتی دل درد او شروع میشد، بی اختیار از شدّتِ درد خود را به در و دیوار و زمین میکوبید. لِذا برادران دیگر همیشه مواظبش بودند و به محض شروع درد، محکم دست و پا و سر او را میگرفتند تا به او آسیبی نرسد... .
یادم هست نزدیکیهایِ اربعین، ما پیشنهاد کردیم دهه آخر صفر را دوستانی که میتوانند به یاد مصیبتهایِ امام حسین علیه السلام روزه بگیرند و تأکید نمودیم که افراد مریض و خیلی ضعیف از این کار خودداری کنند. روز اربعین همه برادران که حدود هزار و چهارصد نفر بودند روزه گرفتند و یک فضای معنوی عجیبی در اردوگاه حاکم شد که غیرِ قابل وصف است.
فردایِ همان روز حدود ساعت یازده یا دوازده بود که خبر دادند دل درد علی اکبر شروع شده و او را به بیمارستان اردوگاه بردهاند. من فوراً خودم را به سلّولی که به اصطلاح آن را بیمارستان مینامیدند رساندم. دیدم چند نفری محکم دست و پای او را گرفتهاند و او هم تقریباً بی حال افتاده است. وقتی مأموران سنگدل اردوگاه از ساکت شدن دل درد
علی اکبر ناامید شدند، تصمیم گرفتند او را به یک بیمارستان در خارج اردوگاه منتقل کنند. ما از این کار خوشحال شدیم که آن جا بهتر به او رسیدگی میکنند.... حدود ساعت 5/3 یا 4 عصر بود که ناگهان در بند باز شد. صدای انداختن چیزی به روی زمین سیمانی سالن به گوش رسید که به هیچ وجه احتمال نمیدادیم که این بدن علی اکبر است که به زمین انداختهاند، ولی وقتی نزدیکتر رفتیم با بدن بی جان او رو به رو شدیم. واقعاً انسان از این همه شقاوت و سنگدلی دیوانه میشد. ما خیال میکردیم مقداری لباس یا چند عدد پتو و... را به سالن انداختند.
به هر حال وقتی بچهها با بدن علی اکبر رو به رو شدند که هیچگونه حرکتی نداشت و مثل چوب خشک در آن جا افتاده بود. بی اختیار همگی شروع به گریه کردند. دو نفر او را بلند کردند و به طرف سلّول بردند. دیدن این صحنه ناله همه برادران را درآورده بود. اردوگاه را یک پارچه ماتم فرا گرفت. همه شروع به دعا برای شفای علی اکبر کردند. همان شب ما در آسایشگاه شماره 3 بودیم. در آسایشگاه شماره 5 که دو آسایشگاه بعد از ما بود، قبل از اذان صبح اتفاق عجیبی افتاده بود. یکی از برادران که اسمش محمد بود ناگهان از خواب بلند میشود و یکی از هم سلّولیهایِ خود را که پیرمردی بود وخودش هم پدر شهید بود، بیدار میکند و میگوید: «حاج آقا! امام زمان(عج) علی اکبر را شفا دادند.» پیرمرد میگوید: «محمد چه میگویی؟ خوابی یا بیدار؟ ما در
آسایشگاه شرق اردوگاه هستیم، علی اکبر در غرب اردوگاه، از کجا میگویی که علی اکبر شفا یافته است؟» محمد میگوید: «حاج آقا! فردا صبح معلوم میشود که راست میگویم یا نه!»
صبحها معمولاً درهایِ آسایشگاه را باز میکردند و همه برادران به خط مینشستند تا بعثیها آمار بگیرند. آمارگیری که تمام میشد، بچّهها متفرّق میشدند.
ولی این بار که آمارگیری تمام شد، دیدم همه جمعیّت به طرفِ سلّولی که علی اکبر در آن جا بستری بود، هجوم بردند. همه فریاد میزدند آقا امام زمانعلیه السلام علی اکبر را شفا داده است. ما هم به سرعت به سمتِ همان سلّول رفتیم. علی اکبر در بستر خود بود ولی چهره او عوض شده و دیگر از آن رنگ پریده و بیحال خبری نبود.
مثلِ روزهای اوّلِ اسارت، بشّاش و شاداب بود. بچّهها علی اکبر را در آغوش میگرفتند، او را میبوسیدند و این در حالی بود که پیش از آن بعثیها اجازه تجمّعِ بیش از سه نفر را نمیدادند. ولی در این پیشامد آنها هم کاری نداشتند. حتّی خودِ مأمورانِ بعثی برایِ دیدنِ صحنه میآمدند و حدود 14 آزاده به صف ایستاده بودند و یکی یکی به سلّولی که علی اکبر در آن بستری بود میرفتند و او را زیارت میکردند و بر میگشتند. بالاخره نوبت به من هم رسید. به نزد علی اکبر رفتم و از ایشان پرسیدم چه شد که خوب شدی؟ او گفت: دیشب عنایتی
فرمودند. در عالم خواب شفا یافتم. چون فرصت مهیا نبود، نتوانستم زیاد صحبت کنم با او. بعد که از پیش علی اکبر بیرون آمدم سراغِ محمّد رفتم و از او پرسیدم تو در خواب چه دیدی که فهمیدی علی اکبر شفا پیدا کرده است؟ او جریان را این گونه تعریف کرد: واقع مطلب این است که من از حدود 17 - 18 سالگی هر شب قبل از خواب، دو رکعت نماز آقا امام زمان را با صد «ایاک نعبد و ایاک نستعین» میخوانم و سپس میخوابم و بعد از نماز هم فقط یک دعا میکنم و آن هم دعا برای فرج آقا امام زمان است. چون میدانم اگر فرج آن حضرت برسد، هر چه خیر و خوبی و صلاح و سعادت است، حاصل خواهد شد. اما وقتی دیشب علی اکبر را در آن حال دیدم بعد از نماز امام زمان شفای علی اکبر را از امامعلیه السلام خواستم. بعد که خوابیدم نزدیکیهای اذان صبح بود که در خواب دیدم که در یک مکان سرسبز هستم.
مثل این که به من گفتند حالا آقا امام زمان از این محل عبور خواهد کرد. لِذا من با دقّت مواظبِ اطراف بودم تا حضرت را زیارت کنم. در همین حال دیدم ماشینی رسید. جلوتر رفتم چند نفر سید در داخل ماشین نشسته بودند. سؤال کردم که از آقا امام زمان علیه السلام خبر دارید؟ میگویند حالا به این جا خواهد آمد. یکی از آنها به من گفت مگر نوری را که در اردوگاه هست نمیبینی؟
ناگهان به پشتِ سرِ خود نگاه کردم دیدم جلویِ آسایشگاهِ سوّم
هستم. به طرف سلّولی که علی اکبر در آن بستری بود به راه افتادم. دیدم از سلّول نور بسیار زیبایی به صورت یک ستون به طرف آسمان تا آن جا که چشم کار میکند، کشیده شده است و همه آسایشگاه و بلکه اردوگاه از آن نور روشن شده است. بی اختیار در همان عالم خواب از ذهنم گذشت، امام زمانعلیه السلام علی اکبر را مورد عنایت و لطف خود قرار داده است، آمدهاند تا او را شفا دهند. در این لحظه از خواب بیدار شدم و بلافاصله حاج آقا (پدر شهید) را صدا کردم و موضوع را به او گفتم... .
بعدها سرِ یک فرصت از خود علی اکبر مشروح جریان را پرسیدم. ایشان گفت: من در خواب بودم که حضرت را زیارت کردم و چون خیلی درد داشتم از آقا خواستم تا مرا شفا دهد. امامعلیه السلام در جوابم فرمودند: «ان شاء اللَّه شفا پیدا میکنی!» از همان تاریخ به طور کلّی اثری از دل درد علی اکبر دیده نشد. بچّهها روزِ بعد همگی روزه گرفتند یادم هست در همان روزها که از طرف صلیب سرخ هیأتی آمده بود همراه آنها چند دکتر بود که جهت معاینه بچهها آمده بودند و میگفتند بنابر آن شده است تا مریضها را با اسرای مریض عراقی در ایران معاوضه کنند.
با این همه که آن روز مأموران صلیب سرخ اصرار ورزیدند که مریضها به دکترهای آنها مراجعه کنند، هیچ کس نرفت و زبان حال همه این بود که «وقتی امام زمان داریم نیازی به دکترهای شما نداریم!»(1)
1) روزنامه رسالت به تاریخ 18/8/79.
کریم محمودی در گوشهای از بازارِ تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود و از این راه امرار معاش میکرد و چون از سادات بود، او را سیّد کریم میگفتند. بزرگمردی که از راه توسّلات مداوم در هر صبح و شام به ساحتِ حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام به مقامی دست یافته بود که امام زمانعلیه السلام به طورِ هفتگی برایِ او وعده دیدار، قرار داده بود.(1)
درباره علامه بحرالعلوم میگویند: روز عاشورایی بود و موجِ سوگواران از هر سو، به طرفِ کربلا در حرکت بودند، علاّمه بحرالعلوم نیز به همراهِ گروهی از طلّاب، به استقبالِ عزاداران حرکت کردند. به محلّه طویریج رسیدند که دسته سینه زنی و سبکِ سینهزنیشان مشهور بود. هنگامی که علاّمه و همراهانَش به آنان رسیدند، ناگهان با آن کهولتِ سن و موقعیّتِ اجتماعی و علمی، لباسِ خود را به کناری نهاده، سینه خویش را گشود و در صف سینه زنان با شوری وصفناپذیر به سینه زدن پرداخت. علما و طلّاب هر چه تلاش کردند تا مانِع کار او شوند که مبادا صدمهای بر او وارد شود، موفّق نشدند.
پس از پایانِ سوگواری، یکی از خواص از او پرسید: چه رویدادی پیش آمد که شما چنان دچار احساسات پاک و خالصانه شدید؟ علّامه فرمود: حقیقت آن
1) آقا شیخ مرتضایِ زاهد، محمّد حسن سیف اللهی : 145.
است که با رسیدن به دسته سوگواران، به ناگاه چشمم به محبوبِ دلها، امام عصرعلیه السلام افتاد و دیدم آن گرامی با سر و پایِ برهنه، در میانِ انبوهِ سینه زنان، در سوگِ پدر والایش حسین علیه السلام با چشمانی اشکبار به سر و سینه میزند؛ به همین جهت آن منظره مرا به حالی انداخت که قرارم از کف رفت و در برابرِ کعبه مقصود و قبله موعود به سوگواری پرداختم.(1)
«سرور» که از کودکی گنگ بود و قدرتِ سخن گفتن نداشت، سیزده یا چهارده ساله بود که پدرش دست او را گرفت و نزدِ سوّمین سفیر خاص، جناب حسین بن روح آورد و از او درخواست کرد که از حضرت مهدیعلیه السلام تقاضا کند که خود آن گرامی، شفای زبان او را از خدا بخواهد. جناب حسین بن روح پس از اندکی به آنان گفت: حضرت مهدیعلیه السلام به شما دستور داده است که به مرقد مطهّرِ امام حسین علیه السلام بروید. آن جوان گنگ را پدرش به همراه عمویش به کربلا آوردند و پس از زیارت مرقد منوّرِ پیشوای شهیدان، پدر و عمویش او را به نام صدا کردند و گفتند: «سرور!» که به ناگاه با زبانی فصیح و گشاده گفت: «لبّیک» پدرش گفت: «پسرم! سخن گفتی؟» سرور گفت: «آری! پدرجان!»(2)
مرحوم تنکابنی از آخوند ملاصفر علی لاهیجی نقل کرده است که گفت: استادم سیّد محمّد مجاهد، صاحب کتاب المناهل فی الفقه، فرزند سیّد علی طباطبایی، مؤلّف کتاب ریاض به من گفت: در حاشیه کتاب تهذیب الأحکام شیخ طوسیقدس سره، نوشتهای را که به خطّ علّامه حلّیقدس سره بود، مشاهده کرد که در کنار حدیثی نوشته بود:
این حدیثی است که در راه حلّه به کربلا، حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - آدرس آن را به من داد.
در موردِ این داستان، مرحوم تنکابنیقدس سره با سندی آورده است: علّامه حلّیقدس سره گفت: در شب جمعهای به قصد زیارت امام حسین علیه السلام به سویِ کربلا حرکت کردم. در حالی که تنها و سوار بر الاغ بودم و تازیانهای برای راندنِ مَرکب در دست داشتم.
در بین راه عربی پیاده همراه من به راه افتاد و با من هم صحبت شد. کم کم فهمیدم شخص دانشمندی است، واردِ مسائلِ عِلمی شدیم و برخی از مشکلات علمی را که داشتم از او پرسیدم و پاسخ مناسب داد، تا این که در موضوعی سخن به میان آمد و آن عرب فتوایی داد و من منکر شدم و گفتم: این فتوا پشتوانه روایتی ندارد و حدیثی بر طبق آن نداریم.
آن مرد عرب گفت: در این موضوع شیخ طوسی در تهذیب حدیثی
را آورده است. شما از اوّل تهذیب، فلان مقدار صفحه(1)بزن در سطر فلان حدیث را خواهی یافت.
متحیّر شدم که این شخص کیست؟ که این همه آمادگی علمی دارد؟ در این حال به فکرم رسید که از او بپرسم آیا این امکان وجود دارد که انسان حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - را ببیند؟
در این جا از شدّتِ لرزشی که بدنم را فرا گرفت، تازیانه از دستم افتاد و آن بزرگوار خم شد و تازیانه را از زمین گرفت و در دستم گذاشت و فرمود:
چگونه صاحب الزّمان - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - را نمیتوانی ببینی، در حالی که اکنون دستِ او در دستِ توست.(2)
مرحوم علّامهقدس سره پس از شنیدنِ این سخن، بی اختیار خود را از رویِ چهار پایی که سوار بود، بر زمین انداخت تا پایِ امام را ببوسد، امّا از شدّت شوق، بی هوش بر زمین افتاد، پس از آن که به هوش آمد کسی را ندید.
پس از بازگشت، به کتاب التّهذیب مراجعه کرد و حدیث را پیدا کرد و در حاشیه کتاب، در کنار حدیث نوشت: این حدیثی است که مولایم حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف - خبرِ وجودِ این حدیث را در این کتاب به من داد.
تشرّف حاج علی بغدادی خدمت آن جناب(1)قضیّه صالح صفی متّقی حاجی علی بغدادی که در آن فواید بسیاری است و در این نزدیکیها واقع شده، عیناً از کتاب شریف نجم الثاقب نقل میشود که شرح آن چنان است: که در ماه رجب سال گذشته که مشغول تألیف رساله جنّة المأوی بودم، عازم نجف اشرف شدم به جهت زیارت مبعث.
وارد کاظمین شدم و خدمت جناب عالم عامل و فقیه کامل، سیّد سند و حبر معتمد آقا سیّد محمّد بن العالم الاوحد، سیّد احمد بن العالم الجلیل والموحد النبیل سیّد حیدر الکاظمینی - ایّده اللَّه - رسیدم و او از تلامذه خاتمالمجتهدین و فخر الاسلام و المسلمین الیه ریاسة الامامیه فی العلم و العمل استاد اعظم شیخ مرتضی - اعلی اللَّه تعالی مقامه - است و از اتقیای علمای آن بلده شریفه و از صلحای ائمّه جماعت صحن و حرم شریف و ملاذ طلّاب و غربا و زوّار. پدر و جدّش از علمای معروفین و تصانیف جدّش سیّد حیدر در اصول و فقه و غیره موجود است.
از ایشان سؤال کردم: اگر حکایت صحیحهای در این باب، دیده یا شنیده، نقل کنند.
سپس، این قضیّه را نقل نمود و خود، سابقاً شنیده بودم ولکن ضبط
1) نجم الثّاقب 1 : 121
اصل و سند آن نکرده بودم. پس مستدعی شدم که آن را به خطّ خود بنویسد.
فرمود: «مدّتی است شنیدم و میترسم در آن زیاد و کمی شود، باید او را ملاقات کنم و بپرسم، آنگاه بنویسم و لکن ملاقات او و تلقّی از او صعب، چه او از زمان وقوع این قضیّه، اُنسش با مردم کم شده است.
مسکنش بغداد و چون به زیارت مشرّف میشود به جایی نمیرود و بعد از زیارت بر میگردد و گاه شود که در سال یک دفعه یا دو دفعه در رفت و آمدها ملاقات میشود و علاوه بنایش بر کتمان است، مگر برای بعضی از خواص از کسانی که ایمن است از نشر و اذاعه آن، از خوف استهزای مخالفین مجاورین که منکرند ولایت مهدیعلیه السلام و غیبت او را و خوف نسبت دادن عوام او را به فخر و تنزیه نفس.»
گفتم: تا مراجعت حقیر از نجف، مستدعیام که به هر قسم است او را دیده و قصّه را پرسیده که حاجت، بزرگ و وقت تنگ است.
سپس از ایشان مفارقت کردم و به قدر دو یا سه ساعت بعد، جناب ایشان برگشتند و فرمودند: «از اعجب قضایا آن که چون به منزل خود رفتم، بدون فاصله، کسی آمد که جنازهای از بغداد آوردند و در صحن گذاشتند و منتظرند که بر آن نماز کنید. چون رفتم و نماز کردم، حاجی مزبور را در مشیّعین دیدم. پس او را به گوشهای بردم و بعد از امتناع به هر قسم بود، قضیّه را شنیدم. پس بر این نعمت سنیّه، خدای را شکر کردم. پس تمام قضیّه را نوشتند و در جنّة المأوی ثبت کردم.
پس از مدتی با جمعی از علمای کرام و سادات عظام به زیارت کاظمینعلیهما السلام مشرّف شدیم و از آن جا به بغداد رفتیم به جهت زیارت نوّاب اربعه - رضوان اللَّه علیهم -.
پس از ادای زیارت، خدمت جناب عالم عامل و سیّد فاضل، آقا سیّد حسین کاظمینی، برادر جناب آقا سیّد محمّد مذکور که ساکن است در بغداد و مدار امور شرعیّه شیعیان بغداد - ایدهم اللَّه - با ایشان است، مشرّف و مستدعی شدیم که حاجی علی مذکور را احضار نماید.
پس از حضور، مستدعی شدیم که در مجلس قضیّه را نقل کند، ابا نمود. پس از اصرار، راضی شد در غیر آن مجلس، به جهت حضور جماعتی از اهل بغداد. پس به خلوتی رفتیم و نقل کرد و فیالجمله اختلافی در دو سه موضوع داشت که خود معتذر شد که به سبب طول مدّت است و از سیمای او آثار صدق و صلاح به نحوی لایح و هویدا بود که تمام حاضرین با تمام مداقه که در امور دینیّه و دنیویّه دارند، قطع به صدق واقعه پیدا کردند.
حاجی مذکور - ایّده اللَّه - نقل کرد: «در ذمّه من هشتاد تومان مال امامعلیه السلام جمع شد. رفتم به نجف اشرف، بیست تومان از آن را دادم به جناب عَلم الهدی و التقی شیخ مرتضی - اعلی اللَّه مقامه - و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسین مجتهد کاظمینی و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسن شروقی و باقی ماند در ذمّه من بیست تومان
که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمّد حسن کاظمینیآل یس - ایّده اللَّه -.
چون مراجعت کردم به بغداد، خوش داشتم که تعجیل کنم در ادای آن چه باقی بود در ذمّه من. پس در روز پنج شنبه بود که مشرّف شدم به زیارت امامین همامین کاظمینعلیهما السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سلّمه اللَّه و قدری از آن بیست تومان را دادم و باقی را وعده کردم که بعد از فروش بعضی از اجناس به تدریج بر من حو آله کنند که به اهلش برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز. جناب شیخ خواهش کرد بمانم. متعذّر شدم که باید مزد عمله کارخانه شعربافی که دارم بدهم. چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنج شنبه میدادم. پس برگشتم.
چون ثلث از راه را تقریباً طی کردم، سیّد جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من میآید. چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر، عمّامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود.
ایستاد و فرمود: «حاجی علی! خیر است، به کجا میروی؟»
گفتم: کاظمینعلیهما السلام را زیارت کردم و برمیگردم به بغداد.
فرمود: «امشب شب جمعه است، برگرد!»
گفتم: یا سیّدی! متمکّن نیستم.
فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان جدّ من امیرالمؤمنینعلیه السلام و از موالیان مایی و شیخ شهادت دهد؛ زیرا که خدای تعالی امر فرموده که دو شاهد بگیرید.»
و این اشاره بود به مطلبی که در خاطر داشتم که از جانب شیخ خواهش کنم نوشته به من دهد که من از موالیان اهل بیتمعلیهم السلام و آن را در کفن خود بگذارم.
پس گفتم: تو چه میدانی و چگونه شهادت میدهی؟
فرمود: «کسی که حقّ او را به او میرسانند، چگونه آن رساننده را نمیشناسد؟»
گفتم: چه حقّ؟
فرمود: «آن که رساندی به وکیل من».
گفتم: وکیل تو کیست؟
فرمود: «شیخ محمّد حسن».
گفتم: وکیل تو است؟
فرمود: «وکیل من است» و به جناب آقا سیّد محمّد گفته بود که در خاطرم، خطور کرد که این سیّد جلیل مرا به اسم خواند با آن که من او را نمیشناسم. پس به خود گفتم: شاید او مرا میشناسد و من او را فراموش کردم. باز در نفس خود گفتم: این سیّد از حقّ سادات از من چیزی میخواهد و خوش دارم که از مال امامعلیه السلام چیزی به او برسانم.
پس گفتم: ای سیّد من! در نزد من از حقّ شما چیزی مانده بود؛ رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمّد حسن برای آن که ادا کنم حقّ شما، یعنی سادات را به اذن او.
پس در روی من تبسّمی کرد و فرمود: «آری! رساندی بعضی از حقّ ما را به سوی وکلای ما در نجف اشرف.»
پس گفتم: آن چه ادا کردم، قبول شد؟
فرمود: «آری.»
در خاطرم گذشت که این سیّد میگوید بالنسبه به علمای اعلام: «وکلای ما!» و این در نظرم بزرگ آمد. پس گفتم: علما وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت.
آن گاه فرمود: «برگرد و جدّم را زیارت کن!»
پس برگشتم و دست راست او در دست چپ من بود. چون به راه افتادیم، دیدم در طرف راست ما، نهر آب سفید صاف جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با ثمر در یک وقت با آن که موسم آنها نبود بر بالای سر ما سایه انداختهاند.
گفتم: این نهر و این درختها چیست؟
فرمود: «هرکس از موالیان ما که زیارت کند جدّ ما را و زیارت کند ما را، اینها با او هست.»
پس گفتم: میخواهم سؤالی کنم.
فرمود: «سؤال کن!»
گفتم: شیخ عبدالرزاق مرحوم، مردی بود مدرّس. روزی نزد او رفتم، شنیدم که میگفت: کسی که در طول عمر خود، روزها را روزه باشد و شبها را به عبادت به سر برد و چهل حجّ و چهل عمره به جای آرد و در میان صفا و مروه بمیرد و از موالیان امیرالمؤمنینعلیه السلام نباشد، برای او چیزی نیست.
فرمود: «آری، واللَّه! برای او چیزی نیست.»
پس از حال یکی از خویشان خود پرسیدم که او از موالیان امیرالمؤمنینعلیه السلام است؟
فرمود: «آری! او و هر که متعلّق است به تو.»
پس گفتم: سیّدنا! برای من مسألهای است.
فرمود: «بپرس!»
گفتم: قرّاء تعزیه حسین علیه السلام میخوانند که سلیمان اعمش، آمد نزد شخصی و از زیارت سیّدالشهداعلیه السلام پرسید. گفت: بدعت است! پس در خواب دید هودجی را میان زمین و آسمان.
سؤال کرد: کیست در آن هودج؟
گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبریعلیهما السلام.
گفت: به کجا میروند؟ گفتند: به زیارت حسین علیه السلام در امشب که شب جمعه است و دید رقعههایی را که از هودج میریزد و در آن مکتوب
است: «امان من النار لزّوار الحسین علیه السلام فی لیلة الجمعة امان من النار یوم القیمة» این حدیث صحیح است؟
فرمود: «آری، راست و تمام است.»
گفتم: سیّدنا! صحیح است که میگویند هرکس زیارت کند حسین علیه السلام را در شب جمعه، پس برای او امان است؟
فرمود: «آری واللَّه!»
و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست.
گفتم: سیّدنا! مسألة.
فرمود: «بپرس!»
گفتم: سنه هزار و دویست و شصت و نه حضرت رضاعلیه السلام را زیارت کردیم و در یکی از مناطق، شخصی از عربهای شروقیه را - که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف اند، - ملاقات کردیم و او را ضیافت کردیم و از او پرسیدم: چگونه است ولایت رضاعلیه السلام. گفت: بهشت است، امروز پانزده روز است که من از مال مولای خود، حضرت رضاعلیه السلام خوردهام! چه حدّ دارد منکر و نکیر که در قبر نزد من بیایند؟ گوشت و خون من از طعام آن حضرت روییده در مهمان خانه آن جناب. این صحیح است که علی بن موسیالرضاعلیه السلام میآید و او را از منکر و نکیر خلاص میکند؟
فرمود: «آری، واللَّه! جدّ من ضامن است.»
گفتم: سیّدنا! مسأله کوچکی است، میخواهم بپرسم.
فرمود: «بپرس!»
گفتم: زیارت من از حضرت رضاعلیه السلام مقبول است؟
فرمود: «قبول است، ان شاءاللَّه.»
گفتم: «سیّدنا! مسأله.»
فرمود: «بسم اللَّه!»
گفتم: حاجی محمّد حسین بزاز باشی پسر مرحوم حاجی احمد بزّاز باشی، زیارتش قبول است یا نه؟ و او با من رفیق و شریک در مخارج بود در راه مشهد رضاعلیه السلام.
فرمود: «عبد صالح، زیارتش قبول است.»
گفتم: سیّدنا!مسأله.
فرمود: «بسم اللَّه.»
گفتم: فلان که از اهل بغداد و همسفر ما بود، زیارتش قبول است؟
پس ساکت شد.
گفتم: «سیّدنا! مسأله.»
فرمود: «بسم اللَّه.»
گفتم: این کلمه را شنیدی یا نه؟ زیارت او قبول است یا نه؟
جوابی نداد.
حاجی مذکور نقل کرد که ایشان چند نفر بودند از اهل مترفین بغداد
که در بین سفر پیوسته به لهْو و لعِب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نیز کشته بود.
پس در راه به مکانی رسیدیم که جادّه وسیعی دارد و دو طرفِ آن باغهایی به طرفِ شهر شریف کاظمین است و موضعی از آن جادّه، که متّصل است به باغها از طرف راست آن که از بغداد میآید و آن مال بعضی از ایتام سادات بود که حکومت به جور، آن را داخل در جادّه کرد و اهل تقوا و ورع سکنه این دو بلد، همیشه کناره میکردند از راه رفتن در آن قطعه از زمین. پس دیدم آن جناب را که در آن قطعه راه میرود.
گفتم: ای سیّد من! این موضع مال بعضی از ایتام سادات است، تصرّف در آن روا نیست.
فرمود: «این موضع مال جدّ ما، امیرالمؤمنینعلیه السلام و ذریّه او و اولاد ماست، حلال است برای موالیان ما تصرّف در آن.»
در قرب آن مکان، در طرف راست، باغی است مال شخصی که او را حاجی میرزا هادی میگفتند و از متموّلین معروفین عجم بود که در بغداد ساکن بود. گفتم: سیّدنا! راست است که میگویند زمین باغ حاجی میرزا هادی، مال حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام است؟
فرمود: «چه کار داری به این.» و از جواب اعراض نمود.
پس رسیدیم به جوی آب که از رودخانه دجله میکشند برای مزارع و بساتین آن حدود و از جادّه میگذرد و آن جا دو راه میشود به سمتِ
شهر، یکی راه سلطانی است و دیگری راه سادات و آن جناب میل کرد به راه سادات.
پس گفتم: بیا از این راه، یعنی راه سلطانی، برویم.
فرمود: «نه، از همین راه خود میرویم.»
پس آمدیم و چند قدمی نرفتیم که خود را در صحن مقدّس در نزد کفشداری دیدیم و هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم. پس داخل ایوان شدیم از طرف باب المراد که از سمت شرقی و طرف پایین پاست و در درِ رواق مطهّر، مکث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و بر درِ حرم ایستاد. پس فرمود: «زیارت بکن!»
گفتم: من قاری نیستم.
فرمود: «برای تو بخوانم؟»
گفتم: آری!
پس فرمود: «ءَادخل یا اللَّه! السلام علیک یا رسول اللَّه! السلام علیک یا امیرالمؤمنین... .» و هم چنین سلام کردند بر هر یک از ائمّهعلیهم السلام تا رسیدند در سلام، به حضرت عسکریعلیه السلام و فرمود: «السلام علیک یا ابا محمّد الحسن العسکری.»
آن گاه فرمود: «امام زمان خود را میشناسی؟»
گفتم: چرا نمیشناسم؟
فرمود: «سلام کن بر امام زمان خود.»
گفتم: «السلام علیک یا حجّة اللَّه یا صاحبالزمان یا بن الحسن.»
تبسّم نمود و فرمود: «علیک السلام و رحمة اللَّه و برکاته.»
داخل شدیم در حرم مطهّر و ضریح مقدّس را چسبیدیم و بوسیدیم.
فرمود به من: «زیارت کن!»
گفتم: من قاری نیستم.
فرمود: «زیارت بخوانم برای تو؟»
گفتم: آری.
فرمود: «کدام زیارت را میخواهی؟»
گفتم: هر زیارت که افضل است، مرا به آن زیارت ده.
فرمود: «زیارت امیناللَّه، افضل است.»
آن گاه مشغول شدند به خواندن و فرمود:
«السّلام علیکما یا امین اللَّه فی ارضه وحجّتیه علی عباده. تا آخر»
چراغهای حرم را در این حال روشن کردند، پس شمعها را دیدم روشن است ولکن حرم روشن و منوّر است به نوری دیگر، مانند نور آفتاب و شمعها مانند چراغی بودند که روز در آفتاب روشن کنند و مرا چنان غفلت گرفته بود که هیچ ملتفت این نشانهها نمیشدم. چون از زیارت فارغ شد، از سمت پایین پا آمدند به پشت سر و در طرف شرقی ایستادند و فرمودند: «آیا زیارت میکنی جدّم حسین علیه السلام را؟»
گفتم: آری، زیارت میکنم، شب جمعه است.
پس زیارت وارث را خواندند و مؤذّنها از اذان مغرب فارغ شدند. به من فرمود: «نماز کن و ملحق شو به جماعت!»
پس تشریف آورد در مسجد پشت سر حرم مطهّر و جماعت در آن جا منعقد بود و خود به انفراد ایستادند در طرف راست امام جماعت، محاذی او و من داخل شدم در صف اول و برایم مکانی پیدا شد.
چون فارغ شدم، او را ندیدم. از مسجد بیرون آمدم و در حرم تفحّص کردم، او را ندیدم و قصد داشتم او را ملاقات کنم و چند قرانی به او بدهم و شب، او را نگاه دارم که مهمان باشد.
آنگاه به خاطرم آمد که این سیّد کی بود؟ آیات و معجزات گذشته را ملتفت شدم، از انقیاد من امر او را در مراجعت با آن شغل مهم که در بغداد داشتم و خواندن مرا به اسم، با آن که او را ندیده بودم و گفتن او: «موالیان ما» و این که «من شهادت میدهم» و «دیدن نهر جاری و درختان میوهدار در غیر فصل» و غیر از اینها از آن چه گذشت که سبب شد برای یقین من به این که او حضرت مهدیعلیه السلام است. خصوص در فقره «اذن دخول» و پرسیدن از من، بعد از سلام بر حضرت عسکریعلیه السلام که «امام زمان خود را میشناسی؟» چون گفتم: میشناسم، فرمود: سلام کن! چون سلام کردم، تبسّم کرد و جواب داد.
پس آمدم در نزد کفشدار و از حال جنابش سؤال کردم. گفت: «بیرون رفت.»
و پرسید که: «این سیّد رفیق تو بود؟»
گفتم: بلی، پس آمدم به خانه مهماندار خود و شب را به سر بردم. چون صبح شد، رفتم به نزد جناب شیخ محمّد حسن و آن چه دیده بودم نقل کردم. پس دست خود را بر دهان خود گذاشت و نهی نمود از اظهار این قصّه و افشای این سرّ.
فرمود: «خداوند تو را موفّق کند.»
پس آن را مخفی میداشتم و به احدی اظهار ننمودم تا آن که یک ماه از این قضیّه گذشت.
روزی در حرم مطهّر بودم، سیّد جلیلی را دیدم که آمد نزدیک من و پرسید: «چه دیدی؟» اشاره کرد به قصّه آن روز.
گفتم: چیزی ندیدم. باز اعاده کرد آن کلام را. به شدّت انکار کردم. پس از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم.
فضیلت زیارت عاشورا(1)در فضل و مقامِ زیارت عاشورا، همان بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد؛ هر چند که از قلوب مطهّره ایشان، چیزی جز آن چه از عالم بالا به آن جا رسد، بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیّه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن
1) نجم الثّاقب 1 : 610.
و سلام و دعا از حضرت احدیّت - جلّت عظمته - به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیینصلی الله علیه و آله و سلم رسیده و به حسب تجربه، مداومت به آن، در چهل روز یا کمتر، در قضای حاجات و رسیدن به مقصود و دفع دشمنیها، بینظیر!
اجمال آن که ثقه صالح متّقی، حاجی ملّا حسن یزدی که از نیکان مجاورین نجف اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت، نقل کرد از ثقه امین، حاجی محمّد علی یزدی که مرد فاضل صالحی بود در یزد که دائماً مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج یزد که در آن جماعتی از صلحا مدفونند و معروف است به مزار، به سر میبرد.
او را همسایهای بود که در کودکی با هم بزرگ شده و در نزد، یک معلم میرفتند. تا آن که بزرگ شد و شغل عشّاری(1)پیش گرفت. تا آن که مُرد و در همان مقبره، نزدیک محلّی که آن مرد صالح بیتوته میکرد، دفن کردند. پس او را در خواب دید، پس از گذشتن کمتر از ماهی که در هیأت نیکویی است.
پس به نزد او رفت و گفت: من میدانم مبدأ و منتهای کار تو و ظاهر و باطن تو را و نبودی از آنها که احتمال رود نیکی در باطن ایشان و شغل تو مقتضی نبود جز عذاب را. پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟
1) عشار: راهدار، باجگیر، خراجستان.
گفت: چنان است که گفتی و من در اشدّ عذاب بودم از روز وفات تا دیروز، که زوجه استاد اشرف حدّاد فوت شد و در این مکان دفن کردند - و اشاره کرد به موضعی که قریب صد ذرع، از او دور بود - و در شب وفات او، حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از این مقبره. پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم.
پس از خواب، متحیّرانه بیدار شد و حدّاد را نمیشناخت و محلّه او را نمیدانست. پس در بازارِ آهنگرها، از او تفحّص کرد و او را پیدا نمود و از او پرسید: برای تو زوجهای بود؟
گفت: آری، دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان - و همان موضع را اسم برد - دفن کردم.
پرسید: او به زیارت ابی عبداللَّهعلیه السلام رفته بود؟
گفت: نه.
پرسید: ذکر مصایب او میکرد؟
گفت: نه.
پرسید: مجلس تعزیه داری داشت؟
گفت: نه.
آن گاه پرسید: چه میجویی؟
خواب را نقل کرد.
گفت: آن زن مواظبت داشت به زیارت عاشورا.
و مخفی نماند که سیّد احمد، صاحب قضیّه از صلحا و اتقیا و مواظب طاعات و زیارات و ادای حقوق و طهارت جامه و بدن از آلودگیهای مشتبه، و معروف به تقوی و سداد در اهل بلد و غیره و نوادر لطفهایی که کمتر به کسی میشود در هر زیارت به او میرسید که مقام ذکر آن نیست.
2.اثبات الهداة.شیخ حرّ عاملی محمّد بن حسن (م 1104ه)، قم: مطبعه علمیّه، بیتا.
3.الاحتجاج علی أهل اللجاج.ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی(م 620ه)، تحقیق: ابراهیم بهادری و محمّد هادی به، تهران: انتشارات اسوه، چاپ اوّل،1413ه. .
5.الاختصاص.منسوب به ابو عبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی، معروف به شیخ مفید(م413ه)،تحقیق: علی اکبر غفّاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اوّل،1414ه. .
6.الإرشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد.ابو عبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی، معروف به شیخ مفید(م413ه)، تحقیق: مؤسسه آل البیتعلیهم السلام ،1413ه. .
7.اُسد الغابة فی معرفة الصحابة.ابوالحسن عزّ الدین علی بن ابی الکرم محمّد بن محمّد بن عبدالکریم شیبانی،معروف به ابن اثیر جزری(م630ه) دارالکتب العلمیّه، چاپ اوّل،1415ه. .
8.أعلام الدین فی صفات المؤمنین. ابو محمّد حسن بن محمّد دیلمی (م711ه)، تحقیق:مؤسسه آل البیتعلیهم السلام،قم:موسسه آل البیتعلیهم السلام،بیتا.
9.الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرّة فی السنة.ابوالقاسم علی بن موسی حلّی، معروف به ابن طاووس(م664ه)، تحقیق: جواد قیّومی،قم:دفتر تبلیغات اسلامی،چاپ اوّل،1414ه. .
10.الأمالی.ابو جعفر محمّدبن علی بن حسین بن بابویه قمّی، معروف به شیخ صدوق(م381ه)، تحقیق: مؤسّسه بعثت، قم:موسّسه بعثت، چاپ اوّل،1407ه. .
11.الأمالی.ابو جعفر محمّد بن حسن معروف به شیخ طوسی(م460ه)، تحقیق: موسسه بعثت، قم: دارالثقافة، چاپ اوّل، 1414ه. .
12.الأمالی.ابو عبداللَّه محمّد بن نعمان عکبری بغدادی، معروف به شیخ مفید(م413ه)،تحقیق:حسین اُستاد ولی و علی اکبر غفّاری، قم: دفترانتشارات اسلامی،چاپ دوم، 1404ه. .
13.بحارالانوار الجامعة لدُرَر أخبار الأئمّة الأطهارعلیهم السلام.محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی(م1110ه)، بیروت: مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403ه. .
14.بصائر الدرجات.ابو جعفر محمّد بن حسن صفّار قمّی، معروف به ابن فرّوخ(م290ه)،قم:کتابخانه آیة اللَّه العظمی مرعشی نجفی، چاپ اوّل، 1404ه. .
15.تُحَف العقول عن آل رسولصلی الله علیه و آله .ابو محمّد حسن بن علی حرّانی، معروف به ابن شعبه(م381ه)، تحقیق: علی اکبر غفّاری، قم:دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1404ه. .
16.تفسیرالقمّی.ابو الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمّی(م307ه)، تصحیح: سیّد طیّب موسوی جزایری، نجف: چاپخانه اشرف، بیتا.
17.تفسیر نورالثقلین.شیخ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی(م1112ه)، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1412ه. .
18.تنبیه الخواطر ونزهة النواظر.(مجموعه ورّام). ابوالحسین ورّام بن ابی فراس(م605ه) بیروت: دارالتعارف و دار صعب، بیتا.
19.تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة. ابو جعفر محمّد بن حسن، معروف به شیخ طوسی (م460ه)، بیروت: دارالتعارف، چاپ اول،1401ه. .
20.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال.ابو جعفر محمّد بن علی قمّی، معروف به شیخ صدوق(م381ه)، تحقیق:علی اکبر غفّاری، تهران: کتابخانه صدوق، بیتا.
21.جامع الأحادیث.ابو محمّد جعفر بن احمد بن علی قمّی، معروف به ابن رازی(قرن چهارم)، تحقیق:سیّد محمّد حسینی نیشابوری، مشهد: مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اوّل، 1413ه. .
22.الخرائج و الجرائح. ابوالحسین سعید بن عبداللَّه راوندی، معروف به قطب الدّین راوندی(م573ه)، تحقیق:مؤسّسه امام مهدی(عج)، قم: مؤسسه امام مهدی(عج)، چاپ اول،1409ه. .
23.الخصال.ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی، معروف به شیخ صدوق(م381ه)، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، 1414ه. .
24.الدعوات.ابو الحسن سعید بن عبداللَّه راوندی، معروف به قطب الدین راوندی(م573ه)، تحقیق: مؤسّسه امام مهدی(عج)، قم: مؤسّسه امام مهدی(عج)، چاپ اوّل، 1407ه. .
25.الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة.محمّد بن شیخ جمال الدّین مکّی بن محمّد بن حامد بن احمد عاملی نبطی جزّینی، ملقّب به شهید اوّل (م786ه)، مشهد:مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1365 ش. .
27.صحیح مسلم.ابو الحسین مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری (م261ه)، تحقیق:محمّد فؤاد عبدالباقی، قاهره: دراالحدیث، چاپ اول، 1412ه. .
29.عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب.ابن عنبه احمد بن علی حسنی(م828ه)، تحقیق: آل طالقانی،قم:منشورات رضی، چاپ دوم، 1362 ش. .
30.عوالی اللآلی العزیزیّة فی الأحادیث الدینیّة. محمّد بن علی بن ابراهیم احسانی، معروف به ابن ابی جمهور(م940ه)، تحقیق: حاج شیخ مجتبی عراقی،قم: چاپخانه سیدالشهداءعلیه السلام، چاپ اول،1403ه.
32.عیون الحکم و المواعظ.ابو الحسن علی بن محمد لیثی واسطی(قرن ششم ه)، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1376 ش. .
33.الغیبة.ابو جعفر بن حسن بن علی بن حسن طوسی(م460ه)، تحقیق: عباد اللَّه طهرانی و علی احمد ناصح، قم: موسسه معارف اسلامی،چاپ اول،1411ه. .
34.الغیبة.ابو عبداللَّه محمد بن ابراهیم بن جعفرکاتب نعمانی(م350ه)، تحقیق: علی اکبر غفاری،تهران: کتاب فروشی صدوق، بی تا.
35.الکافی.ابو جعفر ثقة الاسلام محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی (م 329ه)، تحقیق: علی اکبر غفاری، بیروت: دار صعب و دار التعارف، چاپ چهارم، 1401ه. .
36.کامل الزیارات.ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (م367ه)، تحیق:جواد قیومی ، قم: نشر الفقاهة، چاپ اول، 1417ه. .
37.کتاب من لا یحضره الفقیه.ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق(م 381ه)، تحقیق:علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، بیتا.
38.کفایة الأثر فی النّص علی الأئمّة الإثنی عشر.ابو القاسم علی بن محمد بن خزّاز قمی (قرن چهارم)، تحقیق: سید عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم: انتشارات بیدار، 1401ه. .
39.کمال الدین و تمام النعمة.ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (م 381ه)، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول،1405ه. .
41.کنزالعمّال فی سنن الأقوال و الأفعال.علاء الدین علی متقی بن حسام الدین هندی (م975ه)، تصحیح:صفوة سقا،بیروت: مکتبة التراث الاسلام، چاپ اول،1397ه. .
42.کنزالفواید. ابو الفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی طرابلسی (م449ه)، تصحیح: عبداللَّه نعمة، قم: دارالذخائر، چاپ اول،1410ه. .
43.مجموعة وفیات الأئمّة.(وفیات الأئمّه). گروهی از نویسندگان، قم: انتشارات شریف رضی، چاپ دوم، 1415ه. .
44.مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار. ابو الفضل علی طبرسی(قرن هفتم)، تحقیق: مهدی هوشمند، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1418ه. .
46.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.میرزا حسین نوری طبرسی (م1320ه)، تحقیق: مؤسسه آل البیتعلیهم السلام، قم:موسسه آل البیتعلیهم السلام، چاپ اول، 1407ه. .
47.مسند أحمد.احمدبن محمد بن حنبل شیبانی(م241ه)، تحقیق: عبداللَّهمحمد درویش، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم،1414ه. .
48.مصباح المتهجّد.ابو جعفر محمدبن حسن بن علی بن حسن طوسی (م460ه)، تحقیق: علی اصغر مروارید، بیروت:موسسه فقه الشیعه، چاپ اول،1411ه. .
مناقب آل أبی طالب. (المناقب لابن شهر آشوب). ابو جعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی (م 588ه)، قم: چاپخانه علمیه، بیتا. .
نهج البلاغه. ابو الحسن شریف رضی محمد بن حسین بن موسی موسوی(م406ه)، شرح:محمد عبده، بیروت: موسسة المعارف،1416ه. .
وسائل الشیعه. محمد بن حسن حرّ عاملی (م1104ه)، تحقیق: موسسه آل بیتعلیهم السلام، قم موسسه آل البیتعلیهم السلام، چاپ اوّل، 1409 م. .