ghaemiyeh.com
سرشناسه : مولوی، محمد، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : نیاز جهان به امام زمان علیهالسلام: نگاهی اجمالی به احادیث کتاب الحجه اصول کافی/ محمد مولوی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۰۶ ص.
شابک : ۹۰۰۰ریال 978-964-973-014-1 :
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : عنوان روی جلد: نیاز جهان به امام زمان عجلالله تعالی فرجه.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۰۳] - ۱۰۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : نیاز جهان به امام زمان عجلالله تعالی فرجه.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- احادیث
موضوع : مهدویت-- انتظار-- احادیث
موضوع : امامت -- احادیث
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۱۴۱/۵ /م۹ م۸۳ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۹۲۸۹۴
آیا مردم قدر و منزلت امامعلیه السلام وجایگاه امامت را میدانند؟
برای دریافت این پاسخ، لازم است تا به بخشی از حدیث امام رضاعلیه السلام که در ضمن حدیث مفصلی آمده است توجّه، فرمایید:
إِنَّ الإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَأَعْظَمُ شَأْناً وَأَعْلَی مَکَاناً وَأَمْنَعُ جَانِباً وَأَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیارِهِمْ...؛(1)همانا قدر و منزلت و جایگاه امامت، برتر و والاتر از آن است که با عقل و اندیشه عادی بتوان آن را شناخت یا با رأی و نظر مردم آن را به دست آورد یا به تعیین و انتخاب مردم آن را تعیین کرد... .
اما باید توجه داشت، این مطلب نباید موجب آن شود که انسان به دنبال شناخت امامعلیه السلام و امامت در حدّ عقل و توان خویش نرود؛ بلکه وظیفه ایجاب میکند هر انسان عاقل و مکلّف در حدّ وسع خود در پی امام شناسی که اصلی از اصول دین است برود.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشارم
1) اصول کافی، ج1، ح 518.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بقدر تشنگی باید چشید
بنابراین در کتاب حاضر، به مباحثی درباره تعریف امامت، ضرورت و اهمیت امامت و امام شناسی، آثار امامت، اوصاف و ویژگیهای امامعلیه السلام، شؤون امامعلیه السلام و... با الهام گیری از احادیث وارده از معصومینعلیهم السلام در کتاب «الحجّة» که در زمان غیبت صغری تألیف شده و از اعتبار خاصّی برخوردار است، پرداخته و روایات مربوطه را مورد بررسی قرار میدهیم.
کتاب «الحجّة» بیش از 130 باب دارد، که حاوی 1015 حدیث از معصومینعلیهم السلام میباشد.(1)
امید است بیش از همه برای نگارنده در معرفت امام عصرعلیه السلام، مفید واقع شود، ان شاء اللَّه.
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
وَالْحَمْدُللَّهِِ رَبِّ الْعالَمِین
محمّد مولوی
1) اصول کافی، ج 1، ص 236 تا آخر کتاب، و ج 2، از ابتدا تا انتها{ص (505}، مربوط به کتابالحجّة است.
راغب در «کتاب مفردات» واژه «امام» را چنین تفسیر کرده است:
«اَلاِمام المُؤتَمُّ بِهِ اِنْساناً کانَ یقْتَدِی بِقَوْلِهِ اَوْ فِعْلِهِ، اَوْ کِتابَاً اَوْ غَیر ذلِکْ، مُحِقّاً کانَ اَوْ مُبْطِلاً، وَجَمْعُهُ اَئِمَّة»؛(1)
«امام عبارت است از چیزی که میبایست پیروی شود، حال تفاوتی نمیکند که آن چیز، انسان باشد که از لحاظ گفتار و یا کردار مورد پیروی قرار گیرد و یا اینکه کتاب و یا چیز دیگر باشد. همچنین در صدق این واژه تفاوت نمیکند که آنچه مورد پیروی قرار میگیرد، حق باشد و یا باطل...»(2)
«کلمه «امام» یعنی پیشوا، کلمه «پیشوا» در فارسی، همان ترجمه تحتاللّفظی کلمه «امام» در عربی است.
خود کلمه امام یا پیشوا مفهوم مقدّسی ندارد. پیشوا یعنی کسی که پیشرو است و عدّهای تابع و پیرو او هستند. اعم از آنکه آن پیشوا، عادل و راه یافته و درست رفتار باشد یا باطل و گمراه.
در این زمینه، قرآن کلمه امام را در هر دو مورد اطلاق کردهاست:
در یک جا میفرماید: «وَجَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یهْدوُنَ بِاَمْرِنا وَاَوْحَینا اِلَیهِمْ...»؛(1)
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت میکنند...».
و در جای دیگر میفرماید: «وَجَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یدْعُونَ اِلی النّارِ وَیوْمَ الْقیامَةِ لاینْصُرون...»؛(2)
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند...».
پس کلمه امام یعنی پیشوا...».(3)
بابی نیز در همین خصوص؛ که پیشوایان دو دستهاند(پیشوای نور و پیشوای آتش) در کتاب کافی است که دو حدیث در این مورد اختصاص داده شده است.(4)
امامت در مکتب تشیع، اهمیت ویژهای دارد و به عنوان یک اصل اساسی، در عقاید پیروان این مکتب، مطرح میگردد.
به دو دلیل عقلی و نقلی، تحقیق برای شناخت امامعلیه السلام از واجبات است؛
«تحقیق برای شناختن امامعلیه السلام از این جهت واجب و لازم است که حداقل هر کس این احتمال را میدهد که خدای متعال برای رهبری مردم، پس از پیامبرصلی الله علیه وآله شخصی را تعیین و اطاعت از او را واجب کرده باشد.
با این احتمال، به حکم عقل موظّفیم پیرامون آن به تحقیق بپردازیم و او را شناسایی نماییم؛ زیرا اگر در این وظیفه مسامحه کنیم، و چنین شخصی وجود داشته باشد و ما او را نشناخته باشیم، عذری نخواهیم داشت، پس الزام عقلی و وجدانی داریم که دنبال این احتمال را بگیریم تا به نفی یا اثبات آن برسیم.
همین بیان، در لزوم تحقیق برای شناخت خداوند و پیامبراعظمصلی الله علیه وآله نیز جاری است، و هیچکس از این که در برابر اینگونه مسائل بیتفاوت بماند معذور نیست و باید برای هریک از پرسشهای ذیل پاسخ داشته باشد:
1- صاحب این جهان و آفریننده آن کیست؟
2- زندگی و حیات، و به طور کلی عالم هستی پوچ و لغو و باطل و ناامید کننده آفریده شده یا با محتوا، برحق و امیدبخش و در مسیر بقا و کمال قرار دارد؟
3- خدا بندگان را با همه نیازی که به هدایت و راهنمایی دارند چگونه هدایت کرده است، آیا به همان هدایتهای عقلی و فطری اکتفا نموده، یا علاوه بر آن پیامبرانی را با برنامههای اعتقادی، اخلاقی و عملی برای هدایت آنان فرستاده و با این کار، لطفش را برای آنان کامل کرده است؟
4- آیا برای رهبری بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله، افرادی را معین کرده است؟ و اگر معین کرده، افراد تعیین شده چه کسانی هستند؟
این پرسشها خودبخود برای هر انسانی مطرح میشود؛ گرچه کسی او را متوجه به این سؤالات نکند.
در مورد لزوم شناخت امامعلیه السلام قرآن و احادیث نیز دلالت و صراحت دارند.
قرآن کریم میفرماید:
«یا أَیهَا الَّذِینَ امَنُوا اَطِیعُوا اللَّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی اْلاَمْرِ مِنْکُمْ»؛(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبرصلی الله علیه وآله و اولی الامرعلیه السلام را نیز اطاعت کنید».
روشن است طبق این آیه اطاعت از ولیامر واجب است، و این کار بدون شناخت او ممکن نیست، از این رو شناختن امامعلیه السلام که همان ولی امر است واجب می باشد، و هیچکس در ترک شناخت و معرفت امامعلیه السلام معذور نیست.
در احادیث نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شدهاست که فرمودند:
«مَنْ ماتَ لایعْرِفُ اِمامَهُ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیةً»؛(2)
«هر کس بمیرد در حالی که امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است».
از این روایت که به تعبیرهای مختلف و با سند مطمئن در کتابهای حدیث ضبط شده است لزوم تحقیق پیرامون امامعلیه السلام و شناخت او به خوبی استفاده میشود».(3)
قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی(4)
سفید
«امامعلیه السلام شؤونی دارد(1)که یکی از آنها، پیشوایی و رهبری جامعه است. امامت که همان پیشوایی و جلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای اداره جامعه است. در نگاه شیعه؛ آدمی، هم چنان که نیاز به وحی دارد، نیاز به امام معصومعلیه السلام نیز دارد.
این اضطرار و ضرورت از راههای مختلفی قابل استدلال است. آنچه در اینجا آورده میشود، نگاه به این مسأله از منظر دیگری است. در این نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجّت از دو طریق دیگر بررسی شده است؛ نخست، اهداف حکومت و دیگری، قلمرو حکومت.
امروزه اهداف حکومتها، در آزادی و امنیت ظاهری و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه میشود. اگر اهداف حکومتها فقط همینها باشد، احتیاجی به امامت و رهبری از دیدگاه شیعه نیست و همان شورا و انتخاب، راهگشا است؛ اما اگر اهداف حکومت را رشد انسانها در تمامی ابعاد و استعدادها بدانیم یعنی همان که قرآن گوشزد میکند،(2)تا اینکه به آدمی
1) آنها وسیله هدایت، بیان، امن، کرامت، نور، فلاح، ذکر، رحمت و بشارت هستند. آنها شهداء، هداة، ولاة، مبشر، نذیر، فرمان فرما، معلم و حامل وحی هستند. ر.ک؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ترجمه، سید جواد، مصطفوی، صص 283 - 290، ح 518.
2) قرآن کریم:«وَهَییءْ لَنا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً{کهف،(10}»؛ «اَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً(جن،10.».
بیاموزند که چگونه با حواس، احساس، فکر، عقل و خیال خود برخورد کند و به او هدایت قرآن را ارزانی کنند و او را برای تمامی راههای کمال آماده سازند آن وقت چارهای جز پیوند با امامت شیعه و امام معصومعلیه السلام ندارد. این رهبری و سرپرستی، هدفی بالاتر از امنیت و پاسداری و بالاتر از رفاه و پرستاری دارد. این رهبری با هدف آموزگاری و شکوفا کردن استعدادهای انسان و با هدف تشکیل جامعه انسانی بر اساس قسط(1)همراه است.
حکومتهایی که جامعه انسانی را تا سرحد یک جامعه حیوانی پایین میآورند، نه تنها به وحی، کتاب، پیامبر و امامعلیه السلام نیازی ندارند بلکه عقل که قوه سنجش و انتخاب است را لازم ندانسته و معتقدند که وجود عقل هم لزومی نداشته و تنها غرایز و تجربه برای انسان کافی است....
اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعادِ حس، فکر، عقل و روح او بدانیم، آن وقت باید به کسی روی بیاوریم که به این ابعاد آگاه و از تمامی کششها و جاذبهها آزاد است. و ترکیب آگاهی و آزادی همان عصمتی است که در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است و عصمت، ملاک انتخابِ حاکمی است که مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دلها آگاهند و نه بر فردا مسلّط هستند.
امامعلیه السلام از ما به ما و مصالحمان آگاهتر و مهربانتر است. چون آگاهی او شهودی و وجودی است و محبّت او غریزی و محدود نیست.
1) قسط غیر از عدل و بالاتر از آن است. عدل در برابر ظلم و قسط در برابر جور است. عدل به معنای مساوات و در شرایط یکسان، مساوی بر خورد کردن است و قسط به معنای بهره و نصیب است... ر.ک؛ مجله انتظار، ش 1، ص 64، پی نوشت، 16.
قلمرو حکومت تا کجاست؟ آیا تنها در محدوده خانه و جامعه و هفتاد سال زندگی دنیاییمان است یا در وسعت هستی و تا بینهایت عُمر انسان میباشد؟ اگر تنها در محدوده دنیا باشد، نه تنها هیچ نیازی به امامعلیه السلام نیست بلکه به وحی و کتاب و پیامبرصلی الله علیه وآله هم نیازی نیست؛ چون این محدوده، نیاز به این همه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی ندارد بلکه غرایز انسانی آن را کفایت میکند؛ امّا برای انسان نامحدود و مرتبط با تمامی عوالم متیقّن چارهای جز پیوند با علومی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست.
عُمْر آدمی همین هفتاد سال دنیا نیست پس قلمرو حکومت بر آن وسیعتر از آن و خانه و جامعه و دنیاست و حاکمی میخواهد که بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلّط گردد.
واقعیت این است که انسان در هستی و کل نظام جهانی مطرح است. مسأله این است که انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند دارد، پیوندی با جامعه و کل نظام هستی.
این تنگ چشمی است که انسان فقط در محدوده جامعه و هفتاد سال دنیا مطرح شود، همین طرح غلط و محدود است که دیدگاه او را در مسأله حکومت و رهبری محدود و تاریک میسازد. اگر این دید... را کنار بگذاریم و انسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حکومتی نیاز دارد که هماهنگ با نظام هستی باشد و به حاکمی نیاز دارد که آگاه به این نظام باشد و به قانونی نیاز دارد منبعث از این نظام و واقعیت. این چنین حکومت و قانون و حاکمی، مردمی، انسانی، واقعی و حقیقی خواهد
بود. در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی است که طرح امامت شیعه جان میگیرد و فهمیده میشود. در این بینش، حکومت، امامت است و حاکم، امام معصوم و قانون، قانونی هماهنگ با کل نظام هستی.
خدا برای انسانی که در هستی طرح شده و با کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده که او را با ملاک عصمت، یعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آنها که میخواهند به پا خیزند و مهرههایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنهایی است که در این چهار چوب دنیا نماندهاند و انسان را در جایگاه والای اشرف مخلوقات مطرح کردهاند و امامعلیه السلام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را میخواهند. چون امامعلیه السلام براساس واقعیتهایی، حکومت و رهبری میکند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکردهاند و جلوتر از علم و زمان و آگاهی انسان است؛ چون وجود چنین امامی ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید بشناسی و زمینه ساز آمدنش باشی.
با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرتها و حکومتهایی که در چارچوبه منافع خویش و یا در محدوده هفتاد سال دنیا حکمران هستند و انسانها را به بیگاری کشیدهاند و آنها را تا سر حدّ یک جامعه دامپروری به ابتذال کشاندهاند و در مداری بسته به چرخ انداختهاند، آن را نخواهند.
این امام ضرورت دارد پس وجود دارد.
ما تولد چنین امامی را پیش از آن که از دهان تاریخ و شهادت تاریخ
بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیدهایم و باور کردهایم که انسان در این هستی، پیوند و رابطه دارد و به این رابطهها آگاهی ندارد. پس رسالتی میخواهد و امامتی؛ رسالتی که قانون این رابطهها را بیاورد و امامتی که در هر نسل جلودار آنها و امام زمانشان باشد.
کسانی که این گونه ضرورت نیاز به ولی را احساس کردهاند، میتوانند از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امامعلیه السلام کنند... که بدون ولی، زندگی محدود و کور است و با وجود او مرگ، استمرار و حیاتی جاوید است.(1)
این بینش، آثار زیادی دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجّت و انتظار ما برای حجّت مؤثر است که بر تربیت و اخلاق و سیاست و حقوق و اقتصاد نیز تأثیرگذار است و تربیت و اخلاق دیگری را میطلبد...».(2)
به لحاظ اهمیت موضوع، اوّلین باب کتاب الحجّة اصول کافی نیز با عنوان «بابُ اْلاِضْطِرارِ إِلَی الحُجَّةِ» نامگذاری شده، و در این زمینه احادیثی استدلالی و مفصل در این باب آورده شده است..(3)
وجود امامعلیه السلام و حجّت خدا همیشگی است؛ تا جهان باقی باشد و انسانی وجود داشته باشد، حتماً امامی از جانب خدا در آن وجود خواهد داشت.بنابراین جهان هستی هرگز حتّی برای لحظهای بدون امام معصومعلیه السلام و حجّت نخواهد بود.
امام باقرعلیه السلام میفرمایند:
«لَوْ اَنَّ اْلاِمامَ رُفِعَ مِنَ اْلأَرْضِ سَاعَةً لَماجَتْ بِأَهْلِها کَما یمُوجُ الْبَحْرُ بِاَهْلِهِ»؛(1)
«اگر لحظهای زمین بی امامعلیه السلام بماند، زمین با اهلش مضطرب گردد و همانند دریای مواج و ناآرام خواهد شد».
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار؟
در گردشند بر حسب اختیار دوست
«حافظ»
در این خصوص نیز بابی در کتاب شریف کافی، آمده که دارای 13 حدیث میباشد.(2)
و در حدیث دیگر از امام صادقعلیه السلام آمده است:
«لَوْ لَمْ یبْقَ فِی اْلأَرْضِ إِلاَّ اِثْنانِ لَکانَ اَحَدُهُما الْحُجَّةَ»؛(3)
«اگر در زمین جز دو نفر باقی نباشند یکی از آن دو امامعلیه السلام و حجّت است».
و به همین مضمون چند روایت دیگر تحت بابی با عنوان حدیث فوق، نیز آمده است که در پاورقی ارجاع دادهایم.(4)
در اصول کافی بابی با همین عنوان باز شده، که شامل 3 حدیث مفصل و جامع میباشد. در این باب به نقل از معصومینعلیهم السلام آمده است: به آنچه
علیعلیه السلام آورده اطاعت و از آنچه نهی فرموده باز میایستیم یعنی مطیع محض هستیم، هر فضیلتی که برای محمّدصلی الله علیه وآله باشد برای او نیز هست و هرکه بر علیعلیه السلام خرده بگیرد بر خدا و رسولشصلی الله علیه وآله خرده گرفته، و هر کس در موضوعی کوچک یا بزرگ علیعلیه السلام را رد کند در مرز شرک بخداست، امیرالمؤمنینعلیه السلام باب منحصر خدا شناسی است و راه به سوی رسیدن بخداست، هرکه جز این راه را بپوید هلاک شود، و این امتیازات نیز برای ائمه هدیعلیهم السلام یکی پس از دیگری جاریست. در ادامه روایت اوّل باب چنین آمده است:
«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام قالَ:... جَعلَهُمُ اللَّهُ أَرْکانَ اْلاَرْضِ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِها وَحُجَّتَهُ الْبالِغَةَ عَلی مَنْ فَوْقَ اْلأَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّری و ...»؛(1)
«مفضلبن عمر میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمودند:... خداوند ایشان - ائمهعلیهم السلام- را ارکان زمین قرار داده تا زمین اهلش را نجنباند (اختلال در نظام و سرگردانی عمومی پیش نیاید) و حجّت رسای خویش قرار داد برای مردم روی زمین و زیر خاک (مردگان یا ساکنان آنروی زمین)...».(2)
این مقام منیع و رفیع، مربوط به یک استعداد و لیاقت ویژهای است، که یک شایستگی خدادادی میباشد. و لذا اکتساب شخص، یا انتخاب و انتصاب مردم، در تحقق آن نقشی ندارد.
امام علیبن موسی الرّضاعلیه السلام در این خصوص میفرمایند:
«... مَخْصُوصٌ بِاْلفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَلا اِکْتِسابٍ، بَلْ اِخْتِصاصٌ مِنَ المُفَضِّلِ الْوَهّاب، فَمَنْ ذَا الَّذِی یبْلُغُ مَعْرِفَةَ اْلإِمامِ، أَوْ یمْکِنُهُ اِخْتیارُهُ، هَیهاتَ، هَیهاتَ!!»؛(1)
«... آری امامعلیه السلام همه فضایل و کمالات خود را از فضل و فیض بی پایان حق داراست، بدون خواهش و تلاش با این وصف، چه کسی را رسد که امامعلیه السلام را چنانکه باید بشناسد، یا از انتخاب و نصب امامعلیه السلام دم زند؟ زهی گمان نادرست و خیال باطل!!».(2)
(بعضی از بزرگان فرمودند: هیهات دوّم تکرار هیهات اوّل نیست، بلکه هیهات اوّل یعنی «بُعْد العقول الی معرفة الامامعلیه السلام» و هیهات دوّم یعنی «بُعد الاختیار الامامعلیه السلام» یعنی انتخاب امامعلیه السلام از سوی خداوند است نه از سوی مردم).(3)
1) کلینیقدس سره، محمّد بن یعقوب، اصول کافی، ج 1، ص 287، کتاب الحجّه، ح518، و 495،
2) اقتباس از؛ کتاب فلسفه امامت، یثربی، یحیی، ص 17.
3) علامه مجلسیرحمه الله، محمّدباقر، «مِرآةُ اْلعُقول فِی شَرْحِ اَخْبارِال الرَّسُولصلی الله علیه وآله»،{شرح اصول کافی}، ج 2، ص 386، شرح حدیث 518، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1379.
بعضی از مردم، امامانعلیهم السلام را با خود مقایسه میکنند!!
گفته اینک ما بشر، اینان بشر
ما و ایشان بسته خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عما
هست فرقی در میان بیانتها «مولوی»
چنانکه گفته شد امامعلیه السلام از حیث درجه وجودی، بالاترین مقام را داشته، امامت و صفات امامعلیه السلام از این درجه وجود، سرچشمه میگیرند. و انتخاب و انتصاب مردم در تحقق آن نقشی نخواهد داشت. در این رابطه امام رضاعلیه السلام چنین میفرمایند:
«...هَلْ یعْرِفُونَ قَدْرَ اْلاِمامَةِ وَمَحَلِّها مِنَ اْلاُمَّةِ فَیجُوزَ فِیها اِخْتِیارُهُمْ؟! إِنَّ الاِمامَةَ أَجَلُّ قَدْرَاً وَأَعْظَمُ شَأْنَاً وَأَعْلا مَکانَاً وَأَمْنَعُ جانِبَاً وَأَبْعَدُ غَوْرَاً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینالُوها أَوْ یقِیمُوا اِمامَاً بِاِخْتِیارِهِمْ... فَمِنْ أَینَ یخْتارُ هؤلآءِ الْجُهّالُ؟! إِنَّ اْلإِمامَةَ هِی مَنْزِلَةُ اْلانْبِیاء وَاِرْثُ اْلأَوْصِیآء، إِنَّ اْلإِمامَةَ خِلافَةُ اللَّهِ وَخِلافَةُ الرَّسُولِصلی الله علیه وآله وَمَقامُ أمِیرِالْمُؤْمِنِینَعلیه السلام وَمِیراثُ الْحَسَنِ وَالْحُسَینِعلیهما السلام... الحدیث»؛(1)
«آیا مردم، شأن و منزلت و جایگاه امامت را، در میان امّت، بدرستی میدانند تا در انتخاب و گزینش آن، اجازه و حق دخالت داشته باشند؟! امامت، از لحاظ شأن، جایگاه، اهمیت و عظمت بسی برتر و بالاتر از آن است که مردم تنها با میزان عقل و اندیشه خود، به آن رسیده، با رأی و انتخاب خویش آن را تعیین نموده و برپا دارند... و لذا این گروه نادان و بیخرد چگونه و به چه دلیل برای
1) ر.ک؛ کلینیقدس سره، محمّدبن یعقوب، اصول کافی، ج 1، صص 284 - 290، حدیث 518.
خود امامعلیه السلام انتخاب میکنند؟! همانا جایگاه امامت، جایگاه پیامبرانعلیهم السلام بوده و این مقام میراث اوصیای ایشان است. امامت، خلافت و جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله و مقام امیرالمؤمنینعلیه السلام و میراث حسن و حسینعلیهما السلام است.
کلینیقدس سره در «کتاب الحجّة» اصول کافی بابی تحت عنوان «کسانی را که خدا از میان بندگانش برگزیده و قرآن را به ارثشان داده، ائمهعلیهم السلام میباشند» شامل 3 حدیث اختصاص داده است.(1)
امامعلیه السلام به طور مستمر، با امدادهای غیبی مورد حمایت و تأیید قرار میگیرد. و از این روست که امامعلیه السلام در هر عصری، از بالاترین درجه علمی برخوردار است و از همه مصالح و اسرار لازم برای سعادت دنیا و آخرت مردم آگاهی دارد. به حدیث ذیل در این زمینه توجه فرمایید:
امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام میفرماید:
«وَاْلاِمامُ... مُضْطَلِعٌ بالْإِمامَةِ، عالِمٌ بِالسِّیاسَةِ...ناصِحٌ لِعِبادِاللَّه، حافِظٌ لِدِینِ اللَّهِ إِنَّ اْلأَنْبِیاءَ وَالْاَئِمَّةَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ یوَفِّقُهُمُ اللَّه وَیؤْتِیهِمْ مِنْ مَخْزَنِ عِلْمِهِ وَحِکَمِهِ ما لایؤْتِیهِ غَیرَهُمْ، فَیکُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمانِ...»؛(2)
«امامعلیه السلام... در امامت، قوی و در سیاست، عالم است... خیرخواه بندگان خدا، و نگهبان دین است، خدا پیغمبران و امامانعلیهم السلام را توفیق بخشیده و از خزانه علم
و حکمتهای خود، آنچه به دیگران نداده به آنان داده است، از این جهت علم آنها برتر و بالاتر از علم مردم زمانشان میباشد...».
تأیید و حمایت امامعلیه السلام از غیب و آگاهی او بر اسرار و مصالح دنیا و آخرت مردم، در ضمن روایتهای دیگر نیز آمده است که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها صرف نظر میکنیم، تنها آدرس آنها را در پاورقی بیان میکنیم.(1)
در روایتی از امام سجّادعلیه السلام نیز چنین آمده است:
«... فَإِنْ أَعْیانا شَیءٌ تَلَقّانا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ»؛(2)
«... اگر در چیزی دربمانیم، روح القدس آن را به ما القاء میکند».
در این رابطه احادیثی معروف به حدیث انار از صادقین (امام باقر و امام صادق)علیهما السلام در کافی نقل شدهاست که به ذکر یکی از آنها اکتفا میکنیم.
محمّدبن مسلم میگوید: شنیدم امام باقرعلیه السلام میفرمودند: جبرئیلعلیه السلام برای محمّدصلی الله علیه وآله از بهشت دو انار آورد، پس علیعلیه السلام اورا ملاقات کرد و گفت:
این دو انار که در دست داری چیست؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: اما این یکی نبوّت است که تو از آن بهرهای نداری، و اما این یکی علم است، سپس رسول خداصلی الله علیه وآله آن را دو نیمه کردند، نیمی را به
1) ر.ک؛ اصول کافی، کتاب الحجّه، صص 283 - 293، 309 - 311، روایتهای 518، 519، 551 - 556.
2) اصول کافی، ج 2، ص 249، ح 1034؛ و نیز صص 14 - 20، حدیثهای 705 - 716. راجع به روح {فرشته} بحث جالبی دارند؛ از جمله در حدیث 711، از امام باقرعلیه السلام نقل شده، که آفریدهای است از آفریدههای خدا بزرگتر از جبرئیل و میکائیلعلیهما السلام که همراه پیامبرصلی الله علیه وآله بود، او را خبر می داد و یاری میرساند، پس از پیامبرصلی الله علیه وآله همین فرشته، با امام هر عصری همراه خواهد بود.
علیعلیه السلام دادند و نیمی را خود گرفتند(تناول فرمودند)، سپس فرمودند: در این (انار)، تو با من شریک هستی و من باتو شریکم.
سپس امام باقرعلیه السلام در دنباله روایت انار چنین فرمودند:
«فَلَمْ یعْلَمْ وَاللَّهِ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله حَرفاً مِمّا عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمَهُ عَلِیاًعلیه السلام ثُمَّ انْتَهَی الْعلْمُ إِلَینا، ثُمَّ وَضَعَ یدَهُ عَلی صَدْرِهِ»؛(1)
«به خدا سوگند که رسول خداصلی الله علیه وآله از آنچه خدایش به او تعلیم فرمود، حرفی نیاموخت مگر این که آن را به علیعلیه السلام تعلیم داد، سپس آن علم به ما رسید. آنگاه حضرت باقرعلیه السلام دست مبارکشان را بر سینه خود نهادند».
معرفت مقام و منزلت و شأن امامعلیه السلام کار هر کسی نیست، شایستگی و آمادگی بسیار نیاز دارد. به حدیث ذیل توجه فرمایید.
امام صادقعلیه السلام میفرمایید :
«إِنَّ حَدِیثَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لایحْتَمِلُهُ إِلاَّ صدُورٌ مُنِیرَةٌ، أَوْ قُلُوبٌ سَلِیمَةٌ أَوْ أَخْلاقٌ حَسَنَةٌ...»؛(2)
«شأن و کار ما، سخت، سنگین و دشوار است، جز دلهای پاک و روشن و سینههای صاف و نورانی و اخلاقهای نیکو، کسی را یارای تحمّل آن نیست...».
در حدیثی دیگر از امام حسن عسکریعلیه السلام نقل شدهاست که فرمودند:
«تحمّل امر ما حتّی برای فرشته مقرّب نیز سخت و سنگین است».(1)
قابل ذکر است؛ به لحاظ اهمیت موضوع، مرحوم کلینیقدس سره بابی در «کِتابُالْحُجَّةِ» اصول کافی تحت عنوان: «فِیما جآءَ أَنَّ حَدِیثَهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» شامل 5 حدیث نسبتاً مفصل، اختصاص داده است، مراجعه فرمایید.(2)
مولوی بارها این نکته را، در مثنوی مورد تأکید قرار میدهد؛ از قبیل: «جان شو و از راه جان، جان را شناس»... یا: «پس قیامت شو، قیامت را ببین / دیدن هر چیز را شرط است این»...
روح زیبا چونکه وارست از جسد
از قضا بیشک چنین چشمش رسد
صد هزاران غیب پیشش شد پدید
آنچه چشم محرمان بیند بدید
آنچه او اندر کتب برخوانده بود
چشم را بر صورت آن بر گشود(3)
اگر چه شناخت و دستیابی به شأن و مقام امامعلیه السلام و امامت طبق احادیث امامانعلیهم السلام کار بسیار مشکلی است. ولی در جای خود ضرورت شناخت امامعلیه السلام در حدّ توان و پیروی از آن، اقرار به و امامت و ولایت ثابت و مسلّم است. تا انسان در دام سلطه مدّعیان دروغین امامت گرفتار نگردد، و به خاطر کوتاهی در معرفت به مرگ جاهلیت از دنیا نرود. و بر عهد و میثاقی که خداوند از شیعیان در عالم ذر بر ولایت امامانعلیهم السلام گرفت پایدار و وفادار بماند.
در همین رابطه به نقل از امام باقرعلیه السلام روایت شدهاست:
«عَنْ بُکَیرِ بْنِ أَعْینَ قالَ: کانَ أَبُوجَعْفَرعلیه السلام یقُولَ: إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِیثاقَ شِیعَتِنا بِالْوِلایةِ وَهُمْ ذَرٌّ یوْمَ أَخَذَ الْمِیثاقَ عَلَی الذَّرِّ وَاْلاِقْرارَ لَهُ بِالرُّبْوبِیةِ وَلُِمحَمَّدٍصلی الله علیه وآله بِالنُّبُوَّةِ»؛(1)
«بُکَیربن اَعین میگوید: امام باقرعلیه السلام میفرمودند: خداوند در عالم ذَر، از شیعیان ما پیمان و میثاقِ ولایت گرفت، آنگاه که به ربوبیت خود و نبوّت محمّدصلی الله علیه وآله پیمان و اقرار گرفت». (راجع به عالم ذر، در کتاب ایمان و کفر، اصول کافی بحث شدهاست).(2)
لذا معصومینعلیهم السلام اقرار به ولایت و امامت را نیز، همچون اقرار به توحید و نبوّت به عالم ذَر ارتباط میدهند.
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
«حافظ»
مرحوم کلینیقدس سره در کافی بابی در این رابطه باز نموده، راجع به کیفیت آفرینش ائمهعلیهم السلام و شیعیانشان که چند حدیث نقل کرده است.
میتوان ادعا کرد که محبّت و دوستی قلبی شیعیان نسبت به اهل بیت
عصمت و طهارتعلیهم السلام از همین ارتباط روحانی و عهد و میثاق سرچشمه میگیرد. و نیز به این نکته اشاره دارد که میفرمایند: ارواح شیعیان ما با ارواح ما از یک مایه و طینت است.
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
«حافظ»
به عنوان شاهد مدعا به حدیث ذیل توجه فرمایید:
«عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الُّثمالِی قالَ: سَمِعْتُ أَباجَعْفَرٍعلیه السلام یقُولُ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنا مِنْ أَعْلی عِلِّیینَ وَخَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنا مِمّا خَلَقَنا وَخَلَقَ أَبْدانَهُمْ مِنْ دُونِ ذلِکَ، فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِی إِلَینا، لِأَنَّها خُلِقَتْ مِمّا خُلِقْنا [مِنْهُ ، ثُمَّ تَلا هذِهِ اْلآیة: «کَلاّ إِنَّ کِتابَ اْلاَبْرارِ لَفِی عِلِّیینَ وَما أَدْراکَ ما عِلِّیونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ»،(1)وَخَلَقَ عَدُوَّنا مِنْ سِجِّینٍ و...»؛(2)
«ابوحمزه ثمالی میگوید: شنیدم امام باقرعلیه السلام میفرمودند: همانا خداوند ما را از أعلی علیین آفرید، و دلهای شیعیان ما را هم از همان چیز آفرید، و پیکرهای آنها را از درجه پایینش آفرید، از این رو دلهای شیعیان به ما متوجه، و برای ما میتپد؛ زیرا از آنچه ما آفریده شدهایم، آفریده شدهاند...» و سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند: «اصلاً نامه نیکان در علیین است، تو چه میدانی علیین چیست؟ کتابی است نوشته شده که مقربان شاهد آنند» و دشمنان ما را از سجین آفرید و...».
توضیح اینکه؛ روشن است که عِلّیین و سجّین از چیزهایی است که خدای تعالی نخواسته، بشر آن را به نحو تفصیل بداند، از اینرو به پیامبرشصلی الله علیه وآله میفرماید: تو چه میدانی علیین چیست؟ تو چه میدانی سجین چیست؟ بعد هم به کتاب نوشته شده توضیحش میدهد. دانشمندان و مفسران اسلامی نیز در معنی کلمه علیین اقوال و عقاید مختلف و محتملی؛ از قبیل: آسمان هفتم، بالاترین مکان، اشرف مراتب، اقرب مقامات به خدا، نامه عمل نیکوکاران و... ذکر نمودهاند.(1)
چنانکه از حدیث شریف استفاده میشود، چون ارواح شیعه از ارواح امامان خویش آفریده شدهاند، قابلیت افاضه فیض را پیدا کرده وگرنه هر قلبی قابلیت دوستی و محبّت اهل بیت پیامبرعلیهم السلام را ندارد، چه اینکه در ادامه حدیث شریف فرمودند: دشمنان ما از سجین خلق شدهاند و... .
حافظ چه شیرین میگوید:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
در جای دیگر نیز چنین میگوید:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه منقارش
همچنین در برخی احادیث، امامانعلیهم السلام نورِ خداوند عزَّوجلّ، و سبب نورانیت قلوب پیروان و مؤمنان شمرده شدهاند.
1) اصول کافی، ج 2، ص 232،234، شرح، ح 1005، 1008. ترجمه و شرح دانشمند محترم، سیدجواد مصطفوی.
در روایتی از امام باقرعلیه السلام خطاب به اباخالدرضی الله عنه چنین آمده است:
«...یا أَبا خالِدٍ أَلنُّورُ وَاللَّهِ اْلاَئِمَّةِعلیهم السلام مِنْ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله... وَاللَّهِ یا أَبا خالِدٍ! لَنُورُ اْلإِمامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهارِ وَهُمْ وَاللَّهِ ینَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ و ...»؛(1)
«...ای اباخالد، قسم به خدا که مقصود از نور، امامانعلیهم السلام از آل محمّدصلی الله علیه وآله میباشند. تا روز قیامت سرچشمه نور و روشناییاند... ای اباخالد، بخدا سوگند که نور امامعلیه السلام در دلهای مؤمنان از تابش خورشید روشنتر است. بخدا که آنان بر دلهای مؤمنان روشنایی میبخشد...».
حافظ چنین میگوید:
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
باللَّه کز آفتات فلک خوبتر شوی
در جای دیگر نیز میگوید:
گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالمست
روشناییبخش چشم اوست خاک پای تو
آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
جرعهای بود از زلال جام جان افزای تو
عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست
از کسی مخفی نماند با فروغ رأی تو
مرحوم کلینیقدس سره در «اصول کافی» بابی با عنوان «أَنَّ اْلاَئمَّةَ عَلَیهِمُ السَّلامُ نُورُ اللَّهُ عَزَوَجَلَّ» شامل 6 حدیث شریف نیز اختصاص داده است.(2)
هدف اصلی از این بحث، تحلیل و بررسی و تبیین اوصاف، ویژگیها، شؤون، راه انتخاب، راه شناخت،... امامعلیه السلام و آثار امامت است. که با الهام از روایات صورت می پذیرد.
تکیه بر این مسند عالی(امامت)، کار هرکس نیست، ردای امامت، به هر قامتی برازنده نیست. آنکه عنوان «امام» را به دست میآورد، در شأن و منزلتی است که به تعبیر امیرالمؤمنینعلیه السلام:
«دور از دسترس پرواز، با بال و پر معمولی است».
امامعلیه السلام را مردم به آسانی نمیتوانند بشناسند؛ تا چه رسد به اینکه به مقام رقابت با آن برآیند. یا در انتخاب و رساندنش به این مقام نقشی داشته باشند.
امامعلیه السلام، همچون محبت و عشق، قابل توصیف نیست. ما که نمیتوانیم امامعلیه السلام را بشناسیم، چگونه او را توصیف کنیم؟!
تنها راه درست ما همان است که اوصاف و ویژگیهای امامعلیه السلام را، هم از زبان امامعلیه السلام بشنویم که «حافظ» چنین میگوید:
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصّه ما، هم ز ما شنید
امامعلیه السلام دارای صفت عصمت بوده، از هر گناه و خطا و لغزشی در امان است. بنابراین امامعلیه السلام در هر عصر، با تقواترین و عادلترین انسان زمان خود بوده، در بالاترین درجه فضیلت اخلاقی و رفتاری قرار دارد.
امام رضاعلیه السلام در فرازی از روایت مفصّل خود چنین میفرمایند:
«... اَلإِمامُ اَلْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَالْمَبَرّا عَنِ الْعُیوبِ،... وَاْلاِمامُ عالِمٌ لایجْهَلُ وَراعٍ لاینْکُلُ، مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَالطِّهارَةِ وَالْنُّسُکِ وَالزِّهادَةِ وَالْعِلْمِ وَالْعِبادَةِ...»؛(1)
«...امامعلیه السلام از گناهان پاک و از عیبها به دور است...، امامعلیه السلام سر چشمه همه فضایل بوده، روح قدسی امامعلیه السلام، از هرگونه غفلت و اشتباه و گزافهگویی به دور است. امامعلیه السلام کانون قدس و پاکی و اطاعت و زهد و علم و عبادت است...».
در جای دیگر در همین رابطه سلیم بن قیس حدیثی از امام علیعلیه السلام نقل کرده، توجه فرمایید:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعالی طَهَّرَنَا وَعَصَمَنَا وَجَعَلَنَا شُهَدَآءَ عَلی خَلْقِهِ وَحُجَّتَهُ فِی اَرْضِهِ وَجَعَلَنا مَعَ الْقُرْآنِ وَجَعَلَ الْقُرآنَ مَعَنَا لانُفَارِقُهُ وَلایفَارِقُنَا»؛(2)
«امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمایند: خداوند ما را پاک و معصوم داشته، گواهش بر آفریدگان و حجّتش در روی زمین گردانید و قرارداد ما را با قرآن و قرآن را با ما، نه ما از آن جدا میشویم و نه قرآن از ما جدا میشود».
توضیح مطلب؛
«عصمت انبیا و امامانعلیهم السلام در کلام اسلامی بر مبانی زیر استوار است:
یکی آن که، عصمت آنان بر اساس «قاعده لطف» عنایتی است از طرف خدا، در حق بندگانش. «لطف» یعنی خداوند کار یا کارهایی انجام دهد که بنده را به وسیله آنها، از گناه دور کرده، به انجام بندگی نزدیک سازد. با این شرط که به حدّ اجبار بندگان نرسد.(1)چون اگر خداوند بنده را بر کاری مجبور کند، دیگر انجام آن کار به حساب تکلیف نیامده، فضیلتی برای بنده به شمار نخواهد آمد. و چون عصمت انبیا و امامانعلیهم السلام هم، بندگان را در پذیرش دعوت آنان، و تبعیت از اوامر و نواهی ایشان یاری میرساند، بر خداوند لازم است که آنان، را معصوم قرار دهد، تا مردم با مشاهده خطا و خلاف آنان، گرفتار اعراض و گمراهی نگردند... .
و دیگر آنکه گناه و خطا، معلول نادانی و نقصاناند. انبیا و اولیاعلیهم السلام که به حمایت وحی ازجهل ونقصان به دورند، طبعاً گرفتار گناه وخطا نخواهند شد.
امّا بر پایه مبانی حکمت متعالیه، عصمت بر پایه عینی تری استوار است و مفهوم دقیقتری دارد. و آن این که امامعلیه السلام به عنوان برترین قلّه وجود، از آثار و خواص این درجه برتر برخوردار بوده، از جهت اخلاقی و رفتاری هم در اوج خواهد بود...».
1) انوارالملکوت فی شرح الیاقوت، علامه حلّیقدس سره، ص 153، انتشارات بیدار، قم، به نقل از فلسفه امامت، یحیی یثربی، ص 89.
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
«حافظ»
«...از آنجا که رهبری مصون از خطا و لغزش، منحصر به امامعلیه السلام است پیروی از مدعیان رهبریت در برابر رهبریت معصومعلیه السلام بر خلاف عقل و منطق است. از دیدگاه حکمت متعالیه نیز از آنجا که امامت و ولایت تکوینی، در انحصار امام معصوم عصر است، پذیرش ولایت تشریعی مدعیان، با تشریع الهی که موافق فطرت و تکوین است، در تضاد خواهد بود. بنابراین پذیرش ولایت تشریعی امام معصومعلیه السلام، به دلیل تطابق آن با نظام تکوین، واجب و لازم است».(1)
به احادیثی در این زمینه از معصومینعلیهم السلام دقت کنید:
«عَنِ الْفُضَیلِ قالَ: سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِعلیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «وَلَکُلِّ
1) یثربی، سیدیحیی، فلسفه امامت، ص 97.
قَوْمٍ هادٍ»(1)فَقالَعلیه السلام: کُلُّ إِمامٍ هادٍ لِلْقَرْنِ الَّذِی هُوَ فِیهِمْ»؛(2)
«فضیل میگوید: از امام صادقعلیه السلام راجع به قول خداوند عزَّوَجل: «و هر گروهی را رهبری است» پرسیدم، فرمودند: هر امامی رهبر و راهنمای عصر خویش است».
و این رهبری و هدایت در انحصار امام معصومعلیه السلام است. نه کسی در جای او قرار میگیرد و نه کسی را میتوان به جای او به رهبری پذیرفت.
در این زمینه حدیثی از امام صادقعلیه السلام توجه فرمایید:
«عَنْ اِبْنِ أَبِی یعْفُورٍ قالَ: سَمِعْتُ أَبا عَبدِاللَّهِعلیه السلام یقُولُ: ثَلاثَةٌ لاینْظُرُ اللَّهُ إِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ وَلایزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ: مَنِ ادَّعی إِمامَةً مِنَ اللَّهِ لَیسَتْ لَهُ، وَمَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللَّهِ، وَمَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِی اْلإِسْلامِ نَصِیباً»؛(3)
«ابن ابی یعفور میگوید، شنیدم امام صادقعلیه السلام می فرمودند:
سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت به آنها نظر لطف و عنایت نکند و پاکشان نسازد و عذابی دردناک دارند:
کسی که بدون صلاحیت و شایستگی، ادعای امامت کند؛
کسی که امامت امام حق و منتخب از جانب خدا را انکار کند؛
و آنکه معتقد باشد این دو گروه از اسلام بهرهای دارند».
بنابراین، به هر کجا که برویم، چنانچه به دنبال حق و حقیقت، حقانیت،
معرفت و علم صحیح و یقینآور باشیم، باید به مکتب معصومعلیه السلام باز گردیم، که غیر از این، ره به ترکستان است.
در این زمینه امام باقرعلیه السلام به سَلَمة بن کهیل و حَکَم بن عتیبه (که هر دو زیدی مذهب بودند) چنین میفرمایند:
«عَنْ أَبِی مَرْیمْ قالَ: قالَ أَبُوجَعْفَرٍعلیه السلام لِسَلَمَةَ بْنِ کُهَیلٍ وَالْحَکَمِ بْنِ عُتَیبَةَ: شَرِّقا وَغَرِّبا فَلا تَجِدانِ عِلْماً إِلاّ شَیئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنا أَهْلِ الْبَیتِ»؛(1)
«امام باقرعلیه السلام به آن دو فرمودند: به مشرق بروید و به مغرب بروید، (زمین را زیر پا بگذارید) علم صحیح و درستی جز آنچه از ما خانواده تراوش کند، پیدا نمی کنید». (علم در انحصار مکتب و خاندان و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله است، فَأَینَ تَذْهَبُون). در همین رابطه نیز چند روایت با تعابیری دیگر نقل شده است.(2)
یعنی در هر عصری، تنها یک نفر، به عنوان امامعلیه السلام، بالاترین مرجع و فرمانروای مطلق دین و دنیای مردم بوده و خواهد بود.
در بخشی از حدیث مفصّل امام رضاعلیه السلام چنین آمده است:
«...اَلإِمامُعلیه السلام واحِدُ دَهْرِهِ، لایدانِیهِ أَحَدٌ وَلایعادِلُهُ عالِمٌ...»؛(3)
«...امامعلیه السلام یگانه زمان خویش است، کسی همطراز او نباشد و دانشمندی با او برابری نکند...».
در اهمیت این ویژگی همین بس که اهل ذکری که در قرآن به مردم سفارش شده که به آنها رجوع کنند، کسی جز ائمهعلیهم السلام نیستند. و نیز عالم در قرآن به ائمهعلیهم السلام تفسیر شده و همچنین راسخین در علم که در قرآن مطرح شده ائمه اطهارعلیهم السلام مصداق اتم آن هستند، اگر نگوییم مصداق منحصر بفرد آن هستند. در کتاب شریف کافی نیز ابوابی تحت همین عناوین اختصاص داده شدهاست.(1)
از امام رضاعلیه السلام سؤال کردند، ممکن است در یک زمان دو امامعلیه السلام وجود داشته باشد؟
حضرتعلیه السلام فرمودند:
«... لا اِلاّ وَاَحَدُهُما صامِتٌ...»؛(2)
«... نه، مگر اینکه یکی از آن دو ساکت باشد... و فعلاً امامت به او واگذار نشده باشد...».
بدیهی و ضروریست، با درگذشت کسی که در بالاترین جایگاه عالَم وجود، و والاترین مقام و منصب الهی قرار داشته، آنکه بعد از او از چنین درجهای برخودار باشد، در جای خالی او قرار گیرد، و عهده دار منصب و مقام والای امامت و هدایت انسان گردد.
یکی از اصحاب امام صادقعلیه السلام در این زمینه از حضرتش سؤال نموده است. به حدیث شریف ذیل توجه فرمایید:
«عَنْ عَلِیّ بْنِ أَسْباطٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ: أَلإِمامُ مَتی یعْرِفُ إِمامَتَهُ وَینْتَهِی اْلأَمْرُ إِلَیهِ؟ قالَعلیه السلام: فِی آخَرِ دَقِیقَةٍ مِنْ حَیاةِ اْلأَوَّلِ»؛(1)
«یکی از اصحاب میگوید، به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: چه زمانی امامعلیه السلام متوجه میشود که به مقام امامت رسیدهاست؟ حضرتعلیه السلام فرمودند: در آخرین لحظه و دقیقه زندگی امام پیشینعلیه السلام بار این رسالت را به عهده میگیرد».
از مباحث گذشته روشن شد، شناخت و انتخاب امامعلیه السلام کار آ سانی نیست و از عهده مردم خارج بوده و باید از جانب حضرت حق باشد. بنابراین هر امامی به فرمان خداوند و تنها براساس تکلیف و عهد و پیمان الهی، نه بر پایه خویشاوندی و غیره، این امانت؛ یعنی مقام امامت را به امام بعدی واگذار کرده، و او را به مردم و شیعیانش معرفی مینماید. به یک حدیث از مروّج مکتب شیعه در این زمینه به عنوان نمونه اشاره، و بقیه احادیث باب را ارجاع میدهیم.
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«لایمُوتُ اْلإِمامُ حَتّی یعْلَمَ مَنْ یکُونُ مِنْ بَعْدِهِ فَیوصِی [إِلَیهِ »؛(2)
و همچنین در، ج 2، صص 25 - 35، دو باب مستقل دارای 9 حدیث، در خصوص اینکه امر امامت عهدی است از جانب خداوند و انتخاب امامعلیه السلام نیز به امر و فرمان حضرت حق بوده، و کسی حق انتخاب از سوی خویش را ندارد، اختصاص داده شدهاست.
«امامعلیه السلام نمی میرد تا اینکه امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند». (و او را معرفی کند).
هر امامی، اگر چه در کنار امام قبل از خود حضور فیزیکی نداشته باشد، از لحظه مرگ امام پیشین خویش آگاه میشود و انتقال امامت را با الهام از جانب خداوند در مییابد. به حدیثی از یکی از یاران امام رضاعلیه السلام عنایت فرمایید:
«عَنْ صَفْوانَ قالَ: قُلْتُ لِلرِّضاعلیه السلام: أَخْبِرنِی عَنِ اْلاِمامِ مَتی یعْلَمَ أَنَّهُ إِمامٌ؟ حِینَ یبْلُغُهُ أَنَّ صاحِبَهُ قَدْمَضی أَوْ حِینَ یمْضِی؟ مِثْلَ أَبی الْحَسَنِ قُبِضَ بِبَغْدادَ وَأَنْتَ ههُنا؟ قالَعلیه السلام: یعْلَمُ ذلِکَ حِینَ یمْضِی صاحِبُهُ، قُلْتُ: بِأَیّ شَییءٍ؟ قالَ: یلْهِمُهُ اللَّهُ»؛(1)
«صفوان میگوید، به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: به من بفرمایید امامعلیه السلام چه زمانی میداند او امام است؟ زمانیکه به او خبر برسد صاحبش (امام سابقعلیه السلام) وفات کرده، یا همان زمانیکه وفات میکند؟ مثل اینکه (پدر شما) حضرت ابوالحسنعلیه السلام در بغداد وفات کرد (به شهادت رسید) و شما اینجا (در مدینه) بودید؟ فرمودند: همان زمانیکه صاحبش میمیرد، آگاه میشود، عرض کردم: به چه وسیله؟ فرمودند: خدا به او الهام میکند.
1) اصول کافی، ج 2، ص 217، ح 983. و نیز حدیثهای 984،985، در این زمینه میباشد.
امامعلیه السلام در لحظه انتقال امامت، نشانههای انتقال این منصب و مقام را به خودش، در مییابد. هارون بن فضیل گوید:
روز وفات(شهادت) امام جوادعلیه السلام، امام هادیعلیه السلام، امام دهم را دیدم که فرمودند:
«اِنّا للَّهِِ وَإِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ» و از درگذشت پدر بزرگوارشان، امام جوادعلیه السلام خبر دادند، از حضرت پرسیدند: از کجا دانستید؟
امامعلیه السلام فرمودند: «لأَنَّهُ تُداخِلُنِی ذِلَّةٌ للَّهِِ لَمْ أَکُنْ أَعْرِفُها»؛(1)
«مرا نسبت به خداوند فروتنی و خضوعی دست داد که چنین حالتی برایم سابقه نداشت». و این اشاره به همان الهام الهی و ارتباط خاص امامعلیه السلام با خداوند است که در حدیث قبل به آن اشاره شد.
علم امامعلیه السلام دائمی و همیشگی بوده و متصل به سرچشمه غیبی است و دائماً در حال افزایش است. در غیر این صورت موجب نقص میشود. در این رابطه از صادقینعلیهما السلام چند روایت نقل شده است.
امام صادقعلیه السلام میفرمایند:
«...لَوْلا أَنّا نَزْدادُ لاَنْفَدْنا»؛(2)
«...اگر بر دانش ما افزوده نمی شد بیعلم میماندیم».
مفضلبن عمر میگوید؛ روزی امام صادقعلیه السلام به من فرمودند:
ما را هر شب جمعه شادی و سروریست! گفتم: خدایش افزایش دهد، آن شادی چیست؟ فرمودند: هر شب جمعه روح پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و امامانعلیهم السلام تا عرش بالا میرود، و روح ما هم با روح آنان بالا میرود، و این ارواح به بدنهای خود باز نگردند، مگر با معرفتی و علمی تازه و جدید، و اگر چنین نبود که علم ما تمام میشد.(1)
و به همین مضمون چند حدیث دیگر وارد شده است.(2)
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز میفرمایند:
علم امامعلیه السلام سه جنبه و جهت دارد:
1- علوم مربوط به زمان گذشته؛
2- علوم مربوط به زمان آینده؛
3- علوم حادث و جدید و نو ظهور.
اما علوم گذشته برای ما تفسیر شدهاست (یعنی اخبار گذشته را پیغمبرصلی الله علیه وآله برای ما توضیح داده است) و اما علوم آینده (در جامع و مصحفی نوشته شده که نزد ماست)(3)و اما علوم حادث و نو ظهور، نتیجه الهام حق بر دل امامعلیه السلام و ابلاغ به گوش اوست. برترین نوع علم ما همین نوع است.
این نکته را هم جداً یادآور میشوند که این موضوع را نباید با نبوّت اشتباه کرد؛ یعنی علوم حادث امامانعلیهم السلام چیز دیگری است و نبوّت چیز دیگر.(1)
در کتاب الحجّة کافی بابی تحت عنوان مطالب فوق باز شده و سه حدیث از امام صادقعلیه السلام در این رابطه نقل شدهاست. به یک حدیث به عنوان نمونه دقت کنید:
«عَنْ اَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام قالَ: إِذا أَرادَ اْلإِمامُ أَنْ یعْلَمَ شَیئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلکَ»؛(2)
«امام صادقعلیه السلام میفرمایند: هرگاه امامعلیه السلام خواهان دانستن چیزی باشد، خداوند به او خواهد آموخت».
این سؤال همواره در اذهان مطرح هست، که امامانعلیهم السلام با این همه علم و قدرت که حتی زمان مرگ خویش را میدانند و اصولاً مرگشان به انتخاب و اختیار خودشان بوده، که در اصول کافی بابی تحت همین عنوان شامل 8
1) اصول کافی، ج 1، ص 393، ح 681 و نیز، ص 394، ح 682،683 در این خصوص هستند.
2) اصول کافی، ج 1، ص 382،383، ح 663 - 661، و نیز ص 389، ح 675، حدیث مفصلی است از امام باقرعلیه السلام در خصوص علوم ائمهعلیهم السلام در قسمتی از آن آمده است: «... مگر برای شما باور کردنی است که خدای سبحان طاعت و فرمانبرداری از اولیاء و امامانعلیهم السلام را بر مردم واجب کند و در عین حال اخبار آسمان و زمین را از آنان پوشیده داشته، منابع و مواد علوم مربوط به مراجعات مردم به این امامانعلیهم السلام را که پایه و اساس دین مردم است از آنان دریغ دارد؟!...».
حدیث، آمده است،(1)چرا در بعضی موارد دست به اقدامی میزنند که به شکست (ظاهری) و احیاناً مرگ و شهادت خودشان میانجامد؟! جهت دریافت پاسخ مناسب به فرازهای آخر حدیث مفصّل امام باقرعلیه السلام به حمران توجه فرمایید:
«عَن ضُرَیسٍ الْکَنّاسِی قالَ: سَمِعْتُ أَباجَعْفَرٍعلیه السلام یقُولُ: ... وَلَوْ أَنَّهُمْ یاحُمْرانُ! حَیثُ نَزَلَ بِهِمْ مانَزَلَ مِنْ أَمْرِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَاِظْهارِ الطَّواغِیتِ عَلَیهِمْ سَأَلُوا اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یدْفَعَ عَنْهُمْ ذلِکَ وَأَلَحُّوا عَلَیهِ فِی طَلَبِ إِزالَةِ مُلْکِ الطَّواغِیتِ وَذِهابِ مُلْکِهِمْ اِذاً لاَجابَهُمْ وَدَفَعَ ذلِکَ عَنْهُمْ، ثُمَّ کانَ انْقِضاءُ مُدَّةِ الطَّواغِیتِ وَذِهابِ مُلْکِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْکِ مَنْظُومٍ انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ، وَما کانَ ذلِکَ الَّذِی أَصابَهُمْ یاحُمْرانُ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ، وَلالِعُقُوبَةِ مَعْصِیةٍ خالَفُوا اللَّهَ فِیها، وَلکِنْ لِمَنازِلَ وَکَرامَةٍ مِنَ اللَّهِ، أَرادَ أَنْ یبْلُغُوها، فَلاتَذْهَبَنَّ بِکَ المَذاهِبُ فِیهِمْ»؛(2)
«...ای حمران! همه مصیبتها و گرفتاریهای امامان و ستم ستمگران بر ایشان به خواست خود آنان از درگاه حق، قابل دفع و رفع بود. اگر میخواستند قدرت طاغوتیان را بر باد میدانند و بساط آنان به سادگی فروپاشی یک رشته مروارید (گلوبندی) که بندش را بریده باشند از هم میپاشید.
ای حمران! این مصیبتها نه کیفر گناه و مخالفت با خداوند است! بلکه مقدمه
1) اصول کافی، ج 1، صص 383 - 387، احادیث 664 - 672، همه در خصوص علم امامانعلیهم السلام به مرگ خویش و با اختیار خودشان است، ملاحظه فرمایید.
2) اصول کافی، ج 1 ص 390، ح 675، و مرحوم کلینیقدس سره در کتاب الحجّة بابی تحت عنوان «ائمهعلیهم السلام آنچه واقع شده و میشود را میدانند و چیزی از ایشان مخفی نیست» آورده، که شامل 6 حدیث جالب و جذاب میباشد.
تعالِی آنان (امامانعلیهم السلام) به درجات و کراماتی بوده، که خدا خواسته بدان نائل آیند. نسبت به ایشان گمانهای دیگر مبر. مبادا، مبادا که دچار کج اندیشی شوی!».
به نیم غمزه توانی که قتل عام کنی
خدا نکرده اگر غمزه را تمام کنی!
گاهی اولیاء خدا و معصومینعلیهم السلام با کسانی رو برو هستند که ظرفیت محدود آنان، زمینه ابراز حقایق را از بین میبرد. در اینگونه موارد، اولیاء خداعلیهم السلام به میزان عقل و فهم آنان، معرفت و توان خون را ابراز میکنند. و گاهی اوقات هم مصلحت و ملاحظات سیاسی، ایجاب میکند که پنهان کاری نمایند، تا مشکلی برای خودشان، یاران و شیعیانشان ایجاد نگردد. چنانکه امام صادقعلیه السلام این چنین عمل نمودند.
«عَنْ سُدَیرٍ قالَ: کُنْتُ أَنَا وَأَبُوبَصِیرٍ وَیحْیی الْبَزّازُ وَداوُدُ بْنُ کَثِیرٍ فِی مَجْلِسِ أَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام إِذْ خَرَجَ إِلَینا وَهُوَ مُغْضَبٌ، فَلَمّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قالَعلیه السلام: یاعَجَباً لاَقْوامٍ یزْعَمُونَ أَنّا نَعْلَمُ الْغَیبَ!، ما یعْلَمُ الْغَیبَ إِلاَّ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جارِیتِی فُلانَةَ، فَهَرَبَتْ مِنِّی فَما عَلِمْتُ فِی أَیّ بُیوتِ الدّارِ هِی؟!...»؛(1)
«سدیر میگوید: من و ابوبصیر و یحیای بزاز و داودبن کثیر در مجلس نشسته
1) اصول کافی، ج 1، ص 378، ح 659، حدیث مفصل است، ادامه اش راجع به غیب و علمالکتاب است که امامعلیه السلام در خارج از آن مجلس با تأکید به سدیر فرمودند: واللَّه همه آن نزد ماست، واللَّه همه آن نزد ماست، که این خود حکایت از تقیه در آن مجلس میکند. مراجعه فرمایید.
بودیم که امام صادقعلیه السلام با حالت خشم وارد و چون در مسند خویش قرار گرفتند، چنین فرمودند:
شگفتا از مردمی که گمان دارند که ما غیب میدانیم! کسی جز خدای عزّوَجل غیب نمی داند. من میخواستم فلان کنیزم را تنبیه کنم، او گریخت و من نمی دانستم کجای خانه پنهان شده است!؟...».
حدیث ادامه دارد که در پاورقی اشاره شده است.
آری، سینه هرکس تحمّل همه اسرار را ندارد، و شایسته محرم بودن اسرار نمی باشد. امامانعلیهم السلام زلال معرفت خویش را با خلوتیان محفل انس خود در میان گذاشته، اما در حضور اغیار لب فرو میبستند. حافظ چه شیرین میگوید:
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست؟
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان، که خرقه پوش آمد.
امامانعلیهم السلام شئونی دارند، که از جمله آنها پیشوایی و رهبری جامعه است، بیان حلال و حرام، اقامه حدود الهی، هدایتگر، والیان امر، خزانهدار علم، خلیفه و امین خدا هستند. امامان، انیس، شفیق، حِصن و حافظ هستند. آنها، شاهد، مبشر، فرمان فرما، معلم و حامل وحی هستند. آنها ناظر و حاکم بر همه حوادث جهان و رفتار انسانها هستند.(1)
موضوع گواه بودن پیامبرصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام بر امّت، از چند جنبه قابل بررسی است:
1 - یکی از این جهت که امامان و پیامبرانعلیهم السلام در ظاهر و باطن ناظر بر اعمال، افکار، اخلاق و رفتار امّت هستند، بنابراین آنان عملاً گواهان و شاهدان اعمال و زندگی ما هستند که شهادت و گواهی راستین آنان، مبنای داوری حق در شایستگی ما نسبت به پاداش و کمالات و عقاب خواهد بود. عرضه اعمال مردم به امامان، در طول دوران زندگی، یا حضور امامان در آخرین لحظات حیات انسانها و ختم برنامه عملی آنان با حضور امامعلیه السلام اشاره به همین نکته ظریف دارد. در این زمینه به حدیث شریف توجه فرمایید:
«عَنْ سَماعَةَ قالَ: قالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِعلیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «فَکَیفَ إِذا
1) اصول کافی، ج 1، ص 283، ح 518.
جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلآءِ شَهِیداً»(1)قالَعلیه السلام: نَزَلَتْ فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام خاصَّةً، فِی کُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمامٌ مِنّا شاهِدٌ عَلَیهِمْ وَمُحَمَّدٌصلی الله علیه وآله شاهِدٌ عَلَینا»؛(2)
«سماعه میگوید: امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «پس چطور باشد زمانی که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را بر آنها گواه آوریم» چنین فرمودند:
این آیه تنها به امّت محمّدصلی الله علیه وآله اختصاص دارد. در هر قرنی امامی از ما بر ایشان گواه و ناظر است و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله هم گواه و ناظر ماست». (یعنی بر گفتار و کردار ایشان ناظر است و روز قیامت نزد خدا گواهی دهد، پس مراقب باشید و تقوی پیشه کنید که گواهان و شاهدان عادل و مقبولند).
در اصول کافی باب مستقلی تحت عنوان «عرضه اعمال بر پیغمبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام» شامل 6 حدیث باز شدهاست.(3)
البته ناگفته پیداست که نمیتوانیم به اعمال و رفتار و طاعات خود مغرور و متکی باشیم. بلکه تنها باید چشم امید به فیض عفوشان داشته باشیم و بس.
حاشَ للَّه که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی مینوشم
هست امیدم که علی رغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
«حافظ»
2 - دیگر از این جهت که حضور امامانعلیهم السلام در میان خلق، حجّت خداوند را بر آنان تمام میکند. و اینان گواهان صادق خداوند بر امّتها هستند. که فرمان و هدایت الهی را به مردم ابلاغ نموده، دیگر جایی برای هیچگونه عذر و بهانهای باقی نمیماند. در این زمینه چند حدیث تحت عنوان بابی مستقل در «کتاب الحجّة» نقل شده، که در فصل بعد تعدادی از آنها ذکر میشود.(1)
3 - و جنبه دیگر اینکه شخص پیامبرصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام از آن جهت که یک انسان است به عنوان الگو و اسوه تربیت دینی و الهی، در میان مردم حضور یافته، عملاً بر امکان چنین تربیت و تکاملی، ولو در حدّ وسع انسانها، یک شاهد زنده به شمار آید.
در این رابطه به حدیثی جالب از مولی الموحدین، امیرالمؤمنینعلیه السلام توجه فرمایید:
«قالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَمَطْعَمِی وَمَشْرَبِی وَمَلْبَسِی کَضُعَفآءِ النّاسِ، کَی یقْتَدِی الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَلایطْغِی الْغَنِی غِناهُ»؛(2)
«امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: خداوند مرا پیشوای خلقش قرار داد، و بر من واجب کرد که در باره خود، خوراک و نوشیدنی و پوشاکم، مانند مردم مستمند، بر خود تنگ و سخت بگیرم، تا فقیر از فقر من پیروی کند و ثروتمند به وسیله ثروتش سرکشی و طغیان ننماید».
از آنجا که امامت، استمرار نبوّت بوده، و با نبوّت اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ پس امامعلیه السلام، وارث بحق علوم و کتب همه انبیاءعلیهم السلام است. ارتباط و پیوند مقام ولایت و امامت، با مقام نبوّت و رسالت، یک ارتباط و پیوند عینی و وجودی است، لذا امام هر عصری با حقایق و معارف همه انبیاءعلیهم السلام آشنا خواهد بود. این وراثت در زبان احادیث و اخبار به صورتهای گوناگون جلوه کرده است که به مواردی از آنها اشاره میشود:(1)
«عَن اَحْمَدَ بْنِ عُمَر قالَ: سَأَلْتُ أَبَاالْحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا...» اَلایة.(2)
قالَ: فَقالَعلیه السلام: وُلْدُ فاطِمَةَ عَلَیهَاالسَّلام...»؛(3)
«احمدبن عُمر میگوید: از امام رضاعلیه السلام در مورد آیه شریفه: «ثُمَّ أَوْرَثْنَاالْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا...» سؤال کردم، که برگزیدگان چه کسانی هستند؟ فرمودند: فرزندان فاطمهعلیهم السلام هستند.
در رابطه با همین آیه در فراز آخر حدیث مفصّلی از امام مُوسَی بن جَعْفَرعلیه السلام چنین آمده است:
«... قالَعلیه السلام... فَنَحْنُ الَّذِینَ اصْطَفانَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَوْرَثَنا هذَا الَّذِی فِیهِ تِبْیانُ کُلِّ شَیءٍ»؛(4)
«... فرمودند: و ماییم کسانی که خدای عزّوجلّ انتخابمان کرده و این کتاب را که بیان همه چیز در آن میباشد، برای ما به ارث گذاشته است.
همچنین در این زمینه به حدیثی زیبا که از امام صادقعلیه السلام در کافی نقل شده، دقّت فرمایید:
«عَنْ فُضَیل بْنِ یسارٍ قالَ: سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللَّهِعلیه السلام یقُولُ: إِنَّ فِی عَلِیعلیه السلام سُنَّةَ أَلْف نَبِی مِنَ اْلأَنْبِیاءِ وَإِنَّ الْعِلْمَ الَّذِی نَزَلَ مَعَ آدَمَ لَمْ یرْفَعْ وَماماتَ عالِمٌ فَذَهَبَ عِلْمُهُ وَالْعِلْمُ یتَوارَثُ»؛(1)
«فضیل میگوید، شنیدم امام صادقعلیه السلام میفرمودند: در علیعلیه السلام سنت هزار پیغمبرعلیهم السلام بود (چنانچه پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمودند: هر که خواهد علم آدمعلیه السلام، عبادت نوحعلیه السلام، خلیل بودن ابراهیمعلیه السلام، وقار و ابّهت موسیعلیه السلام و زهد عیسیعلیه السلام را ببیند، به علی بن ابی طالبعلیه السلام نظر کند) و علمی که با آدمعلیه السلام فرود آمد، بالا نرفت و هر عالمی بمیرد علمش نمیمیرد بلکه علمش به ارث منتقل میشود».
در همین رابطه احادیث دیگری نیز از صادقَینعلیهما السلام نقل شده است.(2)
در خصوص ارث بردن ائمهعلیهم السلام علوم انبیا و اوصیاعلیهم السلام را باب مستقلی در «کتاب الحجّة» اصول کافی تحت همین عنوان مشتمل بر 7 حدیث شریف، اختصاص داده شده است. که به ذکر آدرس اکتفا میشود، ملاحظه فرمایید.(3)
1) اصول کافی، ج 1، ص 322، ح 588.
2) اصول کافی، ج 1، ص 322،333، ح 589 - 592.
3) اصول کافی، ج 1، ص 324 - 329، {شامل 7 حدیث} و همچنین از صص 335 - 350، احادیثی (از 611 - 635. مبنی بر این که آیات و نشانههای انبیاء گذشتهعلیهم السلام از قبیل؛ سلاح پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، الواح تورات و عصای موسیعلیه السلام، خاتم سلیمانعلیه السلام، پیراهن یوسفعلیه السلام، نامههای مهر شده، صحیفه جفر، جامعه و... نزد ائمهعلیهم السلام است، نقل شده است.
امامعلیه السلام و حجّت خدا به مقتضای کمال وجودی، بایستی به همه علوم و کتب آسمانی گذشتگان اشراف و احاطه داشته باشند. چه اینکه اگر غیر از این باشد نقص است و نقص با کمال قابل جمع نیست و لذا حجّت الهیعلیه السلام از هرگونه نقص و کاستی به دور است.
به حدیثی از امام صادقعلیه السلام در این زمینه توجه فرمایید:
«عَنْ هِشامِ بْنِ الْحَکَمِ فِی حَدِیثِ بُرَیهْ(1)أَنَّهُ لَمّا جآءَ مَعَهُ إِلی أَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام... قالَعلیه السلام: هِی عِنْدَنا وِراثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُها کَما قَرَؤُوها وَنَقُولُها کَما قالُوا، إِنَّ اللَّهَ لایجْعَلُ حُجَّةً فِی أَرْضِهِ یسْأَلُ عَنْ شَیءٍ فَیقُولُ لا أَدْرِی»؛(2)
«چون هشامبن حکم با بُریه قصد تشرف به خدمت امام صادقعلیه السلام را داشتند، به حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام برخوردند، هشام داستان بریه را برای آن حضرت نقل کرد، حضرت ابوالحسنعلیه السلام به بریه فرمودند: ای بریه عِلمت به کتاب دینت تا چه حدّ است؟ گفت: آن را میدانم. فرمودند: تا چه حدّ اطمینان داری که معنی و تأویلش را بدانی؟ گفت: آن را خوب میدانم و بسیار اطمینان
1) بُرَیه مصَغر ابراهیم است و در بعضی از نسخ کافی بریهه ضبط شده است. مرحوم مجلسیقدس سره در مرآت العقول، ج 1، ص 170، داستان او را از توحید صدوققدس سره بتفصیل نقل میکند... بریه از دانشمندان بزرگ هفتاد ساله نصاری بود که بوجود او افتخار میکردند و او مدتی بود که عقیده اش نسبت به دین مسیحعلیه السلام سست شده بود و در جستجوی دین حق بود و با بسیاری از مسلمین مباحثه کرده، ولی چیزی بدست نیاورده بود... شیعیان او را به هشام به حکم معرفی کردند...، به نقل از اصول کافی، ترجمه جناب آقای مصطفوی، ج 1، ص 330. {خلاصه داستان او در ترجمه حدیث آمده است}.
2) اصول کافی، ج 1، ص 329،330 ح 600.
دارم، و سپس امامعلیه السلام شروع به خواندن انجیل فرمودند، بریه گفت: پنجاه سال است که من در طلب و جست و جوی شما یا مانند شما هستم، هشام گفت: او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنی هم که همراه او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن خدمت امام صادقعلیه السلام مشرف شدند، هشام گفتو گوی میان حضرت ابوالحسنعلیه السلام و بریه را نقل کرد، امام صادقعلیه السلام آیه شریفه: «ذُرِّیةٌ بَعْضُهَا مِنْ بَعضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛(1)
«نژاد ابراهیم و عمرانعلیهما السلام بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست» را قرائت فرمودند، بریه گفت: تورات و انجیل و کتب پیغمبرانعلیهم السلام از کجا به شما رسیده؟! امام صادقعلیه السلام فرمودند: همه کتب آسمانی انبیای گذشتهعلیهم السلام نزد ماست، اینها را از آنان به ارث بردهایم، چنانکه آنان میخواندند، ما هم میخوانیم، و همانند آنان که بیان میکردند ما نیز بیان میکنیم، خداوند هیچ حجّتی را در روی زمین قرار نمیدهد که چیزی از او بپرسند و او بگوید: نمیدانم (بلکه همه چیز را میدانند به اذن خدا). این است معنی پیوند و اتصال حقیقی انبیا و اوصیا و امامانعلیهم السلام با یکدیگر.
حقیقت وحی الهی، چیزی است که افراد معمولی، ظرفیت درک و تحمل آن را ندارند، و چون قرآن کتاب همیشگی و زنده انسانهاست، پس مخاطب حقیقی آن نیز باید همیشه وجود داشته باشد. و این مخاطب حقیقی که قلب
1) سوره آل عمران، آیه 34.
و روحش بستر و جایگاه وحی است بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله کسانی جز امامانعلیهم السلام یکی پس از دیگری تا امام عصرعلیه السلام نمی توانند باشند.
امام صادقعلیه السلام میفرمایند:
امام سجادعلیه السلام در مورد آیه شریفه: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ...»(1)
فرمودند: «قرآن در شب قدر نازل شده و طبق خبر قرآن، در شب قدر فرشتگان و جبرئیلعلیه السلام فرود آمده، امر و فرمان خداوند را در موارد مختلف با خود میآورند. حالا اگر پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله زنده نبود، باید گفت که دیگر شب قدری نیست؟! چنین دیدگاه انحرافی گریبانگیر مخالفان شدهاست. و این نوعی عقب گرد است! و اگر بگویند باز هم جریان شب قدر ادامه دارد، خود به خود اقرار کردهاند که باز هم امری از طرف خدا بر زمین فرود میآید؛ و چون نزول «امر» را پذیرفتهاند، به ناچار باید وجود «صاحب امر» را که همان مخاطب امر و الهام و حقایق غیبی است، بپذیرند.(2)
این جریان مستمر وحی و الهام و بقاء استمرار قرآن و شب با برکت قدر، جز با پذیرش وجود کسی که حامل و محل نزول وحی و مخاطب آنها باشد، قابل تصور نیست و چنین شخصی همان امام عصرعلیه السلام میباشد.
امامعلیه السلام که در هر عصری در اوج کمالات وجودی قرار دارد، طبعاً نسبت به
معانی ظاهر، باطن و تأویلات قرآن، داناترین فرد روزگار خویش است. و تمام علم الکتاب نزد امامعلیه السلام است و کسی را نرسد که چنین ادعایی داشته باشد.
امام باقرعلیه السلام فرمودند:
«مایسْتَطِیعُ أَحَدٌ أَنْ یدَّعِی أَنَّ عِنْدَهُ جَمِیعُ الْقُرآنِ کُلِّهِ ظاهِرِهِ وَباطِنِهِ غَیرَ اْلاَوْصِیآء»؛(1)
«جز اوصیاء پیغمبرعلیهم السلام کسی نمیتواند و قادر نیست که ادّعا کند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست».
ملا صدرارحمه الله در بحث از ظاهر و باطن قرآن، میگوید:
«حقیقت قرآن نیز مانند حقیقت انسان، دارای هفت بطن است. چنانکه از ظاهر انسان که مشتی گوشت و پوست و استخوان است، تا باطن او که جامع همه مراتب هستی و حقایق مادی و معنوی است، هفت بطن و هفت مرحله و هفت شهر و وادی است.(2)
از ظاهر قرآن هم که مقداری صوت و حرف است تا باطن آن که عین ظهور و جلوه حضرت حق است، هفت مرحله و بطن است. و لذا هر بطنی اهلی و حاملی دارد. آنکه در مقام طبع و نفس از بطون انسانی استن از قرآن جز صوت و لفظ بهرهای نبرد. اما سرّ و لُب قرآن، که عین حکمت است، تنها نصیب اهل لُب و بصیرت است، آنانکه صاحب حکمتاند. و حکمت جز به عطا و موهبت الهی به دست نیاید.
امّا قرآن، با اقتضای رحمت عام الهی، با این درجات و مراتب و بطون، به گونهای است که هر کسی بتواند در حدّ خود از این خوان آسمانی رزقی بخورد و سهمی ببرد».(1)
یکی دیگر از شؤون امامعلیه السلام به لحاظ سعه وجودی و کمال مطلق، این که ظرف وجودی امامعلیه السلام است که گنجایش و تحمل خزانه داری علم خدا را دارد و ولی امر (امامت و خلافت) او در زمین و آسمان است.
«عَنْ عَبْدِالرَّحْمنِ بْنِ کَثِیرٍ قالَ: سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللَّهِعلیه السلام یقُولُ: نَحْنُ وُلاةُ أَمْرِاللَّهِ وَخَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَعَیبَةُ وَحْی اللَّهِ»؛(2)
براساس انحصار شایستگی بیعت با امام معصوم منتخب خدا نه مردم، بیعت و اطاعت چنین امامی عقلاً و شرعاً واجب خواهد بود. زیرا با وجود رهبری معصوم، پیروی از غیر معصوم به هیچ وجه معقول و قابل توجیه نیست. مرحوم کلینیقدس سره در کتاب شریف کافی بابی تحت عنوان «فَرْضُ طاعَةِ اْلاَئمَّة» باز کرده است، که به ذکر یکی از احادیث باب اکتفا، و بقیه را ارجاع میدهیم. به حدیثی از امام رضاعلیه السلام توجه فرمایید:
«عَن مُحَمَّدِ بْنِ زَیدٍ الطَّبَرِی قالَ: کُنْتُ قائِماً عَلی رَأْسِ الرِّضاعلیه السلام
بِخُراسان وَعِنْدَهُ عِدَّةٌ مِنْ بَنِی هاشِمٍ وَفِیهِمْ إِسْحاق بْن مُوسَی بْنِ عِیسی الْعَبّاسی فَقالَعلیه السلام: یا إِسْحاقُ! بَلَغَنِی أَنَّ النّاسَ یقُولُونَ: إِنّا نَزْعَمُ أَنَّ النّاسَ عَبِیدٌ لَنا، لا وَ قِرابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهصلی الله علیه وآله ما قُلْتُهُ قَطُّ وَلاسَمِعْتُهُ مِنْ آبائِی قالَهُ وَلابَلَغَنِی عَنْ أَحَدٍ مِنْ آبائِی قالَهُ؛ وَلکِنِّی أَقُولُ: النّاسُ عَبِیدٌ لَنا فِی الطّاعَةِ، مُوالٍ لَنا فِی الدِّینِ، فَلْیبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغآئِبَ»؛(1)
«محمّد بن زید طبری میگوید: من در خراسان در حضور امام رضاعلیه السلام به خدمت ایستاده بودم و جمعی از بنی هاشم که اسحاق بن موسی در میان آنها بود، نیز خدمت آن حضرت بودند. امامعلیه السلام فرمودند:
ای اسحاق! به من خبر رسیده که مردم(اهل سنت) میگویند: ما عقیده داریم که مردم برده ما هستند، نه، سوگند به خویشاوندی و قرابتی که با پیامبرصلی الله علیه وآله دارم، نه من هرگز این چنین سخنی گفتهام و نه از پدرانمعلیهم السلام شنیدهام و نه به من خبر رسیده که یکی از آنها گفته باشند، ولی من میگویم مردم بنده فرمان و فرمانبر ما هستند؛ یعنی اطاعت ما بر آنان واجب است. در دیانت باید از ما پیروی کنند، حاضران به غائبان برسانند سخن این است و بس».
در کتاب الحجّة کافی در باب «تسلیم و فضیلت مسلمین» در حدیثی به نقل از امام باقرعلیه السلام نیز چنین آمده است:
«عَنْ سُدَیرٍ قالَ: قُلْتُ لاَبِی جَعْفَرٍعلیه السلام: إِنِّی تَرَکْتُ مَوالِیکَ مُخْتَلِفِینَ، یتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قالَ: فَقالَعلیه السلام: وَما أَنْتَ وَذاکَ، إِنَّما کُلِّفَ النّاسُ ثَلاثَةً:
1) اصول کافی، ج 1، ص 265، ح 483، و نیز صص 262 - 269، حدیثهای 474 - 490،{16 حدیث دیگر بجز ح (483}.
مَعْرِفَةُ اْلأَئِمَّةِ وَالتَّسْلِیمُ لَهُمْ فِیما وَرَدَ عَلَیهِمْ وَالرَّدُ إِلَیهِمْ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»؛(1)
«سدیر میگوید، به امام محمّد باقرعلیه السلام عرض کردم: من دوستان شما را در حالی ترک کردم (و به سوی شما آمدم) که اختلاف داشتند و از یکدیگر بیزاری میجستند، امامعلیه السلام فرمودند: تو را با وضع آنان چکار؟!
همانا مردم به سه چیز تکلیف دارند:
شناختن امامانعلیهم السلام؛
سر فرود آوردن در مقابل فرمانشان؛
و مراجعه به آنها برای حل اختلافاتشان».
مهر پاکان در میان جان نشان
دل مده الا به مهر پاکشان
«مولوی»
1) اصول کافی، ج 2، ص 235، ح 1009، و نیز در باب تسلیم، حدیثهای،1010 - 1016، قابل ملاحظه است.
امامت، آثاری بس با عظمت درپی دارد که قابل توصیف نبوده، و در کلام انسان نمی گنجد؛ از جمله: امامعلیه السلام وسیله هدایت خلق، نجات بشر از گمراهی، حیات و زندگی ابدی در سایه اطاعت از او، اکمال دین، اتمام نعمت، رحمت، رسیدن به کرامت، فیض و ثواب دنیوی و اخروی و...
اطاعت و پیروی امامعلیه السلام، در ظاهر و یا باطن و در امور مربوط به دنیا و آخرت، موجب سعادت و نجات انسان از عذاب الهی شده، و مخالفت با امامعلیه السلام موجب عقاب الهی میشود.
«عَنِ الْبَرْقِی،... عَن أَبِی عَبداللَّهعلیه السلام:... فَمَنْ وَفی لَنا، وَفَی اللَّهُ لَهُ بِالْجَنَّةِ، وَمَنْ اَبْغَضَنَا وَلَمْ یؤَدِّ إِلَینَا حَقَّنَا، فَفِی النَّارِ خَالِداً مُخَلَّداً»؛(1)
«امام صادقعلیه السلام فرمودند:... هر کس وفادار به عهد ما باشد، خداوند به وعدهاش وفا کرده، او را بهشت میبخشد، و هر که ما را دشمن دارد و حق ما را ادا نکند، همیشه در آتش خواهد بود».
همانطور که ملاحظه میکنید، نتیجه و اثر وفا داری به عهدی که برای امامعلیه السلام به عهده امّت است، نجات از آتش و عذاب و ثمر و نتیجه دشمنی و عهدشکنی معذب و مخلد بودن در آتش است.
1) اصول کافی، ج 2، ص 255، ح 1046 و 1048.
همانطور که در فصلهای قبل گذشت چنانکه امامعلیه السلام نباشد، زمین استقرارش را از دست داده، اهلش را فرو میبرد و نابود میشود. از عبارت حدیث ذیل از امام صادقعلیه السلام چنین استفاده میشود که ثبات و سامان جهان هستی، از فیض و برکت وجود و حضور امامعلیه السلام است.
«عَنْ اَبِی عَبْدِاللَّهعلیه السلام قالَ: لَوْ بَقِیتِ الأَرْضُ بِغَیرِ اِمامٍ لَساخَتْ»؛(1)
«اگر زمین بدون امام باشد، جهان هستی از هم فرو میپاشد».
نه در انجم حرکت بود و نه در قطب سکون
گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند(2)
زندگی و حیات این جهان به طفیل وجود امام معصومعلیه السلام بوده، چنانچه امامعلیه السلام نباشد، فیض هستی قطع شده، جهان از هم فرو میپاشد، به حدیث ذیل دقت فرمایید:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ، عَنْ أَبِی اْلحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ: أَتَبْقی اْلأَرْضُ بِغَیرِ إِمامٍ؟ قالَعلیه السلام: لا؛ قُلْتُ: فَإِنَّا نَرْوی عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِعلیه السلام أَنَّها لاتَبْقی بِغَیرِ إِمامٍ إِلاَّ أَنْ یسْخَطَ اللَّهُ تَعالی عَلی أَهْلِ اْلأَرْضِ أَوْ عَلَی الْعِبادِ، فَقالَعلیه السلام: لا؛ لا تَبْقی إِذاً لَساخَتْ»؛(3)
«محمّد بن فضیل میگوید، به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: آیا زمین بدون امام باقی میماند؟
فرمودند: نه، گفتم: از امام صادقعلیه السلام برای ما روایت شده که زمین بدون امامعلیه السلام نباشد، مگر زمین و یا بندگان مورد خشم خداوند قرار میگیرند.
فرمودند: نه، اصلاً زمین و بشری باقی نمیماند، همه از بین میرفتند».
روشن است که جهان هستی بدون امداد و فیض الهی، عدم محض و نیستی خواهد بود. و در جای خود نیز ثابت است که واسطه فیض الهی، ائمه معصومینعلیهم السلام هستند و لاغیر، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
چون کاینات، جمله به بوی تو زندهاند
ای آفتاب! سایه ز من بر مدار هم
چون آبروی لاله و گل فیض حسن توست
ای ابر لطف! بر من خاکی ببار هم(1)
امامعلیه السلام در مقام علم و عمل، چنان است که دیگران نمیتوانند آنطور باشند. این مطلب در موارد متعددی، از سوی امامان معصومعلیهم السلام بیان شدهاست. برتری امامانعلیه السلام از نظر علمی، عملی ... و امور خارق العاده بسیار بوده، و با توجه به شأن، مقام، عظمت، صفات و ویژگیهایی که امامعلیه السلام دارد، واضح است که امامعلیه السلام میتواند در صورت لزوم در حوادث جهان تصرف
1) حافظ، دیوان.
نموده، آنها را طبق اراده خود تغییر دهد. که در جای خود آثار بیشماری به دنبال خواهد داشت. به جهت اختصار به چند مورد اشاره میکنیم:
به حرکت در آوردن و سخن گفتن درخت «اُمِّ غِیلان» توسط امام موسی بن جعفرعلیه السلام و اقرار درخت به امامت آن حضرتعلیه السلام؛(1)
سخن گفتن عصا در دست امام محمّد تقیعلیه السلام و اقرار به امامت آن حضرتعلیه السلام؛(2)
شفادادن پای بیمار (حسین بن عُمَربن یزید) توسط امام رضاعلیه السلام؛(3)
حضرت رضاعلیه السلام با سر انگشت خود خانه را روشن کردند (ید بیضاء)؛(4)
تصرف آن حضرتعلیه السلام در ماده و شمش طلا؛(5)
پاسخ دادن امامانعلیهم السلام به مسائل علمی دشوار؛
آگاهی آنان از غیب؛
به نحوی است که نقل آن در کتب حدیثی به حدّ تواتر رسیده است. که به لحاظ اختصار فقط آدرس برخی، برای مراجعه ذکر میشود؛ از جمله در حدیثهای شماره 650 تا 670، از اصول کافی، مواردی از معجزات و غیب آمده، و بابی با عنوان «نادِرٌ فِیهِ ذِکْرُ اْلغَیبِ» در «کتاب الحجّة» نیز در این خصوص اختصاص داده شده است.(6)
1) اصول کافی، ج 2، ص 163،164، ح 920، که حدیث مفصل، جالب و خواندنی است.
2) اصول کافی، ج 2، ص 163،164، ح 921.
3) اصول کافی، ج 2، ص 163،164، ح 922، حدیث در خصوص سؤال و محاجّه فردی واقفی مذهب است، که امام رضاعلیه السلام پس از پاسخ مسائل او خبر بیماری را به وی دادند و سال بعد به درخواست بیمار شفایش دادند.
4) اصول کافی، ج 2، ص 404، ح 1292، و نیز حدیث های 1291،1293،1294، از اخبار غیبی است.
5) اصول کافی، ج 2، ص 406، ح 1295. و نیز احادیث 1297 - 1300، از اخبار غیبی و معجزات امام رضاعلیه السلام است.
6) اصول کافی. ج 1، صص 374 - 387، احادیث 650 - 670.
همه اینها به عنوان آثار و لوازم غیر عادی، از وجود امامعلیه السلام سرچشمه میگیرند، که از نظر کمالات وجودی، در درجهای غیر عادی قرار دارد. آنچه از امامعلیه السلام مطلوب است، هدایت علمی و معرفتی مردم است. چنانکه بعثت انبیاعلیهم السلام به همین منظور است. اما چرا پیامبران و امامانعلیهم السلام دارای قدرت فوقالعادهای هم هستند که از آثار این قدرت، با عنوان «اعجاز» یا «کرامت» تعبیر میکنند؟ به عبارت دیگر آن علم و این قدرت، چه ارتباطی به همدیگر داشته، چرا لازم و همراه هم اتفاق میافتند؟
ابن سینارحمه الله درباره ارتباط اینها میگوید: «واجب و لازم است که پیامبرصلی الله علیه وآله [و امامعلیه السلام دارای خصوصیتی باشد که دیگران آن را نداشته باشند، تا مردم او را، دارای حقیقتی بدانند که خودشان واجد آن نیستند، پس با این خصوصیت او را از مردم دیگر تشخیص داده و بشناسند، پس باید او دارای معجزاتی بوده باشد».(1)
با عنایت به اینکه امامعلیه السلام انسان کامل و دارای علوم اوّلین و آخرین بوده، و آگاه به زمان و سعادت دنیوی و اخروی بشر و دارای عصمت است، و از طرفی بشر نیازمند هدایت است و در جای خود اضطرار به حجّت الهی منتخب خدا نیز ثابت شد، امام معصومعلیه السلام هادی بشر است، نه کسی دیگر.
از امام محمّد باقرعلیه السلام سؤال کردند، که منظور از «مُنْذِر» و «هادِی» در آیه
1) شفا، الهیات، مقاله دهم، فصل دوّم و نجات، چاپ دانشگاه تهران، ص 710، به نقل از؛ فلسفه امامت، سید یحیی یثربی، ص 111،
شریفه: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِزٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ)(1)چیست؟
«...فَقالَعلیه السلام: رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله الْمُنْذِرُ وَلِکُلِّ زَمانٍ مِنّا هادٍ یهْدِیهِمْ إِلی ما جآءَ بِهِ نَبِی اللَّهِ، ثُمَّ الْهُداةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِی ثُمَّ اْلأَوْصِیاءُ واحِدَاً بَعْدَ واحِدٍ»؛(2)
«امام باقرعلیه السلام فرمودند: «منذر، (بیم دهنده) پیامبرصلی الله علیه وآله است و برای مردم در هر عصری از ما اهل بیت هدایتگری میباشد که آنها را به آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده است، راهنمایی و هدایت میکند، رهبران بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله اوّل علیعلیه السلام است و پس از ایشان جانشینانش یکی پس از دیگری هادی مردم هستند».
گرچه هدایتگری از جمله شؤون امامعلیه السلام است، ولی با کمی تأمل و دقت به نتیجه کار، یعنی هدایت پذیری که نجات امّت اسلامی از گمراهی را در پی دارد، در مییابیم که این مقوله از جمله آثار امامت هم بشمار میرود.
بدیهی است، انسانها را که دائماً در معرض خطا و نسیان بوده، گرفتار شهوت، غضب، هوا و هوس می باشند، نمیتوان بدون هدایت و اتمام حجت، مؤاخذه نمود، و مستحق کیفر و عذاب الهی دانست، و این عامل هدایت، وقتی میتواند در مسیر حرکت انسانها مؤثر باشد که از طرق مختلف، از جمله با معرفی پیامبرصلی الله علیه وآله و یا امام قبل از خود و نیز بوسیله معجزه و کرامت برای مردم قابل شناسایی باشد. و امامعلیه السلام آن کسی است که رسالتِ
هدایت مردم را بعهده داشته، و به آنها معرفی شده، و از علائم امامت برخوردار باشد. در این صورت است که حجّت خدا بر خلق میباشد. و موجب سقوط هرگونه عذر و بهانه متخلفان میگردد.
در این رابطه از امام ششم، هفتم و هشتمعلیهم السلام چنین روایت شده، که فرمودند:
«...إِنَّ الْحُجَّةَ لاتَقُومُ للَّهِِ عَلی خَلْقِهِ إِلاَّ بِإِمامٍ حَتّی یعْرَفَ»؛(1)
«همانا حجّت خدا بر خلقش تمام نگردد، جز بوجود امامعلیه السلام تا شناخته شود».
توضیح اینکه؛ خداوند در قیامت نمی تواند به مردم بگوید چرا چنین کردید و چنان نکردید، مگر اینکه در دنیا برای آنها امام و پیشوایی فرستاده، که با نصوص و معجزات، امامت او برای مردم ثابت شده باشد و وظایف مردم را به آنها رسانده، خدا و دین را برای آنان معرفی و ابلاغ کرده باشد. در غیر این صورت قُبح عقاب بلابیان پیش میآید.
با عنایت به ضرورت شناخت امام نورعلیه السلام اگر کسی در انجام این وظیفه سنگین قصور کند، بیشک دینداری، اعمال و عباداتش هر چند سنگین و پر زحمت باشد، بدون پذیرش و پیروی از رهبری معصومعلیه السلام، ارزش و قدر و منزلتی ندارد. بلکه موجب گمراهی و حیرت نیز خواهد شد. انسان بایستی
1) اصول کافی، ج 1، ص 250، حدیثهای 438 - 441. و نیز؛ ح 442، که امام صادقعلیه السلام فرمودند: حجت خدا پیش از خلق بوده، و با خلق میباشد، و بعد از خلق هم خواهد بود.
اولاً خودش طالب شناخت امامش باشد، سپس با همت عالی تلاش در زمینه کسب معرفت نماید تا قرین عنایت خداوند نیز گردد.
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشید درخشان نشود
در این رابطه به حدیث ذیل توجه فرمایید:
«عَنْ مُحَمَّدِبْنِ مُسْلِمِ قالَ: سَمِعْتُ أَباجَعْفَرٍعلیه السلام یقُولُ: کُلُّ مَنْ دانَ اللَّهَ بِعِبادَةٍ یجْهَدُ فِیها نَفْسَهُ وَلا إِمامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُولٍ، وَهُوَ ضالٌّ مُتَحَیرٌ وَاللَّهُ شانِیءٌ لاَعْمالِهِ...»؛(1)
«محمّد بن مسلم میگوید: شنیدم امام باقرعلیه السلام میفرمودند: هرکه دینداری خدا کند با عبادتی که خود را در آن عبادت به زحمت افکند ولی به رهبر و پیشوایی از جانب خدا، معتقد و وابسته نباشد، سعی و تلاش او مقبول درگاه حق نبوده، و او گمراه و سرگردان شده، و اعمالش مورد پسند خداوند قرار نخواهد گرفت».
در «اصول کافی» بابی در این خصوص، شامل چند حدیث با تعبیرهای دیگر آمده است.(2)
... مسلمانان از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تا کنون، حقانیت بشارت نبی مکرّم اسلامصلی الله علیه وآله به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخر الزّمان به نام مهدیعلیه السلام را باور داشتهاند، همو که پس از پر شدن جهان از ظلم، ستم و بیعدالتی، عدل و قسط را بر پهنه این کره خاکی خواهد گسترد ان شاء اللَّه.
بنابراین چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور مهدی موعودعلیه السلام در طول قرون متمادی در میان آحاد امّت اسلامی استمرار یافته و مسلمانان بر این عقیده پای فشردهاند و تنها افراد انگشت شماری از پیکره جامعه اسلامی جدا گشته و دچار انحراف شده و نسبت به عقیده مقدس و سازندهن راه خطا پیمودهاند. انحرافی که محصول تقلید منفعلانه از نوشتهها و نظرات خالی از حقیقت و مغرضانه مستشرقان بوده است... .(1)
ایده ظهور منجی بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، و گشایش و آسایش را در مقطع پایانی تاریخ حیات انسان، به ارمغان خواهد آورد و به
1) ر.ک؛ کتاب «در انتظار ققنوس»، ص 43، ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده.
ستم و تجاوز ظالمان... پایان خواهد بخشید و دولت کریمه عدل پرور و دادگستری را بنیان خواهد نهاد، عقیدهای است که پیروان ادیان سه گانه ابراهیمی و بخش چشم گیری از سایر ملل بدان ایمان داشته و دارند.
به عنوان مؤید این مطلب در بخشی از زیارت حضرت صاحب الامرعلیه السلام در مفاتیح الجنان چنین آمده است:
«...اَلسَّلامُ عَلَی الْمَهْدِی الَّذِی وَعَدَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الاُمَمَ أَنْ یجْمَعَ بِهِ الْکَلِمَ وَیلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَیمْلَأَ بِهِ الأَرْضَ قِسْطَاً وَعَدْلاً...».
«... سلام بر مهدی آنکه خدای عزّوجل او را وعده فرموده به امّتها، اینکه جمع کند به وسیله او گفتار را و جمع گرداند به وسیله او پراکندگی را، و پر کند به واسطه او زمین را از عدل و داد...»(1)
یهودیان مانند مسیحیان -که به بازگشت عیسیعلیه السلام معتقدند به ظهور یک منجی میاندیشند و همان گونه که زرتشتیان در انتظار رجعت بهرام شاهاند، نصرانیان حبشی نیز چشم به راه ظهور پادشاه خود تئودور موعود هستند و هندوها نیز به خروج ویشنو دل بستهاند و مجوسیها به زنده بودن هوشیدر اعتقاد راسخ دارند و بوداییها منتظر باز آمدن بودا و اسپانیاییها مترقب بزرگِ خود رودیک هستند و اقوام مغول هم رهبر خود چنگیز را منجی بزرگ میشمارند. همچنین ایده «ظهورمنجی» در مصر باستان هم رواج داشته است، همان گونه که در متون کهن چینی نیز دیده شده است.(2)
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هزار نقش بر آید ز کلک صنع و یکی
به دل پذیری نقش نگار ما نرسد
علیرغم وجود مذاهب مختلف اسلامی همه مسلمانان طبق بشارت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله به ظهور امام مهدیعلیه السلام اعتقاد راسخ دارند. بسیاری از علمای اهل سنت از قرن سوّم هجری تا امروز، بدین معنا تصریح کردهاند. جالبتر از آن، فتوای عدهای از فقهای ایشان است که مسلمان منکر ظهور مهدیعلیه السلام را واجب القتل خواندهاند...
بر اساس همین واقعیت است که ابن خلدون - مورخ و جامعه شناس نامدار مسلمان از اعتقاد مسلمانان به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام این گونه یاد میکند:
«عقیده مشهور و رایج میان عموم اهل اسلام در طول سدههای متمادی این بوده که ناگزیر باید مردی از خاندان نبوّتصلی الله علیه وآله در آخر الزّمان ظهور کند که دین خدا را یاری رساند و عدالت را پدیدار سازد تا امّت اسلامی از وی پیروی نمایند... او کسی است که مهدیعلیه السلام نامیده میشود».(1)
«...تحقق چنین اتفاق نظری میان پیروان ادیان گذشته و... بر اصل ایده منجی باوری، هیچگاه ممکن نیست بدون مدرک و پشتوانهای استوار و اصیل
1) تاریخ ابن خلدون، ج 1، فصل 52، ص 555، به نقل از؛ همان، ص 46.
باشد (که برخی فریب خوردگان چنین پنداشتهاند) زیرا نظایر چنین وحدت نظر جهان شمولی عادةً بدون وجود سند و دلیل عقل پسند و معتبر صورت نمیپذیرند... .
امّا با این همه باید گفت: بعید نیست که خاستگاه اعتقاد اهل کتاب به ظهور منجی در آخر الزّمان، بشارت کتابهای آسمانی ایشان به آمدن مهدی اهل بیتعلیه السلام باشد - همانگونه که بشارت به نبوّت پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله در کتب ایشان آمده بود - لیکن پیروان هواپرست آن ادیان، از روی لجاجت و تکبّر، این بشارت را مخفی ساختند، مگر عده اندکی...
از جمله مواردی که ما را به سوی مدّعای پیش گفته رهنمون میگردد، فقراتی دراسفار تورات است که در آنها به ظهور مهدی اهل بیتعلیهم السلام در آخرالزمان اشاراتی رفته است. نمونههای زیر شایان توجه است:
ای اسبها به فراز آیید و ارّابهها را از جای بر کنید. باید که سلحشوران به پا خیزند؛ کوش و قوط آن دو سپرگیر و لودیان آن کمانکشان، امروز روز آن آقاست که صاحب الامر سپاهیان است، امروز روز انتقام است، انتقام از دشمنان و بد خواهان وی... زیرا برای آن سرور... در سرزمین شمال و نزد رود فرات، یک قربانی مهیا گشته است.(1)
کعب میگوید: در کتب پیامبران آمده است که در کردار مهدی هیچ عیب
1) الکتاب المقدس تحت المجهر، ابومحمّد الاردنی، ص 155، به نقل از همان، ص 48.
و نقصی نیست. سپس خود سعید ایوب در پینوشت آن مینویسد:
شهادت میدهم که این مطلب را به همین صورت در متون مقدسِ اهل کتاب یافتهام. اهل کتاب اخبار و روایات مهدی را چونان اخبار جَدّ بزرگوارش رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دنبال کردهاند. اخبار «سِفر رؤیا» از بانویی یاد میکند که از نسل وی 12 مرد به وجود میآید. سپس از بانوی دیگری نام میبرد که دوازدهمین مرد را به دنیا میآورد و از نسل آن بانوی نخستین است و از احاطه خطرها به این خانم خبر میدهد... .(1)
موارد دیگری در کتب مقدس سایر ادیان وجود دارد که به وعده الهی در مورد مهدی موعودعلیه السلام اشاره دارند، منتخبی از آنها را مرور می کنیم:
در فصل هفتم کتاب «حیقوق» نبی آمده است:
«...و اگر چه تأخیر کند، برایش منتظر باش؛ زیرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد، بلکه جمیع امّتها را نزد خویش جمع میکند و تمامی را برای خویش فراهم میسازد».
در فصل سوّم کتاب « صفیناه» نبی چنین میخوانیم:
«در آن وقت برگردانم به قومها، لب پاکیزه برای خواندن همه به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش».
1) المسیح الدّجال، سعید ایوب، ص 379،380 {نقل از سفر رؤیا،12،(13}؛ به نقل از همان، ص 49.
در فصل دوازدهم انجیل «لوقا» این عبارت را میبینیم:
«کمرهای خود را بسته و چراغهای خود را افروخته دارید و مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکِشند... تا هر وقت بیاید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کنید... زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید».
در فصل دوازدهم مکاشفات «یوحنای لاهوتی» آمده است:
«و آن مولود به منظر حفاظت قطعی از دستبرد اهریمنان، برای یک زمان و دو زمان و نصف زمان، از نظر پنهان شد».
جاماسب در جاماسب نامه از قول «زرتشت» نبی چنین حکایت میکند:
«مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگی سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آیین جَد خویش و با سپاه بسیار و روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را داد کند».
در ادامه، این فقره صریح و تکان دهنده را میخوانیم:
«و از فرزندان دختر آن پیامبر که خورشید جهان و شام [شاه ]زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشینِ آخرِ آن پیغمبر باشد. در میان دنیا که مکه باشد و دولت او به قیامت متصل شود».
د - کتب مقدس هندوان
در کتاب «شاکمونی» آمده است:
«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود، او کسی باشد که بر کوههای شرق و غرب دنیا حکم براند و فرمان دهد... دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او ایستاده، (قائم) باشد».(1)
چنانچه مقداری پیرامون توافق شگفت آور اکثر ملل بر عقیده منجیباوری اندیشه شود، به یقین این نتیجه به دست خواهد آمد که در ماورای عالم هستی، حکمت عظیم و شگرفی دست در تدبیر این جهان دارد که انسان برای مقاومت در برابر انحرافات و ستمها و سرکشیهایی که مشاهده میکند تنها از آن مدد میطلبد و از آنجا که چنین انسان مؤمنی چشم امید به حاکمیت عدالت دوخته، هیچگاه دچار یأس و سرخوردگی نمیشود.
امّا در خصوص اختلاف شرایع پیشین و ملل گذشته در تشخیص نام منجی موعود، نیز باید گفت چنین اختلافی هرگز نمی تواند موجب انکار بشارت رسول مکرّم اسلامصلی الله علیه وآله باشد. به لحاظ اینکه خود شریعت مقدس اسلام این مسئولیت را برعهده گرفته و نام و نسب و ولادت و اوصاف و نحوه رفتار و منش او و همچنین نشانهها و علائم ظهور و روش حکمرانی وی را برای مردم به دقت بیان فرموده، تا جایی که اخبار آن به حد تواتر رسیده و به علت کثرت راویان اهل سنت، انتشار در خور توجّهی یافته، به نحوی که بزرگان و حافظان حدیث و فقیهان عامه را به تصریح واداشته، که از میان اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله پنجاه نفر این احادیث را از حضرتش روایت کردهاند. برای مدلل
1) کتاب در انتظار ققنوس، علیزاده، مهدی، صص 57 - 58، (نقل از بشارت عهدین، محمّد صادقی، صفحات،237،238،241،242،243،262،273،277.
ساختن اشتباه اهل کتاب و ملل مختلف در تعیین اسم منجی به دلیل دیگری نیاز نیست.(1)
اینک به بیان اختلافی میپردازیم که در تعیین اسم امام مهدیعلیه السلام میان امّت اسلامی و دو گروه شیعه و سنی وجود دارد. بیشک در این اختلاف هیچ مؤیدی برای پندار مستشرقان و مقلدان آنها یافت نمیشود بلکه اتفاقاً وجود این اختلاف دلیلی خلل ناپذیر علیه آنان به شمار میرود زیرا چنین اختلافی ازقبیل نزاع بر سر جزئیات یک پدیده یقینیالوجود است. مانند اختلاف نظر فِرق مسلمانان بر سر قدیم یا حادث بودن قرآن کریم، در حالی که همگی ایشان یکپارچه بر کفر منکر قرآن حکم میرانند. سایر اختلافات ایشان در جزئیات برخی عقاید دیگر نیز چنین است.(2)
مژده ایدل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم و درد مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریاد رسی میآید
ز آتش وادی ایمن نه منم خرّم و بس
موسی اینجا بامید قبسی میآید
1) توضیح اینکه؛ مهدی موعودعلیه السلام در زبانهای دیگر به «گرزاسیه»،«وشینو»،«ارتور»،«مهمید» و نامها و القاب دیگر خوانده شده است. به کتاب نجم الثاقب مراجعه شود. در آنجا بیش از یکصد و هشتاد اسم برای حضرت ذکر کردهاست؛ به نقل از کتاب امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی، لطف اللَّه، ج 2، ص 26.
2) اقتباس از؛ کتاب امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی، لطف اللَّه، ج 2، ص 51.
هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس اینجا بامید هوسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
در اینجا سؤالی مطرح میشود: مهدویت اگر صحت داشت، باید در قرآن کریم ذکری از آن به میان میآمد، در حالیکه حتی لفظ مهدیعلیه السلام هم در آن کتاب آسمانی دیده نمیشود.
در پاسخ میگوییم:
اوّلاً لازم نیست هر موضوع صحیحی با تمام خصوصیات و مشخصاتش در قرآن بیان شده باشد. چه بسیار مطالب صحیح و درستی داریم که اصلاً قرآن کریم متعرض آن نشده، و چه بسیار احکام و موضوعات کلی وجود دارند که قرآن کریم بیان داشته ولی جزئیات آنها توسط ائمه اطهارعلیهم السلام به عنوان مفسر و مبین وحی بیان شده است.
ثانیاً آیاتی چند، در کتاب خدا وجود دارند که نوید به روزی میدهند که حقپرستان و حزب اللَّه و مؤمنان به دین و مردم شایسته جهان، قدرتو حکومت
روی زمین را به دست میگیرند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(1)
بدون شک قرآن، اعتقاد مسلمانان به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را که به صورت متواتر از پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآęǠاز طریق شیعه و سنی بیان شده، با آیاتی ولو به طور کلی و اجمال مورد تأیید قرار داده، آیاتی که توسط معصومینعلیهم السلام به مهدی موعودعلیه السلام تفسیر شده است و بسیاری از مفسران نیز آنها را بر امام مهدیعلیه السلام تطبیق نمودهاند.
و از سوی دیگر شکی نیست که بنابر نص حدیث ثقلین که نزد شیعه و سنی متواتر است، اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام عِدل و همتای قرآن هستند، از این رو آیاتی را که ایشان بر ظهور مهدی موعودعلیه السلام حمل فرمودهاند، دلیل قرآنی برای اثبات مهدویت محسوب میگردد.
به عنوان نمونه به چندین آیه اشاره میشود:
1 - در سوره انبیا آیه 105 میفرماید:
«ما بعد از آنکه در تورات نوشته بودیم، در زبور نوشتیم که بندگان شایسته ما وارث زمین میشوند».(2)
2- در سوره نور آیه 55 میفرماید:
«خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و عمل شایسته انجام دادهاند وعده داده که آنان را خلیفه زمین گرداند، چنانکه گذشتگانشان را نیز قبلاً خلیفه گردانیده بود و دینی را که برایشان پسندیده است، استوار و نیرومند گرداند
و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک قرار ندهند».(1)
3- در سوره قصص آیه 5 میفرماید:
«ما اراده کردهایم که بر ضعفای زمین منّت نهاده، پیشوا و وارث زمینشان گردانیم».(2)
4- در سوره صف آیه 9 میفرماید:
«او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا برتمام ادیان غالب گردد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید».(3)
و همچنین آیات 33 سوره توبه، 51 سوره سبأ، 61 سوره زخرف و 15 سوره تکویر و...
این آیات و آیات دیگر علاوه بر استقرار دین خدا در سراسر زمین، بر آینده درخشان عالم دلالت دارند و بر حسب معتبرترین مدارک و تفاسیر و احادیث به تحول بیسابقه و بینظیر و انقلابی که به رهبری و قیام حضرت مهدیعلیه السلام و امام منتظر و موعود انجام خواهد گرفت، تفسیر شدهاست که، تعداد زیادی از این احادیث در کتابهای اهل سنت روایت شده؛ مثل کتاب «شواهد التنزیل» حاکم حسکانی که در آن دویست و ده {210} آیه را که در شأن اهل بیت نازل شده جمع آوری کرده و متجاوز از هزار و صد و شصت {1160} روایت در رابطه با این موضوع روایت نموده است.
1) وعد اللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننی لایشرکون بی شیئاً».
2) و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین».
3) هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون».
و از جمله محدثین نامدار و علمای بزرگ، سید هاشم بحرانی در جمع آوری آیاتی که مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام است، کتابی به نام «المحجة فیما نزل فی القائم الحجه» تألیف کردهاست. وی در این کتاب متجاوز از یک صد {100} آیه را با احادیثی که در تفسیر هریک وارد شده، ذکر فرمودهاست.
ای از درت بهشت برین کمتر آیتی
کوثر ز خاک مقدم پاکت روایتی
و الشمس ز آفتاب جمال تو پرتوی
و اللیل از سیاهی مویت کنایتی
اعجاز موسوی ز کمال تو شمهای
انفاس عیسوی ز لبان تو آیتی
ای عدل ایزدی فکن از رخ حجاب را
کز عدل و داد نیست اثر جز حکایتی
چشم امید ما به تو ای رحمت خداست
بر بندگان خاک درت کن عنایتی
ماییم و ظلّ رایت لطف عمیم تو
فردا که هر کسی برود زیر رایتی
گر عاجزم ز مدح تو هرگز شگفت نیست
من ذرّه و تو مهر سپهر هدایتی(1)
1) صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج 2، ص 48،49.{اشعار از مرحوم آیةاللَّه صافی، والد مکرم معظم له میباشد}.
تأملی زود گذر در احادیث مربوط به امام مهدیعلیه السلام در کتب مسلمانان کافی است تا به متواتر بودن آنها از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله یقین حاصل شود، به شکلی که کوچکترین تردید باقی نماند، و لکن در این مختصر مجال ذکر آن احادیث با آن حجم عظیم نیست، فقط آمار گونه به ذکر راویانی که احادیث مربوط به مهدی موعودعلیه السلام را در کتب خود آوردهاند اشاره میکنیم:
الف) علما و محدثان اهل سنت، از متقدمین و متأخرین:
164 تن از علماء اهل سنت در کتب خود احادیث مربوط به امام مهدیعلیه السلام را نقل کردهاند.
ب - علماء و محدثان شیعه:
اینان نیز بسیارند که بهلحاظ اینکه ایده مهدویت در نزد ایشان از اصول اعتقادی مذهب تشیع به شمار میآید و به جهت اختصار نامی از ایشان نمیآوریم.(1)
بیش از 50 تن از صحابه رسول اکرمصلی الله علیه وآله احادیث مربوط به امام مهدیعلیه السلام را روایت کردهاند که نامشان در کتاب «در انتظار ققنوس» صفحه 68 و 69 بیان شده، در صورت لزوم مراجعه شود، به جهت اختصار در اینجا بیان نشده است.
1) ر.ک؛ در انتظار ققنوس، صص 65 - 90.
در اینجا تنها به ذکر نام برخی از علماء بزرگ اهل سنت که بر صحت احادیث و تواتر آنها تصریح نمودهاند بسنده میشود.
علمایی همچون: امام ترمذی، امام بیهقی، امام بغوی، ابن کثیر، قرطبی مالکی، ابن تیمیه، حافظ ذهبی، گنجی شافعی، ابن کثیر و طبرانی و... .(1)
بعد از رحلت رسول اکرمصلی الله علیه وآله موضوع مهدویت، در بین مسلمین و اصحاب ائمه اطهارعلیهم السلام شایع و مورد بحث بود. اهل بیت پیغمبرعلیهم السلام و حاملین علوم و اسرار نبوّت، که از همه کس، به اخبار و احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله آشناتر بودند، در باره مهدی موعودعلیه السلام سخن می گفتند و به سئوالات پاسخ میدادند. در این خصوص از فاطمه زهراعلیها السلام و یازده امامعلیهم السلام احادیث بسیاری (بالغ بر 300 حدیث) به صراحت در خصوص ولادت، امامت، غیبت و ظهور مهدی موعودعلیه السلام در کتب معتبر شیعه بیان شده، که به علت اختصار فقط حدیثی جالب از امام حسن عسکریعلیه السلام در خصوص فرزند بزرگوارشان امام مهدیعلیه السلام بسنده میشود و برای مراجعه به بقیه روایات در پاورقی آدرس بیان میگردد.(2)
امام حسن عسکریعلیه السلام به موسی بن جعفر بغدادی فرمودند: «گویا شما را میبینم که در جانشین من اختلاف نمودهاید ولی آگاه باشید هر کس به امامهای بعد از پیغمبرصلی الله علیه وآله ایمان داشته باشد، اما امامت فرزند مرا منکر شود مانند کسی است که نبوّت تمام پیغمبران را قبول کند ولی پغمبری محمّد رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار نماید، در صورتی که منکر آن حضرت مثل کسی است که تمام پیامبران را انکار کند، زیرا اطاعت آخرین امام ما مثل اطاعت اولین امام ماست. پس هرکس آخرین فرد ما را منکر شود
مانند کسی است که اولین امام را انکار نموده باشد. بدانید که غیبت فرزندم به قدری طولانی میشود که مردم در شک واقع میشوند، مگر افرادی که خدا ایمانشان را نگهداری کند.(1)
در اینجا سؤالی مطرح میشود که با قبول اصل وجود حضرت مهدیعلیه السلام که از موضوعات مسلم اسلام است، لیکن چه اشکالی دارد که بگوییم مهدی موعودعلیه السلام هنوز به دنیا نیامده و هر وقت اوضاع عمومی عالم مساعد شد، متولد خواهد شد؟!!
در پاسخ میگوییم در فصول گذشته به واسطه براهین عقلی و نقلی اثبات شد که هیچ عصر و زمانی، زمین از حجت قائم خداوند خالی نخواهد ماند و... که فقدان امام با انقراض نوع انسان، همراه خواهد بود.
چنانچه این حدیث شریف به حدیث ثقلین (که از طریق فریقین به تواتر بیان شدهاست) و حدیث معروف و متواتر نبوی شریفصلی الله علیه وآله «من مات ولم یعرف امام زمانه...» و حدیث خلفای دوازدهگانه اضافه گردد، بوضوح روشن
1) بحارالانوار،مرحوم مجلسی، ج 51، ص 160 و اثبات الهداة، ج 6، ص 427؛ به نقل از دادگسترجهان، ص59.
میگردد که اگر واقعاً مهدیعلیه السلام متولد نشده باشد، بیشک و تردید واجب خواهد بود امام یازدهم (امام حسن عسکریعلیه السلام) تا الآن در قید حیات باشند و نیز تا ظهور مهدی موعودعلیه السلام آن منجی عالم بشریت، زنده بمانند. این در حالی است که کسی از مسلمانان معتقد به زنده بودن ایشان نبوده، بلکه به تولد حضرت مهدیعلیه السلام در سال 255 ه.ق و شهادت پدر بزرگوارشان در سال 260 ه.ق و زنده ماندن فرزند ایشان تا هم اکنون معتقدند. برای اطلاع بیشتر از اعتراف علمای اهل سنت به ولادت مهدی موعودعلیه السلام و شهادت پدر بزرگوارشان رجوع کنید به کتاب در انتظار ققنوس صص 160 تا 166 منابع مفصلا بیان شدهاست.
در اینجا به مناسبت به فهرستی از احادیث معرفی حضرت مهدی موعودعلیه السلام اشاره میشود:
امامان دوازده نفرند، اولشان علیبن ابیطالبعلیه السلام و آخرشان مهدیعلیه السلام است. 91 حدیث
امامان دوازده نفرند، و آخرشان مهدیعلیه السلام است. 94 حدیث
امامان دوازده نفرند، نه نفرشان از نسل حسینعلیه السلام و نهمی آنان قائمعلیه السلام است. 107 حدیث
مهدیعلیه السلام از عترت پیغمبرصلی الله علیه وآله است. 389 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد علیعلیه السلام است. 214 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد فاطمهعلیها السلام است. 192 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد حسینعلیه السلام است. 185 حدیث
مهدیعلیه السلام نهمین از اولاد حسینعلیه السلام است. 148 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد علیبن الحسینعلیه السلام است. 185 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد امام محمّد باقرعلیه السلام است. 103 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد امام جعفر صادقعلیه السلام است. 103 حدیث
مهدیعلیه السلام ششمین اولاد امام جعفر صادقعلیه السلام است. 99 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد موسی بن جعفرعلیه السلام است. 101 حدیث
مهدیعلیه السلام پنجمین فرزند موسی بن جعفرعلیه السلام است. 98 حدیث
مهدیعلیه السلام چهارمین اولاد علی بن موسی الرضاعلیه السلام است. 95 حدیث
مهدیعلیه السلام سومین اولاد امام محمّد تقیعلیه السلام است. 90 حدیث
مهدیعلیه السلام از اولاد امام هادیعلیه السلام است. 90 حدیث
مهدیعلیه السلام فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است. 145 حدیث
نام پدر مهدیعلیه السلام حسنعلیه السلام است. 148 حدیث
مهدیعلیه السلام همنام و هم کنیه رسول خداصلی الله علیه وآله است. 47 حدیث(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: مهدی موعودعلیه السلام از اولاد من و همنام و هم کنیه من میباشد، از حیث اخلاق و خلقت، شبیهترین مردم به من است. غیبتی دارد که مردم در آن ایام سرگردان و گمراه میگردند. سپس مانند ستاره تابانی نمایان گشته، زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.(2)
چنانکه ملاحظه میفرمایید این احادیث به صورتی مهدی موعودعلیه السلام را معرفی و توصیف نمودهاند که جای هیچگونه شک و تردیدی باقی نمانده است مگر برای آنان که فی قلوبهم مرض!!
باتوجه به این همه احادیث و اثبات امامت مهدی موعودعلیه السلام و احادیثی در خصوص غیبت حضرت و وظایف شیعیان در زمان خطیر غیبت و علائم ظهور آن حضرت و... که در کتب مفصل مربوط به مهدویت به تفصیل آمده و شواهد و مؤیدات تاریخی و صد در صد معتبر این دلیل، بسیار است که در این مختصر مجال بحث آن نیست، علی التحقیق در کمتر موضوعی از مسائل اعتقادی مانند اعتقاد به مهدویت زمینه ایمان و یقین و باور و استناد به احادیث و تواریخ و مؤیدات و شواهد فراهم است.
بنابر این، اختصاراً ادله وجود آن حضرت و امامت ایشان را در چند دلیل میتوان به طور خلاصه عنوان کرد:
1- خبر شخص امام حسن عسکریعلیه السلام و خواص آن حضرت و اعلامیههای ایشان به بعضی از نقاط شیعه نشین مثل قم.
2- تشرّف صدها نفر به زیارت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر پدر بزرگوارش و عصر غیبت صغری و عصر غیبت کبری.
3- صدور معجزات و کرامات بسیار از آن حضرت در اثر توسلات، یا ضمن تشرّف افراد و بهگونههای دیگر.
4- اخبار متواتر و بشارتهای حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در ضمن صدها حدیث معتبر که در کتابهایی که قبل از ولادت آن حضرت و قبل از غیبت صغری تألیف شده، ضبط و روایت شده است.
5- و بالاخره نقل تواریخ معتمد و کتابهای انساب، تا آنجا که بعضی از علمای عامه تشرّف به زیارت آن حضرتعلیه السلام را ادعا کرده و در اظهار اشتیاق به سعادت دیدار و ظهور آن رهبر عدالت گستر اشعار سروده اند.
علاوه بر این دلایل، ادله دیگری نیز بر امامت آن حضرت اقامه شده است که به همین مقدار اکتفا میکنیم و علاقمندان را به کتابهای بزرگ، مانند «کمال الدین صدوق، غیبت نعمانی، غیبت شیخ طوسی، و منتخب الاثر، نجم الثاقب و کشف الاستار» و کتابهای دیگر ارجاع میدهیم. و از خداوند متعال تعجیل در فرج و ظهور امر آن حضرتعلیه السلام و نجات جهان را از این نگرانیها و اضطرابات و توطئهها و جنایات شرق و غرب و رژیمها و مکتبهای منحرف مسئلت مینماییم.(1)
در پایان متذکر میشود که ایمان و پیوند با ولایت، همانند نیت، باید در سراسر اعمال و رفتار و عبادات انسان، جریان مستمر داشته، و لحظهای مورد غفلت قرار نگیرد. هرگاه که از تسلیم به ولایت غفلت کنیم، رابطه فیض و عنایت را میان خود و خدا نادیده گرفتهایم. و زیانش بسی بزرگ و جبران ناپذیر است.
بایستی همواره پناه به خدا ببریم و از درگاهش ثبات قدم در دین و پایداری در ولایت، حسن عاقبت و رستگاری دنیا و آخرت را در سایه ولایت و امامت ائمه هدیعلیهم السلام طلب کنیم.
به عنوان حسن ختام کتاب، در این راستا به فرازهایی از دعای منقول از شیخ ابوعَمروقدس سره اولین نائب خاصّ امام عصرعلیه السلام که سیدبن طاوسرحمه الله در جمال الاسبوع، و مرحوم حاج شیخ عباس قمیرحمه الله به نقل از سید؛ در مفاتیح
1) امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی، لطف اللَّه، ص 94،95.
الجنان آن را ذکر فرموده، و به خواندن آن در زمان غیبت امام عصرعلیه السلام بسیار سفارش شده است، توجه و دقت فرمایید:
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیکَ. اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ. اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دِینی، اَللَّهُمَّ لاتُمِتْنِی مِیتَةً جاهِلِیةً، وَلاتُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنِی، اَللَّهُمَّ فَکَما هَدَیتَنِی لَوِلایةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلی طاعَتَهُ مِنْ وِلایةِ وُلاةِ أَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَآلِهِ،... فَثَبِّتْنِی عَلی دینِکَ،... وَثَبِّتْنِی عَلی طاعَةِ وَلِی أَمْرِکَ الَّذِی سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ،... أَللَّهُمَّ لاتَجْعَلْنِی مِنْ خُصَمآءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ، وَلاتَجْعَلْنِی مِنْ أَعْدآءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ،... فَإِنِّی أَعَوذ بِکَ مِنْ ذلِکَ فَأَعِذْنِی،... اَللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجْعَلْنِی بِهِمْ فآئِزاً عِنْدَکَ فِی الدُّنْیا وَاْلآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ».(1)
به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
1) مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمرحمه الله، ص 1066، دعاء در غیبت امام زمانعلیه السلام چاپ تهران: انتشارات بلاغت، چ اول، 1379.
قرآن کریم، ترجمه آیةاللَّه العظمی مکارم شیرازی.
مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمیرحمه الله، ترجمه، مرتضی احمدیان، با تصحیح پنج تن از فضلای حوزه علمیه قم، چاپ اول، تهران، انتشارات بلاغت، 1379ش.
استادی، رضا،امامت، چاپ سوم، قم، انتشارات در راه حق، 1378ش.
امینی، ابراهیم؛ دادگستر جهان؛ چ 25، قم: انتشارات شفق، 1381.
راغب اصفهانی، ابیالقاسم الحسین محمّدبن الفضل، مفردات راغب، چاپ دوم، مصر، انتشارات نشرالکتاب، 1404ق.
صافی گلپایگانی، لطف اللَّه؛ امامت و مهدویت؛ چ 2، قم: انتشارات حضرت معصومهعلیها السلام، 1380 ش.
عمیدی، سید ثامر هاشم؛ در انتظار ققنوس؛ ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده؛ چ 1، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیقدس سره، 1379.(ترجمه کتاب عربی المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی).
کلینیقدس سره، محمّدبن یعقوب، اصول کافی، 4 جلدی، ترجمه و شرح سیدجواد مصطفوی، ج 1،2،3، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، 1348ش.
محمّدی ری شهری، محمّد، فلسفه امامت و رهبری، چاپ هشتم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه، 1371ش.
مجلسیقدس سره، مولی محمّدباقر،مرآةالعقول فی شرح اخبار آلالرسولصلی الله علیه وآله - شرح اصول کافی، 26 جلدی، تصحیح سیدهاشم رسولی، ج 2، چاپ چهارم، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1379ش.
مجله انتظار، «فصلنامه»، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعودعلیه السلام، مجموعه مقالات، مقاله مبانی اعتقادی مهدویت{1}،از استاد دانشمند سیدمسعود پور سید آقایی، چاپ دوم، قم، انتشارات بنیاد فرهنگی مهدی موعودعلیه السلام پائیز 1380ش.
مطهریقدس سره، مرتضی، امامت و رهبری، ویرایش دوم، چاپ 24، قم، انتشارات صدرا، 1379ش.
یثربی، سید یحیی، فلسفه امامت، چاپ اول، قم، انتشارات وثوق، 1378 ش.
کتب ذیل پیرامون موضوع مقاله حاضر و بحث مهدویت می باشد در صورت تمایل برای استفاده بیشتر به آنها مراجعه شود، مفید خواهد بود.
حیدری شاهرودی، عزیزاللَّه؛ حضرت مهدی تجسّم امید و نجات؛ ویرایش: واحد تحقیقات جمکران؛ چ 2، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1381.
خسروشاهی، سید هادی؛ مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت؛ چ2، تهران: انتشارات اطلاعات، 1374.
خسروی، موسی؛ امام حجّة بن الحسن العسکری صاحب الزمان؛ چ 1، تهران: انتشارات کتابفروشی و چاپخانه اسلامیه، 1360.
صدر، سیدرضا؛ راه مهدی؛ به اهتمام سید باقر خسروشاهی؛ چ 1، قم: انتشارت دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
صرفی، محمّدتقی؛ آیا به یاد امام زمان هستید؟؛ چ 1، قم: انتشارات محدث، 1381.
طبرسی نوری، میرزا حسین؛ نجم الثاقب؛ ویرایش: مسجد جمکران؛ چ 4، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1380.
طبسی، نجم الدین؛ چشم اندازی به حکومت مهدیعلیه السلام؛ چ 3، اوّل این ناشر، قم: بوستان کتاب قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
علامه مجلسی، محمّد باقر؛ مهدی موعود (ترجمه جلد 13 بحار)؛ ج 1؛ مترجم: حسن بن محمّد ولی ارومیهای؛ چ2، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1379.
مجموعه مقالات، تخصصی مهدویت مرکز قم؛ ره توشه مهدی یاوران؛ جمعی از محققان تخصصی مهدویت؛ چ 1، قم: انتشارات بنیاد فرهنگی مهدی موعود، 1381.
مرکز تخصصی مهدویت، جمعی از فضلا؛ مجله انتظار، ش 4؛ مقاله: مجید حیدری نیک؛ چ 1، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعودعلیه السلام، 1381.
مرکز تخصصی مهدویت، جمعی از فضلا؛ مجله انتظار؛ ش 2، مقاله: آقای رحیم کارگر؛ چ 1، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعودعلیه السلام، 1380.
مسجد مقدس جمکران قم، واحد تحقیقات؛ وظایف منتظران؛ چ 2، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1379.
مکارم شیرازی، ناصر؛ حکومت جهانی مهدیعلیه السلام؛ چ 11، قم: انتشارات نسل جوان، 1380.
مولوی نیا، محمّدجواد؛ شناخت امام عصرعلیه السلام؛ چ 1، قم: مؤسسه انتشاراتی امام عصرعلیه السلام، 1380.
15 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
16 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
17 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
18 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
19 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
20 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
21 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
22 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
23 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
24 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
25 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
26 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
27 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
28 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
29 - آخرین پناه محمود ترحمی
30 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
31 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
32 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
33 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
34 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
35 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
36 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
37 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
38 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
39 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سید محمّد حسین کمالی
40 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
41 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
42 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
43 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
44 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
45 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
46 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
47 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
48 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
49 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
50 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
51 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
52 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
53 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
54 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
55 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
56 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
57 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
58 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
59 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
60 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
61 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
62 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
63 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
64 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
65 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
66 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
67 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
68 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
69 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
70 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
71 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
72 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
73 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
74 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
75 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
76 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
77 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
78 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور) کریم شنی
79 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
80 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
81 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
82 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
83 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
84 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
85 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
86 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
87 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
88 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
89 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
90 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
91 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
92 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
93 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
94 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
95 - شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
96 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
97 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
98 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
99 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
100 - عطر سیب حامد حجّتی
101 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
102 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
103 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
104 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
105 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
106 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
107 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
108 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
109 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
110 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
111 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
112 - فریادرس حسن محمودی
113 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
114 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
115 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
116 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
117 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
118 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
119 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
120 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
121 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
122 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
123 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
124 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
125 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
126 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
127 - منشور نینوا مجید حیدریفر
128 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
129 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
130 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
131 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
132 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
133 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
134 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
135 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
136 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
137 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
138 - ندای ولایت بنیاد غدیر
139 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
140 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
141 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
142 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
143 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
144 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
145 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
146 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
147 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
148 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
149 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
150 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
151 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
152 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122
14 زینگ 112 صفحه انتهای صفحهبندی
نام کتاب: نیاز جهان به امام زمانعلیه السلام
مؤلف: محمّد مولوی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تاریخ نشر: زمستان 1385
نوبت چاپ: اول
چاپ: سرور
تیراژ: 3000 جلد
شابک: 1 - 014 - 973 - 964
قیمت: 650 تومان
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
فروشگاه بزرگ کتاب واقع در صحن مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253700 ، 7253340 - 0251
قم - صندوق پستی: 617
«حق چاپ مخصوص ناشر است»