ghaemiyeh.com
سرشناسه : شفیعی مازندرانی محمد، ۱۳۲۸ -
عنوان و نام پدیدآور : زندگی برزخی و ارتباط با برزخ نشینان : شامل پاسخ بسیاری از شبهات و سوالهای پیرامون برزخ و آخرت از دیدگاه قرآن و سنت/ محمد شفیعیمازندرانی
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۳۱۶ ص.
شابک : ۲۸۰۰۰ ریال : چاپ دوم : 978-964-973-147-6
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۹ (فیپا) .
یادداشت : کتابنامه : ص. ۳۱۰ - ۳۱۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس .
موضوع : برزخ-- اسلام.
موضوع : برزخ -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۲۴/ش۷۴ز۹ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۷۴۰۸۲
زندگی برزخی و ارتباط با برزخ نشینان
شامل پاسخ بسیاری از شبهات و سوالهای پیرامون برزخ و آخرت از دیدگاه قرآن و سنت
محمد شفیعیمازندرانی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
رفتن از این سرای عشق و اثر مرگ ، نبود که زندگی دگر زندگی در دیار برزخ وصل خاتمیت نیست بل میان سفر روز محشر چورخ بر افروزد زندگانی جاودان بنگر
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
قال اللَّه تبارک و تعالی: «وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».(1)
در روزگار ما این تفکر که «مرگ پایان زندگی است»، به فراموش خانه تاریخ سپرده شده است و کیست که به زندگی پس از مرگ اعتقاد قلبی نداشته باشد؟ - گرچه به ظاهر آن را انکار کند - و البتّه علوم مختلف در عرصه ارتباط با برزخ نشینان در جوامع بشری، گواه بر این حقیقت است.
ارتباط و مصاحبت بابرزخنشینان،دارایزوایایمختلفی استکهمهمترینآنهاعبارتند از:
الف) ارتباط با اهلبرزخ (مردگان) از طریق رؤیا.
ب) ارتباط با برزخنشینان از راه قدم نهادن به عالم برزخ و به مهمانی آنها رفتن.
ج) ارتباط با آنها از راه آنچه به عنوان «عود ارواح» در میان اهالی آنان رایج است.
د) ارتباط با برزخ نشینان از طریق انجام کارهای خیر به نیّت آنان.
در این کتاب، جلوههای مختلف ارتباط با برزخ نشینان را ملاحظه میفرمایید.
مسائل مهّم در این بخش عبارتاند از:
1) 1. سوره مؤمنون، آیه 100.
تأثیر یاد مرگ در زندگی
انسان اگر از مرگ غافل نشود و همواره در زندگی روزمرّه خود به آن فکر کند، به مسائل زیر بیشتر اهمیت خواهد داد.
مردم آزاری را کنار خواهد گذاشت.
به اعمال عبادی و آنچه در آخرت مورد توجّه میباشد بیشتر خواهد پرداخت.
به سرگرمیهای دنیوی دل نمیبندد.
به آبادسازی زندگی دنیوی در حد دنیاپرستی نخواهد پرداخت.
لحظات عمر گرانبها را به بطالت سپری نخواهد نمود.
1- وَ عَنِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله، قَالَ: «مَنْ تَرَقَّبَ الْمَوْتَ لَهی عَنِ اللَّذَّاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا هَانَتْ عَلَیْهِ الْمُصِیبَاتُ».(1)
2- وَ عَنْهُصلی الله علیه وآله، قَالَ: «شَرُّ الْمَعْذِرَةِ حِینَ یَحْضُرُ الْمَوْتُ».(2)
3- وَ عَنْهُصلی الله علیه وآله، قَالَ: «لَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ، أَکْثِرُوا مِنْ ذِکْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصِ الشَّهَوَاتِ ».(3)
4- عَنِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله، قَالَ: «أَفْضَلُ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا ذِکْرُ الْمَوْتِ وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ ذِکْرُ الْمَوْتِ(4)وَ أَفْضَلُ التَّفَکُّرِ ذِکْرُ الْمَوْتِ فَمَنْ أَثْقَلَهُ ذِکْرُ الْمَوْتِ وَجَدَ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ».(5)
5- عَنِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله، قَالَ: «إِنَّ الْقُلُوبَ تَصْدَأُ کَمَا یَصْدَأُ الْحَدِیدُ، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَلَاؤُهَا ؟ قَالَ: قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَذِکْرُ الْمَوْتِ».(6)
6- قَالَ: «أَکْثِرُوا مِنْ ذِکْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ، فَمَا ذُکِرَ فِی قَلِیلٍ إِلاَّ وَ کَثَّرَهُ وَ لاَ کَثِیرٍ إِلاَّ وَ قَلَّلَهُ».(7)
7- قَالَ: «قِیلَ: یَا رَسُولَاللَّهِ هَلْ یُحْشَرُ مَعَ الشُّهَدَاءِ أَحَدٌ ؟ قَالَ: نَعَمْ، مَنْ یَذْکُرُ الْمَوْتَ بَیْنَ الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ عِشْرِینَ مَرَّةً».(8)
1) 2. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
2) 3. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
3) 4. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
4) 5. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
5) 6. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
6) 7. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
7) 8. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
8) 9. ر.ک: محدث نوری، مستدرک الوسائل الشیعه، ج2، ص104 و 105.
8- رَأَی النَّبِیُصلی الله علیه وآله قَوْماً یَکْنِزُونَ، فَقَالَ: «أَمَا إِنَّکُمْ لَوْ کُنْتُمْ أَکْنَزْتُمْ ذِکْرَ هَادِمِ اللَّذَّاتِ تَسُلُّکُمْ عَمَّا أَرَی، أَکْثِرُوا ذِکْرَ هَادِمِ اللَّذَّاتِ».(1)
9- وَ سُئِلَ(ص) أَیُّ الْمُؤْمِنِینَ أَکْیَسُ ؟ قَالَ: «أَکْثَرُهُمْ لِلْمَوْتِ ذِکْراً وَأَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً».(2)
10- قَالَ الصَّادِقُعلیه السلام: «ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمِیتُ الشَّهَوَاتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْطَعُ مَنَابِتَ الْغَفْلَةِ وَیُقَوِّی النَّفْسَ بِمَوَاعِدِ اللَّهِ وَیُرِقُّ الطَّبْعَ وَیَکْسِرُ أَعْلَامَ الْهَوَی وَیُطْفِئُ نَارَ الْحِرْصِ وَیُحَقِّرُ الدُّنْیَا وَهُوَ مَعْنَی مَا قَالَ النَّبِیُصلی الله علیه وآله: «فِکْرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ وَذَلِکَ عِنْدَ مَا یَحُلُّ أَطْنَابَ خِیَامِ الدُّنْیَا وَ یَشُدُّهَا فِی الآخِرَةِ وَ لاَ تَسْکُنْ بِزَوَالِ الرَّحْمَةِ عِنْدَ ذِکْرِ الْمَوْتِ بِهَذِهِ الصِّفَةِ وَ مَنْ لاَ یَعْتَبِرْ بِالْمَوْتِ وَ قِلَّةِ حِیلَتِهِ وَ کَثْرَةِ عَجْزِهِ وَ طُولِ مُقَامِهِ فِی الْقَبْرِ وَ تَحَیُّرِهِ فِی الْقِیَامَةِ فَلاَ خَیْرَ فِیهِ».(3)
11- قَالَ النَّبِیُصلی الله علیه وآله: «اُذْکُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ، قِیلَ: وَ مَا هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ فَقَالَ: الْمَوْتُ، فَمَا ذَکَرَهُ عَبْدٌ عَلَی الْحَقِیقَةِ فِی سَعَةٍ إِلاَّ ضَاقَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ لاَ فِی شِدَّةٍ إِلاَّ اتَّسَعَتْ عَلَیْهِ وَالْمَوْتُ أَوَّلُ مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الآخِرَةِ، وَ آخِرُ مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الدُّنْیَا».(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله همواره تأکید داشت تا امت او از مرگ غافل نباشند و همیشه به آن بیندیشند.
آن حضرت میفرمود: «اَکْثِرُوا مِن ذِکْرِ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یُزَهِّدُ فِی الدّنیا»:
همواره به یاد مرگ باشید؛ زیرا یاد مرگ گناهان را پاک میکند و توفیق زهدورزی (کنارهگیری از دنیاپرستی) را به آدمی عنایت میکند.(5)
یاد مرگ، زیرکی آدمی را تقویت میکند؛ زیرا باعث میشود تا آدمی به فکر روزگار دیگر باشد؛ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرمود: زیرکترین انسان کسی است که از این دنیای گذران، توشه
زندگی اخروی را فراهم آورد؛ چنانکه در رهنمودی از آن حضرتصلی الله علیه وآله آمده است: «أَتَدْرونَ مَنْ اَکْیَسُکُمْ؟ قالوا: لا یا رسول اللَّه، قال: أَکْثَرْکُمْ، وَ أَحْسَنُکُمْ اِسْتِعْداداً لَهُ، فَقالوا: وَ مَا عَلامَةُ ذلک یا رسول اللَّه؟ قال: اَلَّتجا فی عَنْ دارِ الغُرُورِ، إلی دارِ الخُلُود والتَّزَوّدُ لِسُکْنَی القُبور، وَالتَأَهُّبُ لِیَوْمِ النُشورِ»:
آیا مایلید بدانید زیرکترین فرد از شما کیست؟ اصحاب عرض کردند: نه، ای پیامبر خدا ما نمیدانیم؛ پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: زیرکترین انسان کسی است که:
بیشتر از همگان به یاد مرگ باشد.
بیشتر از همه آماده پذیرفتن مرگ باشد.
اصحاب عرض کرند نشانههای این گونه بودن چیست؟
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که کاملاً آماده مرگ است؛
همواره از مظاهر دنیایی (دنیاپرستی) کناره میگیرد.
همواره در انتظار رفتن به خانه آخرت است.
همواره برای ساکنان قبرها (مردگان) زاد و توشه میفرستد (خیرات میکند).
همواره آماده حضور در صحرای محشر است.(1)
یاد مرگ و یاد سفر به سوی دیار دیگر و همچنین اعتقاد به حیات جاویدان و زندگی پس از مرگ، در زندگی روزمرّه ما تأثیر بسزایی دارد، تأثیر یاد مرگ میتواند اثر خطرناک غفلت از خدا و عالم آخرت را از سرزمین جان آدمی بزداید.
یاد مرگ، در آیات بسیاری از قرآن و نیز در جلوههای مختلفی از رهنمودهای رهبران الهی مورد تأکید و تمجید قرار گرفته که موارد زیر از آن جمله است:
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: «ذکر الانبیاء من العبادة و ذکر الصالحین کفارة و ذکر الموت صدقة و ذکر القبر یقرّبکم من الجنة...»(2)
یاد پیامبران عبادت است و یاد نیکان و صالحان کفاره گناهان است و یاد مرگ صدقه است و یاد قبر، شما را به بهشت خدا نزدیک میکند.(1)
توجه به چند مسأله ضروری است:
الف) مرگ هراسناک نیست؛ باید توجه داشته باشیم که مرگ، ترسناک نیست و آنچه هراسناک مینماید عبارت است از احساس «فقر»، یعنی: با دست خالی از این دیار به سرای دیگر کوچ کردن دردناک میباشد؛ زیرا خود مرگ، به فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله تحفهای برای مؤمنان است که نه تنها ترسناک بلکه یک هدیه الهی است.
آن حضرت میفرمود: «تُحْفَةُ المؤمِنِ المَوْت»:
بهترین هدیهای که میتوان به مؤمن داد مرگ است (و اینکه به او بشارت داده شود اجلت فرا رسیده و به زودی از این دنیا خلاص و راحت میشوی).(2)
و نیز فرمود: «اَلْمَوْتُ رَیْحَانَةُ الْمُؤمِنِ»:
مرگ دسته گل خوشبوی مؤمن است.(3)
ب) توجه به مرگ: یاد مرگ و به فکر روزگار آینده بودن، به نوبه خود آدمی را وادار میکند تا خود را برای حرکت از این عالم به سوی عالم دیگر مهیّا سازد. وقتی که میان رختخواب خود رفتی بیندیش که:
چه چیزی در شکمت کردی؟ چه چیزی کسب کردی؟ فرض کن که مرگت فرا رسید....
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اِذَا آویتَ إِلی فِرَاشِکَ فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ وَ مَا کَسَبْتَ فِی یَوْمِکَ، وَاذْکُرْ أَنَّکَ مَیِّتُ وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً»:
آنگاه که برای استراحت به رختخواب رفتی با خود بیندیش که در طول روز چه غذایی خوردی و از چه راهی به کسب درآمد پرداختهای و بیندیش که هم اکنون مردهای و محشر به پا شده است.(4)
چنانکه در سخنی دیگر آمده است: «اِنَّ مِنَ الْیَقِینِ اَنْ لا تُرْضُوا النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لا تَحْمِدُوهُمْ عَلَی مَا رَزَقَکُمُ اللَّهُ وَ لا تَذُمُّوهُمْ عَلی مَا لَمْ یُؤْتِکُمُ اللَّهُ اِنَّ الرِّزْقَ لا یَجُرُّهُ حِرْصُ حریصٍ وَ لا یَرُدُّهُ کَرَاهَةُ کارِهٍ وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ کَمَا یَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَکَان رِزْقُهُ اَشَدَّ لَهُ طَلَباً وَ اَسرَعَ اِدراکاً مِنَ الْمَوْتِ اِنَّ اللَّهَ تَعَالی جَعَلَ الرُّوح وَالرَّاحَة فِی الْیَقِینِ والرِضا وَجَعَلَ الْهَمَّ وَالحُزْنَ فِی الشَّکِ وَالسَّخَطِ»:
یکی از آثار یقین به مبدأ هستی، آن است که برای به دست آوردن رضایت و خشنودی مردم، خدا را از خود خشمگین نکنی و به رزق و روزیی که خداوند به تو داده است (به خیال اینکه از مردم گرفتهای) مردم را ستایش نکنی و اگر زمانی چیزی را که میخواستی به تو نرسید (به خیال اینکه مردم روزیات را ندادهاند) مردم را مذمت و نکوهش نکنی؛ البته حرص و آز انسان آزمند هرگز باعث رسیدن روزی نمیشود و بیمیلی عناصر بدخواه هرگز باعث بازگشت و قطع روزی نمیگرددد و چنانچه اگر کسی از شما همانگونه که از مرگ فراری است، از دریافت رزق روزی خود فراری باشد و نخواهد سهمیه روزی خود را دریافت کند، رزق و روزی او شدید و سریعتر از فرا رسیدن مرگ، در طلب او میرود و خود را به صاحب خویش میرساند. خداوند آرامش و آسایش را در یقین به مبدأ هستی و خشنودی خود قرار داده است و اندوه و غم و غصّه را در شک و تردید و خشم و غضب خود قرار داده است.(1)
مردی به محضر امام صادقعلیه السلام رسید و گفت: پدر و مادرم فدایت! مرا موعظه کن؛ امامعلیه السلام فرمود:
«ِانْ کانَ اللَّهّ تَبارَکَ و تَعالی قَدْ تَکَفَّلَ بِالْرِزْقِ، فَاهْتِمامُکَ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَ الرِّزْقُ مَقْسُومَاً فالحِرْصُ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَ الْحِسابُ حَقَّاً فَالْجَمْعُ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَ الْخُلْفُ مِنَ اللَّهِ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَتِ الْعُقُوبَةُ مِنَ الْنّارِ حَقّاً فَالْمَعْصِیَةُ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِماذا؟ وَ اِنْ کانَ الْعَرْضُ عَلَی اللَّهِ حَقّاً فَالْمَکْرُ لِماذا؟ وَاِنْ کانَ کُلُّ شَیءٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِماذَا؟
1) 21. توحید صدوق، ص 375، ح 20، ب 6؛ مشکاة الانوار، ص 44، ح 23؛ صفة الصفوه، ج 2، جزء 4، ص 77؛ قوت القلوب، ج 2، ص 44{با اندک تفاوت}
وَاِنْ کانَتِ الْدُنْیا فانِیَةً فَالْطُّمَأنِیْنَةُ اِلَیْها لِماذا؟»:
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است که خدا رزاق است؛ پس این همه تلاش و عرق ریختن افراطی جهت افزودن روزی، برای چیست؟
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است که رزق و روزی، تقسیم و معیّن شده است؛ پس این همه حرصورزی برای چیست؟
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است که حساب (در روز قیامت) در کار است؛ پس این همه ثروتاندوزی برای چیست؟
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است هر انفاقی که انجام دهیم از سوی خدا جبرانی صورت میگیرد؛ پس بخل برای چیست؟
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است که کیفر و عقوبت، حقّ است؛ پس گناه و معصیت چرا؟
اگر واقعاً اعتقاد بر آن است که مرگ، بدون تردید فرا میرسد؛ پس خوشحالی غفلتآمیز چرا؟
اگر حضور در پیشگاه خدا در قیامت تحقق مییابد؛ پس مکر و دغلکاری چرا؟
اگر در زندگی روزمرّه قضا و قدر حاکم است؛ پس حزن و اندوه چرا؟
اگر دنیا فناپذیر است؛ پس دلبستن به آن چرا؟.(1)
در حدیث آمده است: «روی ان رجلا جاء الی الامام المؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام فقال: اسئلک عن مسائل اربع، فقال: سل و ان کانت اربعین، فقال: ما الواجب و ما الأوجب؟ و ما القریب و ما الاقرب و ما العجیب و ما الاعجب؟ و ما الصعب و ما الاصعب؟
قالعلیه السلام: اما الواجب فطاعة اللَّه تعالی، و اما الاوجب منها: فترک الذنوب. و اما القریب فالقیامة، والاقرب منها: الموت. و اما العجیب فالدنیا، والاعجب منها: حبُّ الدنیا. و اما الصعب فالقبر، و الاصعب منها: الذهاب بلا زاد».
مردی به محضر امیرمؤمنانعلیه السلام رسید و گفت: چهار سؤال دارم؛ امام فرمود: بپرس، اگر چه چهل سؤال باشد:
1) 22. خصال، ص 450، ح 55.
او پرسید: واجب چیست و واجبتر کدام است؟
نزدیک چیست و نزدیکتر کدام است؟
عجیب چیست و عجیبتر کدام است؟
دشوار چیست و دشوارتر کدام است؟
امامعلیه السلام پاسخ داد: واجب عبارت است از اطاعت خدا و واجبتر ترک گناه است.
نزدیک عبارت است از قیامت و نزدیکتر مرگ است.
عجیب عبارت است از دنیا و عجیبتر، حب به دنیاست.
دشوار عبارت است از قبر و دشوارتر، بدون توشه به قبررفتن است.(1)
ج) نشانههای یقین: تقویت یقین نسبت به زندگی پس از مرگ، به نوبه خود تأثیر حیاتبخشی در جان و روان آدمی دارد؛ گرچه به یاد مرگ بودن نشان از وجود «یقین» در آدمی است. در کلامی از رسولخداصلی الله علیه وآله در باب یقین و اهل یقین آمده است:
«وَ أَمَّا عَلامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ: أَیْقَنَ بِاللّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذَرَهُ وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخَافَ الْفَضِیحَةَ وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فَاشْتَاقَ إِلَیْهَا وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ النَّارَ حَقٌّ فَظَهَرَ سَعْیُهُ لِلنَّجَاةِ مِنْهَا وَ أَیْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ»:
نشانه انسان اهل یقین شش چیز است:
یقین و اطمینان دارد که خدایی وجود دارد و به آن ایمان آورد؛ یقین و اطمینان دارد که مرگ حقّ است و از مرگ پروا دارد مرگ را شوخی تلقی نکرده و برای مرگ خود را آماده کرده است؛ یقین و اطمینان دارد که رستاخیز و قیامت حقّ است و لذا از رسوایی محشر هراس دارد؛ یقین و اطمینان دارد که بهشت حق است (واقعاً وجود دارد) و لذا شیفته بهشت است؛ یقین و اطمینان دارد که جهنم و دوزخ حق است لذا همه تلاش و کوشش خود را به کار بسته است که از آتش جهنم نجات پیدا کند؛ یقین و اطمینان دارد که حسابرسی در روز قیامت حق است و انجام میشود، لذا همواره در دنیا کارهای خود را مورد محاسبه دقیق قرار میدهد.(2)*
مرگ، نه تنها دروازه ورود انسانها به عالم دیگر است؛ بلکه تلخی آن موجب از بین رفتن گناههای انسانهای با ایمان خواهد بود؛ بر این اساس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اَلْمَوْتُ کَفّارةٌ لِذنوبِ المُؤمنین»:
مرگ و جان دادن کفاره گناهان مؤمنان است.(1)
برزخ، در آیات مختلف قرآن به چشم میخورد که در اینجا به معروفترین آنها مروری داریم:
زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد، میگوید: پروردگار من! مرا بازگردان شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم، (به او میگویند:) چنین نیست؛این سخنی است که او به زبان میگوید (و اگر بازگردد، برنامهاش همچون سابق است) و پشت سر آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.(2)
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند؛ بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خدا از فضل خود به آنها بخشیده است، خوشحالند و به خاطر کسانی که (مجاهدانی که) بعد از این خواهند آمد و هنوز به آنان ملحق نشدند (نیز) خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان میبینند و میدانند) که نه ترسی بر آنها است و نه غمی خواهند داشت.(3)
و به آنها که در راه خدا کشته میشوند، مرده مگویید؛ بلکه آنها زندگانند ولی شما نمیفهمید.(4)
عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت بر پا میشود خطاب آید، آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید. به خاطر بیاور هنگامی را که در آتش دوزخ با هم محاجّه میکنند؛ ضعفا به مستکبران میگویند: ما پیرو شما بودیم آیا (امروز) سهمی از آتش به جای ما پذیرا میشوید؟!(1)
(آری سرانجام) همگی به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد شدند و جز خدا یاورانی برای خود نیافتند!(2)
(سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت: ای کاش قوم من میدانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است.(3)
و روزی که قیامت بر پا شود، گنهکاران سوگند یاد میکنند که جز ساعتی (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین آنها از درک حقیقت محروم میشدند.(4)
آنها میگویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دوباره زنده کردی، اکنون به گناهان خود معترفیم، آیا راهی برای خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟!(5)
و هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم!(6)
خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به علّت گفتار و اعتقاد ثابتشان، هم در این جهان و هم در سرای دیگر استوار میدارد و ستمگران را گمراه میسازد (و لطف خود را از آنها میگیرد)؛ خداوند هرکاری را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام میدهد.(1)
دنیا و زندگی در آن دارای فلسفه مخصوص به خود است؛ زیرا دنیا عرصه امتحان، جایگاه آموزش و پرورش و تحصیل کمالات علمی و عملی و محل اندوختن برای عالم دیگر است و نیز دنیا مزرعه، تجارتخانه، دانشگاه و میدان تمرین است. به تعبیر دیگر به منزله «عالم جنین» برای زندگی جهان آخرت میباشد. بدیهی است که سرای آخرت، مرکز انوارالهی، دادگاه بزرگ حقّ و محل رسیدگی به حساب اعمال دنیوی و همچنین جوار قرب و تجلّی برتر رحمت خدا است.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که فلسفه وجودی «برزخ» چیست؟
در پاسخ پرسش فوق میتوان گفت: فلسفه وجود عالم برزخ که در میان دنیا و آخرت قرار دارد، فلسفه وجودی هر مرحله متوسّط است؛ زیرا انتقال از محیطی به محیط دیگر که از هر نظربا آنمتفاوتاست،درصورتیقابلتحمل خواهد بود که مرحله میانهای وجود داشته باشد مرحلهایکه بعضی از ویژگیهای مرحله اوّل و پارهای از ویژگیهای مرحله دوم را دارا باشد.
روزگار قیامت که برای همه انسانها در یک روز رخ مینماید، با دگرگون شدن این جهان و پیدایش جهانی جدید مقارن است و حیات نوین انسانها در آن عالم نو صورت میگیرد، با این وضعیت، راهی جز این نیست که در میان دنیا و آخرت مرحله برزخی در کار باشد و ارواح بعد از جدا شدن از بدنهای مادّیِ عنصری، به برزخ منتقل گردند و تا پایان دنیا بمانند و پس از پایان دنیا و آغاز شدن قیامت، همه با هم محشور شوند؛ زیرا ممکن نیست هر انسان برای خود مستقلاً قیامتی داشته باشد؛ چرا که قیامت بعد از فنای دنیا و تبدیل زمین و آسمانها به زمین و آسمانهای دیگری است.
1) 35. سوره ابراهیم، آیه 27.
از روایات بسیاری استفاده میشود که در برزخ، پارهای از کمبودهای تعلیم و تربیت افراد مؤمن جبران میگردد؛ گرچه برزخ جای انجام عمل صالح نیست، ولی چه مانعی دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهی افزونتر باشد.
در حدیثی از امام موسی بن جعفرعلیه السلام میخوانیم: «مَنْ ماتَ مِنْ اَولِیائِنا وَ شیعَتِنا وَ لَمْ یُحْسِنْ الْقُرآنَ عُلِّمَ فی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ، فَاِنَّ دَرَجاتِ الْجَنَّةِ عَلی قَدْرِ آیاتِ الْقُرْآنِ، یُقالُ لَهُ اِقْرَأْ وَارْقَ، فَیَقْرَأُ ثُمَّ یَرْقی :
هرکس از دوستان و پیروان ما بمیرد و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم میدهند، تا خدا به این وسیله درجاتش را بالا برد؛ چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته میشود: بخوان و بالا رو، او میخواند و (از درجات بهشت) بالا میرود.(1)
آیا تمام کسانی که از دنیا میروند و به جهان برزخ منتقل میشوند، همه در آنجا حیات آگاهانهای دارند؟ یا گروهی همانند کسانی که به خواب فرو میروند، حیات برزخی آنها ناآگاهانه است؟
از آیه 55 سوره روم: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ...»:
و روزی که قیامت بر پا میشود، گناهکاران سوگند یاد میکنند که جز ساعتی (در عالم برزخ) توقف نکردهاند.
به دست میآید که زندگی برزخی برخی از انسانها به گونه ناآگاهانه میگذرد؛ گرچه آیه: «وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»:
و در پیش روی آنها برزخی است تا روز رستاخیز، مطلق و عام است.
آیا دوران برزخ، برای برزخنشینان ملالتآور است؟
در پاسخ به پرسش فوق باید بدین نکته توجه داشت که افراد حاضر در برزخ به طور کلی سه دستهاند:
1) 36. اصول کافی، ج 2، ص 606، باب فضل حامل القرآن، ح 10.
دستهای در نعمت و آسایش میباشند.
دستهای در حالتی شبیه به خواب به سر میبرند.
بدیهی است که برای گروه اوّل بسیار سخت میگذرد و این دوران برای این گروه ملالتآور است و برای گروه دوم و سوم طولانی بودنش محسوس نیست، تا آنجا که امام باقرعلیه السلام فرمود: «ما بین الموت والبعث الا کنومة تمتها ثم استیقضتَ منها»:
بین مرگ و قیامت (از لحظهای که آدمی از دنیا میرود تا لحظهای که در صور دمیده شود و در قیامت حضور مییابد) بسانِ یک مرتبه خوابیدن و بیدار گشتن است. یعنی افرادی که قرنها در برزخ میباشند چنین نیست که احساس کنند دوران بسیار طولانی را دربرزخ سپری کردهاند؛ بلکه برای هر یک از برزخنشینان، دوران برزخ به قدر یک بار خواب رفتن و بیدار گشتن، وانمود میگردد و طولانی شدن مدت توقف در آن، برای آنان محسوس نیست.(1)
البته در روایات اسلامی نیز به این حقیقت اشاره شده که سؤال قبر تنها برای دو گروه مقرر است: کسانی که دارای ایمان خالصاند و همچنین کسانی که دارای کفر خالصاند؛ امّا بقیه انسانها به حال خود رها میشوند.(2)
تعبیر «یُلْهی عَنْهُمْ» که در حدیث مربوطه آمده است(3)(آنها را به حال خود رها میکنند، یا از آنها صرفنظر میشود) مفهومش این است که سؤال قبر درباره آنها مقرر نیست.
دقت در این مقدمه نشان میدهد که:
الف)یادمرگتأثیرسرنوشتسازیدرآدمیدارد؛آنکسکهبهزندگیپسازمرگمیاندیشد، برای زندگی در عالمی دیگر مهیّا میگردد وتوشه آن سوی را در دنیا فراهم میآورد.
ب) نسبت به دیگران بسیار مهربان، خیرخواه و اهل دستگیری است.
ج) به عبادت و اخلاقیات خود اهتمام میورزد.
د) زندگی در برزخ در آیات قرآن منعکس میباشد؛ این زندگی حائلی است بین زندگی دنیوی و اخروی.
ه) برزخ جایی است که آنان بعد از آنکه از دنیا رفتند در آنجا اسکان مییابند تا نوبت نفخ صور، فرا رسد.
نوشتار پیش روی شما خوانندگان گرامی، دارای شش بخش است:
بخش اوّل، شامل مسائلی مربوط به قبر زندگی پس از مرگ، حیات برزخی و نیز برخی مسائل دیگر میباشد.
بخش دوم، مربوط به جلوههای مختلف ارتباط با برزخنشینان است.
بخش سوم، عبارت است از یادی از گذشتگان.
بخش چهارم، درباره اوّلین کسانی است که وارد بهشت و یا جهنم میگردند.
بخش پنجم، درباره کسانی است که مردن آنها در این دنیا شهادت محسوب میشود.
و سرانجام بخش ششم، مجموعه غزلهایی است که در مورد دل نبستن به دنیا،فراهم نمودن توشه آخرت، اعجاز حبّ علیعلیه السلام و اهمیّت علم آورده شده است.
غزالی (ابوحامد) اندیشمند معروف جهان اسلام در ضمن خطابهای به حاضران گفت: آنچه، مدت سی سال از معانی آیات و اخبار به سمع شما رساندم را فردوسی (شاعر نامدار و نامور ایرانی) در دو بیت گفته است؛
پرستیدن دادگر پیشه کن
به روز گذر کردن اندیشه کن
بترس از خدا و میازار کس
رَهِ رستگاری، همین است و بس
در فرهنگ اسلامی روزهای سرنوشتساز آدمی را «ایام اللَّه» گویند و یکی از این روزهای سرنوشتساز برای هرکسی که در این جهان زندگی میکند روز ارتحال و مرگ است؛ بنابراین مرگ، یکی از وقایع و رخدادهای بسیار مهم در زندگی آدمی است.
مفسّر معروف، علی بن ابراهیم، در تفسیر قمی مینویسد: «فی الحدیث انّ ایام اللَّه ثلاثة یوم القائم علیه افضل الصلاة و السلام و یوم الموت و یوم القیامة»:
ایام اللَّه سه روز میباشد: روز ظهور امام زمان(عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف) که برترین درور و سلام بر ایشان باد، روز مرگ و روز قیامت.(1)
البته روز مرگ را میتوان به روز مرگ هریک از افراد انسان تعبیر کرد، چنانکه میتوان آن را روز قیامت و مرگِ ویژه که هنگام «نفخ صور» است دانست. آری، مرگ، دارای اهمیّت ویژهای است؛ زیرا با حصول آن هجرت آدمی به جهان دیگر (عالم برزخ) آغاز میگردد و سرنوشت دیگری رقم میخورد.
1) 40. تأویل الآیات الظاهرة، ج 1، ص 246.
کیست که از این سرای فانی، به سوی سرای باقی، نشتابد؟ کیست که از این دیار، هجرت نکند؟ و کیست که روزی حضرت عزرائیل، این ملکالموت را ملاقات ننماید.
یکی از تجلیات ظاهری آیه شریفه «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فَانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَالْإِکْرام»(1)، این است که همه میمیرند و از این عالم کوچ میکنند و تغییر و دگرگونی در زندگی همگان راه مییابد؛ چنانکه در آیه شریفه دیگر آمده است: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ».(2)با توجّه به دو آیه فوق باید گفت: کسی را از کمند مرگ رهایی نیست.
کس نیست که مرگ را نبیند
وز عرصه هِجْر، گل نچیند
کس نیست در این دیارِ فانی
در ساحلِ اَمن خود نشیند(3)
آیه مذکور، که در سه جای قرآن به چشم میخورد، در هر مورد نکته خاصی را به ما بازگو میکند:
«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ»(4): در این آیه سخن از «تَوفّی» است، یعنی به طور کامل از جا برکنده شدن و هجرت نمودن.
«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوَکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً»:(5)این آیه از وجود خیر و شر، در زندگی دنیوی ما به منظور امتحان الهی سخن میگوید.
«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ»:(6)این آیه نیز مسئله رجعت و بازگشت راستین به سوی خدا را بیان میکند.
با دقّت در سه آیه فوق که «موت» را برای هرکسی، اثبات میکند، دانسته میشود که چند مسئله مهمّ نیز از ویژگیهای هر نفس انسانی است:
«توفّی» و جابجا شدن واقعی.
«فتنه» و امتحان الهی از طریقِ وجود خیر و شر در عرصه زندگی دنیوی انسانها.
هرکه در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش میدهند
رجعت کامل به سوی خدا که فقط در عالم آخرت تحقق مییابد.
مرگ یک حقیقت حیاتبخش است، شر نیست؛ بلکه خیر است و زمینه دستیابی به زندگی برتر را فراهم میکند؛ بر این اساس «علامه شبّر» در تفسیر آیه: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ»(1)مینویسد: «کون الفناء نعمة لأنّه وُصْلَةٌ الی الحیاة الباقیة والسعادة الدائمة و لما فیه من العبرة والتذکیر»:
فنا و مرگ، نعمت الهی است؛ زیرا باعث رسیدن آدمی به زندگی جاودانه میگردد و نیز سبب بیداری، تذکر و عبرت است.(2)
این فنا چیزی است که گریبانگر همه میشود؛ در برخی از احادیث آمده است: هیچ کس از آدمیان، فرشتگان و جنیان بلکه هیچ مخلوق جانداری از عرصه شمول آن بدور نیست.
ابن سینا میگوید:
از قَعْرِ گِلِ سیاه، تا اوجِ زُحَل
کردم همه، مشکلاتِ عالَم را حل
بیرون جستم، ز چنگِ هر بند و حِیَل
هر بند گشوده شد، مگر بند اَجَل
مرگ جز جدایی روح از بدن و انتقال آن به عالم برزخ (زندگی برزخی) نیست و میتوان گفت هویت و حقیقت روح که حقیقت راستین انسان را تشکیل میدهد، یک امر مادی نیست تا زندگی برزخی را بتوان یک زندگی مادی دانست و در این باره باید گفت: روح انسان، هویتی غیر مادی دارد و حقیقتی است مجرد از ماده. آری؛ مرگ، به معنای نابودی و از دایره هستی خارج شدن نیست؛ بلکه عبارت است از تغییر حالت برای بدن و جدایی روح از آن.
در اینجا مناسب است دیدگاه برخی از اندیشمندان اسلامی را درباره معنا و مفهوم مرگ یادآور شویم:
علامّه فیض کاشانیرحمه الله در محجةالبیضاء، پس از نقل دیدگاههای مختلف در باب مرگ و موت، یادآور میشود: آنچه از اخبار و آیات به دست میآید آن است که: «ان الموت معناه تغیّر حال فقط و ان الروح باقیة بعد مفارقة الجسد إمّا معذّبة و إمّا منعّمة و معنی مفارقتها
للجسد انقطاع تصرّفها بخروج الجسد عن طاعتها فإنّ الأعضاء آلات للروح تستعملها... الی أن تعاد الروح الی الجسد و لا یبعد أن تعاد الی الجسد فی القبر و لا یبعد أن تؤخّر الی یوم البعث»:
معنای موت، عبارت است از تغییر حالت و روح آدمی پس از جدایی از جسد باقی است و دیگر نمیتواند از جسد خود به صورت ابزار استفاده کند، مگر دوباره به بدن، بازگشت کند و بعید نیست که در قبر به بدن خود بازگردد؛ چنانکه بعید نیست تا روز قیامت بدان بازگشت نکند.(1)
آری، بازگشت روح به بدن در قبر، در روز پیش از قیامت همان است که از آن به نام «رجعت» یاد میشود و این مسئله در دوران حکومت مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله تجلّی خاصی دارد و پیش از ظهور ایشان نیز کم و بیش در تاریخ بشری، اتّفاق افتاده است که قرآن کریم به برخی از آنها اشاراتی دارد.
بنابراین مرگ یک ضرورت در زندگی آدمی است و هر انسانی از راه موت به عالمی دیگر گام مینهد و حیات و زندگی ابدی همچنان جریان دارد.
فیلسوف بلند آوازه اسلامی، معروف به ملاصدرا در «شرح اصول کافی» در باب تبیین حقیقت «موت» مینگارد: «... از نظر ما، حقّ بودن مرگ، از این جهت است که موت، یک مسئله طبیعی در زندگی آدمی است؛ زیرا هرکسی بهطور فطری و غریزی به عالمی دیگر توجه دارد که غایت زندگی اوست و توجه همه را به خود معطوف میدارد و آنگاه انسان به درجهای نایل میشود که باید قالب تهی کند (و به اصطلاح معروف جوجه وقتی که جوجه بودنش کامل شد، پوسته تخم مرغ را میشکند و از این راه به دنیای دیگری قدم میگذارد) و آدمی از راه مرگ از این عالم رها میشود و به عالم بهتر گام مینهد و تا این پوسته را نشکند، نمیتواند به عالمی برتر قدم نهد».(2)
فاذا انتقل من کل طور من اطوار هذه النشأة الی الذی فوقه فبالضرورة ینتهی الی آخر الاطوار الدنیویة، فاذا انتهی الی ذلک الحد فلا یمکن الوصول الی الذی فوقه الا بالموت عن هذه النشأة بالکلیة والارتحال الی اوائل النشأة الاخرة و ما فوقها من القبر والبرزخ والحشر والنشر والعرض والحساب و غیر ذلک؛ فهذا معنی کون الموت طبیعیا و الیه الاشارة فیما ورد من قوله علیه السلام: الموت حق».
1) 49. المحجةالبیضاء، ج 8، ص 294.
2) 50. شرح اصول کافی، ذیل کتاب العقل والجهل، ج 1، ص 307 مینویسد: «و اما عندنا فمعنی حقیقة الموت و کونه طبیعیاً: ان الانسان بحسب الغریزة الفطریة یتوجه نحو النشأة الآخرة و یسلک سبیل الحق تعالی راجعاً الیه کما نزل منه و الیه الاشارة فی مواضع من القرآن و کل حرکة الی غایة لا بدّ ان یقع بالمرور علی المنازل والمراحل المتوسطة.
علامّه ملا محمّد صالح مازندرانی (داماد علاّمه مجلسی) در شرح اصول کافی ذیل حدیث پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که فرمود: «ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء و انما تنقلون من دار الی دار...»(1)مینویسد: «در انسان، حقیقتی ویژه وجود دارد به نام روح که همه خردمندان از شناسایی آن درماندهاند و بسیاری از آنان به ناتوانی خود در این باره، اعتراف دارند؛ حتی افرادی همچون شیخ بهاییرحمه الله، حدیث معروف امیرمؤمنانعلیه السلام که فرمود: «مَن عرف نفسه فقد عرف ربه»(2)را چنین معنی کردهاند که همانگونه شناختن ذات خدا برای کسی میّسر نیست، شناختن نفس آدمی نیز اینچنین است... این حقیقت ویژه یعنی روح، جزء اجزای بدن نیست و در آن نیز حلول ندارد؛ چون اینگونه مسائل، از ویژگیهای ماده است و روح یک امر غیر مادی است. روح به بدن تعلق داشته و تدبیر امور آن و تصرف در آن را بر عهده دارد؛ البته روحدارایمرحلهپیماییاستکهاز راه مرگ صورت میپذیرد؛ بنابراین روح موجود مستقلی است و مرگ فقط باعث گام نهادن به عالم دیگر میگردد، نه عامل نیستی و نابودی آن.(3)
روح آدمی پس از مرگ او میتواند همچنان با مردم دنیا ارتباط برقرار کند و دست آنان را بگیرد، اعم از ارواح پاک معصومینعلیهم السلام یا ارواح آدمهای متعارف.
شیخ بهاییرحمه الله، فقیه، فیلسوف و ریاضیدان مشهور جهان اسلام، در شرح حدیث 39 از کتاب اربعین خود مینگارد: «قال امیرالمؤمنین علیعلیه السلام: «ان ابن آدم اذا کان فی آخر یوم من الدنیا و اول یوم من الاخرة مثل له ماله و ولده و عمله فیلتفت الی ماله فیقول: واللَّه انی کنت علیک حریصاً شحیحاً فما لی عندک؟ فیقول: خذ منّی کفنک. قال: فیلتفت الی ولده فیقول: واللَّه انیکنت لکم محبّا وانی کنتعلیکم محامیاًفماذا لی عندکم؟فیقولون:نؤدیک الی
حفرتک نواریک فیها. قال: فیلتفت الی عمله فیقول: واللَّه انی کنت فیک لزاهداً وان کنت علیَّ لثقیلاً فماعندک؟ فیقول: انا قرینک فی قبرک و یوم نشرک حتی اعرض أنا و انت علی ربک.
قال: فان کان للَّه ولیاً اتاه اطیب الناس ریحا و احسنهم منظراً و احسنهم ریاشاً. فقال: ابشر بروح و ریحان و جنة نعیم و مقدمک خیر مقدم. فیقول له: من انت؟ فیقول: انا عملک الصالح ارتحل من الدنیا الی الجنة و انه لیعرف غاسله و یناشد حامله ان یعجله فاذا دخل قبره اتاه ملکا القبر یجران اشعارهما و یخدان الارض باقدامهما و اصواتهما کالرّعد القاصف و ابصارهما کالبرق الخاطف فیقولان له: من ربک و ما دینک و من نبیک؟ فیقول: اللَّه ربی و دینی الاسلام و نبیی محمدصلی الله علیه وآله. فیقولان له: ثبتک اللَّه فیما تحب و ترضی و هو قول اللَّه عزوجل: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ»(1)ثم یفسحان له فی قبره مدّ بصره ثم یفتحان له باباً الی الجنة ثم یقولان له: نم قریر العین نوم الشاب الناعم فان اللَّه عز و جل یقول: «أَصْحَابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُّسْتَقَرّاً وَأَحْسَنُ مَقِیلاً»(2)
قال: و اذا کان لربه عدوّاً فانه یأتیه اقبح من خلق اللَّه زیا و أننته ریحاً فیقول له: اَبْشِرْ بِنُزُلٍ مِّنْ حَمِیمٍ وَتَصْلِیَة جَحِیمٍ و انه لیعرف غاسله و یناشد حملته ان یحبسوه فاذا ادخل القبر اتاه ممتحنا القبر فالقیا عنه اکفانه ثم یقولان له: من ربک و ما دینک و من نبیک؟ فیقول: لا ادری. فیقولان: لا دریت و لا هدیت فیضربان یافوخه بمرزبة معهما ضربة ما خلق اللَّه عز وجلّ من دابة الا و تذعر لها ما خلا الثقلین ثم یفتح له بابا الی النار ثم یقولان له: نم بشر حال فیه من الضیق مثل ما فیه القنا من الزج حتی ان دماغه لیخرج من بین ظفره و لحمه و یسلط اللَّه علیه حیات الارض و عقاربها و هوامها فتنهشه حتی یبعثه اللَّه من قبره...».
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام فرمود: هنگامی که فرزند آدم در آخرین روزهای عمر خود در دنیا و نخستین روزهای خود از ایام آخرت قرار میگیرد، مال و فرزند و عمل او در برابر چشمش مجسم میشود. به مال خود روی میآورد و میگوید: به خدا قسم من در جمع کردن تو حریص و طمّاع بودم، اکنون چه خدمتی به من میکنی؟ مال میگوید: فقط کفن خود را از من میتوانی بستانی. آنگاه متوجه فرزندان خود میشود و میگوید: به خدا قسم من دوستدار و حامی شما بودم، شما اکنون چه حمایتی از من میتوانید داشته باشید؟ آنان
پاسخ میدهند: ما هم اکنون تو را به قبرت میرسانیم و در آن دفنت میکنیم. آنگاه متوجه عمل خود میشود و میگوید: به خدا قسم من به تو بیرغبت بودم و با آنکه بر من سنگین بودی، تو را به جای میآوردم، اکنون تو به من چه کمکی داری؟ عمل میگوید: من در قبر و روز قیامت همنشین تو هستم، تا من و تو به پروردگارت نشان داده شویم.
آن حضرت افزود: اگر او ولیّ و دوست خدا باشد، عملش به صورت انسانی معطر و با منظره زیبا و لباس فاخر و خوب میآید و میگوید: بر تو بشارت باد به روح و ریحان و باغ و نعمتها و مقدم تو بهترین مقدمهاست. از او میپرسد: تو کیستی؟ در پاسخ میگوید: من عمل صالح تو هستم، از دنیا به سوی بهشت کوچ کن! آن دوست خدا غسل دهنده خود را میشناسد و به حاملین تابوت خود قسم میدهد تا او را سریعتر ببرند. سپس وقتی که داخل قبر شد، دو فرشته (نکیر و منکر) میآیند، در حالی که موها و زلفهای خود را پشت سر میکشند، و زمین را با قدمهای خود میشکافند و صداهایشان همانند رعد غرنده است، و چشمان آنان همانند برق درخشنده، به آن دوست خدا میگویند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیامبر تو کیست؟ [شیخ بهائیرحمه الله در توضیح این بخش از حدیث در اربعین یادآور میشود که امامعلیه السلام بر اساس فروتنی نفرمود که آنان میپرسند امام تو کیست؟ و چون این مسئله خیلی مشهور بود امامعلیه السلام به ذکر آن نپرداخت او در پاسخ میگوید: «اللَّه پروردگار من است، اسلام آیین من و محمّدصلی الله علیه وآله پیامبر من است.
سپس آنها میگویند: خداوند تو را در آنچه دوست داری و راضی هستی، ثابت نگهدارد و آن قول پروردگار است: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ»:
خداوند کسانی را که ایمان آوردند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان استوار میدارد هم در این جهان و هم در سرای دیگر.
پس قبر او را به اندازهای که چشمش یارای دیدن دارد، توسعه میدهند و دری به سوی بهشت میگشایند و به او میگویند: بخواب ای عزیز و نور چشم من! همانند جوانی که در ناز و نعمت است؛ این است قول و وعده خدای عز و جلّ آنجا که میفرماید: «أَصْحَابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُّسْتَقَرّاً وَأَحْسَنُ مَقِیلاً»:
بهشتیان در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است.
امامعلیه السلام فرمود: اگر میّت،دشمن خدا، احکام و دستوراتش باشد، او در بدترین صورت و در بدبوترین حال میآید، سپس به او میگویند: بشارت باد بر تو جهنم و عذابهای آن، «فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ * وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ»:(1)
با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی میشود و سرنوشت او در آتش جهنم است.
وی حاملین جنازه خود را قسم میدهد که او را با شتاب نبرند و نگه دارند. وقتی وارد قبر شد، سؤال کنندگان قبر (نکیر و منکر) میآیند تا کفنهای او را بیندازند و به او میگویند: آفریدگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیامبر تو کدام است؟ در پاسخ میگوید: «نمیدانم!» به او میگویند: چرا نمیدانی؟ و یاد نگرفتی؟ و چرا هدایت نشدی؟ سپس با عصایی آهنین بر سر او میکوبند که (اگر) همه مخلوقات خدا (بشوند) از شنیدن صدای آن بیتاب و پریشان شوند. سپس دری به سوی آتش میگشایند و به او میگوید: بخواب در بدترین حالی که در آن تنگی (سختی) وجود دارد مثل آنچه که در آن نیزهای تیز است حتّی مغز سر او از بین ناخن و گوشتش خارج میشود. و خداوند، مارها و عقربها و دیگر گزندگان زمین را بر او مسلط سازد و تا روزی که از قبر مبعوث گردد، او را میگزند.(2)
از دقت در این فصل به دست میآید:
الف) مرگ، جدایی روح از بدن است که به آن فناء نیز گفته میشود.
ب) مرگ سرآغاز نیستی و نابود گشتن نیست؛ بر عکس گام نهادن در عرصه زندگی برتر است.
ج) روح یا نفس، یک امر مادی نیست تا بتوان در باب هویت و ماهیت آن با نگاه مادّی به ارزیابی آن پرداخت؛ براین اساس آنگونه که اشیاء مورد تجزیه قرار میگیرند و از راه تجربه و غیره شناسایی میشوند، روح را اینگونه نمیتوان شناخت زیرا روح ناشناختنی است.
ظاهر زندگی ما از تأخر وجود مرگ بر زندگی حکایت دارد، ولی در «سوره ملک» عکس آن به چشم میخورد! و خداوند میفرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»:
آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما بهتر عمل میکنید.(1)
«بل المراد منه التمثیل لیعلم أنّ فی ذلک الیوم قد انقضی أمر الموت، فظهر ممّا ذکرناه أنّ أیام الموت هی أیام الدنیا و هی منقضیِة و أما أیام الآخرة فهی أیام الحیاة و هی متأخرة فلمّا کانت أیام الموت متقدّمة علی أیام الحیاة لا جَرَم قدّم اللَّه ذکر الموت علی ذکر الحیاة».
فخر رازی درباره وجه تقدم مرگ بر حیات در آیه فوق به این نکته توجّه دارد که در باب راز تقدم کلمه موت بر کلمه حیات دیدگاههای مختلفی به چشم میخورد، از جمله:
الف) مقاتل، یکی از مفسران در روزگار پیشین میگوید: منظور از مرگ در آیه فوق همان مرحلهنطفه، علقه و مضغه است که بیجانند و مقدم بر نفخ روح (پیدایش حیات) بر جسماند.
ب) وی همچنین از قول ابن عباس، وجه تقدم را در نکتهای دیگر میجوید و میگوید: «عن ابن عباس قال: یرید الموت فی الدنیا والحیاة فی الآخرة»:
زندگی دنیوی در مقایسه زندگی اخروی دوران مردهای به حساب میآید و حیات واقعی ما هنگامی است که از این دنیا کوچ کنیم.
ج) و نیز از قول پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بدین نکته اشاره دارد که دنیا محل مرگ است، ولی در آخرت آن را به صورت «کبش املح» پدیدار میسازد و سپس آن را ذبح میکند و در این هنگام اهل بهشت واقعاً خوشحال میشوند و اهل جهنم جداً غمگین میگردند: «فیزداد أهل الجنة فرحاً الی فرح ویزداد أهل النار حزناً الی حزن». سپس فخر رازی مینویسد: منظور از ذبح و کشتن مرگ، در اینجا تمثیلی بیش نیست و از این طریق به اهل بهشت و جهنم میفهمانند که مرگ، از آنِ دنیا بود و در آخرت، وجود ندارد، به این جهت خدا در قرآن ذکر موت را مقدم داشت بر ذکر حیات.
ه) «و وجه دیگر تقدم موت بر حیات آن است که مرگ، موجب پرداختن به اعمال اخروی میگردد».(2)
وی همچنین درباره حیات مینویسد: «حیات، یک امر وجودی است که باعث میشود موصوف، یعنی کسی که دارای حیات است آگاه گردد و بسنجد که از مرده، چنین کاری ساخته نیست».(1)
او سپس بدین حقیقت اشاره دارد که بعضی، موت را امری عدمی و برخی آن را امری وجودی دانستهاند.(2)
و) شاید بتوان گفت که نه تنها دنیا ظرف مرگ است؛ بلکه اساساً در مقابل حیات راستین که همان زندگی اخروی باشد، نوعی مرگ بهحساب میآید.
ز) علّت دیگر تقدّم موت بر حیات در سوره ملک آن است که مراحل دنیوی، همواره با پایان یافتن مرحله قبلی و آغاز مرحله بعدی به پیش میروند؛ به این ترتیب که تا مرحله کودکی پایان نپذیرد، مرحله نوجوانی پدید نمیآید و تا این مرحله تمام نشود، مرحله جوانی به وجود نمیآید و تا این مرحله نیز نگذرد، مرحله پیری و کهنسالی فرا نمیرسد و خلاصه اینکه پیمودن مرحلهها از ویژگیهای زندگی دنیوی است که در زندگی برزخی و نیز اخروی، این مرحله پیماییها مشاهده نمیشود.
امام خمینیرحمه الله در شرح چهل حدیث بدین نکته اشاره دارد که: در قیامت نامهای از سوی خداوند متعال بهدست انسانها میرسد که در آن آمده است: «من الحیّ القیّوم إلی الحیّ القیّوم»:
از سوی قیوم مطلق به قیوم غیر ذاتی است.(3)
ح) به نظر من مهمترین راز تقدّم مرگ، بر حیات را در این آیه میتوان توجّه دادن مردم به این نکته دانست که آنان در هر لحظه زندگی، از مرگ غافل نگردند و بدانند که مرگ، بی خبر فرا میرسد و هرگز قابل پیشبینی نیست و تأخیر آن نیز قابل پیش بینی نیست و همین مسئله راز «وجوب توبه» و فوری بودن آن را نیز تشکیل میدهد. در تاریخ آمده است:
هرثمه، رئیس الوزراء هادی عباسی میگوید: هادی عباسی مرا به پیش خواند و گفت: سه کار را باید همین الآن انجام دهی و برای انجام آن دست به کار شوی:
هارون برادرم را همین الان گردن بزن که درصدد براندازی من است.
همه علویان در زندان را گردن بزن.
جهت قتل عام شیعیان عراق بویژه کوفه اقدام کن.
گفتم: مرا از این کار معاف بدار، زیرااقدام به چنین کارهایی موجب تشنّج و درگیری در کشور میشود ولی او نپذیرفت.
گفتم استعفای مرا بپذیر؛ گفت: استعفای تو پذیرفته نیست یا مرگ، یا اقدام. ناگهان مردی از پشت پرده داخل شد، به پای او افتاد و اشک ریزان خواهش کرد تا دست از خواستههایش بردارد. او لگدی سنگین به سینه مرد زد که نقش بر زمین شد و سپس هادی از جای برخاست و به داخل حرم خود شد، چیزی نگذشت که صدای همسرش برخاست و فریاد برآورد که خلیفه را دریابید، وقتی داخل حرمسرا شدیم دیدیم که از دنیا رفته است؛ ظاهراً آبی که میخورد در حلقوم او گیر کرده بود و او را کشته بود، آری؛
مرگ، خبر نمیکند.
از یاد خدا نباید غافل شد.
دنیا، دنیای تغیّر و تحوّل است.
ماکل ما یتمنی المرء یدرکه تجری الریاح بما لا یشتهی السفن.
باد، با کشتی، گهی همسوی نیست
همچو بخت ما که گاهی، برخلاف
گاه باران، رخ نماید آفتاب
بخت دل، ناید دلت را در طواف
الف) مرگ، بهترین راه توجّه و بیداری غافلان است.
ب) مرگ، با زندگی روزمره عجین و همآغوش است.
ج) کسی نیست که مرگ را نشناسد یا با آن سرو کار نداشته باشد، او فقط میداند که مرگ چیست؟ او فقط مرگ را به معنی ارتحال از این دنیا تفسیر میکند.
خلق آخر یا آفرینش جدید آنگاه تحقق مییابد که تمایزی میان شیء جدید و شیء قبلی وجود داشته باشد و بر این اساس است که در قرآن میخوانیم: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِّنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»:
و البته ما بدن انسان را از گِل خالص (عصاره خاک) آفریدیم و سپس به صورت نطفه درآورده و در جایگاه استوار (صلب پدر و رحم مادر) قرار دادیم و آنگاه، آن نطفه را به علقه (خون بسته) تبدیل نموده و علقه را به مضغه (گوشت کوبیده و جویده شده) مبدّل ساختیم و سپس آن را به صورت استخوان درآوردیم و پس از آن، استخوان را با گوشت پوشاندیم (و پیکری کامل پدیدار ساختیم) و پس از طی این مراحل و اتمام پیکر انسان و رسیدن به «روح مجرّد» در آن(1)آفرینش جدید پدیدار نمودیم (در پیکر انسان با دمیدن روح، چیز تازهای نمودار شد)، بنابراین آفرین بر قدرت کامله بهترین آفریننده.(2)
در این آیه واژه «انشأناه» به صیغه «متکلم مع الغیر» از باب ثلاثی مزید به کار رفته که اگر به صورت ثلاثی مجرد ادا میشد چنین بود «نشأت فیه»؛ یعنی در آن موجود جدیدی پدید آوردم و هم اکنون که به صورت «ثلاثی مزید» عنوان شد، نکته دیگری را نیز افاده میکند و آن این است که پیکر انسان نیز با «دمیدن روح» هویّت جدیدی به خود گرفت؛ زیرا قبل از دمیدن روح، بدن و پیکری بیش نبود، ولی پس از «نفخ روح» مبدل به انسان شد؛ چون «انشاء» به معنی ایجاد توأم با تربیت آن است.(3)
آیات فوق درباره بیان خلقت انسان است و «خلق» در این آیه، به معنی «تقدیر» است، یعنی تقدیر و اندازهگیری خاصی در باب خلقت انسان از «نطفه»، «علقه»، «مضغه»، «عظام» و «لحم» صورت پذیرفته است؛ وقتی که پیکر انسان کامل گردید؛ سیاق آیه عوض شد و واژه «نشأ» تداوم آفرینش و تحقق آن بازگو گردید و مراحل قبل با واژه خلق بیان شد و از این تغییر سیاق به خوبی استفاده میشود که بر مواد قبلی منظور شده در «نطفه تا لحم» چیز دیگری
همراه گشته است که از مقوله آنها نیست و گرنه تغییر سیاق، مورد نداشت(1)و آن چیز جدید همان است که در آیات با «دمیدن روح» (نفخت فیه من روحی) مورد تصریح قرار گرفته است. و نیز از این تغییر سیاق استفاده میشود که این «خلق جدید» امری پرورش یافته است.(2)
در آیات فوق، جمله: «ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ...» این مطلب را بیان میکند که اگر روح نوعی از وجود ماده بود، از آن با عنوان خلق آخر؛ یعنی موجود دیگر یاد نمیشد.
و دقت در این آیه نیز پیدایش چیزی دیگر غیر از بدن، یعنی روح در بدن، دوگانگی جسم و روح و ارتباط و هماهنگی میان روح و بدن را آشکار میسازد.
جدا ساختن و برگرفتن حقیقت چیزی به گونهای کامل را «توفی» گویند. راغب در مفردات مینویسد: «التوفی اخذ الشیء بتمامه». در این باره آیاتی در قرآن آمده است که به چند آیه اشاره میشود:
«قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ».(3)
«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیراً».(4)
آیات فوق، دلالت بر این حقیقت دارند که «انسان» به وسیله «ملک الموت»، «توفی» میشود و تردیدی نیست که مصداق آن (متوفی) در اینجا «روح انسان» است و این نوع بیان، گواه روشنی است که بدن انسان غیر از روح اوست. و این جدایی همان است که از آن به نام مرگ یاد میکنیم.
بنابراین، مرگ همان جدایی روح از بدن و انتقال به عالم برزخ است که در نگاه دین، مرگ به معنی فانی شدن نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است؛ امام صادقعلیه السلام فرمود که ما از راه مرگ، تنها از خانهای به خانهای دیگر گام مینهیم؛ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «ما خُلقْتم للفناءِ بل خُلِقتم للبقاءِ و انما تنقلون من دار الی دار»:
شما برای فانی شدن، آفریده نشدهاید؛ بلکه برای بقا و ابدیت پدید آمدید و از راه مرگ،
فقط از خانهای به خانهای دیگر منتقل میشوید.(1)
چنانکه شیخ صدوقرحمه الله در کتاب «عقاید» یادآور میشود: «اعتقادنا فی النفوس أنها هی الأرواح التی بها الحیاة و أنها الخلق الأول لقول النبیّصلی الله علیه وآله إنّ أول ما أبدع اللَّه سبحانه و تعالی هی النفوس مقدّسة مطهّرة فأنطقها بتوحیده ثمّ خلق بعد ذلک سائر خلقه و اعتقادنا فیها أنّها خلقت للبقاء و لم تخلق للفناء؛ لقول النبیّصلی الله علیه وآله: ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء و إنّما تنقلون من دار إلی دار و أنها فی الأرض غریبة و فی الأبدان مسجونة و اعتقادنا فیها أنّها إذا فارقت الأبدان فهی باقیة، منها منعمّة و منها معذّبة الی أن یردّها اللَّه عزّ و جلّ بقدرته الی أبدانها».
اعتقاد ما درباره نفسها این است که نفوس همان ارواح هستند که حیات هرکسی را باعث میشوند و اینکه آنها اوّلین مخلوق میباشد به دلیل اینکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: اوّلین چیزی که خداوند سبحان و تعالی به وجود آورد نفوس مقدّسه مطهره است پس آنها را به (گفتن کلمه) توحیدش به زبان آورد و پس از آن سایر موجودات، آفرینش یافتند و اعتقاد ما بر آن است که روح، فناپذیر نیست و برای بقا، آفریده شده است؛ زیرا پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: برای فانی شدن آفریده نشدهاید؛ بلکه برای جاودانگی خلق شدهاید و فقط از خانهای به خانهای دیگر نقل مکان میکنید، و اینکه روح در زمین غریب است و در بدن خود زندانی است. و اعتقاد ما در مورد روح آن است که روح آدمی پس از مفارقت از بدن، باقی میماند، برخی از آنها در حال عیش و تنعّم و برخی از آنها در عذاب و کیفر به سر میبرند تا آنکه خدا با قدرت خود آن را دوباره به بدن خود بازگرداند.(2)
علامه مجلسیرحمه الله در «بحارالانوار»، خطبهای را با عنوان خطبه غدیریه نقل میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله در ضمن آن به این نکته تصریح داشته است: «...بل خلقتم لدار البقاء و لکنّکم تنتقلون من دار الی دار»:
شما برای خانه همیشگی آفریده شدهاید و فقط (از طریق موت) از خانهای به خانهای دیگر نقل مکان میکنید.(3)
یکی از مهمترین مسائل منکران معاد، حل نشدن چگونگی «موت» است و باید این حقیقت برای آنان روشن گردد که «موت» چیزی جز جدایی روح از تن نیست و واقعیتی جز خانه عاریت را ترک گفتن و به سوی سرای جاوید شتافتن، ندارد؛ حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الموت مفارقة الفناء و ارتحال الی دار البقاء»:(1)
مرگ، جدایی از حالت فناپذیری و کوچ کردن به سوی جاودانگی است بنابراین اگر برای منکران معاد، حقیقت موت روشن شود دیگر بر آن مخالفت نمیورزند.
قرآن در تبیین اصل مرگ، خواب را مورد توجه قرار داده و تذکر میدهد که خواب مانند مرگ است و مرگ برادر خواب و ماهیت هر دو، یکی است، با این تفاوت که در خواب این فاصله و جدایی چندان به درازا نمیکشد ولی در مرگ، طولانی است و نیز بدن در خواب پراکندگی اجزا ندارد؛ چون ارتباط روح با آن به گونهای کامل قطع نمیشود، لکن در مرگ شیرازه تن از هم گسیخته میشود و به فرموده قرآن: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُّسَمّیً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ».(2)
راغب اصفهانی در مفردات ذیل کلمه «نوم» مینویسد: «النوم موت خفیف و الموت نوم ثقیل» و به فرموده پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله: «النوم اخو الموت»:
خواب، برادر مرگ است.(3)
و نیز میفرماید: «الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا»:
مردم در خواباند، وقتی مردند بیدار میگردند.(4)
الف) چنانکه در فصل پیش (مرگ چیست؟) اشاره کردیم، مرگ همان جدایی روح از بدن است.
ب) دقّت در حقیقت و ماهیت توفی، اثبات میکند که حقیقت آدمی، به روح و جان
اوست نه به جسم او؛ بر این اساس با آنکه جسم آدمی در قبر جای دارد، گفته شده است که انسان وسیله ملک الموت، به طور کامل از این دنیا جدا میگردد.
روزگار حائل بین دو عالم دنیا و آخرت را برزخ، یا عالم قبر گویند؛ بنابراین برزخ دوران و روزگار پس از مرگ و پیش از قیامت است.
زمخشری ذیل تفسیر آیه 100 سوره مؤمنون مینویسد: روزگار حائل بین دنیا و قیامت را برزخ گویند.(1)
همچنین فخر رازی ذیل آیه فوق مینویسد: «... فالبرزخ هو الحاجز و المانع»:
برزخ همان فاصله بین دو عالم را گویند.(2)
چنانکه در احادیث اهلبیتعلیهم السلام آمده است: «قال علیّ بن الحسینعلیه السلام: إنّ القبر روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النیران»:
بدون تردید، قبر باغی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای جهنم است.(3)
راوی میگوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: «ما البرزخ؟ قال: القبر منذ حین موته الی یوم القیامة»:
برزخ چیست؟ فرمود: قبر، همان روزگار هنگام مرگ (هر کسی) تا روز قیامت را گویند.(4)
برزخ نشینان چند دستهاند: 1. دستهای در زندگی بازداشتگاهی به سر میبرند و زندگی آنان همراه با نوعی شکنجه و کیفر است. (گناهکاران بزرگ) 2. دستهای در حال خوشی به سر میبرند. (اطاعت کنندگان راستین) 3. دستهای در حالتی شبیه به آدم خوابیدهاند. آری! راز عدم ارتباط با بعضی از برزخنشینان را در نوع حضور آنان در آن عالم باید جستجو کرد.
استاد بزرگوارم، حضرت علامه جوادی آملی زندگی آدم و حوا را در جنت برزخی تصویر میکند. او پس از نقل این احادیث: «جنة من جنان الدنیا یطلع علیها الشمس و القمر و لو کانت من جنان الخلد ما خرج منها ابداً.(1)
عن أمیرالمؤمنینعلیه السلام:... ثمّ اسکن اللَّه سبحانه آدم داراً أرغد فیها عیشه و امن فیها محلته....(2)
عن الصادقعلیه السلام: انما کان لبث آدم و حواء فی الجنة حتی خرجا منها سبع ساعات من ایّام الدنیا حتی اهبطهما تعالی من یومهما ذلک»(3)مینویسد:
الف) دنیا در برابر آخرت است، از این رو شامل موجود آسمانی هم خواهد شد؛ زیرا دنیا مرادف زمین نیست، از این رو موجود آسمانی که در زمین نیست هرچند به زمین هبوط کند مصداق موجود دنیایی است.
ب) طلوع شمس و قمر که با پدید آمدن شب و روز همراه است، در غیر قیامت کبرا امکان دارد؛ یعنی موجودی که اخروی به معنای قیامت کبرا نیست میتواند دارای شب و روز باشد؛ چنانکه از آیات 107 و 108 سوره «هود» طبق برخی از وجوه چنین بر میآید که آسمانها و زمین برای موجودی که در برزخ است و در قیامت کبرا نیست تحقق دارد.
ج) خروج از بهشت معهود آدم، دلالت دارد بر اینکه آن بهشت، جنت خلد که در قیامت کبرا است نبوده، ولی دلالت ندارد بر اینکه در دنیای مادّی بوده است. خلاصه آنکه، طلوع شمس و قمر در برزخ نیز حاصل است؛ چنانکه خروج از بهشت برزخی، معقول و ممکن بلکه محقّق است.
البته باید برای دنیا در قبال قیامت کبرا معنایی یاد کرد که شامل برزخ هم بشود و چنین معنایی قابل استنباط از قرآن کریم است و در موطن خاص خود به آن اشاره شده است!
د) موجودبرزخی بهبرزخ نزولیو برزخ صعودیو...قابل انقسام است و اگر جنّت آدمعلیه السلام بهشت برزخی باشد منحصراًبرزخ بعد از مرگ که بین دنیا و قیامت کبرا است اراده نمیشود.
آیا دوران برزخ، برای برزخنشینان ملالتآور است؟
در پاسخ به پرسش فوق باید بدین نکته توجه داشت که افراد حاضر در برزخ به طور کلی سه دستهاند:
دستهای گرفتار عواقب اعمال ناروای دنیوی خود هستند.
گروهی در نعمت و آسایش میباشند.
دستهای در حالتی شبیه به خواب به سر میبرند.
بدیهی است که برای گروه اوّل بسیار سخت میگذرد و این دوران برای این گروه ملالتآور است و برای گروه دوم و سوم طولانی بودنش محسوس نیست، تا آنجا که امام باقرعلیه السلام فرمود: «... و ما بین الموت والبعث الا کنومة نمتها ثم استیقضتَ منها»:
«... و بین مرگ و قیامت (از لحظهای که آدمی از دنیا میرود تا لحظهای که در صور دمیده میشود و در قیامت حضور مییابد) بسانِ یک مرتبه خوابیدن و بیدار گشتن است»؛ یعنی افرادی که قرنها در برزخ میباشند چنین نیست که احساس کنند دوران بسیار طولانی را دربرزخ سپری کردهاند؛ بلکه برای هر یک از برزخنشینان، دوران برزخ به قدر یک بار خواب رفتن و بیدار گشتن، وانمود میگردد و طولانی شدن مدت توقف در آن، برای آنان محسوس نیست.
الف) سرای تکلیف: دنیا سرای عبادت و محل تکالیف است؛ در «نهجالبلاغه» میخوانیم: «الیوم، عمل ولا حساب و غداً حساب و لا عمل»(1)و انجام تکالیف اختصاص به مرحله زندگی دارد و چنین نیست که بپنداریم پس از مرگ، فرصت فراوانی داریم و به اعمال فوت شده میپردازیم و یا آنکه آنها را تکمیل میکنیم.
آری: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ».(2)آنچه در عوالم آینده از برزخ و زندگی اخروی بهچشم میخورد، چیزی است که از دنیا فرستادیم، نه اینکه آنها را آنجا انجام دادهایم. در آیات سوره مؤمنون ندای «رَبِّ ارْجِعُونِ» است.
آدم زیرک کسی است که از موقعیتها، و مناسبتها و ایجاد شرایط، استفاده شایسته را میبرد که در غیر این صورت، عاجز به حساب میآید؛ البته تجلّی اصلی این زیرکی، آنجاست که آدمی از مهلت ارزشمند و فرصت طلایی، یعنی دوران عمر خود، استفاده لازم را ببرد. توشههای سفر را فراهم کرده و آخرت خود را از راه بهرهمندی صحیح از این موقعیتها آباد سازد و اگر کسی با وجود همه امکانات نتواند برای آخرت خود گامی بردارد، او را باید عاجز لقب داد؛ چنانکه در حدیث نبوی آمده است: «الکیِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعدَ الْمَوتِ وَالعاجِزُ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُه هَویها ثُمَّ، تَمَنّی عَلَی اللَّهِ الْمَغْفِرَةَ»:
انسان زیرک کسی است که بر هوای نفس خود مسلط شود و در فکر انجام عمل صالح برای بعد از مرگ خود باشد و انسان عاجز کسی است که پیرو هوای نفس خود باشد پس از خداوند طلب آمرزش کند.(1)
ب) مستور بودن باطن آدمی: در زندگی دنیوی، هر کسی دارای صورت ظاهری و نیز صورت باطنی، یعنی سیمای درون است. صورت ظاهری را دست طبیعت و صورت باطنی یعنی سیرت را عقاید، افعال، اخلاق و نیّات ما صورتگری میکنند و همین صورت پنهان ما، در برزخ و نیز در زندگی اخروی آشکار میگردد و آیه: «وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»(2)، اشارهای به همین مسئله دارد.
مولوی میگوید:
سیرتی کان، بر نهانت غالب است
هم بدان تصویر حشرت واجب است
ابوسعید ابوالخیر میگوید:
فردا که زوال شش جهت خواهد بود
قدر تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت کوش که در روز جزا
حشر بود به صورت صفت خواهد بود
ج) آزادی: در زندگی دنیوی، آزادی، یک اصل شناخته شده، برای هر کسی است، ولی در زندگی برزخی، آزادی، وجود ندارد و نمادها و تجلیات آزادی نیز مشاهده نمیشود. هرگز
نمیتوان پذیرفت که در برزخ یا در قیامت، کسی از آزادی سوء استفاده کرده و در حق دیگری ستم روا داشته و به عمل خلاف، دست زده، یا از جایگاه خود قدمی فراتر نهاده است.
د) عدم نیاز به جامعه مدنی و نظام سیاسی: تفاوت اساسی دیگر آن است که زندگی دنیوی، چون سرای آزادی است، استقرار زندگی اجتماعی همراه با آرامش، نیازمند به دولت، حکومت و قوانین مدنی است.
ه) زاد و ولد: یکی از ویژگیهای زندگی دنیوی زاد و ولد است که مورد توجه اکید اسلام می باشد؛ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «المرء یحفظ فی ولده»(1)و نیز میفرماید: «تناکحوا تناسلوا فإنّی اُباهی بکم الامم»(2)چنانکه آن حضرت میفرمود: «قلّة العیال أحد الیسارین».(3)در نهج البلاغه نیز آمده است که همه مجردها همسردار شوند و هرکدام یکی دو سه فرزند داشته باشند، میتوان گفت که «شکر خواهی» رسول خداصلی الله علیه وآله تحقق مییابد.
و)قوه و فعل: یکی از تفاوتهای اساسی میان انسان در دنیا و انسان پس از مرگ آن است که وجود آدمی، در دنیا کانون قوهها و فعلیتهای خیرات و شرور است که هرگاه، قوهها چه در ناحیه خیرات و چه در ناحیه شرور، شرایط فعلیت خویش را به دست آورند به فعلیت در میآیند. ولی پس از مرگ چیزی در حالت بالقوه و فعلیت ناگشته، در انسان سراغ نیست. بنابراین انسانها پس از مرگ، دو دستهاند؛ خیر محض و شرّ محض.
هرچه هست فعلیت و تجلی است «و ان الأخرة لهی الحیوان» و چیزی به عنوان شکوفا نگشته که آدمی در انتظار تجلی آن بسر ببرد را در ذات انسان نمیتوان یافت.
پس یکی از تفاوتهای اساسی میان انسان دنیوی و انسان اخروی آن است که انسان دنیوی کانون قوهها و فعلیت است ولی انسان اخروی کانون فعلیتهاست.
انسان در دنیا کانون قوههای تجلی نایافته در باب خیرات و نیز قوههای فعلیت نایافته در شرور است که وقتی زمینه ظهور و بروز هر کدام فراهم گردد، همان، خودنمایی میکند. آری استعدادهای ضد و نقیض در جان آدمی جای دارد ولی در آخرت، انسان یا شقی است و یا سعید و حامل استعدادهای ضد و نقیض نیست.
صدرالمتألهین شیرازی فیلسوف و اندیشمند بلند پایه اسلامی در کتاب تفسیر القرآن
ضمن تفسیر سوره حمد یادآور میشود: «و اذا خرج من الدنیا فقد بطلت قوّته و زال استعدادته فهو اما سعید بالفعل او شقی بالفعل»(1)
و ذلک لسرّ الهی و فطرة ربّانیة مودع فی مهیته و مبدع فی فطرته الأصلیة و اما إذا مرّت علیه احوال و دهور و مضت علیه سنون و شهور، فإما أن یخرج بعض هذه الکلمات او کلّها من القوة إلی الفعل او یخرج مقابلاتها و اضدادها کلاّ او بعضاً من القوة الی الفعل اذ له قوةٌ علی کل شیء و قوة ایضاً علی مقابله و ضدّه.
آیا در بهشت توالد و تناسل به چشم میخورد؟
اکنون نوبت پرداختن بدین نکته است که آیا در عوالم دیگر؛ عالم برزخ و عالم آخرت نیز مسئله زاد و ولد وجود دارد؟ باید گفت که نفی این مسئله را در عالم برزخ نمیتوان نادیده انگاشت، لکن راجع به عالم آخرت، اختلاف عقیدهای میان اهل نظر به چشم میخورد.
درباره تولد فرزندان برای اهل بهشت دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: محیی الدین عربی در کتاب مشهور خود (فتوحات المکیة)(2)مینویسد: در قیامت، همچون عالم دنیا توالد به چشم میخورد و ازدواج انسان با انسان و نیز انسان با حورالعین منشأ تولد انسان میگردد و همواره نوع انسان در زاد و ولد بهسر میبرد.
در سوره واقعه، آیه 17 «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» شیخ طوسیرحمه الله در «تبیان»(3)، ولدان رابه «طیبیان» تعبیر کرده، ولی توضیح نداد که اینان چگونه پدید آمدهاند. فخر رازی در «تفسیر کبیر» ولدان را جمع ولید، یعنی کودکان صغیر معنی کرده، ولی گفته است فرزندان کفارند که به خدمت مؤمنان میپردازند. علامه فیض در «تفسیر الصافی» ذیل آیه 17 سوره واقعه مینویسد: «...مبقون ابداً علی هیئة الولدان و طروقهم»:
همیشه به شکل بچهها و با طراوت باقی میمانند.
1) 91. ر. ک: ملاصدرا، تفسیر القرآن، ج1، ص19. و اعلم إن الانسان ممّا فطره الله بحیث یکون فیه استعداد کل صفة و حال و أهلیّة کل فضیلة و کمال و ما من شرف و فضیلة و کمال إلا وفی الإنسان قوة ذلک و أصله و فیه بذره و استعداده فی أول أمره و مبدء تکوّنه.
2) 92. فتوحات المکیة، ج 3، ص 638 «و ان التوالد فی الاخرة بین هذا النوع الانسانی باق، فیالمثل فی نکاح الرجل الآدمیة الإنسانیة علی صورة أذکرها والتوالد أیضاً بین جنسین مختلفین و هما بنو آدم والحور اللاتی أنشاهنّ اللَّه فی الجنان علی صورة الإنسان و لسن بأناسی فتوالد هما بنکاح بینهما فی الانس والحور... فتکون منه فی کل دفعة ریح مثیرة تخرج من ذکره فیتلقاها رحم المرأة فیتکون من حینه فیها ولد فی کل دفعة و یکمل نشؤه ما بین الدفعتین و یخرج مولوداً مصوراً مع النفس من المرأة روحاً مجرداً طبیعیاً فهذا هو التولد الروحانی فی البشری بین الجنسین المختلفین والمتماثلین فلا یزال الأمر کذلک دائماً أبداً و یشاهد الأبوان ما تولد عنهما من ذلک النکاح... فلا یزال النوع الانسانی یتوالد».
3) 93. تفسیر التبیان، ج 9، ص 493.
و با نقل روایتی میفهماند اطفال کفار دنیویاند که به بهشت وارد شده و جزء خادماناند. علامه طبرسیرحمه الله نیز در اینجا یاد آور میشود: «قیل انهم اولاد اهل الدنیا لم یکن لهم حسنات فیثابوا علیها و لا سیئات فیعاقبوا فانزلوا هذه المنزلة»:
گفته شده که ولدان در آیه، بچههای انسانهای اهل دنیا میباشند که حسناتی ندارند تا به آنها ثواب داده شود و بدیها و گناهانی هم ندارند تا عقاب شوند؛ پس به این منزله و مقام تنزّل کردند.
وی نظریه دیگری را یادآور میشود و آن این است که اینان از فرزندان کفار در دنیا میباشند و به دیدگاه سومی پرداخته و میگوید: اینان به صورت «ولدان» از خدمتکاران بهشت میباشند که برای همین منظور آفریده شدهاند.
فیض در محجة البیضاء، ج 8، ص 374 نقل میکند:
در این باره که آیا در بهشت، زنان حالت فرزند آوری دارند یا خیر، ذیل تفسیر آیه: «أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ»(1)آمده است: «قال یعنی من الحیض والغائط والبول والبزاق والنخامة والنجاسة والمنیوالولد»:یعنیحیض،غائط،بول، آب دهن، آب بینی، خلت سینه، منی و زایمان، ندارند.
وی در ادامه همین بحث از ابو سعید خدری نقل میکند که: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: ان الرجل من اهل الجنة لیولد له الولد کما یشتهی یکون حمله و فصاله و شبابه فی ساعة واحدة».(2)
دقت در دو حدیث فوق نشان میدهد که: بهشتیان دارای فرزندان هستند لکن نه از طریق زاد و ولد متعارف دنیا؛ چه بسا از طرق جدید که از ویژگیهای بهشت است و در دنیا با آن آشنا نیستیم، فرزندانی برای اهل بهشت، آفرینش یابد.
و) یکی دیگر از ویژگیهای دنیا و زندگی دنیوی، محدودیت اسباب و عوامل دستیابی به معارف و دانستنیهاست که در مرحله زندگی برزخی گسترش ویژهای جای آن را میگیرد.
ز) آنچه از آگاهیها، اطلاعات و معارف در اختیار ماست، غالباً از طریق به کارگیری حواس پنجگانه، عقل، شهود نفسانی و وحی الهی صورت میپذیرد؛ ولی پس از رهایی از «بند تن» و جدا گشتن روح از بدن، در مرحله دیگری از آگاهیها، معارف، دیدن، تماشا کردن حقایق و اسرار نهفته در عرصه هستی قرار میگیریم که در مقایسه با آنچه در دنیا وجود دارد
همانند مرحله بیداری در برابر مرحله خواب است. بر این اساس پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا».
مردم در زندگی دنیوی در خوابند و هنگامی که از دنیا رفتند بیدار میگردند.(1)
ح) پیدایش حالت ویژه ایقان: حالت ویژه ایقان غالباً پس از رهایی از چنگال عوامل تاریکیآور و مزاحمهای دیدار، به دست خود انسان صورت میگیرد که این حالت را «یقین» خواندهاند؛ زیرا یکی از اسباب یقین رهایی آدمی از چنگال عوامل مزاحم است که در سوره حجر آیه 99 آمده است: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» و نیز در سوره مدثر آیه 46 و 47 آمده است: «وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ» و این حالت ایقان ویژه و یقین کامل در روزگار برزخ برای آدمی به دست میآید.
علاوه طباطباییرحمه الله در المیزان مینویسد: مراد از آمدن یقین، رسیدن اجل و مرگ است که با فرا رسیدن آن، حالت غیب به شهادت (شهود) و حالت خبر به عیان مبدّل میشود.(2)
حدّ فاصل بین مرگ و آخرین لحظات مهلت را حال احتضار گویند که بسیار دردناک و رنجآور، یا بسیار فرحناک و پرنشاط است و آدمیان در این عرصه، یکسان نیستند و البته ویژگیهای مخصوص به خود را دارا میباشند از جمله:
آیا حضور پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه معصومینعلیهم السلام در وقت احتضار بعضی از مؤمنان در قبر نوعی شفاعت نیست و اگر این چنین باشد چرا مسئله شفاعت را در روزگار برزخ نفی میکنید؟ در پاسخ باید گفت: شفاعت، اختصاص به روزگار زندگی اخروی دارد و در دوران برزخ «رخ» نخواهد داد و حضور پیامبر و ائمه معصومینعلیهم السلام در برزخ یک حضور ویژه است و از نوع «شفاعت» نیست بلکه یک عنایت و مرحمت خاصی است که در حقّ، مؤمنان انجام میپذیرد و به قول علّامه طباطباییرحمه الله(3)این حضور، یک حضور «موهوب» است.
همه انسانها در حال سفر به عالم برزخ و در آستانه آن، «خمسه طیبه» را دیدار میکنند، چه آدمهای شایسته و چه آدمهای ناباب. امام صادقعلیه السلام فرمود: «حَرامٌ عَلی رُوحٍ اَنْ تُفارِقَ جَسَدَها حتَّی تَرَی الخَمسَة حتّی تری محمّداً و علیّاً و فاطمةَ و حسناً و حسیناًعلیهم السلام بحیثُ تَقِرُّ عینُها أو تسخَنُ عینُها»
حرام است بر روح آدمی که از بدن، جدا شود، جز آنکه پنج تن را دیدار میکند تا اینکه ببیند: پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله، امیرمؤمنانعلیه السلام، فاطمه زهراعلیها السلام و (دو پسر گرانسنگاش) امام حسن و امام حسینعلیهما السلام را، به گونهای که چشم او خوشحال شود و یا اندوهگین گردد یعنی انسانهای شایسته هنگام دیدن آنها خوشحال و آدمهای ناشایسته، با دیدن آنها محزون میگردند.(1)
«عَنِ الْحَارِثِ الهَمْدَانِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍعلیه السلام فَقَالَ: مَا جَاءَ بِکَ؟ فَقُلْتُ: حُبِّی لَکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، فَقَالَ: یَا حَارِثُ أَتُحِبُّنِی؟ قُلْتُ: نَعَمْ وَاللَّهِ یَا أمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، قَالَ: اَمَا لَوْ بَلَغَتْ نَفْسُکَ الْحُلْقُومَ رَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ وَ لَوْ رَأَیْتَنِی وَ أَنَا أَذُودُ الرِّجَالَ عَنِ الْحَوْضِ ذَوْدَ غَرِیبَةِ الإِبِلِ لَرَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ وَ لَوْ رَأَیْتَنِی وَ أَنَا مَارٌّ عَلَی الصِّرَاطِ بِلِوَاءِ الْحَمْدِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله لَرَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ»:
حارث همدانیرحمه الله میگوید: روزی به محضر امیرمؤمنانعلیه السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود: چه چیزی تو را به اینجا آورد؟! پاسخ دادم، دوستی من که شما ای امیر مؤمنان!، سپس امامعلیه السلام فرمود: ای حارث آیا مرا دوست داری؟! پاسخ دادم: آری به خدا سوگند ای امیر مؤمنان!. امامعلیه السلام فرمود: آگاه باش هنگامی که جان تو به حلقومت رسید، مرا خواهی دید به گونهای که دوست داری؛ و اگر ببینی مرا در حالیکه میرانم مردم را به حوض مانند راندن شترهای دور، هر آینه میبینی مرا به گونهای که دوست داری و اگر ببینی مرا در حالیکه از پل صراط عبور میکنم همراه با پرچم حمدی که بین دو دست رسول خداست، هر آینه می بینی مرا آن گونه که دوست داری.(2)
اشعار جالبی از امیرمؤمنانعلیه السلام در دست است که اثبات میکند امام به بالین دوستان خود در حال سفر به عالم برزخ حاضر میشود. آن حضرت به حارث هَمْدانی فرمود:
یا حار همدان من یمت یرنی
من مؤمن أو منافق قبلا
ای حارث همدانی! هر کس بمیرد (در آغاز مرگ) چه مؤمن و چه کافر مرا میبیند.
یعرفنی طرفه و أعرفه
بعینه و اسمه و ما عملا
وقتی که مرا دید، میشناسد و من نیز او را، با همه خصوصیات ذاتی، نام و کردارش میشناسم.
اقول للنار و هی توقد للعرض
ذریه لا تقربی الرجلا
من به آتش (عذاب قبر) میگویم: به او نزدیک مشو که او به
ذریه لا تقریبه إن له
حبلا بحبل الوصی متصلا
حبل الهی - که همان دامن وصی رسول خاتمصلی الله علیه وآله میباشد - متصل است.
و أنت یا حار إن تمت ترنی
فلا تخف عثرة و لا زللا
و تو ای حارث همدانی! وقتی از دنیا رفتی، مرا بر بالین خود مشاهده میکنی
أسقیک من بارد علی ظمّاء
تخاله فی الحلاوة العسلا(1)
خوف نداشته باش، من تو را سیراب میکنم از آبی که از عسل گواراتر است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: آنگاه که کسی در حال احتضار قرار گیرد؛ یعنی ملک الموت به سراغ او میرود، پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام و جبرئیل نیز در کنارش حضور مییابند. اگر میّت، از دشمنان اهل بیتعلیهم السلام باشد، در این صورت، علیعلیه السلام به پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: یا رسول اللَّه این شخص از دشمنان ما اهل بیت است؛ پس از آن رسول خداصلی الله علیه وآله به جبرئیل میگوید: این شخص از دشمنان اهل بیت من است و جبرئیل نیز این مطلب را به ملک الموت انتقال میدهد. ملک الموت به او میگوید: ای بنده خدا! در دنیا باید به امام تمسک میجستی، میپرسد امام، چیست؟ پاسخ میدهد: علی بن ابی طالبعلیه السلام. او میگوید: من او را نمیشناسم
1) 101. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 229.
و به او اعتقادی ندارم. در این هنگام او را به دست صد شیطان میسپارند و او را تحقیر میکنند. وقتی بدن او را میان قبر جای دادند، دری از جهنم به روی او گشوده میگردد و همواره در کیفر به سر میبرد تا امام زمانعلیه السلام قیام کند.(1)
در برخی از احادیث آمده است: کسانی که از دنیا میروند، روح آنان به صورت پرنده سبز رنگی در کیهان بیکران الهی در پرواز خواهد بود، تا صبح قیامت بدَمَد. هنگامی که این حدیث را با امام صادقعلیه السلام در میان نهادند، آن حضرت با تعجب فرمود: روح انسان با ایمان، گرامیتر از اینهاست که به شکل پرندهای نمودار گردد. و سپس فرمود: هنگام جان دادن (در حال احتضار) پیامبرصلی الله علیه وآله، علیعلیه السلام، فاطمهعلیها السلام، حسن و حسینعلیهما السلام و فرشتگان مقرب الهی در کنار انسان حضور مییابند و پس از قبض روح، در قالبی همچون قالب بدن دنیوی ادامه حیات میدهد: «عن یونس بن ظبیان قال کنت عند ابی عبداللَّهعلیه السلام جالساً فقال: ما یقول الناس فی أرواح المؤمنین؟ قلت: یقولون: تکون فی حواصل طیور خضر فی قنادیل تحت العرش. فقال ابوعبداللَّهعلیه السلام: سبحان اللَّه، المؤمن أکرم علی اللَّه من ذلک أن یجعل روحه فی حوصلة طائر اخضر، یا یونس المؤمن إذا قبضه اللَّه تعالی صیّر روحه فی قالب کقالبه فی الدّنیا فیأکلون و یشربون فإذا قدم علیهم القادم عرفوه بتلک الصورة التی کانت فی الدنیا».(2)
حبّ راستین آل محمّدصلی الله علیه وآله در هر دلی که حضور دارد، سرنوشت وی را دگرگون میسازد، اعجاز میکند و مانع تحقق عذاب الهی میگردد.
«قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من مات علی حب آل محمد مات شهیداً، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمنا مستکمل الایمان، الا و من مات علی حب آل محمّد بشره ملک الموت بالجنة، ثم منکر و نکیر، الا و من مات علی حب آل محمّد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها، الا و من مات علی حب آل محمّد فتح له فی قبره بابان الی الجنة الا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة، الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنة و الجماعة، الا و من مات علی بغض آل محمّد جآء یوم
القیامة مکتوب بین عینیه: آیس من رحمة اللَّه، الا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافراً الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة»:
کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد شهید مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، آمرزیده مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدعلیهم السلام جان بسپارد با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد فرشته مرگ، سپس منکر و نکیر وی را به بهشت بشارت میدهند.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام از جهان رخت بربندد همچون عروسی که به خانه شوهر میبرند، (با جلال و شکوه و احترام) وارد بهشت میگردد.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمدعلیهم السلام از دنیا برود دو در از قبرش به سوی بهشت گشوده میشود.
آگاه باشید! کسی که با محبّت و دوستی آل محمّدعلیهم السلام جهان را وداع گوید، خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام جان دهد طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض آل محمّدعلیهم السلام بمیرد روز قیامت در حالی که بر پیشانیش نوشته شده: از رحمت خداوند محروم است، وارد محشر میشود.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، کافر مرده است.
آگاه باشید! کسی که با دشمنی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.(1)
در مجله حضور، نامهای از فرزند حضرت امامقدس سره، به آیت اللَّه العظمی صافی گلپایگانی انتشار یافت. در آن نامه حاج سید احمد آقارحمه الله، مینویسد: پس از آنکه حضرت آیت اللَّه العظمی گلپایگانی ارتحال یافته بود، من ایشان را به خواب دیدم. از او پرسیدم، از لحظاتی که از این عالم کوچ کردید، با توجه به اعمال صالحات مختلفی که داشتید؛ از تحصیل، تدریس،
1) 104. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج 4، ص 220.
عبادات، بناهای تاریخی و... کدام یک از آنها بیشتر شما را در آن سوی زندگی به کار آمد؟ آن حضرت پس از استماع حرفهای من گفت: «حب علی بن ابیطالبعلیه السلام».
علامه طبرسیرحمه الله در «مجمعالبیان» از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت در تفسیر آیه «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ» فرمود: «نزول فرشتگان بر مؤمن، هنگام مرگ است».(1)و نیز در «تفسیر البرهان» از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «نزول فرشتگان موقع مرگ و قیامت است».(2)
قرطبیرحمه الله در تفسیر خود میگوید: «و قال وکیع وابن زید البشری فی ثلاثه مواطن، عند الموت و فی القبر، عند البعث»:
نزول فرشتگان در سه وقت است: 1. وقت مرگ، 2. در قبر، 3. در قیامت.(3)
فخر رازی ایستگاههای سه گانه قیامت را به صورت مجهول نقل میکند.(4)محمّد جوادمغنیهرحمه الله در «تفیسر مبین» صفحه 634 میگوید: «نزول فرشته، عند الموت؛ یعنی موقع مرگ است.
در «تفسیر نمونه» آمده است: آیا نزول فرشتگان بر مؤمنانِ با استقامت، به هنگام مرگ و انتقال از این عالم، به جهان دیگر است؟(5)همانگونه که بعضی از مفسران احتمال دادهاند، یا در سه ایستگاه است؟ یعنی هنگام مرگ، هنگام ورود در قبر و هنگام زنده شدن در رستاخیز به سراغ آنها میآیند؟ و یا اینکه این بشارتها دائمی و مستمر است، که با الهامهای معنوی، پیوسته این حقایق را در گوش جان مؤمنان میخوانند، هر چند به هنگام مرگ یا ورود در عرصه محشر صدای فرشتگان رساتر و روشنتر میشود، از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد، با معنی اخیر سازگارتر است. به خصوص اینکه فرشتگان در چهارمین بشارت میگویند «ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم» و این مطلب دلیل بر آن است که این مژدهها را به هنگامی که آنها در دنیا زندهاند، از فرشتگان میشنوند. اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه
بشارتهایی که مؤمنان، با گوش جان میشنوند. به خصوص در مشکلات و گرفتاریها، آن را در اعماق دل احساس میکنند و آرامش مییابند. درست است که در روایات متعددی، آیه «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ» به زمان فرا رسیدن مرگ، تفسیر شده است، ولی در روایات دیگری نیز به معنی گستردهتری آمده است، که زمان حیات را نیز شامل میشود.(1)
و از مجموع این روایات، میتوان نتیجه گرفت: اینکه نزول فرشته را ویژه زمان مرگ دانستهاند، به عنوان یک مصداق روشن از این مفهوم وسیع و گسترده است.
و در این مورد در احادیث آمده است حبّ اهل بیت پیامبر در این مرحله امنیّت خاطر آدمی [میّت - در حال احتضار ]میتواند تأمین نماید چنانکه پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمودند: «حبّی و حبّ أهل بیتی نافع فی سبعة مواطن أهوالهنّ عظیمة: عند الوفاة و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراط».
دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بیت من، در هفت جای بسیار وحشتناک سود میبخشد: 1 - هنگام مردن، 2 - در قبر، 3 - روز محشر، 4 - هنگام دادن نامه اعمال، 5 - هنگام حساب، 6 - نزد میزان 7 - در عبور از صراط.(2)
و در حدیثی دیگر آمده است که امام صادقعلیه السلام فرمود:
«إنّ حبّنا أهل البیت لینتفع به فی سبعة مواطن: عنداللَّه و عند الموت و عند القبر و یوم الحشر و عند الحوض و عند المیزان و عند الصراط».
دوست داشتن ما اهل بیت، در هفت جا مفید واقع میشود: 1 - در پیشگاه خدا 2 - هنگام مردن، 3 - در قبر 4 - روز محشر 5 - در کنار حوض کوثر 6 - نزد میزان 7 - در عبور از صراط.(3)
1) 110. تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 546 و 547؛ روایات شماره 38، 40، 45 و 46 طبق نقل تفسیر نمونه، ولی چاپ جدید تفسیر نور الثقلین، طبع بیروت، ج 6، از ص 347 تفسیر آیه مورد بحث شروع میشود.
2) 111. الخصال، ص 360، ح 49؛ الامالی، ص 60، ح 17؛ روضة الواعظین، ص 371؛ بحارالانوار، ج 7، ص 248، ح 2.
3) 112. المحاسن، ج 1، ص 152، ح 75؛ بحارالانوار، ج 27، ص 158، ح 4.
هنگام احتضار، لحظاتی بسیار سرنوشتساز پیش میآید که برای مؤمنان وضعیتی خوشایند و برای بیگانگان از درگاه حضرت حقّ حالتی بسیار سخت و طاقتفرسا است و منظور از «عذاب الهون»، حالت عطشان و عطشناک بر اثر وحشت و هراس و اضطراب این هنگام است.
مفسران در ذیل آیه 93 سوره انعام: «وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ» مینویسند: منظور از عذاب الهون عبارت است از: حالت تشنگی آن چنانی و سختی جان کندن.(1)
همه انسانها هنگام آغاز سفر آخرت وحشت دارند، البته وحشت از حیث انگیزهها یکسان نیستند. بعضی از اعمال و آینده خود در هراساند و بعضی در مواجهه با عظمت بزرگ. در این باره امام راحلرحمه الله در «شرح چهل حدیث»، ص 360 مینویسند:
و اما حال انسانهای کامل و مؤمنین مطمئنین، پس آنها کراهت از موت ندارند، گرچه وحشت و خوف دارند، زیرا که خوف آنها از عظمت حق تعالی و جلالت آن ذات مقدس است چنانچه رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «فَأَیْنَ هَوْلُ الْمُطَّلَعِ» و حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام در شب نوزدهم وحشت و دهشت عظیمی داشت، با آنکه میفرمود: «وَاللَّه لَابْنُ أَبی طالِبٍ آنَسَ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدیِ اُمِّهِ».
به خدا قسم که پسر ابوطالب به مرگ مأنوستر است از بچه به پستان مادرش.
بالجمله، خوف آنها از امور دیگر است و مثل خوف ما پای بستگان به آرزوها و دلدادگان به دنیای فانی نیست.
و قلوب اولیا نیز در کمال اختلاف است که در شمارش و رشته تحریر نیاید. ما اشاره اجمالی به بعضی از آنها مینماییم. پس گوییم که قلوب اولیا در قبول تجلیات اسماء مختلف است. چنانکه بعضی قلوب عشقی و شوقی است و حق تعالی در مثل آن به اسماء جمال تجلّی فرماید. و آن تجلی هیبت مشوب به شوق آورد و هیبتِ خوف از تجلی عظمت و ادراک آن است. دل عاشق در وقت ملاقات میتپد و مضطرب و خائف شود، ولی این خوف و وحشت غیر از خوفهای معمولی است.
در سخنی از امام صادقعلیه السلام آمده است: «من احبّ اَن یخفف اللَّه عزّوجلّ عنه سکرات
1) 113. ر. ک: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج1، ص221.
الموت فلیکن بوالدیه بارّ».
هرکس، دوست دارد که جان دادن او آسان گذرد، در حق پدر و مادر خود نیکی کند.
خطیب دانشمند، مرحوم آقای فلسفیرحمه الله در یکی از سخنرانیهای خود میگفت: یکی از دوستان اندیشمند من، از دانشگاه آمریکا به من تلفن کرد و گفت: مطلب مهمی را در یکی از مجلات علمی این دانشگاه خواندم، خواستم به شما بگویم؛ و آن این است که با مدرنترین وسایل علمی امروز، فردی را در حال شدّت احساس ناراحتی و درد، مورد آزمایشهای گوناگون قرار دادهاند تا تأثیر درد روحی و جسمی او را روی مغز او مطالعه کنند. آنان دریافتند که هنگام شدّت احساس درد، اثری روی برخی از قسمتهای حساس مغز پدید میآید. این مسأله را در مورد اشخاص محتضر (افراد در آستانه مرگ) نیز آزمودند. با کمال تعجّب مشاهده کردند که آن اثر به مراتب قویتر است و تناسب میان این دو اثر، تناسب میان «نخ نازک» با «ستون» خانه است. یعنی آدم محتضر، در حال چشیدن رنجی واقعاً بینظیر است.
اینجا است که به فرمایش امام هشتمعلیه السلام درباره نوشداروی زندگی پی میبریم، آنجا که فرمود: «کسی که به زیارت من بشتابد، در سه وقت بسیار هولناک و حساس به دیدار او خواهم شتافت و آن سه عبارتند از: 1 - هنگام حسابرسی 2 - وقت عبور از پل صراط 3 - زمان تحویل گرفتن پرونده اعمال».(1)
آری! حضور شخصیتی چون امام هشتمعلیه السلام، باعث زوال آلام روحی انسان در حالات سه گانه خواهد بود.
محدث جزایری مینویسد: نسبت به استادم، علامّه مجلسی، در مورد زیادی ثروت ایشان اعتراض داشتم، ولی به خود اجازه ابراز آن را نمیدادم. روزی در حضور او اظهار کردم: علاقهمندم با یکدیگر میثاق ببندیم که هرکدام از ما زودتر از دنیا رفتیم، هرچه زودتر از
1) 114. قال الرضاعلیه السلام «من زارنی علی بُعد داری و مزاری، أتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اُخلّصه من أهوالها: اذا تطایرت الکتب یمیناً و شمالاً، و عند الصراط، و عند المیزان».{وسایل الشیعه، ج 14، ص 551}.
موقعیّت ثروت دنیوی در آن جهان، به دیگری خبر دهیم. علّامه قبول کرد. او زودتر از من به دیار ابدی شتافت؛ هفتهای گذشت، شبی او را در عالم رؤیا دیدم. گفتم: میثاق ما چه بود؟ پاسخ داد: آنگاه که در حال احتضار بودم، بسیار رنج میبردم. شخص جلیل القدری را دیدم که در قسمت پایین پای من قرار گرفت و هنگامی که با دست خود پای من را لمس کرد، احساس سلامتی و عافیت عجیبی کردم. او به هر جای بدنم که دست میزد، آسایش و آرامش ویژهای را احساس میکردم، تا آنکه دست او به سینهام رسید. پس از تغسیل و تکفین مرا به قبر سپردند. در کنار آن حاضر شدم. ناگهان ندایی شنیدم که میگفت: ملا محمد باقر مجلسی! برای ما چه آوردهای! پاسخ دادم: دوره بحارالانوار، سایر کتب فارسی، عربی، تدریس، ارشاد خلق. ندا رسید: که دیگر چه آوری؟ در این هنگام به یادم آمد که روزی از خیابانی در اصفهان عبور میکردم. مردی را دیدم که جمعی دور او را گرفته و شلاق میزدند. به پیش رفتم، از علّت این امر سؤال کردم، پاسخ دادند: این مرد مبلغی قرض دارد و نتوانسته آن را ادا کند، من فوراً ادای دین او را پذیرفتم و او را رها کردند... پس از یادآوری این خاطره، ندا رسید که راست گفتی، خوش آمدی! [به داستان رؤیای آیت اللَّه العظمی نجفی مرعشیرحمه الله پس از ارتحال آیت اللَّه العظمی حائریرحمه الله فرزند حائریرحمه الله مؤسس حوزه علمیه قم، مراجعه شود که پس از ورود به قبر امام هشتمعلیه السلام به دیدارش شتافت و یک دست لباس و یک باغ با شکوه به او داده به فصل فشار قبر در همین کتاب مراجعه شود]
علّامه پس از بیان این خاطره، به محدّث جزایریرحمه الله گفت: اگر ثروت نداشتم، چگونه میتوانستم چنین عمل خالصانهای نیز داشته باشم؟ محدّث جزایریرحمه الله میگوید: پس از آن دانستم که علامه از بهرههای معنوی و اخروی مال و ثروت خود نیز بهرهمند شده است.(1)در حدیث آمده است: حضرت ابراهیم به حضرت عزرائیلعلیهما السلام گفت: دوست دارم صورت و هیبت تو را هنگام قبض مؤمنان ببینم. عزرائیل فرمود: صورت خود را لحظهای بر گردان و پس از آن به من بنگر او وقتی صورت خود به سوی عزرائیل بازگرداند یک جوان زیبا روی جمیل، خوشبو که دیدن او آدمی را بشارت به بهشت الهی میدهد یافت در این هنگام فرمود: دیدن این جمال و زیبایی تو میتواند انگیزه باشد تا آدمی از خدا تقاضای مرگ نماید البته در
1) 115. الوقایع والحوادث، ملبویی، ج 1، ص 14.
احادیث این مسأله نیز آمده است که: چهره ظاهری هنگام قبض روح آدم کافر، فاسق و عصیان پیشه و هراسانگیز است و شخص در حال احتضار از وحشت دیدار او بسیار اذیت میشود.
در حدیث آمده است: هنگام ارتحال انسان به سوی عالم برزخ، فرشته موکّل، ضربتی سخت و محکم بر پشت او میزند و میگوید که چرا با دستی خالی از دنیا میروی. چنانکه فرشته آخرت [فرشته مأمور تازه وارد ]ضربتی سخت بر سینه او میزند و میگوید: چرا با دستی خالی آمدی.
در «نهجالبلاغه» آمده است: «قالت الملائکة: ما قدّم؟ و قال الناس: ما أخّر؟».
فرشتگان بانگ میزنند که این سفر کرده، چه به پیش فرستاده است، ولی بازماندگانش بانگ سر میدهند که چقدر ارثیه، بر جای نهاده است.(1)
هنگام ارتحال انسان، اموال، خانواده و اعمال او در برابر چشمانش به نمایش میآیند. مال و ثروتش به او میگوید: از من، یک کفن بیشتر حق نداری که به همراه ببری، خانوادهاش میگویند: فقط تا لب گور تو را خواهیم نمود، اما عمل میگوید: همواره، همراه تو خواهم بود.
هنگام ارتحال وحشت خاصی به میت دست میدهد و در اولین لحظات ورود به قبر خود، آدمی نیاز شدیدی به انیس و مونس دارد و بر این اساس در وصیت نامه فاطمهعلیها السلام دختر پیامبرصلی الله علیه وآله، به امیرمؤمنانعلیه السلام آمده است: «اجلس عند رأسی قبالة وَجهی فَاکثِرْ من تِلاوَةِ القرآن والدّعاء فإنّها ساعة یحتاج المیّت فیها الی اُنس الأحیاء».
پس از ارتحال من که جسدم را داخل قبر نهادی، بالای سرم و مقابل صورتم بنشین و بسیار قرآن بخوان و در حق من دعا کن، زیرا این دقایق از ساعاتی هستند که میت شدیداً
1) 116. نهجالبلاغه، خ 203.
نیازمند به مونس از افراد زندگان است.(1)(در این باره به رؤیای آیت اللَّه نجفی مرعشیرحمه الله در بحث ارتباط با برزخنشینان مراجعه شود).
همچنانکه آن حضرت افزود: پدرم به من فرمود: «یا فاطمة! من صلّی علیکِ غفر اللَّه [تعالی له وألحقه بی حیث کنت».
ای فاطمه! هرکس برتو درود فرستد خدا وی را به من ملحق میسازد.(2)
هنگام ارتحال به امام مجتبیعلیه السلام گفتند: شما که موقعیّت ویژهای در پیشگاه خدا و رسول اوصلی الله علیه وآله دارید، چرا اینک پریشان و نالان هستید؟ پاسخ داد: «لِهَولِ المطلع و فراق الأحبّة»(3)به خاطر دو چیز پریشان هستم که عبارتند از: عازم دیاری هستم که قبلاً به آنجا گام ننهادم و نیز جدایی و فراق از دوستان. آری! لحظه احتضار، لحظه پر وحشت و اضطراب است.
انسانها هنگام ورود به برزخ دو دستهاند: دستهای که انبساط خاطر و خوشحالی ویژهای دارند و چنان است که گویا به «عروسی» خود گام مینهند، زیرا از جایگاه شایسته و نشاط آفرین خود در قیامت، با خبرند، چنانکه امام صادقعلیه السلام میفرمود: «القیامة عُرْس المتقین».
قیامت جایگاه عروسی و برپایی جشن ولیمه عروسی تقوا پیشگان است.(4)
ولی دستهای دیگر، تقاضای مهلت داشته، اصرار دارند تا ارتحال آنان به تأخیر افتد.
در سوره مؤمنون میخوانیم: «حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ».(5)(ترجمه این آیه را در مقدمه کتاب بخوانید)
زمخشریرحمه الله مینویسد: وقتی که ارتحال انسان جدّی شد، «حسرت»، سراسر وجودش را فرا میگیرد و تقاضای بازگشت را سر میدهد.(6)
1) 117. بحارالانوار، ج 79، ص 27، ح 13؛ بیت الأحزان، ص 149.
2) 118. بحارالانوار، ج 43، ص 55.
3) 119. اصول کافی، ج 1، ص 461، ح 1.
4) 120. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 265.
5) 121. سوره مؤمنون، آیات 99 - 100.
6) 122. کشاف، ج 3، ص 201 - 203. «إذا أیقن بالموت و اطّلع علی حقیقة الأمر، أدرکته الحسرة علی ما فرّط فیه من الإیمان و العمل الصالح فیه فسأل ربه الرجعة». «إذا أیقن بالموت تحسّر علی ما فرّط فیه فسأل ربّه الرجعة... حکی قول الأشقیاء: ربّ ارجعون».
علامه طبرسیرحمه الله در «جوامع الجامع»(1)مینویسد: آدم شقاوتمند تقاضای بازگشت به دنیا را دارد. و سپس نقل میکند: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «إذا عاین المؤمن الملائکة قالوا: نرجعک الی الدنیا؟ فیقول: الی دارالهموم والأحزان! بل قدوماً الی اللَّه، وأمّا الکافر فیقول: ربّ ارجعون».
هنگامی که انسان با ایمان ملکالموت را مشاهده کرد، خوشحال میشود و میگوید: مرا به سوی خدا هجرت بده و به دنیای پر از غمها باز مگردان، ولی آدم کافر تقاضای مهلت و بازگشت به دنیا را دارد.(2)
در یکی از رهنمودهای رسولخداصلی الله علیه وآله آمده است و آنان که در بهشت برزخی داخل گشتند هرگز آرزوی بازگشت به دنیا را ندارند مگر شهیدان راه خدا دوست دارند تا بارها برگشته و کشته شده تا بیشتر به فیض شهادت نایل آیند. «عن النبی قال: ما من احد یدخل الجنة فیحب ان یرجع الی الدنیا و ان له ما علی الارض الا الشهداء فانه یتمنی ان یرجع فیقتل عشر مرات لما یری من الکرامة».(3)
علّامه طیبرحمه الله در تفسیر «اطیب البیان» در همین مورد مینویسد: «تنها آدم کافر نیست که تقاضای بازگشت به دنیا را دارد بلکه همه گنهکاران و تقصیر کاران و خسرانپیشهگان این تقاضا را دارند».
دقت در این فصل نشان میدهد که:
الف) حال احتضار یا لحظات ارتحال، برای آدمی، بسیار سرنوشت ساز است.
ب) همگان خلفای الهی را دیدار میکنند.
ج) برای بعضی از انسانها لحظاتی بسیار پرنشاط و فرحناک و برعکس برای بعضی از انسانها بسیار جان کاه و درد آور است.
در حدیث آمده است «عن الصادقعلیه السلام قال: ما خلق اللَّه خلقاً إلّا جعل له فی الجنّة منزلاً و فی النار، فإذا سکن أهل الجنّة الجنّة و أهل النّار النار نادی منادٍ: یا أهل الجنة أشرفوا فیشرفون علی أهل النار و ترفع لهم منازٍ لهم فیها ثم یقال لهم: هذه منازلکم التی فی النار لو عصیتم اللَّه لدخلتموها، قال: فلو أنّ أحداً مات فرحاً لمات أهل الجنة فی ذلک الیوم فرحاً لما صرف عنهم من العذاب. ثم ینادی منادٍ: یا أهل النار ارفعوا رؤوسکم، فیرفعون رؤوسهم فینظرون الی منازلهم فی الجنة و ما فیها من النعیم فیقال لهم: هذه منازلکم التی لوأطعتم ربکم لدخلتموها، قال: فلو أن أحداً مات حزناً لمات أهل النار حزناً، فیورث هؤلاء منازل هولاء و یورث هؤلاء منازل هؤلاء و ذلک قول اللَّه عزّ وجل: «أُوْلَئِکَ هُمْ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». و فی المجمع: عن النبیّصلی الله علیه وآله قال: ما منکم من أحدٍ إلّا و له منزل فی الجنّة و منزل فی النار فإن مات و دخل النار ورث اهل الجنة منزله».(1)
هر کسی که از مادر متولد میشود، از سوی پروردگار حکیم، دوخانه، برای او ساخته میشود، یکی در بهشت و دیگری در جهنم، هنگامی که وارد بهشت شد، خانه او در جهنم را اهل جهنم اسکان مییابند و آنگاه که وارد جهنم شد، خانه او در بهشت را بهشتیان وارث خواهند بود. و هرگاه که بهشتیان وارد بهشت و جهنمیان وارد جهنم شدند، منادی آسمانی ندا در میدهد که ای اهل بهشت به داخل جهنم بنگرید. آنان پس از این ندا، خانههای خود در جهنم را مینگرند و خدا را سپاس میگویند که در آن گرفتار نیامدند و همچنین منادی الهی جهنم، ندا در داده، میگوید: سرخود را بالا گیرید و بنگرید و آنان به خانههای بهشتی خود در بهشت مینگرند و حسرت میخورند که چرا با اعمال صالح خود موجب دستیابی به آن نشدند.(2)
متقی هندیرحمه الله در «کنز العمال»، حدیث 39404 نقل میکند: «لیس منکم احد الاوله منزلان: احدهما فی الجنة والاخر فی النار»... وی همچنین در حدیث شماره 39312 نقل میکند: «ما خلق اللَّه خلقاً الا جعل له فی الجنة منزلاً و فی النار منزلاً... فیورث هولاء منازل
هولاء فیورث هولاء منازل هولاء و ذلک قول اللَّه: «أُوْلَئِکَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ»
در تفسیر ذیل آیه: «یا حَسْرَتَنا ما فَرَظْنا» آمده است: «الحسرة ان یری اهل النار منازلهم فی الجنة فتلک الحسرة».
حسرت این است که اهل جهنم جایگاههای خود را در بهشت میبینند (که اگر اهل خیر بودند به آن میرسیدند) و این است معنی حسرت است.(1)
الف) آدمی در دنیا غالباً درباره مسکن خود میاندیشد، مسکن میسازد، تعمیر میکند، تعویض مینماید، نقل مکان میکند و....
ب) در روزگار آینده، منزل او پیشاپیش مهیا است یکی در بهشت و یکی در جهنم و نقل مکان او از دنیا به سوی هر یک از دو منزل او بستگی به پرونده اعمال او دارد.
ج) روزگار حسرت در پیش است و انسانها چه بهشتیان و چه جهنمیان، هرکدام به نوعی با آن سر و کار دارند.
حضرت امام خمینیرحمه الله در شرح چهل حدیث، ذیل حدیث بیست و دوم یادآور میشود: «...» و در روایت است که «زمین بهشت ساده است و مواد تعمیر آن اعمال بنی آدم(2)و این مطابق است با برهان و کشف اهل مکاشفه».
چنانچه بعضی از عرفای محققین گوید: «بدان، عصَمَنا اللَّه و ایاک، که جهنم از اعظم مخلوقات است؛ و آن زندان خداوند است در آخرت. و او را «جهنم» گویند برای بعید بودن قعر آن؛ چنانچه چاهی را که قعرش، بعید است بئْر «جَهنام» گویند. و آن شامل حرارت و زمهریر است. و در آن برودت است به آخر درجه آن و حرارت است به آخر درجه آن و فاصله بالای آن و قعر آن هفتصد و پنجاه سال راه است. و مردم اختلاف دارند که آن مخلوق است یا غیر مخلوق و خلاف در آن مشهور است و همین طور در بهشت نیز اختلاف کردند.
و امّا پیش ما و پیش اصحاب ما، اهل مکاشفه و معرفت، آنها مخلوق هستند و مخلوق نیستند.
اما اینکه گفتیم مخلوقاند، مثل آن است که مردی خانهای را بنا کند و دیوارهای محیط به فضای آن را فقط برپا کند. در این صورت گفته شود که این خانه است؛ و وقتی که داخل آن شوی در آن دیده نشود مگر دیواری که بر فضا و ساحتی دایر است. پس از آن، انشاء خانهها و بیوت آن را نمایند و به حسب اغراض ساکنان آن از غرفهها و قصرها و مخزنها و آنچه سزاوار است در آن باشد.
و در حدیث است که رسول خداصلی الله علیه وآله، وقتی به معراج تشریف بردند، در بهشت ملایکهای چند دیدند که گاه اشتغال به بنای ابنیه دارند و گاه از کار باز میایستند. فرمود به جبرئیل: سبب این چیست؟ عرض کرد: مواد و مصالح این بناها همان اذکار امت است، هر وقت ذکر گویند، مصالح و موادی برای آنها حاصل شود، پس ملایکه مشغول بنا شوند؛ و وقتی آنها از ذکر باز مانند، اینها از عمل نیز باز ایستند.
بالجمله، صورت بهشت و جهنم جسمانی، همان صور اعمال و افعال حسنه و سیّئه بنی آدم است که در آن عالم به آنها رجوع کنند. چنانچه در آیات شریفه نیز به آن اشاره و تلویح شده است. مثل قول خدای تعالی: «وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً»، و قول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «انّما هی اعمالکم ترد الیکم».(1)
... عالم بهشت و جهنم، دو نشئه و دار مستقلی باشند که بنی آدم به حرکات جوهریه و سوقهای ملکوتی و حرکات ارادیه عملیه و خلقیه به سوی آنها مسافرت میکنند، گرچه هر یک از آنها حفوظشان از صور اعمال خودشان باشد.(2)
الف) هرکسی، با کردار و اعمال دنیوی خود، آینده خود را رقم میزند.
ب) اعمال دنیای ما، مصالح تعمیرات و تزیینات منزل اخروی را فراهم میآورند چه در جهنم و چه در بهشت.
یکی از اعجازهای مرگ که میتوان این اثر را از مهمترین آثار مرگ دانست، تأثیر آن در زندگی انسان، پیش از تحقق مرگ است. (در مقدمه کتاب بدان پرداختیم)
اعجاز مرگ، پس از ظهور آن صورت میپذیرد و این مسأله یک امر طبیعی است، لکن یکی از اعجازهای مرگ آن است که پیش از تجلّی مرگ اثر آن در زندگی کسی که به مرگ و روز حساب یقین ویژهای دارد، خودنمایی میکند. در نهجالبلاغه میخوانیم: «و من ارتقب الموت سارع الی الخیرات».
کسی که مرگ را به انتظار نشسته است در انجام نیکیها شتاب میکند.(1)
صاحبنظری در ذیل شرح حدیث: «الناس نیام و إذا ماتوا انتبهوا» مینویسد: پس از آنکه مرگ فرا رسید، آدمی میفهمد که کدام کار را باید انجام میداد و از کدام کار باید دوری میجست.
کسی که به مرگ اهمیت داده و به روزگار پس از آن میاندیشد:
الف) از هرگونه بدیها و کفرانپیشگی دوری میجوید.
ب) به هرگونه خیرات به عنوان توشه آن روزگار میپردازد.
ما در این کنگره، از عرصه و سوی دگریم
خاکزادیم، ولی صاحب خوی دگریم
طایر گلشن قدسیم و گل سرسبدیم
به گلستان صفا، طالب بوی دگریم
پس دیوار تن ای دوست، گران سیمایی است
که از این قافیه، جویای سبوی دگریم
گذر عمر، به دریاچه وَصل است روان
موج خوییم که سرگشته موی دگریم
حیف در پیله خود سخت قفس بر دوشیم
ورنه ما وارث اسرار مگوی دگریم
با خبر باش در این میکده زیر نظریم
همه در منظر چشمان نکوی دگریم
اندر این مزرعه، جز بندگی عشق مکار
که در این سو، همه مدْعُوِّ گلوی دگریم
مرگ، دروازه آفاق حضور است، حضور
که از این در، پی سر منزل و کوی دگریم
توشه جز گوهر ایمان و عمل، هیچ میار
ورنه آن روز، شفیعی صف و سوی دگریم(2)
با تحقق مرگ، برای انسان مسایلی رخ میدهد که پیش از آن کمتر رخ مینمایاند و مهمترین آنها عبارتاند از:
مرگ که از منظر مادیون یک خاتمه است یعنی تمام شدن و خاموش گشتن چراغ زندگی و قدم نهادن به دیار نیستی است. از منظر الهیون، یک بیداری، یک سرآغاز، و یک مرحله نوین از زندگی میباشد. بر این اساس، پیامآور بزرگ جهان فرمود: «الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا».
مردم دنیا گویا در خوابند، وقتی که مردند از خواب بیدار گشتند.(1)
علامه فیض کاشانیرحمه الله در «محجةالبیضاء» ذیل این حدیث مینویسد: اوّلین مسألهای که برای میّت روشن میگردد، میفهمد که کدام یک از حسنات برایش سودمند و سودمندتر و کدام یک از سیئات برای وی خطرناک و خطرناکترند. این مسأله در کتاب سرّ، در طبیعت او مسطور بود، ولی او از آن غفلت کرده و به کناری رفت. وقتی نگاه به سیئات خود میکند، از شدت حسرت میخواهد آب شود و به او گفته میشود: «کَفی بِنَفْسِکَ الیَوْمَ عَلَیْکَ حسیباً».
1) 134. بحارالانوار، ج 4، ص 42، ح 18.
امروز خودت به حساب رسی و حسابگری بپرداز.(1)
«أول مَا ینکشف له ما یضرّه و ینفعه من حسناته و سیّئاته و قد کان ذلک مسطوراً فی کتاب مطویّ فی سرّ قلبه و کان یشغله عن الاطلاع علیه شواغل الدنیا فإذا انقطعت الشواغل انکشف له جمیع أعماله، فلا ینظر الی سیّئة إلّا و یتحسّر علیها تحسّراً یؤثر أن یخوض غمرة النار للاخلاص من ألم تلک الحسرة، و عند ذلک یقال له: «کَفی بِنَفْسِکَ الیَوْمَ عَلَیْکَ حسیباً»».(2)
در کلامی از امیرالمؤمنینعلیه السلام آمده است: «حرام علی کلّ نفس أن تخرج من الدنیا حتّی تعلم من أهل الجنّة هی أم من أهل النار».
هیچ کسی از دنیا نمیرود مگر اینکه قبل از رفتن میفهمد که آیا اهل بهشت است یا اهل جهنم.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
«فَانِّکُمْ لَوْ قَدْ عایَنْتُمْ ما قَدْ عایَنَ مَنْ مالتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ هِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَاطَعْتُمْ وَلکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ ما قَدْ عایَنُوا وَ قَرِیبٌ ما یَطرَحُ الْحِجابُ»(3)
اگر آنچه مردگان پس از مرگ، مشاهده کردهاند، همه میدیدید، وحشت میکردند و میترسیدند و (سخنان حقّ را) میشنیدید و اطاعت میکردید، ولی آنچه آنها دیدند، از شما پوشیده است، امّا به زودی پردهها کنار میرود (و شما نیز مشاهده خواهید کرد.)
جمله «لو قد عاینتم» بیانگر آن است که هنگام مرگ، پرده از پیش چشم انسان به کنار میرود و او حقایق را به روشنی مینگرد.
همچنین امام باقرعلیه السلام میفرمود:
«ما من مؤمن یموت ولاکافر فیوضع فی قبره حتی یعرض عمله علی رسول اللَّه و علی علیعلیه السلام فهلم جراً...(4)
هیچ مؤمنی و هیچ کافری نیست، مگر اینکه هنگامی که او را در قبرش مینهند، اعمال او بر رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علیعلیه السلام و امامان دیگر، ارائه میشود.
مردی ملا محمّد حسن [اخوی آیت اللَّه لیموندهی، عالم بزرگ خطه شمال و پدر برادر دانشمندم حاج شیخ احمد روحانی مازندرانی را در عالم رؤیا دیدار کرد. به او گفت: میخواهم بروم به دیدن حضرت آیت اللَّه لیموندهی، آیا پیامی نداری؟! گفت:
سلام مرا به او برسان.
بگو بازار عمل در این سو بسیار کساد است.
بگو مرا به صدقه سر ائمه معصومینعلیهم السلام مورد لطف قرار دادهاند.
بگو «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا».
مردم در خوابند، هنگامی که مردند، بیدار میشوند.(1)
راوی میگوید: امیرمؤمنانعلیه السلام در دوران خلافت خود، در نماز جماعت، پس از نماز عشا، بانگ بر میآورد و میفرمود: «تَجَهَّزوا یَرْحَمُکمُ اللَّه».
مجهّز و آماده شوید، خدا رحمتتان کند.(2)
باید دید این مجهز گشتن، برای تداوم زندگی دنیوی است، یا برای گام نهادن در مرحله دیگر حیات است؟ مسلماً باید آخرتگرایی و توجّه به زندگی پس از مرگ را مدّ نظر داشت. این سخن در راستای کلام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که یکی از همسران آن حضرت میگوید: گاهی پیامبرصلی الله علیه وآله را در رختخواب نمییافتم، در پی او بهحرکت در میآمدم، میدیدم با تضرع و زاری رو به آسمان کرده و میفرماید: «اللّهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عینٍ أبداً».
خدایا! مرا به یک چشم برهم زدن به خودم وامگذار.(3)
و به «نفس» موکول نگشتن؛ یعنی غافل نشدن از خدا و زندگی پس از مرگ.
یکی پرسید از سقراط از مردن چه خواندنی
بگفت ای بیخبر مرگ از چه نامی، زندگانی را
اگر زین خاکدان پست، روزی، بر پَری، بینی
که گردونها و گیتی هاست، ملکِ آن جهانی را
مَخسب آسوده، ای برنا که اندر نوبت پیری
به حسرت، یاد خواهی کرد ایّام جوانی را
رفتن به زیارت اهل قبور و انس با برزخنشینان، باعث بیداری آدمی و مایه هشیاری باطن انسان است. بر این اساس، عارفان و انسانهای بیداردل، به زیارت اهل قبور اهمیت خاصی میدهند.
افراد بسیاری از شاگردان مرحوم آیت الحق آیت اللَّه العظمی حاج میرزا علی آقا قاضیقدس سره نقل کردند که ایشان (همراه با شاگردانش) بسیار به وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور میرفت و زیارتش گاهی سه، چهار ساعت به طول میانجامید و در گوشهای به حال سکوت مینشست، شاگردها خسته میشده و باز میگشتند و با خود میگفتند: استاد، چه علّتی دارد که استاد این طور به حال سکوت میماند و خسته نمیشود.
آیت اللَّه حاج شیخ محمد تقی آملیرحمه الله میگفت: مدتها میدیدم که مرحوم قاضیرحمه الله، دو سه ساعت در وادی السلام مینشینند. با خود میگفتم: انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحهای روح مردگان را شاد کند، کارهای لازمتر هم هست که باید به آنها پرداخت. این اشکال در دل من بود، اما به هیچ کس ابراز نکردم، حتّی به صمیمیترین رفیق خود از شاگردان استاد نگفتم.
مدتها گذشت و من هر روز برای استفاده از محضر استاد به خدمتش میرفتم، تا آنکه از نجف اشرف عازم ایران شدم، لیکن در مصلحت این سفر تردید داشتم، همچنین در اطاقی که میخواستم بخوابم، در طاقچه پایین پایِ من کتابهای علمی و دینی بود و در وقت خواب طبعاً پای من به سوی کتابها دراز میشد. با خود گفتم: برخیزم و جای خواب خود را تغییر دهم، یا نه لازم نیست، چون کتابها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته و این هتک احترام به کتاب نیست؟
در این تردید و گفتگوی با خود بالاخره بنا بر آن گذاشتم که هتک احترام نیست
و خوابیدم. صبح که به محضر استاد مرحوم قاضیرحمه الله رفتم و سلام کردم، فرمود: علیکم السلام، صلاح نیست شما به ایران بروید، و پا دراز کردن به سوی کتابها هم هتک احترام است. بی اختیار گفتم: آقا! شما از کجا فهمیدهاید؟ فرمود: از وادی السلام فهمیدهام.(1)
عارف از پرتوِ میراز نهانی دانست
گوهرِ هر کس از این لعل توانی دانست
شرحِ مجموعه گل، مرغِ سحر داند و بس
که نه هرکو ورقی خواند، معانی دانست(2)
توجه به عظمت و ارزش دنیا هنگامی بیشتر به اوج خود میرسد که ارتحال و سفر آخرت آدمی قطعیت یابد.
هنگامی که امیرمؤمنانعلیه السلام شنید که مردی از دنیا نکوهش میکند، به او فرمود: ای مذمت کننده به دنیا آگاه باش که دنیا محل تجارت بندگاه خداست: «...متجر أولیاء اللَّه» و به فرموده پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دنیا مزرعه آخرت است «الدنیا مزرعة الآخرة».(3)بنابراین کسی که از دنیا رفت بهتر در مییابد که چگونه دست او از عمل و انجام عبادت و فراهم آوردن توشهها کوتاه گشته است.(4)
مرگ، به نوبه خود، در زندگی هر انسانی تأثیرگذار است و این تأثر را در پاکسازی جان آدم میّت، از گناهان و برخی از خطاها میتوان به تماشا نشست. مرگ، برای برخی آدمها کفاره گناهان است که به نوبه خود بار گناهان را از دوش صاحب خود کمتر میکند.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «إن الموت هو المصفاة، یصفّی المؤمنین من ذنوبهم».
بدون تردید، مرگ، تصفیه کننده است و جانِ مؤمنین را از گناهان پاک سازی مینماید.
آن حضرت، در ادامه سخنان فوق افزود: «فیکون آخراً لم یصبهم و کفّارة آخر وَزْرٍ علیهم».
بعضی از انسانها به خاطر اصابت برخی از دشواریهای زندگی، جانشان پاک سازی میشود و کسانی که چیزی به آنان اصابت نکرد، مرگ در این باره، کارگشاست.
و نیز افزود: «و یصفی الکافرین من حسناتهم فیکون آخر لذة او نعمة او رحمة تلحقهم».
مرگ، کفار را از حسنات تصفیه مینماید و آخرین لذت، یا نعمت یا رحمت الهی است که در دنیا برای آنان منظور گشته است.(1)
حافظ میگوید:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره، پرده بر فکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحان است
روم به گلشنِ رضوان و مرغ آن چمنم
هنگامی که انسان با ایمان از دنیا میرود، زمان استراحت او فرا میرسد که راحت میشود، ولی آنگاه که مرگ آدم گناهکار فرا میرسد، روز گرفتار خاصی برای او آغاز گشته، در حالی که مردم از دست او راحت میشوند.
به پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله گفته شد: فلانی از دنیا رفت. پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: «مستریح او مستراح منه».
راحت شد یا دیگران از دست او راحت شدند.(2)
این فرموده اشاره به این نکته است که مؤمن با مرگ، راحت میشود، ولی مرگ آدم فاجر و گناهکار مایه راحتی دیگران است.(3)
یکی از اعجاز مرگ رفع موانع باب توجه به خدا است، مرگ نه تنها پردههای فراوانی را در پیش چشم آدمی بر میدارد و عرصه دید آدمی بسی وسعت مییابد موانع تظاهر و تجلی عشق به خدا را نیز از سر راه عاشق بر میدارد و در این مقام است که عشق خدا در دل خداجویان تجلّی لازم خود را باز مییابد. در سخنی از امام صادقعلیه السلام آمده است: «اذا تخلّی المؤمن من الدنیا سما و وَجَد حلاوة حبّ اللَّه».(4)
هنگامی که آدمی از دنیا دل بر کند یا از دنیا برود حلاوت و مزه عشق به خدا را در خود مییابد.
آیاتی مثل: «إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» مورد توجه بعضی از علمای اهل سنت گشته، میگویند: آدمی پس از مرگ در قیامت ذات خدا را مشاهده میکند. در حالی که باید این دانشمندان بدانند که پس از مرگ ما، وجود مطلق الهی که تبدیل به وجود مقید و محدود نمیشود تا بتوان او را مشاهده کنیم، پس دیدن روی خدا، معنای دیگری دارد که دیدن نشانههای عظمت الهی با چشمی رها از بند اغلال غفلتها میتواند منظور آن باشد که مایه ایقان ویژهای است، همچنین دیدن جمال خلفای الهی نیز میتواند منظور از محتوای آیه فوق باشد.
در حدیث آمده است: عبداللَّه بن صالح میگوید به امام هشتمعلیه السلام گفتم: «یابن رسول اللَّه، فما معنی الخبر الذی رووه: ان ثواب لا اله الا اللَّه النظر الی وجه اللَّه تعالی؟ فقالعلیه السلام: یا ابا الصلت، من وصف اللَّه تعالی بوجهٍ کالوجوه فقد کفر، و لکن وجه اللَّه تعالی انبیاؤه و رسله و حججه صلوات اللَّه علیهم، هم الذین بهم یتوجه الی اللَّه عز و جل و الی دینه و معرفته، و قال اللَّه تعالی: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» و قال عز و جل: «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»فالنظر الی انبیاء اللَّه تعالی و رسله و حججهعلیهم السلام فی درجاتهم ثواب عظیم للمؤمنین یوم القیامة، و قد قال النبیصلی الله علیه وآله: من ابغض اهل بیتی و عترتی لم یرنی و لم اره یوم القیامة؛ یابن رسول اللَّه! این خبری که روایت کردهاند: «ثوابِ گفتن لا اله الا اللَّه، نگاه کردن به وجه خدای متعال است» به چه معناست؟ حضرت فرمود: «هرکه برای خدای متعال، چهرهای مانند این چهرهها قائل باشد، کافر است، بلکه چهره خدای متعال، همان پیامبران و فرستادگان و حجتهای اویندعلیهم السلام به واسطه اینان است که به جانب خدا و به دین او و معرفت او روی آورده میشود. خدای متعال فرموده است: «هرچه بر روی زمین است، فانی شونده است و وجه [ذاتِ با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهد ماند» و نیز فرموده است: «جز وجه او همه چیز نابود است». پس، نظر کردن به پیامبران خدای متعال و فرستادگان و حجّتهای او - با درجاتی که دارند - در روز قیامت ثواب بزرگی برای مؤمنان
در بردارد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «هرکه اهل بیت و عترت مرا دشمن دارد، در روز قیامت نه او مرا ببیند و نه من او را میبینم».
الف) پس از ارتحال از این عالم، وقایع و حقایقی رخ مینمایند که از چنان که اهمیتی برخوردارند که چه بجاست از آنها به عنوان اعجاز مرگ، یاد کنیم.
ب) اعجاز که در اینجا بدین معنا است که مرگ، سرآغاز تحقق وقایع مهم و بعضی از مسائل عجیب است.
تردیدی نیست که با حصول مرگ تحول بزرگی در سرنوشت آدمی رخ میدهد. بر این اساس مسأله تشییع جنازه، سؤال قبر و بسیاری از مسائل دیگر در پی آن، یکی پس از دیگری، پیش میآید و قابل ذکر است که یکی از حقوق الهی مؤمنان نسبت به یکدیگر حضور در تشییع جنازه است که در احادیث و سیره اهلبیت مورد تأکید فراوان میباشد.
انسان با ایمان آنچنان بلند مقام است که پس از مرگ او تشییعکنندگان او مورد رحمت و کرامت الهی قرار میگیرند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ کَرَامَةِ الْمُؤمِنِ عَلَی اللَّهِ تَعالی أَنْ یَغْفِرَ لِمُشَیِّعِهِ».
اولین مرحله از تکریم و احترام خداوند نسبت به مؤمن این است که تشییعکنندگان جنازه او را میآمرزد (هرکس در تشییع جنازه مؤمنی شرکت کند گناهانش آمرزیده میشود).(1)
در حدیث آمده است «وعن علیّ علیه السلام أنّه کان یمشی فی خمس مواطن حافیاً. ویُعَلّق نَعْلَیه بیده الیسری وکان یقول: إنّها مَواطِن للَّه فأُحِبّ أن أکونَ فیها حافیاً: یوم الفطر ویوم
1) 150. بشارة المصطفی، ص 41، ح 28؛ کنز العمال، ج 15، ص 595، ح 42354.
النّحر ویوم الجمعة وإذا عادَ مریضاً وإذا شَهِدَ جَنازة».
از امام علیعلیه السلام روایت شده که پیامبر در پنج جا پا برهنه راه میرفت و کفشهایش را در دست چپ میگرفت و میفرمود اینها جایگاه خداوند هستند و دوست دارم که در آنها پا برهنه باشم. 1- روز عید فطر 2- روز عید قربان 3- روز جمعه 4- هنگام عیادت بیمار 5 - هنگام مشاهده جنازه.(1)
احترام به میت، احترام به سفری است که او عازم آن است، یعنی سفر آخرت و این مسأله در چهره تشییع جنازه صورت میگیرد و در اسلام بسیار سفارش شده است. تشییع جنازه نکات فراوانی را در بر دارد که مهمترین آنها عبارتاند از:
اسلام، مرگ را سفر و کوچ کردن و پیمودن یک مرحله میداند، نه فنا نابود شدن.
مرگ از منظر دین، مرحله بالاتر از زندگی مادی است؛ لذا روز تشییع جنازه، هزاران تن از آسمانیان نازل میگردند.
درسی دیگر برای زندگان است که چنان زندگی کنید که هنگام ارتحال شما مردم برایتان بگریند.
جنازه انسان با ایمان که این گونه احترام دارد، پس زندهاش چقدر احترام دارد. از این رو درسی دیگر است برای انسانها تا «حرمت» یکدیگر را نگهدارند و از اذیت و آزار دیگران دست بردارند.
در دستور العمل زیر، تشییع جنازه یکی از وظایف انسانها مقرر گشته است.(2)
عن... «أبلغ موالینا السلام وأوصهم بتقوی اللَّه و لیَعُدْ غنیُّهم علی فقیرَهم و قَوِیُّهم علی ضَعیِفهم وَ اَن یُشَیِّعَ حَیُّهم مَیِّتَهم و أن یتذاکروا أمرنا».
به دوستان، ابلاغ کن که: اهل تقوا باشند و مالدارانشان دست فقیرانشان را بگیرند و توانمندانشان دست ضعیفانشان را بگیرند و نیز اهل تشییع جنازه باشند و زندگانشان از مردگانشان تشییع کنند و فرهنگ ما را میانِ خود ترویج نمایند.
فقط به ذکر نیکیهای او بپردازند و از بدیهای او چشم بپوشند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اذکروا موتاکم بالخیر».
از مردگان خود به نیکی یاد کنید.(1)
این نیز درسی دیگر از تشییع جنازه است.
راز تشویق اسلام به شرکت در تشییع جنازه مؤمنین آن است که:
اولاً: نوعی احترام به آنها میباشد.
ثانیاً: درس چگونه زیستن را به آدمیان میدهد تا به گونهای زندگی نمایند که همه خیرخواه و دوستدار یکدیگر باشند.
ثالثاً: هشداری به بازماندگان است که میثاق میان خود و خدا را مستحکم کنند که بانگ رحیل نزدیک در پیش است. «عَنْ عَجْلاَنَ اَبِی صَالِحٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِعلیه السلام: یَا أَبَا صَالِحِ اِذَا اَنْتَ حَمَلْتَ جَنَازَةً فَکُنْ کَاَنَّکَ اَنْتَ الْمَحْمُولُ وَ کَأَنَّکَ سَأَلْتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ إِلَی الدُّنْیَا فَفَعَلَ فَانْظُرْ مَاذَا تَسْتَأْنِفُ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ: عَجَبٌ لِقَوْمٍ حُبِسَ أَوَّلُهُمْ عَنْ آخِرِهِمْ ثُمَّ نُودِی فِیهِمُ الرَّحِیلُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ».
ابوصالح عجلان گفته: امام صادقعلیه السلام به من فرمود: ای ابا صالح! هنگامی که جنازهای را حمل میکنی (چنین فکر کن که) گویا تو در بین تابوت هستی، مثل اینکه تو از خدا خواستی که تو را به دنیا برگرداند و خدا هم تو را برگرداند پس ملاحظه کن که چگونه از ابتدا شروع میکنی. سپس امامعلیه السلام فرمودند: شگفت و تعجب از قومی که اوّل آنها (به واسطه مردن) از آخرشان حبس و پنهان شدند، سپس در بین آنها ندا داده شد که کوچ کنید ولی آن قوم و مردم در حال بازی کردن میباشند.
امام صادقعلیه السلام به ابی صالح فرمود: وقتی در تشییع جنازهای شرکت جستی، فرض کن که خودت داری تشییع میشوی، لکن از خدا مهلتی برای تو صادر شده و به دنیا بازگشتی. پس دقت کن که کدام عمل را مقدم بداری و کدام عمل را باید دوباره بجا آوری.(2)
رابعاً: درسی جدید برای بازماندگان است که با پدیده مرگ، ارتباطات میان انسانها قطع نگشته است، زیرا روح آدمی یک امر فناپذیر نیست. روح میتواند دست انسانهای باز مانده در دنیا را بگیرد و حاجات آنان را برآورده سازد. در این باره به دو داستان زیر توجه فرمایید.
پس از امام ششمعلیه السلام وضعیت خاصی در جامعه تشیع ایجاد شده بود، بعضی پیرو مذهب اسماعیلیه و بعضی پیرو مذهب واقفیه شدند و برخی پیرو (عبداللَّه افطح فرزند امام ششم) و بعضی نیز به سوی امام هفتمعلیه السلام هدایت شدند و در این رابطه از نیشابور هیئتی از سوی مردم آن سامان محمد بن علی نیشابوری را همراه سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و پرسشهایی در نامههایی مهر و موم شده، به سوی مدینه گسیل داشتند و به او گفتند: از میان فرزندان امام ششم، هرکدام بدون باز کردن نامهها پاسخ آن را داد، پولها را به او بده و گرنه آن را به نیشابور بازگردان، محمد بن علی هنگامی که حرکت کرد، پیر زنی به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ، به عنوان خمس شرعی محصول کار خود را پیش آورد و گفت: این را هم به امام من تحویل بده. محمد بن علی نیشابوری با نامهها (حدود هفتاد نامه) و پولها و آنچه از شطیطه دریافت داشته بود، به سوی مدینه و فرزندان امام ششم حرکت کرد.
او در آغاز به دیدن عبداللَّه افطح رفت، عبداللَّه ادعای جانشینی از امام ششم و ادعای امامت داشت، ولی در همان برخورد اوّل، مرد نیشابوری فهمید که او امام نیست، زیرا نمیدانست در نامهها چه خبر است، ولی وقتی به محضر امام هفتم رسید امام به او فرمود: پاسخ نامهها را ذیل آنها نوشتم. او وقتی چند نامه را گشود، با کمال تعجب مشاهده کرد که پاسخ نامهها در ذیل سؤالهای آنها آمده و امام بدون گشودن نامهها پاسخ آنها را در آنها نوشته است. امام فرمود: آنچه از شطیطه آوردهای به ما تحویل بده! [جئنی بدرهم شطیطه وازارها ]من بسیار تعجب کردم، امام فرمود: سلام مرا به شطیطه برسان.
امام فرمود: این کیسه دراهم و این پارچه را که بخشی پارچههائی است که به عنوان کفن خود ما از آن استفاده میکنیم، [ابلغ شطیطه سلامی و اعطها هذه الصرّة... و اعطیت له (لها) شقة من الکفانی من قطن قریتنا صیدا قریة فاطمة و غزل اختی حلیمة بنت الامام جعفر بن محمد بن الصادق به شطیطه بده، سلام مرا به او برسان و بگو از هنگامی که ابو جعفر (محمد بن علی نیشابوری) از سفر برگشت، شما نوزده روز دیگر زندگی میکنی و من خودم برای خواندن نماز تو حاضر میشوم. [و انا اتولی الصلاة علیک امام به ابو جعفر فرمود: [و اردد
الاموال الی اصحابها] پول هائی که آوردهای را به صاحبانشان رد کن، و هنگامی که مرا در نماز این زن دیدی، مسأله را کتمان کن و کسی را خبر دار مساز. امام سپس فرمود: نامهها را بگشای تا پاسخها را تماشا کنی. او میگفت: از قسمت میانی بستهها چند نامه را بیرون کشیدم.
یکی از آنها را گشودم، نوشته شده بود، آن عالم (امامعلیه السلام) چه میفرمایند درباره کسی که نذر کرد که همه بردههای قدیمی خود را آزاد کند و الان نمیداند کدام برده شامل این نذر میشود. امام نوشت: بردههای پیش از ششماه خریداری شده را آزاد کن، زیرا در قرآن میخوانیم: «قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ».(1)
نامه دوم را گشودم، آن عالم (امامعلیه السلام) چه میفرمایند درباره کسی که گفت: به خدا سوگند، اموال فراوانی را باید در راه خدا انفاق کنم. امام پاسخ داد: اگر گله دار است 84 عدد گوسفند انفاق کند و اگر شتر دار است 84 شتر انفاق کند و اگر نقدینه دارد 84 درهم انفاق کند، زیرا در قرآن میخوانیم: «لَقَدْ نَصَرَکُمْ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ».(2)
نامه سوم را باز کردم در آن آمده بود، آن (عالم) امامعلیه السلام چه میفرمایند درباره کسی که نبش قبر کرده، سر میتی را از تنش جدا کرده و کفن او را سرقت نموده است. امام پاسخ داد: دست دزد را برای دزدی در حِرز صورت گرفته باید برید و صد دینار به خاطر جدا کردن سر میت، باید جزای نقدی بدهد که (به منزله جنین است).
هنگامی که من به نیشابور رسیدم، دیدم مردم همه «فطحی» شدند، جز شطیطه و معلوم شد مبلغان «عبداللَّه افطح» تأثیر گذار بودهاند. پس از ارتحال شطیطه، امامعلیه السلام حاضر گشت و بر جنازه او نماز خواند، ولی مردم آن حضرت را نشناختند آن حضرت هنگام رفتن به من فرمود: هم کیشان خود را شناسایی کن و به آنها سلام مرا ابلاغ کن و بگو که من و هرکس که به جای من از ائمه باشد، در کنار جنازه شما حاضر میشویم و شما را از یاد نمیبریم.
[عرف اصحابک و اقرأهم منّی السلام و قل لهم انی و من یجری مجرای من الائمة لابد لنا من حضور جنائزکم فی ای بلد کنتم فاتقوا اللَّه فی انفسکم .(3)
لازم به تذّکر است که تشییع جنازه اختصاص به مسلمانان ندارد و در میان مردم جاهلیت نیز رایج بوده است. علامه طباطباییرحمه الله در تفسیر المیزان ذیل سوره کوثر مینویسد: در تشییع جنازه قاسم پسر رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که چشم عاص بن وائل به رسول خداصلی الله علیه وآله افتاد گفت: «لا جَرَم لقد اصبح ابتر» او ابتر است. سپس از سوی خدا آیه «إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ». نازل شد.(1)
امام باقرعلیه السلام از پدرش نقل کرد که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «لقد وافی من الملائکة تسعون الف ملک و فیهم جبرئیل یصلون علیه».
در تشییع جنازه سعد معاذ نود هزار ملائکه از آسمان به احترام او نازل گشتند که جبرئیل نیز در میان آنان بود و همگان بر سعد، درود میفرستادند....
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ای جبرئیل او چه عملی را انجام میداد که مستحق درود تو شد». جبرئیل پاسخ داد: «بقرائة قل هو اللَّه احد».
به خاطر قرائت فراوان سوره قل هو اللَّه احد.(2)
سعد ابن معاذ بن نعمان بن امرؤالقیس اوسی، از صحابه و انصار رسولصلی الله علیه وآله و از شجاعان عهد (5 ه.ق، 626م) وی از مردم مدینه بود و سیادت اوس را داشت و لوای اسلام را در واقعه بدر او حمل میکرد. در احد هم حاضر شد. هم اوست که به یاری سعد بن عباده پس ازاین واقعه جراحت پیامبرصلی الله علیه وآله را ضماد نهاد. وی حکمی مبنی بر اسارت یهود خیبر گرفت و به قتل مردان و اسارت زنان و تقسیم اموال ایشان فرمان داد. او در خندق جراحت برداشت و بر اثر آن درگذشت و در بقیع دفن شد. عمر او 37 سال بود.
محدّث خبیر شیخ عباس قمیرحمه الله در تحفة الاحباب ذیل کلمه سعد معاذ مینویسد: از بزرگان اصحاب رسولصلی الله علیه وآله و سید اوس و کبیر القدر است، و در بدر و اُحد حاضر گشته و در جنگ خندق به دست حبان العرقه زخم تیر برداشت، و از خدای خواست کیفر یهود بنی
قریظه را ببیند آنگاه بمیرد، دعای او مستجاب شد خون از آن جراحت بایستاد تا آنگاه که یهود بنی قریظه به تصدیق او عرضه تیغ شدند پس خون گشوده گشت و سعد بدان زخم درگذشت. وی همچنین یادآور میشود که او سوره قل هو اللَّه احد بسیار میخوانده و در همه حالاتخودبرخواندنآنمواظبتداشتو باینجهتوقتیکهرسولخداصلی الله علیه وآلهبراونمازمیخواند نود هزار فرشته که از جمله آنها جبرئیل باشد به جنازه او حاضر شدند و بر او نماز خواندند.(1)
بدخلقی در خانه نسبت به اهل خانه، یکی از اسباب فشار قبر است و در این باره توجه به سرانجامزندگی و فشار قبر سعد معاذ صحابی معروف ما را از هرگونه تفصیل مسأله بینیاز میکند.
موت سعد معاذ پس از جریان «بنی قریظه» که پس از جنگ خندق بود، رخ داد. جبرئیل بر رسولخداصلی الله علیه وآله نازل گشت و فرمود: این عبد صالح کیست که با موت او ابواب آسمان بازگشت و عرش الهی به حرکت درآمد.
رسول خداصلی الله علیه وآله در قبر چند نفر از یاران نازل گشت که عبارتند از: حارث بن اوس، اسید بن حضیر، ابو نائله، و سلمة بن سلامة و همچنین بر سعد معاذ نازل گشت.
پیامبر با پای برهنه و بدون عبا در تشییع جنازه سعد شرکت جست و گاهی یمین و گاهی یسار جنازه را میگرفت.
پیامبر بر جنازه او نماز خواند.
پیامبر داخل قبر او شد و لحد آن را با دست مبارک چید. لحد او که بسیار محکم و مستحکم تنظیم نمود و فرمود: میدانم که بعداً نابود میشود ولی باید کار را محکم انجام داد (وجدان کاری) «انِّی لأعلم انه سیبلی و یصل البلی الیه ولکن یحب عبداً اذا عمل عملاً احکمه».
وقتی از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدند چرا بدون کفش و بدون عبا در تشییع جنازه شرکت نمودی، پاسخ داد: ملائکه را چنین دیدم.
1) 160. الاصابة، ج 2، ص 37-38، شماره 3204؛ الاستیعاب، ج 2، ص 27-33؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 20-21، شماره 4715؛ اسدالغابة، ج 2، ص 296-299.
پس از به خاک سپردن او «تغیّر وجه رسولِ اللَّهصلی الله علیه وآله و سبَّحَ ثلاثاً فسبّح المسلمون ثلاثاً ثم کبّر رسول اللَّه ثلاثاً فکبر اصحابه حتی ارتج البقیع بتکبیره» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ سعداً قد اصاتبه ضمَّه؛ سعد را فشار قبر فرا گرفت».
وقتی سؤال کردند که راز فشار قبر چیست پاسخ داد: «انه کان فی خلقه سوء مع اهله؛ او با خانواده خود بد اخلاقی داشت».(1)
فلما حنط و کفن و حمل علی سریره تبعه رسول اللهصلی الله علیه وآله بلا حذاء و لا رداء ثم کان یأخذ یمنة السریر مرة و یسرة السریر مرة حتی انتهی به إلی القبر فنزل رسول اللهصلی الله علیه وآله حتی لحده و سوی علیه اللبن و جعل یقول ناولونی حجرا ناولونی ترابا فیسد به ما بین اللبن فلما أن فرغ و حثا علیه التراب و سوی قبره قال رسول اللهصلی الله علیه وآله إنی لأعلم أنه سیبلی و یصل البلاء إلیه و لکن الله عز و جل یحب عبدا إذا عمل عملا أحکمه فلما أن سوی التربة علیه قالت أم سعد من جانب یا سعد هنیئا لک الجنة فقال رسول اللهصلی الله علیه وآله یا أم سعد مه لا تجزمی علی ربک فإن سعدا قد أصابته ضمة قال فرجع رسول اللهصلی الله علیه وآله و رجع الناس فقالوا یا رسول الله لقد رأیناک صنعت علی سعد ما لم تصنعه علی أحد أنک تبعت جنازته بلا حذاء و لا رداء فقالصلی الله علیه وآله إن الملائکة کانت بلا رداء و لا حذاء فتأسیت بها قالوا و کنت تأخذ یمنة السریر و یسرته قال کانت یدی فی ید جبرئیلعلیه السلام آخذ حیث یأخذ فقال أمرت بغسله و صلیت علی جنازته و لحدته فی قبره ثم قلت إن سعدا قد أصابته ضمة قال فقالصلی الله علیه وآله نعم إنه کان فی خلقه مع أهله.
هنگامی که میت را به خاک سپردند، سزاوار است که همه بازماندگان یا لااقل جمعی از آنان، نماز لیلة الدفن، برای میت بخوانند و میتوانند دیگران را در خواندن چنین نمازی اجیر نمایند. این نماز دو رکعت است که در رکعت اوّل پس از حمد، آیت الکرسی و در رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره قدر خوانده میشود.(2)
الف) با مرگ ظاهری، ارتباط انسان با دیگران قطع نمیشود لذا در تشییع جنازه، به عنوان «حق المؤمن» یاد میشود.
ب) پاداشی که پروردگار حکیم برای شرکتکنندگان در تشییع جنازه منظور میدارد نشان از گران سنگی این عمل دارد.
ج) تشییع جنازه هزاران درس مهم و حیات بخش را برای بازماندگان در بر دارد، به شرط آن که به آن بیندیشند.
در اوّلین لحظاتی که بدن انسان را داخل قبرش نهادند، دو فرشته در بالین او حضور مییابند و بازجویی کوتاهی از او به عمل میآورند که این دو فرشته، یکی «مبشّر» و دیگری «بشیر» نام دارند.(1)همچنین «نکیر» و «منکر»(2)نیز نامیده شدهاند و برخی از اهل نظر میگویند: هرگاه آن دو ملک در بالین انسان با ایمان حاضر شوند، مبشّر و بشیر خوانده میشوند و هرگاه در بالین آدم کافر حاضر گردند، نکیر و منکر نامیده میشوند. ولی دقّت در لسان احادیث نشان میدهد که آن دو فرشته در بالین انسان مؤمن نیز نکیر و منکر نام گرفتهاند. پس به طور کلی نکیر و منکر نام دو ملک بازجو کننده است. هنگامی که از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدند: و ما منکر و نکیر؟ (منکر و نکیر چه کارهاند؟) پاسخ داد: «هما قعیدا القبر».
آن دو در کمین قبراند.
و هنگامی که سؤال شد: «املکان یعذبان الناس فی قبورهم».
آیا این دو ملکاند که مأمور عذاب آدمهایند؟.
پاسخ داد: آری.(3)
حضور آن دو در بالین کفار و بازجویی از آنان، قابل انکار نیست، اما حضور آن دو در بالین مؤمنان و انجام بازجویی، طبق برخی از احادیث، بهواسطه اعمال حسنه آنان پیشگیری(4)به عمل میآید، شاید بدان جهت باشد که گاهی ضرورتی برای بازجویی احساس نمیشود، یا آنکه خود اعمال حسنه پاسخ منکر و نکیر را میدهند.(5)
در بعضی از احادیث آمده است که دو فرشته بازجو کننده، در کنار انسان مؤمن در چهرهای بسیار فرحناک و سرورآفرین، ولی در کنار آدم کافر در چهرهای بسیار ترسناک و سهمگین حضور مییابند.(6)
در بازجویی دو ملک سؤالها بیشتر در باب اعتقادات کلی صورت میگیرد، یعنی درباره خدا، پیامبر، امام و کتاب آسمانی او سؤال میشود.
چنانکه اشاره شد، میّت، هنگامی که در قبر خود جای میگیرد، دو فرشته منکر و نکیر به عنوان بازجویی، در کنار او حاضر میشوند، گرچه همه اموات، این مسأله را ندارند و فقط کسانی که مؤمن خالص یا کافر خالصاند مورد سؤال واقع میشوند و غیر از این دو گروه، به حال خود رها میشوند و مورد بازجویی قرار نمیگیرند. چنانکه در حدیث آمده است: «لا یسأل فی القبر إلّا من محض الإیمان محضاً أو محض الکفر محضاً والآخرون یلهون عنهم».
در قبر سؤال نمیشود مگر از کسی که ایمان خالص داشته باشد یا کافر خالص باشد و ما بقی رها میشوند.(1)
علامه دوانیرحمه الله در کتاب شرح عقاید عضدیه یادآور میشود: «عذاب القبر للمؤمن والفاسق والکافر».(2)
بنابراین غیر از این دو گروه مورد سؤال نخواهند بود. علامه مجلسیرحمه الله یادآور میشود: دو ملک بر کسی نازل و وارد میشوند که مؤمن یا کافر خالص باشند و غیر از این دو گروه رها میشوند. «و قد قلنا فیما سلف انما ینزل الملکان علی من محض الکفر محضاً و سِوی هذَین فَیُلْحی عنه». وی در ادامه همین سخن میگوید: «فالملکان اللذان ینزلان علی العبد احدهما من ملائکة النعیم والاخرة من ملائکة العذاب».
دو فرشتهای که بر بنده وارد میشوند یک فرشته بهشت است و دیگری فرشته عذاب.(3)
منکر و نکیر از جنس ملایکاند و مأموریت دارند تا به مؤمنان مژده بهشت دهند و کافر را به وحشت در انداخته، بخشی از کیفر جرمهای او را به وی بچشانند.
آری! منکر و نکیر دو فرشته مهرباناند و به تناسب وضعیت ما با ما رفتار میکنند.آنان برای مؤمنان، مهربان و برای کفار، ترس آور و خوفناک اند.(4)
در حدیثی دیگر از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله آمده است: «و عن النبیصلی الله علیه وآله ان اللَّه تعالی ملکین یقال لهما: ناکر و نکیر ینزلان علی المیت فیسألانه عن ربه و نبیه و دینه و امامه، فان اجاب
بالحق سلموه الی ملائکة النعیم، و انا ارتج علیه سلموه الی ملائکة العذاب».(1)
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: آن دو ملک (ناکر و نکیر) وقتی در کنار میت رسیدند: راجع به عقائد (و از توحید، نبوت، دین و امام او سؤال میکنند اگر خوب پاسخ داد، او را به فرشته نعیم) (جهت پذیرائی لازم) میسپارند و گرنه او را به فرشته کیفر و عذاب (جهت کیفر بیشتر) تحویل میدهند.
«علامه محقق الدوانیرحمه الله در کتاب شرح العقائد العضدیة مینویسد: «عذاب القبر للمؤمن والفاسق والکافر حق لقوله تعالی: «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً»».(2)
عذاب قبر برای آدم مؤمن، کافر و فاسق ثابت است لذا در قرآن میخوانیم: آنان (مردگان) صبح و شام مورد کیفر واقع میشوند.
در اولین لحظات ورود میت به قبر، روح وی به بدنش نزول میکند، به گونهای که بتواند پاسخ منکر و نکیر را بدهد و در این بازجویی، سخن از خدا، رسول، دین و امام پیش میآید، اگر صحیح پاسخ داد، قبر برای او بهشت گونه خواهد بود و گرنه گودالی از گودالهای جهنم خواهد شد.(3)
اشارهشدکهیکیازمسائلاساسیپسازمرگ،مسألهصورتگرفتنبازجوییاولیه،ازسوینکیر و منکراست و اینمسأله برایهمهانسانهاست،جزبرایگروهیکهدوویژگی دارند و عبارتند از: 1. کسی که دارای حب و عشق به آل محمد باشد، 2. کسی که از دشمنان آل محمد باشد.
زمخشریرحمه الله مفسر معروف اسلامی در «تفسیر کشاف» این حدیث را نقل میکند:
«و قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله من مات علی حبّ آل محمّد فقد مات شهیداً إلّا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستکمل الایمان، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد بشّره ملک الموت بالجنّة ثمّ منکر و نکیر، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد یزفّ الی الجنّة کما
تزفّ العروس الی بیت زوجها، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح اللَّه فی قبره بابین إلی الجنّة، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة، ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنّة و الجماعة، ألا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه: آیس من رحمة اللَّه، ألا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافراً، ألا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنة».
کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد شهید مرده است
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد، آمرزیده مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدصلی الله علیه وآله جان بسپارد با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد فرشته مرگ، سپس منکر و نکیر وی را به بهشت بشارت میدهند.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله از جهان رخت بربندد همچون عروسی که به خانه شوهر برند، با جلال و شکوه و احترام وارد بهشت میگردد.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمدصلی الله علیه وآله از دنیا برود دو در از قبرش به سوی بهشت گشوده میشود.
آگاه باشید! کسی که با محبّت و دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله جهان را وداع گوید، خداوند قبرش را از زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد.
آگاه باشید! کسی که با محبّت و دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله جان دهد طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد روز قیامت در حالی که بر پیشانیش نوشته شده: از رحمت خداوند محروم است، وارد محشر میشود.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد، کافر مرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.(1)
1) 176. کشاف، ج 3، ص 82.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: آنگاه که انسان مؤمن از دنیا رفت، شش زیباروی به کنار او حاضر شده و آنکه از همه زیباتر و بهاورتر است، بالای سر او جایی میگیرد، هنگامی که منکر و نکیر خواستند از ناحیه دستهای میت به کنار او درآیند، ملکی که در این سمت قرار دارد، از ورود او ممانعت به عمل میآورد و اگر خواست از ناحیه پشت سر و نیز از طرف سر میت و یا از سمت پشتش وارد شود، مانع خواهند بود. آن زیباروی بهاورتر از همه و از اینان میپرسد: شما چه کسانی هستید؟ و از آنکه در مقابل دستهای میت قرار دارد سؤال میکند: تو کیستی؟ جواب میدهد: «من نماز هستم». و نیز از آنکه پشت سر است میپرسد: شما کیستی؟ پاسخ میدهد: «من زکات هستم». از آنکه طرف دست راست میباشد میپرسد: تو کیستی؟ پاسخ میدهد: «من حج هستم». از کسی که در قسمت پای میت قرار دارد میپرسد: تو کیستی؟ جواب میدهد: «من نیکی به برادران مؤمن هستم». سپس آنان از دیگری میپرسند که تو کیستی؟ پاسخ میدهد: «من ولایت محمد و آل او هستم».
«عن درست الواسطی قال: سمعت أبا عبداللَّهعلیه السلام یقول: إن المؤمن إذا مات ادخل معه فی قبره ستّ مثال فأبهاهنّ صورة و أحسنهنّ وجهاً و أطیبهنّ ریحاً و أهیأهن هیئة عند رأسه فإن أتی منکر و نکیر من قبل یدیه منعت التی بین یدیه و إن أتی من خلفه منعت التی من خلفه و إن أتی عن یمینه منعت التی عن یمینه و إن أتی من یساره منعت التی عن یساره و إن أتی من عند رجلیه منعت التی عند رجلیه و إن أتی من عند رأسه منعت التی عند رأسه قال: فتقول لهنّ التی هی أحسنهنّ صورة و أطیبهن ریحاً و أهیأهنّ هیئة: من أنتنّ جزاکن اللَّه عنّی خیراً؟ قال: فتقول التی بین یدیه: أنا الصلاة و تقول التی من خلفه: أنا الزکاة و تقول التی عن یمینه: أنا الصیام و تقول التی عن یساره: أنا الحجّ و تقول التی عند رجلیه: أنا برّه باخوانه المؤمنین فیقلن لها: من أنت؟ فأنت أحسننا صورة و أطیبنا ریحاً و أهیانا هیئة؟ فتقول: أنا الولایة لمحمّد و آل محمد».(1)
در احادیث آمده است که «نماز» یکی از عوامل بازدارنده منکر و نکیر از انجام سختی و شدت عمل است و در بعضی از احادیث آمده است که نماز پاسخ منکر و نکیر را بر عهده میگیرد.(2)
1) 177. مصادقة الاخوان، ج 1، ص 64.
2) 178. روی عن النبیّصلی الله علیه وآله أنّه قال: الصلاة مرضات اللَّه تعالی و حب الملائکة و سنّة الأنبیاء و نور المعرفة و أصل الإیمان و إجابة الدعاء و قبول الاعمال و برکة فی الرزق و راحة فی البدن و سلاح علی الاعداء و کراهة الشیطان و شفیع بین صاحبها و ملک الموت و سراج فی القبر و فراش تحت جنبیه و جواب منکر و نکیر و مؤنس فی السرّاء والضرّاء و صائر معه فی قبره الی یوم القیامة. {جامع الأخبار، ج 1، ص 72}
توجه به این نکته لازم است که عذاب قبر مربوط میشود به اولین لحظههای ورود میّت به قبر و در این باره دیدگاههای دیگری نیز به چشم میخورد که در پاورقی به آنها اشاره شده است.
برخی از علما میگویند: منکر و نکیر در قبر همه انسانها، اعم از مؤمن و کافر، حاضر میگردند، ولی برخی دیگر معتقدند که در کنار آدم مؤمن به عنوان مبشر و بشیر (بشارت دهنده) حضور مییابند. گرچه بعضی را عقیده بر آن است که منکر و نکیر فقط در کنار آدم کافر و اهل معاصی حاضر میشوند.(1)
در قبر از مسائل اعتقادی مهم سؤال میشود، مانند: توحید، کتاب آسمانی، نبوت و امامت. (به مبحث تلقین ما در توسط پیامبرصلی الله علیه وآله رجوع شود).
حضرت آیت اللَّه العظمی مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، ج 29، ص 10 ذیل «عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ * عَنْ النَّبَإِ الْعَظِیمِ» از حافظ محمد بن مؤمن شیرازی از علماء بزرگ اهل سنت در «رسالة الاعتقادات» نقل میکند که او میگوید: در حدیث نبوی آمده است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: منظور از «نبأ عظیم» ولایت علیعلیه السلام است و هیچ کس در هیچ جای جهان از دنیا نمیرود، جز آنکه از او در اوّل قبر راجع به این، پیامبر و امامت سؤال میکنند و محدث نامدار حضرت علامه مجلسیرحمه الله نیز همین حدیث را از این عالم بزرگ اهل سنت در بحارالانوار، ج 6، ص 10، حدیث اول نقل کرده است. مفسر نامدار زمخشریرحمه الله در کشّاف در ذیل «یتساءلون» مینویسد: «...الضمیر للمسلمین والکافرین جمیعاً».(2)
از دقت در احادیث باب تلقین و نیز احادیثی که از موارد سؤال نکیر و منکر سخن میگویند، به دست میآید که از موارد فوق (توحید، نبوت، کتاب آسمانی و نیز از امامت) سؤال میشود. در احادیث آمده است پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «...فلا یبقی میت فی شرق
ولا غرب ولا فی بر ولا فی بحر الا ومنکر ونکیر یسئلانه عن ولایة امیرالمؤمنینعلیه السلام بعد الموت».(1)
هیچ میّتی باقی نمیماند نه در شرق و نه در غرب و نه در خشکی و نه در دریا مگر اینکه منکر و نکیر از آنها در مورد ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام بعد از مردن سؤال مینمایند.
علامه مجلسیرحمه الله در بحارالانوار یادآور میشود: «عن النبیصلی الله علیه وآله: اِنّ للَّه تعالی ملکین یقال لهما ناکر و نکیر، ینزلان علی المیت فیسألانه عن ربه و نبیه و دینه و امامه».(2)
در حدیثی که قبلاً نقل کردیم، آمده است که امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: وقتی منکر و نکیر آمدند، سؤال میکنند: «من ربک و ما دینک و من نبیک».(3)
شیخ بهاییرحمه الله در شرح چهل حدیث ذیل حدیث فوق یادآور میشود: [در باب دیدگاه شیخ بهاییرحمه الله در اوایل همین کتاب، متن حدیث را بخوانید] علت اینکه امیرمؤمنانعلیه السلام نگفت که نکیر و منکر از امامت من نیز میپرسند، به این جهت بود که آن حضرت اکتفا کرد به شهرت آن و به منظور «شکست نفسی» آن را بر زبان نیاورد. (من کثیر من احادیثنا المرویة فی الکافی و فی غیره انه یسئل عن امامه ایضاً و لعل مولانا امیرالمؤمنین لم یذکر ذلک اکتفاءً بشهرته و حضماً لنفسه المقدسه سلام اللَّه علیه و روی اصحابنا ان النبی لما دفن فاطمة بنت اسد لقنها و قال لها ابنک ابنک).(4)
1) 181. [کشف الیقین من تفسیر الحافظ محمد بن مؤمن الشیرازی باسناده رفعه قال: أقبل صخر بن حرب حتی جلس الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا محمّد هذا الأمر لنا بعدک أم لمن؟ قال: یا صخر الأمر بعدی لمن هو منّی بمنزلة هارون من موسی فأنزل اللَّه تعالی «عَمَّ یَتَساءَلُونَ» یعنی یسألک أهل مکّة عن خلافة علیّ بن أبی طالب «عَنِ النَّبَأ الْعَظیمَ الَّذیِ هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ» منهم المصدّق بولایته و خلافته و منهم المکذّب کلّاً رد عنها فی قبورهم فلا یبقی میّت فی شرق و لا غرب و لا فی برّ و لا فی بحر إلّا و منکر و نکیر یسألانه عن ولایة أمیرالمؤمنین بعد الموت یقولان للمیت: من ربّک و ما دینک و من نبیّک و من إمامک؟ {بحارالانوار، ج 6، ص 216، باب 8}
2) 182. ج 6، ص 222؛ ر.ک: شیخ بهائی، اربعین، شرح حدیث 39.
3) 183. کافی، ج 2، ص 231.
4) 184. منطقهای در کنار بقیع به صورت بایر بود که به دستور پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله قطعه بندی شده و در اختیار مهاجران قرار داده شده بود و آنها در آنجا خانه مسکونی خود را ساخته بودند، از جمله: خانه عقیل، خانه ابوبکر، خانه عمر، خانه عثمان [که دارالکبری و دار الصغری دو تا از خانههای عثمان را بازگو میکند] و نیز خانهای توسط امیرمؤمنانعلیه السلام احداث شده بود و مسأله احراق بیت فاطمهعلیها السلام مربوط به این خانه است و مسأله دفن فاطمهعلیها السلام در خانه میتواند مربوط به همین خانه باشد و درسال 6 هجرت {بعضی آن را درسال 14 نوشتهاند ولی ضعیف است} و بعداً در سال 30 ه عباس عموی رسول خداصلی الله علیه وآله و بعدها چهار تن از امامان معصومعلیهم السلام را در خانه عقیل دفن کردند و پیامبرصلی الله علیه وآله دعاهای خود جهت زیارت بقیع را با ایستادن کنار خانه عقیل انجام میداد. شاید اشاره باشد به آینده آن مکان و دفن عزیزان او در آن خانه، در سال 5 هجرت یکی از وزرای بنی عباس که ایرانی بود، چند گنبد بر روی قبور بزرگان دین ساخت. از جمله: گنبد شاه عبدالعظیمصلی الله علیه وآله در ری، گنبد شاه چراغ در شیراز و گنبد روی قبور ائمه بقیع که در سال 1404 توسط وهابیها منهدم گشت.
[مراجعه شود به بخش دوم این کتاب فصل ششم داستان علامه نراقی و حکایت عجیب دیگر]
اسباب فراوانی جهت رهایی از خطرات در قبر و رهیدن از حالت هراسآوری منکر و نکیر وجود دارد که مهمترین آنها عبارتاند از:
تلقین چه به وسیله بشر و چه به وسیله فرشتگان صورت گیرد، تأثیرپذیر است.
آیا تلقین به میت سابقهدار است؟ و آیا برای میت، سودمند است؟ در پاسخ به پرسش اوّل باید گفت: مسأله تلقین به میت، ریشه در سیره رسول خداصلی الله علیه وآله دارد و به امر آن حضرت صورت میگرفت و میت میشنود. و در پاسخ به پرسش دوم نیز میتوان گفت: آری تلقین به حال میت سودمند است و بسیاری از علمای اهل نظر آن را «مستحب» میدانند.
ابو سعید میگوید: «پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به ما دستور داده بود که پس از ریختن خاک روی میت، یکی از ما بالای قبر میت بگوید: ای فلانی پسر فلانی - او میشنود، ولی پاسخ نمیدهد - سپس بگوید: فلانی پسر فلانی و نام مادر او را نیز بر زبان آورد. در این هنگام او مینشیند، اگر اسم مادرش را نمیداند، نام حضرت «حوّا» همسر حضرت آدم را بر زبان آورد و بار سوم نیز وی را صدا بزند. او پاسخ خواهد داد: «أرشدنا رحمک اللَّه».
خداوند را رحمت کند، ما را راهنمایی کن.
ولی شما صدای او را نمیشنوید. در این هنگام به او بگویید: با میثاق و عهدی که از دنیا رفتهای به یاد داشته باش که خدایی جز خدای واحد یعنی اللَّه نیست. و محمدصلی الله علیه وآله، رسول اوست و قرآن پیشوای ماست، در این صورت هر یک از منکر و نکیر عقب میروند».(1)
یکی از مستحبات در باب دفن میّت آن است که هنگامی که میت را در میان قبر نهادند،
1) 185. محجةالبیضاء، ج 8، ص 295.
برخی از مسائل اساسی در عرصه عقیدتی را به وی تذکر دهند تا در پاسخ به بازجویی کننده الهی بگوید.
وساطت و شفاعت رسول اکرمصلی الله علیه وآله از مادر امیرالمؤمنینعلیه السلام، هنگام ورود این مادر به قبر صورت گرفت و در نتیجه او به احسن وجه از عهده پاسخ آن دو فرشته برآمد.(1)
و روی باسناد صحیح عن الصادقعلیه السلام قال: اذا مات المؤمن شیّعه سبعون الف ملک الی قبره فإذا أدخل قبره أتاه منکر و نکیر و یقعدانه و یقولان له: من ربک و ما دینک و من نبیّک؟ فیقول: اللَّه ربی و محمد نبیی والأسلام دینی و علیّ إمامی فیفسحان له فی قبره مدّ بصره و یأتیانه بالطعام من الجنة و یدخلان علیه الروح و الریحان و ذلک قوله عز و جل: «فَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ * فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ» یعنی فی قبره «وَجَنَّتُ نَعِیمٍ» یعنی فی الآخرة ثم قالصلی الله علیه وآله: اذا مات الکافر شیّعه سبعون الف ملک من الزبانیة الی قبره و إنّه لیناشد حاملیه بصوتٍ یسمعه کل شیء إلا الثقلان و یقول: یا لیت لی کرّة فأکون من المؤمنین و یقول: ارجعونی لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت فتجیبه الزبانیة: کلّا أنها کلمة أنت قائلها و ینادیهم ملک: لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه فاذا دخل قبره و فارقه الناس أتاه منکر و نکیر فی أهول صورة فیقیمانه ثم یقولان له: من ربّک و ما دینک و من نبیک؟ فیتلجلج لسانه فلا یقدر علی الجواب فیضربانه ضربة من عذاب اللَّه یذعر لها کل شیء ثم یقولانٍ له: من ربک و من نبیک و ما دینک؟ فیقول: لا أدری فیقولان له: لادریت و لا هدیت و لا افلحت ثم یفتحان له باباً الی النار و ینزلان الیه الحمیم من جهنّم و ذلک قول اللَّه تعالی: «وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ * فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ * وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ» یعنی الاخرة. (جامع الاخبار، ج 1، ص 166)
هنگامی که مادر امیرالمؤمنینعلیه السلام بدرود حیات گفت: امیرمؤمنانعلیه السلام با چشمان گریان در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله حاضر شد و فرمود: «مادرم فاطمه وفات کرد»، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «به خدا سوگند او مادر من هم بود».(2)
در برخی از اسناد آمده است: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «یا علی بلکه او مادر من بود».(3)
1) 186. عن بکر بن جناح عن رجل عن أبی عبداللَّهعلیه السلام قال: لما ماتت فاطمة بنت أسد اُم أمیرالمؤمنین جاء علیّ الی النبیّصلی الله علیه وآله فقال له رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یا أباالحسن ما لک؟ قال: اُمی ماتت، قال: فقال النبیصلی الله علیه وآله: و اُمی واللَّه، ثم بکی و قال: و اُماه ثم قال لعلیّعلیه السلام هذا قمیصی فکفنها فیه و هذا ردائی فکفنها فیه فإذا فرغتم فاذنونی فلمّا اُخرجت صلّی علیها النبیصلی الله علیه وآله صلاة لم یصلّ قبلها و لا بعدها علی أحد مثلها ثمّ نزل فی قبرها فاضطجع فیه ثم قال لها: یا فاطمة قالت: لبیک یا رسول اللَّه: فقال فهل وجدت ما وعد ربک حقّاً؟ قالت: نعم فجزاک اللَّه خیراًو طالت مناجاته فی القبر فلما خرج قیل له یا رسول اللَّه لقد صنعت بها شیئاً فی تکفینک إیاها ثیابک و دخولک فی قبرها و طول مناجاتک و طول صلاتک ما رأیناک صنعته بأحد قبلها؟ قال: أما تکفینی ایاها فإنّی لما قلت لها: یعرض الناس یوم یحشرون من قبورهم فصاحت و قالت: و اسواتاه فلبستها ثیابی و سألت اللَّه فی صلاتی علیها أن لا یبلی أکفانها حتی تدخل الجنّة فأجابنی إلی ذلک و أما دخولی فی قبرها فإنی قلت لها یوماً: إن المیّت اذا ادخل قبره وانصرف الناس عنه دخل علیه ملکان منکر و نکیر فیسألانه فقالت: واغوثاه باللَّه فما زلت اسال ربّی فی قبرها حتی فتح لها باباً من قبرها الی الجنّة و جعله روضة من ریاض الجنة. {بحارالانوار، ج 18، ص 6، باب6}
2) 187. کافی، ج 1، ص 453.
3) 188. بحارالانوار، ج 6، ص 241.
پس از تغسیل پیکر او توسط زنان، رسول خداصلی الله علیه وآله یکی از پیراهنهای خود را همراه کفن او قرار داد.(1)سپس شخصاً در تشییع جنازه او با پای برهنه شرکت جست.(2)جنازه را بردوش کشید، بسیار آرام و کوتاه گام بر میداشت، در نمازش هفتاد بار تکبیر گفت، شخصاً در میان قبر او جای گرفت و دمی درنگ کرد و با دست خود لحدها را چید و مرتب نمود، پس از اتمام ریختن خاک قبر، سه بار فرمود: «ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل، ابنک ابنک علیّ بن أبی طالب».
پس از فراغت از خاکسپاری این مادر، یاران پرسیدند: ای رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد این بانو اعمالی را انجام دادی که سابقه نداشت. پیامبرصلی الله علیه وآله در پاسخ آنها این چنین توضیح داد: به خاطر کثرت حضور ملایکه، گامهای خود را کوچک بر میداشتم و به خاطر شرکت هفتاد صف از ملائکه در نماز او، هفتاد بار تکبیر گفتم. در برخی از احادیث آمده است چهل تکبیر به مناسبت چهل صف از فرشتگان(3)من روزی از فشار قبر و حضور عریان افراد در صحنه قیامت سخن گفتم، او هراسان شد، به او قول داده بودم که لحد قبر تو را من تنظیم میکنم، خود در میان قبر تو جای میگیرم، پیراهنی از خود را کفن تو میکنم. در پاسخ به منکر و نکیر وقتی از خدا و رسول، سؤال کردند، پاسخ داد، ولی هنگامی که سؤال کردند: امام و ولی تو کیست؟ حیا کرد که بگوید پسرم، به او گفتم: بگو امام من پسرم علی علیه السلام است نه عقیل و جعفر.(4)
1) 189. و 2. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 342.
2) 190. بحارالانوار، ج 6، ص 241.
3) 191. بحارالانوار، ج 6، ص 241.
4) 192. بحارالانوار، ج 6، ص 241. [الفضائل لابن شاذان فض [کتاب الروضة] قیل: لما ماتت فاطمة بنت اسد ام أمیرالمؤمنینعلیه السلام أقبل علی بن ابی طالبعلیه السلام باکیاً فقال له النبیصلی الله علیه وآله: ما یبکیک لا أبکی اللَّه عینک؟ قال: توفت [توفیت ]والدتی یا رسول اللَّه قال له النبیصلی الله علیه وآله: بل والدتی یا علی فلقد کانت تجوع اولادها و تشبعنی و تشعث اولادها و تدهننی و اللَّه لقد کان فی دار ابی طالب نخلة فکانت تسابق الیها من الغداة لتلتقط ثم تجنئه رضی اللَّه عنها فاذا خرجوا بنو عمی تناولنی ذلک ثم نهضعلیه السلام فاخذ فی جهازها و کفّنها بقمیصهصلی الله علیه وآله و کان فی حال تشییع جنازتها یرفع قدماً و یتأنّی فی رفع الاُخری و هو حافی القدم فلمّا صلّی علیها کبّر سبعین تکبیرة ثم لحدها فی قبرها بیده الکریمة بعد أن نام فی قبرها و لقّنها الشّهادة فلما اُهیل علیها التراب و أراد الناس الانصراف جعل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول لها: ابنک ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل ابنک ابنک علی بن ابی طالب قالوا: یا رسول اللَّه فعلت فعلاً ما رأینا مثله قطّ مشیک حافی القدم و کبّرت سبعین تکبیرة و نومک فی لحدها و قمیصک علیها و قولک لها ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل فقالصلی الله علیه وآله اما التأنیّ فی وضع أقدامی و رفعها فی حال التشییع للجنازة فلکثرة ازدحام الملائکة و أما تکبیری سبعین تکبیرة فإنّها صلّی علیها سبعون صفاً من الملائکة و أما نومی فی لحدها فإنّی ذکرت فی حال حیاتها ضغطة القبر فقالت: و اضعفاه فنمت فی لحدها لأجل ذلک حتی کفیّتها ذلک و أما تکفینی لما بقمیصی فإنّی ذکرت لها فی حیاتها القیامة و حشر الناس عراة فقالت: و اسوأتاه فکفّنتها به لتقوم یوم القیامة مستورة و أما قولی لها: ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل فإنّها لمّا نزل علیها الملکان و سألاها عن ربها فقالت: اللَّه ربّی و قالا: من نبیک؟ قالت: محمد نبیی فقالا: من ولیّک فاستحیت أن تقول ولدی فقلت لها: قولی: ابنک علی بن ابی طالبعلیه السلام فأقّر اللَّه بذلک عینها.
تشییع جنازه مادر امیرمؤمنان تشییع ویژهای بود که پیامبر اعظم فرمود: «و بعث الیها بریحان من ریاحین الجنة»؛ یعنی فرشتگان الهی با گلهای بهشتی در تشییع جنازه او (فاطمه بنت اسد) شرکت جستند(1)(2)و هچنین آن حضرت هفتاد بار تکبیر گفت و آن حضرت قدردانی و قدرشناسی خود را نسبت به مادر امیرمؤمنان نشان داد.
یکی از علل اسباب پیشگیری از ورود منکر و نکیر و رهایی از کیفر توسط آنان، اهل نماز شب بودن است.(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: نماز شب که به خاطر خدا انجام پذیرد، محبوب ملایکه، سنّت انبیا، نور معرفت، اساس ایمان، مایه راحتی بدن، ناراحتی ابلیس، اسلحه دشمن برانداز، علت اجابت دعا، عامل قبول حسنات، عامل برکت در رزق، پاسخ منکر و نکیر و... میباشد.
«و روی عن الصادق عن آبائه عن أمیرالمؤمنینعلیه السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: صلاة اللیل للربّ و حبّ الملائکة و سنّة الأنبیاء و نور المعرفة و أصل الایمان و راحة الأبدان و کراهیة للشیطان و سلاح علی الأعداء و إجابة للدعاء و قبول للأعمال و برکة فی الرزق و شفیع بین صاحبها و بین ملک الموت و سراج فی قبره و فراش من تحت جنبیةٍ و جواب منکرٍ و نکیر و مؤنس و زائر فی قبره، فإذا کان یوم القیامة کانت الصلاة ظلّاً علیه و تاجاً علیٍ رأسه و لباساً علی بدنه و نوراً یسعی بین یدیه و ستراً بینه و بین النار و حجّة للمؤمن بین یدی اللَّه تعالی و ثقلاً فی الموازین و جوازاً علی الصراط و مفتاحاً للجنّة لأنّ الصلاة تکبیر و تحمید و تسبیح و تمجید و تقدیس و تعظیم و قراءة و دعاء و أن اصل الاعمال کلها الصلاة لوقتها».(4)
خواندن قرآن یکی از اسباب دفع عذاب منکر و نکیر در قبر میباشد. «و قال النبیصلی الله علیه وآله من قرأ ألهاکم التکاثر عند النوم وقی فتنة القبر و کفاه اللَّه شر منکر و نکیر».
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که در هنگام خوابیدن، سوره تکاثر را قرائت کند، از عذاب قبر در امان میماند و از کیفری که توسط منکر و نکیر صورت میگیرد مصون میشود.(1)
الف) بازجویی مختصری در آغاز ورود به برزخ، از میّت صورت میگیرد.
ب) بعضی از انسانها از این بازجویی معاف میشوند.
ج) راجع به توحید، نبوت، معاد، امامت و کتاب آسمانی، سؤال هایی به میان میآید.
د) برخی از اعمال صالح موجب در امان ماندن از بازجویی میشوند.
از فشار قبر در فرهنگ به عنوان «ضغطة القبر» و نیز به عنوان «عذاب القبر» یاد میشود.
در باب فشار (عذاب) قبر مسائل فراوانی مورد توجه میباشد که مهمترین آنها عبارتند از:
پیامبر همیشه از عذاب قبر به خدا پناه میبرد و همچنین به دیگران نیز توصیه میکرد تا راجع به آن به خدا پناهنده شوند. در احادیث آمده است:
«و اذا ثبت عذاب القبر وجب القول بثواب القبر ایضا لان العذاب حق اللَّه تعالی علی العبد، والثواب حق العبد علی اللَّه تعالی، فاسقاط العذاب أحسن من اسقاط الثواب، فحیث ما اسقط العقاب الی القیامة بل حقفه فی القبر کان ذلک فی الثواب اولی».(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله همواره میفرمود: خدایا پناه میبرم به تو از عذاب قبر.
«قولهصلی الله علیه وآله: القبر روضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النیران والاخبار فی ثواب القبر و عذابه کالمثواترة، و کانصلی الله علیه وآله یقول فی آخر صلاته: و اعوذ بک من عذاب القبر».
1) 197. دعوات، ج 1، ص 218. و قالصلی الله علیه وآله جاءنی جبرئیلعلیه السلام فقال: یا محمّد بشّر امتک بفضائل ألهاکم التکاثر ما من أحد من أمتک یقرأها بنیّة صادقة عند مضجعه إلّا کتب له سبعون ألف حسنة و محی عنه سبعون ألف سیئة و رفع له سبعون ألف درجة و شفع فی أهل بیته و جیرانه و معارفه و کفاه اللَّه شر منکر و نکیر. {همان}
2) 198. بحارالانوار، ج 6، ص 204.
«فقال: من یعرف اصحاب هذه القبر؟ قال رجل: أنا فقال صلی الله علیه وآله: متی مات هؤلاء؟ قال: ماتوا علی الاشراک، فقال صلی الله علیه وآله: ان هذه الامة تبتلی فی قبورها، فلو لا أن لا تدافنوا لدعوت اللَّه أن یسمعکم من العذاب القبر الذی اسمع منه، ثم اقبلصلی الله علیه وآله بوجهه الکریم الینا فقال: تعوذوا باللَّه من عذاب القبر، فقالوا، نعوذ باللَّه من عذاب القبر، فقالصلی الله علیه وآله: تعوذو باللَّه من الفتن ما ظهر منها و ما بطن، فقالوا: نعوذ باللَّه من الفتن ما ظهر منها و ما بطن».
همچنین نوبت اشاره به این نکته است که در بسیاری از احادیث در کنار عذاب قبر، سخن از حضور منکر و نکیر و کیفر الهی توسط اینان به میان آمده است که بیانگر آن است که آدمی توسط منکر و نکیر مشاهده میکند گرچه میتوان این دو را یک چیز دانست لکن آنچه بیشتر از احادیث این باب به دست میآید تفاوت میان آنها است، عذاب قبر یا فشار قبر چیزی است که میت توسط خود قبر کیفر میبیند لکن کیفر دیگری نیز چه بسا توسط منکر و نکیر بر او تحمیل گردد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: قبر همواره، بانگ بر میدارد و به انسان میگوید:
«أنا بیت الغربة؛ من خانه تنهایی و بی کسی هستم».
«أنا بیت الوحشة؛ من خانه ترس و وحشت هستم».
«أنا بیت الدود؛ من خانه مار و عقرب هستم».
«أنا القبر؛ من قبر شما هستم».
«أنا روضة من ریاض أو حفرة من حفر النیران».
من یا باغی از باغهای بهشت یا گودالی از جهنم هستم.(1)
در زندگینامه آیت اللَّه مرعشیرحمه الله به قلم فرزند ایشان دکتر سید محمود مرعشی آمده است: حضرت آیت اللَّه العظمی نجفی مرعشیرحمه الله فرمود: هنگامی که آیت اللَّه مرتضی حایری
1) 199. محجةالبیضاء، ج 8، ص 301.
یزدیرحمه الله - فرزند آیت اللَّه العظمی حایری یزدیرحمه الله بزرگ و مؤسس حوزه علمیه قم - از دنیا رفت، متأثر شدم. «سوره یس» برایش خواندم. پس از چندی وی را در عالم رؤیا دیدار کردم. در حالی که میدانستم که از دنیا رفته و در برزخ زندگی میکند. او را در باغی بسیار دلربا و سرسبز در حالی که در وضعیت بشّاش و جوانسالی بود دیدم، پرسیدم روزگارت پس ازمرگ، چگونه میگذرد؟ پاسخ داد: روزگار من بسیار شیرین میگذرد [وی سپس افزود ]وقتی که بدن مرا در میان قبر نهادند، روح من بالای بدنم زانوی غم بغل گرفته بود. شاگردانم یکی یکی رفتند. خانوادهام نیز مرا ترک گفتند. احساس غربت عجیبی مرا فرا گرفته بود. ناگهان صدای پای کسی را احساس کردم که از طرف پایم به من نزدیک میشود. به نظر میرسید مردی آتشین به طرف من میآید. تمام بدنم میلرزید. ناگهان صدای پایی را از طرف سرم احساس کردم که با شنیدن آن از غربت من کاسته شد. هرچه این صدا نزدیکتر میگشت، صدای پای کسی که از قسمت پایم به گوش میرسید، از من دور میشد و احساس آرامش بسیار خوبی برایم حاصل شد. ناگهان مردی در هالهای از نور را در کنار خود احساس کردم که بسیار مهربان بود. پرسیدم: تو کیستی؟ پاسخ داد: من امام هشتم شما هستم، تو سی و هشت بار به زیارت و به دیدنم آمدی و من باید به همین مقدار تو را دیدن کنم. او سپس این باغ و لباس را که در تن دارم به من بخشید.
الف) فشار قبر غیر از کیفری است که توسط منکر و نکیر، تحقق مییابد.
ب) چه بسا که عذاب قبر همان کیفری آدمی در زندگی برزخی او باشد و با فشار قبر یکی نباشد و فشار قبر تنها در آغاز ورود آدمی به قبر خود، رخ میدهد و ظاهراً هرکس با میت دنیوی خود آن را احساس میکند به قالب مثالی خود.
ج) برخی از اسباب رهایی از فشار قبر را خاطرنشان ساختیم که به آنها توجه کنیم.
د) برخی از عوامل فشار قبر را نیز مورد اشاره قرار دادیم تا به آنها بیندیشیم.
عذاب قبر، دارای تجلیات مختلفی است و آنچه از سوی دو ملک منکر و نکیر صورت میگیرد نیز میتواند از این مقوله باشد. عذاب قبر، اعم از عذابی است که میّت گناهکار در آغاز
ورود به قبر خود میبیند و آنچه که بعضی از اموات در عالم برزخ در طول روزگار زندگی برزخی خود متحمل میگردند؛ زیرا قبر دارای دو مصداق است: قبر خاکی و قبر عالم برزخی.
علامه طباطباییرحمه الله در المیزان ذیل آیه: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً» مینویسد: «و قیل المراد بالمعیشة الضنک عذاب القبر و شقاء الحیاة البرزخیة... نعم عذاب القبر من مصادیق المعیشة الضنک».
مراد از زندگی سخت و تنگ، عذاب قبر و شقاوتهای زندگی برزخی است. بلی! عذاب قبر هم خود یکی از مصادیق زندگی سخت است.(1)
نکته قابل ذکر آن است که عذاب از اولین لحظه حضور جناب عزرائیل آغاز گشته و به دوران عالم برزخ تداوم مییابد و چه بسا که دارای حالت شدت و ضعف گردد، گرچه در برخی از احادیث بهجای نام عزرائیل کلمه موت آمده است.
مرگ، دارای سه موقعیت و حالت است که عبارتند از: 1. بشارت دهنده (برای مؤمنان راستین)
وعده عذاب الیم دهنده (برای نااهلان)
هولانگیز و ترسناک (برای مؤمنان گنهکار).
یکی از اسباب رهایی از عذاب قبر، دارا بودن سرمایه گرانسنگ عشق و محبت به آل محمدصلی الله علیه وآله است و به عبارت دیگر یکی از عوامل دفع عذاب قبر، دوستی اهلبیت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میباشد که در احادیث فراوانی به این نکته اشاره رفته است. از جمله: «عن ابن عمر قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من أراد التوکّل علی اللَّه فلیحبّ أهل بیتی و من أراد أن ینجو من عذاب القبر فلیحبّ أهل بیتی و من أراد الحکمة فلیحبّ أهل بیتی و من أراد دخول الجنّة بغیر حساب فلیحبّ أهل بیتی فو اللَّه ما أحبّهم أحد إلّا ربح فی الدنیا والآخرة».
ابن عمر از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت میکند که آن حضرت فرمود: کسی که توکّل به خدا را میخواهد اهل بیت مرا دوست بدارد و کسی که میخواهد از عذاب قبر نجات پیدا کند
1) 200. المیزان، ج 9، ص 225.
اهل بیت مرا دوست بدارد و کسی که حکمت میخواهد اهل بیت مرا دوست بدارد و کسی که میخواهد وارد بهشت شود اهل بیت مرا دوست داشته باشد پس به خدا قسم که هیچ کس اهل بیتم را دوست ندارد مگر اینکه در دنیا و آخرت برنده میشود.(1)
خواندن نماز خاص که در برخی از منابع اسلامی آمده است، یکی از عوامل دفع عذاب قبر میباشد. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من صلّی لیلة الجمعة رکعتین بالحمد مرة والزلزلة خمس عشرة مرة آمنه اللَّه من عذاب القبر و من أهوال یوم القیامة».
کسی که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت یک بار حمد و پانزده بار سوره زلزال را بخواند خداوند او را از عذاب قبر و ترسهای روز قیامت ایمن میکند.(2)
قرائت قرآن و نیز تعلیم آن، موجب دفع عذاب قبر میباشد. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من قرأها و علّمها أهله و ما ملکت یمینه اُعطی الأمان من عذاب القبر».
کسی که آن را قرائت نماید و به اهل و زیر دستان خود تعلیم دهد، ایمن شدن از عذاب قبر به او اعطا شود.(3)
«عنهصلی الله علیه وآله من قرأها [تبارک فکأنّما أحیا لیلة القدر و هی الواقیة ججوالمنجیة من عذاب القبر لصاحبها».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: کسی که سوره تبارک را بخواند مثل این است که شب قدر را احیا نمود و این سوره صاحب و خواننده خود را از عذاب قبر نگه میدارد و نجات میدهد.(4)
کسی که در روز یا شب جمعه از دنیا رود، از عذاب قبر مصون خواهد بود.
«عن أبی جعفرعلیه السلام قال: من مات لیلة الجمعة کتب له براءة من عذاب النار و من مات یوم الجمعة اعتق من النار، و قال أبو جعفرعلیه السلام: بلغنی أنّ النبیّصلی الله علیه وآله قال: من مات یوم الجمعة أو لیلة الجمعة رفع عنه عذاب القبر».
امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که شب جمعه بمیرد برائت و دوری از عذاب جهنّم برای او
نوشته میشود و کسی که روز جمعه بمیرد از آتش جهنّم آزاد میشود و امام باقرعلیه السلام فرمود: به من خبر رسید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که روز جمعه یا شب جمعه بمیرد عذاب قبر از او برطرف میشود.(1)
در کلامی از امام هشتمعلیه السلام میخوانیم: «عن جابر، عن أبی جعفرعلیه السلام قال: سئل عن یوم الجمعة ولیلتها، فقال: لیلتها غراء و یومها یوم زاهر، و لیس علی وجه الارض یوم تغرب فیه الشمس أکثر معافی من النار منه، من مات یوم الجمعة عارفا بحق أهل هذا البیت کتب اللَّه له براءة من النار، و براءة من عذاب القبر، و من مات لیلة الجمعة اعتق من النار».(2)
«عن الصادقعلیه السلام قال: من مات ما بین زوال الشمس یوم الخمیس الی زوال الشمس من یوم الجمعة اعاذه اللَّه من ضغطة القبر».
نماز شب نیز یکی از اسباب دفع عذاب قبر است. امام هشتمعلیه السلام فرمود: «علیکم بصلاة اللیل فما من عبد مؤمن یقوم آخر اللیل فیصلّی ثمان رکعات و رکعتی الشفع و رکعة الوتر و استغفر اللَّه فی قنوته سبعین مرّة إلّا اُجیرَ من عذاب القبر و من عذاب النار و مدّله فی عمره و وسّع علیه فی معیشته ثمّ قالعلیه السلام: إنّ البیوت التی یصلّی فیها باللیل یزهر نورها لأهل السماء کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض».
بر شما باد به خواندن نماز شب. هر بندهای هشت رکعت به عنوان نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وَتر را انجام دهد و در قنوت آن هفتاد بار استغفار کند، از عذاب قبر مصون میماند و بر عمر او افزوده میگردد و در رزق و روزیش وسعت پدید میآید (و سپس افزود:) خانهای که در آن این نماز خوانده میشود در نظر اهل آسمان نورانی است، همچنانکه ستارگان در نظر اهل زمین منور هستند.(3)
در حدیث آمده است: «ثلاث من النساء یرفع اللَّه عنهنّ عذاب القبر و یکون محشرهنّ مع فاطمة بنت محمّدصلی الله علیه وآله إمرأة صبرت علی غیرة زوجها، و امرأة صبرت علی سوء خلق زوجها، و امرأة وهبت صداقها لزوجها یعطی اللَّه تعالی لکلّ واحدة منهنّ ثواب ألف شهید و یکتب لکلّ واحد منهنّ عبادة سنة».
سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و با فاطمه زهراعلیها السلام محشور میشوند: 1. زنی که بر غیرتورزی شوهرش تسلیم بوده و صبر کند.
یکی از علل و اسباب مصونیت از عذاب قبر، حضور تربت کربلا یعنی قبر حضرت سیدالشهدا در قبر آدمی است.
در کتاب «ارشاد القلوب» آمده است: «و من خواصّ تربته إسقاط عذاب القبر و ترک محاسبة منکر و نکیر للمدفون هناک، کما وردت الأخبار الصحیحة عن أهل البیتعلیهم السلام».
از ویژگیهای تربت حضرت سیدالشهدا آن است که اگر کسی در آن دفن گردد عذاب قبر ندارد، محاسبه و بازجویی توسط منکر و نکیر انجام نمیگیرد. چنانکه در احادیث صحیح این مسأله منعکس میباشد.(2)
یکی از اسباب دفع عذاب قبر، قرائت آیة الکرسی است. در حدیث آمده است: «عن الباقرعلیه السلام أنّه قال: من قرأ آیة الکرسیّ مرّة صرف اللَّه عنه ألف مکروه من مکروه الدنیا و ألف مکروه من مکروه الآخرة أیسره من مکروه الدنیا الفقر و أیسره من مکروه الآخرة عذاب القبر».
از امام باقرعلیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمودند: کسی که یک مرتبه آیةالکرسی را بخواند خداوند هزار چیز ناخوشایند دنیا و هزار امر ناخوشایند آخرت را از او دور میکند که آسانترین و پایینترین امر ناخوشایند دنیا فقر است و پایینترین و آسانترین امر ناخوشایند آخرت عذاب قبر است.(3)
باید به عوامل فوق افزود که یکیدیگر از علل رهایی از عذاب قبر عبادات است، چنانکه از جمله علل و اسباب رهایی از عذاب قبر اخلاق انسانی و شایسته است.
«عن أبی عبداللَّهعلیه السلام قال: إذا دخل المؤمن قبره کانت الصلاة عن یمینه والزکاة عن یساره؛ والبرّ مُطلّ علیه، و یتنحّی الصبر ناحیة؛ قال: فإذا دخل علیه الملکان اللذان یلیان مساءلته قال الصبر للصلاة والزکاة والبرّ: دونکم صاحبکم، فإن عجزتم عنه فأنا دونه».
امام صادقعلیه السلام فرمود: هنگامی که آدمی داخل قبر شد: نماز او در طرف راست و زکات او در طرف چپ او جای میگیرد. در این هنگام کارهای خیری که انجام میداد بر وی سایه افکن میگردد و البته خصلت صبر و پایداری او از آن سوی ندا درمیدهد که صاحب خود را در یابید. اگر ناتوان گشتید من به یاری او خواهم شتافت.(1)
انجام حج به گونهای متعدد، یکی از اسباب دفع عذاب قبر است. امام صادقعلیه السلام به منصور یکی از صحابه خود فرمود: «عن ابی حازم قال: سألت ابا عبداللَّهصلی الله علیه وآله عمن حج أربع حجج ماله فی الثواب؟ قال: یا منصور من حج أربع حجج لم تصبه ضغطة القبر أبدا، و اذا مات صور اللَّه الحج الذی حج فی صورة حسنة من أحسن ما یکون من الصور بین عینیه تصلی فی جوف قبره حتی یبعثه اللَّه من قبره و یکون ثواب تلک الصلوات له و اعلم أن الصلاة من تلک الصلوات تعدل ألف رکعة من صلاة الادمیین».(2)
ابی حازم میگوید: از امام صادقعلیه السلام راجع به ثواب کسی که چهار بار حج به جای آورده باشد سؤال کردم، آن حضرت، پاسخ داد: ای منصور، کسی که چهار بار حج به جای آورد «فشار قبر» نخواهد داشت و خدا حج او را به صورت یک زیباروئی در کنار او حاضر گرداند و در کنار او حضور دارد تا قیامت به پا شود این زیباروی همواره به نماز میپردازد و پاداش نماز او از آن صاحب قبر خواهد بود - ای منصور بن ابی حازم توجه داشته باش که یکی از نمازهای او برابر است با هزار رکعت از نمازهای آدمیان.
درباره اهمیت دیدار از مؤمنان در روز غدیر
فرمود: «من دار فیه مؤمناً أدخل اللَّه قبره سبعین نوراً و وسّع فی قبره و یزور قبره کل یوم سبعین الف ملک و یبشّرونه بالجنة».(1)
هرکسدرروز غدیرخم،به دیدارمؤمنانبپردازد خداوند بزرگ هفتاد نور در قبر او داخل گرداند(ظلمت قبرندارد) وهفتادهزارفرشته، به زیارت قبر او آیند و وی را مژده بهشت دهند.
علل و اسباب عذاب قبر فراوانند، که مهمترین آنها عبارتند از:
در باب اسباب فشار قبر باید توجه داشت که یکی از این گونه اسباب سبک شمردن نماز است. در احادیث آمده است: فاطمه زهراعلیها السلام از رسولخداصلی الله علیه وآله پرسید: کیفر کسی که به نماز اهمیت ندهد [یعنی آن را سبک بشمارد چیست؟ ]پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پاسخ داد:
«یَا فَاطِمَةُ مَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِخَمْسَةَ عَشَرَ خَصْلَةً سِتٌّ مِنْهَا فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی قَبْرِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَالْأُولَی یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمُرِهِ وَ یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ وَ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیَماءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ وَ کُلُّ عَمَلٍ یَعْمَلُهُ لَا یُؤْجَرُ عَلَیْهِ وَ لَا یَرْتَفِعُ دُعَاؤُهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ السَّادِسَةُ لَیْسَ لَهُ حَظٌّ فِی دُعَاءِ الصَّالِحِینَ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَأُولَاهُنَّ أَنَّهُ یَمُوتُ ذَلِیلًا وَ الثَّانِیَةُ یَمُوتُ جَائِعاً وَ الثَّالِثَةُ یَمُوتُ عَطْشَاناً [عَطْشَانَ فَلَوْ سُقِیَ مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْیَا لَمْ یَرْوَ عَطَشُهُ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی قَبْرِهِ فَأُولَاهُنَّ یُوَکِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یُزْعِجُهُ فِی قَبْرِهِ وَ الثَّانِیَةُ یُضَیَّقُ عَلَیْهِ قَبْرُهُ وَ الثَّالِثَةُ تَکُونَ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأُولَاهُنَّ أَنْ یُوَکِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یَسْحَبُهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ الْخَلَائِقُ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ وَ الثَّانِیَةُ یُحَاسِبُهُ حِسَاباً شَدِیداً وَ الثَّالِثَةُ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ لَا یُزَکِّیهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ».
فاطمه جان! هر یک از زنان یا مردان، اگر نماز را سبک بشمارد. خداوند متعال او را به پانزده نوع کیفر گرفتار میکند، که شش کیفر و بلا مربوط به دنیا، سه نوع کیفر مربوط به هنگام مرگ، سه نوع کیفر مربوط به هنگام ورود در قبر، و سه نوع کیفر مربوط به زمانی
1) 213. اقبال الاعمال، ص 244.
است که از قبر خارج میگردد و قیامت برپا میشود.
اما آن شش کیفر و بلایی که سبک شمارنده نماز گرفتارش میشود:
برکت از عمرش میرود و عمر طولانی نخواهد داشت.
رزق و روزی او بی برکت میشود.
سبک شمارنده نماز از داشتن چهرهای همچون چهره صالحان محروم میشود و نور ایمان در چهرهاش نمیدرخشد.
هر عمل خیر و صالحی که انجام دهد هیچ گونه اجر و ثوابی برایش ثبت نمیشود.
هرچه در درگاه خداوند متعال دعا کند، دعایش به آسمان نمیرود.
ششمین کیفر دنیایی که سبک شمارنده نماز گرفتارش میشود.
این است که دعایی که صالحان برای مردم میکنند برای او هیچ بهره و نصیبی نیست.
اما آن سه کیفری که سبک شمارنده نماز هنگام مرگ گرفتارش میشود:
با ذلت و خواری از دنیا میرود.
گرسنه از دنیا میرود.
تشنه از دنیا میرود و در موضع مرگ آن چنان تشنه است که اگر همه آبهای دنیا را به او بنوشانند، سیراب نمیشود!
امّا آن سه کیفری که سبک شمارنده نماز در قبر گرفتارش میشود:
خداوند متعال فرشتهای را مأمور میکند که در قبرش (تا قیامت) حاضر است و همواره بر سرش داد مینزد و با عصبانیت با او برخورد میکند.
در قبر بر سبک شمارنده نماز سختگیری میشود، و فشار قبرش سنگین و طولانی است.
قبر سبک شمارنده نماز همواره در تاریکی مطلق است و هیچگونه نصیبی از نور ندارد.
اما آن سه کیفری که سبک شمارنده نماز در قیامت گرفتار میشود:
از جایی به جایی منتقل میکند.
در قیامت حسابرسی از سبک شمارنده نماز بدون تخفیف است و باید به طور دقیق حساب پس دهد.
خداوند متعال در قیامت نظر رحمت به سبک شمارنده نماز نمیکند و او را پاکیزه نمیکند که قابل رفتن به بهشت باشد. بلکه سبک شمارنده نماز را به عذابی دردناک گرفتار میکند.(1)
یکی از موجبات عذاب قبر شرابخواری است که در فرهنگ اسلامی مورد توجه اکید میباشد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ، إِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ یَمُوتُ عَطْشَاناً، وَ فِی الْقَبْرَ عَطْشَانَ، وَ یُبْعَثُ یوم القیامة وَ هُوَ عَطْشَانُ، وَ یُنَادِی وَا عَطَشَاهُ أَلْفَ سَنَةٍ، فَیُؤْتَی بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ فَیَنْضَجُ وَجْهُهُ، وَ تَتَنَاثَرُ أَسْنَانُهُ وَ عَیْنَاهُ فِی ذَلِکَ الاناءِ، فَلَیْسَ لَهُ بُدُّ مِنْ أَنْ یَشْرِبُ، فَیُصْهَرُ مَا فی بَطْنِه».
قسم به خدایی که مرا به حق به رسالت مبعوث کرد، انسان شرابخوار تشنه میمیرد و در قبر تشنه میماند و در روز قیامت در حالی که تشنه است محشور میشد و تا هزار سال همواره فریاد میزند امان از تشنگی. بعد از هزار سال طلب آب کردن، آبی همانند زرداب مردار، برایش میآورند که صورت را داغ میکند و نوشیدنی بسیار بدی است و با نوشیدن صورتش کباب میشود و دو چشمش از حدقه بیرون میآید و در طرف آب میافتد و همه دندانهایش نیز در ظرف آب میریزند و چارهای ندارد جز اینکه همان زرداب را بنوشد، و با نوشیدن آن همه دل و رودهاش ذوب میشود».(2)
امام هفتمعلیه السلام فرمود: «من اتاه اخوه المؤمن فی حاجة فانما هی رحمة من اللَّه تبارک و تعالی ساقها الیه فان قبل ذلک فقد وصله بولایتنا و هو موصول بولایة اللَّه تبارک و تعالی و ان ردّه عن حاجته و هو یقدر علی قضائها سلط اللَّه تبارک و تعالی علیه «شجّاعاً» من نار ینهشه فی قبره الی یوم القیامة مغفوراً له او معذّباً».(1)
کسی که برادر مؤمنش، جهت رفع مشکلی به او رجوع کند، او باید بداند که این رجوع یک رحمت الهی به سوی اوست که خدا به سویش فرستاده است او اگر جهت برآورده ساختن آن حاجت، اقدام کند به ولایت ما اتصال یافته که ازین کانال به ولایت الهی توسل یافته است ولی اگر رد نماید در حالی که میتواند آن را برآورده سازد، خدا در قبر او یک بار آتشین را بر او مسلط میسازد که تا قیامت وی را میترساند.(2)
د) سخن چینی و آتش افروزی
ه) عدم رعایت نظافت و اجتناب از بول
و) عدم رسیدگی به اهل منزل
ز) بدخلقی نسبت به خانواده
صدوقرحمه الله در علل الشرایع، باب 262 را اختصاص به عذاب قبر داده است که اینک به ذکر چند حدیث از آن باب میپردازیم.
1 - زید بن علی، عن أبیه، جدّه، عن علیعلیه السلام قال: عذاب القبر یکون من النمیمة و البول و عزب الرجل عن أهله؛ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: عذاب قبر ناشی میشود از سه چیز:
نمیمه و سخن چینی
اجتناب نکردن از ترشحات ادرار
دوری کردن مرد از همسرش و انس نگرفتن با او (ظاهراً عزوبت و ترک ازدواج باشد.)
2 - قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: ضغطة القبر للمؤمن کفّارة لمن کان منه من تضییع النعم؛ مسلم سکونی از حضرت صادق جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش از آبا گرامیشعلیهم السلام: فرمود: رسول خدا فرمودند: عذاب قبر برای مؤمن کفاره است برا تضییع نعمت الهی نمودنش.
بدن میت، در میان قبر غالباً تابع طبیعت است، چنانکه هر شیئی در دل طبیعت پس از چندی دیر یا زود، منفجر گشته، هویت اصلی خود را از دست میدهد و سر و کاری با بدن خود ندارد زیرا ادامه زندگی برزخی با بدن مثالی که قالبی شبیه به بدن مادی است، انجام میگیرد و بدن آدمی در دل قبر میآرمد که چه بسا جذب خاک گردد و چه بسا که به اراده الهی سالم باقی بماند جذب خاک نخواهد شد بدن انسان نیز مشمول این قانون میباشد جز بدن بعضی از چند انسانها که به اراده الهی از شمول این قانون مستثنی میباشند و هنوز بشر راز این جاودانگی را کشف نکرده است گرچه بعضی هنوز بدان اذعان قلبی ندارند لکن آنچه گاه گاهی به چشم میخورد را نمیتوان انکار نمود.
محدث نوریرحمه الله در کتاب مستدرک وسایل الشیعة این حدیث را نقل میکند که (قطب راوندیرحمه الله در لباللباب از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله احادیثی را نقل کرد از جمله:) جسد ده تن از انسانها در قبر، متلاشی نمیشود که عبارتند از:
«لاتبلی عشرة: الغازی، و المؤذن و العالم و حامل القرآن و الشهید و النبی و المرئة التی اذا ماتت فی نفاسها و من قتل مظلوماً و من مات یوم الجمعه او لیلتها».
در حدیثی دیگر آمده است: «عبداللَّه بن جعفر: عشرةٌ لا یُترکون فی قبورهم ولکنهم یُصلّون بین یدی اللَّه عزّوجّل حتی ینفح فی الصور: الأنبیاء، و الشهداء، و المؤذنون، و الملبیون، و المتوفی فی طریق مکة، و المرأة تموت فی نِفاسها، و التائبون من الذنوب، و خادم المسلمین فی طاعة الله، و المصلون باللیل و الناس نیام، و المترحمون علی فقراء أُمتی».(1)
1) 218. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 50؛ کنزالعمال، ح 3897.
خوشا آنانکه عشق رو سپیدند
چو نخل بارور، قامت کشیدند
نسیم روح بخشای بهاران
شمیم دولت و نای نویدند
پس از مردن میان قبر، جاوید
تن ده تن که زین سامان پریدند
نبی و عالم و رزمنده راد
مؤذن، اهل قرآن مجیدند
شهید و پیکر مظلوم و نفساء
به جمعه، روز یا شب بر دویدند
چنین عُبّاد، در معراج نورند
که زین سامان ویران دل بریدند
الف) بدن آدمی در قبر متلاشی گشته همه اجزاء آن پراکنده میگردد.
ب) این مسأله (پراکنده شدن اجزاء بدن در قبر) در پرتو برخی از اعمال مورد عنایت الهی رخ نمیدهد و بدن آدمی به خاطر بعضی از اعمال شایسته، سالم، در قبر، باقی میماند که در این فصل به برخی از این گونه اعمال و صاحبان آنان اشارهای شده است.
آنگاه که روح انسان از بدنش جدا شد، در قالبی به شکل جسم مادی او ادامه حیات میدهد و از این قالب با تعابیری مختلفی یاد میشود، از جمله: جسد المثالی(1)، بدن المثالی(2)و عالم المثالی.(3)
البته باید توجّه داشت که نفس انسانی غیر از روح حیوانی(4)است و آنچه در قالب مثالی
1) 219. بحارالانوار، ج 22، ص 283 باب 5 و ج 58، ص 292، باب 47.
2) 220. همان، ج 54، ص 349.
3) 221. قیصری، در شرح فصوص الحکم مینگارد: «إعلم أن العالم المثالی هو عالم روحانی من جوهر نورانی شبیه بالجوهر الجسمانی فی کونه محسوساً مقداریاً و بالجوهر المجرد العقلی فی کونه نورانیاً و یعنی بجسم مرکب مادی و لا جوهر مجرد عقلی لانه برزخ و حد فاصل بینهما و کل ما هو برزخ بینهما لابد و ان یکون غیرهما».
4) 222. بحارالانوار، ج 58، ص 104.
ادامه حیات میدهد، همان روح انسان است که از آن به نفس انسانی یاد میشود. و احادیثی(1)که دلالت دارند، ارواح مردگان به صورت پرندهای و در قالب پرندگان ادامه حیات میدهند گرچه و دلالت بر زنده بودن ارواح پس از مرگ در روزگار حیات برزخی دارند از استحکام لازم برخوردار نیستند بلکه ارواح در قالب مثالی به شمایل دنیوی خود ادامه حیات میدهند.
با توجه به کلمات صاحب نظران و نیز با توجه به احادیث این باب، تعبیری تحت عنوان «قالب مثالی» در زبان اهلبیت به چشم نمیخورد، ولی در میان سخنان اهل نظر تعابیر فوق بهچشم میخورد.
از دقّت در احادیث و دیدگاههای صاحب نظران بهدست میآید هنگامی که میّت را در میان قبر نهادند، روح او بهطور موقّت و بهگونهای خاص به بدنش باز میگردد. لذا شاید بتوان گفت که او سؤال منکر و نکیر را با زبان بدن خود جواب میگوید، نه با زبان قالب مثالی.(2)
آیا روزگار زندگی برزخی برای اهل آن طولانی و خسته کننده جلوه میکنند؟
در پاسخ به پرسش فوق باید گفت: به درازا کشیده شده و ملامتآوری از ویژگیهای زندگی دنیوی و در روزگار برزخ و یک در روزگار اخروی جایی ندارند. چنانکه در حدیثی از امام باقرعلیه السلام میخوانیم: «ما بین الموت والبعث الّا کنومة نمتها ثم استیقضت منها».
بینروزگارموت(برزخ)وقیامت،بهقدریکخوابیدنوبیدارشدنبرایاهل آن جلوه میکند.(3)
خیر الممات
مرگ، همان کوچ کردن از دنیا و انتقال به عالم برزخ را گویند که در اصلِ وجود آن تردیدی نیست و کسی از این مرحله مستثنی نمیباشد. آنچه مهمترین نکته را در این باره تشکیل میدهد، مسأله چگونگی مرگ آدمی از حیث عاقبت صاحب آن. آدمیان از جهت چگونگی موت چهار دستهاند:
کسانی که با کوله باری ارزنده سفر مرگ را آغاز نموده و همواره آیندهای درخشان را در پیش روی خود احساس میکنند. (مؤمنان راستین)
کسانی که نه تنها توشهای برای آن سوی سفر مرگ فراهم نیاوردهاند، بلکه تقصیر در انجام وظایف و کولهباری از گناهان را بر دوش داشته، هر لحظه گرفتار شدن در چنگال عقوبت را در فراروی خود انتظار میکشند. (کفار و ستمکاران)
کسانی که به موازاتِ اعمال صالح خود، گناهانی نیز دارند و بین خوف و رجا بهسر میبرند که چه بسا مشمول شفاعت گردند، ولی بدون کیفر نیز نخواهند بود. اینان در دنیا و برزخ و در آغازین ساعات ورود به محشر چه بسا که کیفرهایی ببینند و سرانجام، وارد بهشت میگردند. (اکثر مردم پیروان ادیان الهی)
با توجه به گروههای چهار گانه فوق، آنچه در فرهنگ اسلامی درباره مرگ ترویج شده، مسأله خاصی است که با تعبیر «خیرالممات»، از آن یاد میشود و در دعای پیامبرصلی الله علیه وآله و امیرمؤمنانعلیه السلام و دیگران منعکس میباشد. خیرالممات آن مرگی است که صاحب آن با قلبی آرام و خیالی آسوده و با اندوختهها و توشههای لازم، برای سفر و زندگی آینده، سفر میکند و از آینده خود خشنود است، نه ترسان و نه شرمسار.(1)
دعای رسول خداصلی الله علیه وآله: «و کانصلی الله علیه وآله یقول فی دعائه اللهم انی اعوذ بک من دنیا تمنع خیر الآخرة و من حیاة تمنع خیر الممات و أعوذ بک من أمل یمنع خیر العمل».(2)
دعای امام امیرالمؤمنینعلیه السلام: «اللّهم لا تجعل الدنیا لی سجناً و لا فراقها علیّ حزناً أعوذ بک من دنیا تحرمنی الآخرة و من أمل یحرمنی العمل و من حیاة تحرمنی خیر الممات».(3)
ارتحال به عالم برزخ و ادامه زندگی در آن، خواسته اولیای خداست و همین مسأله میتواند اولیای صادق را از اولیای کاذب جدا کند.
قرآن در سوره جمعه در خطاب به یهودیان میفرماید: «قُلْ یَا أَیُّهَا
الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ للَّهِِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوْا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ * وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ».
ای یهودیان! شما که ادعا دارید فقط شما اولیای خدا هستید، اگر در این ادعا، صادق میباشید، تقاضای مرگ کنید، ولی هرگز چنین آرزویی نمیکنید، به سبب آنچه که پیش فرستادید. (به خاطر ترس از اعمال بد، از مرگ گریزان هستید)(1)
توجه: در کنار ادعای آنان، به سخن ولی اللَّه الأعظم گوش فرا دهید که میفرماید: «واللَّهِ لابنُ أبیطالب آنَسُ بالمَوتِ من الطفل بثَدْی اُمِّه».
به خدا سوگند، بدون تردید، پسر ابوطالبعلیهما السلام نسبت به مرگ، از کودک، به پستان مادرش، مأنوستر و علاقهمندتر است.(2)
بدون تردید دنیا محل اندوختن توشه برای سفر آخرت است و ذخیرهها و سرمایههای آخرت، در دنیا فراهم میآید. براین اساس کسی دوست ندارد بدون جهت، دست وی از چنین موقعیّتی مهم کوتاه گردد.
روزی امیرالمؤمنینعلیه السلام کسی را دید که دنیا را نکوهش میکند، فرمود: «ای مذمت کننده به دنیا، دنیا محل تجارت مؤمنان و خانه وحی الهی برای مردان است».(3)
بنابراین، اولیای خدا که شیفته دنیای دیگر بودند، هرگز از دنیا بدگویی نکردند، بلکه از اخلاق پست دنیا زده نکوهش میکردند و پرداختن به کار و عبادت را تکلیف خود میدانستند. آری دست کشیدن از چنین فضایی نیازمند به انگیزههاست. البته حساب آنان که مرگ آنانراغافل کرده است، جداست و مهمترین انگیزهها عبارتند از:
دسترسی به فوز و رستگاری عظیم شهادت، انگیزه گرانسنگی جهت استقبال مرگ است، زیرا توجّه به روز قیامت و دیدن ویژگیهای حیات بخش و مسرتآمیز سرای آخرت و همچنین دیدن آن سوی منازل دنیوی، خود بسیاری از افراد را به رضایت و خشنودی و تسلیم اختیاری پیش ملک الموت فراهم میآورد و همین مسأله است که حماسه آفرینیهای تاریخساز و نهضتهای بزرگ و طوفان سواریهای الهی را در تاریخ
بشریپدیدآوردهاستکهرخدادبینظیرو گرانسنگو جاودانهکربلا،یکیازبرترین آنهاست.
شدت اشتیاق به لقای الهی که همان تشدید شوق وصال و دیدار با خداست، آدمی را (عاشق) را بر میانگیزد تا راههای رسیدن به وصال را دنبال کند و در این رابطه اگر عاشق به سوی سرزمین معشوق خویش سفر کرد، تلاش میکند تا بدان اکتفا نکرده، خود را به خدا و معشوق خود برساند و اگر در خانه او باشد تلاش میکند تا به حضور او بار یابد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «آنگاه که خداوند متعال اراده کرد تا ابراهیم خلیل الرحمنعلیه السلام را قبض روح کند، ملک الموت را به سوی او گسیل داشت. ملک الموت به نزد او رفت و سلام کرد. ابراهیم گفت: برای دیدار من آمدی یا جهت مرگ من؟ ملک الموت پاسخ داد: برای قبض روح شما آمدم، ابراهیم گفت: «فهل رأیت خلیلاً یمیت خلیله».
آیا دوستی را دیدهای که مرگ دوست خود را خواهان باشد؟
ملک الموت سخن وی را به پیشگاه خداوند متعال، عرضه داشت. ندا رسید که به او بگو: «هل رأیت حبیباً یکره لقاء حبیبه ان الحبیب یحب لقاء حبیبه».
آیا دوستی را دیدهای که از دیدار و ملاقات با دوست خود سرباز زند؟ و دوست، بدون شک همیشه دیدار دوست خود را خواستار است.(1)
آری! مرگ پایان دادن به مفارقت آدمی از حیات جاوید و شتافتن به سوی زندگانی ابدی است و از این رو است که امام صادقعلیه السلام فرمود: «القیامة عرس المتقین؛ قیامت روز عروسی پرهیزگاران است».(2)
توجّه به زندگی مسرتآمیز و بدور از هرگونه دغدغه خاطر که در آن سوی مرگ نهفته و رخ مینماید، عشاق را بدان فرا میخواند. هنگامی که عشاق حسینی، در شب عاشورا، با چشم باطن جایگاه و منزل خود را در جوار رحمت الهی دیدند، به جانفشانی آنچنانی در روز عاشورا تشویق شدند.(3)
در سفینة البحار، این حدیث به چشم میخورد: امام صادقعلیه السلام فرمود: ملک الموت به
دیدار موسای کلیمعلیه السلام شتافت. حضرت موسیعلیه السلام به او گفت: تو کیستی؟ پاسخ داد: من ملک الموت هستم. حضرت موسیعلیه السلام پرسید: چه کار داری؟ گفت: آمدم تا روح تو را قبض کنم؟
از کجا روح مرا از بدنم خارج میسازی؟
از دهان تو.
دهانی که با آن ذکر پروردگارم را بر زبان دارم؟
از راه دست تو.
با دستی که الواح الهی را دریافت داشتهام؟
از طریقِ پاهایت.
چگونه با پایی که به کوه طور رفتم؟ و البته سخنان دیگری ردّ و بدل شد و سرانجام عزرائیل برگشت. [مأموریت عزرائیل جدّی نبود وگرنه تأخیر ندارد. ]سالها بعد، حضرت موسی از بیابانی میگذشت. مردی را در حال کندن قبری یافت، به همکاری او شتافت و در پایان، آن مرد گفت: باید در آن دراز بکشم تا ببینم اندازه فرد مورد نظرم هست یا خیر؟ حضرت موسیعلیه السلام پیشدستی کرد و آن کار را بر عهده گرفت. وقتی در قبر دراز کشید، سرای او در بهشت برایش نمایان گشت. گفت: «یاربّ اقبِضْنی الیک».
خدایا مرا قبض روح کن تا به سویت بشتابم.
در این هنگام حضرت عزرائیل به قبض روح او دست زد. امام صادقعلیه السلام میفرماید: آن مردی که مشغول کندن قبر بود، همان حضرت عزرائیل بود.
الف) آن که از آینده خود بیم دارد از سفر آخرت و حرکت به سوی آن استقبال نمیکند.
ب) آن کس که میداند که زندگی شیرینی در پیش است همواره، جهت دستیابی بدان روز شماری میکند.
آیا در برزخ تکامل علمی وجود دارد؟
تردیدی نیست که تکامل و خودسازی متعارفی که در عرصه زندگی دنیوی وجود دارد، در برزخ نیست و سخن آسمانی امیرمؤمنانعلیه السلام: «الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب ولا عمل»(1)مؤیّد همین حقیقت میباشد تکامل و انحطاط روحی آدمی در پرتو عبادت و معصیت انجام میپذیرد که این هر دو در روزگار پس از مرگ وجود ندارد بر این اساس آنچه در روزگار پس از مرگ رخ میدهد، را باید چیزی غیر از آنچه که به عنوان تکامل یا انحطاط مورد توجه ما قرار دارند دانست.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «مَنْ ماتَ مِنْ اَولِیائِنا وَ شیعَتِنا وَ لَمْ یُحْسِنْ الْقُرآنَ عُلِّمَ فی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ، فَاِنَّ دَرَجاتِ الْجَنَّةِ عَلی قَدْرِ آیاتِ الْقُرْآنِ، یُقالُ لَهُ اِقْرَأْ وَارْقَ، فَیَقْرَأُ ثُمَّ یَرْقی .
هرکس از دوستان و پیروان ما بمیرد و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبر (برزخ) به او تعلیم میدهند، تا خدا به این وسیله، درجاتش را بالا برد. چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به او گفته میشود: بخوان و بالا رو، او میخواند (از درجات بهشت) بالا میرود.(2)
از این روایات و امثال آن، استفاده میشود که یکی از فلسفههای وجود عالم برزخ این است که در آنجا پارهای از کمبودهای تعلیم و تربیت مؤمنان، جبران میگردد. درست است که آنجا جای عمل صالح نیست، ولی چه مانعی دارد که در این محل معرفت و آگاهی آنان افزونتر گردد.
درباره تکامل نفوس در عالم برزخ، روایات متعدد، وارد شده، از جمله:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ اَطْفالَ شِیعَتِنا مِنَ الْمُؤْمِنینَ تُرَبِّیهِمْ فاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلامُ».
همانا کودکان پیروان مؤمن ما را حضرت زهراعلیها السلام تربیت میکند.(3)
و در ضمن روایتی از امام در مورد معراج پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله آمده:
رسول خداصلی الله علیه وآله در شب معراج، پیرمردی را دید که زیر درختی نشسته و کودکانی در اطراف او هستند. از جبرئیل پرسید: این پیرمرد کیست؟ جبرئیل گفت: پدر تو ابراهیم خلیلعلیه السلام است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: این کودکان کیانند؟ جبرئیل پاسخ داد: اینها اطفال مؤمنان هستند که حضرت ابراهیمعلیه السلام به آنها غذا میدهد.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «واللَّه ان ارواحنا و ارواح النبیّین لتوافی العرش کل لیلة جمعة فما ترد فی ابداننا الّا نجم الغفیر من العلم».(2)
به خدا سوگند روحهای ما و پیامبران در شب جمعه به بدنهای مربوط به خود ملحق نمیشوند جز آن که دانش فراوانی را در به دست میآورند. از این حدیث به دست میآید هر شب جمعه، علوم و دانشهای آنان افزایش مییابد.
آیت اللَّه بروجردیرحمه الله در درس خارج فقه خود در قم فرمود: در نجف شاگردی داشتم بسیار اهل درس و اهل وَرَع و تقوا بود و در جوانی از دنیا رفت و آرزو داشتم او را در رؤیا ببینم و از وضعیت او در عالم برزخ سؤال کنم. امّا این رؤیا محقق نگشت تا آنکه شبی او را به خواب دیدم و گفتم: چرا دیر به سراغ من آمدی؟ پاسخ داد: فرصت نداشتم. او کتابی به زیر بغل داشت. پرسیدم: آیا به جلسه درسی در برزخ شرکت میکردید؟ پاسخ داد: آری و افزود: درس میخوانیم تا بتوانیم به مقام سلمان فارسی نایل آییم. آیت اللَّه بروجردی در این هنگام گفت: من پس از این رؤیا دانستم که در عالم برزخ نوعی تکامل وجود دارد و این تکامل از طریق افزایش «علم» حاصل میگردد. [در فصل بیست و یکم به دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی مراجعه شود.]
در باب تصویر از دوبار مردن و دوبار احیا و زنده شدن آدمیان، دیدگاههای مختلفی بهچشم میخورد. در قرآن کریم میخوانیم: «قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِّنْ سَبِیلٍ».
آنها میگویند: پروردگارا! ما را دوباره میراندی و دوباره زنده کردی اکنون به گناهان
خود معترفیم. آیا راهی برای خارج شدن وجود دارد؟
اکنون به چند دیدگاه دیگر اشاره میشود:
و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند.
و در کنار آن سخن از دو احیا آمده است که عبارتند از: احیای اوّل در آغاز ورود به قبر جهت بازجویی اولیه صورت میگیرد. احیای دوم همان احیا جهت حضور در محشر است.
اماته اوّل همان حالت علقه، مضغه و اماته دوم مرگ متعارف است. و نیز احیای اوّل همان دمیدن روح در رحم مادر به کالبد آدمی و احیای دوم همان احیا، جهت حضور در محشر است.
موت اوّل مرگ متعارف و موت دوم مرگ پس از لحظات بازجویی اوّلیه در قبر است و احیای اوّل همان احیای در دنیا و احیای دوم همان در لحظات اوّل قبر است.(1)
شیخ بهائی در ذیل تفسیر آیه «رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ» مینویسد: یکی از دو احیاء، همان احیاء در قبر است جهت سؤالهای ویژه و احیاء دومی همان احیاء در قبر است ولی باید توجه داشت که یکی از دو مرگ همان مرگ در پایان زندگی هرکسی است در دنیا و دیگری همان مرگ پس از احیاء در قبر است.
«اشتهر الاحتجاج فی الکتب الکلامیة فی إثبات عذاب القبر بقوله تعالی حکایة عن الکفار رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ الآیة و تقریره أنه سبحانه حکی عنهم علی وجه یشعر بتصدیق الاعتراف بإماتتین و إحیاءین فإحدی الإماتتین فی الدنیا و الأخری فی القبر بعد السؤال و أحدالإحیاءینفیهللسؤال والآخر فی القیامة و أما الإحیاء فی الدنیا فإنما سکتوا لأن غرضهم الإحیاء الذی عرفوا فیه قدرة الله سبحانه علی البعث و لهذا قالوا فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا أی
1) 240. بحارالانوار، ج 6، ص 211، باب 8.
بالذنوبالتیحصلتبسبب إنکارالحشر والإحیاء فی الدنیا لم یکونوا فیه معترفین بذنوبهم».
چنان که قبلاً اشاره کردیم، شفاعت، در روزگار برزخ صورت نمیگیرد و مسأله حضور اولیاء در حال احتضار یا در کنار میت در قبر بعضی از مؤمنان نوعی عنایت اختصاصی است و مرحمتی است که در حق بعضی از افراد انجام مییابد و به قول علامه طباطبایی(1)یک حضور موهوب است، و ربطی به مسأله شفاعت ندارد.
یکی از تفاوتهای اساسی میان عالم قبر (برزخ) و عالم آخرت (قیامت) آن است که در عالم برزخ، شفاعت وجود ندارد. اما در قیامت شفاعت جایگاه ویژهای دارد.
در روزگار زندگی برزخی آدمیان، هرکسی از پاداش اعمال خود برخودار گشته و نیز گناهکاران بر اثر کیفر کردار زشت دنیوی خود، در عذاب خواهند بود و شفاعتی صورت نمیپذیرد، اما شفاعت بهگونهای کامل در قیامت تحقق خواهد یافت.
درباره جایگاه تحقق شفاعت، میان گروههای اسلامی، اختلاف آراء بهچشم میخورد:
دستهای میگویند: تحقق شفاعت فقط در قیامت است نه در دنیا.
دستهای میگویند: تحقق شفاعت اختصاص به قیامت ندارد.
در برابر دو دسته فوق باید گفت: احادیث باب شفاعت چند قسم میباشند.
دستهای دیگر هر چند تا حدودی عمومیت داشته و میتوان از آن به دست آورد که شفاعت اختصاص به قیامت ندارد، لکن این نکته از آنها به دست میآید که پیش از تحقق شفاعت، کیفر و عذاب قابل ملاحظهای به سراغ گناهکاران میآید.
دسته آخر از احادیث به این مسأله اختصاص دارند که دوران زندگی برزخی، برای آدم گناهکار، مملو از عذاب و کیفر خواهد بود.
در احادیث آمده است: امام صادقعلیه السلام فرمود: «واللَّه ما اخاف علیکم الا البرزخ فاما اذا صار الامر الینا فنحن اولی بکم».
1) 241. المیزان، ج 1، ص 250.
به خدا سوگند از برای شما هراسی ندارم، جز در برزخ و پس از سپری شدن دوران برزخ که کار به ما موکول گشت، ما سزاوار از آن هستیم که دست شما را بگیریم.(1)
و در حدیثی دیگر آمده است: «واللَّه ما یخاف علیکم الا البرزخ».(2)همچنین در حدیثی دیگر میخوانیم: «عن ابی شبل قال قلت لابی عبداللَّهعلیه السلام رجل مسلم ابتلی ففجر بجاریة اخیه فما توبته قال یأتیه فیخبره و یسأله ان یجعل من ذلک فی حلّ و لا یعود قال قلت فان لم یجعله من ذلک فی حل قال قد لقی اللَّه عز و جل و هو زان خائن قال قلت فالنار مصیرة قال شفاعة محمدصلی الله علیه وآله و شفاعتنا تحبط بذنوبکم یا معشر الشیعة فلا تعودون و تتکلون علی شفاعتنا فو اللَّه ما ینال شفاعتنا اذا رکب هذا حتی یصیبه الم العذاب و یری هول الجهنم».
ابی شبل گفت: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم که: مردی است مبتلی (به مرضی) پس با کنیز برادرش کار خلافی انجام داد، توبه او چیست؟ حضرت فرمود: باید برود پیش برادرش و به او خبر دهد و از او بخواهد که او را حلال کند و دیگر به دنبال آن کار نرود. به امام عرض کردم که اگر او را حلال نکند؟ (چه کار نماید). امام فرمود: در این صورت خدا را ملاقات میکند در حالی که زانی و خائن است. عرض کردم پس مسیر و سرانجامش آتش است؟ حضرت فرمودند: شفاعت محمّدصلی الله علیه وآله و شفاعت ما گناهان شما را از بین میبرد. ای گروه شیعه! به طرف گناه بر نگردید و به شفاعت ما اتکا و تکیه کنید. پس به خدا قسم وقتی کار خلاف انجام دهد به شفاعت ما نمیرسد مگر اینکه اوّل عذاب دردناک به او میرسد و وحشت جهنّم را میبیند بعد به شفاعت ما میرسد. به خدا سوگند شفاعت ما به کسی نمیرسد جز آنکه او عذاب را بخشد و مشکلات جهنم را بنگرد.(3)
بدیهی است یکی از شروط تحقق شفاعت در برخی از موارد، چشیدن عقوبت الهی است. آری! شفاعت را نمیتوان انکار کرد، لکن عقوبت الهی به عنوان جزای عمل را نیز نمیتوان دستکم گرفت. بر این اساس مؤمنین در زندگی روزمره خود نباید به امید شفاعت به هر کاری دست بزنند.
«علی بن الحسین عن أبیه الحسینعلیه السلام قال قیل لامیر المؤمنینعلیه السلام صف لنا الموت فقال علی الخبیر سقطتم هو احد ثلاثه امور یرد علیه اما بشارة بنعیم الابد و اما بشارة بعذاب الابد و اما تحزین و تهویل و امره مبهم لا یدری من ای الفرق هو فاما ولینا المطیع لامرنا فهو المبشر بنعیم الابد و اما عدونا المخالف علینا فهو المبشر بعذاب الابد و اما المبهم امره الذی لا یدری ما حاله یأتیه الخبر مبهما مخوفا ثم لن یسویه اللَّه عز و جل بأعدائنا لکن یخرجه من النار بشفاعتنا فاعملوا لا تتکلوا و لا تستصغروا عقوبة اللَّه عز و جل فان من المسرفین من لا تلحقه شفاعتنا الا بعد عذاب ثلاثمائة الف سنة».
امام سجادعلیه السلام از پدر بزرگوار خویش نقل کرد که آن حضرت فرمود: به امیر مؤمنان گفته شده است که مرگ چیست؟ امام فرمود: از شخص دانا و خبرهای جویای حقیقت مرگ شدهای و سپس افزود: موت برای آدمی از سه حالت خارج نیست یا بشارت به وصول نعمت ابدی است و یا دخول به عذاب همیشگی است و یا یکی از عوامل بسیار هراسناک که آدمی نمیداند سرنوشت متوفی چگونه خواهد شد. [در این هنگام آن حضرت فرمود:] مرگ برای دشمنان ما عذاب آور و برای دوستان ما بشارت دهنده به جنّت الهی است. ولی گروه سوم که سرنوشت نامعلومی دارند، دچار جهنم گشته و به عذاب الهی گرفتار میآیند و در نهایت از طریق شفاعت ما نجات مییابند. سپس امام افزود: کیفر الهی را دستکم نگیرید که بعضی از اسرافگران و گناهکاران پس از سیصد هزار سال از سپری شدن حضور آنان در جهنم، مشمول شفاعت ما میگردند.(1)
در باب تعیین مصداق مقام محمود، احتمالات مختلفی به چشم میخورد، از جمله: 1. کنار درب ورودی باب الرحمن بهشت.
«عن ابن محبوب عن زرعه عن سماعة عن ابی عبداللَّهعلیه السلام قال سألته عن شفاعة النبی یوم القیامة قال یلجم الناس یوم القیامة العرق فیقولون انطلقوا بنا الی آدم یشفع لنا [عند ربه فیأتون آدم فیقولون اشفع لنا عند ربک فیقول ان لی ذنباً و خطیئة فعلیکم بنوح فیأتون نوحاً فیردهم الی من یلیه و یردهم کل نبی الی من یلیه حتی ینتهون الی عیسی فیقول علیک
1) 245. معانی الاخبار، ج 1، ص 288.
بمحمّد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و علی جمیع الانبیاء فیعرضون انفسهم علیه و یسألونه فیقول انطلقوا فینطلق بهم الی باب الجنة و یستقبل باب الرحمن و یخر ساجداً فیکمث ما شاء اللَّه عزّوجلّ ارفع رأسک واشفع تشفع وسل تعط و ذلک قوله عسی ان یبعثک ربک مقاماً محمودا».(1)
بعضی از گناهکاران جهت استفاده از شفاعت به آدمعلیه السلام رجوع میکنند، ولی او آنها را به سوی نوحعلیه السلام راهنمایی میکند و او نیز آنها را به ابراهیمعلیه السلام و هر یک از انبیا آنها را به دیگری ارجاع میدهد. سرانجام به عیسی مسیحعلیه السلام مراجعه میکنند و مسیح ندا در میدهد که: «علیکم بمحمّد» آنان به محضر پیامبر اکرم اسلامصلی الله علیه وآله میشتابند. او در کنار باب الرحمن به سجده میرود و این سجده به قدری طولانی است که ندا میرسد: سر از سجده بردار و شفاعت کن و این است معنای مقام محمود.(2)
در تفسیر «الصافی» آمده است: کسی که از پرداخت مالیات اسلامی (خمس و زکات) سرباز میزند، در آغاز مرگ تقاضا میکند تا بازگردد و به دستورات خدا عمل کند. در لسان این گونه افراد، شفاعت مطرح نیست. بلکه بازگشت به زندگی دنیوی مطرح است. از این سخن بهدست میآید که بازگشتن برزخیان به زندگی دنیوی میسر است وگرنه آنان چنین تقاضایی نمیکردند و یا در پاسخ آنان گفته میشد که این امر انجام شدنی نیست و این چنین گفته نشده است.
«عن الصادقعلیه السلام: من منع الزکاة سأل الرجعة عند الموت و هو قوله تعالی: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إنّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»».(3)
مشکلات در برزخ را نمیتوان دستکم گرفت. بر این اساس ائمه معصومینعلیهم السلام فرمودند: در قیامت، شفاعت ما دست شما را میگیرد و ما فقط در عالم برزخ شما را در گرفتاری میبینیم.(4)
و فی الکافی عن الصادقعلیه السلام انه قیل له: إنّی سمعتک و أنت تقول: «کل شیعتنا فی الجنة علی ما کان منهم، قال: صدقتک کلّهم واللَّه فی الجنة، قیل: إن الذنوب کثیرة کبار، فقال أما فی القیامة فکلّکم فی الجنة بشفاعة النبی المطاع أو وصیّ النبیّ صلی اللَّه علیه و آله و لکنّی واللَّه أتخوّف علیکم فی البرزخ، قیل: و ما البرزخ؟ فقال: القبر منذ حین موته الی یوم القیامة». (همان، ج 3، ص 410).
«و فی الخصال عن السجادعلیه السلام أنّه تلا هذه الآیة و قال: هو القبر، و إنَّ لهم فیها معیشة ضنکاً، واللَّه إنّ القبر لروضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار».
شراب خواران، از شفاعت شافعان، برخوردار نمیگردند.
«عن ابی بصیر عن ابی الحسنعلیه السلام قال انه لما احتضر ابی قال لی یا بنی لا ینال شفاعتنا من استخفف بالصلاة و لا یرد علینا الحوض من ادمن هذه الاشربة فقلت یا ابة و ای الاشربة قال کل مسکر».
امام هفتم فرمود: پدرم در حال احتضار بود. به من فرمود: شفاعت ما به کسی که به نماز اهمیت ندهد نمیرسد و همچنین به کسی که اهل میگساری است. گفتم: پدر جان! منظور شما کدام نوع از شراب است؟ پاسخ داد: هر چیزی که مستی آورد.(1)
«عن ابن مسکان عن ابی بصیر قال قال ابوالحسن الاولعلیه السلام لما حضر ابی الوفاة قال لی یا بنی انه لما احتضر ابی قال لی یا بنی لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاة».(2)«قال الصادقعلیه السلام ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة».(3)
امام ششم در حال احتضار بود که به فرزندش فرمود: کسی که به نماز بی احترامی روا دارد از شفاعت ما محروم خواهد بود.
در حدیث آمده است: مخالفان ائمه آن چنان سیاه دلاند که اگر از دست ائمه همواره عسل به گلوی آنان درآید، باز هم دست از دشمنی خود بر نمیدارند، بلکه بر دشمنی آنان افزوده میشود. در حدیث دیگری آمده است: کسانی که ما را دوست دارند، در قیامت از شفاعت ما برخوردار خواهند بود. از این حدیث بهدست میآید که دشمنان اهل بیت از شفاعت آنان محروم خواهند بود.
«قال علیعلیه السلام: و لنا مبغضین لو العقنا هم العسل ما ازداد و الا بغضاً و هکذا من حُبنا شفاعتنا یوم القیامة».(4)
1) 250. تهذیب الاحکام، ج 9، ص 107.
2) 251. وسائل الشیعه، ج 4، ص 24.
3) 252. همان، ج 4، ص 25.
4) 253. بحارالانوار، ج 34، ص 267. «روی عن الاصبغ بن نابته قال دخلت فی بعض الایام علی امیرالمؤمنینعلیه السلام فی جامع الکوفة، فاذا دماً فلقیه ابن الکواء و کان یشنأ امیرالمؤمنینعلیه السلام فقال له: من قطع یمینک قال قطع یمینی الأنزع البطین، و باب الیقین، و حبل اللَّه المتین.
«عن أمیر المؤمنین أنّه قال لا تتکلوا بشفاعتنا فإنّ شفاعتنا قد لا تلحق بأحدکم إلا بعد ثلاثمائة سنةٍ».(1)
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام خطاب به شیعیانش میفرماید: «یا معشر شیعتنا اتّقوا اللَّه و احذروا أن تکونوا لتلک النار حطبا، و إن لم تکونوا باللَّه کافرین، فتوقوها بتوقی ظلم إخوانکم المؤمنین، فإنه لیس من مؤمن ظلم أخاه المؤمن، المشارک له فی موالاتنا إلا ثقل اللَّه فی تلک النار سلاسله و أغلاله، و لم یکفه منها إلا شفاعتنا، و لن نشفع إلی اللَّه تعالی إلا بعد أن نشفع له إلی أخیه المؤمن، فإن عفا عنه شفعنا له و إلا طال فی النار مکثه».
ای گروه شیعیان ما! از خدا بپرهیزید و بر حذر باشید از اینکه هیزم آتش جهنّم باشید، اگرچه کافر و منکر خدا نباشید، پس به واسطه نگه داشتن ظلم و ستم برادران مؤمن خود را از آتش جهنم دور نگه دارید، به راستی که مؤمنی نیست که به برادرش ظلم کند - برادری که شریک دوست در دوست داشتن ما - مگر اینکه خداوند در آتش جهنم زنجیرها و غلها را سنگین میکند و تنها شفاعت ما هست که او را کفایت میکند و ما در پیش گاه خدا برای او شفاعت نمیکنیم مگر اینکه اوّل برای برادر مؤمنش (که مظلوم واقع شد) شفاعت کنیم. پس اگر آن مؤمن (مظلوم) از او عفو کرد برای او شفاعت میکنیم والّا توقّف او در آتش جهنّم طولانی میشود.(2)
طویل بودن شارب، یکی از عوامل محرومیت از شفاعت و عذاب قبر و گرفتار آمدن به شدت عمل منکر و نکیر است.
«عنالنبیصلی الله علیه وآله قال:منطولشاربه عوقبفیاربعة مواطن: الأول: لا یجد شفاعتی والثانی لا یشرب من حوضی والثالث یعذب فی قبره والرابع یبعث الیه منکر و نکیر بالغضب».
کسی که شارب خود را طویل نگه میدارد [از پشت لب او به دهان او میرسد] در چهار جا مورد مؤاخذه و کیفر قرار میگیرد که عبارتند از:
اوّل: در قیامت از شفاعت من محروم خواهد بود.
دوم: در قیامت از حوض کوثر سیراب نخواهد گشت.
سوم: پس از مرگ، در قبر خود مورد عذاب قرار میگیرد.
چهارم: منکر و نکیر غضب آلود و خشمگین به سراغ او خواهند رفت.(1)
دست یابی به رحمت واسعه الهی یکی از ویژگیهای قیامت است، یعنی آدمیان به وسیله مرگ از دنیا میروند، مدتی در بازداشتگاه منتظر میمانند تا قیامت فرا رسد و پس از آن رحمت واسعه الهی میدرخشد.
علامه طباطباییرحمه الله در المیزان، ذیل آیه 155 سوره اعراف حدیثی را از «درّ المنثور» نقل میکند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به اعرابی فرمود: «لقد خطرت رحمة واسعة: ان اللَّه خلق مأة رحمة فانزل رحمة یتعاطف بها الخلق جنّها و انسها و بهائمها و عنده تسعة و تسعون».
به راستی که خداوند یک صد درجه رحمت آفرید، پس یک درجه رحمت را به دنیا فرستاده که به واسطه آن یک رحمت، مخلوقات - جنّ و انس و حیوانات - نسبت به هم عطوفت و مهربانی دارند و نود و نه درجه از رحمت پیش اوست.
همچنین در حدیثی دیگر آمده است که سلمان فارسیرحمه الله از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرمود: «ان للَّه مأئة رحمة فمنها رحمة یتراحم بها الخلق و بها تعطف الوحوش علی اولادها و اخّر تسعة و تسعین الی یوم القیامة».
به راستی که خداوند یک صد درجه رحمت آفرید که یک درجه آن در دنیاست و به واسطه همان یک رحمت، مخلوقات به هم مهربانند و حیوانات وحشی به اولاد خود عطوفت و مهربانی دارند و نود و نه درجه را برای قیامت گذاشته است.
و نیز در حدیثی دیگر آمده است که در قیامت، رحمت از دل خلق، جمع آوری میگردد و به «متقین» تقدیم میشود.(2)
در واقع انسانهای اهل جهنم به یکدیگر ترحّمی نمیورزند و رحمتی ندارند و این مسأله یکی از ویژگیهای عالم قیامت است.
یقین خاصی که برای آدمیان در قیامت درباره ذات پرودگار حکیم حاصل میگردد، بهگونهای است که نظیر آن در دنیا و برزخ حاصل نمیآید و این ایقان به درجهای است که میتوان از آن به عنوان دیدن مستقیم و بدون واسطه ذات حق تعبیر کرد. گرچه ذات حضرت حق با چشمان ظاهری ناتوان ما، رؤیت شدنی نیست، اما یقین خاصی که در نفس آدمی پدید میآید، همسنگ رؤیت و دیدنی است که از راه رؤیت با چشمان ظاهری حاصل میگردد. آری، در قیامت هرگونه پرده جهل و ابهام نسبت به ذات پروردگار متعال از برابر چشمان دل آدمی کنار میرود و حالت ناب ایقانِ راستین برای همگان، پدید میآید. بر این اساس در قرآن میخوانیم: «إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ».
به پروردگارش مینگرد.(1)
حالتی که برای بعضی از بندگان شایسته خدا در دنیا نیز حاصل است. لذا امیرمؤمنانعلیه السلاممیفرماید: «لم أکن بالذی أعبد ربّاً لم أره».
پروردگاری را که نبینم پرستش نمیکنم.
و نیز میفرمود: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً».
اگر پردهها کنار روند یقین من به خدا اضافه نمیشود.(2)
این حالت در قیامت برای همگان حاصل میآید.
در عالم برزخ پرونده اعمال آدمی باز است و هر خیر یا شری میتواند توسط بازماندگان میت در آن واریز گردد، به خلاف قیامت که پرونده هر آدمی بسته است و جهت حسابرسی به پای میزان برده میشوند.
در قیامت، آدمی از آنچه گذشت و انجام داد و از همه پیآمدهای حال و آینده اعمال خود، کاملاً با خبر است و این مسأله از ویژگیهای آخرت است.
در قرآن میخوانیم: «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ».
هرکسی بداند چه پیش فرستاده و چه بر جای نهاده است.
از این آیه به دست میآید: 1. قیامت روز آگاهی هر انسان، به کردار دنیایی و آثار به جای مانده از خویش است.
«ما قدّمت» - در یک احتمال - ناظر به کرداری است که انسان خود، آن را انجام داده است. در مقابل مراد از «ما أخّرت» سنتهای روا و ناروایی است که انسان پس از خود، به جای گذاشته و آثار و تبعات آن برای او ثبت شده است و در روز قیامت با آن مواجه خواهد شد.
جمله «علمت نفس...» جزای شرط هایی است که در آیات پیشین تکرار شده است.
حاضران صحنه قیامت، دارای قدرت درک و شناخت ویژهاند.
تمام کردارهای انسان، ثبت شده و محفوظ میماند.
انسان در دنیا، پیش فرستنده دستاورد خویش و ذخیرهساز آن برای صحنه حسابرسی اعمال است.
انسان در برابر کردار خویش و بازتاب آن، حتی آنچه پس از مرگ او پدیدار میآید، مسؤول است.
کردارهای دنیایی انسان، در قیامت کارساز و تعیین کننده فرجام اخروی او است.
خبر از علم انسان به کردار خود در قیامت، هشدار به بازتاب اخروی آن کردارها است.
قیامت، روز توجّه انسان به توانمندیها و فرصتهای از دست رفته اوست.
«ما أخرت» - در یک احتمال - ناظر به کرداری است که انسان، آن را با امروز و فردا کردن، به تأخیر میاندازد و فرصت را از دست میدهد. او در قیامت متوجه چنین خسارتهایی شده، بر آن افسوس خواهد خورد.
بیان آگاهی به آنچه از دست رفته (ما أخرت)، نظر به ندامتی دارد که پس از آگاهی پیدا میشود، زیرا آیه شریفه در مقام هشدار است و صرف «آگاهشدن از چیزی» هشدار نمیخواهد.
نصیحت جبرئیل
تجسم حقیقی و همه جانبه اعمال یکی از ویژگیهای زندگی اخروی است. در احادیث آمده است:
«عن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: و عظنی جبرئیلعلیه السلام فقال: یا محمدصلی الله علیه وآله عش ما شئت فانک میت و احبب من شئت فانک مفارقة و اعمل ما شئت فانک ملاقیه».(1)
هرچقدر خواستی در دنیا زندگی کن ولی آخرش خواهی رفت و هر کسی را خواستی دوست بدار ولی آخرش جدایی است و هرچه خواستی عمل کن ولی آخرش همان ملاقات خواهد بود.
«و عنهصلی الله علیه وآله: انّ المؤمن اذا خرج من قبره صور له عمله فی صورة حسنة فیقول له: ما انت؟ فو اللَّه انی لأراک امر الصدق فیقول له: أنا عملک فیکون له نوراً و قائداً الی الجنة و ان الکافر اذا خرج من قبره صور له عمله فی صورة سیئة و بشارة سیئة فیقول: من أنت؟ فواللَّه انی لأراک أمرأ السوء. فیقول أنا عملک فینطلق به حتی یدخل النار».(2)
وقتی که آدمی از قبر خود جهت حضور در محشر برخاست یک صورت زیبا روی نیز همراه او حضور دارد او از آن سؤال میکند تو کیستی؟ پاسخ میدهد: من عمل نیک تو هستم. ولی بعضی از آدمها که از قبر بر میخیزند یک کسی که خیلی شکلی هراسناکی دارد ویرا همراهیمیکند اواز آن کس میپرسد تو کیستی؟ پاسخ میدهد من عمل شر تو هستم.
تجسّم اعمال و تمثّل اوصاف در آیات فراوانی مطرح نموده و در موارد بی شماری به آن اشاره شده است و راز مهمّ آن است که عقیده، اخلاق و عمل در روح انسان راه پیدا میکند و در پرتو تحوّل جوهری از حال به ملکه و از آن جا به صورت نوعی و فصل مقوم راه یافته و در متن هویّت وی سهم تقویمی مییابد و از این رهگذر بهرهای از دوام یافته، در نشئه معاد با تصویر الهی به صورتهای متناسب تجلّی میکند.(3)
کلام آسمانی قرآن که فرمود: «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ» اثبات میکند که در روزگار اخروی از مرگ خبری نیست. در حدیث میخوانیم:
«سئل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: عن الجنة کیف هی؟ قال: من یدخل الجنة یحیا لا یموت و ینعم لا ییأس، لا تبلی ثیابه و لا یفنی شبابه».
از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال شد بهشت چگونه است؟ پاسخ داد: کسی که داخل آن شود همواره زنده است مرگ ندارد.
البته دوام حیات اختصاصی به مؤمنان بهشت ندارد؛ زیرا کافران دوزخ نیز نخواهند مرد، گرچه آرزوی آن را دارند. آنچه مخصوص بهشتیان است حیات طیب و زندگی گوارا و منزه از گزند اندوه و مبرّا از آسیب هراس است. آنچه در این نصوص آمده منافی با آنچه در برخی احادیث دیگر وارد شد که اذکار مؤمن و اعمال صالح وی، به مثابه وسایل ساختمانی بهشت است نخواهند بود؛ زیرا، مصوِّر حقیقی خداوند است؛ یعنی آن مبدأ فاعلی که مثلا تسبیح را به صورت خشت طلا متجلّی میکند خداوند است. سرّ بهتر بودن مقدار یک وجبِ بهشت از همه دنیا آن است که آن مقدار اندکِ مفروض مشحون به نعمت سلامت است و دنیا با وسعت مفروض، محفوف به بلا و نقمت است.
1.آیادرقرآنسخنازفناپذیری،نابودیو ازعرصهوجودبیرونرفتنآدمیازراهمرگاست؟
حقیقت موت (مرگ) چیست؟ از مقوله وجود است یا از مقوله نیستی و عدم؟
منظور از «احسن عمل» در آیه مربوط به مرگ و حیات و راز امتحان الهی برای مکلفان چیست؟
جای اموات خردسال کجاست؟ بهشت؟ جهنم؟ یا در اعراف؟
راز حمل گل چیست؟ چرا در مراسم اموات حمل گل صورت میگیرد؟
پاسخ پرسش اوّل عبارت است از توجّه به این حقیقت که تردیدی نیست:
در قرآن از مرگ به عنوان عامل فنا آور، و عامل هلاک کننده، یاد شده است: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ»(1)، «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ».(2)
ولی باید توجّه داشت که فنا و هلاکت در این گونه آیات به معنی نابودی کامل به معنای بیرون رفتن آدمی از عرصه وجود نیست بلکه هلاکت و فنا به معنای از پای آمدن آدمی از ادامه زندگی با وضعیت بدنی ظاهر که از راه مرگ با حصول جدایی میان روح و بدن آدمی و از بین رفتن ترکیب ظاهری بدن هلاکت و فنا، تحقق مییابد. البته در باب فنا مورد نظر آیه «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ» دیدگاههای مختلفی وجود دارد. از جمله:
علّامه شبّررحمه الله مینویسد:
«فانٍ ای هالک».(3)
فانی شونده یعنی هلاک شونده، یعنی نظام توانمندی او فرو ریخت و به تباهی و فرسودگی و پاشیدگی مبتلا شده.
خواجه عبداللَّه انصاریرحمه الله مینویسد: هرچه و هرکس بر روی زمین است فانی و به سرآمدنی است.(4)
صاحب مجمع البیان مینویسد:
«کل من علی الأرض من حَیوان فهو هالک یفنون و یخرجون من الوجود الی العدم، کنی عن الارض».(5)
علامه طباطباییرحمه الله در المیزان مینویسد:
«ضمیر علیها للأرض ای کل ذی شعور و عقل علی الأرض سیفنی... یشیر الی امد النشأة الدنیا و ارتقاء حکمها بفناء من علیها و هم الثقلان و طلوع النشأة الاخری علیهم و کلاهما اعنی: فناء من علیها - و طلوع نشأ الجزاء علیهم، من النعم والالاء لأن الحیاة الدنیا حیاة مقدمیه لغرض الاخرة والانتقال من المقدمة الی الغرض والغایة نعمة».(6)
دقّت کنید که علّامه انتقال زندگی از این نشئه به نشئه دیگر را فنا میداند و نیز از بین رفتن قوانین حاکم بر جهان دنیا در آدمی در صورت ارتحال آدمی و رفتن به جهان دیگر را فنا گویند. بنابراین حصول تحوّل در زندگی را فنا گویند و این تحول تنها در خدا و برخی از موجودات راه ندارد.
در احادیث آمده است: «و یبقی وجه ربک، قال دین ربک... عن الصادقعلیه السلام قال: نحن وجه اللَّه». بنابراین منظور از «وجه رب» عبارت است از دین و امام که هیچ گونه گرد فنا بر آن نمینشیند.(1)* * *
فنا در عرف به معنی ناپدید شدن است فناء در مقابل بقاء است(2)و مصادیق مختلفی دارد. فناء در دیگری شدن یعنی به صفات او آراسته گشتن و اراده خود را براساس اراده او به کار گرفتن و فنا در عرفان مراتبی دارد و در نظر بعضی تبدیل شدن چیزی به چیزی دیگر را نیز گویند لکن باید دقّت کرد که آنچه در میان صوفیان به چشم میخورد که آدمی به مثابه قطره به دریا پیوسته از راه عرفان و تقویت حالات عرفانی به خدا متصل میگردد، عقیده فاسدی است و در این باره آنچه مورد قبول ما میباشد عبارت است از: آراستن نفس به صفات و حالاتی که مورد پسند خدا است و بریدن از صفات رذیله نه تبدیل شدن آدمی به صفات الهی و اتصال با ذات خدای سبحان.(3)
و در باب آیه فوق، باید گفت سیمای ظاهری جهان آفرینش در آستانه قیامت دگرگون میشود و عالم حاضر ترکیب موجودی، صورت و هیئت ظاهری خود را از دست میدهد. «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»،(4)«کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ».
آیه فوق دارای نکات فراوانی است، از جمله:
الف: تقدم واژه موت، بر حیات بیانگر آن است که «موت» یک امر عدمی نیست بلکه یک
«امر وجودی» است لذا در کنار حیات بلکه پیش از آن ذکر شد وگرنه باید اوّل حیات ذکر میشد و سپس اشاره میشد که «عدم حیات» را مرگ گویند. و آیه «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً». نیز همین نکته را در بردارد.
آری؛ بعضی حقیقت مرگ را یک مسأله «عدمی» و بعضی آن را «عدم و ملکه» (عدم ویژه) و بعضی نیز آن را یک امر وجودی میدانند که دارای هزاران ویژگی است.
علامه طباطباییرحمه الله یادآور میشود، حقیقت «موت» از مقوله «عدم ملکه» است و بهرهای [حظّی از وجود دارد و میتواند «خلق» شود.(1)
راز و فلسفه آزمایش الهی «تنزیه» انسانها است آزمایش و امتحان و ارزش آدمی در عرصه مهیا گشتن برای نیل به معراجها و کامیابیها و درجات برتر است لذا در پایان این آیه آمده است «وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ».
منظور از احسن عمل در آیه فوق عبارت است از: زهدپیشگی راستین، در کلامی از رسول گرامی اسلام آمده است: «یابن مسعود قوله تعالی: لیبلوکم ایکم احسن عملا یعنی: ایکم ازهد فی الدنیا انها دار الغرور و دار من لا دار له و لها یجمع من لا عقل له ان احمق الناس من طلب الدنیا».(2)
البته درباره احسن عمل دیدگاههای مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتاند از:
یاد مرگ و آمادگی برای سفر آخرت.(3)
اخلاص پیشگی (عمل در سایهسار اخلاص).
معرفت.
تعقّل (عمل آمیخته با تعقّل).
خوف و خشیت (عمل همراه با خوف و خشیت الهی).
عمل آمیخته بازهد.
عملی همراه با حکمت، دقت و استحکام.
در پرتو وجدان اخلاقی چنانکه در حدیث آمده است: «لا یعنی اکثرکم عملاً بل یعنی اصوبکم عملا». آری؛ در باب تعیین مصادیق «أحسن عمل» دیدگاه مختلفی به چشم میخورد که پذیرفتن دیدگاه جامع یعنی مصادیقی که همه دیدگاهها را فرا گیرد خالی از لطف نیست و این دیدگاه، به نظر ما قبول است.
زندگی پس از مرگ که حیات برزخی نامیده میشود مورد توجه صاحب نظران مختلف است و دیدگاههای گوناگونی در این باره به چشم میخورد، از جمله:
الف) صاحب نظر مادی، که به اصل معاد اعتقاد ندارند وجود حیات برزخی را امری موهوم دانسته و غالباً بدان اعتنایی ندارند.
ب) صاحب نظران الهی که به اصل معاد اعتقاد راسخ دارند چند دستهاند:
دستهای به حیات برزخی اعتنایی نداشته و میگویند آدمی در روزگار برزخ، حیات برزخی ندارد و با «نفخ صور» در قیامت حیات دوباره خود را بدست میآورد.(1)
حیات عقلانی؛ دستهای نیز مثل صدر المتألهین شیرازیرحمه الله حیات عقلانی برای اهل برزخ قائلند.
حیات حسی جسمانی؛ دستهای نیز حیات حسی جسمانی برای برخی از اهل برزخ قائلند.(2)
دستهای که اکثریت از صاحب نظران اسلامی را تشکیل میدهد به حیات برزخی در قالب مثالی نه بدن دنیوی اعتقاد دارند(3)که بهنظر ما منطق الهیات به ویژه قرآن و سنت همین است.
«حیات عقلی»
نفس ناطقه چیست و قلب کدام است؟
منظور از حیات پس از شهادت شهیدان حیات جسمی حسّی نیست بلکه مراد حیات معنوی که عبارت است از حیات عقلی و منظور از «یرزقون» رزق و روزی عقلی و فکری است.
«... والآیات المبیّنة له اشارة الی المقدمات الیقینیّة التی یتوسل بها فی تحصیل الکمال العقلی، و هو صیرورته عقلا و عاقلا بالفعل بتأیید من الحق الاول بواسطة بعض ملائکة العلّامة الفعالة للحقائق باذنه تعالی.
و هذه الحیوة العقلیة هی التی وقعت الاشارة الیها بقوله: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» و ظاهر ان المراد من الحیوة التی یکون عند اللَّه هی الحیوة المعنویة دون الجسمیة (الحسیة)...».
والمراد من رزق اللَّه أن یکون عنده رزق المعارف والعلوم التی بها یتغذّی و یتقوّی الارواح المقدسة، لا الاغذیة الجسمیة التی تنمو بها الاجسام المحسوسة.(1)
آیة اللَّه العظمی، مکارم شیرازی در باب حیات برزخی مینویسد:
در آیه 154 سوره بقره خطاب به همه مؤمنان کرده میگوید: «لَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ».
نه تنها در مورد مؤمنان عالی مقامی همچون شهیدان جهان برزخ وجود دارد بلکه درباره کفار طغیانگری همچون فرعون و یارانش نیز وجود برزخ صریحاً در آیه 46 سوره مؤمن آمده است:
«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ».
آنها (فرعون و یارانش) هر صبح و شام در برابر آتش قرار میگیرند و تا هنگامی که
1) 280. صدر المتألهین، تفسیر القرآن، ج 6، ص 222.
روز قیامت بر پا میگردد فرمان داده میشود آل فرعون را در شدیدترین کیفرها وارد کنید....
ولی روشن است که نه آل فرعون خصوصیتی دارند، که همانند آنها در جهان بسیار بوده، و نه شهیدان چرا که قرآن مجید گروهی از صالحان و خاصان را همطراز آنها شمرده، در آیه 69 سوره نساء پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان را در کنار هم قرار میدهد. «فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ».
در کتب معروف شیعه و اهل تسنن روایات فراوانی است که با تعبیرات مختلف و کاملا متفاوت از جهان برزخ و عالم قبر و ارواح و خلاصه جهانی که میان این عالم و عالم آخرت قرار دارد سخن میگوید:(1)
مفسر معروف، فخر رازی در ذیل تفسیر آیه 154 سوره بقره: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» مینویسد: بدان این آیه همانند آیه 169 سوره آل عمران درصدد پاسخ کفار و مخالفان اسلام است که میگفتند: مسلمانان خود را در جنگ به کشتن داده و نابود شدند این آیات از سوی خدا نازل شد که: گمان نکنید شهیدان نابود گشتند بلکه آنان زندهاند در پیش ما.
«اعلم أن هذه الایة نظیرة قوله فی آل عمران «بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»(2)و وجه تعلق الآیة بما قبلها کانه قبل استعینوا بالصبر والصلاة فی اقامة دینی، فان احتجتم فی تلک الاقامة الی مجاهدة عدوی بأموالکم و أبدانکم ففعلتم ذلک فتلفت نفوسکم فلا تحسبوا أنکم ضیعتم أنفسکم بل اعلموا ان قتلاکم أحیاء عندی».
وی سپس درباره شهداء جنگ بدر مینویسد: در جنگ بدر از مسلمانان 14 تن شهید شدند که شش تن از مهاجران و هشت تن از انصار بودند.
«و قتل من المسلمین یومئذ أربعة عشر رجلاً، ستة من المهاجرین و ثمانیة من الانصار، فمن المهاجرین: عبیدة بن الحرث بن عبدالمطلب، و عمر بن أبی وقاص، و ذو الشمالین، و عمرو بن نفیلة، و عامر بن بکر، و مهجع بن عبداللَّه.
و من الانصار: سعید بن خیثمة، و قیس بن عبدالمنذر، و زید بن الحرث، و تمیم بن الهمام، و رافع بن المعلی، و حارثة بن سراقة، و معوذ بن عفراء، و عوف بن عفراء».
وی سپس به دیدگاههای مختلف در باب زندگی برزخی اشاره کرده مینویسد:
دیدگاه اوّل: شهداء در قبر دارای حیات برزخی هستند و این قول اکثر مفسران است.(1)
دیدگاه دوم: دیدگاه دوم عبارت است از این که منظور از حیات، حیات دینی است نه حیات برزخی.
دیدگاه سوم: کسانی که اعتقادی به معاد نداشتند یا آن که میپنداشتند که آدمی از راه جهاد خود را هدر میدهد از سوی خدا به آنها ندا رسید که آنان زنده خواهند شد.
وی در ضمن بحث مربوطه مینگارد: آیه 22 سوره نوح عذاب قبر را اثبات میکند وقتی عذاب قبر ثابت شود حصول ثواب نیز اثبات میشود.(2)
قوم صالح که «ناقه» را بنا حق کشتند و در حقّ آن ظلم کردند در حالی که صالح به آنان هشدار داده بود و راجع به پی آمد آن تذّکرات لازم را داده بود و به آنان گفته بود که آثار عذاب الهی و مقدمه آن سه چیز است: روز اوّل سرخ خواهید شد. روز دوم: زرد رنگ روز سوم سیاه خواهید گشت آنان با دیدن این علائم بیدار نگشته و توبه نکردند و سرانجام با یک صیحه آسمانی نابود شدند. وقتی قوم صالح نابود شدند، صالح پس از مرگ جمعی آنان که از راه صیحه آسمانی پدیدار گشته بود به آنان خطاب کرده بود فرمود: قوم، به شما هشدار داده بودم ولی شما نصیحت گران را دوست نداشتید، (تبعیّت نمیکنید).
«یروی أنهم احمروا فی الیوم الاول، ثم اصفروا فی الیوم الثانی، ثم اسودوا فی الیوم الثالث، فمع مشاهدة تلک المعجزات القاهره فی أول الامر، ثم شاهدوا نزول العذاب الشدید
1) 283. هذا قول أکثر المفسرین و هذا دلیل علی أن المطیعین یصل ثوابهم الیهم و هم فی القبور، فان قیل: نحن نشاهد أجسادهم میتة فی القبور، فکیف یصح ما ذهبتم الیه؟ قلنا: أما عندنا فالبنیة لیست شرطاً فی الحیاة».
2) 284. و قال اللَّه تعالی: «أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً» {نوح، آیه 25} والفاء للتعقیب، و قال: «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ» (غافر، آیه 46) و اذا ثبت عذاب القبر وجب القول بثواب القبر أیضاً لان العذاب حق اللَّه تعالی علی العبد و الثواب حق للعبد علی اللَّه تعالی، فاسقاط العقاب أحسن من اسقاط الثواب فحیثما اسقط العقاب الی یوم القیامة بل حققه فی القبر فعلم أن الامر علی ما قلنا من أن اللَّه تعالی أحیاهم فی قبورهم.
فی آخر الامر، هل یحتمل ان یبقی العاقل مع هذه الاحوال مصرا علی کفره غیر تائب منه؟»(1)
«ثم قال تعالی «فَتَوَلَّی عَنْهُمْ»... أنه تولی عنهم بعد أن ماتوا، والدلیل علیه أنه تعالی قال (فأصبحوا فی دارهم جاثمین فتولی عنهم) والفاء تدل علی التعقیب. فدل علی أنه حصل هذا التولی بعد جثومهم».(2)
وی همچنین مینویسد:
و ذکروا جوابا آخر، و هو: ان صالحاعلیه السلام خاطبهم بعد کونهم جاثمین، کما أن نبینا علیه الصلاة والسلام خاطب قتلی بدر. فقیل: تتکلم مع هؤلاء الجیف. فقال: «ما انتم بأسمع منهم لکنهم لا یقدرون علی الجواب».(3)
علامه طبرسیرحمه الله صاحب مجمع البیان در تفسیر خود ذیل آیه 154 سوره بقره مینویسد: صریحا دلالت بر این نکته دارد که شهیدان را نباید مرده، پنداشت زیرا آنان زندهاند.
««وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ» فنهی أن یسمی من قتل فی الجهاد أمواتا «بَلْ أَحْیَاءٌ» أی بل هم أحیاء».(4)
وی (علّامه طبرسیرحمه الله) ذیل تفسیر آیه 169 سوره آل عمران مینویسد: آیه دلالت بر وجود حیات برزخی دارد و این حیات اختصاص به شهداء ندارد.(1)
و من الآیات الدالة علیه - و هی نظیرة لهذه الآیة الشریفة - قوله تعالی: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ».
«یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ» (آل عمران، آیه 171) و قد مر تقریب دلالة الایة علی المطلوب و لو تدبر القائل باختصاص هذه الایات بشهداء بدر فی متن الایات لوجد أن سیاقها یفید اشتراک سائر المؤمنین معهم فی الحیاة، والتنعم بعد الموت.
و من الایات قوله تعالی: «حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمْ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (مؤمنون، آیه 100) والایة ظاهرة الدلالة علی أن هناک حیاة متوسطة بین حیاتهم الدنیویة و حیاتهم بعد البعث».
علّامه جلال الدین سیوطیرحمه الله اندیشمند معروف و صاحب کتابهای فراوان از جمله تفسیر درّ المنثور ذیل آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی
1) 289. فقد تبین بما مر: ان الآیة دالة علی الحیاة البرزخیة و هی المسماة بعالم القبر، عالم متوسط بین الموت و القیامة، ینعم فیه المیث أو یعذب حتی تقوم القیامة.
سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً» با نقل احادیث فراوانی در باب چگونگی حضور ارواح در روزگار پس از موت، به مسأله «حیات برزخی» عطف توجّه کرده و ادامه حیات ارواح را در شمایل پرندگان میسر میبیند. ارواح به عقیده او در شکل و شمایل پرندگان ظاهر میگردند او در این باره حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«یؤتی بالرجل من اهل الجنة فیقول اللَّه له یابن آدم کیف وجدت منزلک؟ فیقول أی رب! خیر منزل، فیقول سل و تمنه فیقول: و ما اسئلک؟ واتمنی، اسئلک ان تردّنی الی الدنیا فاقتل فی سبیل اللَّه عشر مرات - لما یری من فضل الشهادة»؛(1)
خداوند متعال به کسی که در جنّت (جنّت برزخی) جای دارد میفرماید: جایت چگونه است؟ - پاسخ میدهد: - بهترین جاست - از من چیزی بخواه - تقاضا دارم تا مرا به دنیا بازگردانی تا ده بار دیگر در راه تو کشته شوم - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله فرمود: این درخواست، بدان جهت است که آنان (بهشتیان) اهمیّت درجه شهادت را آنجا در مییابند.
یکی از راههای اثبات حیات برزخی تقاضای بازگشت آنان به دنیا است.
تقاضای بازگشت به دنیا توسط برزخنشینان در آیه 98 سوره مؤمنون «رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ» صریحا مطرح میباشد ولی باید توجه داشت که دو دسته تقاضای بازگشت به دنیا دارند که عبارت اند از: 1. کسانی که عقب ماندگی کرداری دارند، 2. شهیدان که از مراتب درجات خود، با خبر گشتند در احادیث آمده است:
«قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یؤتی بالرجل من أهل الجنة فیقول اللَّه له یا ابن آدم کیف وجدت منزلک فیقول أی رب خیر منزل فیقول سل و تمنه فیقول و ما أسئلک و أتمنی اسألک ان تردنی الی الدنیا فاقتل فی سبیل اللَّه عشر مرات لما یری من فضل الشهادة».(2)
علامه سیوطیرحمه الله در تفسیر درّ المنثور، ج2، ص 94 ذیل آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً» مینویسد:
این آیه درباره شهدای «جنگ أحد» نازل شد که «هفتاد» نفر بودند که چهار تن از مهاجرین و بقیه از انصار و این چهار تن عبارت اند از: حمزه سید الشهداء - مصعب ابن عمیر - عثمان بن شماس و عبداللَّه بن جحش.
در میان شهیدان زمان رسول خداصلی الله علیه وآله پدر جابر، دارای موقعیتی خاص بود او کسی است که از خدا تقاضای بازگشت به دنیا کرد در احادیث آمده است:
«عن جابر بن عبداللَّه قال: لقینی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا جابر مالی أراک منکسرا قلت: یا رسول اللَّه استشهد أبی و ترک عیالا و دینا فقال: ألا ابشرک بما لقی اللَّه به أباک قال: بلی قال: ما کلم اللَّه أحدا قط الا من وراء حجاب واحیا أباک فکلمه کفاحا و قال: یا عبدی تمن علی عطک قال: یا ربّ تحیَّینی فاقتل فیک ثانیة قال الرب تعالی قد سبق منی انهم لا یرجعون قال أی رب فابلغ من ورائی فانزل اللَّه هذه الآیة و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللَّه أمواتا». در حدیث دیگری آمده است: «عن عائشة قالت: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لجابر الا ابشرک قال بلی قال شعرت ان اللَّه احیاء اباک فاقعده بین یدیده فقال تمن علی ما شئت اعطیکه قال یا رب ما عبدتک حق عبادتک أتمنی أن اتردنی الی الدنیا فاقتل مع نبیک مرة اخری، قال: سبق منی انک الیها الا ترجع»؛(3)
پس از جنگ احد، پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله به جابر فرمود: تو را افسرده خاطر میبینم؟ پاسخ داد: پدرم شهید شد در حالی که قرض سنگین از افراد اهل بیت متعدد، روی دوش من است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آیا دوست داری، از ملاقات او با خدایش ترا خبر دار سازم و افزود: او اولین کسی است که خدا بدون حجاب (واسطه) با او سخن گفت و پس از شهادت وی به او خطاب کرده، فرمود: ای بنده من از من چیزی بخواه، او پاسخ داد: مرا به دنیا باز گردان تا دوباره در راه تو کشته شوم - در حدیثی دیگر آمده است که گفت: ای خدا مرا به دنیا بازگردان تا دوباره همراه پیامبرت در راه تو کشته شوم.
اشاره شد که چهار تن از مهاجران و شصت و شش تن از انصار در احد شهید شدند و پس از پایان جنگ احد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به تعداد شهداء احد نماز میت برای یک یک آنها خواند و هر بار جسد حمزه نیز در کنار سایرین بود در حدیث آمده است:
«صححه عن جابر قال فقد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حمزة حین فاء الناس من القتال فقال رجل رأیته عند تلک الشجرات و هو یقول أنا اسد اللَّه و أسد رسوله اللهم ابرأ الیک مما جاء به هؤلاء أبو سفیان و اصحابه و اعتذر الیک مما صنع هؤلاء بانهزامهم فجاء رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نحوه فلما رأی جثّته بکی و لما رأی ما مُثِلَّ به شهق ثم قال ألا کفن فقام رجل من الانصار فرمی بثوب علیه ثم قام آخر فرمی بثوب علیه ثم قال یا جابر هذا الثوب لابیک و هذالعمی ثم جیء بحمزة فصلی علیه ثم یجاء بالشهداء فتوضع الی جانب حمزة فیصلی علیهم ثم یرفع و یترک حمزة حتی صلی علی الشهداء کلهم»؛(1)
جابر میگوید: پس از جنگ احد، پیامبرصلی الله علیه وآله در پی یافتن جسد حمزه عموی بزرگوار خویش بود که یکی از یاران گفت من جسد او را در زیر یکی از درختان دیدم در حالی که هنوز نیم جانی داشت و میگفت: من شیر خدا و شیر رسول خداصلی الله علیه وآله هستم و از ابوسفیان و حرکتهایش بیزارم... وقتی به سراغ او رفتند و جسد او را با وضعیت خاصی دیدند، اشک رسول خداصلی الله علیه وآله سرازیر گشت و در کنار بدن «مُثله» شده او فریاد ناله سر داد و پس از آن بر او نماز خواند و سپس یکایک شهداء را پیش میآوردند و آن حضرت نماز میخواند و بر میداشتند و شهید جدیدی میآوردند لکن بدن حمزه همچنان سرجایش بود و با همه شهداء در نماز شرکت داده شد.
پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله میفرمود: محبوبترین نامها، در نظر من، «حمزه» است. آن حضرت ازاین طریق، امت خود را تشویق نمود تا نام فرزندان خود را حمزه بگذارند.
1) 293. دُرّ المنثور، ج 2، ص 96.
انسان که از دنیا رفت، ادامه حیات میدهد او در این حیات برزخی، دارای قالب بدنی ویژهای در شمایل بدن دنیوی است و دیدگاه غیر این نظر، از وجاهت لازم برخوردار نیست.
بعضی از اهل نظر میگویند: هر روز هنگامی که آفتاب بالا آمد و سایه آن فراگیر گردید ارواح و نفوس به ابدان خود ملحق میگردند و در این ساعت به آنان خوش میگذرد. قرطبی در تفسیر خود ذیل آیه 41 سوره فرقان: «أَلَمْ تَرَ إِلَی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً * ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَیْنَا قَبْضاً یَسِیراً»؛
«فیها ترد نفوس الاموات و - الارواح منهم الی الاجساد، و - تطیب نفوس الاحیاء فیها و - هذه الصفة مفقودة بعد المغرب».(1)
1) 294. الجامع لأحکام القرآن، ج 13، ص 37.
انسانهایی که از دنیا رفتند از دو دسته بیرون نیستند. دستهای در خوشی و دستهای در بدحالی (کیفر) به سر میبرند. گروه دوم آرزوی بازگشت به دنیا را دارند تا به جبران اعمال خود بپردازند. «رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ»(1)ولی دسته اوّل که در بهشت برزخی به سر میبرند هرگز حاضر نیستند که به دنیا بازگردند مگر شهیدان راه خدا و در این باره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «ما مِن احدٍ یدخل الجنة فیحبّ ان یرجع الی الدنیا و ان له ما علی الأرض الّا الشهید فانه یتمنی ان یرجع فیقتل عشر مرات لما یَری من الکرامة».(2)
بنابراین ارتباط با ارواح و برزخنشینان، که برزخنشینان مشتاق بازگشت به دنیا باشند.
در این فصل طرق ارتباط با برخی برزخنشینان را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم. قابل تذّکر است که مسأله ارتباط با عالم برزخ و افرادی که در آن عالم به سر میبرند، از جذابیتی خاص برخوردار میباشد. ارتباط با برزخنشینان دارای تجلیات مختلفی است، از جمله:
ارتباط با برزخ نشینان، چند گونه است ارتباط کرداری به این معنی است که بعضی از کارهایی که ما بازماندگان انجام میدهیم در سرنوشت اموات تأثیر دارد. این حدیث در «کافی»، مرحوم کلینی، به چشم میخورد: «عن معاویة بن عمار قال قالت لابی عبداللَّهعلیه السلام
ما یلحق الرجال بعد موته فقال سنة سنها یعمل بما بعد موته فیکون له مثل أجر من یعمل بها من غیر أن ینتقص من أجورهم شیء و الصدقة الجاریة تجری من بعده والولد الطیب یدعو لوالدیه بعد موتهما و یحج و یتصدق و یعنق عنهما و یصلی و یصوم عنهما فقلت أشرکهما فی حجتی قال نعم».
معاویة بن عمار میگوید: از امام صادقعلیه السلام سؤال کردم: چه چیزی پس از مرگ آدمی، به پرونده اعمال او ملحق میگردد. (در نامه اعمال او ثبت میشود؟) آن حضرت فرمود:
روش و سنتی که او بنیاد نهد و مردم پس از او به آن عمل کنند که برای او پاداشی همانند پاداش مردم عمل کننده منظور میگردد، بدون آنکه از پاداش مردم چیزی کاسته شود.
صدقه جاری که پس از مرگ او در جامعه مورد توجه و استفاده همگان است.
فرزندی از او به جا ماند که پس از فوت والدین خود به یاد آنان است و در حق آنان دعای خیر میکند (و دعای خیر دیگران را باعث میشود).
برای آنان حج بجای آورد.
برای آنان صدقه دهد و کار خیر بجای آورد.
برای آنان نماز بخواند.
برای آنان روزه بگیرد.
راوی پرسید: من که برای آنان حج بجا آورم، شریک در ثواب آنها هستم؟ امامعلیه السلام فرمود: آری.(1)یا آنکه این گونه ترجمه کنیم: آیا آنها در حجی که انجام میدهم شریکند؟ امام پاسخ داد: «اشد المصائب، سوء الخلف».
بدترین مصیبتها، جانشین بد است.(2)
حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین طوسی مازندرانی میگفت: روزی به دیدار خطیب معروف آقای فلسفیرحمه الله رفتم. او خاطرهای نقل کرد که جالب بود. آقای فلسفیرحمه الله گفت: علّامه شیخ آقا بزرگ تهرانیرحمه الله، صاحب کتاب معروف «الذریعه إلی تصانیف الشیعه»
برایم نقل کرد: هنگامی که مادرم فوت کرد، خانم من به خاطر آنکه او به آش رشته علاقمند بود، در شب جمعه اوّل فوت او آش رشته پخت و به یاد او به دیگران خیرات کرد. در پایان فقیری آمد و آش خواست، ظرفی در دسترس خانم نبود، ظرف مخصوص حمام دم دست بود، میان آن آش ریخت و او خورد و رفت. همان شب، من مادرم را به خواب دیدم، به من گفت: به عروس من سلام برسان، از قول من از او تشکر کن و به او بگو هرگاه خواست برای من آش بفرستد در ظرفی بریزد که من خجالت نکشم.
علّامه حسن زاده آملی میفرمود: آیت اللَّه سید حسن الهی (برادر علامه طباطباییرحمه الله) و یکی از شاگردان مرحوم الهی (شیخ محمد علی ارتقایی، مشهور به ادیب العلماءرحمه الله) با ارواح ارتباط برقرار میکرد. در یکی از روزها، نامبرده با روح مرحوم فارابیرحمه الله - حکیم بزرگ - ارتباط برقرار نمود. وی در این حالت از مرحوم فارابیرحمه الله پرسید: آیا این قرآنی که ما برای شما میخوانیم و این طلب مغفرتی که از پیشگاه خداوند برایتان خواستاریم، به آگاهی شما میرسد؟ مرحوم فارابیرحمه الله جواب داده بود: آری. ایشان دوباره پرسیده بود: آیا شما در مقابل رفتارهای ما عکس العملی از خود نشان میدهید؟ مرحوم فارابیرحمه الله اظهار داشته بود: آری. وی گفته بود به چه شکل؟ آن حکیم جواب داده بود: یادت میآید در یکی از روزها فرزندت دچار مشکلی در خصوص مسائل اداری شده بود و کارش به امضای یکی از رؤسای ادارات وابسته بود؟ ایشان با کمی تأمل گفته بود: آری به خاطر میآید. مرحوم فارابیرحمه الله جواب دادند: آن روز به دل آن رئیس انداختم تا تقاضای فرزند شما را امضا کند!
اشاره کردیم که یکی از طرق ارتباط با برزخنشینان، انجام عمل صالح برای آنان است. در حدیث آمده است:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «تعرض الاعمال یوم الاثنین والخمسین علی اللَّه و تعرض علی الانبیاء و علی الاباء والامهات یوم الجمعة، فیفرحون بحسناتهم و تزداد وجوههم بیاضاً و اشراقاً فاتقوا اللَّه و لا تؤذوا موتاکم».
اعمال هر کسی در روزهای دوشنبه و پنجشنبه به خدا و پیامبران و در روز جمعه به
پدران و مادران ارایه میشود. پدر و مادر با دیدن حسنات آنان شاد، رو سفید و خشنود میشوند. در این هنگام رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: از خدا بترسید که مبادا باعث ناخشنودی اموات خود شوید.(1)(اموات با دیدن گناهان ما، آزرده خاطر میشوند)
در حدیثی دیگر آمده است: «عن أبی بصیر عن أبی عبداللَّهعلیه السلام قال: قلت له: إنّ أبا الخطّاب کان یقول: إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله تعرض علیه أعمال أمّته کلّ خمیس، فقال أبوعبداللَّهعلیه السلام: لیس هو هکذا، و لکن رسول اللَّهعلیه السلام تعرض علیه أعمال هذه الامّة کلّ صباح أبرارها و فجّارها فاحذروا و هو قول اللَّه عزوجل «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»»؛
از ابی بصیر از ابی عبداللَّهعلیه السلام نقل میکند، گفت: به او گفتم: همانا ابوالخطاب میگفت: اعمال امت روز پنج شنبه برای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آشکار میشود. امام صادقعلیه السلام فرمود: اینچنین نیست. هر صبح و شام اعمال نیکان بر پیامبر آشکار میشود. پس از فاسقان دوری کنید. پس خداوند میفرماید پس اعمال نیک انجام دهید که خداوند و مؤمنین و پیامبر ناظر اعمالتان هستند.(2)
این مسأله یکی از مهمترین امتیازات تربیت اسلامی در برابر سایر مکاتب است. در مکاتب دیگر والدین فقط در مقطع زمانی ویژهای مسئولیت دارند. ولی در مکتب تربیتی اسلام، در سراسر عمر خود در برابر اعمال فرزندان، مسئول هستند و تربیت فرزند شایسته، حتی در برزخ و عالم قیامت موجب خشنودی آدمی است. مسأله «عاقله» در باب دیات اسلامی، گویای همین حقیقت است و حدیث مذکور نیز نشان میدهد که والدین حتی در عالم برزخ، ثمره وجودی خود (فرزند) را نظاره میکنند.(3)
آری؛ اعمال روزمره بازماندگان در سرنوشت برزخنشینانشان تأثیر دارد. در حدیث آمده است: «ان الرجل لترفع درجته فی الجنة فیقول یا رب! انی لی هذا؟ فیقال: باستغفار ولدک لک».
آدمی در هر درجهای از بهشت جای دارد (در دوران زندگی برزخی) احساس میکند که
بر درجهاش افزوده شده است. به پروردگار متعال میگوید: خدایا این افزایش به چه مناسبت است؟ جواب داده میشود: به خاطر استغفاری که فرزندت برای تو انجام داده است.(1)
بیجهت نیست که در اسلام درباره داشتن فرزند و نیز در باب تلاش در تربیت او تأکیدات فراوانی به عمل آمده، تا آنجا پیامبر اکرم فرمود: «الولد ریحان الجنة».
فرزند گل بهشتی است.(2)
در احادیث آمده است که خیرات و اعمال شایستهای که به نیابت از میّت صورت میپذیرد، موجب خشنودی و آزادی میّت از عذاب میگردد.(3)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «ان المیّت لیفرح بالترحم علیه والاستغفار له کما یفرح الحی بالهدیة».
البته میّت خوشحال میشود، آنگاه که درباره او طلب رحمت و آمرزش صورت پذیرد. چنانکه آدم زنده در برابر هدیه کسی خوشحال میشود.(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «لا تفضحوا أمواتکم بسیّئات اعمالکم فانها تعرض علی اولیائکم من اهل القبور».
با اعمال ناشایست خود اموات خود را آزار ندهید، زیرا اعمال شما به دوستان اهل قبورتان عرضه میشود.(5)
درهمین رابطه امامصادقعلیه السلام فرمود:«وتعرض الأعمال علی رسولاللَّهصلی الله علیه وآلهاعمال العباد کلّ صباح ابرارها وفجّارها فاحذروها وهو قول اللَّه تعالی:«اعملوا فسیری اللَّه عملکم و رسوله».
اعمال (امت) به رسول خداصلی الله علیه وآله در هر صبحگاهی ارائه میگردد، چه اعمال نیکوکاران و چه اعمال بدکاران و این است مضمون قول خدای متعال که در قرآنش میخوانیم: در
1) 302. کنز العمال، ج 15، ص 273، ح 44423.
2) 303. همان، ح 44422. «عن ابی کَهْمَس عن ابی عبداللَّه قال: سِتّهُ تُلْحَقُ المؤمن بعدَ مَوْتِهِ ولدٌ یَستغفر له - و مُصحفٌ یُخَلِّفُه - و غَرسٌ یَغْرِسَه و قلیبٌ یَحْفِرُهُ - و صدقةٌ یُجْریها - و سُنَّة یؤخذ بها مِن بعده [الصدقة الجاریة هی الوقت ». {وسائل الشیعه، ج 19، ص 173، ح 34381}.
3) 304. بحارالانوار، ج 6، ص 296.
4) 305. محجة البیضاء، ج 8، ص 292.
5) 306. محجةالبیضاء، ج 8، ص 301.
اعمال خود دقت کنید که خدا و رسول او به اعمال شما مینگرند.(1)
در حدیثی دیگر میخوانیم: «و عنهعلیه السلام قال: «ما لکم تسوؤن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟ فقال رجل: کیف نسوؤه، فقال: اما تعلمون ان اعمالکم تعرض علیه، فاذا رأی فیه معصیة ساءة ذلک فلا تسوؤا رسول اللَّه و سروه».
امام صادقعلیه السلام به جمعی از یارانش فرمود: چرا پیامبرصلی الله علیه وآله را ناراحت میکنید؟ آنان گفتند: چگونه آن حضرت را ناراحت میسازیم؟ امامعلیه السلام فرمود: آیا نمیدانید که اعمال شما به آن حضرت عرضه میشود و هنگامی که معصیت شما را میبیند ناراحت میشود، پس شما او را ناراحت نکنید، بلکه خوشحال نمایید (کارهای نیک انجام دهید).(2)
درباره صلوات بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله احادیث بسیاری نقل شده که به چند حدیث اشاره میکنیم:
یکی از طرق ارتباط با برزخنشینان، ذکر الهی یا انجام اعمال حسنه، به نیابت از آنان است و از آن جمله است گفتن ذکر معروف و پر ارج «صلوات» که در اینجا به ذکر چند حدیث از کتاب «کنزالعمال» قناعت میکنیم.
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «اتانی آت من ربی عزّوجّل فقال: من صلی علیک من امتک صلاة کتب اللَّه له بها عشر حسنات و محی عنه عشر سیئات و رفع له عشر درجات و رد علیه مثلها».
کسی (ملکی) از طرف پروردگارم آمد و گفت: هرکس از امّت تو یک صلوات بر تو بفرستد خداوند به واسطه آن صلوات دَه حسنه برای او مینویسد و ثبت میکند، و دَه بدی و سیّئه را از او محو میکند و دَه درجه او را بالا میبرد و یک صلوات هم بر او میفرستد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تأکید داشت تا امت او همیشه اهل صلوات باشد.
«اکثروا الصلاة علیَّ فی اللیلة الغراء و الیوم الازهر فان صلاتکم تعرض علیّ».
«اکثروا من الصلاة علیّ فی یوم الجمعة فان الجمعة فانه یوم مشهود تشهده الملائکة، و ان احدا لن یصلی علیّ الا عرضت علیّ صلاته حتی یفرغ منها».
«اکثروا من الصلاة علی فی کل یوم جمعة فان صلاة امتی تعرض علی فی کل یوم جمعة، فمن کان اکثرهم علی صلاة کان اقربهم منی منزلة».
«اکثروا فی الصلاة علی فی یوم الجمعة و لیلة الجمعة فمن فعل ذلک کنت له شهیدا و شافعاً یوم القیامه».
صلوات بر من را در روز جمعه بیشتر کنید و هرکس چنین کند، من در قیامت بر او نظارت دارم و شفیع او خواهم بود.(1)
اکنون ببینیم چه چیزی میتواند از سوی بازماندگان برای میّت خوشایند و سودمند باشد؟ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «ان هدایا الأحیاء للأموات الدعاء والاستغفار».
هدیه زندگان برای مردگان، دعا و استغفار است.(2)
در حدیث دیگری آمده است: «از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: آیا میشود از طرف میّت، نماز خواند؟ امامعلیه السلام فرمود: «نعم حتی انه لیکون فی ضیقٍ فیوسع اللَّه علیه ذلک الضیق ثم یؤتی فیقال له حُفِّفَ عنک هذا لضیق بصلاة فلان اخیک عنک...».
آری، اگر میّت در مشکلات و گرفتاریها باشد، ناگهان برای او خلاصی ایجاد میشود و به او گفته میشود که این توسعه و خلاصی به خاطر نمازی است که فلانی برای تو خوانده و ارسال داشته است.
راوی میگوید: به آن حضرت گفتم: آیا میتوانیم یک نماز را برای دو نفر بخوانیم؟ امامعلیه السلام فرمود: «ان المیّت لیفرح بالترحم علیه والاستغفار له کما یفرح الحی بالهدیة تهدی الیه».
میّت از ترحمی که برایش صورت میپذیرد و از استغفاری که برایش انجام میگیرد، خوشحال میگردد. چنانکه آدم زنده، با ارسال هدیهای که برایش میفرستند خوشحال میشود.(3)
یک هفته مانده به فوت پدرم، عموی او معروف به میرهادی دارابی [دارابکلایی - اهل ساری ]را در عالم رؤیا دیدار کردم که از مقابل مسجد دارابکلا، از حدود خانه مسکونی خود رد میشد. از دور صدایش کردم. ایستاد. به او نزدیک شدم. سخن نمیگفت. گفتم: لابد به شما مرخصی موقت بدون تکلم دادهاند. با نگاه خود گویا مرا تصدیق کرد. به او نزدیکتر شدم. گفتم: مردگان در زندگی برزخی به ذکر الهی بیشتر سرگرم هستند، کدام ذکر در میان شما دارای بازار گرمتری است؟ پاسخی نداد، گفتم: لابد ذکر صلوات «بر محمد و آل محمد»، از گرمی بیشتری برخوردار است. در این هنگام لب به سخن گشود و گفت: آری این چنین است. البته ذکر: «سبحان اللَّه والحمدللَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر» دارای بازار گرمی است. در این هنگام کسی به نزد ما آمد. خود را خبرنگار معرفی کرد و گفت: میخواهم با کسی که از «عالم برزخ» برگشته مصاحبه کنم، ولی باید پاسخها را بسیار کوتاه و پربار بدهید و فوراً پرسید: تفاوت میان زندگی دنیوی و اخروی چیست؟ در این هنگام احساس کردم که عمویم به من نگریست و دوست دارد کمکش کنم لذا گفتم: اگر روح آدمی با بدن دنیوی زندگی کند، آن زندگی را دنیوی گویند و اگر این بدن را رها کند، آن را زندگی بزرخی نامند و تفاوت دیگر آن است که در زندگی دنیوی، طول و عرض بدن در اختیار آدمی و تحت اراده او نیست. اما در زندگی برزخی، طول و عرض «بدن برزخی» در اختیار آدمی بوده و طبق اراده او عمل میکند. در این هنگام دیدم اندام عمویم، بزرگتر از آنچه بود، گشت و سپس به حال اوّل درآمد و با این عمل سخن مرا تصدیق نمود. از خواب بیدار شدم. پس از چندی با همراهی برادران دانشمندم رزاقی و حسین زاده به محضر علامه حسن زاده رسیدم و آن رؤیا را نقل کردم، فرمود: این رؤیا قابل دقت است.
سحرگاهان شب 12 رمضان سال 1384 حضرت حجت الاسلام مرحوم دشتی مازندرانی (مؤلف آثار بسیار و نگارشهای متعدد درباره نهجالبلاغه) را در عالم رؤیا دیدار کردم. در حالی که میدانستم او از دنیا رفته است. هنگامی که در کنار وی نشستم، از او پرسیدم: در عالم برزخ چه میگذرد. چیزی از آنجا برایم بگو و افزودم چه اعمال و کردار دنیوی در آنجا دارای «وجاهت» بیشتری است؟! او با لحن خاصی، چند بار
فرمود: حسین، حسین، حسین! و به من فهماند که پرداختن به مصائب اهل بیتعلیهم السلام به ویژه حسین بن علیعلیهما السلام مایه آبرو در عالم «برزخ» است.
آیت اللَّه العظمی وحید خراسانی میفرمود: آخوند خراسانیرحمه الله صاحب کفایة الاصول را در عالم رؤیا دیدار کردند او فرمود: ما در برزخ امام حسین را شناختیم. ما در دنیا او را چنان که هست نشناخته بودیم. او (آخوند) کسی است بعد از پنجاه سال از فوتش وقتی خواستند جسد دخترش را کنار او دفن کنند دیدند بدن او چنان است که گویا تازه دفن شده است.
اندر دو جهان، صفای جان است حسین
کشتی نجاتِ انس و جان است حسین
من بنده عشق آفتابم چه کنم
در کشورِ سینه، حکمران است حسین
اللَّه و محمد و علی، فاطمه را
خال رخ خط و آرمان است حسین
فرمود پیمبر، که «حسینٌ مِنّی»
راز «اَنَا مِنهُ» را زبان است حسین
آرایه چهر ماسوا عشق و ولاست
آلاله جنّت گران است حسین(1)
الف) از طریق انجام اعمال صالح و هدیه آن به اموات، نوعی ارتباط با برزخنشینان را برای بازماندگان با آنان اثبات میکند.
ب) بسیاری از برزخنشینان منتظرند تا بازماندگانشان از آنان یادی کنند و به زیارت قبور آنان حاضر شده عمل خیری را به نیابت از آنان انجام دهند.
ج) اعمال روزمره بعضی از بازماندگان چه خیر و چه شر در زندگی برزخنشینان آنان تأثیر دارند.
دیدار میت از بازماندگان خود و دیدار بازماندگان از قبر میت خود، یک مسأله تأثیرگذار است. و در باب زیارت اهل قبور احادیث بسیاری آمده است:
قال الرضاعلیه السلام: «ما من عبد زار قبر مؤمن فقراً عنده انا انزلناه فی لیلة القدر سبع مرات إلّا غفراللَّه له و لصاحب القبر».
1) 312. دیوان گلچین عاشورایی، اثر مؤلف همین کتاب؛ و نیز مراجعه شود به کتاب چهارده معصوم از همین مؤلف.
هیچ بنده خدایی قبر آدم با ایمانی را زیارت نکرده و سوره قدر را نخوانده است، مگر آنکه خدا او و صاحب آن قبر را مورد رحمت و مغفرت خود قرار داده است.(1)
همچنین در احادیث آمده است: «و قال النبیصلی الله علیه وآله: من زار قبر أبویه او احدهما فی کل جمعة غفر له و کتب عند اللَّه بارّاً».
کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آن دو را در هر شب جمعه زیارت کند بخشیده میشود و در نزد خدا نیکوکار ثبت میشود.
و عن ابن سیرین قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «ان الرجل لیموت والداه و هو عاق بهما فیدعو اللَّه لهما من بعد موتهما فیکتبه اللَّه من البارین».
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: مردی والدین او میمیرند، در حالی که فرزندانش مورد عاق آنان بودند، لکن پس از مرگشان فرزندان آنان توانستند خود را از عاق بودن خارج ساخته، به عنوان «بارّ» و نیکوکار بر والدین خود به حساب آیند.(2)
زیارت قبر اولیای خدا یکی از راههای ارتباط با برزخیان است. چنانکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من زار قبری فقد وجبت له شفاعتی».
کسی که قبرم را زیارت کند شفاعتم برای او لازم میگردد.(3)
«من زارنی بالمدینة محتسباً کنت له شفیعاً و شهیداً یوم القیامه».
امام حسن مجتبیعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید: پاداش کسی که به زیارت شما میپردازد چیست؟» پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «یا بنی من زارنی حیاً و میتاً او زار اباک اوزار اخاک او زارک کان حقاً علی ان ازوره یوم القیامة فاخلصه من ذنوبه».
پسرم! کسی که مرا زیارت کند، چه پیش از مرگ و چه پس از مرگ یا آنکه به زیارت پدرت یا برادرت یا به زیارت خودت بپردازد، بر من لازم است که در قیامت به زیارتش بروم و او را از گرفتاریهایی که بر اثر گناهانش برایش ایجاد گشته است نجات بخشم.(4)
با دقت در حدیث فوق، چند نکته روشن میشود:
به زیارت رجال الهی رفتن اختصاص به روزگار زندگی دنیوی آنان ندارد و پس از مرگ آنان نیز باید به زیارت آنان شتافت.
آنان زایر خود را مورد مرحمت قرار میدهند و به نجات آنان میپردازند.
پس از مرگ آنان، راه ارتباط با آنان همچنان، باز است.
به زیارت هر یک از ائمه رفتن، به زیارت خود پیامبر رفتن محسوب میگردد. «عن زید الشحام، قلت لابی عبداللَّهعلیه السلام، ما لمن زار واحداً منکم؟ قال: کمن زار رسول اللَّه».(1)
زیارت اهل قبور
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اذا زرتم موتاکم قبل طلوع الشمس سمعوا و اجابوا و اذا زرتموهم بعد طلوع الشمس سمعوا و لم یجیبوکم».
هنگامی که مردگان خود را قبل از طلوع خورشید زیارت کنید از شما میشنوند و جواب میدهند اگر بعد از طلوع خورشید آنها را زیارت کنید، آنها میشنوند ولی جواب شما را نمیدهند.(2)
آن حضرت میفرماید: «سیره رسول خداصلی الله علیه وآله این بود که غروب پنجشنبه به زیارت قبور بقیع میرفت».(3)
شیخ عزیزاللَّه رزاقی مازندرانی میگفت: هر وقت که از قم به مازندران میروم، به بخش «استخر پشت» که میرسم، در بیرون محل رَرَنْدین، در قسمت جنگل «گلزار شهدایی» وجود دارد که زائر چندانی ندارد. من هرگاه که از آنجا میگذرم فاتحهای برای آنان نثار میکنم و رد میشوم. روزی که از آنجا رد میشدم، زن و مردی را دیدم که به زیارت شهدای آن گلزار مشغولند. تا مرا دیدند پیش آمدند و گفتند: آقای رزاقی شمایید؟ پاسخ دادم: آری. آن زن که مادر شهید بود، خود را معرفی کرد و گفت: من مادر یکی از شهدای اینجا هستم و این آقا شوهر من است. دیشب خواب دیدم که شهدای اینجا با پرچمهای سبز بر دست روی قبورِ
خود نشستهاند و میگویند: فردا رزاقی از اینجا میگذرد و برای ما فاتحه نثار میکند. رزاقی گفت: هیچکس نمیدانست که من در آنجا به یاد شهدای آن گلزار هستم. البته پس از چندی دخترم نیز خواب دید که در همان جا شهدا با پرچمهای سبز در حرکتند و میگویند: رزاقی میخواهد از اینجا بگذرد و برای ما فاتحه بخواند.
در احادیث اهل بیت و فرهنگ تشیع، زیارت قبور اولیای خدا و مؤمنین جایگاه ویژهای دارد، لکن در میان اهل سنت دیدگاههای مختلفی به چشم میخورد که دیدگاه موافق با تشیع را با توجه به ذکر برخی از منابع آنها در اینجا مورد توجه قرار میدهیم.
ابن ابی الدنیا در کتاب «القبور» از عایشه نقل میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس به زیارت قبر برادر مؤمنش رود و نزد قبرش بنشیند، مرده با او انس میگیرد، و جواب سلامش را میدهد تا هنگامی که بر خیزد و برود».(1)
همچنین از ابیهریره نقل شده است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس بر قبر شخصی عبور کرده و بر صاحب آن درود فرستد، صاحب قبر، او را شناخته و سلامش را جواب میدهد».(2)
بیهقی از سعید بن مسیب نقل میکند: «ما با علی بن ابی طالبعلیه السلام داخل قبرستان شدیم. حضرت علیه السلام ندا داد: ای اهل قبرستان! سلام و رحمت خدا بر شما باد، از خبرهای خود به ما میگویید، یا ما شما را خبر دهیم؟ سعید میگوید: صدایی شنیدم که در جواب میگفت: «و علیکم السلام و رحمة اللَّه و برکاته یا امیرالمؤمنین» ما را آن چه اتفاق افتاده است با خبر کن. حضرتعلیه السلام فرمود: زنان شما به همسری دیگران درآمدند، اموال شما تقسیم شد و اولاد شما نیز در زمره ایتام درآمدند. ساختمانهایی که بنا کردید، دشمنانتان در آنها ساکن شدند. این خبرهایی است که نزد ماست، خبرهایی که نزد شماست چیست؟ سعید میگوید: مردهای به صدا در آمد و گفت: هر آینه کفنها پاره شد، موها ریخت، پوستها از بدن جدا شد، حدقهها بر صورتها ریخت و از بینیها چرک بیرون آمد. آنچه را فرستاده بودیم یافتیم
و آنچه را به جا گذاردیم خسارت دیدیم...».(1)
بخاری و مسلم نقل کردهاند: «هر گاه مرده داخل قبر گذاره شود، صدای کفش تشییع کنندگان را میشنود».(2)
ابوهریره میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله هر گاه به قبرستان میرفت، به اهل قبور این چنین میگفت: «السلام علیکم اهل الدیار من المؤمنین و المسلمین، و [نحن انّا ان شاء اللَّه بکم لاحقون، اسأل اللَّه لنا و لکم العافیة».
سلام بر شما اهل این دیار و قبرستان از طرف مؤمنین و مسلمین، به راستی که ما انشاء اللَّه (در بهشت) به شما ملحق میشویم، از خداوند هم برای خودمان و هم برای شما عافیت میطلبم.(3)
زیارت قبور تأثیر شگفتانگیزی در نفوس بعضی از زایرین خود دارد. قرطبی مفسر معروف مینگارد:(4)نفس به بدن خود علاقه شدیدی میورزد، لذا آنجا که نفس در برزخ جای گرفت، گاهی به قبر خود سر میزند، بهجت و سرور ویژهای در قلب زایر و نیز قلب مزور ایجاد میشود. فخر تبریزی به نزد قبر شیخ خود در حین ایجاد مشکل علمی میرود و از او پاسخ میگیرد و اصحاب ارسطو این چنین میکردند، اخلاقیات و علوم و معارف نفسانی زایر و مزور در نفس یکدیگر تأثیر میگذارد.
الف) زیارت قبور یکی از طرق ارتباط با اموات است آنان به ما به ویژه آنگاه که به مزار آنان قدم نهیم توجه داشته به حضور ما اشراف پیدا کرده از این دیدار خشنود میگردند.
ب) خواندن دعا و نثار فاتحه و تلاوت قرآن برای میّت به ویژه کنار قبر برزخنشینان مایه مسرّت آنان خواهد گشت.
علّامه فیض کاشانیرحمه الله مینویسد: میّت نیز از بازماندگان خود دیدار میکند و این دیدار و آزادی او برای دیدن بازماندگان خود، بستگی دارد که او در پیشگاه خدا چقدر اعتبار و مقام داشته باشد و بازماندگانش نیز چقدر در نظر او محبوب باشند، یا او چقدر به آنان نیازمند باشد، یا بازماندگانش چقدر دوست داشته باشند که میّت میل و عشق به دیدار آنان را در سر داشته باشد.
اسحاق بن عمّار از امام صادقعلیه السلام پرسید: آیا میّت، خانواده خود و بازماندانش را دیدار میکند؟ امامعلیه السلام فرمود: آری، او پرسید: به چه فاصله زمانی؟ امام جواب داد: اجازه مرخصی و دیدار از بازماندگان، بستگی به رتبه میّت در پیشگاه خدا دارد.
در بعضی از روایات آمده است که بعضی هر دو روز یکبار و بعضی هر سه روز یکبار، به زیارت بازماندگان خود میشتابند، کمترین اذن مرخصی جهت دیدار اقوام هر جمعه است. راوی میگوید، گفتم: در چه وقت ارواح بیشتر برای دیدن بازماندگانشان میشتابند؟ امامعلیه السلام فرمود: هنگام غروب (و افزود:) خدا به ملکی مأموریت میدهد تا آنچه موجب خوشحالی میّت میشود را به او نشان دهد.(1)
الف) تردیدی نیست که انسان مرکب است از دو عنصر مادّی و غیر مادی (جسم و جان). عنصر مادی همان بدن است، که خواص و ویژگیهای ماده را (طول، عرض، عمق، نیازمندی به مکان، زمان و...) دارد و عنصر غیر مادی، همان روح است که امری است متافیزیک(2)و مجرد.
ب) انسان موجودی فناناپذیر و جاودانه است. این مسأله در زندگی اخروی، طی منشوری از سوی خداوند عز و جل به او ابلاغ میگردد. چنانچه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز فرمود: «ما خُلِقْتُمْ لِلْفَناءِ بَلْ خُلِقْتُمْ للْبَقأِ و انَّما تَنْقُلُونَ مِنْ دارٍ إلی دارٍ».(3)
شما برای فنا آفریده نشدهاید، بلکه برای زندگی جاوید خلق شدهاید و (هنگام مرگ) از مکانی به مکان دیگر منتقل خواهید شد.(1)
ج) زندگی انسان دارای مراحل سه گانه 1- دنیوی، 2- برزخی 3- اخروی است. چنانکه قرآن گویای همین حقیقت است: «وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».
پس از مرگ شان برزخی است تا روز رستاخیز.(2)
پس از زندگی دنیوی، زندگی برزخی (قبر) قرار دارد و انسانها بعد از مرگ، در آن عالم به سر میبرند تا روزی که برای زندگی اخروی برانگیخته شوند. از آیه فوق، به روشنی، تداوم حیات و مراحل سه گانه زندگی به دست میآید. بر این اساس ارتباط با ارواح پس از مرگشان، تکلّم با اموات و سلام دادن و دریافت پاسخ از آنها - که در احادیث مورد عنایت قرار گرفته است - امری است معقول و منطقی.
د) پس از مرگ نیز زندگی و حیات جریان دارد، زیرا مرگ، جز قدم نهادن از مرحلهای به مرحلهایدیگر اززندگی نیست.بااینتفاوتکهانساندرزندگیدنیویدارایقالبمادی(اندام) است، ولی در زندگی برزخی دارای قالب مثالی است بدن مؤمن راستین در میان گور - اعم از آنکه سالم بماند و یا اجزای آن متفرق گردد - به گونهای مورد تکریم قرار خواهد گرفت.
قابل ذکر است که دیدار ارواح از بازماندگان خود، به مقام و مرتبهای که آنها در پیشگاه پروردگار متعال دارند، بستگی دارد. بعضی از ارواح بیشتر اجازه دیدار دارند و برخی کمتر و در صورت دیدار، اگر بازماندگان خود را سرگرم اعمال صالح ببینند، خوشحال میشوند و اگر آنان را سرگرم اعمال ناشایست ببینند، آزرده خاطر میگردند.(3)
قرآن مردگان را زنده میداند و با آنان برخوردی مانند زندگان دارد و در این رابطه است که زیارت قبور و سلام دادن به اموات را جایز میشمارد و آیاتی چون: «سَلَامٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ»(4)و «سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ»(5)و «سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ»(6)شاهد صدق این مدعاست.
درباره این موضوع به چند داستان توجّه فرمایید:
ارتباط با ارواح گذشته، از مسایلی است که در زمان ما کمتر کسی به آن با دیده تردید مینگرد و این مسأله تقریباً یکی از مسائل بدیهی روزگار ماست.
پس از پایان جنگ بدر، که جسد برخی از کفار مقتول را در چاهی ریخته بودند، پیامبر اسلام، در کنار آن چاه به مقتولین خطاب کرد و فرمود: «شما ای کفار! همسایگان بدی بودید، پیامبر خدا را از خانه خویش راندید و در دشمنی و جنگ با او همداستان و همدست شدید. من وعده پروردگار خویش را صادق دیدم، آیا شما نیز وعده الهی را حق یافتید؟ عمر که این سخنان را میشنید عرض کرد: ای پیامبر خدا، اینان که بدنهایی بیجان بیش نیستند. چگونه با آنها سخن میگویید؟ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: ساکت شو، به خدا قسم تو شنواتر از آنان نیستی، الآن همین که من از کنارشان برخیزم، فرشتگان عذاب با گرزهای آتشین بر فرق سر اینان میکوبند».(1)
فخر رازی ذیل تفسیر آیه 79 سوره اعراف: «فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ» به بیان دیدگاهها پرداخته سپس مینویسد: «و ذکروا جوابا آخر و هو ان صالحاعلیه السلام خاطبهم بعد کونهم جاثمین کما ان نبیاعلیه السلام خاطب قتلی بدر فقیل تتکلم مع هؤلاء الجیف فقال: ما انتم سمع منهم لکنهم لا یقدرون علی الجواب». از آیه فوق به دست میآید که حضرت صالحصلی الله علیه وآله با قوم خود پس از آن با صحیحه آسمانی که مرده بودند صحبت نمود. همچنان که پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله با مردگان بدر صحبت کرد و به کسی که گفته بود: آیا با مردگان (جیفهها) حرف میزنی. فرمود: تو از آنان شنواتر نیستی ولی آنان قدرت پاسخ دادن ندارند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در پایان جنگ جمل، با اسب میان مقتولین اصحاب جمل میگشت تا به جسد «کعب بن سوره» رسید (کعب از سوی عمر به سمت قضاوت بصره منصوب شده بود و تا پایان خلافت عثمان به این سمت باقی بود. او قرآن به گردن آویخت و با همراهی
1) 335. شرح عقاید صدوق، ص 40، 42؛ بحارالانوار، ج 6، ص 454 و 255؛ تسلیة الفؤاد، ص 131.
فرزندان خویش، به جنگ با امام پرداخت و همگی در این جنگ به هلاکت رسیدند). امام دستور داد تا جسد او را نشاندند البته در کنار پیکر بیجان «طلحه» نیز امام این چنین کرد و سپس به او خطاب کرد و فرمود: ای کعب! من وعده الهی را حق یافتم، آیا تو آن را حق یافتی؟! مردی به امامعلیه السلام گفت: آنان که سخن تو را نمیشنوند! امامعلیه السلام فرمود: به خدا قسم اینان سخن مرا شنیدند، همانطور که مقتولین در چاه بدر سخنان پیامبر را شنیدند.
امروزه مسأله ارتباط با ارواح، آن چنان مورد توجه همگان قرار گرفته و از مسائل پذیرفته شده است که به عنوان یکی از حوادث طبیعی مورد ارزیابی است.
«موریس مترلینگ» که از درخشانترین شراره نبوغ فلسفی بشر میباشد، تحت نام ماوراء الطبیعه مینویسد: «من وقتی ارواح را در اطاق خود دیدم، هرچه از آنها پرسیدم، پاسخ ندادند. تصور نمیکنم که یکی از وقایع بزرگ ماوراء الطبیعه بروز کرده باشد. به خود میگویم این واقعه هم یکی از حوادث طبیعی است که ما هنوز نتوانستیم توضیح علمی آن را پیدا کنیم.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله در میان قبر مادر امیرمؤمنانعلیه السلام (فاطمه بنت اسدعلیها السلام) کمی دراز کشید و توقف کرد، با او صحبت نمود و مسایلی را به او تلقین کرد تا از عذاب قبر رهایی یابد.
«ثم نزل فی قبرها فاضطجع فیه، ثم قال لها: یا فاطمة! قالت: لبیک یا رسول اللَّه، فقال: فهل وجدت ما وعد ربک حقاً؟ قالت: نعم فجزاک اللَّه خیر جزاء، و طالت مناجاته فی القبر، فلما خرج قیل: یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لقد صنعت بها شیئاً فی تکفینک إیاها ثیابک، و دخولک فی قبرها، و طول مناجاتک، و طول صلاتک، ما رأیناک صنعته بأحد قبلها؛ قال: أمّا تکفینی إیّاها فإنّی لمّا قلت لها: یعرض الناس عرأة یوم یحشرون من قبورهم، فصاحت و قالت: و اسوأتاه! فلبّستها ثیابی و سألت اللَّه فی صلاتی علیها أن لا یبلی أکفانها حتی تدخل الجنة فأجابنی الی ذلک؛ و أمّا دخولی فی قبرها فإنّی قلت لها یوماً: إنّ المیّت إذا اُدخل قبره
1) 336. آری بسیاری از اسرار هستی هنوز برای بشر حل نگشته است. او همچنین در ص 89 همین کتاب مینویسد: روبرت میلیان، بزرگترین دانشمند فیزیک معاصر درباره سرجمس جیتر، بزرگترین دانشمند فلک عصر حاضر، میگوید: یگانه چیزی که مورد اطمینان من و اوست این است که هیچ یک از ما دو تن در خصوص اسرار جهان چیزی نمیدانیم. {خداوند بزرگ و من، ص 154}
و انصرف الناس عنه دخل علیه ملکان: منکر و نکیر فیسألانه، فقالت: و اغوثاه باللَّه، فما زلت أسأل ربّی فی قبرها حتّی فتح لها باب من قبرها الی الجنة فصار روضة من ریاض الجنة».
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله وارد قبر فاطمه بنت اسدعلیها السلام شد و خطاب به ایشان فرمودند: ای فاطمه! فاطمهعلیها السلام در جواب عرض کرد: بلی ای روح خدا.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آیا آنچه را که پروردگارت وعده داد، حق یافتهای؟ عرض کرد: بلی خداوند به شما جزای خیر دهد. مناجات آن حضرت در قبر طولانی شد. پس وقتی که از قبر خارج شد، به حضور آن حضرت عرض شد که: ای رسول خدا! چرا نسبت به فاطمه بنت اسدعلیها السلام کارهایی انجام دادی از قبیل اینکه او را با لباس خودت کفن کردی و در قبرش وارد شدی و با ایشان مناجات طولانی داشتی. همچنین در حقّش دعای طولانی نمودی، در حالی که تا به حال ندیدم که با کسی دیگر این اعمال را انجام داده باشید؟ حضرت فرمودند: امّا اینکه او را با لباس خودم کفن نمودم به خاطر این بود که وقتی به او گفتم: روز قیامت مردم لخت و عریان از قبرهایشان محشور و زنده میشوند، فریاد زد و گفت: وای بر رسوایی آن روز، پس لباسم را به او پوشاندم و دعایی که برای او نمودم از خدا خواستم که: کفنهایش را کهنه و پاره نکند تا اینکه وارد بهشت شود، پس خداوند دعایم را اجابت نمود. در حدیثی(1)آمده است از این چهل بار تکبیر گفتم بدان خاطر است که چهل صف از فرشتگان (دستههایی از گل بهشتی شرکت جستند) ولی در حدیث تکبیر(2)به مناسبت هفتاد صف از صفوف فرشتگان آمده است.
و امّا اینکه وارد قبر شدم، برای این بود که روزی به او گفتم: وقتی که میّت را وارد قبرش میکنند و مردم بر میگردند، دو تا ملک - منکر و نکیر - بر او وارد میشوند و از او سؤال میکنند. فاطمه گفت: وای به خدا پناه میبرم. پس مادامی که در قبرش بودم از خدا تقاضا مینمودم تا اینکه از قبرش به طرف بهشت دری گشوده شد و قبرش باغی از باغهای بهشت گردید.(3)
فخر رازی در تفسیر آیه «فَأَخَذَتْهُمْ الرَّجْفَةُ»(1)از امیرمؤمنانعلیه السلام نقل میکند: حضرت موسی و برادرش هارونعلیهما السلام به بالای کوهی رفتند. هارون به خواب رفت و به عالم برزخ پرواز کرد. هنگامی که حضرت موسیعلیه السلام میان مردم بازگشت، آنها گفتند که حضرت موسی او را به قتل رساند. پس از آن حضرت موسیعلیه السلام هفتاد تن از آنان را به کنار قبر هارونعلیه السلام آورد و حضرت موسی او را صدا زد و هارونعلیه السلام جواب داد و در پی آن، خدا به هارون حیات دنیوی بخشید و به آنان گفت: کسی مرا نکشت. «فاحیاه اللَّه و قال احد - فاخذتهم الرجفة هنالک».
علامه طباطباییرحمه الله در نقل داستان فوق میافزاید: پسر هارون نیز در میان قوم بود. همچنین میافزاید: «فکلمه موسی فبرّئه هارون».
موسیعلیه السلام با هارون سخن گفت و هارون حضرت موسی را بیگناه معرّفی کرد.
قوم موسیعلیه السلام به او گفته بودند: «انت حسدته فینا فقتلته و اصروا علی ذلک».
تو به هارونعلیه السلام حسد برده و او را کشتی و در این امر پافشاری کردند.(2)
توجه: علامه طباطباییرحمه الله در این باره به این نکته اشاره دارد که جریان رفتن جمعیتی از بنیاسرائیل همراه موسی به میقات که سرانجام به «رجفه» الهی گرفتار آمدند، چند نوبت صورت پذیرفت. یکبار جهت دیدن نزول الواح (تورات)، یکبار جهت توبه پس از مسأله گوسالهپرستی و یکبار نیز جهت شنیدن سخن هارونعلیه السلام پس از فوت او.(3)
عمّار ساباطی میگوید: امیرمؤمنان علیعلیه السلام همراه «دُلف بن مجیر» وارد ایوان کاخ کسری شد و در آنجا نماز خواند. سپس همراه دُلف و گروهی از مردم ساباط به گردش در درون کاخ و دیدار از اشیای آن پرداخت و امام جریانهای آنجا و حتی جزئیات زندگی شاهان را در آن کاخ شرح میداد و شرح او به قدری دقیق بود که دُلف به علیعلیه السلام عرض کرد: «گویا شما خودتان این اشیا را در جای خود نهادهاید که از چگونگی آنها خبر میدهید».
در این هنگام نگاه علیعلیه السلام به جُمجمه پوسیده سرانسانی افتاد به یکی از همراهان فرمود: «آن را بردار و بیاور» سپس علیعلیه السلام وارد ایوان شد، تشتی را که در آن آب بود طلبید و به آن کسی که جمجمه در دستش بود فرمود: «جمجمه را در میان تشت بگذار». او آن را در میان تشت نهاد. علیعلیه السلام خطاب به جمجمه فرمود: «ای جمجمه! تو را سوگند میدهم بگو من کیستم و تو کیستی؟» جمجمه با زبان فصیح گفت: «تو امیرمؤمنانعلیه السلام و سرور اوصیا و امام پرهیزگاران هستی، ولی من بنده خدا و پسر کنیز خدا؛ کسری انوشیروان هستم».
آنگاه امام علیعلیه السلام حال او را پرسید. او در پاسخ به این مضمون گفت: «... اکنون من از بهشت محروم هستم، چرا که در آیین زرتشتی باقی ماندم و با اینکه نشانههای صدق پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را یافتم، به او ایمان نیاوردم و غرور سلطنت مرا به این روز انداخت. افسوس! اگر من مسلمان میشدم، اکنون با تو میبودم، ای سرور خاندان محمدصلی الله علیه وآله و امیر امت محمدصلی الله علیه وآله».
حاضران که از اهالی ساباط بودند، از گفتار او دگرگون شده و گریستند و سپس از آنجا رفتند. آنها این حادثه عجیب را برای مردم ساباط بازگو نمودند...».(1)
یکی از افرادی که ایرانی بود و در صدر اسلام به اسلام گروید، «زاذان» است که او را با کنیه «ابو عمرة الفارسی» میخواندند. گفتار سیره نویسان درباره زاذان گوناگون است. بعضی میگویند: او بزّاز و پارچه فروش بود. در بعضی از متون آمده است که او در زمان خلافت عمر بن خطّاب در آن هنگام که عمر در سرزمین «الجابیه» خطبه الجابیه را (حدود سال 17 هجری) ایراد کرد، حضور داشت.(2)
از خصوصیات زاذان اینکه: از اصحاب خاص امیرمؤمنان علیعلیه السلام بود و به عنوان یک شیعه مخلص به شمار میآمد. جالب اینکه او سواد نداشت و نمیتوانست قرآن را بخواند. اما آواز بسیار خوشی داشت. روزی با صدای بسیار زیبا قرآن میخواند، شخصی به نام «اسعد
1) 343. اقتباس از بحارالانوار، ج 41، ص 213 و 214.
2) 344. اعیان الشیعه، ج 7، ص 40؛ واژه «زاذان» و لقب «الفارسی» و شواهد دیگر حاکی است که وی ایرانی بوده است، البته افرادی دیگر نیز به این نام بوده که عرب بودهاند و گاهی از زاذان به عنوان مردی کوفی یاد میشود، شاید از این رو که وی غالباً پس از اسلام در کوفه بوده است. در رجال شیخ و جامع الرّواة و تنقیح المقال، از «زاذان» به عنوان «ابو عمرة الفارسی» یاد شده است. {الغارات، ج 1، پاورقی ص 56}
الخفاف» (که زاذان را میشناخت) میگوید: دیدم زاذان آیات قرآن را با صدای جالب و شیوا میخواند، گفتم: «ای زاذان! چقدر زیبا و دلنشین قرآن میخوانی، از چه کسی خواندن قرآن را یاد گرفتهای؟».
زاذان لبخندی زد و گفت: «روزی امیرمؤمنان علیعلیه السلام از کنار من عبور میکرد و من اشعاری را با صدای خوش میخواندم، آن حضرت از صدای دلنشین من شاد شد و به من فرمود: «ای زاذان، چرا با این صدای زیبا قرآن نمیخوانی؟».
گفتم: «نمیتوانم قرآن بخوانم (سواد قرآن خواندن را ندارم) و تنها از آیات قرآن به اندازهای که جزء نماز است (سوره حمد و توحید) بیشتر نمیدانم».
فرمود: «نزدیک من بیا» نزدیک رفتم. سخنی در گوشم گفت که نفهمیدم چه بود. سپس فرمود: «دهانت را باز کن»، دهان گشودم، آب دهان مبارک خود را به دهان من گذاشت. «فواللَّه ما زالت قدمی من عندی حتی حفظت القرآن باعرابه و همزه و ما احتجت ان اسئل عنه احداً بعد موقفی ذلک».
سوگند به خدا، از نزد آن حضرت دور نشده بودم که دریافتم که تمام قرآن را با تمام اعراب و قوانین تجوید آن حفظ هستم. از آن پس هرگز نیازی پیدا نکردم تا درباره قرائت قرآن از کسی سؤال کنم، زیرا همه را میدانستم.
سعد خفاف میگوید: داستان عجیب زاذان را برای امام باقرعلیه السلام گفتم، آن حضرت فرمود: «صدق زاذان إنّ امیرالمؤمنین دعا لزاذان بالاسم الاعظم الذی لا یرد».
زاذان راست گفت. همانا امیرالمؤمنین علیعلیه السلام برای زاذان به اسم اعظم خدا دعا کرد که چنین دعایی حتماً به استجابت میرسد و رد نمیشود.(1)
آن هنگامی که سلمانرحمه الله در مداین بود و سالهای آخر زندگانی را میگذرانید، زاذان به عنوان یک خدمتکار با وفا در محضر سلمان بود، به گفته مولانا در مثنوی:
1) 345. سفینة البحار، ج 1، ص 547؛ در بعضی از متون نقل شده است که سرانجام زاذان در یکی از جنگها تحت فرماندهی امیرمؤمنان علیعلیه السلام به شهادت رسید و بعدها فرزندان و نوادههای او به قزوین آمدند و در آنجا سکونت گزیدند و به عنوان «زاذانیّه» معروف شدند و در میان آنها علمای برجسته و بزرگان حدیث در آغاز و انجام ورود داشت.
سوی جنس آید سبک از ناودان
جنس بر جنس است عاشق جاودان
زاذان میگوید: هنگامی که مولایم سلمان در بستر مرگ قرار گرفت، به او گفتم: «وقتی که شما از دنیا رفتی، چه کسی شما را غسل میدهد؟»
سلمانرحمه الله فرمود: «آن کس که پیامبرصلی الله علیه وآله را غسل داد». گفتم: «او امیرمؤمنان علیعلیه السلام بود که اکنون در مدینه است و فاصله بین مدینه و اینجا (مداین) بسیار دور است».
سلمانرحمه الله فرمود: «همین که هنگام مرگ، چانه من را بستی، صدای پای او را میشنوی که علامت وارد شدن او است و پیامبر خداصلی الله علیه وآله این چنین به من خبر داده است».
در بالین سلمانرحمه الله بودم، همین که از دنیا رفت و چانه او را بستم، ناگهان صدای پایی را شنیدم، به جلوی در رفتم، چشمم به جمال منوّر علیعلیه السلام افتاد، دیدم از مرکب پیاده شد (که به امداد الهی، با طیّ الارض، در چند لحظه از مدینه به مداین آمد).
زاذان میگوید: علیعلیه السلام به من فرمود: سلمانرحمه الله وفات کرد؟ گفتم: آری، آن حضرت کنار جنازه سلمانرحمه الله آمد و روپوش را از روی سلمانرحمه الله برداشت، دیدم سلمانرحمه الله لبخندی زد.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام به او فرمود: «خوشا به حال تو ای ابو عبداللَّه، هنگامی که به حضور پیامبرصلی الله علیه وآله رسیدی، به او بگو که از ناحیه امت چه رنجها به من رسید».
آن حضرت، بدن سلمانرحمه الله را غسل داد و کفن کرد و نماز بر آن خواند و در نماز تکبیرها را بلند میگفت. دیدم دو نفر نیز به او اقتدا کردهاند، بعد از نماز از آن حضرت پرسیدم: آن دو نفر چه کسی بودند، فرمود: «آن دو نفر یکی برادرم، جعفر طیاررحمه الله بود و دیگری خضر پیامبرعلیه السلام بود که در نماز بر جنازه سلمانرحمه الله، حاضر شده بودند. با هر یک از این دو نفر هفتاد صف از فرشتگان حضور داشتند که در هر صفی، هزار هزار (میلیون) فرشته حاضر بودند. (از این رو، تکبیرها را با صدای بلند میگفتم).(1)
فقیه گرانسنگ آیت اللَّه محمّد کاظم یزدی در کتاب معروف خود "عروة الوثقی" بخش مستحبات کفن میت یادآور میشود که: مستحب است به کفن میت، اشعار امیرمؤمنان که
1) 346. مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 13؛ بهجة الآمال، ج 4، ص 436؛ بحار، ج 22، ص 372.
توسط خود آن حضرت کنار کفن "سلمان فارسی" نوشته شده بود را بنویسد و آن اشعار عبارت است از:
و فدت علی الکریم بغیر زادن
من الحسنات و القلب السلیم
فَحَمل الزاد اقبح کل شیئی
اذا کان الوفود علی الکریم
به دیدار کریم لایزالی
شتابم زین سرا با دست خالی
ندارم توشه و قلب سلیمی
همی نبود مرا یارت مجالی
اگر چه توشهها بردن روا نیست
چو باشد میزبانم ذوالجلالی(1)
سه تن از تجّار مسافر به محضر علّامه امینیرحمه الله در نجف رسیدند و گفتند: «ما راهی سفر مکّه هستیم. ولی میخواهیم دوباره به اینجا بیاییم و به سفر تجاری خود بپردازیم. سرمایه ما پیش شما ودیعت بماند تا بازگردیم. علّامهرحمه الله فرمود: «پیش محسن (امین محله) بروید، امانت را به او بسپارید و به او اعتماد کنید. او مردی امین و مورد وثوق ماست. آنان طبق نظر او عمل کردند. پس از بازگشت از سفر حج، پرچم سیاهی را بالای خانه محسنرحمه الله یافتند. معلوم شد که او از دنیا رفته است. آنان به وصی او مراجعه کردند و مسأله را در میان نهادند. وی به محل نگهداری امانتها رفت و آن را آورد. ولی امانت یکی از سه نفر را نیاورد و گفت: در آن اتاق فقط همین دو امانت وجود داشت. آنان آشفته خاطر، به دیدن علامه امینیرحمه الله شتافتند و قضیّه را باز گفتند.
علّامهرحمه الله گفت: «نیمه شب روی قبر او بروید و سه بار بگویید «محسن امینرحمه الله» او از قبر سر در میآورد و پاسخ شما را میدهد». دو تن از آنان گفتند: «ما میترسیم که نیمه شب به قبرستان وادیالسلام نجف برویم». فرد امانت باخته، از علامه امینیرحمه الله خواست تا با هم به وادیالسلام بروند. علّامهرحمه الله پذیرفت و همگان نیمه شب کنار قبر محسن امینرحمه الله رفتند. او سه بار صدا زد: «محسن امینرحمه الله» ناگهان قبر او شکافته شد. امینرحمه الله با بدنی شعلهور در آتش، از قبر بیرون آمد و گفت: «امانت سومی در فلان جاست». علّامهرحمه الله حیرت زده، پرسید: «چرا تو این چنین مورد شکنجه میباشی؟ جرم تو چیست؟» امینرحمه الله اندکی سکوت کرد و سپس پاسخ
1) 347. دیوان مائده، باب زندگی پس از مرگ.
داد: «قصّاب محل، قصّاب محل» امینرحمه الله این جمله را گفت و ناپدید شد.
آنان متحیرانه، فردا به سراغ قصّاب محل رفتند و گفتند: «آیا با محسن امین مسألهای داری؟» او با ساطور در دست به طرف آنان حمله کرد و گفت: «خدایا! قبر او را پر از آتش کن!» آنان پرسیدند: «چه شده که اینگونه از او یاد میکنی؟ قصاب پاسخ داد: چهار سال پیش، خواستگار خوبی برای دخترم آمده بود و ضمناً جهت تحقیق، نزد «امین» به عنوان مطّلع محل رفتند. او که دختر مرا برای پسر خود در نظر داشت، به او گفت: «من دختر را نمیشناسم». در حالی که خوب میشناخت. خواستگار احساس کرد که دختر من بدنام است. لذا منصرف شد. البته خود «امین» هم برای پسرش به پیش نیامد. و اقدامی نکرد. اما آن کلمه «نمیشناسم» او تأثیر منفی در محلّه برای دختر من به راه انداخت و الآن چهار سال است که دختر نجیب، عفیف، مؤمنه و پاکدامن من مورد سوء ظن افراد محلّه قرار گرفته است. علّامه امینیرحمه الله، زمینه جلب رضایت قصّاب را فراهم آورد و آن دختر را برای پسر یکی از این سه تن، عقد بست و رضایت او برای محسن امینرحمه الله جلب شد.
از آیت اللَّه سید عبدالکریم کشمیریرحمه الله نقل شده است: مدتی بود که میدیدم زنی با عبای سیاه و حالت زنان دهاتی، زیر ناودان طلا در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام مینشیند و زنها به او مراجعه میکنند و او نیز با تسبیحی که در دست داشت برای ایشان استخاره میگرفت.این حالت، نظرم را جلب کرد. روزی به یکی از خدّام صحن مطهّر گفتم: هنگام ظهر که کار این زن تمام میشود، او را نزد من بیاور. از او سؤالاتی دارم. خادم مزبور، پس از اینکه کار استخاره آن زن تمام شد، او را نزد من آورد. از او سؤال کردم: تو چه میکنی؟ گفت: برای زنها استخاره میگیرم. گفتم: استخاره را از چه کسی آموختی؟ چه ذکری میخوانی و چگونه مسائل را به مردم میگویی؟
گفت:من مدتها بود که با شوهر و فرزندانم زندگی عادی را میگذراندم. شوهرم در اثر حادثهایازدنیارفت و من ماندم و چهار فرزند یتیم، خانواده شوهرم به این عنوان که من بدیُمْن و بدقدمهستمو قدممنباعثمرگ پسرشانشدهاست،مرا از خود راندند و طرد کردند. خانواده خودم هم اعتنایی به مشکلات مادی من نداشتند، لذا زندگی را با زحمات زیاد و رنج فراوان میگذراندم. ضمناً از آنجا که زنی جوان بودم، طبعاً دامهایی نیز برای انحرافم گسترده
میشد. چندین مرتبه بر اثر تنگناهای اقتصادی و احتیاجات مادی، نزدیک بود به دام افتاده و بهفسادکشیدهشومو تنبهفحشادهم.ولیخداوندکمکنمودو خودداریکردم.تااینکهروزی براثرشدت احتیاج و گرفتاری، و علیرغم میل باطنی، تصمیم گرفتم که تن به هر کاری بدهم.
من تصمیم خود را گرفته بودم. اما این بار نیز خدا به فریادم رسید و مرا نجات داد. در بین ما رسم استکه اگر حاجتی داریم، به حرم حضرت ابوالفضلعلیه السلام میرویم و سه روز اعتصاب غذا میکنیم تا حاجتمان را بگیریم و اکثراً هم حاجت خود را میگیرند. من نیز تصمیم گرفتم به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام متوسل شده و اعتصاب غذا کنم. رفتم دست توسل به دامنش زدم و کنار ضریح آن حضرت اعتصاب غذا را شروع کردم. روز سوم بود که کنار ضریح خوابم برد و حضرت ابوالفضلعلیه السلام به نزد من آمد و حاجتم را برآورد و فرمود: تو برای مردم استخاره بگیر. عرض کردم من که استخاره بلد نیستم؟ فرمود: تو تسبیح را در دست بگیر، ما به تو میگوییم که چه بگویی.
از خواب بیدار شدم و با خود گفتم: این چه خوابی است که دیدهام؟ آیا به راستی حاجت من روا شده است و دیگر مشکلی نخواهم داشت؟ مردد بودم چه کنم؟ بالاخره تصمیم گرفتم اعتصابم را شکسته و از حرم خارج شوم تا ببینم چه میشود.
از حرم خارج شدم و داخل صحن گردیدم. از یکی از راهروهای خروجی که میگذشتم، زنی به من برخورد کرد و گفت: خانم استخاره میگیری؟ تعجب کردم، این چه میگوید؟ معمول نیست که زن استخاره بگیرد، آن هم زنی چادرنشین و بیابانی! ارتباط این خانم با خوابی که دیدم و دستوری که حضرت به من داده چیست؟ آیا این خانم از خواب من مطلع است؟ آیا از طرف حضرت مأمور است؟ بالاخره به او گفتم: من تسبیح ندارم.
فوراً تسبیحی به من داد و گفت: این تسبیح را بگیر و استخاره کن. دست بردم و با توجهی که به حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام داشتم، به اندازه مشتی از دانههای تسبیح را گرفتم، دیدم حضرت در مقابلم ظاهر شد و مطالبی را به من فرمود و من هم به زن گفتم و او رفت. از آن روز به بعد هفتهای یک روز، زیر ناودان طلا مینشینم و برای این و آن استخاره میگیرم و آنچه به من میدهند را به منزل میبرم و از این راه زندگی من میگذرد.(1)
1) 348. داستانهای شگفت انگیزی از استخاره، ص 62، نوشته حیدر قنبری به نقل از کتاب کرامات العباسیه، ص 175.
در حال بیداری به مهمانی ارواح رفتن، یکی از شاخههای حالت مکاشفه است که برای بعضی از افراد خاص رخ میدهد و چیزی است که برای هر کس میسر نیست.
حدود یک قرن پیش، حاج حسن تاجر بار فروشی (بابلیرحمه الله) که عازم مشهد بود، نامهای از عالم بزرگ و فقیه وقت دریافت داشت تا به امام هشتمعلیه السلام برساند و پاسخ آن را دریافت کند. او هنگام گرفتن نامه، کار آقا را به عوام فریبی تفسیر کرده و نزد خود گفت که مگر کسی میتواند با ارواح ارتباط برقرار کند؟! وی نامه را با خود به مشهد برد، روزهای آخر سفر خود که کار تجاری او نیز خاتمه یافته بود، سحرگاهان به منظور انداختن نامه آقا میان ضریح امامعلیه السلام به حرم رفت. در نزدیکی ضریح که رسید، شنید که جارچی جار میزند که حرم را خالی کنید که امام فرا میرسد و در پی آن حرم خلوت شد، وی میگوید: جاذبه ویژهای مرا از رفتن به بیرون بازداشت، ناگهان دیدم جمال ملکوتی از ضریح بیرون آمد و دست خود را به طرف من آورد و فرمود: نامه شیخ ما را به من رد کن، من با کمال ادب نامه را از جیب بیرون آوردم، او قلمی از جیب بیرون آورد و اشاره به نامهام کرد، سپس فرمود: پاسخ آن را در خود نامه نوشتیم و من نامه را در جیب جای دادم. ناگهان دیدم وضعیت حرم طوری دیگر شد، حرم پر از جمعیت و هر کس در حالتی به سر میبرد. این حالت مکاشفه برایم تازگی داشت، لذا وقتی به وطن بازگشتم، با آنکه شب هنگام و بیوقت بود، به محضر آقا رفتم و نامه را دادم و اصرار فراوان کردم که نامه چیست و پاسخ امام چه بود؟
آقا فرمود: در نجف که بودم صدای بال ملائک را که به زیارت امام اوّل میرسیدند میشنیدم و خود آنها را نیز میدیدم، ولی اکنون که به وطن برگشتم، آن نعمت از من سلب شد و راز آن را از امام پرسیدم. امام در پاسخ نوشتهاند:
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب زن به خانه، سپس میهمان طلب
الف) ارتباط با برزخنشینان از طرق متعدد میسر است.
ب) بعضی از افراد در حال عادی یعنی بیداری نه رؤیا با اذن الهی با اموات یعنی برزخنشینان میتوانند ارتباط برقرار کنند.
چنانکه در قبل اشاره کردیم، ارتباط با برزخنشینان امر محال نیست، به ویژه آنجا که خود آنان خواهان آن باشند. این ارتباط گاهی در بیداری انجام میپذیرد و گاهی از طریق رؤیا، گرچه رؤیا به نوبه خود، دارای انواعی است، لکن رؤیای صادقه و شبیه صادقه را نمیتوان انکار کرد که اکنون به برخی از موارد آن اشاره میشود.
در ارتباط با موضوع فوق، به چند داستان زیر توجه فرمایید.
حضرت آیت اللَّه العظمی خوانساریرحمه الله به حضرت آیت اللَّه بروجردیرحمه الله در منزل حضرت آیت اللَّه حجّترحمه الله در قم فرمود: در عالم رؤیا محضر امام هشتمعلیه السلام رسیدم و عرض کردم، بیماری خاصّی دارم، دعایی بفرمایید تا درمان شود. امامعلیه السلام فرمود: این بیماری فعلاً با شما خواهد بود، باید تحمّل کنی تا شفا حاصل گردد. عرض کردم، ایران کشور شماست و متّفقین (بیگانگان) در آن قوای نظامی پیاده کرده و آن را میان خود تقسیم میکنند. دعایی بفرمایید، در امان بماند. فرمود: تا پرچم حسینعلیه السلام ما در ایران بالاست کسی نمیتواند به آن آسیب برساند. عرض کردم: خیلی علاقهمندم که به حج مشرف گردم، ولی بودجه لازم را ندارم، در این باره نیز دعایی بفرمایید. امام فرمود: به پسرم «مهدی(عج)» میگویم که نام تو را در این باره بنویسد.
در رؤیا دیدند که شیخ شهید نوریرحمه الله، اصرار دارد که بدن او را به قم انتقال دهند، پس از حدود سه سال که قبر را شکافتند، دیدند که بدن او تر و تازه و گویا همین الآن به خواب رفته است، به قم انتقال دادند. از حضرت آیت اللَّه العظمی بهجت (حفظه اللَّه تعالی) نقل شد که فرمود: وقتی که داشتند بر نعش او نماز میخواندند، از جنازه او آوای قرآن به گوش میرسید. (مگر سر مبارک امام حسینعلیه السلام در کوفه و شام قرائت قرآن نکرد).
حضرت آیت اللَّه العظمی علوی گرگانی نقل کرد: یکی از افسران در زمان طاغوت به یکی از بستگان شیخ فضل اللَّه نوریرحمه الله گفت: «من به عنوان سرباز زیر دار شیخرحمه الله، کف میزدم، پس از شهادت شیخرحمه الله، او را به خواب دیدم. دیدم از کنار باغ بسیار پهناور و سرسبزی عبور
میکنم، آوای قرآن جذابی به گوش میآمد، با چه زحمتی وارد باغ شدم. جمعیت عظیمی نشسته و شیخ فضل اللَّه نوریرحمه الله را در حال قرائت قرآن دیدم. در حالی که «عمامه مشکی» به سرداشت. در دل گفتم: عجب شیخ ریا کاری است، پس از مرگ هم دست از فریب کاری بر نداشت. عمامه مشکی بر سر نهاده تا بگویند «سیّد» است، در این هنگام شیخرحمه الله به من نگریست و گفت: همه جسارتها را که علیه من روا داشتید، به خاطر خدا تحمل کردم، ولی هنگامی که عمامهام را از سرم برداشته بودید، دلم شکست. ناگهان رسول خداصلی الله علیه وآله را در برابر چشمانم احساس کردم که به من فرمود: از اینکه در راه دین ما، عمامه از سرت برداشتند ناراحت شدهای؟ سپس در حالی که میفرمود: این هم عمامه، عمامه «مشکی» خود را بر سر من نهاد. (در احادیث فریقین آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله عمامههای مختلف داشت و از آن جمله است عمامه مشکی رنگی که «سحاب» خوانده میشد و رسول خداصلی الله علیه وآله آن را از سر خود برداشته، روی سر علیعلیه السلام نهاده بود).
مرحوم آیت اللَّه احمدی میانجیرحمه الله، یکی از اساتید حوزه علمیه قم، میگفت: شیخ بهاییرحمه الله به یکی از نجار باشیهای حرم، که مشغول کار گذاشتن دربِ بزرگ ورودی به صحن بود، گفت: «این در بزرگ را سر جای خود قرار نده، تا فردا که خودم شخصاً حضور یابم». او به شیخ قول مساعد داد، ولی نیمههای شب، در را کار گذاشت. فردا که شیخ بهاییرحمه الله به دیدن درگاه آمد، مشاهده کرد که شب هنگام در بزرگ را سر جای خود قرار دادهاند. نجار باشی حرم را خواست و گفت: «مگر نگفتم صبر کنید تا من فردا، حضور داشته باشم؟» او پاسخ داد: «دیشب امام هشتمعلیه السلام در عالم رؤیا به دیدن من تشریف آورد و به من دستور داد تا این درب را همان ساعت نصب کنم». اظهار داشتم که نظر شیخ بهاییرحمه الله چیز دیگر است. فرمود: «به نظر او توجه نکن». لذا همان ساعت از خواب بیدار شدم و آن را کار گذاشتم. شیخ بهاییرحمه الله که علم رمل میدانست، میخواست چیزی در لای آن جای دهد، تا آن در به طور خودکار به روی گنهکاران بسته شود، ولی امام هشتمعلیه السلام که مظهر رحمت و کرامت است آن را نپسندید».
آیت اللَّه معرفترحمه الله(1)یکی از اساتید برجسته در حوزه علمیه قم، در ضمن خاطرات مسافرت به مشهد، گفت: «در فرودگاه مشهد، پیرمردی حدود شصت ساله، با محبّت ویژه به سوی من آمد و در همان لحظه اوّل، بسیار صمیمی با ما برخورد کرد و معلوم شد که یکی از مسافرانِ تهران است و مهمتر آنکه در هواپیما، صندلی او در کنار صندلی من قرار دارد. او مردی بسیار خوش صحبت و با ایمان بود. در ضمن گفتگو به او گفتم: «ائمه معصومینعلیهم السلام، همیشه به یاد شیعیان و هواداران خود هستند و در صورت لزوم، دست آنان را میگیرند».
هنگامی که سخن من به اینجا رسید، او گفت: «کلام شما صحیح است و شاهد بر صدق مدعای شما، داستانی است که من دارم». از او خواستم تا داستان خود را باز گوید. او گفت: «من در مشهد زندگی میکردم، پدرم از معاریف شهر بود، هفده سال داشتم و در آستانه عروسی من بود که پدرم فوت کرد. پس از چندی، صبح هنگام که به مغازه رفتم، دیدم همه داراییام را به سرقت بردهاند، تنها سه قران (پول رایج آن روز)، به عنوان وجه نقد برایم باقی ماند که آن را هم به کارگر مغازه دادم. در پی آن حادثه، وضعیّت روحی من آشفته گشت. به گونهای که همه درها و روزنههای امید به رویم بسته و مشکلات زندگی روز به روز خود را بیشتر نشان میداد. تا آنکه تصمیم گرفتم که خودکشی کنم، تا خود را از مخمصه نجات دهم.
ساعت دو بعدازظهر، جهت خداحافظی با امام هشتمعلیه السلام به حرم رفتم، کنار قبر آن حضرت نشستم، خداحافظی کردم و برای عملی کردن تصمیم خود حرکت نمودم که ناگهان مسألهای از خاطرم گذشت و آن همان توسّل به امام هشتمعلیه السلام بود. به قبر آن حضرت نگاه کردم و گفتم: اگر هزار تومان پول با برکت به من قرض بدهی، اولاً، از خودکشی منصرف میشوم و ثانیاً، سال دیگر همین روز قرض را ادا خواهم کرد. کمی نشستم و به همین مسأله نظرم جلب شد. ناگهان دیدم، مردی ناشناس پیش آمد و گفت: «اسماعیل مِسگر تویی؟» گفتم: «آری». هزار تومان به من داد. رو به حضرت کرد و چیزی گفت و رفت. خوشحال شدم و از خودکشی چشم پوشیدم، از امامعلیه السلام تشکر کردم و به سوی منزل به حرکت درآمدم. از خود میپرسیدم که آن مرد چه کسی بود، او چه میدانست که در دلم چه میگذرد و من چگونه سال
1) 349. حضرت آیت اللَّه معرفت، داستان فوق را برای این حقیر {نویسنده کتاب} نقل کردهاند.
بعد پول را به او برسانم؟ در این هنگام، راه را کج کردم و به سوی خانه علّامه نهاوندیرحمه الله(1)- که پدرم از مریدان ایشان بود و در حرم نماز میخواند - رفتم و جریان را برایش توضیح دادم. او گفت: این مبالغ از آن تو است. ولی طبق تعهّد، سال آینده، طبق تاریخ دقیق، سر میعاد میروی، اگر آن مرد پیش تو آمد تا مبالغ را بستاند، دست او را بگیر و به امام هشتمعلیه السلام سوگند بده تا خود را به تو معرّفی نماید.
طبق راهنمایی علّامه نهاوندیرحمه الله تصمیم خود را گرفتم. هزار تومان با برکت امامعلیه السلام زندگی مرا کاملاً رونق بخشید. عروسی کردم، مغازه را به راه انداختم و بر مشکلات غالب آمدم، سال بعد فرا رسید. با هزار تومان به کنار قبر مطهّر امامعلیه السلام و در جای قبلی، حاضر شدم، همان مرد طبق وعده پیش من آمد و گفت: «هزار تومان قرضی را به ما بده». من دست او را گرفتم و وی را به امام هشتمعلیه السلام سوگند دادم که «تو کیستی و چگونه در جریان تصمیم و توسّل من قرار گرفتی؟» او خود را معرّفی کرد، معلوم شد یکی از تجّار مشهد و از آشنایان پدرم است.
آن شخص (وام دهنده) به من گفت: من علاوه بر ادای واجبات مالی و پاکسازی اموال سالانه، مبلغی را هر ماهه اختصاص میدهم به وام دادن. تا از پاداش الهی آن برخوردار شوم. این بار این مبلغ به هزار تومان رسیده بود و کسی را نیافتم که به او بدهم و از حضرت خواستم تا کسی را بفرستد. آن روز بعد از صرف نهار در عالم رؤیا دیدم در کنار جوی بزرگی که از بست بالا به طرف بست پایین رد میشدم مشغول وضو هستم، امام هشتمعلیه السلام با جلال و عظمت خاصّی در کنار من آمد و تو را در همین جا به من نشان داد و فرمود: «هزار تومان را به اسماعیل مسگر بده». برخاستم و آمدم در همین جا، شما را دیدم و مبلغ را دادم. ولی هنگامی که از شما جدا شدم در دلم خطور کرد که چرا از قرض گیرنده نشانهای نگرفتم. با خود گفتم ضامن او معتبر است و پای امامعلیه السلام در کار است. امروز هم که خوابیده بودم، امامعلیه السلام
1) 350. علّامه نهاوندیرحمه الله، همان کسی است که هنگامی که حضرت آیت اللَّه بروجردیرحمه الله در تابستان به مشهد تشریف برده بود، او جایگاه نماز خود را در اختیار آن مرجع قرار داد. همان سال، وقتی که به زیارت کربلا و نجف مشرّف شد، مرجع تقلید وقت آن روز آیت اللَّه سیّد ابوالحسن اصفهانیرحمه الله جایگاه نماز خود را در اختیار او نهاده و وقتی که علّامه نهاوندیرحمه الله در جای او به نماز ایستادند، ندایی به گوشش رسید که این مسأله به خاطر احترامی است که در حق فرزند ما بروجردیرحمه الله روا داشتهای.
را در عالم رؤیا دیدم، به من فرمود: «سیّد علی اکبر! برو طلب خود را وصول کن». آمدم و شما را دیدار کردم.
یکی از خطیبهای توانا در ضمن یکی از سخنرانیهای خود میگفت: چندی قبل در مکّه در بعثه مقام معظم رهبری، مردی نزد من آمد و گفت: من از اهالی آذربایجان شوروی هستم. چند ماه پیش از تلویزیون برون مرزی ایران که سخنرانی شما را پخش میکرد، شنیدم که گفتید: مرحوم آیت اللَّه العظمی بهاء الدینیرحمه الله میگفت: «دست ما در عالم برزخ بازتر است، یعنی بیشتر میتوانیم حوایج مردم را برآورده سازیم». من پس از اتمام سخنرانی شما به روح بهاء الدینیرحمه الله توسل جستم و از او خواستم که یک سفر حج را برای من درست کند. پس از ساعاتی همسر من او را به خواب دید، او خود را به همسرم معرفی کرد و گفت: من بهاء الدینی هستم. به شوهرت بگو امسال به مکه مشرف خواهی شد. همسرم پس از بیداری، آن را برای من تعریف کرد و چیزی نگذشت که رییس کاروانی به من تلفن کرد و گفت: جهت پیشرفت کار کاروان، وجود شما ضروری است و نام مرا در کاروان نوشت و الآن من در مکه هستم.
حجت الاسلام خوانساری در جلسه دعای کمیل در حرم حضرت معصومه، در شب میلاد قمر بنی هاشمعلیه السلام در سال 1384، داستانی از سفر نادرشاه به کربلا را درباره کرامت قمر بنی هاشمعلیه السلام چنین نقل کرد:
نادر پرسید: چرا حرم حضرت عباسعلیه السلام، جداست؟ گفتند: تا تَشَخّصی برای باب الحوائج باشد و نیز برای مردم دربهای حل مشکلات، به گونهای متعدد در پیش رو باشد. نادر گفت: من تا خودم معجزهای از حضرت ابوالفضلعلیه السلام نبینم، به درجات جلالت او اذعان نمیکنم. در همین هنگام جوانی از راه رسید و رو کرد به بارگاه قمر بنی هاشمعلیه السلام و گفت: یاابالفضلعلیه السلام، من زن خود را از تو میخواهم. به امر نادر، وی را به پیش نادر آوردند. نادر گفت: چرا این
گونه در اضطراب به سر میبری؟ پاسخ داد: در روستای ما رسم است که عروس و داماد در قدم اوّل در کنار ضریح ابوفاضلعلیه السلام میثاق وفاداری میبندند. من نیز همراه عروسم به این سو میآمدم که هفت تن از اشرار عروس مرا ربودند. نادر گفت: هزار سوار مسلح در کنار من میباشند. الآن جهت استخلاص عروس خانم آنان را به حرکت در میآورم. عرب گفت: من عروس خود را از ابوفاضلعلیه السلام میخواهم نه از تو، نادر گفت: یک شب و روز مهلت، اگر عروس را ابوفاضلعلیه السلام حاضر نکرد، تو را کیفر خواهم کرد. جوان رو کرد به بارگاه ابوفاضلعلیه السلام و گفت: مشکل دو تا شد. اوّل فقط جان عروس من در خطر بود، اکنون جان من نیز به خطر افتاد. در همین هنگام دخترک جوانی حاضر شد و بانگ در آورد، ابوفاضلعلیه السلام تشکر، تشکر. او را نزد نادر آوردند. نادر گفت: قضیه چیست؟ پاسخ داد: این جوان شوهر من است و هفت تن از راهزنها من را ربودند.من متوسل به ابوفاضلعلیه السلام شدم. ناگهان سواری حاضر شد و به آنان نهیب زد که این زن را رها کنید. ولی آنان به مبارزه با او پرداختند که با یک شمشیر او هر هفت تن، بی سر شدند و الآن در فلان جا بدن بی سر آنان را میتوانی تماشا کنی. نادر در این هنگام به سراغ مکان مورد نظر رفت و به کرامت قمر بنیهاشمعلیه السلام پی برد.
[روزی در دفتر حضرت آیت اللَّه العظمی مکارم شیرازی، برادر اندیشمندم جناب آقای صالحی خوانساری را دیدار کردم، راجع به داستان فوق از او سؤال کردم و سند آن را از او جویا شدم. گفت در کتابخانه قمر بنی هاشمعلیه السلام در کربلا کتابی است به نام اسرار السلاطین و داستان فوق را برای اولین بار در آن کتاب یافتم.]
استادم حضرت آیت اللَّه دارابکلایی فرمود: یکی از علمای نجف به دیگری گفت: حضرت عباسعلیه السلام که دوران اجتهاد را طی نکرده، بنابراین استاد من از او عالمتر است. او چند روزی غایب بود. به سراغش رفتند. او گفت: آن شب که من استدلال کردم در جهت اثبات بهتری استادم، در عالم رؤیا قمر بنی هاشمعلیه السلام را دیدار کردم که به من فرمود: فلانی علم استاد تو از روی اماره و ظن و گمان است. ولی من علم خود را از سرچشمه یقین و ایمان اخذ
کردهام و سپس از روی اعتراض، دستی به صورت من نهاد که نه روز در حال بیهوشی به سر بردم.
پسر محدث قمیرحمه الله (صاحب مفاتیح الجنان) که یکی از علما و ائمه جماعات تهران بود و فعلاً بدرود حیات گفته، نقل میکرد:
«شبی، پدر خود را در عالم رؤیا دیدار کردم که به من فرمود: فلان کتاب که در فلان قسمت کتابخانه جای دارد، از آنِ فلان شخص است، به او برسان که من به خاطر آن در برزخ ناراحت هستم. وقتی از خواب برخواستم، طبق رؤیای خود کتاب را یافتم و آن را روی میز خود نهادم تا به صاحبش برسانم، ولی کودکان با آن بازی کرده، قسمتی از آن را معیوب نموده بودند، خلاصه کتاب را به صاحب آن تحویل دادم. شب بعد، پدرم را در عالم رؤیا دیدار کردم، به من فرمود: کتاب را به صاحبش تحویل دادی؟! پاسخ دادم: آری، پدرم فرمود: البته تحویل دادی ولی پس از معیوب کردن آن.
خطیب توانا در تهران، حجّت الاسلام والمسلمین سید ابوالقاسم شجاعی میگفت: روزی به دیدن آقای فلسفیرحمه الله، خطیب معروف کشور شتافتم. او در همان آغاز این دیدار به من گفت: برویم به دیدن یکی از علمای گیلانی ساکن تهران در فلان خیابان و پس از آن به دیدار او رفتیم. آقای فلسفیرحمه الله، در ضمن صحبتها از او پرسید: وضع شما چگونه میگذرد؟ پاسخ داد: به لطف امام حسینعلیه السلام خوش میگذرد. آقای فلسفیرحمه الله گفت: از وضعیت معیشتی و اقتصادی پرسیدم، پاسخ داد: من هم، همان جهت را منظور داشتم و افزود: باغی در گیلان دارم که درآمد آن زندگی مرا کفاف میدهد سپس گفت: سالی از سالها، خریداری آمده و باغ را معامله کردم. قول نامهاش را نوشتیم، اتفاقاً به دیدار حضرت آیت اللَّه کوهستانیرحمه الله در مازندران شتافتم، او در ضمن سخنان خود از من پرسید: «مرحمتی امام حسینعلیه السلام» در چه حال است؟ پرسیدم: منظور شما چیست؟ فرمود: منظورم باغی است که داری. و افزود: این باغ را امام حسینعلیه السلام به تو داده است. تعجب کردم و گفتم: چگونه امام حسینعلیه السلام به من داد؟ او فرمود: آن سالی که میخواستی از نجف به ایران بازگردی، به زیارت آن حضرت شتافتی
و گفتی: لطفی کنید که من به دست این و آن نگاه نکنم و زندگیم بدون احتیاج به دیگران بگذرد. بر اثر این درخواست بود که امام حسینعلیه السلام این باغ را برای تو فراهم آورد. سخنان آیت اللَّه کوهستانیرحمه الله مرا به گذشته کشاند و به یادم آورد و دانستم که این باغ مرحمتی امام حسینعلیه السلام است. فوراً به گیلان برگشتم و معامله را فسخ کردم و تصمیم گرفتم این مرحمتی امام حسینعلیه السلام را برای همیشه داشته باشم و این باغ همچنان مخارج زندگی مرا تأمین میکند.
شخصی بیست و پنج سال در آمریکا کلنیک روانشناسی داشت. در یکی از کاروانهای تهران برای سفر حجّ، ثبت نام کرده بود که بنده به عنوان روحانی آن کاروان در خدمت زوّار خانه خدا بودم.
او در مکه برای بچه چهار سالهای لباس خریداری کرده بود. به او گفتم: لابد برای نوه خود خریدهای. پاسخ داد: خیر، برای پسرم خریداری کردهام. گفتیم: با توجه به سن شما باید «نوه» داشته باشی. پاسخ داد: داستان ویژهای دارد و سپس گفت: سالیان طولانی منتظر بچهدار شدن بودیم و نهایتاً من و همسرم مأیوس گشتیم تا آنکه چند سال قبل که پدرم در حال احتضار بود، در کنارش گریه سر دادم. پدرم گفت: چرا بیتابی میکنی؟ گفتم: تو پسری داشتی که وقتی بیمار شدی از آمریکا فوراً به کنارت رسید. من در آخرین لحظات چه کسی را در کنار خود دارم؟! گفت: پسرم، من بر اثر ملاحظاتی همه اموال و داراییم را به نام تو کردم تا به دخترانم و دامادهایم چیزی نرسد. به من قول بده که همه آنها را گرچه به نام تو هستند، از اموال من بدانی و طبق نظر قرآن پس از من عمل کنی و من قول میدهم تا فرزند دار شدن شما را تضمین کنم که وقتی من فوت کردم فرزندی را از خدا برای شما میخواهم. پدرم با جرأت و اعتماد خاصی این جملات را بر زبان آورد. من به پدرم قول دادم.
پدرم فوت کرد، پس از برگزاری جلسات هفتم، به وعده خود وفا کردم، سپس به کشوری که در آن زندگی میکردم، رفتم و در آستانه اربعین او دوباره به تهران بازگشتم. خانم من تلفن کرد که بیمار هستم و با راهنمایی زنان دیگر به پزشک مربوط به زنان مراجعه نموده و مشخص شد که حامله است، بسیار خوشحال شدم و دانستم که پدرم به وعده خود وفا کرد. پس از چندی برای زایمان او به تهران آمدیم، در اولین لحظات زایمان بود که خواهرم بر اثر
خوشحالی فریاد زد که پدرم زنده شد معلوم شد که چون من به خواسته پدرم، جامه عمل پوشاندم، پدرم نیز به وعده خود وفا کرد و پسری از خدا برایم گرفت. او سپس افزود: آن پسر الآن چهار ساله است، لذا لباس بچه چهار ساله خریداری کردم. او گفت: پدرم همواره زیارت عاشورا میخواند. وی از یکی از روحانیها خواهش کرد تا در کنار کعبه به نیابت از پدرش زیارت عاشورا بخواند و او هم پذیرفت.
علّامه طباطباییرحمه الله فرمود: چون برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم، به لحاظ قرابت و خویشاوندی، گاهگاهی به محضر علّامه آقا سیّد علی قاضیرحمه الله شرفیاب میشدم.
روزی در کنار دَرِ مدرسهای ایستاده بودم و مرحوم آقای قاضی از آنجا عبور میکردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا میخواهی نماز شب بخوان، آخرت میخواهی نماز شب بخوان.
این سخن آن چنان در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانی که به ایران مراجعت کردم، پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضیرحمه الله روز و شب به سر میبردم و از وقتی که به وطن بازگشتم تا هنگام رحلت ایشان، همیشه روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضیرحمه الله براساس روابط استاد و شاگردی دستوراتی میدادند و مکاتبات از طرفین برقرار بود. علامّه طباطباییرحمه الله میفرمود: «ما هرچه داریم از مرحوم قاضیرحمه الله داریم».(1)
مرحوم علّامه طباطباییرحمه الله و آیت اللَّه العظمی بهجت از مرحوم آیت اللَّه قاضیرحمه الله نقل میکردند که ایشان میفرمودند: «اگر کسی نماز واجبش را اوّل وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند» و یا فرمودند: «به صورت من تف بیندازد».(2)
یکی از علمای نجف اشرف که شاعر زبردستی هم بود و به هر دو زبان فارسی و عربی بهترین و فصیحترین شعرها را میسرود و بضاعت مالی چندانی هم نداشت، روزی در حرم
حضرت علیعلیه السلام یک نفر به ظاهر بیسوادی را دید که در خطاب به آن حضرت، این چنین میخواند:
شمع میسازم برایت یا امیرالمؤمنین
قدّ این گلدستههایت یا امیرالمؤمنین
لکن به محض خواندن این بیت، لوستر بسیار گرانبها و جواهرنشان که یکی از پادشاهان برای حرم حضرت علیعلیه السلام هدیه آورده و در حرم نصب شده بود، کنده شده و به پایین افتاد. هنگامی که آن لوستر پایین آمد، او آن را گرفت تا به زمین نخورد و نشکند. تولیت آستان علوی آنجا تشریف داشت وقتی ماجرا را مشاهده کرد فهمید عطای مولا علیعلیه السلام است، ولی چون این بنده خدا نمیخواست آن را برای خود بردارد، آن را به رییس الخدام تولیت آستانه داد که در جایش نصب کند. آنها هم چهار پایه آوردند و نصب کردند. وقتی پایین آمدند دوباره از مکان خود جدا شد و پایین افتاد و باز در دامن این آقا قرار گرفت. نکتهای که قابل توجه بود اینکه بار اوّل شخص زیر لوستر بود، اما دفعه دوم زیر آن نبود، و به طور مایل به طرف او آمد. دیگر هیچ شکی برای کسی باقی نماند که این اعطا را حضرت مرحمت کردهاند.
تولیت گفت: این را حضرت به شما اعطا فرموده، بفروش و مصرف کن. او گفت: به که بفروشم؟ تولیت گفت: خودم از پولهایی که مردم نذر مولا امیرالمؤمنینعلیه السلام کردهاند و داخل ضریح ریختهاند، به شما میدهم و بعد آن را دوباره نصب میکنم. این کار را کردند، دیگر جدا نشد.
آن عالم شاعرِ فقیر، با خود گفت: عجب! ما تا حالا ضرر کردیم، یک عمر در فقر به سر بردیم و به عقلمان نرسید که قصیدهای برای مولا بگوییم و از ایشان جایزه بگیریم. به هنگام شب، قصیده بسیار خوبی در مدح مولا علیعلیه السلام سرود. وقتی فردا به حرم رفت، اوّل نگاهی انداخت تا ببیند کدام لوستر قیمتش بیشتر است. آن را در نظر گرفت و زیر آن رفت. کمی خود را عقب کشید که اگر فرود آمد به سرش اصابت نکند و سرش آسیب نبیند. شعرها را با صدای خوب و چهچهه زنان خواند، وقتی تمام شد، نگاه کرد و منتظر شد تا لوستر پایین بیفتد، اما خبری نشد. با خود گفت: شاید حضرت این را نپسندید.
روز دوم و سوم نیز شعر دیگری سرود، سه روز پی در پی این کار را تکرار کرد، روز سوم با خشم و عصبانیت گفت: یا علی، اگر بگویی داماد پیغمبر بودم، قبول میکنم؛ اگر بگویی پسر
عموی پیغمبر بودم قبول میکنم؛ اگر بگویی فاتح جنگها بودم، قبول میکنم؛ همین طور فضایل حضرت را شمرد، در آخر گفت: ولی ذوق شعری نداشتی، آخر آن شعر بود که آن آقا گفت و شما هم جایزه دادی؟ خلاصه قهر کرد و از حرم رفت.
شب در خواب مولا را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبان مبارکش نشسته بود، فرمود: او برای خدا خالصانه گفت، ولی تو از اوّل به خاطر صله و جایزه شعر گفتی، فرق شما با او همین بود، اما در عین حال چون از در خانه ما هیچ کس ناامید برنگشته، نزد یکی از شعرای شیعه که از ثروتمندان هندوستان است برو، آدرسش هم فلان جاست، او مصرعی سروده و مصراع دوم را نتوانسته بیاورد. برو و شعرش را به این مصرع کامل کن: «به آسمان رود و کار آفتاب کند». ایشان نذر کرده که نصف ثروتش را بپردازد به شاعری که نیمه دوم شعرش را کامل کرده و مورد پسندش قرار گیرد. آن عالم فقیر هم اطاعت کرده و به سراغ آن شاعر شیعه ثروتمند رفت، گفت: شنیدهام شما شعری برای مولا علیعلیه السلام گفتهای و در تکمیل آن ماندهای، مصرع اوّل آن شعر چیست؟ گفت: «به ذره گر نظر لطف بوتراب کند».
عالم فقیر بلافاصله گفت: «به آسمان رود و کار آفتاب کند». مرد غنی گفت: به به عجب جالب و زیباست. شما هم شاعر زبردستی هستید. عالم گفت: بله، من هم شاعر هستم، ولی این قصهای دارد. وقتی قصهاش را نقل کرد، آن آقا خیلی گریه کرد که مولا امیرالمؤمنینعلیه السلام شعر مرا قبول کرده که مصرع دومش را خود ایشان فرموده و تو را فرستاده که بیایی و به من برسانی، پس نذر مرا ایشان قبول فرموده است. بعد هم تمام ثروتش را بین خود و او نصف کرد.
الف) ارتباط با برزخنشینان از راه رؤیا یک مسأله قابل قبول همگان است.
ب) رؤیا به نوبه خود از حرکت روح آدمی بدون جسم دنیوی و نیز وارد شدن روح آدمی را «قالب مثالی» که غالباً اموات، پس از ارتحال از این عالم، بدان وارد میشوند، حکایت دارد.
پذیرفتن این حقیقت که زندگان میتوانند به دنیای مردگان وارد شوند و از آن عالم، اطلاعاتی به دست آوردند، بسیار دشوار است و جز انسانهای خاص و صاحبان معرفت ویژه، آن را به آسانی نمیپذیرند. گرچه در عالم مردگان گام نهادن از طریق رؤیا امر آسانی است و قبول آن برای زندگان نیز امر پیش پا افتادهای است، لکن به میهمانی مردگان رفتن که به طور نادر و بسیار اندک رخ میدهد، پذیرفتن آن برای شنوندگان نیز دشوار است.
در کتاب خزائن علّامه نراقیرحمه الله که به تصحیح استاد بزرگوارم علّامه حسنزاده آملی (حفظه اللَّه) رسیده است، یکی از ثقات نقل میکرد از والد خود، که او نیز از ثقات بود، در وقتی که من در سن شانزده یا هفده سال بودم، عید نوروزی بود، در اصفهان به اتفاق پدر خود و جمعی از دوستان و همصحبتان به بازدید عید به خانههای آشنایان رفتیم. اتفاقاً روز سه شنبه بود، به عزم دیدن آشنایی رفتیم. در قبرستانی که نزدیک خانه او بود مکث کرده، شخصی را فرستادیم تفحص کند که او در خانه است یا نه؟
بر سر قبری نشستیم، یکی از رفقا به عنوان مطایبه گفت: ای صاحب قبر، آخر ایام عید است، به دیدن هر که رفتیم تعارفی کرد و شیرینی و میوه آورد، چرا تو چنین بیتعارفی؟ ناگاه از قبر آوازی بر آمد که ببخشید ندانستم شما اینجا خواهید آمد. سهشنبه آینده وعده ما باشد، همین جا، تا من نیز تعارف بجا آورم. ما از شنیدن این آواز متوحش شدیم و از جا برخاستیم، متحیر و مضطرب مانده، به منازل خود مراجعت کردیم و متیقّن شدیم که تا سهشنبه آینده ما همه خواهیم مرد.
مشغول توبه و وصیت و تنقیح امور خود شدیم. تا روز سهشنبه آینده با هم مجتمع شده، گفتیم: بیایید تا بر سر قبر او رویم ببینیم چه روی میدهد. مجتمعاً بر سر قبر او رفتیم. یکی از ما گفت: ای صاحب قبر به وعده وفا کن، ناگاه دیدیم قبر شکافته شد و دری پیدا گردید و آوازی آمد که بسم اللَّه، قدم رنجه فرمایید، پلهای چند ظاهر شد و ما در نهایت حیرانی پایین رفتیم. دهلیزی طولانی، سفید کرده، روشن نمایان شد و شخصی در آنجا ایستاده، پیش افتاد و دلالت کرد، چون دهلیز تمام شد، باغی در نهایت طراوت و صفا ظاهر و در آنجا نهرهای آب جاری و درختهای مشتمل بر انواع میوههای جمیع فصول و بر آن درختان، انواع
مرغان خوش الحان و از خیابانی که مقابل دهلیز بود، رفتیم. در میان باغ به عمارتی رسیدیم، ساخته و پرداخته در نهایت زینت و اطراف آن به باغ گشوده، پس داخل آن عمارت شدیم.
شخصی در نهایت جمال و صفا نشسته و جمعی از ماه لقایان کمر خدمت او بر میان بسته، چون ما را دید، از جا برخاست و عذر خواهی نمود و ترغیب کرد و انواع شیرینیها و میوهها که مثل آن ندیده بودیم آورد و ما متحیر بودیم که در اینجا خواهیم ماند یا بازگشتی خواهیم داشت. بعد از ساعتی برخاستیم تا ببینیم چه روی خواهد داد. آن شخص ما را مشایعت کرد تا دم دهلیز، پس پدر من از او سؤال کرد که تو کیستی و اینجا کجاست؟ گفت: من فلان مرد قصّابم، در بازارچهای که نزدیک این قبرستان است، دکان قصابی داشتم و عملی به جز این نداشتم که هرگز کم نفروختم و اوّل وقت نماز که داخل میشد و صدای مؤذن بلند میشد، اگر گوشت در ترازو بود نمیکشیدم و به مسجد کوچکی که در آن نزدیکی بود به نماز جماعت حاضر میشدم و بعد از مردن این موضع را به من دادند و در هفته گذشته که شما این سخن را به من گفتید، مأذون به راه دادن نبودم و این هفته اذن گرفتم.
بعد هر یک از ما از مدّت عمر خود سؤال کردیم و او جواب میگفت: از آن جمله شخص مکتب داری را گفت: تو زیاده از نود سال عمر خواهی کرد و او هنوز زنده است و مرا گفت: تو فلان قدر، و حال پانزده سال دیگر باقی است.(1)
در زندگینامه علّامه نراقیرحمه الله آمده است: «روزی در نجف، همسرم به من گفت: «چیزی در منزل از خوراکی نداریم». به قبرستان وادی السلام رفتم. ناگهان دیدم چند عرب، نعشی را آوردند. به من گفتند: «به نماز و دفن آن اقدام کن» و رفتند، من هنگامی که میّت را داخل قبر نهادم، دریچهای را در آن یافتم. وقتی آن را گشودم باغ بسیار جالبی را دیدم و داخل شدم، در وسط آن، ساختمان باشکوهی را یافتم. داخل آن شدم.
در سالن بزرگی، مردی را با کمال جلال و وقار یافتم و جمعیّتی در کنار او نشسته و از او از بازماندگان خود میپرسیدند. ناگهان دیدم ماری خطرناک سررسید و آن آقا را نیش زد و رفت. آن مرد بیجان شد و از حال رفت. ولی یاران وی را به هوش آوردند و پس از لحظاتی
1) 353. خزائن، علامه نراقی؛ تحقیق، تصحیح و تعلیق، علامه حسن زاده آملی.
آن مسأله تکرار شد. خیلی تعجب کردم، پیش رفتم و به او گفتم: «تو کیستی و قضیه این مار چیست؟» پاسخ داد: «من همین میّتی هستم که مرا در قبر جای دادی؛ و این باغ نتیجه اعمال نیک من است». گفتم: «داستان نیش زدن مار چیست؟» پاسخ داد: «این هم نتیجه یک قضاوت نابجای من است. روزی در بازار دو نفر با هم دعوا داشتند، مغازهدار به مشتری میگفت: «شش شاهی طلبکاری من است و خریدار میگفت پنج شاهی طلب شماست. من به عنوان حاکم انتخاب شدم و قضاوت کردم که اختلاف در یک شاهی است، نیمی را بازاری ببخشد و نیمی را مشتری بپردازد و بازاری به ناچار سکوت کرد. در حالی که حقّ با او بود. من به خاطر «نیم شاهی» قضاوت نابجا، دوبار مورد حمله مار (برزخی) قرار گرفتم».(1)
علامه طباطباییرحمه الله نقل کرد که استاد ما عارف برجسته حاج میرزا علی آقا قاضیرحمه الله میگفت: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما مادر یکی از دخترهای افندیها (سنی دولت عثمانی) فوت کرد. این دختر در مرگ مادر بسیار گریه میکرد و جداً ناراحت بود و با تشییعکنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آن قدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند. هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند دختر فریاد میزد: من از مادرم جدا نمیشوم. هرچه خواستند او را آرام و از مادر جدا کنند، مفید واقع نشد. دیدند اگر بخواهند با اجبار، دختر را از مادر جدا کنند ممکن است جانش به خطر بیفتد، سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچه هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اوّل کنار مادر خوابید فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است. دیدند تمام موهای سرش سفید شده است. پرسیدند: چرا این طور شدهاید؟ در پاسخ گفت: شب در کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم. ناگاه دو نفر از فرشتگان آمدند و دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد. آن دو فرشته هم مشغول سؤال از عقاید مادرم شدند و او جواب میداد. سؤال از توحید نمودند جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند جواب درست داد، تا این که پرسیدند، امام تو کیست؟ آن آقای محترمی که در وسط ایستاده بود گفت: «من امام او
1) 354. معادشناسی، علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی.
نیستم». (آن مرد محترم امام علیعلیه السلام بود) در این زمان آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه کشید. من از ترس و وحشت آنچنانی، به این وضع که میبینید در آمدم.(1)
انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمود: اکنون برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت به تو خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است. پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی. جریر عرض کرد: یا رسول اللَّه! در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید (بیمار شدم)، برخاستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری افتادم؛ در این هنگام گروهی را دیدم که به صورت گرگ بودند و در پائین پای من ایستادند؛ چیزی نگذشت جمعی را دیدم که به صورت خوک بودند و بر جانب راست من ایستادند و چیزی نگذشت که گروهی را دیدم به صورت شیران آمده و بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه میکردم و زبانم بند آمده نمیتوانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا إله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» آنگاه روی به آن قوم کردند که رویهای ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما باز گردید که اشتباهی آمدهاید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم اللَّه جانش را بستانید. پس جانم را برداشتند. یا رسول اللَّه! اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگ بودند از عقب من آمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانیههای دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانههای آتش در دست گرفته، پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا میبردند، گفتند: بازگردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا، بزرگی او را کسی نداند و کرسیای دیدم از آتش که او در کرسی
1) 355. معادشناسی، علامه تهرانی، ج 3، ص 110.
نشسته بود، آنگاه مرا پیش او بردند او از من پرسید: نامت چیست؟ گفتم: جریر. سپس گفت: نام پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم از مدینه رسول خدصلی الله علیه وآله. پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عزوجل. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمدصلی الله علیه وآله گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبه لا اللَّه محمّد رسول اللَّه علی ولی اللَّه». پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد! باز میگردی یا میمانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: میمانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم میگیرد؟ گفت: استغفر اللَّه چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان میگیرد به فرمان خدا میگیرد و هیچ امّت را کرامت نبوده که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا بازگوید، این مسأله برای امتی مجاز است که پیغمبر آنها محمدصلی الله علیه وآله میباشد و آنگاه نامهای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدیهای خودم را نیز دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکیهای بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمدصلی الله علیه وآله! خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر میگرداند همچنان که در کلام خود فرموده: «مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(1)پس یک عمل نیک تو با یک بدی برابر باشد و 9 تای دیگر را از برای "تو ذخیره" کردهاند.
آنگاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون بازگردد امتان محمّد را را خبر دهد که چه در پیش است. جریر گفت: یا رسول اللَّه! مرا به دوزخ شدم بردند، چون داخل دوزخ دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو میبردند و از راه دیگر بیرون میآمد هر باری که آن سنگها را فرو میبردند چنان فریادی میکردند که اگر اهل دنیا میشنیدند هلاک میشدند.
1) 356. سوره انعام آیه 160.
یا رسول اللَّه! چون از آنجا گذشتم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته میشد و هر ساعت یکبار ملائکههای عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان میزند؛ پرسیدم که این قوم چه کردهاند؟
گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا میرفتند و در آنجا غیبت میکردند گروهی دیگر را در عذاب بسیار سخت دیدم.
گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مردهاند.
یا رسول اللَّه! چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند.
آنگاه گفت: ای بنده خدا! میخواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امّت محمدصلی الله علیه وآله است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیادتر از بدی او است او را به بهشت ببر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دنیا ببرد که چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم به روی من چون گل بشکفت و خندید. پس به فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را گشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن درنیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیرالبشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هر جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.
یا رسول اللَّه! چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان درنیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتادهاند چنان که گویی مردهاند و هیچکس را عذاب نمیکردند پرسیدم که: ای مالک! قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمیآید مگر مردهاند؟ گفت: یا جریر! اینجا جای مرگ نیست امّا چون روز پنجشنبه و جمعه میشود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آنگاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: که این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن
وقت اقوام مرا غسل و کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند برخواستم ونشستم.
یا رسول اللَّه! این همه در یک لحظه بر من گذشت.
پسحضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل آنچه را که تو بیان کردی به من خبر داده، بیانتوواقعاست و خلافی ندارد. آنگاه روی مبارک به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیهای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.
الف) آنجا که خدا اجازه دهد، انسانهای به اصطلاح زنده، میتوانند در دنیای انسانهای به ظاهر مرده یعنی برزخنشینان، گام نهند و وارد شوند و در جریان زندگی آنان قرار گیرند.
ب) برزخنشینان، به نوبه خود همانند ما دارای زندگی هستند و آیه: «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» از زندگانی شهیدان در عالم برزخبازگو میکند ولی به طور کلی غیر از شهدا نیز کم و بیش این چنیناند.
یکی از طرق ارتباط میان دنیا با عالم برزخ، مسأله رجعت است که نشان میدهد درب بازگشت به رجعت یا بازگشت برخی از برزخ نشینان به زندگی دنیوی خود، یکی دیگر از راههای ثبوت پل ارتباطی میان دنیا و آخرت است.
از آیات قرآنی و احادیث به دست میآید که پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله و همه اوصیای عظام او، یکی پس از دیگری به زندگی دنیوی باز میگردند و هرکدام در مدتی طولانی زعامت و هدایت کاروان بشری را در دست میگیرند.
در ذیل تفسیر آیه: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»(1)آمده است «و هو فی الرجعة اذا رجع رسول اللَّه والائمة».(2)
البته مسأله رجعت - یعنی بازگشت برزخ نشینان به زندگی دنیوی - اختصاص به مؤمنان
ندارد و نیز اختصاص به دوران پس از ظهور امام عصر ندارد. چنانکه در احادیث میخوانیم: «ان له رجعة قبل قیام القائم و معه و بعده».
برای آدمی، پیش از قیام حضرت ولی عصرعلیه السلام و در دوران او و پس از ارتحال او رجعت، تحقق مییابد.(1)
حضرت موسای کلیمرحمه الله که به همراه هفتاد نفر از رجال برجسته بنی اسرائیل در کوه طور تقاضای رؤیت ذات حق کرده بودند، ناگهان به طوری قهرآمیز از پا درآمدند و از دنیا رفتند (به عالم برزخ داخل شدند) لکن با تقاضای حضرت موسی کلیمرحمه الله، دوباره به زندگی دنیوی رجعت کردند.(2)
راوندی در «قصص الأنبیاء»، مینویسد: حضرت موسی کلیمعلیه السلام به بنی اسرائیل وعده داده بود که پس از نجات از دست فرعون، از سوی خداوند متعال کتاب آسمانی نازل خواهد شد؛ به همین دلیل، با جمعیّتی به کوه طور رفت. چند روزی از زمان معین شده برای بازگشت او گذشت؛ ولی حضرت موسیعلیه السلام نیامد. سامری مجسمه گوساله مرموزی را کنار دیواری نصب کرد. یکی از دستیاران او دور از چشم دیگران، از طرف دیگر دیوار در آن میدمید و صدایی شبیه گوساله از آن برمیخواست. مردم عوام، بیخبر از همه جا، طبق القاء سامری، آن را خدای تجسم یافته پنداشتند و به پرستش آن مشغول گشتند. وقتی که موسیعلیه السلام از طور بازگشت، دستور داد تا مرتدان به کیفر اعمال خود برسند. کفاره این ارتداد آن بود، که مؤمنان با شمشیر آخته آنان را به قتل برسانند. آنان (قوم موسی) 600 ششصد هزار نفر بودند (شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت از ابن خلدون نقل میکند، که حضرت موسیعلیه السلام و قومش، از فرزندان حضرت یعقوبعلیه السلام بودند و تا آن حضرت چهار نسل بیشتر فاصله نداشتند لذا این رقم افسانهای بیش نیست.). که فقط 12 هزار نفر آنان مرتد نشده بودند. سرانجام، پس از قتل بسیاری از آنان، به خمسه طیبه، پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیتعلیهم السلام او و اسلام متوسّل گشتند، بر این اساس، از سوی خدا، فرمان عفو، صادر گردید.(3)
«ارمیا» در زمان عزیر پیامبرعلیه السلام نیز از دنیا رفت و پس از صد سال در حالی که ذرات استخوان بدنش پراکنده شده بود، دوباره به زندگی دنیوی بازگشت. در احادیث آمده است: خدا اوّل چشم او را به قدرت خود آفرید تا ببیند که چگونه خدا قادر است همه ذرات پراکنده یک بدن را جمع کند.(1)همچنین بعضی از اهل نظر این داستان را مربوط به خود عزیرعلیه السلام میدانند.(2)
در زندگینامه عُزَیر پیامبرعلیه السلام در یکی از آیات قرآن آمده: ««أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیِی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ»».
یا همانند کسی که از کنار یک آبادی عبور کرد در حالی که دیوارهای آن به روی سقفها فرو ریخته بود. گفت: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده میکند؟ خدا او را یک صد سال میراند. سپس زنده کرد و به او گفت: چقدر درنگ کردی؟.(3)
عُزیرعلیه السلام - یا اِرمیا یا خضرعلیه السلام(4)- که درباره زنده کردن مردگان تردید داشت و این تردید را با دیدن قریهای که (بیت المقدس که توسط بخت النصر) تخریب شده بود، خدا او را میراند، اجزای پراکنده شده بدنش از جاهای مختلف در کنار یکدیگر و به صورت اوّل پدیدار میگردید. او قدرت الهی را با چشم خود دید و قدرت دیگر الهی آن بود که آب و غذای او پس از گذشت صد سال همچنان به حال اوّل خود باقی بوده و تغییر طعم و بو و مزه نداده بودند! انگور و انجیر، با آنکه خیلی زود تغییر میکنند، ولی به قدرت الهی به حال اوّل خود باقی ماندند. در حالی که همه اجزای بدن حمار او نیز از پای درآمده بودند. او صبحگاهان از خانه بیرون رفت و شامگاهان بازگشت و شهر و منطقه زندگی خود را دگرگون یافت، معلوم شد صد سال تاریخ ورق خورده و از عالم برزخ به زندگی دنیوی گام نهاده است.
هنگامی که ملک (یا نبی یا سالمندانی که شاهد موت او بودند)(1)سؤال کردند: «کم لبثت؟» چه مدّت در اینجا بودی؟ پاسخ داد: «لبثت یوماً او بعض یوم قال: بل لبثت مأة عام».
یک روز یا مقداری از یک روز. گفت: نه بلکه تو صد سال در روزگار مرده بودی.
نکته مهم در این داستان آن است که این مسأله یعنی قدرت نهایی الهی به آن جهت صورت پذیرفت تا برای دیگران بانگ بیدار باشی باشد. آنان که در اصل مرگ، یا در معاد جسمانی و قدرت الهی در این باره تردید دارند دقت کنند «ای حجة للناس فی البعث».
چه حجت و دلیلی برای مردم در مورد قیامت است؟
در این هنگام بود که عزیرعلیه السلام ندا در داد: «اعلمُ ان اللَّه علی کلّ شیء قدیر».
میدانم که خدا بر هر کاری تواناست.
در تورات آمده است که مردم با دیدن عزیرعلیه السلام گفتند: او خدا زاده است «فقالوا عزیر بن اللَّه».(2)
آنان که از برزخ به دنیا بازگشت میکنند، دو دستهاند: دستهای بدن آنان در روزگاری که در برزخ به سر میبرند، سالم مانده است، مثل اصحاب کهف. به قول برخی از روایات(3)و دسته دوم کسانی هستند که بدن آنان متلاشی و اجزای بدنشان پراکنده شده، ولی به قدرت الهی به صورت اوّل در آمده و به زندگی دنیوی باز گشتند.
در تفسیر قمی در باب راز مرگ ارمیا آمده است که او انگور، انجیر و شربتی را برداشته، سوار بر الاغ شد و از جایی عبور میکرد که لاشهای را دید که حیوانات بیابانی و نیز حیوانات دریایی از آن میخورند، در این هنگام مسأله معاد و به ویژه معاد جسمانی نظر وی را جلب کرد که خدا چگونه میتواند اجزای پراکنده شده بدن این حیوان را به جای اوّل خود باز گرداند و نیز کارهای تخریب بخت النصر در بیت المقدس را مدّ نظر خود داشت. ایشان معتقدند که در حمله بخت النصر عزیرعلیه السلام در چشمه آبی ناپدید شده بود. بعضی از اهل نظر مینویسد: قریه توسط طاعون بدون سکنه مانده بود و داستان فوق از این حیث نظر طرف را جلب کرده بود.
حضرت مسیحعلیه السلام دو تن از نمایندگان خود را جهت ابلاغ آیین خود، میان مردم منطقه انطاکیه فرستاد که سر انجام، توسط پادشاه منطقه زندانی شدند. وقتی شاه به آنان گفت: شما چه کارهاید؟ پاسخ دادند: «رسولا عیسی جئنا ندعوک من عبادة ما لا یسمع و لا سیجرا لی من یسمع و یبصر».
ما فرستادگان حضرت عیسیعلیه السلام هستیم و آمدیم تا اینکه تو را از عبادت و پرستش چیزی که نه میشنود و نه میبیند باز داریم و دعوت کنیم به کسی که هم میشنود و هم میبیند.
حضرت مسیح مقدّسعلیه السلام، نماینده دیگر ایشان که در قرآن در سوره «یس» از او به عنوان ثالث «فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ»(1)مطرح میباشد.
کسی که نزدیکترین شخص به حضرت مسیحعلیه السلام بود، یعنی شمعون الصفا، رییس جمعیت حواریون مسیح مقدّسعلیه السلام و وصیّ حضرت مسیحعلیه السلام.
او به گونه ناشناس به شاه نزدیک شد و همانند یکی از همکیشان او عمل کرد و کم کم از مقربان او گشت.
روزی به شاه گفت: دو تن از مردان را زندانی کردی، چه خوب است آنان را احضار کنی تا در محضر شما ادعای خود را ابراز کنند و ببینیم ادعای آنان چیست. آنان را از زندان به دربار آوردند. شمعون از آنان پرسید «من ارسلکما الی هیهنا قالا اللَّه الذی خلق کل شیءٍ لا شریک له».
چه کسی شما را به اینجا فرستاد؟ آنها گفتند: خداوندی که همه چیز را آفریده و شریکی برای او نیست ما را فرستاده.
شمعون پرسید: اگر از سوی خدا هستید، نشان صدق شما چیست؟ پاسخ دادند کور مادر زاد را شفا میدهیم، کوری را آوردند، دعایی خواندند و شفا یافت. شمعون به پادشاه گفت: آیا از بتهای ما چنین هنری ساخته نیست؟ شاه گفت: خیر، گفتند: مرده را نیز زنده میکنیم، شمعون به پادشاه گفت: از اینان بخواهیم تا پسر شما را که یک هفته است از دنیا رفته، به
1) 369. سوره یس، آیه 13.
زندگی دنیوی برگردانند. سرانجام به سر قبر او رفتند. آن دو دعایی خواندند، قبر شکافته شد و پسر شاه از قبر بیرون آمد. پسر گفت: دو مرد را دیدم که در پیشگاه خدا سجده کردند و از خدا باز گشت من به دنیا را خواستند و خدا اجابت کرد. شاه گفت: پسرم آن دو مرد را میشناسی؟ پاسخ داد: اگر ببینم میشناسم، سرانجام جمعیت انطاکیه در بیرون شهر صف کشیدند و پسر شاه از میان آنان، آن دو تن را شناخت و به شکرانه این زنده شدن، شاه و همه دولت و همه مردم شهر به آیین حق درآمدند، و به شکر این بازگشت از برزخ به دنیا، دین خدا رونق دیگری یافت.(1)
مفّسر معروف علّامه طبرسیرحمه الله در تفسیر آیه 6 سوره بقره مینویسد:(2)امام رضاعلیه السلام فرمود: مردی از بنی اسرائیل یکی از نزدیکان (بستگان) خود را کشت و جسد او را در محل زندگی یکی از بهترین یاران موسی انداخت و سپس خود به عنوان خونخواه او به حرکت درآمد و سرانجام مردم مسئله را به حضرت موسای کلیمعلیه السلام گزارش داده و حل معما و شناسایی قاتل را از آن حضرت خواستند.
او گفت: خدا میفرماید که گاو ماده یعنی «بقره»ای بیاورید تا آن را ذبح کنم و قطعهای از گوشت آن را به جسد مقتول بزنیم تا زنده شود و خود قاتل خود را معرفی نماید. آنان در فراهم آوردن آن تعلل کردند: «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لَّا فارِضٌ وَلَا بِکْرٌ عَوَانٌ بَیْنَ ذَلِکَ»؛
گفتند: به پروردگارت بگو تا بیان کند که آن گاو چگونه باشد؟ موسی گفت: پروردگارم میگوید: گاو مادهای که هنوز قدرت حمل را نیافته و نه بزرگ است، و نه کوچک بیاورید.
با همه تعللورزی آنان و کوتاه نیامدن حضرت موسیعلیه السلام و با تلاش فراوان، گاو واجد شرایطی یافتند که در دست کسی بود که نمیفروخت و بر اثر اصرار فراوان خریداران، بنا شد که پوست آن را پر از زر و جواهر کنند و به او تحویل دهند و سرانجام این چنین شد و ثروت هنگفتی برای صاحب گاو فراهم آمد.
بعضی از یاران از حضرت امام رضاعلیه السلام پرسیدند: چگونه میشود که بعضی از اموال آدمی
اینگونه پربها و پربرکت از آب در میآید؟ حضرت فرمود: این بقره داستان ویژهای دارد. مشتریهای متعددی آمدند و با قیمت کلان از صاحب آن میخریدند، او میگفت: پدرم خوابیده است و کلید آغل زیر سر اوست و من او را برای مال دنیا از خواب بیدار نمیکنم و سلب استراحت از او را جایز نمیدانم. هنگامی که پدر از خواب بیدار شد، در جریان احترام فرزند و حفظ حریم و استراحت او توسط فرزندش قرار گرفت، پدر دعا کرد و این قیمت گران عوض احسان و حفظ حریم پدر است.
سرانجام گاو مورد پیشنهاد حضرت موسیعلیه السلام را کشتند، بخشی از آن را به تن آن مقتول زدند و مقتول زنده شد و از عالم برزخ به دنیا باز گشت و قاتل خود را معیّن و رسوا ساخت و سالیان سال پس از بازگشت به زندگی دنیوی زندگی کرد. راز قتل، آن بود که قاتل، عاشق دختر عموی خود شده بود و به خواستگاری او رفته بود. امّا عمو (پدر دختر) موافقت نکرده بود. در این بین یکی دیگر از جوانهای شایسته به خواستگاری وی (آن دختر) آمد و او (پدر دختر) پذیرفت. لذا عاشق به قتل عموی خود (پدر دختر) دست زد. (بعضی به جای عمو، پسر عموی نوشتهاند)
داستان فوق در حدیثی دیگر:
شرح صلوات، ص 131 - 139، نقل از [علی خمسهای قزوینی معروف به حکیم هندی، صلوات کلید حلّ مشکلات ص 166- 162]
در میان بنی اسرائیل، کسی را کشته بودند و قاتل او معلوم نبود و از جانب خدا مأمور شدند گاوی را بکشند که دارای صفات ویژهای باشد و چنان گاوی را پیدا نکردند، در حالی که جوانی از بنی اسرائیل چنین گاوی داشت، ولی آنان اطلاع نداشتند. شبی در خواب به آن جوان الهام میشود که «چون تو بر محمّد و آل محمّد صلوات میفرستی، جزای تو را در این دنیا به تو میرسانیم» در خواب، به جوان بنی اسرائیلی الهام میشود که گروهی از بنی اسرائیل روزی جهت خریدن گاو سراغ تو میآیند. شما گاو را نمیفروشی مگر به امر مادرت و اگر چنین کنی ثروت بسیاری برای خود و فرزندانت به دست میآید.
آن جوان از چنین خوابی شاد گردید و چون صبح شد گروهی از بنی اسرائیل به منزل آن
جوان آمدند که گاوش را بخرند.
باب گفتگو شروع شد و به جوان گفتند که گاوت را چند میفروشی. گفت: دو دینار، ولی اختیارش دست مادرم میباشد. گفتند: ما یک دینار میخریم و چون آن جوان با مادر خود مصلحت کرد گفت: به چهار دینار بفروش. جوان گفت: مادرم میگوید: چهار دینار، خریداران گفتند: ما دو دینار میخریم. جوان چون با مادر مصلحت کرد، گفت: صد دینار. خریداران گفتند: ماپنجاه دینار میخریم. آنچه خریداران راضی میشدند، مادر قیمت گاو را بالاتر میبرد. تا آنجا که گفت: باید پوست گاو را از طلا پر سازند.
گاو را خریدند و کشتند و استخوان بیخ دم او را گرفتند و بر آن مرده زدند و گفتند: خداوندا! به حق محمد و آل طیبین اوعلیهم السلام مرده را زنده گردان و به سخن درآور، تا آنکه ما را خبر دهد که چه کسی او را کشته است.
ناگاه آن کشته به امر و اذن خداوند به برکت قسمها و ذکر صلوات بر محمّد و آل محمدصلی الله علیه وآله، صحیح و سالم برخاست و به موسیعلیه السلام عرض کرد: ای پیغمبر خدا! این دو پسر عموی من بر من حسد بردند، به خاطر دختر عمویم مرا کشتند و بعد از کشتن مرا در محله این گروه انداختند که دیه مرا از ایشان بگیرند. پس موسیعلیه السلام آن دو را کشت و آنگاه خدا پوست آن گاو را آن چنان گشاد و بزرگ کرد تا آنکه از پنج هزار اشرفی پر شد.
سپس بعضی از بنی اسرائیل گفتند: نمیدانیم که کدام عجیبتر است: زنده شدن این مرده یا به سخن آمدن صاحب این گاو؟ پس وحی آمد: ای موسی، به بنی اسرائیل بگو که هرکه از شما میخواهد که من زندگانی او را در دنیا نیکو گردانم و در بهشت محل او را عظیم سازم و او را در آخرت با محمد و آل طیبین اوصلی الله علیه وآله هم صحبت نمایم، مثل این جوان عمل کند. به درستی که این جوان از موسیعلیه السلام شنیده بود ذکر محمدصلی الله علیه وآله و آل طاهرین او چقدر پر ارج است و پیوسته برایشان صلوات میفرستاد و ایشان را از جمیع خلایق انس و جن و ملایکه جدا میدانست و به این سبب مال عظیمش برایش میسر شد.
سپس جوان به موسیعلیه السلام گفت: ای پیغمبر خدا، حالا من چگونه این همه مال را حفظ کنم. با بودن این همه دشمن و حسود. حضرت موسیعلیه السلام در جواب میفرماید: برای این همه مال، صلوات بر محمد و آل محمدصلی الله علیه وآله را بخوان. چنانچه بیش از این میخواندی و همان اعتقاد
درست تو برای صلوات بود و به برکت همان صلواتها بود که این همه مالگران قیمت به دست تو آمد. پس به ذکر صلواتهایت ادامه بده، تا خدای بزرگ و قادر و توانا این مال را از آن تو کند. و ضرر او را رفع نماید. در این وقت آن جوان زنده شد. چون این سخنان موسیعلیه السلام و جوانِ صاحب گاو را شنید تشویق شد که از حضرت موسیعلیه السلام کمک بگیرد و گفت: خداوندا، تقاضا میکنم از تو به آنچه این جوان از تو تقاضا نمود، از صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله و متوسل شدن به انوار مقدّسه ایشان، که مرا باقی بداری در دنیا که برخوردار شوم از دختر عموی خود و خوارگردانی دشمنان و حسودان مرا و خیر زیادی به سبب صلوات بر محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله به من عطا کنی. پس از آن از سوی خدا به موسیعلیه السلام گفته شد که این جوان را به برکت توسل به انوار مقدّسه محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله، 130 سال عمر دادم که در این مدت صحیح و سالم باشد و در قوای او ضعفی حادث نشود و از زوجه خود، دختر عمویش بهرهمند گردد و چون این مدت منقضی شود هر دو را با یکدیگر از دنیا میبرم و در بهشت خود جا میدهم که در آنجا متنعم باشند و سپس از خدا وحی آمد به موسیعلیه السلام، که ای موسی! اگر کشنده این جوان تقاضا میکرد از من مثل تقاضایی که این جوان کرد و متوسل به انوار مقدّسه محمد و آل محمّدصلی الله علیه وآله میشد و از عمل خود توبه میکردند و از من میخواستند که رسوایشان نکنم او را رسوا نمیکردم و اذهان و خاطر بنی اسرائیل را از پیدا کردن قاتل دور میکردم و اگر بعد از رسوایی توبه میکردند و متوسل به انوار مقدّسه محمد و آل محمّدصلی الله علیه وآله میشدند عمل او را از خاطرههای مردم بیرون میبردم و در دل اولیای مقتول میانداختم که از قصاص او بگذرند.
بعد از مدتی، آن قبیله بنی اسرائیل که گاو را خریداری کرده بودند، نزد حضرت موسیعلیه السلام به فریاد آمدند و گفتند: ای موسی! ما با لجاجت، خود را به پریشانی مبتلا نمودهایم و تمام اموالمان را به بهای گاو از دست دادیم، پس دعا کن خداوند روزی ما را زیاد فرماید.
حضرت موسیعلیه السلام فرمود: وای بر شما! مگر نشنیدید دعای آن جوان را و آن مقتول زنده شده را؟ مگر ندیدید چه فایدهها بر دعاهای اینها (صلوات بر محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله) میکردند؟ پس شما نیز متوسل به ذکر صلوات و درود بر محمّدصلی الله علیه وآله شوید. آنگاه گروه بنی اسرائیل متوسل به ذکر صلوات و درود بر محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله شدند و خدا را قسم به
محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله دادند تا اینکه فقر و احتیاجشان برطرف شود. سپس خدا به حضرت موسیعلیه السلام وحی نمود که بگو به ایشان که بروند به فلان خرابه و فلان موضع را بشکافند که در آنجا ده هزار دینار هست بردارند و هرچه را که از هرکسی گرفتهاند رد نمایند و زیادی را میان خود تقسیم کنند تا اموالشان چند برابر گردد.
الف) مردگان نابود نشدهاند بلکه از عالمی دیگر در برزخ زندگی میکنند.
ب) همانگونه بازماندگان میتوانند با برزخ نشینان از طرق مختلف ارتباط برقرار کنند. برزخنشینان نیز میتوانند به دیدار بازماندگان بشتابند و نیز برخی از آنان که مورد صلاحدید پروردگار حکیم قرار گیرند دوباره به اندام دنیوی خود درآمده از قالب مثالی خود بیرون جسته به زندگی دنیوی خود روی آورند و در دنیا ادامه زندگی بدهند که در روز «رجعت» این مسأله عینیت بیشتری خواهد یافت.
تردیدی نیست که سلام کردن به دیگران، مستحب است ولی پاسخ دادن به سلام دیگران واجب است. و نیز شکی نیست که هر مسلمانی، در شبانه روز لا اقل پنج بار نماز میخواند و هر بار، به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سلام میدهد و میگوید: «السلام علیک ایها النبی و رحمة اللَّه و برکاته». آیا پیامبرصلی الله علیه وآله که از دنیا رفته است، قدرت بر پاسخ دادن را دارد یا خیر؟ مسلماً پاسخ مثبت است و ما باید معتقد باشیم که آن حضرت از عالم ملکوت برزخ خود به سلامها پاسخ میدهد. نتیجه آن میشود که ما در شبانه روز چند نوبت با برزخیان ارتباط برقرار میکنیم. همچنین در سلام نماز میگوییم: «السلام علینا و علی عباد اللَّه الصالحین». در اینجا نمازگزار به خود و بر کلیه بندگان صالح، سلام میدهد، همه بندگان صالح - اعم از زندگان و مردگان - پس نه تنها با پیامبرصلی الله علیه وآله، بلکه با بسیاری از آدمهای صالح که در برزخ زندگی میکنند نیز ارتباط بر قرار میکنیم. همچنین در سلام سوم نماز میگوییم: «السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته». در اینجا به همه انبیا و اولیا سلام میکنیم. آیا جواب سلام واجب نیست؟ آیا این مسأله نشان از حیات آنان در عالم برزخ ندارد؟ آیا پاسخ نمازگزاران را نخواهند داد؟ آیا این مسأله نشان از ارتباط نماز گزاران با برزخیان نیست؟
اشاره شد که یکی از طریق ارتباط با برزخ نشینان، حضور آنان در محافل زندگان (دنیا نشینان) است.
احادیث فراوان و گزارشهای مختلف و فراوانی در کتب معتبر مسلمانان راجع به این مسأله به چشم میخورد که: سر حضرت یحیای پیامبرعلیه السلام در محفل قاتل خود سخن گفت، همچنین سر حضرت امام حسینعلیه السلام در بالای نیزه در کوفه و شام سخن گفت و نیز در میان طشت زر در جلسه یزید در شام قرآن خواند و همچنین در بالای نیزه تلاوت قرآن نمود.
دستگاه حاکم یزیدی سعی بر آن داشت تا هرگونه بیداری و جریان افشاگری را خنثی نماید.
زیدبن ارقم میگوید: هنگامی که سر مطهّر امام حسینعلیه السلام را از کنار منزلم (در کوفه) عبور میدادند، دیدم لبهای مبارک او این آیه را تلاوت میکند: « أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً». با دیدن این صحنه موهایم راست شد و گفتم: «رَأْسُکَ وَ اللَّهُ یَابْنَ رَسُول اللَّهِ أَعْجَبُ وَ أَعْجَب».(1)
این صحنه، مورد توجه یزید و عمّال او قرار گرفت و از این جهت برای انحراف اذهان، هنگام ورود سرهای شهدا به شام، پیشبینی لازم را بهعمل آورده بودند؛ یعنی وقتی سرهای شهدا را به دمشق آوردند، مردی در پیشاپیش سرِ امامعلیه السلام همین آیه را تلاوت میکرد. سرِ امامعلیه السلام با زبانی فصیح - در حالی که همگان را متوجه خود ساخته بود چنین فرمود: «أعْجُبُ مِنْ أَصْحابِ الْکَهْفِ قَتْلی وَ حَمْلِی».(2)
عجیبتر از داستان اصحاب کهف، قتل من و انتقال سرم به این دیار است.
با این اعجاز، ترفندهای یزیدی خنثی و شیطنت وی بیاثر شد. ابنوکیده میگوید: (هنگامی که صدای دلنشین قرآن را از سرِ بریده شنیدم)، تردید داشتم که سر مطهر امامعلیه السلام، قرائت میکند؛ ولی امام به من نگریست و فرمود:
«یَابْنَ وَکِیده أَما عَلِمْتَ إِنَّا مَعاشِرُ الأئمَّةِ أَحْیاءٌ عِنْدَ ربِنّا نُرْزِقُونَ؟»
لذا تصمیم گرفتم سر امامعلیه السلام را برُبایم، که امامعلیه السلام فرمود: «تو در این کار موفق نخواهی شد، ریختن خون من در پیش خدا مهمتر از گرداندن من (در بالای نیزه) در شهرهاست. آنان را به حال خود واگذار، به زودی در جهنم گرفتار غُل و زنجیر خواهند شد».(1)
الف) وجوب یا استحباب سلام دادن به کسانی که به ظاهر از میان ما رخت بربسته و در عالم برزخ ادامه حیات میدهند، نشان آن است که: آنان دارای زندگی و حیاتاند و نیز اثبات میکند که سلام دادن به آنها موجب مورد توجه آنان قرار گرفتن و دریافت پاسخ مثبت است.
ب) ارتباط با برخی از برزخنشینان موجب روسفیدی ما بازماندگان میباشد.
1) 374. فیضالقدیر، ج1، ص240. جهت اطلاع بیشتر از احادیث فوق مراجعه شود به تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 243.
توجّه:
الف) انسان خلیفه خدا در زمین است. «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»(1)و خدا در باب آفرینش او به خود تبریک گفت. «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»(2)و از او به عنوان گرامیترین موجود عرصه آفرینش یاد نمود. «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»(3)
ب) همان گونه موقعیّت و مکانت آدمی در عرصه آفرینش، امری استثنایی و یکتا و بی همتا است آنچه در خدمت آدمی و در راستای حفظ و حراست از چنین موجودی قرار دارد نیز امری گرانبها و گرانسنگ به حساب میآید.
ج) با توجه به دو نکته فوق، طبیب (اعم از طبیب مربوط به امور جسمانی و طبیب مربوط به امور روحی و اخلاقی و روانی) نیز دارای شأن و موقعیت خاصی در پیشگاه پروردگار است.
وجود اطبا، دارو و اقدامات درمانی، همه و همه از عوامل و اسبابی هستند که از سوی خدا مقرّر گشته و طبق ظاهر کار عمل میکنند، ولی طبیب راستین، شخص دیگری است، کسی است که در پشت صحنه جای دارد و عبارت است از اراده پروردگار حکیم که همواره چه طبیب و چه مریض، چه در عرصه بیماریهای ظاهری و چه بیماریهای باطنی
باید به آن توجّه داشته باشیم و به او توکّل کنیم و به فرمایش رسول خاتم اسلامصلی الله علیه وآله توجه نماییم که فرمودند: «یا عباداللَّه! انتم کالمرضی واللَّه رب العالمین کالطبیب، فصلاح المرضی فیما یعلمه الطبیب و تدبیره به لا فیما یشتهیه المریض و یقترحه...».
ای بندگان خدا! شما در حکم مریض هستید و خداوند طبیب شماست و خیر و صلاح مریض در چیزی است که طبیب میداند و تدبیر میکند نه آنچه مریض دلش میخواهد.(1)
شکی نیست که طبابت واجب کفایی است و ترک آن موجب معصیت است و اقدام یکی از اطباء برای طبابت، تکلیف را از سایرین برمیدارد. در این مورد روایاتی از معصومینعلیهم السلام وجود دارد که به دو مورد اشاره میشود:
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «لا یستغنی أهل کلّ بلد عن ثلاثة تفزع الیه فی امر دنیاهم و آخرتهم. فان عدموا ذلک کانوا همجاً: فقیه عالم، و أمیر خیّر مطاع، و طبیب بصیر ثقة».
اهل هر کشوری اگر سه کس را داشته باشند، در دنیا و آخرت سعادتمند هستند و اگر این سه را نداشتند در هرج و مرج و نابودی قرار دارند. آنها: 1- فقیه عالم 2- امیر عادل و خیرخواه 3- پزشک حاذق و توانا میباشند.(2)
آنچه به وضوح روشن است و در قیل و قال عرف نیز وجود دارد، معنی طب میباشد که علمی است که از سلامت و تندرستی آدمی بحث میکند و راه و روش و طریق صحتمندی و پیشگیری از امراض را نشان میدهد. در حقیقت موضوع علم طب معنای آن را کاملا میرساند. چرا که موضوع علم طب، بدن انسان است و از آنجا که این بدن انسان در عالم کون و فساد، اجل و اشرف از تمام کائنات است، ناگزیر علم به آن نیز اجل و اشرف از تمامی علوم میباشد. از رسول خاتم اسلامصلی الله علیه وآله نقل شده است که: «العلم علمان، علم الادیان و علم الأبدان».(3)در ذیل آیه: «وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا»(4)همین حدیث آمده است: در کلام طبیب نصرانی نیز آمده که پیامبر شماصلی الله علیه وآله فرمود: «العلم علمان علم الابدان و علم الادیان» ولی در
متن اصلی حدیث، ادیان مقدم است. به علاوه اینکه علم ابدان مقدم است بر ادیان، چرا که اکتساب سایر علوم، بستگی به سلامت مزاج و تندرستی بدن دارد، پس مستقیماً برای به دست آوردن سایر علوم باید صحت بدن حفظ شود و آن میسر نیست، الّا با علم طب.
آنکه علم طب را میداند طبیب نام دارد. گرچه نمیتوان لفظ طبیب را فقط مختص طب دانست. زیرا استاد هر فن و شغلی را طبیب میگویند. لکن بهواسطه استعمال فراوانی که لفظ طبیب در مورد طب شده است، این لفظ برای علوم و فنون کاربرد چندانی ندارد. بنابراین میتوان صاحب هر شغل و حرفهای را طبیبی درباره آن شغل دانست.
اگر به دقت نگاه کنیم و در تفسیر و توجیه کلام معصومینعلیهم السلام موشکافی نماییم، این برداشت در روایتی که از امام صادقعلیه السلام نقل شد، کاملا قابل درک است.
به خلاف کلام گایلرفون کایزبرگ(1)که فریاد میزد: این چه اخلاق پستی است که پزشک بیمار را متوجه مرگی که در پیش دارد نکند. بلکه به عکس، سلامت یافتنش را امکانپذیر جلوه دهد و مانع آن شود که بیمار گناهکار توبه کند و بیاد خدا بیافتد.(2)
مسأله دیگری که میتوان در مورد آن بحث نمود و در ادیان دیگر نیز به آن اشاره شده است، بهداشت محیط و نظافت اطراف است. طبعاً بهداشت درست، آب و هوای سالم و محیط تمیز و پاکیزه، ضامن سلامت جامعه و فرد است. جمله زیبای «النظافة من الایمان و صاحبه فی الجنة».
نظافت جزء ایمان است و اهل نظافت در بهشت میباشند.(3)
را میتوان به عنوان یک دستور علمی پذیرفت و هر دستوری که میتواند برای پیشگیری از امراض و بیماریها کاربرد داشته باشد. علاوه بر آن، عوارض جانبی و اثرات سوء ناشی از داروها تا مدتهای مدیدی و گاهی تا پایان عمر باقی میماند. در این زمینه روایتی نقل شده است که امامعلیه السلام میفرماید: «لیس من دواء إلّا و هو یهیج داءاً انه و لیس شیء فی البدن انفع من إمساک الید إلّا عمّا یحتاج إلیه».
هیچ دارویی برای درمان بیماری مفیدتر از پرهیز کردن نیست.(1)
این مطلب را در نهایت ایجاز و اعجاز میدانیم.
اگر پا را فراتر نهیم، علاوه بر خسارات مادی و جسمی، زیانهای بسیار معنوی نیز بروز میکند و مهمتر آنکه از نظر دارو و وسایل پزشکی، وابستگیهای فراوانی به دنیای غیر مسلمان صورت میگیرد.
تأکید به نظافت و بهداشت، به وضوح در روایات متعددی دیده میشود. در روایتی رسول خاتم اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «أکثر من الطهور یزد اللَّه فی عمرک».
پاکیزگی عمر را افزایش میدهد.(2)
که نشانگر ضرورت فراوان پاکیزگی و رعایت بهداشت فردی و اجتماعی است.
الف) تداوم وجود آدمی در زندگی دنیوی، از خواستههای الهی بر این اساس همگان وظیفه دارند در تندرستی و سلامت جسمی و روحی خود بکوشند و این مسأله یکی از واجبات است.
ب) رعایت بهداشت (چه مربوط به تن و چه مربوط به روان) به خاطر آن که تأمین تندرستی آدمی را در بر دارد یکی از واجبات است.
ج) تأمین پزشک و دارو و بیمارستان و آنچه در این رابطه کار میکنند نیز از لوازم تأمین تندرستی است که خود از واجباتاند.
د) پزشک، در پیشگاه پروردگار دارای موقعیّت بسیار ارزندهای است زیرا احیاگر جان و نگهبان سلامتی و مرزبان تندرستی مردم است.
کلام معروف رسول خداصلی الله علیه وآله به عنوان حدیث قدسی که فرمود: «الاعنیاء وکلائی»(1)به نوبه خود منادی این حقیقت است که:
ثروت در نگاه دین نه موجب عزت است و نه مایه ذلت. ولی اگر ثروتمند از راه ثروت خود بتواند رضایت الهی را جلب کند، وکیل خدا در جامعه محسوب میشود.
علی بن شعیب میگوید: امام صادقعلیه السلام از من پرسید: «من أحسن الناس معاشاً؟ قلت: یا سیّدی أنت أعلم منّی، فقال: یا علیّ مَن حسن معاش غیره فی معاشه یا علیّ، فقال: من أسوء الناس معاشاً؟ قلت: أنت اعلم... قال: من لم یعش غیره فی معاشه. یا علیّ احسنوا جوار النعم فإنّها وحشیة مانأت عن قوم فعادت إلیهم».
چه کسی صاحب بهترین زندگی است؟! گفتم: ای سرور من شما داناترید، آن حضرت فرمود: ای علی کسی که زندگی دیگران در سایه زندگی او سامان یابد. و سپس حضرت پرسید: چه کسی دارای زندگی بد است؟ گفتم: شما داناترید. آن حضرت فرمود: کسی که دیگران در سایه او زندگی همراه آسایش نداشته باشند و سپس فرمود: ای علی! آنگاه که نعمتها نصیب شما شد، قدر آنها را بدانید و در بهره برداری صحیح و خدا پسندانه از آنها بکوشید که اگر از دست برود (بر اثر کفران و ناسپاسی) باز نخواهد گشت.(2)
در رهنمود فوق نکات فراوانی به چشم میخورد، از جمله:
الف: در زندگی خود دست دیگران را گرفتن و در رشد زندگی آنان دخیل بودن، مورد مرحمت خدا بوده است و چنین کسی دارای بهترین زندگی میباشد.
ب: آنجا که مال و ثروت در خدمت جامعه باشد و مایه رشد افراد جامعه قرار گیرد، از مصادیق مال اندوزی نخواهد بود و این چنین ثروتی در صورتی که دارای شرایط لازم دیگر باشد، مایه سعادت دنیا و آخرت آدمی خواهد بود و در غیر این صورت (یعنی آنجا که دیگران، در سایه زندگی آدمی به نوایی نرسند) آن زندگی بدترین زندگی است و صاحب آن
از مصادیق مال اندوز میباشد.
ج: عدم استفاده خداپسندانه از ثروت، به نوبه خود ندامت و تأسف را در پی دارد.
امام هشتمعلیه السلام درباره نیکوکاران فرمود: «و اغاثة الملهوف، و تحقیق امل الامل، و تصدیق و مخیلة الراجی والاستکثار من الأصدقاء».
بهترین و گرامیترین اخلاقها (صفات شایسته) انجام کارهای شایسته و خدا پسند، عبارتند از: 1. نجات گرفتاران و مشکلگشایی از آنها
امید آرزومندان را برآورده کردن (حاجتمندان را رد نکردن)
کسی که به تو امیدی دارد، ولی اظهار نمیکند، اگر فهمیدی آن را برآورده نمودن
دوستان شایسته خود را بیشتر کردن.(1)
نیکوکاران دارای اقسامی هستند: 1- گروهی از آنان اموال خود را پس از حسابرسی شرعی در راه خدا صرف میکنند 2- گروهی از آنان مالیات شرعی خود را در راه خدا صرف میکنند و گروهی که اگر با اقدامات قانونی مواجه شوند، به وظیفه شرعی همّت میگمارند. البته در زمان ما که روزگار حیف و میل کردن مالیات اسلامی است، عدهای از ظاهر فریبان، خمس اموال یا زکات مال را به گونهای میپردازند که در واقع از پرداخت آن معاف میشوند و چیز کمی را به افراد مربوطه میپردازند، به شرط آنکه بقیه را به آنان ببخشد و او نیز چنین میکند «کلاهُما فی النار».
که هر دو در آتشند.
و بعضی نیز بدهکاری شرعی خود را فقط به کسی میدهند که روزی به کارشان آید. آری، پرداخت مالیات اسلامی باید به «وجه اسلامی» صورت گیرد.
برای بهتر روشن شدن مطلب به داستانهای زیر توجه فرمایید.
در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله و نیز در حکومت خلفای پس از او، به ویژه در حکومت امیرمؤمنان، افرادی از سوی حکومت مسئول جمعآوری و تحویل گرفتن زکات مردم بودند و با متخلف به گونهای برخورد میشد که گاهی از سوی پرداخت کنندگان،
1) 389. بحارالانوار، ج 75، ص 375.
گلایههایی صورت میگرفت.
امیرمؤمنانعلیه السلام از غالب بن صعصعه، پدر فرزدق شاعر معروف، پرسید: شتران فراوان خود را چه کار کردی؟ او پاسخ داد: ای امیرمؤمنانعلیه السلام! آنها را برای پرداخت حقوق، پراکنده ساختم، امامعلیه السلام فرمود: «ذلک احسن سبلها».
ادای حقوق لازم، بهترین راه مصرف آنها است.(1)
ابن ابی الحدیدرحمه الله مینویسد: در ایام خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام غالب بن صعصعه همراه پسرش به دیدار امیرمؤمنانعلیه السلام شتافت. امام پرسید: تو کیستی؟ او پاسخ داد: من غالب بن صعصعهام، امام فرمود: همان کسی که شترهای فراوانی دارد؟ جواب داد: آری. امام پرسید: شترهای خود را چه کردی؟ او پاسخ داد: ادای حقوق مالی و بدهکاریها و مخارج سنگین، آنها را از دستم ربود. امام فرمود: این فرد همراهت کیست؟ او پاسخ داد: این پسرم است. امام پرسید: نامش چیست؟ گفت: «همام» (و افزود) او را با اشعار و کلام عرب آشنا ساختم و شاعر خوش قریحهای خواهد شد. امام فرمود: «لو اقراته القران فهو خیر له».
اگر او را با قرآن آشنا میکردی، برایش بهتر بود. فرزذق (همام) در ضمن خاطرات خود میگفت: کلام امام راجع به قرآن همواره در زندگی و ذهن من میدرخشید، بر این اساس خود را مقید ساختم تا قرآن را حفظ کنم و این چنین کردم.(2)
علامه خوییرحمه الله در کتاب تفسیر نهج البلاغه، کلام فوق را در شماره «424» مورد توجه قرار داده و مینویسد: غالب، شتران فراوانی داشت. هنگامی که از او زکات شتران را اخذ کردند، نزد آن حضرت آمد و شکایتی سرداد، که امامعلیه السلام با این پرسش و پاسخ و با گفتن جمله «ذلک أحسن سبلها» کار او یعنی پرداخت زکات او را ستود.(3)
یکی از اصحابی که همواره در نماز جماعت پیامبرصلی الله علیه وآله حضور چشمگیر داشت، ثعلبه بود. حضوری بی نظیر و مثال زدنی! او - ثعلبة بن حاطب انصاری(4)- به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت: «از خدا تقاضا کن تا به من اموال و ثروتی فراوان دهد». پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ای ثعلبه! مال اندکی که بتوانی حقّ شکر آن را ادا کنی، بهتر است از ثروت فراوانی که نتوانی
حقّ شکر آن را ادا نمایی».
او چند بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد و پاسخ پیامبرصلی الله علیه وآله همان بود که در گوش او جای داشت. ولی هنگامی که بیش از حد اصرار ورزید و به تکرار آن تقاضا پرداخت، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من اگر از خدا تقاضا کنم تا کوهی از طلا در اختیار من قرار دهد، چنین خواهد شد، ولی من این چنین تقاضایی نمیکنم. او بار دیگر به آن حضرت گفت: اگر ثروت فراوانی در اختیارم قرار گیرد، جداً حق آن را ادا خواهم کرد، پس از آن، پیامبرصلی الله علیه وآله این چنین دعا کرد: «اللهم الرزق ثعلبة مالا، اللهم الرزق ثعلبة مالا».
او گوسفندی خرید و این گوسفند به قدری زاد ولد نمود که او به زودی یکی از دامداران بزرگ شد. اطراف مدینه را کفاف نداد، به بیابان دوردست کوچ کرد و فقط هفتهها در نماز جمعه شرکت میجست. ولی کثرت دام حتی وی را از شرکت در نماز جمعه نیز باز داشت، ماهی یک بار به مدینه سری میزد، کار به جایی رسید که سالانه به مدینه میآمد و به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله میشتافت. آیه اخذ زکات از مؤمنان نازل گردید. پیامبرصلی الله علیه وآله هیئتی را جهت جمع آوری زکات نزد ثعلبه فرستاد.
آنان نامه پیامبرصلی الله علیه وآله را برایش قرائت کردند، او گفت: از دیگران را جمع آوری نمایید و در پایان به من سری بزنید. آنان چنین کردند و هنگامی که مجدداً به وی مراجعه کردند او گفت: «واللَّه ما هذه إلّا اخیَّةَ الجزیة».
به خدا سوگند! این زکات خواهی، برادر کوچک باج خواهی و جزیهگیری است!(1)
و از پرداخت زکات خودداری نمود، مأمورین به محضر پیامبرصلی الله علیه وآله برگشته و جریان را بازگفتند، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه.(2)پس از آن این آیه نازل شد: «وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ».
بعضی از آنها با خدا پیمان بستند که اگر خدا از فضل خود مالی نصیب کند، زکات میدهیم.(3)
پس از نزول آیه، یکی از صحابه به سرعت جریان نزول آیه علیه ثعلبه را به او گزارش داد،
او پشیمان شد و اشک ریزان به خدمت پیامبر رسید و گلهای را به عنوان زکات به پیش آورد و آمادگی خود جهت پرداخت زکات را اعلام کرد، ولی پیامبرصلی الله علیه وآله نپذیرفت، زیرا عبادت باید به خاطر خدا انجام گیرد، نه به خاطر حفظ آبروی دنیوی.
چیزی نگذشت که آن حضرت از دنیا رفت، ثعلبه گله را پیش ابوبکر برد و تقاضا کرد تا زکات را از وی بپذیرد، او گفت: چیزی که پیامبرصلی الله علیه وآله نپذیرفت، من نمیتوانم بپذیرم! او برگشت و زمان عمر نیز گله را به حرکت در آورد و تقاضای خود را تکرار کرد، او نیز آن را نپذیرفت. هنگامی که عثمان به خلافت رسید، او گله را نزد عثمان برد و عثمان از او قبول کرد.(1)
آری! بعضی فقط به خاطر حفظ آبروی دنیایی خود عبادت میکنند و به ادای زکاتهمت میگمارند، نه به برای خدا.
سعدی میگوید:
زکات مال بده که باغبان نخله رز
چو بیشتر ببرد بیشتر دهد انگور
یکی از علمای اهل ساری میگفت: پدرم دامدار بود و در کنار جنگل زندگی میکرد. روزی دیدم پلنگی وارد گله شد. من خیلی ترسیدم، ولی با کمال تعجب دیدم با گوسفندان، مشغول بازی است و گویا به حراست از گله، از شر گرگان پرداخت و رفت. وقتی به پدرم جریان را خبر دادم، پدرم گفت: صلوات بفرست و مطلب را جایی نقل نکن. من بهترین گوسفندان را به عنوان زکات پرداخت میکنم، بدیهی است که پلنگ از گوسفندان من به امر خدا دفاع خواهد کرد.
حضرت آیت اللَّه اشتهاردی (حفظه اللَّه) در بالای منبر در دفتر مقام معظم رهبری در ماه مبارک سال 1384 میگفت: مرد سرمایهداری در بویین زهرا، اموال فراوانی داشت. به او گفته بودند که چرا زکات اموال خود را نمیپردازی؟ پاسخ داد: میخواهم خودم به آیت اللَّه بروجردیرحمه الله بدهم، امسال و سال آینده گذشت و چیزی نپرداخت. زلزلهای بسیار سهمگین آمد و او زیر آوار از بین رفت. بازماندگانش به سراغ
1) 397. المعجم، ج 25، ص 235.
انبارهای گندم او که بر اثر زلزله آسیب دیده بودند رفتند. به آنها گفتند که شما در قدم اوّل به سراغ گندم آمدید و آقا (صاحب انبار گندم) زیر آوار است. پاسخ دادند: او عمر خود را کرده، ده روز هم زیر خاک بماند، چیزی از او کم نمیشود، ولی اگر گندمها را جمع نکنیم قیمت آن پایین میآید، پس اوّل باید گندمها را جمعآوری کنیم.
آری! وارث به سراغ ثروت و شیطان به سراغ دین و عمل صالح تو است، تا خرابش کند و ملک الموت به سراغ جان تو است و تنها کسی که در این میان غریب است و کسی به فکر او نیست خود «میّت» است. کسی که قبلاً برای چنین روز غریبی خود، فکری نکرده است، و گرنه احساس غربت نمیکند.
عباس قلیخان به پسرش گفته بود، پس از مرگ من، کاروانسرای مرا وقف مدرسه علمیه کن. پسرش که در مسیر راه، چراغدارش بود و از جلوی او راه میرفت، خود را به عقب کشید و عباسقلی در اثر تاریکی نزدیک بود زمین بخورد، گفت: پسر چرا چراغ را از پیش به عقب کشیدی؟! پاسخ داد: آری! چراغِ پشت سر، مشکل زندگی آدم را حل نمیکند. باید به پیش فرستاد و افزود: در زمان حیات خود به «وقف» عمل کن و به دوران پس از فوت خود موکول نکن که وارثهای تو معلوم نیست که چگونه عمل کنند.
وقتی آیه وجوب زکات نازل شد، رسول خداصلی الله علیه وآله مردم را که در ماه رمضان روزهدار بودند، مورد خطاب قرار داده و فرمود: «ان اللَّه فرض علیکم الزکاة کما فرض علیکم الصلاة...».
خداوند زکات را بر شما واجب کرد، همان گونه که نماز را واجب نمود.
و سپس موارد تعلّق زکات را توضیح داد. پس از آن فرمود: ای مسلمانان! زکات اموال خود را پرداخت کنید، تا نماز شما قبول شود و سپس کارگزاران خود را جهت جمع آوری زکات به سوی مردم گسیل داشت.(1)
«من زعم أنّ الإمام یحتاج إلی ما فی أیدی الناس فهو کافر، إنّما الناس یحتاجون أن
1) 398. تفسیر صافی، ج 2، ص 372، ذیل آیه 103 سوره توبه.
یقبل منهم الإمام، قال اللَّه عزّوجلّ «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا...»».
کسی که پندارد که امام محتاج زکات مردم است، او کافر است، بی تردید مردم نیازمند هستند که امام زکات آنها را قبول نماید، زیرا خداوند عزوجل فرمود: زکات اموال آنها را بگیر تا آنها را پاک و تزکیه سازی.
آن حضرت فرمود: «انی لآخذ من احدکم الدرهم و إنّی لأکثر أهل المدینة مالاً، ما اُرید بذلک إلاّ أن تطّهّروا. «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ»».
من از یکی از شما درهم را میگیرم در حالی که من در بین مردم مدینه از همه بیشتر مال دارم، و هدف من از این پول گرفتن این است که شما پاک شوید.(1)
«عن الصادقعلیه السلام من منع قیراطاً من الزکاة فلیس هو بمؤمن و لامسلم و لاکرامة».
از امام صادقعلیه السلام نقل شد: کسی که یک قیراط از زکات را منع کند و ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان و نه اهل کرامت.(2)
یکی از تفاوتهای اساسی میان عالم قبر (برزخ) و عالم آخرت (قیامت) حسرت بسیاری است که برای گنهکاران پدید میآید که در برزخ برای آنان مورد ندارد.
تردیدی نیست که عدّهای به مسأله آخرت و زندگی پس از مرگ اعتقاد راسخ دارند و کسانی بدین مسأله اعتقاد چندانی ندارند. درباره انفاق به دیگران و ایثار مالی، تمام مردم یکسان نیستند که داستان زیر در تأیید همین حقیقت است.
مرد فقیر در این باره به پیامبرصلی الله علیه وآله شکایت برد و آن حضرت به صاحب نخل فرمود: این درختی که شاخه هایش بالای خانه فلان کس آمده است به من میدهی تا در مقابل آن نخلی
در بهشت از آن تو باشد؟ مرد گفت: من درختان نخل بسیاری دارم، و خرمای هیچ کدام به خوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معاملهای نیستم).
یکی از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله این سخن را شنید، عرض کرد: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! اگر من این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که در بهشت به او میدهید، به من عطا خواهید کرد؟ فرمود: آری. آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و با او گفتگو کرد. صاحب نخل گفت: آیا میدانی که محمدصلی الله علیه وآله حاضر شد درخت نخلی در بهشت در مقابل این نخل به من بدهد (و من نپذیرفتم). خریدار گفت: آیا میخواهی آن را بفروشی یا نه؟ گفت: نمیفروشم، مگر آنکه آنچه پیشنهاد میکنم به من بدهی. او گفت: چه مبلغ؟ گفت: چهل نخل. خریدار تعجب کرد و گفت عجب بهای سنگینی برای نخلی که کج هم هست مطالبه میکنی. سپس به آن معامله رضایت داد. او پس از انجام آن معامله نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و اختیار آن «نخل» را بر عهده آن حضرت گذارد و آن حضرت نیز آن را به آن خانواده فقیر بخشید.(1)
توجه به این داستان نشان میدهد که:
الف) کسی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد راسخ دارد، از ثروت دنیوی خود به عنوان تأمین توشه آنجا بهرهمند میشود و قهراً تکاثر و تجمع مال و ثروتاندوزی ندارد.
ب) کسی که به زندگی اخروی اعتقاد چندانی ندارد، به مسائل عاطفی و انسانی و رسیدگی به همنوع خود نیز نمیاندیشد. بنابراین اگر به تقویت روحیه آخرتگرایی در انسانهای جامعه بپردازیم، جامعهای بدور از ثروت اندوزی خواهیم داشت.
ج) مسأله آخرتگرایی و تحقیر دنیا، گاهی حتی فقرا و یا افراد کم بضاعت را نیز به انفاق وامی دارد.
اسلام همواره از افراط و تفریط در تمام امور، نهی میکند و چنانکه مال اندوزی را ممنوع میداند، انفاق مسرفانه را نمیستاید. یکی از مسلمانان، در یکی از جنگها بیضه (یکی از ابزار دفاعی) از جنس طلا به دست آورده بود، با آنکه خود مستمند و نیازمند بود، آن را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آورد و اظهار داشت: این را به عنوان صدقه، از من بپذیر! پیامبرصلی الله علیه وآله آن را از
1) 401. تفسیر نمونه، ج 27، ص 70- 69.
او نپذیرفت و در حالی که خشمگین شده بود، به گونهای اعتراضآمیز (به مردم) فرمود: «یجیء أحدکم بماله کلّه یتصدّق به و یجلس یتکفّف الناس، إنّما الصدقة عن ظهر غنی»(1)یکی از شما مجموعه آنچه را که به دست آورده، در راه خدا انفاق میکند و خود با دستی خالی، خانه نشین میگردد که مردم به عنوان گدا به او چیزی بدهند و در حالی که صدقه دادن به هنگام غنا و ثروتمندی اختصاص دارد.
دقت در داستان فوق نشان میدهد: 1. داشتن ثروت، ممدوح است.
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا» فرمود: یکی از یاران پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تمام اموال خود را در راه خدا داد و خود و همسر و فرزندانش محروم ماندند، بدیهی است که خدا این گونه انفاق کردن را اسراف میداند.(2)
در قرآن 33 بار کلمه «محسنین» (احسان گران یا نیکوکاران) به چشم میخورد که پنج بار آن درباره حضرت یوسف پیامبرعلیه السلام است. امام صادقعلیه السلام درباره راز این لقب (محسن) به او فرمود: «کان یوسّع المجلس و یستقرض للمحتاج و یعین الضعیف».(3)او کسی بود که در مجلس برای دیگران جای، منظور میکرد و جهت کارگشایی و وامگیری نیازمندان تلاش میکرد و حامی ضعیفان بود. (ضعیف مالی، بدنی، دینی، علمی، هوشی و...)
خوشا آنان که خورشید زمین اند
به ملک زندگی از محسنیناند
در این سو یاور و غمخوار خلقان
در آن سو طایر جنت نشیناند(4)
خوشا احسانگرانِ آسمان خوی
خوشا درد آشنایان گران روی
خوشا آنان که از منت بدوراند
که منت گرگ و احسان است آهوی(5)
1) 402. کشاف، ج 1، ص 263، 262؛ کنز العرفان، کتاب الزکات، ج 1، ص 244؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 389؛ مستدرک، ج 1، ص 544.
2) 403. جامع الاحادیث، ج 9، ص 200؛ سوره انعام، آیه 141.
3) 404. وسائل الشیعه، ج 8، ص 405.
4) 405. و 5. دیوان نسیم معارف.
5) 406. ر.ک: صدوق، ثواب الأعمال، ص 180، چاپ مکتبة الصدوق [خوشحال کردن مؤمنان]
یکی دیگر از مصادیق نیکوکاری مسرور ساختن و خوشحال نمودن انسانهای با ایمان از راه همدمی، همدردی، رفع مشکلات و برآوردن خواستههای آنان است.
در نگرش اسلامی، مسأله برآوردن خواستههای مؤمنان و خشنود ساختن آنان، یکی از اعمال ارزنده انسانها است.
در احادیث اسلامی بر این نکته نیز تأکید شده است که شاد کردن مؤمنان در زندگی اخروی تأثیر بسزایی دارد و مایه شادی و آرامش صاحب خود میشود. این سرور دارای تجلی ویژهای بوده و تمثال آن، همواره صاحب خود را همراهی کرده از وحشت و تنهایی میرهاند.(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«تبسم المؤمن فی وجه اخیه حسنة و صرفه القذی عنه حسنة و ما عبداللَّه بمثل ادخال السرور علی المؤمن».(2)
«قال رسول اللهصلی الله علیه وآله: ما من عبد یُدخلُ علی أهل بیت مؤمن سروراً الّا خلق الله له من ذلک السرور خلقاً یجیئه یوم القیامة کلّما مرّت علیه شدیدة یقول: یا ولیّ الله لا تخف، فیقول له، من أنت یرحمک الله؟ فلو أنّ الدّنیا کانت لی ما رأیتها لک شیئاً، فیقول: أنا السرور الّذی أدخلت علی آل فلان.
قال أبوعبد اللهصلی الله علیه وآله اذا بعث الله المؤمن من قبره خرج معه مثال من قبره یقدمه أمامه، و کلّما رأی المؤمن هولاً من أهوال یوم القیامة قال له المثال: لا تحزن و لا تفزع و أبشر بالسرور و الکرامة من الله، فلا یزال یُبشّره بالسرور و الکرامة من الله حتّی یقف بین یدی الله جلّ جلاله فیحاسبه حساباً یسیراً و یأمر به الی الجنّة و المثال أمامه، فیقول له المؤمن: رحمک الله نعم الخارج کنت معی من قبری، و مازلت تُبشّرنی بالسرور و الکرامة حتّی رأیت ذلک فمن أنت؟ قال: فیقول له: أنا السرور الّذی کنت أدخلته علی أخیک المؤمن، خلقنی الله منه لا بشرک».
از پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: سه چیز است که خدای سبحان آنها را دوست دارد: قیام کردن به حق خدا (حقوق الهی را مراعات کردن)، تواضع نمودن برای خلق خدا و احسان کردن به بندگان خدا.(1)
از امام باقر علیه السلام روایت شد که: از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیده شد که: چه اعمالی پیش خدا محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: فراهم نمودن اسباب خوشحالی مسلمان.
گفته شد: ای رسول خدا! فراهم نمودن اسباب خوشحالی مسلمان یعنی چه؟ حضرت فرمودند: سیر کردن مسلمان گرسنه، بر طرف نمودن غم و اندوه مسلمان و قضا نمودن دین و بدهکاری او.(2)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: از جمله محبوبترین اعمال در نزد خدا خوشحال نمودن مؤمن است (خوشحالی او به واسطه) سیر کردن مؤمن گرسنه، بر طرف نمودن غم و اندوه مؤمن و قضا نمودن دین و بدهکاری او.(3)
امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند عبادت نشده به چیزی که نزد خدا محبوبتر باشد از خوشحال کردن مؤمن.(4)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هیچ چیزی به اندازه ادای واجبات، بندهام را به من نزدیک نمیکند....(1)
از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند: از جمله محبوبترین اعمال پیش خدای عزّوجلّ در زمین، دعا کردن است.(2)
خدمترسانی و خدمتگزاری به خلق خدا، اهمیّت ویژهای در پیشگاه خدا دارد.
خدمت به خلق، دارای آثار وضعی ویژهای است و در این رابطه آثار معنوی آنکه دریافت «فوز عظیم» باشد قابل توجه است، لکن آثار دنیوی آنکه همان «اثر وضعی» یعنی اثر مطلوب دنیوی باشد نیز غیر قابل تردید است و آدمهای بد عاقبت و جهنمی نیز در صورت خدمت به خلق از این سود گران، برخوردار میگردند.
بر این اساس هنگامی که موسای کلیمعلیه السلام در پیشگاه خدا عرضه داشت که فرعون کسی است «أَنَا ربّکم الأعلی» میگوید: و با دین و کتاب تو مخالفت میورزد لکن همچنان در کنار خوان کرم تو بهرهمند است و «چهارصد» سال به او مهلت دادی، ندا رسید که او دارای دو ویژگی ارزنده است که موجب طول عمر او گشت. 1- اخلاق نیک و 2- پذیرش حاجتمندان.
«عن وهب عن ابن عباس قال: قال موسیعلیه السلام یا رب انک امهلت فرعون اربع مأة سنة و هو یقول انا ربکم الاعلی و یحجد رسلک و یکذب بایاتک فاوحی اللَّه تعالی الیه، انه کان حسن الخلق و سهل الحجاب فاحببت ان أکافیه».(3)
آری، اخلاق نیک، و سهل الحجاب که میتوان بدان اخلاق نیک اداری لقب داد که رییس به آسانی در دسترس قرار میگیرد و دیدن یک رییس نوعی هفت خوان رستم دویدن نیست چنین رییسی، دارای طول عمر خواهد شد.
از قول حاج ملا محمد صالح بَرَغانی نقل شده است که میفرمود: پدرم گفت: در خواب دیدم پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله نشسته است و علما در خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله نسشتهاند و مقدّم بر همه، ابن فهد حلّیعلیه السلام جای دارد. تعجّب کردم که این همه علما، با آن مقامات و شهرت چگونه است که همه در مقامی پایینتر از ابن فهد جای دارند. با اینکه ابن فهد را در میان علما چندان شهرتی نیست. از این رو، راز موضوع را از پیامبر خداصلی الله علیه وآله پرسیدم.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: علّت این است که دیگر علما، هنگامی که فقیر به آنان مراجعه میکرد، اگر از مال فقرا نزد ایشان بود، به او میدادند و گرنه جواب میکردند، اما این فهد هرگز فقیران و نیازمندان را از نزد خود محروم باز نمیگردانید و اگر از مال فقرا نزد او نبود، از مالِ خود میداد. این مرتبه را، از این کار یافت.(1)
نکویی کن و سوی نیکی گرای
که خشنود گردد ازین ره خدای
همانگونه که خدمترسانی پاداش گرانسنگی دارد، خودداری از آن نیز خطر عظیمی در بر دارد، لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مَا مِنْ أَمِیرٍ یُغْلِقُ بَابَهُ دُونَ ذَوِی الْحَاجَةِ وَالخِلَّةِ وَالْمَسْأَلَةِ إِلّا أَغْلَقَ اللَّهُ أبْوَابَ الْسماواتِ دَونَ حَاجَتِهِ وَ خُلَّتِهِ وَ مَسْأَلَتِهِ».
هیچ امیر و سردار و پیشوایی درب خانهاش را به روی حاجتمندان و دوستان و پرسشگران نمیبندد مگر اینکه خداوند درهای آسمان را به روی حاجتخواهی و دوستی و پرسشگری او میبندد.(2)
امام صادقعلیه السلام در یک سخنرانی فرمود: ای مردم چرا قلب ما را به درد میآورید؟
مردی خراسانی از جای خود بلند شد و گفت: پناه میبریم به خدا چگونه قلب شما را به درد آوردیم؟ حضرت او را مورد عتاب قرار داده و فرمودند: خودت یکی از همان افرادی هستید که قلب ما را به درد آوردید بعد فرمود: وای بر تو، هنگامی که در نزدیکی حجفه بودیم
شخصی خسته از تو درخواست کرد که چند قدمی او را بر مرکب خود سوار کنی و تو میتوانستی خواسته او را برآورده کنی ولی جوابی به او ندادی و او را سبک نمودی. سپس فرمودند: «من استخف بمؤمن فبنا استخفّ وضیع حرمه اللَّه عزوجل».
هر فردی مؤمنی را سبک و خوار نماید ما اهل بیت را خوار نموده و به جنگ با خداوند سبحان برخواسته است.(1)
روزی حضرت موسیعلیه السلام در ضمن مناجات خود در پیشگاه خدا، اظهار داشت: خدایا بر فرض محال، اگر تو انسان بودی چه عبادتی را انجام میدادی؟ البته واضح است که مقصود حضرت موسیعلیه السلام این بود که کشف کند کدامین عبادت بیشتر مطلوب خداست. خداوند متعال وحی فرمود: ای موسی، بر فرض محال اگر مخلوق بودم، خدمت به خلق میکردم، اما برای خدا. موسیعلیه السلام فهمید که بهترین عبادتها خدمت به خلق خدا به خاطر خداست.
در «کافی» جلد دوم، باب سعی در رفع حاجات مؤمن نقل کرده است: «روزی صفوان در محضر امام صادقعلیه السلام نشسته بود. ناگهان مردی که برایش گرفتاری پیش آمده بود، به خدمت آن حضرت رسید و گرفتاریش را شرح داد. امام صادقعلیه السلام به صفوان دستور داد که فوراً حرکت کن و برادر ایمانی خویش را در کارش یاری کن.
صفوان رفت و پس از اصلاح کار و حلّ مشکل او به پیش آن حضرت بازگشت. امام در مورد کار او سؤال نمود. صفوان گفت: خدا اصلاح کرد. حضرت خطاب به او فرمود: بدان که همین کار به ظاهر کوچک و حاجتی که برآوردی و وقت کمی از تو گرفت، از هفت مرتبه طواف دور کعبه محبوبتر و برتر است.
سپس امام صادقعلیه السلام ادامه داد: مرد گرفتاری حضور امام حسنعلیه السلام رفت و از ایشان استمداد نمود. امام حسنعلیه السلام بیدرنگ کفشها را پوشیده و راه افتاد. در بین راه به حضرت امام حسینعلیه السلام برخورد نمود در حالی که ایشان مشغول نماز خواندن بود. امام حسنعلیه السلام به آن مرد فرمود: تو چگونه از حسینعلیه السلام غفلت نمودی و نزد او نرفتی؟ گفت: من اوّل میخواستم نزد ایشان بروم و از ایشان کمک بطلبم، ولی چون گفتند: ایشان در اعتکاف است و نمیتواند
1) 418. روضه کافی، ج 1، ص 147.
از مسجد خارج شود، خدمتشان نرفتم. امام حسنعلیه السلام فرمود که اگر توفیق برآوردن حاجت تو برایش دست داده بود، از یک ماه اعتکاف بهتر بود».(1)
در سخنی از امام حسینعلیه السلام، شهید بزرگ تاریخ آمده است: «ان حوائج الناس الیکم من نعم اللَّه فلا تملوا النعم».
درخواست ارباب رجوع، نعمتهای خدا به سوی شما است، در برابر این نعمتها اظهار ملالت و خستگی نکنید.
الف) چون انسان و سایر مخلوقات مورد مرحمت خدایند رحمت و کمک به آنان موجب جلب رحمت خدا میشود.
ب) نیکوکاری، درستگیری و خدمترسانی تأثیر مثبت عجیبی در زندگی آدمی دارد.
ج) ارباب رجوع و حاجتمندان را نمیتوان نادیده گرفت و کوتاهی در خدمت رسانی خطرها در پی دارد.
د) نیکی در حق دیگران مورد توجّه خاص پروردگار حکیم است زیرا این عمل، جلوهای از صفات الهی است و از «رحمان» بودن، «رحیم» بودن، «کریم» بودن، «لطیف» بودن و سایر صفات الهی حکایت دارد.
ه) نیکی به دیگران مایه جلب عنایت و مرحمت پروردگار مهربان است.
و) نیکی به دیگران باعث جلب محبّت و وحدت و مایه ایجاد الفت و وحدت میان مردم است.
د) نیکی به دیگران جلوههای گوناگونی دارد که مالی و چه عملی و علمی و ارشادی را شامل میگردد.
ز) نیکی به دیگران گاهی واجب و گاهی مستحب است که پرداختن زکات واجب را میتواند شامل گردد.
ح) نیکوکاران و محسنین در قیامت دارای موقعیّت ویژهای میباشند.
1) 419. اصول کافی، ج 2، باب السعی فی حاجة المؤمن، ص 198.
انسان اذان گو را باید عاشق خدا دانست و اذان گفتن نشانی از عشق به خدا است و این عشق، پس از مرگ تجلی لازم خویش را به دست میآورد. در کلامی از امام ششم آمده است: «اذا تخلّی المؤمن من الدنیا سما و وجد حلاوة حب اللَّه».(1)
هنگامی که آدمی از دنیا دل بر کند یا از دنیا برود حلاوت و مزه اصلی عشق به خدا را درک میکند بدیهی است که این مسأله درباره آدم اذان گو (مؤذن) مصداق کاملتری دارد.
گرچه درباره آغاز اذان، دیدگاههای مختلفی وجود دارد لکن آنچه حقیقت امر را بیشتر تبیین میکند آن است که بدانیم: دیرینه اذان به معراج رسول خداصلی الله علیه وآله باز میگردد و در اوقات معراج بود که جبرئیل اذان و اقامه گفت و نماز جماعت با پیش نمازی پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله در مجمع انبیاء عظام اقامه گشت در ضمن حدیثی به عنوان مصاحبه امیرمؤمنانعلیه السلام با رسول خداصلی الله علیه وآله آمده است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «قال علی: فقلت یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله! فانت افضل ام جبرئیل فقال یا علی! ان اللَّه تبارک و تعالی فقتل انبیائه المرسلین علی ملائکة المقربین و فضلنی عن جمیع النبیین والمرسلین والفضل بعدی لک یا علی و الائمة من بعدک و ان الملائکة لخدّامنا و خدام محبینا...».
امیرمؤمنانعلیه السلام در مصاحبهای از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله پرسید: تو برتری یا جبرئیل؟ پیامبرصلی الله علیه وآله پاسخ داد: یا علی! خدا پیامبران را برفرشتگان مقرب برتری بخشید و مرا بر انبیاء برتری بخشید و این برتری بعد از من برای شما و امامان بعد از تو خواهد بود و فرشتگان مقرّب خادمان ما و خادمان محبان ما هستند.
وافزود:«یاعلیلولانحنماخلقاللَّه آدم ولاحواء ولاالجنة ولاالنار ولاالسماء ولاالأرض».
در بخشی از این مصاحبه آمده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «و انه لما عرج بی الی السماء اذّن جبرئیل مثنی مثنی و اقام مثنی مثنی».
هنگامی که مرا به معراج بردند، جبرئیل اذان و اقامه گفت و کلمات آنها را جفت جفت بر زبان آورد.(2)
از حدیث فوق، دیرینه اذان و کیفیت اذان و چگونگی اداء کلمات آن به دست میآید.
[جهت اطلاعات بیشتر مراجعه شود به کتاب ایده و عقیدهها به قلم نویسنده همین کتاب بخش اذان
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: من در آخرت مالک حوض پر آبی هستم که به قدر ستارگان آسمان جام در کنار آن است و همه انبیا از آن سیراب میگردند، خدا صالح پیامبرعلیه السلام را در حالی که بر شترش سوار است مبعوث میکند. از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کردند: یا رسول اللَّه! آیا شما بر عضباء (مرکب ویژه آن حضرت) سوار میشوید؟ آن حضرت فرمود: در آن روز، من سوار بر براق هستم که از میان همه انبیا، تنها من سواره، محشور میشوم. ولی دخترم فاطمه، سوار بر عضباء خواهد شد و البته بلال هم سوار بر ناقهای از ناقههای بهشت خواهد شد و در آنجا بانگ اذان سر میدهد و هرکس که آن را میشنود، وی را تصدیق میکند تا همگان به محشر در آیند.(1)
الف) اذان گفتن به معنای طلیعه غفلت زدایی است.
ب) اذان گفتن به معنای ترک کار دنیوی و پرداختن به کار معنوی است.
ج) اذان گفتن به معنای دیگران را به کار آسمانی واداشتن است.
د) اذان را باید بلال وار گفت. یعنی جز سردادن نغمه معنوی و اعلام حضور وقت نماز چیزی را تداعی نکند و به غنا و آواز طرب آور منجر نگردد.
ه) باید «بلال وار» یعنی به دور از هرگونه پیرایهها و تنها به خاطر خدا و نیز با حالت وارستگی ویژهای به اذان پرداخت.
و) اذان گو در قیامت «سواره» محشور میگردد در حالی که بسیاری از انسانها پیادهاند و در دنیا نیز باید از حیث قداست عمل و وارستگی باطن و صداقت در کار از دیگران ممتاز باشد.
1) 422. کنز العمال، ج 12، ص 499.
مرگ پدر و مادر بسی جانکاه است و باید تلاش کنیم تا آنان را همواره از خود راضی نگاه بداریم.
بدیهی است که عاق والدین، مسألهای بس مهم و از گناهان کبیره است. امام صادقعلیه السلام میفرماید: «عُقُوقُ الوالِدَینِ مِنَ الکَبائِرِ لاَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلٌ جَعَلَ العاقَّ عَصِیّاً شَقِیّاً».
عاق والدین شدن از گناهان کبیره است؛ زیرا خداوند حکیم انسان عاق شده را گناهکار شقی قرار داده است.(1)
و کیفر عاق والدین، در همین دنیا گریبان انسان را میگیرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة: عقوق الوالدین والبغی علی الناس و کفران الاحسان».
عقوبت سه گناه، بدون آنکه به آخرت موکول شود، در دنیا ظاهر میگردد: 1) عاق والدین 2) ستمکاری در حقّ مردم و 3) کفران احسان.(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «مَنْ نَظرَ إلی ابوَیْهِ نظَرَ مَاقِطَ وَهُما ظالِمانٍ لهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لهُ صَلاةً».
کسی که به والدین خود به نگاهی خشم آلود بنگرد، گرچه آنان در حق وی ستم کرده باشند، نماز او پذیرفته نمیشود.(3)
با توجّه به این فرمایش امام صادقعلیه السلام یکی از شرایط پذیرش نماز در پیشگاه خدا، نگهداشتن حرمت و احترام والدین است. از آن جایی که روزه، بعد از نماز، در اسلام بسیار مورد توجّه است، باید دارای شرایط و خصوصیات آن باشد و احترام به والدین، یکی از این شرایط است.
اذیت به والدین موجب خشم خدا و رسول است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ آذی والِدَیْهِ فَقَدْ آذانِی وَ مَنْ آذانِی آذی اللَّهَ وَ مَنْ آذی اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ».
کسی که پدر و مادر خود را بیازارد، مرا آزرده است و کسی که مرا بیازارد، خدا را آزرده است و ملعون کسی است که خدا را بیازارد.(1)
هنگامی که پیامبر خداصلی الله علیه وآله قدم روی پله اوّل منبر نهاد، آمین گفت و نیز پله دوم و سوم وقتی که در عرشه منبر نشست، اصحاب پرسیدند: «عَلی ما امنت» چرا آمین گفتید: «فقال اتانی جبرئیل» جبرئیل پیش من آمد و در هر پلهای دعائی کرد و من آمین گفتم، جبرئیل گفت: وای به حال کسی که نام تو پیش او بر زبان آید و صلوات نفرستد، من آمین گفتم. و نیز گفت: وای به حال کسی که پدر و مادرش را درک کند ولی نتواند داخل بهشت شود من آمین گفتم، و نیز گفت: وای به حال کسی که ماه رمضان را درک کند ولی زمینه مغفرت و آمرزش خود را فراهم نکند و من آمین گفتم (فقلت آمین).(2)
إِسْمَاعِیلَ بْنِ الزَّاهِدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْلَمَةَ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ وَرْدَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ یَقُولُ ارْتَقَی رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله عَلَی الْمِنْبَرِ دَرَجَةً فَقَالَ آمِینَ ثُمَّ ارْتَقَی الثَّانِیَةَ فَقَالَ آمِینَ ثُمَّ ارْتَقَی الثَّالِثَةَ فَقَالَ آمِینَ ثُمَّ اسْتَوَی فَجَلَسَ فَقَالَ أَصْحَابُهُ عَلَی مَاأَمَّنْتَ فَقَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ رَغِمَ أَنْفُ امْرِئٍ ذُکِرْتَعِنْدَهُفَلَمْیُصَلِّ عَلَیْکَ فَقُلْتُ آمِینَ فَقَالَ رَغِمَ أَنْفُ امْرِئٍ أَدْرَکَ أَبَوَیْهِ فَلَمْ یَدْخُلِ الْجَنَّةَ فَقُلْتُ آمِینَ فَقَالَ رَغِمَ أَنْفُ امْرِئٍ أَدْرَکَ رَمَضَانَ فَلَمْ یُغْفَرْ لَهُ فَقُلْتُ آمِینَ.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای هر انسانی، سه گونه پدر معرّفی کرده است: «الآباءُ ثلاثةٌ: أبٌ وَلَّدَکَ، وَ أَبٌ زَوَّجَکَ وَ أَبٌ عَلَّمَکَ».
پدران سه دستهاند: 1 - پدری که تو را به دنیا آورد، 2 - پدری که به تو همسر داد و 3 - پدری که به تو علم و دانش آموخت.(3)
با الهام از کلام گهربار رسول اکرمصلی الله علیه وآله درباره پدر، میتوان گفت که مادران نیز سه دستهاند:
1 - مادری که از دامن او به دنیا آمدیم و در آغوش پرمهر او بزرگ شدیم.
2 - مادر علمی، یعنی کسی که به انسان دانش بیاموزد.
3 - مادر همسر.
حماد بن عیسی، در حضور امام صادقعلیه السلام از پسر خود اسماعیل سخن بر زبان آورد و گفت: او بیش از دیگر پسرانم به من احترام میگذارد. امام فرمود: من او را پیش از این دوست میداشتم؛ ولی اکنون با توجّه به آنچه گفتی، او را بیشتر دوست دارم. امام فرمود: هنگامی که خواهر و برادر رضاعی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به منزل او وارد شدند، رسول خداصلی الله علیه وآله برای خواهرش، احترام بیشتری قائل شد. حتی جای خود رابه او داد و آن تشکی که خود روی آن مینشست، زیرپای خواهرش پهن کرد. وقتی راز این احترام بیشتر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سؤال شد، آن حضرت فرمود: «لأَنَّها کانت أَبرُّ بِوَالِدَیْها مِنْهُ».
برای اینکه او بیشتر به والدین خویش احسان و نیکی میکرد.(1)
زنی از پیامبر پرسید: «یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، من اعظم الناس حقّاً علی الرجل؟ قال: والداه، فقالت: یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله من أعظم الناس حقّاً علی المرأة؟ قال: زوجها».
ای پیامبر خدا! چه کسی بیشترین حق را بر گردن مردان دارد؟ پیامبرصلی الله علیه وآله پاسخ داد: پدر و مادرش. او باز پرسید: چه کسی بیشترین حق را به گردن زنان دارد؟ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: شوهرش.(2)
گرچه احادیثی به چشم میخورد که به طور غیر مستقیم، محبت به مادر را برتر و مهمتر معرفی مینماید، ولی در قرآن این دو احترام به این دو و وجوب حفظ حریم وحرمت این دو به گونهای مساوی مورد توجه و تأکید خداوند متعال میباشد. چنانکه در قرآن میخوانیم: «وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً»(3)در اینجا در کنار میثاق عبادت خدا سخن از میثاق احسان به پدر و مادر است.
محدّث دیلمیرحمه الله در کتاب «ارشاد القلوب» نقل میکند: نوجوانی که هنوز به دوران بلوغ نرسیده بود، به رسول خداصلی الله علیه وآله سلام کرد و به آن حضرت محبّت و ارادت خاصی از خود نشان داد، پیامبر از او پرسید: آیا مرا دوست داری؟! او پاسخ داد: آری به خدا سوگند. پیامبر فرمود:
آیا همانند دو چشمانت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیش از آن تو را دوست دارم. پیامبر فرمود:
آیا به قدر پدرت مرا دوست داری؟! پاسخ داد: بیشتر از پدرم تو را دوست دارم. پیامبر فرمود: آیا به قدر مادرت مرا دوست میداری، پاسخ داد: بیشتر از مادرم تو را دوست دارم. پیامبر فرمود: آیا به قدر خودت مرا دوست داری؟! او جواب داد: بیشتر از خود، تو را دوست دارم. پیامبر پرسید: آیا مرا به قدر خدایت دوست داری، جوان پاسخ داد: خدا خدا خدا، یعنی هرگز چنین نیست که تو را همانند خدا دوست بدارم و هیچ کسی در این باره آزاد نیست، یعنی نباید کسی را به قدر خدا دوست بدارد و من تو را به خاطر خدا دوست دارم.
در این هنگام پیامبر به حضار و اصحاب حاضر در جلسه نگریست و فرمود: همانند این جوان باشید و این گونه خدا را دوست بدارید، به خاطر احسانی که در حق ما روا میدارد و نعمتهایی که برای ما مهیا ساخته است و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید.(1)
و روی انهصلی الله علیه وآله سلم علیه غلام دون البلوغ و بش له و تبسم فرحا بالنبیصلی الله علیه وآله فقال له أتحبنی یا فتی فقال ای و اللَّه یا رسول اللَّه فقال له مثل أکثر فقال مثل أبیک فقال أکثر فقال أمک فقال أکثر مثل نفسک فقال أکثر و اللَّه یا رسول اللَّه فقال أمثل ربک فقال اللَّه اللَّه اللَّه یا رسول اللَّه لیس هذا لک و لا لاحد فانما أحببتک لحب اللَّه فالتفت النبی الی من کان معه و قال هکذا کونوا احبوا اللَّه لاحسانه الیکم و انعامه علیکم و احبونی لحب اللَّه.
دقت در موارد فوق نشان میدهد:توحید و خدادوستی در مکتب اسلام چیست و چگونه است؟
محبوبها در نظر انسان با ایمان بر حسب اهمیّت کداماند؟
هرگز محبوبی را نمیتوان همسنگ خدا در عشق و ارادت دانست؟
جوان و نوجوان، قلبی صافتر و بی آلایشتر دارند و عشق و محبت پاک و خالص را در این گونه انسانها میتوان جست.
مصدر و مبدأ آفرینش نعمتها، فقط خداست، لذا کسی را نمیتوان در این باره همطراز خدا دانست، زیرا هیچ کسی خالق و پدید آورنده نعمت نیست.
در این حدیث، اوّل سخن از پدر و سپس از مادر و از حب و دوستی نسبت به او به میان آمده است که موقعیت مادر را گرانسنگ معرفی مینماید.
1) 432. ارشاد القلوب، ج 1، ص 161، باب 49.
امام باقرعلیه السلام فرمود: مردی در بنی اسرائیل دارای دو همسر بود، یکی از آن دو، پارسا و پاکدامن بود و دیگری نه. این مرد، پیش از مردن، پسران خود را جمع کرد و به آنان گفت: اموال من به یکی از شما سه نفر تعلق دارد و خود نمیخواهم وارد ماجرا شوم. پس از مردن من، نزد پسران «بنی غانم» بروید. آنان افراد حکیمی هستند و این مسأله را حل و فصل خواهند کرد.
پسران پس از مردن پدر به سراغ پسران بنی غانم رفتند و پیرمردی را با محاسن سپید، در خیمهای مشاهده کردند. مشکل خود را به او گفتند. او گفت: بهتر است این مطالب را با برادر بزرگتر من که در فلان صحراست، در میان نهید. پسران به دیدار او شتافتند و با پیر مردی که به ظاهر، جوانتر نشان میداد و دارای موهای جُوگندمی بود، روبهرو شدند و مسأله خود را مطرح کردند. او هم گفت: شما به دیدار برادر بزرگترما که در فلان جاست بشتابید. آنان نیز به راه افتادند و به خیمهای رسیدند که پیر مردی شادابتر و جوانتر از دومی در آن به سر میبرد. مشکل خود را با او در میان نهادند و سپس گفتند: پیش از پرداختن به حل مشکل ما، برای ما توضیح بده که چرا ظاهر شما سه برادر، بر خلاف سن شما است؛ یعنی برادر اولی پیرتر از برادر وسطی و تو از همه جوانتر و شادابتری، راز این مطلب چیست؟
آن مرد پاسخ داد: در این امر نیز رازی نهفته است. برادر کوچک ما همسری ناسازگار دارد و زندگی او همواره با جدال همراه است؛ ولی من همسری با فرهنگ، سازگار و شوهر دوست دارم و زندگی ما با عشق و صمیمیت پیش میرود، همسر برادر وسطی ما، اخلاقی متوسط دارد. از این رو، متوسط الحال به نظر میآید.
اما وصیّت پدر شما بروید و قبر او را نبش کنید و استخوانی از اندام پدرتان را بیاورید تا با بوییدن آن، مقصود وی را کشف و به شما بازگو کنم.
پسران به سوی قبر پدر حرکت کردند. یکی از آنان گفت: من ارثیه خود را به شما بخشیدم، ارثی که از راه جسارت به پدر و نبش قبر و شکافتن بدن او به دست آید، نمیخواهم. آن گاه از آنان جدا شد. دو برادر دیگر رفتند و قبر پدر را بکشافتند، از بدن او استخوانی را جدا کردند و نزد حکیم بنی غانم آوردند. حکیم گفت: اکنون از مقصود پدرتان
سر درآوردم، پدرتان به بعضی از شما مشکوک بود و گمان میکرد فرزند او نیستید. در واقع، درباره مادر شما، که همسر وی بود، تردید داشت و تعیین فرزندانی را که نباید ارث ببرند، به من واگذار کرد. بنابراین، پسری که به پدر جسارت روا نداشت و به نبش قبر او نپرداخت، فرزند واقعی آن پدر است، نه شما، بنابراین، ارثیهای به شما تعلق نمیگیرد، اموال پدر مال آن پسر است.(1)
با دقت در این داستان، راز کلام امام صادقعلیه السلام به دست میآید که میفرماید: «طُوبی لِمَنْ کانَتْ اُمُّهُ عَفِیفَةً».
خوشا به حال کسی که مادرش پاکدامن باشد.(2)
داشتن روحیه سپاسگزاری، یکی از عواملی است که زن و شوهر را محبوب یکدیگر میکند و گرمی خاصی به زندگی مشترک آنان میبخشد. این مسأله، یعنی قدردانی و سپاسگزاری، از وظایف اساسی زن و شوهر در برابر یکدیگر است.
در حدیث آمده: «النَّظَرُ إلی وَجْهِ العالِمِ عِبادَةٌ النَّظَرُ إلی الوالِدَیْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبادَةٌ».
نگاه کردن به چهره عالم ربانی، والدین، همراه با رأفت و رحمت، عبادت است.(3)
و در حدیثی قرآن و دریا اضافه شده است، البته در صورتی که همراه با بصیرت باشد، از مصادیق عبادت خدا به شمار میرود. از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: نفقه چه کسانی بر آدمی واجب است؟ پاسخ فرمود: پدر و مادر، فرزند و همسر.(4)
مردی نزد پیامبر از دست پدرش شکایت کرد که او بدون اجازه من گاهی اموال مرا میبرد. پیامبر پدر را به نزد خود خواند، مردی نورانی عصا به دست به پیش آمد و پیامبر شکایت پسرش را با وی در میان نهاد، او که قیافهای ملکوتی و ایمانی داشت، با حالتی مظلومانه اظهار داشت: یا رسول اللَّه پسرم ضعیف بود و من قوی و او فقیر بود و من غنی و من هرچه داشتم در پای او نثار کردم، تا امروز که او قوی است و من ضعیف و او غنی است و من فقیر، ولی کاملاً
مرا از یاد برده، گویا مرا پدر خود نمیداند و من برای گذراندن زندگی به ناچار به مال او دست مییابم تا به سوی مال مردم دست دراز نکنم. در این هنگام پیامبر به حالت این مرد گریست و فرمود: هیچ سنگ و کلوخی در این جهان نیست که این سخنان شما را شنیده باشد و اشک نریخته باشد. در این هنگام پیامبر رو به پسرش کرد و فرمود: «انت و مالک لابیک».
تو و آنچه داری برای پدر تو است.(1)
دقت در مراتب بایسته انفاق در زندگی آدمی نیز موقعیت برتر پدر و مادر نسبت به خانواده را اثبات میکند. در احادیث آمده است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: خمس تمرات أو خمس قرص أو دنانیر أو دراهم یملکها الانسان و هو یرید أن ینفقها فأفضلها ما أنفقه الانسان علی والدیه، ثم الثانیة علی نفسه و عیاله، ثم علی الثالثة القرابة وإخوانه المؤمنین، ثم الرابعة علی جیرانه الفقراء ثم الخامسة فی سبیل اللَّه و هو أخسّها أجرا».(2)
آدمی از خرما، نان، درهم و دینار که در راه خدا انفاق میکند، آنچه به پدر و مادر خود انفاق میکند برترین انفاقها به حساب میآید و در درجه بعد آن انفاق به اهل خانه جای دارد و در درجه سوم انفاق به فامیلان و بستگان و در درجه چهارم انفاق به همسایگان فقیر و در درجه پنجم انفاق به دیگران جای دارد از این رهنمود میتوان نتیجه گرفت که:
انفاق، در قدم اوّل باید به والدین و در قدم دوم به اهل و عیال و در قدم سوم به فامیلان و برادران اسلامی و در قدم چهارم به همسایگان و در قدم پنجم به «فی سبیل اللَّه» باید انجام پذیرد و پایینترین پاداش آن پنجمی است.
بر این اساس پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره مرد انصاری که پنج یا شش برده داشت و در آستانه مرگ همه را در راه خدا آزاد کرده بود، فرمود: اگر پیش از دفن او، من را از این کارش با خبر کرده بودید، از دفن او در قبرستان مؤمنین جلوگیری میکردم، زیرا او ورثه خود را محروم کرد. در حالی که آنها از راه گدایی باید ادامه زندگی دهند.
آدمی نمیتواند زکات خود را به پنج گروه بپردازد: پدر، مادر، فرزند، مملوک، همسر، زیرا اینان نان خوران اویند و باید نفقه آنان را بدهد. لذا نمیتواند زکات خویش را به آنان دهد بلکه باید از اموال شخصی خویش آنان را پذیرایی کند.
الف) احسان و حفظ حریم والدین یکی از واجبات الهی است.
ب) عاق والدین شدن یعنی مورد خشم و نفرین والدین قرار گرفتن یکی از گناهان کبیره است.
ج) احسان و احترام به والدین آثار مثبت و حیات دنیوی و اخروی دارد.
د) رسول خداصلی الله علیه وآله به طور تأکید فرمود: احترام به والدین، احترام به من و احترام به من احترام به خدا است و عکس آن نیز صادق است.
ه) در قرآن و سنت به طور مؤکداً از آزردن والدین نهی شده است و کیفر سنگینی نیز از سوی خدا برای اینان منظور گشته است.
و) پدر ومادر، دستجات و انواعی دارند که معلّم و خلفا الهی را شامل میگردد. [یا علی أنا و انت ابوا هذه الامة]
صبر دارای انواعی است و در زندگی روزمره انسانها به عناوین مختلف خودنمایی میکند، که مهمترین موارد آن عبارتند از:
و به دوش نمیکشد این علم را مگر اهل بینش و شکیبایی و دانش به مواضع حق.(1)
در نهجالبلاغه حکمت شماره 474 آمده است: «ما الجاهد الشهید فی سبیل اللَّه باعظم
1) 439. نهجالبلاغه، خطبه 9، ص 331.
اجرا ممن قدر فعف العفیف ان یکون ملکاً من الملائکة».
مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد اما خویشتنداری میکند، چنین شخصیتی خویشتندار نزدیک است که فرشتهای از فرشتگان خدا باشد.
و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز فرمود: «من عشق و عف ثم کتم فمات، مات شهیدا».
کسی که عاشق شود ولی عفّت را مراعات کند، سپس آن را پنهان نماید و بمیرد، شهید مرده است.(1)
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
ورنه هر کبری به پیری میشود پرهیزگار
جوان سخت میباید که از شهوت بپرهیزد
که پیر سست رغبت را خود حالت برنمیخیزد
مصاحبه امیرمؤمنان با پیامبر
در نهجالبلاغه خطبه 156 آمده است: امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: هنگامی که [آیه اوّل سوره عنکبوت «الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَایُفْتَنُونَ» آمده است: دانستم که ظهور فتنهها به عنوان آزمایشهای سنگین در روزگار رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق نمیافتد (و مربوط به روزگار بعد از وی است) لذا از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدم: «ما هذه الفتنة التی اخبرک اللَّه بها».
آن فتنهای که خدا به شما خبر داده چیست؟
آن حضرت فرمود: آری! امت من بعد از من امتحان خواهند شد. گفتم: ای پیامبرصلی الله علیه وآله مگر در جنگ احد در کنار شهدای احد به من وعده دستیابی به شهادت را ندادهای؟ و به من فرموده بودی: «أبشر فان الشهادة من ورائک».
بشارت باد بر تو که سرانجام شهید خواهی شد.
1) 440. جامع الصغیر، ج 2، ص 176؛ شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 233.
آن حضرت فرمود: «ان ذلک لکذلک فکیف صبرک اذن؟ فقلت یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لیس هذا من مواطن الصبر و لکن من مواطن البشری والشکر».
آن گفته درست است ولی بگو در آن موقع چگونه صبر خواهی کرد؟ عرض کردم: چنین موردی از موارد صبر نیست بلکه از موارد بشارت و شکر است.(1)
توجه: ممکن است گفته شود که این صبر از نوع صبر جمیل است که در قرآن مطرح است که با صبر دیگر تفاوت دارد. در هنگام صبر، آدمی دشواریها را به خاطر خدا تحمل میکند و به جزع و فزع نمیپردازد، ولی در باب صبر جمیل، آدم صابر نه تنها صبر میکند، بلکه شکر و سپاس الهی را بجا میآورد، ولی امیرمؤمنانعلیه السلام، آن را برتر از مقوله صبر میداند.
ثعلبی (متوفای 427 ه.ق) مینویسد: پدر حضرت ایوبعلیه السلام «اموص بن تارح بن روم بن عیص بن اسحاق بن ابراهیمعلیهم السلام» و مادر او یکی از دختران حضرت لوطعلیه السلام بود. ایوبعلیه السلام در شام زندگی میکرد و در رفاه و آسایش به سر میبرد و از انواع نعمتها برخوردار بود. پیش از عروج عیسیعلیه السلام به آسمان، ابلیس به آسمانها راه داشت و روزی شنید که ملائکه از عبادت و بندگی حضرت ایوبعلیه السلام سخن میگویند. ایوبعلیه السلام جداً دنیا را در اختیار خویش داشت، علاوه بر اطاعت و بندگی خدا، در انفاق و بذل و بخشش در راه رضای خداوند، دستگیریها و برآوردن حاجات مردم، سرآمد بود.
ابلیس بانگ برآورد: «یا إلهی، نَظَرْتُ فِی أَمْرِ عَبْدِکَ أَیُّوبَ فَوَجَدْتُهُ عَبْدَاً أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ فَشَکَرَکَ وَعافَیْتَهُ فَحَمِدَکَ، ثُمَّ لَمْ تَخْتَبِرْهُ لا بِشِدَّةٍ وَلا بَلاءٍ... لَئِنْ ضَرَبْتَهُ بِبَلاءٍ لَیَکْفُرُنَّ بِکَ وَلَیَنْسینَّکَ».
خداوندا! در کار بندهات، ایوب دقت کردم، پس دریافتم که چون او را نعمت ارزانی داشتهای، تو را سپاس میگوید، نعمت عافیت دادهای بهخاطر آن تو را حمد میکند، بعد از آنکه به ایوب نعمت دادی، به گرفتاری و بلا امتحان نکردهای... چنانکه وی را به بلا و گرفتاری امتحان کنی، بدون تردید کفر میورزد و تو را فراموش خواهد کرد.
... ناگهان روزگار امتحان فرارسید، ایوبعلیه السلام در هر موردی که امتحان میشد، میگفت:
1) 441. نهجالبلاغه، ص 206.
«الحَمْدُللَّهِِ الَّذِی أَعْطانی وَحَیْثُ شاءَ نَزَعَ مِنِّی».
حمدوسپاسسزاوارخدای استکهبه منلطفوعطامیکندوهرقدر بخواهد از من میگیرد.
درآغازامتحان،ثروتو داراییحضرتایوبعلیه السلامیکیپسازدیگریازدستویرفت،ولی او همچنان صبر ورزید و به عبادت و نیایش خدا مشغول بود تا اینکه فرزندان خود را از دست داد و در آخر همه نعمتهای بدنی از او سلب گردید و سپس زنان وی از او جدا شدند و براثر شایعهپراکنیهای شیاطین، مردم همه از او رمیدند و حتی وی را به این بهانه که بیماریاو واگیردار است، از محیط خود دور کردند. فقط یک زن برای او باقی ماند. هفت سال این چنین گذشت، ولی قلب ایوب همچنان با خدا بود و از عبادت و طاعت او روی برنتافت.
درباره فلسفه و راز ابتلا و مورد امتحان قرار گرفتن حضرت ایوبعلیه السلام نظریات مختلف ابراز شده است. بعضی معتقدند که ایوبعلیه السلام به جرم عدم قیام در برابر طاغوت زمانش و عدم امر به معروف و نهی از منکر، مورد ابتلا و آزمایش خداوند قرار گرفت تا متنبّه شود. ولی حقیقت آن است که پروردگار حکیم وی را آزمود تا اسوه همگان قرار دهد.
به هرحال موضوع آزمایش حضرت ایوبعلیه السلام از اینجا شروع میشود که شیطان براو حسد ورزید و در پیشگاه خدا اظهار داشت: خدایا! اگر ایوب همواره اهل حمد و ستایش است، بدین خاطر میباشد که متنعم به انواع نعمتهاست، چیزی کم ندارد، حَشَم، خدم، دختر، پسر، باغ و بوستان دارد و از نعمت سلامتی نیز برخوردار است.
در مقام امتحان، تمام نعمتها، یکی پس از دیگری از کف ایوبعلیه السلام رفتند، حتی از وطن آواره شد. زنان وی از او جدا شدند و یگانه همسرش نیز روزی به او گفت: چرا خدا اینگونه الطاف خود را از ما دریغ داشته است؟ ایوبعلیه السلام پرسید: چندسال در ناز و نعمت بودیم؟ همسرش گفت: هشتاد سال. ایوبعلیه السلام پرسید: چند سال درگرفتاری قرار داریم؟ زنش پاسخ داد: هفت سال (برخی نوشتهاند 18 سال). ایوبعلیه السلام گفت: پس هنوز خیلی بدهکار هستیم. اینجا بود که ایوبعلیه السلام دعا کرد: «رَبِّ إنِّی مَسَنِی الضُّرُّ» سرانجام خداوند دوباره نعمتهای خویش را به ایوبارزانی کرد ودرمقام توصیف و معرفی وی فرمود:«إنَّا وَجَدْناهُ صابِرَاً، نِعْمَ العَبْدُ إنَّهُ أوَّابٌ».(1)
1) 442. سوره انبیاء، آیه 83.
شیطان وقتی نتوانست ایوبعلیه السلام را به ستوه آورد، از دستیاران خود نظرخواهی کرد، آنان گفتند: تو آدم را توسط زنش فریفتی، حالا هم برای فریب دادن ایوب، از راه همسرش وارد شو. شیطان در سیمای پیرمردی خبره نزد زن ایوب حاضر شد و از نعمتهای فراوان گذشته گفت و نیز از گرفتاریها و مصائب امروز سخن پیش کشید و به وسوسه پرداخت، تا اینکه «برهای» را به دست همسر ایوب داد و گفت: از شوهرت بخواه تا «بدون یاد خدا» آن را بکشد و بخورد و درمان میشود. ایوب به همسرش گفت: این تقاضای تو براساس پیشنهاد شیطان است. اینجا بود که حضرت ایوبعلیه السلام از سوز دل به درگاه خداوند عرض کرد:«رَبِّ إنِّی مَسَّنِی الضُّرُّ»(1)و خداوند نیز بروی منّت نهاد و او را دوباره از الطاف و نعمات خویش برخوردار گردانید.(2)
قابل توجه است که بیماری ایوبعلیه السلام همچنان که بعضیها نوشتهاند، از نوع بیماری تنفرانگیز نبوده است، بلکه از نوع ضعف بدنی و ضعف مالی بوده است که در یک مدت کوتاه اتفاق افتاده بود.
همانگونه که انبیا اسوه بندگیاند، اسوه صبر و استقامت نیز میباشند، لذا پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «ما أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ ما أُوذِیتُ».
کسی بسان من مصیبت و آزار ندید.(3)
بنابراین فلسفه و راز ابتلای ایوب، گناه وی نبود، او که معصوم بود، بلکه به جهت افزایش مقامات و درجات مورد آزمایش قرار گرفت. از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: «البَلاءُ للِظَّالِمِ أَدَبٌ وَلِلْمُؤْمِنِ إمْتِحانٌ وَلِلْأَنْبِیاءِ دَرَجَةٌ وَلِلأوْلِیاءِ کَرَامةٌ».
بلا برای ظالم ادب و تنبیه و برای مؤمن آزمایش و برای انبیا مقام و درجه و برای اولیای خدا لطف و کرامت است.(4)
قرآن از زبان حضرت ایوب نقل میکند که به خداوند عرض کرد: «رَبِّ إنِّی مَسَّنِی الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَعَذابٍ».
خدایا، شیطان مرا به تعب و دشواری درافکند.(1)
زیرا شیطان در میان مردم شایعهپراکنی میکرد که بیماری ایوب واگیردار است و او را به آبادی خود راه ندهید و به او نزدیک نشوید.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «إبْتُلِیَ أَیُّوبُعلیه السلام سَبْعَ سِنِینَ بِلاذَنْبٍ».
ایوب بدون جرم و بدون هیچ گناهی هفت سال امتحان شد.(2)
دربعضی از احادیث آمدهاست: بیماری ایوب عبارت بود از ضعف عمومی بدن، نه کسالتهای تنفرآور که باعث فرار مردم شود.(3)
به قول مولوی:
شکر کرد ایوبِ صابر هفت سال
در بلا چون دید ایامِ وَصال
الف) صبر که عبارت از تحمّل و مقاومت در برابر شداید و ناگواریهاست در پیشگاه خدا جایگاه و موقعیت ویژهای دارد.
ب) صبر به نوبه خود به صبر در مصایب، صبر در انجام وظایف الهی (صبر در عبادت) و صبر در برابر وسوسههای ابلیس و هواهای نفسانی (صبر هنگام فراهم بودن زمینههای انجام گناه) تقسیم میشود.
ج) آنچه بیشتر اهمیت دارد همان مسأله تشخیص است که کدام صبر، جلب رضای الهی را در بردارد بدیهی است که صبر خداپسند جداً موجب رشد و تحول عجیب در زندگی ماست و باید تلاش کنیم تا در زندگی روزمره اهل صبر باشیم که خدا با صابران است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» و توجه داشته باشیم که «الصبر مفتاح الفرج» به قول شاعر:
صبر و ظفر هر دوستان قدیماند
بر اثر صبر ظفر آید
صلح و آشتی یکی از عوامل ارتقای درجه روزی است و بر عکس، هجران و جدایی همراه با کینهتوزی نیز یکی از اسباب محروم ماندن از رحمت الهی است.
در رهنمودی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به ابوذر آمده است: «یا أباذَرٍّ: تُعْرَضُ أَعْمالُ أَهْلِ الدُّنْیا عَلَی اللَّهِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ وَ الْخَمِیسِ فَیَسْتَغْفِرُ لِکُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا عَبْداً کانَتْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَخِیهِ شَحْناءُ، فَیُقالُ: اُتْرُکُوا عَمَلَ هذَیْنِ حَتّی یَصْطَلِحا. یا أباذَرٍّ: إِیَّاکَ وَ هِجْرانَ أَخِیکَ، فَإِنَّ الْعَمَلَ لا یُتَقَبَّلُ مَعَ الْهِجْرانِ».
ای اباذر! در هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه، اعمال مردم دنیا به خدا عرضه میگردد، و برای هر مؤمنی استغفار میشود، مگر برای بندهای که بین او و برادر مسلمانش کینه باشد، و دستور میرسد که عمل این دو تن را رها کنید تا باهم صلح کنند. ای اباذر برتو باد که با برادر دینی خود قهر نکنی که عمل صالح تو مورد قبول واقع نمیگردد.(1)
«یا أباذَرٍّ: أَنْهاکَ عَنِ الْهِجْرانَ، وَ إِنْ کُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَلاَ تَهْجُرْهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ [کَمَلاً]، فَمَنْ ماتَ فِیها مُهاجِراً لِأَخِیهِ کانَتِ النَّارُ أَوْلی بِهِ».
ای اباذر! تو را از قهر کردن با برادر مؤمن بر حذر میدارم و اگر با وی قهر کردی بیش از سه روز طول نکشد که اگر کسی در این حال بمیرد به آتش سزاوارتر است.
چنین فرمود روزی با ابوذر
پیمبر آن کریم نیک محضر
بپرهیز، از جدایی تا توانی
ز هجران، سینه گیتی پرآذر
ز صلح و آشتی، خیزد بهاران
بسی خشنود گردد، حیّ داور
چو غفران الهی، اوج گیرد
دلِ پر کینه، محروم است از این در
قبول درگه حق نیست ایدوست
همه اعمال نیک این بهاور
چو عبدی با چنین حالت بمیرد
سرای او دل نار است یکسر
ز هجران، بر حذر باید شفیعی
که عفو و صلح، منشور پیمبر(2)
الف) صلحآوری و ایجاد آشتی میان مؤمنان مورد تأکید اکید اسلام است.
ب) ایجاد درگیری، نفاق، جدایی و تفرقه میانِ مؤمنان، جدّاً مورد نکوهش و تکذیب اسلام میباشد.
ج) تعبیر اصلاح ذات البین که همان ایجاد آشتی میان مؤمنان باشد یکی از وظایف مؤمنان است و پاداش گرانسنگ الهی را در پی دارد.
د) دروغ که در جهت ایجاد پیوند و تقویت وحدت میان مؤمنان اگر بر زبان آید دروغ محسوب نخواهد شد که رسول اعظمصلی الله علیه وآله فرمودند: «المصلح لیس بکذاب».
گرامی داشت علم، به گرامی داشت معلم و دانشجو و امکانات تحصیل است، در فرهنگ اسلامی معلم و دانشجو و امکانات در این عرصه ارزش ویژهای دارند و در این باره احادیث بسیاری است، از جمله:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إنما بعثت معلّماً».
من به عنوان معلم مبعوث شدهام.(1)
آن حضرت در دعایی میفرمود: «اللهم اغفر للمعلّمین - ثلاثاً - و أطِل أعمارهم و بارک لهم فی کسبهم».
خداوندا! معلّمین را ببخش - و این جمله را سه بار تکرار کردند - و عمرهای آنها را طولانی کن، در کسب آنها برکت قرار بده.(2)
تواضع و فروتنی در برابر معلم یکی از وظایف اسلامی ماست و در فرهنگ اسلامی، این فروتنی جایگاه ویژهای دارد، تا آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن تعلّمت منه حرفاً صرت له عبداً».کسی که یک حرف از او یاد بگیری عبد و بنده او گردیدی.(3)
و امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: «من علّمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً»؛
کسی که یک حرف به من بیاموزد مرا عبد و بنده خود گردانیده.(1)
البته نگارنده مدرک این حدیث را نیافتم، لکن در زندگینامه علامه طباطباییرحمه الله خواندم، وقتی از او راجع به این حدیث سؤال کردند، پاسخ داد: حدیث مشهور و معتبری است.(2)
و نیز فرمود: «قم عن مجلسک لأبیک و معلّمک و إن کنت أمیراً»؛
برای پدر و معلّمت از جای خود برخیز ولو اینکه امیر و حاکم شده باشی.(3)
داستان شیخ انصاریرحمه الله و وسط درس از منبر پایین آمد و کسی را خیلی مورد لطف و مرحمت خود قرار داد، وقتی او رفت، درس را ادامه داد، از شیخ پرسیدند: این مرد چه کسی بود؟ گفت: کسی است که من درسهای اولیه را در ایام نوجوانی نزد او خواندم، الآن آمده نجف (واتفاقاًمسجدیراکهشیخدرآنبهتدریسمشغول بود، سری زد که شیخ او را شناخت).
«عن الصادق قال: تواضعوا لمن طلبتم منه العلم»؛
امام صادقعلیه السلام فرمود: فروتنی کنید در برابر کسی که از او دانش دریافت میدارید.(4)
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: مردی همراه فردی دیگر، به دیدن امام سجادعلیه السلام رفت و ادعا کرد که او قاتل پدرم میباشد، آن مرد نزدامامعلیه السلام اعتراف کرد و در نتیجه قصاص واجب شد [اوّل قصاص، سپس دیه، سپس عفو] قاتل تقاضا کرد که از او عفو شود. امامعلیه السلام به آن مرد (ولی دم) فرمود: آیا این مرد حقی به گردنت ندارد تا موجب عفو توگردد [ان کنت تذکر لهذا الرجل علیک فضلاً فهب له هذه الجنایة واغفر له هذا الذنب او پاسخ داد: یابن رسول اللَّه! او به گردن من حقی دارد، لکن به قدری نیست که از قصاص صرفنظر کنم، ولی اگر او بخواهد «دیه» بپردازد، از قصاص، صرف نظر میکنم، امام پرسید: او چه حقی به گردنت دارد؟ پاسخ داد: این آقا معلم من بود، من مسائل توحید، نبوت، امامت، معاد و غیره را از او آموختم. امام با تعجب فرمود: آیا این تعلیمات گرانقدر نمیتواند با خون پدرت برابری کند؟ پس امامعلیه السلام فرمود: این حق، با خون همه انسانها برابری میکند، جز خون پیامبر و امام (هر کسی را
بکشد این حقّ با آن برابری دارد جز آن جا که پیامبر یا امامی را بکشد). «بلی و انه هذا یفی بدماء اهل الارض کلهم من الاوّلین والاخرین سوی الانبیاء و الائمة ان قتلوا».
امامعلیه السلام سپس به قاتل گفت: ثواب تعلیم خود را با من معامله میکنی؟ و من «دیه» را میپردازم و ثواب تو از آن من باشد، او پاسخ داد: «یابن رسول اللَّه! انا محتاج الیها و انت مستغن عنهما فان ذنوبی عظیمة...».
ای فرزند رسول خدا! من محتاج به دیه هستم و تو از ثواب و دیه بینیازی، به راستی که گناهان من بزرگ هستند.
امامعلیه السلام رو به ولیّ مقتول کرد و گفت: او معلّم توست، احسان او نسبت به شکنجهای که از قتل پدرت به تو رسیده، نه تنها بالاتر است، بلکه هزاران برابر «حج» است و اگر از او درگذری، در حقّ شما دو تن حدیثی در فضل و برتری علم و عالم و معلم از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکنم که بهتر از دنیا و آنچه در آن است میباشد و اگر او را مورد عفو قرار ندهی، آن حدیث را فقط برای او میگویم و آن ثواب تنها از آن او خواهد بود. در این هنگام ولی دم گفت: من او را بخشیدم و از امام تقاضا کرد تا آن حدیث را برای آن دو نقل کند.(1)
الف) همانگونه که دانش در نگاه اسلام دارای اهمیّت ویژهای است منادیان دانش یعنی معلمان نیز دارای اهمیّت ویژهاند.
ب) معلّم اختصاص به مسلم دینی ندارد هرکس دانش مورد استفاده مؤمنان را در میان مؤمنان ترویج کند او مورد احترام ویژه است.
ج) معلم پدر است باید با چشم دیگری به او نگریست.
د) معلم، در زندگی آدمی جایگاه خاصی دارند که به قول شاعر معاصر:
پدر است آن که دانشت بخشد
مادر استی اگر ز نسوان است
1) 459. بحارالانوار، ج 2، ص 12 - 13.
از منظر اسلام علم و دانش اهمیت ویژهای دارد و این اهمیت را در کلام پیشوایان ما از جمله امام باقرعلیه السلام میتوان به نظاره نشست، آنجا که فرمود: «عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد».
دانشمندی که از دانش او استفاده میشود، برتر است از هفتاد هزار عابد.(1)
در این رابطه هر علمی که در خدمت به همنوع باشد، ارزش خود را در نگاه دین دارد و سخن معروف رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمود: «العلم علمان علم الادیان و علم الابدان»؛
علم بر دو نوع است علم دینی و علم پزشکی.(2)
تمام علوم و دانشهای مربوط به زندگی را (علم الابدان) شامل میشود. چنانکه در بیانی دیگر فرمود: «طالب العلم حبیب اللَّه».(3)
طلب کننده علم مورد محبت خداست.
و نیز کلام آن حضرت که: «اطلبوا العلم و لو بالصیین»؛(4)
در جستجوی علم باشید اگرچه در چین باشد.
گویای تعمیم علوم مورد نظر آن حضرت است و از اهتمام به علم درنگاه دین، آن است که تنها از راه علم است که انسان به «مقام قرب» دست مییابد. و در این رابطه به ذکر چند حدیث میپردازیم:
رضی الدین طبرسیرحمه الله (پسر طبرسی صاحب مجمعالبیان) در «مشکاةالانوار» این حدیث را نقل میکند که امیرمؤمنان به یکی از مؤمنان فرمود: ای مؤمن! علم و ادب (حکمت نظری و حکمت علمی) قیمت جان توست و هرچه این دو را بیشتر به دست آوری، بر قیمت و ارزش خود میافزایی و در این باره باید توجه داشته باشی که علم تو را با خدایت آشنا
میسازد، ولی تو را به بندگی شایسته در پیشگاه حق موفق میدارد و نیز در پرتو ادب است که تو به بندگی بایسته دست مییابی و از این راه به «ولایت و تقرب به خدا» نایل میآیی. آری! انسان از راه علم و دانش (دانش نظری) به معرفت و خداشناسی دست مییابد و از طریق ادب، (دانش عملی) به بندگی شایسته خدا همت میگمارد.
از ابی درداء نقل شده که از پیغمبر میشنیدم که میفرمود: به راستی که خداوند عزّ وجلّ روز قیامت علما را جمع میکند و به آنها میگوید: من نور و حکمت خود را در سینههای شما قرار ندادم مگر اینکه خیر دنیا و آخرت را برای شما میخواهم بروید! در حقیقت آنچه که از شما بود بخشیدم.(1)
پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوذر کسی که برای به دست آوردن بابی از علم از خانهاش بیرون رود، خداوند عزّوجل برای هر قدمی که بر میدارد ثواب پیغمبری از پیغمبران را برای او مینویسد و برای هر حرفی که میشنود یا مینویسد، شهری در بهشت به او عطا میکند. خداوند و فرشتگان او و پیغمبران، طالب علم را دوست دارند، علم را جز انسان سعادتمند کسی دوست ندارد، پس خوشا به حال طالب علم در روز قیامت، و کسی که
1) 465. علل الشرایع، ج 3؛ النوادر، ص 468، ح 38.
برای به دست آوردن بابی از علم از خانهاش بیرون رود، خداوند برای هر قدمی که بر میدارد ثواب شهیدی از شهدای بدر را برای او مینویسد، طالب علم دوست خداست، و کسی که علم را دوست بدارد، بهشت برای او لازم است و صبح و شب داخل در رضای خدا میباشد و از دنیا نمیرود تا اینکه از حوض کوثر بنوشد و از میوه بهشت بخورد. در بهشت رفیق و همنشین حضرت خضرعلیه السلام میباشد، و این ثوابها همه تحت این آیه است که خداوند فرمود: خداوند کسانی را که ایمان آوردند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی میبخشد.
در رهنمودی دیگر از امیرمؤمنانعلیه السلام برای عالمان وارسته آمده است: «اسکت واستر تسلم و ما احسن العلم یزیّنه العمل و ما احسن العمل یزیّنه الرفق»؛
به سکوت حکیمانه، و پرده پوشی حکیمانه بپرداز، تا سالم بمانی و چه نیکو است علمی که با عمل تزیین یابد و چه نیکو است عملی که به رفق و نرمخویی آراسته گردد.(1)
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ».
«و لا تظنوا ان هذا مخصوص فی المعرکة فان للعارف بکل نفس درجة ألف شهید و فی الخبر: ان الشهید یتمنی فی الاخرة أن یرد الی الدنیا لیقل مرة اخری لعظم ما یراه من ثواب الشهادة، و ان الشهداء یتمنون أن یکونوا علماء لما یرون من علوّ درجة العلماء».
«حدیقة العارفین.
عن مولانا امیرالمؤمنین قال بینما انا جالس فی مسجد النبی اذ دخل ابوذر فقال یا رسول اللَّه! جنازة العابد احبّ الیک ام مجلس التعلّم قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یا اباذر الجلوس
ساعة عند مذاکرة العلم احبّ الی اللَّه تعالی من قیام الف لیلة یصلی فی کل لیلة الف رکعة والجلوس ساعة عند مذاکرة العلم احبّ الی اللَّه تعالی من الف غزوة و قرائة القرآن کله. قال: یا رسول اللَّه مذاکرة العلم خیر من قرائة القرآن کله؟ فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یا اباذر الجلوس عند مذاکرة العلم احبّ إلی اللَّه تعالی من قرائة القرآن کله اثنا عشر الف مرة علیکم بمذاکرة العلم فإن بالعلم تعرفون الحلال من الحرام. یا اباذر ألجلوس ساعة عند مذاکرة العلم خیر لک من عبادة سنة صیام نهارها و قیام لیلها»؛
امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: در مسجد در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بودیم که ابوذررحمه الله داخل شد و از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: ای پیامبر خداصلی الله علیه وآله شرکت در تشییع جنازه افضل است یا شرکت در جلسه علمی؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوذر، ساعتی را در مذاکره علمی سپری کردن، افضل است، محبوبتر است در پیشگاه خدا از هزاران شبی را که در نماز بگذرد، شبی که هزار رکعت در آن نماز خوانده شود. و افزود: ساعتی را در مذاکره علمی گذراندن محبوبتر است در پیشگاه خداوند از شرکت در هزار بار جهاد در راه خدا و هزار بار مجموع قرآن را تلاوت کردن. در این هنگام ابوذررحمه الله با کمال تعجّب پرسید: ای پیامبرصلی الله علیه وآله! مذاکره علمی برتر است از قرائت همه قرآن؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: مذاکره علمی محبوبتر است از قرائت کل قرآن در دوازده هزار بار (مرتبه) و افزود: بر شما باد به مذاکره علمی از طریق آن علم حلال و حرام الهی، شناخته میشود و ای ابوذر ساعتی را در مذاکره علمی سرکردن بهتر است از یکسال عبادت، یکسالی که روزهای آن در روزه و شبهایش در نماز بگذرد.(1)
سعادت واقعی کامل در علم و سعادت ناقص در زهد است و عبادت بدون علم و زهد جز خستگی جسم ثمری ندارد.(2)
فخر رازی در تفسیر سوره کوثر مینویسد: مراد از کوثر، عبارت است از علمای امت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و به جانم سوگند که خیر کثیر اینها میباشند. زیرا اینان همانند انبیای
بنی اسرائیلاند و اینان احیاگر یاد و خط فکری و اعتقادی رسول خداصلی الله علیه وآله و مبلّغ و ناشر آثار او هستند.(1)
غزالیرحمه الله در «احیاء العلوم»، در باب فضیلت علم یاد آور میشود که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: در روز قیامت به عابدان ندا میرسد که وارد بهشت شوید، پس از آن به مجاهدان ندا میرسد که داخل گردید، در این هنگام علما بانگ بر میدارند که خدا یا اینان در پرتو هدایتهای ما به این مقام رسیدهاند. چرا به ما ندای ورود، داده نمیشود؟ ندا میرسد که «انتم عندی کبعض ملائکتی» شما در نزد من جای دارید، بسان برخی از ملائک مقرب میباشید و سپس به علما خطاب میرسد که شفاعت کنید و آنان به شفاعت میپردازند و سپس وارد بهشت میگردند.(2)
علّامه نیشابوریرحمه الله در کتاب غرائب القرآن ذیل آیه: «وَعَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا»(3)مینویسد: اگر در عرصه هستی از علم، اعظم واجل، وجود داشت خدا آن را به آدم میبخشید و سپس حدیثی را نقل میکند: «عن النبی قال: ان اللَّه خلق آدم فتجلّی فیه فبالتجلی علیه التخلق باخلاقه والانصاف بصفاته و هذا هو السر الخلاقة بالخفیفة انما الافضلیة بالعلم لان الطاعة من صفات الخلق والعلم من صفات الخالق».
فیلسوف معروف صدر المتألهین شیرازیرحمه الله ذیل آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ».(4)این حدیث را نقل میکند: «ان الشهید یتمنی فی الاخرة ان یرد الی الدنیا لیقل مرة اخری لعظم ما یراه من ثواب الشهادة، و ان الشهداء یتمنون أن یکونوا علماء لما یرون من علوّ درجة العلماء».
علّامه طبرسیرحمه الله رؤیای خود را نقل میکند - موسای کلیمعلیه السلام
1) 470. تفسیر کبیر، ج 32، ص 124؛ القول الابع الکوثر علماء امته و هو لعمری الخیر الکثیر لانهم کانبیاء بنی اسرائیل و هم یحیون ذکر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و ینشرون آثار دینه و اعلام شرعه و وجه التشبیه ان الانبیاء کانوا متفقین علی اصول معرفة اللَّه مختلفین فی الشریعة و رحمة علی الخلق لیصل کل واحد الی ما هو صلاحه کذا علماء امته متفقون باسرهم علی اصول شرعه مختلفون فی فروع الشریعة، رحمة علی الخلق.
2) 471. و قال صلی اللَّه علیه و سلم «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث: علم ینتفع به {احیاء العلوم، ج 1، ص 11}.
3) 472. سوره بقره، آیه 31.
4) 473. آل عمران، آیه 169.
در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله و این سؤال را پیش کشید که علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل - در میان بنی اسرائیل انبیاء بزرگی ظهور کردند (دو تن از پنج تن اولوا العزم، از این طایفهاند) و سپس افزود: امت شما چند فرقهاند. علماء کدامیک از این فرقهها مورد نظر شماست - در همین هنگام من وارد شدم - آن حضرت به من اشارهای کرد و فرمود: «هذا منهم...» موسیعلیه السلام با من باب گفتگو را باز کرد - به من گفت چرا کلام خود را طولانی کردی - گفتم: شما چرا کلام خود را در پاسخ خدا طولانی کردی؟ «وَما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یامُوسَی * قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها وَأَهُشُّ بِها عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیها مَارِبُ أُخْرَی».(1)
برای اینکه شما خوانندگان عزیز به مقام و موقعیت معلم بیشتر واقف شوید، در اینجا ذکر چند داستان و خاطره را مناسب میدانم، توجه کنید:
در یکی از مکتوبات نویسنده تفسیر «مجمع البیان» آمده است: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را در عالم رؤیا زیارت کردم، در حالی که حضرت موسی کلیمعلیه السلام در محضر آن حضرت بود، موسی کلیمعلیه السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرسید: شما فرمودی: «علمای امت من مانند پیامبران بنیاسرائیل میباشند» چگونه علمای امت شما مثل انبیای بنیاسرائیلاند، در حالی که جایگاه انبیا، در پیشگاه خدا و علوم آنان بسیار بالاتر است. [وی سپس افزود: ]امت شما چند فرقهاند، علمای کدام فرقه همچون پیامبران بنی اسرائیلاند؟
در همین هنگام بود که من وارد محفل آنان گشتم، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به من اشاره کرد و فرمود: این، یکی از آنان است. موسی کلیم با من باب گفتگو را باز کرد، سؤالهایی کرد، پاسخ دادم، در موردی گفت: فلان کلام تو پاسخ ما بود، چرا اطاله کلام دادی؟ گفتم: خداوند متعال به شما فرمود: «وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی».
و آن چیست در دست راست تو، ای موسی!(2)
شماپاسخدادی:«هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها وَأَهُشُّ بِها عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیها مَارِبُ أُخْرَی»؛
این عصای من است. بر آن تکیه میکنم و برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو میریزم، و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.
چرا پاسخ خود را طولانی کردی، همان جمله اوّل کافی بود. موسیعلیه السلام گفت: آری سخن
شایستهای گفتی و سپس مرا مورد لطف و رحمت قرار داد.(1)
آری، عظمت عالم ربانی در پیشگاه خدا را از همین رؤیا نیز میتوان به دست آورد.
دانشمند بزرگ مرحوم سیّد محمّد باقر موسوی همدانیرحمه الله، یکی از مترجمان تفسیر المیزان میگوید: آیت اللَّه حائری - آقازاده مرحوم آیت اللَّه شیخ عبدالکریم حائری یزدیرحمه الله - روزی به من فرمود: علّامه طباطباییرحمه الله خاطره دلنشینی دارند و سپس خاطره او را برایم نقل کردند، من بهتر دیدم که به قم بروم و از خود علامه بشنوم.
من در قم روزی به ایشان عرض کردم: آقای حائری جریانی را از شما نقل کردند و من خواستم از شما بشنوم و در کتابم نقل کنم. فرمود: کدام جریان؟ عرض کردم: جریان شاه حسین ولی. فرمود: بله، من در نجف که بودم، هزینه زندگیام از تبریز میرسید. دو سه ماه تأخیر افتاد و هرچه پس انداز داشتم خرج کردم و کارم به استیصال کشید. روزی در منزل نشسته بودم و کتابم روی میز بود. مطالب هم خیلی عمیق و حساس بود. دقیق شده بودم در درک این مطلب. ناگهان فکر رزق و روزی و مخارج زندگی افکار مرا پاره کرد و با خود گفتم: تاکی میتوانی بدون پول زندگی کنی؟
عبارت مرحوم علامهرحمه الله این بود که فرمود: به محض اینکه مطلب علمی کنار رفت و این فکر به نظرم رسید، شنیدم که کسی محکم درِ خانه را میکوبد. رفتم در را باز کردم و با مردی رو به رو شدم که دارای محاسن حنایی و قد بلند و دستاری به سر بسته بود که نه شبیه علامه بود و نه شبیه مولوی. دستار خاصی بود با فرم مخصوص. به محض اینکه در باز شد، ایشان به من سلام کرد و گفت: سلام علیکم. گفتم: علیکم السلام. گفت: من شاه حسین ولی هستم. خدای تبارک و تعالی میفرماید: در این هجده سال چه موقع تو را گرسنه گذاشتیم که درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افتادی. خداحافظشما! گفتم: خداحافظ شما. در را بستم و آمدم پشت میز. آن وقت تازه سرم را از روی دست برداشتم. در نتیجه سه سؤال برای من پیش آمد. یکی اینکه آیا من با پاهایم رفتم نزدیک در و برگشتم؟ اگر این جور بود، پس چرا الآن سرم را از روی دستم برداشتم؟ و یا خواب بودم؟ ولی اطمینان داشتم که خواب نبودم. بیدار بودم، معلوم شد که یک حالت کشفی برای من رخ داده بود.
1) 476. ریاض العلماء، ج 4، ص 358.
سؤال دوم اینکه آیا این آقا گفته بود: «شیخ حسین ولی» یا «شاه حسین ولی»؟ شیخ به نظرم نمیآمد، شاه هم به قیافهاش نمیخورد. این قضیه برای من بدون جواب ماند، تا اینکه سالی که به تبریز رفتم و بر حسب عادت نجفم، که قبل از اذان صبح به حرم مشرف میشدم. به تهجد و نماز صبح و تلاوت قرآن و سپس قدم زدن در بیرون شهر نجف، در تبریز هم همین عادت را عملی کردم و میرفتم بیرون شهر تبریز، در قبرستانها. روزی قبری را دیدم که از نظر مشخصات ظاهریاش پیدا بود قبر مرد متشخصی است. سنگ قبرش را که خواندم، دیدم نوشته است: «قبر مرحوم مغفور، فلان و فلان الشاه حسین الولی» و تاریخ وفاتش سیصدسالقبلازآنروزیبود کهبه درخانهماآمد.فهمیدم اسمش همان شاه حسین ولی است.
سؤال سومی که برایم پیش آمد، این بود که ایشان از خدای تبارک و تعالی پیغام آورده بود که در این هجده سال، چه موقع تو را گرسنه گذاشتیم. مبدأ آن هجده سال چه موقع است؟ زمانی که شروع به تحصیل علوم دینی کردم که بیست و پنج سال است. زمانی که به نجف آمدم، که ده سال است. پس این هجده سال، مبدأش کجاست؟ دقیقاً حساب کردم، دیدم که آخرین روزهای هجدهمین سالی است که من معمم شدم و به لباس خدمتگزاری دین در آمدم.(1)
این داستان را استاد موسوی همدانیرحمه الله در صفحات آخر کتابش و در بحث برزخ آورده است و همچنین در ترجمه المیزان و در پایان روایتی آیات 153 - 157 سوره بقره ذکر نموده و در خاتمه آن افزوده است.
شرایط پذیرش شاگرد
«از تمام قسمتهای ایران برای استفاده از درس ملا صدرا به شیراز میرفتند و استاد، شاگرد را نمیپذیرفت، مگر اینکه شاگرد چهار شرط را بپذیرد و به آن عمل کند:
اوّل: اینکه درصدد تحصیل مال نباشد، مگر به اندازه معاش.
دوم: اینکه در صدد تحصیل مقام نباشد.
سوم: اینکه معصیت نکند.
چهارم: اینکه تقلید نکند. (دارای رتبه اجتهاد باشد)
ملاصدرا میگفت: محال است کسی که در صدد تحصیل مال میباشد، بتواند تحصیل علم کند؛ زیرا تحصیل مال دنیا و تحصیل علم، دو عمل متخالف است که با هم قرین نمیشود...».(2)
در کتاب ریحانة الادب، در مورد منزلت معنوی ملاهادی سبزواریرحمه الله آمده است که وقتی ناصرالدین شاه وارد شهر سبزوار شد، همه به دیدار او رفتند، فقط مرحوم ملا هادیرحمه الله - که از علمای برجسته بود - به ملاقات شاه نرفت. ناصرالدین شاه از احوال ملاهادیرحمه الله پرسید؟
گفتند: ایشان به جایی نمیرود. شاه گفت: ما به زیارت او میرویم. به همین خاطر، از مرحوم ملاهادیرحمه الله وقت ملاقات گرفت. هنگامه ظهر شاه به اتفاق یک نفر به منزل آن عالم بزرگوار رفت. شاه از آن عالم خواست که اگر چیزی میخواهد بگوید تا او به عنوان شکرانه نعمت سلطنت، حاجت ملاهادیرحمه الله را برآورده نماید.
مرحوم ملاهادی سبزواریرحمه الله گفت: من به چیزی نیاز ندارم. شاه هرچه اصرار کرد، اثر نبخشید تا این که گفت: حضرت آقا! شنیدهام شما زمینی دارید که زراعت میکنید، اجازه بدهید بگویم از شما مالیات نگیرند.
ملاهادیرحمه الله در پاسخ فرمود: هرگز قبول نمیکنم. [به دو دلیل 1 - چون اگر مالیات را از من نگیرند، بودجه دولت کسر خواهد آمد و برای جبران آن، بر دیگران اضافه خواهید نمود. 2 - علاوه بر این، من هم سهمی در اداره مملکت دارم که باید انجام بدهم.
شاه گفت: پس دستور بدهید ناهار بیاورند. مرحوم ملا هادی سبزواری صدا زد: ناهار را بیاورید. فوراً یک طبق غذای ساده آوردند، چند عدد نان و مقداری ماست و نمک و دوغ و چند عدد قاشق. آن عالم بزرگوار بعد از آماده شدن غذا یک عدد نان را برداشت و بوسید و شکر خدا را انجام داد و کاسهای از دوغ را به نزد خود آورد، نان را خورد کرد و در میان دوغ ریخت تا نرم شود و میل کند. آنگاه مقداری از آن غذا را نزد شاه گذاشت و فرمود: بخورید، حلال است و از زراعت زمین خودم میباشد.
شاه گفت: یک لقمه از آن را خوردم، چنان سفت بود که از توان من خارج بود. باقی نان را
به پیشخدمت خود دادم که ببریم منزل تا هرگاه مریض شدم، در آب حل کرده، به قصد شفا بخورم.
یکی دیگر از این عالمان ربّانی که در پرتو نور علم، دیده بصیرت پیدا کردهاند، زید بن ثابترحمه الله است. گویند که زید بن ثابترحمه الله - که از یاران پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله بود - بر جنازهای نماز خواند. سپس مرکب او را آوردند تا سوار شود. ابن عباسرحمه الله رکاب استر را گرفت تا زیدرحمه الله سوار شود. گفت: «ای پسر عموی رسول خداصلی الله علیه وآله! چنین مکن». ابن عباسرحمه الله گفت: «به ما امر شد که به علما و دانشمندان تواضع کنیم». پس زیدرحمه الله دست ابن عباسرحمه الله را بوسید و آنگاه گفت: «به ما هم دستور دادهاند که به اهل بیت پیغمبرصلی الله علیه وآله تواضع کنیم».(1)
محمّد حسین نجفیرحمه الله معروف به صاحب جواهر یکی از رجال نامدار جهان تشیع است.
در زمان فقیه بیبدیل جهان اسلام معروف به صاحب جواهر عنصر مشکوکی به نام سیّد کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسایی که در کسوت روحانیّت اسلام بود مذهب و مرام فاسد و منحرفی داشت، در کربلا به گمراه کردن مردم عوام میپرداخت و برای خود مریدانی جمع کرد و بنای تخریب مذهب جعفری را گذاشت. مرحوم صاحب جواهر به جهت وظیفه و رسالت دینی با زحمات فراوانی در قلع و قمع آنان کوشید؛ ولی سودی نداشت؛ چون سیّد کاظم، افزون بر مریدان زیاد با دولت عثمانی هم رفاقت داشت و از حمایت آنان نیز بهرهمند بود و به همین سبب به آزار صاحب جواهر و اهانت وی میپرداخت.
روزی سیّد کاظم وارد نجف شد و شخصی را نزد مرحوم صاحب جواهررحمه الله فرستاد و گفت: اگر حرفهای مرا قبول نداری و کافرم میخوانی، بیا با هم مباهله کنیم تا حق از باطل روشن شود. او پیشنهاد داد تا هر دو با هم خود را از بالای مناره صحن امام علیعلیه السلام بر زمین بیندازیم تا هر کدام سالم ماند، حقانیت او و بطلان دیگری ثابت شود.
صاحب جواهر در پاسخ گفت: شما خود را از مناره بینداز. اگر سالم ماندی، اوّل کسی که به شما ایمان میآورد، من هستم و اگر نه، ماده نزاع قطع خواهد شد. به دنبال آن، مردم سیّد منحرف را مسخره کردند و او نجف را ترک کرد و به کربلا برگشت و آن جا به اصحاب خود
1) 479. مردان علم در میدان عمل، ص 97.
میگفت من صاحب جواهررحمه الله را به مباهله دعوت کردم؛ ولی او نپذیرفت.
الف) علم، نور حیات است. بدیهی است که زندگی بدون آن ارزشی ندارد.
ب) علم اعم از علم مربوط به عقاید و اخلاق، و علم مربوط به حفظ الصحة یا علم مربوط به سایر شئونات زندگی، دارای اهمیّت ویژهای است.
ج) تحقیر عالم، تحقیر علم است و تحقیر خلیفگان الهی و تحقیر خلیفگان الهی تحقیر خدا است پس باید عالم و متعلم را گرامی داشت.
د) جایگاه عالمان ربّانی در بارگاه الهی بسیار رفیع و بلند است.
ه) علم جویی، عبادت است لذا در باب عبادت مستحبی وقتی مورد توجّه قرار گیرد پاداشی معادل [گاهی برتر از خود] عبادت مستحبی دارد.
و) راز خلافت آدم به علم است.
علامه نیشابوریرحمه الله در غرائب القرآن ذیل آیه: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمآءَ کُلَّها» مینویسد: اگر در عرصه هستی از «علم»، چیز برتر، وجود داشت خدا آن را برای آدم اظهار مینمود و تعلیم علم به او نشان اشرف بودن آن بر سایرین است. [لو کان فی امکان شیء اشرف من العلم لاظهره وی سپس از رسول خداصلی الله علیه وآله راز خلافت آدم را بازگو کرده مینویسد: «عن النبیصلی الله علیه وآله قال: ان اللَّه خلق آدم فتجلی فیه فبالتجلی علمه التخلّق باخلاقه و الاتصاف بصفاته و هذا هو السر الخلافة بالتحقیقه... انما الافضلیة بالعلم لان الطاعة من صفات الخلق والعلم من صفات الخالق» خدا از راه علم، در آدمی تجلی نمود و از راه این تجلّی، آدم متخلق به اخلاق الهی گشت و پس از آن، لیاقت خلیفه خدا شدن را پیدا کرد پس افضلیّت آدمی به علم است و طاعت از صفات خلق (مخلوق) است لکن، علم از صفات خالق است.
عشق به اهل بیتعلیهم السلام یکی از عوامل ارتقای درجه انسان به مقام قرب الهی است، چنانکه موجب پذیرش حسنات انسانها است و در این باره عشق به امیرمؤمنانعلیه السلام همواره مورد تأکید رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است.
«قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: إنّ اللَّه أمرنی بحبّ اربعة، قالوا: و من هم یا رسول اللَّه؟ قال: علیّ بن ابی طالب، ثم سکت: ثم قال: إنّ اللَّه امرنی بحبّ اربعة، قالوا: و من هم یا رسول اللَّه؟ قال: علی بن ابی طالب، ثم سکت، ثم قال: إن اللَّه امرنی بحب اربعه، قالوا: و من هم یا رسول اللَّه؟ قال: علی بن ابی طالب والمقداد بن الأسود و ابوذر الغفاری و سلمان الفارسی».(1)
در حدیث آمده است: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: پروردگار متعال مرا به عشق و دوستی چهار تن امر کرد. یاران گفتند: آنان چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: علی بن ابی طالبعلیه السلام و سپس سکوت کرد و پس از آن فرمود: خدا مرا به دوستی چهار تن امر کرد، این بار نیز یاران پرسیدند: آن چهار تن چه کسانی هستند؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: علی بن ابی طالبعلیه السلام و سکوت نمود. سپس فرمود: خدا مرا به دوستی چهار تن امر کرد. این بار نیز یاران پرسیدند: آن چهار تن چه کسانی هستند؟ پیامبرصلی الله علیه وآله پاسخ داد: 1 - علی بن ابی طالبعلیه السلام، 2 - مقداد بن اسود، 3 - ابوذر غفاری، 4 - سلمان فارسی.(2)
اشاره شد که یکی از مسائل اساسی پس از مرگ، مسأله سؤال قبر و بازجویی اوّلیه، به وسیله دو تن از ملایک الهی، به نام نکیر و منکر است و این مسأله برای همه انسانها حتمی است، جز برای دو گروه که عبارتند از: 1. کسانی که دارای حب و عشق به آل محمّدصلی الله علیه وسلم باشند. 2. کسانی که از دشمنان آل محمّدصلی الله علیه وسلم باشند.
زمخشریرحمه الله مفسر معروف اسلامی در «تفسیر کشاف(3)» این حدیث را نقل میکند:
«قال رسول اللَّه من مات علی حبّ آل محمّد فقد مات شهیدا الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفورا له الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائبا الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمنا مستکمل الایمان الا و من مات علی حبّ آل محمّد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر الا و من مات علی حبّ آل محمّد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی البیت زوجها الا و من مات علی حب آل محمد فتح اللَّه فی قبره بابین الی
الجنة الا و من مات علی حب آل محمد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللَّه الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة».
کسی که با دوستی آل محمّدصلی الله علیه وآله بمیرد شهید مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، آمرزیده مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّدعلیهم السلام جان بسپارد با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد فرشته مرگ، سپس منکر و نکیر وی را به بهشت بشارت میدهند.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّدعلیهم السلام از جهان رخت بربندد، همچون عروسی که به خانه شوهر برند، با جلال و شکوه و احترام وارد بهشت میگردد.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمدعلیهم السلام از دنیا برود، دو در از قبرش به سوی بهشت گشوده میشود.
آگاه باشید! کسی که با محبّت و دوستی آل محمّدعلیهم السلام جهان را وداع گوید، خداوند قبرش را از زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد.
آگاه باشید! کسی که با محبّت و دوستی آل محمّدعلیهم السلام جان دهد، طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، روز قیامت در حالی که بر پیشانیش نوشته شده: «از رحمت خداوند محروم است» وارد محشر میشود.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، کافر مرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّدعلیهم السلام بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.(1)
1) 483. الکشاف، ج 3، ص 82.
منظور از عشق به اهل بیتعلیهم السلام که مورد توجّه حدیث نبوی فوق قرار دارد، عشق راستین و عاشق واقعی است. عاشق حقیقی کسی است که واقعاً در عمل، تابع و پیرو معشوق خویش باشد، که از همین راه میتوان عاشق نما را از عاشق باز شناخت.
هنگامی که ابو حنیفه عصایی را در دست امام صادقعلیه السلام دید، سؤال کرد: چرا عصا به دست داری؟ امامعلیه السلام فرمود: چون عصای رسول خداصلی الله علیه وآله است، خواستم با آن تبرک جسته باشم، او فوراً آماده شد تا آن را بوسه دهد. امامعلیه السلام آستین خود را بالا برد و فرمود: این دست را ببوس که از پوست و گوشت رسول خداصلی الله علیه وآله است، تو این دست را بوسه ندادی و میخواهی عصا را بوسه بدهی. او در این هنگام میخواست دست امامعلیه السلام را بوسه دهد که امام آستین خود را پایین آورد(1)و از او فاصله گرفت و به او فهماند که عشق تو به رسول خداصلی الله علیه وآله عشق راستین نیست وگرنه به اهلبیت او کم لطفی روا نمیداشتی.
شرط برخوردار شدن از عبادت، یعنی دستیابی به پاداش عبادت برای دشمنان علیعلیه السلام میسر نیست.
«عن جابر کان رسول اللَّه بعرفات و علیّ تجاهه فاومی الی و الی علیّ فاتینا النبی و هو یقول: ادن یا علی فدنا منه علی - فقال: ضع خمسک فی خمسی یعنی کفک فی کفی. یا علی خلقت أنا و أنت من شجرة انا اصلها و أنت فرعها والحسن والحسین اغصانها فمن تعلق بغصن منها دخل الجنة.
یا علی لوان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی یکونوا کالأوتار ثم ابغضوک لاکبهم اللَّه فی النار».(2)
جابر بن عبداللَّه انصاریرحمه الله میگوید: در عرفات من و علیعلیه السلام در ناحیهای بودیم و پیامبرصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود اشارهای کرد تا به محضر آن حضرت حاضر شویم. وقتی که به محضر آن حضرت رسیدیم، فرمود: یا علی، به من نزدیکتر و و نزدیکتر شو و نیز فرمود:
پنج انگشت خود را به پنج انگشت من داخل کن (کف خود را در کف من بگذار) و سپس فرمود: یا علی! من و تو از یک «شجر» (از یک حقیقت) خلق شدهایم من ریشه آن و تو تنه آن و حسن و حسینعلیهما السلام شاخههای آن. بر این اساس هر کسی به هر یک از شاخههای آن نیز متصل باشد داخل بهشت میگردد و سپس فرمود: یا علی! اگر امت من آن قدر روزه بدارند تا اندامشان انحناء پیدا کند و آنقدر نماز بخوانند تا بدنشان به صورت «نی» (چوپ خشک) پدیدار گردد ولی بغض و کینه تو را به دل داشته باشند (دشمن تو باشند)، خدا آنان را در آتش جهنم در اندازد. [این همه عبادت برای آنان سودی نبخشد]
الف) عبادت، هنگامی سودمند است که با شرایط صحت همراه باشد که یکی از شرائط صحت عبادت و بندگی خدا محبّت و ولایت اهل بیتصلی الله علیه وآله است چنان که امام فرمودند: «...بشروطها و انا من شروطها».
ب) یکی از موانع پذیرفته شدن عبادت بدور بودن سینه عبادت کننده از بغض و کینه نسبت به اهل بیتصلی الله علیه وآله است که پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله رسماً ما را بدان توجّه داده.
ج) محبّت به اهل بیت باید خالصانه و واقعی باشد و گرنه سودمند نخواهد بود.
مصداق آیه «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ»(1)با سفر به سوی کعبه، در زندگی حاجی تحقق مییابد. در این سفر، زایر خانه خدا مهمان معشوق دل خویش بوده و در بزم وصال، راه جسته است. اگر مرگ و ارتحالی نیز برای او رخ دهد عرصه بزم گرمتر گشته، فاصله میان عرش سرای معشوق و افق پرواز عاشق تنگتر میشود و درب جنت معشوق به روی عاشق باز میشود که:
که در سفر حج از دنیا رفت در حالی که تلبیه گویان است، در عرصه
1) 486. ذاریات، آیه 50.
قیامت حاضر میشود. در احادیث آمده است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ مَاتَ مُحَرِّماً حَشَرَ مُلَبِّیاً فَإِنَّهُ یُبْعَثُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُلَبِّیاً».
کسی که در سفر حجّ بمیرد، روز قیامت در حالی که در ذکر «تلبیه» به سر میبرد محشور میشود.(1)
کسی که در حرم، (حرم مکّه) دفن شود مورد مرحمت خاص الهی قرار گرفته از مشکلات قیامت در امان خواهد بود.
«عَن عبداللَّهِ بْنِ هارون بنِ خَارِجَة قَالَ: سَمِعْتُ اَبَا عَبدِاللَّهِعلیه السلام یَقُولُ: مَنْ دُفِنَ فِی الْحَرَمِ اَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، قُلت:مِنْ بِرِّ النَّاسِ وَ فَاجِرِهِم؟ قَال: مِنْ بِرِّ النَّاسِ وَفَاجِرِهِم».
گرچه این حدیث از حیث محتوا قابل بررسی است لکن در مجموع اهمیت زائر خانه خدا را اثبات میکند.
در احادیث آمده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله: مَنْ مَاتَ فِی اَحَدِ الْحَرَمَیْنِ مَکَّةَ اَوِ الْمَدِینَةِ لَمْ یُعْرَضْ إِلَی الْحِسَابِ وَ مَنْ مَاتَ مُهَاجِراً إِلَی اللَّهِ حَشَرَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ اَصْحَابِ بَدْرٍ».
اگر کسی در مدینه یا مکّه بمیرد در حالی که مهاجر سوی خدا باشد، در قیامت با اصحاب بدر محشور خواهد شد.(2)
در فرمایش امام صادقعلیه السلام آمده است: «مَنْ مَاتَ فِی هَذَا الْوَجْهِ مَنْ حَاجٍّ اَوْ مُعْتَمَرٍ لَمْ یُعْرَضْ وَ لَمْ یُحَاسَبْ، وَ قِیلَ لَهُ، اَدْخُلُ الْجَنَّةَ».
کسی که در سفر حجّ یا عمره بمیرد، مورد بازجویی و حسابرسی قرار نمیگیرد. به او گفته میشود: داخل جنت شو.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اَیَّمَا مُسْلِمٍ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ حَاجّاً إِلَی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، ثُمَّ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ قَبْلَ بُلُوغِهِ اَوْجَبَ اللَّهَ لَهُ الْجَنّة».(4)
و نیز فرمودند: «مَنْ مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ، ذَاهِباً اَوْ جَائِیاً أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».
کسی که در سفر حجّ - هنگام رفت و یا بازگشت - از دنیا برود، از عذاب دردناک روز محشر در امان است.(1)
مرگ مسافر کعبه «بیمه زیارت کعبه»
زائرِ دیار دوست، جداً از زایر سایر دیارها متمایز است که پاداش موت او در این عرصه، نیز از سایر پاداشها متمایز خواهد بود و میتوان گفت او با قدم نهادن در این راه خود را «بیمه زیارت کعبه» کرده است. یعنی اگر او از این سفر باز میگشت، یک سفر حج یا عمره در نامه اعمال او نوشته میشود. لکن چون در این سفر به «لقاء اللَّه» پیوست و به «ابدیت پیوست» تا «ابد» زایر دیار دوست، محسوب میگردد و پاداش انجام زیارت خانه خدا، همه ساله که چنین زایرانی به چنین عملی میپردازند، نام این زایر نیز در لیست زایران ثبت خواهد شد. میتوانیم بگوییم چون لحن حدیث مطلق است هر لحظهای که زایران به «زیارت خانه خدا» میپردازند، نام این زایر نیز در لیست آنان وارد خواهد شد و در این باره در سخنی از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ حاجاً أَوْ مُعْتَمِراً فَمات أجْرَی اللَّهُ لَهُ أَجْرَ الحاجِ وَالْمُعْتَمِرَ اِلی یَومِ القِیامَةِ».
هرکس به قصد انجام مناسک حج و یا عمره از خانه خارج شود و در مسیر از دنیا برود خداوند دستور میدهد تا روز قیامت همواره پاداش و ثواب انجام دهنده مناسک حج و نیز عمره را برایش ثبت کنند.(2)
زیارت خانه خدا، زیارت مسجد النبی (مدینه) و زیارت بیت المقدّس در فلسطین اهمیّت خاصی در پیشگاه الهی دارند و در اینباره اگر کسی در عرصه زیارت از دنیا برود، شهید محسوب میشود.
«قال اللَّه عزّوجلّ: من زارنی فی بیتی أو مسجد رسولی أو فی بیت المقدّس فمات مات شهیداً».
خداوند متعال (در حدیث قدسی) فرمودند: کسی که در خانهام یا در مسجد پیغمبرم یا در بیت المقدّس مرا زیارت کند، سپس بمیرد، شهید مرده است.(3)
الف) زیارت خانه خدا جایگاه و اهمیّت خاصی در فرهنگ اسلامی دارد.
ب) زیارت خانه خدا اعم از حجّ و عمره، به نوبه خود جداً حیاتآور و نشاطآفرین است به قول امام باقرعلیه السلام: «الحج تسکین القلوب».
زیارت خانه خدا مایه آرامش و نشاط دل هاست.
ج) کسی که در سفر دیدار خانه خدا بمیرد در قیامت در حالی که تلبیه میگوید در محشر حضور مییابد و همچنین شهید محسوب میشود.
عقبهها
گردنههای صعبالعبور و راههای دشوار و نفسگیر و صعب العبور کوهها و دامنهها را «عقبه» گویند که جمع آن عقبات است. عبور از عقبه، یا عقبات برای افراد ورزیده و چابک دشوار نیست، حتی برای بعضی از این افراد تفریح و نشاط روح نیز به حساب میآید. در این باره تذّکر چند نکته لازم است:
در واقع انجام هر یک از اعمال عبادی و فرایض، برای بعضی جداً دشوار و برای بعضی نیز یک تفریح روحی است. اهل نظر عقبهها را عبارت میدانند از عبادات و اعمال و تکالیف.(1)
در قرآن واژه عقبه به چشم میخورد. بعضی از صاحب نظران میگویند: منظور از عقبهها در قرآن عبارتاند از مراکزی در محشر که به نام هریک از عبادتها نام گذاری شده است.(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمود: «إنّ امامکم عقبة کؤود و منازل مهولة لابد لکم من العمر علیها والوقوف فیها فاما برحمة من اللَّه نجوتم و اما بهلکة لیس بعدها انجبار».
گردنههای سخت و دشوار و سر منزلهای خوفناک در پیش دارید و باید در آنها فرود آیید و در آنجا توقّف کنید، پس یا به واسطه رحمت خدا نجات پیدا میکنید و یا اینکه به هلاکت میرسید که بعد از آن جای جبران کردن نیست.(3)
در قرآن میخوانیم: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَةٍ».(1)
علامه مجلسیرحمه الله در بحارالانوار مینویسد: «فسمی سبحانه الاعمال التی کلفها العبد عقبات تشبیهاً بالعقبات والجبال لما یلحق الانسان فی ادائها من المشاق کما یلحقه فی صعود العقبات».
خداوند اعمالی را که بنده را به آنها تکلیف نموده گردنهها نامیده این تشبیه به خاطر ایناست که مشقتها و مشکلاتی بر انسان عارض میشود همان طوری که در صعود و بالا رفتن به گردنهها آن مشکلات به انسان عارض میشود.(2)(3)
عقبه نماز، عقبه روزه، عقبه حج، عقبه زکات، عقبه حفظ احترام مؤمن، عقبه صله ارحام، عقبه و... بعضی از همه عقبهها به سرعت عبور میکنند، بعضی در کنار هر عقبهای سالها، بلکه هزاران سال حبساند. بعضی از کنار بعضی از عقبهها عبور میکنند، یعنی از عهده پاسخگویی بر میآیند، ولی در کنار بعضی دیگر از عقبهها دشواری دارند.
گرچه بعضی از اهل نظر [گروه حشویه معتقدند که در آخرت منطقه کوهستانی و صعب العبور و گردنهها در سر راه واردین به محشر وجود دارد و توانمندان عبور از آن، کسانی هستند که در زندگی دنیوی به تکالیف و وظایف خود به گونهای شایسته و بایسته جامه عمل پوشاندهاند.(4)
کسانی که وارد جهنم میشوند مختلفاند، اما اوّلین کسان عبارتند از:
پادشاه بیعدالت.
سرمایهدار بخیل.
فقیر متکبر.(1)
بخیل گناهکار (سختگیر مالی درباره خانواده خود)
«و عنهصلی الله علیه وآله انه قال اوّل من یدخل النار امیر مسلط لم یعدل و ذو ثروة من المال لا یعطی حقه و مقتّر فاجر».(2)
«و روی ان اللَّه تعالی قال لموسیعلیه السلام من مات تائباً من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصراً علیها فهو اوّل من یدخل النار».(4)
غیبت چیست؟ درباره ماهیت غیبت سخنان فراوانی گفته شده است و از آن جمله است: بر زبان آوردن فعل یا صفت یا حالت از کسی که در نزد پروردگار حکیم، مورد نکوهش نبوده و عیب به حساب نمیآید، ولی شما آنها را به رسم تنقیص و تحقیر و پایین آوردن شخصیت او بر زبان آوری.
قال الصادقعلیه السلام الغیبة حرام علی کل مسلم مأثوم صاحبها فی کل حال و صفة الغیبة ان تذکر احدا بما لیس هو عنداللَّه عیب او تذم ما تحمده اهل العلم فیه و اما الخوض فی ذکر الغائب بما هو عنداللَّه مذموم و صاحبه فیه ملوم فلیس بغیبة و ان کره صاحبه اذا سمع به و کنت انت معافا و خالیا منه و یکون فی ذلک مبینا للحق من الباطل ببیان اللَّه تعالی و رسولهصلی الله علیه وآله و لکن علی شرط ان لا یکون للقائل بذلک مراد غیر بیان الحق و الباطل فی دین اللَّه عز و جل و اما اذا اراد به نقص المذکور بغیر ذلک المعنی فهو مأخوذ بفساد مراده و ان کان صوابا و ان اغتبت مبلغ المغتاب فاستحل منه فان لم تبلغه و لم تلحقه فاستغفر اللَّه له والغیبة تأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب اوحی اللَّه عز و جل الی موسی بن عمرانعلیه السلام المغتاب هو آخر من یدخل الجنة ان تاب و ان لم یتب فهو اوّل من یدخل النار قال اللَّه تعالی: «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ» و وجوه الغیبة تقع بذکر عیب فی الخلق و العقل و الفعل والمعاملة والمذهب والجهل و اشباهه و اصل الغیبة و متنوع بعشرة انواع شفاء غیض و مساعدة قوم و تهمة و تصدیق خبر بلا کشفه و سوء ظن و حسد و سخریه و تعجب و تبرم و تزین فان اردت الاسلام فاذکر الخالق لا المخلوق فیصیر لک مکان الغیبة عبرة و مکان الاثم ثوابا. (مصباح الشریعة، ج 1، ص 204)
قد تقدم شرح مثل هذا الکلام و خلاصة هذا القول ان الهالک فیه المفرط والمفرط اما المفرط فالغلاة و من قال بتکفیر اعیان الصحابة و نفاقهم او فسقهم و اما المفرط فمن استنقص بهعلیه السلام او ابغضه او حاربه او اضمر له غلا و لهذا کان اصحابنا اصحاب النجاة والخلاص والفوز فی هذه المسألة لانهم سلکوا طریقة مقتصدة قالوا هو افضل الخلق فی الاخرة و اعلاهم منزلة فی الجنة و افضل الخلق فی الدنیا و اکثرهم خصائص و مزایا و مناقب و کل من عاداه او حاربه او ابغضه فانه عدو للَّه سبحانه و خالد فی النار مع الکفار والمنافقین الا ان یکون ممن قد ثبتت توبته و مات علی تولیه و حبه. فاما الافاضل من المهاجرین والانصار الذین و لوا الامامة قبله فلو انه انکر امامتهم و غضب علیهم و سخط فعلهم فضلا عن ان یشهر علیهم السیف او یدعو الی نفسه لقلنا انهم من الهالکین کما لو غضب علیهم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لانه قد ثبت.(شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 220)
1) 501. الشیخ ابوالفتوح الرازی فیتفسیره، عنرسولاللَّهصلی الله علیه وآله أنه قال عرضعلیاعمال اهلالجنة والنار الی ان قال وجدت اوّل من یدخل النار ثلاثة امیر متسلط لم یعدل وصاحب مال لایعطی زکاة ماله وفقیر متکبر.{مستدرکالوسائل، ج7، ص 23}
2) 502. مستدرکالوسائل، ج 7، ص 34.
3) 503. مصباح الشریعة، قال الصادقعلیه السلام اوحی اللَّه تعالی الی موسی بن عمران علی نبینا و آلهعلیهم السلام المغتاب هو آخر من یدخل الجنة ان تاب و ان لم یتب فهو اوّل من یدخل النار قال اللَّه تعالی: «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ» و وجوه الغیبة تقع بذکر عیب فی الخلق و الخلق والعقل والفعل والعماملة والمذهب والجهل و اشباهه و اصل الغیبة یتنوع بعشرة انواع شفاء غیظ و مساعدة قوم و تهمة و تصدیق خبر بلا کشفه و سوء ظن و حسد و تسخریة و تعجب و تبرم و تزین فان اردت السلامة فاذکر الخالق لا المخلوق فیصیر لک مکان الغیبة عبرة و مکان الاثم ثوابا. {مستدرکالوسائل، ج 9، ص 117}
4) 504. مستدرک الوسائل، ج 9، ص 126؛ بحارالانوار، ج 72، ص 232.
از سوی خدا به موسای کلیمعلیه السلام وَحی رسید که کسی که بمیرد و از گناه غیبت توبه کرده باشد، آخرین کسی است که وارد بهشت میگردد، لکن اگر از گناه خود توبه نکند، اولین کسی است که داخل جهنم میشود.
عکرمة عن ابن عباس قالعلیه السلام اوّل من یدخل النار فی مظلمتی عتیق و ابن الخطاب و قرأ الآیة و روی أنها لما نزلت دعاهما النبی و قال فیکما نزلت.
1) 505. وعن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال اوّل من یدخل النار امیر مسلط لم یعدل و دو ثروة من المال لا یعطی حق ماله و مقتر فاجر.{بحارالانوار، ج 93، ص 28}
و اوحی اللَّه الی موسیعلیه السلام من مات تائبا عن الغیبة فهو آخر من یدخل الی الجنة و من مات مصرا علیها فهو اوّل من یدخل النار. (ارشاد القلوب، ج 1، ص 116)
2) 506. و من کتاب ابن خالویه عن ابی سعید قال قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام حبک ایمان و بغضک نفاق و اوّل من یدخل الجنة محبک و اوّل من یدخل النار مبغضک و قد جعلک اللَّه اهلا لذلک فانت منی و انا منک و لا نبی بعدی. {کشف الغمه، ج 1، ص 91}
3) 507. فی الوحی القدیم مسکین ابن آدم یسره ما یضره من خلا عمله من الاخلاص لم ینفعه من عمله شیء من خالط الناس قل یقینه و فسد دینه و کثرت فتنته هلک المسرفون و نجا الموحدون هل تدرون اوّل من یدخل الجنة الفقراء الراضون هل تدرون اوّل من یدخل النار الجبارون المتکبرون هل تدرون اوّل من یخرج من النار الفسقه المحسنون. {مجموعه ورّام، ج 2، ص 115}
زن و شوهر نباید از هیچگونه ابراز مهر و قدردانی از یکدیگر دریغ ورزند و نیز باید از هرگونه اذیت و آزار یکدیگر بپرهیزند. زیرا شوهرآزاری، همانند همسرآزاری، بسیار خطرناک است است. در رهنمودی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده است:
«...من کانت له امرأة تؤذیه لم یقبل اللَّه صلاتها و لا حسنة من عملها حتّی تعینه و ترضیه و إن صامت الدهر و قامت وأعتقت الرقاب وأنفقت الأموال فی سبیل اللَّه».
همسری که شوهر خود را میآزارد، پروردگار حکیم، نماز و اعمال نیک آن زن را نمیپذیرد، مگر آنکه به کمک شوهر برخیزد و به جلب رضایت و خشنودی او همت گمارد (و در هنگامی که شوهر از او ناراضی است، عبادتش قبول نیست) گرچه روزگار خود را به روزهداری و نماز خواندن بگذراند و بندگان در راه خدا را آزاد و اموال فراوانی در راه خدا انفاق کند.
و آن حضرت افزود:
«و کانت أوّل من یرد النار».
چنین زنی، نخستین کسی است که وارد جهنم میگردد.
علّامه مجلسیرحمه الله در «بحارالانوار» در ادامه حدیث مذکور مینویسد: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در ادامه همین سخن میفرماید:
«و علی الرجل مثل ذلک الوِزر والعذاب إذا کان لها مؤذیاً».
شوهر نیز اگر همسرآزار باشد این چنین خواهد بود و عبادات و اعمال نیک او پذیرفته نیست مگر آنکه همسر خود را راضی و خشنود نماید.(1)(2)
با توجه به عوامل یاد شده، و بهرهگیری از الگوی زندگی مشترک همراه با موفقیت و کمال ائمه معصومینعلیهم السلامبه ویژه فاطمه زهراعلیها السلام و امام علیعلیه السلام زندگی موفقی را برای خود فراهم کنید.
و نیز آن حضرت فرمود:
«من صبر علی خلق امرأةٍ سیئة الخلق واحتسب فی ذلک الأجر، أعطاهاللَّه ثواب الشاکرین».
کسی که در برابر بدخُلقیِ همسرش صبر کند، پاداش شاکران را دریافت میدارد.(1)
همچنین آن حضرت میفرماید:
«من ضرب امرأته بغیر ذنبٍ فانا خصمه».
کسی که همسر خود را بدون دلیل میآزارد، من دشمن او خواهم بود.(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«أیّما امرأة باتت وزوجها علیها ساخط فی حقّ، لم یتقبل منها صلاة حتّی یرضی عنها».
زنی که به خواب رود در حالی که شوهرش از او ناراضی است، نمازش پذیرفته نیست.(3)
و کسی که در برابر بدخُلقیِ شوهر صبر میکند، پاداش همسر حضرت ایوب پیامبر را دریافت میکند.
زنی که کاری ناشایسته درباره شوهر خود انجام دهد، مورد نفرین و لعنت فرشتگان، واقع میگردد.
امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود:
«اقبلت امرأة الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقالت: یا رسول اللَّه! إنّ لی زوجاً و له علی غلظة و انی صنعت به شیئاً لاعطفه علی فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: اف لک کدرت دینک لعنتک الملائکة».
زنی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! من شوهری دارم که نسبت به من خشونت دارد و من درباره او کاری کردهام که با من مهربان شود. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: اف بر تو، دینت را تیره و مشوش کردی (که جادوگری را از دستورات دین دانستی) فرشتگان نیکرفتار و فرشتگان آسمان و زمین تو را لعنت کردند.(4)
در حدیثی دیگر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده است:
«أیُّما امْرأة آذت زوجها بلسانها لم یقبل اللَّه منه صرفا و لا عدلا و لا حسنة من عملها حتی ترضیه و ان صامت نهارها و قامت لیلها...».
هر زنی که شوهر خود را با زبانش بیازارد، خداوند توبه و کفارهای را از او نمیپذیرد و کار نیکش را قبول نمیکند تا وقتی که شوهرش را راضی کند.(1)
همچنین آن حضرت فرمود:
«من صبر علی سوء خلق امرأته اعطاه اللَّه من الاجر ما اعطاه داودعلیه السلام علی بلائه و من صبرت علی سوء خلق زوجها اعطاها مثل ثواب آسیة بنت مزاحم».
هر مردی که بدخلقی زنش را تحمل کند، خداوند به او پاداشی میدهد که به حضرت داود برای صبر بر بلا عطا فرمود و نیز زنی که بد خلقی مردی را تحمل کند، خداوند به او همانند پاداش آسیه همسر فرعون عطا میکند.
زنانی که عذاب قبر ندارند
صبر و استقامت زن در سازش با شوهرش، به ویژه در برابر غیرتورزیهای او و نیز تحمّل بدخلقیهای او و بخشیدن مهریه خود به شوهر، از اسباب دفع عذاب قبر خواهد بود.
در احادیث اسلامی آمده است:
«ثلاث من النساء یرفع اللَّه عنهن عذاب القبر و یکون محشرهن مع فاطمة بنت محمدصلی الله علیه وآله امرأة صبرت علی غیرة زوجها و امرأة صبرت علی سوء خلق زوجها و امرأة وهبت صداقها لزوجها یعطی اللَّه تعالی لکل واحدة منهن ثواب الف شهید و یکتب لکل واحد منهن عبادة سنة».
سه دسته از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت با دختر پیامبر فاطمهعلیها السلام محشور میگردند: 1. زنی که بر غیرتورزی شوهر خود صبر کند. 2. زنی که بر تندخویی شوهرش صبر کند. 3. زنی که مهریه خود را به شوهر خود ببخشد.
در ادامه همین حدیث آمده است:
البته این زن، در مقابل هر یک از این سه مورد پاداش یک سال عبادت را نیز دریافت میدارد.(2)
برماست که عواملی که موجب خلود دائمی انسان در جهنم میشود را شناسایی کنیم و در زندگی دنیوی از آنان گریزان باشیم تا در شمار اینان نباشیم.
شهید در راه خدا «السابقون السابقون».(2)
امیرمؤمنان: اهل بیت، اصحاب کسا زینت و آرایه بهشت میباشند، لذا از همه زودتر وارد بهشت میگردند.(3)
حدثنا هارون بن موسی رحمة اللَّه قال حدثنی جعفر بن علی الدقاق قال حدثنی الحارث بن محمد قال حدثنی سعید بن کثیر قال حدثنی محمد بن الحسن المعروف بشلقان عن جعفر بن محمد عن أبیهعلیه السلام عن جابر بن عبد اللَّه الانصاری قال سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول اوّل من یدخل الجنة من النبیین والصدیقین علی بن أبی طالبعلیه السلام فقام ابو دجانة و قال یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله الم تخبرنا عن اللَّه تعالی انه اخبرک ان الجنة محرمة علی الانبیاء حتی تدخلها انت و علی الامم حتی تدخلها امتک قال: بلی و لکن اما علمت ان حامل لواء القوم امامهم و علی حامل لواء الحمد یوم القیامة بین یدی و هو صاحب رأیتی فیدخل الجنة قبلی فان العلم معه و انا علی اثره فقام علیعلیه السلام و قد اشرق وجهه سرورا و هو یقول الحمد للَّه الذی شرفنا بک یا رسول اللَّه. (مثة منقبة، ج 1، ص 81).
اصحاب کساء: و قال صاحب الکشاف زائداً علی ما نقله عند الرازی روی عن علیعلیه السلام قال شکوت الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حسد الناس لی فقال: اما ترضی ان تکون رابع اربعة اوّل من یدخل الجنة انا و انت و الحسن والحسین و ازواجنا عن ایماننا و شمائلنا و دریاتنا خلف ازواجنا.(بحارالانوار، ج 23، ص 235).
اقول روی ابن بطریق رحمة اللَّه فی العمدة من تفسیر الثعلبی بإسناده عن عمر بن موسی عن زید بن علی بن الحسین عن ابیه عن جده عن علی بن ابی طالبعلیه السلام قال: شکوت الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حسد الناس لی فقال: اما ترضی ان تکون رابع اربعة اوّل من یدخل الجنة انا وانت والحسن والحسین وازواجنا عن ایماننا وشمائلنا وذریتنا خلف ازواجنا وشیعتنا خلف ذریتنا. (بحارالانوار، ج 27، ص 141).
[المناقب لابن شهر آشوب عن النبیصلی الله علیه وآله ان علیاعلیه السلام اوّل من یدخل الجنة. (بحارالانوار، ج 39، ص 235، باب 86).
و من کتاب ابن خالویه عن ابی سعید قال قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام حبک ایمان و بغضک نفاق و اوّل من یدخل الجنة محبک و اوّل من یدخل النار مبغضک و قد جعلک اللَّه اهلا لذلک فانت منی و انا منک و لا نبی بعدی.(بحارالانوار، ج 39، ص 287، باب 87).
1) 516. ابوعلی الاشعری عن محمّد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی عن عبداللَّه بن الولید عن أبی جعفرعلیه السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اوّل من یدخل الجنة المعروف و اهله و اوّل من یرد علی الحوض. {الکافی، ج 4، ص 28}
محمد بن الحسن فی المجالس والاخبار عن جماعة عن ابی المفضل عن محمد بن احمد بن ابی الثلج عن محمد بن یحیی الخنسی عن منذر بن جیفر العبدی عن الوصافی عبیداللَّه بن الولید عن أبی جعفر محمّد بن علیعلیه السلام عن ام سلمة قالت: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله صنائع المعروف تقی مصارع فی الدنیا اهل المعروف فی الاخرة و اهل المنکر فی الدنیا اهل المنکر فی الاخرة و اوّل من یدخل الجنة المعروف. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 305).
2) 517. الصدوق فی العیون، بأسانید ثلاثة عن الرضا عن آبائهعلیه السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اوّل من یدخل الجنة شهید و عبد مملوک احسن عبادة ربه و نصح لسیدة و رجل عفیف متعفف ذو عبادة. {مستدرک الوسائل، ج 15، ص 486}.
3) 518. [عیون اخبار الرضاعلیه السلام الحسین بن علی الصوفی عن عبداللَّه بن جعفر الحضرمی عن محمد بن عبداللَّه القرشی عن علی بن احمد التمیمی عن محمد بن مروان عن عبداللَّه بن یحیی عن محمد بن الحسن بن علی بن الحسین عن أبیه عن جده عن الحسین بن علی عن ابیه علی بن ابی طالبعلیه السلام قال: قال لی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله انت اوّل من یدخل الجنة فقلت یا رسول اللَّه ادخلها قبلک قال: نعم لانک صاحب لوائی فی الاخرة کما انک صاحب لوائی فی الدنیا و صاحب اللواء هو المتقدم ثم قالعلیه السلام: یا علی کانی بک و قد دخلت الجنة و بیدک لوائی و هو لواء الحمد تحته آدم فمن دونه. {بحارالانوار، ج 8، ص 6}.
پاکدامنان.
برده صالح: یعنی برده خدا پرست.(1)
[عیون اخبار الرضاعلیه السلام بالاسانید الثلاثة عن الرضا عن آبائهعلیه السلام قال قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اوّل من تدخل الجنة شهید و عبد مملوک احسن عبادة ربه و نصح لسیدة، و رجل عفیف ذو عبادة. (بحارالانوار، ج 71، ص 144)
اولین گروهی که وارد بهشت میشوند، کسانی هستند که ستایشگرند و همواره در پنهان و آشکار فقط خدا را ستایش میکنند.
اوّلین کسانی که وارد بهشت میگردند بدون شک دارای ویژگیهای عملی و اعتقادی خاصی هستند. برماست که آنها را شناسایی کرده حتی الامکان خود را به آنها بیاراییم تا در زمره آنان درآییم.
1) 519. و اوّل من یدخل الجنة شهید و عبد مملوک احسن عبادة ربه و نصح لسیدة و رجل عفیف متعفف ذو عبادة و اوّل من یدخل النار امیر متسلط لم یعدل و ذو ثروة من المال لم یعط المال حقه و فقیر فخور.
2) 520. [قالعلیه السلام قال رجل لامرأته اذهبی الی فاطمهعلیهم السلام بنت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فسلیها عنی، انا من شیعتکم، او لست من شیعتکم فسألتها، فقالتعلیه السلام قولی له ان کنت تعمل بما امرناک، و تنتهی عما زجرناک عنه فأنت من شیعتنا، و الا فلا، فرجعت، فأخبرته، فقال یا ویلی و من ینفک من الذنوب والخطایا، فانا اذن خالد فی النار، فان من لیس هکذا [فان شیعتنا من خیار اهل الجنة، و کل محبینا و موالی اولیائنا، و معادی اعدائنا، والمسلم بقلبه و لسانه لنا لیسوا من شیعتنا اذا خالفوا اوامرنا و نواهینا فی سائر الموبقات، و هم مع ذلک فی الجنة، و لکن بعد ما یطهرون من ذنوبهم بالبلایا والرزایا، او فی عرصات القیامة بانواع شدائدها، او فی الطبق الاعلی من جهنم بعذابها ان نستنقذهم بحبنا منها، و ننقلهم الی حضرتنا.{تفسیر الامام العسکری، ج 1، ص 308}
3) 521. قال النبیصلی الله علیه وآله: اوّل من یدعی الی الجنة الحمادون الذین یحمدون اللَّه فی السراء والضراء».
در روز قیامت، حسرت چند دسته، از دیگران شدیدتر است که از آن جملهاند:
کسانی که داخل جهنم میشوند، سه دستهاند:
کسانی که در آن مخلّدند.
کسانی که پس از چندی از آن خارج گشته، به بهشت راه مییابند.
کسانی که زمانی طولانی را در جهنم بهسر برده، سپس راهی بهشت میگردند.
دو گروه آخر (دوم و سوم) به بهشت وارد میگردند، ولی از دو جهت با بهشتیان تفاوت دارند و این دو جهت عبارتند از:
بهشتیان، آتش کیفر را نچشیدهاند، ولی اینان گرفتاریهایی را تحمّل نمودهاند.
اینان در بهشت، در چشمانداز اهل آن «مارک دار» به حساب میآیند و نشانهای خاصی دارند، لذا اهل بهشت به اینان لقب «جهنمیون» میدهند.(1)
قال قتادة اللَّه أعلم بثنیاه ذکر لنا أن ناسا یصیبهم سفع من النار بذنوبهم ثم یدخلهم الله الجنة برحمته یسمون الجهنمیین و هم الذین أنفذ فیهم الوعید ثّم أخرجهم الله بالشفاعة. و سادسها أن تعلیق ذلک بالمشیة علی سبیل التأکید للخلود و التبعید للخروج لأن اللَّه تعالی لایشاء إلا تخلیدهم علی ما حکم به فکأنه تعلیق لما لا یکون بما لا یکون لأنه لا یشاء أن یخرجهم منها.
و میتوان گفت این گروه از بهشتیانند که حسرت میخورند که ای کاش در دنیا کاری نمیکردیم که امروز در بهشت نشانهدار (مارکدار) ظاهر گردیم.
گرچه آیه: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ» خطاب به رسول خداصلی الله علیه وآله است که کفار را از حسرتی که در پیش دارند هشدار دهد که میتوان آن را تعلیم داد که بدکاران حسرت میخورند که چرا «بد» کردند و نیکان حسرت میخورند که چرا بیشتر به نیکی نپرداختند. «المُسیء هلّا أحسن العمل؟ والمحسن هلا ازداد من العمل؟»؛(2)
«عَنْ خَیْثَمَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أبِی جَعْفَرٍعلیه السلام أُوَدَّعُهُ فَقَالَ یَا خَیْثَمَةُ أَبْلغْ مَنْ تَرَی مِنْ مَوَالِینَا السَّلاَمَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الْعَظِیمِ وَ أَنْ یَعُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقِیرِهِمْ وَ قَوِیُّهُمْ عَلَی ضَعِیفِهِمْ وَأَنْ
یَشْهَدَ حَیُّهُمْ جِنَازَةَ مَیِّتِهِمْ وَ أَنْ یَتَلاقَوْا فِی بُیُوتِهِمْ فَاِنَّ لُقِیَّا بَعْضِهِمْ بَعْضَاً حَیَاةٌ لِأَمْرِنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا یَا خَیْثَمَةُ أَبْلَغْ مَوَالِیَنَا أَنّا لا نُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً اِلّا بِعَمَلٍ وَ اَنَّهُمْ لَنْ یَنَالُوا وَ لاَ یَتَنَا إلّا بِالْوَرَعِ وَ أَنَّ أشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إِلی غَیْرِهِ».(1)
امام باقرعلیه السلام توسط خیثمه در پیامی به شیعیان فرمود: ای خیثمه به شیعیان و دوستان ما ابلاغ کن:
تقوا پیشگی در پیشگاه خدای عظیم را مدنظر داشته باشند.
ثروتمندان آنان از فقیرانشان عیادت به عمل آورند.
توانمندانشان از ضعیفان دیدار کنند.
زندگانشان از مردگان تشییع کنند.
به منزل یکدیگر بروند و از همدیگر دیدار کنند.
آنگاه که نزد یکدیگر رفتند، امر ما را زنده نمایند. خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند.
به آنان بگو که دوستی با ما جهت دستیابی به بهشت کفایت نمیکند، باید اهل عمل به دستورات خدا باشند و کسی در شمار دوستان راستین ما نمیباشند، جز آنکه اهل وَرَع و پارسایی باشد.
امامعلیه السلام فرمود: در قیامت، حسرت کسی از همه بیشتر است که عدالت را بستاید ولی خود بدان پایبند نباشد.
«عَائِشَةُ عَنِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله أَنَّهُ قَالَ أَشَدُّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ رَأَی وُضُوءَهُ عَلَی جِلْدِ غَیْرِهِ».(2)
«تَفْسِیرُ الإِمَامِعلیه السلام قِیلَ لأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَعلیه السلام فَمَنْ اَعْظَمُ النَّاسِ حَسْرَةً قَالَ مَنْ رَأَی مَالَهُ فِی
مِیزَانِ غَیْرِهِ فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ بِهِ النَّارَ وَ أدْخَلَ وَارِثَهُ بِهِ الْجَنَّةَ فَکَیْفَ یَکُونُ هَذَا قَالَ کَمَا حَدَّثَنِی بَعْضُ إِخْوَانِنَا عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ إلَیْهِ وَ هُوَ یَسُوقُ قَالَ لَهُ یَا فُلاَنَ مَا تَقُولُ فی مِائَةٍ أَلْفٍ فِی هَذَا الصُّنْدُوقِ قَالَ مَا أَدَّیْتُ مِنْهَا زَکَاةً قَطُّ وَ لاَ وَصَلْتُ مِنْهَا رَحِماً قَطُّ قَالَ قُلْتُ فَعَلَی مَا جَمَعْتَهَا قَالَ لِحُقُوقِ السُّلْطَانِ وَ مُکَاثَرَةِ الْعَشِیرَةِ وَ لِخَوْفِ الْفَقرِ عَلَی الْعِیَالِ وَ لِرَوْعَةِ الزَّمَانِ قَالَ ثُمَّ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّی فَاضَتْ نَفْسُهُ ثُمَّ قَالَ عَلِیٌعلیه السلام اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی أَخْرَجَهُ مِنْهَا مَلُوماً مَلِیّاً بِبَاطِلٍ جَمَعَهَا وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهَا فَأَوْعَاهَا وَ شَدَّهَا فَأَوکَاهَا فَقَطَعَ فِیهَا الْمَفاوِزَ وَالْقِفَارَ وَ لُجَجَ الْبِحَارِ أَیُّها الْوَاقِفُ لاَ تَخْدَعْ کَمَا خُدعَ صُوَیْحِبُکَ بِالأَمَسِ إِنَّ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ رَأَیَ مَالَهُ فِی مِیزَانِ غَیْرِهِ أَدْخَلَ اللَّهُ هَذَا بِهِ الْجَنَّةَ وَ أدْخَلَ هَذَا بِه النَّارَ».
از امیرالمؤمنینعلیه السلام سؤال شد که حسرت چه کسی در قیامت بیشتر است؟ امامعلیه السلام پاسخ داد: کسی که ثروت او موجب بهشت رفتن دیگران شده، ولی خود در جهنم جای دارد.(1)
«و قیل اشد الناس حسرة یوم القیامة رجلان نظر الی ماله فی میزان غیره سعد هو به و شقی ذلک به و رجل نظر الی علمه فی غیره سعد هو بالعمل و شقی ذلک بجمعه».
گفته شده است: حسرت دو کس در قیامت بیشتر است: ثروتمندی که دیگران توسط ثروت او سعادتمند شدند، ولی خود در شقاوت به سر میبرد و عالمی که دیگران توسط علم و دانش او به سعادت رسیدند، اما خود با آن همه اندوختههای علمی در شقاوت به سر میبرد.(2)
چنانکه در کلامی از امیرمؤمنانعلیه السلام آمده است: «اشد الناس ندما عند الموت العلماء غیر العاملین».
پشیمانی عالمان بدون عمل، هنگام مرگ از دیگران بیشتر است.(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اربعة یزید عذابهم علی عذاب اهل النار. 1. رجل مات و فی عنقه اموال الناس فیکون فی تابوت من جمر. 2. و رجل لا یجتنب من البول یجر امعائه الی النار. 3. و رجل یستلذ من الرفت یأتی و یسیل من فیه و مشی بالنمیمة».
عذاب چهار دسته، در جهنم باعث افزایش ناراحتیها و عذاب اهل آتش میشود:
کسی که حق الناس به عهده او است و از دنیا برود، در صندوقی آتشین قرار دارد.
کسی در زندگی روزمره خود، احکام طهارت را رعایت نمیکرد که اعضای درونی او در آتش میسوزد.
کسی که از راه حرام لذت جنسی برده است که از دهانش سیلاب آتش فرو میریزد.
کسی که اهل غیبت و سختچینی بوده که در آتش جهنم از گوشت بدن خودش میخورد.(1)
دقت در موارد فوق نشان میدهد که:
الف) کیفر برخی از گناهان موجب آزار دیگران نیز میگردند.
ب) نسبت به اعمال و رفتارمان دقت بیشتری داشته باشیم.
1) 529. مواعظ العددیه، الباب الرابع، ص 120.
«مقام شهادت» دارای آن چنان اهمیّتی است که بسیاری از مراتب ارزنده و مرگ را با آن میسنجند و در احادیث اهل بیتعلیهم السلام همواره بدین مسأله عنایت شده است. موارد فراوانی در روایات به چشم میخورد که به عنوان «مات شهیداً» از اهمیّت و عظمت برخی از اعمال نیک که موجب میشود تا فاعل آنان از مصادیق «مات شهیداً» به حساب آیند. آری؛ دقّت در این گونه موارد چند نکته حیاتی و اساسی را اثبات میکند.
الف) برخی از اعمال نیک دارای اهمیت خاصی در پیشگاه خدا میباشند.
ب) عامل و انجام دهنده آن اعمال نیز دارای احترام ویژهای در بارگاه الهی هستند.
ج) مسأله شهادت و مرتبه شهادت به قدری بالاست که معیار شناخت و شناسایی سایر اعمال نیک میباشد.
جنگاورانی که در عرصه جهاد در راه خدا کشته میشوند سه دستهاند که دو دسته، «شهید» به حساب میآیند و دسته سوم غیر شهیدند و این سه دسته عبارتند از:
پاکبازانی که قلبی پر از ایمان و صحیفه اعمالی بدور از خطاها دارند و در راه خدا نیز کشته میشوند.
مؤمنان خطاکاری که در راه خدا کشته میشوند و در این باره باید توجّه داشت که شهادت گناهان را از بین میبرد.
دسته سوم، کسانی هستند که در راستای اعمال منافقانه به جبهه دفاع رفته و به طور اتفاق به قتل رسیدهاند. اینان شهید محسوب نمیشوند زیرا: قتل در جبهه، «نفاق» را از بین
نمیبرد لذا سومی در جهنم و دو دسته بالا (اولی و دومی) در بهشتاند. در حدیثی از رسول اعظمصلی الله علیه وآله آمده است: «القَتلِ ثَلاَثَةٌ: رجلٌ مُؤمِنٌ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، حَتّی إِذا لَقی الْعَدُوَّ قَاتَلَهُمْ حَتّی یُقْتَلَ، ذَاکَ الشَّهِیدُ الْمُمْتَحَنُ فِی خَیْمَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ تَحْتَ عَرْشِهِ. لاَیفضُلُهُ النَّبِیُّونَ إِلّا بِدَرجةِ النُّبُوَّة؛ وَ رَجُلٌ مُؤمنٌ قَرَفَ عَلی نَفْسِهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَالْخَطَایَا، جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، حَتّی إِذَا لَقی الْعَدُوَّ قَاتَلَ حَتّی یُقتلَ، فَتِلْکَ لِسَاعَتِهَا مَضْمَضَةٌ،مَحَتَ ذُنُوبَهُ وَخطایاه، إِنَّ السَّیْف مَحَّاءُ الْخَطایا، وَاُدْخِلَ مِنْ أیِّ أبوابِ الجَنَّةِ شاء، فَإِنَّ لَهَا ثَمَانِیَةِ أبواب، وَ لِجَهَنَّمَ سَبْعَةَ أَبْوَاب، بعضُهَا أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ، و رجلٌ منافقٌ جاهد بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، حَتّی إِذَا لَقَی الْعدوَّ قَاتَلَ حَتّی یُقتَلَ، فَذلِکَ فِی النَّار، إِنَّ السَّیْفَ لاَ یَمْحُو النِّفاق».
کشته شدن سه گونه است:
انسان مؤمنی که با جان و مال در جهاد راه خدا عمل میکند و با دشمن روبرو میشود و میجنگد تا کشته میشود. چنین شخصی شهید راه خداست که از آزمون سرافراز بیرون آمده و در خیمهگاه خداوند متعال و در زیر عرش خدا آرمیده است. و پیامبران الهی فقط یک درجه از او بالاتر قرار دارند و آن هم درجه پیامبری است.
انسان مؤمنی که در جهاد راه خدا عمل میکند و با دشمن روبرو میشود و میجنگد و کشته میشود در حالی که کولهباری از گناهان را در نامه اعمال خود دارد چنین شخصی در همان ساعت کشته شدن پاک شده است و همه گناهان و معصیتهایش محو و آمرزیده شده است زیرا شمشیرزدن در راه خدا باعث آمرزیده شدن گناهان میگردد. این شخص از دری از درهای بهشت که خودش بخواهد، او را وارد بهشت میکنند، زیرا بهشت هشت درب دارد و جهنم هفت درب دارد.
انسان دورو و منافقی که با جان و مال خود برای جهاد در راه خدا شرکت کرده است. لکن نتوانسته است از چنگال نفاق، خلاص گردد. او با آنکه در جبهه پیکار دفاع از حق کشته شد، ولی اهل جهنم خواهد بود و قتل او نفاق را از بین نخواهد برد. بنابراین شهدا همه یکسان نیستند و مراتب آنان در پیشگاه پروردگار حکیم متفاوت و مختلفاند.(1)
1) 530. مختصر تاریخ دمشق، ج 16، ص 66، ش 30؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 291، س 8.
برخی از مصادیق مهم «مات شهیدا» عبارتند از:
یکی از موارد «مات شهیداً» عبارت است از مقاومت در برابر طوفان غرایز و ایستادگی در برابر خواستههای نفسانی و شهوانی. در روایت وارد شده: «من عشق وعفّ وکتم ثم مات، مات شهیداً».
کسی که عاشق گردد و عفّت را مراعات نماید، و عشق را پنهان کند تا بمیرد، شهید مرده است.(1)
اگر مسلمانی را مسموم کنند و بر اثر آن از دنیا برود. شهید محسوب میگردد. امام جوادعلیه السلام فرمود: «اصول الکافی عن ابی جعفر الثانیعلیه السلام ان أمیر المؤمنینعلیه السلام قَالَ یَوْماً لاَِبِی بَکْرٍ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله مَاتَ شَهِیدا».
روزی امیرمؤمنانعلیه السلام در برابر ابوبکر آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا» را تلاوت کرد. [هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند] و سپس فرمود: «و اشهد ان رسول اللَّه مات شهیدا».
گواهی میدهم که رسول خداصلی الله علیه وآله شهید مرده است.(2)
و در حدیث آمده است: «و مات بشر بن البراء من أکلته التی أکل، و دخل امّ بشر علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله تعوده فی مرضه الذی توفّی فیه، فقال: یا امّ بشر ما زالت اکلة خیبر الّتی أکلت بخیبر مع ابنک تعاودنی فهذا أوان قطعت أبهری و کان المسلمون یرون انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مات شهیدا مع ما أکرمه اللَّه به من النبوة».
مادر بشر بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد شد که آن حضرت را عیادت کند در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله مریض بود [که با آن مریضی از دنیا رفتند] پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: ای مادر بشر! همیشه درد سمّ آن لقمهای که در خیبر با فرزندت خوردم به من عارض میشود، پس الآن
وقت آن است که رگ حیاتی من قطع شود. مسلمانان عقیده داشتند که رسول خداصلی الله علیه وآله شهید از دنیا رفته با آنکه خدا به واسطه نبوت او را کرامت ویژهای بخشیده است.(1)
یکی از موارد «مات شهیداً» کسی است که بعضی از سورههای قرآن را به گونهای خداپسند و با شرایطی که مورد نظر خدا است همیشه قرائت کند که بعضی از این گونه سورهها عبارت اند از:
قرائت بعضی از سورهها
در حدیث آمده است: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الرَّحْمَنِ فَقَالَ عِنْدَ کُلِّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ لا بِشَیْءٍ مِنْ آلَائِک رَبِّ أُکَذِّبُ فَإِنْ قَرَأَهَا لَیْلاً ثُمَّ مَاتَ مَاتَ شَهِیداً وَ إِنْ قَرَأَهَا نَهَاراً ثُمَّ مَاتَ مَاتَ شَهِیداً».
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره الرحمن را بخواند و پس از هر «فَبِأَیِّ ءَالَآءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» چنین بگوید که: «لا بشیءٍ من آلائک ربّ اکذب».
پروردگارا! هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمیکنم. پس اگر این سوره را شب بخواند و بمیرد، شهید مرده، و اگر آن را روز بخواند و بمیرد، شهید مرده است.
در حدیث آمده است: «عَنِ النَّبِیِصلی الله علیه وآله قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَشْرِ لَمْ یَبْقَ جَنَّةٌ وَ لا نَارٌ وَ لا عَرْشٌ وَ لا کُرْسِیٌّ وَ لَا الْحُجُبُ وَ لَا السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ لاَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ الْهَوَاءُ وَ الرِّیحُ وَ الطَّیْرُ وَ الشَّجَرُ وَ الْجِبَالُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ الْمَلائِکَةُ إِلّا صَلَّوْا عَلَیْهِ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ وَ إِنْ مَاتَ فِی یَوْمِهِ أَوْ فِی لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیداً».
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که سوره حشر را بخواند، بهشت، جهنم، عرش خدا، کرسی، آسمانهای هفت گانه، زمینهای هفت گانه، هوا، باد، پرندگان، درختان، کوهها، خورشید، ماه و فرشتگان باقی نمیمانند، مگر اینکه بر خواننده سوره حشر دعا میکنند و برای او استغفار میکنند. و اگر در همان روز یا در همان شب از دنیا برود، شهید مرده است.(2)
در حدیث آمده است: «أخرج الثعالبی عن ابن عباس أن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: من قرأ سورة الحشر، لم یبق شیء من الجنة والنار والعرش والکرسی والسموات والأرض والهوامّ والریح والسحاب والطیر و الدوابّ والشجر والجبال والشمس والقمر و الملائکة إلا صلّوا علیه، واستغفر له، فان مات من یومه أو لیلته، مات شهیدا».
ثعالبی مفسر معروف نیز از ابن عباس نقل میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که سوره حشر را بخواند باقی نمیماند چیزی از بهشت، جهنم، عرش خدا، کرسی، آسمانها، زمین، باد، ابرها، پرندگان، چهارپایان، درختان، کوهها، خورشید، ماه و فرشتگان، مگر اینکه بر خواننده سوره حشر دعا میکنند و برای او استغفار میکنند و اگر در همان روز یا در همان شب از دنیا برود، شهید مرده است.(1)
در حدیث آمده است: «من داوم علی قرائة یس کلّ لیلة ثمّ مات، مات شهیداً».
کسی که هر شب سوره یاسین را به طور مداوم بخواند و سپس بمیرد، شهید مرده است.
در حدیث آمده است: «عن معقل بن یسار ان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: من قال حین یصبح ثلاث مرات: أعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم و قرا الثلاث آیات من آخر سورة الحشر وکل اللَّه به سبعین الف ملک یصلون علیه حتی یمسی، فان مات ذلک الیوم مات شهیدا، و من قالها حین یمسی کان بتلک المنزلة».
معقل بن یسار نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که وارد صبح میشود سه مرتبه بگوید: اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم، پناه میبرم به خدا از شیطان رانده شده و سه آیه آخر سوره حشر را بخواند، خداوند هفتاد هزار ملک را مأمور میکند که برای او دعا کنند تا داخل شب شود، پس اگر در آن روز بمیرد، شهید مرده است.
و کسی که داخل شب میشود آنها را (اعوذ باللَّه و سه آیه آخر سوره حشر) بخواند همان ثواب مذکور را دارد».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَنْ قَرَأَ فِی یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ ثُمَّ مَاتَ فِی یَوْمِهِ أَوْ فِی لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ اللَّهُ شَهِیداً وَ أَحْیَاهُ شَهِیداً وَ کَانَ کَمَنْ ضَرَبَ بِسَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در روز یا شب خود «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» را بخواند اگر در آن روز یا در آن شب بمیرد، شهید محسوب میشود و خدا فردای قیامت او را شهید مبعوث میکند و مثل کسی است که با شمشیر خود در راه خدا همراه پیغمبر صلی الله علیه وآله جهاد نموده است.(1)
یکی از موارد مات شهیداً عبارت است از تحصیل دانش به منظور جلب نظر خدا (تحصیل خالصانه).
در حدیث آمده است: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من اغبرّت له قدمان فی طلب العلم حرّم اللَّه جسده علی النار و استغفر له ملکاه، و إن مات فی طلبه مات شهیدا، و کان قبره روضة من ریاض الجنة، و یوسّع له فی قبره مدّ بصره، و ینوّر علی جیرانه أربعین قبرا عن یمینه و أربعین عن یساره و أربعین عن خلفه، و أربعین عن أمامه، و نوم العالم عبادة، و مذاکرته تسبیح، و نفسه صدقة، و کلّ قطرة نزلت من عینیه تطفیء بحراً من جهنم».
کسی که در طلب علم قدمهای او مجروح یا غبار آلود شود، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام میکند و دو فرشتهای که مأمور او میباشند، برایش استغفار میکنند.
و اگر در طلب علم بمیرد شهید مرده است و قبرش باغی از باغهای بهشت میگردد و تا اندازهای که چشم کار میکند قبر او وسیع میشود و چهل قبر از طرف راست، و چهل قبر از طرف چپ و چهل قبر از پشت سر و چهل قبر از جلوی قبر خود را نورانی میکند.
و خواب عالِم عبادت است و مذاکره علم ثواب تسبیح دارد. نفس کشیدن عالِم ثواب صدقه دادن را دارد. و هر قطره اشکی که از چشمانش بیرون آید دریایی از آتش جهنم را خاموش میکند.(2)
یکی از مصادیق مات شهیداً عبارت است از موت در روز جمعه؛
در حدیث آمده است: «عن أبی الحسن الرضاعلیه السلام قال قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: إنّ یوم الجمعة سیّد الأیّام، یضاعف اللَّه فیه الحسنات، و یمحو فیه السیّئات، و یرفع فیه الدرجات، و یستجاب فیه الدعوات، و یکشف به الکربات، و یقضی فیه الحاجات العظام، و هو یوم المزید، للَّه فیه عتقاء و طلقاء من النار. ما دعا اللَّه فیه أحد من الناس و عرف حقّه و حرمته إلا کان حقا علی اللَّه أن یجعله من عتقائه و طلقائه من النار، و من مات فیه یومه أو لیلته مات شهیدا و بعث آمنا، و ما استخفّ أحد بحرمته و ضیّع حقّه إلّا کان حقّاً عزّو جلّ أن یصلیه نار جهنّم إلّا أن یتوب».
امامرضاعلیه السلام از جدّ بزرگوارش پیغمبرصلی الله علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرمودند: بهراستی که روز جمعه، سیّد و آقای روزهای هفته است. خداوند ثواب حسنات را در آن روز چند برابر میکند. در آن روز بدیها و گناهان را محو مینماید و درجات را بالا میبرد و دعاها رادرآن روز اجابت میکندوکسی که درآن شب یا روز آن بمیرد، شهید محسوب میشود.(1)
«وعنه قال: من مات یوم الجمعة، مات شهیداً».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمودند: کسی که در طلب علم بمیرد، شهید مرده است.(2)
یکی از مصادیق «مات شهیداً» عبارت است از اهل معرفت بودن:
در احادیث آمده است: «من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا».(3)
زیرا آن کس از شما که در بستر خویش بمیرد، ولی بطور شایسته معرفت خدا و پیامبر و اهل بیتش را داشته باشد «شهید» از دنیا رفته و اجر و پاداشش بر خدا است و ثواب اعمال شایستهای را که قصد انجام آن را داشته است میبرد و نیّتش، جانشین ضربات شمشیرش قرار میگیرد.
در احادیث آمده است: «اوحی اللَّه الی داود: تخلقوا باخلاقی فان من اخلاقی ان الصبور والصابران مات مع صبره مات شهیدا و ان عاش عاش عزیزا».
خدای تعالی وحی فرمود به حضرت داودعلیه السلام متخلق شوید به اخلاق من، به درستی که من صبور میباشم. و صابر اگر بمیرد با صبرش، مرده است به ثواب شهید و اگر زنده باشد، زندگی نماید به عزت».(1)
یکی از مصادیق «مات شهیداً» عبارت است از دارا بودن حبّ آل محمّد صلی الله علیه وآله که در نبوی آمده است:
به پیغمبر اسلامصلی الله علیه وآله عرض کردند: ای رسول خدا! ما چه چیز را بگوییم؟
«قالوا: ما نقول یا رسول اللَّه؟ قال: ألا تقولون ألم یخرجک قومک فآویناک او لم یکذبوک فصدقناک أو لم یخذلوک فنصرناک قال فما زال یقول حتی جثوا علی الرکب و قالوا: أموالنا وما فی أیدینا للَّه و لرسوله. فنزلت الآیة. و قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، ألا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، ألا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، ألا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الإیمان، ألا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة، ثم منکر و نکیر، ألا و من مات علی حب آل محمد یزف إلی الجنة کما تزف العروس إلی بیت زوجها، ألا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله فتح له فی قبره بابان إلی الجنة، ألا و من مات علی حب آل محمد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة ألا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة ألا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللَّه ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا ألا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: آیا به من نمیگویید که: قومت شما را اخراج کردند پس ما به
1) 542. تفسیر اثنا عشری، ج 2، ص 36.
شما پناه دادیم و تو را تکذیب نمودند و ما شما را تصدیق کردیم، و نسبت به شما بی احترامی کردند و ما شما را یاری نمودیم. راوی گوید: مرتب پیغمبر این بیانات را ذکر کردند تا اینکه مردم و مخاطبین بر روی زمین افتادند و عرض کردند: اموال ما و آن چه که در دستهای ماست همه برای خدا و رسول خدا است. پس آیه «لا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد.(1)
و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که بر دوستی آل محمّد بمیرد شهید مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّد علیهم السلام بمیرد، آمرزیده مرده است.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّد جان بسپارد با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّد علیهم السلام بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّد علیهم السلام بمیرد فرشته مرگ، سپس منکر و نکیر وی را به بهشت بشارت میدهند.
آگاه باشید! کسی که با دوستی آل محمّد علیهم السلام از جهان رخت بربندد، همچون عروسی که به خانه شوهر برند، با جلال و شکوه و احترام وارد بهشت میگردد.
آگاه باشید! کسی که با حبّ آل محمّد علیهم السلام از دنیا برود دو در از قبرش به سوی بهشت گشوده میشود.
آگاه باشید! آن کس که با محبّت و دوستی آل محمّد علیهم السلام جهان را وداع گوید، خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد.
آگاه باشید! هر کس که با محبّت و دوستی آل محمّد علیهم السلام جان دهد طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است.
آگاه باشید! کسی که با بغض آل محمّد علیهم السلام بمیرد روز قیامت در حالی که بر پیشانیش نوشته شده: از رحمت خداوند محروم است، وارد محشر میشود.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّد علیهم السلام بمیرد، کافر مرده.
1) 543. الکشاف عن حقائق التنزیل، ج 4، ص 220.
آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی آل محمّد علیهم السلام بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.
از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمودند: کسی که شب دوشنبه دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت پانزده مرتبه الحمدللَّه بخواند و پانزده مرتبه قل هواللَّه أحد و پانزده مرتبه قل أعوذ بربّ الفلق و پانزده مرتبه قل أعوذ بربّ الناس بخواند و بعد از سلام دادن، پانزده بار آیة الکرسی را بخواند و پانزده مرتبه استغفار نماید. خدای تعالی اسم او را در ضمن اهل بهشت قرار میدهد، اگر چه اهل جهنّم باشد.
و تمام گناهان آشکار او را ببخشد و برای هر آیهای که تلاوت نموده، ثواب یک حجّ و یک عمره را برایش ثبت میکند و مثل این است که برده را از فرزندان حضرت اسماعیلعلیه السلام را آزاد کرده باشد و اگر در بین نماز و اذکار بمیرد، شهید مرده است.
مدارا کردن حکیمانه و سازش خداپسندانه با مردم، مقام ارجمندی در پیشگاه خدا دارد. بنابراین اهل مدارا ثواب شهید را دارد. چنانکه در حدیث آمده است: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من مات مداریاً، مات شهیداً».
از رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمودند: کسی که بمیرد در حالی که با مردم مدارا میکند، شهید مرده است.(1)
کسی به گونهای خداپسند وصیت نامه خود را بنویسد از مصادیق «مات شهیدا» خواهد بود.
و نیز آن حضرت فرمود: «من مات علی وصیّة حسنة، مات شهیداً»؛
کسی که با وصیت خوب از دنیا برود، شهید مرده است.(2)
انسان غریبی که در غربت از دنیا میرود از مصادیق «مات شهیدا» میباشد.
در حدیث میخوانیم:
«من مات غریباً، مات شهیداً»؛
کسی که در دیار غربت بمیرد، شهید مرده است.(1)
خوابیدن با وضو پاداش ارجمندی دارد که در احادیث آمده است:
«من نام علی الوضوء، إن أدرکه الموت فی لیله، مات شهیداً»؛
کسی که با وضو بخوابد و در آن شب از دنیا برود، شهید مرده است.(2)
«من بات علی طهارة ثم مات من لیلته مات شهیداً»؛
کسی که با طهارت بخوابد، سپس در آن شب بمیرد، شهید مرده است.(3)
یکی از مصادیق «مات شهیدا» کسی است که نماز مربوط به نیمه رجب را بخواند. در حدیث میخوانیم:
«من صلّی لیلة خمس عشرة من رجب، ثلاثین رکعة یقرأ فی کلّ رکعة فاتحة الکتاب مرّة، وقل هو اللَّه أحد عشر مرّات، أعتقه اللَّه من النار، وکتب له بکلّ رکعة عبادة أربعین شهیداً... فإن مات ما بینه و بین السنة القابلة، مات شهیداً...».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمودند: کسی که در شب پانزده ماه رجب، سی رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک بار الحمد للَّه و ده مرتبه قل هو اللَّه بخواند، خداوند او را از آتش جهنّم آزاد میکند، و برای هر رکعتی ثواب عبادت چهل شهید برای او مینویسد.
پس اگر ما بین آن زمان (که این نماز را خوانده) و سال آینده بمیرد، شهید مرده است....(4)
کسی که در حال بیماری از دنیا برود از مصادیق «مات شهیدا» خواهد بود.
«وعن علی علیه السلام أنّه قال: وأیّ مؤمن مات مریضا مات شهیداً».
هر مؤمنی که در حال مریضی بمیرد، شهید مرده است.(1)
اهمیّت هفده رجب به حدّی است که مرگ در آن ارجمندی ویژهای دارد. در حدیثی آمده است که:
«قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: فی سابع و عشرین من رجب، بعث اللَّه محمّداً، فمن صام ذلک الیوم، کان کفّارة ستّین، ویعصمه اللَّه تعالی من إبلیس وجنوده، فإن مات فی یومه أو فی لیلته مات شهیداً».
در روز هفده ماه رجب، خداوند محمّدصلی الله علیه وآله را به رسالت مبعوث کرده، پس کسی که آن روز را روزه بگیرد، کفّاره هفتاد سال او میباشد و خداوند او را از ابلیس و لشکریانش حفظ میکند. پس اگر در آن روز یا در آن شب از دنیا برود، شهید مرده است.(2)
در باب اهمیّت ایام البیض توجه به این نکته ضروری است که کسی که در این ماه بمیرد از مصادیق «مات شهیدا» خواهد بود.
«عن ابن عبّاس قال: قال النبیصلی الله علیه وآله: من صام أیّام البیض من رجب، و قام لیالیها، ویصلّی لیلة النصف مائة رکعة، یقرأ فی کلّ رکعة قل هو اللَّه أحد عشر مرّات، فإذا فرغ من هذه الصلاة، استغفر سبعین مرّة، رفع عنه شرّ أهل السماء، وشرّ أهل الأرض، وشرّ إبلیس وجنوده، فان مات فی هذا الشهر مات شهیدا».
ابن عباس روایت نموده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که «ایام البیض»(3)ماه رجب را روزه بگیرد و شبهای آن را عبادت کند، و در شب نیمه ماه رجب یک صد رکعت نماز بخواند که در هر رکعت آن (بعد از حمد) ده مرتبه قل هو اللَّه بخواند، وقتی که از نماز فارغ
شد، هفتاد بار استغفار نماید، شرّ اهل آسمانها و شرّ اهل زمین و شرّ ابلیس و سپاهیانش از او رفع میشود، پس اگر در آن ماه از دنیا برود، شهید مرده است.(1)
خواندن نماز در شب هیجدهم شعبان موجب میشود تا آدمی از مصادیق «مات شهیداً» به حساب آید.
«عن النبی صلی الله علیه وآله قال: ومن صلی فی اللیلة الثامنة عشر من شعبان عشر رکعات، یقرء فی کلّ رکعة فاتحة الکتاب مرّة و قل هو اللَّه أحد خمس مرّات، قضی اللَّه له کلّ حاجة یطلب فی تلک اللیلة،...، وإن مات فی الحول مات شهیداً».
کسی که در شب هجدهم ماه شعبان ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت الحمد للَّه را یک بار و قل هواللَّه أحد را پنج مرتبه بخواند، تمام حاجتی را که در آن شب بخواهد، خداوند برآورده میکند،... و اگر در آن سال بمیرد، شهید مرده است.(2)
نماز ویژه روز سهشنبه، باعث آن میشود تا آدمی از مصادیق «مات شهیدا» بهحساب آید.
«قال رسول الله صلی الله علیه وآله: من صلّی یوم الثلاثاء عند انتصاف النهار عشرین رکعة، یقرء فی کلّ رکعة فاتحة الکتاب مرّة وآیة الکرسی مرّة وقل هو اللَّه أحد ثلاث مرّات، لم تکتب علیه خطیئة إلی سبعین یوماً، وغفر له ذنوبه سبعین سنة، فإن مات مات شهیداً».
کسی که روز سه شنبه وسط روز ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت الحمد للَّه را یک بار و آیة الکرسی یک مرتبه و قل هو اللَّه أحد را سه مرتبه بخواند، تا هفتاد سال برای او خطا و گناه نوشته نمیشود و گناهان هفتال ساله او بخشیده میشود. پس اگر از دنیا برود، شهید مرده است.(3)
در احادیث فراوانی آمده است که آدمی باید همیشه در حال طهارت باشد که این مسأله باعث میشود تا آدمی از مصادیق «مات شهیدا» به حساب آید.
«عن النبی صلی الله علیه وآله قال: من مات علی طهارة مات شهیداً».
کسی که با طهارت از دنیا برود، شهید مرده است.(4)
انسان مرزبان اهمیّت خاصی در بارگاه الهی دارد و موت در این عرصه موجب میشود تا آدمی از مصادیق «مات شهیدا» بهحساب آید.
«عن النبی صلی الله علیه وآله قال: من مات مرابطا، مات شهیداً».
کسی که در حال نگهبانی (از سرحدات مسلین) از دنیا برود، شهید مرده است.(1)
زیارت خانه خدا، زیارت مسجد النبی (مدینه) و زیارت بیت المقدس در فلسطین اهمیت خاصی در پیشگاه الهی دارند و در اینباره اگر کسی در عرصه زیارت از دنیا برود، شهید محسوب میشود.
«قال اللَّه عزّوجلّ: من زارنی فی بیتی أو مسجد رسولی أو فی بیت المقدس فمات مات شهیداً».
خداوند متعال (در حدیث قدسی) فرمودند: کسی که در خانهام یا در مسجد پیغمبرم یا در بیت المقدّس مرا زیارت کند، سپس بمیرد، شهید مرده است.(2)
الف) شهید جایگاه ویژهای در بارگاه الهی دارد که «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» یکی از تجلیات آن است.
ب) مقام شهید به گونهای است که در فرهنگ اسلامی به آن، مثال زده میشود.
ج) بسیاری از اعمال، پاداش ویژهای را نصیب صاحب خود میکنند که این پاداش ویژه در حدّ پاداش شهید راه خدایند به این جهت از این گونه افراد نیز به عنوان «مات شهیداً» یاد میشود.
د) افرادی که به خاطر اعمال گرانمایهشان [گرچه به ظاهر شهید نشدهاند لکن از آنان به عنوان شهید یاد میشود کسانیاند که میتوان گفت: آنان «شهید گونه»اند چنانکه میتوان گفت: چه بسا که پروردگار حکیم با مرحمت و لطف خود اینان را نیز در ردیفِ شهیدان قرار دهد.
حضور گروههای خاص درمحشر
مکتوبات روی دربهای بهشت و جهنم
روح انسان، پس از مرگ، تعلق خاصی به قبر صاحب خود نشان میدهد و این تعلق، موجب میشود تا آدمی جهت دیدار، زیارت و تجدید عهد با ارواح به زیارت قبر آنان بشتابد و این مسأله به نوبه خود این حقیقت را اثبات میکند که: ارواح مؤمنین صدای زائر یا زائران قبر خود را میشنوند و سلام آنان را پاسخ میدهند که اگر این سلام دادن از دور صورت گیرد و همراه با زیارت قبور نباشد، حساب دیگری دارد، بنابراین زیارت قبور دارای رجحان خاصی است از جمله:
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن سلّم علّی فی شیئٍ مِن الأرض اُبْلِغْتُهُ و مَن سلّم علّی عند القبر سمعته؛(1)هرکسی، از هرکجا، به من سلام دهد، به محضر من ابلاغ میگردد ولی اگر در کنار قبر حضور یابد و به من سلام دهد من سلام او را میشنوم.»
دقّت در حدیث فوق نشان میدهد که:
زیارت قبر رسول خدا حساب دیگری دارد و کسی که در آنجا حاضر شود و سلام دهد با کسی که از دور سلام میدهد یکسان نیست.
میتوان گفت که ارواح سایر معصومین و نیز ارواح سایر مؤمنین این چنیناند و زیارت قبور آنها و دعا در حق آنان و سلام دادن به آنان در کنار قبر آنان حساب دیگری دارد البته این مسأله توسط بسیاری دیگر از احادیث مورد تأیید قرار گرفته است.
1) 559. امالی طوسی، ص 167.
زیارت بعضی از قبور پاداش خاصی را به همراه دارد که در اینجا به ذکر برخی از موارد، قناعت میگردد.
عن الحسین قال رسول اللَّه: «مَن زَارَنی حَیّاً اَوْ مَیِّتاً اًوْ زَارَ اَبَاکَ اَوْ زَارَ اَخاکَ اَوْ زَارَکَ کَانَ حَقّاً عَلَیَّ اَنْ اَزُورَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ اُخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ»
اعجاز زیارت قبر امام هشتم:
قالَ رَسولُ اللَّهصلی الله علیه وآله: «سَتُدفَنُ بَضْعَةٌ مِنیِّ بِأرضِ خُراسانَ لاَیَزُورُها مُؤْمِنٌ إِلاَّ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ و حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَی النّار»؛
به زودی پارهای از تن من در خاک خراسان دفن شود. هیچ مؤمنی آن را زیارت نمیکند؛ مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب و بدنش را بر آتش دوزخ حرام گرداند.(1)
اعجاز زیارت قبر امام حسینعلیه السلام:
قالَ رَسولُ اللَّهصلی الله علیه وآله: «مَنْ زارَ الْحَسَنَ فِی بَقِیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الأقْدَامُ؛(2)هرکه «حسن» را در «بقیع» زیارت کند؛ در آن روزی که پاها میلرزد، پای او را بر صراط، استوار گرداند.»
دعا در کنار قبور والدین مستجاب است در احادیث آمده است:
آری در فرهنگ اسلامی، ارتباط با ارواح و بهرهمند شدن از آنان، امری میسر است و در امور زندگی میتوان آنان را به عنوان اسوه برگزید و میتوان با آنان انس گرفت و مجالست معنوی با آنان برقرار ساخت. در حدیث آمده است دعا در کنار قبور، مستجاب خواهد شد. درمیزان الحکمة آمدهاست:قال علیّ: زروا امواتکم فانهم یفرحون بزیارتکم ولیطلب الرجل حاجة عند قبر ابیه و امّه بعد ما یدعوا لهما؛ امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: به زیارت اموات خود بشتابید که آنان با دیدن (حضور) شما خوشحال و شاد میگردند و پس از آن که در حقّ آنان دعایخیرو طلب مغفرتکردید،حاجات خودرادرکنارقبر پدر و مادرتان ازخدا بخواهید.(3)
ما هر روز، در سوره حمد، از خدا تقاضا داریم که ما را همدم و جلیس الهی دهد و همنشینی اسوهگان الهی را نصیب ما کند تا در پرتو این همنشینی، از خطر سقوط، ایمن شویم. به گفته ملاصدرا اندیشمند بیبدیل اسلامی وقتی در نماز میخوانیم: صراط الذین انعمت علیهم.... باب هدایت و اقتداء از ارواح طیبه و برخوردار گشتن از انوار آنان برای ما فراهم میآید.... [یفتح باب الأقتداء بالأرواح الطیبّة و الأهتداء بانوارهم(1)] وی همچنین در باب راز اسوهجویی انسانها، به این حقیقت توجه میدهد که: دنیای ما سرای حق و باطل، نور و ظلمت، خیر و شر، ظلم و عدالت و سایر اخلاق ضد و نقیض است، پس بنگر که کدامیک را انتخاب میکنی و انتخاب تو مجالست و همنشینی با افراد خاصّی را در پی خواهد داشت. [بقول مولوی: تو اوّل بگو با کیان زیستی پس آن گه بگویم که تو کیستی .
سپس مینویسد: فلینظر ایّها یختار فانه اذا استحکم المرافقة تعذرّت المفادفة قال تعالی: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ»(2)
دقتّ کن که چه شخصیتی را به همنشینی خود بر میگزینی، و توجه داشته باش هنگامی که رفاقت و دوستی با هرکس در جانت ریشه دوانده است جدایی از او دشوار خواهد بود بدین خاطر در قرآن آمده است: ای مومنان اهل تقوی باشید و مجالست با صادقان (انسانهای راستین) را پیشه خود سازید.
دقت در گفتار صدر المتألهین نشان میدهد:
الف) ارتباط با ارواح اسوه و برخوردار گشتن از مجالست با آنان، در حالی که آنان در عالم برزخ به سر میبرند، برای اسوهجویان میسّر است. لذا پروردگار حکیم به انسان دعای: اهدنا الصراط المستقیم را آموخته است.
ب) وقتی مرافقت و همنشینی اشتداد یابد، مفارقت و جدایی دشوار میشود [اذا استحکم المرافقة تعذرّت المفادفة ]لذا نباید، توبه را به روزگار پس از جوانی موکول نمود. پس باید مجالست با کسانی را برگزینیم که پشیمانی را در پی نداشته باشد.
مفسّر معروف اسلامی زمخشری، در تفسیر کشاف ذیل آیه 18 سوره نبأ «فَتَأتُونَ أَفْواجاً» این حدیث را از رسول اعظمصلی الله علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرموده: ده گروه از امّت من با وضعیت استثنایی در محشر حضور مییابند.
البته این سخنان در پاسخ به سؤال معاذ که از چگونگی حضور در محشر سؤال کرده بود، فرمود: مردم گروه، گروه، در حالی که هر گروه امام و پیشوای خود را در پیش خود دارند از قبور به «مَوْقِفْ» (محشر) حاضر میشوند و سپس فرمود: ای معاذ از مسأله بسیار مهمی، سؤال کردی و سپس چشمان خود را با تعجب گشود و به او نگریست و فرمود: ده گروه از امّت من به گونه خاص، حضور مییابند که عبارتند از:
1 - بوزینه نمایان: دستهای دارای شکل و شمایل ظاهری بوزینه هستند.
2 - خوک نمایان: دستهای شکل ظاهری همچون خوک دارند.
3 - مُنَکّسها: دستهای پاهایشان بالای صورتشان است و به گونه شناور و کشان کشان وارد محشر میگردند.
4 - نابینایان: دستهای به طور نابینا وارد محشر میشوند.
5 - ناشنوایان: دستهای به طور ناشنوا وارد محشر میگردند.
6 - لالها: دستهای به طور ناتوان در تکلم وارد محشر میشوند.
7 - جوندگان زبان: دستهای در حالی که زبان خود را میجوند و سر به پیش دارند وارد محشر میشوند از دهن اینان گنداب میریزد و اهل محشر ناراحت میشوند.
8 - دست و پا بریده شدگان: دستهای به گونهای دست و پا بریده محشور میشوند.
9 - به دار آویختهگان: دستهای به دار آویخته در حالی که از هر مرداری بد بوترند وارد محشر میشوند.
10 - صاحبان لباس آتشین: دستهای که لباس آتشین بر تن دارند و مایع چسبناکی بر لباس آنهاست که هم موجب چسبندگی لباس به بدنشان و نیز باعث شعله وری آتش میشود وارد محشر میشوند.
سپس آن حضرت در باب موارد ده گانه فرمود:
1 - امّا دسته اوّل (بوزنه نمایان) عبارتند از قتّات - اینان کسانی هستند که به سخن چینی خود همچنین با غیبت، تهمت، شایعه سازی و دروغ پراکنی) آبروی دیگران را میبرند -.
2 - حرامخواران (اهل سحت): امّا دسته دوم کسانی هستند که اهل لقمه حراماند (خوک هرگونه غذایی را میخورد).
3 - رباخواران (منکسون): امّا دسته سوم اهل ربا هستند.
4 - نابینایان: کسانی هستند که در قضاوت و حکم خود عدالت را رعایت نمیکنند.
5 و 6 - خودخواهان: ناشنوایان و لالها - این دو گروه کسانی هستند که «فالمعجبون باعمالهم» نسبت به اعمال و کردار خود، «عُجب» دارند و کردار خود را را اعمال دیگران، پسندیدهتر و برتر میپندارند.
7 - عالمانِ بلاعمل - جوندگان زبان خود: امّا گروه هفتم کسانی که میگویند، ولی عمل نمیکنند. (دارای علم بلا عمل هستند).
8 - همسایه آزاران - دست و پا بریده شدگان: امّا گروه هشتم کسانی که همسایه آزار بودند و نیز اهل کامجویی و نیز مانع زکات بودند. گروهی که از بدبوئی آنها اهل محشر اذیت میشوند اینان همان همسایه آزاران، شهوت پرستان حرامخوار (اهل کامجویی غیرمجاز) و نیز کسانی که حقّ خدا را در اموال خود اداء نمیکردند.
9 - سعایتکنندگان: امّا گروه نهم کسانیاند که پیش این و آن به ویژه پیش مسؤلان جامعه از دیگران «بدگوئی» میکنند تا از اعتبارش بکاهند.
10 - کبرورزان و تحقیرکنندگان: امّا گروه دهم که لباس آتشین بر تن دارند کسانی هستند که دارای بیماری خود بزرگ بینی و اهل تحقیر به دیگران هستند.(1)
یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاّ من القبور الی الموقوف امما کل امة مع امامهم و عن معاذ رضی اللَّه عنه سئل عنه رسول اللَّه فقال معاذ سألت عن أمر عظیم من الامور ثم ارسل عینیه و قال تحشر اصناف من امّتی بعضهم علی صورة القردة و بعضهم علی صورة الخنازیر و بعضهم منکسون ارجلهم فوق وجوههم یسبحون الیها و بعضهم عمیاء و بعضهم صماً بکماً و بعضهم یمضون السنتهم فهی مدلاة علی صدوروهم یسیل القیح من افواههم یتقذهم اهل الجمع و امّا الذین قطعت ایدیهم و ارجلهم فهم الذین یوذن الجیران و بعضهم مسلبون علی جذوع من نار و بعضهم اشد نتناً من الجیف و بعضهم ملبسون جباباً سابغة من قطرانا لازقة بجلودهم فأما الذین علی صورة القردة فالقتّات من الناس.
1) 565. ر.ک: تفسیر کشاف، ج 4، ص 687 و 688.
دقّت در این حدیث جالب، آموزنده و حیات بخش نشان میدهد که:
1 - رفتار اخلاقی و خصلت درونی (اعم از فضائل و رذائل) در باطن آدمی، در زندگی روزمرّه، تأثیرگذارند.
2 - تأثیراخلاق(اخلاقبدو اخلاقخوب)درسرنوشتانسانبسیارمهمو قابل توجّه است.
3 - گرچه تاثیرات اخلاق در روان آدمی، ناپیدا و ناآشکار است، لکن در زندگی اخروی همواره خود را نشان میدهد، زیرا چهره پیدا و ظاهر آدمی را تشکیل میدهد.
4 - باید تلاش کنیم تا در زندگی دنیوی اهل اخلاق نیک باشیم زیرا هریک از اخلاق خداپسند و هواپسند تأثیرات خاص خود را در جان ما برجای مینهد.
5 - باید بدانیم که ما با خصلتها و کردار خود، سیمای باطنی خود را تصویر میدهیم و شکل میبخشیم پس در انتخاب خلقیات خود باید دقت کنیم.
عبداللَّه بن مسعود قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لمّا اسری بی إلی السّماء قال لی جبرئیلعلیه السلام: قد أمرت الجنّة و النّار أن تعرض علیک، قال: فرأیت الجنّة و ما فیها من النعیم، و رأیت النار و ما فیهما من العذاب؛ و الجنّة فیها ثمانیة أبواب، علی کلّ باب منها أربع کلمات، کلّ کلمة خیر من الدینا و ما فیها لمن یعلم و یعمل بها؛ وللنّار سبعة أبواب، علی کلّ باب منها ثلاث کلمات، کلّ کلمة خیر من الدنیا و ما فیه لمن یعلم و یعمل بها، فقال لی جبرئیلعلیه السلام اقرء یا محمّد ما علی الابواب فقرأت ذلک؛ امّا ابواب الجنة فعلیّ اول باب منها مکتوب: لاإله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، لکلّ شیء حیلة و حلیة العیش اربع خصال: القناعة، و بذل الحق، و ترک الحقد و مجالسة اهل الخیر، و علی الباب الثّانی مکتوب: لاإله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، لک شیء حلیة و حلیة السرور فی الاخره أربع
خصال: مسح رؤوس الیتامی والتعطّف علی الارامل، والسّعی فی حوائج المؤمنین، و التفقد للفقراء والمساکین. و علی الباب الثالث مکتوب: لا إله الاّاللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، لکلّ شیء حلیة و حلیة الصحة فی الدنیاء اربع خصال: قلّة الکلام، و قلّة المنام و قلّة المشی، و قلّة الطعام. و علی الباب الرابع مکتوب: لاأله الاّاللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، من کان یؤمن باللَّه و الیوم الآخر فلیکرم ضیفه، من کان یؤمن باللَّه و بایوم الاخر فلیکرم جاره، من کان یؤمن باللَّه والیوم الآخر فلیکرم والدیه، من کان یؤمن باللَّه والیوم الاخر فلیقل خیراً او یسکت. و علی الباب الخامس مکتوب: لا إله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، من أراد أن لایظلم فلایظلم، و من أراد. أن لایشتم فلا یشتم، و من أراد أن لایذلّ فلا یذلّ، و من أراد أن یستمسک بالعروة الوثقی فی الدنیاء و الاخرة فلیقل: لا إله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، و علی الباب السادس مکتوب: لاألهالاّاللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، من أراد أن نکون قبره وسیعا فسیحاً فلیبن المساجد، و من أراد أن لاتأکله الدیدان تحت الارض فلیسکن المساجد، و من أحب أن یکون طریّاً مطرّاً لایبلی فلیکنس المساجد، و من أحب أن یری موضعه فی الجنّة فلیکنس المساجد. و علی الباب السابع مکتوب: لا إله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه. بیاض القلب فی اربع خصال: عیادة المریض، و اتّباع الجنائز، و شراء الاکفان، و ردّالقرض و علی الباب الثامن مکتوب: لا إله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولی اللَّه، من أراد الدخول من هذه الابواب فلیتمسک باربع خصال: السخاء، و حسن الخلق، و الصدقة، والکفّ عن اذی عباداللَّه تعالی.
1 - حلقه درب بهشت از یاقوت سرخ است که بر روی صفحهای از طلا نصب شده است که وقتی آن حلقه کوبیده شود و زنگ در بهشت به صدا درآید «یا علی» از آن بلند میشود(1)
2 - در احادیث آمده است که یکی از درهای بهشت باب البلاء نام دارد.
علّت این که درهای بهشت 8 تا است و درهای جهنم 7 تا، اشاره به این است که «سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ؛ رحمت خداوند بر غضبش پیشی گرفته و اهل بهشت بیشتر از اهل جهنم
1) 566. بحارالانوار، ج 8، ص 122.
خواهند بود».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
عَلی باب الجَنَّةِ مَکْتُوبٌ الْصَّدَقَةُ بِعَشْرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیَةَ عَشَر؛
صدقه دادن 10 اجر دارد و وام و قرض دادن، 18 پاداش.
همچنین پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «وقتی من (در سفر معراج) وارد بهشت شدم دیدم که با طلا روی دربهای آنها نوشته شده: «لاإله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه، الحسن و الحسین، صفوة اللَّه، علی مبغضهم لعنه اللَّه».(1)
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در سفر عظیم آسمانی معراج با همسفر گرامی خود جبرئیل از بهشت و جهنم دیدن کردند و انواع نعمتهای درخشان بهشت را از نزدیک دیدند، شعلههای وحشتآور و عذابهای گوناگون دوزخ را نیز مشاهده کردند، هنگامی که دیدار به پایان رسید، جبرئیل از رسول خدا پرسید: آیا آنچه که بر روی درهای بهشت و جهنم نوشته شده بود، خواندی یا نه؟
آن حضرت فرمودند: نه خیر، نخواندم.
جبرئیل عرض کرد: بهشت هشت در دارد و بر هر دری چهار سخن نوشته شده است که آموختن و عمل کردن به هر یک از آن سخنان بهتر است از تمام دنیا و آنچه در دنیا هست.
آن حضرت فرمود: باید برگردیم و با هم آن نوشتهها را بخوانیم، با این ترتیب پیامبر و «جبرئیل» از درهای بهشت دیدن کردند.
رسول خداصلی الله علیه وآله و جبرئیل سخنانی را که بر روی درهای هشتگانه بهشت نگاشته شده بود، یکی پس از دیگری قرائت کردند، آن نوشتهها روی درها از اوّل تا به آخر به این ترتیب بود:
روی درب اوّل نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه».
برای هر چیزی زینتی است ولی زینت زندگی سعادتمندانه عبارتند از:
1) 567. بحارالانوار، ج 8، ص 191.
روی درب دوم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه» برای شیرین کامی عواملی است و عاملهای شیرین کامی در آخرت چهار چیز است که عبارتند از: 1) دست نوازش به سر یتیم کشیدن 2) مهربانی به بیسرپرستان 3) کوشش در راه برآوردن نیازمندیهای مسلمانان 4) احترام و مهربانی به تهیدستان.
روی درب سوم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه» برای هر چیزی زیور و حلاوتی است ولی زیور باطن آدمی عبارتند از:
روی درب چهارم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه»
کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به میهمان احترام میکند.
کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به همسایهاش احترام میگذارد.
کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به پدر و مادرش نیکی میکند.
کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک میگوید و یا یا ساکت میشود.
روی درب پنجم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه»
کسی که میخواهد ذلیل و بیچاره نشود، کسی را ذلیل و بیچاره نکند.
کسی که میخواهد به او فحش و ناسزا نگویند، خودش به کسی ناسزا نگوید.
کسی که میخواهد در دنیا و آخرت به او ظلم نشود، ظلم نکند.
کسی که میخواهد به دستگیرههای محکم نجات خود دست یابد به کلمه «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه» متمسک شود.
روی درب ششم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه»
کسی که دوست دارد در قبر، کرمهای زیر زمین او را نخورند در مسجد زیاد بنشیند. (و در نسخه دیگری آمده است کسی که میخواهد خانه قبرش تاریک نباشد چراغ مسجد را روشن کند).
کسی که دوست دارد بدنش، تر و تازه در قبر بماند مسجد را جارو و تمیز کند.
کسی که میخواهد جایگاه خویش را در بهشت ببیند مسجد را فرش کند.
روی درب هفتم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه»؛ روشن شدن قلب در چهار چیز است:
روی درب هشتم نوشته شده است: «لا اله الاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیُّ اللَّه»؛ آن کس که میخواهد از این درهای هشتگانه وارد بهشت شود به کمک چهار عمل، اجازه ورود به او داده خواهد شد:
در حدیث مکتوبات روی دربهای بهشت نکات مربوطه را یادآور شدهایم؛ اینک ادامه آن حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: روی دربهای جهنم نیز مطالبی نوشته شده بود.
در روی درب ورودی اوّل جهنم سه کلمه نوشته شده بود که عبارت بودند از:
کسی که امید به خدا دارد پیروزی از آن اوست.
کسی که از خدا میترسد، ایمن میماند.
آدم مورد هلاکت کسی است که به غیر خدا امید ببندد و از غیر خدا خوفناک باشد.
1) 568. بحارالانوار، ج 8، ص 144.
کسی که دوست دارد در قیامت به تشنگی مبتلا نگردد در دنیا تشنگان را سیراب نماید.
کسی که دوست دارد در قیامت مبتلا به گرسنگی نگردد در دنیا گرسنگان را سیر کند.
خدا ذلیل نمود کسی را که به اسلام، توهین کند.
خدا ذلیل نمود کسی را که به اهل بیتعلیهم السلام توهین کند.
خدا ذلیل نمود کسی را که ستمکاری را کمک نماید.
از هوای دل تبعیّت نکنید که مخالف ایمان به خداست.
در موارد بیهوده سخن نگویید که از رحمت خدا به دور میمانید.
هرگز همیار و همدست ستمکاران مباشید.
پیش از آن که مورد حسابرسی قرار بگیرید، به حساب خود رسیدگی کنید.
پیش از آن که مورد توبیخ الهی قرارگیری، خود را توبیخ نمایید.
پیش از آن که بر خدا وارد شوید (در قیامت) او را بخوانید. (با کردار و گفتار خود اهل خدا باشید).
سحرگاهان به سوی عشق رو کن
مصفا دیده را زآب وضو کن
صلات اللیل را بر بند قامت
گل بیت الحضور یار بو کن
به یارب یا رب نای دل و جان
گل دیدار دلبر جستجو کن
قفس بشکن به سوی عرش پر زن
سفر سوی سرای پاک او کن
نماز شب تو را آب حیات است
لبی تر زان طهور نیک رو کن
نشین در سایه سار آسمانها
دمی با مهر مطلق گفتگو کن
بود حلال مشکلهای گیتی
از این سوزن قبای خود رفو کن
بخوان آن حاضر غایب نما را
براق عشق را پر آبرو کن
که مهر او بهاور، نردبان است
وصال آسمان را آرزو کن
محمد را بود نور دو چشمان
شفیعی، سبز، جان زین آب جو کن
به دنیا دل نسبتن این گذر بِهْ
که دل را آسمان خوئی مَقَر بِهْ
ز حرص و آز دل را پاک جان دار
که تجرید، دل از ز نگار شرّ بِهْ
به خالِ لاله رویان، دل، مبندید
فروغ چشمپوشی، این گذر بِهْ
جمال و مال و منصب بیقرارند
گریز از هر غرور بد گهر بِهْ
جهان، خود مظهَرِ فیض گران است
ولی زهدِ خدا جوی اَبر بِهْ
بلی، زین مزرعه از بهرِ فردا
بسی گل چیدن از هر بام دُر بِهْ
خوشا آزاد خوی حیدر آیین
که دل، در بند حیّ دادگر بِهْ
نه رهبانیت و مردم گریزی
نه ترک کار و نی پا در سفر بِهْ
که زهد صوفیانه دل فریب است
فرار از ادعای بی ثمر بِهْ
شفیعی، زهد، تجریدِ درون است
رهایی از تعلقها مگر بِهْ
منصب اندر زمانه دام گه است
بهر چشمان باز، رَه، به «چَه» است
منصب، از بهرِ خود امانتدان
چند روزی در آسمان چو «مَه» است
هان مبادا به سوی آن تازی
مگر آن دم که از دَرِ اِلَهْ است
بر مناصب، مَبَند دل، ای دوست
که به حق یک رفیقِ نیمه ره است
هرکه شد عبد درگه منصب
در صَفِ آسمان چه رو سیه است
هان شفیعی، مجوی منصب و جاه
سَرِ آن عاقبت چه بی کُله است
صلبِ بابا جای من بودست، اندر روزگار
سوی مادر آمدَستم، از قضای کردگار
در رَحِم، پرورده شد، اندام و جان آمد پدید
بار بر بستم از آن ظلمت سرای تنگ و تار
در دل دنیا، وَطن بگزیدهام با صد امید
تا که جان را سازمان بخشم، شوم صاحب عیار
سیرتم، در این شبستان نیست جز مخلوق من
صورتِ باطن ز عزم و کار من گیرد مدار
نیک یا بَد، هر چه باشم در بسیط زندگی
نقش گیرد صورت باطن، بدور از هر شعار
من که باشم، زاده اخلاق و فرزند عمل
هر چه کارم، بَدْرَوَم در زندگی ای هوشیار
پس به سوی برزخ عالَم رَوَم، از راه مرگ
منتظر مانم، در آید نوبت دارالقرار
تا به محشر پا نهم در آن دیار سرنوشت
تا هویدا گردد آن سیمای اندر اِستتار
ای خوش آن کس، اندر این گردون بُوَد یوسف جمال
جنت و حور و قصورش، بهر او در انتظار
ورنه، جز رسوایی و حسرت، نخیزد حاصلی
عاقبت را خیر فرما، ای خدا در روزگار
روز عقبی هر کسی، مهمان دنیای خود است
توشه آنجا از اینجا باید ای جان، هوش دار
دست زن بر دامن آل محمدصلی الله علیه وآله، دمبدم
ای شفیعی، بهر انسان بارَد از این دَر، بهار
هماره، سالکِ صحرایِ جود و احسان باش
به فکر سختیِ ایام مستمندان باش
به یادِ زندگیِ جاودان، به پیش فرست
به غمزه، همدم و همرازِ خیر کیشان باش
چه غم، چه شادیِ این عرصه را دوامی نیست
به دل، به سوی سرای دگر گریزان باش
به روز خرّمِ فصلِ بهار نیک سرشت
به یاد روز خزان، گاهِ برگ ریزان باش
ز قلبِ مزرعه، از بهر خانه، تا وان گیر
به روز حشر، سرافراز و شاد و خندان باش
به روز تلخی و گاه مصائب ای معشوق
بر آسمان نگر و خواستار باران باش
مباد آنکه تهیدست، خیزی از این خاک
کنار سفره خود، روسپید دوران باش
صفیر مرگ خود، از گور دیگران بشنو
به یاد هجرت خود، زین سرا و ایوان باش
چه ناگهان رسد اندر برت فرشته مرگ
پس ای عزیز مهیایِ روز هجران باش
نگر به خاک شفیعی و زندگی دگر
به یادِ رونقِ فردا ستاره باران باش
«عن ابی عبداللَّه قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فضل العالم علی العابد لفضل القمر علی سایر النجوم لیلة البدر و ان العلماء ورثة الانبیاء».(1)
عالِم، اندر ماسوا مَجلای ایقان است و بس
در بساط معرفت، منشورِ ایمان است و بس
عالمان، پروانه شمع تجلای حیات
عالم، اندر دهر، مهری از مسیحان است و بس
عالمان، در زندگانی روح بخشای دل اند
عالم ربانی حق، روح ایوان است و بس
عابد و عالم، یکی مپسند، در مکتب وصال
آن، برای خویش و این، از بهر خلقان است و بس
آن یکی بهر نجات خویش، میدارد عمل
وین، یکی، بهر حیاتِ خلق، تابان است و بس
1) 569. کافی، ج 2، ص 57.
قرآن مجید
نهجالبلاغه
احیاء علوم الدین، ابو حامد غزالی (505 ه.ق)، دارالهادی، بیروت، چاپ اوّل، 1412 ه.ق
الاختصاص، شیخ مفید محمّد بن محمّد بن النعمان، (413 ه.ق)، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
ارشاد القلوب، الحسن بن محمد دیلمی، (711 ه.ق)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ چهارم، 1398 ه.
الأمالی، شیخ صدوق، (381 هق)، بنیاد بعثت، قم، چاپ اوّل، 1417 ه.ق
الأمالی، شیخ طوسی، (460 هق)، بنیاد بعثت، قم، چاپ اوّل، 1414 ه.ق
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، (1111 هق)، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403 ه.ق.
البلد الامین، ابراهیم بن علی کفعمی، (905 ه.ق)، موسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1418 ه.ق.
به سوی محبوب، سید مهدی ساعی، انتشارات شفق، قم.
بیت الاحزان، شیخ عباس قمی، مطبعة سیدالشهداء، قم، چاپ اوّل، 1404 ه.ق.
پرتوی از مبانی تربیتی عرفانی امام خمینی، سید محمد شفیعی مازندرانی، انتشارات اسلامی، قم.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، (643 ه.ق)، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1417ه.ق.
تحف العقول، ابن شعبة حرّانی، (قرن 4 هجری)، موسسة النشر الاسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404 ه.ق.
تسلیة الفؤاد، سید عبداللَّه شبّر، (1242 ه.ق)، مکتبة بصیرتی، قم، 1393 ه.ق.
تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، (413 ه.ق)، دارالمفید، بیروت، چاپ دوم، 1414 ه.ق.
تعلیقات علی مصباح الانس، امام خمینی؛ مؤسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1424 ه.ق.
تفسیر ابوالفتوح الرازی، ابوالفتوح رازی، (قرن 6 هجری)، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1385 ه.ق.
تفسیر الامام العسکریعلیه السلام، منسوب به امام حسن عسکریعلیه السلام، مدرسة الامام المهدیعلیه السلام، قم، چاپ اوّل، 1409 ه.ق.
تفیسر التبیان، شیخ طوسی،(460ه.ق) دفترتبلیغاتاسلامی، قم، چاپاوّل،1409 ه.ق.
تفسیر الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف ثعالبی مالکی، (875 ه.ق)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، 1418 ه.ق.
تفسیر جوامع الجامع، شیخ طبرسی، (قرن 6 هجری)، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ اوّل، 1418 ه.ق.
تفسیر شبر، سید عبداللَّه شبّر، (1242 ه.ق)، انتشارات اسوه، قم، چاپ اوّل، 1414 ه.ق.
تفسیر الصافی، ملا محسن فیض کاشانی، (1091 ه.ق)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1406 ه.ق.
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، (320 ه.ق)، المکتبة الاسلامیة، تهران.
تفسیر الفخرالرازی، فخرالدین محمّد بن عمر رازی،(606 ه.ق)، المطبعة البهیة، مصر.
تفسیر القرطبی، محمّد بن احمد انصاری قرطبی، (671 ه.ق)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1405 ه.ق.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، (329 ه.ق)، مؤسسة دارالکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ه.ق.
تفسیر الکشاف، جار اللَّه محمود بن عمر زمخشری، (528 ه.ق)، دارالکتاب العربی، بیروت.
تفسیرالمیزان، سیدمحمد حسینطباطبایی، (1402 ه.ق)، مؤسسة النشرالاسلامی، قم.
تفسیر نمونه، زیر نظر آیت اللَّه مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ شانزدهم، 1362 ه.ش.
تلخیص الحبیر، أحمد بن علی بن حجر عسقلانی، (852 ه.ق)، دار الفکر، بیروت.
تهذیب الاحکام، شیخ طوسی،(460 ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1365 ه.ش.
جامع الاحادیث الشیعه، آیت اللَّه العظمی سید حسین بروجردی، المطبعة العلمیة، قم، 1399 ه.ق.
جامع الاخبار، محمد بن محمد شعیری سبزواری، (قرن 7 هجری)، مؤسسه آل البیت، قم، چاپ اوّل، 1414 ه.ق.
چهل حدیث، امام خمینیرحمه الله، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1423 ه.ش
حق الیقین، سید عبداللَّه شبر، (1242 هق)، مکتبة العرفان، صیدار لبنان، 1352 ه.ق.
خزائن، احمد بن محمّد مهدی نراقی، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران، تحقیق و تعلیق و تصحیح علامه حسن حسنزاده آملی، چاپ اوّل، 1378 ه.ق.
الخصال، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ه.ق.
دعائم الاسلام، النعمان بن محمد بن منصور تمیمی مغربی، (363 ه.ق)، دارالمعارف، مصر، 1383 ه.ق.
الدعوات، قطب الدین راوندی، (573 ه.ق)، مدرسة الامام المهدیعلیه السلام، قم، چاپ اوّل، 1407 ه.ق.
دیوان اشعار، سید محمد شفیعی مازندرانی.
دیوان حافظ، حافظ شیرازی، انتشارات حافظ، تهران 1385 ه.ق
دیوان گلچین عاشورایی، سید محمد شفیعی مازندرانی.
دیوان نسیم معارف، سید محمد شفیعی مازندرانی.
راز خوشبختی، سید محمد شفیعی مازندرانی.
روضة الواعظین، فتال نیسابوری، (508 ه.ق)، منشورات شریف رضی، قم.
ریاض العلماء، میرزا عبداللَّه افندی اصفهانی، (قرن 12 هجری)، کتابخانه آیت اللَّه نجفی مرعشی، چاپ اوّل، 1401 ه.ق.
سفینة البحار، شیخ عباس قمی، (1359 ه.ق)، مؤسسة الوفاء، بیروت.
سنن أبی داود، سلیمان بن الاشعث سجستانی، (275 ه.ق)، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1410 ه.ق.
سنن الترمذی، محمد بن عیسی بن سوره ترمذی، (279 ه.ق)، دارالفکر، بیروت، 1403 ه.ق
شرح اصول الکافی، ملا صدرا محمد بن ابراهیم شیرازی، (1050 ه.ق)، مکتبة المحمودی، تهران.
شرح فصول الحکم، داود بن محمود قیصری، انتشارات بیدار، قم.
شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، (656 ه.ق)، داراحیاء الکتب العربیة، بیروت، چاپ اوّل، 1378 ه.ق.
شرح نهج البلاغه،میرزا حبیب اللَّه خویی،المکتبة الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1397 ه.ق.
علل الشرایع، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، المکتبة الحیدریه فی النجف الاشرف، 1386 ه.ق
عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسائی، (880 ه.ق)، مطبعة سید الشهداءعلیه السلام، قم، چاپ اوّل، 1403 ه.ق.
عیون اخبار الرضاعلیه السلام، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1404 ه.ق.
عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی، (قرن 6 هجری)، دارالحدیث، قم، چاپ اوّل، 1376 ه.ش.
فتح الباری، احمد بن علی بن محمد بن حجر عسقلانی، (852 ه.ق.)، دارالمعرفة للطباعة والنشر، بیروت، چاپ دوم، 1300 ه.ق.
الفتوحات المکیة، محی الدین بن عربی، المکتبة العربیة، بیروت.
فیض الاله فی ترجمه القاضی نور اللَّه، جلال الدین حسینی، چاپ شرکت سهامی طبع کتاب، 1367 ه.ق.
فیض القدیر، محمّد عبدالرؤوف المناوی، (1331 ه.ق)، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اوّل، 1415 ه.ق.
قصص الانبیاء، سید نعمة اللَّه الجزائری، (1112 ه.ق)، انتشارات هاد، تهران، چاپ سوم، 1377 ه.ق.
الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی رازی، (329 ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1388 ه.ق.
کتاب الزهد، الحسین بن سعید اهوازی، (قرن 2 و 3 ه.ق)، المطبعة العلمیة، قم، 1399 ه.ق.
کحل البصر، شیخ عباس القمی، مطبعة سید الشهداء، قم، چاپ اوّل، 1404 ه.ق.
کشف الخفاء، اسماعیل بن محمد عجلونی، (1162 ه)، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ دوم، 1408 ه.ق.
کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، (687 ه.ق)، دارالکتاب الاسلامی، بیروت، چاپ اوّل، 1401 ه.ق.
کنز العرفان، مقداد سیوری، (826 ه.ق)، المکتبة المرتضویة، 1384 ه.ق.
کنز العمال، متقی هندی، (975 ه.ق)، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409 ه.ق.
مأة منقبه، ابن شاذان محمد بن أحمد قمی، (413 ه)، مدرسة الامام المهدیعلیه السلام، قم، چاپ اوّل، 1407 ه.ق.
مجمع البیان، شیخ طبرسی،(560 ه.ق)،مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1415 ه.ق.
مجموعة ورّام، ورّام بن ابی فراس مالکی اشتری، (605 ه.ق)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1388 ه.ش.
المحجة البیضاء، مولی محسن فیض کاشانی، (1091 ه.ق)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ه.ق.
مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی، (1405 ه.ق)، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1419 ه.ق.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری طبرسی، (1320 ه.ق)، مؤسسة آل البیتعلیهم السلام، قم، چاپ اوّل، 1408 ه.ق.
مشکاة الانوار، ابوالفضل علی طبرسی، (قرن 7 هجری)، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1385 ه.ق.
مصادقة الاخوان، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، مکتبة الامام صاحب الزمانعلیه السلام، العامه، کاظیمه، عراق، 1402 ه.ق.
مصباح الکفعمی، ابراهیم بن علی کفعمی، (905 ه.ق)، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1400 ه.ق.
مصباح الشریعه، منسوب به امام صادقعلیه السلام، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1400 ه.ق.
معادشناسی، آیت اللَّه سید محمد حسین حسینی تهرانی، تهران، چاپ پنجم.
معانی الاخبار، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1361 ه.ش.
المعجم الکبیر للطبرانی، سلیمان بن احمد بن ایوب لخمی طبرانی، (360 ه.ق)، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، (425 ه.ق)، الدار الشامیة، بیروت، چاپ اوّل، 1416 ه.ق.
مقتل الحسینعلیه السلام، عبدالرزاق موسوی مقرم، دار الکتاب الاسلامی، بیروت، چاپ پنجم، 1399 ه.ق.
مکارم الاخلاق، الحسن بن الفضل طبرسی، (قرن 6 هجری)، منشورات شریف رضی، قم، چاپ ششم، 1392 ه.ق.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، (381 ه.ق)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404 ه.ق.
المواعظ العددیه، محمد بن الحسن حسینی عاملی، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ ششم، 1419 ه.ق.
نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، (1112 ه.ق)، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1412 ه.ق.
نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، تهران.
وسائلالشیعه،حرّعاملی،(1104 ه.ق)،مؤسسه آلالبیتعلیهم السلام، قم، چاپدوم،1414ه.ق.
الوقائع والحوادث، محمّد باقر ملیوبی، قم.