ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از ماجرای فدک / محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1381.
مشخصات ظاهری : 80 ص.
شابک : 3500 ریال 964-7528-85-X : ؛ 3500 ریال (چاپ دوم) ؛ 4000 ریال (چاپ هفتم) ؛ 4000 ریال (چاپ هشتم) ؛ 4000 ریال (چاپ نهم) ؛ 4500 ریال (چاپ دهم) ؛ 5000 ریال (چاپ یازدهم) ؛ 7500 ریال (چاپ سیزدهم) ؛ 8500 ریال: چاپ چهاردهم: 978-964-7528-85-6 ؛ 8500 ریال (چاپ پانزدهم) ؛ 8500 ریال (چاپ شانزدهم) ؛ 9000 ریال : چاپ هفدهم: 978-964-397-512-8 ؛ 28000 ریال (چاپ بیست و دوم) ؛ 35000 ریال (چاپ بیست و چهارم)
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Baqer Ansari. The frame - by - frame commentary on Fadak.
يادداشت : چاپ دوم: پائیز 1381.
يادداشت : چاپ سوم: 1382.
يادداشت : چاپ چهارم: 1383.
يادداشت : چاپ پنجم و هفتم: 1384.
يادداشت : چاپ هشتم تا دهم: 1385.
يادداشت : چاپ یازدهم: بهار 1386.
يادداشت : چاپ سیزدهم تا پانزدهم: 1387.
يادداشت : چاپ شانزدهم و هفدهم: 1388.
يادداشت : چاپ بیست و دوم: 1392.
يادداشت : چاپ بیست و چهارم : زمستان 1394.
يادداشت : این کتاب در سال های 1381-1397 تجدید چاپ شده است.
يادداشت : چاپ بیست و هشتم: 1400.
يادداشت : چاپ بیست و نهم و سیام: 1401.
يادداشت : چاپ سی و دوم: 1402.
يادداشت : چاپ سی و سوم: 1403.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبهها
موضوع : فدک (عربستان سعودی)
رده بندی کنگره : BP27/25/الف8گ4 1381
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 655561
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی دره ساری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از ماجرای فدک / محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1381.
مشخصات ظاهری : 80 ص.
شابک : 3500 ریال 964-7528-85-X : ؛ 3500 ریال (چاپ دوم) ؛ 4000 ریال (چاپ هفتم) ؛ 4000 ریال (چاپ هشتم) ؛ 4000 ریال (چاپ نهم) ؛ 4500 ریال (چاپ دهم) ؛ 5000 ریال (چاپ یازدهم) ؛ 7500 ریال (چاپ سیزدهم) ؛ 8500 ریال: چاپ چهاردهم: 978-964-7528-85-6 ؛ 8500 ریال (چاپ پانزدهم) ؛ 8500 ریال (چاپ شانزدهم) ؛ 9000 ریال : چاپ هفدهم: 978-964-397-512-8 ؛ 28000 ریال (چاپ بیست و دوم) ؛ 35000 ریال (چاپ بیست و چهارم)
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Baqer Ansari. The frame - by - frame commentary on Fadak.
يادداشت : چاپ دوم: پائیز 1381.
يادداشت : چاپ سوم: 1382.
يادداشت : چاپ چهارم: 1383.
يادداشت : چاپ پنجم و هفتم: 1384.
يادداشت : چاپ هشتم تا دهم: 1385.
يادداشت : چاپ یازدهم: بهار 1386.
يادداشت : چاپ سیزدهم تا پانزدهم: 1387.
يادداشت : چاپ شانزدهم و هفدهم: 1388.
يادداشت : چاپ بیست و دوم: 1392.
يادداشت : چاپ بیست و چهارم : زمستان 1394.
يادداشت : این کتاب در سال های 1381-1397 تجدید چاپ شده است.
يادداشت : چاپ بیست و هشتم: 1400.
يادداشت : چاپ بیست و نهم و سیام: 1401.
يادداشت : چاپ سی و دوم: 1402.
يادداشت : چاپ سی و سوم: 1403.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبهها
موضوع : فدک (عربستان سعودی)
رده بندی کنگره : BP27/25/الف8گ4 1381
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 655561
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
بسم اللّه الرحمن الرحیم
به پروانگان بیت فاطمه (علیها السلام)
که براى همیشه
بر گِرد
چادر خاکى
و گوشوارهٔ شکسته
و سند ریز ریز فدک
در طوافند.
1 . آغاز فدک ··· 7
2 . غصب فدک ··· 13
3 . اقدامات عملى براى فدک ··· 17
4 . احتجاجات مفصل درباره فدک ··· 27
5 . نامه سرى درباره فدک ··· 55
6 . ناشنیدههایى از روزهاى غصب فدک ··· 63
7 . آخرین سخنان درباره فدک ··· 69
8 . نتیجه گیرى از ماجراى فدک ··· 75
بسم اللّه الرحمن الرحیم
فدک محک سبز الهى است که عیار محبت به بانوى دو جهان را مىسنجد. این گرانسنگ امتحان فصلى از عقیدهٔ هر مسلمان و دفاع از حریم فاطمه (علیها السلام) واجب اعتقادى اوست. هر شیعه احساس مىکند باید ماجراى فدک را کامل بداند تا بتواند مدافع همیشه بیدار آن باشد.
داستان فدک باز مىگردد به حدود 1416 سال پیش، که آن سرزمین به امر خداوند متعال از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سیده النساء هدیه گردید، و چهار سالِ شیرین فدک در دوران حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سپرى شد.
آتش حسدِ منافقین که در آن سالها در جوش و خروش بود با رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شعله گرفت، و جان و دل صاحب فدک را سوزاند. اکنون 1412 سال از روزهاى مصیبت بار غصب حق فاطمه (علیها السلام) مىگذرد، که چون زهر در حلقوم تاریخ اسلام ریخته شد؛ و ما بازماندگان این واقعه هنوز در جستجوى جزییات بیشترى از ماجراهاى آنیم.
در کتاب حاضر گزارشى به صورت لحظه به لحظه با تمام جزییات ماجراى فدک در قالب داستانى تقدیم مىشود، تا بدانیم فدک از کجا آغاز شد، چگونه به مالکیت حضرت زهرا (علیها السلام) درآمد و چگونه از تصرف آن حضرت خارج شد. اقدامات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیها السلام) در قبال غاصبین فدک چه بود، و دشمنانشان چه برخوردهایى نمودند.
آنچه پیش روى شماست جمعبندى و تدوین یک صورت کامل از ماجراى فدک در هشت مرحله است که با مراجعه به کلیهٔ منابع مربوط به موضوع تنظیم شده و حتى یک کلمه به عنوان تخیل آورده نشده است.
خدا را شکر که به بلنداى چهارده قرن اسلام شاهد مدافعان همیشه بیدار فدک بوده و هستیم که با در دست داشتن تابلوى بلند «رضى فاطمه رضَى اللّه» ثابت قدم کنار خانهٔ فاطمه (علیها السلام) وظیفهٔ پاسدارى از این حریم الهى را به انجام مىرسانند.
امروز با گذشت چهارده قرن هنوز روزهاى سوزناک فدک را مىگذرانیم، و دلهاى ما چشم به راه آخرین وارث فدک مهدى فاطمه (علیها السلام) است، تا جلوههاى دیگرى از آن ماجراى سوزناک را برایمان باز گوید، و باغ سبز فدک را بازگشایى فرماید.
روزى که او بیاید ثمرهٔ شیرین این بوستان زهرایى را خواهیم چشید، و طعم ولایت را از میوههاى باغ فدک احساس خواهیم کرد.
قم، محمد باقر انصارى، بهار 1381
سالروز غصب فدک، 8 ربیع الاول 1423
روزهاى آغازین فدک از شیرینترین صفحات تاریخ است. فتح سرزمین فدک به دنبال فتح شکوهمند خیبر و اعطاى آن به فاطمه (علیها السلام)، و مرورى بر کیفیت تصرف حضرت زهرا (علیها السلام) در فدک و صرف درآمد آن بر فقرا، برگهایى است که بىاختیار لبخند رضایت را بر گونهٔ هر شیعهاى نقش مىزند.
1
فدک کجاست؟(1)
«فدک» سرزمینى آباد در سراشیبى خیبر با چشمهاى پر آب و منطقهٔ وسیع کشاورزى و قلعهاى مهم بود، و نسبت به خیبر نخلستانهاى بیشترى داشت. ساکنان آن عدهاى از یهود بودند که با اهل خیبر در ارتباط بودند و رییس آنان در روز فتح آنجا «یوشع بن نون» نام داشت.
اولین کسى که در این سرزمین سکونت یافته «فدک بن هام» است که به نام او هم خوانده مىشود. هم اکنون فدک شهرى در 290 کیلومترى شمال مدینه است که به نام «الحایط» خوانده مىشود.
1) . معجم البلدان: ج 4 ص 238 . فدک فى الماضى و الحاضر: ص 28.
2
فتح فدک(1)
پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، خبر حیرتانگیز فتح آن قلعه پولادین به دست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) وحشت و اضطراب را بر قلوب دشمنان اسلام چیره ساخت و به گونهاى خود را باختند که عدهاى از آنان قبل از اعلان جنگ از طرف حضرت، پیشقدم شدند و خود را تسلیم نمودند. یکى از این سرزمینها فدک بود که نزدیکترین منطقه به خیبر بود و اهل آن مرتبطترین جمعیت با اهل خیبر بودند.
یهودیان فدک با شنیدن فتح خیبر، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کردند آنان را آزاد کند و درباره اموالشان تصمیم بگیرد. حضرت این پیشنهاد را قبول کرد و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را فرستاد و با ضمانت حفظ جانشان با آنان صلح کرد. در صلحنامه قرار شد هر کس از اهل فدک اسلام را پذیرفت خمس اموال او گرفته شود و هر کس بر دین خود باقى ماند همه اموالش را بگیرند.
این دربارهٔ جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمین فدک ملک شخصى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردید و قرار شد سالیانه در آمد فدک را که بین هفتاد تا صد وبیست هزار سکهٔ طلا بود براى آن حضرت ارسال نمایند.
این قرارداد بین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یهود فدک به امضاء رسید و به دست آنان داده شد تا براى همیشهٔ تاریخ بدان عمل شود.
1) . بحار الانوار : ج 21 ص 22 ج 29 ص 110، 114، 348. تهذیب الاحکام : ج 1 ص 424. الخرایج: ج 1 ص 113 .
ملک شخصى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدن فدک بر اساس حکم صریح قرآن بود، زیرا این سرزمین بدون لشکرکشى مسلمانان و بدون کوچکترین دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن در اول سورهٔ حشر مىفرماید:
وَ ما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ، فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَ لکِنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْئٍ قَدیرٍ. ما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى ...
آنچه خداوند از کافران به رسولش باز گردانید، شما هیچ اسب و شترى براى فتح آن نتاختهاید و لکن خداوند رسولان خود را بر هر که بخواهد مسلط مىکند و خدا بر هر چیزى قادر است. آنچه خداوند از اهل شهرها و روستاها بازگردانید مخصوص خدا و رسول و خویشاوندان است ...
طبق این آیهٔ صریح قرآن، سرزمینهایى که بدون لشکرکشى مسلمانان فتح شود - حتى اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیایند - این مناطق و غنایم و اسراى آن ملک خاص حضرت است و مسلمانان هیچ حقى در آن نخواهند داشت، و حضرت به عنوان اموال شخصى خود هر تصمیمى بخواهد مىتواند درباره آنها بگیرد.
لذا سرزمین فدک به صورت یک پارچه از آنِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد که مىبایست مردم فدک در آن کار مىکردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم مىنمودند و فقط اجرت دریافت مىکردند.
اکنون نوبت آن بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیمات لازم را دربارهٔ فدک بگیرد و نمایندهاى به آنجا بفرستد تا قرارداد امضا شده اجرا شود.
4
اعطاى فدک به فاطمه (علیها السلام)(1)
بلافاصله پس از فتح فدک و معاهده صلحى که بین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل فدک امضا شد، آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» نازل گردید، یعنى «حقخویشان را به آنان بده».
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرییل پرسید: منظور چه کسانى هستند و این حق کدام است؟ جبرییل از طرف خدا عرضه داشت: «فدک را به فاطمه عطا کن».
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت زهرا (علیها السلام) را فراخواند و فرمود:
خداوند فدک را براى پدرت فتح کرد، و چون لشکر اسلام آنجا را فتح نکردهاند مخصوص من است و تعلقى به مسلمانان ندارد و هر تصمیمى بخواهم درباره آن مىگیرم. دستور خداوند نیز بر عطاى آن به تو نازل شده است.
از سوى دیگر مهریهٔ مادرت خدیجه بر عهده من مانده، و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا مىکند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش.
حضرت زهرا (علیها السلام) عرض کرد: تا شما زنده هستید من نمىخواهم تصرفى در آن داشته باشم. شما بر جان و مال من صاحب اختیار هستید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ترس آن دارم که نااهلان، تصرف نکردن تو در زمان حیاتم را بهانهاى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند. عرض کرد: آن گونه که صلاح مىدانید عمل کنید.
بدین صورت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فدک را رسما به حضرت زهرا (علیها السلام) بخشید و تحت تصرف آن حضرت در آورد.
1) . بحار الانوار : ج 21 ص 22، 23 ، 25 ، ج 29 ص 105 ، 110 ، 115 ، 118 ، 121 ، 195 .
5
سند و شاهد بر مالکیت فدک(1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ورقهاى خواست و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را فرا خواند و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطایى پیامبر بنویس و ثبت کن».
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آن را نوشت، و خود حضرت با ام ایمن بر آن شهادت دادند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا فرمود: «ام ایمن زنى از اهل بهشت است». حضرت زهرا (علیها السلام) این نوشته را تحویل گرفت و براى روزگاران بلند مدت فدک نگاه داشت.
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را در منزل حضرت زهرا (علیها السلام) جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه (علیها السلام) است.
در همانجا نیز از درآمد فدک به عنوان اعطایى فاطمه (علیها السلام) بین مردم تقسیم کرد، و بدین صورت تصرف مالکانه فاطمه (علیها السلام) در فدک را به آنان نشان داد.
همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست مبارک خود در سرزمین فدک یازده درخت خرما کاشتند که به عنوان یادگارى از آن حضرت در سرزمین فدک بماند، و این درختان سالیان متمادى مورد توجه مردم بود و بدانهاتبرک مىجستند.
1) . بحار الانوار : ج 21 ص 23 ، ج 29 ص 116. شرح نهج البلاغه ابن میثم: ج 5 ص 107.
6
تصرف حضرت زهرا (علیها السلام) در فدک(1)
حضرت زهرا (علیها السلام) در سرزمین فدک نمایندهاى قرار داد و کارمندانى را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، درآمد سالیانه را خدمت حضرت زهرا (علیها السلام) تقدیم مىنمود.
درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشتهاند. هر ساله حضرت به اندازه قوت خود بر مىداشت و بقیه را بین فقرا تقسیم مىکرد و تا هنگام رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این شیوه ادامه داشت، و چشم بسیارى از نیازمندان منتظر رسیدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه (علیها السلام) زندگى خود را سامانى بخشند.
چهار سال مالکیت و تصرف حضرت زهرا (علیها السلام) در فدک، دورانشیرینِ آن بود که طى شد، تا آنگاه که دوران غصب آن فرا رسید و شیرینى گذشته را به کام فاطمه (علیها السلام) و شیعیانش تلخ کردند.
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 118 ، 123.
فتح فدک بار اول به معناى اخراج آن از دست کفار بود. بار دوم فاتحان آن منافقینى بودند که آن را از دست بانوى اسلام خارج کردند و نماینده آن حضرت را اخراج نمودند. حتى ارایه سند فدک ثمرى نبخشید و اقدام به جعل حدیث براى غصب فدک نمودند. اینک مراحل غصب فدک را پى مىگیریم:
1
سؤال قبل از غصب فدک(1)
ابوبکر و عمر قبل از اقدام به غصب فدک، براى آنکه کیفیت برخورد خود را تنظیم کنند، ضمن سنجش زمینهٔ اجتماعى آن نزد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آمدند و گفتند: درباره آنچه از پیامبر باقى مانده چه مىگویى؟ فرمود: ما از همه مردم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سزاوارتریم.
عمر گفت: حتى نسبت به اموالى که در خیبر است؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: حتى اموالى که در خیبر است. عمر پرسید: حتى نسبت به اموالى که در فدک است؟ فرمود: حتى اموالى که در فدک است.
1) . مجمع الزواید : ج 9 ص 39.
عمر گفت: «مگر به قیمت جدا کردن گردنهاى ما با ارّه باشد، که هرگز چنین چیزى نخواهد شد»!!!
و با این گفته تصمیم جدى خود بر غصب فدک را صراحتا اعلام داشتند.
2
اِشغال فدک(1)
ده روز پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان اولین اقدام پس از استقرار حکومت سقیفه، مأموران ابوبکر به دستور خاص او فدک را به اشغال خود در آوردند، و بدون اطلاع حضرت زهرا (علیها السلام) نماینده آن حضرت را از آنجا اخراج کردند، و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل براى مخارج حکومت غاصبانه خود صرف کردند.
آنان کوچکترین توجهى به سابقه مفصل امر الهى و عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد فدک و سندى که تنظیم شده بود و شاهدانى که گواهى دادند و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور مردم فرموده بود نکردند.
حضرت زهرا (علیها السلام) به محض شنیدن خبر غصب فدک فرمودند: «این اولین ناجوانمردى و بدترین هتک حرمت است. قاتَلَهُمُ اللّه ...»!
به راستى تصرف ملکى که تحت تصرف فاطمه (علیها السلام) است بدون طى مراحل قانونى و محاکمه و شنیدن دلیل مدعى و مدعى علیه، و با استفاده از قدرت حاکى از بىقانونى و زورمدارى در اجتماع است، که مردم ده روز از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته شاهد آن بودند.
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16 ص 263. المثالب (ابن شهرآشوب) خطى: ص 226. بحار الانوار: ج 29 ص 127.
3
ارایه سند فدک(1)
در اولین برخورد پس از تصرف فدک، عمر به حضرت زهرا (علیها السلام) گفت: آن نوشتهاى که مىگفتى پدرت درباره فدک برایت نوشته بیاور!
حضرت زهرا (علیها السلام) فورا سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: «این نوشته پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى من و فرزندانم است».
این سند هنگام بخشیدن آن از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه (علیها السلام) به امر آن حضرت و به دستخط امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و به شهادت آن حضرت و امایمن تنظیم شده بود، و متن آن به عنوان «اعطایى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دخترش فاطمه (علیها السلام) بود.
جا داشت ارایه این سند مسیله را فیصله دهد ولى آنان نه تنها کوچکترین اعتنایى به آن نکردند، بلکه اهانتى عظیم به ساحت مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشتند. عمر نوشته پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از حضرت زهرا (علیها السلام) گرفت و پیش چشم مردم آب دهان بر آن انداخت و آن را پاره پاره کرد؛ و بدین گونه علنا مخالفت خود را با امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام نمود.
4
جعل حدیث و شهادت عایشه و حفصه(2)
یکى از پیشبینىهاى ابوبکر و عمر درباره فدک، آماده سازى مدرکى جعلى براى اقدامشان بود. براى این منظور از مطرح کردن
جنبههاى معنوى استفاده کردند که انبیا دِرهم و دینارى باقى نمىگذارند و فقط علم و حکمت از خود به یادگار مىگذارند، و نتیجه گرفتند که هر چیزى از اموال دنیا از پیامبر باقى بماند قابل تملک نیست و صدقه است. این حدیث جعلى به صورت جمله «نحن معاشر الانبیاء لانورث . . .» مطرح شد که قابل سوء استفاده غاصبین باشد.
در جایى که اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشتند و زمان زیادى هم نگذشته بود که فراموش کرده باشند، نسبت دادن چنین دروغ بزرگى به ساحت قدس نبوى احتیاج به زمینه سازى داشت.
به همین جهت کسى جز مجموعه داخلى خود پیدا نکردند و شاهد ماجرا را عایشه و حفصه به عنوان دو همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نظر گرفتند.
مشکلى که هنوز باقى بود شهادت دادن دو زن بود که به جاى یک مرد حساب مىشد و ارزش آن هنگامى بود که یک مرد دیگر نیز به آن شهادت دهد، ولى هیچکس حاضر به چنین شهادتى و نسبت دروغى به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشد.
لذا یک عرب بیابانى از قبیله بنىنصر به نام مالک بن اوس بن حدثان پیدا کردند که سابقه این شخص با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشخص نبود تا بتواند مطلبى را به آن حضرت نسبت دهد.
به این عرب بیابانى هم - با مشکلات زیاد - این حدیث جعلى را یاد دادند و برایش تکرار کردند تا بتواند نزد مردم شهادت دهد و تعداد شاهدان را تکمیل کند. بسیار جالب است که در کتب تاریخ تصریح شده که با حضور آن همه اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احدى جز آن اعرابى و این دو زن پیدا نشد به مطلب مورد نظرشان شهادت دهد.
احتجاج خصوصى حضرت زهرا (علیها السلام) شاهد آوردن بر مالکیت فدک، نصرت طلبى حضرت در سایه فدک بر در خانههاى مردم، نوشتن سند فدک و پاره کردن آن، را مىتوان به عنوان مراحل عملى طى شده در مقابله با غصب فدک نام برد.
1
احتجاج خصوصى حضرت زهرا (علیها السلام)(1)
در اولین احتجاج، حضرت زهرا (علیها السلام) به امر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به مجلسى آمد که ابوبکر و عمر به همراه عدهاى به طور خصوصى در آن بودند و رسما اعتراض خود را آغاز کرد و خطاب به ابوبکر فرمود:
چرا نماینده مرا از فدک اخراج نمودى در حالى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امر خداوند آن را براى من قرار داد. آیا مىخواهى زمینى را از من بگیرى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین غنایمى که مسلمانان در راه آن جنگ نکردهاند به من بخشید؟ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نفرموده: «فرزندان هرکس باید بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مىدانى که تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى فرزندانش همین فدک است؟
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 134 ، 189 ، 194 - 199 . کتاب سلیم : ج 2 ص 868 .
شهادت ناحق عایشه
ابوبکر گفت: عایشه و عمر شهادت مىدهند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «النبى لایورث» یعنى «پیامبر ارث نمىگذارد».
حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: این اولین شهادت ناحق است. من درباره فدک در اسلام شاهدانى دارم. فدک را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من بخشیده است (یعنى ارث نیست) و من شاهد مىآورم.
ابوبکر گفت: دلیل خود را بیاور.
حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: آیا در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمىکردم؟
ابوبکر گفت: آرى.
فرمود: پس چرا درباره چیزى که در دست من است از من شاهد مىخواهى؟
ابوبکر گفت: چون غنیمت مسلمانان است، اگر دلیل نیاورى امضا نمىکنم! حضرت در حالى که مردم مىشنیدند فرمود:
آیا مىخواهید دستور پیامبر و کارى که آن حضرت انجام داده رد کنید و درباره ما حکمى کنید که درباره سایر مسلمانان نمىکنید؟ اى حاضرین، بشنوید که مرتکب چه عملى مىشوند؟ اى ابوبکر و اى عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دلیل مىخواهید یا از مسلمانان؟
عمر با حال غضب گفت: این غنیمت مسلمانان و زمین آنان است که در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف مىکند. اگر بر ادعاى خود دلیل آورد که پیامبر از بین مسلمانان فدک را فقط به او بخشیده - در حالى که غنیمت و حق مسلمانان بوده!! - در این باره نظر خواهیم داد.
عصمت فاطمه (علیها السلام) دلیل کامل
حضرت فرمود: همین مرا بس است! اى مردم شما را قسم مىدهم که آیا از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدید که فرمود: «دخترم سیده زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى به خدا قسم، این را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم.
فرمود: آیا سیدهٔ زنان اهل بهشت ادعاى باطل مىنماید و آنچه مالکش نیست تصرف مىکند؟ چه مىگویید اگر چهار نفر بر علیه من به کار زشتى شهادت دهند یا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آیا سخن آنان را تصدیق مىکنید؟ ابوبکر در اینجا سکوت کرد، ولى عمر گفت: آرى و حد بر تو جارى مىکنیم!
حضرت فرمود: دروغ گفتى و پستى خود را ثابت کردى مگر آنکه اقرار کنى بر دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستى. کسى که بر علیه سیده زنان اهل بهشت شهادتى را بپذیرد یا حدى بر او جارى کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کرده کافر شده است، زیرا آنان که «خداوند پلیدىها را از آنان برده و آنان را پاکیزه گردانیده» شهادتى بر علیه شان جایز نیست، چرا که معصومند و از هر زشتى و بدى پاکند. اى عمر، درباره اهل آیه تطهیر به من خبر بده که اگر عدهاى بر علیه آنان یا یکى از آنان به شرک یا کفر یا کار زشتى شهادت دهند آیا مسلمانان باید از آنان بیزارى جویند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آرى، آنان با سایر مردم یکسانند!! حضرت فرمود:
دروغ گفتى و کافر شدى! آنان با سایر مردم مساوى نیستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آیهاى درباره عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پلیدىها را از آنان دور نموده است. هرکس بر علیه آنان سخنى را بپذیرد در واقع خدا و رسول را تکذیب کرده است.
ابوبکر گفت: اى عمر تو را قسم مىدهم که ساکت باشى!
فدک بخشوده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به استناد قرآن
سپس ابوبکر گفت: درباره فدک دلیل بیاور.
حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: اما فدک، خداوند عز و جل آیهاى از قرآن نازل کرد که در آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که مىفرماید: «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»: «به خویشاوندان حق آنان را بده»، و من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید.
عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد؟ گمان نمىکنم اصحاب محمد به این راضى باشند!!
حضرت فرمود: ولى خداوند عز و جل و پیامبرش بدان راضى هستند. عمر گفت: اى دختر محمد! بر ادعاى خود دلیل بیاور! حضرت فرمود: چطور ادعاى جابر بن عبداللّه و جریر بن عبداللّه را درباره وصیت پیامبر نسبت به اموالى که باید به آنان پرداخت مىشد، بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید در حالى که دلیل من در کتاب خداست؟
عمر گفت: جابر و جریر چیز کم ارزشى را مىخواستند ولى تو مساله عظیمى را ادعا مىکنى که مهاجر و انصار با آن مرتد مىشوند!!
حضرت فرمود:
مهاجرین به کمک پیامبر و اهل بیتش به دین خدا هجرت کردند و انصار هم با ایمان به خدا و رسول و ذوىالقربى احسان کردند. بنابر این اگر هجرتى بوده به سوى ما بوده و اگر نصرتى بوده به ما یارى کردهاند و تابعین هم به وسیله ما تابع شدهاند. هرکس هم از اسلام مرتد شود به سوى جاهلیت بازگشته است.
عمر گفت: این سخنان باطل را کنار بگذار، و شاهدانى را حاضر کن که به این سخن تو دربارهٔ فدک شهادت دهند!
2
شاهدان فاطمه (علیها السلام) بر ملکیت فدک(1)
حضرت زهرا (علیها السلام) در همان مجلس ماند و کسى را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) و ام ایمن و اسماء آمدند و به همه آنچه حضرت زهرا (علیها السلام) فرموده بود شهادت دادند.
از جمله امایمن گفت: از پیامبر شنیدم که مىفرمود: «فاطمه سیده زنان اهل بهشت است». آیا کسى که سیده زنان بهشت است چیزى را که مالک نباشد ادعا مىکند؟ من نیز زنى از اهل بهشتم و من هم به آنچه از
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده باشم شهادت نمىدهم.
ابوبکر گفت: اى ام ایمن، این قصهها را کنار بگذار! به چه چیزى شهادت مىدهى؟ ام ایمن گفت: اى ابوبکر، شهادت نخواهم داد تا درباره آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده از تو اقرار بگیرم. تو را به خدا قسم مىدهم، آیا مىدانى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ام ایمن زنى از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلى.
ام ایمن گفت: اکنون شهادت مىدهم که جبرییل نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: خداوند تعالى مىفرماید: «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، «به کسى که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن». پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: منظور از «ذو القربى» کیست؟ جبرییل، از پروردگار سؤال کن که اینان کیستند؟
عرض کرد: «ذوى القربى فاطمه است.» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فدک را به امر پروردگار به فاطمه (علیها السلام) داد، و حضرت آن را تحویل گرفت و قبول کرد. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اى امایمن و اى على، شاهد باشید.
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 134 ، 189 ، 197 .
سپس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) و اسماء بنت عمیس هم به نظیر سخن ام ایمن درباره ملکیت فدک در آن مجلس شهادت دادند.
عکس العمل عمر دربارهٔ شاهدان
عمر گفت: على همسر اوست. حسن و حسین هم پسران او هستند. ام ایمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابىطالب بوده و خدمتگزار فاطمه (علیها السلام) هم بوده و به نفع بنىهاشم
شهادت خواهد داد. همه این شاهدان براى منفعت خود شهادت مىدهند»!! و درباره امایمن اضافه کرد که «او زنى غیر عرب است و نمىتواند با فصاحت شهادت دهد»!!
دفاع امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از شاهدان
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:
فاطمه پارهٔ تن پیامبر است و هر کس او را اذیت کند پیامبر را اذیت کرده و هرکس او را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است.
حسن و حسین هم دو پسران پیامبر و دو آقاى جوانان اهل بهشتند و هر کس آنان را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است، چرا که اهل بهشت راست مىگویند.
و من آن کسى هستم که پیامبر فرمود: «تو از منى و من از تو ام، و تو در دنیا و آخرت برادر منى. هر کس تو را رد کند مرا رد کرده، و هر کس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هر کس از تو سرپیچى کند از من سرپیچى کرده است».
امایمن نیز کسى است که پیامبر براى او به بهشت شهادت داده و براى اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است.
جواب نهایى امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دربارهٔ شاهدان
عمر گفت: شما همان گونه هستید که توصیف نمودید، ولى شهادت کسى که به نفع خود شهادت مىدهد قبول نمىشود.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:
اکنون که ما آن طور هستیم که خودتان مىشناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر هم قبول نیست پس انا للّه و انا الیه راجعون! ما وقتى براى خود ادعایى داریم از ما دلیل مىخواهید؟ آیا کسى نیست ما را یارى کند؟ شما بر حکومت خدا و پیامبر حمله آوردهاید و بدون هیچ دلیلى و حجتى آن را از خاندان پیامبر به خاندان دیگرى بردهاید. به زودى ظالمان خواهند دانست که به کجا باز مىگردند.
سپس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: بازگرد تا خداوند بین ما و اینان حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.
حضرت زهرا (علیها السلام) به حال غضب برخاست و فرمود: «خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند. خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما». سپس محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.
3
یارى طلبى حضرت زهرا و اهل بیت (علیهم السّلام)(1)
اقدامى که هیچکس - نه غاصبین و نه مردم - انتظارش را نداشتند این بود که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) دستجمعى حرکت کنند و بر در خانه مهاجرین و انصار بیایند و از آنان دربارهٔ حق از دست رفتهٔ خود کمک بخواهند.
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 191.
چگونگى برنامهٔ کمک خواهى
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تا چندین روز حضرت زهرا علیهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) سوار بر مرکبى مىنمود و بر در خانههاى مهاجرین و انصار مىبرد.
حضرت زهرا (علیها السلام) به آنان مىفرمود:
اى مهاجرین و اى انصار، خدا را و دختر پیامبرتان را یارى کنید. شما روزى که با پیامبر بیعت کردید بر سر این بیعت نمودید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنها منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع مىکنید. بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید.
ولى احدى به حضرت جواب مثبت نداد.
4
احتجاج بر ابوبکر و نوشتن سند فدک(1)
گرفتن سندى مبنى بر بازگرداندن فدک، دلیلى بزرگ بر حقانیت فاطمه (علیها السلام) به اقرار خصم بود. لذا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: نزد ابوبکر برو در حالى که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل مىشود. نزد او برو و چنین بگو: ادعاى مقام پدرم و خلافت او را کردهاى و جاى او نشستهاى؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو مىخواستم که آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى.
حضرت زهرا (علیها السلام) نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 157 ، 192 ، ج 48 ص 157 . نوایب الدهور: ج 3 ص 148. دلایل الامامه: ص 119.
نوشتن سند براى ارجاع فدک
ابوبکر گفت: «راست مىگویى». سپس ورقهاى خواست و بر آن نوشتهاى مبنى بر بازگرداندن فدک نوشت. حضرت زهرا (علیها السلام) نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.
آنان هرگز حاضر به بازگرداندن فدک نبودند و نمىخواستند به محکومیت خود در پیشگاه مردم اقرار کنند، ولى از جهتى استدلالهاى دندان شکن حضرت زهرا (علیها السلام) کار را به مراحل حساسى منتهى کرده بود، لذا نقشه جدیدى براى حل این مشکل طرح کردند.
5
پاره کردن سند ابوبکر براى فدک(1)
توطیه چنین بود که ابوبکر مدرکى بنویسد و به حضرت زهرا (علیها السلام) تحویل دهد تا نشان دهند خواسته آن حضرت را به انجام رساندند، ولى عمر در راه سند را از حضرت بگیرد و پاره کند تا عملاً نتیجه خنثى شود. این صورت توطیه بود که در قالب یک فاجعه به اجرا در آمد.
عمر در راه حضرت را دید و گفت: اى دختر محمد! این نوشتهٔ همراه تو چیست؟! فرمود: نوشتهاى است که ابوبکر براى باز پس دادن فدک نوشته است. گفت: آن را به من بده! حضرت ابا کرد و آن را نداد.
در اینجا عمر که دید از راه عادى نمىتواند آن را از حضرت بگیرد، با قساوت تمام در میان کوچه به دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اهانتى عظیم کرد و با پا
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 157 ، 192 ، ج 48 ص 157 . نوایب الدهور: ج 3 ص 148. دلایل الامامه: ص 119 .
به فاطمه (علیها السلام) زد، و به این اکتفا نکرد و سیلى به صورت مبارک آن حضرت زد به طورى که در اثر آن گوشواره حضرت شکست.
سپس عمر نوشته را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشتههایش را پاک کرد و آن را پاره نمود و گفت: «این سرزمینى است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است! بیا کوهها را بر گردن ما بگذار»!
منظرهاى که در میان کوچه ایجاد شده بود وفاطمهاى که با چادر خاک آلود از زمین برمىخاست و حالى که به آن حضرت عارض شده بود از شدت مصیبت قابل تصور نیست. در آن حال حضرت خطاب به عمر فرمودند: «چه خبر است، خدا به تو مهلت ندهد و تو را بکشد و شکمت را پاره کند»!
سوز امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مصایب
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خانه منتظر بودند. وقتى حضرت زهرا (علیها السلام) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود: اى دختر پیامبر، چرا این گونه غضبناک هستى؟ حضرت زهرا (علیها السلام) جسارت عمر را بازگو کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عنوان شریک غم و تسلاى حضرت فرمود: «آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شدهاند از این بالاتر است».
این فاجعه دلهایى را لرزانده و مىلرزاند که در محبت فاطمه بال و پر مىزنند و قلب خود را در طبق اخلاص به زهرا (علیها السلام) سپردهاند. باشد تا مهدى زهرا (علیها السلام) بیاید و عمق جنایت را آن گونه که بوده بیان فرماید.
در مورد فدک دو احتجاج و استدلال مفصل و علنى با حضور مردم در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام گرفت، که یکى توسط امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و دیگرى توسط حضرت زهرا (علیها السلام) بود. پس از آن چند مورد اتمام حجت کوتاه نیز به وقوع پیوست که شکلهاى خاصى داشت. در این بخش تفصیل آنها را مىآوریم.
1
احتجاج مفصل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مسجد(1)
در یک مرحله از اتمام حجت، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شخصا در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشید. آن حضرت به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، چرا آنچه پیامبر براى فاطمه قرار داده بود از او منع نمودى، در حالى که نماینده او از چند سال قبل در آن است؟
ابوبکر گفت: این غنیمت مسلمین است. اگر شاهدان عادلى بیاورد به او مىدهیم و گرنه در آن حقى ندارد!
1) . بحار الانوار: ج 29 ص 125 ، 131 ، 189 ، 195.
جهل به قوانین قضاوت
حضرت فرمود: اى ابوبکر، درباره ما حکمى مىنمایى بر خلاف آنچه دربارهٔ مسلمانان حکم مىنمایى؟
گفت: نه!
فرمود: اگر در دست مسلمانان چیزى باشد و من درباره آن ادعایى نمایم از کدام شاهد مىطلبى؟
ابوبکر گفت: از تو شاهد مىخواهم.
فرمود: اگر در دست من چیزى باشد و مسلمین درباره آن ادعایى کنند از من شاهد مىخواهى؟! چرا از فاطمه شاهد مىخواهى در حالى که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمىخواهى؟!
ابوبکر ساکت شد، ولى عمر گفت: این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمىتوانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلى آوردى و گرنه این غنیمت مسلمین است و تو و فاطمه در آن حقى ندارید!!
عصمت سند صدق فاطمه (علیها السلام)
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر، قرآن را قبول دارى؟
گفت: آرى.
فرمود: درباره این آیه به من خبر ده که مىفرماید: «اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا»(1)، آیا این آیه درباره ما نازل شده یا دربارهٔ غیر ما؟
گفت: درباره شما.
1) . سوره احزاب : آیه 33.
فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان بر علیه فاطمه (علیها السلام) به نسبت زشتى شهادت دهند چه مىکنى؟
ابوبکر گفت: بر او حد جارى مىکنم همانطور که بر زنان مسلمین جارى مىکنم.
فرمود: در این صورت نزد خداوند از کافرین خواهى بود.
گفت: چرا؟
فرمود:
براى آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کردهاى و شهادت مردم را بر علیه او پذیرفتهاى. خداوند عز و جل به پاکى فاطمه گواهى داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کنى و شهادت دیگرى را بپذیرى نزد خداوند از کافرین هستى. همچنین حکم خدا و رسول را رد کردهاى که فدک را براى فاطمه قرار دادند، و او در زمان حیات پیامبر آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردى و گفته یک عرب بیابانى را پذیرفتى و فدک را از فاطمه گرفتى و گمان کردى غنیمت مسلمین است. همانطور که سخنِ دیگرِ پیامبر را رد کردى که فرمود: «ادعا کننده باید شاهد بیاورد و براى مدعى علیه قسم کافى است». تو از مدعى علیه شاهد مىخواهى!
در اینجا مردم به خشم آمدند و بر این مظلومیت گریستند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: به خدا قسم على راست مىگوید. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هم به خانه بازگشت و مردم با خشم و غضب متفرق شدند.
پس از این مجلس ابوبکر به عمر گفت: دیدى امروز على با ما در حضور مردم چگونه برخورد کرد؟! اگر یک بار دیگر چنین برخوردى با ما داشته باشد کار خلافت را هم بر ما خراب مىکند. تا على زنده است هیچ چیز بر ما گوارا نخواهد بود.
2
خطابه مفصل حضرت زهرا (علیها السلام) در مسجد(1)
در شرایطى که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار، مجلس مهمى در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایى در مقابل خانه فاطمه (علیها السلام) بودند که در فاصله چند قدمى بود، ناگهان درِ خانه فاطمه (علیها السلام) باز شد و بانوى با عظمت اسلام در حالى که عدهاى از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوى جمعیت پیش آمدند.
منظره جدا عجیب بود و مردم همه اختیار از کف داده بودند و فقط این را فهمیدند که راه باز کنند تا ببینند چه پیش مىآید.
دختر پیامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده بود و لباس سراسرى از روى لباسها پوشیده بود. از شدت غم و ناراحتىِ جسمى، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمین کشیده مىشد و گاهى زیر پاى حضرت مىرفت. راه رفتن فاطمه (علیها السلام) که شباهت تمامى به راه رفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت همه را به یاد آنحضرت مىانداخت.
اولین اقدام آن بود که فورا بین زنان و مردان پردهاى زده شد، و حضرت با زنان همراه در آن سوى پرده قرار گرفتند و روى زمین نشستند.
1) . دلایل الامامه: ص 129 - 109 . الاحتجاج: ج 1 ص 131 - 146 . الطرایف: ص 263 - 266 . کشف الغمه: ج 2 ص 105 - 120. شرح نهج البلاغه: ج 5 ص 105. الشافى فى الامامة: ج 4 ص 69 - 78 . شرح الاخبار: ج 3 ص 34 - 40 . الدر النظیم فى مناقب الایمه اللهامیم: ص 465 - 483. منال الطالب: ص 501 - 507 ، 528 - 529 . شرح نهج البلاغة، ابن ابىالحدید: ج 16 ص 21 - 215 ، ص 233 - 234. التذکره الحمدونیه: ج 6 ص 255 - 259 ح 628 . نثر الدر: ج 4 ص 8 - 15. بلاغات النساء: ص 12، 14. الفاضل فى صفه الادب الکامل: ص 210 - 213.
تأثیر عجیب آه فاطمه (علیها السلام) در مردم
مردم از دیدن این مناظر به شدت منقلب شدند. ناگهان صداى فاطمه (علیها السلام) را شنیدند که آهى جانسوز کشید و با همان آه همه مردم به گریه درآمدند و مجلس بر خود لرزید و همه منقلب شدند.
شدت گریه به قدرى بود که حضرت مدتى طولانى صبر کرد تا مردم ساکت شدند و آرام گرفتند. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه درآمدند، و حضرت آن قدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و سخنان خود را آغاز کرد.
خلاصهاى از خطابه حضرت زهرا (علیها السلام)
مردم سرا پا گوش بودند و نفسها در سینهها حبس شده بود، که حضرت زهرا (علیها السلام) سخن خود را چنین آغاز فرمودند:
حمد و ثنا
ابتداى فرمایشات حضرت، حمد و ثنایى بسیار بلند بر درگاه الهى بود که با این جمله آغاز شد:
کلام خود را آغاز مىکنم با حمد و سپاس خداوندى که به ستایش و فضل و عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است.
سپس نعمتهاى گسترده و تفضلات پى در پى خداوند را یادآور شدند و سپاس بىپایانى را به پیشگاه پروردگار تقدیم نمودند. آنگاه شهادت به یگانگى خداوند را مقدمهاى بر ذکر اوصاف ذات مقدسش
قرار دادند و عظمت خلقت و بىنیازى خدا از مخلوقاتش را یاد آور شدند و علت خلقت را چنین بیان فرمودند:
علت خلقت آنست که حِکمت خود را براى ما سوایش معلوم نماید، و آنان را به اطاعت خود متوجه کند، و قدرت خویش را به ظهور برساند، و دلالت بر ربوبیتش نماید و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد. همچنین براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتشثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصیتش قرار داد.
بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسیر رسالت
در مرحله دوم رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خلقت نورانى آن حضرت قبل از سایر مخلوقات و معرفى آن حضرت توسط انبیاى گذشته را یاد آور شدند و آنگاه حکمت رسالت را در این جملات بیان فرمودند:
علت این اختیار آن است که خداوند به سرانجام کارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد، و به زمان وقوع مقدرات عارف است. براى اتمام امر خود او را مبعوث گردانید، و به قصد اجراى حکم خود او را برانگیخت، و براى انفاذ مقدرات حتمى خود او را به پیامبرى اختیار نمود.
آنگاه با ذکر شرایط حاکم بر عصر قبل از بعثت که مردم بتها را مىپرستیدند، ظهور آن حضرت را سبب نورانیت و رفع قساوت قلوب بیان نمودند و نجات مردم از آن فضاى ظلمانى و هدایت آنان به راه مستقیم را از برکات حضور آن حضرت دانستند.
پس از آن با کشاندن سخن به رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اینکه آن حضرت رسالت خود را به انجام رسانید، مجلس را براى سخن اصلى آماده کردند.
خطاب حضرت به مهاجرین و انصار
در مرحله سوم حضرت زهرا (علیها السلام) متوجه اهل مجلس شدند؛ و براى بیدارى مهاجرین و انصار ضمن اشاره به موقعیت اجتماعى آنان در تبلیغ اسلام، تعهدشان در غدیر را یاد آور شدند و خطاب به آنان فرمودند:
شما بندگان خدا پرچم و عَلَم امر و نهى الهى، و در بردارنده دین و وحى او و پاسداران خدا بر خود، و رساننده احکام الهى هستید به دیگر امتهایى که اطراف شمایند. در بین شما شخصى است که استحقاق زعامت دارد، و او کسى است که قبلاً در مورد اطاعت او متعهد شدهاید.
قرآن و اهل بیت (علیهم السّلام)
آنگاه دو یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، قرآن و عترت را مطرح کردند. ابتدا درباره عترت فرمودند: «ما یادگارانى هستیم که خداوند ما را نمایندگان خود بر شما قرار داده است».
سپس قرآن را به عنوان سند دایمى بشریت با عبارات بلندى چنین توصیف فرمودند:
در آن است بیان دلیلهاى نورانى الهى، و پندهاى مکرر خداوند، و واجباتى که تبیین شده و محرماتى که از آن منع گردیده، و احکامى که کافى است و ادلهاى که روشن است و کلماتى که شفابخش است، و فضایلى که بدان دعوت شده، و امورى که اجازه انجام آن داده شده، و رحمتى که امید آن مىرود، و قوانینى که واجب شده است.
سپس ارتباط کتاب خدا و اهل بیت (علیهم السّلام) را چنین بیان فرمودند: «به همراه ما کتاب ناطق الهى و قرآن صادق و نور تابناک و شعاع
درخشندهاى است که دلیلهاى آن روشن و اسرار آیاتش ظاهر است، و با ما دلیل و برهانى است که ظواهرش متجلى و استماع آن براى مردم همیشگى است».
حکمت دستورات الهى
مرحله چهارم سخنان حضرت، اسرار واجبات و محرمات را بیان مىکرد که در آن شرایط، بیان چنین مطالبى براى آن مردم غافل بسیار بیدار کننده بود.
حضرت پس از ذکر اسرار ایمان، حکمت نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منکر را بیان نمودند.
آنگاه آثار نیکى به والدین و صله رحم و وفاى به نذر و کامل نمودن کیل و وزن را بر شمردند، و در کنار آنها حکمت نهى از نوشیدن شراب و پرهیز از نسبت ناروا به بانوان عفیفه و دورى از دزدى و نخوردن مال یتیم و نهى از زنا را تشریح کردند.
از سوى دیگر عدالت را نظام قلبها و قبولى دین و مایه دلگرمى مردم، و صبر را کمکى بر استحقاق اجر شمردند؛ و نیز فرمودند: «خداوند اطاعت ما اهل بیت را موجب نظام ملت، و امامت ما را امان از تفرقه و جدایى قرار داد».
سپس به تقواى الهى و تسلیم در برابر فرامین خداوند و حمد و ثناى او و پیروى از علم سفارش فرمودند.
در آخر این بخش از سخن یادآور شدند که تمام اهل آسمان و زمین در جستجوى وسیلهاى به سوى خدایند و سپس فرمودند: «ما آن وسیله
الهى در خلقش هستیم، و ما آل رسول خداییم، و ما مقربان درگاه خدا و جایگاه قدس او و حجت غیبى الهى و وارث انبیاى اوییم».
بدانید من فاطمه هستم
در مرحله پنجم حضرت زهرا (علیها السلام) خود را براى دور دستترین آیندههاى تاریخ که این خطابه بلند را خواهند شنید معرفى کردند و فرمودند:
اى مردم بدانید من فاطمهام، و پدرم محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. کلام اول و آخر من این است، و در این مطلب اشتباه نمىکنم و آنچه انجام مىدهم گزاف نیست و سخن به دروغ نمىگویم. پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا گوش کنید.
آنگاه این آیه قرآن از سوره توبه را خواندند که «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ»: «فرستاده خدا نزد شما آمد که از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدایت شما بسیار پافشارى داشت و نسبت به مؤمنین با رحمت و رأفت بود». سپس فرمودند:
اگر در حسب و نسب او نظر کنید و او را بشناسید مىیابید که در بین تمام زنان او تنها پدر من است، و در بین تمام مردان او تنها برادرِ پسر عموى من (على (علیه السّلام)) است و چه خوب انتسابى است.
سیر رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
مرحله ششم سخن درباره گذشته سراسر انحطاط مردم بود، که با یادآورى آن زمینه براى قدرشناسى از زحمات پیامبر و امیرالمؤمنین (علیهما السّلام)
آماده مىشد. حضرت این مهم را به قدرى با ظرافت و لطافت ادبى بیان فرمودند که مردم از عمق جان آماده شنیدن مرحله بعدى سخن در عظمت رسالت محمدى شدند. در این باره چنین فرمودند:
او رسالت الهى خود را به انجام رسانید و امور باعث عذاب پروردگار را اظهار نمود، و از راه و روش مشرکان روى گرداند، و از سنت جاهلى آنان اعراض نمود.
کمر آنان را در راه رسالتش شکست، و گلوى آنان را فشرد، و مردم را با حکمت و پند نیکو به راه خدا دعوت نمود.
بُتان را شکست و سرهاى گردنکشان را به خاک افکند، تا آنکه اجتماع آنان را از هم پاشید و آنان از صحنه پشت نمودند و نور صبح هدایت ظلمت شرک را شکافت و پرده از حق برداشته شد. زعیم دینى گوینده شد، و آتش کفر خاموش گردید، و زبان شیاطین لال شد و پست فطرتان منافق هلاک شدند، و گرههاى کفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما با عدهاى از پاکان که عفیف بودند به کلمه اخلاص تکلم نمودید.
شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتید که پیامبر الهى شما را نجات داد. شما کسانى بودید که بتان را پرستش مىکردید، و قمار بازى مىکردید.
در اینجا شدت بىارزشى آنان را در مقایسه با سایر ملل عصر خود بیان فرمودند، که همچون جرعهاى بودند که نوشندهاى بنوشد و در نظرش ارزشى نداشته باشد، و چنان بىقدرت که هر طمعکارى هوس حمله به آنان را داشته باشد، و چنان ناپایدار همچون آتشگیرهاى که براى روشن کردن آتش بکار گیرند و زود خاموش شود. زیر قدمهاى دیگران قرار داشتند و هر لحظه از حمله ناگهانى آنان وحشت داشتند.
على علیهالسلام در تبلیغ رسالت
بخش بعدى معرِّف برکات پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم) و فداکارىهاى على بن ابىطالب علیهالسلام بود. در این باره فرمودند:
تا آنکه خداوند تبارک و تعالى به برکت پیامبرش حضرت محمد شما را بعد از این همه سختیها نجات داد، و بعد از آنکه او گرفتار پهلوانان کفار و گرگان عرب و گردنکشان اهل کتاب گردید.
هرگاه که آتشِ جنگ را مىافروختند خداوند آن را خاموش مىنمود، و هر زمان که قدرت پیروان ضلالت ظاهر مىشد یا دشمنان مشرک دهان خود را براى از بین بردن شما باز مىکردند برادرش على را براى نابودى آنان به عمق دهانشان مىافکند. او هم تا گوشهاى آنان را پایمال نمىکرد و آتش آنان را با تیزى شمشیرش خاموش نمىنمود باز نمىگشت.
على کسى بود که در راه خدا سختى و مشکلات را تحمل مىکرد و استقامت نشان مىداد، و نزدیکترین اشخاص به پیامبر و سید اولیاى خدا بود. در راه خدا کمر همت بسته بود و دلسوزانه و با جدیت و تلاشِ پیگیر عمل مىکرد، و در راه خدا سرزنش ملامت کنندگان تأثیرى در او نداشت.
ضمن یادآورى فداکارىهاى امیرالمؤمنین علیهالسلام، نگاهى هم به رفتار مردم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقایسه آن با زحمات آن حضرت نموده فرمودند:
این در حالى بود که شما در زندگى راحت و در کمال آرامش و امنیت و نشاط بودید، و در رفاه زندگى خوشى مىگذراندید. غذاى لذیذ مىخوردید و آب زلال مىنوشیدید و انتظار رسیدن بلاها را بر ما داشتید و منتظر شنیدن اخبار آن بودید! و چون جنگى شدت مىگرفت خود را کنار مىکشیدید، و هنگام کارزار و جنگ فرار مىکردید.
رفتار مردم بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
در مرحله هشتم نوبت به مرحله اصلى سخن رسید که حالتِ حاکم بر اجتماع پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را توصیف فرمودند و با بکار بردن کنایات دقیق، عمق فاجعهاى را که در جامعه مسلمین به وقوع
پیوسته بود ترسیم نمودند.
در قسمت اول از بین بردن ظواهر دین و ظهور نفاق را مطرح فرموده، و در قسمت دوم اوصاف حاکم غاصب را از جهت بىارزشى و بىشخصیتى و سوابق باطلش بیان نمودند. کلام حضرت ناظر بود به ظهور پدیدهاى جدید پس از پیامبر صلىاللهعلیهوآله و دخالت مستقیم شیطان در آن فتنهها و حساسیت شرایط زمانى که این دگرگونى در آن به وقوع پیوست.
حضرت در این مرحله چنین فرمودند:
هنگامى که خداوند جایگاه انبیا و منزلگاه برگزیدگانش را براى او اختیار نمود کینه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گردید، و خشم فرو خورده گمراهان به تکلم درآمد، و گمنام ذلیلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا درآورد، و در عرصه شما قدرتنمایى کرد.
شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به سوى خود خواند و شما را دعوت نمود و دید که دعوت او را اجابت مىنمایید و آماده فریب خوردن از او هستید، و چون شما را به قیام بر علیه حق خواند حرکت و سرعت قبول شما را یافت، و چون شما را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناک دید. پس شتر دیگران را براى خود علامتگذارى نمودید و آن را به آبى که از آن شما نبود حاضر کردید.
تمام این قضایا در حالى بود که فاصله زیادى نشده و زخم هنوز وسیع بود و جراحت هنوز التیام نیافته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود! به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام کردید ولى بدانید که در فتنه سقوط کردید و جهنم کافران را از هر سو در بر مىگیرد.
آنگاه حضرت لسان توبیخ را به کار گرفتند و بیدار باش شدید اللحنى را متوجه مردم نمودند، و همراهى آنان با شیطان و برخوردهاى نیرنگ آمیزشان را مورد سرزنش قرار داده فرمودند:
این کارها از شما بعید بود! چگونه چنین کارى کردید و به کجا باز مىگردید با اینکه کتاب خدا در بین شماست؟! واى بر شما! آیا مىخواهید از قرآن روى گردانید، یا به غیر آنچه در آن است حکم کنید؟
سپس درنگ نکردید مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جاى گرفتن قلاده آن، که شروع نمودید در برانگیختن شعلههاى فتنه و برافروختن هیزمهاى آن؛ و نداى شیطان مکار را اجابت کردید، و شروع به خاموش کردن انوار دینى روشن و بىاعتنایى به سنتهاى پیامبر برگزیده نمودید.
به ظاهر طرفدارى از دین مىنمایید در حالى که در باطن به نفع خود عمل مىکنید و نسبت به اهل بیت و فرزندانش با حیله و نیرنگ رفتار مىنمایید.
سپس صبر عظیم خود را در برابر آن همه ظلم آشکار به آنان گوشزد کرده فرمودند: «ما در مقابل اذیتهاى شما صبر مىکنیم مانند صبر کسى که با چاقوى بزرگ و پهن اعضایش را قطعه قطعه کنند و تیزى نیزه را در بدنش فرو برند»!
فدک و ارث
اکنون نوبت اصل مطلب بود که مقدمات آن فراهم شده بود. مرحله نهم که سخن در آن به اوج خود رسیده بود، با جرقهاى وارد مسیله فدک شد و حضرت چنین خطاب فرمود:
شما اکنون معتقدید که ارثى و نصیبى براى ما اهل بیت نیست! آیا در پى حکم جاهلیت هستید؟! البته که همچون آفتاب تابنده براى شما روشن است که من دختر اویم. از شما مسلمانان بعید است! آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟
سپس شواهد قرآنى بر ارث انبیا را در رد حدیث جعلى ابوبکر، یکى پس از دیگرى برشمردند و خطاب را مستقیما متوجه ابوبکر نموده فرمودند:
اى پسر ابوقحافه، آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببرى ولى من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبى تعجبآور و متحیر کننده آوردهاید که از روى جرأت بر قطع رحم رسولاللّه و شکستن پیمان چنین اقدامى کردهاید!
آیا از روى عمد کتاب خدا را رها کرده و پشت سر خود افکندهاید؟ آنجا که خداوند تبارک و تعالى (در سوره نمل: آیه 16) مىفرماید: «وسلیمان از داود ارث برد»، و آنچه حکایت نموده از قضیه یحیى و زکریا آنجا که (در سوره مریم: آیات 4 ، 5 ، 6) مىفرماید: «پروردگارا ... فرزندى به من عنایت فرما که از من و از آل یعقوب ارث ببرد»، و (در سوره انفال: آیه 75) فرموده: «خویشان میت بعضى بر بعض دیگر در کتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند»، و (در سوره نساء: آیه 11) فرموده: «خداوند در رابطه با اولادتان سفارش مىنماید که فرزندان پسر دو برابر فرزندان دختر ارث مىبرند»، و (در سوره بقره: آیه 180) فرموده: «اگر میت چیزى بعد از خود باقى بگذارد براى والدین و خویشان به نیکى وصیت نماید، این حقى است که متقین باید آن را انجام دهند».
با قطعى شدن ارث انبیا نوبت آن بود که راه بر تمام شبهات احتمالى بسته شود. در این باره سؤالات بسیار دقیقى بر لسان مبارک حضرت جارى شد: «گمان نمودید بهرهاى از ارث براى من نیست و از پدرم ارثى به من نمىرسد و بین من و پدرم نسبتى نیست؟! آیا خداوند شما را به آیهاى اختصاص داده که پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا مىگویید ما اهل دو مذهب هستیم که از یکدیگر ارث نبریم؟! آیا من و پدرم هر دو اهل یک مذهب نیستیم؟! یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم (على) آگاهترید»؟
از آنجا که پیدا بود فدک را باز نخواهند داد و چنین لقمه آمادهاى را از کف نمىدهند، نهیب فاطمه (علیها السلام) در حرمت ابدى آن بر غاصبین و همدستان و تأیید کنندگانشان سند دایمى تاریخ بود، که محاکمه آن را فقط به فرداى قیامت موکول نموده فرمودند:
اکنون که فدک را نمىدهى این مرکب زین و افسار شدهٔ آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قیامت وبال آن گریبانت را بگیرد. خداوند خوب حکم کنندهاى و حضرت محمد خوب زعیمى و قیامت خوب وعدهگاهى است. بعد از مدت کوتاهى پشیمان مىشوید، و در روز قیامت اهل باطل زیان مىکنند، و زمانى پشیمان مىشوید که براى شما نفعى ندارد، و براى هر خبرى زمان وقوعى است، و به زودى مىفهمید عذاب خوار کننده گریبان چه کسى را مىگیرد و چه کسى است که عذاب دایمى بر او نازل مىشود.
خطاب به انصار
اکنون نوبت انصار بود که به خاطر شرکت مستقیم در ظلم بر فاطمه (علیها السلام) محاکمه و توبیخ شوند. در یازدهمین بخش سخن حضرت نگاهى به جانب انصار نموده فرمودند:
اى یادگاران زمان پیامبر، و اى یاوران دین و پناهدهندگان اسلام! این چه سستى است در یارى من و چه ضعفى است در کمک به من و چه کوتاهى است در باره حق من و چه خوابى است که در مورد ظلم به من شما را فرا گرفته است؟!
آیا پدرم پیامبر نمىفرمود: «حُرمت هر کسى را نسبت به فرزندانش باید نگاه داشت»؟ چه زود کار خود را کردید، و عجب زود به کارى که زمانش نرسیده بود اقدام نمودید!
أکید بر تعمد آنان در سستى نسبت به یارى آن حضرت فرمودند:
شما قدرت کمک به آنچه من طلب مىکنم و قوت برگرفتن آنچه در پى آن هستم و مىخواهم دارید. آیا به راحتى مىگویید: «محمد رسول خدا از دنیا رفت»؟ با رحلت او امیدها به یأس مبدل شد، و اموال غارت شد و
سپس با تحریم آن حضرت از بین رفت، و حرمت او مورد اهانت قرار گرفت. با رفتن او امت در فتنه افتادند و ظلمت همه جا را فرا گرفت و حق از بین رفت.
در اینجا آیه 144 از سوره آل عمران را قرایت فرمودند که بهترین شاهد قرآنى بر وقایع بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، و پیش بینى الهى را از بىوفایى مردمى که اکنون مخاطب فاطمه (علیها السلام) بودند نشان مىداد:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ ...»: «نیست محمد مگر فرستاده خدا که قبل از او پیامبران آمدهاند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود به جاهلیت خود باز مىگردید و مرتد مىشوید؟ کسى که مرتد شود به خداوند ضررى نمىرساند، و خداوند شکر گزاران را پاداش مىدهد».
ظلم به فاطمه (علیها السلام) در انظار مردم
دوازدهمین بخش سخن ناظر به بىتفاوتى انصار در برابر جسارت به یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که لسان سخن را دگرگون کرد و حال و هواى مجلس را منقلب ساخت:
از شما بعید است! آیا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالى که شما حال مرا مىبینید و صداى مرا مىشنوید و اجتماعتان منسجم است و نداى نصرت طلبى من به شما مىرسد، و آگاهى بر مظلومیت من همگى شما را فرا گرفته است؟!
این در حالى است که شما هم تدارکات و افراد و هم خانه و سرپناه و هم وسیله و قدرت و هم اسلحه و وسیله دفاع دارید. فراخوانى من به شما مىرسد ولى پاسخ نمىدهید! و فریاد من به شما مىرسد ولى به دادخواهى نمىآیید! ما و شما چنان بودیم که شما را امر مىکردیم و شما اطاعت مىکردید.
با امامان کفر بجنگید
در مرحلهٔ سیزدهم کلام حضرت صورت جدىترى به خود گرفت و آنان را به مقابله و اعلان جنگ با ظالمان پیمان شکن فرا خواندند، آنجا که فرمودند:
بعد از این سوابق و بعد از روشن شدن حق به کجا مىروید؟ چرا بعد از این اقدامات به گذشته خود رجوع نمودهاید و بعد از ایمان مشرک شدهاید؟ و بعد از شجاعت ترسیدهاید از گروهى که بعد از پیمان بستنشان سوگندهاى خود را شکستند و در دین شما طعنه وارد نمودند.
در اینجا آیات اوایل سوره توبه را بر غاصبین تطبیق کردند و فرمودند:
با امامان کفر بجنگید که آنان پایبند به سوگندهایشان نیستند، تا شاید از کارهاى خود برگردند. آیا با گروهى که سوگندهاى خود را نادیده گرفتهاند و قصد بیرون نمودن فرستاده الهى را دارند کارزار نمىنمایید، و حال آنکه
آنان ابتدا شروع به جنگ نمودند؟ آیا از آنان هراس دارید؟ خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر مؤمن هستید.
خوارى حق به دست مردم
سوز مظلومیت بانوى دو عالم جلوههاى مختلفى از خود نشان مىداد تا مخاطبان گونهگون خود را در طول تاریخ بیدار نماید. در مرحله چهاردهم نگاه ناامیدانه حضرت زهرا (علیها السلام)، مُهر شرمندگى ابدى را بر پیشانى بىتفاوتان نسبت به ساحت اقدس حضرتش زد، آنجا که فرمودند:
آگاه باشید! به خدا قسم شما را مىبینم که به زندگى راحت میل نمودهاید، و کسى را که سزاوار منصب حل و فصل امور بود از جایگاهش دور نمودهاید، و تن به راحتى در دادهاید، و از جاى وسیع به جاى تنگ پناه آوردهاید، و از دین برگشتهاید و آنچه را که حفظ مىکردید دور افکندهاید.
آنگاه نمونه مخاطبان خود در امتهاى گذشته را با قرایت آیه نهم سوره ابراهیم خاطر نشان فرمودند: «فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ . أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لایَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ، جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنّا کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّا لَفی شَکٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُریبٍ»: «اگر شما و تمام کسانى که در زمین هستند کافر شوند خداوند از همه آنها بىنیاز است و خداوند سپاس شده است. آیا خبر کسانى که قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامى که بعد از اینان آمدند به شما نرسیده است؟ آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافریم، و در آنچه ما را به سویش مىخوانید در شک و تردید هستیم».
ننگ بر کسى که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوار کند
مرحله بعدى این بود که همه بدانند حضرت در کمال ناامیدى از چنان مردمانى، اتمام حجت مىنماید و آیندههاى بلند مدت اسلام را زیر نظر دارد. در این راستا فرمودند:
من گفتم آنچه گفتم در حالى که مىدانم یارى نکردن وجودتان را فراگرفته و بىوفایى همچون لباسى بر قلبهاى شما پوشیده شده است. ولى این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود، و آههایى بود که براى
خاموش نمودن آتش غضبم کشیدم، و سستى تکیهگاهم بود و ضعف یقین شماست و اظهار غصهٔ سینهام است که دیگر نتوانستم آن را مخفى کنم و براى اتمام حجت بود.
پس شتر خلافت را بگیرید در حالى که به غضب خداى جبار و ننگ ابدى علامتگذارى شده، و پیوسته به آتش الهى روشن است، آتشى که بر قلبها اثر مىگذارد. آنچه انجام مىدهید نزد خداوند محفوظ است و به زودى کسانى که ستم کردند مىفهمند به کجا مىروند.
من دختر پیامبرتان هستم
مرحله شانزدهم غضب فاطمى را نمودار کرد که مظهر غضب الهى و نشانى از گل آتش زده على (علیه السّلام) بود. حضرت با لحنى مملو از سوز و گداز آنان را چنین مورد خطاب قرار دادند:
من دختر کسى هستم که شما را از عذاب شدیدى که در پیش دارید ترسانید. پس همگى درباره من حیله بکار بندید و به تأخیر نیندازید! شما کار خود را بکنید که ما هم در کار خود هستیم و منتظر باشید که ما هم منتظریم.
پروردگارا، بین ما و قوممان به حق حکم کن و تو بهترین حکم کننده هستى و به زودى کفار خواهند دانست که عاقبت کار به نفع کیست. و بگو عمل کنید که به زودى خدا و رسول و مؤمنین عملِ شما را مىبینند و نامه اعمال هر انسانى را برگردن او آویختهایم. بنابر این هرکس به اندازه ذرهاى عمل خیر انجام دهد نتیجهاش را مىبیند و هرکس ذرهاى عمل شر انجام دهد نتیجهاش را خواهد دید.
و اینها مضمون آیاتى از قرآن در سورهاى سبأ: آیه 46، هود: آیههاى 55 و 121 و 122، رعد: آیه 42، توبه: آیه 105، اسراء: آیه 13، زلزال: آیههاى 7 و 8 بود که صدیقه طاهره (علیها السلام) بدانها استشهاد مىفرمودند.
جواب ابوبکر
در اینجا ابوبکر که وحشت از عکس العمل مثبت مردم نسبت سخنان حضرت زهرا (علیها السلام) بر قلب او چنگ مىانداخت به خود جرأتى داد و سخنى آماده کرد که ذهن مردم را مشوش نماید. لذا به عنوان پاسخى به فرمایشات حضرت چنین گفت:
راست مىگویى اى دختر پیامبر. اگر بخواهیم نسب او را بنگریم در بین تمام زنان او را تنها پدر تو مىیابیم، و در بین دوستان صمیمیش تنها برادر پسر عمویت (على) مىبینیم.
تو اى برگزیده تمام زنان و دختر بهترین پیامبران، در آنچه مىگویى راستگو هستى، و در وفور عقل سبقت دارى. حق تو رد نشده و سخن راستى که مىگویى از تو منع نمىشود.
قسم به خدا که از رأى و نظر پیامبر پا را فرا نگذاشتم و کارى که کردم با اجازه او بود!! تو گفتى و سخن خود را رساندى و دُرُشتى نمودى و قهر کردى!! و من خدا را شاهد مىگیرم که شنیدم رسول خدا مىفرمود: «ما گروه پیامبران طلا و نقره و زمین و خانه و اثاث به ارث نمىگذاریم، و کتابها و حکمت و علم و نبوت را به ارث مىگذاریم. و آنچه از مال دنیا از ما باقى مىماند از آنِ ولى امر بعد ماست که در آن به نظر خویش حکم کند»!
آنچه را که تو در پى آن هستى براى تهیه اسب و اسلحه قرار دادیم که مسلمانان با آن به مقابله دشمنان بپردازند و با کفار جهاد کنند و بر گردنکشان فجار شمشیر بزنند! و این عمل به اجماع مسلمانان است و به تنهایى آن را انجام ندادهام و به رأى خود عمل نکردهام. اموال من براى تو و در
اختیارت باشد! و ما آن را از تو نمىگیریم و براى دیگرى ذخیره نمىکنیم.
ما نمىخواهیم مال تو را که به تو تفضل شده از تو بگیریم. فرمان تو در آنچه در ملک من است مؤثر و نافذ است! آیا اجازه مىدهى در این باره با دستور پدرت مخالفت کنم؟!!
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالف قرآن نمىگوید
حضرت فاطمه (علیها السلام) با لحنى قاطع تمام فرازهاى گفتار ابوبکر را به ترتیب پاسخ داده فرمودند:
سبحان اللّه! هرگز پدرم از کتاب خدا روى گردان نبوده و مخالفت احکام آن را نکرده، بلکه پیروى فرامین آن را نموده و از جاى جاى آن متابعت نموده است.
آیا همگى بر سر بىوفایى اجتماع کردهاید و عذرتان در این باره دروغى است که پرداختهاید. و این عمل شما بعد از رحلت پیامبر همانند آن غایلههایى است که در زمان حیات او دنبال مىکردید.
در اینجا با استناد به آیاتى از قرآن درباره مسیله ارث فرمودند: این کتاب خداست که حاکمى عادل و گویندهاى است که فصل خصومت مىکند، (در سوره مریم: آیه 6) درباره پیامبرى از پیامبران خدا مىفرماید: «فرزندى به من عطا فرما که از من و از آل یعقوب ارث ببرد» ، و (در سوره نمل: آیه 16) مىفرماید: «و سلیمان از داود ارث برد».
خداوند عز و جل در قرآن تقسیماتى در ارث قرار داده و حدود واجب میراث را تعیین کرده و سهم مرد و زن را بیان فرموده است، به طورى که عذر اهل باطل را باطل کرده و جاى گمانها و شبهات را
درباره مُردگان از بین برده است. ولى نفستان بر شما حیله کرده و باید صبر نیکو کرد، و خداوند در مقابل آنچه شما مىپردازید کمک مىکند.
آنگاه به تبیین آیات مذکور پرداختند که صریحا ارث گذاشتن دو پیامبر یعنى حضرت داود و حضرت زکریا (علیها السلام) را بیان کرده و فرمودند:
این دو نفر که در آیه ذکر شدهاند پیامبرند، و تو مىدانى که مقام نبوت ارث بردنى نیست و ارث بردن در غیر مقام نبوت است. پس براى چه از ارث پدرم محروم مىشوم؟ آیا خداوند در کتابش آورده که: «به جز فاطمه دختر محمد»؟ به من نشان بده تا قانع شوم.
جواب ابوبکر
ابوبکر در برابر چنین پاسخهاى دندان شکنى رسما عجز خود را اعلام کرد و گفت: اى دختر پیامبر، تو عین دلیل و زبان حکمت هستى. جواب تو را آماده نکردهام، و تو را در درستى گفتارت رد نمىکنم!
سپس براى آنکه مردم را با حضرت درگیر نماید و خود را از آنچه از پاسخش عاجز بود برهاند گفت: «ولى این مسلمانان قاضى بین من و تو باشند. آنچه انجام دادم اینان بر عهده من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگویى و استبداد و مقدم داشتن دیگرى فدک را از تو گرفتم، و خودشان بر این مطلب شاهدند».
خطاب به مسلمانان
اکنون بهترین فرصتى بود که حضرت فاطمه (علیها السلام) خطاب خود را متوجه مردم نمایند و آنچه قبلاً در توبیخ مردم فرموده بودند با اقرار خصم پیگیرى فرمایند. لذا فرمودند:
اى مسلمانانى که با سرعت به قول باطل روى آوردهاید، و در مقابل عمل ناپسند زیانآور سکوت نمودهاید و راضى شدهاید! آیا در کلمات قرآن تدبر نمىکنید یا آنکه بر قلبهایتان قفلهایى زده شده است؟ بلکه اعمال بدتان قلبهاى شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است. بد تأویلى کردید و چه بد مشورتى نمودید، و چه شرى است آنچه خیر را با آن عوض کردید.
قسم به خدا بارش را سنگین مىیابید و عاقبتش را عذاب مىبینید زمانى که پرده براى شما برداشته شود و پوشیدهها آشکار گردد و عذابهایى که گمانش را نمىبرید از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زیان مىکنند.
تأثیر خطبهٔ حضرت
بعد از خطبه حضرت، چنان زن و مرد گریه کردند که تا آن روز دیده نشده بود، و مدینه به لرزه درآمد و مردم به هیجان آمدند و صداها بالا گرفت.
3
شکایت حضرت زهرا (علیها السلام) از غاصب فدک(1)
آنگاه که حضرت زهرا (علیها السلام) از پاسخ مثبت آنها به کلام خود درباره فدک مأیوس شد، کنار قبر پدرش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و بر گِرد آن طواف کرد و خود را روى قبر انداخت و از رفتار مردم با او به پیشگاه آن حضرت شکایت برد و آن قدر گریست که تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اشک فاطمه (علیها السلام) تر شد.
در آن حال در ضمن ابیاتى از شعر چنین فرمود:
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 108 ، 130.
اى پدر! بعد از رحلت تو واقعههاى بزرگ و قضایاى مشکلى واقع شد، که اگر تو شاهد آن بودى مصیبت این اندازه برایمان بزرگ نمىآمد.
ما همچون زمینى که باران فراوان را از دست دهد تو را از دست دادیم، و قوم تو فاسد گردیدند. آن هنگام که تو رفتى و خاک بین ما و تو حایل شد مردمانى کینههاى خود را بر ما ظاهر نمودند.
اکنون که تو از بین ما رفتهاى و تمام زمین غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو مىشوند و ما خوار شدهایم، و به زودى در روز قیامت باعث ظلم خانواده ما مىفهمد که به کجا باز مىگردد.
جبرییل با آوردن آیات الهى با ما انس داشت و با رفتنت درِ تمام خیرها را بستى. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتهاند که در این براى من بلایى است. اى کاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو مىشد.
سپس اشعارى را درد دل نمودند که معنایش چنین است:
تا روزى که تو زنده بودى حمایت کنندهاى داشتم و با آسودگى رفت و آمد مىنمودم و تو بال من و یاورم بودى؛ ولى امروز در برابر فردى ذلیل خاضع شدهام و از او فاصله مىگیرم و به دست خود ستمگران را دور مىکنم.
در حالى که قُمرى از روى غصه، شبانه روى شاخهاى گریه مىکند؛ من در روز روشن بر مصایبم اشک مىریزم.
4
سؤال رافع و یادآورى غدیر(1)
حضرت زهرا (علیها السلام) پس از خطبه و زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و گفت: اى برترین بانوان، اگر ابوالحسن على در رابطه با این مسیله قبل از این بیعتى که با ابوبکر
1) . دلایل الامامه: ص 122.
شد سخنى مىگفت و این مطلب را به مردم تذکر مىداد، ما شخص دیگرى را به جاى او نمىپذیرفتیم!
این گفته عذر پیش ساختهاى بود که از سوى سقیفه القا مىشد و چنین وانمود مىکردند که راه بازگشتى نیست. حضرت با حالت غضب به رفاعه پاسخ دادند و فرمودند:
از من دور شو،
خداوند بعد از واقعه غدیر خم براى احدى دلیلى و عذرى باقى نگذارده است!
5
اعتراض ام سلمه(1)
یادآور مىشود که ام سلمه را آن سال به خاطر اعتراضش از سهمیه سالانه بیتالمال محروم کردند.
ام سلمه که حجرهاش مشرف به مسجد بود و از اول تا آخر این مناظر را شاهد بود و خطابه حضرت زهرا (علیها السلام) و جبههگیرىهاى ابوبکر و عمر را در برابر آن حضرت مىدید، برآشفت و سر از حجره بیرون آورد و در خطابى توبیخ آمیز به مردمى که خطابه یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون نتیجه به پایان برده بودند چنین گفت:
آیا به مِثل فاطمهاى که دختر رسول خداست این حرفها زده مىشود در حالى که او حوریهاى بین انسانهاست، و اُنس پیامبر بوده است. او کسى است که در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملایکه دست به دست گردیده و در دامان زنانِ پاک رشد نموده و به بهترین وجهى در وجود آمده و به نیکوترین صورت تربیت شده است. آیا گمان مىکنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از این مسیله آگاه ننموده است؟ با اینکه خداوند به او فرموده:
1) . الدر النظیم: ص 480 . دلایل الامامه: ص 124 .
«وأنذر عشیرتک الأقربین»: «خانواده نزدیک خود را از مخالفت احکام الهى بترسان».
آیا مىشود پیامبر به فاطمه این مسیله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نماید؟!! و حال آنکه او بهترین زنان و مادر سرآمد جوانان و همتاى مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمهاى که با پدرش رسالتهاى پروردگار پایان یافت.
قسم به خدا، پیامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مىکرد و دست راست خود را زیر سر او مىنهاد و دست چپش را روانداز او قرار مىداد. عجله نکنید که پیامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مىشوید. واى بر شما و به زودى خواهید دانست.
6
شکایت حضرت زهرا (علیها السلام) و تسلّى امیرالمؤمنین (علیه السّلام)(1)
سپس فاطمه زهرا (علیها السلام) به سوى خانه مراجعت نمود در حالى که امیرالمؤمنین علیهالسلام انتظار بازگشت حضرت را مىکشید و منتظر از راه رسیدن آن بانو بود. حضرت به خانه که رسید و وارد شد بار سنگین ظلم و بىتفاوتى مردم را با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در میان گذاشت، و با غصهاى دردناک اقدام خود را در حمایت از آن حضرت تقدیم داشت، و آرزو کرد خداوند چنان مردم بى وفایى را با عقوبت خویش پاسخ دهد. در این باره خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عرض کرد:
اى پسر ابوطالب! آیا مانند جنین نشستهاى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفتهاى؟ تو بال بازهاى شکارى را مىشکستى، و اکنون پرِ پرندگان بىبال و پر بر تو تأثیر کرده است؟!
این پسر ابوقحافه است که با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم را
1) . الاحتجاج: ج 1 ص 145 . الدر النظیم: ص 480.
مىگیرد. او با جدیت تمام به مبارزه من برخاسته، و او را با دشمنى هر چه بیشتر در مقابل سخنانم یافتم. تا آنکه انصار یارى خود را و مهاجرین کمکشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در یارى من بستند، و در نتیجه نه دفاع کنندهاى هست و نه منع کنندهاى!
با سینهاى پر از خشم که فرو خورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افکندى هنگامى که صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مىدریدى، ولى اکنون خاک را فرش خود قرار دادهاى! نه گویندهاى را از کلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختیارى از خود ندارم. اى کاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم مُرده بودم. عذر من به درگاه خداوند همین بس که ابوبکر متجاوز بود و من مىخواستم از تو حمایت کرده باشم.
اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تکیهگاهها از بین رفت و بازو سست گردید. شکایت خود از آنان را به پدرم مىنمایم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مىخواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوىتر هستى و عذاب و عقوبت تو سختتر است.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: واى بر تو نیست، بلکه واى بر کسى است که بغض تو را دارد و با تو بد رفتارى مىکند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پیامبر برگزیده واى یادگار نبوت. در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم کوتاهى نکردم.
اگر به اندازه کفاف زندگى مىخواهى روزى تو ضمانت شده و متکفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چیزى است که از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا (علیها السلام) عرض کرد: «خدا مرا کافى است»؛ و دیگر چیزى نفرمود.
این اتمام حجتها اوج ماجراى فدک بود، که نه غاصبین انتظار آن را داشتند و نه احتمال مىدادند مسیله به چنین مراحلى منجر شود. دو رکن ولایت یعنى امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیها السلام) عملاً وارد صحنه شدند، و نه تنها فدک که حقایق اعتقادى مردم را با صداى بلند به گوش مردم آن روز و فرداهاى دور دست اسلام رساندند.
این فدک آن قدر با برکت بود که حتى در روزهاى غصبش باعث شد دریاى علم فاطمى بر همه آشکار شود؛ و آن خطبه زهرایى تا ابد تاج سر شیعه گردد.
سبزتر از فدک کدامین باغ است که پایههاى اعتقادى ما در شناخت دشمنان فاطمه (علیها السلام) را به ما بیاموزد، و اسلام و ایمان را با پرچم سرفراز «على ولى اللّه» به جهانیان معرفى کند.
نامهاى درباره فدک از راه نزدیک به ابوبکر ارسال شد که او را متعجب و وحشت زده کرد. این نامه از خانه فاطمه (علیها السلام) و به خط امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود و محتواى آن شامل سوابق حضرت در اسلام از یک سو و سوابق غاصبین فدک از سوى دیگر بود و اینکه اگر صاحب فدک اراده کند به آسانى مىتواند آن را باز ستاند. ماجراى این سند تاریخى فدک را دنبال مىکنیم.
1
نامه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به ابوبکر درباره فدک(1)
در اوج ماجراى فدک، در حالى که غاصبین مشغول قدرتنمایى بودند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نامهاى با مضامین عالى براى ابوبکر نوشت.
این نامه را حضرت هنگامى نوشت که ابوبکر پس از تثبیت غصب فدک و بىپاسخ گذاردن احتجاجات حضرت زهرا (علیها السلام)، بر فراز منبر رفت و با اظهار قدرت سخنان ناروایى نسبت به مقام شامخ ولایت بر زبان راند.
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 140 ح 30.
حضرت مطالبى در نامه نوشته بودند که ابوبکر از کیفیت خطاب حضرت در تعجب فروماند، و در برخورد خود تجدید نظر کرد. عین نامه حضرت چنین است:
بىانصافى مردم با اهل بیت (علیهم السّلام)
امواج متلاطم فتنهها را با کشتىهاى نجات پیمودند، ولى تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پایین آوردند؛ و از نور مرکز انوار استفاده بردند، ولى میراث پاکان ابرار را براى خود قسمت کردند و با غصب بخشوده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (یعنى فدک) سنگینىِ وزر و وبال آن را بر خود خریدند.
اگر اجازه داده شود سرهاى شما را ...
شما را مىبینم که با کور دلى در حرکتید همانطور که شتر (با چشم بسته) بر گرد آسیاب مىگردد. به خدا قسم، اگر به من اجازه داده شود درباره آنچه بدان علم ندارید، سرهاى شما را با شمشیرهاى برنده آهنین مانند دانه چیده شده از تنتان دور مىکنم و جمجمههاى شجاعانتان را آن طور از جا مىکنم که گوشه چشمانتان را (از شدت گریه) مجروح کنم و شما را به وحشت بیندازم.
تا آنجا که مرا مىشناسید هلاک کننده لشکرها و نابود کننده جنگجویان و از بین برنده بزرگانتان و خاموش کننده غایلههاتان و قاتل شجاعانتان بودهام، در زمانهایى که شما در خانههایتان نشسته بودید.
من همان رفیق دیروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستید خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کینههاى بدر و خونهاى اُحد را به یاد مىآورید!
سکوت و سخن على (علیه السّلام)
اگر بگویم که خداوند درباره شما چه مقدر کرده استخوان سینههایتان همچون دندانههاى چرخ آسیاب به تنتان فرو مىرود. اگر سخن بگویم مىگویید: «حسد مىورزد»، و اگر ساکت بمانم مىگویید: «فرزند ابوطالب از مرگ مىهراسد»! هیهات، هیهات که چنین باشم. اکنون به من چنین گفته مىشود، در حالى که من مرگ میراننده هستم.
منم آنکه در شب آرام که مردم در خواب بودند در دریاى مرگ شناور بودم. منم حامل شمشیر سنگین و دو نیزه بلند، و شکننده پرچمها در جوش و خروش جنگها. منم آنکه زنگار ناراحتىها را از روى بهترین خلایق (یعنى پیامبر صلىاللهعلیهوآله)) مىزدودم. مادر به عزایتان بنشیند! بدانید که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از کودک به سینه مادرش مأنوستر است.
اگر حقیقت و باطن مردم بیان شود
اگر آنچه خداوند در کتابش درباره شما نازل کرده ظاهر کنم همچون طنابى که در چاهى عمیق لرزان باشد مضطرب مىشوید و از خانههایتان پا به فرار مىگذارید و سرگردان مىشوید! ولى من آنچه در سینه دارم تحمل مىکنم تا خداوند را با دستى بریده از لذات شما و خالى از ساخته و پرداختههاى شما ملاقات کنم.
مثل دنیاى شما نزد من همچون ابرى است که بالا و بالاتر مىرود و غلیظ مىشود و استقرار مىیابد، ولى دوباره از هم مىپاشد و آسمان صاف پیدا مىشود.
آرام باشید، به زودى گرد و غبار مىنشیند و ثمره کار خود را تلخ مىیابید و ثمره کاشته دست خود را میوهاى کشنده و سمى قاتل خواهید یافت.
خداوند براى قضاوت ما، و پیامبر به عنوان خصم شما، و قیامت براى محل مخاصمه کافى است. خداوند هم در قیامت غیر شما را از رحمتش دور نمىکند و جز شما را هلاک نمىنماید. والسلام على من اتبع الهدى.
عکس العمل ابوبکر در مقابل نامه امیرالمؤمنین (علیه السّلام)
وقتى ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شدیدى او را گرفت و گفت: عجیب است! چه جرأتى نسبت به من دارد که دیگرى ندارد؟!
2
آنچه بین ابوبکر و عمر اتفاق افتاد(1)
پس از انعکاس اتمام حجتهاى حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهما السّلام) در اجتماع عمومى و اضطراب و گریههاى مردم و پیرو نامه امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، ابوبکر به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مىشد اگر مرا به حال خود مىگذاشتى تا شاید این گسیختگى را به نوعى التیام مىدادم و مسیله تشنجآور پیش آمده را به طورى اصلاح مىکردم. آیا این برایمان بهتر نبود؟
عمر گفت: در این، تضعیف قدرت تو و سبکى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى کردم!
1) . دلایل الامامه: ص 122.
ابوبکر گفت: واى بر تو! پس کلمات دختر محمد چه مىشود که مردم همگى دانستند او چه مىخواهد و ما چه حیلهاى براى او پنهان کردهایم؟!
عمر گفت: آیا بیش از یک تُندى بود که از بین رفت و آیا بیش از یک لحظهاى بود که گذشت؟ مثل آنکه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است! تو گناه آنچه شد بر عهده من بگذار!
در اینجا ابوبکر دستى بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتارى که تو آن را رفع نمودى!
3
سخنرانى ابوبکر درباره توافق مردم بر غصب فدک(1)
در مرحله بعد ابوبکر و عمر درباره چگونگى برخورد با مردم، تصمیم گرفتند مردم را به مسجد فرا خوانند، و با گونهاى دیگر از سخن آنان را به سوى خود جلب کنند. لذا دستور داده شد تا مردم جمع شوند و ابوبکر برایشان سخنرانى کرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنین گفت:
اى مهاجرین و انصار، مىدانید که من بعد از پیامبر درباره باغهاى فدک با شما مشورت کردم و شما گفتید: «پیامبران ارث نمىگذارند، و این اموال (فدک) باید به غنیمتها اضافه شود و درآمد آن در اسب و اسلحه و جهاد و مرز دارى مصرف شود». ما هم این نظر شما را به اجرا گذاشتیم، ولى مدعى آن این مطلب را نمىپذیرد.
1) . دلایل الامامخ: ص 123 - 124.
ترس از مالک فدک
آنگاه ابوبکر جهت وحشت خود از نامه حضرت را بروز داد و گفت:
این مدعى فدک است که مىترساند و تهدید مىکند و به جان پیامبرش قسم یاد مىکند که آن را با خون کشنده بیالاید.
به خدا قسم من خلافت را باز پس دادم ولى مورد قبول واقع نشد، و خود را از آن عزل نمودم ولى پذیرفته نشد!! همه اینها براى احتراز از کراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگیرى با او بود. مرا با فرزند ابوطالب چه کار است؟! آیا کسى با او به منازعه پرداخته که بر او غالب شود؟!
4
تحلیل غاصبین از غصب فدک(1)
عمر که احساس ضعف در سخنان ابوبکر را به خوبى متوجه شده بود، براى اینکه به او جرأت بیشترى داده باشد در گفتگویى که پس از این سخنرانىِ ابوبکر داشتند به او گفت: تو فقط این گونه سخن مىگویى. سبحان اللّه! چه قلب وحشت زدهاى پیدا کردهاى و نفست بىتحمل شده است؟
من گردنهاى عرب را براى تو خم کردم، و حکومت شورى را برایت تثبیت نمودم. اگر چنین نبود پسر ابوطالب استخوانهایت را آرد مىکرد! خدا را سپاس کن که من در کنار تو هستم، چرا که هر کس بر منبر پیامبر بالا رود سزاوار است بار دیگر خدا را شکر کند!!
1) . الاحتجاج: ج 1 ص 95 - 97 . بحار الانوار: ج 29 ص 142.
تعریض به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مدافع فدک
سپس عمر گفت: این على بن ابىطالب همچون صخرهاى است که آب از آن بیرون نمىآید مگر پس از شکستن آن، و همچون مار خوش خط و خالى است که جز از طریق غیر عادى پاسخ نمىدهد! و درخت تلخى است که اگر همه آن را با عسل بیالایند جز ثمره تلخ نخواهد داد!!! او بزرگان قریش را کشته و نابودشان کرده و بر همه آنان ننگ و عار باقى گذاشته و آنان را مفتضح کرده است. آرام باش! من درِ خانه او را مىبندم قبل از آنکه درِ خانه تو را ببندد!
علت سکوت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از زبان غاصب
ابوبکر گفت: اى عمر، تو را به خدا سوگند مىدهم که مرا از مغلطهها و مانع سازیهاى خود رها کنى. به خدا قسم اگر او بخواهد من و تو را بکشد با دست چپش مىکشد و احتیاج به دست راست ندارد! ما را از دست او جز سه چیز خلاص نکرده است:
او تنهاست و یاورى ندارد.
او وصیت و سفارش پیامبر را مراعات مىکند.
هر یک از این قبایل را در نظر بگیرى على متعرض آنها شده است.
تو هم خوب مىدانى که اگر اینها نبود خلافت به او باز مىگشت اگر چه ما خوش نداشتیم. بدانکه این دنیا براى او بىارزشتر از ملاقات هر یک از ما با مرگ است.
اى عمر، تا مادامى که این مرد تو را رها کرده تو هم او را ترک کن، و سخن خالد که مىگوید «على را خواهد کشت» تو را گول نزند.
5
خطاب تهدید آمیز ابوبکر به مردم(1)
غاصبین با تخریب زمینههاى اجتماعى به دست خود، احساس خطر جدى کردند و چاره نهایى را در تهدید و ارعاب دیدند که در ضمن آن تطمیعهایى هم به چشم مىخورد. ابوبکر روز دیگر اعلان کرد تا مردم اجتماع کنند. مردم جمع شدند و او به منبر رفت و چنین گفت:
اى مردم، این چه حالتى است که با هر حرفى آرزویى است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان کجا بود. او ملازم هر فتنهاى است و مىگوید: «فتنه را به حال اولش برگردانید». از بچهها کمک مىگیرند و زنان را به یارى مىطلبند!
اى انصار، صحبت سفیهان شما به من رسیده است. قسم به خدا سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمایید. شما کسانى هستید که پیامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه دادید و یارى نمودید، و امروز شما از همه سزاوارترید که عهد او را پاس دارید.
و بعد از این همه، فردا صبح براى گرفتن سهمیههاى خود از بیت المال بیایید! من کسى هستم که پردهاى را نمىدرم و دست و زبانى بلند نمىکنم مگر بر کسى که سزاوار آن باشد! والسلام.
و این گونه بود که تطمیع و تهدید آمیخته شد و مردم را به جاى اول خود در بىتوجهى نسبت به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز گردانید.
1) . دلایل الامامه: ص 123 - 124.
چند قضیه بسیار جالب و سرنوشت ساز در ایام غصب فدک به وقوع پیوست که نمونههایى از برخوردهاى تند با غاصب فدک بود، و در ضمن تصمیم اساسى آنان را در مخالفت با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان مىداد.
1
قتل نماینده ابوبکر در فدک به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام(1)
ابوبکر، مردى به نام «اشجع بن مزاحم ثقفى» را که منافقى بىدین بود، به عنوان نماینده خود در فدک و چند منطقه اطراف مدینه قرار داد . برادر این شخص در یکى از جنگهاى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهدست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به قتل رسیده بود .
اشجع، از مدینه به قصد جمع آورى اموال حرکت کرد و اولین جایى که وارد شد یکى از باغهاى اهل بیت (علیهم السّلام) به نام «بانقیا» بود . او بدون اطلاع قبلى وارد این منطقه شد و اموال و صدقاتى که قبلاً به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) پرداخت مىشد جمع آورى نمود و در مقابل اهل آنجا قدرت نمایى کرد .
1) . الارشاد: ص 384 - 391 . بحار الانوار: ج 9 ص 46 - 62.
اهل روستا نزد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آمدند و رفتار فرستاده ابوبکر را به حضرت اطلاع دادند .
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اسبى که «سابح» نام داشت آماده کرد و عمامه مشکى بر سر بست و دو شمشیر حمایل نمود و اسب دیگر خویش که «مرتجز» نام داشت نیز همراه برداشت و با امام حسین (علیه السّلام) و عمار یاسر و فضل بن عباس و عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن عباس حرکت کردند تا به آن روستا رسیدند .
بزرگ آن روستا حضرت را به مسجد «القضاء» در آنجا برد. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) امام حسین (علیه السّلام) را سراغ اشجع فرستاد ؛ ولى اشجع از آمدن امتناع ورزید . وقتى امام حسین (علیه السّلام) نیامدن او را گزارش داد حضرت عمار را فرستاد . عمار با او درگیر شد و خبر به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) رسید . حضرت جمعى را که همراهش بود سراغ او فرستاد و فرمود: از او نترسید و او را نزد من بیاورید .
وقتى او را کشان کشان آوردند حضرت فرمود: واى بر تو؟ به چه حقى اموال اهل بیت را تصرف نمودهاى ؟
اشجع گفت: تو به چه دلیل این مردم را در حق و باطل مىکشى؟
حضرت فرمود: «آرام باش که جرم من نزد تو کشتن برادرت در جنگ هوازن است . . .»! در اینجا اشجع پاسخهاى نامناسبى به حضرت داد و فضل بن عباس برآشفت و شمشیر کشید و سر او را همراه دست راستش از تن جدا کرد !
سى نفر که همراه اشجع آمده بودند به عنوان انتقام حمله آوردند، ولى امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با یک نگاه همه را به عقب راند به طورى که همگى فریاد اطاعت برآوردند.
حضرت فرمود: «اُف بر شما، سر صاحبتان را نزد ابوبکر ببرید . . .»! و آنان سر بریده اشجع را نزد ابوبکر آوردند.
ابوبکر از دیدن آن منظره بر آشفت و مردم را جمع کرد و داستان را بازگو نمود و از مردم خواست خود را براى مقابله با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آماده کنند! ولى مردم چنان سر به زیر افکنده بودند و وحشت داشتند که در نهایت به او گفتند: اگر خودت همراه ما بیایى به جنگ على بن ابىطالب مىرویم !!
ابوبکر صلاح را در مذاکره دید و با وساطت عباس خواهان صحبت با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شد. وقتى از حضرت درباره قتل اشجع سؤال کرد حضرت فرمود:
من او را به حجت پروردگارم کشتهام و تو حلال و حرام را بهتر از من نمىدانى ! اشجع ملحد منافقى بود که در خانهاش بتى از سنگ داشت و هر روز دست بر سر و روى او مىکشید و سپس نزد تو مىآمد ! عدالت خداوند اقتضا نمىکند مرا به خاطر کشتن بت پرستان و ملحدان مؤاخذه کند .
پس از سخنان طولانى که بین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و ابوبکر رد و بدل شد، حضرت همراه عباس برخاستند و به خانه آمدند . در بین راه حضرت به عباس فرمود:
اى عمو، اینان را رها کن. آیا روز غدیر برایشان کافى نبود؟ بگذار هر قدر مىخواهند ما را ضعیف بشمارند که خداوند صاحب اختیار ماست و او بهترین حکم کنندگان است .
و بدین سان، گونهاى دیگر از مقابله با غاصبین فدک بر پرونده آن افزوده شد.
2
پیامى از یمن به غاصب فدک(1)
مردى نزد ابوبکر و عمر آمد و گفت: من اهل یمن هستم، که به قصد حج از دیار خود بیرون آمدهام . در همسایگى ما بانویى است که هنگام سفر به من گفت: تو به زودى این کسى را که خود را جانشین پیامبر مىداند ملاقات مىکنى . هر گاه او را دیدى پیام مرا هم برسان .
ابوبکر گفت: پیام او را بازگو کن .
آن مرد گفت: آن زن چنین پیغام داده است که من زنى ضعیف و عایلهمند هستم. پدرم در زمان حیاتش زندگى مرا اداره مىکرد . او زمینهایى داشت که خود وهمسر و فرزندانم از درآمد آن زندگى خود را اداره مىکردیم . وقتى پدرم از دنیا رفت حاکم آن شهر زمینها را به زور از دست من گرفت و به تصرف خود درآورد و نماینده خود را به آنجا فرستاد . اکنون محصول آن را برمىدارد و از خرما و گندم آن چیزى به من نمىدهد .
ابوبکر گفت: چنین حقى ندارد، و این لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد! به خدا قسم آبرویش را مىبرم و او را از مقامش بر کنار مىکنم و بر ضد او اقدام مىنمایم!
عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: اى خلیفه پیامبر! آن حاکم خبیث نابکار را مهلت مده و کسى را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر کند، و او را به خاطر خیانت و فسقش به اشد مجازات برسان که ظلم و تجاوز را از حد گذرانده است!!
1) . عوالم العلوم : ج 11 ص 887 . المثالب لابن شهر آشوب نسخه خطى : ص 327.
ابوبکر پرسید: این حاکم کیست و در کدام شهر است و نام آن بانوى مظلوم چیست؟
مرد یمنى گفت: از ناخشنودى خدا به خدا پناه مىبرم و از غضبش به حضرت او پناهندهام! چه کسى ظالمتر و ستمگرتر از کسى است که به دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین ظلمى نموده است؟!!
3
اخراج اهل فدک توسط غاصبین(1)
غاصبین فدک گذشته از زیر پا گذاشتن آیه «وآت ذا القربى حقه» و آیه تطهیر و آیات ارث و آیات ارث انبیا (علیهم السّلام)، و نیز زیر پا گذاشتن سند رسمى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در مورد فدک به فاطمه (علیها السلام) داده بود، ضربه نهایى درباره آن را به دست عمر و در زمان حکومت او وارد کردند که عهدنامه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با یهودیان فدک را که در قرار مصالحه تنظیم شده بود نادیده گرفتند و آن را باطل اعلام کردند.
ماجرا از این قرار بود که اهل فدک پس از مصالحه با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، همچنان در سرزمین فدک باقى ماندند و هر ساله طبق قرارداد مبالغ مورد مصالحه را پرداخت مىکردند، و این برنامه چه در زمان تصرف حضرت زهرا (علیها السلام) و چه در دورانى که غصب شده بود ادامه داشت.
عمر در زمان حکومت خود دستور داد اهل فدک به شام کوچ کنند و آنان را وادار کرد مزارع خود را که پنجاه هزار درهم قیمت گذاشته بود بفروشند و مبلغ آن را از بیت المال بگیرند.
1) . معجم البلدان : ج 4 ص 238.
اهل فدک گفتند: «عهدنامه ابوالقاسم (یعنى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) را محو و فراموش شده تلقى مىکنى و ما را اخراج مىنمایى»؟ گفت: من آن روز حاضر بودم که پیامبر به شما گفت: «تا آنگاه که خواستیم شما بمانید». اکنون نمىخواهیم و قصد اخراج شما را داریم.
این ادعا را عمر در حالى مىنمود که چنین مطلبى در عهدنامه نبود و این نسبت دروغى بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىداد.
بدین صورت عهدنامهاى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آنان بسته بود و در متن آن قید نشده بود «تا روزى که خواستیم شما بمانید»، عمر با ادعاى خود زیر پا نهاد و آخرین ضربه خود را در این جهت بر پیکر فدک وارد ساخت و ساکنین آنجا را به شام تبعید نمود.
خطابه حضرت زهرا (علیها السلام) چنان تأثیرى داشت که دشمنان را ناگزیر کرد عکس العملى به ظاهر مثبت نشان دهد تا از شدت این تأثیر بکاهد، ولى آنان مایل نبودند چنین کارى به طور مستقیم صورت گیرد. لذا زنان را به عنوان عیادت حضرت فرستادند، و پیرو آن مردانشان نیز به همین منظور آمدند، ولى عذرى بىاساس را هم با خود آوردند.
آخرین سخنان صاحب فدک در این عیادتها بود که از بستر بیمارى، ماهیت این ماجراى تلخ و جرم مجریان و حامیانشان را روشن فرمود.
1
سخنان حضرت زهرا (علیها السلام) براى زنان عیادت کننده(1)
حضرت زهرا (علیها السلام) پس از خطابه که به خانه بازگشت مریض شد و شهادت حضرت هم در اثر همان بیمارى بود. با انتشار خبر بسترى شدن حضرت زهرا (علیها السلام)، زنان مهاجر و انصار بعد از مدتى که هیچ یادى از یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟
1) . بحار الانوار : ج 29 ص 140 ح 30.
حضرت حمد الهى به جاى آوردند و بر پدر بزرگوارش درود فرستادند و سپس نفرت خود را از چنان جمعیت بىوفایى با این کلمات اعلام فرمودند:
صبح کردهام در حالى که به خدا سوگند از دنیاى شما متنفرم و آن را رها کردهام، و نسبت به مردان شما غضبناکم . با امتحانِ اول آنان را به دور افکندم، و با آزمایشِ عمقِ ایمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم .
پس ننگ بر کُند شدن شمشیر و بىاستقامتى نیزه و اضطراب فکر و تزلزل روحِ جدیت و ترس از فتنه و جنگ ! و چه بد است آنچه براى آینده خود مهیا کردهاند که خداوند بر آنان غضب کرده و دایما در عذاب خواهند بود.
بنابر این چارهاى جز این نبود که قلاده آن را بر گردنشان افکندم و سنگینى آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افکندم .
پس خیر از ظالمین دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نیک محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند .
آنگاه آنان را در انحراف مسیر خلافت و انتخاب تلخى که به قیمت نابودى دنیا و آخرتشان برگزیدهاند سخت مورد ملامت قرار داده فرمودند:
«واى بر آنان! خلافت را از کوههاى بلند رسالت و پایههاى نبوت و محل نزول روح الأمین با وحى مبین و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنیا و دین به کجا کشاندند . بدانید که این زیانِ آشکار است ».
آنگاه بر جانشین مظلوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنى على بن ابىطالب (علیه السّلام) رثایى بلند خواندند و بر حال چنان مردم جاهلى تأسف خوردند. بانوى بیمار از آن بستر پر غصه چنین فرمودند:
از ابوالحسن على چه چیزى را نمىپسندیدند؟ به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشیرش و بىپروایى او از مرگ و شدت حملههایش و برخوردهاى عبرتآموز او در جنگ، و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهى .
به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى که پیامبر آن را به على سپرده بود خوددارى مىکردند، با او انس مىگرفت، و آنان را چنان به آرامى سیر مىداد که محل بستن مهار را زخمى نکند و حرکت دهنده آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نیفتد . و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسیع مىبُرد که آب آن از دو طرف نهر لبریز باشد و دو سوى آن گل آلود نشود، و آنان را از آنجا سیراب بیرون مىآورد ؛ در حالى که براى آنان سیرابى را پسندیده است ولى خود از آن استفاده نمىکرد مگر بقدر رفع عطش و دفع شدت گرسنگى .
اگر خلافت را به او مىسپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده مىشد، ولى آنان از حق روى گردانیدند، پس به زودى خداوند آنان را به آنچه براى خود کسب کردهاند مؤاخذه مىنماید، و به زودى مىرسد به کسانى که ظلم کردند جزاى آنچه کسب نمودهاند و نمىتوانند مانع چنین عاقبتى شوند .
اینک نوبت آن بود که تعجب خود و هر شنوندهاى را از این مقایسه جاهلى مردم ابراز نماید که با کنار گذاشتن کسى چون على سراغ چه کسى رفتهاند! وآیا پاسخ نسلهاى آینده خود را در چنین انتخابى چگونه خواهند داد؟ با یک دنیا احساس فرمودند:
«هان بیا و بشنو ؛ و تا زندهاى روزگار امر عجیبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب کنى بدانکه همین حادثه تو را به تعجب وا داشته است!
به کدام سو روى آوردند؟! وبه کدام تکیهگاهى اتکا نمودند؟! و به کدام پایهاى اعتماد نمودند؟! و به کدام دستاویزى چنگ زدند؟! و بر ضد کدامین ذریهاى اقدام کردند و بر آنان چیره شدند؟! و براى چه کسى انتخاب کردند و براى چه
کسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمین چه بد جایگزینى است .
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پیشتازان، و ترسوى نادان را به جاى دلیر آگاه، و فرومایگان را به جاى معتمدان خود قرار دادند .
بینىشان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومى که گمان مىکنند کار درستى انجام مىدهند . بدانید که آنان مفسدند ولى خود نمىدانند .
واى بر آنان! آیا کسى که به حق هدایت مىکند سزاوارتر به پیروى است یا کسى که خود هدایت نیافته مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حکم مىکنید»؟!
بیدار باش فاطمه (علیها السلام) همراه با افسوسى بلند، خبر از فتنهاى عظیم بود که آینده میلیاردها انسان را تباه مىکرد، و آغاز انحرافى بود که خط سیر پیروان یک دین آسمانى را به بیراهه مىکشاند. با سوزى برخاسته از عمق درون فرمودند:
بدانید قسم به لایزالى خداوند، هم اکنون فتنه باردار شده است! پس زمان کوتاهى منتظر بمانید تا ثمرهاش ظاهر گردد . آنگاه از آن کاسهاى لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده بدوشید . آنجاست که اهل باطل زیان مىکنند، و آیندگان از نتیجه آنچه پیشینیان پایه گذاردهاند آگاه مىشوند .
سپس خیال خود را راحت کنید و قلب خود را براى نزول فتنه قوى کنید و بشارت باد شما را بر شمشیرى برنده و قهر و غلبه متجاوز ظالم و هرج و مرج دایمى و عمومى و زورگویى ظالمین، که اموال عمومى را غارت مىکند و براى شما چیز کمى باقى مىگذارد و جمع شما را درو کرده و نابود مىنماید .
افسوس بر شما! چگونه خواهید بود هنگامى که دچار سر در گمى شوید؟ آیا حق را به زور به شما بقبولانیم در حالى که خودتان مایل نیستید؟!
2
سخنان حضرت زهرا (علیها السلام) براى مردان عیادت کننده(1)
زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا (علیها السلام) را براى مردان خود بازگو کردند. پیرو آن عدهاى از بزرگان مهاجرین و انصار به عنوان عذرخواهى نزد حضرت آمده گفتند: اى سیدة النساء، اگر ابوالحسن على این مسیله را قبل از آنکه پیمانى ببندیم به ما یادآور مىشد سراغ دیگرى نمىرفتیم!
حضرت زهرا (علیها السلام) در چند جمله کوتاه، آنان را که این گونه مزورانه عذر مىتراشیدند، لایق پاسخ ندانسته فرمودند:
از من دور شوید (بس کنید)، که با بهانههاى بیهودهتان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهىهاى شما جاى هیچ سخنى باقى نمانده است!
3
آخرین سخنان حضرت زهرا (علیها السلام) در رابطه با فدک(2)
در شرایطى که حضرت فاطمه (علیها السلام) فدک را رها کرده و دیگر سخنى از آن نمىگفتند، یکى از زنان مخالف به عنوان عیادت نزد حضرت آمد. حضرت در آنجا آخرین سخن خود درباره فدک را چنین فرمودند:
آنگاه که پیامبر از دنیا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند. آه که چه ملک با برکتى بود! فدک اعطایى پروردگار بلند مرتبه به پیامبر مناجات کننده و وفادار بود که آن را براى قوت فرزندان از نسل او و خودم به من
بخشیده بود. این مطلب را خدا مىدانست و امین او شاهد بود. اکنون اگر قوت زندگى را به زور از من گرفتند و این لقمه مختصر را هم از من مانع شدند، من صبر بر این ظلم را باعث تقرب به درگاه الهى در روز قیامت مىدانم، و خورندگان آن به ظلم، آن را شعلهور کننده حمیم در آتش جهنم خواهند یافت.
و این گونه فدک بر حلقوم غاصبین آن و همه طرفدارانشان حرام ابدى شد، که جز در دادگاه عدل الهى تکلیف آن روشن نخواهد شد.
مجموعه اقدامات دقیقى که پس از غصب فدک انجام گرفت و برنامه آن از مقام عصمت داده شد و مجرى آن هم خود امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیها السلام) بودند، خط سیرى بود که به ثمر رسید و نتیجهاش براى آیندههاى بلند مدت اسلام باقى ماند. در یک جمعبندى این ثمرات شیرین را باز مىنگریم:
1
محاکمه در دادگاه فدک
استدلالهاى مفصل و همه جانبهاى که در مسیله فدک مطرح شد به قدرى دقیق بود که تا آخر روزگار هر کس آنها را بشنود و در صدد قضاوت باشد مىتواند حقیقت را دریابد.
نکته بسیار ظریف در این دلیلها و اتمام حجتها آن بود که با توجه به قاضیان مختلفى که در طول تاریخ در مورد این ماجرا نظر خواهند داد، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (علیهما السّلام) محکومیت غاصبین را هم در جنبه دینى و هم از جهت قانونى و هم از جنبه اخلاقى مطرح کردند و هر یک را جداگانه در معرض قضاوت جهانیان قرار دادند.
به این معنى که اگر حاضران این دادگاه، مسلمانان معتقد به گفتار پیامبرشان هستند و مبانى اعتقادى صحیح دارند استدلالهاى خاص مبتنى بر عقیده را مورد توجه قرار دهند و محکومیت خصم را ببینند، و اگر اصول قضاوت اسلامى را که تقریبا بین اقوام و ملل جهان مشابه است قبول دارند باز محکومیت خصم را ببینند اگر چه در اعتقاد شیعه نباشند و حتى اگر مسلمان نباشند.
در درجه نهایى اگر فقط پایبند به مبانى اخلاقى هستند و لا اقل وجدان بیدارى در وجودشان نهفته است باز محکومیت خصم را ببینند و حکم کنند که آنچه درباره فدک انجام شد از نظر مراعات انصاف و مروت و عواطف اجتماعى که در تمام ملل مورد قبول است خلاف مبانى انسانیت بوده و در حدى است که هر بشرى به راحتى مىتواند آن را محکوم کند.
با توجه به اینکه در حین صحبت، تقدیم و تأخیر مطالب به اقتضاى مجلس و حالت روحى حاکم بر آن تنظیم شده، جنبههاى اعتقادى، قانونى و اخلاقى در کلام حضرت به طور جداگانه ذکر نشده است، بلکه به مناسبتى که ذکر هر مطلبى لزوم داشته آن را مطرح فرمودهاند.
2
دوره کاملى از استدلالهاى حضرت زهرا (علیها السلام)
در این قسمت سعى شده با استخراج دلیلهایى که در احتجاجات حضرت زهرا (علیها السلام) آمده و دسته بندى آنها، دوره کاملى از استدلالهاى آن حضرت در مسیله فدک تقدیم شود:
استدلالهاى اعتقادى
1 . نپذیرفتن کلام فاطمه (علیها السلام) درباره فدک، مخالفت با فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «فاطمه سیدة نساء اهل الجنه» است.
2 . تکذیب فاطمه (علیها السلام) در مالکیت فدک، مخالفت با آیه تطهیر است.
3 . رد سخن فاطمه (علیها السلام) درباره فدک، رد سخن معصوم و کفر است.
4 . پذیرفتن سخن عایشه و حفصه بر ضد فدک، پذیرفتن سخن بر علیه معصوم و کفر است.
5 . رد مالکیت حضرت زهرا (علیها السلام) نسبت به فدک، مخالفت صریح و عمدى با قرآن در آیه «ما أفاء اللّه ...» و آیه «فآت ذا القربى حقه ...» است.
6 . رد مالکیت حضرت زهرا (علیها السلام) نسبت به فدک، مخالفت صریح و عمدى با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فدک را به آن حضرت بخشید.
7 . آنان که آیات ارث را درباره حضرت زهرا (علیها السلام) انکار کردند، آیا عام و خاص قرآن را بهتر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و على و فاطمه (علیها السلام) مىدانستند؛ بخصوص اگر امر الهى مخالف آن باشد؟
8 . اجماع امت بر غصب فدک ارزش الهى ندارد.
استدلالهاى قانونى
1 . تحت تصرف و ید حضرت زهرا (علیها السلام) بودن فدک دلیل مالکیت آن حضرت است و نیاز به دلیل دیگرى از قبیل شاهد و سند نیست.
2 . غصب فدک با توسل به زور و قبل از محاکمه، بر خلاف همه قوانین جهان است.
3 . در حالى که فدک در تصرف حضرت زهرا (علیها السلام) بود، اگر کسى مدعى مالکیت آن بود باید دلیل یا شاهد بیاورد، نه اینکه از آن حضرت دلیل بر مالکیت بخواهند؛ و این از مسلمات قوانین بین الملل است.
4 . بر فرض اینکه هیچ دلیلى بر مالکیت حضرت زهرا (علیها السلام) بر فدک نباشد و
مدعى هم ادعاى مالکیت آن را بنماید و دلیلى نداشته باشد، کافى است مدعى علیه قسم بخورد و از او نباید شاهد خواست. اینکه از حضرت زهرا (علیها السلام) شاهد خواستند خلاف قانون قضاوت است.
5 . ملکى که در تصرف کسى است، متهم کردن او به مالک نبودن از نظر قانون جرم است، و متهم کننده به خاطر این اتهام باید محاکمه شود.
6 . فدک اعطایى بود و اِرث نبود تا غاصبین آن را به مسایل میراث بکشانند.
7 . سند اعطایى بودن فدک که در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امر آن حضرت تنظیم شد دلیل محکم نزد همه ملل جهان است، و رد آن سند و پاره کردن آن در همه جاى دنیا اهانت به قانون و جرم است.
8 . با گواهى شاهدان بر اعطایى بودن فدک، نپذیرفتن آن جرم است.
9 . مقابله با قانون مسلم ارث در اسلام اهانت به قانون و رد شریعت است، که غاصبین نسبت به حضرت زهرا (علیها السلام) ارث را منکر شدند.
10 . آیا در نسبت فاطمه (علیها السلام) با پدرش تردید بود تا به خاطر آن ارث نبرد؟!
11 . آیا دین فاطمه (علیها السلام) و پدرش جدا بود که به خاطر آن ارث نبرد؟!
12 . آیا در جایى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا فاطمه (علیها السلام) از مسایل ارث استثنا شدهاند؟
13 . «النبى لایورث» حدیث جعلى بود که هیچیک از اصحاب پیامبر صلىاللهعلیهوآله به آن شهادت ندادند.
14 . «النبى لا یورث» مخالف قرآن است چرا که قرآن به ارث انبیا تصریح فرموده است!
استدلالهاى اخلاقى - وجدانى
1 . فرزندان هرکس بعد از او باید مورد توجه باشند، ولى مردم با غصب فدک و جنایات دیگر، به فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بىاعتنایى و بىحرمتى کردند.
2 . با غصب فدک که براى نسل حضرت زهرا (علیها السلام) بود سهم نسلهایى قطع شد.
3 . اگر فدک ملک غاصبین بود و همچون زهرایى آن را درخواست مىکرد
باید آن را به او تقدیم مىکردند؛ در حالى که مىبینیم ملک خود آن حضرت را هم به زور از دستش گرفتند!
4 . از تمام مال دنیا در زیر آسمان فقط فدک متعلق به حضرت زهرا (علیها السلام) بود و حضرت اموال دیگرى نداشت. درباره همین یکى هم تحمل نکردند و با کمال قساوت آن را گرفتند.
5 . بىاعتنایى فوق العاده مردم به چنین غصب خصمانهاى، آن هم نسبت به دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار جاى تعجب و تأسف است.
6 . عجله در اقدام به غصب فدک به فاصله ده روز از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از محکومترین شکلهاى غصب است.
7 . رفتار غاصبین درباره فدک چنین مىنماید که گویا چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دور دیدهاند و از فرصت سوء استفاده مىکنند!
8 . اجتماع و همدلى این عده زیاد بر غدر و مکر و حیله نسبت به فاطمه (علیها السلام) و خاندانش، جاى تعجب دارد.
9 . در حالى که حضرت زهرا (علیها السلام) با قدرت الهى قادر به باز پس گرفتن فدک بود، ولى اقدامى به عنوان معجزه در این باره نفرمود، و با این برنامه غاصبین و طرفدارانشان را تا آخر روزگار خجالت زده نمود.
10 . اگر در غصب فدک فاطمه (علیها السلام) تنها ماند ولى خدا شاهد و ناظر بود، و این بزرگترین محکومیت آنان در بىپروایى نسبت به ظلم بر فاطمه (علیها السلام) بود.
11 . فاطمه (علیها السلام) دختر ترساننده از عذاب قیامت است، و با چنین شخصیتى این گونه بىپروا رفتار کردند.
12 . از شکایت فاطمه (علیها السلام) به خدا و رسول که همه عالم از آن مىترسند، بىتوجه گذشتند.
13 . فاطمه (علیها السلام) وعده محاکمه فدک را به قیامت گذاشت در حالى که آن حضرت صاحب اختیار قیامت است و در آنجا با چنین مقام با عظمتى روبرو خواهند بود!
3
فدک نداى «هل من ناصر» فاطمه (علیها السلام)
فدک در واقع میدان دفاع از حریم عصمت است و نداى فاطمه (علیها السلام) براى همیشه در گوش شیعه طنینانداز است.
از آنگاه که فاطمه مستوره در حجاب، براى اولین و آخرین بار در عمر خود، با تنى مجروح و آهى جانسوز از آن درِ نیم سوخته به مسجد آمد تا خطبه بخواند، شیعه خود را موظف مىداند خطبه او را بیاموزد و حفظ کند و به دیگران بیاموزد.
او آمد و خطابه ایراد کرد تا شیعه بداند روزى زهرایى داشته که با تن مجروح و قلب شکسته سند زندهاى به دست حامیانش داده است.
ما که در آغاز پانزدهمین قرن از غصب فدک زندگى مىکنیم، و از بانوى دو جهان حضرت زهرا (علیها السلام) مىخواهیم در پاسخ به نداى «هل من ناصر» خود که بر در خانههاى مهاجر و انصار اعلام فرمود، ما را یارى فرماید تا صداى پر سوز او را به نسلهاى بعد از خود برسانیم.