عنوان قراردادی : : صلوات ابوالحسن ضرابی اصفهانی . فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور : صلوات خاصه چهارده معصوم علیهم السلام معروف به صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی [کتاب]/ گردآوری سیّد مجتبی سجّادی.
مشخصات نشر : اصفهان: امیر فدک، 1404.
مشخصات ظاهری : 42ص.؛ 8 ×12س م.
شابک : 2500 ریال:978-000-000-00-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : فارسی- عربی.
موضوع : ابوالحسن ضراب، قرن 3 ق.
موضوع : دعا - امام زمان (عج)
موضوع : صلوات
رده بندی کنگره : BP268/8041 1404
رده بندی دیویی : 4 297/77
شماره کتابشناسی ملی :
ویراستار دیجیتالی : حسین غزالی اصفهانی
ص: 1
ص: 2
صلوات خاصه چهارده معصوم
معروف به صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی
سیّد مجتبی سجّادی
ص: 3
ص: 4
مقدمه 6
بررسی أسناد صلوات أبو الحسن اصفهانی. 10
بررسی سند اوّل. 11
بررسی سند دوّم. 14
بررسی سند سوّم. 16
جمع بندی نهایی اسناد صلوات.. 20
أبو الحسن ضراب اصفهانی. 21
حضور در تشییع امام حسن عسکری7.... 22
توصیه علماء به قرائت این صلوات.. 23
تشرف أبو الحسن ضراب اصفهانی. 24
متن صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی. 32
مآخذ نوشتار 40
ص: 5
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین الصلاة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم المصطفی محمّد6و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، الهداة المهدیین، و لا سیما مولانا و مقتدانا علیاً امیر المؤمنین علیه السلام ، و لعنة اللّه علی منکری فضائلهم و مناقبهم من الآن إلی قیام یوم الدین.
در طول تاریخ جهان اسلام بزرگ مردانی بوده اند که خالصانه و با خون و جان خود در راه احیاء مذهب تشیع از هیچ کوششی دریغ نکرده اند، و از هستی خود در راه نشر معارف دین مبین اسلام گذشته، و به غیر از رضایت ذات مقدّس ربوبی تبارک و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت:هیچ هدف و آمال و آرزوی دیگری نداشته اند. چنانچه مرحوم کلینی1در این باره از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده است:
ص: 6
«وَ لَکِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَزَلْ مُنْذُ قَبَضَ نَبِیَّهُ6هَلُمَّ جَرّاً یَمُنُّ بِهَذَا الدِّینِ عَلَی أَوْلَادِ الْأَعَاجِمِ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ قَرَابَهِ نَبِیِّهِ6هَلُمَّ جَرّاً فَیُعْطِی هَؤُلَاءِ وَ یَمْنَعُ هَؤُلَاءِ.»(1)
(ولی خداوند تبارک و تعالی پس از درگذشت پیامبرش6تا زمان های آینده، پیوسته این دین را بر فرزندان عجم منّت می گذارد و از خویشاوندان پیامبرش6دور می کند، به آن ها می دهد و از این ها می گیرد.)
مرحوم علامهٔ مجلسی1در توضیح و شرح این روایت شریف نوشته است:
«قوله: "علي أولاد الأعاجم" كسلمان و غيره و فيه مدح عظيم للعجم و تفضيلهم علي العرب و كتب أبو عامر بن حرشنة كتابا في تفضيل العجم علي العرب و كذلك إسحاق بن سلمة و كيف ينكر فضلهم و في الأخبار ما يدل علي أنهم من أعوان القائم عجل اللّه تعالي فرجه الشريف و أنهم أهل تأييد الدين.»(2)
(فرمایش امام رضا علیه السلام : "بر فرزندان عجم منّت می گذارد" منظور از فرزندان عجم افرادی مانند سلمان و دیگران است، این
ص: 7
روایت دربردارنده مدح بزرگی برای عجم و برتری آن ها بر عرب است. ابوعامر بن حرشنه کتابی در موضوع برتری عجم بر عرب نوشته است، و اسحاق إبن سلمه نیز همین طور. چگونه می توان فضل عجم را انکار نمود، و حال آن که در روایات مطالبی آمده که دلالت می کند آن ها از یاران حضرت قائم عجل اللّه تعالی فرجه الشریف هستند و خداوند به وسیله آن ها دین را تأیید می کند.)
در این بین، در دورانی که شیعیان برای حفظ جان خویش مذهب خود را نیز آشکار نمی کردند، و با تقیه نمودن جان خود را حفظ می نمودند. افرادی بوده اند که در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرده اند، و مذهب حقّه امامیه را حفظ نموده اند، از جمله شخصیت بزرگواری به نام «أبو الحسن ضراب اصفهانی;» که در دوران غیب صغری محضر حضرت ولی عصر علیه السلام رسیده، و از ایشان صلواتی که به گفته خاتم المحدّثین مرحوم شیخ عبّاس قمی1، قرائت آن در عصر جمعه مستحب می باشد را از حضرت أخذ و نقل نموده است.
لذا به جهت مجاهدت های آن بزرگ مرد، به درخواست صدیق مکرم سلالة السادات و سیّد الأعلام آقای حجة الإسلام سیّد مجید نبوی سلمه اللّه بر آن شدم، تا شرح حال مختصری از آن بزرگ مرد نوشته، و صلواتی که ایشان از مولایمان حضرت صاحب العصر و الزمان علیه السلام نقل نموده اند را در این مختصر بیاورم.
ص: 8
صلواتی که الحقّ مضامینی فوق العاده دارد و همین مضمون موجب شده اعاظم امامیه به آن عنایت ویژه ای داشته، و چونان مورد توجه ایشان قرار گرفته که آن را در کتاب های خود نیز نقل نموده اند، و صد البته همین کثرت نقل، آن هم در کتب معتبر شیعیان، نشان از صحّت صدور آن دارد.
«و من اللّه توفیق»
«سیّد مجتبی سجّادی»
ص: 9
برای این صلوات شریف؛ و توقیع ارزنده ای که از مولایمان حضرت صاحب العصر و الزمان علیه السلام در بسیاری از کتاب های علماء امامیه نقل شده، در مجموع سه سند ذکر شده است:
سند اوّل: سندی که مرحوم شیخ طوسی1آن را در کتاب الغیبة ذکر کرده و می فرماید:
«عن احمد بن علیّ الرازی عن أبی الحسین محمّد بن جعفر الأسدی قال: حدثنی الحسین بن محمّد بن عامر الأشعری القمی، قال: حدثنی یعقوب بن یوسف الضراب الغسانی فی منصرفه من اصفهان.»(1)
ص: 10
احمد بن علیّ الرازی؛ أبو العبّاس احمد بن علیّ الرازی الخضیب الأیادی از علماء شیعه ای می باشد که کتاب های «الشفاء» و «الجلاء» در مورد غیبت حضرت بقیة اللّه الأعظم علیه السلام را تألیف نموده، که شیخ الطایفه مرحوم شیخ طوسی1این دو کتاب را خوب و نیکو دانسته، و کتاب «الفرائض» و کتاب «الآداب» از دیگر آثار او است. و گرچه او متهم به غلو شده،(1)
ولی مرحوم ابن غضائری1دربارهٔ او نوشته است:
«حدّثني أبي أنّه كان في مذهبه ارتفاع، و حديثه نعرفه تارة و ننكره أخرى.»(2)
(پدرم به من گفته که او در مذهبش غلو می کند، و ما گاهی احادیث او را تشخیص می دهیم و گاهی آن ها را رد می کنیم.)
همان گونه که ملاحظه می کنید، به احمد بن علیّ الرازی نسبت غلو داده شده است، ولی باید به این مطلب توجه کرد که همان طور که جمع کثیری از علماء امامیه تصریح کرده اند، نسبت غلو از ناحیه برخی از قدماء محدّثین مثل ابن غضائری، به جمعی از روات شیعه، اساسی ندارد. و اکثر کسانی که به آن ها غالی گفته شده است، از شیعیان خالص به شمار می روند. چنانچه رجالی بزرگ شیعه مرحوم شیخ عبد اللّه مامقانی1در این باره نوشته است:
ص: 11
«إنّ المتتبّع النيقد يجد أنّ أكثر من رمي بالغلو بريء من الغلوّ في الحقيقة، و أن أكثر ما يعدّ اليوم من ضروريات المذهب في أوصاف الأئمّة:كان القول به معدوداً في العهد السابق من الغلو، و ذلك نشأ من أئمتنا:.»(1)
(همانا متتبّع نقاد خواهد یافت که بیشتر کسانی که به غلو متهم شده اند، در واقع از غلو مبرا هستند و بیشتر آن چه که امروزه در توصیف امامان:از ضروریات مذهب محسوب می شود، در گذشته غلو محسوب می شده و از امامان:ما سرچشمه گرفته است.)
أبی الحسین محمّد بن جعفر الأسدی: مرحوم نجاشی1در کتاب ارزشمند فهرست اسماء مصنفی الشیعة در مورد او می گوید:
«کان ثقة، صحیح الحدیث.»(2)
صاحب کتاب منتهی المقال فی أحوال الرجال نیز دربارهٔ او می گوید: در نقل حدیث مورد اعتماد علماء شیعه بوده، و پدرش آبروی طایفه امامیه می باشد.(3)
ص: 12
و مرحوم شیخ طوسی1می فرماید: در زمان غیبت صغری بزرگ مردانی بوده اند که از ناحیهٔ مقدّسه حضرت ولی عصر علیه السلام توقیعاتی برای آن ها صادر می شده که توسط نایب های چهارگانه به دست آن ها می رسیده است، و یکی از آن ها أبو الحسین محمّد بن جعفر الأسدی می باشد که توقیعات بسیاری برای او صادر شده است.(1)
الحسین بن محمّد بن عامر الأشعری القمی: که از مشایخ مرحوم ثقة الإسلام کلینی1می باشد و مرحوم ابن قولویه1مکرراً در کتاب «کامل الزیارات» روایاتی را از او نقل کرده است.(2) و صاحب کتاب منتهی المقال فی أحوال الرجال دربارهٔ وی نوشته است:
«الحسين بن محمّد بن عامر: ابن أخي عبد اللّه بن عامر، هو ابن محمّد بن عمران. قال المحقّق الداماد: هو من أجلاّء مشايخ الكليني1، و قد أكثر من الرواية عنه في الكافي، و صرّح باسم جدّه عامر الأشعري في مواضع عديدة.»(3)
ص: 13
(حسین بن محمّد بن عامر: برادرزاده عبد اللّه بن عامر، که او نیز پسر محمّد بن عمران می باشد. محقق داماد;می گوید: او از برجسته ترین اساتید مرحوم کلینی1بود، و همانا اکثر روایات او در کتاب الکافی نقل شده، و در چندین جا تصریح به نام پدربزرگش عامر اشعری را ذکر کرده است.)
به هر تقدیر با توجه به این سند، اگر نگوئیم بنابر مبنایِ خبر ثقه این روایات اعتبار دارد، قطعاً می توان گفت: بنابر مبنای مشهور علماء امامیه5 که خبر موثوق الصدور را حجّت می دانند، «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی»، چون که در معتبرترین کتب شیعه نقل شده است، مورد قبول و تأیید علماء شیعه می باشد.
سند دوّم: این سند را مرحوم محمّد بن جریر طبری آملی امامی1در کتاب دلائل الإمامة نقل نموده است، و می نویسد:
«نقلت هذا الخبر من أصل بخط شيخنا أبي عبد اللّه الحسين الغضائري;قال: حدثني أبو الحسن عليّ بن عبد اللّه القاشاني قال: حدثنا الحسين بن محمّد [بن عامر الأشعری
ص: 14
القمی] سنة ثمان و ثمانين و مائتين بقاشان بعد منصرفه من أصفهان قال: حدثني يعقوب بن يوسف بأصفهان.»(1)
أبو عبد اللّه الحسین بن عبید اللّه الغضائری: از مشایخ مرحوم نجاشی1 است.(2)
و در کتاب تنقیح المقال فی علم الرجال با این عناوین از او یاد شده است:
«جلیل القدر، کثیر الروایة، ثقة.»(3)
أبو الحسن علیّ بن عبد اللّه القاشاني [القاسانی]: که در کتاب الجامع فی الرجال در مورد وی نوشته است:
«علیّ بن عبد اللّه القاسانی أبو الحسن، یروی عن الحسین بن محمّد، و سمع منه سنة 288ق، و روی عنه الحسین بن عبید اللّه الغضائری أعدّه فی الحسن.»(4)
(علیّ بن عبد اللّه قاسانی ابو الحسن، از حسین بن محمّد روایت کرده و در سال 288 هجری از او شنیده است. و حسین
ص: 15
بن عبید اللّه غضائری از او روایت کرده و او را از نیکان شمرده است.)
و مرحوم شیخ علیّ نمازی شاهرودی1در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث در مورد او نوشته است:
«علیّ بن عبد اللّه القاشانی أبو الحسن: لم یذکروه. روی الحسین بن الغضائری، عنه.»(1)
(علیّ بن عبد اللّه القشانی ابو الحسن: او را ذکر نکردند. حسین بن الغضائری از او روایت کرده است.)
سند سوّم: سندی می باشد که مرحوم محمّدتقی نیر ممقانی1آن را در کتاب صحیفة الأبرار روایت نموده و نوشته است:
«أقول: و وجدت فی اصل منظم باُصول اُخر عندی کلها روایة عن هارون بن موسی التلعکبری ما هذا لفظ الأصل: و عنه ایده اللّه قال: حدثنا أبو المفضل محمّد بن عبد اللّه بن المطلب قال: حدثنی أبو القاسم موسی بن محمّد الأشعری
ص: 16
القمی قال: حدثنی یعقوب بن یوسف أبو الحسن الضراب فی سنة تسعین و مائتین.»(1)
(می گویم: و من در یک نسخه خطی اصلی، که با نسخه های خطی اصلی دیگری که دارم، مرتب شده بود، روایتی از هارون بن موسی تلعکبری یافتم. این عبارت نسخه خطی اصلی است: و از او ایده اللّه، روایت شده است: ابو المفضل محمّد بن عبد اللّه بن المطلب به ما خبر داد، و گفت: ابو القاسم موسی بن محمّد اشعری قمی به من خبر داد، و گفت: یعقوب بن یوسف ابو الحسن الضراب در سال 290 هجری به من خبر داد.)
هارون بن موسی التلعکبری: وی از بزرگان شیعه می باشد و مرحوم نجاشی1در رجال خود در مورد او نوشته است:
«هارون بن موسى بن أحمد بن سعيد بن سعيد، أبو محمّد، التلعكبري من بني شيبان. كان وجهاً في أصحابنا، ثقة، معتمداً لا يطعن عليه.»(2)
(هارون بن موسی بن احمد بن سعید بن سعید، ابو محمّد تلعکبری، از بنی شیبان. او از بزرگان اصحاب ما، ثقه، مورد اعتماد و مورد طعن کسی واقع نشده است.)
ص: 17
أبو الفضل محمّد بن عبد اللّه بن المطلب: او از مشاهیر شاگردان مرحوم ثقة الإسلام کلینی1می باشد، که روایات کتاب الکافی را از ایشان اخذ نموده است.(1) و مرحوم شیخ طوسی1در کتاب الفهرست در مورد وی می گوید:
«محمّد بن عبد اللّه بن المطلب الشیبانی، یکنی أبا المفضل، کثیر الروایة حسن الحفظ غیر أنه ضعفه جماعة من أصحابنا.»(2)
(محمّد بن عبد اللّه بن مطلب شیبانی، که کنیه اش ابوالمفضل می باشد، احادیث بسیاری را روایت نموده و حافظه خوبی داشته است، هر چند گروهی از علمای شیعه او را ضعیف شمرده اند.)
و مرحوم شیخ نجاشی1نیز در کتاب رجال خود دربارهٔ وی نوشته است:
«محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن البهلول بن همام بن المطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرة الصغرى بن همام بن مرة بن ذهل بن شيبان أبو المفضل. كان سافر في
ص: 18
طلب الحديث عمره، أصله كوفي، و كان في أوّل أمره ثبتاً ثم خلط.»(1)
(محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبید اللّه بن بهلول بن همام بن مطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرة الصغری بن همام بن مرة بن ذهل بن شیبان، ابو المفضل. او در طول عمر خود برای جستجوی حدیث سفرهای زیادی کرد. اصالتاً اهل کوفه بود و در ابتدا مورد اعتماد بود، اما سپس دچار اشتباه شد.)
أبو القاسم موسی بن محمّد الأشعری القمی: مرحوم شیخ نجاشی1 و همچنین مرحوم علامهٔ حلی1دربارهٔ او نگاشته اند:
«موسى بن محمّد الأشعري القمي، المؤدب، ساكن شيراز، ابن بنت سعد بن عبد اللّه، ثقة من أصحابنا.»(2)
(موسی بن محمّد اشعری قمی، المؤدب، ساکن شیراز، پسر دختر سعد بن عبد اللّه، از ثقات اصحاب ما است.)
ص: 19
این روایت؛ که متضمن «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» است، به دلیل «تعدد طرق»؛ یعنی داشتن چندین سند مختلف که به یک متن واحد می رسند، و همچنین «قبول عام»؛ پذیرش آن توسط علمای تراز اوّل از قرن 4 تا امروز،، از نظر صدور بسیار اطمینان بخش است. حتّی اگر در یکی از اسناد آن شخصی مثل ابومفضل شیبانی باشد، و خدشه ای در سند آن به وجود نمی آورد، زیرا سند اوّل، آن را کاملاً جبران و تقویت می کند.
مضافاً بر این که چون «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» در کتب معتبر شیعه نقل شده، و همراه با قرائن می باشد که اصمینان به صدور آن پیدا می کنیم، می توان همان گونه که در صفحات قبل نیز گذشت، گفت:
«بنابر مبنای مشهور علماء امامیه که مبنایشان عمل به اخبار موثوق الصدور است، نتیجه گرفت که این خبر و توقیع شریف؛ که متضمن صلوات بر اهل بیت عصمت و طهارت :است، قطعی الصدور می باشد.»
ص: 20
نام او یعقوب، و اسم پدرش یوسف بوده،(1) و کنیه اش أبو الحسن می باشد.(2) که مشهور به أبو الحسن ضراب اصفهانی است. و بعضی از مورخین اسم او را با پسوند ضراب اصفهانی نوشته اند.(3)
کما این که برخی دیگر نیز با پسوند ضراب غسانی از او یاد کرده اند.(4) چناچه صاحب کتاب ارزشمند أعلام اصفهان هر دو پسوند را آورده و دربارهٔ او نوشته است:
«ابو الحسن يعقوب بن يوسف ضرّابى غسانى اصفهانى، از راويان شيعه است. محدّث قمى;در مفاتيح الجنان، در ذكر اعمال عصر روز جمعه گويد كه اين صلاة، از طرف مولاى ما حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللّه تعالى فرجه - صادر شده است.»(5)
ص: 21
جمع کثیری در تشییع پیکر مطهر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام حضور داشته اند، ولی به نظر می رسد، افرادی که در آن زمان متوجه حضور حضرت مهدی علیه السلام شده اند، محدود بود باشند. که برخی گفته اند: یک نفر از آن ها أبو الحسن ضراب اصفهانی می باشد، که نشان دهندهٔ جایگاه والا و منزلت عظیم ایشان نزد ائمهٔ اطهار:است. چنانچه در کتاب روزگار رهائی آمده است:
«كسانى كه بر جنازۀ امام حسن عسكرى علیه السلام نماز خوانده و در مراسم تشييع جنازه، وجود اقدس حضرت بقيّة اللّه را ديده اند، 39 تن مى باشند كه اسامى برخى از آنها به قرار زير است: ابراهيم بن محمّد تبريزى، احمد بن عبد اللّه هاشمى، ابو الاديان، ابو سهل اسماعيل بن علىّ نوبختى، ابو الحسن ضرّاب اصفهانى، راشد اسدآبادى، ابو راجح حمامى، كامل بن ابراهيم، رشيق صاحب المادراى، و سى نفر ديگر از شيعيان خالص و مورد اعتماد.»(1)
همان گونه که در این نقل ملاحظه می کنید، یکی از افرادی که توفیق تشرف محضر حضرت ولی عصر علیه السلام را در بدو آغاز امامت و أیّامی که به
ص: 22
حسب ظاهر حضرت هنوز سنِ چندانی نداشته اند را داشته است، جناب أبو الحسن ضراب اصفهانی می باشد.
گرچه نگارنده هر آن چه تفحص نمود به مأخذ این نقل دسترسی پیدا نکرد؛ از این رو باید گفت: از آنجائی که نگارنده بضاعت چندانی ندارد، و استقراء او ناقص بوده، به مأخذ اصلی این روایت دسترسی پیدا نکرده است. و یا این که این نقل قولی که دلالت می کند أبو الحسن ضراب اصفهانی در تشییع پیکر امام حسن عسکری علیه السلام حاضر بوده و در آنجا محضر حضرت مهدی علیه السلام رسیده، برداشتی از دیگر روایات می باشد که با ضمیمه کردن آن ها به یکدیکر چنین نتیجه ای حاصل شده است. و در واقع اجتهادی از جانب صاحب کتاب روزگار رهائی می باشد.
مرحوم سیّد بن طاووس1قبل از نقل «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» در مورد آن صلوات می گوید:
«إذا تركت تعقيب عصر يوم الجمعة لعذر فلا تتركها أبداً لأمر اطلعنا اللّه جل جلاله عليه.»(1)
(اگر به جهت عذری تعقیبات نماز عصر روز جمعه را ترک کردی، پس این صلوات را هرگز ترک نکن، زیرا خداوند جلّ جلاله ما را از چیزی آگاه کرده است.)
ص: 23
خاتم المحدّثین مرحوم شیخ عبّاس قمی1در توضیح این عبارت مرحوم سیّد بن طاووس1نوشته است:
«از اين كلام شريف چنان مستفاد مى شود كه از جانب حضرت صاحب الأمر علیه السلام چيزى در اين باب به دست آورده اند، و از مقام ايشان مستبعد نيست.»(1)
بسیاری از اعاظم امامیه نقل نموده اند: محمّد بن عامر اشعری قمی می گوید: وقتی یعقوب بن یوسف ضرّاب غسانی از اصفهان برمی گشت، برای من نقل کرد و گفت: در سال دویست و هشتاد و یک هجری قمری با گروهی از اهل تسنن که اهل شهر ما اصفهان بودند به حجّ رفتم. وقتی به مکه معظمه رسیدیم، یکی از آن ها رفت و خانه ای را برای ما در کوچه ای بین بازارِ «سوق اللیل» اجاره کرد. و آن خانهٔ حضرت خدیجه کبری3بود که آن را خانهٔ حضرت امام رضا علیه السلام می نامیدند.
و در آن خانه پیرزنی گندمگون بود و وقتی من فهمیدم آنجا را خانه امام رضا علیه السلام می گویند، نزد پیرزن رفتم و از او سؤال کردم: «تو با صاحب این خانه چه نسبتی داری و چرا به اینجا خانهٔ امام رضا علیه السلام می گویند؟» پیرزن به من گفت:
ص: 24
«أَنَا مِنْ مَوَالِيهِمْ وَ هَذِهِ دَارُ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیه السلام أسكنيها [أَسْكَنَنِيهَا] الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام فَإِنِّي كُنْتُ مِنْ خَدَمِهِ.»
(من از دوستان آن ها هستم، و این خانهٔ امام علیّ بن موسی الرضا علیه السلام است که امام حسن عسکری علیه السلام مرا در آن ساکن کرده اند، چرا که من از جملهٔ خادمین حضرتش بودم.)
پس وقتی این مطلب را از آن پیرزن شنیدم، با او انس گرفتم و ماجرا را از رفیقانم که از مخالفین مذهب ما بودند، پنهان نمودم. وقتی شب ها از طواف خانهٔ خدا برمی گشتم، من با همراهان خود در حیاط خانه می خوابیدیم و در هنگام خواب در خانه را می بستیم و سنگ بزرگی را غلطانده و پشت در قرار می دادیم.
و هر شب می دیدم که نور چراغی شبیه نور مشعل، حیاطی را که ما در آن می خوابیدیم را روشن می کند. و می دیدم بدون آن که کسی در خانه را باز کند، در خانه گشوده می شود، و سپس مردی که قد متوسط و گندمگونِ مایل به زرد بود و صورتش کم گوشت و در پیشانی اش جای سجده هویدا بود را می دیدم، در حالی که دو پیراهن به تن داشت، و سر و گردن خود را با پارچه نازکی پیچیده، و کفش بدون جوراب به پا کرده بود.
و بعد به اتاقی که در طبقهٔ دوّم و مکان سکونت پیرزن بود، می رفت. پیرزن قبلاً به ما گفته بود که دخترش در آن اتاق سکونت دارد و نمی گذاشت کسی به آنجا برود، و از همان ابتدا بر این مطلب تاکید کرد بود. و در زمانی که آن مرد به طرف اتاقِ بالاخانه می رفت، نوری را که موقع عبورش در حیاط خانه پرتو می افکند را به همان درجه، موقع بالا رفتن از پله ها به طرف اتاق
ص: 25
بالاخانه هم می دیدم و سپس آن نور را از داخل همان اتاق هم مشاهده می کردم، بدون این که چراغی در آنجا ببینم.
آن چه من مشاهده می کردم را همشهریانم که با من همراه و در مذهب از اهل تسنن بودند نیز می دیدند. و آن ها گمان می کردند که این مرد، با دختر پیرزن آمد و رفت، و سر و سری دارد. به همین جهت می گفتند: «این شیعیان متعه را حلال می دانند.» ولی به عقیده آن که از اهل تسنن بودند، متعه حرام بود.
ما هر شب می دیدیم آن مرد داخل می شود و بعد از در خانه خارج می گردد. و زمانی که بعد از رفتن او من می آمدم پشت در خانه و نگاه می کردم می دیدیم آن سنگ همان طور که ما برای حفظ اثاث و لوازم خود، پشت در خانه گذاشته، و آن را بسته بودیم، به همان نحو گذاشته شده است. و کس دیگری را نمی دیدیم که آن در را باز کند یا ببندد، مگر موقع بیرون رفتن که خودمان آن سنگ را کنار می زدیم.
وقتی این ماجرا را دیدم، که بدون آن که کسی آن سنگ را حرکت دهد، آن مرد وارد و بعد خارج می گردد، من که غافل بودم، دلم پریشان گشت. ناگزیر نزد پیرزن رفتم، تا در مورد آن مرد ناشناس اطلاعی کسب نمایم. از این رو به پیرزن گفتم:
«من می خواهم با تو صحبت کنیم، تا در مورد مطلبی از تو سؤال نمایم. ولی وجود همراهان من مانع می شود. لذا از تو درخواست می کنم وقتی مرا در خانه تنها دیدی، از اتاق خود نزد من بیا تا سؤالم را از تو بپرسم.»
ص: 26
در این هنگام پیرزن نیز بلافاصله به من گفت: «من هم قصد دارم رازی را با تو در میان بگذارم، ولی وجود همین همراهانت تاکنون مانع بوده است.» سؤال کردم: «می خواهی چه بگویی؟» پس پیر زن بدون آن که نام آن مرد را ذکر کند به گفت: ایشان به تو می گویند:
«لَا تُخَاشِنْ أَصْحَابَكَ وَ شُرَكَاءَكَ وَ لَا تُلَاحِهِمْ فَإِنَّهُمْ أَعْدَاؤُكَ وَ دَارِهِمْ.»
(با همراهان و شریک های خود مشاجره نکن چرا که آن ها دشمنان تو هستند، و با آنان مدارا نما.)
سؤال کردم: «این حرف ها را چه کسی به من می گوید؟» گفت: «من می گویم.» از هیبتی که در دلم به وجود آمده بود، جرأت نکردم دوباره سؤال کنم، چه کسی این حرف را به تو گفته تا به من بگوئی! ولی پرسیدم: «مقصود تو کدامیک از همراهان من است؟» زیرا گمان کردم که مقصود او، همان همراهانی هستند که من با آن ها به حجّ آمده ام، و در خانهٔ آن پیرزن با هم استراحت می کردیم. گفت: «مقصود کسانی هستند که در وطن همراه تو می باشند و هم اکنون نیز با تو در این خانه می باشند.»
اتفاقاً قبلاً بین من و افرادی که در آن خانه بودند، گفتگو و مشاجره هائی بر سر مذهب به وجود بود و آن ها برای من نزد حکومت سعایت کرده بودند، تا جایی که مدّتی فرار کردم و مخفی شدم. از اینجا بود که فهمیدم مقصود پیرزن همان ها هستند.
بعد سؤال کردم: «تو از کجا با امام رضا علیه السلام ارتباط داری؟» گفت: «من خادمهٔ امام حسن عسکری علیه السلام بودم.» وقتی مطمئن شدم که پیرزن از
ص: 27
دوستان اهل بیت:است، به خودم گفتم: خوب است احوال امام غایب علیه السلام را از وی سؤال نمایم؛ از این رو به او گفتم:
«تو را به خدا قسم! آیا در آن زمان [یعنی در وقت ولادت امام] با چشم خود حضرت مهدی علیه السلام را دیده ای؟»
گفت: «ای برادر! نه، ایشان را در آن زمان با چشم خود ندیدم، زیرا وقتی من از نزد امام حسن عسکری علیه السلام بیرون، و به اینجا آمدم، خواهرم - مقصود او مادر امام زمان علیه السلام است که از روی علاقه او را خواهر خوانده است - باردار بودند و امام حسن عسکری علیه السلام به من مژده دادند که در آخر عمر، او را خواهی دید و فرمودند:
«تَكُونينَ لَهُ كَمَا كُنْتِ لِي.»
(تو برای ایشان چنان هستی که نزد من می باشی.)
راوی این روایت شریف، أبو الحسن ضراب می گوید: من مدّتی در مصر بودم و علّت این که به حجّ مشرف شدم این بود که امام زمان علیه السلام یک نامه، و سی دینار مخارج سفر حجّ من را به وسیلهٔ مردی خراسانی، که درست زبان عربی را نمی دانست، برای من فرستاده، و امر کرده بودند تا آن سال را به زیارت خانهٔ خدا بروم. من هم به شوق این که حضرت ولی عصر علیه السلام را زیارت کنم، به آن سفر مبادرت کردم.
وقتی در آن زمان با آن پیرزن صحبت می کردم، در دلم گذشت که نکند مردی را که شب ها می بینم خود حضرت امام زمان علیه السلام باشند! از این رو من قبلاً نذر کرده بودم تا ده درهم که سکه شش درهمی آن به نام حضرت رضا علیه السلام بود و آن را پنهان کرده بودم را در مقام ابراهیم بیندازم.
ص: 28
لذا به خود گفتم: «آن را به پیرزن می دهم که به سادات ذریهٔ حضرت زهرا3بدهد، زیرا بهتر از این است که آن را درمقام ابراهیم بیندازم، ثواب آن هم بیشتر است.» بدین جهت آن را به پیرزن دادم و گفتم: «این ده درهم را به سادات مستحق بده.» چرا که نیّت من این بود که آن مرد ناشناس، همان حضرت امام زمان علیه السلام است و پیرزن هم آن ده درهم را به ایشان خواهد داد. پس پیرزن درهم ها را از من گرفت و به طرف اتاق خود که در طبقهٔ دوّم بود رفت، و لحظاتی را در آنجا ماند، سپس برگشت و پایین آمد و به من گفت: ایشان به تو می فرمایند:
«لَيْسَ لَنَا فِيهَا حَقٌّ اجْعَلْهَا فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي نَوَيْتَ وَ لَكِنْ هَذِهِ الرَّضَوِيَّةُ خُذْ مِنَّا بَدَلَهَا وَ أَلْقِهَا فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي نَوَيْتَ.»
(ما در این درهم ها حقّی نداریم، [چون نذر است] آن را در همان جا که نیّت کرده ای بینداز، ولی آن شش درهم را که به نام امام رضا علیه السلام سکه خورده را به ما بده، و عوض آن را بگیر و به همان محل که نیّت و نذر کرده ای بینداز.)
پس حسب الأمر ایشان، من نیز همان کاری که نیّت کرده بودم را انجام دادم، و به خودم گفتم: کسی که پیرزن این دستورها را از جانب او به من می دهد، قطعاً همان مردی است که شب ها ایشان را می بینم. به هر تقدیر برای اطمینان پیدا نمودن، در آن زمان یک نسخه از توقیعات حضرت امام صاحب زمان علیه السلام نزد من بود، که از ناحیه مقدّسه در آذربایجان، برای قاسم بن علا خارج شده بود. لذا به پیرزن گفتم:
ص: 29
«این نسخه را به آدمی که توقیعات قائم آل محمّد6را دیده باشد، نشان بده.»
پیرزن گفت: «بده به من که آن را می شناسم.» نسخه را به وی نشان دادم و گمان می کردم که می تواند آن را بخواند، ولی پیرزن به من گفت: «نمی توانم آن را در اینجا بخوانم.» پس به اتاق خود رفت و بعد از اندک زمانی آن را آورد و به من گفت: «عبارات آن صحیح است.» عبارت نسخه توقیع این بود:
«أُبَشِّرُكُمْ بِبُشْرَى مَا بَشَّرْتُ بِهِ [إِيَّاهُ] وَ غَيْرَهُ.»
(شما را به چیزی که تاکنون مژده نداده ام، مژده می دهم و به غیر آن هم مژده خواهم داد.)
آن گاه پیرزن به من گفت: ایشان می فرمایند: وقتی که بر پیغمبرت درود می فرستی، چه می گویی؟» من به او گفتم: می گویم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.»
پیرزن به من گفت: «نه! وقتی خواستی بر آن ها درود بفرستی، بر همه آن ها درود بفرست و نام هر کدام از آن بزرگواران را ببر.» گفتم: حتماً. فردای آن روز نیز پیرزن در حالی که دفتر کوچکی در دست داشت، از اتاقش پایین آمد و به من گفت: ایشان به تو می فرمایند:
ص: 30
«إِذَا صَلَّيْتَ عَلَى النَّبِيِّ 6فَصَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَوْصِيَائِهِ عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ.»
(زمانی که خواستی بر پیغمبر6صلوات بفرستی، این گونه که در این نسخه نوشته شده است بر آن حضرت و جانشینانشان صلوات بفرست.)
من دفترچه را از او گرفتم و از روی آن می خواندم. بعد از آن هم چندین شب دیگر، همان مرد را مشاهده نمودم که از اتاق پایین می آمدند و نور چراغ پشت سر ایشان باقی می ماند. من در خانه را باز می کردم و دنبال آن روشنی می رفتم، ولی در آن روشنایی کسی را نمی دیدم، تا آن که به مسجد الحرام می رفتند.
و گروهی از مردم را که از شهرهای مختلف آمده بودند را می دیدم که به در آن خانه می آمدند و برخی از آن ها نامه هایی را همراه خود داشتند، به پیرزن می دادند و پیرزن هم نامه ها را از آن ها می گرفت و نزد آن مرد می برد و پاسخ آن را برمی گرداند و به آن ها می داد.
آن ها با پیرزن صحبت می کردند و پیرزن هم با آن ها گفتگو می کرد. من آن ها را نمی شناختم، ولی بعضی از آن ها را زمان برگشتن از زیارت خانهٔ خدا، در راه بغداد دیدم.(1) به هر صورت متن صلواتی که در دفترچه نوشته شده بود،
ص: 31
و آن پیرزن آن را به أبو الحسن ضراب داد، و معروف به «صلوات أبو الحسن ضراب اصفهانی» می باشد، اینچنین است:
بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ
صوت 1
صوت 2
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان، خدایا درود فرست بر محمّد پیشوای
اَلْمُرْسَلِينَ،وَ خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، اَلْمُنْتَجَبِ
رسولان، وخاتم پیامبران، و حجّت پروردگار جهانیان، برگزیده
فِي اَلْمِيثَاقِ، اَلْمُصْطَفَى فِي اَلظِّلاَلِ، اَلْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ،
در روز عهد الهى، اختيار شده در سايه، و پاكيزه از هر نقص و آفت
اَلْبَرِيءِ مِنْ كُلِّ عَيْبٍ، اَلْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ، اَلْمُرْتَجَى لِلشَّفَاعَةِ،
مبرا از هر عيب، آرزو شده برای نجات، محل امیدواری برای شفاعت،
اَلْمُفَوَّضِ إِلَيْهِ دِينُ اَللَّهِ، اَللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيَانَهُ، وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ، وَ
آن که دین خدا به او واگذار شده، خداوندا بنیانش را شریف گردان و عظمت برهانش ده، و
أَفْلِجْ حُجَّتَهُ، وَ اِرْفَعْ دَرَجَتَهُ، وَ أَضِئْ نُورَهُ، وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ، وَ
حجّتش را آشکار فرما، و درجه اش را بلند و نورش را روشن تر، و صورتش را سفیدتر، و
أَعْطِهِ اَلْفَضْلَ وَ اَلْفَضِيلَةَ، وَ اَلْمَنْزِلَةَ وَ اَلْوَسِيلَةَ، وَ اَلدَّرَجَةَ
عطا کن به او فضل و فضیلت، و منزلت و مقام توسل، و رتبه و درجه
ص: 32
اَلرَّفِيعَةَ،وَ اِبْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً، يَغْبِطُهُ بِهِ اَلْأَوَّلُونَ وَ اَلْآخِرُونَ،
بلند، و او را به مقام پسندیدهٔ شفاعت که غبطهٔ او را اوّلین و آخرین خورند،
وَ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ قَائِدِ اَلْغُرِّ
و درود و صلوات فرست بر امیر المؤمنین، و وارث رسولان، و پیشوای سفید
اَلْمُحَجَّلِينَ،وَ سَيِّدِ اَلْوَصِيِّينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
رویان، وپیشوای اوصیاء، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
عَلَى اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ،وَ
بر حسن فرزند علیّ امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر حسین فرزند علیّ امام
اَلْمُؤْمِنِينَ،وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
عَلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علیّ فرزند حسین امام مؤمنان، و وارث رسولان و
حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست بر محمّد فرزند علیّ امام
اَلْمُؤْمِنِينَ،وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
ص: 33
عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ،وَ
بر جعفر فرزند محمّد امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ إِمَامِ حجّت
پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر موسی فرزند جعفر امام
اَلْمُؤْمِنِينَ،وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجَت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست
عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علیّ فرزند موسی امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و صلوات و درود فرست بر محمّد فرزند علیّ امام
اَلْمُؤْمِنِينَ،وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود و صلوات فرست
عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ
بر علیّ فرزند محمّد امام مؤمنان، و وارث رسولان، و
حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ عَلَى اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ إِمَامِ
حجّت پروردگار جهانیان، و صلوات فرست بر حسن فرزند علیّ امام
اَلْمُؤْمِنِينَ،وَ وَارِثِ اَلْمُرْسَلِينَ، وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، وَ صَلِّ
مؤمنان، و وارث رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، و درود فرست
ص: 34
عَلَى اَلْخَلَفِ اَلْهَادِي اَلْمَهْدِيِّ، إِمَامِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ وَارِثِ
بر آن یادگار صالح راهنما حضرت مهدی، امام مؤمنان، و وارث
اَلْمُرْسَلِينَ،وَ حُجَّةِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ
رسولان، و حجّت پروردگار جهانیان، خداوندا درود فرست بر محمّد و
أَهْلِ بَيْتِهِ اَلْأَئِمَّةِ اَلْهَادِينَ، اَلْعُلَمَاءِ اَلصَّادِقِينَ،اَلْأَبْرَارِ اَلْمُتَّقِينَ،
اهل بیت او که امامان هدایت کننده، و دانشمندان راستگو، و نیکان با تقوا هستند،
دَعَائِمِ دِينِكَ، وَ أَرْكَانِ تَوْحِيدِكَ، وَ تَرَاجِمَةِ وَحْيِكَ، وَ
و ستون های دین تو، و ارکان یکتا پرستی و مفسران وحی تو هستند، و
حُجَجِكَ عَلَى خَلْقِكَ، وَ خُلَفَائِكَ فِي أَرْضِكَ، اَلَّذِينَ حجّت های تو
بر خلق تو، و خلیفه های تو در روی زمین هستند، آن بزرگوارانی که
اِخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَ اِصْطَفَيْتَهُمْ عَلَى عِبَادِكَ، وَ اِرْتَضَيْتَهُمْ
برای خود برگزیدی، و برای بندگانت برگزیدی، و و برای اجرای دیدن خود پسندیدی،
لِدِينِكَ، وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ، وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرَامَتِكَ، وَ
و برای شناخت مخصوصشان گردانیدی، وجلالتشان به کرامتت دادی، و
غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ، وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ، وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ،
به رحمتت فراگیرشان نمودی، و به نعمت خود پرورششان دادی، و به حکمت خود به آن ها
وَ أَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ، وَ رَفَعْتَهُمْ فِي مَلَكُوتِكَ، وَ حَفَفْتَهُمْ
غذا دادی، و از نور خود به آن ها لباس پوشاندی، به آن ها در ملکوتت رفعت دادی، و فرشتگان را
ص: 35
بِمَلاَئِكَتِكَ،وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، اَللَّهُمَّ صَلِّ
گرداگردشان قرار دادی، و به وسیله پیامبرت به آن ها شرافت دادی، درودهای تو بر او و آلش باد،
عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْهِمْ صَلاَةً زَاكِيَةً نَامِيَةً كَثِيرَةً دَائِمَةً طَيِّبَةً،
خدایا درود فرست بر محمّد و بر ایشان درودی پاک، فزاینده، فراوان، پیوسته، و پاکیزه
لاَ يُحِيطُ بِهَا إِلاَّ أَنْتَ، وَ لاَ يَسَعُهَا إِلاَّ عِلْمُكَ، وَ لاَ يُحْصِيهَا
که جز تو کسی به آن احاطه نداشته باشد و جز علم تو آن را فرا نگیرد، و غیر تو کسی نتواند
أَحَدٌ غَيْرُكَ، اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ اَلْمُحْيِي سُنَّتَكَ،اَلْقَائِمِ
آن را شمارش کند، خدایا درود فرست بر ولیّ خود که احیا کنندهٔ سنّت تو، و به امر تو قیام کند
بِأَمْرِكَ، اَلدَّاعِي إِلَيْكَ اَلدَّلِيلِ عَلَيْكَ، حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ، وَ
و به سوی تو دعوت کند، و راهنمای خلقت به راه تو باشد، و و حجّت تو بر خلق توست،
خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ، وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِكَ، اَللَّهُمَّ أَعِزَّ نَصْرَهُ
و خلیفهٔ تو در زمین تو ست، و گواه تو بر بندگانت می باشد، خداوندا به او عزیزدار پیروی او را،
وَ مُدَّ فِي عُمْرِهِ، وَ زَيِّنِ اَلْأَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ، اَللَّهُمَّ اِكْفِهِ بَغْيَ
و عمرش را طولانی نما، و زمین را به نعمت بقایش زینت ده، خدایا او را ظلم حسودان نگاه دار،
اَلْحَاسِدِينَ،وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ اَلْكَائِدِينَ، وَ اُزْجُرْ عَنْهُ إِرَادَةَ
از شرّ مکر خلق در پناه خود بدار، و ارادهٔ ستمکاران را از او بگردان،
اَلظَّالِمِينَ، وَ خَلِّصْهُ مِنْ أَيْدِي اَلْجَبَّارِينَ، اَللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ
و او را از دست جباران رهائی ده، خدایا به او عطا فرما در خود او
ص: 36
وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ، وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَعَدُوِّهِ، وَ جَمِيعِ
و ذریهٔ او و شیعیانش و رعیتش، و خاص و عامش و دشمنش، و همهٔ
أَهْلِ اَلدُّنْيَا، مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ، وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ، وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا
اهل دنیا، آن که موجب روشنی چشم، و شادی جان او شود، و او را به بهترین
أَمَّلَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ، اَللَّهُمَّ
آرزویش در دنیا و آخرت برسان، همانا تو بر هر چیزی قادر هستی، خداوندا
جَدِّدْ بِهِ مَا اِمْتَحَى مِنْ دِينِكَ، وَ أَحْيِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ،
آن چه از دین تو محو شده است به وجود او تازه گردان، و آن چه از کتاب تو را تغییر داده اند را به
وَ أَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ، حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ، وَ عَلَى
وجودش زنده ساز، و آن چه از حکمت های تو را دگرگون کرده اند به وجود او ظاهر کن، تا آن که
يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلِصاً، لاَ شَكَّ فِيهِ وَ لاَ شُبْهَةَ مَعَهُ
دین تو به او، و به دست او تازه و با طراوت و خالص و پاک گردد، و شک و شبهه در آن راه نیابد،
وَ لاَ بَاطِلَ عِنْدَهُ وَ لاَ بِدْعَةَ لَدَيْهِ،اَللَّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَةٍ،
و باطل و بدعت نزدش نباشد، خدایا به نور او تاریکی ها را روشن گردان،
وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ، وَ اِهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلاَلَةٍ، وَ اِقْصِمْ بِهِ
و بنای هر بدعت را به برکت او ویران ساز، و هر گمراهی را به عزتش نابود ساز، و هر جبار و
كُلَّ جَبَّارٍ، وَ أَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نَارٍ، وَ أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ
گردن کشی را به وسیلهٔ او درهم شکن، و به شمشیر او آتش هر فتنه را خاموش گردان، و به عدل او
ص: 37
جَائِرٍ،(1) وَ أَجْرِ حُكْمَهُ عَلَى كُلِّ حُكْمٍ، وَ أَذِلَّ بِسُلْطَانِهِ كُلَّ
جور ستمگاران را نابود نما، و فرمانش را بر هر فرمانی جاری ساز، و با سلطنتش هر سلطنتی را
سُلْطَانٍ، اَللَّهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نَاوَاهُ، وَ أَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عَادَاهُ، وَ
ذلیل فرما، خداوندا هر که مخالف اوست ذلیل نما، و هر که دشمن اوست را هلاک فرما. و
اُمْكُرْ بِمَنْ كَادَهُ، وَ اِسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ، وَ اِسْتَهَانَ
مکر کن به آن که با او مکر و حیله نماید، و هر کسی را که منکر حقّش شود ریشه کن نما، و امرش
بِأَمْرِهِ، وَ سَعَى فِي إِطْفَاءِ نُورِهِ، وَ أَرَادَ إِخْمَادَ ذِكْرِهِ، اَللَّهُمَّ
را سبک شمارد، و بخواهد نور او را خاموش کند، و قصد داشته باشد، ذکر او را از میان ببرد، خدایا
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى، وَ عَلِيٍّ اَلْمُرْتَضَى، وَ فَاطِمَةَ
درود فرست بر محمّد مصطفی، و علیّ مرتضی، و فاطمهٔ زهرا،
اَلزَّهْرَاءِ، وَ اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا، وَ اَلْحُسَيْنِ اَلْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ
و امام حسن که مورد رضایت خداوند است، و بر حسین با صفا و خالص و برگزیده است، و همهٔ
اَلْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ اَلدُّجَى، وَ أَعْلاَمِ اَلْهُدَى، وَ مَنَارِ اَلتُّقَى، وَ
اوصیاء پیامبر که چراغ های تاریکی هستند، و پرچم های هدایت،و مظاهر و چراغ تقوی، و
اَلْعُرْوَةِ اَلْوُثْقَى، وَ اَلْحَبْلِ اَلْمَتِينِ، وَ اَلصِّرَاطِ اَلْمُسْتَقِيمِ، وَ صَلِّ
ریسمان با اطمینان، و رشتهٔ محکم و استوار حقّ، و راه راست خداوند، و درود فرست
ص: 38
عَلَى وَلِيِّكَ وَ وُلاَةِ عَهْدِكَ، وَ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَ مُدَّ فِي
بر ولیّ خود و والیان عهد تو، و امامان از فرزندان او، طولانی فرما
أَعْمَارِهِمْ،وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ، وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ دِيناً وَ
عمر ایشان را، و مدّتشان را زیاد گردان، و آن ها را به نهایت آرزوهایشان در دین و
دُنْيَا وَ آخِرَةً، إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ.(1)
دنیا و آخرت برسان، همانا تو بر هر چیز توانا هستی.
ص: 39
أعلام اصفهان، مهدوی، مصلح الدین، شهرداری اصفهان. سازمان فرهنگی تفریحی، اصفهان، 1386ش.
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار:، مجلسي
محمّدباقربن محمّدتقي، داراحياء التراث العربي، بیروت، 1404ق.
البلد الأمین و الدرع الحصین، کفعمی، ابراهیم بن علیّ، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بیروت، 1425ق.
ترجمه یوم الخلاص: روزگار رهائی، سلیمان، کامل، مترجم: مهدی پور، علیّ اکبر، آفاق، 1386ش.
تنقيح المقال في علم الرجال، مامقانی، عبد اللّه، مؤسسة آل البیت: لإحیاء التراث، قم، 1423ق.
الجامع فی الرجال، لجنة العلمیة، مؤسسة ولي العصرعلیه السلام للدراسات الإسلامية، قم، 1436ق.
ص: 40
جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ابن طاووس، علیّ بن موسی، الشریف الرضی، قم.
الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، سعید بن هبه اللّه، مؤسسة الإمام المهدي علیه السلام ، قم، 1409ق.
خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، علامه حلي، حسن بن يوسف، نشر الفقاهة، قم، 1417ق.
دلائل الإمامة، طبری آملی، محمّد بن جریر، سلمان آزاده، قم.
الذریعة إلی تصانیف الشیعة، آقابزرگ تهرانی، محمّدمحسن، دار الأضواء، بیروت، 1403ق.
صحیفة الأبرار، نیر ممقانی، محمّدتقی بن محمّد، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بیروت، 1424ق.
الغيبة، طوسی، محمّد بن حسن، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1425ق.
فهرست اسماء مصنفي الشيعه المشتهر برجال النجاشي، نجاشي، احمدبن عليّ، جماعه المدرسين في الحوزه العلميه قم، موسسه النشر الاسلامي، قم، 1416ق.
الفهرست، طوسی، محمّد بن حسن، الشريف الرضي، نجف اشرف.
قاموس الرجال، شوشتری، محمّدتقی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی – قم، 1410ق.
کلیات مفاتیح الجنان، قمی، عبّاس، الهی قمشه ای، مهدی، احمدیان، مرتضی، بلاغت، قم، 1393ش.
ص: 41
مدینة معاجز، بحرانی، هاشم بن سلیمان، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1413ق.
المزار الکبير، ابن مشهدی، محمّد بن جعفر، نشر القیوم، قم، 1419ق.
مستدركات علم رجال الحديث، نمازي شاهرودي، عليّ، قم: جماعه المدرسين في الحوزه العلميه بقم، موسسه النشر الاسلامي، 14 ق.
مصباح المتهجد، طوسی، محمّد بن حسن، مؤسسه فقه الشيعه، بیروت، 1411ق.
منتخب التواریخ، خراسانی، محمّدهاشم، اسلامیه، تهران، 1388ش.
منتهی الآمال، قمی، عبّاس، محقق: باقر بیدهندی، ناصر، دلیل، قم، 1379ش.
منتهی المقال فی أحوال الرجال، مازندرانی حائری، محمد بن اسماعیل، مؤسسة آل البیت:لإحیاء التراث، قم، 1416ق.
الوجيزة في علم الرجال، مجلسی، محمّدباقر، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بیروت، 1415ق.
ص: 42