ghaemiyeh.com
سرشناسه: اکبر اخوان مقدم، 1339
عنوان و نام پدیدآور: نوبت تو کی میرسه؟ هر تغییری با یک تصمیم و انجام آن آغاز می شود / نویسنده: اکبر اخوان مقدم
مشخصات نشر: اصفهان، شمیم معرفت، 1405
مشخصات ظاهری: 208 صفحه.
شابک: .....500 ريال: 0-28-8013-600-978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: تصمیم گیری
Decision Making
موضوع: انگیزش
Motivation (psychology)
عملکرد - جنبه های روانشناسی
Performance - Psychological Aspects
موفقیت
Success
تغییر
Change
رده بندی کنگره: BF448
رده بندی دیویی: 153/44
شماره کتابشناسی ملی: 10607981
اطلاعات رکورد کتابشناسی: فیپا
ناشر انتشارات: شمیم معرفت.
نویسنده: اکبر اخوان مقدم.
شابک: 0-28-8013-600-978
قطع و شمارگان: رقعی - 1000 جلد
تعداد صفحات: 208 صفحه
سال و نوبت چاپ : 1405- اول.
تلفن مرکز پخش: 09131183332 قیمت: 500000 تومان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
نوبت تو کی میرسه؟
هر تغییری با یک تصمیم و انجام آن آغاز می شود ... .
برای کسانی که درخواستی واقعی دارند با استفاده از مدل ان ال پی.
نویسنده: اکبر اخوان مقدم.
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجُهُ وَ الشریف) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: سمانه جاوید
سرشناسه: اکبر اخوان مقدم، 1339
عنوان و نام پدیدآور: نوبت تو کی میرسه؟ هر تغییری با یک تصمیم و انجام آن آغاز می شود / نویسنده: اکبر اخوان مقدم
مشخصات نشر: اصفهان، شمیم معرفت، 1405
مشخصات ظاهری: 208 صفحه.
شابک: .....500 ريال: 0-28-8013-600-978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: تصمیم گیری
Decision Making
موضوع: انگیزش
Motivation (psychology)
عملکرد - جنبه های روانشناسی
Performance - Psychological Aspects
موفقیت
Success
تغییر
Change
رده بندی کنگره: BF448
رده بندی دیویی: 153/44
شماره کتابشناسی ملی: 10607981
اطلاعات رکورد کتابشناسی: فیپا
ناشر انتشارات: شمیم معرفت.
نویسنده: اکبر اخوان مقدم.
شابک: 0-28-8013-600-978
قطع و شمارگان: رقعی - 1000 جلد
تعداد صفحات: 208 صفحه
سال و نوبت چاپ : 1405- اول.
تلفن مرکز پخش: 09131183332 قیمت: 500000 تومان
مقدمه: ... 9
پیشگفتار ... 12
فصل اول ... 17
فصل اول: نوبت تو کی میرسه؟ ... 18
1-1- فرق بین میل داشتن و خواستن واقعی ... 18
1-2- از کجا معلوم به هدفم برسم؟ ... 21
1-3- (فلسفه شکل گیری) ان ال پی ... 23
1-4- تئوری کاشت ... 25
1-5- جزو کدام درصد هستی؟ ... 27
1-6- خبر خوب ... 29
تمرین شماره 1 بیدار کردن (مشاهده گر درونی) ... 30
1-7- انتخاب هدف ... 33
تمرین شماره 2 (آیینه با خودت آشتی کن) ... 35
معرفی کتاب 1: نیروی حال ... 37
خلاصه فصل اول ... 38
فصل دوم ... 39
فصل دوم: چه امکاناتی داریم؟ ... 40
2-1- فكر ... 40
تمرین شماره 3: تبدیل افکار منفی به مثبت ... 43
2-2- قدرت نامحدود ضمیر ناخودآگاه ... 47
داستان امیل کوئه؛ جایی که باور از دارو قوی تر شد ... 50
2-3- کائنات چگونه به ما کمک می کند ... 57
2-4- سلول های بدن در مسیر درمان و موفقیت ... 61
تمرین شماره 4: هدایت آگاهانه ... 63
معرفی کتاب 2: قدرت ضمیر ناخودآگاه ... 69
خلاصه فصل دوم ... 70
فصل سوم ... 73
فصل سوم: الزامات ذهنی برای موفقیت ... 74
3-1- قدرت تصمیم گیری
تمرین شماره 5: آدامس جویدن (تصمیم گیری) ... 74
تمرین شماره 6: اعلام تصمیمات روزانه ... 75
3-2- قدرت تجسم ... 75
تمرین شماره 7: آسو - دیسو (تقویت تجسم با استفاده از گل) ... 76
تمرین شماره 8: نوشتن و تجسم هدف ... 78
تمرین شماره 9: افزایش قدرت تمرکز با شمع ... 81
3-3- دلیل سختی ها ( داستان کشاورز پیر و اسب هایش) ... 86
تمرین شماره 10: دفترچه درس های سختی ... 91
تمرین شماره 11: پاسخ به محرک ... 92
معرفی کتاب 3: بیاندیشید و ثروتمند شوید ... 96
جمع بندی فصل سوم ... 99
فصل چهارم ... 103
فصل چهارم: الزامات عملکرد ... 104
4-1- قدم های کوچک اما مداوم ... 105
4-2- خرد کردن هدف ... 105
تمرین 12 خرد کردن هدف ... 108
4-3- ذره بین عملکردی ... 109
4-4- تغییر عادت ها (پیش برنده - بازدارنده) ... 111
تمرین شماره 13: مطالعه آزاد ... 113
تمرین شماره 14: مطالعه فنی در راستای هدف ... 115
تمرین شماره 15: ورزش روزانه ... 119
4-5- از ناشایستگی ناخودآگاه تا شایستگی ناخودآگاه ... 120
معرفی کتاب 4: پولدارترین مرد بابل ... 122
جمع بندی فصل چهارم ... 124
فصل پنجم ... 125
فصل پنجم: انرژی خوارها ... 126
5-1- مقصر دانستن دیگران ... 127
تمرین شماره 16: مقصر ندانستن دیگران ... 130
5-2- سندرم چهارپایه و شیر ... 131
تمرین شماره 17: دزدان وقت ... 134
5-3- انتقاد ممنوع - سکوت سه ماهه ... 134
5-4- مدیریت چهار گروه انرژی خوار ... 137
5-5- اصل بومرنگ ... 140
معرفی کتاب 5: اثر مرکب ... 142
جمع بندی فصل پنجم: مدیریت انرژی در مسیر موفقیت ... 143
فصل ششم ... 145
فصل ششم: برنامه ریزی ... 146
6-1- برنامه روزانه ... 146
6-2- برنامه های بلند مدت ... 147
تمرین شماره 18: پیگیری های خودم ... 149
6-3- حضور در جاهای خوب ... 150
تمرین شماره 19: حضور در مکان های انرژی بخش ... 151
6-4- ارتباط با افراد موفق ... 152
تمرین شماره 20: ارتباط با افراد موفق ... 154
6-5- هر روز یک کار کوچک در خانه ... 155
تمرین شماره 21: انجام یک کار کوچک ... 156
6-6- شنیدن فعال ... 157
تمرین شماره 22: شنیدن فعال ... 159
معرفی کتاب 6: عادت های اتمی نویسند: ... James Clear 160
خلاصه فصل ششم ... 161
فصل هفتم ... 163
فصل هفتم: تمرین و انجام کارهای مهم ... 164
7-1- تفریح آگاهانه ... 164
تمرین شماره 23: تفریح ... 166
7-2- تفکر بی پروا ... 167
تمرین شماره 24: تنکر بی پروا ... 168
7-3- فایل سه طبقه (تقویت؛ تمرکز و قدرت تجسم) ... 170
تمرین شماره 25: فایل سه طبقه ... 171
7-4- نوشتن نکات مثبت اطرافیان ... 174
تمرین شماره 26: نوشتن نقاط مثبت اطرافیان ... 177
7-5- محبت نامشروط ... 177
7-6- تحسین صادقانه خوبی ها (حسن جویی) ... 180
تمرین شماره 27: تحسین خوبی ها (حسن جویی) ... 181
7-7- دو تماس روزانه ... 183
تمرین شماره 28: دو تماس روزانه ... 184
7-8- شکرگزاری از خداوند ... 186
تمرین 29: جدول شکرگزاری ... 188
7-9- مسئولیت اجتماعی ... 190
تمرین شماره 30: مسئولیت اجتماعی ... 193
7-10- مسئولیت اجتماعی نویسنده ... 194
معرفی کتاب: انسان در جستجوی معنا ... 200
جمع بندی فصل ها و نهایی کتاب ... 201
پیام پایانی ... 204
ما ابزارهای موفقیت را داریم ... 204
ذهن داریم انتخاب داریم توان داریم ... 204
یک نکته مهم ... 205
چرا کتاب بعدی مهم است؟ ... 206
منابع و سرچشمه های الهام بخش ... 207
سال هاست که در عرصه صنعت و کارآفرینی فعالیت می کنم. در این مسیر، تنها دغدغه تولید و کسب و کار نداشته ام؛ بلکه همواره تلاش کرده ام در کنار کار اقتصادی به عنوان یک کارآفرین اجتماعی؛ نقش آفرین باشم و برای اشتغال و عزت افراد نیازمند و کم توان قدمی بردارم.
در طول این سال ها فراز و نشیب های فراوانی را تجربه کرده ام؛ موفقیت ها، شکست ها، امیدها و سختی ها هر کدام از این تجربه ها درسی برای من بوده است. اما نقطه عطف مسیر من، زمانی شکل گرفت که با آموزش های (ان ال پی) اشنا شدم.
وقتی این دانش را آموختم و در زندگی شخصی و حرفه ای خود به کار بستم، متوجه شدم بسیاری از مسائلی که سال ها با سختی حل می کردم، می توانند با آگاهی و روش درست، ساده تر و هوشمندانه تر مدیریت شوند. فهمیدم که ذهن انسان اگر درست هدایت شود، چه نیروی عظیمی در ساختن زندگی دارد.
پس از عمل به این آموخته ها به این نتیجه رسیدم که نباید این تجربه ها در زندگی شخصی من بماند؛ تصمیم گرفتم آنچه را که یاد گرفته ام و اجرا کرده ام را در کتابی ساده و کاربردی با 30 تمرین کاربردی در دسترس عزیزانم قرار دهم.
پیشنهاد می کنم هر جا امکان داشت در کلاس های ان ال پی شرکت کنید و این دانش ارزشمند را عمیق تر بیاموزید.
این کتاب می تواند راهنمایی برای شروع باشد، اما آموزش حضوری و عملی، مسیر را روشن تر می کند.
پس از سال ها کار، تلاش و تجربه به این باور رسیده ام که موفقیت مسیری پیچیده و دست نیافتنی نیست. اگر ذهن را بشناسیم؛ می توانیم پله به پله به اهدافمان برسیم.
امید دارم این خدمت؛ مورد رضای خداوند قرار گیرد و بتواند سهمی هرچند اندک در پیشرفت فردی، اجتماعی و اقتصادی کشور عزیزمان ایران داشته باشد.
این اثر را به همه کسانی که در مسیر زندگی؛ به من آموختند، راه نشان دادند، و حقی بر گردن من دارند تقدیم می کنم امیدوارم بتوانیم در ادامه پیش برنده اهداف عالی انسانی در این سرزمین باشیم.
با آرزوی عزت، رشد و سرافرازی برای شما.
اکبر اخوان مقدم - تیرماه 1405
ان ال پی چیست و چگونه به ما کمک می کند؟
اتفاق - حرفی که به خودم میزنم - احساس - عمل.
با تمرین مسیر تازه می سازیم.
تصویر
در این کتاب بارها با واژه ای به نام ان ال پی روبه رو می شوید.
قبل از اینکه وارد تمرین ها و فصل ها شویم لازم است به زبان ساده بدانیم ان ال پی یعنی چه و چگونه عمل می کند.
ان ال پی مخفف عبارت برنامه ریزی عصبی کلامی است.
اگر بخواهیم آن را به فارسی ترجمه کنیم، می شود:
برنامه ریزی عصبی-کلامی - اما بیایید خیلی ساده تر آن را بفهمیم.
Neuro (نورو)
به سیستم عصبی ما اشاره دارد یعنی مغز و شبکه ای از عصب ها که همه تجربه های ما را ثبت و پردازش می کنند.
هر احساسی که داریم، هر خاطره ای که به یاد می آوریم، هر ترسی که تجربه می کنیم، همه از طریق همین سیستم عصبی فعال می شود.
یعنی زبان نه فقط زبانی که با دیگران صحبت می کنیم، بلکه زبانی که در ذهن خودمان با خودمان حرف می زنیم.
جمله هایی مثل «من نمی توانم.» - «من همیشه بدشانسم».
«من باید کامل باشم.» - «اگر شکست بخورم چه می شود؟».
این گفت وگوی درونی نقش بسیار بزرگی در احساس و رفتار ما دارد.
یعنی برنامه ریزی یا الگوهای تکرار شونده.
یعنی ذهن ما بر اساس تجربه ها و تکرارها به یک سری واکنش ها عادت می کند.
مثلاً اگر سال ها در موقعیت های سخت ترسیده ایم، ذهن ما یاد می گیرد در برابر هر موقعیت جدید اول ترس را فعال کند.
این دیگر انتخاب آگاهانه ما نیست؛ یک الگوی قدیمی است که خودکار فعال می شود.
پس ان ال پی یعنی یاد بگیریم ذهن ما چگونه عادت کرده فکر کند، چگونه با خودمان حرف می زنیم.
و چگونه می توانیم این الگوهای قدیمی را کم کم تغییر دهیم.
نه با زور. نه با معجزه. با تمرین و آگاهی.
هر بار که ما یک فکر را تکرار می کنیم، در مغز ما یک ارتباط عصبی فعال می شود.
اگر این فکر بارها تکرار شود آن ارتباط قوی تر می شود.
مثلاً اگر سال ها با خودمان گفته باشیم من اعتماد به نفس ندارم، این جمله تبدیل به یک مسیر قوی در ذهن می شود.
به همین دلیل هر بار که موقعیت جدیدی پیش می آید، ذهن ما همان مسیر قدیمی را فعال می کند.
اما نکته مهم اینجاست که مغز انسان قابلیت تغییر دارد.
این را علم به نام انعطاف پذیری عصبی می شناسد.
یعنی همان طور که یک مسیر ساخته شده می تواند کم کم ضعیف شود و مسیر جدیدی جای آن را بگیرد.
مردی را می شناختم که هر بار می خواست کاری جدید شروع کند، ناگهان دل درد می گرفت عرق می کرد، دست هایش می لرزید. او فکر می کرد مشکل جسمی دارد.
اما وقتی کمی دقیق تر نگاه کردیم فهمیدیم سال ها پیش، در مدرسه وقتی جلوی کلاس صحبت کرده بود، معلم او را تحقیر کرده بود و همکلاسی ها خندیده بودند.
آن لحظه برای ذهنش ثبت شده بود.
هر بار که قرار بود جلوی دیگران صحبت کند، ذهنش همان خاطره قدیمی را فعال می کرد، بدنش هم واکنش نشان می داد.
وقتی او یاد گرفت به جای فرار، با تمرین های ساده ذهنش را آرام کند، و کم کم تجربه های کوچک موفقیت بسازد، بدنش هم آرام تر شد.
نه یک شبه نه جادویی. اما واقعی.
ان ال پی نمی گوید مشکلات زندگی وجود ندارد.
نمی گوید اگر جمله مثبت بگویی، پول از آسمان می بارد.
نمی گوید بدون تلاش موفق می شوی.
بلکه می گوید:
اگر ذهن تو هر بار انرژی ات را با ترس و فکرهای منفی هدر ندهد، می توانی با همان انرژی، بهتر تلاش کنی.
اگر صدای درونی به جای تخریب حمایت کند، قدرتت بیشتر می شود.
اگر یاد بگیری مسیرهای قدیمی را کم کم ضعیف کنی، آرام تر زندگی می کنی.
این کتاب نوشته نشده تا فقط انگیزه بدهد.
نوشته شده تا تمرین بدهد، تمرین هایی ساده، انسانی و قابل اجرا.
تا ذهن آرامتر شود و اعتماد به نفس بیشتر شود، عادت های کوچک ساخته شود و قدم های واقعی برای تغییر زندگی برداشته شود.
تغییر بزرگ از یک فکر جدید شروع می شود.
و یک فکر جدید از یک تصمیم کوچک.
اگر آماده ای مسیر جدیدی در ذهن بسازی از همین جا شروع می کنیم.
فصل
1
نوبت تو کی میرسه؟
تصویر
در آغاز مسیر موفقیت تشخیص تفاوت میان میل داشتن و واقعاً خواستن، اولین گام است. این فصل به ما یادآوری می کند که خواستن واقعی با یک انتخاب آگاهانه و اراده مستحکم آغاز می شود.
ما بر این باوریم که موفقیت انتخاب خداوند برای هر فرد است و هیچ تفاوتی اساسی میان ما و دیگران وجود ندارد. با بهره گیری از الگوهای موفق و ابزارهای مسیر موفقیت راه را هموارتر کنیم و از توانمندی های خود بهره ببریم.
بین میل «داشتن» و «خواستن واقعی» تفاوت عمیقی وجود دارد. میل داشتن معمولاً یک آرزوی سطحی و هیجانی است؛ چیزی که فرد دوست دارد اتفاق بیفتد اما برای آن تصمیم قطعی نگرفته است. میل بیشتر در سطح خیال و گفتگو های درونی باقی می ماند، مثلاً فرد می گوید: «دوست دارم زبانم خوب شود» یا «دلم می خواهد پولدار باشم»، اما اقدام مشخص، برنامه ریزی یا تعهدی پشت آن نیست، در این حالت ذهن بیشتر درگیر لذت تصور نتیجه است تا حرکت به سمت آنچه هدفش می باشد. اما خواستن واقعی با تعهد مسئولیت پذیری و اقدام همراه است. وقتی کسی واقعاً چیزی را می خواهد بین خود و هدفش رابطه ای جدی برقرار می کند. او به جای گفتن ای کاش می پرسد «چطور؟» و به جای بهانه آوردن، به دنبال راه حل می گردد.
در ان ال پی گفته می شود کیفیت نتایج ما به کیفیت اهداف و میزان هم راستایی ذهن و رفتار ما بستگی دارد. خواستن واقعی یعنی هدف روشن، تصویر ذهنی مشخص دلیل قوی و برنامه عملی.
در این حالت فرد نه تنها نتیجه را می بیند، بلکه خودش را در حال انجام دادن مسیر نیز تجسم می کند.
به بیان ساده میل داشتن آرزوست اما خواستن واقعی تصمیم است. میل با احساس شروع می شود و اغلب همانجا تمام می شود؛ اما خواستن با تصمیم آغاز می شود و به عمل ختم می گردد. تفاوت این دو همان مرزی است که افراد معمولی را از افراد نتیجه ساز جدا می کند.
برای اینکه مفهوم عمیقتر و ملموس تر شود، بیایید آن را در قالب یک داستان ساده ببینیم:
روزی دو نفر در یک کارگاه آموزشی شرکت کردند هر دو گفتند: «ما می خواهیم زندگیمان تغییر کند».
اما تفاوتشان خیلی زود مشخص شد.
نفر اول هر جلسه با هیجان می گفت: «من دوست دارم موفق شوم.... دلم می خواهد درآمدم چند برابر شود... ای کاش اعتماد به نفسم بالا برود». او از تصور آینده لذت می برد درباره رؤیاهایش حرف می زد، اما وقتی زمان تمرین می رسید، می گفت:
«الان وقتش نیست ... شرایط مناسب نیست. از فردا شروع می کنم».
نفر دوم اما آرام تر بود کمتر حرف می زد، اما هر هفته تمرین ها را انجام می داد.
اگر نتیجه ای نمی گرفت، می پرسید: «کجای کار را باید اصلاح کنم؟».
اگر مانعی پیش می آمد می گفت: «چه راه دیگری وجود دارد؟».
او به جای اینکه فقط نتیجه را بخواهد مسیر را پذیرفته بود.
چند ماه بعد، تفاوت کاملاً روشن شد. نفر اول هنوز درباره آرزوهایش صحبت می کرد. نفر دوم اما تغییر کرده بود؛ نه به این دلیل که شرایطش بهتر بود، بلکه چون تصمیمش واقعی بود.
ما با «میل های گذرا» کاری نداریم. آرزو داشتن زیباست، اما کافی نیست. ما در این کتاب با کسانی همراه می شویم که خواستن واقعی دارند؛ کسانی که مسئولیت نتایجشان را می پذیرند، تمرین میکنند، اصلاح می کنند و ادامه می دهند. ما کنار کسانی می مانیم که تا رسیدن به نتیجه دست از حرکت بر نمی دارند.
اگر امروز این کتاب را در دست گرفته اید، از خودتان بپرسید:
آیا فقط میل دارید تغییر کنید؟
یا واقعاً می خواهید تغییر کنید؟
اگر پاسخ شما خواستن واقعی است، پس ما تا رسیدن به نتیجه همراه شما هستیم. این کتاب فقط اطلاعات نمی دهد؛ ابزار می دهد. فقط انگیزه نمی دهد؛ مسیر می سازد و شما، با تصمیمی که گرفته اید، قدم اول را برداشته اید. از اینجا به بعد هر صفحه ای که می خوانید یک انتخاب است.
انتخاب میل داشتن یا انتخاب خواستن واقعی؟
اگر خواستن واقعی دارید تا تحقق نتیجه، کنار شما خواهیم بود.
شاید این سؤال برای خیلی ها پیش بیاید:
«از کجا معلوم که من به هدفم برسم؟ اگر تلاش کنم و نشود چه؟».
برای پاسخ، کافی است کمی عمیق تر به جایگاه خودمان نگاه کنیم ما موجودی تصادفی و بی ارزش نیستیم، خداوند انسان را اشرف مخلوقات قرار داده است؛ یعنی در میان آفریده ها به او جایگاهی ویژه بخشیده است. حتی به فرشتگان فرمان سجده بر انسان داده شد؛ این یعنی شأن و ظرفیت انسان بسیار بالاست.
خداوند بیدلیل انسان را خلیفه ی خود روی زمین قرار نداده است. خلیفه بودن یعنی توانایی ساختن، انتخاب کردن، رشد کردن و تغییر دادن. یعنی در وجود ما قدرتی قرار داده شده که بتوانیم بیاموزیم، تصمیم بگیریم و مسیر زندگیمان را آگاهانه بسازیم. خدایی که دانا و حکیم است، هرگز موجودی ناتوان و بی هدف خلق نمی کند.
و مهم تر از همه خداوند عادل است. او میان بندگانش تفاوتی قائل نمی شود. کسی را برای شکست و کسی را برای موفقیت از پیش تعیین نکرده است. فرصت رشد، ظرفیت پیشرفت و امکان رسیدن در اصل برای همه قرار داده شده است.
تفاوت ها در انتخاب ها، تلاش ها و استمرارها شکل می گیرد، نه در عدالت الهی.
پس از کجا معلوم به هدفم برسم؟
از اینجا معلوم که خالق تو حکیم و عادل است. از اینجا معلوم که در وجودت توانایی قرار داده شده است.
از اینجا معلوم که اگر قدم برداری راه نیز برایت گشوده می شود. باور داشته باش؛ تو بی دلیل انتخاب نشده ای، وقتی خداوند تو را شایسته ی خلیفه بودن دانسته، یعنی ظرفیت رسیدن را هم به تو داده است.
مطمئن باش اگر با ایمان، تلاش و استمرار حرکت کنی، رسیدن نه یک رؤیا، بلکه مسیری شدنی و در دسترس خواهد بود.
تصویر
قطعی بودن موفقیت در مدل.
سومین دلیل برای اینکه بدانی موفقیت قطعی است به فلسفه شکل گیری ان ال پی بر می گردد.
ان ال پی از یک سؤال ساده اما قدرتمند متولد شد:
«چرا بعضی افراد در یک حوزه خاص نتایج فوق العاده می گیرند، در حالی که دیگران با امکانات مشابه نتایج معمولی دارند؟».
بنیان گذاران این دانش به جای این که فقط درباره موفقیت حرف بزنند، رفتند سراغ خود افراد موفق. آنها الگوهای فکری، نوع زبان، باورها، تصمیم گیری ها و رفتار های این افراد را بررسی کردند. سپس این الگوها را استخراج و مدلسازی کردند؛ یعنی موفقیت را از حالت «استعداد ذاتی» خارج کردند و آن را به مدل «قابل آموزش» تبدیل نمودند.
وقتی همان مدل های ذهنی و رفتاری به افراد دیگر آموزش داده شد، آنها هم توانستند به نتایج مشابه برسند.
این یعنی موفقیت یک اتفاق تصادفی نیست. یک الگو دارد. یک ساختار دارد. یک نقشه دارد.
و وقتی نقشه وجود داشته باشد، رسیدن هم ممکن و تکرار شدنی است.
در ان ال پی ما نمی گوییم: «بعضی ها شانس دارند».
می گوییم: «بعضی ها مدل درست را اجرا می کنند».
اگر کسی در فروش موفق است، یک مدل ذهنی دارد.
اگر کسی در تحصیل درخشان است، یک الگوی فکری مشخص دارد.
اگر کسی در روابط انسانی تأثیرگذار است، از ساختار خاصی در ارتباط استفاده می کند.
خبر خوب این است این مدل ها قابل آموزش اند.
وقتی تو مدل های موفقیت را یاد بگیریم و اجرا کنیم، نتیجه نیز قابل دستیابی می شود.
پس قطعی بودن موفقیت از کجا می آید؟
از اینجا که موفقیت راز نیست؛ مهارت است.
استعداد پنهان نیست؛ الگوست.
و هر الگویی که قابل مدل سازی باشد، قابل آموزش و تکرار هم هست.
اگر دیگران توانسته اند با یک ساختار ذهنی و رفتاری به نتیجه برسند، ما هم با یادگیری همان ساختار می توانیم موفق شویم.
ان ال پی دقیقاً همین را می آموزد: مدل موفقیت را یاد بگیر، اجرا کن، اصلاح کن و ادامه دادن همان نقطه ای است که نتیجه ساخته می شود.
موفقیت برای بعضی ها اتفاقی است.
اما برای کسی که مدل را می داند، نتیجه ای طبیعی و قابل پیش بینی است.
فرض کن یک دانه سالم در اختیار داریم. اگر این دانه در خاک مناسب قرار بگیرد، نور کافی داشته باشد، آب به اندازه دریافت کند و از آن مراقبت شود، آیا راهی جز رشد دارد؟ رشد کردن، قانون طبیعی اوست.
دانه برای تبدیل شدن به درخت، چیزی را از بیرون «خلق» نمی کند؛ آنچه لازم دارد از قبل در درونش قرار داده شده است. ریشه، ساقه، برگ و میوه، همه به صورت بالقوه در دل همان دانه کوچک وجود دارد. شرایط فقط کمک می کند آنچه هست آشکار شود.
انسان هم دقیقاً همین گونه است.
یعنی بذر توانایی، خلاقیت، اراده، یادگیری و رشد را در وجودمان گذاشته است. ما برای رشد کردن آفریده شده ایم. کمبودی در اصل خلقت ما نیست. آنچه نیاز داریم: عقل برای تشخیص، اراده برای انتخاب، احساس برای انگیزه و قدرت یادگیری برای پیشرفت، همگی در وجود ما قرار داده شده است. همان گونه که دانه، برنامه رشد را در خود دارد، ما هم برنامه پیشرفت را در درون خود داریم.
ان ال پی در حقیقت شبیه فراهم کردن شرایط مناسب برای این بذر است. با اصلاح باورها، شفاف کردن اهداف و آموزش مدل های درست، خاک را حاصلخیز می کنیم. با تمرین و تکرار آبیاری می کنیم. با تصویر سازی و انگیزه نور را فراهم می کنیم.
وقتی شرایط مهیا شود، رشد اجتناب ناپذیر است.
پس سؤال این نیست که «آیا می توانم رشد کنم؟».
سؤال این است که «آیا شرایط رشد را برای خودم فراهم می کنم؟».
به یاد داشته باشیم:
دانه سالم اگر در شرایط مناسب قرار گیرد مجبور به رشد است.
و انسانی که توانایی های الهی در وجودش نهاده شده، اگر در مسیر درست قرار گیرد، راهی جز پیشرفت نخواهد داشت.
ما چیزی کم نداریم، آنچه لازم بوده خداوند در وجودمان قرار داده است. زمان آن رسیده که شرایط شکوفایی را فراهم کنیم.
تصویر
واقعیتی تلخ اما بیدار کننده وجود دارد:
حدود 80 درصد مردم هیچ گاه شروع نمی کنند.
آنها آرزو دارند، برنامه می نویسند، هیجان زده می شوند، اما قدم اول را بر نمی دارند.
حدود 17 درصد شروع می کنند، اما معمولاً بعد از چند هفته یا یک ماه وقتی سختی ها ظاهر می شود متوقف می شوند. انگیزه اولیه کمرنگ می شود و بهانه ها پر رنگ.
و تنها حدود 3 درصد هستند که تا رسیدن به نتیجه ادامه می دهند. نه به این دلیل که باهوش ترند نه چون امکانات ویژه تری دارند؛ فقط یک تفاوت دارند ادامه می دهند.
تفاوت در «استمرار» است نه در ارزش وجودی.
یک داستان الهام بخش را مرور کنیم:
تا قبل از سال 1900 بسیاری از پزشکان و دانشمندان معتقد بودند بدن انسان محدودیت های قطعی دارد. نمونه مشهورتر آن درباره دویدن یک مایل در کمتر از 4 دقیقه بود. سال ها باور عمومی این بود که شکستن این مرز غیر ممکن است و بدن انسان تحمل آن را ندارد.
اما در سال 1954، یک دونده به نام راجر بنیستر این مرز را شکست.
او یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه دوید؛ کاری که تا آن زمان «غیر ممکن» تلقی می شد.
اتفاق جالب چه بود؟
تنها چند ماه بعد افراد دیگری هم همین رکورد را شکستند.
چه چیزی تغییر کرده بود؟
بدن انسان تغییر نکرده بود.
ژنتیک بشر عوض نشده بود.
فقط یک چیز تغییر کرد: باور ممکن بودن.
وقتی یک نفر تا انتها رفت، راه برای دیگران هم باز شد.
امروز هم همین قانون برقرار است.
بیشتر مردم در همان 80 درصد باقی می مانند، چون شروع نمی کنند.
برخی وارد 17 درصد می شوند، چون زود خسته می شوند.
وقتی تصمیم بگیریم، جزو 3 درصد باشیم؛ موفقیت دیگر اتفاقی نخواهد بود، نتیجه طبیعی است پس محکم قدم برداریم.
نه تند، نه هیجانی، بلکه پیوسته و متعهد.
ما چیزی از 8 میلیارد انسان این زمین کم نداریم.
تفاوت فقط در این است که چه کسی تا پایان مسیر می ماند.
اگر تا اینجا آمده ایم، بدانیم که قرار نیست این مسیر را تنها طی کنیم.
ان ال پی فقط یک تئوری انگیزشی نیست؛ یک مجموعه ابزار عملی برای تغییر درون و بیرون است.
بسیاری از مشکلاتی که مردم سال ها با آن درگیرند، مثل اضطراب، ترس ها و فوبیا، کاهش اعتماد به نفس، احساس بی ارزشی، اهمال کاری، خشم های کنترل نشده و حتی برخی عادت های مخرب، ریشه در الگوهای ذهنی دارند. ان ال پی دقیقاً روی همین الگوها کار می کند.
وقتی الگوی ذهنی تغییر کند، احساس تغییر می کند.
وقتی احساس تغییر کند، رفتار تغییر می کند.
و وقتی رفتار تغییر کند نتیجه عوض می شود.
سال هاست از تکنیک های ان ال پی برای کمک به کاهش اضطراب، مدیریت استرس، رهایی از ترس های قدیمی، تقویت انگیزه، بهبود عملکرد تحصیلی و شغلی، ارتقای مهارت های ارتباطی و هدف گذاری مؤثر استفاده می شود.
این روش ها به ما یاد می دهند چگونه تجربه های ذهنی خود را بازسازی کنیم و به جای اسیر بودن در گذشته، طراح آینده باشیم.
خبر خوب این است:
بسیاری از محدودیت ها واقعیت قطعی نیستند؛
آنها «برنامه های ذهنی قابل تغییر» هستند
و وقتی برنامه قابل تغییر باشد، نتیجه هم قابل تغییر است.
ان ال پی کمک می کند باورهای محدود کننده را شناسایی و اصلاح کنیم، تصویر ذهنی روشنی از هدف بسازیم، انگیزه درونی پایدار ایجاد کنیم و تا رسیدن به نتیجه در مسیر بمانیم.
یادمان باشد ما ادعا نمی کنیم ان ال پی جایگزین درمان های پزشکی تخصصی است؛ اما در بسیاری از چالش های ذهنی و رفتاری، می تواند نقش مؤثر و تسهیل کننده داشته باشد و روند بهبود و رشد را سرعت ببخشد.
ما محکوم به ماندن در شرایط فعلی نیستیم، ذهن ما قابل باز آفرینی است.
تا امروز شاید فکر می کردیم ما همان افکاری هستیم که در ذهنمان می گذرد. اما ما ذهن خودمان نیستیم؛ ما مشاهده گر ذهن خودمان هستیم. در این تمرین قرار است از افکارمان فاصله بگیریم و فقط آنها را ببینیم.
مرحله اول: مکث آگاهانه.
یک جای آرام انتخاب کنیم نیازی به سکوت مطلق نیست.
فقط جایی که بتوانیم چند دقیقه بدون مزاحمت بنشینیم.
صاف بنشین چشمانت را ببند سه نفس عمیق بکش.
اجازه بده بدنت کمی آرام تر شود.
مرحله دوم: فقط تماشا کن.
حالا هیچ تلاشی برای کنترل ذهن نکن. افکار خواهند آمد.
خاطره ها نگرانی ها، برنامه ها، صداها ... .
هر فکری که آمد، فقط در ذهنت بگو: «الان فکری درباره ... آمد».
مثلاً الان فکری درباره کارم آمد.
الان فکری درباره گذشته آمد.
الان فکری درباره نگرانی مالی آمد.
فقط نامگذاری کن نه تحلیل؛ نه قضاوت؛ نه درگیری.
فقط مشاهده گری هستی که به عبور ابرها در آسمان نگاه می کند.
مرحله سوم: کشف فاصله.
بعد از 5 دقیقه از خودت بپرس
اگر من می توانم افکارم را ببینم، پس آیا من همان افکارم هستم؟
در این لحظه متوجه می شویم، چیزی درونمان وجود دارد که آرامتر، عمیق تر و آگاه تر از جریان افکار است.
آن «چیز»، همان هویت واقعی تر ماست.
نکته مهم ممکن است ذهنمان شلوغ باشد.
ممکن است نتوانیم تمرکز کنیم، ممکن است حوصله مان سر برود.
اینها نشانه شکست نیستند.
اینها نشانه این است که تازه شروع کرده ایم تا ذهن را ببینیم.
امروز در طول روز هر وقت دچار احساس شدید شدی (عصبانیت، اضطراب، ناراحتی) فقط در ذهنت بگو: «الان احساس ... در من فعال شد».
همین یک جمله ساده، ما را از درگیر شدن کامل با احساس نجات می دهد.
جمله تأملی این فصل:
«من ذهنم نیستم؛ من آگاهی ای هستم که ذهنم را مشاهده می کند».
تصویر
1- هدفت را در حوزه اختیار خودمان تعریف کنیم.
یکی از اشتباه های رایج در هدف گذاری این است که هدفمان را وابسته به تصمیم دیگران تعریف می کنیم.
مثلاً می گوییم:
«هدفم این است که فلانی مرا دوست داشته باشد».
«هدفم این است که مدیرم حتماً مرا ارتقا بدهد».
«هدفم این است که همه از من راضی باشند».
اما واقعیت این است که احساس و تصمیم دیگران در اختیار ما نیست.
ما نمی توانیم ذهن کسی را کنترل کنیم.
هدف درست این گونه تعریف می شود:
«من مهارت هایم را افزایش می دهم».
«من عملکردم را بهتر می کنم».
«من انسانی منظم تر و حرفه ای تر می شوم».
«من یاد می گیرم ارتباط مؤثرتری برقرار کنم».
نتیجه ممکن است ارتقا باشد، ممکن است رابطه بهتر باشد؛ اما تمرکز ما باید روی تلاش خودمان باشد.
وقتی هدف در حوزه اختیار ما باشد، قدرت در دست ماست.
وقتی هدف وابسته به دیگران باشد، ناخواسته احساس ضعف و ناامیدی ایجاد می شود.
2- ما مساوی عملکرد هایمان نیستیم.
نکته دوم بسیار مهم است:
ما مساوی اشتباهاتمان نیستیم.
ما مساوی شکست هایمان نیستیم.
ما مساوی نمره ای که گرفته ایم یا نتیجه ای که نگرفته ایم نیستیم.
عملکرد ممکن است بالا و پایین شود.
گاهی 20 است، گاهی 15 گاهی حتی 10 اما ارزش وجودی ما کمتر از 20 نیست.
خداوند ما را ارزشمند آفریده است.
ارزش ذاتی ما ثابت است؛ فقط عملکردمان نیاز به اصلاح و رشد دارد.
اگر این تفاوت را بفهمیم دیگر بعد از هر اشتباه خودمان را تخریب نمی کنیم؛ فقط عملکردمان را اصلاح می کنیم.
البته خداوند انسان را برای رشد (عبادت) افریده است و او اختیار دارد که تا پایین ترین سطح نزول کند و ما با این آموزش ها با عنایت خداوند به رشد می اندیشیم.
حالا می رسیم به تمرین مهم این فصل؛ تمرین آینه.
30 روز، ترجیحاً صبح موقع بیدار شدن و شب قبل از خواب، روبه روی آینه بایست صاف بایست، شانه ها را باز کن و مستقیم به چشمانت نگاه کن. لبخند بزن.
بعد شروع کن با خودت حرف زدن.
رسمی و خشک نباش.
با خودت صمیمی باش.
قربان صدقه خودت برو.
بگو: «آفرین که هنوز ایستادی».
بگو: «می دانم سخت بوده، ولی داری تلاش می کنی».
اگر اشتباهی کرده ای بگو: «اشکالی ندارد، درستش می کنیم».
می توانی حتی با خودت شوخی کنی.
می توانی برای خودت دست بزنی.
و اگر دلت خواست خودت را در آینه ببوسی.
شاید در ابتدا عجیب به نظر برسد؛ این کار یک پیام عمیق به ذهن می دهد: -
«من دشمن خودم نیستم، من حامی خودم هستم».
سال ها شاید با خودم سخت رفتار کرده ام.
حالا وقت آن است که با خودم رفیق شوم.
وقتی با خودم آشتی می کنم:
اعتماد به نفس طبیعی می شود. انگیزه پایدار می شود و مسیر رشد آسان تر می شود.
یادمان باشد مهم ترین رابطه زندگیمان رابطه ما با خودمان است.
اگر این رابطه سالم باشد، بقیه روابط هم سالم تر می شود.
تصویر
نویسنده: اکهارت توله
این کتاب بر یک اصل ساده اما تحول آفرین تأکید دارد:
بیشتر رنج های انسان از اسارت در گذشته یا نگرانی درباره آینده ناشی می شود، در حالی که تنها زمان واقعی و مؤثر «لحظه اکنون» است.
اکهارت توله توضیح می دهد که ذهن ما دائماً در حال تولید فکر است و ما اغلب بدون آگاهی، خود را با این افکار یکی می دانیم.
اما وقتی یاد بگیریم افکارمان را مشاهده کنیم و بفهمیم «ما ذهنمان نیستیم»، فاصله ای آگاهانه میان خود و ذهن ایجاد می شود.
همین فاصله، آغاز آرامش، قدرت درونی و تصمیم گیری آگاهانه است.
این کتاب کمک می کند از گفت و گوی درونی فاصله بگیریم.
حضور در لحظه را تمرین کنیم و الگوهای ناخودآگاه ذهن را بشناسیم و پایه ای محکم برای خواستن واقعی و اقدام مؤثر بسازیم.
تفاوت بین میل «داشتن» و «خواستن واقعی». میل داشتن یعنی آرزو کردن؛ اما خواستن واقعی یعنی: تصمیم گرفتن تعهد داشتن و اقدام کردن. آرزوها زندگی را تغییر نمی دهند، تصمیم های متعهدانه تغییر می آفرینند.
گفتیم موفقیت یک راز پنهان نیست؛ یک الگو دارد وقتی الگوی فکری و رفتاری افراد موفق استخراج و آموزش داده شد، دیگران نیز توانستند به نتایج مشابه برسند، یعنی موفقیت قابل یادگیری و تکرار شدنی است.
در ادامه با تئوری کاشت آشنا شدیم همان طور که دانه اگر در شرایط مناسب قرار بگیرد، راهی جز رشد ندارد، انسان هم اگر شرایط ذهنی و رفتاری درست را فراهم کند، رشد او اجتناب ناپذیر است.
خبر خوب این بود که ان ال پی ابزارهای عملی برای تغییر الگوهای ذهنی فراهم می کند. بسیاری از چالش ها مانند اضطراب، ترس ها، کاهش اعتماد به نفس، اهمال کاری و باور های محدودکننده، ریشه در برنامه های ذهنی دارند و این برنامه ها قابل بازنویسی هستند. وقتی ذهن تغییر کند، احساس و رفتار هم تغییر می کند و نتیجه متفاوت می شود.
دریافتیم که ما ارزشمندیم، توانایی در وجودمان هست.
موفقیت الگو دارد و قابل یادگیری است.
فصل اول پایه فکری را می سازد و از اینجا به بعد، نوبت عمل است.
فصل
2
چه امکاناتی داریم؟
تصویر
در مسیر موفقیت، شناخت داشته های درونی نقش کلیدی ایفا می کند. در این فصل به چهار منبع قدرتمند درونی و بیرونی که در اختیار داریم می پردازیم:
✓ فکر.
✓ ضمیر ناخودآگاه.
✓ کائنات.
✓ سلول های بدن.
با بهره گیری از این چهار منبع قدرتمند می توانیم مسیر موفقیت و سلامت را با اطمینان و هماهنگی بیشتری طی کنیم.
نقطه شروع هر تغییری در زندگی از یک فکر شروع می شود.
قبل از اینکه اتفاقی در بیرون رخ دهد.
قبل از اینکه موفقیتی شکل بگیرد.
قبل از اینکه درمانی اتفاق بیفتد.
همه چیز ابتدا در ذهن ما آغاز می شود.
در رویکرد ان ال پی گفته می شود که ذهن آگاه ما حدود 3 درصد از کل ظرفیت ذهن را تشکیل می دهد.
شاید این عدد کوچک به نظر برسد، اما همین بخش کوچک، فرمانده ذهن است.
ذهن آگاه چه کاری انجام می دهد؟
انتخاب می کند.
تصمیم می گیرد.
سؤال می پرسد.
هدف تعیین می کند.
الان که این کتاب را می خوانید ذهن آگاه شما فعال است.
اوست که می گوید:
«آیا این مطلب را بپذیرم؟».
«آیا می توانم تغییر کنم؟».
«آیا این مسیر را ادامه بدهم؟».
ذهن آگاه بذر را می کارد.
اما رشد دادن بذر، کار بخش دیگری از ذهن است که در فصل بعدی درباره آن صحبت می کنیم.
هر فکری که در ذهن آگاه شکل می گیرد، یک بذر است.
اگر فکر تکرار شود و با احساس همراه گردد.
به ضمیر ناخودآگاه وارد می شود و وقتی وارد ناخودآگاه شد، شروع به ساختن واقعیت می کند.
اگر کسی مدام فکر کند:
«من موفق نمی شوم»، این فکر به برنامه ذهنی تبدیل می شود.
اگر کسی فکر کند:
«من می توانم یاد بگیرم» این هم به برنامه تبدیل می شود.
ذهن آگاه دروازه بان ذهن است.
او تعیین می کند چه فکری وارد شود و چه فکری رد شود.
قدرت 3 درصدی که زندگی را تغییر می دهد، مانند سکان کشتی است. اگر جهت را درست انتخاب کند، 97 درصد در همان مسیر حرکت می کند. اگر جهت اشتباه انتخاب شود، کل سیستم به همان سمت می رود.
پس اولین مسئولیت ما در مسیر موفقیت چیست؟
مدیریت فکر.
نه شرایط بیرونی را همیشه می توان کنترل کرد، نه رفتار دیگران را، اما می توانیم انتخاب کنیم که چه فکری را در ذهن نگه داریم.
به مدل کارکرد شبکه های اجتماعی فکر کنید.
وقتی چند ویدئو درباره یک موضوع خاص می بینید و آنها را لایک می کنید.
یا بیشتر تماشا می کنید، سیستم متوجه علاقه شما می شود و از همان نوع محتوا بیشتر نشان می دهد، این شبکه ها براساس فکر انسان طراحی شده اند. شما لازم نیست به آن دستور مستقیم بدهید.
فقط «توجه شما» کافی است. هر موضوعی که بیشتر به آن توجه کنید، ذهن شما آن را مهم تشخیص می دهد و شروع می کند به پیدا کردن نمونه های مشابه در اطرافتان.
اگر مدام به بی پولی فکر کنید، نمونه های گرانی و کمبود بیشتر به چشمتان می آید.
اگر به پیشرفت فکر کنید، ذهنتان افراد موفق، فرصت های جدید و ایده های رشد را برجسته تر می کند.
تفاوت در واقعیت بیرونی نیست؛ در فیلتر ذهنی ماست.
هدف تمرین: تبدیل نگرانی ها به قدرت درونی، فعال سازی نگاه سازنده و ساختن الگوی فکری موفق.
در این تمرین هیچ جمله ای با واژه منفی نوشته نمی شود.
نه در ستون نگرانی ها.
نه در ستون پاسخ ها.
اگر ذهن جمله ای منفی آورد، آن را با ادبیات مثبت بنویسیم.
ذهن موفق روی آنچه می خواهد تمرکز می کند نه روی آنچه نمی خواهد.
روش انجام تمرین (به مدت 30 روز).
• ثبت نگرانی به زبان مثبت.
هر زمان در طول روز فکری همراه با نگرانی به ذهن شما آمد، آن را به شکل مثبت بنویسیم.
مثال: به جای اینکه بنویسیم «نکند کارم خراب شود».
بنویسیم: «می خواهم کارم به بهترین شکل انجام شود».
به جای: «شاید پولم کم شود» بنویسیم: «می خواهم درآمدم رشد کند».
به جای: «من نمی توانم» بنویسیم: «در حال تقویت توانایی هایم هستم».
هر بار که آن فکر در طول روز تکرار شد دوباره آن را ثبت کنید.
حتی اگر ده بار در روز تکرار شد ده بار نوشته می شود.
در مقابل هر جمله یک پاسخ روشن، محکم و قطعی بنویسیم.
پاسخ باید بر پایه سه اصل باشد: -
• توانمندی شخصی.
• واقعیت های تجربی.
• اعتماد الهی.
نمونه پاسخ های قاطع:
• من توان رشد و پیشرفت دارم و هر روز بهتر می شوم.
• مسیر زندگی من در جهت خیر و پیشرفت طراحی شده است.
• فرصت های تازه برای من باز می شود.
• من با تمرکز و تلاش به نتیجه مطلوب می رسم.
• خداوند بهترین مسیر را برایم فراهم می کند.
• من شایسته موفقیت و فراوانی هستم.
• ذهن من همکار پیشرفت من است.
• امروز یک گام جلوتر از دیروز حرکت می کنم.
دقت کنید در پاسخ ها نیز از واژه های منفی استفاده نشود. فقط تصویر مطلوب نوشته شود.
در پایان هر روز:
تعداد دفعاتی که نگرانی ها را ثبت کردیم را شماره می کنیم.
فقط عدد آن روز را در جدول پیگیری 30 روزه ثبت می کنیم.
هدف این است که ببینی طی روزها تعداد ثبت ها کمتر می شود.
پس از ثبت عدد نهایی برگه همان روز را دور می اندازیم.
آن را برای آزاد سازی نوشتیم، نه برای نگه داشتن.
فقط عدد باقی می ماند تا روند رشدمان را ببینیم.
نتیجه این تمرین بعد از 30 روز:
• نگاه ذهن به سمت سازندگی می رود.
• سرعت تبدیل نگرانی به آرامش افزایش می یابد.
• اعتماد درونی تقویت می شود.
• ذهن یاد می گیرد همیشه تصویر مطلوب را ببیند.
این تمرین، ذهن را از حالت واکنشی به حالت سازنده منتقل می کند.
تصویر
در فصل قبل گفتیم اگر آگاه نباشیم، ممکن است مثل عروسک های خیمه شب بازی عمل کنیم.
اما حالا می خواهیم حقیقت مهم تری را بدانیم:
ضمیر ناخودآگاه دشمن ما نیست.
بلکه قویترین ابزار در دستان ماست.
این بخش از ذهن، حدود 97 درصد فعالیت ذهنی ما را در بر می گیرد. همین بخش است که:
قلب ما را بدون توقف می تپاند؛ زخم ها را ترمیم می کند؛ عادت ها را اجرا می کند؛ احساسات را فعال می کند و رفتارهای تکراری ما را هدایت می کند.
ضمیر ناخودآگاه نیرویی بی نهایت قدرتمند است. اما یک ویژگی مهم دارد:
او مانند یک کودک ساده لوح عمل می کند.
وقتی می گوییم کودک ساده لوح منظورمان چیست؟
نه نادانی، بلکه «پذیرش بدون تحلیل».
کودک خردسال هرچه بشنود، باور می کند.
او هنوز قدرت تحلیل منطقی ندارد.
اگر به او بگویند: «تو باهوشی» می پذیرد.
اگر بگویند «تو عرضه نداری» باز هم می پذیرد.
ضمیر ناخودآگاه هم همین گونه است.
او بررسی نمی کند که جمله درست است یا غلط.
نمی سنجد که فکر منطقی است یا غیر منطقی فقط می پذیرد و اجرا می کند.
خصوصیات کودک ساده لوح درون ما.
برای شناخت بهتر ضمیر ناخودآگاه این ویژگی ها را در نظر بگیرید:
الف- قدرت تحلیل منطقی ندارد.
ضمیر ناخودآگاه تفاوت بین واقعیت و تخیل را دقیق تشخیص نمی دهد.
اگر مدام تصور کنید که شکست خورده اید، بدن و احساسات شما همان واکنش شکست را نشان می دهند.
اگر موفقیت را با احساس قوی تجسم کنید، -
بدن شما واکنش اعتماد به نفس نشان می دهد.
برای ناخودآگاه، تصویر ذهنی تکرار شده، حکم واقعیت را دارد.
ب- شوخی و منفی گویی را درک نمی کند اگر با خنده بگویید: «من که همیشه بدشانسم!» ناخودآگاه شوخی را نمی فهمد.
او فقط پیام «بدشانس بودن» را ثبت می کند.
او کلمه «نمی» را هم چندان قوی پردازش نمی کند.
وقتی بگویید: «من نمی خواهم مریض شوم».
تمرکز اصلی روی «مریض شدن» ثبت می شود.
ج- تکرار را حقیقت می داند.
هرچه بیشتر تکرار شود، برای او واقعی تر است.
اگر سال ها جمله ای را درباره خودتان گفته باشید، حتی اگر اشتباه باشد ناخودآگاه آن را به عنوان حقیقت پذیرفته است.
د- احساس قوی را سریع ثبت می کند.
اتفاق هایی که با احساس شدید همراه باشند، سریعتر در ذهن حک می شوند.
یک تحقیر در کودکی می تواند سال ها باور «کافی نبودن» بسازد.
یک تشویق قوی می تواند سال ها اعتماد به نفس ایجاد کند.
ح- همیشه در حال اجراست.
ضمیر ناخودآگاه شب و روز تعطیل ندارد، او همیشه فعال است.
حتی وقتی خواب هستیم، او در حال پردازش و تنظیم بدن ماست.
پس چرا می گوییم قدرت نامحدود دارد؟
چون همین ویژگی ها اگر آگاهانه استفاده شوند، می توانند زندگی را تغییر دهند.
اگر بدانیم تکرار اثر دارد، تصویرسازی اثر دارد، احساس قوی اثر دارد، کلمات اثر دارند، آن وقت می توانیم عمداً برنامه های جدید بسازیم.
ضمیر ناخودآگاه مانند یک کودک قدرتمند است که فرمان را از ما می گیرد.
اگر ترس بدهیم، ترس را تقویت می کند.
اگر ایمان بدهیم ایمان را گسترش می دهد، ابزاری در دست ماست.
سال ها پیش، در فرانسه، داروسازی زندگی می کرد به نام امیل کوئه.
روزی یکی از دوستان نزدیکش با حالتی نگران به سراغش آمد. از ضعف، بیحالی و ناراحتی شکایت می کرد. او اصرار داشت که کوئه دارویی قوی و مؤثر برایش تجویز کند.
نگاهش پر از اضطراب بود و امیدش به دست دوستش گره خورده بود.
کوئه می دانست مشکل او جدی نیست، وضعیت جسمی اش خطرناک نبود. اما چیزی در چهره اش دیده می شد که مهمتر از علائم ظاهری بود: ترس و باور به بیماری.
او برای آرام کردن دوستش، یک داروی ساده تقویتی به او داد؛ دارویی معمولی، نه خاص و نه معجزه گر.
اما هنگام تحویل دادن دارو، مکث کرد به چشمان دوستش نگاه کرد و با اطمینان کامل گفت:
«این دارو بسیار برایت مفید خواهد بود به تو انرژی می دهد و حالت را بهتر می کند».
لحنش قاطع بود، کلماتش مطمئن نگاهش آرام.
چند روز بعد همان دوست با چهره ای متفاوت برگشت، سرحال تر، پر انرژی تر و شادتر.
با لبخند گفت:
«دارویت عالی بود! واقعاً حالم بهتر شده».
کوئه به فکر فرو رفت.
آیا واقعاً آن داروی ساده چنین تأثیری داشت؟
یا چیزی عمیق تر در درون انسان فعال شده بود؟
این تجربه برای او تکرار شد، هر بار که با اطمینان و باور، جمله ای مثبت به بیمار می گفت، نتیجه بهتر بود. هر بار که بیمار با امید دارو را مصرف می کرد، بهبود سریع تر رخ می داد.
او کم کم به این نتیجه رسید که در کنار دارو، یک نیروی پنهان هم وجود دارد: نیروی باور.
کوئه شروع به مطالعه و آزمایش کرد. او متوجه شد ضمیر ناخودآگاه انسان، آنچه را با احساس و تکرار به او گفته شود به عنوان برنامه می پذیرد.
اگر به او پیام ضعف بدهی ضعف را اجرا می کند. اگر پیام توانمندی بدهی، همان را تقویت می کند.
او جمله ای ساده، اما عمیق را به بیمارانش آموخت. جمله ای که هر روز، با آرامش و تکرار می گفتند:
«هر روز از هر جهت حال من بهتر و بهتر می شود».
او از بیماران می خواست این جمله را نه با فشار نه با اضطراب، بلکه با آرامش و استمرار تکرار کنند و نتیجه ها شگفت انگیز بود.
افرادی که سال ها درگیر ناامیدی بودند، امید را تجربه کردند.
افرادی که در تنش دائمی زندگی می کردند، آرام تر شدند.
و در بسیاری موارد، علائم جسمی نیز کاهش یافت.
کوئه فهمید که ناخودآگاه مانند زمینی است که هر بذری در آن کاشته شود رشد می کند.
فرقی ندارد بذر ترس باشد یا بذر امید.
ضمیر ناخودآگاه تحلیل منطقی نمی کند. تکرار را حقیقت می پندارد.
احساس قوی را سریع ثبت می کند و آنچه را بپذیرد، اجرا می کند.
داستان امیل کوئه دقیقاً نمونه ای واقعی از همین اصل است.
دوست او داروی خاصی دریافت نکرده بود؛ اما «باور به بهبود» را دریافت کرده بود. و همین باور، سیستم درونی بدن را فعال کرده بود.
البته این به معنای کنار گذاشتن درمان های پزشکی نیست.
اما نشان می دهد ذهن و بدن با یکدیگر در ارتباط اند.
باور می تواند روند ترمیم را تقویت کند یا تضعیف کند.
اگر کودک ساده لوح درون ماست، پس باید مراقب باشیم: چه جمله هایی را هر روز در گوش او تکرار می کنیم.
آیا می گوییم: «من همیشه بدشانسم»؟
یا می گوییم: «من در حال رشد و بهتر شدن هستم»؟
آنچه بیشتر تکرار شود، قوی تر می شود.
و آنچه قوی تر شود، زندگی ما را شکل می دهد.
استفاده آگاهانه از قدرت ضمیر ناخودآگاه است.
تا اینجا دریافتیم ضمیر ناخودآگاه مانند کودکی قدرتمند است. تحلیل نمی کند، اما اجرا می کند. بحث نمی کند، اما می پذیرد. تردید نمی کند، اما برنامه را عملی می کند.
سؤال مهم این است چگونه از این قدرت به نفع خود استفاده کنیم؟
ناخودآگاه با تصویر بهتر ارتباط می گیرد تا با کلمات خشک و منطقی.
اگر هر روز چند دقیقه خودتان را در حال موفق شدن ببینید، با جزئیات با احساس، با لبخند، این تصویر برای ناخودآگاه به یک برنامه تبدیل می شود.
مهم است که فقط «فکر نکنید» بلکه «احساس کنید».
چون همان طور که گفتیم احساس قوی پیام را عمیق تر ثبت می کند.
گفتن جملات مثبت بدون احساس اثر کمی دارد.
اما وقتی جمله ای را با تمرکز و احساس تکرار کنید، ناخودآگاه آن را می پذیرد.
مثلاً به جای تکرار خشک یک جمله، چند لحظه چشمانتان را ببندید و بگویید: «من هر روز سالم تر می شوم» یا «من توانمند و شایسته موفقیت هستم».
باور شاید در ابتدا کامل نباشد، اما تکرار همراه با احساس مسیر را می سازد.
ضمیر ناخودآگاه فقط بر رفتار اثر نمی گذارد؛ بر بدن هم اثر دارد.
بدن ما دائم در حال بازسازی است.
سلول ها مرتب جایگزین می شوند.
فرآیند های ترمیمی همیشه فعال اند.
وقتی فردی مدام در ترس و اضطراب زندگی می کند، بدن در حالت تنش باقی می ماند.
اما وقتی فرد احساس آرامش امید و اطمینان را تقویت می کند، سیستم عصبی به سمت تعادل می رود.
ذهن و بدن جدا از هم نیستند.
آنها با هم کار می کنند.
پس وقتی تصویر سلامت را تقویت می کنیم، وقتی باور به بهبود را تکرار می کنیم در واقع به سیستم درونی بدن پیام حمایت می دهیم.
در مسیر موفقیت هم همین اصل برقرار است.
اگر ناخودآگاه باور داشته باشد «من نمی توانم»، رفتارها طوری تنظیم می شوند که نتیجه هم همان شود.
اما اگر باور «من در حال رشد هستم» تقویت شود فرد بیشتر یاد می گیرد، پس بیشتر تلاش می کند.
کمتر زود تسلیم می شود و همین رفتارها نتیجه متفاوت می سازد.
ناخودآگاه معجزه نمی کند، رفتارها را تنظیم می کند که نتایج تغییر کند.
قدرت ضمیر ناخودآگاه بسیار زیاد است، اما جایگزین درمان تخصصی نیست.
تصویر
چگونه اطلاعات هم شکل، همدیگر را پیدا می کنند.
برای روشن شدن این موضوع یک آزمایش ساده را تصور کنید.
یک دیگ خیلی بزرگ در نظر بگیرید، داخل آن مواد مختلفی بریزید:
آب – شن و ریگ - چند تکه چوب سبک – کمی روغن. حالا مواد داخل دیگ را هم بزنید. در لحظه اول همه چیز در هم مخلوط می شود.
اما اگر چند دقیقه صبر کنید چه اتفاقی می افتد؟
ریگ ها و شن ها به ته ظرف می روند.
آب در وسط قرار می گیرد.
روغن روی آب می ایستد.
چوب های سبک روی همه آنها شناور می شوند.
چرا این اتفاق می افتد؟
چون هر ماده با «هم جنس خود» هماهنگ می شود.
مواد سنگین کنار هم قرار می گیرند.
مواد سبک کنار هم می مانند.
مایعات هم چگالی در یک لایه جمع می شوند.
هیچ کس آنها را جدا نکرده است.
خودشان بر اساس ویژگی مشترک همدیگر را پیدا کرده اند.
ذهن ما هم همین گونه عمل می کند. در ذهن ما هم اطلاعات مختلف وجود دارد:
خاطرات - باورها - تصویرها - تجربه ها - جمله هایی که شنیده ایم.
وقتی روی یک موضوع خاص تمرکز می کنیم، اطلاعات هم جنس شروع می کنند به کنار هم قرار گرفتن.
اگر مدام به کمبود فکر کنیم، خاطرات کمبود فعال می شوند.
باورهای مربوط به کمبود بالا می آیند.
تجربه های شکست به یادمان می آیند.
اطلاعات مشابه همدیگر را پیدا می کنند، و در یک «لایه ذهنی» جمع می شوند.
اما اگر تمرکز روی رشد باشد، تجربه های موفقیت فعال می شوند.
توانایی ها به یاد می آیند. ایده ها به هم متصل می شوند.
مثل ریگ هایی که ته ظرف کنار هم قرار می گیرند، اطلاعات هم شکل هم، کنار هم می ایستند.
نقش ضمیر ناخودآگاه:
ضمیر ناخودآگاه در همان ظرف بزرگ می رود.
او توانایی دارد اطلاعات را دریافت کند و بر اساس توجه ما آنها را فعال می کند.
وقتی توجه ما روی یک موضوع خاص تثبیت شود، اطلاعات مشابه بیشتر دیده می شوند و بیشتر کنار هم جمع می شوند.
و وقتی این تجمع بزرگتر شود، قدرت آن موضوع در زندگی ما بیشتر می شود.
نتیجه ساده و مهم:
هم شکل ها همدیگر را پیدا می کنند.
فکرهای منفی فکرهای منفی دیگر را فعال می کنند.
باورهای مثبت باورهای مثبت دیگر را تقویت می کنند.
پس اگر می خواهیم لایه زندگیمان تغییر کند، باید نوع اطلاعاتی را که وارد ذهن می کنیم تغییر دهیم.
چون دیر یا زود همان اطلاعات هم جنس کنار هم قرار می گیرند و جهت حرکت ما را مشخص می کنند.
تصویر
بدن انسان یک سیستم شگفت انگیز و خود پالاست.
هر روز میلیون ها سلول می میرند و میلیون ها سلول جدید متولد می شوند. این نوسازی مداوم به ما فرصت می دهد تا هر روز گامی به سوی بهبود و موفقیت برداریم.
اما این تولد دوباره چگونه رخ می دهد و چگونه می توان از آن بهره برد؟
نوسازی سلول ها فرصتی برای ترمیم هر سلول در بدن طول عمر مشخصی دارد:
سلول های پوست هر چند هفته یکبار جایگزین می شوند.
سلول های روده به سرعت نوسازی می شوند.
سلول های استخوانی ممکن است ماه ها طول بکشد تا جایگزین شوند.
در این فرآیند نوسازی، سلول های جدید اطلاعات و شرایط محیط درونی را دریافت می کنند.
این یعنی اگر محیط درونی ما متعادل، مثبت و آرام باشد، سلول های جدید در شرایط بهتری رشد می کنند.
ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما به عنوان فرستنده های قدرتمند پیام عمل می کنند، وقتی ما افکار مثبت، امید و آرامش را در ذهن خود تقویت می کنیم این پیام ها به صورت سیگنال های عصبی و هورمونی به سراسر بدن مخابره می شوند.
در نتیجه سلول های جدید در محیطی پر از پیام های ترمیمی و حمایتی رشد می کنند و روند بهبود را تقویت می کنند.
موفقیت و سلامتی پایدار زمانی به دست می آید که هر بخش از وجود ما در هماهنگی باشد.
ذهن جهت را تعیین می کند.
ضمیر ناخودآگاه باورها را تقویت می کند.
سلولها با دریافت این پیام ها و بازسازی مداوم به ترمیم و تقویت بدن کمک می کنند.
این یعنی هر سلول جدید می تواند یک گام کوچک به سمت موفقیت و بهبود باشد به شرطی که محیط درونی را برای آنها مناسب کنیم.
برای 30 روز آینده، این تمرین را انجام دهید:
• هر روز یک پیام مثبت به خودتان بدهید.
مثلاً: «بدن من هر روز در حال نوسازی و بهبود است».
هر شب قبل از خواب:
چند دقیقه آرامش و تصویرسازی مثبت داشته باشید.
با بدن خودمان در بهبود موضوعی خاص صحبت کنیم.
تجربه نویسنده کتاب:
این روش می تواند در درمان بعضی از بیماری ها و دردها موثر باشد.
تصویر
در مسیر موفقیت یکی از مهم ترین توانایی ها، مدیریت احساسات در لحظه های دشوار است. گاهی شرایط بیرونی تغییر نمی کند، اما ما می توانیم حالت درونی خود را تغییر دهیم. در ان ال پی، تکنیکی وجود دارد به نام «آنکر» که به ما کمک می کند یک احساس مثبت و قدرتمند را در بدن و ذهن خود ذخیره کنیم و هر زمان که نیاز داشتیم آن را فعال کنیم.
آنکر یعنی اتصال یک حالت ذهنی قوی به یک محرک فیزیکی مشخص. همان طور که یک بو یا یک آهنگ می تواند ناگهان خاطره ای را زنده کند، ما هم می توانیم عمداً یک احساس قدرت آرامش یا اعتماد به نفس را به یک لمس خاص متصل کنیم.
این تکنیک به ما کمک می کند در لحظه های ناراحتی، سریع خود را تنظیم کنیم؛ هنگام مواجهه با حرف منفی آرام بمانیم.
واکنش های هیجانی را کنترل کنیم و انرژی خود را حفظ کنیم و این تنها یکی از کاربردهای آنکر است. در بسیاری از برنامه های ان ال پی از همین اصل برای افزایش اعتماد به نفس، تمرکز، انگیزه و عملکرد حرفه ای استفاده می شود.
مرحله اول: انتخاب تجربه مثبت قوی:
چشمان خود را ببندید و یک خاطره بسیار مثبت را به یاد بیاورید:
لحظه ای که احساس قدرت داشتید.
آرامش عمیق تجربه کردید.
موفقیتی به دست آوردید.
یا سرشار از شادی بودید.
این خاطره باید به قدری واقعی باشد که در بدن شما احساس ایجاد کند.
مرحله دوم: عمیق سازی تجربه:
صحنه را با جزئیات ببینید:
چه می دیدید؟ چه می شنیدید؟ چه احساسی در بدن داشتید؟
تصویر را روشن تر کنید. صداها را واضح تر کنید.
احساس را در بدن خود قوی تر کنید.
وقتی احساس به اوج رسید آماده ایجاد آنکر شوید.
مرحله سوم: انتخاب نقطه مناسب برای آنکر:
در لحظه اوج احساس، یک نقطه مشخص از مفاصل بدن خود را انتخاب کنید و آن را لمس یا فشار دهید.
زیرا در ناحیه مفاصل، تراکم پایانه های عصبی بیشتر است و تحریک آنها پیام را سریعتر و واضح تر به مغز منتقل می کند.
نقاط مناسب برای آنکر:
مفصل انگشت شست و اشاره.
مفصل مچ دست.
مفصل یکی از انگشتان دست.
نقطه ای را انتخاب کنید که: همیشه در دسترس باشد، بتوانید به راحتی آن را لمس کنید و حرکت آن طبیعی و غیر جلب توجه کننده باشد.
وقتی احساس به اوج رسید، آن نقطه را حدود 20 ثانیه به آرامی فشار دهید، سپس رها کنید.
مرحله چهارم: شکستن حالت:
چشمان خود را باز کنید، چند نفس عادی بکشید.
به موضوعی کاملاً متفاوت فکر کنید تا از حالت احساسی خارج شوید.
مرحله پنجم: تست اولیه:
دوباره همان مفصل را به همان شکل فشار دهید.
اگر تمرین درست انجام شده باشد، بخشی از آن احساس مثبت دوباره فعال می شود.
برای تثبیت کامل آنکر، باید تمرین منظم انجام شود.
روش صحیح تمرین:
تمرین را یک روز انجام دهید و روز بعد انجام ندهید.
به صورت «یک روز در میان» ادامه دهید تا مجموعاً ده روز کامل شود.
در هر روز تمرین:
سه بار آن را انجام دهید و بین هر بار تمرین حداقل نیم ساعت فاصله باشد.
نکته بسیار مهم، در این دوره ده روزه:
از آنکر برای موقعیت های واقعی استفاده نکنید.
فقط آن را بسازید و تقویت کنید.
این مرحله مرحله «شارژ و تثبیت عصبی» آنکر است.
پس از تکمیل دوره ده روزه:
می توانید از آنکر در شرایط واقعی استفاده کنید.
مثلاً هنگام شنیدن حرف منفی؛ قبل از جلسه مهم.
هنگام عصبانیت یا اضطراب، با فشار دادن همان مفصل انتخاب شده، حالت مثبت فعال می شود و به شما کمک می کند کنترل احساسات خود را حفظ کنید.
از این تکنیک برایی حفظ آرامش استفاده کردیم.
اما همین تکنیک می تواند در افزایش اعتماد به نفس، تمرکز، انگیزه و حتی عملکرد حرفه ای در پروژه های بزرگتر نیز به کار گرفته شود.
کسی که بتواند حالت درونی خود را تنظیم کند، می تواند انرژی خود را حفظ کند.
و کسی که انرژی خود را حفظ کند، در مسیر موفقیت پایدار خواهد ماند.
تصویر
نویسنده: جوزف مورفی.
این کتاب توضیح می دهد که ضمیر ناخودآگاه مانند زمینی حاصلخیز است؛ هر باوری که با تکرار و احساس در آن کاشته شود، دیر یا زود به نتیجه تبدیل می شود.
او نشان می دهد که بسیاری از موفقیت ها و شکست ها، ریشه در برنامه های ذهنی دارند که سال ها در درون ما شکل گرفته اند.
در این کتاب می آموزیم: چگونه باورهای محدود کننده را شناسایی کنیم.
چگونه از جملات تأکیدی به صورت درست استفاده کنیم.
چگونه با تصویر سازی ذهنی، پیام روشن تری به ناخودآگاه بدهیم.
چگونه آرامش ذهنی می تواند بر سلامت جسم تأثیر مثبت بگذارد.
و چگونه با تغییر درونی نتایج بیرونی را تغییر دهیم.
پیام اصلی این کتاب ساده اما عمیق است:
اگر بتوانی افکار و باورهایت را آگاهانه انتخاب کنی، ضمیر ناخودآگاه همان مسیر را اجرا خواهد کرد.
مطالعه این اثر می تواند کمک کند:
درک عمیق تری از قدرت ذهن خودمان پیدا کنیم.
مسئولیت افکار و باورهایت را آگاهانه بپذیریم.
تمرین های این فصل را جدی تر و هدفمندتر انجام دهیم.
و به جای واکنش های ناخودآگاه انتخاب های آگاهانه تری داشته باشیم.
در این فصل چهار ابزار ذهنی قدرتمند را برای رسیدن به اهداف و موفقیت مورد بررسی قرار دادیم:
✓ فکر: فکر به عنوان نقطه شروع بذر اولیه هر تغییری است. ذهن آگاه با انتخاب هایش مسیر را تعیین می کند و جهت اولیه را شکل می دهد.
✓ ضمیر ناخودآگاه: ضمیر ناخودآگاه با پذیرش و تقویت باورها به عنوان موتور اجرای ذهن عمل می کند. هر فکری که تکرار شود به باور تبدیل شده و ضمیر ناخودآگاه آن را در زندگی اجرا می کند.
✓ ارتباط با کائنات: تمرکز و باورهای ما باعث می شود اطلاعات، فرصت های مشابه در جهان بیرونی به سمت ما جذب شوند. به این ترتیب، ذهن ما همسو با کائنات عمل کرده و هماهنگی بیشتری را ایجاد می کند.
✓ سلول های بدن: بدن ما با نوسازی مداوم سلول ها، فرصتی برای ترمیم و رشد فراهم می کند. با ایجاد یک محیط درونی متعادل و مثبت می توانیم این فرآیند ترمیم و نوسازی را تقویت کنیم.
تمرین ذهنی: تکرار جملات مثبت و تصویرسازی ذهنی برای هدایت ضمیر ناخودآگاه.
تمرین عملی: ایجاد عادات کوچک و ثابت برای تقویت محیط درونی و نوسازی مثبت سلول ها. این ابزارها با هم افزایی و هماهنگی ما را در مسیر رسیدن به اهداف و موفقیت پایدار یاری می کنند.
تصویر
فصل
3
الزامات ذهنی برای موفقیت
تصویر
موفقیت، تنها در گرو ابزارهای بیرونی نیست؛ بلکه بستگی زیادی به توانمندی های درونی و ذهنی ما دارد. در این فصل به بررسی الزامات ذهنی می پردازیم که هر فردی برای دستیابی به اهداف خود به آنها نیاز دارد.
توانایی تصمیم گیری قاطع، تجسم کردن اهداف، حفظ تمرکز و جلوگیری از حواس پرتی، داشتن انرژی پایدار و درک صحیح از سختی ها، همگی ارکان ضروری برای پیمودن مسیر موفقیت هستند.
در این بخش هریک از این الزامات را بررسی خواهیم کرد تا بتوانیم ذهن خود را به ابزاری قدرتمند برای دستیابی به اهداف و موفقیت تبدیل کنیم.
قدرت تصمیم گیری یکی از مهمترین مهارت هایی است که برای دستیابی به موفقیت لازم داریم. این مهارت را می توان با تمرین های ساده و مستمر تقویت کرد تا به مرور زمان، ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما هماهنگ شوند.
یکی از تمرین های مؤثر برای تقویت قدرت تصمیم گیری، تمرین آدامس جویدن است. به این صورت که هر روز به مدت 10 دقیقه، آدامس را در دهان خود قرار می دهید و به طور آگاهانه تصمیم می گیرید چه مدت آن را بجوید یا نجویید. مثلاً 30 ثانیه جویدن سپس 15 ثانیه نجویدن، و مجدد مثلا 17 -
ثانیه جویدن، سپس 19 ثانیه نجویدن. این چرخه را برای 10 دقیقه ادامه می دهید. این کار را به مدت 30 روز تکرار می کنید تا ضمیر ناخودآگاه شما بیاموزد به تصمیم های شما احترام بگذارد و آنها را اجرا کند.
تمرین دیگر برای تقویت قدرت تصمیم گیری این است که هر کاری که در طول روز می خواهید انجام دهید، قبل از انجام آن به طور واضح به خود اعلام کنید. مثلاً بگویید: «الان می خواهم کتاب بخوانم» و سپس کتاب خواندن را شروع کنید یا بگویید: «الان می خواهم پیاده روی کنم» و سپس آن را انجام دهید. این کار به ضمیر ناخودآگاه شما می آموزد که شما فردی هستید که تصمیمات خود را به طور جدی دنبال می کنید و به آنها عمل می کنید. این دو تمرین ساده اما مؤثر به شما کمک می کنند تا قدرت تصمیم گیری خود را تقویت کنید و به ضمیر ناخودآگاهتان بیاموزید که هر تصمیمی که می گیرید قابل اجرا و محترم است.
قدرت تجسم یکی از ابزارهای کلیدی برای دستیابی به اهداف است. تجسم به ما این امکان را می دهد تا تصویر روشنی از خواسته هایمان در ذهن ایجاد کنیم و به طور ناخودآگاه به سوی آنها حرکت کنیم. اگر این مهارت را تقویت کنیم، می توانیم از پتانسیل ذهنی خود بهره ببریم.
تصویر
قسمت اول: تمرین آسو و دیسو
تمرین آسو و دیسو به ما کمک می کند تا از دو زاویه مختلف به یک موضوع نگاه کنید. در حالت آسو، خودمان را از دیدگاه اول شخص تصور می کنیم، یعنی انگار درون بدن خودمان هستیم. در حالت دیسو، خودمان را از دیدگاه سوم شخص مشاهده می کنیم، یعنی انگار از بیرون به خودمان نگاه می کنیم. مزایای این تمرین شامل افزایش توانایی در تغییر دیدگاه، بهبود درک موقعیت ها از زوایای مختلف و تقویت تجسم خلاقانه است.
یک تمرین مؤثر برای تقویت قدرت تجسم این است که هر روز به مدت 5 تا 10 دقیقه یک گل طبیعی را با دقت مشاهده کنیم. به تمام جزئیات مانند: رنگ، شکل ،گلبرگ ها، بافت و حتی بوی آن توجه کنیم. سپس چشمانمان را ببندیم و سعی کنیم آن گل را با همان جزئیات در ذهن خود تجسم کنیم.
این تمرین را به مدت حداقل 30 روز انجام دهید تا بتوانید به مرور زمان قدرت تجسم خود را تقویت کنیم و تصاویر ذهنی واضح تر و ماندگارتری بسازیم.
این روش کمک می کند تا توانایی تجسم به طور پیوسته تقویت شود و به عنوان یک ابزار قدرتمند در مسیر دستیابی به اهداف عمل کند.
قسمت دوم قدرت تجسم هدف:
یکی دیگر از تمرین های مهم در تقویت قدرت تجسم، تمرین تجسم هدف است. در این تمرین اهداف را به طور مشخص و شفاف می نویسیم و هر روز آنها را تجسم می کنیم.
برای این که اهداف بهتری داشته باشیم لازم است آنها را با جزئیات کامل شامل: زمان، مکان و میزان دقیق مشخص کنیم.
قدرت تجسم به معنای توانایی ایجاد تصاویر ذهنی واضح و شفاف از اهداف، رویاها و خواسته هایمان است.
این قدرت به ما کمک می کند تا تصویر روشنی از آنچه می خواهیم به دست آوریم در ذهن خود بسازیم.
تجسم، ضمیر ناخودآگاه را فعال می کند و به ما کمک می کند تا به طور ناخودآگاه در مسیر اهدافمان حرکت کنیم.
مزایای استفاده از قدرت تجسم عبارت اند از:
افزایش تمرکز و دقت.
تقویت انگیزه و اعتماد به نفس.
ایجاد همسویی میان ذهن خودآگاه و ناخودآگاه.
بهبود عملکرد و دستیابی سریع تر به اهداف.
برای این که یک هدف به خوبی تعریف و تجسم شود، لازم است تمام ابعاد آن مشخص باشد.
هدف باید مشخص و شفاف باشد: دقیقاً بدانیم چه می خواهیم و چرا آن را می خواهیم.
قابل اندازه گیری باشد:
یعنی بتوانید میزان پیشرفت و دستیابی به آن را بسنجیم.
زمان بندی دقیق داشته باشد:
تاریخ مشخصی برای دستیابی به آن تعیین کنیم.
واقع بینانه و دست یافتنی باشد:
هدف باید با توجه به منابع و توانایی های ما قابل دستیابی باشد: مرتبط با ارزش ها و اهداف بلندمدت باشد.
بلند پروازانه و الهام بخش باشد: -
هدف باید کمی فراتر از حد تصور فعلی ما باشد تا ما را به چالش بکشد.
پس از نوشتن هدف با این مشخصات هر شب قبل از خواب و هر صبح بعد از بیدار شدن، به هدف خود نگاه کنیم و آن را با تمام جزئیات در ذهن خود تجسم کنیم. این کار کمک می کند تا همواره روی هدف متمرکز بمانیم و به طور مداوم به سوی آن حرکت کنیم.
این رویکرد کمک می کند تا اهداف نه تنها واقع بینانه و قابل دستیابی باشند، بلکه انگیزه و الهام لازم برای تلاش بیشتر را نیز فراهم کند.
تصویر
قسمت سوم: قدرت تمرکز
در مسیر موفقیت، داشتن هدف و تجسم کافی نیست.
اگر ذهن ما پراکنده باشد، انرژی ما هم پراکنده می شود.
اگر تمرکز ما بین چندین موضوع تقسیم شود، هیچ کدام قدرت کافی پیدا نمی کنند.
ذهن انسان به طور طبیعی تمایل به پرش دارد.
از گذشته به آینده، از نگرانی به خیال، از کار اصلی به حواس پرتی های کوچک.
اما موفقیت، متعلق به کسانی است که می توانند ذهن خود را نگه دارند.
تمرکز باعث می شود:
کارها سریع تر انجام شوند.
کیفیت عملکرد بالا برود.
تصمیم ها دقیق تر شوند.
تجسم قوی تر شود.
انرژی هدر نرود.
وقتی تمرکز قوی باشد، ضمیر ناخودآگاه پیام روشنتری دریافت می کند و وقتی پیام روشن باشد، اجرا هم قوی تر می شود.
30 روزه (روزانه 10 دقیقه):
این تمرین یکی از ساده ترین و مؤثرترین تمرین های تقویت تمرکز است.
چگونه انجام تمرین:
• یک شمع روشن کنید، در اتاقی آرام بنشینید.
• به شعله شمع نگاه کنید، فقط نگاه کنید.
• اگر ذهن منحرف شد بدون ناراحتی، فقط توجه را برگردانید به شعله.
• این کار را روزی 10 دقیقه انجام دهید.
در این 10 دقیقه:
به گوشی نگاه نکنید - حرف نزنید - موسیقی پخش نکنید.
چه اتفاقی بعد از 30 روز می افتد؟ به مرور ذهن آرام تر می شود.
حواس پرتی کمتر می شود - زمان انجام کارها کوتاه تر می شود.
تجسم واضح تر می شود - قدرت تصمیم گیری بالاتر می رود.
تمرکز مانند عضله است:
هرچه بیشتر تمرین داده شود قوی تر می شود.
نکته تکمیلی:
بعد از 10 دقیقه نگاه به شمع، چشمانمان را ببندیم و سعی کنیم تصویر شعله را در ذهن نگه داریم.
این کار تمرکز و تجسم را با هم تقویت می کند.
تصویر
کاهش اثر هیجانی تصاویر و خاطرات ذهنی با تغییر «کیفیت تصویر»، ذهن ما بسیاری از احساسات را نه از خود اتفاق، بلکه از تصویری که از آن در ذهن ساخته ایم دریافت می کند.
وقتی یک تصویر ذهنی «نزدیک، بزرگ، روشن و رنگی» باشد، معمولاً احساس آن قوی تر است.
وقتی همان تصویر را «دور، کوچک، تیره، کمرنگ یا محوتر» کنیم، مغز آن را کم اهمیت تر دریافت می کند و شدت هیجان کاهش می یابد.
این یعنی با تغییر ویژگی های تصویر ذهنی (ساب مودالیته ها) می توانیم احساس وابسته به آن را هم تغییر دهیم.
نحوه انجام تمرین (گام به گام):
در جای آرام بنشینید.
چند نفس آرام و عمیق بکشید.
چشم ها را ببندید و بدن را رها کنید.
(2) انتخاب تصویر (1 دقیقه):
• یک موضوع ناراحت کننده یا فکر مزاحم را انتخاب کنید.
• فقط اجازه دهید «یک تصویر کوتاه» از آن در ذهنتان ظاهر شود.
نکته: هدف این نیست که خودتان را اذیت کنید؛ فقط می خواهیم یک تصویر قابل کار داشته باشیم.
از خودتان بپرسید:
«شدت ناراحتی / فشار این تصویر الان چند است؟» (0 تا 10).
عدد را در ذهن نگه دارید.
حالا با چشم بسته، مثل اینکه کنترل تصویر دست شماست:
تصویر را کوچک تر کنید.
آن را دورتر ببرید، مثل اینکه عقب می رود.
کمی محو ترش کنید.
رنگ ها را کم کنید یا سیاه و سفیدش کنید.
نور تصویر را کم کنید (تیره تر).
و در نهایت مثل یک عکس روی دیوار خیلی دور: کوچک، دور، کمرنگ.
هر بار که تغییر می دهید، چند ثانیه مکث کنید و حستان را چک کنید.
اگر تصویر دوباره نزدیک شد یا قوی شد:
سریع آن را مثل یک تلویزیون خاموش کنید (خاموش/سیاه) و یا -
آن را مثل یک عکس کاغذی «مچاله» کنید و دور بیندازید.
حالا یک تصویر مثبت بسازید:
• خودتان را در یک حالت خوب ببینید: آرام، مطمئن، موفق.
• این تصویر مثبت را بزرگتر، روشن تر و نزدیک تر کنید.
• چند نفس عمیق بکشید و اجازه دهید حس خوب در بدن پخش شود.
دوباره از 0 تا 10 از خودتان بپرسید: «الان شدت حس چقدر است؟».
معمولاً عدد پایین تر می آید. اگر هنوز بالاست، مراحل 4 تا 6 را یک بار دیگر تکرار کنید.
چرا این تکنیک اثر می کند؟ زیرا مغز انسان بین «تجربه واقعی» و «تجربه ی تصویری قوی در ذهن» شباهت زیادی قائل می شود.
وقتی تصویر ذهنی بزرگ و نزدیک است، مغز پیام می گیرد:
«این مهم و نزدیک است» و هیجان بالا می رود.
وقتی تصویر را کوچک و دور می کنیم، مغز پیام می گیرد:
«این دور و کم اهمیت تر است» و سیستم هیجانی آرام تر می شود.
به زبان ساده شما با تغییر تنظیمات تصویر ذهنی، تنظیمات احساستان را هم تغییر می دهید. کل تمرین معمولاً 3 تا 7 دقیقه زمان می گیرد.
نکات مهم برای اجرای درست:
• برای شروع روی موضوعات سبک تر کار کنید.
• اگر خاطرهای بسیار سنگین و آسیب زا دارید، بهتر است این تمرین با کمک متخصص انجام شود.
تصویر
سال ها پیش در یکی از روستاهای چین، کشاورز پیری زندگی می کرد. او یک اسب داشت که با آن زمینش را شخم می زد و کار می کرد. یک روز اسبش فرار کرد.
همسایه ها دورش جمع شدند و گفتند:
«چه بدبختی بزرگی! اسبت رفت. حالا چطور کار می کنی؟».
کشاورز پیر آرام گفت: «شاید».
چند روز بعد اسب فراری برگشت، اما تنها نبود.
چند اسب وحشی دیگر هم با خود آورد.
همسایه ها خوشحال شدند و گفتند:
«چه خوش شانسی بزرگی! حالا چند اسب داری!».
کشاورز دوباره گفت: «شاید».
فردای آن روز پسر کشاورز هنگام رام کردن یکی از اسب های وحشی از روی آن افتاد و پایش شکست.
همسایه ها با ناراحتی گفتند: «چه بدبختی بزرگی! تنها پسرت مجروح شد!».
کشاورز باز هم گفت: «شاید».
چند هفته بعد جنگی در کشور آغاز شد.
سربازان به روستا آمدند تا همه جوانان سالم را برای جنگ ببرند.
پسر کشاورز به خاطر پای شکسته اش نتوانست به جنگ برود.
جوانان دیگر رفتند و بسیاری از آنها هرگز بازنگشتند.
همسایه ها با تعجب گفتند: «چه خوش شانسی بزرگی داشتی!»
و کشاورز پیر باز هم همان یک کلمه را گفت: «شاید».
ما خیلی زود درباره اتفاق ها قضاوت می کنیم.
یک اتفاق را «بدبختی» می نامیم. یکی دیگر را «خوش شانسی».
اما حقیقت این است که ما پایان داستان را نمی دانیم.
گاهی اتفاقی که امروز تلخ است، فردا تبدیل به نجات ما می شود.
گاهی اتفاقی که امروز هیجان انگیز است، بعداً مشکل ساز می شود.
وقتی در مسیر رشد قدم می گذاریم با سختی روبه رو می شویم: شکست، تأخیر، بی پولی، ناراحتی، بی توجهی دیگران.
اما سؤال این است:
آیا هر سختی نشانه شکست است؟ یا بخشی از مسیر رشد؟
اگر آن کشاورز با هر اتفاق آرامشش را از دست می داد، زندگی اش پر از اضطراب می شد، اما او یاد گرفته بود زود قضاوت نکند.
او می دانست که هر اتفاقی ممکن است بخشی از مسیر بزرگتری باشد.
نگاه ما تعیین کننده است. ما همیشه نمی توانیم اتفاق ها را کنترل کنیم، اما می توانیم نگاهمان را انتخاب کنیم.
می توانیم بگوییم: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟».
یا بگوییم: «این اتفاق چه درسی برای من دارد؟».
همین تغییر نگاه قدرت ما را حفظ می کند.
سختی بخشی از انسان بودن است. در قرآن کریم آمده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ»؛ ما انسان را در سختی آفریدیم.
یعنی زندگی بدون چالش نیست. رشد بدون فشار نیست.
پیشرفت بدون صبر نیست، اما همان طور که سختی وجود دارد، قدرت تحمل و رشد هم در وجود ما گذاشته شده است.
اگر امروز در سختی هستی،اگر نتیجه ها دیر دیده می شوند، اگر شرایط مطابق میل نیست، یادمان باشد هنوز پایان داستان را ندیده ایم.
سختی امروز ممکن است زمینه قدرت فردای باشد.
پس زود قضاوت نکنیم.
ادامه دادن، همان نقطه ای است که نتیجه ساخته می شود.
و به مسیر وفادار بمانیم.
هر قدم کوچک امروز، سرمایه فردای شماست.
زندگی بدون سختی و چالش نیست.
الزاما سختی ها برای تنبیه نیستند، بلکه فرصتی هستند برای رشد و یادگیری.
تصویر
مثال 1: وقتی به باشگاه می رویم و از وزنه های سبک استفاده می کنیم، مربی به ما وزنه های سنگین تر می دهد تا قوی تر شویم.
ما از مربی ناراحت نمی شویم، بلکه می دانیم این سختی برای رشد ماست.
حتی برای این سختی هزینه هم می پردازیم.
مثال 2: اگر روی تخت دراز بکشیم و حرکت نکنیم:
دچار زخم بستر می شویم. کسانی که نمی توانند حرکت کنند، از تشک های مواج استفاده می کنند تا این مشکل برایشان پیش نیاید.
حرکت، هرچند سخت ،باشد از زخم ها جلوگیری می کند.
چگونه از سختی ها درس بگیریم؟
نگاه به سختی به عنوان یک معلم:
هر چالشی که با آن روبه رو می شویم، درسی برای آموختن دارد.
پرسش از خود:
به جای اینکه بپرسیم: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟».
بپرسیم: «این اتفاق چه چیزی می خواهد به من یاد بدهد؟».
از یک درس که عبور کردیم مراقب باشیم همان اشتباه را تکرار نکنیم.
تصویر
برای اینکه این ذهنیت را در خود تقویت کنید، یک دفترچه تهیه کنید.
هر سختی یا چالشی که با آن مواجه می شوید، در آن بنویسید و سپس یادداشتی از درسی که از آن گرفتید، کنار آن ثبت کنید.
این کار کمک می کند تا به مرور زمان دیدگاهتان به سختی ها تغییر کند، آنها را به عنوان فرصت های رشد ببینید.
یکی از مهم ترین مهارت های ذهنی در مسیر موفقیت توانایی مدیریت واکنش های احساسی است.
بسیاری از ما به اتفاقات بیرونی واکنش نشان می دهیم، نه پاسخ.
واکنش، سریع و هیجانی است. پاسخ آگاهانه و انتخابی است.
وقتی از موضوعی عصبی می شویم، اگر همان لحظه رهایش نکنیم آن احساس می تواند ساعت ها یا حتی روزها انرژی ما را کاهش دهد.
برای همین این تمرین طراحی شده است. هر زمان از موضوعی ناراحت یا عصبانی شدید:
مرحله اول: توقف، چند نفس آرام بکشید. بدانید که شما قرار است پاسخ بدهید، نه واکنش.
مرحله دوم: رسم جدول.
یک برگه بردارید. یک جدول T بکشید. در بالای صفحه بنویسید:
«موضوع محرک .........».
مثلاً: «همکارم جلوی دیگران حرف نامناسب زد».
مرحله سوم: ستون ها را پر کنید.
• در سمت راست بنویسید: «علت احتمالی رفتار او چیست؟».
مثلاً: سنش کم است. تجربه کافی ندارد، خودش تحت فشار است. قصد بدی نداشته است، برداشت من شاید کامل نبوده.
• در سمت چپ بنویسید: «درصد عصبانیت من الان چقدر است؟». مثلاً: 90.
مرحله چهارم: کاهش آگاهانه درصد
حالا هر بار که یک دلیل منطقی و واقع بینانه می نویسید، درصد عصبانیت را دوباره بنویسید.
مثلاً: بعد از اولین دلیل → ٪80
بعد از دلیل دوم → ٪65
بعد از دلیل سوم → 45٪
بعد از چهارم → 30٪
و ادامه دهید ... .
هدف این است که درصد ناراحتی به حدود 10 یا 15 درصد برسد.
در این مرحله ذهن شما آرام تر شده، و احساس از حالت انفجاری خارج می شود.
احساس شدید، معمولاً از یک برداشت فوری می آید.
وقتی شروع به نوشتن می کنیم بخش منطقی مغز فعال می شود. فعال شدن منطق شدت هیجان را کاهش می دهد.
شما با این تمرین به ضمیر ناخودآگاه آموزش می دهید:
«من اسیر محرک ها نیستم، من انتخاب می کنم چگونه پاسخ بدهم».
تصویر
نکته مهم:
هدف این تمرین سرکوب احساس نیست، هدف مدیریت آن است.
لازم نیست که عصبانیت به صفر برسد؛ رسیدن به 10 یا 15 درصد، یعنی احساس تحت کنترل شماست نه شما تحت کنترل احساس.
اگر این تمرین را به مدت 30 روز انجام دهید:
سرعت آرام شدن شما بیشتر می شود، واکنش های انفجاری کمتر می شود. انرژی ذهنی حفظ می شود، روابط سالم تر می شود. تصمیم ها منطقی تر می شود.
شما یاد می گیرید «پاسخ دهنده» باشید، نه «واکنش دهنده».
تصویر
عنوان اصلی: Think and Grow Rich
نویسنده: Napoleon Hill
این کتاب بر این اصل تأکید می کند که ثروت و موفقیت، پیش از آن که در بیرون شکل بگیرند در ذهن ساخته می شوند.
این کتاب درباره موضوعاتی مانند:
قدرت باور - تصویر سازی ذهنی - تعیین هدف مشخص - نقش پشتکار و استمرار - تأثیر تلقین به نفس و اهمیت گروه همفکران صحبت می کند. هیل معتقد است:
اندیشه ها می توانند به واقعیت تبدیل شوند، به شرط آنکه با ایمان برنامه ریزی و عمل همراه باشند.
او نشان می دهد که موفقیت تصادفی نیست، بلکه حاصل الگوهای ذهنی مشخص و تکرار رفتارهای هدفمند است.
موفقیت یک مسیر فردی است، اما تنهایی طی کردن آن همیشه آسان نیست.
انسان در جمع رشد می کند. انرژی ها در کنار هم تقویت می شوند و مسئولیت پذیری در جمع افزایش می یابد. به همین دلیل پیشنهاد می شود گروه هایی کوچک حدود 5 تا 6 نفره تشکیل دهید.
گروه هایی با هدف مشترک، موجب رشد یادگیری و پیشرفت می شود. نه آنقدر کوچک که انرژی کم شود، نه آنقدر بزرگ که تمرکز از بین برود.
امکان مشارکت برای همه فراهم باشد و مسئولیت فردی حفظ شود.
گروه برای قضاوت نیست. برای مقایسه نیست. برای رقابت نیست. گروه برای یادآوری تمرین ها - گزارش پیشرفت ها – حل مسائل - شنیدن تجربه ها - تقویت انگیزه و حفظ استمرار است.
وقتی می دانید باید گزارش بدهید، احتمال انجام تمرین ها بیشتر می شود، انرژی مثبت افراد به هم منتقل می شود. گاهی مشکل شما، قبلاً توسط یکی دیگر حل شده است.
تجربه های گروهی سرعت رشد را بالا می برد. انسان وقتی می بیند دیگران هم در حال تلاش اند، انگیزه بیشتری پیدا می کند.
هفته ای یک بار، 60 تا 90 دقیقه:
1- مرور تمرین های هفته.
2- بیان یک چالش و روش حل آن.
3- بیان یک موفقیت کوچک.
4- تعیین هدف هفته آینده.
5- هر جلسه با یک جمله مثبت پایان یابد.
قانون طلایی گروه:
احترام کامل، عدم تمسخر یا قضاوت، صداقت در گزارش، حفظ محرمانگی.
موفقیت تنها حاصل داشتن هدف یا آرزو نیست، بلکه نتیجه ساختن یک ذهن منظم، آگاه و تربیت شده است.
پیش از آن که به دستاوردهای بیرونی برسیم، باید ساختار درونی خود را تقویت کنیم. زیرا هر موفقیتی ابتدا در ذهن شکل می گیرد و سپس در زندگی متجلی می شود.
نخستین رکن این ساختار ذهنی، قدرت تصمیم گیری است.
رکن دوم، قدرت تجسم است. تجسم یعنی ساختن تصویر روشن از آینده ای که می خواهیم.
سومین اصل، تمرکز بود. هر جا توجه ما برود، انرژی ما نیز همان جا جریان می یابد. ذهنی که پراکنده است، توان ساختن نتیجه متمرکز را ندارد.
در ادامه به اهمیت مدیریت انرژی پرداختیم. دریافتیم که افکار منفی نگرانی ها و برداشت های محدود کننده، انرژی ذهنی ما را کاهش می دهند.
بخش مهم دیگر این فصل، درک صحیح سختی ها بود. آموختیم که زندگی بدون چالش نیست و الزاما این سختی ها نشانه بی عدالتی یا تنبیه نیستند، بلکه بستر رشد و تکامل اند.
دریافتیم که مسیر رشد اگرچه فردی است، اما در جمع پایدارتر می شود.
موفقیت پیش از آن که بیرونی باشد درونی است.
اکنون ابزارهای لازم برای ساختن یک ذهن قدرتمند در اختیار ماست. آنچه باقی می ماند، استمرار در تمرین و پایبندی به مسیر است.
تمرین ها و تعهدها نیاز به کنترل دارند.
جدول صفحه بعد برای تیک زدن فعالیت های روزانه است.
این مدل داشبورد برای ثبت عملکرد حقیقی در مواردی که برای شما مهم هستند، طراحی شده است.
در سطر بالای جدول آنها را به سلیقه و نیاز خودتان بنویسید.
تصویر
فصل
4
الزامات عملکرد
تصویر
تا اینجا ذهن را آماده کردیم.
خواستن را شناختیم.
امکانات درونی را بررسی کردیم.
الزامات ذهنی را تمرین کردیم، اما یک حقیقت مهم وجود دارد:
دانستن کافی نیست.
تصویر داشتن کافی نیست.
حتی انگیزه هم کافی نیست.
موفقیت در جایی اتفاق می افتد که «عمل» آغاز می شود.
بسیاری از افراد می دانند چه می خواهند.
بسیاری هدف دارند.
بسیاری حتی برنامه دارند.
اما تعداد کمی اقدام مداوم دارند و تفاوت در همین جاست.
در این فصل می خواهیم درباره الزامات عملکردی صحبت کنیم؛ یعنی آن چیزهایی که باید «انجام دهیم» تا هدف از یک رؤیا به یک واقعیت تبدیل شود. در این مسیر یاد می گیریم: -
چگونه خود را با خودمان مقایسه کنیم، نه با دیگران.
چگونه اهداف بزرگ را به اهداف کوچک و قابل اجرا تقسیم کنیم.
چگونه کارهای روزانه را زیر ذره بین ببریم.
چگونه عادت های بازدارنده را شناسایی و عادت های پیش برنده ایجاد کنیم.
چگونه با تکنیک های عملی، عادت های بد را تضعیف کنیم.
چگونه هر روز دانش خود را تقویت کنیم.
و در نهایت چگونه از ناآگاهی به مهارت ناخودآگاه برسیم.
زیرا موفقیت واقعی زمانی رخ می دهد که رفتارهای درست، بدون فشار و اجبار به شکل خودکار انجام شوند. این همان مرحله ای است که آن را «شایستگی ناخودآگاه» می نامیم. و این فصل، نقشه رسیدن به آن مرحله است.
یکی از دلایلی که بسیاری از افراد به هدف هایشان نمی رسند، بزرگی هدف نیست، بلکه ابهام در آن است.
هدف بزرگ وقتی شفاف نباشد ذهن را فلج می کند.
همان هدف وقتی خرد شود، قابل اجرا می شود.
ذهن انسان با «کار مشخص» بهتر ارتباط می گیرد تا با «رؤیای بزرگ».
مثلاً «می خواهم ثروتمند شوم» ذهن نمی داند دقیقاً چه کاری انجام دهد.
اما اگر بگوییم باید مهارت فروش یاد بگیرم.
باید ماهیانه فلان مبلغ درآمد داشته باشم.
باید هفته ای سه مشتری جدید جذب کنم، ذهن مسیر را می فهمد.
هدف بزرگ بدون خرد شدن، فقط یک آرزو باقی می ماند.
مراحل خرد کردن هدف:
مرحله اول: هدف نهایی را دقیق بنویسیم.
مثلاً: «تا پایان سال، درآمد من به ماهی فلان میلیون تومان برسد».
شفاف، زمان دار، عدددار.
مرحله دوم: هدف را به اهداف ماهانه تقسیم کنیم.
از خودمان بپرسیم برای رسیدن به این هدف، در این ماه چه کاری باید انجام شود؟
مثلاً: یادگیری مهارت جدید؛ افزایش تعداد مشتری؛ راه اندازی یک محصول -
مرحله سوم: اهداف ماهانه را به اهداف هفتگی تبدیل کن. هر هفته چه کاری باید انجام شود؟ چند تماس؟ چند جلسه؟ چند ساعت مطالعه؟
مرحله چهارم: هدف هفتگی را به کار روزانه تبدیل کنیم:
در نهایت باید به این برسیم؛ امروز دقیقاً چه کاری باید انجام دهم؟
وقتی هدف به کار امروز تبدیل شود، اجرایی می شود.
اصل مهم: بدست آوردن اطلاعات:
بسیاری از افراد فقط به نتیجه فکر می کنند، اما اطلاعات لازم برای رسیدن به آن را جمع آوری نمی کنند.
برای هر هدف باید مهارت لازم را شناسایی کنیم.
دانش مورد نیاز را به دست آوریم؛ ابزار مناسب را تهیه کنیم.
تجربه افراد موفق را بررسی کنیم؛ هدف بدون اطلاعات، فقط انگیزه است.
و هدف همراه با اطلاعات برنامه است.
1- هدف نهایی خود را بنویسیم.
2- آن را به 3 هدف ماهانه تقسیم کنیم.
3- هر هدف ماهانه را به 4 هدف هفتگی تبدیل کنیم.
4- برای هفته جاری فقط 3 اقدام مشخص تعیین کنیم.
وقتی که هدف به اقدام روزانه تبدیل نشود، فقط در ذهن باقی می ماند. اما وقتی خرد شود، حرکت آغاز می شود.
تصویر
بسیاری از افراد هدف دارند. برنامه هم دارند.
حتی مدتی هم خوب شروع می کنند.
اما چرا به نتیجه نمی رسند؟
چون عملکرد روزانه شان را بررسی نمی کنند.
آن چه اندازه گیری نشود، بهبود پیدا نمی کند.
اگر قرار است به هدف برسیم باید کارهای روزانه مان را زیر ذره بین بگذاریم.
ذهن انسان فراموشکار است.
انرژی بالا و پایین می شود.
حواس پرتی زیاد است، اگر عملکرد بررسی نشود اهمال کاری آرام آرام وارد می شود. کارهای غیر ضروری جای کارهای مهم را می گیرند، فاصله با هدف بیشتر می شود. اما وقتی هر روز بررسی کنیم:
مسیر اصلاح می شود؛ انحراف تشخیص داده می شود و تعهد بالا می رود.
هر شب قبل از خواب از خود بپرسیم:
1- امروز چه کاری در راستای هدفم انجام دادم؟
2- چه کاری می توانستم بهتر انجام دهم؟
جدول فصل قبل برای این تمرین عالی است، حتما از آن استفاده نماییم.
در پایان هفته و ماه جدول را مرور کنیم.
اگر چند روز خالی مانده باشد، ذره بین هشدار می دهد.
آماتورها بر اساس حالشان کار می کنند، حرفه ایها بر اساس برنامه شان، حرفه ای ها حتی وقتی حال ندارند، حداقل قدم کوچک را انجام می دهند.
تصویر
موتور پیشرفت یا ترمز پنهان؟
موفقیت نتیجه یک تصمیم بزرگ نیست؛ نتیجه عادت های کوچک و تکرار شونده است.
ما با تصمیم هایمان مسیر را انتخاب می کنیم، اما با عادت هایمان در آن مسیر باقی می مانیم.
عادت ها بی صدا عمل می کنند. نه هیجان دارند، نه اعلام حضور می کنند اما آینده را می سازند.
بیش از 90 درصد رفتارهای روزانه ما عادت هستند.
اگر عادت ها در جهت هدف باشند، پیشرفت خودکار می شود.
اگر عادت ها خلاف هدف باشند، هر روز کمی از مسیر دور می شویم.
شناسایی عادت های بازدارنده:
اولین قدم، آگاه شدن است.
از خود بپرسیم چه عادتی وقت من را می گیرند؟
چه عادتی انرژی من را کاهش می دهد؟
چه رفتاری مرا از هدف دور می کند؟
مثلاً: استفاده بیش از حد از موبایل؛ به تعویق انداختن کار مهم، شروع نکردن به دلیل کامل نبودن شرایط یا منفی بافی در ذهن، اینها دشمنان خاموش موفقیت اند.
ایجاد عادت های پیش برنده:
چه عادتی اگر روزانه انجام شود، مرا به هدف نزدیک می کند؟
بطور مثال:
1- مطالعه آزاد و عمومی.
2- مطالعه تخصصی
3- استمرار در ورزش.
نابرده رنج گنج میسر نمی شود *** مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
قدرت روزی 20 دقیقه مطالعه:
اگر بخواهم فقط یک عادت را پیشنهاد بدهم که بتواند آینده شما را تغییر دهد، آن عادت «مطالعه روزانه» است.
شاید با خودتان بگویید: «من وقت ندارم»، «ذهنم خسته است»، «حوصله ندارم کتاب بخوانم».
اما حقیقت این است که رشد فکری بدون تغذیه فکری ممکن نیست. همان طور که بدن ما هر روز به غذا نیاز دارد، ذهن ما هم هر روز به غذای سالم نیاز دارد. و بهترین غذای ذهن، مطالعه است.
چرا روزی 20 دقیقه مهم است؟
20 دقیقه در روز یعنی 140 دقیقه در هفته؛ حدود 10 ساعت در ماه؛ بیش از 120 ساعت در سال؛ تصور کنید در یک سال 120 ساعت روی رشد ذهنتان وقت بگذارید.
آیا ممکن است همان آدم قبلی بمانید؟ حتما نه.
آرام تر می شوید، آگاه تر می شوید، تصمیم های دقیق تری می گیرید. و نگاهتان به زندگی عوض می شود.
اگر 20 دقیقه نمی توانی از 5 دقیقه شروع کن. خیلی مهم است این را جدی بگیرید:
اگر نمی توانید روزی 20 دقیقه مطالعه کنید، از 5 دقیقه شروع کنید. حتی از یک صفحه شروع کنید، مهم شروع کردن است، نه کامل بودن.
بسیاری از افراد چون نمی توانند عالی شروع کنند، اصلاً شروع نمی کنند. اما قانون رشد می گوید کوچک شروع کن، اما ادامه دادن همان نقطه ای است که نتیجه ساخته می شود.
وقتی 5 دقیقه برایتان آسان شد، آن را به 10 دقیقه تبدیل کنید.
بعد به 15 دقیقه و بعد به 20 دقیقه.
بدن و ذهن شما کم کم به این ریتم عادت می کند
مطالعه چه چیزی؟
کتاب هایی که مهارت شما را بالا می برند؛ ذهن شما را آرام می کنند، نگرش شما را رشد می دهند یا دانش شغلی شما را افزایش می دهند. مطالعه فقط خواندن نیست؛ سرمایه گذاری روی آینده است.
اگر بتوانید تندخوانی یاد بگیرید، عالی است.
اگر این امکان را دارید که در یک کلاس تندخوانی شرکت کنید، این کار می تواند سرعت مطالعه شما را دو تا چهار برابر افزایش دهد.
تندخوانی فقط سریع خواندن نیست؛ یاد می گیرید چگونه تمرکزتان را بالا ببرید؛ چگونه چشمتان را آموزش دهید و چگونه مطالب را بهتر درک کنید.
وقتی سرعت مطالعه بالا برود، سرعت رشد هم بالا می رود.
از همین امروز تصمیم بگیریم؛ رشد اتفاقی نیست. رشد نتیجه عادتهای کوچک و مداوم است.
تصویر
در بخش قبل به «مطالعه آزاد» اشاره کردیم؛ اما اینجا سخن از «مطالعه فنی» است.
خیلی از افراد آرزو دارند، خیلی ها هدف می نویسند، اما تعداد کمی هر روز روی هدفشان کار می کنند.
فرق بین کسی که تغییر می کند و کسی که فقط آرزو می کند در همین یک عادت ساده است:
روزانه حداقل 20 دقیقه کار واقعی روی هدف.
نه فکر کردن پراکنده، نه نگرانی، نه خیال پردازی. کار واقعی.
اگر هدفت افزایش درآمد است 20 دقیقه تحقیق درباره راه های درآمد.
اگر هدفت یادگیری یک مهارت است 20 دقیقه تمرین آن مهارت.
اگر هدفت شروع یک کسب و کار است ارتقاع شغلی است، 20 دقیقه برنامه ریزی بررسی بازار، یاد گرفتن روش فروش.
اگر هدفت قبولی در آزمون است 20 دقیقه مطالعه همان درس.
این 20 دقیقه باید مشخص متمرکز و واقعی باشد.
خیلی ها درباره هدفشان فکر می کنند، اما فکر کردن با کار کردن فرق دارد.
فکر کردن یعنی: «ای کاش این کار را شروع کنم...».
کار کردن یعنی: «الان 20 دقیقه می نشینم و انجام می دهم».
زندگی با آرزو تغییر نمی کند، با اقدام های کوچک و مداوم تغییر می کند.
هر روز یک ساعت مشخص برای این 20 دقیقه تعیین کن.
مثلاً قبل از خواب بعد از نماز صبح؛ یا قبل از شروع کارهای خانه، این زمان را مقدس بدان مثل یک قرار مهم.
در نتیجه ذهنت هدفمند می شود، اعتماد به نفس بالا می رود، حس پیشرفت پیدا می کنی؛ امید واقعی شکل می گیرد و درآمد یا مهارت تو آرام آرام رشد می کند؛ این 20 دقیقه ساده، می تواند مرز بین زندگی معمولی و زندگی در حال رشد باشد.
ورزش روزانه:
خیلی وقت ها وقتی درباره موفقیت صحبت می کنیم، فقط درباره ذهن حرف می زنیم، اما یک حقیقت مهم وجود دارد:
ذهن قوی در بدن ضعیف، دوام نمی آورد، بدن و ذهن از هم جدا نیستند.
وقتی بدن خسته است، ذهن هم زود نا امید می شود.
وقتی بدن بی تحرک است، فکرها سنگین تر می شوند.
وقتی بدن انرژی ندارد، تصمیم ها هم ضعیف می شوند، ورزش فقط برای لاغری یا زیبایی نیست.
وقتی حرکت می کنیم جریان خون بهتر می شود؛ اکسیژن بیشتری به مغز می رسد؛ هورمون های شادی آور در بدن ترشح می شود؛ استرس کاهش پیدا می کند؛ خواب بهتر می شود و وقتی خواب بهتر شود، تمرکز بهتر می شود.
وقتی تمرکز بهتر شود، تصمیم ها قوی تر می شوند.
و وقتی تصمیم ها قوی تر شوند، زندگی هم مسیر بهتری پیدا می کند.
ورزش اعتماد به نفس می سازد شاید باور نکنید، اما حتی 10 دقیقه حرکت ساده در روز؛ پیام مهمی به ذهن شما می دهد: «من برای خودم ارزش قائلم».
هر بار که ورزش می کنید، ذهن شما یک پیام دریافت می کند: من می توانم به تصمیمم عمل کنم. این حس کوچک کم کم تبدیل به اعتماد به نفس بزرگ می شود.
لازم نیست سخت و سنگین باشد، قرار نیست ورزشکار حرفه ای شوید.
اگر شرایط سخت است، باشگاه گران است؛ همان خانه کافی است.
15 دقیقه پیاده روی؛ چند حرکت ساده کششی؛ نرمش صبحگاهی، بالا رفتن از پله؛ مهم «حرکت» است، نه شکل آن.
اگر حالش را نداری باز هم از قانون 5 دقیقه استفاده کن.
فقط 5 دقیقه حرکت کن بگو فقط 5 دقیقه.
اکثر وقت ها وقتی شروع می کنی، ادامه اش آسانتر می شود.
ورزش و رشد مالی چگونه ارتباطی دارند؟
بدن پرانرژی → ذهن متمرکز.
ذهن متمرکز → تصمیم درست.
تصمیم درست → نتیجه بهتر.
کسی که انرژی دارد کمتر زود خسته می شود.
کمتر تسلیم می شود و بیشتر ادامه می دهد و همان استمرار است که موفقیت می سازد.
از امروز تصمیم بگیر؛ روزانه حداقل 10 تا 20 دقیقه حرکت داشته باشی.
نه برای دیگران، نه برای ظاهر. برای خودت، برای سلامتت، برای آینده ات.
بدن سالم پایه ذهن سالم است و ذهن سالم پایه زندگی موفق است.
هر مهارتی که امروز در آن تسلط دارید، روزی برای شما ناآشنا و دشوار بوده است.
هیچ کس از ابتدا ماهر نیست، اما همه می توانند ماهر شوند.
مسیر رشد هر مهارت چهار مرحله دارد:
مرحله اول: ناشایستگی ناخودآگاه:
در این مرحله، نمی دانیم که نمی دانیم. فرد حتی از ضعف خود آگاه نیست.
تصور می شود موضوع ساده است یا اهمیت آن را درک نکرده است.
بسیاری از مردم سال ها در این مرحله باقی می مانند، زیرا هنوز به آگاهی نرسیده اند.
مرحله دوم: ناشایستگی آگاهانه:
در این مرحله، می فهمیم که بلد نیستیم.
شاید کمی ناراحت کننده باشد، اما این مرحله بسیار ارزشمند است.
چون آگاهی آغاز رشد است. در این مرحله مطالعه می کنیم، سؤال می پرسیم؛ تمرین می کنیم و اشتباه می کنیم.
مرحله سوم: شایستگی آگاهانه
در این مرحله مهارت را یاد گرفته ایم، اما هنوز نیاز به تمرکز داریم.
مثلاً وقتی تازه رانندگی یاد گرفته ایم باید آگاهانه به کلاچ ترمز و دنده فکر کنیم؛ کار خودکار نشده است. تمرین مداوم در این مرحله حیاتی است.
مرحله چهارم: شایستگی ناخودآگاه:
اینجاست که مهارت جزئی از شخصیت ما می شود. بدون فکر کردن انجام می دهیم طبیعی روان و دقیق. مثل رانندگی برای یک راننده با تجربه.
مثل سخنرانی برای یک مدرس حرفه ای. مثل مدیریت برای یک مدیر کارآزموده. در این مرحله عملکرد به عادت حرفه ای تبدیل شده است.
تصویر
کتاب پولدارترین مرد بابل نوشته: George S. Clason یکی از ساده ترین و کاربردی ترین کتاب ها درباره مدیریت پول و ثروت سازی است.
این کتاب به جای فرمول های پیچیده اقتصادی، داستان هایی از شهر بابل باستان تعریف می کند. در قالب داستان، اصولی را آموزش می دهد که حتی امروز هم کاربردی هستند. این کتاب درباره پولدار شدن سریع نیست. درباره «عاقلانه رفتار کردن با پول» است.
چند آموزه مهم از این کتاب:
• اول به خودت پول بده.
یکی از مهم ترین قوانین کتاب این است:
از هر درآمدی که داری حداقل 10 درصد را برای خودت کنار بگذار. نه برای خرج کردن نه برای قرض دادن. برای آینده ات.
بسیاری هرچه درآمد دارند را خرج می کنند و آخر ماه چیزی باقی نمی ماند. اما کسی که قبل از خرج کردن پس انداز می کند، آرام آرام ثروت می سازد.
• هزینه هایت را کنترل کن:
کتاب می گوید: درآمد زیاد تضمین ثروت نیست. مدیریت درست هزینه ها مهم تر است. خیلی از افراد با درآمد بالا هم همیشه بدهکارند.
چرا؟ چون هر چه در می آورند، خرج می کنند.
باید یاد بگیریم بین «نیاز» و «خواستن» تفاوت بگذاریم.
• پولت را به کار بینداز:
پس انداز فقط شروع است. بعد از پس انداز باید یاد بگیری پولت را در جایی سرمایه گذاری کنی که برایت درآمد ایجاد کند. پول اگر فقط نگهداری شود، رشد نمی کند. اما اگر عاقلانه به کار گرفته شود می تواند برایت کار کند.
• از افراد آگاه مشورت بگیر:
کتاب هشدار می دهد پولت را دست هرکسی نده.
از کسی مشورت بگیر که در همان زمینه تجربه و موفقیت دارد. خیلی ها چون بدون دانش وارد کاری می شوند ضرر می کنند.
• آینده ات را تأمین کن:
برای سال های آینده ات فکر کن، برای دوران سخت، برنامه داشته باش. ثروت فقط برای امروز نیست، برای امنیت فرداست. اگر شما درآمد کمی دارید و احساس می کنید هرچه درمی آورید خرج می شود؛ نمی توانید پس انداز کنید یا همیشه نگران آینده هستید. این کتاب می تواند نگاه شما به پول را عوض کند. نه با وعده های عجیب، بلکه با اصول ساده و قابل اجرا.
در این فصل آموختیم که موفقیت فقط ذهنی نیست، عملی است. فهمیدیم که:
باید قدم های کوچک برداریم، هدف را خرد کنیم، عملکرد را کنترل کنیم، عادت ها را اصلاح کنیم، مهارت را عمیق بیاموزیم و در نهایت به شایستگی ناخودآگاه برسیم.
اگر فصل سوم ذهن را ساخت، فصل چهارم رفتار را ساخت.
و وقتی ذهن آماده و رفتار منظم شود، نتیجه اجتناب ناپذیر است.
فصل
5
انرژی خوارها
تصویر
محافظت از نیروی درونی در مسیر موفقیت تنها دانستن و عمل کردن کافی نیست.
یک عنصر حیاتی وجود دارد که اگر از آن محافظت نکنیم، تمام تلاش هایمان فرسوده می شود. آن عنصر «انرژی» است. انرژی. همان سوخت حرکت ماست.
با انرژی تصمیم می گیریم، با انرژی تمرکز می کنیم.
با انرژی عادت می سازیم و با انرژی به مقصد می رسیم.
اما در این مسیر، عوامل بسیاری وجود دارند که آرام و بیصدا، انرژی ما را تحلیل می برند.
گاهی این عوامل بیرونی اند، گاهی درونی.
گاهی انسان ها هستند، گاهی باورها، گاهی رفتارهای خود ما.
در این فصل می خواهیم درباره انرژی خوارها صحبت کنیم؛ آن الگوهایی که اگر شناسایی نشوند، ما را خسته، دل زده و متوقف می کنند.
خواهیم دید که با قبول مسئولیت، انرژی را صرف سرزنش دیگران نکنیم.
با کنار گذاشتن کارهای بی فایده تمرکز خود را حفظ کنیم.
با ترک عادت انتقاد مخرب از نفرت و کینه دور شویم.
با شناخت تیپ های انرژی گیر، از ذهن خود محافظت کنیم.
و در نهایت با نگاهی حکیمانه به اتفاقات زندگی، هر رویداد را به فرصتی برای رشد تبدیل کنیم.
خواهیم آموخت که موفقیت فقط ساختن مهارت نیست؛ حفظ انرژی برای ادامه مسیر است.
و انسانی که از انرژی درونی خود محافظت می کند پایدارتر، آرامتر و مؤثرتر حرکت خواهد کرد.
پایان سرزنش - بازپس گیری انرژی با مسئولیت پذیری.
یکی از بزرگترین انرژی خوارهای زندگی ما مقصر دانستن دیگران است. وقتی اتفاقی مطابق میل ما نیست، ساده ترین کار این است که بگوییم: تقصیر شرایط بود؛ تقصیر خانواده بود؛ تقصیر همکار بود؛ تقصیر جامعه بود؛ تقصیر گذشته بود.
و شاید گاهی واقعاً هم سهمی داشته باشند، اما یک حقیقت مهم وجود دارد: تا زمانی که دیگران را مقصر بدانیم، قدرت تغییر در دست ما نیست.
وقتی کسی را مقصر می دانیم ذهن در گذشته می ماند. خشم یا کینه تولید می شود، احساس ناتوانی شکل می گیرد، تمرکز از راه حل برداشته می شود؛ سرزنش یعنی واگذاری قدرت و هرجا قدرت را واگذار کنیم، انرژی هم از دست می رود.
مسئولیت پذیری به این معنا نیست که همه اتفاقات تقصیر ماست. بلکه یعنی: «من مسئول واکنش خودم هستم».
ممکن است شرایط سخت باشد. ممکن است دیگران اشتباه کرده باشند. اما تصمیم بعدی من، انتخاب من است.
این نگاه انرژی را به ما باز می گرداند.
یک نکته مهم دیگر درباره انتقاد و منفی گویی وجود دارد که کمتر به آن توجه می شود.
قویترین مواد مخدر دنیا شاید هشت ساعت فرد را درگیر کند. اثرش به تدریج کم می شود. بدن واکنش نشان می دهد و بعد از مدتی فروکش می کند.
اما یک نوع «مخدر پنهان» وجود دارد که سال ها با انسان زندگی می کند. آن مخدر منفی گویی و بدگویی از دیگران است.
وقتی فردی دائماً در حال انتقاد قضاوت و تمرکز بر ضعف دیگران است، در واقع ذهن خود را به یک الگوی مخرب عادت می دهد. این الگو مانند یک ماده اعتیاد آور عمل می کند؛ آرام آرام شخصیت را شکل می دهد، نگاه را تار می کند و انگیزه را تحلیل می برد.
مخدرهای شیمیایی بدن را تخریب می کنند، اما مخدر منفی نگری ذهن را تخریب می کند.
فردی که سال ها در فضای بدگویی زندگی می کند: انگیزه اقدام را از دست می دهد؛ تمرکز خود را از دست می دهد، لذت کار کردن را از دست می دهد و به تدریج از رشد فاصله می گیرد.
چون ذهنش به جای ساختن، مشغول تخریب است. انسانی که مدام از دیگران بد می گوید، ناخودآگاه باور می کند که دنیا جای بدی است، آدم ها بد هستند و تلاش فایده ای ندارد این نگاه قدرت حرکت را از او می گیرد.
به همین دلیل است که گفتیم سه ماه سکوت در انتقاد، فقط یک تمرین اخلاقی نیست؛ یک تمرین سم زدایی ذهن است.
وقتی منفی گویی قطع شود، ذهن سبک می شود. وقتی ذهن سبک شود، انرژی آزاد می شود.
وقتی انرژی آزاد شود حرکت آغاز می شود.
پس اگر می خواهیم موفق شویم باید از این «مخدر پنهان» فاصله بگیریم. زیرا موفقیت در ذهنی که آلوده به انتقاد دائمی است رشد نمی کند.
قانون طلایی رشد:
هر زمان که بگوییم «خب حالا من چه کاری می توانم انجام دهم؟» در همان لحظه وارد مسیر قدرت شده ایم.
اما اگر بگوییم: «چرا این اتفاق افتاد؟ چرا با من چنین کردند؟» در همان لحظه وارد مسیر فرسایش شده ایم.
برای 30 روز آینده هرگاه در ذهن خود کسی را مقصر دانستیم، این جمله را بلافاصله بنویسیم و ستون مقصر نام موضوع را بنویسیم:
«در این موقعیت سهم من چیست؟».
حتی اگر سهم من فقط 10 درصد باشد، روی همان 10 درصد تمرکز کنیم. زیرا فقط همان بخش قابل تغییر است.
خشم کمتر می شود؛ احساس کنترل بیشتر می شود؛ تمرکز روی راه حل قرار می گیرد؛ انرژی حفظ می شود -
و مهم تر از همه از قربانی شرایط بودن، خارج می شویم.
انسان موفق انسانی نیست که مشکل ندارد؛ انسانی است که مسئولیت انتخاب هایش را می پذیرد.
تصویر
برای رام کردن شیر در سیرک، مربیان قدیمی از یک روش ساده اما هوشمندانه استفاده می کردند. آنها یک چهارپایه را جلوی شیر می گرفتند.
چهار پایه یعنی چهار شاخه چهار جهت. شیر که حیوانی قوی و قدرتمند است،
وقتی با آن چهار شاخه روبه رو می شود تمرکزش تقسیم می شود.
او نمی داند به کدام شاخه نگاه کند. در نتیجه قدرتش کاهش می یابد. قدرت شیر کم نشده است؛ تمرکزش پراکنده شده است.
ما هم دقیقاً همین گونه ایم.
وقتی چند هدف چند کار نیمه تمام، چند نگرانی، چند پروژه هم زمان داشته باشیم تمرکز ما تقسیم می شود. انرژی پراکنده می شود. پیشرفت کند می شود. و در نهایت احساس می کنیم، قدرت نداریم.
در حالی که مشکل نداشتن قدرت نیست؛ پراکنده بودن تمرکز است.
تصویر
کارهای غیر ضروری؛ قول های اضافی؛ پروژه هایی که به هدف ما ربط ندارند، روابط فرسایشی؛ فعالیت های بی نتیجه. هر کدام از اینها یک پایه از چهارپایه هستند که جلوی ذهن ما قرار گرفته اند.
برای موفق شدن باید «کار غیر مرتبط» حذف کنیم.
از خودمان بپرسیم آیا این کار مرا به هدفم نزدیک می کند؟
اگر پاسخ نه است آن یک پایه از چهارپایه است و باید کنار گذاشته شود.
تصویر
یک صفحه بردارید و بنویسید:
چهار فعالیتی که بیشترین زمان و انرژی مرا می گیرند چیست؟
سپس کنار هر کدام بنویسید آیا این فعالیت در راستای هدف من است؟ اگر هدف شما نیست تصمیم بگیرید آن را حذف کنید؛ کاهش دهید یا واگذار کنید.
پس از 30 روز خواهید دید که تمرکز شما افزایش یافته است.
در نتیجه انسان قدرتمند کسی نیست که صد کار انجام دهد؛ کسی است که چند کار درست را با تمرکز انجام دهد.
تمرکز، قدرت را فعال می کند. پراکندگی قدرت را خاموش می کند.
سه ماه کامل سکوت در انتقاد. نه فقط در جمع، نه فقط با زبان، بلکه حتی در ذهن.
سه ماه زمان کمی نیست، اما برای تغییر یک عادت عمیق، زمان لازم است.
در این سه ماه از کسی ایراد نگیریم؛ کسی را تحلیل منفی نکنیم، درباره رفتار دیگران قضاوت نکنیم؛ حتی در شوخی، تحقیر نکنیم. این تمرین ذهن ما را پاک می کند.
چرا سه ماه؟ چون عادت های ذهنی قدیمی به سرعت بر نمی گردند. سه ماه زمان کافی است تا ذهن از عیب جویی فاصله بگیرد، نگاه ما نرمتر شود؛ انرژی تما ذخیره شود؛ روابط ما سالم تر شود. پس از سه ماه دیگر همان آدم سابق نخواهیم بود.
بعد از این دوره اگر زمانی خواستیم راهنمایی کنیم؛ اگر واقعاً لازم بود سخنی بگوییم روش گفتارمان باید تغییر کند.
هرگز نگوییم: «تو باید این کار را انجام بدهی».
زیرا ما در موقعیت کامل آن فرد نیستیم، شرایط او را دقیق نمی دانیم؛ تجربه زیسته اش را زندگی نکرده ایم. ما حق نداریم نسخه بپیچیم.
حتی پزشکان و روانشناسان با احتیاط بررسی و گفت وگو عمل می کنند.
آنها هم به این سادگی حکم صادر نمی کنند.
به جای گفتن «برو این کار را انجام بده».
بگوییم: «من وقتی در شرایط مشابهی قرار گرفتم این کار را انجام دادم و نتیجه اش این شد».
این شیوه تحمیل نمی کند؛ قضاوت نمی کند؛ احترام را حفظ می کند.
مسئولیت را به طرف مقابل واگذار می کند. ما تجربه خودمان را می گوییم، او خودش انتخاب می کند و این تفاوت بین انتقاد و آگاهی بخشی است.
حقیقت مهم:
ما مسئول اصلاح خودمان هستیم، اگر هرکس خودش را بسازد، جهان خودبه خود اصلاح می شود.
انسان موفق، بیشتر از آن که حرف بزند، زندگی می کند.
بیشتر از آن که نقد کند، الگو می شود و بیشتر از آن که انرژی بگیرد، انرژی می دهد.
این نگاه انرژی ما را حفظ می کند.
روابط را سالم می کند و شخصیتت را عمیق تر می سازد.
و این یکی از بزرگترین قدم ها در مسیر موفقیت پایدار است .
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: مردم را بخوانید به غیر از زبانتان.
در مسیر موفقیت همیشه با افرادی روبه رو می شویم که: منفی صحبت می کنند؛ دائم شکایت دارند، ناامیدی منتقل می کنند؛ انرژی می گیرند؛ ما نمی توانیم دنیا را عوض کنیم، اما می توانیم نحوه برخورد خودمان را عوض کنیم.
برای این کار افراد انرژی گیر را به چهار گروه تقسیم می کنیم:
گروه اول: قابل حذف:
این افراد نسبت خانوادگی نزدیک ندارند، نه وابستگی کاری ضروری؛ نه تأثیر مثبت خاصی در زندگی ما دارند ،کاری که می کنند انتقال انرژی منفی است، راهکار حذف محترمانه است.
کاهش ارتباط، کم کردن حضور؛ پاسخ کوتاه؛ فاصله گرفتن تدریجی، حذف به معنی دشمنی نیست به معنی حفاظت از انرژی است.
اگر گل سالم می خواهی علف هرز را باید حذف کنی.
گروه دوم: غیر قابل حذف اما قابل تغییر موضوع:
اینها ممکن است فامیل باشند؛ آشنا باشند؛ همکار باشند، حذفشان ممکن نیست، اما می توانیم موضوع گفتگو را مدیریت کنیم.
اگر شروع کردند به شکایت؛ تحلیل منفی، حرف های مأیوس کننده، موضوع را به چیزی که خودشان دوست دارند تغییر بدهیم.
مثلاً اگر فوتبال دوست دارند → درباره فوتبال بپرسیم.
اگر رژیم غذایی علاقه دارند → از تغذیه بگوییم.
اگر سفر دوست دارند → درباره سفر حرف بزنیم.
مسیر گفتگو را عوض می کنیم؛ بدون درگیری. این کار هوشمندانه ترین شکل مدیریت انرژی است.
گروه سوم: غیرقابل حذف و غیرقابل تغییر موضوع
این گروه سخت ترند.
ممکن است همسر؛ والدین؛ مدیر مستقیم یا همکار بسیار نزدیک باشند.
و گاهی بگویند «باید گوش بدی». «حرفو عوض نکن».
در این حالت نه می توانیم حذف کنیم، نه موضوع را تغییر دهیم.
راهکار؛ شنیدن سطحی است.
یعنی صدا وارد گوش شود، اما وارد ذهن نشود. یعنی تأیید احساسی ندهیم؛ درگیر تحلیل نشویم، بحث را در ذهن ادامه ندهیم؛ فقط شنونده فیزیکی باش، نه شنونده روانی.
مثل صدای تلویزیونی که روشن است، اما تمرکز نداریم. این کار نیاز به تمرین دارد، اما شدنی است.
گروه چهارم: نیازمند درک:
این گروه انرژی خوار نیستند؛ بلکه انسان هایی هستند در شرایط سخت.
ممکن است تحت فشار مالی باشند؛ بیماری داشته باشند، بحران عاطفی داشته باشند؛ دچار ناامنی درونی باشند، رفتار منفیشان از درد می آید، نه از بدخواهی.
در اینجا به یاد تمرین درک سختی می افتیم.
به جای مقابله توجه می کنیم که او در چه موقعیتی قرار گرفته است. گاهی با درک شرایط طرف مقابل ناراحتی ما کاهش می یابد.
در مهدکودک وقتی فهمیدیم کودک گرسنه است، دیگر از رفتار او خشمگین نمی شویم. در این گروه همدلی جای دفاع را می گیرد.
تصویر
بومرنگ وسیله ای است که وقتی آن را پرتاب می کنیم، دوباره به سمت خودمان بازمی گردد. رفتارهای ما نیز دقیقاً همین گونه اند. هر فکری که می فرستیم هر کلمه ای که بر زبان می آوریم، هر رفتاری که انجام می دهیم، دیر یا زود به خود ما باز می گردد.
اگر احترام بفرستیم، احترام دریافت می کنیم.
اگر آرامش بفرستیم، آرامش باز می گردد.
اگر تحقیر و منفی نگری بفرستیم، همان فضا دوباره به زندگی ما برمی گردد. گاهی بازگشت رفتارها مستقیم است؛ از همان فردی که با او رفتار کرده ایم. گاهی غیر مستقیم از محیط، جامعه یا حتی از نزدیک ترین افراد خانواده مان، رفتار ما فضای روانی خانه و محیط کار را هم شکل می دهد.
وقتی با دیگران تند و منفی رفتار می کنیم، این الگو به خانواده ما نیز منتقل می شود. فرزندان از ما یاد می گیرند، همسر تحت تأثیر قرار می گیرد. همکاران همان لحن را بازتاب می دهند.
بنابراین خوش رفتاری فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک سرمایه گذاری بلند مدت است.
وقتی با دیگران با احترام انصاف و مهربانی برخورد می کنیم: روابط سالم تر می شود؛ شبکه حمایتی قوی تری شکل می گیرد.
فرصت های بیشتری به سمت ما می آید و آرامش درونی افزایش می یابد.
انسان موفق فقط به هدف فکر نمی کند؛ به تأثیری که بر محیط می گذارد نیز توجه دارد، زیرا می داند هر انرژی ای که به جهان می فرستد در نهایت به خودش باز می گردد.
اگر می خواهیم زندگی آرامتر، سالمتر و موفقتری داشته باشیم، باید مراقب باشیم چه چیزی به جهان ارسال می کنیم. کلمات ما، رفتار ما و حتی نیت های ما، بذرهایی هستند که در زمین زندگی کاشته می شوند و دیر یا زود محصول خود را به ما نشان می دهند.
پس پیش از هر واکنش از خود بپرسیم:
آیا دوست دارم همین رفتار به من بازگردد؟
این سؤال ساده می تواند بسیاری از تصمیم های ما را اصلاح کند.
تصویر
کتاب اثر مرکب نوشته: Darren Hardy یکی از ساده ترین و در عین حال تأثیرگذارترین کتاب ها درباره موفقیت و رشد فردی است.
این کتاب درباره «کارهای بزرگ ناگهانی» نیست.
درباره «کارهای کوچک مداوم» است.
پیام اصلی: تصمیم های کوچک روزانه در بلندمدت نتایج بزرگ می سازند.
اثر مرکب یعنی یک تغییر کوچک، اگر هر روز تکرار شود، در طول زمان نتایج بزرگی می سازد.
تصویر
موفقیت فقط به مهارت و تلاش وابسته نیست، بلکه به میزان حفظ مدیریت انرژی درونی ما نیز بستگی دارد. هرچه بهتر از انرژی خود محافظت کنیم پایدارتر و مؤثرتر حرکت خواهیم کرد.
با پذیرش مسئولیت انرژی را از گذشته باز می گیریم و آن را به سمت راه حل هدایت می کنیم. سپس با مفهوم «چهارپایه و شیر» آشنا شدیم؛ فهمیدیم که پراکندگی تمرکز، قدرت ما را تضعیف می کند. کارهایی که در راستای هدف ما نیستند، باید آگاهانه حذف شوند. موفقیت بیش از آن که به افزودن وابسته باشد به حذف هوشمندانه وابسته است.
در مواجهه با افراد منفی، چهار رویکرد وجود دارد: حذف محترمانه، تغییر موضوع، شنیدن سطحی و همدلی آگاهانه. ما مسئول تغییر دیگران نیستیم؛ مسئول حفاظت از انرژی خود هستیم.
و در نهایت با اصل بومرنگ آشنا شدیم؛ اینکه هر رفتاری که به جهان می فرستیم دیر یا زود به خود ما باز می گردد. احترام، آرامش و مهربانی سرمایه هایی هستند که چند برابر به زندگی ما باز می گردند.
انسان موفق کسی است که فقط هدف نمی سازد، بلکه از انرژی خود مراقبت می کند. او می داند چه چیزی را حذف کند، چه چیزی را تقویت کند و چگونه در هر شرایطی تعادل درونی خود را حفظ نماید.
و این مهارت پایه موفقیت پایدار است.
فصل
6
برنامه ریزی
تصویر
موفقیت یک اتفاق ناگهانی نیست، نتیجه ی یک تصمیم بزرگ هم نیست.
موفقیت، حاصل رفتارهای کوچک اما مداوم روزانه است.
در فصل های قبل ذهن را ساختیم، انرژی را مدیریت کردیم و مهارت عمل را آموختیم.
اکنون زمان آن رسیده است که این آموخته ها را به «سبک زندگی روزانه» تبدیل کنیم.
انسان موفق کارهای خارق العاده انجام نمی دهد؛ کارهای ساده را به صورت منظم و آگاهانه انجام می دهد.
اگر بخواهیم یک رفتار را ستون اصلی موفقیت بدانیم، آن «برنامه ریزی روزانه» است.
برنامه روزانه یعنی اینکه اجازه ندهیم شرایط، دیگران یا اتفاقات روز مسیر ما را تعیین کنند. وقتی برنامه نداریم، ذهن ما واکنشی عمل می کند؛ یعنی به هر محرکی پاسخ می دهد، اما وقتی برنامه داریم ذهن هدفمند می شود و در مسیر تعیین شده حرکت می کند.
1- کاهش استرس.
2- افزایش تمرکز.
3- تقویت انضباط شخصی.
4- افزایش بهره وری.
5- فعال سازی سیستم انتخاب گر ذهن (ضمیر ناخودآگاه).
6- احساس پیشرفت و رضایت.
ضمیر ناخودآگاه با تکرار و وضوح برنامه ریزی می شود. وقتی هر شب برنامه فردا را می نویسیم، در واقع پیش از خواب ذهن خود را جهت دهی می کنیم. ذهن در طول خواب نیز روی آن موضوع کار می کند. به همین دلیل است که بسیاری از ایده ها صبح ها واضح تر می شوند.
برنامه روزانه یعنی ارسال پیام مداوم به ذهن:
«زندگی من هدفمند است» و ذهن نیز به مرور این باور را می پذیرد.
همه کارها روزانه نیستند.
بعضی موضوع ها نیاز به پیگیری دارند، اما نه هر روز.
ممکن است یک پروژه باشد که هر دو هفته باید بررسی شود. یک پرونده اداری باشد که یک ماه بعد باید پیگیری شود. یک هدف مالی باشد که سه ماه دیگر موعد آن است. یک ارتباط باشد که لازم است هر چند هفته یکبار تازه شود.
اگر این موارد را فقط به حافظه ذهن بسپاریم، دیر یا زود فراموش می شوند.
ذهن برای «فکر کردن» ساخته شده است، نه برای نگه داشتن «لیست کارها».
به همین دلیل باید یک «حافظه بیرونی» داشته باشیم.
پیشنهاد می شود بخشی جداگانه در دفتر برنامه خود بنام «لیست پیگیری ها» داشته باشیم.
در این قسمت هر موضوعی که نیاز به بازبینی در آینده دارد را ثبت کنید، همراه با تاریخ تقریبی مرور بعدی.
مثلاً: تماس با فلان شخص - دو هفته دیگر.
بررسی وضعیت سرمایه گذاری - پایان ماه.
پیگیری پروژه - 20 روز دیگر.
وقتی شما موضوعی را ثبت می کنید و در زمان مقرر به آن بازمی گردید، ضمیر ناخودآگاه شما یاد می گیرد که: «من کارها را رها نمی کنم». این پیام بسیار قدرتمند است.
شخصیت موفق شخصیت پیگیر است.
و پیگیری از طریق سیستم ثبت و مرور ساخته می شود.
این کار ساده از فراموشی های پرهزینه جلوگیری می کند و شما را به فردی منظم و قابل اعتماد تبدیل می کند.
برنامه روزانه پیگیری هفتگی و ثبت بلند مدت، سه لایه نظم شخصی هستند و نظمی که تکرار شود به شخصیت تبدیل می شود.
یک صفحه جدا در دفتر خود ایجاد کنید:
و هر مطالب مهم را که خودتان باید انجام دهید را در آن بنویسید و برنامه های قبلی را بررسی نمایید.
انسان فقط با هدف زنده نیست با حال خوب زنده است.
گاهی ما آن قدر درگیر برنامه تلاش و پیشرفت می شویم که فراموش می کنیم حال درونی ما نیز نیاز به مراقبت دارد. حضور در جاهای خوب، فقط برای رسیدن به هدف نیست؛ برای زنده نگه داشتن انرژی است.
جاهای خوب یعنی مکان هایی که به ما آرامش می دهند؛ نشاط ایجاد می کنند؛ ذهن را سبک می کنند؛ یا الهام بخش هستند.
ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد:
پارک و طبیعت؛ مسجد یا مکان معنوی؛ کتابخانه یک کافه آرام؛ جمع دوستان مثبت؛ باشگاه ورزشی یا حتی گوشه ای دنج در خانه. مهم «حال»ی است که آن فضا در ما ایجاد می کند.
تغییر حال ذهنی.
کاهش فرسودگی ذهنی.
افزایش انرژی.
تقویت خلاقیت.
جلوگیری از یکنواختی زندگی.
ضمیر ناخودآگاه از طریق «تجربه احساسی» برنامه ریزی می شود.
اگر زندگی فقط با فشار کار و استرس همراه باشد، ذهن یاد می گیرد که زندگی سخت و سنگین است.
اما اگر هر روز زمانی کوتاه در یک فضای خوب سپری کنیم، به ذهن پیام می دهیم «زندگی همراه با آرامش و شادی هم هست». این پیام تعادل می سازد.
نکته مهم حضور در جای خوب، الزاماً به معنای تفریح طولانی نیست. حتی 20 تا 30 دقیقه در یک محیط انرژی بخش کافی است.
این کار هدف محور نیست؛ حال محور است.
هدفش تغییر وضعیت ذهنی و تجدید انرژی است.
از امروز یک مکان انرژی بخش برای خودت مشخص کن.
هر روز زمانی کوتاه در آن حضور داشته باش. حتی اگر فقط 15 دقیقه باشد.
از خودمان بپرسیم: «امروز کجا می توانم حال خودم را بهتر کنم؟».
وقتی حال خوب شود، عملکرد بهتر می شود و وقتی عملکرد بهتر شود موفقیت نزدیکتر می شود.
حضور در جاهای خوب سرمایه گذاری روی انرژی درونی است.
اگر در هر زمینه ای به دنبال موفقیت هستیم، ساده ترین و هوشمندانه ترین راه این است که مسیر کسانی را بررسی کنیم که پیش از ما به نتیجه رسیده اند. هیچ موفقیتی اتفاقی نیست هر فرد موفق مسیری را طی کرده، تصمیم هایی گرفته، اشتباه هایی داشته و در نهایت به نتیجه ای رسیده است. وقتی ما با چنین افرادی ارتباط برقرار می کنیم، در واقع سال ها تجربه فشرده را در مدت کوتاه تری دریافت می کنیم.
کوتاه شدن مسیر آزمون و خطا.
افزایش باور ذهنی.
شناخت واقعیت مسیر.
اصلاح برنامه شخصی.
در حوزه ای که هدف دارید افرادی را که به موفقیت رسیده اند شناسایی کنید، این افراد می توانند کارآفرین؛ مدیر، استاد، هنرمند؛ ورزشکار یا هر فردی در همان مسیر باشند.
حداقل 10 نفر را در لیست خود بنویسید.
هر بار با یکی از این افراد ارتباط بگیرید:
قرار ملاقات حضوری؛ تماس تلفنی کوتاه؛ شرکت در جلسه یا سمینار آنها -
حتى دنبال کردن دقیق سبک کار و رفتارشان.
اگر وقت حضوری نمی دهند، حتی چند دقیقه تماس تلفنی هم ارزشمند است.
به جای سؤال کلی مثل «چگونه موفق شدید؟».
سوال کنیم: بزرگترین اشتباه شما چه بود؟
اگر دوباره شروع می کردید چه کاری را زودتر انجام می دادید؟
مهم ترین عادت روزانه شما چیست؟
فقط به حرف ها گوش ندهیم؛ رفتار را ببینیم.
نظم، نحوه صحبت کردن، اولویت ها، مدیریت زمان و روابط آنها را بررسی کنید.
ضمیر ناخودآگاه از «الگو» یاد می گیرد.
وقتی ما فرد موفقی را مشاهده می کنیم، ذهن شروع به مدل سازی می کند.
این همان اصل مدلسازی در ان ال پی است؛ یعنی شناسایی الگوهای رفتاری موفق و اجرای آنها.
وقتی مسیر یک فرد موفق را می بینیم ذهن ما استاندارد جدیدی تعریف می کند و باور «می شود» تقویت می شود.
یک لیست 10 نفره از افراد موفق در حوزه هدف خود تهیه کنید.
هر ماه حداقل با یک نفر از آنها ارتباط برقرار کنید.
بعد از هر ملاقات سه نکته مهم یادداشت کنید.
بر اساس آن نکات، برنامه خود را اصلاح کنید.
اگر آنها توانسته اند، با مدل سازی درست، شما هم می توانید.
ارتباط با افراد موفق سرمایه گذاری روی مسیر است، نه فقط روی رابطه.
کسی که از تجربه دیگران استفاده کند، هوشمندانه تر به هدف می رسد.
تصویر
موفقیت از کارهای بزرگ شروع نمی شود؛ از کارهای کوچک شروع می شود.
یکی از بهترین تمرین های روزانه برای ساختن شخصیت منظم و مسئول انجام یک کار کوچک در خانه است. کاری که شاید مدت ها به تعویق افتاده باشد؛ کاری که ضروری است اما فوری نیست.
مثلاً تعمیر یک پریز یا دوشاخه مرتب کردن یک کشو؛ تنظیم یک کمد تعمیر یک وسیله کوچک جمع کردن یک بخش از خانه؛ این کارها شاید ساده به نظر برسند، اما پیام بسیار مهمی به ذهن می دهند نظمی که در خانه ایجاد می کنیم بازتاب نظم درونی ماست.
وقتی ما کارهای کوچک عقب افتاده را انجام می دهیم، به ضمیر ناخودآگاه خود اعلام می کنیم: «من کارها را نیمه کاره رها نمی کنم».
این جمله ساده، شخصیت می سازد و اثرات مثبت این تمرین:
1- تقویت حس کنترل.
2- کاهش اهمال کاری.
3- ایجاد حس پیشرفت.
4- افزایش اعتماد به نفس.
5- تمرین برای زندگی بیرونی.
6- ارتباط با ضمیر ناخودآگاه.
با یک اقدام کوچک تکراری، ذهن یاد می گیرد که «من فردی فعال هستم».
و این هویت جدید در تصمیم های بزرگ نیز خود را نشان می دهد.
به مدت 30 روز هر روز یک کار کوچک در خانه انتخاب کنید.
حتی اگر پنج دقیقه طول بکشد، انجام دهید.
در پایان روز آن را ثبت کنید. بعد از یک ماه، خواهید دید:
خانه منظم تر شده ذهن آرامتر شده و شخصیت شما فعال تر شده است.
کارهای کوچک، ریشه تغییرهای بزرگ هستند.
تصویر
خوب شنیدن یعنی هنگام صحبت طرف مقابل دنبال جواب نباشیم.
قضاوت نکنیم؛ حرفش را قطع نکنیم؛ اجازه دهیم کامل صحبت کند و تمام توجه مان را به او بدهیم. یعنی شنیدن فعال نه شنیدن منفعل.
1- مکث ذهنی: وقتی طرف مقابل صحبت می کند، ذهن را از ساختن پاسخ بازدارید. فقط بشنوید.
2 - تماس چشمی مناسب: این کار نشان می دهد که حضور دارید.
3- تکرار خلاصه حرف: وقتی صحبت او تمام شد بگویید «اگر درست فهمیدم شما می گویید که ...» این کار هم سوء تفاهم را کم می کند.
4- نپریدن وسط حرف: قطع کردن صحبت، حس بی احترامی ایجاد می کند.
5- آهسته و آرام پاسخ دادن: لازم نیست با هیجان یا فریاد صحبت کنیم. آرام بودن، نشان دهنده تسلط است.
6- پرسیدن سؤال روشن کننده: به جای فرض کردن سؤال بپرسید: «منظورت دقیقاً این بخش بود؟».
7- زبان بدن آرام: دست به سینه بودن یا بی حوصله نگاه کردن پیام منفی می دهد.
وقتی ما خوب گوش می دهیم، ضمیر ناخودآگاه پیام مهمی دریافت می کند: «من عجول نیستم من مسلط هستم».
این تمرین، کنترل واکنش را افزایش می دهد و کنترل واکنش یکی از نشانه های بلوغ ذهنی است.
هم چنین وقتی دیگران احساس شنیده شدن می کنند، به ما اعتماد می کنند.
اعتماد سرمایه اجتماعی می سازد و سرمایه اجتماعی زمینه ساز فرصت های اقتصادی است.
کاهش اختلافات؛ افزایش احترام متقابل؛ تقویت روابط عاطفی؛ -
موفقیت در مذاکره؛ افزایش نفوذ کلام؛ ایجاد تصویر فردی حرفه ای در بسیاری از مذاکرات بزرگ، برنده کسی نیست که بیشتر حرف می زند؛ برنده کسی است که بهتر می شنود.
به مدت 30 روز: در هر مکالمه مهم تمرین کن که صحبت طرف مقابل را قطع نکنی.
پس از پایان صحبتش یک جمله از حرف او را خلاصه کن.
پاسخ را با مکث کوتاه بده.
پس از مدتی خواهی دید روابط آرام تر شده؛ سوء تفاهم ها کمتر شده و نفوذ کلام بیشتر شده است.
خوب شنیدن نشانه ضعف نیست؛ نشانه قدرت است.
کسی که خوب می شنود، بهتر می فهمد و کسی که بهتر بفهمد، بهتر زندگی می کند.
تصویر
این کتاب چهار قانون ساده برای ساختن عادت های خوب ارائه می دهد:
آن را آشکار کن (واضح و قابل دیدن باشد).
آن را جذاب کن (با انگیزه و پاداش همراه باشد).
آن را آسان کن (شروعش کوچک و ساده باشد).
آن را رضایت بخش کن (احساس پیشرفت ایجاد کند).
در کنار این قوانین نویسنده توضیح می دهد که چگونه:
• عادت های بد را به تدریج حذف کنیم.
• محیط زندگی و کار را طوری طراحی کنیم که اجرای برنامه آسان تر شود.
• استمرار را جایگزین هیجان های مقطعی کنیم.
• و از تغییرات کوچک، نتایج بزرگ بسازیم.
✓ چگونه برنامه های روی کاغذ را به رفتار روزانه تبدیل کنید؟
✓ چگونه ضمیر ناخودآگاه را از طریق تکرار و سیستم سازی آموزش دهید؟
✓ چگونه به جای اتکا به انگیزه، ساختار بسازید؟
✓ چگونه با تغییرهای کوچک، هویت جدیدی برای خودتان ایجاد کنید؟
در این فصل دریافتیم خواستن واقعی بدون برنامه ریزی، به نتیجه پایدار نمی رسد.
آرزو جهت می دهد، اما برنامه مسیر را مشخص می کند.
اگر ذهن هدف را روشن کند، ولی قدم های عملی تعریف نشود، انرژی به مرور پراکنده می شود و انگیزه کاهش می یابد.
متذکر شدیم برنامه ریزی یعنی تبدیل هدف های بزرگ به اقدام های کوچک مشخص و قابل اجرا.
در این فصل تأکید شد که:
برنامه باید در حوزه اختیار خودمان باشد.
اقدام ها باید ساده روشن و قابل سنجش باشند.
استمرار مهمتر از شدت و هیجان اولیه است.
سیستم داشتن، مهمتر از انگیزه لحظه ای است.
ذهن به ساختار پاسخ می دهد.
وقتی کارها زمان مشخص دارند، وقتی اولویت ها تعیین شده اند و وقتی هر روز قدمی کوچک برداشته می شود مسیر به تدریج هموار می شود. هم چنین برنامه ریزی فقط نوشتن لیست کارها نیست؛ بلکه نوعی طراحی زندگی است.
ما با برنامه ریزی انرژی مان را مدیریت می کنیم تمرکزمان را حفظ می کنیم و از پراکندگی ذهنی جلوگیری می کنیم.
فصل
7
تمرین و انجام کارهای مهم
تصویر
چگونه برنامه ریزی کنیم و ذهن خود را هم راستا با هدف هایمان تنظیم کنیم.
اما حقیقتی ساده و تعیین کننده وجود دارد: دانستن کافی نیست؛ انجام دادن است که نتیجه می سازد.
اکنون وارد مرحله ای می شویم که زندگی را تغییر می دهد: مرحله عمل آگاهانه و اجرای کارهای مهم.
و سؤال اصلی این فصل این است:
امروز چه کاری انجام می دهیم که ما را یک قدم به هدفت نزدیکتر کند؟
لذت بردن برای تجدید انرژی زندگی فقط هدف نیست، فقط کار نیست، فقط تلاش نیست. اگر شادی در مسیر نباشد، انرژی فرسوده می شود.
تفریح یک نیاز روانی است؛ نه یک تجمل تفریحی که برای «نتیجه» انجام می شود با تفریحی که برای «لذت خود لحظه» انجام می شود فرق دارد.
تفریح واقعی یعنی کاری را انجام دهیم که در همان لحظه برای ما شادی آفرین است؛ -
نه کاری که فقط نتیجه اش خوشایند باشد.
مثلاً پیاده روی در طبیعت؛ موسیقی مثبت؛ نقاشی؛ باغبانی؛ بازی ساده؛ دیدار دوستان مثبت؛ مطالعه آزاد یا هر فعالیتی که برای شخص شما آرامش و نشاط ایجاد می کند، برای هر فرد تفریح می تواند متفاوت باشد.
تفاوت لذت از مسیر و لذت از نتیجه، اگر بگوییم «من بازی می کنم تا برنده شوم» یا من می روم بیرون که بعدش حس خوبی داشته باشم هنوز درگیر نتیجه هستیم.
اما اگر بگوییم: «من بازی می کنم چون خود بازی برایم لذت بخش است». در این حالت ذهن از فشار نتیجه آزاد می شود. تفریح سالم، فشاری تولید نمی کند.
کاهش استرس.
افزایش خلاقیت.
تجدید انرژی.
تعادل روانی.
افزایش انگیزه برای ادامه مسیر.
اگر زندگی فقط با فشار و اجبار همراه باشد، ذهن باور می کند که زندگی سخت است. اما اگر هر روز زمانی کوتاه برای لذت سالم اختصاص دهیم، ذهن می آموزد زندگی همراه با شادی هم هست. این باور، انرژی مثبت تولید می کند. تفریح نباید تبدیل به فرار از مسئولیت شود.
تفریح باید تنظیم کننده انرژی باشد نه «اتلاف کننده زمان».
تفریح سالم زمان مشخص دارد؛ هدفش حال خوب است و پس از آن فرد احساس سبکی می کند، نه عذاب وجدان.
هر روز زمانی کوتاه (حتی 15 دقیقه) برای کاری که واقعاً از آن لذت می برید اختصاص دهید.
از خود بپرسید: «چه کاری مرا در همین لحظه خوشحال می کند؟» و آن را بدون احساس گناه انجام دهید.
تفریح آگاهانه احترام به روح خودمان است.
جسارت اندیشیدن فراتر از محدودیت ها.
بسیاری از انسان ها به اندازه تواناییشان زندگی نمی کنند؛ به اندازه اطلاعات و محدودیت هایی که اطرافشان دیده اند زندگی می کنند. ما اغلب ضمیر ناخودآگاه خود را در قالب های کوچک حبس می کنیم:
«این شدنی نیست». «در کشور ما نمی شود». «من نمی توانم». «امکانات ندارم».
جملات دیوارهای ذهنی هستند. تفکر بی پروا یعنی اجازه بدهیم ذهن بدون ترس از قضاوت، بدون ترس از مسخره شدن، بدون ترس از محدودیت های فعلی آزادانه فکر کند. اکثر پیشرفت های بزرگ دنیا از یک فکر متفاوت شروع شده اند.
گفته ای معروف از آلبرت اینشتین وجود دارد که می گوید:
«اگر ایده ای در ابتدا مسخره به نظر نرسد امیدی به آن نیست».
یعنی ایده های بزرگ در ابتدا عجیب، غیر عادی یا حتی خنده دار به نظر می رسند. اما همین ایده ها دنیا را تغییر داده اند.
شکستن محدودیت های ذهنی
افزایش خلاقیت
رشد اعتماد به نفس فکری
باز شدن مسیرهای جدید
ضمیر ناخودآگاه آنچه را که تکرار شود، باور می کند.
اگر هر روز به خود بگوییم نمی شود ذهن محدود می شود.
اما اگر هر روز چند دقیقه اجازه بزرگ اندیشی بدهیم، ذهن باور می کند که امکان های بیشتری وجود دارد.
تفکر بی پروا یعنی:
«محدودیت قطعی نیست؛ فقط یک باور موقت است».
هر روز 10 تا 15 دقیقه زمان مشخصی را برای تفکر آزاد اختصاص دهید. در این زمان هیچ ایده ای را سانسور نکنید.
به عملی بودن آن فکر نکنید.
به نظر دیگران فکر نکنید. فقط بنویسید.
سؤال هایی مثل اینکه اگر هیچ محدودیتی نداشتم، چه می کردم؟
اگر سرمایه نامحدود داشتم، چه می ساختم؟
اگر شکست معنا نداشت، چه تصمیمی می گرفتم؟
نکته مهم از ایده ها سرسری عبور نکنید.
گاهی یک ایده کوچک که امروز غیر واقعی به نظر می رسد، پایه یک حرکت بزرگ در آینده می شود.
ایده ها را بنویسید به آنها برگردید. پرورششان دهید.
همه ایده ها اجرا نمی شوند.
اما همه پیشرفت ها از یک ایده شروع شده اند.
یک دفتر مخصوص «ایده ها» داشته باشید.
هر روز حداقل سه ایده بنویسید.
حتی اگر عجیب یا ساده باشند، بعد از یک ماه دفتر شما پر از بذرهای امکان خواهد بود.
کسی که بزرگ فکر کند، بزرگتر زندگی می کند.
تفکر بی پروا، آغاز آزادی ذهن است.
تصویر
یکی از مهم ترین مهارت های موفقیت، توانایی تمرکز عمیق است.
ذهن ما به طور طبیعی پراکنده می شود؛ از موضوعی به موضوع دیگر می پرد و انرژی را تقسیم می کند.
تمرین «فایل سه طبقه» یک روش ساده اما بسیار مؤثر برای افزایش قدرت تمرکز و تجسم است.
این تمرین به ذهن آموزش می دهد که: روی یک موضوع بماند؛ از پراکندگی فاصله بگیرد و آگاهانه تمرکز کند.
افزایش تمرکز
تقویت قدرت تجسم
بهبود حل مسئله
افزایش کارایی در ارتباطات
تقویت عملکرد اقتصادی
ضمیر ناخودآگاه از طریق تصویر و تمرکز عمیق فعال می شود. وقتی ذهن شما یاد بگیرد چند دقیقه روی یک موضوع بماند، مسیر های عصبی مرتبط با تمرکز تقویت می شوند. در نتیجه حواس پرتی کمتر می شود؛ تحلیل دقیق تر می شود و ذهن، منظم تر عمل می کند.
این تمرین را حداقل 30 روز انجام دهید.
روزی یک بار کافی است.
اگر موضوعات روز خود را در این فایل بگذارید، -
خواهید دید که قدرت حل مسئله شما افزایش یافته است.
تمرکز، سرمایه پنهان موفقیت است.
و این تمرین ساده عضله تمرکز شما را قوی می کند.
مراحل انجام کار:
1- آماده سازی ذهنی:
در جای آرامی بنشینید، چشمان خود را ببندید و چند نفس عمیق بکشید.
تصور کنید یک فایل یا کشو سه طبقه روبه روی شما قرار دارد.
پیش از تمرین در ذهن خود سه برگه را تصور کنید، که در این سه طبقه با نام مشخص در طبقات آن گذاشته اید.
بهتر است این سه برگه مربوط به موضوعات مهم روز شما باشند؛ مسائلی که واقعاً با آنها درگیر هستید.
البته می توانید موضوعات ساده و بدون ارتباط را هم انتخاب کنید.
به صورت ذهنی طبقه اول را باز کنید. برگه اول را بردارید.
فرض کنید روی آن نوشته شده «کفش» یا اگر موضوع روز است، مثلاً «پروژه کاری».
حالا فقط و فقط درباره همان موضوع فکر کنید. هر چه به آن مربوط است در ذهن مرور کنید.
برگه را سر جای خود بگذارید، طبقه را ببندید. طبقه دوم را باز کنید.
برگه دوم مثلاً نوشته «فرش» یا «جلسه فردا».
فقط درباره همان موضوع تمرکز کنید.
همین کار را برای طبقه سوم انجام دهید.
مثلاً «موبایل» یا «برنامه مالی»
بعد از اتمام فایل را ببندید
آرام چشمان خود را باز کنید.
در روزهای اول هر موضوع را یک دقیقه تمرکز کنید.
بعد از چند روز این زمان را به دو دقیقه برسانید و به تدریج تا سه دقیقه افزایش دهید.
هدف این است که ذهن بتواند بدون پرش چند دقیقه روی یک موضوع باقی بماند.
این تمرین می تواند جزو کارهای همیشگی برای موفقیت شود.
تصویر
یکی از ظریف ترین و در عین حال قدرتمندترین تمرین های رشد فردی تمرین دیدن خوبی هاست؛ به ویژه در کسانی که با آنها چالش یا اختلاف داریم.
ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد بر نقاط ضعف تمرکز کند.
وقتی از کسی ناراحتیم ذهن به صورت خودکار شواهد بیشتری برای تأیید همان ناراحتی پیدا می کند، اما اگر آگاهانه تمرکز را تغییر دهیم مسیر ذهن نیز تغییر می کند.
این تمرین بسیار ساده است، اما اثر عمیق دارد.
یک دفتر یا صفحه مشخص برای این کار اختصاص دهید.
نام افراد را جداگانه بنویسید.
هر روز فقط یک نکته مثبت درباره یکی از آنها ثبت کنید.
این نکته می تواند بسیار ساده باشد: صبور است. مسئولیت پذیر است. به خانواده اهمیت می دهد در کارش دقیق است. شوخ طبع است.
حتی اگر رابطه شما کامل نیست، حتماً یک ویژگی مثبت وجود دارد.
1- تغییر فیلتر ذهن: وقتی ما به دنبال نکات مثبت می گردیم، ذهن مجبور می شود زاویه نگاه خود را تغییر دهد.
2- تغییر برنامه ضمیر ناخودآگاه: ضمیر ناخودآگاه بر اساس تمرکز ما برنامه ریزی می شود. وقتی نکات مثبت را تکرار می کنیم، ذهن باور می کند که ما به این ویژگی ها علاقه داریم.
3- هم فاز شدن انرژی: انسان ها ناخودآگاه انرژی مشابه را جذب می کنند. وقتی تمرکز ما بر خوبی ها باشد، رفتار ما نیز نرمتر می شود.
4- کاهش تنش: نوشتن نکات مثبت خشم و مقاومت را کاهش می دهد.
5- بهبود ارتباطات: وقتی نگاه ما تغییر کند، لحن و رفتار ما نیز تغییر می کند.
ضمیر ناخودآگاه تفاوتی بین «واقعیت» و «تکرار ذهنی» قائل نیست. آنچه تکرار شود به باور تبدیل می شود.
وقتی ما هر روز خوبی های فردی را یادداشت می کنیم، ذهن ما آن فرد را با حس مثبت ثبت می کند، واکنش دفاعی را کاهش می دهد و ما را در جهت همراستایی با او هدایت می کند. در نتیجه رابطه آرامتر و سازنده تر می شود.
یک نکته ظریف:
شاید روزی تصمیم گرفتید این نوشته ها را به خود آن فرد نشان دهید. این کار می تواند اثر عاطفی بسیار عمیقی داشته باشد.
به مدت 30 روز: هر روز یک نکته مثبت درباره یکی از اطرافیان بنویسید.
مخصوصاً درباره کسانی که با آنها چالش دارید.
پس از یک ماه خواهید دید نگاه شما نرمتر شده است.
ارتباطات شما بهتر شده و آرامش درونی شما افزایش یافته است.
وقتی ذهن ما خوبی ها را ببیند زندگی نیز به سمت خوبی ها حرکت می کند.
و این هم فاز شدن با انرژی مثبت ما را سریع تر به اهدافمان نزدیک می کند.
محبت یکی از قدرتمندترین نیروهای درونی انسان است.
اما بیشتر محبت ها مشروط اند؛ محبت می کنیم چون انتظار پاسخ داریم، چون می خواهیم جبران شود، چون می خواهیم دیده شویم.
محبت نامشروط یعنی دوست داشتن و مهربانی کردن بدون انتظار بازگشت. یعنی به اطرافیان با مهربانی رفتار کنیم.
به خانواده، دوستان و همکاران احترام بگذاریم.
به حیوانات و پرندگان با دلسوزی نگاه کنیم.
از گیاهان و درختان مراقبت کنیم؛ به زمین و طبیعت آسیب نزنیم.
حتی با آسمان و جهان با حس قدردانی ارتباط برقرار کنیم.
محبت نامشروط یعنی قلبی که فقط می دهد، نه معامله می کند.
وقتی محبت را مشروط می کنیم همیشه در حالت انتظار می مانیم و انتظار، تنش ایجاد می کند.
اما وقتی بدون انتظار محبت می کنیم، آرامش درونی ایجاد می شود.
محبت واقعی، قبل از آنکه به دیگران برسد در خود ما اثر می گذارد.
آرامش درونی.
افزایش عزت نفس.
بهبود روابط.
کاهش استرس.
جذب انرژی مثبت (قانون بومرنگ).
همراستایی با طبیعت.
ضمیر ناخودآگاه ما بر اساس احساس برنامه ریزی می شود.
ذهن ما به حالت امنیت، آرامش و فراوانی عادت می کند.
انسانی که درونش آرام است، تصمیم های بهتری می گیرد، روابط سالم تری می سازد و مسیر موفقیت را با ثبات بیشتری طی می کند.
محبت نامشروط به معنای بی مرزی نیست.
می توان مهربان بود و در عین حال حد و مرز داشت.
هر روز آگاهانه یک عمل محبت آمیز انجام دهید.
لبخند واقعی؛ کمک کوچک؛ احترام در کلام؛ آب دادن به یک گیاه؛ غذا دادن به پرنده؛ یا حتی یک دعای خیر برای کسی، بدون اینکه انتظار بازگشت داشته باشید.
پس از مدتی خواهید دید؛ قلب شما آرام تر شده، ذهن سبک تر شده، و زندگی شما گرمتر شده است.
محبت نامشروط نشانه قدرت درونی است و قلبی که بزرگ شود، زندگی را نیز بزرگتر تجربه خواهد کرد.
تصویر
یکی از ساده ترین و قدرتمندترین کارهایی که می توانیم هر روز انجام دهیم، تحسین صادقانه دیگران است.
تحسین یعنی دیدن یک ویژگی مثبت واقعی در طرف مقابل و بیان کردن آن نه چاپلوسی، نه اغراق، نه دروغ، بلکه دیدن یک خوبی کوچک و گفتن آن.
تقویت رابطه.
ایجاد انرژی مثبت متقابل.
ساختن شبکه ارتباطی قوی تر.
تمرین دیدن خوبی ها.
ضمیر ناخودآگاه بر اساس تمرکز ما شکل می گیرد.
اگر هر روز به دنبال خوبی ها باشیم، ذهن ما به صورت خودکار به دنبال نکات مثبت می گردد.
این تغییر فیلتر ذهنی نگاه ما به زندگی را تغییر می دهد.
تحسین باید واقعی باشد؛ ساده باشد؛ بدون انتظار بازگشت باشد. اگر تحسین به نیت گرفتن چیزی انجام شود، اثرش کم می شود. اما اگر از روی صداقت باشد، اثرش ماندگار می شود.
به مدت 30 روز: هر روز حداقل از پنج نفر تحسین واقعی کنیم.
چگونه این تمرین را انجام دهیم؟
تصمیم بگیرید روزانه حداقل از پنج نفر تحسین واقعی بگویید.
این تحسین می تواند بسیار ساده و کوچک باشد: -
«چه دکمه قشنگی روی لباست هست».
«رنگ لباست خیلی بهت میاد».
«چقدر منظم هستی».
«صورتت خیلی مرتب اصلاح شده».
«چه پدر دلسوزی هستی».
«چه فرزند مؤدبی داری».
«دستخطت خیلی زیباست».
«مطالبت خیلی دقیق نوشته شده».
حتی اگر نکته کوچک باشد، مهم نیست؛ مهم واقعی بودن آن است.
تحسین باید از دل بیاید، نه از روی اجبار.
در پایان روز بررسی کنید، حال شما چگونه بوده است.
اثرات بلندمدت این تمرین:
افزایش محبوبیت اجتماعی؛ تقویت آرامش در روابط؛ کاهش تنش ها؛ افزایش فرصت های همکاری و حتی کمک به پیشرفت اقتصادی. انسان ها با کسانی کار می کنند که کنارشان احساس خوبی دارند.
تصویر
یکی از سرمایه های پنهان هر انسان «ارتباطات» اوست.
بسیاری از فرصت های شغلی، همکاری ها، پیشنهادها و حتی مسیرهای درآمدی از دل ارتباطات سالم بیرون می آیند.
اما ارتباط با یک تماس یا یک دیدار ساخته نمی شود؛ با تداوم ساخته می شود.
تماس بدون درخواست، بدون انتظار، بدون هدف پنهان باشد.
چرا این تمرین مهم است؟
تقویت پیوند های انسانی.
شکستن فاصله ها.
افزایش اعتماد.
ساخت سرمایه اجتماعی.
همسو شدن ذهن ها.
ضمیر ناخودآگاه از طریق تکرار ارتباط احساس تعلق می سازد.
وقتی شما هر روز ارتباط برقرار می کنید، ذهن شما از حالت انزوا خارج می شود و باور «من تنها نیستم» تقویت می شود.
هم چنین ذهن یاد می گیرد که در فضای ارتباطی فعال باشد نه منفعل.
اثرات بلندمدت:
گسترش دایره ارتباطی؛ افزایش فرصت های شغلی؛ دریافت پیشنهادهای همکاری؛ حس تعلق بیشتر و زندگی اجتماعی فعال تر. بسیاری از درآمدها از دل روابط سالم بیرون می آیند.
به مدت 30 روز هر روز با دو نفر تماس بگیرید.
فقط برای حال و احوال؛ بدون درخواست.
هر روز با دو نفر تماس بگیرید.
دوستان قدیمی؛ فامیل، همکاران سابق، آشنایان؛ هم کلاسی ها یا حتی فردی که مدت هاست خبری از او ندارید.
اگر امکانش هست حضوری دیدار کنید؛ اگر نه تماس تلفنی، اگر در ابتدا سخت است با پیام کوتاه شروع کنید.
در ابتدا ممکن است این کار سخت باشد. ممکن است ذهن بگوید: «چه بگویم؟».
«الان زنگ بزنم مزاحم نمی شوم؟». اما بعد از چند روز، این کار طبیعی می شود.
ارتباط، مثل عضله است؛ هرچه بیشتر استفاده شود، قوی تر می شود.
پیام ساده باشد:
«امیدوارم حالت خوب باشد».
«فقط خواستم احوالت را بپرسم».
«یاد تو افتادم گفتم تماس بگیرم».
پس از یک ماه خواهیم دید: -
دایره ارتباطی فعال تر شده است؛ روابط گرمتر شده است و فرصت ها خود به خود ظاهر می شوند.
ارتباط سرمایه ای است که اگر نگهش نداریم، از بین می رود.
کسی که شبکه ارتباطی قوی داشته باشد، مسیر موفقیتش هموارتر خواهد بود.
یکی از قدرتمندترین قوانین زندگی، قانون شکرگزاری است.
ما معمولاً روی نداشته ها تمرکز می کنیم؛ در حالی که اگر روی داشته ها تمرکز کنیم ذهن ما وارد فضای فراوانی می شود.
شکر گزاری یعنی دیدن نعمت ها پذیرفتن آنها و قدردانی آگاهانه از خداوند در ادبیات ما آمده است:
«شکر نعمت، نعمتت افزون کند *** کفر نعمت، از کفت بیرون کند».
و در قرآن کریم نیز وعده ای روشن داده شده است:
«لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» (سوره ابراهیم، آیه 7).
یعنی اگر شکرگزاری کنید، حتماً بر شما می افزایم. این وعده الهی است.
تغییر تمرکز از کمبود به فراوانی.
ایجاد آرامش درونی.
تقویت ایمان و امید.
افزایش رضایت از زندگی.
ضمیر ناخودآگاه بر اساس تمرکز ما برنامه ریزی می شود.
اگر دائم بگوییم ندارم؛ کم است؛ کافی نیست؛ ذهن در حالت کمبود می ماند.
اما وقتی هر روز نعمت ها را ببینیم و تکرار کنیم، ذهن باور می کند «من دارم» و ذهنی که باور کند دارد، فرصت های بیشتری می بیند و احساس ارزشمندی بیشتری تجربه می کند. وقتی این کار را هر روز انجام دهید:
نگاه شما مثبت تر می شود؛ حس رضایت افزایش می یابد؛ اضطراب کاهش می یابد؛ روابط بهتر می شود و ذهن شما برای دیدن فرصت های جدید فعال تر می شود. هم از نظر معنوی، هم از نظر روانی، هم از نظر ذهنی، شکرگزاری یکی از قویترین تمرین های رشد است.
شکرگزاری فقط گفتن «خدایا شکرت» نیست.
دیدن واقعی نعمت هاست.
وقتی نعمت را ببینیم، قلبمان آرام می شود.
و قلب آرام، زندگی موفق تری می سازد.
شکرگزاری یادآوری ثروتی است که همین حالا داریم.
و وقتی داشته ها دیده شوند زندگی نیز وسعت بیشتری پیدا می کند.
برای عملی شدن این تمرین، یک جدول تهیه کنید.
یک صفحه با 8 ستون اصلی یا (8 عنوان) بسازید؛ بطور مثال:
نعمت های معنوی؛ نعمت های مادی؛ سلامتی؛ مهارت ها؛ خانواده و اطرافیان؛ توانایی های جسمی؛ توانایی های روحی و ذهنی؛ محیط و طبیعت اطراف. زیر هر ستون موارد مربوط را بنویسید.
مثلاً سلامتی: چشم ها؛ داشتن خانه؛ داشتن پدر و مادر؛ توانایی راه رفتن؛ داشتن دوست خوب؛ هوای پاک؛ فرصت یادگیری؛ هر شب قبل از خواب و هر صبح بعد از بیدار شدن آن را مرور کنید.
اگر امکان دارد، آن را در جایی از خانه نصب کنید که زیاد دیده شود.
مثلاً کنار میز کار؛ کنار تخت؛ حتی روی دیوار اتاق یا هر جای پررفت و آمد. هدف این است که هر روز نعمت ها به شما یادآوری شوند.
جدول صفحه بعد می تواند الگویی مناسب برای انجام تمرین باشد.
تصویر
یکی از عمیق ترین مراحل رشد انسان عبور از «خود محوری» و رسیدن به «اثرگذاری» است.
تا زمانی که فقط برای خودمان تلاش می کنیم، رشد ما محدود می ماند.
اما وقتی بخشی از انرژی زمان یا توانایی خود را در مسیر خیر جمعی قرار می دهیم، شخصیت ما وارد مرحله ای بالاتر می شود.
مسئولیت اجتماعی یعنی انتخاب آگاهانه یک کار، که خیر آن به جامعه، شهر، محله یا حتی چند نفر از اطرافیان برسد.
این کار می تواند کوچک باشد و چه عالی که مستمر باشد.
این مسئولیت بایستی با علاقه شما هماهنگ باشد با توانایی ما متناسب باشد و قابل استمرار باشد.
مثلاً: کمک آموزشی به دانش آموزان نیازمند، مشارکت در فعالیت های خیریه، حمایت از سالمندان؛ -
کمک به حفظ محیط زیست؛ آموزش مهارتی که بلدید به دیگران؛ مشارکت در برنامه های فرهنگی؛ کمک به خانواده ای نیازمند یا حتی راه اندازی یک گروه کوچک برای کار خیر.
وقتی فقط برای خود زندگی می کنیم، هویت ما محدود می ماند. اما وقتی برای دیگران نیز قدم بر می داریم، هویت ما بزرگتر می شود.
انسانی که می داند اثر مثبتی در زندگی دیگران دارد، احساس ارزشمندی عمیق تری تجربه می کند.
پول، موفقیت و جایگاه اجتماعی زمانی لذت بخش اند که معنا داشته باشند. خدمت به دیگران، زندگی را معنادار می کند.
فعالیت های اجتماعی، شبکه ارتباطی سالم و ارزشمند ایجاد می کند.
کمک به دیگران یکی از سریع ترین راه های تجربه آرامش عمیق است. و ضمیر ناخودآگاه بر اساس «هویت ما» برنامه ریزی می شود.
وقتی به صورت مستمر در یک کار خیر شرکت می کنیم، ذهن این پیام را ثبت می کند که «من فردی مفید هستم».
این باور بسیار قدرتمند است. انسانی که خود را مفید می داند با اعتماد به نفس بیشتری حرکت می کند، کمتر دچار پوچی می شود و انگیزه اش پایدارتر است.
افزایش احترام اجتماعی؛ تقویت شخصیت رهبری؛ جذب فرصت های جدید، رضایت درونی عمیق و حتی برکت در زندگی شخصی و اقتصادی، زیرا قانون بومرنگ در اینجا نیز فعال است؛ هر خیری که به جهان بفرستیم به شکلی به ما بازمی گردد.
یک مسئولیت اجتماعی برای خود انتخاب کنید.
کوچک شروع کنید، اما مستمر باشید.
از خود بپرسید: «من در چه زمینه ای می توانم مفید باشم؟». و همان را آغاز کنید.
انسان موفق فقط کسی نیست که به اهداف شخصی رسیده است؛ کسی است که اثر مثبتی بر زندگی دیگران گذاشته است.
وقتی رشد فردی با خدمت جمعی همراه شود، موفقیت عمق پیدا می کند و این زیباترین مرحله مسیر موفقیت است.
تصویر
من معتقدم یکی از مهم ترین مسائل جامعه ما موضوع «اشتغال» است. به ویژه اشتغال برای افراد کم درآمد، نیازمندان و محرومان؛ کسانی که گاه نان آور خانواده اند و تمام عزت و آبرویشان در گرو داشتن یک شغل است.
متأسفانه در مسیر اشتغال برخی از اقشار کم درآمد، قانونی وجود دارد که عملاً مانع ایجاد فرصت های شغلی برای ایشان شده است.
به باور من که اطلاعات و تحقیقات فراوان در موضوع دارم؛ در شرایط فعلی قانون به جای حمایت از اشتغال افراد کم مهارت به صورت ناخواسته مانعی در برابر آنان شده است و به همین دلیل مسئولیت اجتماعی خود را در این مسیر تعریف کرده ام.
اگر مسئله ای بزرگتر و مؤثرتر از آسان سازی اشتغال محرومان می یافتم بی تردید به سراغ آن می رفتم و باور دارم رفع مانع از اشتغال افراد کم توان -
بسیاری از مشکلات اجتماعی؛ سیاسی و اقتصادی را حل می کند.
اشتغال، فقر را کاهش می دهد.
اشتغال، کرامت انسانی را حفظ می کند.
اشتغال، وابستگی را کم می کند.
اشتغال، آسیب های اجتماعی را کاهش می دهد.
اشتغال، امید را زنده نگه می دارد.
اشتغال، موجب مهارت و رشد می شود.
نیاز به آگاهی و همراهی:
این مسیر مسیری فردی نیست؛ نیاز به آگاهی جمعی دارد.
نیاز به آموزش عمومی دارد نیاز به همدلی و همفکری دارد.
اصلاح فرهنگ؛ اصلاح نگرش؛ اصلاح قوانین و ایجاد انعطاف در آن با مشارکت افراد دلسوز و آگاه امکان پذیر است.
با مطالعه؛ آگاهی بخشی؛ فرهنگ سازی و گفت وگو -
ارائه پیشنهادهای کارشناسی و حمایت فکری و عملی، می توان گره کور اشتغال نیازمندان را با دست باز نمود.
عزیزانی که این کتاب را خوانده ای و به رشد فردی باور دارید؛ رشد فردی زمانی کامل می شود که به رشد اجتماعی نیز توجه کنیم.
در موضوع اشتغال و اصلاح قانون صرفاً گلایه کردن کافی نیست.
ما نیاز به آگاهی، آموزش و مطالبه گری مسئولانه داریم.
بررسی کنیم چرا این ماده برای محرومان انعطاف پذیر نشده است؟
و چگونه می توان آن را منعطف کرد؟ تا کارگران رسمی لطمه نخورند؟
مطالعه کنیم که ماده 41 قانون کار دقیقاً چه می گوید، این قانون چگونه و در چه شرایطی تصویب شده است، چه آثاری بر اشتغال در روستاها و مناطق محروم گذاشته است؛ اطلاعات کامل، پایه مطالبه گری صحیح است.
بدون آگاهی، مطالبه گری تبدیل به هیجان می شود؛ -
اما با آگاهی تبدیل به حرکت اثرگذار می شود.
در این راستا کتاب های تخصصی اینجانب برای افزایش اطلاعات مفید است.
اطلاعات درست و مستند را به دیگران منتقل کنیم. با گفت وگو با آموزش، با فضای مجازی و با روشنگری محترمانه.
بسیاری از افراد حتی از وجود این مشکل در روستاها و مناطق محروم بی خبر هستند؛ بر اساس آمارهای صحیح، مهاجرت گسترده و بیکاری در این مناطق بیداد می کند.
اما گاهی آمار کمبود کارگر و کاهش نرخ بیکاری در شهرها، این تصور را ایجاد می کند که مشکل بیکاری در مناطق محروم وجود ندارد. این تفاوت باید با دلایل مستدل بررسی شود.
هریک از ما به عنوان مسئولیت اجتماعی خود هفته ای یک یک نامه یک پیام یک تماس یا یک درخواست رسمی -
برای یکی از نمایندگان محترم کارگری؛ نمایندگان محترم کارفرمایی؛ مسئولین مرتبط در مجلس و دولت بفرستیم.
در این پیام های محترمانه و مستند؛ بیان کنیم؛ بیکاری در روستاها و مناطق محروم یک مسئله جدی است و نیاز به بازنگری و اصلاح دارد.
اگر هر کدام از ما هفته ای فقط یک پیام ارسال کنیم، در طول یک سال صدها صدا به گوش تصمیم گیران خواهد رسید.
مطالبه گری، بی نظمی و اغتشاش نیست؛ مطالبه صحیح؛ آگاهانه مستند و محترمانه خواستن است.
اگر ما برای اشتغال محرومان صدا نباشیم، چه کسی خواهد بود؟
بیاییم حتی برای ساختن زندگی شخصی خود در ساختن آینده جامعه سهیم باشیم.
این مسئولیت بخشی از مسیر موفقیت ماست.
وقتی برای اشتغال محرومان قدم بر می داریم، در حقیقت برای حفظ کرامت انسانی قدم برداشته ایم.
و حفظ عزت انسان ها از موارد بسیار مهم در راستای شعار سال می باشد. امیدوارم این حرکت، با همت جمعی، به بهبود شرایط اشتغال و رشد جامعه منجر شود.
موفقیت زمانی کامل است که دیگران نیز در آن سهم داشته باشند.
تصویر
نوشته ی Viktor Frankl ویکتور فرانکل روان پزشکی بود که سال ها در اردوگاه های کار اجباری نازی ها زندانی بود. او در سخت ترین شرایط انسانی زندگی کرد: گرسنگی، تحقیر، از دست دادن خانواده و احتمال مرگ هر لحظه. اما در همان شرایط به یک حقیقت مهم رسید: انسان می تواند در بدترین شرایط هم، نگرش خود را انتخاب کند.
او مشاهده کرد کسانی که معنایی برای زنده ماندن داشتند، بیشتر دوام می آوردند.
کسانی که دلیلی برای ادامه دادن داشتند قدرت تحمل بیشتری داشتند.
پیام اصلی این کتاب ساده اما عمیق است: انسان وقتی بداند برای چه زندگی می کند می تواند تقریباً هر «چگونه ای» را تحمل کند.
اگر زندگی فقط مجموعه ای از اتفاق ها باشد، سختی ها ما را می شکنند. اما اگر زندگی را مسیری برای معنا بدانیم، سختی ها ما را می سازند.
آزادی انسان این است که در هر شرایطی نگرش خود را انتخاب کند.
این کتاب با یک سؤال آغاز شد:
آیا ما واقعاً می خواهیم موفق شویم، یا فقط آرزو داریم؟
فصل اول:
تفاوت میان میل «داشتن» و «خواستن» تفاوتی سرنوشت ساز است.
انتخاب موفقیت در دایره اختیار ماست.
با مدل سازی افراد موفق در ان ال پی، دریافتیم که موفقیت یک اتفاق تصادفی نیست بلکه قابل یادگیری و تکرار است.
از هیچ انسانی کمتر نیستیم؛ تفاوت در تصمیم عزم و عمل است.
عملکرد خود را از هویت خود جدا کنیم، تا در مسیر رشد خود را تخریب نکنیم.
فصل دوم:
سراغ داشته های درونی خود رفتیم و دریافتیم:
فکر هرچند سهم کوچکی از ذهن ما دارد -
اما جهت دهنده زندگی است.
ضمیر ناخودآگاه ابزار قدرتمندی است که با تکرار برنامه ریزی می شود.
ارتباط با جهان و کائنات، از مسیر باور و هماهنگی درونی شکل می گیرد و حتی سلول های بدن ما در مسیر سلامت و موفقیت با ما هم سو می شوند.
وقتی فکر و احساس ما هم سو باشد.
ما تنها نیستیم؛ فکر ما، جسم ما و کائنات ابزارهای ما هستند.
فصل سوم:
به الزامات ذهنی پرداختیم.
تصمیم گیری قاطع؛ قدرت تجسم؛ تمرکز؛ مدیریت انرژی؛ نگاه درست به سختی ها، پایه های رشد ذهنی ما را می سازند.
مشکلات درس هایی هستند که اگر از آنها بیاموزیم، تکرار نخواهند شد.
فصل چهارم:
وارد الزامات عملکردی شدیم.
دریافتیم قدم های کوچک، پیگیری مستمر، عادت سازی، مطالعه، مدل سازی -
و رسیدن به شایستگی ناخودآگاه را چگونه تمرین کنیم.
دانستیم موفقیت نتیجه حرکت روزانه است، نه هیجان های مقطعی.
فصل پنجم:
درباره انرژی خوارها، انتقاد نکردن، انتخاب محیط سالم و قانون بومرنگ صحبت کردیم.
دیدیم که هر رفتاری به خود ما باز می گردد و باید مسئول انرژی خود باشیم.
فصل ششم و هفتم:
مسیر رشد و موفقیت را برنامه ریزی و اجرا کردیم. با برنامه های روزانه مانند: برنامه ریزی؛ پیگیری؛ حضور در محیط های مثبت؛ ورزش؛ ارتباط با افراد موفق؛ اقدام های کوچک مثل خوب شنیدن؛ تمرین تمرکز؛ تحسین صادقانه؛ شکرگزاری و پذیرش مسئولیت اجتماعی، ما را به اهدافمان می رساند.
و مسئولیتی برای اثرگذاری داریم.
امیدوارم این کتاب جرقه ای باشد برای تغییر.
امیدوارم هرکسی که این کتاب را می خواند در زندگی اش رشدی واقعی تجربه کند؛ در روابطش آرامش بیشتری داشته باشد؛ در کارش پیشرفت کند؛ و در جامعه اش اثر مثبت بگذارد.
این کتاب می تواند در زندگی تک تک ما تغییر ایجاد کند. سرعت رسیدن به اهداف را چند برابر کند؛ تصمیم گیری های ما را دقیق تر کند؛ اعتماد به نفس ما را تقویت کند؛ تمرکز ما را پایدارتر کند؛ باورهای محدود کننده را بازنویسی کند، اضطراب و ترس های قدیمی را کاهش دهد و حتی در برخی موارد به بهبود دردهای روان تنی و تنش های جسمی کمک کند. زیرا بسیاری از دردهای جسمی ریشه در تنش های ذهنی دارند.
وقتی ذهن آرام شود، بدن نیز مسیر ترمیم را بهتر طی می کند.
ان ال پی ابزار رشد است نه میانبر جادویی.
اما اگر درست یاد گرفته شود و مستمر اجرا شود، می تواند سال ها آزمون و خطا را کوتاه کند.
اگر احساس می کنید، پس از خواندن این کتاب نگاهتان تغییر کرده؛ تمرکزتان بهتر شده؛ آرامش بیشتری دارید و امیدتان بیشتر شده؛ بدانید که این فقط آغاز است.
گام بعدی عمیق تر شدن در این مسیر است.
خوشحال خواهم شد که اطلاعات ارزشمند شما عزیزان را داشته باشم تا در کتاب بعدی نیز همراه یکدیگر باشیم تا این مسیر را حرفه ای تر دقیق تر و اثرگذارتر ادامه دهیم.
مسیر موفقیت با آگاهی آغاز شد. ادامه آن با مهارت رقم خواهد خورد.
با آرزوی رشد، سلامتی و موفقیت پایدار امیدوارم این کتاب خدمتی اثر گذار به مردم جامعه و کشورمان باشد.
موفقیت واقعی، زمانی کامل است که دیگران نیز در آن سهیم باشند.
در گام بعدی، ما با تکنیک های پیشرفته تر آشنا خواهیم شد از جمله: تغییر باورهای ریشه ای؛ تکنیک های ساب مودالیتی؛ ریفریمینگ حرفه ای سوئیچ پترن؛ طراحی هویت جدید؛ مدلسازی دقیق افراد موفق که این مراحل نیاز به آموزش عمیق تر و تمرین هدفمند دارد.
در این کتاب زیرساخت ذهنی ما آماده شده است. اکنون ذهن ما آماده ورود به مرحله تخصصی تر است.
اگر بدون این زیرساخت وارد تکنیک های پیشرفته می شدیم، اثر آن موقتی بود. اما حالا پایه ها ساخته شده اند.
در کتاب بعدی، وارد مرحله تحول عمیق می شویم؛ جایی که تغییر فقط رفتاری نیست، هویتی می شود.
با آرزوی رشد، عزت و سرافرازی ایران و مردمان پر مهر آن.
برای ارتباط بیشتر عدد 5 را به 09140449482 پیامک نمایید.
کتاب «نوبت تو کی میرسه؟» حاصل سال ها تجربه نویسنده در حوزه های مدیریت، صنعت، کارآفرینی، آموزش و فعالیت های اجتماعی است؛
هم چنین گفت وگو و همراهی با انسان هایی که برای تغییر، رشد و ساختن آینده ای بهتر تلاش کرده اند، در شکل گیری این اثر نقش داشته است. داستان ها، مثال ها و تمرین های این کتاب، جز در مواردی که منبعی به صراحت ذکر شده باشد، نقل مستقیم از شخص یا اثر مشخصی نیستند؛ بلکه از ترکیب تجربه های واقعی مطالعات نویسنده و بازپردازی آموزشی و ادبی شکل گرفته اند.
در شکل گیری برخی از مفاهیم و ایده های این کتاب، از اندیشه ها و آثار نویسندگان و صاحب نظران زیر بهره گرفته شده است:
• ریچارد بندلر و جان گریندر؛ آثار مرتبط با برنامه ریزی عصبی، زبانی (NLP).
• استیفن کاوی؛ «هفت عادت مردمان مؤثر».
• ویکتور فرانکل؛ «انسان در جست وجوی معنا».
•جیمز کلیر؛ «عادت های اتمی».
• دارن هاردی؛ «اثر مرکب».
• ناپلئون هیل؛ «بیندیشید و ثروتمند شوید».
• جوزف مورفی؛ «قدرت ذهن ناخودآگاه».
• کارول دوئک؛ «طرز فکر».
• آنتونی رابینز؛ آثار مرتبط با رشد فردی، تصمیم گیری و اقدام.
مهم ترین منابع دینی مورد استفاده نیز عبارت اند از:
• قرآن کریم.
• نهج البلاغه.
تجربه ها و مشاهدات نویسنده:
بخش مهمی از محتوای این کتاب برگرفته از تجربه های شخصی و حرفه ای نویسنده در محیط های صنعتی، مدیریتی، آموزشی و اجتماعی است؛ هم چنین تجربه های مرتبط با اشتغال و گفت و گو با کارگران، مدیران، کارآفرینان، جوانان و خانواده ها در شکل گیری این اثر نقش داشته اند.
توضیح درباره اقتباس
این کتاب ترجمه یا اقتباس مستقیم از اثر مشخصی نیست. مفاهیم داستان ها و تمرین های آن، پس از مطالعه تجربه و تأمل، متناسب با فرهنگ نیازها و شرایط زندگی مخاطب ایرانی بازپردازی شده اند.
در پایان با سپاس و قدردانی از همه نویسندگان آموزگاران و انسان هایی که اندیشه ها تجربه ها و تلاش هایشان مستقیم یا غیرمستقیم در شکل گیری این اثر الهام بخش بوده است.
اکبر اخوان مقدم