ghaemiyeh.com
سرشناسه : غیبغلامی، حسین
عنوان و نام پدیدآور : و اما الجدار... آیه جدار و مظلومیت بیت فاطمه علیهالسلام/ حسین غیبغلامی هرساوی
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1381.
مشخصات ظاهری : ص 128
فروست : (سلسله نگرشهای اعتقادی14)
شابک : 964-7528-92-26500ریال ؛ 964-7528-92-26500ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان دیگر : آیه جدار و مظلومیت بیت فاطمه علیهالسلام
موضوع : فاطمه زهرا(س)، 8؟ قبل از هجرت - ق11
موضوع : فاطمه زهرا(س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- تعقیب و ایذاآ
موضوع : خاندان نبوت
موضوع : تفاسیر (سوره کهف آیه )82
رده بندی کنگره : BP27/2/غ9و2
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : م81-14275
آنانکه با قرآن آشنائی داشته و با دیدهی تدبّر و عبرت به قصههای این کتاب آسمانی نظر مینمایند هر کدام به تناسب حال خویش بنوعی از این کتاب آسمانی درس گرفته و توشه برمیدارند.
داستان موسی و خضر علیهماالسلام از جمله داستانها و حکایاتی میباشد که هر کس به تناسب و فراخور حال خویش آنرا شنیده و با چگونگی آن آشنا میباشند، جذابیت این داستان بقدری است که هر بینش و فکری را بنوعی بخود جذب نموده و از رمز و رازهای آن استفاده مینماید، این داستان صرف نظر از جنبههای مختلف کاربردی، یکی از آموزندهترین کلاسهای تربیتی قرآن میباشد.
رخداد غیر منتظرهای که در این داستان پیش میآید، حامل پیامهای پنهان و آشکاری میباشد که در این آیات مختصر گنجانیده شده است.
موسی با خضر همنشین میگردد، جذبههای گیرای همنشینی خضر، موسی را تحت تأثیر قرار میدهد، او دیگر نمیتواند براحتی از خضر دست بردارد و یا دل برکند، از او تقاضای مصاحبت و همراهی در سفر مینماید، او نمیپذیرد زیرا معتقد است که موسی با آنکه پیامبری اولیالعزم بوده توانائی مصاحبت با او را دارا نمیباشد، این امتناع آتش
شوق موسی را فروزانتر نموده، اصرار فراوان مینماید تا سرانجام خضر میپذیرد تا موسی همسفر او گردد بشرط آنکه هر چه در این سفر میبیند تحمل نموده و لب فروبندد.
مرحلهی اول سفر، موسی و خضر سوار بر کشتی میشوند، در آن هنگام خضر به سوراخ کردن کشتی مشغول میگردد! موسی از او سبب کار را جویا، و غرق مسافران کشتی را خاطر نشان مینماید، خضر به او میگوید: مگر قرار ما بر این نبود که تو سکوت اختیار نموده و سخنی نگوئی؟
موسی طلب عفو نموده و از او میخواهد تا او را در این باره مؤاخذه ننماید.
مرحلهی دوم سفر پیش میآید، این بار به نوجوانی میرسند که خضر او را به قتل میرساند! تحمل قتل نوجوان بر موسی دشوار میآید این بار نیز لب به اعتراض میگشاید، و به او میگوید: تو بدون هیچ جرم و گناهی نفس محترمی را بقتل رساندی!
خضر دوباره او را توبیخ مینماید، مگر قرار ما بر این نبود که لب فروبندی و سخن نگوئی؟
دوباره عهد خویش را تکرار مینمایند، اگر بار دیگر صبر و تحمل پیشه ننماید، نمیتواند با او به سفر ادامه دهد.
موسی میپذیرد، مرحلهی سوم سفر فرامیرسد، که روح نوشتهی حاضر برگرفتهی از نکات دقیق این اتّفاق مهم میباشد.
در مرحلهی سوم سفر، گذر موسی و خضر به قریهای میرسد که اهالی
آن قریه از پذیرش آنها روی برمیتابند، در آنجا دیواری میبینند که در حال فروریختن میباشد، خضر به عمارت آن دیوار همّت میگمارد، و آنرا تعمیر مینماید، موسی به او میگوید: مزدکار خود را طلب نماید، خضر برای آخرین بار از موسی میخواهد که به مصاحبت خویش با او پایان دهد زیرا او توانائی مصاحبت با او را دارا نمیباشد!
و سپس جریان هر یک از آن سه رویداد مهم را به این ترتیب برای او بیان مینماید:
اما داستان سوراخ کردن کشتی از این قرار بود که: آن طرف دریا غاصبی ستمگر بود که کشتیهای بدون عیب و نقص را بنفع خویش مصادره و غصب مینمود، و آن کشتی هم از آن مردمانی فقیر و بیبضاعت بود، که اگر بدست آن ظالم میرسید آنرا غصب مینمود، و من با سوراخ کردن آن، کشتی را ناقص نموده تا مورد رغبت و اقبال آن ستمگر واقع نگردیده و از غصب رهائی یابد.
و اما جریان دوم، و کشتن آن نوجوان: همانا پدر و مادر او خداپرست و دارای ایمان بودند، خوف آن میرفت که این جوان در آینده برای پدر و مادر خود مشکلاتی ایجاد نماید، پس او را بقتل رساندم تا مانعی را از پیش پای آندو برداشته باشم.
و اما داستان جریان سوم این ماجرا بر این بود: آن دیوار از آن دو فرزند یتیم بود که در زیر آن گنجی نهان گردیده بود، من دیوار را بخاطر پدر آنها که مردی صالح بود تعمیر نمودم، تا از خرابی آن جلوگیری نموده باشم! و گنج در وقت لازم بدست آن دو یتیم افتاده باشد.
برای هر کس ممکن است این سؤال پیش آید، که راز و رمز این واقعه و پیش آمدن صحنههای متعدد این سفر پرماجرا آنهم برای پیامبری اولوالعزم چگونه میتواند بوده باشد؟
هنگام مطالعه با خود میاندیشیدم که حتما باید در این داستان حکمتهای فراوان وجود داشته باشد تا خداوند حکیم آنرا داستان آموزش پیامبری اولوالعزم داده باشد.
حلّ این معمای سربسته را کلامی از حضرت صادق علیهالسلام روشن نمود که در آن فرمود:
«احفظوا فینا ما حفظ العبد الصالح
فی الیتیمین و کان ابوهما صالحا»
ترجمه: رعایت حال ما اهلبیت را بنمائید همانطوریکه عبد صالح رعایت حال آن دو یتیم را بخاطر پدر آنها که مرد صالحی بود بجا آورد!
با دیدن این روایت و شرح آن، معمای این قصّه حل، و سرّ محرومیت غیر اولوالالباب از فهم آیات قرآنی مشخص گردید!
حکایت آن واقعهی تلخ، و آن غروب پس از آفتاب خاندان پیامبر را که تنها یادگاران آنحضرت بودند.
مگر بهای خانهی آنان کمتر از بهای آن جدار، و کنز ولایت در آن ناچیزتر از کنز مخفی آن بود؟
خضر در آن روزگار برای پیامبری همچون موسی بیان نمود تا تمامی ابنای بشر در تمامی ادوار تاریخ بدانند که حرمت انسان پاک سرشت و نیکوکار را همیشه باید پاس داشت، و همواره باید به نیکی از آن یاد،
و خاطرهی او را در عقاب و نسلهای بعدی زنده نگه داشت.
آیهی پرآموزه و سراسر حکمت و درس این داستان را قرآن از آن جهت ذکر نمود، تا یکی از حکمتهای فراوان آن، پاس حرمت و تعظیم و تحلیل از کرامت انسان باشد.
و سزاوار است که ظرائف و دقائق اینگونه آیات همواره با زمزمههای غمگساری مصائب، همنوا گردیده و از نسمات و برکات آن هم نوائی و همدردی بهره جست.
(و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینه و کان تحته کنز لهما و کان ابوهما صالحا) (1) .
و اما آن دیوار از آن دو نوجوان یتیم شهر بود که گنجی در زیر آن پنهان گردیده و پدر آنها مرد صالحی بود.
این نوشته را که بهمین انگیزه ترتیب یافت، مروری گذرا بر مصائب فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله بخصوص صدیقهی طاهره علیهاالسلام تنها دختر آن حضرت میباشد، که برخلاف رعایت حال یتیمانی که در داستان موسی و خضر بدان اشاره گردید، بعد از آن حضرت مورد ستم و آزار قرار، و حقوق آنها در نظر گرفته نشد.
فصل اول این نوشته: بیان آیهی شریفه و دیدگاه مفسرین.
فصل دوم: مقایسهای در حفظ حرمت آن دیوار، و تخریب بیت فاطمه علیهاالسلام.
فصل سوم: جلالت بیت فاطمه علیهاالسلام.
1) 1. سورهی کهف: 82.
فصل چهارم: مناقب فاطمه علیهاالسلام در حدیث سنّت.
در خاتمه با ناتوانی و عجز، قلم را که همچنان سرگشته و حیران از زبان افتاده، کناری نهاده، دست هدایتگر و لطف عمیم را طلب مینماید، تا از ره لطف عنایتی فرماید.
ان یردک بخیر فلا راد لفضله یصیب به من یشاء من عباده و هو الغفور الرحیم.
قم المقدسه- آبان 80- شعبان المعظم 1422 ه
حسین غیب غلامی هرساوی
حقیقتی برگرفته از نگاهی پررمز و راز، در تفسیری از نهان خانهی اسرار تعمیر آن دیوار.
درسی از لطافت درک مودّه القربی، در حفظ حرمت صالحان زمین، و رعایت فرزندان نسلهای بجای مانده از او،
که با نگاهی دردمندانه در بیحرمتیها به همهی خوبیها تجسد و تجسم خویش را در مظلومیتهای بیت فاطمه علیهاالسلام و رنج و آزارهای او، برای همیشه تاریخ بیادگار گذاشته است.
مقایسهای مطابق با حقائق و لطائف کتاب آسمانی، که پویندگان را قدمی دیگر با تعالیم دینی و فرامین آسمانی آشنا میسازد.
چهار نکته مجال سخن و گفتگو را در این نوشته فراروی خواننده بازمیگرداند:
1- تعمیر جدار.
2- رعایت یتیم.
3- حراست از کنز.
4- حرمت صالحان.
نکتهی اول: خضر به تعمیر دیواری همت گمارد تا یتیمی از حق خود محروم نگردد.
دیگر آنکه، به یتیمی دو کودک ترحم گردید بدون آنکه ذکری از امتیازات آن دو بمیان آمده باشد، و حال آنکه اولاد رسول خدا سرور و سرآمد صالحان و پرهیزکاران و بهشتیان بودند.
«فاطمه بضعه منّی..» (1) .
«سیّده نساء اهل الجنه» (2) .
«سیّده نساء العالمین و سیّده نساء المومنین؟ و سیّده نساء هذه الامّه؟!» (3) .
و «الحسن والحسین سیّدا شباب اهل الجنه،» (4) .
دیگر آنکه: حراست از کنز، که به علم و ثروت معنوی بجای مانده از نیاکان بود، محترم شمرده شد،
اگر چه میراث بجای مانده از بیت رسول بیغما، و باب علم نبی مورد ستم واقع گردید.
و چهارم آنکه: حرمت پدری صالح در اجداد بسیار دور آندو یتیم رعایت میگردد، اگر چه حرمت رسول خدا در حق اولاد او رعایت نگردید.
همانطوریکه گذشت، مراد از جدار در آیهی مبارکه همان دیواری میباشد، که خضر بواسطهی حفظ گنجینه و سرمایه دو یتیم به تعمیر آن پرداخت، تا از دسترسی و تجاوز بیگانه محفوظ بماند.
آیهی، (و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینه و کان تحته کنز لهما و کان ابوهما صالحا) (1) یکی از آیات بسیار مهم در معرفت علوم و اسرار الهی میباشد، که از حقیقت کنز مخفی و مستور و مکنون در اسرار غیب الهی حکایت مینماید و به رمز میآموزد تا گنجینهها و ذخائر باارزش معنوی از دسترس غیر دور، و در حفاظت از آن سعی بیدریغ نمود.
این حقیقت نهان، در پردهی اسرار خویش پیامی از نور را در رعایت حریم کبریائی اهل بیت نبی مکرم اسلام به بشر میآموزد، تا تفاوتهای جنود عقل و جهل را از همدیگر متمایز سازد.
نمونههای عالی تفسیر این کلام آسمانی را، تنها میتوان از زبان کسانی شنید، که خود فهم کتاب خدا را از سراپردهی غیب آموخته و لسان ناطق اسرار وحی گردیده باشند.
آنانکه سرّ حقیقت خلق گردیده، و اسرار وجود آنان همواره جزء مکنونات و مستورات مقربین بوده است.
1) 21. ذکره بتفاوت فی شرح الشمائل المحمدیه 158:2، باب فی تواضع رسولالله و کذالک فی لوامع انوار الکوکب الدری فی شرح همزیه البوصیری 76:2، انظر رشفه الصادی:153.
سخنهای ناگفته فراوان وجود دارد، و در این مجال نیز جای بیان نمیباشد.
1- عن زراره و حران عن ابیجعفر و ابیعبدالله علیهماالسلام قالا: یحفظ الاطفال باعمال آبائهم کما حفظ الله الغلامین بصلاح ابیهما. (1) .
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت نمودهاند که آن دو امام بزرگوار فرمودهاند: به احترام اعمال پدران نیک کردار و صالح، فرزندان آنان مورد احترام قرار میگیرند، همانطوریکه در آیهی مبارکه آن دو طفل بخاطر صلاح پدر خویش، مورد لطف قرار گرفتند.
2- و قال زید بن علی علیهالسلام: و قرا الایه (و کان ابوهما صالح)، قال: حفظهما الله بصلاح ابیهما، و ما ذکر منهما صلاح، فنحن احق بالموده، ابونا رسولالله صلی الله علیه و آله وجدتنا خدیجه و امنا فاطمه الزهرا و ابونا امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهمالسلام. (2) .
زید بن علی بن الحسین آیهی مبارکهی (و کان ابوهما صالح) را قرائت نمود و سپس فرمود: آنها بخاطر اعمال صالح پدر خویش مورد لطف قرار گرفتند، اگر چنین باشد، پس ما سزاوارتر به مودّت و دوستی میباشیم، پدر ما رسول خدا و جدّهی ما خدیجه، مادر ما صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا و پدر ما علی بین ابیطالب میباشد.
3- و فی تفسیر التبیان: و انهما حفظا لصلاح ابیهما و لم یذکر منهما صلاح، و کان بینهما و بین الاب الذی حفظا به سبعه آباء و کان سیاحا. (1) .
و شیخ در تبیان گفته است: بخاطر صلاح و نیکوکاری پدر آن دو طفل مورد توجه قرار گرفتند، و کنز بجا مانده آنها از تعرض بیگانه محفوظ گردید، و در آیهی شریفه از صلاح آن دو ذکری بمیان نیامده است، و بین آنها و بین پدرشان هفت پشت فاصله افتاده بود، و شغل پدر آنان سیّاحی بوده است.
4- و قال رسولالله صلی الله علیه و آله ان الله لیصلح الرجل المؤمن ولده و ولد ولده، و اهل دویرته و دویرات حوله، فلایزالون فی حفظ الله لکرامته علی الله. (2) .
پیامبر فرمود: خداوند بخاطر صلاح پدر مومن امور فرزندان او را در نسلهای بعدی اصلاح میگرداند، همینطور اطرافیان و همسایگان او، دائما از نعمت او مورد لطف و رحمت قرار میگیرند.
5- و فی تفسیر العیاشی: عن الصادق علیهالسلام ان الله لیحفظ ولد المومن الی الف سنه، و الغلامین کان بینهما و بین ابویهما سبعمائه سنه. (3) .
و در تفسیر عیاشی از امام صادق علیهالسلام روایت شده است، که فرمود: خداوند اولاد شخص مؤمن را تا هزار سال در نسلهای او مورد لطف خود قرار داده، و در آیهی مبارکه، آن دو یتیم با پدر نیکوکار و صالح خود هفت صد سال فاصله داشتند.
6- و فی تفسیر العیاشی: فلعل المراد ان الله تعالی کما حفظ العلم تحت الجدار للغلامین لصلاح ابیهما، فلذلک حفظ العلم لصلاح علی و الحسن و الحسین علیهمالسلام فی اولادهم الی ان یظهر القائم علیهالسلام، للخلق، او حفظ علم الرسول بامیرالمومنین للحسنین صلوات الله علیهم، فاقام علیا للخلافه بعد ان اصابه ما اصابه من المخالفین والله یعلم، و کان ابوهما صالحا، و کان بینهما و بین هذا الاب الصالح سبعون ابا حفظهما الله بصلاحه. (1) .
در تفسیر عیاشی چنین آمده است: شاید مراد از کنز مخفی در تحت جدار که خداوند آنرا از دستبرد دیگران حفظ نمود این باشد، که تمامی علومی را که خداوند به رسولش داده بود بواسطهی حرمت علی بن ابیطالب و امام حسن و امام حسین برای اولاد آنان تا وجود اقدس صاحبالزمان حفظ نماید، پس علی بن ابیطالب بعنوان خلیفهی رسول خدا، که پس از آن حضرت با مصیبت بارترین ظلمها از ناحیهی مخالفین مواجه گردید، و با همهی آن مصائب باز امانت الهی را با تمامی مشکلات آن به امامان بعد از خود رسانید.
1) 17. سورهی کهف:82.
و در آیهی مبارکه: پدر آن دو یتیم نیز مرد صالحی بود، و آنچه را که در طول هفتاد نسل بر آنها واقع شده بود بخاطر صلاح و عمل نیک او صورت پذیرفته بود.
7- أمالی شیخ الطائفه: باسناده إلی جعفر بن حبیب النهدی أنه سمع جعفر بن محمد یقول: احفظوا فینا ما حفظ العبد الصالح فی الیتیمین، و کان ابوهما صالحا. (1) .
شیخ طوسی در کتاب امالی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده است که آن حضرت فرمود: همانطوریکه بخاطر آن بندهی صالح خداوند یتیمان او را مورد لطف و مهربانی قرار داد، با ما نیز شما همانطور رفتار نمائید.
8- و عن مسعده بن صدقه عن جعفر بن محمد عن آبائه علیهمالسلام ان النبی صلی الله علیه و آله قال: ان الله لیخلف العبد الصالح من بعد موته فی اهله و ماله، و ان کان اهله اهل السوء، ثم قرا الایه (و کان ابوهما صالحا). (2) .
در این روایت امام صادق میفرماید: خداوند ادامهی حیات مرد صالح را در مال و فرزندان او قرار خواهد داد اگرچه فرزندان او نیکوکار نباشند، و سپس آن حضرت آیهی شریفه را تلاوت فرمود: (و کان أبوهما صالحا).
این نمونه اقوالی بود که در تفاسیر شیعی ذکر گردیده، و در تفاسیر
اهل سنت نیز اقوال به همین وزان قابل ذکر میباشد.
ابن کثیر در تفسیر خود از ابن عباس روایت میکند که کنز در آیهی شریفه علمی بود که از نیاکان آنها بجای مانده بود.
قال ابن عباس: الکنز، ما کان الکنز إلا علما. (1) .
و قوله: (و کان ابوهما صالحا) فیه دلیل علی ان الرجل الصالح یحفظ فی ذریته و تمشل برکه عبادته لهم فی الدنیا والاخره بشفاعته فیهم و رفع درجتهم إلی اعلی درجه فی الجنه لتقرّ عینه بهم کما جا فی القرآن و وردت به السنه، قال سعید بن جبیر عن ابن عباس: حفظ بصلاح أبیهما و لم یذکر لهما صلاحا و تقدم انه کان الاب السابع. (2) .
ابن عباس میگوید: مراد از کنز در آیه شریفه علم میباشد. و اینکه میفرماید: پدر آنان مرد صالحی بود، این میباشد: که وجود مرد صالح بعد از حیات او در فرزندان حفظ خواهد گردید، و آنها از وجود برکات عمل خیر او و عبادتهای او در دنیا و در آخرت بهرهمند خواهند گشت، با شفاعت او منزلت و درجهی افراد بالا گرفته میشود، همانطوریکه در قرآن و سنّت بدان عنایت شده است.
سعید بن جبیر از ابنعباس روایت میکند که: بخاطر صلاح آن پدر، اولاد او محترم گردیدند، و همانطوریکه در آیه ملاحظه میشود ذکری از آن دو فرزند بمیان نیامده است،
و چنانکه گذشت آن مرد صالح جزء هفتمین جدّ آنها محسوب میگردیده.
و قال الحضرمی فی رشفه الصادی: وصح عن ابنعباس فی قوله تعالی: (کان ابوهما صالحا) (1) انه قال: حفظا بصلاح ابیهما و ما ذکر عنهما صلاحا. (2) .
وروی انه کان بینهما سبعه او تسعه آباء، فکیف لاتحفظ ذریه النبی به، وان کثرت الوسائط بینهم و بینه.
و من ثم قال جعفر الصادق علیهالسلام: «احفظوا فینا ما حفظ العبد الصالح فی الیتیمین و کان ابوهما صالحا» اخرجه عبدالعزیز بن الأخضر فی معالم العتره. (3) .
و نقل السید السمهودی عن الحافظ جمال الدین الزرندی قال: یروی ان علی بن الحسین قال: «ایها الناس ان کل صمت لیس فیه فکر فهو عی، وکل کلام لیس فیه ذکر الله فهو هباء، ألا أن الله عزوجل ذکر اقواما بابائهم فحفظ الابنا للاباء قال تعالی: (و کان ابوهما صالحا) (4) وقد حدثنی ابی عن آبائه انه کان التاسع من ولده، و نحن عتره الرسول صلی الله علیه و آله احفظونا لرسولالله، قال الراوی فرایت الناس یبکون من کل جانب.
قال بعض العلما: إذا کان الله تعالی أوصی باولاد الصالحین فقال: (کان أبوهما صالحا) فما ظنک باولاد الاولیاء، و اذا کان کذالک فی اولاد الاولیا فما ظنک باولاد الشهداء، ثم ماظنک باولاد الصدیقین، ثم ما ظنک باولاد النبیین، ثم ما ظنک بأولاد المرسلین، ثم ماعسی ان یعبر به عن أولاد سیّد المرسلین و خاتم النبیین. (1) .
حضرمی صاحب رشفه الصادی میگوید: این حدیث از این عباس صحیح میباشد که در ذیل آیهی (کان ابوهما صالحا) گفته است: یتیمان که مورد لطف خضر قرار گرفتند از آن جهت بود که پدر آنها مرد صالحی بود.
و روایت شده است که بین آنها و بین پدر آنان هفت یا نه پشت فاصله افتاده بود. پس چطور ذریهی پیامبر بواسطه آن حضرت مورد لطف و مهربانی قرار نگیرند اگرچه فاصله آنها از آن حضرت زیاد شده باشد.
و در همین رابطه بود که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مراعات ما را بنمائید همانطوریکه فرزندان مرد صالح بواسطهی پدر خود مورد عنایت قرار گرفتند.
و سمهودی از زرندی نقل نموده است: که حضرت سجاد فرمود: ای مردم بدانید که هر سکوتی که در او تفکر نباشد باطل است، و هر سخنی که در آن ذکر خدا نباشد سخنی بیفائده میباشد.
آگاه باشید، که خداوند اقوامی را در قرآن ذکر فرموده، که بواسطه پدران خود مورد لطف قرار گرفتهاند، چنانکه میفرماید: (کان ابوهما صالحا) بتحقیق که
1) 21. ذکره بتفاوت فی شرح الشمائل المحمدیه 158:2، باب فی تواضع رسولالله و کذالک فی لوامع انوار الکوکب الدری فی شرح همزیه البوصیری 76:2، انظر رشفه الصادی:153.
پدرم از پدران خود نقل نموده است که آن یتیمان در آیه شریفه به نه واسطه به آن جدّ صالح خود میرسیدند.
پس شما نیز ما اهلبیت را که فرزندان پیامبر میباشیم بخاطر آن حضرت رعایت نمائید.
راوی میگوید: با شنیدن این کلام از علی بن الحسین صدای گریهی مردم از هر طرف بلند شد.
و بعض از علماء گفتهاند: اگر چنین باشد که بخاطر پدران صالح فرزندان آنان مورد احترام قرار گیرد، چگونه است رعایت فرزندانی که پدران آنها از اولیاء خدا بوده باشند؟!
و اگر اولاد اولیاء چنان باشد، پس چگونه است اولاد شهدا، و چگونه است حال فرزندان صدیقین، و چگونه است رعایت أولاد انبیاء، و سپس چگونه است رعایت اولاد سیّد المرسلین و خاتم پیامبران؟!!
گفته شد، که مراد از کنز تحت جدار در آیهی مبارکه علمی بود که از پدران آنان بجای مانده بود، که خضر در حفظ و حراست از آن همّت گماشت، تا به اهلش رسیده، و نامحرمان و نااهلان را بدان دست رسی نباشد.
آنگاه که اسرار علوم و حقائق مکنون را رسول خدا به علی بن ابیطالب تعلیم و ذخیرهی قلوب پاک و طاهر فرزندان او گردانید (1) ، نه
1) 22. بصائر الدرجات: 377، بحارالانوار 174:2 رقم 11.
تنها در حفظ آن کوشا نگردیدند، بلکه همواره در صدد تخریب آن برآمده، و دیگران را نیز بر آن ترغیب نمودند!!
از آن زمان که در «یوم الدار» علی بن ابیطالب مورد توجه رسول خدا قرار گرفت، و بنا بر آن نهاده شد که او وصی و خلیفهی بعد از نبی بوده باشد، کینهی او نیز در دلهای جماعت منافق قرار گرفت، و با آن به ستیز برخاستند.
حق او را در خلافت پایمال، و تمامی فضیلتهای انسانی را یکجا نابود، و رعایت شئون دینی و اخلاقی را مهمل و بدون خاصیت گردانیدند، سقیفهی فتنه را پا نمودند، خانهی وحی را مورد تاخت وتاز خود قرار داده، و دختر پیامبر خدا را که تنها و بی یاور گریده بود مظلومانه مورد ستم و ظلم قرار دادند.
و اما این حسادت (1) و رقابت و کینهتوزی بر این کنز گرانبها که تا حدّ ممکن رسول خدا در اختفای آن سعی نموده بود هیچگاه با رفتن علی و فاطمه هم بپایان نرسید.
ستمهای ستمگرانه را بر سبط اکبر روا داشته و شقاوت و بیداد بنیامیه و بنیمروان آغاز، تا واقعهی طف و قتل سیّد الشهدا علیهالسلام و اسارت اهلبیت او یکی پس از دیگری واقع گردید.
و چگونه نشان دادند که با آن کنز مخفی الهی که در سینهها مستور بود به جنگ برخاسته، و فرزندان پیامبر را در معرض ظالمانهترین
1) 23. بصائر الدرجات: 37 باب 18، بحارالانوار 175:23 قم 5 تا 12.
بیحرمتیها قرار دهند.
و اگر روزی امام صادق شیعه را مورد خطاب قرار داده و به آنها در مورد این کنز الهی سخن گفت، عظمت کنز ولایت و امامت را همراه با شدّت بخل و کینهی دشمنان را خاطر نشان گردانید، که فرمود: انتم فی الناس کالنحل فی الطیر و لو ان الطیر یعلم ما فی اجواف النحل ما بقی منها شی الا اکلته. (1) .
یعنی: مثل شما در میان مردم همانند زنبور عسل میباشید، اگر پرندگان بدانند که در جوف زنبور عسل چه چیزی میباشد، زنبور عسلی پیدا نمیگردد مگر اینکه او را شکار نموده و میخوردند.
از عنوان نمودن صلاح در آیه مبارکه استفاده میگردد، که رعایت حال فرزند بلحاظ صلاح پدر موضوعیت داشته و یکی از دستورات دینی و اخلاقی لازم در دین مقدس اسلام میباشد.
همانطوریکه از تفسیر آیهی مبارکه استفاده میگردد، پدر صالح در اجداد گذشته و قدیمی این دو یتیم بوده است.
این مطلب را که در تعالیم دینی و مذهبی اسلام بدان توجه داده شده است، هرگز نمیتواند جزء مطالب اختصاصی اسلام بوده باشد زیرا که ریشهی این امر در اخلاق و نهاد انسان نهفته گردیده، اگر چه در اثر بعض تعالیم غلط بیرنگ و بیبها گردد، اما هرگز از سرشت
1) 24. وسائل الشیعه 416:11 رقم 7 باب 24.
انسانی نمیتواند بدور بوده باشد.
پس احترام و تکریم از فرد یا قوم خاصی بواسطهی شخص دیگر امری در فطرت جوامع بشری بوده و مطابق با وجدان بیدار انسان میباشد.
و بسیار جای تعجب است، که چگونه فرهنگ غلط جعل بسادگی و بسرعت در میان مسلمانان رواج و اسباب وهن دینی را در جوامع اسلامی تقویت نموده.
پیدایش دو طرز تفکر متباین در باب شفاعت گویای این حرکت آشکار دشمن بر علیه دینداری میباشد.
در روایات دینی که در میان مسلمانان از اعتبار خاصی برخوردار میباشد، دو نوع طرز تفکر وجود دارد:
عمدهی بحث و نظر تفکر نفی شفاعت و عدم ارتباط عاطفی انسانها نسبت به یکدیگر میباشد.
گفته شد که در مذاهب اسلامی مدعی تمسک بکتاب و سنت دو طرز تفکر متباین وجود دارد، که یکی از آنها نافی شفاعت و دیگری مثبت آن میباشد.
بنابر دیدگاه اول، که قطع علائق و ارتباط عاطفی است، حفظ و احترام فرزند و بستگان به اعتبار شخص معنی و مفهومی نمیتواند داشته باشد.
صحیح بخاری نفی این وابستگی را چنین روایت میکند:
ان ابا هریره قال: قام رسولالله صلی الله علیه و سلم حین أنزل
الله عزوجل: (وانذر عشیرتک الاقربین) (1) یا معشر القریش، اشتروا انفسکم لا اغنی عنکم من الله شیئا، یا بنی عبد مناف لا اغنی عنکم من الله شیئا! یا عباس بن عبدالمطلب لااغنی عنک من الله شیئا، و یا صفیه عمه رسولالله لا اغنی عنک من الله شیئا! و یا فاطمه بنت محمد سلینی ما شئت من مالی لا اغنی عنک من الله شیئا! (2) .
ترجمه: زمانی که آیهی انذار نازل گردید، پیامبر اقربای خود را جمع نمود و به آنها چنین گفت: برای خود تلاش نمایند، زیرا بودن من برای شما هیچ نفعی نخواهد بخشید، ای فرزندان عبد مناف، ای عباس و ای صفیه و ای فاطمه بدانید که من برای شما در آخرت هیچ نفعی ندارم!! در امور دنیوی اگر بخواهید به شما کمک مینمایم.
این روایت را بخاری در سه جای کتاب خود نقل نموده و بدین طریق اعتقاد مذاهب اهل سنت را در باب شفاعت مشخص گردانیده.
در مقابل این روایت روایتی در سنن ابو داود و مسند احمد ذکر
شده که نظائر آن در روایات صحیحه در مذهب اهل بیت فراوان بچشم میخورد:
ابو داود و احمد که جماعاتی از علماء و محدثین اهل سنت کتاب آنها را اصح کتب حدیثی بشمار آوردهاند، (1) روایت میکنند که:
خطب رسولالله صلی الله علیه و آله فقال: ما بال اقوام یزعمون ان رحمی لاتنفع، والذی نفسی بیده ان رحمی لموصوله فی الدنیا والاخره، و انی فرطکم علی الحوض.
ایها الناس الا سیجی قوم یوم القیامه، فیقول القائل منهم: یا رسولالله انا فلان بن فلان، فاقول: اما النسب فقد عرفت، ولکنکم ارتددتم بعدی و رجعتم القهقری. (2) .
ترجمه: ابو داود و احمد بسند صحیح روایت نمودهاند که رسول خدا خطبه خواند و فرمود: چه چیزی موجب گردیده تا جماعتی گمان کنند که نسبت داشتن با من سودی نخواهد بخشید؟ قسم به آن خداوندی که جان من در قدرت اوست ارحام من در دنیا و آخرت بمن متصل میباشند.
و من میروم و بر حوض وارد میگردم و ای مردم بدانید که در قیامت اقوامی میآیند و کسی از آنها میگوید که من فلانی فرزند
فلانی میباشم، و من در جواب او میگویم: در رابطه با نسب خودت میدانی، اما در ارتباط با کمک به تو، حقیقت این است که شما بعد از من مرتد گردیدید و به جاهلیت خود برگشت نمودید.
پس با توجه به دو سنخ روایت، دو دیدگاه متناقض در باب شفاعت پدیدار میگردد، تردیدی نیست که روایت اول از صحیح بخاری هیچ وجه تصحیحی نمیتواند داشته باشد، زیرا اولا: آیهی انذار در ابتدای بعثت بوده، که آنزمان هنوز فاطمه متولد نگردیده، تا مورد خطاب پیامبر بوده باشد.
ثانیاً: شفاعت به اذن پروردگار، هیچ رادع و مانعی در اعتقاد اسلامی نمیتواند داشته باشد، چنانکه فرمود: (من ذا الذی یشفع الا باذنه) (1) و (فما تنفعهم شفاعه الشافعین). (2) .
مطالب فراوانی در این باره وجود دارد، که خود بتنهائی میتواند کتاب مستقلی را دربر داشته باشد.
شفاعت در امور دنیوی دارای نظائر فراوان میباشد، و شفاعت در آخرت هم بهمین وزان دارای امثله و شواهد بسیاری میباشد، که در جای خود بتفصیل بیان گردیده است.
رسول مکرم اسلام از دختر حاتم طائی اکرام بعمل آورد، نفقات
و هدایائی به او اعطا نموده و سپس او را با احترام خاص به برادرش ملحق گردانید، (1) این عمل از آن حضرت در حقیقت تفسیر آیهی کریمه جدار میباشد، که میتواند نفوذ صلاح پدر کافر و اسیر محارب را نیز شامل گردد.
و صدیقهی طاهره سلاماللهعلیها آن زمان که خطبهی فدکیه را، در کلماتی معجزآسا، برای همیشهی تاریخ بیادگار گذاشت، تفسیر آیهی کریمهی جدار را در جملهی: (المرء یحفظ فی ولده) (2) بار دیگر خاطرنشان گردانید.
او با دلی سوخته بیان نمود، که خاطرهی پدران صالح و نیک کردار را هیچگاه نباید از یاد برد!
او غاصبین فدک را در پیشگاه ابناء تاریخ بشری به بند محاکمه کشانید، و با آنها به محاجه برخاست، که شما موجبات غضب و آزار مرا فراهم نمودید، و چه زود فراموش کردید پدرم را، که معلم صلاح و رستگاری بود، و من اکنون در میان شما یتیم او میباشم.
و راستی چه پرپیام و چه پرمعنی است، تفسیر آیهی شریفه جدار! تفسیری که در پردهی پر رمز و راز خویش، صیانت از حریم اسلاف و قداست شؤنات نیاکان را در خود ابدی، و در پیام نورانی خود آنرا در وجود نسلهای بجاماندهی تاریخ متجلّی و ماندگار میگرداند.
اگر صالحان زمین ایمنی یافته، قداست انسان پای برجا، و تعلق یافتهگان به صالحان زمین نیز در حریم خیر و صلاح از خطر نسبی رهانیده، و طریقی در تربیت و صلاح اجتماع فرا روی بشر باز میگردید!
چه جای درنگ از حفظ أولاد رسول؟! و چه جای تأمل از شرارهی عدو؟ که قداست انسان را شکسته، و بشریت را در سفاکی خود آموزههای جاهلی را تلقین، و خشم و غضب و کینه را جایگزین عطوفت دینی و انسانی نموده است!!
تقی الدین مقریزی از علمای بنام و مشهور اهل سنت در کتاب «فضل آل البیت» خود در این رابطه چنین مینویسد:
«و قال تعالی: (و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینه و کان تحته کنز لهما و کان ابوهما صالحا) (1) قال سفیان عن مسعر عن عبدالملک عن میسره عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، فی قوله تعالی: (و کان ابوهما صالحا) قال: حفظا لصلاح ابیهما، و ما ذکر عنهما صلاحا.
قال الحاکم: صحیح علی شرط الشیخین. (2) .
ثم قال: فاذا صح ان الله سبحانه قد حفظ غلامین لصلاح ابیهما فیکون قد حفظ الاعقاب برعایه الاسلاف و ان طالت الاعقاب.
و من ذلک ما جاء فی الاثر: ان حمام الحرم من حمامتین عششتا علی فم الغار الذی اختفی فیه رسولالله صلی الله علیه و آله، فلذلک حرم حمام الحرم.
و اذا کان کذلک فمحمد صلی الله علیه و آله احری و اولی و احق و اجدر ان یحفظ الله تعالی ذریته، فانه امام الصلحاء و ما اصلح الله فساد خلقه إلا به، و من جمله حفظ الله تعالی لأولاد فاطمه علیهاالسلام ان لایدخلهم النار یوم القیامه (1) .
ترجمه: بخاطر صلاح و خوبیهای پدر آن آن دو یتیم، دیوار آنها تعمیر گردید.
و حاکم نیشابوری این حدیث با بنابر شرط بخاری و مسلم نیز تصحیح نموده است.
خداوند سبحان لازم گردانید، حرمت آن دو یتیم را، بواسطهی نیکیهای پدر صالح آنها، که تا در نسلهای بعدی نیز محفوظ و ماندگار بماند، همانند حرمت ایذای کبوتران حرم از نسل دو کبوتر آشیانه گرفته بر در غار محل اختفای پیامبر.
1) 35. فضل آل البیت ط القاهره:61.
و اگر اینچنین باشد پس رعایت حرمت پیامبر خدا از همه سزاوارتر و اولی و أحق میباشد، خداوند ذریهی او را حفظ نموده و به آنان عنایت فرموده است، و بلطف وجود او فساد برداشته و صلاح و رستگاری حاکم گردید، و ذریهی او از آتش دور گردانید.
جماعتی از علمای طوائف مختلف که در مناقب اهلبیت پیامبر و عترت آن حضرت کتاب نوشته، و لزوم فضائل رعایت سادات علویه را با کمال ادب و احترام متذکر گردیدهاند، هر کدام به بهانهای و با لسانی خاص در این آستان قدم نهاده، و صدق ارادت خویش را ابراز نمودهاند.
جمعی از بزرگان مذاهب مختلف اسلامی بر این اعتقادند که: واجب است فضائل و مناقب اهلبیت پیامبر را بیان، و مستخفین و مخالفین را تعزیر و تأدیب، و از هر کس که بوده باشد، حکم به کفر آنها صادر نمود.
قال رسولالله صلی الله علیه و آله: «لایومن أحدکم حتی أکون احب الیه من نفسه، و یکون عترتی احب الیه من نفسه» (1) .
ایمان ندارد کسی که مرا و اولاد مرا بیشتر از خود دوست نداشته باشد.
و اخرج الترمذی، والحاکم عن ابن عباس رضی الله عنه انه قال: «احبّوا اهل بیتی بحبی» (2) .
اهلبیت مرا بخاطر من دوست داشته باشید.
و بعضی دیگر در این رابطه گفتهاند: کسی که ترک مودّت اهلبیت پیامبر را بنماید، به آن حضرت خیانت نموده است.
من ترک الموده فی اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و آله فقد خانه، و قد قال الله تعالی: (لاتخونوا الله و الرسول) (1) ، و من کره اهل بیته فقد کرهه صلی الله علیه و آله ولقد اجاد من افاد:
و لا تعدل بأهل البیت خلقا
فاهل البیت هم اهل السیاده
و بغضهم لاهل العقل خسر
حقیقی و حبّهم عباده §39. رشفه الصادی:99. ترجمه به اهلبیت پیامبر کسی همانند نمیباشد، برای اینکه اهلبیت آن حضرت اهل سیادت و بزرگواری میباشند.
دشمنی نمودن با اهلبیت پیامبر خسران و زیان میباشد، همانطوریکه محبت آنها عبادت است§ .
کسی که از اهلبیت حضرت کراهت داشته باشد، مانند این است که از خود آن حضرت کراهت داشته است.
اهلبیت پیامبر کسانی میباشند که در نماز بر آنها صلوات فرستاده میشود.
و در این باره بعض دیگر چنین گفتهاند:
1) 38. الانفال: 28.
من آمن بمحمد و لم یؤمن باهل بیته فلیس بمؤمن، اجمع العلماء والعرفاء علی ذلک و لم ینکره احد.
کسی که ایمان به پیامبر داشته ولی به اهلبیت او ایمان نداشته باشد، در حقیقت ایمان نیاورده است، و در این معنا تمامی اهل معرفت اتفاق داشته و آنرا انکار نمینمایند.
ملک العلما شهاب الدین الدولت آبادی (1) در رسالهی مناقب السادات میگوید: هم حجه الله علی الوری فیهم نزل، (هل اتی) (2) ، و (قل لا اسئلکم علیه اجرا إلا المودّه فی القربی) (3) ، و علیه قول الشاعر:
من معشر حبّهم دین و بغضهم
کفر و قربهم منجی و معتصم
مودّه القربی واجبه علی المومن والسنی بالنص الصریح و من لم یقبل و لم یتبع فلیس بمؤمن موحد بل هو کافر ملحد ملعون مرتد.
گروهی که دوستی و محبت به آنها اصل دین، و بغض و دشمنی با آنها کفر، و تقرب آنها موجب نجات و نگاهبان انسان میباشد.
مودت اهلبیت پیامبر بر هر مؤمن و هر سنی به نص صریح واجب
میباشد، و هر کس ولایت آنها را در این رابطه نپذیرد هرگز مؤمن نبوده، بلکه کافر و ملحد و ملعون و مرتد محسوب میگردد.
و مناوی در «فیض القدیر» میگوید: «... اهل بیتی علی و فاطمه و ابنیهما، فاحفظوا حقی فیهم، واحسنوا الخلافه علیهم باعظامهم واحترامهم و نصحهم، والاحسان الیهم، و توقیرهم والتجاوز عن مسیئهم، (قل لا اسئلکم علیه اجرا إلا الموده فی القربی) (1) .
اهلبیت من علی، و فاطمه، و حسن و حسین میباشند، پس رعایت حق مرا در حقوق آنها بجا آورید، و با آنها نیک رفتار نمائید، جایگاه آنها را والا، و در احترام آنها کوشا باشید، نصایح آنها را بجان خریده، و احسان نمائید، خداوند میفرماید: ای پیامبر بگو: من از شما اجر و مزدی غیر از مودّت اهل بیتم چیز دیگری طلب نمینمایم. (2)
ففی توثین عری الایمان للبازری: ان من علامات محبته صلی الله علیه و آله محبه ذریته، و اکرامهم و الاغضاء عن انتقادهم.
فمن انتقد ذریه محمد صلی الله علیه و آله لم یحب لمحمد صلی الله علیه و آله قط، و ان یغض الانسان من انتقاد ذریه رسولالله صلی الله علیه و آله و اهل البیت لانهم قوم شرّفهم الله تعالی و اجلالهم، فلاتعیب علیهم افعالهم کما تعیب الافعال فیمن اقدارهم بحسب أفعالهم.
و قال الشیخ عبدالقادر العبدروسی فی کتاب عقد اللئال فی فضائل
الال: حکی التقی المقریزی، عن یعقوب المغربی، انه کان بالمدینه النبویه فی رجب سنه سبع عشره و ثمانماه، فقال له الشیخ العابد الفاسی: و هما بالروضه المکرمه.
انی کنت ابغض اشراف المدینه النبویه بنی حسین، لتظاهرهم بالرفض، فرایت و انا نائم تجاه القبر الشریف رسولالله صلی الله علیه و آله و هو یقول: یا فلان باسمی: مالی اراک تبغض اولادی؟
و قال التقی المقریزی: و عندی عدّه حکایات صحیحه مثل هذا فی حق بنی حسن، و بنی حسین، فایاک والوقیعه فیهم و ان کانوا علی ای حاله لان الولد ولد علی کل حال صلح او فجر (1) .
و در این باره ملک العلما شهاب الدین احمد بن عمر الهندی الدولت آبادی صاحب «البحر المواج فی التفسیر والارشاد» و «بدیع البیان والمعانی» در رسالهی «مناقب السادات» چنین میگوید:
«اگر کسی جمیع اساس شرایع بتن معمول دارد و بإهانت علویرا علویک گوید، کافر گردد.
و نیز اگر کسی محبوب رسولالله صلی الله علیه و آله را علیهالسلام دشمن دارد کافر گردد، بحدیکه اگر گوید: مصطفی صلی الله علیه و آله کدو را دوست داشته است من دوست ندارم، کافر گردد (2) ، و بر این معنی است المتکبر الملعون، یعنی تکبر با مصطفی و با کسانیکه تکبر بوی بازگردد.
بدانکه تکبر و جفا و حقارت ولد بوالد عقلا، و دینا، وحسّا، و شرعا، ثابت است، و بر هر آدمی زاد، و بشیر بشر پرورده، عیان و ظاهر وأظهر البیان، بلکه اهانت غلام که نسل آن از اصل جهود باشد سرایت بصاحب است، و این معنی از صبیان کافیه خوان تحقیق کرده باشی که در ترکیب: «زیدا ضربت غلامه»، أهنت تقدیر کردهاند، چه گمان است ترا که اهانت کفش عالم را که از پوست گاو و خر است بمساس جلد کفر، کفر بود، لاسیما فرزند، که جز اصلی و پرکالهی صلبی و قلبی است، اهانت و عناد وی بمصطفی سرایت نکند؟!
حاش لله لایظنه أحد لهذا.
در تذکره الأولیاء میگوید: هر کرا بمحمد ایمانست و باولاد او ایمان ندارد یعنی تا از استکبار و عنا اولادش باز نیامده باشد، و از بهر این در کتاب زاهدی و عیانی میگوید: مودّت اولاد رسول شرط ایمانست.
و نیز بعد ذکر حدیث «حبک فی الشییء یعمی و یصم و یبکم» میگوید: نتیجهی این مقاله آنست که مودت اولاد مصطفی خاصه از جهت فرزندی مصطفی است قطع نظر از عبادت و مجوز ایشان زیرا چه در آیه مطلق «قربی» مذکور است، و فرزندی باتباع و صلاح موقوف نیست، الی ان قال:
المقصود مودّت اولاد رسول بفرمان خداوند رحمان منزل در قرآن بملازمت سماویه، بر جمیع مؤمنان از اصول طاعتست، اگر از جور
و جفا و عصیان و خطاء ایشان، رعایت ایشان را بازگیری به ابلهی مانی که نماز میگذارد و یا روزه داشته، سپس کسی وی را ناسزا گوید وی از سر خشم نماز و روزه مگشت، یعنی بضرر دیگری، عبادت ربّ گذاشتن ضرر خود است، نه خشم بر دیگری.
و نیز در آن مذکور است: شیخ احمد بخاری گوید: هر کرا بأولاد رسولالله صلی الله علیه و آله حُبّ طبعی است، او در عین عنایت و عطیت است اگرچه گناه عالمیان دارد، و اگر محبت طبعی نباشد باختیار بدست آورد بسعی و کوشش در نیاید، بتحقیق دانند که وی را از رحمت راندهاند، اگرچه از صباح تا رواح پیشانی بر زمین مالد و علم اولین و آخرین خوان هیچ سودمند نیاید، و بر آن اعتماد نشاید از آنکه بسیار علماء پارسا رانده شدهاند، و علامت ثبوت ایمان آنست که اولاد رسول را دوست دارد، و وظیفهی دوستی آنست که از دیدن ایشان خوش شود، و نیز در آن مذکور است که ایذا علویه ایذاء رسول است.
و در این باب احادیث کثیره است، بسبب اقتصار مذکور نشد، پس ایذاء حسینیان ایذاء مصطفی و علی و فاطمه است، و ایذاء ایشان بنص و احادیث همه موجب کفر و لعنت است.
فبهذا اتفق اهل السنه و الجماعه علی الکفر واللعن علی قاتل الحسین و امره کذا فی السنه و التشریع،
و بعد ذکر حدیث: قال رسولالله صلی الله علیه و آله: یا علی اول من یدخل الجنه انا و انت والحسن والحسین وازواجنا عن ایماننا و شمائلنا و ذریاتنا
خلف أزواجنا، گفته:
سؤال: اگر کسی گوید: تأویل این حدیث آنست که: هر که از اولاد مصطفی باایمان آید خلف زوجات در بهشت رود.
جواب: مقلد را تأویل احادیث حرام است لانه أقصر من القاصر، و اگر چه مجتهد این تأویل کند روا نباشد، زیرا که اگر این قول روا داریم، در قول رسول تردد باشد، و بشارت برخیزد، زیرا که در بشارت احتمال مبرا است.
ولیعلم، ان مولف هذه الرساله اعنی ملک العلماء، عقد فیها بابا فی اثبات عدم زوال الایمان من جمیع اولاد رسولنا (ص)، و انهم لایموتون مصرین علی الکبیره، و استدل فیها بالکتاب والاخبار، و اطال فی بیانها و اقتصرنا من هذه الرساله علی هذا القدر، و هو کاف فی المرام.
غرض از بیان تمامی این کلمات این بود که دانسته شود بعض از طبقات و مذاهب اسلامی نسبت به سادات علوی از اولاد رسول چه اعتقادی داشته و دارند، حال باید دید که اگر نسبت به سادات اعتقاد چنین باشد پس بالنسبه به خود اهلبیت علیهمالسلام چگونه خواهد بود!!
در اینجا کلامی از فخر رازی نقل مینمائیم که در الزام معاند از اهمیت بالائی برخوردار میباشد، او در کتاب فضائل شافعی مینویسد:
الحجه السادسه: القول بأن الشافعی اخطا فی مسأله کذا، اهانه
للشافعی القرشی، و اهانه قرشی غیر جائز فوجب ان لایکون القطع بخطائه فی شی من المسائل، انما قلنا ان تخطئته اهانته، لان اختیار الخطاء ان کان للجهل فنسبه الانسان الی الجهل اهانه و ان کان مع العلم کانت مخالفه الحق مع العلم بکونه حقا، من اعظم انواع المعاصی، و کانت نسبه الانسان الیه اهانه لله، و انما قلنا ان اهانه القرشی غیر جائزه، لماروی الحافظ باسناده عن سعد ابن ابیوقاص، انه قال: سمعت رسولالله صلی الله علیه و آله یقول: «من یرد هوان قریش اهانه الله» (1) .
وروی ایضا باسناده، عن ابیهریره ان سبیعه بنت ابیلهب جائت الی النبی صلی الله علیه و آله فقالت: یا رسولالله صلی الله علیه و آله ان الناس یصیحون بی، و یقولون: انک ابنه حماله حطب النار، فقام صلی الله علیه و آله و هو مغضب شدید الغضب، فقال: ما بال اقوام یوذوننی فی قرابتی، فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله (2) ، و من آذی الله کان ملعونا لقوله تعالی (ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والاخره) (3) .
فاذن ظهر وجه الاستدلال ظهورا لایرتاب فیه عاقل، و کان الحاکم ابو عبدالله الحافظ یقول: یجب علی الرجل ان یحذر من معانده الشافعی و بغضه و عداوته لئلا یدخل تحت
هذا الوعید (1) .
فخر رازی، چنین اعتقاد دارد: اگر کسی بگوید که شافعی در این مسأله خطا نموده، مانند این است که به یک قرشی اهانت نموده است، و به قرشی اهانت نمودن شرعا جائز نمیباشد، و لازم است انسان در هیچ مسأله قطع به خطای او نداشته باشد، چرا که تخطئهی او اهانت محسوب میگردد!!
کلام فخر رازی ناظر بر این است که کسی حق ندارد منسوب به قریش را تحقیر نماید، زیرا تحقیر قرشی تحقیر قوم پیامبر محسوب میگردد که در نتیجه به تحقیر خود آن حضرت منتهی خواهد گردید!!
حال باید دید که اگر کسی به علی و فاطمه و حسنین و دیگر ائمه اذیت و آزاری رسانده باشد چگونه و دارای چه حکمی میباشد؟!
صاحب کتاب «هدایه السعداء» فی شرح «ذخائر العقبی» فی مناقب أولی القربی، میگوید: قاضی عزّالحق والدین الزرندی المدنی الحنفی از ابوحنیفه چنین نقل میکند:
«انه مرّ یوما فی سکّه من سکک بغداد فرای بعض اولاد السادات یلعب بالجوز، فنزل من بغلته و امر اصحابه بالنزول و مشی أربعین خطوه ثم رکب و توجّه الی أصحابه فقال: من جال فی قلبه، أو من ظهر علی لسانه انه خیر من صبی أو من غلام من اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و آله فهو عندی زندیق.»
1) 50. مناقب الشافعی للرازی:126.
یعنی: روزی ابوحنیفه از کوچهای عبور مینمود، تعدادی از بچههای سادات در آن کوچه به بازی مشغول بودند، ابوحنیفه از مرکب خویش پیاده شد، و ملازمین و اصحاب خویش را نیز چنین دستور داد، تا چهل قدم پیاده عبور نمایند، و سپس سوار بر مرکب شوند! سپس به اصحاب خود چنین گفت: هر کس در قلبش یا بر زبانش خطور نماید که از بچه سیّدی از اهلبیت پیامبر بالاتر است نزد من زندیق میباشد!!
این حکایت اگرچه مرسل است و نمیتواند دلیل بر تصحیح داشته باشد، أما در هر صورت الزامی بر معاند طریق اهلبیت خواهد بود، زیرا بسیار دیده میشود که آنها جانب مخالفین طریقهی اهلبیت علیهمالسلام را ترجیح داده، و با تمسک به دلائل واهی و بیاساس مانند: رعایت مصالح عمومی، ظلم بر اهلبیت پیامبر را بر خود موجه گردانیدهاند.
و در خاتمه کلامی از ابن روزبهان سنی، در فظائل و مناقب آل رسول نقل مینمائیم، که فضل آنرا در مقابل علامهی حلی بیان نموده، که با نقل این کلام این فصل را هم به پایان میرسانیم:
قال فی صدر کتاب: و من الغرائب ان هذا الرجل یعنی العلامه و امثاله ینسبون مذهبهم الی الائمه الاثنی عشر علیهمالسلام و هم صدور ایوان الاصطفا و بدور سما الاجتباء، و مفاتیح ابواب الکرم، و مجادیح هو اطل النعم، لیوث غیاض النباله، و غیوث ریاض الاباله، و سباق مضامیر السماحه، و خزان نقود الرماحه، والاعلام الشوامخ فی
الارشاد والهدایه، والجبال الرواسخ فی الفهم والدرایه، و هم کما قلت فیهم:
شمّ المعاطس من اولاد فاطمه
علوّ رواسی طود الغر والشرف
فاقوا العرانین فی نشر الندی کرما
بسمح کفّ خلا من هجنه السرف
تلقاهم فی غداه الروع اذ رجفت
اکتاف اکفائهم فی رحبه التلف
مثل اللیوث الی الأهوال سارعه
حماسه النفس لا میلا الی الصلف
بنو علی وصی المصطفی حقا
اخلاف صدق نموا من اشرف السلف
و قال فی موضع آخر عند ذکر العلامه رحمه الله: نبذا من فضائل اهل البیت من طرق العامه ما هذا لفظه: ما ذکر من فضائل آل فاطمه صلوات الله علی ابیها و علیها و علی سائر آل محمد والسلام، امر لاینکر فان الانکار علی البحر برمته، و علی البرّ بسعته، و علی الشمس بنورها، و علی الانوار بظهورها، و علی السحاب بجوده، و علی الملک بسجوده انکار لایزید المنکر الّا الاستهزا به، و من هو قادر علی ان ینکر علی جماعه هم اهل السداد و خزان معدن النبوه و حفاظ آداب الفتوه صلوات الله و سلامه علیهم، ثم ذکر قصیده مشتمله علی
التسلیم علی النبی و آله باسمائهم الی خاتم الاوصیا صلوات الله علیهم. (1) .
1) 51. جهت اطلاع به کتاب «القول الصراح فی البخاری و صحیحه الجامع» از شیخ الشریعهی اصفهانی ص 45- 48 مراجعه شود.
خداوند متعال در قرآن مزد رسالت رسول را مودّت اهلبیت آن حضرت قرار داد، چنانکه فرمود: (قل لا اسالکم علیه اجرا
الا الموده فی القربی) یعنی: من از شما مزد رسالت خویش را دوستی و مودّت اهلبیتم را طلب مینمایم.
بخاری در صحیح آیهی مودّت را ذکر نموده، اگرچه او سعی داشته تا در تأویل آن راه ناصواب را طی نماید، اما سرانجام به این حقیقت اعتراف مینماید که تعمیم در عنوان ذوالقربی مشروط و مقید به صلهی با ذوی القربی حقیقی آن حضرت باید بوده باشد. (1) .
اهمیتی را که پیامبر اسلام از اهلبیت خود در اذهان بوجود آورده بود مسألهای نبود که بسادگی بتوان آنرا وجه المصالحهی دیگر گروهها و افراد غیر قرار داده و در حق اهلبیت او فراموش گردد، از این جهت دیده میشد که تنها اهلبیت طاهرین آن حضرت بودند که به این گونه
1) 52. سئل عن قوله (الا الموده فی القربی) فقال سعید بن جبیر: قربی آل محمد صلی الله علیه و سلم فقال ابن عباس: عجلت، ان النبی لم یکن بطن من قریش الا کان له فیهم قرابه، فقال: «الا ان تصلوا ما بینی و بینکم من القرابه» صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره الشوری:23، رقم 4818، و کتاب المناقب رقم 3497.
آیات استدلال و از آن در مناقب خود استفاده مینمودند.
مردمانی که بارها دیده و شنیده بودند که پیامبر اسلام دربارهی اهلبیت خویش چگونه سفارش میفرماید.
فخر رازی در تفسیر خود مطلبی ذکر نموده که دهلوی صاحب تحفهی اثناعشریه نیز آنرا در طعن بر شیعه و در نفی اذیت و آزارهای فاطمه بدست صحابه نقل نموده که آن چنین میباشد:
«و در این مقام امام فخرالدین رازی تقریری دارد بغایت دل چسب و ذهن نشین، گفته است: که فرقهی روافض نزد من کمتر از مورچهی سلیمانند در عقل و اعتقاد نیک پیغمبر خود، زیرا که مورچهی سلیمان بتابعان خود گفت: که (یا ایها النمل أدخلوا مساکنکم لایحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون) (1) ، ترجمه: یعنی ای فرقهی موران در سوراخهای خود درآئید مبادا لشگریان سلیمان شما را نادانسته پایمال سازند.
پس این قدر فهمید که فرقهی سپاه و لشگریان که در ظلم و تعدّی بغایت بیصرفه و بیدریغ میباشد ببرکت صحبت پیغمبر آنقدر مهذب شدهاند و صحبت سرسری نبی در آنها قسمی تأثیر کرده که دیده و دانسته بر مورچه ضعیف هم ظلم نخواهند کرد، بلکه در تحت الأقدام پایمال نخواهند کرد.
و گروه روافض هرگز نفهمیدند که صحبت پیغمبر خاتمالمرسلین که أفضل پیغمبران است در صحابهی کبار خود که دائماً ملازم آنجناب
1) 53. النمل:18.
بودند، و یا غار و رفیق غمگسار گفته میشدند تأثیری کرده باشد و خیانت و شرارت و شیطنت از آنها دور کرده، بلکه اینهمه أمور شنیعه نسبت بمردم دیگر در آنها زیادهتر غالب و مستولی گشت که، دختر و داماد و نواسهای پیغمبر را که یتیم و بیکس مانده بودند رنجانیدند و بر آنها ظلم کردند، و خانهی آنها را سوختند و بیچاره و بیقدر ساختند، و باغ و زمین و وجه مدد معاش آنها را قُرق کردند، و همیشه در پی ایذاء اوشان بودند معاذ الله من ذلک (1) .
او نمیتواند بپذیرد که مصاحبت و همنشینی انبیاء در اصحاب و یاران خویش بدون تأثیر بوده باشد! چنانکه تأثیر مصاحبت نبی خاتم را بیشتر از مصاحبت لشکریان سلیمان میداند، او میگوید: آنچنان که لشکر سلیمان تأدیب گردیده بودند تا هرگز موری را عمداً پایمال ننمایند، صحابه پیامبر اسلام هرگز موجبات ستم بر دختر او را فراهم نیاورده، و نفوذ کلام او را در صحابهی خود کمتر از نفوذ تأثیر سلیمان ندانسته، تا پس از او به دختر او هم ترحم ننموده و موجبات آزار و اذیت او را فراهم نمایند!؟
دو مطلب در اینجا قابل بحث و دقت میباشد:
اول: مطلق مصاحبت نبی موجب تهذیب اخلاقی نمیگردد، چنانکه پسر نوح، و زنان دو پیامبر نوح و لوط که از همه بیشتر با پیامبر خدا مصاحبت داشتند، اهل ضلال گردیده، و مصاحبت آنها را از
1) 54. تحفهی اثنی عشریه:193.
باطل و رها ننمود.
دوم: تردیدی نیست که مصاحبت و همنشینی انبیاء یکی از بزرگترین موجبات سعادت و هدایت محسوب گردیده، و تأثیر و نفوذ آن هرگز نادیده نمیباشد، باید توجه داشت که این نفوذ و تأثیر مشروط به عدم وجود مانع در قلوب مصاحبین میباشد، اگر جنود سلیمان آگاهانه مور را پایمال نمینمایند، بخاطر پذیرش و قبول تعالیم آن پیامبر میباشد که با گوش جان نصایح او را شنیده و با تمام وجود بدان پایبند گردیدهاند.
کجا میتوان مقایسه نمود، بین جماعتی که آنچنان به پیامبر خود وفادار بوده، و بین جماعتی که پس از پیامبر خود به جاهلیت قهقری بازگردیدند.
روایات فراوانی که بخاری و دیگر محدثان سنی به اسناد صحیح در کتابهای خود ذکر نموده، مشتمل بر بازگشت صحابه به قهقری و جاهلیت میباشند، چه توجیهی میتواند داشته؟ و چه ملزمی میتواند پایداری و استقامت صحابه و عدالت آنها را پس از اینهمه موانع تثبیت گرداند؟
بخاری در جای جای کتاب صحیح خود جریان گمراهی صحابه را بعد از پیامبر نقل میکند، در کتاب رقاق روایت میکند که پیامبر فرمود:
لیردن علی ناس من اصحابی الحوض حتی اذا
عرفتهم اختلجوا دونی، فاقول: اصحابی! فیقل: لاتدری ما احدثوا بعدک (1) .
ترجمه: گروهی از صحابه را روز قیامت کنار حوض بر من وارد میگردند، وقتی گمراهی و ضلالت آنها را پس از خود دانستم، و دریافتم که به غیر من روی گردان شدهاند، عرضه میدارم خداوندا اینها اصحاب من میباشند.
در جواب من گفته میشود: تو نمیدانی که بعد تو اینها چه کارها کردند!!
و همینطور در روایتی چنین آمده است که: انهم ارتدوا بعدک علی ادبارهم القهقری، (2) آنها بعد از تو مرتد شدند و به قهقری برگشتند.
با این وصف غلیظ از صحابه آیا سخنی دیگر باقی خواهد ماند، که انسان ملتزم گردد که إلی الأبد عدالت صحابه محرز گردیده و جای تردیدی در آن نمیباشد؟!
اگر این اعتقاد در صحابه بدون رادع و مانع گردد دیگر از تبدل رأی آنها نباید سخنی بمیان آورد، و حال آنکه تمام صاحب نظرانی که در باب صحابه سخن گفته و یا حدیث نقل نمودهاند، بمناسبتهای گوناگون جریانات فکری و تغییر و تبدلهای اخلاقی صحابه را متذکر
گردانیدهاند، مثبت نفی عدالت صحابه در بسیاری از آنها بوده و در این رابطه آنرا امری بسیار عادی تلقی نمودهاند.
بدر عینی در شرح بخاری بعد از نقل این روایت:
عن سفیان بن سعید عن عبدالله بن دینار عن ابن عمر قال: کنّا نتّقی الکلام و الانبساط الی نسائنا علی عهد رسولالله صلی الله علیه و آله هیبه أن ینزل فینا شیء. فلما توفی النبی صلی الله علیه و آله تکلمنا و انبسطنا. (1) .
«در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله میترسیدیم نسبت به زنهایمان درشتی و یا سخن تند داشته باشیم، از ترس اینکه مبادا آیهای دربارهی ما نازل گردد، اما زمانی که آنحضرت از دینا رفت از این جهت دستمان باز شد».
میگوید: مدلول الروایه صریحه فی تغییر شان الصحابه عما کانوا علیه فی عهد رسولالله صلی الله علیه و سلم. (2) .
عینی میگوید: این بیان دلالت بر تغییر حال صحابه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دارد، زیرا عبدالله بن عمر تصریح مینماید که در زمان حیات پیامبر (ص) میترسیدیم به زنان کلام تندی بگوییم یا نسبت به آنها جسارتی نمائیم، ولی از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا
رفت دست ما در این جهت باز شد. هم بر آنان تند شدیم و هم برای کتک زدن دستمان بازگردید.
و همچنین دهها آیه و صدها روایت صحیحه که در نفاق صحابه وارد گردیده، بطوریکه برای احدی تردید باقی نمیماند که امثال ولید بن عقبه و مروان و پدرش حکم بن ابیالعاص از جمله کسانی میباشند که آیاتی در نفاق و فسق آنها نازل شده و کتب حدیث و تفسیر از طعن بر آنها خالی نمیباشد.
پس چنین اعتقاد و اعتمادی که تمامی صحابه برخوردار از توثیق و تعدیل خداوند باشند هرگز نمیتواند معیار تصحیح و پذیرش داشته باشد، چنانکه این عالم حنفی و سایر همکیشان او به این واقعیت روشن اذعان نموده و در کتب خود ذکر نمودهاند.
در داستان تعمیر جدار توصیه و سفارشی از قبل در رعایت حال یتیم نرسیده بود تا مورد لطف گردیده باشند؟
عمق نافرمانی همواره باید در قلوب طغیانگری جستجو نمود که با ناسپاسی و سرمستی خویش دردناکترین صحنههای تلخ تاریخ را رقم زدند!! آنان به بهانهی مصلحت خواهی در دین پیامبر، اهلبیت او را با چوب ستم خویش سوزانیده و امروز نیز به نام تقدس و ستایش از صحابه تمامی اعمال آنرا تصحیح و به عنوان سنت پیامبر در میان جوامع اسلامی ترویج مینمایند. دیروز او به نام مصلحت بر در خانه
فاطمه حاضر و بانگ «احرقوا الدّرا بمن فیها» برداشت و امروز نیز اینان به نام اجتهاد و عدالت صحابه عملکرد او را توجیه مینمایند.
تاکنون سعی فراوان نمودهاند که آیهی تطهیر، و آیهی مبارکهی مودّت به ذوی القربی را از مصادیق مورد عنایت و نظر در نزول آیه منصرف و آنرا بر جمعیتهای دیگر قابل تطبیق و توجیه گردانند.
از بررسی نصوص و کلمات بدست میآید، که مخالفین مذهب اهل البیت بار سنگین و پر مشقّتی را از وجود آیهی تطهیر و آیهی مودّت تحمل نموده که اینگونه سخت بتکاپو افتاده، و دست تأویل و تعمیم در مفاد آنها را بر خود باز نمودهاند.
کمتر کسی است که از سرگذشت حکام و زمامداران اموی آگاه نبوده باشد، جریانی که در ارتباط با نفی اهلبیت از دائرهی سنت نبوی صورت پذیرفت، کار را بجائی کشانید، که روایت حضرت صادق در نقل سنت نبوی مردود، و روایت مروان و پسرش عبدالملک مقبول در نزد محدّثین حجاز و شام گردید!!
پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مروان پسر حکم بن ابیالعاص را لعن و او را از مدینه بیرون گردانید، پسر عاص در آزار و اذیت پیامبر هیچ مضایقه و دریغ نمینمود، عبدالملک نیز بعنوان خلف این شجره، و به تعبیر مقریزی، ریشهدارترین افراد در کفر، کسی بود که حجاج را بر مسلمانان مسلط گردانید و به پسرش ولید سفارش نمود تا قدر و قیمت
حجاج را بداند و او را از خود نرنجاند، (1) چنانکه دربارهی او گفتهاند که اگر برای عبدالملک نبوده باشد غیر از مسلط گردانیدن حجاج بر امور مسلمان همین جرم برای او کافی میباشد.
مقریزی در کتاب «النزاع و التخاصم» مینویسد: عبدالملک بن مروان اعرق الناس فی الکفر، لان احد ابویه الحکم بن ابیالعاص لعین رسولالله و تریده، والاخر معاویه بن المغیره، و هو الذی جدع انف حمزه و مثل به فیمن مثل، و قد امر رسولالله بقتله فاخرج من دار عثمان. (2) .
یعنی: عبدالملک بن مروان از ریشهدارترین افراد در کفر میباشد، زمانی که مروان در صلب پدر قرار داشت پیامبر او را لعن فرمود و از مدینه دور گردانید، و همچنین پدر و مادری او، معاویه بن مغیره میباشد، که پس از شهادت حضرت حمزه عموی پیامبر بینی آنجناب را بریده و او را مثله نمود، که بهمین خاطر پیامبر حکم قتل او را صادر فرمود، تا اینکه او را از منزل عثمان بن عفان بیرون آوردند. با چنین اوضاع و احوالی برای سنت پیامبر بسیار دردآور است که مدافعان و مروجین آن چنین افراد سرکش و یاغی بوده باشند!!
تردیدی نیست که اگر این جماعت زمام امر نشر حدیث و ترویج
دین را بعهده داشته باشند هیچگاه نخواهند گذاشت منقبتی از اهلبیت منتشر گردیده و یا مطعنی در ثلب مخالفین آنها منتشر و یا حدّاقل بلا معارض بوده باشد.
آیهی مبارکهی تطهیر و لزوم مودّت ذوی القربی از جمله آیاتی میباشند که در آنها سعی گردیده تا دائرهی آنها را توسعه و تعمیم، و ظهور اهلبیت را با وجود روایات فراوان نادیده انگاشته و یا کم جلوه گردد.
هیچگونه جای بحث و تردید نیست که چنین شیوههای غیر علمی هرگز نمیتواند تا ابد خود را در انظار موجّه نشان داده، و بشکل اختفاء بعنوان ایده و اعتقاد صحیح شناخته گردد.
در خصوص آیهی مبارکهی تطهیر و همچنین آیهی: «موده ذوی القربی» که طهارت و عظمت اهلبیت پیامبر ثابت گردیده، سعی بسیار نموده و برای توجیه و تأویل آن به اقوال ضعیفه و بدون استناد متمسک گردیدهاند.
در آیهی تطهیر هشت قول را ذکر نمودهاند، که در بررسی و تحقیق از مآخذ این اقوال، جز یک قول نمیتواند وجه تصحیحی داشته باشد.
اما آن هشت قول:
1- مراد از اهل بیت پیامبر، خود آن حضرت میباشد، این قول یکی از دو روایت بخاری در بیان آیهی «مودّه القربی» میباشد. (1) .
1) 61. صحیح البخاری کتاب المناقب رقم 4397. و فیه: فقال سعید بن جبیر: قربی، محمد صلی الله علیه و سلم... روایت دیگر بخاری که در همین کتاب مراجعه آمده است: قربی، آل محمد... تفسیر سوره شوری رقم 4818.
قائل دیگر این قول قاضی عیاض در کتاب شفاء میباشد. (1) .
ضعف این قول بنا بر آنچه را که مراد قاضی عیاض و دیگران میباشد مشخص میباشد، زیرا این بحث در کیفیت صلوات خود پیامبر مطرح میگردد، که مراد از آل در قول آن حضرت چه کسانی میتوانند بوده باشند؟
قاضی عیاض در توجیه نظریهی خویش از أنس بن مالک نقل نموده که آن حضرت فرمود: آل محمد صلی الله علیه و آله «کلّ نفسی».
اگر چنین بوده باشد که خود قاضی عیاض آنرا نقل میکند مشکل حل است، زیرا این بیان هیچگونه تنافی و ضدیتی با قول به اختصاص اهلبیت در آیهی تطهیر نمیتواند داشته باشد، بحکم آیهی مباهله علی بن ابیطالب نفس پیامبر بحساب آمده و سائر اهلبیت او نیز بحکم اولاد، نفس آن حضرت محسوب میگردند، و هیچگونه جای اشکال در آن نمیباشد.
2- مراد از اهلبیت خصوص ازدواج پیامبر بوده باشند، این قول را ابنکثیر از عکرمه که از خوارج (2) و مقاتل بن سلیمان که از کذابین و مفتریان سخت در أخذ از یهود و نصاری میباشد (3) ، ذکر نموده است. (4) .
1) 62. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی 82:2، شعب الایمان للبیهقی 224:2.
2) 63. سیر أعلامالنبلا 12:5، رقم 9، الجرح والتعدیل 7:7، تهذیب الاسماء واللغات 34:1، حلیه الاولیاء 326:3.
3) 64. المجروحین لابن حبان 14:3، میزان الاعتدال 173:4 رقم 8741، سیر أعلامالنبلاء 201:7.
4) 65. تفسیر ابنکثیر 532:3، فتح القدیر 178:4.
در این زمینه هم مباحث فراوانی انجام گرفته، و در آن به نحوهی استدلال در سیاق آیات مربوطه سخن گفته شده است، کوتاه سخن اینکه آیهی تطهیر اگر چه در بین آیات توبیخی ازواج نبی ذکر گردیده اما هیچگونه سنخیتی با آن آیات قبل و بعد از نظر خطاب سیاق نمیتواند داشته باشد.
مضفا بر اینکه راویان این قول از دشمنان علی بن ابیطالب محسوب گردیده و قول آنها از نظر حجیب بر طبق قواعد مندرجه در جرح و تعدیل ساقط میباشد.
3- مراد از اهلبیت خصوص اصحاب کساء میباشند، این قول مورد عنایت و توجه جماعت زیادی از محدثین و علماء میباشد، و در این رابطه روایات صحیح فراوانی در کتب حدیثی وارد گردیده است که به نمونههای آن اشاره میگردد:
أ- اخرج مسلم فی صحیحه عن عائشه، قالت: خرج النبی صلی الله علیه و آله غداه و علیه مرط مرجل من شعر اسود، فجاء الحسن والحسین فادخلهما معه، ثم جاءت فاطمه فادخلها معه، ثم جاء علی فادخله معه، ثم قال: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) (1) .
ب- اخرج الحاکم عن أم سلمه قالت: فی بیتی نزلت هذه الایه (انما یرید الله...) قالت: فارسل رسولالله الی علی و فاطمه والحسن والحسین فقال: اللهم هؤلاء اهلبیتی و اللهم آل بیتی احق) ثم قال
1) 66. صحیح مسلم بشرح النووی 190:15 رقم 6211، المصنّف لابن ابیشیبه 373:6 رقم 32093.
و هذا حدیث صحیح علی شرط البخاری. (1) .
ج- و اخرج ایضا عن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، قال: لمانظر رسولالله الی الرحمه هابطه، قال: ادعوا لی، ادعوا لی، فقالت صفیه: من یا رسولالله؟
قال: اهل بیتی علیا و فاطمه والحسن والحسین، فجییء بهم فألقی علیهم النبی صلی الله علیه و آله کساء، ثم رفع یده، ثم رفع یده، ثم قال: اللهم هؤلاء آلی فصلّ علی محمد و علی آل محمد، و انزل الله عزوجلّ (انما یرید الله...)، قال هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه. (2) .
د- وأخرج ابن حبان فی الصحیح عن واثله بن الاشقع قال: سالت عن علی فی منزله فقبل لی: ذهب یأتی برسولالله، اذ جاء فدخل رسولالله و دخلت فجلس رسولالله علی الفراش وأجلس فاطمه عن یمینه و علیاً عن یساره و حسناً و حسیناً بین یدیه، و قال: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» اللهم هؤلاء اهل بیتی. (3) .
و به همین صورت است روایت قاضی أبو یعلی در مسند با سندی که تمامی رجال آن صحیح میباشد (4) ، و ترمذی در سنن (5) ،
1) 67. المستدرک 416:2 کتاب التفسیر، مسند أحمد 323:6 و 455:7 فضائل الصحابه لاحمد 602:2 رقم 1029، التاریخ الکبیر للبخاری 69:2- 70، مشکل الاثار للطحاوی 332:1- 336، اسد الغابه 12:2، سنن الترمذی 663:5- 699.
2) 68. المستدرک 147:3- 148.
3) 69. الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان 50:9 رقم 6905.
4) 70. مسند ابویعلی 451:12 رقم 7021.
5) 71. سنن الترمذی 699:5 رقم 3871.
وأحمد در مسند (1) ، و بغوی در مصابیح السنه (2) ، وابن تیمیه در منهاج السنه تماما بتصحیح این احادیث اعتراف نموده و مورد نزول آیه را اصحاب کساء نقل نمودهاند.
4- مراد از اهلبیت مجموع زنان آن حضرت و اصحاب کساء با هم میباشند، این قول را ابن عبدالبر در تمهید ذکر نموده. (3) .
مناقشه در این قول هم ظاهر و روشن است زیرا اولاً: هیچیک از زنان پیامبر برای تثبیت موقعیت خویش به آیهی تطهیر تمسک و استشهاد ننموده.
ثانیاً: خود ازدواج پیامبر به اقرار صریح و صحیح خویش از داخل بودن در آیهی تطهیر بدور و برکنار بودهاند همانطوریکه کبار محدثین اهلسنت آوردهاند که أمسلمه پس از نزول آیه عرضه داشت، یا رسولالله آیا منهم داخل در این آیه میباشم؟
حضرت فرمود: لا، انک إلی خیر، او: أنت علی خیر، انک من خیر أزواج النبی. (4) .
1) 72. مسند أحمد 292:6، 296، 298، 304 و... و فضائل الصحابه 588:2 رقم 995.
2) 73. مصابح السنه للبغوی 183:4 رقم 4796.
3) 74. جلاء الافهام:119: فتح القدیر 280:4، تفسیر البیضاوی 382:3.
4) 75. صحیح مسلم کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابیطالب 176:15 رقم 6178، المعجم الکبیر للطبرانی 182:5، روح المعانی 22:12، مسند ابی یعلی 313:12 رقم 6888، تفسیر ابن کثیر 533:2، تفسیر الطبری 7:22، شواهد التنزیل 124:2، تفسیر الثعالبی 227:3.
یعنی تو در آیه تطهیر داخل نمیباشی، بلکه تو از بهترین همسران نبی محسوب گردیده و عاقبت بخیر خواهی گشت.
5- مراد از اهلبیت خصوص کسانی است که صدقه بر آنها حرام میباشد، که آنها شامل بنیهاشم و بنیمطلب و آل علی و آل عباس و آل عقیل و آل جعفر میباشند. (1) .
این قول مختار شافعی و احمد میباشد.
مناقشه این قول نیز که از طریق اهل لغت و لسان در معنای آل وأهل بیان گردیده و ظاهر میباشد.
اهل لغت «آل» را بمعنای: الادنون من خاصه رجل المعظم (2) ، ذکر نمودهاند نه جمیع بستگان او.
یعنی: خواص نزدیکان شخص بزرگ را آل او میگویند.
و این معنی چنانکه ملاحظه میگردد موافق است با آیات کتاب کریم:
أ- (أدخلوا آل فرعون أشدّ العذاب) (3) .
ب- (ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین) (4) .
ج- (إلّا آل لوط نجیناهم بسحر) (1) .
از مجموع این آیات و دیگر شواهد و آثار استفاده میگردد که آل در این آیات تمامی بستگان این پیامبران نمیتواند بوده باشد.
6- قول ششم این است که مراد از اهلبیت افراد متقی و پرهیزکار بوده باشند. (2) .
مناقشهی این قول هم با تضعیفاتی که خود در این جهت ارائه نمودهاند ظاهر و روشن است.
اصل این قول برگرفتهی از این حدیث میباشد که در آن آمده است: «آل محمد کلّ تقیّ».
بیهقی میگوید: هذا ضعیف لایحل الاحتجاج به، لأن أبا هریره کذّبه یحیی بن معین و ضعفه أحمد و غیره من الحفاظ. (3) .
و قال الحمزاوی الدمشقی فی «البیان والتعریف»: صرح البیهقی فی السنن الکبری وابن حجر و السخاوی بضعفه و عدم الاحتجاج به، (4) انظر: المقاصد، و کشف الخفاء. (5) .
1) 80. القمر:34.
2) 81. المواهب اللدنیه للقسطلانی 517:2، جلاء الافهام لابن الجوزی:120- 125، جواهر العقدین للسمهودی:211.
3) 82. السنن الکبری 152:2.
4) 83. البیان والتعریف للحمزاوی 41:1.
5) 84. المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهره علی الالسنه:40، کشف الخفاء و مزیل الالباس عما اشتهر من الاحادیث علی السنه الناس 18:1، انظر تخریجه فی شرح نخبه الفکر لابن حجر و لملاعلی القاری:135.
7- مراد از اهلبیت تمامی پیروان آن حضرت تا روز قیامت میباشند.
این قول را بعضی از اتباع شافعی پذیرفتهاند (1) .
مناقشه در این قول هم ظاهر است، که اگر مراد از اهلبیت تمامی پیروان حضرت باشند دیگر کسی نمیماند که صدقه و زکات بر او واجب گردیده باشد، زیرا خوردن آن بر همه حرام میگردد، و با این قول دیگر محلی برای احکام این فرع باقی نخواهد ماند.
8- و قول آخر این است که مراد از اهلبیت تمامی قریش میباشند.
این قول را ابن رفعه در کفاله بیان داشته و سمهودی هم آنرا نقل نموده است. (2) .
مناقشه این قول هم با در نظر گرفتن روایات زیادی که در طعن بر قریش وارد گردیده ظاهر میباشد، نمیتوان به عموم این قول اعتماد نمود، پس لامحاله باید مراد از اهلبیت همان اصحاب کساء بوده باشند نه عموم منسوبین به آن حضرت.
ذوی القربی
سنّت بعنوان مبیّن کتاب آسمانی در مواقع حساس دینی و اخلاقی و اجتماعی راز و رمز اشارات کتاب را گشوده و فهم آیات را برای اهل آن آسان میگرداند.
ذوی القربی در آیهی (وآت ذالقربی حقه) (1) و یا در آیهی مودت: (قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) (2) .
نشانی روشن و رهنمودی از هدایت وحی است تا (اقیموا الوزن بالقسط) را متجلی، و آهنگ نابجای شرک و نفاق را مردود و (لاتخسروا المیزان) را اعلان گرداند.
سنت شریف نبوی با اشارهی ظریف و دقیق خود، سر منزل مقصود را به طالبان حق میآموزد، خانهی زهرا و علی را بعنوان صاحبان حق مشخص میگرداند، خانهای که پیامبر خاتم بر آستانهی آن متواضعانه میایستاد و بر اهل آن سلام میداد، درس هدایت و بندگی خدا را به امت خویش تعلیم میفرمود.
پس از نزول آیهی مبارکهی (وآت ذی القربی حقه) (3) حضرت از جبرئیل توضیح بیشتر طلب و او هم از جانب پروردگار فرمان اعطای فدک را به آن حضرت ابلاغ مینماید، که آن حضرت نیز فدک را و تمامی
اختیارات مربوطه را به او عطا میفرماید.
مفسرین و رواه حدیث، روایت اعطائی فدک را به صدیقهی طاهره چنین روایت نمودهاند:
سیوطی در درّ المنثور:
أخرج البزار و أبو یعلی و ابن أبی حاتم وابن مردویه عن أبی سعید الخدری قال: لما نزلت هذه الایه «وآت ذا القربی حقه» اقطع رسولالله فاطمه فدکا. (1) .
هنگامی که آیهی مبارکه نازل گردید پیامبر فدک را به فاطمه اختصاص داده، و ملک او گردانید.
و امین الاسلام طبرسی نیز در کتاب مجمعالبیان بسند خود از حافظ حسکانی روایت میکند:
لمّا نزل قوله: «وآت ذاالقربی حقه» أعطی رسولالله فاطمه فدکا. (2) .
و در نقل دیگر:
صارت فدک ملکا لرسولالله بنص القرآن الکریم: (ما أفاء الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کلّ شیء قدیر)، فکان یتصرف فی فدک حسبما یشا الی أن نزل: (وآت ذاالقربی حقه) فاستوضح رسولالله من جبرائیل مراد الایه؟ فقال له: اعط فاطمه فدکا لتکون بلغه لها و لإولادها و ذلک عوض ما بذلته امها خدیجه من اموال و جهود فی سبیل الاسلام.
فدعا النبی صلی الله علیه و آله فاطمه و اعطاها فدکا وانتهت بهذا ملکیه النبی صلی الله علیه و آله لفدک و صارت ملکاً للزهرا، تتصرف فیها تصرف المالک بملکه.
و بقی الأمر هکذا حتی توفی النبی صلی الله علیه و آله و استولی أبوبکر علی الخلافه فوضع الید علی فدک و انتزعها من ید زهرا فابتدأ النزاع بینها و بینه فطالبته بفدک علی أنها نحله و عطیه من أبیها... (1) .
توضیح این عبارت این است که پس از نزول آیهی مبارکهی: (وآت ذاالقربی حقه) حضرت بدستور پروردگار فدک را به فاطمه بخشید، فدک از ملک پیامبر خارج و داخل در ملک زهرا گردید تا برای او و فرزندان او بوده باشد، که این عطا عوض أموال خدیجه باشد که در صدر اسلام در اختیار حضرت گذارده تا در راه اسلام صرف گردد، پس فدک رسماً ملک زهرا گردید، و در آن تصرف مالکانه مینمود تا اینکه حضرت از دنیا رفتند و زمام امر بدست ابیبکر رسید، و او تا بقدرت رسید عاملین فدک را که از طرف صدیقهی طاهره در فدک مشغول بکار بودند بیرون نموده و آنرا بتصرف خود درآورد، که به منازعهی بین فاطمه و ابیبکر منتهی گردید، که جریان آن مفصلاً در کتابهای فراوان توضیح و شرح داده شده است. (2) .
و اما آیهی مودّت که مزد رسالت پیامبر در آن مشخص گردیده، اتمام حجتی از ناحیهی پروردگار بر تمامی خلائق میباشد، هنگامی که از او میپرسند: یا رسولالله نزدیکانی که مودّت آنها مورد تأکید قرار گرفته است چه کسانی میباشند؟
بیان میفرماید: علی و فاطمه و دو فرزند آنان حسن و حسین صلواتاللهعلیهم.
1- اخرج الطبرانی بسنده عن ابن عباس، انه قال: لمّا نزلت: (قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) قالوا: یا رسولالله، و من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودّتهم؟ قال: علی و فاطمه وابناهما. (1) .
2- وأخرج الحاکم بسنده عن علی بن الحسین انه قال: «خطب الحسن بن علی حین قتل علی، فحمد الله وأثنی علیه ثم قال: لقد قبض فی هذه اللیله رجل لا یسبقه الأولون بعمل و لایدرکه الاخرون، وقد کان رسولالله صلی الله علیه و آله یعطیه رایته فیقاتل و جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره، فما یرجع حتّی یفتح الله علیه، و ما ترک علی اهل الارض صفراء و لابیضاء، إلّا سبع مائه درهم فضلت من عطایاه أراد ان یبتاع بها خادما لأهله... ثم قال: أیها الناس! من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فانا الحسن بن علی، وأنا ابن النبی، وأنا ابن الوصی، وأنا ابن البشیر، وأنا ابن النذیر، وأنا ابن الداعی إلی الله باذنه، وأنا ابن السراج المنیر، وأنا بن اهل البیت الذی أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم
1) 94. المعجم الکبیر 47:3 رقم 264، 351:11 رقم 12259.
تطهیراً، وأنا من اهل البیت الذی افترض الله مودّتهم علی کلّ مسلم، فقال تبارک و تعالی لنبیّه صلی الله علیه و آله: (قُل لا اسالکم علیه اجرا إلا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا) (1) فاقتراف الحسنه مودّتنا أهل البیت» (2) .
3- و قال الحضرمی فی رشفه الصادی: صح عنه صلی الله علیه و آله: «ان الله اوصانی بذوی القربی». (3) .
و ترجمهی این روایات بدین قرار است:
1- طبرانی که از اعاظم علمای اهل حدیث میباشد روایت میکند: هنگامی که آیهی شریفه «مودّت» نازل گردید از آن حضرت پرسیدند که ذوی القربی چه کسانی میباشند؟
حضرت در جواب فرمود: ذوی القربی علی و فاطمه و حسن و حسین میباشند.
2- و حاکم نیشابوری نیز روایت میکند که حسن بن علی علیهالسلام بعد از آنکه پدرش علی بن ابیطالب به شهادت رسید برای مردم خطبه خواند، و در آن پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ای مردم: در این شب کسی از دنیا رفته است که روزگار همانند او را در میان گذشتهگان و در میان آیندگان نخواهند دید، او کسی بود که پیامبر
خدا پرچم فتح و ظفر را بدست او میداد، و او را ملائکه مقرب پروردگار از چپ راست حراست مینمودند، و او برنمیگشت مگر آنکه فاتح میدان بود.
از اموال دنیا چیزی بجای نگذاشت مگر هفتصد درهم که آنهم قصد داشت برای اهلبیت خویش خدمتکاری خریداری نماید،...
سپس فرمود ای مردم هر کس مرا نمیشناسد بداند، که من حسن بن علی فرزند پیامبر خدا میباشم، فرزند وصی رسول بشیر و نذیر، من از اهل بیتی میباشم که خداوند رجس و ناپاکی را از آنها دور نمود (آیهی تطهیر)، من از اهل بیتی میباشم که خداوند در قرآن مودّت آنها را واجب گردانیده (آیهی مودّت)، و فرموده است هر کس که بخواهد به حسنهای رسیده باشد باید از طریق مودّت و محبت ما بدان نائل گردد.
حال که سخن از تعمیر جدار یتیم به اینجا کشیده شد، مناسبت دارد که از رعایت حریم دیوار خانهای هم سخن بمیان آوریم که پارههای تن رسول خدا در آن منزل و مأوی نموده بودند.
و عرضه بداریم که یا رسولالله سخن همان بود که تو آنروز بیان نمودی، و پردهی اسرار همان بود که تو از معمای بیداد کنار افکندی، یا رسولالله لسان ناطق بوحی تو بود که اسرار نفاق را هویدا گردانید، تو بودی که اصحاب به قهقری رفتهی در جاهلیت را رسوا فرمودی، که اگر تو آنروز دربارهی اصحاب خود چنین نمیفرمودی، امروز کسی نمیتوانست دریابد که جاهلیت گرویدگان و به قهقری رفتهگان اصحاب تو چه کسانی بودهاند.
آنانکه اذیت و آزار دختر تو را عین دینداری تلقی نموده، و رضای خدا را در رضای شرک و بیدار قلمداد مینمودند،! (1) چه تفاوتی میتوانند داشته باشند آن جاهلی مردمانی که سنگ و چوب را خدای خویش میپنداشتند، با سر سپردگان سامری و عجل او؟!
1) 98. المغنی: القاضی عبدالجبّار 337:1، ط. مصر. شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید 272:16.
اگرچه جاهلی سیرتان فروتن در پای بت، هرگز از خدایان چوبین خود ستمی ندیده و آزاری حس نمینمودند!!
بت پرستیدن مردمان جاهلی، به یقین فرمان قهر و غضب در پی نداشته و هرگز کسی را به آتش تهدید نمینمود!!
یا رسولالله صحابهی تو دین تو را مستمسک آزار فرزندان تو قرار دادند، و ستم را بر آنان روا نمودن، و آزار آنان را یکی از واجبات دین خود محسوب گردانیدند.
ابن تیمیه که از بزرگترین نظریه پردازان آن طائفه میباشد، در کتاب منهاج السنه مینویسد:
أبوبکر و عمر رضی الله عنهما و لیا الامر، والله قد امر بطاعه اولی الامر، و طاعه ولی الامر طاعه الله و معصیته معصیه الله، فمن سخط امره و حکمه فقد سخط امر الله و حکمه و علی و فاطمه ردّا امر الله و سخطا حکمه و کرها رضی الله لان الله یرضیه طاعته و طاعه ولی الامر طاعته فمن کره طاعه ولی الامر فقد کره رضوان الله والله یسخط بمعصیته و معصیه ولی الامر معصیته فمن اتبع معصیه ولی الامر فقد اتبع ما اسخط الله و کره رضوانه (1) .
ترجمه: ابوبکر و عمر بخلافت رسیدند و خداوند هم دستور فرموده، که از ولی امر تبعیت گردد، و طاعت او طاعت خدا و معصیت او معصیت خدا میباشد، و کسی که او را برنجاند
1) 99. منهاج السنه 171:2- 172.
و موجبات غضب او را فراهم آورد همانا خدا را بغضب درآورده است، و علی و فاطمه ردّ امر ولی خدا نموده و او را نافرمانی نمودند! و بدین سبب مستحق عقوبت میباشند!! چرا که موجبات غضب الهی را فراهم آوردهاند!!
و شیخ الشریعهی اصفهانی در کتاب خود بعد از نقل این کلام از ابن تیمیه چنین گفته است:
کفافا بهذا قدحا فی ابیبکر و عمر حیث انهما أسخطا علیا و فاطمه صلوات الله علیهما، و من اسخطهما فقد أسخط رسولالله صلی الله علیه و آله علی ما فی الصحیحین للبخاری و مسلم، قال الله تعالی: (ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم فی الدنیا و الاخره) (1) .
و لینظر العاقل جساره هذا الخبیث حیث نسب إلی امیرالمومنین والصدیقه الطاهره انهما أسخطا الله و کرها رضوانه مع ما ملؤا به کتبهم و طوامیرهم من مناقبهما و فضائلهما و یستدل علی ذلک بأنهما سخطا حکم أبیبکر و هو ولی الامر.
ولا یعقل انه اذا ثبت انهما سخطاه ثبت انه لیس ولی الامر والشیعه یستدلون بأمثال هذا علی ان ابابکر غاصب للامر، و کیف یجعل هذا الشقی کونه ولی الامر أمراً مفروغا عنه و یفرّع علیه هذه الهذیانات، ولذا تری علما السنه اعملوا کلّ حیله فی دفع هذا الطعن اثبات أنهما لم یسخطا علی ابیبکر.
و لهذا و أمثاله صار مطعونا فی عصره مخذولا فی زمانه عند علماء
1) 100. الاحزاب:57.
السنه أیضاً وأفتی جماعه من أهل نحلته بکفره و زندقته.
و فی تاریخ الیافعی انه نودی بدمشق و غیره أن من کان علی عقیده ابن تیمیه فدمه و ماله حلال. (1) .
ترجمه: همین کلام واعتراف از ابن تیمیه کافی است در افشای جریان خزندهی نفاق، و اعترافی است، که بعد از رسول خدا علی و فاطمه را مورد آزار و اذیت قرار گرفته و هدف تیر بلا گردیده اند،!
و در صحیحین روایت نمودند: کسی که علی و فاطمه را بغضب آورد، پیامبر خدا را بغضب درآورده است، و آیهی شریفهی نیز بصراحت خویش میگوید: (ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا والاخره) (2) ، کسی که خدا و رسول را اذیت نماید، خداوند آنها را در دنیا و آخرت مورد لعن خود قرار داده است.
با در نظر گرفتن آیات و روایات فراوان چنین استفاده میگردد که هجوم آورندگان به بیت فاطمه، در فاصلهای زیاد از تعالیم دینی قرار گرفته، و از فرامین و دستورات آسمانی قرآن دور، و جهل آنها به احکام نورانی در چه مرتبهای از انحطاط قرار داشته است.
آن خانه خانهای بود که برترین انسانهای روی زمین در آن مأوی گرفته بودند، پیامبر خدا دربارهی خانهی فاطمه فرمود: که بیت علی و فاطمه از بیوت انبیاء برتر و بالاتر است.
آری خانه علی و فاطمه از برترین منازل واز با فضیلتترین بیوت
انبیاء می باشد.
أخرج ابن مردویه، عن انس بن مالک و بریده قال:
قرأ رسولالله صلی الله علیه و آله هذه الآیه (فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه) فقام الیه رجل فقال: ای بیوت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الانبیاء، فقام الیه ابوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟ لبیت علی و فاطمه، قال: نعم من افاضلها (1) .
ابن مردویه از انس بن مالک و بریدهی اسلمی روایت نموده است که: نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله آیهی «فی بیوت اذن الله...» را تلاوت فرمودند که میفرماید: در خانههائی که خداوند اجازه فرمود، بلند مرتبه و رفیع گردیده شوند، و در آنها اسم خداوند برده شود.
شخصی بپا خاست و پرسید: این خانهها چگونه و از آن چه کسانی میباشند؟
حضرت فرمود: از آن انبیا میباشند.
سپس ابوبکر برخاست، و از حضرت پرسید: آیا این خانه نیز از جمله آن خانهها میباشد؟ اشاره بخانهی علی بن ابیطالب و فاطمه نمود.
حضرت فرمود: آری این خانه از برترین آن خانهها میباشد.
1) 103. الدّر المنثور- السیوطی 203:6، سوره النور، الآیه 36. روح المعانی: الالوسی 174:18 وفیه: فقام أبوبکر فقال: یا رسولالله هذا البیت منها، لبیت علی و فاطمه. قال: نعم من أفاضلها.
خانهای که هر روز رسول خدا صلی الله علیه و آله میآمد و در آستانهی آن میایستاد و به اهل آن سلام میداد.
یأتی فی کل یوم رسولالله صلی الله علیه و آله مده تسعه أشهر الی باب هذا البیت یسلم علی اهله و یقرا علیهم الایه المبارکه: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) §104. الاحزاب، الایه.
أخرج ابن جریر و ابن مردویه عن أبی حمرا، قال: حفظت من رسولالله صلی الله علیه و سلم ثمانیه أشهر بالمدینه لیس من مرّه یخرج الی الصلاه الغداه الا اتی الی باب علی رضیاللهعنه، فوضع یده علی جنبتی الباب ثم قال: الصلاه... الصلاه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا).
و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال: شهدنا رسولالله صلی الله علیه و آله تسعه اشهر، یاتی کل یوم علی باب علی بن ابیطالب عند وقت کل صلاه فیقول: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته اهل البیت (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا). الدّر المنثور 606:6، سوره الاحزاب، الایه 33.§ .
طبق این روایت که مفسرین آنرا ذکر نمودهاند، پیامبر بمدت نه ماه پس از نزول این آیه میآمد، و بر آستانهی درب خانهی فاطمه میایستاد، و به أهل خانه سلام میداد.
در آن خانه چه کسانی بودند؟ فاطمه:
«فاطمه بضعه منّی...» (1) .
1) 105. و هو فی المستدرک 158:3، و عند الطبرانی و البزار بروایاته فی مجمع الزوائد 203:7.
«سیّده نساء أهل الجنه» (1) .
«سیّده نساء العالمین و سیّده نساء المومنین؟ و سیّده نساء هذه الأمه؟!» (2) .
و «الحسن والحسین سیّدا شباب اهل الجنه،» (3) .
و در آن خانه علی بن ابیطالب بود که او «مولی کل مومن و مومنه الذی حبه دلیل الایمان (4) و بغضه دلیل النفاق» و ولایته «الجواز علی الصراط» (5) .
راستی و بحق باید پذیرفت که:
بیت فاطمه أفضل البیوت و أشرفها لأن نفسها أفضل الناس بعد أبیها و أنها أفضل من الشیخین کما نصّ علی ذلک «السهیلی» §111. فیض القدیر- المناوی. شرح الجامع الصغیر: السیوطی 421:4 و 107:3، رقم 5833، ط. دارالمعرفه- بیروت. الروض الأنف: السهیلی، عبدالرحمن بن عبدالله بن أحمد بن اصبغ الأندلسی، المتوفی 581، یکنی اباالقاسم و ابازید.
قال الذهبی فی تذکره الحفاظ: الحافظ العلّامه صاحب التصانیف المونقه صنّف کتاب «روض الانف» شرح السیره النبویه، فأجاد وأفاد، و ذکر انه استخرجه من «مائه و عشرین» مصنّفا و له کتاب: «الاعلام بما ابهم فی القرآن من اسما الأعلام» و له کتاب «الفرائض» و غیر ذلک، و کان اماما فی لسان العرب یتوقّد ذکاءا.
و قال أبو جعفر بن الزبیر: کان السهیلی واسع المعرفه، غزیر العلم، نحویاً متقدّما لغویاً، عالما بالتفسیر و صناعه الحدیث، عارفا بالرجال والانساب، عارفا بعلم الکلام، وأصول الفقه، حافظا للتاریخ القدیم والحدیث، ذکیّا نبیها.§ و «العلقمی» و من سبّها
1) 106. البخاری: مناقب فاطمه 83:7. المستدرک 151:3.
2) 107. المستدرک 156:3، و قال الذهبی: «صحیح و هو عند (مسلم) من حدیث أطول: 127:2:2.
3) 108. عن مجمع الزوائد 201:9.
4) 109. الترمذی 298:2 رقم 3736. النسائی 116:8. فتح الباری 63:1. سنن ابن ماجه رقم 114. شرح السنّه 114:14. کنز العمّال 11 رقم 32878- 33029. مجمع الزوائد 133:9. البدایه والنهایه 355:7.
5) 110. کنز العمّال 621:11 رقم 33022. تاریخ بغداد 161:3 رقم 1203.
کفر، وإنّ من صلّی علیها فقد صلی علی أبیها (1) .
هر کس بر فاطمه صلوات بفرستد همانا بر پدر او صلوات فرستاده است.
دربارهی خانهی فاطمه تعبیر جالبی وجود دارد که، در این بحث اضافه میگردد، این تعبیر دربارهی بیت فاطمه میباشد، همان بیتی که سر فصل کتابها و دفترهای از فضائل و مناقب گردیده، همان بیتی که آنهمه در وصف او تاکید و در رعایت حرمت او سفارش گردیده، آری همان بیتی که طبق نص صریح و صحیح (2) روزی مورد هجوم قرار گرفت.
و گمان میرود و شاید هم چنین باشد که اگر پیامبر اینهمه تأکید و سفارش نمینمود اهل بیت او اینچنین مورد ستم و آزار قرار نمیگرفتند.
این حجر عسقلانی در شرح خود بر بخاری در ترجمهی بیت «خدیجه علیهاالسلام» تحت عنوان «بیتها فی الجنه» کلامی را از سهیلی نقل مینماید، که نقل آنرا بدون فائده نمیدانیم.
قال السهیلی:
لذکر «البیت» معنی لطیف، لانها کانت ربه «بیت» قبل المبعث ثم صارت ربه «بیت» فی الاسلام منفرده به، فلم یکن علی وجه الارض فی اول یوم بعث النبی بیت اسلام إلا بیتها، و هی فضیله ما شارکها فیها ایضا غیرها و جزاء الفعل یذکر غالبا بلفظه و ان کان اشرف منه، فلهذا جاء فی الحدیث بلفظ «بیت» دون لفظ «القصر» انتهی.
برای بیت معنائی جالب وجود دارد، خدیجه قبل از مبعث صاحب خانهای بود که آن خانه بعد از مبعث پیامبر تنها بیت و خانهی اسلام گردید، و در روی زمین خانهای دیگر نبود که خدا را اینچنین پرستش نمایند، پس ابتدای اسلام از این بیت به سایر نقاط عالم منتشر گردید، و این فضیلتی است که هیچ خانهی دیگر در آن شریک نمیباشد.
و اینکه خداوند میخواهد در بهشت به خدیجه بیتی عنایت نماید بواسطهی همان بیت اول اسلام میباشد که خدیجه آنرا در اختیار دین خدا قرار داده است، و این همان معنائی میباشد که در جزای فعل در کلام آورده میشود، اگر چه جزای فعل بالاتر و بهتر بوده باشد، و به این خاطر است که خداوند در بهشت به خدیجه بیتی عنایت میفرماید، نمیفرماید که به خدیجه قصر عطا مینمائیم، بلکه میفرماید ما در جنّت به خدیجه بیت اعطاء مینمائیم.
ابن حجر پس از بیان این کلام سهیلی میگوید:
و فی ذکر البیت معنی آخر، لان مرجع «اهل بیت النبی» إلیها، لما ثبت فی
تفسیر قوله تعالی: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت) قالت ام سلمه: لمّا نزلت دعا النبی فاطمه و علیا والحسن والحسین، فجلّلهم بکساء، فقال: اللهم هؤلاء اهل بیتی- الحدیث.
ابن حجر میگوید: برای بیت معنائی دیگر میباشد و آن این است که بگوئیم: بیت منزل و مأوای اهلبیت پیامبر میباشد که به آن منتهی میگردند، همانطوریکه قرآن به آن اشاره میکند، زمانی که آیهی تطهیر نازل گردید پیامبر فاطمه و علی و حسنین علیهمالسلام را در تحت کساء قرار داده و فرمود: خداوندا اینان اهلبیت من میباشند...
أخرجه الترمذی و غیره، و مرجع «أهل البیت» هؤلاء إلی «خدیجه»، لأن «الحسنین» من فاطمه و «فاطمه» بنتها، و علیّا نشأ فی بیت خدیجه و هو صغیر، ثم تزّوج بنتها بعدها، فظهر رجوع أهل البیت النبوی إلی خدیجه دون غیرها (1) .
حال که این منقبت در بیت فاطمه بیان گردید فراموش نگردد، که روزی همین بیت نعرهی جهوری ابن صهاک را در خود شنید که فرمان آتش در آنرا صادر گردانید!
و یسمعان صوت ابن صهاک حیث یقول: احرقوا الدار بمن فیها، و بباب دارها مسمار §115. المواهب اللدنیه بالمنح المحمّدیه- القسطلانی 409:3، الدرّه الثمینه فی تاریخ المدینه- ابن النجّار: 205، و فیه: «إنّ عائشه کانت تسمع صوت الوتر و المسمار یضرب فی بعض الدور المطنبه بمسجد النبی (ص)، فترسل الیهم ان لاتؤذوا رسولالله (ص) و ما عمل علی بن ابیطالب مصراعی داره إلّا بالمسمار توقّیا لذلک.
و القسطلانی المتوفّی 923 ه هو الشارع لصحیح البخاری المسمّی ب «ارشاد الساری» و ابن النجّار المتوفّی سنه 643 ه هو الحافظ البارع، محدّث العراق مؤرّخ العصر، کان إماما ثقه، حجّه، مقرئا، مجوّدا، حلو المحاضره، کیّسا، متواضعا، من أعیان الحفّاظ الثقات مع الدّین والصیانه والنُسک والفهم وسعه الرّوایه- سیر أعلام النبلاء 131:23، رقم 98. الوافی بالوفیّات 9:5، رقم 1963. تذکره الحفّاظ 1428:4، رقم 1140.§ .
1) 114. فتح الباری 138:7، ط. دارالمعرفه- بیروت مع اشراف عبدالعزیز بن عبدالله بن باز.
آری بر روی باب بیت فاطمه مسماری قرار گرفته بود که روزی بخاطر رعایت مصالحی برآن نصب گردیده بود.
روزگاری گذشت که ساکنان آن بیت چشم فلک را بدرد، و ناله زار و حزین را از دل سنگ بیرون آورند.
و اکنون دانستی که سرّ آن مسمار در باب بیت فاطمه کی و در کجا و چگونه داستان غمش در قلب و سینهی محزون شیعه کوبیده گردید...
سخن از تعمیر دیوار و حفظ کنز طفلان یتیم بود، و اکنون سخن از بیت فاطمه است، او که خود جلالتی بموازات جلالت خاتم، و سرّ مکنون عالم غیب و شهود بود.
اگر دیواری بدون نام و نشان مورد احترام قرار گرفت، از دیوار خانهی صاحب نام مدینه، سفرهدار ارامل و ایتام، و کاشف الکروب عن وجه رسولالله، که در میان خانههای اهل مدینه به قداستی دوصد چندان میدرخشید، بمراتب باید بهتر و جانانهتر محافظت میگردید.
یکی از ویژگیهای مهم بیت فاطمه فضیلت او بر روضهی رسول خدا میباشد، علمای مذهب این خصوصیت را برای بیت فاطمه بخوبی شناخته و بدان رهنمون گردیدهاند، اسرار حقیقتی مکنون که تمامی صاحبان خرد و اندیشه با هزاران امید و آرزو به خفای آن سر مکنون دست توسل میگشایند.
از فضیلت و برتری بیت فاطمه بر تمامی بیوت انبیاء در مجامع سنّی ذکری بمیان آمد، اکنون به قسمتی از روایات امامیه در این زمینه اشاره مینمائیم:
1- عن معاویه بن وهب، قال: قلت لأبی عبدالله علیهالسلام هل قال رسولالله صلی الله علیه و آله ما بین بیتی و منبری روضه من ریاض الجنه؟
قال: نعم.
و قال: بیت علی و فاطمه علیهماالسلام ما بین البیت الذی فیه النبی صلی الله علیه و آله إلی الباب الذی یحاذی الزقاق إلی البقیع... (1) .
ترجمه: ابن وهب میگوید از امام صادق پرسیدم آیا رسول خدا چنین فرموده: که ما بین خانه و منبر من باغی از باغهای بهشت است؟ حضرت صادق فرمود: آری، و آنجا خانهی علی و فاطمه میباشد، و حدّ آن چنین میباشد که از قبر پیامبر صلی الله علیه و آله تا درب محازی کوچهای میباشد که به بقیع میرسد.
1) 116. الکافی: 555:4- 556، الوسائل 542:3.
2- عن جمیل بن دراج، قال: قلت لأبی عبدالله علیهالسلام الصلاه فی بیت فاطمه علیهاالسلام مثل الصلاه فی الروضه؟ قال: وأفضل. (1) .
ترجمه: جمیل میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدم، آیا نماز خواندن در بیت فاطمه مانند نماز خواندن در روضهی رسول خدا میباشد؟ آن حضرت میفرمایند: آری، بلکه بالاتر است.
3- عن عبدالله بن رزین، قال: کنت مجاورا بالمدینه، مدینه الرسول صلی الله علیه و آله و کان ابوجعفر علیهالسلام یجیء فی کلّ یوم مع الزوال الی المسجد، فینزل فی الصحن و یصیر إلی رسولالله صلی الله علیه و آله و یسلّم علیه و یرجع إلی بیت فاطمه فیخلع نعلیه و یقوم فیصلی... (2) .
ترجمه این روایت که نسبتا مفصل میباشد بدین قرار است:
عبدالله بن رزین میگوید: من در مدینه مجاور قبر رسول خدا بودم، امام هادی علیهالسلام هر روز هنگام ظهر میآمد مسجد پیامبر وارد صحن میگردید، و سپس نزد رسول خدا میرفت و به آن حضرت سلام میداد و برمیگشت و به طرف بیت فاطمه حرکت میفرمود، و در آنجا کفشهای خود را از پا درمیآورد و به نماز میایستاد و نماز میخواند،...
ابن رزین قصد میکند که یک روز که حضرت نعلین خود را از پا بیرون میآورند رفته رفته و خاک کف نعلین او را بردارد، در آن روز که او منتظر نشست، حضرت کفشهای خود را از پا بیرون نمیآورند، این کار را تکرار میکند، ولی نتیجهای نمیگیرد، تا اینکه از حمامی که
حضرت برای استحمام به آنجا میرود سراغ میگیرد، به او میگویند: امروز حمام اختصاص به آن حضرت دارد و کسی حق ورود به حمام را دارا نمیباشد.
و ابن رزین به حمام میرود تا شاید بتواند کمی از خاک کف نعلین آن حضرت بردارد ولی باز میبیند که آن حضرت برخلاف تمامی عادات قبل خود، با مرکب وارد حمام گشته و طوری به رختکن حمام وارد میشوند که نیازی به نعلین نداشته باشد، و ابن رزین متوجه میگردد که آن حضرت تمامی این اعمال غیر عادی را برای آن بجا میآورد تا او نتواند به مقصد و مراد خود نائل گردد.
بر اساس مجموعه روایاتی که در برتری بیت فاطمه علیهاالسلام بر روضهی نبوی وارد گردید، فقهاء نیز به تبع از این نصوص به برتری و فضل بیت فاطمه بر روضهی نبوی فتوا دادهاند.
شیخ طوسی در مصباح فضل و برتری نماز در بیت فاطمه را بیان نموده (1) .
مرحوم اردبیلی در مجمع الفائده والبرهان میفرماید: والصلاه فی بیت فاطمه افضل، و قد روی فی الکافی ان الصلاه فی بیتها افضل من الصلاه فی الروضه.
و فی روایه یونس بن یعقوب، قال: قلت: لأبی عبدالله علیهالسلام: الصلاه
1) 119. مصباح المتهجد:710.
فی بیت فاطمه علیهاالسلام أفضل او فی الروضه؟ قال: فی بیت فاطمه. (1) .
مرحوم سبزواری در ذخیره نماز در بیت فاطمه را برتر دانسته و گفته است:
و فی روایه جمیل، قال: قلت لأبی عبدالله علیهالسلام الصلاه فی بیت فاطمه علیهاالسلام مثل الصلاه فی الروضه؟ قال: وأفضل. (2) .
و همچنین میفرماید: بنابر روایت وارده اقامت در مدینه افضل از اقامت در مکه میباشد، قال أبی الحسن علیهالسلام المقام بامدینه أفضل عن المقام بمکه. (3) .
و فاضل هندی در کشف اللثام میگوید: ان الصلاه فی بیت فاطمه أفضل. (4) .
و مرحوم صاحب حدائق نیز به بیان ادلهی برتری و فضیلت صلاه در بیت فاطمه پرداخته و میگوید:
نماز در مسجد النبی برابر است با ده هزار نماز، و نماز خواندن در بیت فاطمه از آن برتری دارد.
الصلاه فی مسجد النبی تعدل بعشره آلاف صلاه، و عن یونس بن یعقوب، قلت لأبی عبدالله علیهالسلام الصلاه فی بیت فاطمه مثل الصلاه فی الروضه؟ قال: وأفضل.
و عن جمیل بی دراج، قال: سمعت ابا عبدالله علیهالسلام یقول: قال رسولالله صلی الله علیه و آله ما بین منبری و بیوتی روضه من ریاض الحجنه و منبری علی ترعه من ترع الجنه، والصلاه فی مسجدی تعدل الف صلاه فیما سواه من المساجد إلا مسجد الحرام، قال جمیل: قلت له: بیوت النبی و بیت علی منها؟ قال نعم و أفضل. (1) .
و نظیر این کلمات در کتابهای فقهی دیگر بزرگان دینی بوضوح ملاحظه میگردد. (2) .
اکنون که سخن ما به اینجا منتهی گردید، مناسب دیگر لازم آمد تا اشارهای به ماجرای باور نکردنی وقایع بیت فاطمه و تعمیر دیوار خانهی او از زبان معمار تخریبگر آن واقعه داشته باشیم.
از جمله معضلات اعتقادی و فکری وفاداران سقیفه، اعتراف خلیفهی کجمدار به هجوم به بیت فاطمه میباشد، او بجرم نابخشودنی خود در واپسین روزهای حیات اعتراف و از عمل تخریبی خویش چنین بیزاری میجوید، که امروز یکی از مؤیدات بیحرمتی به بیت فاطمه محسوب میگردد.
کتاب الأموال
قال: حدّثنی سعید بی عفیر، عن علوان بن داود مولی ابن زرعه بی عمرو بی جریر، عن حمید بن عبدالرحمن بن حمید بن عوف، عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبدالرحمن بن عوف، عن ابیه عبدالرحمن:
قال: دخلت علی ابیبکر اعوده فی مرضه الذی توفّی فیه، فسلمت علیه و قلت: ما اری بک باسا والحمدلله ولا تاس علی الدنیا، فوالله ان علمناک الا کنت صالحا مصلحا، فقال: اما انی لا آسی علی شی، الا علی ثلاث فعلتهم، وددت انی لم افعلهم، و ثلاث لم افعلهم وددت انی فعلتهم، و ثلاث وددت انی سالت رسولالله صلی الله علیه و آله عنهم. اما الثلاث التی
فعلتها: ووددت انی لم افعلها، فوددت انی لم اکن فعلت کذا و کذا لخله ذکرها. قال ابوعبید: «لاارید ذکرها» (1) .
و وددت انی یوم «سقیفه بنی ساعده» کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین عمر او ابی عبیده (2) .
در این روایت از کتاب اموال که أبوعبید آنرا بخاطر مصالح خاص خود ناقص نقل نموده چنین آمده است که: ابوبکر در هنگام مرض موتش گفت: من از هیچ بر خودم هراسناک و بیمناک نمیباشم مگر بر سه چیز که باید آنها را انجام نمیدادم و سه چیز که باید آنها را انجام میدادم و سه چیز که باید حکم آنها را از رسول خدا میپرسیدم.
اما آن سه چیزی که آنها را نباید انجام میدادم: یکی این بود که کاش آن را انجام نمیدادم...
أبوعبید نمیخواهد آن کار را که خلیفه از انجام آن پشیمان گردیده ذکر نماید!!
دیگر اینکه دوست داشتم که در سقیفه امر خلافت را به عمر یا ابوعبیده وامیگذاشتم...
معجم طبرانی
... دخلت علی أبیبکر أبیقحافه أعوده فی مرضه الذی توفّی فیه فسلّمت علیه و سالته کیف أصبحت؟
فاستوی جالسا، فقلت: اصبحت بحمدالله بارئا.
فقال:...اما انی لا آسی علی شیء الا علی ثلاث فعلتهن، وددت انی لم افعلهن و ثلاث لم افعلهن وددت انی فعلتهن، و ثلاث فعلتهن وددت انی سالت رسولالله صلی الله علیه و آله عنهن.
فاما الثلاث اللاتی وددت انی لم افعلهن، فوددت انی لم اکن کشفت بیت فاطمه و ترکته، و ان اغلق علی الحرب، و وددت انی یوم «سقیفه بنی ساعده» کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین، ابیعبیده او عمر، فکان امیرالمومنین و کنت وزیرا، و وددت انی حیث کنت وجهت خالد بن الولید الی اهل الرده، اقمت بذی القصه، فان ظفر المسلمون ظفروا والا کنت ردا او مددا.
واما اللاتی وددت انی فعلتها فوددت انی یوم اتیت باالشفث اسیرا ضربت عنقه، فانه یخیل الی انه لایکون شر الا طار الیه، و وددت انی یوم اتیت «الفجاءه السلمی» لم اکن احرقه و قتلته سریحا او اطلقته نجیحا، و وددت انی حیث وجهت خالد بن الولید الی الشام و جهت عمر الی العراق فاکون قد بسطت یدی یمینی و شمالی فی سبیلالله عزوجل.
و اما الثلاث اللاتی وددت انی سالت رسولالله صلی الله علیه و آله عنهن فوددت انی کنت سالته فیمن هذا الامر؟ فلا ینازعه اهله، ووددت انی کنت سالته
هل للانصار فی هذا الأمر سبب؟ ووددت انی سالته عن العمه و بنت الاخ فان فی نفسی منها حاجه (1) .
چنانکه ملاحظه گردید در روایت کتاب اموال که از نظر تاریخ و اعتبار بر کتابهای دیگر مقدم است ابوعبید گفت من دوست ندارم کلام ابوبکر را ذکر نمایم! ولی در روایت طبرانی کلام ابوبکر ذکر گردیده.
از جمله سه کاری را که او از انجام آن پشیمان و اظهار نارضایتی نمود یکی هتک حرمت بیت فاطمه دختر پیامبر بود که گفت: کاش من بیت فاطمه را مورد تعرض قرار نداده و نسبت به آن بیاحترامی ننموده و آنرا بزور نمیگشودم!...
ذیل «جمهره» محمّد بن السائب الکلبی
لمّا احتضر ابوبکر قال: ما آسی علی شی الا علی ثلاث فعلتها وددت انی ترکتها، و ثلاث ترکتها وددت انی فعلتها، و ثلاث وددت انی سالت رسولالله عنها.
اما الثلاث التی فعلتها وددت انی ترکتها، فوددت انی لماکن فتشت بیت فاطمه و ذکر فی ذلک کلاما کثیرا... (2) .
1) 128. المعجم الکبیر: الطبرانی 62:1، رقم 43، الطبعه الثانیه، دار احیا التراث العربی. تاریخ الاسلام: الذهبی- عهد الخلفاء الراشدین: ص 117- 118، الطبعه الاولی، دار الکتاب العربی. تاریخ الطبری 215:3، الطبعه الثانیه، موسسه عزّالدین- بیروت. میزان الاعتدال 108:3، رقم 5763. لسان المیزان 706:4، رقم 5752 فی ترجمه «علوان بن داود» کتاب الاموال: أبوعبید: ص 174، طبعه دارالفکر للطباعه والنشر.
2) 129. جمهره النسب: ابی الکلبی، المتوفی سنه 204، مع تحقیق محمود فردوس العظم- دارالیقظه العربیه- سوریه- دمشق 94:2.
روایه الشیوطی فی «مسند فاطمه»
عن عبدالرحمن بن عوف: ان ابابکر الصدیق قال له فی مرض موته: انی لا آسی علی شیء الا علی ثلاث فعلتهن، وددت انی لم افعلهن، و ثلاث لم افعلهن وددت انی فعلتهن، و ثلاث وددت انی سالت رسولالله صلی الله علیه و آله عنهن.
فاما التی فعلتها و وددت انی لم افعلها: وددت انی لم اکن اکشف بیت فاطمه و ترکته و ان اغلق علی الحرب، ووددت انی یوم «سقیفه بنی ساعده» کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین، ابی عبیده بن الجراح او عمر...، ووددت انی کنت سالته عن میراث العمه و ابنه الاخت فان فی نفسی منها حاجه (ابوعبید فی کتاب الاموال، عق (1) ، خیثمه بن سلیمان الطرابلسی فی فضائل الصحابه، طب (2) ، کر، ص، و قال: انه حدیث حسن (3) .
و در روایت ذیل جمهره و مسند فاطمه از سیوطی نیز همان اعتراف ابیبکر است که در روایات سابق بیان گردید، ای کاش من بیت فاطمه را مورد بیحرمتی قرار نداده و آنرا بحال خود رها مینمودم.
سخن از تعمیر دیوار یتیم و حفاظت از میراث بجای مانده پدر بود.
گفته شد که اگر آندو یتیم ویژگی خاصی غیر از صالح پدر نداشتند، اما فاطمه و فرزندان او که در اوج فضائل و مناقب مسکن گزیده، و در میان عرشیان بیمثل و مانند بودند.
کجا میتوان مقایسه نمود تعمیر جدار و تخریب بیت را!؟
ترازوی مساوات این مقایسه هرگز برقرار نخواهد گشت، و این تنها وجدانهای بیدار میباشند که میتوانند به قضاوتی صادقانه دست یابند، و دریابند که تفاوت ره تا بکجا است!
آیا ممکن است مصلحت اندیشیهای بیپایه و اساس مبتنی بر استحسان وفقه نوازلی اساس دینی را رقم زده، و چپاولگریهای یاغیانه را در چهرهی اصلاح موجه گرداند و به او صورت دینی بخشید؟
طائفهای چنین میپندارند که خلافت سقیفه براساس مصالح مسلمانان انجام و مخالفین آن کسانی میباشند که غضب خدا و رسول را فراهم نمودهاند.
آنها مصالح عموم مسلمانان را نادیده و با حزب سقیفه هماهنگ نگردیدند!!
اگر تندی و آزار علی بن ابیطالب و فاطمه و خانهی او را تهدید نمود، مطابق دستور خدا و رضایت او بوده است، چرا که خشنودی
خلیفه موجب رضای رسول میباشد،! و ناراحتی و غضب فاطمه در مقابل خشنودی ابیبکر امری طبیعی و مطابق با صلاح و مصلحت مسلمانان بوده است. قاضی عبدالجبار صاحب کتاب «مغنی» یکی از کسانی میباشد که در کتاب خود معتقد گردیده که آزار و اذیت فاطمه و تهاجم به بیت او طعن بر خلیفه را ثابت نمینماید، زیرا این عمل براساس مصالح و در صورت تنزل صغیرهای محسوب میگردد که قابل عفو و بخشش میباشد، او مینویسد:
و غایه ما یمکن ان یقال ان فعل عمر بن الخطاب من الذنوب الصغیره قابله للعفو، لان له ان یهدد من یمتنع عن البیعه (1) .
ترجمه: یعنی نهایت چیزی که در مورد فعل عمر میتوان گفت، این است که عمل او جز گناهان صغیره میباشد که قابل عفو و بخشش میباشد، زیرا بر خلیفه واجب بود که ممتنعین و مخالفین خلافت ابیبکر را به امری سخت و طاقتفرسا تهدید نماید!!
طائفهی دیگر بر این اعتقادند که خبر إحراق بیت فاطمه از جمله افتراآت شیعه در طعن بر شیخین میباشد، و هیچ وجه تصحیحی برای آن وجود ندارد، همانطوریکه در مورد فدک گفته شده جز بدنام
1) 133. المغنی: القاضی عبدالجبّار 1: 337، ط. مصر. شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید 272:16.
کردن صحابه هدف دیگری را دنبال نمینمایند (1) .
در مقابل این دو دسته از اهلسنت، طائفهی سومی نیز میباشد که وقایع آن ایام را در حدّ یک رخداد تاریخی و یک واقعهی بزرگ یاد نموده و نکات ناگفتنی آنرا با تلویح و اشاره بیان داشتهاند، که در این رابطه به نمونهای از آن اشاره میگردد.
برخلاف دو نظریهی اول که بنابر عصبیت و عدم شناخت وقایع تاریخی قضیه هجوم به بیت را منکر بودند، نظریهی سومی وجود دارد که اصل جریان مخالفت علی بن ابیطالب و صدیقهی طاهره را در رویاروئی با حزب سقیفه را تثبیت و جریان هجوم به بیت آنها برای اخذ بیعت قطعی میگرداند.
سند معتبر این قضیه نصّ صریح ابن ابی شیبه میباشد که در صفحات بعد از نظر خواهد گذشت.
رجال سند روایت ابن أبی شیبه هگی از وثاقت بالائی برخوردار بوده، در حدی که وابستگان خلیفه هم در میان آنها بچشم میخورند، و از طرف دیگر تداول این خبر در کتب متعدد و معتبر حکایت از این دارد که این قضیه از قضایای کوچک و کم اهمیت تاریخ نبوده است که در آن بتواند تصرف نماید.
جملهای که جریان تهدید ابتدائی را در مرحله دوم عینیت میبخشد دو مطلب قابل استناد میباشد:
1) 134. التمهید، شرح الموطا 161:8. نصیحه الشیعه: محمّد احتشام الدین مراد آبادی: ص 76، ملتان، مکتبه رشیدیه، صدیقیه پریس.
اول: جملهی کتاب أنساب الاشراف از بلاذری و کتاب عقدالفرید میباشد: که در آنها آمده بود:
جاء عمر و معه فتیله، فتلقته فاطمه علی الباب، فقالت: یابن الخطاب، اتراک محرقا علی بابی؟
قال: نعم، و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک!! (1) .
فاقبل بقبس من نار علی ان یضرم علیهم الدار، فلقیه فاطمه، فقالت: یابن الخطاب، اجئت لتحرق دارنا؟ فقال نعم... (2) .
ترجمه: صدیقهی طاهره وقتی عمر بن الخطاب را که سردستهی مهاجمان به خانه را مشاهده نمود که با آتش هجوم میآورد به او گفت: ای پسر خطاب آیا میخواهی خانه را بر من به آتش کشانی؟
در جواب: گفت: آری، برای حفظ و نگهداری از دین پدرت اینکار لازمتر میباشد.
ظاهر این کلمات در این است که خلیفه در مرتبهی اول تهدید به آتش نمود، و بر آن قسم یاد کرد، و چون اثری از آن حاصل نگردید، در مرتبهی دوم به مورد قسم خود عمل نمود، و شاهد آن همین نصوص صریح میباشد.
مطلب دوم: تأکید بر فوریت بیعت و قسم خوردن خلیفه به آتش
زدن میباشد، براساس نصّ صریح بخاری و تقدم او بر همهی کتب سنی، علی بن ابیطالب تا زمانی که فاطمه در حیات بود بیعت ننمود، (1) و بنابر همین روایت، مدت حیات فاطمه بعد از پیامبر شش ماه بوده است، و بدیهی است که تهدید خلیفه به آتش تأخیر بردار نبوده که به اختیار صورت بپذیرد، و دلیلی هم بر حنث خلیفه و کفارهی قسم او موجود نمیباشد.
همانطوریکه برای مطالب این باب شواهد فراوان در مصادر امامیه دیده میباشد، باید دانست که این اعتقاد از جمله مسلمات اعتقادی بوده و شواهد و مدارک آن بیش از حدّ لازم میباشد.
طبری در کتاب «دلائل الامامه» در بیان این واقعه مینویسد:
عن ابی جعفر علیهالسلام: «و ذلک الحطب عندنا نتوارثه» (2) .
یعنی از همان هیزمی که خانه را به آن سوزانیدند نزد ما موجود و آنرا به ارث میگذاریم.
و در کتاب «الغارات» از ابراهیم بن محمّد بن سعید الثقفی و «تلخیص الشافی» از محمّد بن الحسن الطوسی از امام جعفر بن
1) 137. روایت بخاری در کتاب مغازی: فوجدت فاطمه علی ابیبکر فی ذلک فهجرته، فلم تکلمه حتی توفیت، و عاشت بعد النبی سته اشهر. فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا، و لم یوذن بها ابابکر، و کان لعلی من الناس وجه حیاه فاطمه، فلما توفیت استنکر علی وجوه الناس، فالتمس مصالحه ابیبکر و معبایعته، ولم یکن یبایع تلک الاشهر... صحیح البخاری کتاب المغازی باب غزوه خیبر 252:5 رقم 4240 - 4241.
2) 138. دلائل الامامه: ص 238، ط الغری.
محمّد الصادق علیهالسلام روایت شده است که آن حضرت فرمود: «والله ما بایع علی علیهالسلام حتی رای الدخان قد دخل بیته» (1) .
بخدا قسم علی بن ابیطالب بیعت ننمود مگر آنوقت که دید دود وارد خانه گردید.
و در همین رابطه است سقط محسن بن علی و علت آن!؟ چنانکه در این رابطه گفته شده است:
ان عمر رفس فاطمه فاسقطت بمحسن (2) .
حدّثنا محمّد بن بشر، نا (3) عبیدالله بن عمر، حدّثنا زید بن اسلم، عن ابیه اسلم:
انه حین بویع لابیبکر بعد رسولالله صلی الله علیه و سلم کان علی والزبیر یدخلان علی فاطمه بنت رسولالله صلی الله علیه و سلم فیشاورونها و یرتجعون فی امرهم.
فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتّی دخل علی فاطمه فقال: یا بنت رسولالله صلی الله علیه و سلم، والله ما احد احبّ الینا من ابیک
1) 139. تلخیص الشافی 76:3.
2) 140. سیر اعلام النبلاء 578:15. میزان الاعتدال 139:1، رقم 552. لسان المیزان 405:1، رقم 833. الرفسه: الصدمه بالرجل فی الصدر. القاموس 220:2.
3) 141. «نا» اختصار «حدّثنا» و «انا» «اخبرنا»، و فی حدیث السنّه تثبت السماع والقراءه من الشیخ خلافا للروایات «المعنعنه»، و له شرح فی محله.
و ما من احد احب الینا بعد ابیک منک، وایم الله ما ذاک بمانعی ان اجتمع هولاء النفر عندک ان امرتهم ان یحرق علیهم البیت.
قال: فلمّا خرج عمر جاووها فقالت: تعلمون ان عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت، وایم الله لیمضین لماحلف علیه (1) .
طبقات ابن سعد 413:6. الجرح والتعدیل 160:5. التاریخ الصغیر 365:2. تاریخ بغداد
66:10. العبر 421:1. سیر اعلام النبلاء 122:11. تذکره الحفاظ 433-432:2. تهذیب
التهذیب 3:6، رقم 1. البدایه والنهایه 315:10. میزان الاعتدال 490:2، رقم 4549. شذرات
الذهب 2: 85. طبقات الحفاظ: ص 192، رقم 420.
ابوبکر، عبدالله بن محمد بن عثمان العبسی الکوفی، ابن ابی شیبه 235-159.
الامام العلم، سید الحفّاظ، و صاحب الکتب الکبار «المسند» و «المصنف» و «التفسیر» أخو الحافظ عثمان بن أبی شیبه،... هو من أقران احمد ابن حنبل، و اسحاق بن راهویه، و علی بن المدینی فی السنّ والمولد والحفظ و یحیی بن معین اسن منهم بسنوات.
قال احمد بن حنبل: ابوبکر صدوق، هو احب الی من اخیه عثمان.
و قال احمد بن عبدالله العجلی: کان ابوبکر ثقه حافظا للحدیث.
1) 142. المصنف: ابن ابی شیبه 432:7، رقم 37045.
و قال الذهبی: ابوبکر ممّن قفز القنطره و الیه المنتهی فی الثقه (1) .
و قال الخطیب: کان ابوبکر متقنا حافظا.
و قال الذهبی: و کان بحراً من بحور العلم و به یضرب المثل فی قوه الحفظ.
1- محمّد بن بشر، هو ابن الفرافصه بن المختار العبدی، ابو عبدالله الکوفی (2) . المتوفی 203.
روی عنه علی بن المدینی و ابوبکر بن أبی شیبه، و اسحاق بن راهویه و آخرون، وروی عن اسماعیل بن ابی خالد و هشام بن عروه و عبیدالله بن عمر العمری و آخرون، کما فی «تهذیب الکمال» و «تهذیب التهذیب» هو من رجال الصحاح السته.
قال عثمان الدارمی عن ابن معین: ثقه.
قال الاجری عن ابی داود: هو احفظ من کان بالکوفه.
یعقوب بن شیبه و محمد بن سعد قالا: و کان ثقه کثیر الحدیث. و قال النسائی وابن قانع: ثقه.
قال عثمان بن ابی شیبه: محمد بن بشر، ثقه ثبت.
و قال الذهبی: الحافظ الامام الثبت ابوعبدااله العبدی.
فالرجل من الثقات المثبتین فلاکلام فی ذلک عند اهل السنه.
2- عبیدالله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب العدوی المدنی احد الفقهاء السبعه، المتوفّی 147 §145. سیر اعلام النبلاء 304:6، رقم 129. تذکره الحفاظ 160:1- 161.
تهذیب التهذیب 37:7 طبقات الحفاظ ص 70 الثقات: ابن حبان 143:3 مشاهیر علماء الامصار ص 132 طبقات خلیفه ابن خیاط ص 268 تاریخ البخاری 326:5 شذرات الذهب 219:1.§ .
قال النسائی: ثقه ثبت.
قال ابو زرعه و ابوحاتم: ثقه.
قال عبدالله بن احمد عن ابن معین: عبیدالله عمر من الثقات.
قال ابن منجویه: کان فی سادات اهل المدینه و اشراف قریش فضلا و علما و عباده و شرفا و حفظا واتقانا.
و قال ابن معین: ثقه حافظ متفّق علیه.
قال الذهبی: الامام المجود.
و هو ممّن روی عنه جماعه منهم محمد بن بشر العبدی المذکور فی الروایه، و هو ایضا ممّن روی عن جماعه منهم زید بن اسلم کما فی «تهذیب الکمال» و «تهذیب التهذیب» فراجع.
و هو ممّا لا کلام فی وثاقته و امامته عند العامه.
3- «زیدبن اسلم العدوی» ابو اسامه (1) ، کان من رجال الصحاح السته، المتوفی 136.
روی عن ابیه وابن عمر وابی هریره و عائشه و جابر و آخرین.
و عنه اولاده الثلاثه اسامه و عبدالله و عبدالرحمن و عبیدالله بن عمر و آخرون، و وثّقه احمد و النسائی و ابوزرعه وابو حاتم وابن خراش و محمّد بن سعد.
قال یعقوب بن ابی شیبه: ثقه من اهل الفقه، و کان عالما بتفسیر القرآن.
و قال الذهبی: الامام، الحجّه، القدوه (2) .
و قال ابن عبدالبر فی «التمهید شرح الموطا»: انّه عبد لال عمر بن الخطاب (3) .
4- «اسلم العدوی العمری» (4) ، المتوفی سنه 80.
1) 146. التاریخ الکبیر 278:3. المعرفه و التاریخ 675:1. الجرح والتعدیل 554:3. حیلیه الأولیا 221:3- 229. تهذیب التهذیب 341:3، رقم 728. سیر اعلام النبلاء 316:5، رقم 153. تذکره الحفاظ 132:1- 133. طبقات الحفاظ: ص 60، رقم 166. شذرات الذهب 194:1. تهذیب تاریخ ابن عساکر 442:5.
2) 147. سیر اعلام النبلاء 316:5، رقم 153.
3) 148. التمهید شرح الموطا 242:3.
4) 149. طبقات ابن سعد 10:5. تاریخ الکبیر 23:2. الجرح والتعدیل 306:2، رقم 1141. سیر اعلام النبلاء 98:4، رقم 31. تهذیب الاسماء واللغات: النووی 117:1. تهذیب التهذیب 233:1، رقم 501. تذکره الحفاظ 49:1. طبقات الحفاظ: ص 24. شذرات الذهب 88:1. اسد الغابه 77:1. العبر 91:1.
قیل ادرک زمن النبی صلی الله علیه و سلم، و کان من رجال الصحاح الستّه، روی عن ابیبکر و عمر و عثمان وابن عمر و معاذ بن جبل و حفصه و غیرهم، و عنه ابنه و القاسم و محمّد ونافع مولی أبی عمر و غیرهم.
قال العجلی: مدنی ثقه من کبار التابعین.
و قال ابوزرعه: ثقه (1) .
و قال یعقوب بن شیبه: کان ثقه.
و قال الذهبی: الفقیه الامام ابوزید العدوی العمری مولی عمر بن الخطاب.
و قال النووی: اتّفق الحفاظ علی توثیقه.
و تلاحظ: شدّه ولائه لعمربن الخطاب حتّی لقّب بالعمری.
1) 150. الجرح والتعدیل 306:2، رقم 1141.
المدائنی عن مسلمه بن محارب عن سلیمان التیمی و عن ابن عون.
ان ابابکر ارسل الی علی یرید البیعه فلم یبایع. فجا عمر و معه فتیله، فتلقته فاطمه علی الباب.
فقالت فاطمه: یابن الخطاب، اتراک محرقا علی بابی؟ قال: نعم، و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک... (1) .
أحمد بن یحیی بن جابر البغدادی (2) البلاذُری الکاتب صاحب «التاریخ الکبیر» جالس المتوکّل و له مدائح فی المأمون و غیره، توفّی بعد السبعین و مئتین.
و کان کاتباً بلیغاً شاعراً محسناً وسوس باخره لأنّه شرب البلاذُر للحفظ،
و قال الذهبی فی «تذکره الحفاظ»:
«بلاذری» أحمد بن یحیی، صاحب التاریخ المشهور، من طبقه أبی داود السجستانی حافظ اخباری علاّمه.
و قال فی کتابه «سیر أعلام النبلاء»: العلاّمه الأدیب المصنّف.
وإبن کثیر فی «البدایه والنهایه» قال ابن عساکر: کان أدیباً ظهرت له کتب جیاد.
والصفدی فی «الوافی بالوفیات»: کان عالما، فاضلا، شاعرا، راویه، نسابه، متقناً...، و له من الکتب: کتاب «البلدان الصغیر» کتاب «البلدان الکبیر» ولم یتم، کتاب «جمل نسب الأشراف» و هو کتابه المعروف المشهور بکتاب «الفتوح» کتاب «عهد اردشیر» و کان أحد النقله من الفارسی الی العربی.
فالبلاذری علی ما فی کتب التراجم والرجال کما ذکر: من الحفاظ المتقنین، و من الأدباء المصنّفین الذی ظهرت له کتب جیاد.
فعلی هذا الأخذ بقوله موافق للقواعد.
اهل سنت بلاذری را در کتب رجالی خود در مرتبهی بالائی مورد مدح و تمجید قرار داده و نکتهی ضعفی که موهن به وثاقت و نقل او باشد دیده نشده است، از مجالست خلفائی همچون مأمون و متوکل برخوردار میباشد که شأن بسیار بالائی برای محدثین محسوب گردیده و آنرا از مرجحات اعتباری یک محدث بشمار آوردهاند، ذهبی علم او را ستوده، وابن کثیر از ابن عساکر نقل نموده که بلاذری دارای کتب خوب میباشد.
1- محبوبترین انسانها در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله.
قال: «احب اهلی الی فاطمه» (1) . و فی روایه: «أحبّ الناس الی فاطمه» (2) . و کانت فاطمه اصغر بنات رسولالله واحبهنّ الیه.
محبوبترین شخص در نزد پیامبر فاطمه بود، و میفرمود: بیشتر از همه کس فاطمه را دوست دارم.
فاطمه کوچکترین دختران حضرت و محبوبترین آنها بود.
2- کینهی «اُمأبیها» مختصّ به فاطمه بود.
ذکر الحافظ شمس الدین الذهبی: و کنیتها فیما بلغنا «اُمّابیها» (3) .
ذهبی میگوید: بنابر روایات وارد شده کنیهی فاطمه «أمابیها» میباشد.
1) 153. الترمذی (تحفه الاحوذی 370:10). المستدرک 155:3. مسند احمد 275:4. مجمع الزوائد 201:9. تهذیب الاسماء واللغات: النووی 26:1. سیر اعلام النبلاء 119:2. تهذیب التهذیب 440:12. جامع الاصول 125:9. حیله الاولیا 39:2. البدایه والنهایه 232:6.
2) 154. الترمذی (تحفه الاحوذی 370:10). المستدرک 155:3. مسند احمد 275:4. مجمع الزوائد 201:9. تهذیب الاسماء و اللغات: النووی 26:1. سیر اعلام النبلاء 119:2. تهذیب التهذیب 440:12. جامع الاصول 125:9. حیله الاولیا 39:2. البدایه والنهایه 232:6.
3) 155. تاریخ الاسلام: الذهبی- عهد الخلفاء الراشدین: ص 43. ذیل المذیل: الطبری: ص 499. المناقب: ابن المغازلی: ص 213، رقم 392. دُررالسمط فی خبر السَّبط: ابن الابار المتوفی 658: ص 77. العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین 286:8. سبل الهدی و الرشاد 37:12.
3- خانهی فاطمه برتر از خانهی انبیا میباشد.
أخرج ابن مردویه عن أنس بن مالک و بریده قال:
قرا رسولالله صلی الله علیه و آله هذه الایه (فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه) فقام الیه رجل فقال: ای بیوت هذه یا رسولالله؟ قال: بیوت الأنبیاء، فقام الیه ابوبکر فقال: یا رسولالله هذا البیت منها بیت علی و فاطمه؟ قال: نعم من افاضلها (1) .
ابن مردویه از انس بن مالک و بریدهی اسلمی روایت نموده است که: نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله آیهی «فی بیوت اذن الله...» را تلاوت فرمودند که میفرماید: در خانههائی که خداوند اجازه فرمود که بلند مرتبه و رفیع گردیده شوند، و در آنها اسم خداوند برده شود.
شخصی بپا خاست و پرسید: ای پیامبر خدا این خانهها چگونه خانههائی بود و از آن چه کسانی میباشند؟
حضرت فرمود: این خانهها از آن انبیا میباشند.
سپس ابوبکر برخاست و از آن حضرت پرسید: آیا این خانه نیز از جمله آن خانهها میباشد؟ اشاره بخانهی علی بن ابیطالب و فاطمه نمود.
حضرت فرمود: آری این خانه ازبرترین آن خانهها میباشند.
4- بوی بهشت مختصّ به فاطمه میباشد.
فی قوله صلی الله علیه و آله: اذا اشتقت الی رائحه الجنه شممت ریح فاطمه. یا حمیراء،
1) 156. الدرّ المنثور 203:6. روح المعانی: الآلوسی 174:18، سوره النور، الآیه 36.
انّ فاطمه لیست کنساء الآدمیین (1) .
روزی عائشه به حضرت اعتراض نمود که فاطمه بزرگ شده است او را نبوید، حضرت به فرمود: ای حمیرا (کنیهی عائشه) هر وقت مشتاق رائحهی خوش بهشت میگردم فاطمه را میبویم، عائشه، فاطمه مانند زنان آدمی نمیباشد.
5- پیامبر اسلام پیش پای فاطمه قیام میفرمود و دست او را میبوسید.
اخرج الحاکم فی «المستدرک» عن عائشه، أنّها قالت:
ما رایت احدا کان اشبه کلاما و حدیثا برسولالله صلی الله علیه و آله من فاطمه، و کانت اذا دخلت علیه قام إلیها فقبّلها و رحبّ بها وأخذ بیدها فاجلسها فی مجلسه الخ (2) .
حاکم نیشابوری در مستدرک روایت کرده است که: عائشه میگفت: من هیچ کس را ندیدم که مانند پیامبر خدا صحبت نماید غیر از دخترش فاطمه، هر وقت بر او وارد میگردید، پیش پای او قیام میفرمود و او را میبوسید و خوش آمد میگفت، و سپس دست او را گرفته و در جای خودش مینشانید.
و فی روایه الطبرانی:
کانت اذا دخلت علی رسولالله صلی الله علیه و آله رحبّ بها و قام الیها و قبّل یدها و أجلسها فی مجلسه (3) .
و در روایت طبری آمده است که: زمانی که فاطمه بر پیامبر وارد میگردید حضرت قیام میفرمود و خوش آمد میگفت دستش را میبوسید و در جای خود او را مینشاند.
6- در میان زنان فاطمه سختترین مصیبتها را دیده است.
قال لها النبی صلی الله علیه و آله: یا بنیه، إنه لیس من نساء المسلمین امراه اعظم رزیه منک (1) .
روزی پیامبر به فاطمه فرمود: دخترم در میان زنان مسلمان کسی بیشتر از تو به مصیبت گرفتار نمیگردد.
7- فاطمه برترین انسانها بعد از رسول خدا میباشد.
عن عائشه انها قالت: ما رایت افضل من فاطمه غیر ابیها (2) .
عائشه روایت میکند که: من برتر و بلاتر از فاطمه را ندیدم جز پدر او رسول خدا.
8- صلوات فرستادن بر فاطمه صلوات بر رسول خدا میباشد.
اخرج السهیلی فی «روض الأنف» فی حدیث «ابی لُبابه» قول النبی صلی الله علیه و آله:
ان فاطمه بضعه منی فصلی الله علیه و علی فاطمه، فهذا حدیث یدلّ علی أنّ سبّها کفر، و ان من صلّی علیها فقد صلّی علی أبیها (3) .
سهیلی حدیث ابولبابه را روایت میکند که پیامبر فرمود: فاطمه پارهی تن من میباشد، پس صلوات خداوند بر پیامبر و بر فاطمه باد.
پس این حدیث دلالت دارد که هر کس فاطمه را سبّ نماید کافر میگردد، و هر کس بر او صلوات بفرستد همانا بر پدرش رسول خدا صلوات و درود فرستاده است.
9- علی و فاطمه محبوبترین مردان و زنان در نزد رسول خدا میباشند.
أخرج الترّمذی عن جمیع بن عمیر [التیمی]، قال:
دخلت مع عمّتی [علی] عائشه فسالت: ای الناس کان احب الی رسولالله صلی الله علیه و آله؟ قالت: فاطمه. فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها، إنّه کان ما علمت صوّاماً قوّاماً (1) .
ترمذی از جمیع بن عمیر روایت میکند که گفت با عمهام وارد بر عائشه شدیم، از او پرسید محبوبترین افراد در نزد رسول خدا چه کسی بود؟
عائشه گفت: فاطمه.
گفته شده: از مردان چه کسی؟
گفت: محبوبترین مردان در نزد رسول خدا علی بن ابیطالب شوهر فاطمه بود، همانا میدانم که علی بن ابیطالب در روز روزهدار و شبانه در حال عبادت بود.
1) 163. الترمذی بلفظه: التحفه 375:10 و «الناس» فی الأصل «النساء». مشکاه المصابیح 3، 1735، رقم 6146.
10- و این روایت را حاکم نیشابوری نیز در مستدرک روایت و آنرا تصحیح نموده است. (1) .
و اخرج الحاکم فی «المستدرک» و صحّحه من حدیث بُریده، قال:
کان احب الناس الی رسولالله صلی الله علیه و آله فاطمه، و من الرجال علی (2) .
بریده روایت نمود که: از میان زنان محبوبترین شخص برسول خدا فاطمه و از مردان علی بن ابیطالب بود.
11- فاطمه اولین کسی میباشد که به رسول خدا ملحق میگردد.
و اخرج البخاری و مسلم و غیرهما عن فاطمه ان النبی صلی الله علیه و آله قال:
«ان جبریل کان یعارضنی القرآن کلّ سنه مره و انه عارضنی العام مرّتین، ولا اراه الا حضر اجلی، فانک اول اهل بیتی لحاقا بی فاتقی الله واصبری، فانه نعم السلف انا لک» (3) .
بخاری و مسلم و غیر آندو روایت نمودهاند که: فاطمه علیهاالسلام روایت فرمود: پیامبر فرمود:
جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه مینمود، و امسال دو مرتبه عرضه نمود، و این از آن جهت میباشد که اجل من نزدیک گردیده، و تو از اهلبیت من اولین کسی میباشی که بر من ملحق خواهی گشت، پس ای دخترم بخداوند توسل نما و صبر پیشه کن، همانا خداوند بهترین پناه تو میباشد.
12- فاطمه سرور زنان مومنه میباشد.
وأخرج البخاری و مسلم و غیرهما عن فاطمه عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«یا فاطمه! ألا ترضین ان تکونی سیّده نساء المؤمنین» (1) .
بخاری و مسلم و غیر آندو روایت نمودهاند که فاطمه روایت نمود: که رسول خدا فرمود: ای فاطمه آیا راضی نمیگردی که سرور زنان مومنه بوده باشی؟
13- فاطمه پارهی تن رسول خدا میباشد.
وأخرج احمد والترمذی والحاکم فی «المستدرک» عن ابن الزبیر عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«انما فاطمه بضعه منّی، یؤذینی ما آذاها، و ینصبنی ما انصبها» (2) .
احمد حنبل و ترمذی و حاکم در مستدرک از عبدالله بن زبیر روایت نمودهاند که: رسول خدا فرمود: فاطمه پارهی تن من میباشد مرا آزار میدهد هر کس او را بیازارد، و مرا دشمن میدارد هر کس او را دشمن دارد.
14- فاطمه در میان اهلبیت محبوبترین شخص برسول خدا میباشد.
وأخرج الحاکم فی «المستدرک» عن اسامه بن زید عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«احب اهلی الی فاطمه» (3) .
حاکم از اسامه بن زید روایت نموده است، که پیامبر فرمود: محبوبترین کسان من فاطمه میباشند.
15- منزلت زهراء در بهشت.
وأخرج الحاکم فی «المستدرک» و صحّحه عن عنه صلی الله علیه و آله انّه قال:
«إذا کان یوم القیامه نادی مناد من وراء الحجب: یاهل الجمع غضوا ابصارکم عن فاطمه بنت محمد حتی تمر» (1) .
حاکم در مستدرک روایت نموده که پیامبر فرمود: وقتی که روز قیامت برپا گردد منادی از پس پرده غیب صدا میزند، که اهل محشر چشمهای خود را روی هم بگذارید زیرا فاطمه دختر پیامبر در حال عبور میباشد.
16- وأخرجه ابوبکر فی «الغیلانیات» من حدیث أبی أیوب، وابی هریره من حدیث عائشه (2) .
18- غضب فاطمه غضب رسول خدا میباشد.
وأخرج البخاری عن المسور عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» (3) .
بخاری روایت نموده است که پیامبر فرمود: فاطمه پارهی تن
من است هر کس او را بیازارد مرا آزار داده است.
19- وأخرج احمد والحاکم فی «المستدرک» و صحّحه عن المسور ایضا عنه صلی الله علیه و آله:
«فاطمه بضعه منی یقبضنی ما یقبضها و یبسطنی ما یبسطها، و انّ الانساب تنقطع یوم القیامه غیر نسبی و سببی و صهری» (1) .
احمد حنبل در مسند و حاکم در مستدرک روایت نمودهاند که پیامبر فرمود: فاطمه پارهی تن من است غمگین میکند مرا هر کس او را غمگین نماید، و مسرور میگرداند مرا هر کس او را مسرور گرداند، همانا هر نسبی در روز قیامت منقطع میگردد مگر نسب وسبب من از طریق علی بن ابیطالب.
20- فاطمه سرور زنان بهشتی.
وأخرج البخاری عن عائشه انه صلی الله علیه و آله قال لفاطمه:
«أما ترضین ان تکونی سیّده نساء اهل الجنه» (2) .
پیامبر فرمود: ای فاطمه آیا راضی میگردی که سرور زنان بهشتی باشی؟
21- وأخرج الحاکم فی «المستدرک» عن حذیفه عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«نزل ملک من السماء فاستاذن الله ان یسلم علی فبشرنی ان فاطمه سیّده
نساء أهل الجنه» (1) .
و باز آن حضرت فرمود: ملکی از آسمان نازل گشت، و اجازه خواست تا بر من سلام رسانیده و بشارت داد مرا که فاطمه سرور زنان اهل بهشت میباشد.
22- وأخرجه الطبرانی من حدیث أبی هریره باسناد رجاله رجال الصحیح غیر محمّد بن مروان الذهلی وقد وثقه ابن حبّان (2) .
این حدیث را طبرانی هم در معجم روایت نموده و ابن حبان هم آنرا توثیق نموده است.
23- فاطمه سرور زنان دنیا و آخرت میباشد.
وأخرج الحاکم فی «المستدرک» عن عائشه انه صلی الله علیه و آله قال: لفاطمه:
«یا فاطمه! ألا ترضین ان تکونی سیده نساء العالمین؟ و سیّده نساء المؤمنین؟ و سیّده نساء هذه الامه؟!» (3) .
حاکم در مستدرک روایت نموده است که پیامبر به فاطمه فرمود: ای فاطمه آیا راضی میباشی که سرور زنان دنیا و آخرت، و سرور زنان مؤمنه، و سرور زنان این امت بوده باشی؟
25- فاطمه مصیبت کشیدهترین زنان مؤمنه میباشد.
وأخرج الطحاوی فی «مشکل الآثار» عن عائشه انّها کانت تقول:
انّ رسولالله صلی الله علیه و آله قال فی مرضه الذی قبض فیه لفاطمه:... یا بنیه، انه لیس من نساء المؤمنین امراه اعظم رزیه منک (1) .
طحاوی در مشکل الآثار روایت نموده است که پیامبر فرمود: دخترم در میان زنان مؤمنه تو از همه مصیبت بارتر میباشی.
26- وأخرج أبو یعلی الموصلی والطبرانی فی «الکبیر»، والحاکم فی «المستدرک» عنه صلی الله علیه و آله انه قال:
«یا فاطمه! ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک» (2) .
ابویعلی و طبرانی و حاکم در مستدرک روایت نمودهاند که پیامبر فرمود: ای فاطمه، خداوند از غضب تو غضبناک و از رضایت تو راضی میگردد.
27- وأخرج الترمذی وأحمد وأبویعلی، و رجالهما رجال الصحیح، عن أبی سعید الخدری، قال: قال رسولالله صلی الله علیه و آله:
«الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنه، و فاطمه سیده نسائهم إلّا ماکان لمریم بنت عمران» (3) .
ترمذی و احمد و ابویعلی روایت نمودهاند که پیامبر فرمود:
حسن و حسین سرور جوانان بهشت و فاطمه سرور زنان بهشتی میباشد.
28- وأخرج الطبرانی فی «الأوسط» و «الکبیر»، و رجال «الکبیر» رجال الصحیح عن ابن عباس، قال: قال رسولالله:
«سیّدات نساء أهل الجنه بعد مریم بنت عمران فاطمه و خدیجه و آسیه بنت مزاحم امراه فرعون» (1) .
طبرانی از ابن عباس روایت نموده است که پیامبر فرمود: سروران زنان بهشت بعد از مریم دختر عمران فاطمه و خدیجه و آسیه بنت مزاحم زن فرعون میباشند.
31- حسد عائشه از فاطمه علیهاالسلام.
وأخرج أحمد باسناد رجاله رجال الصحیح عن النعمان بن بشیر قال:
استاذن ابوبکر علی رسولالله صلی الله علیه و آله فسمع صوت عائشه [عالیا] و هی تقول:
والله لقد عرفت ان علیا و فاطمه أحب الیک منی و من أبی مرتین او ثلاثا، [فاستاذن أبوبکر فدخل] فاهوی الیها ابوبکر فقال: یا بنت فلانه! لا أسمعک ترفعین صوتک علی رسولالله (2) .
احمد روایت نمود: روزی ابوبکر اجازه خواست و بر رسول
خدا وارد گردید در آن هنگام صدای عائشه بگوش رسید که خطاب به رسول خدا نموده و میگفت: من میدانم که تو علی و فاطمه را از من و پدرم بیشتر دوست میداری، در این هنگام ابوبکر اجازه خواست و وارد گردید و خود را بطرف عائشه پرتاب نمود، و به او گفت که ای دختر فلانه دیگر نشنوم که صدای خود را بر رسول خدا بلند نموده باشی.
32- وأخرج الطبرانی فی «الکبیر» باسناد رجاله رجال الصحیح عن ابی عباس، قال:
دخل رسولالله علی علی و فاطمه، و هما یضحکان فلما رایاه سکتا، فقال لهما النبی صلی الله علیه و آله: «ما لکما کنتما تضحکان، فلما رایتمانی سکتما؟» فبادرت فاطمه فقالت:
بابی انت یا رسولالله صلی الله علیه و آله!، قال هذا: انا أحب الی رسولالله منک، قلت: بلی أنا احب الی رسولالله منک. فتبسّم رسولالله و قال: «یا بنیه، لک رقه الولد، و علی اعز علی منک!» (1) .
روزی رسول خدا بر علی و فاطمه وارد گردید، آنها را در حالی مشاهده فرمود که خوشحالی و تبسم بر لب داشتند، تا پیامبر را دیدند ساکت گردیدند، حضرت به آنان فرمود: چه شد که از تبسم باز ماندید؟
فاطمه عرضه داشت: فدایت گردم، پدر جان علی میگفت: من محبوبتر در نزد پیامبر میباشم، و من هم به او میگفتم: که
1) 183. مجمع الزوائد: 201:9.
من محبوبتر میباشم.
حضرت از این کلام فاطمه تبسمی نمود، و سپس فرمود: دخترم تو فرزند من میباشی، و بر تو محبت فرزندی، و علی بر من عزیزتر میباشد.
34- ازدواج زهراء به امر خدا.
وأخرج الطبرانی باسناد رجاله ثقات عن ابن مسعود عنه صلی الله علیه و آله قال:
«ان امرنی ان ازوج فاطمه من علی» (1) .
طبرانی روایت نموده است که پیامبر فرمود: همانا خداوند مرا دستور داد تا فاطمه را به علی تزویج نمایم.
35- وأخرج الطبرانی باسناد رجال الصحیح عن ابن جریح قال: قال لی غیر واحد:
کانت فاطمه اصغر ولد رسولالله صلی الله علیه و آله وأحبهنّ الیه.
فاطمه کوچکترین دختران رسول خدا و در عین حال محبوبترین آنان در نزد او بود.
36- فاطمه و شباهتش به رسول خدا.
وأخرج الطبرانی فی «الأوسط» عن عائشه، قالت:
ما رایت احدا من خلق الله أشبه برسولالله دینا ولا جلسه ولا شیه من فاطمه، و کانت اذا دخل علیها رسولالله رحّبت به وقامت من مجلسها و قبّلت یده و اجلسته فی مجلسها، و کانت اذا دخلت علی رسولالله رحّب بها و قام
1) 184. المجمع 204:9. کنزالعمال رقم 37752 من حدیث أنس (عن الخطیب وابن عساکر).
الیها و قبّل یدها وأجلسها فی مجلسه (1) .
عائشه میگوید: من هیچ کس را از خلائق ندیدم، که مانند فاطمه از نظر نشستن و راه رفتن شبیه به رسول خدا بوده باشد، هر وقت رسول خدا بر او وارد میگردید زهراء به او خوش آمد گفته و در مقابل او میایستاد، دستش را میبوسید و او را در جای خود مینشانید، و هر گاه که فاطمه بر او وارد میگردید آن حضرت در مقابلش قیام میفرمود، خوش آمد میگفت، دستش را میبوسید و او را در جای خود مینشاند.
37- وأخرج الحاکم و قال: صحیح علی شرط الشیخین عن عائشه قالت: ما رأیت أحدا أشبه کلاما و حدیثاً من فاطمه برسولالله صلی الله علیه و آله، و کانت اذا دخلت علیه رحّب بها، و قام فأخذ بیدها فقبلها وأجلسها فی مجلسه (2) .
عائشه میگوید: من هیچ کس را مثل فاطمه ندیدم که مانند رسول خدا تکلم نماید و سخن بگوید، هر وقت بر او وارد میگردید، به او خوش آمد میگفت، در مقابل او ایستاده دستش را میگرفت و میبوسید، و او را در جای خود مینشاند.
و زاد الحاکم فی روایه اُخری:
و کانت اذا دخل علیها رسولالله صلی الله علیه و آله قامت الیه مستقبله و قبّلت یده: و قال: حدیث صحیح علی شرط الشیخین.
و حاکم با اضافهای این چنین روایت میکند: وقتی پیامبر بر فاطمه وارد میگردید فاطمه از جا برخاسته به استقبال پیامبر رفته و دست او را میبوسید.
39- وأخرج الحاکم فی «المستدرک»، و قال: رواه هذا الحدیث عن آخرهم فی «الصحیح»، عن عمر بن الخطاب، انّ النبی صلی الله علیه و آله قال لفاطمه: «فداک ابی و امی» (1) .
حاکم نیشابوری از عمر بن خطاب روایت میکند که پیامبر به دخترش فاطمه فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد.
و در خاتمه پس از عجز و ناتوانی از درک مقامات آن مظلومهی عالم چنین عرضه میداریم:
ای دختر رسول خدا، تمامی پدر و مادرهای هستی، فدای تو گردد، که جانسوز حکایت وداع خویش را، در وصیّتی شکسته در گلو، با نگاهی پر از درد و اشکی پر از آه، در جملهی «غسلنی باللیل، کفنی باللیل دفنی باللیل ولا تعلم احدا» بپایان رساندی، و بیان نمودی که تا سپیدهدم قیامت مخفیه القبر و مجهوله القدر، و سرّ مستودع عالم غیب و شهود بوده باشی.
1) 187. المستدرک 151:3- 164.