ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : حضور در غدیر(کنجکاوی در آن روز و فردا و امروز واقعه غدیر) [کتاب]/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1391.
مشخصات ظاهری : 104ص.؛ 14/5×21/5سم.
شابک : 20000 ریال: 978-600-243-047-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم
رده بندی کنگره : BP223/54/الف83ح6 1391
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 2933570
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا به آنان كه دلشان براى حضور در غدير پر مىزند.
سفيد
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اى كاش منظره غدير قابل تكرار بود، تا بار ديگر در غدير حض-ور مىيافتيم. زير درختان كهنسال ولايت، كنار آن بركه محبت، در برابر دو قامت آسمانى زانوى ادب بر زمين نهاده، چشمانمان به نور محمد و على عليهماالسلام جلا مىيافت، و گوشهايمان از صداى ملكوتى حضرت مصطفى صلىاللهعليهوآله لذت مىبرد، و دستانمان به دستان علوى تبرك مىجست.
آن روزِ غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله صد و بيست هزار حاجى را با خود تا سرچشمه ولايت آورد، و يك ساعت تمام زلالِ غدير را بر كام آنان جارى ساخت، و دستانِ محبت مردم را فشرد، و در محضر پروردگار از همه اقرار گرفت و بر وعده وفادارى آنان خدا را شاهد اعلام كرد.
آن روز دوستان راستين غدير سر از پا نمىشناختند كه به آخرين آرزوى خود رسيده بودند، اما دوستنماهاى بسيارى هم حضور داشتند كه نياز به امتحان داشتند! كسانى كه احساسى نسبت به آن ابلاغ عظيم نداشتند و يا دلهايى پر از بغض على عليهالسلام در سينههايشان شعله مىكشيد.
آن فرداى سياه
فرداى غدير امضا كنندگان صحيفه ملعونه، با تداركاتِ پيش بينى شده به غدير حمله كردند و خانهاش را به آتش كشيدند، و همسر و فرزندش را به شهادت رساندند، و او را با طنابى سياه به سوى غاصب كشاندند!
در آن فرداى شوم، دشمنان غدير توانستند بىتفاوتانِ دشمننما را با خود همدست سازند، و با غلاف شمشير و تازيانه و سيلى و لگد و هيزم و آتش -- به خيال خود - غدير را نابود كنند و غديريان را از صفحه روزگار محو نمايند.
در پسِ آن روز و آن فردا، فرداهايى آمد كه غدير دوباره جان گرفت و منادى «و اللّه يعصمك من النّاس» حمايت ابدى خود را از غدير نشان داد. اما فرزند خواندگان سقيفه، شمشير از غلاف بر كشيدند و نگذاشتند آتش بغض با على عليهالسلام بر درِ خانه آل محمد عليهمالسلام خاموش شود.
آنان به ميخِ در اكتفا نكردند؛ و تا خونِ پاك عزيزان زهرا عليهاالسلام را بر زمين جارى نساختند آرام نشدند. با اين همه ستم، اما نهالِ غدير همچنان رشد كرد و اوج گرفت، و شجره طيبهاى شد كه ريشه آن محكم و شاخههاى آن عالمگير گرديد.
امروزِ غدير عظمت است و سربلندى. روزى است كه «فليبلغ الحاضر الغائب» به ثمر رسيده، و همه خود را حاضر در غدير مىبينند. حتى منكرينش آن را در تأليفات خود يافتهاند و درباره آن كتابها نوشتهاند!! امروز غدير از اسناد و متونِ متواتر عبور كرده و به روزگار تحليل رسيده است.
بيش از هزار كتاب مستقل درباره آن تأليف شده و با جديدترين ابزارها مورد تبليغ قرار مىگيرد. امروز همه مُبلِّغ غديرند و خبر آن به زبانهاى گوناگون در سراسر دنيا منتشر شده است.
امروز هيچكس بىخبر از غدير نيست، و معارف زيباى آن لذت حضور در غدير را در دلها زنده مىكند. امروز دوستان غدير با جانفشانى خود عيد جهانى آن را تدارك ديدهاند. امروز غدير فراتر از شبهه اندازىهاى دشمنانش پيشتاز است و به سرعت پيش مىرود. امروز غديريان نام زيباى على عليهالسلام را بر آسمان جهان نصب كردهاند و همه را به بيعت با دست يد اللهى او دعوت مىكنند.
ما نَه در آن روز بوديم تا فيض حضور در غدير را درك كنيم، و نَه در فرداى شوم سقيفه بوديم تا براى صاحب غدير جانفشانى نماييم. ما به امروز غدير رسيدهايم كه روزهاى شيرين و تلخ بسيارى را پشت سر گذاشته، و از بلندترين قله انسانها را به سوى خود مىخواند.
فقط چشم انتظار وارثِ غدير ماندهايم، كه با آمدنش لذت با غدير بودن را از نزديك بچشيم، و گلهاى محبت قلبمان را نثارش كنيم، و به دست او جهان را غديرستان نماييم، تا همه در فضاى غدير نفسهاى بهشتى را تجربه كنند. اى غ-دي-رِ آخ-ر ال-زم-ان ! م-ن-ت-ظ-ري-م.
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1433 ش ، پاييز 1391 ق
دوستان و دوستنماهاى حاضر در غدير
سفيد
غدير، محبت خدا به بشر
درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله انصاف نيست بگوييم: كشتى امت را كه ناخداى پيامبرگونهاى مىطلبد، بىسرپرست در ميان امواج متلاطم فتنهها رها كرده تا هر نااهلى كه قدرت را به دست گرفت سكان آن را در اختيار بگيرد.
درباره خداوند هم انصاف نيست بگوييم: نتيجه تلاش پيامبران را بدون قيِّمى در دست طمعكاران سقيفه رها كرده تا مردم را به قهقراى جاهليت بكشانند.
آرى، خطابِ «يا ايها الرسول بلِّغ ...» نشانه كار عظيمى است كه خدا مىخواهد مردم آن را بدانند، همان طور كه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله در طول سه روز عملى نموده نشانه تلاش بىامانى است كه براى تحقق اراده پروردگار به انجام رسانده است.
ضمانت ابدى دين الهى
غدير آخرين خشت بنايى بود كه 124000 پيامبر در طول بيش از پنج هزار سال به پايه گذارى و بالا بردن و تكميل ساختمان آن همت گماشتند، و هر يك به سهم خود گوشهاى از اين بناى عظيم را آراستند، و نام آن به حكم «ان الدين عند اللّه الاسلام» در همه اعصار «اسلام» بود و بس.
تا آنكه پروردگار، پيامبر صلىاللهعليهوآله را بعد از همه پيامبران به عنوان معمار اعظم اين بنا فرستاد تا آن عمارت را به گونهاى جهانى رنگ و آب دهد، و آنچه بدان افزودنى است بيفزايد و كاملترين گونه غير قابل تغيير آن را براى ابديت آماده كند.
در حالى كه يك اثر باستانىِ از كار افتاده، تنها براى حفظ و مرمتش نياز به سرپرست دارد، آيا بناى چند هزار ساله اسلام كه مىخواهد تا روز قيامت به عنوان مرجع دنيا و آخرت ميلياردها انسان مورد استفاده قرار گيرد، نياز به محافظى ندارد كه از جاى جاى آن آگاهى داشته باشد و قدرت تامى بر اين حفاظت در او باشد و سابقه دلسوزى او براى اسلام بر همه روشن باشد؟
آيا اگر اين مرحله به انجام نرسد مساوى با ضايع شدن زحمات انبيا نيست؟ آيا نبايد اذعان داشته باشيم برنامه غدير آخرين مرحله از يك تلاش چند هزار ساله بود كه معمارش با اجراى آن همه بشريت را مديون خود ساخت؟!!
غدير كاملترين شريعت
ضرورت داشت مراسمى به عنوان غدير براى شناخت خدا و پيامبر و على و ائمه اطهار عليهمالسلام فراهم گردد؛ تا حجت بر همه بشر اعم از مسلمان و غيرمسلمان، و اعم از آنان كه در آن روز به دنيا آمده بودند يا نيامده بودند، تمام شود.
چنين مراسمى طبق برنامهاى دقيق در پنج مرحله به انجام رسيد. در مرحله نخست خداوند على عليهالسلام را براى همه نمونه قرار داد. در مرحله دوم از آغاز سفر حج زمينههاى برنامه آماده شد.
مرحله سوم زمينههاى فكرى بود كه در مكه و عرفات و مِنا پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را با خطبههاى خويش آماده اين اهداف مىنمود. مرحله چهارم انتخاب غدير و آن مراسم مفصل بود كه اصلىترين مرحله را تشكيل مىداد.
مرحله پنجم مراحل عملى مسئله بود كه با بيعت و گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» اقرار مردم بر اين مقام الهى را تثبيت فرمود.
با چنين احتجاجى، خداوند پيروى از كاملترين شريعت بعد از پيامبر خاتم را بر تمام افراد بشر واجب گردانيد.
مخلوق در خلافت حق ندارد
آخرين سال عمر مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله يك موقعيت بىسابقه بود كه در دوران ششهزار ساله انبيا فقط يك بار ايجاد شد. با ختم نبوت اتمام حجت نهايى بر خلق انجام شد و نتيجه تلاش 124000 پيامبر در يك سخنرانى و عصاره آن در يك جمله اعلام گرديد.
در چنين موقعيتى به طور رسمى اعلام شد كه انتخاب خليفه از طرف مخلوق نيست، بلكه از طرف خالق است، و هيچ فرضى براى سپردن اين مسئله به بندگان وجود ندارد.
تنها راه نجات مردم كتاب خدا و اهل بيت عليهمالسلام اعلام مىگرديد و در نتيجه همه راهها باطل به شمار مىآمد و براى هيچ ادعا كنندهاى راهى باقى نمىماند.
از آنجا كه اكثر مسلمانان از رسول اللّه صلىاللهعليهوآله دور بودند و از جزئيات بسيارى از وقايع مدينه خبر نداشتند، ممكن بود دسيسهگران اين مسئله را بهانهاى براى بسيارى از اهداف خود قرار دهند. مراسمى رسمى و عمومى كه هزاران نفر از دور دستها جمع شده بودند، امر الهى در مسئله خلافت را براى هميشه غير قابل تحريف نمود.
رسالت غدير تمام شدنى نيست
در غدير خدا به پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كرد كه فعلاً رسالت تو تمام شدنى نيست و مرحله اصلى آن باقى مانده است. ابلاغ اين وظيفه براى تو خطرى در پى دارد، ولى از آن هراس نداشته باش. اگر اين مسئوليت را انجام ندهى رسالت الهى را ابلاغ نكردهاى.
در مقابل اين فرمان شديد و صريح الهى حسودان خيال كردند با جو سازى مىتوانند امر الهى را مانع شوند و تغيير دهند. اما تأكيدات خداوند ثابت كرد كه امامت على عليهالسلام و يازده فرزندش فرمان لايتغير پروردگار است.
اين گونه خداوند در غدير اتمام حجتى بىنظير نمود كه گستره آن در تاريخ سابقه ندارد. اتمام حجت بر صد و بيست هزار نفر حاضر در آن مجلس، و بر همه مسلمانان آن عصر در شهرهاى دور و نزديك، و بر همه مسلمانانى كه آن روزها كودك بودند و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند، و بر مسلمانانى كه هنوز در رحم مادر بودند، و بر آنان كه هنوز در صلب پدر بودند، و بر نسلهايى كه هنوز راهى طولانى تا تولد خويش در پيش داشتند. اين گونه حجت بر بشريت تمام شد و هيچكس را گريزى و گزيرى از آن نماند.
غدير نثار نور بر ذرات عالم
غدير حادثه ولايت است؛ و به گونهاى فوق العاده انجام شده كه هيچگاه فراموش نشود.
خورشيد نبوت تمام نورِ خويش را نثار انسانيت نموده، و همه پروانههاى ولايت براى سوختن بىقرارى كرده اند. سر تاجِ انسانيت در آغوش دهها هزار پروانه عاشق، لحظه به لحظه به آن سرزمين نزديك شده است.
آن روز به دست فرزند خليل عليهالسلام كعبه محبت ساخته شده و چشمهاى زلال جوشيده كه تا ابد تشنه دلانِ حقيقت را سيراب كند؛ و انفجار نورى رخ داده كه هيچ ذرهاى در عالم از تابش آن محروم نماند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با همان مراسم عظيم گوشزد كرد كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى نمايد يا شورى درست كند!
بالاتر اينكه غدير تنها اعلام ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم عليهمالسلام است. بلكه فراتر از اين مىفهماند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبرند، و كسى برتر از على عليهالسلام نيست كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دست او را بلند كند و جانشين خود قرار دهد.
بركه امامت، زلال ولايت
با نگاهى به آيندههاى بلند مدت غدير به راحتى مىتوان دريافت كه در غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد تا بگويد: «آنجا كه من ايستادم على آنجاست، بر همان بلندا»! و به همه فهمانيد كه «لااقل گفتارم را به آيندگان برسانيد»، و «اى آيندگان، چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد».
در اين احساس، پيامبر صلىاللهعليهوآله همگان را به خيمه غدير مىبرد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى امان نامه يابند. همگان ببينند كه عمودِ ولايت هيچ سايه و نيم سايهاى برنمىتابد.
اينجاست كه با تمام وجود شكرانه اين نعمت عظمى بر زبان جارى مىشود: حمد خداى را كه در روز غدير تختگاه على عليهالسلام را برافراشت و بركه امامت را از قطرههاى ولايتپذير لبريز ساخت!
سپاس پيامبرش را كه دستان على عليهالسلام را بالا گرفت تا دستان افراشته فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، كه اول بيعت آسمانىها آنگَه بخٍ بخٍ زمينيان!!
زمينيان نيز به جاى آنكه سراغ غدير روند، اين غدير است كه با آغوش باز به استقبالشان آمده، تا خانههاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازند.
جهان خواهان ولايت الهى
تلاش 23 ساله به پايان رسيده بود و جهان نمىخواست از ولايت الهى جدا شود، و راضى نمىشد اين همه زحمت با وفات نبى اللّه صلىاللهعليهوآله به پوچ تبديل گردد. آيا خدا به چنين پايانى راضى مىشد؟! هرگز!!
عظمت موضوع بر زمان سنگينى مىكرد و آن را ساكت و بىحركت متوقف كرده بود. آنجا آموزگار تاريخ ارزندهترين پيام خود را به مسلمين تقديم مىنمود.
ابر مرد هستى نورى را در دست گرفته بود. اشك از ديدگان مؤمنين جارى بود كه مقتداى جديد خود را پيدا كرده بودند.
اللّه اكبر كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با چه زبان سادهاى و با چه عبارات زيبا و كوتاهى او را به جانشينى خود برگزيد و دين را كامل كرد.
غدير آغاز تولّى و تبرّى
نه اينكه در غدير فقط اتمام حجت بر همه مردم عالم شد، بلكه راه هدايت در آسانترين و كاملترين شكل آن براى همه نسلهاى آينده در نظر گرفته شد. مردمِ آن روز اگرچه خيال كردند با شكستن بيعت غدير در سقيفه كار آن پايان يافته و پروندهاش بسته شده است، ولى غافل بودند كه دفتر هدايت همه امم از همان روز آغاز شده، كه در اوراقش معرفى دشمنان خدا و صراط مستقيم نيز افزوده شده است.
اگر بگوييم «غدير جرقهاى بود براى باز شدن دو پرونده براى دوستان و دشمنان خدا، و آغازى بود براى تبرّى و تولّى در عميقترين گونه آن»، سخنى به جا گفتهايم.
درباره غدير خدا در كاملترين صورت اتمام حجت فرمود، و هيچ بهانهاى براى هيچ كسى باقى نگذاشت، و به آنان كه بعد از آن همه اتمام حجت قابل هدايت نبودند مهلتى داد تا باطن خود را به همه عالم نشان دهند.
غدير دگرگون شدنى نيست
در حالى كه عدهاى در جامعه اسلامى و در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله شايع مىكردند كه حضرت جانشينى ندارد و پس از آن حضرت همه چيز دگرگون شدنى است، در چنين شرايطى پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواست ثابت كند كه بعد از خود جانشين دارد، و جانشينش بايد از اهل بيتش باشد. او تعيين هم شده است، و بنابراين هيچ چيز بعد از آن حضرت دگرگون شدنى نيست!
اين است كه غدير خم به عنوان آخرين حادثه از پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ما به يادگار مانده است، كه با آن مراسم با شكوه تمام رشتههاى منافقين درباره اسلام پنبه شد و بقاى اسلام ضمانت گرديد.
بنابر اين با صداى بلند مىگوييم: از غدير مكانى به يادگار ماند كه زيارتگاه شد، و تاريخى به يادگار ماند كه داستان دين ما شد، و اعتقادى باقى ماند كه ضابطه حق و باطل شد.
غدير شروع معرفت
دقت در غدير ابوابى از معرفت را به روى يك مسلمان باز مىكند. از يك سو متوجه مىشود كه امامت و جانشينى اميرالمؤمنين عليهالسلام كه در آن زمان خاص بر رسول خدا صلىاللهعليهوآله نازل گشت از روز ازل معين بود.
از سوى ديگر امامت در آن حد است كه تمام دين به آن بسته است، و اسلام بر مدار ولايت و امامت دور مىزند، و مغز تمام احكام بلكه ريشه تمامى آن موضوع ولايت و امامت است.
ديگر اينكه رسول خدا و جانشينانش بر همه مفترض الطاعة هستند، و در فرمانبرى از آنان كسى مستثنا نيست، و رد امامت آنان در حقيقت رد حكم خداست.
در نگاهى ديگر احاطه علم اميرالمؤمنين عليهالسلام شايستگى آن حضرت را براى خلافت مىفهماند، به گونهاى كه بايد گفت: لياقت بيان معارف را غير از على عليهالسلام ديگرى ندارد.
غدير ادامه 23 سال
گذشته از آنچه در غدير اتفاق افتاد، بايد پرسيد: تعيين جانشين براى شخصيت و موقعيتى همچون پيامبر صلىاللهعليهوآله عاقلانه است، يا بدون سرپرست گذاشتن امت و معرفى نكردن جانشين؟
او كه عقل كل و مظهر تام حكمت است پاسخ قاطعى به اين سؤال داده و طى بىنظيرترين مراسمى كه كسى در اين موارد سراغ دارد، جانشين خود و صاحب اختيار دينش را براى همه مردم معرفى فرموده است.
او در آن روز در واقع دوام دهنده و مكمّل زحمات بيست و سه ساله خود را معرفى كرد، تا ادامه آن تا قيامت از رونق نيفتد و درخت اسلام براى هميشه با طراوت بماند.
غدير از خالق هستى
ندايى كه در غدير از حنجره پر بركت امانتدار ودايع الهى شنيده شد، فرمانش از خزانه علم و حكمت پروردگار صادر گرديد و توسط پيك الهى جبرئيل امين طى تشريفات خاصى بر قلب محمد صلىاللهعليهوآله نشست.
انعكاس عملى اين فرمان الهى خطبه غدير بود كه طولانىترين خطبه در گنجينه تاريخ است. محتواى آن نيز مفاهيم دقيق اعتقاد را در گستردهترين شكل خود در بر دارد.
از بُعدى ديگر، ذكر غدير در قرآن ضامن استمرار و ابديت آن است، چرا كه با تلاوت شبانه روزى قرآن، قارى خود را متوجه ولايت اميرمؤمنان عليهالسلام از لسان مستقيم خالق جهان مىنمايد.
در نگاهى ديگر، ادبيات قرآنى غدير لبريز از زيبايى و احساس است. هدفى كه اين ظرافت دنبال مىكند هر چه دقيقتر، و واضحتر نشان دادن محتواى اهداف غدير و كامل كردن اتمام حجتها در اين زمينه است. مطالعه جامع و كامل آيات غدير شاهد زنده اين مدعا خواهد بود.
مرحله جديد رسالت محمدى
فجر غدير با تلاقى انگشتان نبوت در انگشتان امامت، يد بيضايى بود كه معجزه ابدى اسلام براى نسلهاى در انتظارش شد. وزنه ولايت در غدير سنگينتر ادا شد، و با انتقال ولايت به على عليهالسلام رسالت محمدى وارد مرحله جديدى گرديد و تحت پرچم علوى نقطه عطف جديدى را آغاز نمود.
با نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين، ولايت فعليت پيدا كرد و مردم تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز كردند و امام هم مسئوليتهاى خود را از همان هنگام آغاز نمود، تا مردم را به قرب الهى و رستگارى برساند.
اكنون نوبت آن است كه احساس شود بزرگترين عيد هر كس آن است كه به ولايت الهى متمسك شود تا ثمرات اطاعت را بچشد، چرا كه بدون آن عبادت مفهوم و لذتى نخواهد داشت.
راه غدير به سوى نسلها
اگر از غدير فقط به علت انتخاب موقعيت آن بپردازيم، براى خود كتابى مىشود كه اسرار نهفتهاى از اين پيام جهانى را فاش مىكند. يكى از علل انتخاب اين فرصت آن بود كه كسى نتواند پيام غدير را پنهان كند، و اگر بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم مدينه و مكه قابل اعتماد نباشند، باز خبر آن راه خود را به سوى نسلها طى كند.
انتخاب بيابان به خصوص با منبرى در فضاى باز اين حُسن را داشت كه همه مردم مىتوانستند او را ببينند و صداى او را بدون امكانات صوتى و تصويرى آن عصر بشنوند.
اين گونه چه بسيار كسانى كه خبر غدير را مىشنيدند، و بهتر از كسانى كه از زبان پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده بودند به آن عمل مىكردند.
صفاى قلوب با مطالعه غدير
گشت و گذارى كنار بركه و درختان غدير، نسيم روح بخشى از معارف را بر دل و جان سرازير مىكند و عقل را تا آنجا كه نرفته مىبرد.
خدا مىخواسته اين برنامه در آخرين روزهاى عمر رسول به صورت مستقل مطرح گردد، و در خطبه غدير كلمات قرآنى آورده شود تا دلالت آنها براى مردم روشن شود، و از كلمه «بلَّغت» به معناى ايصال به مقصود و اتمام حجت استفاده گردد.
تواتر اين حديث در حدى بوده كه انكار آن ضربه علمى به شخصيت انكار كننده بوده است.
تهديد الهى بر پيامبر صلىاللهعليهوآله موجب شده كه همه بدانند مسئله شخصى در ميان نبوده و ولايت يك فرمان الهى است.
استفاده پيامبر صلىاللهعليهوآله از كلمه «مولى» به خاطر آن بوده كه اين كلمه عميقتر و دقيقتر از كلمه خليفه يا حاكم است، چون خليفه آن كسى است كه به جاى مولى مىنشيند، اما مولى خودش صاحب تصرف و اختيار است.
اينها گوشههايى از اين صفاى قلب است كه با مطالعه غدير به دست مىآيد.
مولى را از پيش خود معنى نكنند
مرورى فورى بر خطبه غدير هر مطالعه كنندهاى را متوجه مىكند كه سعى اصلى در آن بر روشن كردن معناى «مولى» و «ولايت» است.
از يك سو انسانها براى دقيق بودن مفهوم ولايت در گونههاى مختلف مردم، از روستايى و شهرى، عجمى و عربى، غلام و آزاد، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد نام برده شدهاند.
از سويى عيار ولايت با عيار نبوت مساوى اعلام شده تا كسى آن را پايينتر حساب نكند و لايق هر كسى نداند.
از سوى ديگر براى تصريح در مصداق «مولى» على عليهالسلام را بلند فرمود و به همه نشان داده است.
اين همه براى آن بود كه گوشهاى ناشنوا غدير را با چشم ببينند، و چشمهاى نابينا آن را با گوش بشنوند، و در آيندههاى دور و نزديك تاريخ براى «مولى» از پيش خود معنى نسازند!
غدير را بر آسمان نوشت
مرورى بر تاريخ اسلام حقيقتى تاريخى و دينى را نشان مىدهد كه هيچ صاحب عقلى قادر بر انكار آن نيست.
حساسيت مسئله تا آنجاست كه خدا براى اولين و آخرين بار با پيامبر عزيزش خطاب تهديدآميز به ميان مىآورد كه «و ان لمتفعل فما بلغت رسالته»!
سؤالاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از مردم نمود و پاسخ مردم به آنها و منظره پيش آمده، همه را متحير ساخت و انديشهها را از تشخيص هدفى كه در پيش بود عاجز نمود؛ تا لحظات حساسى كه دست خود را با دست على عليهالسلام بالا برد تا بتواند بلندترين تابلوى جهانى ولايت را بر آبگينه آسمان بنويسد.
اما بايد به خاطر داشت كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در همان غدير جامعه اسلامى را با محتواى «قِلَّت متقين» و «كثرت منافقين» و «حيلهگرى خطاكاران» و «حركات نابجاى مسخرهكنندگان دين» ارزيابى فرمود و اين گونه چراغ خطر را نيز در برابر ديدگان همه امت اسلامى روشن كرد.
ديدند و شنيدند و لمس كردند!
پيامبر صلىاللهعليهوآله را مىبينيم كه در ميدان غدير سه كار انجام داد. هم خطبه مفصل ايراد فرمود و هم على عليهالسلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت. اين سياست تبليغى براى آن بود كه بعد از غدير بهانهها قطع شود و عذرى باقى نماند. براى اين بود كه عدهاى نگويند ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليهالسلام را نديديم! يا كَر بوديم و صداى «من كنت مولاه ...» را نشنيديم!!
حضرت اولاً خطبه ايراد فرمود تا آنهايى كه گوش دارند بشنوند؛ و بعد على عليهالسلام را بلند نمود تا آنان كه گوش ندارند نگاه كنند؛ و سپس بيعت گرفت تا اگر بينايى و شنوايى عدهاى از كار افتاده حداقل با قوه لامسه دست در دست على عليهالسلام بيعت كنند!!
وقتى آفتابى به بلنداى غدير مىتابد و عدهاى آن را نمىبينند، و نداى آن از اوج آسمان به همه اقطار پخش مىشود و گروهى آن را نمىشنوند، و نواى دلنشين آن بر هر لسانى جارى است و زبانهايى از ذكر آن ابا دارند؛ اينجاست كه انسان يقين پيدا مىكند آنان كور و كر و لالاند و بيمارى لاعلاجى سراسر وجودشان را فراگرفته است.
غدير در يك آيه قرآن
فرمان غدير با يك آيه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد كه هر كلمهاش بُعد عظيمى از ماجرا را در بر مىگرفت، و راهكار آن را ارائه داده بود. اگرچه عمق اين آيه هنوز به طور كامل موشكافى نشده است، ولى دقتى كوتاه در تعبيرات آن همه چيز را به خواننده مىگويد.
اهميت مأموريت غدير در برابر ساير وظايف رسالت، پرماجرا بودن غدير در بين موضوعات تبليغ رسالت، توجه خطر از ناحيه تبليغ پيام و مخفى بودن آن، خطر از هم پاشيدگى و نابودى دين، همسنگ بودن آن پيام با كل رسالت، مطالبى است كه با يك نگاه به الفاظ آيه خود را نشان مىدهد.
انتصابى بودن خلافت از كلمه «من ربك»، هدف بودن رسالت و اينكه جز شخص رسول قادر به چنين تبليغى نيست از عبارت «يا ايها الرسول»، اشاره به منافقين و دشمنان غدير با عبارت «القوم الكافرين»، همه اينها همچنان از متن آيه استخراج مىشود؛ و به انسان مىفهماند كه اعماق همين يك آيه ژرفتر از آن است كه در نظر ابتدايى به نظر مىآيد.
دشمنان و بىتفاوتان دشمننما در فرداى غدير
سفيد
بر ضد غدير اقدام كردند!
همان اندازه كه غدير مهم است و شناخت جزئيات آن واجب، شناسايى دشمنان غدير نيز لازم است و در به دست آوردن اهداف غدير مؤثر.
اهميت اين مسئله آنگاه بيشتر معلوم مىگردد كه بدانيم صد و بيست هزار نفر حاضر در آن ماجرا فقط با دو ماه و ده روز فاصله آن را فراموش كردهاند و به ياد نياوردهاند. عجيبتر اينكه ديگران را بر مسند خلافت او نشاندهاند و با او بيعت هم كردهاند.
آرى، شيطان را بايد اولين دشمن غدير دانست كه افكار مردم را به سوى اهداف ضد غدير سوق داد، و براى شكل گرفتن هر چه سريعتر پديده شومى به نام سقيفه از هيچ تلاشى فروگذار نكرد؛ و در اين باره سراغ همه صد و بيست هزار نفر رفت و اكثريت آنان را فريفت!
تخريب غدير به دست مسلمانان
واى بر آنان كه اركان و پايههاى دين و همه مقدسات را بازيچه قرار دادند، و آن قدر اين كار را ادامه دادند تا آن را منهدم كردند! كار بدانجا كشيد كه كرامت انسان و انسانيت از عالم وجود رخت بر بست و ارزش وحى ناديده گرفته شد! آنگاه جزاى حقگويى قتل و گردن زدن و مصادره اموال و همه هستى انسانهاى حقگو شد!
واى بر آنان كه با اين كارشان پيشرفت اسلام و مسلمين را تبديل به بازگشت قهقرى كردند، و دشمنان اسلام افتخار كردند كه خودِ مسلمانان زحمت تخريب بناى غدير را بر عهده گرفتند و مانع از نداى «أشهد أن عليا ولى اللّه» در تمام نقاط جهان شدند!
آيا جاى تأسف نيست كه تا امروز بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى اين جمله را به شكل صحيح آن نشنيدهاند، ولى خدا را شكر كه نسل كنونى آموخته چگونه از موانع و ديوارهاى قطاع الطريق بر سر راه غدير عبور كند.
از غدير قدردانى نشد
جاى تعجب نيست كه غدير به عظمت ياد شود، چرا كه از بزرگترين رخدادهايى است كه در تاريخ طلايى اسلام ضبط شده، و تجلى گستردهترين رحمت الهى است.
اگر كسى انصاف داشته باشد بايد اين روز را به عنوان بزرگترين عيد خود به حساب آورد، چرا كه غدير معيارى براى قبولى اعمال انسان است، و زندگى بدون ولايت همچون زندگى در دوران جاهليت است، چرا كه بدون معرفت به امام زمان است.
اگر چنين است پس چرا با وجود غدير، سقيفه به وجود آمد؟ اگر بتوانيم درك كنيم كه چرا مسلمانان امام حسين عليهالسلام و ياران باوفايش را شهيد كردند، پاسخ اين سؤال را هم خواهيم دانست كه چرا امت مسلمانِ حاضر در غدير خانه صاحب غدير را به آتش كشيدند!! آرى، اگر مسلمانان نعمت بزرگ امامت در غدير را قدر مىدانستند، هرگز به اين مسائل بهت انگيز و اسفبار دچار نمىشدند.
تغيير در معناى «مولى»
واقعه غدير هنگام وقوع آن يك معنى بيشتر نداشت، و آنچه به عنوان اختلاف در هدف و معناى آن ديده مىشود بعد از واقعه با اهدافى شوم ايجاد شده است.
در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله، با توجه به طرز تفكرهاى جاهلى و غير واقع بينانه، عمدا برداشتهاى غلطى از واقعه غدير ارائه شد تا افكار عمومى درباره آن مغشوش گردد.
اغراض شخصى و اهداف باطل درونى نيز سعى در منحرف ساختن افكار از فهم غدير داشت، و اين عامل نقش اساسى در منع از اجراى حكم غدير در روزهاى بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله داشت. از همين جا بود كه دست به كار تغيير در معناى كلمه «مولى» شدند تا از اين طريق اهداف خود رابه كرسى بنشانند.
خوشبختانه از نظر آنچه به حواس ظاهرى باز مىگردد، پيامبر صلىاللهعليهوآله راه هرگونه اشتباه يا دريافت غلط را مسدود نمود. با همه تلاشى كه مغرضان به كار گرفتند ولى آن خطبه بلند در آن مراسم سه روزه و آن اسناد متواتر، براى نسلهاى تاريخ كافى است كه نشان دهد غدير شفافترين گونه منصوب كردن دوازده امام عليهمالسلام به صاحب اختيارى مردم است.
غدير يعنى على عليهالسلام در كنار محمد صلىاللهعليهوآله
پيامبر صلىاللهعليهوآله اطاعت و ولايت على عليهالسلام را بعد از رحلت خود بر آنان واجب كرد، و آنجا على عليهالسلام نقطه پرگار غدير شد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله ايستاد تا همه بدانند هيچكس جز على عليهالسلام لياقت و حق چنين مقامى را - كه اطاعت مطلق از او و حق تصرف مطلق براى اوست - ندارد. در واقع خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله به وجود شرايط امامت در على عليهالسلام اشاره مىنمايد و جامعه بشريت را به ولايت و پيروى از او فرا مىخواند.
بايد پذيرفت كه خداوند تعالى اكمال دين و اتمام نعمت را به زعامت و رهبرى و ولايت اميرالمؤمنين صلىاللهعليهوآله مقيد فرموده، به گونهاى كه تحقق هر زعامت و امامتى غير از رهبرى ايشان از نظر اسلام ارزشى ندارد.
غدير اساس همه پيامهايى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از طرف خدا به مردم رسانده، و دستور صريح خداوند درباره ولايت و غدير است. مخالفت با چنين نص صريحى خروج از دين است، و به عبارت ديگر غدير دستور خداست، و سقيفه ضد امر خدا و بدعت است.
برنامه بىنظير جهانى
كسانى كه مراسم سه روزه غدير را با ذرهبين مديريت مىنگرند، به خوبى پى مىبرند كه در حد خود از بىنظيرترين برنامه ريزىهاى جهانى با آينده نگرى لازم بوده است.
از يك سو مردمى كه از هر سو براى حج آمده بودند در بازگشت خود پيام غدير را منتشر مىكردند. تأخير سه روزه حاجيان در غدير و سؤال منتظران كه چرا دير آمدهاند، بازگو كردن ماجراى غدير را براى اهل هر شهر و ديارى به دنبال داشت.
از سوى ديگر منبرى كه از سنگ و جهاز شتر بنا شده بود، و قيام دو شخصيت اعظم بر فراز آن، بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام در اثناى خطابه، مسائلى بود كه براى هميشه ياد غدير را زنده نگه مىداشت.
گذشته از اين دو، هر يك از زواياى مختلف مراسم در حد خود موشكافىهاى جداگانهاى را مىطلبد تا جهت گيرى هر يك روشن شود.
اما واقعا جاى تعجب است كه با همه اين زحمات، مردم غدير را به گونهاى فراموش كردند كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است!
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل
مسلمانان بايد بدانند كه ثمره مظلوميت غدير انحطاط داخلى و شرمسارى خارجى است. انشعاب مسلمانان به فرقههاى متعدد و انحرافات آنان از اسلام واقعى نيز نتيجه همين تنها گذاشتن غدير است.
آيا ملل ديگر دنيا به مسلمانان با نظر استهزاء نگاه نخواهند كرد، كه چگونه به تلاشهاى صاحب غدير براى بازگرداندن مردم به راه اسلام اصيل با نظر مسخره پاسخ دادند و او را از خود راندند. اين در حالى بود كه در غدير آنچه براى اتمام حجت لازم بود به مردم ابلاغ شد و چيزى باقى نماند.
از اينجا مىيابيم كه پايدارى بر آنچه در طول بيست و سه سال تلاشِ پيگير پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مردم به يادگار ماند، آرزوى اصلى آن حضرت بود، وگرنه دينى كه از سوى پيروانش كنار گذاشته شود و نقش مؤثر خود را از دست دهد به معناى ضايع كردن زحمات نبى مكرم صلىاللهعليهوآله است.
بيعت و دستور تبليغ غدير به غايبين در همين راستا بود، كه خط اسلام استمرار يابد و نسلهاى مسلمانان خود را موظف به استقامت در راه حفظ آن بدانند.
غدير چهار حرف دارد!
با اين همه ابلاغ و تبليغ و تأكيد كه درباره غدير انجام شده، آيا جاى تأسف نيست كه مسلمانان غدير را - كه كُلاً چهار حرف دارد - فراموش كردهاند و گويا نمىتوانند آن را در ذهن خود جاى دهند!
نزد چه كسى جز خدا شكايت بايد برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على عليهالسلام در غدير بودند، و با اين همه حق او را غصب كردند!
در يك كلمه اين تبليغ رسا به همه عالم اعلام مىكند: اگر بدون ولايت كار رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله بىنتيجه مىشود، ما و شما چه هستيم كه بدون ولايت عبادت كنيم و انتظار قبولى آن را داشته باشيم!
با دقتى قابل تقدير، اين حقيقت بزرگ از اعماق غدير استخراج مىشود كه آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله در صدد ابلاغ آن بوده معرفى خط امامت به عنوان مشعل هدايت اسلام است، و تحقق عينى آن تنها بخشى از اين پيام را تشكيل مىدهد و همه آن نيست. بنابراين غصب حقشان اگرچه آثار بسيارى بر جامعه اسلامى مىگذارد، اما تأثيرى در روند اصيل آن ندارد.
غدير استمرار حجج الهى
شايد در آن روز مردم ناباورانه از خود مىپرسيدند: اين همه برنامه در سه روز براى چيست؟ اما در واقع پروردگار اين روز و اين مكان را از دير زمان براى اين مراسم مفصل انتخاب كرده بود، تا از يك سو باطل را براى فرزندان توحيد بىنقاب نشان دهد، و از سوى ديگر اسلام را در كاملترين صورت آن نمونه نهايى براى انسانيت معرفى كند.
فلسفه غدير به رمز خلقت بشر و هدف از آن باز مىگردد. بر اساس اين حقيقت، حجج الهى از آغاز خلقت بشر به صورت لاينقطع در كنار انسان حضور داشتهاند و او را تنها نگذاشتهاند، تا هم راه صحيح خود را بداند و هم در برابر خداوند حجتى بر عملكرد نادرست خود نداشته باشد.
اينجاست كه در يك تعبير مىگوييم: در غدير مسئله رهبرى امت اسلامى بعد از پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله به صورت قطعى و علنى مشخص گرديد. اين وضوح به حدى است كه انكار آن به انكار كمال نهايى اسلام باز مىگردد، و تنها از عهده افرادى برمىآيد كه انكار حقايق برايشان يك امر ساده باشد و از آن شرمى نداشته باشند.
تدارك غدير براى ما
غدير آخرين خشت اسلام بود كه پايدارى ساختمان دين به وسيله آن بود و موجب پيوند تمام بدنه اسلام گرديد، و بدون آن ديوارها بر هم مىريخت. اين است كه غدير جزئى از اصول دين بوده و هم رديف توحيد و نبوت و معاد است.
اگر نيك بنگريم در غدير اين عصاره نبوت است كه دست على عليهالسلام را به عنوان عصاره امامت مىگيرد، و از قامت خود بالاتر مىبرد تا پايههاى بسيارى از دين را پىريزى نمايد.
غدير مىگويد: براى تعيين جانشين خدا در زمين، خداوند و پيامبر كافى هستند و نياز به ديگرى نيست؛ چرا كه حاكم مطلق خداوند و سپس رسول اوست. پس درباره تكليف حكومت بعد از رسول هم بايد از آنان پيروى كنيم.
اكنون كه خدا و رسول غدير را براى ما تدارك ديدهاند و دوازده امام عليهمالسلام را به جانشينى بعد از رسول تعيين كردهاند، نوبت به ديگرى نمىرسد كه در اين باره دخالت نمايد و تعيين تكليف كند.
صاعقه بر قصر باطل
خطابه غدير با هدف بيمه كردن ابدى اسلام به صورت مجموعهاى واحد، معرف بيمهكنندگان اسلام تا روز قيامت است. در بُعد ديگر مردم در فكرهاى گوناگونى بودند، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله به فكر سپردن بهشت به امت خود بود، كه با اعتقاد به آن پروردگار را ملاقات كنند.
با توجه به اينكه اسلام «لا اله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» و «على ولى اللّه» را با هم آورد، و اين مسلمانان بودند كه بين اركان آن فاصله انداختند؛ اگر كسى موحد باشد، و با توحيد و نبوت واقعا آشنايى داشته باشد، به هيچ وجه ولايت على عليهالسلام را انكار نخواهد كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله آن فرمول سه بعدى را كه در اولين روز تبليغى خود عرضه كرده بود، در 23 سال حيات پر نشيب و فراز خود به شيوههاى گوناگون و پر تأثير بيان مىكرد.
پس بايد با اين احساس در غدير نگريست كه روح جوان اسلام و شاهرگ حياتى دين بوده، و صاعقه بر قصر باطل است.
اگر معناى غدير محبت و دوستى بود
دو مقطع حياتى اسلام را بايد رسالت و امامت دانست، و مسلمانان بايد به عنوان دو سر منشأ فكرى و اعتقادى به آن نگاه كنند.
آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير خم مأموريت انجام آن را داشت تنها يك رخداد تاريخى يا جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نبود، بلكه سپردن اختيار تام اسلام به دست جانشين خود بود.
لذا مىتوان ادعا كرد حتى اگر منظور پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير دوستى و محبت خود نسبت به على عليهالسلام هم بود و مردم به آن عمل مىكردند، اين حوادث و مصائب نسبت به اميرالمؤمنين عليهالسلام و اولادش اتفاق نمىافتاد.
انسانهاى غدير از دست داده
جا دارد تأسفى بلند به حال انسانهايى داشته باشيم كه از نعمت عظاى غدير محروم ماندهاند، و بگوييم: وا اسفا بر انسان وَ اى حسرت بر آنچه از دست داده است!
سپس بايد نفرين كنيم كسانى را كه راه را بر بشريت بستند، و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم به مردم برسد. واى بر آنان كه راه كمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوشهاى شنوا برسد، و اين گونه كلمات خدا را از مواضع خود منحرف كردند.
غدير شهادت مىدهد!
رنجنامهاى كه به عنوان درد دل با غدير در ميان مىگذاريم احساسى آميخته با اشك است؛ چرا كه به خوبى دريافتهايم تك تك ريگهاى آن سرزمين از سقيفه مىنالند.
از جگر تفتيده غدير ناله سوزناكى به گوش جهانيان مىرسد كه گويا مىترسد پيامبر صلىاللهعليهوآله او را در تنهايى على عليهالسلام بىوفا بداند، چرا كه در آن غوغا جا داشت از جحفه كنده شود و در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله حضور يابد، و به آنچه در آنجا رخ داده شهادت دهد!
اينجاست كه پاسخ اين سؤالات معلوم مىشود كه آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير مىترسيد! آيا در شيرينترين روز عمر خود از چه چيزى مىترسيد؟ در ميان آن جمعيت انبوه آيا ترس معنايى داشت؟ پاسخ همه اين سؤالات در سقيفه به فاصله چند ساعت از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله داده شد!!
اما همه - حتى دشمنان غدير - اذعان دارند كه با مظلوميت غدير در سقيفه پرونده آن بسته نشد، بلكه غديريان در خلوت سكوت و تنهايى چراغ پر فروغ آن را در شبهاى تاريك و هولناك زمان براى هميشه زنده نگاه داشته و مىدارند.
چراغهاى روشن غدير
غدير حق بشريت است و براى ادامه راه هستى به انسانيت تقديم شده است. از ضرورتهاى امروز بشر است كه غدير به هر صورت ممكن برايش بيان شود. هر كس به اندازه توان خود بايد اين رسالت را ادا كند و لااقل با غدير يك چراغ بر سر راه مردم نصب كند.
از همين جا پى مىبريم كه در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق بشريت روا شده است. تمام مظالم و خرابىهاى صدر اسلام تا امروز، نتيجه آن ظلمى است كه بر غدير و به على عليهالسلام روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است كه در حق غدير اعمال شد، و كسانى باعث آن هستند كه حق على عليهالسلام را غصب نمودند.
امروزه هنوز بعضى سعى مىكنند اين همه جنايت را از عهده سقيفه بردارند و در صدد توجيه كارهاى آنان بر مىآيند، غافل از آنكه منطق غدير برندهتر از آن است كه با اين توجيهات كم رنگ شود.
دين فروشىِ منكرين غدير
بشر بارها نشان داده كه براى هدايتش عقل به تنهايى كافى نيست، و وجود كاملى به عنوان راهبرِ مادام العمر او ضرورى است، و در يك جمله حجت باطنى همچنان نياز به حجت ظاهرى دارد و از آن مستغنى نيست.
از همين جاست كه شيعه قائل است امامت مربوط به اصول دين بوده، و تعيين امام - همانند نبوت - يك امر الهى است. رمز غدير نيز در اهميت مسئله امامت نهفته و اين ولايت الهى است كه باعث به وقوع پيوستن واقعه غدير خم شده و آن را امرى مهم قلمداد كرده است.
اكنون جا دارد كه با اذعان كامل بگوييم: آنان كه غدير را ديده يا شنيدهاند و به آن اعتنايى نكردهاند در واقع روحشان به كمال نرسيده، كه در اين امتحان دين و آخرت خويش را به بهاى قليلى فروختهاند.
اين بدان جهت است كه اهداف غدير و سقيفه در نقطه كامل تضاد با يكديگر قرار دارند. غدير ادامه رسالت و سرچشمه وحدت است، و راهى است كه مستقيم به خداوند تبارك و تعالى مىرساند. سقيفه اما بازگشت قهقرايى مردم از رسالت محمدى به جاهليت است، و با تفرقه بين مهاجر و انصار آغاز شده و تا ابد تخم اختلاف را بين مسلمانان كاشته است.
بدبختىِ رها كنندگانِ غدير
اگر غدير را سرمايه جاودانى اسلام بدانيم و آن را محور اعتقادات و احكام و اخلاق و همه شئون زندگىمان قرار دهيم، شايد توانسته باشيم گوشهاى از حق آن را ادا كرده باشيم.
در حقيقت غدير فرقان و جدا كننده بين حق و باطل است. غدير مثل قرآن جاودان است. ما هر چه داريم از غدير است. مكتب و دانشگاه امام صادق عليهالسلام از غدير است.
افسوس كه در آغاز راه، غدير را در سقيفه مظلوم كردند و عظمت آن را پايمال نمودند و درِ خانهاش را به آتش كشيدند و پهلوى او را شكستند و به جاى احترام به او سيلى زدند؛ و اين همه را به عنوان ضديت با خدا و رسول صلىاللهعليهوآلهانجام دادند.
از آن روز ديگر مسلمانان روى خوش نديدند و به غدير هم روى خوش نشان ندادند، و ذلت خود را به دست خود رقم زدند.
جامعترين اقدام پيامبر صلىاللهعليهوآله
سه منظره پشت سر هم با فاصله كوتاه زمانى، تداعى كننده يك فكر اساسى درباره غدير و جامعهاى است كه آن را نپذيرفت.
از يك سو ترس پيامبر صلىاللهعليهوآله به خودش مربوط نمىشد، بلكه از بىتحملى مردم در برابر فرمان الهى هراس داشت. از سوى ديگر محكم كارى بىنظيرى كه به صورت بيعت در غدير تحقق يافت دلسوزانهترين و در عين حال جامعترين اقدام ممكن درباره امت اسلامى بود.
اكنون منظره سوم تحير هر شنوندهاى را بر مىانگيزد كه با آن پيشبينىهاى اساسى، مردم چه زود و چه آسان همه چيز را به دور ريختند و غدير را كَأَن لَميَكن تلقى كردند و سقيفه را كَأَنَّه كانَ مِن قَبل به حساب آوردند!
قساوت بر ضد غدير تا كجا !
با نگاهى به قلب مقدس پيامبر صلىاللهعليهوآله و نگاهى ديگر به عملكرد مردم، احساسى تلخ به تصوير كشيده مىشود كه چگونه مردم آن عظمت را به زير كشيدند.
از يك سو در غدير پرشكوهترين همايش بزرگ الهى برگزار شده، و مصطفاى الهى مرتضايش را بر همه جهانيان و در همه اعصار امام قرار داده است. از سوى ديگر به نام اينكه منظور از مولى در غدير «دوست» است، دوستان پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد تازيانه بخورند و درِ خانهشان آتش زده شود؟! اين بدان معنى است كه آن اوج عظمت با چنين قساوتى تا اين حد مورد جسارت قرار گرفت!
قلب غدير را شكستند
حيف بود غدير، اين شيرينترين و نابترين و زلالترين و قشنگترين روز اسلام اين گونه به فراموشى سپرده شود. روزى كه با برنامهريزى مفصل و تلاشى پيگير توانست حتى بيعت و تبريك ملائك را به حضور مبارك مولا على عليهالسلام تقديم نمايد، تا انسانها از زلال اين نعمت بهره جويند.
با احساس لذتى بىنهايت، آرزو مىكنيم كه اى كاش نفاقِ دورويان همانجا بروز مىكرد، و سنگ عذاب الهى فرقشان را مىشكافت تا بعدها قلب مبارك مولا را آن گونه نمىشكستند.
در حالى كه بايد به عنوان اقدامى معجزگونه به اين واقعه افتخار كرد، جالب است كه عدهاى به نام اسلام به بىسرپرست ماندن مسلمانان بعد از پيامبرشان افتخار مىكنند؛ و شعار مىدهند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله جانشينى تعيين نكرده و آنچه در غدير فرموده منظورش معرفى خليفه نبوده است! به حال چنين طرز تفكرى بايد خنديد يا گريست؟
تعجب از جامعهاى است كه كنار گذاشتن على بن ابىطالب عليهالسلام را از خوش اقبالى خود مىدانست، در حالى كه حب دنيا با ابرهاى اوهام افق جامعه را پوشانده بود!
اين گونه بود كه امام غدير را در ميان نخلستانها به آبيارى و بيلزنى فرستاده بود، و با اين همه از خلأ خود احساس نگرانى نمىكرد!
سقيفه خارج از دين است
غدير را بايد از دو بُعد جاذبه و دافعه نگريست. با اعلام «اليوم اكملت لكم دينكم» بايد بدانيم دين با چه چيزى كامل شده همان گونه كه بايد بدانيم بعد از كمال چه كسانى چه چيزهايى را به آن افزودهاند!
در غدير با امامت دوازده امام عليهمالسلام دين كامل شد و آنچه از فروع امامت ايشان باشد جلوهاى از اين كمال است، و اين نقطه جاذبه غدير است.
در مقابل آنچه غير از راه امامت به دين اضافه شود يا از آن كم شود خارج از دين است. در نتيجه سقيفه و فروعات آن همگى خارج از دين هستند، و اين نقطه دافعه غدير است.
صدها سال را يك شبه پيمودند
با دقتى شايان توجه، احساس آگاهانهاى مجسم مىشود كه منكرين غدير در روزهاى آغازين پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله، راه صدها ساله دشمنان اسلام را در يك شب پيمودند و آنان را بر سر سفره آماده نشاندند.
پس اين واقعيتى است كه هر مشكلى تا امروز دامنگير مسلمانان شده ريشه در انكار واقعه غدير در روزهاى نخست دارد.
اين بدان معنى است كه براى جبران آنچه گذشته نيز راهى جز بازگشت به غدير وجود ندارد.
اينجاست كه مىيابيم چرا مخالفين غدير درباره آن به تكاپو افتادهاند؟ زيرا از يك سو مسئله فراتر از آن است كه شبهه سازى آن را متزلزل كند، و از سوى ديگر قبول غدير جوازى براى سقيفه نمىگذارد.
همين باعث شده كه مخالفين توان و همت خويش را در تحريف و تأويل معناى آن صرف كنند.
احساس اينكه چگونه غدير باعث نااميدى طمعكاران در خلافت شد و آب پاكى بر خيال باطل آنان ريخت، از اينجا به وجود مىآيد كه درك كنيم غدير واقعهاى بود كه حتما بايد اتفاق مىافتاد؛ و اگر اتفاق نمىافتاد دوست از دشمن و منافق از مؤمن شناخته نمىشد.
غدير را منتقل كنيم
پيامبر صلىاللهعليهوآله غدير را به عنوان امانتى در ميان مردم باقى گذاشت تا نسلهاى مسلمان تا روز قيامت آن را به يكديگر منتقل كنند و هر نسلى خود را موظف به حفظ آن بداند.
متأسفانه اولين نسل مسلمانان به اين امانت بزرگ الهى خيانت كردند و حرمتش را زير پا گذاشتند، و بسيارى از نسلهاى بعدى را از بركات آن و حتى شنيدن نام آن محروم كردند.
بايد اذعان داشت كه وحدت كلمه امت اسلامى در گرو قبول و اجراى ولايت على عليهالسلامبعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله است، همان گونه كه تفرقه و تشتت امت به خاطر نپذيرفتن و اجرا نكردن اين دستور الهى بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
اتمام حجت قبل از حادثه
منافقينى بودند كه مرگ پيامبر صلىاللهعليهوآله را انتظار مىكشيدند تا قدرت را پس از ايشان در دست گيرند.
از يك سو مسلمانان از اهداف و اشخاص اين گروه بىاطلاع بودند؛ و ظاهرشان مانع بود كه نفاقشان معلوم باشد، و اگر سخنى مىگفتند از نظر مردم قابل باور بود.
از سوى ديگر آنان هم قدرت چنين كارى را داشتند و هم تصميم بر چنين كارى داشتند. لذا خدا و رسول خواستند قبل از هر اقدامى از سوى آنان حجت را بر مردم تمام كرده باشند.
مسئوليت دوستان در برابر دشمنان امروزِ غدير
سفيد
ايستادن پشت سر على عليهالسلام
از روز آغاز غدير پروندهاى بزرگ به روى بشريت باز شده كه در ابعاد مختلف مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد.
آب گوارايى كه در آن دشت سوزان براى روحهاى عطشناك در خم ريخته شد، همه را در برابر آن مسئول نمود و آخرين صحنه ابتلاى الهى انسان را فراهم آورد.
آنان كه خبر از غدير دارند در برابر آزمايش سنگين الهى بايد يكى از دو راه را انتخاب كنند: «اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره» يا «اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله». بنابراين بيعت با «على عليهالسلام» مصافحه با همه رنجهايى بود كه براى ايستادن پشت سر اين واژه سه حرفى بايد كشيد.
گويا مىيابيم كه اگر ما كه از عمق جان دلباخته غديريم نبايد فراموش كنيم كه بيعت با دستان يد اللهى على عليهالسلام از فراسوى قرنها از ما چه مىخواهد؟ وظيفه ما در برابر ميراث جاودانه غدير چيست؟ فرزندان آينده غدير از ما چه مىخواهند؟
غدير كوثر اسلام است
غدير فقط براى ديروز و امروز نيست بلكه تا دورترين فرداها را زير پرچم بلند خود گرفته است، و چه زيباست كه از نقطه تلاقى نبوت و امامت كوثرى جوشيده كه تا پايان هستى در جريان خواهد بود.
غدير را بايد روز ضمانت و بيمه ابدى اسلام ناميد، و براى اين مهم شادى به راه انداخت. غدير روزى است كه كوثر الهى خود را نشان داد و معناى خير كثير بر همه روشن شد.
سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير ولايت على عليهالسلام را همراه با مفاهيم حساسى آورده كه هيچ حديثى مانند آن نيست. آنجا مولى بودن على عليهالسلام بر مولى بودن پيامبر صلىاللهعليهوآله مترتب گرديده، و اين گوياى همه چيز است، چرا كه اهل بيت مثل قرآنند و امامت مانند نبوت منصب الهى است و با دستور خاص خداوند اعلام مىشود. اينجاست كه راهى جز رجوع اعتقادى و عملى به غدير باقى نمىماند.
بر زخم غدير مرهمى بگذاريم
غدير از آن ماست. براى ديگرى گفته نشده و چشم اميد به سوى ديگرى ندارد. همين غدير از دشمنانش زخمهاى كمى نديده است و اكنون از ما مرهم مىطلبد. اكنون كه رخسار نازك آن زخم ديده، قلبش نيز غمزده است كه چرا تاكنون ناشناخته مانده است؟!
امروز فرياد غدير بلند است كه كجا هستند دوستداران من؟ امروز كه هنگامه آزادى بيان و زمان ارتباطات است، پس كجايند ياران من تا از چهرهام غبار سقيفه را پاك كنند، و بر زخمهاى رخسار نازكم مرهم نهند. بلكه از صورت نورانى من پرده بردارند و تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهند و با حسن عالمتاب من جهان را روشن كنند.
چند قرن است كه فرياد غدير بلند است: «چرا از نصرت ولايت دست كشيدهايد و با اين همه به نصرت الهى اميدواريد»؟ غدير اگرچه بيابانى پر از سكوت به نظر مىآيد، ولى هر روز زندهتر از ديروزش، به خاطر مىسپارد آنان را كه عهد كردند و ثابت قدم ماندند، و يا آنان كه اين عهد را شكستند.
غدير خود را براى محكمه عدل الهى در قيامت آماده مىكند، تا از پيمان شكنان شكايت كند و براى ثابت قدمان گواهى دهد. او شاهد هميشه تاريخ است كه در پيشگاه خدا سخن خواهد گفت.
تعهد ما بر حفظ غدير
احساس وظيفه در پيشگاهِ پيامبر دلسوزى كه با تمام وجود براى امتش فداكارى كرد، مسئوليتى عظيم براى زنده نگاه داشتن حماسه غدير ايجاد مىكند. اين تعهد هنگامى شديدتر مىشود كه فرمان صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله براى حفظ و ابلاغ پيام غدير در متن خطبه باشد.
با چنين احساسى است كه مىتوان قدر زحمات علامه امينى را فهميد كه عمر شريفش را در راه غدير و رساندن پيام بزرگ آن به گوش جهانيان صرف كرد، و كتاب گرانسنگ «الغدير» را نوشت.
خنده و اشك به ياد آينده غدير
غدير شادترين روز عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله بود، اما در پشت پرده مسائلى جريان داشت كه چهره مباركش را غمآلود كرده بود. آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانست بسيارى از مردم نمىدانستند!
آن حضرت مىدانست كه در آينده همين على عليهالسلام را كه بر فراز دستانش است خانه نشين خواهند كرد، و او «صَبَرتُ وَ فِى العَينِ قَذى وَ فِى الحَلقِ شَجى» خواهد گفت!
اما در كنار همين مظلوميت كمر شكن، پيامبر صلىاللهعليهوآله مىديد روزى را كه شاگردان مكتبش نداى آسمانى غدير را از دور دست قرنها مىشنوند و پيامش را به جهانيان عرضه مىكنند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن روز آيندههايى را مىنگريست كه راه غدير توسط شاگردان مكتب او ادامه مىيابد و داستان غدير با خون نوشته مىشود. اين گونه بود كه در آن روز غم و شادى در هم آميخته، و خنده و اشك را با هم به نمايش گذاشته بود.
غدير براى همه جهانيان
حسادت برخاسته از عداوت كه گريبانگير دشمنان اهل بيت عليهمالسلام است از غدير خم آغاز شده، و در همانجا حسودانى وجود داشتهاند كه واقعه غدير بر خلاف فكر و انديشه آنان بوده است. نتيجه اين حسادت تا امروز ادامه يافته كه علماى كشورهاى اسلامى امروزه واقعه غدير را كاملاً به فراموشى سپردهاند.
امروز بايد شش ميليارد جمعيت جهان حجت الهى خود را در سايه غدير مىشناختند، ولى حتى مسلمانان از اين نعمت عظمى - كه آن روز بر مردم تمام شد - غافلاند.
مىتوان ادعا كرد كه اگر هر انسان عاقلى حداقل يك بار خطبه غدير را بخواند شوق شديدى به پيروى از امامان پيدا مىكند، و به اين معرفت افتخار مىنمايد.
غدير رضايت الهى در اطاعت امام
غدير روزى بود كه سرنوشت بلند مدت ملت اسلامى تعيين شد و قرآن و اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله به عنوان رهبر و هدايتگر مردم معرفى شدند.
براى رغبت و تمايل مردم به امامت و ولايت، مؤمنان با درك و ايمان به اين مطلب كه اگر امام را اطاعت كنند و او را دوست بدارند، خداوند متعال آنها را دوست خواهد داشت، رضايت خداوند را شامل حال خود گردانيدند.
اين سرنوشت بدان گونه رقم خورد كه با وجود على عليهالسلام كسى نمىتواند با سؤالات شبهه انگيز مردم را دچار شك و ترديد كند.
با ديدن چنين سرنوشتنامهاى كه در غدير خم رقم خورد، هر كس خواستار رضايت پروردگار باشد از عمق جان آن را مىپذيرد.
غدير اعتماد به خدا
بايد بشر به اين اطمينان خاطر برسد كه جز خداوند متعال كسى نمىتواند جانشينى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله انتخاب كند، كه همچون پيامبرش و ادامه دهنده راه او باشد.
اگر اين اعتماد در انسانها به وجود آيد و با اين ديدگاه به غدير بنگرند زيبايىهاى اسلام را مىفهمند، كه چگونه به انسان براى يافتن حقيقت خود و واقعيتهاى موجود در خلقتش كمك مىكند.
آنگاه است كه به غدير افتخار خواهد كرد و خود به جشن آن اقدام خواهد نمود.
اكنون جا دارد انتظار داشته باشيم كه تا روز ظهور خورشيد ولايت حضرت مهدى عليهالسلام، طيف وسيعى از مسلمانان به اين اطمينان قلبى رسيده باشند كه فقط برگزيده پروردگار مىتواند حلاّل مشكلاتشان باشد.
انكار غدير نقطه مخالفت با خدا
ادعاى ديندارى بدون ولايت على عليهالسلام نه اينكه مستوجب ثواب و سپاس نيست كه موجب عقاب هم هست، چرا كه نقطه دقيق مخالفت با خداوند است.
در بيان اين اعتقاد است كه در متن خطبه، مهمترين امر به معروف را تبليغ ولايت و مهمترين نهى از منكر را نهى از مخالفت امام مىيابيم.
اين عظمت را كه در خطابه غدير و آن مراسم باشكوه مىبينيم، قلبمان مىتپد كه اى كاش در غدير از همه زودتر مثل سلمان و ابوذر و مقداد دست در دست مولا و آقايمان مىداديم، و اعلام ولايت محبوبمان را با گوش خود مىشنيديم و جشن مىگرفتيم.
گستره غدير در علوم
غدير حقيقتا يك واقعه عظيم بوده است. سيل جمعيت در هواى سوزان يادآور محشر كبرى در قيامت بوده، كه همه مردم با نداى «وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسئولونَ» متوقف مىشوند. آنگاه كاملترين رسولان در توقفى سه روزه دستورى را ابلاغ كرد كه محافظ همه دستورات الهى است.
از اين رو اعلام ولايت در غدير به منزله معرفى روح و اصل اسلام است، و به همين جهت هم در تاريخ، هم در حديث، هم در تفسير و هم در علم كلام درباره آن سخن به ميان آمده؛ و متفكران و انديشمندان در هر زمان به تدبر و تفكر در مورد واقعه و خطبه آن پرداخته و مطالب جديدى به دست آوردهاند.
اين عظمتى است كه خداوند بر قامت غدير پوشانده و تا ابد باقى خواهد ماند. اكنون با توجه به اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله مخاطبان گونهگون غدير را از فراز منبر انگشت نشان نمود؛ آيا اين سؤال توبيخ گونه جا ندارد كه بپرسيم: اگر كسى در خصوص اين پيام الهى قصور كند، بايد به او چه گفت و سزاى او چيست؟
غدير ساحل نجات ولايت
غدير كه به مذاق عدهاى گوارا و براى برخى ناگوار است، به عدم دخالت مردم در انتخاب امام بازمىگردد. اين سخن ادامه همان است كه مردم را در انتخاب پيامبر رأيى نيست.
غدير همه چيز را در كوتاهترين عبارت به مردم گوشزد كرده كه مردم بايد درباره خلافت دندان طمع را بكنند و مطمئن باشند كه در اين باره كوچكترين حقى ندارند.
بر اساس اين باور، بانگ پيروزى دين خدا از مأذنه ولايت بلند مىشود: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم ...» و «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»؛ و آنگاه است كه بشريت بر ساحل نجات ولايت على عليهالسلام لنگر انداخته در فضاى نعمت ولايت او تنفس مىكند.
آموزش غدير در كلاس بزرگ ولايت
تبليغ ظاهر و باطن غدير دو مسئلهاى است كه بايد در عرض يكديگر انجام شود. اگر جشن با شكوه غدير برپا مىشود، كلاس بزرگ غدير هم برگزار گردد. اگر ادبيات غدير براى جلوههاى زيباى آن به كار گرفته مىشود، تدبر و تفكر در مفاهيم بلند غدير هم جزئى از برنامه اعتقادمان قرار گيرد.
مطالعه كنندگان غدير اعتراف دارند كه با هر بررسى غدير احساس تازهاى پيدا مىكنند و دريچههاى جديدى را به روى خود باز مىبينند؛ و از اين كشف خود اشك شوق مىريزند و بر مظلوميت صاحب غدير اشكى سوزان جارى مىكنند.
اگر مفتخريم كه غديرى هستيم و با ولايت اهل بيت عليهمالسلام احساس غرور مىكنيم، بايد در اعماق اين درياى اعتقاد غوص بيشترى كنيم و آن را كاملتر بياموزيم.
اى كاش عزت غدير را درك مىكردند
وقتى از خود مىپرسيم: چرا بايد هر روز ده بار در نمازهاى پنجگانه به خدا التماس كنيم كه «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»؟ پاسخ اين سؤال را در خطبه غدير مىيابيم كه صراط مستقيم جز راه دوازده امام عليهمالسلام نيست، و «الذين أنعمت عَلَيهِم» پيروان على عليهالسلام هستند، و «المَغضوبِ عَلَيهِم» دشمنان آن حضرت، و «الضّالينَ» راه نايافتگان به اين ولايت عظمايند.
با اين نگاه، اجتماع بىمانندى كه در غدير تشكيل شد معنويت به ارمغان آورد، و بزرگترين امضاى الهى را تحويل بشريت داد. از آن روز بشر با فكرى آسوده آغاز و انجام راه خويش را تشخيص داد و بدون درنگ آماده حركت شد. اى كاش همه اين عزت را درك مىكردند و به آن ارزش قائل مىشدند تا معنويت بهشت را از همين جا احساس مىكردند.
انكار غدير مقابله با گزينش آسمانى
موضوع غدير را در محدودههاى مختلفى مىتوان شناسايى كرد، ولى بايد اهرم سخن را بر موضوع گزينش آسمانى تثبيت كرد. همين مسئله چنان جاذبه و كششى براى غدير به ارمغان آورده كه حتى نظر غير مسلمانان را به سوى آن جلب كرده است.
نتيجه متقابل اين اهرم فكرى آن است كه هر كس غدير را نمىپذيرد و امام غدير را قبول ندارد، گزينش الهى را زير سؤال مىبرد يا اصلح براى خلافت را نشناخته و يا شناخته و ديگرى را برگزيده است؟ اين تفكرى است كه طعنه به توحيد مىزند!!
غدير با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده
نوشتن درباره غدير كار آسانى نيست، به خصوص آنكه تاكنون هزاران صفحه درباره آن به رشته تحرير در آمده است. بايد با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده به استقبالش رفت تا حقش ادا شود.
احساس واقعيتگرا از غدير آن است كه پيشبينىهاى خطابه عظيم آن نسبت به آينده بلند مدت اسلام به دقت زير نظر باشد. از سوى ديگر بلنداى مفاهيم آن از نظر مخفى نماند.
در اين صورت از غدير دريافت مىكنيم كه به حكم آن واقعه استثنائى نه تنها خليفه الهى تعيين شده، بلكه هر كس بدعتى در دين گذارد يا تبديل و تغييرى در آن ايجاد كند نمىتواند خليفه باشد.
از آن دقيقتر اين است كه به حكم غدير نه تنها على عليهالسلام مولى بر انسانهاست كه بر جميع مخلوقات است، چرا كه پيامبر مولى بر همه مخلوقات است.
از درياى غدير بنوشيم
غدير با درخشش خود در دنياى ظلمانى تا آنجا كه مد نظر صاحب آن بود زمانها و مكانها را درنورديد، ولى اهل ظلمت آن را نمىفهميدند.
غدير درياى نور است كه اگر همه عالم از آن بنوشند پايان نمىيابد، و اگر جهانيان در پرتو نور آن قرار بگيرند گوشهاى از آن را پر نخواهند كرد. روز هيجده ذىالحجه سال دهم هجرى روز نورافشانى دو آفتاب بود.
آيا در حالى كه نور افشانى عالم را فراگرفته، اين خفاش صفتى نخواهد بود كه ما شناگر اين درياى نور نباشيم و قلب خود را صيقل ندهيم؟! پس بياييم و از اين دريا به قدر ظرفيت خود بنوشيم.
براى اين نور پيروز، كه اهل دنيا به خاطر الهى بودنش هرگز قبول نكردند؛ و آن حوادثى كه بعد از غدير نالههاى حق جويان را بلند كرد، بايد سينه داغ كنيم.
غدير مسير حق تا روز قيامت
آثار عميق غدير در جامعه اسلامى و ادامه آن تا زمان حال غير قابل انكار است.
اين واقعه مسئله هدايت يك قوم و قبيله و يا يك منطقه و شهر و كشور نيست، بلكه مسئله برداشتن بار سنگين رسالت و كامل كردن مسير حق تا روز قيامت براى همه بشريت است.
آيا جز اميرالمؤمنين عليهالسلام چه كسى مىتوانست چنين منصبى را بر عهده بگيرد و مسير نورانى اسلام را به عنوان ادامه رسالت هدايت كند؟
غدير، از زمينه تا نتايج
اولين فكرى كه در مطالعه واقعه غدير به ذهن هجوم مىآورد دريافت تصويرى از زمينه آن است.
سوابق اسلام تا آن روز، اهداف بلند مدت آن، و نيز تركيب جامعه اسلامى مقارن مراسم غدير مسائلى است كه يك حس ناشناخته انسان را وادار به كشف آن مىنمايد.
با روشن شدن زمينههايى كه بر جامعه اسلامى آن روز حاكم بوده، معلوم خواهد شد كه مخاطب پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط حاضرين در غدير نبودهاند، بلكه نسلهاى بعدى مسلمانان در طول قرنها همه مورد خطاب حضرت بودهاند، و در سايه همين مراسم وصى واقعى پيامبرشان را شناختهاند، و اين يكى از نتايج غدير است.
چراهاى شنيدنى براى اعراض از غدير
نتيجه روشنى كه از روند غدير به دست مىآيد آن است كه مخالفت با على و ائمه معصومين عليهمالسلام در حقيقت مخالفت با خدا و شكستن بيعت خداست.
پيش بينى آينده اسلام بُعد ديگرى است كه با اشاره به وجود مقدس امام عصر عليهالسلام در خطبه غدير به چشم مىخورد.
اكنون نوبت اين سؤال مىرسد كه با اين همه دقت و ظرافت و مراعات جهات اجتماعى، پس چرا اكثريت صحابه از على عليهالسلام اعراض كردند؟ براى اين مطلب علل بسيارى وجود دارد: بغض نسبت به اميرالمؤمنين عليهالسلام، تحمل نكردن عدالت على عليهالسلام، سنخيت نداشتن در صفات انسانى، حسد، نفاق، جهل و ناآگاهى نسبت به على عليهالسلام، حب دنيا.
با اين سابقه مردم، آيا به همين دل خود را خوش كنيم كه اكثريت غدير را نپذيرفتهاند؟ آيا اكثريت مردم دنيا در هميشه تاريخ بر باطل نبودهاند؟
فراگيرى تمدن اسلامى با حكومت غدير
تمدن هر ملتى طبق ارزشهايى كه بر آن حاكم است فراگيرتر و گستردهتر مىشود. اسلام با تبيين مبانى فكرى خود در جوانب مختلف نيازهاى بشر، آخرين برگ آن را در غدير ورق زد كه مهمترين جلوه آن نيز به شمار مىآمد.
در خطبه غدير تمدن اسلام به صورت شفاف نشان داده شد، و عامل رشد و ارتقاى آن با وجود امام اعلام شد. امام به خاطر شرايطى كه در وجودش نهفته حافظ از زوال و سقوط خواهد بود.
تأكيد بر امامت در غدير از آنجا سرچشمه گرفته كه از بزرگترين اصول تمدن است، و بدون وجود امام با شرايط لازم راهى براى تطبيق قانون - كه مقوّم ديگر تمدن اسلامى است - وجود ندارد.
اكنون اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه مسلمانان به خاطر نپذيرفتن امامت الهى در اسلام، از رشد و ارتقاء تمدن خويش عقب ماندهاند، و اگر امامت در دست امامان معصوم عليهمالسلام بود تمدن صحيح مسلمانان تا امروز باقى بود و بر همه عالم بدون استثنا حاكم مىشد.
مقام دست نايافتنى ولايت!
مسلمانان نمىدانند كه اعتقاد ما از امامت تنها يك حكومت ظاهرى نيست، بلكه مقامى بسيار والا و معنوى و روحانى است. امام مقامى است كه هدايت همه مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و فكر و روح مردم را به سوى خدا هدايت مىكند.
بايد براى مردم جهان بيان كرد كه مقام امامت يك منصب الهى است، و براى غيرمعصوم دست نايافتنى است، زيرا غير معصوم در معرض گناه است، و گناه باعث مىشود حق از بين برود و اعتقاد و اعتماد مردم خدشهدار گردد.
اگر مردم عمق امامت را بفهمند خواهند پذيرفت كه جز امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام چيزى نمىتواند كامل كننده دين و تمام كننده نعمت به شمار آيد و در كنار رسالت قرار گيرد.
بايد به مخاطب غدير مهلت داد
ما معتقديم آنچه پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد بالاترين نمونه در ساخت يك جامعه بشرى بود. چگونه مىشود كه هر صاحب مرام و ايدهاى در عالم براى ادامه راهش به فكر جانشين است به جز صاحب اسلام؟!
آيا بهتر نيست به جاى اين گونه سَبُك فكرىها، اذعان داشته باشيم كه اگر خبر غدير هم به ما نرسيده بود، باز هم يقين داشتيم كه خداى اسلام و پيامبرِ آن فكر آينده را كردهاند.
افسوس بر غدير، كه بخواهند آفتاب معارفش را با عينك سقيفه مطالعه كنند و حق آن را ضايع نمايند!؟ مردم دنيا گرفتار مسير تاريك سقيفه شدهاند، كه از درك اهميت واقعه غدير باز ماندهاند.
بايد حقايق غدير را بيان كرد و به مردم مهلت داد تا كم كم اهميت اين روز عظيم را بفهمند. هر يك از ما وظيفه داريم در راه بقاى آن تلاش كنيم و از سهلانگارى بپرهيزيم، تا روزى كه خبر واقعه غدير را جهانى كنيم.
همه منظور از غدير را مىدانند
جز خدا و جبرئيل و پيامبر صلىاللهعليهوآله كسى چه مىدانست كه مسئله تعيين خليفه را اگر در كفه ترازو بگذارند از تمام رنج و مبارزه 23 ساله گرانتر است!؟
چرا مىگويند: مردم در غدير نمىدانستند مسئله بر سر چيست، و بعد از چهارده قرن هم هنوز كسى نفهميده كه آن توقف در آفتاب سوزان براى چه بوده است؟ چرا نمىگويند: همه مىدانستند كه منبر غدير براى نصب كسى است كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآلهچشمه زلال اسلام محض از خانه او مىجوشد، و فقط خداوند مىداند كه در خلقت او و يازده فرزندش چه عظمتى را به وديعت گذاشته است!
عجين شدن نبوت با امامت
عظمت ماجراى غدير اين اقتضا را دارد كه شناخت و نگاه افراد و اشخاص نسبت به آن درجه بندى شود. در واقع هركس به اندازه توان علمى و فهم و درك عقلى خود آن را مىبيند و هر كس به اندازه ظرفيت خود از آن چشمه زلال مىنوشد.
عمق حادثه غدير به ما مىفهماند كه اين واقعه مختص به يك زمان و عصر نبوده، بلكه در تمام ازمنه و اعصار جارى و سارى است. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست؛ بلكه غدير يك تفكر و انديشه است كه رمز آن عجين شدن امامت با نبوت است، و در رويكردى ديگر غدير همتاى قرآن تا روز قيامت است.
حق آن است كه تنها پديد آورندگان غدير مىتوانند به تعريف جامع آن بپردازند، و تنها زيبنده خدا و پيامبر و على عليهماالسلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
به محرومين از غدير بايد گريست
اين خداست كه دست بيعت ما را در دست اميرمؤمنان على عليهالسلام نهاده است. اگر نظر لطف او نبود ما هم مانند بسيارى از مسلمانان از اين نعمت عظمى محروم مىمانديم.
در واقع غدير از صفحات زرين تاريخ است كه مردمان از خواندنش غافل و از بركاتش محروم ماندهاند. جاى تعجب است كه واقعهاى با امضاى خير الاولين و آخرين و مربوط به سرگذشت امت مسلمان باشد، و مورد غفلت ميليونها مسلمان قرار گيرد!
تاريخ مقصر نيست، زيرا جاى ابهام و سؤالى درباره غدير باقى نگذاشته است. مقصر كسانى هستند كه تاريخ را با گزينش به مردم عرضه مىكنند، و حقايق را سانسور شده و تحريف شده ارائه مىنمايند.
بايد به كسانى كه از نعمت ولايت محروماند، به چشم مظلومانى نگاه كنيم كه به خاطر جاه طلبى و حق ستيزى ظالمان از اين نعمت محروم شدهاند. بايد همچون طبيبى مهربان كه به معالجه مريض مىپردازد، سراغ آنان رويم و اين چراغراه هدايت را نشانشان دهيم و به آنان تفهيم نماييم.
چرا رشته خلافت از قرآن گسيخت؟
با اين درياى زلال و بىپايانى كه خدا در اختيار مسلمانان گذاشت، اگر تا قيامت اشك بريزند كم است كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله رشته خلافت از قرآن گسيخت، و رداى آن را كسى بر تن كرد كه خود به يقين مىدانست اهلش نيست.
معجون اسلام با كاملترين عناصر تشكيل دهنده آن در دسترس مسلمين قرار گرفت، ولى آنان با بىپروايى سختترين ضربهها را به دين وارد كردند.
مهمترين وظيفه ما اين است كه اين واقعه متعلق به همه مسلمانان را به آنان گوشزد كنيم، كه هر اندازه آن را بهتر درك كنند وضع كنونىشان دگرگونتر خواهد شد و قدم به عالم معرفت و شناخت دين خواهند گذاشت.
غدير براى همه مذاهب
مسلمانان بايد بدانند كه غدير متعلق به همه آنان است و قرنها با فرهنگ و دين و اعتقاد آنان همگام بوده، و به عنوان يك جريان مقدس هميشه در جامعه اسلامى حضور داشته است.
اين است كه رويداد غدير همه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داده، و نمىتوان با آن همچون يكى از مسائل حاشيهاى برخورد كرد و آن را به حساب مذهب خاصى گذاشت.
احياى غدير براى رفع بحران اختلاف امت
پيشبينى آينده خطرناك جامعه اسلامى و زمينه رشد دوباره شبپرستان در نبود نور، به اين نتيجه منتهى مىشود كه در غدير «امام» ادامه وجود پيامبر صلىاللهعليهوآله است؛ و اين واضحترين بيانى است كه غدير امامت را در قاب آن متجلى ساخته است.
اكنون بايد ديد چرا عدهاى از مسلمانان غدير را ناديده مىگيرند؟ آيا در صدد پوشاندن آفتاب با دست خويشاند؟
اين حركت از سوى دشمنان غدير، باعث شده كه عدهاى در صدد احياى غدير باشند تا امر پيامبر صلىاللهعليهوآله بر احياى سنتش در بحران اختلاف امت را عملى كنند.
اگر چه غدير انكار كردنى نيست، ولى اگر در احياى آن تلاش نشود دستهايى در فكر به فراموشى كشاندن آن هستند. اينها همه سنگينى وظيفهاى را كه ما غديريان بر دوش داريم به ما خاطر نشان مىنمايد.
براى محبتمان غير على عليهالسلام را بر نمىگزينيم
درك اينكه كاروان اسلام را جز على بن ابىطالب عليهالسلام هيچكس ديگرى نمىتوانست به سر منزل مقصود رهنمون باشد، احساسى فراتر از عشق نسبت به آن وجود مقدس در دل ايجاد مىكند. اين بدان معنى است كه ما جز او كسى نداريم و براى سفره محبتمان نمىتوانيم ديگرى را برگزينيم.
چه كسى جز او مىتواند ما را از اين همه پرتگاهى كه در پيش داريم به سلامت عبور دهد. اوست كه از هم اكنون آخرين نقطه مسير كاروان را تشخيص مىدهد، و مىداند كه چه منزلگاههايى پيش روى ماست؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و كوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همه اين پيچ و خمها به سلامت عبور كرد.
اگر سرپرستى كاروان به دست كسى غير از او بيفتد، سرنوشتى دردناك در انتظارمان خواهد بود، و كتاب هدايتمان در پيچ و تاب قرائتهاى مختلف و روشنفكرانه مدفون و متروك خواهد شد.
تابلوهاى مخالفت با غدير را بشكنيم
غدير امتحان بزرگى بود كه تا ابد ادامه خواهد يافت. در اين امتحان به هر كس درجه خودش داده مىشود، و در واقع هر كس عيار خود را به نمايش مىگذارد.
عدهاى ادعاى اطاعت از خدا و رسول دارند ولى امامت و ولايت را انكار مىكنند. اينان دروغ مىگويند و دروغ خود را به همه نشان مىدهند.
آنان در متن خطبه شنيدند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از اتفاقات بعد از رحلت خود خبر داده، و با اين همه هم حسودى كردند، و هم خلافت را غصب كردند و هم احكام خداوند را تغيير دادند.
و اينان همه آن نادرستىها را ديدند و مىبينند و باز هم على عليهالسلام را رها كرده دنبال خلفاى غاصب رفته و مىروند.
عدهاى ديگر غدير خم را انكار كرده و مىكنند و در واقع خارى بر چشم اسلام زده و مىزنند.
اين مصيبت جاودانهاى براى اسلام است كه با غديرش اين گونه رفتار كنند، در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن گونه در راهش تلاش كرد.
غدير كليدِ حلِ مشلات
بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله راه بسيار بلندى پيش روى مسلمانان بود، كه نياز به رهبرى و راهنمايى لحظه به لحظه داشت. هم يافتن چنين شخصيتى كار هر كس نبود و هم امضاى هر كسى در اين باره مقبول نمىافتاد.
اگر غدير بدان معنى باشد كه گزيننده و يابنده لايق چنين مقامى خداست و معرف او پيامبر صلىاللهعليهوآله و ضمانت كنندهاش هم خدا و هم رسولش، پس در واقع خداوند كليد حل مشكلات را تقديم مردم نموده، و اين مردم بودهاند كه به جاى باز كردن قفلهاى زندگى با اين كليد مشكل گشا، آن را كنار گذاشتهاند و هر روز گره ديگرى بر گرفتارىهاى خود افزودهاند.
با اينكه صفحه صفحه كتاب بشريت براى حك شدن سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير بر عمق وجودشان لحظه شمارى مىكردند، چرا بايد دستان تبهكار از كلمه كلمه آن جلوگيرى كنند و جهان را از حقايق علوى محروم سازند؟
اين سؤالى است كه براى پاسخ آن بايد از غدير تا سقيفه را پيمود و عاملان آن را جستجو كرد، و با احساسى برگرفته از عقل اين مسئله را پيگيرى نمود.
تا ابد نيازمند على عليهالسلام و غدير
انسانيت كه هميشه با ابليس درگير است، تا ابد نيازمند غدير و تشنه وجود على عليهالسلام است. اين ابليس بود كه از غدير آه و ناله كرد، و سپس به وسيله منافقان و دشمنان از حاكميت على عليهالسلام و تحقق امر الهى جلوگيرى كرد، و اين سلسله شيطانى به شكلهاى مختلف ادامه يافت.
انسان امروز در پى فردى مانند على عليهالسلام است كه به عنوان قطب عالم بيايد و بشريت را به سعادت واقعى برساند. آن روز غديريان خواهند گفت: «الحَمدُ ِللّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ عَلِىِّ بنِ اَبىطالِب عليهالسلام».
بنابراين غديريان از يك امر حياتى بشر سخن مىگويند، و جز با مُهر ولايت بر نامه اعمالشان به دار بقا كوچ نخواهند كرد. اين به معناى احساسى بلند از ولايت است كه هيچ بشرى نبايد به كمتر از آن قانع باشد.
سخن غدير با ما
خلوتى با غدير پرده از اسرار پر سوزش برخواهد داشت كه چهارده قرن شاهد و ناظر آن بوده است. شنهاى داغ غدير هنوز حرارت وحى در آن روز سبز را در خود حفظ كردهاند، و در بلنداى زمان روح تشنه اهل حقيقت را سيراب مىكنند.
اما مظلوميتى كه غدير بر خود ديده، او را در جستجوى همنشينى صادق و صميمى به انتظار گذاشته است.
غدير روزى را به ياد مىآورد كه 120000 نفر مأمور به ابلاغ پيام جاودانه آن شدند، ولى خبرى از ابلاغ و تبليغشان نشد.
اگر دل غدير را بشكافى فرمان بازگشت براى آنان كه جلوتر از على عليهالسلام در حركتند و دستور سرعت براى آنان كه عقب ماندهاند مىيابى.
اگر با غدير سخن بگويى برايت خواهد گفت كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دست على عليهالسلام را بالا برد تا مسلمانان پشتيبان دست او باشند؛ و گوشزد خواهد كرد كه دست على عليهالسلام آن دستى است كه اگر بالا باشد دست رسول خدا صلىاللهعليهوآله بالاست. غدير با تابلوى طلايى خود مىگويد: دست على عليهالسلام را - كه بالاست - بالا ببريد تا بالا برويد؛ و عهد كنيد كه براى بلند كردن اين دست خواهيد ايستاد.
تلازم بعثت و غدير
بعثت پيامبر صلىاللهعليهوآله و غدير اميرالمؤمنين عليهالسلاممباركترين واقعه در تاريخ بشريت است، كه سرنوشت بشر را تا قيامت تغيير دادهاند.
اين هر دو حقيقتىاند كه در ظرف تاريخ تجلى پيدا كردهاند؛ بلكه فراتر از تاريخاند كه در هر زمان و مكانى جريان دارند، و در هر عصرى بشر در مقابل آن وظيفهاى دارد.
اين است كه درك حقيقت غدير بايد همراه با درك بعثت باشد، چرا كه حقيقت اين دو يكى است، همان گونه كه حقيقت پيامبر و على عليهماالسلام يكى است، كه در دو ظرف زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كردهاند.
پس مىتوان اذعان داشت كه شناخت پيامبر و على عليهماالسلام شناخت بعثت و غدير است، همان گونه كه معرفت به غدير و بعثت معرفت به پيامبر و على عليهماالسلام است.
لذا عظمت نگاهى كه غدير را بعثتى به بزرگى بعثت خاتم مىبيند، قابل تقدير است. او غدير را ابلاغ امرى بس بزرگ و عظيم به وسعت تاريخ از محمد صلىاللهعليهوآله تا قيامت تلقى مىكند، كه با رسالت 23 ساله -- نه يك بار كه چند بار -- برابرى مىكند!
در اين نگاه بعثت نبوى با بعثت علوى پيوند خورده و گوهرى ديگر از جنس آفتاب به مؤمنان آيين محمدى تقديم مىكند، و زرينترين صحنه تاريخ ورق مىخورد.
با غدير اسلام جهانى مىشود
جهانى شدن و جاودانگى اسلام يك شعار توخالى نبايد باشد، بلكه ضمانت و پشتوانه لازم را بايد آماده كرد، و سپس چنين ادعايى را مطرح كرد و چنان شعارى را سر داد.
اكنون همه كسانى كه ادعايى به اين عظمت را بر بلندترين كتيبه اسلام آويختهاند بايد بدانند كه حيات و بقاى دينشان مرهون ولايت و غدير است، و اگر ولايت نبود اسمى از اسلام باقى نمىماند، تا چه رسد به اينكه جهانى شود.
اگر اين همه مسلمان با مذاهب مختلف، با فكرى سالم به حادثه غدير بنگرند، نتيجهاش بازسازى جامعه اسلامى با بنايى بر مبناى حقايق ريشهدار الهى مىشود.
در واقع ما غديريان بايد شعار جهانى بودن اسلام را بر پرچم توحيد نقش كنيم و به جهانيان بنمايانيم، چون ضمانت و پشتوانه اين ادعا را از غدير گرفتهايم و حافظان دين تا روز قيامت برايمان تعيين شدهاند.
سفيد
1 . آن روزِ غدير
دوستان و دوستنماهاى حاضر در غدير
غدير، محبت خدا به بشر... 11
****درباره خدا و رسول بىانصافى نيست؟... 11
ضمانت ابدى دين الهى... 12
****بناى چند هزار ساله اسلام محافظ نمىخواهد؟... 12
غدير كاملترين شريعت... 13
****به نظر شما غدير واجب نيست؟... 13
مخلوق در خلافت حق ندارد... 14
****آيا فرضى براى سپردن خلافت به مردم وجود دارد؟... 14
رسالت غدير تمام شدنى نيست... 15
****تاكنون چنين اتمام حجتى ديده يا شنيدهايد؟... 15
غدير نثار نور بر ذرات عالم است... 16
****باور مىكنيد امامت با انتخاب يا شورى باشد؟!... 16
بركه امامت، زلال ولايت... 17
****براى غدير از خدا تشكر كردهايد؟... 17
جهان خواهان ولايت الهى... 18
****آيا بدون غدير راضى مىشديد؟... 18
غدير آغاز تولّى و تبرّى... 19
****بهتر از غدير مىشد؟... 19
غدير دگرگون شدنى نيست... 20
****غدير چه كسانى را بر سر جايشان نشاند؟... 20
غدير شروع معرفت... 21
****غدير را چگونه بنوشيم؟!... 21
غدير ادامه 23 سال... 22
****كدام عاقلانه است: تعيين جانشين يا بىسرپرستى اسلام؟... 22
غدير از خالق هستى... 23
****صندوق غدير را باز كردهايد؟... 23
مرحله جديد رسالت محمدى... 24
****فكر كردهايد امامت از كِى آغاز شد؟... 24
راه غدير به سوى نسلها... 25
****مخاطِب و مخاطَب غدير كيست؟... 25
صفاى قلوب با مطالعه غدير... 26
****به ادبيات غدير فكر كردهايد؟... 26
مولى را از پيش خود معنى نكنند... 27
****چرا كلمه «مولى» انتخاب شد؟... 27
غدير را بر آسمان نوشت... 28
****به علائم خطر غدير فكر كردهايد؟... 28
ديدند و شنيدند و لمس كردند!... 29
****آيا كودلى قابل علاج است؟... 29
غدير در يك آيه قرآن... 30
****اين آيه را با دقت مطالعه كردهايد؟... 30
2 . فرداى غدير
دشمنان و بىتفاوتان دشمننما در فرداى غدير
بر ضد غدير اقدام كردند!... 33
****120000 فراموشكار عجيب نيست؟... 33
تخريب غدير به دست مسلمانان... 34
****براى حفظ جان غدير بايد از چه كسانى بترسيم؟... 34
از غدير قدردانى نشد... 35
****چرا عاشورا اتفاق افتاد؟... 35
تغيير در معناى «مولى»... 36
****از كدام سو به غدير ضربه زدند؟... 36
غدير يعنى على عليهالسلام در كنار محمد صلىاللهعليهوآله... 37
****چگونه صاحب اختيار الهى را كنار زدند؟... 37
برنامه بىنظير جهانى... 38
****با نظر مديريتى غدير را ديدهايد؟... 38
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل... 39
****آيا سقيفه مساوى با تضييع زحمات پيامبر صلىاللهعليهوآله نيست؟... 39
غدير چهار حرف دارد!... 40
****صد و بيست هزار نفر كجا رفتند؟!... 40
غدير استمرار حجج الهى... 41
****پرسيدهايد سه روز براى چه؟... 41
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل... 39
****آيا سقيفه مساوى با تضييع زحمات پيامبر صلىاللهعليهوآله نيست؟... 39
غدير چهار حرف دارد!... 40
****صد و بيست هزار نفر كجا رفتند؟!... 40
غدير استمرار حجج الهى... 41
****پرسيدهايد سه روز براى چه؟... 41
تدارك غدير براى ما... 42
****آيا با خدا و رسول نياز به ديگرى است؟... 42
صاعقه بر قصر باطل... 43
****در ارتباط ولايت با نبوت و توحيد دقت كردهايد؟... 43
اگر معناى غدير محبت و دوستى بود... 44
****اختيار تام اسلام را به دست چه كسى مىتوان داد؟... 44
انسانهاى غدير از دست داده... 45
****چرا نفرين بر دشمنان غدير؟... 45
غدير شهادت مىدهد!... 46
****پيامبر صلىاللهعليهوآله از چه مىترسيد؟... 46
چراغهاى روشن غدير... 47
****سقيفه كدام حق بشريت را پايمال كرد؟... 47
دين فروشىِ منكرين غدير... 48
****آيا غدير و سقيفه در تضاد هستند؟... 48
بدبختىِ رها كنندگانِ غدير... 49
****سرمايه غدير را چه كسى از مسلمانان گرفت؟... 49
جامعترين اقدام پيامبر صلىاللهعليهوآله... 50
****درباره سابقه غدير و سقيفه فكر كردهايد؟... 50
قساوت بر ضد غدير تا كجا!... 51
****چرا بر غدير تازيانه زدند؟... 51
قلب غدير را شكستند... 52
****به مخالف غدير بايد خنديد يا گريست؟... 52
سقيفه خارج از دين است... 53
****جاذبه و دافعه غدير كدام است؟... 53
صدها سال را يك شبه پيمودند... 54
****آيا غدير و سقيفه قابل جمع است؟... 54
غدير را منتقل كنيم... 55
****به رمز اصلى وحدت مسلمانان فكر كردهايد؟... 55
اتمام حجت قبل از حادثه... 56
****غدير با اطلاع از سقيفه چه نفعى داشت؟... 56
3 . امروزِ غدير
مسئوليت دوستان در برابر دشمنان امروزِ غدير
ايستادن پشت سر على عليهالسلام... 59
****بيعت با على عليهالسلام از ما چه مىخواهد؟... 59
غدير كوثر اسلام است... 60
****چه معانى دقيقى در غدير نهفته است؟... 60
بر زخم غدير مرهمى بگذاريم... 61
****غدير از ما چه مىخواهد؟... 61
تعهد ما بر حفظ غدير... 62
****زنده نگه داشتن غدير يعنى چه؟... 62
خنده و اشك به ياد آينده غدير... 63
****از آينده نگرى اسلام لذت نمىبريد؟... 63
غدير براى همه جهانيان... 64
****چه كسانى مردم جهان را محروم كردند؟... 64
غدير رضايت الهى در اطاعت امام... 65
****چرا رضاى الهى در غدير است؟... 65
غدير اعتماد به خدا... 66
****آيا روزى مسلمانان غدير را درك خواهند كرد؟... 66
انكار غدير نقطه مخالفت با خدا... 67
****به نهى از منكر در زمينه غدير فكر كردهايد؟... 67
گستره غدير در علوم... 68
****تاكنون در غدير تدبر علمى داشتهايد؟... 68
غدير ساحل نجات ولايت... 69
****به عدم دخالت مردم در نبوت و امامت فكر كردهايد؟... 69
آموزش غدير در كلاس بزرگ ولايت... 70
****براى آموختن غدير چقدر وقت گذاشتهايد؟... 70
اى كاش عزت غدير را درك مىكردند... 71
****به صراط مستقيم غدير فكر كردهايد؟... 71
انكار غدير مقابله با گزينش آسمانى... 72
****آيا انكار غدير طعنه به توحيد نيست؟... 72
غدير با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده... 73
****چگونه درباره غدير بنويسيم؟... 73
از درياى غدير بنوشيم... 74
****درباره مصائب غدير چه مىگوييد؟... 74
غدير مسير حق تا روز قيامت... 75
****به حق بشريت درباره غدير فكر كردهايم؟... 75
غدير، از زمينه تا نتايج... 76
****چه كسانى مخاطب غدير بودند؟... 76
چراهاى شنيدنى براى اعراض از غدير... 77
****چرا اكثريت غدير را نپذيرفتند؟... 77
فراگيرى تمدن اسلامى با حكومت غدير... 78
****اساس امامت در غدير نشانه چيست؟... 78
مقام دست نايافتنى ولايت!... 79
****نقش عصمت در كجاى غدير است؟... 79
بايد به مخاطب غدير مهلت داد... 80
****آيا غدير با عينك سقيفه قابل مطالعه است؟... 80
همه منظور از غدير را مىدانند... 81
****آيا مردم در غدير نمىدانستند مسئله بر سر چيست؟... 81
عجين شدن نبوت با امامت... 82
****غدير را از كجا و چگونه بياموزيم؟... 82
به محرومين از غدير بايد گريست... 83
****چه كسانى باعث عدم ابلاغ غديرند؟... 83
چرا رشته خلافت از قرآن گسيخت؟... 84
****وظيفه غديرى ما براى مسلمانان چيست؟... 84
غدير براى همه مذاهب... 85
****به نظر شما چگونه مسلمانان را متوجه غدير نماييم؟... 85
احياى غدير براى رفع بحران اختلاف امت... 86
****نقش غدير در حل اختلافات فرقهها چيست؟... 86
براى محبتمان غير على عليهالسلام را بر نمىگزينيم... 87
****چه كسى جز على عليهالسلام مىتواند منجىِ ما باشد؟... 87
تابلوهاى مخالفت با غدير را بشكنيم... 88
****چگونه بر مظلوميت غدير اشك بريزيم؟... 88
غدير كليدِ حلِ مشلات... 89
****از غدير تا سقيفه چه مسيرى طى شد؟... 89
تا ابد نيازمند على عليهالسلام و غدير... 90
****سلسله شيطانى ضد غدير را شناسايى كنيم؟... 90
سخن غدير با ما... 91
****چگونه همنشين صادق غدير باشيم؟... 91
تلازم بعثت و غدير... 92
****ارتباط نبوت و غدير را مطالعه كنيم؟... 92
با غدير اسلام جهانى مىشود... 93
****بازسازى جامعه اسلامى بر اساس غدير، چگونه؟... 93