ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : غدیر با قرآن نسخه فوری [کتاب] : نزول و تفسیر و ارتباطات قرآنی غدیر/محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1396.
مشخصات ظاهری : 112ص.
شابک : 40000 ریال978-600-243-168-4 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت-40ق -- اثبات خلافت -- جنبههای قرآنی
موضوع : Ali ibn Abi-Talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Qur'anic teaching
موضوع : غدیر خم
موضوع : Ghadir
رده بندی کنگره : BP104 /ع8الف8 1396
رده بندی دیویی : 297/159
شماره کتابشناسی ملی : 4644684
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : آقای محمد حسن قمی
شناسنامه
نام این فایل BAQORAN2 در 112 صفحه است.
آخرین کار تا ساعت 12 روز چهارشنبه 1395/12/18
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا
به آنان كه،
غدير را با قرآن،
و قرآن را با غدير،
مىآموزند.
بخش اول : نزول قرآن در غدير··· 9
بخش دوم : تفسير قرآن در غدير··· 37
بخش سوم : ارتباطات قرآنى غدير··· 67
بسم اللّه الرحمن الرحيم
بالاترين ارتباط غدير با قرآن را امام هادى عليهالسلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف چنين عرضه داشت: «اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ»: «يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايتت گوياست».(1)و اين يعنى غدير جداى از قرآن تصور نمىشود و بايد در كنار هم آموخته شود و از متن آن استخراج گردد.
غديرستان در راستاى توسعه فرهنگ قرآنىِ غدير و انتشار آن به صورت كتابهاى كم حجم براى مطالعه عموم، پس از نشر دو كتاب «غدير، كلاس
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
فورى» و «خطبه غدير، نگاه فورى»، اينك به مناسبت ماه رمضان كه بهار قرآن و هنگام دعاست، سومين جلدِ اين مجموعه را با عنوان «غدير با قرآن، نسخه فورى» منتشر مىنمايد، تا در اين فرصتى كه عطر قرآن و دعا دلها را زنده مىكند، مبلغين و مخاطبين غدير طعم ولايت را با آن دو ممزوج سازند؛ و نشاط اعتقادى و معنوى اين ماه مبارك را به اعلا درجه برسانند.
كلاسهاى قرآنى در طول سال در هر شرايطى منعقد گردد، از اين كتاب بىنياز نيست و مىتواند با تركيب قرآن با غدير نسخه تمام عيارى براى مشتاقان قرآن تقديم نمايد، و آنان را با فضاهايى از عقيده مواجه نمايد كه كمال دين و تمام نعمت را با آموزش ثقلين در كنار يكديگر به ارمغان مىآورد.
به اميد روزى كه آخرين وارث غدير حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه فرجه، قلوب صيقل يافته با عطر ولايت و قرآن را طراوتى مهدوى و فاطمى بخشد.
مؤسسه غديرستان كوثر نبى صلىاللهعليهوآله
اصفهان ، محمد رضا شريفى
عيد غدير 1438 ق ، 1396 ش
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اين نسخه فورى معجونى است از تركيب غدير با قرآن، كه پيام آورِ آن فرموده: «آن دو از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند». پس تا قيامت بايد غديرى و قرآنى باشيم، و اين دو را در كنار هم و آميخته با هم بياموزيم.
اين بدان دليل است كه واقعه بىنظير «غدير»، در متن قرآن است و گام به گام همراه آن بوده است. حضور بيش از دويست آيه از اول خروج از مدينه تا بازگشت، يك اتفاق فوق العاده در تاريخ اسلام است، و بيان بيش از صد آيه در خطابه غدير، يك استثنا در خطابههاى پيامبر و ائمه عليهمالسلام به حساب مىآيد.
بعد از تأليف كتاب سه جلدى «غدير در قرآن، قرآن در غدير» در 1500 صفحه، كه شامل جزئىترين مسائل در ارتباط غدير با قرآن است، با توجه به حوصله و فرصت محدود در بسيارى از مشتاقان اين موضوع، گزيدهاى از آن در يك جلد براى استفاده فراگيرتر ضرورى به نظر مىرسيد.
با اين هدف آن دوره سه جلدى در فشردهترين شكل ممكن تلخيص گرديد، و برخى آيات غدير گزينش شد و در سه بخش تقديم گرديد:
بخش اول: آيات نازل شده در واقعه غدير، در دو فصل شامل آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله از يك سو و اقدامات منافقين از سوى ديگر است.
بخش دوم: موارد تفسير قرآن در غدير، كه طى چهار فصل شامل تفسير يك مفهوم كلى در قرآن، تفسير يك سوره كامل، تفسير يك آيه، اقتباس و استشهاد به آيات است.
بخش سوم: انواع ارتباط بين غدير و قرآن، كه طى پنج فصل شامل دعاها و زيارات قرآنى غدير، اتمام حجتهاى قرآنى غدير، معرفى قرآن در غدير، شعر قرآنى غدير، و كتابهاى قرآنى غدير است.
موارد خطبه غدير به كتاب «اسرار غدير» ارجاع داده شد، كه كاملترين متن خطبه و مقابله شده بر منابع نُه گانه آن است.
غدير و قرآن دو ركن جدايى ناپذير اسلاماند، كه هر يك معرّف ديگرى است و ابعاد فكرى و وظايف عملى مسلمانان را روشن مىنمايد. وقتى پيامبرمان دستور مىدهد «حاضران به غايبان برسانند»، چه زيباست كه غدير را در كنار قرآن به مردم معرفى كنيم و اوج كتاب آسمانى و بلنداى غدير را با هم مشاهده كنيم. اين يعنى غدير را با قرآن بخوانيم تا روزى كه صاحب غدير را همراه قرآن در كنار كعبه ببينيم!
قم ، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1438 ق ، 1396 ش
60 آيه قرآن در وقايع يك ماهه غدير نازل شده كه 16 مورد از آن ها طى دو بخش تقديم مىگردد:
1 . آيات نازل شده درباره اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير.
2 . آيات نازل شده درباره اقدامات منافقين در غدير.
از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه 49 آيه در 21 مورد مستقيما درباره غدير و پيام آن نازل شد كه 3 مورد از آنها را ذكر مىكنيم.
اين آيه چند روز قبل از حركت براى حج از مدينه نازل شد. خداوند بر پيامبرش آيه 6 سوره احزاب را در مدينه نازل كرد: «النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ
مِن اَنفُسِهِم ...»: «پيامبر نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است . . .».
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه! اين ولايت چيست كه شما به وسيله آن بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد؟ فرمود: «شنيدن و اطاعت كردن در آنچه كه دوست بداريد يا بر شما خوش نيايد». گفتند: شنيديم و اطاعت مىكنيم.
پس از آن براى حج به سوى مكه حركت كردند و جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد! خدايت سلام رسانده مىگويد: «على را به عنوان عَلَمى براى مردم منصوب كن». پس از حج كه راهى غدير شدند پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير همين آيه را يادآور شد و از مردم اقرار گرفت و فرمود: «اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»؟ مردم هم اقرار كردند. سپس ضمن معنى كردن اين ولايت، ادامه اين صاحب اختيارى را درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام و يازده امام بعد از او با ظرافت كامل بيان فرمود.(1)
آيه تبليغ كه در صدر آيات غدير قرار دارد در سوره مائده آيه 67 است: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ لايَهدِى القَومَ الكافِرينَ». اختصاص اين آيه به غدير نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهل سنت مشهور است.(2)
هيچ آيهاى از قرآن با اين مقدمات مفصل كه در آيه «تبليغ» به وقوع پيوسته نازل نشده است، و ما با جمع بندى احاديث مربوط به نزول آيه، سير نزول آن را تقديم مىنماييم:(1)
دستور اعلان ولايت على عليهالسلام در مدينه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و كاروان عظيم با دو هدف حج و ولايت حركت كرد. همزمان با شروع حج مراحل جدى معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام آغاز شد. هنگام عشاى روزه عرفه، خداوند بار ديگر دستور و برنامه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد.
با اين اعلام كه خبر از نزديكى برنامه مىداد، پيامبر صلىاللهعليهوآله تكذيب مردم و تحريكات منافقين را به ياد آورد و خود را در شرايطى سخت احساس كرد و فرمود: «اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفتهاند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگها به انقياد خود درآوردهام. اكنون اگر بخواهم ديگرى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد»؟ اين بود كه فعلاً چيزى در اين باره به مردم نگفت و صلاح دانست كه اطلاعى نداشته باشند تا مبادا او را متهم كنند.
با پايان حجة الوداع و حركت از مكه به سوى غدير در چهار مرحله اين فرمان تكرار شد و نزول آيه طى اين 4 مرحله انجام گرفت.
1) . تفسير فرات: ص 195. امالى الصدوق: ص 290 ح 10. تفسير العياشى: ج 2 ص 97 ح 89 . الاقبال: ج 15/3 ص 453 - 459. اليقين: ص 373. تفسير البرهان: ج 1 ص 488 ح 2. بحار الانوار: ج 37 ص 151، 193. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 39، 51 - 52 ، 96 ، 142، 297. اسرار غدير: ص 138 - 140 بخش 2.
مرحله اول: جبرئيل در بين راه آمد و چنين خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ»: «اى رسول خدا، برسان آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است».
در پى آن پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه مردم مسلمان شدهاند. مىترسم با اعلان ولايتِ على مضطرب شوند و اطاعت نكنند و اهل نفاق تفرقه ايجاد كنند، و به جاهليت باز گردند، چرا كه دشمنى آنان و عداوت شان با على روشن است. اگر ممكن است از خدا بخواه تا مرا از اين مأموريت معاف فرمايد»، و جبرئيل بازگشت.
مرحله دوم: هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد منطقه غدير شده بود جبرئيل نازل شد. اين بار جبرئيل چنين گفت: يا محمد، خداى تعالى مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»: «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرساندهاى». جبرئيل دستور آورد كه بايد فردا در منزل بعدى كه كاروان پياده مىشوند، ولايت على را بر مردم اعلام كنى.
در پى اين دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «اى جبرئيل، از اصحابم مىترسم كه با من مخالفت كنند و اهل نفاق بر من طعن وارد كنند. از خدا بخواه كه در اعلان چنين مطلبى حفظ از شر مردم را براى من ضمانت كند». بار ديگر جبرئيل بالا رفت.
مرحله سوم: روز بعد هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله كنار بركه غدير خم رسيده و پنج ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود، جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسول اللّه،
خداى تعالى مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»: «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرساندهاى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند».
اكنون كه ضمانت حفظ از طرف خدا هم به آيه اضافه شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «به خدا قسم از اين مكان حركت نخواهم كرد تا رسالت پروردگارم را ابلاغ نمايم. اين تهديدى از طرف پروردگار من است كه اگر رسالت او را ابلاغ نكنم مرا عذاب خواهد كرد. آگاه باشيد كه از هيچكس ترسى ندارم و امر خداى عزوجل را به اجرا در خواهم آورد. اگر مرا تكذيب هم كنند برايم بهتر از عقوبت خداوند در دنيا و آخرت است». آنگاه على عليهالسلام را فرا خواند و نزول آيه را به او چنين خبر داد:
خداوند عزوجل اين آيه را نازل كرده است: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»، يعنى درباره ولايت تو يا على؛ «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»، يعنى اگر آنچه درباره ولايت تو دستور داده شدهام انجام ندهم عمل من باطل مىشود، و هر كس به غير ولايت تو خدا را ملاقات كند اعمالش باطل مىشود. اين وعدهاى است كه خداوند براى من وفا خواهد كرد. من جز فرموده پروردگارم - تبارك و تعالى - نمىگويم. آنچه مىگويم از جانب خداى عزوجل است كه درباره تو نازل كرده است.
مرحله چهارم: اعلام عمومى نزول اين آيه كه بر فراز منبر غدير انجام گرفت. پيامبر صلىاللهعليهوآله در آغاز خطابه غدير، ارتباط مستقيم فرمان الهى در اين آيه را با خطابه بلندى كه براى اعلان ولايت آغاز كرده بود چنين بيان فرمود:
آنچه پروردگارم به من وحى نموده ادا مىنمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند . . . زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرساندهام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت كرده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ، يَعنى فِى الخِلافَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبىطالِبٍ - وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».
آنگاه بيان فرمود كه من درباره هيچ يك از دستورات خدا كوتاهى نكردهام، و نزول اين آيه با محتواى خاصش سببى دارد كه براى شما بيان مىكنم. سپس درباره علت اين خطاب عتاب آميزِ خداوند فرمود كه در نزول اين آيه جبرئيل سه بار بر من نازل شد، و وجود منافقين و كارشكنان باعث شد تا از جبرئيل بخواهم كه از خدا بخواهد تا مرا از انجام چنين مأموريتى معاف بدارد، ولى خداوند نپذيرفت. اكنون هم از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم.
شكى نيست كه آيه اكمال در روز هيجدهم ذىالحجه سال دهم هجرت در منطقه غدير خم پس از اعلان ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام بر فراز منبر غدير نازل شده است. اين آيه در سوره مائده واقع شده و آيه سوم است: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا». اكثر رواياتى
كه در شأن نزول و تفسير اين آيه وارد شده زمان و مكان آن يعنى روز غدير و منطقه غدير را ذكر كردهاند.(1)
داستان نازل شدن آيه اكمال به خاطر اهميت آن به چهار مرحله باز مىگردد: اعلام قبل از نزول آيه، نزول آيه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله، اعلام آيه به مردم، مطالب بعد از نزول آيه.
مرحله اول: در عرفات كه آغاز اعمال حج است اولين خبر درباره چنين آيهاى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد، كه فرازهايى از آن چنين است:
اى محمد، . . . سفارشات خود را بنما و وصيت خود را آماده كن و آنچه از علم و . . . نزد توست به وصى خود . . . على بن ابىطالب بسپار و او را به عنوان علامت و نشانه براى مردم منصوب كن . . . چرا كه من پيامبرى را قبض روح نكردهام مگر بعد از كمال دينم و تكميل نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين كمال توحيد من و دين من و تكميل نعمت من بر خلقم با پيروى از وليم است . . .
پس در چنين روزى دين شما را كامل كردم ونعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم به وسيله وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى يعنى على بندهام . . . اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از آنان بيعت بگير . . .(2)
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 195. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 40، 98، 224، 234. بصائر الدرجات: ص 221. امالى الصدوق: ص 290. الاقبال: ص 464. كتاب سليم: ص 198، 228. فرائد السمطين: ج 1 ص 312. اليقين: ص 212. اسرار غدير: ص 145 بخش 2.
2) . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 . الاحتجاج: ج 1 ص 66 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 176.
مرحله دوم: در اوج حساسترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابىطالب عليهالسلام بر فراز دست پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داشت، و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليهالسلام را به جهانيان نشان مىداد و معرفى مىكرد اين آيه نازل شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ»؛ و هنوز على عليهالسلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمتها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهمالسلام باشد اعلام كرد.
امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را با آيه سوم سوره مائده آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ، اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»: «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد و گفت: «اى محمد، به آنان خبر ده كه من امروز دين آنان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».(1)
مرحله سوم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از گفتن «مَن كُنتُ مَولاهُ ...» اميرالمؤمنين عليهالسلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه اكمال را به مردم چنين خبر داد:
1) . بصائر الدرجات: ص 221.
خدايا تو هنگامى كه ولايت على تبيين شد و او را در اين روز منصوب فرمودى اين آيه را درباره او نازل كردى: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .».(1)
مرحله چهارم: پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از اعلام نزول آيه، در همان متن خطبه به بيان آن پرداخت و فرمود:
اى مردم، خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل كرده است. بنابراين هر كس او و كسانى را كه جانشين اويند از فرزندان من از صلب او تا روز قيامت و روز عرضه بر پروردگار به امامت قبول نكند، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت نابود مىشود و در آتش دائمى خواهند بود، عذاب آنان تخفيف نمىيابد و مهلت داده نمىشوند.(2)
همچنين حضرت بعد از اتمام خطابه غدير فرمود: «اللّه اكبر از كامل شدن دين و تكميل نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابىطالب بعد از من».(3)
104 آيه در 39 مورد درباره منافقين و دشمنان غدير نازل شده، كه 13 مورد از آنها را مىآوريم.
در طول سفر يك ماهه غدير، منافقين با يقين به نزديكى رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله و تصميم حضرت درباره اعلان رسمى ولايت، دست به كار نقشههاى گوناگونى براى مقابله با اقدامات آن حضرت بودند. آنان سعى در كتمان برنامههاى خود داشتند، ولى از يك سو خداوند از غيب پيامبرش را آگاه مىساخت، و از سوى ديگر اصحاب باوفاى آن حضرت همچون سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفه و عمار با مجالس مخفى آنان برخورد مىكردند و به حضرتش گزارش مىدادند.
تنها حربهاى كه منافقين در برابر اين افشاگرىها داشتند قسم دروغ بود، به اين صورت كه وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله آنان را احضار مىكرد و گفتار يا كردار يا نقشه آنان را بر ملا مىساخت، قسم ياد مىكردند كه چنين سخنى را نگفته و چنان كارى را انجام ندادهاند. خداوند با نزول آيات درباره قسم دروغ آنان افشاگرى مىكرد كه هم بر ضد خدا توطئه مىكنند و هم به خدا قسم دروغ ياد مىكنند. اين افشاگرى خداوند با آيه 74 سوره توبه صورت گرفت و آنان را رسوا كرد:
يَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ اِسلامِهِم وَ هَمّوا بِما لَميَنالوا وَ ما نَقَموا اِلاّ اَن اَغناهُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ مِن فَضلِهِ فَاِن يَتوبوا يَكُ خَيرا لَهُم وَ اِن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبهُمُ اللّهُ عَذابا اَليما فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ ما لَهُم فِى الاَرضِ مِن وَلِىٍّ وَ لا نَصيرٍ.
به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلام شان گفتهاند و هدفى را قصد كردهاند كه بدان دست نيافتهاند و از چيزى ناراحت نشدند مگر براى اينكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى ساختند. اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر روى گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناك در دنيا و آخرت معذب مىنمايد، و در زمين هم سرپرست و ياورى نخواهند داشت.
در غدير هفت مورد اتفاق افتاد كه نقشهها و گفتههاى جسورانه منافقين فاش شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله آنان را احضار كرد و با افشاگرى آنان را بازخواست نمود:
1 . گفتار منافقين در مقابل منبر غدير هنگام اعلان «مَن كُنتُ مَولاهُ...».(1)
2 . گفتار منافقين پس از اتمام خطابه در خيمهها.(2)
3 . گفتار منافقين هنگام بيعت در غدير.(3)
4 . گفتار منافقين در ماجراى بيعت با سوسمار به عنوان استهزاء.(4)
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 134، 140. بحار الانوار: ج31 ص 635 ، ج 37 ص 119، 154. تفسير القمى: ج 1 ص175. تفسير العياشى: ج 2 ص 100. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. الاصول الستة عشر كتاب سلام بن ابىعمرة: ص 118.
2) . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 154. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 52 - 53 ، 139 . تفسير العياشى: ج 2 ص 97، 99 . اثبات الهداة: ج 3 ص 546 .
3) . التحصين ابن طاووس: ص 537 .
4) . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 163. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 242.
5 . مسئله صحيفه ملعونه و امضاى آن در مكه بر ضد ولايت.(1)
6 . توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوه «هَرشى».(2)
7 . توطئه قتل اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از كوه هرشى.(3)
در همه موارد هفت گانه فوق، پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه «يَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا . . .» را در برابر قسم دروغِ منافقين قرار داد و از جانب خدا اعلام كرد كه دروغ مىگوييد.
نتيجه اين افشاگرىها آن بود كه مردم آن روز و نسلهاى آينده اسلام از پشت پرده غدير با خبر شدند كه منافقين چه افكارى را در سر مىپرورانند و چه بىپروا براى انكار جنايت خود قسم ياد مىكنند. جالب است كه در اكثر اين گفتهها و نقشهها ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و عبدالرحمن بن عوف و معاويه و مغيرة بن شعبه و معاذ بن جبل و ديگر سردمداران و كارگزاران و ياران نزديك سقيفه به چشم مىخورند.
صحيفه ملعونه اولين پيمان نامه ضد غدير بود كه به دست غاصبين خلافت در حيات پيامبر صلىاللهعليهوآله نوشته و امضا شد. ابوبكر و عمر با سه نفر ديگر يعنى معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و سالم مولى ابىحذيفه بر سر ضديت و دشمنى با
1) . بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 122، ج 31 ص 635 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 151.تفسير القمى: ج 1 ص 301، ج 2 ص 358. بحار الانوار: ج 22 ص 96، ج 31 ص 633 .
2) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 165، 304. بحار الانوار: ج 31 ص 632 ح 137، ج 37 ص 115. الاقبال: ص 453 - 459. تفسير القمى: ص 159. الدر المنثور: ج 3 ص 259.
3) . الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.
اميرالمؤمنين عليهالسلام و غصب خلافت به توافق رسيدند. آنگاه براى محكم كارى داخل كعبه رفتند و پيمان نامهاى نوشتند و همگى آن را امضا كردند و امين و شاهد خود را ابوعبيده جراح قرار دادند، و آن عهد نامه را در كعبه زير خاك پنهان ساختند.
قبل از هم پيمان شدن و نوشتن صحيفه ملعونه، خداوند خبر آن را به پيامبرش داد و اين آيات را درباره آن نازل كرد: آيه 19 سوره زخرف: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسأَلونَ»، و آيه 28 همين سوره: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ لَعَلَّهُم يَرجِعونَ» و آيه 39 اين سوره: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ اِذ ظَلَمتُم اَنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكونَ». بعد از پيمان هم آيه 10 سوره مجادله «اِنَّمَا النَّجوى مِنَ الشَّيطانِ لِيَحزُنَ الَّذينَ آمَنوا» را نازل كرد.
امام باقر عليهالسلام ماجراى پيمان نامه اصحاب صحيفه را بيان كرد و سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيمان نامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر نمود و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد. حضرت فرمود:(1)
كلام خداوند تعالى را نمىشنوى كه مىفرمايد: «... سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسأَلونَ»: «... به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند»؛ «و كلام خداوند تعالى كه مىفرمايد: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ اِذ ظَلَمتُم اَنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكونَ»: «اكنون كه ظلم كردهايد هرگز براى شما فايده ندارد. شما در عذاب شريك هستيد».
1) . بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 31 ص 610 ، ج 36 ص 153 ح 133.
همچنين امام باقر عليهالسلام از نزول اين آيه را در ماجراى صحيفه خبر داد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ»: «آن (امامت) را مسئلهاى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند».(1)
امام صادق عليهالسلام درباره شأن نزول آيه «ما يَكونُ مِن نَجوى ثَلاثَةٍ . . .» مىفرمايد:
اين آيه درباره ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و
عبدالرحمن بن عوف و سالم مولى ابىحذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شده است، كه آن پيمان نامه را بين خود نوشتند و ميثاق بستند و از يكديگر پيمان گرفتند كه اگر محمد از دنيا رفت هرگز نگذاريم خلافت و نبوت در بنىهاشم باشد. خداوند عزوجل هم اين آيه را درباره آنان نازل كرد.(2)
خداوند به همپيمانان بر ضد غدير يعنى اهل صحيفه ملعونه و پيروانشان هشدار شديد مىدهد كه هر حركتى كردهايد از چشم خداوند دور نبوده است؛ و هر اقدامى را براى محكم كارى مقاصد آينده به انجام رساندهايد محكم كارى خدا از شما بالاتر است. در اين باره آيات 74 تا 80 سوره زخرف «اِنَّ المُجرِمينَ فى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدونَ. لايُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فيهِ مُبلِسونَ. وَ ما ظَلَمناهُم وَ لكِن كانوا هُمُ الظّالِمينَ. وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ قالَ اِنَّكُم ماكِثونَ. لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ وَ لكِنَّ اَكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهونَ. اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِمْ يَكتُبونَ»
نازل شده است. درباره نزول اين آيات در مورد صحيفه ملعونه چهار دسته روايت وارد شده است:
1 . رواياتى فقط مسئله صحيفه را مطرح كرده است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و عبدالرحمن بن عوف و سالم مولى
ابىحذيفه و مغيرة بن شعبه آن نوشته را بين خود نوشتند و هم پيمان شدند و توافق كردند كه «اگر محمد از دنيا رفت هرگز خلافت و نبوت در بنىهاشم نباشد». اين دو آيه هم در آن روز درباره آنان نازل شد: اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبونَ»: «آيا مسئلهاى را محكم مىكنند، پس ما نيز محكمتر مىنماييم. يا گمان مىكنند كه ما سر و نجواى آنان را نمىشنويم، بلى فرستادگان ما نزد آنان مىنويسند».(1)
2 . رواياتى مشاركت بنىاميه در غصب خلافت و مسئله منع خمس را در كنار صحيفه ذكر نموده است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان . . . بنىاميه را به شركت در پيمان خود دعوت كردند كه «خلافت را بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله در ما اهل بيت قرار ندهند و چيزى از خمس به ما ندهند». آنان در بين خود گفتند: «اگر خمس را به آنان دهيم آن را براى خود بر مىدارند و به ديگرى نيازى پيدا نمىكنند و براي شان مهم نخواهد بود كه خلافت در آنان نباشد».
1) . تأويل الآيات: ج 2 ص 672 . مثالب النواصب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 93. بحار الانوار: ج 28 ص 122، ج 31 ص 634 ح 139. الصراط المستقيم: ج 3 ص 151. تفسير القمى: ج 1 ص 173. الاقبال: ص 453 - 459. بحار الانوار: ج 37 ص 113، 114، 129، ج 89 ص 80 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 164، 298.
بنىاميه در پاسخ اين پيشنهاد گفتند: «ما در بخشى از اين پيشنهاد سخن شما را مىپذيريم و آن اينكه چيزى از خمس به آنان ندهيم». در اين قرار ابوعبيده هم با آنان و نويسنده آنان بود. خداوند اين آيه را نازل كرد: «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبونَ»: «آيا مسئلهاى را محكم مىكنند، پس ما نيز محكم مىنماييم. يا گمان مىكنند كه ما سر و نجواى آنان را نمىشنويم،
بلى فرستادگان ما نزد آنان مىنويسند».(1)
3 . رواياتى تمام آيات هفتگانه را بيان كرده مىفرمايد:
سپس خداوند آنچه براى دشمنان آل محمد عليهمالسلام آماده كرده ذكر مىكند و مىفرمايد: «اِنَّ المُجرِمينَ فى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدونَ. لا يُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فيهِ مُبلِسونَ»: «مجرمان در عذاب جهنم دائمى هستند. آن آتش از آنان كاستى ندارد و در آنجا تسليم عذابند»، يعنى از هر خيرى مأيوسند.
سپس خدا نداى اهل آتش را نقل مىكند و مىفرمايد: «وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ»: «صدا مىزنند: اى مالك! پروردگارت كار ما را تمام كند»! يعنى بميريم! مالك در پاسخ مىگويد: «اِنَّكُم ماكِثونَ»: «شما ماندنى هستيد». بعد خداوند مىفرمايد: «لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ»: «حق را براى شما آورديم»، يعنى ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام؛ «وَ لكِنَّ اَكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهونَ»: «ولى اكثر شما نسبت به حق كراهت داشتيد»!
بعد از آن خداوند خبر آنان درباره معاهدهاى كه در كعبه بر آن متفق شدند را ذكر مىكند بر سر اينكه امر خلافت را به اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله باز نگردانند، و درباره آن چنين مىفرمايد: «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ . . .» : «آيا مسئلهاى را محكم مىكنند، پس ما نيز محكم
1) . الكافى: ج 1 ص 420 ح 43. تفسير القمى: ج 2 ص 308. شرح الاخبار: ج 2 ص 352. بحار الانوار: ج 23 ص 357، ج 30 ص 162، ص 263، ج 36 ص 157.
مىنماييم. يا گمان مىكنند كه ما سر و نجواى آنان را نمىشنويم، بلى فرستادگان ما نزد آنان مىنويسند».(1)
4 . مسير تاريخ اسلام از سال دهم تا شصتم از صحيفه و سقيفه به قتلگاهِ كربلا رسيد؛ و اين هدفى بود كه صحيفه براى آن امضا شد و سقيفه براى آن به وجود آمد. ابوبصير از امام عليهالسلام درباره آيه «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ» سؤال كرد. حضرت فرمود: اين دو آيه در آن روز درباره آنان نازل شد. سپس فرمود:
شايد تو هم اين اعتقاد را داشته باشى كه روزى شبيه به روز نوشتن صحيفه ملعونه نباشد جز روزى كه حسين عليهالسلام كشته شد؟! در علم خداوند عزوجل هم كه به پيامبر صلىاللهعليهوآله آموخته همين مطلب آمده بود كه وقتى
صحيفه نوشته شد حسين عليهالسلام كشته شد و خلافت از بنىهاشم بيرون رفت، و همه اينها به وقوع پيوست.(2)
توصيفهاى خداوند درباره حذر از اصحاب صحيفه روشنگرانه است. مؤمنين چه آن روزها و چه در طول تاريخ، با شنيدن اوصاف سراسر نفاقشان آنان را شناسايى مىكنند تا در گردابشان نيفتند.
امام باقر عليهالسلام به همين نكته اشاره فرموده آنجا كه درباره شأن نزول آيه 115 سوره آل عمران «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِن دونِكُم لا يَأْلونَكُم
خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّم قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن اَفواهِهِم وَ ما تُخفى صُدورُهُم اَكبَرُ قَد بَيَّنا لَكُمُ الآياتِ اِن كُنتُم تَعقِلونَ» : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند و از هيچ فسادى در كار شما كوتاهى نمىكنند و دوست دارند آنچه شما را به سختى مىاندازد. دشمنى و كينه از دهان آنان ظاهر شده و آنچه سينههاى آنان در خود مخفى كرده بزرگتر است. ما آيات را براى شما بيان كرديم اگر تعقل نماييد»، مىفرمايد:
آنان اصحاب صحيفه هستند،
و خدا مؤمنين را از مقاصد سوئى كه در قلوبشان بود آگاه ساخت.(1)
يكى از سخنان جسارت آميز منافقين كه هنگام معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام از شدت غيظ و غضب بر زبان آوردهاند نسبت جنون به ساحت قدس پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. در پاسخ به اين گفته آنان يكى آيات اول سوره قلم نازل شد كه قبلاً ذكر شد، و ديگرى آيات آخر اين سوره، كه حتى حركات نامناسب چشم و دست آنان را در برابر منبر غدير ذكر كرده است.
امام صادق عليهالسلام شخصا در بيابان غدير حاضر شده و جاى جاى وقايع آن روز را نشان داده است. حضرت با اشاره به مكانى از مسجد غدير فرمود:
آنجا محل استقرار ابوبكر و عمر و سالم مولى ابىحذيفه و ابوعبيده جراح است. آنگاه كه ديدند حضرت دست على عليهالسلام را بالا برد به يكديگر گفتند: «چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد گويا چشمان ديوانه است»!
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 116، ج 31 ص 636 ح 145. مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 14.
جبرئيل هم اين آيه را نازل كرد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ
بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»: «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند: او ديوانه است، ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست»، و ذكر على بن ابىطالب عليهالسلام است.(1)
يكى از شايعههاى منافقين كه پس از اعلان ولايت در غدير مىرفت تا ذهن مردم را تخريب كند مسئله «ساختگى بودن» اين مراسم از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله و تشكيك در نسبت آن به خدا بود. مطرح كنندگان اين جسارت ابوبكر و عمر بودند، كه بعد از مسدود شدن راههاى ديگر از اين طريق وارد شدند. كيفيت به ميان آوردن اين شايعه هم در اين قالب بود كه: «خدا به او امر نكرده و اين مطلبى است كه از پيش خود ساخته و به خدا نسبت مىدهد»، كه در عربى از آن با كلمه «تَقَوُّل» ياد مىشود. سپس كلمه «كذّاب» را هم به آن افزودند، و براى توجيه علت اين «تقوُّل» هدف شرافت دادن به پسر عمويش را مطرح كردند. امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام نزول آيات 43 تا 52 سوره حاقّه را در اين زمينه يادآور شده مىفرمايند:(2)
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 141، ح 149، 208، 222. الكافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 3 ص 314 ح 67 . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 238 ح 40.
2) . تفسير القمى: ج 2 ص 124. مناقب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 575 - 581 ، ج 2 ص 238 . المحتضر: ص 65 . تفسير العياشى: ج 2 ص 269. المحتضر: ص 65 . شرح الاخبار: ج 1 ص 241. الكافى: ج 1 ص 432، 435. تأويل الآيات: ج 2 ص 720 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 141، 196. بحار الانوار: ج 9 ص 228 ح 116، ج 24 ص 337، ج 36 ص 101، 149، ج 37 ص 120، 160.
منافقين گفتند: «محمد بر پروردگارش دروغ مىبندد و خداوند درباره على چنين دستورى به او نداده است». خداوند در اين باره آياتى از قرآن نازل كرد: «تَنزيلٌ مِن رَبِّ العالَمينَ»، يعنى ولايت على عليهالسلام نازل شده از سوى پروردگار جهانيان است.
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» دو نفر از مردم (يعنى ابوبكر و عمر) گفتند: «به خدا قسم اين مطلب از سوى خدا نيست و اين مطلب نيست مگر چيزى كه به خدا مىبندد! و مقصد او شرافت دادن به پسر عمويش است.
خداوند تعالى چنين نازل كرد: «وَ لَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعضَ الاَقاويلِ. َلاَخَذنا مِنهُ بِاليَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتينَ. فَما مِنكُم مِن اَحَدٍ عَنهُ حاجِزينَ»: «اگر گفتههايى به ما افترا زده شود ما دست راست او را مىگيريم و سپس رگ گردن او را قطع مىكنيم و هيچكس نمىتواند مانع ما باشد». «وَ اِنَّهُ لَتَذكِرَةٌ لِلمُتَّقينَ»: «و آن يادآورى براى مؤمنين است» كه منظور على عليهالسلام است.
«وَ اِنّا لَنَعلَمُ اَنَّ مِنكُم مُكَذِّبينَ»: «ما مىدانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند»، كه منظور ابوبكر و عمر هستند كه آن سخنان را گفتند. «وَ اِنَّهُ لَحَسرَةٌ عَلَى الكافِرينَ»: «و آن حسرتى براى كافران است»، كه منظور على عليهالسلام است. «وَ اِنَّهُ لَحَقُّ اليَقينِ»: «و آن يقين حقيقى است»، كه منظور از آن ولايت على عليهالسلام است. «فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّكَ العَظيمِ»: «پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو».
پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت مقطعى بود كه توانست همه خيالهاى منافقين را كفى بر روى آب كند و نقشههاى آنان را خنثى نمايد. پيامبر صلىاللهعليهوآله از مدتى قبل وفات خود را خبر مىداد و مىفرمود: «نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم». منافقين با شنيدن اين خبر مىگفتند: «اگر محمد بميرد دين او را خراب مىكنيم». هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: «نقشه و حيله ما باطل شد»! اينجا بود كه آيه 3 سوره مائده نازل شد: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم . . .»: «امروز كسانى كه كافر شدند از (تخريب) دين شما نااميد شدند . . .».(1)
دشمنان داخلى اسلام يعنى منافقين كه انجام دقيق برنامه غدير و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام از فراز منبرِ آن، تمام نقشهها و افكارشان را در هم ريخته بود، راههاى تازهاى را جستجو مىكردند كه شايد گريزى از ولايت اعلام شده پيدا كنند. اولين شگردى كه به ميان آوردند مسئله تبديل على عليهالسلام به شخص ديگرى بود؛ كه آيه 15 سوره يونس در اين باره نازل شد: «وَ اِذا تُتلى عَلَيهِم آياتِنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لايَرجونَ لِقائَنَا ائْتِ بِقُرآنٍ غَيرِ هذا اَو بَدِّلهُ قُل ما يَكونُ لى اَن اُبَدِّلَهُ مِن تِلقاءِ نَفسى اِن اَتَّبِعُ اِلاّ ما يوحى اِلَىَّ اِنّى اَخافُ اِن عَصَيتُ رَبّى عَذابَ يَومٍ عَظيمٍ». در مطرح كردن اين فكر شيطانى توسط منافقين سه مرحله طى شد:
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 163، 303. الاقبال: ج 2 ص 248. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 241. بحار الانوار: ج 37 ص 134.
مرحله اول: منافقين اين مطلب را در بين خود مطرح كردند و سپس رسما به حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و گفتند: «يا رسول اللّه، مردم تازه مسلمان شدهاند و راضى نمىشوند كه نبوت در شما و امامت در پسر عمويت باشد. اگر آن را به غير او منتقل نمايى بهتر خواهد بود». آنگاه به عنوان كسى كه به خيال آنان جايگزين على عليهالسلام مىشود صريحا نام ابوبكر و عمر را به ميان آوردند!
مرحله دوم: خداوند كلام آنان را طى آيه 15 سوره يونس اعلام كرد: «وَ اِذا تُتلى عَلَيهِم آياتِنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لايَرجونَ لِقائَنَا ائْتِ بَقُرآنٍ غَيرِ هذا اَو بَدِّلهُ» : «هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مىشود، كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مىگويند: قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن»!
مرحله سوم: دنباله آيه 15 سوره يونس بعد از نقل سخنشان، پاسخ قاطعى به آنان بود كه دليل آن را نيز همراه داشت. خداوند عزوجل در رد سخن آنان فرمود: « قُل ما يَكونُ لى اَن اُبَدِّلَهُ مِن تِلقاءِ نَفسى ...»: «بگو: من حق ندارم از پيش خود او را تبديل به ديگرى نمايم. يعنى اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام را. «جز آنچه بر من وحى مىشود تابع چيز ديگرى نيستم»، يعنى آنچه درباره على عليهالسلام بر من وحى شده است. «من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مىترسم».(1)سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
1) . تفسير القمى: ج 1 ص 310. تفسير فرات: ص 177. تأويل الآيات: ج 1 ص 213. الكافى: ج 1 ص 419. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 239. الاقبال: ص 453 - 459. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. بحار الانوار: ج 23 ص 210، ج 36 ص 148، ج 37 ص 161. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 149، 297.
من اين كار را با رأى خود انجام ندادهام كه درباره آن اختيارى داشته باشم. اين خداوند است كه به من دستور آن را داده و آن را بر من واجب كرده است.
منافقين به خوبى متوجه بودند كه تا حد امكان بايد كارشكنى و تخريب خود را در ايام توقف سه روزه در غدير انجام دهند. با شكست توطئه جايگزينى ديگرى به جاى على عليهالسلام، حيله ديگرى به كار بستند و مسئله شركت ديگران با على عليهالسلام در خلافت را مطرح كردند كه دو آيه 65 و 66 سوره زمر در اين باره نازل شد: «وَ لَقَد اوحِىَ اِلَيكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِن قَبلِكَ لَئِن اَشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ. بَلِ اللّهَ فَاعبُد وَ كُن مِنَ الشّاكِرينَ».
اين پيشنهاد را يك بار معاذ بن جبل كه يكى از پنج نفر اصحاب صحيفه بود، به تنهايى مطرح كرد و نام شريك در خلافت را هم بر زبان آورد و گفت:
ابوبكر و عمر را در ولايت على شريك نما تا مردم براى پذيرفتن سخن تو آمادگى پيدا كنند و تو را تصديق نمايند. اين گونه مردم در اين باره آرام مىگيرند، و با اين عمل آنچه صلاح آنان است به انجام مىرسد!!
بار دوم عمر همراه گروهى از قريش نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و مسئله شراكت را به عنوان حقى براى خود مطرح كرد و گفت:
يا رسول اللّه! ما پرستش بتها را رها كرديم و پيرو تو شديم!! پس ما را در ولايت او شركت ده تا شريك او باشيم!!
در پاسخ به پيشنهاد شركت در خلافت، فورا دو آيه 65 و 66 سوره زمر نازل شد كه خطاب آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله بود:
وَ لَقَد اوحِىَ اِلَيكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِن قَبلِكَ لَئِن اَشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ. بَلِ اللّهَ فَاعبُد وَ كُن مِنَ الشّاكِرينَ.
به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مىشود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش.(1)
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير بر فراز منبر اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر سر دست بلند كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ . . .» ابليس - كه در آنجا حاضر بود - فريادى كشيد و همه لشكريانش را فرا خواند. با اين فرياد، همه شياطين در هر جا كه بودند نزد او جمع شدند و گفتند: اى آقاى ما و اى مولاى ما! اين چه فريادى بود؟ مگر چه چيزى تو را به وحشت انداخته؟! ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد! گفتند:
اى آقاى ما، تو همان كسى هستى كه آدم را گمراه كردى! ولى گويا از اين پس اين امت يك امت رحمت شده محفوظ از گناه خواهند بود و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد.
1) . بحار الانوار: ج 23 ص 362، ج 36 ص 152، ج 37 ص 160، 161، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 67 ، 149. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 238، 239. شرح الاخبار: ج 1 ص 245. تنزيه الانبياء: ص 120.
ابليس گفت: «واى بر شما، امروزِ شما مثل روز عيسى است! به خدا قسم مردم را درباره على گمراه خواهم كرد»! از سوى ديگر شياطين با ديدن غدير و آن اتمام حجت عظيم خاك بر سر ريختند و به جزع و فزع افتادند. ابليس به آنان گفت: مگر شما را چه شده است؟ گفتند:
اين چه اتفاقى بود كه رخ داد؟! ما گمان مىكرديم وقتى محمد از دنيا برود اصحاب او متفرق مىشوند، ولى مىبينيم كه امر وصايت را براى شخصى بعد از خود قرار داد. به خدا قسم، تو به ما اين گونه نگفته بودى. تو خبر داده بودى كه وقتى اين پيامبر از دنيا برود اصحاب او متفرق مىشوند. ولى اين برنامه يك مسئله مستحكم شد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او قرار مىگيرد. امروز اين مرد پيمانى بست كه هيچ انسانى تا روز قيامت نمىتواند آن را بشكند!
ابليس در پاسخ آنان گفت: «هرگز چنين نيست! خيالتان راحت باشد! اصحاب او به آنچه از آنان پيمان گرفت وفا نمىكنند! آنان كه همراه او هستند در اين باره به من وعدههايى دادهاند كه به چيزى از آنچه گفت اقرار نكنند، و مىدانم كه هرگز در وعدهاى كه به من دادهاند تخلف نمىكنند». با اعلام اين مطلب لشكر شيطان متفرق شدند.
اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم اِبليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ»: «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند». با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و لشكرش بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود؟! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم، خداوند سخن مرا در آيهاى از قرآن نقل كرد و اين
آيه را نازل كرد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم اِبليسُ ظَنَّهُ . . .». بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.
ابليس به دقت ناظر حركات منافقين بود. وقتى با منصوب شدن اميرالمومنين عليهالسلام گروهى از آنان گفتند: «از روى هواى نفس سخن مىگويد»، و نيز عمر به ابوبكر گفت: «آيا چشمانش را نمىبينى كه در سرش مانند ديوانگان مىچرخد»، ابليس از خوشحالى فرياد ديگرى زد و بار ديگر دار و دستهاش را جمع كرد و به آنان گفت: «مىدانيد كه من قبلاً گمراه كننده آدم بودهام»؟ گفتند: آرى. گفت: «آدم پيمان را شكست ولى به خدا كافر نشد، اما اينان هم پيمان را شكستند و هم به پيامبر كافر شدند»!
ابليس كه از نقل سخن خود در آيهاى از قرآن خرسند بود، با شنيدن دنباله آيه «اِلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: «قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد»!
پيامبر صلىاللهعليهوآله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، آيه 42 سوره حِجر را با اشاره به ابليس تلاوت فرمود: «اِنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ . . .»: «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست». اما ابليس اعلام كرد كه با وسوسه دوستان على عليهالسلام نسبت به گناهان آخرين تلاش خود را به انجام رساند.(1)
1) . كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 و 6 . تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40، ج 31 ص 637 ح 147، ج 37 ص 119، 135، 164، 168، ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 125، 141، 303.
تفسير قرآن در غدير هم در وقايع غدير ديده مىشود و در فرازهاى خطبه آن جلوهگر است، كه طى چهار فصل تقديم مىشود:
1 . تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن.
2 . تفسير يك سوره كامل در غدير.
3 . تفسير صريح يك آيه در غدير.
4 . تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد.
پنج مورد در غدير، تفسير آياتى است كه در لفظ و معنى به يكديگر شباهت دارند، و نيز آياتى كه به يك مضمون در مواضع مختلف قرآن نازل شده، و در يك عنوان كلى و موضوع معين قابل جمع است.
آيات مختلفى از قرآن درباره «ولايت» است مثل آيه «اولى الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ». پيامبر صلىاللهعليهوآله در برخى نقلهاى خطبه غدير با اشاره به همه اين موارد فرمود:
خداوند در كتابش شما را به نماز امر فرموده كه آن را برايتان بيان داشتم؛ و به زكات و روزه و حج دستور داده كه براى شما تبيين كرده و تفسير نمودم؛ و به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است - و حضرت در اين حال دست مبارك را بر على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشت - سپس به دو پسرش بعد از او اختصاص دارد، و بعد از آن دو مخصوص جانشينان از فرزندان آنان است.(1)
خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر سر دست، وارد مرحله معرفى كامل آن حضرت شده بود كه با فرازهايى عميق او را به مردم مىشناساند. از جمله اين فرازها بيان آيات «رضايت خدا از بندگان» در قرآن درباره على عليهالسلام بود، كه فرمود:
وَ ما نَزَلَت آيَةُ رِضىً فِى القُرآنِ اِلاّ فيهِ.
هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.(2)
در خطبه غدير، پس از بلند كردن على عليهالسلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، در ادامه معرفى كامل عيار او جملاتى به گستردگى عظمتش بر لسان پيامبر صلىاللهعليهوآله جارى شد كه از جمله تفسير موارد «مدح خدا نسبت به بندگان» در سراسر قرآن را چنين بيان فرمود:
وَ لا نَزَلَت آيَةُ مَدحٍ فِى القُرآنِ اِلاّ فيهِ .
هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.(1)
در اواسط خطبه غدير، پس از بلند كردن على عليهالسلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، در ادامه همچنان جملاتى عظيم در فضيلت اميرالمؤمنين عليهالسلام بر لسان آن حضرت جارى بود، كه از جمله تفسير موارد «الَّذينَ آمَنوا» در سراسر قرآن و تطبيق آن بر آن حضرت را چنين مطرح فرمود:
وَ لا خاطَبَ اللّهُ الَّذينَ آمَنوا اِلاّ بَدَأَ بِهِ.
خداوند در قرآن مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز نموده است.(2)
در خطبه غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در موقعيتى بيش از ده آيه قرآن را درباره دوستان اهل بيت عليهمالسلام و هشت آيه را درباره دشمنان ايشان تفسير نموده بود، با ذكر يك ضابطه كلى فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ ، عَدُوُّنا مَن ذَمَّهُ اللّهُ وَ لَعَنَهُ ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَن مَدَحَهُ اللّهُ وَ اَحَبَّهُ. اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.(1)
در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته كه سورههاى حمد و عصر و انسان هستند، كه فقط به بيان سوره حمد اكتفا مىكنيم.
تفسير سوره حمد در غدير حامل سنگينترين پيام آن است و موقعيت آن در خطبه هنگامى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از معرفى على بن ابىطالب عليهالسلام، به مسئله حضور جدى دشمنان آن حضرت در جامعه مسلمانان پرداخته؛ و اكنون مىخواهد شاخصها و مميّزهاى قرآنى دوستان و دشمنان اهل بيت عليهمالسلام را به مردم معرفى كند. آغاز سخن از تفسير سوره حمد است كه ضابطه اصلى را به دست مىدهد، و بعد از آن به شناساندن اولياء و اعداء مىپردازد. حضرت سوره حمد را در ضمن كلامش چنين مطرح فرمود:
1) . اسرار غدير: ص 153 بخش 7.
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّهِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِن بَعدى ثُمَّ وُلدى مِن صُلبِهِ اَئِمَّةُ الهُدى . . . - ثُمَّ قَرَأَ سورة الحمد: ... ، وَ قالَ: فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّهِ نَزَلَت وَ لَهُم عَمَّت وَ اِيّاهُم خَصَّت.
«اى مردم، من صراط مستقيم خدايم كه شما را به پيروىِ آن دستور داده، و بعد از من على و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتند . . .». سپس حضرت سوره حمد را خواند: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الحَمدُ ِللّهِ رَبِّ العالَمينَ، الرَّحمنِ الرَّحيمِ، مالِكِ يَومِ الدّينِ، اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعينُ، اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ، صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِ المَغضوبِ عَلَيهِم وَ لاَ الضّالّينَ».
آنگاه فرمود: «اين سوره درباره من نازل شده و به خدا قسم درباره ايشان نازل شده و به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است».(1)
در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله متن آيه را جداگانه فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. دو مورد از آنها را ذكر مىكنيم:
1) . اسرار غدير: ص 151 بخش 7 .
در اوائل خطبه و آنگاه كه سخن از معادن علم پيامبر صلىاللهعليهوآله است، تا مردم در آنچه نياز دارند به آنان مراجعه نمايند با قاطعيت مىفرمايد: «حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپردهام».(1)
تا اينجا مقدمه زيبايى بر تفسير آيه 12 سوره يس است كه پس از بيان رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله و اتمام حجت بر بندگان با نبوت آن حضرت مطرح شده است. براى آنكه معلوم شود طبق اين آيه عصاره علم اولين و آخرين على بن ابىطالب عليهالسلام است، حضرت به بيان كامل جوانب آن مىپردازد.
ابتدا مىفرمايد: تمام علوم پروردگار نزد من است و عينا كلمه «احصاء» را كه در آيه است درباره خود به كار مىبرد مىفرمايد: «ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللّهُ فِىَّ»: «هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است».
آنگاه مىفرمايد: همه علومى كه نزد من است در امام متقين است و بار ديگر كلمه «احصاء» را به كار مىگيرد تا اذهان را متوجه آيه نمايد، آنجا كه مىفرمايد: «وَ كُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ»: «و هر علمى را كه آموختهام در امام المتقين جمع نمودهام».
1) . اسرار غدير: ص 141 بخش 3 .
سپس يك باره لحن كلام را به صراحت مىكشاند و سخن خود را به عبارتى ديگر تكرار مىفرمايد كه «وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّا»: «هر علمى را به على آموختهام» و در نهايت آيه 12 سوره يس را مطرح كرده چنين تفسير مىفرمايد:
اوست «امام مبين» كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: «وَ كُلَّ شَىءٍ اَحصَيناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»: «و هر چيزى را در امام مبين جمع كرديم».(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير مىخواهد صريحا اعلام كند كه دوستى على عليهالسلام با دوستىِ دشمنانش قابل جمع نيست، همان گونه كه دوستىِ دشمنان على عليهالسلام با دوستىِ او قابل جمع نيست. اين است با مطرح كردن آيه 22 سوره مجادله آن را به پذيرندگان ولايت على عليهالسلام تفسير مىكند و مىفرمايد:
بدانيد كه اولياى اهل بيت كسانىاند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرمودهاست: «لا تَجِدُ قَوما يُؤمِنونَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ يُوادّونَ مَن حادَّ اللّهَ وَ رَسولَهُ وَ لَو كانوا آبائَهُم اَو اَبنائَهُم اَو اِخوانَهُم اَو عَشيرَتَهُم ، اولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ وَ يُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ اولئِكَ حِزبُ اللّهِ اَلا اِنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ المُفلِحونَ»:
«نمىيابى قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضديت دارند روى دوستى داشته
1) . اسرار غدير: ص 141 بخش 3.
باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند. آنانند كه ايمان بر قلبهايشان ثبت شده و خداوند با روح خود آنان را مؤيد داشته، و آنان را وارد بهشتى مىكند كه نهرها در آن جارى است و در آن دائمىاند. خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضىاند. اينان حزب خدايند، و حزب خداوند رستگارانند».(1)
اقتضاى فصاحت در بلندترين خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله - آن هم در موقعيتى چون غدير - اين بوده كه در مواردى آيههاى قرآن را به صورت تضمين در كلام و تركيب يافته با كلام خويش مطرح فرمايد. اين اصل سخنورى به دو صورت اقتباس و استشهاد در كلام حضرت جلوه دارد، كه ذيلاً به بيان جوانبى از آن مىپردازيم و سپس موارد آن را مىآوريم.
منظور از اقتباس آن است كه بدون ذكر صريح يك آيه، مضمون آن در كلام حضرت آمده و منظور از آن تبيين شده است، بدون آنكه حضرت تصريح كند كه در حال خواندن آيهاى از قرآن هستم. منظور از استشهاد هم آن است كه حضرت مطلبى را بفرمايد و سپس شاهدى از قرآن را بدون قرائت صريح آيه ذكر كند و فقط به وجود آن در قرآن اشاره كند.
1) . اسرار غدير: ص 151 بخش 7 .
در خطبه غدير كيفيت تركيب كلام با آيه قرآن به چند صورت ديده مىشود:
1 . آيه به طور كامل و به همان صورت قرآنى در كلام حضرت آمده ولى منظور مفهوم آن است نه خود آيه. مثلاً مىفرمايد: «قولوا: سَمِعنا وَ اَطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا . . .». در اينجا بعد از «قولوا» عين آيه قرآن است، ولى مفهوم دعايى آن قصد شده است.
2 . آيه به طور كامل با كلام حضرت تركيب شود بدون آنكه به آيه بودن آن اشاره شود. مثلاً مىفرمايد: «قَدِ اسْتَشهَدتُ اللّهَ وَ بَلَّغتُكُم رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ». در اينجا جمله «ما عَلَى الرَّسولِ . . .» عين آيه قرآن است، ولى به عنوان كلام حضرت و بدون اشاره به قرآن بودن آن آمده است.
3 . آيه عينا آمده باشد ولى به گونهاى در كلام حضرت تركيب شده باشد كه تفسير آن با اشاره فهميده شود، مثلاً مىفرمايد: «بِأَمرِ اللّهِ اَقولُ: ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَىَّ». در اينجا «ما يُبَدَّلُ . . .» كلام خداوند در قرآن است و حضرت با اين شكل خاص از تركيب سخن به تفسير آن اشاره مىكند كه سخن من در واقع سخن خداست و تغيير پذير نيست.
4 . كلمات خاص يك آيه با چينش خاص آن با تغيير مختصرى در ضماير و امثال آن در كلام حضرت تركيب مىشود به گونهاى كه هر شنوندهاى متوجه مىشود اشاره به آيه قرآن است، مثلاً مىفرمايد: «اُنذِرُكُم اَنّى رَسولُ اللّهِ قَد خَلَت مِن قَبلِىَ الرُّسُلُ، اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم»؟ در اينجا آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ . . .» با تغيير ضماير در كلام حضرت جا گرفته و تبيين شده است.
5 . معنى و مفهوم آيه در ضمن جملهاى آورده شود بدون آنكه كلمات يا چينش آنها مراعات شود، ولى به راحتى بتوان تشخيص داد كه اشاره به كدام آيه است مثلاً مىفرمايد: «اَنَا صِراطُ اللّهِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ» كه اشاره به آيه «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ» است.
تفسير قرآن به صورت ضمنى جلوههاى مختلفى در غدير دارد:
1 . در مواردى سياق كلام در قبل و بعد از آيه مفسر آيهاى است كه عينا ذكر شده است.
2 . در مواردى جملهاى كه آيه در ضمن آن است، در همان حال مفسر آن هم حساب مىشود.
3 . در مواردى يك آيه به عنوان نتيجه چند جمله مطرح است.
4 . در مواردى آيات كلى قرآن بر موارد خاص مربوط به ولايت تفسير شده است.
5 . در مواردى آيات مربوط به امم گذشته بر مسايل مربوط به ولايت انطباق داده شده است.
6 . در مواردى دو تا سه آيه در يك كلام تركيب شده و مجموعا تفسير شدهاند.
در موضوع غدير، آيات تفسير شده به صورت ضمنى، به 6 بخش تقسيم شده است:
1 . آيات مربوط به مناسبتهاى خاصى از غدير.
2 . آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت.
3 . آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت.
4 . آيات مربوط به آماده سازى مردم براى مقابله با دشمنان غدير.
5 . آيات مربوط به دوستان و پذيرندگان ولايت على عليهالسلام.
6 . آيات مربوط به دشمنان و نفى كنندگان ولايت على عليهالسلام.
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، آياتى در ضمن كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18
آيه است، كه در اين بخش به 5 مورد از آنها مىپردازيم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله مراحل اصلى خطبه غدير را پشت سر گذاشته و با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام و اعلان امامت دوازده امام عليهمالسلام بعد از خود رسالتى كه از سوى پروردگار با امر «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .» بر عهده او قرار داده شده بود، به انجام رساند. در چنين مقطعى اعلام مىكند كه من وظيفه الهى خود را انجام دادم و بيش از اين از من خواسته نشده است چرا كه بر عهده رسول جز تبليغ
روشنگرانه چيزى نيست، و اين اعلام را با اقتباس از آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت در كلام خود بيان مىفرمايد كه «ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ». آن حضرت مىفرمايد:
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، «وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ»: «و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست».(1)
آنچه تبليغ آن در غدير بر عهده پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده از يك جمع بندىِ خود آن حضرت در اواخر خطبه معلوم مىشود، و آن امامت دوازده امام عليهمالسلام است كه از مردم مىخواهد درباره ابلاغ آن شهادت دهند. آنجا كه مىفرمايد:
همگى چنين بگوييد: ما شنيديم و مطيعيم و سر تسليم فرود مىآوريم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندى و ابلاغ نمودى درباره اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مىآيند.(2)
مهم تر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله با صراحت تمام بر انجام اين ابلاغ تأكيد نموده در پايان بخش سوم خطبه مىفرمايد: «بدانيد كه من ابلاغ نمودم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من واضح نمودم»،(3)و در پايان بخش چهارم مىفرمايد: «خدايا تو را شاهد مىگيرم كه ابلاغ نمودم».(4)
سپس در پايان بخش پنجم مىفرمايد: «اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم» و آنگاه مىفرمايد: «رسالت خود را ابلاغ نمودم» كه همان ولايت دوازده امام عليهمالسلام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله است، و مُهر پايانى كه بر اين تبليغ بزرگ مىزند «وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينُ» است. بعد از اين مورد در اواسط بخش ششم نيز مىفرمايد: «من رساندم آنچه مأمور به تبليغش بودم».(1)
خطابه غدير در معرفى دشمنان اميرالمؤمنين عليهالسلام و خلفاى غاصب نقطه اوجى دارد كه كار به صراحت مىرسد و پيامبر صلىاللهعليهوآله اصحاب صحيفه را به صراحت نام مىبرد. مقدمه اين تصريح، اقتباس از آيه 41 سوره قصص است: «وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ لا يُنصَرونَ». اين آيه به غاصبين خلافت تفسير شده، و متن آن با كلام حضرت تركيب شده است، آنجا كه مىفرمايد:
اى مردم، به زودى بعد از من «اَئِمَّةٌ يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ
لا يُنصَرونَ»: «امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مىكنند و در روز قيامت كمك نمىشوند». اى مردم، خدا و من از آنان بيزاريم. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفهاند.(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله با ابلاغ پيام «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن
والاهُ . . .» پيام الهى درباره ولايت را در دقيقترين شكل آن رساند، و پس از آن با نزول آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم . . .» كمال اسلام اعلام شد. در چنين شرايطى آيه 19 سوره آل عمران «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ» و آيه 85 همين سوره «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ» در كلام حضرت اقتباس شده، و معنايش اين بود كه آن اسلامى كه غير آن قبول نيست همين اسلام است كه به كمال نهايى رسيده است. حضرت در اواسط خطبه چنين فرمود:
خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...»: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، و فرمودى: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ»: «دين نزد خداوند اسلام است» و فرمودى: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است».(1)
آياتى از قرآن براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياستهاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در غدير
1) . اسرار غدير: ص 146 - 145 بخش 4 .
ديده مىشود، كه در قالب تفسيرگونهاى در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله تركيب شده و آيه مستقلاً ذكر نشده است. اين موارد 6 آيه است كه دو مورد را ذكر مىكنيم:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اواسط خطبه غدير به تبيين دقيقتر امامت پرداخته و صاحبان اين مقام عظمى را تعيين مىفرمايد. در چنين موقعيتى با آوردن آيه 153 سوره انعام «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» و آيه 181 سوره اعراف «وَ مِمَّن خَلَقنا اُمَّةٌ يَهدونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلونَ»، به معرفى امامان و علت لزومِ اطاعت از آنان مىپردازد. قسمتهايى از اين آيات به صورت تضمين در كلام حضرت آمده و تفسير شده و مصداق «صراط مستقيم» تعيين شده است. حضرت مىفرمايد:
اى مردم، خدا مرا امر و نهى فرموده، و من به دستور خداوند على را امر و نهى كردهام، پس علم امر و نهى نزد على است. به امر على گوش فرا دهيد تا سالم بمانيد و از او اطاعت كنيد تا هدايت شويد، و نهى او را بپذيريد تا هدايت شويد و به سوى هدف او حركت كنيد، «وَ لا تَتَفَرَّق بِكُمُ السُّبُلُ عَن سَبيلِهِ» : «و راههاى مختلف شما را از راه او متفرق نكند».
اى مردم، «اَنَا صِراطُ اللّهِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ»: «من صراط مستقيم خداوند هستم كه به شما دستور پيروى از آن را داده است»، و بعد از من على و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايتند، «يَهدونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلونَ»: «به سوى حق هدايت مىكنند و به يارى حق به عدالت رفتار مىكنند».(1)
1) . اسرار غدير: ص 150 - 151 بخش 6 - 7 .
در غدير مجموعهاى از فرامين درباره ايمان و اطاعت و پيمان در يك سو، و حمد و سپاس و تشكر از اين نعمت در سوى ديگر به چشم مىخورد. بسيار جالب است كه آيات قرآن پشتيبانِ اين اوامر غديرى است كه مستقيما در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها استشهاد شده است. آياتى كه به اين عنوان در غدير به صورت تركيب و تضمين در كلام حضرت ديده مىشود 10 آيه است كه به تفصيل 3 مورد مىپردازيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اواسط خطابه غدير، كه مسئله امامت را به شدت مورد تأكيد قرار داده و دشمنان امامت را نيز معرفى مىنمايد، ايمان به نور الهى را به عنوان زير بناى خلافت غدير مطرح مىفرمايد. حضرت براى اين منظور آيه 8 سوره تغابن «فَآمِنوا بِاللّهِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذى اَنزَلنا» را عينا در كلام خود تضمين مىنمايد. ممكن است آيه 157 سوره اعراف «فَالَّذينَ آمَنوا بِهِ عَزَّروهُ وَ نَصَروهُ وَ اتَّبَعوا النّورَ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ» نيز مورد توجه حضرت بوده و بدين صورت در كلام حضرت تضمين شده باشد. پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
اى مردم، «آمِنوا بِاللّهِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ» : «ايمان آوريد به خدا و پيامبرش و نورى كه همراه او نازل شده است». اى مردم، نور از طرف خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در على بن ابىطالب و سپس در نسل او تا مهدى قائم قرار داده شده است.(1)
بخش 9 و 11 خطبه غدير بيعت درباره امامت و ولايت دوازده امام عليهمالسلام است كه در آن به آيه 10 سوره فتح استناد شده و آيه مزبور دو بار در خطبه مطرح شده است. بار اول در آغاز مطرح كردن بيعت است كه عين آيه به صورت تضمين در كلام حضرت آمده است. در واقع تفسير آيه در ضمن كلام و نشان دادن مصداق بارزى از بيعت با خداوند است. بار دوم پس از طرح مسئله بيعت و جزئيات آن است كه دو فراز جداگانه از آيه در دو جاى كلام حضرت مطرح شده و تفسير گونهاى از آن ارائه گرديده است. پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
بدانيد كه من پس از پايان خطابهام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مىخوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كردهام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مىگيرم. «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ اِنَّما يُبايِعونَ اللّهَ ، يَدُ اللّهِ فَوقَ اَيديهِم. فَمَن نَكَثَ فَاِنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ، وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّهَ فَسَيُؤتيهِ اَجرا عَظيما» : «كسانى كه با تو بيعت مىكنند در واقع با خدا بيعت مىكنند. دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست،
1) . اسرار غدير: ص 148 بخش 6 .
و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد».(1)
... اى مردم چه مىگوييد؟ خداوند هر صدايى و پنهانىهاى هر كسى را مىداند . . . و هر كس بيعت كند در حقيقت با خدا بيعت مىنمايد، «يَدُ اللّهِ فَوقَ اَيديهِم»: «دست خدا بالاى دست بيعت كنندگان است».
اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از نسل آنان در دنيا و آخرت به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك مىنمايد و وفاداران را مورد رحمت قرار مىدهد. «فَمَن نَكَثَ فَاِنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ، وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّهَ فَسَيُؤتيهِ اَجرا عَظيما»: «هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس وفا كند به آنچه با خدا عهد بسته خداوند به او اجر عظيمى عنايت مىفرمايد».(2)
بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مىتوانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مىتوانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوههاى مختلف به ميان آمد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه بلند غدير، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. جا داشت هنگام امتحان - كه آغازش رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله بود - كسى سقوط نكند، ولى امت اسلام شكستى تأسف انگيز در اين آزمايش الهى از خود به يادگار گذاشتند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى كرد، و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 12 آيه قرآن و تضمين آنها در كلام خود ترسيم فرمود، كه 9 مورد از آنها را ذكر مىكنيم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير براى شناخت و معرفى دوستان و دشمنان اهل بيت عليهمالسلام، مسئله امتحان الهى و هدف از آن را درباره غدير مطرح مىفرمايد تا مردم خود را در معرض چنين امتحانى بدانند. آن حضرت اين مهم را با اقتباس از نيمه اول آيه 179 سوره آل عمران «ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ المُؤمِنينَ عَلى ما اَنتُم عَلَيهِ حَتّى يَميزَ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطلِعَكُم عَلَى الغَيبِ ...» مطرح مىفرمايد و آن را در كلام خود تضمين مىنمايد. آن حضرت مىفرمايد:
اى مردم، «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَم يَكُن لِيَذَرَكُم عَلى ما اَنتُم عَلَيهِ حَتّى يَميزَ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطلِعَكُم عَلَى الغَيبِ» : «خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمىكند».(1)
1) . اسرار غدير: ص 150 بخش 6 .
در اواسط خطابه غدير، در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به مقاصد منافقين اشاره مىكرد و نام اصحاب صحيفه را به ميان مىآورد و مسئله غصب شدن خلافت را مطرح مىنمود، سخن را به مردم منعطف فرمود كه بدانند اگر سردمداران سقيفه مقصرند، مردم هم در فتنه آنان مورد آزمايش الهى قرار مىگيرند و اگر آنان را يارى كنند در اعمالشان شريك بوده مستحق عذاب الهى هستند.
در چنين موقعيتى حضرت با اقتباس از آيه 45 سوره حج «فَكَأَيِّن مِن قَريَةٍ اَهلَكناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ، فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُروشِها وَ بِئرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصرٍ مَشيدٍ»، و طبق نسخهاى آيه 58 سوره اسراء «وَ اِن مِن قَريَةٍ اِلاّ نَحنُ مُهلِكوها قَبلَ يَومِ القِيامَةِ اَو مُعَذِّبوها عَذابا شَديدا»، مضمون آن را در كلام خود آورده فرمود:
اى مردم، «اِنَّهُ ما مِن قَريَةٍ اِلاّ وَ اللّهُ مُهلِكُها بِتَكذيبِها وَ كَذلِكَ يُهلِكُ القُرى وَ هِىَ ظالِمَةٌ»: «هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند آن را به خاطر تكذيب فرستادگان الهى هلاك مىكند، و اين گونه خداوند آبادىها را از بين مىبرد در حالى كه ظالم هستند» - همان گونه كه خداى تعالى ذكر فرموده است - و اين على امام شما و وليِّتان است و او وعده الهى است و خدا آنچه وعده داده را به ظهور مىرساند.(1)
و طبق نسخه ديگر فرمود:
اى مردم، «اِنَّهُ ما مِن قَريَةٍ اِلاّ وَ اللّهُ مُهلِكُها بِتَكذيبِها قَبلَ يَومِ القِيامَةِ»: «هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را
1) . اسرار غدير: ص 150 پاورقى 5 از نسخه «الف» و «د» .
قبل از روز قيامت هلاك مىكند» و حضرت مهدى را مالك آن قرار مىدهد، و خداوند وعده خود را عملى مىنمايد.(1)
در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مسئله امامت و ولايت و جوانب آن را تا اواسط خطبه غدير روشن فرموده و اشاراتى به توطئه گران و اخلالگران در امر امامت نموده است، با تضمين آيه 144 سوره آل عمران «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ، اَفَاِن ماتَ اَو قُتِلَ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّهُ الشّاكِرينَ» در كلام خود به امكان بازگشت مردم از دين اشاره مىنمايد، تا مبادا مغرور شوند و خود را از بىدينى مبرّا بدانند. آن حضرت مىفرمايد:
اى مردم، من شما را مىترسانم و انذار مىنمايم كه «اَنّى رَسولُ اللّهِ قَد خَلَت مِن قَبلِىَ الرُّسُلُ ، اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم؟ وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّهُ الشّاكِرينَ»: «من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بودهاند، آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مىنماييد؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمىرساند؛ و خداوند به زودى شاكرين را پاداش مىدهد» و صابرين را. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنيناند.(2)
در اواسط خطبه غدير قبل از آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله توطئه گران بر ضد خلافت را مطرح كند، براى آنكه مسلمانان به سوابق خود در اسلام مغرور نشوند و خود را در معرض امتحانى سخت بدانند، چهار آيه در يك فراز تركيب فرمود. آيه 17 سوره حجرات: «لاتَمُنّوا عَلَىَّ اِسلامَكُم». آيه 28 سوره محمد صلىاللهعليهوآله: «اتَّبَعوا ما اَسخَطَ اللّهُ وَ كَرِهوا رِضوانَهُ فَاَحبَطَ اَعمالَهُم». آيه 35 سوره الرحمن: «يُرسَلُ عَلَيكُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ». آيه 14 سوره فجر: «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالمِرصادِ». پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
اى مردم، «لا تَمُنّوا عَلَىَّ بِاِسلامِكُم»: «با اسلامتان بر من منت
مگذاريد»، بلكه بر خدا هم منت نگذاريد، «فَيُحبِطَ عَمَلَكُم»: «كه عملتان را نابود مىنمايد» و «يَسخَطَ عَلَيكُم» : «بر شما غضب مىكند» و «يَبتَلِيَكُم بِشُواظٍ مِن نارٍ وَ نُحاسٍ» : «شما را به شعلهاى از آتش و مس گداخته مبتلا مىنمايد. «اِنَّ رَبَّكُم لَبِالمِرصادِ»: «پروردگار شما در كمين است».(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اواسط خطبه غدير مسئله امتحان الهى را هشدار داد، و در كنار آن ماجراى گذشتگان را به عنوان درس عبرتى براى آيندگان خاطر نشان فرمود و به مسلمانان اعلام كرد كه اكثريت ارزشى ندارد. اين يادآورى را با اقتباس از آيه 71 سوره صافات «وَ لَقَد ضَلَّ قَبلَهُم اَكثَرُ الاَوَّلينَ» چنين فرمود:
1) . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .
اى مردم، «قَد ضَلَّ قَبلَكُم اَكثَرُ الاَوَّلينَ» : قبل از شما اكثر پيشينيان گمراه شدند.(1)
در خطابه غدير آياتى از قرآن به صورت اقتباس و تضمين، در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام ديده مىشود. مقامات و شئونى كه درباره اولياى اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين فرازها مطرح شده، از پايههاى اعتقادى آنان يعنى داشتن قلبى مطمئن و بىشك و ترديد آغاز شده، و به توصيف ايمان حقيقى آنان يعنى «ايمان به غيب» رسيده، و آنگاه رستگارى آنان مورد امضاى خدا و رسول قرار گرفته و مغفرت و اجر بزرگ براي شان ضمانت شده است. آن پاداش بزرگ بهشت است و امان از آتش، و استقبال از محبين على عليهالسلام با سلام بهشتى. يكى از هشت آيه اين بخش به شرح زير است:
فرازهاى اواسط خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله همچنان در توصيف مواليان ائمه عليهمالسلام است و آن حضرت از قوت ايمان آنان مسئله ايمان به غيب را مطرح مىكند كه خداوند در قرآن ارزش والايى براى آن قائل شده است. اين مسئله را با
1) . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .
تضمين آيه 12 سوره ملك «اِنَّ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَيبِ لَهُم مَغفِرَةٌ وَ اَجرٌ كَبيرٌ» در كلام خود چنين فرموده است:
بدانيد كه اولياء و دوستان امامان معصوم كسانى هستند كه از
پروردگارشان مىترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعلههاى آتش و اجر بزرگ!!(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهمالسلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آيندهاى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 13 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.
در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهمالسلام در دنيا مطرح شده كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى ناروا و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عمل شان در دنيا و آخرت را بيان مىكند كه سقوط ارزش اعمال شان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العادهاى در پايينترين درجه جهنم
1) . اسرار غدير: ص 153 بخش 7 .
با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعلههاى آتش نمونههاى آن است. ذيلاً به تبيين 5 مورد از اين آيات مىپردازيم.
در لحظاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير به بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام و معرفى آن حضرت نزديك مىشود، براى آمادگى كامل مردم ناگهان سخن از غضب الهى درباره دشمنان على عليهالسلام به ميان مىآورد. آنگاه درباره روز قيامت بيدار باشى به مردم مىدهد، و اين منظور را با اقتباس از آيه 18 سوره حشر «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ لْتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ» و آيه 94 سوره نحل «وَ لا تَتَّخِذوا اَيمانَكُم دَخَلاً بَينَكُم فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها ...» و ادغام مضمون آنها چنين بيان مىفرمايد:
بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مىگويد: «هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». «وَ لْتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ»: «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است». از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها»: «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد». «اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ»: «خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است».(1)
همچنين بعد از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه، اشارهاى به جمله «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها» ديده مىشود؛ آنجا كه مىفرمايد:
1) . اسرار غدير: ص 143 بخش 3.
اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمال تان نابود شود «وَ تَزِلَّ اَقدامَكُم»: «و قدمهايتان بلغزد».(1)
در اواسط خطابه غدير كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دوستان و دشمنان ائمه عليهمالسلام را با استناد به آيات قرآن معرفى مىفرمايد، اولين موردى كه مىخواهد دشمنان را معرفى كند اين فراز است كه شيطنت آنان را با اقتباس بسيار پر معنايى از آيه 112 سوره انعام «وَ كَذلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِنسِ وِ الجِنِّ يُوحى بَعضُهُم اِلى بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا» مطرح مىكند و مىفرمايد:
بدانيد كه دشمنان ايشان سُفهاى گمراه هستند و «اِخوانُ الشَّياطينَ، يوحى بَعضُهُم اِلى بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا» «برادران شياطيناند، كه سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مىرسانند».(2)
لحظاتى پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر فراز منبر و معرفى آن حضرت با تابلوى جهانى «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»، و دقيقا پس از پايان اين اعلام و اقرار گرفتن از مردم، پيامبر صلىاللهعليهوآله اولين برخورد درباره انكار چنين ولايتى را با قاطعيت نشان داد و اعمال منكرين امامت دوازده امام عليهمالسلام را بىارزش خواند و آنان را به جهنم بشارت داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله اين هدف را با اقتباس از آيه 217 سوره بقره «وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَاولئِكَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدونَ»، و آيه 88 سوره آل عمران «وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَاولئِكَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدونَ»، كه درباره مرتدين از اسلام است مطرح كرد و فرمود:
اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و كسانى كه جانشين او از فرزندان من از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، «فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ»: «چنين كسانى اعمال شان در دنيا و آخرت از بين رفته»، «وَ فِى النّارِ هُم خالِدونَ ، لايُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذابُ وَ لا هُم يُنظَرونَ»: «در آتش دائمى خواهند بود. عذاب آنان تخفيف نمىيابد و به آنان مهلت داده نمىشود».(1)
خطابه غدير پايان يافته و قرار است مردم سه روز در غدير متوقف باشند تا مراسم بيعت صد و بيست هزار نفرى انجام پذيرد. عدهاى و در رأس آنان دومى شروع به شايعه پراكنى و القاء شبهه بين مردم نمودند.
امام صادق عليهالسلام در بيان اين فراز ماجراى غدير ضمن تفسير آيات 4 - 5 سوره ناس «مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاسِ، الَّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاسِ» مىفرمايد:
1) . اسرار غدير: ص 146 بخش 5 .
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير اميرالمؤمنين عليهالسلام را براى مردم منصوب فرمود، دومى شروع به وسوسه اندازى كرد. او وقتى در خلوت عدهاى از مردم را پيدا مىكرد به آنان مىگفت: «از اينكه قريش را در برابر پسر ابىطالب و فرزندانش خوار كند هيچ كوتاهى نمىكند»، و اين است معناى «مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاسِ الَّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاسِ»: «(به خدا پناه مىبرم) از شر وسوسه انداز خنّاس (منقبض شونده از ذكر خدا) كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند».(1)
1) . مثالب النواصب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 356 .
در كنار نزول آيات و تفسير آن ها در واقعه غدير، ارتباطات بسيار مهم ديگرى نيز بين غدير و قرآن وجود دارد. دعاها و زيارتهايى كه در آنها ابعاد قرآنى غدير مطرح گرديده، اتمام حجتهايى كه فقط از بُعد قرآنى غدير انجام گرفته، معرفى همه جانبه قرآن در خطبه غدير به عنوان پشتيبان ابدى آن، شعرهايى كه با نگاه قرآنى به غدير سروده شده، و كتابهايى كه براى تبيين جهات قرآنى اين واقعه عظيم تأليف گرديده، همه اين ها ارتباطات كشف شده بين غدير و قرآن است، كه از يك سو تلاش 1400 ساله مدافعان غدير را به ما نشان مىدهد، و از سوى ديگر پنجرههاى جديدى از عقيده را به روى فكر ما باز مىنمايد. بر اين اساس بخش سوم كتاب حاضر در پنج فصل زير تقديم مىگردد:
1 . ادعيه و زيارات قرآنى غدير.
2 . اتمام حجتهاى قرآنى غدير.
3 . معرفى قرآن در غدير.
4 . شعر قرآنى غدير.
5 . كتابهاى قرآنى غدير.
يكى از جلوههاى قرآنى غدير فرازهاى دعاها و زياراتى است كه در آن ها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. ارزش علمى اين بخش آن است كه اين ادعيه و زيارات از امام معصوم عليهالسلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. در اين بخش پس از يك مورد اشاره كلى، 43 مورد از دعاها و زيارات قرآنى غدير را مىآوريم.
امام هادى عليهالسلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش در ارتباط قرآنىِ غدير عرضه داشت:
اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدُ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسولُ.(1)
يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
1 . آل عمران / 193 : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم آيه فوق اين گونه آمده است:
. . . رَبَّنا ثَبِّت اَقدامَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ، مُسَلِّمينَ مُصَدِّقينَ لاَِولِيائِكَ . . . رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ اَن جَعَلتَنا مِن اَهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا وَ تُكَفِّرَ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تُوَفِّيَنا مَعَ الاَبرارِ.(1)
. . . پروردگارا، ما را ثابت قدم بدار و با نيكان از دنيا ببر، در حالى كه تسليم تو و تصديق كننده اوليائت باشيم . . . پروردگارا، همان گونه كه با منّت و لطف خود ما را از اهل وفا به عهدت قرار دادى، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزدايى و ما را با نيكان از دنيا ببر.
2 . آل عمران / 53 : رَبَّنا آمَنّا بِما اَنزَلتَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فَاكتُبنا مَعَ الشّاهِدينَ.
در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مىشود، آيه فوق به اين صورت آمده است:
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَينا بِعَهدِكَ وَ صَدَّقنا بِرَسولِكَ وَ اتَّبَعنا وُلاةَ الاَمرِ مِن بَعدِ رُسُلِكِ وَ والَينا اَولِيائَكَ وَ عادَينا اَعدائَكَ فَاكْتُبنا مَعَ الشّاهِدينَ.(2)
پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.
3 . قصص / 41 - 42 : وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ لا يُنصَرونَ. وَ اَتبَعناهُم فى هذِهِ الدُّنيا لَعنَةً وَ يَومَ القِيامَةِ هُم مِنَ المَقبوحينَ.
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير، آيه فوق را به اين تعبير در بر دارد:
فَاَسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنعَمتَ عَلَينا . . . وَ لا تَجعَلنا مِنَ المُكَذِّبينَ الدُّعاةِ اِلَى النّارِ، وَ هُم يَومَ القِيامَةِ وَ اَولِيائِهِم مِنَ المَقبوحينَ.(1)
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مىخواهم . . . و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.
4 . آل عمران / 8 : رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً اِنَّكَ اَنتَ الوَهّابِ.
در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آيه فوق به اين صورت آمده است:
رَبَّنا سَمِعنا وَ اَطَعنا . . . وَ لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً اِنَّكَ اَنتَ الوَهّابِ.(2)
خدايا، شنيديم و اطاعت مىكنيم . . . بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
5 . آل عمران / 194 : رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.
در قسمتى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير آيه فوق را چنين مىخوانيم:
رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ اَن جَعَلتَنا مِن اَهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا . . . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.(1)
پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش . . . و آنچه به پيامبرانت وعده دادهاى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمىكنى.
6 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...
از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را كه شامل آيه اكمال است، بگويد:
الحَمدُ ِللّهِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمُنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ عليهالسلام.(2)
سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام قرار داد.
7 . نساء / 59 : اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم.
8 . توبه / 119 : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصّادِقينَ.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم، دو آيه فوق گنجانده شده است. امام صادق عليهالسلام دستور دادهاند كه چنين بگوييم:
رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمرِكَ وَ اَمَرتَنا اَن نَكونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلتَ: «اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم» وَ قُلتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ كونوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعنا وَ اَطَعنا.(1)
پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت دادهاى و نيز دستور دادهاى كه با صادقين باشيم و فرمودهاى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز فرمودهاى: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد». پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.
9 . اسراء / 71 : يَومَ نَدعو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم.
10 . فرقان / 74 : وَ اجْعَلنا لِلمُتَّقينَ اِماما.
فرازى ديگر از دعا بعد از نماز روز عيد غدير شامل دو آيه فوق به اين صورت است:
فَاَسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنعَمتَ عَلَينا . . . وَ اجْعَل لَنا مِنَ المُتَّقينَ اِماما اِلى يَومِ الّدينِ، يَومَ يُدعى كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم.(2)
پروردگارا، از تو مىخواهم نعمتت را بر ما كامل كنى . . . و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مىشوند.
11 . مائده / 7 - 8 : وَ اذْكُروا نِعمَةَ اللّهِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُم بِهِ، اِذ قُلتُم سَمِعنا وَ اَطَعنا ...
12 . مدّثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.
امام صادق عليهالسلام درباره ملاقات دو مؤمنِ با ولايت در غدير، دستور دادهاند كه وقتى به يكديگر مىرسند كلامى را بگويند كه شامل دو آيه فوق است:
الحَمدُ ِللّهِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الّدينِ.(1)
سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.
13 . احزاب / 6 : النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم.
14 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير دو آيه فوق را در خطاب به آن حضرت چنين مىخوانيم:
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 215. الاقبال: ص 475.
اَشهَدُ اَنَّكَ اَخو رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله . . . و اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما اَنزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالُمؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ.(1)
شهادت مىدهم كه تو برادر پيامبر صلىاللهعليهوآله هستى . . . و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.
15 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...
16 . مدثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.
فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير شامل دو آيه فوق به اين عبارت است:
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِن شَأنِكَ ما اَنعَمتَ عَلَينا بِالهِدايَةِ اِلى مَعرِفَتِهِم، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذَا الَّذى ذَكَّرتَنا فيهِ عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اَكمَلتَ لَنا دينَنا، وَ اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ، وَ جَعَلتَنا بِنِعمَتِكَ مِن اَهلِ الاِجابَةِ وَ الاِخلاصِ بِوَحدانِيَّتِكَ، وَ مِن اَهلِ الايمانِ وَ التَّصديقِ بِوِلايَةِ اَولِيائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن اَعدائِكَ وَ اَعداءِ اَولِيائِكَ الجاحِدينَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ.(2)
خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفت شان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دين مان را
براي مان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.
17 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...
18 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.
19 . مدثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم سه آيه فوق به اين صورت ذكر شده است:
اَللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى نِعمَتِكَ عَلَينا بِالَّذى هَدَيتَنا اِلى مُوالاةِ وُلاةِ اَمرِكَ مِن بَعدِ نَبِيِّكَ، وَ الاَئِمَّةِ الهادينَ الَّذينَ جَعَلتَهُم اَركانا لِتَوحيدِكَ، وَ اَعلامَ الهُدى، وَ مَنارَ التُّقى وَ العُروَةَ الوُثقى، وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ، وَ مَن بِهِم وَ بِموالاتِهِم رَضيتَ لَنا الاِسلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الحَمدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقنا نَبِيَّكَ الرَّسولَ النَّذيرَ المُنذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الهادى مِن بَعدِ النَّذيرَ المُنذِرَ، وَ والَينا وَلِيَّهُم، وَ عادَينا عَدُوَّهُم، وَ بَرِئنا مِنَ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ.(1)
خدايا تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كنندهاى كه آنان را اركان توحيدت و علامتهاى هدايت و منارههاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى. پروردگارا، تو را شكر! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم،
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217. الاقبال: ص 475.
و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنان شان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
20 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...
22 . هود / 63 : فَمَن يَنصُرنى مِنَ اللّهِ اِن عَصَيتُهُ فَما تَزيدونَنى غَيرَ تَخسيرٍ.
23 . هود / 40 : ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ.
امام هادى عليهالسلام در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام كه شخصا در نجف در حرم شريف آن حضرت انشا نموده، چهار آيه فوق را چنين آورده است:
اِنَّ اللّهَ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلىاللهعليهوآله فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ ِلاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأْنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ.
فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ». فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ؟ فَقالوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم؟ فَقالوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ». فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217. الاقبال: ص 475.
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلىاللهعليهوآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشهكن كرده باشد.
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرساندهاى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مىكند».
پيامبر صلىاللهعليهوآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى به خدا قسم.
عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام؟ گفتند: آرى. پس دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود: «هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند». ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
24 . مجادله / 15 - 20 : اَلَم تَرَ اِلَى الَّذينَ تَوَلَّوا قَوما غَضِبَ اللّهُ عَلَيهِم ... اسْتَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ فَاَنساهُم ذِكرَ اللّهِ اولئِكَ حِزبُ الشَّيطانِ اَلا اِنَّ حِزبَ الشَّيطانِ هُمُ الخاسِرونَ.
25 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...
26 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.
27 . نساء / 117 - 120 : اِن يَدعونَ اِلاّ شَيطانا مَريدا لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ َلاَتَّخِذَنَّ مِن عِبادِكَ نَصيبا مَفروضا وَ َلاُضِلَّنَّهُم وَ َلاُمَنِّيَنَّهُم وَ َلآمُرَنَّهُم فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الاَنعامِ ...
28 . مطففين / 10 - 11 : وَيلٌ يَومَئِذٍ لِلمُكَذِّبينَ. الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدّينِ.
در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير پنج آيه زير به اين عبارت آمده است:
فَاَشهَدُ يا اِلهى اَنَّ الاِمامَ الهادِى المُرشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بنَ اَبىطالِبٍ اَميرَالمُؤمِنينَ الَّذى . . . جَعَلتَ الاِقرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوحيدِكَ وَ الاِخلاصَ لَكَ بِوَحدانِيَّتِكَ وَ اِكمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلقِكَ، فَقُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».
فَلَكَ الحَمدُ عَلى ما مَنَنتَ بِهِ عَلَينا مِنَ الاِخلاصِ لَكَ بِوَحدانِيَّتِكَ، وَ جُدتَ عَلَينا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الهادى مِن بَعدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ المُنذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاِسلامَ دينا بِمَولانا، وَ اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ذلِكَ وَ جَعَلتَنا مِن اَهلِ الاِخلاصِ وَ التَّصديقِ لِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِن اَهلِ الوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَم تَجعَلنا مِنَ النّاكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ، الجاحِدينَ بِيَومِ الدّينِ، وَ لَم تَجعَلنا مِنَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُحَرِّفينَ وَ المُبَتِّكينَ آذانَ الاَنعامَ، وَ المُغَيِّرينَ خَلقَ اللّهِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ فَأَنساهُم ذِكرَ اللّهِ، وَ صَدَّهُم عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ المُستَقيمِ. . .
اللّهُمَّ الْعَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدّينِ مِنَ الأَوَّلينَ وَ الآخِرينَ.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 216 - 217. الاقبال: ص 475
الهى، من شهادت مىدهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابىطالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگىات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهادهاى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كردهاى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كنندهات بعد از پيامبر ترساننده منذرت، و با مولاي مان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهد شكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.
خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مىكنند، از اولين و آخرين.
29 . آل عمران / 193 - 194 : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.
30 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...
31 . زخرف / 56 : اِن هُوَ اِلاّ عَبدٌ اَنعَمنا عَلَيهِ وَ جَعَلناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسرائيلَ
32 . توبه / 16 : وَ لَم يَتَّخِذوا مِن دونِ اللّهِ وَ لا رَسولِهِ وَ لاَ المُؤمِنينَ وَليجَةً.
33 . يوسف / 108 : قُل هذِهِ سَبيلى اَدعو اِلَى اللّهِ عَلى بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبحانَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ المُشرِكينَ.
34 . طه / 135 : فَسَتَعلَمونَ مِن اَصحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم شش آيه فوق به اين صورت آمده است:
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا، رَبَّنا فَاغْفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقنَا المُنادى رَسولَكَ اِذ نادى نِداءً عَنكَ بِالَّذى اَمَرتَهُ اَن يُبَلِّغَ عَنكَ ما اَنزَلتَ اِلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلِىِّ المُؤمِنينَ، وَ حَذَّرتَهُ وَ اَنذَرتَهُ اِن لَم يُبَلِّغ اَن تَسخَطَ عَلَيهِ، وَ اَنَّهُ اِذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «اَلا مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، وَ مَن كُنتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَن كُنتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اَميرُهُ».
رَبَّنا قَد اَجَبنا داعِيَكَ النَّذيرَ المُنذِرَ مُحَمَّدا عَبدَكَ الَّذى اَنعَمتَ عَلَيهِ وَ جَعَلتَهُ مَثَلاً لِبَنى اِسرائيلَ.
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعنا مَولانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الاَنامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ المُستَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ البَيضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ اِلَيكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبحانَ اللّهِ عَمّا يُشرِكونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِاَمرِ رَبِّهِم وَ بِاتِّخاذِ الوَلائِجِ مِن دونِهِ.(1)
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 216 - 217. الاقبال: ص 475 .
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مىكند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدىهايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران. پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعدهات را خلاف نمىكنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالتهاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: «بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بودهام على امير اوست».
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلىاللهعليهوآله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونهاى براى بنىاسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مىكنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليهالسلام شرك مىورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مىكنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مىدهند.
35 . اعراف / 172 : وَ اِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَاَشهَدَهُم عَلى اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى شَهِدنا.
36 . تكاثر / 8 : ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ
37 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...
38 . صافات / 24 : وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسؤولونَ.
39 . زخرف / 4 : وَ اِنَّهُ فى اُمِّ الكِتابِ لَدَينا لَعَلِىٌّ حَكيمٌ.
40 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.
41 . نجم / 18 : لَقَد رَاى مِن آياتِ رَبِّهِ الكُبرى.
42 . نبأ / 1 - 3 : عَمَّ يَتَسائَلونَ. عَنِ النَّبَأِ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ.
43 . ص / 67 : قُل هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ اَنتُم عَنهُ مُعرِضونَ
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام وارد شده 9 آيه فوق به اين تعبير آمده است:
اَللّهُمَّ فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ، يا صادِقَ الوَعدِ، يا مَن لا يُخلِفُ الميعادَ، يا مَن هُوَ فى كُلِّ يَومٍ فى شَأنٍ، اَن اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِمُوالاةِ اَولِيائِكَ المَسؤولِ عَنهُم عِبادَكَ، فَاِنَّكَ قُلتَ: «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، وَ قُلتَ: «وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسؤولونَ»، وَ مَنَنتَ عَلَينا بِشَهادَةِ الاِخلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اَولِيائِكَ، الهُداةِ مِن بَعدِ النَّذيرِ المُنذِرِ السِّراجِ المُنيرِ وَ اَكمَلتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِم وَ البَراءَةِ مِن عَدُوِّهِم، وَ اَتمَمتَ عَلَينَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ميثاقَكَ المَأخوذَ مِنّا فى مُبتَدَءِ خَلقِكَ اِيّانا وَ جَعَلتَنا مِن اَهلِ الاِجابَةِ، وَ ذَكَّرتَنَا العَهدَ وَ الميثاقَ وَ لَم تُنسِنا ذِكرَكَ، فَاِنَّكَ قُلتَ: «وَ اِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَ اَشهَدَهُم عَلى اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى شَهِدنا» بِمَنِّكَ بِاَنَّكَ اَنتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ رَبُّنا، وَ اَنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ نَبِيَّنا، وَ اَنَّ عَلِيّا اَميرَالمُؤمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَولانا.
وَ شَهِدنا بِالوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَولانا مِن ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِن صُلبِ وَلِيِّنا وَ مَولانا عَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ اَميرِالمُؤمِنينَ، عَبدُكَ الَّذى اَنعَمتَ عَلَيهِ وَ جَعَلتَهُ فى اُمِّ الكِتابِ لَدَيكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِن آياتِكَ الكُبرى وَ النَّبَأَ العَظيمَ الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ، وَ النَّبَأَ العَظيمَ الَّذى هُم عَنهُ مُعرِضونَ وَ عَنهُ يَومَ القِيامَةِ مَسؤولونَ، وَ تَمامَ نِعمَتِكَ الَّتى عَنها يُسأَلُ عِبادُكَ اِذ هُم مَوقوفونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسؤولونَ.(1)
خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعدهات تخلفى نمىكنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرمودهاى: «در آن روز درباره نعمت سؤال مىشويد» و فرمودهاى «آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند»، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشتهاى با ولايت اوليائت، هدايت گران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان كامل كردهاى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفتهاى، و ما را از اهل اجابت قرار دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرمودهاى: «آنگاه كه پروردگارت از بنىآدم از صلب آنان نسل آنان را مورد اقرار قرار داد و آنان را بر خودشان شاهد گرفت كه كه آيا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: آرى شهادت مىدهيم». بلى، خدايا به لطف تو شهادت مىدهيم كه تو خدايى و جز تو اى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست.
1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217 - 218. الاقبال: ص 475.
و شهادت مىدهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابىطالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را در ام الكتاب «عَلى حكيم» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مىكنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مىگيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمتها مورد سؤال قرار گيرند.
نتيجه اتمام حجت و احتجاج درباره غدير با به كار گرفتن جهت قرآنى آن، اين است كه با استناد به يك قانون نامه مسلَّم و مورد اتفاق بين همه مسلمانان، توانستهايم اركان غدير و معارف آن را به صورتى عرضه نماييم، كه مخالفين و دشمنان سر تسليم فرود آورند و از معارضه با آن عاجز شوند.
اين شيوه را قبل از همه، خداوند غدير عملى ساخته كه از بشارت غدير تا پشتيبانى آن و تا اعلام تحقق آن را در متن كتاب آسمانى مسلمانان قرار داده است. بعد از خدا، مبلغ اعظم غدير و سپس امامان معصوم عليهمالسلام كه صاحبان ولايت در غديرند، از اين شيوه براى آموزش آن به دوستان و بىغرضان و نيز در مقام
دفاع از آن در مقابل مخالفان و دشمنان استفاده بردهاند. در اين بخش 20 مورد از احتجاجات قرآنى غدير را تقديم مىنماييم.
1 . خداوند تعالى
خداوند تعالى با آوردن سه آيه عجيب در قرآن درباره غدير، اولين اتمام حجت قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يك حكم استثنايى در متن قرآن مطرح فرموده كه چنين آياتى درباره هيچيك از دستورات الهى نازل نشده است:
1 . آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ . . .» كه در نهايت مىفرمايد: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» يعنى ابلاغ نكردن حكم غدير به معناى ابلاغ نكردن همه اسلام است.
2 . آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم . . .» يعنى درجه كمال دين و كامل شدن همه نعمتهاى پروردگار در غدير بوده است.
3 . آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» يعنى پاسخ دشمن غدير عذاب آسمانى است.
اگر به اين سه آيه، بيش 200 آيه ديگر قرآنى را - كه در سراسر اين كتاب مطرح شد - اضافه كنيم اهميت آن چندين برابر جلوه خواهد كرد. به عبارت ديگر مىتوان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.
از سوى ديگر استناد و استشهاد به بيش از 100 آيه قرآن در فرازهاى مختلف خطابه غدير - آن هم از لسان آورنده كتاب اللّه - بُعد ديگرى از جنبه
قرآنى غدير را بيان مىكند و اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوهگر مىسازد.(1)
2 . اميرالمؤمنين عليهالسلام(2)
ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليهالسلام به خانه آن حضرت آمدند و بدون نتيجه بازگشتند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد آمد و با اشاره به آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» فرمود:
ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند . . . من صاحب روز غديرم و درباره من سورهاى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل بيتش، منم يادگار و باقي مانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.
3 . اميرالمؤمنين عليهالسلام(3)
اميرالمؤمنين عليهالسلام در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله در مجلس بزرگى با حضور مهاجر و انصار، با ياد آورى غدير اتمام حجت فرمود. آن حضرت در اين احتجاج دو نكته قرآنى را درباره غدير يادآور شد: يكى تكبير پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نزول آيه اكمال، و ديگرى جدا نشدن قرآن از امامان غدير بود. در اين باره فرمود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابهاى فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ» ....
خداوند عز و جل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است».
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مىفرمود:
اى مردم . . . خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مىگيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آنحضرت دست بر بازوى على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش؛ كه از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
4 . اميرالمؤمنين عليهالسلام(2)
در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با
حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را بر شمرد و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله با مطرح كردن دو آيه «اولو الامر» و «ولايت» فرمود:
شما را به خدا قسم مىدهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1)و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ»(2). . . كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند . . .
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد . . . و فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ» . . .
5 . اميرالمؤمنين عليهالسلام(3)
در جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق در اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحهاش گرفته بود و اين آيات را مىخواند: «عَمَّ يَتَسائَلونَ، عَنِ النَّبَأِ العَظيمِ ...».(4)اميرالمؤمنين عليهالسلام شخصا به جنگ او رفت و ابتدا به او فرمود: آيا مىشناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود:
به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.
6 . اميرالمؤمنين عليهالسلام(1)
در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليهالسلام، در سالى كه روز غدير مقارن روز جمعه بود، حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال فرمود:
خداوند دينى را قبول نمىكند مگر با ولايت آن كه به ولايتش دستور داده ... اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر ارادهاش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد . . . و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود(2)و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است . . . و روز كمال دين است.
7 . امام باقر عليهالسلام(3)
امام باقر عليهالسلام براى مردم صحبت مىكرد كه مردى از اهل بصره به نام عثمان اَعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا
الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ . . .»(1)را مىخواند و مىگويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمىگويد!
حضرت فرمود: ... اگر مىخواست خبر مىداد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به تو امر مىكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله هم بپاخاست و دست على بن ابىطالب عليهالسلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».
8 . امام باقر عليهالسلام(2)
روزى امام باقر عليهالسلام به ابوبصير فرمود: آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(3)درباره على بن ابىطالب عليهالسلام نازل شده است. ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مىگويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است؟
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه يا چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را)، و نيز نازل كرده «يا اَيُّهَا الَّذينَ
آمَنوا اَطيعوا اللّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1)كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر») پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ»، و نيز فرموده: « شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مىكنم».
اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند!! . . . وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود . . . چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
9 . امام صادق عليهالسلام(2)
امام صادق عليهالسلام داستان غدير خم را بيان كرد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در روز غدير فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ...» و اصحاب آن حضرت ولايت را به او تبريك گفتند . . . سپس امام صادق عليهالسلام درباره آيه «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرونَها»:(3)«نعمت خدا را مىشناسند و سپس آن را انكار مىكنند»، فرمود: در روز غدير آن را مىشناسند و در روز سقيفه انكار مىكنند.
10 . امام صادق عليهالسلام(4)
امام صادق عليهالسلام دو آيه «تبليغ» و «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» را مطرح كرده فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانْصب وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَب»:(1)«آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و جانشينت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن». تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مىگشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ . . .»(2)نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ».
11 . امام صادق عليهالسلام(3)
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثَمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازْدادوا كُفرا لَن تُقبَلَ تَوبَتُهُم»(4)فرمود: اين آيه درباره اولى و دومى و سومى است. اينان ابتدا به دين پيامبر صلىاللهعليهوآله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام اقرار كردند ولى آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليهالسلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند!! اينان كسانىاند كه از ايمان برايشان هيچ نمانده است.
12 . امام كاظم عليهالسلام(1)
امام كاظم عليهالسلام در بيان آيه «فَاليَومَ الَّذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكونَ»(2)فرمود:
آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را در روز غدير خم منصوب كرد و به بزرگان مهاجرين و انصار دستور داد تا با او بيعت كنند، آنان در ظاهر بيعت كردند ولى بين خود توطئه كردند كه دو كار انجام دهند: يكى امر خلافت را پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله از على عليهالسلام بگيرند، و ديگر اينكه در صورت امكان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند. خداوند به پيامبرش خبر داد كه اينان حيلهگرند و شما را مسخره مىكنند. در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به جزاى استهزايى كه در اين دنيا كردند، و در دنيا به آنان مهلت داده است.
روز قيامت كه مىشود اين دشمنان غدير از جهنم مقامات شيعيان اميرالمؤمنين عليهالسلام را در بهشت مىبينند. مؤمنين آن منافقين را به اسم صدا مىزنند و به آنان مىگويند: چرا در عذاب و خوارى معطل ماندهايد؟! نزد ما بياييد تا درهاى بهشت را به روى شما باز كنيم و از آتش جهنم نجات يابيد. آنان در جهنم خود را به سوى بهشت مىكشانند و در همان حال مأمورين عذاب خود را به آنان مىرسانند و با عمودها و تازيانههاى خود بر آنان مىزنند. وقتى نزديك درهاى بهشت مىرسند مىبينند درها به روى آنان بسته شده است. اينجاست كه بار ديگر به اعماق جهنم كشيده مىشوند، و مؤمنين از ديدن اين منظره مىخندند و آنان را مسخره مىكنند كه خداوند هم در قرآن فرموده: «فَاليَومَ الَّذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكونَ، عَلَى الاَرائِكِ يَنظُرونَ».
13 . امام رضا عليهالسلام(1)
امام رضا عليهالسلام با احتجاج به آيه «اكمال» و «خِيرَة» فرمود:
. . . خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد . . . و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».(2)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب كرد، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است . . .
. . . انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ، ما كانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ»:(3)«پروردگارت آنچه بخداهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد، براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست . . .»، و همچنين فرموده: «وَ ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»:(4)«وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مؤمنى حق اختيار نمىماند».
14 . امام هادى عليهالسلام(1)
امام هادى عليهالسلام روز غدير در بارگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف حاضر شد، و اتمام حجتى عظيم در قالب زيارت نامهاى كه بيش از 30 صفحه است، بر لسان مبارك حضرت جارى گرديد، كه قسمتى از اين زيارت اشاره به ابعاد قرآنى غدير است. آن حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومى ولايت، آيات «تبليغ» و «اَولى بِالمُؤمِنين» و «اِكمال» را مطرح نموده، خطاب به جدّش اميرالمؤمنين عليهالسلام عرضه مىدارد:
من شهادت مىدهم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود ...
يا اميرالمؤمنين، من شهادت مىدهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است . . .
شهادت مىدهم كه خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و بر سخنان باطل خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(2)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود، و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبهاى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: «الست اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»؟ «آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبودهام»؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند . . . خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايتِ او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.(1)
15 . امام هادى عليهالسلام(2)
امام هادى عليهالسلام پيوند غدير با حديث ثقلين را در يك ارتباط قرآنى ترسيم فرمود. آن حضرت آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ» را مرحله آغازين «اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ كِتابَ اللّهِ وَ عِترَتى» معرفى كرد و فرمود:
صحيحترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلىاللهعليهوآله مورد اتفاق است. آنگاه اين آيه را به صراحت در
قرآن مىيابيم كه مىفرمايد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذينَ آمَنوا . . .»،(1)و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى نمود و اين آيه را درباره آن حضرت نازل فرمود.
بعد مىبينيم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را از اصحابش متمايز كرد و درباره او فرمود:
«مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ». از اين ارتباط مىفهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مىدهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه اين ها با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است.
16 . حذيفه يمانى(2)
حذيفه درباره احتجاج به آيات سوره تحريم مىگويد: با پايان مراسم حج و در يك روز اقامت در مكه، جبرئيل دستور آورد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله جلسه خصوصى با على عليهالسلام برقرار كند و علوم و دايع انبيا را به او بسپارد. عايشه در اين باره سؤال كرد و حضرت غدير را به او خبر داد به شرط آنكه به كسى نگويد. اما او راز پيامبر صلىاللهعليهوآله را فاش كرد و به پدرش و حفصه و عمر خبر داد، و آنان به ساير منافقين اطلاع دادند و مرحله جدى توطئهها از آن لحظه آغاز شد.
اينجا بود كه خداوند اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان را در آيات 3 - 8 سوره تحريم به پيامبرش خبر داد:
«وَ اِذ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعضِ اَزواجِهِ حَديثا فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ وَ اَظهَرَهُ اللّهُ عَلَيهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ اَعرَضَ عَن بَعضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَت مَن اَنبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ العَليمُ الخَبيرُ»: «هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به يكى از همسرانش (عايشه) سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلىاللهعليهوآله را از افشاى او آگاه ساخت، پيامبر صلىاللهعليهوآله برخى از افشاهاى او را به وى اظهار كرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آن همسرش (عايشه) افشاى سر را خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از اين افشا با خبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد».
17 . حذيفه(1)
بحار الانوار: ج 28 ص 98، ج 37 ص 325.
حذيفه در احتجاجى آيات سوره حجر و آيه تبليغ را مطرح كرده مىگويد: روز چهاردهم ذى حجه پيامبر صلىاللهعليهوآله از مكه به مقصد غدير حركت كرد.
روز سومى كه در راه بودند جبرئيل آيات آخر سوره حجر را درباره كسانى كه نقشه قتل حضرت را داشتند نازل كرد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسئَلَنَّهُم اَجمَعينَ، عَمّا كانوا يَعمَلونَ، فَاصْدَع بِما تُؤمَر وَ اَعرِض عَنِ المُشرِكينَ، اِنّا كَفَيناكَ المُستَهزِئينَ»:(2)«قسم به پروردگارت، از همه آنان خواهيم پرسيد درباره آنچه انجام مىدادند. تو به آنچه دستور داده شدى اقدام كن و از مشركين روى گردان باش. ما تو را از شرّ مسخرهكنندگان حفظ مىكنيم». شب چهارم جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و آيه تبليغ را براى حضرت خواند.
18 . بلال(1)
بلال مؤذن پيامبر صلىاللهعليهوآله از كسانى بود كه با ابوبكر بيعت نكرد و در اين باره با آيه سوره حجرات احتجاج كرد. با در نظر گرفتن اينكه ابوبكر در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله بلال را كه غلام بود خريد و آزاد كرد. عمر از اين بهانه استفاده كرد و روزى گريبان بلال را گرفت و گفت: اى بلال، اين جزاى ابوبكر است كه تو را آزاد كرده، و تو نمىآيى با او بيعت كنى! بلال گفت:
. . . من بيعت نخواهم كرد با كسى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته است. خداوند تعالى (در سوره حجرات: آيه 1) مىفرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَينَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسولِهُ»: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و پيامبرش جلوتر نرويد».
اى عمر، تو خوب مىدانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پسر عمويش پيمانى بست كه تا قيامت بر گردن ماست. آن حضرت او را در روز غدير خم مولى و صاحب اختيار ما قرار داد. چه كسى جرئت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت كند؟!
19 . بُرَيده اسلمى(2)
بريده اسلمى كه نوجوانى تيزگو بود درباره غدير با آيه «اَم يَحسُدونَ ...» احتجاج كرد و به ابوبكر چنين گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابىطالب «السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كردهاى؟
ابوبكر گفت: به ياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين عليهالسلام امارت داشته باشد؟! عمر سخن جعلى سقيفه را مطرح كرد و گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمىشود! بريده در پاسخ اين آيه را خواند:
«اَم يَحسُدونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ اِبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»:(1)«بر مردم حسد مىبرند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم».
بريده با استناد به «آتَيناهُم مُلكا عَظيما» گفت: «بنابراين خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است». عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند!!
20 . معاويه(2)
معاويه در جنگ صفين طى نامهاى به اميرالمؤمنين عليهالسلام، غدير را خاطرنشان كرد و با اشاره به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ» چنين نوشت:
درباره تو به من خبر رسيده كه وقتى با اهل سِرِّ و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مىشويد، نزد آنان از ابوبكر و عمر و عثمان برائت مىجويى و آنان را لعنت مىكنى و ادعا مىكنى كه تو خليفه پيامبر در
امتش و وصى او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتاب و سنتش به ولايت تو امر كرده است . . . او هم امتش را در غدير خم جمع كرده و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نموده و دستور داده حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داده كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى . . .
معرفى قرآن از بلنداى منبر غدير از زبان پيامبر صلىاللهعليهوآله؛ زيباترين موقعيت براى قرآن شناسى است. ختم نبوت در خطابه غدير، روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا را در نظر گرفته؛ كه بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. از اين ديدگاه، در غدير چهار پرونده اساسى براى قرآن پيش روى نسلهاى مسلمان قرار داده است.
. . . ثقل اكبر از ميان ثقلين كتاب خداى عزوجل است.(1)
1) . مناقب ابن المغازلى: ص 16 ح 23. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76. بحار الانوار: ج 37 ص 184 ح 69 . الطرائف: ص 43 ح 218.
كتاب خداى عز و جل رابطهاى است متصل از خدا و من كه در دست شماست. يك طرف آن در دست خداوند و طرف ديگر در دست شماست.(3)
من قرآن را به يادگار در بين شما مىگذارم، بدانيد كه نازل كردن قرآن بر عهده من بود.(4)
«من دو يادگار گرانقدر در ميان شما مىگذارم: كتاب خداوند و عترتم».(5)
«قرآن در ميان شماست».(6)
در قرآن علم گذشته و آينده تا روز قيامت آمده است.(7)
1) . اسرار غدير: ص 144 بخش 3.
2) . خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197.
3) . الطرائف: ص 43 ح 218. خصال: ص 65 ح 98. مناقب ابن المغازلى: ص 16 ح 23. بحار الانوار: ج 37 ص 121، 184 ح 69 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76، 197.
4) . اسرار غدير: ص 157 بخش 10 .
5) . ارجح المطالب: ص 339، 576 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 239.
6) . اسرار غدير: ص 157 بخش 10 .
7) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197. خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121.
قرآن به شما مىشناساند كه امامان بعد از على فرزندان اويند، آنجا كه مىفرمايد: «آن را كلمه باقى در نسل او قرار داد».(1)
فضايل على كه نزد خداوند عزوجل است و آن را در قرآن نازل فرموده، بيش از آن است كه من در يك مجلس همه را بر شمارم.(2)
فضايل على و آنچه خداوند در قرآن او را بدان اختصاص داده بيش از آن است كه من در يك مجلس باز گويم.(3)
على و فرزندان پاك از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است،
و هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مىدهد و با آن موافق است. از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند.(4)
ثقل اصغر هم پيمان قرآن است، و او على بن ابىطالب و عترت اوست. اين دو ثقل از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(5)
جانشينان من از فرزندان على، از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود، تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.(6)
«على دعوت كننده به كتاب خداست».(1)
«على جانشين من در دعوت به سوى كتاب خداست.(2)
على جانشين من در امتم بر تفسير كتاب خداى عزوجل است.(3)
بدانيد كه تنزيل قرآن بر عهده من بود، و تأويل و تفسير آن بعد از من بر عهده اوست.(4)
«به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمىكند و تفسير آن را برايتان روشن نمىنمايد مگر اين كسى كه دست او را گرفته بلند مىكنم . . . و به شما مىفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست».(5)
اگر به قرآن و عترت تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(6)
اگر به قرآن و امامان از فرزندانم تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(1)
به قرآن تمسك كنيد و منحرف نشويد.(2)
در قرآن تدبّر نماييد و آيات آن را بفهميد.(3)
به محكمات قرآن نظر كنيد و در پى متشابهات آن نباشيد.(4)
فرداى قيامت كه بر سر حوضم نزد من مىآييد از شما بازخواست خواهم كرد درباره آن چيزى كه امروز خدا را بر شما براى آن شاهد گرفتم. ببينيد چگونه با امانتهاى من رفتار مىكنيد، و پاسختان در روزى كه به ملاقات من مىآييد چيست؟(5)
بدانيد كه من پيش از شما بر سر حوض كوثر حاضر مىشوم و شما از پى من مىآييد و بر سر حوض كوثر بر من وارد مىشويد. آنگاه كه مرا
ملاقات مىكنيد از شما درباره دو يادگار گرانبهايم سؤال مىكنم كه پس از من با آنان چگونه رفتار كرديد؟(1)
شاعرانى كه براى غدير سرودهاند شكوفاترين نقطه را پشتوانه قرآنى آن تلقى كردهاند، و در زيباترين سرودهها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آوردهاند.
آيات معروفى كه همه به نزول آن ها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مىشود: آيه تبليغ، آيه اكمال، آيه سأل سائل.
اشعار قرآنى غدير توسط شيعه و غير شيعه سروده شده، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مىشود و نشان مىدهد غدير در منابع آنان با قوىترين اسناد حضور دارد.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 184 ح 69 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76. الطرائف: ص 43 ح 218. مناقب ابن مغازلى: ص 16 ح 23.
شعرهاى قرآنى غدير در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است و شعرهاى انگليسى و فرانسوى هم يافت شده است.
از نظر كيفيت اشاره به آيات غدير در اين اشعار 7 نوع اقتباس و تضمين در كلام ملاحظه مىشود:
1 . شعرهايى با اشاره كلى به آيات غدير.
2 . شعرهايى با اشاره به آيه تبليغ.
3 . شعرهايى با اشاره به آيه اكمال.
4 . شعرهايى با اشاره به آيه سئل سائل.
5 . شعرهايى با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال.
6 . شعرهايى با اشاره به دو آيه اكمال و سأل سائل.
7 . شعرهايى با اشاره به سه آيه تبليغ و اكمال و سأل سائل.
قرآن كتاب اعظم و ام الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از
اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كردهاند. بنابراين قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسلهاى مسلمان به خانههاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.
با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسىترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.
اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهمالسلام بيان شده است.
پس از سليم، تفاسير و كتابهاى تاريخى و اعتقادى حقيقت بزرگ قرانى بودن را درباره غدير ثبت كردهاند، به گونهاى كه هر جا سخن از «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ . . .» و «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .» به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.
اين حقيقتِ غديرى قرآنى كم كم شكل جدىترى به خود گرفته، و با شبهه افكنىهايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آوردهاند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونهاى كه در كتابهاى تاريخى و
حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.
در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتابهاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است.
كتابهايى كه در ارتباط دو سويه قرآن و غدير تأليف شده، به دو صورت مستقل و ضمنى قابل تقسيم است. منظور از كتابهاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد، كه تعداد آنها 22 كتاب است.
اين كتابها در شهرهاى قم و تهران و شيراز از شهرهاى ايران، و لكنهو و دهلى و بيهار از شهرهاى هند، و لاهور و كراچى و سيالكوت از شهرهاى پاكستان، و بيروت از شهرهاى لبنان به چاپ رسيده است.
در نگاهى ديگر شامل 2 كتاب خطى و 20 كتاب چاپى در قطعهاى رحلى و وزيرى و رقعى و جيبى است. همچنين شامل 7 كتاب به زبان عربى و 8 كتاب به زبان فارسى و 6 كتاب به زبان اردو و يك كتاب به زبان انگليسى است.
كُتُب ضمنى كتابهايى هستند كه بخش خاصى از آنها درباره غدير و قرآن باشد، نه آنكه در جاهاى مختلف آن حديث يا مطلبى در اين باره وجود داشته باشد. با توجه به اين نكته، كتابهاى ضمنى در اين باره 34 كتاب است.
اكنون نسخه فورى قرآن با غدير را دريافت كردهايد. از نزول آيات غدير تا تفسير قرآن در لحظات آن، از دعاها و زيارات قرآنى غدير تا احتجاجات قرآنى آن، از شعر قرآنى غدير تا كتابهاى قرآنى آن، و معرفى قرآنى غدير در اين نسخه تقديم شما شده است.
همه آنچه در اين كتاب خواندهايد يك دستور العمل قرآنى فورى درباره غدير است تا در همه فرصتهاى قرآنى غدير را احيا كنيم و در شرايط مختلف غديرى قرآن را زنده بداريم، و به فرمانِ پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره «ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا» عمل كرده باشيم.
بخش اول
نزول قرآن در غدير
1 . آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير ··· 10
2 . آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير ··· 19
بخش دوم
تفسير قرآن در غدير
1 . تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن ··· 39
2 . تفسير يك سوره كامل در غدير ··· 41
3 . تفسير صريح يك آيه در غدير ··· 42
4 . تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد··· 45
1 . آيات مربوط به مناسبتهاى خاصى در غدير ··· 48
2 . آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت ··· 51
3 . آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت ··· 53
4 . آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير ··· 55
5 . آيات مربوط به دوستان غدير ··· 60
6 . آيات مربوط به دشمنان غدير ··· 61
بخش سوم
ارتباطات قرآنى غدير
1 . دعاها و زيارات قرآنى غدير ··· 69
2 . اتمام حجتهاى قرآنى غدير ··· 85
3 . معرفى قرآن در غدير ··· 102
4 . شعر قرآنى غدير ··· 107
5 . كتابهاى قرآنى غدير ··· 108